دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب بسیار
خوشحالم که در خدمت شما هستم و متشکرم از
بابک عزیز که همیشه میزبان ما هست و
لطف داره ولی امروز به طور خاص در کلاب
هاوس جامعه باز هستیم دوستانی که میخوان
از کلاب هاوس برنامه رو بشنون اونجا
میتونن بشنون وگرنه که در کانال یوتیوب
هستیم آیا ممکن هست آقای بابک جانید چک
بکنید یوتیوب رو ببینید که
همه چی درسته.
بله الان میکنم.
آقای خجی یه مقدار صحبت کنید تا من ببینم
بله من صحبت میکنم اگر دوستان صدای منو از
کلاب هاس میشنون از یوتیوب میشنون لطفاً
یه خبر بدن
بله یوتیوب درسته بسیار
صداتونم
واضح هستش
و تا بقیه تنظیمات
خ
من نمیدونم چطور بشینم که
احمد جان بیا بالا که اگر وقت داشته باشی
بتونیم
در مدیریتم
خب بد نیست که در چیزم
استریم داشته باشیم در
تلگرام هم یه استریم داشته باشیم
که
رو در
بله منم خدمت
دوستان حاضر در جلسه
جلسه امروز در جامعه باز خدمتتون سلام و
عرض ادب دارم امروز هم در کلاب هاوس و هم
در یوتیوب
مطابق و
روزهای دیگه در خدمت دوستان هستیم
و احتمالاً یک استریمم داشته باشیم در
تلگرام تا دوستانی که با کلاب هاوس یا
یوتیوب
هر کدومشون
مشکل فنی داشته باشن بتونن امیدم شنونده
باشن
من از آقای خرجی خواهش کردم که
این جلسه رو خدمتشون باشیم. ترتیب دادیم
این جلسه رو که
محور گفتگومون بیشتر
و
نقطه عظیمت این گفتگو بر اساس کتابی هست
از کارل در رابطه با
سه مواجهه یا مواجهه هایدیگر آرنت و دریدا
این کتاب پییافش رو در باغ فلسفه گذاشت
داشتن و پس از اون من انتقال دادم بهترم
جامعه باز و اونجا یه کمی بازش کردیم و
حداقل به صرف من نمیخوام در
به مصداق در زمین دیگران خانه کردن باشه
فقط
بعضی وقتا در خلال صحبتهای آقای خلجی
به
یک مقدار سرفصلا
میپردازم و فقط یه مقدار خیلی برای من
جالب بود این کتاب که خیلی به سیاق
سناریو و یه کمی شبیه به نمایشنامه نویسی
بودش و این مواجهه از این جهت برای من
خیلی جذاب بود و خواندنش رو به
دوستان پیشنهاد میکنم. بنابراین ما
امشب میخوایم به فیلسوفی در واقع
بپردازیم یعنی آقای خلجی میخوایم به
فیلسوفی بپردازن نزدیک بشیم و بیش از
اونکه
پاسخی باشد خودش پرسشیه که چرا مارتین
هایدگر
از دل مفاهیمی که برای
در واقع فلسفه پژوهان
ناشناس
یه نسبت پیچیدهای زندگیش پیدا میکنه با
اندیشههایی که داشتن
و این عظمت فلسفی رو موقعی که هر وقت ازش
صحبت به میون اومده
توی ذهن ما هم سوالی همچنان باقی مونده که
این اون اونم اینه که اون خطای سیاسی رو
چهجوری
میشه ازش چشمپوشی نکرد که بعد توی همین
کتاب
نویسندهمون میاد و
این سه مواجهه رو در واقع مرور میکنه. سه
مواجههای که یکی از اونا هارنته بر
میدونیم که هانرنت به شدت تحت تأثیر
پایدیگر بوده و
در این کتاب آن نارنت میاد میون
دفاع و فاصله گذاری یک روند آیندی رو پی
میگیره و اونو میبره با مواجههای که
دریدا که نه میپذیره و اونو نه رها
میکنه بلکه بازخوانی میکنه اونا رو
اونم به این
صورت مواجه میشه با همین سوال ما سوال ما
که ساده هم نیست
و شایدم بیپاسخه که با هایدگر چه باید کرد
آیا میتوان فلسفه و خطای سیاسی رو
مرزبندی کرد یا این خودش یک مسئله
که تمایز دار همچنان باقی موند
به خاطر همین و به این بهونه به آقای خلجی
همراه شدیم
تا این مواجه رو
نه فقط توضیح بدم بلکه به اون فکر کنیم و
شاید مهمتر از اون نسبت خودمون رو به اون
روشنتر کنیم.
بنابراین
این در واقع محور گفتگوی ما هستش حالا
آقای خلجی هرجور خودشون صلاح بدونن بحث رو
آغاز میکنن و دنبال میکنیم سعی میکنیم که
در خلال اون بتونیم این
باز هم سوالات خودمون رو از اون این منبعی
که خدمتتون عرض کردم خدمتشون
داشته باشیم.
بسیار خب
آقای خراجی در خدمتتون هستیم.
بسیار خب یعنی دوستان نمیخوان صحبت بکنن
به نظر شما شروع بکنیم درسته؟
یعنی
من فکر میکنم که شما شروع بفرمایید.
بسیار خب
بعد یه مقدار گفتم یک تفاوتی داشته باشید
در با آرنج خان. بسیار تفاوت همیشه خوبه
بسیار خب با سلام دوباره خدمت دوستان
گرامی
امیدوارم که اولین جلسه که در سال
نوع خورشیدی آغاز میکنیم امیدوارم که وضع
جهان
و خواسته ایران رو به بهبود باشه و سالی
باشه که بیشتر شاهد
دستاوردهای
سازنده و
سودمند باشیم تا
نگرانیهای
بسیار
سخت و تلخ و سنگین.
جلسه امروز به پیشنهاد بابک عزیز درباره
یعنی در حقیقت من این کتاب رو در واقع
فلسفه فرستاده بودم برای دوستان.
کتابیست از یک فیلسوف آمریکایی برجسته به
نام دیوید کرل
دیوید فرل
و عنوانش هست فریترز
هایدگر آرنت دریدا
این در حقیقت
کتابیست خواندنی خود کرل یه فیلسوف بزرگیه
که حالا دوستان میتونن به کارای دیگهش و
به کارنامهش نگاه بکنن.
پیشنهاد بابک این بود که راجع به این کتاب
صحبت بکنیم. من فکر کردم که شاید
بهتر باشه که من یه مقدمهای رو بیشتر
مطرح بکنم که اون مقدمه کمک بکنه که این
کتاب رو یا این مسئله رو بهتر بفهمیم. خب
هایدگر از مشهورترین فیلسوفان جهان هست و
در ایران هم بسیار
به اصطلاح اسمش بسیار یاد شده و متأسفانه
از بدفهمیده ترین و به اصطلاح
بیمعنیترین
آدمها در ایران میشه ازش یاد یاد کرد که
به جریانها و جنجالهای
نمیشه گفت فرهنگی ولی یک جوری سیاسی
فرهنگی روشنفکری دامن زد بدون اینکه هیچ
ربطی داشته باشه به اندیشه هایدگر من
سالهاست که حالا هم کارای به اصطلاح
هایدگری ها از فردید و آقای داوری و
دیگران ا دنبال میکن میکنم اینا واقعاً
فقط با مسامحه و فقط بر سبیل مجاز میشه از
اینها به عنوان هایدگری یاد کرد
و حالا من کارای اخیر آقای میر سپاسی رو
که میدیدم مخصوصاً یه کتاب داره یکی دو
تا کتاب داره راجع به فردید تأکیدش که
فردید هایدگری بوده و از هانری کوربن
تأثیر پذیرفته و هانری کوربن اینا به نظر
من یه سری کلیشههاییست ست که در بازنگری
و بازاندیشی دقیق چندان
نمیشه براش تأکید کرد تکیه کرد و
ما باید از نوع اساسا فلسفه رو
باهاش روبهرو بشیم و بهویژه کسانی رو که
بیشتر ازشون نام برده شده و
به همون میزان که شهرت دارن به همون میزان
هم تصویر بسیار کج و مجه و بیمعنایی
دارن.
هایدگر یک جذابیت
عارفانهای داره برای جماعت ایرانی که
دوست داره که از فلسفه یک عرفان و یک به
اصطلاح
مرام باطنی در حقیقت بسازه. زبان هایدگر
هم که در فارسی کاملاً به یه شکل به
اصطلاح کج و معوجی درآمده کمک میکنه به
اینکه شما شط و تامات بگید با هایدگر
و خب شت و تاماتم که یکی از تخصصهای ما
ایرانیاست و بسیارم برامون جذابه
و بنابراین میتونیم حرفاشو بزنیم تکرار
کنیم جملاتشو تکرار بکنیم بدون اینکه
بدونیم که او چه میگفته و چه میگه خب در
هایدگر یک مسئله مهم طبیعتاً
بحث گرایش
ضد یهودی او هست که بعد از انتشار
دفترچههای سیاه بلک
نوتهاش چون جلداش سیاه بوده بهش میگن
دفترش سیاه که بعد از مرگش منتشر شد خب
مشخص شد که خیلی گرایش ضد یهودیه خیلی
پررنگی داشته که
اونها کاملاً میتونه
توضیح بده که چرا هایدگر به حزب نازیس
میپیونده و در به اصطلاح اداره
نهاد دانشگاه با حزب نازی مشارکت میکنه و
رئیس دانشگاه میشه دانشگاه یک مسئله بسیار
مهمیست
که خیلی مختصر سر خدمت شما میگم در در غرب
علم به اصطلاح یا انسان عالم یک انسان
آکادمیکه و مخصوصاً فلسفه فلسفه یک به
اصطلاح فیلسوف که انسان آکادمیک هست
افلاطون آکادمی داشته آکادمی داشته و
در تمام دوران قرون وسطی
فلسفه یک بخش مهمی از آموزش بوده بوده و
در عصر جدید و همین طور پیوند داره با
دانشگاه حالا بحث دانشگاه فلسفه مفصله
نمیخوام واردش بشم
در عصر جدید دانشگاه به مفهوم جدید کلمه
در قرن هجدهم به وجود میاد تو دانشگاه
سابقهش خیلی طولانیه یعنی
اون چیزی که یونیورسیتی میگن ولی به مفهوم
جدید کلمه در قرن هجدهم
در حقیقت پدید میاد و این مربوط هست با
فلسفه که خود قرن هجدهم قرن فلسفهست قرن
روشنگریه عصر روشنگریه
و فیلسوفان کانت در حقیقت اولین استاد
فلسفه
دانشگاه هست یعنی اولین فیلسوف بزرگیست که
فلسفه تدریس میکنه چونکه فلسفه رو تحت
اون عناوین مختلفی
تدریس میکردن ولی کسی که فلسفه از
فیلسوفان بزرگ به عنوان استاد دانشگاه و
به اصطلاح فیلسوف هست بنابراین کانت یک
ارتباط خاصی با دانشگاه داره آخرین کتاب
مهمش هم راجع به جدال دانشکدههاست
و در در حقیقت رابطه دانشگاه و دولت
دانشگاه و کلیسا رابطه فلسفه با الهیات
رابطه فلسفه با به اصطلاح رشتههای دیگر
اون چیزی که امروز علوم انسانی نامیده
میشه مثل
حقوق مثل الهیات و همین طور علوم تجربی
مثل طب
بنابراین چیزی به وجود میاد به نام ایده
دانشگاه ایده دانشگاه به این معناست که
دانشگاه صرفاً یک مرکز آموزشی برای تربیت
متخصص نیست اون چیزی که در ایران و اصولاً
الان در جهان یه چیزی عام میشده در حقیقت
مفهوم ایده دانشگاه یه چیزیست کاملاً
متفاوت ایده دانشگاه یعنی که
دانشگاه یک ایده فلسفیست
و ربط داره با سراسر
به اصطلاح نظام فلسفی و نظام به اصطلاح
انسان شناختی فلسفی که در عصر روشنگری به
وجود میاد و در حقیقت
دانشگاه جایی نیست که انسانها یک سری
علومی رو که قبلاً تولید شده برن بیاموزن،
امتحان بدن و بعد در عمل اینها رو به کار
بگیرن. بلکه دانشگاه در وحله اول
نگهبان
حقیقت هست. به همین دلیل فلسفه میشه بنیاد
دانشگاه و
به اصطلاح از نظر کانت باید به اصطلاح
ناظر باشه بر دانشکدههای دیگر و هدف
دانشگاه در حقیقت پرورش دادن انسانهاییست
که با عقل خودشون بیشن
و آزادی رو برترین آرمان بشری بدونن و در
حقیقت
انسان رو و انسانیت رو غایت حیات انسان
بدونن. خب این ارتباط داره با فلسفه کانت
و حالا متفکران دیگری مثل هامبولت و
دیگران هم جنبههای دیگه داستانو میگن.
بنابراین مفهوم دانشگاه ارتباط داره با
اون کلمهی که توی آلمانی میگن بیلدونگ.
بیلدونگ در حقیقت ما ترجمه میکنیم در
زبانهای دیگه به کالچر.
در حقیقت بیلدونگ به معنای این هست که شما
خودتون رو بسازید در حقیقت شما به خودتون
شکل بدید خودتون رو متحقق بکنید اون چیزی
به قول نیچه آن چیزی بشوید که هستید یعنی
اون نیروها و امکانات درونی خودتون رو
برای رها شدن از قید تقلید و بندگی و
اطاعت و عادت و طبیعت و اینها به کار
بگیرید
و بتوانید
بیاندیشید
و با اندیشیدن در حقیقت خودتون رو ابداع
بکنید.
خب در قرن
بنابراین دانشگاه یک مسئلهایست که
مستقیماً با مسئله اجوکیشن ارتباط داره.
اجوکیشن در فارسی ما ترجمه میکنیم تعلیم و
تربیت. خب این نشون میده که ما دمه نداریم
برای اجوکیشن.
اجوکیشن آموزش نیست یعنی پداگوژی نیست
اجوکیشن به مفهوم در حقیقت
معنای فلسفیش در حقیقت همون تربیت
انسانیست که
خودش رو ابداع میکنه از راه اندیشیدن
با عقل خودش و با وجدان خودش در نتیجه
اجوکیشن خیلی مفهوم مهمیست و با فلسفه
پیوند خورده یعنی ما فلسفه و اجوکیشنو
نمیتونیم از همدیگه جدا بکنیم و و اجوکیتر
کسی که اجوکیت میکنه کسی نیست که به شما
یه سری به اصطلاح تئوری و فرمول از پیش به
اصطلاح شناخته شده رو منتقل کنه به شما به
قول سهراب سپهری توی اتاق آبیش میگه که ما
مدرسه که میرفتیم
علمو مثل یه سری آشغال توی کله ما میکردن
تو سطل زباله اینها رو میریزیم اجوکیتر
کسیست که در حقیقت تربیت میکنه
تربیت میکنه و و به اصطلاح با
تیچر به اون مفهومی که ما
امروزه به کار میبریم یا با پروفسر استاد
معلم در حقیقت به مفهوم عادی کلمه متفاوت
هست بنابراین
هگل نیچه همه فیلسوفان بزرگ در عصر مدرن
دانشگاه مسئله اصلیشونه چون اجوکیشن مسئله
اصلیست و میرسیم به عصر جدید قرن بیستم
خب هایدیگر
مستثنا نیست و به ویژه اون خطابش که در
مورد در زمان به اصطلاح پذیرش ریاست
دانشگاه ارائه میکنه و اصلاً ایده
دانشگاهش خب مهمه با بحثهای دیگهای که
راجع به رابطهش با سیاست و فلسفه ارتباط
داره
یاسپرس یک کتاب مفصلی داره راجع به ایده
دانشگاه و بحث ایده دانشگاه خیلی مهمه
ربطی هم اساسا به اون چیزی که در ایران
مخصوصا با جواد طباطبایی
روانشاد مطرح شده اصلاً نداره اون داستان
سید جواد طباطبایی ایده دانشگاه یه چیز به
اصطلاح محملیست
بنابراین با ارت وقتی که ما از هایدگر حرف
میزنیم یا از فیلسوفان صحبت میکنیم توجه
داشته باشیم که فیلسوف حقیقی اجوکیترم هست
یعنی نه فقط معلم نیست حالا توضیح میدم که
چرا معلم به اون معنا که مثلاً در علوم
دیگه
مطرح هست نیست بلکه اجوکیتره
ش نیچه یک به اصطلاح فصل اصل مهمی داره در
کتابش
اگه اشتباه نکنم انسانی
سراپا انسانی
در مورد شوپنهاور میگه شوپنهاور از
اجوکیتر شوپنهاور در مقام یک مربی که حالا
شاید اگه فرصت شد یه تیکه هاشو بخونم
و
هایدگر هایدگر یک فیلسوف
بزرگیست که شاید بشه گفت که
ما در تاریخ فلسفه سه تا نکته عطف مهم
داریم یکی یکی ارسطوست
به دلیل اینکه ارسطو در حقیقت نظام
دانش رو جغرافیای نظام دانش رو ترسیم
میکنه
و
به اصطلاح آغاز
فلسفه ورزی سیستماتیک هست. بعد به کانت
میرسیم. کانت بنیانگذار فلسفه مدرن هست و
بعد در عصر جدید به هایدگر یعنی هایدگر در
حقیقت در
گستره و عمق و تأثیرگذاری یک جایگاه
اینچنینی داره. خب البته فیلسوفان دیگری
هم هستن مثل ویدگرنشتاین اینا
و خب هایدگر
نه فقط شاگرد پرور بود یعنی مرب مربی به
معنای واقع کلمه بود بلکه
کسانی که حتی حضور او رو درک نکرده بودن و
در کلاسهای او نرفتن
از
دیالوگ و از اندیشیدن با هایدگر همراه
هایدگر و به رغم هایدگر بسیار بسیار
بهره بردن
از جمله کسانی که مثل مثلاً ژاکریدا
زندگی من یک جلسه شاید این جلسه رو بذاریم
برای فردا پس فردا راجع به دریدا فیلم
دریدا یدا چون من قول داده بودم که این
کارو انجام بدم ولی به دلیل مشکل فنی ضبط
نشده بود دریدا تو همون مستندش میگه که یه
چیزی که راجع به فیلسوفان جاش خالیه زندگی
جنسیشونه و اساساً خودشون خودشون تو فلسفه
هاشون حضور ندارن یعنی گویی که این فلسفه
از یک ذهن کاملاً ماشینی اومده و ربطی
نداره به چیز البته این یک مقدار اغرار
اغراق هست ولی فیلسوفان
کمتر شاید
به به بیان زندگی شخصیشون علاقهمند بودن
در ابتدای
نقد عقل محض کانت یک نقل قول هست از احیا
علوم کبیر مال فرانسیس بیکن و اونجا میگه
که ما درباره خود سخن نمیگیم، درباره
خودمون حرف نمیزنیم، درباره چیزی میگیم
که در حقیقت مربوط به تمام انسانیته. خب
فیلسوفان چون که تفکر انتضاعی داشتن
طبیعتاً از
انسانی سخن میگفتن که بتونه بر همه
انسانها صادق باشه و خب این مشکلات زیادی
رو ایجاد میکنه. حالا توضیح خواهم داد.
خود هایدگر راجع به خود هایدگر یک به
اصطلاح
یکی از هنرهای بسیار مهمی که در غرب وجود
داشت در ما نه ولی در غربیها وجود داشت
نامهنگ نگاری بود که متأسفانه با عصر
اینترنت از بین رفت و خب نامهنگ نگاریهای
هایدگر با کسان مختلفی که منتشر شده خب
خیلی سیمای شخصی او رو به اصطلاح به ما
نشون میده ده ولی خود هایدگه خیلی پرهیز
داشته از اینکه از زندگی شخصیش بگه یک جا
راجع به ارسطو میگه که
یه بحثی رو راجع به ارسطو میخواد بکنه
میگه که زندگینامه خود ارسطو برای ما مهم
نیست ارسطو به دنیا آمد اندیشید و مرد این
کافیست که شما راجع به هایگر ارسطو بدونید
ولی اون چیزی که یه مقدار تناقض آمیزه
اینه که فلسفه هایدگر خلاف این رو میگه
یعنی ایدهها های فلسفی هایدگر
گواهی میکنن که زندگی فیلسوف از اندیشه
فیلسوف جدا نیست و این جمله از نیچه است
در فراسوی خیر و شر که میگه که فلسفه هر
فیلسوفی آتویاوگرافیشه یعنی زندگی نو شرح
حالیست که خودش نوشته
خب
هایگر
به همین دلیل
به اصطلاح د تا وجه داره یک وجهش وجه
اجوکیتر بودنشه یعنی مربی بودنش و شاگرد
پروریش که اساساً مبتنی بر یک فلسفه
خاصیست در مورد
آموختن
و نقش آموزگار
و به اصطلاح نسبت آموزگار با دانشجو هایگر
معتقد نیست که آموزگار کسیست که یک سری
علومی رو یک سری شناختهایی رو یاد میده
به به
اصطلاح دانشجوش بلکه تأکید میکنه بر
اینکه آموزگار آموزگار اصیل کسیست که
امکان فهمیدن امکان فراکی رو به وجود
میاره اگه بخوایم یه مثال بزنیم درست مثل
این میمونه که یک کسی برف سنگین آمده
باشه در در به اصطلاح
شهر شما جلوی خونهها همه به اصطلاح برف
تلمبار شده باشه. فیلسوف کسی که این
برفها رو از جلوی پای شما میروبه تا شما
راهو ببینید. اما اون راهو باید خودتون
برید در حقیقت. یعنی امکان فهمیدنو ایجاد
میکنید که بسیار کار دشواریست. بسیار کار
دشواریست.
