سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
گرامی من در سالهای
اخیر راجع به موضوع
آخرالزمان صحبت کردم
ولی یک مقالهای هم نوشتم در سال ۲۰۹ که در
روزنامه در مجله ایران نامه اون زمان زنده
یاد پروز حکمت سردبیر ش بود منتشر شد و
بعدشم در کتاب از برای حجاب من منتشرش
کردم ولی متأسفانه بحث آخرالزمان گرایی و
مهدی گرایی و اینها وقتی که مطرح میشه
خیلی از دوستان تصور میکنن که این مسئله
مربوط هست به تشیع مربوط هست به به اصطلاح
اعتقاد به غیبت امام دوازدهم شیعیان و
مربوط به حست به یک عده که آدمای متوهم
هستن و یه اقلیتی هستن که
بر خلاف به اصطلاح عقل سلیم و بر خلاف
اکثریت جامعه فکر میکنن این سعی کردم من
تا حدودی که این تصور رو یه
مقداری تصحیح بکنم به این معنا که مسئله
آخرالزمان به هیچ وجه مسئله یا آخرالزمان
گرایی به هیچ وجه محدوده
به شیعه محدوده به جمهوری اسلامی محدو به
اکنون و محدو به
اسلام اصلا نیست یه نوع تفکره که در حقیقت
ما ازش به عنوان
آخرالزمانی تفکر آخرالزمان یا
اپوکالیپتو گی هایی داره
که این ویژگی ها رو شما میتونین در
قالب ادیان و جریانهای ایدئولوژی ها و
جریانهای مختلف سیاسی ببینید که حالا
میتونن سرت مذهبی داشته باشن یا اصلاً
مذهبی نباشن و توضیح خواهم
داد در حقیقت تفکر آخرالزمانی وقتی که می
آخرالزمان به چه معناست به این معناست که
کسانی که معتقدن
که تا الان وضعیت بسیار بد بوده جهان پر
از شر و بدیست یا وضعیت ما جهان ما پر
از فساد و تباهی و ناکامی است و بنابراین
این وضعیت باید پایان بپذیره و وضعیت
دیگری آغاز بشه وضعیتی
که به اصطلاح در او همه بدیها از بین
رفته
و نیکی یا خیر یا اون آرمانهای به اصطلاح
ایل در به طور مطلق حاکم شده تحقق پیدا
کرده و رویای ساختن جهان از نوع هست اینکه
شما بید آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی از نو به باید ساخت و از نوع آدمی
همه چیز باید جدید بشه همه چیز باید تازه
بشه و اونچه که هست به هیچ وجه قابل قبول
نیست خب این تصور تصوری نیست که در اسلام
به وجود آونده باشه در تشیع بلکه به
اصطلاح یک ایده بسیار کهن و ریشه داریست
در مخصوصاً اساطیر و ادیان ایرانی و از
اونجا گسترش پیدا کرده به پهنه جهان و
در حقیقت یهودیت مسیحیت اسلام اینها ادیان
آخرالزمانی هستن ادیانی هستن که
برای راه حلی بودن یا راه حلی رو پیش
میگذاشتن برای اینکه انسان از ظلمات شر
راهی به بهشت خیر پیدا
بکنه در عصر جدید در عصر جدید اساطیر از
میان نمیرن بلکه اساطیر با سکولار شدن یک
به اصطلاح مسخ میشن و به صورت ایدئولوژی
در میان ایدولوژی های نازیسم
ناسیونالیسم فاشیسم و مارکسیسم اینا همه
محصول تغییر شکل دادن ایدئولوژیهای مطیر
کهن هستن و از
غض هر ایدئولوژی که به نحوی
چنین تفکری داشته باشه یعنی
همه جهان رو سیاه و تاریک تصویر بکنه
و بگه که اون بهشتی
که ادیان در آسمانها وعش رو میدادن اون
بهشت در روی زمین قابل تحقق هست دقیقا از
همون بن مایه آخرالزمانی برقرار هست پروژه
روشنگری
در یک به اصطلاح قرائت یا یک نسخه بسیار
غالبش خود پروژه روشنگری قرن هجدهم چنین
چیزی بود یعنی یک ایدئولوژی کاملاً
آخرالزمانی بود معتقد بود که علم در جای
دین رو گرفته و علم توانسته میتواند تمام
مشکلات بشر رو با روش علمی حل بکنه و
ادیان و اساطیر و به اصطلاح مذاهب گذشته
اینها همه خرافاتی بودن که همه پوچ شدن و
به باد رفتن و هرچی علم پیشرفت بکنه پوچی
اینها بیشتر شناخته میشه به همین دلیل
تصور بر این بود که هر چقدر که آموزش و
پرورش گسترش پیدا بکنه هر چقدر مردم
آگاهتر بشن افکار عمومی به به اصطلاح
خرافه بودن پوچ بودن روحانیت و کلیسا و
خدا و اینها پی
ببره علم بیشتر پیشرفت میکنه
و باور داشت میی اعتقاد به اصطلاح تقدیری
و جبری داشتن که سرانجام علم که واقعیته
بر همه خرافات مثل دین و اینها پیروز
خواهد شد و اساس اون سکولاریسم که در به
ویژه در جاهایی مثل فرانسه به وجود آمد
چنین
چیزی اونچه که فروید نوشت آینده یک
توهم بر این اساس بنا شده بود که شما فقط
کا که علمو پیش ببریم مردمو آگاه بکنیم
این مردم این توهم رو از دست خواهند داد
یا مارکس چنین چیزی رو اعتقاد داشت که
وقتی که مناسبات اقتصادی دگرگون بشه خود
به خود دین که یک آگاهی کاذب هست کاملاً
از روی زمین محو خواهد
شد اون مشروطه که در ایران آمد یعنی در
حقیقت پروژه مدرنیسم که در ایران شکل گرفت
از آغاز چنین چیزی اون او هم معتقد بود
مشروط به اصطلاح تجدد خواهان ایرانی باور
داشتن که عصر جدیدی آغاز شده
و به اصلا تمدن غربی این تقدیر ماست و این
چیزیست که همین طور پیش خواهد رفت و همه
این خرافات و تصوراتی که ایرانی ها راجع
به مذهب دارنو همه را از بین خواهد رفت
فقط کافیه که بیدار بشن این بیدار شدن این
اصطلاح اون کتاب ناظم الاسلام
کرمانی درباره مشروطه اسمش هست تاریخ
بیداری ایرانیان ایرانیی ایرانیا تا حالا
در خواب بودن و با مدرنیته به بیداری
میرسن و اصولاً همین اصطلاح روشنگری که
انلایتن مننت به این معناست که
اون نوری که در مورد حقیقت و رستگاری از
یک منشأ بیرونی میومد از یک منشع متعالی
میومد اون
نور اکنون از درون ما فهمیدیم که اون نور
فقط از درون بر ما میتابه یی نور عقل عقل
انسان درون انسان میتونه به رستگاری برسه
بنابراین تاریکی خرافات یعنی منظورشون از
وقتی میگفتن انلایتن منظورشون از تاریکی
در حقیقت تاریکی خرافات اینا همه از بین
میره در ایرانم وقتی که
تجدد وارد ایران شد پیامبران تجدد معتقد
بودن که ما وضعیتمون بسیار بسیار
تباه هست و در تباهی مطلق به سر میبریم و
باید ما فقط مردم رو بیدار کنیم که متجدد
بشن وقتی متجدد بیدار بشن خودشون دیگه خود
خود میفهمن که باید بین این تباهی و بهشت
تجدد تجدد رو انتخاب بکنن به همین دلیلم
بود که زبانی که برای تجدد در ایران به
کار برده شد زبان استدل لال زبان اقناع
زبان تفاهم نبود زبانی بود که
کاملاً بار سنتیمنتال یا بار احساساتی
بسیار غلیظی داشت و پر از حشم و نفرت از
وضعیت موجود و و نکته مهم این هست که حالا
برعکس روشنگری
که بهشت یا اتوپیای آرمانشهر موعود در
آینده بود
مدرنیته در ایران یا مدرنیسم در
ایران همزاد شد با ناسیونالیسم
یعنی به اصطلاح مدرنیست های ایرانی آرمان
شهری که داشتن یک آرمان شهری بود که
کمابیش متناقض بود چون اها میخواستن
میگفتن متجدد بشیم تا برگردیم به دوران
پیش از اسلام دورهی رو که ایران
در سایه اسلام زیسته بود رو مایه انحطاط و
به طور به طور کلی یک دوران سیاه تلقی
