و اینا د تا نیروی نظامی هستن که وظایفشون
خب اون بعد از اینکه آقای خامنهای رهبر
شد خیلی تداخل داشت یعنی اینها
سپاه پاسداران یک تشکیلاتی بود که هیچ ر
بندی نداشت یعنی همه توش برادر بودن برادر
پاسدار بودن و اینا خودشون رو
صاحب انقلاب میدونستن و اینا خودشون رو
سربازان اسلام میدونستن و اینا خودشون رو
ب بر ارتشیها و حتی بر روحانیت تا یه عدد
اواخر اینا خودشونو برتر میدونستن و در
نتیجه وقتی که جنگ تمام شد بحث بر سر
اینکه سپاه ادغام بشه در ارتش یه بحث جدی
شد ولی آقای رفسنجانی عمداً این کارو نکرد
یعنی بیشتر چیز رفسنجانی بود به خاطر
اینکه میخواست که در حقیقت
چون اون رفسنجانی در سپاه اون موقع خیلی
خیلی نفوذ داشت و میخواست در حقیقت ب
بلنس قدرتو نگه داره. برای خامنهای هم
این از این جهت خوب بود که باز ارتش و
سپاه د تا بدنه موازیه با همدیگه موجب
میشد که یک نیروی نظامی قوی به وجود نیاد.
چون هرگونه
کانون قدرت نیرومند برای آقای خامنهای
تهدید بود. توجه میکنین؟ بنابراین هر
چیزی رو برای هر چیزی سعی میکرد که یه
دونه قرینه هم بسازه تا مبادا قدرت در
اونجا متمرکز بشه. به هر حال شورای امنیت
ملی درست شد. ستاد چند نهاد درست شد که
اینها رو همه نیروهای مسلح رو در حقیقت
تحت فرماندهی واحد بگیره و از اون طرف
ارتش
در بسیاری چیزهاش تحت کنترل سپاه قرار
گرفت و
به اصطلاح
در عمل سپاه سلطه سیاسی و مدیریتی داشت و
داره بر ارتش و خودش رو فقط یک نیروی
نظامی نمیتونیم. من سلام عرض میکنم به
دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب.
امیدوارم خوب باشید. من
در مورد مجتبی خامنه رهبریش و وضعیت کنونی
ایران
یه چند روزی نبودم. در نتیجه
چند نکتهای که به نظرم میرسید که شاید
مطرح کردنش با دوستان
بیفایده نباشه رو گفتم. مطرح کنم مخصوصاً
مسئله رهبری در
جمهوری اسلامی که میتونه
بد فهمیده بشه و متأسفانه
اگر توجه داشته باشیم که
تنها راه یا مهمترین گامی که برای خروج از
واقعیت موجود میتونیم برداریم اینه که
واقعیت موجود رو بفهمیم و و اونچه رو که
بتونیم تشخیص بدیم بین واقعیت و توهم بین
واقعیت و آرزو اندیشی بین واقعیت و
خیالپردازی
من حالا ی یک دلیل دیگشم یک نه اینکه
بخوام از خودم دفاع کنم ولی چون جنبه
تعلیمی و آموزشی داره من قبلاً گفته بودم
که مجتبی و نوشته بودم که مجتبی خامنهای
شانس رهبری رو در ایران کم از همه کمتر
داره و خیلی بعید دونسته بودم رهبریش رو و
حالا یکی عده از دوستان
کامنت میذارن این طرف اون طرف و اظهار لطف
میکنن و و میگن که دیدید که همه تحلیلات
غلط از آب درراومد و
مجتبی رهبر شد حالا نمیدونم از رهبر شدن
مجتبا بیشتر خوشحالن یا از اینکه من
اشتباه کردم
ولی توضیح بدم راجع به درست همین تصوری که
ما داریم از تحلیل سیاسی و متأسفانه
ما در دنیایی زندگی میکنیم که خود شبان
از گرگ بیشتر گوسفند و گوسف رمه رو میدره
و و میخوره. یعنی اونهایی که باید در
کار آگاهی بخشی درگاه در کار آموزش
در و
ارتقاع سطح فهم و درک
مدنی جامعه تلاش کنن اونها خودشون
به اصطلاح عامل
فساد فکری و تباهی
ذهنی و عقلی هستن از رسانهها گرفته تا
کسانی که به عنوان روشنفکر سلبریتی مطرح
شدن من عمیقاً باور دارم که این اعتراضات
اخیر
و همین طور این جنگی که در جریان هست یک
برهان قاطع و گواه روشنیست بر ورشکستگی
دانشگاه در ایران بر ورشکستگی روشنفکری بر
ورشکستگی به اصطلاح علوم انسانی در ایران
به دلیل اینکه که
نتوانستیم ما از طریق این دانشگاه و از
طریق این به اصطلاح
حرفهای روشنفکری و جریانهای روشنفکری و
پزهای روشنفکری نتونستیم نه واقعیتو
بفهمیم و نه الان
نشانههایی از فهم واقعیت رو در گفتار
سیاسی به اصطلاح نخبگان میشه دیدید و نه
متأسفانه انه هیچگونه مسئولیت پذیری رو و
به هر حال این فقط آقای خامنهای نبود که
مسئولیت نمیپذیرفت و در همه چیز دخالت
میکرد. این شیوه رایج زندگی ما شده. یعنی
آدمها درباره هر چیزی نظر میدن. خودشونو
متخصص هر چیزی میدونن و هیچ مسئولیتی
برای حرفاشون و به اصطلاح تاثیری که روی
افکار عمومی میگذارن
قائل نیستن. حالا رسانهها که تبدیل شدن
به
بمبهایی که
برای تخریب روح انسانها
از هیچ به اصطلاح قاعده و قانونی پیروی
نمیکنن و کاملاً آزادانه به
ترور ترور عقل و ترور وجدان جامعه
سخت مشغولن خب
من قبلاً
به اصطلاح در تحلیل وضعیت در تحلیل سیاسی
وضعیت ایران و سیاست ایران درباره رهبری
بسیار نوشتم هم یعنی بیشتر به انگلیسی
نوشتم به فارسی هم نوشتم ولی
حدود ۱۰ ۱۵ سال نوشتم از رهبری به اصطلاح
دینی و مذهبی یعنی مرجعیت یا ضعامت حوزه و
فقط نه در ایران که در جامعه شیعی در
خاورمیانه و همینطور راجع به رهبری
سیاسی مفصل نوشتم و کارای من بعضیاشم
ترجمه شده و میتونین در سایت واشینگتن
اینستیتیوت و جاهای دیگه ببینید در بعضی
از مجلات ژورنالهای به اصطلاح
آکادمیک آمریکا هم نوشتم هم مفصل راجع به
این موضوع کار کردم
ولی یک نکته رو عرض کنم خدمت شما و اون
اینه که وقتی که میگیم تحلیل سیاسی
منظورمون از تحلیل سیاسی چیه؟
یعنی باید توجه داشته باشیم که ما در
تاریخمون
به هیچ وجه نه تفکر سیاسی داشتیم نه تجربه
سیاسی. تفکر سیاسی و تجربه سیاسی مال
جامعهایست که آزادی
عمل سیاسی برای خودش قائل هست و ما در
جامعهای زندگی میکنیم و با تاریخ و
فرهنگی زندگی میکنیم که هم قانونش از
جانب خدا بوده و هم حاکمش یا فره ایزدی
داشته یا سایه خدا بوده یا نشانه خدا بوده
در نتیجه
ما به هیچ وجه فکر نکردیم به اینکه چگونه
میتوانیم
به چیزی به نام جامعه سیاسی یا همزیستی
مسالمت آمیز فکر کنیم راههاشو پیدا بکنیم
اون چیزی که در حقیقت سیاست به معنای دقیق
کلمه است در نتیجه سیاست برای ما همون
معنایی رو داره که در نظام به اصطلاح قدیم
ما قبل مدرن
جهان مخصوصاً در این
بخش آسیاییش
یک نفر قدرتمنده و با زورش میاد و
در حقیقت او همه قدرته و و
به اصطلاح کار سیاسی فعالیت سیاسی یعنی
تلاش برای به دست آوردن قدرت اینکه ما در
ایران میبینیم که آدما میگن من سیاسی
نیستم و از با بیان خیلی
علنی و با صدای بلند این جمله میخوان هم
مسونیت برای خودشون ایجاد کنن هم یک نوع
پرستیژ مثلاً روشنفکری یا پرستیژ فرهیخته
بودن این به دلیل اینه که سیاست در مملکت
ما یعنی پدرسوخته بازی پدر مادر نداره و
فریبکاری پلیتیک زدن در آغاز
دوران جدید در ایران به معنای گول پول زدن
فریب دادن به کار رفته در حالی که سیاست
در فرهنگ غربی
کاملاً متفاوته با این هست و در نتیجه
شما پیوند عمیق و ناگسستنی میبینید بین
تفکر سیاسی و تجربه سیاسی و از اون طرف
شما
یک تاریخ اندیشه سیاسی دارید و تاریخ
ایدههای سیاسی دارید و و همواره راجع به
این مفاهیم بحث میکنید حرف میزنید برای
ما همون طوری که حکومت یعنی ج همین به
اصطلاح ساختمانهای حکومتی و ادارات و
نهادهایی که میشناسیم وقتی میگیم جمهوری
اسلامی ما به اون چیزی که به شکل ملموس و
عینی میبینیم میگیم جمهوری اسلامی و
مخصوصاً در شخص
حاکم تمام قدرت رو
متجسم میبینیم و و رو در حقیقت
خدای
قلمرو به اصطلاح اجتماعی میدونیم که درست
مثل خداوند هر کاری دلش بخواد میکنه و
وقتی هم که رهبر میگیم منظورمون کمابیش
همچین چیزی هست یعنی کسی که یک بالاترین
مقام رو نه تنها از نظر قانونی بلکه از
نظر عملی و اجرایی هم داره و دیگران همه
گوش به فرمان او هستن. اون چیزی که در
سیاست و در فهم سیاست مهمه درست اون
چیزاییست که دیده نمیشه یعنی روابط
مناسبات ساختارها
الگوها
سنتها و فرهنگ سیاسی اینا چیزایی هستن که
با چشم دیده نمیشن و درست همینها هستن که
واقعیتو میسازن یکی از معضلاتی که در
جوامع مثل ما هست اینه که فکر میکنن که
علم یعنی فیزیک و شیمی و علوم انسانی خیلی
نیازی نداره به اینکه شما به اصطلاح سخت
بگیرید و به روش شناسی علمی پایبند باشید
به خاطر همین از علوم انسانی رو میخوان
بومی کنن اسلامی کنن ملی کنن هر جور بلایی
سرش میتونن دربیارن در حالی که در مورد
فیزیک وشیمی نمیتونن و غافل از اینکه
اساساً روش علمی در علوم انسانی باعث میشه
که شما در حقیقت چیزی به نام علم مدرن،
تکنولوژی مدرن و اقتصاد مدرن داشته باشید.
یعنی شما باید بتونید راجع به سیاست، راجع
به جامعه، راجع به جنگ، راجع به صلح، راجع
به انقلاب، راجع به حکومت، راجع به
دموکراسی، راجع به قانون به شیوه علمی فکر
بکنید. اونوقت در چنین شرایطی شما اساساً
میتونید علم داشته باشید. فیزیک و شیمی
به مفهوم مدرن کلمه داشته باشید. ولی در
بین ما علوم انسانی یک چیزیست کاملاً
خیلی
سرسری میگیریمشو خیلی بهش اهمیت نمیدیم و
به علمی بودن سیاست به علمی بودن جامعه به
علمی بودن مبارزه سیاسی به علمی بودن به
اصطلاح
مفاهیم سیاسی اصلاً باور نداریم خب تحلیل
سیاسی
یک
شاخهایست از علوم سیاسی یعنی اینکه
بر خلاف اونچه که شما در رسانههای فارسی
زبان میبینید یعنی این فقط آقای خامنهای
نیست که یه شبه شد آیتالله الان هر کس
میتونه در دنیای رسانه و در دنیای
دیجیتال یه شبه هرچی دلش میخواد بشه یعنی
اینایی که توی رسانهها میان به عنوان
کارشناس مسائل سیاسی کارشناس مسائل ایران
کارشناس مسائل خاورمیانه
و حرفای کاملاً
عوامانه و و سرگرم کننده میگن در حقیقت م
مثل تعریف میکنن اینا یه شبیست شدن
کارشنا کارشناس م سیاسی تحلیلگر سیاسی
حالا معلوم نیست که این تحلیلگر سیاسی
کجا شما چهجور ناگهان تحلیلگر سیاسی شدی
چهجور شد ناگهان صاحب نظر درباره مثلاً
مسائل ایران و آمریکا شدی هیچ دلیل نداره
تو میخواد بگو
به اصطلاح شما خودت ادعا بکنی کافیه که
رسانه ۱۰ بار بگه و بعد از ۱ بار دیگه همه
اون رو به عنوان کارشناس قبول میکنن
در حالی که تحلیل سیاسی یک علمه و به
اصطلاح روششناسیهای خودشو داره و کسی که
تحلیل سیاسی میکنه باید بتونه در حقیقت
در فضای
به اصطلاح به اصطلاح میگن
پالیسی کامیونیتی کسانی که سیاستگذاری
میکنن حرفش قابل
به اصطلاح قانع کننده باشه یعنی بتونه
درست استدلال کنه یعنی کافی نیست که من به
شما بگم که فلان چیز اتفاق میفته ندونم
جمهوری اسلامی یه آقایی رفته تو سی ان ان
صحبت کرده با کریستنپور که الان ایران در
آستانه تغییر رژیمه خب حالا بهش بگو که از
کجا میگی اینو چون در علم اصلاً مهم نیست
شما چی میگین مهم اینه که چرا میگین از
کجا به این نتیجه رسیدین و و شما باید به
من به اصطلاح به صورت قانع کنندهای دلیل
این ادعاتونو بگین تا منم بتونم اون ادعا
رو بپذیرم ولی
متأسفانه هم خود سیاست تبدیل به یک نمایش
گروتسک شده هم
رسانهها ها سیاست رو تبدیل کردن به
یک
به اصطلاح بر برنامه سرگرم کننده و هم
متأسفانه
رادیکالیسمی که در اون چیزی که ما
اکتیویسم میگیم یا کنشگری بیکله بودن و به
بیهاوا بودن و هر کاری دالت خواست کردن
اونم به دلیل این که تکنولوژی دیجیتال به
شما این اجازه رو میده همه اینا باعث شده
که
زبان سیاست لوز بشه خود سیاست لوز بشه و
در در یک جامعه استبدادی مثل ایران یا مثل
خاورمیانه شایعه بر اضطراب و ترس در حقیقت
از اضطراب و ترس مردم هم مایع میگیره هم
نیرو میگیره و هم اون رو افزایش میده و
آدمها
اصلاً دنبال فهم فهم وضعیت نیستن بلکه
دنبال اینن که یک با دانستن آینده درست
همون کاری که فالگیرا میکنن با دانستن
آینده برای اضطرابهای
اکنونشون فائق بیان و در نتیجه دل میبندن
به فعالگیرای سیاسی و ماشاالله که ما
زیاد داریم تو این رسانهها آدمایی که از
غیب خبر میدن از پشت پرده خبر میدن و چنان
جزئیات رو به اصطلاح میگن که شما اصلاً
لذت میبرید. لذت میبرید از اینکه انقدر
این آدم به اصطلاح اطلاعات دقیق و دسته
اول داره. مثل این
یک چیز این آقا نجفی قوچانی یه کتاب نوشته
سیاحت غرب که داستان زندگی انسان از مرگه
تا بهشت جهنم همچین جزئیات این راهو گفته
که انگار خودش یه سری رفته بهشت یه سریم
رفته جهنم داره لحظه به لحظه گزارش
میکنه. خب این
بسیار خطرناکه علت اینکه ما ناتوانیم در
مبارزه سیاسی به دلیل اینکه سیاست رو جدی
نمیگیریم یعنی این کافی نیست که ما سرکوب
بشیم به اصطلاح با جمهوری اسلامی مخالف
باشیم نمیدونم
در تبلیغات علیه جمهوری اسلامی فعال اینا
اینا مهم نیست مهم اینه که شما بدونید
سیاست چیه و بعد سیاستو جدی بگیرید و با
این
حرفای سرگرم کنندهی که فقط و فقط هدفش این
هست که شما چیزی به نام واقعیت رو نفهمید
نبینید و در نتیجه روز به روز تماستونو با
واقعیت از دست بدید و نتونید فرق بین درست
و خطا فرق بین به اصطلاح مصلحت و
کاری که
منافع شما رو تهدید میکنه و حقیقت و توهم
و فرقشو بگذارید. در نتیجه مدام شما رو
میکشن به یک رفت تکرار یک اشتباه و رفتار
این رو شما در مسئله سیاست خیابان
میبینید وقت این هست که بر این ادبیات
کاملاً رمانتیکی که در فضای سیاسی ما غلبه
داره و میدونید که
زبان رمانتیک زبان سانتیمانتال در سیاست
درست ویژگی نظامها و جوامع استبدادیه و
در این جوامع هست که انقدر همه چیز به
صورت به صورت رمانتیکی یا تحسیم میشه
ستایش میشه یا اینکه تقویه میشه و نفرین
میشه ما باید توجه داشته باشیم که سیاست
خیابان بدون مسئولیت خیابان فاجعه است و
همان قدر ما در کنش سیاسیمون باید مسئولیت
بپذیریم که از از یک حکومت دموکراتیکی در
آینده انتظار مسئولیت داریم و الان از
مسئولیت ناشناسی جمهوری اسلامی ما در
عذاب و رنج هستیم. بنابراین توجه داشته
باشید که
اون یک قربانی یه کسی که قربانیه یه کسی
که سرکوب شده یه کسی که مورد ظلم و تبعیض
قرار گرفته او همان قدر مسئولیت داره که
کسی که او رو مورد تبعیض و ظلم قرار داده
یعنی اینکه به هیچ وجه در هیچ شرایطی شما
نمیتونید از مسئولیت عملتون شانه خالی
بکنید به هیچ بهانه بنابراین
ما نیازمند تحلیل سیاسی هستیم و فهم تحلیل
سیاسی برای اینکه
بتونیم اونچه رو که در
به اصطلاح عرصه سیاست میگذره رو درک
بکنیم و با درک کردن او بتونیم
تواناییهای خودمون رو که تاکنون
نمیدیدیم ببینیم. ببینید یک نکته مهم
اینه که هرگز
شما فیلم ۳۰۰و دیدید دیگه فیلم ۳۰۰ داستان
جنگ خشایارشاست با یونانیها یعنی ج
داستان جنگ الان تصور کنید آمریکا با
ایران آمریکا یه ابرقدرت اون طرف هم یه
کشوری که خب به هر حال قابل مقایسه نیست
با
آمریکا اون ساز وگ جنگیش ش تواناییش
طوریست که از جنگ فراغرهای میکنه دیگه.
ولی هرگز
کوچک بودن یک کشور هرگز نابرابری نظامی
موجب نشده که اون قدرت برتر پیروز بشه در
جنگ. یعنی از جنگهای تراپ در یونان گرفته
تا جنگ ویتنام و جنگ عراق و جنگ افغانستان
نشون داد که برتری نظامی برتری اقتصادی به
هیچ وجه پیروزی رو تضمین نمیکنه و از اون
طرف همون داستان
جنگ ایرانیان و یونانیان نشان داد که
مطلقا
گروهی که یا طرفی که به ظاهر ضعیف هست به
این معنا نیست که او راههای پیروزی برش
کاملاً بسته است. راههای پیروزی رو نه
سلاحهای پیشرفته، نه ثروتهای
بادآورده، بلکه تخیلهای آزاد و خلاق
میسازن. راه همیشه بنبستها در با
واقعیتها بنبستن و راه خروج از واقعیت در
تخیله و ما زمانی که واقعیت رو بشناسیم
اونوقت متوجه میشیم که این واقعیت به هیچ
وجه بنبستی که فکر میکردیم نیست و
در وجود ما تواناییهایی هست برای اینکه
این وضعیتو عوض بکنیم
درباره تحلیل سیاسی من یه سری کتاب در
گروه رو با واقع فلسفه گذاشتم
ولی باز هم قرار خواهم داد یکم از جمله
هندبوک آکسفوردو گذاشتم که ببینن دوستان
یه کتابی هم هست در فارسی که من حالا
میشناسمش هست ترجمهست اسمش هست تحلیل
سیاسی مدرن رابرت دال و بروس استاین برکن
ترجمه هویرا مشیرزاده
و انتشارات فرهنگ جاوید در آخر این کتاب
میگه اهداف تحلیل سیاسی چیه؟
خیلی مهمه که بدونیم برای چی تحلیل میکنیم
آیا تحلیل میکنیم برای اینکه قصه بگیم و
به اصطلاح از چیزایی حرف بزنیم که قدیما
از داستانهای شاه پریان میگفتن الانم ما
از سیاست دقیقا همین جور حرف میزنیم دیگه
آقا میاد تو تلویزیون آقای یه لاقبا نشسته
تو یک کشور به اصطلاح
پرتی در فلان جا داره میگه ترامپ اینو
میخواد نتانیاهو اینو میخواد میخواد
خامنهای اینو میخواد اون اینو میخواد
یعنی داره از ذهن اونا داره حرف میزنه
یعنی
اساساً در جای دانای کل نشسته و داره از
چیزایی حرف میزنه که فقط در قدرت خداست
یا در قدرت
مهارت شیادها
ولی تحلیل سیاسی اینطور نیست تحلیل سیاسی
باید بتونه نه اینکه با به اصطلاح گفتن
یعنی اخبار محرمانه و همین گزارشی که الان
به اینترنشنال ایران اینترنشنال رسیده و
نمیدونم منابعی که ما داریم و نمیدونم
اطلاعاتی که ما داریم نه اون باید بتونه
شما رو بر اساس شواهد و قرائنی که برای
همه قابل دسترس هست بتونه شما رو قانع کنه
و شما نیاز به ایمان به او ندارید شما
نیاز ندارید به که ایران اینترنشنال بشه
ایمان داشته باشید یا بیبی سی رو بشه
ایمان داشته باشید تا حرفاشو به اصطلاح
خبراشو درست بدونید یا خبراشو نادرست
بدونید شما باید بدونید که خبر چیه و فرق
خبر و فیک نیوزو بدونید فرق به اصطلاح
دیس اینفورمیشن و میس اینفورمیشن اطلاعات
گمراه کننده اطلاعات غلط با اطلاعات
بدونید چهجوری اینا رو میشه از هم تشخیص
داد که وقتی که طرف حرف میزنه
طرف نتونه با قصه گفتن در حقیقت شما رو
کاملاً
ذهن شما و قضاوت شما رو شکل بده و از اون
طرف باید هرگونه تحلیل سیاسی و حتی خبر
سیاسی باید امکان نقد خودش رو باز بگذاره
یعنی اگر من یه تحلیل سیاسی کردم یه بار
در کلاب هاوس یکی از دلایلی که من چند وقت
پیش یک سال پیش دیگه اصلاً از از این
جلسات کلاب هاوس اومدم بیرون یه آقا که
حالا مشهورم هست و به اصطلاح اسم و رسمی
داره برای خودش صبح تا شب تو رسانهها هم
هست این آقا میگفت که بله این آمریکا
میخواد این کارو بکنه اونم میخواد این
کارو بکنه جمهوری اسلامی این کارو میکنه
گفتم که آقای با خیلی احترام میشه
بفرمایین شما اینا رو بر اساس چه دلیلی
میگین که منم بتونم حداقل اعتماد کنم به
این ادعای شما گفت همین که خودم میگم یعنی
خودش دلیل بود و این تحلیل سیاسی علمی
نیست. علم یعنی به گزارههایی که شما بر
اساس یک روش مشترک بین همه آدمها یعنی
همه آدمها میتونن از اون روش استفاده
کنن. همه آدمها میتونن اون نظریه یا اون
ادعا رو به آزمون بگذارن و همه آدمها
میتونن به اصطلاح دربارش قضاوت کنن. در
نتیجه شما در علم نمیتونید حرفای
پیغمبرانه بزنید. نمیتونید حرفای جادو
جنبل بزنید. نمیتونید حرفای به اصطلاح
تحکم آمیز بزنید. نمیتونید اخبار پشت
پرده بگید. اتفاقاً ویژگی تحلیل سیاسی
اینه که شما میتونید بگید اشتباهه یا
اشتباه نیست. مثل هر نظریه علمی دیگه یا
مثل هر ادعای علمی دیگه. اگر قرار بود که
تحلیلای علمی و به صرف اشتباه بودنشون به
اصطلاح بیاعتبار باشن که شما دیگه نهایت
چیزی هواشناسی نباید گوش میکردین دیگه.
