عامل اصلی بقای جمهوری اسلامی: چرا پروپاگاندای «دستگاه تبلیغ» جمهوری اسلامی موفق بوده است؟

سلام دوباره عرض کنم خدمت همه دوستانی که در این مجلس هستند و برای صحبت درباره پروپاگاندا و کارنامه موفق جمهوری اسلامی تا کنون در داشتن یک پروپاگاندای موثر تبلیغات مثر گرد آمدیم و امیدوارم که بحث برای همه مفید باشه و دوستان هم تا جای ممکن مشارکت کنن کلمه پروپاگاندا یه کلمه اس که در حقیقت در کلیسا ساخته شد یه دفتری در کلیسا ساخته شد برای اینکه به شبهات [موسیقی] و اظهار نظرها یا کتاب‌هایی که مخالف دین مسیح بودن جواب بده یا اونها رو تحت تعقیب قرار بده بعدن یه حالتی مثل ممیزی که ما الان داریم پس اساسش در کلیسا متولد شده این پدیده منتها بعد دولت‌ها طبیعتاً به دست گرفتن اون‌ها هم سازمان‌ها و نهادهای پروپاگاندای خودشون رو به کار بردن و بعد در انقلاب فرانسه انقلاب فرانسه محصول مثل دنیای مدرن و اصلا اساساً انقلاب‌ها محصول دو چیزن یکی کلمه و یکی هم تسویر انقلاب فرانسه در قرن هجدهم رخ داد قرنی که اوج شکوفایی صنعت چاپ بود و مطبوعات و کتاب برای همه در دسترس بود و بعدم تئاتر تئاتر خیلی نقش مهمی بازی کرد در بسیج عمومی و در پیروزی انقلاب و همین طور بعد در جریاناتی که اتفاق افتاد خب اینا همه پروپاگاندا اگر بخوایم خیلی خنسا پروپاگاندا رو تعریف کنیم پروپاگاندا اون فن یا ابزاریست که شما با اون در حقیقت افکار رو یا ادراکات آدم‌ها رو کنترل میکنه ادراک یعنی چی ادراک یعنی حس درک اون چیزی که شما احساس میکنین مثل سرما رو احساس میکنین گرما رو احساس میکنین شما از دیدن مثلا فرض کنید اگر از فرودگاه تهران خاطره خوشی داشته باشید هر بار که میرید ولو اینکه دیگه اون حادثه اتفاق نمیفته ولی حس خوبی بهتون میده و به عکس اگر شما در فرودگاه اتفاق بدی براتون افتاده باشه هر بار که میرین اونجا دچار دلهره میشین این میشه ادراک این چیزی میشه که اون دستگاه به اصطلاح پروپاگاندای تاثیر میذاره هدف خب همه نظام های در همه نظامها تبلیغات هست و همین طور تبلیغات منحصر به دولت‌ها نیست جنبش‌های مدنی گروه های فعال مخت متلف و همین طور نهادهای بازرگانی ایناهم پروپاگاندا میکنن صنعت تبلیغات بازرگانی شاخهای است از پروپاگاندا منتها به تدریج که پروپاگاندا یک فن بسیار پیچیدهای شده که الان خودش در حقیقت یه شاخه علمیست که چند رشتهای اس یعنی شما از فلسفه یعنی پروپاگاندا استادی یا پروپاگاندا پژوهی رشته اس که قلم که رشته های گوناگونی یعنی شاید ده ها و صدها رشته و رویکرد حالا رشته‌های خرد درش وجود داشته باشن و در حقیقت آثاری رو پدید بیارن و همین طور در حال گسترش هست یعنی چی یعنی که هرچی که پیشتر میده ما بیشتر میفهمیم که چقدر در برابر نیروی پنهان تاثیرگذاری بر مغزمون بی‌دفاع هستیم ما به خودی خود بدنمون رو نمی‌شناسیم به خودی خود جهانو نمی‌شناسیم به خود به خودی خود از شکلی که مغز ما ذهن ما ادراکات ما بدون توجه ما بدون آگاهی ما دستکاری میشن اطلاع نداریم هر چقدر که عصب شناسی پیشرفت کنه هرچقدر که فیزیولوژی پیشرفت کنه هرچقدر که جامعهشناسی پیشرفت کنه علوم مختلف هرچه پیشت پیشرفت میکنن میبینن چقدر [موسیقی] این شگرد و سازوکار تاثیر پروپاگاندا پیچیده است و چقدر ما اسیر نیروهایی هستیم که ممکنه که شاید به بخشی از اونا هرگز آگاهی پیدا نکنیم خب الان ما داریم راجع به پروپاگاندا صحبت میکنیم که در عصر دیجیتال خودش تبدیل شده به یک یک جهش انقلابی در این صنعت و در این حرفه رخ داده یعنی اینترنت یک تحول عمده‌ی نه فقط در خود این پروپاگاندا که در ماهیت دولت در شکل روابط نهادهای دولت با همدیگه و خود جامعه به وجود آورده یعنی دیگه ما انسان‌ها که بعد از عصر انقلاب دیجیتال زندگی میکنیم از نظر جسمانی مثل انسان‌های قبلی نیستیم ما که زندگ گون با اینترنت و ابزارهای ارتباطی دیجیتال ساخته شده و مدام به اینها تکیه داره انسان‌های دیگری هستیم یعنی مغزمون یه شکل دیگری کار میکنه دنیا رو یه شکل دیگری می‌بینیم حتی سرما و گرما برای ما نسبت به انسان قبل از اون تفاوت میکنه انقدر موثره خلاصه پروپاگاندا چی هست هدف پروپاگاندا این هست که شما رو بر شما اعمال قدرت بکنه یعنی شما رو به کاری واداره که خودش دوست داره منتها به جای اینکه بیاد از زور استفاده بکنه از شیوهای استفاده میکنه که شما اون عمل رو انجام بدید بدون اینکه متوجه بشین که اراده شما و آزادی شما سلب شده مثالی که خیلی خوب هست سگ پاولوف هست سگ پاولوف یادتون هست که وقتی که پاولوف دو سه بار این آزمایش انجام میداد و اون شی بش غذا روش نزدیک میکرد سگ پاولو آب دهنش راه میافتاد بعد دیگه لازم نبود اون غذا رو به دهانش نزدیک کنه تا پاولو فو میداد میدید اون سگ آب دهانش راه میافتاد یعنی شرطی شده بود وقتی که شرطی میشه به اصطلاح رفتارش دیگه ارادی نیست کاملاً عادته کاملاً یه واکنشی که در طول زمان انقدر منظم صورت گرفته که اصلا ناخودآگاهانه انجام میده و اصلا غافله نمیدونه که این