اصطلاح شناسی فلسفه کارل یاسپرس، مهدی خلجی و سروش دباغ

دکتر سروش دباغ عزیز شروع میکنیم نیم ساعت حدودا در خدمت شما خواهیم بود و پس از اون آقای استاد خلجی رو خواهیم شنید بفرمایید ممنونم بابک جان نه بذارید جناب خلجی آغاز بکنن من اینجوری راحت ترم طرح بحث بکنن نیم ساعت و بعد من در خدمتتونم در عین حال این روهم عرض بکنم گفتم خدمتتون پی روزم که حتما بحث و گفتگوی خوبی من د ساعتی در خدمتتونم و به هر حال گفتگو رو پیش ببریم و باقی جلسه رو هم که دوستان و عزیزان پیش میبرن اول جناب خلجی طرح بحث بکنن من در فضای بحث بیشتر قرار بگیرم بعد حتماً نکات خود رو عرض می‌کنم و گفتگو رو پیش می‌بریم و از ملاحظات عزیزان هم استفاده می‌کنیم آقا شما استاد هستین تازه ۳۰ جلسه جام و ت نیست نه نه تعارف نمیکنم شما بگید نه باشه به قول شما ۳۰ جلسه حالا بعد نطق باز میشه بفرمایید تعارف نمیکنم خب بذارید من اگر از شما سؤال بکنم راجع به اون صحبت میکنین یعنی بحثو شروع میکنین یعنی به اصطلاح سؤال اصلی میشه یا میشه شما با این مسئله آغاز بکنید که چرا رفتین سراغ یاسپرس چه اهمیتی براتون داشته جایگاه اون رو در میان فیلسوفان دیگر در قرن بیستم چگونه میبینید و اینکه چرا فکر میکن چه ابعادی از فلسفه یاسپرس رو برای ما ایرانی‌ها شناختشون مهم میدونید و مثلا اونچه که توصیه میکنید که ما از یاسپرس بیاموزیم یا بهش توجه کنیم در حوزه فلسفه چی هست و در حقیقت فلسفه این ۳۰ جلسها رو که درس دادید بفرمایید باشه اگر اینجوری احیاناً فکر میکنید مثمن ثمر تر گفتگو در خدمتم من عرض می‌کنم بعد حالا شما هم بفرمایید و پیش میریم عرض میشود که اینکه چرا من رفتم سراغ یاسپرس در ناظر به آنچه که گفتید زیل دو سه تا محور می‌کوشم به اختصار پاسخ بدم و مرادم رو تبیین بکنم اینکه چرا سراغ یاسپرس رفتم دو بر چه مؤلفه‌هایی از فلسفه او انگشت تأکید نهادم و سه چه بخش‌هایی از آن به کار ما ایرانیان می‌آید این سه تا نکته‌ای بود که شما در پرسش بود عرض می‌شود خب اینکه چرا من رفتم سراغ ی یاسپرس این اختصاصی به او نداره یعنی به معنایی که الان توضیح میدم من بیش از ۱۰ ساله خصوصاً از وقتی که ساکن این سوی کره خاکی شدم در تورنتو درس گفتارهایی رو آغاز کرده‌ام تحت عنوان درس گفتارهای تحت عنوان ببخشید سفرهای فلسفی پس و رنسانسی که فکر می‌کنم عنوان گویاست یعنی من به قله‌های فلسفه مغرب زمین و بزرگانی که در دوران پس رونسانس سرب برآورده‌اند کوشیده‌ام به قدر وس در تولید ادبیات بومی و به زبان مادری بکوشم و درس گفتارهایی رو تولید کنم و احیاناً اگر مجالی بود و نیازی بود متن مکتوب اون‌ها هم عرضه شود خب من ابتدائاً با توجه به پیشینه‌ای که در سنت فلسفه تحلیلی داشته‌ام و چنان کهه می‌دانید در اون سنت بالیدم و آثار فلسفی متعددی منتشر کرده‌ام به سروقت فیلسوفان این سنت رفتم هم در باب ویتگنشتاین دو کورس متقدم و متأخر هر کدام فکر کنم ۱۳ جلسه بود برگزار کردم بعد به سراغ کانت رفتم بعد یه دوره‌ای در معرفت‌شناسی بود حالا شاید تقدم و تأخر رو اشتباه می‌کنم زمان فایل‌ها چون همه موجوده مشخصه بعد یه دوره‌ی فلسفه اخلاق تدریس کردم در سنت تحلیلی و پس از آن من رفته رفته به صرافت این افتادم ببخشید یک دوره هم دکارت و هیوم در باب این فیلسوفان اگه اگر متن محوری اون‌ها رو که من باان آشنا بودم و انس داشتم در دستور کارم بود اگر نه ی کتابی که راجع به اون‌ها به اصطلاح سکندری لیتریچر راجع به اونها بود رو پیش چشم قرار دادم مثلاً در باب هیوم خاطرم هست که این بود اما دکارت متن تأملات بود یا در باب کانت فقراتی از نقد یک نقد د و نقد سه رو پیش چشم داشتم در اون درس گفتار بعد از این با عنایت به اینکه توجه به سنت فلسفه قاره‌ای از ه ۸ سال پیش در ذهن و ضمیر من برجسته شده و شاید هم سبب اصلیش این باشه که اون هم از چنس یعنی میشد نباشه که من در دانشگاهی در انگلستان درس خوندم دانشگاه وارویک ۴ سالی که اونجا درس می‌خوندم و ام فیل و پی اچ دی رو میگذروندم که فلسفه ق قاره‌ی رونق داشت جزء معدود اسکول هایی در انگلستان دانشگاه وارویک فلسفه قاره‌ای هم رونق داره هرچند رونق فلسفه تحلیل بیشتره همچنان که عموم دانشگاه‌های انگلستان اینگونه اند و تا جایی که من می‌دانم کانادا و امریکا هم همین طور اما اونجا همچنان که در دانشگاه اگزتر در انگلستان فلسفه قاره‌ای هم رونق داره و من خودم رو وظف کردم اون ایام که گشوده باشم و این فرصت مغنم رو از دست ننهم و با آثار این فیلسوفان از طریق درس گفتارهایی که برگزار میشد آشنا بشم به همین خاطر چند کرس رو در فلسفه هایدگر یعنی رفتم سر کلاس‌ها بینگن تایم بود بعد عرض می‌شود تاریخ پدیدارشناسی فلسفه نیچه فلسفه هگل اینا رو گوش می‌کردم و با اساتید مربوط هم در این باب گفتگو می می‌کردم و فراوان می‌آموخت بعد که این مجال در کانادا برای من فراهم شد و بعد هم رفته رفته روزگاری بود که از طریق آشنایی با اروین یالوم و آثار او در حوزه روان درمانی زیستن چل و روان پژوهی و بعد شروع رسمی کاروبار روانشناختی طی ۵ ۶ سال گذشته خب با عنایت به اینکه او خب هم راجع به نیچه هم در باب شوپنهاور هم در باب به اسپینوزا آثار درخشانی نوشته این‌ها من رو بیشتر سوق داد به اینکه درس گفتارهایی رو هم راجع به بزرگان سنت قاره‌ای برگزار کنم به همین خاطر به سراغ کی که گور رفتم همچنین تبارشناسی اخلاق در درس گفتاری همچنین در باب حکمتی شوپنهاور تا بعد آمدم سراغ صده بیستم هم به هایدگر پرداختم هم به هانا آرنت در یه درس گفتار که از وضع بشری او استفاده کردم و یکی دو کتاب که درباره هانا آرنت نوشته شده اینا متن‌های محوری اون درس گفتار بود و در این راستا عرض می‌شود که به یاسپرس هم رسیدم یعنی یاسپرس رو خب در هم فلسفه هایدگر البته در حاشیه انصافاً یعنی متن اون نبود و هم در فلس درسگفتار هانا آرنج چنان که می‌دانید و می‌دانیم خب بارها اسمشون به میان آمد در عین حال با توجه به اینکه سنت اگزیستنز و اعم از شاخه‌ای که تعلق با به ساحت قدسی هستی به هر معنایی داره و هم س سنت غیر خدا باورش پیش چشم من بود در ادامه آنچه که به کی کگور چند سال قبل پرداخته بودم آمدم سراغ یاسپرس و این عرض بکنم در کارکیت تعبیر به سلوک معنوی در روزگار کنونی یا طرحواره‌ای از عرفان مدرن در این ۱۰ سال کرده‌‌ام یکی از مفاهیمی که بر سختم و استفاده می‌کنم سالک مدرنه و متافیزیک نحیف دیگر مقولات و مفاهیمی که اینجا الان جاش نیست خب یکیشم در بست و پیگیری پیشتر این پروژه به قدر وس به سراغ کسانی هم میرم که من بیشتر می‌پسندم یعنی به کار این کار و بار من میان خب هم هایدگر آمده هم یاسپرس در این بحث و این از این منظر برای اینکه می‌خوام طولانی نشه روزم به سراغ یعنی این زمینه و زمانه‌ای که چرا من آمدم سراغ یاس پس در این سلسله سفرهای فلسفی پس و رنسانسی طی این ۱۰ سال و خصوصاً اکنون که تاکید بر روی فلسفه قارهای فراموش کردم به فلسفه راسل هم با عنایت به کتابی نامه خود نوشتش هم یک دوره فلسفی اختصاص دادم فکر کنم ایام کرونا بود باری این از این بعد مثل دکارت یا شوپنهاور یا نیچه که و کانت که متون اصلی اونها پیش چشمم بود همچنین ویدک انشتاین سراغ و هایدگر که فصل اول بینگن تایم پیش چشم من بود متن محوری و پاره دیگر از آثار خب در باب یاسپرس دو کتاب رو من در نظر گرفتم و یکی همینطور که گفتن زندگی‌نامه فلسفی من و دومی کور راه خرد در عین حال این رو هم عرض بکنم که حالا به اون پرسش دومتون یا سومت برمی‌گرده که یه سببی هم که پارسال این رو من اختیار کردم برای این درس گفتار که گفتند اخیراً به پایان رسید خب بخششم معطوف به زمینه و زمانه‌ای که ما در ایران خود زندگی می‌کنیم و در ذیل یک نظام اقتدارگرا و استبداد دینی مستقر این هم یکی از انگیزه‌های من بود که به سراغ کسی و احیاناً افرادی بروم که تجربه‌های مشابه داشتند هرچند متعلق به این فرهنگ نبودن اما از اون تجربه‌ها هم می‌شود البته که استفاده کردن کتاب چنان که مید یم زندگی‌نامه فلسفی من خب مشحون از این اموره و تجربه زیسته او طی دو جنگ جهانی رو نشان میدهد اختلافات او با هایدگر رو تفاوت تحلیل سیاسی که داره و اینکه چه شد اصلاً به اون سمت رفتند نقدهایی که به پاره‌ای از روشنفکران آلمانی اون موقع می‌کنه همه این‌ها در کنار توضیحی که میده چه شد از روانپزشکی آمد به سراغ فلسفه و ابتداً که خب با اسپینوزا آشنا بود از اونجا در غلطید به وادی تفلسف و اشاراتی می‌کنه دوستانی که داشته موضوعاتی که بوده به دیالوگ‌های خودش با هایدگر به لحاظ فلسفی و اون بخش سیاسی اون فقره م به تربیت مهم نیست به دست‌های جذابش نگاه کنید پاسخی که هایدگر میده به یاسپرس وقتی که از او می‌پرسه چطور انقدر علاقمند شده به ظهور پیشوا و بروز و ظهور نازیسم در آلمان خب متعلق به همین کتابه چنان که می‌دونی خب این هم یک انگیزه دیگری بود حالا مشخصاً در اینکه در این زمینه و زمانه به یاس پس بپردازم اما پیشینش رو گفتم و اون استراکچر و ساختار اصلی به لحاظ آنچه که برای ما ایرانیان پس به می درسی می‌تونه داشته باشه یکی اونه یکی یعنی همین درس گرفتن از زمینه و زمانه‌ای که او در آن می‌زیسته من در این درس گفت چند بار این نکته رو سعی کردم توضیح بدم که خصوصاً با عنایت به کارهای متأخر یاسپرس که بعد از پایان جنگ جهانی دوم نوشته و در باب نوعی درس گرفتن جمعی و بازخوانی انتقادی آنچه که رخ داد چه شد اینطوری شد و اینکه می‌گوید پیش از سایر ملل ما آلمانی‌ها باید این تجربه تلخ رو بازخوانی بکنیم به هر حال به اون بخش‌هایی از کارهای یاسپرس هم که انگیزه یعنی با انگیزه‌های انتقادی نسبت به سرنوشت تلخ یا آنچه که در جریان جنگ جهانی دوم رخ داد خصوصاً در آلمان رفتم برای تبیین پاره‌ای از علل روانکاوانه اون یا روانشناختی اون هم خب از اریک فروم هم استفاده کردم اون فقرات رو کتاب مهم گریز از آزادی او و پاره دیگر از آثارش که در حوزه روانشناسی اجتماعی نوشته شده و از غذا بازخوانی انتقالی یا به تعبیر آسیبشناسی رفتار مردمان آلمان اون روزگاره این از این پس در درسی هم که می‌تونه برای ما داشته باشه به نظرم این مضامین شه البته و بعد یه نکته دیگری که به کار ما ایرانیان میاد در این درس گفتار من اون موقع توضیح می‌دادم مواجهه یاسپرس با امر دینیه که فکر می‌کنم در جامعه ما که خب هم دین ستیزی هم فقه ستیزی هم کلاً با عنایت به تجربه تلخ حکومت دینی انواع مواجهات با دین هم بروز و ظهور پیدا کرده اون هم یک مقوله قابل تملیه خب اشاراتی به پدرش می‌کنه یاسپرس در زندگی‌نامه فلسفی من این رو از این جهت میگیم درس برای او بوده که به او میگه خلاصه حتی اگر به این معنا می‌خوام بگم