انجمن حجتیه چیست و آیا همچنان فعال است؟

سلام بر همه دوستان من امروز تصمیم دارم راجع به انجمن حجتیه صحبت بکنم و درباره گرایش‌های آخرالزمانی ولی راستش داشتم آماده میشدم مطالعه می‌کردم برای این منظور دیدم که شاید بهتر باشه که ما این رو در دو جلسه انجام بدیم یعنی امروز و فردا درباره این موضوع صحبت بکنیم به خاطر اینکه بحث خیلی بحث مفصلی است پیش از هر چیز اجازه بدید که براتون از یک نکته بگم منبر رفتن یا منبری بودن یک در حقیقت حرفه بسیار مهمی بوده در سنت ما به دلایل مختلف از جمله اینکه یکی از مهمترین شیوه های ارتباطی در جامعه یا فرهنگ شفاهی به شما میرفت و منبر رفتن یا خطابه یک یکی از مهم ترین شیوه‌های ارتباطی اس که بین صاحبان قدرت حالا قدرت مذهبی یا قدرت سیاسی و توده مردم وجود داشته و یک حرفه‌ی اس که کما بیش امروزه فراموش شده یعنی اون شیوه سنتی کاملاً از بین رفته شاید برای بسیاری از جوون‌ها کاملاً ناشناخته باشه این شکلای منبری که امروزه می‌بینید و آخوندا منبر میرن و تو تلویزیو و اینا اینا ربطی به اون خطابه به مفهوم سنتی منبر به مفهوم سنتی ندار خب خطابه خودش یک بلاغت داشت یعنی بلاغت منبری همونطور که آقای دکتر عبدالحسین زرینکوب در کتاب سرن اشاره میکنه خودش یه بلاغت خاصی اس منبی ها معمولاً با یک خطبه‌ی سخن شون رو آغاز میکردن خطبه در حقیقت یک یکی دو پاراگراف به اصطلاح گفتاری بود به زبان عربی که خب از نام خدا آغاز میشد از تهیت و ثنای خداوند و بعد پیامبر و بعد خب برای شیعیان آل پیامبر ائمه به اصطلاح ۱۲گانه و بعد یه آیه قرآنی خونده میشد که متناسبه با بحث اون روز منبر من معمولاً در منبی ها اول سه تا میکنن خدا رو به زبان عربی بعد پیامبر رو و وقتی نام پیامبر میبرن مردم صلوات میفرستن و بعد درود میفرستن بر آل پیامبر اون بخش آل پیامبر بسیار کوتاه هست و نام کسی رو نمیبرن اما من برای شما الان صدای یک منبری کمابیش فراموش شده رو میگذارم که یک مقدار متفاوت هست امیدوارم که بتونید صدا رو بشنوید اقت براتون ترجمه میکن الهدا المهدیین سیما مولانا و سیدنا الامام المبین وکف الحصین ویاس المتر مستکین و خاتم الائمه المعصومین صاحب الهیب العسکری غیبة الهیه مولانا و سینا و [موسیقی] امامنا و حادی [موسیقی] الحق بله این یک منبر بود از محمود تلایی معروف به شیخ محمود حلبی که سال ۱۲۷۹ هجری شمسی به دنیا آمد و سال ۱۳۷۶ از از دنیا رفت یک منبری و یک خطیب مشهور بود که اهل سیاست بود و بیشتر در تاریخ معاصر به عنوان بنیانگذار انجمن حجتیه شناخته میشه در حقیقت اونچه که به نام انجمن حجتیه مهدویه تأسیس شد و با مجوز دولت در زمان م ممدرضا شاه پهلوی بعد از کودتای ۲۸ مرداد به فعالیت خودش به اصطلاح فعالیت خودش رو آغاز کرد و گسترش داد خب حتما خیلی اسم انجمن حجتیه رو شنیدیم ماها و مخصوصا در این سال‌ها هر از زمانی که اسم وقتی محمود احمد نژاد به ریاست جمهوری رسید خب بحث انجمن حجتی خیلی مطرح شد و بعد خیلی‌های دیگه راجع به آقای جلیلی این روزها راجع به آقای میرباقری بحث انجمن حجتی پیش میاد ولی درست مثل هر چیزی که زیاد ازش صحبت میشه این رو در نظر در نظر داشته باشید به عنوان یک قاعده کلی هر چیزی که مردم زیاد راجع بهش صحبت می‌کنن بدونید که بیشترین سوء فهم‌تر این بدفهمی ها در موردش وجود داره متأسفانه و این قاعده است هرچه که مشه و میشه بد فهمیده میشه یعنی ناشی از بد فهمیده شدنش هست انجمن حجتی هم همین طور هست و با وجود اینکه مسئله مهمی است اما خیلی به صورت نادرست غیر تاریخی غیر واقعی و به شکل افسانه وار ازش سخن گفته میشه خب طبیعتاً مسئله اس که هم مربوطه به مذهبه هم مربوطه به قدرت سیاسی اس و طبیعیست که یک بخش زیادی از بدفهمی ها ناشی از عوام گرایی یه بخشی از بدفهمی ها هم در حقیقت اطلاعات غلط یا تحلیلی غلطی اس که به قصد عوام فریبی منتشر میشه به طور کلی حالا من تو این جلسه بیشتر سعی می‌کنم راجع به انجمن حجتی صحبت کنم اگر باز نکته باقی موند فردا میگم ولی فردا راجع به جریان‌های دیگر آخرالزمانی صحبت می‌کنم چون که جریان آخرالزمانی منحصر به انجمن حجتیه نمیشن و فردا مفصل‌تر راجع به این موضوع صحبت خواهم کرد ولی بذارید اول راجع به انجمن حجتیه صحبت کنیم ببینید در در در قرن بیستم روحانیت شیعه سه دشمن بزرگ برای خودش تعریف میکرد یکی خطر کمونیسم بود خب کمونیسم میدونید که هم در ایران هم در نجف هم در لبنان که اینا مناطق شیعه نشین بودن به شدت گسترش پیدا کرد و بخش زیادی از شیعیان در کشورهای غیر مناطق شیعه نشین غیر از ایران بخش زیادی از جوان‌های شیعه به کمونیسم گرایش پیدا کردن و حتی در نجف بسیاری از بچه‌های آخوندها بچه‌های علمای بزرگ کمونیست شدن بنابراین خیلی این روحانیت خیلی نگران کرد مثلاً حزب الدعوه عراق که با به اصطلاح هدایت و حمایت آیتالله سید محسن حکیم بنیان گذاشته شد اساسش برا این بود که برای به اصطلاح در برابر ترویج کمونیسم در به اصطلاح محافل و محیط شیعه مبارزه بکنه در ایرانم همین طور کتاب اولین کتاب فلسفی فارسی که در زبان فارسی نوشته شد آقای طباطبا علامه تبتی اصول فلسفه و روش رئالیسم در حقیقت علیه جزوه‌های دکتر تقی ارانی که نظریه پردازی کمونیسم بود و حزب توده منتشر شد و در حقیقت فلسفه از پستو فلسفه اسلامی علت اینکه از پستو بیرون آمد و تبدیل شد به یک فلسفه رسمی همین