داره این عمل واکنشی فکر میکنه که این عمل در حقیقت خودش تصمیم گرفته و خودش اراده کرده این میشه اون نتیجه مطلوبی که هر پروپاگاندای میتونه داشته باشه به گونه شما رو دار کنه که یک عملی رو بکنین که خودتون حس نکنین خودتون نفهمید که چه کلاهی سرتون رفته این در حقیقت فن دروغ و فن فریب هست شما طعمه یک فریبکاری هستید بدون اینکه بدونید مهم‌ترین چیزی که دارید و اون اراده آزاد شماست سلب میشه یا دستکاری میشه در نتیجه باید پول شما منافع شما امنیت شما و حتی باید جان شما هم به راحتی می‌تونه گرفته بشه اگر حکومت‌های توتالیتر به این دلیل حالا توضیح میدم که چرا تأکید میکنن بر توتالیتر بودن به خاطر اینکه خودکامه و استبداد و اقتدارگرایی چیزایی که قبل از قرن بیستم هم وجود داشتن قرن بیستم یه اتفاقی افتاد که به این دلیل نظام‌های جدیدی به وجود اومدن یعنی یه نوع استبداد جدیدی به وجود آمد و اون به وجود آمدن یک بازیگر سیاسی جدیدی به نام توده بود اول از دهه‌های اول قرن بیستم پدیدههای ظهور کرد به نام توده که این توده یک بازیگر سیاسی بسیار مهمی بود شد و در وحله اول میتونست یک نظام دموکراتیک و مثل جمهوری وایمار نابود کنه و یک حکومت توتالیتر رو برقرار کنه توتالیتر بودن ا این نظام به ویژگی‌های خ خاصش برمی‌گرده از جمله در مورد پروپاگاندا که وسیله ارعاب جامعه است یعنی جامعه رو یا باید با خشونت کنترل بکنه یا باید ابزارهای قهریه به کار ببره توپ و تفنگ و پلیس و نمیدونم گشت ارشاد و اینا یا با ارعاب ارعاب یعنی کهه یه بخشش میشه همون پروپاگاندا به شیوهی که تبلیغات انقدر تاثیرگذار باشه از مدرسه و دانشگاه و نمیدونم مسجد و خیابون که آدم‌ها بدون اینکه نیاز باشه خشونتی اعمال بشه بهشون همون کاری رو انجام بدن که حکومت میخواد مثلاً ما تا یکی دو دهه اول انقلاب ممیزی خیلی مسئله مهمی بود یعنی شما میخواستی که ناشر بودی میخواستی کتاب چاپ کنی هر کتابی میبردی و کلی درد سر و مخصوصاً اگر ناشران مستقل بودن کلی تلقی می‌کشیدن الان کارشون راحته چون خودشون سانسور میکنن ی خودشون میدونن که چه چیزایی رو نباید سانسور کنن صبح میفرستن بعد از ظهر میان ایراد زیاد نمیگیرن یعنی اون سانسور شده بخش زندگی شکل زندگی شده خب اگه اینطور بشه که خب دلیل نداره که اون حکومت به اصطلاح خشونت اعمال بکنه با هزینه کمتری قدرت قدرتشو اعمال میکنه فرق پروپاگاندا در یک نظام توتالیتر با نظام استبدادی دیگه اینه که در نظام‌های استبدادی اساساً ارعاب کلاً شگردهای ارعاب همه علیه مخالفه یعنی مخالف سیاسی رو ارعاب می‌کنن همونطور که مخالف سیاسی رو زندان می‌کنن همونطور که مخالف سیاسی رو مجازات می‌کنن اما در حکومت توتالیتر اینطور نیست ارعاب یک شیوه‌ای است از حکومت‌داری بنابراین مهم نیست که کسی مخالف یا نه این سیستم داره ارعاب میکنه یعن سیستم تبلیغاتش یه لحظه باز نمی ایسته این تبلیغات مدام و برای همه است چیزی نیست که بخواد فقط برای مخالفین باشه همون نقشی رو که قانون در یک ساختار دموکراتیک و تحت حاکمیت قانون بازی میکنه یعنی همه چیز قانونیه طبق قانون عمل میشه اگر هیچکس قانون رو نقض نکنه باز قانون اعمال می میشه در کشورهای توتالیتر هم ارعاب و تبلیغات اینطور هست یعنی مهم نیست که شما مخالفی یا نه شما در معرض این تبلیغات هستی شما در معرض این ارعاب هستید فارغ از اینکه کاری کرده باشی یا نکرده باشه این میشه توتالیتر یعنی همه چیزش اب ابعاد به اصطلاح نامحدود داره و همه زندگی رو و همه جامعه رو و همه [موسیقی] جنبه‌های حیات فردی و اجتماعی رو در بر میگیره خب همون طور که گفتم ویژگی بعضیا فکر میکنن که قبلاً مثلا اگر جمهوری اسلامی فحشهای دیگه میدادن الان اگر بهش بگن توتالیتر این یه فحش جدیدی خیلی بهتره در حالی که وقتی ی حکومتی رو میگیم توتالیتر این به این معناست که این حکومت مثل یک حکومت نظامی مثل یک حکومت پادشاهی مثل یک حکومت استبدادی سنتی نیست که نقش اول یا نقش مهم سیاست رو طبقه حاکمه یا هیئت حاکمه بازی کرده باشه مثلاً فرض کنید در تاریخ ما یه شاهی میومد شاه دیگری رو میجنگید باش اون رو ساقط میکرد خودش بر تخت میشست حکومت میکرد به مردم کاری نداشت ما در طول تاریخمون در تعیین سیاست در مشارکت در سرنوشتمون نقشی نداشتیم به همین دلیلم اصلا سیاست برا ما معنی نداره هیچ موقع ما به حساب نمیا آمدیم که بهش فکر بکنیم نظریه داشته باشیم راجع بهش فلسفه داشته باشیم یه حکومت‌هایی بودن میومدن و میرفتن در مورد اونها ا اونها هم استبداد اما با نظام توتالیتر فرق میکنن به خاطر اینکه در نظام توتالیتر اساساً این توده توتالیتر هست که اون حکومت رو ایجاد می‌کنه به وجود میاره مثل انقلاب ایران این انقلاب ایران و این جنبش سیاسی که پشت سر آقای خمینی بود باعث شد که این تغییر سیاسی به وجود بیاد آقای خمینی به خود یا خود که هیچی نداشت و از توپ و تفنگم برخوردار نبود پس قدرت اصلی در دست توده است این توده مردم هستن که یک گروهی رو به عنوان توتالیتر بر سر