حتی اگر دیانت حقانیت نداشته باشه یه فانکشن داره و یک امریه که تار و پود و هم‌بستگی اجتماعی حالا این تعابیر از بنده است به همراه آورده و به این راحتی از عالم انسانی رتب بستنی نیست چون در اوان جوانی مثل تولستوی و دیگران خب تعلق خاطر دینی خود رو فرو نهاده بود اما در این فضاست که خب دوباره به نوع دیگری به تعبیر یاسپرس به اون من انگلیسیش رو میگم آلمانی رو نمی‌دانم که به به کمپرسی به قول خودش یعنی به امر فراگیرنده که تعبیر دیگری از امر متعالی برمی‌گرده خصوصاً در کار مهم کور راه خرد اینکه من روی کور راه خرد افزون بر زندگی‌نامه فلسفی من هم دست گذاشتم چون مطالب متعددی راجع به آن خوانده بودم و می‌دانستم که لب ایده‌های فلسفی او در یکی از این آثار که کور راه خرد باشه بینکی به تصویر کشیده شده هم از عرفان سخن گفته هم از اراده از آزادی انسانی از امر فراگیرنده از زندگی فیلسوفانه مضامین مختلفی با اینکه کتاب ۲۰۰ صفحه است اما خیلی دنس و متراکم از تأملات متأخر فلسفه خود پرده برگرفته اینم یک درس دیگری یا بگیم مقوله دیگریست که به کار و شاید سومی هم که برای من در خر درنگه اینکه در یه سنت فلسفی نگاه تاریخی به سنت یه امری باز اون چیزیه که ما فکر می‌کنم ما ایرانیان فلسفه پژوهان اهالی روشنفکری کسانی که کارهای نظری و قلمی می‌کنن خوبه با این نگاه تاریخی آشنا بشن به چه معنا به این معنا که با آثار گذشتگان رو در اون سنت بازخوانی انتقادی می‌کنه بارها در این آثار به کانت اشاره می‌کنه به کی که گور اشاره می‌کنه به اسپینوزا اشاره می‌کنه به هایدگر پیشینیان خود ی جور دیالوگ انتقادی این البته اختصاصی به یاسپرس نداره و شما وقتی که ف مثل آثار دیگران رو هم می‌خوانید تعاملی که کانت با هیون داره و دیگر فیلسوفان این سنت این یک مقوله‌ای اس که هم تطور ایده‌ها رو به ما نشان میده هم اینکه چگونه در درازنای تاریخ هرچه پیش‌تر آمده‌ایم یک هیستوری آیاز و این تاریخ ایده‌ها و تطوری که پیدا می‌کنن که ما چگونه از سوبژکتیویته میرسیم به ایده‌های کانتی و بعد به دازاین هایدگری و حالا همچنان که یاسپرس هم در این حال و هوا از اختلافاتش با یا هایدگر آشنا کاملاً باخبرم افسون بر امر سیاسی به لحاظ فلسفی هم خب تفاوت‌هایی با هم دارن اما توی حال و هوا دم می‌زنن یکی دیگه دیگه از نکاتی که این بازخوانی برای من مقتنع بود و امیدوارم عزیزانی که این درس گفتارها رو هم گوش می‌کنن اینکه خودش رو از اینکه عده‌ی او و هایدگر رو در اداد سارتر و کامو نشانده بودند هم آشکارا اظهار ناخرسندی می‌کنه و اینکه اگر به اونها اگزیستانسیالیسم میگید به ما نگید هرچند کار ما هم یا خود او یاسپرس کار اگزیستانس هست که حالا اگر مجالی شد به اون هم می‌پردازیم و و عرض می‌شود سعی کردم در این توضیحات به اون پرسش دوم هم بپردازم که موضوعاتی که مدنظر من بود هم تجربه زیسته یاسپرس هم امهات مطالبی که در این دو اثر آمده با محوریت مقولات اگزیستنز سیاسی چنان که اشارتی بهش رفت ایمان هم حالا فهرست اون مطالب الان پیش چشم من نیست اما ایمان یعنی میشه مرور بیشتری کرد هم ایمان بود بود هم سکوت عرفانی تنهایی آزادی انسانی و مقوله یا اگزیستانس یا و افزون بر آن مواجهه با امر فراگیرنده اینا خب مقولاتی که یاسپرس بهش پرداخته و به عنوان یک نوع فلسفیدن که از جنس سیرت شدنه اصلا همین تعبیر کور راه همین رو به ما نشان می‌دهد آخرین هم که عرض بکنم و ختم بکنم اینجا به قدر وسط در این سفر دراز دامن خب بحث‌های تطبیقی هم من کردم عموماً با فیلسوفان غربی و جاهایی که مربوط بود به سنت حکمی ادبی خودمون هم گریزی زدم جاهایی که مثلاً بحث از سکوت عرفانی بود که یاسپرس به اون پرداخته و مقولاتی از این دست اشاراتی به سنت خودمونم کردم اما بیشتر سنت به نحو تطبیقی با دیگر فیلسوفان بزرگ پسا رنسانسی که به اونها علاقه داره و متأثر از آنها این آثار رو نوشته در خدمت بله سپاسگزارم خیلی ممنونم متشکر من اگر اجازه بدین یک مختصری راجع به خود یاسپرس برای دوستان که شاید چندان آشنا نباشن با یاسپرس قبلا چیزی نخوندن و نشنیدن در جلسات شماهم نبودن بگم که بتونم بحث رو پیش ببرم و مخصوصا راجع به مسئله زبان یاسپرس صحبت بکنیم از این جهت کار شما در مورد یاسپرس برای من جالب بود به خاطر اینکه یاسپرس هم فیلسوف بود و هم روان پزشکی خونده بود و از کسانیست که در این حوزه روان درمانی به اصطلاح تأثیرگذار بوده خیلی و آرایش به پیدایش جریان‌ها و رویکردهای مختلفی در حوزه روان درمانی و روان پزشکی انجام میده و خب این چیزی نیست که ما در ایران خیلی نمونه داشته باشیم یعنی کسانی که هم در حوزه روان پزشکی و روانشناسی و روانکاوی تخصص داش باشن هم در حوزه فلسفه و علاوه بر این آدمی بود که در زمینه سیاست بسیار فعال بود هم در عمل هم در نظر و به عبارتی میشه گفت اونو فیلسوف سیاسی میشه خوند اساساً اون معتقد بود که فلسفه سیاسی اس و این ملتقای یا نقطه دیدار روان پزشکی یا روانشناسی و فلسفه و سیاست خب یک چیزیست که خیلی نادر حداقل تا زمان خود یاسپرس بسیار نادر بوده و در میان ما که خب اصلا ئب هست اما استاد اصلی یاسپرس کانت هست و کانت کسیست که بیشترین تاثیر میگذاره روی یاسپرس و درست همین سه رودی که عرض کردم یعنی سیاست روانشناسی و فلسفه این سرودی که در یاسپرس به هم میپیوندند در حقیقت خودش یک الهام کانتی است یعنی کانت کسیست که نقش بنیادی داشته در تأسیس روانشناسی و خب به عبارت از نظر یاسپرس اولین نخستین یا بنیانگذار فلسفه مدرن بوده و همین طور کسی که در حوزه سیاست اندیشه‌های او بسیار دوران سزن و از در هر سه زمینه یعنی فلسفه سیاست و روانشناسی در اصل مدرن آغاز گاه یا نقطه عطف مهم به شمار بده کانت و این خود کانت مثل یاسپرس خیلی علاقه داشت به روان پزشکی به اینکه خودش رو درمان بکنه و اتفاقا شیوه درمانی که داشت چون خودشم از یک سری بیماری‌های رنجر تا آخر عمرش شیوه‌های درمانی که داشت خیلی الهام آفرین بود برای الهام بخش بود برای یاسپرس و خب رساله‌های زیادی هم نوشته در لابلای نوشته‌هاش مثل جدال دانشکده‌ها اشاراتی هم داره خود کانت راجع به اینکه خودش چیکار میکرده و چگونه با اندیشیدن و در حقیقت با تفکر و تمل فلسفی بیماری‌های جسمیش رو حداقل مهار میکرده اگه نمیتونسته درمان کنه بنابراین اساساً این روان درمانی اگزیست اگزیستانسیال به معنای این هست که شما توانایی پیدا بکنید به اون درد یا اون بیماری که دارید معنا ببخشید از راه معنا بخشیدن شما بر درد و رنج غلبه پیدا میکنید این میشه روان درمانی اگزیستانس به طور کلی یعنی اونجایی که لوگوس و پتوس در حقیقت به اصطلاح یونانی در کنار هم قرار میگیرن اون آسیب و اون رنج که شما دارید با گفتار در حقیقت درمان میشه درمان به مفهوم خاص کلمه نه اینکه خوب میشه ک کاملاً التیام پیدا میکنه خب طبیعتاً یاس پش در زمانهای زندگی میکرد که زمانه رنج بود زمانهای بود که عجیب غریب واقعا برای ما تصور اینکه آدم‌ها در اون دوره چه میکشیدند خیلی سخت هست دوره بدترین اتفاقات ممکن میفته از دو جنگ جهانی و بعد هولوکاست و طبیعتاً خود یاسپرس کسی که علاوه بر اینکه شخصاً بیمار بود از بچگی و بعدم افسردگی‌های شدید داشت به طوری که همیشه به قول خودش باید اقتصاد وقت رو اقتصاد انرژی رو باید در نظر میگرفت و زمان خاصی میتونست کار بکنه با کسانی مواجه بود که اینا مرتب مدام در رنج و عذاب و سختی به سر میبردن از جمله همسرش که عاشقش بود و خب یک خانم یهودی یخته بود و اساساً یه عامل مهم آشنایی یا علاقه یاسپرس به کانت از طریق گرت همسرش بود خب گرت زنی بود که خیلی رنج میکشید وقتی که یاسپرس قبل از همسرش فوت کرد ولی برای خطابه تدفین گرت یک یادداشتی گذاشت و وصیت کرد که در زمان خاک سپاری بخونن این یادداشت رو یک یادداشت بسیار تکان دهندهی است و میگه که گت در حقیقت ایوب رو به خوبی درک کرد یعنی این همه این زن رنج کشید در کنار کسی مثل گرت بودن و با او کار فلسفی کردن با همدیگه همکاری کردن بسیاری از کتابهایی که یاسپرس نوشت با همکاری بسیار نزدیک همسرش بود بنابراین رنج رو و درد رو خیلی خوب میفهمید به قول خودش میگفت ما در موقعیتی هستیم که در برابر دو چیز هستیم یکی اینکه بریم سراغ در برابر این رن که قرار داریم وضعیتی که غیر قابل فهم هست به دلیل اینکه در تاریخ هرگز نمونه اون سابقه نداشته دو رویکرد یا دو راه میتونیم در پیش بگیریم یکی اینکه تسلیم نیهیلیسم بشیم بگیم این دنیا هیچ معنایی نداره پوچی مطلق و در هیچ ارزشی هیچ واوری هیچ آرمانی هیچ فضیلتی هیچ حقیقتی وجود نداره و در حقیقت به این پوچی یا به ویرانگری خود میرسه یا به ویرانگری دیگران این یک راه هست و یک راه دیگه این هست که ما بریم سراغ ادیان ادیان و مذاهب و اون چیزی که قبلاً وجود داشته و امروزه ما از نظر فلسفی نمیتونیم قبول کنیم ولی بگیم که اونا اشکال نداره توهماتی بوده که شیرینن به قول مارکس افیون توده هاست میتونه باور به اون دنیای مذهبی از دست رفته میتونه به ما اجازه تحمل زندگی زمانه امروزی رو بده خب کار میپرسه یاسپرس میپرسه آیا بین توهم یا بین به اصطلاح اون دنیای غیر قابل توجیه دینی و بین نیهیلیسم آیا راه سومی هست یا نه و او راه سومی رو می‌بینه و اون تحمل فلسفی اس در حقیقت فلسفه یاسپرس فلسفهای اس که نه تن به نیهیلیسم میدن و نه تن به توهمات دوران قرون وسطی و اون دینی که برای هیچ فیلسوفی بعد از دکارت قابل قبول نبوده و مخصوصاً شکل رسمی و سازمان دهی شدش دشمن اصلی فلسفه بوده یعنی فلسفه مدرن در اساس فلسفه ضد دین سازمان یافته است خب این در عین حال به او اجازه میده که در به اصطلاح برای اینکه این راه سوم رو یعنی راه راهی که نه به نهلی بی انجاب نه به خرافات مذهبی برای این امر او سعی میکنه تا نهایت ممکن پنجره های ذهنش رو به روی این جهان باز کنه و معتقد هست که تمام مشکلی که ما داریم از این هست که نمی‌تونیم حرف بزنیم با همدیگه نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم وقتی که ما از بحران معنی حرف میزنیم که بحرانی بود که وقتی حسل میگه بحران علوم اروپایی یا بحران انسان اروپایی اگر هایگر میگه هستی فراموش شده یعنی معنای هستی فراموش شده بحث معناست جهانی هست که بیمعنی شده و هر چقدر شما کلمه و کلام به کار میبرید این‌ها به شما کمک نمیکنه که همدیگه رو بفهمید و ارتباط برقرار کنید بنابراین مسئله هایگ یاس میشه ارتباط و معنا کامیونیکیشن و معنا چگونه ما با ارتباط یکدیگر بتوانیم معنا تولید بکنیم یا به عبارت دیگه چگونه چگونه ارتباطی برقرار بکنیم که معنادار باشه یعنی معنا تولید بشه در ارتباط نه اینکه من و شما با همدیگه حرف بزنیم ولی هیچ معنایی نداشته باشه و به جای اینکه ارتباط ایجاد بکنه خود اون سخن گفتن ابزار خشونت و فاصله بشه همونطور که ایدئولوژی‌ها زبانشون زبان ایدئولوژی‌ها زبان تفرقه انداز زبان فاصله انداز و زبان در نهایت خشونته زبان در ایدئولوژی خیلی مهمه دیگه چون بخش مهم کارشون تبلیغات اساسن بنابراین اول اونها با زبان می‌کشن بعد با اسلحه چگونه میشه این نیروی عظیم ویرانگری که در زبان وجود داره برای خشونت این رو مهار کرد و در عوض اون نیروی لایزالی که در زبان هست برای ارتباط اون رو فعال کرد به عبارتی میشه گفت تمام فلسفه یاسپرس در خدمت این معناست بنابراین مسئله ارتباط مسئله بنیادی اس یا ارتباط شناسی در فیلسوفی اون دوره کمابیش همه همین طورن از آرنت بگیرین کاسیرر بگیرین گادامر بگیرین که بنیانگذار هرمنوتیک فلسفی شده اینا هم شاگردای هایدگر بودن خود هایدگر مسئله همین بود به همین دلیل بود که یاسپرس معتقد بود که اولا باید شما افق ذهنیتون رو باز بکنید به همین دلیل از نخستین کسانی بود که تو قرن بیستم به سراغ ی پروژه تاریخ فلسفه رفت منتها نه تاریخ فلسفه که متعارف هست مثل گفتار فلسفه‌ها که معمولا مینویسن در ایران مثلا میشناسیم کلستان یا راست یا دیگران بلکه اومد یک طرح کاملاً فلسفی متفاوتی رو ریخت برای تاریخ فلسفه که حالا جای بحثش نیست ی جای فرصت دیگه میشه صحبت کرد که در این چهارچوب در چهارچوب تاریخ فلسفه او کسانی مثل کنفسیوس یا مسیح و همین طور حکمای شرق هم جا داشتن یعنی او یک به یک فلس اصطلاح کانت به یک فلسفه جهانی باور داشت اینم خودش یه آموز کانتی بود در کنار اون فلسفه دانشگاهی که محدود بود به یک فلسفه‌های خاصی که در غرب فقط وجود داشتن و سنتا تدریس شده بودن این افق ذهنیش جهانی کرد و از چارچوب تعریف شده دانشگاهی فراتر رفت و این به این معنا بود که او فقط به فلسفه اونطور که در دانشگاه تعریف شده بود باور نداشت او معتقد بود که فلسفه منابع و افق‌های بیشماری میتونه داشته باشه از جمله در دین و همین طور در ادبیات در هنرها و این اینطور نیست که شما برای خوندن فلسفه حتما باید یک متن‌های خاص ی روش‌های خاصی رو بخونید به تعبیر حالا هایدگری داستان گش یک گشودگی تمام عیاری نسبت به جهان رو توصیه میکرد برای اینکه به قول خودش به نوسازی معنوی و فرهنگی آلمان پس از جنگ کمک بکنه یاسپرس به آموزش فلسفی خارج از دانشگاه‌ها خیلی اهمیت میداد و خودش شروع کرد در سلسله گفتارهای متعددی در در رادیو در تلویزیون در جاهای مختلف برای اینکه عموم مردم با فلسفه آشنا بشن همین کتاب که آقای دباغ اشاره کردن که فارسی کور راه خرد ترجمه شده این کتاب مجموعه چند تا درسگ فکر کنم پن ش تا درس گفتار هست که اینا در تلویزیون یا رادیو یادم نیست الان ارائه شده یعنی برا عموم مردم گفته شده خودش در شرح حالی که نوشته و به فارسی هم آقای فلاد من ترجمه کرد کرده میگه من دوست داشتم همیشه فلسفه رو انقدر ساده بگم که مردم کوچه و بازار بفهمن کانت م همین طور کانت م بارها این رو اشاره کرده یعنی اون وجه سخت و دشوار زبان فلسفی شون به هیچ وجه درش نیت اینکه فاصله‌ای با مردم داشته باشن نبوده بلکه اونا در کنار اون فلسفه حرفه‌ای که داشتن سعی می‌کردن همون فلسفه رو به زبان خیلی ساده برای مردم توضیح بدن همونطوری که کانت این کارو کرد کانت نقد عقل محو نوشت ولی خلاصش رو خلاصه تمام اندیشه‌های خودش رو به عبارتی در یک مقاله کوتاه برای مجله نوشت به عنوان روشنگری چیست و اون مقاله که مخاطب عام داشت یکی از متن‌های بنیادی اصل مدرن هست و از نظر تأثیرگذاری کمابیش میشه گفت بینظیره احتمالاً پر خوانده شده ترین مقاله فلسفه در عصر جدید در ۲۰ سال گذشته است خب اینا کسایی بودن که معتقد بودن که با فلسفه چیزی نیست که شما مثل رشته های دیگه بخواین کانت خودشی تعبیر یه مقدار به اصطلاح تمسخر آمیز طعنی هست دارش میگه فیلسوفان حرفهای اصطلاح پروفشنال فسفر یعنی آدما که کار دانشگاهی میکنن و به حال برای حرفشون مینویسن و میخونن و اینا ولی فلسفه برای اینا ی مسئله واقعی بود یعنی فیلسوف واقعی فیلسوفی بود که مسائل واقعیش بپردازه و لزوماً چنین کسی خارج از چهارچوب متعارف باید یا تاریخ فلسفه فکر کنه اون نباید مثل دیگران فکر کنه یا مسئله مسئله فیلسوفان دیگه باشه بلکه مسئله با مسائل خودش باشه یاسپرس ی همچین آدمی بود اونم مسئله ش مسئله خودش بود به آموزش اهمیت میداد به ارتبات اهمیت میداد و خب البته فلسفه از نظر فنی و اصطلاحی زبانش زبان سادهای نیست این زبان طبیعتاً برای ما که یک فرهنگ دیگه هستیم یه عصر دیگه هستیم یک زبان دیگری هستیم وقتی وارد میشه خب دشواری‌های خیلی زیادی داره میبینیم هایدگر در ایران هنوزم که هنوزه با دشواری‌های بسیاری ما مواجه هستیم باش و اساساً فلسفه برای انتقالش ما خیلی مشکل داریم مشکل مشکلا اینه که به این مشکل فکر نمیکنیم و بحث ترجمه اساسا خیلی از بحثهایی که بین ما در مورد ترجمه مطرح هست مباحث انحرافی اس این خیلی مهم هست که فکر کنیم که چه مشکلی هست این وسط که ما حتی متنی رو مثل متن دکارت به قلم کسی که بینظیره مثل محمدعلی فروغی ترجمه میکنیم ولی اون تاثیری که که ه هزاران تاثیری که این اثر دکارت در اروپا میگذاره در ایران نمیگذاره یعنی چیه مشکل ما که نمیتونیم ارتباط برقرار کنیم با این متن‌ها یاسپرس از اون فیلسوفانی اس که در ایران بسیار بسیار بد فهمیده شده متأسفانه کارها ترجمه‌های کسانی که ترجمه کردن کسانی که نوشتن من سال‌های اخیر خیلی دنبال کردم و خوندم از کارایی که حتی قبل از انقلاب تا امروز انجام شده به دلیل اینکه بعضی از فلسفه‌های اروپایی هست که اینها استعداد بد فهمیدنش خیلی بیشتر بیشتر از دیگرانه مثل نیچه مثلا یا خود هادیه یاسپرس هم اینطوره به دلیل اینکه زبان یاسپرس اگر درست ترجمه نشه ممکنه که کانتی شن ها یا بار معنایی مذهبی اونم اون شکلی ما می‌فهمیم و مذهبی و عرفانی داشته باشه و این موجب شده که بسیاری ا رو رو با مقا شروع کردن مقایسه کردن دهها مقاله و کتاب و اینها نوشته شده راجع به مقایسه یاسپرس با ملا صدرا مقایسه یاسپرس با فلان عارف و مقایسه یاسپرس با ف فلان فیلسوف اسلامی از جمله همسر آقای رئیسی رئیس جمهور خانم جمیل علم الهدا هم رساله دکترش راجع به یاسپرس هست یه چیز واقعا حجمی نوشته ایشون در کنار هجویات دیگهای که در دانشگاه تولید میشه در زمینه یاسپرس یعنی ترجمه‌های که از یاسپرس انجام شده من این رو با حدس و گمان اینها نمیگم یکی یکی اینها رو من سنجیدم حداقل بخش از هر کتابی دهها صفحش نگاه کردم تقریبا میشه گفت که از میان حدود نزدیک ۲۰۰ تا اثر که چاپ شده از یاسپرس اولا آثار مهمش چاپ نشده آثاری که ازش چاپ شده آثار فرعی اس و ثانیا اونچه که چاپ شده تقریباً میشه گفت که کم وبیش همشون غیر قابل استفاده است حتی بهترین چون که کار آقای فلاد بنده خب کسانی هستن که اینا مترجمان خوبین ولی متخصص یاسپرس نیستن مثلاً آقای احمد سمیعی گیلانی یکی از درخشان‌ترین مترجمان عصر ماست بدون هیچ تردیدی ولی وقتی که مونته اینو ترجمه بکنه نه یاسپرس رو وقتی که مسیح یاسپرس رو ترجمه میکنه خب به خاطر اینکه نه الهیات مسیحی می‌دونه نه فلسفه یاسپرس می‌شناسه اشتباهات بسیار بدی میکنه به نظر من بدترین ترجمه آقای سمیی است ولی سالابر مثلاً فلور رو ترجمه میکنه که یک اثر شاهکاری در ترجمه بنابراین مسئله مترجم نیست اینه که مترجمان ما میرن سراغ یک چیزایی که نیاز به تخصص داره آقای فدن واقعیت اینه که از یاسپر چیزی نمیدونه اونچه که ترجمه کرده اینو نشون میده و با سختی زیاد و با ترجمه‌های تحت لفظی سعی کرده که یه چیزایی رو توضیح بده ولی آخر سر هرچه که بیشتر توضیح داده سخت‌تر شده کار و مشخص شده که ایشون ا از مبانی فلسفه یاسپرس آگاه نیست ما وقتی که میخوایم بریم سراغ یک فیلسوفی یک مشکل بزرگ این هست که نمیدونیم که صرف دانستن فلسفه به طور کلی یا صرف دانستن زبان کافی نیست شما باید ببینید اون فیلسوف با چه فلسفه‌ها با چه مت ها با چه اندیشه‌ها و با چه ایده‌هایی آشنا بوده و با اون ایده‌ها گفتگو کرده یعنی اگه ما ندونیم یاسپرس وقتی این حرفو می‌زنه داره با کی حرف می‌زنه کانت وقتی این حرفو می‌زنه با کی داره حرف می‌زنه دکارد وقتی حرف می‌زنه با کی داره حرف می‌زنه نمی‌فهمیم چی میگه به خاطر اینکه فلسفه تمامش گفتگوست و شما نمی‌تونید که یک طرف گفتگو رو حذف بکنید و بفهمید طرف مقابل چی داره میگه اگر شما سنتا گوستیو نشناسینان که ما نشناختیم د کارتو نمی‌فهمیم کمون که نفهمیدیم بنابراین حتی ترجمه دقیقی مثلاً حالا به هر معنایی که دقت تعریف کنید ترجمه دقیقی که فروغی از دکارت میده به ما کمک نمی‌کنه که دکارت رو بفهمیم یا اگر ترجمه‌های دیگری از می‌بینیم مثلاً از آقای ادیب سلطانی از کانت فرض کنیم که این ترجمه ترجمه دقیقی باشه ولی هیچ کمکی به فهم نمی‌کنه مسئله فهم مسئله ورای ترجمه و این باعث میشه که ما اینا رو هی ترجمه میکنیم بازار ترجمه که در سال‌های اخیر شدت و شتاب سرطانی پیدا کرده واقعا ولی اینها بیشتر به سوء فهمی انجامه یعنی اینا این نیست که شما یه چیزی رو نمیفهمید این که القا می‌کنه به شما چیزی رو می‌فهمید که در حقیقت نفهمیدید یعنی به جهل مرکب دامن می‌زنه خب این یک معزل بزرگیست که من نمیدونم علاجش چیه امیدوارم که یه روزی معجزه بشه و در نظام آموزشی ما تحولی به وجود بیاد و مسئله زبان جدی گرفته بشه ما الان در اصر زندگی می‌کنیم که کمابیش شبیه اصر یاسپرس یعنی مشکل ما معضل ما معزل معناست معزل ارتباطه هر جا که خشونت هست هر جا که انسانی بر انسان دیگه ستم می‌کنه این به این معناست که از ایجاد رابطه با او ناتوان بوده از ایجاد ارتباط با او ناتوان بوده تا زمانی که ارتباط میشه برقرار کرد خشونت قابل مهار هست اگر در جامعه ایران در هر سطحی اگر پدری دختر خودش رو میکشه اگر حکومتی به مردم خودش ظلم میکنه اگر مردمی در حق همدیگه بیپروا در حفظ حق همدیگه بیپروا هستن اینها همه به دلیل اینکه ارتباط بین این انسان‌ها رشتش مختل شده بنابراین وظیفه یک شهروند و یک شهروند عادی از یک شهروند عادی گرفته تا یک فیلسوف این هست که برای ترمیم این رشته‌های گسسته ارتباط بگوشه و ببینیم که چه باید بکنیم که آنچه که میگیم معنی بده وقتی که سخن میگیم منظورمون اون چیزی باشه که میگیم و اون چیزی که میگیم اون چیزی باشه که منظورمون هست این ابدا چیز ساده‌ی نیست و روز به روز با تکنولوژی دیجیتال رسانه‌های اجتماعی نظام‌های سرکوبگر همه این‌ها داره دشوارتر هم میشه بنابراین باید آگاهانه مقاومت کرد در برابر بی‌معنایی آگاهانه مقاومت کرد در برابر هرگونه کاربرد زبان که به ارتباط خدمت نمی‌کنه و ب که