ببینید
ما نه فیلسوف سینمایی داریم نه فیلم فلسفی
داریم به این معنا که اگر کسی
بخواد ی مثلا یه فیلسوفی بخواد یه فیلم
بسازه که
درش عقاید فلسفی خودشو مطرح بکنه یا یک
فیلم سازی بخواد مثلا به خاطر که فلان
فیلسوف علاقه داره او
مضامین فلسفی او رو به تصویر به اصطلاح
بکشه میشه یه سری محلاتی یا ایدئولوژیک
مثل این چیزا که تو جمهوری اسلامی آقای
فلان و فلان میسازن
یا میشه یک فیلم
کاملاً ملال آور و بیمعنی اصلا یه چیز
بیمعنی کاملا قرار نیست همچین اتفاقی
بیفته همونطور که ما رمان فلسفی هم نداریم
همونطور که ما شعر فلسفی هم نداریم به اون
معنا ما
اونچه که هست د تا چیز هست رابطه فلسفه و
فیلم حالا همینطور
ادبیات دو نوع رابطه است یکی این هست که
شما بدونید که منطق
فیلم با منطق
فلسفه اینها با هم ربط دارن یعنی که فلسفه
اگر صحبت میکنه راجع
به خود شنا
شناختن اگر صحبت میکنه راجع به جهان انسان
و
واقعیت اون منطقی که فکر میکنه و شناخت
داره و در حقیقت فلسفه ورزی
میکنه نه تنها
خویشاوند همسن هست با منطق فیلم و سینما
بلکه بنیاد اون هست یعنی اگر نظریه
های فلسفی درباره تخیل
درباره تراژدی درباره کمدی درباره واقعیت
نبود ما الان سینما نداشتیم سینما به
عنوان یک هنر مدرن یا مدرن ترین هنر در
حقیقت
محصول تفکر فلسفی ه بنیان های فلسفی داره
بنابراین شما اگر در غرب فلسفه مثل ایران
نیست فلسفه برای مخصوصا علوم انسانی
مثل زبان میمونه یعنی کهه همه بلدن فلسفه
همه آموزش فلسفی دارن یعنی لازم نیست شما
برید در رشته فلسفه که نگاه فلسفی داشته
باشید به شما در نظام آموزشی هم فلسفه رو
می آموزن هم نوع نگاه فلسفی رو یعنی در
فرانسه نظام آموزشی شما رو به نحوی بار
میاره که دکارتی فکر کنید در آلمان شما
کانتی فکر میکنید
در انگلیس شما هیومی فکر
میکنید مهم نیست که شما
مینویسید هنرمندی نقاشی میکنید و چون چنین
هست به ارتباط بین فلسفه و این هنرها
آگاهی داریم و در نتیجه اونچه که می
آفرینید با این آگاهی در مرتبه بالایی
قرار میگیره از نظر بدیع بودن تازه بودن
مهم
بودن
یکی این هست یکی
اینکه ما فیلسوفانی داریم
که شاعرانه فکر میکنن فلسفه میورزند مثل
نیچه نیچه فیلسوفانه شاعرانه فلسفه میورزه
ولی فلسفه میورزه شعر
نمیگه چنین گفت زرتشت شعر نیست هیچ کدوم
از آثار نچه غیر از اونهای که به عنوان شع
خودش
سروده هیچ کدوم از این آثار شعر نیستن
اینا فلسفه اگر شما اینا رو به عنوان شعر
بفهمید غلطه در ایران اینها رو به عنوان
شعر ترجمه کردن یعنی چون میگفت زرتشت و
بقیه آثار نیچه رو به عنوان آثار ادبی ت
ترجمه کردن میفهمن غلطه اینها اینا آثار
فلسفی منتها شیوه فلسفه ورز میچه شاعرانه
است
خب
برسون
دلوز و بسیار دیگه از فیلسوفان اینها
سینمایی فلسفه ورزی میکنن این به این معنا
نیست
که فیلم میسازن یا فلسفه هاشون فیلمه نه
به به روش به
اصطلاح تصاویر متحرک یا به روش سینمایی می
اندیشن فلسفه میورزند این یک نوع اندیشیدن
هست ما به همین دلیل به
کسی مثل دلوز وقتی میگن فیلسوف فیلم یا
فیلسوف سینما نه به این معنا که لزوماً
تئوری هایی داره راجع به