قدرت میارن و در نهایت تمام تکیه اصلی درسته که اون حکومت به محض اینکه به قدرت می‌رسه خشونت رو آغاز می‌کنه و هم همین طور که پیش میره هیچ مرزی برای خشونتش نمی‌شناسه اما تمام این حکومت نمی‌تونه با خشونت ادامه حیات بده تکیه بکنه و خشونت اونچه که پشتوانه اصلی این حکومت هاست همچنان توده است ممکنه اون توده الان از هم پاشیده باشه مخالف حکومت م باشه اصلاً مهم نیست تا زمانی که از طریق تبلیغات پروپاگاندا و ابزارهای دیگه بتونه کنترل بشه خشونت نه ها تا زمانی که بتونه به شیوه‌های غیر خشونت آمیز یه بخشی از جامعه حداقل کنترل بشه این حکومت حیات خودشو ادامه میده بنابراین اگر جمهوری اسلامی تا کنون باقیست علت اصلی بقای اون کسانی هستن که در معرض تبلیغاتش هستن نه اون که داره تبلیغات می‌کنه وقت اینجا اشتباه خطای دید ماست که ما مرتب به شکل بسیار ساده انگارانه تأکید می‌کنیم بر اینکه حکومت این کارو کرد حکومت اون کارو کرد حکومت خشنه حکومت سرکوب می‌کنه و یک صحنهی رو تصویر میکنیم که یک طرف حکومتی اس که تا بن دندان مسلحه و یک طرف یک انسان‌هایی که کاملاً منفعل و توانایی انجام هیچ کاری رو ندارن و هیچ مسئولیتی در گریز از این بنبست هم برا خودشون نمیشناسن این وضعیت طبیعتاً ۱۰ سال دیگه هم پیش بره ادامه پیدا بکنه کمابیش همین طور خواهد بود یعنی اگه شما فک میکنید که در برابر یه حکومتی هستید که سرکوب گره و ب با این سرکوبش میمونه و شما هم هیچ یارای مقاومت ندارید خب پس چیزی عوض نمیشه تا زمانی که او قدرت داره و میتونه سرکوب کنه سرکوب میکنه شما هم که قرار نیست که قدرتی به دست بیاری تأکید بر تمام تاریخ نگاری‌های که شده از بعد از جنگ جهان دوم به محض اینکه جنگ جهان دوم تمام شد سؤال مهم این بود که این فاجعه عظیم بشری چجوری اتفاق افتاد همین طور راجع به کمونیسم همین طور راجع به نظام‌های توتالیتر که در آمریکا لاتین به وجود آمدن در آسیای ش شرقی به وجود آمدن در اروپای شرقی به وجود آمدن سؤال این بود که چگونه شد که چنین نظامی که بشر در طول تاریخ در حافظه خودش نمیشناسه همچین چیزی پدید اومد و در این وسعت حیرت انگیز تخریب کرد ویران کرد و نه تنها ویران کرد که تبدیل شد به یک تهدیدی که همواره شبه شوم اون رو میتونیم بالای سر جوامع حتی دموکراتیک حس بکنیم چرا اینها به وجود آمدن شروع کردن به تاریخ نگاری شروع کردن رفتن به تاریخ آلمان تاریخ اروپای شرقی تاریخ ایتالیا و همه این کشورهای که چنین تجربه‌هایی داشتن تا تاریخشون رو از نو بررسی کردن با روش‌های جدید خوندن و مخصوصاً تاکیدش بر بر خلاف تاریخ‌های سیاسی که قبلا تاکیدش بر حکومت‌ها بود این دفعه تاکیدش رو گذاشتن رو مردم که خب اوکی یک حکومتی مثل هیتلر آمد ولی من چه میکردم اونجا و چطور من اونجا بودم و این اتفاق افتاد و چرا این اتفاق در پیش چشمان من افتاد بدون این که من من متوجه بشم و زمانی فهمیدم که کار از کار گذشته بود من چه نقشی داشتم در برابر او زمانی که اروپایی‌ها مسئولیت شناس شدن نسبت به این وض یعنی نگفتن هیتلر اومد زد و خراب کرد و عجب شیطان رجیم می بود و خب حالا دلمون خنم شد که رفت زمانی که احساس مسئولیت کردن نسبت به وضعیت یعنی که ما چه کار می‌تونستیم بکنیم که نکردیم و ما چه وضیفه داشتیم که بهش آشنا نبودیم یا دنبالش نرفتیم یعنی در وحله اول احساس گناه کردن نسبت به وضعیتی که لزوماً توش تقصیرم ممکنه نداشته باشن ولی خب این روح اروپاییه می‌تونه احساس گناه بکنه بدون اینکه گناه به خاطر فرهنگش ما نمیتونیم این حس رو بفهمیم خیلی بنابراین مطالعات تحقیقات انواع و اقسام تحقیق‌ها از انتروپی تا تاریخنگاری طبقاتی و توده‌ی و اینا تمام اینها یک چیز رو نشون میده یعنی دارم من دارم از یک مجموعه عظیمی از ادبیات آکادمیک صحبت می‌کنم که میتونید شما رو اینترنت به راحتی رد نشانش پیدا کنید تمام اینها نشون میده که جامعه نقش اول رو در به وجود آوردن یک نظام توتالیتر بازی کرده و و نقش اول رو در تداوم بازی کرده و به محض اینکه جامعه تغییر کرده شرایط اجتماعی عوض شده حکومت دیگه نتونسته تکیه کنه بر مردم اونوقت حکومت‌ها از هم پاشیدن حکومت‌ها از بین رفتن و بعد در تجربه تاریخی معمولاً هیچ انقلابی نیست که به وجود آمده باشه برای از بین بردن اینها اینها انقدر فاسدنمیشود شون رو مثل روسیه یا اینکه در یک جنگ نظامی و تقابل نظامی از بین میرن مثل هیتلر ولی باز مردم نمی‌تونن نقشی داشته باشن در عمل این اتفاق افتاده که در اروپای شرقی در روسیه در کشورهای اینچنینی که سابقه توتالیتاریسم داشتن این‌ها از کمونیسم بیرون آمدن ولی از توتالیتاریسم بیرون نیامدن یعنی چی یعنی شکل پنهان توتالیتاریسم دوباره برقرار شد تحت حکومت آقای پوتین یعنی آقای پوتین یک شکل متفاوتی الگوی متفاوتی از همون نوع نظام سرکوبگری که قبلاً وجود داشت ساخت و الان دو سه دهست داره خدایی میکنه بر روسیه پس پس خطر این هست که شما اگر نقش جامعه رو نقش تونی مردم رو در وضعیتی که هست به رسمیت نشناسیم