«قدرت بی‌قدرتان» نوشته‌ی واتسلاو هاول را چگونه می‌توان خواند؟ (بخش اول)

کرد که کسایی خیلی بستجین شستشوی مغز می‌زن آیا واقعاً حضور این ایدئولوژی رو از صبحی که از خواب بلند میشن تا شب دارن می‌بینن توی خودشون یا خیر و با توجه به اینکه به هر حال ما وصلیم یعنی در واقع مردم وصل هستن به حالا من می‌دونم الان این حرف همین الان دارم می‌بینم که مردم عصبانی میشن این حرفو می‌شنون ولی از نظر من نظام جمهوری اسلامی نظام اون جوری نیست و اینکه شما سؤال کردین چرا هاول و بهخصوص آره نت من این کتابلو که خوندم در این موردم اگر وقت باشه یه صحبتی داشتم چرا انقدر در واقع مورد اقبال قرار میشن دقیقاً به خاطر ویکتیمایز کردنه من می‌دونم این حرفا هزینه داره ولی واقعاً مردم دوست دارن خودشونو در حد یهودیان هولوکاست بی‌دست و پا و دست بسته و مظلوم بدونن اینطوری مسئولیتو می‌تونن بندازن گردن کسان دیگر در حالی که واقعیت اینه که الفان امروز اینطور نیست در جمهوری اسلامی این وضعیت وجود نداره برای مردم ایران و من فکر می‌کنم به این دلیل متوصل میشن اولاً که الان دیگه ما جرت نداریم در مورد حالا آرنت و هاول و کسای دیگه حتی هابر ماس صحبت بکنیم به خاطر اینکه به مثلا میگن اصلا کتاب و اینا چیز خوبی نیستش و ولی در هر صورت من یادم میاد تو زن زندگی آزادی خیلی این متن و اینا مطرح بود. من فکر می‌کنم بهخاطر اینکه واقعاً مردم ایران می‌خوان خودشونو اونقدر دستبسته و اونقدر مضوم ببینن اینطور نیست از نظر من واقعاً اینطور نیست در مورد قدرت بیقدرتها من حدود چ پ سال پیش خوندم و دقیقاً همین حرف که آقا بابک زدن که اون قسمتی که در واقع عملی داشت میگفت که دروغ نگین مطرح بود یعنی خیلی برد شد برای من و فکر می‌کنم برای همه هم همین طور باشه حتی کسایی که نخوندن این کتابو من نمی‌دونم یه ربطی به فرهنگ داره به دین داره به چی داره ولی شما ببینین ما در فرهنگمون یک نفری که می‌خوایم بگیم که موفق باش تو زندگی بهش میگن سیاس باش مادر به دخترش پیشنهاد می‌کنه سیاس باش سیاست داشته باش کسی توی خارجش نمیگه مثلاً پلیتیشن باش یا حتی تو دین دارن میگن تقیه کن یعنی این دروغ نگفتن اصلاً من نمی‌دونم چقدر عملیه برای ما از نظر فرهنگی از نظر دین از هر لحاظ که فکرشو بکنید من متوجه نمی‌تونم بشم چقدر می‌تونه عملی باشه یعنی این توصیه‌ای که در واقع هاور می‌کنه به به حالا به عنوان نقطه کلیدی کتابش اگه بخوایم در نظر بگیریم من نمی‌دونم چرا ولی من خودم به عنوان کسی که همیشه رو این اصل وایساد در این جریانات حتی با کسایی که در واقع بهشون نزدیک بودن من جرأت نداشتم بگم شاید انقدر کشته نشده باید همین روایتی که حکومت می‌زنه هم مقدارش درست باشه. من همیشه میگم حقیقت مطلق دست کسی نیست. هر قسمتی از حقیقت دست یک نفره. شاید مقداری هم اونا دارن راست میگن. شاید کسب و عناصری هم قاطی بودن ولی همین حرفو که می‌زدی باعث میشد که تمام کسایی که حتی بهت نزدیک هستن از لحاظ خانوادگی ازت می‌برن. یعنی اصلاً تحمل اینو ندارن که تو بگی آقا ما داریم میگیم شاید فقط شاید مقداری از حقیقت دست کس دیگه‌ای هم باشه. اون آقای اسمشم یادم رفت اومد ازح‌طلبا صحبت کرد که آقای پزشکیان و نخیر گفتین چه حرفیه شما زدین بعد گرفتنش اسم این آقا رو من الان یادم رفته خیلی مورد اقبال قرار گرفت در حالی که اینا ازح‌طلبا متنفرن فقط به خاطر اینکه روایتی که مردم دوست دارنو گفت نه کسی نبوده از خارج کسی وارد نشده چطور ما می‌تونیم مطمئن باشیم وارد نشده وقتی این همه نشانه‌هاش هست وقتی پامپو اونطور میگه وقتی وزیر خارجه اسرائیل چطوری انقدر مطمئنیم رو همه چیز و این دروغ نگفتن به نظر من ما حالا حالا حالاها فاصله داریم که فقط بتونیم حذم کنیم که شاید کس دیگه‌ای هم مقداری از حقیقت رو در دست داره به نظر من خب یعنی به نظر شما وضعیت اون قدرا هم خیلی بد نیست که بسیاری در حالا رسانه‌های اجتماعی و ماه ورام میگن درسته ببینیم وضعیت خیلی بده وضعیت اقتصادی وحشت نه مسئله سرکوب حکومت و اینا یعنی شما جمهوری اسلامی رو در حقیقت ناتوان می‌بینید از سرکوبی که دلش می‌خواد آره من واقعیتو بخوام بهتون بگم اگر با راه من بارها خواستم این صحبتو بکنم تو اتاقهای شما ولی خب اصلاً فرصتش نبود اگر واقعاً راه درست رو در پیش بگیرن به نظر من همون موقع زندگی آزادی من خودم فعال بودم اینجا این دفعه فعالیت چیزی نکردم فیزیکی نداشتن ولی همون موقع من می‌گفتم می‌گفتم شما از جمهوری اسلامی خیلی چیز بزرگی ساختین اینا توشون ببینید اینا توشون شکاف افتاده نفوذ به وجود اومده ولی وقتی شما راه اشتباهو میری اون کسی که آخرین نفسهاشم داره می‌کشه که احتمالاً اگر بخواد همین رویه رو بره خودش فروپاشیده میشه و در واقع کفتارها میان جمع می‌کنن بقیهشو یعنی وقتی