با مفهوم یا هایدگر میگه
ولی کسانی که تربیت نکته مهم اینه که
هایدگر بر در حقیقت
نه تنها بر کسانی که
هم نسل خودش بودن تأثیر گذاشت بلکه
شاگردانی که پرورش داد فارغ از اینکه اون
شاگردان تفسیرشون از فلسفه هایدگر چی بود
یا با مواضع زع ضد یهودی و نازیستی هایدگر
چه به اصطلاح نظری داشتن و بعد با هایدگر
چگونه برخورد کردن و چگونه رابطه فلسفه او
و به اصطلاح
خط مشی سیاسی او رو ارزیابی کردن فارغ از
اینها شاگردایی که پرورش داده در حقیقت
قرن بیستم رو
ساختن
یعنی کسانی بودن که هر کدومش شون در حوزه
خودشون
تقریباً میشه گفت که هیچ شاخهای یا
قلمرویی از علوم انسانی نیست که دور از
تأثیر این شاگردان باشن مثلاً گادر
هرمونتیک فلسفی رو تأسیس میکنه هان آرنت
هست و و دیگران دیگران و به اصطلاح از این
جهت
نمیشه شما اصلا علوم انسانی ی رو ادبیات و
هنر رو بدون
هایدگر و حلقهای از شاگردان و کسانی که
حالا یا بلاواسطه شاگردش بودن یا با واسطه
شاگردش بودن در حقیقت بشناسید
خب وقتی که
به اصطلاح
ما داریم از هایدگر و دانشگاه صحبت میکنیم
یکی از منابع خوبی که میتونه به ما
تصویری بده از فضای دانشگاههای آلمان در
اون دوره
گزارشهاییست مانند زندگی شهر حالیست که
یاسپرس
نوشته درباره خودش زندگینامه فلسفه من که
به فارسی هم آقای فولادوند ترجمه کرده
خب یاسپرس میگه که من سؤالایی که تو ذهنم
بود سؤالای به اصطلاح فلسفی بود یعنی خودش
در مثلاً ۱۷ سالگی خیلی شیفته اسپینوزها و
اینهاست ولی میره سراغ روان پزشکی و روان
پزشکی میخونه دکترا روان پزشکی میگیره و
اونچه که او میگه و در حقیقت بسیاری دیگرم
میگن این کهه دپارتمانهای فلسفه در
دهههای اولیه قرن بیستم بسیار
مرده و افسرده و به اصطلاح کهنه به نظر
میآمد. هیچ چیز جذاب و هیجان برانگیزی درش
نبود و خب
بحرانی بود در به قول هوسرل در انسان
اروپایی و دپارتمانهای فلسفه فاقد توانایی
به اصطلاح مواجهه با این وضعیت جدید بودن
در نتیجه خیلی
بورینگ بود خیلی ملالآور بود و به اصطلاح
یه چیز رسمی یه چیزی شبیه هم فلسفه که ما
تو دانشگاه دانشگاههای ایران میخونیم یه
چیزی بود کاملاً تکرار و تکرار و تکرار
استادی که میومد مثلاً فلسفه ارسطو درس
میداد همون حرفایی که پارسال زده بود
دوباره تکرار میکرد و همون شیوهی که خیلی
استاندارد و اینها بود
و بذارید من براتون از یاسپرس بخونم که
میگه که خب یاسپرس با هایدگر با هم آشنا
میشن منتها یاسپرس به دلیل اینکه
دکترای دکتراش در روان پزشکیه و بعد برای
فلسفه در حقیقت فقط رساله نوشته یه جوری
اوتسایدر محسوب میشه یه آدمیست که برای
استادای فلسفه چون از طریق تحصیل فلسفی
نیاومده استاد بشه یه مقداری او رو غیر
خودی میدونن و
منتها یه یه دورهای رابطه خوبی داره با
هایدیگر خب علائق مشترکی دارن هایدگر خیلی
با خون خونه
خونه یاسپورت میرفته و گاهی روزها
میمونده اونجا و منتها خب دو شیوه متفاوت
فکر میکردن هایدگر کارای یاسپرس رو
میخونده ولی یاسپرس یه ذره کارای هایدگر
میخونه خوشش نمیاد و دیگه نمیخونه
منتها
در یاسپرس هیچگاه هایدگر رو یعنی فلسفه
هایدگر رو اصلا متعرضش نمیشه ازش یاد
نمیکنه و و
به اصطلاح هیچگونه
رویکرد
نقدی یا به اصطلاح صریحی نداره راجع بهش
ولی به عکس هایدگر چرا هایدگر فلسفه
یاسپرسو مفصل در چندین نوشته و بارها
به طور به اصطلاح مستقل بحث میکنه و نقد
میکنه
خب
یاسپرس میگه که فلسفه در نیم قرن گذشته از
مسئولیت پذیری گریخته و به کار دانشگاهی
بدل شده. کانت یه اصطلاحی داشت در مورد
همینه که استاد فلسفه میشن یعنی در حقیقت
کارمند دانشگاهن و یه چیزایی رو حفظ
میکنن و هر سال درس میدن به اینام میگفت
پروفشنال فلاسفرز یعنی آدمای که شغلشون
اینه که فلسفه باشن خب این تعبیر به
اصطلاح طعن آمیزی بود در حالی که فلسفه
هیچ موقع کار دانش شغل نبوده اصلاً
میگه که فلسفه در نیم قرن گذشته از
مسئولیت پذیری گریخته و به کار دانشگاهی
بدل شده و به طوفانی از اندیشههای تصادفی
و به دل دلبخواهی و بیسامن تن داده است.
تصرفات ساختگی در بقا و متون تاریخ فلسفه
راهی به فلسفه نمیگشاید. تنها فلسفه
میتواند فلسفه روزگار رفته و فلسفه
امروزی را بفهمد. یعنی ما فلسفه پیشین رو،
فلسفه گذ فیلسوفان گذشته رو باید بتونیم
به شکل فلسفهای بفهمیم. نه اینکه
به اصطلاح توتی وار هرچی که اونا گفتنو
تکرار بکنیم و فکر کنیم که ما فهمیدیم
این نکته خیلی مهمیه که یاسپرس میگه و بحث
ماهم امروز راجع به همینه میگه هیچ فلسفه
بزرگی بدون اندیشه سیاسی نیست اولاً توجه
کنید که ما وقتی که میگیم فلسفه در یونان
متولد شد منظور ما
به اصطلاح اگر افلاطون باشه چون سغرات رو
هم ما از طریق افلاطون میشناس
فلسفه اساساً فلسفه سیاسیه یعنی
ما چیزی به نام فلسفه غیر سیاسی نداریم
فلسفه
از آغاز سیاسی بوده و حالا بیشتر توضیح
خواهم داد بنابراین میگه هیچ فلسفه بزرگی
بدون اندیشه سیاسی نیست حتی فلسفه حکما
بزرگ میگه فلسفههای
میگه که
هر فلسفهای در نمود سیاسی خود را نشان
میدهد. یعنی اینو شما راجع به فلسفه
اسلامی میتونید بگید دیگه. فلسفه اسلامی
از توش استبداد درماد، از توش خودکامگی
درمیاد. حالا چه در خدمت پهلوی باشه،
فلسفه سید حسین نصر باشه یا چه در خدمت به
اصطلاح ولایت فقیه باشه. فلسفه اسلامی در
ترجمه و در نمود سیاسیش چیزی جز خودکامگی
و خشونت ازش بیرون نمیاد. بنابراین این
خیلی مهمه که شما ببینید که این فلسفه در
سیاست چهجوری نمود پیدا میکنه. میگه که
هر فلسفهای در نمود سیاسی خود در نمود
سیاسی خود نشان میدهد که چیست؟ یعنی
پیامدهای سیاسی هر فلسفهای برای فهم
روح اون فلسفه ضرورت داره. این امر تصادفی
و جنبی نیست بلکه اهمیت محوری دارد. پس از
ظهور نازیسم سیاست مرا عمیقاً تکان داد.
از آن پس از هر فیلسوف درباره اندیشه و
کردار سیاسی وی پرسش میکنن و یکی از
دلایلی کههم به اصطلاح یاسپرس خیلی به
اصطلاح
بیعلاقه بود یا حتی بدبین بود به فلسفه
هایدیگر به خاطر این بود که عمل هایدگر رو
عمل سیاسیش رو کاملاً مرتبط میتونست با
فلسفه سیاسی میگه فلسفه پر آیاسپرس میگه
فلسفه پروفسورهای فلسفه فلسفه واقعاً
فلسفه نیست و به رغم ادعای علمی بودنش
سراسر از چیزهایی بحث میکند که از نظر
مسائل هستی ما دارای اهمیت حیاتی نیست.
بعد
درباره هایدگر چ چند جا صحبت میکنه خیلی
مهمه اون گزارشی که از هایدگر میده میگه
که
آنچه در ارتباط
من با هایدگر روشن بود مخالفت مشترک ما با
فلسفه دانشگاهی سنتمون همه فیلسوفان بزرگ
فیلسوفانی هستن که علیه روتین شدن و علیه
به اصطلاح
شغل شدن فلسفه و فلسفه شورش کردن تمام
یعنی هر فلسفه اصیلی با شورش علیه سنت
فلسفی آغاز میشه میگه که در فضای دانشگاهی
سنتی خیلی من و هایگر هر دو مخالف بودیم
با این بحث آنچه اعماق درون مرا به جنبش
درآورد یقین ناگفته ما به ضرورت بازنگری
در چارچوب فلسفه دانشگاهی بود که هر دو به
قصد تدریس و تأثیر تثیرگذاری در آن گام
نهاده بودیم. هر دو احساس میکردیم که
موظفیم نه فلسفه بلکه شکل آن روزی فلسفه
را در دانشگاه نوسازی کنیم. کرکگور در هر
دوی ما عمیقاً
اثر عمیق
در هر دوی ما اثر عمیق بخشیده بود. خب پس
این ناراضیتی وجود داشت در آلمان در اروپا
اساساً
میدونید که اولین کتابی که از هایدگر
خیلی مهم نه اولین کتابی که نوشته بلکه
اولین کتابی که شاهکارش به اصطلاح هستی و
زمانشه
ولی
جالبه اینکه بدونین که
هایدگر شهرتش با هستی و زمان آغاز نشد
بلکه با تدریسش
شهرت پیدا کرد هانرنت د تا نوشته
به اصطلاح
خاص داره راجع به هایدگر یکیش خیلی به
اصطلاح مال اون دورانیست که تازه
هنوز بحث نازیسم و این چیزا داغ هست که
اسم عنوانشم هست هایدگر
هایدگر همچون روباه یه همچین چیزی ولی یک
مقاله دیگهای داره که اون مقالهش خیلی
مهمه مربوط به در حقیقت ۸۰ سالگی
هایدگر هست اونجا توصیف میکنه که هایدگر
به اصطلاح وقتی که چهجوری هایدگررو شناختن
در چیز این در حقیقت این مقالهش به مناسبت
۸۰ سالگی هایدگر گره و همین نکتهای که من
عرض میکنم رو توضیح میده. میگه که
میگه که هشتتادمین سال تولد مارتن هایدگر
مصادف با پنجاهمین
سالگرد حیات اجتماعی وی نیز بود. وی در
آغاز این دوره هنوز یک نویسنده نبود. یعنی
پیش از اون که به عنوان نویسنده هستی چون
هستی زمان خیلی جوون بود نوشت فکر کنم ۲۷
ه سالش بود نوشت و چاپ کرد فقط میگه که
بلکه فقط به عنوان یک استاد دانشگاه شهرت
داشت گرچه پیشتر کتابی درباره دون اسکوتس
دون اسکات چاپ کرده بود سه یا چ سال پس از
اینکه نخستین پژوهش هماهنگ و جالب
جالب وی به تب به تب رسید و
میگه که اون هایدگری که معلم بود اون
هایدگری که درس میداد با اون هایدگری که
نویسنده کتاب هستی و زمان هست سراپا
متفاوت بود د تا هایدگر متفاوت بودن
میگه انقدر تفاوت داشتن که دانشجویانش
به سختی درباره آن چیزی میدانستند
میگهها اگر
این درست باشد همانگونه که افلاطون زمانی
گفته بود که آغاز هم یک خداست و مادامی که
او در میان مردم است همه چیز را نجات
میدهد. در این صورت آغاز در هایدگر نه
تولد ویست و نه چاپ نخستین کتابش بلکه
نخستین سخنرانی از سلسله سمینارهاییست که
وی به عنوان یک مدرس عادی و دستیار حسر در
سال ۱۹۱۹ در دانشگاه فرایبورگ ارائه داد و
از آنجا
از آنجا که آغاز شهرت هایدگر تقریباً ۸
سال پیش از چاپ کتاب هستی و زمان بوده است
در حقیقت میتوان این پرسشها را کرد که
اگر چاپ این اثر
حالا بذارید من برگردم به تدریسش میگه که
خب چه جور شد که هایدگری که یک استاد ۲ سه
چ ساله بوده در دانشگاه فرایبورگ در سال
۱۹۱۹
که هاننارت میگه یعنی همون سالیه که کسانی
مثل گادامه که و کس و خود هانرنت که تازه
در دبیرستانشو تموم کرده ۱۸ سالشه و آغاز
۱۹ سالگیشه
یه آوازه هایدگر چنان در اروپا گرفته بود
که از همه جای اروپا میومدن پای درسش و از
جمله خود هان آرنت هم میره فرایبورگ و در
این ترم شرکت میکنه این ترم خیلی ترم
مهمیه حالا توضیح خواهم داد که این ترم
چیه و چرا انقدر تأثیرگذار بوده
میگه که راجع به این شهرت اول یه نکته
عجیبی وجود دارد. عجیبتر از شهرت کافکا
در ۲۰ سال اول. میدونید که کافکا کارای
اصلیش زمان حیاتش منتشر نشد یا شهرت براک
و پیکاسو در دهههای گذشته.
کسانی که در میان به اصطلاح عامه ناشناخته
بودن و علاوه بر این نفوذ فوقالعادهای
داشتن. در مورد هایدگر چیز ملموسی که اساس
شهرت وی باشد وجود ندارد و چیزی نوشته
نشده بود مگر یادداشتهایی که از
سخنرانیهای معمول وی برداشته شده بود و
در میان دانشجویان دست به دست میگشت. این
سخنرانیها
به متونی مربوط میشدن که عموماً دوستانه
بودند و حاوی نظریای که قابل یادگیری،
تکسیر و انتقال باشد نبودن. شهرت وی در
این زمان به ندرت بیش از یک نام بود اما
این نام همانند
شایعه یک شاه پنهان فلسفه در تمامی آلمان
به راه افتاده بود یعنی گفتن پادشاه فلسفه
ظهور کرده به خاطر چی به خاطر طرز تدریسش
این ترم ترمیه که هادگر
درباره
رتوریک
بخشهای مهمی از رتوریک یا خطابه ارسطور
تفسیر میکنه
و
حالا من براتون میخونم این گزارش هانرنتو
داشته باشید من گزارش گادام براتون میخونم
که
هم گادامر میگه و هم و هم
آرن میگه و هم دیگران گفتن خب ارسطو
فیلسوفی بود که ۲۰۰۰ سال درس داده بودن
اینا ه ۲۰۰۰ سال این فیلسوف درس داده شده
بود چیزی نبود که شما بتونین مثلاً کسی
فکر نمیکرد که شما بتونین راجع به ارسطو
یک چیز جدید بگین اصلاً یا مثلاً یک به
اصطلاح کلاس درس ارسطو چیز هیجانبان
برانگیزی باشه چون ارسطو یه بخش عادی
آموزش در غرب بوده همیشه و برای همه در
حقیقت در اون سیستم یک چهره آشناست
ولی گادر میگه که گادامر یک
یه کتابی هست کتاب مهمیه به نام هایدگر ان
رتوریک هایدگر و رتوریک که مجموعه
مقالاتیست درباره اون ترمی که هایدگر درس
داده
و یکی از مقالت اول یا دومش یک در حقیقت
حالت مصاحبه است با گادامر و گادامر توصیف
میکنه همین این ترمی که در حقیقت آغاز به
اصطلاح
شاگردی کسایی مثل گادامر و هان نارنت هست
و
درسی که او میده یعنی تفسیری که میکنه از
بخشی از کتاب رتوریک
ارسطو یک انقلابی به وجود میاره نه تنها
در ارسطوشناسی
بلکه در رابطه بین رتوریک و سیاست
و اجازه بدید من این رو بیارم برای شما
بله هایدگر بله این کتاب
این ب صفحه ۶۷ش
در حقیقت یک مصاحبهیست که با انسگر کمن
انجام داده
گادامر و اونجا عنوانش اینه هایدگر از
ریتور هایدگر در به مسابع یک خطیب مساوی
سخنور و این خیلی مفهوم خاصیه اینجا سخنور
توجه کنید که اینجا
به اصطلاح یک تفسیری میک میکنه هایدگر در
این ترم از مفهوم لوگوس که یک انقلاب
بزرگی در ارسطوشناسی به وجود میاره و در و
اساساً در فلسفه س یعنی یه بخش مهمی از
فلسفه سیاسی هانرنت و دیگران
به اصطلاح از آشخور تفسیر
هایدگر از ارسده بعد این توصیفی که میکنه
گادامر فوقالعاده است میگه که
این ببخشید این این درس ارسطیش مال ۱۹۲۳
میگه که وقتی که خب کسانی که شاگرد هایدگر
بودن کسانی بودن که لاتین میدونستن
یونانی میدونستن به اصطلاح فلسفه باستانو
خونده بودن فلسفه قرن بستار خوند اینطوری
بودن دیگه نه طبیعتاً به اصطلاح
مثل فلسفه خوندن ما آدمایی بودن که متنی
اصلی رو میخوندن
ولی میگه که وقتی که گادامر وقتی که
هایدگر
ارسطو رو درس میداد
میگفت چنان این آهنگ
سخن و این طرز پرفورمنس یعنی دقیقاً فلسفه
و تئاتر خیلی با هم ارتباط دارن دیگه.
مربی کسیست که در حقیقت
شما رو فقط از راه به اصطلاح
بیانش و گفتن یاد نمیده بلکه بلکه او از
راه پرفورمنس و اجرا یاد میده یعنی هایدگر
فل ارسطو رو به صورت یک فیلسوف زنده مجسم
کرد و و میگفت چنان این شاگرد گردن مسحور
این استاد بودن که
مبحبه پلک نمیتونستن بزنن و و در حقیقت
هایدگر
با شیوهای که از
به اصطلاح شیوهای که در تفسیر با شیوه
درس دادنش با شیوه با اجرای درس دادن
اجرای آموزگاری در حقیقت مفهوم
رتوریک یا ایدههای اصلی رتوریک که ارسطو
بیان میکنه و این فوقالعاده است.