مردم مسئولیت خودشونو در مورد وضعیت موجود نپذیرند حتی اگر این حکومت هم ساقط بشه اتفاق سیاسی یا تغییر سیاسی رخ نخواهد داد این خطر اصلی اس به همین دلیل که پروپاگاندا با مسئله اصلی باشه برای ما برای یعنی برای کسانی که مخصوصاً مخالف نظام هستن چون که درست کسانی که فکر میکنن که از گرد تاثیر تبلیغات مخالف به اصطلاح دشمنش بری هستن مسون هستن اونها هستن که تحت تاثیر چون که هنوز نمیدونن که این شگ این سیستم چجوری کار میکنه و هدفش چی هست خب خانم فروخ چقدر من صحبت کردم آقای خلجی ۲۰ دقیقه بله ببینید اگر فکر کنید که پروپاگاندا منظور این هست که یک نفر بره بالا منب به مردم بگه که مثلاً پیاز ۵ تومنه مردم میگن نه پیاز ۵ تومن نیست یا بگه که مثلاً الان روز مردم میگن نه الان درست نیست این میشه تعریف تاثیر یا عدم تاثیر پروپاگاندا اگر کسی فکر کنه که مردم تو به تلویزیون جمهوری اسلامی گوش نمیدن اگرم گوش بدن هیچکس باور نمیکنه پس پروپاگاندای جمهوری اسلامی بی تاثیره اشتباه میکنه اگر فکر کنه که چون مخالف جمهوری اسلامی هست اگر مثلاً میره تو خیابون حاضر آسیب م ببینه و با جمهوری اسلامی مخالفت کنه پس از تأثیر پروپاگاندا بر کناره اشتباه میکنه پروپ پان داد هم هدفش خیلی پیچیده است یعنی از اون توقعی که از کار خودش داره اون چیزی نیست که شما فکر میکنید و ثانیا اون شیوه‌هایی که به کار میبره که مدام در حال پیشرفتی تر شدن هستن اون شیوه‌ها رو شما نمیشناسیم یعنی درست ما در جهانی زندگی میکنیم که با ابزارهایی سر کار داریم در موقعیت‌هایی هستیم که کمترین اطلاع و کمترین دانش در مدش داریم همین تلفن همراهی که ما هممون استفاده می‌کنیم ازش یکی از نظرسنجی‌های چند سال پیش توی آمریکا میخوندم که می گفت ۸۰ مردم در آمریکا از بیش از ۷۰ کاربردهای این دستگاه که مدام دستشونه بیخبران و همین طور دستگاه‌های دیگه دستگاههای که استفاده می‌کنن نمیتونن نمیرن بخونن یا نمی وقت نمیکنن یا نمی‌دونن یا تخصص ندارن همین کامپیوتری که من و شما کار می‌کنیم باهاش اگه خراب بشه که نمیتونیم ما هممون کار کنیم مگر اینکه تخصص این کامپیوتر داشته باشیم بنابراین توی از نظر سیاسی و از نظر اجتماعی هم تو همچین شرایطی به سر میبریم انقدر پیچیده شده که حتی فهم او از حد توانایی‌های یک نفر فراتر میره اگر شما در بین جامعه علمی نباشین اگر عضو فعالی جامعه علمی نباشین اگر در یک نهاد و سازمانی نباشی اگر در یک جمعی نباشین اگر متصل به یه شبکه‌ای نباشین که بتونین به دامنه تحقیقات و دستآورد روز در این زمینه دسترسی داشته باشیم نمیتونیم بفهمیم که داستان چیه خیلی پیچیده به این دلیل هست که اون دوستم گفت حکومت قویه یا نه حکومت قوتش به اینه که حکومته حکومت می‌تونه ۱۰۰ میلیون دلار که پولی نیست براش بگذاره یه کارایی ببخشید ۶۰۰ هزار دلار که پولی نیست برای ی حکومت بگذاره و یه کارای خیلی بزرگ بکنه اما شما نمی‌تونین این کارو بکنین هیچ شهروندی نمی‌تونه این کارو بکنه در سال چ سال پیش چند سال پیش دوره آخر که گزارش تخلفات انتخاباتی بود در آمریکا مربوط به پیروزی آقای ترامپ بعد تحقیقات نشون داد که روسیه فقط با حدود ۱۰۰۰ هزار دلار از طریق دستکاری در الگوریتم‌های فیسبوک این کارو کرده یعنی مداخله کرده در انتخابات این برای حکومت هزینه زیادی نیست ولی برای شهروند هزینه زیاد نیست در نتیجه حکومت یک توانایی الان جمهوری اسلامی ارتش سایبری داره نمیدونم میزان بودجه و توانایی‌های اون رو شما نمیشناسید نمی‌دونید برای او یه بخشی از هزینه‌های حکومتی اس که شاید خیلی زیاد نباشه ولی با همون میتونه همه جامعه رو کنترل کنه این حکومتی که به شما به اصطلاح تلفن تلگراف نمیدونم اینترنت همه ابزارهای تکنولوژی ارتباطی رو در انحصار خودش داره یا میتونه درش اخلال بکنه این حکومت هست که میتونه انواع و اقسام روابطی رو که یعنی کامیونیکیشن ارتباطی که مردم با هم دارن اونها رو دستکاری بکنه یعنی بگه که این فلان روز نیاین تو خیابون این خیابون بسته میشه اون خیابون باز میشه زنا این طرف بن مردا اون طرف میرن امروز تعطیله فردا تعطیل نیست ترافیک امروز طرح فلانه فردا طرح این حکومته که جغرافیا و معماری فضا رو در دست داره ی فضای اجتماعی رو این حکومتی که می‌سازه حرکت شما رو تو جامعه این حکومت که تعیین می‌کنه خب در چنین شرایطی شما باید در نظر داشته باشید که قطعاً ما همه تحت تثیر نه فقط حکومت که در آمریکا مثلاً ما فقط حکومت نیست حکومت یک بخشش هست شرکت‌های تجاری و بازرگانی و بسیاری از نیروهای نهادهایی که نفع دارن در اینکه شما رو به سمت یک عملی بکشن و حتی خرید ی جوراب این‌ها در حال به کار بردن روش‌هایی برای تأثیرگذاری برا شما هستن که شما لزوماً اونها رو متوجه نمیشین محسوس نیستن به خاطر اینکه اگر محسوس باشن دیگه تاثیر نمیذارن اگه من بدونم که این پروپاگاندا خب تأثیر نمی‌پذیرم بنابراین کل سیستم به هم میریزه نکته داستان اینه که این پروپاگاندا تا زمانی عمل میکنه و به شیوهای