میکردن و بازگشت به پیش از او یعنی دوره
پیش ایران باستان رو آرمان خودشون قرار
داده بودن به عبارت دیگه یک تصویری ساخته
بودن تو شکل گرفته بود تو ذهنشون کاملاً
سیاه از دوره ایران اسلامی و یک ایران
باستانی در تصویر میکردن که
سراسر خوبی و مای سروری ما بر جهان بود پس
ما باید از نظر اونها ما باید متجدد
میشدیم تا اون گذشتهی رو که در تارک
تاریخ میدرخشید اون دوباره زنده بشه
بنابراین آینده رو تصویر میکردن که در
گذشته بود برای اونها آرمانشهر در گذشته
قرار داشت
این گذشته گرایی و بازگشت به گذشته یک
گرایش بسیار نیرومندی شد که از زمان
مشروطه تا
الان حکومت میکنه بر
فضای ذهنی و عینی ما به چه صورت به صورت
اینکه حالا من اول قبلا توضیح بدم بهتون
که گرایشهای آخر زمانی جدید چه ویژگی هایی
دارن یکی اینکه معمولا اینها توده گرا
هستن
یعنی یک تودهای رو سمت خودشون جذب میکنن
و اون توده ایمان اون توده و باور اون
توده به اصطلاح یک عامل مهمی اس در
شکلگیری این جریانها دوم اینکه بر خلاف
اون آخر زمانی سنتی اینها معتقدن که آخر
یعنی اون رویاشون یا آرمان شهرشون بر روی
زمین تحقق پیدا میکنه نه به صورت وعدههای
اخروی و بعد از حیات سوم اینکه معتقدن این
به زودی رخ خواهد داد و محتوم یعنی به
زودی ما به اون آرمانشهر خودمون خواهیم
رسید
مثل جنبشهای کمونیستی و مارکسیستی و همین
طور فاشیزم و نازیسم همه اینها معتقد بودن
که ما در یک شرایطی هستیم که اون
آخرالزمان رو به زودی یا تحقق میدیم یا
تحقق تحققش خواهیم دید سوم اینکه معتقدن
که این یک جریانی اس
که سراسری است و به سود
همه انسانها در روی کره زمین خواهد بود و
در آخر هم
یک باوری داشتن به اینکه دا این جریان یک
نیروی
ماورا طبیعی داره پیشش میبره یعنی یک
اطمینان داشتن به اینکه متکی هستن به یک
نیروی فراانسانی که اونها رو بر همه
مشکلات فائق خواهد کرد خب این مدرنیسم
ایرانی که
در از زمان مشروطه پیش از مشروطه وارد
ایران شد شکل گرفت و با ناسیونالیسم قرین
شد عجین
شد در حقیقت یک جریان آخرالزمانی میشه
نامید که
معتقد بود که سنت کاملاً سنت این ۴۰۰ سال
کاملاً شره
کاملاً مایع تباهی و نابودیست و ما باید
برگردیم به دنیایی که در به اصلاح برگردیم
به ایران باستانی که همه شکوه و جلال و
خوبی از اون بود و اسلام به عنوان نیروی
شر اون رو از بین برد خب
از مشروطه میرسیم ما به
دوره پهلوی و تاسیس دولت مدرن در ایران
دولت مدرن در ایران با به اصطلاح
بنیادگذاری پهلوی پروژه مدرنیزاسیون رو
باز با بر اساس یک نوع گرایش
آخرالزمانی پی میگرفت یعنی مدرنیزم پهلوی
مدرنیزم بود که معتقد بود که علم و
تکنولوژ
اینها برای ساختن یک جامعه سعادتمند
کافیست
برای رضا شاه چیزی به نام تفکر و در حقیقت
ارزشهای معنوی و اخلاقی مطرح نبود
دانشگاهی که تأسیس شد در ایران به هیچ وجه
مبتنی بر ساختن انسانهایی که با اندیشه
آزاد به عقل خودشون تکیه بکنن ساخته نشد
دانشگاه در ایران فلسفه تأسیس دانشگاه در
ایران درست یک فلسفه آخرالزمانی اس که یک
ما
یک به گروه تکنیسین گروهی که تکنولوژی و
علم بدانند وارد کنند و در ایران ترویج
بدن و به توسعه اقتصادی و تکنولوژیک کمک
بکنن این دانشگاه هدفش اون بود و به همین
دلیل هم هست که
تا زمان زیادی ما چیزی به نام علوم انسانی
چندان در ایران نداشتیم از دارالفنون
تا امروز
اساسا بنیان تعلیم و تربیت در ایران بر
اساس علم گرایی و یعنی ساینتیست هست
ساینتیست هست نه ساینتیفیک و به هیچ وجه
بر اساس پرش انسانهای آزاد
و خود بنیاد بنا
نشد بعد دوران محمدرضا شاه پهلوی یک به
اصطلاح همون جریان مدرنیزاسیون
مبتنی بر علم و تکنولوژی
بدون به اصطلاح
مدرنیته فکری و
فرهنگی این رو ادامه داد برای پهلوی
هم آخرالزمان به اصطلاح آخرالزمان بود
زمان یعنی ایران وقتی شما در تبلیغات و در
به اصطلاح دیسکورس و گفتمان پهلوی دقت
میکنید میبینید که جهان ایران پیش از او
کاملاً تاریک و سیاه و بده
و اوست که در حال
ساختن ایرانیست آرمانی و اگر شما کتاب به
سوی دروازهها دروازههای تمدن بزرگو
بخونید میبینید که چقدر رویایی و
سنتیمنتال و کاملاً با زبان کاملا احساسی
و
عاطفی
رویای تمدن بزرگی رو در سر داره که در ع
حال که قراره در آینده رخ بده ولی آیندهای
اس که در حقیقت گذشته است یعنی گذشته
آینده پهلوی یا تمدن بزرگ پهلوی اون
چیزیست که تجدید و بازگشت به گذشته ایران
باستان تلقی میشه وقتی که در سال مهر ماه
۱۳۵۰ شاه برای برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله
وارد شیراز شد یک خطاب بسیار کوتاهی داشت
در
برابر مزار کوروش و اونجا جملاتی رو گفت
که در تاریخ سیاسی ما بسیار مشهور شد و
خطاب به به کوروش گفت که تو کوروش آسوده
بخواب که ما بیداریم یعنی کهه تو ما ادامه
دهنده تو هستیم ما اجازه این رو نمیدیم که
اون گذشته که تو با اون افتخار آفریدی به
گذشته بدل بشه هانری کورن یه جملهای داره
که جالبه میگه که برای برخی گذشته گذشته
است و پشت سر گذاشته شده ولی برای برخی
گذشته در راه هست و در آینده رخ خواهد داد
برای مدرنیزم
ایرانی گذشته در آینده رخ خواهد داد منتها
گذشتها
که اونها تصویر
میکردند گذشتهی بود که در گذشته وجود
نداشت یعنی در حقیقت اون ایران باستانی که
انقدر زیبا و دل انگیز به نظر میآمد ایران
زیبایی بود که در زمان
اون پهلویها در حقیقت یا از مشروطه به
این طرف تأسیس شده بود این تصویر ساخته
شده بود یعنی حتی شما وقتی کتابای آقا
خانو میخونید و آقا خوان کرانی و دیگرانو
میخونید یا صادق هدایت مثلاً یه از یک
ایران باستانی صحبت میکنن که هرگز هیچ
ایرانی در طول این ز پون ۵۰۰ ساله ازش سخن
نگفته بود اونها یک گذشته رو ابداع کرده
بودن یک گذشتهای رو تخیل کرده بودن برای
این که در حقیقت توجیه بکنند اون پروژه
مدرنیزاسیون رو که در نظر داشتن بعد ما
میرسیم به انقلاب ۵۷
و رهبری آیتالله خمینی و
پیروزی به اصطلاح شیعه
انقلابی شیعه انقلابی به رهبری آقای خمینی
هم یک پروژه آخرالزمانی بود و هدفش این
بود که
یک حکومت مذهبی درست بکنه که زمینه ساز
ظهور امام مهدی بشه و در عین حال که
میخواست این اتفاق در آینده بیفته این
حکومت رو حکومت رو هدف خودش رو بازگشت به
صدر اسلام بازگشت به دوران پیامبر و حکومت
عدل
علی معرفی میکرد
و دوران ایدئولوژیها در قرن
بیستم چنین گذشت یعنی تمام ایدئولوژی هایی
که
کاملاً سمت و سو و سرشتی انقلابی
داشتن چنین چیزی بودن و این به هیچ وجه
اختصاص به ایران نداشت یعنی شاه محمدرضا
