هشدار هاول به جامعه:: فاشیسم تازه‌نفس آلترناتیو فاشیسم نیمه جان نیست

اسمش هست ترجمان و مجموعه مقالات خیلی کوتاهی داره اما بسیار بسیار خواندنی درباره اینکه ما در شرایطی به سر می‌بریم که تنهایی به انواع گوناگون برای ما تحمیل میشه و بخش اصلی این رنجی که میبریم از نادانی ماست نه از نادانی ما از اینکه آگاه نیستیم به نادانی یعنی بشر جدید تکنولوژیش خیلی متمدن در شده ولی خود دوران توحش دورانی که فکر می‌کنه که باید منتظر که خودشون خود بهخود درست بشن یا اینکه اساساً سعی می‌کنه خودشو سرگرم کنه با چیزهای روزمره که گذر زمان رو نفهمه. اونچه که مهمه اینه که بدونیم که هیچ چیزی در واقعیت نمی‌تونه نظر ما رو تغییر بده یا تصور ما رو اصلاح کنه مگر اینکه ما پیشاپیش تصمیم گرفته باشیم که در برابر واقعیت تصورات به تصورات خودمون تردید کنیم نه به واقعیت اگر ما چنین به اصطلاح عزمی آگاهی هوشیاری نداشته باشیم در نتیجه ذهن ما مدام تبدیل میشه به یک قلعه وسطه‌ای که ما رو به سمت بدترین ح به اصطلاح مسیر می‌کشونه و انقدر ما رو در خطاهای مهلک دچار می‌کنه که نابودی ما دیگه حتمی میشه میگه که نویسندانشون همه ساینتیست چیز هستم. میگه اگر ۲ سال پیش از من می‌پرسیدید که چطور نظر عوض کنم پاسخ دیگری به شما دادم. به عنوان یک دانشمند سابق توصیه می‌کردم واقعیت‌های عینی و آمار تکیه واقعیت‌های عینی و آمار تکیه کنید. یک دعوی مستحکم به نفع خود شکل دهید و داده‌های سفت سخت و انکار نشدنی در حمایت از آن بیاورید. همین فکر می‌کردم بمباران طرف مقابل با واقعیت‌ها بهترین راه اثبات این است که گرمایش جهانی واقعیست و جنگ با مواد مخدر شکست خورده و این‌ها این جواب نمی‌دهد ذهن پیرو واقعیت‌ها نیست همان طور که جان آدامز گفته است واقعیت‌ها چیزهای سرسختی هستند ولی ذهن ما را ذهن ما از آن هم سرسخت‌تر است مهم نیست چقدر این واقعیت‌ها قانع کننده معتبر باشند حتی برای فرهیخته‌ترین ما نیز شک و تردید در رویایی رویارویی با این واقعیت‌ها از بین نرفته است. اینو در اصطلاح به اصطلاح علمی بهش میگن سوگیری تأییدی. یعنی شما پیشاپیش به اصطلاح گرایش خودتون رو به اینکه اون چیزی که خودتون فکر می‌کنین رو حقیقت بدونین تصمیم گرفتین. یعنی کاملاً شما سوگیریتون تعیین شده در نتیجه ولا اینکه دانش دارین ولا اینکه علم زیادی دارین و اینکه تجربه دارین اما نمی‌تونین از وسوسه به اصطلاح حفظ اعتقادتون علیه واقعیت خلاص بشید به همین دلیل که ما الان در جامعه ایران از نظر آموزش خب قابل مقایسه نیست با زمان انقلاب ایران در زمان انقلاب ایران کل جمعیت ایران حدود ۶ میلیون بود گفتم که ۷۰دم روستایی بودن و بدون امکانات و یه بخش خیلی کمی از جامعه دسترسی به دانشگاه و اینور چیزا داشت یعنی وقتی الان تو خبرا می‌خونین مثلاً دانشگاه در اون زمان اینطور بود تصور نکنین که یه چیزی شبیه امروز بوده امروزه دسترس دسترسی همه ما در همه جهان به اطلاعات غیر قابل تصور هرچی که میخواین هست و به رایگان هست و همه جا هست اما اگر با نگاه تاریخی نگاه بکنید اون وضعیت که در قرن بیستم موجب شد که قرن بیستم رو تاریک‌ترین عصر تاریخ بشر بخونن یعنی جنگ‌ها و انقلاب‌هایی رخ داد که به فجایی بسیار بزرگ و جهانی انجامید ما وارد اصلی شدیم قرن بیست و یکم که اون فجای اون به اصطلاح نیروهای اهریمنی مثل نظام‌های سرکوبگر مثل فقر تبعیض استثمار و به اصطلاح نقض حقوق بشر از دور قرن بیستم بسیار شدیدتر ولاکن نامحسوس‌تر شده. یعنی اگر قبلاً حکومت‌ها حمله می‌کردن و مرزها رو جابهجا می‌کردن، امروزه انسان‌ها سرزمین‌های خودشون رو ناگذیر میشن که ترک بکنن و و با از جاکندگی و بی‌پناهی و از اینکه حتی حق داشتن حقوق بشرشون رو هم ندارن تبدیل میشن به یک انسانی که فاقد هویت مشترک هست یعنی انسانی که با دیگران یه آدم پناهنده آدمی که به اصطلاح استیتلس هست آدمیست که هیچ پیوندی بین خودش و او نداره یعنی از نظر قانونی بنابراین هیچکس در برابر نقض و حقوقش مسئول نیست این دولت‌ها رو وا داشته به اینکه دولت‌های دموکراتیکو وا داشته به اینکه برن به سمت ایدئولوژی‌های راست افراطی و در حقیقت جام جوامع اروپایی به مراتب بسته‌تر و دیگر ستیزتر از گذشته شده برگزیت در بریتانیا و کلی اختلافاتی که در اتحادی اروپا هست وضعیتی که در آمریکا هست بنابراین ما اگر در شرایطی هستیم که اگر به سلامت ذهنی اگر به اصطلاح آفت‌هایی که قوه قوه داوری ما رو تهدید می‌کنه. اگه حساسیت نداشته باشیم الان وضعیت وضعیت مرگ و زندگیست. یعنی اگر قرار بود که در قرن بیستم برای جنگ کردن لشکر می‌کشیدن الان می‌تونه بشریت بدون خون و درد بدون درد و خونریزی نسلش از روی زمین منقرض بشه. این دانشمند میگه که راه گریزی به ذهن دهید. ما تمایل نداریم به اشتباه‌هامون اعتراف کنیم. ببینید ما ایرانی‌ها و یک ساخت اینو بگم من چون مرتب ایرانی‌ها رو با مخصوصاً یونانی و غربیها مقایسه می‌کنم ببینید دو جور میشه همیشه راجع به خودمون و دیگران حرف بزنیم. یکی اینطور که تا حالا حرف زدیم از زمان هشایرشار تا الان که ما ایرانیا خودمونو اساساً برگزیده خداوند می‌دونیم. سرزمینمونو مقدس می‌دونیم. زبانمونو مقدس می‌دونیم، دینمونو مقدس می‌دونیم، همه چیز مقدسه در نتیجه من در یک فرهنگی خوشحالم، خوشبختم از خداوند سپاسگزارم که در فرهنگ منو به دنیا آورده که همه اینا هست مثل که من تو خانواده ثروتمندی به دنیا در نتیجه همه اونچه که ما افتخار می‌کنیم بهش چیزهاییست که در واقع یک انسان عاقل و انسانی که آگاهی تاریخی داره به اون‌ها افتخار نمی‌کنه. فقط یک ذهن نابالغه که میگه ما فرهنگ داریم، تاریخ داریم، ابن سینا داریم، نمی‌دونم فلان داریم بهخاطر که اون‌ها به من تعلق ندارن. من مالک اون‌ها نیستم. من مالک جورابم نیستم. من می‌تونم پلیس برا بگیره برای زندان همین جوربم از دست بدم. من فقط و فقط مالک چیزی هستم که به اون می‌اندیشم. بنابراین این اگر من به چیزی بیاندیشم که بیرون از من قبلاً وجود داشته بعد از منم وجود خواهد داشت در نتیجه همواره مجبور میشم با تعصب بسیار بسیار خطرناک برتری اونچه که ازان خودم می‌دونم رو بر آنچه که دیگران دارن اثبات کنن مدام میگم این اینو ما داریم فردوسی ما از همه بهتره این ما از اون بهتره زبان فارسیمون از اون بهتره یعنی بدون اینکه شما بشناسید بدون اینکه میلی داشته باشید به شناخت یا به شیوه علمی بتونید نشون بدید که قابل سنجشن این‌ها چیزهایی رو با هم می‌سنجین که اصلاً سنجیدنی نیست چیزایی که مال شما هست می‌سنجید با چیزایی که مال شما نیست می‌سنجید با چیزایی که طرف مقابل اصلاً مال خودش نمی‌دونه یعنی طرف مقابل هرگز معتقد نیست که فرهنگ داره یعنی غربی‌ها فرهنگ هنگ رو به معنای که ما به کار می‌بریم به کار نمی‌برن. هیچ‌کدومشونم نمیگه ما مثلاً شکسپیر داریم دیگه دیگران ندارن. به عکس این غربی‌ها هستن که به روی هر چیزی که جز خودشون هست گشودن و اون‌ها توانستن جهانیان رو به حتی فرهنگ خودشون آگاه کنن. ما با این شرایط که الان هستیم باعث شده که یک گذشته‌ای ساختیم برای خودمون کاملاً توهمی و یک به اصطلاح تصویری ساختیم از دیگری کاملاً توهمی یا در اوج توهم و به اصطلاح رویای شیرین کشنده به خواب میریم یا اینکه خودی با چیزی که نباید بجنگیم می‌جنگیم این باعث شده که این جریان‌های فاشیستی در حقیقت غلبه پیدا کنن و ولی ما چون که فکر می‌کنیم که چون به هیچکس به هیچ چیزی بیرون خودمون فکر نمی‌کنیم فکر می‌کنیم این وضعیتی که داریم استثناست در نتیجه ما نیازی نداریم به اینکه چیزی بدونیم ما نیازی نداریم به مثلاً دنیای بیرونمون نگاه کنیم ببینیم بیرون چه خبره اونا یه همچین مشکلی داشتن دارن یا ندارن و در نتیجه خودمون چون با خودمونم هم حرف نمی‌زنیم. نظر شخصی خودمون یعنی خودمون در تاریکی خودمون غرقیم و فقط صداهای نامفهوم کلماتی که بی‌معنا تکرار میشن و بی‌معنا تکرار میشن و به شکل شریرانه این زبان رو دا نامود می‌کنن در کل فضا پر می‌کنیم. این شکلیست که باید ازش پرهیز کرد. یعنی این شکلیست که اصل مشکله. یعنی من خودم رو دارای یه چیزایی بدونم که من رو در موضع حق بگذاره و دیگری رو در موضع اینکه باید بپذیره. حالا فرق نمی‌کنه آقای پهلویه منم خامنه‌ایه هر کس که تصور بکنه اندکی از حقیقت رو می‌تونه بهش آگاهی پیدا کنه و بیان بکنه او در حقیقت فاشیست تلقی میشه. فاشیست کسیست که می‌خواد با زور بر شما حکومت کنه. این تعریف فاشیست یعنی مهم نیست عقیدتون چیه آقا وحید گفت مذهب این بدترین مذهبیست که بشر در تاریخ ساخته یعنی خدا رو کشته و خودش شده خدا کسی که میگه من حقیقت مطلق رو می‌دونم من و با دیگران حرف نمی‌زنه و به خودش حق میده که به دیگران امر و نهی بکنه از دیگران اطاعت بخواد یعنی خدا شده و بعد در حقیقت خدا شدن یعنی که حیولایی که فقط می‌تونه ویران بکنه. پس وقتی که غربی‌ها فکر می‌کنن به به اصطلاح تفاوت‌ها، این تفاوت‌ها رو مثلاً در عصر روشنگری به بعد ما از بیداری حرف می‌زنیم و از به اصطلاح استعاره کوری استفاده می‌کنیم برای نشون دادن کسی که دچار تعصب و خرافست. اما وقتی که یک غرب اروپایی میگه این فرد دچار کوریست یعنی او کوری رو انتخاب کرده نه اینکه