عمل میکنه که شما نمی‌دونید اون بخشی که شما نمیدونید نه اون بخشی که میدونید اگر تمام ملت ایرانم بگن مثلا ما با حکومت جمهوری اسلامی مخالف هستیم این به این معنا نیست که اونها تحت تاثیر تبلیغات نیستن هدف تبلیغات در این سیستم‌ها این نیست که مردم رو که مدام از چشم اونها میفتن یعنی مشروعیت شون رو کدام بیشتر از دست میدن به دلیل اینکه بحران پشت بحران زایده میشه بدون اینکه اونها توانایی راه حل براش داشته باشن در نتیجه به خشونت پناه میبرن مقبولیت شون مشروعیت شون و اعتبارشون در داخل و خارج کاهش پیدا میکنه بنابراین اون تبلیغاتش رو به این به این هدف انجام نمیده که شما که مخالفش هستی شما که حتی آسیب دیدی بش چی بسیجی ذوب در ولایت هدف این نیست هدف چیز مهم‌تری هدف این هست که وقتی که یه بخش مهمی از جامعه که قبلاً اعتماد داشته به این حکومت اعتمادشو از دست میده اگر این بخشی از مردم بتوانند بر اساس اعتماد به یک قدرت دیگری بر اساس اعتماد به یک که شخصیت مر گروه مرجع یا حزبی سازمانی هرچی بتوانند انسجام پیدا بکنن بسیج بشن به یک چیزی اعتماد کنن به یک چیزی باور داشته باشن و بر اساس اون باور مشترک یک جنبش یک نیرو یک نهادی رو منسجم بسازن این میشه تهدید برای حکومت پس مهم نیست برای حکومت مهم نیست که شما بهش اعتماد ندارین مهم اینه که به کس دیگری هم اعتماد نکنیم پس تمام این سیستم پروپاگاندا در جهت این هست که شما قدرت تشخیص حقیقت از خطا راست از دروغ خوب از بد کاملاً از دست بدین نتونین قضاوت کنین هر به هیچکس نتونین اعتماد کنین آدم ها دیگه در تهران الان ۲۲۰ ساله که بازار تهران چک قبول نمیکنه از کسی دیگه همه نقد معامله می‌کنن حتی بی نام طرف اعتبار طرف همه از بین میره این از بین رفتن اعتماد اعتماد نهایی ترین قدرتی اس که بر اساس اون اخلاق بنا میشه یعنی شما باید به یک نفر اعتماد کنید که باهاش زندگی کنید شما باید با به اینفر اعتماد کنید به ماشین‌ها در خیابون اعتماد کنید که برید خودتونم رانندگی کنین اگه فکر کنین ا همه دیوونن و ب رانندگی می‌کنن این کارو نمی‌کنیم پس وقتی که اعتماد عمومی به شکل خیلی باز سختی به شکل در بی مزمنی آسیب می‌بینه اونوقت کل نظام ارزش اخلاق اخلاقیات از بین میره اونوقت دیگه آدم‌ها به راحتی می‌تونن نسبت به همدیگه بیتفاوت باشن آدم‌ها میتونن حتی در یک خانواده آدم‌ها میتونن هر کدوم مفید خودشون باشن علقه ها پیوندها و اون رشته‌هایی که از خانواده گرفته تا جامعه آدم‌ها رو به هم پیوند میداد سست میشه آدم کمتر سر یک سفره می‌شینن کمتر با همدیگه وقت میگذرونن کمتر هر حوصله شنیدن همدیگه رو دارن و بعد این موجب میشه که آدم‌ها برای اینکه هر موقع میخوان یک حرف ساده‌ای با هم بزنن مکالمه عادی ما هم بکنن دچار سوءتفاهم‌های بزرگ میشن و از فرط کلافگی پرخاشگری می‌کنن پرخاشگری کلافه شدن عدم تفاهم و یک حس آزار دهنده بودن در اونجایی که شما هستید مدام شما رو اذیت میکنه مدام شما رو امنیت روانی و آرامش روانی شما و دیگرانو میگیره بذارید براتون یه تکه از داستان یفی بخونم که درست همین وضعیتو میگه توی جنایت و مکافات ببینید که چقدر [موسیقی] این برای ما شاید میگه همه چیز نابود شده بود و به جز تعداد کمی از برگزیدگان برگزیدگان کرم کدوهای ذره‌بینی از نوع از آن نوع که تا آن موقع ناشناخته در اعضای بدن آدم‌ها نفوذ می‌کنند بله اما این موجودی ذره بینی از هو از هوشمندی و اراده سرشاری برخوردار بودن کسانی که این کرم‌ها در بدنشان رخنه می‌کرد بیدرنگ اعصابشان به هم می‌ریخت و دیوانه می‌شدند اما موضوع حیرت آور این بود که آدم‌ها هرگز تا آن موقع این همه عاقل و این همه مطمئن به دست یافتن به حقیقت نبودن ن هرگز این همه خطا ناپذیری قضاوت‌های شان به درستی نظریه‌های علمیش و اصول اخلاقی اشان مطمئن نبودن همگی دستخوش نگرانی و از خود بی‌خود بودند و یکدیگر را درک نمی‌کردند با این همه هر کس یقین داشت تنها فردیست که به حقیقت پی برده و از مشاهده وض وضع همنوعانش که فاقد آن بودد تأسف می‌خورد به جان هم می‌افتادند به به کشتار هم یکدیگر می‌پرداختند از همه دعوت می‌کردن اسلحه به دست بگیرن اما برای مبارزه با چه کسی چرا هیچکس نمی‌توانست جواب این پرسش‌ها را بدهد همه جا را وحشت گرفته بود شروع می‌کردند به متهم کردن یکدیگر با هم درگیر می‌شدند دست به کشتار می‌زدن آتش‌سوزی و قطی همه جا را گرفته بود آدم‌ها و اشیا یک یکجا نابود میشد ا تصویر تکون دهنده نیست اما فکر نکنید اتفاق نیفتاده ها این تصویری که داست وسکی در جنایت و مکافات تخیل کرده اتفاقیست که بدتر از اون در زمانی افتاد که حکومت‌های توتالیتر در اروپای شرقی و در اتحاد جماعت شوروی سابق فرو افتادن هاول میگه که ما وقتی که چکسلواکی از شهر کمونیسم راحت شد خب خیلی خ خوشحال بودیم و جشن می‌گرفتیم و این‌ها اما وقتی که من رئیس جمهور شدم بعد از یه مدت کوتاهی چند روزی که رفتم توی کاخ ریاست جمهوری تازه متوجه شدم که با چه وضعیتی مواجه هستم جامعه