مداخله‌ی بشردوستانه یا جنگ جهانی دیگر؟

حضور ندارن. یعنی اونایی که از داخل به ما هر شب می‌پیوستند حضور ندارن. ولی خب به هر حال دوستانی که اینجا تشریف دارن اگر در خصوص آنچه داره بر ما می‌گذارد نکته‌ای یا حرفی حدیثی هست یا تحلیلی دارید می‌تونید تشریف بیارید راجع بهش صحبت بکنیم تا بعد حتماً آقای خلجی هم یه سری نکات رو خواهند افزود. اجازه بدین که به دوستانی که در یوتیوب هم هستن سلام عرض کنم و امیدوارم که خوب باشن اگر در این جلسه قراره که همه با همدیگه صحبت بکنیم در نتیجه اگر دوستان در یوتیوب پرسشی دارن لطف کنن در قسمت چت بنویسن من سعی می‌کنم که ببینم و بخونم و با دوستان دیگه دران بگذرم بله خانم سمرا خوش اومدیم بفرمایید سلام می‌خوام صحبتمو با این شروع کنم هر کی پرسید ایران چه شکلیه بهش بگو به زیبایی یوسف واقعاً اندوه پدرش و به خیانتکاری برادرانش من از صبح صبح خیلی خیلی زود دارم خبرا رو دنبال می‌کنم و بهد زدم از اینکه چطور ممکنه که ما چرا انقدر افراطی هستیم چرا در هر کار انقدر افراطی هستیم چطور ممکنه که برای هر چیزی یک بهانه‌ای یک ماله‌ای درمیارن از تو جیبشون و می‌تراشن اصلاً مشکل ایران و ایرانی به نظر من اینجا میگم برا من مهم نیست هر کیم هر فکری بخواد بکنه بی‌اخلاقیشه و اون من آیه‌های قرآنو بلد نیستم ولی یه آیه‌ای مثل اینکه هست میگه هر ملتی حقشه هر کسی که سرش حکومت می‌کنه ۸۵ نفر الان داشتن می‌گفتن ۱۰۴ تا بچه کوچک دبستانی کشته شده دبستانی نه اینکه رفته باشه تو خیابون گول خورده باشه یا هرچی با اراده خودش رفته دبستانی این حکومت هر چقدر جنایتکار نرفته که توی دبستانا مسلسل بزنه به مردم ۸۵ تا بچه کشته شدن شما احمقای بی‌شعور بی‌اخلاق میرین توی تمام پیج‌ها به فرانسوی من دیدم به ایتالیایی دیدم به انگلیسی دیدم میرید عین یه مش نمی‌دونم چی بگم اونا خبر کار می‌کنن. شما احمقا میرید میگی نه سپاه خودش زده نه بیا عکسشو نگاه کن ببین بغل مقر سپاه بوده ایوان دیگه کاری ندارم ایرانی هستی یا نیستی انسان نیستی اصلاً بگو خود خامنه‌ای تو اون مدرسه بود هیتلر بوده قذاافی تو اون مدرسه رفته نشسته گفته بیا من اینجام یه کسی که انسانه بچه‌ها رو می‌زنه الان بچه‌ها رو زدن شما بیشعورای اصلاً نمی‌دونم بگم از بیشعور شعوریتونه از بدجنسیتونه از خبیثیتونه دارید میاین روی این مسئله ماله می‌کشین چه جور موجوداتی هستین شما این یک د بارها من هر جایی که تونستم گفتم گفتم این دفعه مثل دفعات قبلی نیست جمهوری اسلامی روانی شده چون من تو این کانالا بسیجیاهم میرم اینا شهادت می‌خوان حالا به نظر من که خامنه‌ای کشته شده به نظر من اینجوریه و این نشون میده که اینا شهادت‌طلبن شما می‌خواین کسی رو که ازش بدتون میاد تمام رضالت‌ها رو بچسبونین بهش. واقعیت اینه که اینا اونایی که وفا دارن شجاعهم هستن. من اصلاً از اینا خوشم نمیاد ولی واقعیته. شجاعهم هستن. شهادت‌طلبم هستن ایدئولوژی هم دارن می‌خوان برن بهشت همین فردا. الانم که دارید می‌بینید منطقه رو به آتیش کشیدن. تو کویت فرودگاهو زدن دبی نمی‌دونم هتلو زدن قبستانو زدن همه جا رو دارن می‌زنن. وضعیتو به جایی رسوندین که داره جنگ جهانشه ولی شما بی‌شرفهای بی‌شخصیت بی‌اخلاق که توی خارج نشستید امروز به من میگن تو از پایگاه نمیدونم سارالله مقداد داری حرف می‌زنی من با اسم خودم بهشون میگم شما که تو خارج نشستی مردم تو ایرانن چطور می‌تونی بری برقصی و خوشحالی کنی به ما میگن سپاهی اصلاً سپاهی هرچی سپاهی شرف داره سگش و اخلاق نداشته شما به بی‌شرفی شما شرف داره. شما نشستین توی خارج این ترامپ روانی با این جمهوری اسلامی روانی اگر اینجوری جمهوری اسلامی پیش بره تحقیق کنه بمب اتم می‌زنن رو سر مردم و من می‌دونم که شما انقدر بدبختید من نمی‌دونم تو اون کشورایی که هستین چیکاره‌این یا ۴۰ سال اونجا بودین چقدر تحقیر شدین که اینجوری چسبیدین به ایران باستان ایران بزرگ که حاضرین حتی بمب اتم رو سر مردم بیفته ولی شما بدبخت پاشین برین تو دربند عرقتونو بخورید چه مرگتونه چرا دست از سر این مردم بدبخت برنمی‌دارید اون مردمم دیوون پا شدن رفتن تو خیابون می‌رقصن ولی اونا واقعاً مثل آدمایی هستن که نمی‌فهمن چه بلایی داره سرشون میاد شما روانیا نمی‌خواین برین رو این خبر مدرسه کار کنین نکنین ولی چرا بال می‌کشین واقعاً اصلاً در تاریخ همچین چیزی سابقه داشته به خدا من ۱۰۰ تا دیدم استرالیایی دیدم آمریکایی دیدم فرانسه عصبانین از این اتفاق شما احمقا خوشحالین. من دیگه نمی‌دونم چی بگم. بله ممنونم. من واقعاً آدم نمی‌دونه چی بگه. وضعیت بسیار آدم واقعاً زبورش معنی. بله بفرمایین. بله. خیلی ممنون آقای مهندس قبری. بفرمایید. سلام علیکم آقای خلجی ببینید خیلی حالم بده من هم مریض هستم هم اینکه اینم اومد روش ببینید به نظرم عشق به انسانیت عشق به میهن عشق به اخلاق عشق به اینا نیروشون اونقدر تحلیل رفته که نفرت بر این‌ها چیره شده ببینید نیرویی که عشق می‌تونست سازنده باشه مهر هم دوستوستی این‌ها اونقدر به قهقرا رفته آخه چرا اینجور شد خب آسیبشناسی میشه کرد ولی من ولی نیروی نفرت الان همه جاگیر شده و همه کسگیر شده سرایت کرده به عالم و آدم نیرویی که می‌تونه تخریب کنه ویران بکنه همه چیز رو برباد بده یک نیروی ابلیسی ابلیس همین این ولسه دیگه شما از بهتر از من می‌دونید مبلسون اونایی که تباه می‌کنه می‌سوزانه از بین می‌بره این نیروی ابلیسی چطور شد همه جا گیر شد این واقعاً فاجعهست این فاجعه بزرگیه من فقط یک از شما یه تقاضایی دارم اینکه در فرصتی مناسب در مورد روانشناسی هم بگیم ببینید خیلی از این مثلا نه از جنبه فلسفی مثل ماکس شلر و نمیدونم کین توزی اینا نه یا همین روانشناسی معمولی بسیاری از انسان‌ها در ساده‌ترین چیزهای روانی موندن جناب آقای خلجی من خیلی وقتتونو نمی‌گیرم متشکرم وقت من زد ببخشید من یه چیز دیگه هم بگم آقای خلجی من واقعاً سؤالم از شما اینه اخلاق اینا کجاست ببینید اینا میان میگن که یکی دیگه از سناریوهاشون اینه که اونجا بچه‌های سپاهیا بودن آقا بچه اصلاً بچه شیطان اونجا بوده بچه بوده یا نبوده آخه اینا چرا هیچ پرنسیپ اخلاقی ندارن اینا کین آیا اگه بچه سپاهی بوده مهم نیست که مرده من همون موقع که اینا میومدن در مورد ۱۰ سال پیش که میومدن می‌گفتن جانم فدای ایران به جهنم غزه و لبنان می‌گفتم بابا اوناهم آدمن آخه الان ملی‌گراها دیگه اصلاً سلطنت‌طلبای چی ملی‌گراها اسپیس گذاشتن تو توییتر بچه‌ها برید نگاه کنید ببینید بحرین و اینا زدن نمی‌دونم خونه رو زدن به به حال کنیم بهشون میگم مگه اونا آدم نیستن که دارن می‌میرن خانم این رمانتیک بازیا چی چرا هیچ اخلاقی تو این جامعه وجود نداره؟ بابا این من تو ایتالیام نئونازیا هم اینجوری نئوفاشیستاه هم اینطوری نیستن اینا کجا خطشون کشیده میشه اینا کین اینا چرا اینجورین چرا هیچوقت هیچ هیچ چیز اخلاقی وجود نداشته چرا اینطوری شده یعنی من می‌خوام بذار من دفعه پیشم گفتم این چپهای بدب وقتی که رفتن کشته شدن وقتی که چی شکنجه شدن بعدش که ساواکو آوردن اینا اومدن گفتن آقا ما نمی‌خوایم اینا کشته بشن اشکالی نداره ما گذشت داشتیم چرا مردم ایران الان اینجوری شدن اینا کین چرا حتی بین ملی‌گراها هم وقتی میگیم آقا طرف مقابل داره کشته میشه به جهنم حال کنیم شادی کنیم بزنیم برقصیدیم بابا آدما دارن کشته میشن یعنی حتماً باید بیاد بالا سر خودتون آخه احمقای بیشور این جنگ خانمانگیر میشه کل دنیا رو می‌گیره ولی شما فکر کن ما مریخ نشستیم مگه ما آدم نیستیم آدم دیگه‌ای داره کشته میشه چه سپاهی بوده نمی‌دونم این‌طوری بوده اونطور چرا چرا این‌جوریه تراش به نظر من و نظر من نیست نظر تمام فیلسوفان و کسانیست که در این مخصوصاً ۱۵۰ سال اخیر راجع به خشونت‌ها و فاجعه‌هایی صحبت کردن که قبلاً تصور نمیشد و اون اینه که همش محصول تنفره یعنی تنفر پر ویرانگرترین صفتیست که انسان‌ها بهش دچار میشن و اونچه که تنفر انجام میده فقط آتش زدن و دوزخ ساختن حالا این تنفر اولاً باید بفهمیمش که چرا به وجود آمده و بعد بفهمیم که چگونه میشه اون رو از بین برد و در حقیقت چگونه میشه که ما زخم‌ها ناخورسندی‌ها ها تراماها و اونچه که واقعاً درد هست رو اجازه ندیم که تبدیل بشه به کینه و نفرت. این مسئله نفرت و کینه مسئله اول ما در ایران باید باشه. یعنی سال‌هاست که من دارم میگم ما مسئله اولمون خشونته و خشونت محصول نفرته و و اگر ما مسئله نفرت رو به رسمیت نشناسیم راجع بهش فکر نکنیم براش راه حلی پیدا نکنیم نفرت خیلی این چیزی که من حرف من نیست حرف همه کسانیست که راجع به این موضوع فکر کردن اینه که نفرت میتونه نسل زمین رو نسل انسان رو از روی زمین منقرض کنه من یک کتابی که اخیراً خوندم رو گذاشتم در واقع فلسفه اسمش هست اگست هیت علیه نفرت و این کتاب نوشته یک خانم یکی از روشنفکران آلمان هست به نام خانم کرولین امک حالا ی امکه که من درست نمیتونم بخونم ولی اینو گذاشتم توی گروه واقع فلسفه و سعی میکنم که یک خلاصه از اون رو در روزهای آینده بگم و اون ایشون که اینو نوشته که برای ایران ننوشته برای مخصوصاً اروپا و آمریکا نوشته یعنی ظهور جریان‌های راست افراطی و فاشیسم جدید درست همینه یعنی و اونچه که ایرانی‌های به اصطلاح سلطنت طلب ما رو با اونها یکی میکنه درست همین نفرته یعنی تراکم نفرت و پیچیده بودن تکنولوژی دیجیتال در به اصطلاح دامن زدن به این و رسانه‌ها ما رو موظف میکنه که این مسئله رو جدی بگیریم چون اونچه که در قرن بیستم به نام جنگ و انقلاب رخ داد که محصول نفرت بود الان با امکانات خیلی بیشتری می‌تونه به نفرت انسان‌ها از همدیگه در جوامع مختلف حتی در جوامع به اصطلاح توسعه یافته و دموکراسی دامن بزنه و اون بخشی از جهان که ما در گذشته اسم اون رو جهان آزاد می‌نامیدیم و همان قدر دچار ویرانی و نابودی بشه که کشورهای به اصطلاح غیر دموکراتیک بنابراین یک مسئله جهانیست یعنی اونچه که در ایران می‌گذره به عنوان نفرت رو باید بدونیم که دلایلش چیه چه بخشی از دلایلش دلایل محلیه چه بخشی از دلایلش جهانیه و وظیفه ما از یک کارگر ساده گرفته تا یک کشاورز گرفته تا یک پدر گرفته مادر گرفته یک دانشگاهی یک نمی‌دونم مهندس دکتر فرقی نمی‌کنه ما همه ما به عنوان اگر بخواهیم که به عنوان یک انسان بمانیم در این جهان و اگر بخواهیم که به عنوان یک انسان زندگی بکنیم هیچ راهی نداریم جز اینکه امکان انسانیت رو فراهم کنیم من نمی‌تونم در جهانی ی