مبارزه با کمونیسم بود یک خطر دیگه مسئله وهابیت بود و قدرت گرفتن به اصطلاح آل سعود که خب از نظر وهابی‌ها با شیعه یک خصومت خیلی خاصی دارن خصومت بسیار شدیدی دارن شیعه رو خب یا اساساً جزء مذاهب مذهب شیعه رو جز مذاهب اسلامی نمیدونن خیلیاشون تکفیر میکنن شیعیان رو رافضی می‌دونن و این خب یه خطر بزرگی بود به دلیل اینکه این به اصطلاح ترت شدن از جانب وهابی ها باعث میشد که موقعیت شیعیان مخصوصاً در مناطقی که اکثریت با اهل سنت بود مثل خود عراق مثل عربستان سعودی مثل کشورهای حاشیه خلیج فارس این موقعیت شیعیان بسیار دشوار باشه به همین دلیل علمای شیعه سعی کردن که از شیوه‌های گوناگون استفاده کردن برای اینکه در برابر وهابیت بایستند و این تلاش‌های آقای بروجردی برای تقریب یا نزدیکی با اهل سنت یا و اون پرو به اصطلاح طرحی که با شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه الازهر داشتن در این راستا بود حالا اونم یه بحث دیگریست و سومین خطری که روحانیت شیعه برای خودش تعریف می‌کرد خطر در حقیقت آیین بهای یا بهاییت بود بهاییت مشکلش با تشیع یک مشکل اساسی اس به دلیل اینکه اساس تشیع اثناعشری مخصوصاً اون تشیعی که از دوران صفویه به ایدئولوژی رسمی بدل شد اون تشیع در حقیقت بر اساس مهم‌ترین مفهومش غیبت امام دوازدهم شیعیان هست و تأکید بر غیبت به دلیل اینکه هم پادشاه و هم در حقیقت مراجع تقلید به نوعی نائبان او محسوب میشن در حقیقت نیابت نیابت از امام مهم میشه یعنی برای اولین بار در زمان صفوی است که محقق کرکی بحث نیابت عامه رو مطرح میکنه یعنی کهه مجتهد نائب امام هست و این مبنای مشروعیت به اصطلاح حکومت قرار میگیره خب دیانت بهایی که ظهور میکنه در حقیقت مسئله امام ظهور امام غیبت امام دوازدهم کاملاً منتفی میشه و خب این یعنی تیری اس که به قلب شیعه زده میشه و خب نه تنها مشروعیت نیابت عامه مجتهدین رو زیر سوال میبره بلکه مشروعیت حکومت هم از بین میره به خاطر اینکه پادشاه پادشاه شیعه است و در نتیجه در قانون اساسی مشروطه هم آمده که مذهب به اصطلاح رسمی شیعه ۱۲ امامی اس و پادشاه پادشاه شیعه است بنابراین شما اگر در پیشنهاد می‌کنم کتاب قبله عالم آقای دکتر عباس امانت و ترجمه آقای کامشاد رو بخونید اونجا پس زمینه این خصومت با بهایت و داستان باب رو خیلی خوب مطرح کرده اینکه الان میبینید آقای خامنه‌ای خودش رو ولی فقیه می‌دونه و حتی مثلاً خدا هم گرم و گیرا صحبت میکنه و خدا از زبانش سخن میگه این داستان در حقیقت فقط آقای خامنه‌ای نیست بلکه پادشاهان مخصوصاً در قاجار چنین مقامی برای خودشون قائل بودن در همین کتاب شعرهایی نقل شده که مثلاً در گرامی داشت عد قدیر خم شاعر بر پیوند بین امیرمؤمنان و ناصرالدین شاه تأکید می‌کنه میگه بدین شادی که بر جای نبی امروز بنشستی گشاده روی بنشسته در ایوان خسرو برنا شهنشاه مظفر ناصرالدین شاه دین پرور جهانداری که از مهر توش انباشت اعضا از مهر توش انباشت اعضا ولای تو تعبیر ولایت و به کار میبره ولای تو به جان اندوخته چون در صدف لؤلؤ هوای تو به دل آراست چون در جنان ورا هورا در نتیجه اینکه خیلی مهم بوده که امام دوازدهم غایب تلقی بشه تا اینکه مشروعیت حکومت تضمین بشه خب ما در زمان وقتی که رضا شاه پهلوی به اصطلاح مؤسس موسس در حقیقت دولت مدرن در ایران هست و برای تأسیس دولت مدرن مهراز ببخشید برای دولت برای تأسیس دولت مدرن او یک برنامه نه اسلام ستیزی بلکه [موسیقی] روحانیت ستیزی یا به عبارتی نه روحانیت ستیزی تلاش برای دولتی کردن روحانیت به تعبیر دقیق‌تر باید گفت برنامه رضا شاه تلاش بود برای دولتی کردن روحانیت و در حقیقت الگوش هم الگوی آترک در در ترکیه بود و بنابراین خیلی خب روحانیت استقلال خودش رو از دست داد خیلی از به اصطلاح موقوف ها خیلی از به اصطلاح تسلطی که داشت بر آموزش و پرورش بر نظام ت تیم و تربیت بر دادگستری اینها رو از دست داد اما وقتی که رضا شاه ایران رو ترک کرد یعنی از شهریور ۲۰ به این سو یک خب روحانیت به سرعت قدرتش گسترش پیدا کرد من پیشنهاد می‌کنم دوستان این کتاب مهم آقای رسول جعفریان رو بخونن جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ یه کتابیست حدود ۶۰۰۰ صفحه و خیلی مفصل توضیح داده که چگونه از در دوران محمدرضا شاه پهلوی یعنی در از آغاز پادشاهی او حالا اگر ۱۳۲۰ رو در نظر بگیریم تا پایان پادشاهیش چگونه ناگهان نهاد مذهب به شکل انفجاری گسترش پیدا می‌کنه یکی از عوامل در همین کتاب آمده که یکی از عوامل مهم تقویت و اتحاد نیروهای مذهبی مبارزه با نفوذ بهاییان بود که از همون شهریور ۲۰ به این سو آغاز میشه و در حقیقت میشه گفت که در تجربه ایران معاصر د تا ما د تا تشکیلات گسترده مدرن داشتیم یکی حزب توده بود که در تشکیلات سازی یک تجربه واقعاً استثنایی است و بعد از حزب توده در حقیقت انجمن حجتیه انجمن حجتیه که در حقیقت تأسیس شد و بعد از ۲۸ مرداد بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ تأسیس شد و درست مثل حزب توده یه تشکیلات خیلی مدرنی داشت و در سراسر کشور تونست شبکه خودش رو گسترش بده خب این مسئله خطر بهاییت خب خیلی مسئله جدی بود چرا به دلیل اینکه این‌ها نگران این بودن که اولاً اینها بهاییت به عنوان دین قبول نداشتن میگفتن یک سازمان سیاسی صهیونیستی و استعماری اس و هدفش از بین بردن تشیع هست و تصورشون بر