راهنمای کاربردی شناخت خطرناک‌ترین گرایش سیاسی در جهان امروز (بخش دوم)

مطرح کردن از طرف دیگر با واکنش‌هایی که اتفاقاتی هم که در ایران میفته و حتی جلسه‌ای هم قرار بود خدمت شما باشیم آقای خرجی در رابطه با برشت که اون هم فکر کنم توی صحبتهای دوستان بود و همچنین جلسه در خصوص دریدا که این جلسات معقه‌ای هستش که من جت یادآوری خدمت شما عرض کنم و اون چیزی هم که توی ذهن من می‌گشت اتفاقاً در دقایق پیش با یکی از دوستان داشتیم راجع بهش صحبت می‌کردیم اون بحث معروف برش بود خطاب به آیندگان که می‌گفت درست است روزگاری تیر پیره زندگی می‌کنن در روزگاری که سخن گفتن ساده نشان بی‌خردی است و پیشانی بیچین نشان بی‌تفاوتیاری و آنکه می‌خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است. این چه روزگاریست که گفتگو در مورد درختان هم جنایت به شمار می‌آید زیرا چنین گفتگویی سکوت را در پی دارد. اون قسمت هم که می‌خندد خبر فاجعه رو دریافت نکرد بدرناک همین روزهاست بله من چشم سعی می‌کنم که تا جایی که میتونم این وعده‌هایی که دادم عمل کنم و امیدوارم که بتونم در روزهای آینده یا در آینده نزدیک کارو بکنم اگر اجازه بدید سلام عرض کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و کلاب هاوس فقط به من اطلاع بدین که در یوتیوب صدا و تصویر بر مشکلی نباشه و شروع بکنیم. جلسه گذشته من صحبت کردم راجع به خطر نظام‌های یا نظام‌ها یا جریان‌ها یا تفکرهای فاشیستی دارن یا توتالیتر و گفتم که تفاوت بین توتالیتریسم یا فاشیسم با دیگر انواع رژیم‌های اقتدار مثل رژیم‌های مثلاً سلطنت‌های مطلقه، پادشاهی‌ها، حکومت‌های نظامی این‌ها این هست که چون تاریخ اساساً تاریخ نظام‌های اقتدارگراست دیگه. دموکراسی چیز جدیده ولی در میان نظام‌های اقتدارگرا فاشیسم و توتالیتاریسم بدترین نوع اون‌ها هستن و در حقیقت محصول پیشرفت تکنولوژی و محصول پیشرفت به اصطلاح صنعتی دنیای جدیدن. اگر بخوایم خیلی ساده برای شما با این مثال توضیح بدم که چه فرقی هست بین جریان طرفدار آقای پهلوی امروز که جریان فاشیستی هست با حکومت پهلوی یعنی حکومت رضا شاه و محمدرضا شاه که کمابیش یک نظام سنتی پلیسی بود یک سلطنت سنتی پلیسی بود تفاوت تفاوتش در این مثال شاید روشن بشه در نظام خودکامه یا استبدادی معمولی سعی می‌کنن که مثلاً یک جنسی رو تقلبی به شما بفروشن. یعنی شما رو گل می‌زنن، فریب میدن ولی یه جنسی رو که می‌خواد به شما بفروشه جنس قلابی می‌فروشه به شما. این یه نفری اما در نظامهای فاشیستی بخوان اون جنسو به شما بفروشن در حقیقت چشمای شما رو در یک دودی یه دارویی یه چیزی به شما می‌خورونن که چشمای شما اون چیز رو اشتباه ببینه در نتیجه چشمای شما فقط اونو اشتباه نمیبینه همه چیزو اشتباه میبینه در حقیقت به جای اینکه یک به اصطلاح قدرتشون رو برای یه به دست آوردن چیز خواستی بخوان قدرتشونو به کار می‌گیرن برای اینکه شما رو درونتونو ادراکاتتونو تصرف کنن و به تسخیر خودشون دربار. بنابراین مشکلی که یعنی خطری که فاشیسم داره اینه که این نیست که پول شما رو می‌گیره، شما رو فقیر می‌کنه، نمی‌دونم حق شما رو ضایع می‌کنه، نمی‌دونم تبعیض ایجاد می‌کنه. مشکل اینه که این اون چیزی که نظام‌های فاشیستی از شما سلب می‌کنن حقیقته، واقعیته. و کاری می‌کنن که شما نتونید دیگه تشخیص بدید چه چیزی واقعیه و چه چیزی واقعی نیست. تمام ادبیات و نمی‌دونم تحقیقاتی که تاکنون در صد و خورده سال گذشته راجع به این موضوع شده همه تأکید می‌کنن بر اینکه خطر واقعی این هست که شما در این نظام‌ها یا در این جریان‌ها تعمه به اصطلاح تبلیغات و دروغ‌های اونها قرار بگیرید چون کهه حقیقت و واقعیت چیزی نیست در بیرون بلکه اون چیزی که شما میتونید تشخیص بدید. در نتیجه اون‌ها باید به درون شما دست پیدا بکنن. چه‌جوری می‌تونن به درون شما دست پیدا کنن؟ از راه زبان. بنابراین زبان مهم‌ترین اسلحه کشتار جمعی انسان میشه. حالا من برای شما چند تا به اصطلاح از چند مورد مختلف همین مسئله رو بیان می‌کنم. در حقیقت تمامی تحقیقاتی که شده چه از با رویکردهای جامعه شناختی چه روانشناختی چه فلسفی همه این‌ها برمی‌گرده به مسئله زبان شما رمان ۱۹۸۴ جورج اور رو می‌شناسید در حقیقت یک جامعه‌ای رو تصویر می‌کنه که درش یک نظام توتالیتر و فاشیستی حاکم هسته اصلی این داستان این هست که همینی که عرض کردم بدم که یک زبانی در این رژیم‌ها ساخته میشه که بهش میگیم نیو اسپیک یعنی یه زبان جدید که در این زبان جدید برای این زبان جدید برای بیان واقعیت نیست بلکه درست برای قطع ارتباط شما با واقعیته و ویژگی‌های این زبان بسیار مهمن به خاطر اینکه این زبان با تکرار و با تکرار و با تکرار ار از راه رسانه تبدیل میشه به زبان اصلی جامعه ۱۹۸۴ رمان بسیار مهمیست به خاطر اینکه هزاران هزار کتاب و تحقیق و تفسیر برای اون نوشته شده و یکی از پرخواننده کتاب‌ها در جهان هستیشروم را هم می‌شناسید اریشروم روانکا آمانیست مشهور آلمانیست که او هم تجربه فاشی نازیسم آلمانو داشته و بعد از نازیسم اساساً یک مکتب فکری خاص خودش رو در تحلیل روان کاوانه ومانیستی توتالیتایز باشه که بعضی از کتاباش به فارسی منتشر شده یک مقدمه‌ای داره اریج فروم بر ۱۹۸۴ من برای شما یه بخشی از این مقدمه رو می‌خونم میگه در چنین نظام‌هایی یا در چنین جریان‌هایی رهبران حزب خود از هدف واقعی خویش که همانا حفظ قدرت است آگاهن به ضعت وسیله نیست بلکه هدف است و قدرت به معنی توانایی تحمیل درد و رنج بی‌حد به دیگر انسان‌هاست. بنابراین قدرت برای آنها واقعیت و حقیقت را می‌آفریند. می‌توان گفت موقعیتی که در اینجا به سردمداران قدرت نسبت می‌دهد نهایت ایدآلیسم فلسفی را نشان می‌دهد. در اینجا مفهوم حقیقت و آزادی یک شکل افراطی از عمل‌گرایی‌ست که در آن حقیقت به تابعیت حزب درمی‌د. یعنی هرچی که او میگه اون حقیقته. حقیقت اون چیزیست که او میگه. آروول برای توصیف نوع تفکر در ۱۹۸۴ واژه‌ای وض می‌کند که مدتی جزو واژگان جدید محسوب می‌شود. دوگان باوری یا نیوسپیک. دوگانه باوری یعنی زبانی که دوگانه باوره یا شما رو به دوگانه باوری سوق میده دوگان باوری به این معناست که فرد به طور همزمان در یک مورد خاص دو عقیده متضاد داشته باشد و هر دو را نیز بپذیرد و این فراآیند باید آگاهانه باشد در غیر این صورت نمی‌تواند با دقت کافی انجام شود اما در عین حال باید ناآگاهانه باشد وگرنه احساس خطا احساس گناه گناه به همراه می‌آورد. دقیقاً همین جنبه ناآگاهانه دوگانه باوریست که بسیاری از خوانندگان ۱۹۸۴ را به این فکر می‌کشاند که باور کنند روش دوگانه‌ باوری توسط روس‌ها و چینی‌ها به کار گرفته شده است. در حالی که این روش برای خود آن‌ها کاملاً غریبه و ناآشنا محسوب می‌شود. اما این توهم بیش نیست و آن را با چند مثال می‌توان نشان داد. ما در غرب صحبت از دنیای آزادی می‌کنیم که هم شامل نظام‌های متکی بر آزادی بیان و انتخابات آزاد مانند ایالات متحده و انگلستان می‌شود و هم شامل نظام‌های دیکتاتوری آمریکای جنوبی. همچنین اشکال گوناگون حکومت‌های دیکتاتوری مانند حکومت فرانکو و سالزار و حکومت‌های جنوب و آفریقا، پاکستان و حبشه را در این دنیای آزاد می‌پذیریم. یعنی غرب که به اصطلاح طرفدار آزادی و حکومت‌های آزادیه متحدان اصلیش کیا هستن؟ متحدان اصلیش کسانی هستن که حکومت‌هایی که جنایت می‌کنن، حکومت‌هایی که قوانینشون کاملاً قرونستایی، حکومت‌هایی که ژورنالیستشونو دره ره می‌کنن دست و پاشو و پودرش می‌کنن در سفارت خودشون. این‌ها متحدان همین غرب آزادن. نمونه دیگری از نگهداری دو عقیده متضاد به طور همزمان در ذهن و پذیر هر دو را می‌توان در بحث راجع به تسلیحات جنگی مشاهده کرد. ما قسمت عمده‌ای از درآمد و انرژی خود را صرف ساخت روی این واقعیت می‌بندیم که این سلاح‌ها می‌توانند اکثر مردم ما و دشمنان ما را نابود کنند. برخی نویسندگان زبده موضوع‌های مربوط به راهبردهای اتمی از این هم فراتر می‌رود. می‌گوید به عبارت دیگر جنگ وحشتناک است. در این مورد بحثی نیست اما صلح نیز همین‌طور است و به جاز با محاسبات امروزی مقایسه‌ای بین وحشت جنگ و وحشت صلح صورت بگیرد تا ببینیم کدام بدتر. دقیقاً همین استدلالی که پهلویچیا می‌کنن میگن بله خب خیلی جنگ کشتن به اصطلاح تلفات داره در جنگ آدما کشته میشن ولی بهتر از اینه که جنگ نشه چون اگه جنگ نشه جمهوری اسلامی بیشتر آدم می‌کشه کان بر این اعتقاد است که جنگ هسته‌ای احتمالاً به معنای نابودی ۶۰ میلیون آمریکایی بوده و می‌گوید در این چنین حالتی کشور حتی با سرعت بیشتر و به نحوی مؤثرتر بازسازی خواهد شد اشکال نداره حالا ۶۰ میلیونم در آمریکا کشته بشن ولی در عوض بعدش میشه مملکتو خیلی راحت بازسازی کرد و ادامه می‌دهد زندگی طبیعی و شاد برای اکثریت بازمانده و نسل‌های بعدی آنان با تراژدی جنگ هسته‌ای متوقف نخواهد شد. اون معتست ما یک ما به خاطر حفظ صلح آماده جنگ شویم یعنی ما می‌جنگیم به خاطر اینکه می‌خوایم صلح بشیم د اگر جنگ آغاز شود و ی روسها یک سوم جمعیت ما رو بکشن و ما هم یک سوم از آنها رو بکشیم باز هم زندگی مردم بعد از این جنگ سعادتمند خواهد بود بارها و بارها من شنیدم از این طرفداران پهلوی که حتی میگن اگر ۱۰ میلیون آدمم کشته داشته بشه اشکال نداره چون بعدش بهتر میشه. سه هم جنگ و هم صلح وحشتناک هستند و لازم است ما وحشتناک‌تر بودن جنگ را نسبت به صلح آزمایش کنیم. کسانی که این نوع استدلال را بپذیرن عاقل محسوب می‌شوند. کسانی که شک دارن اصولاً آمریکا از تأثیرات کشته شدن ۲ میلیون یا ۶۰ میلیون نفر برکنار بماند عاقل نیستن. دقیقاً مثل این آقایون میگن شما که میگید که جنگ نشه پس چی آ چیزشه راهحلتون چیه بگید به راه حل شما ۵۰ ساله که هیچ راهحلی ندادین انگار که اینا در این ۵۰ سال نبودن انگار که اینا در این ۵۰ سال تلاشهایی کردن که به نتیجه رسیده انگار که اینا تازه اومدن ما اینجا داشتیم مثلاً ۵۰ سال بهشون قول داده بودیم که یه کاری بکنیم در نتیجهون کاری نکردیم الان یه جنگ به اینا بدهکاریم انگار که جنگ راه حله اساساً اون وقت متهم می‌کنن کسانی که مخالفشون رو هستن که آدمای عاقلی نیستن و کسانی هستن که به عواقب و کسانی که به عواقب سیاسی روانشناختی و اخلاقی چنین انحدامی اشاره می‌کننو غیرواقعی به میگن آقا ول کن این حرفا که شما می‌زنی یه آقای جامعهشناس محترمی که از سلبریتهای تلویزیوناست گفته بود که آره بعضیا می‌شینن از حرفای فانتزی هان آرنت و اینجور چیزا تو کتاب‌ها با واقعیت طرفیم ما اینا خیلی واق واقعبینن نکته مهم دیگر در بحث اورول رابطه تنگاتنگی با دوگانه باوری دارد و آن عبارت از این است که با دستکاری ماهرانه ذهن فرد دیگر چیزی بر خلاف آنچه فکر می‌کند نمی‌گوید بلکه به متضاد آن چیزی که حقیقت است فکر می‌کند. بنابراین برای مثال اگر او استقلال و انسجام فکری خود را به کلی از دست داده باشد و در ضمن خود را متعلق به کشور، حزب و یا مؤسسه بداند پس د به علاوه د می‌شود ۵ یا بردگی آزادیست و از آنجا که دیگر به تفاوت بین حقیقت و غیرحقیقت آگاه نیست احساس آزادی می‌کنن. این مسئله خصوصاً در مورد ایدئولوژی‌ها کاربرد دارد. همانگونه که مأمور تفتیش عقاعد باور داشت که به نام عشق به مسیح زندانیان را شکنجه باید کرد. حزب نیز از تمام اصولی که جنبش سوسیالیستی بر پایه آن‌ها استوار شده است دوری می‌جوید و این کار را هم به نام خود سوسیالیسم انجام می‌دهد. یعنی محتوای آن به ضد خود بدل شده است ولی باز هم مردم اعتقاد دارن که معنی ایدئولوژی سوسیالیسم همان چیزیست که حزب می‌گوید. وقتی که این آقایون میان تو تلویزیون میگن که ما همه این‌ها رو مجاز همین آقای پهلوی خودش میگه که ما ب کسانی که در جمهوری اسلامی هستن بدونن که ما تمام اون‌ها رو مجازات می‌کنیم به اصطلاح هوادارانش میان تو تلویزیونشون میگن که ما یکی یکی شما رو به دار می‌زنیم اونوقت سؤال اینه که این ببخشید شما برای چی بود جمهوری اسلامی مخالفین برا چه این همه سال می‌گفتین جمهوری اسلامی مخالف به اصطلاح حقوق بشر نقض می‌کنه شماهم وقتی که میخواین به اصطلاح کاراتونو توجیه کنین همش تأکید می‌کنین برای اینکه جمهوری اسلامی جنایت می‌کنه اونوقت چطور میشه که جنایت جمهوری اسلامی بد میشه ولی جنایت شما که خب خیلی آشکارتره و بیش از جمهوری اسلامی در حقیقت شما شرمو گذاشتید کنارت و افتخار می‌کنید ب چطور این با اون سازگاره من خودم در یه تلویزیون یه بار صحبت کردم راجع به اینکه یعنی بحثی بود با دو د نفر که هر دوشون یکی خانم بود یکی آقا و هر دوشون به عنوان فعال حقوق بشر بلکه ایناهم سازمان فلان فلان می‌کنن و اینا اومده بودن و من مخالف بودم با ترور به اصطلاح فرماندهان نظامی در ایران و اساساً با ترور و ایشون میگفت که نه تو داری چی چی میگن سفیدشویی میکنی تو نمیدونی که اینا حقوق بشر گفتن هم شما نمی‌تونین به حقوق بشر اعتقاد داشته باشین ولی در عین حال این حقوق بشر فقط بشرش ف به کسایی که مثل شما فکر می‌کنن محدود بشه. اگر ما یک چیزی رو بد می‌دونیم زمانی می‌تونیم بگیم که ما صادقانه این کارو این حکمو می‌کنیم که همه جا بد باشه حتی اگر خود ما انجام بدیم ما جام باید این نکته را نیز اضافه کرد که غرب هم به چنین تحریفی متهم است. ما جامعه خود را به گونه‌ای معرفی می‌کنیم که گویی در آن ابتکار عمل فردگرایی و آرمان‌خواهی آزاد است. ولی در واقع تمام این‌ها فقط حرف است. ما جامعه صنعتی با مدیریت متمرکز هستیم که عمدتاً ماهیت بوروکراتیک دارد و آرمان و انگیزه اصلی آن را مادیات و پول تشکیل می‌دهد که با علائق مذهبی یا معنوی تلتیف شده است. شما ببینید آقای ترامپ وقتی که اومد سر کار اولین یکی از اولین کارایی که کرد شمشیرو کشید علیه دانشگاه‌ها دانشگاه کلمبیا دانشگاه هاروارد و و اساساً بودجه آموزش عالی رو به شدت کاهش داد و تمام به اصطلاح سیاستشو سیاست یعنی سیاستی که دولت داشت نه اینکه این آورده بود قطع کرد حمایت‌ها رو و متوقف کرد برای اینکه شما از من حمایت کنید آقای ترامپ میگه روز اول که اومد تو کاخ سفید تمام روزنامه‌ها ها و مجلاتی که کاخ سفید آبونه بود اون دسته از اونا روزنامه و مجلاتی که از او انتقاد کرده بودن همه رو آبونمانشو قطع کرد بدون شک تصویر اورول بسیار ناامید کننده است خصوصاً اگر فرد دریابد که بنا به گفته خود اورول این کتاب نه فقط موقعیت دشمن را نشان می‌دهد بلکه سرنوشت تمام بشریت را در پایان قرن بیستم به همین منوال می‌بیند. انسان می‌تواند در برابر این تصویر دو واکنش از خود نشان دهد. یا بیش از پیش ناامید و تسلیم شود و یا با پذیرفتن اینکه هنوز دیر نشده است با شجاعت و شفافیت بیشتر با این مسئله برخورد کند. خب این مقدمش مفصله و پیشنهاد می‌کنم که دوستان بخونن. من همه اینا رو در واقع فلسفه دوباره گذاشتم قبلاً ولی باز هم قرار خواهم داد. اینجا یه نکته رو که من دیروز گفتم و بارها گفتم تأکید می‌کنم که ما باید بسیار هوشیار باشیم که مهم‌ترین دشمن ما مهم‌ترین خطر از تنفر میاد. تنفر یک بالاترین رضیلت اخلاقیه یعنی چی؟ یعنی که هیچ بدی نیست که انسان بتونه انجام بده بالاتر از تنفر چرا؟ به خاطر اینکه تنفر مثل عشق می‌مونه. همون طور که عشق چشم گوش آدمو می‌بنده و نمی‌ذاره آدم واقعیتو ببینه و در نتیجه در وقتی که آدم عاشقه همه چیزو در عشق خودش منحصر می‌کنه. تنفر همین طوره ولی بدتر به خاطر اینکه عشق دوام نداره. یعنی به هر حال شور عشق یه مدتی داره. علاوه بر اینکه اون عشق مثلاً اگر یه خیانتی بکنه یک طرف ماجرا عشقش از تموم میشه ولی تنفر اینطور نیست اولاً تنفر مربوط به یک نفر نیست عشق مربوط به یک نفره تنفر مربوط به یک نفر نیست مربوط به یک به اصطلاح یک آدمای مبهمیه مثل چپ‌ها مثل ملاها مثل جمهوری اسلامی مثل مذهبیا مثل میدونید عربا نمیدونم افان‌ها یه چیزیست که اصلاً ما به ازای مشخصی نداره. ثانیاً هرچی قدر که ادامه پیدا می‌کنه خودش مثل جهنم شعله برتر میشه. بنابراین و اگر شما تنفر داشته باشید امکان قضاوت عادلانه رو از دست میدید. یعنی شما اگر نسبت به کسی که جنایت کرده بخواید تنفر بورزید نمی‌تونید دربارش قضاوت بکنید و ثانیاً بدتر از اون این مشکل پیش میاد که کسی که تنفر می‌ورزه حالا منشأ این تنفر هرچی هست در معرض این قرار داره که خودش به جنایت‌ها و شرارت‌های بدتر از دیگران دست بزنه. یعنی تنفر شما رو تبدیل می‌کنه از یک زندانی سیاسی تبدیل می‌کنه به لاجوردی، تبدیل می‌کنه به خلخالی. تبدیل می‌کنه به خامنه‌ای. پس ما باید حواسمون باشه. ما همه این‌ها رو میگیم راجع به جریان فاشیستی، جریان پهلوی ولی باید به طور جدی هوشیار باشیم که مبادا این مبارزه ما با چنین خطری با چنین جریانی موجب بشه که ما با اشخاص و افراد احساس تنفر کنیم. ما باید تنفرمون از کارهای بد، از عمل بد از اتفاقات بد باشه. نه از انسان‌ها و در نتیجه بتونیم امکان داشته باشیم در وحله اول خودمون تبدیل نشیم به حیوله‌ها و ثانیاً اینکه بتونیم جامعه رو از چنین چیزی باز بداریم و حتی کسانی که این کارها رو کردن بتونن در جامعه‌ای که ما زندگی می‌کنیم زندگی کنن به خاطر اینکه ما قرار نیست که یه جامعه‌ای بسازیم که همش از آدمای خوب و عادل و پارسا تشکیل شده باشه. ما از یک جامعه انسانی می می‌سازیم و در نتیجه همه ما کاری‌هایی بد می‌کنیم و نباید کسی به کار بدش تقلیل داده بشه و و نکته مهم اینه که توجه داشته باشید در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که آدم‌ها به هم خیلی بدی کردن این بدی‌ها خیلی سابقه داره بهایی‌ها رنجی که میکش می‌کشن از تبعیض و به اصطلاح جنایت و نقض حقوقشون مربوط به زمان جمهوری اسلامی نیست یک خاطره بسیار سنگین ۱۵۰ ساله پشت سرش هست. آدم‌هایی که به اصطلاح منتقد شیعه هستن از شیعه آسیب دیدن همین طور کسانی که اقوام و مذاهبی که در حاشیه بودن همین طور بنابراین بدونید که این جامعه جامعه‌ایست که تاریخش تاریخ شکنجه‌های جمعیست تاریخ وقتی شما داستان مشروطه رو می‌خونید توحشی که مشروطه خواهان علیه به اصطلاح مخالفانشون کردن و بهعکس به دارز زدن شیخ فضلالله نوری همونقدر وحشیانه بود که کشتن کسروی یه جامعه اینطوری داریم بنابراین مواظب باشید که اگر تنفر مهار نشه ما نه تنها قادر به برقراری عدالت نیستیم که ما به سمت به سمت به سمت آقای بابکت چهجور شده کسی اومده بالا؟ ما به سمت یک وضعیت بسیار بود فرستادیم به سمت یک وضعیت خطرناکی میریم ببینید ما اونچه که مهمه همون طور که عرض کردم این کلمات بیمعنایی که در زبان ما افتاده نمیدونم دموکراسی سکولاریسم ما میخوایم یه جامعه اینا رو بذارید کنار چون اینا هیچ معنی نمیدن اصل اساسی هدف ما باید به وجود آوردن یک شرایطی باشه که در او همزیستی برای همه ممکن ممکن باشه برای همه که میگیم یعنی همه کسانی که ایرانین و در ایرانن و برای کسانی که همسایگان ما هستن برای جهان یعنی در ما نباید هیچگونه تفسیری از سکولاریزم داشته باشیم که همزیستی رو به اصطلاح تهدید بکنه هیچ دینی هیچ مذهبی و هیچ ضد مذهبی و هیچ سکولاریسمی هیچ هیچگونه به اصطلاح ایدئولوژی که همزیستی آدم‌ها رو تهدید بکنه مقبول نیست پس خط قرمز ما باید همزیستی باشه. ما اگر از دین به اصطلاح انتقاد می‌کنیم به خاطر اینکه این همزیستی رو در گذشته از بین برده. اگر ما از جمهوری اسلامی از آخوندا نمی‌دونم از اینون اعتراض داریم به خاطر اینکه همزیستی رو به خطر انداختن. پس ما در مبارزمون و در تأسیس یک حکومت جدید و نظام جدید باید یک اصل بر ما حاکم باشه. همزیستی حامل. هم‌زیزیستی آدم‌ها با همدیگه فارغ از هرگونه عقیده، فارغ از هرگونه گرایش، فارغ از هرگونه زبان، فارغ از هرگونه جنسیت، همزیستی انسان‌ها حالا در مورد ایران میشه همزیستی ایرانیان و ایرانیان همون طوری که خودشون باید درون کشور به همزیستی همدیگه کمک بکنن باید برای اینکه جهان از خطرات هم به اصطلاح خطراتی که همزیستی رو تهدید میکنه کنه از درباره اون هم احساس مسئولیت کنن. پس ما برای همزیستی نه فقط دادخواهی می‌کنیم که اگر لازم باشه باید از حق خودمون بگذاریم باید ببخشیم عدالت لزوماً به به همزیستی ممکنه کمک نکنه یعنی قاضی قاضی عادل کسی نیست که حتماً عدالتو اجرا بکنه بلکه کسیست که بنا به مصلحت می‌تونه حتی ببخشه عف کنه حکم عفو بده بنابراین قاضی مجبور نیست که عدالت رو اجرا بکنه اگر اجرای عدالت و به از همپاشی جامعه بیانجامه. بنابراین همواره به این شر تنفر آگاه باشید و بدونید که من مهدی خلجی از هت کارهایی که هیتلر کرده متنفرم و اون کارها رو شرارت محض می‌دونم اما نباید فکر کنم که چون من از چنین کارهای متنفر هستم و این کارا رو هیتلر انجام داده من از هیتلر آدم بهتریام. چرا؟ بهخاطر اینکه من نمی‌دونم اگر در موقعیت هیتلر بودم چهکار می‌کردم. واقعیت اینه که من در موقعیت هیتلر نبودم تا خودم رو برتر از او بدونم و بگم که من توانستم دست به این کارها نزنم ولی هیتل زده. ما با کارهایی که خامنه‌ای کرده به شدت مخالفیم. رنج کشیدیم ازش و اون کارها رو خلاف عقل و خلاف خیر و خلاف انسانیت خودمون می‌دونیم. ولی این به این معنا نیست که اگر ما جای خامنه‌ای بودیم یه آدم بهتری می‌شدیم. مراقب باشیم که تصور غیرانسانی و تصور خداگونه بر ما حاکم نشه و فکر نکنیم که ما پس حق به جانبیم. نه. همون آدم‌هایی که قربانی شدن، همون آدم‌هایی که به اصطلاح برای حق و حقیقت مبارزه کردن، همون آدم‌ها هم همون قدر مستعد تبدیل شدن به حیوله هستن که خود اون حیوله‌ها. خب من حالا یک به یک مقاله‌ای میخوام اشاره بکنم که مقاله خیلی مهم و پرخوانده‌ایست. ازبرتو اکو. اکو رو می‌شناسید؟ یکی از بزرگترین متفکران نه تنها ایتالیا که قرن بیستم هست در حقیقت بنیانگذار نشانه شناسیست فیلسوف رامانس تاریخ و کسیست که خودش در کودکی تجربه برآمدن فاشیسم رو در ایتالیا داشته و درباره این موضوع هم بسیار اندیشیده و نوشته ولی یک مقاله‌ای داره که عنوان مقالهش هست فاشیسم ابدی یا فشزم این مقاله خیلی در دنیا خونده شده و ترجمه شده من از روی ترجمه که آقای از روی ترجمه که آقای صالح نجفی و رحمان بوزری کردند برای شما یه تیکه‌هایی از اینو میخونم و توضیح با این شرح این داستان شروع میشه که ببینید جمله اولش اینه اوژن یونس اسکو زمانی گفته است زمانی گفته بود فقط کلمات به حساب می‌آید باقی همه براجست یعنی تمام این بشر هستی و نیستیش جنگش و صلحش به کلمات بستگی داره به اعتقادتو اکو عادات زبانی ما سمت‌ها یا علائم مهمی از احساس‌های نهفته ماست یعنی آقای پهلوی وقتی که میاد میاد و صحبت می‌کنه و از فرقه تبهکار حرف می‌زنه از خامنه‌ای به عنوان زحک یاد می‌کنه. اولاً خب نشون میده که ایشون سیاست نمیدونه به خاطر اینکه اونچه که ما باهاش مواجه هستیم بسیار بدتر از زحاکه و ولی نشون میده که شرایط بد رژیم یا یه حکومت بد رو در شخص حاکم خلاصه می‌کنه. انگار که خامنه‌ای تمامی این رژیم و همه این سیستم رو یک نفر به نام خامنه‌ای به وجود آورده پس اونه که زحکه و اونه که باید از بین بره. خب این تصور تصور بسیار بسیار کودکانه و نابالغانه‌ایست از سیاست و ولی جدایی از این نشون میده که فکر می‌کنه که آدم‌ها یا رژیم‌های بد محصول نیت نیت آدمای بدن و نمی‌دونه که در رژیم‌های بعد بسیاری از آدم‌هایی که خوب نقش دارن یعنی آدم‌هایی که نمی‌دونند یا تصوری از اونچه که می‌کنن ندارن و این یعنی که زبانی که به کار می‌ب برای نشان دهنده درک کج و ممجیست که از واقعیت داره. میگه به این اعتبار باید دنیای گرایش‌های فاشیستی را در انواع و اقسام کلیشه‌ها و عادت‌های گره خورده یا گفتارهای یا گفتارهای رسمی اعم از لیبرالیسم و تئوکراتی بازشناسی کرد. بنابراین شما یک نوع فاشیسم ندارید طبیعتاً انواع فاشیسم می‌تونه در جلوه‌های مختلفی خودش رو ظاهر کنه ولی یک هسته مشترکی داره یعنی فاشیسم آمریکایی با فاشیسم اروپایی با فاشیسم نمیدونم اسرائیلی با فاشیسم ایرانی تفاوتهای خودشونو دارن ولی عناصر مشترکی بین اینها هست کهبرتو اکو سعی می‌کنه که این عناصر مشترک رو توضیح بده میگه فاشیسم واژهی همه منظوره شده چون می‌توان یک یا چند ویژگی از رژیم فاشیستی حذف کرد ولی همچنان آن را فاشیست دانست امپریالیسم را از فاشیسم کنار بگذارید همچنان که فرانکو سالازار را داد فرانکو و سالازار را دارید استعمار را از آن کنار بگذارید همچنان گروه فاشیستی استاش را در بالکان دارید به فاشیسم ایتالیایی ضدیت ریشه‌ای با سرمایه‌داری را بیافزایید همچنان که ازرا پوند را دارید نوعی کیش اساطیری اساطیر سلتیکی و عرفان مبتنی بر جامس را بیافزایید همچنان که یکی از مهم‌ترین محترم‌ترین مرشدان مذهبی فاشیست یولوس را دارید یعنی فاشیسم می‌تونه جامعه‌های گوناگونی بپوشه اینم توجه داشته باشید که مبارزه با فاشیسم به هیچ وجه از شما یک آدم دموکرات نمی‌سازه. فاشیسم خودش می‌تونه دشمنان فاشیسم تربیت پرورش بده و در حقیقت بیافرینه. من در مورد ایران یه نمونه‌ای برای شما بگم. سازمان مجاهدین خلق یک سازمانیست که هم زمان شاه علیه حکومت فعالیت می‌کرد و هم بعد از انقلاب و اینکه سازمان مجاهدین خل سازمانیست که با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنه هرگز موجب نشد که این سازمان در فهرست سازمان‌های تروریستی در اروپا و در آمریکا قرار نگیره به خاطر اینکه اگه شما دست دادی به تروریست دیگه مهم نیست با کی مبارزه می‌کنی اهمیت مهم در فاشیسم اصلاً ا عقاعد شما نیست چون می‌خوای به خدا اعتقاد داشته باشی چون می‌خوای به خلق اعتقاد داشته باش چه می‌خوای به نمی‌دونم نژاد خاصی اعتقاد داشته باشه این روش شماست که شما رو فاشیست می‌کنه نه عقاعد شما میگه که ولی به رغم این گنگی به گمانم می‌توان فهرستی از ویژگی‌هایی رو تهیه کرد که سرشتنمای یعنی سمت‌هاییست که من آن را ی ی یوآر فاشیزم یا فاشیسم ابدی می‌نامد. این ویژگی‌ها را نمی‌توان درون یک نظام سامان داد. خیلی‌هاشان با همدیگر تضاد دارن و در ضمن سرشنمای انواع دیگر استبداد و تعصبن ولی کافیست یکی از این ویژگی‌ها باشد تا اجازه دهد فاشیسم دورور آن شکل بگیرد. بعضی از این دوستان به اصطلاح خوش نیت ما ولی به اصطلاح کمی کم اطلاع مثل آقای زید آبادی با من بحث می‌کرد و می‌گفت که تو چرا جمهوری اسلامی رو میگی نظام توتالیتره؟ به خاطر اینکه من الان تو روزنامه همشهری نشستم و دارم کارمو می‌کنم نقد می‌کنم جمهوری اسلامم کاری نداره به من گفت یعنی فکر می‌کنه که نظام‌هایی که وقتی میگیم یه نظام توتالیتره یعنی عملاً به هدف خودش رسیده و همه جامعه رو تحت کنترل خودش گرفته نه چنین نیست در هیچ کدوم از نظام‌های توتالیتر اینطور نبوده که توتالیتریسم موفق بشه توتالیتیتریسم همواره شکست می‌خوره به خاطر فروید می‌گفت خلاف طبیعت انسانه یه چیزیست که نمی‌تونه اساساً تا حالا نتونسته این کارو بکنه وگرنه همه مردم شوروی یا همه مردم ایتالیا کشته میشدن ولی مسئله این که این چنین سودایی رو داره برای این امر تلاش می‌کنه خب حالا نشانه‌ها و ویژگی‌هایی که به طور مشخص عمبر تیکو میگه و منم سعی می‌کنم که راجع به جریان پهلوی ببینیم که آیا صادق هست یا نه اولین ویژگی فاشیسم ابدی کیش سنت سنت استنتگرایی سنت‌گرایی با سنتی فرق می‌کنه یک آدم یا یک جامعه که سنتیه ابدا خودشم سنتی نمی‌دونه یعنی او ادای چیزی رو در نمی‌اره همونه مثل بچه نمیگه من بچم بچهست و شما می‌دونید که اون بچهست و اون هم خ بهش اقتضای بچگیش عمل می‌کنه هیچ چیز ناسازگار و عجیب غریبی توی این نیست ولی کسی که ادای بچه‌ها رو درمیاره یعنی کسی که سنت سنت‌گراست. این آدم به صورت ریاکارانی و برای حفظ منافعش یاری از خودش نشون میده که ناسازگاره. رفتارش با همدیگه نه نه یک آدم بالغ عاقل این کارو می‌کنه نه یه بچه این کار رو می‌کنه. سنت‌گرایی یعنی که کسانی که برای توجیه موضع خودشون میرن سراغ سنت یه سری عناصری رو از اون می‌دارن انتخاب می‌کنن به دل‌های خودشون با یک سری عناصر دیگه قاطی می‌کنن یعنی کاملاً التقاطی برای اینکه حقانیت خودشون رو نسبت به قدرتی که میخوان به دست بگیرن توجیه بکنن مثل جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی میره سراغ عدل علی نمیدونم تمام اینو برمی‌گرد به صدر اسلام ولی از صدر اسلام در حقیقت چی این‌ها چه چیزشون شبیه صدر اسلامه هیچیشون نه میگه نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی اینا هم شرقی هم غربین نه جمهورین نه اسلامین حالا این جریان پهلوی هم همین طوره و اگه شما نگاه بکنید رو به این مجله فریدون میبینید که اینا به صورت کاملاً نمیدونم چی نمیخوام وصفی به کار ببرم یک ایران باستانی ساختن که خب همچنین شیر خدا هم نفرید که این ایران باستان بهترین نه تنها در زمان خودش بهترین نظام و تمدن دنیا بوده که الان هم بهترین نظام حکومتی مال همون نظام حکومتی ایران باستانه و میگه توجیه می‌کنه که پادشاهیه بر ایران باستان این بهترین نوع حکومته که الان هم و در مورد ایران بر همه الگوهای غربیش هیچ ترجیح داره آقای امیر طاهریم گفت که ایران ما اصلاً دموکراسی نداریم کلمه دموکراسی هم اصلاً وارداتیه دموکراسی که مال ما نیست و به این وسیله در حقیقت توجیه می‌کنن و آقای پهلوی یکی از خب آقای پهلوی که می‌دونید که ذات مقدسش منظ و مبرا ه هرگونه سواد هست و یکی از مغالطه‌هایی که می‌کنه اینه که می‌بینید جمهوری نگاه کنید جمهوری جا اسلامی این این به اصطلاح این خوبه در این آزادی هست ولی پادشاهی سوئد نگاه کنید پادشاهی سوئدو به نظر شما پادشاهی سوئد بهتره یا جمهوری اسلامی خب عقل ناقص میگه که ج پادشاهی سوئد ولی خود این آقا هم نمی‌دونه که پادشاهی در ایران با پادشاهی در سوئد و جاهای دیگه و مخصوصاً اروپا تفاوت داره در اروپا پادشاهی اولاً نهاده نه مبتنی بر فرد شما دیدین که بعد از اینکه برادر پادشاه بریتانیا اسمش در داستان ابست آمد به اصطلاح کاخ سلطنتی و خانواده سلطنتی به رغم اینکه قانوناً موظف نبودن ولی به خاطر اینکه حفظ نهاد حفظ حرمت نهاد بالاتر از اشخاص هست برادرشون رو همه امتیازهای سلطنتی رو ازش گرفتن و تردش کردن یعنی حفظ نهاد مقدمه بر به اصطلاح خود پادشاههم هست در ایران پاد محمدرضا شاه پهلوی خواهرش بزرگ‌ترین قاشقچه تریاک و مواد مخدر در ایران بود. خانوادهشون بزرگ‌ترین تبهکارای مملکت بودن ولی انجام می‌دادن چون وابسته بودن به خود پادشاه شخصه. یک پس ما در اروپا نهاد داریم نهاد پادشاهی داریم در ایران شخص داریم دوم اینکه در اروپا نهادهای قانونی بر پادشاهی حتی مطلقه حاکمن یعنی فیلم مردی برای تمام فصولو اگر دیده باشین می‌بینید که هنری پنجم وقتی می‌خواد ازدواج طلاق بده زنش رو و یه زن دیگه بگیره محتاج تأیید تامور هست یعنی نمی‌تونه شما هر کاری دلت خواست بکنی در ایران این پاداش پادشاهی که قانون می‌گذاره اصلاً یعنی قانون‌گذار خود پادشاهه و به همین دلیل قانون معنی نداره با قانون به اصطلاح حاکمیت قانون وجود نداره قانون برای حاکمیت به کار گرفته میشه و نکته دیگه اینه که در اروپا هیچ موقع نهاد پادشاهی سلطه مطلق را نداشته یعنی همواره در کنار نهاد پادشاهی نهاد کلیسا بوده فئودال‌ها بودن و همواره این نهادهای کهن بهخاطر قدرتی که داشتن قدرت نهاد پادشاهی رو محدود می‌کردن. در ایران پادشاه تا جایی که می‌تونسته قدرتشو اعمال می‌کرده. اگر نمی‌کرده به خاطر که می‌خورده به به دیوار. ولی به قول عباس امانت توی کتاب قبله عالم توصیفی که میکنه از دوره ناصرین شاه خیلی جالبه. میگه که هر موقع که قدرت علما کم میشد این ناصرالدین شاه دور برمیداشت هر موقع که قدرت اونا زیاد میشد این کوتاه میومد یعنی علنگی بود هیچ قاعده‌ای وجود نداشت خب بنابراین توجه داشته باشید که برگشته به دوره پادشاهی ایران باستان خب اولاً که خیلی ابلهانه است به خاطر اینکه د ما الان نمیتونیم به یه سال قبلمون برگردیم چون دنیا عوض شده هیچ چیز ما به ایران باد دوران ایران باستان نمیاد ولی اینکه بگیم که اون یه الگویی به ما به دست میده که الان بهترین الگو برای ایران هست یعنی اینکه ما داریم از یک طرف پروژه شکوفایی داریم می‌خوایم ایرانو از نظر تکنولوژیک و صنعتی پیشرفته کنیم یعنی چی؟ یعنی باید نظام اقتصادی، نظام علمی به اصطلاح امروزی رو در کشور بپذیریم. از اون طرف حکمرانی مال ۵۰۰۰ سال پیش باشه. یعنی هیچ فکر نمی‌کنن که سنت‌گرایی اساساً این شکلیه. یعنی در حقیقت سوء استفاده از نمادها و عناصری از سنت برای توجیه خودکامه. میگهین فرهنگ جدید لاجرم التقاط. التقاطگری صرفاً چنانکه فرهنگ لغات می‌گوید ترکیب شکل‌های متفاوتی از اعتقاد یا عمل نیست. چنین ترکیبی باید تضادها را در خود بپذیرد. هر شما یه موقع هست که هیچ اشکالی نداره شما در یک به اصطلاح مجموعه‌ای عناصر مختلف رو ازش استفاده کنید. به شرط اینکه برای استفاده هر کدوم دلیلی داشته باشید و بتونید اون‌ها رو در یک قالب سازگار با بقیه عناصر به کار ببرید ولی اگر عناصر مختلف رو که با هم ناسازگارن به کار ببرید و اصلاًهم براتون مهم نباشه یعنی اصلاً چیزی ب به نام تضاد تناقض ناسازگاری مشکلی برای شما ایجاد نکنه یعنی اینکه شما مطلقا به حقیقت مطلقا به عقلانیت باور ندارید اگر چنین باشه آموختن مایع هیچ پیشرفتی نمی‌شود. حقیقت یک بار و برای همیشه بیان شده و ما تنها می‌توانیم به تفسیر پیامت‌های مبهم آن ادامه دهیم. کافیست فقط به مرامنامه هر جنبش فاشیستی بنرید تا متفکران سنت‌گرای اصلی آن را بیابید. مخزن معارف سری نازی‌ها از عناصری سنت‌گرا، التقاطی و مرموز تغذیه می‌کرد. با نفوذ‌ترین و نظری‌ترین منبع نظریه‌های راست جدید ایتالیا یولیوس اوا اسطوره جام مقدس را با پروتوکل مشایخ صهیون و کیمیاگری را با امپراتوری مقدس رومی و ژرمانی ترکیب می‌کند. خود این واقعیت که راست ایتالیا برای نشان دادن س صدر خود اخیراً برنامه‌های مرامنامه‌ش را آنچنان گسترش داده تا شامل کارهای ژوزف دومستر رونگنون و آنتونیو گرامشی هم بشود برهان قاطعیست بر التباطگری اگر در کتابفروشی‌های آمریکایی قفسه‌هایی رو که عنوان زمان نو نیو ایج دارن جستجو کنید حتی به اسم آگوستین قدیس هم برمی‌خورید که تا آنجا که من می‌دانم فاشیست نبود یعنی آقای پهلوی فکر می‌کنه که کوروش مثل خودش بوده تصوری که داره از کوروش یه چیزی خودشه من نمی‌دونه که کوروش کیه و اون عظمتی که کورش داشت اصلاً هیچ ربطی نداره به اونچه که ایشون برای خودش یا پدرش قائله ترکیب کردن آگوستین قدیس با اساطیر سلتیکی یعنی می از اساطیر ایران باستان و اینکه ما اهورایی هست یعنی اینا انقدر نادانن که فکر می‌کنن که برای مبارزه با حکومت دینی شما می‌تونید به ایران باستان برید آخه و ایران انگار که ایران باستان سکولار بوده انگار کوروش سکولار بوده انگار که این به اصطلاح یکی کردن دین و سیاست کار جمهوری اسلامیه در اصلاً اساس این دین و سیاست یکی بودن دین و سیاست مال ایران باستانه در ایران باستانه که دین و سیاست پادشاه و دین دو برادر از همزادن با همن و پادشاه خدا هم هست. یعنی کلمه اصلاً خدا هم به معنای خدای آسمان‌هاست هم به معنای پادشاه یعنی خود جمشید هم پادشاه کشوره هم دارای فره ایزدی یعنی ا تجسم خداونده اینکه دین ما عین سیاست ماست حکومت دینی مال اصلاً مال ماست مال ایران باستانه همچین چیزی در هیچ جای دنیا نبوده و اینا فکر می‌کنن اگه برگردیم به ایران باستان ما مشکل مشکلمون با حکومت دینی تغییر می‌کنه نه حکومت جمهوری اسلامی ادامه همون چیز هست ادامه همون ایران باستان هست مفصلانی نیکربند وقتی میگه اسلام ایرانی یعنی چی؟ یعنی سهروردی که یک فیلسوف مسلمانه و نه فقط سهروردی فارابی و دیگران همشون دقیقاً همون نظام ایران باستان رو منتها شیعهش کردن به جای پادشاه کردن امام فرقی نمی‌کنه چه امام چه پادشاه قرار نیست که چیزی به نام دموکراسی و سکولاریسم از توی ایران باستان دربیار د سنت‌گرایی متضمن رد مدرنیسم است هم فاشیست‌ها و هم نازی‌ها شیفته تکنولوژی بودن. حالانکه متفکران سنت‌گرا معمولاً آن را به عنوان نفی ارزش‌های معنوی رد می‌کنند. ولی حتی با اینکه نازیسم به دستاوردهای صنعتیش می‌بالید، ستایش آن از مدرنیسم فقط سرپوشی بری ایدئولوژی مبتنی بر خون و زمین بود. الان من این اون موقع که اینا ققرونوس رو می‌خواستن افتتاح کنن، پروژهشو اعلام کنن، یه جلسه‌ای گذاشتن اینجا تو دانشگاه جورسن که منم دعوت کرده بودن. اون موقع من انقدر خطرناک نشده بودم دعوت کردن اونجا ما نشستیم و یه همین آقای اللهیار کنگلو و اینا که یه مش آدما که با القاب دکتر مهندس میان و خلاصه د ساعت حرف زدن که بله ما میخوایم در ایران این آخوندا با علم مخالفن و مملکتو خراب کردن و ما میخوایم برگردیم مملکتو صنعتی کنیم و تکنولوژی بیاریم و نم بعد آخر جلسه من آخرین نفری بودم که گفتم اگه اجازه بدین خود آقای پهلوی هم نشسته بود عرض کنم خدمتتون اصلاً جمهوری اسلامی با تکنولوژی مشکلی نداره اصلاً جمهوری اسلامی با علم مشکل نداره کجا با علم و تکنولوژی مخالی با داره بمب هسته‌ای می‌سازه کشوری که دنبال دانش نمی‌دونم چی بنیانه نمی‌دونم من نمی‌دونم اینا چیه که کسی که رهبرش هی میگه نهضتهای علمی نهضت سخت‌افزار علم اینا جهاد علمی اینا کجا با علم مخالفن اینا اتفاقاً نظام‌های توتالیته از اتحاد جماهیر شوروی گرفته تا مسولینی تا هیتلر همه این‌ها اساساً خودشونو علمی می‌دونن و و علم براشون علمپرست علم‌پرستن یعنی آقای خامنه‌ای ایمانی که به علم داشت از یک از انشتین بیشتر بود چرا به خاطر اینکه علم قدرته خودش توضیح داده خودش اینا رو گفته اون‌ها با تفکر در حقیقت مدرن با فرهنگ مدرن با دموکراسی مخالفن با علوم انسانی مخالفن نه با تکنولوژی و علم رد جهان مدرن جامعه مبدل مخالفت با شیوه زندگی در نظام سرمایه‌داری در وقتی آقای خامنه‌ای رد غربو رد می‌کنه وقتی آقای خامنه‌ای نمیدونم فرهنگ مدرن و به اصطلاح کشورهای مدرن و مدام غرق در تباهی می‌بینه به خاطر تکنولوژیشون نیست تکنولوژی به با ولع و با حرص شدیدی اینا انقدر پول خرج کردن برای اینکه انواع اقسام تکنولوژیهای به ویژه تسلیحاتی و نظامی رو وارد بکنن بخرن قاچاق کنن بنابراین از یک طرف غربستیزن ولی از طرف دیگه به شدت علم و تکنولوژی غرب رو می‌پرستن خب سه اختلاف نظر نشانه از تنوع است. فاشیسم ابدی با بهره‌برداری و دامنز شما اگر نگاه بکنید به حرف‌های آقای پهلوی و نوشته‌هاشون و هم حرفای دوروریاش یک کلمه از مدارا از انساندستی از تکسر از فرهنگ اینا ایناست که غربو ساخته دیگه این دموکراسی غربی که فقط انتخابات نیست از حق آقای پهلوی یک ذره از نگ که قبول ندارهها عقلش نمی‌رسه که حق چیه یکی شما نمی‌تونی بگی من رهبر دوران گذارم من خودم رهبر اعلام می‌کنم رهبر کسی نیست که خودشو اعلام کنه کسیست که رهبر مردم رهبرش می‌کنن رهبر اعلام میشه یعنی انقدر ایشون نمی‌دونه که رهبری فرق میکنه با چه میدونم شرکت راه انداختن من می‌تونم بگم من رئیس شرکت فلانم من خودم رو منسوب می‌کنم به ریاست این شرکت ولی من نمی‌تونم خودم منسوب کنم به رهبری ملت که و بعد نمی‌تونم بگم من میام در ایران اولین کاری که می‌کنم خب قوانین رو اون بخشی که خب خیلی بارها گفته اون بخشی که خب خیلی مشکل داره رو اونا رو همه رو ما چیز می‌کنیم از بین می‌بریم و بعدش یه بخش دیگهشو که مثل طلاق و ازدواج و اینا رو خب نمی چه کاری کرد دیگه اونا رو نگه می‌داریم تا رفراندوم بشه دولت جدید بیاد قانون بنویسه یعنی آدم میخواد بگه که مثل آقای پهلوی مشکلش این نیست ایدئولوژیش غلطه مشکلش اینه که آدمیست که نمی‌تونه آدم واقعاً نمی‌تونه آدم آشغالا رو بهش بده ببره تو پایین تو آشغالی بذاره جلو در بگذاره یعنی مثل این می‌مونه که شما ماشینتونو خراب بشه ببریم پیش مکانیک مکانیک میگه این نیاز ماشینتون نیاز به جراحی قلب باز داره یعنی شما متوجه میشید که این بابا نه تنها ماشینتونو نمی‌فهمه که نمی‌فهمه جراحی چیه و نمی‌فهمه اصلاً کسی که اونوقت جراحی و فرق جراحی و مکانیکیو ندونه اونوقت شما دیگه نمی‌تونید باهاش چایی هم بخورید. فاشیسم ابدی با بهره برداری و دامن زدن به حراس طبیعی از تفاوت‌ها گسترش می‌داره. یعنی مشکل اینه که جامعه هر کاریش کنی هر جامعه‌ای متنوع. یعنی این جهان با یک انسان ساخته نشده. این جهان با انسان‌ها ساخته شده و هیچ راهی نیست برای اینکه شما انسان‌ها رو مثل هم بکنی. یعنی هر چقدر تلاش بکنی که آدم‌ها یه جور فکر بکنن تو نابود میشی. حتی تو قرآن پیغمبر وقتی که خیلی حرص می‌خوره که مسلمون کنه آدما رو توی قرآن هست که خدا میگه که اگه من می‌خواستم همه مردم مسلمون بشن که اونا رو مسلمون می‌آفریدم. قرار نیست که مسلمون بشن. بنابراین اگر شما بخواید یک کشوری رو به اصطلاح رهبری کنید، مدیریت کنید، اداره کنید، قانون شما، سیاست‌های اجرایی شما به اصطلاح فضایی که ایجاد می‌کنید همه چیز شما باید تنوع رو به رسمیت بشناسه. ولی در نظام‌های فاشیستی یا تفکر فاشیستی مثل آقای پهلوی تفاوت مثل جن می‌بونه. اینام مثل بسم الله. یعنی اصلاً نمی‌تونن تفاوتو بپذیرن. هر تفاوتی رو به مفهوم تقابل و دشمنی می‌دونن. با وقتی که میگه اتحاد کنیم حالا میگه الان ول کنید بحثا رو اختلاف نظر اول بیاید با من اتحاد بکنید بعداً می‌شینیم صحبت می‌کنیم که چیکار بکنیم و چک یعنی الان به من گوش بکنید بعداً که من قدرت پیدا کردم اگه جرت دارید خلاف من حرف بزنید فاشیسم ابدی با بهره برداری و دامن زدن به حراس طبیعی از تفاوت‌ها گسترش می‌آبد و به دنبال اتفاق نظر است. هر جنبشی که رگه‌هایی از گرایش‌های فاشیستی در آن باشد پیش از هر چیز از کارش کارشکنی‌های غیرخودی‌ها شکایت می‌کنن. بنابراین فاشیسم ابدی بنا به تعریف نژادپرستانهست. یعنی این پهلویا مشکلشون جمهوری اسلامی نیست. مشکلشون اینه که اون بخشی از اپوزیسیون که اینا رو قبول ندارن. اینا کارشناسی. اینا اصلاً ما ما موجب شدن که پهلوی نتونه کار خودشو بکنه. اینا نذاشتن جمهور. اینا اگه گذاشته بودن پهلوی همون روز اول برگشته بود ایرانو آباد کرده بودش فاشیسم ابدی از سرخوردگی فردی یا اجتماعی نشت می‌گیرد از این رو یکی از بارزترین ویژگی‌های فاشیسم تاری فاشیسم تاریخی توسط به توسل به طبقه متوسطی سرخورده است طبقه‌ای که دچار بحرانی اقتصادی یا احساس تحقیر سیاسی بود و از فشار گروه‌های اجتماعی پایین‌تر می‌ترس در زمانه ما که پولت‌های قدیمی رفته رفته خورده برجوا می‌شوند و لمپن پر لمپن لمپن پولرها عمدتاً از صحنه سیاسی بیرون گذاشته می‌شوند، فاشیسم فردا مخاطبان خود را در این اکثریت جدید خواهد. هفت. فاشیسم ابدی به مردمی که احساس می‌کنند از یک هویت اجتماعی واضح محروم شده‌اند می‌گوید که یگانه امتیاز آنها مشترک‌ترین امتیاز آن‌هاست. یعنی متولد شدن در یک کشور واحد. یعنی جامعه ایران که الان دچار بحران هویته. جامعه‌ای که مسلمونش نمی‌تونه مسلمون باشه. بی‌دینش نمی‌تونه بی‌دین باشه. شما برای جمهوری اسلامی هیچکس مدل رفتارش و شیوه بودنش ایدآل نیست. شقاها هرچی قانون می‌گذارن دلشون خنک نمیشه. هی حجاب این کار کن اون کارو بکنن بازم می‌بینن که نه باز حجاب اسلامی نشد. بنابراین یه جامعه یه حکومتی رو ما تجربه کردیم در این ۴۷ ه سال که هر نوع گرایشی هر نوع شهروندی رو هر جوری که بوده به اصطلاح او رو قبول نداشته و معتقد بوده که جامعه باید اسلامی بشه جامعه باید از اینکه هست به یه چیز دیگه تبدیل بشه پس همه جامعه دچار بحران هویت میشه ما در دنیا از اون زمان وقتی که من خودم اصلاً همچین تصوری نداشتم بچه بودم وقتی که اینا سفارت آمریکا رو اشغال کردن در آمریکا خب ایرانی‌های زیادی بودن بچه‌های آمریکا ایرانی که می‌رفتن مدرسه بیچاره میشدن به خاطر اینکه مرتب تلویزیون اینجا در مورد ایران حرف میزد و جمهوری اسلامی رو به عنوان یک حکومت وحشی نشون میداد که آمریکاییه رو گروگان گرفته و بچه‌های ایرانی نمی‌تونستن تو مدرسه درس بخونن به خاطر اینکه همش بولی می‌شدن. همش بچه‌های دیگه آمریکایی اینا رو آزار می‌دادن. یعنی جمهوری اسلامی ایرانی بودن رو برای ما هر جای نه تنها در داخل کشور که خارج از کشورم هستیم تبدیل کرده به یک وار سنگین. وقتی یک آدمی مثل خمینی فتوای سلمان رشدی رو میده تمام ایرانی‌ها و حتی تمام مسلمان‌ها در دنیا احساس شرم و خاری می‌کنن یا مورد تحقیر قرار می‌گیرن. یعنی وقتی بن لادن میره برج دوقلو رو می‌زنه این فقط بنیادگرایی‌ها نیستن که در این قضیه دخالت می‌کنن. موج تنفر از اسلام و مسلمون‌ها شکل می‌گیره دیگه. و ما در یه کشوری زندگی می‌کنیم که در این ۴۵ سال به عنوان یک تروریسم دولتی یا تروریسمی که دولتی که حامی تروریسمه یک خطر جهانی تلقی شده. بنابراین ما در هر جایی که باشیم احساس بحران هویت می‌کنیم. براتون مثال بزنم یا که خیلی گویاست قبل از اینکه خب بعد از انقلاب خیلی مهاجرت کردن از جمله بخشی از ایرانی‌های ارمنی یا ارامنه ایرانی این‌ها هم مهاجرت کردن بیشتر ارمنی ایرانی تو لس آنجلس یا نیویورک خب اینا اگه ازشون می‌پرسیدید که شما کجایی هستین می‌گفت من ایرانی هستم سال ۱۹صد و ۹۹۲ وقتی که اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید و این کشورهای به اصطلاح جدید به وجود آمدن ارمنستان این‌ها را به راحتی هویتشونو با خیال راحت برگردوندن و و هویت ارمنی پیدا کردن اگه ازشون می‌پرسه دیگه شما کجایی هستی اهل کجایی می‌گفت من ارمنیام ایرانی نیستم یعنی هویت برای ما مشکل الان شما نه می‌تونید جایی بگی من مسلمونم نه جایی می‌تونی بگی که من ضد مسلمونم یه یه جایی مشکل برای درست میشه خب در چنین وضعیتی این جریان فاشیستی میان برای شما یه هویتی درست می‌کنن که مبتنی بر این هست که همه تفاوتها از بین بره. اون هویت چیه؟ اینه که شما ایرانی هستین. همین که ایرانی هستین این براشون میشه به اصطلاح برای هویت‌سازی هر کس که با ما هست ایرانیه. هر کس که با ما نیست اون ضد ایرانیه. حالا می‌خواد محمدعلی فروغی باشه، می‌خواد کردا باشن، می‌خواد نمی‌دونم چپ‌ها باشن، ایرانی بودن. یعنی یه چیزی می‌سازن که در حقیقت در حقیقت ایرانی بودن رو مصادره می‌کنن. ایرانی بودنو هایجک می‌کنن. بهعلاوه بنابراین همه نظام‌های توتالیتر یعنی از استالین بگیرید که کمونیست بود از هیتلر همه نظام‌های توتالیتر به دلیل اینکه ایدئولوژی‌هاشون نمی‌تونه کار بکنه ایدئولوژی‌هاشون به سرعت رنگ می‌بازه چیزی که بهش به اصطلاح دست می‌آویزن ناسیونالیسمه همین جمهوری اسلامی دیگه جمهوری اسلامی بعد از تا در دهه اول انقلاب شما جرت نمی‌کردی اسم فردوسی رو ببری جرأت نمی‌کردی اسم شاهنامه رو ببری ولی بعد از انق بعد از ژن جمهوری اسلامی کاملاً به اصطلاح گفتمانش و تبلیغاتش تغییر کرد به خاطر چی؟ به خاطر اینکه دیگه کار نمیکرد ایدئولوژی اسلامی شد چی؟ شد ایران اسلامی. ایران اسلامی وقت خود خامنه‌ای شد مهم‌ترین به اصطلاح پشتیبان زبان فارسی و فلان و فلان و فلان و دیدید که میره توی نمایشگاه یه آخوند این توجه کنید که این آخونده میره تو نمایشگاه یه جا کتاب برمی‌داره میگه که این نوشته ابوسعید ابوسعید ابوالخیر یا یه چیز اینجوری میگه که با تمسخر فروشنده میگه بله میگه اینکه فارسیه ما تلاش می‌کنیم کلماتو فارسی کنیم شما فارسی رو عربی می‌کنین یعنی آقای خامنه‌ای طرفدار فار این جریان فارسی کردن کلمات عربی و اینجور چیزاست دیگه. فرهنگستان ایشون که می‌دونید صاحب نظره در زبان و به اصطلاح همه چیز هستن. زبان براش خیلی مهم بود دیگه و سرمایه‌گذاری زیادی کردن راجع به زبان فارسی در داخل و خارج کشور. تبدیلش کردن به ماییم که اصلاً می‌دونین که خامنه‌ای از چند نفر خیلی کینه خاصی داره و حالا شرحش می‌ماند برای وقت دیگه یکی تقی‌زاده است یکم فروغیه و اینها آقای خامنه‌ای میخواست بگه که ما هستیم که به اصطلاح پاسداران و نگهبانان حقیقی زبان فارسی و ایرانی بودنیم نه اون روشنفکران سکولاری زبان پهلوی بودن یعنی اینا می‌خواستن اصالت خودشون رو اصالت ملی گرایی و و به اصطلاح زبان رو خیلی بیشتر اثبات بکنن بر اونای که قبلاً این پرچمو داشتن میگه که تنها کسانی که می‌توان یعنی و این خواستگاه ناسیونالیسم بنابراین در همه این گراش‌های فاشیستی یک نوع ناسیونالیسم لازمه یعنی به یه شکلی ناسیونالیسم ظهور می‌کنه. حالا در زمان پهلوی یه شکل بود در زمان جمهوری اسلامی یه شکله. در پهلویا این اپوزیسیون پهلوی یه شکله. ولی اینا نیازمند این هستن که به خاطر چی؟ به خاطر اینکه ناسیونالیسم تنها ایدئولوژی هست که به یک امر ملموس عینی کانکریت برمی‌گرده. شما در ایدئولوژی‌های دیگه آرمان‌هایی دارید همه انتضاعین. ولی وقتی که میگی ناسیالیسم یعنی خب معلومه که من ایرانیم ایران خونه منه بنابراین جاییست که میشه رو یعنی آخرین چیزی که دارن و اون خونهشونه تو هیچکس نمی‌تونه از عشقش علاقهش و تعلقش به کشورش خالی باشه در نتیجه به چیزی دست می‌زنن که رگ خواب همه ملته و به اصطلاح هیچ‌کس نیست از اون مستثنی باشه بهعلاوه تنها کسانی که می‌توانن هویتی برای ملت دست و پا کنن دشمنانشان هستن. پس ریشه روانشناختی فاشیسم ابدی همانا دلمشغولی وسواس‌آمیز با یک طرح توتعهست. یعنی مدام میگن که اینا که در جمهوری اسلامی من یه جا گفتم در این برنامه پرگار اخیر گفتم که این آقای اکبری می‌گفت که آره اینا مخالف ایران و ایرانیت و فلان گفتم که هیچ شما هیچ آخوندی پیدا نمی‌کنید در ایران که به اندازه آقای خامنه‌ای کتاب فارسی خونده باشه. هیچکس پیدا نمی‌کنید اندازه اون من نه اینکه اون کارش با ارزشه ما کاری به اون ندارم ولی کسیست که سیاستش در عمل این بوده که از زبان فارسی حمایت بشه و زبان فارسی رو نه تنها بنیان هویت ایرانی می‌دونسته بلکه به یکی از عناصر اصلی نظام جمهوری اسلامی بدل کرده از انقلاب اون چیزی که برای انقلاب فرهنگی دستور داده برای دانشگاه‌ها دستور داده گام‌های دوم انقلاب همه همه در همه جا زبان فارسی رو یک به اصطلاح تبدیل کرده به یکی از سرمایه‌های مهم ایدئولوژیک نظام می‌گفتن که نه اینطور نیست اونا اونان خوب نیستن ما خوبیم فارسی که اونا به اصطلاح چیز می‌کنن تبلیغ می‌کنن فرق می‌کنه با فارسی اصلی ما راحت‌ترین راه برای حل معزل ل حل معزل توطعه توسل به بیگان هراس ولی توطعه باید از داخل هم باشد یعنی خامنه‌ای وقتی می‌گفت دشمن این دشمن فقط دشمن خارجی نبود دشمن باید تو داخلم باشه همیشه داره توطعه می‌کنه داره کارشکنی می‌کنه همیشه داره به شکل مرموز و پنهانی داره دسترسی می‌کنه یهودیان معمولاً بهترین هدفند زیرا این امتیاز را دارن که در آن واحد داخل و خارجن در آمریکا در کتاب پتروینسون نظم نوین جهانی می‌توان مصداق بارز این توهم توطعه را پیدا کرد. اما همون طور که اخیراً دیدیم نمونه‌های زیادی دیگری هم هستن. الان برای برا به اصطلاح طرفدارای پهلوی همین چه دارن توطعه می‌کنن علیه پهلوی. حالا یه عده هستن ح درون مخالفان نظام دارن توطعه می‌کنن یه طرفم که خود نظام. هشت پیروان باید از تجمل‌گرایی و قدرت‌نمایی دشمنانشان احساس تحقیر کنن. وقتی بچه بودن به ما یاد داده بودن فکر کنم مردان انگلیسی ۵ وعده در روز غذا می‌خورن. آن‌ها بیش از ایتالیایی‌های فقیر آن‌ها بیش از ایتالیایی‌های فقیر اما آبرومند غذا می‌خورن. یهودیان پولدارند و به یکدیگر از طریق شبکه مخفی از همکاری متقابل کمک می‌کنن. ولی پیرومان باید قانع شوند که می‌توان دشمنان را شکست داد. دیدین میگه پهلویا که وقتی حرف می‌زنن راجع به آخوندا یا راجع به سپاهیا یه جور حرف می‌زنن که انگار همه اینا آدمای ثروتمند آدمای که دارن می‌خورن و می‌چاپن و آدمایی هم که در غرق در تجملن به خاطر همینه که طرفدار جمهوری اسلامی هستن و اون اون به اصطلاح در سیستم جمهوری اسلامی کار می‌کنن ولی ما اینا رو شکست میدیم به رغم همه این چیزا ما اینا رو شکست میدیم بدین ترتیب فاشیست‌ها با تغییر مداوم کانون لفازی‌های خود دشمنان را در آن واحد بیش از حد قوی و بیش از حد ضعیف جلو می‌دهند. یعنی مدام میگن جمهوری اسلامی سرکوبگره. جمهوری اسلامی ال بله یک حیولاست در این حال ما ما داریم پیروز میشیم اصلاً ما پیروز شدیم حالا رومون نمیاریم اون بهخاطر تواضعمونه یعنی از یک طرف یک تصویر کاریکاتوری از جمهوری اسلامی می‌سازن از یک طرف ی یعنی فرق نمی‌کنه چه فیلم وحشتناک ازش بسازی یا یه فیلم کمدی هر دوش خلاف واقعیته حکومت‌های فاشیست محکومن به شکست در جنگ‌ها زیرا اساساً ناتوانند از ارز ارزیابی عیب ی قوای دشمن همیشه این اپوزیسیون مثل جمهوری اسلامی می‌مونه محکومه به شکسته به خاطر اینکه همیشه به نقاط قوتی که خودش نداره تکیه می‌کنه و به نقاط ضعفی که جمهوری اسلامی نداره اعتماد می‌کنه در حالی که جمهوری اسلامی مشکلش این نیست که آخونداش می‌چاپن نمیدونم پاسداراش نمی‌دونم ریخت و پاش دارن مشکل چیزای دیگهست یعنی خامنه‌ای کاش می‌چاپید غذای خوب می‌خورد مشکل اینه که اون شبکه‌ای رو درست کرده و خطری داره که اون چیزی که تو می‌بینی اون خطر نیست یعنی مشکل این اپوزیسیون اینه که تصوری از دولت تصوری از سیستم و نظام نداره وقتی میگه جمهوری اسلامی منظورش آدمان خامنه‌ای رئیس فلان فلان فلان نمی‌دونه که چی چی اونچه که مهم‌تره اون شبکهست. ساختاره مناسباته چیزی که تو نمی‌بینی مناسباتو نمی‌بینن ساختارو نمی‌بینن سیستمو نمی‌بینن اون یعنی اون اونو باید تو تفکر علمی داشته باشی ببینی ولی چون تفکر علمی نداره تمام بدی‌های جمهوری اسلامی تبدیل میشه به اون بدی‌هایی که می‌تونه به اصطلاح با چشم خودش ببینه یا به گوش خودش بشنونه. بعد از این طرف همین که اینا مخالف جمهوری اسلامی هستن کافیه دیگه. آقای شاهزاده که آخه کار بدی نکرده که خوبیش اینه که آقای مهدی نصیری که در حقیقت از چی میگن از ایناست که آخر دویده به اتوبوس برسه آخرین نفری که به اتوبوس سلطنت طلبا خودشو رسونده میگه که فرق آقای پهلوی با بقیه اپوزیسیون یا جمهوری اسلامی اینه که آقای پهلوی دستش به جنایت آلوده نیست هیچ موقع کار بدی نکرده یعنی فکر می‌کنه که حکومتی که بعداً میاد یه آدمه. یعنی الان ما مخیریم ببینید د تا آدم نمی‌دونه که مگه می‌خوایم ازدواج کنیم؟ مگه خواستگارن اینا؟ ما نمی‌تونه به به حکومت به عنوان این سیستم فکر بکنه و نمی‌تونه بفهمه که در سیستم آدما نمی‌تونن هر کاری بکنن. نمی‌تونه بفهمه که اگر میگن شاه که انقدر آدم نکشت. یعنی شاه آدم خوبی بود. یعنی اگر شاه آدم بدی بود آدم می‌کشت. شاه نمی‌تونست آدم بکشه. در نظام‌های پادشاهی امکان به اصطلاح همچین خشونتی وجود نداره. این به این معنا نیست که اونا آدمای خوبین. محمد بن سلمانم این کارو نمی‌کنه. به خاطر اینکه نظام‌های پادشاهی یه نوع نظام دیگری هستن. مشروعیتشونو از جای دیگه می‌گیرن. سیستمشون فرق می‌کنه. اون‌ها به اینچنین خشونتی نیازمند نیستن و زمانی هم که به بحران بخورن امکان کاربرد خشونت ندارن به این شکلی که جمهوری اسلامی به کار می‌بره. پس اگر شاه جای خامنه‌ای بود همین اتفاق میافتاد. خامنه‌ای هم جای شاه بود همین اتفاق میفتاد. ندیدن سیستم و تمام سیاست و تمام تاریخ رو در آدم‌ها خلاصه کردن و در نیت شخصیشون این نشان‌دهنده نگاه کاملاً بدوی به انسان و جامعهست. ۹ برای فاشیسم ابدی هیچ مبارزه‌ای برای زندگی وجود ندارد بلکه زندگی برای مبارزه است. پس صلحطلب زد وبند صلحطلبی زد وبند با دشمن است تا میگی اصلاح‌طلب یعنی این آقایه که پیروز تو بی‌بی‌ سی با من بحث می‌کرد خب می‌دونید که اینا طفلیا تازه اومدن تو عالم سیاست قبلاً داشتن کار خودشون ماست خودشونو می‌خوردن بعد اصلاً بدون که منو بشناسه یک کلیشه‌ای دارن که به محض اینکه فکر کنن تو طرف طرف طرف پل نیستی اولین چیزی که بهت میگن میگن تو اصلاح‌طلبی نمی‌دونن که مثلاً طرف کیه چیه اصلاً مهم نیست اصلاح‌طلبی یا مذاکره با آمریکا ب یعنی دشمنی با ایران یعنی این دیگه چیزی که نمی‌تونن بپذیرن ایناست این بد است ذری زیرا زندگی جنگ مدا آقا بیا تو واقعیت‌ها در واقعیت که نمیشه شما اینجوری جمهوری اسلامی رو که نمیشه همین طوری چیز کرد اما این نوعی عقده آرماگدون جنگ آخرالزمان است چون باید دشمنان رو در همین شکست شهبانو پهلوی میگه که نور بر تاریکی پیروز خواهد شد. این دقیقاً شعار آخرالزمانیاست. این یعنی آقا خانم پهلوی با جمعرانیا هیچ فرقی نداره. هر جاشون معتقدن که در نهایت نور پیروز میشه. چون باید دشمنان را در هم شکست باید نبردی نهایی در در کار باشد. این برمی‌گرده این آخرین نبرده. این آخرین نبرده چ باید اینو من نمیگما آمبرتو اکو سال ۱۹۹۵ یعنی می‌خوام بگم این مربوط به ساختار این‌هاست به این نیست که ما ایرانی هستیم یا ما اینوریم یا اونوریم این شکل تفکر این شکل به اصطلاح رویکرد سیاسی این عوارضم داره چون باید دشمنان در هم شکست باید نبردی نهایی در کار باشد بعد از آن جنبش فاشیسم زمان امور را به دست خواهد داد این آخرین نبرده این آخوندا برن بعد پهلوی میاد همه چی درست میشه ولی این راه حل نهایی متضمن دوران صلح بعد از آن استر طلایی که یعنی میگه الان شما هر چقدر که ایرانی کشته بشه اشکال نداره هر چقدر که در خیابون آدم‌ها کشته بشن این اشکال جمهوری اسلامی به هر قیمت بره ما بعدش که اومدیم و خب حکومتو به دست گرفتیم اونوقت همتون راحت و آسوده و در صلح زندگی می‌کنید اصلی طلایی که در تض اون موقع دیگه لازم نیست دیگه با دیگه زندگی جنگ نیست هیچ رهبر فاشیستی تاکنون در حل این مسه موفق نشده است ۱۰ نخبه‌گرایی یکی از جنبه‌های بارز هر ایدئولوژی ارتجاعی‌ست چرا که نخبه‌گرایی از بیه و بن اشرافسالار است و نخبه‌گرایی اشرافسالار و نظامی میگرا متضمن تحقیر سبوعانه ضعفست. فاشیسم ابدی تنها می‌تواند مدافع نوعی نخبه‌گرایی عوامانه باشد. هر شهروندی متعلق به بهترین مردم دنیاست. اعضای حزب بهترین شهروندانن و هر شهروندی می‌تواند یا باید عضو حزب شود ولی نمی‌تواند نمی‌توان از پاتریسیان صحبت کرد بدون پلبین. در واقع پیشوا با علم به اینکه قدرتش نه حاصل فراآیندهای دموکراتیک بلکه حاصل قبض قدرت با زور است و در ضمن می‌داند که زورش سوار بر ضعف توده‌هاست. توده‌ها چنان ضعیفن که محتاج و لایق یک حاکمن. از آنجا که گروه از آنجا که گروه به شکل سلسله مراتبی سازماندهی شده مطابق الگوی نظامی هر فرمانده رد پایینی زیردستان خود را تحقیر می‌کند و آن‌ها هم به نوبه خود زیردستان خود را تحقیر می‌کنند. این امر حس نخبه‌گرای توده‌ای را تقویت می‌کنه. ۱۱ در چنین چشم‌اندازی هر کسی آموزش می‌بیند یک قهرمان می‌شود. در همه نظام‌های اسطوره‌ای قهرمان یک موجود استثنایی‌ست اما در فاشیسم ابدی قهرمانگری قاعده است. این قهرمان‌پرستی پیوند محکمی با کیش مرگ دارد. تصادفی نیست که شعار فالانژ‌ها زنده باد مرگ بود. در جوامع غیرفاشیستی به مردم عادی می‌گویند مرگ چیز ناخوشایندیست اما باید سرفرازانه با آن مواجه شد. به مؤمنان می‌گویند مرگ دردناک است ولی راهیست برای رسیدن به سعادت اخروی. برعکس قهرمان فاشیسم ابدی در اشتیاق مرگ مرگ قهرمانانه می‌سوزد. مرگی که به عنوان بهترین پاداش برای یک زندگی قهرمانه تبلیغ می‌شود. قهرمان فاشیسم ابدی بی‌قرار مردن است و در این بی‌قراری بارها و بارها دیگران را هم به کام مرگ می‌کشوند. ۱۲ از آنجا که هم جنگ مداوم و هم قهرمانگری هر دو بازی‌های دشواری هستند فاشیست‌های ابدی اراده معطوف به قدرت را به موضوعات جنسی انتقال می‌دهد. این ریشه عرض اندام با قدرتنمایی مردانه این مچوییسم یعنی تمام شما نگاه بکنید در جریان پهلوی این این نظامی‌گری یعنی میل به نظامی‌گری و هم توئم هست با یک زبان کاملاً جنسی مردانه به اصطلاح نرین محور که به طور مطلق بر زبانشون حاکمه هرچی که شما بگی این‌ها با شما با اون زبان صحبت می‌کنن این زمان که هم متحق متضمن تحقیر زنان است و هم تحمل نکردن و محکوم کردن عادات جنسی