شما راه اشتباه بری همون حیوان زخمی هم میره توی سیستم بقا و خودش رو اونجوری نشون میده با اون سرکوبا در حالی که در ابتدا راه به نظر من راه درست‌تری داشت می‌رفت و با مطالبه و با اعتراضات درست که با یک مدیریت درست از خارج یا از داخل هدایت بشه فکر می‌کنم که میشه عوضش کرد شاید قیافه اون کسی که بره اون بالا بشینه برای مردم خیلی جذاب نباشه نتونن باهاش پز بدن بگن وای رئیس‌جمهور ما حالا میش شکلی اون شکلی کرواتی یا چی ولی من فکر می‌کنم به طور کلی سیستم میشه عوض بشه چون واقعاً دیگه خودشم نمی‌تونه و آقای خامنه‌ای هم واقعاً مثلاً در مورد آقای آقای که پیر روز عرض گرفتم با آقای رضا پهلوی آقای آشوری خب ۸۷ سالشونه من اصلاً فکر نمیکنم کسی که ۸۷ سالشه چه حالا توی اپوزیسیون باشه چه توی حکومت باشه بتونه واقعاً مؤثر تصمیم بگیره می‌گیره. یعنی من فکر می‌کنم خیلی از ابزارهای در واقع اجرایی خودشم سلب میشه ناخودآگاه به صورت طبیعی ازش سلب میشه. من فکر می‌کنم که جمهوری اسلامی با کامپرومایز و با رفتارای خیلی عاقلانه‌ تر خیلی راحت‌تر میشه ورزش کرد تا با این روشی که در پیش بسیار خب یعنی حالا ا سؤال پیش میاد که چرا تا حالا همچین امکانی به وجود نیومد؟ یعنی اگر بگید که کامپرومایز ممکنه و به اصطلاح اینجور که شما میگید یعنی که علت اینکه کمپروماز صورت نگرفته تندروی یا در حقیقت انعطاف ناپذیری گروه‌های سیاسی مردم بوده درسته مقطع بله ولی ببینید قبل از جنگ اگر بود من اینو نمی‌گفتم ولی بعد از جنگ اینا خیلی از بازوهاشونو از دست دادن اگر ما واقعیت روی زمینو نگاه کنیم اگر ما این همه حیاه رو نداشته باشیم باشیم واقعاً این الان آمریکا مثلاً کی از اینا می‌خواد؟ می‌خواد هسته‌ایشونو بذارن که اینا اصلاً هسته‌ای ندارن که بخوان بذارن که یا نه ولی وقتی ما هی هیاهو می‌کنیم هی تحیرشون می‌کنیم ت تحریکشون می‌کنیم بهشون میگیم مگه شما نمی‌خواستین جنگ کنین؟ چرا نمیاین وسط؟ اینا نیروهای ایدئولوژیکن نیروهای عاقل که نیستن اینا هم تحریک میشن به نظر من بعد از جنگ و بعد از مسائل اقتصادی که براشون پیش اومده بعد از استنپ بک بعد از جنگ واقعاً شرایطی وجود داره که تو بین خودشون هم آدمایی هستن که بشه باهاشون کامپرومایز کرد و از راه کم هزینه‌تری به نتیجه رسید این نظر منه پارسال شاید این نبود بسیار خوب اگر دوستان در سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان در یوتیوب و دوستان در کلاب هاوس امیدوارم که حالشون خوب باشه. اگر دوست دیگری هست که میخواد صحبت بکنه می‌تونن صحبت کنن تا بعد من شروع بکنم. بله بفرمایید آقای کامیار. ما اصلاً صدای شما رو نمی‌شنویم. خیلی خرابه. اگر هدستی چیزی دارید اونو دیسکانکت کنید بعد صحبت بکنید. یه بار برید بیرون از اتاق دوباره برگردید آقای کامیا من اجازه دارم یه کام توی صحبت خانم سمیرا داشته باشم خب من خیلی مخالفم با صحبت خانم سمیرا یکی وقتی که میگید مردم تاپ هالو میخونن چون میخوان خودشونو ویکتمایز کنن این اصلاً دقیقاً مخالف حرفیه که وات هاول می‌زنه اصلاً هاول جامعه رو مسئول می‌دونه میگه که جامعه باید به خودش بیا اصلاً ویکتیمایز نمیکنه میخوام آمدم وسطتون من نگفتم با آقای من گفتم که آقای خلچی پرسیدن چطور انقدر بلد شده انقدر فشن شده گفتم برای اینکه مردم ایران میخوان خودشونو ویکتیمایز کنن و خودشونو به همون اندازه‌ای که مردم در شوروی مظنوم بودن یا یهودیا در هولوکاست مظلوم بودن نشون نشون بدم نه من اینو نگفتم همچین برداشتی ازا نکردم متشکرم از نه صحبت من اینه که اصلاً تم این مقاله ویکتمایز کردن جامعه نیست که یکی باش این من فکر میکنم که بحثی که حالا سر اون سؤای خرجی یه توضیح کوتاهی میدم نظر خودمو میگم اینکه چرا مد شده اینه که خب ما استفاده ابزاری میکنیم دیگه آقای خلجی گفتن آقای بابکم گفتن موضوع اینه که مشکل ما محتوا نیست. مشکل ما فرمه. ما وقتی که به هاول نگاه می‌کنیم به آرنت نگاه می‌کنیم ما میریم یه چیزی می‌خونیم. مشکل اینه که اونی که اون چیزی که هاور رو متفاوت می‌کنه با ما اینه که فرم نگاهش به مشکلات متفاوته. نه اینکه محتواش یه چیز خاصیه. حالا ما بریم بخوریم ببینیم چی گفته. من فکر می‌کنم تا زمانی که ما به فرم‌ها اهمیت ندیم توی اندیشه اندیشیدنمون در جا خواهیم زد یعنی همینه که هست یعنی محتوا تغییر می‌کنه ولی فرم تغییر نمیکنه این فرمی که شما میگین دقیقا چگونه فرمیست یعنی ویژگیاش چیه و به چه شکل و به چه فرمای دیگه باید خونده بشه در حقیقت فرمای موجه و مشروع چی هستن خب حالا من نمیدونم با این مشروع اینا چی هستن ولی چیزی که من متوجه میشم اینه که خب وقتی که ما یک مسئله اجتماعی داریم یا میخوایم بهش فکر کنیم اولا اینکه خودمونو از جامعه نباید جدا کنیم و اینکه وقتی که به حل اون مسئله