این بود که بهایی ها به دلیل اینکه خب می‌دونید بهایی معمولاً از طبقه اشراف و طبقه فرهیخته جامعه ایران برآمده بودن نظام آموزش پرورش در ایران آموزش پرورش مدرن در ایران خیلی مدیون بهایی هاست اینا فکر می‌کردن که این آموزش پرورش مدرن و این بهایی که خب خیلی از نظر تحصیلات و طبقه اجتماعی بالا بودن این‌ها می‌خوان نفوذ پیدا بکنن در حکومت و با نفوذ در حکومت در حقیقت شیعه زدایی و دین زدایی بکنن از حکومت و اون برنامه سکولاریزم رو پیش ببرن همون نگرانی که در زمان رضا شاه نسبت به الگو روی الگوگیری رضا شاه داشتن از آتاترک همون نگرانی بود که ادامه پیدا میکرد و بعد اینها خیلی نگران بودن که چون بهایی ها در تبلیغ دین خودشون به شیوه کاملاً مدرن عمل میکردن خب چون دین مدرنی هست یعنی دینیست که در اصل مدرن به وجود آمده و خب کسانی که رهبرانش پیشوایان سرآمدان آدم‌هایی بودن که از تحصیلات تربیت مدرن برخوردار بودن بنابراین شیوه تبلیغش م خیلی مدرن و مؤثر بود و اینا خیلی نگران بودن از این به اصطلاح نفوذ بهاییت در ایران خب در شهر قم هم من یه مقاله نوشتم در کتاب از برای حجاب اگر ببینید یه مقاله نوشتم راجع به بهاییان در قم که چجوری در شهر قم هم بهایی نفوذ داشتن و چگونه اونها سرکوب شدن در ق در یک نشریه که به نام آیین اسلام در سال در سال ۱۳۲۳ منتشر شده نوشته که بعد از شهریور ۱۳۲۰ طغیان بهایی ها در ایران بیشتر شده و در دوایر دولتی پست‌های حساسی را اشغال نموده و به تبلیغات خود ادامه می‌دهند و بعد این‌ها در حقیقت به دلیل اینکه به اصطلاح معبد بهایی ها و به اصطلاح مدفن پیشوای بهاییان در حیفا و در اسرائیل بود این‌ها ارتباط می‌دادن مسئله بهایت رو به صهیونیسم و این رو در حقیقت توطعه یهود علیه اسلام به طور کلی و به طور خاص شیعه می‌دونستن فراموش نکنید که مبارزه با بهاییت در همه کشورهای اسلامی وجود داره در مصر در عربستان سعودی در یمن در کشورهای مختلف بهایی ها تحت فشار هستن و فاقد آزادی‌ها و حقوق شهروندی خودشون هستن خب بعد قدرت گرفتن مرجعیت شیعه یعنی ناگهان یک مرجعی ظهور کرد به نام آیتالله بروجردی که به اصطلاح مرجع علی الاطلاق بود یعنی تاکنون در تاریخ شیعه سابقه نداشت که یک نفر مرجع بشه و در حقیقت مرجعیت در یک نفر خلاصه بشه همواره مرجعیت متعدد بوده اما برای اولین بار در اولین و آخرین بار مرجعیت در یک نفر خلاصه شد و اون آیتالله بروجردی بود آیتالله بروجردی هم قدرت بسیار بسیار گسترده‌ای پیدا کرد و آیتالله بروجردی طبیعتاً طرفدار قدرت گرفتن سلطنت بود و سلطنت رو به اصطلاح پادشاهی محمدرضا شاه رو برای تثبیت و تداوم و تقویت تشیع بسیار کلیدی می‌دونست و به همین دلیلم با مصدق مخالف بود با ببخشید با بله با مصدق مخالف بود با کسانی مثل کاشانی مخالف بود با فداییان اسلام مخالف بود با آقای خمینی مخالف بود و کسی بود که معتقد بود که نباید به هیچ وجه تضعیف کرد ولی از اون طرف دخالت‌های بسیار زیادی میکرد در حکومت یعنی دخالت‌های پنهانش بسیار زیاد بود و از یک طرف دیگه خب طبیعتاً او کسی بود که مخالف قدرت گرفتن بهاییان در دورون حکومت بود و سعی می کر حکومت رو به مبارزه با بهاییت ترقیب بکنه خب یکی از خطیبی بسیار تر نفوز اون زمان آقای فلسفی بود محمد تقی فلسفی که او هم هم نزدیک به آقای بروجردی بود هم نزدیک به دربار بود و اون داستان تخریب هیرت القدس معبد در حقیقت مکان مقدس بهایی در تهران خب خیلی معروف هست که طبیعتاً هم با دستور آقای بروجردی بود هم با مجوز حکومت و در حقیقت هراس یعنی متدینین همواره اینجوری چیز میشدن بهشون القا میشد که بهاییان آزادانه وارد دستگاه‌های اداری و آموزشی کشور شدن و حتی در در دربارم هستن دکتر ایادی که یک بهایی بود پزشک مخصوص شاه بود بعد هویدا که نخست وزیر بود یکی از مقتدرترین نخست وزیرهای ایران بهایی زاده بود و متهم بود به اینکه بهایی است گرچه او خودش بارها تاکید کرده بود که من در به هیچ به اصطلاح ایمان بهایی ندارم ولی به هر حال این این به اصطلاح تصویر القا میشد که بهای دارن همه قدرت رو تسخیر میکنن خب در این شرایط بود که یک آقایی به نام شیخ محمود تلایی که یک روحانی مشهدی بود این روحانی مشهدی یک بار دید که یک هم هجره که داره همجا که با هم درس میخوندن این تحت تاثیر بهایت قرار می‌گیره و بهایی میشه و بسیار نگران میشه از نفوذ بهاییت حتی در درون روحانیت و حوزه‌های شیعی خب بسیاری از علما و بسیاری از روحانیان شیعه به اصطلاح به دعوت باب و بعد به آیین بهایت گرویدن این این یک واقعیت هست خب آقای شیخ محمود حلبی یک شخصیت خاصی بود در وهله اول خطیب بود الان دیدید این من خطبه‌ی رو که ایشون خوند برای این گذاشتم که قدرت خطابش هم به آواز میخوند هم لحن بسیار گرمی داشت و کسی بود که به اصطلاح در محیط مشهد حوزه علمی مشهد بار آمده بود حوزه علمی مشهد یک گرایش بسیار قلو آمیزی به ولایت داره و به اصطلاح ولایی محسوب میشه و ضد فلسفه و آقای آقای میرزا مهدی اصفهانی که به اصطلاح بنیانگذار مکتب تفکیک هست و در حقیقت فلسفه ستیزی در مشهد میگه که من نمیدونم در مکاشفه یا در خواب دیدم که امام زمان بر روی سینش نوشته که هر کس علم رو از غیر ما بگیره از ما نیست و در حقیقت تلبی میگه یعنی کافره آقای حلبی دست پرورده آمیرزا م آمیرزا مهدی اصفهانی اس در حقیقت و کسیست که مخالف فلسفه و تصوف و