بنابراین این پادشاه فلسفه قبل از اینکه
کتاب با کتابش شناخته بشه با اجوکیشنش با
طرز به اصطلاح تربیتش با شکلی که تربیت
میکرد بعد در تربیت شما نمیتونید به
اصطلاح صرفاً یه سری اطلاعات بدید شما
نمیتونید به بچتون بگید که یه به اصطلاح
یک دستورالعمل بدین میگی این کارا رو بکن
میشه آدم خوب اون کار نکن که آدم بد نشی
پدر و مادری که تربیت میکنن با رفتار
خودشون یعنی با با اجرای اون به اصطلاح
ارزشهاست که بچه رو تربیت میکنن دیگه نه
با کلام و دستورالعمل در حقیقت اجوکیتر
این کارو میکنه اجوکیتر اجرا میکنه خب
پس هایدگر در حقیقت
فلسفه رو زنده کرد و و هانردار میگه چنان
ارسطو رو زنده کرد که تمام این فاصله
زمانی که بین ما و ارسطو بود از بین رفت و
ما ارسطو رو ارسطویی فهمیدیم که به اصطلاح
در زمانه ماست به عنوان فیلسوفی که در
زمانه ماست چون به اصطلاح
هگل راجع به تاریخ فلسفه میگه فلسفه هر
فیلسوفی فرزند زمانه خودشه هر فیلسوف
اصیلی به همین دلیله که ما باید فیلسوفان
پیشین رو بخونیم. چرا؟ چون ارتباط ما با
زمانه زمانهای گذشته از طریق اون فیلسوف
به اصطلاح ممکن میشه و فیلسوفی که روح
زمانه خودشه در حقیقت یا فرزند زمانه
خودشه در عصر کنونی میتونه به اصطلاح با
ما حرف بزنه و و ما میتونیم با او حرف
بزنیم
و این کارو کرد این کارو کرد بذارید من
براتون یه تکه هایی از این مقاله رو
من
د تا ترجمه ازش دیدم مقاله ۸۰ سالگی
هادیگار یکی ترجمهایست که آقای عاشوری
کرده که بسیار ترجمه
به اصطلاح
پرشکلیست
و از کارای تفننی به اصطلاح آقای عاشوریست
و یکیهم یک آقایی به نام میرزایی که من
نمیدونم کیه ولی به هر حال خیلی ترجمههای
خوبی نیستن این د تا ترجمه که من دیدم اصل
به اصطلاح نوشته
آرنت رو یکی در کتاب اسرستگ
جستدارهایی درباره فهم و یکی هم درست
اونجا میتونید د تا مقاله رو ببینید
بگذارید من
بله میگه که
شهرتی که
میگه که این شایعه
یعنی که این پادشاه فلسفه ظهور کرده
میگهین این
به این معنا بود که
یک هایدگر با یک حالهای رازناک از عامه
جدا مانده بود. قدرت اسرارآمیزی که
احتمالاً تنها اعضای آن حوزه از آن مطلع
بودند. در اینجا نه پنهانکاری وجود داشت و
نه مرید و مرادبازی. آنهایی که شایعه را
شنیده بودن آن را به دیگری میآموختن چرا
که همه دانشجو بودن و بعضاً در میانشان
ارتباط دوستی برقرار بود. بعدها اینجا و
آنجا دار و دستههایی پیدا شدن اما
هیچگاه به صورت یک حوزه نبود و هیچ چیز
پنهانی درباره هوادارانش وجود نداشت. یعنی
آدمی نبود که فرقهساز باشه برخلاف فردید و
داوری و این به اصطلاح
مدعیان
کاذب فلسفه و هایدگر در ایران هایدگر به
هیچ وجه حل وقتی از حلقه هایدگر صحبت
میکنیم به هیچ وجه چیزی به نام مرید و
مرادبازی و نمیدونم فرقهسازی و نمیدونم
گنگ درست کردن نبود. این شایعه در میان چه
کسانی رواج یافت و مضمون آن چه بود؟ در آن
زمان پس از جنگ جهانی اول در دانشگاههای
آلمان شورشی رخ نداد. اما در رشتههایی که
چیزی بیش از مکاتب حرفهای بودن، نارضایتی
گسترده و تحوری آکادمیک نسبت به تعلیم و
تعلم وجود داشت و در میان دانشجویانی که
مطالعه و پژوهش نزد آنها به معنای چیزی
بیش از آمادگی برای ساختن زندگی بود
نارضایت حاکم بود. یعنی یاسپرس و هایدگر
به عنوان استاد ناراضی بودن از وضعیت
دانشگاه کسانی مثل هانا آرنت و گادام به
عنوان دانشجو از فضای دلمرده دانشگاه
فلسفه ادبا ابداً پژوهش نانطلبان نبود
بلکه پژوهش تشنگان مصمم بود که به همین
دلیل به سختی از پاسخها میشدن آنها به
هیچ وجه جذب شناخت حیات و عالم نشدن در
اینجا جا برای هر کسی که دغدغه حل همه
معمهها را داشت برگزیده غنی از
جهانبینیها و هواداران دو آتش آنها
وجود داشت. لذا نیازی به مطالعه فلسفه
برای انتخاب از میان این گروهها نبود.
یعنی فلسفه تبدیل شده بود به یک چیز به
اصطلاح یا ایدئولوژیک یا تبدیل شده بود به
یه چیز کاملاً تعذیری. اما آنچه این
دانشجویان میخواستن چیزی بود که
نمیدانستن. یعنی ناراضی بودن دانش ولی
نمیدونستن چیزی هست که به اصطلاح دنبالش
هستن. دانشگاه عموماً یا مکاتب فلسفی رایج
را جلوی پای آنها مینهاد یا شیوه قدیمی
آکادمیک را که در آن فلسفه به طور به طور
مرتبی به شاخههای ویژهای تقسیم شده بود
و کمتر ایجاد ارتباط میکرد. توجه کنید
فلسفه حرف نمیزد. فلسفه بلکه یه چیزی بود
مثل فلسفه اسلامی دیگه یه سری با حرفای
مردهست که با شما ارتباط برقرار نمیکنه
اصلاً فلسفه در وقتی دانشگاهی میشه دقیقاً
همین میشه یه سری اطلاعات میشه حتی
و گویی در اقیانوسی از کسالت غرق شده باشد
حتی پیش از ظهور هایدگر عده کمی بودن که
علیه این بخش آسان پذیرفته شده و نسبتاً
جا افتاده شوریده بودن به به ترتیب به
ترتیب زمانی هوسرد بود و فریاد وی بر سر
خود اشیا این به معنای فاصله گرفتن از
تئوریها این شعار پدیدارشناسیست دیگه به
سوی خود اشیا یعنی هرچی تا حالا تئوری و
نظر به اصطلاح مفهوم و اینا اینا رو
بذاریم کنار از نوع مواجه بشیم با به
اصطلاح پدیدارها و گرایش به سوی تأسیس
فلسفه به عنوان علم دقیقی بود که جایش را
در کنار دیگر شیوههای آکادمیک پیدا کنه
حالا اینا رو میگه میگه و میگه که آنچه
اینها مشترکاً دارایان بودن
آ بذارید ازپرس هم بگیم میگه اگرچه هنوز
فریادی ابتدایی و به دور از تمرد بود اما
چیزی بود که شلر متقدم
و تا حدودی هایدگر متأخر خواهان پرداختن
به آن بودن بهعلاوه در هایدلرگار
یاسپرس بود که آگاهانه نسبت به وضع موجود
تمرد نشان میداد و از سنتی برآمده بود که
فلسفی نبود. گفتم که به اصطلاح تحصیلات
اصلیش توی روان پزشکی بود. وی چنان که
میدانید مدت زیادی بادگر دوست بود. علت
این دوستی دقیقاً همان عنصر تمردگرایی
بود. یعنی هر دو اینها به اصطلاح آدمایی
بودن که علیه وضعیت موجود دانشگاه و فلسفه
به اصطلاح
شورش کرده بودن که در جسارت هایدگر وجود
داشت و هایدگر آن را یک چیز اصیل و اساساً
فلسفی میدانست که در قلب سخن گفتن
آکادمیک درباره فلسفه قرار دهد.
آنچه اینها مشترکاً دارای آن بودن یعنی
هایدگر و یاسپرس این بود که آنها
میتوانستند
میان قصد دانشوری یعنی اینکه شما بشید یه
استاد جا افتاده جا سنگینه ب هر سالم
براتون نکوشت بگیرن و هی عنوانهای به
اصطلاح
مهم به ریشتون ببندن و جشنمه براتون درست
کنن تفاوتی که بین قصد دانشوری و بحث
اندیشیدن
د تا چیز متفاوته
و تا حدودی نسبت به دانشوری و دانشمند شدن
بیتفاوت باشن. یعنی دیگه اینا و و اون
نسلی که اینا تربیت کردن از جمله هانرنت
براشون مهم نبود که به اصطلاح کتاب بنویسن
درباره مثل ما دیگه کتاب طرف میخواد بگه
من استاد مهمی هستم برمیداره کتاب
ویتکنشتن که یه بار ترجمه شده یه بار دیگه
ترجمه فکر میکنه فکر میکنه مثلاً با این
ترجمه میشه استادی که خودشو ثابت کرده یا
هگل ترجمه میکنن یعنی مسائلشون مسائل
حقیقی نیست بلکه مسائلشون بازگوی روی
طوتیوار
فلسفه فیلسوفان بزرگه که فقط به اصطلاح
اسم و رسم و پرستیژ و این حرفا میاره در
آن زمان شهرت تدریس هایدگر به آنهایی
رسیده بود که کم و بیش و به گونهای مبهم
درباره فروپاشی سنت و فرارسیدن دوران
تاریک چیزهایی میدانستن بنابراین اعتقاد
داشتن که خبرگی در مباحث فلسفی نمایش
بیهوده و پوچیست و تنها به خاطر این با
رشتههای آکادمیک همسویی داشتن که به
موضوع اندیشه یا به قول هایدگر به موضوع
اندیشیدن توجه داشتن اینجاست که
عرض کردم که فیلسوف اجوکیتره
در اولین اولین اجوکیتر اولین مربی اولین
فیلسوفه دیگه یعنی سقرات سقرات یک
اجوکیتره یعنی به شما یاد میگه
که فلسفه چیه بلکه برای شما اجرا میکنه
فلسفه رو از با شیوه خودش در حقیقت به
شیوه فلسفه فلسفه ورزیدن رو جلوی شما بازی
میکنه. نقش فلسفه نقشی که میگیم نه نقش
چیزها نقش به اصطلاح
نقش
م مثل کسی که یک نمایشنامهی رو از قبل حفظ
کرده و هر شب بازی میکنه. نه واقعاً
و حقیقتاً هر شب جرابر شما فلسفه میورزه
از راه دیالوگ از راه حالا که شیوه خودشو
داره و بعد افلاطون و بعد ارسطو
بنابراین
کانت مخصوصاً کانت که هایدگرم خیلی این
جملهشو نقل میکنه کانت گفت که من به
عنوان استاد فلسفه نمیتونم به شما فلسفه
یاد بدم
من تنها کاری که میتونم بکنم به شما ب
برای شما اینه که به شما فلسفه ورزی یاد
بدم. یعنی چهجوری فلسفه بورزید
درست مثل اینکه شما
شنا کسی نمیتونه به جای شما شنا بکنه.
شما میتونین شنا کردن رو یاد بگیرین ولی
نمیتونه کسی برای شما شنا بکنه. شما باید
خودتون شنا بکنید.
و اونجاست که هر کس به شیوه خودش شنا
میکنه. بنابراین هرکس نیازمند اینه که
فلسفه خودشو داشته باشه کار فیل به اصطلاح
مربی وساد فلسفه یاد دادن اندیشه ورزیدن
یا فلسفه ورزی فلاسوففایزی بودن
خب
میگه شهرت هایدگر به سرعت و به آسانی
اشاعه مییابد اندیشیدن دوباره به زندگی
باز میگردد
گ توجه داشته باشید که جنگ جهانی اول
رابطه
خیلی از کشورا رو با اروپا از جون
فرانسویا خیلی بد کرد به شیوه که دانشجو
مثلا پل ریکو مارسل
چیز
گبریل مارسل
میگن که از بس ما از آلمانها بدمون اومده
بود از نظر سیاسی میگفت دانش در فرانسه
تصمیم میگرفتن که اصلاً بایکوت کنن فلسفه
آلمان رو منتها بعد از جنگ جهانی دوم چون
خودشون خود ایناهم هم اون دوره تو جنگن هم
تو جنگ جهانی دوم اسیرم میشن میگه بعد از
جنگ جهانی وقتی جنگ جهان دوم رخ داد ما
دیدیم چقدر کار احمقانهایه که ما فلسفه
آلمان رو صرفاً به خاطر اینکه با آلمان در
جنگ هستیم در حقیقت بایکوت کنیم که خب بعد
پل ریکول و گبریل مارشل یه کتاب مهمی
نیستن راجع به راجع به
یاسپرس و البته تمام عمرشون به شرح و
تفسیر و نقد هایدگر
به اصطلاح میگذره میگه شهرت هایدگر به
سرعت و به آسانی اشاعه میبد اندیشیدن
دوباره به زندگی باز میگردن یعنی هایدگر
به شما فلس به دانشجوانش فلسفه یاد نداد
به اونها یاد داد چگونه فلسفه بورزن و به
این دلیل بود که چون فلسفه ورزیدن یعنی
اندیشیدن به مسائل خود اکنون و اینجا در
نتیجه فلسفه زنده شد فلسفه که هیچ ربطی
نداشت به زندگی فلسفهای که مجموعهای از
اطلاعاتی بود که معلوم نب چه دردی میخوره
برگشت به زندگی و زنده شد. اینجوری فلسفه
زنده شد. وقتی که شما میآموزید که برای
خودتون
درباره مسئله خودتون اینجا و اکنون
بیاندیشید.
گنجینههای فرهنگی قدیم که اعتقاد به مرگ
آنها رواج داشت دوباره به سخن در میان.
اونوقت ناگهان میبینید که تمام این ف به
اصطلاح تاریخ فلسفهای که تبدیل شده به یک
گنجه مادربزرگی که روش یه پارچه ترمه
انداختن و گوشه زیرزمین مونده و مثلاً به
عنوان یک چیز با ارزشه ولی بیفایده است
ناگهان اینی زنده میشه ناگهان همون
فیلسوفانی که هزاران بار به شکل ملالآوری
تدریس شده بودن و هیچگاه
ارتباط اندیشیدن اونها با مسائل
به اصطلاح کنونی فهم نشده بود. ناگهان
همون فیلسوفان چنان به سخن در میان که
گویی با شما اکنون در برابر شما نشستن و
با شما دارن دیالوگ میکنن به صورت زنده.
اینک همان افراد از چیزهای همون عرضی که
گفتم در حقیقت هم اینک همان افراد از
چیزهایی بحث میکردن که با امور آشنا
تفاوت بسیار داشت و پیشتر هم این جرأت
پیدا شده بود که آن چیزها ناچیز و کهنه
خوانده شوند اما اکنون معلمی پا به عرصه
میگذاشت تا اندیشیدن را بیاموزد لذا این
شاه پنهان در قلمرو اندیشه فرمانروا شد
قلمرویی که اگرچه کاملاً به این جهان تعلق
دارد. اما چنان در پرده غیب رفته است که
هرگز نمیتوان درباره وجود آن اطمینان
کامل داشت و هنوز ساکنان آن بیش از آنی
هستند که معمولاً تصور میشد. در غیر این
صورت چگونه تأثیر پنهانی و بیسابقه
اندیشیدن و مطالعات اندیشه ورزان و
اندیشهورانه هایدگر قابل توضیح است؟
تفکری که خارج از حوزه پیروان و شاگردان و
نیز خارج از آنچه که عموماً به عنوان
فلسفه فهم شده است بست میآورد.
چیز
هایدیگر درست همون کاری کرد که کانت کرد.
کانت مرگ فلسفه یا مرگ سنت فلسفی رو اعلام
کرد. من مرگ سنت ۲۰۰۰ ساله و با این به
اصطلاح
آگاهی توانست تمام اون تاریخ فلسفه رو
دوباره بیاندیشه به شیوهای که کانت در
زمان خودش برای خودش و در جایی که وجود
داشت در جایی که قرار داشت میتونست
بیاندیشه در نتیجه تمام اون فلسفه با
بازاندیشیدن
و با فلسفه ورزیدن زنده شد دیگه تاریخ
نبود بلکه شما وقتی با افلاطون حرف
میزنی. کانت وقتی با افلاطون حرف میزنه
داره با یک آدم زندهای حرف میزنه که
درسته که روح زمانه دیگریست ولی با او
همسخنه دیالوگ میکنه
و بعد هایدگرم همین کار کرد. هایدگر مرگ
سنت مرگ فلسفه رو اعلام کرد نارنتم همین
کارو میکنه. در حقیقت همه اینا این کارو
میکنن و و با این کار یعنی با گسستن از
سنت، سنت فلسفی
برمیگردند و به اون نگاه میکنن. در در
حقیقت با او شروع میکنم دیالوگ کردن.
میگه چرا که آن فلسفه هانرد میگه چرا که
آن فلسفه هایدگر نیست؟
میگه که
هایدیر فلسفهش نیست که به فیزیونومی
یا به چهره روانی قرن بیستم بدل شده میگه
که این فلسفه هایدگر نیست بلکه اندیشیدن
هایدگر طرز اندیشیدن وی آف ساد میدونین
که کانت هم میگفت که اندیشیدن حقیقی
انقلاب در طرز اندیشیدن یا فلسفه که
همونطور که ما
فلسفه خود کانت بود.
خب من دیگه اینو پیشتر نمیرم ولی
بذارید من یه تیکه دیگه بخونم براتون.
میگه که این اندیشیدن
برای خود وظایفی را مقرر میکند.
آن با مسئلهها سازو کار دارد.
یعنی
به جای اینکه به فیلسوفان
بزرگ به فلسفههای بزرگ بیاندیشید به
مسئلههای فلسفه بیاندیشید و همین طور هست
که خود هایدگر در حقیقت یک
مفسر یک خواننده
یک شاره
و یک به اصطلاح
تعویلگریست
که به شکل فلسفی تمام تاریخ اندیشه رو
تاریخ فلسفه رو به شکل فلسفی شرح میده به
شکل فلسفی میخونه به شکل فلسفی تحویل
میکنه و این به شکل فلسفی یعنی چی؟ یعنی
هر بار زنده است. یعنی هر بار که ارسطو
درس میده یه چیز دیگهست و سؤال سؤال اصلی
هایدگر در درساش شنیدم میدونید که هایدگر
حدود ۱۱۴ جلد مجموع آثارشه که بیشترش در
حقیقت لکچره یاد داشته خودشه یا شاگرداشه
از درساش و اونجا قدرت هایدگر اونجا شما
میبینید.
هایدگر میگه که
فلسفه
مثل علوم دیگه نیست که شما از بیرون
بدونید چیه و بخواید یاد بگیرید مثلاً شما
میدونید فیزیک چیه مکانیک چیه ریاضیات
چیه میرید تحصیل میکنه میگه نه فلسفه بر
خلاف همه شاخههای دیگر دانش و پژوهش با
پرسش از فلسفه شروع میشه
یعنی شما به محض اینکه میپرسید فلسفه
فلسفه چیست؟ یعنی وارد فلسفه شد. یعنی
باید فلسفه ورزی کنیم. یعنی فلسفه
مهمترین موضوع فلسفه ورزیست. فلسفه یعنی
چی؟ به عبارت سادهتر یعنی اندیشیدن و
پرسش از اندیشیدن که اندیشیدن چیست؟ چگونه
باید اندیشید؟ ان خود پرسش چیست؟
و و در حقیقت یک جمله معروفی داره در
فارسی هم
مورد سوء تفاهم زیاد قرار گرفته این کهه
یه پرسش پارسایی تفکر است یعنی چی یعنی
همون طور که یک انسان پای یک انسان
به اصطلاح
به اصطلاح پارسا
اخلاق پارسایی می اخلاق پارسایی
به اصطلاح
یه چیزا رو ایجاب میکنه دیگه یک آدم پارسا
با اخلاقش هست که پارسا شناخته میشه میگه
یک آدم متفکرم با سؤاش هست که متفکر به
اصطلاح تفکرش ارزیابی میشه نه تنها با اون
سؤالهایی که پرسیده
و پاسخ داده بلکه با سؤالهایی که پرسیده
و نتوانسته به پاسخی برای اونها برسه و
اون پرسشها از پس
به اصطلاح زمانه او و از پس ذهن او همچنان
در برابر ما میایستن و نه تنها پرسشهایی
که پرسیده و پاسخ داده یا پرسیده و پاسخ
نیافته بلکه پرسشهایی که میتوانستد
بپرسه و ما اکنون باید با خیره شدن در
افقی که او
به او مینگریسته باید اون پرسشها رو از
درون متن او بیرون بیاریم.