بنابراین تحلیل علمی که نمیگه من درستم من
حقیقتم از حقیقت که خبر نمیده بلکه داره
از یک وضعیتی رو بر اساس یه سری به اصطلاح
روش استدلالی و اسناد و مدارک و شواهدی که
شما هم باید اونها رو شواهد و اسناد و
مدارک بدونید داره برای شما تحلیل میکنه
حالا تحلیل سیاسی هم شهروندان بهش
نیازمندن هم گروههای سیاسی بهش نیازمند
مندن هم دولتها بهش نیازمندن هم
سازمانهای بینالمللی و و تحلیل سیاسی یک
قلمروییست چند رشتهای یعنی شما باید
تاریخ سیاسی بدونید تاریخ به اصطلاح
سیاست جهانی رو باید بدونید شما باید تا
اندازهای از به اصطلاح
اون حوزه کارتون اگر مثلاً فرض کنید
اقتصاد سیاسیست اگر نفت اگر جنگه
بتونید
دانش به اصطلاح
چند
جانبه داشته باشید یعنی مسئله رو فقط از
جنبه مثلاً جامعه شناسانه فقط نبینید
مثلاً ما میخوایم راجع به رهبری صحبت کنیم
خب مسئله درباره رهبری که میخوایم صحبت
کنیم باید بدونیم که خب بحث رهبری
یک بحثیست که از رشتههای مختلف و با
رویکردهای مختلف باید مطالعه بشه.
بنابراین شما از روانشناسی رهبر گرفته تا
به اصطلاح
ساختارهای اقتصادی، اجتماعی فرهنگی
انتروپولوژیک یا انسانشناختی همه اینا رو
باید در نظر بگیرید و و همیشه بدونید که
یک روزنههای دیگری هم هست که باید جستجو
کرد و از اون روزنهها هم به موضوع نور
انداخت. خب اینا رو باید بدونید و در
نتیجه تحلیل سیاسی کار آدمهاییست که هم
دانش آکادمیک دارن و هم حساسیت ژورنالیست
ژورنالیستی دارن یعنی کسانی که میتونن با
اون اون دانش آکادمیکیشون رو در موقع وقوع
حادثه میتونن ازش استفاده کنن کسایی که
آکادمیسین هستن به دلیل اینکه از رخدادهای
روزمره جدا هستن نمیتونن به راحتی اون
این دانش علمیشون رو در تحلیل وضعیتی الان
در جریانه به کار بگیرن. ژورنالیستها فقط
میتونن اون وضعیتی رو که در جریانه توصیف
کنن ولی کسایی که تحلیلگر سیاسی هستن در
یک منطقه بین این دو قرار دارن. خب
ف و فرق هست بین پیشبینی و پیشگویی.
پیشگویی کار همون فالگیرا و رمالا و که ما
الحمدالله خیلی زیاد داریم ایناست به شما
میگن که آره شما آخر سر ازدواج میکنین و
چار تا پسر کاکل بزری هم میارین و خوشبخت
میشین
ولی پیشبینی کار علمه علم یعنی اون به
اصطلاح نوع دانشی که
به شما امکان میده که بتوانید پیشبینی
پیشبینی کنید و منتها این پیشبینی پیشبینی
علمیست یعنی قواعد خودشو داره یعنی
پردیکشن
ضابطه منده اینطور نیست که طرف بیاد بشینه
و بر اساس
به اصطلاح احساسات و عواطف
خیلی جالبه خودش هرچی دلش خواست بگه بلکه
اونم ضوابط داره یعنی شما باید بگید که من
چرا این اینجور پیشبینی میکنم بر اساس
چی چی من اینجوری پیشبینی میکنم؟ مثلاً
فرض کنید ما اگر میگیم که جنگ آمریکا و
ایران در روزهای آینده احتمال اینکه تمام
بشه خیلی کم هست باید دلایلشو بگیم و این
دلایل دلایلیست که دی راز نیست بلکه باید
برای دیگران هم برای دیگران که میگیم یعنی
مخصوصاً کسانی که تحلیلگرن باید برای
اونها هم قانع کننده و قابل نقد باشه
خب در مورد رهبری
لیدرشیپ من در مورد پلیتیکال لیدرشیپ هم
یک هندبوکی از آکسفورد رو گذاشتم در
گروه باق فلسفه تا دوستان ببینن که
لیدرشیپ استادیز یا مطالعات رهبری چه
دامنه وسیعی داره و چقدر پیچیده است یعنی
اون چیزی که ما میگیم رهبری
در ایران یه چیز شبیه مثلاً همون شاهه
یعنی ما تصوری از رهبری سیاسی نداریم
بهخاطر که سیاست نداشتیم ولی یعنی حاکم رو
در حقیقت با رهبر یکی میدونیم در حالی که
پلیتیکال لیدرشیپ یک دامنه خیلی وسیعتری
داره پلیتیکال لیدرشیپ یا به اصطلاح رهبری
سیاسی
شامل
به اصطلاح
رهبران جنبشهای مدنی رهبران احزاب رهبران
به اصطلاح نهادهای
به اصطلاح
مدنی و اساساً
به هیچ محدوده به حکومت نیست وقتی هم که
در حکومت هستیم پلیتیکال لیدرشیپ به شخص
منحصر نیست یعنی درسته که ما ذهنیتمون
استبدادیه و نمیتونیم به
چگونه حکومت کردن بیاندیشیم بلکه سؤالمون
اینه که کی حکومت میکنه به همین دلیل یا
میریم سراغ شاه شاهزاده پهلوی یا میریم
سراغ مجتبی خامنهای ولی واقعیت اینه که
ذهنهای ساده هستن که تصور میکنن که یک
دستگاه حکومت رو
یک نفر میتونه اداره بکنه یا یک نفر
میتونه رهبری بکنه در نتیجه ما رهبری
نهادی داریم یعنی رهبر رهبری اینستیتوشنال
داریم و رهبریهایی که مربوط به اصطلاح
به به صورت گروهی هست به صورت جمعی هست و
البته به صورت فردی من قبلاً از این کتاب
آیز برلین یاد کرده بودم ذهن روسی در نظام
شوروی
یکی از مشکلاتی که با نظامهای دیکتاتوری
هست درست همین توهم برانگیزی اونهاست نه
که دیکتاتورین استبداین و یک نفر اون
بالاسر نشسته همه توجهها میره به سراغ
اون یک نفر و تصور میشه که او قدرت صورت
کامل رو در دست داره. اون داره به اصطلاح
تکلیف حیات و ممات مردم رو تعیین میکنه و
بنابراین رفتن او به معنای این هست که
قدرت از بین رفته یا جایگزینی او با یه
شخص دیگر به این معناست که قدرت مطلقه به
او منتقل شده. این توهم همیشه بوده
در مورد نظامهای توتالیترم
بسیار بسیار توهم رایجیست که مدام هشدار
دادن آزای برلین در مورد شوروی میگه که
میگه عملکرد موفقیت آمیز
به اصطلاح احزاب کمونیسم
بستگی دارد به توانایی سازماندهی همه
منابع موجود طبیعی و انسانی برای کنترل
کردن کامل افکار عمومی و تحمیل کردن نظم و
انضباط سفت و سخت بر کل مردم از همه
اینها مهمتر بستگی دارد به موقعیتشناسی
و زمانبندی صحیح که مستلزم مهارت و حتی
نبوغ دغلکاران و بهخصوص شخص دیکتاتور بزرگ
است
در مورد اتحادیه جماییر شوروی یک
شباهتهایی وجود داره با جمهوری اسلامی به
خاطر اینکه لنین خب رهبر کاریزماتیک
انقلاب بود و و
او مثل خمینی یک همچین حالتی داشت و و
بهعکس استالین کسی بود که هرگز کسی تصور
نمیکرد که او
جایگزین لنین بشه به اصطلاح بهش میگن
اکسیدنتال لیدر یک رهبر اتفاقی بود درست
مثل خامنهای
ولی یک آدم بود که فرصتطلب بود و بلد بود
از فرصتها چهجوری استفاده کنه. میگه این
کار رو به شکل مکانیکی نمیتوان انجام داد
زیرا مستلزم مهارت و نبوغ است زیرا خط مشی
کاملاً صحیح واقعاً در نوسان است. میبینید
آقای خامنهای از چپ از راست اومد به موضع
چپ. یعنی در حقیقت این از موضع
به اصطلاح طرفدار مخالف گروگانگیری و
طرفدار به اصطلاح
مذاکره با آمریکا در زمان ریاست جمهوریش
تبدیل شد به قهرمان آمریکا ستیزی بنابراین
این نوسانو بلده این بازی رو بلده میگه که
این ساختهایست مصنوعی و بستگی دارد به
مجموعهای از تصمیمهای بشری تا وقتی که
کسی مانند استالین با این از تعداد
استثنایی در رأس دم و دستگاه باشد، حرکت و
جابهجایی خط مش به فرض هم که خیلیها در
داخل و خارج اتحاد شوروی آن را نبینن،
کاملاً پیشبینی ناپذیر نیست.
اگم یه کسی مثل استالین باشه خب مثل
خامنهای دیگه ما ما کما بیش دستمون اومده
بود که خامنهای چه خلقیاتی داره و چگونه
تصمیم میگیره. البته که
این انعطاف ناپذیری حماقتآمیز سالهای
اخیرش واقعاً خیلی غافلگیر کننده بود ولی
هنگام که استالین پشت فرمان نباشد چی ها
مثل الان که خامنهای نیست میگه که چه
اتحاد شوروی درگیر جنگ تمام ایار باشد چه
نباشد سرنوشت این خط مش بیشتر تابع بیم و
امید است تا پیشگویی معقول
این ماشینی نیست که خودش پیش برود یا خودش
کار خودش را اصلاح کند یا اصلاً خودکار
باشد. یعنی در یه شرایطی قرار دارین که یه
کسی نمیاد نمیتونه بیاد جایگزین استالین
بشه یه سری خط مشی رو تعیین بکنه و مثل
استالین اینا رو پیش ببره. نه. موقعیت
بسیار متزلزله. درست به دلیل تمرکز شدید
قدرت در دست استالین وقتی که او نیست دیگه
امکان اینکه شما خط مش یا اصول ثابتی رو
به اصطلاح بدین دست یک نفر و اونو حاکم
بکنین وجود نداره بنابراین بر اساس بیم و
امید تصمیم گرفته میشه اگر آن را به دست
آدم ناوارد و بیتجربه و دست و پاچلفتی
بدهید ممکن است خیلی راحت از هم بپاشد و
اوضاع به هم ریختهای به وجود بیاید که در
جوامع بشری با شکل شکلهای معنوستر حکومت
به وجود نمیآید. آیا جانشینان استالین
استعداد کافی برای استفاده از این تکنیک
خواهند داشت؟
حالا اینا رو توضیح میده ولی تو پاورقی
مینویسه که نمیخواهم بگویم که حتی در
تصمیمگیریهای بزرگ سیاست شوروی فقط
استالین نقش دارد. نظامی به این وسعت را
هرقدر هم یکپارچه باشد یک نفر به تنهایی
نمیتواند اداره کند ولو قدرت بسیار داشته
باشد. اما از طرفی هم دلیلی ندارد که تصور
کنیم مریدان استالین به فرض که تحت رهبری
او افراد قابلی باشن بعد از او هم بتوانند
روشهای او را دنبال کنن. یعنی کسایی که
در دوران خامنهای برکشیده شدن حتی آدمایی
مثل لاری جانی و فلان به این معنا نیست که
در دنیا بعد از خامنهای میتونن یک نقش
به اصطلاح مشابه رو بازی بکنن. نمونهش اط
اط اطرافیان ایوان مخوف یا پتر کبیر هستند
که به دست آنها نظام اربابشان به سرعت از
هم پاشید. البته مثال نقزان هم ترکیه بعد
از تولتات. خب
بنابراین وقتی از رهبری خامنهای حرف
میزنیم از رهبری سیاسی حرف میزنیم داریم
از یک موضوع خیلی پیچیدهای صحبت میکنیم.
اگر شما اولین مقاله این هندبوک رو ببینید
عنوانش هست پازل آف پولتیکال لیدرشپ
معماهای
رهبری سیاسی و بعد توضیح میده که مسئله
مسئله رهبری مخصوصاً با پیشرفت تکنولوژی و
تکنولوژی دیجیتال بسیار بسیار پیچیده تر
از گذشته شده و
ما در بین دوگانههایی
با دوگانهها هایی سر کار داریم که این
دوگانهها دیگه به اون معنای سابق نمیتونن
به کار برن مثلاً رهبری دموکراتیک رهبری
دیکتاتوری رهبری نمیدونم
علل و پیامدها
بازیگران و کانتکست سیاغ حوادث پرسنال
کوالتیز ویژگیهای شخصی و لاک یعنی شانس
میگه
ساکسسنس فیل میگه انقدر مسئله پیچیده شده
که نمیتونید بر اساس اون دوگانههای
به اصطلاح قدیم
قضاوت بکنیم
در مورد خود مفهوم رهبری که خود مفهوم
رهبری چیه؟ خود مفهوم رهبری و رهبری سیاسی
مدام در حال تغییر هست. یکی از مهمترین
ویژگیهای
نظامهای اس به اصطلاح توتالیتر ویژگیهای
منحصر به فرد رهبریشون هست. یه بخش خیلی
مفصلی از کتاب هانرنت درباره
رهبری هست. رهبری نظامهای توتالیت. یکی
از ویژگیهاش این هست که مطلقا قابل
پیشبینی نیست به این معنا که به طور
آمدانه مسئله جانشینی در ابهام گذاشته
میشه شما اگر دقت کرده باشین در زمان آقای
خامنهای هم تا زمانی که زنده بود آقای
خامنهای نمیدونم مجلس خبرگان یا از به
اصطلاح سخنگویان رسمی هیچکس هیچ چیزی راجع
به رهبری نمیگفت که اشارهای به شخص خاصی
باشه هرچه بود اخبار به اصطلاح پشت پرده
بود و این دلیل داره دلیلش این هست که
در در جمهوری اسلامی که تجربه آقای منتظری
میدونید که آقای منتظری
آقای خمینی راضی نبود به اینکه مجلس
خبرگان همچین کاری بکنن یعنی مجلس خبرگان
آقای منتظری رو به قائم مقامی منسوب بکنه
یعنی
آقای آقای خمینی در سال ۶۵ برای بار دوم
سکته قلبی میکنه که تا ۱۰ ۱۵ سال پیش ما
هیچکس نمیدونست و ۱۰ ۱۵ سال پیش فاش شد و
اون سکته قلبی چون در دوران جنگم هست
نگرانیها رو راجع به مسئله رهبری بسیار
شدید میکنه و ملیس خبرگان میرن و به قول
خود آتش به اختیار و آقای منتظری رو به
عنوان قائم مقام انتخاب میکنن. خب این
باعث میشد که
در یک نظامی که حکومت خودکامه است بدترین
کاره به خاطر اینکه خودکامه زنده
دیگه
خودکامه زنده که در حقیقت پیر هست و دیگه
به حساب نمیاد و تمام توجه میره روی
جانشین او و آقای منتظری شده بود کانون
توجه همه کسایی که دنبال قدرت بودن در در
جمهوری اسلامی چون او رو رهبر آینده آینده
رو در دستان او میدیدن دیگه و این تهدید
بود و
در نهایتم که میدونید به چه شکلی پایان
پیدا کرد این تجربه رو آقای خامنهای
نمیخواست بکنه یعنی آقای خامنهای
نمیخواست یک مشکلی برای خودش درست بکنه یه
کسی رو حتی فرزند خودش رو به عنوان
جانشینش به اصطلاح اشاره بکنه بهش اونوقت
همه میرن دستوس او و این آدم در حقیقت
قدرتش تضعیف میشه اونم کسی مثل خامنهای
که
قدرتش اساساً
بر پایه تضعیف قدرتهای دیگه استوار بود.
خب بنابراین تا لحظه آخر این مسئله مبهم
گذاشته میشه. در مورد حالا آقای خمینی هم
که ما اصلاً نمیدونیم در همش داستانهای
رفسنجانی بود دیگه. ما ما نمیدونیم که
واقعاً خمینی حرفی زده نزده. اصلاً گفته
باشن برخلاف قانون اساسی چون رهبر
نمیتونه در رهبر آینده رو جایگزین خودشو
تعیین بکنه. خب اگر آقای خامنهای در
شرایط دیگری
از این دنیا رفته بود قطعاً ما یک موقعیت
دیگری داشتیم و بازیگران سیاسی به یه شکل
دیگهای عمل میکردن. وقتی که آقای آقای
خامنهای شخص آقای خامنهای برای نه تنها
جامعه آدم آشنایی بود چون واعز بود خطیب
بود و کسی بود که مرتب با یعنی
در ارتباط سیاسی و اجتماعی بود با مردم از
قبل از انقلاب تا زمان رهبریش و از اون
طرف برای درسته که اعتبار حوزویش بالا
نبود یا وزن سیاسیش بالا نبود ولی برای
اهل حوزه و اهل سیاست آدم شناخته شدهای
بود. آدمی بود که ارتباطات خودشو داشت،
شبکه خودشو داشت و از یک جناه به اصطلاح
مهم جمهوری اسلامی که جناه راست بود در
برابر جناه چپ نمایندگی میکرد.
رئیسجمهور راست بود، میرحسین چپ بود و و
این چنین آدمی وقتی که اینا تصمیم گرفتن
که در یک صبح تا ظهر رهبرش بکنن باز
همه چیز به خاطر سیاست یه تئاتره یعنی در
سیاست نمایش مهمه ریچوال یا یا مناسک مهمه
باید این مراسم به اصطلاح یا فراآیند
انتقال قدرت از رهبر در گذشته به جانشین
جوان باید در منظر و در برابر چشم عموم
صورت بگیره و به همین دلیل بود که
تلویزیون از صبحش همه چیزو به صورت زنده
پخش میکرد ملیس خبرگانو مخصوصاً وصیتنامه
خمینی رو که خامنهای خوند و بعد هم باز
راجع به همین مسئله هم راجع راجع به رهبری
هم راجع به شورای رهبری به دلیل اینکه
مجلس
به اصطلاح اصلاح قانون اساسی در جریان بود
هنوز تمام نشده بود درباره این موضوع بحث
عمومی درگرفت آدمای مختلف نظر میدادن خب
چنین چیزی نمیشد پنهان باشه حالا با ضرب و
زور و با به اصطلاح سرکوب اطلاعاتی و با
هزار تا شگر شگرد توانستن آقای خامنهای
رو برس رهبری بنشونن و بعدم که مرجعیت هم
که
به اصطلاح
به عنوان جهیزیه رهبری ایشون به ایشون
داده شده
ولی تصور کنید که در یک شرایطی مثل شرایط
آقای خمینی آقای خامنهای شب میخوابید و
صبح از سر از بالاش برنمیداشت
آیا کسانی که بازیگران سیاسی در ایران مثل
همین چیزی که ما دیدیم میومدن و در یک مدت
مدت کوتاه پشت درهای بسته با کمترین
اطلاعاتی که به اصطلاح فاحش بکنن یه کسی
مثل مجتبا یا هر کس دیگه رو مهم نیست
مجتبی یا هر کس دیگه رو به عنوان رهبری
انتخاب میکردن و همههم میومدن باهاش بیعت
میکردن قطعاً نه یعنی تازه اول یک خلعی
ایجاد میشد که اول به اصطلاح
بحث و انقل کردن و نمیدونم
هر کس خودش یه سازی میزد. همون طور که
بعد از مرگ خمینی هم چنین شد و امکان
نداشت که در مدتی به این کوتاهی و در
شرایطی به این صورت به اصطلاح
بدون حرف و سخن بدون چون و چراغ بدون گفت
و شنود قضیه بسته بشه و مسئله رهبری به
ظاهر مسئله رهبری به ظاهر تمام بشه یعنی
ترنزیشن یا انتقال قدرت صورت بگیره
خب امکان نداشت چه چیزی اینو ممکن؟ جنگ
جنگ همیشه نقش مهمی که داره اینه که به
اصطلاح دموکراسیها بسیار آسیب میزنه و
از اون طرف برای نظامهای استبدادی بسیار
بسیار سودمند هست به خاطر اینکه نظامهای
استبدادی
همواره به دنبال استفاده از قانون برای
موجه کردن حاکمیت خودشون
و به خودکام نامگی خودشون هستن حالا تصور
کنید که وضعیت وضعیت جنگی بشه یعنی استیت
آف ایمرجنسی یا وضعیت اضطراری و
فوقالعاده به وجود بیاد و در چنین شرایطی
قانون به حالت تعلیق درمایاد یعنی چی
قانون به حالت تعلیق درمایاد یعنی چی میشه
حکومت نظامی یعنی اون چیزی که تا دیروز
مجاز نبود مجاز میشه اون چیزی که مجاز بود
غیرمجاز میشه و در نتیجه شما هر کاری
میتونی بکنی اون که قدرت دستشه و اسلحه
دستشه هر کاری میتونه بکنه و این موجهه
حتی در دموکراسیها هم در دوران جنگ
رسانهها یه با یک سری محدودیتهایی مواجه
هستن. مثلاً اینجا رسانهها بخوان بعضی از
اخبارو بگن حتماً باید با بخش چیز پنتاگون
هماهنگی بکنن. نمیتونن هر خبری رو بدن.