خیانت می‌کنه از این نظر برای من یاسپرس مهم هست از این نظر برای من آرنت مهم هست از این نظر برای من کسانی مثل کاسیرر مهم هستن کسانی که مسئله شون معناست مسئله شون پیوند دادن جامعه اس که نظام‌های توتالیتر نظام‌های سرکوبگر و تکنولوژی مدرن این جامعه‌ها را از هم پراکنده کرده تبدیل کرده به ذرات معلقی در هوا که نمیتونن همدیگه رو بفهمن در برابر همدیگه هستن و هر روز ارتباط کانکشن بیشتر میشه اما ارتباط کامیونیکیشن کمتر ما هر روز به هم متصل تریم اما در ارتباط نیستیم و این باعث شده که هرچقدر که بیشتر ما در کانکشن فعال تریم و نمیدونم برد اینتر رسپشن تلفن ها قویتر میشه نمیدونم سرعت اینترنت بیشتر میشه هر چقدر که کانکشن بیشتر میشه اینا به تقویت و حفظ کامیونتی جامعه کمک نمیکنه یعنی این این کانکشن نیاز داره به کامیونیکیشن این به اصطلاح اتصال باید با ارتباط کمک بکنه اگر اتصالها و کانکشن ها به کامیونیکیشن کمک نکنه ما هر لحظه اوبل هستیم در دسترس هستیم برای همدیگه بدون اینکه با همدیگه ارتباط داشته باشیم در نتیجه رابطه های ما رابطه انسانی نخواهد بود و خشونت مهار نخواهد شد بلکه این تکنولوژی خودش میتونه باعث تشدید خشونت بشه که شده خب از این جهت برای من یاسپرس خیلی مهمه و به نظر من برای جامعه ایران مهمه یعنی مسائلش مسائل مهمی هستن خوندن کاراش نه اینکه تمام ایده‌های یاسپرس همه تجدیده نظر شده نقد شده مسئله پرسش‌هایی اس که مطرح میکنه افق هاییست که باز می‌کنه به قول های دیگ اون پرسش‌هایی اس که می‌توانسته بپرسه و نپرسیده اما ما با خوندن آثار او می‌تونیم این پرسش ها رو بپرسیم و به قول کانت میگه ما می‌تونیم همیشه فیلسوفان قبل رو بهتر از خودشون بفهمیم به خاطر اینکه ما به وصف تاریخی و اجتماعی اندیشه‌های اونا آگاه هستیم اونا اون زمان نمی‌دونستن که افکارشون چه پیامدهایی داره ولی ما امروزه می‌فهمیم که بسیاری از افکاری که به ظاهر معصومانه بودن در عمل به چه مسائلی انجام میدن و بعکس افکاری که در زمان خودشون فکر می‌کردیم که فکر می‌کردن که این افکار مهم نیستن جدی نیستن اما در یک زمان دیگهای به اهمیت اون افکار پی برده شد یاسپرس کاسیرر هان آرنت اینا کسانی بودن که در با مرگشون فکر میکردن که اندیشه‌های اینها به حاشیه خواهد رفت و دو سه ده هم اینطور شد از مدار و کانون توجه دانشگاهی کاملا خارج شدن ولی بعد از به ویژه با با آغاز قرن بیستم بیست و یکم ناگهان یک توجهی نسبت به این‌ها جلب شد و یک رستاخیزی در زمینه مطالعات مربوط به فلسفه‌های این‌ها آغاز شد که الان بیشتر از هر زمان دیگه می‌فهمیم که پرسش‌های اونها چقدر جدی بود و اون‌ها برای اینکه فجایع قرن بیستم تکرار نشه پرسش‌های چ چه پرسش‌های خوبی رو مطرح کردن که ما هم باید این پرسش‌ها رو از خودمون بپرسیم و دربارش فکر کنیم به اقتضای زمانه که درش هستیم به این دلیل هست که برای من نیاس پش ی فیلسوف آلمانی نیست که در قرن بیستم بوده و شما صرفاً به خاطر اینکه تاریخ فلسفه رو بخونید اون رو می‌خونید بلکه برای من پرسش‌ها کاملاً پرسش‌های خود من و یک انسان ایرانی قرن بیست و یکم به شما رو بگم این خلاصهای بود از اونچه که فکر کردم شاید برای دوستانی که آشنا نیستن با یاسپرس شاید مفید باشه و ترقیب بشن اینکه یاسپرس بخونن اما در مورد صحبتهای آقای سروش سروش دبا من متسفانه نتونستم همه س قسمت درس گفتارهای ایشون رو بشنوم ولی سه چهار تا درس گفتار اول و سه چهار تا درس گفتار آخر رو کاملا شنیدم و برای من نکته‌ها که عرض میکنمت و فکر می‌کنم که شاید مطرح کنم با آقای دواق و شما شاید کمک بکنید که بحث روشن تر بشه شک که رویکردی که اولا رویکرد که خود آقای د باق چون که هم تحصیل تحصیلات فلسفی دارن و هم تحصیلات در زمینه روانشناسی این خب خیلی ایشون رو باید حرفهای ایشون در مورد یاسپر جالب باشه از البته علائق سیاسی هم دارن یعنی اون سه علقه که در یاسپرس جمع شده بود در آقای دباغ هم هست و از این جهت خیلی نادر هست همونطور که قبلا عرض کردم بنابراین خیلی برای من جالب بود که از آقای دباغ حرفهایی رو میشنیدم که طبیعتا از کمتر استاد فلسفهای در ایران میشه شنید اگر حالا کسایی باشن که راجع به یاسپرس حرف زده باشن که من نمیدونم در درجه اول برای من خیلی مهم بود چون آقای د باق پرکتیس هم میکنن یعنی کار روان درمانی میکنن بیمار میبینن و در عمل مثل یاسپرس هم یه دوره دو سه سالی سه چه سالی پرکتیس میکرد برای من خیلی جالب بود که ببینم ایشون از این منظر کارای یاسپرس رو چگونه دیدن چون کارای بسیار مهمی داره یاسپرس در زمینه آسیبشناسی درمانی که اصلا متن در حقیقت کنانی یعنی متن مرجع در زمینه روان درمانیست که صدها کتاب و رساله راجش نوشته شده مثل مثلا کار فروید در روانکاوی و کسیست که اندیشه هاش در زمینه روان درمانی یا رابطه بیمار و پزشک محدو به حوزه روانشناسی و روان پزشکی نیست بلکه او در مورد بیمار و پزشک در همه زمینه‌ها تأملات به کار گرفته شده نوشته شده دربارش و ایده‌ها و تئوری هاش هنوز که هنوز هست زنده زنده هستن خب برای من خیلی جالب بود که ببینم که یک استاد ای ی که کار روان درمانی هم میکنه و بیمار هم میبینه فلسفه هم خونده چگونه از یاسپرس در حقیقت برداشت میکنه یا آموزه‌های یاسپرس چگونه به او کمک کرده در کار روان درمانش و از طرف دیگه خ برای من اونچه که مهم بود این بود که اگر کسی که مثل آقای دباغ که خب هم در خارج از ایران تحصیل کردن یعنی فلسفه رو در چارچوب دانشگاه‌های ایران فقط تحصیل نکردن و مخصوصا ویتگنشتاین خوندن ویتگنشتاین کسی که مسئله اصلیش مسئله زبان و معنا هست یعنی کسی که همین نسلی اس که در همین شرایط مشابه یاسپرس بوده با توجه به این ویژگی ها که آقای دباغ دارن برای من جالب بود که یعنی مشتاق بودم که بشنوم از ایشون که با این وضعیتی که در ایران وجود داره در مورد فلسفه یاسپر و این بدفهمی های بنیادی یعنی اساساً این مسئله این کلمه و اون کلمه و این اصطلاح و اون اصطلاح نیست اساساً کل فلسفه فلسفه یاسو اشتباه فهمیده شده یه چیز دیگه فهمیده شده مسک شده خب چه در حقیقت رویکردی دارن در مورد این و چگونه نگاه میکنن و به اصطلاح نگاه انتقادی ایشون از چه منظری هست که به چه راه حل‌هایی ممکنه بیجامه اما اونچه که من گوش کردم تا اون حدی که من گوش کردم به اندازه که عقل ناقص من میتونه بفهمه و درک کنه اینا هیچ کدوم مسئله آقای دواق نبود و مسئله آقای دباغ اساساً به نظرم میرسه که چندان حتی معرفی اندیشه‌های یا هم نبود اونچه که من شنیدم از آقای دباغ اینه که ایشون یک پروژه فلسفی خودشون رو دارن و در حقیقت از یاسپرس استفاده میکنن برای اون پروژشون یعنی که یک به اصطلاح مجموعهی از ایده‌ها و اندیشه‌هایی در زمینه همون طور که فرمودن سلوک معنوی در روزگار امروز دارن از یاسپرس استفاده میکنن این استفاده تو گیومه من استفاده می‌کنم من راستش فکر نکردم که از اونچه که شنیدم بشه یاسپرس رو فهمید بیشتر آقای دباغ را آدم میفهمه تا اینکه یاسپرس رو بفهمه و خوب بود که آقای دباغ حداقل به کار خود یاسپرس در زمینه تاریخ فلسفه رجوع میکرد و میدید که مثلا یاسپر فیلسوفان گوناگون رو چگونه مع میکنه چگونه اندیشه‌های اونها رو بیان میکنه چگونه چه چارچوبی برای در حقیقت فهم اونها پیشنهاد میکنه و به عنوان اینکه خب آقای دواق هم استاد هستند به عنوان یک آموزگار چگونه به دانشجویانش کمک میکنه که هر فیلسوفی رو با روش‌ها و دستگاه رمزی خاص خودش بفهمن اما در این چند جلسه که من گوش کردم اینها غایب بود و در عوض تفسیری که ایشون شون دارن و تعابیری که به کار میبرند تعابیری اس که بسیار بسیار شاعرانه است یعنی در فلسفه ما سعی میکنیم اونچه که شاعرانه است رو به زبان فلسفی بیان کنیم ایشون سعی میکرد که هرچه یاسپر به زبان فلسفی گفته به زبان شاعرانه بیان بکنه و این کار رو بسیار پیچیده تر میکرد یعنی که باز ما دورتر میشدیم از یاسپرس و مسئله دیگه مسئله ترجمه‌ها بود و من تعجب کردم که ایشون به اصطلاح روی ترجمه فارسی این دو اثر تاکید داشتن در حالی که خب حتی ترجمه‌های اولیه انگلیسی هم الان نقد شده ما یه ادبیاتی داریم درباره نقد ترجمه یاسپرس در انگلیسی یعنی اینکه حالا من نمیخوام وارد بحثش بشم یعنی کارایی که در زمان حیات بیشتر در زمان حیات یاسپرس به انگلیسی ترجمه شد به دلیل ضرورت زمانی و اندیشه‌هایی که معتقد بودم که با در آمریکا منتشر بشه مخصوصاً آرنت خیلی پشت قضیه بود ترجمه‌ها اون ترجمه‌ها نقد شده و برخی از اونها از نوع دوباره ترجمه شدن اما در فارسی اینقدر ما راحت می‌گیریم همین کتاب کور راه خرط اصلا عنوانش غلطه این کور راه خرط نیست وی تو ویزدم هست راه حکمت هست و خرد با حکمت فرق می‌کنه هم مخصوصاً در فلسفه یاسپرس عقل با فهم با حکمت اینا اصطلاحات گوناگون هستن این ساده گیری که در ترجمه‌های فارسی هست آقای دباغ ازش گذشته بودن و بهش اشاره نکردن خلاصه این شیوه اگر ما فرض کنیم که در مواجهه با فیلسوفان دیگه هم به کار بره این به این معناست که ما به جای اینکه با فیلسوفان دیگه آشنا بشیم و فیلسوفان دیگه رو بفهمیم تا بتونیم با اونا گفتگو بکنیم در حقیقت ما با اونا گفتگو میکنیم که با خودمون وقت حرف بزنیم زنیم یعنی که اگر ما استفاده می‌کنیم از یاسپرس برای بست اندیشه‌های خودمون یعنی کهه با یاسپرس گفتگو نمی‌کنیم از او یک ایده‌هایی می‌گیریم برای اینکه با خودمون حرف بزنیم این یه مشکل بزرگی هست الان در ایران کسان استاد که من نمی‌خوام اسمشونو ببرم ولی همه شما می‌شناسید کسانی هستن که نام‌های بزرگان و می‌برن بدون اینکه به ما کمک بکنن ما اون بزرگان و بشناسیم و بتونیم با اونا گفتگو کنیم و در عوض این نام‌های بزرگان گفته میشه در حالی که این‌ها در دنیای خودشون به سر میبرن از خودشون فراتر نمیرن و این برای منی که دانشجو هستم می‌تونه یا گمراه کننده باشه یا سرگردان سرگردان کننده باشه و هر راهی که بی انجامه به نظر من خلاف مسئولیت فلسفه و مسولیت فیلسوف هست اون هم در زمانهای که به طور طبیعی تمام ابر و باد و مه و خورشید و فلک در ایران در کار هستن که زبان رو از معنا خالی بکنن و اگر فیلسوفان و اگر کسانی که به فلسفه میپردازن در برای مقاومت در برابر این جریان نکوش اگر اونطور که افلاطون می‌گفت فیلسوف نگهبان شهر هست یعنی کسیست که نمیگذاره روی حقیقت غوار بنشینه و انسان‌ها دیگه قادر نباشن فرق حقیقتو از توهم تشخیص بدن بنابراین اون موقع دیگه خیلی باید احساس درماندگی کرد به نظر من بخش زیادی از اونچه که به نام فلسفه در فضای عمومی گفته میشه به نظر من کمک نمیکنه خیلی چندان به ارتباط به معنا ترجمه‌هایی که میشه روشنفکران بسیاری ترجمه‌های