فکر می‌کنیم اول باید شرایطمونو بفهمیم و اینکه فکر کنیم که به سوالات بنیادی تری فکر کنیم کاری که ما نکردیم هیچ موقع یعنی کمتر کردیم و همش اینجوری تصور کردیم که ما شرایطو می‌دونیم نیم حالا فقط یه چیزو باید تغییر بدیم آخرشه میفته الان یه مثلاً یه حول بدیم رفته و اینجوری بوده و و ما بحثمون حول افراد بوده و درباره جمهوری اسلامی هم اصلاً بحثی نیست که ایدئولوژیش طرفدار داره یا نداره یا تا زمانی که جمهوری اسلامی دوگانه‌ها رو برای جامعه داره تعریف می‌کنه و ما داریم تو اون دوگانه‌ها بازی می‌کنیم رسماً داریم به صورت واکنشی بازی می‌کنیم کنیم یعنی و وقتی که شما ابتکار عملت رو توی سیاست نداشته باشی جمهوری اسلامی در نهایت می‌تونه تو رو سرکوب کنه حالا درسته اجازه میده ممکنه مثلاً بیام چار نفر مخالف صحبت کنم ولی وقتی که شما واکنشی باشید مهارتون آسون میشه برای حکومت و اساساً هدف حکومت اینه که خودش رو تویست کنه و نگه داره خودشو و به نظر من علت که ما به نتیجه نمی‌رسیم اینه که فرم اندیشان همونه. یعنی همونجوری فکر می‌کنیم که یک مسئله‌ایه. ما می‌دونیم چیه. همون کاری که خمینی سال ۵۷ کرد بسیجم بریم تو خیابون پایگاه‌ها رو بگیریم بدون اینکه این هیچ شناختی حتی از خود جمهوری اسلامی از سیستم سرکوبش از اینکه چند نفرن چیکار می‌کنن. فکر می‌کنم که حالا من نمی‌دونم جواب بد دقیق این سؤالاتو ولی من فکر می‌کنم باید به تفاگردیم. یعنی شروع کنیم به رسمیت شناختن اینکه ما شرایط رو اول بشناسیم و ما نمی‌شناسیم فکر می‌کنم شرایطو و اینا از طریق گفتگو باید بیرون بیاد یعنی اینجور نیست که ما یه کتاب بخونیم تو محتواش دنبال راهحل برای جامعه بگردیم متشکرم زیادی صحبت نمیککن بله ممنونم خیلی ممنونم متشکرم حالا اگر بخوایم همچین کاری بکنیم به نظر شما تفکر واصل می‌تونه کمک بکنه در این زمینه به ما یا اینکه نه خیلی در موقعیت کنونی به کار ما نمیاد. بله من معتقدم خب خیلی خ کمک میکنه نگاهی که واتلاف هاول به جامعه داره و جوری که سعی میکنه بفهمه شرایط جامعه رو و ما باید این از این اپروچ استفاده کنیم و شروع کنیم تلاش کردن برای فهم شرایطمون و این یک امر کالکتیوه یعنی یه چیزیه که ما باید شروع کنیم اول همدیگه رو به رسمیت شناختن یعنی اگه میخوایم با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم باید یک جریان اینکلوسیو داشته باشیم نه جریان اکسکلوسیو چون اجازه بیان به افرادی که با شما یکسان فکر میکنن که خیلی کار آسونیه کار سخت اینه که شما اجازه بدید اون کسی کی باهاتون مخالفه باهاتون س یعنی هنر در اینه که افراد با عقیده‌های متفاعل و با ارزش و با ارزش‌های یکسان هم جمع بشن و اینه که می‌تونه تفکر از دلش یعنی راه حل از دل اون همفکری جمعی ایجاد میشه اینجور نیست که تصور من اینه که اگه ما همینجور صبر کنیم که یک نفری بیاد و یه اصادویی داشته باشه و ما پشت سرش صف ببندیم کار به جایی نخواهیم برد و به نظر من راه حل ما در اینه که به یعنی اپوزیسیون ما به یه شکلی باشه و اینو باید خود ما بسازیم این چیزی نیست که و و به همین دلیل من فکر می‌کنم وجود جریان سلطنت به جای اینکه کمک کنه به شکل‌گیری یک اپوزیسیون دموکراتیک برای ایران در خلاف اون داره عمل می‌کنه حتی یعنی یک بنبست سیاسی ایجاد کردن که حالا خودآگاه یا ناخودآگاهها ممکنه اصلاً ناخودآگاه باشه و اجازه فعالیت داده نمیشه یعنی چون اکسکلوسیو [خنده] هستن و الممان‌های فاشیستی دارن اصلاً اجازه نمیدن کسی صحبت کنه یعنی شما اگه بخواید یک تفاقم ایجاد کنید شروع کنید به رسمیت شناختن طرف مقابل سریع لیبل بهتون زده میشه دیگه یا چپید نمی‌فهمید یا وسط بازید نمی‌فهمید یا عامل جمهوری اسلامی هستید نمیفهمید و این رفتارها تا زمانی که ادامه دارن اصلا امکان فهم شرایطو از ما می‌گیرن یعنی فقط ما اقدام میتونیم بکنیم بدون اینکه حتی فکر کنیم که کار بعدی باید چی بشه متچکر بسیار ممنونم متشکرم خب ببخش دوست دیگری هست که بخواد صحبت کنه بله من فکر میکنم حالا من خیلی کوتاه جواب سوال شما رو بدم یعنی اون چیزی که شما پرسیدید یعنی میشه در قالب یس نو جوابشو داد یعنی میشود در صورتی که اون بخش‌هایی از جامعه یعنی ازارت به تقصیر خودشون خارج بشن و مسئولیت رو به عهده بگیرن. اون وقته که ما می‌تونیم از واتسپ هاول استفاده کنیم، از اندیشه‌های کارنتی بهره بگیریم و اونا رو در بستر فرهنگ سیاسی خودمون بهره لازم رو ازشون ببریم. نمیشود وقتی که اونوقت ما این مسئولیت رو به دوش نگیریم ماه مردم عرض میکنم یا بخشی از مردم یا جامعه که مسئول خودشو نمیدونه و فقط میخواد قدرت رو از بالا به پایین به صورت عمودی دریافت بکنه و خودش رو عاملیت خودش رو ایجنسی خودش رو نگاه نمی‌کنه یا دست کم می‌شمره. بنابراین اونوقته که ما به کارمون