شاه به هیچ وجه خودش
رو به مثل پادشاهی سنتی یک محافظه کار و
پاسبان سنت نمیدونست به عکس بارها و بارها
گفته بود که من انقلابی تر از انقلابیها
هستم
در چیز در
کتاب در خاطرات علم علم شاه مثل که یه
صحبتی میکنه و یک جا تندروی میکنه راجع به
یه موضوع تعبیر تندی به کار میبره که الان
بعدش میگه که بهتر بود این تعبیر رو از به
کار نمی بردید یه مقدار مثلاً ملایمتر
میگفتید ایو گفت که اونوقت ناصر بتونه
خودشو از من انقلابی تر نشون بده یعنی با
جمال عبدالناصر در ساختن یک تصویر انقلابی
از خودش رقابت
میکرد اسم پروژه محمدرضا شاه انقلاب سفید
هست یعنی این
انقلاب یک تم مشترک هست بین جریانهای
آخرالزمانی غالب در قرن بیستم
بر انقلاب یه واژهی بود به اصطلاح که نقش
جادویی داشت در جذب تودههایی که از حل
مشکل مشکلات خودشون و بحرانهای خودشون در
ماندند کسانی که به اونها پیش از این وعده
امید می وعده دنیای بهتر میدادن و امید
بدن تغییر وضا میدادن اونها از وفای به
وعدشون
ناامید شدن و خود جریان بنیادگرایی در
جهان بنیادگرایی اسلامی از هزار دهه ۷۰ در
حقیقت اوج گرفت یعنی بنیادگرایی اسلامی از
زمانی که امپراتوری عثمانی سال
۱۹۲۴ فروپاشید آغاز شد سال
۱۹۲۷ اخوان المسلمین تأسیس شد یعنی وجود
داشت جریان
اسلام گره ولی بسیار در حاشیه قرار داشت
در
عوض از آغاز قرن بیستم
تا دهه
۷۰ ایدولوژی های ناسیونالیسم
یا در
حقیقت پ پنز پ ناسیونالیست پن عربیست
نمیدونم پن جرمنی همه این یا
انترناسیونالیستی اسم اینها بود که سلطه
داشتن یا لیبرالیسم
لیبرالیزم و مارکسیزم و نمیدونم گرایشهای
اینچنینی در جهان
اسلام غلبه داشتن آمدن دولتهایی اومدن
دولتهای که با استعمار مبارزه کرده بودن
و
کشورهای کشورها شونو به استقلال رسونده
بودن همین پدر این بشار
اسد کسی بود
که قهرمان استقلال بود در حقیقت آخرین
نبرد رو با استقلال کر با استعمارگران از
نظر خودشون کرده بودن و مشروعیت م همواره
متکی بود به مبارزش با
اسرائیل کسانی مثل صدام کسانی
مثل قذافی اینها به چشم قهرمانهای مبارزه
با
استعمار تلقی میشدن اینها آمدن و بر اساس
اون ایدئولوژیهای سکولار حکومت تشکیل
دادن و در نهایت دولتهای پس از استقلال و
رها شده از استعمار نتونستن هیچ کدوم برای
کشورهای
خودشون
یک جامعه دموکراتیک آزاد و پیشرفته بنا
بکنن شکست ایدئولوژیهای سکولار در جهان
اسلام باعث شد که در دهه ۷۰ یک خلی به
وجود بیاد که اسلامگرایی بتونه جای اون
رو پر کنه و در حقیقت
اسلامگرایی امید انبوهی از تودههای
ناامید شکست شده عشقست خورده و تحقیر شده
بود کسانی که امید بسته بودن به
قهرمانهای مبارزه با استعمار مبارزه با
امپریالیزم مبارزه با این مبارزه با اون
که بتونن یک دنیایی به حداقل با رفاه
و آرامش کشورهای اروپایی بسازن اما برای
اونها جهنم
ساختن این اسلامگرایی جدید یک نوع
آخرالزمانی آخر زمان گرایی بود که در
حقیقت با ایدئولوژی های دیگه در ساختار
فرق نداشت فقط تفاوتش در ظاهرش بود در
جلوه ظاهرش جلوه ظاهری
جریانهای آخر زمانی مدام میتونه تغییر
پیدا بکنه هر لحظه به شکلی بت ایار برآمد
و این شکل جدید هست که تصویر جدید نمود
جدید هست که باعث میشه مردم جذب اون بشن
ویژگی
جریانهای آخرالزمانی اینه که به هیچ وجه
بر
اساس استدلال عقلانی یا مبانی تئوریک قوی
بنا نشدن اونچه که باعث میشه که جذب کنن
عموم مردم رو اصلاً اقناع و اغنا به
اصطلاح اعتقاد مردم به درستی موانی فکری
اونها نیست بلکه توان این اونهاست برای
استفاده از توان اونهاست در ساختنی تصویری
از خودشون که اون تصویر مثل هر تصویر
دیگهای عواطف رو تحت تاثیر قرار
بده یک یکی از بزرگترین جامعه
شناسان فرانسه اسمش
هست یک
یون که به اصطلاح شاگرد چیز هم
بوده
فوکو چپ بوده و داستان زندگیش رو خیلی
جالب نوشته به صورت
اینکه روی زندگیش
تمل عمیق کرده و سعی کرده که زندگیش رو
همراه
با تفکراتش راجع به چرایی این ت تغییر
تحول توضیح بده و که الانم یکی از
روشنفکران
برجسته فرانسه به شمار میره میگه که اهل
قنس هست شهر قنس میگه که ما در شهر قنس در
حاشیه شهر قنس زندگی میکردیم زندگی ما
خیلی شبیه زندگیهای روستایی بود وقتی که
کمونیسم آمد بعد از جنگ جهان دوم وقتی که
حزب کمونیست تأسیس شد و اینا شروع کردن در
به یارگیری در فرانسه میگفت آدمهایی که
به حزب می پیوستن به هیچ وجه چیزی به نام
کمونیسم رو نمیشناختن و این بر اساس خوندن
و مطالعه کردن
و باور به حقانیت و درستی
ادعاهای کمونیسم نبود که اونها مشتاق
پیوستن به کمونیسم میشدن این موج به این
دلیل شرو انقدر موفق شد در یارگیری که
تصویری از خودشون
ساختن حزب کمونیسم که برای مردم بسیار
بسیار جذابیت جادویی داشت میگه پدر من که
خودش یک حالت روستایی داشت و سواد چناری
نداشت یک نمونه بود از هزاران یا
میلیونها آدم که فقط مجذوب این شعار
آزادی نان مردم شد و در حقیقت جادوی این
شعارها که شبیه یک تصویر چکش
داس این عواطف اونها رو میشورن به این
دلیل عضو شد به عضو حزب شد در ایرانم همین
طوره دیگه میدونید که حزب توده در ایران
موفقیتش محصول به هیچ وجه
محصول توانایی فکری
و علمیش نبود کسانی که در ایران به حزب
توده می پیوستن به هیچ وجه به خاطر این
نبود که کارای مارکس خونده باشن یا تصوری
داشته باشن از ایدئولوژی مارکسیسم به طور
دقیق جزوه هایی که در کل کشور اینها منتشر
میکردن در اون زمان جزوههای بسیار بسیار
از نظر علمی و از نظر فلسفی بی ارزش و یک
چیز چپندر قیسی بود که از ربطی هم حتی به
ک به اصطلاح ایدئولوژی کمونیسم نداشت و
میدونید که اون مارکسیسم که ما در ایران
تا زمانی که حزب توده زنده بود میشناختیم
یه چیز کاملاً مبتذلی بود که ربطی به حتی
مارکسیسم موجود در کمونیسم موجود در زمان
اتحاد جماهیر شوروی نداشت ما الان هست که
تازه شروع کردن
به ترجمه بعضی از کارهای مارکسیستی یعنی
وقتی که کمونیسم در ایران به پایان رسید
تازه شروع شد به این شناختنش در مورد
مشروطه هم همینطوره مشروطه علت اینکه موفق
شد این نبود که کسانی که به مشروطه پیوستن
چیزی راجع به مشروطه میدونستن نه اصلا
شما مشروطه کاملاً یک جریانی بود که از
نظر بنیانهای فکری و فلسفی بسیار بسیار
سست بود اونچه که باعث میشد مردم به مردم
که میگم به طور کلی کسانی که این آرمان
مشروطه
رو حتی در راهش جانفشانی میکردن تصویری
بود که از او از مشروطه تصویری که از
اروپا در ذهنشون شکل گرفته بود میرفتن
اروپا و اروپا رو میدیدن و فکر میکردن که
این به
اصطلاح صنعت و این علم و این زندگی بسیار
