چه کسانی فضای اینترنت را آلوده می‌کنند؟ گزارشی از مقاله‌ی رابرت گرین

که به اصطلاح نمیتونن در کلاب هاوس بپیوندن بتونن در یوتیوب این برنامه رو گوش بدن یا بعداً صورت ضبط شدهشو بتونن بشنون و ببینن خب من راجع به این مقاله میخوام صحبت بکنم که نویسندهش خیلی نویسنده آمریکایی معروفیست به نام رابرت گرین و بعد نکته‌هایی رو به این بهانه راجع به فضای مجازی و در حقیقت فضای مجازی که الان داشتم لینک یوتیوبو میگذاشتم نوشتم که فضای مجازی یا اینترنت زیست جهان ما یا زیست محیط ما رو از بن گرگون کرده و شناخت فضای مجازی یعنی شناخت اون دنیایی که توش نفس می‌کشیم توش چشمامون می‌بینه گوشمون می‌شنوه حواس پنجگانمون هوشمون عقلمون وجدانمون درش کار میکنه و بنابراین نمیشه به راحتی از فهم پیچیدگی‌ها و چالش‌هایی که در اون وجود داره چشم پوشید و آسانی گرفت. حالا پیش از این پیش از شروع برنامه آقا مسد اگر شما نکته‌ای دارین یا دوستان نکته‌ای دارن من خوشحال میشم بشنوم تا بعد وارد بحث بشیم چون مخصوصاً الانم که داستان این دو سه سال اخیر خیلی مباحث سیاسی و این‌ها در فضای مجازی فارسی خیلی پررنگ شده خب به مواظت همین آلودگی‌ها و سختی‌هاشم بیشتر شده به حدی که بعضیا واقعاً برای آرامش یعنی برای حفظ سلامت عقلشون و برای سلامت جسمیشون تصمیم می‌گیرن که یا فعالیت‌هاشونو خیلی کاهش بدن یا اینکه اساساً به سراغ مخصوصاً رسانه‌های اجتماعی نیا آقا مسعود شما نکته‌ای دارین بفرمایین بله من بعداً سلام عرض کنم خدمت همه دوستان من مقاله رو نخوندم اما خب این مهمیه این فش خ الان اتحادیه اروپا هم دسترسی بچه‌های زیر صدای شما آقا مصدات قطع و وصل میشه چرا جایی هستی که لابد استفاده نمیکنم شاید بذارین نزدیک هنوز خط وصل میشه الان صدای من بهتره ست بذارم شاید بهتر الان خوبه الان الان صدا بهتره الان خوبه آره حالا صحبت بکنید تا اگه مشکل ب بسیار عالی بله بله بسیار باید دیوایساتونو جابهجا من کنید آقای صف اگه راه میرید یا تو دست الان صدا مشکلی نداره نه الان خوبه الان صحبت کنید تا اگه مشکلی بود آره بله بله عرض کنم که خب این قضیه بسیار جدی شده. داشتم می‌گفتم که الان اتحادی اروپا هم در واقع درصد که قانون بذاره که بچه‌های زیر ۱۶ سال در واقع توی این مدیاها نباشن. این این ریلای اینگرام و فیسبوک واقعاً وحشتناکه. یعنی حتی من می‌دونم آدمایی که خیلی هم مواظب هستن گرفتارش نشن بعضی وقتا ساعت‌ها گرفتار این رلای فیسبوک و اینستاگرام میشن و الانم که خب ما به دلیل مسائلی که توی ایران پیش اومده لحظه‌ای نمیتونیم از تلفنمون جدا بشیم دائما اخبار دنبال میکنیم خیلی رو اعصاب همه ما اثر گذاشته به نظرم زمان خیلی خوبیه که شما خیلی سپاسگزارم که به این مسئله نپردازیم. ممنونم. بله. مسئله همه ماست. حالا در هر سطحی که با اینترنت سرکار داریم و حتی اگر یعنی ما با انسان دیجیتال وقتی از انسان دیجیتال صحبت میشه لزوما نباید اون از انسانی صحبت نمیکنیم که پشت کامپیوتر نشسته بلکه انسانی که تمام جهانش تحت تاثیر تکنولوژی دیجیتال دگرگون شده بنابراین حتی کسانی که تو رسانه‌های اجتماعی هم نیستند از تأثیر اون به هیچ وجه دور نیستن. الان یک مشکل بزرگی که به وجود آمده یعنی انقلابی که این تکنولوژی دیجیتال در زمینه ژورنالیسم و رسانه به وجود آورده اینه که رسانه‌های حرفه‌ای تابع رسانه‌های اجتماعی شدن برای در رقابت با اون‌ها و و اساساً منطق کارشون منطق رسانه اجتماعی شده. یعنی شما مثلاً فرض کنید سی انی که بی‌بی سی که الان شما تلویزیون بی‌بی سی که بی‌بی سی ولد جهانی که الان شما نگاه می‌کنید با بی سی قبل از سوشال میدیا زمین تا آسمون فرق میکنه یعنی د تا تلویزیونه و و با دو با معیارهای متفاوت باید قضاوت کرد و این یعنی کهه سوشال میدیا یا جهان نه فقط اخبار رو بلکه جهان ذهنی ما رو عمیقاً تحت تأثیر قرار داده و قضاوت‌های خیلی مهمی رو به صورت ناخودآگاه در ذهن ما شکل میده یعنی پیش داوری در ذهن ما ایجاد می‌کنه راجع به خیلی از مسائل یعنی مسائلی که لزوماً ربطی به اونچه که شما در سوشال مدیا میبینید یا آدمایی که باهاشون سرکار دارید ندارن. خب من راستش یک شماره از مجله ترجمان به صورت خیلی اتفاقی به دستم رسیده اینجا من مهمون دوستم هستم خونه دوستم دیدم در ب بخش آقای خرجی قبل از اینکه وارد بحث بسته بشید یکی از دوستان سوال داره میخواین الان جواب بدی یا ب نه نه بپرسم بله آقای ادریان شاه بفرمایید سؤالتون سلام خیلی ممنون از آقای خرجی که این جلسه رو گذاشتن میخواستم یه حالا بیشتر سم اینجوری بود که مثلا من ۱۰ ۱۵ سال پیش حالا قبل اینکه تو ایران و اینترنت توی گوشی و همه چی رایج بشه تصورم این بود که مثلا خیلی کتابا خیلی از چیزا بوده که دسترسی بهشون خیلی سخت بود موقع و مثلاً باید کلی اینور اونور می‌گشتیم پیدا می‌کردیم اینا تا بعد با خوندن اونا می‌فهمیدیم که خب مثلاً کلی از چیزایی که بهمون باور داده بودن یا تصوراتی که داشتیم اشتباه بوده و حداقل اون چیزایی که تا الان فکر میکردیم اشتباه بوده رو اینجوری داریم می‌فهمیم مثلا تصورم این بود که خب اگه یه روزی اینترنت در دست همه باشه یکی از بزرگترین مشکلای آدما حل میشه اون مثلا همون چیزایی که مثلا خب محدود بودن به یه سری اطراف خودشون و یه سری مشاهدات خودشون و اینترنت میاد اون مرزو برمی‌داره و مثلاً همه می‌تونن به داده‌های خیلی زیادی دستیس پیدا کنن و این باعث میشه که خیلی آگاهی جامعه‌ها بیشتر بشه خیلی مثلاً اصلا یه انقلابی به وجود میاد که اصلا زندگی آدما فوق‌العاده بهتر میشه ولی ولی خب زمان گذشت و این اتفاق افتاد یعنی اینترنت اینترنت درسته همه قرار گرفت و نه تنها اونجوری نشد بلکه یه جوری کاملاً برعکسشم شد یعنی آدما انگار مثلاً دقیقاً تا حالا کاملاً برعکس اون چیزی که مثلاً فکر می‌کردم شد یه سری یه دلیلش فکر کنم چیزیه که خودتون چندین بار گفتین مثلا حالا در توی جامعه‌های توتالیتر این یه قدرت خیلی زیادی میده به دست اون حکومت توتالیتر که بتونن اهداف ی که دارن رو مثلاً افکار مردمو بتونن کنترل کنن ولی این حتی مثلاً تو جامعه‌های آزادم من می‌بینم مثلاً توی جامعه‌های اروپایی کاملاً دموکراسی اینا حتی تو اون جامعه‌ها هم انگاری مثلاً یه جورایی اثر برعکس گذاشته اینو میخواستم اگه بتونین راجع بهش صحبت کنیم که چرا چرا برعکس اون چیزی که انتظار میره بله ببینید یک مسئله مهم اینه که شما همیشه بین اطلاعات و بین فهم فرق باید بگذاره. یعنی افزایش اطلاعات می‌تونه قدرت فهم شما رو کاهش بده. اساساً نه اینکه افزایش بده. اینکه میگن آوار اطلاعات یعنی که اگر شما داده‌های خیلی زیاد داشته باشید داده‌های زیاد می‌تونه شما رو کاملاً گمراه کنه. شما رو سرگردان کنه. شما رو گیج کنه شما رو ناتوان کنه از تصمیم‌گیری. مثلاً میرید تو رستوران رستوران میگید یه چایی بده به من میاد یه منویی می‌ذاره ۲۵۹ چایی شما از فرطی که گزینه دارید آزادیتون از بین میره یعنی نمی‌تونید تصمیم بگیرید نمی‌تونید انتخاب کنید پس گزینه زیاد لزوماً به معنای آزادی بیشتر نیست همین طور داده‌های زیاد به معنای فهم بیشتر نیست اون چیزی که انسان ما آگاهی می‌نامیم و آگاهی یعنی کهه که نوعی از فهم و درکی که انسان‌ها از خوب و بد از زشت و زیبا از واقعیت و خطا از مصلحت شخصی مصلحت جمعی مصلحت به اصطلاح سیاسی خودشون دارن اون آگاهی ربطی نداره به به اصطلاح داده‌های های به اصطلاح داده‌هایی که شما از طریق یا اخبار به اصطلاح در نتیجه یک مشکل بزرگی که در کشورهایی مثل کشور ما هست یه بخشش سانسوره یه بخشش این هست که دولت‌ها میان از رسانه به عنوان ابزار پروپاگاندا استفاده میکنن برای سرکوب یا کنترل جامعه ولی مشکلی که قبل از این هست و مهم‌تر از این هست فقدان آموزش سیاسیست آموزش مدنی یعنی ما اساسا نمیدونیم که سیا جامعه سیاسی یعنی جامعه‌ای که آدم‌ها باید دانش ساختنش رو به دست بیارن مهارت ساختنشو به دست بیارن در نتیجه ما اصلاً نمی‌دونیم که سیاست یه چیزی آموخت و خیلی از چیزهای مهم برای ما بدیهی به نظر میاد و بی نیاز به آموزش که اونها اصلاً بدیهی نیستن و نیازمند آموزش هستن از جمله اینکه ما چگونه از رسانه استفاده بکنیم یعنی حالا فرض کنید که یک اشکال بزرگی که در ایران هست اینه که فکر می‌کنن آزادی دسترسی به اینترنت به معنای آزادی دی اینترنت هست در حال که چنین نیست یعنی داشتن آزادی با در اینترنت با دسترسی آزاد به اینترنت متفاوته شما می‌تونید دسترسی آزاد داشته باشید به مثلاً فرض کنید واتسپ ولی همون حکومت از واتسپ استفاده کنه برای کنترل شما اگر ندونید که این یک اپی هست که حکومت ازش استفاده می‌کنه ظاهراً فکر می‌کنید آزادید ولی اتفاقاً از