خب
این داستان جنگ باعث شد که اولاً
نقشه
آرایش سیاسی رو در ایران تغییر داد. یعنی
این جنگ و مخصوصاً کشته شدن خامنهای یه
شوکی وارد کرد به
اصطلاح بدنه
حکومت خود خامنهای هم فکر نمیکرد که کشته
بشه یعنی قبلاًهم من توضیح دادم توی جلسه
دیگه که آقای خامنهای فوبیای
به اصطلاح مسائل امنیتیو داشت بعد از اون
حادثه ترور در مسجد ابوذر وت اطمینان داشت
که همچین اتفاقی نمیفته
و
این حادثه باعث شد که کسانی مثل پزشکی
کسانی مثل یعنی اون به اصطلاح جناهی که
دیگه
معتدلترین به اصطلاح طیف حکومت اونها
خودشون رو با
تندروترین بخش حکومت در یک جبهه ببینن
بهخاطر اینکه در برابر دشمن من خارجی هستن
و در حقیقت یک اتحاد اجباری رو تحمیل
میکنه دیگه که شما الان دیگه باید اختلاف
رو بذارین کنار یعنی اختلافها ولو اینکه
وجود داره اولاً به سختی بروز پیدا میکنه
و به سختی اجازه به اصطلاح تنش جدی میده
به خاطر اینکه اگر طرف بخواد خیلی تنش
ایجاد بکنه خائن تلقی خواهد شد یا اینکه
که به اصطلاح کسی خواهد بود که حتی در چشم
عموم مردم هم خیلی وجاهتش رو نمیتونه نگه
بداره. این از یک طرف. بنابراین یک عده
زیادی رو در حکومت ساکت کرد. کسانی مثل
روحانی کسانی مثل کسانی که به اصطلاح به
این جریان
روحانی و نمیدونم این طیف
تعلق داشتن اینا خب در شرایط کنونی ترجیح
میدن که اگرم در حکومت نیستن یا شریک قدرت
نیستن حداقل سکوت کنن و در وضعیت جنگی در
حقیقت دردسر برای خودشون و کشور درست نکنن
و یک عده دیگری هم هستن که در این شرایط
ترجیح میدن که یعنی نگاهشون از اثر
احساسات ایراندوستانه و ملیگرایانه و در
شرایط جنگی میرن به طور طبیعی طرف
نظامیها قرار میگیرن در همه جای دنیا
همین طوره وقتی که اردشیر زاهدی
به اصطلاح قاسم سلیمانی رو میگه فرزند
ایران و میگه من دستای اینا رو میبوسم
این سپاهیا رو میبوسم م دلیل اون از روی
عرق به اصطلاح وطنپرستیش این حرفو میزنه
و و بسیاری از کسانی که در یعنی از نخبگان
حالا دانشگاهی یا غیر دانشگاهی یا مردم
عادی که در تا پیش از این با جمهوری
اسلامی یا با سپاه موضع به اصطلاح کاملاً
تقابلی داشتن حداقل از نظر فکری و سیاسی
در چنین شرایطی خب یک
به اصطلاح نیروی نظامی که داره از کشور
دفاع میکنه رو
یک به اصطلاح دفاع از اون رو جزء
وظایف ملیشون یا برآمده از عرق ملیشون
میدونن. خب خیلی از مخالفان جمهوری
اسلامی خیلی از به اصطلاح منتقدان جمهوری
اسلامی خیلی از مخالفان جنگ طبیعتاً در
چنین شرایطی
به هیچ وجه به بیثباتی جمهوری اسلامی رو
به صلاح ایران نمیدونن و و
ایران رو دچار خطرهای بسیار زیادی میدونن
و طبیعتاً این وضعیت
بسیار به نفع حکومت میشه
یعنی حکومت میتونه کسانی رو ساکت بکنه که
قبلاً نمیتونست بکنه. کسانی رو در
اردوگاه خودش داشته باشه که قبلاً
نمیتونست داشته باشه و و یک وحدت حداقل
ظاهری میتونه نشون بده که قبلاً
نمیتونست نشون بده و از طرف دیگه دست
حکومت برای سرکوب بازه. یعنی وقتی که
سردار راداران میگه که هر کس بیاد توی
خیابون به دعوت دشمن ما اونو دشمن
میدونیم یعنی چی؟ یعنی اینکه هر کس به تو
خیابون میکشه میشی. یعنی مثل سرباز دشمن
میدونیم. خب این امکان اعتراضها رو بسیار
کاهش میده. سطح سرکوب رو به شکل
وحشیانهای بالا میبره و در حقیقت چون
جمهوری اسلامی فکر میکنه که ایران ممکنه
که اسرائیل و آمریکا برنامهای داشته باشن
برای وارد کردن برخی از گروههای
مسلح به برای جنگ زمینی و مثلاً تجزیه
ایران بنابراین هیچ نوع تالرنس و مدارایی
نخواهد کرد. خب این باز به او قدرت میده
که سرکوب بیشتر رو موجه کنه یعنی اونچه که
در اعتراضها رو رخ داد که شاید در تاریخ
معاصر ایران به قول آقای عباس امانت
بیسابقه بود از نظر ابعاد خشونت الان
دیگه اگر همچین چیزی دوباره اتفاق بیفته
جمهوری اسلامی از چند خشونت چند برابره
نسبت به اونم هیچ باکی نداره و برای خودش
موجه میدونه
خب در چنین شرایطی
انتقال قدرت معمولاً بحران به اصطلاح خودش
بحرانزاست یعنی خودش یه بحرانه
اونم در نظامهای توتالیتر که از هیچ
الگوی ثابتی پیروی نمیکنن و
ما میدونیم که مجلس خبرگان کارهای نیست
در انتخاب رهبری و میدونیم که کانونهای
امنیتی و نظامی قدرتمندی بیرون
این نهادهای رسمی هستن که اونها در حقیقت
تعیین میکنن که رهبر کیه و فراموش نکنید
اونها اجازه نمیدن که ۸۰ تا آخوند
بیخاصیت برای اونها فرمانده کل قوا تعیین
بکنه یعنی سپاه و به اصطلاح نیروی انتظامی
و ارتش اجازه نمیدن که یه چار تا آخوند
بیخودی که به هیچ وجه پایگاهی اجتماعی
ندارن و در یک انتخابات کاملاً تشریفاتی و
کاذب به این مجلس راه پیدا کردن بیان برا
اونا فرمانده تعیین بکنن چون رهبر فرمانده
کل قواست آقای خامنهای بیش از اونکه رهبر
سیاسی باشه فرمانده کل قوا بود آقای
خامنهای خودش رو یک ژنرال میدونست و و
به عنوان یک ژنرال بر جمهوری بر مملکت
حکومت میکرد خودش رو رهبر مقاومت میدونه
است خودش رو رهبر به اصطلاح مبارزه علیه
تمام اصطلاحات و استعارههایی که به کار
میبرد اصطلاح نظامی بود دیگه جهاد فلان
نمیدونم جنگ فلان بنابراین انتخاب رهبر
یعنی انتخاب فرمانده کل قوا و این چیزی
نیست که ساده باشه پس بهترین در چنین
شرایطی
میدونیم که همون طوری که بعد از آقای
خمینی یعنی آقای خامنهای فقط رهبر جدید
نبود بلکه یک الگویی از رهبری جدید رو در
حقیقت به وجود آورد یعنی رهبری سنتی
به اصطلاح حوزوی رو که آقای خمینی سبکش
بود خیلی به اصطلاح به سبک
کاملاً
غیر بروکراتیک و کاملاً
ساده و سنتی اینو تبدیل کرد به یک
بوروکراسی عظیم.
بیت رهبری بیش از ۴ هزار کارمند داشت.
سپاه ولی امر که در حقیقت گارد جاویدان
آقای خامنهای بود بیش از ۱۱ هزار نیرو
داشت و و آقای خامنهای در سراسر کشور در
جاهای مختلف نماینده داره. از نمایندگی به
اصطلاح نهاد رهبری در دانشگاهها بگیر
امام جماعها بگه همه چیز آقای خامنهای
شبکه عظیمی درست کرده بود از به اصطلاح
نمایندگانی که مستقیماً با خود او در
ارتباط بودن خب این خیلی جالبه که اسرائیل
زد و بیت رهبری رم نابود کرد نه فقط
خامنهای رو کشت که خود بیت رهبری رم
نابود کرد و این از نظر سمبولیک خیلی معنا
داره یعنی ویت رهبری به معنایی که در زمان
خامنهای وجود داشت تمام شد رفت با
خامنهای به
خاکستر و به خاک و خاکستر نشست بنابراین
ما نه تنها با یک رهبر جدید بلکه مهمتر
از اون با یک رهبری جدید مواجه هستیم یعنی
یک نوع رهبری جدید که ویژگی مهم این نوع
رهبری جدید اینه که
فردی نیست یعنی درسته که برای حفظ مشروعیت
و برای حفظ حفظ ظاهر قانون اساسی باید یک
نفر به عنوان رهبر تعیین بشه ولی اون رهبر
قرار نیست که کسی باشه مثل آقای خامنهای
که تکلیف آقای خامنهای در جزئیات به شکل
وحشتناکی دخالت میکرد وقتی که اومده بود
قم و علما
و جامعه مدرسین باهاش قرار داشتن که برن
پیشش در به اصطلاح دفترش در قم قبل از
اینکه اون بیان قبل از اینکه ۵ ۶۰ تا از
این آخوندا بیان میگه بریم تو ا سالن و در
سالن
یکی یکی جای کسا رو آدمها رو تعیین
میکنه که اینجا بشن اونجا بشینه اون
اونجا بشینه و بعد جای خود کی کنار من
بشینه یعنی انقدر در جزئیات دخالت میکرد
این آدم اینا دیگه برای سپاه برای نیروهای
اطلاعاتی برای به اصطلاح یه هستههای
مرکزی قضایی در ایران این دیگه همچین آدمی
وجود نداره قابل یعنی کسی نیست که شما
بتونه اراده خودشو اینجور تحمیل کنه
خامنهای هم کاملاً در یه شرایط تاریخی
خاص و کاملاً
در یک فراآیند بسیار طولانی به اینجا
رسیده بود از روز اول که همیشه قدر
آقای خوش اومدید
ممنون موقع
بسیار خب حالا دوستان اگر نکتهای دارن یا
به حرفای آقای خلزی سؤالی دادن تشریف
بیارن استیف
و بتونیم در واقع توی ساعتی که در خدمت
هستیم بهش
به حساب میگم
میتونیم
مشکل
نمیدونم روی استج اومدن ایرادی هست یا نه
چون دوستانی که دست بالا گرفتیم اینو باید
ب اکسپ کرد
من اگر اجازه بدین یه کتاب خیلی خوب دیگه
هم معرفی بکنم یک
استاد
ایرانی آمریکایی هست به نام فتح علی مقدم
این استاد استاد در به اصطلاح فکر کنم در
دانشگاه جرجترون درس میده و یکی از
شاخههایی که درش تخصص داره در حقیقت
روانشناسی سیاسیه ولی درباره به اصطلاح
رادیکالیسم سیاسی هم چند تا کار مهم داره
یک کتاب خیلی مهم داره به نام روانشناسی
دیکتاتور که یه بخششم مال خمینیه آدمیست
از نظر آکادمیک بسیار معتبر و موجه یه
کتابی داره به نام اورجن جنس
گروپ
خواستگاههای نسلکشی و دیگر خشونت های
گروهی و یک کتاب دیگه داره به نام اورک ای
یعنی فائق آمدن بر شر و روت گودنس ریشه
های خیر اما این کتابی که الان دست من هست
اسمش هست میچال رادیکالیزیشن
یعنی رادیکالیزاسیون
متقابل و
میگه چگونه گروهها و ملتها یعنی دولتها
همدیگه رو به سمت
اصطلاح رادیکالیسم میکشونن سوق میدن و این
بحثی که میکنه در اینجا بسیار یه بخشش
راجع به ایران و یه بخشش راجع به ایران
اسرائیل و فلسطینه اینه یک فصلش
یعنی بذارید ببینم چند تا بخش داره چهار
بخش اولش درباره اسلامک رادیکالیزیشن اند
وست یعنی رادیکالیزاسیون اسلامی و غرب فصل
اولش راجع به اسرائیل و فلسطینه
الان شما ببینید اسرائیلیا فلسطینیها
چقدر با هم همدیگه رو رادیکال کردن و چقدر
در اعمال خشونت در انعطاف ناپذیری در گریز
از راه حلای دیپلماتیک و همدیگه رو به
اصطلاح
هل دادن و از همدیگه سبقت گرفتن ایران و
ایالات متحده و این بخش ایران ایالات
متحدهش خیلی جالب هست و و نشون میده که به
اصطلاح این جریان رادیکالی که به اصطلاح
در الان ما میبینیم در آمریکا و سیاست
رادیکال
این در حقیقت پاسخیست به همین رادیکالیسم
بنیادگرایی اسلامی و بنیادگرایی اسلامی
باز پاسخیست به سیاستهای رادیکال
به اصطلاح غرب و متحدانش در منطقه و توجه
داشته باشین که همین طرفدارای پهلوی و
جمهوری اسلامی این خشونتی که در این
اعتراضها به وجود آمد اینا هر دوشون دست
به دست هم دادن و و رادیکال کردن و و به
شکلی رادیکال کار کردن که
الان
به اصطلاح مبارزه سیاسی با
بالاترین درجه خطر روبهروست. یک مقاله
در آخرین شماره گفتگو
که واقعاً مجله خوبی بود یک مقالهای هست
به نام از اعتراضات مسکن به دولتسازی ه
دهه با جنبشهای شهری در ایران و راجع به
اینکه چرا جنبشهای شهری
در ایران از مطالبات صنفی یا خاص اقتصادی
آغاز شد و بعد ناگهان به به به اصطلاح
مطالبات بسیار رادیکال رسید. فراموش نکنید
که تکنولوژی دیجیتال کاری که میکنه اینه
که به شما کمک میکنه که فضای سیاسی رو
رادیکال کنید. مطالبات سیاسی رو رادیکال
کنید بدون اینکه مسئولیتشو قبول کنید.
یعنی یک موقع هست که شما مثلاً فرض کنید
یک گروه چریکی درست میکنید میرید یه کار
خیلی رادیکالم میکنید بعد مسئولیتشو
میپذیرید ولی بهویژه در نظامهای
استبدادی مثل چین مثل روسیه اپوزیسیون در
این دام افتاده به دلیل اینکه در واقعیت
حضور نداره در خیابان حضور نداره دفتر
دستک نداره بنابراین میتونه در پشت نقاب
اینترنت پنهان بشه و در اینترنت به
رادیکالترین زبان و رادیکالترین وجهی به
اصطلاح کار کنشگری رو انجام بده. یعنی
رادیکالیسم حداکثری مسئولیت حداقلی. در
حالی که در کشورهای دموکراتیک شما چون فقط
در اینترنت نیستید بلکه در خارج شما دفتر
دارید در اسم دارید مشخصات دارید معلومه
کی هستید اساسنامه دارید مطالبات همیشه
مطالباتیست که با مسئولیت
چیز داره توازن داره و این متأسفانه
وضعیتیست که الان ما داریم یعنی این مسئله
جنگ و مسئله
بیمسئول مسئولیت گریزی
اپوزیسیون باعث شد که یک ضربه مهمی به
امکان سازماندهی
اجتماعی در ایران بخوره و در نتیجه ما
نتونیم یک شیوهای پیدا بکنیم برای تغییر
نظام که ثبات و امنیت و به اصطلاح
منافع ملی رو به خطر نندازه یعنی الان ما
در شرایطی هستیم که هرگونه تلاش برای
بیثبات کردن نظام میتونه
به اصطلاح پیامدهای بسیار زیانباری برای
ایران در دراز مدت حتی بعد از سقوط جمهوری
اسلامی داشته باشه. بگذارید من برای شما
از یکی از مهمترین فیزیکدانهای آلمان در
زمان نازیسم که در فارسی هم کتابش
خوشبختانه به خوبی ترجمه شده ورنر
هایزنبرگ که از فیزیکستانهای کوانتومی
هست براتون بخونم که
وقتی که بحث میکنه راجع به
یعنی همین بحثهایی که ما الان داریم که
نداریم یعنی باید داشته باشیم اونها اون
اون زمان بین خودشون بود که
کسانی
معتقد بودن که حالا که ما نتونستیم به
اصطلاح
از راه ففرآیندهای دموکراتیک مسائلو حل
بکنیم باید
هر کاری از دستمون برمیاد بکنیم که همه چی
نابود بشه تا نابود نشه چیزی درست نمیشه
میگه که
میگه که
من خوب میفهمم که
چرا خارجیها جنبش جوانان ما را خیلی
رمانتیک و آرمانگرا میدانند
و بعد میگه که
بله این نوع گروهها دارن سر صدای زیادی
به پای میکنن. بعضی از افسران قدیمی هم
که نتوانستن شکست آلمان رو تو جنگ جهانی
اول بپذیرن از آنها حمایت میکنن. اما ما
این گروهها را زیاد جدی نمیگیریم زیرا
بالاخره نمیتوان سیاستی عقلایی داشت که
فقط بر پایه نفرت بنا شده باشد. بدتر از
همه این است که بعضی از دانشمندان معروف
هم مثل طوتی این مهملات را تکرار میکنن.
بعد میگه من تجربمو در لایوزیک گفتم. در
آن زمان هیچ یک از ما اصلاً تصور نتایج
وحشتناکی را که ممکن بود روزی از این
کجرویهای به ظاهر بیاهمیت سیاسی حاصل
شود نمیکرد.
بعد میگه میدانید در این مورد هم من
رفتار انگلیسیها را بیش از رفتار
آلمانیها میپسندم. انگلیسیها سعی
میکنن که خوب بازی کنن اما سعی میکنن که
بازندگان خوبی هم باشن. پروسیها باختن را
بیآبرویی میدانند. گرچه آنها هم
بلندنظری هنگام پیروزی را توصیه میکنند و
من این را خیلی ارزشمند میدارم. اما
انگلیسیها یک قدم هم جلوتر میروند. آنها
از شکست خوردگان هم توقع دارند که به فاتح
به بلند نظری به خرج بدهند. شکست خود را
بپذیرن و باری به دل نگیرند. اگر بتوانند
این کار را بکنند به چیزی دست یافتهاند
که چندان کم از پیروزی نیست. بعد میگه که
بحثش با انشتین بسیار مهمه در هم درباره
انقلاب هم درباره جنگ. خب هر دوشون
فیزیکدان بزرگی بودن.
اجازه بدید من بحث
یعنی وضعیت بحث سر انقلابو که مطرح میکنه
کاملاً داستان وضعیت ماست.
فصل چهاردهمش رفتار فردی در مواجهه با
مصائب سیاسی
میگه که
این کتابو من پیشنهاد میکنم دوستان بخونن
چون با اینکه
خیلی از مباحث به اصطلاح فیزیکی و فلسفی
توش مطرح شده ولی به زبان داستانی و بسیار
ساده بیان شده و بسیار خواندنیست برای
میگه که
بحث ای فصلش بحثی راجع به زباله که بسیار
مهمه و میدونید که در اون زمان
پوزیتیویستای منطقی خیلی بحث زبان و معنا
رو مهم بودن.
خب
میگه فکر میکنید
و این فکرشون به آلمان
ماکس پلانگ میگه برویم و به فکر فردای
فاجعه باشیم خیلی جمله تکون دهندهایست
میگه برویم به فکر فردای فاجعه باشیم یعنی
به فکر ساختن این جنگ ویران کرد و تموم
میشه و ولی ما باید به فکر ساختن باشیم و
نمیتونیم همین جوری دست روی دست بذاریم و
بگیم که
ما کاری کاری نمیتونیم بکنیم میگه که
راجع به
راجع به مهاجرت نکردن انقدر این هایزنبرگ
جز اون دسته از دانشگاهیانی بود که نه عضو
حزب نازی شد و مهاجرت کرد و موند در آلمان
میگه که
من رفتم در آمریکا درس میدادم یکی دو ترم
در سال ۱۹۳۹
و از اون فرصت استفاده کردم به دیدار
انیرکوف فریمی که با من در گوتینگن گوتینگ
گوتینگن در جلسات درس برن حاضر میشد رفتن
فریمی سالها بزرگترین فیزیکان ایتالیا
بود اما سرانجام تصمیم گرفته بود گلیم خود
را از آب بیرون بکشد و با آمریکا برود و
نمیتونه آدم این جملاتو بخونه و گریه
نکنه. میگه وقتی او را در خانهش دیدم از
من پرسید که آیا بهتر نیست من هم خانه خود
را به آمریکا منتقل کنم؟ اون از دست
فاشیسم موسیلینی فرار کرده بود. اومده بود
مهاجرت کرده بود در آمریکا.
هایزنبرگ در نازیسم آلمان مونده بود و
نیامده بود. پرسید چرا در آلمان
ماندهاید؟ شما نمیتوانید جلوی جنگ را
بگیرید و باید کارهایی بکنید و مسئولیت آن
را هم به گردن بگیرید که از انجام دادن آن
و مسئول بودن آن مسئول آن بودن نفرت
دارید. اگر همه این مشقت یک ذره هم فایده
داشته باشد باکی نیست بمانید اما چنین
چیزی اصلاً احتمال ندارد در اینجا
میتوانید همه چیز را از نو شروع کنید
ببینید این کشور یعنی آمریکا را اروپاییا
ساختن مردمی که از وطن خود کوچ کردن زیرا
نمیتوانستند قیدهای دست و پاگیر حقیر
جنگها و انتقامجوییهای مداوم در میان
ملتهای کوچک سرکوب آزادی و انقلاب و همه
مصائب ناشی از آن را تحمل کنند. در اینجا
میتوانستند در کشوری بزرگتر و آزادتر و
بی آنکه بار سنگین تاریخ گذشته را بر دوش
داشته باشند زندگی کنند. من در ایتالیا
شخصیت بزرگی بودم اما در اینجا دوباره
فیزیکدان جوانی شدم و نشاطی که از این
بابت حس میکنم با هیچ چیز دیگری قابل
مقایسه نیست. چرا شما هم دوشتان را از زیر
بار خالی نمیکنید و همه چیز را از نوع
آغاز نمیکنید؟ در آمریکا میتوانید در
پیشرفت عظیم علم سهمی داشته باشید. چرا از
این سعادت بزرگ چشمپوشی میکنی؟
هایزنبرگ میگه من احساس شما را خوب
میشناسم و همین حرفها را هزار بار به
خودم زدهام. راستش از آن بار اولی که ۱۰
سال پیش به آمریکا آمدم، وسوسه ترک فضای
بسته اروپا و مهاجرت به گستره آمریکا دمی
رات نگذاشته است. شاید بهتر بود همان وقت
مهاجرت میکردم اما این کار را نکردم بلکه
تصمیم گرفتم. حلقه کوچکی از جوانان دور
خودم جوانان را دور خودم جمع کنم. جوانانی
که دلشان میخواهد در پیشرفت علم سهمی
داشته باشند و میخواهند مطمئن باشند که
پس از پایان جنگ علم پیراسته از آلودگیها
به آلمان باز خواهد گشت. اگر حالا آنها را
رها کنم خودم را خیانتکار میدانم. به هر
حال جوانها نمیتوانند به آسانی ما
مهاجرت کنند. پیدا کردن کار در خارج
برایشان دشوار خواهد بود و من استفاده از
امتیاز پرتجربگی را کار درست نمیدانم. پس
امیدوار باشیم که جنگ خیلی کوتاه باشد. در
بحران پاییز گذشته که به خدمت اجباری
فراخوانده شدم متوجه شدم که عده
انگشتشماری از مردم ما واقعاً خواهان
جنگند و به احتمال زیاد وقتی معلوم شد
سیاست به اصطلاح صلحطلبی هیتلر جز ریاکاری
چیزی نیست مردم آلمان زود خودشان را از
دست او و طرفدارانش خلاص میکنند اما
اقرار میکنم که در حال حاضر چنین چیزی
دیده نمیشود. فریمی میگه مسئله دیگری هم
هست که نمیتوان نادیدش گرفت. میدانید که
با استفاده از کشف اتاحان درباره شکافت
هستهای میتوان یک واکنش زنجیرهای تولید
کرد. هیتلرم برنامه پروژه بمب هستهای
داشته. به عبارت دیگر حالا واقعاً احتمال
دارد که بمب اتمی ساخته شود و وقتی جنگ
شروع شد هر دو طرف سعی میکنن این کارو
سریعتر انجام دهند و در نتیجه حکومتها
از فیزیکدانههای اتمی میخواهند که همه
نیروی خود را صرف ساختن این سلاح جدید
کنند. جواب دادم این خطر کاملاً واقعیست
و از بابت آنچه درباره مشارکت و مسئولیت
ما میگویید حق با شماست. اما آیا مهاجرت
چاره درد واقعی چاره واقعی درد است؟ در هر
حال من یقین دارم که تحولات اتمی هرچه هم
دولتها دربارهش سر صدا صدا ب به راه
بیاندازند نسبتاً کند خواهد بود و مدتها
پیش از آنکه اولین بمب اتمی ساخته شود جنگ
تمام شده است اما هیچ البته هیچکس
نمیتواند آینده را ببیند اما تحولات عمده
فنی معمولاً چند سالی طول میکشد و یقیناً
هیت جنگ پیش از آن تمام میشود.