مرفح
و آسوی که اروپاییها دارن محصول چیزی به
نام قانون و اومدن اون قانون رو درست کردن
چون در حقیقت کشیدن راه آهن و نمیدونم
ورود صنعت به ایران و نجات ایران از این
بدبختی دوره قاجار رو فکر میکردن اینا همه
با قانون ربط داره و به همین دلیلم ایمان
آوردن به مشروطه کسانی که تجدد رو در
ایران
پذیرفتن با خوندن کتاب و نمیدونم استدلال
منطقی و اینها نبود بلکه ایمان آوردن تجدد
براشون یک مذهب جدید
ب که الانم البته هست ما همون نو مدرنیزم
الانم داریم میبینیم دوباره مخصوصاً بعد
از جمهوری اسلامی داره برمیگرده خود
جمهوری اسلامی یک ایدئولوژی آخرالزمانی
ویژگی این ایدئولوژی آخرالزمانی این که
چون اون بهشتی رو که میخوان اون آرمانی رو
که میخوان وعده بدن روی زمین تحقق پیدا
میکنه یعنی جمهوری اسلامی یک ایدئولوژی
آخرالزمانی هست که میگه ما میخوایم یک
ایران تمدن اسلامی رو روی زمین بنا بکنه
اون رویای تمدن اسلامی یا اون چیزی که
باید قبل از آمدن مهدی اینها ایجاد بکنن
روی این زمین ساخته میشه چون چنین باوری
دارن و معتقدن که
این امریست که تقدیری هیچ شکی درش نیست
نیست و باید ساخته بشه برای ساختن فکر
میکنن
که فقط به دکتر مهندس نیاز دارن یعنی به
تکنولوژی اگر علم و تکنولوژی رو داشته
باشن کافیست به همین دلیل هست که در
جمهوری
اسلامی با اولا که خیلی براشون مهم نیست
که این ایدئولوژی اسلامی و ولایت فقیه از
با به اصطلاح موازین منطقی و علمی و اینها
میخونه یا نه همه چیز میگن یعنی اساساً
ادبیات
دیسکورس جریان آخرالزمانی یک دیسکورس
کاملاً شعاری و
دیسکورس برانگیزاننده است یعنی هدفش تحریک
عواطف هست نه تاثیر بر عقل و مبتنی اس بر
چی بر تکنولوژی و علم جمهوری اسلامی من یک
مقاله در بی بی سی دارم درباره عنوانش هست
جمهوری علم پر هستی اگر اون مقاله رو
جستجو کنید در گوگل و بخونید من شرح دادم
که چرا نظامهای
توتالیتر علم گران یعنی به علم ایمان مطلق
دارن ایمان بیچون و چرا از نازیسم و
فاشیسم و کمونیسم گرفته تا اسلامگرایی
معتقدن که اون دنیای آرمانی شون رو با
آموختن یا به دست آوردن تکنولوژی پیشرفته
و تصاحب علم جدید علم به اصطلاح مدرن به
دست میارن اون جهانیست که باید به دست
مهندسان ساخته بشه ایمن از ظواهری مثلاً
ایمن از ظواهری و بقیه کسانی که بزرگان و
سرآمدان ایدئولوژی اسلامی به شمار میرن
رادیکالیسم اسلامی همه دکتر مهندسن
مجاهدین خلق دکتر مهندسن اساساً در ایران
اس اسلامگرایی یا بنیادگرایی حالا
از مهندس بازرگان بگیرید تا بعد
جریانهای اسلامگرای دیگه اینها همه دکتر
مهندس بودن بنابراین بنیادگرایی
اسلامگرایی محصول سنت نبود سنت اون سنت
قدیم سنتی اس که در پی حفظ وضع موجوده اما
اسلامگرایی در پی تغییر بنیادی وضع موجود
هست و مثلاً سید قطب اینا معتقد بودن که
جوامع اسلامی هیچ کدوم جوامع اسلامی نیستن
و آقای خامنهای هم بارها گفته اونچه که
این جوامع رو اسلامی میکنه از بین بردن
حکومتهای کنونی و تأسیس حکومت اسلامیست
آقای خمینی هم کاملاً همچین عقیدهی داشت
و به همین دلیل معتقد به صدور
انقلاب نکته جالب این هست که شکست جمهوری
اسلامی در به وجود آوردن جامعهای که در
اون فقر نباشه در اون انسانها تحقیر نشن
در اون انسانها به کرامت انسانی دست پیدا
کنن چیزایی که وعده داده
بود اکنون به اوج خودش رسیده یعنی جامعه
از اینکه جمهوری اسلامی بتواند مشکلاتی رو
که روز به
روز وخیمتر میشه و بر اونها افزوده میشه
و کمر بخش عظیمتر از جامعه رو میشکنه حل
بکنه
یک حالتی به وجود آمده که همه درش احساس
ناامیدی و بدبینی به آینده رو پیدا کردن
یعنی آیندهی رو در ذهنشون نمیتونن تصور
بکنن که بشه تحقق پیدا بکنه و ما رو از
چنبره این بدبختیها نجات بده در چنین
شرایطی گرایشهای آخرالزمانی باز نیرومند
میشن اینکه ناگهان در جریان اعتراض
به قتل خانم محص امینی
ناگهان کسانی که اصلاً خودشون رو قربانی
انقلاب میدونستن انقلابی شدن این یک باز
به اصطلاح بازآفرینی یا تبلور شکل تازهای
از آخرالزمانی هست یعنی مخصوصاً جریان
طرفدار آقای پهلوی اون بخشی از اپوزیسیونی
که از انقلاب مسائ صحبت میکنه و مدام این
اعتراضها رو انقلاب
میدونه و به عنوان
انقلاب اونها رو از طریق رسانهها تلقین
میکنه به مردم یک جریان آخرالزمانی اس
یعنی جریانی اس که معتقده که وضعیت الان
کاملاً سیاهه کاملا نابود به اصطلاح غیر
قابل تحمل هست تباهی مطلق و
مدام وضعیت موجود کاملاً
سیاه به اصلا تصویر میشه و راه نجات چه
هست بازگشت به گذشته در حقیقت شعار
انقلابی ایرانیهای انقلابی جدید این هست
که پیش به
روی پیش به روی عقب در حقیقت
این باز یه موج جهانیست یعنی الان این
جریان جریان آخر زمانی که من عرض میکنم
این به صورت یک گرایش تندروی راست راستگرا
در اروپا و در
آمریکا کاملا مشهوده یعنی یک پدیده اس که
داره قدرت رو به دست میگیره و چیزی که در
حاشیه بود الان داره به متن میاد در
آمریکا جریان ترامپ دقیقا محصول شکست اون
یس ویکن و وعده تغییری اس که اوباما میداد
و
ناتوانی
دموکراتها و شکست
دموکراتها مردم رو به حدی مستأصل درمانده
و خسته کرد
که به اصطلاح ظهور ترامپ درش کاملاً قابل
فهمه امید به اینکه ترامپ وضعیتو تغییر
بده شعار ترامپ
چیه عظمت عظمت رو به آمریکا برگردوندن
یعنی عظمتی وجود داشته در آمریکا که باید
به او برگشت یعنی بازم باید به یه چیزی در
گذشته برگشت یعنی کاملاً همون پیش به سوی
عقب در سلطنت طلبها هم شعار اینه ما
ایرانو پس میگیریم یعنی ایرانی وجود
داشته که ایران آرمانی بوده و ما باید
برگردیم به
اون ایران گذشته اون ایران آرمانی هم برای
با تحقق پیدا کردنش نیاز به فقط دکتر و
مهندس داره به خاطر همین بزرگترین دستاورد
آقای پهلوی ساختن
یک سازمانی بود به نام ققنوس که از دکتر
مهندس تشکیل شده بود یعنی ما آماد ایم که
بریم ایرانو بسازیم دوباره با دکتر و
مهندس کارخونه یعنی انگار
تمام سیاست
رو یک کارخونه میدونن که الان کاملاً این
موتورش از کار افتاده و باید انداختش دور
و یک کارخونه جدیدی رو درست
کرد تلقی شون از سیاست درست مثل تلقی آقای
خامنهای از سیاست هست اگر به صحبتهای
آقای خامنهای نگاه
بکنید یک ایمان مطلقی به اینکه علم و
تکنولوژی میتوانند اون دنیای آرمانی ما رو
تحقق بدن این تعبیر عبارت مهندسی اگر شما
به صحبتهای آقای خامنهای اگه برید تو وب
سایتش و کلمه مهندسی رو سرچ بکنین جستجو
بکنین خواهین دید که آقای خامنهای همه
چیز رو قابل مهندسی میدونه مهندسی فرهنگی
مهندسی اجتماعی مهندسی
