در زبان فارسی چندان بهش توجه
نشده دومین اثریست که از هنار انتت به
فارسی ترجمه شده اون هم در سال
۱۳۶۱ یعنی اولین کتابی که
آقای استاد عزتالله فولادوند ترجمه میکنه
از آرن کتاب خشونت هست که سال
۱۳۵۹ چاپ میشه و بعد کتاب انقلاب
۱۳۶۱ و خب تقریباً میشه گفت که نه تقریباً
که
تحقیقاً این استاد فولادوند بود که هان
آرنت رو به زبان فارسی معرفی کرد و اولین
بار از او ترجمه کرد و او رو به فارسی
زبانان شناساند اون هم در زمانی که خشونت
و انقلاب در اوج خودش قرار داشت در ایران
و طبیعتاً ایشونم با همچین شناختی از
آرنت این تصور رو داشته که چند ترجمه چنین
اثری میتونه مفید باشه اما همچنان که من
توضیح دادم در یک مقالهای به نام هانن در
ایران به این کتاب توجه نشد به دلایل
مختلفی یک دلیلش این بود که اصلا فضا
انقدر انقلابی بود که دیدگاه آرنت که نه
دیدگاه دست راستیست نه دست چپی
اساساً جایی نداشت برای
توجه منتها این فقط دلیلش نبود دلیل بی
توجه به این کتاب نیست بلکه دلیل اینکه
هنوز هم بهش توجه
نمیشه بیشتر مال تفکر آرنت هست که تفکر
آرنت در ایران شناخته شده نیست تقریبا
میشه گفت بیشتر کتابی آرنت به فارسی ترجمه
شده و بیشتر کتابی آرن طرز کمابیش فجیعی
ترجمه
شده یعنی که چه کتابهایی که از او ترجمه
شده چه درباره او برای شناخت اندیشههای
آرنت بیشتر گمراه کننده و سرگردان کننده
هستند
تا راهنما و
روشنگر خب به همین دلیل اصلا فهمیده نمیشه
که مثلا نظرش راجع به توتالیتر دقیقا یعنی
چی مسئله ابتذال شر دقیقا یعنی چی یا
مسئله انقلاب دقیقا یعنی
چی د تا مسئله هست یک مسئله این کهه شما
یک متنی رو چجوری ترجمه میکنید خوب ترجمه
میکنید یا بد ترجمه میکنید یکی این که شما
یه متنی رو ترجمه کنید بدون اینکه کلیت
تفکر اون متفکر رو در نظر
بگیرید کار آقای فولادوند خب قابل تقدیر
هست ولی خب الان بیش از ۴۰ ساله که ازش
میگذره آقای فولادوند به احتمال زیاد اون
موقع هنوز آرنت رو چندان نمیشناخت و
ترجمهی هم که کرده ترجمه
بسیار در عین اینکه باید ارج او رو دونست
ترجمه اس که باید دوباره از اول انجام بشه
همین اصطلاحی که خانم آناهیتا به کار بردن
غم خوارگی
یا اصطلاح دل
نمودگر نت در این کتاب یاد کردن آقای
فولادوند درباره کاپشن گذاشته و اصلا
متوجه این اصطلاحات نشده در حقیقت یعنی
آقای فولادین بدون اینکه آرنو بشناسه
دقیقاً این کتابو ترجمه کرده و متسفانه
باقی کسانی هم که ترجمه کردن همین طور از
جمله کتاب توتالیتاریسم که دو بار ترجمه
شده دو بار ترجمه خوبی نیست هیچ
کدوم بنابراین شما اگر بخواین بفهمین که
آرنت در مورد انقلاب چی میگه باید به
[موسیقی]
کلیت فلسفه او و اندیشه او توجه کنید و
این عقیده یا دیدگاه رو در اون چارچوب
قرار بدید اینا
همه آرنت یک متفکر اصیل هست یه رشتهای
هست که اون رشته نامرئی افکار اندیشهها و
ایدههای او رو در کتابهای مختلف به هم
پیوند میده اگر اون رشته رو شما نبینین
اونوقت میبینید که خب یه چیزی گفته راجع
به انقلاب یه چیزی گفته راجع به خشونت یه
چیزی گفته راجع به توتالیتاریسم یه چیزی
گفته راجع به این یه چی یا اون و بعد
متوجه نمیشین که اینا کجای در حقیقت
اندیشه و قرار دارن و در تاریخ اندیشه
سیاسی قرن بیستم چه جایگاهی دارن و چرا
اینا افکار مهم ایدههای مهمی هستند در
غرب و در آکادمیا و در فضای دانشگاهی غرب
ولی در ایران هنوز جایگاهی ندارن یعنی ما
در ایران هنوز یک مقاله درست حسابی نداریم
که توضیح بده نظریه انقلاب آرنت چی هست
چرا مهمه چرا درسته چرا غلطه نظریههای در
حقیقت پیشین او چی هست نظریههایی که بعد
از او آمده و ناظر به او و ناقد او هست چی
هست خب اینا رو ما نمیشناسیم کما بیش بد