بعد این جملهش زیباست. میگه بازم میخواید
به آلمان برگردید. میگه گمان نمیکنم راه
دیگری پیش پایم باشد. من اعتقاد راسخ دارم
که اعمال انسان باید با هم تجانس داشته
باشد. هر یک از ما در محیط خاصی به دنیا
میآید و زبان مادری خاص و الگوهای فکری
معینی دارد و در همان محیط هم احساس راحتی
میکند و میتواند به بهترین صورت کار کند
مگر اینکه در اوائل زندگی از آن کنده شود.
تاریخ به ما میآموزد که دیر یا زود هر
کشوری را انقلاب و جنگها به تلاطم در
میآورد و پیداست که ملتها نمیتوانند هر
وقت که بوی چنین تحولاتی میآید دست جمعی
مهاجرت کنند. مردم باید یاد بگیرند که از
فاجعه جلوگیری کنند نه اینکه از آن
بگریزند.
حتی شاید بتوان گفت که هرکس باید همه
طوفانهای کشورش را از سر بگذراند زیرا
بدین شیوه میتوان مردم را تشویق کرد که
جلوی تباهی را پیش از گسترش بگیرن.
بله خیلی دردناکه.
بله بفرمایید.
بله خیلی ممنون آقای خرجی. یک
سوالی که پیش میاد اینه که حالا در مقایسه
در مقام مقایسه
رهبری جدید
آقای
مجتبی خامنهای با پدرشون
و اینکه
حالا اگر رضا پیدا بکنه
اینکه آقای خامنهای خیلی خیلی مراقب این
بود که بیثباتی از بیثباتی خیلی پرهیز
میکرد با توجه به اون روحیاتی که
خود آقای خامنهای داشت و اون کینه
توزیهایی که
بارها ازش صحبت به میان رفته
مثلاً رئیس جمهورای خودشو وقتی که
انتخاب میشدن یا انتخاب میکرد
و پس از اینکه به اختلاف لافت باهاشون برق
میخورد
با تمام فشارهایی که همون
بهش میآوردن ولی باز هم زیر بار این
نمیرفت که اونا رو مثلاً حذف بکنه یا
سعی میکرد بیشتر رو از اعتبار بندازهشون
ولی هیچوقت محاکمه نمیکرد مثل امثال احمد
نژاد در دور دوم و روحانی در
د دو د
حالا آیا
با توجه به اینکه الان
همین روالی که الان به نظر میرسه که
اون دستایی که شما ازشون یاد بردید و اون
شورایی شدن رهبری رو
حالا اون موقع خیلی محسوس نبود و
به نظر نمیرسید باشه که نبود ولی الان به
نظر میرسه که هست.
یعنی این نبید اینو میده که هنوز داره اون
سیستم
کار خودشو انجام میده و هنوز داره کار
میکنه با تمام این فشارها و تمام این
حمله خارجی هم که بهشده و اون نظام
توتالیتری که در ق شما بارها گفتید با
حمله خارجی ممکنه به پایان
برسه و نرسیده هنوز اینا الان چهجوری میشه
راجع بهش صحبت کرد؟ راجع بهش تحلیل کرد
و چون خیلی از مواقع هست که میگن
یکی از همین بحرانا از همین سطح بحرانی که
در
نظام جمهوری اسلامی شاهدش بودیم
فقط میتونه یکی از اونا کلاً پایان بده
به اون نظام.
هیچکدوم از اینا پایان نداده تا کنون.
حتی الان که در بدترین حالتش و غیر قابل
تصورترین
حالت ممکن هم هستیم ولی ظاهراً
این اتفاق نیفتاده و معلوم نیست بیفته و
ببینید بله ببینید ما متأسفانه یک خوشبینی
خطرناکی در ذهنیت ما ایرانیها هست که
فرقی نمیکنه مذهبی ی باشیم ضد مذهب باشیم
طرفدار جمهوری اسلامی باشیم یا مخالف
جمهوری اسلامی باشیم بسیار بسیار بس بسیار
بسیار به اصطلاح تقدیرگرا و آخرالزمانی
هستیم و فکر میکنیم که
کاری به واقعیت نداریم در حقیقت عقیده ما
راجع به
پایان کار و پیروزی نور بر تاریکی برامون
مهمتر از واقعیته در نتیجه میتونیم مثل
جمهوری اسلامی از پیروزی حق بر باطل ما
حرف بزنیم رویای تمدن اسلامی رو در سر
بپرورونیم یا مثل آقای پهلوی شکوفایی
ایرانو دربارهش به اصطلاح رجز بخونیم و
معتقد داشتم همه چیز به نفع ماست متأسفانه
خوشبینی افیون
ذهن ایرانیه و مانع دیدن واقعیت ببینید
اون چیزی که راجع به حمله خارجی به اصطلاح
به عنوان روش تغییر نظام گفتن یه چیزی
مربوط شبیه عراق و افغانستانه یعنی باید
زن شما هوا رو تسخیر بکنید حکومت رو هوا
نیست حکومت رو زمینه حکومت مکان داره قدرت
اسپیس داره یک جاییست قدرت قدرت همین طوری
معلق نیست در فضا بنابراین شما باید اونجا
رو بگیرید شما در انقلابها
مثلاً فرض کنید به محض اینکه انقلابیون
رادیو تلویزیون
حکومتو تسخیر میکردن این به این معنا بود
که حکومت ساقط شده چرا؟ چون که سیاست
مهمترین عرصه
حضورش در سخن هست، در کلام هست، در
ارتباطات هست وقتی که شما عرصه کلام رو
ازش گرفتین یعنی قدرتش از بین نفته ولی
اون ساختمون داره باید اونجا رو تسخیر
کنیم
در افغانستان و در
عراق هم این اتفاق افتاد نیروی نه فقط
آمریکایی بلکه نیروهای ائتلاف به رهبری
آمریکا آمدند و به اصطلاح
نیروی نظامی پیاده شده همچین چیزی برای
ترامپ غیر قابل تصوره بنابراین ترامپ با
یعنی ترامپ داره از پیشرفت تکنولوژی
استفاده میکنه برای اینکه یک نوع جنگ
بیسابقهای رو پیش ببره که بسیار بس از
جهات گوناگونی قمار بسیار بزرگی داره
میکنه یعنی قدرت تخریبش خیلی بالاست ولی
درست به دلیل اینکه که
مواجهه رویارو نیست میتونه تا یک مدت
طولانی بیف ادامه پیدا بکنه. یعنی اینطور
نیست که توی جنگ بگه خب ما رفتیم جلو اون
به اصطلاح مواضع دشمنو گرفتیم خب پس دیگه
خلاص نه هیچ این آوردگاه این میدان نبرد
هیچگونه خطکشی نداره بنابراین الان همه جا
رو دارن میزنن و تا کی و تا کجا هیچ
معلوم نیست خب این به قطعاً به تغییر رژیم
نمیانجامه که هیچ از نظر من به تقویت رژیم
میانجامه یعنی
چنین جنگی باعث میشه که جمهوری اسلامی
توانایی نظامیش رو برای
تهدید
منطقهای و تهدید آمریکا از دست بده ولی
خودشو از بین نره یعنی یک نظام یک رژیم
بسیار ضعیف هم از نظر اقتصادی ناکاران اون
چیزی که میگن فیلد استیت فیلد استیت مثل
یمن مثل پاکستان و در حقیقت هر کی ساز
خودشو میزنه حکومت ولی نمیفته.
افتادن حکومت چیز سادهای نیست. یعنی
حکومت قدرته مثل یک به اصطلاح کوهه. شما
اگر بخواید در این کوه به اصطلاح
معدنی رو کشف بکنید باید دینامیت بذارید.
همین طوری که با با به اصطلاح خیال پروری
نمیتونید شما حکومتو عوض کنید. این کسانی
که دارن از هی رژیم داره عوض میشه فلان
عوض میشه نمیدونن که تغییر رژیم یکی از
عناصر مهم پروپاگاندای جنگی نتانیاهو و
ترامپه برای موجه کردن جنگ ببینید الان در
طی این مدت روشن شد که نه آقای ترامپ نه
آقای نتانیاهو هیچ اعتقادی به رهبری سیاسی
رضا پهلوی ندارن فقط از او استفاده کردن
برای اینکه ج ج خود جنگ خودشون یعنی سیاست
خودشون رو در اذهان عمومی مردم خودشون
یعنی اسرائیل و آمریکا ازهان عمومی افکار
عمومی در غرب و همین طور مردم ایران این
به اصطلاح موجه کنن و در نتیجه
شما بدونید که پروپاگاندای جنگی یه بخش
مهمی از جنگه و موفق شدن به محض اینکه
خامنهای مرد و بحث جایگزینی اومد ترامپ
آب خنک رو ریخت بر دست آقای پهلوی و گفت
که این آدم خوبیه ولی ما رهبر از داخل
میخوایم همچنین مسئله رژیم چج الان اینا
دارن به مردم میگن که یعنی نتانیاهو و
ترامپ دارن به مردم میگن این جنگی که ما
داریم میکنیم در حقیقت جنگیست که به خاطر
شماست داریم این کارو میکنیم ما برای
اینکه شما به شما آزادی بدیم داریم این
کارو میکنیم این برای کنترل افکار عمومیه
هرگز نه کسی در واشنگتن و در ببینید ترامپ
و نتانیاهو ممکنه که ما از نظر سیاسی
باهاشون کاملاً مخالف باشیم ولی اینها
برعکس آقای پهلوی دیشب به دنیا نیومدن و و
غربیها
میفهمن رژیم چنج چیه خودشون من یکی از
گزارش
ارتش آمریکا رو راجع به
به اصطلاح ترنزیشن
و رژیم چنج در افغانستان ستان و عراق توی
گروه باق فلسفه گذاشتم اینا تجربه عملی
دارن تجربه تئوریک دارن هزاران نفر اینجا
در دانشگاه راجع به این موضوعات تحقیق
کردن بحث کردن مثل آقای پهلوی نیست که اگر
شما کتاب دوم دبستانم بذارید جلوش بلد
نیست بخونه آقای پهلوی و کسانی که با به
اصطلاح از رژیم چنجه حرف میزنن نمیدونن
راجع به چی حرف میزنن مطلقا نمیدونن
راجع به چی حرف میزنن همون طور راجع به
رژیم چنج حرف میزنن که به به اصطلاح
اون
آدمهای سنتی از
هر جمعه گریه میکنن امام زمان بیاد یا
نمیدونم مسیحیایی که فکر میکنن عیسی رجعت
میکنه و دوباره برمیگرده به روی زمین
کاملاً یک اعتقاد مذهبیه نه یک
تصور درست یعنی اینا یه ایمانی دارن به
رژیم ش اینا معتقدن که چون جمهوری اسلامی
بده و اینا چون با جمهوری اسلامی بدن
پس جمهوری اسلامی چون بده از بین میره و
اینا چون با جمهوری اسلامی اومدن آدمای
خوبی هستن و جایهای جایگزین اونا خن شد و
نمیدانن که تاریخ پیروزی حق بر باطل نیست
به هیچ وجه تاریخ پیروزی حق بر باطل نیست
تاریخ پیروزی نور بر تاریکی نیست این این
به اصطلاح افسانهها و در قرن بیست و یکم
اون هم از زبان کسی که
قرار بوده که نایبسلطنه مملکت بشه که قرار
بوده که مملکتو اداره بکنه واقعاً تأسفاره
متأسفانه
سطح درک حاکمان سیاسی ما از در حد
پایینترین قشرهای جامعهست و و خودشون
کسانی که خودشون قربانی این به اصطلاح
جهالت و حماقت سیاسی شدن هنوزم بعد از ۴۷
سال درک نمیکنن که چرا اینا افتادن یعنی
نمیتونن بفهمن که چرا چرا اینا سقوط
کردن؟
هنوزم نمیتونن بفهمن که رژیم پهلوی چرا
سقوط کرد، انقلاب چرا پیروز شد؟ ه به شکلی
حرف میزنن که مطلقا نشوندهنده
فهم، درد، تجربه، عبرت گرفتن، درس آموختن
نیست و و توکویل توی کتاب چیز انقلاب
فرانسه و رژیم سابق آنسین رژیم میگه که
درسته که مردم ناراضی بودن و انقلاب کردن
و فلان و فلان ولی این درباریا بودن که
میدیدن حماقت حماقت اونها چهجور مردم رو
خش جشمگین میکنه و به اصطلاح رفتار
اونها چگونه دامن میزنه به نفرت جامعه
ولی مطلقا
توجه نداشتن وقتی که انقلاب شد و لوی
شونزدهم
گردنش زیر گیوتون رفت هنوزم که هنوز بود
نمیتونستن بفهمن چرا اینطوری شد
میپرسیدن چرا اینطوری شد یعنی هنوز
نمیتونستن که تمام این وضعیت
ناشی از حماقتی بود که اونها مصوبش بودن
و تمام این جریان زیر چشم بینای اونها
گذشت. چشم باز و گوش باز و این اما حیرتم
از چشمبندی خدا. آقای پهلوی اگر تونست
بفهمه که چرا انقلاب ایران رخ داد اونوقت
میتونه در ایران انقلاب کنه. آدمی که
هنوز نفهمیده انقلاب یعنی مسئله انقلاب
ایران رو مثل یه تصادف خانوادگی میدونه.
اگر درک کرد انقلاب ایران رو اونوقت
میتونی انقلاب کن.
آفرین
سلام عرضم آقای بابک اجازه بدید ادامه
همین مطلبم
اجازه هست
بله خواهش میکنم آقای زاهد اگه لطف کنید
مدیریت کنید زین پس ممنون میشه
بله فقط شما لطف کنید درخواستها رو شما
قبول کنید من هستم
چشم
بفرمایید آقای امیر سلام
د تا د تا نکته نکته داشت مطالب من البته
بحث بالا رو نشنیدم
د تا برش میزن دو قسمت از گزاره ایشون رو
تو بند اول یه جا تو انتهای صحبتش گفت
آ خیلی تأسف انگیزه
یک این آهی که کشیده کم اینگذاره
جنگ
و نسبتش با جامعه روشنفکری رو میخوام یه
بار مورد تحمل قرار خب برد ما جنگ خوانی
نکردیم
اصلاً جنگ یه کلید واژهای که در خیلی
چیزا حرف زدیم در وا جامعه حرف زدیم روان
جامعه حرف زدیم اقتصاد حرف زدیم در مورد
تاریخ حرف زدیم آگاهی تاریخی حت حرف زدیم
هست تو میراث فرهنگیمون هست روشنفکران ما
با این واژها معنوسن اما کمتر روشنفکری
داریم که
در واقع جنگ را حداقل حداقل خوانده باشد
یعنی چی؟ یعنی بغیر حضرت یه بحث جدی وجود
داره در مورد فقر علوم انسان دیگه ولی تو
همون فقیری هم باز یه سری کیباچها هستش که
پژوهش شده یه تعدادی خونده یه تعدادی
سوالی دارن از چار تا کتاب نوشته کلی کتاب
ترجمه شده به میزان توضیح همون مفاهیم باز
ما فقیریم اما جنگ دیگه فقر در فقره
نسبت جامعه و جنگ رو میشه حالا بحثشو باز
جرح کردمه روشنفکران و جنگ خیلی فاجعهست
یا و یک دیگه میتونیم بگیم الیت حالا
الیت جامعه به یک نحوی الیت جامعه جنگ رو
آیا خوانده است نه اما درش پرتاب شده
پرتاب شده و الان داره در مورد ش مثل من
یه گزاره از یک فردی مطرح کنم شوکه
کنندهست میگه جنگ نامسئلهست
خیلی حرفه
اصلاً باورش به اینه که جنگ اصلاً
نامسئلهست.
همین آدم تو یه برنامهای از صدای آمریکا
در واقع میره و مجری اینطورش شروع میکنه
برنامهشو. تعجب نکنیدا اینطور برنامه نشون
خب آقای فلانی سلام عرض مردم گفتن مجتبی
نمیری رهبری رو ببینی اما چی لب خم میزنه
میگه چی شد آخه و اونم شروع میکنه پاسخ
دادن فضای گفتمانی که یک قدرت که پشتش
مصنوعی ۱۸ تا نهاده داره تحقیقات میکنن
تجهیزات داده پردازی دارن کلی نمایندگی
دارن کلی دنیایی دارن یعنی کلی اتاق فکر
دارن کلی دانشگاه دارن ولی وقتی برنامه
میخواد بسازه تو اینطور با جامعه جامعه
رو تو این سطح نگه میداره چی شد آقا گفت
مردم که میگفتن مجتبا نمیری میخوام
رهبری رو ببینی
در شرایطی که جنگ هم هست
البته میگ جناب امیر میگفتم بمیریم
آ
حالا حالا به هر ترتیب حالا نه خب این
گزارهای که تو ذهنم شکل نگرفته حتماً
باهاش با این نوع گزارها خیلی انس نداشتم
دیگه حتماً ولی تو این برنامه قشنگ طرح
میشه این موضوع تو این سطح جامعه رو کدوم
ثبتی میبرن و جالبه اینه ۴ تا آدم از
ایرانیا هم هستن که میخوان تلاشونن توضیح
بدن
مشکلی که وجود داره اینه که یه تعداد کمی
انگار شروع کردن در مورد مفهوم جنگ و
انقلاب پژوهشهایی رو دارن مطرح میکنن که
باهاش وقتی مواجه میشیم شوکه میشیم همین
گزاره دوم آقای خلجی اگه اگر این
مجموعهای که
انقلاب رو آشوب میداند درست بتونه تح
اینا انقلاب رو آشوب میدونن میگن شما
آشور ۵۷ شما ۵۷ آشوب کرده آشوب اصلاً این
عبارتش اصلاً شما ۵۷ه الان ج خمینی رو تو
ماه دیدید کل داستانشون اینه یه بارش از
چند ساعتی که مردم بخشی از مردم رفته بودن
تو بودن گفتن خمینی تو ماهه رو کل یه تحول
یه یه کشور که ۶ش ظرفیت ۶ میلیون باش که
فروش نفت رو داشت اون همه بحثهای مختلف
اتفاق افتاده بود در همین حد تع این گزاره
خیلی عجیب نیست اگر جریانی بخواهد یک
انقلابی رو مدیریت کند پدر ملت باشد رهبری
کند یک تحول یک تحولی که با آن کمترین
نسبت را فاصله زمانی رو دارید ۴۰ خورده
سال بیشتر نمیگذره
اگر این مجموعه رو این تحور توانست در سطح
حداقلی در سطح حداقل تحلیل کنه آیا مهم
نیست که حتی زمام یک انقلاب رو به او
سپرد؟ من میگم بله انقدر فقر علوم انسانی
جدیه
جنگیز موضوعیه که شرایط رو طوری درست
میکنن رسانهها طوری درست میکنن اتفاقاً
جهان رسانه داره آدمهایی رو حجم میده که
اون آدمها واقعاً قرار نیست یک جامعهای
رو به سمت انقلاب ببرن پس ما با کدام سهم
داریم میریم
خودتونو گاهی وقتی بذارید جای یکی از
تصمیمسازان جدی آمریکا بگید اگر واقعاً
من این حجم اتاق فکر داشتم این حجم از
دستگاههای دادهپردازی داشتم این حجم
نیرو داشتم
عوامل داشتم
اگه میخواستم واقعاً انقلابی رو انجام
بدم چه کاری میکردم
در مورد خانم فلان آقای فلان اینطور
آدمهای که انقدر بیبضاعتن رو حجم بهشون
میدادم خیلی راحت به این نتیجه میرسیم
که شاید
یهکم با این کی واژه بد نیست آشنا بشیم
آشوب
آشوب کور
و بعد تجزیه
مهم نیست شما کجای
تحولات ایستادید
که زوب به این جمله رو خواهشم دقت چه زوب
به دردی چه جدیترین برانداز هستید اگر
واقعاً بین این دو گزاره
تو این د تا محیط قرار دارید.
من معتقدم که
جدیترین طرحی که سایه انداخته روی کشور
ایران خود ایران خود ایران امروز خود
مسئله مسئله ایرانه به همین خاطر طوری سخن
بگیم طوری تحلیل کنیم که در نهایت
موجب این نشویم که نوعی همدلانی یعنی سیبی
در سبد کسانی که بازی خوردن بازی خوردن و
دارن
ناخواسته تو زمین مجموعههایی بازی میکنن
که چی رویاشان آشوب است فقط آشوبست
چرا مثلاً تیپایی که دوباره فلسفه سیاسی
خوندن انقدر به اینا فرصت داده نمیشه چرا
اینا هشم پیدا ن چرا اینا رو تو حاشیه نگه
داشته مثلاً چرا اینها توی محیط رسانه
موضوعیت پیدا نمیکنن
خیلی ساده است چرا بعضی از روشنفکران ما
واقعاً خواند جنگ را خواندند انقلاب را
خواندان
میدونن این د تا کلید واژه یعنی چه
من معتقدم علوم انسانی تو دو وضعیت اگه به
کار یک تاریخ ملتی خورد خورد در غیر اون
صورت
واقعاً مت باید متأسف چون هر جا که بره
تاریخ و جامعه کشوری ناک آبادی بیش نیست
یکی در شرط جنگ یکی در شرط انقلابه تو این
دو وضعیت اگر روشن فکرانی باشد و مبتنی بر
علوم انسانی
مبتنی بر علوم اسلام به هر واژهای که
میرسن کمی مفاریم میشد تو بستهایهای
که در نسبت به علوم انسانی ساخت یافته
باشه گزارههاشو کم میخواد حداقل اصلاً
۱۰ از گزارههاشون باور بفرمایید بعضی از
آدما الان تو جامعه روشنفکری صحبتهایی رو
میکنن که من میمونم که این همه شلخت این
همه هیجان
در مورد مفهوم وطن
همین اون اون گروه تلگرامی جامعه باز آقای
بابک اینا د تا روشنفکرو دعوت کردن در
رابطه مفهوم وطن برید گوش بکنید آقای دباق
و آقای فرهاد مشکور
باور بفرمایید مباحثی مطرح شده که انگار
ما تازه داریم تازه ما باهاش مواجه داریم
میشیم یکی از منظر روانشناسی اجتماعی
مفهوم تروما در جنگ خودشو روایت یکی دیگه
در مورد آگاهی تاریخی داره یا خیلی چیز
سادهستها
چرا تو همچین وضعیتی گیر کردی شاید به این
خاطر بود که پیش از این روشنفکران ما
خیلی بر این باور نبودن که این اتفاقات
داره میره به سمت جنگ این جنگ ۱۲ روزه و
این جنگ که الان داریم توش واقعیت قرار
گرفتیم یه فرصتیه که یه مقداری حداقل بریم
به سمت روشنفکران حتی اگر انتقادات جدی
داریم بریم به سمت روشنفکرانی که به ما
چیزی در مورد جنگخوانی میآموزن. هرچی
واژه یه الفبایی داره. ما جنگ رو چقدر
خواندیم؟ روشنفکران ما رو چه مقدار در
این حوزه تلاش من به عنوان یه شهروند
درسته باید مسئولیت اجتماعی و ولی یه
نسبتم بین روشنفکر و مفاهیم و توضیح
مفاهیم در محیط جامعه هست دیگه.
متأسفانه کلیپ واژه جنگ اساساً نه که از
جنس حوزه نظام معرفتی روشنفکران همیشه به
دور بوده. دموکراسی، آزادی و
مفهوم ملی ببین مفهوم جنگ همیشه یه انگار
جزو نظام معرفتی درسته نگرفته. اگر اجازه
بدین من یه تیکه دیگه از این کتاب
هایزنبرگ بخونم راجع به به اصطلاح این
جنبش هیتلر که خب خیلی جنبش انقلابی بود و
در حقیقت میخواست
عزت رو و عظمت رو به آلمان برگردونه دیگه
بعد از شکستی که آلمان در جنگ جهانی اول
خورد بعد میگه که یکی از دوستای هایزنبرگ
بهش میگه که این روزها در اجتماعات جوانان
که از طرف انجمن جوانان ناسیونال
سوسیالیست یا جوانان هیتلری یا سازمانهای
دیگر برگزار میشود. شرکت نمیکنید. من
خودم از رهبران جوانان هیتلریام و خیلی
دلم میخواهد که شما را در یکی از
اجتماعاتتان ببینم. اما شما طوری رفتار
میکنید که گویی یکی از از آن استادان پیر
و محافظه کارید که به کلی در گذشته زندگی
میکنن و آلمان جدید را دوست ندارن یا
حداقل با آن بیگانهاند.