خیلی با پرستیژ می‌کنن ولی ترجمه‌هایی که اصلاً به ارتباط کمک نمیکنه به معنا کمک نمیکنه ولی متأسفانه هم تولید کنندگانشان بسیارند هم خریداران شون بسیار اما با این همه فراوانی و فروهی و پرسر صدایی میبینیم که باز ما مشکل بسیار زیادی در ضمینه ارتباط داریم من عذر میخوام از اطالع کلام و امیدوارم که از دوستان از جناب آقای دباغ بشنون بله خیلی ممنون از شما اگر بخواید بدونید که به چه ترتیب گذشت دقایق آقای دکتر سروش ۲۰ دقیقه مقدماتی رو صحبت کردن آقای خلجی ۳۰ دقیقه مقدمه داشتن و ۱۰ دقیقه پس از اون رو پرداختن به سوالاتی که از جناب دکتر سروش پرسیدن و همچنین ملاحظاتی که از جلسات یاسپرس از آقای سروش دریافتی که از اون داشتن اون ۱۰ دقیقه هم به اون در مجموع آقای خلجی ۴۰ دقیقه و آقای سروش ۲۲۰ دقیقه تا کنون صحبت کرد جناب دکتر سروش در خدمت شما بله ممنونم بابک جان همچنین ممنونم از جناب خلجی بابت کاتی که ترک کردن و بحث رو از منظری دیگر گشودند و به دان پرداختن عرض می‌شود که من حالا نکاتی رو هم پاره‌اش از جنس ایضاح بخشیش از جنس توضیح و بعد هم روایت خوده از برگزاری این درس گفتار و مواجهه با یاسپرس ذکر می‌کنم و تو توضیحاتی تکمیلی میارم اولا من نمیدانستم که خانم علم الهدا راجع به یاسپرس کار کرده و رساله نوشته الان متوجه شدم و اینکه حالا افراد متعددی هم در این باب کار کردند ببینید از اینجا آغاز حدود و صقور کار خودم رو میگم اینام در مقام چنان که گفتم ایضاح بیشتره ببینید یه وقت شما پروژهای دارید تحت عنوان یاسپرس در ایران خب اونوقت اونجا باید کارهایی که در این باب شده ببینید من اصلاً نمی‌دونستم الانم نمی‌دونم چقدر کار در باب یاسپرس به زبان فارسی منتشر شده چون از اولم نیتم این نبوده وقتی به این درس گفتار پرداختم اینکه چگونه به یاسپرس پرداخته شده در ایران آثار متعددی در قالب تألیف و ترجمه آورده شده حالا راجع به اون متون ترجمه م که گفتن من نکاتی رو عرض می‌کنم اون یه پروژه است خیلی هم خوبه یعنی بازخوانی انتقادی نحوه معرفی این‌ها در زبان فارسی من خب به عنوان کسی که کار تخصصی راجع به ویکن شتاین کردم روزگاری که رساله منطقی فلسفی رو به فارسی ترجمه می‌کردم تنها اثر کلاسیک فلسفیه که خب من بهش هم ترجمه کردم هم شرح نوشتم به آن که واقعاً فرایندی نفسگیر بود به خاطر اینکه خب یه متن فلسفی ترا کلاسیک و تراز اول رو می‌خوای در زبان مادری شرح بکنی من حتی چند کنفرانس فلسفی تا اتریش و انگلستان رفتم و با پاره‌ای از ویدک نشان پژوهان بحث و گفتگو کردم و فکر می‌کنم که یه کار استانداردی تو زبان فارسی تحویل دادم حالا درک خودم دست کمینه از اون کار و می‌دانم حالا که من دیگه ایران نیستم سال‌ها اون کتاب تکست بوک بوده شاید الانم باشه اونجا من دو سه ترجمه دیگری که بود به دقت خواندم الان اسم آقای ادیب سلطانی رفت با خود ایشون یادمه تهران چند بار ملاقات داشتم گفتگو می‌کردیم و بعد هم که تو یه مصاحبه‌ای یه انتقادی به ترجمه ایشان کرده بودم زیادم تماس گرفتند و رنجیده بودن از من که فلان اینایی که گفتی حالا من با کمال احترام گفت هم ترجمش ا دقیقه تحت لفظیه اما خب یه جاهایی ادای مقصود نمی‌کنه همچنان که کارشون راجع به کانت حالا ببینید این مثال زدم تا بگم بله اونجا وقتی که این کارو می‌کردیم من می‌کردم خوب آثاری که در قالب تألیف ح تألیف زیادی هم که نبود کم بود خصوصاً ترجمه من رصد می‌کردم مرتب چه در درس‌هایی که می‌دادم آثار ترجمه رو نگاه می‌کردم اونایی که به بازار آمده بود چه عرض می‌شود که وقتی همین مقالات فلسفی رو می‌نوشتم و کتاب تراک تاتوز رو ترجمه می‌کردم فکر کنم من چار جلد کتاب راجع به فلسفه وید کن اشتان نوشتم از منظرهای مختلف مجموع مقالات و مقالات انگلیسی متعددی هم خب اونجا بله میشه دیدم بعضیا مثلاً راجع به هایدگر در ایران این کارو کرده‌اند عرض می‌شود دیگر فیلسوفان و نحوی معرفی اون‌ها این نکاتی که آقای خلجی گفتن در جای خود مهمه یعنی اینکه ما ببینیم اینا تو فارسی چگونه معرفی شدن اما این مسئله من نبوده در این کار من متخصص یاسپرس نیستم و چنان که گفتم در یکی از سفرهای فلسفی پس و رنسانسی به ایستگاه یاسپرس رسیدم کار در جای خودش خوبه حتماً م بررسی بشه ترجمه‌ها یا تألیفات که چقدر استاندارد داره چقدر در انتقال مف مفاهیم و معانی موفق بودان کسانی که در این باب کار کردن و یه کار محققانه عرضه بشه نه فقط یاسپرس دیگر فیلسوفان هم همینطور مخصوصاً اگر پاره‌ای از کارهایی که از جنس فلسفه تطبیقی که خیلی از مواقع نا تطبیقی و رزنه و ف المثل یه فیلسوف پسا رنسانسی رو با یه متافیزیک سین در سنت ما مقایسه می‌کنن و مقایسه‌های که یه جاهایی می‌خواد از یه اشتراکاتی سخن بگه الدا که نیست واقعاً اون اشتراکات این نکته اول یا حالا ملاحظه اول که هر کدام این‌ها مختصات خودشونو دارن اینکه میگن که خب در پاره در زی این چه‌جوری معرفی شده کارهایی که صورت گرفته بله اما این من ندیدم ادعایی هم نکردم در این باب و خوبم هست راجع به او و دیگرانی کسانی بپردازن تا نحوه مواجهه ما با سنت فلسفی رو دریابد دوم اینکه حالا من دعوت می‌کنم از جناب خلجی اگر چار پن جلسه گفتن ۷ت جلسه شنیدم باقی این درس گفتار رو هم بشنون من کوشیدم گفتم دو کتاب یاسپرس پیش چشمه من در وحله اول در مقام فهم و به قول شما دیالوگ با او بودم بله ایده‌ها و آرای خودم هم ریزش کرده اما نه اینکه اونها رو حقنه کنم به یاسپر شما هم نگفتید البته حقنه حالا گفتید استفاده تو گیومه اما به هر حال منظورم اینه که نه این به این معنا نبوده اولاً خب در مقام اتفاقاً همون تبارشناسی تاریخی که اشاره کردم من درک خودم رو از کار خودم عرض می‌کنم و اینکه نسبتی که با کی که گور داره با کانت داره بعد آمدم به نحو تطبیقی در صده بیستم مثلاً وقتی حالا چون اشاره کردید به روان پزشکی اتفاقاً اون آثارش من خیلی کم خوندم و حقیقتش حالا شما اشاره‌ای کردید حالا به عنوان کسی که کار تخصصی کرده الان به یاسپرس ارجاع خیلی نمیدن آقای خلجی توی سنت دست کم آنگلوساکسون من ۳ سال در دانشگاه درس خوندم کلی کورس گذروندیم یک بار اسم یاسپرس نرفت راجع به یونگ خوندیم کرس راجع به فروید خوندیم راجع به ادلر خوندیم همه این‌ها اما یه بارم نه اسمی از یاسپرس رفت نه عرض می‌شود که مقاله‌ای نه ارجاعی به او من دیدم تو این ۳ سالی که درس خواندم یعنی آنچه که بوده ارزش تاریخی نداره من به اون کارای او نپرداختن بله به قول شما اشتراکاتی داریم من هم به سیاست مشغولم یا علاقه دارم به قدر واس هم روان پژوه و فلسفه پژو هم اما در عین حال می‌خواستم بگم اینکه اشاره کردید بله می‌دونم تو همون درس گفتم آوردم کارای اولیه او در حوزه همون آسیب‌های روانی بود و توضیحاتی هم که دادید درسته من اون کارا رو کم خوندم و داعیه این رو هم نداشتم که از اونها استفاده بکنم در کار حال در حال حاضر ارزش تاریخی داره تا جایی که من می‌فهمم و توضیح که عرض کردم دادم خیلی خیلی کم دیدم ارجاع به کارهای او در این باب و اتفاقاً من نگاه می‌کردم فکر کنم تو این درس گفتارم گفتم حالا دوستان بودن اتفاقاً انتظار داشتم وقتی که رواندرمانی اگزیستنز چه در مقام استفاده‌های مکرری که در آثار خود از آن می‌کنم هم او هم رول من آثار این‌ها رو هم به دقت دیدن که چقدر اینا به یاسپرس ارجاع دادن دیدم که اگه اشتباه نکنم در کل اون اثر کلاسیک رواندرمانی اگزیستنز که ۱۹۸۰ نوشته شده یعنی عرض می‌شود که ۴۳ سال قبل دو جا اسم یاسپرس رو آورده در حالی که به خیلی از فیلسوفان و روان پژوهان بارها اشاره کرده یالوم که بایدم بکنه چون یه کار کلاسیکه در عرصه روان درمانیه و البته اون سنتزی که او کرده تز فلسفه و روان درمان بارها به فروید عرض می‌شود پرلز یونگ ادلر و دیگرانی مازلو راجرز دیگران اشاره کرده اما اونجایی هم که به یاسپرس اشاره کرده استفاده همون اگزیستنز روان پژوهانه و علی حالن اون هم مدنظر من نبود کسی حالا می‌تونه این کارو بکنه و یه وقت کسی کل آثار یاسپرس رو داره برمر سه و به اون بپردازه این درسته خواستم این رو هم بگم در عین حال که نه در رادار و افق دید من بود و نه اون وضعیت کنونی رو در عالم روان پژوهی و روان درمانگری یاسپرس داره اگر بخوایم حالا البته راجرز نه اون خب خودش اصلا روانشناس بود و تعلق خاطر فلسفی نداشت اگر بخوام کسی رو نگاه بکنم از این منظر البته همچنان در قید حیاته و ممره همین جناب یالوم که به هر حال کاری که کرده حالا فارغ از اینکه موافقانی داره و مخالفانی و مثل هر ر دیگری ولی خب ارجاع به او داده میشه و کارهاش خوانده میشه حالا اهم از اینکه موافق باشن یا مخالف باری اینم نکته دوم و من از غذا در این دو اثر حالا مخصوصاً این نکته نکته محوری که شما گفتید و بحث رنج و اینا من گفتم در بخش اول عراق واق من از همین منظر هم به یاسپرس پرداختم گفتم قرابت زمینه و زمانه‌ای که دوران یاسپرس داشته با آنچه که ما پیش چشم داشته‌ایم و داریم تجربه می‌کنیم قصه خشونته عرض می‌شود که رنج‌هایی که ما می‌بریم هر نوع برخورد از سر سرکوب و خودکامگی به انهایی مختلف در میان حاکمان در میان مردمان همه این‌ها با هم اینا هم پیش چشم من بوده و هست و ایناست که فکر می‌کنم بله برای ما خیلی نکات آموختنی داره نگاه یاسپرس و من هم به مصداق این ابیر حافظ که دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود در مقام فهم قصه گیسویی بوده‌ام و هستم که در آثار یاسپرس به ودیعت نهاده شده انصافاً در این دو کتاب و ابتداءً در مقام مخاطبه با او بودم و به همین خاطرم مضامین رو صورت‌بندی می‌کردم بث می‌دادم و البته بعد هم یه قیاسی با آنچه که خودم فکر کردم یعنی در واقع نه اینکه گفتید فقط در خدمت پروژه فکری من بوده در خدمت پروژه فکری من هم بوده تا جایی که در میابم و اول اونا رو سعی کردم مخاطب اون‌ها باشم و در زبان فارسی اون متن رو تولید بکنم حالا متن شفاهی و بعد البته اون تطبیقی که به کار من هم می‌آید و سعی می‌کنم از اونهام بهره ببرم در عین حال اینجاها عرض می‌شود که روایت‌های مختلف رو داریم با یکدیگر بازخوانی کنیم من فکر می‌کنم اون بخشش همچنان قصه رنج و اصلاً مفهوم اگزیستانس حالا اینجا یه نکته‌ای هم راجع به مفاهیم بد نیست حالا این البته ناظر به نکاتی نیست که جناب فلجی گفتن اما کلیش چرا در باب نحوه مواجهه ما با تبار مفاهیم در فلسفه غبه اینم ذکرش خالی از لطف نیست ببینید خب ما سنتی داشته‌ایم و داریم متفاوته با روزگاری که و پیش آن روزگار کنونی و دوران فلسفه پس رنسانسی اهرم شمس فلسفه جدید و علم جدید در خاک ما ن روییده اونوقت بحث از دیالوگ و معادل‌سازی خودش یه مقوله مهمیه دکتر شایگان