وقتی ما نشناختن و ندونستن نیست ندانستن
ندانستن و نشناختن نشناختن و نفهمیدن
فهمیدن هست اینکه نمیدونیم که نمیدونیم
و نمیدونیم که دونستن چیه میگن نمیفهمیم
که نمیفهمیم و نمیفهمیم که فهمیدن چیه
این بدبختی بزرگه که کمابیش علاج خیلی
چیزم نداره جادویی هم نداره تو قابل توضیح
هم نیست که چگونه آدم میفهمه فهم
چیه واقعیت اینه که ما خیلی از چیزایی که
فکر میکن میفهمیم درقی چیزی اساسی
نمیفهمیم و مشکلمون
همین جهل مرکب هست باید تلاش کرد هی هیچ
چارهای نیست باید تلاش کرد کوشش کرد و
نمیدونم که چجوری ولی همین به قول میما
باید بر در کوبید و دستها رو سایید به در
و دیوار تا اینکه به در کس آید و دری باز
بشه و راهی گشوده بشه امیدوارم که اونچه
که ما در این دو جلسه میگیم به ما کمک
بکنه که هانن رو به طور کلی اندیشش بهتر
بشناسیم نظری نظرشو راجع به انقلاب بهتر
بشناسیم و این کتابو بهتر بتونیم بفهمیم و
در حقیقت یک آغاز باشه نه اینکه پایان چون
بعضیا دوست دارن بیان ببینن که خب در ۵
دقیقه در ۱۰ دقیقه در یه ساعت هان نارن چی
میگه بعد دیگه تصورش این هست که دیگه فهم
میدن آرن چی میگه یه مقاله ویکیپدیای یا
یه مقاله ۱ خطی بخونن و بعد دیگه یه عمرم
راجع به اون اظهار نظر کنن ولی نه من
همیشه هدفم در تمام جلساتی که میگذارم از
الان تا قیامت این هست که بیشتر تشویش
افکار عمومی کنم بیشتر سؤال ایجاد کنم
بیشتر شما رو وادار کنم که راجع به
سؤالهای من سؤال کنید و سؤالهای من رو درش
تردید کنید نه اینکه حتی به سؤالی من جواب
بدید و سؤالهای من رو ببینید سؤالهای من
چقدر جدی خسا اصلا و
چقدر میشه به عنوان سؤال حقیقی بهش نگاه
کرد بنابراین من در این دو جلسه پیش رو هم
هرگز نه میتوانم نه میخواهم که این کتابو
برای شما خلاصه کنم نظریه آرنت برا شما
خلاصه کنم دیدگاههای آرنت برای شما خلاصه
کنم به هیچ وجه یا
بخوام به شما بگم که این متن جان کلامش چی
هست اون کاری که من میتونم انجام بدم و
امیدوارم که بتونم انجام بدم و تلاش
میکنم انجام بدم این هست که این کتاب
رو در چارچوب اندیشه آرنت بگذارم و به شما
یکی دو تا کلید بدم که چگونه وارد این
خانه بشین چگونه این کتابو بخونین چگونه
به این کتاب نگاه
بکنین و بعد البته باید بخونین این کتابو
طبیعتا نه یک بار که
بارها این کتاب از مهمترین کاری آرنت هست
حالا توضیح خواهم داد ولی در نظر داشته
باشین که آرنت مثل هر فیلسوف بزرگ هر
اندیشمند
اصیلی محال هست که با یک بار خوندن خودش
رو آشکار بکنه و اهمیتش بر
ما نشون بده باید بارها خوند با شرحهای
گوناگون با تفسیرها گوناگون در موقعیتهای
گوناگون از جنبههای گوناگون تا بلکه
بتوانیم به یک قد مقداری از اونچه که ارزش
و اهمیت این فکر هست پی ببریم عربها یه
مثالی دارن میگن
که علم
یک تیکه کوچکی از خودش رو به تو نمیده مگر
اینکه تو تمام وجود خود رو نثار او بکنید
بنابراین ما برای شناختن آرنت مثل هر
فیلسوف دیگری
باید سراپا فکر و ذهن و هوش و همت خودمون
رو وقف او بکنیم تا مگر یک چیزی از دانش و
بینش و ارزش او بر ما آشکار
بشه خب با کتابی که مواجه هستیم خب عنوانش
هست آن رولوشن در باب انقلاب یا درباره
انقلاب آقای فولاد من این رو برگردونده
انقلاب من خیلی موافق نیستم با حتی انقدر
ان تصرف در ترجمهها و دلایل خودشو داره
حالا یه موقعی در بحث ترجمه بش برخواهیم
گشت ولی عنوان کتاب است آن رولوشن
درباره انقلاب یا در باب
انقلاب که به فارسی انقلاب ترجمه شده
ترجمه فارسی ترجمه آقای عزتالله فولادم
هست در سال ۱۳۶۱ انتشارات
خارزمی در تهران منتشر کرده اما اصل کتاب
به زبان انگلیسی هست در سال سال
۱۳۶۳ در نیویورک منتشر
