چرا رادیکالیسمِ تازه‌نفس را در ایران خطرناک‌ترین دشمن جامعه باید شناخت؟

کنید و ببینید که همه چیز خوب هست در یوتیوب ممنون میشم. بله صحبتی که کردین راجع به این کوگره به اصطلاح غیر پهلوی‌ها خب خیلی جالبه دیگه یعنی اینها خودشون رو نیروی مدرن و نیروی به اصطلاح عاقل و امروزی و بدیل جمهوری اسلامی می‌دونن در حالی که در روش شبیه آخوندا هستن یعنی یک کاری رو هر بار می‌کنن و به نتیجه نمی‌رسن. در حقیقت هیچ تجربه‌ای رو به اصطلاح جدی نمی‌گیرن و در حقیقت تجربه‌ها عقائد اونها رو اصلاً نقض نمیکنه. عقیدهشونو همواره بر تجربه ترجیح میدن و آنچه رو که آزمون باز هم می‌آزماین و فکر می‌کنن که در حقیقت مدرن بودن مخصوصاً در عرصه سیاست کار سیاسی کردن شیوه مدرن مثل ماهیگیریه قلاو بندازی تو آب صد تا غروب بشینی اگه یه ماهی اومد خب شانست زده اینام نشستن اینجا ۵۰ ساله و فکر می‌کنن که فقط زمانی که در ایران اتفاقی میفته اینا فکر به تغییر امیدوار میشن یعنی هیچ گونه توانایی در خودشون نمی‌بینن برای تغییر ایجاد کردن منتظرن که ماهی به قلابشون گیر بکنه خب وقتی هم که به اینا میگی که در حقیقت دموکراسی در ایران با سقوط جمهوری اسلامی لزوماً برقرار نمیشه یا اینکه به اون‌ها میگه که در ایران جنگ جنگ و براندازی به پایان توتالیتاریزمه فکر می‌کنن که مثلاً ما داریم صحبت می‌کنیم از ضعف نظامی ترامپ یا اینکه داریم صحبت می‌کنیم از اینکه جمهوری اسلامی خیلی قویه و اینها نه جمهوری اسلامی قوی نیست مسئله این هست که ما قراره که تمام این تغییرات رو تغییراتی از بیرون ببینیم و خودمون فقط دنبال فرصت باشیم برای دانه رو از روی زمین بروییم در حقیقت و انگار که اینا ۵۰ ساله خبر نداشتن این چیزی مثل جمهوری اسلامی هست و هیچ یا نیتی نداشتن برای اینکه مبارزه کنن بسیار عجولانه و شتاب زده و لسمینه دقیقه ۹۰ دارن برنامه گذار بنویسن دقیقه ۹۰ دور هم جمع میشن و یعنی کاملاً نشون میدن که نه تنها ما به اصطلاح در کار مبارزه سیاسی کاملاً بیگانه با دنیای جدید هستند. اساساً چیزی از دنیای جدید از به اصطلاح اون چیزی که دنیای جدید شکل میده منطق تغییر منطق نظام‌های سیاسی هیچی نمی‌دونن و مخصوص اون از اون چیزی که ادعا می‌کنن یعنی آزادی و دموکراسی و سکولاریسم و اینها اینا کلمات رو درست همون طور به کار میبرن که اول انقلاب مردم شعار می‌زدن استقلال آزادی جمهوری اسلامی و معلوم نبود چی میخواد و فکر می‌کنن که صرف اینکه بگن ما دموکراتیم اون‌ها رو متفاوت می‌کنه از کسانی که باهاشون مبارزه می‌کنن. خب من این بحث امروزم راجع به این هست که وقتی که ما به یک جریانی میگیم جریان فاشیستی یا توتالیتر خب طبیعتاً در دنیا الان به خاطر این رسانه‌ها جوری شده که هر کلمه‌ای پوچ میشه هر کلمهی هرچی بیشتر به کار بره بیمعناتر میشه ولی من میخوام تأکید کنم که ما این کلمه رو نباید به اصطلاح به مسابع فحش به کار ببریم بلکه همون طور که در علوم اجتماعی و سیاسی به عنوان یک مفهوم و به عنوان یک به اصطلاح کلمه‌ای که در پس او نظری‌های مختلفی در ۱۰۰ سال اخیر تولید شده و همچنان تولید میشه نگاه بکنیم برای اینکه از از کلمه برای فهممون از واقعیت سود ببریم وگرنه اگر شما از کلمات برای فحش و یا برای برچسب زدن استفاده کنید نه تنها به دیگری آسیب رسوندید بلکه زبان با تخریب زبان خودتون موجب بشید که تواناییتون برای فهم واقعیت آسیب بمیره پس من فاشیسم رو به عنوان یک مفهومی به کار میبرم که میشه اون رو در از نظر تاریخی و از نظر تئوریک ابعاد مختلفشو نشون داد تنوعشو نشون داد و در حقیقت به یک نوع نظام‌های سیاسی اشاره می‌کنه. حالا چه فاشیسم چه توتالیتاریسم اینجا به یک معنا به کارش میبریم چون که میخوایم بحثو ساده بکنیم و وارد بحث تخصصی نشیم ولی ما داریم به یک نوع نظام‌های سیاسی اشاره می‌کنیم که این‌ها در تاریخ بشر سابقه نداشتن و در عصر مدرن به وجود آمدن و این نوع به اصطلاح چیزی به نام استبداد یا خودکامگی در تاریخ بشر تازه نیست اما این نوع خودکامگی و این نوع استبداد کاملاً بی‌سابقه است و به همین دلیل هست که ما بهش نمیگیم دیکتاتوری و همینی که به همین دلیل که ما بهش نمیگیم استبداد بهش میگیم توتالیتاریزم فاشیسم برای اینکه متفاوتش کنیم از انواع دیگر اقتدارگرایی و خودکامگی و اشاره بکنیم به اینکه این نوع به اصطلاح نظام اقتدارگرا نه تنها تهدیدی برای یک کشور هست بلکه چون بنا به سرشت خودش ش توسعه طلبه یعنی هر تفکر و هر جریان فاشیستی هر چقدر که ادعا می‌کنه که من ملیگرا هستم مثل هیتلر مثل خامنه‌ای مثل ترامپ در نهایت باز توسعه توسعه طلب خواهد شد و از به مرزهای خودش قانع قنائت نخواهد کرد بنابراین من امروز میخوام بیشتر مخصوصاً بر اساس دیدگاه آمبرتو اکو خب فیلسوف و نشانه شناس ایتالیایی در گذشته که خودش فاشیسمو در ایتالیا تجربه کرد و همین طور یکی دیگه از استادان برجسته الوم سیاسی که نامشو و اثرشو خواهم گفت میخوام نشانه‌هایی رو به طور مشخص بیان بکنم برای اینکه شما یک جریان فاشیستی یک تفکر فاشیستی یک حکومت فاشیستی رو بتونین تشخیص بدین از حکومت‌های خیلی غیرفاشیستی حالا اون غیرفاشیستی می‌تونه دیکتاتوری باشه، پادشاهی سنتی باشه، نمی‌دونم حکومت نظامی باشه یا می‌تونه دموکراسی باشه. خب مشکل ما با فاشیسم چیه؟ اساساً به خاطر اینکه من اول روز توی بیبی سی صحبت می‌کردم یعنی یک بحثی بود که د تا دوست دیگرم بودن. یکی از این دوستان طرفدار آقای پهلوی بود و من گفتم که در در ایران این جنگ موجب بهفتادن حکومت نمیشه هر چقدر که حکومتم بد باشه و هر چقدرم که حکومت ضعیف بشه ولی لزوماً ضعف حکومت یا بد بودن حکومت به زوال اون نخواهد انجامید گفت که تو این حرفو می‌زنی به خاطر اینکه به آقای پهلوی حسادت می‌کنی خودت دوست داری که رهبر بشی و به خاطر اینکه دوست داری رهبر بشی حسودی می‌کنی به آقای پهلوی و این متأسفانه درست به دلیل که ذهنیت این هموطنان ما ذهنیت کاملاً سنتی هست و همه چیزی رو در قالب رقابت‌های شخصی می‌بینن من برای اونا توضیح میدم که چرا ما با فاشیسم مخالف هستیم این هم این رو هم تأکید می‌کنم که ما باید از هرگونه نفرت پراکنی و از هرگونه به اصطلاح کینتوزی نسبت به کسانی که این گرایش رو دارن یا هر گرایشی رو دارن که ما بد می‌داریم و نمی‌پسندیم باید پرهیز کنیم. ما با کار اون‌ها، ما با عمل اون‌ها، ما با فکر اون‌ها مخالفیم و اون‌ها رو ولی نه با خود اون‌ها. به این معنا که خب اون‌ها رو به کارشون به عمل بدشون تقلیل نمیدیم و بنابراین همواره می‌تونیم امیدوار باشیم که اون‌ها از راهی که میرن برگردن چون اون‌ها هستن که ما رو تحمل نمی‌کنن اونها ما ما سعی می‌کنیم که هیچ موقع دری رو نبندیم به روی هیچکس اون‌هایی که درها رو بستن اگر برگشتن که برگشتن اگر برنگشتن ما کسی رو نباید ترد کنیم ما نباید به اصطلاح یا گسترش تنفر دامن بزنیم. ما نباید زبان آلوده‌ای رو در در مورد هیچکس به کار ببریم. ما نباید ساحت سیاست رو از جدیت بندازیم. باید سیاست سیاست بمونه تا بتونه به به اصطلاح عمل ما مؤثر باشه. وگرنه هیجان‌های به اصطلاح اتفاقی و لحظه‌ای می‌تونه هزینه‌های زیادی از ما بگیره و ما رو دوباره در جای اولمون برگردیم. مشکل ما با فاشیسم چیه؟ مشکل اصلی ما با فاشیسم اینه که سیاست به مفهوم به اصطلاح غربی یا به مفهوم دموکراتیک کلمه سیاست پروژه آزادیست. یعنی وقتی که شما سیاست می‌ورزی به این معناست که شما تلاش می‌کنی که در عین به اصطلاح تقسیم قدرت با دیگران در عمل سیاسی مشارکت بکنی و از یک طرف چون که می‌دونید جامعه نیازمند مسئولیت پذیری همه افراد جامعه است درآینده‌های عمومی مشارکت می‌کنه در عین حال از شکل کی استبداد هم به شدت به اصطلاح نگرانی یعنی تو از همه ساز و کارهای دموکراتیک مثل انتخابات استفاده می‌کنی برای اینکه به اون شخص یا اون جریان یا حزب مورد اعتمادت رأی بدی و اونو به قدرت برسونی ولی به برادرت هم اگر رئیس جمهور شد یا اگر مدیر مدرسه شد وقتی که به قدرت رسید به او هم اعتباد نداری که او خطا نکنه چون کهه اولاً او انسان مطلقاً خطاکاره نه اینکه جایزالخطاست به این معنا که لازم نیست نیت کنه یا لازم نیست که بدونه علمش و تواناییش محدوده بنابراین یک فرد همواره باید به میزانی که قدرت داره تحت نظارت باشه رأی میدی به محض اینکه رأی دادی به اون شخص و اون شخص برنده شد باید از ابزارهای کافی و لازم استفاده کنی برای نظارت بر او پس مهم یکی از مهم‌ترین چالش‌ها ها در دموکراسی اینه که چه بکنیم که از درو این دموکراسی جریانی استفاده نکنه مثل نردبانی بالا بره و وقتی بالا رفت دیگه پایین نیاد چون که پوپپر گفت که دموکراسی این نیست که از طریق انتخابات به قدرت برسن بلکه این هست که از طریق انتخابات از قدرت کنار برن و در آلمان در جاهای دیگه همه از در ایران خمینی از طریق انتخابات به قدرت رسیدن نه با زور نه با به اصطلاح کودتا اما وقتی که به قدرت رسیدن تبدیل شدن به یک به اصطلاح حکومت خودمه که انتخابات بیمعناش پس مسئله ما آزادیه آزادی یعنی چی آزادی بگذارید من برای شما از پوپر درباره آزادی بخونم به خاطر اینکه مشکل ما در ایران اینه که کلمات رو متأسفانه از زبان زبون مشروطه تا الان بدون اینکه بدونیم به چه معنایی ست به اون معنایی که خودمون می‌شناسیم کلمات جدید رو به کار میبریم و فکر می‌کنیم که این کلمات در به اصطلاح زبان مدرن هم به همون معنایست که ما در نظر داریم بنابراین ما آزادی رو چیزی میفهمیم مثل رها شدن از یک مشکلی رها شدن از یک فشاری از یک بندی و برای من راحتیه در حقیقت مثل کسی که از زندان آزاد میشه یک کسی که از یک زحمتی آزاد میشه یه کسی که از یک به اصطلاح کار مشقتواری راحت میشه در راحتی و آسانی و نبودن زور و فشار و اجبار رو ما میگیم آزادی خب به همین از زمان مشروس تا الانم همین جور میفهمیم یعنی فکر میکنیم که جامعه ایدآلمالمون دبی و عربستان سعودی و ایناست دیگه که هم وضع مالیشون خوبه همین که حکومت کاری نداره به حجاب مردم حکومت کاری نداشته باشه به مشروب خوردن مردم یعنی حک صرف اینکه حکومت کاری نداشته باشه با آزادی من به زندگی خصوصی من این میشه آزادی و به همین دلیله که هیچ تصوری از اینکه دموکراسی در غرب نه تنها دموکراسی بلکه تمامی نهادهایی که اون‌ها در حقیقت بنیان دموکراسی هستن نه صرفاً انتخاباتو رأی دادن. ما ایرانیا از دموکراسی فقط انتخابات می‌فهمیم. یعنی آقای پهلوی تند تند میگه که میریم ایران اونجا رأی می‌ذاریم بعد رأی که گرفتیم هر کس رأی داد انگار شیرو خط میندازیم هر کس رأی داد با هم فکر قم عمل می‌کنیم انگار که صرفاً انتخابات و رفراندوم با یه تمام معنی دموکراسی رو می‌سازن. دموکراسی در اساس یعنی حکومت قانون. حکومت قانون به این معناست که شما نهادهایی داشته باشید که نه تنها قانون بگذارن که برای حفظ استقلال قانون‌گذاری و برای حفظ تقسیم قدرت و نظارت بر قوای دیگر حکومت اونها بنیان‌های محکمی داشته باشن که با هر انتخاباتی تغییر پیدا نکنن. در نتیجه ما در دموکراسی آزادی رو به مفهوم آزادی قانون‌گذاری یعنی آزادی هر شهروند برای قانون‌گذاری و بعد وظیفه هر شهروند برای عمل به اون قانونی که گذاشته و بعد صلاحیت هر شهروند برای اصلاح اون قانون اساسی تغییر اون قانون اساسی تفسیر اون قانون اساسی اما درست مثل زبان در زبان شما وقتی آزادید هر حرفی بزنید آزاد دیتر حرفی بزنید اما به شرط اینکه به قواعد گرامیری پای انقدر آزادیتون رو بیحد و حذف بدونید که قواعد گرامر رو هم در نظر نگیرید دیگه شما حرف نمی‌زنید دارید یاوه میگید و دیگران هم نه یا حرف شما رو نمی‌فهمن یا اینکه با شما شروع می‌کنن به شکل خودتون دعو کردن پس ما چیزی به نام آزادی مطلق نداریم این تصور که متأسفانه یه عده‌ای با شور و هیجان از آزادی بی‌حد و شرط دفاع می‌کنن این و نمی‌دونن که چنین حرفی زدن به این معناست که طرف آزادی نمی‌فرمایید چیه آزادی بی‌حد و حذف آزادی رو نابود می‌کنه میشه میشه آشوب میشه جنگ میشه انسان گرگ انسان میشه برای اینکه آزادی تحقق پیدا بکنه شما نیازمند قانون هستید یعنی قانون هست که امکان آزادی رو فراهم می‌کنه و و حکومت قانون که میگیم یعنی این یعنی قانون اجا امکان این رو میده که بدون اینکه من با دیگری شبیه بشم بدونید آنکه من برای دیگری تی تکلیف کنم بدون اینکه حریم او رو تنگ بکنم تا جایی که تا مرز آزادی او من آزادم ولی تا مرز آزادی او و اگر در موارد بسیاری دولت می‌تونه برای حتی حوزه حری شخصی من هم قانون بگذاره و اونوقت همین آدم‌هایی که میگن آزادی مطلق میگن که نه آمریکا می‌تونه مداخله بشردوستانه بکنه اسرائیل می‌تونه مداخله بشردوستانه بکنه و نمی‌دونن که مداخله بشردوستانه اساساً بر این مبتنی هست که دولت‌ها آزاد نیستن هر کاری که دلشون میخوان بکنن منتها این دوستان کلمات رو کاملاً بی‌معنا به کار می‌برن و نه تنها خودشون رو در ظلمات گمراهی تباه می‌کنن که زبان رو در حقیقت آلوده میکنن و مصوم یک چند تا مصاحبه داره پوپر خب میدونید که پوپر یکی از بزرگترین فیلسوفان علمه که در عین حال فیلسوف سیاسی هم هست و یکی از کسانیست که کتابش با عنوان جامعه باز و دشمنان اون یکی از محت به اصطلاح محکمترین ضربه‌ها رو به ایدئولوژی توی مارکسیسم در دوران جنگ سرد زد و بسیار در دنیا خونده شده و مشهوره اونها و اگر شما پوپ رو بخونین متوجه میشین که دموکراسی با یعنی فلسفه علم با فلسفه سیاسی درست یه چیزن یعنی شما همون طوری که در علم با روش‌ها با ایده‌ها رفتار میکنید در سیاست هم به همون شکل رفتار میکنید و دموکراتیک میشه یعنی در روش‌ها در دموکراسی در روش علمی شما نظریه‌ها رو تا زمانی استفاده می‌کنید که ابطال نشده باشن به محض اینکه با یک تجربه یا آزمون جدیدی ابطال بشه می‌ذاریدش کنار در دموکراسی هم همینه چون هیچ نظریه‌ای رو ما نظریه درست نمی‌دونیم در دموکراسی هم ما هیچ شخصی رو هیچ حزبی رو براش صلاحیت ت مطلق و ابدی قائل نیستیم به همین دلیله که ما افراد رو درسته که به مقامی منسوب می‌کنیم یا به ن نمایندگی میدیم بهشون ولی نمایندگی همه اینها منوت به اینه که در چهارچوب وظیفهش عمل کنه و به محض اینکه کارنامهش موفق ارزیابی نشد دیگه مهم نیست که آدم خوبیه مهم نیست که به اصطلاح نیت بدی نداشته مهم اینه که نتونسته کار خودشو درست انجام بده مثلاً اگر یه رئیس‌جمهوری سیاست‌هاش منجر شد به تورم. خب مردم دیگه بهش رأی نمیدارن. هرچقدر ا که اون بگه آقا من به خدا نمی‌دونستم این‌طوری میشه. قصی نداشتم اهمیتی نداره. پس ما پوپر از یه جهت مهمه که بدونیم که اگر کسی دموکراتیک نتونه فکر کنه یعنی علمی نمی‌تونه فکر کنه. ولو اینکه در دانشگاه درس بده کد شلوارم داشته باشه انگلیسی هم حرف بزنه فکر کردن غیر از اینه که شما مثل یه کار مکانیکی یک علم جدید و یه حرفه جدیدو یاد بگیرید اندیشیدن یعنی کهه بتونید بفهمید و بتونید با اون روش بسازید با اون روش در گره‌ها رو باز بکنید و متأسفانه این طیف آقای پهلوی و اساساً این طیف راست افرادی در دنیا دو طیفن یکی کسایی که از طبقات مرفحن و طبیعتاً خب بچه‌هاشون رفتن دانشگاه و این‌ها ولی هیچ چیزی به خاطر اینکه وضعشون خوب بوده هیچ موقع وارد به اصطلاح کار مشترک با دیگران نشدن همیشه بادشونو زدن همیشه فرمون دادن و از کار اجتماعی سازماندهی نمیدونم مشارکت سیاسی چیزی نمیدونن آدمایی هستن که از جهان مدرن فقط به به اصطلاح راحتی و آسودگیش علاقه دارن و هیچ علاقه‌ای ندارن که کاری بکنن که در حد به سود کامیونیتی و جامعه باشه. یه طیف دیگرشونم کسانی هستن که معمولاً خیلی جوانن و بسیار آسیب دیدن در همه جای دنیا اینطوری زن در مورد ایران و این آسیب دیدگان به دلایل مختلف کسانی هستن که احساس بی‌پناهی می‌کنن و و انقدر آسیب دیدن که با به اصطلاح خشم زیاد با قلیان عواطف چیزی رو که تاکنون تغییر ناپذیر می‌دونستن ن الان به تغییرش حتی با ویرانیش به اصطلاح شورمندانه مشارکت می‌کنن یعنی انقدر در شرایط پیشین آسیب دیدن که برای تغییر اون شرایط حاضرن فقط ویران کنن و این اتفاقی نیست که اینا اسم خودشونو می‌ذارن برانداز هیچ موقع در تاریخ سیاسی ایران و یا کشور دیگری گروهی نمیگه ما براندازیم میگه ما انقلابی هستیم میگه ما مثلاً میخوایم یک حکومت آزاد و عادلانه و مستقر کنیم نمیگیم فقط ما میخوایم اینو نابود کنیم این به همین دلیله که این جریان آقای پهلوی و اساساً این راست جدید افراطی بسیار خطرناک‌تر از نسخه‌های پیشین هست به خاطر اینکه اون نسخه‌های پیشین که به اصطلاح بیشتر اونچه که اونها رو به این جریان سوق میداد تعلقات و تعصبات ایدئولوژیک بود. یعنی اونها مثلاً در انقلاب ایران وقتی چپ‌ها مشارکت میکردن این چپ‌ها همشون فقط وجه مشترکشون نبود که از حکومت شاه خشم گینن و هیچ رابطه‌ای با هم ندارن. اینطور نبود. این‌ها در یک سری اولاً که اینها با هم ارتباط فیزیکی داشتن. این‌ها با همدیگه ارتباط داشتن. کتاب می‌خوندن. کار یعنی در عمل سیاسی در واقعیت بیرونی انجام می‌دادن. با هم رفیق بودن با هم مبارزه می‌کردن. اون موقع مبارزه کار بسیار خطرناکی بود. در نتیجه نمیشد که فیلم بگیری بذاری توی فیسبوک و اینا وقتی به این کارت بنازی و احمقانه‌ترین کارا رو بکنی و نفهمی که این کارا به جای فخر کردن آر داره. اون کسی که کار سیاسی می‌کرد نامی نداشت به اصطلاح کسی کف نمی‌زد براش او یا با جیب خالی یا هرچی که داشت در خدمت اون مبارزه قرار می‌داد به خاطر اینکه ایمان داشت یه چیزی ایمان داشت اون ایمانو داشت و و اینطور نبود که صرفاً به خاطر اینکه از حکومت آسیب دیده داره مبارزه می‌کنه به همین دلیل در ایران حزب توده مخصوصاً حزب توده تمامشون از خانواده‌های مرفح بودن یعنی کسانی که هیچ ربطی به درد کارگری و نمی‌دونم رنج کشاورز و اینا نداشتن کسانی بودن که تحت تأثیر اندیشه‌ها قرار داشتن و به خاطر اینکه اون اندیشه‌ها رو اندیشه‌های درستی می‌دونستند داشتن مبارزه می‌کردن به نام کارگر کشاورز این فاشیسم کنونی و اونها ایدئولوگ داشتن حالا ایدئولوگاشون هم ایدئولوگ جهانی بود مثل مارکس مثل مائوم سلنین و هم ایدئولوگ‌های محلی یعنی اینطور نبود که اونها به اصطلاح فقط با داد و بیداد و هیجان با همدیگه جمع بشن اونها با به اصطلاح آموزش ایدئولوژیک به یک دنیای از ایده‌ها و نمیدونم نشانه‌ها و ایدآل‌ها با همدیگه مربوط میشدن. مذهبی‌ها مسجدو داشتن، روابط با هم داشتن، دوستی