خب این یعنی که شما هر بار درست مثل
تئاتره دیگه تئاتر مثل فیلم سینمایی نیست
که یه بار شما بازی کنی باید بتونی د به
اصطلاح به صورت نامحدود
پلی کنی و ببینی بلکه هر بار باید به صورت
زنده اجرا بشه در اروپا و در آمریکا
میدون دوستانی که آشنا هستن میدونن که
به اصطلاح فرهنگ تئاتر و اینکه که شما مثل
خود موسیقی هر بار که یک سمفونی اجرا میشه
یه اجرای دیگهست بستگی دارین که این
سمفونی مثلاً بتاو چه کسی اجرا بکنه این
اجراها درسته یه سمفونیه یه موزیسین نوشته
ولی هر اجرا یه چیز دیگهست شما برای
اجراهای متفاوت شما به اصطلاح
اگه اهل موسیقی باشید اهمیت قائل هستید و
دنبال میکنید در تئاترم همین طوره مثلاً
در این به اصطلاح رمان عنوان نمیز قبل
ویکتورگو بینوایان خب یه چیزیست که شاید
در تئاتر مخصوصا در لندن
۳۰ سال ۴۰ سال میبینید هر شب این رو اجرا
میره یعنی آدما جوانن میان اونجا میانسال
میشن پیر میشن میمیرن کسان دیگه میان و هر
شب یه چیز دیگهست هر شب یه اجرای دیگهست
یا شکسپیر
بنابراین فلسفه هم همین طوره دقیقا فلسفه
وقتی که شما میگید فلسفه چیست؟ این شما یک
سؤال کلیشه نیست که جواب کلیشهای داشته
باشه. اگر شما بیاموزید که چگونه بپرسید
این پرسش اونوقت میشه پرسش زندهای که
پاسخ زنده میطلبه. در نتیجه این پرسشها
هیچ موقع تکرار نمیشن. به ظاهر تکراره. به
ظاهر پرسشهای اصلی فلسفه چند پرسش انگشت
شمار بیشتر نیستن. اما اگر اون طرز پرسیدن
شماست که اونها رو تبدیل میکنه به پرسش
وگرنه نه شکل به گرامریش فلسفه چیست چون
علامت سؤال داره سؤال نیست بلکه اون فلسفه
ورز اون فیلسوف هست که با طرز پرسش
میتونه هر بار از نو بپرسه و هر بار یک
به اصطلاح افق تازهای رو در برابر چشماش
باز بکنه. خب من فکر میکنم که این جلسه
باید دو بخش بشه بابک و برای اینکه من حق
مطلب رو تا حدی که بلدم و امکان دارم بیان
بکنم اجازه بدید که بخش بعدی ادامه این رو
ما فردا به اصطلاح برگزار بکنیم تا بتونیم
در حقیقت نکتههای اصلی رو که میخواستیم
بگیم بیان بکنیم موافق هستین
بله بله خیلی ممنون حتماً
بنابراین میخواید
صحبت دوستان امروز بشنویم یا بریم برای
بله نه نه نه دوستان صحبتی دارن بشنویم
بعد ادامه بحثو چون اون چیزی که در نظر
داشتم چون من بیشتر دوست دارم که یه نکته
مهم رو من خدمت دوستان عرض کنم من
کمکم
یاد گرفتم و هنوزم دارم یاد میگیرم که
در حقیقت
کمتر از خودم نظرات شخصی خودم حالا چه
راجع به هر موضوعی صحبت بکنم و دیدگاههای
خودم رو بیان بکنم چون
دیدگاههای من یا نظرات من ارزشی نداره که
دوستان وقتشون رو برای اون تلف کنن
بنابراین خیلی
تلاش میکنم گرچه شاید برای بعضی از دوستان
ملالآور باشه خسته کننده باشه
دوست دارم به منابع ارجاع بدم بخونم از
روشون به منابع ارجاع بدم در مثلاً باق
فلسفه منابعو بگذارم که در حقیقت کار من
اینه که فقط با اگر موفق بشم فقط کنجکاوی
شما رو برای خوندن یا بازخوانی این متنها
برانگیزم همین و امیدوارم که دوستان بتونن
خودشون به این سرچشم شماها و به من منابع
رجوع بکنن درشون بیاندیشن و مطمئن هستم که
بسیار دقیقتر و
عمیقتر از اون چیزی که من فهمیدم میتونن
بفهمن.
بله خیلی ممنون از شما سپاس ویژه به خاطر
منابعی که معرفی میکنید و همونجورم که
گفتید باعث میشه که به هر حال بیشتر
با استفاده از این منا منابع و
مقالات و پیدیافهایی که در واقع فلسفه و
در پی اون در جامعه باز به اونا میرسیم و
بیشتر بازشون میکنیم، بررسی میکنیم
بهانه این میشه که خدمت شما و دوستان
گرامی برسیم و
راجع به اونا بیشتر بتونیم گفتگو بکنیم.
به هر صورت
سپاس از شما.
بله دوستان اگر نکتهای هست تشریف بیارید.
آقای پاکژاد میدونم که ممکنه
خیلی ممنون از حضورتون و اینکه تشریف
داشتید تا اینجای برنامه خدمتتون بودیم
آقای پاک نژاد خدمتشون بودیم قبلاً
در آرندخانی و ایشون عصر سکولار رو اثر
چارلز تیلرو رو
ترجمه کردن که یک گفتگوی مفصل سال با حضور
ایشون و آقای خلجی داشتیم که در همین ضیل
پروفایلشون اگر تشریف ببرید اون گفتگو رو
خواهید شنید.
اگر آقای پکژاد
نکتهای دارید بفرمایید.
خیلی ممنونم جناب بابک عزیز.
من قرار بود چهار و نیم برم ولی این بحث
انقدر برای من جذابه و مهدی جانم که با
اون صدای گرمش آدمو بیشتر جذب میکنه اینه
که واقعاً موندم تا آخر بهرم لذت بردم
همون طور که مهدی جان خودشم میدونه ما
اتفاقاً از سالهای ۲۰۳ تا ۲۰۱۱ تقریباً هر
چهارشنبه با یه کمی از دوستان کارای
هایدیگر رو میخوندیم اینه که علاقه منم
یه مقداری ریشه قدیمی داره البته با منابع
فارسی خیلی در تماس نبودیم حالا متأسفانه
ولی خب با خیلی از شارحین اندیشه هایدیگر
بهخصوص در امریکا باهاشان در تماس بودیم
از جمله خوبه که یادی بکنیم از پروفسور
پرویز عماد یک تنها جزو معدود ایرانی بود
که من میشناختم کارای هایدیگر رو
بعضیاشون را از آلمانی به انگلیسی ترجمه
کرده بودن و از شارحین به نام کارای
هایدگر هستند همچنین کار آخرش کانتریوشن
تو فلاسفی رو ایشون ترجمه کردن که از
کارای بسیار مهم دوره دوم دوم هایدیگر
هستش مهدی جان بسیار نکات جالبی رو گفتن
من فقط میخوام با از حرف آخرش شروع کنم و
مخالفتم رو با اون بگم که میگن نظرهای من
شاید خیلی ارزشی نداشته باشه و قطعاً نه
تنها مخالفم با این حرف که نظر شما حتماً
ارزش داره و میخوام بگم که چرا
شما محکوم به این هستی که نظرات رو تو بگی
حتی اگر رفرنسها رو بگی اگر بخوایم به
هایدگری نگاهش کنیم همیشه که ما میخونیم
و تعبیر میکنیم حتی اگه رفرنسها باشن
خواه ناخواه بخشی از اینا آغشته است چه
بخواهیم چه نخواهیم به باورهای خودمون و
بسیار هم ارزشمنده همین که آغشته است به
اون یعنی مخلوطیست به اون باورهایی که
خودمون داریم و اون چیزایی که میفهمیم
واقعاً در مورد هر قسمتیش میشه حرفهای
خیلی زیادی رو
گفت و راجع به خیلی چیزش میشه در موردش
صحبت کرد اتفاقا این چند تا اینا نکاتی رو
برداشتم و نوشتم که شاید راجع به اینا بشه
بیشتر صحبت کرد یه نکتهای رو گفتید مهدی
عزیز در مورد که از فلسفه اسلامی هیچیه
چیزی جز توتالیتاریسم بیرون نمیاد اتفاقاً
خیلی نکته جالبیه شاید به این نکته بتونیم
فکر کنیم که آیا دلیلش این نیست چون فلسفه
اسلامی رو که میخوایم بکنیم خوشبختانه تو
خودت متخصص این کار هستی میتونی تصیح کنی
فلسفه اسلامی به نظر میاد که بخش خیلی
زیادی تکیه روی متاف فیزیک داره یعنی
سیستمسازی
و سیستمهایی که میخواد تمام چیزها رو
توش توضیح بده و از این نظر البته
پاراللهای بیرفت نکشم از این نظر میخوام
ببینم که آیا میشه گاهی اوقات شبیهش تونست
اتفاقاً از این نظر چون خیلی از فلسفههای
آلمانی هم تحت فلسفه اسلامی هم بود یعنی
خوندنش
و فلسفه آلمان هم چه از ایدیالیسمش چه
رمانتیسیسمش حالا رمانتیسمش کمتر ولی
ایدالیسمش
تمامشون سیستم بیلدر بودن از کانت گرفته
تا فیخته تا شلینگ تا هگل همشون دنبال این
سیستمسازی بودن و آیا این شباهت رو میشه
درشون یافت که از داخل جفت اینا
توتالیتاریسم اومد بیرون چون تکه خیلی
زیادی رو متافیزیک داشتن و این متافیزیک
هدفش این جهان رو در تمامیتش تعریف کردنه
این شاید یه نکتهای باشه که بشه روش فکر
کرد یه نکته دیگهای که
میخواستم در موردش بگم البته اینجا نوشتن
کتاب بسیار جالبی که باز گدمه رو که خودتم
باهاش یک اینترویوی کردی و هیچ موقع
متأسفانه من اونو ندیدم و همیشه دوست
داشتم اون اینترویوتو با ژانگ خوندن ببینم
کتاب خیلی خوبی رو کمپوند هایگر فکر
نمیکنم به انگلیسی یا فرانسه ترجمه شده
باشه این کتاب بسیار کتاب جالبیه از این
نظر که نشون میده که چرا هایدگر
در واقع در حوزه سیاسی بسیار آدم ناتوانی
بود در واقع ژان گروندن که از شاگردای
گدمرم بود و بیوگرافیشو نوشته توی این
کتاب داره میگه که هایدگر احیاناً اصلاً
انقدر به متافیزیک پرداخته بود اصلاً در
حوزه سیاسی یه آدم معمولی بود یعنی
نمیشستش به عنوان یه فیلسوف یاد کرد و
دانشی هم که در اون زمان داشت تمام
اطلاعات اون زمان احیاناً از داخل یه سری
رادیو میومده یعنی میخواد یه جوری نشون
بده که
انتخاب نارسیسمش ش یک نتیجه در واقع حالا
یا به قول قدمه بیذوقیش یا نتیجه اینکه
اصلاً فیلسوف سیاسی نیست بیشتر اون فیلسوف
فیلسوف
در واقع متافیزیک یا اونتولوژی و در واقع
ریشههای همه اینا زدن یه جوری هستش شاید
از این نظر بشه اون
در واقع
یهودی ستیزیش یا دلبستن به ناسیسم به
عنوان یک راهکار شاید اینا رو در اون
راستا تا بشه بشه بیشتر دیدشون و شاید یه
مقداری هم هایدیگر رو بشه در داخل اون
سنتی دید که از رمانتیسیسم درآمد اتفاقاً
تیلور تو این زمینه و تو اون کتاب
لنگوج انیمالش د تا مکتب رو در مورد زبان
صحبت میکنه یکیشو میگه تریپل اچ که هامبول
تردر و همن هست و یکیشونم اچ ال سی در
واقع
هابس لاک و کوندیکچ که در واقع این د تا
یه جوری اگه بخوایم خلاصهش بکنیم انگار
اون مکتب کونتینانتل و نگاه
آنالیتیک به زبان هست که وقتی نگاه میکنیم
بسیار حرفهای هایدگر میشه ریشه هاشو در
داخل اندیشه هردر نگاه کرد یعنی اگر ما
این د تا موومان رو شاید بهتر بخوایم مثلا
راجع بهش فکر کنیم خیلی راحتتر بتونیم
هاه رو بفهمیم البته این حرف منو باید به
یه مقداری
نمک و فلفلم بهش اضافه کرد و اون اینه که
یک با این افرادی که ما در تماس بودیم از
جمله پرویز حماد و یه کس دیگههم بود که
اتفاقاً چند وقت پیش فوت کرد اونم از
شارحین مهم هایدگر بود هر درایفوس که همین
چند سال پیش فوت کرد من یکی از چیاشو گوش
میکردم پادکستاشو گوش میکردم و حرف
بامزهای میزد نزدیک ۳۰ سال بینگ اند تایم
رو میگفت در دانشگاه کالیفرنیا تدریس کردم
هر سال فهمیدم که سال قبل عوضی فهمیده
بودم و یه جوری به من نشون میده که خب
واقعاً کسی هم کار هایگر رو خود متن رو
خونده باشید میبینید که به قول بعضیا از
اول به آخر خوندن یا از آخر به اول خوندنش
گاهی فرقی نمیکنه انقدر این متن
به یک زبانی نوشته شده که خب فقط باید
بگیم زبان خود هایدره یعنی بسیار بسیار
زبان شاعرانهای اگر بخوایم دیگه به
بهترین وجه بخوایم بگیم اینه که این نکاتی
بود که به نظر من اومد گفتم که شاید بشه
در مورد
هایدیگر گفت و یک نکته دیگه که خب البته
همیشه همه راجع
بزرگیهای دیگه صحبت میکنن. خب ط مقابلشم
حتماً باید باش راجع بهش صحبت بکنیم.
اوهایی که خب حالا میتونیم باهاش مخالف
باشیم برای اونایی که میگفتن های دیگه
بیشتر یک شارلاتان
از جمله فکر میکنم پاپر اینو گفته بود یا
یه کسی افرادی مثل کارنپ یا شلیک که اینا
جزو همون فلسفه بیشتر آنالیتیک پازاتیویست
میشن و بعضی از اونا گفته بودن که کارایی
مثل نمیدونم هگرد کارهایی مثل هاییگر
اینها پیچیده سخته فهمیدنشون به خاطر
اینکه که
جملهها معنی نداره یعنی یک جوری گفته شده
که وقتی جمله رو آنالیز میکنیم جمله معنی
نداره برا اینه که سخته
یه بار این رو ازم
از ژانگوندن پرسیدم گفتم نظرت راجع به این
حرف چیه گفت فکر میکنم اگر این حرف رو به
هایگر هم بدی مخالفت نکنه یعنی هیچ
تکیهای بر این نداره که بگه جمله من
دقیقاً یه معنای مشخص داره میتونیم بگی
معنی نداره و این اون بعد شعارانشو
میخواد برسونه
اینه که میخوام بگم که خب این همه این
حرفا
میشه در مورد هایگر زد ولی خب باز میگمقدر
حرفهای زیادی میشه زد من بیشتر از این
نمیخوام وقت بگیرم با این
جمله آخر میخوام تمام بکنم یکی از دوستان
اون پایین نوشته بودند که نمیدونم هنوز
هستند آقای به نام امیر کرد سؤال رو پرده
بودن گفته بودن که از بنده بپرسید که چرا
باور دارم که جنگ به هر قیمتی باید تمام
بشه من با این میخوام تمام کنم حرفم رو
گفته بودن چرا جنگ به هر قیمتی باید ادامه
پیدا بکنه
توی همین گروههایی که ما داشتیم من
معمولاً معروف بودم به اینکه اولین کسی که
با حرفای خودش مخالفه و این واقعاً یه
طرز طرز فکره یعنی واقعاً شیکبازی نیست
همیشه یه حرفی که میزنی هزار یه جور فکر
میکنی که این چقدر درسته چقدر غلطه و
همون زمانی که میزنی به کاستیاش خودت فکر
میکنی و سعی میکنی در کاسیاهای فکر
خودتو ببینی. بنابراین اینکه اون جملهای
رو که ایشون گفتن با قاطعیت بهش باور
داشته باشم یه ذره برام سخته. ولی یه چیزی
رو میخوام بگم که بگم که چرا شاید اگر
جایی حرفی زدم که این برداشت رو داده این
رو هم باز از شاگرد هایدیگر نقل قول
میکنم.
تو یکی از یوتیوبها که احیالم هست. حالا
اگه بگردید باید پیدا بکنید یه سری زمانی
کارای اونو من بیشتر میخوندم نگاه
میکردم.
در یکی از خاطراتش میگه که در زمان جنگ
جهانی دوم زمانی که کشورشون تحت حمله قرار
گرفته بود و بمبها برش
که این آلمان فرو میریخت میگه من با زنم
نشسته بودیم در یک جایی تاریک در خونمون و
بسیار ناراحت بودیم از اینکه کشورمون تحت
حمله خارجی قرار گرفته ولی از یک طرف دیگه
بسیار احساس گناه میکردیم از اینکه چرا
عمیقاً خوشحالیم
و از این احیاناً از این خوشحالیم که چرا
کشور ما تحت دست فاشیستهاست و
احیاناً امید داشتن که از دست فاشیسم خلاص
بشن. حالا من لغت فاشیسمم که به کار میبرم
میخوام اینو بگم که یک اتفاقاً شخصی
مجموعهای از کار حکومتهای فاشیستی رو
مطالعه کرده بود به نام لورنس بریت اگه
بخواید نگاه کنید توی اینترنت دسترس هست
این ۱۴ تا ویژگی رو برای حکومتهای
توتالیتر که اتفاقا مهدی جانم در این مورد
نوشته بودن یعنی بخش توتالیتریسم جمهوری
اسلامی رو ۱۴ تا ویژگی رو برای حکومتهای
توتالیتر از جمله فاشیست ناسیست حکومتی که
سوارتو درش میکرد و جاهای دیگه رو ۴ ۶ تا
حکومت توتالیتر رو مقایسه کرده بود و
گفتید این ۶ تا حکومت این ۱۴ تا ویژگی رو
تقریباً همشون دارن و وقتی ما نگاه
میکنیم به غیر از اولیش که یک نوع
ناسیونالیسم بر مبنای راسیسم هست که در
اکثر اینا غالباً وجود داشته هر ۱۳ تای
دیگشو متأسفانه ما در جمهوری اسلامی
میبینیم حالا رفتید نگاه کرد الان وقتش
نیست که وارد هر ۱۳ تاش بشن تقریباً هر ۱۳
تاشو که داره هیچ یک سری ویژگیهایی رو
داره که حکومتهای توتالیتر نداشتند
با این جمله تمام میکنم خیلی ممنونم از
اینکه وقتی که به من دادید ملی جان من از
حرفهای شما به اندازه استفاده کردم
اضاف
بزرگوارین شما خیلی ممنونم حالا راجع به
این بحث جنگ و اینا بذاریم یه جلسه دیگه
اگر موافق باشین پس
آره موافق باشین پس دوست دارم که شما
مشارکت کنین به خاطرین راجع به این موضوع
از منظر نظر فلسفی و اینام میتونین خیلی
کمک کنین به ما که بهتر بفهمیم. ولی نکته
اول راجع به فلسفه اسلامی خیلی خلاصه بگم.
فلسفه اسلامی به هیچ وجه سیستماتیک نیست.