شده و از اون موقع به بعد بارها چاپ شده
هم اصل انگلیسی و هم ترجمه آقای فولادم هر
دو پیدیاف شون به صورت رایگان در اینترنت
هست و دوستان میتونن بهش مراجعه کنن خب
هانن کی هست یک خلاصهای بگم از اینکه آرن
چرا
مهمه و چرا باید آرنت رو خوند و این کتاب
چه اهمیتی
داره هانر از این جهت مهم هست که در حقیقت
به جای اینکه اندیشههای فیلسوفان قبلی رو
شرح کنه یا ادامه بده یا اینکه سعی بکنه
مثل
ماها یه چیزایی رو به عنوان تئوری و فلسفه
یاد بگیره و همین طوری تکرار بکنه و درس
بده و و به خودش بباله که من اینم و آنم
در حقیقت سعی کرده به وضعیت خاص خودش بی
اندیشه این کار هر فیلسوف اصیل هست
فیلسوفان اصیل به
اندیشههای بزرگ یا به فلسفههای دیگران
نمیاندیشند بلکه به وضعیت خودشون می
اندیشن به زندگی خودشون می
اندیشن و هان آرنت زمانی که مواجه میشه با
وضعیت
خاص خودش در در نیمه اول قرن بیستم یعنی
پیدایش حکومتهایی مانند نازیسم در آلمان
فاشیسم در شورو در ایتالیا و کمونیسم در
اتحاد جماهیر
شوروی اون
موقع و بعد جنگ جهانی دوم و بعد حادثه
هولوکاست از خودش سؤال میکنه که ما چگونه
باید این وضعیتو
بفهمیم و بعد میبینه که اونچه که خ خب
فیلسوف هست آرنت یک فیلسوف حرفهی اس یعنی
کسیست که فلسفه تحصیل کرده اون هم
پیش بزرگترین
فیلسوفان قرن بیستم در اون زمان در به
ویژه در آلمان در بستر پدید سنت
پدیدارشناسی آلمان تحصیل کرده دو استاد
بزرگش یاسپرس و هایگر
هستن میبینه که برای اینکه
وضعیت خودش رو بفهم
اونچه که به نام فلسفه خونده بهش کمک
نمیکنه چرا به دلیل اینکه این وضعیت
کاملاً وضعیت
جدیدیست و کسانی که پیش از او و پیش از
ما از قرن بیست نوزدهم به قبل اندیشیدند
در فلسفه و در فلسفه سیاست اونها همچین
تجربهای رو نداشتن در مخیله شون هم
نمیگنجید چیزی به نام توتالیتاریسم چیزی
به نام جنگ جهانی دوم چیزی به نام
هولوکاست اتفاق
بیفته بنابراین چون با وضعیت جدیدی مواجه
بودن مواجه بود به این نتیجه رسید که ما
نیاز به یک مقولهها و مفاهیم و ایدههای
جدیدی داریم برای فهم این وضعیت اینو توجه
داشته باشید که این
کاملاً ویژگی تفکر غربی هست یعنی به جای
ما که الان تو دانشگاهها مون مثلا اول
تئوری یاد میگیریم بعد میخوایم اون
تئوری رو بر واقعیت تحمیل کنیم در سنت
دانشگاهی غربی اول واقعیتو میبینن بعد
برا اون واقعیت تئوری میسازن یا سعی
میکنن تئوری بسازن یعنی سعی میکنن که
تئوری تئوریزه بکنن اون وضعیت رو
کانسپچوال الایز بکنن مفهوم پردازی بکنن
نظریه پردازی بکنن ما اول میریم مثلاً
میشل فوکو رو یاد میگیریم حالا یاد
میگیریم که تو گیوم البته و بعد میایم
میگیم که بله حالا مثلاً اسلام انقلاب
ایران نمیدونم چی بر اساس نظری میشل فکو
این میشه که خب البته اینم نمیشه یه چیز
حجمی در میاد که میشه مجموعه این محلاتی
که ما امروزه به نام محصولات دانشگاهی
بیرون میدیم و استاد و دانشجو به قول قرآن
ضعف طالب ومطلوب چه استاد چه دانشجو هر دو
گمراه و این همه رسالههای دانشگاهی م
تولید میکنیم و تولید شده چه ترجمه چه
تعلیف ولی در نظام دانشگاهی غربی شما
واقعیت رو اول میبینید و بعد برای فهم
واقعیت اقت مفهوم میسازید نظریه میسازید
این کاریست که ماکول کرد ماکول دقیقا
تصریح میکنه به اینکه ما نیازمند یک علم
جدید
هستیم و بعد اون در حقیقت علم سیاست به
این گونه متولد
میشه یا به طور خاص توکویل توکویل که
کتابش کتاب معروفش دموکراسی در آمریکا رو
اگر خونده باشید میگه که خب میدونید که
حدود هت ه ماه میاد آمریکا آمریکا رو
میبینه با دوستش و سعی میکنه که بفهمه که
در آمریکا چه اتفاقی افتاده و بعد در صفحه
فکر کنم دوم کتاب هست که میگه که ما در