او ناچاره که کور باشه یعنی اون کوری که روح او و در حقیقت عقل او میتونه بهش دچار بشه اون چیزی نیست که به اصطلاح غیر قابل درمان باشه او به خاطر اینکه شما برای دیدن دیدن حقیقی حتی نیاز به چشمم نداری برخس که در کم بینا متولد شد و در ۲۷ ه سالگی کاملاً بینایشو از دست داد عجیب‌ترین جهان داستانی رو در قرن بیستم ساخت در با تاریکی مطلق و توانست تبدیل بشه به یک به اصطلاح جغرافیای کاملاً منحصر سر به فرد در سرزمین ادبیات که هرگز نمیشه او رو نادیده گرفت پس برای دیدن شما نیاز ندارید به چشم فیزیکی اما برای حماقت ندیدن و کوری با چشم باز هم شما نخواهید دید پس وقتی که ما میگیم که این آدم نابالغه این آدم یا دچار حماقته یعنی می‌تونست و می‌تونه که احمق نباشه اگر از حماقت خودش به اصطلاح به حماقت خودش عادت کرده این دیگه مسئولیت این با خودشه و و شما در حقیقت او رو دارید هشدار میدید به چیزی که با خود کرده است یه مقاله دیگه اینجا هست که اونم خیلی مهمه مقالات این خیلی خوبه حالا شاید من یه جلسه‌ای یه بخششو خوندم براتون میگه که شما برای تغییر کردن باید شخصیتتان را تغییر دهید نه رفتار روزمرهتان یعنی یکی از ویژگی‌های ذهن ذهنیت خام اینه که فکر می‌کنه که اونی که فکر می‌کنه همه اون چیزیست که در جهان تأثیر می‌گذاره. یعنی میگه که خب من این مثلاً میرم قهوه می‌خرم و فکر می‌کنی این تصمیمش برای رفتن به قهوه خوردن اون چیزی بوده که آگاهانه اراده اراده و با اراده خودش شکل گرفته و همین کافی بوده. در حالی که نمی‌تونه درک بکنه رابطه‌ای که بین لحظه لحظه زندگی او و تمام تاریخی که در او زیسته و تمام فرهنگی که در او هست و زبانی که به کار میاره و عواملی که غیر شخصیت انسانی که ذهنش ساده است به اصطلاح پریمیتیوه نمی‌تونه چیزی رو که با لمس می‌کنه بفهمه یعنی نمی‌تونه چیزی به نام ساختار روابط مناسبات درک بکنه این یعنی وضعیت ما وقتی که ما درباره سیاست حرف می‌زنیم همش میگیم خامنه‌ای می‌گفت ترامپ می‌گفت خامنه‌ای می‌گفت ترامپ انگار که خامنه‌ای و ترامپ دو طرف به اصطلاح این جهان هستن که تمام اونچه که اتفاق میفته این وسط با اراده و اختیار این آدماست در حالی که اساساً علوم انسانی به وجود آمد برای اینکه باور برا این فرض که انسان تصمیم‌هاش و اندیشه‌هاش و احساساتش برآمده از مجموعه بسیار پیچیده و ناشناخته‌ای از عوامل هستن و به همین دلیل باید همواره حساس باشه در قضاوت کردن در هم خودش رو به سادگی از مسئولیت معاف نکنه و هم در قضاوت راجع به رفتار دیگران همه چیز رو به اراده اخلاقیش نسبت نده یعنی اگر شما با کسی مخالفین شما نمی‌تونید بگید که این آدم ولا اینکه که حرفش غلطه ولی آگاهه آگاهانه این کارو کرده پس کسی که حرف باطل می‌زنه خودشم آدم خبیثیه یعنی خطای ف به اصطلاح فکری رو به حباست روحی نسبت بدید این وضی که ما الان داریم یعنی ما با کسی که مخالفیم نمی‌تونیم حرف بزنیم چون اون آدم اصلاً شیطانیه در حالی که آدم‌ها جهان رو یک شکل نمی‌فهمن آدم‌ها همون طور که بدنشون از هم جداست محصول کاملاً متفاوتی از عوامل مختلف هستن و کسی انسانی یا جامعه بالغه که درک بکنه که انسان‌ها هر انسانی این جهان رو یه جور می‌بینه یه جور می‌فهمه و در نتیجه لاجرم یه جور دیگه تصمیم می‌گیره یه جور دیگه فکر می‌کنه و این بنیان این جهانه شما نمی‌تونید تغییر بدید درست همین تفکر حقیقت مطلق هست که به توتالیتری می‌انجامه و می‌خواد یک حقیقتو برای دیگران مسلط بکنه یعنی ویرانی فرق نمی‌کنه شیعه باشه نمیدونم نازیسم باشه کره شمالی پس ما ایرانی‌ها باید به خودمون مدام به اصطلاح هشدار بدیم و البته باید آموزش ببینیم بریم یاد بگیریم و بدونیم که هم خودمون و هم دیگران در فکر کردن در تصمیم گرفتن در همه چیزها نمی‌تونیم شبیه هم باشیم ما در جهانی هستیم که کاملاً انسانیست. یعنی ما ناقص به دنیا میایم ناقص زندگی می‌کنیم و ناقص می‌بینیم. ما در ایران به خیلی تعارفی میگیم انسان جایزالخطاست ولی همه ما خداییم. همهمون چرا؟ چون به اعتقاد داریم میگیم که پیغمبرا می‌تونن معصوم باشن دیگه. اگر تصور کردین یک آدم می‌تونه معصوم باشه همه آدم‌ها تو اون فرهنگ می‌تونن خودشونو معصوم بدونن. ناخوا نا به اصطلاح ناخودآگاه و در فرهنگ ما کسی حاضر نیست که دیگری خطای او رو به روش بیاره و حاضر نیست خودش هم بپذیره که خطا کرده یعنی ما از اینکه خطای خودمون به روح خودمون بیاریمم پرهیز می‌کنیم به همین دلیل که تاریخی داریم پر از شکست‌های وحشتناک از شکست خشایارشاه از یونان حمله اعراب به ایران مغل هیچ‌کدوم از این‌ها در تاریخ ما بهش اهمیت ندادیم و سعی کردیم آمدانه فراموش کنیم. هرچه چه ما رو آزار می‌داده ما فرا ما با همه این تاریخ امروزه می‌تونیم ۴۷ سال تحت حکومت یه مش آخوند و یه مش آدم بیسر و بیپا باشیم و در عین حال افتخار کنیم به تمدن ۵ هزار سالم. یعنی چی؟ یعنی که اونچه رو که دوست داریم به عنوان افتخار جلب می‌کنیم و تمام اون واقعیت‌های زشت رو پشتش پناه می‌کنیم. ما تحمل خطای دیگری رو نداریم. ما به بچه‌های خودمون جوری بارشون میاریم که مبادا اینا خطا بکنن. ما می‌ترسیم از خطا کردن. ما خطا کردن رو با به اصطلاح از دست دادن وجهه خوب اعتبار یا هر چیزی ما یکی می‌دونیم مصیبت می‌دونیم باید تمرین کنیم که بهترین چیزی که بشر می‌تونه انجام بده و در حقیقت با اون انسان میشه خطا کردن اگر انسان خطا نمی‌کرد یا باید فرشته میشد یا بعد به اصطلاح خدا میشد و در نتیجه انسان نبود ولی اگر انسانه یعنی آزاد قدرت آزادی داره آزادی یعنی که من می‌دانم که هر عملی بکنم خطاست و همه ما اعمالمون خطاهامون انسانیه انسانی یعنی چی؟ یعنی کهه ما گریزی نداریم از اینکه خطا کنیم. خطا به مفهوم خداییشه. یعنی ما نمی‌تونیم کاری بکنیم که خدا می‌تونه بکنه. نمی‌تونیم از بام جهان مثل خداوند جهانو نگاه کنیم. فقط می‌تونیم از همین چشم‌انداز تنگ و تاریک چشم خودمون دنیا رو ببینیم. پس خطای دیگری رو تحمل کنیم و خطای خودمون رو بپذیریم و با این کار ما می‌توانیم به اصطلاح خطاهای خودمون رو یک سرمایه‌ای برای پیشرفتن برای انباشت تج پخته شدن برای جلوگیری از آسیب‌های بزرگتر بدل بکنیم یعنی علم اینه دیگه در علم خطاهایی که انجام میشه اونا خیلی مهمن به خاطر به خاطر اینکه دانشمندان بعدی می‌دونن که اون راه‌ها رو نباید برن ولی اگر مثل جامعه ما اونایی که زبان مشروطه اومدن خوب کردن اونایی که زمان رضا شاه اومدن خوب کردن اونایی که زمان ۵۷ اومدن خوب کردن ما این که اینجا اونا همه بدن ما خوبیم و مدام جایی رو که هستیم و چیزی رو که می‌خوایم حقیقت مطلق و به حق خودمون بدونیم و هرچی که جز اون هست رو نفی بکنیم این به این معناست که ما باید مدام سرمایه به اصطلاح وجودی جامعه رو تحلیل بیم. جامعه عقل خودشو حافظه با نداشتن حافظه جمعی نمی‌تونه از عقلش استفاده کنه. اگر نتونه با همدیگه حرف بزنه، اگر نتونه این خطاها رو بپذیره و تبادل کنه و به خاطر بسپره عقلش میشه مثل عقل آدمی که دو غارنشینه. انسان اجتماع انسان جامعه به اصطلاح مدرن به این دلیل انسان جامعه مدرنه که می‌دونه انسان ذاتاً خطاکاره پس چون خطاکاری دموکراسی باید برقرار باشه چون حتی اگر یه نفر تمام ملتم بهش رأی دادن و رئیس‌جمهور شد به محض که رئیس‌جمهور شد باید داشت براش نظارت کنی چون خطا کردن لزومی نداره که آگاه آگاهانه و و با بدخواهانه باشه ما توانایی اینکه حقیقت و تشخیص بدی داشته باشیم نداریم پس همیشه یه کاری که می‌کنیم با واقعیت و حقیقت فاصله داره اما جامعه رو توانایی که داریم اینه که جامعه بسازیم یعنی من به عنوان فرد اگر بخوام تو این جهان باشم می‌میرم انسان موجودیست گله‌ای یعنی باید با دیگران زندگی کنه وگرنه جان به در نمی‌بره من باید با ک به اصطلاح همنوعان خودم زندگی کنم تا بتونم خودمو در برابر انبوهی از خطرها حفظ کنن با دیگران زندگی کنم یعنی چی؟ یعنی مثل ما نه ما این شکلی که ما ایرانیا داریم زندگی می‌کنیم و داریم می‌بینیم این بهش نمیگن جامعه یعنی صرف اینکه شما یه جایی به دنیا اومدی که دلیل نمیشه جامعه الان یه عده هستن ایرونی که میگن بمب بزنید رو سر بقیه مردم یعنی می‌تونه با شما در یه سرزمین به دنیا اومده باشه همزبان شما هم باشه ولی خودش بگه بمب بریزن سرتون یا همین جمهوری اسلامی مگه نیست که انقدر ۴۰ ساله که مردم رو این همه از بین برده پس این که جامعه نیست جامعه با به اصطلاح بودن در یک مکان خاص یا در یک زمان خاص یا سخن گفتن به یک زبان خاص به هیچ وجه شکل نمی‌گیره این به اصطلاح چی میگم نمی‌خوام کلمه بدی به کار ببرم این تفکر کاملاً اشتباه و ضد اجتماعی که از زمان مشروطه به این‌ور ساخته شد. خرافه‌ای که ما ساختیم که زبان فارسی رو پاس بداریم ایرانو دوست پاس بداریم فلان بکنیم این یعنی چی پاس بداریم؟ یعنی که دولت بیاد همه ما رو مجبور بکنه که این‌جوری حرف بزنیم این میشه جامعه نه نشدن زمانی جامعه جامعه میشه که انسان‌ها به اهمیت همزیستی به عنوان بالاترین اصل مطلق برای زندگی بشر ایمان داشته باشن و هر چیز دیگه رو زیر اون تعریف کنن و برای اینکه اون همزیستی به وجود بیاد شما نیازمند این هستی که با دیگران به قصد ارتباط تفاهم صحبت بکنی و این سخن گفتن از موضع برابر و برای این هست که شما جامعه بسازید. جامعه خونه رو با آجر و آهن و نمی‌دونم سوب می‌سازن. جامعه رو که به اصطلاح مواد مسائل ساختمانی نمی‌سازن که جامعه رو با زبان می‌سازن. این زبان اگر بتونه بین من و شما ارتباط برقرار کنه یعنی ما توانستیم از طریق زبان یک به اصطلاح من عمارت عظیمی بسازیم که همش توش زندگی کنیم همهمون توش جا بگیریم ولی اگر این زبان به جای اینکه ارتباط برقرار بکنه تبدیل بشه به ضد خودش یعنی ت در خدمت بریدن رابطه در خدمت ترد دیگری در خدمت خشونت قرار بگیره اونوقت دیگه از هر بمبی اون ویرانگرتره تمام کسانی که ما ایرانی‌ها خب خیلی علاقه نداریم که بدونیم دنیا چه خبره فقط میخوایم زود به به اصطلاح به مثل سوئیسیا بشیم و دیگه کاری به بقیهش نداریم از ابتدای قرن بیستم تا الان انسان غربی هیچ فکر و ذکری جز توتالیتاریزم فاشیسم نداره. تمام اونچه که می‌اندیشه این هست که اونچه که یعنی تکنولوژی و مدرنیته برای ما یه چیز خیلی فانتزی و روؤیای شیرینه برای انسان غربی از ابتدا به خاطر این غربی‌ها از یعنی تفکر یونانی ذهنت یونانی اولاً که چی خدایی ندارن که تقدیر اون‌ها رو تعیین بکنه و ثانیاً خیر و شر ندارن در جان رو یک جهانی می‌دونن که شر براش حاکمه. وجود انسان خطاکار به به دنیا می‌ده. خطاکار یعنی چی؟ یعنی ما کامل نیستیم. ما موجوداتی هستیم که خدا نیستیم و باید مدام آگاه باشیم که خدا نیستیم. چون به محض اینکه توهم خدایی برامون برداری میشیم مثل کسانی که خواستن مردم ببرن بهشت ولی از از جهنم سر درآموردن. پس اون‌ها همواره چیزی رو به عنوان خوب مطلق در برابر بد مطلق حقیقت مطلق در برابر خطای مطلق یا توهم مطلق قضاوت نمی‌کنن مخصوصاً خودشون رو و ما چون خودمون اینجور هستیم یعنی خودمون دوگانه باور هستیم یعنی فکر مانوی داریم فکر می‌کنیم که طرف مقابلم اینطوره یعنی فکر می‌کنیم که غربی‌ها اگر در کتابشون نوشته داشتن که مثلاً ایرانی‌ها هیچ موقع نتوانستن جامعه درست کنن به دلیل اینکه همواره حکومت خودکامه داشتن وقتی خودکامگیست یه نفر تصمیم می‌گیره دیگه جامعه لازم نداره بقیه اطاعت کنن ما میگیم شما غلط کردین ما خوب داشتیم خوبشم داشتیم هر چیزی که ما فکر کنیم که مثلاً به به خطا و به توهم که این چیز خوبیه داشته باشه یا نداشته باشه فکر می‌کنه تمدن داشته فهم داشت هرچی بگی داشتی چرا چون احساس حقارت احساس عریانی احساس شرم بهمون دست میده در حالی که اون غربیه به این تمدنی که الان رسی هست و رسیده به دلیل اینکه اولاً اون تمدن رو به هیچ وجه محصول اروپا نمی‌دونه به چیزی به نام فرهنگ خالص یا تمدن خالص باور نداره او می‌دونه خودش و تاریخشو نوشته که اونچه که رخ داده محصول این هست که اروپایی‌ها توانستن از تمام تمدن‌ها و فرهنگ‌های بشر استفاده کنن. یعنی بیان در ایران خط میخی که خط پهلوی که مال ۲۰۰۰ سال پیش بوده و دیگه احدناسی بهش حرف نمی‌زده بتوانن اون رو معنادار کنن. این بوده تواناییشون و به همین دلیل بسیار برا ازشون مهمه. وقتی ش ما ایرانیا یک تعبیریو به کار می‌بریم که فقط یک ذهن نابالغ به کار می‌بره که ایران تأثیر گذاشته بر جهان خیلی خوشحال مثلاً وته از حافظ گفت به اصطلاح تأثیر پذیرفته مفهوم تأثیر پذیری رو درک نمی‌کنیم چون فکر می‌کنیم که ما یک تمدنی داریم مثل مثلاً یه چیز خارجی داره یه جای چیز مردم میان مثل ضریح که امام رضاست. یونانیا آمدن اونجا دخیل بستن شفا پیدا کردن اونچه که مهمه یاد گرفتنه تأثیر پذیرفتنه یعنی که شما برای اینکه تأثیر بپذیرید باید مهارت داشته باشید باید به اهمیت تأثیرپذیری رو بدونید اروپاییا بودن که زبان‌های سراسر جهان و زبان‌های مرده رو توانستن در دانشگاه‌های خودشون تدریس کنن و همچنان در به اصطلاح شناخت اون‌ها بکوشن. چرا؟ بهخاطر اینکه اون‌ها سرنوشت انسان رو سرنوشت اروپاییا نمی‌دونستن بلکه سرنوشت تمام انسان‌هایی که روی زمین هستن حتی کسانی که هزاران هزار سال پیش مردند و حتی کسانی که در هزاران سال بعد میان تمام یک جا دیدن یعنی توانستن زندگی انسانی رو یک واحدی ببینن که در عین حال متکسره یعنی سیستمه ببینن مثل ی ماشین همه جاش به همه جاش ربط داره یعنی ما اگر من اگر با شما حرف نزنم من اگر بر شما پرخاش کنم من اگر از شما بترسم من اگر از شما فاصله بگیرم من قدرت خودم رو برای فهم واقعیت تشخیص واقعیت و و قضاوت درست از دست خواهم داد همون طور که شما هم از دست میدید پس اگر جمهوری اسلامی در این ۴۷ سال با تبلیغات بسیار بسیار بی‌رحمانه و سیستماتیک و پیچیده‌ای خودش توانسته تاکنون دوام بیاره از راه جدا کردن آدم‌ها از راه نفرت پراکندن از راه ضعیف کردن جامعه مدنی از راه سرکوب این به این معنا نیست که آقای خامنه‌ای به اصطلاح در یک حباب ایدئولوژیک فرو رفته و واقعیتو نمی‌بینه نه همه ما اینطور شدیم همه ما دچار این شدیم یعنی همه ما قدرت درکمون از واقعیت از دست دادیم. این وض که می‌بینید اینکه د تا آدم هم‌فکر نمی‌تونن با همدیگه بشینن راجع به مسائلی که زندگی جامعه رو داره تهدید می‌کنه. حرف بزنن، توافق کنن، عمل کنن. اینکه ما امروزه به شکل مبالغه آمیزی حرف می‌زنیم، داد می‌زنیم ولی در عمل هیچ کاری نمی‌کنیم. این درست به این دلیله که ما نمی‌دونیم که واقعیت شما به واقعیت من فرق فرق می‌کنه. من واقعیت شما رو نمی‌بینم چون واقعیت منو می‌بینید. ما در واقعیت‌هایی زندگی می‌کنیم که از هم گسستن. بنابراین مهم نیست موافق باشیم یا مخالف باشیم. اگر من و شما نتونیم به وقتی حرف می‌زنیم وقتی میگیم کتاب شما از کتاب همون رو بفهمی که من اصلاً دیگه مهم نیست که ما به چه زبانی حرف می‌زنیم. ما همدیگه رو ترد می‌کنیم. یکیمون باید باشه دیگری نباشه. یعنی چی؟ یعنی جامعه بره به سمت جنگ داخلی بره به سمت حذف یکدیگر. جنگ این جهان جهان انسانی با زبان ساخته میشه. یعنی انسان نیست که زبان می‌سازه بلکه زبان هست که انسان رو می‌سازه. زبان هست که فرهنگو می‌سازه. ه هر چیزی که شما میگید زبانه. یعنی خونی که در رگ جهان انسانیست از زبانه و به محض اینکه این خون آلوده بشه به محض اینکه این جریان این خون دچار مشکل بشه بشریت نابود خواهد شد از ابتدای قرن بیستم تا الان ظهور حیولاهای نظام‌های حیولایی تروریسم توتالیتاریسمالیسم و همه اونچه که بشر رو نابود کرده در ابعاد گوناگ ا در ابعاد قابل تصیر قابل تصور همه کسانی که اونو تجربه کردن همه دیگه کسانی که دربارش نوشتن میگن در همه شاخه‌های علوم انسانی یک چیز گفتن گفتن زبان نابود شد به محض اینکه زبان نابود بشه یعنی دیگه جامعه نیست جامعه فقط با زبانه اگر زبان نابود بشه اون اعضایی که با این پیوند زبان با هم جامعه می‌ساختن تبدیل میشن به دشمن همدیگه همدیگه رو عنابود می‌کنن پس اگر ما مثل تا ادامه بدیم این شیوهی که امروزه حرف می‌زنیم رو بیپروا کلمات رو بدون هیچ معنایی به کار می‌بریم فقط به خاطر اینکه کارکرد داره این تلویزیون واقعاً خدا لعنتشون کنه این ایران اینترنشنالو ایران اینترنشنال کاری می‌کنه که یعنی آتشی برمیانگیزه که خرمن ایران رو حتی بعد از سقوط جمهور جمهوری اسلامی خواهد ساخت. یعنی داره امکان تفاهم بین آدم‌ها رو می‌گیره. انسان‌ها رو داره از حالت انسانی خودشون خارج می‌کنه. یعنی داره یه جنونی رو به جامعه داره تزریق می‌کنه و این کاملاً شیطانی و با به اصطلاح برنامه ریزی کسانیست که مطلقا سعادت ایرانو نمیخوان. ایران اینترنشنال اصلاً مهم نیست چی میگه. فرض کنید که در من طرفدار ایدئولوژیون باشم. مهم نیست. اون ضربه‌ای که می‌زنه، اون آسبی که می‌زنه همون طور طرفداراشو از بین خواهد برد که مخالفانشون. یعنی چرا؟ چون داره یه چیزی رو نابود می‌کنه که اساس زندگی بشریست. داره کلمات رو به شیوه‌ای به کار می‌بره که این کلمات دیگه توانایی اینکه برای ارتباط به کار برن یعنی معنا بدن ندارن. هر چیزی که دلش می‌خواد میگه. یعنی آدم‌هایی که به هیچ چیزی پاند نیستن هر موقع دلشون می‌خواست بگ این از نظر اخلاقی باید این‌طوری باشه. یعنی اخلاق توی زبان این‌ها یه به اصطلاح میگن که این زبان فاشیستی جدید همیشه زبان ذباله‌خوار. یعنی ارزش هیچ چیزی رو نمی‌فهمه. به صورت کاملاً دل بخواهی اینا رو به کار می‌بره و و در نتیجه کل زبانو تبدیل می‌کنه به زباله. اسم اوناهم فیلسوفا رو میارن. نمی‌دونم کلماتی را به کار می‌برن که توی انگلیسی میگن کلماتی که با حروف بزرگ نوشته میشه یعنی فقط به خاطر این میگه آزادی که آزادی کلمه بزرگیه ولی هیچ معنایی نداره به خاطر اینکه به شیوه ضد آزادی به کار می‌بره در نتیجه مردم رو می‌تونه در تنهایی خودشون به واقعیتی رو به اون‌ها نشون بده و اون‌ها رو فریب بده که اون آدم تنها از نتونه وضعیتی رو که درش آسیب دیده بفهمه و واکنشی انجام میده میاد خیابون و توی خیابون این مثل انقلاب ایران نیست در انقلاب ایران و در انقلاب‌های دیگه گروه‌ها و مردمی که میومدن تو خیابون آدم‌هایی بودن که در واقعیت قبلش با همدیگه ارتباط داشتن به اصطلاح یا مذهبی بودن یا همشهری بودن یا نمی‌دونم حزبی بودن آدم‌هایی بودن که‌ها و پیوندهای واقعی بین اون‌ها بود می‌دونستن برا چی دارن توی خیابون می‌تونستن همدیگه رو