عرفان بود و خیلی هم علیه موضوع صحبت میکرد ایشون یه آدم سیاسی بود در ابتدا ایشون خودش رو چیز کرد به اصطلاح خودش رو کاندیدای مجلس کرد در اون زمان خیلی دوست داشت که در درون قدرت سیاسی وارد بشه فعالیت سیاسی میکرد طرفدار پادشاهی بود و ولی بعد از ۲۸ مرداد ناگهان شیوه به اصطلاح عمل سیا سیاسیش عوض شد و انجمن حجتیه رو تاسیس کرد همون طور که گفتم انجمن حجتیه اساساً تاسیس شد برای مبارزه با بهائیت منتها این نوع به اصطلاح تشکیلات سازی که انقدر مدرن بود که حالا توضیح خواهم داد خیلی سخت میشه باور کرد که یک کسی مثل شیخ محمود حلوی که یک آدم فوقالعاده سنتی فوقالعاده سنتی و آدم اهل حتی خرافات نمیدونم خرافه باور خیلی اساسی بود از اینا که نمیدونم به دعا و به اینا برای درمان بیماری باور داشت و بونم کلی از این داستانهای کرامات و قصه قصه‌های زیادی میگه که نشون میده کاملاً ذهنیت خرافی و به اصطلاح ساده باوری داره خیلی بعید به نظر می‌رسه که انجمن حجتیه که وقتی که انقلاب شد خود آقای حلبی به آقای خمینی گفته بود که ما ۳۰۰۰۰ عضو داریم توجه کنید ۳۰ ۰۰۰ عضوی که انجمن حجتیه داشت تقریباً میشه گفت اکثرش بچه‌های تحصیل کرده بودن یعنی دبیرستانی و دانشگاهی و کسانی امثال دکتر سروش دکتر کمال خرازی نمی‌دونم خی خیلی آدم‌ها این‌ها همه انجمنی بودن و انجمن اساساً نیروهاش رو از بچه‌های دبیرستان می‌گرفت و بچه‌های دانشگاهی طبیعتاً ۳۰ هزار نفر که ما داریم میگیم راجع به این این آدما با این کیفیت داریم صحبت میکنیم و یک همچین تشکیلاتی به این وسعت و به این ساختار مدرن و منظم خیلی بسیار منظم من بعید می‌دونم که کسی مثل شیخ محمود حلبی به تنهایی توانایی داشته باشه که همچین تشکیلاتی رو درست بکنه چون اساساً همچین چیزی با فکر حوزوی با طرز به اصطلاح تشکیل سزی تشکیلات سزی حوزوی نمیسازه حوضه همون فکر تشکیلاتی داشت که خودش داشت یعنی همون شیوه که حوزه خودشو اداره می‌کرد هیئت‌های مذهبی اینا بودن چیزایی که یه کسی مثل حلبی می‌تونست تصور کنه بنابراین من مسئله انجمن حجتیه رو فکر می‌کنم که حلبی یک رهبر معنوی این تشکیلات بود ولی کسانی که این تشکیلات و میساختن باید کسانی باشن که حالا خیلی ما اطلاعات نداریم این نکته رم بگم که اگر شما در دائرة المعارف ایرانیکا نگاه بکنید زیر مدخل حجتیه و همین طور شیخ محمود حلبی د تا مدخل هست حجتیه و حلبی که هر دو اینها رو آقای محمود صدری نوشته آقای محمود صدری و آقای احمد صدری که به برادران صدری معروفند و در آمریکا هستند و استاد دانشگ فکر کنم هر دوشون استاد جامعه شناسی هستن اینا هر دوشون اعضای انجمن حجتیه بودن و از کسانی بودن که فعال بودن در انجمن حجتیه و جالبه ایرانیکا به اصطلاح بنیان گذارش و سردبیر اصلیش آقای دکتر احسان یار شاتر بود زنده یاد یار شاتر که او خودش بهایی بود و این جالبه که این دو اونم بهایی ناباور بود در حقیقت و جالب هست که این دو مدخل رو داده به یک نفر بنویسه که خودش انجمنی اس یعنی حجتی اس این دو مدخل اطلاعات خوبی داره ولی هم اطلاعاتش ناقص هست و یک جاهایی هم هست که کاملاً جانبدارانه است و من تعجب می‌کنم از سردبیران ایرانیکا که در حقت به یک کسی دادن این دو مدخل رو بنویسه که کاملا جانبدار هست یعنی کاملا کسیست که مدافع و مبلغ انجمن حجتی هست نه صرفاً یک اسکالر یا یک پژوهشگر به هر حال بخونید اما هر دو رو بخونید اما با احتیاط و با این نظر حالا خواهم گفت که بخش مخصوصا بخش آخرشو بهش اشاره خواهم کرد آقای دکتر سش م همین طور ایشونم انجمنی بود پدر منم انجمنی بود زمانی که دبیرستانی بود منتها خب انجمنی ها بعد به طیفهای گوناگونی منشعب شدن که حالا توضیح خواهم داد اساس به اصطلاح کار ببینید مسئله این بود که انجمنی ها هدفشون هم مبارزه فکری بود با بهاییت هم این بود که یعنی هم به اصطلاح کتاب‌ها متون بهایی رو نقد میکردند علیهش مینوشتن ردیه مینوشتن بحث میکردن به صورت ناشناس میرفتن در محافل بهایی اونجا شلوغ میکردن گاهی مثل همین گروه فشاری که الان دارین گاهی کتک کاری میکردن به هم میزدند و به اصطلاح هدفشون این بود که از گرایش طیف جوان در ایران به بهاییت جلوگیری کنن به خاطر نفوذ بهایی ها مخصوصاً در طبقه تحصیل کرده و جوان خیلی زیاد بود و مستعد بود که به اصطلاح تبلیغ موثری داشته باشن اونجا و از طرف دیگه اینها خب بهایی ها انجمن حجتیه حمایت تقریبا میشه گفت اکثر مراجع تقلید رو داشت حمایت آقای خویی رو داشت یعنی اینا بهشون پول میدادن ن یعنی حمایت لفظ فقط نه آقای خوئی آقای بروجردی آقای شریعتمداری آقای نجفی مرعشی آقای گلپایگانی آیتالله میلانی در مشهد و خب منابع مالیشون خیلی خیلی زیاد بود منابع مالی بسیار بسیار گستردهای داشتن و کسانی بودن که معتقد بودن که باید برای به اصطلاح ظهور امام ز زمان آماده شد از راه مبارزه با دو چیز حالا هم کمونیزم که خود همین آقای حلبی خیلی منب داره علیه کمونیسم و اثبات خدا و فلان و همین منبرها در اون زمان یه بخش زیادیش متمرکز بود بر بحث اثبات خدا چون میگفتن کمونیست یعنی خدا نیست و در حقیقت مسئله شون با کمونیسم مسئله اعتقادی بود نه مسئله اقتصادی و بهائیت معتقد بودن که بهائیت یک یکی از موانع ظهور هست باید باهاش مبارزه کرد بعد ریش کن کرد یعنی به دنبال ریش کن کردن بهاییت بودن حالا مدعی بودن که ما به اصطلاح خیلی مسالمت آمیز