که دیگران به توحش دست می‌زنن خودم رو حتی اگر خودم هم همراه اون نشم خودم رو از اونها از این مسئله و از مواجهه با این مسئله کنار بکشم هرگونه کنار کشیدنی از قلمروهای عمومی هرگونه تلاشی برای چشم بستن و دلبستن به خوشبینی‌های فریونده میتون می‌تونم خود من رو که جدایی از این‌ها خودمو تلقی می‌کنم هم تبدیل بکنه به یک حیولا یعنی مسخ شدن فقط و فقط از راه نادیده گرفتن این مشکل و یا مشارکت در این مشکله کسی که این ترجیح میخوام ببینم چرا خط اینا انقدر پایینه آخه بابا بچه هم دیگه تو خط اینا قرار نمی‌گیره یعنی نازیا هم اینطوری نبودن چرا اینجوری شده من فقط توی ایران و برمه می‌بینم این اتفاق افتاده اون موقع که روینگیاییا رو می‌کشتنم که اینا غزه هم که این خی بچه ی خود ایران هم عرض میکنم کهشون انقدر پایینه خب من عرض می‌کنم که یعنی تمام اون چیزی که در قرن بیستم به جریان‌های فاشیستی انجامید به جنگ و انقلاب در قرن بیست و یکم به دلیل پیشرفت تکنولوژی دیجیتال و به دلیل غلبه منطق تصویر یعنی اینا که شما اینا می‌بینید تمامشون تصویر اینا رو دیوونه کرده ایمایژ تلویزیون اینا همه محصول تصویرن و تصویر ماشینه و ماشین بی‌رحمه و ماشین می‌تونه شما رو تبدیل بکنه به سنگ و در نتیجه این‌ها آدمایی نیستن که در ایدئولوژی‌ها و جرانهای حزبی و یعنی با انسان‌ها ارتباط نداشتن. این‌ها این توحش رو از ماشین گرفتن. ما با فاشیسم ماشینی روبهرو هستیم. اگر می‌بینید این ملی‌گرایی و این‌گرایی پهلوی‌ها انقدر بی‌رحمانه است به خاطر اینکه این ناسیونالیسم دیجیتاله. این ناسیونالیسم دیگ ملیگرا که من گفتم مثلاً اسم خودشون گذاشتن ملی‌گرا یعنی ما ضد پهلوی هستیم ولی مثلاً عاشق ایرانیم این مدلی میخوام بگم حتی تو اون بله ملی گرای آره دقیقاً مهم نیست مهم نیست پهلوی یا غیر پهلوی مهم اینه که این ملیگرایی دیجیتاله یعنی جهان رو کشور خودشو همه چیزو توی تصویر می‌بینه و با اون تصویر شما فقط و فقط می‌تونید حیا بشید یعنی نمی‌تونه خودش رو خود واقعیش رو ببینه خود انسانیشو ببینه بلکه خودش رو هم با به میانجی تصویر می‌بینه در نتیجه اونچه که او نداره خودآگاهیه یعنی وقتی که اون تصویر میاد جلوی به اصطلاح آگاهیشو می‌گیره نمی‌تونه حتی نسبت به خودش هم آگاهی پیدا بکنه ما به این مسائل باید آگاه بشیم و بدونیم چرا اینطوری شدیم چهجور شد که ناگهان اینطور حیولا شدیم تا بتونیم یک چاره‌ای میاندیشیم پیش از اینکه در کام این حیوله‌ها فرو بریم. این یه سؤال خیلی مهمی برای من. من می‌دونم دارم وقت بقیه رو می‌گم ولی واقعاً برام مهمه. چون بقیه به من میگن که تو چرا مثلاً دوستای خودم به من میگن که تو چرا گیر دادی به مردم ایران؟ مردم ایران آموزش ندیدن. در آمریکای یکی از واقعاً جاهایی که خیلی آدمای در واقع لمپن و اینا زیادن. یعنی آدمای نخ مطالعه نکرده اونجا هم زیادن. من واقعاً خواهش می‌کنم به من بگید تا حالا هیچ ترامپیست خیلی افراطیرو دیدین که از مردن کودکان ناراحت نشه یعنی برای مردن کودکانم به بگیم این مثلاً بچه نمی‌دونم نه خانم برا شما تأثر برای اینکه از مردن بچه‌ها تأثر به اصطلاح متأثر بشین هیچ نیازی به آموزش ندارین که اخلاق که نیاز به آموزش نداره که خب اینا هی میگن نه اخلاقو تو خارج بهشون یاد دادن تو مدرسه‌ها هی به من این حرفا رو می‌زنن میخوام میخوام ببینم شما هیچ ترامپیست دیوانه روانیو دیدین که بگه این بچه که مرد به جهنم چون بچه هیلاری کلیندون بود آخه ما به کجا چرا این جامعه اینجوریه چرا انقدر خط اخلاقیش پایینه چرا بله بله حالا دوستای دیگه هم بشنویم آقای عرض می‌کنم آقای یه آقای پک رو بشنویم یک یک جمله فقط می‌خواستم عرض بکنم بگم یک جمله ب عرضم اینه که جناب آقای خرجی ما در فاندامنتال و بیسیک مسائل روانشناسی روانی موندیم من میخواستم تقاضا کردم در مورد روانشناسیم صحبت کنیم ببینید اینها مسائل روانی خیلی ساده‌ای هستن که رخت بر بسته از جامعه ایرانی یعنی مهر عشق این نود دوستوستی، هم‌دوستی این‌هاست. خیلی چیزای جزئیست. خیلی چیزای ساده‌ای هست ولی رهبر برسه دیگه نفرت پیروز شده بر عشق و مهر. ببخشین وقتو گرفت خواستم به این بله حتماً صحبت می‌کنم. حتماً بله موضوع مهمیست و حتماً سعی می‌کنم که صحبت کنم. بله بفرمایید آقای سلام عرض می‌کنم خدمت همگی. البته آقای خلجی به درستی اشاره کردن که نفرت چیز خطرناکیه برای یک جامعه اما وقتی که ما دم قانون بین‌الملل یعنی بین جوامع بین کشورا داریم صحبت می‌کنیم الان در حال حاضر شما می‌بینید که در واقع هیچ قانونی وجود نداره و وقتی که به تاریخ خاورمیانه هم نگاه می‌کنید می‌بینید که اینا بیش از ۳۰۰ ساله که یک نگاه نظامی به خا خاورمیانه داشتند و وقتی که ما این تاریخ تاریخ معاصر رو نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در مقابل این تمامیتخواهی که غرب داشته تنها نیروی مؤثر البته مثلاً ملیگراها اومدن لاف‌هایی زدن اما مثلاً در مورد مثلاً جمال عبدالناصر و و خیلی کسای دیگه اینو به شکست شکست خورد تنها نیرویی که ایستاد و تا آخرین نفس ایستاد بنیادگراها بودن. وقتی که شما به افغانستان نگاه می‌کنی که طالبان یا حماسه که الان تو غزه هستش و اینا من درسته که نفرت چیز بدیه اما من سؤالم از آقای خلجی اینه که وقتی که ما از نظر تکنولوژی عقب هستیم واقعاً چه سلاحی به جز آیات جهاد داریم در مقابل اینکه برای حفظ کرامت انسانمون و حفظ استقلال انسانیمون بله حفظ استقلال انسانی و کرامت انسانی ایجاد می‌کنه که شما به شکل به شکلی این رو به دست بیارین که اون حفظ بشه در دوران استعمار در مخصوصاً در نیمه اول قرن بیستم خب تمام جنبش‌های که تمام این کشورهای استعمار زده هیچ فکر و ذکری جز مبارزه با استعمار نداشتن و در نهایت هم در نیمه قرن بیستم تقریباً همه این کشورها مستقل شدن. اما مشکل این بود که اون‌ها فقط می‌خواستن استعمار نباشه. اون‌ها نمی‌خواستن آزادی برقرار کنن. در نتیجه همون قهرمان‌های استعمار تبدیل شد به حاکمان اون کشورها و بلایی بر سر ملت‌هاشون آوردن که استعمار مثل لیبی و جاهای دیگه و بنابراین خود همین پدر بشار اسد حافظ اسد قهرمان مبارزه با استعمار بود. نمی‌دونم قذافی قهرمان مبارزه با استعمار. بنابراین شما اگر می‌خواید با استعمار مبارزه بکنید باید بدونید برای چی میخواید مبارزه کنید. بنیادگراها بله اونا مبارزه می‌کنن با استعمار ولی اون‌ها آ پروژه‌شون آزادی نیست. یعنی میگن اون‌ها برا شما حکومت نکنن ما حکومت بکنیم و ما باید پروژه‌مون پروژه آزادی باشه. در اگر شما پروژهتون پروژه آزادی باشه اونوقت فقط هدفتون این نیست که دشمن خارجی بره بلکه هدف شما این هست که امکان سلطه خارجی رو از بین ببرید و امکان سلطه خارجی رو از بین بردن فقط با استقرار دموکراسی ممکن بسیار خب آقای بهرانگ بفرمای سلام حالتون خوب باشه من فقط میخواستم بپرسم از آقای خلجی که چقدر فکر میکنید این حجم شادی که الان توی شبکه‌های اجتماعی از جنگی میبینید این در واقع مصداق مشت نمونه خربار باشه و مردم اصلا چه درصدشون الان حمایت میکنن از این جنگ و اینکه و اگر که همون میزانه همون درصد بالاست آیا اصلاً توی تاریخ معاصر جهان ما همچین نمونه‌ای داشتیم که این مقدار از مردم از جنگ علیه کشور خودشون حمایت بکنن؟ متچکرم. خب طبیعتاً من نمی‌دونم چه سؤالی می‌کنید که نیازمند اطلاعاته و من چنین اطلاعاتی ندارم ولی همیشه هیچ دشمن خارجی متعرض یه کشوری نمیشه مگر اینکه یک عده‌ای در اون کشور خیانت کنن و توانی کنن باهاش در تاریخ جهانگشا عطاالله جوینی داستان حمله مغل رو میگه و یک جا اشاره می‌کنه به اینکه مغل‌ها وارد شهر شدن و بعد به عده‌ای پول دادن که اونها در حقیقت شروع کردن به زدن و قغم مردم یعنی همیشه یک عده‌ای در یعنی همیشه یک برادر خیانتکار هست همیشه یک برادری هست که برادرش رو در حقیقت خیانت میکنه و فراموش نکنید که آغاز تاریخ با برادرکشیست یعنی اونچه که به اصطلاح بدترین جنایت هست نهایت جنایت هست همین هست که شما به کسانی که اعتماد دارید بهشون اون‌ها به شما خیانت کنن وگرنه اگر دشمن دشمن باشه و با چهره حقیقی خودش خودشو به شما نشون بده که شما آماده خواهید شد برای مقاومت ولی اگر مثل تلویزیون ایران اینترنشنال مرتب خودش رو به عنوان به اصطلاح حامی ملت ایران و دلش برای ملت ایران می‌سوزه و برای ملت ایرانه یا مثل آقای پهلوی در حقیقت میگه مداخله بشردوستانه است یعنی همه این حرفا که خانم سمیرا گفت از نظر آقای پهلوی این به خاطر مداخله بشردوستانهست یعنی اسم نقاب پشت نقاب ب مداخله بشردوستانه پشت نقاب اخلاق پشت نقاب ایران پشت نقاب ملت اینا پنهان شدن این هست که خطرناکه وگرنه دشمن د همیشه آدما و دولت‌ها دشمن دارن این چیز عجیبی نیست وقتی که قادر میشن خودشون رو پشت به اصطلاح برادر تو پنهان بکنن آنوقت هست که دردناک‌ترین وضعیت به وجود میاد بله آقای احمد تشریف دارید بفرمایید [خنده] سلام خدمت شما دوستان. منم تسلیت میگم کشته شدن دانش‌آموزان رو آدم نمی‌تونه چطوری واقعاً از صبح تا حالا شنیدیم نمی‌تونه چطوری اینو باور کنه و بعد اون نفرتی که مقابل این قرار گرفته رو بشنوه. چند مدت پیش یه کتابی می‌خوندم راجع از خاطرات میلسپو. میلیسپو از کسی بود که اومده بود امور مالی ایران کار می‌کرد دو مرحله اومده بود سال ۱۳۱۲ و سال ۱۳۲۰ یه جایی اونجا که از اخلاق ایرانیا داره میگه میگه که من به نظرم با این قدرت گرفتن روحانیون و اینا جنگ جهانی سوم از ایران شروع میشه برام خیلی جالب بود که چطوری اینا پیش‌بینی کرد یعنی این حرفو زده بود حالا به صورت تلویحی و الان آدم حس می‌کنه که این اتفاق داره داره میفته و این حجم نفرته یعنی اگه می‌خوایم بسترشو نگاه بکنیم این حجم نفرتهست و یه چیز عجیب دیگه‌ای که من دیروز داشتم با ایران با بچه‌های ایران صحبت می‌کردم حجم کتاب نخونی و نفرت از کتاب یعنی حالا اینم یه بحث جالبیه که مثلاً بری میگی آقا این چیزا که شما داری مثلاً چرا این فاشیسته میگیم آقا یه چیزی هست اندیشه بشری اینو خ از نوشتن مطالعه شده کشورای دیگه کار کردن وقتی اون اون عینک رو می‌ذاری رو چشمت و به این فراآیند نگاه می‌کنی دقیقاً می‌بینی که این مسیر داره به سمت فاشیست میره میگه آقا این کتابا رو ولش کن این کتابا به درد نمی‌خوره بعد میگم آقا نگاه کن سال ۵۳ یه تحقیق آقای تهرانیان می‌کنه اونجا خود آقای قطبی تو صداسیما بودن اون موقع صداسیما اونجا خودشون پول میدن و این تحقیق میشه و توی شیراز این تحقیقو ارائه میدن اونجا میگه که آقا جامعه ایران سیاست از دولت از مردم داره جدا میشه مردم دارن به سمت مذهب میرن مسیرشون داره عوض میشه ما بایستی یه کاری بکنیم مردم رو دخالت بدیم این این جدایی رو چیکار کنیم یه آقایی نمی‌دونم به اسم فرازمند فلان میگه آقا ببین این تحقیقا مال کشورای دیگهست مال ما نیست که اصلاً آدمی که تو یزد زندگی می‌کنه چهکارش بک اونه که تو آمریکاست اینا مردم ما از سال ۱۳۲۸ همه شاهدست هستن همه طرفدار شاه هستن این کتاب آقای عبدی اینا به اسم صدایی که شنیده نشد منتشر کردن تو ایران واقعاً انگار داره این مسیر و واقعاً هم کاری از دست ما برنمیاد خانم خیلی ناراحت شد خب ما هم ناراحت میشیم ولی واقعاً انگار ما یه مورچه‌ای هستیم مقابل یه سنگ خیلی بزرگ اصلاً نمیشه صحبت کرد یعنی مثل اینجوری نمی‌دونم یعنی نات من که حس ناتوانی بسیار مفرطی بهم دست میده همیشه به خودم میگم خب حالا ما که هستیم ما چیکار می‌تونیم؟ ما حالا اگه می‌دونیم این اخلاقه با هر کسی صحبت می‌کنه میگه آقا بیا در سایه پهلوی حتی این‌جوری برای من نوشتن مثل نور پهلوی شما بیا در سایه پهلوی خب من باید چطوری با این صحبت کنم یعنی اینو اینو من چی باید بهش بگم وقتی نور می‌بینه وقتی داره اون رو اعلیحضرت می‌بینه یعنی حالا یه نوع دیگهش یه نوع دیگه‌ای از سلطان خلاصه سؤال خاصی هم نداشتم و استفاده می‌کنیم از صحبتهای جناب خلیجی بقیه دوستان خواستم این درد دل رو خدمت دوستان داشته باشم. متشکرم. ممنونم آقا. می‌خواستم بگم که ما که همه بالاخره می‌میریم یا الان یا یه ذره دیگه. این صداهای ما می‌مونه. صداهای ما می‌مونه. شاید یه کشور دیگه‌ای هوش مصنوعی اومد صدای ما رو ترجمه کرد. اومدن گفتن که ببینید دارید به کجا میرید. این آدما موندن. شما آقای احمد میگین که بله کاری که واقعاً من من واقعاً نمی‌دونم چی بگم. من هیچی نمی‌دونم. فقط میگم صدای ما می‌مونه. صدای ما مثل صدای مرشید امیری می‌مونه. ۴۰ سال ۵۰ سال دیگه میان میگن زنده باد پسر خامنه‌ای اسمش چیه؟ مجتبیه زنده باد اون مجتبی پاشو بیاد ما که مردیم اونوقت میا میگن آها ببین یه سری آدما بودن اینا رو می‌گفتن ببخشید من ادامه بله دقیقاً اون نامه مصطفی رحیمی رو که آدم می‌خونه انگار برای همین روزا نوشته و الان آدم درک می‌کنه که اون زمان هم آدم‌هایی بودن که حرف زدن آدم‌هایی بودن که خطر رو اعلام کردن دیدن و درکم می‌کردن کردن با عینک ابزار جامعه‌شناسی فلسفه با همین سیر اندیشه بصری ولی خب شنیده نشه الان ما چیزی نمی‌بینیم ما حالا اینا توی یه چیز ۵۷ی می‌زنن و همه رو دیگه روشن‌فکر و شهید می‌کنن ی دقیقاًهم واقعاً پروژه‌ای اومدن جلو من الان چند ساله دارم رصد می‌کنم قشنگ می‌بینم که چه پروژه‌های قشنگی مثلاً از اینکه رو ۵۷ی رو بزن ۵۷ رو که زدی روشنفکرو بزن وقتی روشنفکرو بزنی نتیجهش میشه که اینجا الان کسی کتاب به هر کی میگه کتاب بخون انگار بهش فحش میدی مثلاً تو ایران میگه آقا کتاب باید بخون تا کتاب نخونی که اینا رو نمی‌فهمی میگه آقا ولش کن اینا چپیه همش چپیه آقا چپیه چیه همه یعنی یه عده عظیمی اینجوری فکر می‌کنن همین امروز به من فحش می‌دادن آره این حرفایی که شما می‌زنین از تو کتابا درآوردین دیگه به درد ما نمی‌خوره دقیقاً حرفش بعد آقا از ول کن ۵۷ از دیروز حالا افتادم به جون پدرم احسا امینی که رفته یه پستی رو لایک کرده به این نتیجه رسیدن خانم آقایون که مرسا امینی که شدید چی ببخشید به قول خودشون جاوید نام نبود قهرمان نبود این چیز بود همینجوری قربانی بود من همین جا میگم صدامم می‌مونه همین ۳۰ ۴۰ هزار نفری هم که کشته شدن اکثریتشون قربانی بودن آقا هیچکدومشون مگه مثل سیاهگر بود که پا شده باشن برن حمله کنن یا مثل تاج‌زاده بودن که حرفی زده باشن همشون قربانی بودن نمی‌دونستن می‌خوان بمیرن این چه طرز قطکشیه که بعد مجید نظر نفر برای ما قهرمانه کسی که دو نفرو کشته قهرمانه محسا امینی مهم نیست اینا حتی با دیگه محسا امینی هم شده یعنی اینا قبح هیچ چیزی رو نگه نداشتن هیچی هیچ خطی دیگه ندارن رو دارن با هم به لجم می‌کشن آقای خی می‌تونم یه سؤال بپرسم ازتون آقای آقای بابک مدیر جلسه از ایشون بپرسین آقایکه اجازه دارم صحبت کنم بله بفرمایید بفرمایید من یه سؤالی دارم البته شاید خیلی مرتبط به این جلسه نباشه من بعضی از جلسات آقای خلزی عزیزو پیگیری میکردم فقط یه سؤ تو ذهن من ایجاد شد من تخصص پولمنسانی ندارم تخصصم یه چیز دیگهست یعنی دانشی ندارم در یه چیز صفره. فقط یه سؤالی برای من پیش اومده. اون گفتمانی که تو دوره روشنگری تو اروپا شکل گرفت بین روشنفکرا و بعدش خب این گفتمان منتقل شد به بدنه جامعه ما اینجا مثل اینکه یه یه حلقه گم شده ما مثلاً ما ما در سطح الیت جامعهمون اکثراً مثلا دانشگاهیا اینا آدمایی هستن که خشونت [خنده] پرهیزن و خیلی موافق خشونت نیستن ن چرا چرا نمی‌تونیم ما این ایده رو به جامعه متأسفانه البته ببخشید من اینجا صحبت می‌کنم جامعه هر روز داره لمپن‌تر میشه ما چرا نمی‌تونیم این ایده رو مثل غرب اینو تزریق کنیم به بدنی جامعه و بعد جامعه رشد کنه و اینجوری به قهقرا نره همین متشکرم بله مسئله خیلی پیچیده است الان که می‌دونید که غرب هست که به ما حمله کرده یعنی در همون همون دموکراسی که بزرگترین نظام قانونی داره آقای ترامپ هم قوانین آمریکا رو نقض کرده هم قوانین بین‌المللو وضعیت خیلی پیچیده است ولی خب در آینده راجع بهش صحبت خواهیم کرد ببخشید چرا شما فکر می‌کنین که الیت و روشنفکر ایران خیلی آدمای خشونترهیزی هستن همین توی دانشگاه ندیدیم جامعه انقدر رادیکال نشده بودن نستی اینترنشنال خودت من می‌رفتم اون من ساکت بودم می‌گفتم آخه بابا جون شما تحصیل کرده هستین دان می‌فهمین که دارید تو امنستی حرف می‌زنین امنستی قاتل کودک و متجاوزم نمی‌خواد ادامه بشه شما هی مردم مرد می‌کنی چرا نامجو حرف خوبی زد چرا نمی‌خوایم یک بار لخت خودمونو جلو اینو ببینیم روشنفکرمون دانشجومون نمی‌دونم دکترای فیزیک پلاسمامون همه اصلاً م تقریباً سر ته یک اربسن هیچ من خشونت پریزیو خیلی خیلی کم می‌بینم حتی دیروز پیروز یکی از این فعالای حقوق بشر دیدم که خیلی هم آدم معروف فکر کنم شه ساعت بود یکی از اینا بود یه حرفای عجیب و غریب یعنی من اصلاً نمی‌فهمم چهجوری چرا فکر می‌کنی الیت ما خیلی مثلاً خوش اصلاً هیچکس خشونت پهریز نیست یعنی ایرانیا به نظر من هیچ‌گونهشون خشونت پریز نیستن اصلاً اینکه ما هی بخوایم به خودمون افتخار کنیم واقعاً واقعاً به نظر من چیز مشکل هم اینجاست یعنی یه خیال خامه ببینید من جامعه دانشجوی رو دانشجویی رو خیلی مناسبی نمی‌بینم چون اینا جوان هستن و احساساتی هستن و احساس بیشتر احساساتی عمل می‌کنن اما حداقل چون خود من یه مدت تو ایران هیتی بود بوده حداقل تو اون جمعی که من می‌شناختم اینا اهل خشونت نبودن اما متأسفانه ما اینو نمی‌تونستیم انتقال بدیم نمی‌دونم انگار توان جامعه برای تولید خیلی معذرت بخوام اینجوری صحبت میکنم لمپنیس بیش از توان اون گروه الیته و متأسفانه ما حرفهای کسایی که صداهای خیلی ضعیفی الان تو جامعه هستش مثل مثلا خانم پرس فروهرت که خیلی نجیبه اما شنیده نمیشه من بله متنفرن از ایشون اینا بله من همین سؤالم اینه که چرا جامعه گوشش به اینا بدهکاری دکتر توی آلمان یه دکتر متخصص تو آلمان رفته پرچم ساواکو گرفته دستش دیگه من نمی‌دونم از کدوم تأثیر کرده ما داریم در مورد چی هست ببخشید من من فقط یه نکته رو آقا بابک بگم این موضوعی که شما می‌فرمایید که چرا جامعه نمی‌تونن دقیقاً یه مقاله آقای مهدی حسینیان کار کرده راجع به شعرای ایران از قرن ۴ تا الان و اینکه توی این دوره‌ها تو این فراز و فرودهایی که پیش اومده چه اتفاقی هست توی فرهنگ ما که ما نمی‌تونیم ارتباط افقی بگیریم یعنی خودمون با همدیگه صحبت کنیم ارتباط عمودی داریم یعنی همیشه مثلاً اگر زورمون برسه به پایین دستی زور میگیم به بالا دستی هم همیشه کرنش میکنیم دقیقاً اون مقاله که آقای نعمتالله فاضلی تو مقدمه کتاب آقای فراستخواه آقای خرجی گذاشتم کتابو تو گروه فلسفه واقعا کتاب خیلی خوبی اونجا میگه که ما جامعه‌همون ارتباط افقی نداره. اگر اروپا تونست بگیره چون ارتباطاشون از گذشته افقی بود یعنی با همدیگه تعامل و گفتگو داشتن می‌تونست این حرفا سرایت پیدا کنن الان شما وقتی کتاب می‌خورید با مردم صحبت می‌کنی اون حس می‌کنه که تو از بالا به پایین داری باهاش میگی. یعنی این کلمه روشن‌فکر الان به نظر من خیلی مزم شده شهید شدهست. ما باید یه کلمه دیگه براش پیدا کنیم. وقتی گفتم این طرف نخبهست نوع روشن‌فکره سریعاً گارد می‌گیرن چون اصلاً اینا جدایی از خودشون بودن مگر اینکه حالا خود طرف از درون خودش بیاد این ارتباط افقیه بین ما نیست بین همدیگه گفتگو نمی‌تونیم بکنیم به نظر من حالا مشکل من اینجوری می‌دیدم بر اساس این کتاب متچکرم خیلی عذرخوای می‌خوام صحبت کردم ش بله خیلی ممنون از شما اگر اجازه بدید برگردیم به آقای خلجی و این سؤالو من مطرح می‌کنم ساد آقای خلجی راجع بهش قطری صحبت کنم بد نباشه و اون اینکه این جنگی که حالا شروع شد و مشخص نیست چه پایانی داره چه زمانی به پایان می‌رسه اما عواقب این جنگ از دو سور اگر بخوایم بررسی کنیم یک سوی اون آمریکا و اسرائیل هستش که اونا هر کدوم منافع خودشون رو در این جنگ می‌بینن و در سوی دیگر اگر فرض کنیم که آقای پهلوی که دل خوش کرده به این شیوه رسیدن به قدرت خب پس از این پس از پایان این همه این بحثها پس از پایان این جنگ بار به کجا می‌رسه بعد اونوقت پرسش‌های خیلی حتماً میشه مردمی که الان درگیر این جنگ هستن بعضیا از این جنگ دارن استقبال می‌کنن اینا همه می‌گذره و همون‌ها گریبان حامیان این جنگو بعداً می‌گیره یعنی حامی این جنگ خود آقای پهلوی بعدها اگر فرض کنیم که به قدرت برسه همین همینایی که الان حمایتش کردن مردمی که الان حمایت می‌کنن بعدها گریبان انشو خواهند گرفت و میگن که ما اون موقع متوجه نبودیم الان این عواقب جنگ رو شما برامون توضیح بده اینا چیزایی که باید فکر می‌کنم الان دید و راجع بهش صحبت کرد و اونوقت حالا خودشون که فکر نمیکنم یک همچین آبزرویشن درستی رو داشته باشن تا بتونن ببینن و فکر میکنم فقط الان به قدرت رسیدن رو بیشتر تنها چیزی که حس می‌کنن یا دنبالش هستن اینه اگر بتونید یه مقدار راجع به این عواقب و اون کانسیکونس‌ها صحبت کنید معلوم چ بله اونچه که ما رو به اینجا کشونده اینه که ما توانایی خودمون رو برای درک اونچه که در ذهنمون بهش به شکل توهم شکل گرفته نداریم و در برابر اینکه تشخیص واقعیت ما شکننده شدیم یعنی بحران ما الان بحران واقعیته یعنی توانایی ما برای فهم تشخیص واقعیت از توهم به دلیل همین تکنولوژی دیجیتال و رسانه‌ها بسیار بسیار کاهش پیدا کرده در نتیجه آینده ما وابسته است به اینکه آیا ما به این مسئله آگاهی پیدا خواهیم کرد یا نه آیا به حساسیت به این مسئله موجب خواهد شد که ما توهمات گذشتمون رو ازش دل بکنیم یا نه؟ این همه بستگی به این داره اگر واقعاً همچین چیزی به وجود بیاد یه حداقل یه بخش قابل توجهی از جامعه از این اوهام ایدئولوژیکی که ساخته شده از زمان ورود تجدد به ایران دست بکشه و واقعیتی که درش قرار داره ببینه و لازمش اینه که گذشته‌ای که نداره رو کاملاً به شکل یک چیز موهوم کنار بگذاره و به موقعیت ی که الان هست فکر کنه در نتیجه می‌تونه راهی پیدا بکنه برای آینده ولی اگر واقعیتی رو که درش قرار داره ارتباطشو با او گسسته باشه طبیعتاً آینده‌ای هم در انتظارش نخواهد بود ما با سرخوردگی‌های شدید با غیرسیاسی شدن جامعه ایران با بحران‌های اجتماعی با انواع و اقسام گسل‌هایی که الان وجود دارن در آینده گسترش بیشتری خواهند من در واقع فلسفه یک سری کتابهای جدید گذاشتم راجع به مداخله بشردوستانه هم از نظر تئوریک هم تجربه افغانستان و عراق و این‌ها و همین طور از نظر سازمان ملل و همین طور یه سری کتابایی گذاشتم راجع به فاشیسم به فارسی و انگلیسی برای اینکه فاشیسم و توتالیتریسم ویژگیشون اینه که مسئله مردمن یعنی در تمام مطالعاتی که انجام میشه کسی که به عنوان خامنه‌ای یا هیتلر یا استالینه یه آدم عادیه و اون کسی اونچه که موجب شده که او تبدیل بشه به یک حیولای آدمخوار در حقیقت جامعه‌ایست که به یک شرایطی رسیده که نجات خودش رو در او می‌بینه. در نتیجه ما برای اینکه از این وضعیت بیرون بیایم هیچ چاره‌ای نداریم جز اینکه مسئولیت خودمون رو بشناسیم. حالا من یه تیکه‌هایی از واتف هاول می‌خونم بعدم براتون که تصریح می‌کنه که این وضعیتی که به وجود آمده به دلیل این که ما همهمون دروغ گفتیم. این دروغ گفتن معنیش این نیست که همه رفتن تو حکومت کار کردن یا همه رفتن تو تلویزیون ایران اینترنشنال کار کردن بلکه به این معناست که راجع به اون وضعیتی که هستن با دروغ خودشون رو باهاش کنار اومدن یعنی انقدر توجیه کردن این وضعیتو که بتونن باهاش زندگی کنن که بتونن بپذیرنش که هم ازش به اصطلاح ناخورسند باشن هم گله کنن هم شکایت کنن هم قر بزنن هم راهی برای پذیرفتن او پیدا بکنن همین تصورات موهومی که راجع به ایران باستان و گذشته هست یعنی شما اگر گذشته موهوم داشته باشید یعنی واقعیت از واقعیت خودتون اون رو جدا کردید این یعنی دروغ بنابراین وقتی که میگیم ما همه مسئولیم به خاطر اینکه دروغ گفتیم این دروغ گفتن برمی‌گرده به این تصوراتی که ما داریم راجع به خودمون هویتمون موجب میشه که در این وضعیت قرار بگیریم این حرفای مزخرفی که من هم دیروز داشتم توی بی‌بی‌ سی یک آقای استاد دانشگاه و تاریخنگاری که بله من خوشبینم چون ایران فرهنگش خیلی قویه و فرهنگش نجات خواهد داد این توهمه فرهنگی که شما نتونید باهاش حرف بزنید زبان فارسی که نتونید باهاش حرف بزنید اون ۵ هزار سال تمدنی که نتونست باهاش حرف بزنید و موجب از بین رفتن هم کشته کشته شدن هم ترد درد هم رنج هم و عذاب هم بشید اون‌ها هیچ ارزشی ندارن اونچه که ارزش داره انسان‌های گوشت و پوست و استخوان دار هستن که الان زنده‌ان و اگر فرهنگی ارزش داشته باشه اگر زبانی ارزش داشته باشه فقط و فقط به این دلیله که می‌تونه بین این آدم‌ها پیوند برقرار کنه و امکان تفاهم براشون به وجود بیاره ولی اگر اون فرهنگ و اون تاریخ و اون ملت رو شما تبدیل کنید به ذراتخانه کشتار جمعی در حقیقت اون‌ها با اسلحه بدتر از اسلحه هستن به خاطر اینکه قدرت فریبشون بسیار زیادتره شما در مقابل اسلحه هیچ توهم ندارید که این شما رو می‌کشه ولی در مقابل ایدئولوژی‌هایی که با زبان و با فرهنگ و با مدرن با هرچی ساخته میشن شما فریب می‌خورید و در حقیقت باعث میشید که خودتون بدار رو بر گردنتون بیاویزید این باید به این آگاهی برسیم دیگه وگرنه ما در هر چقدر که فروتر بریم اونوقت از اون طرف امکانش امکان اینکه متوصل به یک پناه‌های پناهگاه‌های موهوم بشیم بیشتره یعنی هی استیصال میگن الغریق یتبس به کل حشیش یعنی آدمی که داره غرق میشه با هر به اصطلاح خورده گیاهی که توی آب هست چنگ می‌زنه نباید بگذاریم که انقدر درمانده بشیم که اونوقت به درماندگی بیشتر تسلیم خودمونو تسلیم کنیم باید از اینکه خودمون رو قربانی بدونیم اینکه خودمونو مسئول بدونیم متحول بشیم از قربانی به مسئول یعنی که جمهوری اسلامی هر چقدر که سرکوبه سرکوب‌گره این دنیا هرچقدر که بی‌رحمه اینا هیچ‌کدام برای من تکلیف تعیین نمی‌کنن اونچه که برای من تکلیف تعیین می‌کنه مسئولیت منه و من آزاد زادم که خودم رو قربانی بدونم و با جلب ترهم با به اصطلاح این انکار توانایی خودم از مسئولیت بگریزم و در نتیجه نه تنها به نابودی خودم که به نابودی دیگران هم دامن بزنم و می‌توانم خودمو مسئول بدونم و با مسئول دانستن خودم به دیگران هم کمک بکنم که اعتماد به نفس پیدا بکنن و توانایی که در درونشون هست اون رو به رسمیت بشناسن ما ایرانی‌ها خو کردیم به فرهنگ شهادت. هر بار در بدبختی دیدیم خودمون رو دیگران رو متهم کردیم. اسلام اومد، عربا اومدن، آخوندا اومدن، نه غربیا این کارو کردن، نمی‌دونم استعمارگرا این کارو کردن تمام این‌ها فقط و فقط برای این بوده که مسئولیت اونچه که الان باید انجام بدیم رو نخواستیم بپذیریم. واقعیت اینه که جمهوری اسلامی سرکوب بودنش ابدا مهم نیست. سرکوب بودگر بودن آمریکا و اسرائیل اصلاً مهم نیست. مهم مسئولیت ماست. چون ما اگر مسئولیت نپذیریم بدتر از این به سراغ ما خواهد آمد. هرگز فکر نکنید که هیچ شرایطی بدترینه به خاطر اینکه همواره زندگی بشر نشون داده که همیشه از بد بدترم هست و هانرن میگه که وقتی که هولوکاست به وجود آمد ما تازه فهمیدیم که شر هرگز مرز محدودی نداره. شر اون چیزیست که هر بار می‌تونه مرزهاشو تا اونجا که شما تصور نمی‌کنید گسترش بده. پس فکر نکنید که جمهوری اسلامی بدترین چیزی بود که می‌تونست بر سر ملت ایران بیاد. جمهوری اسلامی محصول یک نوع عادت‌ها، رفتارها و ذهنیت‌هاییست که اگر ما اونها رو از بین نبریم ی باید انتظار بدتر از اونم داشته باشیم. خجی ببخشید همین در مورد دروغ که صحبت میکردین یکی از دروغهایی که حالا یا به خودشون میگن یا چیزی اینه که مثلاً این می‌گفتن که اینا موشعلیه خامنه‌ای ضعیفه فلانه رفته تو سوراخ قیم شده حالا به نظرم میاد واقعاً کشته شده این عدم تخمین درست حالا شهادتطلبی یا جرأت حریف خودش یکی از آقا دروغهایی که به خودش طرف میگه دیگه یا حالا قدرت سرکوب اون موقع که تو دی ماه بود می‌گفتن اینا ریزش کردن و فلان این آدم این تخمین باعث اشتباه محاسباتی میشه بعدش خسارت‌های زیادی به بار میاره حالا الان میخوام تحلیل شما رو بدونم من خیلی با این جمعه بسیجی و اینا درخور نبودم فقط توی چیزای اجتماعی دیدمشون تحلیل من اینه که اینا تا آخرش میرن و واقعاً اگر خامنه‌ای کشته شده باشه خیلی عصبانی میشن و واقعاً ممکنه تبدیل بشن به یه گروه شیعه مثل القاعده و این اتفاقاً خیلی خبر بدیه از نظر من اگر این اتفاق افتاده باشه اینو شما میشه بدونید بله ب جمهوری اسلامی ضعیفه وقت این سؤالو ایجاد می‌کنه که اگر ضعیفه اگر اینا ارتجاعین اگر اینا یه مش آدم به اصطلاح عقب موندن چرا ۴۸ سال اینا وقت حکومت کردن مملکت شما که عقبمبونده نیستین و شما که باهوشین شما چرا تن دادین به این وضعیت چرا ۴۷ ساله که جرأت نمی‌کنه وقتی آقای ترامپ میگه که من به ملت پرغرور و شریف ایران میگم که آماده بشن ما آزادیو آوردیم براشون نباید بپرسیم که این چه ملت شریف و پرغروریست که آزادی رو باید براش بیارن و چرا ما فکر می‌کنیم که آزادی چیزیست که ب کسی می‌تونه از بیرون برا ما بیاره چرا هنوز نفهمیدیم که آزادی یعنی آزادی که خودم از بند بت‌های ذهنی خودم دارم. اون ملتی که فکر کنه آزادی رو ترامپ می‌تونه براش یا هر کس دیگه از بیرون می‌تونه براش بیاره هرگز به آزادی نخواهد رسید. نه طبیعیست. گفتم توهم دیگه. وقتی شما توهم می‌کنین توهم یعنی چی؟ توهم یعنی که من همیشه در برابر واقعیت خودم رو عایق ببندم. یعنی یک سدی بگذارم که اونچه رو که من بهش باور دارم هرگز با واقعیت نقض نشه. یعنی فرق باور درست باور خطا اینه که باور درست همواره در برابر تردید گشوده است. شما می‌تونید هر بار درش تردید کنید دوباره بیازماییدش. بنابراین می‌تونه با تجربه‌ها آزموده بشه، نقض بشه. ولی باور غلط باوریست که خودشو در برابر هر تردیدی مسون می‌کنه مثلاً سنگ میشه در نتیجه در کسایی که متعسب و ایدئولوژیک فکر می‌کنن هیچ تجربه‌ای فکر اونا رو نقض نمی‌کنه و عکس اون تجربه در برابر اون فکر اون‌ها عبدا دیده نمیشه عدا به هیچ تأثیری نداره اگر مدام پناه می‌بره به توجیهش الان این جریان آقای آقای پهلوی هم همین طوره از یک طرف به اخلاق متوصل میشه از یک طرف آقای پهلوی وقتی که میگه که مداخله این یک مداخله بشردوستانه است به این معناست که مطلقا درکی از مداخله بشردوستانه نداره همونطور که از بقیه چیزا ندارنا راجع به سلطنتم هیچی نمی‌دونه مداخله بشردوستانه یک مفهوم فلسفی اخلاقی و حقوقیه که این در قوانین بین‌المللی گذاشته شده. معلومه که شما برای مداخله بشردوستانه از چه پروسه‌ای باید عمل بکنیم. هر کس می‌تونه به هر کس حمله کنه بگه این مداخله بشردوستانه است. خب این درسته مثل جمهوری اسلامیه که آدم می‌کشه ولی وقتی که ازش چیز می‌کنن میگن چرا؟ یا این شما چرا حقوق ما حقوق بشر خودمونو داریم حقوق یا متوصل میشه به حقوق بشر الان جمهوری اسلامی به وقتی حمله میشه بهش میره سازمان ملل که ما حقمون نقش شده ولی وقتی که تو سوریه آدم می‌کشه همه قوانینو زیر پا می‌ذاره این دبل استاندارد بودن ویژگی تفکر فاشیست که از اخلاق از فرهنگ از سنت از دین از هر چیزی استفاده می‌کنه فقط و فقط برای اینکه با زور قدرت خودشو اعمال می‌کنه. به دلیل همین میگن فاشیست‌ها ایدئولوژی فاشیستی ایدئولوژی ذباله‌خواره. یعنی میاد توی تلویزیون به عنوان نمی‌دونم فعال سیاسی حقوق بشر فعال نه استاد دانشگاه فلان از کانت و یاسپرس و آرنت و قوانین بین‌المللی و اخلاق و این‌ها استدلال می‌کنه. حرف می‌زنه اینا رو با هم می‌پیسونه تا اثبات کنه که مردم الان ما اخلاقی نیست بهشون بگیم که جنگ نشه چون الان خیلی عصبانین باید جنگ بشه اینا عصبانیتشون به اصطلاح انتقامجوییشون رو انجام بدن یعنی داره به مردم میگه که مردم تمام فلسفه مدرن به شما میگه که انتقامجویی کنید شما حق دارید که کینه‌ورزی کنید هر کاری هم که دلتون می‌خواد بکنید اخلاقیه هر کاری که می‌خواید بکنید اون میشه اخلاق یعنی ما در یک دنیایی هستیم که آدم‌ها به راحتی می‌تونن قدرت تشخیص خیر از شر از دست بدن اونچه که فیلسوفان میگن میگن که شر اون زمانیست که شما دیگه ش خیر و شر براتون مهم نباشه وقتی که کسی دزدی می‌کنه اون که نمیگه که دزدی خوبه ولی وقتی که دزدی می‌کنه دیگه خیر و شرش براش مهم نیست اون که نیازی به تحصیلات نداره که کانت میگه میگه اخلاق چیزیست که همه آدم‌ها یک نیرویی در وجودشون هست به نام وجدان اخلاقی که اخلاق رو خوب تشخیص میدن هیچ نیازی به تحصیلات هیچ نیازی به اینکه از یک امکانات خاصی برخوردار باشن ندارن در نتیجه اون کسی که تشخیص نمیده کسیست که برای او بین خوب و بد کاملاً بی اهمیت شده و غیراخلاقی زندگی می‌کنه وقتی وقتی غیراخلاقی زندگی کردین شما یک ممکنه یک کارگر ساده باشین ممکنه یه استاد دانشگاه باشین ممکنه یه مرجع تقلید باشین شما در معرض تبدیل شدن به حیولا هستین یعنی می‌تونین بدون اینکه توجه داشته باشینیت داشته باشین بدون اینکه قصد داشته باشین دست بزنین به بدترین کارها بنابراین جامعه ما باید برای اینکه دوباره حس اجتماعی حس اخلاقی حس ارتباط و حس ضرورت همزیستی رو به دست بیاره باید یک انقلابی در احوال و اوضاع فکریشو انجام بده یعنی ببینه که ما چه تصورات غلطی داشتیم راجع به زندگی خوب چه رویای احمقانه‌ای بافتیم راجع به آینده ما که درش نصف آدما نیستن نصف دیگران نیستن هر رویایی برای آینده ایران که یک نفر درش نباشه اون تبدیل میشه به جنایت هر هیچکس در جامعه هیچ جامعه‌ای به سعادت نخواهد رسید مگر اینکه دیگر اعضای اون جامعه هم سعادتمند باشن. داشتن سعادت، داشتن حقیقت، داشتن زیبایی، داشتن خیر و داشتن هر فضیلتی و انسان بودن فقط در جا شرایطی ممکنه که دیگران هم بتونن انسان باشن. بنابراین اگر کسی بخواد انسانی زندگی بکنه اما انسانی بود انسان بودن خودش رو یا زندگی خودش رو بدون دیگران بخواد او در حقیقت می‌تونه تبدیل بشه به یک حیولا من جواب سؤالمو نگرفتم شما تحلیلتون این هست آیا که اگر این اتفاق برای خامنه‌ای افتاده باشه شرایط خیلی پیچیده‌تر و بدتر میشه قطعاً خانم مگر شرایط درمونده القاعده بدتر نشد مگه در مورد داعش از بدتر نشد همین آخه به خاطر اینکه این نا این وضعیت جمهوری ایدئولوژی‌ها که با اسلحه به وجود نمیان با تعصب به وجود میان با حماقت به وجود میان بعد به اسلحه می‌رسن شما باید اون حماقت رو از بین ببری اگر جمهوری اسلامی محصول یه نوع تفکر محصول یه نوع به اصطلاح تاریکاندیشی هست اگر اون تاریک تاریکاندیشی از بین نره می‌تونه می‌تونه تمام تاریک‌اندیشان دنیا رو بسیج بکنه. می‌تونه تمام کسانی رو که از به هر دلیلی از وضعیت خودشون پرسن اینا رو مثل همین سپاه قدس و نمی‌دونم فلان و فلان ریکروز کنه، یارگیری کنه. بنابراین پاکستان بله بله بله بله بله طالبان که در افس برگشت تمام دنیا بسیج شد بیشترین پولو گذاشتن طالبانو برداشتن ولی وقتی که نتونستن تفکر طالبان و و ذهنیت طالبانو از بین ببرن ۲۰ سال بعد آمدن و حالا تازه دارن رسمیت پیدا می‌کنن یعنی حالا داره دنیا داره اینا رو می‌پذیره یعنی خودشون رو بر دنیا تحمیل کردن به عنوان یه واقعیت آقای خجی این از همگزیختگی و این ریختن بلنس بین شر و خیری که گفتید از زمان کانت بحثش مطرح بوده در نهاد انسان انسان مدرن لااقل این رو بیشتر متوجه اون بوده الان که این بالانس که فرو ریخته آیا این گزاره‌های کانتیه که فرو ریخته یا اینکه اون یک بحث دیگه‌ای به یه سمت دیگه‌ای رفته. چون این روزا خیلی از این گزاره‌های کانتی می‌دونم یه مقدار برای شما شاید ناراحت کننده باشه ولی ازش صحبت به میون میاد. آیا این بحث بحث واقعی و علمیه یا اونم یک بحث حاشیه‌ایه؟ همون طور که عرض کردم تمدن تمدن و به ویژه تمدن غرب اساساً یک تمدنیست که به موازات اینکه پیشرفت اقتصادی و پیشرفت به اصطلاح صنعتی ایجاد می‌کنه انسان‌ها رو به سمت تنهایی بیشتر و به سمت احساس نابرابری و ناخورسندی می‌بره. یکی از کتابهای مهم فروید اسمش هست سیزشن ا یعنی تمدن و ناخورسندی‌های آن جوامعی که صنعتی میشن و دنیا که داره صنعتی میشه به بحران‌های اجتماعی بسیار عمیق‌تری راه میبره که در همین آمریکا هم شما می‌بینید دیگه این چیزی که به نام جنبش توده‌ای اساس فاشیسم و توتالیتاریسم هسته و در ایرانم همین طوره توده زمانی به وجود میاد که آدم‌ها احساس تنهایی می‌کنن، احساس بی‌ریشگی می‌کنن، احساس پوچی می‌کنن، احساس این می‌کنن که نادیده گرفته شدن، احساس اینو میک می‌کنن که مثل ی زائده‌ای هستن در جامعه. بنابراین این‌ها در وجودشون میل به اصطلاح شدیدی پیدا میشه به قدرت به اینکه دنبال یک قدرت بسیار نیرومند هستن که با پیوستن به او احساس قدرت بکنن در ایران بسیج چهجوری بسیج میشدن اون پسر ۱۵ ساله که باباش کتکش میزد و به اصطلاح هر موقع از مدرسه میومد کلی ازش خورده فرم فرمایش داشت و نمی‌دونم هیچ اجازه‌ای به به اصطلاح ابراز وجودش نمیداد وقتی که میاد تو مسجد محله مسجد محله یه دونه اسلحه بهش میده کارت بهش میده حقوق بهش میده و اون به این شیوه هویت پیدا میکنه در به اصطلاح شرایطی که هستیم همه جای دنیا اینه نا به اصطلاح شکست لیبرالیسم شکست سرمایهاری شکست کشور دموکراسی همه اینها در بحران قرار گرفتن و نتوانستن به خواسته‌ها و نیازهای جوامع پاسخ بدن و مخصوصاً بخش طبقه متوسط رو به شدت از بین بردن و تبدیلش کردن به طبقه به اصطلاح آسیب پذیر جامعه در نتیجه در این افراد میل به پیوستن به رهبر قدرتمند به نمی‌دونم جریان قدرتمند شدت می‌گیره این جاذبه فاشیمه یعنی فاشیسم مثل هر شری وقتی که میگیم شیطان شره به خاطر اینکه وسوسه‌گره اغواگره سیداکتیو بودن ویژگی شره یعنی شر جذابه شر اگه جذاب نباشه که انسان به طور طبیعی میل نداره به شرط انسان موجودیست که به طور طبیعی میل داره به شرط یعنی اون رو جذاب مییاوه برای اینکه کار خیر بکنه باید به رغم غرائضش عمل کنه. اخلاق به رغم طبیعته. تمدن به رغم طبیعته. جامعه به رغم طبیعته. بنابراین عصر ما میشه عصر فرمان‌روایی انسان‌های قدرتمند. استرانگمن اصطلاحاً میگن استرانگمن. مرد قوی چون ببین ترامپ همش میگه من قویام. من قویام من قویام و بعد دنبال آدمای قوی یه کسی مثل پوتین رو می‌پسنده. ولا اینکه دشمنشه‌ها ولی اون می‌پسنده اونو. نمی‌دونم آدم‌هایی که دنبال رهبران قدرتمنده که با اونا گنگآب کنه. در نتیجه شما در یه شرایطی قرار می‌گیرید که بخش عظیمی از جامعه که خودش رو بی‌فنا در یک آشوب در یک استصال می‌بینه ترجیح بده که اون به اون قدرت بپیونده تا اینکه بر اساس اصول اخلاقی عمل بکنه. نه نه دنیای کانتی دنیای وجدان اخلاقیست و دنیاییست که به ما میگه که هر چقدر که تو مجبور باشی هر چقدر که تو تحت فشار و سرکوب باشی هرچقدر که تو واقعیتی که درش زندگی می‌کنی سیاه باشه اگر تو بر اساس وجدان اخلاقیت عمل نکنی روزگارتو سیاه‌تر خواهد شد. هم روزگار تو سیاه‌تر خواهد شد هم روزگار کسانی که بعد از تو خواهند آمد. یعنی در بدترین شرایط باز وجدان اخلاقی تو تنها چیزیست که می‌تونه نه تنها انسانیت که حتی برای نجات دادن خودتو هم کارسازتره. همین قدرت‌های بزرگ همین آقای ترامپ همه کسایی که به اصطلاح بخش عظیمی از کسایی که بار دوم بهش رأی دادن کسانی بودن که قربانی سیاست‌های دوران کرونای دور قبل شده بودن یعنی قربانی‌ها باز از چون قربانی می‌دونن خودشونو و خودشونو مستعصل می‌دونن درست میرن دوباره سمت همون کسی که قربانیش کرده بهخاطر اینکه قدرت داره و اونایی که میان به اصطلاح قدرت رو به دست می‌گیرن همون هیتلر هیتلری که به نام نازیسم به به نام ملت‌گرایی به نام ملت آلمان می‌خواست اصلاً از نظر نژادی پاک‌سازی بکنه کسی بود که وقتی رفت آلمان تبدیل شد به خاکستر یعنی زمانی که او گلوله رو در شقیقه خودش شلیک کرد گلوله در شقیقه آلمان شلیک کرده بود بنابراین کسانی که به عنوان آدم‌های قدرتمند تبدیل میشن به خدا و پرستیده میشن درست همونایی هستن که جام به اصطلاح اولین کسانی که نابود می‌کنن همون طرفداراشونن. این جذابیت شهر در اصل تصویر جذابه دیگه. تصویر ا چیزیست که چرا خمینی رو در ماه می‌دیدن؟ الانم این شاهزاده اگر شما در با مستقیم باش ببینی مطلقا آدم معمولی خیلی آدم زیر معمولی هم هست. اون تلویزیونه که او رو تبدیل می‌کنه به یک رهبر دوران گذار. در واقعیت اون رهبر دوران ناگذارم نیست رهبر هیچی نیست برای اداره خودشم نیاز به قیم داره ولی اون تصویر می‌تونه برای شما توهمی ایجاد بکنه که جایگزین واقعیته یعنی اجازه نده به بین شما و بین واقعیت یک سد ستبری بسازه پس این به این معناست که ما امروزه برای زندگی کردن برای نیرومند کردن صدای وجدان اخلاقی خودمون نیازمند شجاعت بیشتر نیازمند عزم بیشتر نیازمند آگاهی بیشتر نیازمند یافتن راه‌های خلاقانه جدیدی برای برقراری ارتباط میان اعضای جامعه هستیم ما فقط باید به ارتباط فکر بکنیم ما فقط با ارتباط با همدیگه زنده می‌مونیم و انسان می‌مونیم هرگونه تلاشی برای اختلال در ارتباطات انسانی راه به جهنم آقای من میتانم سخنان خوب را داشته باشم بله بفرمایید درود میر آقای مهدی درود به دوستانی که میشنون من از کشور افغانستان هستم و برنامه‌های شما را آقای مهدی خیلی وقت دنبال میکنم خیلی سفگزار هستم از شما سخنان خیل تکانده هندتان برای فارسی زبانان تکانده هنده میگم به خاطر که دقیقا چیزی که هیچگاه ما نشنیدیم در زبان فارسی این سخن‌ها را در زبان‌های دیگر زمانی که میخوانیم حتی برا ما چیز هستن که میگیم خ ایها را بیرونی ها نداشتن دیگه دقیقاً برا ما نیستن که خودش یکی از ویژگیهای فرهنگی فارسی هسته خب من میخواهم بسیار من خیلی از سخنان شما را جمعآوری کردم بالاش اندیشیدم به نتایج هم نرسیدم تا جای خیلی هم خودم درگیر هستم با این اندیشه‌ها روی هم رفته من از همین سخن پایانی شما میخوایم آغاز کنم شما میگین ما باید به ارتباط بیاندیشیم به پیوند بیاندیشیم دقیقاً یعنی جامعه بدون پیوند و