نمیاد نهارنت به دردمون می‌خوره نه باید سواول نه دیگران این به این ترتیب می‌تونه توضیح داده بشه. بسیار عالی ممنونم خواهش می‌کنم آقای نیما بفرمایید باشید یه دفاعی از حیثیت خودم بکنم چون به نظرم اشتباه متوجه شدم به من عنصر من اینه که در آمریکا هم هابل باید خوند در همه جا در جایی که دموکراسی هم مستق مستقر هست باید خوند صحبت من دقیقاً در مورد همین مسئله‌ای بود که شما فرمودین آقای بابک که مسئولیت و زمانی ما می‌تونیم در واقع بگیم که داریم عمل می‌کنیم که اولین قدمو برداریم و بریم در راه مسولیت. مسئولیت این هست که دروغ نگیم. به خودمون دروغ نگیم. به کسان دیگرم دروغ نگیم. وقتی که سجده می‌کنیم جلو یک نفر به طور کلی به نظر میاد که ما دیگه تمام مسئولیتو محول کردیم. حالا یا به قول الان میگن ترامپ بیاد یا این بیاد یا اون بیاد و اون قسمت اینکلوسیو که آقای محمود فرمودن این اینکلود باید شامل حال افرادی که در حکومت هستن و حامی حکومت هستن هم بشه. نمی‌تونین اینا رو بریزین تو صحرا. یعنی اینکلودو وقتی میگیم بعد اگه بگیم شامل اونا بشین میگن نه شما پیکود کردین. ما باید متوجه بشیم که کلمات چه معنایی داره. خیلی ممنونم. بله آقای خرجی می‌شنوید دوستان یا بله بله اگر بله نه خیلی خوبه که دوستان صحبت کنن چون که آقای نیما بفرمایید. عرض سلام صدای من هست جناب بابک صدای من هست بله به نظر می‌رسه یه مقدار چیز داره ولی بیشتر صحبت کنید تا خدمتتون بگم امیدوارم که جواب بده نت من یه صحبتی داشتم خدمت جناب قبل از شروع اتاق یه نظر کلی میخوام بدم پیروی اون صحبتی که اون فایلی که در مورد دفترچه آقای تهیه کردن و من استفاده کردم و حدس می‌زنم در مورد این درون واسفاده قابل که پاس صحبت بشه و چه راستی خواهد بود اما من نقل خب متأسفانه نتتون خرابه آقای نیما چیز صداتونو خوب نمی‌شنوید بله صداتون واضح نیست و خیلی بریده بریده میاد تقریباً مفهوم نیست قرارم واضح نیست نیست خیلی کم متوجه شدیم ولی نگ صحبت ک صحبت کنید شاید مشکل اگه مشکلی پیش نیاد خب خیلی خوبه من متوجه میشم من دقیقاً متوجه نشدم چی فرمودین حالا من یه بار دیگه امتحان می‌کنم و اگه نشد که دیگه باز در فرصت بعدی اون خواهم هست در خصوص این تشریف گذار شد و احتمال در خصوص روش کابل من میگم که این صحبت یک زبان دوست عزیز دوست عزیز دوست عزیز صدای شما بریده بریده میاد اگر ممکنه پرسشتتونو در چت بنویسین بابک برای من می‌خونه نمی‌شنون آقای خرجی اینجور وقتا ایشونم نمی‌شنون خب اگر ممکنه هدایتشون کنید به آدینس و بگ از ایشون خواهش کنید که بنویسن. بله من آقای نیما اگر در آدینس هستید من شما رو فرستادم پایین چون هیچ کدوم از صحبت‌های شما نمیشد فهمید. بنابراین اگر لطف کنید پرسشتونو بنویسید توی چت روم تا من خدمت آقای خراجی بگم. خانم منا بفرمایید شما. خانم منا تشریف دارید؟ رفتم آقای امیر بفرمایید بله سلام ببخشید یهکم دیر ماکم باز شد فلسفه سیاسی با جامعهشناسی سیاسی هم پهلو میشن یعنی میشه وام گرفت وام حالا شاید عبارت قشنگی نباشه تکه میدن به همدیگه یعنی شما می‌تونید بر مبنای این نوعی تحلیل یک فیلسوف سیاسی یک متدی رو برای فهم در حوزه جریانشناسی سیاسی پیدا کنه. حالا همین مفهوم قدرت بی‌قدرت خیلی سؤا مطرح بود. من شنیده بودم این رو نخوندم حتماً ولی چندین بار شنیدمش برا همین جالب بود ولی خب نتونستم بخونم الانم دارم فرصت نکردم ولی حتماً تلاش می‌کنم که پخشش رو دوباره گوشم اما یه نکته ظریفی تو جریانشناسی سیاسی با رویکردیه ببینید فرض بفرمایید که می‌خوایم ببینیم کجا یک د قدرت دروغین می‌توانند تولید کنن با چه مفاهیمی می‌توانن یه قدرت دروغین تولید کنن در فضای در کنشگری سیاسی من این د تا گزارهست خیلی خیلی دارم روش یعنی هم پژوهش می‌کنم هم روش فکر می‌کنم یکی این گزارهست یک ملت یک پرچم یک رهبر این حالا در حال فقطم توش هستا مستطره یکی اینه یکیهم عبارت جاوید جاو مفهوم جاودانگی و شاه جاوید بید شاه این دو عبارت به یک نحوی دقیق میشیم ضد جامعهن فضا می‌سازه یک فضای کاملاً خاص می‌سازه و همه همه گزاره‌ها همه تلاش‌های فکری فرهنگی همه جریانات سیاسی که روبروش هستن رو در واقع حذف می‌کنه نحذف می‌کنه و جالبه گفتگو زدا هم هست یعنی در واقع مفهوم نمادین تعامل نمادینش ساخت واقعیتی می‌کنه از سنس قدرت دروغ حالا مسئله اینجاست تا شاید می‌تواند پایدار باشد قدرت دروغین در جریانات سیاسی یک آقا یه انعقاد شرط انعقادی داره یه پیکی داره بعد به سمت عفول میره اینطور نیستش که بتونه باقی بمونه چون اساساً با امر اجتماعی چون جامعه به هر ترتیب گاه می‌تونه یه تحملاتی ایجاد کنه روشنفکران الیت میان تحملاتی ایجاد کنن و در واقع این فضای حبابی رو در واقع خط وارد کنن اما این تا کجا می‌تونه تداو پیدا کنه این نوع گزاره‌ها