با هم داشتن. این طیفی که الان به وجود اومده این محصول تلویزیونه یعنی این‌ها زم با تلویزیون هست که به به اصطلاح برانگیخته شدن تا بر به اسم عمل سیاسی به اسم مبارزه سیاسی به جریان راست افراطی بپیوندن در نتیجه در یارگیری اونها هیچ چیزی جزیک ماشین نقش نداشته هیچکسی اونها رو متقاعد نکرده. هیچ‌کسی اون‌ها رو تحت تأثیر اندیشه‌های به اصطلاح ایدئولوژیک قرار نداده. اون‌ها مجزوع تصاویری هستن که در تلویزیون دیدن و اون تصاویر انقدر اون‌ها رو برانگیخته کرده که وقتی که میگن سلطنت‌طلبا می‌خوان بیان تو خیابون میره تو خیابون. اما با کسانی که تو اون خیابونن هیچ نسبتی نداره. نمی‌شناسه اون‌ها رو ولی نمی‌تونه با اون‌ها در حقیقت یک ارتباطی ایجاد کنه که بسیج بشن و در حقیقت یک جنبشار بیان. در نتیجه هم خودش به نمی‌دونه که چگونه رفتار کنه. هر به سخیف‌ترین شیوه‌ای که در کار غیرسیاسی می‌شناسه به اون شیوه خودش عمل می‌کنه و از طرف دیگه به خاطر اینکه این‌ها یک جنبش نیستن بلکه توده‌ای از انسان‌های تنها و خشم میرن به میزانی که اینها آسیب می‌بینن و میزانی که سرکوب میشن بسیار وحشتناکه و خشونتشون هم نسبت به جمهوری اسلامی هم نسبت به کسانی که رقیبشون هستن استثناست. هرگز در تاریخ سیاسی ج ایران ما جریانی نداشتیم که زبان سیاسیش زبان جنسی نرینه باشه هرگز ما سابقه نداره که در ج به نام فعالیت سیاسی اشخاص خودسرانه به عمل بکنن و به وقیه‌ترین وجهی آزادی دیگران رو مفتوش بکنن. زبانی که به کار ببرن هیچ محتوایی نداره. یعنی در جریانات سیاسی همدیگه رو متهم می‌کردن ولی با لیبل‌های سیاسی یعنی لیبل‌هایی که مربوط بود به اصطلاح عقا سیاسی و عقاید ایدئولوژیک آرمان‌هاشون این‌ها به هر کس فقط فحش جنسی میدن. اصلاً مهم نیست که طرف کیه و چیه. یعنی کاملاًیلیستی و پوچ چون اینا این حد به اصطلاح فاقد هرگونه معنایی هستن لجام گسیخته هستن بسیار خطرناک‌تر از نیاکانشون هست نیاکان فاشیستشون هستن کارهایی که اینا دارن قبل از قدرت انجام میدن خمینی بعد از رسیدن به قدرت در طول زمان انجام داد ولی اینا عوایی ندارن چرا چون اینا میخوام ویران کنم خب من از قول از نوشته پکرم که یکی از بزرگترین فیلسوفان به اصطلاح آزادی و جامعه باز در قرن بیستم هست برای شما می‌خونم که آزادی چیه و حالا در یه جلسه دیگه هم میخوام صحبت بکنم راجع مفهوم آزادی و مفهوم به اصطلاح تعدد و تنوع نظری‌هایی که در این زمینه هست که بدونیم اینکه وقتی میگیم آزادی این آزادی به هیچ معنایی نمی‌تونه وقتی میگیم دموکراسی هیچ معنایی نمیده مثل اینکه بگین قاشق مگر اینکه شما برای اون کلمه برای آزادی در حقیقت مفاهیم رو بسازید که در چارچوب علوم سیاسی معنا بده یعنی همین طوری نمی‌تونید بگید که ما قانون می‌گذاریم در ایران اینجوری که شما باید به عنوان یک حقوقدانی که با حقوقنای دیگه و هر کدوم از این حقوق‌ها در حوزه‌ای از حقوق تخصص دارن به تجربه حقوقی به تاریخ حقوق به مبانی حقوق به اصطلاح رجوع بکنین و بر اساس اونچه که چنان نگاه جمعی تخصصی اقتضا می‌کنه قانون بگذاریم اونو میتونید بگید قانون وگرنه شما نمیتونید ب ب از روی قانون اساسی بلژیک و نمیدونم فرانسه قانون بنویسید و بگید این خیلی خوبه کمان که الان ۵۰ ۶۰۰ تا قانون نوشتن و متأسفانه اگر سیاست سیاست کنش سیاسی یعنی زبان سیاسی در سیاست گفتار سیاسی کنش یعنی مهم‌ترین ابزاری که شما باش کنش سیاسی انجام میدید زبانه اگر شما این زبان رو به شکل بی‌معنایی به کار ببرید در وحله اول این کلمات از همون ده همان دهانی رو که از بیرون آمده خواهند بست و شما رو ناتوان از شنیدن و ناتوان از فهمیدن خواهد کرد پس یکی از مهم‌ترین یعنی شاید حالا توضیح میدم که مهم‌ترین هدمی که ما باید برداریم برای خروج از این وزن برای اینکه آسیب‌هایی که دیدیم تکرار نشه برای اینکه یک ایرانی بسازیم که کاملاً متفاوت باشه با قبل راهی نیست جز فهم اهمیت زبان و فهم به اصطلاح شیروهایی که شما می‌تونید از زبانتون محافظت کنید. زبان شما تمام هستی شماست. شما زبانتون هستید. شما کسی هستید که به زبان میارید. وقتی میگید من میگم من مهبیام یعنی به زبان اگر نتونم بگم مهدی اگر نتونم بگم من یعنی من خ فاقد خودآگاهی هستم. پس هرگونه آسیبی به زبان یعنی آسیبی به تمام وجود شما و من این جلسه رو مخصوصاً برای این گذاشتم که تأکید کنم برای اینکه این جریان به اصطلاح راست افراطی مهمترین خطر پیش روی ماست و از این جهت مهمترین خطره که بیشترین آسیب رو به زبان می‌رسونه چون زبان تمام اون چیزیست که ما داریم برای بودن و تمام کسانی که در این ۱۰۰ سال راجع به پاشیسم و توتلیت صحبت کردن مسائلشون زبانه یعنی اونا فهمیدن که حکومت‌های توتالیتر این خشونت بی‌حد این قصاوت بی‌حد این انسانیت ستیزی بی‌حدشون رو با به اصطلاح اسلحه و تانک و ت توپ و تانک و سرکوبو بگیر و ببند انجام نمیدن. مهم‌ترین ابزاری که اون‌ها دارن برای اینکه خشونت رو مرزهاشو تا دورترین نقطه پیشورن زبان هست. بنابراین این خشونتی که این‌ها شما می‌بینید در این نظام‌ها از هیتلر گرفته تا همین خامنه‌ای خودمون این خشونتیست که از طریق تخریب زبان صورت گرفته. خب پوپر بسیار با رسانه مشکل داره و مخصوصا تلویزیون میگه که تلویزیون میگه یک فاجعه است و مخصوصا برای کودکان و اینو توجه بکنید در یک زمانی میگه که مثل امروز همه یه دونه آیفون دستشون نداشتن که کاملاً آیفونه اونا رو به جای اونا حس کنه و فکر کنه بنابراین باید حساسیتمون اونچه که اینها تجربه کردن به عنوان خوب و بد باید زیاد بشه ازش میپرسه که حالا بحث ات بمب اتمی هم خیلی مهمه که در اون دوران بسیار نگرانی مهمی بوده بحثهایی که در اون دوره هست راجع به تحصیلات اتمی برای من میتونه خیلی آموزنده باشه میگه که شما درست بحث این هست که آیا این شوروی که انقدر حکومت به اصطلاح شرارت بار و سرکوبگری هست و نمیتونن مردم با به اصطلاح جنبش اعتراضی او رو از بین میبرن آیا جنگ با او موجهه یا نه؟ این بحثها رو مفصل می‌کنه و خیلی مهم باید ازش می‌پرسه که ازش میپرسه که ما باید چیکار کنیم؟ میگه اگر این وسائل ارتباط جمعی از اعتراضاتی که مردم میکنن گرفته بشه اون وقت اینا به اصطلاح فایده نداره چیز میگه یعنی معتقده که چون در اون زمانی که پوکر داره حرف می‌زنه جنبش‌های رادیکال اعتراضی در سراسر دنیا از جمله در آمریکا بسیار فعال بودن دیگه و این‌ها ایدئولوژیشون اساساً ایدئولوژی خشونت بود. یعنی کسی مثل سارت اعتقاد داشت به خشونت و معتقد بود که دیگه مقدمه‌ای می‌نویسه بر کتاب دوزخیان زمین مال فرانکانون. در اون مقدمه اون در حقیقت مثل یه تروریسته. بنابراین اون‌ها ظلمی رو که معتقد بودن در برابرش قرار دارن خشونت رو کاملاً موجه میدونستن و فیلسوفانی که در اون دوره بودن تمامشون در هشدار میدن از آیزای برلین از آرنت از کاسیر از به اصطلاح کامو و دیگران که خشونت فقط و فقط می‌تونه شما رو از بین ببره و راهی ندارید جز اینکه اعتراض خودتون رو یا تلاشتونو برای تغییر بدون اسلحه انجام بدید انقدر بحثهای مفصلی میشه و بحثهای بسیار پخته که ما امروزه با هیچ ازش خبر نداریم وقتی که فکر میکنیم که باید مسلح شد و جنگ و این حرفا ازش می‌پرسه که شما در جامعه باز آنجا که مستقیم‌ترین حملات رو به مهندسی اجتماعی یک نظام توتالیتر مطرح ساختید، هرگز از لیبرالیسم ساده لوحانه‌ای که به معنای فقدان همه اشکال مداخله دولت هست پشتیبانی نکردید. شما حتی نظر مساعد خود را در خصوص مداخله تدریجی و دموکراتیک نظیر آنچه در سوسیال دموکراسی کشورهای اسکاندیناوی به چشم می‌خواهد بازگو نمودید. اجازه بدهید و ببینیم آیا در اینجا می‌توان به سرنخ‌هایی برای یک نظریه سیاسی دست یافت که احتمالاً برای حال و آینده و شب و غرب مفید باشد. بعد میگه که اجازه بدید که بهش میگه که نظرت راجع به بازار آزاد چیه؟ میگه اجازه بده اگه پوپر میگه با این شروع کنم که بازار آزاد بدون مداخله وجود ندارد و اساساً نمی‌تواند موجود شود یعنی میگه وقتی که ما میگیم آزادی حتی وقتی میگیم بازار آزاد بازار آزاد به این معنا نیست که هیچ کنترلی روش نیست هر کاری دلش خواست می‌کنه ازش می‌پرسه چرا میگه ما از آنچه در دوره باستان در بازارهای بدیترانه واقع میشد گزارش‌هایی در دست داریم کشتی‌ها حالا اینرو مفصل توضیح میده تا برسه به وضعیت کنونی میگه که اگر میگه اگر یک موقع ما حکومت روسیه اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید ما اون موقع چیکار باید بکنیم آیا اونجا باید بازار آزاد رو به اصطلاح تجریز میکنیم میگه که فکر میکنم سال‌ها به طول خواه خواهد انجام یک نظام حقوقی و چیزی شبیه بازار آزاد در اتحاد ج شوروی برپا شود. ابتدا انواع ماجراجویی‌ها به وقوع خواهد پیوست. افراد به روسیه خواهند آمد و با مقادیر زیادی پول از این کشور باز خواهند گشت و البته بدون تردید تعهدات انجام نشده زیادی پشت سر خود بری خواهند گذاشت. بدون یک نظام حقوقی تنها حرج و مرج رشد خواهد کرد. این نظر اصلی من است. اما این نکته از دیده‌ها پنهان مانده زیرا مردم به شدت تحت تأثیر فارسیم قرار دارند. آن‌ها می‌پندارند اقتصاد همه چیز است. آن‌ها به نظام حقوقی نمی‌اندیشن زیرا بر طبق نظر مارس نظام حقوقی نوعی دزدی پنهان در پشت نقاب است. اما این نحوه برخورد با مسئله بسیار نادرست است. بعد میگه که خب جناه چپ جناه راست قبول داره میگه که من یک امیدواری بزرگ دارم و آن این است که با ناپدید شدن مارکسیسم ما بتوانیم فشار ایدئولوژی را به عنوان بنمایه اصلی سیاست حذف کنیم ایدئولوژی مارکسیسم به یک ایدئولوژی ضد مارکسیسم نیاز داشت به این ترتیب آنچه وجود داشت تعار تعارض میان دو ایدئولوژی بود که هر دو به یک معنا از جون برخوردار بودن میگه مارکشیسم در حقیقت در برابر یک ایدئولوژی کاملاً مخالف خودش ولی عین خودش قرار داشت فاشیسم هیتلر و استالین با همدیگه جنگ کردن دیگه میگه من امیدوارم که در برابر ایدئولوژی مارکشیسم با ایدئولوژی نریم به جنگش بلکه ایدئولوژی رو در حقیقت پایان بدیم آنچه من در یک جامعه باز بودن امید دارم این است که بتوانیم مجدداً فهرستی از اولویت ت‌های مربوط به عموم لازم اجرا در جامعه رو تنظیم کنه. میگه خب این اولویت‌ها چیه؟ میگه اولین نکته صلح هست و دقیقاً مثل همین دوستان ما که اولین نکتهشون جنگ بود. اولین نکته صلح است. معنای این سخن آن است که همه جوامع رشد یافته و مدنی در صورت امکان با یکدیگر در خریدن بمب‌های ساخارف، بم‌های چین و دیگر کشورها که به بازار سیاه راه می‌بند همکاری می‌کنن. این راه حل احتمالاً بهترین شیوه برای خلاص شدن از دست آن‌هاست. همه این کشورها حالا این بحث صلح. دوم تلاش برای جلوگیری از انفجار جمعیت. این در واقع یک مسئله جهانیست. سوم همه سوم نکته‌ای که همه باید در آن مشارکت کنن عبارت است از آموزش و پرورش تعلیم تربیت شما هیچ کاری نمی‌تونید بکنید در ایران مگر اینکه از تعلیم و تربیت آغاز کنید هیچ چیزی نیست که به خودی خود بشه ساخت و ما در ایران متأسفانه تعلیم و تربیت ما کاملاً از ابتدا عقیم بنیان گذاشته شده ما باید یک انقلابی در آموزش انجام بدیم که امکان بازسازی ایران از هر جهت باشه. میگه که نخستین وظیفه حکومت نخستین وظیفه حکومت قانون جلوگیری از خشونت است. در حقیقت در واقع این یک تعریف خوب از حکومت قانون است. من طبق قانون نمی‌توانم شروع به کتک زدن شما بکنم. آزادی مجت من با قانونی که ضربه زدن به بینی شما را ممنوع اعلام می‌کند محدود می‌شود. این ایده اساسی حکومت قانون است و وقتی که ما اجازه می‌دهیم نفرت عمومی از خشونت در هم شکسته شود و از بین برود در واقع حکومت قانون و این توافق عمومی را که می‌گوید از خشونت باید پرهیز کرد بی‌اعتبار ساخته. یعنی آقای پهلوی و این جریان پهلوی این‌ها هر چقدر که به شما بگن که ما می‌خوایم در ایران قانون سکولار بذاریم بدونید که از قانون هیچی نمی‌دونن به خاطر اینکه در برابر خشونت کاملاً بی‌تفاوتن و از اون طرف در برابر حق کاملاً بی‌عترا هستن. یعنی آقای پهلوی مثل آقای خامنه‌ای عمل می‌کنه. آقای خامنه‌ی به مراتب بهتر از او عمل کرد. چون آقای خامنه‌ای تا زمانی که رفت در ایران هرگز نگفت که من رهبرم. وقتی که رفت ایران روز پوزدهم شونزدهم بهمن بود در در مقابل مردم حکم نخستوزی موقتو که می‌خواست به بازرگان بده و رفسنجانی خوند در اونجا که میلیون‌ها آدم جلوش نشستن گفت من به واسطه حکم به اصطلاح من به واسطه حق شرعی که دارم و حقی که این مردم به من دادن من این نخستا رو موقتو تعیین می‌کنم آقای پهلوی با یک دونه ایرانی حرف نزده همه اونچه که میگه ایرانی‌ها از از من طرفداری می‌کنن میلیون‌ها ایرانی همش تو تلویژون بوده و میگه که با این به اصطلاح به اصطلاح بنیان مشروعیت افرادی رو برای به اصطلاح عدالت انتقالی در ایران منسوب میکنه حکم دادم حکم دادن نیازمند حق داشتنه و اون خانم عبادی مهم من اصلاً کاری با جریان سیاسیش ندارما من دارم از نظر به اصطلاح حقوقی میگم میگم که اگر خانم عبادی مهم نیست که حقوق خونده مهم نیست که جایزه نوبل گرفته وقتی که از کسی که هیچگونه مشروعیتی نداره حکم دریافت می‌کنه این یعنی کهه هیچ چیزی از حقوق نمی‌دونه درست مثل دکتری می‌مونه که با وجود اینکه بیمارشو می‌شناسه به جای دارو زهر بخوره و شما با این آدما نه تنها تا ایران نمی‌تونید برید و حکومتو نمی‌تونید بهشون بسپارید که نگران می‌بینن تو خونه یه موقع دست بزنن به کبرید خودشونو آتیش بزنن یعنی از عقل متعارف هم این‌ها محروم ۵۰ ساله توی مملکت زندگی می‌کنن در یک دموکراسی زندگی می‌کنن و نمی‌تونن بفهمن که مسئله اصلی سیاست اینه که من باید به شما برای شما به طور موجه بیان کنم که چرا من حق دارم بر شما سلطه داشته باشم من چرا حق دارم مدیر باشم من چرا حق دارم به اصطلاح حاط در اینجا این کارو بکنم شما حق ندارید چرا شما باید فلان کارو انجام بدید چرا شما نمی‌گذارید من از مثلاً چراغ قرمزو رد بکنم هر کس که بخواد به کسی فرمان بده هر کس نیازمند داشتن مشروعیت بدون اون وقتی که شما می‌تونین برین تو خیابون اعتراض بکنین چون اعتراض نافرمانیه یعنی اعتراض مال کسانیست که میگن قانون چون مشروط نداره. بنابراین ما علیه قانون کسانی که قانون نامش رو بر ما اعمال می‌کنن ما قانون رو بشکنیم. ما حق داریم قانونو بشکریم چون در برابر کسانی هستیم که با قانون شکنی سرکوب می‌کنن. بنابراین اگر آدم‌ها با صورت پوشیده با اسم مستعار و ناشناس برن تو خیابون اعتراض کنن این هیچ مشکلی نداره. اما کسی نمی‌تونه بگه که من قانون می‌گذارم. من حکومت درست می‌کنم با ویلیون‌ها آدمی که اومدن تو خیابون اصفان استفاده کردن. یعنی ما چیزی به نام مردم نداریم. ما اون چیزی که مشروعیت میده تکتک شهروندان با هویت مشخص شناسنامهشونو میارن رأی میدن. تکتک رأی‌هاست که مشروعیت میده. اینکه شما در تلویزیون ایران اینترنشنال صبح تا شب تصویر آدمی رو ببینید جاوچا میگن این و ایشون هیچگونه مشروعیتی برای هیچگونه ادعایی نمیده و کسی که اینو متوجه نشه به اصطلاح باید انتظار بدتر از عاقبت پدرشو هم داشته باشه و به خودکردان تدبیر نیست ولی منتها اینا فکر می‌کنن که ما با آقای پهلوی مخالفیم ما با کسی مخالفیم که برای خودش چیزی رو به نام حق نمی قائل نیست بلکه هر کاری که دارش بخواد می‌کنه هر ادعایی می‌کنه صدای ملت میشه رهبر گذار میشه فقط به خاطر تو تلویزیون میده هیچ‌گونه ارتباطی با اینکه فرایندهای د قانونی برای اینکه شما یک قانونی رو قانون بدونی باید از فرایند قانونی بگذره نمی‌تونی که شما همینطوری برای خودت هر ادعایی بکنی بگه این قانونه این همون میشه به اصطلاح سبک که کریم خان زن میگه این پس اگر تو میخوای خون رفراندوم برقرار کنی تو باید بگی تو کی هستی که میخوای رفراندو بر کنی تو چه حقی داری تو چه تفاوتی داری با من تو چه تفاوتی داری با اون ۹۰ میلیونی که باید در اون رفدوم شرکت کنن آقای پهلوی هیچ تصوری از هیچ چیزی نداره و متأسفانه این ایشون ساده لوحیش هست که خیلی نگران کننده و خطرناکه یعنی کسی نیست که به اصطلاح فریب بده و خدعه کنه بلکه کسیست که عقل سیاسیش در حقیقت در کمترین حده و در نتیجه هم می‌تونه آلت دست قدرت‌های سیاسی قرار بگیره هم چار تا پادو دوره باشن اون نیاز به این نیست که اونا یعنی پیش از اینکه گولش بزنن گول میخوره و این میتونه کارهای خطرناک بکنه یعنی می‌تونه به عنوان کسی که دیگران ا رو نخشو میکشن به سمتی بکشنش که به شدت نابود بشه و او رو قربانی کنن و مملکتو قربانی کنن همونطور که این کارو کردم میگه که ما به این ترتیب تمدن خود را بیاعتبار می‌سازیم میگه شما در وحله اول برای اینکه آدم‌ها برن رأی بدن یعنی چی؟ یعنی آدم‌ها باید ی به یه سری چیزای توافق داشته باشن دیگه. آدما باید تصورشون از قانون یه چیزی باشه. آدما باید توافق داشته باشن که قانون از چه طریقی به اصطلاح وض میشه از چه طریقی مصوب میشه. شما نمی‌تونید که برید در یک جامعه‌ای که هیچکس به هیچکس اعتماد نداره. هزار د نفر به محض اینکه حزب درست می‌کنن اولین کاری که می‌کنن انشعابه. با با اختلاف نظری که با هم دارن تبدیلش می‌کنن به کینه و دشمنی. با اینا که نمی‌تونید بید رأی بگیرید که برای رأی گرفتن یعنی که شما به یک پروسه خاصی باور اعتقاد دارید و با دیگران توافق دارید و توافق دارید که اگر این پروسه به هر نتیجه‌ای انجامید اون نتیجه ولو اینکه خواسته شما نباشه برای شما کاملاً قابل قبوله ولی این نیازمند اینه که شما برای مبارزه جدی در ورا برابر تنفر در برابر پینتوزی در برابر دشمنی بین آدم‌ها مبارزه کنید این یه کار سیاسیه مبارزه با نفرت مهم‌ترین کار سیاسیه به خاطر اینکه نفرت مهم‌ترین آتشیست که راهمه رو از هم متلاشی می‌کنه پس نمی‌تونید شما صبح تا شب بگید که زحک و نمی‌دونم اهریمن و فلان و اینا ما جمهوری اسلامی رو پس می‌گیریم از کی پس می‌گیریم ما قراره همه ایران هم زندگی کنیم. مگه قراره که ملتی که با هم زندگی می‌کنن همشون معصوم باشن. دوستشون نباشه. اگه اینطور باشه چرا قانون هست زندان هست نمی‌دونم مجازات میشن. ما مجرممون و غیرمجرمون باید با هم تو اون مملکت زندگی کنن. ما باید یک نهاد قضایی داشته باشیم که مجنمو تشخیص بده. من که نمی‌تونم بگم کسی مجنمهکه ولو اینکه من خودم معتقد باشم تنها و تنها یک نهاد قضایی هست که می‌تونه به اصطلاح کسی رو مجرم اعلام کنه، کسی رو مجازات کنه ولی فقط در حد جرمش او رو نمی‌تونه از کشور بیرون کنه. نمی‌تونه بگه تو ایرانی نیستی. نمی‌تونه اون رو از حقوق دیگرش محروم بکنه. این مرگ بر س فاسد مرگ گفتن این بین یکی از ویژگی‌های مهم زبان فاشیستا مرگه می‌گفتن زنده باد مرگ در اسپانیا این مرگ گفتن یعنی چی؟ یعنی که تو به همین که من تو رو هم عقیده تو خودم نمی‌دونم تو مستحق یا با من یا اونام. میگه که بازار آزاد مهم است اما نظیر هر چیز دیگر نمی‌تواند به طور مطلق آزاد باشد. آزادی مطلق بی‌معناست. ره‌یافت کانت را به این مسئله در نظر بگیرید. ما به جامعه نیاز داریم که در آن آزادی هر فرد با آزادی دیگران سازگار باشد. سازگاری و قابل جمع بودن آزادی من با آزادی شما در گرو آن است که ما هر دو اعمال خشونت نسبت به همدیگر را تقویه کنیم. من شما را از پا در نمی‌آورم. شما هم مرا از پا درآورید. ما داریم به جمهوری اسلامی به این به اصطلاح آخوندا به این سپاهیا میگیم آقا ما رو نکشین ما رو انسان بدونین. ولی حق نداریم که ما اونا رو بکشیم و اونا رو از انسانیت خلق بکنیم که ما با اونا فرقی نخواهیم کرد. ما متوجه می‌شویم که آزادیمان محدود است. اگر این نکته را درنیابیم در در آن صورت به قوانینی علیه خشونت علیه قتل نیاز پیدا می‌کنیم. همواره چنین است اگر هوس آسیب رسانیدن به یکر به ذهن مردم راه نیابد نیازی به قانون در این زمینه نخواهد بود. اما اگر چنین خیالی به ذهن ما راه یافت آنگاه می‌باید چنین مداخله‌ای انجام شود. بنابراین آنچه من می‌گویم عبارت است از اینه که اگر کودکانمان را بهتر آموزش دهیم و تربیت کنیم می‌توانیم آزادی بیشتری داشته باشیم. یعنی شما وقتی که میگی حکومت قانون یعنی قانونی که مردمش می‌فهمن مردمش به او باور دارن مردمش در تصویبش نقش دارن و مردم چون که اون رو باور دارن و خودشون رو در قانون‌گذاری صحیح می‌دونن بدون هیچگونه اجبار بیرونی بهش عمل می‌کنن قرار نیست که شما قانون وض کنین باید برای اجرایش هر نفر شهروندی آژان بذاریم. نه قانون باید از درون فرهنگ، از درون ارزش‌ها، از درون باورها، از درون اون جهانی که انسان‌ها دوست دارن درش زندگی بکنن بیرون بیاد. شما نمی‌تونی بگید نه من میخوام یه چیزی هست که به صلاح همه است اونو میخوام قانون بکنم. قانون باید با ت با توجه به تک‌تک شهروندان به تنوع و ویژگی‌های کاملاً متفاوتی که در ایران وجود داره نسل‌هایی که کاملاً دنیاشون با نسل قبلی فرق می‌کنه نمی‌دونم و سابقه فرهنگی سابقه فکری سابقه به اصطلاح اجتماعی یه چیز ساده‌ای نیست که تو از قبل به تصمیم بگیری و بگی که من قانون می‌گذارم برای مردم حکومت قانون مستلزم عدم خشونت است و اگر ما این نکته را فراموش کنیم آنگاه قانون می‌باید نظیر در در امور نظیر انتشار و تلویزیون تلویزیون بیشتر مداخله کنن این یک اصل ساده است که همواره یکسان است به حداکثر رسانیدن آزادی هر فرد تا جایی که به وسیله حد و مرز آزادی دیگران محدود می‌شود من آزادم تا جایی که آزادی شما رو محدود نکنم اما اگر ما به شیوه‌ای که اکنون در پیش گرفته‌ایم ادامه دهیم به زودی صاحب جامعه‌ای خواهیم شد که قتل جنایت سکه رایجان خواهد بود. ما یک وظیفه اخلاقی دیگر نیز در قبال فرزندانمان داریم که عبارت است از ارائه بهترین چیزی که در توانمان است به آنان از جمله بهترین تأثیراتی که می‌شود ما برای می‌توانیم برای سعادت آینده آنها در نظر بگوییم. چطور بگویم؟ در اینجا هیچ اصل تازه‌ای وجود ندارد. جز همون اصل بنیادین لیبرالیسم دائر بر اینکه حرکت مجت من با حد بینی شما محدود می‌شود. بنابراین من در تأکید بر اینکه حکومت قانون می‌باید به منظور حمایت از کودکان بست داده شود از اعتقاد لیبرالی خودم به دور نیفتادهم. من میخوام یه از این بگذرم سریع که مسئله جمعیتون دیگه خب ما به این برمی‌گردیم بنابراین ما اگر با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنیم با مبارزه ما زمانی مبارزه است که باید در تقابل کامل با جمهوری اسلامی باشه یعنی نه در روش نه در آرمان نه در عمل نه در زبان نه در به اصطلاح برنامه ریزی هیچ شباهتی به اون نداشته باشه نه اینکه عکس برگردونش باشه مثلاً مثل ایران اینترنشنال که درست انگار تلویزیون جمهوری اسلامی از این برچسب زدی دیوار نگاتیوش بیرون اومده قرار نیست دروغ با دروغ از بین بره. اونچه که شره اونچه که انسان رو تباه می‌کنه دروغه. ما چون جمهوری اسلامی یک نظامیست که مبتنیه بر دروغه باهاش مخالفیم ولی اگر بخوایم با دروغ مبارزه بکنیم قبل از اینکه با دروغ جمهوری اسلامی از بین بریم با دروغ خودمون نابود خواهیم شد. خب پس فاشیسم مشکلش اینه و همون طوری که گفتم فاشیسم هدفش این هست که نمیخواد پول شما رو بگیره نمیخواد به اصطلاح جای شما رو تنگ بکنه فرقش اینه دیگه در زمان قدیم فر چه میدونم مثلا ناصرالدین شاه ظلم میکرد ولی چی ظلمش در حد چیزایی بود که دوست داشت زمین مردم میگرفت مالیات زیادی می‌گرفت نمیدونم چیزایی که دوستاش رو زور می‌گرفت هرچ یا م یا رضا شاه رضا شاه یه بیماری داشت و اون زمین‌خواری بود زمین مردم همینطوری تصرف می‌کرد یه عالم زمین داشت خب این در این حد یعنی خشونت رو به میزانی به عنوان وسیله به کار می‌بره وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف خاصی در نتیجه اقتصاد خشونت در اونجا معنا داره اما در نظام‌های فاشیستی خشونت وسیله‌ای برای رسیدن به چیز دیگری نیست بلکه خشونت خودش هدفه چون که هدفه بنابراین اون مهم‌ترین چیزی رو که می‌خواد از بین ببره یا تملک بکنه پول و مال و دارایی و این چیزا نیست بلکه خود شماست تکتک شهروندان روحشون از نظر اینور نظام‌ها این انسان‌ها باید کاملاً نابود بشن یک انسان جدیدی به اصطلاح خلق بشه در ایران میگن که اسلامی کردن جامعه اسلامی کردن نمی‌دونم دانشگاه اسلامی کردن این و اون و میبینید که انقلاب ایران تمام شده ولی انقلاب فرهنگی تمام نشده چون کهه مدام باید اونها روح شما رو ویران کنن تا در حقیقت این ایدئولوژیشون که ایدئولوژی مرگ هست تحقق پیدا بکنه در توتالیتاریزم یک منطق وجود داره و اونکه حاکم توتالیتر معتقده که هرچی چیزی ممکن است هر چیزی به این خامنه‌ای ما هر کاری می‌تونیم بکنیم هر کاری یعنی ما خداییم و چون خدا مهم‌ترین ویژگیش اینه که آدم‌ها رو می‌آفریده و مرگ و زندگی آدم‌ها دست اون این‌ها هم می‌خوان مثل خدا قدرت مرگ مثل مرگ و زندگی آدم‌ها در دست اون‌ها باشه ولی متأسفانه انسان فقط می‌تونه مرگ دیگری رو سبب بشه نه زندگیش رو و به همین دلیل که در نهایت او برای رسیدن به اونچه که می‌خواد فقط و فقط ویران می‌کنه. فقط و فقط قادره که نابود بکنه. به اسم اینکه ما دانشگاه اسلامی بسازیم، اقتصاد اسلامی بسازیم، اینو اسلامی، اونو اسلامی بسازیم، آنچه رو که هست چنان نابود می‌کنه که ساختن چیزی به جای او بسیار سخته. خب به عبارت دیگه در ایدئولوژی‌ها معمولاً به شما وعده یوتوپیا میدن یوتوپیا یعنی چی؟ یوتوپیا یعنی اون جایی که تووپیا یعنی مکان اون مکانی که زیباست هر چیزی که در شه هست توی قرآن میگه در بهشت هر چیزی که میلت بکشه و هر چیزی که چشمت لذت ببره هست بنابراین یک جاییست که درش هیچ رنج و زشتی و ناآرامی نیست این یوتوپیاست اما نظام‌های فاشیستی در حقیقت اون شکل که برای شما نه در آینده بلکه در لحظه الان در وضعیت کنونی می‌آفرن می‌آفرینن دسوپیاست دستوپیا یعنی ویرانشهر یعنی جهان رو برای شما جهنمیان می‌کنن الان نه وعده نمیدنا نسی نیست نقد و این درست با می اون‌ها برای تسلط بر وجود شما اراده شما ذهن شما به اصطلاح تصمیم شما قضاوت شما یعنی اون چیزی که شما رو انسان می‌کنه اون چیزی که دارایی شماست و حقیقتاً ان وقتی که از خودتون حرف می‌زنید، از اون‌ها حرف می‌زنید، اونو می‌خوان نابود کنن. بنابراین هدف این نظام‌ها این است که از روشی استفاده بکنن که بتونن به درون شما نفوذ پیدا بکنن. چون میتون می‌تونن بیان فرشتونو ببرن، خونتونو ببرن، ولی چهجوری بیان توی ذهنتون و ذهنتون رو به اصطلاح دستکاری کنن؟ چهجوری قدرت قضاوتتون رو از بین می‌برن؟ چیکار چهجوری کاری بکنن که شما دیگه نتونید مرز بین حقیقت و خطا رو متوجه بشین؟ باید ب درون شما دیگه از بیرون که نمیشه چهجوری میان در دور درون شما؟ از راه زبان زبانی که مسموم شده اون زبان مسموم میاد در وجود شما و شما اون زبان رو در حقیقت در وجودتون کاملاً به اصطلاح جذب می‌کنه و درست مثل سمنی که زهری که وارد بدن شما میشه بدون اینکه بدونید شما اون زهر درون شما رو به تدریج می‌کشه خودتون می‌خورید بدون هیچ اجبار خارجی و خودتون می‌میرید بدون اینکه رد پای از قاتل درون باشه. این اون کاریست که این نظام‌ها می‌کنن. اونوقت این زبان رو چهجوری زهراگیرین می‌کنن؟ این زبانی که مایه حیات انسان ماهیع هویت انسان ماهیت آگاهی انسان هست چطور تبدیل میشه به ابزار کشتار جمعی که از بدترین بمب‌ها و بدترین به اصطلاح تسلیحات قدرت داوود کردن داره اینجاست که تمام به اصطلاح مهارت تمام سرمایه‌گذاری تمام نیروی تخریبگر نظام‌های فاشیستی در همین جا نهفته در تواناییشون برای تخریب زبان و برای به اصطلاح فریب ذهن شما و آلوده کردن ذهن شما به شکلی که شما ندونید که شما ذهنتون کار نمیکنه ندونید که قدرت تشخیص مرز بین خوب و بدو نب نمیبینید ندونید که شما در حقیقت بدون اینکه اراده داشته باشید تصمیم میگیرید شما رو تبدیل می‌کنم به این ماشین مثل سگ پابلوف در حقیقت پس کاری که ما باید بکنیم در مبارزه با فاشیسم اون چیزیست که تمام فیلسوفان از زمان فلان تا الان گفتن که در حقیقت زندگی کن یعنی مبارزه با دروغ وقتی دروغ میگیم منظور دروغهای کوچیک نیست. منظور این هست که تو در جهانی زندگی می‌کنی که ذهنت کاملاً آسیب پذیره در و چون آسیب پذیره در حقیقت اون سیست حکومت به صورت سیستماتیک ذهن تو رو خراب میکنه در نتیجه تو فقط دروغ میتونی کار دروغ میتونی بکنی قضاوت دروغ میتونی بکنی چیزها رو چنان که هستن نمی‌بینی به داوری رو چنان کهه باید نمی‌تونی بکنی تو کشیده میشی به سمتی که از دیگه برات اصلاً حقیقت مهم نیست دیگه اصلاً دروغ گفتن بی معناست کسی که دروغ میگه کسیست که حقیقت رو می‌دونه و آگاهانه اون خلاف اون رو میگه انقدر تو در این نظام به اصطلاح آلوده به دروغ کشیده میشی که دیگه وقتی حرف می‌زنی وقتی ا چیزی حکمی می‌کنی حالت اصلا مهم نیست حقیقت چیه؟ هیچ اصلاً فکر نمی‌کنی؟ اینو میگن عصر پسا حقیقت. عصر پسا حقیقت عصریست که درش دروغ گفتن دیگه معنی نداره. چرا؟ چون حقیقت معن نداره. بنابراین فاشیسم سلب آزادی از راه سلب قدرت قضاوت عقل و وجدانه. یعنی او کاری که می‌کنه پول تو و نمی‌دونم ثروت تو و اینا نیست. حتی جان تو نیست. بلکه توانایی تو برای قضاوته. اون چیزی که ما رو از حیوانات، ما رو از ماشین جدا می‌کنه و ما می‌تونیم با اون قدرت قضاوتمون و با اون قدرت تشخیص ذهنیمون و وجدانیمون می‌تونیم جهانو خلق بکنیم. یعنی کاری که فقط از خدا بربیاد. خب با وقتی که وجدان شما و عقل شما مختل میشه چه اتفاقی میفته؟ شما دیگه نمی‌تونید بفهمید که آیا حرفایی که می‌زنید یا این موقعیتی که هستید آیا شما در واقعیتید یا از واقعیت جدا شدید؟ دقیقاً وضعیتی که شما اگه توجه کنین به فضای عمی حرف زدن ما حرف می‌زنیم عین ببخشید اینو میگم عین آدمای دیوونه که فرض می‌کنن با یه نفر دارن حرف می‌زنن ولی آدمی وجود نداره کسایی که میان تو تلویزیون حرف می‌زنن میگن که سلام بر شما ملت قهرمان ایران مگه ملت با ملت قهرمان ایران صحبت می‌کنیم در سوشال میدیا انقدر آدمان زوری حرف حرف می‌زنم که انگار پزشکان جلوش نشسته انگارونم ترامپ هر روز میاد پستهای اونو می‌خوره در حقیقت او داره با در جهان کاملاً توهم آلودش داره هزیان میگه به همین دلیله که یک سری کلمات رو به طور مدام تکرار می‌کنه و متوجه نیست که این حرفا رو ۱۰۰ بار راجع به همه چیز گفته یعنی متوجه حماقتی که بهش دچار شده نیست پس در نتیجه وقتی که زبان شما به واقعیت ارجاع نده بگین دستگاه سرکوب این نمی‌دونم جمهوری اسلامی این کلماتی که من شما نمی‌تونید بگید دقیقاً یعنی چی به چی ارجاع میده وقتی که میگین که شما می‌خواین رژیمو براندازین این رژیم چند متره؟ کجاست؟ طول و عرضش کجاست؟ کدوم شهره؟ چند نفرن؟ در نتیجه شما کلماتی رو وقتی میگی مرگ و چپا چپا کین کجا هستن چند نفرن با چه معیاری تشریخت میدید که این‌ها مستحق اعدام؟ این‌ها از کلماتی حرف می‌زنن که چون معنایی نداره در عمل هم فقط و فقط به خشونت ویرانی می‌انجامه. یعنی اول می‌کشن بعد میگن اینا چپ بودن. پس شما رو با دستکاری در وجدانتون در عقلتون در قدرت دیدتون شما رو از واقعیت جدا می‌کنه شما سنس آف ریالیتی رو از دست میدین و وقتی که شما واقعیتو از دست بدین ندونید که من می‌تونم اسم ببرم و اوای هم ندارم اسم ببرم ولی انقدر کشته زیاد است که کفن نتوان کرد یه خانمی که واقع منا همکار بوده خانم شهر طبری بذارین اسمشو ببرم با من با من همکار بوده خانم شهر طبری خواهرزاده احسان طبریست از یک خانواده‌ای میاد عینی که امام زمان کمونیستا در ایران بود و ایشون خب خانوادهش آسیب دیدن عموشون آسیب دیدن خودشون در دانشگاه بودن آسیب دیدن به عنوان یک فعال شب و اینا کسایی بودن که همسرشون پسر اون آقای نفیسی بود که شهردار تهران بود از یک خانواده فرهنگی و فرهیخته و به اصطلاح طبقه بالا و در تمام این مدت هم خودشون رو به عنوان یک طیف به اصطلاح نخبه جامعه ایران نمایش میدادن. ایشون وقتی اومد انگلیس علاوه بر اینکه کار ژورنالیستی می‌کرد در حزب کارگر عضو شد و چند دوره هم در شورای یکی از مناطق عضو اون شورا بود در از طرف حزب کارگر کسی که در سیستم به اصطلاح اداری و سیاسی بریتانیاها هم مشارکت کرده خب ایشون اونوقت الان در دهه هفتم عمرش به سر می‌بره یعنی شما انتظار دارید که یه همچین آدمی با این تجربه و با این دانش و با این تربیت و با این سرگذشت حداقل با شما حرفای متفاوت بزنه ولی حرفای ابلهانه نزنه آقای میگه ایشون از جنگ دفاع می‌کنه و آقای کریمی بهش میگه خب اگر این جنگ ادامه پیدا کرد و جمهوری اسلامی سقوط نکرد چی میگه نه باید بکنه باید سقوط کنه اگه سقوط نکنه خیلی بده یعنی ویژ یکی از ویژگی‌های این ذهن فاشیستی اینه که اونچه را که خودش دوست داره باشه به عنوان واقعیت به اصطلاح تلقی می‌کنه و به شما نهیب می‌زنه اون چیزیرو که اون دوست داره شما هم به عنوان واقعیت بپذیرید. یعنی ایشون جنگ‌طلب شده چون فکر می‌کنه جنگ جمهوری اسلامی رو از بین می‌بره و شما باید آ اون چیزی رو که ایشون فکر می‌کنه رو به عنوان واقعیت بپذیر. بنابراین از واقعیت کاملاً جداست و نمی‌دونه راجع به چیزی حرف می‌زنه که هیچ ربطی به واقعیت نداره و نمی‌دونه که وقتی که صحبت می‌کنه از جنگ این جنگ قراره که چقدر چه ابعادی داشته باشه چقدر آدم بکشه کیا رو بکشه در نتیجه وقتی که اون خانمی که باهاش صحبت می‌کنه میگه که اینها بچه‌ها رو کشتن میگه نه اینا معلوم نیست بچه‌ها رو کشته باشن میگه در عمل نه تنها ها ت از جنگ طرفداری می‌کنه که از جنایتکار حمایت می‌کنه. جنایت‌ها رو توجیه می‌کنه، موجه می‌کنه. در حقیقت به شما می‌خواد بگه شما نباید این جنایت‌ها رو ببینید. واقعیت رو نباید ببینید تا اینکه حرف من درست باشه. یعنی وقتی که شما از واقعیت جدا شدی نه تنها امکان آزادی برای خودت از بین میره. چون آزادی فقط و فقط در واقعیت ممکنه. در عالم رویا که نمیشه که در عالم توهم نمیشه. وقتی که شما آزای واقعیت رو از دست دادی نه تنها آزادی خودت رو از دست دادی بلکه آزادی دیگران رو هم با جدیت تمام از بین می‌بری پس انسان همان زبان اوست و هر شر هر نوع شری هر نوع بلایی هر نوع مصیبتی هر مرگی هیچ آماجی جز زبان نداره اول حکم اعدام میدن بعد اعدام می‌کنن در منشور یون یونسکو اولین جملهش اینه که جنگ اول در ذهن انسان‌ها آغاز می‌شود. تلویزیون ایران اینترنشنال قتل رو جنایتی که می‌کنه به مراتب بالاتر از تمام بمب‌هاییست که برطانیا و ترامپ ریخته رو ایران. چیزی رو داره خراب می‌کنه که در و دیوار نیستا بلکه آدم‌ها رو داره ویران می‌کنه. آدم‌ها رو ناتوان می‌کنه از اینکه به موقعیت خودشون آگاهی پیدا کنن و برای اون موقعیت دشوار چاره‌ای پیدا بکنن. حالا من نمیخوام وارد به اصطلاح توضیحات فرعی بشم ولی علت اینکه صداقت راستگویی و حقیقت انق بالاترین فضیلته در غرب به خاطر اینکه زبانه این درکشون از خودشون زبانه و ز مهم‌ترین آسیبی که می‌خوره اینه که واقعیت دروغ بگه یعنی دروغ زبان رو خطا کردن هیچ مشکلی برای زبان ایجاد نمی‌کنه شما اگر با زبان خطا بکنید یه چیز اشتباهی بگید هیچ‌گونه آسیبی به زبان نرسونید ولی اگر دروغ بگید از اون زبان زباله ساختید از اون زبان آلت قطاله ساختید یعنی اون چیزی که باید مایع رابطه شما با دیگری بشه هرگونه رابطه‌ای رو از بین میاره احتمال شما طرف مقابل از بین می شما دست به جنایت می‌زنید شما دست به کار بد می‌زنید و در فرهنگ مسیحی در داستان انسان آفرینیش حوا که با در حقیقت شیطان گولش می‌زنه از چه راهی گول می‌زنه؟ از راه زبان شیطان در حرف خدا رو تحریف می‌کنه. حرف خدا رو دیستورت می‌کنن. در حقیقت فیک نیوز میده. با فیک نیوز هوا و گول می‌خوره و بهشت رو از دست میده و به همین دلیله که راست گفتن و و پایونبند حقیقت بودن تمام اون چیزیست که بنای اخلاقی بنای علم بنای تمدن ب همه چیز بر روی اون بنا میشه هیچ چیزی در زندگی انسان نیست که بشه شما بگی که این درست این کار می‌کنه مثلاً ریاضیات بگی که این مادری که حل کردم این درسته دروغ بگیرید هر چیزی که درش دروغ رو پیدا بکنه تبدیل میشه به یه چیز فاسد فاسد کننده به همین دلیله که شما در وقتی که در چنبره یک حکومت دروغی قرار گرفتید شما در چنبره بدترین دشمن زندگی هستید پس باید در برابر او به چیزی جزو به راستی پناه نبرید تنها چیزی که شما ایجاد میدی اینه که در برابر دروغ او سعی کنید که مقا مقاومت کنید یعنی نه اینکه حرف راست بزنید اسرارتونو بگید در وحله اول ببینید که ذهن شما چگونه فری می‌خوره و در برابر شیوه‌ها و ترفندهای شریرانه‌ای که او به کار می‌بره تا ذهن شما رو در تسلط خودش دربیاره و بدون آگاهی شما دستکاریش کنه در برابر مقاومت کنید درست مثل بدن ما انسان وقتی که ویروس کرونا اومد خب بدن ما که تا حالا همچین چیزی تجربه نکرده بود داروهایی م که تا اون موقع ساخته بودن که به این کار نمی‌آمد. بنابراین یک دشمنی بود که داشت بشریتو از بین می‌برد. لازم بود که شما بفهمیش تا بتونی براش واکسن بسازی. شما نمی‌تونی ویروسو از بین ببری ولی می‌تونی خودتو ایمنی. شما نمی‌تونید تلویزیون‌ها این صداهای شیطانی این حیولاهایی که دشمن جان انسان دشمن عقل انسان هستن اینا رو نمی‌تونی از بین ببری ولی می‌تونی خودتو مذ و کار و این نیازمند اینه که تو باور داشته باشی و به حقیقت و به خاطر اینکه ذهنت از اندیشیدن از قضاوت کردن از دیدن بازنمونه در برابر هرگونه درود سخت وسواس داری و ذهنتو حفاظت می‌کنی درست همونطوری که باید تو چیزی از بهداشت بدونی و بدونی یه چیزی از سلامت دیگه که پرهیز بکنی از اینکه آلوده بشه وگر تو فاقد هرگونه اطلاعات بهداشتی پزشکی باشی می‌تونی با یه سرمخوردگی جان به جان آفرین تسلیم بکنی پس لی این ترو آقای وایبل یعنی در حقیقت زندگی کن آیات مقدسه این چیز این به شما هر کاری که بخوای بکنی اگر راست بگی اگر خودتو متعهد به راستی بدونی اونوقت اون کارتو معنی داره و دیگران هم به تو اعتماد دارن اگر ساینتیستی اگر تاجری اگر نمیدونم میخوای چه میدونم چیزی رو بسازی اگر میخوای علمی رو تولید کنی اگر در اون کار صادق باشی و دروغ به کارت راه ندی اون کارت به به صورت درستی تأثیر خواهد داشت و و به اصطلاح نتیجه خواهد داد دیگران هم به تو اعتماد خواهند کرد اگر میخوای بگی من خدا رو دوست دارم به خدا ایمان دارم اگر در این ایمان تو یک قطره دروغ باشه تمامش تواه باشه و اون ایمان تو به دریایی از ایمانم باشه به اون یک خطره آلوده و زدگی گینش از بین خواهد رفت و هیچکس تو رو باور نخواهد داشت. کافیست تو به یک نفر که باهاش زندگی می‌کنی ۳۰ سال زندگی کردی یه بار خیانت کنی یه بار دروغ بگیر رابطه به هم می‌خوره اون ۳۰ سالی که با هم زندگی کردید همه بابا باد میره پس لینک اینتروست یعنی تو بدون در جهانی زندگی می‌کنی که این تکنولوژی این ابزارها پیشرفت سرسامآور روابط و مناسبات و به اصطلاح انواع و اقسام ترفندهایی که انسان‌ها برای استثمار انسان‌ها برای تسلط برا انسان‌ها خلفتن داره زیاد میشه در جهانی زندگی می‌کنی بسیار بسیار خطرناک چرا؟ چون خطرهاشو نمی‌بینی. چون خطرهاش ملموس و محسوس نیستن. چون نیازمند چشم مسلح هستی و اون چشم مسلح یعنی داشتن دانشی که مدام روزآمد بشه و بتونه خودش رو در برابر اون خطرها محافظت بکنه. پس در برای مبارزه با جمهوری اسلامی در وحله اول وظیفه داریم که ذهنمون رو بشناسیم و اون به اصطلاح سلاح حقیقی که جمهوری اسلامی تاکنون باهاش بر ما تسلط پیدا کرده و تاکنون ما نتوانست ببینیم چه سلاحی رو به کار می‌بره تا ذهنمون رو در برابرش و آخر ما نگهبانی از عقلانی ما از درک از حقیقته اگر من از عقلم محافظت بکنم اونوقت می‌تونم دست بچهمم بگیرم اگر نتونم تشخیص بدم که خوب چیه بد چیه اگر نتونم تشخیص بدم چه کاری به نفع منه و به نفع من نیست من خودم دست خودم به دره نابودگی به اصطلاح فی خواهم زد به جایی که منو وا دارن خب پس بناشناسیم که این یک جادوگریست که الان قبلاً اگر مثلاً یه حکومت بود الان دیگه ما چیزی به نام جمهوری اسلامی نداریم جمهوری اسلامی یک حکومت نیست بلکه یک به اصطلاح عضویست از یک فدراسیون سیاه و زیرزمینی که کشورهای اقتدارگرا نه فقط کشورهای اقتدارگرا و کشورهای به اصطلاح فوتالیت بلکه حتی سازمان‌ها و مافیاها در اون با همدیگه داد و ستدن اطلاعات داد و ستد می‌کنن تکنولوژی با هم داد و ستد می‌کنن دانش با هم داد و سدت می‌کنن تمام این سرکوب و تمام این به اصطلاح کنترلی که در جامعه میشه ابدا در توان یک خود دولت و اونم دولت جمهوری اسلامی نیست اگر این بازار مشترک کشورهای های به اصطلاح اقتدار که الان حدود ۴۰ تا هستن چین و روسیه هم جز اون‌ها و به اصطلاح برادر بزرگشونه اگر اونا نبودن این جمهوری اسلامی نمی‌تونست بیاره اگر شاه در زبان شاه اینترنت بود انقلاب ایران رخ نمیده پس بدونیم که ما باید برای مقاومت در برابر جمهوری اسلامی بدونیم دشمنمون کیه و بدونیم ضعف خود قوت دشمن رو بشناسیم ضعف خودمونم بش بشناسیم تا از ضعف خودمون علیه قوت او استفاده کنیم و نابودش کنیم وگرنه مدام باید یا یک نتاریاهی از قید سر دربیاره یا اینکه تصمیم بشیم به این ذلت و بدبختی که بسیاری از کشورها شدن فاشیسمبرتو اکو یک مقاله‌ای داره به نام فاشیسم ابدی و در اونجا مفصل توضیح میده که تجربه خودشو که بچه بوده و فاشیسمینی پا گرفته و در اونجا میگه که شما اگر بدونید که فاشیسم یک شری یا یک بلایی نیست که یک بار برای همیشه پیش بیاد ما هر چقدر که این تمدن پیشرفت میکنه تواناییش برای حرارت به همون اندازه افزایش پیدا می‌کنه که تمدنش توانایش خوبی یعنی این تکنولوژی اگر فکر می‌کنید می‌بینید که جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام که در سرکوب در تاریخ و ایران سابقه نداره به وجود اومده این به خاطر تکنولوژیه اگه تکنولوژی نبود اگر نفت نبود این حکومت نمی‌توانست انقدر سرکوب و خشونت بکنه هولوکاست محصول پیشرفت تکنولوژیه پس هر چقدر که ما پیشتر میریم در برابر بله خطرهای بیشتری قرار می‌گیریم که در وحله اول شناخت اونها برای ما آسان نیست به خاطر اینکه حس نمی‌کنیم نمی‌بینیم یه لشکری نیست یه کسی نیست که ما رو بگیره دست پامونو ببنده بلکه به عکس به شوق میاره ما رو ما با هر مدل جدیدی از آیفون با هر مدل جدیدی از ماشینی که بهش علاقه داریم به هیجان میایم و او با فریفتن ما او با دادن زهری که شیرینه ما رو می‌کشه. در نتیجه شناخت این دیگه با این سطح دانش همگانی معمولی ممکن نیست دیگه. سواد داشتن لیترسی با دانش سواد خوندن و نوشتنو نمیگن با سواد. شما زمانی باسواد هستید که انواع و اقسام سوادهای دیگههم داشته باشید وگرنه اون خوندن و نوشتن اتفاقاً شما رو بدبخت خواهد کرد. پس جدی بگیریم اونجور که تا کنون ما رو برای رسیدن به آرزوهامون انقدر نتوان کرده و به عقب برگردونده. بذارید من پیدا بکنم این خب ما تقریباً میشه گفت که از اوائل قرن بیستم تا الان تمام ادبیات تمام هنر تمام علوم انسانی تمام فلسفه مسئلهش همینه یک نیرویی که خودش رو حقیقت مطلق می‌دونه و به خطرناک‌ترین ابزارها هم مجهست تمام همه چیز همه چیز هیچ انسان غربی جز این هیچ مسئله‌ای نداره تمام هر چیزی که داره بهش فکر می‌کنه در حقیقت چون به این کانون توجهش این هست یک نویسنده‌ای هست که در ایران با نان و شرابش معروفه انیاسی و سیلونر ایتالیایه که در جوانی به حزب فاشیسم پیوست و بعد به اصطلاح از اونها جدا شد یه کتاب خیلی کوچیکی داره که زندهیاد مهدی صحابی اونو ترجمه کرده به نام مکتب دیکتاتورها د نفر هستن که از یک کشور دیگه‌ای مثل آمریکا میان در ایتالیا و می‌خوان در کشور خودشون یک نظام دیکتاتوری مثل ایتالیا درست کنن. می‌خوام چه‌جوری میشه همچنین حکومتی درست کرد و این مکالمه ۳ نفر با همدیگهست د نفری که به اصطلاح قصد دارن از تجربه ایتالیا استفاده کنن و یه نفر ایتالیایی که براشون میگه چهجوری باید این کارو بکنیم من براتون یه تیکه‌هاییشو می‌خونم برای اینکه به شما میگه چهجوری فاشیسم شکل می‌گیره این قصه گفت یک قصه نیست قمه عشق و این عجب از هر زمانی که می‌شنوم نامکر است واقعاً شما هرچی که می‌خونی انگار که یه قصه، یک نمایشنامهست ولی یک سالن جدیدی داره رو صحنه اجرا میشه. بازیگران فرق می‌کنن، صحنه تئاتر فرق می‌کنه ولی یک نمایش داره اجرا میشه. میگه که در روزگار در روزگاری زندگی می‌کنیم که سیاست در اها. من منت به حالت گفتگو نمی‌کنم. در روزگاری زندگی می‌کنیم که سیاست در اوج انحط خود به سر میبرد. چون ناگهان جمع بسیاری از آدم‌های آدم‌های ناشی و بی‌تجربه به عرصه سیاست پا گذاشتن و میدان سیاست و رسانه را در دست خود گرفته‌اند. بدون آنکه سر سرشه‌ای از آن داشته باشن. در حالی که در اعصار قدیم سیاست فنی دشوار و خاص ن نخبگان تلقی میشد. آقای دبلیو می‌گوید امروز هم با ردای تازه‌ای به نام حسنیت می‌توان به نیابت از مردم به حکومت رسید. کسی که عیدک حکومت را به چشم می‌زند وارد دنیای خیالی میشد. آقای پهلوی مهم نیست که داره دروغ میگه من به نماینده مردم از من خواستن نماینده بشم مهم اینه که اساساً کسی که دروغ میگه اول خودشون دروغو باور می‌کنه مخصوصاً اگر سیاست‌مدار باشه مخصوصاً اگر روزنامه‌نگار باشه او داره خودش رو از دیدن واقعیت نابینا می‌کنه بنابراین اون خطرش خیلی بیش از اون چیزیست که دروغش می‌تونه ایجاد بکنه این عینک مسائل بی‌اهمیت را بزرگ و رویداد جادهای بسیار مهم را کوچک می‌کند و آدم با استفاده از آن چیزهایی را می‌بیند که وجود ندارند و چیزهایی را که وجود دارند نمی‌بیند. درباره موسولینی و افسانه‌هایی که درباره کتابخانه‌اش بر سر زبان‌ها انداخته‌اند اشاره می‌کند و می‌نویسد: موسینی در زندگی فقط و فقط روزنامه خوانده بود و الانم فقط روزنامه می‌خواند. اما چون روزنامه‌نگار باستعدادیست می‌تواند با کمال خودستایی درباره چیزهایی که خوب نمی‌شناسد حرف بزند و بنویسد. مسلی بعد از کتاب خواندن کتاب طور گزرشت نیچه که پیش از جنگ در میان کارگران محبوب شده بود تصمیم می‌گیرد کتابی درباره تاریخ فلسفه جهان بنویسد چون گمان برده که با خواندن کتاب نیچه معلومات کافی را در این زمینه کسب کرده است. به سخن هیتلر در نبرد من اشاره می‌کند که تاریخ جهان را الهام بخش اندیشه و رفتار سیاسی خود می‌خواند. به این می‌گوید مسولی هیتل موفق شدن هر دو کشور را از متمدن‌ترین حالت به وحشی‌ترین شکل برسانند. پیکاپ می‌گوید موفقیت آنها را نباید در شناخت ایشان از تاریخ جهان دانست. آنها ذهن پیشرفته و دانش بسیاری نداشتند بلکه از روحیه جنگی و غریضی برخوردار بودند و خود را تا خرخره درون واقعیات جامعه حس می‌کردند. غریضه بیش از علم به کار می‌آید. این باید در ذات آدم باشد و آموختنی نیست. به قول تتولوژیک موسولینی سیاست‌مدار اصلاً سیاست‌مدار به دنیا می‌آید. از همان لحظه تولد سیاست با خو عجیب. آقای پهلوی آقای پهلوی چون که فرزند شاهه صلاحیتی این نده که شاه بشه همین کافیه و این ایرانی که میگه من در این ۴۰ سال جمهوری اسلامی من ظلم کرده ولی من گول نخوردم جمهوری اسلامی نسلی رو درست کرده که همه چیزو می‌دونه همین ایرونی گول اونو می‌خوره همین ایرونی که مسخره می‌کنه هموطن ۵۰ سال خودشو که در ماه عکس خمینی رو دیده با دیدن عکس پهلوی توی تلویزیون اون چیزی که در تلویزیون میده واقعیت میهینه یعنی ۴۰ سال پیش ۵۰ سال پیش اون طرف در ماه می‌دید این الان در ماهواره فرقی نکرد ناپلون هیچ اطلاعی از تاریخ اروپا نداشت ولی اروپا را زیر کرد یعنی آدم‌هایی که تبدیل میشن به خودکامگان بزرگ آدم های نیستن که از شخصیت محکمی یا دانش بسیاری یا مهارت خاصی برخوردار باشن بهعکس آدمایی هستند که در روانشناسی شخصیت توتالیته این‌ها آدمایی هستن که در کودکی بسیار آزار دیدن ترومتایز شدن و در نتیجه آدمای خجالتین آدمایی نیستن که خیلی چیز کنن ولی به محض اینکه احساس می‌کنن که قدرت پیدا کردن و دوروورشونو گرفتن و می‌تونن به اصطلاح دیگران رو کنار بزنن تبدیل میشن به حیالات خود پدر این همین طور بود دیگه پدر همین آقای شاهزاده یه عکسی داره با پدرش فنر رضا شاه ۶ سالشه رضا شاه رو فرستادن محمدرضا شاه رو فرستادن سوئیس و این از مادرش جداش کردن و این بسیار آسیب زد به این نچه و پدرش بسیار سختگیری بود اون عکسی که اونجا هست مال روز تاجگذاری رضا شاهه نگاه کنین این بچه شله مثل انگار داره مثل بید می‌رزه و در چشماش نگرانی موج می‌زنه. آقای پهلوی رضا شاه هم رضا شاه دوم سی سوم این هم دستکم با داستان انقلاب ایران هر کس که جای او بود یک به اصطلاح ضربه سختی اومد که خانوادهشم برادر و خواهرش اونطور شدن. آدمی بود که در این ۵۰ ساله هر جور حرفی که تو فکر می‌کرده خوبه زده و فکر نکرده که این حرفا که می‌زنه با حرفی که قبلاً زده سازگار نیست طرفدار اصلاحات شده طرفدار روحانی شده طرفدار خواسته شاه بشه حکومت نکنه همه چیز شده ولی الان هار شده همون آدم ساده یک فیلم مستند هست از قذاافی رو سال اولی که به قدرت رسیده یه سربازیه با لباس سربازی بازی سرهنگه دیگه انقدر خجالتی که سرشو پایین کرد خبرنگار فرانسوی جلوش نشسته بزنه نگاه نمی‌کنه انقدر خجالتیه ولی بعد یک کشور می‌بره پس این در یک خود خامنه‌ای خامنه‌ای همین طور بود دیگه خامنه‌ای تو کسی بود که تو مجلس خبرگان گفت شماها منو قبول ندارید ولی همون آدم کشوررو به این روز میگه دیکتاتور ناپلون هیچ اطلاعی از تاریخ اروپا نداشت ولی اروپا را زیر و زبر کرد یا استالین که نمونه دیگری از عدم تناسب هوش و اراده و دانایی و کاردانیست موفق‌ترین سیاستمداران در فرصت‌طلبی نابقه بودن مثل آقای پهلوی نابقست فقط در فرصت دیکتاتوری رژیمیست که در آن مردم به جای فکر کردن نقل قول می‌کنن و همه هم از یک کتاب نقل قول می‌کنن دیکتاتوری رژیمیست که در همه به جای فکر کردن نقل قول می‌کنن و همه هم آقا من در فلان جا دیدم تلویزیون گفت اون اون یعنی داره به حرفایی که حتی اگر درست باشه درستی حرف اونو اثبات نمی‌کنه استراحد می‌کنه بگذریم که الان دیگه همه تبدیل شدن به خوابگذار اعظم و منجم و طالبین و از آینده آسمون و زمین خبر دارن و و در نتیجه می‌تونن به شما به صورت دقیق بگن ۹۸ مردم طرفدار مان ۲ شاید طرفدار شما بشن یه نفر برا من پیغام فرستاده بود که آقای خلجی شما در واشنگتن هستی لای این کتاباتم چیز شدی داری آوار از دنیا اصلاً هیچ خبر نداری من تهرانم و مغازه‌دارم با مردم ارتباط دارم ۹۰ مردم طرفدار پهلوی هستم براشون ششم شما چه شغلی داری که ۹ مردم مشتریت هست که در رفت آمد با این نتیجه رسیدی یعنی فقط به اصطلاح تظاهر و و نشون دادن زیادی یه چیزای زیاد این که اغراق اغراق به صورت اغراق آمیزی راجع به همه چیز حرف زدن جای استدلالو می‌گیره جمهوری اسلامی فردا سرنگون میشه میلیون‌ها آدم طرفدار من هستن یعنی در حقیقت سعی می‌کنه قدرت قضاوت شما رو با اینور ادعاها در وحله اول از کار بندازه در نتیجه شما به خاطر اگرم بخواین مقاومت بکنین چیزی بگین اون فریادش اون جدیتش اون خشونتی که در کلامش هست شما رو باز بداره از اینکه بگه آقا از برای چی این حرفا رو می‌زنی برای چی تو می با این قدرت و با این اطمینان میگی جنگ جمهوری اسلامی رو نابود می‌کنه برای چی تو میگی جمهوری اسلامی اگر خامنه‌ای بمیره این حکومت از بین رفته بر چه بر چه اساسی میگی بر هیچ نمی‌دونی جنگ نه تاریخ ایرانو خونده نه تاریخ جهانو خونده هیچ درکی از این اونچه که میگه نداره ولی با چنان حرارت و با چنان قوقاگری و با چنان رسواگری این‌ها رو ابراز می‌کنه که دیگران اصلاً برن کنار اگه شما مخالفی دیگه باید نباید مخالفتتون نشون بدید خشونت فاشیستی با دیگر خشونت‌ها تفاوت دارد چون هدف آن محو نحو تفاوت‌های واقعی و تاریخی احزاب و طبقات است و جایگزینی وحدتی تصنعی نژادی یا ملی یعنی ما ایران دوستیم پهلوی ایرانسازه کسی که با ما مخالفه دشمن ایرانه به همین راحتی از مطالعه شرح حال دیکتاتورهای بزرگ معلوم می‌شود که تقریباً همه آنها دلشان می‌خواسته هنرمند شوند مثل همین آقای رضا پهلوی وسیله موسیقی می‌زنه دیگه مثل خامنه‌ای می‌خواستن به وسیله ادبیات و نقاشی و موسیقی یا هنرهای دیگر ابراز وجود کنن. ادب موفقیت در زمینه هنر چه به دلیل بی‌ستعدادی و به چه به دلیل نداشتن امکانات و آمادگی کافی یکی از عقده‌های رنجآوریست که در زندگی اغلب دیکتاتورها مشاهده می‌شود. بعضی از آن‌ها پس از کسب قدرت به فکر انتقامجویی افتادن و مردم یا با مردم را با زور به ستایش از آثار حرری خود مجبور کردن. خامنه‌ای زمان جنگ زنگ می‌زنه به اخوان ثالث و میگه که شما شاعرا و اینا میگه انقلاب شده دیگه باید بیایم در خدمت انقلاب و این حرفا. اخوان سال میگه که یه جمله‌ای به کار میم من دقیقا یادم نیست اینه که من فقر و بی چیزی تنهایی رو بندگی هیچ قدرتی نمیدم خامنه‌ای اومد در نماز جمعه یک رب صحبت کرد با عصبانیت بدون اینکه اسم ببره انقدر بد گفت انقدر خار کرد که این روشنفکر شاعری رو که در خدمت فلان نباشد فلان و فلان و فلان این اخوان در حقیقت خامنه‌ای بود. کسی بود که چون مشهدی هم بود خامنه‌ای در دوران جوانی شد تمام با عشق وخوان گذرونده بود و به همین دلم بود که با اون که اگر غیر از این بود جور دیگه باهاش رفتار می‌کرد مثل سعیدی سیرجانی به خاطر همینم وقتی که مرد اخوان شفعی ککنی برای اولین بار در اول بار آخرین بار زنگ زد به خامنه‌ای گفت شما اجازه بدید که اخوانو در توس کرا فردوسی دف کنن او قبول کرده یعنی میخوام بگم انقدر این آدم اخبار رو دوست داشت ولی انقدر عصبانی بود که تو تو چرا به حرف من گوش نکردی و در خدمت من نیومد یعنی اگر شما در خدمت او دریایی دشمنشه یعنی فحش میده به شما که شما چرا سلطنت‌طلب نیستی نمیگه چرا تو علیه سلطنتیا میگه چرا تو سلطنت طلب نیستی چی حرفی نگه جاوید یا ملا چی یا ملا هیتلر موسینی در جوانی به ادبیات پرداخت و مدتی دوید دبیرستان مسولینی چند داستانک و کتاب بیمایی نیز به انتشار رساند مسولینی با این حال در کشور نویسندگان بزرگی چون لئوپاردی و مانترون رو در کشور نویسندگان بزرگی مانند لئوپاردی و مانترونی به دیکتاتوری رسید یعنی ایتالیایی که کسی مثل لئوپاردی داره لئوپاردی در قرن نوزدهم یه چیزی شبیه دانتست در برای آلمان در همچین کشوری که از نظر مهد رنیسان و چنین به اصطلاح سنت ادبی درخشانی داره این خودشو متولی ادبیات می‌دونست خامنه‌ای که بهش می‌گفتن امین چی امین قلمرو ادب یه همچین چیزی یعنی پادشاه ادبیاته نه فقط ادیبان نویسندگان که پادشاه زبان فارسی آنچه به او یاری کرد که بدین جایاه دست یابد شرایط اجتماعی و سیاسی بود نه قوت و قریحه ادبی و هنری بود. دیکتاتورها اغلب کودکی و جوانی سختی را پشت سر گذاشتند. گرچه وقتی به قدرت می‌رسن انبوهی افسانه درباره زندگی آن‌ها ساخته و پراکنده می‌شود. هیتلر ذاتاً کینهتوز بود و مدتی که به کفش‌توزی اشتغال داشت آن را کاری خفتوبار می‌دانست. مصطفی کمال در فقل به دنیا آمد زندگی کرد تا اینکه به قدرت رسید. برتری یک پیشوای فاشیست نسبت به مخالفانش در این است که او فقط در پی قدرت است. فقط و فقط در پی قدرت است و نه هیچ چیز دیگر. یعنی این که تبدیل میشه به یک شخصیت حیولایی که دست به کارهایی می‌زنه که از یک انسان و یک روانه معمول برنمیاد به خاطر اینکه هیچی