ارتباط نیست و اگر ما پیوند و ارتباط را نخست هم شما میش میگید سخن قرار بدهیم بنیاد پیوند یعنی سخن میان انسان‌ها چون که ما انسان ناطق هستیم گوینده هستیم سخن با سخن می‌توانیم به تقام رسیدیم سخ پرسش من شمای هسته ایران افغانستان دقیقاً شما درباره تنخن گفتین تنفر افغانستان به اوج رسیده یعنی ما و شما همسایه هستیم و باید از حالت همدیگر آگاه باشیم در افغانستان تنفر یعنی واقعاً به یک مرزی رسیده که هیچ دیگر یعنی یعنی یک مرز غیر قابل کنترل رسیده در صفحات اجتماعی افغانستان جنگ‌های قومی به ح به جایی رسیدن که یعنی دیگر اگر یعنی این‌ها مقابل همدیگر باشن همدیگه را من تصور می‌کردم یعنی من خودم در اینا شرکت داشتم آنقدر من خودم تنفر داشتم از بعضی هویت‌های قومی که گمان می‌کردم اینها واقعاً دشمن من هستن شخصاً یعنی این تنفر همچون که در افغانستان است من در ایرانم دارم می‌بینم یعنی کسایی که در بیرون از ایران هستن زندگی میکنن من در تیک تاک در صفحات دیگه را میبینم که تنفر خیلی بالاست من با بعضی از خوزستانی‌ها سخن گفتم که این‌ها یعنی ضد آریایی یعنی سخن‌هایی داشتن این‌ها به گونه درباره ف گ می‌زدن که من می‌گفتم اگر کس را کس فارس باشه در در نزدیک نباشه اون فارس را می‌کشم تنفر نه که ایران را فرار گرفته منطقه ما را فرار گرفته پس ما می‌دونیم که یک مشکل هسته که به ریشه منطقه ما و به ریشه اندیشه‌های ما برمی‌گرده که ما یعنی چی گونه میاندیشیم خب پس یعنی ارتباط اگر ایران در چنین شرایط است افغانستان در چنین شرایط هسته و ما درباره درباره برای هویت خود ما توهم داریم دقیقاً ما توهم داریم افغانستان درباره هویت خود چنان میاندیشه که شما یعنی یک افغان را بشنوید که چی میگه درباره تمدن درباره هویت خود شما ایران میمانید اونا میگه ما ۵ هزار سال یک سرزمین به نام آریانا داریم یعنی چیزی که اصلاً وجود نداشته یک صد سال دولت توتریتریزم پشتون‌های افغان در افغانستان چیزی ساختن که اوها گمان می‌کنن ما یک کشور بودیم به ایرانم هیت دادیم به کل منطقه ما هویت داریم ما زبان ما کس دریست یعنی ایرانی‌ها هستند هم زبان ما را گرفتن فارسی ماندن این راهم فکر می‌کنن. خب اگر ما در یکی یک منطقه هستیم که یک همسایه در این منطقه ما کشور است به نام اسرائیل و اونها هم با تورات می‌اندیشن نخست وزیرشان میاد تورات را بیرون می‌کشه میگه ما از تجده و فراق تا به نیک سرزمین داریم اونها با تورات می‌اندیشن سرزمین ایران با قرآن می‌اندیشه سرزمین ما هم با قرآن می‌اندیشه با تفسیرهای مختلف پس ما پس ما در این نقطه یعنی پرسش من نخستین پرسش من شما ای هسته در چنین یک منطقه‌ای که آقای نتانیاهو با تورات می‌اندشه آقای خامنه‌ای با قرآن می‌اندشه ملا حی اصلاً دیده نشده او هم با قرآن می‌اندیشه و هزاران گروه تروریستی و دشت افگن دیگر هم در سوریه و عراق و در منطقه ما گروه‌های مختلف با همی دیدگاه‌های دینی هستن پس ما یعنی پرسش من اینجاست ما نمیتانیم تا بگیم اگر ایران این گونه استه یعنی ما داریم اسرائیل میبینیم که در همین در همین مسیر دینی در همین مسیر دار جوان هسته اسرائیل کشور اسرائیل و تمام منطقه مسیر هسته همگی درباره خود متوهم ترکمنستان درباره گویت خود متواهم هست ازبکستان درباره گویت خود تیمر لنگ را خدا ساختن افغانستان احمدشاه را خدا ساخته در ایران کوروش خدا هسته برای کسایی که من من حداقل در صفحات اجتماعی دیدم یعنی این یک مشکل منطقه‌ایست آقای مهدی پس ما در چنین منطقه که زندگی می‌کنیم اگر ما یعنی ما اگر یک یک نهاد داشته باشیم که بیرون از چنین اندیشه بیاندیشه خب زنده نمی‌مانه یعنی پرسش من اینجاست آیا شما با اگر یعنی اگر ایرانه بدون چنین اندیشه‌هایی باشه دیگر ایران می‌باشه می‌تونه در چنین در چنین منطقه‌ای که همگی با چنین اندیشه‌ها با تفاوت‌ها می‌اندیشن میتوانه ایران زندگی کنه یا نه بقای بقا ایران میتانه تضمین پیدا کنه یا نه این نخستین پرسش ما هسته و پرسش‌های دیگه را می‌گذارم به شهای دیگری که خیلی طولانی میشن خیلی سپاس [خنده] آقا خب طبیعتاً عرض کردم که اگر قرار باشه که ما به جای واقعیت به یک سری اوهام خودمون بچسبیم و با اون اوهام همدیگه رو حذف کنیم نه ایران که جهان نخواهد بود گفتم که نسل بشر منقرض میشه و این چیزی که شما توصیف کردید یک تبدیل شده این راست افراطی که می‌دونید که خیلی مذهبین این پهلویا مذهبین دیگه برمی‌گردن به کوروش و نمی‌دونم ایران باستان. ایران باستان که سکولار نیست. ایران باستان در مذهبیه یعنی بدترین اصل مذهبیش همین دوگانه خیر و شره. یا با منید یا ضد من. در نتیجه ما بق وضعیت بحران جهانی روبهرو هستیم. اما مهم اینه که ما در برابر این بحران جهان، بحران ایران که بحران جهانی هست، با کسانی که هم‌فکر ما هستن، با کسانی که می‌خوان در برابر این وضعیت مقاومت کنن، ما این‌ها رو در حقیقت با اون‌ها ارتباط برقرار کنیم. تجربه‌هامون فکرامون راه حلاممون ما هرچقدر که بتونیم با به اصطلاح متفکران ضد فاشیسم با به اصطلاح اندیشه‌های ضد فاشیسم با به اصطلاح فعالان سیاسی ضد فاشیسم با به اصطلاح اکتیویست‌هایی که توی به اصطلاح این جریان‌های جنبش‌های ضد فاشیستی کار می‌کنن با اونها ارتباط برقرار کنیم. تبادل تجربه و تبادل فکری بکنیم و بدونیم که این مسئله جهانیست و ما باید با در قالب خیلی بزرگتر ببینیم اینو اما برای وضعیت خودمون راه حل پیدا کنیم یعنی دید جهانی مثل می‌مونه که شما در خانه خودتون هستید ولی از پنجره به جهان نگاه می‌کنید تا ولی از خانه خودتون به جهان نگاه می‌کنید ما باید چشمامون رو باز بکنیم به جهان در عین حال برای اونجا که هستیم چاره بیاندیشیم ولو یک عده کم اون اون کسان اون ببینید خیر همیشه پیروزه به دلیل اینکه خیره نه به دلیل اینکه تعداد زیادی آدم هست یعنی خیر یعنی ایده‌ها وقتی وقتی که شما می‌بینید که یه نفر مثلاً یه اخطار استیو جابز مثلاً یک ایده جدید داره اون ایدهش جهانگیر میشه نه به خاطر اینکه آدماش زیاد بودن به خاطر قدرت ایدهست اساساً خیر خیر چون یک ایده خیر هست او قدرت داره برای اینکه در و عمل واقعی هم تأثیری بگذاره که شر رو از بین می‌بره. اگر قرار بود که آدم‌ها نتونن در برابر شر مقاومت بکنن تا حالا بشر از بین رفته بود. اما مقاومت همیشه از با نیروی زیاد نیست. اون کسانی که موجب شدن که این آلمان بعد از نازیسم در حقیقت بازسازی اخلاقی پیدا بکنه. این این چیزی که شما می‌بینید در آلمان اتفاق افتاد اینا فکر می‌کنن که آره متفقین اومدن و اونا رو از هیتلر نجات دادن. نه متفقین اونا رو از هیتلر نجات ندادن خودشون رو از ا هیتلر نجات دادن اون جامعه اگر دموکراسی درش برقرار شد فقط وقط فقط و فقط به دلیل این بود که توانستن بازسازی اخلاقی کنن جامعهشون اگر دست به بازسازی اخلاقی نمی‌زدن میشد مثل بعضی افغانستان و عراق و این‌ها میومدن حکومتو عوض می‌کردن ولی تا جامعه که عوض نشه تصمیم نگیره که انقلابی در اخلاقیات خودشو انجام بده که چیزی عوض نخواهد شد پس شر همیشه اونچه که امکان به اصطلاح مقابله با شررو ایجاد می‌کنه و خلق ایده‌هاییست که هدفش نجات دادن جامعه از اسارت خودشه. جامعه‌ای که در اسارت عادت‌ها، ذهنیت‌ها و به اصطلاح خوی بندگی هست، اون جامعه رو شما نمی‌تونید از بردگی نجات بدید. یعنی برده‌ها فقط و فقط می‌تونن اربابشونو عوض کنن تا تصمیم بگیرن که از بردگی بیرون بیان. اون‌ها شما نمی‌تونید کاری براش بکنید. ولی همواره توجه داشته باشید که ما وقتی از ارتباط صحبت می‌کنیم این نیست که بریم با مثلاً چه می‌دونم آقای ترامپ یا آقای خامنه‌ای یا آقای نتانیاهو ارتباط برقرار کنیم. ارتباط پیدا کردن با کسانی که اون‌ها هم هدفشون ارتباط هستن. شما ما فقط و فقط نیازمند این هستیم که این به اصطلاح شبکه رو در سطح جهانی برقرار کنیم به دلیل اینکه این شری که الان شما می‌بینید یه یک شبکه جهانیه یعنی جمهوری اسلامی یکی از کشورهای اقتدارگرایسیه الان تعدادشون بیش از زمان گذشته نزدیک ۴۰ تا کشور هست که تو گزارش فریم هاس اینا کشورهای اقتدار دارگرا هستن از چین و روسیه و اینا و این‌ها تمام به اصطلاح توانایی تکنولوژیک و تجربه سیاسیشون رو با همدیگه تقسیم می‌کنن یعنی یه فدراسیون کش اقتدارگرایی زیرزمینی تشکیل دادن و به همدیگه کمک می‌کنن یعنی جمهوری اسلامی برای تکنولوژی به اصطلاح سوریلنس داشت یا تکنولوژیهای دیگه از کشورهای دیگه کمک می‌گیره می‌خره نمی‌دونم مشورت می‌گیره بنابراین شما با یک به اصطلاح حالا شرارت یه نیروی شهر بین‌المللی مواجه هستین که مقابله با اون هم باید در چارچوب بینالمللی و ساختن جبهه‌ای در برابر اون صورت بگیرید. خیلی سپاس آقای آقای خلجی هست از پاسختان من من خیلی چیزهایی شما را زمانی که شما سخن میده میویسم من این پاسخم تا جایی که توانستم نوشتم دقیقاً چیزی که شما میگین که ما در ما در برابر یک پدیده هستیم که خیلی سازمانده سازماندهی شده هسته یک ساختار خیلی بزرگ داره دقیقا همین طالبان که در افغانستان برگشتن با جمهوری اسلامی ایران در پیوند هستن و تا جایی که من آگاهی دارم جمهوری اسلامی ایران در قنده‌ها رو در مرزهای در سمت سمت‌های غربی افغانستان خیلی در اونجا برای طالبان تکنولوژی و ابزارهای گوناگون را در در دسترستشان قرار دادن دقیق یعنی ما با یک پدیده بسیار گسترده روبهرو هستیم و در اینجا باید پیوندها را بگسترانیم من خیلی پرسش‌های دیگر هم دارم فقط یک نقطه را میافزاییم باز شب‌های دیگر باشه من درباره دیگه پست دیگه پرسشها را در میان می‌گذارم که من ای را میخواهم بگویم به گونه که من سخنان شما به این نقطه رسیدم نمیدانم شما موافق هستین یا نه شما زمانی که میگین که ما که دقیقا پیوند ما با زبان پیوند دوستان که فارسی سخن میزنه یعنی زبان و اندیشه از همدیگر گذشته نیستن یعنی پیاوند ما با زمان این گونه که ما زمانی که میگیم ۶ هزار سالست یا ۳۰ هزار سال هست اما بسیار را شنیدیم در افغانستان هم همین گونه میگن آریانها ۷ هزار سال است ۵ هزار سال هستن هر سال یک یک رقم را اینها به مردم میگوین بسیار جالب هسته دقیقا به خاطر همین هسته که انسان ایرانی فرهنگ زبان کشور پدیده‌ها را جاودان می‌بینه یعنی هیچ چیزی نمی‌میره همین خاطر هست که زمان را به گونه خیلی بزرگ در یعنی به گونه درباره زبان گ زمان گپ می‌زنه که گویا یک چیز هسته که اصلاً براش معنی نداره سنگینی نداره وزن نداره در افغانستان میگه ناریان کشور ۵ هزار سال هسته آنقدر به سادگی ۵ هزار سال میگن که گویا ۵ هزار سال خب مثل مثل که در مثل که من در بسیاری از در تمدن اروپا در تمدن غرب من چنین بی چنین ارقام را هیچگاهی ندیدم که به ایگی چنین ارقامی گفته شود یعنی ۵۰۰ سال خیلی سال استه در صورتی که ۵۰۰ سال ما تاریخ نداریم خود ما در این منطق اصلاً ۵۰۰ سال انسان در اینجا اگر ما بریم نبوده ۵۰۰ سال انسان‌ها بودن شاید در یک سطح در یک تشکیلات زندگی خیلی کوچک و خیلی ابتدایی اما این گونه نبود بنابراین من گمان می‌کنم که یعنی این پیوند ما این برخ این رفتار ما با زمان از اینجا یعنی بیرون میشه چیزی که من از سخن‌های شما برداشت کردم که ما همه چی را جاودان میشماریم ایران جاودان است فرهنگ جاودان است زبان جاودان است هیچ چیزی نمی‌بینه بنابراین ما میتانیم بگیم که ۵ هزار سال ۶ هزار سال چرا برا ما اهمیت نداره کدام سنگینی نداره در بر عکس برا انسان یونانی یونانی را مثل نماد بگیریم برا او زمان اهمیت داره چرا که برا از او پدیده‌ها میمیرند یعنی مرگ یک موضوع خیلی جیدی است برا انسان یونانی یک چیزی هسته که دربارهش اندیشیده انسان ایرانی در برابر انسان ایرانی درباره مرگ ناندیشیده براش جاودان است بههمین خاطر هم فرهنگ ما که ما میگیم که اصلا ایران نمیمیره در افغانستان میگن آریانها نمیره ماجعی هستیم ترکی چیزی نمیمیره من از سخنان شما چنین برداشتی کردم و با ایرا من تا جایی رفتم پژش‌هایی هم کردم دیدم که چنین چیزی یعنی خیلی با حقیقتم خوانی داره شاید شما با چنین برداشت من موافق هستین یا نه؟ بله. ببینید مسئله فرق ما با غربی‌ها همین مسئله خودآگاهی تاریخیه. وقتی ما از هستی صحبت می‌کنیم وقتی من میگم که من به عنوان یک انسان هستم برای اونا هستی یعنی بودن در زمان یعنی زمانمندی و تاریخمندی عین بودنه. من نمی‌تونم از بودن حرف بزنم ولی نادیده بگیرم. اینکه من در زمانم در زمان تونا میگه میشم خدا دیگه اگر من خودم رو در زمان درک بکنم و آگاهی من آگاهی تاریخی باشه به چه معناست به معنای اینه که این لحظه اکنون که میگم این اکنون تا گفتم اکنون میشه ماقبل اکنون یعنی می‌میره یعنی زمانمند بودن یعنی احسا آگاهی به مرگ لحظه به لحظه اکنون یعنی آگاهی به مرگ آگاهی به اینکه هر لحظه‌ای به تا بهش آگاهی پیدا می‌کنی به گذشته‌ای می‌پیونده که هرگز باز نمی‌گرده و سرزمین ناشناخته و دست نیافتنی برای همیشه خواهد شد. بنابراین کسی که خودآگاهی تاریخی داره یعنی مدرنه انسان مدرن انسانیست که درکش از خودش با مرگ لحظه‌ایست که تجربه کرده من اکنونی رو تجربه کردم که مرده و تمام شده و فقط اکنون رو با مرگش می‌تونم درک بکنم و بنابراین وقتی که او میره سراغ تاریخ میره سراغ چیزی که میاند از بین رفته و دیگر دست نیافتنیست و می‌دون دونه که اونچه که میگه به عنوان تاریخ به مفهوم گذشته نیست بلکه این او از اون به اصطلاح تابلوی عظیم شیشه‌ای تاریخ فقط که شکسته در گذر زمان فقط براده‌هایی در دست داره که می‌تونه اونا رو هر بار یک جور کنار همدیگه بشینه که اونا رو معنادار بکنه یعنی یک روایت تاریخی بسازه و از اون براده‌ها مدام میشه یک روایت دیگه ساخت یعنی شما همون مدارک همون اسناد همون چیزی که از گذشته بازمانده با عوض شدن نسل‌ها با به اصطلاح تغییر کردن روش‌ها با به اصطلاح کشف چیزای دیگه همون چیزا یک جور دیگه خونده میشن به همین دلیل هست که تاریخ چیزیست که هر نسلی باید برای خودش بنویسه و اگر تاریخی که این نسل با نسل قبلش یک جور بود این به معنای اینه که واقعیت الانشو نمی‌فهمه یعنی ما مشکلمون این نیست گذشته رو نمی‌فهمیم. مشکلمون اینه که در زمان اکنون یک تصویری ساختیم از گذشته و عاشق این تصویر شدیم. در نتیجه این گذشته برا ما ت این الان میشه برای ما ابدیت. یعنی نمی‌تونیم حرکت کنیم. چون که ما نه ما که نمی‌تونیم بریم گذشته. ما فقط می‌تونیم یک تصویری از گذشته بسازیم که انقدر دلانگیز و شکوهمند باشه که مذور نگاهمون باشه. حاضر نباشیم از دستش بدیم و این تصویر البته که ساخته غربی‌هاست و اینکه هر سال یه ۱۰۰ سال به تمدنمون اضافه میشه به این غربیا این کارو می‌کنن اونا تحقیقاتشونو انجام میدن ولی چون من مسور اون گذشته هستم دیگه حاضر نیستم دل بکنم و یک قدم برم جلو و ببینم که از یعنی از موضع الان به گذشته‌ای که نیست نگاه بکنم بنابراین مشکل ما مشکل خودآگاهی تاریخیه. مشکل اینه که از زمان درک زمانی نیست. وقتی درک شما از زمانی نیست اون چیزی که اسمش تاریخه رو به اصطلاح اسمشو یک سری حوادث تاریخی یا عقا تاریخی رو به شکل غیرتخی می‌فهمیم. یعنی ما اسیر چیزی که ما بهش نیاز نداریم و باید از بینش ببریم حافظه تاریخیه. به جای حافظه تاریخی مازت خودآگاهی تاریخی هستیم. حافظه تاریخی برای انسان‌هایی که یا جوامعی که خودآگاهی تاریخی ندارن تبدیل میشه به حقیقت. از تاریخ الهیات می‌سازن. الان می‌بینید که این ملی‌گراییاهای ایرانی همینطورین دیگه از تاریخشون الهیات ساختن. یعنی چون کورش اونجور و اونجور و اونجور بوده پس الان ما باید این کارو این کار این کارو بکنیم. از اینکه از تاریخ الهیات بسازیم باید به شدت هضر کنیم به دلیل اینکه شما با این کار ارتباط خودتونو با واقعیت قطع می‌کنید وقتی که ارتباط شما با واقعیت قطع شد درست مثل یک مست خوابزده‌ای می‌مونید که شمشیر دستشه و این شمشیر در وحله اول تو شکم خودتون فرو میره از اینکه خودمون رو از واقعیت جدا ببین ببینیم باید به شدت بهراسیم به خاطر اینکه این آ بدترین چیزیست که می‌تونه برای انسان به وجود بیاد اینکه من نظرم اینه من نظرم اونه من لیبرالم من سوسیالیست اینا مهم نیست مهم اینه که تو سنس آف ریالیتی یا حس درکت از واقعیت از دست ب از دست از میان بره و چه زمانی تو حس واقعیتت از بین میره زمانی که درک نکنی که این لحظه‌ای که الان داری درش زندگی می‌کنی این لحظه الان شد ما قبل اکنون ما قبل اکنون ما تو کی می‌فهمی که کی دوران کودکیو می‌فهمی زمانی که از کودکی بیرون اومده باشی کودک که نمی‌فهمی کودکه کی می‌تونی جوانی رو بفهمی زمانی که ازش بیرون آمده باشی پس زمانی چه زمانی می‌تونی از ایران باستان ایران باستانو بشناسی زمانی که بدونی که در ایران باستان یک زمانیست گذشته و به به عنوان یک زمان گذشته دسترسی ناپذیره. هرچه ما بگیم راجع به زمان گذشته ما مربوط به زمان الانه. اینکه تو فکر کنی که می‌تونی از طریق زبان با گذشته‌ای که گذشته به اصطلاح ارتباط برقرار کنی اینکه تو فکر کنی فردوسی رو می‌تونی جوری بخونی که خود فردوسی می‌خوند. این یعنی که تو فاقد آگاهی تاریخی هستی. در نتیجه فردوسی رو می‌خونی از فردوسی با عشق و تعصب چیزی درمیاری که جز نفرت و ویرانی درش نیست. من از دوستان عذر میخوام چون من الان مدتی غذا نخوردم دارم به اصطلاح چی میگن دست و پام داره می‌لرزه ولی ۱۰ دقیقه من در خدمت شما هستم از خدمتتون مرخص میشم ولی سعی میکنم برای اینکه خودمم یه ذره آرومتر بشم یه دو سه ساعت دیگه برای دوستان از درباره کتاب خانه مردگان داسیوسکی صحبت کنم بخشش شو بخونم و ببینیم که آیا ما در خانه مردگان زندگی می‌کنیم یا نه. خیلی سپاس آقای خجی خواهش ببخشید چون ممکنه جنگ جهانی بشه یا ما بریم خودمونو بکشیم از این اتفاقهایی که داره میفته اگه واقعاً این اتفاق برای پاب افتاده باشه از ترس اینکه جنگ جهانی سوم بشه من فقط د تا کتاب گفتم اگر که بچه‌ها دوست داشتن من هر دوشونو به انگلیسی خوندم ولی می‌دونم توی ایران ترجمه شده کتابای فوکوما هست خیلی روون خونده میشه یکیش آیدنتیتیه که فارسی میشه هوی یکیش لیبرالیزمتنت لیبرالسم و نارضایتی‌های اون اگر اونو بخونین بهتون کمک میکنه به نظرم که شرایط اینا در بله من توی خیلی ممنونم من تو باق فلسفه هم زیادی گذاشتم از جمله درباره سودیک درباره اینکه در وضعیت سخت چگونه از جمله درباره مسئله شما مسئله داغ دیدن یا که چگونه باید حالا فرد یا جامعه با این مسئله مقابله بکنه تا در حقیقت خودش به دشواری وضعیت دامن نزنه. همین طور راجع به مسئله مداخله بشردوستانه یه سری منابعی رو گذاشتم هم تئوریک هم راجع به سیاست سازمان ملل آمریکا و کشورهای اروپایی و همین طور مسئله مداخله در عراق و افغانستان. یک سری کتابهای دیگه هم گذاشتم راجع به فاشیسم و راست افرادی جدید یه سری کارای به اصطلاح چی میگن دانشنامه‌ای هست یعنی دانشنامه راست افراطی یا نئوفاشیسم و اینا میتونه کمک بکنه به ما که یه مقداری بفهمیم وضعیتو بعضی از اینها حتی مقالات کوتاه هستن یعنی میتونین اینا رو زود بخونین ولی بعضی رو دیگه رو میتونید در برنامه مطالعهتون بذارین یا حداقل به فهرستش نگاه کنین مقدمهشو بخونین یه فصلشو بخونین و امیدوارم که مفید باشین آقای خیار درنا گذاشتیم اینا در من این الان براتون در اینجا لینک اون گروهو می‌ذارم لینک گروه باغ فلسفه است در تلگرام و و دوستان میتونن به راحتی بهش بپیوندن و از شاید دو سه هزار تا پی دیاف کتاب هست که همه رو با انگیزه اینکه به مسائل ما در ایران مربوط هست و خوندنش می‌تونه به ما کمک بکنه گذاشتم و امیدوارم که دوستان ازش استفاده کنن چون من فقط اینا رو اونجا قرار میدم فرصت ندارم که در مورد هر کدوم بنویسم ممکن هست که اینا از چشم دوستان بگریزه خیلی با دقت اون فایلا رو باز کنید نگاه کنید چون با من اونها رو با دقت انتخاب کردم و دلیل خاصی داشته که فکر کردم که برای دوستان دانشجوها کسانی که روزنامه نگارن کسایی که به هر حال به مسائل امروز میخوان جدی فکر بکنن یه مقداری از این هیاهوی سطحی رسانه‌ای فاصله بگیرن می‌تونه خیلی کمک کنه اینجا من لینکشو گذاشتم برای دوستان یوتیوب هم در چت قرار بودن ببخشید من وقت شما رو نمیخوام بگم فقط میخواستم بگم اگر دفعه بعدی که حالا چند ساعت دیگه میخوایم بیاین ببینید اینا که از کشته شدن بچه‌های کوچک ناراحت نمیشن ما چهجوری بریم با اینا حرف بزنیم اینا که از ما متنفرن نه حرف ما رو گوش می‌کنن نه می‌خوان اصلاً ما رو ببینن ما که اگه مثلاً خود من جلوشون باشم اگر خدا شانس بده به من که به من تجاوز نکنن حداقل اینه که با یه دونه چاقو منو می‌کشن چطوری شما همش روی ارتباط تک من نمیگم با اونا گفتم که من گفتم که قرار نیست با اونا ارتباط من گفتم که قرار نیست که با اونا ارتباط برقرار کنیم قراره با همفکرای خودمون ارتباط کنیم خب با همفکرای خودم ارتباط بقرار برقرار کنیم تو یه اکوچمبر نمی‌مونیم آقای نه ما ارتباط برقرار کنیم که فکر کنیم که چه باید کرد چون راه حل همواره راه حل جمعیست یعنی