اینجا با یک واقعیت جدیدی مواجه هستیم که
برای او نیازمند تأسیس یک علم سیاست جدید
هستیم و این درست همون رویکرد آرنت هم هست
که ما الان با یه وضعیت جدید هستیم که
باید یک مفاهیم جدیدی براش خلق بکنه خب
کتاب مهم آرن کتاب توتالیتاریسم هست که
اغلب دوستان
شنیدن و
کتاب دیگر آرن که خیلی معروف شده ولی
خب درست در ایرانم فکر میکنم دو سه تا
ترجمه شده و خیلی هم فروش رفته و به همین
دلیل بعیده که درست فهمیده شده
باشه
کتاب آشم در اورشلیم یا بیتالمقدس
هست و کتاب انقلابش در ایران خب کمتر بهش
اهمیت دادن استادی داره آرنت به نام کارل
یاسپرس کارل
یاسپرس فیلسوف بسیار بزرگیست که اون هم
متأسفانه در ایران بسیار بسیار اشتباه
فهمیده شده و
اشتباه ترجمه شده و مدام هم داره اشتباه
معرفی میشه به عنوان صوفی و
عارف و خدا ما را نجات بده از این وضعیت
واقعا انقدر ما جهل تولید
میکنیم یاسپرس یک فیلسوف اگزیستانسیالیست
هست و خب وقتی که میگیم اگزیستانسیالیست
باید توجه بکنید که فیلسوفان
اگزیستانسیالیست هیچ کدوم شبیه همدیگه
نیستن و وجه مشترک کم و بیش
ندارن
منتها یکی از مهمترین ویژگی های یاسپرس
اینه که بسیار بسیار کانتی
یعنی شاره مفسر و وامدار اندیشه کانت هست
و آرنت که پیش او درس خونده معتقد هست
که یاسپرس بهترین شاگرد کانت
هست یعنی بهترین کسی که از او آموخته و
بهترین کسی که میتونه اونو توضیح بده و
بعد فراموش نکنید که باز استاد دیگر آرن
که هایدگر هست هایدگر هم کاملا سراپا
کانتی اس د تا فیلسوف کانتی ما داریم که
هر دو استاد آرنت هستن یکی یاسپرس و
دیگری دیگر و آرنت در اندیشه های خودش
مخصوصا در
اونچه که به عنوان نوع آوری در آرنت ما
میبینیم عمیقا وامدار
هم هایدگر هست هم یاسپرس و از طریق یاسپرس
و هایدگر وامدار کانت هست بنابراین شما
نظریه آرنت رو راجع به هیچ چیزی راجع به
هیچ چیزی تاکید میکنم راجع به هیچ چیزی
نه راجع به شهر نه راجع به توتالیتاریسم
نه راجع به انقلاب نه را را به هیچ چیز
دیگری قلمرو خصوصی قلمرو
عمومی نمیتونید بفهمید مگر اینکه کانت رو
بفهمید بدون فهم کانت نمیشه آرنت رو فهمید
و کسانی که ترجمه کردن کسانی که حرف میزنن
راجع به آرنت یا نوشتن و ترجمه میکنن و
نقد میکنن و کانتو نمیشناسن و بعد یاسپرس
و هایدگر رو به درستی نمیشناسن نمیتونن
آرنت رو بشناسن بنابراین این به اصطلاح
سلسله یا این تبارشناسی رو همیشه در در
نظر بگیرید که باید از کجا شروع کرد و
فهمید آرنت این کتاب رو تقدیم کرده به
گرترود و کارل یاسپرس یاسپرس و همسرش
گرترود گرترود
همسر یاسپرس یهودی بود و یاسپرس به خاطر
همین یهودی بودن همسر خودش در دوران
نازیسم به درد سر افتاد و خب خیلی نقش
مهمی بازی کرد ولی گتور فقط چیز نیست فقط
همسر یا پرس نیست کسیست که در آشنا کردن
یاسپرس با فلسفه خیلی نقش مهمی داشته این
زن یهودی بسیار یخته و دانشمند که در
حقیقت با وقتی که با یاسپرس آشنا میشه
یاسپرس بیشتر علاقهمند به روانشناسی و
روانکاوی و روان پزشکی بوده و در آغاز هم
در همین زمینه روان پزشکی
و روانشناسی تحصیل کرده و دکتراش در این
حوزه گرفته و بعد تحت
تأثیر بیشتر یعنی تا اندازه زیادی ت تحت
تاثیر همسرش به فلسفه و به ویژه به کانت
گرایش پیدا میکنه بنابراین توجه داشته
باشین که وقتی آرنت میگه به گرت و کار
یاسپرس برا چی داره میگه داره یک خط کانتی
رو داره ادامه بده و اونها کسانی هستن که
از نظر کانت ب برای ک فهم کانت براش الهام
بخش بودن اینها خیلی مهمه که اینا رو نقشه
رو بدونید و بعد
من خیلی پیشنهاد میکنم که نامههایی که
بین یاسپرس و آرنت نوشته شده که در حقیقت
خد ۸۰۰ صفحه است و اولین و بزرگترین
مجموعه مکاتبات دو فیلسوف زن و مرد در