غیرمتعارف از تجرد یا بی‌همسری تا همجنس خواهید. آقای ترامپ گفت من فقط زن و مرد می‌شناسم دیگه من ترنس و اینو نمی‌شناسم فقط زن و مرد وجود دارن از آنجا که حتی رابطه جنسی هم بازی دشواریست قهرمان فاشیسم ابدی گرایش به بازی با جنگ افزارها دارد و این کار منجر به بازی با بدل‌های فالوسی می‌شود توضیح نمیدم بهخاطر اینکه هر کس که بدونه می‌دونه ۱۳ فاشیسم ابدی استوار است بر یک پپولیسم گزینشی به عبارتی یک پپولیسم کیفی یعنی مدام از مردم حرف می‌زنه ولی این مردم هر مردمی نیستن که داره با من حرف می‌زنه بگه که مردم ایران همشون طرفدار پهلوین میگن پس من چیم من که نمی‌تونی بگی که من به عضو مردم نیستم نه ع من نه اون مردمی هستم که طرفدار پهلوین و نه اینکه تو بتونی ایرانی بودن منو انکار بکنی مردم فق مردمی مردمن که طرفدار پهلویان اون دسته از کسانی که طرفدار پهلوی نیستن اونا از مردم نیست. یه پپولیسم کاملاً گزینشی به عبارتی یک پوپولیسم کیفیت در دموکراسی شهروندان از حقوق فردی برخوردارند ولی شهروندان به عنوان کل فقط از منظر کمی می‌توانن در سیاست تأثیر بگذارن. شما نمی‌تونی بگی آدم در ایران میلیون‌ها نفر آمدن در خیابان و گفتن جاوید یا رضا شا برگرد و بگیین برای من مشروعیت ایجاد می‌کنه. یعنی انقدر آدم باید ذهنش زنگ زده باشه که فکر نفهمه که سیاست به مفهوم مدرنش یعنی اونچه که قانونیست اونچه که در سیاست قانونیست باید شفاف باشه اونچه که شفاف نیست قانونی نیست بنابراین شما اگر می‌خواین ادعای به اصطلاح حقی قدرتی بکنین باید فراآیند رسیدن شما به این قدرت شفاف باشه تا مشروعیت داشته باشه شما اگر بله می‌تونید برید تو خیابون اعتراض بکنید چون شما دارین اعتراض می‌کنین اعتراض کردن اون هم اگر در برابر حکومت ظالم باشه شما دارین می‌خواین قانونو نقض کنین شما می‌خواین حکومتو بندازین شما نیاز ندارین به اینکه صورتتونو نشون بدین ولی نمی‌تونید شما با صورت پوشیده و یا با تصویر تلویزیونی ادعا کنید که من رهبرم مردم به من رهبری رو دادن تنها و تنها کسی میت می‌تونه همچین ادعایی بکنه که در یک فراآیند شفاف تکتک آدما با هویت خودشون با شناسنامهشون برن مرکز رأی‌گیری و رأی بدن رأیشونو می‌دازن در صندوق رأی یعنی حق یافتن حق داشتن حق نیازمند به شفافیته شما چیزی به نام مردم نمیدن رأی بدن چیز کنن این رئیس‌جمهور انتخاب کنن شهروندان میرن بنابراین تا یک رأیشم حساب می‌کنن یک رأیشم مهمه اگه اگه یه رأی پایین‌تر باشه طرف مقابل پیروز میشه در اون انتخابات چیز الگور و بوش این که چقدر نزدیک بود و چقدر دعوا بود بنابراین اینکه همین طور هوایی بگیر ۷۰ مردم ۸۰ مردم اینطورین این‌ها ناشی از یک ذهنیست که هنوز وارد دنیای متمدن نشده پس شما نمی‌تونید با تلویزیون با از تصاویر تلویزیونی یعنی ادعا کنید که من در ایران محبوبم. مایم که باور کردیم و تکرار می‌کنیم همین دوستان به اصطلاح گرامی من در رسانه‌ها که هی مدام میگن که بله حالا که معلوم شده که مردم اینجوری میگن معلوم نشده این تلویزیونه تلویزیون واقعیت نیست تلویزیون می‌تونه ۱۰ نفر رو الان که با وقتی که روسیه از طریق فیسبوک انتخابات آمریکا رو دستکاری می‌کنه روسیه انتخابات آمریکا رو دستکاری می‌کنه شما اونوقت می‌تونید بگید با عکسی تلویزیون می‌تونید ادعا بکنید که الان رضا پهلو مهم‌ترین آدم در ایرانه در مردم این ناشی از اینه که ما نمی‌تونیم قدرت تشخیص واقعیتو از دست دادیم و نمی‌تونیم بین تصاویر تلویزیونی که ساخته میشن تصاویر تلویزیونی تولید میشن واقعیت نیستن و می‌تونن یه چیزی رو نشون بدن که انقدر نشون بدن که شما دیگه اون چیزی که جلوتر نبینی اونو ببینی یعنی یک بار یکی از دوستامون روحانی یه چیزی چیزی گفته بود یکی از دوستامون گفت خیلی جالبه که روحانی اومده وسط و داره حرف می‌زنه گفتم آقا روحانی یه خبر این تلویزیون ۲۴ ساعت تکرار می‌کنه این به معنی نیست که در واقعیتهم این آدم انقدر به اصطلاح حضور پررنگی داره که یه حرفو اگر شما مدام تکرار بکنی دیگه هیچی شنیده نمیشه و ما قدرت تشخیصمونو از دست دادیم که با این تصاویر تلویزیونی درباره واقعیت قضاوت می‌کنیم و فکر نمی‌کنیم که از تو تلویزیون نمیشه گفت که چه چیزی در واقعیت اتفاق افتاده طرفداران آقای پهلوی زمانی مشخص میشن چقدرن که در یک یه یا حزب تشکیل بدن و در حزب عضو بپذیرن اونوقت ما بشماریم ببینیم اعضایشون چند نفرن یا هم که در انتخابات شرکت کنن نمیشه که در فقط با تصاویر تلویزیونی از دور خمینی وقتی که رفت تهران زمانی بود که هنوز حکومت نیفتاده بود هنوز حکومت سقوط نکرده بود ۲ میلیون آدم در بهشت زهرا رفتن به استقبالش حداقل اون ۲ میلیون نفر اونو دیده بودن آقای پهلوی هیچکس تو واشنگتن نمی‌بیندش اونوقت رابطهش با جامعه ایران از طریق چیزه از طریق تلویزیونه یعنی درکی که داره از جامعه ایران اون چیزی که تلویزیون من و تو نشونش میده یعنی همون چیزی که دلش میخواد در دموکراسی باید پیرو تصمیم‌های اکثریت بود. اما در فاشیسم ابدی افراد در مقام فرد از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستن و مردم به عنوان کیفیت تصور می‌شود. موجودیت یکپاشه‌ای که تجلی اراده مشترکی‌ست. از آنجا که هیچ کمیت عظیمی از انسان‌ها نمی‌توانند اراده مشترکی داشته باشن، پیشوا وانمود می‌کند که مفسر خواسته‌های من صدای مردم ایرانم همین رفتم تو این کنفرانس محافظه کاران من اینجام صدای مردم ایرانم مثل این زراعتی که یه برنامه داره به نام حرف آخر هر مزخرفی که از دهنش دربیاد میگه بعد میگه که می‌دونید که حرف آخر شما می‌زنید شهروندان که قدرت نمای نماینده داشتن خود را از دست داده‌اند. دیگر نمی‌توانند دست به عمل بزنند. تنها فراخوانده می‌شوند تا نقش مردم رو بازی کنن. فقط مردم حق دارن که به فراخوان‌های شاهزاده و پاسخ مثبت بدن و هرچی که اون میگه انجام برن تو خیابون کشته بشن. اما حق ندارن بگن که آقا تو به چه حقی ادعای نمایندگی می‌کنی از ما؟ از این رو مردم چیزی نیست جز برساخته نمایشی. برای داشتن نمونه خوبی از پاپولیسم کیفی دیگر نیازی به میدان ونیز در رم یا استادیومی نورنبرگ نداریم. من بعد منتظر پپولیسم تلویزیونی و اینترنتی باشیم که در آن واکنش عاطفی گروه دستچین شده‌ای از شهروندان را می‌توان به جای صدای مردم جا زد و جا انداخت. می‌دونید که این فیلسوف نشانه‌شناسه. یعنی در نظریه‌های مربوط به رسانه و در نظریه مربوط به ارتباط یکی از مراجع اصلیه مثل مکلوهان و اینا و کلی نظریه و کار داره که منبع اصلی هستن برای تحقیق درم رسم کنه بنابراین ما ناسیونالیسم پهلوی یه ناسیونالیسم دیجیتاله تو تلویزیون اپوزیسیون تلویزیونیه یعنی اپوزیسیون بیرون نیست چون ببینید تو بیرون واقعیت چیزی اپوزیسیون وجود نداره که یعنی نه دفتری دارن نه دستاکی دارن نه برنامه‌ای دارن نه هیچ فقط و فقط تو تلویزیون میان تمام تصویر تلویزیونو می‌پوشونن مخصوصاً اینم اربده بکشن دیگه همه فضا رو اشغال کردن یعنی ماییم تلویزیون ایران اینترنشنال چند دقیقه به چند دقیقه قبل از این وقایع چند دقیقه به چند دقیقه یه یه نفر یه کلیپ نشون می‌داد که یه نفر داره مثلاً یخچالشو نشون میده که هیچی توش نیست و بعد خودشو که نشون داده نمیشد فقط یخچال رو نشون می‌دادن و بعد فحش می‌داد به خامنه‌ای بعد می‌گفت به خامنه‌ای گفتیای خونیست بین من و شما و بعد می‌گفتین صدای مردم ایرانه یعنی این یارو ممکنه الان مثلاً توی ساندویچ فروشی توی واشینگتن باشه ولی اون رو به عنوان صدای مردم ایران جا می‌زنن ب و پس بدونیم که ما ما که مخالفم هستیم نباید هیچ‌گونه داوری راجع به جامعه ایران رو بر اساس تصاویر تلویزیونی انجام بده چه اون چیزی که ما خوشمون میاد چه اونور که ما بدمون میاد فاشیسم ابدی به خاطر پپولیسم کیفیش باید علیه حکومت‌های گندیده پارلمانی بایستد یکی از اولین جملاتی که مسولینی در پارلمان ایتالیا بر زبان آورد این بود که می‌توانستم این مکان سوت وکور را به اردوگاه موقت یگان‌هاهم بدل کنم یگان‌ها یکی از شاخه‌های فرعی لشکر لوژیان رم بود راستش را بخواهید او بلافاصله جای بهتری برای اسکان یگانه‌هایش ش پیدا کرد ولی کمی بعد پارلمان را منحل کرد. هر وقت سیاست‌مداری بهانه اینکه پارلمان دیگر نماینده صدای مردم نیست در مشروعیت آن شک کرد می‌توان صدای پایه فاشیسم را شنید. ۱۴ فاشیسم ابدی به یک نیوسپیک یعنی زبان جدید سخن میکنه همون که اورول میگه نیوسپیک ابداع اورل در رمان ۱۹۸۴ بود زبر رسمی این این نمیدونم چیه سوسیالیسم انگلیسی ولی برخی عناصر فاشیسم ابدی در شکل‌های مختلف دیکتاتوری مشترک است. همه کتاب‌های درسی نازی‌ها یا فاشیست‌ها از واژگانی ضعیف و نحو و دستور زبانی ابتدایی استفاده می‌کنن تا ابزارهای استدلال پیچیده و انتقادی را محدود کنن. نگاه کنید به این همین چیه؟ برنامه‌ گذارشون. یعنی برنامه گذارشون یک بچه کلاس پنجم می‌فهمه که این دستور زبان فارسی رو بلد نیست و استدلالاشون انقدر بچگانهست که آدم اصلاً وتدش می‌زنه. یعنی میگه که واقعاً این اینا من واقعاً اینا نوشتن اینو واقعاً اینا می‌خوان با این در عمل به اجرا دربیارن ولی باید آماده باشیم تا دیگر انواع نیوسفکرها رو شناسایی کنیم حتی اگر شکل به ظاهر ساده و معصوم میزگردهای تلویزیونی عام پسند رو با ی ببینید وقتی توی همین ۱۹۸۴ یکی از یه وزارتی هست همون وزارت چاخانشون اسمش هست وزارت حقیقت حالا این آقای پهلوی هم ایرانو به باد داد اسمش هست خانواده ایرانساز بعد اینا کارش اینه که از همین زبان استفاده کنه برای حرفای متناقض زدن مثلاً میگه جنگ صلحست آقای پهلوی هم به جنگ با ایران میگه مداخله بشردوستانه به جنگ با ایران با کشته شدن ایرانی‌ها میگه نجات ایران این دقیقاً همین زبان و همین نوع رویکرده صبح ۲۸ ۲۷ جولای ۱۹۴۳ گزارش‌های رادیویی اعلام کردن فاشیزم فرو ریخته و مسلونی دستگیر شده است. وقتی مادرم مرا فرستاد روزنامه بخرم در نزدیک‌ترین دکه روزنامه‌فروشی متوجه شدم روزنامه‌ها تیترهای مختلفی دارن. بهعلاوه بعد از مرور سرخط اخبار فهمیدم که هر روزنامه حرفهای متفاوتی می‌زنند. چشم بسته یکی از آن‌ها را برداشتم و در صفحه اولش اطلاعیه‌ای دیدم که امضای ۵ یا ۶ حزب سیاسی را پای خود داشت. از جمله حزب دموکرات مسیحی، حزب کمونیست، حزب سوسیالیست، حزب عمل و حزب لیبرال تا آن موقع خیال می‌کردم در هر کشوری فقط یک حزب هست و در ایتالیا فقط حزب ناسیونال فاشیست. آن روز دریافتم که در کشور ما چندین حزب می‌توانستن در آن واحد فعالیت کنن و چون پسر ۱۱ ساله باهوشی بودم بلافاصله دوزاری هم افتاد که این همه حزب یکشبه نمی‌توانند به دنیا بیایند و لابد مدت‌ها در قالب تشکیلات مخفی زیرزمینی فعالیت می‌کردن. اطلاعیه‌ای که در صفحه اول روزنامه چاپ شده بود مژده پایان دیکتاتوری و بازگشت آزادی را می‌داد. آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی تجمع و تشکیلات سیاسی اولین بار بود در طول زندگیام که به واژه‌های چون آزادی و دیکتاتوری برمی‌خوردم. این برای من تولدی دوباره بود. من به لطف این واژه‌های جدید در مقام یک انسان آزاد غربی پای در جهان گذاشتم. ولی باید گوش به زنگ باشیم تا معنای این واژه‌ها دوباره از یاد نرود. فاشیسم ابدی همچنان دوروبر ما پارس پرسه می‌زند. گاهی در لباس شخصی. اگر کسی پای در صحنه تئاتر جهان می‌گذاشت و به صراحت می‌گفت می‌خواهم دوباره آشویتس را به راه اندازم، می‌خواهم سیاه‌جامعه‌ها دوباره در میادین ایتالیا رژه بروند، کار ما به مراتب آسان‌تر می‌بود. اما دریق که زندگی به این سادگی‌ها نیست. فاشیسم ابدی ممکن است در ساده‌ترین و بی‌پیرایه‌ترین جامعه‌ها بازگردد. وظیفه ما و در وظیفه ما برداشتن حجاب از چهره آن و با انگشت اشاره کردن به تک‌تک مصداق‌های جدید آن است. هر روز و در هر نقطه از جهان جا دارد حرف‌های فرنکلین روزولت را در چهارم نوامبر ۱۹۳۸ به یاد آوریم. به خود جرأت به خود جرأت گفتن این نکته پردردسر را می‌دهم که اگر دموکراسی آمریکا همچون نیرویی زنده به پیش نرود و روز و شب نکوشد با وسائل صلح‌آمیز زندگی شهروندان ما را بهبود بخشد فاشیسم در سرزمین خود ما قدرت خواهد یافت هیچ یاسپرس هم بارها و بارها تأکید می‌کنه که هیچ دموکراسی هیچ دموکراسی مسون از این نیست که به توتالیتیتریسم مجال ظهور بده. پس فاشیسم یک خطر بسیار مهیب هست. درست به دلیل اینکه می‌تونه به راحتی خودش رو به اشکالی متفاوت و حتی ضد فاشیسم مثل آقای پهلوی دربیاره. آزادی و رهایی رسالتی بی‌پایان است. اجازه دهید کلامم را با شعری از فرانکو فورتینی شاعر شاعر شاعر و مترجم و روشنفکر مارکسیست ایتالیایی در که در ۱۹۹۴ درگذشت به پایان ببرن. بر دیوارهای پل سرهای کشتگان در جویبار جاری آب دهانشان بر سنگفرش بازار ناخن دست شهیدان شهر بر علف‌های خشک زمین شکسته دندان شهیدان شهر گزیده به دندان هوا گزیده به دندان سنگ جسممان دیگر جسم انسان نیست گزیده به دندان هوا گزیده به دندان سنگ قلبمان دیگر قلب انسان نیست اما خوانده‌ایم ما کتاب چشم چشم مردگان را و خواهیم آورد آزادی را بر فرش خاک اما فشرده سخت در مشردگان جام عدلی که در انتظار ماست من می‌خواستم خلاصهشو بخونم همشو براتون خوندم خب من یه نفسی بگیرم دوستان می‌تونن اگر نکته‌ای دارن یه فقط یک نفر صحبت بکنید تا من ادامه بدم بله خیلی ممنون دوستانی که تمایل دارن در بحث شرکت کنن میتونن تشریف بیارن. خانم کریمی از همون ابتدا درخواست شما برای ورود به استج پذیرفته شده. اگر مشکلی دارید برای ورود به استج یه بار روی پایل پیکچرتون بزنید شاید بتونید وارد شید. در غیر این صورت یه بار خارج بشید دوباره وارد شید. مشکلات کلابس این خب اگر دوست آماده نیست من ادامه بدم بله آقای جمال کو بفرمایید تا خبر سلام عرض سلام دارم خدمت استاد سلام بر شما و کلاس استاد شمایرید من در این رابطه صحبت کنم یا اینکه سوالی بپرسم هر چیزی که دوست دارید خب آخه ببینید استاد من واقعیتشو بخواد خب یک سوال الان برا من پیش اومده و این سؤال هم همیشه در واقع تو ذهن من هست ببینید وقتی که صحبت میکنیم با آدم‌هایی که اطرافمون هستن میگن که آقای پهلوی الان در مسند حکم نیست شما باهاش مبارزه می‌کنید با کسی که اصلاً هیچی دستش نیست. چرا چرا داری باهاش مبارزه می‌کنی؟ و واقعیتشو بخواید اینجا آدم دچار یه جور مثلاً گیجی میشه چون من خودم اعتقاد دارم که مبارزه کردن با آقای پهلوی حتی اولویت داره مبارزه کردن با جمهوری اسلامی و اینجا یه جوری نمیدونم احساس میکنم این اولویت بندی من بعضیا میگن که من شما چرا میخوا چرا با شما رو چرا معتقدین با جمهوری اسلامی باید مبارزه کرد؟ خب به هر حال اگر قرار باشه آدم انتقاد کنه مبارزه کنه قرار باشه ما به دیکتاتوری و این شرایطی که الان هست اعتراض کنیم خب باید بالاخره یه کاری انجام بدیم نمیشه که ساکت بشیم که نه منظورم این کهه جمهوری اسلامی چه چیزی در جمهوری اسلامی هست که شما میخواین باهاش یعنی به چه دلیلی چه کار بدی می‌کنی که شما می‌خواین باهاش مبارزه کنید همون چیزی که در آقای پهلوی هست دیکتاتوری همون چیزی که من احساس می‌کنم آقای پهلوی هم قراره بیاد همون تمامیتخواهی خب یعنی مسئلهتون اینه که چه کسی دیکتاتور باشه یعنی دیکتاتوری براتون مهم نیست مثلاً مسئله اینکه چه کسی دیکتاتور باشه خب من پیشنهاد می‌کنم که یه مقدار راجع به سیاست و به اصطلاح اینکه حکومت و جامعه و اینا چیه مطالعه کنیم تا ببینید که دیکتاتوری ربطی به فرد نداره آقای خمینی هم قبل از اینکه بیاد در ایران و رهبر بشه که هیچ آدم نکشته بود قدرت دستش نبود ۱۵ سال در تبعید بود آدمی که در تبعید بود یعنی حق نداشته بود تو ایران در آقای خمینی که از آقای پهلوی خیلی چیزتر بود خیلی پارساتر بود و حداقل بخش عمده عمرشو تو قمارخونه‌ها مشروفشی و اینا نمی‌گذروند یه کسی بود که زاهد بود که از چیزی استفاده نمی‌کرد زندگیش با مردم بود برخلاف آقای پهلوی با مردم زندگی می‌کرد مردم باهاش رفت و آمد داشتن می‌دیدنش ش بنابراین آقای خمینی هم تا قبل از اینکه بیاد رهبر بشه هیچ کار مردم هیچ بدی ازش ندیده بودن که بهخاطر اینکه بدی ندیده بودن ازش اون رو به عنوان رهبر انتخاب کردن مشکل اینه که وقتی که شما قدرت به دست می‌گیری اونوقت دست جنایت می‌زنی قبلش که هیتلرم هیچ کاری نکرده بود شما فکر می‌کنی هیتلر کی بود هیتلر یک جوون خیلی معمولی بود که رفت نقاشی عاشق نقاشی بود ولی تو نقاشی هیچ چیزی موفقیتی به دست ند همه چیز شکست خورد خورده بود نه پول کسی رو خورده بود نه دزدی کرده بود نه قتلی کرده بود ولی اینکه شما دیکتاتور برای اینکه دیکتاتور بشه لازم نیست که دیکتاتور به دنیا بیاد که دیکتاتور میشن آدما رضا پهلوی وقتی که در یک موقعیتی قرار بگیره که م یک عده ۱۰۰۰ نفر ۲۰۰۰ نفر جلوش سجده کنن اون می‌تونه بدتر از هیتلر بشه بنابراین دیکتاتوری رو در حقیقت در جریان به اصطلاح یا توده‌ای که تبدیل شده به یک نیرویی به یک شخص میدن وگرنه خمینی وقتی که انقلاب شد ۷۶ سالش بود یه آدم ۷ ساله که اومد سر تا انقلاب پیروز شد سکته قلبی کرد این که چه قدرتی داره قدرت مال اونایی بود که فریاد می‌زدن روح منی خمینی بتشکنی خمینی اون بود که مون به خمینی قدرت می‌داد که آدم بکشه اعدام کنه نمی‌دونم حذف کنه مخالفانشو و دیکتاتوری ایجاد کنه در حقی حقیقت نکته اینه که دیکتاتوری رو من و شما انتخاب می‌کنیم. یعنی چی؟ یعنی که من و شما به خاطر اینکه از از ارزش آزادی نه به اندازه کافی آگاهیم و نه به از دشمنان آزادی به اندازه کافی می‌شناسیم. در نتیجه به دست خودمون اراده به خودمون میدیم خدمت آقای پهلوی. آقای پهلوی بفرمایید به جای ما فکر کنین. بفرمایین به جای ما تصمیم بگیرین. بفرمایین به جای ما فرمان بدین. در آلمانم می‌گفتن کسی فکر نکنه پیشوا به جای همه فکر خواهد کرد. خب این مردمن که اراده خودشونو میدن به اون‌ها بردگی بندگی و به اصطلاح از بین رفتن استقلال و آزادی چیزی نیست که کسی این کارو بکنه. هیچ اربابی نمی‌تونه کسی رو برده کنه. این بردگانن که اونو ارباب می‌کنن. اگر اینو متوجه نشین خب می‌تونین شما بگین که من بردگی رو انتخاب می‌کنم. اشکال نداره. کسی نمی‌تونه آزادی رو به شما تحمیل کنه. آزادی رم حتی حق نداره کسی به شما تحمیل کنه. ولی بدونید که کسانی که طرفدار آزادی هستن باید تلاش کنن که طرز تفکر شما به قدرت نرسه. چون شما فقط خودتونو برده نمی‌کنید بلکه آزادی دیگرانو به خطر می‌رسید. خب اجازه بدین که من ادامه بدم. معذرت میخوام صحبت می‌کنیم بعد از اجازه بدین صحبت بعد مطرح کرد. اجازه بدین اجازه بدین بعدش دوباره دوباره با هم صحبت بکنیم. اجازه بدین من ادامه بدم تا دوباره صحبت بکنیم. یک کتاب دیگری رو من به اصطلاح اینجا براتون یه بخششو میخونم که جیسن استنلی استاد دانشگاه یل در آمریکا نوشت زمانی که بار اولی که ترامپ آمده بود و سعی کرد که یه کتابی بنویسه که خیلی به صورت خیلی ساده مسئله خطر فاشیسم رو توضیح بده و ساز رو تبیین بکنه این کتاب خوشبختانه به فارسی هم ترجمه شده ساز با عنوان سازوکار فاشیسمش انگلیسیش هست ها فاشیزم وت فاشیسم چهجوری کار می‌کنه ولی در ترجمه فارسی آمده سازوکار فاشیسم سیاست ما و آنها مترجمهم بابک تختی هست انتشارات نگاه و خود آقای سنلی از به اصطلاح خانواده اروپای شرقی میاد و کسیست که خانوادهش در بچگی خانوادهش ش به خاطر همین ظهور نظام‌های کمونیستی و فاشیستی اروپا رو ترک کردن و آمدن آمریکا بنابراین این هم براش یک ترومای خاندگیست ولی در زندگی علمیش سعی کرده که با تحقیق و تأمل این پدیده رو مطالعه بکنه حالا این کتاب کتاب بسیار مهمیست به دلیل اینکه داره فاشیسم آپدیت شده نسخه‌های جدید فاشیسم مثل آقای پهلو وی رو داره توضیح میده ولی ولی نگاه می‌کن اگه بخونید می‌بینید که قشنگ هم هسته اصلی و اون عناصر اصلی همون چیزاییست که شما در قرن بیستم می‌بینید منتها تکنولوژی دیجیتال عامل مهمیست که در قرن بیست و یکم به ظهور شکل جدیدی از این پدیده دامن زده خب میگه که اخیراً میگه که جنبش فاشیستی ملی گران بعد مثال می‌زنید که آمریکا و اروپا و این حرفا خود ترامپم می‌گفت آمریکا فرست ما عظمت رو به آمریکا برمی‌گردونیم حالا این ایرونیاهم بدبختا فکر می‌کنن که این حرفو راجع به ایرانم میشه زد آمریکا عظمت داشته قبلاً که حالا میخواد برگردونه می‌تونه این بگه من برمی‌گردم ایران چه عظمتی داشته ایران همیشه تحت استبداد بوده اگه عظمت داشت که از دست نمی‌داد که الان در آمریکا علت اینکه ترامپ تبدیل نمیشه به هیتلر درست همون عظمت بهخاطر عظمتیست که داره یعنی آدم‌هایی که نهادهایی که می‌تونن مقاومت بکنن در ایران ما کی علیه استبداد مقاومت کردیم ما فقط اربابمونو عوض کردیم وگرنه از بندگی که خودمونو رهایی ندادیم در این چند هزار سال میگه اخیراً انواع گوناگون ملی‌گرایی افراطی راستگرا بر کشورهای مختلفی در سراسر جهان مسلط شدند این فهرست شامل روسیه مجارستان لهستان هند ترکیه و ایالات متحده متحده می‌شود. ارائه اصلی فراگیر درباره این پدیده همواره پیچیده و بغرنج بوده. چون شرایط هر کدام از این کشورها اغلب یگانه و منحصر به فرد است اما چنین اصلی در زمان کنونی اجتناب ناپذیر است. من عنوان فاشیسم را برای برخی گونه‌های ملی‌گرایی افراطی مثل ملی‌گرایی بر اساس نژاد، مذهب و فرهنگ برگزیده‌ام که در آنها یک رهبر دیکتاتور نماینده ملت است و در مقام آن‌ها حرف می‌زند. همان طور که ترامپ در سخنرانی خود در گردهمایی سراسری حزب جمهوری‌خواه در ژوئیه ۲۰۱۶ گفت من صدای شما هستم. کانون توجه من در این کتاب سیاست فاشیسم است و بهویژه به تاکتیک‌های فاشیستی به مسابع مکانیزمی می‌پردازم که برای تسخیر قدرت به کار می‌رود. زمانی که کسانی با به کارگیری چنین تاکتیک‌هایی به قدرت می‌رسند، رژیمی برپا می‌کنند که قسمت عمده آن با شرایط تاریخی خاص آن کشور تعیین می‌شود. آنچه در آلمان اتفاق افتاد تفاوت داشت با آنچه در ایتالیا رخ داد. سیاست فاشیستی ضرورتاً به دولتی تماماً فاشیستی منجر نمی‌شود اما به هر حال خطرناک است. سیاست فاشیستی شامل استراتژی‌های مشخصیست. ساختن گذشته اسطوره‌ای. این گذشته‌ای که این جریان پهلوی حرف می‌زنن چه گذشته ایران باستان چه گذشته دوران محمدرضا شاه پهلوی هی از نظر تاریخی دروغه. کاملاً دروغه یعنی این تصاویر من و تو تصویرای من و تو ساخت ربطی به تاریخ نداره تبلیغات روشنفک ستیزی چقدر وقتی اگر شما با این‌ها وارد بحث مثلاً تاریخی و علمی بشی به شدت اینا کهیر می‌زنن اصلاً ول کنین شما کتاب می‌خونین و شما خاک بسترتون که انقدر کتاب می‌خونین یه باره من توی این جریان محسا امینی که کشته بودن و اعتراضا بود. خب اون موقع تو کلاب‌هاست من خیلی میومدم و حرف می‌زدم. بعد من می‌گفتم که شما نباید بگین که این نسل ضد خودش عقلش می‌رسه. پس هر کاری که بکنه. شما باید اون نسل ضد رو آگاه کنید از خطرهایی که براش قرار داره و نفرستیدید تو خیابون جلوی گلوله. همش گاهی ۶ ساعت حرف می‌زدم. یه بار یکی آقایی اومد اونجا این تنها آدم نبود گفت که شما خیلی عوامفریبید گفتم چرا گفت چون به مردم میگید کتاب بخونن گفتم خب معمولاً عوامفری که عکس اینه گفت نه به مردم میگید کتاب بخونن که انقلاب نکنن گفتم اشکال نداره حالا شما شبایه روزا انقلاب کن برو تو خیابون ولی شبا ۱۰ دقیقه کتاب بخون یعنی اینا می‌ترسن از اینکه شما با روش علمی به اونها نشون بدی که کاملاً دارن حرفای محمل می‌زنن و کار بسیار خطرناک می‌کنن. بنابراین روشنفکر ستیزی یکی از ویژگی‌های این‌هاست. ناواقعیت یعنی این‌ها براشون چیزی به نام واقعیت معنی نداره. هر چیزی که میگن اون واقعیته. یعنی آقای پهلوی یه بار میگه که مردم بریزین تو خیابون بعد میگه من نگفتم که مردم بریزن تو خیابون. میگه که این مداخله جنگ بشردوستانهست. من که نگفتم که اینا جنگ کنن یعنی آدمیست که اولاً که هیچ موقع اینا در زندگیشون شکست نخوردن مثل آقای ترامپ همیشه موفق بودن همیشه هم موفقن همیشه هم هرچی اونا میگن واقعیته سلسله مراتب احساس قربانی شدگی همیشه آخ دیدین که ترامپ تمام حرفش اینه که هیچ موقع این آمریکایی رئیس‌جمهورهای آمریکا نذاشتن ما برنده بشیم همیشه ما لوزر بودیم من دارم شما رو برنده می‌کنم نظم قانون اشاعه دلهره جنسی توجه به مرکز کشور می‌بینید که در همون بحث آقای پهلوی هم میگه که اقوام و اینا رو ما به محترم می‌دونیم ولی باید تحت سلطه ما باشن هرچه ما میگیم یعنی میگه که کسی که در اقوام ایرانی یا به اصطلاح بلوچ‌ها کردها عربا اینا تا زمانی که کاملاً هرچی ما میگیم گوش بکنن اینا ما شاهونم اشکال نداره شاهون اونم هستیم به محض اینکه اون‌ها خواسته‌های خودشونو داشته باشن میشن تجیزه طلب لغو رفاه همگانی و وحدت اجتماعی پافشاری بر روی برخی از این اصول گاهی معقول و موجه است اما دوران‌هایی در تاریخ بوده که تمامی آن‌ها در یک حزب یا جنبش سیاسی گرده هم آمداند آن لحظات لحظات تلخ و خطرات تاریخ است خطرناک تاریخ است. سیاست‌مداران حزب جمهوری‌خواه آمریکا امروزه بیش از پیش به این اصول می‌پردازند. علاقه آن‌ها به ایستادگی بر روی چنین سیاست‌هایی باید اصول‌گرایان صادق و روراست را به درنگ وادارد. عارضه خطرناک سیاست فاشیستی ناشی از شیوه ویژه آن در غیرانسانی جلوه دادن گروهی از مردم است. اینکه ما بگیم که ما جمهوری اسلامی این خامنه‌ای درنده این‌ها که ایرانی نیستن اینها که اصلاً ما ایرانو پس می‌گیریم یعنی انگار که یه مش موجودات فضایی اومدن جمهوری اسلامی رو درست کردن حالا اینا میخوان ب این موجود موجودات فضای رو از ایران بیرون کنن تا ایران دموکرات بشه و اساساً این کلمات کتلت کردن و خنثا کردن و نمی‌دونم این حرفا اینا واقعاً حولناکه. واقعاً هولناکه. کسی که به مرگ یک نفر میگه کتلت این یعنی انسانیت رو ما نمی‌فهمه و این هیچ درکی از انسانیت نداره. در هومر وقتی که فرمانده یونانی فرمانده دشمن رو می‌کشه وقتی که جنازهش میفته روی زمین میره بالا سر جنازه او و گریه می‌کنه بر مرگ دشمنی که خودش کشته گریه می‌کنه و میگه توو چرا با من جنگیدی که من تو رو بکشم؟ یعنی انسانیت بالاتر از هر چیز دیگهست حتی اگر من انسانیت من نقض بشه جمهوری اسلامی از مردم انسانیت زدایی کرده از انسان‌ها انسانیت زدایی کرده که ولی کسانی که باهاش مبارزه می‌کنن نمی‌تونن دست به این کار بزنن نمی‌تونن بگن کتلت نمی‌تونن بگن خنث نمی‌تونن بگن حذف نمی‌تونن کشتن آدم از کشتن آدم‌ها خوشحال باشن انگار که اینا پشن نمیشه دیگه نمی‌تونی از حقوق بشر حرف بزنی، نمی‌تونی از شهروند حرف بزنی، نمی‌تونی از دموکراسی حرف بزنی، نمی‌تونی از آزادی حرف بزنی، همه اینا مبتنی بر این که تو چیزی به نام انسانیتو به رسمیت بشناسی. عارضه خطرناک سیاست فاشیستی ناشی از شیوه ویژه آن در غیرا انسانی جلوه دادن گروهی از مردم است. با ترد این گروه مانع همدلی دیگر اقشار مردم با آن‌ها شده و زمینه را برای اعمال رفتار غیرانسانی علیهشان فراهم می‌کنه. آقای پهلوی اینجوری عمل می‌کنه که یه عده از طرفداراش توی خیابون و میدون و نمی‌دونم کلاً به صورت مثل گروه فشار وسیج گروه فشار می‌پرن به مخالفانشون. از جمله این رفتارها می‌توان به ایجاد محدودیت در آزادی شهروندان حبس دست جمعی و در موارد حاد حذف از طریق کشتار جمعی اشاره کرد. نسل‌کشی و اردوگاه‌های پاک‌سازی نژادی عموماً به دنبال تاکتیک‌های سیاسی می‌آید که در این کتاب شرح می‌دهیم. یعنی شما فکر نکن که اون جنایت‌هایی که خمینی کرد در زندان قتل عام کرد زندانیا رو اون اون شب تصمیم گرفت. خمینی حرفایی زده بود روز قبل روز آمدنش سر قدرت که ما نفهمیدیم که اون حرف تبدیل به گلوله میشه یعنی اون گلوله‌ای که شلیک میشه بر سینه‌های ما اول با یک حرف آغاز میشه پس الان آقای پهلوی کاری نکرده چرا در سیاست حرف عمله در سیاست حرف عمله اگر ندونیم که در سیاست حرف عمله اونوقت نمی‌فهمیم سیاست چیه؟ فکر می‌کنیم که حرف باد هواست. نه حرف باد هوا نیست. حرف خودش عمله انسان‌ها رو انسان با کلمات زنده میشه با کلمات کشته میشه در آلمان نازی رواندا و میانمار کنونی پیش از آنکه دولت دست به نسلکشی زند قربانیان پاکسازی قومی برای ماه‌ها یا حتی سال‌ها در شعار رهبران و رسانه‌ها مورد حملات شدید بودن وقتی آقای پهلوی شما میگی کاری نکرده آقای پهلوی میگه بین من خامنه‌ای جوی دریای خونه دریای خون یعنی چی؟ یعنی آقای خام آقای پهلوی میگه دریای خون این یک عمل جنایتکارن است کسی که از دریای خون حرف می‌زنه داره در کشتار جمعی حرف می‌زنه نه کشتار یه فرد کشتن یک فردان از کشتار جمعی یعنی این اگر به قدرت برسه میشه کشتار جمعی با چنان سابقه‌ای آمریکایی‌ها باید نگران باشن که دانالد ترامپ چه زمانی که نامزد ریاست جمهوری بود و چه زمانی که انتخاب شد آشکارا به مهاجرین توهین کرد. شما نمی‌دونید اصلاً چه وضعیست در اینجا غیر قابل تصوره. غیر قابل تصوره. یعنی همونطور که ایرانی که امروز می‌بینیم جیگر آدم خون میشه که به این روز افتاده این آمریکا هم آدم باور نمی‌کرد که روزی به دست یه همچین آدمی به چنین روزگاری دچار بشه. سیاست‌های فاشیستی از اقلیت‌ها انسان‌زدایی می‌کند. حتی اگر مشخصاً دولت فاشیستی برپا نشده باشد. توجه کردین دوست عزیز؟ سیا ما داریم راجع سیاست فاشیستی حرف می‌زنیم نه راجع به حکومت فاشیستی. یعنی سیاست فاشیستی ممکنه که به حکومت نرسیده باشه. بر اساس برخی نشانه‌ها میانمار در حال گذار همین خانم آنسانوشی وقتی که به قدرت نرسیده بود برنده جایزه نوبل شد. به قدرت که رسید مسلمونا رو قتلعام کردن. بر اساس برخی نشانه‌ها میانمار در حال گذار به سوی دموکراسیست. اما از ۵ سال حمله شعاری حمله شعاری بی‌رحمانه به مردم مسلمان روهینگا چیزی حاصل نشد جز یکی از بدترین پاک‌سازی‌های قومی بعد از جنگ جهانی دوم. یکی از آشکارترین نشانه‌های سیاست فاشیستی تفرقه انداختن است. هدف از این کار تفکیک مردم به دو دسته ما و آنهاست. دیدین تو این تلویزیون بچه‌های ما دارن تو خیابون کشته میشن. یعنی ما کسایی هستیم که مبارزه می‌کنیم اونام که دارن کشته میشن همشون با مال ما بودن یعنی مصادره کردن اولاً خون کسان که کشته میشن و ثانیاً اینکه ما برقیم هر کس که هم به اصطلاح تن به رهبری ما یا تن به اطاعت از ما نده اونا هستن یعنی دشمن بسیاری از انواع جنبش‌های سیاسی چنین دوگانگی را پدید می‌آورد. مثلاً در سیاست کمونیستی تفکیک طبقاتی را به عنوان سلاح به کار می‌گیرن. یعنی وقتی میگن طرف بورژواز یعنی که در حقیق دشمنه. یکی از این آقایون چپ حالا اون موقع که اون این چپ‌ها خیلی با من بدن گفته بود من از این ادب بورژوایی مهدی خلفی خیلی بدم خیلی خندم گرفته بود. برای تعریف سیاست فاشیستی باید دقیقاً شیوه‌ای را شرح داد که سیاست فاشیستی از طریق آن ما را از آن‌ها جدا می‌کند. یعنی یه دوگانه دوست و دشمن می‌سازه خودی و غیر خودی و بر اساس اون در حقیقت سیاستشو بنا می‌کنه و به تفاوت‌های قومی، مذهبی یا نژادی متوصل می‌شود و آنها را برای پدید آوردن آوردن ایدئولوژی و در نهایت اصول خود به کار می‌گیرد. وظیفه هر یک از سازوگارهای سیاست فاشیستی ایجاد یا تقویت این خاطرات است. این تمایزات است. این آقایون به اصطلاح پهلوی‌پرست میگن که آخوندا ایرانو نابود کردن. آخوندا این فلنگ آخوندا از اول با ایران بد بودن. آخه اگر آخوندا نبودن که دولت صفویه درست نمیشد. اگر دولت صفویه نبود که ایرانی نبود. یعنی اینکه این آدما که الان اینجا هستن اولاً اونا که تو قدرتن نماینده همه آخوندا دونستن بعدشم شیعه یعنی اینا فکر می‌کنن که تمام شیعه و تمام روحانیت و تمام تاریخ خلاصه میشه در این آدمای که جمهوری اسلامین و تمایزهای یعنی ختل مرزی می‌کشه که این مرز کاملاً جعلیه ما و آنها شما کیین اونا کین سیاست‌مداران فاش در مث خمینی دیگه خمینی گفت من می‌خوام اسلامو چیز کنم پیاده کنم یه عالم مسلمونو کشت مرجع تقلیدو کشت یعنی وقتی که اسلام ناب محمدی اسلام آمریکایی ما ونا سیاست‌مداران فاشیست برای توجیه عقاعدشان با تحریف فهم همگانی از تاریخ گذشته‌ای اسطوره‌ای می‌سازند تا نظراتشان درباره شرایط امروز را موجه جلو دهند. با تحریف در زبان آرمان‌ها از طریق تبلیغات درک عامه مردم از واقعیت را باز تعریف می‌کنن. اینا میگن زمان پهلوی خیلی خوب بوده. یعنی سؤال اونوقت این میشه که اگر انقدر خوب بوده انقدر که مردم که بعضشون خوب بوده آقای پهلوی هم که خیلی آدم خوبی بوده هیچ چیز بدی نبوده. پس چرا انقلاب شد؟ خانم مهنازه افغمی که وزیر زن بود در زبان شاه یه کتابی نوشته که به اصطلاح دستاوردا و افتکارات خودش خانم ژنت آفاری که یه تاریخنگار مشهوریست و در مورد که مشروطه کاراش خیلی مهمه یک ریویو نوشته راجع به این کتاب و بعد توضیح داده که خانم افخمی اینجور میگه اینجور میگه اینجور میگه بعد آخرش میگه سؤال اینه که اگر انقدر شما دستاور داشت دستاورد داشتید برای زنان و برای جامعه ایران چرا انقلاب شد مثل این می‌مونه که طرف دکتر جراح از اتاق جراحی بیاد بیرون میگه عمل موفقیت‌ آمیز بود فقط متأسفانه مریض مرد یعنی اینا سؤال نمی‌کنن از خودشون چرا انقلاب شد انگار که یه عده دیوانه و با همکاری یه مد یک توطعه خارجی اومدن یه کشور گل و بلب و یه حکومت خیلی خوب و یه جامعه خیلی راضی رو زدن داغون کردن از روشن‌فکر ستیزی حمایت می‌کنند و دانشگاه و نظام آموزشی را آمالات خود قرار می‌دن. خیلی بامزهست این آقای پهلوی محمدرضا شاه پهلوی به شدت متنفر بود از روشنفکرا خب می‌دونید که روشنفکر به انگلیسی میشه انتلکتوال بعد علم میگه میگه که به روشنفکرا میگفت اینا انتلکتالیستن اینا و می‌گفت علیحضرت یک تنفر خاصی از مت و بعد رفته دانشگاه شیراز سال تحصیری رو افتتاح بعد تو سخنرانیش خیلی بامزهست میگه که دانش در دانشگاه غربی دانش درس نمی‌خونن که یعنی دارن انتقاد می‌کنن از وضعیت دانشگاه‌های غربی و دانشگاه و نظام آموزشی را آماج حملات خود قرار می‌دهند تا مبادا اصول و عقاعدشان را به چالش کشید. نهایتاً با این تکنیک‌ها سیاست فاشیستی وضعیت ناواقعیت را پدید می‌آورد که در آن توهم توعه و اخبار جعلی جایگزین گفتگوی عقلانی می‌شود. وقتی درک عمومی از واقعیت مخدوش شد توجه داشته باشینا ظهور فاشیسم ظهور جمهوری اسلامی به خاطر این که درک ما از واقعیت مختو شدیم وقتی که شما میگید که این‌ها فریب دادن ما مسئولیم که فریب خوردیم نه اونا که فریب دادن چون اونا می‌تونستن فریب بدن ما نخوریم همه خیلی یعنی ماییم که فریب می‌خوریم یعنی اونچه که بر سر ما آمده به دلیل شکنندگی ما بوده نه به خاطر قدرت اون وگرنه بسیاری از آدمایی که میخوان چه می‌دونم شیادی کنن و کلاهبرداری کنن اگر شما بدونی این شگرداشونو گول نمی‌خوره ندونی گول می‌خوری اونا که هستن تو جامعه اونا که نمی‌تونی از بین ببری وقتی درک عمومی از واقعیت مخدوش شد سیاست فاشیستی برای باورهای خطرناک و غلط جا باز می‌کند تا در عمق جامعه ریشه بزند نخست ایدئولوژی فاسیستی می‌کوشد تفاوت گروه‌های مختلف را ذات طبیعی آنها به قلمداد کنن. وقتی شما به من میگی بچه آخوند انگار که آخوندی نژادیه که با خون همینطور میاد و تا آخرم امورم با آدم هست. اصلاً فکر نمی‌کنه که خود این آقا از چه خانواده‌ای میاد و مگر عقائد آدم‌ها به خونشون به نمی‌دونم خانوادهشون به شغلشون ربطی داره. اینا که میگن ما مسجد رو آتیش می‌زنیم فکر نمی‌کنن که محمدرضا شاه پهلوی در مسجد رفاعی دفنه. اگه قرار باشه مسجدو آتیش بزنن چون قبر رضا پهلوی رو آتیش نمی‌زنن. چرا میرن در اونجا و اونجا مثل یک معبد زانو می‌زنن و ابراز همون کاری رو می‌کنن که مردم جمعران. پس از آنکه به این تفاوت‌ها چهره طبیعی بخشید، پای علم را برای تأیید سلسله مراتب ارزش انسان‌ها به میان می‌کشد. هنگامی که رده‌بندی و تفکیک اجتماعی شکل و قوام گرفت، گروه‌های مردم به جای درک متقابل از هم یکدیگر از هم می‌ترسند. الان این مملکتو به جون هم انداخته. خانواده‌ها رو به جون هم انداخته. آقای پهلوی در یه عده‌ای مردم توهم ایجاد کرده که اوضاع ما انقدر بده که جز با آتش زدن به کل مملکت درست نمیشه کرد یعنی کامن سنس و عقل سلیم رو از بین برده در نتیجه یه بخشی از جامعه خب همه جامعه که توان فهمیدن یا توان به اصطلاح تسلط بر قضاوت خودشونو ندارن آدمایی که بسیار آسیب دیدن آدمای که بسیار ساده دلن فکر می‌کنن که این بابا واشنگون اصلاً ببینید شگردای فریب دادن خیلی راحته یعنی خیلی راحته که آقای پهلوی در اینجا در یک کلابی هست مال روزنامه نگاراست بره و بعد پدیوم بذارن و بعد سخنرانی کنه تلویزیون فقط اونو نشون بده و بعد اون بنده خدایی که تو ایرانه توی از خارج هیچ خبری نداره فکر میکنه که این ستینگ این جور به اصطلاح اصطلاح دکور یعنی ایشون داره در جای خیلی مهمی حرف می‌زنه در حالی که اینجا شما باید پول بدی اجاره کنی مثل هتل وقتی میری توی پارلمان انگلیس نمیره تو پارلمان انگلیس که در پارلمان انگلیس پر سالنه که شما می‌تونید اجاره کنید من بارها اونجا سخنرانی کردم و بعد به چیز میگه که به مردم میگه من در پارلمان انگلیس حرف زدم یعنی توجه داشته باشین که اون کسانی که گول میخور خورن این‌ها به دلیل اینکه این فضا رو نمی‌شنا حق دارن حق دارن واقعاً بهخاطر اینکه شما وقتی که در ایرانی و نمی‌دونی که آقای پهلوی داره میره در یک سازمانی که مال اسرائیلیاست و اساساً درست شده برای مبارزه با کمیته حقوق بشر سازمان ملل د تا خیابون بالاتر از سازمان ملل در ژنو داره میره در یک سازمان ضد سازمان ملل سخنرانی کنه بعد با مادرش نشون میده کلیپشو پخش می‌کنن که به مادرش با تلفن داره میگه که من فردا در سازمان ملل سخنرانی می‌کنم. آقای محترم تا کشتن دروغ گفتن از کشتن ک چیز کمتری نیست. گروه‌های مردم به جای درک متقابل از یکر از هم می‌ترسن. هر پیشروی از سوی گروه‌های اقلیت حس قربانی شدگی را در میان مل اکثریت برمی‌انگیزد. یعنی تا کردا میان حرف بزنن آخ همهم میشیم قربانی کرده. شما اون سال که اونجا بود اومدی فلان کردی. یعنی ما که اکثریتی میشیم قربانی. افغان‌ها که در ایران میان تا می‌خوان چیز کنن ما افغانها پدر ما رو درآوردن فلان کرد اونا افغان‌هایی که نه قدرتی دارن نه امکاناتی دارن نه سازمانی دارن ملت ایرانو نابود می‌کنن گروه‌های مردم به جای سیاست نظم و قانون که برای همه جذاب است ما شهروندان گوش به فرمان قانون را در برابر آنها بیقرار آنهایی قرار می‌دهد که قانون گریز و مجرم من افغان‌ها همشون دزد و فلان ما ایرانیا هممون خوبیم و رفتارشان تهدید جدی برای مردان گروه اکثریت است دلهره جنسی نیز یکی از نمونه‌های بارز سیاست فاشیست چون افزایش برابری زن و مرد سلسله مراتب مردسالاری را تهدید می‌کنه با افزایش وحشت از آنها ما نماینده تمام فضیلت‌ها می‌شویم مایی که در روستاهای قلب کشور زندگی می‌کنیم و به رغم تهدیدهای قدرت یافته از رواداری لیبرالیستی جهان وطنی از جانب شهرها و اقلیت روار ساکن آنها هنوز ارزش‌ها و سنت‌های ناب ملی به گونه‌ای معجز آسا در مناطق ما جاری وساییست. ما انسان‌هایی سخت‌کوشیم و جایگاه شایستهمان را با تلاش و سزاواری به دست آورده‌ایم. آنها تن‌پرورانی بیش نیستند. حیاتشان وابسته به تولیدات ماست. خواه با سواستفاده از سیستم سخاوتمند سخاوتمند رفاه اجتماعی ما خواه با به کارگیری نهادهای فاسد مثل اتحادیه‌های کارگری که تنها هدف آنها ارتضاق از دسترنج شهروندان صادق و سختش است. ما سازندگانیم آن‌ها ویران کنندگان. پهلوی خاندان ایران‌سازه. بقیه همه ایرانو خراب کردن. وقتی درک عمومی از واقعیت مخوش شد سیاست فاشیستی برای باورهای اینو خوندم بسیاری از مردم با ساختار ایدئولوژی فاشیسم آشنا نیستن توجه کنید اینو استاد دانشگاه یل برای مردم آمریکا نوشته توجه می‌کنین که یعنی ما دار از یک آدم که در یه کشور خیلی توسعه نیفتهست حرف