ما باید بتونیم وضعیتو از چشم‌اندازای مختلف ببینیم چون مسئله یک وجه ند همین زاویه که من می‌بینمو نداره قطعاً این مسئله زاویه‌های متعددی داره که فقط با آگاهی از چشم‌انداز دیگران ممکنه شما ببینید بنابراین ا برای حل این مشکل شما باید ارتباط برقرار کنین با آدمایی که اون‌ها هم به حل مشکل فکر می‌کنن نه اینکه بریم با مثلاً به نظرم شما یه فکر خیلی خیلی بالا و خوب و غنی دارید ولی راه حل کانکریت به ما ندید یعنی من که کاملاً ناامیدم یعنی واقعاً خانم ناامیدی ناامیدی مربوط به واقعیت نیست مربوط به حس شماست یعنی که شما باید بر این حستون غلبه داشته باشید بدونید که هیچ وضعیتی به شما امیدواری ناامیدی نمیده این شما هستید که به اصطلاح به تصمیم می‌گیرید به چیزی امیدوار باشید یا ناامید باشید. شما اگر بخواید وضعیتو حل بکنید یعنی که در وحله اول بدونید که حل مسئله نیازمند چه نوع رویکردی هست. ناامیدی همون قدر شما رو از عمل باز می‌داره که امید. پس ما الان باید به اعت نیازمند اعتماد به نفسیم. یعنی ببینیم که چه نیروهایی داریم که این نیروهای ما تاکنون خودمون ندیدیم. به رسمیت نشناختیم. اون کاری که باید برای به فعلیت رسوندنشون باشه انجام ندادیم. ما به تواناییمون نیاز داریم. ما نیاز داریم تواناییمونو بشناسیم. نه نیاز داریم به گذشته نه نیاز داریم به امید در آینده. ما نیاز داریم به شناخت توانایی‌ها به به اصطلاح هم افزایی توانایی‌ها به بیشتر کردن تواناییمون به شیوه‌هایی که بتونیم اونها رو در عمل به کار ببریم و بالفعل کنیم. بله اگه اجازه بدید ما آقای خرجی آقای امیرو می‌شنوید یا بله من همیشه آقای امیرو می‌شنوم و بعدش اگر اجازه بدید برم یه چیزی بخورم و تجدید و قوا کنم بعد پس آقای امیری لطف بفرمایید فقط کوتاه باشه ممنونتون میشم ما یه هفت ه ساعتی هست داریم صحبت میکنیم اگرش مخصوص آقای خجی آ نه سلام عرض آقا بفرمایید بفرمایید سلام نه نه خواهش می‌کنم نه نه نه بفرمایید شما صحبت میخواید من گوش میدم آقا یکی نیست خواهش نه آقا نه من از شما خواهش می‌کنم من از شما خواهشکنم خدمتتون عرض کنم که یه پاسخ کوچیک به این بزرگواری که گفت من می‌ترسم جهانی بشه مفاهیم ببین ما چیزی که می‌آموزیم از تیپ‌های مثل آقای خلجی اینه که مفاهیمی رو که به صورت عمومی استفاده میشه رو استفاده نکنیم اصلاً خود ایدهست انعقاد ایده در ذهن جنگ جهانی تعریف داره جنگ منطقه‌ایه تعریف داره جنگ محلیه تعریف داره الان تازه با این اتفاقاتی که افتاده وارد اولین سطحی که امکان ورود به جنگ منطقه‌ای باشه اینطور تعریف میشه یه جنگ من اولین سنس سطحش می‌کنن که سطح سومش که اتفاق بیفته میشه جنگ منطقه الان ما تو سطح اول هستیم در واقع حالا توضیحش یهکم طولانیه ولی تفکیک بفرمایید یعنی جنگ محلی جنگ جهانی یک میانه‌ای هم هست به اسم جنگ منطقه‌ای که اون ۳ سطح میشه که الان تو سطح اول جنگ منطقه‌ای درم حالا من می‌خوام رو این من با اون کلمه دوستانه می‌خوام یه کمی خیلی قشنگه خیلی فوق‌العادهست یعنی ما از بچگی با اینکه باشه زیسته‌ایم نست هر چیزی دوست داشتنی مامانم می‌گفت کجا داری میری دارن خونه دوستم همیشه میگفت آ بم این دوستای تو چقدر تو میری ب این کلمه دوستی دوستانه ولی تو مسئله مداخله بشر دوستانه حالا بشرش کاری نه این کلمه دوستانه تو حوزه امر حقوقی ما باید ورود پیدا کنیم جدی اونم جدی که اساساً کی تعیم پیدا کنه کی معنادار میشه به همین خاطر یکی از فصلا ابتدای اینه که ما یه مرزبندی داره دیگه یعنی جنگ ناحقوقی تعرضی که به چیز ناحقوقی می‌شود و این این مؤلفه و اصلاً نحوه تعینش که کی می‌توان گفت یک مداخله مداخله بشر دوستان است می‌دونی چی می‌خوام بگم یه بحثی از زمان ارست افلاطون تووف تاریخ فلسفه هست نسبت شهر و شهروندان که اصلاً وقتی میایم ما تو حقوق همین مفاهیمی که مطرح میشد رو یعنی از این جهت انسان زمانی حقوقی میشه حقبدار میشه اون سهم هم داره دیگه یه تکلیفی هم تعریف میشه براش اولین تکلیفی که به در نسبت شهر و شهروندان شهر و شهروندان ایجاد میشه مسئله مشارکت در تولید خیراومی مشارکت در دفع شرعومی که مصداقش دفع شرع عمومی وث قرارداد اجتماعی حالا رسویی دارم میگم قرارداد اجتماعی تعرض سرزمینی تعریف میشه مصداقش حالا حالا یه جا این موضوع قابل تحمل میشه تو حوضه حقوق اینجایست که تعریف می‌کنن میگن اون مداخلیه بشر دوستان انسان دوستانه اونم که باز یه روندرویه‌ای داره روندرویه‌ای رو داره که بیاید یعنی اینطور مثل آیین دادرسه چهجوری یک روندرویی داره برای تحقق یعنی عنوان گرفتن یه حمله که این بشردوستانه از سازمان یه تمهیداتی داره و خیلی توش بحث میشه‌ها. یعنی فارغ از اینکه دولت‌ها چگونه تصمیم می‌گیرن. بسیاری از روشن‌فکران همان دولت‌هایی که تصمیم می‌گیرن توی مسئله تو اون رونده باز مسائلی رو مطرح کن. یکی از جدی‌ترین اتفاقاتی که تو تاریخ معاصر افتاد و این عبارت خیلی مورد تحمل فیلسوفان حقوق قرار گرفت. مسئله کذ اواخر دهه ۹۰ اونجام این عبارت استفاده شد و یه بحثایی خیلی جدی مطرح شد من امروز تو اون دق اولیه که برده یه شخص محترم من همیشه احترام می‌ذارم تلاشم احترام می‌ذارم اصلاً کاری با خود اون فرد نداره اصلاً چهجوریه این عبارت رو استفاده کرد خیلی متعجب شدم چون اصلاً این عبارت اینطور نیست که هم به راحتی استفاده بشه کرد. یعنی کسانی که استفاده می‌کنن عمود دوستدارانش باشن اینجا و بشنون. این عبارت رو وقتی می‌خواید استفاده بکنید در واقع عنوانیه به یک تحول دارید می‌ذارید دیگه. باید شما یک وضعیت کاملاً برآمده از یک روند حقوقی بگیرید. اتفاق بیفته و بعد شما تو اون وضعیت قرار بگیرید و بعد اون روند به شما مجوز را بدهد. سر خود شما نمی‌تونید مثل ژورنالیست که نیستیم. ما که تو این وضا مثلاً مثل یک اهل رسانه یا مثل یه روشنفکری که بخواد همین‌جوری رو هوا حرف بزنه این اصطلاح اصطلاح یک یه منطق نظامندیه به اسم رهادی سازمان ملل اونجا عنوانبندی میشه عنوان از اونجا باید خواهشم استفاده شد یه کمی متأثر شدم یعنی این به هر ترتیب تا مادامی که اون روندروی اتفاق نیفتاده مسئله مشارکت مشارکت در دفع شرونی و ناحقوقی داران دانستن این جنگ رو باید به رسمیت شناخت. [خنده] این خیلی حرفه. ما اینطور نگاه نمی‌کنم. خیلیا اساساً مبناشون بر این بود که از این تعرض یک کنش ناحوقیست دیگه تعرض کردن یک کشور به یه کشور دیگه. شهروندان اون کشوری که مورد تعرض قرار می‌گیرن. اگر فردای اکنون میگن ما از امر مستحق که امر ناحقوقیست نارضایتمندیم ما می‌خوایم فردایی را بسازیم مبتنی بر حقوق امروز جدی‌ترین مسئله جنگ امکان زیستن شهروندا رو می‌بره زیر سال دیگه یعنی جدی‌ترین وضعیتی که باید می‌گرفتن این بود که از بعد می‌تونستن بگن نه به جنگ این گزاره گزاره سیاسی نیست این گزاره حقوقیه کنش‌های سیاسی ما باید تکیه بدن به یک امر حقوقی دیگه حالا فضا به نحوی شده که حتی برای چندمین بار به صورت جمعی داره تعرض اتفاق میفته و یک فردی میاد یکیشو می‌نویسه بشر دوستانه من احساس می‌کنم که شاید اینم من خطاب به ایشون یا دوستداران ایشونم نیست شاید ما جا داره یه مقدار بر سر چه شده است که ما انقدر نابالغ مانده‌ایم ایده‌های این‌چنینی اونم در وضعیت جنگ جنگ وضعیت جنگ چرا انقدر ناشیان استفاده من همیشه اصرار داشتم به این دو مؤلفه علوم تو دو وضعیت جدی به کار ما میآیه اگر به کار بستیمش تاریخ ملتمون شاید یه تغییری بکنه اگر نبستیم همین چرخه باقی خواهد بود گفتم وضعیت انقلاب وضعیت جنگ الان وضعیت جنگه اگه ما واقعاً بخوایم برم عواطفمون خودمون رو روایت کنیم این کودکی خود را روایت کرده من اعتراف می‌کنم که واقعاً من وقتی که به خیلی از مواضع سیاسی خودم و و زندگی که داشتم نوعاً فقط به دلم بوده از ترس‌ها امیدها مفاهم فانتزی ناپخته سطحی ازد ایشان افراطگونه و و یه جا باید وایساد یه جا باید تأمل کرد شاید تیپ‌های روشن‌فکرانی که به ما رو وا می‌دارن این دقت بفرمایید وا می‌دارن که کمی در مورد دیده‌هایمان با یکدیگر گفتگو کنیم. تحمل ایجاد می‌کنن دیگه. نه. این‌ها شاید یه روزی تاریخ بگه آری یه کشوری داشت می‌جنگید در به شدت خبر همه خبر الان تو کلابهاس یه مر اکثر خبر زده ذهنشون شتاب زده دارن روایت‌هایی رو باید خودشون رفی بعضیا ظلم بعضیا هم بینن حالا به هر ترس در اون موقعیت جایابی سیاسی کاری ندار ولی این هیجان مداران زیستن در جهان سیاست شاید خیلی قشنگ نباشه می امیدوارم یه روزی تاریخ بگه یه تعدادی هم در یک رومی می نشستند و با خود فکر می‌کرد در مورد مفاهیم. اینجا این اتفاق این حالش نهایتاً ۴۰، پ نفر بیشتر نیست اینجا یا حالا بعد تو یوتیوبش باید برنامه تعدادی خواهند دید ولی همین تعداد محدود فرزندانشان اگر روزی روزی در فردا این پرسش رو مطرح کنه راستی تو اون زمان تو چه می‌کردی؟ میگه من خب فقط قشنگ‌ترین پاسخی که این تعداد بچه‌ها می‌تونن بدن این افراد می‌تونن بدن میگن ما ما تلاش کردیم که از عوام نباشه عامه آنچه را که می‌اندیشید نباشه حتی الیتی که عوام زاده هستن هم نباشه آنچه که تاریخ بر ما تحمیل می‌کرد که اینگونه بیاندیشم خواستیم نباشیم فقط لحظاتی خواستیم نباشه این یعنی یه نوع امکان زیستن جدید ولی در حد یه گروه ۵۰ نفر یا در نهایت مثلاً ۱۰۰۰ نفر کلرا رو ببینن اون ۱۰ ۰۰۰ نفر می‌تونن افتخار کنن به خودشون که تاریخ جنگ قدرت‌های سیاسی رسانه رسانه رسانه آقای امیری اگه لطف کنید ممنون میشم بله پایان یافتمید داشتم بیانیه میخونده دمشگر باشه نه بسیار ممنونم آقای حمود خیلی مثل همیشه خیلی نکته‌های خوبی میگین و ما رو توجه میدین به در حقیقت فکر کردن و درنگ کردن چیزی که مخصوصاً در زمانی که شتاب یک فضیلت و حتی ضرورت به شمار میاد خیلی ممنونم از دوستان من یک مقدار استراحت می‌کنم دو سه ساعت دیگه میام و با هم رمان خانه مردگانو میخونیم خانه مردگان داستوسکی از اولین رمان‌هاش هست و میدونید که داستوسکی در جوانی متهم شد به خرابکاری و در بردنش در سیبری و چند سالی در زندان بود و بردنش پای جوخه اعدام و کاملاً تظاهر کردن که میخوان اعدامش کنن و لحظه آخر او رو از جوخه اعدام برداشتن و این تجربه تجربه خیلی دگرگون کنندهست در زندگی او و این کتاب با الهام از اون تجربه نوشته شده ولی دنیایی رو نشون میده که دنیای مردگانه یعنی دنیای کسانی که انسانی زندگی نمی‌کنن ببینیم این چه دنیاییست و ما چقدر با این دنیا فاصله داریم سپاسگزارم از همه دوستان تا نوبت ‏Ja.