تاریخ فلسفه است یعنی تاریخ فلسفه اولین
بار هست که یک زن و مرد فیلسوف یعنی یک زن
فیلسوف و یک
مرد
دیگ که من دارم اینو مینویسم اونو مینویسم
و یاس راه نما خلجی بله فک میکنم صداتون
چند ثانیه قطع شد از اونجایی که
گفتین آقای خلجی تلفن برد گویا از اونجایی
که گفتین در تاریخ فلسفه این دو نفر یک
خانم فیلسوف و آقای فیلسوف صداتون قطع شد
متأسفانه بله فکر کنم آره فکر کنم که زنگ
کن بله من چون نگاه نمیکنم به صفحه تلفن
متوجه نشدم بله عرض کردم
که کلاً برای فهم آرنت و به طور خاص برای
فهم این کتاب انقلاب خیلی خوب هست که به
مجموعه مکاتباتی که بین یاسپرس و آرنت رد
و بدل شده نگاه بکنید یه مجموعه حدود ۸۰۰۰
صفحه
و اولین و بزرگترین مجموعه مکاتباتی اس که
بین یک فیلسوف زن و یک فیلسوف مرد در
تاریخ
فلسفه پدید آمده و در دست دسترس هست بسیار
مهم اون مجموعه زمانی که آرنت کتاب انقلاب
رو مینوشت بر روی این کتاب کار میکرد برای
یاس
مرتب چیز آمریکا بود نیویورک بود ا سوئیس
بود بود و براش توضیح میده که من دارم این
کارو میکنم اون کارو میکنم اینو
مینویسم و خیلی از نظرات و راهنمایی
یاسپرس مثل همیشه استفاده میکنه و وقتی
که کتابو مینویسه کتاب خب همونطور که عرض
کردم کتابو تقدیم کرده به یاسپرس و
همسرش
و وقتی که برای یاسپرس میفرسته اینکه
تقدیم میکنه به یاسپرس یعنی نشون دهنده
این هست که در این کتاب چقدر الهام گرفته
از یاسپرس این ادای احترام فقط نیست بلکه
وام گذاری هم هست یعنی که داره ادای دین
هم میکنه نه فقط ادای احترام بنابراین
اگر میخواید بفهمید که این کتاب چی میگه
باید حتماً یاسپرس رو بخونید و بفهمید
بدون فهم یاسپرس نمیشه این کتابو فهم اون
مشکلی که متأسفانه مترجم این کتاب
داشته و یاسپرس وقتی که کتابو دریافت
میکنه کتاب وقتی منتشر میشه جمله بسیار
بسیار مهمی میگه راجع به این کتاب و اینکه
بهش میگه این
کتاب اهمیتش کمتر از کتاب توتالیتاریسم تو
نیست یعنی به عبارت دیگه شاید از نظر
یاسپرس این کتاب مهمترین اثر آرنت هست
این حرف خیلی حرف مهمیه این حرف استاد
آرنت هست نه حرف یک آدم معمولی بنابراین
فهم این کتاب انقدر اهمیت داره یعنی اگر
یاسپرس معتقد باشه که کتاب کتاب آرنت کتاب
انقلاب آرنت مهمترین کتاب آرنت هست این به
این معناست که اگر ما کتاب
آرنت کتاب انقلاب آرنت و نفهمیم یا درست
نفهمیم در فهم آرنت
بازم
خب
چرا من طبیعتاً سعی نمیکنم الان وارد بحث
ترجمه بشم بیشتر اگر تکههایی بخونم از
روی ترجمه فارسی میخونم و
بعد اگر نکتهای باشه که خیلی مهم باشه
بهش اشاره میکنم وگرنه نمیخوام ذهن شما
رو منحرف بکنم به بحث ترجمه اون به یک وقت
و زمان دیگری نیازمند هست خب چرا آرنت
وارد بحث انقلاب میشه شما مقدمه این کتاب
رو اگر
ببینید آرنت توضیح میده جمله اول این کتاب
این هست مقدمه جنگ و انقلاب میگه سیمای
قرن بیستم را چنانکه گویی رویدادها ت تنها
در این کار بودهاند که شتابزده پیشگویی
قدیمی لنین را تحقق ببخشند تاکنون جنگها
و انقلابها تعیین کردن میگه که جنگ و
انقلاب دو حادثه مهم دو رویداد مهم هست که
بیشترین تأثیر رو در شکل دادن به تاریخ
قرن بیست
داشتن تاریخ قرن بیستم تاریخ انقلابها و
جنگ
هاست و این یک واقعیتی اس ما برای ما
ایرانیها متأسفانه هر دوشو تجربه کردیم
یعنی هم انقلاب رو و هم جنگ رو ما هم
تاریخ ما مهمترین حادثهای که در قرن
بیستم یا در عصر جدید برای ما اتفاق افتاد
انقلاب و جنگ بود که
هم متأسفیم که رخ داد و هم متأسفیم که
هنوز نمیفهمیم که چی بود و نمیتونیم درست
توضیحش بدیم نه انقلاب و نه جنگ
رو و همونطور که عرض کردم تأسف بالاتر از
اینه که نمیدونیم اصلاً که توضیح دادن