سینما تئوری هایی داره راجع به
فیلم به اصطلاح نظریه های فلسفی درباره
فیلم و سینما پرداخته بلکه به دلیل اینکه
اساساً فیلمی و سینمایی فکر میکنه برای او
سینما ی ی
فیلم فیلمی اندیشیدن فلسفی
اندیشیدن تو فلسفه خوندن فیلم دیدن و تلاش
برا فهم فیلم تلاش برای فهم فلسفه است
فلسفه و فیلم برای او در حقیقت از همدیگه
گسسته
نیستن و از اون طرف یه کسانی داریم
که مثلا از نظر من من وودی آلن همچین آدمی
هسته وودی آلن تمام فیلمش تمای فلسفی داره
در حالی که تقریباً میشه گفت عامه پسنده
چیزی هی توی فیلمهاش بحثهای فلسفی نمیکنه
اصلاً اصطلاحات فلسفی به کار قصه میگه قصه
میگه میخندیم و خوشمون م میاد و یادمون م
میمونه خیلی چیزاش ولی خب میدونید که اونم
فلسفه خونده ولی بر خلاف آقای مهرجویی سال
دوم دانشگاه در هاروارد سر امتحان تقلب
میکنن اخراجش میکنن دانشجوی اخراجی و
بعد میره سراغ فیلم ولی تمام فیلم فیلمهاش
تمهای فلسفی
داره پس ما میتونیم دو جور از فیلم و
فلسفه صحبت کنیم ما میتونیم به اصطلاح
تحلیل فلسفی بکنیم ما میتونیم به شیوه به
اصطلاح به روابطی که بین فیلم و فلسفه
وجود داره توجه کنیم در این صورت اصلاً
مهم نیست که اون فیلم یا نویسنده
فلسفه میدونه فلسفه نمیدونه اصلا قصدش این
بوده یا نبوده ما میدونیم که بین فیلم و
فلسفه ارتباط وجود داره مثلا بذارید یه
نمونه رو بگم ساعدی خود ساعدی که حالا
نمایشنامه گاو او
نوشته هیچ نشانهی درش وجود نداره که اصلا
فلسفهای میدونسته یا اصلا ذهن خیلی سافی
استیکی تدی نداشته شغل تحصیلاتش که به
اصطلاح روان پزشکی بوده
باقیشم ذوق و نبوغ ادبی شه نه مطالعه خاصی
داشته در زمینه فلسفه یا تئوری به
اصطلاح فلسفی تئوری استتیک تئوری هنر هیچ
نشانهی نمیبینین شما ولی یه همچین آدمی یه
فیلم نمایشنامهی رو مینویسه یا یه
فیلمنامه مینویسه مثل گاو که شما فارغ از
اینکه مهرجویی یا ساعدی در ذهنشون چی
میگذشته شما به روابطی که بین این داستان
بین این فیلم بین این تصاویر و مضامین
فلسفی هست میتونید توجه
کنید به عبارت دیگه مثل میدونید مثل این
میمونه که یک نفر خواب میبینه من به
عنوان روانکار خواب او رو میشنوم و تفسیر
میکنم این به این معنا نیست که اون شخص
هم این خواب رو همین جور میفهمه یا
اساساً این خواب رو به شکلی که من میگم
میخواسته ببینه یا در ذهنش بونده نه من به
عنوان یک روانکاو میتونم
بین نمادها بین نشانههای که در خواب او
هست و یک سری مضامین یک سری تئوریها و
ایدهها ارتباط برقرار کنم که او نمیتونه
در حقیقت من میتونم چیزی رو ببینم به خاطر
دانشی که دارم که او ازش برخوردار نیست در
مورد ساعدی من فکر میکنم همین طوره هر
تفسیر فلسفی اگر شما از کارای ساعدی بکنی
یا حتی مثلاً جلال آلی احمد سنگی و گورش
یه کار فلسفیه به نظر
من درخت به نظر من درخشانترین کار جلال آ
احمد شاید از خیلی جاها همونطور که
خانم یادم رفت اسم
شما حرای آوری هم به درستی تاکید کردن
سنگی وگوری یک اثر بینظیر هست در ادبیات
ما از نظر مدرن بودن ولی آل احنا اصلاً
متنفر بود از فلسفه اصلاً حوصله نداشت