بعد میگه که هایزنبرگ بهش میگه که
اگر مسئله فقط پیوستن به دانشجویان جوانی
بود که در راه اهدافی فعالیت میکنن که به
نظر من هم درست است از همکاری با گفتار و
کردار مضایقه نمیکردم اما امروزه که مردم
بسیاری پا به صحنه گذاشتهاند نظر چند
استاد و دانشجو اهمیت زیادی ندارد آقای
امیر عزیز گذشته از این الان اینا
ایدئولوگ و اینا نمیخوان که اینا در
حقیقت بوغ میخوان و سلبریتی در حقیقت
مجری تلویزیونی میخوان و سلبریتی دائماً
به اصطلاح روشنفکران را یعنی کسانی را که
بصیرتشان از اربابان جدید شما بیشتر است
به باد ملامت میگیرن و شما واقعاً
اطمینان دارید که در مسیر صحیحی گام
برمیدارید که شما را به آلمان بهتری
میرساند.
در مجموع فقط میتوان گفت که آلمان کهن
دارد ویران میشود و از هر سو بیعدالتی
رو به گسترش است. اگر غرض شما فقط این
باشد که دردها را درمان کنید، من تا پایان
کار با شما خواهم بود. اما چیزی که این
روزها دارد رخ میدهد به کلی چیز دیگریست.
باید بفهمید که من نمیتوانم در ویران
کردن آلمان به شما کمک کنم. قضیه به همین
سادگیست. بعد میگه که ما جنگو باختیم.
دشمنان ما ق دشمنان پیشین ما قویتر شدن
پس ما باید از این ماجرا درس میگرفتیم
اما چه شد بعد میگه کسایی که وقتی میتوان
جنگ را باختیم
و وقتی دولت دستش خالی میشد چون یا
میبایست قرامت جنگ را بپردازد یا مردم
عادی آنقدر فقیر شده بودن که نمیتوانستن
مالیات بدهند با خیال راحت پول چاپ میکرد
چرا نکند
بعد آیزنبرگ بهش میگه که و به این دلیل
شما حق دارید که یهودیها را نوع به خصوصی
از انسانها بدانید. به آنها رفتار
بیشرمانهای داشته باشید و بسیاری از
مردم برجسته را از آلمان بیرون برانید.
چرا کار را به دادگاهها واگذار نمیکنید
تا مجرمان را از هر نژاد و مذهبی که باشن
مجازات کنن؟ طرف نازیه میگه چون این کار
اصلاً شدنی نیست. مدتهاست که عدالت به
عدالت سیاسی تبدیل به این همین طرفدارای
پهلوی همینو میگن دیگه میگن اصلاً چیز به
نام چیز عدالت اعتد ندارن خودشون میخوان
شخصاً یکی یکی هر کسی که دوست دارن به دار
بزنن
عدالت تبدیل شده یه وسیلهای برای حفظ وضع
موجود و بعد
میگه که
آره احزابم که هیچ کاری نکردن وقتی
آلمانیها در وطن خود با هم در جنگ باشن و
با هم دروغ بگوین نباید تعجب کنیم که
دنیای خارج اندک احترامی را هم که برای ما
قائل است به سرعت از ما دریق کند.
نمیتوان سرزنش کرد که چرا این دروغها رو
چشم بسته باور نمیکنن. در واقع باید
خوشحال بود که نمیکنن. بعد هایزنبرگ بهش
میگه که اما شما واقعاً فکر میکنید که
هیتلر از دیگران صادقتر است. چون اوناهم
میگفتن هیتلر تنها آلترناتیوه دیگه.
دقیقاً کلمه آلترناتیو در موردش به کار
میمونه. میگه من میفهمم که زمختی هیتلر
با ذوق شما نمیسازد ها همین حرف که راجع
به پهلوی هم میزنن میگن من میفهمم که
زمختی هیتلر با ذوق شما نمیسازد اما او
با مردم معمولی حرف میزند و باید زبان
آنها را به کار ببرد. من نمیتوانم ثابت
کنم که از دیگران صادقتر است اما به زودی
خواهید دید که از سایرین خیلی موفقتر
است. خواهید دید که دشمنان قدیمی آلمان با
هیتلر بسیار بهتر از پیشینیانشان راه
میآیند. دلیلش هم این است که از این به
بعد آنها هم اگر بخواهند به راه و روش
غیرعادلانه خود ادامه بدهند ناچارن از
چیزهایی بگذرن. هایزنبرگ بهش میگهحتا اگر
حق با شما باشد من نمیتوانم عقبنشینی
اجباری دیگران را به حساب پیروزی جنبش شما
یا هیتلر بگذارم. با هر مصالحهای که
آلمان بر دیگران تحمیل میکند، دشمنان
تازهای برای خود میتراشد و جنگ باید به
ما آموخته باشد که شعار دشمن بیشتر،
افتخار بیشتر چه شعار احمقانهست.
بعد
در نهایت اون اون تیکه رو که من این کتابو
در یه جلسه دیگه جداگانه میخونم میگه ما
باید مسلح بشیم و همین حرفایی که هم جریان
فاشیزم جدید میزنن.
میگه که هایزنبرگ میگه که بر مبنای
معیارهای سیاسی
میگه که شما به همین دلیل فکر کردین که
باید انقلاب کرد چون که احزاب موفق نشدن
چون کهه ما شکست خوردیم چون که فلان کردیم
ما باید الان فقط ویران کنیم و بنابراین
شما هم به زور متوصل شدید و انقلاب کردید
با این اعتقاد غلط که از ویران نیکی حاصل
میشود.
میدانید که یاکوب برکهاد درباره عواقب
انقلاب چه گفته است؟ چه نیکبخت است
انقلابی که کارش با برتخت نشاندن دشمن
اصلی خود پایان نیابد.
از کجا معلوم که آلمان چنین نیکبختی
استثنایی داشته باشد؟
دلیل اینکه استادان پیر به شما توصیهای
نمیکنن این است که توصیهای ندارن که
بکنند جز این نصیحت ملالآور همیشگی که
هرکس باید کار خود را به آگاهانهترین و
شایستهترین صورت انجام بدهد به این امید
که برای دیگران هم سرمشقی شود و سرانجام
اندکی نیکی حاصل شود. طرف میگه که به
عبارت دیگر تنها هدف شما این است که
چیزهای کهنه رو حفظ کنید و به گذشته
بچسبید. اگر کار به دست شما بود هیچوقت
چیز تازهای پدید نمیآمد. در این صورت به
چه حقی در علوم اندیشههای انقلابی رو
تحرین کنیم؟ هایزنبرگ یه یه نکته بسیار
دقیقی میگه میگه وقتی درباره انقلاب در
علم بحث میکنیم باید به اتفاقاتی که رخ
داده با دقت بیشتری توجه کنیم. یعنی
انقلاب در علمو با انقلابهای سیاسی مقایسه
میکنیم. نظریه کوانتومی پلانک رو در نظر
بگیرید. یقیناً میدانید که وقتی پلانک
اولین بار به این موضوع پرداخت به هیچ وجه
دلش نمیخواست که فیزیک کلاسیک را به صورت
جدی دگرگون کند.
فقط میخواست یک مسئله خاص یعنی مسئله
توضیح انرژی در طیف جسم سیاه را حل کند.
سعی کرد که این کار را بر اساس همه قوانین
مسلم فیزیکی انجام دهد و سالها طول کشید
تا فهمید این کار شدنی نیست.
به عبارت دیگر در علم فقط انقلابهایی
پرثمر و مفید از کار درآیند که
آغازکنندگان آنها سعی داشته هرچه کمتر
تغییر بدهند و کار خود را به حل یک مسئله
خاص و مشخص محدود کنند. هر کوششی که برای
جاروب کردن همه چیز یا برای تغییر دادن
دلبخواهی چیزها صورت بگیرد به آشفتگی کامل
منجر میشود. در علم فقط دیوانههای
کلهپوک هستند که سعی میکنن همه چیز را
زیر و رو کنن و ناگفته پیداست که از
اینگونه اقدامات نتیجهای به دست نمیآید.
البته من نمیدانم که میتوان انقلابهای
علمی را با انقلابهای تاریخی مقایسه کرد
یا نه. اما گمان میکنم از لحاظ تاریخی هم
دیرپاترین و سودمندترین انقلابها آنهایی
بودند که میخواستند مسائل مشخصی را حل
کنن و کاری به کار بقیه چیزها نداشتند.
به یاد بیاورید انقلاب بزرگی را که ۲۰۰۰
سال پیش رخ داد یعنی مسیح و بنیانگذار آن
میگفتگمان نبرید که آمدهام تا تورافت یا
صحف انبیا را باطل سازم نیامدهام تا
باطلن نمایم بلکه تا تمام کنم. پس تکرار
میکنم مهم این است که تو انسان توجه خود
را تنها به یک هدف مهم معطوف کند و بقیه
چیزها را تا آنجا که میتواند کمتر تغییر
بدهد. خیلی وقتها آن جزء کوچکی که ما
تغییرش میدهیم چنان قدرت تغییردهندگی
دارد که بی آنکه کوششی بکنیم بر همه
صورتهای زندگی تأثیر میگذارد
و بعد در نهایت هم میگه که خوبی یا بدی
آدمها را از اهدافشان با اهدافشان
نمیسنجن بلکه با وسائلی میسنجند که برای
رسیدن به اون اهداف انتخاب میکنن.
خسته نباشید جناب استاد
یه نکتهای رو آقای خرجی
حدود
نمیدونم میدونید که سید احمد فردی چند تا
شاگرد داشت یکیشم محمدرضا جوزی بود که یکی
از اولین شارع این مترجمین آثار در واقع
هایدر بود تو سامانی که جوابم ریدیک باهاش
خیلی رفاقت داشتم یه دفعه یه حکایتی را به
این تعریف کرد خیلی جالب بود تو ذهنم هنوز
هست گفت یاسپرس به هایدیگر وارد میشه
خونهش و میبینه که هایدیگر داره توی
تلویزیون هیتلر رو نگاه میکنه و به شدت
خیره شده هرچی صدا میزنه میس میگه که چرا
انقدر خیره شدی یه هایدیگر برگشت به
یاسپرس گفتش که اینو تو پژوهشهای در واقع
حاشیه کاراش داشت برام توضیح مید گفت
هایدگر برگشت به یاسپرس گفت نگاه کن نگاه
کن به دستاش
بعد
در واقع یاسپرس انگار متوجه یک حکایتی که
هایدگر تو دستهای هیتلر میدید به تعبیر
حالا هایدیگریستی شده بود و بحثهای ادامهش
من اونجا این بحث در واقع برامون مطرح شد
واقعاً چرا روشنفکران چیز جنگ یه بارم
آقا شر جذاب شر ویژگی شر فریبندگی و
جذابیتش شر وگرنه که انسانها به طور شما
برای اینکه مرتکب شر بشین نیاز به هیچ
مشوقی ندارین شیطان ویژگیش اینه که فریب
میده دیگه بنابراین جایی که برق عیان بر
آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بیگناه
ولی دوستان اگر نکته نکته دارن بفرمایید
چون من خیلی وقته که
اثری مینویسه به اسم آلمانی بودن یعنی چه
و یکی دیگهش میره همکاری میکنه این سؤال
رو اگر شد یک زمانی بهش بیاندیشه آقای بله
چرا کلید واژه کلید واژه جنگ تو نظام
معرفتی پژوهشی روشنفکران ما موضوعیت
نداشته است همین
بله به خاطر اینکه ما تفکر سنوی داریم
دیگه وقتی که ما به اهورا مزدا اعتقاد
داریم باید بجنگه با اهریم دیگه جنگ میشه
جریان تاریخ پیکار اهورامزا و اهریمنه
این جنگ اصلاً منطق تاریخه
تاریخ یعنی جنگ و جنگ اساساً مشریت الهیست
و و خیر با جنگ با جنگ بر شر پیروز میشه
در تفکر ایرانی ما مینوی اندیشی داریم در
مورد جنگ جنگ به مفهوم زمینی مثل دموکراسی
قانون مفهوم
در در روی زمین هم ما تجسمون خیرو چرا
انقدر ما ایرانی از خطا کردن میترسیم
یعنی این دوستانی که چند نفری که اومده
بودن نوشته بودن دیدی تحلیلت خطا عذاب
درراومد یعنی فکر میکنن خطا کردن از خطا
کردن آر داریم نمیدونن که فضیلت انسانه
که خطا میکنه اصلاً انسان به اینجا که
رسیده رسیده بهخاطر خطا میکنه بهخاطر
اینکه فقط از خطاهاش یاد میگیره ولی روح
ایرانی روح بسیار تنزهطلب و روح به
اصطلاح
پاکیطلبیه و وحشت داره از اینکه خطا بکنه
وحشت داره از اینکه به اصطلاح اشتباهی
بکنه چون اینا رو همه رو از شر میبینه
دیگه جنگ بین گفت در میان جبری و اهل قدر
تا
و چی مولوی میگه تا به حشر دعواست
بر خیالی جنگشان و صلحشان بر خیالی فخرشان
و ننگشان بله اگر دوستان نکتهای دارن
بفرماین که من از خدمتتون
بله آقای رایان بفرمایید لطف
سلام خسته نباشید
من یه د تا سؤال داشتم میخواستم بپرسم
یکی اینکه اون چیزی که راجع به آقای مجتبی
خامنهای گفتید در مورد اینکه خب دیگه
رهبری به اون صورت رهبری قبلی نیست و یه
حالت شورایی داره و میشه گفت یه جورای
سمبولیکه فقط به خاطر اینکه باید اون حالت
کانتینیویتیو داشته باشه حکومت
یکی اینکه خب اگه قراره که همین اگر قراره
چون من مطمئن نیستم جمهوری اسلامی اصلاً
اصولاً بتونه ادامه پیدا کنه یه بحث
دیگهست که اینم از اون کتابی که خودتون
شیر کرده بودین تا اینجایی که خوندم ازش
یاد گرفتم اون کتاب هندک آف د تفر رولوشن
سچ رولوشن حالا اگه جمهوری اسلامی ادامه
پیدا بکنه
اگ با همین قانون اساسی خب اون
اگه یک هوش متوسطی داشته باشه آقای مجتبی
خامنهای میتونه مثل پدرش که در اول هیچ
کاری بود خب آروم آروم قدرتو کانسولیت کنه
دیگه قدرتو تسخیر کنه حالا در طی ۱۰ سال
حالا مثلاً شما فرض بکنید یعنی چه چیزی
هستش که ما رو به این نتیجه میرسونه
همه چیز آقا همه چیز اولاً که ببینید وقتی
که راجع به تغییر جمهوری اسلامی حرف
میزنیم
به دو معنا میتونیم حرف بزنیم. جمهوری
اسلامی و نظامهای توتالیتر اتفاقاً بر
خلاف نظامهای دموکراتیک مدام در حال
تغییرن و به هیچ وجه به چون به هیچ چیزی
پایبند نیستن در و لحظه به لحظه خودشون رو
با شرایط سازگار میکنن.
نظامهای ایدئولوژیک نظامهایی هستن که
مطلقا به ایدئولوژیشون پایبند نیستن. اگر
بخوان پایبند باشن همون روز اول سقوط
میکنن. به همین دلیله که در این نظامها
هیچگونه استبلش پترن برای هیچ چیزی وجود
نداره. از جمله برای انتقال قدرت. یعنی یک
سنت به اصطلاح جا افتاده. برخلاف
دموکراسیها. در دموکراسیها سنت وجود
داره. در دموکراسیها رویه به اصطلاح
تاریخی وجود داره. ما در انگلستان
اساساً بر اساس رویه قضایی
قاضیا حکم صادر میکنن. یعنی رویه قضایی
مهمه در
نظامهای ایدئولوژی که همه چیز لحظه به
لحظه تغییر انفجاری داره. عوض میشه. شما
برین قم. قم به چیزی که شبیه نیست یک شهر
به اصطلاح تاریخیه. یه شهر سنتی. یعنی شما
اگر تونستید در قم حالا غیر از حرم مثلاً
یک عمارتی بنایی از دوره قاجاریه پیدا
بکنید خیلی
به اصطلاح کار مهمی کردید این شهر انگار
که ۲۰ ساله ۳۰ سال ساخته شده و این معماری
معماری درست نشان دهنده اون ذهنیت بیسنت
هست ذهنیتی که لحظه به لحظه چون معطوف به
قدرته به هیچ چیزی پایبند نیست بنابراین
جمهوری اسلامی مدام داره تغییر میکنه
حالا دورههای مختلف شکلهای مختلف داره.
آقای پدر آقای به اصطلاح خامنهای پدر در
یک شرایط تاریخی متفاوت بود. اینطور نبود
که خامنه پدر از روزی که اومد بتونه یه
آیندهشو پیشبینی کنه. مجموعه عظیمی از
اتفاقات و حوادث و تصادفها منجر شد به
اینکه آقای خامنهای بتونه این خامنهای
که شما میبینید بشه. اشتباهاتی که
بازیگران دیگه کردن از جمله مخصوصاً
رفسنجانی
و و اتفاقات خیلی زیادی بنابراین و وضعیت
منطقه و روسیه و و خیلی اتفاق اینا هیچ
کدوم میدونید که تاریخ اگر تاریخی ببینیم
هر لحظه تاریخی لحظه یگانه استثنا و تکرار
ناپذیره بنابراین ما در شرایط کاملاً
جدیدی هستیم یعنی جمهوری جمهوری اسلامی
اون طبقه نخبگانش نظامیاش نمیدونم پایگاه
اجتماعیش عصری که ما درش زندگی میکنیم و
وضیت جهانی و منطقهای اصلاً هیچ قابل
مقایسه با زمان آقای خ قابل مقایسه با قبل
از مرگ خامنهای نیست چه برسه به زمان
رهبرش بعد شخصیت این پسر نسبت به شخصیت
پدر
شبکه ارتباطاتی این پسر نسبت به شبکه
ارتباطاتی همه اینا فرق میکنه و یعنی هیچ
دلیلی وجود نداره که تصور کنیم که میتونه
این کارو بکنه و اساساً من این آدم رو
آدمی نمیبینم که
دوست داشته باشه جلوی صحنه
بازی کنه آدم پشت پرده است آدم ضعیفیه در
تاریکی فقط میتونه به اصطلاح عمل کنه این
تیپ آدما ترجیح میدن که همون تو بدنههای
امنیتی و در به اصطلاح
پشت پرده ده حوادث نقشبازی کنن تا اینکه
بیان جلو مسئولیت بپذیرن بخوان بخوان در
برن مجلس حرف بزنن برن خبرگان حرف بزنن
برن سفر اصلاً این تیپ آدم نیست به هر حال
خودشو نشون داده دیگه ۵ و خورده سالشه
یعنی الان بزرگتر از پدرش وقتی رهبر شد
کوچیکتر از این بود پدرش ۵۰ سالش بود این
یک نکته نکته بعد اینه که
جمهوری اسلامی
یک نوع نظامیست که بر خلاف پیشبینیهایی
که یا خوشبینیهایی که وجود داشت پیشرفت
تکنولوژی به بقای اونها کمک میکنه و به
ضعف دموکراسیها
به اصطلاح به دموکراسیها بیشتر آسیب
میزنه و به همین دلیل یکی چرا چین تاکنون
مونده چرا پوتین تاکنون مونده اگر اینها
در زمان تکنولوژی ما قبل دیجیتال بودن اگه
محمدرضا شاه در زمان محمدرضا شاه اینترنت
بود انقلاب نمیشد
به اصطلاح ظهور اینترنت
جنبشهای اجتماعی رو با چالشهای بسیار
بزرگی مواجه کرده قدرت اینا است به اصطلاح
سورویلنس استیتن به اصطلاح یعنی قدرت دولت
رو برای مراقبت شهروندان برای کنترل
شهروندان به یک حد
فرای تصور برده یعنی در چین مخصوصاً در
شهری بزرگ چراغ راهنمایی بر آنگی یعنی
چراغی که زرد میشه و سبز میشه و قرمز میشه
وقتی که عابر پیاده از خط عابر پیاده حرکت
میکنه از اون عابر در حقیقت اسکن میکنه
اونو و تمام مشخصات کلیدیش حساب بانکیش
نمیدونم شناس۸ش پاسپورتش همه چیزش رو به
یک به اصطلاح سیستم مادر میفرسته. یعنی
در این حد آدمها در خیابون راه میرن و
بدون اینکه بدونن مدام به اصطلاح یک یک
ترنسپرنسی
کاملاً وحشیانهای این تکنولوژی دیجیتال
تحمیل کرده برا آدما که آدمها قبلاً نظام
در قرن بیستم نظامهای توتالیتر قلمروی
عمومی رو از شهروندان میگرفتن. الان
قلمروی خصوصی رو میگیرن. یعنی ما دیگه
قلمروی خصوصی نداریم. شما همه زندگیت برای
حکومت مخصوصاً حکومتهایی که شبیه حکومت
ما به قانون و چیزی پایبند نیستن همه چیز
در دسترسشون آشکاره. در چنین شرایطی
تغییر سیاسی نه اینکه ناممکن باشه ولی به
شیوههای پیشین ناممکنه. ولی متأسفانه
جامعه ایران و به هر حال اونایی که
خودشونو کنشگر سیاسی میدونند از نظر
آموزش سیاسی و ذهنیت سیاسی در موقعیت ما
قبل
دیجیتال انقلاب دیجیتال کاملاً فریز شدن و
فکر میکنن که به جای اینکه وضعیت ایران
رو با شرایط
مشابه کشورهای دیگه در زمان کنونی مقایسه
کنن وضعیت ایران رو مقایسه میکنن با
انقلاب ۵۷ و دوست دارم اون انقلاب ۵۷ رو
تکرار بکنن در حقیقت و این نمیشه یعنی
اشکال کار اشکال این بنبست جمهوری اسلامی
میمونه تا زمانی که شما ندونی جمهوری
اسلامی چهجوری کار میکنه درست مثل یک
تردست جادوگریست که اگر تو ندونی چهجور
جادو میکنه
مذور جادوش میشی ولی به محض اینکه فهمیدی
که شگردش و و ترفندش چیه دیگه تعجب نخواهی
کرد. جمهوری اسلامی در از یک موقعیتی
استفاده میکنه که برای ما هنوز ناشناخته
است و هنوز ما جدی نمیگیریمش. طرزی که
حرف میزنیم راجع به سازوکار قدرت طرزیست
که زمان ناصرالدین شاه میشد حرف زد. دیگه
امروز کار نمیک. ما نیاز به رهبری
دیجیتال داریم. نیاز به سازماندهی دیجیتال
داریم. نیاز به برنامه ریزی دیجیتال
داریم. نیاز بهش به اصطلاح
انواع و اقسام تئوریهای دیجیتال در
زمینههای از حقوق و کانستیتوشن و سیاست و
اینا تا اقتصاد اینها داریم که اینا
نیازمند فکر کردن و مشارکت در این مباحث
در سطح جهانیه ولی ما همان قدر که جمهوری
اسلامی
گفتمان سیاسیش بسیار عوامانه است مخالفان
جمهوری اسلامی هم کمتر از اون عوام نیستن
دیگه این دفترچه
گذار نشون داد که چقدر واقعاً تأسف
برانگیزه که آدمهایی که در یه کشوی
دموکراتیک امکان آموختن داشتن حتی معلوم
میشه که روزنامه هم نمیخوندن اینجا یعنی
از سیاست در آمریکا هم چیزی نمیفهمن و
فکر میکنن که همش با زد و سیستم کتخدایی
دیگه زد وبند پشت همهاندازی و با این
ساختن و با اونم فلان کردن و اینا کاملاً
سیستم ملوک طوایفی میشه به اصطلاح قدرت
سیاسی رو به دست آورد یا
میشه کار سیاسی کرد ما فاقد بینش سیاسی و
دانش سیاسی هستیم از یک طرف و از طرف دیگه
مهمتر از اون فاقد عزم
جدی برای ساختن دموکراسی هستیم یعنی این
یعنی اینکه شما امروزه مبارزه با جمهوری
اسلامی رو اسمشو میذاری براندازی این
کاملاً نشوندهنده سرشت نیلیست این جریان
داره یعنی هیچی نمیخواد میخواد خراب کنه
میخواد انتقام بگیره هم ترسیده هم تحقیر
شده آقای پهلوی فراموش نکنید که خانواده
پهلوی فقط با انقلاب ایران از جانب مردم
ایران تحقیر نشدن اونها از جانب جامعه
جهانی تحقیر شدن یعنی الان نگاه نکنید
حالا یه د تا جا سفر میده در تمام دنیا
اینها به عنوان یک دیکتاتورهایی بودن که
یک انقلاب مردمی اینها رو سرنگون کرد و
حتی همین آمریکا و اسرائیلی که الان آقای
پهلوی دخیل بسته بهشون کسانی بودن که
بیشترین نقش رو در به اصطلاح تحقیر شخص
محمدرضا شاه پهلوی داشتن یعنی اینا میگن
که در زمان شاه با پاسپورت ایرانی میشد ۸۰
تا کشور رفت بله ولی شاهشو به هیچ جا راه
ندادن و
همین اسرائیل در زمان جنگ ایران و عراق به
ایران اسلحه میفروخت تا با عراق بجنگه.