فقید می‌گفت که برای دوگانه سوژه و ابژه نهایتاً باید سوژه گذاشت و طول می‌کشه تا ما یه معادلی برای این پیدا بکنیم منم از خود ایشون شنیدم و یادمه اون موقع با هم چند بار بحث می‌کردیم تهران و اینکه حالا توضیحات ایشان رو من خاطرم هست که می‌شنیدم به هر حال ناظر حالا اونم یه نگاه ایشونم یه نگاه تاریخی داشت به این مقولات و این پیش چشم من بود وقتی منطقی فلسفی رو ترجمه می‌کردم تراک تاتوز رو در باب سوژه متافیزیکی خیلی اینور و اونور کردم متا فیزیکال سابجکت و با افراد متعددی مترجمان گفتگو کردم رایزنی و نهایتاً متافیزیک سابجکت و سوژه متافیزیکی ترجمه کردم چون نه فاعل شناسایی نه ماب طبیعی و ترکیب این دو با یکدیگر امروزه در زبان فارسی اون کانتی شن معنای سوژه متافیزیکی رو نداره و نمی‌دهد خب او از دل سنت به هر حال ایدئالیسم آلمانی آمده هم کنشت متقدم به اون اشاره تفتن تحت تاثییر شوپن هاوره و تو دل این فضا به هر حال داره ایده خودش رو اونجا طرح می‌کنه و بحث از وجه ابدی اسپینوزا و همه اینا با هم حالا مرادم اینه میخوام بگم اینجاها بله یه جدو جهدی یه عرق ریزی روحی و روانی و فکری هم می‌خواد که آدم برای پاره‌ی از این‌ها معادل بگذاره خصوصاً و وقتی که این معادله‌های تونن رهزن باشه اتفاقاً بحث اگزیستانس م چنانکه در همین درس گفتارها گفتاری که اخیراً شروع کردن در حلقه دیدگاه نو بله اونجا این رو سعی کردم توضیح بدم یه جلسه است تاکنون برگزار شده سلوک اگزیستنز در روزگار کنونی اونجا اتفاقاً که خب ناظر به همین کتاب از خیام تا یالوم و اون رو دارم ب میدم و البته نکاتی که در کتاب هم نیامده اتفاقاً اونجا در زیل بحث اینکه سلوک اگزیستنز چه ترکیبیه و ما سلوک سیاسی داریم سلوک هنری داریم سلوک اگزیستنز م داریم اونجا اتفاقاً گفتم می‌دانم عده‌ای در مقام ترجمه و تألیف و سخن گفتن از معادل وجودی رو گذاشته‌اند من فکر می‌کنم یعنی اگر تبار رو بخوام مدنظر قرار بدم و معنایی که از واژه اگزیستانس و اگزیستنز مراد میشه شه توجه می‌کنید این رو ما واژه وجود و وجودی رو به کار ببریم هر چند افاده معنا می‌کنه اما چون به هر حال یک سابقه‌ای در میان ما داره من ترجیح میدم فعلاً تا اطلاع ثانوی از همون واژه اگزیستنز استفاده کنم مثل قصه سوژه و ابژه‌ی که گفتم یا سوژه متافیزیکی خب حالا وقتی روزی روزگاری اگر معادل بهتری که ادای م نه اینکه هایی رهزن باشه و فعل مثل تداعی کننده وجود به اون معنایی که ما در سنت فلسفی خودمون به کار برده این باشه یه معادل دیگری و که ادای مقصود بکنه اونوقت میشه استفاده کرد غلط نیستا من ترجیحات خودمو میگم یه کسی همچنان کمان که به کار می‌برن عده‌ای همچنان فاعل شناسایی رو به کار می‌برن و سوژه نمیگن من فکر می‌کنم البته قدری می‌تونه رهزن باشه اما مرادم اینه که موضع خودمو دارم میگم این که میگم غلط نیست یعنی اس اصراری ندارن فکر می‌کنم اینگونه سخن گفتن و زمینه و زمانه فلسفه جدید رو پاس داشتن و تلاش برای بومی‌سازی اون به نحو روشمند به ما کمک می‌کنه اینم نکته بعدی و اینکه به هر حال از یاسپرس میشه این نکات رو آموخت و دقیقاً اون قصه رنجی که یاسپرس ازش یاد می‌کنه روزگاری که او زیسته ما نبودیم خب ما به آشویتس نگاه می‌کنیم فرانکل رو داریم ترج ببخشید آثاری که او منتشر کرده در این باب و یه مهیب مقوله مهیبی که تاکنون همین طور که ذکرش رفت تا حالا بشر باهاش مواجه نشده بوده یه جور شر خلاقانه بوده خلاقانه به این معنا که تاکنون عالم بشری چنین شر سهمگین و فراگیری ندیده بود خب از اون میشه استفاده کرد هر جا پای درد و رنج و شر و عرض می‌شود مقولاتی از این دست به میان بیاید و پای اون‌ها در میانه باشه من به همین خاطرم فکر می‌کنم در کنار درس‌های دیگری که از یاسپرس میشه گرفت و متافیزیک نحیفی که به تعبیر من داره یا حالا راه سومی که گفتن که اینا کاملاً در تناسب با همه و به هر حال از اون مذهب مدرسی ارتودوکس البته که فاصله داری یاسپرس و به بی‌معنایی هم راه نمیده یا نهیلیسم یعنی و خب جوری بازخوانی می‌کنه اون سنت رو ایده‌هایی که داره امر فراگیری که ازش یاد می‌کنه یه استشهادات که می‌کنه به سنن عرفانی و آموزه‌های دینی پاره‌ای از عق جاها به هر حال به نزد من حالا روایت منه یه سالک مدرنی که آستانه نشینم هست یعنی قطعاً به اون ارتد تعلق نداره به تفصیل این‌ها رو در اون درس گفتار آورده‌ام به روایت خود با توجه به متن آثار یاسپرس و در عین حال عرض می‌شود که به کار ما هم میاد یا می‌تونیم در سنت مسیحی هم اینها رو ببینیم همچنان که در سنت یهودی و حالا در این مشخصاً در این باب خب این تجربه زیسته مغنم و البته دردناک به کار ما میاد راجع به ترجمه‌ها فقط عرض بکنم یکی دو نکته دیگر هم بگم و سخنانم رو کنم من نسخه‌های انگلیسی این کتاب‌ها پیش چشمم بود داشتم این‌ها رو هم اون سرگذشت یا زندگی‌نامه فلسفی من و هم عرض می‌شود که ویزدم و تطبیق نکردم اما می‌خوندم متن انگلیسی رو و متناسب با هم متن انگلیسی هم البته فارسی اونجاهایی که جملات ادای مقصود می‌کرد از اون‌ها استفاده می‌کنم می‌کردم و فکر می‌کنم اون بخش از ترجمه‌ها اونجا یه بخشهایی هم بود که ادای مقصود نمی‌کرد من اون‌ها رو استفاده نکردم اما اون بخشهایی رو که استفاده می‌کردم خب پیشتر چند بار خوانده بودم و یادداشت برداشته بودم قابل استفاده است در عین حال میشه کسی یک مقاله انتقادی هم یا گفتار انتقالی هم مشخصاً راجع به این ترجمه‌ها عرض می‌شود داشته باشه و این‌ها رو ذکر بکنه من به مستق گندمش بستان که پیمانه است رد اینگونه از متون انگلیسی و اون بخش‌هایی در فارسی که تولید شده استفاده کردم شاید اینجا یه اختلاف نظری داشته باشی ما من کار آقای فولادوند رو یه بخشیش رو ناظر به به نظرم به دقت اون رو خوندم حالا متخصص فلسفه یاسپرس نیست ادعای این چنینم نکرده یه جاهاییش متن به نظر میاد من چون متن انگلیسی هم خوندم این کتاب رو یه جاهایی یه جاهایی حالا اگه لازم باشه جایی میشه سخن گفت گفت یه پیچیدگی‌ها و تاقی خود نام یاسپرس داره آقای فولادوند م توضیحات خوبی در مقدمه داده و من اون اثر رو در مجموع قابل استفاده یافتم در مجموع و ازش استفاده کردم ارجاعات متعددی هم داره و توضیحاتی هم در باب اینکه چگونه این ترجمه رو ایشون اول انجام داده بود گذاشته بود کنار بعد دوباره آورده به هر حال بخش‌هایی که خصوصاً میشه استفاده کرد قابل استفاده هست و ارجاعاتی هم که داره پان نوشت‌های هم که داره به نظرم کار قابل میشه ب ازش بله آقای فولاد ترجمه‌های دیگری دارن خصوصاً آثاری که از زبان انگلیسی برگردانده شده مستقیم یعنی آثار مستقیمی که به فارسی برگردانده شد ببخشید بله از انگلیسی اونا خب روان تره هم در مقام مبد هم مقصد مثلاً کار براین مگی رو ایشون برگردانده یا آثار دیگری خب پوپر رو ترجمه کرده آیزا برلین رو دیگران رو و توجه دارم یعنی یه مترجم حرفه‌ایی که به هر حال در عالم فلسفه سال‌هاست قوطه خورده آثار فلسفی متعددی رو هم ترجمه کرده از کانت ترجمه کرده از پوپر ترجمه کرده کارهای براین مگی رو ترجمه کرده ترجمه‌های خوبی هم ه اونا اون وقت به عنوان یه اهل فلسفه سراغ این آمده و از کسانی که آلمانی می‌دانند همچنان که در مقدمه اثر آورده است م استفاده کرده من در مجموع اون اثر رو که یه دست‌ اندازه‌هایی هم می‌دونم داره اما انصافاً قابل استفاده می‌دانم درک بنده اینه و به هر حال کوشیدم تقریباً همه کتاب رو هم اون کتاب رو که به تمامی مضامین به قدر وس در اون ۱۴ پ۱۵ جلسه و نیمه اول درس گفتار پرداختم یه نکته هم راجع به ت شاعرانگی ایشون اشاره کردن حالا اینا بحث‌های محتوایی اشکالی هم نداره در جای خودش میشه بهش پرداخت ببینید من درکم اینه یعنی اینجاها حالا درسته که اینجا به زبان عرفان هم که اشاره کرده یاسپرس و اصلا بحث بروز و ظهور در همین کتاب کور راه خرد اینکه یا حکمت هرچه من حالا راجع به اون خرد و حکمتم ملاحظهای دارم نمیخوام خیلی زم توکه به یه معنا به نظرم میشه من ترجمه نکردم اما به یه معنایی میشه خرد رو با حکمت عرض می‌شود که همعنان دانست کما اینکه کولد ویزدم ویتگنشتاین رو حکمت سرد ترجمه کردن بله در وهله اول آنچه که به ذهن می‌رسه حکمته اما بسته به معنایی که از خرد ما مراد می‌کنیم اگر خرد منظور عقل نظری به معنای آرگن تشنی که استدلال وزی که فقط ربط میان مقدمات و نتایج رو و اینکه آیا قیاس منطق ببخشید منتجه یا نه مدنظر داره این باشه بله این به معنای خرد نیست اما اگر با معنایی که از حکمت یا فرض کنید در سنت خود ما جاهایی که از خرد یاد شده یه جاهایی مخصوصاً وقتی بحث از شیوه زیستن باشه یا زیستن فیلسوفانه که مدنظر یاس برسه اونوقت میشه همپوشانی میان خرد و حکمت دانست حالا اصراری ندارم در ع حال فکر می‌کنم میشه به این اندیشید یعنی ویزدم بله حکمت معادل جاافتاده ترشه چنان که گفتم کولد ویزدم رو حکمت سرد ترجمه کرده‌ان و در عین حال حکمت یا ویزدم اینجا با توریک وزن یاورت زنگ یعنی عقلانیت نظری به اون معنایی که کارش بررسی نسبت میان مدعا و دلیله و کار جستی کشن و تروث رو می‌کنه یعنی با صدق و توجیه کار داره بله اون فاصله داره و به اون ما در زبان فارسی عقل میگیم یا عقلانیت عقل نظری و این مسبوق به سابقه است در سنت حکمی فلسفی گذشته ما هم در ع حال یه جاهایی میشه با تعیین مرادی که می‌کنیم اونوقت حکمت و خرد رو خصوصاً که در کتاب کور راه خرد آنچه که یا کور راه حکمت فرقی ن می‌کنه و ویزدم معنایی که از ویزدم بذارید خود انگلیسیش رو به کار ببرم که یاسپرس به بحث گذاشته هم‌پوشانی میان این‌ها داره و چنان که در همون درس گفتارم آوردم نسبی می‌بره از معنایی که گذشتگان در یونان باستان از قصه شیوه زیستن مراد می‌کردن یعنی فلسفیدن رو به اون معنا به کار می‌بردن و اینجاها یه نسبی از آن می‌بره یعنی وقتی که که خصوصاً زندگی فیلسوفانه رو توضیح میده یاسپرس که بحث تأملات تمل فیلسوفانه رو در مقابل تحمل دینی می‌ذاره توضیحاتی که آورده اینا خب نشان میده که اون چه معنایی رو از ویزدم داره مراد می‌کنه که این ویزدم به این معنا خب بگیم در فارسی اولاً حکمت هم اگر ازش تعیین مراد بکنیم منافاتی با این نداره هرچند من اصراری ندارم در این باب و فکر می‌کنم میشه از البته که حکمت معادل جا افتاده تری اما تعیین مرادم اگر کرد میشه چون در سنت ما یه سابقه‌ای داره حالا در این باب میشه تفصیلا و به نحو مستقلی در جای دیگری سخن گفت اما حالا چون ذکر اون به میان آمد اینو گفتم در این حال ببینید در باب شعر و تفکر شاعرانه حالا خود یاس پرسم که در این کتاب استمداد از ادبیات و هنر رو که برجسته می‌کنه و اون شبانی وجود پیشه کردن که از