کتاب فلسفی بخونه هرچی هم از سارت و کامه
و اینا خونده بود نمایشنامه و رمان و این
داستانا بود ولی اگر شما فلسفه بدونید و
ادبیات را هم بشناسین اونوقت میتونید این
فهم فلسفی پیدا بکنید از این اثر بنابراین
شما میتونید با نگاه فلسفی به همه
چیز فهم فلسفی از او داشته باشید و از اون
طرف میتونید با نگاه فلسفی هر نوع اثر
هنری و ادبی بسازید که دارای بار و معنی
فلسفی باشه این نگاه شماست که یک چیزی رو
فلسفی میکنه فلسفه در داخل این فیلم در
داخل این شعر در داخل این رمان نیست این
در ذهن شماست اگر
خوانندهای نگاه فلسفی داشته باشه میتونه
از بسیاری از رمانها و بسیاری از آثار
هنری که خالقان اونها هیچ آشنایی با فلسفه
نداشتن درک فلسفی پیدا بکنه این
کاملاً موجه هست از اون طرف هم شما وقتی
که رمان مینویسید نباید فلسفه بنویسید
باید رمان بنویسید میلان کوندرا فلسفه رو
در حد عالی میدونه یعنی در حد یک استاد
برجسته فلسفه دانشگاه میدونه ولی وقتی که
رمان مینویسه رمان مینویسه فلسفه
نمینویسه با نگاه فلسفی رمان مینویسه این
نگاه این روکرد مهم
هست خلاصه کنم
حرفمو برچسب فیلم فلسفی یا فیلمسازی فلسفی
میتونه گمراه کننده باشه انگار که یک نفر
نشسته و یه فیلمی ساخته که این فیلم فلسفی
باشه یا یک رمانی نوشته که فلسفی باشه نه
چنین نیست هر کسی میتواند نگاه فلسفی
داشته باشه برای خلق کردن و نگاه فلسفی
داشته باشه برای فهمیدن خلق دیگران ولی
امیدوارم به زودی یک جلسها بگذاریم راجع
به فلسفه و فیلم به دلیل اینکه خیلی خیلی
برای مخصوصاً وضعیت کنونی ما یعنی هم
بهران فکرمون هم بحران سیاسیون هم بحران
اخلاقیم هم بحران فر دی و احساسیم اون
خیلی میتونه مفید باشه درک این رابطه که
بین فیلم و فلسفه هست اقت وقتی فیلم
میبینید خیلی بیشتر لذت میبرید وقتی که
فلسفه میخونید بیشتر میفهمید در حقیقت یکی
از دلایل مهمی که ما دوست داریم فیلم
ببینیم به این دلیل هست که اساساً ذهن ما
مثل پرده سینما کار میکنه ما ذهن ما مدام
تصاویر توش حرکت
میکنن فکر کردن یعنی ی فیلمی که رو پرده
است شما وقتی فکر میکن ی تصاویری پشت سر
همین عوض میشن حالا به یه شکل بسیار
پیچیده کارگردانی شدن و تدوین شدن ولی یه
فیلمه فکر کردن ی فیلمی اس که در ذهن شما
در جریان هست اینکه شما میبینید انقدر
فیلم جذابه محبوبترین هنر در جهان هست و
جهانگیر ترین هنر در تاریخ بشر هست به این
دلیل هست که عین همون شکل فکر کردن آدماست
عین شک فکر کردن آدما یعنی چی یعنی اساساً
تماشا کردن
و تئاتر با تئوری تئوری
یعنی اندیشیدن اینا یکین یک فرم
دارن ما فکر میکنیم در حقیقت فیلمی در
درون ما و بر پرده ذهن ما در حال نمایش
هست وقتی که نمایش رو میبینیم در حقیقت
داریم یه فکری رو میبینیم که فکر دیگری رو
میبینیم که در برابر ما در
حال نمایش هست مدام این حرکت عنصر حرکت
عنصر تصویر و عنصر در حقیقت فرمینگ یعنی
چارچوب بندی تجین اینها همه مشترکن و این
آشنایی با این به
اصطلاح ساختار واحدی که بین ذهن انسان و
سینما وجود داره هنر سینما میتونه خیلی
کمک بکنه از جمعهای
متعدد