نمیدونم سیاسی
مهندسی نظامی همه چیز مهندسیه یعنی نیازی
به بنیادها و شالودههای فکری و ارزشهای
اخلاقی نداره آخر زمان گرایی به همین دلیل
هست که کاملاً خودش
رو مجاز میدونه که تمام مرزهای اخلاق رو
زیر پا بگذاره میدونین که داستان فداییان
اسلام در ایران دقیقا همچین چیزی بودن
آقای بروجردی چرا با فداییان اسلام کنار
نیومد وقتی اومدن قم آقای بورج اینا رو
انداخت بیرون سر همین مسئله هم با آقای
خمینی ق قهر کردن و آقا تا زمانی که آقای
بروجردی زنده بود آقای بروجردی اجازه نداد
آقای خمینی بیاد خونش چرا به خاطر اینکه
این فدایان اسلام یه مشت جوونی بودن که
تعصب مذهبی شدیدی داشتن و معتقد بودن که
باید فساد رو از بین برد بخونید اون اساس
نامشونو اصول حکومت اسلامی و برای این کار
میرفتن دزدی میکردن یعنی دزدی میکردن
برای اینکه به
اصطلاح تأمین کنن این گروه رو و بعد توجیه
میکردن این دزدی شونو میگفتن که ما الان
این این پول رو دزدی میکنیم ولی بعد یک
حکومت اسلامی درست کردیم ما این پولو
برخواهیم گردوند و در حوزه هم میخواستن
حوزه رو به هم بریزن و میدونید که اولین
بار این فدایان اسلام بودن که بیانیه دادن
و خواستار خلع صلاح خلع لباس آقای بروجردی
شدن اولین به اصطلاح باری بود که خلع صلاح
به عنوان خلع لباس به عنوان یک اصطلاح به
کار میرفت اونم از جانب کی از جانب کسانی
که برای تشکیل حکومت
اسلامی رهبران مذهبی سنتگرا رو مانع
خودشون میبرن آقای خمینی هم همین طور بود
آقای خمینی هم معتقد بود این اسلام
آمریکایی اسلام غیر انقلابی که حالا یا
آخوندای ما دارن
یا سلطنت پهلوی برا متکی هست یا در
کشورهای اسلامی هست این اسلام اسلام فاسدی
است و باید از بین بره و اسلام ناو محمدی
یعنی اسلام انقلابی هست
که اسلام اصیل هست خب این جریان انقلابی
که
در پس از داستان مهسا به وجود آمده دقیقا
همین بن مایه
و ویژگی های یک گرایش آخرالزمانی رو داره
اولا هیچ
محتوای فکری درش نیست یعنی فقط و فقط با
ساختن یک تصویر جدیدی از گذشته درست شده
که محصول رسانه است و اساس حضورش و وجودش
در رسانه است یعنی کارش با تصویره
تصویر بر روی عواطف تاثیر لحظهی میذاره
یعنی در دم میتونه شما رو م شما وقتی
میبینید در سینما مثلاً حالتون م خیلی
خوبه میید میید میگیرید می سینما یه فیلم
میبینید
که مثلاً
دراماتیک صحنه میبینید که
بسیار تراژیک هست فاجعه است گریتون میگیره
انقدر متأثر میشید که اصلا فکر نمیکردید
قبلش که همچین تحت تاثیر فیلم قرار بگیرید
خندتون میگیره تصویر در لحظه میتونه شما
رو مود فکری شما رو عوض کنه شما رو به
کاری برانگیزه شما وقتی که یک آگهی
بازرگانی میبینید راجع به چای و همون به
اصطلاح جونی که روی میزه شما رو هوس شما
رو به چای خوردن برمیانگیزد بنابراین هیچ
نیازی اینها ندارن به اینکه شما رو اقناع
بکنن اصلاً هیچ بنیاد فکری اینا لازم
ندارن به خاطر اینکه بر تصویر متکی و به
ویژه تلویزیون من و تو نقش مهمی داشت در
ساختن یک گذشتهی که هرگز وجود نداشت یعنی
گذشته که کاملاً پرفکت همین چیزش خوبه یک
گذشتهی اس که اصلا هیچ چیزی نمیشه درش
یافت که ناخوشایند باشه گذشته کاملاً زیبا
و آرمانی که باید به اون گذشت و اون رو
تجدید کرد و اصلاً این وضعی که ما درش
هستیم محصول چیه محصول ناسپاسی از وضعیت
گذشته است و این نیروی شر اومد و اون
دنیای خوب رو از ما گرفت توی این ترانهای
که ابی
و چیز خوندند داریوش نون و پنیر و سبزی
دقیقا تصویر کنید یکی اومد از بین کتابا
اومد نشسته بر منبر خون عاشق رو گردن میزد
ما در بهشت بودیم و ناگهان این نیروی شر
ما رو از بهشت بیرون انداد پس تاکیدش بر
تصویر یا ایماژ به جای ایده یعنی به جای
ایدئولوژی ا
اکولوژی مهمترین پشتوانه اینها هست تصویر
تصویر تصویر و این تصویرها
میتونه شما رو در لحظه بدون اینکه نیازی
به مطالعه و فکر و این حرفا داشته باشید
با اینها همراه همراهی بکنه زبانشون در
وحله اول مثل بقیه
جریانهای آخرالزمانی بر ایجاد نفرت از
وضعی ت موجود و برانگیختن خشم اینهاست
یعنی مدام شما رو نسبت به وضعی که
هستید خشمگین تر و تقصیر رو نسبت به ی
آدمهایی که اصلاً هیچ ربطی نداشته باشون
معطوف میکنن اینا بودن که ما را بدبخت
کردن روشنفکرا آخوندا نمیدونم آمریکایی
یعنی مدام در شما نفرت ایجاد میکنن و
وضعیت شما رو نسبت میدن به یک مقصر هایی
که اصلاً هیچ ربطی بشونم نداره یا
اینکه اونها دیگه وجود ندارن فرض کنید این
نفرتی که راجع به عربها از زبان
آقاخان میرزا آقاخان کرمانی تا امروز
پراکنده شده این عرب ستیزی خب بسیار
احمقانه است دیگه یعنی تصور بر این هست که
الان عربها که امروزه هستن درست
باباهاشون اومدن در ایران به ایران حمله
کردن و ساسانی رو برانداختن در حالی که
این عربها اصلاً ربطی ندارن به اون
عربهای جزیرة العرب یعنی تصورشون از تمام
جهان عرب یکیه عرب باید از بین بره چرا
چون اینا به ما حمله
کردن و این که دارم به شما میگم در
نوشتههای نه ت در نوشتهها یک بخش عظیمی
از جامعه روشنفکری و دانشگاهی ما رو
کاملاً
به مردا به توهم کشونده یعنی یه
ناسیونالیسم که
مبتنی اس بر مجموعه عظیمی از اوهام خطرناک
تصویری که از اسلام میدن تصویری که از
عربها میدن تصویریست فقط و
فقط برآمده از نفرت و اصلاً حاضر نیستن که
هیچگونه ارتباط منطقی و عقلانی رو بپذیرن
و همین دلیلم هست که روشنفکر ما اصلا راج
جهان عرب هیچ چیزی ندارن علاقهی ندارن
بدونن بخونن و اصلاً پیشرفت و دنیای
آرمانی شون رو در قطع ارتباط با فرهنگ
عربی میدونن با عربی زدایی و اسلام زدایی
و سنت زدایی و نابود کردن هرچه نقش و رد
پایی است از اسلام و عربیت دنیای اونها بر
روی همچین چیزی ساخته میشه
و نکته بعد ویژگی دیگری که دارن اینه که
این دنیای گذشته که باید درست
بشه مبتنی است
بر استیصال و درماندگی و احساس ناتوانی از
پیدا کردن راه حل یعنی مرد از سرمایه
اصلیش استیصال و خشمی اس که مردم دارن از
وضع اکونومی و ناامیدی شون از
اینکه کس دیگری بتونه
یا در دیگری بتونه به
سوی رها شدن از این وضعیت باز بشه در
نتیجه مردم لازم نیست که به بدونن اینها
چه پروژه چه برنا برنامهی دارن برای ساختن
آینده اصلا بحث از آینده روشنه هیچ بحثی
درش نیست انقدر مسئله روشنه که نیازی به
فکر کردن نداره اینها مخالف فکر کردنن چرا
چون روشنه این حکومت با بیفته این حکومت
تا نیفته که هیچ اتفاقی نمیفته حکومت که
افتاد بعدش ما
میتونیم بریم رفراندوم و نمیدونم فلان کن
بعدش میتونیم بسازیم یعنی انگار
که افتادن این
