تحریف واقعیت با بازی کلمات

رمان ۱۹۸۴ اورولو بخونید میبینید که چجوری با بازی‌های زبانی واقعیت تحریف میشه و یک واقعیت جعلی جای اونو میگیره دیگه به اصطلاح یک زبان همین زبانی که جمهوری اسلامی داره دقیقا زبانیست که نظام توتالیتر میسازه نه برای بیان حقیقت یا برقراری ارتباط که برای قطع ارتباط و پوشاندن حقیقت کارکرد این زبان کاملاً متضاد با اون چیزیست که قراره زبان باشه هارن از عصر ظلمت سخن میگه یعنی نظام‌های توتالیتر برای اینکه غلبه پیدا کنند بر شهروندان قلمرو عمومی رو تصاحب میکنن یعنی جایی که آدم‌ها میتونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن با همدیگه راجع به سرنوشت مشترکشون صحبت کنن تصمیم بگیرن همدیگه رو ببینن این فضا رو با ارعاب و خشونت و تحت تسلط خودش درمیاره و به اصطلاح چراغ‌های این فضا رو خاموش می‌کنه یه میدانی است که آدما میان اونجا و راجع به مسائل مشترک صحبت می‌کنن این چراغ‌ها خاموش میشه در نتیجه جامعه تبدیل میشه به توده‌ای از افراد تنها که هیچ چون نمی میبینن همدیگه رو چون ارتباط بینشون برقرار نیست جزائری هستن که هیچ پیوندی با بقیه ندارن جامعه دیگه نیستن یه تودهن تودههای از ذرات جدا از هم این میشه عصر ظلمت یعنی قلمروی عمومی تاریک شده جامعه از بین رفته و اتمیزه شده افراد شهروند وقتی تنها میشه بیپناه میشه و میشه طعمه‌ی برای برا اینه به انسان‌ها امید بده و به اونها بگه که هرگز نباید نه مسئولیت خودشون رو در چنین شرایطی نادیده بگیرن نه دروغ نظام‌های توتالیتر رو باور که دیگه هیچ امکانی برای عمل نیست خوبه که به نمونه هایی که در تاریخ به وجود آمدن در همچین شرایطی و تن ندادن به این تاریکی و به این ظلمت نگاه کنن و از اونها نیرو بگیرن و این خیلی مهمه سرمشک های آزادی و سرمشک های اخلاقی بسیار مهمن برای اینکه یک جامعه در برابر یس و ترس موهوم و بیماری بیمارگونه مقاومت کنه میگه که بعد در کتاب انسان‌ها در عصر ظلمت نمونه‌هایی از این آدمها آورده که در چنین شرایطی به سر بردن میگه که ظلمت وقتی به سر میرسد ظلمت وقتی سر میرسد که دولتی نامرعی این نور را از میان برده باشد این نور با سخنی خاموش شده که چیزی از آنچه هست را فاش نمی‌کند با توصیه‌های اخلاقی و غیراخلاقی به بهانه حفظ حقیقت‌های کهن مثل جمهوری اسلامی که از اسلام صحبت می‌کنه از اسلام عزیز همه حقیقت را در حد بی‌معنا ترین ابتذال خار می‌دارد و تنها واقعیت موجود را به زیر فرش می‌سرود و از چشم دور می‌کند بعد میگه که میگه عصر ظلمت با هیولا وشی ‌های این سده یعنی قرن بیستم که به شکل وحشتناکی بدیع بودند یکی نیست عصر ظلمت نه تنها تازه نیست که در تاریخ گذشته نادر هم نبوده است ممکن است اعصار ظلمت در تاریخ آمریکا نیز بوده ولی شناخته نشده باشد میگه پشتوانه و پیشفرض پنهان گزارش زندگی‌های گردآمده در این کتاب داستان زندگی ۱۰ نفر هست این اعتقاد است که حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها حق داریم توقع دیدن خردک نوری را داشته باشیم چنین بارقه نوری بیش از آنکه از نظریه‌ها و مفهوم‌های شد به احتمال بیشتر از پرتوی لرزان و سوسو زننده و اغلب کم جانی مایع می‌گیرد که مردان و زنانی در زندگانی و کار خود تقریباً تحت هر شرایطی و طی فرصتی که به آنها برای زیستن روی زمین داده شده برمی فروزن میگه زندگی آدم‌ها آدم‌های واقعی ارزشش برای پرتو افکنی بر جامعهی که از ترس و لرز داره تن میده به استبداد بیشتره زندگی آدم‌ها آموزنده تر از نظریه‌ها و مفاهیم چشمان خو کرده به تاریکی ما به دشواری می‌توانند تشخیص دهند نوری که آنها می‌فشانند پرتب یک شمع است یا نور خیره کننده خورشید و این بسیار مهمه باید بدونیم که ما استثنا نیستیم در تاریخ ملت‌های زیادی به وضعیت ما دچار شدن و توانستن از این وضعیت بیرون بیان و بر ترس یأسی که حکومت‌ها القا کردن به شکل شیطانی و به شکل سیستماتیک تلقین کردن و ذهنیت جامعه علیه این مبارزه کردن و این حکومتها رو از بین بردن حکومتی که بر اساس ترسه کافیست شما نترسید حکومتی که بر اساس یسه کافیست که نومید نشید از بین رفته درست مثل این میمونه که سایه‌ی که رو دیواره شما چراغو روشن کنید اون سایه از بین رفته و بنابراین یکی از راه‌های فائق آمدن بر ترس و یس تل تلقینی حکومت آگاهی بخشی به جامعه روشنگری جامعه از راه ارائه سرمشک هاییست که ملت‌های دیگه داشتن از واسلاو هاول بگیرید تا ماندلا ی بسیاری آدم‌های دیگه یعنی صدها و بلکه هزاران آدم‌های دیگه که مقاومت کردن در برابر شرق در موقعیت مشابه ما این خیلی می‌تونه نیرو و انرژی بده و همون حقیقت و فضیلتی رو که گفتم ازش اعاده حیثیت می‌کنه