مبارزه میکنیم اما خواهم گفت که خیلی هم مسالمت آمیز نبود اولا اینها مبنا شون این بود که همون فتاوای مراجع تقلید رو درباره این این‌ها ترویج می‌کردن فتوای مراجع تقلید مثل آقای بروجردی این بود که شما نباید با بهایی ها حتی معامله کنید نباید با این‌ها نزدیک بشین نباید اینها رو به هیچ وجه به اصطلاح به به اصطلاح از سوشی کردن یا از رفت و آمد کردن با این‌ها بپردازین نباید از اینا چیزی بخرین نباید حتی به این‌ها نان بفروشین این رو آقای منتظری در خاطراتش م میگه خدمتتون عرض کنم که من میتونم یک بخشی از صحبتهای آقای دکتر سروش براتون بخونم در یک مصاحبه ایشون میگه که ایشون در دبیرستان علوی درس خونده دبیرستان علوی یکی از مدارسی بود که در عصر دوران جدید دوران پهلوی مخصوصاً بخش مذهبی جامعه میساختند برای اینکه در کنار علوم جدید در حقیقت افرادی دانش آموزان و دانشجو به اصطلاح دانش آموزان رو با معارف اسلامی آشنا کنن که مبادا رفتن این‌ها به دانشگاه رفتن اینها به سمت علوم جدید باعث بشه که این‌ها عقاید دینیش سست بشه بنابراین دبیرستان علوی یکی از بنیانگذاران آقای کرباسیان و دیگران آقای روزبه از متعصب ترین مذهبی‌ها بودن و کسای هم که تربیت می‌کردن خب از نظر مذهبی خیلی تعصب شدید داشتن و بسیاری از این‌ها بعداً به انقلاب مثل آقای سروش به انقلاب پیوستن و از یاران آقای خمینی شدن دبیرستان علوی میگه ایشون میگه من صحبت آقای سروش می‌خونم دبیرستان علوی یکی از جاهایی بود که انجمن حجتی با آن‌ها ارتباط مستقیم داشت پاره‌ای از استادان آن انجمن در دبیرستان تدریس می‌کردن و به همین جهت بعضی از دانش‌آموزان مستعد را به انجمن معرفی می‌کردن به همین سبب در کلاس ششم دبیرستان ما من و پاره‌ای از همکلاسی‌های وارد این انجمن شدیم انجمن حجتی چند محفل درسی در تهران داشت یکی از مهم‌ترین محفل‌های آن جلسه‌ای بود که در منزل آقای خرازی کمال خرازی برگزار میشد کمال خرازی همینست که سالیان درازی وزیر امور خارجه بود و در وزارت خارجه بود زمان آقای خاتمی وزیر بود پدر ایشان نسبت به این انجمن یعنی پدر آقای خرازی که آیتالله خرازی بود در قم و یکی از کسیست که مؤسس مؤسسه در راه حق هست که مال آقای مصباح بود از مؤسسان اون هست تعهد مالی و ایمانی داشت مانند پاره دیگر از متدین ما برای ما را برای انجام خدمات دینی و انجمن حجتیه معرفی کردن و در انجمن حجتیه دانستیم که فعالیت اصلیشان علیه بهائیت است تاریخچه‌ای از بهایت به ما آموختن و سپس بعضی از کتاب‌های آنها علی الخصوص کتاب ایقان نوشته میرزا حسین میرزا حسین علی بها مورد نقد و جراحی عمیق قرار گرفت و خب این خیلی عجیبه از آقای سروش که از نقد و جراحی عمیق صحبت می‌کنه من نزدیک یک سال در این انجمن بودم و بعد از یک سال بیرون آمدم برای آنکه می‌خواستم آن وقت را صرف صرف کارهای مفیدتری بکنم حالا این هم باید بعداً راجع بهش صحبت کرد شروع به خواندن قرآن و کار بر روی تفسیر کردم اما پاره‌ای از دوستان برای سال‌های مدید در انجمن باقی ماندن و فعالیت خود را ادامه دادن انجمن حجتی چنان که می‌دانید گرایش مصلحت اندیشانه ضد سیاسی قوی داشت من نمی‌دونم چرا ایشون میگه مصلحت اندیشانه به خاطر اینکه واقعاً آقای حلبی به سلطنت باور داشت آقای حلبی عمیقاً با همون گرایش سنتی علمای شیعه گرایش داشت که معتقد بودن قبل از ظهور امام زمان شما نمی‌تونید حکومت به اصطلاح دینی حکومت شیعی بنا بکنید بنابراین مثل علما از صفوی به بعد به سلطنت کاملاً مشروعیت و وجاهت می‌دادن و هرگونه اقدام علیه سلطنت شیعی پادشاه شیعی رو حرام می‌دونستن بنابراین به هیچ وجه مصلحت اندیشانه نبود ضد سیاسی هم نبود کاملاً سیاسی بود و اعضای خود را از ورود در سیاست منع جدی می‌کرد یعنی از اعضای خودش رو از ورود در فعالیت سیاسی حالا له یا علیه دولت منع می‌کرد نه اینکه اتفاقاً خیلی گرایش سیاسی بود چرا که ورود آنها در سیاست ح به فعالیت‌های انجمن میزارد این درسته یعنی سعی می‌کردن که وجهه خودشون رو چون خود بهایی ها این آیین رو غیر سیاسی می‌دونن اینا هم می‌خواستن بگن ما غیر سیاسی هستیم و در حقیقت ما هدفمون کاملاً مذهبیه در حالی که به هیچ وجه اینطور نبود وجود اولاً انجمن حجتیه مجوز دولتی داشت ب بنابراین دولت از اینا حمایت میکرد به هیچ وجه فعالیتشون زیرزمینی نبود خودشون تشکیلات زیرزمینی بودن وگرنه به اصلاح خود این نهاد به هیچ وجه زیرزمینی نبود و بعد منافع بسیار زیادی داشت برای حکومت یعنی حکومت اینها رو تقویت میکرد پشتیبانی می‌کرد به دلیل اینکه این‌ها می‌تونستن همون طور که بعداً خواهم گفت در برابر اون جریان انقلابی که داشت بعد از خرداد ۴۲ داشت شکل می‌گرفت و آقای خمینی بایستن در حقیقت اینها در به اصطلاح یک بخشی بودن که با حمایت مثل آقای شریعتمداری دیگه با مثل دارالتبلیغ که حکومت ازش تبلی به اصطلاح حمایت میکرد اینها با انقلابی شدن طلبه‌ها مخالف بودن و خب انقلابی شدن مذهبی‌ها و انجمن حجتیه نه تنها با بهاییت مبارزه میکرد و موجب میشد که مشروعیت پادشاه شیعه تضمین و تثبیت بشه بلکه با جریان انقلابی در درون به اصطلاح مذهبی‌ها هم مخالف بود مثلاً حجتی یا با شریعتی مخالف بودن شری تکفیر می‌کردن اصلاً شریعتی رو و با آقای خمینی مخالف بودن با این جریان‌های انقلابی کاملاً مخالف بودن مرحوم شیخ محمود حلبی که رئیس این انجمن بود