حکومت اولا یه چیزیست که محتوم ثانی به
زودی اتفاق میفته یعنی ۵ا ساله که اینها
میگن که اینکه ا حکومت که نمیتونه بمونه
این آخوندا که نمیتونن بمونن مردم که خیلی
ناراضین و مدام واقعیتی رو
تخیلی به عنوان واقعیت واقعی تحویل مردم
میدن یعنی واقعیت این هست که حکومت خیلی
بده ۹۰ مردم هم طرفدار آقای پهلوی هستن و
گذشته هیچ بحثی هم در این نیست که اون
گذشته باید برگردیم به گذشته و در اون
گذشته هم هیچ مشکلی نداشته که ما الان
نگران باشیم که اون مشکلات دوباره به وجود
بیاد پس هیچ به اصطلاح نیازی به برنامه و
و نقشهای برای ساختن آینده ندارن چون
آینده باید گذشته اس دیگه شما چیزی رو که
اتفاق افتاده دیگه نمیخواد نقششو بکشی
ساختمانی ساخته شده که نقششو نمیشن که
نقشه پس داریم پس فکر نمیخوایم فقط باید
عین همون رو تکرار بکنیم عین اون گذشته هم
خب البته این گذشته که اینا میگن یه گذشته
فابریکی تد و ساخته شده است یعنی
گذشتهاست که در
تصاویر تلویزیون من و تو و جاهای دیگه
ساخته میشه الان اگه شما برید در اینترنت
انبوهی از کلیپهایی ساخته شده که البته
اینو میتونین راجع به خیل از د
دیکتاتورهای دیگه هم ببینید در کشورهای
دیگه که بسیار تصویر کلیپهایی ساخته شده
و فقط یک احساس خیلی سنتیمنتال
و ساده دلانه در آدمها برمی انگیزه که
این شاهنشاه ما مثلا فلان بود این بود ما
زمان شاه اون بودیم نمیدونم با ریتم و
موسیقی و خ اینور چیزا در حقیقت ترکیب
میشه فقط برای اینکه به شما بگه که یه
بهشتی وجود داشته تحقق پیدا کرده بوده ما
از دستش دادیم از سر این ۵۷ خبیث و باید
اینا رو بزاریم کنار نابود کنیم تا
برگردیم به گذشته
پس تنها وظیفهی که برای خودشون قائلن
نابودی این حکومت هست این تصادفی نیست که
خودشون رو برانداز جریان خودشونو برانداز
توصیف میکنن برانداز یعنی چی یعنی کارش بر
اندازیه هیچ ایدههای هم برای آینده نداره
به خاطر ایده نمیخواد که قبلاً ما
داشتیم نه ایدهای میخوایم نه سوالی اصلا
معنی داره اگر هم شما شک و تردید دارید یا
احمقی یا اینکه هم دست رژیم هستید دستتون
با رژیم یکی
هست خب این تمام اون چیزیست که میتونه
یک بخش زیادی از جا جوونها رو مخصوصاً و
جامعه رو به سمت خودش بکشونه و مخصوصاً
اینکه اون نسل قبل نسل پیشین هیچ جوابی
درباره اینکه چرا اتفاق انقلاب در زمان او
افتاد حالا یا او شرکت کرد یا شرکت نکرد
نداره مسئله انقلاب در نسل
قدیم براشون قابل توضیح و تبیین نیست
انقلاب ایران و بعد ج جمهوری اسلامی هیچکس
نتوانست به
درستی توضیح بده به افکار عمومی که چنین
چیزی چرا رخ داد در نتیجه همه این مسئله
رو به یک توطعه برمیگردونن
ویژ اساس این جریان آخرالزمانی در واکنش
به عصر
روشنگری ریشه داره یعنی در جنبش و جریان
رمانتیسم که در اروپا به وجود آمد جریان
رمانتیسم در قرن نوزدهم د تا ویژگی خیلی
مهم داشت یکی نوستالژی و یکی هم پرانی
نوستالژی رو توضیح دادم اینها معتقد بودن
که باد برگردیم به جهان پیش از این تمام
وعدههای داده شده در
شعر فروغ فکر کنم در ایمان بوریم به آغاز
فصل سرد از رسولان دروغین حرف میزنه
این همه رسولان همه دروغ بودن و بعد
برگردیم به گذشته ولی عنصر دیگه پارانویا
است اینکه
بدبینی کلبی مسلکانه و بدبینی بسیار عمیق
راجع به اینکه نیروهای شری وجود دارن که
اونها این جهان رو به وجود این وضعیت
کنونی ما رو به وجود آوردن و اونها دشمنان
ما هستن و
میتونن از پشت به ما خنجر بزنن همش تاکید
بر دشمن و اینکه بدبین خود محمدرضا شاه
الان این نست الجیش به کوروش و کورش به
خواب ما بیداریم یک طرف یک طرف دیگه
بدبینی شدیدی که داشت هم به
روشنفکران هم به روحانیت هم
به به کسانی که خودش رو متحد اونا
میدونست یعنی آمریکا
توی خاطرات علم شگفت انگیزه مدام میگه که
مثلاً اینیه اتفاقی که میفته میگه این
آمریکاییا هر موقع حرف منو گوش نمیکنن
ضرر میکنن خودش رو هم بالاتر از غربیها
میدونه و هم بی اعتماد به غربی هاست هم
مدام در حراسه که مبادا انگلیسیها
آمریکاییها توطعه بکنن و قدرت و او رو از
بین ببرن این پرانو در آقای خمینی هم هست
در آقای خامنهای هم هست در جریان سلطنت
طلب هم به وضوح هست به همین دلیل هست
جریان سلطنتطلب از بین بردن ایرانیهای
مخالف خودش در خارج از کشور رو مقدمی
میدونه برای رسیدن
به ایران آزاد یعنی اول باید همه
مزدوج در خارج از کشور نابود بشن تا راه
کربلا باز بشه جمهور جوری اسلامی م همین
همین طور هست که آقای خامنه هم همین طوره
معتقده که کسانی که
هرگونه کاری رو که دشمن بخواد انجام میدن
اینها باید خفه بشن نابود بشن همین
سخنرانی اخیری که کرد این بود که شما حق
ندارید حرفی بزنید که دشمن از او استفاده
بکنه همه باید همه یک صدا داشته باشن یک
صدا یعنی اون که من میگم اون که من به
اصطلاح دستور میدم پس همه
باید از او پیروی کن این وحدت کلمه در
ادبیات آقایان و خانمهای طرفدار شاهزاده
تبدیل شده به همبستگی این همبستگی یا
نمیدونم ائتلاف یا
وکالت درست همون وحدت کلمه اس که آقای
خمینی میگه همه بید با من گوش بدید کاری
نداشته باشید که من چی میخوام بگم چیک کار
میخوام بکنم اصلا هیچ کاری به این چیزا
نداشته باشید اصلا ولی من هستم که نجات
ایرانم و شما باید با هم بیعت کنید حالتی
که به با آقای پهلوی میکردن همون بیعتی اس
که با آقای خمینی میکردن و با حکومت و هر
کس که التزام عملی به اونها نشون
نده در حقیقت از اونها
نیست
و آدمها برای اینکه خودشون
رو یک بخشی یعنی برای اینکه به این جریان
بپیوندن نیاز دارن فقط به نمایش بسیار قلو
آمیز
و
بسیار
مصنوعی عاطفی در مخالفتش با دشمنان آقای
شاهزاده یعنی این نفرت شدیدی که شما دارید
از نمیدونم مخالفان شاهزاده برگ جواز شما
برای عضویت به باشگاه ایشون هست این
فیلمهایی که در طول این جریان انتخابات
افراد میگیره گرفتن هدف اصلی این نیست که
این نبود که اون کار خطای رأی دهندگان رو
نشون بده اون کسی که پشت دوربین بود اون
فحش هایی که او میداد اون مهم بود یعنی او
ب نمایش نفرتش موضوع و مسئله اصلی اون
کلیپها بود نه کار اون نمیومد به شما
توضیح بده که رأی دادن به چه دلیلی کاری
نادرستی اس از نظر اخلاقی اینا نه با فحش
خ مادر پشت
اون دوربین
وارد یک گروه خاصی میشد این نفرت پراکنی
رو شما در همه جریانهای آخر زمانی
میبینید و بدبینی شما در زمان ترامپ
یادتون هست که
حتی آمریکایی بودن اوباما رو هم زیر سوال
بود ترامپ و حتی با اوباما اسامه بن لادن
ا اسامه رو با اوباما چیز میکرد