طریق اون هست که حکومت میتونه یا حکومت یا هر شرکت یا هر به اصطلاح نهاد و سازمان و گروهی یا شخصی میتونه از طریق اون به اطلاعاتی درباره شما دست پیدا بکنه که از راهی جز اون ممکن نیست. ما یکی نیازمند آموزش مدنی و آموزش سیاسی هستیم برای اینکه بدونیم جامعه سیاسی جامعه طبیعی نیست بلکه جامعه‌یست که ساخته میشه ما این یک نیاز فوری و حیاتی ماست نکته دوم اینه که وقتی راجع به رسانه صحبت می‌کنیم در ما در مورد رسانه یک تصور بسیار ساده لوحانه‌ای در ایران یا در میان ایرانیان حاکم هست یعنی فکر می‌کنیم که رسانه‌ها ها دو نوع یه رسانه خوبن یه رسانه بدن رسانه خوب اونی که واقعیتو بیان می‌کنه رسانه بد اونه که واقعیتو بیان نمیکنه یا مثلاً یعنی قضات اخلاقی می‌کنیم راجع به در حالی که درک درستی از رابطه رسانه و واقعیت نداریم و اصلاً رسانه رو نمی‌شناسیم یا به عبارت دیگه اون چیزی که میدیاالیترسی میگن نداریم و و نمی‌دونیم که رسانه تصویره و و تصویر فریبند است تصویر دروغه یعنی تصویر دروغ به معنای غیراخلاقی کلمه است هر تصویری یعنی غیر واقعیت ولی روز به روز تکنولوژی دیجیتال داره کاری میکنه که شما بیشتر نه تنها تصویر رو به اصطلاح واقعیت بدونید که اساساً جایگزینو واقعیت کنید یعنی یعنی برای ما واقعیت اون چیزی میشه که تو رسانهست و چیزی اگه در رسانه نباشه وجود نداره اونوقت این تلویزیون نیست که جامعه رو بازتاب میده شیوه زندگی مردم یا اونچه که در جامعه می‌گذره رو بازتاب میده به عکس این جامعه هست که به شیوه عمل میکنه که تلویزیون به اصطلاح تلویزیون القا میکنه یعنی جامعه خودشو شبیه تلویزیون می‌کنه نه اینکه تلویزیون چیزی از واقعیت جامعه واقعیت شما مثلاً نمیدونم از فشن و نمیدونم سلبریتی و اینور چیزا گرفته تا طرز حرف زدن و زبان و اینا تلویزیون در حقیقت سازن ما نمیدونیم که تلویزیون هست که خبر رو میسازه خبر ساخته میشه خبر وجود نداره ما چیزی به نام خبر نداریم در خارج که چیزی به نام خبر نداریم در خارج ما چیزی به نام حادثه نداریم در خارج چیزی به نام اتفاق نداریم این شمایید که به یک چیزی میگید اتفاق و به یه چیز دیگه نمیگید اتفاق اون اتفاق رو از غیر اتفاق متمایز می‌کنیم اونوقت این بر حسب اینکه شما چه تصوری از اتفاق دارید چه معیارهایی از اتفاق دارید چه معیارهایی برای خبر دارید چه تصوری از رسانه دارید خب اصلاً همه اینا فرق میکنه بنابراین این اون که میگید شما مشکل جهانیه درست درست درسته کاملاً این یعنی قدرت فریبندگی یعنی تکنولوژی دیجیتال و و به اصطلاح تکنولوژی تصویر قدرت فریبندگی رسانه رو میلیون‌ها بار بیشتر افزایش داده و انسان‌ها رو در برابر شناخت به اصطلاح فریبندگی‌های این تکنولوژی کاملاً ناتوان کمتوان و شکننده کرده یعنی الان شما اگه بخواید سواد رسانه‌ای رو بیاموزید خیلی کار سخت‌تریست تا مثلاً ۵۰ سال پیش خاط این رسانه ساده تر بود الان خیلی پیچیده تره و اصلاً انقدر وقتی وارد به اصطلاح رسانه و تکنولوژی رسانه میشید انقدر هر بخشش یه علم مخصوص به خودش داره و زبان مخصوص به خودش که شما در اونجا سرگردان می‌مانید. یعنی دیگه ما برای اینکه شما رسانه رو بشناسید به چندین زبان نیازمندید. خب و این کار هر کس نیست. به هر حال این واقعیت وجود داره ولی باید دونست که هر چیزی که در تلویزیون هست هر چیزی که در به اصطلاح تصویر هست غیر واقعیته و و ساخته شده است و در حقیقت فیلم سینماییه حتی اخبار یک فیلم سینماییه یعنی همونقدر فیلم سینمایی واقعیته که همونقدر اخبار واقعیته که فیلم سینمایی یعنی همه چیزش ساخته میشه همه چیزش بستگی داره به ادیتورش بستگی داره به تکنولوژیش بستگی داره به به اصطلاح آدم‌هایی که پروس می‌کنن تولید می‌کنن عوض میشه تغییر پیدا می‌کنه بنابراین به همین دلیل هست که شناخت فضای مجازی شناخت فضای رسانه‌ای بسیار حیاتیست به خاطر اینکه شما تصوری مشکل اینه که ما تصوری از تأثیر رسانه انه یا تأثیر فضای مجازی بر زندگیمون نداریم. انقدر پیچیده است که فکر می‌کنیم وقتی پشت کامپیوتر نیستیم خب دیگه من از فضای مجازی یا از اینترنت دورم. ها من تلویزیون من نگاه نمی‌کنم چون تلویزیون نگاه نمی‌کنم پس از تأثیر تلویزیون دورم. نه اینطور نیست. بسیار بیشتر از اونچه که عمیق‌تر از اونچه که فکر می‌کنیم در زندگی ما تأثیر داره. خیلی خلاصه اگه بخوام بهتون بگم حواس پنجگانه ما یعنی بویی چشایی شنوایی بینایی و وساوایی در عصر دیجیتال از بند گرگون میشن یعنی ما زبری و سختی نرمی و شیرینی و ترشی اینا رو دیگه مثل انسان قبل از عصر دیجیتال حس نمی‌کنیم انقدر تأثیر می‌گذارن یعنی حتی حواس به اصطلاح پنجگانه ما رو تحت تأثیر قرار دادن تا حالا شیوه فکر کردن و شیوه قضاوت کردن و شیوه احساساتمونو شیوه به اصطلاح تخیلمون و نمیدونم شیوه خوابها خواب ما شیوه بیداری همه اینا دگرگون میشه بنابراین شناختن این جهان و به دست آوردن اطلاعات حداقلی راجع به اینکه ما با چه چیزی مواجه هستیم میشه مثل این میمونه که شما نیاز دارید به یه اطلاعات اولیه راجع به بدن دنتون نیاز دارید که بهداشتو رعایت بکنید از چه به اصطلاح آسیب‌هایی خودتونو دور نگه دارید بیماری‌های انواع و اقسام بیماری‌ها رو بشناسین اینا رو باید میدونین دیگه وگرنه که خود آدم میتونه با رعایت نکردن بهداشت خودشو نابود کنه الان بهداشت به اصطلاح انسانی یعنی حتی بهداشت فیزیکی به شناخت فضای دنیای دیجیتال و دنیای رسانه وابسته است. یعنی اگر سلامتی شما در گروه سلامتی شما در گروناخت این دنیا نمیتونین شما حتی سلامتی جسمانیتون رو بدون شناخت تکنولوژی دیجیتال و رسانه تعریف بکنه. من حالا برگردیم به به خاطر همین بود که من این جلد مجله ترجمان که شماره ۱۳ و مال چند سال پیشم هست توجهم جلب کرد چون که درباره اینترنت بود چند تا مقالهش و یه پرونده داره درباره انزوا تنهایی و خلوتگذینی و اون در میان مقالاتش که مربوط به اینترنت بود یه مقاله هست از رابرت گرین رابرت گرین یک نویسنده آمریکاییست که چند تا کتاب نوشته که کتاباش جزر من مطمئنم که در ایرانم ترجمه شده یکی از کتاب‌هاش اسمش هست قوانین طبیعت انسانی و یکی هم یه کتابم داره فکر کنم راجع به قدرت که اونم کتاب معروفیست و و احتمالاً خیلی از شماها با این آثارش آشنا هستید ولی اونچه که این مقالهشو جالب میکنه اینه که به موضوعی میپردازه که ما همهمون باهاش درگیریم یعنی وقتی میایم تو من بارها و بارها از دوستانم شنیدم که تصمیم گرف گرفتن که در فضای مجازی در رسانه‌های اجتماعی یا نباشن یا حضورشونو کاهش بدن یا اینکه به اصطلاح فعالیتشو جدی نکنن به دلیل اینه که وقتی وارد فضای رسانه‌های اجتماعی میشیم اینو توجه داشته باشید یکی از بدترین ویژگی‌های فضای مجازی نامحدود بودنشه یعنی مرز نداشتنش یعنی نه درد داره نه دیوار داره نه به اصطلاح قفلی داره نه زنجیری داره هیچ هیچی نداره و جایی که چنین باشه یعنی کهه درش نه فضای عمومی هست نه فضای خصوصی یعنی فضای عمومی و فضای خصوصی وجودشون وابسته به همدیگه است یعنی ما وارد عصری شدیم که در قرن بیستم وقتی هانرنت میگه که انسان‌ها در عصر ظلمت منظورش حکومت‌های توتالیتری هست که چراغ‌های قلمروی عمومی رو خاموش می‌کنن و اجازه نمیدن که آدم‌ها در قلمرو عمومی همدیگه رو ببینن. یعنی وقتی هم که نبینن یعنی کلمه رو عمومی وجود نداره ولی مشکل در عصر دیجیت دیجیتال قلمرو عمومی نیست قلمرو خصوصیه یعنی شما قلمرو خصوصی ندارید دیگه و وقتی قلمرو خصوصی ندارید قلمرو عمومی دیگه به طریق نخواهید داشت و خب قلم رو خصوصی نداریم یعنی هزاران آدم یا هزاران کاربرد یعنی یوز به اصطلاح اینترنت یوزر میتونن وارد زندگی شما بشن که اینا نه تنها ناخوانده هستن ناشناس هستند و نخواسته هستن که میتونن بیان و یک حضور بسیار زیانباری در زندگی شما داشته باشن و و مزاحمهایی که شما نتونین اونها رو در حقیقت از خانه بیرون کنید و در از شهرشون در امان بمونید. بنابراین ما در یه جهانی زندگی میکنیم که همون طوری که بعد از کرونا این قبلشم گفته بودن ولی بعدش بعد از به اصطلاح ویروس کرونا بیشتر براش تأکید شد گفتن در جهانی زندگی میکنیم که ابنورمالیتی از نرمال یعنی غیر نرمال بودن غیر عادی بودن عادی میشه و ما مدام در معرض به اصطلاح پندمی‌ها هستیم یا بیماری‌های فراگیر، جهانگیر، همهگیر در فضای اینترنتم اینطوریه. ما مدام در مرض ویروس هستیم. یعنی در یه جهان آلوده‌ای اساساً زندگی می‌کنیم. یعنی باید بپذیریم که این جهان آلوده است یعنی قرار نیست که این جهان راه حل درست مثل همین ویروس‌های کامپیوتر که شما آنتیویروس می‌گیرین این آنتیویروس محدوده توانایش مدام باید آپدیت بشه مدام باید به اصطلاح ورژن جدیدی بیاد در همچین جهانی هست