اینا یعنی چی اون خودش خیلی تاسف تاسف
اصلی اون هست که نمیدونیم که فهمه اینها
یعنی چی
خودش ولی به این دلیل هست که آرنت میره
سراغ
مسئله انقلاب و جنگ خب انقلاب و جنگ وجه
مشترکشون چی هست وجه مشترک انقلاب و جنگ
اینه
که هر
دو در حقیقت دو شکل اصلی خشونت
هستن خب وقتی میگیم خشونت باید ببینیم که
تعریف آرنت از خشونت چیه و خشونت چرا مهمه
اگر اگر یادتون باشه گفتم که اولین کتاب
کتابی که
آقای فولادم ترجمه میکنه به فارسی که
کمابیش یک فارسی نامفهومی الان کتاب
خشونتی خشونت آرنت که ی کتاب خیلی کوچیکیه
و اصلا به درد اینکه شما بفهمین آرنت راجع
به خشونت چی میگه اصلا کتاب مناسبی
نیست ولی خشونت چرا مهمه برای
آرنت و چه معنی میده اینجاست که خیلی مهمه
یعنی اگر شما ندونین که
چرا خشونت مسئله مهم نیست اونوقت مسئله
اهمیت مسئله انقلاب رو در آرنت نمیتونید
درست درک
بکنید برای آرنت خشونت در تقاب
با
سیاست معنا میده حالا سیاست چه معنی میده
برای آرنت سیاست خب مهانی مختلفی داره
برای ما ایرانیا یعنی که چیزی که پدر مادر
نداره
و هنوزم همین طوره اصلاحطلب برانداز مؤمن
کافر همه ما سیاست کمابیش همچین چیزی
میفهمیم یعنی فن به دست آوردن قدرت یه
تکنیکهای به دست آوردن قدرت و فوتو فن
حکمرانی فوتو
فن به دست آوردن زور قدرت خب این مفهوم
فلسفی سیاست نیست و طبیعتاً آرنت هم
اینجوری نمی فهمه و برای من خیلی مهمه که
بفهمیم که چرا اونچه که ما سیاست میگیم با
اونچه که آرنت سیاست میگه متفاوت
هست
آرنت برای تعریف سیاست به یونان باستان
برمیگرده و
به
مفهوم لوگوس که مفهوم کلمه
یا یکی از معانی لوگوس کلمه هست گفتار
سخن و اینکه برای
یونانیها مخصوصاً برای
ارسطو سیاست یعنی که
شما بتوانید با دیگران همزیستی
کنید و در حقیقت
بتوانید از طریق قانع
کردن طرف مقابل یعنی از طرف از طریق سخن
گفتن از طریق
گفتار شخص مقابل یا افراد دیگه رو متقاعد
کنید به اونچه که میگید و در
نتیجه حکومت کنید اداره کنید جامعه رو یا
با در اداره جامعه مشارکت
بکنید بنابراین تا زمانی که من و شما
از گفتار و سخن استفاده میکنیم برای اینکه
اختلافات خودمونو حل کنیم برای
اینکه همزیستی کنیم داریم سیاست
میورزیم سیاست ورزیدن یعنی
که استفاده از سخن و کلام برای متقاعد
کردن یکدیگه و مشارکت کردن در تعیین
سرنوشت مشترک و اداره جامعه و اونچه که
سرانجام ستو بهش میگه هنر
همزیستی اگر ما نتونیم با همدیگه حرف
بزنیم و اگر نتونیم اختلافات میان خودمون
رو یا تضاد منافع رو از
طریق سخن گفتن و قانع کردن همدیگه پیش
ببریم و کلام متوقف بشه خشونت آغاز میشه
اونجاست که شما دست به خشونت میبرید یعنی
جایی که شما به جای اینکه قانع کنید طرف
مقابل رو و از طریق قانع کردن
او اعمال قدرت بکنید شما از طریق خشونت
اعمال قدرت بکنید این پایان سیاست هست
پس پایان سیاست آغاز خشونت هست آغاز خشونت
پایان سیاست هست خشونت جاییست که کلام
پایان میگیره سخن دیگه قطع میشه خاموش
میشه تاریک میشه اونچه که هان نارن
گفت عصر ظلمت عصر ظلمت
عصر بدبختی و بیچارگی و رنج و فقر و درد و
اینجور چیزا نیست عصری اس که درش کلام
شنیده نمیشه سخنی دیگر نیست و به جای سخن
و کلام خشونت
هست و اعمال قدرت از طریق خشونت انجام
میشه نه از طریق متقاعد کردن یا پرسیشن به
قول
یونانیها
خب این بد این معناست که شما در مورد
خشونت چیزی نمیتونید بگید چون اساساً
خشونت یعنی که جایی که سخن پایان میگیره
کلام پایان میگیره و تمام میشه
بنابراین درباره خشونت چیزی نمیشه گفت چون
خ خشونت اساساً یعنی خاموشی یعنی
سکوت یعنی پایان کلام بنابراین انقلاب و
جنگ اگر انقلاب حالا راجع به انقلاب
مخصوصاً راجع بهش صحبت خواهیم کرد راجع به