چطور پایگاه از ک یعنی چه تیپ گروه‌هایی رو پایگاه اجتماع خودش می‌کنه چطور مذور می‌کنه و چطور بقیه جریانات رو از گفتگو کردن اصلاً هیچ دعوت به گفتگو که نمی‌کنه ازصً با واقعیت با هر شرایطی که باشه یک جامعه ها در واقع می‌تونیم بگیم ضد جامعهست حالا حرف من اینه یعنی گاهی وقتا برای بعضی از کسانی که می‌شناسمش خصوصی میگم میگم آقا شما واقعاً فکر می‌کنید انقلابی هستید من می‌تونم اثبات کنم که واقعاًم اگه هدف جدی دارید برای انقلاب شما یه کلش ضدانقلابی دارید انجام میدید اصلاً مفهوم همون بحث نحوه تولید یک ایده ایده انقلاب اساساً وقتی به نحویست که ف خود ایده انقلاب از ادبیاتی شکل گرفته که گفتگو محوریست آیا می‌توان به آنده گفت واقعاً انقلابیست؟ نه کاملاً ضد انقلابیست یعنی اتفاقاً جریاناتی که می‌گوین ما با جمهوری اسلامی کاملاً مخالفیم میگه خب بله درست به خیلی از مسائلشم انتقاد داریم بله درست ما می‌خوایم فردایی رم بسازیم بله درست اما س۳ تا د تا گزاره داریم کنار دستمون یکیش این گزارهست یک ملت یک پرچم و یک رهبر یکی دیگههم جاوید شاه آیا واقعاً با این گزاره‌ها یک فضای ی حبابوی که قدرت می‌نمایاند اما واقعیت قدرت نیست واقعیت قدرت نیست قدرت می‌نامایان است در واقع یه کار انقلابی با ادب بیاریم با فهم خودشون از انقلاب آیا یک کنش انقلابیست یا کنش ضد انقلابی اینکه بعضی از متأسفانه روشنفکران ما خیلی نمیخوام بگم درست نخواندن نه حالا این شر یه شکلی که دارم میگم آقای خلجی غنیمته واقعاً ببینید فکر کنید مخاطب تازه آشنا میشه با مفهوم ایده مفهوم زبان فرم زبان ساخت واقعیت امر اجتماعی امر دموسی که تو خود دموکراسی هست با همه انگار تازه داری عذر می‌خوام آخه شنگ نیست ن انگار الیت جامعه ما هم داره تازه آشنا میشه بیاین توی یوتیوب برنامه نخبگان رو یهکم دقت بفرمایید همه دارن کنشگری سیاسی می‌کنن. خیلی مبانی نداره دیدگاهشون. یعنی نه یعنی به هر طرف از حیث جامعه‌شناسی سیاسی اینا الیتی هستن که دارای یک دیدگاه‌های سیاسی هستن ولی نه واقعاً مبتنی بر جامعهشناسی سیاسی و نه مبتنی بر فلسفه سیاسی. اینه که گاهی وقتا هابلخانی رو حالا من جزء کسانی هستم که نخواندما پراکنده با این شخصیت آشنا شدم اندیش مقالات پراکنده بعضی وقتا باید هاولخوانی کرد و واقعاً درست خواند و این می‌تونه کمک بکنه که وقتی کسانی بوغ به دست می‌گیرن نمی‌خوامش بی‌حترام می‌کنم با نهایت احترام بش کسانی که پر از هیاهو هستن آیا واقعاً اینا ایان که آرزوی یک انقلاب رو دارن چه چیزی باعث شده که از این‌ها واقعاً دارن یه کار ضد انقلابی دارن انجام میدن و ره به جایی نخواهند بود. جز اینکه در نهایت حالا به تعبیر یکی از این کسانی که پشت تریبون رفت گفت ما فرش خون انداختیم جلوی فلانی آقای رضا پهلوی چون خروجیش همین این نوع مثال خواهد بود اینه که برای جهان انسانیش یه مقداری یه مقداری گاهی به سمت کتاب بریم گاهی به سمت به سمت محضر کسانی به محضر فرمودن به کار کنم گاهی وقتا دانشجویی یه دانش‌آموز بشه ذهن ما بسیار خالیست فقیر فقر علوم انسانی واقعاً یه چیزی نیستش که از کنارش بشه رد شد انگار که تحولات یه فرصتی ساخته یه تعدادی باور کنیم من امیر واقعاً اینطورم الانا هر روز بگیم فم [خنده] اوه چقدر مفاهی چقدر افق چقدر حوزه‌ها بودی اصلاً یه تقرب ذهنی نیم میلی‌متری هم بهش نداشتم گاهی وقتا تأمل کردن موجب این میشه که تصمیمات در واقع ضد اشتبا اجتماعی کمتر بگیریم چون هرچقدر میریم به سمت تصمیمات ضد اجتماعی در واقع شاید کسی دیگر مظلومانه جانش را تو این داستان‌ها در این کشمکش‌ها در واقع خونش به ناحق ریکه نشود اگر واقعاً نگاه انسانی داشته باشیم و امکان زیستن یک انسان رو برامون اهمیت داشته باشه قبل از اینکه فریاد بزنیم یک ملت یک پرچم یک رهبر یک کمی هم بریم به سمت همرمک چند ساعت پیش رفتم تو یه رومی از دوستداران ایشون با نهایت احترام خواستم از علوم انسانی و کاربری علومی در مسئله انقلابی که در ذهنتان ذهنشون هستش صحبت بکنن ادبیات کمی کمی زشت پرت می‌کردن بیرون من گفتم خب گفته که یعنی حتی نپذیرفتید که یه نفری اومد از شما داره دعوتتون می‌کنه بیاید انقلاب کنید اتفاقاً ولی باور کنید اگه قرار هست انقلاب انقلابی بکنید که انقلاب محسوب بشه در تاریخ فر اینه که جهانتان را با علوم انسانی بفهمید و با علوم انسانی هدف‌گذاری کنید و با علوم انسانی راهبری کنید اینکه حتی این گزاره‌ها رو برنمیده اینجا دیگه خیلی غمگنان نمیشه فضا یعنی وقتی میگیم بزرگواران بیاید این کوچ یک بار هم خودتان به خودتان نگاه کنید آیا واقعاً دارید یه کار انقلابی می‌کنید بله اگر انقلابتون براتون مهمه آیندهون براتون مهمه بله درسته خیلی بسیار ممنونم آقای امیر متشکرم خب من اجازه بدید که بحثو شروع بکنم که خیلی دوستان