این انتی ویروسی هم که می یعنی الان شما شناختتون از اینترنت و خطرهایی که هست مدام باید آپدیت بشه مدام باید روز آمد بشه وگرنه این خطرها مدام دارن روزآمد میشن مدام دارن توش رفته تر میشن این مقاله به انگلیسی عنوانش هست سپیا هفت نوع از آدم‌های حالا توضیح میدم تاکس یا من ترجمه کردم آسیبرسان اینجا ترجمه کرده رابرت گرین هفت گروهی رو معرفی میکند که در شبکه‌های اجتماعی آرامشمان را به هم می‌زنن. تاکسیک پرسن در حقیقت یک اصطلاح روانشناختیست و نشون دهنده یعنی پرسال پرسونالیتی دیسوردر محسوب میشه یک به اصطلاح ناهنجاری نابسامانی و بیماری مربوط به شخصیت هست کسی رو میگن تاکسیک هست که در حقیقت به طور مداوم جلب توجه می‌کنه و ولی بهش ب به یعنی توجه شما رو به سمت خودش میکشه ولی به شیوه کاملاً منفی یعنی مثلاً دیگرانو تحقیر میکنه خودشیفتگی شدیدی داره یا آدمیست اساسا مدام مثلا تو اینترنت مدام کامنتهای منفی میده کامنتهای بدبینانه میده مدام اعتماد نسبت به هرچی یه حالت سینیک و کلبی منش مسلکانه‌ای داره که در هر چیزی بیخودی شک میکنه هر آدمی رو به اصطلاح در اعتبارش تردید میکنه اضطراب و آشفتگی فکری داره و با خود بزرگبینی خیلی افراطی داره دیگه کسایی که خیلی اظهار نظر میکنن و و مثلاً در در مورد همه چیزیا در مورد یک بار من یه چیز یک مطلبی رو از هانرنت گذاشته بودم و یه نفر اومده بود کامنت داده بود که هانرنت اگر در وضع ایران بود نمیشست بشینه برا آها هانرنت باید بره راجع به هولوکاست مطالعه کنه که مثلاً فلان اینا یعنی اون نمی‌دونست که هانرنت اساساً کی هست و هولوکاست چی هست ولی درباره هولوکاست و هانرنت چهجور به شکلی نظر میداد که گویی او خودش در این زمینه صاحب نظر هست با دید منفی و با تمسخر و با به اصطلاح یک رویکرد غیر جدی به چیزها نگاه میکنه کنه و به تنش و به جنگ و جدل و به اصطلاح بی اعتمادی و به رسوایی و اینا خیلی دامن میزنه و آدم این چنین آدمی رو میگن تاکس در حقیقت این به اصطلاح چیزیست که در روانشناسی به عنوان تاکسیک پرسن شناخته میشه حالا توی فضای مجازی هم خب ما حالا اونایی که ترول هستن و به اصطلاح ماشینن اونا رو بذاریم کنار ولی هستن آدمای واقعی که از این ویژگی برخوردارن و با حضورشون و فعالیتشون برای دیگران آزاردهنده است. تاکش از زهره دیگه از سممه یه حضور مسمومی دارن برای دیگران فضا رو مسموم می‌کنن یا حضور مسمومی دارن فعالیتشون به اصطلاح امکان فعالیت سالم رو در اینترنت از بین میبره یا کاهش میده یا آدما رو دیسکارهج میکنه یا آدما رو میترسونه از اینکه شکلی که میخوان حضور داشته باشن آدما رو مرعوب میکنه آدما رو به اصطلاح انگیزه و اشتیاقشون رو سلب میکنه یا کاهش میده نکته که رابرت گلی میگه خب هفت به اصطلاح هفت گروه رو از هم جدا میکنیم میگه توجه داشته باشید که کسایی که در اینترنت این این جور هستن این کار حضورشون این شکلیه اینا یک نوع نیستن و و این خیلی مهمه که بدونیم اینا انواع و اقسام متفاوت هست حالا من از روی همین ترجمه فارسی برای شما یک بخششو میخونم و حالا اگر دوست دارم نکته‌ای داشتن میتونن به اصطلاح مشارکت کنن در بحث میگه که یکی آها یکی از مهم‌ترین چیزایی که ویژگی تاکس انسان تاکس که میگن در روانشناسی میگن اینه که کسی که حد و مرضو نمی‌شناسه یعنی کسی که مرزها یعنی به اصطلاح میگن بوندریز هاش بلرد یعنی مرزها رو حد نگه نمیداره حریم نگه نمیداره ها میاد و راجع به مثلاً چیزایی یا شکلی برای شما کامنت میذاره شکلی درباره شما می‌نویسه یا شکلی به اصطلاح به شما واکنش نشون میده که فاقد اصول اولیه حالا اخلاق ادب نمیدونم منطق نمیدونم معاشرت اجتماعیست در چیزایی اظهار نظر میکنه که ربطی به او نداره به اصطلاح مرز نشناختن اونوقت باعث میشه که حضورش برای دیگران بسیار آزار دهنده بشه. خب ما معمولاً کاری که می‌کنیم اینه که اینا رو بلاک می‌کنیم یا آنفالو میکنیم ولی داستان به این راحتی نیست که با بلاک کردن یا آنفلو فالو کردن شما از شر اونها بتونید رها بش رها بشید و نکته همینه که این رفتارهای بیبانه رفتارهای خشن رفتارهای ضد اجتماعی صرفاً با حذف کردن نمیشه مهارشون کرد میگه که در رسانه‌های اجتماعی جایی که هیچ اصول واقعی یا محدودیتی برای پایوندی وجود ندارد نیا تنظیمی کمی هست خودتنظیمی یعنی سلف دیسیپلین بودن یعنی که شما خودتون خودتونو خویشتنداری در حقیقت خویشتنداری اگر نداشته باشین شما در اینترنت خیلی کارا می‌تونین بکنین یعنی فقط و فقط چون پلیس نیست چون اساساً دو د تا چیز مهم وجود نداره و اون اینه که شما می‌تونید بدون نام و بدون صورت در اینترنت حضور داشته باشید اونچه که انسان رو اخلاقی می‌کنه در حقیقت اون اونچه که یک انسانی رو انسان می‌کنه نامشه یعنی هویتشه وقتی نام ندارید یعنی هویتتون نیست و اون چیزی که انسان رو اخلاقی می‌کنه صورتشه چهرهشه یعنی شما وقتی که نگاه می‌کنید به چهره دیگری اونوقت هست که احساس شرم اخلاقی می‌کنه بنابراین در فقدان صورت و در فقدان نام شما که کسی نمیتونه شما رو مجبور کنه که در اینترنت نام داشته باشید یا صورت داشته باشید صورت واقعی در نتیجه شما اگر خیشتندار نباشید تنها قانون‌گذار و تنها مجری قانون خودتون هستید و اگر خودتون به هیچ قانونی پای نباشید می‌تونید به شرارت‌هایی دست بزنید که در جهان پیش از اینترنت کاملاً غیر قابل تصور به نظر میآمد. هیچگونه حضور فیزیکی نیست که با آن دست و پنجه نرم کنیم. افراد نه تنها هیچ تابوانی برای رفتار بی‌ادبانه و سمیشان نمی‌پردازند بلکه می‌توانند افرادی با ذهنیت مشابه پیدا کنند که آنها هم احساس می‌کنند با ممنوعیت‌های فرهیخته زندگی اجتماعی اذیت و محدود شدهاند. آنها می‌توانند نوعی قبیله سمی شکل بدهند که به خودش اعتبار می‌بخشد. این مدل افراد که اجازه دارن در رسانه‌های اجتماعی آزادانه بچرخن اغلب تجربه زندگی بقیهمان را خراب می‌کنن. در کنار آمدن با این مدل افراد با وضعیت دشواری روبهرو هستیم. آیا ما هم آنها را تحت فشار قرار بدهیم؟ از خودمان در برابر آزارهایشان دفاع کنیم و ریسک دعوای خسمانه را به جان بخریم یا کنار بکشیم و اجازه دهیم بدون اینکه مجازات شوند به ما حمله کنن؟ جواب این وضع بغرنگ اغلب بستگی به طبیعت بیم و کاست فرد سمی مقابلمان دارد. در ادامه هفت مدل رایج افراد سمیوند که در رسانه‌های اجتماعی با آنها مواجه و مناسب‌ترین استراتژی‌ها برای مقابله یا مدیریتشان نیز گفته میشن. یک حسود مخفی حسود سرت ان میگه که شاید موفقیتی در حوزه یا پروژه خاصی داشته باشیم و این موضوع علنی شود در نقطه‌ای ناگهان خودمان را زیر حمله دوست یا فالو رسانه‌های اجتماعی ما می‌بینیم خب این مخصوصاً برای کسایی که در اینترنت میگن چی میگن یا اینا که شاخ اینترنت میشن یا نمیدونم در اینترنت اسمشون بر سر زبان‌ها میفته خب این آدمایی به اونا حسادت می‌کنن که اصلا به عقل جنم نمیاد که اینا چرا باید به اون حسادت بکنن گفت که یکی گفته بود که توی میپرسید از من که در آمریکا چهجوری میشه چه ویزاهایی هست بعد گفت من شنیدم برای ورزشکارم ویزا هست گفتم مگه تو ورزشکاری که دنبال ویزای ورزشکارا هستی حالا بعضیا هستن که با کسایی چیز میکنن حسادت میکنن که فکر میکنن کاملا بر اثر توهم فکر میکنن که میتونستن جای اونها باشن این فرد شاید فقط دوستی مجازی باشد اما اغلب با ما همحوزه است شاید سعی کند تناقضها در کارمان یا عیب‌های شخصیتمان یا نقاط منفی آوازمان رو نشان بدهد چون این افراد عموماً متعلق به حلقه یا محیط اجتماعیمان هستن این اشارات خیلی بیشتر آزردهمان می‌کنن مثلاً فرض کنید حالا تو من قبلاً روزنامه‌نگار بودم دیگه مثلاً فرض کنید حالا یه یه نفر یه روزنامهنگ نگاری مثلاً در دنیا جایزه بگیره و من بهش حسادت بکنم صرفاً به خاطر اینکه من روزنامه نگارم و سعی کنم با به اصطلاح ایرادایی از او بگیرم تا او رو از نظر روزنامه‌نگاری بی بیعتبار کنن. اینجا میگه که اصل اصل سردرگمی ما درباره بعد شما می‌بینید یه حملاتی به شما میشه دیگه اصل سردرگمی واقعی ما درباره منبع و دلیل این حمله است. باید بفهمیم این مسئله ربطی به حقیقت و بحثی واقعی ندارد. یعنی وقتی یه نفر به اصطلاح گل می‌کنه ها و آدما شروع می‌کنن مثلاً فرض کنید مثلاً می‌خوام بگم چون من خودم این کارو کردم دارم میگم مثلاً فرض کنید خانم نرگس محمدی جایزه نوبل می‌گیره سرو میشه اظهار نظرا راجع به اینکه جایزه نوبل اصلاً اعتبار نداره جایزه یعنی تازه آدما راجع به اعتبار جایزه نوبل ب بحث را می‌ندازن بحثهایی که ما می‌دونیم ربطی به جایزه نوبل نداره ربط داره به خانم نرگس محمدی یعنی اگر یک شخص دیگه غیرایرانی جایزه رو گرفته بود ما اقدر درگیر این بحث نمیشیم باید بفهمیم که