تا بنش فاسد شده بود و قادر نبود که جامعه جدید رو بسازه توانایی ساخت خن یک جامعه‌ای به جای اون جامعهی که کمونیسم دقها براش سلطه رانده بود و کاملاً از ریخت انداخته بود دیگه جانش نداشت رمقش نداشت آدم‌ها انقدر از هم گسیخته شده بودن انقدر بدبینی‌ها افزایش پیدا کرده بود انقدر آدم‌ها دنبال سودجوی شخصیشون بودن انقدر آدم‌ها به فساد عادت کرده بودن انقدر آدم‌ها دروغ گفته بودن انقدر با دروغ زندگی کرده بودن انقدر خودشونو فریب داده بودن که دیگه میگه بدترین چیزی که من باهاش مواجه شدم همین بود اون چیزی که نوشته هاول راجع به دوران ریاست جمهورش تکان دهنده است واقعا تکان دهنده است و البته خب کسی یه آدم کاملاً معنوی و یه ایمان معنوی راسخی داره البته که ناامید نمیشه و سخنرانیهای که میکنه همه سرچال از امیده یعنی میگه جامعه وظیفه داره که خودش رو بسازه ما ما متعهد هستیم به زندگی و متعهد هستیم به زندگی در حقیقت ولی وضعی که به وجود میاد که تازه آدما با همدیگه درگیر میشن تازه یک مجال جدیدی پیش میاد برای اینکه این دفعه حکومت نیست که جامعه رو از بین میبره بلکه جامعه خودش به جان خودش میفته این تاریخ که میخونید یک نکته مهم اینه که همه اینا شبیه همن یعنی اتفاق جدا از نمیفته چون همه ساختاری یعنی ربطی نداره به اینکه یکی در روسیه است یکی در آلمان بوده یکی در مثلا آمریکای لاتین دینشون فرق میکنه زبانشون فرق میکنه جغرافیا شون فرق میکنه در سیاست دیگه بر اساس خصوصیتهای فردی نمیشه تحلیل کرد همونطور که شما اگر بدن شما یک بدن استثنایی باشه دیگه اصلا پزشک نمیتونید برید پزشکی و طبابت مبنی بر اینه که یک قوانین یا یک قواعدی رو بهش دست پیدا بکنن که برا همه مردم جهان برا همه انسان‌های جهان صادق باشه قابل تطبیق باشه در در مورد سیاست م همین طوره سیاست و تاریخ وقتی که شما با هم اینها رو می‌خونید میبینید که چه نوع سیستم‌هایی چه نوع پیامدهای مشابه و مشترکی داشتن خمینی باشه خمینی مرجع تقلید باشه یا استالین کمونیسم فرق نمیکنه اون کار اون شیوه اون ساختار اون شیوه عمل هست که اون نتیجه‌ها رو داره یعنی شکل حکومت‌داری اونها شکل زندگی اونها یک پیامدهایی داره که دست خود اونها هم حتی نیست و جامعه نوعی زندگی می‌کنه که اون نوع زندگی کاملاً کنار آمدن و پذیرفتن با پذیرفتن این حکومت هاست یک نکته جالب در مورد همه این حکومتها این مسئله جک گفتنه در همه این کشورهای که تجربه توتالیتر داشتن مردمشون به شدت تناز و بزل گو میشدن مثل مردم ما جوک می‌گفتن همه چیزو تبدیل به جوک می‌کردن و میخندیدن در حقیقت یک شیوه دفاعی برای کنار آمدن با وضعیت موجود خب حالا شما در نظر بگیرید که برگردی به ایران به طور خیلی خاص شیوه‌هایی که حکومت به کار میگیره در مد چیز که ما نمیتونیم الان راجع بهش صحبت بکنیم نه در حوصله جمع میگن و نه در فرصت ما ولی به یکی دو تا نکته اشاره می‌کنم جمهوری اسلامی حکومت‌های مشابهش اگر ۵۰ سال پیش بود یعنی زمانی که هنوز این انقلاب دیجیتال اتفاق نیفتاده بود برای کنترل جامعه باید چیکار می‌کردن سانسور می‌کردن سانسور چیه سانسور اینکه شما منابع خبری رو منابع اطلاعات رو و منابع خبر رو محدود می‌کنی و از اون طرف جلوی دیدگاه‌های مردم رو هم می‌گیری هر کس که خلاف مصلحت شما منفعت شما صحبت کرد سرکوبش می‌کنی خفه کردن خفه کردن صداها ولی خب بعد از ظهور اینترنت دیگه همچین چیزی که ممکن نیست صدایی رو الان جمهوری اسلامی به یک کتابی که در بهترین حالت هزار تا تیراژ داره اگر مجوز نده کتاب میاد تو اینترنت در تیراژ بی‌نهایت منتشر میشه همه جای دنیا در دسترسه مجانیه پس دیگه عصر خفه کردن مانع شدن و حذف کردن گذشته حالا حالا چجور کنترل می‌کنن از راه تکسیر و تولید بی‌نهایت یکی از متخصصان پروپاگاندا میگه این‌ها چجوری با چه کاری می‌کنن که انقدر موفقن میگه چند تا پیام چند تا نه زیاد چند تا پیام دارن که این پیام‌ها پیامهای معنیداری نیست ولی در ابعاد بی‌نهایت تکثیر میشه انقدر تکرار می‌کنن انقدر تکرار می‌کنن ببینید اون اتفاقی که برای خانم مرضی خانم کارگردان اسمش چی بود م بمن بله آره افتاد ببینید ناخودآگاه یه چیزی رو گفت که اصلاً بعدش خودش احتمالاً شوکه شده یعنی در ذهنش این اصلاً خودآگاه نبوده ولی در جامی زندگی کرده که از در و دیوارش انقدر تبلیغات آمده که وقتی شما در این موقعیت خاصی قرار میگیری اتوماتیک اون کلمه یا اون حرف از دهنت بیرون میاد خب بنابراین جامعه میشه پر از صدا جمهوری اسلامی نمیاد بگه که این حرف رو غلطه یا مثلاً بتونه جلوی شما رو بگیره میااد ده ها روایت دیگه رو از اون حرف تکسیر میکنه در نتیجه شما گیج میشی کسی که گیرنده پیامه دیگه نمیدونه کدومش درسته ا وقت به هر پیامی بدبین میشی و اصلاً در ی فضایی هستی که به اصلاح دیس اورین تدی مثل یه آدمی مونه که توی بیابانی نمی‌دونه شمال کجاست جنوب کجاست و مقصدش چجوری پیدا بکنه کار اصلی پروپاگاندا این هست که شما رو از قضاوت کردن و قضاوت اخلاقی و