قلباً این اعتقادات رو داشت و حقیقتاً معتقد بود که بهترین خدمت دینی رو در زمان خود انجام میدهد و به جوانان هم همین نکته‌ها رو می‌آموخت به هر حال ورود من و انجمن حجتی در سال ششم دبیرستان بود و خروج از آن در سال اول دانشگاه اما در باب دیگران این مدت طولانی‌تر بود ببینید انجمن حجتی مثل حزب توده میمونه درسته که شما مثلاً ممکنه که یک سال رفته باشید توی حزب توده ولی وقتی که از حزب توده بیرون میاید حتی وقتی بیرون میاید و دیگه هم به اون اعتقاد ندارید شما اون حلقه دوستان خودتون رو دارید مثل خیلی چپ‌های الان اینا خودشونو هنوز یه خانواده می‌دونن ول اینکه حتی به شکل جوانیش هم چپ نباشن بنابراین انجمنی ها ارتباطات خودشون رو داشتن ول اینکه از انجمن بیرون بودن آنچه من از انجمن حجتی آموختم آقای سروش میگه که اکنون دستمایه من است اطلاعات نسبتاً وسیع و عمیقی در باب بهائیت بود شاید من چنین اطلاعاتی را در جای دیگر کمتر می‌توانستم پیدا بکنم معلمان این انجمن دقایق بسیاری را درباره این نهله می‌دانستند و آن را به صورت جزوه درآورده بودن و آن را در محافل درسی به دانشجویان دیکته می‌کردن من متأسفانه جزوه‌های رو که از آنجا داشتم تماماً گم کردم و و الان هیچکدام را ندارم و تنها یادگاری که از آن داران دارم این است که یکی از تکالیفی که در آن انجمن بر عهده ما نهادن یکی از کتاب‌های مفید در رد بهاییت و تلخیص آن بود این خیلی عجیبه که مثلاً یه کسی مثل آقای سروش نگاهش به بهائیت کاملاً از منظر تشیع یعنی نگاهش نگاه الهیاتی یعنی هرگز ایشون نشون نداده که علم دین رو از موضع یک دین شناس تاریخ نگار دین جامعه شناس دین و در حقیقت از موضع یک از موضوع علوم اجتماعی بهاییت رو مطالعه میکنه مطالعه و نگاهش و نقدش به بهاییت کاملاً نقد آخوندی و کلامی و شیعی اس نمیدانم من به چه سبب کتابی رو انتخاب کردم به نام گفتار خوش یارقلی این کتاب به شبه داستانی نوشته شده بود خب اگر شما تا بخونید می‌بینید چقدر کتاب عوامانه است واقعاً نویسنده خود را در میان افرادی نشانده بود که در هر کدام مسلکی و مذهبی داشتن یکی سنی یکی صوفی یکی بهایی یکی دهری یعنی ماتریالیست و دیگری شیعه ۱۲ امامی که خود نویسنده باشد یعنی آقای محلاتی عمده گفتگو عمده کتاب در گفتگو با بهایی می‌گذرد اما پاره‌ای از کتاب هم به نقد و رد مسالک و مذاهب دیگر یعنی ریین و صوفیی و غیره اختصاص دارد این کتاب کتابی نسبتاً شیرین و با نسری نیمه آخوند بود من آن را خواندم و بنابر تکلیف این کتاب را تلخیص کردم آن ایام که سال آخر دبیرستان و سال اول دانشگاه بود من سر پرشوری در آموختن زبان عربی داشتم و زبان عربی من هم بد بود خب میبینید که چطور خود اگر شما به منبرهای آقای حلبی که الان هستن هم کانال تلگرامی دارن جالبه که من رفتم تو کانال تلگرامی شون هیچ چیزی راجع به بهاییت نیست خیلی جالبه که دارن یه چهره جدیدی از آقای حلبی می‌سازن ولی اگر شما به سخنرانی‌های آقای حلبی توجه بکنید می‌بینید که یک آدمیست بسیار عامی خب ادبیاتش ادبیات قویست مثلاً اینا شاگردا اصولاً خراسانی‌ها ادبیات قوی دارن شاگرد ادیب نیشابوری بوده ولی کسیست که بسیار چیز هست بسیار خرافاتی و خیلی به اصطلاح دین العجائز داره خیلی آدمیست که از نظر فکری خیلی عوام هست ولی خب به دلیل اینکه مبارزه میکرد با بهاییت و خب تشکیلاتی ساخته بود که اصلا در قدرت روحانیت در مخیله روحانیت هم نمیگنجید که شما همچین تشکیلاتی داشته باشین و اینم بهتون بگم که انجمن به هیچ وجه غیر از آقای غیر از آقای حلوی هیچ چهره روحانی حداقل برجسته‌ی در دونش نبود و کسانی که اعضاش بودن علی العموم به اصطلاح دانش آموز و غیر روحانی بودن یعنی یک تربیت یک به اصطلاح آخوندهای کد شلواری آخوندهای دانشگاهی این کارو انجام میداد انگار یک به اصطلاح سازمانی مثل اخوان المسلمین یه همچین تشکیلاتی بذارین براتون نظر آقای محمدرضا حکیمی رو بخونم در مورد حلبی آقای حکیمی در کتاب ادبیات تعهد در اسلام صفحه ۸۷ می‌نویسه که درباره حلوی خطیب علامه مجاهد ملی گوینده پرهیزکار عالم ربانی روحانیت مسئولیت شناس استاد بزرگ منبر و خطابه اسلامی آموزگار مبانی مهدویت ناشر حقایق قرآن و معارف آل محمد پیراینده منبر و خرا خطابه اسلامی از اوهام و اباطیل صوفیه و جداساز نده حقایق مسجد از ضلالات خانقاه یعنی حضرت حاج شیخ محمود خراسانی یعنی همون حلبی آنگه آ آنکه روزگاریست که با معلومات وسیع خود درباره علوم اسلامی و عقائد صحیح قرآنی نشر آن‌ها و تربیت جوانان زبده و برومند به جز مجا مجاهداتی که یاد شد به مبارزه با یکی از ننگ آورترین و منحط ترین نوع اظهارات یاوه و خرافی و یکی از نمونه‌های بارز استحمار و استعمار بشری در پرانتز بهائیت برخواست است می‌بینید که در توصیفی که ایشون می‌کنه به هیچ وجه ایشون رو فقیه یا مجتهد این‌ها اصلاً توصیف نمی‌کنه یعنی هرچه با همین القاب خیلی قلو آمیز از او یاد می‌کنه همش خطیب و علامه و باسواد و معلومات وسی ولی هیچ بحث اینکه ایشون سواد فقهی خیلی بالایی داشته باشه نداره به هر حال این انجمن که در سال ۱۳ ۳۲ هجری شمسی تأسیس شد به دست آقای شیخ محمود ذاکرزاده تلایی در حقیقت نوع تبلیغی که میکرد باعث میشد که بها بهایی ها یا شهروندان بهایی به عنوان حالا اگر شما شیعه باشید و بعد از شیعه دینتون رو برگردونید بهایی بشید که در حقیقت مرتد