پروتکت بکنن و حفاظت بکنن. اینکه می‌بینید انقدر ما آسیب‌ پذیر شدیم در سال‌های اخیر به خاطر اینکه این‌ها فقط برانگیخته تلویزیونن. نه رهبری دارن نه سازماندهی دارن و نه هیچ چیزی بین این آدم‌ها مشترکه. در نتیجه فقط اینا حضورشون تو خیابون با همه ولی هر کدومشون یک سمتی میرن. نمی‌تونن از همدیگه محافظت کنن. نمی‌تونن به اصطلاح برای خطرهایی که رو روی رو رویاروی اون‌ها هست به اصطلاح آموزش ببینن. در نتیجه آدم بچه‌های معصوم طبقات آسیب‌پذیر بیش از همه قربانی میشن و این محصول ایران اینترنشناله. ما در برابر جمهوری اسلامی وحشتناک هستیم که شاید هیچ‌کس به اندازه من راجع بهش حرف نزده باشه. زخم‌هایی بر تن ماست بسیار کهنه و و بسیار عمیق اما همه این‌ها ما رو به واکنش به جمهوری اسلامی به هر طریق محکوم نمی‌کنه. ما همواره برای واکنش نششون دادن به بدترین چیزها آزادی انتخاب داریم و انسانی که بالغه انسان مثل کسی که داره می‌جنگه ما الان تو منطقه در حال جنگیم من اگر در حال جنگ هستم نمی‌تونم که مثلاً پام تیر خورد همینطور بخوابم و مثلاً این کاری نکنم اسیر بشم من باید در اون زمان بر به اصطلاح زخم خودم غلبه کنم بایستم و جان خودمو نجات بدم در از از نظریه روانشناسی درد با رنج فرق می‌کنه. درد اون چیزی که شما فیزیکی می احساس می‌کنید و می‌تونید از اینکه اون درد تبدیل بشه به رنج یعنی بش اون رنج محصول نوع احساس و نوع درکیست که شما از اون در وجودتون شکل می‌گیره. مثلاً شما تصادف کردین خب زخمی شدین زخم و همین خوب شده ولی مثلاً تا ۱ آخر عمرتون از کابوس نتونید بخوابید ما جمه به اصطلاح این رسانه‌های شیطانی کاری کردن که ما در برابر اون زخمی که خوردیم و رنجی که بردیم به شیوه‌ای کاملاً ضد دموکراتیک سوگواری کنیم. ما نیازمند یاد گرفتن سوگواری دموکراتیک هستیم. یعنی به شیوه‌ای سوگواری کنیم که دیگه بچه‌های ما بچه‌های دیگه ما این سرنوشترو پیدا نکنن نه اینکه به شیوه‌ای سوگواری کنیم که خود سوگواری تمام نیرو و انرژی ما رو برای حرکت و برا فکر کردن بگیره و در نتیجه این کسانی که دم از دوستی ملت ایران می‌زنن و همه چیزم مال خودشونه اون‌ها کاری رو بکنن که جمهوری اسلامی توانشو نداره خب اینا همین چیزیست که برای ما توجه بهش و و اقدام کردن بهش نیازمند این نیست که منتظر چیزی وایستیم نیاز نداره کسی به ما پول بده که نیاز نداره کسی به ما نمیدونم جمهوری اسلامی بره جمهوری اسلامی رفتنش اگر ما در سقوطش نقش فعالانه نداشته باشیم یعنی نقشی که سنجیده و برنامه‌ریزی شده باشه پس از سقوط اون هم هیچ قدرتی برای مهار وضعیت بعد از او نخواهیم داشت و در نتیجه سقوط جمهوری اسلامی وضعو برای ما تغییر نخواهد داد در مصر بهار عربی که رخ داد اون کسانی که چیز بود دیگه برای یکی از موارد جدید بود که از همین رسوشال مدیا و رسانه‌های اجتماعی بچه‌های جوون طیف سکولار جامعه که حذف شده بود مدت‌ها مدت‌های مدید اون‌ها بودن که موتور محرکه انقلاب بودن و باعث شدن که در به شکل کاملاً مسالمت آمیز و با راهپیمایی‌ها در میدان تحریر مبارک سقوط بکنه اما بلافاصله اونا که اونا همه پراکنده بودن هرک تو پشت کامپیوترش تو خونه خودش بود نیروی اجتماعی نبود در نتیجه اخوانالمسلمین یک جریان تروریستی که چند دهه مبارک اون‌ها رو از فعالیت ممنوع کرده بود ق سازمان داشت اومد جای مبارک نشست یعنی اون یک حیولایی اومد جای مبارک نشست که بدتر از مبارک بود و بعد اون اون‌ها هم با ارتش کنار زده شدن و در نتیجه یک حکومت نظامی بدتری به نام سیسی اومد و تمام امیدی که دانشگاهیا داشتن نیروهای دموکراتیک داشتن جوون‌ها داشتن زن‌ها داشتن تمام به باد رفت تمام به باد رفت یعنی امید از امید بریدن دیگه کسی میل نداره در مصر دست بزنه به اقدام اجتماعی و نگذاریم این این وضعیت ما منتهی بشه به اینکه پیش از اینکه جمهوری اسلامی ما رو به زانو دربیاره ما خودمونو تسلیم کنیم ما از عمل اجتماعی ما از مبارزه برای آزادی ما برای حفظ کرامت خودمون دیگه میل به مقاومت نداشته باشیم این بدترین چیزیست که می‌تونه اتفاق بیفته و این کار رو ایران اینترنشنال می‌کنه یعنی این در جبهه رسانه‌ای که جنگی با ملت ایران می‌کنه که بیش از بمب‌های نتانیاهو تخریب می‌کنه و و دامنه تخریبش می‌تونه برای مدت‌های مدیدی جامعه ایران رو آسیب بزنه. خب چیزی که هاول میگه دقیقاً همینه. میگه توو تا زمانی که بر ذهنت بر ارادت بر به اصطلاح قدرت تشخیص خوب ازت تسلط داری در هر شرایطی می‌تونی راه نجات رو سرانجام پیدا بکنی این حرف حرفی نیست که هاول بگها این حرف حرفیست که از زمانی که چیزی به نام علم تاریخ و ت فلسفه سیاسی و علم سیاسی به وجود آمده در یونان از اون موقع تا حالا مسئله مهمی بوده که دانشمندان راجعش بحث کردن نظریه ساختن فکر کردن تجربه کردن من جلسه قبل از توسیدیتیدیت خوندم دیگه همین نخستازیر کانادا به دو نفر اشاره میکنه یکی توسیدیتیدیت و یکی هم هاول در به اصطلاح داستانی توسیدیتیدید بحث اینه که آیا این اسپارتی‌ها که ناتوانتر و ضعیف‌تر از یونانی‌ها هستن آیا باید پیش از اینکه اونها ها شهررو تسخیر کنن اینا باید تسکیم بشن آیا باید از ترس کشته شدن دست به خودکشی بزنن آیا باید از به اصطلاح اصول اخلاقیشون و از اصول انسانیشون کوتاه بیان آیا باید هر کاری خودشون رو به هر کاری مجاز بدونن یعنی من باورم نمیشه آدمی به اسم به عنوان استاد دانشگاه فلسفه در لندن بیاد در تلویزیون بنشینه در برنامه پرگار و بگه که مردم حق دارن خشم باشن حق دارن نمیشه جلوشونو گرفت ما نمی‌تونیم به مردم بگیم در این چرا شما اخلاقی عمل کنید ولی در عین حال میگه ما هم نمی‌تونیم بهشون بگیم که از ترامپ نخوان که حمله کنن اونم اخلاقی نیست یعنی اخلاق رو فقط برای شر به کار می‌بره به مردم میگه که فرقی نیست بین اینکه شما عاقلانه رفتار کنین یا تا جایی ممکن ویران کنین و خودتونم ویران کنین این در نه تنها جامعه رو به اصطلاح هدایت نمی‌کنه به سمت خوبی که این کاری رو که جمهوری اسلامی نکرده این انجام میده. جامعه باید بفهمه که برای زنده موندن برای محافظت از خودش در یک شرایط خطرناک و به اصطلاح هاست انوائرونمنتی که به سر می‌بریم نیاز به هوشیاری حداکثری داره. نیاز به این داره که چشماشم نبنده. نیاز به این و نیاز داره به به همسایهش نیاز داره. دموکراتیک‌ترین عملی که یکی انسان در جامعه می‌تونه بکنه اینه که بره با هم در خونه همسایشو بزنه حالشو بپرسه. چرا؟ بهخاطر اینکه ما انسان‌ها قادر نیستیم به تنهایی زنده بمونه و اگر ندونیم که من و شما فارغ از اختلاف نظرمون اگر با همدیگه حرف بزنیم ما هر دومون جان سالم از این محلکه به در خواهیم برد ولی اگر بر حقیقت خودمون اصرار بورزیم و سعی بکنیم که دسته آخرم بریم طرف قدرت وایستیم تسلیم بشیم یعنی فرقی نداره که شما کشته بشی یا مثل آقای فلان و فلان برید کسی بپیوندید که نباید بپیوندید یعنی روحتون رو در حقیقت از دست بدید ما نیازمند ارتباطیم ما نیازمند فهم این هستیم که چه چیزی از بیرون رفته ما نمی‌دونیم هنوز ما در جمهوری اسلامی و بعد این رسانه‌های یا نادان یا بدخواه کاری کردن که ما راهمونو گم کردیم در فلسفه اصطلاحی هست به نام اورینت شن اورینتیشن یعنی کهه شما تا ز اگر در یه شب تاریکید و گم شدید در بیابانی اگر یک چیز رو بدونید شما می‌تونید راهتونو پیدا کنید اینکه شمال کجاست جنوب کجاست شرق کجاست غرب کجاست شروع می‌کنید راه رفتن به اون سمتی که باید برین سرانجام خواهید رسید ولی اگر حس جهتیابیتونو از دست دادید حتی اگر روز روشن باشه شما راهتونو پیدا نخواهید کرد کاری که ایران اینترنشنال می‌کنه حس جهتیابی مردم رو هدف گرفته به اون‌ها مهم نیست چی میگه ها شیوه کارش مهمه نوع به اصطلاح رس کار رسانه‌ایش به شکلیست که قصد نداره به شما اطلاعی بده قصد نداره به شما خبری بده قصد نداره به شما واقعیت نشون بده قصد داره توانایی شما رو برای ارتباط با واقعیت و برای فهم واقعیت بگیره یعنی اون مثل تلویزیون جمهوری اسلام مثل تب کار پروپاگاندا این نیست که بیاد صبح شما رو قانع بکنه که کارش اینه که شما رو ناتوان بکنه از اینکه چه چه می‌اندیشید و چه باید بیاندیشید و درباره این وضعیت که ما الان هستیم ۱۵۰ ساله که میلیون‌ها کتاب نوشته شده و تحقیق شده یعنی اگر ما ندونیم که ما مثل آدمای دوران هیتلر نیستیم ما الان دانشی داریم در در جهان که می‌دون می‌تونیم ازش استفاده کنیم یعنی چیزاییست که باید بدونیم که ما نیازمند دانستنی چه چیزی هستیم. ما نمی‌تونیم همین طوری بی‌هوا بریم شکم جمهوری اسلامی که سر تا پا مسلحه پشتش نمی‌دونم روسیهست نمی‌دونم پول داره هر کاری همیش می‌کنه از جمهوری اسلامی که نمی‌تونید توقع داشته باشید اونچه که شما ما باید مثل شهرزاد قصه ۱زار۱ شب عمل کنیم یعنی فقط و فقط با خلاقیت ذه ذهنیمون و با تواناییمون برای حرف زدن یک شاه خونخواره رو هزار شب از کشتن بازیم این تنها راه نجات ماست من براتون یه تیکه‌ای می‌خونم از هاول برای اینکه ببینید که هاول دقیقاً همین حرفا رو می‌زد در زمانی که او در به اصطلاح چی تحت نظارت شدید قرار داشت پلیس همیشه دنبالش میومد و بازداشت میشد اما چه از زندان چه از مخفیگاه چه از خونهش نشه از به اصطلاح اون سالنی که با همفکرانشون رفتن هرگز از اینکه هشدار بده که با حقیقت زند زندگی کن با حقیقت زندگی کن یعنی چی؟ یعنی صادقانه زندگی کن میگه یعنی چی صادقانه زندگی کن حالا بهتون میگم ما چرا صادق نیستیم و و صداقت یعنی چی؟ جریان‌های فاشیستی شیوه کارشون اینطور هست که همش یعنی کاملاً مثل چیز میمونه مثل شبیه یک محصول مثلا شبیه ماشین یه جور عمل میکنه همه جا با حالا تفاوتها خیلی ریز هستن ولی این وضعیت که الان به وجود اومده یه کتابی دارم الان پیش رو به نام سازوکار فاشیسم سیاست ما و آن‌ها ما و آن‌ها ببینید یکی از ویژگی‌های اصلی فاشیسم اینه که بین خودش و بین دیگران جدایی می‌ندازه میگه ما اونا دوست دشمن خودی ناخودی پس من خوبم و دیگران باید از اون میرن یعنی اونجا آقای پهلوی نمی‌تونه بگه من توانایی رهبری گذارو دارم مگر که در هر صحبتی که می‌کنه نفرت رو نسبت به یک عده‌ای که اون‌ها هستن بپراک و اون‌ها یعنی یک اشاره به یک توده تاریک و مبهمی که معلوم نیست کین اما اگر راه باز شد اگر راه باز شد برای به اصطلاح رفتن در ایران و اومدن تو خیابون هر کس می‌تونه هر کس دیگه رو به اسم اینکه تو چپی هستی تو فلان هستی نابود کنه همونطور که جمهوری اسلامی کرد این نویسنده این کتاب اسمش از جیسون استنلی استاد دانشگاه یل هست و کسیست که در زمان نازیسم پدر مادرش ناگزیر شدن فرار کنن و بیان اینجا ولی خیلی از خانوادهشون از دست داد و برای او مهم بود که بتونه این‌ها رو بفهمه این وضعیتو بفهمه و در حقیقت درک بکنه که چگونه میشه یک جامعه‌ای مثل آلمان که از نظر سطح زندگی سطح تحصیلات سطح آموزش سطح رفاه در بالاترین نقطه در دنیاست این جامعه خودش خودشو نابود کنه یعنی مشکل آلمان این نبود که هیتلری اومد یه آدمی اومد که الان مثل ما که میگیم خمینی اومد مسئله دولت نبود مسئله جامعه بود که دولتو ساخته بود این هیتلر با رأی مردم اومده بود با حمایت مردم ایستاد و با دانستن اینکه هیتلر با یهودی‌ها مخالفه خودش قبل از اینکه یهودیا به دست دولت کشته بشن می‌رفت خونه‌هاشونو غارت می‌کرد و می‌رفت اون‌ها رو از هستی ساعت بکنه. همسایه می‌رفت همسایهشو غارت می‌کرد. ما الان در ایران داریم همین کاری می‌کنیم. یعنی داریم خ همدیگه رو تهدید می‌کنیم. یعنی جامعه به جون هم افتاده. وقتی که تو تو داری میگی ۵۷ی اونطور اون اونطور یعنی کهه تو داری دقیقاً همون کاری رو می‌کنی که جامعه آلمان انجام داد و بزرگترین فاجعه بشری رو رقم زد. میگه اخیراً انواع گوناگون ملی‌گرایی افراطی راستگرا بر کشورهای مختلفی در سراسر جهان مسلط شدند. این فهرست شامل روسیه، مجارستان، لهستان، هند، ترکیه و ایالات متحده می‌شود. ارائه اصلی فراگیر درباره این پدیده همواره پیچیده و بغرنج بوده. چون شرایط هر کدام از این کشورها اغلب یگانه و منحصر به فرد است اماره چنین اصلی در زمان کنونی اجتناب ناپذیر است. من عنوان فاشیسم را برای برخی گونه‌های ملی‌گرایی افراطی مثل ملی‌گرایی بر اساس نژاد، مذهب یا فرهنگ برگزیدم که در آنها یک رهبر دیکتاتور نماینده ملت است و در مقام آن‌ها حرف می‌زند. همانطور که ترامپ در سخنرانی خود در گردهمایی حزب جمهوریخواه در سال ۲۰۱۶ گفت من صدای شما هستم این یکی از ویژگی‌های اصلی به اصطلاح جریان‌های رهبران فاشیستی که یا به اصطلاح فعالان فاشیستیک خودشون رو صدای دیگران می‌دونن یعنی در حقیقت خودشون میشن جای ملت آقای پهلوی که خودشو اعلام کرد که من رهبری رو می‌پذیرم یعنی من خودم ملتم لوی چهاردهم گفت لتس دولت منم آقای آ دولت او خودش رو دولت میده و از اون طرف کسانی که توی رسانه‌ها میان به اسم اینکه من صدای این قربانیان هستم در حقیقت از کسانی ادعا می‌کنن نمایندگی دارن که این نمایندگی به اون‌ها داده نشده به دروغ این حرفو می‌زنن برای اینکه اراده خودشونو حتی بر اون‌ها حاکم کنن درسته مثل جمهوری اسلامی که شهدا رو مصادره می‌کنه برای اینکه همون خانواده اون شهدا رو براشون حکومت کنن هیچ‌کس صدای هیچ‌کس نیست هیچ‌کس صدای انسانی صدای خودشه و اگر صدایی خاموش شد تو با صدای خودت باید بگی او خاموش شد باید صدای خاموش شده او رو تو گزارش کنی تو شاهد باشی تو فقط می‌تونی به عنوان شاهد در به اصطلاح بر خونخواهی به اصطلاح خونخواهی او اقدام کنی نه به عنوانی که با او یکی هستی و و به یک مشروعیت کاذبی رو برای خودت ادعا کنی که به تو حق بده هر کار دلت خواست بکنی میگه که کانون توجه من در این کتاب سیاست فاشیسم به ویژه تاکتیک‌های فاشیستی به مسابع مکانیزمی می‌پردازم که برای تسخیر قدرت به کار می‌رود زمانی که کسانی با به کارگیری چنین تاکتیک‌هایی به قدرت می‌رسن رژیمی برپا می‌کنن که قسمت عمده آن با شرایط تاریخی خاص کشور تعیین میشه ببینید در این جریان فاشیستی پیش از اینکه به قدرت برسن خیلی شبیه همن حالا وقتی به قدرت رسیدن به اقتضای اون کشور خب ویژگی‌هاشون متفاوت میشه آنچه در آلمان اتفاق افتاد با آنچه در ایتالیا رخ داد سیاست فاشیستی ضرورتاً آره سیاست فاشیستی ضرورتاً به دولتی تماماً فاشیستی منجر نمی‌شود اما به هر حال خطرناک است سیاست فاشیستی شامل استراتژی‌های مشخصیست ساختن گذشته اسطوره‌ای تبلیغات، روشن‌فکر ستیزی، ناواقعیت، سلسله مراتب، احساس قربانی شدگی، نظم و قانون، اشاعه دلهره جنسی، توجه به مرکز کشور، لغو رفاه همگانی و وحدت اجتماعی، پافشاری بر روی برخی از این اصول گاهی معقول و موجه است. اما دوران‌هایی در تاریخ بوده که تمامی آن‌ها در یک حزب یا جنبش سیاسی گرده هم آمده است. آن لحظات لحظات تلخ و خطرناک تاریخ است. سیاست‌مداران حزب جمهوریخواه آمریکا امروزه بیش از پیش به این اصول می‌پردازن. علاقه آن‌ها به ایستادگی بر روی چنین سیاست‌هایی باید اصول‌گرایان صادق و روراست را به درنگ بقای پهلوی جریان آقای پهلوی ابدا براش مهم نیست که چی می‌گذره در ایران به تا جایی که تظاهر به به اصطلاح همدلی یا تظاهر به اینکه بچه‌های ما توی تلویزیون هم بچه‌های ما رو می‌کشن یعنی چی؟ بچه‌های شما می‌کشم. اینو مال شما کی گفته اینو مال شما؟ یعنی این مصادره کردن کسانی که توانایی اعتراض ندارن خیانت بزرگیست که جمهوری اسلامی می‌کرده. میگه عارضه خطرناک سیاست فاشیستی ناشی از شیوه ویژه آن در غیرانسانی جلوه دادن گروهی از مردم است. با ترد این گروه مانع همدلی دیگر اقشار مردم با آن‌ها شده و زمینه را برای اعمال رفتارهای غیرانسانی علیهشان فراهم می‌کنه. آقای پهلوی اومده صحبت می‌کنه که آره این تجزیه طلبا ارتش بره پدرشونو دربیاره. اگر در جامعه ایران یک طیفی حالا هرچی با دولت به اصطلاح اختلاف نظر بینشون افتاد و اون‌ها چیزی می‌خواستن و دولت چیز دیگه اولین کاری که باید بکنه ارتش بفرستی براشون به این وقت میگم رهبر به این میگن کسی که ایرانو دوست داره یعنی اولین چیزی که به نظرش می‌رسه نابودی اون‌هاست از جمله این رفتارها می‌توان به ایجاد محدودیت در آزادی شهروندی حبس دست جمعی و در موارد هاد حذف از طریق کشتار جمعی اشاره کرد نسلکشی و اردوگاه‌های پاکساز پاکسازی نژادی عموماً به دنبال تاکتیک‌های سیاسی می‌آید که در این کتاب شرح می‌داریم سیاست‌های فاشیستی از اقلیت‌ها انسان زدایی می‌کند حتی اگر مشخصاً دولت فاشیستی برپا نشده باشد ببینید عین که یک ایرانی الان نوشته اینو یعنی ببینید چقدر بهخاطر به خاطر که لزوماً آگاهانه نیست این شیوه عمل یه منطقی داره که همینجوری عمل می‌کنه بر اساس برخی نشانه‌ها میانمار در حال گذار به دموکراسیست اما از ۵ سال اما از ۵ سال حمله شعاری بی‌رحمانه به مردم مسلمانان روگا روهگاه هیچ چیزی حاصل نشد جز یکی از بدترین پاکسازی‌های قومی پس از جنگ جهانی دوم یکی از آشکارترین نشانه‌های سیاست فاشیستی تفرقه انداختن است هدف از این ت کار تفکیک مردم به دو دسته ما و آن‌هاست. بسیاری از انواع جنبش‌های سیاسی چنین دوگانگی را پدید می‌آورن. مثلاً در سیاست کمونیستی تفکیک طبقاتی را به عنوان سلاح به کار می‌گیرن. برای تعریف سیاست فاشیستی باید دقیقاً شیوه‌ای را شرح داد که سیاست فاشیستی از طریق آن ما را از آن‌ها می‌کند و به تفاوت‌های مذهبی، قومی یا نژادی متوصل می‌شود و آن‌ها را برای پدید آوردن ایدئولوژی و در نهایت اصول خود به کار می‌گیرد. وظیفه هر یک از سازگارهای سیاست فاشیستی ایجاد یا تقویت این تمایز‌هاست. سیاست‌مداران فاشیست برای توجیه عقاعدشان با تحریف فهم همگانی از تاریخ گذشته‌ای اسطوره‌ای می‌سازن. یعنی این جریان آقای پهلوی وقیه‌ترین چیزیست که تاریخ ایران دیده که دروغ‌ترین حرفای آشکار رو میاد در رسانه‌ای با این ابعاد می‌زنه. گویی که مردم ایران هیچ قدرت فهم و درک باطل بودن یا این یاه رو ندارن. یه شکلی تاریخو تعریف می‌کنه یه شکلی یعنی تا حالا همچین اتفاقی در تاریخ ایران نیفتاده بود یعنی اگر حکومت‌ها دروغ توطعه می‌کردن اگر حکومت‌ها می‌خواستن یه کار بدی بکنن نمیومدن بهش افتخار کنن ولی این‌ها اولین کسانی هستن که در تاریخ ایران به توسل برای به خارجی برای کشتن ایرانی‌ها افتخار می‌کنن و اینا راه نجاتشو می‌دونن. وقت میگه که از روشنف از گذشته از گذشته تاریخ اسطوره‌ای می‌سازند تا نظراتشان درباره شرایط امروز را موجه جلوه دهند. با تحریف در زبان در زبان ببینید همه چیز از طریق زبان انجام میشه. با تحریف در زبان آرمان‌ها از طریق تبلیغات در زبان آرمان‌ها از طریق تبلیغات درک عامه مردم از واقعیت را باز تعریف می‌کنن. این بدترین اتفاقیست که گفته وقتی که هاول میگه صادقانه زندگی کن یعنی کهه نه به گذشته خودت آنجور که بوده و می‌دونی فکر کن گذشته از گذشته خودت یک دروغ نساز چون اون دروغی که تو می‌سازی درباره گذشته من می‌سازم برای اینکه الان بخوام تصمیم خطایی بگیرم وقتی که این طرفدارای پهلوی متوصل میشن به اخلاق چیزی که در قاموس اونا وجود نداره درست به دلیل اینکه می‌خوان شرمآورترین کارو بکنن و به همین دلیل مجبورن مقدس‌ترین کلمه رو مصرف کنن برای پوشش این عمل شر وحشتناکشون از روشنفکر ستیزی حمایت می‌کنن یعنی هر کس که حرف می‌زنه اگر بخواد باشون بحث کنه استدلال کنه مطلقا تحمل می‌کنن و سرکوبش می‌کنن و دانشگاه و نظام آموزشی را آمالات خود قرار می‌دهند تا مبادا، اصول و عقاعدشان را به چالش کشن. نهایتاً با این تکنیک‌ها سیاست فاشیستی وضعیت ناواقعیت پدید می‌آورد. وضعیت ناواقعیت یعنی چی؟ یعنی آدما اون چیزی رو که در تصویر می‌گذره با جایگزین واقعیت کنن. یعنی بر اساس اونچه که تصویر نشون میده عمل کنن. یعنی تصویر رو قدرت تشخیص اینکه این چیزی که در تلویزیون می‌گذره در تلویزیون هرچی که می‌بینید داستان تخیلیست فیلم سینماییست حتی اخبار به خاطر اینکه ساخته میشه به خاطر اینکه این برنامه پروداکشنه حتی اخبار هیچ چیزی در تلویزیون هیچ چیزی در تلویزیون واقعیت نیست هیچ چیزی اما قدرت تلویزیون و قدرت به اصطلاح ذهن پروپاگانیی اینه که این می‌تونه چون چنان جذاب باشه و چنان سریع عمل کنه که پیش از اون که مخاطب توجه کنه براش تأثیر گذاشته. چرا؟ چون او با پیامش نیست که تأثیر می‌ذاره. با پروداکشنشه که تأثیر می‌ذاره. یعنی با شیوه‌ای که اون نور و رنگ و صدا و لحن و اینا ساخته میشه. عوامل غیر کلامی. در نتیجه اعصاب او، عواطف او، احساسات او در لحظه تحت تأثیر می‌گیره. پیش از اینکه اون فرصت قضاوت درباره اون پیامو داشته باشه به خاطر همین خی فوق‌العاده خطرناکه نازی‌ها هم درست همینجوری اومدن سر کار یعنی با نازی‌ها به جای احزاب دیگه تبلیغاتشونو دادن به روزنامه‌های زرد روزنامه‌های زرد به جا دو بار میومدن با بچه‌ها میومدن بیرون روزنامه می‌فروختن و و هر موقع خبر بود میومدن چاپ می‌کردن یعنی فاصله خبر تا خیابون انقدر کوتاه میشد که هیتلر می‌تونه طرفداراشو بیاره تو خیابون خبون و قراق کنه همه چیزو نهایتاً با این تکنیک‌ها سیاست‌های فاشیستی با این تکنیک‌های با این تکنیک سیاست‌های فاشیستی وضعیت ناواقعیت را پدید می‌آورند که در آن توهم توطعه و اخبار جعلی جایگزین گفتگوی عقلانی شود. یعنی شما گوش بدین به این رسانه‌ها آدم باید بدنش بلرزه بهخاطر اینکه این این‌ها به اسم اینکه کارشناسه حالا خود مجریه که اصلاً هیچ ولی به اسم کارشناس یا به اسم استاد دانشگاه به اسم اینکه خبرنگارشو فرستاده فلان جا میاد از چیزی که حرف نمی‌زنه اتفاقیست که گذشته اولین سؤال مجریه خب این اتفاق افتاده حالا بعدش چی میشه خب بعدش چی میشه هرچی که دلش می‌خواد جمهوری اسلامی میفته جمهوری اسلام حتماً میفته ترامپ حتماً پیروز میشه یعنی اومده اونجا نه اینکه به شما کمک کنه که با دانش خودش وضعیتی که رخ داده رو بفهمین بلکه اومده به شما یک حس کاذبی رو القا بکنه درباره آینده که شما از دیدن و فهم واقعیتی که درش قرار دارین ناتوانوم بشه شما اگه فکر کنین جمهوری اسلامی به زودی میفته ممکنه هر شب برین تو خیابون داد تظاهرات کنین خودتونو در معرض خطر قرار بدید میگه می‌رزه ولی اگر چنین شرایطی نباشه که نیست که چیزی به نام انقلاب دروغه این تلویزیون برای اینکه مخاطب خودش رو به سمتی بکشه و از استیصالش استفاده کنه از رنج مخاطب از حالت درماندگی جامعه ایران از ظلم و ستم سرکوب جمهوری اسلامی سوء استفاده بکنه و اون‌ها رو به مسیری کاملاً خطرناک بکشه نام جعلی گذاشته روی حوادث چیزی به نام انقلاب رخ نداده. هرگز هیچ انقلابی در دنیا این شکلی نیست و چون انقلاب این شکلی نیست این‌ها اصلاً ایدئولوگیش ایدئولوگی ندارن. اینا هیچ پیامی ندارن. پیامشون مرگه. شعاراشون مرگه. آقای پهلوی که میاد صحبت می‌کنه همش علیه جمهوری اسلامی حرف می‌زنه. مردمشون هواداراشون که مین تو خیابون فقط شیپور می‌زنن و داد می‌زنن. با خودشونم حرف نمی‌زنن. ایدئولوگ ایدئولوگ‌هاشون سلبریتی‌ها هستن. یعنی پشت این جریان یک ذهن انسانی نیست. ماشین آهنین پروپاگاندا و نهایتش ویرانیست. وقتی درک عمومی از واقعیت مخوش شد، سیاست‌های فاشیستی برای باورهای خطرناک و غلط جا باز می‌کند تا در عمق جامعه ریشه بذارند. نخست ایدئولوژی فاشیستی می‌کوشد تفاوت‌های گروه‌های مختلف را ذات طبیعی آن‌ها قلم بده. اینا ذاتشون آخونده. اونا ذاتشون چپه. اونا زاد یعنی ما با اینا نمی‌تونیم بهشون حرف بزنیم. پس از آنکه به این تفاوت‌ها چهره طبیعی بخشید پای علم را برای تأیید سلسله مراتب ارزش انسان‌ها به میان می‌کشد. به اصطلاح طرح دوران گذار می‌نویسه که با دقیقاً کشیدن خط کشیدن عکس مار به جای مار هنگامی که رده‌بندی و تفکیک اجتماعی شکل و قمام گرفت گروه‌های مردم به جای درک متقابل از یکدیگر از هم می‌ترسن آقا من بسیاری از آدم‌ها رو می‌شناسم که تصمیم گرفتن که اصلاً ساکت بشن از تو فضای اجتماعی نیان تو فضای سوشال میدیا نیان حرف نزنن واکنش نشون ندن چرا به دلیل اینکه اصلاً مهم نیست که شما چی میگی یه عده بیرونن که منتظرن یه کسیو ببرن بدرن یعنی به خشونت این‌ها چون از سر تنفره این‌ها شخص خاصی رو در نظر ندارن اونی که در دسترسشونه میشه تؤشون در نتیجه انگار که تو داری در جهنم زندگی می‌کنی و وقتی که صدای عقل عقل خاموش شد دیگه هیچکس از سوختن در امان نیست هر پیشروی از سوی گروه‌های اقلیت حس قربانی شدگی را در میان اکثریت برمی‌گرد یعنی انقدر این تلویزیون داره میگه جمهوری اسلامی حیولاست مرد مدام صحنه‌های به اصطلاح زجه‌های مادر بر سر قبر نشون میده که شما پات سست بشه همینطور بمونید فلج بشید سیاست نظم قانون که برای همه جذاب است ما شهروندان گوش به فرمان قانون را در برابر آن‌ها قرار می‌دهد که قانون‌گریز و مجرمن و رفتارشان تهدید جدی برای مردان گروه اکثریت است. این مردانه بودنشو می‌بینید در زبانشو می‌بینید که زبان کاملاً جنس جنسی که به کار می‌برن در تاریخ ایران مسابقه است. در ایران کلی این احزاب و گروه‌ها با همدیگه فحش دادن علیه هم نوشتن ولی انقدر زبان سخیف ماشو و مردسالار هرگز در تاریخ ما سابقه نداره یعنی کهه ما عقب رفتیم ما عقب رفتیم دلهره جنسیتی نیز یکی از نمونه‌های بارز سیاست فاشیست چون افزایش برابری زن و مرد سلسله مراتب مردسالاری را تهدید می‌کنه با افزایش وحشت از آنها ما نماینده تمام فضیلت‌ها می‌شویم. مای که در روستاهای قلب کشور زندگی می‌کنیم. این آقای شاهد علوی که قبلاً تو رسانه‌ها شاهد عینی می‌آوردن صحبت کنن شاهد علوی میاد تو واشنگتن می‌شینه طرف خبر میده بعد میگه خب من از آقای شاهد علو می‌خوام بپرسم که چه خبر جزئیات بیشتر آخه کجا بوده؟ اتاق بغلی بوده این از جزئیات بیشتر از کجا خبر داره؟ یعنی میگه من در ادعا می‌کنه که من در سراسر ایران به ما مردم عادی دسترسی دارم همه چیزو می‌دونم هر چیزم که میگم شما باید باور کنید مثل اون آقا که گفته بود که اگه کسانی آمار ما رو قبول نکنن قتلعام میشن و به رغم تهدیدهای قدرت یافته از رواداری لیبر لیبرالیستی جهان وطنی از جانب شهرها و اقلیت روار ساکین آنان‌ها هنوز هنوز ارزش‌ها و سنت‌های ناب ملی به گونه‌ای معجزه آسا در مناطق ما ما جاری و ساریست ما یعنی میگه که آره جمهوری اسلامی ویران کرد فلان کرد ایرانو خراب کرد داغون کرد ولی ما ایرانی اصیل ماییم ماییم که ایرانو بیشتر از همه دوست داریم ماییم که ایرانو بیشتر از همه به اصطلاح می‌فهمیم ماییم که منافع ایرانو بیشتر تشخیص میدیم هر کس با ما مخالف باشه یعنی ایرانستیزه دشمن ایرانه آقای بیژن کیان واقعاً نمی‌دونم اینا شرم نمی‌کنن. آدمی که ۴۰ سال در دولت آمریکا کار کرده و هیچ موقع ذره‌ای برای ایران نه دلش سوخته نه قدمی برداشته میاد در تلویزیون میگه و هر کس که رسماً با شاهزاده هم اعلام وفاداری نکنه و در جهت خواسته‌های ا عمل نکنه ایرانی نیست. هنوز ما در آمریکا هستیم وقتی درک عمومی از واقعیت آها با افزایش وحشت از آنها ما نماینده تمام فضیلت‌ها می‌شویم ما انسان‌هایی سخت کوشوشیم و جایگاه شایستهمان را با تلاش و سزا سزاوری به دست آوردهیم آنها تنپرورانی بیش نیستن این آقای مهدی نصیری ۴۰ ۴۰ سال در خدمت ماشین تهاجم فرهنگی روشنفکران دانشگاهیان آزادیخواهان فعالان مدنی رو نابود کرد کابوس و به اصطلاح جریان‌های فکری و روشنفکری و دانشگاهی بوده با خبرهای دروغی که او می‌نوشت وزارت اطلاعات فردا ما اون آدما رو می‌گرفت اعدام می‌کرد خانم مهنت انگیز کار بیاور به من گفت من تو خیابون داشتم می‌رفتم رسیدم باجنامه فروشی. روزنامه رو که برداشتم رو صفحه اول نوشته بود مهرانگیز کار اعدام شد. خب این آدم الان اومده از ما طلبکاره به ما میگه خونصور. چرا؟ چون ما میگیم که نباید حمله بشه به آمریکا. یعنی خودش رو سابقه خودش رو کاملاً نادیجه می‌گیره از دیگرانی که بیش از او با جمهوری اسلامی صادقانه‌تر عمل کردن و هزینه دادن. طلبکاره. حیاتشان وابسته به تولیدات ماست خواه و سواستفاده از سیستم فلان بسیاری از مردم با ساختار ایدئولوژی فاشیسم آشنا نیستن درست به دلیل اینکه کاری که او می‌کنه ببینی مثل اسرائیل وقتی می‌خواست حمله کنه قبل از اینکه حمله کنه اول سیستم دفاعی ایرانو نابود کرد وقتی سیستم دفاعی نابود شد دیگه راحت میشد فرق اتخ می‌کنی به اصطلاح جریان فاشیستی اول سیستم ادراکی شما رو نابود می‌کنه. اول بیهوشت می‌کنه. وقتی بیهوشت کرد ا با چاقو می‌تونه بیفته به جونت. مردم نمی‌دارن که هر مکانیزم سیاست فاشیستی بر روی آن دیگری بنا شده است. آن‌ها پیوند درونی شعارهای سیاسی را که با آن‌ها گفتن همه جا فریاد بزنن درک نمی‌کنن. این خیلی از این‌هایی که در خدمت آقای پهلوی یا برای آقای پهلوی شعار میدن و تظاهرات می‌کنن واقعاً اینا دارن ازشون سواستفاده می‌کنن. چون رابطه بین اینا نیست. اساساً در جریان‌های فاشیستی کنونی آدم‌ها برای پیوستن به این جریان انگیزه شخصی دارن. نه اینکه اعتقاد داشته باشن یا باور داشته باشن به رهبری. در نتیجه این‌ها و به خاطر انگیزه‌های شخصیشون به جریانی می‌پیوندن که اون جریان اونها می‌بره به سمت دلخواه خودش و و اون آدم در نهایت قربانی. خب بذارید من براتون باز از هاول بخونم. ببینید وقتی که من تابیل می‌کنم یعنی که این داستان چقدر در مدام داره تکرار میشه و فقط داره یک ماشین روز به روز خطرناک‌تری میشه یک در بهار سال ۶ سال یادم چه سالی در در پراکت یه بخشی از کسانی که فعالان سیاسی که حالا یه بخششون مثل ایران در حکومت بودن یه بخش بیرون این‌ها یک به اصطلاح تظاهراتی کر یه سری فعالیت کردن و منجر شد بهار پراک و الکسان دوبچک در حقیقت که یک به اصطلاح مثل شبیه خاتمی این اومد جای به اصطلاح رئیس جمهور کمونیست وقتی که میاد سر کار چیز هاول که یه آدم ناشناسی بوده اول نامشم میگه که مطمئن اینم که منو نمی‌شناسید یه نامه می‌نویسهش و بهش میگه که از این نامه براتون می‌خونم. یعنی می‌خوام بگم که این حرفو نه فقط به اون سبزی فروش نه فقط به اون روشنفکر که این حرفو حتی بالاترین مقامی که باید صادقانه عمل کنه تا مردم دوباره دچار خشونت نشن وگرنه اگر بخواد بر اساس مصلحت‌بینی بر اساس پوشاندن حقیقت بر اساس ترجیح منافع خودش بر مصالح مردم عمل کنه می‌تونه درست تبدیل بشه به همون حکومت قبلی که البته همینم شد یعنی سقوط کردن میگه شما برای هر دو ملت منظور چک و اسلاواکیه برای هر دو ملت ما نماد تمام امیدهایمان برای رسیدن به زندگی بهتر شایسته‌تر و آزادتر هستید در چشم مردم جهان هم نماد تجربه چکوسواکی از سوسیالیسمی با چهره انسانی هست مردم شما را مردی شرافتمند، صادق و دلیل می‌دانند. سیاست‌مداری که خود را وقف آرمانی حق کرده است. آنان شما را به خاطر نگاه ویریا، لبخند صمیمانهتان دوست دارند. باور دارند قادر به خیانت به آن‌ها نیستید. این خصوصیات برای آنکه می‌کوشند تحت حمایت اسلحه‌های شوروی نظم قدیم را احیا کنند نیز بدیهیستی‌یست. به همین دلیل است که در این برهه یکی از اهداف احتمالیشان این است که وادارتان کنند نه فقط در برابر ایدئولوژی آن‌ها سرخم کنید بلکه بر سیاست‌هایشان نیز صححه بگذارید. نمی‌دانم این حرف چقدر حقیقت دارد اما شنیده‌ام که می‌خواهند شما را به مقام دادستان کل منسوب کنند تا به محاکمه سیاست‌های خود بپردازید. اگر با آن‌ها همراه شوید برای اولین بار از علناً از اقدامی حمایت می‌کنید که هدفش نابودی آن سیاست‌هاست. به هر قیمتی که شده نباید به این کار تندهید. حالا مدت زمان مدیدیست که مسئله دیگر فقط شرافت، غرور و شأن شخص شما نیست. حالا چیزهای بیشتری در خطر نابودی قرار گرفتند. دیگر مسئله شرافت و غرور تمام کسانی که به سیاست‌های شما باور داشته‌اند، کسانی که حالا صدایشان را از دست داده‌اند، آنان چنان دست به دامان شما شده‌اند که گویی آخرین فرصتشان هست. آخرین امیدشان برای آنکه از دل تجربه چکوسلوکی یگانه چیزی را نجات دهید که می‌توان نجات داد. عزت نفس این کار فقط و فقط از شما برمیاد مثل روز روشن است. چرا مخالفانتان خواهان حمایتت حمایتتان هستن؟ می‌خواهند از اعتبار بی‌خطچه شما سرپوشی برای اقدامات کثیف خود بسازن و به واس همین کاری که با عاشوری دیگران می‌کنن دیگه و به واسطه حضورتان آنچه را صرفاً نتیجه بی‌کفایتی و ناکارآمدی خودشان بوده است دوراندیشی سیاسی جا بزنن همزمان می‌خواهند نزد همگان بدنام و حقیرتان کنند و شما را از آن ویژگیتان توهیسازند که بیش از همه مایع بیزاریشان اعتماد مردم آرزوها هاییشان برای اینکه به زانو دربیایید فقط یه اعتماد میخوام بگم آرزوی آنها را برای اینکه به زانو دربیایید فقط با سلب قدرت برآورده نمی‌شود بیش از این می‌خواهند می‌خواهند وجههتان را بوابازید این چیزیست که به آن نیاز دارند علاوه بر این در پی رسیدن به هدف ناگوارتر دیگری هم هستند اقداماتشان کوششی سنگدلانه است برای نابودی آخرین امید و تقویت حس یعس بی‌اعتنایی شک و بدبینی بنیادی در آن‌ها به عبارت دیگر همان چیزی که برای اعمال قدرت بدان نیاز دارند قصدشان روشن استقام از شما به خاطر هر آنچه سبب برتریتان شده و پاک کردنتان از حافظه مردم و استفاده از شما برای اینکه بتوانند مردم را ملعبه دست خود سازن دقیقاً کاری که آقای ترامپ و نتاریاهو داره به پهلوی یعنی آقای پهلوی من یقین دارم که بسیار کونه انقدر شعور نداره که بفهمه و به اصطلاح از بدخواهی این کارو بکنه انقدر کودنه که نمی‌دونه که اون کسی که پدربزرگشو آورد همونم برد اون کسی که پدرشو آورد اونم کل سلطنتش پایان داد و اگر کسی او رو بیاره در ایران از خارج همون هم می‌تونه به ذلت تمام او رو از مملکت بیرون می‌کنه یا نابود کنه. او خودش رو رسماً به یک آلت دست قدرتی بدل کرده که هر اتفاقی در آینده میفته هرگز مسئولیت او رو نخواهد پذیرفت. همونطور که شاه همونطور که آمریکا مسئولیت شاه رو نپذیرفت. همونطور که انگلستان مسئولیت رضا شاه رو نپذیرفت. ولی رفتن رضا شاه از ایران برنامه مودرنیزاسیون رو متوقف کرد. دهه‌ها به تأخیر انداخت. ر انقلاب ایران برنامه مدرنیزاسیونو متوقف کرد و کسانی دامن زدن به این و نقش داشتن که هرگز در هیچ محکمه‌ای به عنوان مسئول خودشون رو نشون ندادن. الانم همین طوره آقای پهلوی همین الان داره عمل می‌کنه دیگه. این داره الان داره در بردن روند جریانات به سمت رویارویی مسلحانه با همدیگه داره نقش بازی می‌کنه اما هر چقدر که نقشش بیشتر بشه این هیچکس مسئولیت کاراشو نمی‌پزه همین نف می‌کنن هرچی از ترامپ می‌پرسن که آقای آقای شما رضا پهلوی قبول داری میگه نه هر چقدر که از نتانیاها می‌پرسن که شما آقای این حمایت می‌کنی ما دخالت نمی‌کنیم مردم ایران یعنی عوام فریب‌ترین حرفا رو می‌زنن در حالی که تمام امکاناتشون در خدمت ایشون و دیگرانه برای اینکه وضعیتو به یک وضعیت کاملاً غیر قابل مهار برای هیچکس یعنی اونچه که برنامه این‌ها هست اینه که هیچکس با هیچکس نتونه به توافق برسه و حکومت رو بعد از جمهوری اسلامی بازسازی کنه در نتیجه ما یک فعل است یک کشوری داشته باشیم مثل یمن روز به جز غرق در بدبختی و فقر ولی خب ناتوان از ایجاد هرگونه تهدیدی برای متحدان آمریکا و اسرائیل این اون چیزیست که دارن هدف می‌کنن آقای پهلوی رو ایران اینترنشنال پولشو میدن آقای تلویزیون صدای آمریکا هم میدن به یه نفر که مخالف اونست براشون مهم نیست مهم اینه که جمهوری اسلامی با یک وضعیتی مواجه بشه که دیگه نتونه کنترل کنه ولی این وضعیت هزینهش از جیب مردان میگه که هدف میگه این‌ها شکی نیست که می‌خواهند از حس مسئولیتتان در قبال منافعمان بهره ببرن و استدلال کنن که اگر انتظاراتشان را برآورده نکنید مصبب بحران بعدی خواهد خواهید که در روند ایجاد ثبات کارشکنی می‌کنید و کشور را به آشوب و حتی جنگ داخلی می‌کشانید و می‌گویید باعث می‌شوید و می‌گویند باعث می‌شوید مداخله در اداره امور کشور بیشتر ش همین عیناً همین وضعیتی که ما داریم شما جان میلیون‌ها نفری را که هیچ علاقه‌ای به ژست‌های سیاست ندارند و فقط می‌خواهند در صلح و آرامش به کار و زندگیشان برسند به خطر می‌انداست. هرچقدر هم برایتان دشوار باشد نباید تسلیم این صحنه آرایی‌های مردم فریبانه شود. یادتان هست ادوارد بنچ دوره توافق‌نامه مونیخ در چه تعینایی قرار داشت؟ در آن دوره مسئله مردم فریبی نبود و نابودی مردم خطری واقعی بود. در آن زمان این شما کمونیست‌ها بودید که در برابر استدلال‌های موجه برای پذیرش سرسپر کردید و به درستی دریافت که شکست بالفعل یا رسمی لازم نیست. ببخشید شکست رسمی لازم نیست شکستی اخلاقی باشد یعنی چی؟ یعنی اینکه ما الان یعنی به شکلی در ذهن یه عده‌ای این جماعت کردن که آقا ما الان در حال جنگیم وقت نداریم الان باید هر کاری می‌تونیم بکنیم و حالا از یه طرف که شاهی رهبری غیر از پهلوی نیست از اون طرفم به هر دست زدن به هر کاری ما مجازیم اما الان که ما نمی‌تونیم مثلاً بشینیم فکر کنیم حالا چهجوری مبارزه بکنیم نه الان هر کار تونستیم بکنیم از هر کسی به هر شیوه‌ای تونستیم کمک بگیریم بگیریم فارغ از اینکه فردا چی میشه امروز ما جمهوری اسلامی رو بندازیم یعنی مثل این می‌مونه که شما خورده باشین زمین برای اینکه درد زخمتون رو تحمل کنین خودت کلهتونو بکوبین به دیوار یعنی به جای اینکه ببینید چی شده ابعاد دردتون و زخمتونو بفهمید سعی کنید فکر کنید به نزدیک‌ترین جایی که می‌تونید پنی به اصطلاح کمک می‌خواین خودتونو نجات بدین نه طرفو نابود کنین یکی از خیانت‌هایی که اینا کردن اسم مبارزه سیاسی رو گذاشتن براندازی براندازی یعنی ویرانی یعنی اینا هیچ ایده‌ای برای ساختن ندارن فقط می‌تونن خراب کنن و این و این دقیقاً نیروی شره به خاطر اینکه شر فقط می‌تونه ویران کنه قدرتش در ویرانگری به همون عظمت و ابعادیست که قدرت خ خدا یا انسان در ساختن یعنی این جهانی که با این عظمت ساخته شده با شر می‌تونه تماش نابود بشه اینکه پروژه گذار و تأسیس یک نظام دموکراتیک رو بچگانه مسخره می‌کنن با اینکه خودشو شاه می‌دونه و قانون می‌نویسه و تعیین می‌کنه کی کجاست یعنی کاملاً داره مسخره می‌کنه یعنی کاملاً داره میگه من اصلاً هیچی برام مهم نیست چون اینو باهاش نمی‌تونه یه دونه باغچه رو تو سبزوارم اداره بکنه چه برسه مملکت یعنی هیچ تصوری از پیچیدگی‌های وضعیت ایران وضعیت دنیا وضعیت اقتصاد و از هیچ هیچ هیچ و این برای چیه؟ بهخاطر اینکه این آقای پهلوی با پدرش فرق می‌کنه. این آقای پهلوی کسیست که در حالا پدرشم که تند تند قر می‌کرد و می‌رفت اونم چیزش ولی وقتی که قدرت پیدا کرد دیگه اون مردمو بیرون می‌کرد. ولی این آقای پهلوی در سن جوانی دچار یک ترومای بسیار شدید شده و بعد این‌ها در موقعیت تحقیر آمیزی قرار گرفتن. چون این‌ها کشوررو نه تنها ترک کردن یعنی یک ملتی اون‌ها رو ترک کرد شعار مرگ شاه شعار اصلی اون انقلاب بود و بعد وضیش اینکه پدر ایشون در حالی که بیمار بود کسانی که حکومت او به تکیه حکومت او بودن میلیاردها دلار اسلحه او می‌فروختن او رو ژاندارم منطقی کرده بودن برای اینکه حافظ منافع اون‌ها باشه به خاری و درد دری دچار کردن و کسی نجات داد تنها دری که باز شد یک کشور مسلمان و یک فرد عرب بود که الان اگر شما بگی عرب یا مسلمان این پهلویشیا شما رو می‌درند اصلاً او من همیشه وقتی یادم میفته خوش خیلی خوشحال میشم که چقدر خوب شد که محمدرضا شاه در اون بلب بشور زود رفت اگر مانده بود هیچ ویدی نبود که به سرنوشت ق ق قذافی دچار بشه و یک ملتی اونوقت باید تا ابد شرم می‌کرد از اینکه با یک کسی چنین کرده در عاقبت عمرش یعنی حرمت او در ایران شکسته نشد ولی حرمتش رو دوستان خارجیشن خارجیش از بین بردن یعنی اینکه تو امروز که به پارکینگ آقای نتاری هراد میرن خیلی هوا برات برنداره حتی اگر با کارتر بیاد در کاخ سعدآباد شامپاین رو بلند کنه و بگه که ایران جزیره ثباته ۱ سال بعدش تلفن‌های کاخ سفید و شورای امنیت ملی به تو جواب نمیدن تلفنا رو برنمی‌دارن و تو نمی‌دونی چه بکنی ارتش تو نمی‌دونه چه بکنه شما از شاه از اینکه نمی‌دونست چه کنه چون نیازند دستور بود و ارتش هم نیازمند فرمانده بود هرگز به او اجازه داده نشده بود که مستقلاً تصمیم بگیره انفعال ارتش رفتن شاه انقلاب پلیس الان ما با یک نفر مواجه هستیم که از د تا تجربه مهم معاصر که همه جهان راجع بهش تاریخ نوشتن اندازه یک موجود فضایی هم هیچی نمی‌دونم بله بنابراین ما الان اینکه شرایط سخته البته که شرایط سخته درست همین که شرایط سخته ایجاب می‌کنه که من و شما ضرورت حرف زدن با هم ارتباط با همفکری با هم و تعصب نورزیدن روی عقیده خودمون و عقیده خودمون رو خطا دونستن و اتفاقاً کشف خطا رو فضیلت دونستن وقتی که ما علم پیشرفت می‌کنه چهجوری وقتی که می‌فهمه نظرش غلطه نظری درست پیدا نمیشه که ما با کشف غلط بودن نظریه‌هامون که نظریه بهتری میاریم پس با هم همفکری کنیم تا بتونیم خطاهای بیشتری در کارمون پیدا بکنیم تا قوی‌تر بشیم. این فهم خطا کشف خطا و پذیرفتن خطا و عدم تکرار اون هست که شما رو قوی می‌کنه نه توپوتانک. کسی که توپو تانک داره مثل جمهوری اسلامی از نظر اطلاعاتی بیشترین چیزو راجع به شهرونداش می‌دونن از اتاق مرد خواب مردمم می‌تونه شنود بذاره اما تمام این آگاهی تمام این توانایی مطلقا به دردش نمی‌خوره اگر مردم تصمیم بگیرن که اونو نخواند همین نخوانش میگهاگر مقاومت کنید و پشت حقیقتی بایستید که به آن باور دارید شاید بتوانید مانع از اجرای سیاست‌های رهبری فعلی حزب شوید. اما بدانید که اگر چنین کاری انجام دهید علیه حزب خود عمل نکرده‌اید. برعکس در دراز مدت این موضع‌گیری بزرگ‌ترین خدمت در حق هر حزب بود. ممکنه که حزب باش مخالفت کنه بکنید عب نداره ولی در آینده خواهند دید که این کار حتی به نفع اون حزبم هست. با این کار مردم را کمی به حزب امیدوار می‌کنید زیرا نشان می‌دهید دروغ و پستی لزوماً بخش جدایی ناپذیر کمونیسم نیست. به این ترتیب نه کمونیسم و آرمان‌هایش بلکه بعضی از اعضای هیئت هست فعلی را به اعتبار می‌کنید. در واقع اگر امیدی دارید که بتوانید از کمونیست‌ها اعاده حیثیت کنید راهی ندارید جز آنکه نشان دهید آن‌ها می‌توانند به اصول پایوند باشند و قادرند حقیقت و راستی را بالاتر از مطالبات مربوط به ضوابط حزبی و امیال مقامات حزب بعد میگه من خبر ندارم آخرش میگه که اگر تن دادید به خواسته اون‌ها شوروی مداخلت خواهد کرد. شما همواره آن اقدام را دخالتی ناحق در روند برقراری دموکراسی دانسته‌اید. در آن زمان از تهاجم نظامی شوروی به کشور حیرت کردید و آن را به صورت به عنوان اقدامی بسیار ناعادل و همین آقای پهلوی زمان حمله جنگ ایران عراق مثلاً گفته بود من می‌خوام برم به کمک خلبانا به عنوان اقدام بسیار ناعادلانه خائنانه و قانونشکنانه محکوم کرده بودید بعدها آنقدر موزهتان را تعدیل کردید که حضور نظامی آنها را به حیث واقعیت پذیرفتید اما همزمان زمان در جستجوی راهحل سیاسی بودید که بتوانید به موقعیت خود ثبات بکنید بی آنکه لازم باشد باورتان به توجیه ناپذیر بودن این مداخله اعتراف کنید یعنی چیکار می‌کنه اون کاری که نباید بکنه می‌کنه بعد اصلاً یه توجیه‌های کاملاً بی‌معنی و حیرت انگیز به عنوانی که کار من مشروب می‌سازه و مهمم نیست برا شما باور کنی یا نه به عبارت دیگر کارتان همسنگ بود با گفتن حقیقت تمسک به آن و رد هر آنچه حقیقت را واژگون جلوه خواهد داد و آخرم هشدار میده میگه جلوی حزبت وایس میگه نمیگه جلو شوروی وایساها میگه جلو شوروی نه جلو حزبت وایسه چون حزبت می‌خواد شوروی رو اجازه ورود بده پس تو باید جلو حزبت وایسی یعنی من اگر قرا اگه اگر من بخوام صادقانه به حقیقت و به حق متعهد باشم اصلاً مهم نیست که تا الان با کیا رفیق بودم با کیا دمخور بودم با کیا منافع داشتم در هر شرایطی اون حق و حقیقت و حتی برای اون کسانی که خوششون نمیاد بیشتر نجات دهنده است میگه قصد آخرش قصد ندارم خودم را سخنگوی مردم اعلام کنم اما اگر در این میان فقط یک موضوع روشن باشد این است که امروز بیشتر مردم چک وسلباکی درست مثل من فکر می‌کنن امکان ندارد جنگ بخواهن مسئله بسیار ساده است این درست که از هر طرف شما فشار بسیار می‌آورن و قدرتنمایی اعمال نظر می‌کنن اما باید بتوانید میان این جنگل تاریک و در هم پیچیده راهی به سوی نوری بیابید که شاید بشود آن را منطق ساده انسانی نامید اندیشیدن همچون انسانی عادی انسانی پاکنهاد لحظاتی هست که سیاست‌مدار فقط اگر از شبکه در هم پیچیده ملاحظات، تحلیل‌ها و محاسبات سیاسی نسبی رو برگ برگرداند و مثل انسانی صادق واکنش نشان دهد می‌تواند موفقیت سیاسی وا به موفقیت سیاسی واقعی دست یابد. ابزار ناگهانی عیاری انسانی در چارچوب عاری از انسانیت سلطه‌جویی سیاسی می‌تواند بارقه‌ای باشد که منظره‌ای غرق در تاریکی را روشن و حقیقت را ناگهان دوباره به حقیقت بدل کند و عقل را به عقل و شرافت را به شرافت. آقای دوبچک آقای دوبچک گرامی در روزها و هفته‌های آینده من و هزاران شهروند دیگر به شما فکر می‌کنیم. دلواپسم اما توقع دارم به بهترین شکل عمل کن. اوت ۱۹۶۷. بله ممنونم. ببخشید من زیادم طول کشید. یک دقیقه‌ای در خدمت دوستان هستم و بعد برم به جلسه دیگه برسم. بله خیلی ممنون آقای خرجی. حالا دوستمو بشنویم تا همونجور که فرمودید تا ۱۰ دقیقه یک رو بسیار خب حالا اگه دوستان می‌خوان مشارکت داشته باشن تشریف بیارید روی استیج تا بتونیم در حقیق همین چند دقیقه صحبتمونو با آقای خلجی داشته باشیم البته این جلسه یک جلسه دیگری هم پشتش داره شاید فردا و اگر می‌خواید مطرح کنید دلایل یا استدلال‌های خودتون رو به حجت به قول سعدی اونا رو لطفاً صورت بکنید و تا بتونیم به دور از فضای هیجانی احساسی اونوقت بهتر صحبت کنیم. آقای جیسون شما بفرمایید. بله فقط آقای جیسن صحبت کنن چون که خب من امروزم هم حرفای هاولو زدم دیگه حالا یه انتقادی دارن باید به هاول بگن ولی فردا ما ادامه خواهیم داد و فرصت بیشتری خواهیمشون بفرمایین آقای جیسون سلام ببخشید من سر کار هستم الان یه مشتری اومد تو من بعداً اگه تونستم بتون ملحق بشم بسیار خب من از دوستان متشکرم از بابک عزیزم متشکرم و فردا سعی می‌کنم که در خدمتتون باشم و ادامه بدم وقتتون بخیر ح