ما چیزی به نام فلسفه اسلامی نداریم. یعنی
فلسفه اسلامی یک تعبیریست که مستشرقین به
کار بردن. چون کهه اونها میتونستن فلسفه
ما رو به صورت تاریخی بفهمن و فیلسوفان
اسلامی اصلاً ما کلمه فلسفه اسلامی
نداریم. ما فلاسفتلام داریم یا حکمای
اسلام چون هر فیلسوفی فلسفه خودش رو فلسفه
میدونست و باقیه رو باقی رو به اصطلاح
مزخرف میدونست کو یا به اصطلا باطل
میدونست مثلاً فرض کنید ملا صدرا شیخ شرا
قبول نداره چون به اصالت مثلاً ماهیت
معتقد هست بنابراین ما چیزی به نام سیستم
فلسفی نداریم اتفاقاً مثلاً شما مقایسه
کنید ابن رشد رو با حتی ابن میمون
ابن رشد
فقیه قاضیه و ارسطوییه یعنی شبا ارسطو
میخونه و تفسیر میکنه روزا عین یه فقیه
عادی به اصطلاح فقاهت میکنه و معتقده که
حکم ارتدادم اعدامه بنابراین هیچ ارتباطی
بین اجزای مختلف فکرشون وجود نداشته بین
فیلسوفان متفاوت هم چنین چیزی نیست بهخاطر
اینکه ما اساساً مرزبندی خیلی دقیق هم بین
فلسفه اسلامی الهیات اسلامی و عرفان
اسلامی نمیتونیم داشته باشیم این بحث
فلسفه اسلامی به کنار
توجه داشته باشین که فلسفه اسلامی گرچه
حالا به اصطلاح اینم باز یک بحث مفصلی
میشه گرچه فلسفه اسلامی به اصطلاح
آبشخور اصلیش فلسفه یونان هست و فلسفه
غربم همین طوره ولی این ربطی ندارن به
همدیگه به خاطر اینکه اونچه که مهمه اون
آبشخور نیست بلکه شیوه اپروپ
یعنی شیوه که شما اخذ میکنید شیوهی که
شما میفهمیدش
یونان در تاریخ ما به صورت کاملاً متفاوتی
فهمیده شده در غرب به صورت متفاوت همینطور
خود فلسفه اسلامی یعنی مثلاً فارابی بر
اسپینوزه تأثیر گذاشته احتمالاً از طریق
ابن میمون و اینا ولی فهم او متفاوت هست
با فهم ما از به اصطلاح فارابی
و فلسفه اسلامی با فلسفه مسیحی و با فلسفه
یهودی فرق میکنن ما فلسفه یهودی ف مخصوصا
فلسفه مسیحی داریم چیزی به نام فلسفه
مسیحی وجود داره در دهه فکر کنم سیم قرن
بیستم یک به اصطلاح بحث بسیار مهمی در
فرانسه هست بین دو طیف یک طیفش یک سرش
اتین ژیلسونه که فیلسوف نوتماییه و مترجم
دکارت و یکی از بزرگترین به اصطلاح شارهان
فلسفه اسکولاستیک و یه طرفش امیل بری
امیل بری مخالفه با فلسفه مسیحیه و ولی
اینها موافقن در اون بحث خیلی مهمه ولی
از کسانی که خیلی خوب توضیح داده بحث
فلسفه مسیحی رو و تفاوتشو با فلسفه اسلامی
خب رمی برک هست که خب در سه فلسفه در سه
حوزه به اصطلاح سه دین یهودیت و مسیحیت
اسلام و همینطور فلسفه بسیار توانمندی
این یه نکته نکته بعد اینه که بنابراین
این مسئلهای که من عرض کردم از سیستماتیک
بودنش نیست. دلایل فلسفه اسلامی به دلیل
این که اساساً فلسفه حقیقت شهودیه. یعنی
مثلاً شما اگر کتاب آقای علامه تیرو باز
کنین
ابتداش شروع میشه با بحث وجود میگه وجود
بدیه هر که انکارش بکنه سوفستایی
بندازیش تو آتیش وقت میفهمه که وجود بدیه
یعنی حقیقتی که شهودیه
در نتیجه فقط چون حقیقت مشکلش اینه که
یکیه دیگه نمیتونیم ما چند تا حقیقت
داشته باشیم بنابراین اگه حقیقت شهودی
باشه بنابراین یک نفر دارای حقیقته و
دیگران نیست نیستن و در فلسفه اسلامی ما
از به اصطلاح فارابی و ابن سینا و شیخ
اشراق و ملا همه اینا بگیریم اینا تمام
حقانیت خودشون رو نه فقط با به اصطلاح
استدلال فلسفی که بیش از او با ارتباطشون
با مبد
حقیقت اثبات میکنن همشون مدعین که به
اصطلاح ارتباط خاصی دارن با عالم غیب
خب این متفاوت هست با فلسفه مسیحی مثل
فلسفه اکویناس که برای کسی مثل آکوییناس
فلسفه به مثابع فلسفه به رسمیت شناخته
میشه و میدونید که به اصطلاح مسیحیت نقش
خیلی مهمی در پاپولارایز کردن فلسفه و
پیشبرد فلسفه بازی کرده
نکته
بعدی راجع به سیستم سازی که گفتی
البته
سیستم سازی اساساً
به این مفهومی که شما به کار میبری مثل
مثلا سیستم هگلی خب خیلی مشکلاتی داره که
دیگه در قرن بیستم کسی
از
د به اصطلاح چالشهایی که برمگیزه غافل
نبوده و تفکر به اصطلاح فلسفی مخصوصاً بعد
از نیچه ضد سیستمیه ولی باز مفهوم سیستمم
یه مفهوم مهمیه باید دید که فلس سیستم که
میگیم به چه معنا سیستم چون کانت میگه
فلسفه لزوماً باید سیستمی باشه اون معنایی
که کانت میگه سیستمی باشه با این
سیستمسازی که میخوان تمام عالم رو توی
چارچوب سفت و سختی جا بدن مثل هگل که یه
تاریخ به اصطلاح روح بنویسه پدیدارشناسی
روح بنویسه و همه چیزو توش بچپونه خب
البته متفاوته
نکته دیگر راجع به زبان های از آقای
اعتماد
صحبت کردید پرویز عماد پرویز عماد یکی از
هایگرشناسان معتبره که مخصوصاً یک مقاله
بسیار درخشانی داره راجع به ترجمه هایدگر
و اون مقاله بسیار خواندنیست و
کاش یک روزی یک کسی با دانش پرویز عماد
راجع به ترجمه هایدگر به فارسی بنویسه
ببینید زبان فلسفه از قدیم
خود هایدگر در مقدمه هستی و زمان میگه که
من در این کتاب اصطلاحات جدیدی ساختم ولی
میگه که این کار به چه دلیل هست و پیش از
من ارسطو این کارو کرده کانت این کارو
کرده کانت در هم در نقد عقل مض هم در نقد
عقل عملی اشاره میکنه که ما برای چی
اصطلاح میسازیم در مورد هگلم همین طوره
بنابراین یک تلقی به اصطلاح خیلی
بسیطی وجود داشت داشت از زبان فلسفه که خب
با همین حلقه وین و پوزیتویستهای منطقی
که گفتی پیش آمد و خب البته مسئله زبان با
ظهور توتالیتاریسم رسانه نمیدونم توده
اینا همه مربوط بود دیگه از اواخر قرن
نوزدهم خود نیچه بحث توده رو مطرح کرد گفت
عصر مدن عصر عوامه و بعد گستاول لوبون بعد
گاس و دیگران همیشه این بحث بوده که به
اصطلاح
زبان به محض اینکه خاصیت کامیشنال و
ارتباطی خودشو از دست بده تبدیل میشه به
ابزاری برای خشونت آدورنو اتفاقاً یه
کتابی داره به نام جارگن آنتیسیتی که به
فارسی ترجمه شده زبان اصالت اون در حقیقت
نقدش همینه دیگه میگه یه آدمایی مثل
هایدگر یه زبانی درست کرده بودن که هیچ
معنایی نداشت و این باعث شد که در حقیقت
عقل ترور بشه و توی اون کتاب دیالک افکتی
که روشنگری که با هرکهایم داره این بحثو
کرده خود به اصطلاح آرنت و یاسپرس و اینام
این بحثو کردن اما توجه باید داشت که
داستان به این سادگی هم نیست یعنی این حرف
در مورد خیلیها صادقه ولی نه در مورد
فیلسوفان بزرگی مثل کانت و مثلاً هگل و
هایدگر و اینها
یه جمله خیلی جالبی داره دکارت در گفتار
در روش راه بردن عقل که میگه که من رفتم
همه کتابا رو خوندم کالجی که رفتم بهترین
کالج بود همه درسا رو خوندم ولی دیدم که
این چیزایی که اینها نقل میکنن برای ما
از استادان بزرگ فلسفه مثل افلاطون و
ارسطو اینها برای من قابل قبول نیست ولی
تأکید میکنه میگه من نمیخوام اسائه ادب
بکنم به استادان بزرگی مثل ارسطو و
افلاطون بگم که اونها سخنی به اصطلاح
بیمعنی میگفتن یا سخنی نامربوط میگفتن
اونچه که به ما تعلیم داده میشد اینطور
بود. اینم باید در نظر داشته باشیم دیگه
که حالا
هر کدوم از اینا که شما گفتی پوپر و
دیگران دیگران خب در پوپر خب میگه افلاطون
به توتالیتاریزم میانجامه در کتاب جامعه
بازش خب
تفسیرش از افلاطون خب خیلی تفسیر ناموجهی
امروز تلقی میشه و یا
حتی خود هایدگر
اینکه خب میدونی یه موضوع زنده است یعنی
خود اصلا عنوان این جلسه ما اینه که
فیلسوف در مقام پرسش فلسفیه من میخوام از
بحث سقرات به عنوان از
سوکراتیک پرابلم اینمگر مسئله هایدگر چیه
خب اختلاف نظرهای خیلی زیادی هست ولی درست
من اون چیزی که میخوام در حقیقت در فردا
توضیح بدم اینه که رویکردای متفاوت چطوره
یاسپرس یک بهش شیوه با فلسفه
هایدگر و عملکرد سیاسیش مواجه شد. آرند که
هم شاگرد هر دو بود به یک شیوه دیگری و و
دیگر ودمر و دیگران دیگران به شیوههای
متفاوت یعنی اینکه ما ببینیم که خود این
مسئله که مس هایدگر مسئله هایدگر یعنی
رابطه فلسفه و سیاست خود این مسئله رو از
چه چشماندازه متفاوتی میشه دید و کسانی
که شاگرد او بودن نمیتونستن از مسئله
هایدگر غافل باشن و و خود هایدگر براشون
مسئله شد این میتونه برای ما با آموزنده
باشه و
در در حقیقت ما رو اطمینان ما رو به برخی
از برداشتهای اولیه راجع به رابطه فلسفه
دیگه و سیاستش میتونه در حقیقت متزلزل
بکنه
همین
راجع به راجع به اون موضوع جنگ و فاشیسمم
خیلی موضوع مهمیه چون منم مدام با این
مسئله هم خودم مواجه هستم هم دوستانی که
به اصطلاح مشتاقن و من از شما اینجا خواهش
میکنم و دعوت میکنم که در همین روزایی
که بحث جنگ در جریانه راجع بهش صحبت بکنیم
و شماهم خیلی خوب میتونید کمک کنید به ما
که بهتر بفهمیم وضعیتو.
خیلی ممنونم مهدی جان از تولید
خوب هستم فعلاً اینجا گوش میدم
زنده باشید
فکر میکنم
بله خیلی ممنون از
شما آقای پگجاد و همچنین از آقای خلجی
یک مقدار اطراف من شروع شد صدا
بابک جان یه نکته رو من میخواستم بگم اگه
اجازه بدین من این نکته رو توضیح بدم که
هایدگر یک
همین بحث پرفورمنسش
یک هایدگر خب کانتیه یعنی فلسفه هستی و
زمان بحث زمانه و بحث زمانش کاملاً وامدار
کانته و هم درساش هم نوشته راجع به کانت
خیلی مهمه
و از اون طرف کانت به اصطلاح کانتیا دو
شاخه به اصطلاح در فلسفه کانتیننتال دو
شاخه میشن یک شاخهشون اونها این سند که
نیو کانتی
شناخته میشن و یکی از چهرههای برجستهش
کاسیرر هست میدونید که کاسیرر متولی
چاپ رسمی مجموع آثار کانت به آلمانی هم
هست خب اینا کانت کاسیرر و هایدگر دو
تفسیر کاملاً متفاوت دارن از کانت و نکته
جالب اینه که اینها دعوت میشن در داووس
در سوئیس که با همدیگه مناظره کنن و این
مناظره میگن که بزرگترین مناظره قرن بیستم
هست مناظره فلسفی قرن بیستم هست که راجع
بهش کتابها نوشتن حالا من بعضی از مناگو
میذارم توی به اصطلاح باغ فلسفه ولی یک
جای خیلی نکته جالبی داره میخوام بگم
هایدگر به عنوان اجوکیته هایدگر این بحثا
رو که میکنن مناظرهها که میکنن اولاً
سبک مناظره دو فیلسوفو ببینید چقدر
متین و چقدر تو د پوینت و چقدر ساختارمند
و چقدر به اصطلاح کاملاً سنجیده و
اندیشیده پیش میره و التهابی که وجود داره
دانشجوان زیادی در سالن هستن د تا فیلسوف
بزرگن دارن مناظره زنده میکنن خیلی هیجان
دارن یه عده طرفدار هایدگرن یه یه عده
طرفدار آکاسیر اواخر صحبتهاش ش
هادگر میگه که
میگه که توجه داشته باشید که
ما
یک پروبلماتیک داریم یک مسئله داریم اما
استندپ پوینتها یا من نظرگاهها و چشمدا
چشماندازه متفاوت
و فراموش نکنید که فلسفه
یعنی باور به پلورالیتی یا تکسر چشمدازها
و تفاوتها
میگه که
میگه فلسفه اصیل اقتضا میکنه که شما
بتوانید بین موضع های مختلف دیدگاههای
مختلف تمایز بگذارید اون وقت رو میکنه به
دانشجوها و این چند سط رو میگه که من الان
براتون میخونم شگ یعنی
این هم
نشط سخن
فیلسوفی اصیله و هم سخن یک مربی و اجوکیتر
اصله میگه که به دانشجوها خطاب میکنه میگه
که
میگه که اگر شما این بحث و مناظره رو گوش
کردید یک چیز مهم هست که شما باید از این
مناظرهها بیاموزید مناظره من باسفر
میگه اصلا براتون اهمیت نداشته باشه که
کاسیرر چی میگه هایدگر چی میگه کدومشون
برحقن من باید کاسیرری فکر بکنم یا کاسیر
یا هایگری فکر کنم رده
ما یعنی هم من هم یاسپرس ما در حقیقت راهی
رو اومدیم برای اینکه به پرسش مرکزی
متافیزیک برسیم
on top of that would point out you what
you have seen here
small measure is the differosing
human beings and the unity of the
problematic
that this on a large scale expresses
something completely different and
that is precisely
differen
for confrontation
of that it is first in theory of
philosopy to free ones from the differ
of positions and standpoints
so as to see how it is precisely the
differentiation
یعنی شما با
به اصطلاح تشخیص
رویکردها و رهیافتهای متفاوت به مسئله
واحد و دانستن اینکه فلسفه اساساً مسئلهش
واحده یعنی ما با راه یافتهای گوناگونی
به یک مسئله داریم فکر میکنیم اما باید
این رهیافتها گوناگون باشه. بنابراین شما
اگر میخواید فلسفه یاد بگیرید و بفهمید
مسئله اصلی فلسفه چیه که خود اندیشیدنه
باید بدونید که شما بین من هایدگر و
کاسیرر مخیر نیستین که یکی رو انتخاب
بکنید بلکه فهمیدن تمایز این د تا و
فهمیدن تفاوت این د تا شرط ضروری فلسفه
ورزیدنه بهخاطر اینکه فلسفه چیزی نیست جز
اینکه شما از منظر دیگری به همون مسئله
بیاندیشید در حقیقت اینکه
این این تفاوت اصلیست با فلسفه اسلام دیگه
فلسفه اسلام فلسفه حقیقته فلسفه غرب هم
اشاره کردی به چیز
ژان
بقن اون یه کتابی داره راجع به فهمیدن
و
اساساً فلسفه و متافیزیک غربی در پی
فهمیدنه در پی کشف به اصطلاح حقیقت اون هم
با کمک به اصطلاح غیب در نتیجه این خیلی
مهمه که ما بدونیم خود هایدگر چقدر متنوع
فهمیده شده به خاطر اینکه
کانت
زمانی خوب فهمیده میشه که ما بفهمیم که دو
شیوه متفاوت از فهم کانت به دو نوع فلسفه
یا دو نوع مکتب انجام میده مکتب آنالیتیک
یعنی مکتب فلسفه تحلیلی و کانتیننتال و
زمانی ما کانت رو میتونیم خوب بفهمیم که
ببینیم که چه رودهایی از این به اصطلاح
سرچشمه
بسیار غنی جاری شدن و این تنوع و تفاوتو
بفهمیم اونوقت میتونیم خودمون فکر بکنیم
و خودمون هم به یه شکل متفاوتی به اصطلاح
رهیافت خودمون رو ابداع بکنیم
بله خیلی ممنون همونجور که آقای خرجی
گفتند این
جلسه رو به دو بخش تقسیم کردند جلسه اول و
خدمتتون بودیم و احتمالاً جلسه دومش هم
فردا پیگیری خواهیم کرد
در ابتدای جلسه گفتم که
بهانه این جلسه در واقع همین کتابی هستش
که لینکش رو در بالا گذاشتیم و مواجه
دریدا و
آرنت رو
در واقع این کتاب
بهش میپردازه که آقای خلجی اون رو به
حلقه هایدیگر و
فیلسوف در مقس
فلسفی
ترجمه کردن که
به خوبی هم راجع بهش صحبت شد تا الان و
برای اینکه
منتظر
باقی
اون چیزایی که آقای خلجی قصد دارن برای ما
بیشتر باز کنن بشنویم دیگه بعد از اون
هستش که اون سؤالاتی که من
در خصوص همین مواجهههای
این سه نفر به اضافه حالا از یاسپرسم
بیشتر یاد شد به خاطر اینکه
هم خود هایدیگر به هر حال با یاسپرس
همدوره بودن و
با همدیگه مکاتبات زیادی داشتن و هم
نارنتی که پس هایدهگیری هستش و تحت تاثیر
اون هست و
بحثهای خصوصی هم که حالا توی زندگیاشونم
داشتن ولی
هم از هایدیگر خیلی تأثیر زیادی داشته بود
و هم از
به هر حال تو این حلقه
باید از یاسپرسم حتماً البته
اون حلقه با این حلقه فرق میکنه ولی خب به
هر حال یاسپرس هم به میان میاد بحثش که تو
این جلسه صحبت شد احتمالاً در جلسه بعد هم
راجع بهش بیشتر صحبت خواهند کرد.