این مسئله ربطی به حقیقت یا بحث واقعی ندارد بلکه نشانه حسادت بچگانه محضیست که پشت نقدی حق به جانب پنهان شده است. اکثر اوقات افراد با احساس نهفته‌ای از دلخوری به خاطر اینکه بیشتر از آنها موفقیت داشته‌ایم دوست یا فالوور ما می‌شوند. آن‌ها در خفا علاقه‌مند به فرصتی هستند تا یک پله ما را پایین‌تر بکشن. به دنبال هر قدم کجی از سوی ما هستند تا بتوانن از آن سواستفاده کنن. به قول نیچه میگه که انسان‌ها از ترحم به دیگران بیشتر لذت میبرند تا از احساس به اصطلاح برتری تا اینکه بتونن برتری دیگران تحمل یعنی ترجیح میدن شما زمین بخورید بر شما ترحم کنن تا اینکه شما به اصطلاح سالم باشید راست راست راه برید و مشکلی نداشته باشید برای شما قابل تحمل نیست به اصطلاح قابل سلامت شما برای اونها کمتر قابل تحمله تا فروفتادگیشون و درماندگیشون. ما انسان‌ها ذاتاً مستعد به حسادت هستیم. این حس ن ناشی از نیاز دائمیمان به مقایسه منزلتمان با بقیه است و در بین افرادی که مخصوصاً اعتماد به نفس ندارن حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد اما حسودها در جهان واقعی باید مراقب باشن ممکن است تاوان حمله به افراد قدرتمنده همحوزهشان را بپردازن و اگر تفاوت بین حمله‌کننده و هدف زیادی آشکار باشد ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشه حمله است و باعث شرمنگی حمله کننده شود چون احساس قویی به نمایش در میاد خب خیلیا خیلی ناشیانه این حسادتشون رو نشون میدن و خب براشون باعث رسوایی و شرمندگی اما در رسانه‌های اجتماعی بازی فرق دارد اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله می‌کند و در نتیجه سخت‌تر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نه تنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان و افراد موفق وجود ندارد بلکه حسودان مخفی می‌توانند هر نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دست و پا کنند و اغلب می‌بینند حمله‌هایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت می‌شود که بی‌صبرانه منتظر فرصت هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشن. با درک اینکه حسادت ریشه حملهست یعنی حمله توجه داشته باشید که حملات ریشه‌های مختلفی داره یکی از ریشه‌هاش حسادته راحت‌تر می‌توانیم احساساتمونو کنترل کنیم یعنی اگه بفهمید که حسادت پشت این حملات هست خب شما در کنترل احساساتتون موفق‌تر و هرگونه احساس تشویش یا گناهی را که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم یعنی فکر نکنید که اشتباه از شماست خطا عیب از شماست بدونید که مسئله چی هست درک می‌کنیم که سودها خطرناک هستن و معمولاً ارزش درگیری ندارن شاید آن‌ها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشن توجه دارید که اولاً آدم‌های آدمای که به دیگران آسیب می‌رسونن معمولاً آسیب رساندن یا خشونت در هر شکلیش از ضعف اشخاص برمیاد یعنی اینکه طرف نیاز خودشو رفتاری از خودش بهش نشون میده که دیگری رو آزار بده یعنی نیازمند خودشو نیازمند این آزار دادن می‌بینه یا دست به خشونت می‌زنه این از سر ضعفشه ولی آدم‌های ضعیف به این معنا نیست که چون ضعیفن کم خطرن به عکس بسیار خطرناکن اساساً آدمهای ضعیف خطرناکن یعنی آدم‌های ضعیف به دلیل اینکه ضعفشون اون‌ها رو به کارهایی وا می‌داره که یک انسان متعادل به اصطلاح با اعتماد به نفس انجام نمیده می‌تونن دست به کارایی بزنن که شما هرگز انتظارشو ندارید و نکته بعدم اینه که اونا چیزی برای از دست دادن مثل شما ندارن دیگه یعنی شما مثلاً یک اعتباری دارید او نداره شما یک مثلاً وجاهتی دارید او نداره شما یک آبرویی دارید او نداره و بنابراین خیلی بی‌پروان و وارد شدن در دعوا با اون‌ها میشه برای اونا به اونا اونا زیانی نمی‌رسونه. اونا از بدنامی هیچ پرهیزی ندارن. اصلاً بدنامی رو بهتر از گمنامی می‌دونن. ولی بدنامی رو از گمنامی ببخشید تلفن من زنگ زد. بدنامی رو از بر گمنامی ترجیح میدن و ترجیح میدن که به اصطلاح اسکند به قول اصطلاح انگلیسی اسکندل یا رسوایی به بار بیارن و و توجهها رو به سمت خودشون جلب کنن تا اینکه نامی ازشون برده نشه در افواه عام میگه اگر تا می‌توانیم اگر تشخیص دادید که این حمله‌ها انگیزهش بیشتر حسادته تا می‌توانیم جلو خودمون را بگیریم که دم به طله آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما بشوند می‌توانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم به منطقی استدلال‌هایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان در این باره باشد. در صورت لزوم هم همیشه می‌توانیم پشیمان ظاهر شویم ظاهراً با آن‌ها موافقت کنیم و با شوخی خودم ما را دست بیاندازیم و حسادت آن‌ها را فرو بنشانیم و خنث کنیم در هر اتفاقی مهم است بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخ دادن است تا چنین حق انتخاب‌هایی را داشته باشیم. خب آقا مسعود چی نظرتون در مورد این نوع یا اگه دوستان نظری دارن راجع به این نوع آدم‌ها به نظر شما چه باید کرد چه جور تجربهشون دوستان چیه راستش من فکر میکنم که خب این مسئله حسادت در جامعه وجود داره منتها این خیلی در واقع بیشتر میشه وقتی که در فضای مجازیه. من بعضی وقتا می‌بینم آدمایی که در رودررو احتمالاً با شما خیلی مؤدبتر خواهند میبودن ولی وقتی که تو فضای مجازی کامنت میذارن یه جوری احساس میکنن که میتونن در واقع اون سرف رگولیشنی که در حالت قبل در حالت حضوری داشتنو بذارن کنار و حسادات دم همین طوره چون احساس می‌کنن می‌تونن همون اسعود مخفی که میگه همین در واقع مخفیان حسادت کردن بهشون احساس خوبی میده بله و همین همین که عرض کردم آدمای ضعیف در اینترنت شما میتونید بدون اینکه یعنی حالا توضیح میده که این آدما آدمای بسیار ضعیف و از نظر اعتماد به نفس خیلی شکننده هستن هستن که تو اینترنت شجاع میشن دیگه تو اینترنت دقیقاً شجاع می‌کنه اینا امکان مخفی شدن و دیدن دیگران داره گروه دومی که برمیشمره پسیو اگرس ببخشید قبل از اینکه به گروه دوم رسید آقای هوشنگ فکر میکنم در همین رابط کامنت دارن بفرمایید آقای ماکتون بست درود بر شما و استاد باد خلجی ممنونم از این امکان که به بنده دادید یه عرضی داشته باشم جناب خلجی بنده پرسش اولم معطوف به اتاق قبلیتون بود تلاش کردم بیام بالا و صحبتی داشته باشم اگر اجازه بفرمایید من اینو اول مطرح کنم بله بله بفرمایید بله بفرمایید بفرمایید دوست عزیز من به نظر من به نظر البته من نظر صاحب نظر نیستم از محضرتم استفاده خواهم کرد همه تحولات اخیر ایران رو بنده در تحت پوشش سکولاریزاسیون معنی می‌کنم یعنی اینکه جامعه ایران سکولار سکولار شده حکومت ایران سکولار نشده این تناقض و این تباین و این شکاف منجر به این تضاد شده و این تضاد همچنان ادامه خواهد داشت تا از بین رفتن حکومت حاضر و در نهایت اینه که یا اینکه حکومت حاضر به نحوی به آن سکولاریزیشن تن بدهد نظر شما رو در این خصوص و اینکه آیا حکومت‌های اطراف حکومت ایران از این سکولاریزیسیون پیشرفته پیشرونده در ایران بیمناک هستند آیا گمان می‌کنند که ممکن است این به کشورهای آنها اشاعه پیدا کند اگر پاسختون در این زمینه هست بنده شنوا هستم برای بله خب توجه دارین که این خارج از بحث کنونی ماست ولی این وقتی اصطلاح سکولاریسمو به کار میبریم خب داریم از یه مفهومی صحبت میکنیم که باید قبلش راجع به مفهومش به توافق برسیم که منظور چی هست از سکولار بودن یا سکولار شدن سکولار بودن دولت سکولار بودن جامعه و بعد اونوقت بیایم روی ایران و ببینیم که فرض که ما توافق کنیم بر مفهوم سکولار با چه معیارهایی وقتی یک سکولار بودن یک دولت یا جامعه رو میشه سنجید و آیا در مورد ایران ما چنین امکانی رو داریم یا نداریم یا به چه معنا؟ بنابراین یک بحث خیلی پیچیده‌ایست و اجازه بدید که در یک فرصت دیگه‌ای انجام بدیم این بحث رو و متمرکز بمونیم بر بحث خودمون و البته که چیزی که شما گفتید نکته‌ای که گفتید بسیار مهمه و و امیدوارم که بتونیم در آینده نزدیک در در اینباره جلسه بگذریم حتما حتما خیلی سپاسگزارم پرسش دومم در پیرافش مطلب همین تایتل همین اتاق بنده چند وقت پیش خیلی کنجکاو شدم در خصوص فحاشی موجود در فضای اینترنت یا فحاشی که اطرافیان رضا پهلوی به آن مبادرت می‌کنن و به آن ارتکاب می‌کنند گفتن خب دلایلش چه می‌تواند باشد؟ یه مطالعه اندکی داشتم حالا شاید شما در این ردیف که می‌خوانید شما ردیف من پرامشه اومدم بالا اینا میگن که فحش بر سه قسمت قسم هستش فحش‌های جنسی فحش‌های مذهبی و فحش‌های بدنی حالا و در این فخاشی‌ها یا در این کلمات رکیک اینا که استفاده می‌کنند گذشته از آنکه ما باید توجه کنیم که چرا افراد ناشناس در فضای عمومی پیدا حضور پیدا می‌کنند یا بگیم با ماسک و با ظاهر دروغین به فرض مثال شما الان اسم بنده رو نمی‌بینید اینجا به خاطر اینکه بنده از اعلام هویت خودم می‌ترسم نه از گروه حاضر اینجاها از کسانی که وابسته به حکومت حاضر هستن من چون اگه شناخته بشم ممکنه برای من امنیتهم زیر سؤال بره امنیت خودم امنیت خانوادم فرزندانم همسرم به سادگی خیلی با یه اینترنت سرچ کردن این پیدا میشه و بنده رو امنیتم مخاطر به مخاطره می‌ندازه پس سعی می‌کنم ناشناس بمونم این ناشناس بودن به من اجازه فحاشی میده و بیان نفرت رو اجازه میده بله فرمایشتتون دقیقاً درسته اگر من در مورد خودم م دقت کردم اگر بنده بخوام با عنوان خودم با چهره خودم در اینترنت ظاهر بشوم بش به سان این باشد که خواهد بود که مثل یک آدم فوکل کرابد کرده در یک جشن عروسی حاضرم خیلی آداب مبادی آداب خواهم بود بنده فحاشی نمی‌دونم ولی نکته بعدی که میخوام اجازه بدی اینجا راجع به زبان طرفداری آقای پهلوی یه نکته رو عرض کنم این زبان به اصطلاح دشنام دهنده که و دشنامه جنسی در زبان هواداران آقای پهلوی ویژگی مشترک جریان‌های نئوفاشیستی امروز هست یعنی جریان‌های راست افراطی امروز چه در آمریکا چه در اروپا چه در ایران و جاهای دیگه یکی از ویژگیاهاشون اینه که زبان خیلی مچو و مسکولینی دارن و و زبان به اصطلاح زبان نرین محور و و نرین مداری دارن و این کاملاً ارتباط داره با این گرایششون به میلیتاریسم و نظامیگری یعنی این این جنگ جنگطلبی اینها با این زبان جنسی که به اصطلاح در برابر مخالفانشون به کار میبرن کاملاً در ارتباط من یه جلسه دیگه هم توضیح دادم بنابراین خیلی خیلی مهمه و راجع بهش مطالعات زیادی انجام شده. خیلی ممنون. بله ببخشید آقاشنگ یه لحظه اجازه بد ببخشید آقای خرجی ۴۵ دقیقه گذشته فقط میخواستم ببینم برای مدیریت وقت شما چقدر آره اجازه بدید اجازه بدید که من این چند مورد دیگههم سریع بخونم که این ودون بشم بفرمایید بله و و این تمام بشه و بعد اونوقت حالا در خدمت دوستان هست نوع دوم این به اصطلاح آدمای به قول چیز تاک یا سمی اینه که اسمشونو گذاشته مهاجم منفعل پسیو اگرسیو میگه وسط بحث آنلاینی هستیم که صدای اجتناب ناپذیر ظاهر میشود و اظهار نظری می‌کند که کفرمان را در میآورد آنها جواب بحثمان را می‌دهند که عملی کاملاً مجاز است اما طوری این کار را می‌کنن که به نوعی باعث تمسخر ما و نظراتمان می‌شود بدون اینکه واقعاً درک کنیم درک کنن در تلاشون تا چه بگوییم مثلاً از انواع کلمات دوهلو برای توصیف موقعیت ما استفاده می‌کنن. کنایه آمیز غیراخلاقی باپ پسگرایانه ماکبلیستی در حالی که تظاهر می‌کنن بی‌طرفانه در حال بحث با ما هستن. اگر دقیق به انتقادهایان نگاه شود مبهم توهینآمیز و پر از تعمیم‌های نامطمئنی هستند که دفاع از خودمان در برابرشان دشوار است. آنها واقعاً چه می‌گویند؟ یا بحث را در تا حد مسخره‌ای پیش می‌برن. همین بحث مجتبی خامنه‌ای خب یکی از این نمونه‌هاست دیگه که واقعاً تا حد مسخره پیش رفت و الانم در حد مسخره‌ای داره پیش میره. اگر استدلال کنیم که گرماییش جهانی بزرگ‌ترین تهدیدیست که ما با آن رو هستیم و باید برایش کاری کنیم، آن‌ها جواب میدن فکر می‌کنم تصمیم گرفته‌ای در غار زندگی کنی یا به دوران از سواری و دورش‌ سواری برگردیم و یا شاید به نحوی تحسینمان کنند که تعنی تلویحی باشد. مثل تعریف از اینکه کتابمان چقدر دارد پول درآورد که اشاره به این است که از اول با چه هدفی شروع به نوشتن کردیم. خب اینا ارم توضیح میده میگه که مهاجم منفعل هم مثل مدل اول که در اون حسادت اغلب محرک افراده. اما بر خلاف حسودی که می‌تونه کاملاً رزل باشه این آدم این مدل آدم یعنی مهاجما منفعل سعی دوست دارن ظاهر خودشونو خیلی موجه نشون بدن یعنی مثلاً ظاهر من میگن آقا مثلاً این دیدین که این شما بر اساس چه فکتایی این حرفو می‌زنید مثلا انگار که این آدم خیلی آدم مثلا با قضاوت منصفانه و علمی می‌خواد بکنه شروع می‌کنه از یه چیزایی حرف زدن که به به اصطلاح حرف به رفتارش به عملش یک به اصطلاح اعتبار ظاهری بده و متمدنانه و و یا اینکه یه شکلی حمله میکنه که غیرمستقیمه و توهین به اصطلاح بدون اینکه توهین کنه توهین کرده و یا انقدر میره رو اعصاب شما که بالاخره شما از کوره در بین یه شگردایی رو در صحبت کردن پیش میبره میگه که در زندگی واقعی از این افراد سریع فاصله میگیریم آشکارا آزار دهنده هستن و مثلا میگن که فرانسویا انقدر زبان فرانسه براشون مهمه که اگر شما مثلا ایرانی باشه یا غیر غیر فرانسوی باشید بهترین فرانسه رم صحبت کنین به شما میگن چقدر شما فرانسه رو خوب صحبت می‌کنید با اینکه فرانسوی نیستید یعنی آخرسر باز یعنی ظاهر اول به نظر میاد که میخواد فرانسه صحبت کردن شما رو تحسین کنه ولی در عمل میخواد برتری خودش رو بر شما به رخ بکشه خب میگه که با شناخت این مدل افراد که سریح حرف نمی‌زنن نباید در دام جوابی مستقیم به آن‌ها بیفتیم. جواب آتش را باید به آتش داد بدون آنکه تهاجمی عصبانی شوید از تاکتیکی که استفاده می‌کنند صحبت کنید و با آرامش ذات حملهشان را افشا کنید. آینه را مقابلهیشان بگیرید و با ربط دادن مسائل به هم یا با استفاده از مغالطه پهلوان پنبه به نحوی گناه را به خودشان برگردانید تا ذات لرزند و نامحکمشان آشکار شود و اوضاع به نفع شما بچرخه. خب گروه سومی که این آقای گرین میگه اسم در ترجمه آورده روشنفکر اربده کش روشنفکر بگذارید ببینم که اینجا انگلیسیش چی هستلت برر میگه که دارید با کسی بحث میکنید و میبینید که طرف اعتماد به نفس خیلی فوقالعاده‌ی داره و سبک نوشتنشم خیلی چیز هست نوشته بسیار پیشبانه است یعنی خیلی مثلاً فاضل معابانه و خیلی عالمانه مثلاً می‌نویسه شاید به آدم‌های مهم و برجسته روشنفکر مثل نهام چامسکی اجرا بدهد انگار این کار به ایده‌هایش تقدس می‌بخشد و دیدید که ما ایرانیا از متفکران خارجی هم به عنوان جایگزین ائمه اطار استفاده می‌کنیم و از نقل قولاشون به عنوان دلیل استفاده می‌کنیم یا به صورت متوالی و به صورت و به صورت باد با مقداری زیادی آمار تحقیق و نقل قول‌های معروف به گفتهش به گفته‌هایش به گفته‌های تحکم آمیزش اعتبار ببخشه یعنی یک جور آرایش می‌کنه ادعای خودشو با نقل قول و آمار و فکت و نمیدونم فلان که یک ادعایی که صرفاً ادعاست کاملاً یک سخن علمی به نظر بیاد و خب با چنان اعتماد به نفس و با چنان لحن خیلی محکمی حرف می‌زنه که کسی جرت نمیکنه شک بکنه در یاوه بودن حرفای اونها میگه هیچوقت نباید به خودمان اجازه دهیم این مدل افراد مرعوبمان کنن. آن‌ها پهلوان پنبه هستن و این برای ما خیلی مهمه‌ها. به نظر من یکی از بدترین تأثیرای روشنفکری و و فرهنگ دانشگاهی در ایران که متأثر از هم فرهنگ آخوندیه هم مرعوب کردنه. یعنی دانشجو رو مرعوب کردن مخاطبو مرعوب کردن با سواد با علم مثلاً نشون دادنی که ما علم زیاد داریم که در حقیقت اون علمم همه پوشحالیه در رسانه‌های اجتماعی می‌توانن ادای فرد روشنفکری رو دربیاورن اما اگر می‌توانستیم پشت پرده را ببینیم فردی را می‌دیدیم که غرق در تشویش است. آن‌ها شاید به عنوان یک نویسنده آدم دانشگاهی یا دانشمند به هیچ چیز مهمی در حیته ایده‌هایشان نرسیده باشند. افراد حقیقتاً موفق اکثراً در استادلال‌هایشان محتادن و از بیانات قطعی جان به لب می‌شوند. این اربدکش‌ها شدیداً بر این باورند که جهان هنوز نبوغشان را نشناخته است. در زندگی واقعی یکی از شکرده همون کلمات انگلیسی پروندن دیگه. مثلاً آقای چیز حالا نمونه میگم به خاطر اینکه این نمونه خیلی به اصطلاح رسواست. این آقای عبدالکریمی کلمات انگلیسی رو مثلاً اصطلاحات فلسفی به انگلیسی که به کار می‌بره خود اصطلاحه رو غلط به کار می‌بره. میگه سوبژه میگه سوبژه مدرن و این کلمه سوبژه یعنی محاله که شما یه سخنرانی یا یک مقاله از ایشون بخونید ۵۰ بار اینم تکرار نکرده باشه و ما سوژه نداریم که ما یا انگلیسی سابجکت داریم یا فرانسه سوژه داریم سوبژه نداریم یعنی ایشون که میگه ظاهراً دکتراشم از یک دانشگاهی در هند گرفته مثلاً این به انگلیسی درس خونده کلماتی رو به کار می‌بره که معلومه که بلد نیست انگلیسی رو و فقط این کلماتو به کار می‌بره برای اینکه مخاطب تلویزیونیش مرعوب بشه و فکر کنه بقیه حرفاش درسته چون مشخص است که هیچ موقعیتی در زندگی ندارن که متضمن چنین عظمت روشن‌فکرانه‌ای باشد. تفاوت بین له و منزلت واقعی آن‌ها زیادی ناجور و خنده‌دار است اما در رسانه‌های اجتماعی می‌توانند این مسئله را مخفی کنند. خب یعنی چی؟ وقتی مقابل این نوع افراد قرار می‌گیریم باید پشت ژستشان رو ببینیم. آن‌ها عموماً اهل شوخی نیستن. مخصوصاً وقتی دارن از ایده‌هایشان صحبت می‌کنن. بنا من یادم نمیره که یه بار یه آقایی که دانشجوی فلسفه بود در سربگن من می‌شناختمش. اون موقع یه بلاگ بلاگ نویسی تازه باب شده بود. ایشونم یه چیزی نوشته بود توی بلاگش یه چیز کاملاً مزخرف به عنوان یک ایده جدید فلسفی من یادم نمیره ما یه حلقه کوچیکی بودیم داریش عاشوری برداشت براش نوشت که مرد حسابی آخه تو خجالت نمی‌کشی که این مزخرفاتو نوشتی و بعد اسمشو گذاشتی مثلاً نظریه جدید فلسفه اینا بعد اون جواب اون خیلی بامزه بود که شما ما ایرانیا هیچ موقع قدر همو نمی‌دونیم کانت هم وقتی که نظریه داد اول نظریهشونو نفهمیدن یعنی مگه کوتاه میومد طرف از یاگویی یعنی باید بدونیم که پشت این ژست چی هست ممکنه که کمی اصلاً شوخی شوخی بردار نیستن تحمل نمی‌کنن شوخی رو و اگر شما تمسخرشون کنید میره حرف احمقانه‌تری می‌زنه وقتی وارد بحثی با آنها میشید که از آن می‌ترسن به تعمیم‌هایشان احت اعتراض کنید و درباره منابعشان بپرسید مجبور میشون با چیزی درک شدنی که پشت تمام آن انواع زبان وجود دارد حرف‌هایشان اعتبار ببخشن. یعنی وقتی که میگه که این جمهوری اسلامی مشروعیت نداره ازش بپرسیم مشروعیت یعنی چی؟ مشروعیت یعنی چی؟ و چهجوری مثلاً مشروعیت با مقبولیت چه فرق می‌کنه بعد با قانونی بودن چه فرق میکنه؟ د تا سؤال ازش بپرسی اون وقت مشخص میشه که کلمات رو کاملاً داره بدون قصد معنا به کار میبره. چهار مبارز عدالت اجتماعی یعنی کسی که در سوشالستیس وار کسی که برای عدالت اجتماعی مبارزه میکنه ممکنه کاملاً بیغرض شروع شود وارد بحثی درباره هر موضوعی چه سیاسی چه غیرسیاسی می‌شویم و حرفی می‌زنیم که به نظر خود بی‌خطر یا بدیهیستی‌یست ناگهان تحت حمله غذا غضبآلود کسی قرار می‌گیریم که ما را به بی‌تفاوتی روی بی‌شعورانه و ایستادگی در مقابل پیشرفت متهم می‌کنن. شاید اظهار نظر ما نه حرفی قطعی که اندیشه گذرا باشد یا کم کنایه در آن باشد. اما فردی که ما رو به گناه اخلاقی فاحشی متهم می‌کند فرض رو بر این گذاشته که ما بدون طعنه یا آن زمینه مشخص اصرار قطعی بر ایده‌های ما داریم. یعنی یه آدمایی هستن که وقتی وارد یه بحث میشه میگه که این حرفی که تو می‌زنی این به خاطر اینه که تو مثلاً به مسئله فقر هیچ اعتنایی نداری در حالی که من اصلاً حرف که می‌زنم به هیچ وجه به این معنا نیست که به مسئله فقر بی اعتنا هستم یا چون بی اعتنا هستم دارم این حرفو میزنم منو به یه چیزی متهم میکنه که یعنی حرف منو یا ادعای منو به چیزایی مربوط می‌کنه که اون چیزا خیلی موجهن و در حقیقت از این به این طریق میخواد هم خودش رو کسی وانمود میکنه که مثلاً به مسئله فقر خیلی حساسه هم من رو به عنوان یک آدم بیوژدان مثلاً فاقد عواطف انسانی که فقررو نادیده می‌گیره میگه که اگر یه عده یا مثلاً در در مورد ایران دیگه یه یه شما موضعتون راجع به موضوع سیاسیتون میشه شما رو باشرف می‌کنه می‌کنه یه عده‌ای به شما حمله می‌کنن به عنوان یه عده‌ای به شما حمله می‌کنن به عنوان چی من در یک برنامه‌ای در صدای آمریکا صحبت کرده بودم علیه جنگ قبل همین دو سه ماه پیش بعد اون آقایی که با من بحث کرده بود رفته بود توی کلاب هاوس برنامه بود که فلانی داره خونشویی می‌کنه یعنی شما می‌تونید علیه جنگ حرف بزنین و طرف حمله می‌کنه به شما میگه خونشویی می‌کنه یا ضد ایرانید یا ضد اسلامین یا اسلام یعنی همه اینها در چیزایست که ما همین الان به صورت روزمره در سوشال مدیاهای فارسی میدیم حتی اگر عذرخواهی هم بکنیم اونا از تندی واکنشون کم نمیکنن من دیدم چند روز پیش این خانم خبرنگار بیبی بی سی یه چیزی گفته بود بعد همین که خبرنگاری جنگیه بابک اسمش چیه خانمه خانم نفیسه بله بله خانم نفیسه کونور یه چیزی گفته بود وسط جنگ و فلان اینا بعد از قول عراقی‌ها گفته بود اینو براش دست گرفته بودن که این خانم این حرفو زده یعنی حتی اون آدم که در حالت به موقعیت جنگی داره گزارش میده رو اون حواسش هست چی بگه ولی من که در حالت غیرجنگی نشستم گوش میدم حاضر نیستم درست گوش بدم و در نتیجه یک حمله اینترنتی بهش کرده بودن که مجبور شد بیاد توضیحهم بده ولی خب توضیح او که اونها رو از کار خودشون پشیمان یا به اصطلاح خب متوقف نمیکنه میگه که اونا خودشونو با هدفشون تعریف می‌کنن که حس می‌کنن حق دارن خشن‌تر، توهین آمیزتر و بیفاوت‌تر از هر چیزی باشن که ما احتمالاً بیان کردیم. در جهان واقعی این مدل افراد تقریباً همه کس را با لحن حق به جانب و توبیخگرانه و برتری اخلاقی خود رنجانده و بیزار می‌کنند. اما در جهان آنلاین که انبوهی از همرزمانشان پشت آن‌ها هستند می‌توانن تقریباً بدون مجازات عمل کنن. تصمیم به دفاع از خودمان اغلب خردمندانه‌ترین کار ممکن نیست. وقتی آن‌ها با عبارتی منفی به ما برچس می‌زنن راه‌هایی پیدا می‌کنن تا هر آنچه می‌بینیم را توی قرار بده که با تفسیرشان جور در بیاید. یک واکنش احتمالی می‌تواند با شوخی همراه باشد. چون آنها عموماً شوخی ندارن. واکنش افراطی نشان می‌دهند و شاید مذحک به نظر برسن. اما حتی این کار هم ممکن است تاکتیک زیادی خطرناک باشن. بهترین کار این است که خیلی زود حداکثر با یک عذرخواهی ملایم بی‌صدا کنار بکشید و صبر کنید تا فراموشتان کنن و به قربانی بعدیشان حمله برش پنجم اهلساز مخالف اینا در هر بحثی پنبه ایده‌های دیگران رو زده و خلاف باورهای مردوم حرف می‌زنن یعنی نظر نداره فقط میخواد خلاف به اصطلاح جریان مرسوم با به اصطلاح مخالفت کردن جلب توجه میکنه اول ممکن است حرفهای نیشدارشان کمی دلچسب به نظر بیاید اما بعد از مدتی معلوم شود که این همه چیزیست که در شنطه دارن این کتابایی که راجع به حافظ نوشته میشه برای من یه موقع اینجور بود که کتاب می‌نوشتن درباره حافظ حافظ می‌تونم نمونه‌های زیادی رو بگم. مقدمهش این اینطور مقدمه که بله حافظ خیلی معروفه ولی ما نشناختیم و اصلاً سعی نکردیم ما حافظو بشناسیم ما هم فلان کردیم همش از حافظ تعریف کردیم به شیوه علمی نشناد شما فکر می‌کنید عجب این پس می‌خواد برای اولین بار به شیوه علمی با حافظ برخورد بکنه وقتی وارد کتاب میشدید می‌دونید عین بقیه کتاباست و در حقیقت اون مقدمه فقط یه ژستی بود که جلب توجه کنید آن‌ها توانایی ذاتی برای شناسایی هرگونه تناقض در بحث هایمان و بزرگ کردن بیش از حد این تناقضها رو دارن هیچ ارزش یا ایده مشخصی ندارن. بحث کردن با چنین آدم‌هایی بسیار دشوار است. آن‌ها می‌توانند در دفاع از خود خطرناک شوند برای اینکه ذات ساز مخالف زن آنها را از هم بپاشید واقعاً با آنها موافقت کنید. یعنی وانمود کنید که بله شماهم درست میگید در عین حال کمی استدلالاشونو تغییر بدید و اگر مخالفت کردن حالا دارن ایده قبلی خودشون رو نقض می‌کنن و در دام خودشان افتادن یعنی خی به قول معروف با لطائف الحیل حرف اون رو به شیوه خودتون تأیید تفسیر کنید و تأیید کنید ششم تشنید کسایی که تشنه توجهن کسایی که همواره میخوان خودشونو در یک موقعیت خیلی جالبی نشون بدن. عکسهای مثلاً جالب از خودشون بندازن. نمی‌دونم ژستهای جالب بزنن حرفای خیلی جالب حرفایی بزنن بنزن یا نقل کنن که نقل قول لینکهایی بدن که نشون بده که این طرف آدم خاصیه سلیقه خیلی خاصی داره برای تعطیلات جای خاصی میره نمیدونم همه چی یه میخوان خودشونو متمایز از دیگران نشون بدن و مخصوصاً همیشه از بهترین و جدیدترین آرمان‌ها طرفداری می‌کنن یعنی عکس پروفایلشون رو مطابق جریانات روز عوض می‌کنن که ما هم مثلاً جزء اون کمپین یا اون جز اون جنبش جریان هستیم در حین بچه بزرگ کردن دارن چهارمین رمانشان رو می‌نویسن و در عین حال کسب و کار تازه و داغی رو شروع می‌کنن همه ش کارای عادی خودشونو خیلی قهرمان توصیف می‌کنن نقل قول‌هایی می‌نویسن که نگرش مثبت به ارزش‌های تبلیغ می‌کنن به همه توصیه‌هایی می‌کنن و ویدیوها تصاویر تحریک آمیزی پست می‌کنند که آن‌ها را به نظر بسیار خلاق و برجسته نشان دادن. خب واقعیت این است که با فردی شدیداً خودشیفته سرکار داریم. آن‌ها از درون توهی هستند و نیاز دائمی به تأیید و تصدیقی دارن که پیوسته باید با جلب توجه انبوهی از فالورها پر شود. این خب میش خودشیفته رو می‌شناسید میگه که این افراد به اندازه بقیه مخرب یا شرور نیستن. در واقع باید متأسف باشیم که پوچ درونیشان آنها را پوچ درونیشان آن‌ها را پیش می‌برد. تنها خطرشان تشویش و حسادتیست که در ما به وجود می‌آورد. وقتی آزردگی ایجاد می‌شود بهترین کار این است که در دنیای مجازی دوستی با آن‌ها رو قطع کنیم. بدون اینکه بفهمن از نیوز فید حذفشان کنیم و خود ما را در معرض عقاید آزاردهنده قرار ندهیم. هفت تر پوچنگار مهیلیست در حقیقت. کسایی که به هیچ چیزی اعتقاد ندارن ممکن است در هر بحث آنلاینی درباره سیاست