هستید و خب حکم مرتد م که مشخصه و از نظر فقهی مرتد باید کشته بشه مرتد مالش جانش ناموسش اصلاً حلال نیست یعنی شما میتونید اموالش رو بگیرید نمیدونم ز زنش در حقیقت اگر مسلمان باشه زنش به صورت اتوماتیک از او جدا میشه ورو حرام میشه از این داستانها اگرم کسی بهایی باشه که از نظر فقهای شیعه کافر هست و نجس هست و همون مال و جان و ناموسش هیچ حرمتی نداره این باعث میشد که ول اینکه خود انجمن حجتیه هیچ نقش مستقیمی در بهایی آزاری در ایران نداشته باشه مجب میشد که مردم رو تشویق کنه به این کار در نتیجه همونطور که آقای منتظری در خاطراتش میگه ما مواردی داریم که مردم میرن میخواستن اموال بهایی رو بگیرن در روستاها دروا طمع میکردن به نمیدونم زمینش تمع میکردن به خونشون تمع میکردن مثل در آلمان که یهودیا در زمان نازی‌ها تمم کردن به مثلاً اموال همسایه‌های یهودی شون دست میزدن به قتل غارت قصب و آزار یهودی‌ها و بهایی آزاری در ایران بدون شک یکی از مسئولیتهای اولش بر انجمن حجتی هست و از این جهت کارنامه بسیار سیاهی داره انجمن حجتیه آقای منتظری نقل میکنه در خاطراتش که در فکر کنم یه جای در اصفهان یک بهایی رو کشته بودن بعد قاتل رو می‌گیرن و بعد آقای بروجردی شخصاً دخالت می‌کنه و مانع میشه از اینکه قاتل مجازات بشه خود آقای منتظری یک کتابی در اون زمان نوشته بوده ببینید مسئله مبارزه با بهاییان در مجلس شورای ملی هم مطرح میشه و یک بار سید احمد صفایی نماینده روحانی قزین طرح چار ماده‌ای برای مبارزه با بهاییت تقدیم مجلس می‌کنه دولت نیز برای قانع کردن افکار عمومی در سال ۱۳۳۴ اظهار کرد که برنامه جهت مبارزه با بهاییان داره اما فلان از اون به عنوان فتنه دینی یاد می‌کرده در نتیجه فشارهای آیتالله بروجردی به دولت و فضایی که به وسیله سخنرانی‌های آقای فلسفی در ماه رمضان سال ۳۴ پدید آمده بود دولت به ظاهر در سدد تخریب به ساختمان حزیره القدس بهاییان برآمد و آقای بروجردی فتوا داد که لازم است مسلمین نسبت به این فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنن فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام رو از دست ندهند و ولی در در نهایت منجر میشد به یک سری به اصطلاح قتل و غارت و مصادره و این حرفا آقای منتظری که از شاگردان نزدیک آقا اتله بروجردی بود کتابی با عنوان مناظره مسلمان و بهایی در سال ۱۳۳۰ نوشت خب یکی از پیامدهای این داستان این بود که بعد از انقلاب یکی از جنایات به اصطلاح سیستماتیکی که آغاز شد و تا امروز هم به اصطلاح ادامه داره این بهایی ستیزی و بهایی آزاریست آقای محمود صدری در پایان این مقالهای که در مدخل حجتیه که در ایرانیکا نوشتن میگه که رهبران حجتیه متعهد بودند که یک به یک راهبرد یا استراتژی غیر خشونت آمیز متعهد بودن و هدف به اصطلاح استراتون اقناع بود قانع کردن و این انجمن هرگز در اعدام بهاییان در دوران بعد از انقلاب هیچ هیچگونه نقشی نداشت در حالی که این دروغ هست به دلیل اینکه تبلیغات انجمن حجتیه مبنی بر این بود که اینها رو مستحق قتل می‌دونست یعنی قتل اینها رو اینها از نظر به اصطلاح مذهبی قتل این‌ها و غارت این‌ها و مصادره اموال این‌ها موجه میشه درست همون کاری که آقای سروش و آقای مصباح در مناظره با چپ‌ها کردن درسته که آقای مصباح و آقای سروش هیچکدومشون در اعدام چپ‌ها نقشی نداشتند اما اعدام چپ‌ها با اون مناظره‌ها موجه شد یعنی اون‌ها در حقیقت تکفیر میشدن و تکفیر اونها زمینه رو برای آقای خمینی مهیا کرد که اونها رو اعدام بکنه و پسیفیک است بودن در ظاهر ولی به اصطلاح تبلیغ بهایی ها به هیچ وج پسیفیک نبود پسیفیک بودن به این نیست که شما خودتون چاقو بر ندارید چاقو به اصطلاح اهل به اصطلاح جنگ نباشید وقتی که ایده شما خشونت پرور ایده شما نفرت پرور دیگه شما پسیو محسوب نمیشید کار انجمن حجتی نفرت پراکنی علیه بهایی بود خدمتتون عرض کنم که خب از اینکه بگذریم بنابراین یه تشکیلاتی بود که خیلی مرموز بود یه بخش زیادی از فعالیت زیرزمینی بود قطعاً یه بخشش نشانه‌هایی هست که حتی آقای مهدی ابایی خراسانی که برادر محمد ابایی خراسانی اونم از آخوند به اصطلاح اعضای سابق انجمن بود میگفت که در ساواک هم نفوذ داشتن بنابراین دولت به این تشکیلات به انواع و اقسام گوناگون کمک میکرد مراجع کمک میکردن یه تشکیلاتی نبود که فقط یه آخوندی یا آخوند روضه خونی مثل حلبی بگردون دش بلکه یه پروژه خیلی بزرگی بود که حاصل ائتلاف روحانیت و روحانیت سنتی و دربار پهلوی بود و خب این آقای خمینی با آقای خمینی به عنوان سردسته به اصطلاح جریان انقلابی در میان مذهبی‌ها و در روحانیت خب اقلیت بود در اقلیت قرار داشت و برای به اصطلاح مبارزه با به مبارزه با شاه اعتقاد داشت و کسانی و اینجوری این ایده رو می‌پرورانند که درسته بهایت یک مانع بزرگی هست برای ظهور امام زمان ولی برای اینکه بهایت از بین بره باید دولت از حکومت پهلوی از بین بره اگر حکومت پهلوی از بین بره و حکومت اسلامی ساخته بشه در حقیقت خود بخود بهاییت از بین خواهد رفت بهایت نابود خواهد شد بنابراین اون‌ها هم مخالف بهایی بودن منتها راه مبارزه با بهایی رو به به اصطلاح نابودی خود حکومت پهلوی می‌دونستن و تشکیل حکومت اسلامی بنابراین تشکیل حکومت اسلامی یک یکی از مهم‌ترین دلایلش همین بود که بهایی زدایی بشه از کل جامعه نه فقط از حکومت طبیعتاً