رو به اصطلاح ملول نکنم من بیشتر شما شاید همه شما در جریان هستید که در مجمع جهانی اقتصاد داووس در آخرین جلسهش یکی از سخنرانیهای خیلی خبرساز با سخنرانی مارکارین نخستوزیر کانادا بود و خب این از چند جهت توجه رو میتونه جلب بکنه ما برای ما ایرانی‌ها میتونه قابل تأمل باشه علتی که سخنرانی نخستوزیر کانادا خبرساز شد این بود که خیلی خلاف انتظار بود در فضایی که سیاست مداران بسیار متمرکز هستن بر مسائل روزمره و به اصطلاح سیاستمدرا تبدیل شدن در بهترین حالت در غربو میگم در بهترین حالت تبدیل شدن به آدمایی که کار برووکراتیک انجام میدن و به شدت از سیاست‌های حزبی و گروهی خودشون دفاع میکنن و کمتر به منافع عمومی یا منافع دراز مدت کشور خودشون یا کشورهای دیگه اعتنا دارن. مثلاً آقای ترامپ خب یک نمونه‌ای از سیاستمدارانیست که در حقیقت نمایندگی میکنه سبک صحبت کردن و سبک سیاست ورزیدن رو در دنیای ما. همون طور که احمدیژاد در ایران مسئله یک فرد نبود بلکه احمدیژاد یه تیپ بود از یک شکل سیاستورزی در ایران که ضد سیاست بود در چنین شرایطی خب اینکه یه کسی بیاد و کاملاً خلاف این ابتذال و ثخافتی که زبان سیاسی بهش دچار شده بیاد و به زبانی سخن بگه که زبان در حقیقت وجدان اخلاقیست و زبان حقیقته. خب از زمان افلاطون به این سوئله حقیقت و سیاست یکی از مسائل مهم فلسفه و مسائل و در حقیقت کسانیست که در زمینه این سیاست کار می‌کنن. یکی ژانر نوشتاری هست در فلسفه غرب. از افلاطون تا ژاکریدا و هانرنت که معمولاً فیلسوفان بزرگ سعی می‌کنن که حداقل یک رساله درباره سیاست و دروغ بنویسن و به دلیل اینکه دروغ مسئله حقیقته و سیاست مسئله عمل و همیشه بین این دو تضاد و ناسازگار اری رخ میده و این معزلیست که همواره سعی شده که بشه راهی پیدا کرد که بدون اینکه فضیلت وفاداری به حقیقت از بین بره کار سیاست هم انجام بشه ما در عصری هستیم که به عصر پسا حقیقت نامیده میشه عصر پسا حقیقت یعنی اینکه عصری که حقیقت دیگه دروغ گفته نمیشه یعنی امکان دروغ گفتن از بین میره چرا؟ به خاطر اینکه زمانی شما می‌تونید دروغ بگید که می‌دونید حقیقت چیه و با نیت به اصطلاح پوشاندن حقیقت خلاف اون رو میگید ولی در عصری که ما زندگی میکنیم دیگه برای کسی حقیقت مهم نیست یعنی حقیقت اهمیت خودش رو از دست داده در نتیجه آدم‌ها به گونه‌ای حرف می‌زنن که هیچ اعتنایی به حقیقت ندارن و براشون مهم نیست که اساساً رابطه ادعاهاشونو با حقیقت بسنج. خب شما اگر گوش بدید به رسانه‌ها کافیه که حالا نه فقط رسانه‌های فارسی زبان که در کل دنیا این وضعیت به این صورت درآمده کسانی که در رسانه‌ها میان به عنوان کارشناس و نظر میدن خب کسی که نظر میده یعنی کامنت هست علی القاعده باید دانش کافی رو داشته باشه و زبان روشن رو هم داشته باشه و توانایی استدلال کردن و قانع کردن مخاطب رو هم داشته باشه و روزنامهنگ نگاری یه موقعی اینطوری بود یعنی روزنامهنگاری از اول به این وضعیت فاجعه بار امروز شروع نشد من یادم هست که یکی از بزرگترین روزنامه نگاران فرانسه اریک رولو که حوادث انقلاب ایران رو برای لوموند پوشش داد و به خاطر اونم معروف بود. خب این کسی بود که اگه در خونهش ۷۰۰ جلد کتاب داشت و آدم بسیار دانشمندی بود که بعدم منسوب شد به مقام سفیر فرانسه در تونس یعنی روزنامهنگارا اینجوری بودن و در نتیجه وقتی صحبت میکردن راجع به موضوع کاری خودشون برای سیاستمداران برای دانشگاهیان و برای عموم عموم مردم شایسته اعتنا بود و می‌تونست حتی در تصمیمگیریهای سیاسی یا ساختن به اصطلاح درست یا جهت دادن درست به مسیر افکار عمومی تأثیر بگذاره. اما الان آدم‌ها میان توی رسانه‌ها با به نام کارشناس فلان یا استاد نمیدونم چی چی در فلان القاب بسیار دهن پرکن ولی بدون اینکه حرفایی که می‌زنن هیچ مایع کارشناسانه یا علمی داشته باشه درست مثل اینکه یک پزشکی برای عمل جراحی قلب یک بیمار فقط یک لباس به اصطلاح یونیفرم بپوشه لباس سفید بپوشه و بره تو اتاق عمل بدون هیچ وسیله‌ای خب صرف پزشک بودن او که مشکلی رو حل نمیکنه صرف اینکه این آقا کارشناس هست یا استاد فلان هست که دلیل نمیشه که هر سخنی که میگه قابل قبول باشه در نتیجه حتی دانشگاهیان حتی کسانی که پیشتر از اونها انتظار می‌رفت که درباره موضوعی حرف بزنن که به حد معقولی درباره اون پژوهش و تحمل کردن الان به اظهار نظرهای شخصی و کاملاً سطحی عادت کردن و در نتیجه ما در شرایطی به سر میبریم که بیش از اونکه آدما اگر گوش بدید به رسانه‌های مثلا ایران اینترنشنال یا بی سی بیش از اینکه شما درباره اونچه که رویداد داده بتونید فهمی پیدا بکنید از حرفای اینا و بفهمید این اتفاق کی افتاده به چه معناست از اینجا شروع میشه که خب این اتفاق افتاده آینده چی میشه یعنی از غیبگویی و به اصطلاح خبر دادن از آینده