کنار هم میذاشت تا مردم فکر کنن که این
اوباما با اون تروریستها در یک
راستاست الان هم اینکه مهم نیست شما
چپینی
اسلامی هستید مسیحی هستید مهم نیست اگر
شما
مخالف شاهزاده پهلوی هستین یعنی که شما
شهرین دیگه یعنی شما نیروی اهرمنی هستین و
باید نابود بشین بحثی نداره درش
ارتجاع سرخ و سیاه هر کیی یعنی کسایی که
با من منو دوست ندارن یا از من خوششون
نمیاد یا مثل من فکر نمیکنن یا حاضر نیستن
به من با من وکالت به من وکالت بدن حاضر
نیستن که با من همبستگی کنن اینها همشون
یک یک جهان اونجایی اس که من هستم از
اینجا که بیرون برید تمام هم سیاهی تباهی
فرقی نمیکنه کی باشه و چی باشه و شایسته
ناموست حق
مجازات خب راه حل چی هست راه حل اینه که
بر همون شعار آقای پهلوی رو که همبستگی
هست اون شعار رو به معنا معنای درستشو
بفهمیم و به معنای درستش به کار بگیریم
معنای درستش چیه معنای درست همبستگی
این هست که شما با دیگری
در یک چهارچوب مشترک قرار بگیره یعنی چی
یعنی شما نمیتونید که با خودتون همبستگی
کنید شما با دیگری همبسته میکنید
بنابراین وجود
دیگری بنیان همبستگی هست دیگری یعنی کسی
که با شما متفاوته کسی که با شما یکسان
فکر نمیکنه کسی که به
اصطلاح اون
دنیای به اصطلاح ارزشها متفاوت هست از
شما یا س سلیقش یا سبک زندگیش یا باورهاش
اما شما با او همبستگی میکنید خب شما
برای اینکه دیگری رو ببینید یعنی کسی رو
ببینید که از خودتون متفاوته کسی رو
ببینید که یه شکل دیگه است چون شما
نمیتونید دیگری رو بدون تمایز ببینید
یعنی دیگری اون کسیست که شما نیست برای
دیدن دیگری شما نیاز به نقد دارید
نقد هست که تفاوتها و تکسر رو نشون میده
اگر نقد نباشه نقد آ به همین دلیل که در
دموکراسیها آزادی بیان بنیان همه آزادی
هاست آزادی بیان نباشه هیچ آزادیی وجود
نداره پس آزادی بیان یعنی امکان نقد نقد
که میگم میتونه انواع و اقسام نقد و شو
هاشو در بر بگیره ولی یک چیزی چی که
متفاوت از شما هست غیر شما هست حتی ضد شما
هست اگر وجود نداشته باشه دیگری نیست پس
نقد شرط ضروری همبستگی اس اگر شما بخواین
از همبستگی به مفهوم مدرن صحبت بکنید نه
اینکه اون کلمه بیعت و
وحدت کلمه رو جایگزین کنید با یک اصطلاح
شیکتر پس اگر هر چقدر که ما جرت نقد کردن
داشته باشیم و هر چقدر که تحمل خودمون رو
برای دیدن شنیدن و به رسمیت
شناختن دیگری و دیگران بالاتر ببریم امکان
همبستگی رو بیشتر ایجاد کرده یعنی جامعه
دموکراتیک جامعه نیست که آدمها همه یکسان
فکر بکنن بلکه جامعهی اس که آدمها
میتوانند بیشترین
آزادی رو برای نشان دادن و برای تحقق
داشتن تحقق پیدا کردن تفاوتها شون نشون
بدن یعنی ما به آزادی نیاز داریم برای
اینکه متفاوت از دیگران باشیم ما اگر
متفاوت از دیگران نباشیم آزاد نیستیم من
زمانی آزادم که بتوانم با عقل خودم فکر
کنم شعار روشنگری این بود جرأت اندیشیدن
با عقل خود رو داشته باش یعنی از کسی
پیروی نکن اطاعت یا پیروی
یا بیچون و چرا پذیرفتن سنت و مرجعیت و
نمیدونم عرف و یا قدرتهای مطلقه رو کنار
بگذار و به جای پیروی کردن و تقلید و
اطاعت از چیزی بیرون خودت به عقل خودت
تکیه کن جرعت اندیشیدن با عقل خودت رو
داشته باش و کانت در همون رساله روشنگری
میگه البته این جرعت اندیشیدن با عقل خود
یعنی که شما بتوانید در برابر عموم در
میان عموم با عقل خودتون بیاندیشید یعنی
چی یعنی که بتونید اندیش تونو بیان بکنید
اگر شما نتونید اندیشه تون رو آزادانه
بیان بکنید نمیتونید بیاندیشید یعنی
اندیشیدن یعنی بیان اندیشیدن بدون اینکه
شما نمیتونید آزادی بیان داشته باشید
بدون آزادی اندیشه داشته باشید ولی آزادی
بیان نداشته باشید پس کسی که خواهان
همبستگی هست یعنی خواهان یک جامعی اس که
کاملاً از افراد اندیشهها گرایشها اقوام
ادیان مذاهب همه چیز متفاوت تفاوت درش
اساس توافق هست یعنی توافق میکنیم که
تفاوت داشته باشیم ما در دموکراسیها
توافق نمیکنیم بر این شخص خاص که فردا
بریم رفراندوم بگیریم این که اینو انتخاب
کنیم یا این اونو انتخاب بکنیم اینور
رفراندوم ها ما رو نه نشانه دموکراسی هستن
نه به دموکراسی میانجامند بلکه اساس
دموکراسی بر توافق جمعی است یعنی یک ملتی
یک مردمی توافق میکنن بر ساختن یک دولتی
که بتونه به همه اینها ها
آزادی کامل برای تحقق اون چیزی که هستن که
متفاوت از دیگرانو بده یعنی وظیفه دولت در
یک نظام دموکراسی اجرای داشت به اصطلاح
وضع قانون و اجرای قانونیست که موجب میشه
آدمها تا نهایت ممکنی که میشه تصور کرد
از آزادی متفاوت بودن خودشون استفاده کنن
بنابراین اگر کسی یا ایدئولوژی یا جریانی
به شما وعده بده که یک دنیایی رو میشه
ساخت که در اون دنیا اینا وجود نداشته
باشن یهودیا نباشن اصلا هلوکاست محصول چی
بود محصول این بود که
یهودیا یک اقلیتی بودن که پذیرفته نمیشدن
پرنیا نسبت به شون وجود داشت معتقد بودن
که اینها یه مش آدمایی هستن که از ما
سواستفاده میکنن خیلی اینها خبی سن پول
دوستن فلان و و جهانی
که از شر اگر جهان رو بخوایم پاک بکنیم
باید این یهودیا رو از بین ببریم هر
ایدئولوژی که بر اساس ریختن خون یک انسانی
بنا بنا بشه و دنیای آرمانی با ترد بخشی
از جامعه ساخته میشه اون ایدئولوژی جهنم
خواهد ساخت و اون ایدئولوژی ما رو به
جهنمی به مراتب بدتر از جهنم هایی پیش
خواهد برد چرا به دلیل رشد تکنولوژی
تکنولوژی همواره به
انسانها
قدرت آفریدن شرحهای بسیار بسیار بدتری از
گذشته میده یعنی هر چقدر که ما با
تکنولوژی پیشرفت میکنیم میتونیم از این
تکنولوژی در جهت نابود کردن انسانها و یا
به انقیاد کشیدن آزادی هاشون بیشتر
استفاده کنیم به همین دلیل هست که
دولتهای توتالیتر الان در حال افزایش
هستن و دولت و دموکراسیها بسیار ضعیف
هستن این محصول تکنولوژیست الان روسیه به
راحتی
میتونه خیلی از کارهایی که قبلا در تصورشم
نمیگنجید در آمریکا ی جاهای دیگه از طریق
دنیای مجازی انجام ده که می یا جمهوری
اسلامی جه به اصطلاح شر جهانی شدن
شر با تکنولوژی انجام میشه الان آقای
خامنهای فقط به قدرتش در داخل کشور که
متکی نیست به یک شبکهای متصل هست و و
تهدیدش هم تهدیدی جهانی وقتی که ۱۱ سپ
سپتامبر اتفاق میفته ما وارد اصلی شدیم که
دیگه شما برای نابود شدن نیاز ندارید به
اینکه کسی انگیزه داشته باشه کسی فکر
داشته باشه کسی نزدیک شما باشه بلکه درست
مثل کرونا یک شری در یک نقطه کوچکی از
جهان میتونه در
کمترین سرعت زمانی با بیشترین سرعت زمانی
در تمام جهان گسترده بشه بنابراین
آخرالزمان گرایی یا فاشیسم