جز قدرت فکر نمی‌کنه همه چیز رو برای قدرت می‌خواد خمینی اینطور بود دیگه خمینی این نیروی حیولا حیولایی آدمخوارشو به خاطر این داشت که فقط و فقط فکر می‌کرد به قدرتش. همه چیز همه دنیا پول و ثروت و آدم‌ها و دشمن و دوست و ایرانی غیر ایرانی همه در خدمت قدرت بودن. این تمرکز مطلق بر قدرت اون رو تبدیل می‌کنه به یک حیولای آدمکار. این رویکرد او به قدرت امتیاز عملی تردید ناپذیر را در اختیار او می‌گذارد که مخالفانش فاقدان هستند. دیکتاتور برای اینکه بتواند اصل توتالیتیستی تقدم مطلق سیاست را بر همه جامعه تحمیل کند، خودش باید تجسم سیاست و قربانی آن باشد. برای دیکتاتور سیاست یک حرفه نیست بلکه سودا و شهوت یگانه است. یونانیان دریافتند که خودگامگی بنمایه شهوانی هم دارد. سقرات در جمهوری افلاطون گفت شاید از همین روز که ارس را خودکامه می‌نامند سادیسم دیکتاتورها نیز به همین ارس به ایران دارد دیکتاتورها از جنگ و خشونت لذتی شهوانی و شاعرانی می‌برن دیکتاتور باید به خود باور داشته باشد یونانیان باور داشتن این شاه نیست که رعیت را خلق می‌کند بلکه این رعیت است که شاه خودکاهی می‌سازد افلاطون عوام فریبانی رو که به احساسات خودسرانه جوانان دامن می‌زنن خودکامه‌سازان می‌نامد و نسلی از مردم را که به آشوب اخلاقی و سیاسی دامن می‌زنند و موجب بروز کودتا می‌شوند نسل خودخامگی می‌خوانند. به محض یکی شدن هویت پیشوا با هویت مردم قدرت پیشوا به نحوی اعجاب‌آور و سرگیجه‌آور افزایش می‌دونه. شخصیت دیکتاتور در این فراآیند سراپا دگرگون می‌شود. مشخصات فردی خود را از دست می‌دهد و مشخصاتی به خود می‌گیرد که میلیون‌ها شهروند خوابش را همه می‌گیرن. او به معنای واقعی کلمه تجسب یک نیاز مقاومت‌ناپذیر همگانی می‌شود. از بس به این بدبخت گفتن وکالت میدیم وکالت میدیم و من موجب شد که خودش از طرف همه ملت ایران ادعای نمایندگی کنه. اندکواری که در تودن توده‌ای امروز همه امکانات تکنولوژیک برای ستایش و پرستش دیکتاتور به کار می‌رود. اندکشماری از شهروندان بدین و وسوسه تسلیم نمی‌شوند و دیکتاتور را به خواری بگرند. در ایتالیا جنبش فاشیسم بود که مسولینی را به وجود آمد. محکم‌ترین پیوند میان پیشوا و توده‌های هوادار او ایدئولوژی یا اصول اخلاقی یا برنامه سیاسی نیست. یک فاشیست یا کمونیست فکر می‌کنند اگر رهبر من کاری می‌کند یا تصمیمی می‌گیرد حتماً دلیل موجهی برای آن دارد. او از اینکه رهبرش زیرکی و چاکی چشم‌گیری در سرکوب مخالفات دارد احساس غرور می‌کند. این پیشوای فاشیسم را از سیاست‌مداران حکومت‌های دموکراتیک این پیشوای فاشیسم را از سیاست‌مداران حکومت‌های دموکراتیک متمایز می‌کنند. دیکتاتورها باید مانند ناپلون رهبری اوباشان را به عهده بگیرند و در من حفظ منافع آنها بکوشند و این خیلی بی‌سر و بی‌پا را که پسمانده و زائده همه طبقات اجتماعیست تنها طبقه‌ای قابل اعتماد ببیند. در دوران نافلون شماری از جمعیت را سوار گاری‌ها می‌کردن تا با همراهی وی در سفرهایش نقش مردم را بازی کنن. مثلاً همین کاری که آقای پهلوی می‌کنه دیگه هر جا میره یه سری آدمم با خودش می‌بره که از طرف ملت ایران شعار بدن مک جاوید شاه فریاد زدوا باد امپراتور سردهند و مرگ بر جمهوریخواهان اما این جماعت اوباشان کاملاً تحت حمایت و حفاظت پلیس بودن اوباش بودن دز بودن ولی برای این کار به خدمت گرفته میشدن به اصطلاح کارفرمایشونم پلیس بود اوباشان از زندگی کارگری خود بیزارن و بیتاانه در پی موقعیتی هستن که بدون کار کردن معاش خود را تأمین کنن. اوواش در جنبش فاشیستی کسب در اوواش در جنبش فاشیستی با کسب اطمینان از داشتن پشتوانه ارباب‌ها و مقامات نظامی پلیس مدعی استقلال سیاسی برای خود می‌شود و از محدوده‌ای که حامیان اصلیشان در نظر داشتند پا فراتر می‌گذارد. موفقیت حزب فاشیستی در این است که جایگاهی را در جامعه اشغال می‌کند که یک طرف آن طبقه حاکمه است که عاجز تأمین خواسته‌های جامعه است و طرف دیگر اپوزیسیونی که قادر به تصرف قدرت نیست. دیدید جمهوری اسلامی چه‌جوری می‌مونه؟ پیشوایی که دیوانهوار تشنه قدرت و چیرگیست و در عوامفریبی مرزی نمی‌شناسد و توده‌ای از لایه‌های ورشکسته و آسمانجل وامانده و نومید جامعه را که از جنگ رازیستند و با مرگ خو گرفته‌اند بسیج می‌کنند. فاشیسم برنامه سیاسی با نمادها و شعارهای نژادی یا ملی‌گرانه ملی‌گرایانه را رسمیتی می‌کنن. نظام فاشیستی به مردم القا می‌کند که این سیستم سنتی حزب‌ها و حتی خود سیاست اعتبار و ارزشی ندارد و به هیچ کاری نمی‌آید. چرا؟ ا جز اینکه بر بد بر بدبخته‌های آن‌ها بیافزاید و بنابراین باید نسبت بیشتری از آن را در دل پرورش داد. از پیکاپ می‌پرسد نقش توهم در ایدئولوژی فاشیستی چیست؟ پروفسور پیکا پاسخ می‌دهد در نظام‌های توتال توتالیتر حفظ نظم عمومی و تحمیل حاکمیت دولت‌ها همیشه و به طور عمده بستگی به تصور خرافه آمیزی دارد که توده‌ها از حاکمیت برای خودش می‌کنن. من بارها گفتم این تلویزیون تلویزیونای که اوجش و گل سرسداشون ایرانی نشله نقش این‌ها در سرکوب مردم بیشتر از سپاهی است به دلیل اینکه این‌ها مدام دارن به مخاطبشون میگن این جمهوری اسلامی خیلی حیولاست خیلی سرکوبگره همه رو نابود می‌کنه و ب اسلامی رو گنده و شکست ناپذیر به اصطلاح نشون میدن که فقط خودشو بتونه قربانی می‌دونه و توانایی به من در وقتی که شامل تو خیابون یه چار تا بسیجی می‌بینید دیگه دیگه یعنی یک فیلم ساینس فیکشن میان همه رو می‌زنن همه رو نظارت دارن چنان در توه جمهوری اسلامی اغراق می‌کنه که اون کسی که در تلویزیون نشسته درو می‌بنده که بچه‌ش نره بیرون خودشم پاش سست میشه می‌شینه و اگر بخوای بری تو خیابون نمی‌تونی درست عمل کنی نمی‌تونی از ت ترس و اضطراب به تو اجازه نمیده که حتی از خودت محافظت کنی در نتیجه توبه حکومت میشه یعنی جم این آقای ایران اینترنشنال در حقیقت سر گوسفندو میذاره آب میده میذاره سر خیابون چاقورم می‌گیره دستش و با دست جمهوری اسلامی اون چاقو رو حرکت میده این روندی که الان ما داریم در ایران انقدر ما مردم ما اعتراض کردن انقدر مردم ما ناراضین انقدر مردم ما هزینه دادن ولی الان اینجا هستیم اینکه نمی‌تونه فقط کار یک حکومت باشه بلکه اون کاری که مخالفانش به اسم مخالفت ولی در جهت اهداف او انجام میدن بسیار بسیار مهم‌تر از به اصطلاح طرفدارانشه و این راجع همه حکومت‌هایی که صحبت می‌کنیم وجود داره یعنی این مربوط به نوع این نظام‌هاست با این حال میگه در نظام‌های توتالیترسی حفظ نظم عمومی و تأمین حاکمیت دولت‌ها همیشه و به طور عمده بستگی به تصور خرافه آمیزی دارد که توده‌ها از حکومت برای ما می‌سا خامنه‌ای فلانه فلانه خامنه‌ای که اونطور نیست تو اینجوری فکر می‌کنی حکومت تو رو می‌ترسونه ولی تو که می‌تونی نترسی الان اگه شما مثلاً بچه بودید تو تاریکی می‌رفتید می‌ترسید ولی الان بودید نمی‌ترسید تاریکی که عوض نشده این بلوغ عقلی شماست که شما رو از به اصطلا ترس شما رو از تاریکی از بین برده پس ترس کار ترساننده نیست کار منه و من باید در برابر ترسیدن خودمو مقاومت بکنم پس سرکوب او زمانی تأثیر داره که من سرکوب او رو سرکوبگر غیر قابل مقاومت بدونم من در برابر او خودم رو ناتوان و تسلیم می‌بینم اون وقته که سرکوب سرکوبش کار می‌کنه وگرنه همین حکومت‌ها با داشتن همین ساز و برگ جنایت و سرکوب اگر در برابر مردمی باشن که ازشون نترسن اگر در برابر مردمی باشن که مشتشونو خونده باشن اگر در برابر مردمی باشن که به اراده و به آر اخلاقیشون بی ایمان داشته باشن و اون رو برتر از توپ و سلاح ببینن اونا همشون ثابت میشن همون طور که در تاریخ این اتفاق افتاد دیگه خود محمدرضا شاه پهلوی که ژاندارم منطقه بود و پیشرفته‌ترین ارتش دنیا رو داشته از نظر صنعتی و نمیدونم اقتصادی گل سرسبد منطقه بود چه با چی از ما درراومد چهجوری از پا درآمد کسی اصلاً فکر می‌کرد نه فاشیسم از بلای فاشیسم بلای ناگهانی نیست که از آسمان نازل شود و مردمی آزاد و مختار را به یوغ استیلای خود کشد بلکه از زهدان توده‌ای سلطه پذیر زاده می‌شود که آماده سرسپاری و خاکساری در برابر اقتدار آن است. دیدید که توی منیف بچه اومد جلوی آقای پهله سجده کرد اون سجدهست که قدرت میده به او وگرنه او هیچ قدرتی نداره و انسان‌ها را از رشته اوهام مکرر انسان‌ها را و انسان‌ها از رشته‌ای اوهام مکرر تار و پود زندگی خود را می‌بافند. ولی این به معنای ناتوانی آن‌ها از ایستادگی در برابر فریب و توهم نیست و انسان‌ها به زور جبر رام و فرمان‌بردار جباران نیستند و با جانوران اهلی شباهتی ندارند. مهم‌ترین روش برای انقیاد توده سلب آزادی بیان و اندیشه از آن‌هاست. غذا خوراندن به آن‌ها با چشم سرشون غذاش بده چشمشو ببند همین چیزی که آقای پهلوی وعده میده دیگه با این حال آموزش عمومی لزوماً از ظهور انسان‌های خرافاتی و خوشباور جلوگیری نمی‌کنه یعنی فکر نکنین که خمینی طرفداراش همش یه مش بی‌سواد بیابونی بودن نه بنیادگرایی اسلامی به طور کلی و جمهوری اسلامی به طور خاص بیش از اونکه محصول آدم‌های عقبماندهی مثل خمینی باشه محصول دانش و به اصطلاح کار دکتر مهندساست دانشکده فنی دانشگاه تهران به اصطلاح تمام احزاب از تو درومدن نه از دانشکده حقوق نه از حوزه علمی قم ایمن از ظواهری پزشکه بشار وسط به وقتی شما بم می‌سازی مهندس بمب می‌سازه آخوند که بم نمی‌سازه که پس فکر نکنیم که تحصیلات جدید داشتن مثل این آقای آقای الله یار نمیدونم چیه این لزوماً آدم رو می‌تونه آدم عاقلی کنه و به گفتن حماقت و انجام حماقت به اصطلاح سد سدی باشه براش نه آدم‌ها با داشتن ثروتی مثل آقای ترامپ و قدرتی مثل آقای ترامپ می‌تونن جوری حرف بزنن که در تاریخ آمریکا کسی انقدر آمریکا رو به سخره نگرفت گرفت. تبلیغات فاشیستی اثری سحرآمیز بر ذهن توده‌ها می‌گذارند. مسلینی افکار پوچ و بی‌بنیان تاریخی خود را به صورت اساطیدی ایدئولوژیک به جامعه القا کرد و هزاران جوان ساده دل دلبسته عقاعد موهوم را داوطلب جانصاری و مرگ در راه آن‌ها ساخت. کسانی که فریب اسطوره‌ها رو می‌خورن ما نواده کوروشیم. ما نمی‌دونم علی این این کوروش بازی یعنی هیچ ربطی به کوروش ایران باستان نداره این‌ها از همه چیز مثل دستمال کاغذی استفاده می‌کنن یک بار مصرفه ولی در فریبندگی البته که موفق باشه کسانی که فریب اسطوره‌ها رو می‌خورن آمادگی پذیرش آنها را دارن اسطوره عقاعد موهوب را اسطوره خاصی همگانیست که در قالب یک چیز یا فرد تجلی می‌آمد. رمز کامیابی رهبران فاشیسم در بسیج توده‌ها، مهار روانی آن‌ها مخصوصاً در دوران بحران اقتصادی و ورشکستگی احزاب دموکرات و لیبرال است. مردمی که هستی خود را باختند و از اضطراب و بی‌سرنوشتی دیرپایی زمین‌گیر شدند، سراپا آماده رفتاری در حد اعلی توحش شده و مدرن‌ترین و متمدن‌ترین آدم‌ها در چنین شرایط به حیو افسار گسیخته و نیشه. انسان‌ها به جز آن که بدوی باشن اعمالی بدوی و سبعانه مرتکب می‌شوند. گویا همین اکنون از غار خود بیرون آمدن. این خاصیت انسان توده‌ایست. در رژیم‌های فاشیستی از سنت و ادبیات و روحیه ملی به نحوی ریاکارانه و تزیینی بهره گرفته می‌شود و نقش آنها تنها تمایز بخشیدن به فاشیسم در آن کشور است. در این کشورها سیاست‌مداران می‌توانند با شام و نهار دادن به مردم رأی آن‌ها را بخرن و به مجلس و مقام‌های دیگر راه یابند. هیتلر می‌گفت هدفش آن است که ایمان تازه‌ای را در اختیار توده‌های مردم بگذار. مردم برای نان و ایمان خود به دست دولت چشم می‌دوزن و هوای آزادی و دموکراسی را از سر به در می‌کنن. رهبران فاشیست اهل ب بحث و گفتگو نیستن. نه آقای خمینی مصاح خامنه مصاحبه می‌کرد با کسی نه آقای پهلوی و با گفتن اینکه منافع ملی ماتوری می‌دارد حق با یا با وطنفروشان نباید همکلام شد از پاسخ از پاسخگویی می‌گریزند در حالی که هوادارانشان شورمندانه این رفتاران‌ها را می‌ستایند و نشانه قدرت و حقانیتشون می‌دن رهبر فاشیسم یا کارگر با برگزاران خود به نماد و تجسم نظام و وطن ملد شود این کسانی که دنبال پهلوی هستن میگن که خانواده ایرانساز وگرنه کسی که به اصطلاح عقل داشته باشه که همچین چیزی نمیگه که مخالفت با آنها خیانت به میهن و تهدید امنیت ملی طرف میشد یعنی اگر ما مخالف مخالف باشیم با آقای پهلوی این که باید حذف بشه. یعنی آقای پله بیشتر فکر می‌کنه به پادشاه ایرانیا فکر نمی‌کنه. یعنی ایران پادشاه ایران. رهبر فاشیستی یا جنبش خودکامه معمولاً خطیبی توانا نیست ولی با اصرارش بر ایراد سخن سخنرانی‌های پیاپی و طولانی و شیوه زمخت و عامیانه و حتی گاه روستاییوار بیان خود توده‌ها رو جلب می‌کنه. و به آنها احساس نزدیکی و آشنایی با خود را القا می‌کنند. مردم شهرستان‌ها و روستاییان او را از خود می‌دانند و فاصله میان خود و او نمی‌یابند. هیتلر و مسلمینی برای شرکت در مبارزات کارگران علیه کارفرمایان یک انگیزه داشتن. ایجاد بی‌نظمی ایجاد بی‌نظمی با دامن زدن به یک بی‌نظمی مزمن. چون فقط یک دوره طولانی بی‌نظمی می‌تواند استقرار توتالیتاریسم را توجیه و پذیرفتنی کند. زندگی اقتصادی و اجتماعی را فلج می‌کند. رابطه با خارج را دشوار می‌سازد. به فقر دامن می‌زند. نهادهای اجتماعی را به نحو جبران ناپذیری بی‌اعتبار می‌کند و کار را به آنجا می‌رساند که مردم فقط بی‌تابانه در آرزوی شکل‌گیری حکومتی مقتدرند که بتواند با زور و ارعاب امنیت را برقرار کنند و با جدیت دستگاه دولت نظم و نسق بخشد. بی‌نظمی برای فاشیسم مانند آب برای ماهیست. یعنی آقای پهلوی تمام این حماسه‌هایی که این در این مدت آفرید اصلاً فکر نکرد که این‌هایی که میرن تو خیابون اگر در برابر به اصطلاح نیروهای سرکوب قرار گرفتن چه باید بکنن؟ اگر شما میید ورزش کنی مربی شما موظفه که در طول ورزش شما با شما باشه که شما اگر آب بخوای اگر نمی‌دونم بخوای استراحت کنی از شما مراقبت کنه که بتونی در مسابقه پیروز بشی مردم فقط نمیگن که برو بیرون باید تا زمانی که او در بیرون هست تو بتونی از او حفاظت کنی در زمان انقلاب ایران کسانی که تظاهرات می‌کردن کسانی نبودن که فقط با فرمان یک آدم بیله بزن بیرون که این‌ها با همدیگه ارتباط داشتن، با همدیگه قرار داشتن، با همدیگه با انسجام داشتن. این‌ها می‌تونستن در برابر پلیس از خودشون محافظت کنن، کشته کمتر بدن، زمان بیشتری در خیابان باشن، حکومت نظامی رو نقض بکنن. ولی این به سال‌های اخیر ما بی‌پناه‌ترین و شکننده‌ترین و آسیب‌پذیرترین آدم‌ها که جوون‌ها هستن فرستادیم تو خیابون گفتیم شما پیروز میشین در حالی که این‌ها در با گلوله‌ها سرکار داشتن چرا چون آقای پلی براندازه نگاه کن چیزی بهد براندازه یعنی سلف این کشور برای ایشون یه شانسه فقط در آشوبه که ایشون براش شانس ایجاد میشه مبارزه با احتکارگران اختلاص کرد و اعدام‌های بی‌روایی بی‌رویه و فراغضایی آن‌ها رسم جاری رژیم هیتلر و بسینی بود تا از طریق مبارزه با این زالوهای خوناشام به غارت و مصادره اموال صاحبان ثروت بپردازند. فاشیست‌ها مردم را به راحتی علیه بازرگانان عمده می‌شوراندن و تصویر سیاه و نفرت‌انگیز از صاحبان صنایه و تجارت رو در بخش خصوصی تبلیغ می‌کردن. مسینی برای سرکوب کارگران اعتصاب سرکوب کارگران اعتسا کرده می‌گفتین گروه‌های ضد فاشیستی که اعتصاب می‌کنن انقلابی واقعی نیستن. انقلابی واقعی ماییم. هواداران همراهش نفس راحتی می‌کشیدند و می‌گفتن پس اینطور انقلابی واقعی ماییم. اینکه با همکارانمان در اعتصاب مشارکت نمی‌کنیم فقط به خاطر هستند. هیتلرل هم در برابر دادگاه مونیخ جمله‌ای مشابه می‌گوید حضور من در اینجا به عنوان انقلابی مخالف انقلابم. و موسیلینی در رژیم هیتلر و مسلمونی مخالفان را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت می‌کردند و برای ارعاب قانونی مردم دادگاه‌های خلق را برای آن‌ها به راه می‌انداختن و بهانه حفظ مسرحت نظام و حیثیت حکومت دروغ می‌گفتن و بر هر خطا و خیانتی سرپوش می‌گذاشتن. جنبش‌های فاشیستی خود را به کاربرد بی‌حد و حصر و سیستماتیک دروغ مجبور می‌دن. مسلونی می‌گفت برای من ارباب و کارگر مهم نیست. مهم این است که اخلاق جدیدی بر مردم حکم فرما شود. ارعاب از طریق کاربرد شکاور خشونت در اعلی درجه ممکن به کار می‌رود. باید وحشت ایجاد کرد و دشمن را به طور موقتم که شده به صورت یک دیوانه زنجیری درآورد. سلطه وحشت از زمانی آغاز می‌شود که در مبارزه دیگر هیچ خشونتی نار نباشد. هیچ قاعده و مقررات قانونی رعایت نشود. دیگر هیچ‌کس نداند که چه بر سر او خواهد آمد. مخالفان سیاسی شبانه با یورش مأموران به خانهشان بازداشت می‌شوند. کسی نمی‌داند چه چیزی در انتظار اوست. اعدام، حبس، شکنجه، ربودن همسر و فرزند یا اینکه به قطع بازوهای من قناعت می‌کنن به نظر یا به پرتاب شما از پنجره خشونت به شکلی ببخشید یا به هرچه عده بیشتری از مردم را از نظر روانی از پای درآورد و دچار کابوس و پرانویا و مالیخ مالیخولیا کند و از آنها موجوداتی بزدل و سرگشته بسازد که لباس شرافت و کرامت انسانی را وحشیانه می‌شکافند و می‌درند و عریان رها می‌کنند و او را به حیوانی فاقد قدرت فکر کردن بدل می‌سازند که حتی نمی‌تواند خود را در مقام یک انسان به یاد آورد. بعضی از این جوونایی که با آقای پهلوی پیوستن کسانی هستن که جمهوری اسلامی این‌ها رو به واهی‌ترین و به ظالمانه‌ترین وجهی آزار داده و این آزار موجب شده که اون‌ها چنان احساس از دست دادن انسانیت خودشون بشن که برای اینکه انتقام بگیرن هیچ چیزو نمی‌بینن. برادر ۱۷ ساله من که فکر کنم چهارم دبیرستان بود این از قم اومد تهران برای اینکه در تهران می‌رفت دکتر موهاشم بلند بود موهاش بلند بود که یعنی ال از نظر استاندارد اونا شما اگه می‌دیدید اصلاً بلند نمی‌دونستید اونو این بچه رفت دکتر و از دکتر که اومد وایساده بود کنار خیابون برای اینکه تاکسی سوار شه گشت شت کوفتی ارشاد اینو اینو می‌گیرن می‌ندازنش توی من می‌برنش اونم بچه‌ای که مال اون شهر نیست تهران نیست تنهاست میخواد برگرده قم خونه ما این بچه رو میبرن شب نگه می‌دارن و میگه ما رو نشوندن توی چیز روی زمین حیات اون اون خراب شده و کله این پسرا رو حالا دخترا نم چیکار کردن پسرا رو با ماشین چهار خیابونی کرد یعنی بهش گفتم که همه رو بزن گفت نه تو باید چار خیابون بشی و بعد تو خیابون ساعت ۱۲ شب رواش کردن خب تو این این می‌خوام بگم یک نمونه‌ست که شاید صدها هزار بیرونی اینطوری در یک شرایط کاملاً معصومانه‌ای به وحشیانه‌ترین وجه یک زخمی بر روحشون می‌خوره که نمی‌تونن فراموش کنن. آدم‌هایی که در جوون‌هایی که بهترین سال‌های زندگیشونو تو زندان گذروندن. زندان‌هایی که هیچ چیز انسانی درش نیست و شما رو از حتی در حد حیوان هم تلقیم می‌کنن. خب طبیعی‌ست وقتی که یک بخشی از جامعه اینطور آسیب دیده و نتوانستیم بقیه جامعه اون‌هایی که در شهری مثل تهران خوابیدن شهری که درش زندان اوین وجود داره و اصلاً فکر نکردن که در این زندان چه می‌گذره و هر صبحش با صدای اذان چقدر آدم اعدام شه در نتیجه ما نتونستیم برا این تروماها بر این رنج‌ها فائق بیایم و خودمون به تنهایی و اسید این رنجی که می‌کشیم هر کدوم ممکنه به راهی بریم که لزوماً راه سلامت و زندگی نباشه. یعنی حتی کسانی رو که به ما فحش میدن مرگ ما رو هم می‌خوان باید بفهمیم اون‌ها رو چون ما مرگ اون‌ها رو نمی‌خوایم. ما فقط می‌خوایم که اون‌ها زندگی کنن و به دیگران هم به اصطلاح امکان زندگی کردن بدن. جماعت‌های فاشیستی یا دسته اوباش نخست به سوع قصده‌های فردی دست می‌زنند اما پس از می‌زدن اما پس از مدتی این شیوه را واهادن و به حمله‌های جمعی و گسترده به مخالفان و یا مغلوب کردن قربانی بی‌پناه و بی‌دفا خود فرصت میافتن و به آسانی برای خود تصویر قهرمانانه می‌ساختن میره جلوی مردم می‌گیره فحش میده به مردم بعد فیلم می‌گیره تو موبایل و نه اینکه اونو نشون بده خودشو نشون بده که انگار که اسکندری از فتح نصف دنیا آمده این گروه‌ها با حمایت دستگاه‌های نظامی و امنیتی از سلاح‌های سرد و گرم هم برخوردارن حالا چون آقای پهلوی هنوز ش متأسفانه آقای پهلوی از به اصطلاح با سکوت خودش با اونها امکان میده که زیر پرچم آقای په پهلوی پرستیس رو آزار بده. آن‌ها در هر فرصتی ادعا می‌کردند با خون شهیدان انقلاب آبیاری شده و پیروزیان‌ها به قیمت خون فداییان رژیم به دست آمده و بنابراین بر حق و برای همیشه آنگار است. این‌ها بچه‌های مردم توی ایران کشته میشن. اینا میشن متولی اونا. اینا میشن مالک خون اونا. چه کسی به شما اجازه داده که از کسانی که کشته شدن نمایندگی کنید؟ هر کس که از قول خودش رو نماینده یک نفر دیگه بدونه شیاده فاشیست بیش نیست و ویژگی فاشیست‌ها اینه که خودشون رو نماینده بیشترین حد آدم‌ها می‌کنن. یعنی ملت مدام از زبان ملت حرف می‌زنن. ملت فقط با اون‌ها هستن که ملت اون‌ها رو قبول دارن. هیچ‌کس دیگه نیست ملت قبول داشته باشه. مدام برای مردم برای کشته‌های مردم برای قربانی‌های مردم برای داغی که مردم بازماندگان بر سونی دارن به شکل ریاکارانه عزاداری می‌کنن درست برای اون‌ها رو وسیله‌ای بکنن برای توجیه ادعای نمایندگیشون ببینید ما چقدر اسم شهیدا رو می‌بریم تابلوشونو اینجا زدیم پس ما حق داریم که بر همه حکومت بدون هیچ‌گونه حقی بدون هیچ‌گونه به اصطلاح مشروعیتی حکومت کنه. چرا؟ چون من طرف مخزام. چرا چون من میرم تو کنگرا آمریکا گریه می‌کنم برای مخز. توده فاقد حافظه است و از این روز سخت مستعد فریب تبلیغات فاشیستی. قدرت بدون دشواری عبور بدون دشواری بدون دشواری عبورناپذیری قادر به خلق پایگاه اجتماعی برای خود است. توده جز طاقت و طاعت و تقلید نمی‌داند و به سادگی گول نمایش تعدد سوریه احزاب و برگزاری پیاپه انتخابات را می‌خورد. مردمی که خیال می‌کنن اصول اخلاقی و اعتقادات خاص خود را دارند اما در حقیقت همان کاری را می‌کنن که همه مردم انجام می‌دهند و اگر کسی از همرنگی با جماعت سر بازند خشم می‌آیند و هویت جمعی خود را در معرض تهدید می‌ابندد. چه کسی که از روی اعتقاد قلبی به رژیم فاشیستی تن دهد چه کسی که از سر ترس از آن پیروی کند در عمل فرقی ندارد یعنی فرقی بین آقای عاشوری که هیچ اعتقادی نداره به آقای پهلوی و آقای فلان که اعتقاد داره نیست جوانی جنتیله فیلسوف نامدار فاشیست و دستیار موسولونی می‌گفت فرق چندانی میان نیروی معنوی و نیروی مادی وجود ندارد هر نیرویی که در نهایت هر نیرویی در نهایت معنویست چون نیازمند اراده شخصی یعنی آقای نصیری اصلی ما اینست که این به اصطلاح کانورژنش این تغییر ناگهانیش صادقانه است یا صادقانه نیست مهم نیست که این آدم اصلاً صادقانه هیچ عاقلانهست یا عاقلانه نیست برایشون اصلا برا آقای پهلوی مهم نیست مهم اینه که شما الان میگید جاوید شاه همین یعنی کهه من قدرت دارم رژیم‌های فاشیستی هم محتاج قانونیت و مشروعیتن هم برای حفظ حفظ ظاهر آن سخت می‌کوشند و خود را نگهبان منافع مردم و تأمین‌کننده مطالبات ملت و می‌نماید. این وجه تمایز نظام‌های فاشیستی و توتالیتر از حکومت‌های استبدادی قدیم است. حکومت‌های استبدادی قدیم ناصرین شاه میاد نمی‌گفت مردم من امنیت شما مال منه نمی‌گفت من نباشم شما می‌بینید کاری نداشت اصلاً به مردم اون می‌چاپید مردم براش مهم نبود که مردم او رو موجه بدونن یا ندارن. بنابراین نظام توتالیتر نظام توتالیتر نوپدید باید نظریات نظریه پردازان کافی و روشنفکران و رسانه‌های لازم را به خدمت درآورد تا مشروعیت آن را تبیین و توجیه کنن همین بساطی که الان هست یک به صورت مسخره‌ای اینا چند تا از این دانشجوهای بیچاره رو استخدام کردن که حرفای علمی اس نظریه‌های علمی اسمای خیلی گنده رو به هم ببافن از توی چرت و پرت‌ترین چیزا نشوند پس معلوم شد که آقای پهلوی راه ما جز پهلویست یعنی از بی‌رفت‌ترین چیزها که کاملاً مهمله چرا؟ به خاطر اینکه روشن‌فکر می‌تونه ساواکی بشه ولی ساواکی که نمی‌تونه روشن‌فکر بشه. بنابراین حرفای نامربوط می‌زنن و و البته میگن ما یه یه آدمایی داریم که پدر ایشونم یه مش ساکی رو چیز به اصطلاح وا داشته بود که یه فلسفه‌ای بسازن برای حزب رستاخیز و برای اینکه نشون بدن که پادشاهی ایشون ریشه مشروعیتش ریشه داره در ایران باستان تا مشروعیت آن را تویین و ترویج کنن و پایگاهی را که در اصل با ارعاب و خشونت به دست آورده پشتوانه طبیعی و مردمی و خودجو جوش نشان بدهند. رژیم‌های فاشیستی با سرکوب مخالفان خود سرکوب مخالفان خود را با سرکوب مخالفان خود نوع برتری از حکومت نسبت به دموکراسی میگن ما امن دیگه پادشاهی بهتر ج سرکوب می‌کنن فحش میدن و فقط و فقط از شما مثل اونا اعتقاد پیدا کنید که جمهوری بده و چیه نمی‌دونیم پادشاهی چیه هیچ تصور معنای پادشاهی معنای جمهوری در ایران در هیچ هیچی آقای پهلوی راجع به خود سلسله پهلوی هم ۱۰ دقیقه نمی‌تونه حرف بزنه و خود را نما دموکراسی حقیقی در برابر دموکراسی‌های دروغین لیبرال می‌خوانند و برای اثبات این امر به برگزاری انتخابات و همه پرسی‌های گاه و بیگاه پناه می‌آورد. در عوض قشر قالب استادان دانشگاه و هنرمندان روشنفکران در بهترین حالت خود را غیرسیاسی می‌دانن. این که تو مملکت ما طرف می‌خواد هر کار می‌خواد بکنه در این حال از گزند حکومتم برنار باشه میگه من که سیاسی نیستم و به هر چیزی با دیده تردید می‌نگرن و با حالتی از خودرازی و از سر خودنمایی نقابی از نظریه‌های عجیب و غریب وارداتی را بر چهره می‌زنند. نادرند روشن‌فکران و هنرمندانی که دچار این بیماری حرفه‌ای نباشن. از اینجا از آنجا که این جماعت اغلب خودشیفته و خودپرستن اغلب که از آنجا که این جماعت اغلب خودشیفته و خودپرستند و بیشتر تنها و در انزوا زندگی می‌کنند و سینه‌ای سرشار از کینه نسبت به عموم مردم و روانی زخم زخمگین از عقده‌های رنگ وارنگ دارند با کوچک‌ترین نگاه و نوازشی از جانب صاحبان قدرت بی‌درنگ اختیار تسلیم و تسلیم و منت ت پذیر آنها می‌شوند و به پرداخت وام محبت وام محبت حکومت می‌اندیشند. هرچه به شهرت آنها یاری کند خوشایندشان است و هرچه آنان را کانون توجه عموم و به وهرمرهمندی از موقعیت اجتماعی از کانون توجه عموم و بهرهمندی از موقعیت اجتماعی دورسازد بیزارشان می‌کند. برنامه‌های پاکسازی نظام از عناصر نامطلوب یکی از جمهوری اسلامی که پاک‌سازی می‌کنه تا الان اینام گفتن که ما بیایم می‌خوایم مملکت از شما بگیریم دیگه حالا چند نفر کجای مملکتو از چند نفر می‌خوان بگیرن خدا عالمه برنامه پاکسازی نظام از عناصر نامظلوم در هر موقعیتی که رهبران صلاح بدانند اجرا می‌شود هیچ‌کس حتی کارگزاران حکومت و مقامات بلند پایی آن از حذف و درد کامل و سنیت ندارد و به اقتضای مصلحت نظام قربانی میشه رضا شاه تمام کسانی که بهش کمک کردن که به قدرت برسه و در دولتشو تثبیت بکنه نابود کرد از داور گرفته تا فروغی گرفته تا دیگران و جای آنها را عناصری سربزیر و دنبال رو و حتی احمقی میان و گست خرد می‌گیر در رژیم‌های توتالیتر غیرقانونی اعلام کردن هر حزب و گروهی منزله تیره خلاص زدن به آن است و خطر بالفعل آنها را برای حکومت خص می‌کنن. افتکار فاشیسم آن است که با انقلاب الان می‌دونین پهلویا این همین کنفرانس لندن که درست شده اینا اگر حکومت داشتن همه رو بازداشت می‌کردن دیگه انقدر از این دوتو فحش دادن به اینا که اینا هدفشون این بوده که نمیدونم محبوبیت شاهزاده و نمیدونم برنامه سیاسی ایشونو از بین ببرن یعنی از نظر اینا باید این جماعت کاملاً حذف بشه ابتکار فاشیسم آن است که با انقلاب به وسیله روش‌های انقلابی مبارزه می‌کند و نمادها و شگردها و تاکتیک‌ها و همه و همه سازوکارهایی را به کار می‌گیرد که مشخصات انقلاب است ولی قادر به حل هیچ مشکلی نیست. در این رژیم‌ها انتخابات جایگزین دموکراسی و میهن‌پرستی جایگزین ایمان واقعی. سیستم سیاسی و اقتصادی معیوب و فاسد است و تن به اصلاح نمی‌دهد. در نتیجه رژیم‌های توتالیتر مدام محتاج قربانی کردن قربانی کردن بزهای بلاگردانند و گویی مزرعه عظیمی برای پروردن گله انبوهی از این بزها برای موارد مقتضی دارند. هیچگاه از پیش معلوم نیست قربانی وعی نخواهد بود. هر کسی می‌تواند همین آقای آهی ۴۰ ساله که به اصطلاح باق پهلویه به محض اینکه رفت کنار تبدیل شد دشمن هر کی گفت به قول چیز اصغر فرهادی میگه هیچکس نمی‌دونه چه گذشته‌ای در انتظارش هر کسی می‌تواند برای بلاگردانی به دار آویخته شود مگر شخص خود آقای چیز محمدرضا شاه پهلوی وقتی که اوضاع خراب شد کسانی مثل هویدا رو که ۱۳ سال طرف نخستوزادیر بود. چند سال وزیر دربار بود. کسی بود که مطیع‌ترین آدم بود. فریخت‌ترین کارگزارش و مطیع‌ترین کارگذاراش گرفت انداخت تو زندان و و به اصطلاح تهمه گرگ‌های جمهوری اسلامی کرد. سگ خودشو با خودش برد ولی او نبرد. اما شرایط در عین حال یک دیکتاتور باهوش می‌داند می‌تواند در فرصت‌های مناسب اشخاصی را که با آنها کینه‌ای دیده ندارد به عنوان مسئولان فلان و بهمان فاجعه ملی قربانی کند و به این ترتیب از قربانی کردن این بزهای بلاگردان سودی دوچندان ببرد اما شرایط دردناکی هم پیش می‌آید که مصالح کشور دیکتاتور راوا می‌دارد که حتی بهترین دوستان و یاران خود را هم فدا کند. این راه حل بهخصوص زمانی به کار می‌آید که خود این چطور مسئول مستقیم و حقیقی خلافکاری مورد سوء زن مردم باشه اونجا که پای خودش بیشتر آدم باشه سران در این نظام اعترافات جعلی و ارائه شواهد و برای اثبات بزرگترین جرائم به سرعت فراهم می‌کنن. محاکمه‌های نمایشی فقط می‌تواند حاصل انقلابی واقعی باشد. تبلیغات برای فساد سدیزی حکومت و مجازات عاملان اختلال در نظام اقتصادی کشور با یا اقدام‌کنندگان علیه امنیت ملی به حیثیت به حیثیت و منزلت رهبر می‌افزاید. چون او را پاکدست و نیک‌سرش فرا می‌نماید و مسئولیت هر گند و گناهی را به دوش لی زیردستان او می‌اندازد و به این ترتیب افسانه مستبد صالح ساخته می‌شود و برای تریج آن دستگاه پروپاگاندای رژیم همه زورش را می‌زند تا جایی که ورای مرزهای کشور و در میان غیرفاشیست‌ها هم شیفتگان فراوانی برای رهبری می‌سازند. در رژیم‌های توتالیتر فقط انتقادها و افشاگری‌هایی مجاز است که به اشخاص و شرایط و مسائل حاشیه‌ای بپردازند. اما سیاست عمومی و بهخصوص شخص پادشاه یا حاکم به هیچ رو آلوده نمی‌شود. وظیفه حزب آن است که در تبلیغ و ترویج پرستش شخصیت پیشوا تمام نیروی خود را بسیج نماید و از کسب و کاربرد هر وسیله و فنی دریق نورزد. تنها در این صورت است که می‌توان انتظار داشت بخش چشمگیری از مردم به دسته‌های فداییان رهبر و سربازان گوش به فرمان وی بپیوندند. ترویج پیشواپرستی کار اصلی وسائل تبلیغات و رسانه‌های همگانیست که در انحصار حکومت قرار دارد. برای نیل بدین هدف ورود مطبوعات به کتاب‌های خارجی ممنوع یا محدود می‌شود. به طور مداوم روی امواج رادیوهای خارجی پارازیت می‌فرستن ولی در کمال شگفتی می‌بینیم که این انحصار و سانسور مردم را از شرکت در پای صندوق‌های رأی باز نمی‌دارد. پیشوا تو کریتر در یک دست رسانه‌ای انحصاری دارد که این انحصار و سانسور مردم را از ببخشید پیش توتالیتر در یک دست رسانه انحصاری رو دارد و در دست دیگر تسلیحات نظامی انحصاری رو ترانگول می‌گفت ددهم مردم از من متنفرن ولی چه باک چون آن یک دهم باقیده مسلح و در خدمت من هست آقای یعنی کسایی که به جمهوری اسلامی رأی میدن در این مش چیزا مشارکت می‌کنن این‌ها بخش زیادیشون به خاطر این نیست که به جمهوری اسلامی اعتقاد دارن بلکه به خاطر اینکه از شرایط به موجود بسیار ناخورسندن ولی نمی‌خوان کاری بکنن که در دردسر قرار بگیرن در نتیجه مجبورن یک امیدی داشته باشن به اینکه حتی رأی دادنی که ۱۰۰ بار داد شدن و و هیچ تغییری ایجاد نکردن این دفعه تغییر ایجاد کنن یعنی به اون‌ها خود چون که نمی‌خوان کنش سیاسی انجام بدن بنابراین به اون چیزی که کنش سیاسی نیست امید می‌ومدن که نتیجه بدن و اینه که حکومتو نگه می‌داره نه اون کسانی که واقعاً بهش باور دارن آقای دبلیو به تازه بودن پدیده توتالیتاریسم اشاره می‌کند و آن را در مرحله ابتدایی تحول خود می‌بیند و به همین سبب ح حدس و تشخیص پادزهر کارگر برای خشکواندن ریشه‌های آن را هنوز آسان نمی‌آبد. در عین حال می‌افزاید رژیم‌های توتالیتر معمولاً به سوی جنگ کشیده می‌شود. اینا اینا برای ما یعنی اگر این کتابی که من دارم از روش می‌خونم و شبیه این کتابها نارنت و آقای فولادن سال ۵۸ امکان داشتیم که در اون وضعیتی که هستیم شک کنیم یه کاری می‌کنیم که نتیجه نمیده شک کنیم و بگیم نه ک راه درست نیست و بریم و با کمک دیان با استفاده از تجربه‌های دیگران با استفاده از دانش دیگران ببینیم آیا میشه چه راه‌های دیگه‌ای پیدا کرد. ما در جمهوری اسلامی حتی این روشن‌فکران ما تا همین چند سال اخیر پر نمی‌تونستن به خودشون جرأت نمی‌دادن که بگن جمهوری اسلامی توتالیتره. جرأت نمی به خودشون جرأت نمی‌دادن که بگن جمهوری اسلامی فاشیسته. اون رو یک حکومت دموکراتیک در حال توسعه می‌دادن. یعنی مدام اون رو یه چیزی تلقی می‌کردن که نبود برای اینکه با اون چیزی که هست کنار بیان و در کنار او زنده کنن. پس اینا جمهوری اسلامی با قدرت خودش اونچه که باعث ظهور و تداومش شده تمام ما نوع رفتاری که داشتیم با موقعیتی که داشتیم با انتخاب اجازه ادامه حیات بدیم توتالیتر معمولاً به سمت جنگ کشیده می‌شوند و با شکست نظامی از صحنه محو می‌گردن اما این احتمال نیز وجود دارد که رژیم توتالیتر نمادها و نشانه‌ها و یونیفرم‌های های خود را یکشبه تغییر دهد و در جامعه و جلوه‌ای تازه از نابودی جان بدرورد و حیات تازه‌ای را در پیش بگیرد. آنچه دیکتاتوری‌ها را بیش از هر چیز دیگر به خطر می‌اندازد افزایش فشار نیست بلکه کاهش فشار است. اگر دیکتاتوری کا از روی ترمز بردارد به زحمت می‌تواند حرکت بریز از مرکزی را که مد طولانی سرکوب شده مهار کند و مانع از تبدیل آن به فاجعه بهار ناپذیر گردد. از این رو امکان استحاله توتالیتاریسم به دموکراسی در فرایند مسالمت آمیز بسیار بعید به نظر بم اصلاحات موجب میشه که این سیستم به اصطلاح کارای غلطیشو یه ذره کمتر بکنه این براش میشه خطر چون این آدم یه بار حسین شریعتمدی نوشته توی کیهانش که ما مثل اون راننده‌ای هستیم که داره در یه اتوبان یک طرفه میره ترمز ندارهش کنده شده و باید فقط و فقط گاز ب یه ذره کهه به اصطلاح شتابشو کم کنه نابود میشه این سرعت رفتن به سمت نهایت افراط هست که میتونه فقط لحظاتی بر عمر او به اصطلاح بیافزد تمدن توده معاصر بستری بارور برای زایش و پرورش انواع توتالیت تاریزم‌ها و فاشیسمها. پروفسور پیکاپ در پاسخ می‌گوید فکر نمی‌کنم که انسان صادق مجبور باشد خود را تسلیم تاریخ کند. یعنی درسته که از نظر تاریخ اینطوره ولی ما مجبور نیستیم که اونجا که تاریخ بوده باشیم و اون همون شکل عمل کنیم. خب من دیگه شما رو خیلی خسته کردم ولی در یک جلسه دیگری باز چی بحث بررت اکو رو باید بکنیم و حتما خواهیم کرد چ ۱۴ معیار یا نشانه که امید برای تشخیص باشیسم حتما باید راجع بهش صحبت بکنیم ولی این خوندن اینم شاید خالی از فایده نبود ممنونم بله خیلی ممنون خارجیم و آموختیم در مجموع که خب انبوقی از بحثها پیش اومد که منی که از اولش درباره شیرون بودم خیلی سخت بود که یک به یک یادداشت بکنم و ش میش کنم ولی گفت ولی می‌تونیم پس فردا می‌تونیم پس فردا جلسه بذاریم و ادامه بدیم هم من نکته بیشتری بگم هم دوستان اگه گفتی دارن بله حتماً نکات خیلی زیادیو که اشاره میکردید خیلی خیلی مهم هم بود حداقل در اون وضعیت و اون نگاه مل به این وضعیت نگاه کرد جریان‌هایی اس سیاسی فرهنگی که ما درش داریم چند تا کسی به این مخ توجه می‌کنه چه بس نیت بیان یه کم داشته باشه خب آزمها و افرادی ی هستن که در سیاست و در نمیدونم فلسفه یا به هر نوعی در این موقعیت قرار دارن ولی به سختی می‌تونن به زبان بیارن هر حد اون در جرتم در واقع میخواد و چیزایی که بیان شد امروز نشون داد که این کینه توزی همون چیزی که در رابطه با اون لیبل رو شما یدک نمیکشید حالا من نمیخوام بگم چون من همیشه همراه شما بودم بعد توی این استیج‌ها با شما بودم شاید فکر کنم که بایستی خاصی اصلا اینگونه نیست حالا یک بحثیست ولی حتماً در همون موقعی که شما گفتی یکی دو روز آینده دوباره این بحثو ادامه میدیم دوستانی من می‌دونم که فایلهایی شما رو چه در یوتیوب چه در جاهای دیگه پلتفرم دیگه بعد از یک روز شاهد بودم که چند هزار نفره گوش مید میدم و اونا رو شیر می‌کنم که اونایی که شعر میشه خب فایلتون ثبت نمیشه بله این فرصت خوبست که توی چند روز آینده دوباره برگردیم به این بحث و اون روز من در خدمت هستم بله خواهش از دوستان میکنم اگر نکته‌ای دارن تشریف آقای خرج ج چ ساعتی صحبتم خسته شدن به خاطر خواهند اخیر آقای اسماعیلپورم تشریف آوردن بفرمایید شما تا من دیگرمو هدایت کنم بهتون خب من تشکر می‌کنم از آقای