انقلاب و جنگ اگر شما بخواید نظریه داشته
باشید بیمعناست به یک به یک تعبیری به
خاطر اینکه نظریه یعنی اندیشه یعنی سخن
یعنی کلام و انقلاب و جنگ یعنی پایان کلام
و پایان سخن اینجا شما در برابر یک تناقضی
قرار دارید چگونه میشه درباره اونچه که
پایان کلام هست کلامی گفت چگونه میشه در
در برابر توقف سخن سخنی گفت نظریهای داشت
ایدهای داشت فکری
داشت به این دلیل هست که آرنت هم در اینجا
هم در جاهای دیگه تاکید میکنه که خیلی
مشکل هست که شما اصلاً به جنگ و انقلاب به
عنوان یک موضوعی در علم سیاست یا قلمرو
سیاست نگاه بکنید صفحه ۲۰ این کتاب رو
نگاه بکنید اگر دارید این کتاب رو من یه
تی چند تا جمله میخونم برای شما که همین
نکته رو توضیح
میدم میگه
که نکته این نیست که سطر پنجم ششم
کتابه بذارید از از قبل بخونم از صفحه ۹
پاراگراف دوم میگه که البته در جنگ و
انقلاب هرگز نقش تعیین کننده به تنهایی با
خشونت نیست جایی که مثلاً مانند اردوگاه
زندانیان رژیمهای یکتاز منظور از یکتاز
همون توتالیتر هست که ترجمه غلطی
است جایی که مثلاً مانند اردوگاه زندانیان
رژیمهای
توتالیتر خشونت مطلق حاکم است نه فقط
چنانکه در انقلاب فرانسه گفته میشد للوا
سوتس یعنی قوانین لال میشان
بلکه همه چی هر چیز و هر کس مجبور به سکوت
است یعنی در نظام توتالیتر ویژگیش اینه
خشونت به حد اعلاست
بنابراین کلام مطلقا جایی نخواهد داشت هر
چیز و هر کس مجبور به سکوت میشه لال میشه
به علت این سکوت خشونت در قلمرو سیاست
پدیداری حاشیه بیش نیست چون همانطور که در
تعاریف معروف ارسطو از انسان آمده است
آدمی از یک سو موجودی سیاسی است و از سوی
دیگر از نعمت نطق و گفتار بهره میبرد اینم
باز ترجمه غلطی اس
ببینید آرنت فهمش از کلمه لوگوس میدونید
که ارسطو تعریف میکنه انسان رو میگه که
فرق انسان جانوریست که لوگوس
داره اونچه که ما میگیم حیوان ناطق در
فرهنگ فلسفی ما میگیم انسان یعنی حیوان
ناطق ولی این کلمه لوگوس خیلی کلمه مهمی
اس که در حقیقت فهم آرنت از
لوگوس فهم هاید گریست و
در در بحث وقتی که آرنت رفت در فرایبورگ
برای اولین بار فکرکنم ترم اول بود
۱۹۲۴ درس هایدگر هایدگر داشت
بحث رتوریک یا بلاغت ارسطو رو درس میداد
که در همون درس با گادمه دیگرانم هم درس
هست تو اونجا هایدگر کلمه لوگوس رو تفسیر
میکنه از نظر ارسطو که خیلی اون تفسیر
تفسیر مهمی اس و انقلابی ایجاد میکنه در
ارسطو شناسی اساساً و بعد آرنت خیلی در
اندیشه سیاسیش مدیون این کلمه لوگوس و
تفسیر هایگر از ارسطو هست که باید اون
تفسیر هایدگر از ارسطو رو به
دقت خوند و فهمید و بهش توجه داشت تا یه
اندازها توی موقعیت انسان یا هی
کاندیشن آرنت بهش اشاره میکنه ولی باید
بیشتر بهش توجه کرد بیش از یعنی برای فهم
او باید از بیرون و
جداگانه هایدگر رو خوند و دقت کرد که او
چه تفسیری میکنه حالا من توضیح میدم وقتی
که ارستو میگه انسان ان
حیوان دارای لوگوس هست یعنی برخلاف و فرق
انسان با حیوانات دیگه این هست که انسان
لوگوس داره لوگوس یه کلمست که چند تا معنی
داره یک
معنیش کلام هست یه معنیش عقل هست ی معنیش
گفتار هست به خاطر همین وقتی که میگن
انسان حیوان ناطقه نطق در عربی هم به
مفهوم عقله هم به م مفهوم سخنه یعنی هم ما
نطق باط داریم که عقل هم نطق ظاهری داریم
که سخن و گفتار
هست خب و یگر توضیح میده که وقتی که ارسطو
میگه که انسان جانوریست که لوگوس داره بر
خلاف بقیه حیوانات منظورش این نیست که فقط
انسان حرف میزنه حیوانات دیگه حرف نمیزنن
یا مثلا انسان یه چیزی داره به نام عقل که
دیگه بقیه حیوانات ندارن ما نمیدونیم که
اصلا بقیه حیوانات حرف میزنن یا ن میزنن