یا یک موضوع فرهنگی حساس شرکت کنیم و یا خبری شخصی را در حلقه دوستانممان پخش کنیم ناگهان صدایی با نظر یا تصویری فتوشاپ شده دخالت می‌کند که ظاهراً به طور خاص برای غافل‌گیری و توهین به ما طراحی شده است. با احساس آزردگی از این مزاحمت و کاملاً عصبانی غریضه طبیعیمان این است که به نوعی جوابش را بدهیم. تشر بزنیم، خجالتش بدهیم و توهین‌های خودمان را فریاد بزنیم. فردی که اینجا با آن روبهرو هستیم یک ترول معمولی نیست اما شاید مخرب‌ترین نوع در خانواده ترول‌ها باشد. ترول پوچنگار شبیه به روحیه‌ایست که در مردان بزرگسال مشخصی می‌بینیم که در عمق وجودشان احساس حقارت و تشویش می‌کنن و برای جبرانش دنبال آسیب زدن به افراد و تخریب هر چیز ارزشمندی هستن. این شیوه آن‌هاست تا جلب توجه کرده و احساس کنن بزرگتر هستن. توجه داشته باشین کسی که دیگرانو تحقیر می‌کنه شخصیت تحقیرکننده شخصیتیست که بسیار تحقیر شده. یعنی اینو داستیوسکی راجع به روشنفکران روسیه میگه میگه که روشنفکران در روسیه همدیگه رو تحقیر می‌کنن به خاطر که خودشون تحقیر شدن به شدت و و در نتیجه متوجه باشین که احساس به اصطلاح اگر احساس سعی میکنن به دیگران احساس حقارت و تشویش رو تحمیل بکنن به خاطر اینکه خودشون عمیقاً احساس خودکاربینی یا خود کوچک‌بینی دارن. این تنها شکل قدرتیست که می‌توانن داشته باشن دیگه. آدمای حقیر تنها شکلی که می‌تونن قدرت داشته باشن اینه که به تحقیر دیگران بپردازن و از اینکه دیگران را کفری کنن و باعث ایجاد تنفر آنها بشه هیچ هیجان مفرطی کسب می‌کنن و در همین کار ماهر میشون. خب این آدما می‌تونن در خدمت یک آرمان هم باشن یا در خدمت یک رهبر. کسایی که مخصوصاً کسایی که تو این جریان راست افراطی یا پهلوی هستن بخش زیادیشون این آدمای تحیر شده جامعه هستن که تحت لوای به اصطلاح حمایت از یک رهبر سیاسی به تحقیر دیگران و آزار دیگران می‌پردازن. میگه که همه با عبارت بهانه‌ای دست ترل‌ها ندهید آشنا هستیم. اما حتی با اینکه این را می‌دانیم عموماً نمی‌توانیم در برابر تشر به آن‌ها و نصیحتشان و اعتراض به بقیه یا جواب دادن به توهین‌هایشان مقاومت کنیم. به جایش باید مثل آن‌ها افراطی باشیم یا سکوت مطلق با و با سکوت مطلق به توهین‌هایشان روبهروشیم و حضورشان را کاملاً نادی بگیریم. میگه اینها رو کاملاً هر چقدر که اونا به اصطلاح در آزار دادن بی حد و حف و بی حد و مرز عمل می‌کنن شما در واکنش اون‌ها باید یک سکوت مطلق اختیار کنید و کاملاً نادادهشو بگیرید. کمترین نشانه‌ای از آزردگی یا ناراحتی نشان ندهید. این کار شاید ترول‌ها را تشویق کند تا با نظرات و تصاویر بیشتر همچنان پیش برن. یعنی دوست دارن شما رو تحریک کنن به اینکه واکنش نشون بدین و واکنش شما اونها رو به اصطلاح خیلی انرژی بیشتر میده برای اینکه رفتار بد خودشون رو بیشتر و طولانی مدت‌تر انجام بدن. آن‌ها با بالا رفتن و قدرت داشتن بر روی احساسات شما رشد می‌کنن. می‌خوان شما رو عصبانی کنن. می‌خوان شما رو کفری کنن. می‌خوان شما رو وا دارن به زدن حرفایی که به طور معمول نمی‌زنین. می‌خوان دهان شما به چیزی آلوده بشه که به طور معمول از آلوده کردن دهانتون به اون چیز به اون کلمات پرهیز دارید. می‌خوان خود بدتر شما رو در حقیقت اون روی سگ شما رو در حقیقت فعال کنن که شما همیشه سعی می‌کنید او رو به اصطلاح پنهان کنید و سرکوب کنید. در نتیجه شما باید مسلط بر خودتون باشین و بدونید که هرگونه واکنشی میتونه به وخیم کردن وضعیت علیه شما بیانجامه و اونها رو در کارشون تشویق خب این هفت نوعه منتها اونچه که مهم هست اینه که بدونید که تمام اینا درباره این که ما چگونه گونه واکنش نشون بده اما وقتی که میگه اونا رو نادیده بگیرید به این معنا نیست که این پدیده رو نادیده بگیرید میگه اگر که حمله شد به شما و این حمله از طرف یه مشت آدمای مثلاً حقیری بود که فقط قصدشون تحقیر شماست واکنش نشون ندید اما این پدیده رو یعنی پدیده حمله‌های اینترنتی پدیده آلودگی به اصطلاح فضای اینترنت اینا رو باید جدی بگیرید و به صورت علمی مطالعه بکنید و مدام خودمون رو در به موازات پیچیده ترن و گستردگی این آلودگی‌ها دانش خودمون هم از اینها پیچیده تر و گسترده تر من پای این کلیپ یوتیوب لینک مقاله رو به انگلیسی گذاشتم و لینک نسخه صوتی این مقاله هم می‌تونین گوش بدین به فارسی در سایت مجله ترجمان. سایت ترجمان باز نمیشد وگرنه خود این مقاله رم در اونجا به فارسی می‌تونید پیدا بکنید. بله سپاسگزارم آقای خلچی خسته نباشید. تمام این مواردی که شما فرمودید ما همهمون هم تجربه کردیم و حالا من صادقانه بگم من خودم احساس میکنم که حداقل سه چهار تا از این مواردو من خودم مرتکب شدم و به همین خاطر به نظرم همه ما باید مواظب باشیم که مرتکب این خطاها نشیم و به قولی اون تاکسیک پرسن نباشیم چون چون ما به هر حال بعضی وقتا احساس میکنیم واقعاً کاملاً حقو به جانب خودمون میدونیم و بعضی وقتا شاید احساساتی تصمیم بگیریم و و از گفتگو از حالت مشفقانه وقتی خارج بشه اونوقت ما در معرض این خطاها هستیم و در معرض این تاکسی بودن هستیم به به نظرم سپاسگزارم به نظرم همه ما باید مواظب باشیم که یا در واقع آسیب در ببینیم از شخصیت تاکسیک یا خودمون به اون ش احسان جانم اینجا هستن احسان جان بفرمایید شما ممنونم آقا مسعود سلام آقای خلجی خیلی خوشحالم که می‌شنوم صداتونو پلمون تنگ شده بود راست داش من سلام احسان جان ممنونم از لطفت خواهش می‌کنم آقای خی این مقاله رو خب من می‌فهمم حالا یه مسئله حالا علمیو داره حل می‌کنه یعنی اینکه چگونه با این رفتار آذر دهنده موا یه چارچوب ساده و مفیدی ارائه میده اما یه مشکل یه سری مشکلات من با همچین طرز فکر همچین کلاً من کتابای مثلاً سلف هلپ یا اینور چیزا می‌بینم. یکی اینکه اولاً این مشکلاتی که ما تو شبکه‌های اجتماعی داریم یه حالا مثلاً مشکل زبانی میشه گفت حالا مشکلات دیگه هم هست اما این داره خودش مثلاً همچین چیزای خودی تبدیل میکنه تقلیلش میده یعنی به جای اینکه یه جورایی گفتگو رو میگم یعنی مشکل آندرلاین پرا یعنی مشکل زیر زمینه‌ایو چیز بکنه یه جورایی داره صورت مسئله ارائه میده ده اما خب این صورت مثلاً خودش یه یعنی خودش یه جورایی یه سلاح داره استفاده می‌کنه یعنی یه جورایی داره ما رو آماده میکنه واسه جنگ هر حال یعنی خودآگاه این طرز فکرو به آدم میده یه چیز دیگه هم که هست این لیبل زدناست یعنی ما آدما رو قلیلشون میدیم یعنی کوچیک می‌کنیم به یه لیبلی با این طرز فکر یعنی این آدم نمی‌دونمکسیکه اون یکی نارسیسیسته یه همچین چیزی که خیلی هم زیاده خودش توش تو سوشال مدیا حالا ما خودمونم بخوایم به این نتیجه‌هایی برسیم یه جورایی حالت آن اورور داره یعنی ضد آگاهیه حالا من می‌فهمم یه انسان خودش بخواد به این نتیجه برسه و مثلاً یه حال یه سری افراد نارسیسیستو بفهمه رفتاراشونو این داره به تو تقدیم می‌کنه یعنی میگه که تو اگه این نشونه‌ها رو دیدی این تاکسیکه اینو دیدی مثلاً می‌دونی یه جورایی حالت اصلاً ضد آگاه آگاهی داره بعد یه چیز دیگه‌ای هم بود مثلاً همون برچسب زدن اصلا لیبر زدن یعنی میتونه نگاه اصلا تغییر بده میدونید یه حالت جنگی خودش ایجاد میکنه و اینکه انقدر آدما رو تقلیل میده مثلاً به همین برچسبا شرایط یعنی آدم یه صورت یه حالتی حالت امپفی یا احساس همدردیو می‌گیره اصلاً آزادم اگه ما بخوایم اینجوری نگاه بکنیم کلاً من با یهکم سطحی بودن این متون چی بهش میگن خودیاری یا سلف از اینور متون من یهکم در کل مشکل دارم البته در در کل می‌فهمم که چه کمکی هم می‌کنن می‌کنن یه چارچوب ساده‌ای به آدم میدن اما خب این ایراداتم من می‌بینم خیلی نکته به جا و درستی رو میگی و اون اینه که این مقاله رو حالا فارغ از اینکه نویسندهش چه قصدی داره چه قصدی نداره نباید همه مسئله دونست یعنی همه مشکل رو نباید به این صورت به قول شما فروهید و تقلیل داد این قطعاً درسته من خب طبیعتاً تو بحثهای دیگه هم اشاره کردیم به اینکه انگیزه‌های سیاسی نمیدونم تجاری نمیدونم هزار چیز هست که توی اینترنت باعث میشه که این فضا ساخته بشه و کاملاً دلایل حقیقیش بازیگران اصلیش در پرده بمانند یعنی اینترنت اینترنت دقیقاً اون جهانی نیست که شما می‌بینید و اون چیزی نیست که شما می‌پندارید. این حرف درسته. اون نکته‌ای هم که راجع برچسب زدنهمگی درسته باز ولی خب این مشکل با کل روانشناسی هست. یعنی بحث سر این هست که اساساً حالا دیگه از دهه ۶۰ و ۷۰ به بعد اساساً تعریف انسان سالم یه پرابلم شد دیگه. یعنی بحث نرمال بودن ابنرمال بودن چه کسی نرماله چه کسی ابنرماله هم کتاب پروژه فوکو راجع به جنون در حقیقت همین دوگانه نرمال و غیر نرمال رو یا هل و سیک رو پرسش به چالش میگیره دیگه در هر به اصطلاح کتگ کتگورای کردنی کتگرایز در حقیقت در هر تایپولوژی این مشکل هست یعنی اینا اینا تایپن تایپن یعنی چی وقتی که میگیم تایپ یعنی کهه لزوماً اون اون به اصطلاح هر کدوم از این تا یعنی این تایپ‌ها همه الگوهای ذهنی ما هستن یعنی در عالم خارج اون وضعیت خیلی پیچیده تره ممکنه به این یه تایپی نزدیک باشه از یه تایپی دور باشه ممکنه میانه اینا باشه. مثلاً فرض کنید ما وقتی از تایپولوژی نظامی سیاسی صحبت می‌کنیم میگیم یک دسته از نظام‌ها هستن که دموکرا دموکراتیکن یک دسته هستن که دموکراتیک نیستن خ ولی دموکراتیکن یعنی چی؟ یعنی هیچ دموکراسی روی زمین خارج وجود نداره دیگه همه دموکراسی‌ها دموکراسی‌های ناقصن ولی شما وقتی که تایپ رو معرفی می‌کنی یا آتوریتارین یه رژیم‌های اقتدار یا توتالیتر رژیم‌های اقتدارگی توتالیتر که نمیتونن در واقعیت دقیقاً طبق اون الگو باشن بنابراین ما از نزدیکی و دوری اینها صحبت می‌کنیم که یک معیاری می‌گذاریم برای اینکه بتونیم بسنجیم مثلاً بگیم که جمهوری اسلامی آیا به نظام‌های توتالیتر نزدیک‌تره، به خانواده توتالیترها شبیه‌تره یا به خانواده دموکراسی‌ها؟ این به این معنا نیست که در دموکراسی‌ها توتالیتاریزم وجود نداره یا در نظام‌های توتال توتالیتر سازوکارهای دموکراتیک نیست. بنابراین ا این این نکته که تو میگی این یعنی این خدا این نکته که تو میگی باید به صورت خودآگاه ما در نظر داشته باشیم که نه لیبل بزنیم روی آدم‌ها یعنی آدم رو تقلیل بدیم به اون به اصطلاح صفت و نه فضای اینترنتو تقلیل بدیم به این صفت و از اون طرفم صحبت بکنیم راجع به امکان‌هایی که برای گفتگو میشه ابداع کرد و شیوه‌هایی که می‌تونه بنبست های گفتمانی رو باز کنه مثلا چهجور شما میتونی با یه نفر که داره به حالا یه بار یه نفر به من تو همون کلاب هاس یه نفر به من فحش داده بود که آره تو همونی هستی که تو قتل همدست سعید امامی هستی و با در قتل قتلای زنجیری دست داشتی و اینا فحشهای خیلی بد بد داده بود بعد اینو نوشتم که احتمالاً شما من رو که مهدی مهدی خلجی هستم با مهدی خزعلی اشتباه گرفتیم مهدی خزعلی در تهرانه من مهدی خلجی هستم در واشنگتن هستم و اون آقا طرفدار جمهوری اسلامیه من مخالفش هستم فلان اینا یه به طنز چیز نوشتم براش دیگه به اصطلاح سریع رفت روی این فاز که تهران اگر کار داری به من بگین من هر کاری از دستم بیا تهران انجام میدم براش یعنی چهجور نمیشه بمبست سوء تفاهم‌ها رو به اصطلاح باهاشون روادارتر باهاشون با مدارای بیشتری باهاشون برخورد کرد تا اون تفاوم‌ها به جدایی و شکاف وسست و تقابل و این‌ها نیانجامه اینا مسائل مهمیست در کنار این باید مطرح بشه ولی در عین حال شما تصور کنید که یک کاربر عادی هستید اگر این مقاله مهم‌ترین چیزی چیزی که به شما گفت چیه مقاله کل یعنی در تمام این موارد به شما گفت خویشتندار باشید این مهم‌ترین چیزیست که باید یاد بگیریم یعنی اینکه حالا در تفسیر و در ت یعنی اگر به شما حمله شد در اینترنت اگر شما در معرض آزار قرار گرفتید بلافاصله واکنش نشون نده این مهم‌ترین درسیست که مقاله میده درباره و برای منم اهمیتش به این بود که در حقیقت به ما میگه که فکر کنیم یعنی بلافاص چون اینترنت متأسفانه امکان یعنی فاصله بین ذهن و انتشار رو کاملاً از بین برده همون که تو ذهن یعنی همونجا که منویسید دارید فکر میکنید دارید چاپ میکنید و و این و و بازگشت ناپذیرم هست یعنی همه چیز تو اینترنت میمونه هیچ چیزی در اینترنت از بین نمیره ولو اینکه شما حذف کنید دیلیت کنید و نام پاک کنید و وب سایتم وردارید اینا هیچ چیزی از بین نخواهد رفت بنابراین این فقط به شما میگه فکر کنید ببینید منشأش چیه دلیلش چیه و بعد در همه این موارد گفت که بهتره که خویشتداری کنیم و درست همین فکر ک فکر کردن و اندیشیدن به علت‌ها هست که آدمو خویش زندار می‌کنه می‌دونین یعنی آدمو صبور میکنه کنه آدم رو محافظت می‌کنه میدونین اگر علت‌ها رو ندونید و و به اصطلاح تأمل نکنید اونوقت دچار یه نوع یا از نظر روحی بسیار در دچار نابسامانی خواهید شد یا در عمل رفتاری خواهید انجام خواهید داد که چه بسا پشیمانی ببرید ولی نکتهی که نکاتی که گفتی کاملاً درسته و باید اصلاً باید راجع به همین چیزا صحبت کرد. یعنی این مقاله اگر فایده‌ای داشته باشه اینه که بحث کنیم راجع به اینکه راجع به این فضا چهجوری قضاوت بکنیم چهجوری بشناسیمش چگونه گفتگو رو درش پیش ببریم چگونه اینتراکشن یا به اصطلاح تعامل اینترنتی رو چگونه به با چه معیارهایی سالم بدونیم و چگونه برای سلامتش تلاش بکنیم اینا همه نکته‌هایی که گفتیم همه درسته ممنونم آقای خلجی فقط یه نکته‌ای بگم اینکه گفتید کلاً این مقاله توضیح میده که چهجوری زیاد واکنش نشون ندیم و خویشتداری کنیم و کلاً نشده اندیشیدن این چهجوری صبور باشیم اینو کاملاً موافقم اما من چیزی که دارم میگم من فکر میکنم همچین مقاله‌هایی همچین طرز فکرای دقیقاً کار برعکسو می‌کنن یعنی اگه من مثلاً این مقاله به من یه کلمه یه جمله می‌گفت که در مقابله با بقیه انسان‌هایی که در فضای اینترنت هستن و یه جورایی آلودگی ایجاد می‌کنن اینو به یاد بیار که ما خیلی از ما انسانها همون جوری که خودتون گفتید ما ایموشنال و بینگ یعنی مشکل داریم بلوغ عاطفی نداریم و اینجوری نگاه کن واکنش نشون نده به جای اینکه بیاد یه مقاله‌ای بگه این آدم نمی‌دونم نارسی یه جورایی یه حالت جنگی تو ذهن آدم ایجاد می‌کنه که آدم موافقم کاملاً موافقم کاملاً موافقم و همون طوری هم که آقا مسعود گفت خودمونم نباید استثنا کنیم دیگه یعنی من هم از حسادت دور نیستم منم از رضا دور نیستم منم از نمیدونم خودشیفتگی به دور نیستم یعنی توجه داشته باشیم دیگه یعنی من در برابر دیگران نیستم من مثل دیگرانم من مانند دیگرانم و اینو درست میگه حالا این سبک آمریکایی یه مقاله نوشتن به خاطر همین سلر میشه دیگه دقیقاً من ترسم از اینه که همچین چیزایی اصلاً نتیجه برعکس هدفی اما در بلند مدت نتیجه برعکس میده و ما رو اصلاً از ارتباط برقرار کردن بر اینکه خودمون بدونیم کام درست کاملاً درسته و این مس این مسئله بسیار مهمه یعنی حساسیت بسیار مهمیست که هر چقدر بیشتر هم حساسیتیمون بیشتر باشه هم راجع بهش فکر بکنیم و بهش اهمیت بدیم کمه خیلی ممنونم احسان جان سپاسگزارم آقای فکر می‌کنم همه دوستان تقریباً صحبت کردن حالا یه بار دیگه سؤال می‌کنم اگر آقای ادریان و آقای هوشنگ سؤال دیگه‌ای دارن بفرمایید اجازه هست بفرمایید عزیزان درود مجدد و تشکر فراوان از جناب خلجی بابت این مقاله بسیار بسیار خوب و مفید و وقتشون که ما رو آموزش دادن من در این اثنا یه نگاهی داشتم به وب سایت اصلی به متن اصلی مقاله بند ششم توجههم رو جلب کرد جناب خلجی این نوشته اتنشن هور اتنشن هور میشه هور کلمه خیلی اگرسیو حالا چرا این آقای درین استفاده کرده جالب توجه هست میشه فاحشه توجه ولی متأسفانه وفادار به ترجمه مترجم وفادار به متن اصلی نبوده و اون رو تشنه آورده من این رو حالا نمیدونم با توجه به خب ما در نه ترجمهش غلط نیست ما در فارسی میگیم تشنه توجهه دیگه اون اصطلاح انگلیسیه که در در فارسی هم ما میگیم تشنه توجه آخه من به معنی اصطلاح در توی زبان انگلیسی هم دقت کردم میگه کسی که با رفتارهای دون شأن انسان و رف نگاه کنم اینجا دنبال و تیک کننده یعنی این حالا شاید ما یکی از اول نقاط ضعف زبان فارسی این هستش که معادل‌های خوب نداریم اون کلمه تشن توجه به صورت کامل زشتی رفتار رو بیان نمیکنه که اینجا حالا به هر صورت این من همیشه گفتم این ما یکی از رنجوری‌هایی که داریم در طول تاریخ این انحراف از متن اصلی گوینده در حین ترجمه به سبک ایرانیست حالا این ولی با توجه به مطلب اصلی که شما ارائه کردید بسیار سپاسگزارم و این دو ساعت ما رو ساختید. بله من فکر می‌کنم که ما با انواع اقسام ترید‌های اختلال شخصیت در پیرامونمون از صبح تا شب گرفتار هستیم از افراد آنتیسوشیال از افراد هیستریونیک نمایشی و خودشیفته که این اختلال‌های این‌ها در شرایط بهخصوصی ظهور و بروز پیدا می‌کنه و این مقاله به ما کمک می‌کنه که این‌ها رو این موقعیت‌ها رو بشناسیم و وقتی که شناختیم یکی از مشکلات ما عدم شناخته دیگه وقتی ما شناختیم که خودبهخود راهحلم پیش میاد یه وقتی می‌شینیم بحث می‌کنیم یه وقتی رها می‌کنیم یه وقتی ترک صحنه می‌کنیم و این چی میگن به قول انگلیسی تو سنت من بود ممنونم منو تحمل کردی جناب فلتی ممنونم آقا متشکرم از دوستان دوست دیگری مونده آقا مسعود نه همه دوستان صحبت خب سپاسگزارم از همه دوستان وقت خوشی رو برای همه آرزو می‌کنم از مسعود عزیز و از بابک عزیزم سپاسگزارم وقتتون خوش