خلجی عزیز که این مفاهیم رو در واقع توضیح میدن من یک یه موردی که خود من باط تجربی درگیر بودم رو میگم برای خود من تجربه ارزشمندی من تفاوت رژیم‌های دیکتاتوری رو با رژیم‌های توتالیت درک نکرده بودم زمانی که برای یه مأموریت داشتم دارم برمه روی این فکر کردم که خب اینجا دیکتاتوری نظامیه بیش از ۵۰ سالم دوام آورده و در واقع حاکم بوده من می‌خوام ببینم که این ویکی چه تفاوتی با حکومتی که در کشور من جاریه و توتالیته داره و ببینم و خیلی دقت کردم بسیار جالب بود مثلاً در زمینه سیاسی خب دیکتاتوری کنترل بالایی داره ولی سیستم توتالیتر کنترل مطلق داره این رو شما می‌دیدی که در واقع در مطبوعات رساله‌ها در خیابون آزادی آدما اینو می‌تونستی حس کنی که رژیم در واقع نظامی در برمه آنچنان به همه ابعاد زندگی مردم گیر نمیده یا مثلاً ایدئولوژی رسمیش ایدئولوژی نیست که حتماً فراگیر و اجباری باشه و از تاکسی تا مواضعها تا اینوها به شکلی اجباری در واقع به مردم خورانده بشه یا کنترل رسانه‌ها برای من بسیار جالب بود که در کتابفروشی‌ها شما می‌دینید که کتاب‌هایی از آنساخچی وجود داشت یا کتاب‌های خاطرات پدر ایشون که در واقع کسی بود که رهبر ژنرال برنه بود و ژنرال آقای سانسوچی و همین کودتای ایشون رو کشته بودن و سر کار اومد بودن کتابشو پیدا کن. این خیلی جالب بود. من مقایسه کردم با رفتاری که جمهوری اسلامی مثلاً با نام مصدق و با نام خیابان مصدق داشت و اینکه داشتن کتاب‌هام در واقع ممنوع در اونجا دفتر کار ژنرال آینگسون که در واقع این کودتاچیان ایشون کشته بودن زمانی ۵۰ سال قبل و سر کار اومده بودن دفترش به عنوان موضع تاریخی باز بود و شما می‌تونستی بری نگاه کنی اینه که من اونجا به راحتی تفاوت دیکتاتوری رو باز رضا توتالیتیترونستم حس کنم که چطور دیکتاتوری همه ابزار ارگان‌ها رو در دست می‌گیره ولی به همه ابعاد زندگی مردم دخالت نمی‌کنه در بخش سیاسیست که مردم می‌کنه ولی نظام توتالیت با یک ایدئولوژی فراگیرش احبار کامل تبلیغات رو به عهده می‌گیره در آموزش فرهنگ افکار همه چیزو در بث در اختیار می‌گیره یک حزب فراگیر میشه و در واقع پلیس مخفی یک خطر عمده و همه جانبه در بین مردم میشه و سعی می‌کنه که توتالیتر انسان جدید رو طبق ایدئولوژی خودش بسازه همون چیزی که یادتونه سرود شهر رو برای شما می‌سازن ایوا مانده ولی در سیستم دیکتاتوری همین که افراد علیه قدرت سیاسی برخیزن یاد انگیزه نداشته باشن این براشون کافیه و به همین دلیل نوع دیکتاتوری و در واقع توتالیتاریسم این درجه شدت و حدت و گسترش و اعماق نفوذیست که در زندگی پردا می‌کنه من گفتم این تجربه رو در اختیار بذارم. بله بله ممنونم. دقیقاً همین طوره آقای خمینی در بهزرا گفت ما به شما آب را مجانی می‌کنیم، برق رو مجانی می‌کنیم به این‌ها راضی نباشید ما شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. یعنی شما انسان نیستید ما شما رو انسان می‌کنیم. مشکل همینه انقلاب فرهنگی دیگه. انقلاب فرهنگی یعنی که تمام اونچه که تو داری و هستی همه رو دیر بری دور و چون فقط میشه ریخت دور میشه اخراج کرد میشه اعدام کرد میشه سانسور کرد ولی تو نمی‌تونی که کسی رو که کشتی زنده کنی در نتیجه این حکومت هدفش در کاری که می‌کنه قدرتی که داره فقط در جهت ویرانگریست و بذارید یه فرق دیگه براتون بگم بهزاد نبوی که از اصلاح‌طلباست که بعدشم اینا ترت شدن گفت زمان شاه من دانشجو بودم و بعد میفتیم مثلاً تو دانشگاه برای اینکه مخالفت خودونو ابراز بکنیم از کارای احمقانه میکردیم مثلاً توی ناهارخوری سالن ناهارخوری دانشگاه می‌زدیم همه چیو به هم شیشها رو میشکستیم ما رو می‌گرفتن وقتی می‌گرفتن ما رو می‌گرفتن و میبردن در زندان گفت اولین کاری که اون بازجوی اولین چیزی که می‌گفت گفت می‌گفت پسر جان تو پدر مادر تو رو فرستادن اینجا بری درس بخونی مملکت دولت داره پر خرج می‌کنه تو درس بخوری الانم یه کار احمقانه کردی اگر قول بدی که دیگه از این کارا نکنی سرت به درس باشه رهات می‌کنی بری نه من مبارز سیاسیم من میخوام حکومتونو عوض کنم اون گفت بابا نه تو حالت نیست گرمی گفت نه یعنی من گفتم که من مبارز سیاسیم اون میخواد با اینکه می‌دونست من چه جرمی انجام دادم ولی چون می‌دونست اون جرم من خیلی خطرناک نیست می‌خواست منو رها کنه بیم در زندان شاه شما کسی رو شکنجه می‌کردن که مظنون باشن اطلاعاتی داشته شکنجه می‌کردن تا اطلاعات ازش بگیرن فکر می‌کردن داره یا حالا یا درسته یا غلطه ولی در نظام توتالیتیتریت در جمهوری اسلامی شکنجه نه برای اینکه هیچ یقین دارن که شما هیچ اطلاعاتی نداری ی و هیچ کار خلاف قانون و امنیت کشور نکردی اما شما رو به بدترین وجهی شکنجه می‌کنن و شما رو وادار می‌کنن اعتراف کنی و بر اون اعترافی که می‌دونن دروغه به زور تو امضا کنی تا تو دیگه خودت رو کاملاً نشناست دیگه از با خودت بیگانه میشی اون انسانیتی که در درون توست و شکنجه شده و اعتراف دروغ کرده و اعتراف دروغ رو امضا کرده موجب میشه که اون حکومت تو رو از انسانیتت کاملاً پوچ کرده و تو رو تبدیل کرده به اونچه که احمدی نژاد گفت چی خست و خاشک نارنت میگه ویژگی این حکومت‌ها اینه که شهروندان رو تبدیل می‌کنن به یک موجودات سوپرف فلوئس یعنی زائده شهروندان به این حس می این حسو می‌کنن که حکومت برای اون‌ها هیچ اهمیتی قائل نیست شخصیت اخلاقی و شخصیت حقوقی هیچ‌کس محترم نیست. یه خانمی مثل خانم محسا می‌تونه برای دیدار خانوادهش باشه ب تهران و هیچ اصلاً مطلقا در حال و هوای سیاسی نباشه اما به به اصطلاح تیر غیب این شیاطین دچار بشه بدون هیچ قصی آدم‌ها بدون اینکه بخوان با حکومت به اصطلاح مبارزه کنن بدون هیچ دلیلی در این حکومت‌ها جرم و و انگیزهش و مجرمانه ابدا برای مجازات اشد مجازات کافی نیست ضروری نیست و در نتیجه شما می‌تونی ۸ سال رئیس جمهور مملکت باشی ولی عکست ممنوع باشه در چش در می‌تونی بالاترین مقامو داشته باشی ولی اون بالاترین مقامو داشتن تو رو مسولوم نمی‌کنه از اینکه در غضب حکومت گرفتار بشی تنها کسی که مسونه حاکمه بله بله همه خطا می‌کنن همه فاسدن همه برن الا رحمت و این یعنی که خشونت نه برای به اصطلاح دست یافتن به چیزی نه برای قدرت پیدا کردن بر چیزی نه به عنوان وسیله بلکه به عنوان هدف به کار برده میشه آدم‌ها انقدر به شکل به اصطلاح وحشیانه‌ای در قصاوت این حکومت دچار میشن که اونوقت یادشون میده که اون‌ها می‌تونن فکر کنن اون‌ها می‌تونن تخیل کنن. اون‌ها می‌تونن راه به اصطلاح رهایشونو پیدا بکنن. اما با داشتن پا، با داشتن پای رفتن، دست ساختن و در باز کردن خودشون رو در زندانی که توهم اون به اصطلاح ارعاب براشون تولید کرده در اون زندان محبوس می‌دونن. حتی وقتی میان خارج از کشور ۵۰ سال مبارزه می‌کنن با حکومت ولی لحظه آخر که فکر می‌کنن ایران داره عوض میشه نقشه گذار می‌نویسن انگار که بچه‌ که بازیشو کرده شبم غذاشو خورده صبح نیم ۵ دقیقه به مدرسهش یادش مش ننشته و این داره ۵۰ سال تکرار میشه ۵۰ سال ۵۰ ساله که این اپوزیسیون نتونستن با همدیگه حرف بزنن ۲ نفر با همدیگه نتونستن ۲ سال با همدیگه کار جدی بکنن همش تمام تبلیغات سیاسیش همه به اصطلاح فعالیت سیاسیشون به حضور باشکوهشون در تلویزیون‌ها و تکرار خاطرات ۵۰ سال گذشتهشون و پر کردن فضا از نویز از سر صدا و از اینکه مخاطب خودشون توضیح بدن اون اتفاقی که میفته یعنی چی و در عوض مهملاتی رو به اسم تحلیل سیاسی گفتن و مخاطبش رو در حقیقت گمراه کردن این نتیجه کار متعلمه ۵۰ سال دیگههم بگذرم همین در حالی که ما هیچ اپوزیسیونی رو سراغ نداریم که توانسته باشه در اول به صورت موفقیت نسبی موفقیت نسبی مملکت خودش رو از وضعیت مثل وضعیت ما بیاره بیرون و شرایطی رو ایجاد بکنه که دوباره اون سیستم سابق بازسازی نشه از توی همون کابه پوتین دریاد مگر نمی‌تونه ا اتحاد جمای شوروی می‌تونه فرو بپاشه یه یلتسینی بیاد که خیلی آدم خوبی باشه ولی هیچ کاری نتونه بکنه در نتیجه از توی کاگبه که دستگاه سرکوب و ظلم اصلیه یه افسر معمولی میاد بر مقدرات تمام اون کشور حاکم میشه و به شکلی اون وقتالیتاریسم جدیدی رو میآفنه که کار کاملاً روز آمده یعنی کهه این توتالیتاریزم مثل توتالیتیزم سابق نیست. شما در زمان استالین اگر می‌خواستید اعلامیه فوت رو چاپ کنین باید می‌رفتین مجوز می‌گرفتین. اما الان شما در دران اینترنت زندگی می‌کنید حس می‌کنید که از آزادی مطلق در آمریکا مثلاً من برخوردم جمهوری اسلامی با من کار نداره در حالی که جمهوری اسلامی با هزینه کمتر و با شیوه بسیار کارآمدتر می‌تونه بر نه تنها شهروندان خودش که بر دشمنان خودش از طریق اینترنت تسلطی رو داشته باشه که در خیالشم قبلاً شما اونا می‌خواستن جاسوس داشته باشن باید یه جاسوسی ی تربیت کردن یه چیز عجیب غریب ولی الان سای جنگی که واقعاً در اون جنگی که بمهاش صدا نداره برندهش نهایت نداره اون جنگی که روز به روز داره اون جنگی که میدان حقیقیست و ما در در حالی که فکر می‌کنیم همه چی عادیه و اون چیزی رو که در پس فرده می‌گذره و این پرده برای دیدن شما باید چشمات مسلح بشه وگرنه کسی پرده ننداخته و اینترنت کمک کرده به نظام‌های استبدادی برای گ به اینکه از اون بر در اهداف خودشون استفاده کنن و از اون طرف نظام‌های دموکراتیک رو از ظهور نیروهای فاشیستی نیروهای ضد دموکراتیک ناتوان کرده که شهرهای دموکراتیک سیستمشون بازه بنابراین من زیر ماشین توی سیستید بودم یه بار استید وزارت خارجه رو کامپیوترشو هک کردن یک هفته وقتی میخواستن یا نامه بدن باید از یه اتاق با کاغذ میرفت اون اتاق ب یک هفته یعنی می‌تونن کامپیوتر وزارت خارجه رو حق کنن اما در کره شمالی چنین چیزی ممکن نیست چون اون کاملاً بسته است پس دیکتاتورها و دیکتاتوری‌ها در دنیای ما امکانات بیشتری پیدا کردن برای اینکه خودشونو تحویل کنن برا این جهان نه تنها در ایران جمهوری اسلامی مونده که در آمریکا دموکراسیش تبدیل شده به فاشیسم آقای اسمایل نکته دیگه‌ای هست؟ بله ممنونم از جناب خرجیری فقط یه جمله من تا تفاوت رژیم دیکتاتوری و توتالیتیسم رو نفهمیدم تفاوت مثلاً پینوش فرانکو با استالین و خمینی رو نتونستم درک کنم. جناب خرج اگه در این مورد حذف بدید به خاطر اینکه من فکر می‌کنم سیستمی که پهلویستان الان دارن تیری می‌کنن تو این سیستم حتی دیکتاتوری نیست؟ نه نه دقیقاً با سیستم پهلوی پدرانش فرق می‌کنه کاملاً هم درست میگن کاملاً ببینید پهلوی‌ها هیچ کدوم با نیروی توده مردم نیامدن بلکه با به اصطلاح حالا توافق یه عده‌ای در ایران موافقت یه عده‌ای در خارج از بالا اومدن هیچ موقع به قدرت مردم متکی نبودن اصلاً پادشاهی اینطوری نبود که ربطی به مردم داشته باشه یک نهاد روحانیت بوده بزرگ مالکان بودن اینا اینا پادشاهان با برقراری مواظب قدرت با اون‌ها حکومت می‌کردن و به مردم اصلاً کاری نداشتن. سالیانه یک به اصطلاح یک نفر از طرف پادشاه می‌رفت در یک منطقه‌ای یک مالیات جمعومد دیگه اصلاً مردم دولتو نمی‌دیدن اصلاً به اصطلاح نگ نوجوان بوده اصلاً موقع دولت کجاست؟ یعنی امکان کنترل نبوده و دلیلی نداشتن که کنترل کنن. انگیزه‌ای نداشتن اونا می‌خواستن قدرت داشته باشن. نمی‌خواستن با آدما کاری نداشتن کرد در نتیجه تنوعی که در کشور بوده به اصطلاح رفت آدما هر جا می‌خواستن می‌رفتن هر کار می‌خواستن می‌کردن و اصلاً امکان انقلابم نداشتن وقتی که ما میگیم انقلاب مشروطه داریم مجازی میگیم انقلاب چرا نز مردمی که بی‌سواد بودن مردم در زمان مشروطه نزدیک ۹۲ مردم ایران بی‌سواد در روستاها زندگی می‌کنن انقلاب معنی نداره که کار نخبگانه و بنابراین اونچه که تمام زد وست‌های قدرت و این به اصطلاح جنگ قدرت در یک حلقه بسته‌ای صورت می‌گیره که اساساً از چشم مردم ن پنهانه ولی در حدر حتی در زمان پهلوی هم ابدا به شما آقای منتظری اون موقع که تو خونه حبس حصر خانگی بود یک شب قلبش گرفته بود بعد تماس گرفته بودن با یکی از دوستان یعنی یکی از شاگرداش که دوست قدیبی احمدست آقای فاضل میبدی که ماشین داره که بیان و ایشونو ببرن تهران و وضعش مثل اینکه وخیر بوده و بعد میرفته به بیمارستان قلب میبرنش نیمه شب میبرنش تهران یعنی همین آقای پازل میبدی می‌کنن میبرنش تهران و میره در اتاق اتاق بروتخت می‌خوابه میان نوار قلبیشو بگیرن و این حرفا و دکتر میگه که شما باید اینجا بستری بشی و دستور میده که بستری بشن و اینا نیم ساعت بعدش یک آدم از حراست یا کجا میاد میگه که ایشون باید اینجا رو تر کن آقای منتظری بیرون میکنن و در و آدمی که در حقیقت پزشک گفته باید بستی داره نصف شب دارن برمیگردن قم آقای منتظری به پاضل گفته بود که من زمان شاه با شاه مبارزه می‌کردم واقعاً مبارزه می‌کردم ولی بچه‌های من تو دانشگاه درس می‌خوندن. برادرم توی خانواده من تو مدرسه معلم بودن. من توی زندان ممکن بود که شکنجم کنن یا زندانم کنن یا تبعیدم کنن ولی هرگز به خانواده من کاری نداشت. در جمهوری اسلامی آدمی رو به جای برادرش اعدام کردن یعنی رفتن برادرشو پیدا کنن نبوده به جاش برادرشو اعدام کرده. این یعنی که قصد از مهم نیست که اون طرف چیکار کرده مهم اینه که این قتل صورت بگیره یعنی این یک حکومتیست خونشام با خشونت از خشونت خوراک می‌گیره با خشونته که زنده است گرگیست که اگر ما رو نخورده به خاطر اینکه گرسنهش نیست اگه گرسنهش باشه همه رو می‌خوره آخره من این بود که برای اینکه بتونیم رفتار پهلوی رو تحلیل میکنیم نیاز هست که توتالیتریسمو بفهمید دقیقا من معرایی که میدم من معرایی که بم ۱۴ ۱۵ تا معیارو که جلسه بعد خواهم داد کاملاً راجع مشخصه اگر اینجور رفتار کردن اگر زبان اینجور به کار بردن اگر این کارو کردن این یعنی فاشیسم دقیقا مثلاً فرض کنید که در عربستان سعودی خب زن‌ها ها شناسنامه ندارن مستقل یعنی تا زمانی که ازدواج نکردن تو شناسنامه پدرشونن وقتی شوهر کردن تو شناسمه شوهرشون یعنی در این حد فاقد حق شهروندی هستن ولی حکومت به کسی کاری نداره تا زمانی که واقعاً شما کاری علیه حکومت نکنین در عربستان بیشترین حد ویسکی مصرف میشه تو خونه‌ها بیشترین بالاترین و وارد کننده ویسکیه عاشق ویسک و هیچ کاری نداره اون مملکت وهابی اون آخوندایی که شمرم ازشون فرار می‌کنه در اونجا کاری ندارن که در خونه‌ها چی می‌گذره در جمهوری اسلامی میان تو خونه در خونه که چیزی توش نیست و ادعا می‌کنن که ما در خونهتون نمی‌دونم کو کتاب پیدا کردیم تیاک پیدا کردیم اسلحه پیدا کردیم و آدم‌ها رو با علم به اینکه طرف هیچ‌گونه گناهی نکرده او رو به نیش میدن این مجازاتو یعنی اینا پنهانی این کارو نمی‌کنن بلکه این رو مثل تئاتر به این جنایتشون چنان به اصطلاح افتخار می‌کنن انگار که تمام مردم به زانو درآمدن در برابر اینها و این خیالش از اینکه بر اینها برای مدت طولانی حاکم خواهد بود گفت یک لبخند فاتحانه می‌زنیم عرض آقای هوشم بفرمایید سلام و درود بر همگان ممنون از اینکه بنده رو در جناب خرجی خدمتتون بنده ارادت دارم فیدبک بکنم اومدم خدمتتون عرض کنم فیدبک بدم جلسه قبلی من خیلی خیلی پسندیدم خیلی استفاده کردم از این مریدا ممنونم درسته مخصوص من خیلی استفاده کردم ممنونم در مورد امروز شما بنده نظرم این که به نظر میاد که ما در جامعه یه مقداری علت خمینی فوبیا پهنوی فوبیا ایجاد شده من فکر می‌کنم که یه مقدار غیرمون است باید نگاه کنیم که چرا پهلوی گرایشست به فرض مثال جناب خمینی قابل با آقای پهلوی نیست ولی منظور که ایشون آقای از یک بکگراند مذهبی متهجر و از داخل کتابام آقای بکگراندی نداره بیشتر بکگراند داره طرفی جنایات و جفا‌هایی که جمهوری اسلامی کرده یک دلیل اتفاق آقای پهلویست که به خاطر سابقه درخشان پدران و پدر پدر و پدربزر هست که این‌ها باعث میشه که به ایشون اقبال میشه در دیگری که عرض کنم اینه که در فات موجود اینترنت آشینایی و روشنی مردم به این آگاهی مردم مقایسه با آقای خمینی وشی ایشان کار آماده نیست و من اینها رو نکات اگه دیگه مطالب دیگه نمی‌تونم سال کلام کنم این‌ها رو تاب مفیدی به نفع آقای پهلوی می‌بینم و مثبت بر اینکه ایشون به مسابع جنیست که داره آماده میشه زایده بشه بعد از اون زایده شد ما باید قضاوت کنیم درسته اتفاقاً نکته بعدی من اینه که باخ که ایشون نقشه و جامعه آگاه بشه دچار تلامات و مساش مشابهش که بعد از آقای خمینی میشد نشه و اتفاقاً مخالفت من فکر میکنم که به هیچ باسته نیستم من واقعا به این باسته نیستم به یه عنوانی اینپندنتگر افکار میذارم وحش قضاوت میکنم شنید که به سمت آقای پهلوی هست بی دلیل نیست ببخشید وقت بله خواهش می‌کنم من تردید ندارم که شما این رو از روی به اصطلاح تشخیص تشخیص باید کاملاً با بدون هیچگونه تعلق خاص به اصطلاح سیاسی میگید اینو یعنی منظورم این که صادقانه دارین این حرفو میزنین ولی متأسفانه مشکل دقیقاً همینجاست که آدم‌های های مثل شما به این داوری برسن اگر یه نفر که حالا عشق خمینی داره عشق پهلوی داره یا اینکه به اصطلاح طمعی داره اون که خب معلومه خودش می‌فهمه داره چیکار میکنه مشکل جامعه است که در چین نمیدونه که در به چه به چه صورتی این افکار یا این قضاوت‌ها در ذهنش ساخته شده به عبارت دیگه ما یک صنعتی داریم به نام صنعت ساختن افکار عمومی یه صنعت یعنی انواع اقسام تخصص‌هاست که شرکت‌هایی هستن که کاملاً با شما قرارداد می‌مندن از صدام حسین در عرض د هفت ۲ سال با تکنیک‌ها و شیوه‌هایی که دارن یک ش کاملاً چهرهشو چهره به اصطلاح نه تنها معمولی که تبدیلش می‌کنن به قهرمان جنایتکارو تبدیل می‌کنن به قهرمان اینجا صنعته پول می‌گیرن تخصصه رسانه انه تخصصه. بنابراین چیزی به نام افکار عمومی معنی نداره. اون چیزی که شما در تلویزیون می‌بینید ولو اخبار اون فیلم سینماییه. اگر شما بر اساس اونچه که در تلویزیون‌ها دیدید بگید که ملت ایران میلیون‌ها نفر طرفدار پهلویان یعنی کهه شما فریب خوردید. تصویر رو به جای واقعیت گرفتید و واقعیت گرفتید. زمانی آقای پهلوی معلوم میشه که چقدر طرفدار داره که آدم‌های واقعی با هویت واقعی در یک فرایند آشکار به شفاف بیان رأی بدن بیان ثبت کنن اینکه شما در اینترنت بخوای بگی که ۲۸ هزار نفر ۲۸ میلیون نفر اونطور ۹ اینطور این ادعا رو همه حکومت‌ها مخصوصاً اگر دیکتاتور می‌کنن این تلویزیون وسیله فریب عکس فریبه عکس من نیستم ولی اگر شما فکر کنید منم یعنی فریب خوردید سواد رسانه‌ای برای اینه که شما فرق بین تصویر و واقعیت رو هیچ موقع از دست ندید و فکر نکنید که اونچه که در تصویر می‌ذاره واقعیته در تصویر در تلویزیون یک جمله خبر رو این تکنیک به اصطلاح پروپاگانداست یک جمله رو شما میچ یه چیز دروغ عجیب غریب رو شما مرتب تکرار کن تبدیل میشه که به یک حقیقت مسلم تردید ناپذیر برای همه یه خبر رو تکرار کن تبدیل میشه به خبر اصلی اون روز در حالی که اینا همه تکنیکه اون اخباری که می‌بینید تکنیکه جدایی از اینکه قصد فریب داشته باشنا یعنی شما تکنیک با یک صنعتی مواجه هستید اون برنامه اخبار یک برنامه‌ایست که ساخته شده تولید شده دوربین داره نمیدونم نور داره دور به اصطلاح استودیو داره اخبار از میان اخبار انتخاب میشه لاجرم جلو عقب بودنش همه چیزو عوض می‌کنه اینا یه علمه آقا یه علم نه علوم مختلفی در خدمتشه که بهش میگن پروپاگاندا با این علمه که این شرکت‌های بزرگ دارن تجارت می‌کنن یعنی این‌ها از راه اینکه شما رفتید تو اینترنت توی آمازون یه دونه قاشق دیدید می‌خواستید بخرید ولی پشیمون شدید اومدید بیرون تا ۲ هفته برای شما هر جا تو ایمیلتون میرید اینور میرید به شما آشار نشون میدن یا تش شما هرچی که از اینترنت می‌خرید این برای اون‌ها میشه سابقه شما و تشخیص میدن چه چیزی می‌خرید چه چیزی نمی‌خرید به عبارت دیگه اینترنت بیشتر از شما شما رو می‌شناسه این اینترنت برای اینکه شما رو بدون اینکه بید سوق بده به خریدن چیزی سوق بده به لایک زدن چیزی سوق بده به باور کردن به چیزی قدرتی داره که در هیچ انسانی نیست ما با فاشیسم دیجیتال مواجه هستیم این اینه که متمایز می‌کنیم این تکنولوژی دیجیتاله که این فاشیسم امروز قدرتی بسیار بسیار محی‌تر و مهلک‌تر بوده و اگر نفهمیم این تکنولوژی رو اونوقت تبدیل میشیم به یک مخاطب و مصرف کننده منفعل و در حقیقت قرب بهترین قربانی برای هر نه فقط برای حکومت‌ها برای شرکت‌های بزرگ برای شرکت جوراف و یک چیز دیگه هم در نظر بگیرید اینترنت به شما اطلاعات میده اطلاعاتی که بسیار بسیار تو الگوریتمه یعنی یه سری اطلاعات خاص در یه قالب خاص که شما اگر همون اطلاعات در یک قالب دیگه یه معنی دیگه میده پس شما در اینترنت با داده‌ها با مجموعه‌ای از دیتا مواجه هستیم که اون دیتا به خودی خود معنی نمیدن شما وقت و زمانی که اون دیتا رو دارید از یک قدرت دیگری استفاده می‌کنید برای معنی دادن یعنی چی؟ یعنی وقتی که قضاوت می‌کنید اون قضاوت شما ربطی به اون دیتا نداره. من و شما می‌تونیم یک فیلمو ببینیم ولی دو جور قضاوت کنیم. من و شما می‌تونیم اخبارو ببینیم دو جور قضاوت کنیم. اون قضاوت مربوط به قدرت فهم شماست. فهم غیر از شناخته. شما می‌تونید میلیون‌ها دیتا داشته باشید ولی تا زمانی که نتونید اون دیتا رو پراسس کنید یعنی در یک چهارچوبی که خودتون تعیین کردین قرار بدید اونام معنی نمیده پس خطری که الان هست اینه که اینترنت باعث شده که ما اطلاعات بیشتر ولی حماقت بیشترم همراش داشته باشیم یعنی بیشترین استفاده از اینترنت بیشترین گمراهی برای اینترنت میاره این گمراهیو برا ما میاره یعنی انقدر این اینترنت بر سر ما آوار اطلاعات می‌ریزه که ما نمی‌تونیم بین اطلاعاتی که گرفتیم ارتباط برقرار کنیم. یعنی تویتررو که شما همینجوری استفاده می‌کنید هر خبری ۲ ثانیه هر خطی ۱۰ ثانیه میاد و بعد خط بعد یه چیز دیگهست و بعد از ۲ دقیقه شما یادتون نمیاد چی دیدید؟ تلویزیون تصویرش هر اخبار هر ۳ دقیقه تصویرش تغییر پیدا می‌کنه. حافظه شما رو نابود می‌کنه. وقتی شما حافظه از دست میدید یا حافظه تکه تکه میشه نمی‌تونید بفهمید که چه داره می‌گذره. چون فهم محصول ارتباط به یعنی جریان متصل و پیوسته حافظه است. بنابراین به همین دلیله که آموختن سواد دیجیتال و سواد رسانه‌ای از میان شب هم واجب‌تره و در این کشورها بخش بسیار مهمی از آموزش هست از بچه‌های پیشستانی تا دانشگاه و این چیزیست که ما به دلیل اینکه آگاه نیستیم به این مخاطرات یا دولتی نداریم که براش این چیزا اهمیت داشته باشه اگر بهش توجه نکنید بیش از دیگران آسیب خواهیم دید. ما در شرایطی هستیم که باید به تمام اونچه که تاکنون فکر می‌کردیم و هر اون قدرتی که تا حال فکر تا الان فکر می‌کردیم ما رو نجات میده شک کنیم تردید کنیم و بدونیم که باید به شیوه دیگری فکر کنیم وگرنه این شکست به هلاک ما خواهد انجام داد. این اتفاق کمی نیست این اتفاق دستاوردای ج سال این مملکتو به ۱۰۰ سال این مملکت رو یعنی ما نتوانستیم از همچین فاجعه‌ای جلوگیری کنیم ولی کاری که می‌تونیم بکنیم این حداقل در همه داوری‌هامون در همه پیشفرضامون در همه به اصطلاح قضاوت‌هایی که تا حالا داشتیم و شیوهی که با وضعیت برخورد می‌کنیم تردید کنیم در نتیجه به به سراغ کشف فهم و یافتن روش‌های جدید فهم مشکل و راهحلای جدید بریم نه اینکه دوباره هر اتفاقی بیفته یه اعلامیه صادر کنیم با ۵۰ تا اسم یه چار نفر دور همین مثل من یه سرم جمع شد فراموش میشه بفهمیم که این کارا احمقانهست بفهم کسی که حباقت خودش رو نفهمه بزرگترین دشمن خودش هست ما قربانی ندان ندانسته‌هامون نیستیم ما قربانی حماقت خودمون هستیم یعنی بکریم می‌دونیم در حالی که نمی‌دونیم بپذیریم که ما شهروند خوبی برای ایران نبودیم بپذیریم که ما نتوانستیم با همدیگه از گسسته شدن رابطه‌ها از گسترش چینتوزی دف و نفرت از بدبینی از بی‌اعتمادی جلوگیری کنیم ما اجازه دادیم به جمهوری اسلامی و به کسان دیگه نیروهای دیگه که در جامعه بیاعتمادی رو تبدیل کنن به یک درد بی‌درمان و باید این رو ما با حل بک جامعه رو باید نجا نجات بدیم جامعه رو باید از این از هم گسیستگی و از همپاشیدگی نجاتش بدیم ترمیمش کنیم بازسازی کنیم اگر این جامعه رمق و به اصطلاح روش برگرده این جامعهست که می‌تونه از خودش دفاعی بکنه که در برابر همه قدرت‌ها مسول خواهد بود جامعه ضعیف قرب مغلوب دشمن خانگی و دشمن خارجیست همون طور که الان در ایران هم حکومتش ما رو نابود کرد هم ابرقدرت دنیا ولی اون جامعه خودش پناه خودشه و اگر قوی بشه اگر ارتباط بین شهروندان تفاهم و و باور و ارزش همزیستی تبدیل بشه به یک باور عمومی که همه هر کاری می‌کنن بکنن فقط و فقط اون چیزی رو که نباید از بین ببرن همزیستیه هیچ حقیقتی هیچ مذهبی هیچ نمی‌دونم گرایش و هیچ چیز دیگری بالاتر از همزیستی نیست. هر قانون می‌خواین بنویسین باید قانونی باشه که در خدمت همزیستی باشه می‌خواین صنعت درست کنیم این صنعت باید در خدمت همزیستی باشه همزیستی اونوقت موجب میشه که ما بتونیم به یک زمین فوتبالی درست کنیم که یک طرف شما باشین یک طرف من من میخوام به شما گل بزنم شما به هم گل بزنین ولی این بازی ممکن میشه اگر این زمینه فوتبال نباشه اون وقت شما تنها تنها خواهید بود. تنها که خواهید بود دیگه وقت با رقی رقیب ندارید که بازی کنید شما برای جامعه ساختن نیازمند حریفید یعنی نیازمند کسی که با شما متفاوت باشه ولی تفاوت رو بتونه از راه تفاهم تبدیل به رقابت بکنه نه تبدیل به خس ما باید بپذیریم که باید در این دنیا با آدمایی که اصلاً خوشمون نمیاد زندگی کنیم بپذیریم اینا این واقعیت این دنیاست این جهان که هیچ‌وقت در اختیار ما نیست آدم مها متفاوتن و هیچکس نمی‌تونه آدم‌ها رو به شکل خودش دربیاره و هر کوچشی برای همسر کردن جامعه نابودی جامعه میان ما باید اختلاف رو بپذیریم ما باید بتونیم با گاوپرست بتونیم با نمیدونم بیزین بادین ما باید همه با هم توی کوچه زندگی کنیم اینو بپذیریم و غیرضا مرسی بفرمایید خیلی سپاسگزارم از اول یاد لکچرتون در واقع دوربینکاسی و بحث بیالوژی وماتکولوژی و بله من رفرنس میدم به اون خیلی بحث اهمیت بحث چهجوری پیام اصلی اون آقا مسئله اساسی در آمریکا مسئله اساسی اینه که این تکنولوژی دیجی دیجیتال و این هوش مسی بزرگترین تهدید دموکراسی شده تمام انتخابات گذشته تنها مسئله‌ای که مطرح بود اینه که چهجوری از به اصطلاح دخالت هوش مسولی در انتخابات جلو کنن یعنی الان دیگه دولت‌ها و نمی‌دونم احزاب و اینا نیستن که با هم می‌جنگن شما در برابر یه تکنولوژی قرار دارین به خودش تصمیم می‌گیره. خودش شما رو از شما از اطلاعات شما از کلیکس کردن شما استفاده می‌کنه شما رو فریب میده. هیچ قصد و انگیزه هم نداره. ماشینه نمی‌تونی بگی آدم بدیه که ماشینه. یعنی چون ماشینه بر اساس و و خودش قادر شده که بدون اینکه در خدمت ما قبلاً اگر بمب اتم می‌ساختن بمب اتم تلا کشتار جمعیه ولی خود بهخود که منفجر نمیشد یه آدمی باید تصمیم گرفت که اینو منفجر کنه و می‌بردن خلبانی می‌خواست و اراده انسانی پشت سرش بود شما با تکنولوژی دیجیتال با یک تکنولوژی مواجه هستید که به اراده شما نیاز نداره برای عمل کردن خودش اراده می‌کنه. در نتیجه این خطرناک‌ترین چیزیست که تمدن بشری رو داره تهدید می‌کنه. در شما هر مجله‌ای رو پیدا بکنید، هر دانشگاهی برید، هر کتابی رو که پیدا بکنید، مسئله اصلیش اینه به خاطر اینکه هوش مصنوعی دشمن نمیدونم فول و این چیزا نیست. حوش مصنوعی عقل شما دشمن عقل شماست. عقل شما رو دستکاری می‌کنه. توانایی دیدن شما رو دستکاری می‌کنه. توانایی تشخیص خودتون رو از بین می‌بره. بنابراین باید بسیار از به خوشبینی از ساده انگاری و از اینکه ما می‌تونیم بدون تلاش جدی از خودمون و از جامعه و از نسل بعد حفاظت بکنیم اینا رو باید را بذاریم کنار. این نگاه آسونگیر توکل بر خدای ایرونی برای این دنیا اصلاً مناسب نیست. من عذر میخوام اینو میگم ولی من خودم مدام متوجه شدم که چهجوری با این تکنولوژی میتونه آدمی که در کمال اعتماد به نفسه میتونه چقدر راحت گول بخوره و من سال‌هاست که من دارم راجع به این موضوع می‌خونم. راجع به این موضوع به اصطلاح سمینارا رو می‌بینم، فیلم می‌بینم و هر بار وحشت می‌کنم. یعنی شما توتالیتاریزمی که با گوش هوش مصنوعی ساخته میشه به مراتب ازالاک و سیبری بدتره. به مراتب بسته چون اونجا عقل شما رو نمی‌گرفتن ولی اینجا عقل شما رو می‌گیرن و و شما رو تبدیل می‌کنن به یک یعنی این قدرت هوش مص یا تکنولوژی جدید به انسان قدرت ساختن ربات نداده ماشین قدرت اینو داده که از ما ربات می‌سازه ما ربات میشیم در برابر این باید ما هوشیار باشیم و به اصطلاح عمل مناسب انجام بدیم مطلبی می‌خواستم عرض اینه که مراتب استان ایرانی در این مبادله و معاملات بسیار من مجبورن به کار بدن به جای لغوی چرا اون طور که فرمودید انسان ایرانی فار نظام فکر و سیستم فکریست و این باعث میشه که در مواجهه با که به واسطه اقتضاعاتی به آمده بسیار منفعل باشه شما میس من در ایران زمانی که این درست کردم درست کرد داشتن یکان بود من اومدم غرب می‌بینم که ایمیل داشتن و این‌ها و حتی اینترنت به ضرورت مسائل زندگی بوده یعنی هنوز که هنوزه من فکر می‌کنم داشتن در ایران مدام باقیان باقی باه اصلاً هم نداره ولی اونجا بدون زندگی محاله یعنی باید باشهی زندگی بکنی وهاز پست یعنی کامیونیکیشن و من اینو می‌خوام رفرنس بگیرم برای اینکه عرض کنم که متأسفانه همون طور که ماشین وارد ایران شد ایرانی آماده ایران نبود اینترنت هم برای غربی یا بین جوان صنعتی آماده شده وانه انسان ایرانی آماده آن نیست و همون طور که فرمودید بیشتر آسیب نزولی دارد در مقابل همینولژی و همین تأثیر منفعل بودن در مقابل بله خد که می‌فرمایید بسیار مهم هست آگاه باشین و جلوگیری کنیم ممنون که جلسات قربان شما من از شما ممنون ممنونم خیلی ممنونم کهتون باش زنده باشید بله ممنون از شما آقای سپه خیلی ممنون از شما و فرمایش بسیار جالبتون آقای خلزی خیلی خیلی جالب من اینه که در چنین عصر دیجیتالی و این شرایط برای ما ایرانی ما این کار سیاسی عملاً چهجوری میشه شروع کرد مثلاً فرض کنید یه انسانی با شما افغان تون هم نظر بخید آیا تحض به اون شکلی که ما مثلاً می‌شناختیمش دیگه معنی داره بهمده شده یا توص دیجیتال ما باید کجاش شروع بکنیم برای فکر کردن به یک امر سیاسی معنیار وم می‌خواستم ازتون خواهش بکنم که راه اون من ایمیل زدم برای جلساتتون میخواستم ببینم چهجوریه این چشم امیر اگه زدی چشم می‌میرم حتماً امشب یا صبح میم چشم ببین دوست عزیز ما انسان در انسان یه موجود تاریخیه یعنی چی؟ یعنی اینکه در تاریخ زندگی می‌کنه. به این معنا که هر لحظه که بر اون می‌گذره همه چیز تغییر پیدا می‌کنه. ممکنه که من حس نکنم و نبینم ولی زمان سنگ رو هم تغییر میده. منتها ممکنه شما یه تغییرا رو نبینی یه تغییرا رو ببینی. اما انسان مدرن برخلاف انسان سنتی خودش رو یک موجود تاریخی می‌بینه. یعنی می‌دونه که هر لحظه هر ثانیه یک ثانیه یگانه تکرار ناپذیریست که با تمام ثانیه‌هایی که گذشتن و تمام ثانیه‌های می م میآیند من رو در یک موقعیت کاملاً متفاوت پس اگر من دیروز این جهان رو این شکل نمی‌دم و این مشکل رو این شکلی حل می‌کردم امروز من در یک اکنون دیگرم من در اون اکنون نیستم در نتیجه باید به در وحله اول باید مطمئن باشم که با واقعیت تماس باید مطمئن باشم که خودم رو در وضع حالها اکنون می‌بینم و خودم رو در دیروز تصور نکنم این لازمش اینه که من گذشته رو به صورت گذشته تجربه کنم نه به صورت زمانی که من درش قرار دارم یعنی بدونم که دیروز گذشته و هرگز باز نخواهد بود این یعنی که شما در هر واقعیتی اگر به واقعیت یعنی خودآگاه باشید و به واقعیت بخواید ارتباط داشته باشید تماس با واقعیت ابدا شخصی نیست شما زمانی می‌تونی با واقعیت تماس داشته باشی که با دیگران در حقیقت ح مشترک داشته باش یک جهان مشترکی داشته باشی با دیگران که اون هم بگه این واقعیته یعنی من و شما بتونیم با همدیگه حرف بزنیم و من اگر نگاه کردم به آسبون بگم شب شد تو هم بگی شب شد اگر من بگم شب شد شما بگین نه روزه یعنی که یا من به واقعیت بیگانم یا شما وقتی که برابرین ما چیزی به نام انسان نداریم ما چیزی به نام عقل که مال یه آدم باشه نداریم ما یه چیزی به نام وجدان که مال یه آدم باشه نداریم اگر از وجدان حرف می‌زنیم اگر از عقل حرف می‌زنیم به عنوان نیرویی که می‌تونه انسان رو زندگی خوبی براش بسازه ده به جای تکبر توهمات و خرافات از عقلی حرف می‌زنیم که بین ما انسان‌ها مشترکه و به ما امکان ارتباط میده و در این ارتباط می‌تونیم معنا بدیم به زندگیمون چاره پیدا بکنیم برای مشکلاتمون اساساً میگیم حقیقت چیه اساساً میگیم واقعیت چیه آیا ما الان در یک جهانی زندگی می‌کنیم که دیگه مثل دنیای ما قبل دیجیتال یک واقعیت درش وجود نداره اولاً این واقعیت یه چیز بود هم اون واقعیت مادی بود الان ما یک واقعیت دیگری داریم که با این واقعیت در همسنیدهست یک واقعیتیست کاملاً متفاوت ولی با این واقعیت در آمیختهست واقعیت به اصطلاح ویرچوال جهان ویرچوال و واقعیت ویرچوال همونقدر واقعیته که واقعیت واقعیه ولی ما نمی‌دونیم که این واقعیت‌ها در هم تنیدن یعنی چی؟ یعنی من حتی زمانی که در برابر کامپیوتر نیستم در حتی اگر استفاده نکنم از این وسایل به اصطلاح الکترونیک اینترنتم نداشته باشم ولی جهان من در جهان ویکچوال زندگم خب اگر در وحله اول من باید به اصطلاح خودآگاهی داشته باشم یعنی بتونم خودم رو در زمان حال تنها زمان واقعیست بتونم درس بکنم این لازمش اینه که من بتونم با دیگران کامیکیشن بکنم ارتباط پیدا بکنم وقتی که ارتباط پیدا کردم اون موقعست که می‌تونم بگم من واقعیت رو چنانکه قابل اعتماده می‌تونم ببینم اگر جامعه‌ای میلیون‌ها میلیون آدم باشن در نزدیک‌ترین فاصله به هم زندگی کنن اما امکان ارتباط نداشته باشن به اندازه هر نفر در یک واقعیتی وجود میده یعنی اصلاً مشکل هرکس مشکل اونه واقعیت اونه به همین دلیله که ما با همدیگه به یک زبان حرف می‌زنیم از به به یک اندازه رنج می‌بریم به یک اندازه می‌خوایم تغییر بدیم ولی کاملاً همه چیز به دیوار می‌خوره به خاطر اینکه من مطمئن نیستم که اون واقعیت که من میگم واقعیت شما هم میگین واقعیت من تا زمانی که با شما حرف نزنم مطمئن نمیشم که شما این کلمات رو به همون معنایی می‌فهمید که من در نتیجه من میگم آزادی منظورم اینه که بکشمت تو منظورت میگی آزادی منظورت کهه من نجات بدم طرف میگه ایران بعد میره خوشحالی می‌کنه از بمب ریختن سر ملت نمی‌فهمه که دوست داشتن ایران با بم ریختن سر مردمش سازگار نیست ما از واقعیت جدا شدیم این فاشیسم مشک به اصطلاح خطرناکیش اینه پول شما رو نمی‌دزده ثروت شما رو نمی‌دزده مقامو از شما نمی‌گیره واقعیت رو از شما می‌گیره واقعیت از شما گرفت همه کار می‌تونم شما بکنم مثل اینکه شما رو برای عض مس کنن ما باید با به این مشکل مشکل جهانیست مشکل همه بشره و برای این کشورهای توسعه یافته کشورهای به اصطلاح غربی تمام تلاش خودشون رو می‌کنن برای اینکه هم این مکانیزمو بشناسن هم برای اینکه برا در آموزش دیجیتال در سطوح مختلف به بچه‌ها به شهروندانشون بدن اینکه که مخاطبان رسانه‌ها رو از مس درست استفاده از رسانه‌ها آگاه بکنن این اولویت اولشون یعنی الان سیاسی‌ترین کار اینه که شما بدونی که واقعیتو داری می‌بینی تمام وجودتو خرج توهم نکنی تمام شور و عذاب و نمی‌دونم هیجانتو به به اصطلاح مرداب نریزی خودت خودتو قربانی نکنی زمانی می‌تونی نجات پیدا بکنی ی که بدونی در واقعیتی و این واقعیت واقعیت مشترک با دیگریست اونوقت در شما تبدیل میشید به جامعه ما در ایران هنوز جامعه نداریم به خاطر اینکه اون چیزی که ما هستیم به عنوان ایرانی اون چیز ما انتخاب نکردیم طبیعیست ما در ایران به دنیا اومدیم در یک زبان فارسی هم صحبت می‌کنیم اینه این میشه جامعه طبیعی جامعه‌ای که ارتباط بین آدم‌ها بر اساس طبیعته این جامعه نمی‌سازه این از تو این دموکراسی در میداد که اصلاً این فقط یه حاکم می‌خواد که بزنه تو سر مردم ما باید تبدیل بشیم به جامعه یعنی تبدیل بشیم به آدم‌هایی که می‌تونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن حرف همدیگه رو بفهمن تا بتوانیم برای خودمون قانون بذاریم با همدیگه قرارداد ببندیم اون قرارداد اجتماعی که ما می‌بندیم و بر سرش توافق می‌کنیم ما رو تبدیل می‌کنن به جامعه جامعه تکتک افراد نیست اون روابطیست که بین افراده و اون روابط انقدر نی نیرومنده انقدر به اصطلاح درش امکان هست که بر هر مشکلی و و در برابر هر دشمنی می‌تونه پیروز بشه به شرط اینکه به وجود بیاد اما در همین آمریکایی که می‌بینید ترامپ محصول توییتره یعنی اینترنت جامعه آمریکا رو دم روابط بین انسان‌ها رو از هم گسسته کانکشن زیاد به کامونیکیشن آسیب زده کامیکیشن در اختلالی در کامونیکی