نمی‌زنیم بنابراین هی نگید که ما ایرانیا همه چیز بلدیم نسل جدید همه چیز بلدن الان اینترنت اینترنت اومده این حرفا حرفای کسیست که تازه به دوران رسیده است خبر نداره یعنی چون به آمریکاییا بگه که ما اینترنت داریم بهت می‌خندن اینترنت که فهم نمیاره که اینترنت که شما رو بر همه و اینترنت شما رو با خطرات جدید و پیچیده‌تری مواجه می‌کنه نه اینکه شما رو مسون بکنه از هر خطایی بسیاری از مردم با ساختار ایدئولوژی فاشیسم آشنا نیستن در ایران به خاطر همینه که وقتی که واتسپو مثلاً دولت آزاد می‌کنه بله الان این کار خوبی کرد دولت که اینو آزاد کرده یعنی ما تفاوت دسترسی به اینترنت با اینترنت آزادو نمی‌فهمیم یعنی نمی‌فهمیم که دولت اگر یه دولت فاشیستی باشه اون ا واتسپی که آزاد کرده اون داره از اون واتسپ استفاده می‌کنه علیه شما داره شما رو بیشتر کنترل می‌کنه وگرنه اونو آزاد نخواهد کرد یعنی ما نمی‌دونیم اینترنت چیه نمی‌دونیم دولت چه استفاده می‌کنه از اینترنت نمی تمام فهم ما از این چیزا برمی‌گرده به دورانی که ما اصلاً همچین تکنولوژیهایی نبوده. یعنی ما تصور کاملاً جامعه غیرت تکنولوژیک جامعه ما قبل تکنولوژیک رو از یک وضعیت خودمون داریم. بسیاری از مردم با ساختار ایدئولوژی فاشیسم آشنا نیستند. نمی‌دانند که هر مکانیسم سیاست فاشیستی بر روی آن دیگری بنا شده است. آنها پیوند درونی شعارهای سیاسی را که به آنها گفتن همه جا فریاد بزنند درک نمی‌کنند. امیدوارند با نوشتن امیدوارم با نوشتن این کتاب شهروندان را به ابزارهای نقادی تجهی تجهیز کنم تا تفاوت تاکتیک‌های مشروع سیاست لیبرال دموکراتیک با تاکتیک‌های ناعادلانه سیاست فاشیستی را تشخیص دادن. خب فصل اولش درباره گذشته اسطوره‌ای ساختنه که چهجوری این گذشته اسطوره‌ای رو می‌سازم برات شما. یعنی یک به اصطلاح شگردش اینه. وضعیتی که شما الان هستین باید انقدر سیاه توصیف بشه انقدر سیاه که اصلاً دیگه هیچی دیگه بالاتر از اون نیست بعد این یه گذشته‌ای داری انقدر شیرین و انقدر رویایی که هیچ خط و خشی نیست روش پس وقت به این نتیجه می‌رسی که این چاره‌ای نیست جز ویرانگری تمام نهله‌های گوناگون سیاست فاشیستی خود را صاحب رگ و ریشه‌های اصیل تاریخی می‌دانستن نواده کورشیم دیگه پس این کتاب باید با بررسی تاریخ آغاز شود سیاست فاشیستی از گذشته پاک اسطوره‌ای یاری می‌طلد که به گونه‌ای تراژیک ویران شده است. من حالا نمی‌خوام براتون بخونم. دیشب داشتم این کتاب گوبینو رو می‌خوندم. میگه از تمدن ایرانی هیچی نمونده. از علم ایرانی از دانش ایرانی از اونچه که ایرانی‌ها داشتن هیچی نمونده. ولی این ایرانی‌هایی که الان هستن این مال ۱۰۰ سال پیشه میگه ایرانیای که الان هستن هیچ‌گونه احساس مسئولیتی برای ساختن چیزی ندارن یعنی ما چقدر حرف مردمون یکیه دیگه سیاست فاشیستی از گذشته پاک اسطوره یاری می‌طلد که به گونه‌ای تراژیک ویران شده است. بسته به نحوه پیدایش هر ملتی. تاریخ اسطوره‌ای دوره‌ایست که ملت از نظر مذهبی یا نژادی یا فرهنگی یا هر سه اصیل به دست نخورده بوده است. اما ساختار مشترکی در میان تمام این اسطوره‌سازی فاشیستی دیده می‌شود. در همگی آن‌ها داستان پراآبط زندگی خانوادگی بر مبنای مردسالاری بر همه چیز مقدم است. داستانی که شاید عمر عمرش به همین چند نسل پیش برسد. رضا شاه اصلاً ما رضا شاه محمدرضا شاه در گذشته کمی دورتر گذشته اسطوره‌ای دوران شکوفایی ملک و ملت بود سرشار از جنگ‌های ظفرمندانه سپحسالارانان وطنپرست که ارتش زیر فرمانشان متشکل از مردان روستازاده قوی‌بنی سرحشور و سرسپرده بود که زنانشان در خانه در کار پرورش نسل بعد بودن این اسطوره‌ها در زمان حال وزیر سایه فاشی زم هو بنیان هویت ملی قرار می‌گیرن. طبق روایت ملی‌گرایی افراطی خفتی که ارمقان جهانی شدن گلوبالیسم، لیبرالیسم، جهان وطن‌گرایی و پذیرش ارزش‌های جهان شمول مانند برابری بود، این گذشته دلربا را به باد فنا داد. این ارزش‌ها اصلاً به قصد و نیت تضعیف ملت در برابر چالش‌های واقعی و خطرناکی ساخته شده که حیات آن را هدف گرفته است. این گذشته اسطوره‌ای حاصل خیال‌پردازی نسبت به گذشته یکدست است که گرچه هرگز وجود نداشته، بنا به ادعای سیاست فاشیستی هنوز در سنت شهرهای کوچک و نواحی روستایی عری از گزند فساد لیبرالی شهرها و حیات خود ادامه می‌دهد. این یکدستی زبانی، مذهبی، جغرافیایی یا نژادی می‌تواند در برخی جنبش‌های ملی‌گرا کاملاً عادی باشد. اما وجه تمایز اسطوره‌های فاشیستی خلق تاریخ ملی شکوهمندی از دوران فرمان فرمان‌روای این ملت برگزیده بر دیگر و ممل از داستان‌هایی درباره کشورگشایی‌ها و تمدن‌سازی آن. برای مثال در تصور فاشیستی گذشته بیبرو برگرد در قید و بند نقشیتی سنتی و پدرسالار بوده است. گذشته فاشیستی مستلزم ساختار مشخصیست که پشتیبان ایدئولوژی سلسله مراتبی و دیکتاتوری آن باشد. این جوامع گذشته به ندرت و ایدئولوژی فاشیستی ادعا می‌کند پدرسالارانه یا در حقیقت شکوند. اما چون به بحث ما مربوط نمیشود از آن‌ها می‌گذرم. بنیتا مسلینی در سخنرانی سال ۱۹۲ کنگره فاشیست‌ها گفت ما اسطوره خود را آفریدیم این اسطوره ایمانآوریست برانگیختن شور است لازم نیست حقیقت داشته باشد اسطوره ما این ملت است اسطوره ما عظمت این ملت است ما این اسطوره را این عظمت را که ما در سددیم آن را تمام و کمال تحقق بخشیم ما فوق همه چیز قرار می‌دهیم همین داستانی کورش به یهودیا کمک کرده ده انقدر تاریخ ایران تاریخ یهودی ستیزه از همون زمان کورش تا الان بید تاریخ بخونید این کتاب یک داستانی رو که کتاب مقدس اولاً داستان کتاب مقدسه یعنی هیچ ایرانی نه کوروش و نه هیچ ایرانی تا همین چند سال پیش به همچین کاری افتخار نکرده بود فقط زمانی که آقای پهلوی میخواست به اصطلاح بشه کارگزار و اجیر آقای نتانیاهو ناگهان این شد ما باعث افتخارمون اینجا مسلینی به روشنی می‌گوید که گذشته اسطوره‌ای فاشیستی عمداً اسطوره‌ای انتخاب شده است. در سیاست فاشیستی کارکرد گذشته اسطوره‌ای در برانگیختن احساس نستالژی فقط در حوزه‌هایی‌ست که اصول بنیادین ایدئولوژی فاشیستی به حساب می‌آین. اصولی نظیر دیکتاتوری، سلسله مراتب، اصالت و جنگ و ستیز. یعنی شما با این آقایون با آقای پهلوی گفت آقای پهلوی خب اگه مگه مگه نمیگی که ما به اصالت خودمون برگردیم و خیلی می‌نازیم من یعنی این فرهنگ ایرانی ما این ایرانی نیست این که میگه که با همدیگه مدارا کنیم این ایرانی نیست سعی که میگه که تو پادشاه نباید ظلم بکنی این ایرانی نیست فقط می‌چسبه به اون چیزی که خودش دلش می‌خواد سیاست فاشیستی با آفرینش گذشته اسطوره‌ای نستالژی و تحقق ایده‌های فاشیستی را به هم پیوند می‌دهن. یعنی اون نوسالژی که در شما ایجاد می‌کنه میگه می‌خواین برگردیم و عظمت گذشته. یعنی یه عظمت جعلی درست می‌کنه که این کاری رو که الان می‌خواد بکنه یعنی حکومت فاشیستی اینو پیوند داده به اون. ا شما در زمانی به اصطلاح از او هواداری می‌کنید که باور کرده باشید یه عظمتی هست بوده که میشه با آقای پهلوی بهش برگشت. فاشیسم آلمانی نیست همون کاری که بنیادگراها کردن دیگه بنیادگراها هم یه تصویری ساختن از صدر اسلام از حکومت پیغمبر از حکومت علی بعد گفتن این تاریخ همه هزار و چند صد سال همه منحرف شده برگردیم به اون دوران اونایی که باور کردن که همچین چیزی بوده و میشه برگشت طبیعتاً به بنیادگرایان پیوستن فاشیسم آلمانی نیز آشکارا این نکته گذشته اسطوره‌ای را درک می‌کرد و از همین رو به گونه‌ای استراتژیک آن را به کار گرفت. گذشته اسطوره فاشیستی برای تغییر امروز به وجود آمده است. خب من از اینم بگذرم بریم فصل بعدی. من اینو می‌ذارم در واقع فلسفه دوستان در دست تشریف هم انگلیسیشو هم فارسیشو. فصل دوم تبلیغات پروپاگان جلب توافق دیگری با اصولی که به صراحت موجب آزار و اذیت گروه عظیمی از مردم می‌شود کار سخت دشواریست خیلی سخته که تو به مردم ایران بگی که آقا بذار من شاه بشم حکومت جمهوری اسلامی بیفته من شاه بشم ولی اینکه حالا یه چند صد هزار نفری هم کشته بشن اشکال نداره اینا رو من شنیدما یعنی اینا چیزایست که من تلویزیون دیدم آقای بنایی تمام اینا رو می‌تونم اسم ببرم که میگن اشکال نداره که یه عده مردم کشته بشن که جمهوری اسلامی بیفته که آقای پهلوی ب اولاً معلوم نیست که اینکه تو میگی چقدر کشته باشن چند نفرن دست تو نیست آقای ترامپ و آقای نتانیاهو که از تو اجازه نمی‌گیرن برا کشتن ایرانیا که و ثانیاً چه کسی گفته کشتن ایرانی‌ها به سقوط حکومت می‌انجامه و ثالثاً چه کسی گفته سقوط حکومت اجازه میده به آقای پهلوی که برگرده اینا رو از کجا میگین در نتیجه چون این حرفای مهملی زدن مگر اینکه شما یک پروپاگاندای خیلی قوی داشته باشین هرگز عقل کسی رو فریب نمیده نقش تبلیغات سیاسی استطار اهداف دردسرساز سیاست‌مداران یا جنبش‌های سیاسی زیر نقاب ایده‌هاییست که پذیرش عام دارن شما آزادی نمی‌خواین اشکال نداره حالا چه یه چند نفرم آزادی کشته بشن که مداخله بشردوستانه. آخه اگر شما چیزی به نام بشر رو قبول نداشته باشی مداخله بشردوستانه رو می‌دونی یعنی چی؟ یعنی تو نمی‌فهمی که مداخله بشردوستانه یک ترم حقوقی‌ست. یعنی سازمان ملل باید اجازه بده. همین طور که هرکس نمی‌تونه آدم بکشه بگه مداخله بشر دوستان است. ولی خب چون آقای پهلوی تعهد کرده که عقل خودشو آکبند نگه داره این حرفا رو می‌زنه دیگه. تبلیغات جنگ تبلیغات جنگ خطرناک ووبنده‌ای که با هدف کسب قدرت به راه افتاده جنگی برای ایجاد ثبات یا با کش یا کسب آزادی معرفی می‌کنه. یعنی ایران اینترنشنال که تلویزیون مرگه داره به مردم میگه که ما به خاطر آزادی شما داریم غصه می‌خوریم اینجا. تبلیغات سیاسی رنگ لعاب نظریات نیکو با فضیلت به آتون می‌گرن. یهو ناگهان اینا اخلاقی شدن. ناگهان اینا به این نتیجه رسیدن که انداختن جمهوری اسلامی اخلاقیه و مذاکره با یا مماشت با جمهوری اسلامی اخلاقی نیست جنگ با جمهوری اسلامی اخلاقیه اخلاق حکم می‌کنه که ما جمهوری اسلامی یعنی ناگهان اخلاقی یعنی تمام زندگیشون زبانشون ضد اخلاقه ناگهان برای توجیه جنایت به اخلاق متوصل میشن نظریات نیک و بافضیلت رو نقاب می‌زنند تا مردم را پشت اهدافی بسیج کنند که بدون این ترفند نپذیرفتنین شعار نبر نورد با ج حالا این مثالهای زیادی می‌زنه سیاست‌مداران فاشیست فساد را به معنای لکه‌دار شدن اصالت معصومیت می‌فهمند نه به معنای فساد در محدوده قانون ولی وقتی دم از محکومیت فساد می‌زنن ظاهر امر چنین است که با فساد سیاسی مخالفن آقای پهلوی اگر با نمی‌دونم چپاول مشکل داره خب اولاً باید راجع به چپاول خانواده خودش صحبت کنه دیگه نمیشه که شما راجع به تپاول کاندان پهلوی هیچ صحبتی نکنی بعد مخالف سواستفاده مالی از قدرت باشی سیاست فاشیستی همزمان با حملاتش به حکومت قانون به نام مبارزه با فساد خود را مدافع آزادی و حقوق فردی نشان می‌دهد اما تحقق یه بار این آقای پهلوی سالگرد به قول خودشون کشف حجاب بود در ایران که رضا شاه در حقیقت به زور حجاب رو از سر زنان برمی‌داشت پیامش می‌گفت که در این روز زن پدر پدر پدربزرگم زنان ایرانی رو به آزادی رسون آزاد یعنی حداقل بگو که چه می‌دونم به یه چیز دیگه بگو غیر از آزادی آزادی رو که با چماقرم زدن سر مردم به اونا نمیشه بدن که اما تحقق این آزادی‌ها منو به منوت به سرکوب گروه‌های دیگر هستن در پنجم ژوئن ۱۸۵۲ سخنور مبارزه با بردگی فردیک داگلاس در بزرگداشت روز استقلال و به مناسبت چهارم ژوئیی سخنرانی کرد. نخست داگلاس در سخنرانی‌اش می‌گوید روز جشن آزادی سیاسی‌ست. این جشن از برای چهارم ژوئیه برپاست. این سالروز استقلال ملی شماست. سالروز آزادی سیاسی شما. امروز برای شما حکم همان عید پسح برای قوم رهایی یافته خدا را دارد. داگلاس در بخش نخست سخنرانی‌اش از پایبندی پدران بنیاد بنیانگذار آمریکا به آرمان آزادی ستایش می‌کند و این روز را برای جشن آرمان آزادی تحسین می‌کند. سپس چون خود روزی برده بود به احوال آن روز برمی‌گردد. کشیدن مردی در قل زنجیر به پرستشگاه نورانی و شکوهمند آزادی و توقع همصدایی در خواندن سرود ملی شادی شادی‌بخش شادی‌بخش استحضایی غیرانسانی و نیشخندی توهینآمیز است. از من خواستید از امروز سخن بگویم؟ هم‌وطنان قصد تمسخر منو دارید؟ یعنی این آزادی که شما دارید ستایش می‌کنید با بردگی ما شده و شما توقع دارید که من این آزادی رو برای این گرامی بدارم جشن بگیرم. بنابراین این مبارزات تلفشورانه‌ای که آقای پهلوی می‌کنه می‌بینید که چقدر خون جوان بی‌گناه رو قربانی کرده. توقع دارید که من ایشونو ناجی ایران بدونم؟ در این سخنرانی در همین واشنگتن اینا ساباک راه انداختن من خودم قربانی ساباک اینا هستم و هزاران نفر دیگه هر صدایی رو اینها به بدترین وجه خفه می‌کنن اونوقت توقع دارید من فکر کنم که اینا بهتر از آقای خامنه‌این در این سخن رویه چه معنایی نزد برده دارد معروف شد داگلاس ریاکاری کشوری را که از یک سو برده‌داری در آن رواست و از سوی دیگر آرمان آزادی را آمریکایی‌ها آقای پهلوی چیز بود طرفدار مدرنیته بود شوخی می‌کنین آقای پهلوی مخالف دانشگاه اصلاً با چیزی به نام عقل مدرن هیچ نسبتی نداشت و چون نگاه کنید در مصاحبهش با خبرنگار آمریکایی شهوان کنار خودش نشسته به خبرنگاره میگه که عقل مرد از عقل زن بالاتره میگه مردها در همه کاری حتی در آشپزی و خیاطی از مرد زن‌ها برترن. شماخی می‌کنید و به زن‌ها حق انتخابات داده. در مملکتی که انتخابات معنی نداشت حق زنان چه ارزشی داشت برای انتخابات؟ تاریخ نشان داده که رهبران فاشیست اغلب از طریق انتخابات دموکراتیک به قدرت می‌رسن. اما پایبندی به آزادی مانند آزادی ذاتی حق رأی با پیروزی آنها رو به افولد. هیتلر در نبرد من پس از آنکه به سختی به انتخابات پارلمانی دموکراتیک حمله می‌کند دست به ستایش دموکراسی راستین آلمانی می‌زند که به معنای آزادی عمل پیشوا یعنی پذیرفتن تمامی مسئولیت‌های کارهایی که خود انجام داده یا مصبب آن بوده است. محمدرضا شاه پهلوی به بعد از قضیه انقلاب سفید به خبرنگار آمریکاییه میگه که ما خیلی موفق بودیم انقلاب اینا تا کنون هیچ ملتی انقدر به شاه خودش اختیارات نداده بود در یک کلام هیتلر از قدرتی پیشوا پس از پیروزی در انتخابات سخن می‌گوید اما در این شهر هیچ شاهدی وجود ندارد که پیشوا پس از پیروزی در آنچه هیتلر دموکراسی راستین آلمانی می‌نامد خود را در معرض انتخابات دیگری بگذارن. یعنی می‌رسه آقای خامنه‌ای به قدرت که رسید مصاحبه تعطیلی دیگه کسی حق نداره سؤال جواب بکنه حتی یک بار در قم مجلس خبرگان نماینده‌هاش اومده بودن و نه اونا جامعه مدرسین بعد خب مجلس وسطه‌ای بود و اینا بعد جامسین چند نفرشون به آقای خامنه خیلی با احتیاط و اینا گفته بودن که شما اجازه بدین که مجلس خبرگان گاهی مثلاً ضعفای چیزایی هست به شما بگه یعنی از شما انتقاد بکنه به شدت عصبانی شد گفت که شما زمانی که من قبلش باخستید انتقاد کنید وقتی که من رهبرم انتقاد از من تضعیف نظام کسی حق نداره انتقاد کنم در کتاب هشتم جمهوری افلاطون سقرات می‌گوید مردم به دنبال خود فرمانروایی نیستن یکی از اشتباهات و یکی از بلاهای مهمی که ما بهش دچاریم این توهماتیست که کلماتو برمی‌انگیزن. دموکراسی ابدا به مفهوم مردمسالاری نیست. دموکراسی ابدا به مفهوم حکومت مردم نیست. دموکراسی به مفهوم حکومت قانونه. و اگر می‌خوایم دموکراسی رو بفهمیم باید بفهمیم قانون چیه و چگونه میشه حکومت قانون ایجاد کرد. میگه سرات میگه که مردم اصلاً دنبال این نیستن که خودشون حکومت کنن بلکه در جستجوی رهبری توانمند هستن تا از او پیروی کنن. بنابراین به اینکه انسان‌ها میرن به سمت بردگی یه چیزیست که غریضهشو می‌کشه. یعنی انسان بخواد آزاد باشه باید خلاف غریضهش عمل کنه. همون طور که تمدن خلاف غریضهست. همون طور که اخلاق خلاف غریضهست. همونطور که فرهنگ خلاف غریضهست. غریضه ما مثل غریضه حیواناته یعنی ذاتش می‌کشه هیچ شما برای ارتکاب هیچ کار غریضی نیاز به مشوق ندارید آزادی یعنی اون چیزی که شما در مبارزه با غریضتون به دست میارین در نتیجه اینه که فرق ما با حیواناته وگرنه ما آزاد که به دنیا نمیایم ما آزاد میشیم ما با فهم آزادی با عمل آزادانه آزاد میشیم بنابراین حواسمون باشه که ما انواع و اقسام ترفندها رو و فریب‌ها رو ذهن ما به ما می‌زنه تا از به اصطلاح بندگی با بندگی کنار بیایم و از آزادی فرار کنیم و اینو یعنی در مورد همین توده و خطر توده از زمان سغرات داره حرف می‌زنه می‌دونید که سغرات در حقیقت توده اون رو به مرگ سقرات انجام اولین فیلسوف قربانی و کشته تودهست در حقیقت اینم دادگاه گاه یونان بود که حکم به مرگ اولین استاد بنابراین توجه داشته باشین که مردم اینو می‌خوان هیچ به هیچ وجه نشون نمیده که این حرف خواستهشون خواسته درستی اگر تمام مردم تمام مردم همون طور که در انقلاب ایران ۹۸ مردم به جمهوری اسلامی گفتن آری یعنی به چیزی که به سلطه مطلق خمینی گفتن آری این هرگز اون‌ها رو محق نمی‌کنه کنه در مردم فقط و فقط در چارچوب حق خودشون می‌تونن انتخاب کنن نه هر انتخابی مردم نمی‌تونن در رفراندوم شرکت کنن رأی بدن به اینکه یهودیا رو باید بریزیم توی دریا نمی‌تونن انتخابات برگزار کنن و بگن حجاب اجباری باید باشه نمی‌تونن حقشون نیست ۱۰ مردم هم یه در یک چیزی رأی بدن این صرفاً مگر اینکه در چارچوب حقشون باشه بنابراین مردم آقای پهلوی رو میخوا می‌خوان خب بخوان خب اشتباه می‌کنم ۵۰ سال پیشم خب این رو می‌خواستن مردم اینکه مردم راه اشتباهی میرن که دلیل نمیشه که شما به اصطلاح تأیید بکنی یا سکوت بکنی توجه داشته باشین که توده یعنی از بین رفتن فرد از بین رفتن فرد یعنی از بین رفتن عقل این فرده که می‌اندیشه توده که نمی‌اندیشه آدمای که تو خیابون تو تظاهرات داد می‌زنن که عقل ندارن که دیگه داد برای عقل داشتن شما فرد باید باشید. بنابراین اینکه یه عده‌ای داد می‌زنن و هو رو می‌زنن و یه نفرو می‌خوان این خطره نه مزیت. مرد قدرتمند از این آزادی برای به دام کشیدن نفرت و وحشت مردم استفاده می‌کند. وقتی مرد قدرتمند به قدرت رسید بساط دموکراسی را برمی‌چیند و خودکامگی را علم می‌کند. خلاصه کتاب هشتم جمهوری می‌گوید که دموکراسی نظامیست که خود زیر پای خود را جارو می‌کند و ایدآل‌های خود را خود آن مجبور به نابودیش می‌شود. یعنی مواظب باشید که کسی که می‌خواد بیاد دیکتاتور بشه نمیاد بگه که من می‌خوام دیکتاتور بشم که از دموکراسی حرف می‌زنه خ مثل خمینی خمینی همش خوب مردم دیگه منتها وقتی به قدرت رسید معلوم شد که چی میگه بنابراین از همون سازو کارهای همین که میگه رفراندوم رفراندوم فکر می‌کنه که کلمه رفراندوم بگه این میشه آدم دموکرات داره کلمه دموکرات رفراندوم رو به شکلی به کار می‌بره که کاملاً غیر دموکراتیکه کاملاً غیردموکراتیک چه کسی به شما حق داده؟ بذار من من دوست دارم رفرندوم برقرار کنم. چه فرقی بین چه از نظر حق چه فرقی بین شما و دیگران هست؟ هیچ چه کسی به شما حق داده که شما رفراندوم برگزار کنید؟ ولی رفراندوم یه کلمه عوامفریبه دیگه. فکر می‌کنی بگه رفراندوم مردم میگن بعد طفله فقط برا گذار می‌خواد بیاد مصومه فقط می‌خواد ما رو از از اونور پل بیاره اینور پل خودشم هیچی نمی‌خواد ای داده بیداد چ سوم فصل سومش روشنفکستیزی سیاست فاشیستی با یر یورش به آموزش نخبگی زبان و بی‌ارزش ساختن بی‌ارزش نشان دادن آنها در پی از رمق انداختن گفتمان عمومیست بحث عقلانی ممکن نیست مگر با آموزش و دسترسی به دیدگاه‌های متفاوت با احترام به نخبگان وقتی که دانش ما کافی نیست و با زبانی سرشار که توصیف دقیقی از واقعیت به دست داد شما نگاه کنید آقای پهلوی بر کس کسایی که در این در دستگاه تبلیغاتش داره یک سری بچه‌هایی هستن که طفلیا از حالا حتماً در جا چیزای دیگه هنر رو دارن ولی هیچی اصلاً از سیاست از تاریخ ایران هیچی نمی‌دونن یعنی نمی‌دونن که دارن این آقایی که پریز با من صحبت می‌کرد بعد من رفتم تو اینترنت یه پزشکه در سوئده و بر مث که برای خودش یه به نام سازمان کوروش یعنی یه آدمی که در یه زمینه‌ای تخصص داره ولی وقتی که حرف می‌زنه میگه که ما می‌خوایم برگردیم به مدرنیته بعد میگه که من میگم که آقا این جنگ به سقوط نظام نمی‌انجامه. میگه پس شما اصلاح‌طلبید. یعنی اصلاً تو این دنیا نیستن. بنابراین جریان این جریان فاشیستی جدید این‌ها نیاز به ایدئولوگ ندارن. نیاز دارن به بوغ. مجریا سلبریتیا از مجریهای تلویزیونی ایان که جای ایدئول ایدئولوگرا رو براشون گرفتن. اصلاً مطلقا چیزی به نام عقل و منطق توی کار این‌ها نیست. در نتیجه نیازمند فریب مردم با جذابیت سلبریتی‌ها و داده داده مجریها هستن. هنگام که صفات ممتاز آموزش، نخبگی و زبان نادیده گرفته شود، عرصه تنها برای قدرت و هویت قومی باز می‌کند. نمی‌گوییم که دانشگاه‌ها هیچ نقشی در سیاست فاشیستی ندارند. در ایدئولوژی فاشیستی تنها یک دیدگاه پذیرفتنی وجود دارد و آن دیدگاه قوم مسلط است. نهادهای آموزشی م محسلان را با فرهنگ قوم مسلط و گذشته اسطوره آن آشنا می‌کنند. پس آموزش نقشی دو قطبی دارد یا تهدید جدی برای فاشیسم به ش به شمار می‌آید یا پشت پشت و پناه ملت اسطوره‌ایست. جای تعجب ندارد که اعتراضات و برخوردهای فرهنگی در محیط دانشگاهی بازتاب راستین نبرد سیاسی باشد. شما خاطرات علمو بخونین مرتب چیز محمدرضا شاه میگه این دانشگاهی چی میگن؟ پس این رئیس دانشگاه چرا جلو اینا نمی‌گیره؟ انقدر از این دانشگاه بدش میاد و از اینکه دانشگاه دانشجوها جز اینکه کلهشونو تو کتابشون بکنن کاری بکنن انقدر هراسانی که نمی‌تونه از بیانش خودداری بکنه دستکم طی ۵۰ سال گذشته دانشگاه کانون اعتراض به نابرابری و زیاده‌خواهی دیکتاتورها بوده است برای مثال این یادتون هست که خاتمی که خیلی آدم به اصطلاح ناز و مهربون و اینایی هست سال آخر ریاست جمهورش رفت تو دانشگاه‌ها وقتی که دانش‌ها وقتی که جلوش وایسادن و ازش اعتراض کردن تبدیل شد به خامنه‌ای گفتگ شلوغ بکنید میگم همتونو بیرون کنم برای مثال آن‌ها نقش یگانه‌ای در جنبش ضد جنگ فلان کردن فاشیست سیاسی اعتبار نهادهایی را که پذیرای صداهای مخالف مستقل هستند چنان تضعیف می‌کند تا رسانه‌ها و دانشگاه‌های جایگزین آن‌ها ها شوند که چنین صداهایی را در خود خفه می‌کنند. یکی از شیوه‌های مرسوم برای تضعیف این جنبش‌ها متهم کردن آن‌ها به رفتار مزورانه است. امروز جناه راست به دانشگاه‌ها اتهام می‌زند که در برخورد با آزادی بیان تضویر می‌کنند. پیروان این جناه می‌گوین دانشگاه با دیدین که پهلویا میگن روشن‌فکرا همشون فقط می‌خواستن با شاه مبارزه کنن. اصلاً نمی‌دیدن این همه پیشرفتی که تو مملکت به وجود اومده. یعنی روشنف آل احمد به خاطر اینکه نمی‌دیده این پیشرفته موجب شده که کار مملکتی که خیلی گل و بلبل بوده دستخوش انقلاب بشه. در دانشگاه‌ها سیاست‌مداران فاشیست اساتیدی را هدف گرفتند که به نظرشان شدیداً سیاسی هستند و به دنبال آن تمامی حوزه مطالعاتی را محکوم می‌کنند. با خیز برداشتن جنبش فاشیستی در دولت‌های لیبرال دموکرات برخی از رشته‌های آکادمیک در خطر جدی قرار می‌گیرن. در ایران که خب روشنه دیگه. برای مثال به مطالعات جنسیتی از سوی جنبش ملی‌گرایی راست راستگرا در سراسر جهان به راحتی حمله می‌شود. اگر فاشیسم دانشگاه حمله می‌کند از آن روز که دانشگاه در پس حمایت از جنبش زنان همان نقش توطعه جهانی یهود از نظر نازی‌ها را بازی می‌کند. دانشگاه‌ها نرینگی را از میان برمی‌دارند و خانواده سنتی را با مطالعات در زمینه جنسیت تضعیف می‌کنن. شاید کسانی معتقد باشند دانشگاه باید بازتاب دیدگاه‌ها باشد و تغییراتی مانند آنچه در دانشگاه کالیننایی شمالی رخ داد جا را برای نظرات مخالف بازتر می‌کند. مبنای این استدلال آن است که برای توجیه دیدگاه خودمان لازم است مدام با دیدگاه مخالف دست و پنجه نرم کنیم. هر که فلسفه تدریس کرده باشد از مزایای رودررویی با دلایل استوار دیدگاه مخالف آگاه است و دانشگاه نیز بی‌تردید از تفکر و پیچیدگی حامیان دیدگاه‌های مخالف بهره بسیار می‌برن. با این همه با تأمل کافی درمیابیم که اصول کلی حکم نمی‌کند که تمامی این موارد را حتماً بپذیریم. هیچ‌کس فکر نمی‌کند که آزادی تحقیق الزام می‌کند که دانشگاه پژوهشگرانی را به دانشکده‌های خود راه دهد که در جستجوی اثبات مسطح بودن زمین هستن. آقای پهلوی هم پدرش و هم حالا اینکه خودش کاریکاتوره از روشنفکرا توقع داشت که اثبات کنن مشروعیت سلطنت خودش رو به خاطر همین انجمن سلطنتی فلسفه در ایران به دست شهوانبانو تأسیس شد که ظاهراً یک تقلیدی بود از کلج فرانس فرانسه کج فرانس فرانسه بالاتر از دانشگاهه و در حقیقت جاییست برای اینکه اسود متفکران میان اونجا نه اینکه چیزی رو درس بدن بلکه برای اینکه بیان در اونجا با درس دادنشون تفکر کنن یعنی اونجا زادگاه نظریه‌ها و ایده‌های جدیده نه جایی که در ایده‌های جدید منتقل بشن یک پرستیژ جهانی داره در ایران در به اصطلاح انجمن فلسفه ه انجمن پادشاهی فلسفه به مدیریت آقای حسین نصر تبدیل شد به یک نهادی که فقط و فقط کارش احیا فلسفه سهروردی و فلسفه سنتی برای اثبات اینکه پادشاهی اساس هویت ماست فلسفه ایرانی یعنی فلسفه پادشاهی یعنی حکومت محمدرضا شاه پهلوی در حقیقت یک مبنای فلسفی پیدا بکنه در ایدئولوژی فاشیسم هدف از آموزش عمومی در مدارس و دانشگاه‌ها برانگیختن احساس غرور نسبت به گذشته اسطوره‌ایست. آموزش فاشیستی اصول آکادمیکی را تأیید می‌کند که در جهت تقویت هنجارهای سلسله مراتبی و سنت ملی باشد. خب از اینم بگذریم همین آقای پهلوینا این‌ها فقط میگن ما ما مدرنیم آخوندا عقب موندن اینا مدرن بودن و فقط به تکنولوژی و به مثلاً چیزای صنعتی و اقتصادی می‌دونن نمی‌دونن که علوم انسانی هم مدرنه و و اصلاً بالاتر از اون این علوم انسانیه که مدرنیته رو ایجاد کرده این علوم انسانیه که به تکنولوژی مدرن انجام میده نه از مدرنیته همه چیزش خوششون نمیاد فقط اون چیزایی که به صورت ابزار میشه ازش استفاده کرد وقتی می‌رسه به به اصطلاح شیوه حکومت کردن و شیوه سیاستن اینا برمی‌گردن به اون تنظیمات کارخانه که مال زمان این بنابراین مدرنیته این‌ها یه مدرنیته کاملاً آخوندی آخوندم همینطورن دیگه آخونداهم که از علم و تکنولوژی و میان آخوندا از فرهنگ مدرن از اندیشه‌های مدرن از بعدشون میاد دیگه بنابراین با اون کسی که م دقیقاً هیچ فرقی ندارن در مدل بودن آقای محمدرضا خامنه‌ای قطعاً از آقای پهلوی مدرنره حداقل یه بار داسکی خونده ایشون که کتاب قیامتهم نخوندن رهبران فاشیستی در عوض مرد عملن و سنخیتی با مشاورت و تأمل ندارن همین علمو بخونید میگه اصلاً تحقیق میگه هر کاری که می‌خوایم بکنیم چرا انقدر پرهزینه در میان به اعلیحضرت گفتم اعلیحضرت این کارا نباید بکنی باید اول راجعش مطالعه بشه گفت اعلی حضرت اصلاً علاقه ندارم به این موضوع فاشیست فرانسوی پیر دریور لاروشل در سال ۱۹۴۱ در مقاله تولد دوباره انسان اروپایی می‌نویسدین همان مردیست که فرهنگ را انکار می‌کند. مردی که به ایده‌ها باور ندارد. از آنجا که منکر دکونی‌هاست مردیست که فقط به عمل اعتقاد دارد و اعمال را همراستا با اسطوره‌ای مبهم پیش می‌برد. هنگامی که دانشگاه‌ها و نخبگان بی‌اعتبار شوند، سیاست‌مداران فاشیست آزادند تا واقعیت خود را که بر مبنای خاص شخصیشان شکل گرفته بیافرینند. با انکار نخبگان، سیاست‌مداران فاشیست لوازم ضروری هرگونه گفتگوی پیچیده را از میان می‌برند. واقعیت همواره بیش از آنچه ما بازنمایش می‌کنیم پیچیده است. زبان علمی حتی واژگان پیچیده‌تری را می‌طلد تا تمایزاتی را روشن کند که بدون آن در ابهام می‌ماند. واقعیت اجتماعی دستکم به اندازه واقعیت فیزیکی پیچیده است و جامعه سالم لیبرال دموکرات زبان عمومی با واژگانی فنی و گوناگون برای تمایز نهادهای دموکراتیک ضروریست و بدون آن گفتمان عمومی سالم ناممکن است. سیاست فاشیسم در پی تنزل و ویرانی زبان سیاست و در نتیجه نقاب کشیدن بر چهره واقعیت است. کسی که میگه الان وقت عمل تئوری رو ول کنیم یعنی اینکه هیچ تصوری از این نداره که عمل فقط با تئوریه که معنی میشه وگرنه تبدیل میشه به دست و پا زدن تو تاریکی و خودکشی خب تمام تبلیغات باید بسیار ساده باشد و حد ذهنیش را یعنی وقتی نگاه می‌کنی به حرفای آقای پهلوی آدم فکر می‌کنه که این برنامه گذارو نوشتی برای کی اگر تو میگی جوونای امروز نسل زی همه چیز می‌دونن یک بچه ۱۴ ساله امروز ایرانی وقتی نگاه کنه به این خندهش می‌گیره که تو با این می‌خوای به یک حکومت کنی این با این روش می‌خوای یک حکومت کنی انقدر یعنی برای نمی‌دونم برای چه سطحی از جامعه جام به جامعه ایران توهین می‌کنن یعنی کسانی رو که می‌فهمن که بخش زیادی از جامعه ایران هستن کاملاً نادیده می‌گیرن برای یه ذهنی حرف می‌زنن که انگار آفتاب مهتاب ندیدهست پس باید سطح ذهنی خود را در خور توده‌هایی که قرار است آن‌ها را بفهمند پایین بیاورن. قوه دریافت توده‌ها بسیار محدود و درکشان بسیار ناچیز است. توده یعنی همونه که اطراف اینا یعنی همون ذوب در ولایت آقای پهلو از سوی دیگر بسیار مستعد فراموشی هستند. پس تبلیغات مؤثر باید محصور به چند نکته باشد که به شکل شعار مطرح شود. در جامعه لیبرال دموکراسی سالم زبان ابزاری برای اطلاع رسانیست. هدف تبلیغات فاشیستی تنها ریشخند و استحضای گفتگوی عمومی و استحضای گفتگوی عمومی پرتوان و پیچیده در اصول نیست. هدفش حذف امکان‌هاست. تنپر می‌گوید هر زبانی که بتواند آزادانه خود را بیان کند همه نیازهای انسان را محقق می‌کند و می‌تواند هم به خدمت عقل درآید هم احساس همبودی و گفتگو حدیث نفس و نیایش تضرع فرمانر راندن و ورد اما زبان ناسیونال سوسیالیسم تنها به خدمت ورد درمی‌آید تنها هدف آن گسستن هر کس از فردیه تش است تا آنها را به شخصی افلیج بدل کند. به موجوداتی فاقد اندیشه همچون رمه‌ای سربراه در گله که سگ گله به راهی معین می‌برد. آنها را سنگریزه‌ای می‌خواهد در توده عظیمی از سنگریزه‌ها. زبان ناسیال سوسیالیسم زبان جزمی توده‌ایست. نگاه کنید اینا که از پهلوی تو تلویزیون دفاع می‌کنن هفت ه تا جمله بلدن. مرتب اینو تکرار می‌کنن. خیلی عجیبه ها اینه که این زبون اینا رو بردی تو کارخونه قشنگ چک کردی که اینو بگن چند تا جمله دارن در دفاع از جنگ چند تا جمله دارن در محکومیت جمهوری اسلامی چند تا جمله هم دارن در کسایی که با اونا مخالفن اینجا مدام اینو تکرار می‌کنید غیر از این چیزی نمی‌دونن در نتیجه تبدیل میشه به ورد حرفاشون تبدیل میشه به ورد سیاست فاشیسم از جان و دل معتقد است که هدف سخن متقا قائد کردن فکری نیست بلکه از میان بردن اراده است. نویسنده ناشناس مقاله‌ای در سال ۱۹۲۵ در روزنامه فاشیستی ایتالیایی می‌گوید: عرفان فاشیسم سندی بر پیروزی آن است. از استدلال کاری برنمی‌آید. باید عواطف را برانگیخت. در نبرد من در فصلی با عنوان تلاش روزهای نخستین نقش سخنران هیتلر می‌نویسد که این کجفهمی فاحشیست که زبان ساده را زبان احمقانه‌ای بدانیم و آن را به کناری بگذاریم. در سراسر کتاب نبردون هیتلر به روشی می‌گوید هدف تبلیغات نشاندن ترس و شور غیرانقلابی به جای استدلال در فضای عمومی‌ست. امروز در سراسر جهان راست افراطی را می‌بینیم. که به دانشگاه‌ها برای گسترش مارکسیسم و فمینیسم و نپذیرفتن ارزش‌های راست افراطی یرش می‌برد. حتی در ایالات متحده سرزمین بزرگ‌ترین نظام دانشگاهی جهان شاهد یورش به شیوه دانشگاهی اروپای شرقی هستیم. اعتراض دانشجویان در نشریات به نادرستی شورش یاغیانی معرفی می‌شود که تهدیدی برای نظم مدنی هستند. در سیاست فاشیستی دانشگاه‌ها نقشی در گفتمان عمومی ندارند و آکادمیسین‌ها به عنوان منابع مشروع دانش و خبرگی نادیده گرفته می‌شوند و تندروان مارکسیست و تندروان مارکسی و تندروان مارکسیست و تندروان مارکسیست یا فمینیست معرفی می‌شوند که برنامه ایدئولوژیک چپ را در لباس تحق در لباس تحقیق اشاره میده هر کس که به آقای پهلوی نیست هر کس که گوش بفرمانه اون نیست چپه یا چپه هر که نگه جاوید شاه یا چپ یاالله سیاست فاشیستی فضای اطلاعاتی را تنگ می‌کند و راه را بر واقعیت می‌بندد. فصل چهارم ناواقعیت هنگامی که تبلیغات تبلیغات آرمان‌ها راه خود آن آرمان‌ها به کار می‌گیرد و جایگاه نهادهای آموزشی و دانشگاهی را سست می‌کند و آنها را به عنوان کانون غرضورزی محکوم می‌کند واقعیت نیز در حاله‌ای از ابهام فرود در نتیجه امکان توافق بر سر حقیقت از میان می‌رود در سیاست فاشیسم بحث و گفتگو دیگر بر مبنای عقلانیت نیست بلکه ترس و خشم جایگزین آن می‌شود. وقتی فاشیسم موفق است احساس شکست در مخاطبانش سر برمی‌آورد. احساس بی وقتی فاشیسم موفق است احساس شکست در مخاطبانش سر برم می‌آورد. احساس بی‌اعتمادی و خشم نسبت به کسانی که مصبب این شکست معرفی شدن. سیاست فاشیسم اظهارات فردی خاص یا شاید یک حزب سیاسی را به جای واقعیت می‌نشاند. یعنی اونچه که آقای پهلوی میگه اظهار نظر شخصی نیست، واقعیته. بخشی از روند نابودی فضای اطلاعاتی با تکرار مداوم و پدر پی دروغی آشکار صورت می‌گیرد. رهبر فاشیست به راحتی قدرت را بر جای حقیقت می‌نشاند و در نهایت بی هیچ عواقبی دروغ می‌گوید. آن زمان که سیاست فاشیسم فردی خاص را جایگزین جهان کرد دیگر امکان بحث بر مبنای معیارهای متداول وجود ندارد. سیاست‌مداران فاشی برای نابودی فضای اطلاعاتی و خش وارد کردن به واقعیت ترفندهای ویژه‌ای دارن. بعد اینم مفصل میگه که من حالا میگم کتاب می‌فرستم دوستان بخونن چون هم شما خسته میشید هم من فصل فصل بعد سلسله مراتب اینم بذارم شما بخونید خودتون فصل ششم قربانی شدگی یعنی مدام خودشون یعنی محقق بودن خودشون رو با قربانی بودنشون میخوان اثبات بکنن آخ من فلانم من قربانیام من برادر کشته شدم من پدر کشته شدم شدن پس من اگه میگم پهلوی خوبه پس خوبه ا طفلک مادر اون معصومی که آوردنش توی جلسه مونیخ ا و یک پیرزنی رو که این همه داغ دیده رو آورده بودن در اونجا که کاملاً کار غیراخلاقی و او رو کردن ابزاری برای اینکه قربانی بودن اون حقانیت این‌ها رو نشون بدن در سیاست فاشیسم مفاهیم متضاد برابری و تبعیض جابهجا شده و به جای یکدیگر به کار گرفته می‌شود. قانون حقوق مدنی مصوب ۱۸۶ سیاهان از بندرسته را شهروند آمریکا خواند و برای آنان حقوق مدنی قائل شد. این قانون در ۱۴ مارس ۱۸۶۶ از تأیید سنا و مجلس نمایندگان گذشت. اما اندرو جانسون رئیس‌جمهور وقت این قانون را به تو کرد و گفتین قانون امنیتی را برای نژاد رنگین‌پوس و ارمقان می‌آورد که از آنچه دولت مرکزی برای نژاد سفید و ارم ارمقان آورده فراتر می‌رود و برای حفظ و در نتیجه برای حفظ صیانت از حقوق سیاهان باید القا بشه در دل و جان فاشیسم سرسپردگی به قبیله هویت قومی مذهبی یا در یک کلام ملت وجود دارد در تمایز شدید با گونه ملی‌گرایی که هدفش برابریست ببینید ما ملی‌گرایی انواع و اقسام داریم شما می‌تونید ملی‌گرایی دیگر ستیز داشته باشید می‌تونید ملی‌گرایی دیگرپذیر بنابراین اگر کسی گفت من ناسیونالیستم باید بپرسی ناسیونالیسم به چه معنا؟ چون که ناسی ناسیونالیسم انواع ناسیونالیسمهایی داریم که مبانی فکری و نظری متفاوتی دارن و در عمل هم به شکلای متفاوتی تجربه شده پس اگر کسی به به اسم ناسیونالیسم به شما گفت شما ایرانی نیستی این یعنی کهه ناسیونالیسمش در حقیقت ضد ملته یعنی ملی‌گرایی ضد ملته مثل هیتلر که خودش رو در حقیقت ناسیونالیسم می‌دونست و بلکه رهبر ناسیونالیسم سرور ناسیونالیست جهان و آلمان رو در حقیقت می‌خواست قدرت برتر جهان بکنه ولی در عمل آلمان رو با خاکستر سیاه نشون. ملی‌گرایی فاشیستی در پی انکار آرمان‌های لیبرال دموکراسیست. در اینجا ملی‌گرایی در خدمت برتریست که هد برتریست که هدفش حفظ یا کسب موقعیتی در اوج سلسله مراتب قدرت و موقعیت است. تفاوت میان ملی‌گرایی ناشی از سرکوب و ملی‌گرایی برتری‌طلب هنگامی به روشنی قابل فهم است که مناسبت آنها را با مسئله برابری بسنجیم. اما این تفاوت از درون چندان روشن نیست. عذاب حاصل از فروپاشی موقعیت ممتاز مشابه عذاب حاصل از فروپاشی موقعیت ممتاز مشابه با همان احساسیست که در پی به حاشیه راندن راستین در اثر سرکوب پدید می‌آید. هر دوی آن‌ها عذابن. اگر من در کشوری زندگی می‌کنم که تعطیلات مذهبی من تعطیلات رسمی کشور است و در عوض فرزندانم در کشور برابرخواهانه‌ای بزرگ شوند که تعطیلات مذهبی آنها فقط مسئله سنتی به حساب می‌آید احتمال دارد که من احساس حاشیه‌ نشینی کنم. اگر من در جامعه‌ای رشد کردم که بازیگران سینما و گویندگان اخبار شبیه من هستن، احساس حاشیه‌ نشینی می‌کنم اگر ببینم که بیشتر اوقات قهرمان اصلی داستان‌ها شباهتشان رو با من از دست دادن. یعنی آدم برطلی‌طلب همه جا می‌خواد برتری‌طلب باشه. در هر موردی می‌خواد برتری‌طلب باشه. اگر در یک جایی احساس کنه که برتر نیست احساس به اصطلاح ترد شدگی یا در حاشیه ماندگی میشه. به همین دلیله که رهبرای فاشیست رهبرای فرزانن. همه چیز می‌دونن ادبیات می‌دونن اقتصاد می‌دونن همه چی در همه چیز برترن. محمدرضا چای پهلوی می‌گفت من در دو چیز خودم رو متخصص‌ترین آدم در دنیا می‌دونم. یکی نفت، یکی صنایه نظامی و همون نفت و همون صنایه نظامی منجر نابودیه نه خودش که کلاً نظام پادشاهی در ایران شد. تبلیغات فاشیستی عموماً در کوره این درد می‌دمد تا آن را به عذابی مبدل کند که نتیجه فقدان موقعیت بربرست. ما ایرانیا یه عده‌مون توی ایران که هستیم دوست داریم افغانا رو بیرون کنیم. مهاجر برای ما قابل تحمل نیست. میایم تو اروپا به دولت‌های اروپایی فحش میدیم که چرا با شکل تبعیض آمیزی عمل می‌کنن. سیاست فاشیستی با وارونه‌نمایی، خلاف‌نمایی و گمراه نشان دادن گمراه نشان دادن کوشش طولانی و سخت برای از میان برداشتن نابرابری ساختاری به طور تمام و کمال این نابرابری را انکار می‌کنن. یعنی اگر یه کردی، یک عربی، یک بلوچی بیاد بگه که آقا زمان شاه این حکومت شما در ما رو سرکوب می‌کرد، تبعیض قائل میشد اینا نه اصلاً اینطوری نیست. یعنی اون گذشته‌ای رو که در حقیقت نابرابر بوده و اون مسئولش بوده کاملاً انکار می‌کنه. هنگامی که بذارید من باز بگذرم ازان درک پویایی قدرت در جامعه نقشی اساسی در ارزیابی ادعای قربانی شدگی دارد. اگر به تغییر قدرت به قدر کافی توجه نشود ملی‌گرایی برابری‌خواهانه خود می‌تواند سریعاً به جنبشی سرکوبگر بدل شود. یکی از تمایلات مشکل‌زای ملی‌گرایی از تاریخ واقعی سرکوب شدگی برمی‌خیزد. سرب‌ها بی‌تردید در گذشته سرکوب شده بودن. لازم نیست برای محک این واقعیت به گذشته دور نبرد کوزوو در سال ۱۲۸۹ میلادی برویم که سرب‌ها به شدت از آن دچار خشم ملی و هویتی هستند. مراجعه به جنگ جهانی دوم که انبوهی از سرب‌ها را در اردوگاه‌های آدم‌سوزی به طور پرشمار از بین بردند برای این مقصود کافیست. سرب‌های معاصر از خانواده‌هایی می‌آیند که آزار و اذیت اقوام خود را به یاد دارند. ملی‌گرایان سرب از همین گذشته استفاده کردند تا تعقیب قرار دادن مردم بومی مسلمان کمتر قدرتمند و بیشتر حاشیه نشین را توجیه کنن. الان متفکراً راجع به هولوکاست همینو میگن دیگه. میگن حول خاصاست یک واقعیت فاجعه آمیز بود که تبدیل شده بود به یک امری که مبنای به اصطلاح بازسازی اخلاقی اروپا بشه یا جهان بشه خودش تبدیل شد به یک مشکل الان با استفاده که آقای نتانیاهو می‌کنه می‌دونید که پدر نتانیاهو یک تاریخ خیلی مشهوریه که فقط حوزه تخصصش و تمرکزش مسئله هولوکاسته بنابراین اونی که به اصطلاح یک حادثه فاجعه‌ آمیزی که شما می‌تونین از اون استفاده کنین برای اینکه تکرار نشه همچین چیزی شد دقیقاً بهانه‌ای برای تکرار اون به شدی. ملی‌گرایی در جان فاشیسم است. رهبران فاشیست احساس قربانی شدگی جمعی را به کار می‌گیرن تا حس هویت گروهی بیافرینند که در سرشت خود مخالف خوی جهانوطنی و فردباوری لیبرال