خاصیت جهانی شدن داره مثل همه
ویروسها مثل همه شهرهایی که در با
تکنولوژی مدرن و با علم مدرن به وجود آمده
مدرنیته ویژگیش اینه جهانی کردن شر و
ما در ایران الان در چنین وضعیتی هستیم
یعنی خود همین انتخاب آقای پزشکیان اصلاً
به معنای این نبود که کسی به آقای پزشکیان
یا به اصلاح طلبا یا به جمهوری اسلامی
لزوماً اعتقاد داره اعتقاد اصلاً مسئله
نبود
فقط ترس از بدتر شدن این وضع کافی بود تا
آدمها به سمت پزشکیان برن توجیح کردن این
پرانو که اگر ما به پزشکی رن ندیم چیز
میاد جلیلی میاد مهمترین سرمایه بود برای
پیروزی آقای پزشکیان این کاملاً یعنی ما
در یک وضعیت اپوکالیپتو هستیم این فقط
میرباقری و نمیدونم جمهوری اسلامی و
نمیدونم احمدی نژاد نیستن که
از تفکری آخرالزمانی برخوردارن و به قدرت
رسیدن
اونها موجب نابودی ایران و حتی آسیب به
جهان میشه بلکه ما الان با یک ناسیونالیسم
کور و ایران گرایی
کاملاً پوچ بینا که فقط و فقط بنیاد عاطفی
داره فقط به اصطلاح سرمایش برانگیختن
عاطفی اس و سنتیمنتال سنتیمنتال همه این
سرمایش رو تشکیل میده مواجه
هستیم اینکه شما در بحثهای سیاسی که
انجام
میشه حقانیت
خودشون رو با استدلال و اینها اصلا سعی
نمیکنن
که نشون بدن یا اقناع کنن طرف مقابل رو
بلکه مدام بر
نمایش قیز عواطفش تکیه میکنن شما خون
فلانی دارین زیر پا میذارید شما دست شروع
میکنن به دقیقا همون
روش مذهبی که ما در شیعه سراغ داریم یعنی
کاملاً روضه خوندن رجز
خوندن امام حسین درست کردن در آمریکا هم
زمانی که
تصویر ترامپ در زمان ترور پخش
شد هیچ تردیدی دیه باقی نذاشت که این
نمایش این مثل درام این تصویر کار هزاران
کتاب و مقاله رو میخونه یعنی این در
آمریکا شما نمیتونید تصور بکنید که چقدر
از روشنفکران و چقدر از دانشگاهیان چقدر
از روزنامه نگاران به اصطلاح پخته
درباره خطر فاشیسم در آمریکا دارن
مینویسن اصلا عجیب غریبه ولی یک اون چیزی
که به فاشیسم قدرت میده مبنای فکری نیست
که شما بتونید باش استدلال منطقی بکنید
بلکه اون تصاویر احساسی که مردم دارن و و
مردمی که نیاز به امید دارن
و ویاما در یک مصاحبه بسیار بسیار خوبی که
راجع به چند ماه پیش کرد راجع به وضعیت
آمریکا به نکته بسیار مهمی اشاره میکنه و
اون این هست که بسیاری از کسانی که الان
طرفدار ترامپ هستن و به ترامپ میخوان رأی
بدن کسانی هستن که چ سال همین چ
سال قدرت ریاست جمهوری ترامپ رو زندگی
کردن
و دیدن تجربه کردن ولی الان امیدی که
درماندگی که الان از وضعیت کنونی و شکست
دموکراتها دارن باعث میشه که این استیصال
خاطرشون رو دستکاری کنه و جوری از اون ۴
سال حرف میزنن که بسیار بسیار خوشبینانه
تر بسیار بسیار زیباتر از اون واقعیتی اس
که گذشته یعنی گذشته رو گذشته که زندگی
کردن خیلی
زیباتر به یاد میارن از سر استیصال و
یادشون یعنی کاملا پاک میشه به طور
اتوماتیک اون جنبه های بسیار بدی که اصلا
خود اونها رو تحت تاثیر قرار داده بود این
بازگشت ایده بازگشت به سلطنت در حقیقت رضا
شاه روحت شاد محصول استیصال یک ملتی
که وعده های دروغین شنیده و اون بهشتی که
جمهوری اسلام بش وعده داده بود تبدیل به
جهنم شده و مستحصله و در نتیجه حتی کسانی
که زمان پهلوی رو زگی زندگی کردن مثل آقای
زیبا کلام و اینها
اونها گذشته براشون پاک شده یک گذشته
آرمانی متناسب با الان براشون ساخته شد خب
این چیزیست که زیک بامن یک فیلسوف و جامعه
شناس لهستانی که تازه هم سالهای همین چند
سال پیش فت کرد یه کتابی نوشت به نام رترو
پیا یعنی
ما یک مفهومی داشتیم به نام اتوپیا
آرمانشهر که ایدئولوژیهای قرن بیستم وعده
میدادن مثل مارکسیسم مارکسیسم آرمان شهری
که وعده میداد در آینده بود در آینده
اتفاق میفتاد ولی بعد از شکست این
ایدئولوژیها از اواخر قرن بیستم تا امروز
ما شاهد برآمدن جریانهایی هستیم که اینا
به جای اتوپیا یعنی به جای آروان شهری در
آینده رترو پیا رو وعده میدارن یعنی
بازگشت به گذشته رو بازگشت به زهدان مادر
بازگشت به بهشت گمشده و توضیح میده که این
رترو پیا
چگونه به وجود آمد بر اثر شکست لیبرال
دموکراسی بر اثر شکست نظام سرمایهداری در
پاسخ دادن به رنج
و تنهایی و استی سالی که آدمها در
اثر پروژههای اونها داشتن یعنی ندیدن بخش
مهمی از جامعه نادیده گرفتن رنجی که
آدمهایی بر
اثر تحقق ایدئولوژی لیبرالیسم
یا روابط سرمایهداری میبرن باعث میشه که
آدمها خواهان بازگشت به دنیای قبل بشن
برگردن دلشون بخواد برگردن به رحم مادرش و
از گذشته تصویری میسازن که هرگز وجود
نداره گذشتهای که هرگز نگذشته میشه گذشته
که میخوان در آینده بهش دست پیدا بکنن
البته این
کاملاً به معنای این هست که شما به سودای
رهایی از دوزخی خودتون رو به یک
دوزخ تازه تر با هیزم و
آتش بهتر و بیشتر بسپارید پس هیچ راهی
نیست برای رهایی از این وض جز اینکه برای
فهمیدن همدیگه برای درک همدیگه
برای اینکه برای اینکه خودمون آزاد بشیم
برای اینکه خودمون به
اونچه عقلمون میگه بیاندیشیم و فکر بکنیم
برای اینکه خودمون باشیم به دیگری احساس
نیاز میکنیم ما دیگری رو تحمل نمیکنیم ما
به برای خود بودن به دیگری
نیازمندیم ما محتاج دیگری هستیم که تا
خودمون رو تا خودمون وجود داشته باشیم من
یعنی اونچه دیگری نیست نیست پس اگر دیگری
نباشه من نیستم من نمیتونم خودم رو من
بدونم زمانی که دیگری نباشه چون تو هستی
من میتونم من باشم و تفاوت تو مایه حیات
و بقای من هست مایه آزادی من هست بدون تو
من آزادی ندارم بنابراین راهی نداری جز
اینکه اگر شما در یک خانوادهای زندگی
میکنید هرگز نخواهید که برادر شما خواهر
شما پدر مادر شما مثل شما فکر کنن بلکه
متفاوت بودن اونها رو شرط زندگی انسانی
خودتون بدونید و در عوض به جای اینکه
بخواین اونها مثل شما باشن باید بکوشید
تا او رو بفهمید چون فهمیدن او یعنی
فهمیدن خودتون یعنی
خودشناسی بدون وجود دیگری و بدون شناخت
دیگری ممکن نیست شما اگر دیگری رو نفهمید
هرگز نخواهید توانست خودتون رو بفهمید شما
برای فهم خودتون برای تحقق آزادیت به
دیگری نیازمندی ما باید از همین سطح کوچک
دوستانه و خانوادگی که هستیم شروع بکنیم
به شناختن ارزش تفاوت و و شناختن ا ا اون
فضیلتهای انسانی که فقط و فقط میشه در یک
جامعه متکثر تحقق پیدا بکنه من به شما قول
خواهم داد که فردا رو فقط و فقط به سؤالات
شما بپردازم در نتیجه فردا من موضوعی برای
صحبت نخواهم داشت و فقط اختصاص میدم به
پرسشهایی که دوستان میکنن تا از این
خجالت بیرون بیام برای شما آرزوی اوقات
خوش میخوام