اگه اجازه بدید باز دو نکته رو عرض کنم که
به اصطلاح شاید
بی سود نباشه. یکی راجع آقای
علی آقا گفتن که زبان شاعرانه خب این زبان
شاعرانم باید توجه کرد دیگه شعر به مفهوم
غربیش با شعر با که ما در فارسی میفهمیم
د تا چیز متفاوتن. هیچ ربطی به همدیگه
نداره. بنابراین
افلاطون که در جمهوریش شاعران رو از به
اصطلاح
شهر بیرون میکنه خود شاعره و و نوشتههاش
نمایشنامه است و پوئتیک و خیلی
به اصطلاح کانسپت مهمیست در اندیشه ورزی
حتی کسی مثل ویتکنشتین که به اصطلاح خیلی
نزدیک هست به
یعنی از
یک پرهیبی از پوزیتیویسم منطقی پشت سرش
هست او میگه که کاش میشد شعر گفت بنابراین
بر شعر و عرفان هر دو یعنی میستیسیسم و
شعر در فرهنگ غربی نه ربطی داره به عرفان
ما همونطور که الهیاتش ربطی نداره همون که
دینش ربطی نداره بنابراین باید خیلی با
این توجه به این تمایزها ها صحبت کرد و و
خب ما امروز میدونیم که ما چیزی به نام
زبان علمی دقیق اونجور که مثلاً دکارت فکر
میکرد یا حتی هوسر فکر میکرد که نداریم
زبان تمام استعاره است و
هیچ ارتباطی بین زبان و واقعیت نیست و
به اصطلاح شاعرانه اندیشیدن به مفهومی که
هایدگر میگه هایدگر اصلا یه یه درسی داره
که چاپ شده با عنوان کینگ
اسلشینگ
خط فاصله پوتیسازینگ یعنی اندیشیدن و
پوتیسایز کردن یکیه خب در حقیقت شما اگر
به
نقد عقل محض کانتر نگاه بکنید که یک
اثریست که خب خیلی از این موبت میتونه
خیلی زبان فلسفی خیلی محض به شمار بیاد
زبان استعاری نقد عقل محض در حقیقت فلسفه
توی کانتو بیان میکنه دیگه. یعنی از
ابتدای
شما از ابتدای نقد عقل مغز شما داستان
میشنوید، استعاره میشنوید میدان جنگه
بعد کانسپت به اصطلاح کانسپتهای حقوقی و
کانسپتهای متفاوتی که در استعارههای
متفاوتی که به کار میمره. بنابراین فهم هر
فیلسوفی از سقرات گرفته تا به اصطلاح
دریدا در گرو فهم استعارههای اوست و ما
با استعارهست که میاندیشیم یعنی ما هم
اندیشیدن یک به اصطلاح اندیشیدن
کانسپتچوال هست یک اندیشیدن نان
کانسپتچوال هست و اون طور که کسایی مثل
بلومنبرگ مفصل توضیح دادن
اندیشیدن نان کانسپتچوال اهمیت بسیار
بنیاد دی داره در فلسفه به هر حال این یک
بحث برای فردا دوستان اگر میخوان آماده
باشن و با ذهنیت آماده بیان من پیشنهاد
میکنم مقاله مهم ها نارنت رو بخونن با
عنوان وات از فلاسفی اگستنس فلسفه
اگزیستانس چی هست و در اونجا اشاره میکنه
به د تا استادش یاسپرس و هایدگر و
تفاوتشونو بیان میکنه که من سعی میکنم
فردا اشاره بکنم به بخیر نکتهها
بله خیلی ممنون دارید آقای خلجی اونو یا
قبلا
بله من من کتابو میذارم کتاب دارم
کتابهایی که نقل کردم اونا رو دارم قرار
میدم در واقع فلسفه ولی فکر میکنم این
فلسفه اگزیستانس
یکی دو تا ترجمه شده که یک ترجمهش که آقای
مهدی استعدادی شاد کرده که اگر شما به
اصطلاح
در حقیقت
کاملاً باید نادیده گرفت ولی فکر کنم یکی
دو تا ترجمه دیگه شده که من مطمئن نیستم
که چقدر این ترجمهها چیز هست اگر انگلیسی
میدونید یا زبانهای اروپایی میدونید
طبیعتاً برای اینکه روان رستگاری داشته
باشید حتما به اون زبانه بخونید اگه مجبور
بودید ترجمه فارسیش
بسیار خب تا
من نمیدونم جلسه رو کی تموم میکنید اگر
وقت هست من یکی دو تا نکته میخواستم
حتماً حتماً حتماً
بفرمایید بسیار عالی من فقط ا
دور چون با عاشقان دور چون با عاشقان افتد
تسلسل باید
خدمت شما عرض شود که الان میخوام که
منظورم ازان زبان شاعرانه چی هست چون این
چیزی رو که بهخصوص به نظر من تیلور توی
اون کتاب لنگوج انیمالش اصلا بحث راجع به
اینه نبرد بین این دو حرکت اون زبانی که
اسمشو میذاره اینفریمینگ یا چهارچوب
دهنده و یک
مکتبی که اسمشو میذاره اکسپرسیو
کانستیتیو یعنی حالا من گفتم ابرازگرایانه
و در واقع یک جوری شکل دهنده که کار اون
زبان شاعرانه همین کار دومه است یعنی
انگار که یعنی اون یک مقالهای داره
هایدگر تا اونجا که یادمه میگم از حافظه
۲۰ سال پیشم دارم استفاده میکنم اومد آر
پوت فور که شاعران کارش در واقع برای چی
هستند
که وقتی میخونش انگار اون شاعری رو که
داری میگی انگار داره یک پیامبر رو داره
توضیح میده. یعنی با زبانش موقعیتهایی رو
ایجاد میکنه که این موقعیتها قبلاً
نبوده. یعنی زبانش انگار که واقعیت ما رو
میدش
واقعیت دیگهای رو میاره بیرون. امکانهای
جدیدی رو برای ما مهیا میکنه. به این
منظور من میگم که شاعرانهست که انگار که
واقعیت رو داره جر میده یه جوری داره یک
پاسیبیلیتیهایی میاره یه امکاناتی رو
داره ایجاد میکنه که این امکانات توسط
اون زبانه که ایجاد شده بنابراین خلق کردن
به معنای خلق کردن واقعیتها برای شاید به
این مفهومم هست که میگه زبان در واقع خانه
هستیست اینکه در داخل این خانه هستش که
شکوفا میشه یکی این بود که میخواستم
مفهوم شاعرانهای که استفاده کردم م بگم
از این نظر میگم بینگ ان تایم شاید خودش
یک متن شاعرانه است و مسئله دوم برمیگردم
به همون مسئله فلسفه اسلامی فلسفه آلمانی
و شاید گفتم سیستم بیلدر شاید منظورم
بیشتر اینه که تکیهش رو متافیزیک بود یه
شباهتی شاید دیگه اینم حتما دوست دارم
نظرتو بدونم یه شباهت دیگهای که فلسفه
اسلامی و فلسفه آلمانی لااقل تا زمان هگل
با هم داشتن اینه که هیچکدومشون فلسفه
سیاسی ند نداشتند آنچه فلسفه سیاسی بود یا
در انگلستان بود یا در فرانسه آلمانیا از
این نظر تقریباً حقیر بودن ونیعی به یک
چشم از بالا به پایینم نگاهشون میکردند
در اروپا چون اونچه توانمند بود
پروتستانتیسم بود اونچه که توانمند بود در
واقع اون فلسفه مذهبی بود لوتر بود
نمیدونم
این نوع ذهنیت بود ولی فلسفه سیاسی درشون
نبود و این سؤال هستش
اسلامی که از روز اول درگیر حکومت کردنه
هیچوقت فلسفه سیاسی روش پیدا به اون
مفهومی که حالا امروز ما میفهمیمش
رشد نکرده مگه در دوران مدرن اون چیزی که
ازش بوده مثلاً امثال فارابی بودن که از
داخلش چیزی جز ولایت فقیه بیرون نمیاد
حتماً حالا یه موقع دیگه هم چه فکر من با
خودت قبلاً صحبت کردیم یه موقع دیگه هم
باید راجع به این صحبت بکنیم که در
شکلگیری چیزی مثل جمهوری اسلامی ادبیات
کهن
درگیره و چقدر مسئولیت داره سر این جریان
حالا این یه بحث دیگهست خیلی ممنونم
بله
با شما موافق هستم راجع به فلسفه آلمان
بازم یه مقدار باید با احتیاط صحبت کرد
چونکه کانت یک فیلسوف سیاسی مهمیه و حالا
هر چقدر که پیشرفت پیشتر رفتیم
فلسفه سیاسی کانت خیلی مهمتر شد کار خود
هان آرند کارب یاسپرس کارب لوشتراس و
دیگران دیگران انقدر الان راجع به فلسفه
سیاسی کانت چون
وقتی میگیم فلسفه سیاسی سیاست در کانتکست
غربی فرق میکنه با سیاست در کانتکست
ایرانی اسلامی در کانتکست ایرانی اسلامی
همون طور که گفتیم مسئله حکومته و حکومتم
از آن خداست و نماینده خدا هم باید تعیین
بکنه بنابراین چیزی به نام سیاست اصلاً
وجود نداره یعنی نه تفکر سیاسی وجود داره
نه تجربه سیاسی
در حقیقت کار فلسفه سیاسی در فلسفه یونان
در فرهنگ ما به این دلیل فهم نمیشه که
اساساً سیاست فهم نمیشه و فلسفه اساساً
اشتغال کسانیست که در یک جامعه سیاسی
زندگی میکنن آزادی دارن و و با دموکراسی
پیوند خورده ولی در فرهنگ ما چنین چیزی
نیست فرهنگ ما فرهنگ
حکومته خدای واحده حاکم واحده و حقیقت
واحده و بنابراین دیالوگ اصلاً توش معنی
نداره و سیاست معنی نداره ولی من یه
مصاحبهای سالها پیش کردم با زمانه راجع
به رابطه فلسفه اسلامی و جمهوری اسلامی که
تو این کتاب از برای حجاب بازنشر شده حالا
اگر دوستان میخوان نگاه بکنن دو سه تا
مقاله هست راجع به رابطه چیز ولی حتماً
موضوعیست که باید صحبت کرد ولی این نکته
رو توجه داشته باشین که اساساً تفکر
اسلامی ایرانی تفکر در کل سیستماتیک نیست
یعنی کانشسلی و خودآگاهانه سیستماتیک فکر
نمیکنه بنابراین شما الان میتونید فلسفه
اسلامی داشته باشین به قول شما متافیزیک
داشته باشین ولی طبیعیاتتون طبیعت
بتلمیوسی باشه ببینید آقای خمینی اعتقادی
به به اصطلاح انقلاب کپرنیکی نداشت یعنی
معتقد بود که زمین ثابته و خورشید دور به
اصطلاح زمین میگرده در عین حال و اصلاً
فکر نمیکرد که علوم جدید بتونن بنیانهای
فلسفه متافیزیک و هستهشناسی اونو بلرزونن
مطلقا از اون طرف فقهش هیچ ربطی نداشت به
فلسفهش هم مول صدم همین طوره مول صدرا
وقتی که میاد در حوزه تفسیر و حدیث یک
اخباریه کاملاً یک اخباریه یعنی ذهن
کاملاً اینا رو با هم بیربط میدونن توجه
میکنین؟ بنابراین تفکر سیستماتیک ما
اصلاً باهاش آشنا نیستیم اصلاً برخلاف
تفکر یونانی
این یه نکته نکته آخری که شما گفتید راجع
به
یادم رفت
جناب قبلش راجع به زان صحبت کردم بعد راجع
به همین
بله بله راجع به زبان ببینید راجع به زبان
آخه بحث زبان در هم همین بحران به اصطلاح
اون که حسل میگه بحران انسان اروپایی ی خب
بحث بحران زبانه دیگه چرا نیچه چرا نیچه
از شیوه رایج نوشتار فلسفی عدول میکنه
اصلاً نیچه نه دکارت چرا دکارت به لاتین
نمینویسه چرا کانت به لاتین نمینویسه
اینا به خاطر اینکه شورش میکنن بر اون
زبان و میگن این زبان دیگه فرسوده شده
بیمعنی شده دیگه چیزی از واقعیت ما رو
بیان نمیکنه خب در قرن
بیست در اوایل قرن بیستم حلقه وین مسئلهش
این بود دیگه که آقا این فلسفه و علم و
فلان و فلان اینا هستن که با مای بحران
هستن به خاطر اینا یه چیزای بیمعنی میگن
بحث معنا مطرح شد یعنی بحث این مطرح شد که
گزارهها علاوه بر اینکه میتونن صادق
باشن یا کاذب باشن میتونن با معنا و
بیمعنا باشن یعنی مینینگ تیوری تیوری به
اصطلاح تئوری معنا مطرح شد خب این اون در
اون نگاه نه تنها هگل یاوه میگه هایدگر
یاوه میگه که اساساً ادیان یاوه میگن
اساساً متافیزیک یاوهست یعنی شما در اونجا
نمیتونید حتی از اخلاقم حرف بزنید یعنی
خود ویتکنشنین میگه که ما نمیتونیم از
اخلاق به زبان فلسفی صحبت بکنیم توجه
میکنید بنابراین
همین طور که میایم جلوتر اون لینگویستیک
ترن و چیزای دیگه رویکرتا متفاوت میشه
یعنی نقدایی هم که از نظر زبانی شده بر
فیلسوفان
باز اینا رو باید توجه داشت که دورههای
مختلف یا از منظرهای مختلف متفاوتن. شما
توجه دارین ولی من گفتم که من تأکید کنم
که شاید بعضی از دوستان
به اصطلاح حضور ذهن نداشته باشن که زبان
فلسفه ما ما امروزه میفهمیم که کانت هگل
و هایدگر این سه تا فیلسوف در حقیقت فلسفه
ه تا رکن فلسفه مدرن که هیچ ۳ تا رکن
اندیشه مدرن یعنی تمام علم مدرن و چه علوم
انسانی چه علوم
به اصطلاح تجربی بر اساس این سه تا
فلسفهست و مشکلترین زبانو هر سه اینها
دارن و هر سه اینها خودآگاهی زبانی دارن
یعنی هم هایدگر همکان کانت و توضیح دادن و
در حقیقت ما هرچی که پیشتر رفته تونستیم
به کمک خود اینها به اصطلاح دستگاه
زبانیشونو چیز کنیم دکوده کنیم علت اینکه
ما در ایران نمیفهمیم اینا رو یعنی به
زبان به اصطلاح نامفهوم ترجمه میکنیم به
دلیل اینکه ما اساساً فلسفه رو به عنوان
یک به اصطلاح
یک کار یک کنش ارتباطی نمیبینیم اصلاً ما
مترجمان ما به اصطلاح شما که از بزرگانشون
هستین این فرصتو ندارن که در ایران
کتابشونو ترجمه کنن باید ترجمهشون خونده
بشه بحث بشه تو دانشگاهها تدریس بشه هر
کس کارشو در تنهایی انجام میده این ضد
فلسفهست. فلسفه به همین دلیل هست هم کانت
هم هگل هم هایدگر به رغم این زبانی که
داشتن در زمان زندگی خودشون و از آغاز
فعالیتشون شهرت به اصطلاح فراگیر پیدا
کردن و تأثیرگذار بودن. یعنی این تأثیری
که کانتو هگل و هایدگر دارن تأثیر نیست که
بعدها ایجاد شده باشه بلکه در زمان خودشون
این به اصطلاح امواج عظیم تأثیرگذاری رو
ایجاد کردن. پس یعنی میفهمیدن حرفشونو و
اینا خودشون توضیح میدادن فلسفه ما و
فلسفه برای ما یه جور به اصطلاح
یه جور
به اصطلاح سیر و سلوک عرفانیه یعنی زبان
فلسفه ما زبان تفاهمی زبان ارتباطی نیست
بنابراین
باید هر کی را اسرار حق آموختن مهر کردند
و دهانش دوخت دوختن و حقیقت اساساً فراتر
از زبانه در حالی که در به اصطلاح فلسفه
غربی دیالوگ رکن فلسفه است و زبان
دیالوژیکاله و یک کنش دیالوژیکال و کنش
کامونیکیتیو هست در نتیجه باید این نکته
رو توجه کرد که زبان فیلسوفان هم نیاز
نیاز به آموختن داره همون طور که شما در
فیزیک یا در به اصطلاح رشتههای دیگه زبان
اون علمو یاد میدونید منتها اینجا زبان
فلسفه نیست، زبان فیلسوفه یعنی نیچه یک
زبانی به کار میبره کانت یه زبانی به کار
میبره هگل یک زبانی به کار میبره و اساساً
تفکر همون طور که شما گفتید چیزی نیست جز
زبان یعنی ما به اصطلاح فلسفه هیچ یک ا
لینگوستیک ریتی فلسفه یک واقعیت زبانیه و
غیر از زبان چیزی نیست اصلاً و بنابراین
زبان
هر فیلسوفی
یعنی جهان او یعنی جغرافیای اندیشگاه
ممنونم مهدی
قربان شما خیلی ممنونم از این به اصطلاح
کمکی که کردی به بحث متشکرم
بله خیلی ممنون از هر دوی عزیزان اگر آقای
پاکژاد فردا
در خدمتتون باشیم خوشحال میشیم
باعث افتخار بندهست فقط بدم ساعت چند
ش شما چه ساعتی میتونین بیاین آقای چون
من که میدونین بیکارم و شما هست شما
هستین که
شما فیلسوف حرفهای هستید
نه یه بار یه بار
یه بار یکی از دوستان در همین کلاب هاوس
پرسیده بود که برای فلسفه خوندن چه زبانی
باید یاد بگیریم من گفتم اگه جدی میخواین
یاد بگیرین خب یه زبان اروپایی باید
بدونین و لاتین و یونانی هم خب باید یاد
گرفت یه نفر تو توییتر نوشته بود این مهدی
خلجی نه که بیکاره نشسته گوشه خونهش به
مردم میگه که زبان لاتین و ف چیز یاد بگیر
من الان خدمتت عرض میکنم فکر میکنم ۶
باید دانتام باشم یعنی یه ۵ باید از اینجا
برم
خب میتونیم ما ساعت
۳ میذاریم خوبه
من س میتونم در خدمت باشم بسیارم خوشحال
بشم
خیلی ممنون میشم زنده باشید
بسیار خب پس ما تنظیم میکنیم بعد اون وقت
شیر میکنیم خدمت شما
یه بار دیگه پس محبت کنید بگید سوژه فردا
در همین راستا
بله بله ادامه میدیم این بحثو همین
در حقیقت هایدگر هایدگر و رابطه فلسفه و
سیاست و رویکردای
متفاوتی که به این مسئله شده مثلاً رویکرد
یاسپر
رویکرد آرنت و دیگران
بسیار عالی حتماً در خدمتتون هستم آقای
خرجی معلومه شما رو خیلی دوست دارم
خود مهدی جان میدونه من ارادت دارم خدمتش
نه آقای پاکنژاد من ما متأسفانه
هم دیر همدیگه رو یافتیم و هم دور هستیم
ولی واقعاً
بسیار انسان فرهیخته و
مبادی آدا و آدم با همت و بسیار برای
جامعه
فلسفی ما جامعه
فارسی زبان ما بسیار ارزشمنده.
خیلی ممنونم مهتی جان لطف دارید.
بله یکی از دیگه از دوستانی که خیلی کمک
میکنن و خیلی هم ارادت داریم خدمتشون
آقای انور هستن.
اندر جان اگه صدای منو میشنوی ممنون از
اینکه بودی. اگر خودتم نکتهای داری
بفرمای.