آقای خمینی مشکل داشت با جریان سنتی حوزه هم در قم هم در نجف هم در مشهد و با آقای شریعتمداری مخالف بود به خاطر اینکه آقای شریعتمداری دارال تبلیغ درست کرده بود و دار تبلیغ هدفش به نوعی دولت به دولتی کردن روحانیت کمک میکرد به نوعی به از به اصطلاح فقط کارش مدرنیزاسیون حوزه نبود بلکه کارش به نوعی دولتی کردن روحانیت بود خود آقای شریعتمداری هم که خب خیلی نزدیک بود به شاه و مخالف بود با انجمن حجتیه به دلیل اینکه انجمن حجتیه همونطور که گفتم معتقد بودن که هیچ حکومتی پیش از حکومت امام زمان مشروعیت دینی نداره و سلطنت کاملاً مشروعه و هرگونه اقدام برای تضعیف سلطنت حرام هست خب بسیاری از بچه‌هایی که مثل خود آقای سروش بسیاری از بچه‌هایی که جذب حجتی شده بودن خیلی زود در اون جریان چیز انقلابیگری خب به سمت مثلا اسلام انقلابی مثلاً دکتر شریعتی یا آقای خمینی گرایش پیدا کردن از جمله مثلاً پدر من که در دبیرستان عضو انجمن حجتیه بود ولی زود به به اصطلاح جریان همین اسلام انقلابی گرایش پیدا کرد و خیلی از این‌ها در حقیقت با همون دیدگاه امام زمانی و با همون دیدگاه بهائیت ستیزی یعنی بدون اینکه بهائیت ستیزی رو کنار بگذارن اونها هم مثل آقای خمینی معتقد بودن که تشکیل حکومت باعث میشه که بهاییت خود به خود از بین بره یعنی اینکه اینها از انجمن حجتی بیرون آمدن به مفهوم این نبود که اینها بهایی ستیزی رو کنار گذاشتن کسانی مثل خود آیتالله خزعلی آیتالله خزعلی که عضو شورای نگهبان بود و از به اصطلاح خودش مشهدی بود از ابتدای انجمن حجتیه با شیخ محمود حلوی همکاری میکرد این هم جزء کسانی بود که به اصطلاح به جریان آقای خمینی پیوست و الانم پسرش دکتر مهدی خزعلی یکی از انجمن حجتیه ها و بهایی ستیزی های بهایی ستیز های بسیار رادیکال هست خب آقای خمینی معتقد بود که اینها دارن به اصطلاح جامعه مذهبی رو به به اصطلاح سلطه پهلوی‌ها رو که حکومت پادشاهی پهلوی رو هم آمریکایی می‌دونست هم اسرائیلی می‌دونست معتقد بود که انجمن داره سلطه آمریکا و اسرائیل رو از طریق حمایت از پادشاهی پهلوی تقویت میکنه با این مخالف بود و خب حلبی اصلاً فکر نمیکرد یه چیزی مثل انقلاب ایران به وجود بیاد آخرین نیمه شعبان پیش از انقلاب که فکر می‌کنم در تابستان ۵۷ بود آقای خمینی به دلیل شهدای انقلاب گفت که ما امسال در حقیقت ید نمیگیریم و چراغانی رو ممنوع که به اصطلاح گفت چراغانی رو حرام اعلام کرد آقای حلبی و انجمنی ها بسیار جشن مفصلی گرفتن و چراغانی کردن خب این یه رویاروی مستقیم با آقای خمینی بود و البته حلبی شاید هیچ موقع باور نمیکرد که چیزی به نام انقلاب ایران با رهبری آقای خمینی شکل بگیره وقتی که انقلاب شد آقای خمینی در حقیقت خب شمشیر راست کشیده بود علیه اینها و حتی متهم کرد که اینها کسانی بودن که بدون کهه اسم انجمنی رو ببره گفت اینها یک دسته دیگر هم حرفش این بود یک دسته دیگر هم که تز شان این است که بگار بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب یعنی امام زمان بیاید حضرت صاحب مگر برای چی می‌آید حضرت صاحب می‌آید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید این اجا این اعوجاج را بردارید یعنی این کش فکری‌ای ها را برای خاطر خدا اگر مسلمی و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید این دسته‌بندی‌ها را بردارید در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد و در این موج خودتان را وارد کنید یعنی بیاید انقلابی بشید و بر خلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست خب این تهدید این این سخنرانی ایشون بود که ۲۱ تیر ماه انجام داد و خب یک ۲۱ تیرماه ۵۸ و این یک تهدید به اصطلاح حیاتی بود بر علیه انجمن حجتیه به همین دلیل بود که بلافاصله اطلاعیه صادر کردن و در اون اطلاعیه گفتن که همین حرف آقای خمینی رو نقل کردن می میگه که در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب و امر مبارک این انجمن است ولی میگه که ما همچین اعتقادی نداشتیم میگه که ما در ایام گذشته بهخصوص از زمانی که ایشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام علیه امام علیه السلام این خدمات دینی و فرهنگی را تأیید فرمد یعنی آقای خمینی هم حتی اجازه داده بوده که وجوهات برای انجمن حجتی مصرف یعنی اقدر بهایی سیزی مسئله مشترک بود بین دولت و همه علما میگه که معذالک تصمیم گرفتن که از آقای خمینی بپرسن که آیا منظورشون انجمنه یا نه ولی نتونستن موفق بشن از این جهت با این حال موضوع رو با آقای مسئولین انجمن و عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامد برکاته رسوندن آقای اهلی فرمودن در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست کلیه جلسه‌ها و برنامه‌ها باید تعدیل شود اشتباهی که حزب توده نکرد حزب توده فکر کرد که می‌تونه سر آقای خمینی شیره بماله و ادعا بکنه که ما و روحانیت انقلابی به اصطلاح هر دومون دشمن مشترکمون امپریالیسم و می‌تونیم با هم همکاری کنیم که آقای خمینی هم ازشون استفاده کرد هم به شدیدترین وجهی نابودشون کرد ولی این‌ها خب زیرک تر از این بودن آقای آقای حلبی خودش انجمن حجتیه رو تعطیل کرد و در حقیقت پایان داد فعالیت این منتها اجازه بدید که من باید الان برم در یک جلسه دیگری ادامه این بحث رو فردا خدمت شما خواهم داشت سپاسگزارم از همه تا فردا