یا عقل دارن یا ندارن همچین قضاوتی
نمیتونیم بکنیم
و از نظر هایدگر ارسطو انقدر فیلسوف بزرگی
بود که نخواد همچین قضاوتی بکنه راجع به
حیوانات
دیگه پس منظورش چیه پس فرق انسان با بقیه
حیوانات در چی هست میگه
که شما
باید ارسطو د تا تعریف داره از انسان یکی
اینکه انسان
جانوریست
که لوگوس داره یعنی قوه گفتار داره یا قوه
عقل داره و یکم انسان یک موجود سیاسی یا
اجتماعی حالا بنابراین که چگونه ترجمه
کنید ا کلمه رو نمیخوام وارد اون بشم
موجود سیاسی یا اجتماعیست یعنی اونچه که
توی فرهنگ ما گفتن انسان مدنی به طبع یعنی
انسان یه موجودیست
که باید در دولت شهر باشه انسان باید در
درون جامعه باشه خب چه رابطهای هست بین
سخن گفتن و در جامعه بودن چه چه فرقی هست
بین اینکه انسان جانوری سیاسی است یا
جانوری سخنگو است دقیقاً همینه به خاطر
اینکه سیاست از نظر ارسطو با سخن گفتن در
ارتباطه شما تا زمانی سیاست میورزید که
سخن میگید یعنی از راه سخن گفتن اقناع
میکنید از راه سخن گفتن دیگری رو متقاعد
میکنید و بنابراین سیاست میورزید زمانی
که دیگه به جای اقناع کردن به جای متقاعد
کردن به جای سخن گفتن شما زور به کار
میبرید اونجا دیگه سیاست به پایان میرسه
بنابراین آرنت بین پور فورس و آتوریتی فرق
میگذاره آتوریتی اقتدار میشه ترجمه کرد
پور قدرت میشه ترجمه کرد
و فورس هم زور شما در خشونت زور به کار
میبرید یعنی که شما دیگه از کلام به عنوان
ابزاری برای متقاعد کردن شخص مقابل یا
مخاطبتون استفاده نمیکنید بلکه او رو به
صورت فیزیکی مجبور میکنید که یک کاری رو
بکنه این فورس هست زور هست اما پاور چنین
نیست پور یعنی که شما از قدرت استفاده
میکنید این قدرت قدرتی اس که
در زور یا فشار فیزیکی نیست بلکه شخص
مقابل متقاعد میشه میپذیره سخن شما رو
بنابراین اراده او با اراده خودش هماهنگ و
همراه با اراده شما میشه و وقتی که
ارادهها هماهنگ بشن این سیاست معنی پیدا
میکنه سیاستورزی معنی پیدا میکنه خشونت
جاییست که
شما به جای سخن زور به کار میبرید
بنابراین دیگه سیاست نمیورزد پس خشونت
پایان سیاست هست و پایان کلام
هست خب دقیقاً همین نکته رو میگه اینجا
آرنت
که آدمی از یک سو موجود سیاسی است همون
طور که ارستو گفته و از سوی دیگر از نعمت
نطق و گفتار بهره بهره میبرد این دو
تعریف مکمل یک
دیگرند و از یک تجربه در حیات دولت شهر
یونان مایع میگیرن همونطور که عرض کردم
یعنی سیاسی بودن انسان کاملاً مربوط به
سخنگو بودن انسان هست یعنی انسان موجودیست
که به جای زور فشار و خشونت علیه دیگری با
هم سخنی با متقاعد کردن او در حقیقت
همزیستی رو ممکن میکنه
اما نکته این نیست که هنگام مواجهه با
خشونت زبان فرو
میماند مطلب این است که خشونت اصولاً و
فی نفسه ناتوان از گفتار است هست یعنی
خشونت لاله خشونت زبان
نداره اگر فلسفه سیاسی درباره پدیدار
خشونت ساکت
است و بحث را باید به کسانی واگذارد که در
فن خشونت گری دست دارن به علت همین گنگی
خشونت است اندیشه سیاسی تنها میتواند
پدیدارهای را در عالم سیاست دنبال کند که
بست و تفصیل بیابند و در قلمرو بیان ارزش
شند ترجمه خیلی
بدیه میگه که در سیاست در علم سیاست ما از
چیزی میتونیم سخن بگیم که به سخن دربیاد
از چیز چیزی رو میتونیم بیان کنیم که به
بیان دربیاد ولی خشونت به دلیل اینکه
پایان بیان پایان سخن پایان کلام هست
بنابراین چون به بیان در نمیاد از حوزه
علوم سیاسی منطقاً خارج
هست خب این ما رو دچار مشکل میکنه که خب
چگونه میشه نظریه پرداخت راجع به خشونت و
چگونه نظریه پرداخت راجع به
انقلاب اینجاست که آرنت در ادامه این بحث
تفکیکی قائل میشه
بین جنگ و بین انقلاب د تا چیز متفاوت
هستند انقلاب و
جنگ