آمریکا به ایران اسلحه میفروخت تا با
عراق بجنگه. آمریکا با ایران مذاکره کرد
زمانی که اینها به اصطلاح
کاملاً در حاشیه بودن و اصلاً کسی از جرت
نمیکردن در چیزای عمومی حاضر بشن. بسیار
اینها تحقیر شدن. بسیار بسیار مرعوب شدن
و این یه ترومای بزرگه و قابل فهمه منتها
به این معنا نیست که شما میت حق داری هر
کاری بکنی و این طیف ط حالا یه عدهای رم
دورش جمع کرده که طیف آدمهاییست که آسیب
دیدن طیف آدمایین که ب در شرایط مختلف
آسیب دیدن و مستعسلن این یعس ترس تحقیر
ناامیدی استصال فقط و فقط و فقط و فقط
میخواد این جا اون کشور رو مثل یک دیگ
دیگه جووشانی بکنه که همه چیز درش بسوزه و
این در کشورهای دیگه تکرار شده در در
اسپانیا اتفاق الان من برا شما از آلمان
خوندم دیگه یعنی چیزی نیست که بر اول
هزاران کتاب و تحلیل و تجربه تاریخی و
تئوری هست دربارهش این قطعاً به نابودی
ایران خواهد انجام گفت سعدی میگه که یه
نفر چشمش درد کرد بعد رفت پیش یک بیتاره
یعنی پیش دام پزشکی اون دارو داد چشو کور
کرد گفت تو اگر به اصطلاح چهارپا نبودی
پیش بیتار نمیرفتی. جامعه ایران کشور
ایران یک مشکلاتی داره که باید به نحوی حل
بشه که به سمت به اصطلاح
عظمت بیشتر به سمت شکوفایی بیشتر به سمت
استقلال بیشتر به سمت دموکراسی بیشتر بره
نه اینکه شما برای اینکه خام جمهوری
اسلامی رو نابود بکنید بذارین ایرانو
نابود بکنید یعنی اینا به دروغ میگن ما
بین جمهوری اسلامی و ایران فرق میذاریم
دروغ میگن
اینها هیچ فرقی بین جمهوری اسلامی و
ایران نمیگذارن. اینها برای اینکه به
جمهوری اسلامی آسیب بزنن حاضر شدن به
قدرتهای بزرگ تشویق کنن که بیان جنگ کنن
و جنگو توجیه کردن. آقای پهلوی گفت مداخله
بشردوستانه. فراموش نکنید فراموش نکنید که
اون ۸۰ بچهای که در مدرسه میناب کشته شدن
از نظر آقای پهلوی مداخله بشردوستانه بود
و آقای پهلوی برای اون سه سرباز آمریکایی
پیام داد و برای اون بچهها نداد. یعنی
اینا حاضرن که مردم بیگناه کشته بشن که
اینها انتقام خودشونو از جمهوری اسلامی
گرفته باشن.
یه ببخشید من یه چیزی میخوام بگم آقای
خرجی حرفی که داری میزنیم به نظر من
درسته؟
منتها یه بحثی هستش که این اتفاقات شتابش
بعد از خب ۱۸ ۱۹ دی بود دیگه یعنی شما
ببینین وحشتناک بود اتفاقی که افتاد توی
ایران
آقا اون اتفاقی که افتاد که اتفاق وحشتناک
بود ولی هر اتفاق وحشتناکی هر اتفاق
ناگهانی زمینههاش از پیش آماده میشه یعنی
انق انقلاب انقلاب زلزله زلزله که اون
لحظه علتش
با علت و معلول که با هم به وجود نمیان که
یک در یه فرایندی آقای پهلوی کاری که کرد
ببینید اجازه بدید من به به شما بگم آقای
پهلوی کاری که کرد این بود که با جمهوری
اسلامی از دو مسیر مختلف به یک هدف رسیدن
و اون لوز کردن امر سیاسی بیمعنی کردن
کنش سیاسی تواه کردن زبان سیاسی و و
کشوندن رسانهها به یک رقابت
بسیار بسیار شریرانه پروپاگانداییست یعنی
آقای پهلوی خواست کاملاً قرینه مخالف
جمهوری اسلامی رو درست کنه در برابر
فاشیسم جمهوری اسلامی یک فاشیسم جدید درست
کرد و این یعنی کهه شما به امید مردم برای
تغییر خیانت میکنید اونچه که اتفاق افتاد
یک به اصطلاح فقط این نیست که جان
انسانهای بسیاری از دست رفت مهم اینه که
انسانهایی که ماندند دیگه امیدشون رو از
امید میبرن ن امیدشون رو از تغییر
میبرن. آدمهایی که دست دارن، پا دارن،
زندهاند ولی دیگه توانایی حرکت ندارن.
جان و رمق و هیچگونه ریسک پذیری رو ندارن.
انقدر مدام این به اصطلاح
ناامیدی بهشون مدام هی به اصطلاح تحمیل
شده که دیگه نمیتونن امید ببندن. در
نتیجه با این شرایط که یا باید کنار بیان
یا باید کشور ترک بکنن یعنی ت متلاشی شدن
مملکت آقای پهلوی کار به اصطلاح کارنامه
بسیار سیاهی داره آقای پهلوی که اولاً ان
آخوندا که پارسال نیومدن سر حکومت ۴۷ ساله
اومدن آقای پهلوی هم که پارسال مثل مهدی
نصیری نیست که ناگهان خوابنما شده باشه ضد
خامنهای شده باشه اونم اولین ضد انقلاب
اولین کسی که ضد جمهوری اسلامیه ۴۷ سال
اینها ها یک خط حرف حساب ننوشتن که ما
برای ایران آینده چه باید بکنیم. این شما
وقتی که می میبینی که اینها از مشروعیت
نداشتن جمهوری اسلامی حرف میزنن. خودشون
مطلقا به مشروعیت باور ندارن. چیزی به نام
مشروعیت نمیشناسن. اینا از اخلاق حرف
میزنن به چیزی به نام اخلاق اصلاً اهمیت
نمیدن. از زن زندگی و آزادی حرف میزنن.
فکسیستیترین زن زبان و نرینه محورترین
زبان رو در علیه مخالفانشون به کار
میبرن. اینا در حقیقت جمهوری اسلامی
یک آواتار خودشو خلق کرده و این وحشتناکه.
وحشتناکه. یعنی شما امکان فقط این جمهوری
اسلامی نیست که امکان سرکوب از بین
میبره. شما اگر از روشهای فاشیستی
بخواین با جمهوری اسلامی مبارزه بکنین شما
هم در از بین بردن امکانات و دموکراسی سهم
دارید دیگه ما الان کسی جرت نمیکنه بیاد
تو خیابون هر کی میاد تو خیابون آقای
پهلوی مصادرش میکنه هایجک میکنه آقای
پهلوی هر کسی رو که در خیابون میاد به نفع
خودش هایجک میکنه از مریلند اینجا و و در
حقیقت هم عمل اونها رو بیاعتبار میکنه
هم جان اونها رو به خطر میندازه هم
هزینه سیاسی
مبارزه رو بالا میبره و هم اینکه در عمل
فقط کسی که موافق آقای پهلویه میاد تو
خیابون بقیه جامعه میترسن بیان تو خیابون
این وحشتناکه
وحشتناکه
حالا من البته منظورم این نبود من راجع به
آقای پهلوی نمیخواستم صحبت کنم من یه
بحثم یه جای دیگه
حالا سبب خیر شدید که من صحبت کنم
نه من منظورم این بودش که بعد از حالا به
قول شما یه پیش زمینههایی باهاش چیده شد
و رسیدیم به اون ۱۸ ۱۹ دی خب من دارم میگم
که در شرایطی که الان هستیم که واقعاً
مردم واقعاً میشه گفت ۸۰ میلیون ۹۰ میلیون
مردم عزادار شدن یعنی واقعاً عزادار بودن
یه جو خیلی وحشتناکی بود من مشکلم با
کسایی که خیلی حرفای ضد جنگ میزدم میزدن
و میگفتن جنگ فلان از این حرفا این بودش
که میگفتم آقا حرفتون واقعی نیست میدونی
آقای عزیز ببینید آقای عزیز نگا میبینیم
که این موج داره میاد مثلا داری میبینی
یه نفری از بیستم داره خودشو میندازه
پایین هر یه چیز میار بگه زیر یارو نه
اینکه بگی نپر نپر
دوست عزیز ببینید اونچه که ببینید جنگ در
یک شرایطی موجهه یعنی هیچ آدم عاقلی یعنی
حتی گاندی هم که جنگ رو مطلق چیز میکرد
تمام کسایی که توی جنبشهای به اصطلاح
خشونت ستیز بودن منتقد گاندی هستن و میگن
تجربه گاندی استثناست. هیچ آدم عاقلی
نمیگه که ما در یه جهانی زندگی میکنیم که
میشه کاملاً
بدون جنگ باشه. ولی جنگ برای چی؟ در ایران
شما اگر میخواید جمهوری اسلامی اینکه
میگن دستگاه سرکوب رو مورد حمله قرار بده.
دستگاه سرکوب یعنی چی؟ دستگاه سرکوب یعنی
کشتیهای ایران تو خلیج و فارس. اون اون
نیروی سرکوبی که شما داری به درستی میگی
که با قصاوت هرچه تمامتر مگناه رو تار و
مار میکنه آیا ترامپ اونو هدف قرار داده؟
آیا اون از بین رفته؟ آیا رادانی که دیشب
میاد میگه هر کی بیاد تو خیابون ما اونو
دشمن میدونیم این این الان تواناییش برای
سرکوب کم شده یا اصلاً نتانیاهو و ترامپ
مطلقا نه در مورد ایران و نه در مورد هیچ
کشور دیگهای جز منافع و سیاستهای خودشون
به هیچ چیز دیگه فکر نمیکنن و طبیعیه و
برای اونها مهم تهدید منطقهای ایرانه نه
اینکه در ایران دموکراسی باشه. آقا محمد
بن سلمان قاشقچی رو عره کرد پودر کرد یک
رسوایی جهانی به بار آورد رفتن باهاش
نشستن بیشترین معاملات اقتصادی هم همین
ترامپ کرده باش کسی به دموکراسی کار نداره
اونم تو خاورمیانه تو خاورمیانه کسی به
دموکراسی امید میبنده برای دموکراسی در
دوران بش دموکراسی پروموشن یک
به اصطلاح پروژه عظیم و هزینه عظیم همش
شکست خورد گفتم آقا خلاص این خاور برمیانه
رو شما از دموکراسی اصلاً حرفش نزن فقط یه
کاری کنیم که به مغ چیز نزنن آسیب نزنن
بنابراین هدف اینها کشیدن دندان به
اصطلاح طمعهای منطقهای ایرانه و این کار
با از بین بردن حزبالله حماس و برنامه
هستهای موشکی نیروی نظام این تمام همین
همین اینها نمیان با سپاه و نمیدونم
نیروی انتظامی مبارزه کنن که مردم بتونن
بیان اعتراض مدنی بکنن. این یک دروغ
وحشتناکه.
دروغ وحشتناکیست که در پروپاگاندای جنگی
گفتن و تا جنگو موجه کنن. این جنگ نشده
برای اینکه مردم تقویت بشن. با در نهایت
اگر اگرم
که اگر هم میخواستن اینها حکومتو عوض
کنن باید نیرو پیاده میکردن. هیچکس در
دنیا نمیگه شما بدون نیرو پیاده کردن
میتونی حکومتو عوض کنی. میگه ما
رهبرانتونو میکشیم زیرساز زیرساختاتونو
میزنیم شماهم میرزین تو خیابون همچین
چیزی یعنی فقط تبلیغات محض پروپاگاندای
محض فریب محض و مردمی که اینجور امنیتشون
از بین رفته مردمی که انقدر در به حال
سایه شوم جنگ بیهدف جنگ بی جنگ بی به
اصطلاح جنگ بدون هیچگونه سیاستی جنگ بدون
هیچگونه توجیهی جنگ بدون وجاهت قانونی
جنگ بدون هیچگونه فایدهای برای منافع
آمریکا برای منافع منطقه شما میدونید این
جنگ چقدر به اصطلاح اردوگاه دموکراسی در
جهان اسلام آسیب زد چقدر نگاه بدبینانه به
غرب رو در میان مسلمونها عمیقتر کرد
چقدر بیاعتمادی
این کشورها رو جوامع رو به مدرنیته افزایش
داد تمام اونچه که این روشنفکرای بدبخت از
مدرنیته و سکولاریسم و دموکراسی گفته بودم
به باد هوا رفت چون د تا کشور حمله کردن و
قوانین بینالمللی و حتی قوانین خود کشور
خودشونو نقض کردن که اینا نماد دموکراسی
بودن اسرائیل مینازید به اینکه ما تنها
دموکراسی منطقهایم آمریکا مینازید به
اینکه ما بزرگترین دموکراسی منطقهایم و
الان شما در شرایطی هستید که امکان مهار
رئیسجمهور آمریکا وجود نداره و و چون که
او از یک تکنولوژی میتونه میتونه
استفاده کنه که ویران بکنه از تکنولوژی
استفاده میکنه به هیچکسم پاسخگو نیست
این نه به نفع نظم جهانیست نهفع منطقه
میدونید رابطه ما با عربها با کشورهای
منطقه خراب بود حالا برای دههها خرابتر
میشه هرچی که بگید بدتر شد و بعدم اینا
مگه فقط زدن به آقای ترامپ روز اول گفت
هدف ما نیروی دریایی و تأسیسات موشکیه
بسیار خب خب اومدن اول که زدن مدرسه
دختران مینا بعد دیگه الان دیگه دارن به
چیز ذخیره نفتی و نمیدونم کلانتری و همه
جا دارن میزنن و همه جا دارن میزنن
مجتمع مسکونی و میدونین این جنگ این جنگ
هیچ ربطی نداره به اون جنگی که موجهه اون
جنگی که موجهه جنگیست که شما انجام میدید
و به اصطلاح استراتژی جنگ برای این هست که
شما امکان صلح رو فراهم بیارید. یعنی شما
میجنگید تا صلح برقرار بشه. نمیجنگید که
از طرف مقابل نابود کنید که جنگ جنگ تا
پیروزی. آقای ترامپ و آقای نتانیاهو از
ویران کردن ایران هیچ واکی ندارن. آقای
ترامپ که یه بارم اشاره کرد به بمب
هستهای دیگه گفت اگر بخواین منو ترور
کنین کاری میکنم که اسم از ایران روی
نقشه جهان نمونه. خب یعنی بمب هستهای
میزنم. آقای
به اصطلاح این هموطنان
گرامی ما که امیدوارم که خداوند وجدانشونو
بیدار کنه اینها از همچین جنگی حمایت
کردن توجه میکنید؟ نه از جنگی که به
دموکراسی وم جامعه مدنی و جنبش مدنی کمک
بکنن و اتفاقاً خان ب آقای خرجی ببخشید من
خودم شخصاً حرف فکر کنم که حرف شما درسته
ولی به نظر من ترکیبیه یعنی هم داره اون
اتفاقا میفته هم اتفاق بعد داره میفته
یعنی جفت با هم توی همه
یعنی شما الان می شما الان یعنی فکر
میکنید که امکان
به اصطلاح بسیج اجتماعی و شکلگیری
به اصطلاح یک جنبش مردمی بیشتر شده بعد از
این جنگ
هنوز که جنگ تموم نشده آخه
نه فرض کنید جنگ تموم بشه امشب تموم بشه
اگه امشب تموم بشه نه ولی آخه من امشب
تموم نشده من همینو دارم
خب بدتر هر چقدر آقا آقا نگاه کنید جنگ
جنگ هم ضرباتی خورده اینجور نیستش که
ضربهای نخورده باشه
معلومه که معلوم جنگه دیگه معلومه که
خورده ولی تا تا زمانی که حکومت
توانایی سرکوب داره. یعنی تا زمانی که یک
جنبش اجتماعی قوی به وجود نیاد این حکومت
تداوم پیدا میکنه ولو در ضعف. آقا ضعف یک
حکومت باعث سقوطش نمیشه. این یه اصله در
علوم سیاسی و تاریخ سیاسی. امپراتور ظهور
و
امپراتوری روم یکی از من گفتم اینو در یکی
از صحبتم یکی از به اصطلاح تاریخنگاران
بزرگ آلمان کریستیان
ماینر میگه که همیشه سوال تاریخنگاران این
بود که چرا امپراتوری روم سقوط کرد
دلایلشو برمیشمردن سؤال واقعی اینه که
چرا انقدر دعوام آورد ۱۰۰ سال این
امپراتوری در انواع و اقسام بحرانها
دست و پا میزد ولی دعوا میبرد. یعنی
وجود بحرانها و ضعف حکومت به هیچ وجه به
معنای این نیست که سقوط پیدا ما فیلد
استیت داریم. ما حکومتهایی داریم که
انواع حکومتهایی داریم که مثل فلج مثل یه
آدم به اصطلاح نا بیدست و پا افتاده یه
جا ولی نمیمیره و و سوریه زمان بشار اسد
همین طور بود دیگه. سوره قبل از اینکه این
چیزو
ببخشین آقای خلجی عذر میخوام من میگم
حرفای شما من باهاش مخالفتی ندارم من
احساس میکنم فقط یه کمی یه طرفهست یعنی
میدونین یه مقدار
خب من من یکی از دلایلی که دوست دارم که
چنین قضاوتی رو از شما نشنوم اینه که سعی
میکنم در صحبتم مدام از اظهار نظر شخصی
پرهیز کنم و در عوض مدام به منابعی ارجاع
بدم که شما ببینید که درباره این مسائل به
اصطلاح پژوهش میدانی شده یه گزارهای و
یعنی ما ایرانو ایرانو نباید یک استثنا
بدونیم دیگه ایرانم
بنابراین در در موقعیت ایران ببینیم در
کشورهای دیگه چه اتفاقی افتاده اونوقت
میتونیم راجع به احتمالاتم صحبت کنیم شما
مطلقا اگر در حرف من اظهار نظر شخصی
میبینید اصلاً جدی نگیرید من خودمم جدی
نمیگیرم نه
نه نه اصلاً بحث احضار نظر شخصی نیست
بهخاطر اینکه شما با گزارهای مختلفم ببین
به هر حال ما همهمون
یه مقداری بایست دیگه یه کوچولو دیگه یعنی
اون چیزایی که دوست داری رو
نه من من آقا دوست عزیز من فقط و فقط به
شما اون چیزی رو که از شما تقاضا میکنم
اینه که با روش علمی و با پژوهشهای علمی
در این زمینه در حقیقت گفتگو کنین. من
نمیگم شما کدوم نظریه رو بپذیرین. من به
شما نمیگم کدوم کتاب بخونین. من به شما
نمیگم کدوم متفکر خوبه. من فقط و فقط
میخوام بگم راجع به این موضوع ممکنه ۱۰
تا نظر باشه ولی نظرها علمین. یعنی چی؟
یعنی اومدنهای
مثل ما رو در شرایط جنگی، در شرایط
انقلابی، در شرایط تحریم اینها رو همه رو
راجع بهش تحقیق کردن. بر اساس اون تحقیقات
آمار دادن. یعنی علوم سیاسی یک علم
تجربیست. یعنی بر روی تجربه تاریخی فکر
میکنه و بر اساس اون فکرش تجربه میکنه.