دموکراسیست. مدام به مردم ایران میگن ببینید همتون قربانی این آخونده شدید. همتون قربانی این شیعه شدید. همتون قربانی اسلام شدید. یعنی همه رو می‌خوان قربانی احساس قربانی شدن بدن تا اینکه اون‌ها در حقیقت به رفع و بسیج بشن. هویت گروهی می‌تواند بر بنیان‌های گوناگونی استوار شود. مثلاً بر بنیان رنگ، پوست، مذهب، سنت یا قوم قوم نخستین مردم. اما این همواره با فهم دیگران به عنوان کسانی که ملت باید در برابرشان از خود دفاع کند متفاوت است. دیدین که آقای پهلوی یه چیزی بود یه چیزی یه جریان کردی گفته بود آقای پهلوی بلافاصله رفت و بر به بهانه دفاع از تمامیت ارضی ایران گفت ارتش ایران باید اینا رو به اصطلاح چیز کنه ارتش مقابله کنه باهاشون یعنی هنوز خودش هیچ کار هیچ کارست به ارتش سرکوب دستور سرکوب کردار میده ملی‌گرایی فاشیستی دیگران تهدید آمیزی می‌آفریند که باید در برابرشان کارد گرفت گاه به نبردشان رفت و مه تا حیثیتی برای گروه بیافرد منم که از تمامیت عرض دفاع می‌کنم مشکل محمدرضا شاه پهلوی این نبود که این دوست نبود مشکلش این بود که فقط خودشو ایران دوست می‌دونست فقط خودش رو به اص حامی ایران می‌دونست هر کس که با خودش مخالف بود میشه دشمن ایران مشکل این بود خب فصل هفتم نظم قانون اینم بگذریم فصل ۸ دلهره جنسی فصل ۹ صدم و عموره فصل ۱۰ میگه یکی از موانع برای این نوع تفکیک ما آنها که در بالا توضیح داده شد یگانگی و همدلی ورای مرزبندی‌های طبقاتیست. و از اتحادیهگری به عنوان یکی از نمونه‌های خوب آن می‌توان نام برد. در اتحادیه کارآمد شهروند کا کارگر سفید پوست خود را با شهروند کارگر سیاه‌پوست یکسان تلقی می‌کند نه اینکه نسبت به او دچار خشم باشد. سیاست‌مداران فاشیست از تأثیر این هم‌بستگی برای مقاومت آگاهند و از همین روز که در جستجوی راهی برای بدن آن هستند. سیاست فاشیستی به رغم سرزنش‌های بسیار نخبگان در جستجوی راهی برای کاهش اهمیت نبرد طبقاتیست. خب نتیجه‌ش مکانیزم سیاست‌های فاشیستی بر روی یکدیگر بنا شده و هر کدام دیگری را حمایت می‌کند. آنها از تمایز میان ما و آنها اسطوره‌ای سراهم می‌کنند که حاصل اغراق خیالی از ویژگی‌های ماست و آنها را خارج از آن قرار بدهد تا خشم و نفرت از نخبگان فاسد لیبرال رو توجیه کنن. یعنی انگار نه انگار که محمدرضا شاه پهلوی مهم‌ترین حامی روحانیت و مهم‌ترین به اصطلاح سیاست‌هاش مهم‌ترین عامل قدرت گرفتن روحانیت در قرن بیست روحانیت در اصل محمدرضا شاه پهلوی از نظر قدرت به و ثروت به موقعیتی دست پیدا می‌کنه که در تاریخ بیسابقه است. روحانیتی که در دوران پدرش اوقافو از دست داده بود و نمی‌دونم امتیازا رو از دست داده بود محمدرضا شاه پهلوی از ترس شوروی این‌ها رو تبدیل کرد به یه حیولا آستان قدس رضوی رو خود محمدرضا شاه پهلوی اینطور کرد خودش سخنرانیش میگه که در آستان قض رضوی بدهکار بود الان نگاه کنید چیکار کردیم مشهد خامنه‌ای مشهد و مشهد نکرد محمدرضا شاه پهلوی مشهد و مشهد کرد کاخ احمدآبادش بیخود اونجا نبود بود او برای مشروعیت خودش در برابر هم در برابر مذهبیا هم در برابر کمونیست‌ها مجبور بود که مذهب سنتی رو فکر می‌کرد سنتی البته ترویج کنه میگم انجمن فلسفه درست کرده بود برای ترویج همون کتابایی که آخوندا دیگه نمی‌خوندن اون کتابا رو سهروردی نمی‌خوندن دیگه آخوندا ولی کهنه‌ترین افکار رو کهنه فرح شهبانو فرح پهلوی جایزه سلطنتی کتاب تأسیس کرد. جایزه سلطنت کتاب فکر می‌کنین اولین سالش به برای چه کتابی بود؟ برای کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی و مرتضی مطهری و اگر به لیستش نگاه کن که ۳۴ سال اینا جایزه دادن اکثرش نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن همین مکارم شیرازی کتاب برنده جایزه شده مکارم شیرازی از دست خود اعلیحضرت جایزه گرفت اونوقت اینا میگن آخوندا فلان ما ما همیشه ایرانساز بودیم به اصطلاح ترویج بخش کاملاً غیرعقلانی بخشی‌ترین بخش جامعه که اصلاً از بین رفته بود آخوندا دیگه پولی نداشتن امکاناتی نداشتن تمام این‌ها در دوران پهلوی بازسازی شد یه کتابی داره آقای رسول جعفریان قبلاًهم گفتم اسمش هست جنبش‌ها و سازمان‌های مذهبی در ایران از سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۵۷ شما نگاه کنید اونجا رو یعنی این دوره دوران فوران نشریات مذهبی، نهادهای مذهبی، نمی‌دونم شبکه‌های مذهبی، فعالیت‌های مذهبیست که اصلاً شما تصورشو نمی‌تونین بکنین. کسایی که انقلاب کردن اینا پرورده زمان پهلوین. بهشتی و باهنر این‌ها برای آموزش پرورش کتابای دینی رو اینا می‌نوشتن. بهشتی و باهنر نویسنده کتاب‌های تعلیمات دینی مدارس بودن. کسانی که ما فکر می‌کنیم که اینا انقلاب کردن و فلان کردن اینا کسایی بودن که در محیط و با سیاست‌های محمدرضا شاه پهلوی اینا رشد کردن اونوقت بگین نه اینا غیر از ما بودن ما می‌خواستیم مملکتو ببریم به سمت مدرنیته آخوندا نمیذاشتن عجب خب من اینو دیگه نمی‌خونم باقیشو و بگذارید که فقط با یک جمله تموم کنم ساختار میگه که افزایش تغییرات اقلیمی و تأثیرات آن ناپایداری سیاسی و اجتماعی دوران ما را و تنش و تنش و نزاعی که میراث نابرابری اقتصادی جهانی جهان فراگیر سبب شده ببخشید بذارید از اول بخونم افزایش تغییرات اقلیمی و تأثیرات آن ناپایداری سیاسی و اجتماعی دوران ما و تنش و نزاعی که میراث نابرابری اقتصادی جهانی ف جهانی فراگیر است سبب خواهد شد تا به زودی خودمان را در برابر جنبش‌های مردم محروم در مرزها بیابیم که پناهجویان دوره‌های گذشته و حتی پناهجویان جنگ جهانی دوم در برابر آن کم‌شمار به نظر آیند. پناهجویان وحشت‌زده، فقیر و نیازمند کمک مبرم که شامل مهاجران قانونی نیز می‌شوند در دستان رهبر و جنبش‌هایی که مصممند مزایا مزایای سلسله مراتبی گروه خود را حفظ کنن و از سیاست‌های فاشیستی بهره بگیرن. نقش بسیاری از شهروندان متفکر در سراسر جهان معتقدن که این روند چندیست که آغاز شده است در برنامه فاشیستی داست داستان پژوهشان در برنامه فاشیستی داستان پناهجویان زندگی در کم‌ها سفر از روی ترس و نزاع در این کم‌ها ناامیدی که همراه اقامت طولانی در این مکان‌هاست به جای آنکه همدلی بیافریند باعث پیدایش منشأ تازه‌ای برای تروریسم و ناامنی شده است. این مردم با وحشتی غیر قابل باور دست و پنجه نرم می‌کنند تا به سواحل امن برسن. اینکه بتوان آنها را تهدیدی بنیادی نشان داد گواهیست بر قدرت متوهم اسطوره فاشیستی. من در این کتاب کوشیدم ساختار فاشیست را نشان دهم تا بتوان آن را شناخت و در مقابل آن مقاومت کرد. چالشی که ما با آن مواجهیم حولناک است. چطور می‌توانیم حس انسانی مشترکمان را حفظ کنیم؟ هنگامی که ترس و ناامنی ما را به سوی دستان آرام‌بخش برتری اسطوره‌ای در جستجوی احساس شرافت دروغین می‌راند. این‌ها سؤال‌های آزاردهنده‌ایست که دوران ما را تعریف می‌کند. به هر ترتیب ما می‌توانیم آرامش خود را در تاریخ جنبش‌های پیشروی اجتماعی بیابیم که در گذشته به رغم اقبال کم و با نبردی سخت در پروژه سیانت از همدلی انسانی کامیاب بودند. در حمله مستقیم سیاست در حمله مستقیم سیاست فاشیستی می‌توانیم بذارین در حمله مستقیم سیاست فاشیستی پناهندگان فمینیست‌ها اتحادیه‌های کارگری اقلیت‌های نژادی دینی و جنسی می‌توانیم به کارگیری شیوه‌ها هایی را ببینیم که ما را چند پاره می‌کند. این وضعیت که الان داریم دیگه ما هم در مقابل جمهوری اسلامی هم در مقابل جریان پهلوی هرکس کار خودشو می‌کنه. پراکنده‌ایم. اما ما هرگز نباید از یاد ببریم که هدف اصلی سیاست فاشیستی مخا مخاطب همدل آن است. او مخاطبی را می‌جوید تا به دام توهمات خود اندازد و به دولتی برسد که در آن هرکس وضعیت انسانی را ارزشمندانهست با اتهام جنون از پا درآید. کسانی که همشأن این مخاطبان نیستند و در میان آن‌ها جایی ندارند در اردوگاه‌هایی در سراسر جهان به سر می‌برن مردان و زنان پوشالی که خمیرمایه هستند تا آنها را به نقش متجاوز قاتل و تروریست درآوردن. با تسلیم نشدن در برابر جادوی اسطوره‌های فاشیستی می‌توانیم در کمال آزادی با همدیگر ارتباط برقرار کنیم. تمام ما ضعف‌هایی داریم. تمام ما در تفکراتمان در تربیاتمان و ادراکاتمان جانبدار هستیم اما هیچ‌کدام از ما شیطان نیستیم ممنونم بله خیلی ممنون از شما آقای خرجی خب دوستان عزیز اگر نکته‌ای هستش تشریف بیارید روی استیج بحث رو پی بگیریم. من چون آقای پژمان دیروز هم خیلی سعی داشتن که صحبت کنم ولی پیش نیومد. از ایشون میخوام که اگر حضور دارن بفرمای. سلام با سلام آقای خل ممنون که اجازه دادین بیا روی استیج فقط تاید کنین که صدا درست میاد به خاطر اینکه من سلام عرض می‌کنم خدمت شما بله من می‌شنوم صداتون جناب آقای خلیج من یه یه مسئله که یه مدت داشتم بهش فکر میکردم برای همین یه مقدمه ۳۰ ثانیه یک دقیقه‌ای باید بگم که به اونجا برسم یکی اینکه بکگراند من اصلاً علوم انسانی و اینا نیستش در واقع ساینس و اینجینیرینگ هست منتها فلسفه علوم سیاسی و اینا جزء علائقم بود و همیشه دنبال کردم سالیان خیلی زیاد وقت نسبتا زیرش گذاشتم این رو به این خاطر میگم که بگم من تخصصم این نیستش ولی این مسئله رو دنبال میکنم سالیان ۳۰ سال هستش که دنبال میکنم مثال دیگهای که میخواستم بگم این هستش که وقتی که این در واقع دفترچه دوره گ دوره دوره گذار یا هر اسمی که براش میذارن همین به قول معروف کتابچه مرحله استرایا هر اسمتو براش گذاشتن اومد بیرون من اینو شروع کردم به خوندن و همین طوری که نگاه کردم از همون اول دیدم که این چقدر تناقض داره ایراد داره منتها خب از دید من که یه آدم متخصص علوم سیاسی یا فلسفه نیستم بعد پیش خودم گفتم بشینم نگاه کنم ببینم ایرادی که از نظر خودم میاد چیه و اینا یه مقداری روش کار کردم بعد اینو گذاشتم کنار گفتم داشتم به این فکر میکردم همین مسئله که شما الان اشاره کردین تو این بحث امروزتون در مورد در واقع این الیت ستیزی یا انت الیتیزم در واقع حکومت‌های فاشیستی این برای من خیلی به قول معروف خیلی به چشم میاد یعنی به نظر من این همین داکومنتی که اینا گذاشتن الان که مردم بهش نگاه بکنن خیلی به چشم میاد توش بماند که این کار پلیتیکال ساینتیستا هستش بشینن این رو دقیقاً مو رو از ماست بکشن بیرون و دونه دونه اینو نقد بکنن بگن این ایرادا رو داره و اینا که میخواستم نظر شما رو در مورد این برداشت خودم بدونم که شما هم یعنی به قول معروف این سند اینا رو به عنوان یک چیز می‌بینی به عنوان یه مدرک یک داکیومنتی که اینا ادعای الیت بودن میکنن ولی وقتی میخوان یه پراداکتی رو تولید بکنن پروداکتشون بیشتر مایع آبرورریزی هستش و به قول معروف انقدر ایراد داره که آدم نمیدونه از کجا شروع بکنه یکی این بود میخواستم ببینم نظر شما در مورد این چی هست یکی هم این هستش که الان دور زمینه شده که کسی یعنی کسی که متأسفانه خیلیا مخصوصاً کسایی که خیلی آیدیلاگ باشن اصلاً نمی‌خوان با شما بحث بکنن و مثلاً اگه اینا ۱۰۰ صفحه یه چیزی نوشتن شما بنویسی ۱۰۰ صفحه در نقدش بنویسین هیچکس نمی‌خونه. همین ۱۰۰ سفرم فکر نمی‌کنم هیچ کدوم خود همین پهلویچها خونده باشن ولی من میخوام اینجا یه پیشنهادی به این‌ها بدم یعنی یه اکسرسازی رو بهشون بدم شاید ۱۰ دقیقه وقتشونو نگیره فقط اینم در این با این بکگراند بگم که همه ما می‌دونیم آره این دور زمونه دور زمونه که چت جی پیتی همه جا هست و آدمی که بخواد در بحث پرسن امیدشو بده به چیف پیتی بعدا جوری سرش به سنگ میخوره ماه آبروزی خودش میشد ولی کاری که من کردم خیلی نتیجه‌ش برام جالب بود این بود که این قتل اینا رو دادن به همین چتچی پیتی بهشون گفتم که بهش گفتم که این رو بعد میشه آنالیزش کرد دیگه یعنی شما می‌تونی اگه درست پرامپت بکنی می‌تونی خط به خط ازش بخوای که کجا اگر میگی اینجا ایرادو داره دلیل بیار حتی مدرک بیار از کجا اومده و اینها رو من همه رو می‌ذارم کنار میخوام برای شما یه یه پاراگراف بخونم دوست دارم ببینم این پاراگراف نظر در موردش چیه و ببینین خب ما می‌دونیم شاید چیپیتی و ایآی کارش این هستش که همه چیزو به اورج برسونه دیگه یعنی در واقع جوابایی که چچی پیتی به شما میده و اینا نشان دهنده نبوغ نیست دقیقا نشان دهنده اون اورج اورج اورج اون وسط به قول معروف اون نمودار زنگوله گاز هستش همین متنی که به اینا می به همین چت شیفت میگه این رو تحلیلش کن بررسیش بکن و اینا چی به من داده و اینو دوست دارم این پهلویچیا خودشون یه خورده حوصله خوندن که ندن یا ممکنه اصلاً سواد نداشته باشن خیلیاشون ولی حداقل پای کامپیوتر که خیلی چریک فدایی هستن برن حداقل این رو این کار رو بکنن من این جمع‌بندی در یک جمله رو برای شما بخونم ببینید چی میگه میگه این سند به جای حذف تمرکز قدرت آن را از شکل مذهبی به شکل انتقالی منتقل می‌کند اجرای فوری حقوق بنیادین را به تعوی تبق می‌اندازد، تفکیک قوا تضعیف می‌کند و دموکراسی را نه به عنوان قید و محدود کننده قدرت، بلکه به عنوان وعده‌ای در آینده تعریف می‌کند. همین حالا می‌خواستم ببینم نظر شما چیه. خیلی ممنون که به من وقت. متشکر. بله. تو آمریکاییا یه ضرب مسئله داری تعبیری دارن که پدره به بچه‌شون می‌گفت که بچه جون اگر حماقتی مرتکب شدی اشکال نداره ولی سعی نکن که اصرار کنی و بخوای بهش افتخار کنی متأسفانه خب اینا اینطورین ولی مسئله اصلی فراتر از اینه ببینید ما فرض کنید که این اصلاً اینطور نبود و قانون اساسی فرانسه بود و همون طور که در مشروطه رفتن از بلژیک آوردن کسی که قانون اساسی قانون رو بفهمه می‌دونه که قانون خوب قانون دموکراتیک قانونی نیست که محتواش دموکراتیک باشه بلکه قانونیست که روش به اصطلاح تدوین و روش تصویب او به صورت دموکراتیکی انجام شده باشه یعنی چی؟ یعنی کهه این‌ها فرض کنید قانون اساسی نوشتن قانون اساسی ف ماه بهتر بهترین قانون اساسی ولی باید تو اول کار توضیح بدن که به چه کسی به این‌ها حق داده که قانون اساسی برای مملکت بنویسن اینا در چه مقامی هستن اول شما باید مش ما متأسفانه در ایران از زمان کوروش و داروش تا الان هیچ حاکمی هیچ حکومتی چیزی به نام مشروعیت نیاز نداشته یا فره فره ایزدی داشته که خب فره ایزدی هم از مردم نمی‌گیرن از بالا می‌گیرن یا اینکه به زور اومده و به زور رفته پس ما ایرانی‌ها در فرهنگمون چیزی به نام حق حق حکومت غائبه نمی‌فهمیم اینو این مشکل ماستا نه مشکل آقای پهلوی مشکل ماست که ما نمی‌دونیم که وقتی میگیم این آلترناتیو بهتریه یعنی نمیگیم این حقشه میگیم آلترنای بهتر که چون نظر شخصی هر آدمی می‌تونه باشه در سیاست یعنی شما به به در سیاست دموکراتیک یعنی شما برای قدرت حتی یک قدرت ۲ دقیقه‌ای یه دونه دبست مبنای مشروعیت داشته باشید وگرنه من چه حقی دارم این کارو بکنی یا آن کارو نکنی من هیچ حقی ندارم که برای دیگران تکلیف تعیین کنم بگم رنگ سبزو برا پیرنت انتخاب کن یا بیا مثلاً کباب بخور نونپنی نخور من این حقو ندارم ول اینکه من افلاطون باشم مسئله اینه که ما باید به حق حساس باشیم. آقا شما در چه مقامی حکم میدی و چند نفرو به عنوان هیئت عدالت انتقالی تی می‌کنی؟ تو کی هستی؟ اگر این آقا به چیزی به نام حق اصلاً باور نداشته باشه دیگه مهم ن چی میگه؟ اونو چی می‌نویسه این یعنی که معتقده من صلاحش همه شما رو می‌زنم عین خمینی دیگه من می‌خوام شما رو به مقام آدمیت برسونم من می‌خوام شما رو نجات بدم ولو شده با قل و زنجیر ببرمتون بهشت این یعنی که دقیقاً مشکل اینه ما قانون خوب و قانون بد نداریم که ما یه قانون دموکراتیک داریم یه قانون استبدادی قوانین اساسی که در ایران و در کشورهای اسلامی به وجود آمدن این‌ها رو اصطلاحاً بهشون میگن آنکانستیتوشنال کانستیتوشن یعنی قانون اساسی که به هیچ وجه از رویه قانون اساسی پیروی نکرده از بالا ۴ نفر اومدن گفتن این خوبه چه حقی دارن این کارو بکنن یعنی ت تمام داستان مشروطه ما ضد دموکراسیه ضد قانون اساسیه بنابراین هر کس که بگه من یه قانونی درست می‌کنم که این قانونو میارم به رفراندوم اینا همش یعنی تو داری کار فاشیستی می‌کنی دموکراسی یعنی در وحله اول تو مبنای مشروعیت داشته باشی. یعنی به تک‌تک شهروندان باید بدونن که تو چه حقی داری که و می‌خوای رفراندوم برگزار کنی. چرا دیگران نکنن؟ بنابراین این روند باید خود روند و دموکراتیک باشه. دموکراتیک که از اینطور نیست که شما از روش کاملاً فاشیستی استفاده کنین تا وقتی به قدرت رسیدین دموکراتیک باشین. نه. شما با همون روشی که به قدرت می‌رسین با همون روشم حکومت خواهین کرد. اگر با خشونت به قدرت برسین برای حفظ قدرتتون به خشونت بیشتر نیازمند خواهید بود. اگر از ابزارهای غیراخلاقی استفاده کنید برای حفظ قدرتون به زیر پا گذاشتن بیشتر اخلاق نیازمندید. آقای پهلوی با نوع به اصطلاح گفتار و رفتار که الان نشون میده فاشیسته. نه کاری که کاری نداره به ایران رفت چیکار میخواد بکنه. همین الان این نوع سیاستی که ایشون می‌ورزه، این نوع حرفی که می‌زنه یعنی کهه ایشون غیر از فاشیسم هیچی دیگه نمی‌دونه. هیچی فقط و فقط همینو می‌شناسه. بله خیلی ممنون. بله من کاملاً با شما موافقم ولی منظورم از این مثال این بودش که یه یه فکر میکنم شما هم قبلاً اینو بهش اشاره کردین ولی همیشه به قول معروف این صحبت بوده که میگن اگر زمان شاه اگر ورمیدداشتن به جای این همه سانسور که توی کتابا و اینجور چیزا بود اگه میذاشتن خمینی بیاد حرفشو بزنه کتاباشو چاپ بکنن یا کتابای آخون قشنگ پر آقا همین الان اینا دارن از پرویز ثابتی تی سردار قهرمان ملی می‌سازن هنوز نفهمیدن که اون مملکت چرا انقلاب شد هنوز نفهمیدن بعد ۴۵ سال هنوز نفن چرا قدرتشونو به دست از دست دادن اونوقت نمی‌فهمن که چهجوری قدرت به دست بیاریم فکر می‌کنن که میشه شبیه مثلاً انقلاب کرد فکر کردن انقلاب بازی کامپیوتریه یعنی هیچ تلقی نه از انقلاب دارن نه از جنگ دارن نه از حما مداخله بشردوستانه دارن نه از کمک گرفتن از کشورهای خارجی دارن طرزی که ایشون برای با خارجها حرف می‌زنه شرمآوره، خفتباره نمی‌فهمه که این شیوه کمک خواستن این زیر پا گذاشتن عزت نفس یک ملته. کمک خواستنم راه داره خواستن منتها شیوه داره نه اینکه تو آره بیاین به من چیز کنین که آره ما به جای بمب با شما چیز می‌کنیم تجارت می‌کنیم اگه بابا تجارت میکرد چرا بیرونش کردن؟ اگر پاسپورت ایرانی انقدر قدرت داشت که ۸۰ تا کشور بدون ویزا می‌رفتن چرا پدر تو رو هیچ کشوری حتی آمریکا راه نداد به خودش بهخاطر اینکه پدر تو کاری نکرد که اینا می‌خواستن اینا هیچ نمی‌فهمه اصلاً هیچ یعنی میگم مشکل ایشون اینه که همون مکانیک هست که می‌خواد ماشین خراب و جراحی قلبز بکنه اینه خطرناکیش اینه اگر می‌فهمید و دروغ می‌گفت خیلی بهتر بود مشکل اینه که ایشون عقلش نمی‌رسه به اینکه این حرفا که می‌زنه محمله عمله عمل اگه با دست هرچی که میگه بسیار خطرناکه بسیار بسیار خوب خیلی ممنونم از دوستان اگر اجازه بدید دیگه از خدمتتون مرخص بشم ولی طبیعتاً ما به این موضوع برخواهیم گشت من به زودی یک دوره‌ای رو خواهم گذاشت برای به اصطلاح در حقیقت همین مکلمون الان مسئله زبان هست که در عصر جدید به شدت دچار آفات زیاد در همین دنیا ولی خب طبیعتاً کشورهایی که تجربه استبداد داشتن بیشتر برای اینکه ما به با زبان بهتر آشنا بشیم و شیوه فهمیدن زبانمون رو بهتر بکنیم من یه دوره‌ای رو شروع خواهم کرد به زودی که در حقیقت سعی می‌کنم در ۱ جلسه بر اساس ۱۰ تا متن از راه ترجمه فلسفه رو بیاموزیم و از راه فلسفه ترجمه رو یعنی از رابطه اندیشه و زبان رو بهتر بفهمیم تا بتونیم قدرت در حقیقت درکمون از معنا رو بیشتر کنیم چون بحران اصل ما بحران معناست و اگر نتونیم این بحرانو بفهمیم و نتونیم در برابرش مقاومت بکنیم آنوقت دیگه چیزی برای از دست دادن بالاتر از اون نخواهیم داشت. به زودی اعلام خواهم کرد. از شما سپاسگزارم از انور عزیز و از بابک عزیز. وقت همگی بخیر.