تشخیص حقیقت باز بداره در حقیقت یک آستیگماتیسم عقلی و اخلاقی برای شما ایجاد بکنه یه جوری شما رو به ناتوانی تصمیم گرفتن شما که اگر نتونین تصمیم بگیرین پس نمیتونین عمل سیاسی بکنین پس عمل سیاسی نمیتونین بکنین جمهوری اسلامی خواهد بود چون عمل سیاسی معنی داره عمل سیاسی هر نوع فعالیت بدنی علیه جمهوری اسلامی نیست نست تعریف باید شما با نظریه عمل رو تعریف کنید معمولاً عمل سیاسی و اساساً عمل در فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست به اون نوع عملی میگن که شما بدون اونکه تحت تاثییر اجبار بیرونی باشید بدون اینکه تحت تاثیر نیروهای قوی‌تر از خودتون باشید اون کار رو شما به اراده خودتون و تصمیم خودتون و آگاهی خودتون انتخاب کرده باشید و خودتون عامل اصلی به وجود اومدن اون عمل باشین به اصطلاح میگن عمل باید اسپنت نیس باشه یعنی خودانگیخته باشه اما اگر عمل شما یا تحت اجبار فیزیکی یک نفر انجام شد یا از ترس یا از وحشت یا از عادت یا همون مثل سگ پاولوف که گفتم چون مدتی به اصطلاح با شما توی خشونت فیزیکی این کار انجام شده بعد اون خشونت فیزیکی هم رفته ولی شما همچنان دارید اونو انجام میدید به هر دلیلی غیر از اراده شما اون عمل سیاسی محسوب نمیشه اگر مثلاً یک نفر زد تو گوش من من بدون اینکه فکر بکنم در واکنش زدم تو گوش اون این واکنش این عمل نیست زمانی عمله که من صبر کنم خشمم فرو بنشینه خشمم که فرو نشست بتونم تصمیم بگیرم که عاقلانه و آزادانه باشم اون وقت میتونم منافع خودمو در نظر بگیرم احساسی شدن عاطفی شدن به اصطلاح رمانتیک شدن همه اینها ضد سیاسته به خاطر چی به خاطر اینکه شما رو با یک نیرویی غیر از نیروی اراد تون به یه سمت و سو سوق میده پس شما رو نه بر اساس تدبیر و محاسبات عقلی شما بلکه بر اساس یک چیزی که شما را از خود بی خود می‌کنه می‌سازه همه این‌ها چیزهاییست که جمهوری اسلامی می‌خواد یعنی جمهوری اسلامی می‌خواد که شما نتوانید در نهایت تصمیم بگیرید تصمیم بگیرید برای عمل برای عمل سیاسی تا زمانی که شما یعنی تا زمانی که جمهوری اسلامی بتواند به به شکلی عمل بکنه که حالا یه بخش عمدش تبلیغات یه بخش دیگشم هر موقع هم که ی بحرانی به وجود اومد خشونت تا زمانی که این کار بتوان جامعه رو از عمل باز بداره جامعه رو ناتوان کنه از تصمیم برای ویج شدن تصمیم برای ترمیم خودش تصمیم برای انسجام دوباره دادن به خودش ا جا حکومت نمیفته حکومت هزاران بحران م داشته باشه هیچ حکومتی به خاطر اینکه بحران داره ساقط نمیشه امپراتوری روم ۱۰۰ سال بیش از ۱۰۰ سال دچار انواع و اقسام بحران‌ها بود اما همچنان سر پامون به محض اینکه یک بدیلی براش به وجود اومد سقوط کرد در این نظام هم همین طوره فقر شدید ناتوانی شدید انزوای بین‌الملل نمونش کل شم یه این هیچ کدوم به خودی خود موجب نمیشه که حکومت سقوط پیدا بکنه حکومت زمانی ساقط میشه که یک نیروی به اصطلاح اکول یک نیروی واقعی در برابرش قرار داشته باشه یعنی یک حمله نظامی بشه مردم انقلاب بکنن در درونش کودتا بشه همین طوری صرف اینکه بحران داره فرو نخواهد ریخت و اگر هم فرو بریزه اون جامعه این کهه توانایی تأثیرگذاری نداشته در این فروپاشی اون جامعهی که نتوانسته بود دست به عمل بزنه اون جامعه که نتوانسته بود اعتماد به نفسش رو به دست بیاره و اعتماد عمومی رو باز آفرینی بکنه اون جامعه بعد از اونم نمیتونه کاری بکنه یعنی یک خلع قدرتی به وجود خواهد آمد که اون خلع قدرت با نیرویی پر خواهد شد که در یک دست اسلحه و در دست دیگه کلید زندان رو رو داره مردمی که هیچی ندارن باز سرشون بیلاه می‌مونه همونطور که در تجربه مصر اینطور شد در مصر هم نیروی اصلی انقلاب اتفاقاً عین ایران زن‌ها و جوان‌ها بودن این همین اعتراضهای اخیر در ایران نیروی پیشبرنده بهار عربی در مصر و و اتفاقاً فیسبوک نقش اصلی رو بازی می‌کرد این‌ها بودن اما به دلیل اینکه این‌ها نه سازمان داشتن نه هدفی داشتن نه فکری داشتن ایی داشتن به راحتی اون انقلابی رو که اینها به ثمر رسونده بودن اول اخوان المسلمین و بعد سازمان ارتش مصادره کرد به همین راحتی این همه جا اتفاق میفته به دلیل اینه نمیشه که حکومت نباشه که بنابراین اون که قدرت داره میره حکومت میگیره یک کتابی هست من پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونن دوستان اسم کتاب هست شبکه‌های خشم و امید در اینترنت یک تحقیقی اس که انجام شده راجع به سه چهار جنبش مهم در دنیا یکی جنبش وال استریت هست یکی جنبش جدایی خواهان اسپانیاست و یکی هم بهار عربی در مصره تحقیق میدانی شده که چرا هر سه جنبش به قول بعضی از دوستانی که شاید در این جلسه هم حضور داشته باشن این انقلاب‌ها چرا شکست خوردن چرا جنبش وال استریت به نتیجه نرسید جدای خواهان اسپانیا به نتیجه نرسیدن و بهار عربی در مصرم شکست خورد خیلی تحقیق خوبیه و خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده و خیلی میتونه به ما کمک کنه که ما چگونه میتونیم چه چیزایی رو باید اصلاح