سلام بسیار بر شما آقا بابک عزیز ممنون
ممنون از استاد خلجی و
آقای پاک نژاد صحبتهای خیلی خوبی شد من
همیشه بالاخره
یک
لذت پایان ناپذیری میبرم از جلساتی که
برگزار میشه خصوصاً در آردخانه و در جامعه
باز و و با حضور استاد خلجی برای من هنوز
یعنی راستش خیلی
پرسشیشی ندارم فقط مسئله هم اینه که هرچی
این مسیر پیش میره متوجه میشیم که مثل این
میمانه که این راپلا راپله برقیا هست از
مسیر برعکسش سوار بشه و تلاش میکنیم سمت
بالا بریم ولی این سمت پایین میاد یه
ویدیویی از تازه که طالبا آمده بودن
نمیدونم کجا کرده بودن ترکیه بود کجا بود
اینا بعد آدمیک بودن که بخشهای سفیرشان
بود نمیدونم چی بود
بعد اینا اون پلبری رو برعکس سوار شده
بودن حالا
توی این بحثها و اینها هم من گاهی وقتا
اینطوری یه کسی دارم بعد نمیدونم اصلاً
از کجا سؤال بپرسم از کدوم بخشش
یه جلسه قبلی هم که
استاد خلجی در مورد اینکه ما اصلاً رمان
قرار چی باعث شد که من تصمیم بگیرم و
تصمیم تصمیمی که
این تصمیم که دیگر تصمیم گرفتم رومان
ننویسم سرنوشت من رو عوض کرد
اونجا هم انگار
این مسئله برای من اینطوری پیش آمد که در
مسئله فکر کردن یا در مسئله نوشتن یا
اندیشیدن یک
مشکل اضافهای بر ما وجود داره نسبت به
آدمهای حالا اروپایی حالا این تفاوتی که
نسبت به فلسفه هایدگر و فلسفههای دیگه
هست
و از این جهت
آره اینو میخواستم بگم همین حالا جلسه هست
فردا میشه که
اگر پرسشی بود و فرصت بود فردا هم هست
ممنون
بله شاید اگر من
رمق داشته باشم به اندازه کافی شاید ما
مثلاً ساعت ۱۲
اون جلسه مربوط به فیلم دریدا رو برگزار
بکنیم و چون مربوط هست باز به این و ساعت
۳ که آقای پاکنژاد هستن ادامه این بحثو
انجام بدیم چون کهه اون مستند دریدا اگر
دوستان ندیدن من از بابک خواهش میکنم که
لینکش و اینا رو بگذارن در
هم واقع فلسفه هم جامعه باز مثل اینکه
زیرنویس فارسی هم داره و اون به ما کمک
میکنه چون راجع به دریداست یعنی راجع به
فیلسوف فیلسوف خودش به مسابع یک پرسش
فلسفی و خب دریدا اون فیلم دریداییه یعنی
اون فیلم کاملاً با
از منظر فلسفه دریدا
دریدا زندگی دریدا رو در حقیقت تصویر
میکنه یعنی یک تصویریست دریدایی از دریدا
و د تا کارگردانی که این رو ساختند
شاگردای دریدا هستن و با دلدا زندگی کردن
بسیار اون آموزندهست حتی برای شما که
ممکنه که اصلاً با فلسفه چندان آشنایی
نداشته باشید میتونه خیلی براتون جذاب
بشه راجع به زندگی فیلسوفانه و فلسفه
زندگی هست که اونجا خب از هایدگرم یاد
میشه
بسیار خب از
هومورکها زیاد شد فلسفه دریلا مستندش و
اون مبحث انارنت رو امشب ما در همین جامعه
باز و موقع فلسفه میذاریم تا برای فردا
بتونیم با دست پر و آورده بیایم خدمت آقای
خالجی آقای هوشنگ خوش اومدید بفرمایید
ممنون از فرصتی که به بنده ده دادید درود
و سلام من به خدمت استاد خلجی و همه حضار
در اتاق من خدمت رسیدم بابت سه نکته جناب
خلجیف اول اینکه بسیار سپاس فراوان از این
درو گوهرهای
ارزشمند که شنوندگانتون روعام میدهید دوم
اینکه د تا ایمیل فرستادم خدمتتون چشم
انتظارم اگر محبتی کنید جواب من عذر
میخوام اسم شریفتون
من عذر میخوام از شما
من هوشنگم
ایمیل ایمیلی که فرستادید ممکنه رفته باشه
تو اسپم من بفرمایید تا من امشب بگردم و
حتماً جواب خواهم دادم
حتماً حتماً جستجو میکنم و جواب
یادم باشه مطلب ایمیل دومم رو خواستم
اینجا
تب ایمیل دومم گرچه از مباحسه شما و جناب
علی پاکنژاد
مطالبی آموختم پرسشم در خصوص فلاسفه
ایران در مع در عصر حاضر هست چه کسانی
هستند احیاناً اگر لکچری در این خصوص
داشتهاید
بنده بگردم در مطالب آفلاینتون پیدا کنم
یا اگر مطلبی به این خصوص به این ارتبا در
این خصوص داشته باشید در آینده بنده بسیار
جویا هستم بدونم بگذرد در ایران
بله ممنونم
خب حتماً میشه یه موقع راجع به وضع فلسفه
در ایران صحبت کرد ولی نکتهای رو که باید
توجه داشت اینه که در غرب فلسفه یه چیز
متفاوتیه یعنی اولاً یک نهاده نهاد
آکادمیک هست بنابراین ما از فیل فیلسوف
بزرگ که صحبت میکنیم فیلسوف بزرگ مثل
پیغمبر نیست که یهو ناگهان از پس عصر
جاهلیت بیاد و به اصطلاح بشریتو از ظلمات
به سمت نور ببره بلکه نهاد هست یعنی مثلاً
کانت هگل نیچه اینا محصول نهادی هستن به
نام نهاد دانشگاه و خود نهاد فلسفه
بنابراین این چیز در ایران نیست یک دو
اینکه فلسفه
بنیان زندگی غربیست یعنی شیوه فلسفی زندگی
کردن یعنی دموکراسی یعنی آزادی و آزادی و
دموکراسی و فلسفه با همدیگه
پیوندی ناگسستنی دارن بنابراین ما در
ایران که از فلسفه صحبت میکنیم از یه نوع
حکمت صحبت میکنیم که حکمت شرقیست که با
همون شرایط زندگی ما هم سازگاره کمابیش
فکر میکنم که حالا شاید به اصطلاح
دکتر شریعتی میگفت که بعد از شهادت امام
رضا اتفاق خاصی در ایران نیفتاده از نظر
فلسفی کمابیش میشه گفت ما همون جایی هستیم
که در زمان فارابی بودیم خیلی فرقی
نمیکنه یعنی فلسفه برای ما یه اشتغال به
اصطلاح حاشیهای و تفننی
از نظر و غیر نهادینه است و ربطی هم به
سیاست ما نداره دیگه در نتیجه شما
میتونید یک کسی داشته باشید مثل آقای
لاریجانی چاه علی لاریجانی ۴ار تا کتاب
درباره
کانت نوشته ولی به اصطلاح کارش پیشبرد
فاشیسم بوده یا مترجم کانت آقای حداد عادل
که کارش یعنی میخوام بگم که
باید توجه داشت به مفهوم معنا تاریخ و
نقشی که فلسفه در غرب داره با نقشی که در
میان ما داره
بله بله
آقای هوشنگ نکته دیگهای هست؟
نه فقط ممنونم از توضیحی که استاد فرمودن
بنده مطالبی رو در در خصوص هان کاربان گوش
میکرد
ایش
به ابن سینا و فلسفه ملا صدرا
خواستم ببینم که آیا اینا حالا نظر شما
البته دوباره باید گوش کنم اینا رو و
بهخصوص در مورد فلسفه معاصر هستند و آیا
فالو کردن اینها افکار میدونید من به
عنوان یک دانشجو یا دانشآموز
دانشجو ادعای بزرگیست میخوام شروع کنم
برای مطالب فکری
داشتم فکر میکردم از کجا شروع کنم از
معاصر شروع کنم از قدیم شروع کنم از ایران
شروع کنم از غرب شروع کنم این مطلب
پرسشیست که در ایمیلم مطرح کردم بون بین
از مسئله شروع کن انگلیسی بلدم
ببینید از مسئله شروع کنید یعنی ما که
قرار نیست که هر چیزی که در تاریخ به اسم
فلسفه نوشته شده بخونیم و هیچ نه به
اصطلاح کاری شدنیست نه معقوله نه حتی میشه
گفت چه بسا نقش
منفی هم داشته باشه. ما باید ببینیم که
فلسفه اصلاً بر این فلسفه میخوایم
بخونیم. میخوایم فلسفه بکنیم که چون با
فلسفه از توی فلسفه هیچی در نمیاد. یعنی
فلسفه نه مثل مهندسیه نه مثل پزشکیه نه
مثل بقالیه باهاش یه نونم نمیشه پخت.
فلسفه ورزی در حقیقت باید بدونیم برای چی
میخوایم بریم سراغ فلسفه. توقعمونو از
فلسفه اولاً به اصطلاح واقع بینانه کنیم
بعد اونوقت ببینیم مسئلهمون چیه یعنی چه
چیزی برای شما مسئلهست اگر برای شما مرگ
مسئلهست اگه برای شما شر مسئلهست اگه برای
شما عدالت مسئلهست اگه برای شما آزادی
مسئلهست اگه برای شما حق مسئلهست دقیقاً
از همون جا باید شروع بکنین یعنی از اون
مسئله خودتون شروع بکنین و بعد کمکم پیوند
مسئله خودتونو با مسائل دیگه میبینین و
بعد تمام فلسفههای دیگه باید شما از منظر
مسئله خودتون بخونید. در نتیجه غربیها
اگر فلسفه ما رو خوندن از منظره فلسفه
خودشون خوندن و در نتیجه متفاوت فهمیدن.
ابن سینا که اونا فهمیدن ابن رشدی که اونا
فهمیدن اساساً هانری کبنی که مثلاً شیخ
اشراقو فهمیده از منظر مسئله خودش بوده
یعنی شیخ اشرا چیز هانری کورن یه کارمند
مثلاً
به اصطلاح کارگر دانشگاهی نبوده که بیاد
حالا دنبال یه موضوع بگرده بیاد سراغ
فلسفه ایرانی بلکه مسئلهش مسئله انسان
اروپایی بین دو جنگ جهانی اول و دومه
و بعد مسئلهای که هانری کوربن داره و به
خاطرش میاد به سمت شرق همون مسئلهست که
هایدگر داره همون مسئلهست که فیلسوفان
اون دوره دارن یعنی مسئلهها مسئله اون
زمان مسائل واحدن پروبلماتیکها واحدن
اپروچها متفاوتن بنابراین شما اگر بخواید
فلسفه بخونید ببینید که اولاً ببینید
فلسفه برای چی میخونن فلسفه
به اصطلاح اطلاعاته آیا مثلاً صرف اینکه
ما بدونیم ابن سینا چی میگفته مهمه نه چه
اهمی اهمیتی نداره همون طور که طبش اینام
برا تاریخ خوبه ولی اگر میخواین با فلسفه
فلسفه در زندگیتون
به اصطلاح نقشی بازی بکنه اونوقت باید
ببینین که چه جور فلسفه ورزیدنی چهجور
اندیشیدن فلسفی هست که زندگی آدم رو زیر
میکنه
خیلی سپاسگزارم من زمانی که حدود ۲۰ سال
بم این کتاب جامعه باز و اینا رو خوندم
همون شدم الانگی علاقهمندم بعد از فایق
آمدن در بسیاری از مشکلات زندگی
بتونم اون دهه سوم عمر که اندیشه داشتم رو
فالو کنم تا از اینکه دنبال مسائل مالی
باشم یا به خاطر
مطلب افسون بر اون اینه که کمی این پرسشم
این بود که این بود که آیا از مطالب مطالب
غربی و به زبان انگلیسی شروع کنم یا
فرمایش میکنید که از مطالب فارسی ترجمهش
اگر فلسفه اگر انگلیسی اگر انگلیسی رو خوب
میخونید
کتابهای بسیار خوبی هستند که به زبان به
اصطلاح قابل فهم و در عین حال درست و دقیق
به شما میتونن دشوارترین
فیلسوفان و دشوارترین نظریه رو توضیح بدن.
یک مجموعه هست که آکسفورد منتشر میکنه به
نام و شورتروداکشن تو یک به اصطلاح درآمدی
کوتاه بر فیلسوفان متفاوت و موضوعات
متفاوت شاید ۴۰۰ ۵۰۰ جلد درراومده ازش و
حالا من یه جلسه دیگهای هم میگذارم راجع
به همین مسئله که چه فلسفه چیه چرا باید
فلسفه بخونیم چهجوری فلسفه بخونیم از چه
کتابایی استفاده بکنیم توجه داشته باشیم
که تمام اینها ها چون در غرب به اصطلاح
فلسفه یک به اصطلاح
فعالیت نهادینه است تمام اینا راجع بهش
فکر شده یعنی هزاران هزار نظریه تدریس
فلسفه وجود داره چهجوری شما فلسفه رو به
بچهها یاد بدید چهجوری فلسفه رو به غیر
فیلسوفان یاد بدید چهجوری فلسفه رو به
صورت به اصطلاح اپلاید فیللاسوفی فلسفه که
شما به اصطلاح در عمل کار فلسفه کاربردی
فلسفه های متفاوتو چهجور بخونید مثلا
فلسفه چینیو چهجور بخونید اینا همه راه
داره یاسپرس یک مجموعه داره به نام گت
فسفرز
بعضی از
به اصطلاح فیلسوفان او که ساده ترن اون
میتونه چیز بشه ولی اجازه بدین من به زودی
یه جلسه میگذارم و راجع به این موضوع صحبت
میکنم یه سری منابعی رم قبلاً معرفی کردم
ولی باز هم معرفی میکنم و با دوستانی مثل
شما صحبت میکنم شاید بتونم به اصطلاح یک
مشورت کاربردیتر و مفیدتری بودم.
از محضرتون خیلی سپاسگزارم. ممنونم. پا
منم از شما ممنونم به خاطر لطف و محبتتون.
بله خیلی ممنون جنا آقای مهندس قفاری
بفرمایید. من فقط با عرض معذرت قبل شما من
خیلی عذر باید بخوام که زحمت کم بکنم میگم
بر حسب اتفاق وارد این اتاق شدم و چقدر
خوشحالم که موندم تا آخر بسیارم استفاده
کردم
برای شما اتفاق بود برای شما اتفاق بود
برای ما بخت
قربانتون برای منم همین طور حالا تا فردا
میام خدمتتون خیلی ممنونم از این وقتی که
به من دادید و خیلی متشکرم از توز توجه
حضار
قربان شما وقتتون بخیر
قربانتون خداحافظ شما
بله بله با تشکر آقای خلجی و آقای علی
پاکنژاد هم شناختیم اینجام رفتیم
اینستاگرامشونم فالو کردیم
آقای مهدی خرجی من اخیراً بسیار دلسرد شدم
یه مقدمهای اگه فرصت بدین یه دو سه
دقیقهای یا مقدمه بگم چرا دلسر شدم از یه
چیزایی در مورد فلسفه
یه آدم به هر حال میدونین که من مهندسم
کارم مهندسی ۳۷ ساله وارد
علوم انسانی از فلسفه و روانشناسی وارد
شدم به شکل آماتور و آدم پامنبری هستم به
هر حال تمام نگم شاید ۷۰د مطالب شما رو
دنبال کردم
کتاب فلسفی خوندم زیاد خوندم به هر حال
هستی زمان هایدیگه رو با رشیدیان خوندم
خیلی خوب بود دازا این رو به اشکال مختلف
توضیح میداد. پرسش پرسش از هستی و و فکر
میکنم خیلی خوب متوجه نشدم. یه ترجمه
دیگهش به نام وجود و زمان از آقای نوالی
این دفعه رفته بودم ایران خریدم آوردم
کتاب
تفکر را چه نام واس آیس دنکن اونو فکر کنم
آقای سلمانیان بود خوندم چ پ سال پیش
خیلی متوجه نشدم دوباره یه کتاب دیگشو
همون کتاب رو ترجمه آقای جماعدی سیاق
جماعدی یه چیز عجیب غریبی هم اسمشو گذاشت
داشته چه باشد آنچه تفکر نامنش همچین چیزی
این دفعه میخوام اونم بخونم شاید بهتر
متوجه بشم میگم اشاره کردید به زبان که
فلسفه همون زبان هست اندیشه همون زبان هست
شما گفتین که
چی میخواین چه لازمه به قول معروف از چی
پرسش بکنیم پرسش ما باید اندیشه باشه
واقعاً الان تو جامعه ما خودمون اندیشیدنو
یا بلد نیستیم یا اصلاً اندیشه اوقت عجله
داریم که اصلاً فکر کردن اندیشیدن دیگه
محلی از عراق الان تو جامعه ما نداره به
نظر من خیلی این مهمه حالا برگردم به اون
تو خامنبری هستم من مسیرم تو سر کار هم
طولانی بود همیشه تو یوتیوب
به فلسفه گوش میدم مخصوصاً بیشتر مطالب
شما م از همین
راه به هر حال گوش دادم و یاد گرفتیم بر
خویش میشه حالا یک بار به شما عرض کردم یه
آقایی بود حالا این در دلسردین رو خدمتتون
عرض بکنم که آقای هوشنگ هم اشاره کوچیکی
کرد که در ایران جرفیفانی هست امیدوارم
اینو حتماً یادتون نره بعداً
در مورد وضعیت سیچریشن به قول معروف فلسفه
در ایران یک برنامهای بذارین چون خیلی
مهمه دلسردیمو عرض بکنم خدمتتون که اینکه
یک آقایی بود یک بار عرض کردم شما گفتین
نمیشناسید آقای محمد باقر باقری تفکر
انتقادی
در یوتیوب داشت من خیلی از مطالبش رو گوش
کردم حتی در مورد هاییگر این کلکولتی
مدیتتیو تفکر مدیتیو تفکر کلکولتیو اینا
رو خب توضیح میداد اخیراً
حدود دو سه هفته پیش به شدت از چشمم افتاد
چون جاود شاهی شده و فلسفه میبافت برای
آقای رضا پهلوی خب ایشونو گذاشتیم کنار
دیگه سابسکرایب شد حتی تنکس
میفرستادم و فلان اینا دیگه کلاً
آنسابسکرایبش کردیم نکته دوم که خود ایشون
بهش پرداخت در د تا برنامه یک ساعت آقای
عبدالکریمی بود من آقای عبدالکریمی رو هفت
ه سال پیش ۷ سال پیش شروع کردم شاید ۸۰
مطالبش رو مصاحبههاش رو گوش میکردم
الهیاتش رو فلان باهایی که با آقای یک
لایو بود توی یوتیوب اسمش یادم امیر بود
اسمش یا چی بود یادم نیست همشو دنبال
میکردم که ایشونم که اینجوری تو حالا
ببخشید این کلا به کار نبرم ولی خب ببین
این شکل درومد ببین این دلسردی وقتی به
این خب میاد ناپلونو
به قول معروف تکریم میکنه یا این طرف
میایم دیگه رو میبینیم که میاد نازی زیست
ما خب این فیلسوفا
ما اندیشیدنو میخوایم از اینا یاد بگیریم
یا فلسفه بورزیم خب این دلسدی رو من کجای
دلم بذارم آقای خلجی اگه توضیح بدین یک
سؤال دیگه هم بعداً داشتم اگر
در این رابطه یک تلنگ دیگها هم اگر توضیحی
دارین بدین من عرض کنم خدمتتون
ببینید دوست عزیز همون باید یک جلسهای رو
جداگانه بگذاریم راجع به همین موضوع.
ببینید تصوری که ما داریم در ایران از
فیلسوف
یعنی یک حکیمی که
به حقیقت دست پیدا کرده و میتونه عین یک
پیامبر دست دیگران رو بگیره و برای ما
فیلسوف یک حالت حالهای از تقدس و معصومیت
در
حول او هست حتی این راجع به فردوسی هم
همینطرا یعنی کسای ی رو که ما براشون
احترام قائلیم و ارزش قائل هستیم برای
اثرشون خود اون شخصم باید مقدس باشه یعنی
تمام تلاش این استادای ادبیات اینه که بگن
فردوسی چقدر آدم خوبی بود چقدر آدم مظلوم
بود چقدر آدم نمیدونم یعنی خود فردوسی
باید آدم خوبی باشه تا اثرشم اثر باارزشی
باشه
این در مورد این خب یه بخشش برمیگرده به
سنت ما یه بخششم برمیگرده به اینکه که ما
اساساً مدرنیتهمون خیلی تحت تأثیر
روسهاست و روسها هم چنین تلقی دارن از
روشنفکر. یعنی روسها اینتلکچتوال ندارن.
اینتلیجنسیا دارن. اینتلیجنسیا یعنی به
اصطلاح روشنفکرانی که هدفشون هدایت
جامعهست در نتیجه زندگی شخصیشون
همون قدر اهمیت داره که افکارشون و
بنابراین زندگی شخصیشون اگر درش نقطه
تیرهای باشه افکارشونم در نزد جامعه از
اعتبار میفته خب این با اروپا فرق میکنه
کاملاً و با غرب
ما اوم باید توجهی داشته باشیم که فل
فلسفه چی هست و فیلسوف کی هست؟ از روز
اولی که فلسفه در حقیقت به عنوان فلسفه
تأسیس شده خود فیلسوف هم همواره موضوع
فلسفهورزی بوده یعنی از افلاطون از سقراج
بحث کردن که فیلسوف کیه فیلسوف چیکار
میکنه؟ فیلسوف نقشش چیه؟ فیل فیلسوف با
فیلسوفنما یا شبه فیلسوف فرقش چیه؟ توی
کتاب جمهوری افلاطون بحث مفصلی میکنم با
سقرات که
یکی از شاگرداش بهش میگه که الان مدعیان
فلسفه زیاد شدن و مردمم میبینن که اینا
به هیچ چیزی به اصطلاح پایبند نیستن و
فریب میدن مردم رو و اونجارات فرق فیلسوف
حقیقی و فیلسوف به اصطلاح دروغین رو بیان
میکنه. فیلسوف پیامبر نیست. فیلسوف مرشد
نیست فیلسوف رهبر نیست فیلسوف به اصطلاح
عارف نیست فیلسوف
به اصطلاح مرجع تقلید نیست فیلسوف یک
کسیست که اولاً انسانه انسانه یعنی به نه
انسان کامل بلکه کاملاً انسان شما اگر
دنبال انسان کامل هستید باید برید سراغ
پیغمبر
اگر دنبال رهبر سیاسی هستید باید هر کسی
که ادعای فلسفه کرد بهش بخندید یعنی داره
شیادی میکنه
اگر دنبال این هستید که انسان رو
با تمام انسانیتش یعنی با تمام ضعفاش با
تمام نقصهاش با تمام محدودیتش در میرایی
در به اصطلاح
نقص در کاستی و کژی بشناسین اونوقت باید
برید سراغ فیلسوفها فیلسوفها به شما کمک
ک میکنن که درباره انسان فکر کنید و
خودتون به مسابع یک انسان فکر بکنید. این
به این معنا نیست که شما یا اون فیلسوف
فکر درست میکنن بلکه درست فکر میکنن.