جنس من می‌دانم این ایده‌های دیگره اما فقط می‌خوام این رو بگم اینکه یه فیلسوف تراز اول دیگری هم مثل هایدگر در کارهای متأخر خودش به اینجا می‌رسه که مرز میان فلسفه و شعر و بصیرت زایی بارق زایی شعر یا اینکه تفلسف به معنای مواجهه با وجود که اتفاقاً غریب به این مضامین رو یاسپرس م داره یعنی غریبه به این مضامین کاملاً توجه دارم این دوگانه‌ای که الان عرض می‌کنم دوگانه هایدگر متی تکین و کلکتی تینگ یعنی تفکر مراقبه‌ی و تفکر محاسبه‌ای ما یه وقت ه آنچه که در علم جدیده اینا همه تفکر محاسبه‌ی کلولی میکنیم ما در عین حال او از مدتی سینکینگ یاد میکنه که حالا من تو فارسی بهش میگم تفکر مراقبه‌ی یا حالا هرچی برای مدیت تیو شما بذارید به هر حال که مواجهه با وجو یا اون وجود هستی‌شناسی بنیادین یا اون از خفا به درآمدن وجوده غریب به این مضامین رو غریبش تأکید می‌کنم یاسپرس م تو کاراش داره و اگر این باشه اونوقت به سراغ شعر میره هولدرلین رو که ازش هایدگر استفاده می‌کنه و اصلاً یه جور شبانی وجود پیشه کردن برای اینکه مواجه بشی با اون وجود حالا کسی ممکنه بگه من اینو نمی‌فهمم قبول ند دارم یا این یک نوع فلسفه به محق رانده شده است توجه دارید یه کسی می‌تونه اینو بگه اما حرف من اینه که یک فیلسوفی مثل هایدگر از این سخن گفته غریبه به این مضمون یا تو یه سیاق دیگه میشه وقتی سخن از خلاقیت و هنر و ادبیات برای اینکه اراده انسانی بروز و ظهور پیدا کنه به نگاه در نگاه یاسپرس و بعد اینجوری با امر فراگیر به تعبیر او که حالا نمیگه خدای مسیحی نه اما امر فراگیر یه چیزی که از جهان پیرامونی فراتر میره د کامپنی برای اینکه با اون مواجه بشیم میخوام میگم اینا یه مضامینی که با هم همپوشانی درخور درنگی داره و به نظر من برای فهم بهتر یاسپرس میشه از این مضامین استفاده کرد و اونها رو در این کانتکست گذاشت و فهمید یا شناخت و شناساند در که بنده اینه من خلاصه کنم عرایضم رو و از عرض میشود که رفته رفته هم من عذرخواهی می‌کنم چون حدود د ساعت وقت بود الان دیدم یه رب دیگه من در خدمت عزیزان هستم و بعد جلسه رو مجبورم ترک بکنم حالا میتونیم گفتگوها رو ادامه بدیم البته گفتگوهای خوب و تمل ب نحو جمعی هم جمعبندی بکنم حالا نکاتی که یک به یک آوردمو تکرار نمیخوام بکنم اما میخوام بگم میشه تعیین مراد کرد از هر کار یا کارکیت می‌کنه و ما تعدد و تنوع پروژه‌ها و کارها داریم و یه وقت هست یاسپرس در ایران رو می‌خوایم برسیم یه موقع هست کارهایی در باب ترجمه آثار یاس پرسه اینا خوبه در جای خودش اینا از نظر من نبوده و نیست بازخوانی این د تا کتابه و بله چنان که اشاره کردم به این معنا حالا نگیم در خدمت یعنی افزون بر بازخوانی و شناساندن یاسپرس به مخاطبان ایرانی در یک عرض می‌شود درس گفتار عام یادمون باشه این درس گفتار دانشگاهی نبوده من توجه داشتم و دارم اما می‌خوام لیتریچر و ادبیات زبان فارسی رو از این حیث غنی‌تر بکنم با تکیه بر عرض می‌شود که آنچه که مدنظر یاسپرس بوده به همین خاطرم گفتم به آرنت پرداختم در یک جای جداگانه درس گفتاری همچنان که به هاید دیگه فکر می‌کنم اگر این‌چنین انتظارمون رو از این تصحیح بکنیم و چنانکه بخش اول عرایضم تفصیلا آوردم که این یک ایستگاه از سفرهای فلسفی پس و رنسانسی و البته تخته بند زمان و مکانه به سیاست توجه داره به الهیاتی و اگزیستنز داره و درکی که یاسپرس از فلسفی در داره با عنایت به این دو اثر و اینکه چی میشه از او دریافت و فهمید اتفاقاً حالا اینو گفتم اینم عرض بکنم که برای من جالب م بود حالا این بعد یاسپرس م که خب یه روان پژوهی همون طور که اشاره شد و گفتن بنده هم آوردم که از علم آمده سراغ فلسفه چون من خودمم بکگراند علمی داشتم و از ساینس آمدم سراغ فلسفه اق اینم برام جالب بود می‌خواستم اون اون مسیری که یاسپرس رفته و حالا داره روایت می‌کند رو هم ببینن و اینکه یک ذهن مرتب علمی حالا اومده سراغ فلسفه و یک پروژه‌ای داره همونطور که اشاره کردن بله کار رو در آکادمیا مینه که من خیلی با او از این حیث هم داستانم تو درس گفت ارمم آوردم این خیلی خوبه اتفاقاً هاید دگرم اینو داشت بیدک انشتاین م داشت یعنی این قول‌های فلسفی صده بیستم چند تشون همین قصه که ما در فلسفه اسکولاستیک و مدرسی نمانیم و کار آکادمیک حالا نه فقط مدرسی و فقط تکنیسین فلسفه تولید نکنید بلکه تولید ایده باشه پیش بردن آن باشه و مسئله‌های که داریم و دلمشغولی با مسئله‌های موجودم حالا یاسپرس به نحوی وید کنشین به نحوی عرض می‌شود که هایدگر به نحوی آرنت به نحوی و دیگرانی این اتفاقاً آره از اون دل‌مشغولی‌های یا پرسم بوده و این نزا هایی که با همکاراش تو دانشگاه داشته تا بعد می‌تونه بیاد و در دپارتمان مشغول تدریس بشه و خب اون مشکلاتی که در دوران آلمان نازی نصیب می‌بره و سال‌ها خانه نشین میشه تا دوباره برمی‌گرده همه این‌ها با هم رزومه کاری یا به تعبیر من اون سفر اگزیستنز لیه که یاسپرس هم طی کرده تا به اینجا رسیده از روان پژوهی به فلسفه پژوهی و در عین حال وقتی که می‌خواد از مواجهه با امر فراگیر سخن بگه و آزادی انسانی رو که به منسه ظهور می‌رسد قصه هنر و خلاقیت رو هم بهش بها میده و به عنوان یه فیلسوف با این مواجه میشه و توضیح میده که چگونه می‌تونیم ما از خلال به منس ظهور رساندن آزادی انسانی خب به تعبیری انسان‌تر بشیم این انسان‌تر شدن یا انسانی که در شدن و سرورت عین تعبیر یاس پرسه و البته مختص به او نیست دیگر فیلسوفان اگزیستانسیالیست م این رو آوردن همه اینها بله فیلسوفی پسکی آخرین نکته اینکه خب من چون خودم به این ملتفت بوده‌ام سعی کردم به قدر وصف به این بپردازم در داخل کشور به این معنا اگر بخوایم بگیم در کندوکاو فلسفی خیلی باید مراقب خطای زمان پریشی باشیم آکرون فلسی و اینکه ما تطبیق های نارو نکنیم یه وقت یعنی در مقام اینکه عرض می‌شود که وقتی سراغ کانت میریم سراغ اسپینوزا میریم سراغ هیوم میریم سراغ هایدگر میریم یاسپرس و دیگرانی که فکر کنیم اینا رو در پرتو یا به نحو تطبیقی بخوایم با سنت خودمون بخوانیم بدون اینکه تفتن داشته باشیم میان مبادی و مبانی انسان شناختی وجودشناختی معرفت شناختی نه حالا که فکر می‌کنم یه ۱۵ سالیه به این نکته به قدر وس توجه دارم و از این دست دیدم آره خطاهای متعددی که صورت میگیره من یادمه یک حالا نام نمیبرم اتفاقاً م حالا بذارید بگم نه خب کتاب منتشر شده چرا نگم آقای سید حسین نصر که معرف حضور همگان هستن یه کتابی راجع به لا صدرا دارن سال‌ها پیش این کتاب به فارسی برگردانده شده اگر اشتباه نکنم آقای سوزنچی حسین سوزنچی این کتاب رو برگرداندم به فارسی من بعدها با ایشان آشنا شدم فکر کنم یک مناظره‌ای هم با هم داشتیم در باب حجاب از فار تحصیلان دانشگاه امام صادق ایشون و نقدهای مبسوطی به کتاب من در م حجاب هم نوشته ممه فکر کنم الان تلویزیون و اینا میاد باری من اونجا آشنا شدم با ایشان ولی بعدها دریافتم که این همونی اس که کتاب دکتر نصر رو به فارسی ترجمه کرده حالا مگر اینکه این عیناً تشابه اسمی باشه کسی به من گفت این همون آقای سوزن چیه باری حالا الان بحث ایشون نیست گفتم فقط ترجمه اون کتابه در اون کتاب اتفاقاً بحث از وجود این‌ها که شده اگر ببینید من به دقت اون کتابو خوندم خب یه قیاسی می‌کنه دکتر نصر و میگه این بحثهایی که در باب وجود اینجا ملا صدر رو می‌کنه شبیه اینها رو هایدگر کرده خب این خطاست یعنی معنایی که هایدگر از وجود مراد می‌کنه یا از خفا به درآمدن وجود یعنی ی قیاس ناموجه هایدگر یه فیلسوف مدرن پسا د کارتیک کانتی و دقیقاً فکر می‌کنه که دوران متافیزیک یعنی متافیزیکی اندیشی به اون معنا که گذشتگان ما انجام می‌دادن و و در سنت مسیحی هم انجام میشد به سر آمده یا اون آنچنان دیگه نمیشه فلسفی یا اون فلسفه‌ها گیر و گرف تیی داره خصوصاً که پس از کانت داره می‌ فلسفه البته که اورجینالی تی خودش رو داره از دازاین یاد می‌کنه از خفا به درآمدن وجود اما به هر حال میان این وجود و آن وجود خیلی تفاوته و قدرا در جهان راز آلود گذشتگان ما نفس می‌کشید و حرکت جوهری او رو باید در همون نگه سلسله مراتبی به هستی فهمید و اصالت وجود و عدم ترکب وجود و بساطت وجود و و آنچه که در سنت عرفان نظری ما هم آمده و به هر حال اینجاها قرابت های زیادی با هم دارن این کجا و هایگر کجا این مثال از این جهد زدم حالا نسبتاً هم بر اهل فن اینا مکشوفه از این دست قیاس ها زنه ما می‌تونیم از ظرفیت‌های سنت خودمون استفاده کنیم مثلاً آنچه که در سنت حکمی عرفانی ما به بحث گذاشته شده اتفاقاً به یه کتابی تو این درس گفتار من اشاره کردم که در باب تأمل های‌ گیریه در آثار طلایه‌داران عرفان خراسانی اگه اشتباه نکنم آقای مجتبی اعتماد نیا و اون اتفاقاً من اون رو هم به دقت خوندم خب کاری که کرده بود اونجا استفاده یعنی مواجه‌شدن کتاب تألیف از اون استفاده یعنی بحثی که در جای خودش در پاره‌ای از سخنان و درس گفتارم این نوع مقایسه‌ها و تطبیق‌پذیر کرد اما اینکه بگیم این همونه یا بعد خصوصاً بخوایم از در باب مفاخره و این‌ها هم برآییم که خب یه جاهای دیگه کمیک تراژیک میشه اونم یه امریه که باید به هوش باشیم حالا چه در مقام تقریر فلسفه یاس پرسیم چه یدگ چه کانته چه دکارت و چه دیگر متفکران و فیلسوفان من آخرین نکته رو هم ببخشید گفتم این آخرین نکته است این رو هم عرض بکنم و دیگه ختم کنم عرایضم رو که من بنا دارم بر همین سیاق کارهای دیگری یا کارک های دیگری هم بکنم و از این دسته مواجهه من با این فیلسوفان هم در راستای تولید لیتریچر و ادبیات بومی همچنان که عرض کردم یک یا دو اثر از ایشان رو مبنا قرار میدم و یا آثاری که درباره اون‌ها نوشته شده و بعد هم به اون‌ها می‌پردازم شره و بست و تخاطب با اون‌ها و دیالوگ و مفاهمه و این فکر می‌کنم به ادبیات در زبان فارسی از این هری به این مباحث می‌تونه ببخشه در عین حالم که بازم تاکید می‌کنم جای پروژه‌های دیگه خالیه یا خالیه که اونام به اندازهای در جای خودشون خیلی مهم و ره گاشان آسیب شناسان و میشه ازشون استفاده کرد اشارهای به ویت کنشین کردند و الانم من اشارهای کردم چند بار این رو هم بگم اون بصیرت و بارقه‌ای که حالا در باب معنا من از ویدک انشتاین گرفتم در این نوع کارهای خودم اینه که مختصات و قواعد هر بازی زبانی رو پیش چشم قرار بدم یعنی هر لنگوئج گیمی بازی زبانی به تعبیر او که توضیح میده چه مختصات و قواعدی داره حالا بازی زبانی فلسفه است بازی زبانی هنره بازی زبانی علمه و بعد حالا می‌تونیم خرد ترش بکنیم حالا ربط و نسبت میان بازی زبانی فلسفه و بازی زبانی الهیات و مواجهه با یک نظام معنایی و واژگانی مثلاً مجموعه