اینطور نیست که ما فقط بیایم بر اساس اون
شناختی که از ایران داریم بتونیم راجع به
ایران صحبت بکنیم در به اصطلاح در چنین
حکومتهایی اساساً از جنگ استقبال میشه
آقای خمینی از جنگ ایران عراق استقبال
کردید چرا درست به دلیل اینکه تونست
اعتراضهای مخالفانشو در خیابون قل وغم کنه
کاملاً حرفتون درسته ولی آقای خامنهای
بارها گفتش که نه جنگ میکنیم نه مذاکره
میکنیم درسته مسئله نه معلومه که آقای خ
آخه آقای خامنهای آقای خامنهای میگفت
جنگ نمیکنیم ولی منظورش منظورش جنگهای
متقارن بود نه نامتقارن آقای خامنهای جنگ
میکرد آ سپاه قدس چی بود نیروهای نیابتی
چی بود
چندین بار گفت مطمئن باشین نترسیم جنگ
نمیشه آ
منظورش رو روی رو رویاروییه آقای خامنهای
میگفت ما باید با آمریکا و اسرائیل در
پشت مرزامون بجنگیم ولی جنگ بود
منظورش این بود که ما جنگ رویارویی
نمیاد دیگه یعنی همین اتفاقی که افتاد
خودش ندید
بله
و این حالا این یه مسئله یه مسئله گزاره
دیگه میخوام اضافه کنم اونجا حالا خوب
اصلاً کاری به خوبی و بدی و اینکه اصلاً
به نظر من دموکراسیو فعلاً یه مقدار اصلاً
ما باید بذاریم تو ای واسه تغییر ایران یه
مقدار بذاریم چیز بهخاطر اینکه انقدر ما
جا دچار تراماهای مختلف هستیم که اصلاً
نمیدونم مردم بتونن یه انفجاری ممکنه رخ
بده ولی شما ببینین قبل از همین جنگی که
اتفاق افتاد یعنی قبل از هجدهم نوزدهم دی
شونزدهم هدهم پونزدهم
واقعاً مردم میلیونی کف خیابون بودن
درسته یا نه؟ یعنی این منظورم اینه که آیا
بعد از این جنگ که حالا به هر حال اصلاً
هدف اسرائیل و آمریکا رو شما در نظر
بگیرین که هدفشون منم قبول دارم که هدف
اول اولشون چیزای خودشونه ایران ضعیفتر
خب فرمودین میلیونی بیرون بودن خب از این
چه نتیجه میتون بخواین بگیرین؟ خب میتونم
این نتیجه رو بگیرم که خب اینایی که
میلیونی بیرون بودن که تو خونه بازم هستن
اینا که همشون از بین نرفتن که
یعنی اگه اولاً که اولاً که همچین چیزی
چیز خوبی نیست یعنی میلیونها آدم بیان تو
خیابون نه بر ایدهای داشته باشن راجع به
اینکه چیکار میخوان بکنن
نه من میگم اگ منظورم اینه که ضعف جمهوری
اسلامی بعد از این جنگ بدون ضعفش
نمیدونیم به چه سمتی میره الان من شنیدم
که دارن میرن بسیجیا رو تو خیابون وسط
خیابون چک پوینتها رو دارن میزن میزنن با
چی بهش میگن با درون و مرون و از این حرفا
فوقش جنگ داخلی فوقش جنگ داخلی میشه دیگه
فوقش میشه جنگ داخلی یعنی در به اصطلاح
این چیزی که شما میگین اگرم مثلاً نیروهای
مس
ولی چیزی به نام ببینید نگاه کنید شما
میخواین جمهوری اسلامی رو بندازین چه
اتفاقی بیفته؟ اگر میخواین جمهوری اسلامی
رو بندازین فقط برای اینکه چشم دیدن
جمهوری اسلامی رو ندارید چون یک بار این
آقای هدایتی هست یه آخوندیه اینجا در
کالیفرنیاست که در در حقیقت از اون
مارهاییست که در جهنم آدم باید به مار
قاشیه پناه ببره این آقا گفت که جمهوری
اسلامی باید نابود بشه و هر حکومتی ولو
ظالمتر و به اصطلاح سفاکتر از جمهوری
اسلامی هم باشه بیاد سر کار هیچ اشکال
نداره دیگه مخست اینجوری میگین؟ خب این
یه بحثه ولی یه موقع هست که میگید که ما
میخوایم از شهر جمهوری اسلامی رها بشیم
برای اینکه بتونیم حداقل آزادی و کرامت و
حقو داشته باشیم. در این شرایط شما
نمیتونید حتی به هر شکلی مردمو بکشونید
به خیابون. بله. شما ممکنه ۱ میلیون نفر
۱۰ میلیون نفرم بکشین به خیابون ولی اگر
این کار شما با مسئولیت سیاسی و با
برنامهریزی همراه نباشه چه این جمعیت
حکومتو بندازه چه اون حکومت مردمو سرکوب
کنه به ضرر دموکراسیست و به ضرر کشوری
بله من اون قلب حرفتونو دیگه خب اگه اجازه
بدی متوجه شدم خیلی ممنون
آقای بابک بذار من تشکرام بکنم
نه ممنونم آقا از حوصله شما کنم که همچنان
همین ج
نه من از حوصلهتون خیلی ممنونم ببخشید منم
با هیجان که صحبت میکنم این چیزه این
همون خصلتهای طلبگیه
من خیلی خیلی
قربان شما
این پینگ پونگی صحبت کردنتون اتفاقاً خیلی
کمک کرد و منم همه رو شنیدم اصلاًم
نمیخوام که رایان و کاری کنم که دیگه حرف
زنه فقط میخواستم یک نکتهای بگم و
دوستانی که میخوان بیان رو استج همه اکسپت
شدن اگه میخوان بیان و نمیدونم چه مشکلی
هست از اون ترفندای کلابسی خودتون که
بلدید استفاده کنید برید برگردید بعد
دوباره دستو بگیرید می آقای بدی خوش
اومدید شما هم بشنوید آقای رایان شما
میتونید همچنان
پرسشتونو مطرح بکنید در رضا ادامه
من حقیقت حرف زیاد دارم ولی واقعاً وقت
بقیه رو نمیخوام بگم و خیلی دوست داشتم
میتونستم بشم با آقای خرجی جدات اصلاً
کلاً بشم صحبت کنم یه ذ
آره آره برای من پیام بدین با هم صحبت کنی
ایمیل بزنیم صحبت کن
بله حتما
حتما مرسی
قربانی شما
آقای بدی بفرمایید
درود بر شما
مرسی که پژمان عزیز میکروفون زدن اگر
ایشون میخوان صحبت کنن
اگر ببخشید من خیلی کوتاه
سعی میکنم سؤالمو بپرسم
آقای خرجی دیروز بحثی بودش در مورد اینکه
توی فضای اینترنتی با کیا حرف بزنین حرف
نزنین من فقط یه مقدمهای بگم که من
احتمالاً میشم جزو اون نهیلیستایی که در
وایساش ده به دهن شد اینو در مقدمه بگم
من نه شما کار خودتونو میکنید منم کار
خودمو میکنم نه
اینو به این خاطر میگم که حالا شوخی و جدی
ولی
چند سال پیش من چند وقت پیش یه مطالعهای
رو دیدم که یه مقایسهای کرده بود برای
اتشن اسفن آدما که یه مطالعهی بودش
مقایسهای بودش مقایسه میدانی بود اگر
اشتباه نکنم برای حدود سال ۲۰ار
اواسط سال ۲۰۰ ۲۰۵ ۲۰۶ و مقایسه کرده بود
با دهه اخیر همین
یه زمانی توی همین ۲۰۲۰ همین ش و نتیجهای
که گرفته بودن این بودش که مثل اینکه
متوسط اتنشن اسپن آدما مثلاً از ۱۰ ۱۱
دقیقه رسیده و به دو سه ۱ دقیقه
اینو من به چه خاطر میگم به این خاطر میگم
که این
صحبت در مورد دموکراسی و حکومتهای
توتالیته رو و چطوری فاشیسم شکل میگیره و
چه ابزاری استفاده میکنه و اینها رو
داشتیم تو این مدت یکی از اون ابزارا خب
پروپاگاندا هستش به علاوه اون ابزارای
دیگه شماهم صحبت کردین در مورد اینکه از
هانا آرنت و مفهوم توده که یه مفهوم مدرن
هستش یه جامعه بیشکل یه گروه بیشکلی که
هیچ عقیدهای نداره و اینها حالا این
مقدمات اینو میگم به این خاطر که واقعاً
یه مدتیه من دارم به این فکر میکنم که ما
حالا میشینیم وقت میذاریم میخونیم فکر
میکنیم حالا ما نوین من که نه صحبت از
روشنفکری میشه صحبت از این ایدههای خیلی
خوب میشه آزادی قانون عدالت و دموکراسی
در نهایت اتفاقی که میفته اینه که
یک تودهای وجود داره که اون توده شاید
حداقل ۵۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش یک جامعه به
اسم جامعه روشنفکری به خاطر اینکه
میتونست تأثیر بذاره روی فیلم، سینما،
کتاب و ابزار کامیونیکیشن بیشتر این چیزا
بود
و تأثیر اونها باعث بشه که مثلاً جامعه
حرکت بکنه به سمت اینکه حالا میخواد اگرم
انقلابی بکنه حداقل یه ایدههایی داشته
باشه. واقعیت اینه که ما الان تو یه
دورهای هستیم که همه چیز شده ۱ دقیقه ۳۰
ثانیه امپر اپپرشنی که آدما توی تیک تاک و
نمیدونم ویدیوهای شورت و این داستانا رو
میگیرن هیچکس یعنی وقتی میگم هیچکس یعنی
در واقع اون مسی که قراره یه تغییر رو توی
جامعه به وجود بیارن حوصله شنیدن
استدلالو نداره حوصله حتی حوصله شنیدن فکت
مثلاً اینکه اگه یه اخباری دروغ هستش شما
میخوای دیبانکش بکنی بگی آقا اینجا
اینجوریه حصلی شنیدن عمر رو هم حتی نداره
ما به مال اینکه بخوایم بشینیم در مورد
این صحبت بکنیم که اصلاً دموکراسی چیه و
نمیدونم باید چکار کرد چه کار نکرد اینو
از این جهت میگم که من وقتی نگاه میکنم
میبینم
مثلاً شما بیا نگاه کن جامعه آمریکا
صحبت انقلاب شد د تا از انقلابای مدرن
یعنی انقلاب اساساً چیز مدرنیه ولی د تا
از انقلابایی که یکی انقلاب فرانسه یکی
انقلاب آمریکا
و جوامعی که بعد از اون به وجود اومد. ما
الان نگاه میکنیم میبینیم حتی توی همین
جوامع آخرش کار به جایی رسیده که دقیقاً
بهخاطر اینکه مردم تحت تأثیر همینس مدیای
مدرنی قرار گرفتن که فقط کافیه اون لحظه
اون وایب اون ۳۰ ثانیه ۲۰ ثانیه کی باشه
دو بار به یه کسی مثل ترامپ رأی میدن و
این فقط توی آمریکا نیستش. یعنی شما تو
همه جا که نگاه میکنین این جنبشهای
پپولیستی
به قول عوامگرایانه
به راحتی قدرت گرفتن از فرانسه یعنی مثلاً
فرانسه چرا به ماری لوپن نیفتاد فقط به
خاطر اینکه وحشت زیادی که ایجاد شد وگرنه
اونا اگر ماریلوپن یه ذره فیتیلهشو
پایینتر داده بود الان اونجا هم دست
راستیا افتاده بود یا مثلاً توی آلمان
ایدییاف تقریباً ۲۰ ۲۵
کرسی رو به شکلای مختلف به دست آورد یعنی
شما نگاه بکنید از توی تمام جامع غربی که
کانت و نمیدونم
هگل و تمام این فلاسفه شاخص بزرگ اومدن و
سنت دموکراسی ۲۵۰۰ ساله دارن
تا آرژانتینش
همه به یه نقطهای رسیدن که من بعضی وقتا
پیش خودم فکر میکنم ما توی ایران یا کشوی
شرقی حالا فرض کنیم که اصلاً تمام این
دورانم طی کرده بودیم احتمال این که آخرش
یه چرا یعنی میخوام اینجوری بگم برای من
اصلاً چیز عجیبی نیستش که الان یه عده توی
غرب میفتن دنبال پهلوی به خاطر اینکه
پهلوی دقیقاً به قرآن میگن دیزی میگرده
در قابل میگرده در خودشو پیدا میکنه
اینها همونایین که میرن به ترامپ رأی
میدن و یا توی آرژانتین میرن به میلی رد
میدن یا امثال
و ما مثلاً توی ایران
هیچ خوبی نمیبینم یعنی الان شما بخواین
نگاه بکنید
میخوام از کجا ش
آره خب به خاطر اینکه متوجه هستم متوجه
هستم ببینید ولی این توجه داشته باشید که
گرامشی یک عبارتی داره میگه که بدبینی عقل
خوشبینی اراده استع
یه جوری شده که آدم توی صدای منو میشن
مادرش
صدای منو میشنوید؟ آره میگم گرامشی یه
جملهای داره که معروفه میگه که بدبینی
عقل خوشبینی اراده است. یعنی چی؟ یعنی کهه
عقل شما وضعیت رو خیلی بدبینانه میبینه،
خیلی ناخوشایند میبینه ولی توجه داشته
باشید که خود اون عقل میدونه که او همه
چیزو نمیدونه و خوشبختانه ما از یک
لحظهای که در آینده میاد خبر نداریم.
بنابراین ارادهای که میکنیم اون اراده
ممکنه که همه چیز رو تغییر بده. هانرنت در
به اصطلاح در مقابل هایدگر که مفهوم مرگ
براش خیلی مهمه مرگ آگاهی هانرنت میگه
آفرینش انسان
چیزی رو به وجود آورد به نام آغاز کردن
یعنی میشه آغاز کرد ازا بچه وقتی متولد
میشه یک انسان جدیدی متولد میشه و این
تولد در مورد انسان هر روز میتونه اتفاق
بیفته یعنی چی؟ یعنی شما در هیچ روزی
محکوم به این نیستید که
مثل دیروز باشید و مثل دیروز عمل کنید. هر
روز به قول چیز سیمین بهبهانی میگه امروز
روز دیگریست. گویی که سیمین دیگرم گویی که
خورشید پیش از این هرگز نتابیده بر سرم.
در نتیجه مفهوم نیتالیتی و زایش رو میاره
و میگه که شما در هر
زمانی میتونید کنش آزادانهای رو انجام
بدید که اون کنش نمیدونید به چه
پیامدهایی خواهد انجام ولی اون کنش شما رو
در یک موقعیت دیگری میبره یعنی امکانات
متفاوتی برای شما ایجاد میکنه بنابراین
شما هیچ موقع از مسئولیت عمل نباید غافل
بشید نباید فکر کنید که بله الان مثلاً
فرض کنید در ما در شرایط طاعون هستیم نصف
بیشتر این شهر مثلاً از طاعون مردن پس منم
الان بشینم کنار خودم با همسرم بمیرم نه
شما حتی اگر یک نفر هستید در تاریخترین
شب تاریخ و تمام این دنیا رو شبه شر فرا
گرفته باز هم آزادید و چون آزادید مسئولید
و چون مسئول هستید تکلیف دارید و چون
تکلیف دارید عمل شما واقعیت جدیدی درست
میکنه و اون واقعیت جدید خودش آبستن
امکانهای جدیده و به قول هولدرلین میگه
که همیشه نور در منتهای تاریکی هست که
خودش رو نشون میده روزنههای نور بنابراین
از تار سلطه تاریکی نترسید چون درست در
همین جاست که کوچکترین روزنههای نور رو
میتونید جستجو کنید و مشاهده
خیلی خیلی ممنون
خواهش میکنم
ولی راجع به امید من میخوام یه جلسه راجع
به کانت صحبت کنم از کانت چه میآموزیم
از کانت یکی فروتنی میآموزیم یکی به
اصطلاح
توانمند کردن انسان و یکی دیگه هم امید و
و این سه تا چیزاییست که ما الان نیاز بهش
داریم یعنی هم نیاز داریم به اینکه فروتن
باشیم یعنی خودمون رو همدان و همه توان
ندونیم و و نیاز داریم به اینکه از نظر
انسانی توانمند کنیم خودمون رو و جامعهمون
رو و نیاز داریم به امید منتها امید به
معنای درست کلمه نه به معنای توهم پروری
راجع به آینده
خیلی ممنون خیلی
یعنی امیدوارم بشه یه بحثی رو در این مورد
داشت به خاطر اینکه مسئله مهمی رو بهش
اشاره کرد اینکه امید
میکنم فراموش نکنید که دموکراسی
اون چیزی که ما دموکراسی میگیم سابقهش ۲۰۰
سالم نمیشه بشر ب بخش عمده عمرش رو در
تاریکی خودکامگی و بردگی و بندگی و جنگ و
اینا گذرونده یعنی اصل زندگی بشر حماقته
اینکه یه عدهای به اصطلاح
مشعل داره عقل میشن این یه چیز استثناست
وگرنه طبیعت انسان غلیضه انسان میل انسان
به سمت شره و و بدونید که در تاریخ
زمانهایی بوده بسیار بسیار بدتر از این
به شکلی که آدمها در در اروپای زمان جنگ
جهانی دوم آدمها هر لحظهای رو که نفس
میکشیدن آخرالزمان میدونستن یعنی هیچ
اطمینانی نداشتن به اینکه این نفسی که
میرود برآید یا نه محمدعلی فروغی یه
مقدمهای داره بر کتاب سیر حکمت در اروپا
مقدمهشو بخونید داره این کتابو زمانی
مینویسه که جنگ جهانی در جریان هست. جنگ
جانی اول فکر کنم در جریان و و داره و
میگه من نمیدونم که اینا رو که مینویسم
تا کی ما زندهایم. توجه میکنین؟
بنابراین فکر نکنین که دنیا در زمان ما
خیلی بد شده. نه اصلاً اینطوری نیست و و
بدونید که در هر موقعیتی یک امکاناتی هم
هست برای گش گشایش، برای رهایی برای به
اصطلاح رستکاری.
آقای بدی بفرمایید.
درود و خسته نباشید. من
صحبتهایی که میانه صحبتهای آقای خلجی
عزیز رو شنیدم. بخشی از صحبتهای
رایان فکر میکنم و تمام صحبتهای پژمان
عزیز. من میخوام به اصل مطلب بپردازم
خودم رو توضیح بدم به عنوان کسی که در
حقیقت
سالهاست دغدغه وضعیت هموطنانشو داره.
و اون و
در حقیقت کنشش منشش و بینشش در جهت کمک به
حل مسائل مشکلاتیست که این وطن دچارشه این
محدوده جغرافیایی بنابراین
یک نکاتی رو که عرض میکنم قطعاً اگر
بعضی از گزارههایی که دوستان چه در این
جلسه و یا در جلسات دیگه در تناقض قرار
میگیره دیگه بر من ببخشایید یعنی اون و
اون رو که دیگه باید پذیرفت که یک گفتمانه
من تصور میکنم که بخش زیادی از صحبت
قسمتهایی از صحبتهای آقای خلجی رو و
آشنایی که دارم با نظراتشون از طریق همین
شبکههای اجتماعی و صحبتهایی که کردن
اینکه
پافشاری رو مسئله دموکراسی پافشاری داره
رو اینکه در هر حال جامعه
جامعه در حال
تکامله در حال شدنه هیچ چیزی ثابت نیست
و اینکه مثلاً
عوام فریبی حالا واژه پپولیسم کارش برده
میشه عوام فریبی فقط در مورد ایران که یک
کشور توسعه نیافته حالا عقبمانده یا هر
چیزی اسمشو بذاریم از نظر صنعتی با وجود
تاریخ درخشانی که تمدنی که داشته در اون
زمان یه کشور عقبمانده است. بنابراین
طبیعیه که طبیعیه در یک نقطهای از رشد
اقتصادی در جهان
عقب افتاد. یعنی موقعی که انقلاب صنعتی
صورت گرفت و همزمان با اون انقلابات
دموکراتیک برای تغییر ساختار حاکمیت به
وجود آمد در سرزمینها که بیشتر از شاید
۴۰۰ سال از عمرش از عمر دموکراسی
بیشتر از نمیگذره دوستی اشاره کرد هموطنی
اشاره کرد که ۲۵۰۰ سال دموکراسی نه اون
دموکراسی یونان این دموکراسی به مفهوم
امروز نیست اینکه در حال حاضر
شرایطی در کشورمون حاکمه
که
بسیاری
نه فقط ایرانیا نه فقط ایرانیان داخل کشور
که جای خود که متحمل چه رنج و دردی میشن
ایرانیان خارج کشور و حتی کسانی که در
واقع ایرانیا نیستن حالا اروپا یا
واقعاً نگران و نه فقط نگران بلکه بسیار
بسیار
متأسف هستن از این وضعیتی که بر این
مردمان میره از این بمباران من اسم این رو
عرض کنم از اسمی که خودم این جنگ نیست این
به طور آشکار و روشن تجاوز و حمله به یک
کشوره
مثلاً جنگ اول جهانی رو میشد جنگ گفت جنگی
بود جنگ دوم همین طور جنگهای نیابتی که
در رخ داده جای خودشو داره این چیزیرو که
در مارچ در واقع دی ماه خرداد ماه ۱۴۰۴ و
امروز که ۱۲ اون به اصطلاح حمله ۱۲ روزه و
این در حقیقت
در حقیقت محصول یک سری عوامله
اون ا به نظر من عوامل عامل اصلیش اتفاقاً
وجود ساختاریه
که امکان
امکان ان عملکرد
درونی رو یعنی مردمان اون کشور که حق
دارند سیاستهای بینل تعیین کنن مدیریت
کشوررو داشت داشته باشن
این ازشون گرفته شده چرا گرفته شده چون
ساختاری داریم که این ساختار بنیادش
استبداده و استبدادم اتفاقاً با دیکتاتوری
تفاوت داره یعنی اینو میشود میشود ند
مثلاً
نها مشتری که درش پیدا کرد ولی استبداد در
ایران به ویژه در فلات قاره ایران
در واقع بیش از هزاران سال یعنی هزاران
سال سابقه داره ولی وقتی که دموکراسی اون
به اصطلاح ارزشهای لیبرالی ارزشهای
آزادیخواهی به وجود اومد در چند قرن اخیر
ایران هم و مردمان ایران هم کوشش کردند
تاریخ مشروطه ایران گواهی این هست که کوشش
کردن استبداد قاجاریا رو در واقع مشروطش
بکنن
ولی عواملی باعث شد که تاکنون
بعد از نزدیک ۱۲۰ سال از گذشت
به اصطلاح
مشروطه که حالا انقلاب انقلاب و مشروطه از
نظر من انقلاب انقلاب ناکام یعنی انقلابی
که به اون اهدافش نرسید چون استبداد
بازتولید شد در جامعه
اتفاقاً
همواره این کوششها صورت گرفته
روشنفکرانم قطعاً درش نقش داشتن ولی
مهمترین مسئله مهمترین مسئله خواست
عمومی برای تغییر بوده خواست عمومی به
صورت اعتراض زات به صورت
انتقادات به صورت تمام این
جنبشهایی که میبینیم در درون کشور جنبش
حالا اخیراً جنبش دادخواهی جنبش عرض کنم
کارگران جنبش دانشجویان جنبش معلمان و
جنبشهای اکنیکی همه اینها مجموعاً یک
خواستو داشته تغییر این ساختار استبداد
داد
چه چیزی اتفاقاً باعث شده که میخوام
بپردازم به اینکه وضعیت موجود ناشی از
مقاومت استبداد درون کشور و عملاً ضعیف
کردن بنیه جامعه جامعهای که سالها تحت
تسلط استبداد بوده و هر تونسته به صورت
خودجوش به خیابان آمده به هر ترتیبی
اعتراض زات خودشو بیان کرده از و ولی با
سرکوب مواجه شده و اتفاقاً
وجود استبداد زمینه حمله خارجی و تجاوز
خارجی
بله خب اینا که بله درسته ولی خب به هر
حال باید یک چارهای اندیشید که آینده ما
شبیه گذشته نشه دیگه و باید نگاهمون به
آینده باشه و از امکاناتی که داریم
استفاده بکنیم برای اینکه نسلهای آینده
در ایران در یک جای پایگاه بهتری از ما
قرار داشته باشن. ممنونم از شما. ق قطعاً
آقای آقای خلجی اگه اجازه بدید من نتیجه
بگیرم از صحبتم. در واقع پاسخ به این
مسئلهست به نظر من به نظر من اینکه جنگو
محکوم بکنیم شکی درش نیست اخلاقاً حتی ولی
مهمترین مسئله توجه به آن چیزیست که در
درون کشور جریان داره و قطعاً این حمله
حمله اون مبارزات رو به حاشیه برده فراموش
نکنیم
این کشتار خونینی که در هجدهم و نوزدهم
صورت گرفت و متأسفانه
بخشی از
تفکری که عملاً تصور میکردن با حمله
خارجی و آیا با کشتن مثلاً
به اصطلاح رهبر یا نماد اون
استبداد از بین میره واقعیت اینه که
استبداد گرچه این قسمت بعضی از دوستان
استبداد ضعیف شده ولی
اتفاقاً بیشتر
تمرکزشو روی سبکوب قرار داده. من میبندم.
خیلی ممنونم آقا متشکرم.