ناشناخته که کار آدم‌های شارلاتان یا پیغمبران هست آغاز میشه و اینه که برای مردم جذابه و مجموعه‌ای از به اصطلاح ادعاهایی که برنامه‌های سیاسی و حتی اخبار سیاسی رسانه‌ها رو تبدیل به برنامه سرگرمی کرده. یعنی کسانی رو که دعوت می‌کنن به عنوان به قول خودشون گفتگو یا مناظره یا بحث یا هرچی درست یک صحنه خروس جنگی می‌سازن تا مخاطب لذت ببره از اینکه یکی پشت دیگری رو برا خاک می‌باله و در حقیقت به هیاهوی مخاطب بیشتر اهمیت میدن و هیجانش تا اینکه ذهن او رو روشن کنن خب در چنین شرایطی اصلاً پی بردن به اینکه هر کس خودش برای اینکه پی ببره که من آیا واقعاً این تصورات و داوری‌ها و قضاوت‌هایی که راجع به مسائل دارم آیا این‌ها درسته یا تحت تاثیر فضای بسیار آلوده و مسموم عمومی دیجیتال هست این بسیار سخت شده یعنی ما در معرض ویروس‌های ذهنی و و عقلی و اخلاقی هستیم که بسیار پیچیده و مرموز عمل می‌کنن مثل این تموری که من داشتم در معدم که به صورت خیلی اتفاقی معلوم شد به اندازه یک مشت این توده در معده من رشد کرده بود ولی هیچگونه سمت یا نشانی نداشت نه دری داشت نه اشتهای من کم شده بود و دکتر گفت که اگر تو متوجه نمیشدی که همچین چیزی در معت هست به زودی به اصطلاح دریچه مری تو رو مسدود میکرد شب میرفتی در بیمارستان خونریزی میکرد و صبح مرده بودی خب ما الان در معرض اینطور بیماری‌هایی هستیم و بسیار وضعیت خطیریست به این معنا که مشکل اصلی این هست که مشکل اصلی رو چگونه بفهمیم که چیه و انقدر لایه لایه پرده‌های نامرئی پیش چشم ما و گوش ما هست که اونچه که می‌بینیم با اونچه که واقعیت داره تبدیل شدن به دو چیز از همیگانه و به راحتی ما میتونیم با تشخیص ندادن نقطه‌های کور در اوج اطمینان به نفس و اعتماد به خودمون ماشینو به سخ به اصطلاح دره پرتاب کنیم در چنین شرایطی یه کسی بیاد و در اونم در مقام نخست‌وزیر کانادا و بگه که مشکل چیه و در شرایطی که دیگه حقوق بین‌المللی همون قدر بی اهمیت شده که نظامی حقوقی دموکراتیک یعنی آقای ترامپ نه تنها حقوق بین‌الملل رو اصلاً اهمیت نمیده و به عرف بین‌المللی اعتنایی نداره و هر کاری که بتونه انجام میده که در داخل کشورم همین طوره و وضعیت داخلی کشور به سطحی امنیتی و بسته شده که انگار یک جنگ سردی در کشور آغاز شده و بسیاری از جنگ داخلی حرف می‌زنن خب یعنی قلدری جای قانون رو به راحتی گرفته پوتین در اوکراین هر کاری بخواد بکنه نتانیاهو در خاورمیانه هر کاری بخواد بکنه و آقای ترامپ میتونه به راحتی درباره گرینلند درباره کانادا یه جاهای دیگه حرفایی بزنه که قبلاً تصور شنیدنش از یک رئیس جمهور نمرفت نخستوزیر کانادا میگه که من می‌خوام اینجوری شروع می‌کنه حرفشو که امروز درباره گسستی در نظم جهانی سخن خواهم گفت که پایان یک خیال خوش آغاز یک واقعیت خشن است میگه خب معمولاً الان پپولیسم یا عوام فریبی کاملاً حاکمه بر زبان سیاسی دیگه یعنی چه رهبران سیاسی چه مخالفان سیاسی چه روزنامه نگاران ترجیح میدن حرفهایی بزنن که مخاطبشون دوست داره و از پیش در حقیقت در موردش نظر مثبت داره نه اینکه به او واقعیتو بگن در حقیقت زبان سیاسی تبدیل شده به یک عامل یا سدی برای اینکه شما واقعیتو ببینید و به یک زهر شیرینیست در حقیقت یعنی ظهریست که وقتی که میخورید بسیار شیرینه اما در نهایت کشنده است آقای نخستوزیر کانادا چیزی که میگه چیزیست که معمولاً مردم عادی خوششون نمیاد و اون اینه که اونچه که شما فکر می‌کنید راجع به وضعیت کنونی تمام توهمه و اگر می‌خواید نابود نشید چشماتونو باز کنید و واقعیت رو در نهایت زشتی و خشن بودنش ببینید این واقعیت چیه؟ اینه که این واقعیت که در آن ژئوپولیتیک یعنی ژئوپولیتیک قدرت‌های بزرگ و مسلط دیگر تابع هیچ حد و مرزی و هیچ قید و بندی نیست. میگه فراموش کنید این تصور رو که ما با کشورهای قدرتمندی سرکار داریم که به قانون احترام می‌ذارن به یک سری ارزش‌های اخلاقی و مدنی و انسانی پایبند هستن. نه همچین چیزی نیست. ما وارد عصری شدیم که به قول فوکویاما الگوی استعمار قرن نوزدهم براش حاکمه یعنی رسماً اشغال کشورها و چپاول منابع و سرمایه‌های دیگر ملت‌ها در دستور کار دولت‌های بزرگ و قدرتمند قرار گرفته میگه که دیگر کشورها به ویژه قدرت‌های میانی مانند کانادا ناتوان نیستند. آن‌ها این توانایی را دارن که نظمی نو بنا کنن. خب میگه که در وحله اول میگه وضعیت بسیار بده و اونچه هر کس که خوشبینی مفرت داشته باشه در حقیقت داره به انتهار خودش دامن می‌زنه. تنها راهی که ما می‌تونیم از این وضعیت بیرون بیایم اینه که واقعیت رو ببینیم با تمام حولناکه او در و در عین حال تصور نکنیم که ناتوانیم یعنی اونچه که ما رو از پا در میاره مرعوب شدن در برابر واقعیته فرار کردن از دیدن واقعیته پشت کردن به واقعیته و دلخوش بودن به