یعنی مسئله شیوه اندیشیدن. بنابراین اگه
میخواید فلسفه بیاموزید این شکل که شما
برای من تعریف کردید این جز به
شیوه ضد فلسفه یعنی ذهن شما رو تخریب
میکنه شما باید در از ابتدا بپرسید که
شیوه فکر کردن چیه چگونه باید فکر کرد چ
شکلای مختلف فکر کردن چیه یاست شما شیوه
اندیشیدن ریاضی دارید از توش ریاضیات
درماد یه موقع شیوه شیوه اندیشیدن فیزیکی
دارید از توش فیزیک درمیاد شیوه اندیشیدن
فلسفی رو باید آموخت اینطور نیست که طی
این مرحله بی همرهی خضر نکن ظلمات است
بترس از خطر گمراهی به همین دلیل بوده که
در افلا میگم آکادمی وجود داره یعنی در در
غرب آموزش میدن یعنی به شما میگن چهجوری
بیاندیشید وقتی که ما میگیم به اصطلاح
جهان غربی جهان فلسفیه به این دلیل به
بچهها یاد نمیدن که چی خوبه چی بده به
بچهها یاد نمیدن که حقیقت چیه باطل چیه
بهشون میگن که بهشون یاد میدن چهجونه
بیاندیشه یعنی درست بچه ۷ ساله فرانسوی
کاملاً دکارتی میاندیشه یعنی چی؟ یعنی
اینکه یاد میگیره که اون چیزی که در ذهنش
هست اگر بخواد بهش اعتماد کنه باید اون به
اصطلاح قضاوتشو اون پیشفرضهاشو با یه سری
معیارهایی بسنجه و و این یعنی چی؟ یعنی
دیگه فرق نمیکنه شما الان اگه با بچه من
حرف بزنید بچه من که اینجا درس خونده به
مراتب فیلسوفتر از منه که همه عمرم کتاب
فلسفی خوندم چون غرض این نیست که شما
اطلاعات عمومی کسب کنید چون اطلاعات فلسفه
به مسابع اطلاعات عمومی هیچ ارزشی نداره
ما هیچ فلسفه درست نداریم هیچ فلسفه به
اصطلاح حقیقت نداریم فلسفه یعنی شما
افلاطون میخونید نه بهخاطر اینکه افلاطون
حقیقتو میگه به خاطر اینکه افلاطون
یک شیوه فکر کردن داره که شما از اون شیوه
فکر کردن یاد میگیرید. در حقیقت فیلسوفان
خطا میکنن منتها کسانی هستن که خطای
خودشونو جدی میگیرن. تفاوتشون با بقیه
آدمها چیه؟ چرا خطای خودشونو جدی
میگیرن؟ بهخاطر اینکه اونها هم در
جستجوی حقیقتن هم یقین دارن که به حقیقت
دست پیدا نمیکنن و تنها چیزی که اونها
میتونن دست پیدا بکنن کشف خطاهاست. پس
نشانه یک فیلسوف اینه که فیلسوف حقیقی
نشانهش اینه که کسی نیست که خطا نمیکنه
معصومه بلکه کسیست که خطاهاش براش مهمه
خطاهاش براش از همه چیز مهمتره و و
میدونه که تمام توانایی که در ذهن بشر
قرار داده شده فقط برای کشف توهمهاست.
بنابراین فیلسوف از راه تلاش صادقانه
به اصطلاح تن تلاش به اصطلاح
خودآگاه و توقف ناپذیر در جستجوی حقیقت
است از راه کشف خطاهای خودش همین شما در
اندیشیدن یاد میگیرید که خطا چیه چون
حقیقتو که نمیتونید یاد بگیرید اونوقت
این که شما حساس باشید به خطا این یعنی که
شما در جستجوی حقیقت هستین پس اون چیزی که
ما باید یاد بگیریم این هست حالا م مواضع
سیاسی افراد نباید شما رو با باز بداره از
اینکه اولاً راجع به مواضع سیاسیشون فکر
کنید یعنی مثلاً فرض کنید یک جامعه ولو
اینکه من قبول نداشته باشم یه تفکری رو
ولی صرف اینکه این تفکر وجود داره خرافه
دیگه خرافه دیگه اونچه که میگیم خرافه
وجود خرافه که خرافه نیست خرافه موجوده
دیگه ها خرافه خرافه یعنی فکر کردن باور
داشتن به یه چیزایی که نیست ولی خود خرافه
که موجوده و چون موجوده و چون انسانیه
بنابراین در زندگی همه انسانها تأثیر
میذاره و شایسته تفکر عمیق و علمیه
بنابراین صرف اینکه من جریان پهلوی رو
قبول ندارم درست نمیدونم موضع نمیدونم
که اینا همه جای خود داره ولی نباید باعث
بشه که شما جریان پهلوی یا اینور جریانها
رو دستکم بگیرید همون اتفاقی که به اصطلاح
برای ما این ۱۵ ساله افتاده ما هر تفکری
یا هر جریانی که قبول نداریم به شناختشم
علاقه نداریم و این این فاجعهست و نکته
دوم اینکه شما میتوانید از فلسفه شیطان
هم بیاموزید چون در فلسفه ما به چیزی
ایمان نمیاریم ما برای فهم چیزها تلاش
میکنیم فهم غیر از ایمان آوردن و اعتقاد
پیدا کردنه شما از راه اینکه یک تفکر به
اصطلاح
شریرانه یک تفکر پلید چگونه است؟ از راه
فهم شر هست که میتونید در این جهان زندگی
کنید. بنابراین اون تف ما در همین آلمان
میدونید چقدر آدمهای ذهنی برجستهای
بودن که مثل کارلیت و دیگران دیگران که
اینا حقوقانههای درجه یک دنیا بودن و
هستنم فیلسوفان با حقوق هستن منتها در
خدمت نازیسم قرار گرفتن این به این معنا
نیست که ما به فکر اونا نیاز نداریم به
عکس اونها چون فیلسوفان بزرگی بودند در
حقیقت ما برای فهم شر بیش از هر چیز به
فهم اونا نیازمندیم یعنی کارلیت که میگه
سیاست عرصه دوست و دشمنه و یا بابایی یا
برمایی اون فلسفه مهمش میتونه به ما کمک
بکنه که از به اصطلاح رفتن به سمت حذف
دیگری از رفتن به سمت به اصطلاح
توتالیتریسم و فاشیسم
در حقیقت در امان بمونیم یا آمادگی خودمون
رو در برابر او بیشتر بکنیم بنابراین
اندیشیدن رو با اندیشهها جدا کنیم و
ثانیاً اندیشیدن همواره اندیشیدن به خطاها
کشف خطاها خطای خود و خطای دیگریست
به به به چقدر قشنگ کلمات رو منسجم و
سنجیده انتخاب کرد خیلی خوب توضیح دادین
بسیار عالی بود منم دوست دارم در واقع عرض
کردم پامنبری با شنیدن با از طریق زبان
بیشتر تحریک میشم به اندیشیدن یعنی قلغلک
میشه تفکری که انتقادی که در من میخواد
تازه میخواد
گل بگیره کوپا بشه با همین شنیدنها برای
هم ولی تع خیلی کم مثل آقای هوشنگ استدعا
دارم که بتونین افرادی رو که از طریق همین
شنیداری
کمک میکنن مثل خود شما اینها رو به ما
بشناسین که آقا شناختیم اون این تلنگار
دوم رو من یک بار خدمتتون عرض کردم اونو
خدمتتون عرض بکنم که دیگه رف زحمت بکنم
اون هم روانشناسیه آقای مهدی خالجی شما در
مورد روانشناسی اصلاً ندیدم صحبت بکنین
بیشتر این افرادی که دوربرون از سید آباد
گرفته تا عبدالکریمی تا دیگران
ببینید ما قبل از اینکه بتونیم بیاندیشیم
باید فضای ذهنمون آماده اندیشیدن باشه
متأسفانه متأسفانه
سرکوفت و سرکوب و بسیاری از شرایط اسفباری
که الان در ایران و خارج ایران هم همین
طور مهاجرت و اینا شرایطی به وجود آوردن
که اذهان و فکرها روانی و مختل و مستعد
نوروتیک هست ما باید برای این مسئله
یک به هر حال فضایی باز بکنیم چه بهتر که
افرادی مثل شما این این رو بیشتر باز بکنن
یعنی مسائل روانشناسی حالا من روانشناسی
رو با کارن هورنا شروع کردم بعد پروم و
بعد اسکاتپک و اینا مازلو و اینا خیلی
افرادی رو میبینیم که تحصیل کرده هستن به
قول شما انتلکتوئل هستن و به مدارج دکترا
هم دارن ولی با ساسیترین مسائل
روانشناختی درگیرن و نمیتونن اینها رو
حل و فصل بکنن. این چطور بیاد بیاندیشه؟
من میکروفونو دیگه میبندم.
بله درسته. ببینید آخه اندیشیدن که میگیم
برای ما اندیشیدن یعنی یک نوع فعالیتی که
مثلاً ما وجود خودمون رو پارتیشن بندی
میکنیم ها دیوار میگه این بخشش تخیله این
بخشش رویاست این بخشش هوا به اصطلاح
آرزوست این بخشش تفکره چنین نیست تفکر در
حقیقت انسان یک موجود یکپارشهست در نتیجه
وقتی ما از تفکر حرف میزنیم از یک کنش
صحبت میکنیم، از یک عمل صحبت میکنیم که
تمامی وجود ما درش دخیلن. یعنی از خونی که
در رگ ماست در تا محیط زیست ما تا وضعیت
روانی ما و به اصطلاح استیت آف مایند ما.
بنابراین در فلسفه هم به شما نمیگن که
فلسفه یاد بگه یعنی این اطلاعاتو نه برای
فلسفه یک نوع زندگیست یه سبک زندگیست در
نتیجه اون اونچه که شما فرمودید راجع به
وضعیت روانی کاملاً درسته و همه فیلسوفا
براش تاکید دارن
ویلیام جیمز که یکی از پیشگامان فلسفه
پراگماتیزم آمریکاست یه ۶ تا سخنرانی داره
در پراگماتیسم من پیشنهاد میکنم دوستان
بخونن مخصوصا سخنرانی اولشو که آقای
رشیدیانم ترجمه کرده میگه که یه تیکهشو
براتون میخونم چون مربوط به همین
نکتهایست که شما گفتید میگه آقای چسترتون
در مقدمه بر مجموعه مقالات تحسینانگیزش
به نام بدعتگذاران چنین مینویسد: برخی
از مردم فکر میکنن هنوز هم عملیترین و
مهمترین چیز درباره یک انسان نگرش او
درباره عالم است. ما تصور میکنیم از نظر
یک صاحبخانه اطلاع از درآمد مستعجرش مهم
است اما مهمتر از آن اطلاع از فلسفه
اوست. ما تصور میکنیم برای یک فرمانده در
شرف جنگ اطلاع از شماره افراد دشمن مهم
است اما مهمتر از آن دانستن فلسفه دشمن
است. ما فکر میکنیم مسئله این نیست که
آیا نظریه جهانشناسی بر عموم تأثیر
میگذارد یا نه، بلکه این است که آیا در
دراز مدت چیز دیگری بر آنها مؤثر است. بعد
من چون میدونید که ویلیام جیمز خودش روان
پزشک بود دیگه و و اشاره میکنه به این
مسئله که شما در حقیقت به درستی بهش اشاره
کردید میگه که فلسفهای که در هر کدام از
ما تا این حد مهم است یک موضوع فنی نیست
بلکه احساس کمابیش گنگ ما از معنی صادقانه
و عمیق زندگیست. این احساس فقط تا حدودی
از کتابها به دست آمده است. این همان
طریقه فردی مشاهده و احساس تمامی زور و
فشار جهان است. شما به چه کسی میگی نقاش؟
نقاش کسی نیست که فقط زمانی که داره نقاشی
میکنه نقاشه. نقاش یعنی کسی که جهان رو
به چشم یک نقاش میبینه. جهان رو به چشم
یک نقاش حس میکنه. بنابراین کسی که فلسفه
میورزه کسی نیست که با تئوریهای فلسفی
سر کار داره، بلکه کسیست که فیلسوفانه
زندگی میکنه. میگه که
هر عالمی که یک استاد به آن باور داشته
باشد
بذارید این این تیکه رو بخونم
میگه که باید اقرار کن که شنیدن گفتگو از
چیزهای عمیق حتی اگر نه آنها را درک کنیم
و نه منازعین ما نوعی جاذبه و افزون غریب
همراه راهتر فلسفه یه نوع به اصطلاح یه
میگم یه حاله
جادویی و قدسی در پیرامونش همیشه بوده و
مخصوصاً تو فرهنگ ما اینو باید شما باهاش
مبارزه کنید که فیلسوف پیغمبر نیست از
عالم غیب خبر نمیده بیشتر از شما نمیدونه
تنها اون چیزی که دکارت گفت روش راه بردن
عقل اینه فلسفه یعنی او کسیست که مدام به
روش راه بردن عقل فکر میکنه و این براش
مهمه
میگه از آنجا که من خود صمیمانه به فلسفه
با باور دارم ناچار حس میکنم هرطور شده
باید اخباری از این وضعیت را به گوش شما
برسانم فلسفه در عین حال هم والاترین و هم
ناچیزترین جستجوهای انسانیست توجه کنید
شما با فلسفه خوندن چه
در غرب افلاطون اون چی به اصطلاح آکادمی
داشت و خب
فلسفه آموزشها و پرورشم داره دیگه فلسفه
اجوکیشن فلسفه رو براش به اصطلاح محدودیت
سنی قائل بودن یعنی افلاطون معتقد بود که
فکر کنم ۴۰ سالگی به بعد چرا به خاطر
اینکه شما از اون هوس و حال و هوای به
اصطلاح
بلندپروازیهای ساده دلانه جوانی بیرون
بیایید و فلسفه رو برای زندگی کردن
بیاموزید نه برای به دست آوردن موقعیت یا
تفاخر خود وکانت یک اول هر ترمی
به اصطلاح سیلابس اون ترمو میداد که در
این ترم چی درس به اصطلاح چی موضوعات و
منابع و اینا در یه ترم هست که به جای
سیلابس یک به اصطلاح مقاله مینویسه راجع
به اینکه چگونه فلسفه باید آموزش داده بشه
اونجا بخونید اونجا فکر کنم کانت میگه ۲۷
سال میگه به جوونا فلسفه یاد ندید چون
اینا نمیدونن فلسفه چیه؟ اونوقت با یاد
گرفتن یه سری اصطلاحات هم خودشونو گمراه
میکنن هم دیگرانو مایه تباهیشون میشن. در
حقیقت شما باید بدانید که این فلسفه همان
قدر که راهگشاست، همان قدر که روشنگگره
اگر به نادرستی به کار برده بشه میتونه
ویرانگر باشه. همون طور که تمام نظامهای
توتالیتر، تمام نظامهای فاشیستی، تمام
نظامهای استبدادی ایدئولوژی داشتن.
ایدئولوژی همون فلسفهایست که در حقیقت
شکل ظاهرش فلسفهست ولی در باطن آگاهی کاذب
و گمراه کننده و ضد فلسفه است.
میگه که
هم در خردترین دردها فعالیت میکند و هم
گستردهترین چشماندازها را میگشاید.
همانطور که میگویند نانی از آن به دست
نمیآید. اما میتواند روح ما را جرأت
بخشد. هرچند روشهایش یعنی تردید و تشکیکش
و خوردهگیری و جدلش اغلب برای عامه مردم
بیزارکننده است، باز هم هیچکدام از ما
نمیتواند از فروغ انوار دود دورگستری که
بر افق جهان میتواند بینیاز باشد. بعد
میگه تاریخ فلسفه تا حدود زیادی تاریخ
نوعی تصادم میان توایع انسانیست یعنی که
بستگی داره که شما به اصطلاح که انگلیسی
به کار میبری تمپرمنتته و خلق و خوب چیه
یعنی آدم تند مزاجی هستی یه فلسفه تند
مزاج ازش بیرون میاد آدم شروری هستی یه
فلسفه شرور ازش در میاد آدم تنگ نظری هستی
یه فلسفه تنگ یعنی اینجور نیست که فلسفه
معصوم باشه ه شما باید انتخاب کنید اون
فلسفهای رو که در خدمت آزادیست اون
فلسفهای رو که در خدمت زندگیست اون خدمت
فلسفهای رو که در خدمت انسانه وگرنه
هزاران فلسفهست که میتونه شما رو کاملاً
به به اصطلاح پرتگاههای
اخلاقی و انسانی و
حیاتی ببره میگه که یک فیلسوف حرفهای از
هر طبع و مزاجی که باشه باشد میکوشد
هنگام پرداختن به فلسفه طبع خود را دخالت
ندهد. شما کتابای فلسفی رو میخونین متوجه
نمیشین که این بابا که اینو نوشته حالش
خوب بوده بد بوده افسرده بوده نم ظاهرش
زبان خیلی مثلاً زبان خنثاییه اما
تبع دلیلی نیست.
یک فیلسوف حرفهای از هر طبع و مزاجی که
باشد میکوشد هنگام پرداختن به فلسفه طبع
خود را دخالت ندهد. طبع دلیلی نیست که
عرفاً به رسمیت شناخته شده باشد. یار بگه
آقا من چون مثلاً بدبینم پس این حرفای
فلسفی من درسته. کسی نمیاد اینجوری حرف
بزنه اما با این همه طبع او بیش از هر یکی
از مقدمات دقیقاً عینیش جانبگیری در او
ایجاد. جانبداری در او ایجاد میکنن. یعنی
ما اون چیزی که ما رو شکل میده بیش از
اونکه تفکر ریاضی باشه
احساسات عواطف تخیل و و نوع حسیست که از
خودمون و از دیگران و از بودن در این جهان
داریم ما با اون فلسفه رو میسازیم.
همونطور که شما شیوهای که بچتونو تربیت
میکنین، شیوهای که بچتونو بزرگ میکنین
مربوط به اینکه چه احساسی از بچهدار بودن
دارید، بچهدار شدن و بچه داشتن دارید.
اگر شما از بچه داشتن متنفر باشین خب یه
جوری با بچتون رفتار میکنین که اون بچه
سرنوشت به اصطلاح ناخوشایندی پیدا خواهد
کرد. اما اگر دوست داشته باشید بچهدار
شدنو و بعد این دوست داشتن شما رو بکشه به
سمت فهمیدن، فراگرفتن، دانشآموختن از
تجربههای دیگران استفاده کردن اونوقت شما
میتونید یک به اصطلاح
پدر مادری باشید که در تربیت کامیاب.
بدونید که فلسفه علم نیست. فلسفه د تا
کلمه است. فیلا سوفیا فیلا یعنی عشق.
صفیا یعنی حکمت. پس فلسفه احساسه عشقه.
فلسفه یعنی شما انقدر به حقیقت عشق
میورزید که با اینکه یقین دارید هرگز به
دست نمیارید او رو و هر بار ناکام
میمونید ولی انقدر این نا حقی جستجوی
حقیقت با ارزشه که ناکامی در راه جستجوی
حقیقت بر هر کامیابی که توهمه ارزش داره
برتری داره. در حقیقت شما فلسفه میآموزید
تا زندگی شما زندگی اندیشیده، سنجیده و
زندگی باشه که شما در حقیقت
ابداعش کرده باشید. نه اینکه اتوماتیک و
طبق عادت و طبق سنت و طبق به اصطلاح ترس و
طمع و اینها همین طوری شکل گرفته باشه.
شما اون انسانی میشید که در حقیقت خودتون
آفریدید.
بسیار خب ممنونم آقای خلجی
برای قبول دعوت شرکت در جلسه امروز
و از همه دوستانی که در استیج تشریف آوردن
سپاس و قدردانی دارم و دوستانی که در
نسبت آدینس خدمتشون بودیم و همچنین در
مشارکت در چت روم
بله همونجوری که مقرر شد فردا خدمت شما
میرسیم
یک تغییر
کوچیکی در ساعت داریم ولی حتماً در
پلتفرمهای
آقای خلجی
در تلگرام
و همچنین در
باغ فلسفه جامعه باز اطلاسانی خواهیم کرد.
خیلی ممنون آقای خارجی.
ممنونم. اگر اجازه بدید من هم از شما تشکر
کنم هم از دوستان و با یک به اصطلاح دو
جمله از یاسپرس این بحثو امروز تمام کنیم.
اجازه میدین؟
بله خواهش میکنم.
یاسپرس میگه که فیلسوف پیامبر نیست. او
خویشتن را نمونه و سرمشک قرار نمیدهد ولی
انسان بودن را ولو از جنبههای عیبناکش
نشان میدهد. میخواهد چیزی را یادآوری
کند و کسی را به رغبت بیاورد و چیزی را
درخواست کند. مرید نمیخواهد بلکه توفیقش
در این است که دیگران به خود آیند. مالک
حقیقت نیست اما در محدوده زمان به جد
زندگی میکند و در جستجوست. فلسفه ورزیدن
مبارزه برای استقلال درونی تحت هر
شرایطیست. سپاسگزارم از همه دوستان.
وقتتون خوش.