معانی که یاسپرس خلق می‌کنه و من که یا شما که مواجهید با اون می‌کوشید اون رو بفهمید و وارد یک بازی زبانی میشید که به فهم روشمند از آن همت می‌گمارد به قدر وض کوشیدم قواعد اونو رعایت بکنم این اون چیزیه که و از افقی که او این آثار رو حالا مخصوصاً این دو اثری که من محوریت قرار دادم نه سای آثار او رو میشه در جای دیگری چنان که گفتم به سایر آثار او هم پرداخت زمینه و زمانه آن و افقی که در آن این آثار متکو شده و از تیم و شبکه مفهومی که او پیش چشم قرار داده یعنی اگر از ایمان از امر فراگیر از سکوت از آزادی انسانی و دیگر مقولات زندگی فیلسوفانه سخن میگه اینکه داخل اون سیاق داخل اون بازی زبانی و داخل اون شبکه مفهومی که که این متفکر چون هر متفکری با مجموعه‌ای از مفاهیم زندگی می‌کنه کار می‌کنه گریز و گزیری هم از اون نداره همچنان که یه نجار ابزار داره یگه ابزار کار متفکر مفاهیم با این مفاهیم کار می‌کنه از افلاطون ارسطو بگیرید تا روزگار کنونی اونوقت وارد زیست جهان هر فیلسوف که می‌خواید بشید هر متفکری که بشیم به قدر وس باید بکوشیم وارد بازی زبانی او که در آن شبکه‌ای از مفاهیم خویشاوند در کنار یکدیگر قرار گرفتن و همدیگر رو صدا می‌زنن به نحوه سازواری وارد اون بشید مخاطب اون بشید یا بگید نفوذ در آن بکنید حالا می‌خواید کانت بخونیم می‌خوایم عرض می‌شود که کی که گور بخونیم میخواید بوعلی سینا بخونید به هر حال تفاوتی نمی‌کنه این اون اصلیه که شبکه‌ای از مفاهیم خویشاوند که یک باز ی زبانی به معنای ویدک نشینی رو سامان می‌بخشد مخاطب اون واقع شدن شرط اول قدمه برای فهم همونطور که ذکری از فهم و نسبتش با معنا به میان آمد و بعد هم عرض می‌شود پس از اون اقت وقتی که وارد شدی و مخاطب واقع شدی میشه نقد هم کرد من کوشیدم به قدر وس البته همه ما جایزالخطا که به این شبکه‌ای از مفاهیم خویشاوند حالا الان بحث یاس پرسه همچنان که در باب دیگر متفکران هم بکوشم این کارو بکنم اون فضا بشم مخاطب اون بشم اولاً تو اون فضا نفس بکشم مفاهیمی که یکدیگر رو صدا می‌کنن اونوقت بعد البته ملاحظات انتقادی یا احیاناً تطبیقی یا استفاده‌ای که میشه برای کارکا فکری خود هم کرد از اون‌ها انجام بدم خب ببخشید طولانی شد الانم من ساعتو نگاه کردم حالا حتماً جناب خلجی و دیگر عزیزان هم نکاتی دارند پس از آن من اگه اگر اجازه بدید چون تعهد دیگری دارم و گفته بودم دو ساعت کانم من دیگه ترک بکنم ولی فایل جلسه رو حتماً باقیش رو گوش می‌کنم از جایی که نبودم و حتماً و بعد هم می‌تونیم قرارهای دیگری بگذاریم حالا خدمت شما بابک جان و جناب خلجی عزیز و دیگر دوستان عزیزان این گفتگوهای خوب فرهنگی رو ادامه بدیم در خدمتم بله خیلی ممنون از شما به خدمت شما عرض کنم ۴۵ دقیقه دکتر سش صحبت کردن من فکر نمیکنم که جلسه پس از صحبت‌های آقای خلجی ادامه پیدا بکنه به خاطر اینکه بنام بر این بود که اگر هر دو شما عزیزان تشریف داشته باشید بعد اون وقت اگر در آینس بحثی مطرح بود در حضور شما باشه اگر تشریف داشته باشید که دوستان رو می‌شنویم اگر خیر من اگه اجازه بدید حالا دوست دارم چون جناب خلجی هم حتماً ملاحظاتی دارند حرض می‌کنم من چند دقیقه دیگه بازتون چون دیرم شده الان پیام میدم میخوایم یکی دو نفر دیگه از آدین رو بشنویم فرمودید حالا من دست کم شنونده باشم اگر مجالی بود حالا من پاسخ میدم اگر مورد خطاب جناب خلجی بودن ایشون پاسخ بدن و من دیگه حداکثر ۵ دقیقه دیگه ترک کنم روم رو بخوا حالا که دو نفر رو هم چون اشاره کردی آقای دواق من فقط یه سؤال از شما بکنم شما چ توی هم در درسها هم امشب چند بار اصطلاح کمپرسی رو به کار بردین منظورتون از کامپنی همون اینکم پسینه چون من ندیدم جا اصطلاح کمپرسی داشته باشه ها دیگه چیز یاسپرس اینکم پسین داره شما منظورتون اونه عرض میشود که توی شما فرا کدومش رو میگم که معادل امر فراگیر بله بله من یه جا الان که گفتید یه جا چیزم دیدم و حالا نگاه می‌کنم میگم خدمت بله تو این کامپ اصطلاح خیلی معروف یاسپرس هست و آره میدونم نه نه نه توجه دارم میخوام بگم توی آره تو برخی ازه میدونم نه نه حالا به هر حال اون باشه حالا اگر اون بله میخوام بگم که نگاه می‌کنم ولی اونم باشه به هر حال منظورم اینه که تو اون می‌دونید دیگه خودتون مستحضرید ترانس ننس رو به کار نمیخواد ببره تو فارسی میگم بهش امر فراگیر گفتان بله حالا نگاه می‌کنم و آن که فرمودید م بله از اصطلاحات رائج و به هر حال از این تعبیرم استفاده کرده یاسپرس همین طوره بله خیلی ممنون جناب خر حجی شما ادامه بفرمایید تا نه اگر کسی صحبتی داره مخصوصاً از آقای سروش بپرسن چون ایشون وقت ندارن پس من هن ریزو باز کنم که اگر دوستان بهخصوص کسایی که در جلسات یاسپرس حضور داشتند اگر نکته‌ای هستش یا [موسیقی] بحثی بله همز که باز آقای دوستان تشریف بیارید اگر فکر می‌کنید که نکته‌ای [موسیقی] مبهم وجود داره در جلسات پیش حالا چه در جلسه آقای دکتر سروس و چه در جلسات آقای خرجی بعضی از نکات و ابهامات صحبت میشد که حالا من فکر می‌کنم که اینجا موقعش باشه که بتونیم راجع به ش بهتر صحبت کنیم آقای صفا خوش اومدید بفرمایید بله عرض درود و ادب دارم خدمت همه حاضرین در اتاق خسته نباشید عرض می‌کنم خدمت شما آقای محمدی آقای خلجی و آقای دکتر دباغ سپاسگزارم از جلسه‌ی که برگزار کردید حالا چون وقت تنگه من سؤالی دارم از هر دو بزرگوار و اونم اینه که در واقع ساحت قدسی که یاسپرس مورد نظرش بدونم چه نسبتی با ساحت قدسی در در واقع الهیات مسیحی و آنچه مورد نظر کانت بوده داره ما میدونیم که یاسپرس در واقع نیچر اینو اگر که هر دو عزیز کمی باز بکنن که در واقع این مفهوم چه نسبتی با آنطوری که کانت استفاده میکرد و آنطوری که در الهیات مسیحی وجود داره خواهد داشت متشکرم بله خ آقای خلجی شما بفرمایید آقای دواق بفرماید میخوان برن من بدا صحبت بکنم من عرض کنم بله اولا یه نکته بگم حالا ناظر به آنچه که ذکرش رفت و توضیحاتی که من دادم جناب خلجی هم دادن میتونیم این بحث رو ادامه بدیم یه نوبت دیگری و خب قاعدتاً از اینجایی که یعنی میزانی که گفتگو کردیم امروز رو همین‌ها رو تکرار نکنیم بلکه فراتر بریم این اون یعنی میشه کاملاً مشتاقم من که این گفتگو رو ادامه بدیم تا جایی که میشه و ببینیم که به زبان نحو ما و تفکر یعنی هم تفکر فلسفی هم بحث فهمیدن این متون و تولیدشون در زبان فارسی یا اینجا که مقصده و بعد البته اون روند و آیندی که چنان که آوردم پس از فهم اون شبکه‌ای از مفاهیم خویشاوند صورت می‌گیره در وحله اول اونها رو می‌فهمیم بعد می‌تونیم به نزد من از اون‌ها استفاده کنیم در کاروبار خودمون راجع به آنچه که فرمودید جناب مسود من به اختصار عرض بکنم تا جایی که من می‌فهمم و درمی‌یابم خب با اون الهیات مدرسی که فاصله بسیاری داره و یه فیلسوف کانتی در باب متافیزیک پس از اون آنتی نومی های کانتی که خب از ایده‌های محوری کانت بود و اینکه ما دیگه اونچنان در باب متافیزیک نمی‌تونیم سخن بگیم یا نالج کلین داشته باشیم ادعای معرفتی این به نظر من در کار یاسپرس هست و حالا معادل اون رو که بگذریم بگید گشودگی نسبت به امر فراروند یعنی فرای از جهان پیرامونی و یه جور از این منظر معنابخشی به زندگی و اینچنین اون گشودگی به امر فراروند یعنی آنچه که فراتر از جهان پیرامونی حالا من ف جمله شو میگم و سلبی رو به این معنا یا حالا نگم تعبیر سلبی فرا امری که امر رونده اای که به هر حال نمی‌خواد وقتی که چون راجع به آزادی انسانی فراوان سخن گفته در باب ایمان و ایمان نه به معنای ایمان اسکولاستیک نه به معنای ایمانی که متعلقان می‌گفتند و چند جا به کیک گورم اشاره می‌کنه خب کی که گورم یه تصویر و تلقی از ایمان داشت که عرض می‌شود خب با الهیات مدرسی و اسکولاستیک فاصله بسیار داشت اون اگزیستانس و اون زیر و زبر شدن و گشودگی به امر فراروند رو به این که هم پادزهر نهیلیسم هم به هر حال او رو در فضایی قرار میده یعنی کسی که این سرمه رو بر چشم می‌کشه و جهان رو اینگونه نگاه می‌کنه که با کسی که جهان رو خود بسنده می‌بینه از سویی و کسی که به متافیزیک سبر به معنای متافیزیکی که در ادیان نهادینه شده تاریخی استفاده میشه خب البته این فاصله بس بسیار داره با هر دو تا بله حالا امیدوارم این پاسخ مختصر بنده ادای مقصود کرد بله سپاسگزارم حالا قبل از اینکه آقای خلجی رم بشنویم میخواستم از هر دو شما عزیزان این قولو بگیرم که این جلسات و ادامه بدید چون حقیقتاً ما بسیار نیاز داریم به جلسات اینچنینی متشکرم بسیار خب به هر حال این جلسه مقدمی بود برای شروع جلسه اصلی چون در ابتدا صحبتهایی که شد در واقع همشون مقدماتی بود و تقریباً آشنایی بود حالا برای دوستانی که احیان سر بحثها حضور نداشتند یک شمای کلی عنوان شد که حالا میتون مییم در جلسات آتی اونا رو بیشتر بازشون کنیم و مفاهیم و بحثها و مضامینی که مطرح شد و حالا اونا رو مقایسه بکنیم توی دستگاه‌های فلسفی مختلف آقای بله بسیار خب البته بابک جان از مقدمات قدری هم فراتر رفت ولی بله حالا یعنی به هر حال مطالب باز ناگفته شده یا به هر حال بحث و گفتگو حالا خصوصاً که که دوستان هم مشارکت کنن هست البته و بحثهای تطبیقی هم حالا من علاقه دارم ذکرش رفت برای اینکه تفاوت‌ها هم دیده بشه یا در دستگاهی دیگه حالا علاوه بر اینکه خب در دستگاه خود یاسپرس اینا فهم بشه بیشتر اون مفاهیم محوری یا اون شبکه‌ای از مفاهیم خویشاوند چنان که گفتم می‌تونیم این‌ها رو دربارش هم خودشون رو بیشتر دربارش گفتگو کنیم پاره‌ای از امهات شون رو هم به نحو تطبیقی با دیگر متفکران و فیلسوفان پس و رنسانسی تا اینا رو بهتر در این آینه‌ها هم دریابیم موافقم و مشتاقم از هم خودم اشاره ک جناب مسعود صفای عزیز هم گفتند و حتماً خب من با اجازتون خداحافظی می‌کنم از شما بابک جان جناب خلجی عزیز جناب مسعود و سایر عزیزان آقای دب عزیز منم یک یک دنه تشکر می‌کنم از شما خیلی لطف کردین و واقعاً بزرگواری کردین که وقتتونو اختصاص دادین به این این جلسه و من خیلی بهره بردم و لذت بردم از هم صحبتی با شما و امیدوارم که این برنامه‌ها ادامه پیدا بکنه و باز با وقت استفاده از شما رو داشته باشه به همچنین من هم تشکر می‌کنم از شما که ملاحظات انتقادی و البته تمل برانگیز رو تر کردید و گفتگو رو با هم پیش بردیم استفاده کردم و از هم نکات تاریخ خی هم نکات متأخر و خب داریم گفتگو می‌کنیم دیگه و گفتگوها هم برای هم طرفین هم برای مخاطبان هم سودمندی امیدوارم در اولین فرصت حتماً مشتاقم که این گفتگوها ناظر به همین بحثی که شد در این دایره ادامه پیدا کنه و بهرش به هممون برسه خیلی ممنون خانواده سلام برسونیم خان