کنیم چه راه‌هایی رو رفتیم غلط بود چگونه از استفاده چگونه از اینترنت استفاده کردیم که به نتیجه نرسیدیم و چگونه باید استفاده کرد یک فهرستی میده از مواردی که به خطا انجام شد و میشه اینا رو اصلاح کرد و برای پدید آوردنی جنبش جدیدی به کار گرفت فوقالعاده آموزنده است یه کتاب کوچیکی اس اما کاملاً تحقیقات میدانی و از و آمار و این حرفاست کار علمیه و یک کاریست که ما باید صدها نوع این تحقیق و راجع به وضعیت خودمون بکنیم تا راه پیدا بکنیم ما باید بشناسیم جایی که هستیم ما اگر اون جای رو که هستیم بشناسیم خواهیم توانست حتی دیوار سخت زندان رو هم نقو بزنیم و خارج بشیم فقط باید ببینیم کجاییم جغرافیا مونو تشخیص بدیم میدونید یه نکته جالب راجع به م م چی بود در تاریخ مسلمونها در رشته‌های مختلفی در علوم پیشرفت کردن دوران تمدن اسلامی دوران بسیار درخشانیه ولی در یک علم خیلی چندان پیشرفتی نداشتن و اون جغرافیا بود و در نهایت مسلمونها اساساً آگاهی به اینکه کجای این جهان هستن نداشتن برعکس غربیا ر مدرنیته با کشف جغرافیا آغاز میشه تاریخ با کشف جغرافیا آغاز میشه با نقشه‌هایی که می‌کشن با تصوری که از جهان پیدا می‌کنن وقتی این تصور پیدا می‌کنن از کل جهان اون وقت جای خودشونو توش پیدا می‌کنن وقتی جای خودشونو پیدا کردن می‌فهمن از کجا به کجا باید برن ولی مسلمان‌ها در درون خودشون محبوس بودن در درون این سرزمین‌های اسلامی در ولی به خاطر همین نقش‌ها و به خاطر همین آگاهی جغرافیایی بود که کریستوف کلوم تونست بیاد آمریکا میخوام بگم که مهمه که ما بدونیم کجاییم نقشه جغرافیای سیاسی خودمون نقشه جغرافیای وجودی خودمون پیدا کنیم و این لازمش اینه که به همدیگه نزدیک بشیم لازمش اینه که به ارتباط اولویت بدیم لازمش اینه که به در بازسازی اعتماد عمومی نقش بازی کنیم خودمون رو در برابر کاربرد درست زبان در برابر داشتن رابطه مثبت با دیگران مسئول بدونیم جامعه رو پناهگاه خودمون بدونیم جامعه رو نجات خودمون بدونیم و همین طور جامعه رو در صورتی که تواه بشه بزرگترین دشمن خودش پس به جامعه ایمان بیاریم ما نیاز به امید به آینده نداریم ما نیاز به ایمان امروز داریم ما نیاز داریم به اعتماد به نفس جامعه اگر اعتماد به نفس داشته باشه خواهد دید که این اتفاق برای ملت‌های دیگری هم افتاده حتی بدتر از این هم افتاده اما اراده کردن سعی کردن از جا برخواستن و و جهان دیگری برای خودشون ساختن و خاکستر اون آتش و ویرانه‌ای که در اروپا بود الان یک قاره توسعه یافته ثروتمند جاشو گرفته این این نتیجه چیه نتیجه اینه که شما به خودتون باور داشته باشید جامعه به خودش باور داشته باشه بدونه که خودش فرشته نجات خودش هست و غیر از خودش هیچ قدرتی نه از غرب نه از جانب غیب نه از اتفاق هیچ چیزی با تصادف و اتفاق و تقدیر ساخته نمیشه بلکه اونچه که ساخته میشه اون چیزیست که شما در ساختنش نقش داشتید آینده زمانیست که شما به امروزتون ایمان بیارین اگر به امروز ایمان نیارین آینده معنی نخواهد داشت جامعه دنبال چیزی نباید بگرده برای تغییر همه چیزو داره و اون خودشه برای تغییر فقط خودشو لازم داره هیچ چیز دیگه لازم نداره نه پول لازم داره نه نمیدونم تفنگ لازم داره نه اراده لازم داره ایمان لازم داره خودش منسجم ارتباط جامعه با همدیگه سازماندهی جامعه اجتماعی بالاترین قدرت روی این کره زمینه بزرگترین ارتش جهان نمیتونه در برابر جامعه منسجم و جامعهی که به هم پیوسته است مقاومت بکنه با با بمب هسته‌ی هم نمیشه مقابله کرد نیروی انسان مدرنیته اینو به ما آموخت که انسان با با وجود همه ناتوانی و شکنندگی جسمانی ولی یک چیزی داره به نام اندیشه تخیل که با اون تخیلش می‌تونه بر جهان فرمانروایی کنه جهانش عوض کنه این چیز این حیوانات ندارن از نظر جسمی ما مثل حیواناتی ولی حیوانات اندیشه ندارن پس جامعه به قدرت تخیل خودش باید ایمان بیاره به به قدرت اندیشه خودش ایمان بیاره جهان جدیدی رو جامعه جدید رو با فکر خودش با تخیل خودش بسازه و باور کنید می‌تونه بسازه و تجربه تاریخی نشون ده که قرن بیستم قرن وحشتناک‌ترین اتفاق‌ها در تاریخ بشر و همین طور بیرون آمد دن از این اتفاقها بود کسانی که این اتفاقها افتاد سرشون همشون که یکسان واکنش نشون ندادن یک کسانی یک کشورهایی یک ملت‌هایی به خودشون آمدن مسئولیت پذیرفتن برای ساختن کشور خودشون تلاش کردن که یک کشورهای دیگه هم نکردن این کارو اراد شو نکردن نه اینکه پول نداشتن نه اینکه کم بیشتر ویران شده بودن هیچ جا به اندازه خود آلمان در جنگ جهانی دوم آسیب ده بود ولی همه به ما خواستن همه ساختن این آلمان رو آلمانی‌ها ساختن چرا به خاطر اینکه اون کشور جسم آلمانه روح آلمان آدمهاییست که در اون زندگی می‌کنن آدمهاییست که در اونجا به دنیا آمدن روح آلمان تا زمانی که زنده است این جسم رو می‌تونه دوباره از نو بسازه این هویت آلمان به جسمش بستگی نداره حیاتش به روحش اون روح اگر بمیره و افسرده بشه اونوقت هست که مشکل هست خیلی ممنونم متشکر