خیلی ممنونم آقا متشکرم. لطف کردیم
بله
آقای
مامو بفرمایید آقای
سلام روز بخیر و شب بخیر خدمت همه عزیزان
خدمتتون عرض کنم که آقای خلجی عزیز من
سلام عرض میکنم خدمت شما و وظیفه خودم
میدونم که از شما تشکر کنم و بگم که شما
انسان بسیار شجاع و آقایی هستید و
انشاالله
تنتون سلامت باشه و بیشتر شما رو ببینیم
استفاده کنید به جد اینو عرض میکنم خیلی
ممنونم شما لطف شماست
شما امید بسیاری از آدمها هستید واقعاً ج
تاج سر ما هستید خدمتتون عرض کنم که
آقای خلجی عزیز من چند تا سوال داشتم و
این سؤالها شاید از ذهن بیمار من میاد یا
اینکه از ذهن یک پرسشگر و منتقد
ببینید قطعاً این اتفاقاتی که داره در
ایران رخ میده از یک دکترین سیاسی تبعیت
میکنه. دکترین که میتونیم اونو در جنگ
ویتنام ببینیم یا اون فاجعهای که
آمریکاییا در کامبوج رخ داده. ماکتون باز
آقای خل ببخشید صدام میپیچه معذرت میخوام
یا اون فاجعهای که
در کامبوز دیدیم که بیش از یک و نیم تا د
میلیون کشته رو رخ داد
و بعد هم بحث چلبیسازی عراق و زلمی
خلیلزاد در افغانستان. سوال من از شما
اینه که آیا اتفاقی که داره در ایران
میفته رو همون دکترین سیاسی چلبیسازی
عراق هست که آمریکاییا در سر داشتن فردی
رو از داخل خود جامعه وارد کنن با این
تغییر و با این تفاسیر که حالا این دفعه
احمد چلبی نباید وارد ایران بشه چلبی به
نام آقای رضا پهلوی که اگر ایشون نبود من
ایمان دارم که جنگ اینچنین رخ نمیداد داد
یا حدا یا جنگ رخ نمیداد یا اینچنین رخ
نمیداد. آقای رضا پهلوی به نظرم مشروعیت
و مقبولیت بخشیده به این جنگ تا حدودی در
جامعه جهانی و همچنین در داخل ایران. سؤال
اولم از شما اینه آیا این رو همون دکترین
سیاسی داره پیاده میشه یا نه؟ م سؤال دومم
که من از خیلی از دوستان میپرسم اینکه
جنبش ۱۴۰۴ رو شما یک پروژه میبینید در
همین راستا که اینا پیسهای یک پازل بودن
برای رسیدن به این جنگ یا نه؟ این جنبش یک
جنبش مستقل بوده و از دل جامعه مدنی بیرون
اومده با نیازهای منحصر به فردش و مطلب
سوم من ندیدم نمیدونم شما صحبت کردید یا
نه اگر که شما صحبت کرده باشید برا من
ببخشید که این سؤالو میپرسم برنامهای از
آقای رضا پهلوی پخش میشه با دو کمدین روسی
که به نظر میرسه میگن این یک ساعت بوده ۵
دقیقهش برش خورده اومده بیرون چند دقیقهش
آقای رضا پرای بارها در کارنامه خودش
خودش رو یک انسان لطیف ساده نشون داده بود
ولی نه به این اندازه.
آیا وقتی که ما داریم در مورد رضا پهلوی
صحبت میکنیم داریم در مورد شخص رضا پهلوی
شخص منحصر به فرد خودش یک انسان به نام
رضا پهلوی حرف میزنیم یا نهادی که یا
موتوری که داره ایشون رو به جلو میبره؟
کارگروهی که داره ایشون رو به جلو میبره.
من حدود ۸ ۹ ساله که راجع به آقای پهلوی
حرف میزنم، پست درست میکنم، کلیپ درست
میکنم، صحبت میکنم
در ماه گذشته و در این روزها همواره از
خودم میپرسم که آیا اشتباه کردم وقتم رو
گذاشتم؟ چون این شخص واقعاً فاقد هوشه نه
برای تخریب شخصیتش چون من به کرامت
انسانها رو میخوام همیشه حفظ کنم در از
لحاظ سیاسی از لحاظ اجتماعی و هوش هیجانی
واقعاً ایشون فاقد این
هوش هست فاقد سواد لازم هست ایشون خوشحال
میشه در اون برنامه و میگه که بله برید
صحبت کنید بیاید ایران رو بمباران کنید
گویی که شما دارید با یک کودکی در
کیندرگارتن در کودکستان صحبت میکنید و
اون رو به پیش میبرید و بعد بهش جایزه
نقل و نبات شکلات میدید. اگر ممنون میشم
اگر به این سه تا سؤالم پاسخ بدید دستتون
درد نکنه خیلی مخلصیم.
بله ببینید دوست عزیز آقای پهلوی
به نظر من آقای آقای پهلوی آدم سیاسی نیست
و تصور کنید یک
آدمی که در اواخر دوره سالهای تینجریش
هست و حادثه انقلاب و هر وضعیتی که پیش
آمد برای خانواده آقای پهلوی
خیلی دردناک بوده به هر حال از نظر انسانی
و من بارها گفتم که خیلی خوشحالم که شاه
تونست از ایران قبل از انقلاب بیرون بره و
دست مردم انقلابی به خون او آلوده نشد و
یه ننگی بر ننگهای دیگر
به اصطلاح سیاسی ما افزوده نشد و به هر
حال
ایشون در یه شرایطی یک مسئولیتی برا عهدش
گذاشته میشه که غیرعادیه
یعنی اصلاً
در مصر ایشون اعلام مثلاً
جانشینی پدرشو میکنه و سوگند میخوره
اینا وحشت در چشمای این پیداست یه عکسی
رضا شاه داره با محمدرضا شاه محمدرضا شاه
۶ سالشه اون عکسم نگاه بکنین وحشتی در
چشمهای محمدرضا شاه میبینید که اون وحشت
رو بعدها در همین چشمای رضا پهلوی ببینید.
رضا پهلوی اگر شما حداقل یادداشت علمو
بخونین یک یه صحنهای هست که علم میگه که
من توی دفتر اعلیحضرت بودم بعد رضا اومد و
شروع کرد به شلوغ کردن و ریختن چیزا
به هم ریختن چیزا. من به اعلیحضرت گفتم
شما چیزی نمیگید به ایشون که مثلاً یه ذره
رعایت بکنه. گفت پدرم بر من خیلی سخت گرفت
و من نمیخوام برو سخت بگیرم و در نتیجه
یک بچهایست که تا ۱۰ سالگی
حتی فارسی درستی هم بلد نبوده و علم میگه
که شما این بابا فردا قراره جانشین شما
بشه یک معلم بگیرید براش از ادبیات ایران
براش بگه از فردوسی بگه از حافظ بگه ایشون
تحصیلات درست حسابی نداره و زندگیشو به
خوشگذرانی گذرونده همون موقع که ایران
بوده و بعد که میاد در خارج این تروما و
بعد مسائلی که داشتن در خانواده و و شخص
شهبانو
کسیست که خیلی آدم اتوریتریه دیگه هرچقدر
محمدرضا شاه این بچهها رو به حال خودشون
وا میداشت شهبانو روی اینها سلطه بسیار
تحکم آمیزی داشت و خب د تا از یک کاری که
کرد این بود که برای اینکه
رضا
تحتشعاع برادر و خواهراش قرار نگیره برادر
خواهراشو کاملاً از انظار دور کرد و منزوی
نگه داشت و به اصطلاح اونا دچار
افسردگیهای شدید و متأسفانه خودکشی و اینا
هم شدن یعنی حتی خانواده رو قربانی کرد
برای اینکه آقای پهلوی به اصطلاح چهرهش به
عنوان
جانشین محمدرضا شاه پهلوی تحت شاه قرار
نگیره
آدمهای بسیار خیرخواه، آدمهای
ایراندوست، آدمهای باسوادی بودند که
واقعاً بیمزد و منت و از سر اعتقاد و
ایمانی که به ایران و آینده ایران داشتن
میتونستن به آقای پهلوی مشورت بدن. در
کسانی که محمدرگزار شاه پهلوی یه دورهای
براشون تکیه کرد و زمانی که از اونا احساس
استغنا کرد در حقیقت مقدمات سقوطش رو
فراهم کرد. ولی درست به دلیل اینکه این
شخص تحت تأثیر
نام کسی چهره کسی موقعیت کسی قرار نگیره
هرچی آدم حسابی بود از دورور او تاروند و
در نهایت هم که میبینید کسانی که دورورش
هستن در حقیقت یه مشت اوباشن که
مس یعنی یا باید از اوباش باشن یا باید
آدمایی باشن که مأموریتی داشته باشن
که نه تنها پهلوی رو بالا نبردن که بسیار
زمینش زدن آقای پهلوی متنفر از سیاست یعنی
یک ریلاکتنت پالیتیشن اگر شما آقای پهلوی
رو ول کنی میره والیبال بازی میکنه و
عکاسی میخواه و آدم خوشبیه و زندگی
معمولیشو میخواد بکنه و و مطلقا اصلاً
حوصله اینکه ۲ دقیقه بشینه حرف حساب گوش
کنه نداره وبدا
بای سیاستو نمی من دو بار با ایشون نشستم
خصوصی وقتی که ازش سؤال میکنی اون
اعتمادی جواب میده یعنی کاملاً عقلش و
زبانش منفصل از خودشه یه آدم این تیپیه و
به اگر من قبلاًم گفتم اگر شهبانو
از این دنیا بره من هیچ بعید نمیدونم که
آقای پهلوی اصلاً فعالیت سیاسی رو بذاره
کنار چون زندگیش رو در حقی حقیقت حس
میکنه که باخته تحت شعاع هیچی و میدونید
که با سلطنتطلبا درگیریهای خیلی زیادی
داشتن به هر حال آدمی آدمیست در جایی که
دوست نداره باشه و در موقعیتی که به
اصطلاح صلاحیت بودنشم نداره و منتها اصلاً
هوش کم مهم نیست اونچه که مهمه صداقت
اخلاقی یعنی که وقتی شما به کاری اعتقاد
نداری یا کاری نمیخوای بکنی
تظاهر پر نکنی که به اصطلاح شکل دیگر
هستی. چرا؟ به خاطر اینکه اگر تو در حقیقت
رهبری ایشون یه رهبر سیاسی فیکه دیگه. فیک
غیر از دروغه. وقتی شما دروغ میگید یعنی
در حقیقت حقیقتو میدونید و عالماً و
آگاهانه حقیقتو میپوشونید. یه چیزی میگید
خلاف حقیقت. ولی کسی که فیک میکنه یه
چیزی رو در حقیقت تظاهر میکنه که حقیقته
و بعد اون فیک کردن دیگه سرنوشتشو تغییر
میده. من اگر بیام توی جمع شما بگم من
متخصص قلبم دیگه دست خودم نیست که بعدش چه
خواهد شد. ممکنه که شما بیاین از من
بخواین که مثلاً وقت بدم جراحی قلب بکنم
یعنی من باید اون نقشمو بازی کنم. آقای
پهلوی رهبری سیاسی رو فیک کرد و این وبالی
شد بر گردنش این از جانب او از جانب
نتانیاهو و ترامپ خب آقای پهلوی دوست یه
پرونده روانشناختی داره در سیآیایی که مثل
همه آدمای چیز و اینا زیر و بالای این
آدمو میشناسن از نظر روانشناختی و
نمیدونم فلان تاریخش بنابراین به او هرگز
به چشم رهبر سیاسی نگاه نمیکنن اینها از
او سوء استفاده کردن آقای پهلوی در حقیقت
هم چوب رو هم پیازو خورد هم چوبو هم دنیا
رو از دست داد هم آخرتو هم به اصطلاح
احترام و اعتبار از دست داد و هم شرافت رو
به خاطر اینکه هم به مردم ایران دروغ گفت
و هم به عنوان یک ملعبه و بازیچهای از
طرف نتانیاهو و ترامپ استفاده شد برای یک
استفاده خاص و اون هم توجیه
به اصطلاح روانی و تبلیغاتی جنگ بود بعدش
دیگه بهش کار ندارن اصلاً بهش کار ندارن
یعنی آقای پهلوی دیگه تاریخ مصرفش تموم شد
تموم شد این از این اما اینکه ترامپ و
اینها برای ایران چه اجندایی دارن این
جریان به اصطلاح ترامپیسم فاقد ایدئولوژیه
یعنی مثل بوش نیست اینا مثل کان به اصطلاح
ظاهراً کنزرواتیو محسوب میشن ولی اینا
ربطی به کانزرواتیوها ندارن کانزروااتیو
ایدئولوژی داشتن اینها هیچ چیزی جز قدرت
محض و ثروت محض به اصطلاح محرک عملشون
نیست بنابراین به هیچ چیزی فکر نمیکنن
یعنی حتی در مورد آمریکا حتی در مورد
شهروندان خودشون مسئولیت چیزی رو
نمیپذیرن اصلاً به چیزی به نام دموکراسی
پروموشنم چیزا حقوق بشر مطلقا اعتقاد
نداره کسی که به نخست نخستوزیر نروژ میگه
که تو چون به من جایزه صلح نوبل ندادی منم
به صلح هیچ تعهدی ندارم یه همچین آدمی در
نتیجه ما با آدمی به اصطلاح با رهبرانی
مواجه هستیم که
کاملاً نیلیستن کاملاً
انگیزههای به اصطلاح
اقتصادی و انگیزههای قدرتانه و
انگیزههای شخصی دارن یعنی این آقای
نتانیاهو در این جنگ سود شخصی داره یعنی
اگر این جنگو نمیکرد ممکن بود که مجبور
بشه صندلی نخستوزیریرو ترک بکنه آقای
ترامپ سود شخصی داره و به همین دلیله که
مدام هی کردیتو به خودش میده که من من
فلان من فلان بنابراین با همچین آدمایی
مواجه هستیم نه مسئله ایدئولوژی نیست در
مورد ایران هم نه من خیلی به اون نظریه
توطعه
باور ندارم
دستتون نکنه ممنونم
خواهش میکنم.
بله خیلی ممنون آقای عبدالله بفرما
درود و درود و سلام به دوستان گرامی
امیدوار هستم خوب باشید
من از افغانستان هستم و طوری که شما
میدانید که افغانستان کشور هسته که از زیر
دست آمریکا
گذشته خب من گمان میکنم که اگر ما درباره
چنین درباره
خود ما سخن بزنیم درباره وضعیت ما من گمان
میکنم که از یک سریع سخنهای آقای خلیجی
ما هیچ کار نمیتوانیم که بگذریم یعنی یک
چند برنامه پیش آقای خلیجی را که شما
میبینین نمیدانم
شاید برنامه دو هفته پیش باشه در در
برنامه که برخورد ما را با غرب
تشویح میکنن که ما چی برخورد کردیم با غرب
یعنی هیچ سخنی که ما میخواهیم
بسازیم نمیتوانه او سخنها را در نظر
نگیره ما برخورد ما با غرب بسیار وحشتناک
بود یعنی برخورد ما با دیگر و ما
و من این اندیشه را کاملاً یک اندیشه
میپارم که ما اگر او را در نظر نگیریم ما
اصلاً نمیدانیم که درباره چی گپ میاریم
یعنی ما دیگر را نمیشناختیم پیش از اینکه
یک برخورد خیلی وحشتناک کنیم با غرب و
دیگر همچ که آقای خرجی گفتن
برای ایرانیان که اون زمان شیعه بودن یعنی
شیعه خو هستن یعنی مطلب این هسته که شیعه
برایش دیگر سنی بود یعنی مردمی که سنی
هستن برایشان شیعه دیگه دیگر کسی را
نمیشناختن
و این برخورد ما با دیگر وحشتناک بود آقای
خلجی من چند وقت پیش هم زمانی که اینجا
آمدم به شما من یک سخن را گفتم که ما در
منطقه هستیم اگر ما
یعنی خواهان خواهان شناخت خود و شناخت
دیگر هستیم که در اصل شناخت خود ما با
شناخت دیگر
میتانه اتفاق بیفته و ما میتانیم خود را
بشناسیم زمانی که دیگر را بشناسیم ما
نمیتوانیم یعنی در در یک منطقه همچ منطقه
ما درباره چنین موضوعات سخن بزنیم و با
دری چنین
خواستههایی داشته باشیم در صورتی که ما
در چنین منطقه هستیم که با چنین همسایهها
یعنی من من هنگامی که
به گذشته مینگرم اگر ایران اگر ایران را
ما یک د از نظر بگیریم کشور بسیار
دموکراتیک بسیار کشور
آزاد با یک همسایه همچو افغانستان که طالب
در میانش است یا با همشو عراق و سوریه
ایران دیگر وجود ن نمیداشت اصلاً
و یا همین گونه همین گونه بر همه برا همین
کشور چهار طرف ما یعنی برمیگرده سخن ما
به سخن رابطه و پیوند که منطقه یک منطقه
هسته که یا همین چان یک انقلاب بزرگ باید
در یک انقلاب درونی شناختی در در این
منطقه به وجود بیاه و یا اصلاً تنها در
ایران تنها در افغانستان تنها ها در سوریه
در عراق هیچ ممکن نیست که ما شما همسایه
همچ طالبان داشته باشید و چنین خواستههای
چنین چنین چنین یک جنبش را ما بتانیم
برااندازیم در ایران یا در هر کشور دیگری
یا جمهوری اسلامی ایران بر سر پا باشه و
ما در افغانستان بخواهیم چنین چنین جنبشه
داشته باشیم و چنین چنین بیاندیشیم اصلا
ناممکن است که ما همزه همچین پاکستان
داشته باشیم و چنین بیاندیشگی
افغانستان من من که از افغانستان میم یعنی
افغانستان در ۲۰ سال
همه غرب را در درون خود داشت افغانستان
باید یک گزار تاریخی میکرد یک انقلاب
درونی در درون افغانستان پیاده میشد
افغانستان امروز اگر شما کم درباره
افغانستان مطالعه کنید شما به یعنی شما در
در افغانستان یک انحط اخلاقی را میبینید
مردم در واژه معنی نمیکنن همونطور که
آقای خلجی میگو که یک یک نظامهای دویتر
نخست این کار را که میکنن معنی واژهها
را نابود میکنن در درون افغانستان
واژهها معنی نمیدهند ما در اوج میتانیم
بگوییم که چیزی که در افغانستان مینامیدن
میگفتن آزادی بیان داریم ما
همه هم همین رئیس جمهورهای افغانستان را
میگفتن در اوج چنان یک شرایط درون
افغانستان یک زن در کابل کبل
در یک زن در کابل
سنگسار شد کشته شد بیش از ۵۰ مرد یک زن را
به قتل رسوندن
فرخنده درسته
بله بله آقای خانم فرخونده را میگن اون
خانم به گونه
که کسی که اونجا بود در یک یک مکان مقدس
در کابل در اونجا یک مسجد هسته او را گفتن
که این بانو قرآن سختاند
یعنی در اوج
یک یک یک شرایطی که ما ره اونها ازادی
بیان میخواندن و او کشور یک کشور بود که
زیر دست همه کشورهای غربی بود یعنی بین
غرب اصلاً کدام به آمریکا در کشور ما
اصلاً یعنی کدام برنامهای برای دموکراسی
نداشت
غرب در کشور ما بود اما ما به دموکراسی
نرسیده یی این چیزی نیست که از بیرون
بیایه به ما
یعنی افغانستان بهترین نمونه برای ایران
هستن
افزون بر اینکه فارسی توانست شما
میتانینشون سخن میزنین همونچه که من
دارم با شما سخن میدارم افغانستان کشوری
که از دست شوروی بیرون شد به دست آمریکا
افتاد و امروز انح بزرگترین انحط اخلاقی
سیاسی را داره میگذرونه
واژهها در افغانستان بیمعنی شدن ما هیچ
گپ را نمیتوانیم مردم میرقم گمان میکنن
خب بیای ما باید یک آنچه سر همدیگر
بگذاریم میتانیم دموکراسی بسیم
من آقای آقای خلیجی سخن ما باز هم هسته یا
در منطقهی که ما زندگی میکنیم یا چنین یک
یک انقلاب به معنی واقعی انقلاب باید
منطقهای باشه وگرنه هیچ انقلاب ممکن نیست
یعنی ما هیچ نمیتانیم چنین بیاندیشیم من
که انقلاب میگم من اندیشه و شناختن از سخن
من اگر در ایران مردم چنان بیاندیشند
ایران دیگر هستی نداره چرا همسایه همچو
افغانستان همچنسایه مثل پاکستان همسایه
مثل عراق همسایه مثل آذربایجان و
ترکمنستان
اصلاً شرایط چنین به وجود آمدن و به
پدیدار شدن چنان اندیش اندیشیدن را فراهم
نمیکنه
و و همی همی سخن و همه کشورهایی که چهار
طرف ایران هستن مطابقت داره ما یعنی ما
باید ای پیوندها را بگستانیم یا ما یک یا
ما یعنی یعنی من اروپا را تاریخ اروپا را
میخوانم آقای خرجی نه یعنی زمانی که
انگلستان او او مثلاً شاه را که یک چیره
مقدس بود و اسپنتا بود
به دادگاه بردن تأثیر او او رویداد بالای
اروپا خیلی بزرگ بود چرا که اونها در یک
مکان زندگی میکردن که با همدیگر در پیوند
بودن زمانی که در سرزمین ما فراخوندهای
در کابل کشته میشه شه تأثیر از این خیلی
وحشتک است بالای منطقه زمانی که در کشور
همچو ایران چنین یک یک نظام توتر میباشه
با چنین امکانات تأثیر از این چی میباشه
تأثیرش میباشه که طالبان میتوانن به
صلاح کییاوی و و به انواع صلاحها و
پهبادها دست بیابن تا شما برین طالبان ۲۰
سال پیش را با طالبان امروز مقایسه کنید
طالبان ۲۰ سال پیش خیلی خیلی ضعیف هستن
اما امروز با ایران همکاری میکنن خیلی
نیرومند شدن
یعنی یعنی تنها سخن
منحصر به ایران نیست. اینجا ما درباره یک
منطقه گپ میزنیم که اگر در اونجا یک
اتفاق میفته باید واقعاً منطقهای باشه
باید بسیار ابعاد بزرگ داشته باشه ورنه
من چنین اندیشه
کاملاً درسته کاملاً درسته بله انقلاب
حقیقی انقلاب اخلاقی و انقلاب
عقلانیست اجازه بدید من صحبتم رو تموم کنم
با خوندن دو پاراگراف از کتابی از یاسپرس
و ادامه بحثو به جلسات بعد بگذاریم
یاسپش یه کتابی داره به نام عقل و ضد عقل
در روزگار ما نتیزن
ان
میگه که
انسان باید فراموش کند که زندگی چنین است
آنچه رخ داده ضرورت داشته است و وضعیت
همین است که هست برعکس من فقط زمانی آزاد
میشوم که از تقصیر خود آگاه باشم
و الا برده طبیعت باقی خواهم ماند. من فقط
با تصمیم گرفتن آزاد میشوم و این بسان
تولدی دوباره دگرگونی و انقلابی در کل
شیوه تفکر من است.
افلاطون انجیل و کانت اینگونه به آن
مینگریستند. انسان به جای بدیهی پنداشتن
امور تفکر در مورد خود را آغاز میکند و
این کار مسئولیت جدیست.
انسانی که از خصلت خاص در شیوه تفکر خود
آگاه است به طور ذاتی آن را در اختیار
ندارد بلکه همواره باید آن را کسب کند.
کوشش برای بهتر شدن در یکایک حوزهها
بیهوده است. شالوده این خصلت دال بر وحدت
مطلق اصول انسان و روش زندگی اوست. از قول
کانت میگه
کانت میگوید در یک کلام صداقت
به منزله قاعدهای متعالی یگانه گواه آن
است که فرد از داشتن خصلتی آگاهی یافته
است. یعنی نشانه آگاهی صداقته و داشتن این
خصلت کمترین انتظاریست که از فرد صاحب عقل
میتوان داشته. هاذا صداقت نهایت ارزش
درونی کرامت انسانیست. بنابراین میتوان
انتظار داشت که انسان برخوردار از موهبت
عقل سلیم انسانی به اصول خود وفادار باشد.
بسیار خوب خیلی ممنونم از دوستان
و دوستانی که هنوز برای دوره ادبیات غرب
ادبیات عصر روشنگری ثبتنام نکردن این دوره
از روز شنبه آغاز میشه و بنابراین هنوز
فرصت دارن اگر مایل بودن برای من ایمیل
بفرستن به نشانه مهدی خرجی@gmail.com
از همه دوستان دوستان زاهد و
بابک عزیز به طور خاص سپاسگزارم وقت
دوستان بخیر