فریب و دروغ میگه ما می‌تونیم این نظم رو عوض کنیم و نظمی بسازیم که ارزش‌های ما را در برید دارد. از جمله احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار، هم‌بستگی، حاکمیت و تمامیت ارضی و این حرفا. بعد میگه که اینجا در این برای به اصطلاح توضیح این نکته یک جمله‌ای میگه که جمله کلیدی این سخنرانیست. میگه قدرت کم قدرت‌ها از صداقت آغاز میشود. این جمله رو فهمش برای ما ابدا آسون نیست. فکر نکنیم که خب چون که فارسیشو میفهمیم این درک این نکته راحته. این یک سخنیست که عمیقاً ریشه داره در فرهنگ غربی و از یونان باستان گرفته. تا دین مسیحیت که دین غالب هست در اروپا مسئله صداقت مسئله اساسیست یعنی شما در فرهنگ غربی د تا به اصطلا رضیلت به اصطلاح بالاترین رضیلت‌ها د تا چیز هستن یکی ونیتی یعنی تکبر از خود راضی بودن خود بزرگبینی و یکی هم دروغ گفتن و دروغ گفتن به معنای ساده کلمه‌ای که ما به کار میبریم نیست بلکه خیلی معنای عمیق‌تری داره به دلیل اینکه دروغ گفتن فقط این نیست که شما به دیگری دروغ بگید بلکه بدترین دروغ‌ها دروغ‌هاییست که به خودتون میگید یعنی خودفریبی بسیار بسیار آسان‌تر و مرموزتر و مؤثرتر از فری فریب خوردن از دیگرانه و گاهی و شناخت اینکه شما دارین خودتونو فریب میدین خودش کار آسونی نیست به دلیل که ذهن انسان یک ترفندها و شکردهایی داره که می‌تونه خودفریبی رو کاملاً پنهان بکنه خودش رو فریب بده و در عین حال به خودشم حق بده و اساساً کار فلسفه و علوم انسانی و کار اساساً علم به طور کلی علم مدرن این هست که روش‌های تازه‌ای پیدا بکنه برای کشف خطاها، توهم‌ها و خودفریبی‌های انسان. این بسیار وظیفه دشواریست. خیلی دشوارتر از اونچه که فکر میکنیم. در نتیجه وقتی صداق از صداقت حرف می‌زنیم یعنی اونچه که ما رو نجات میده دیدن واقعیت هست. یعنی جرأت رویارویی با واقعیت چنان که هست در وحله اول واقعیت خودمون یعنی دیدن اونچه که ما هستیم به خاطر اینکه تحمل ناپذیرترین تجربه بشری دیدن بدون حجاب خودش هست یعنی اساساً انسان وقتی که در آدم وقتی که در آدم و هوا در بهشت وقتی میوه ممنوعه رو خوردند خودشون رو برهنه دیدند و از دیدن برهنگی خود انقدر شرم کردند که تحمل بهشت رو هم حتی نداشتن یعنی حتی در بهشت هم تحمل دیدن خدا آدم برای آدم دشوار هست سخته در نتیجه آدم ذهنش شگردهای گوناگونی به کار میبره برای اینکه فرار کنه از دیدن خودش و درباره خودش همیشه یه قضاوت‌هایی داره که او رو مسول می‌کنه از اینکه خودش رو داوری بکنه به درستی و خطاهای خودشو ببینه و عیباهایی خودشو ببینه. اینجا نخستوزیر کانادا میگه که به نظر می‌رسد هر روز به ما یادآوری می‌شود که در دوران رقابت قدرت‌های بزرگ زندگی می‌کنیم. اینکه نظم مبتنی بر قواعد رو به افول است. اینکه قدرتمندان هر کاری که بخواهند می‌کنند. ضعیفان ناگذیرن هر آنچه باید تحمل کند و این گفته منسوب به توسیدید چنین به نظر می‌آید که گویی به مثابع منطق طبیعی روابط بین‌الملل امری اجتناب ناپذیر است که بار دیگر خود را تحمیل می‌کند و در برابر این منطق گرایشی نیرومند شکل می‌گیرد تا کشورها برای کنار آمدن همراهی کنند، سازش کنن، از دردسر بپرهیزند و امیدوار باشند که تمکین امنیت که تمکین امنیت به ارمق آورد اما چنین نخواهد بود. خب برای مخاطب غربی این اشاره‌ای که میکنه به نقل قول توسیدید که قدرتمندان هر کاری که بتوانن می‌کنن ضعیفان ناگذیرند هر آنچه باید تحمل کنن کاملاً قابل فهمه یعنی این چیزیست که بچه‌ها در مدارس می‌خونن چون اشاره میکنه به یک قطعه‌ای از تاریخ جنگ‌های پلوپونزی نوشته سید که از معروف‌ترین قطعه‌هاست و در تاریخ اندیشه سیاسی بسیار تفسیر شده و بهش برمیگردن و به این دلیله که من فکر کردم که شاید خوب باشه که ما راجع به پیش از اینکه وارد بحث هاول بشیم راجع به این نقل قول توسیدیتیدیت یک مقدار صحبت کنیم و ببینیم که وقتی ما از رهبر سیا سیاسی شایسته حرف می‌زنیم و از سخن و گفتار سیاسی شایسته این نمونه بسیار روشنیست از اونچه که به ما الگوی رهبری سیاسی رو میگه دانش سیاسی وقتی ما میگیم در ایران رهبران سیاسی از حداقل دوران اسلام بعد از اسلام تا امروز دانش سیاسی نداشتن به این معنا نیست که مثلاً مثل محمدرضا رضا شاه انگلیسی و فرانسه بلد بوده یا آقای سروش گفت که خمینی باسوادتر از محمدرضا شاه مثلاً فقه اصول بلد بودن دانش سیاسی اینا نیست دانش سیاسی یعنی درک مفهوم سیاست و دانستن تاریخ سیاست و شناختن اندیشه سیاسی و توانایی به کار بردن درست ایده‌ها و آرمان‌های انسانی در عرصه سیاست یعنی تعهد به اصول انسانی و در عین حال مهارت در تحقق اونها در عمل چیزی که ما در ایران باهاش کاملاً بیگانه‌ایم در ایران سیاست همیشه در قدرت یک شخص خودکامه جلوه کرده و باقی مردم خودشون رو محکوم به تسلیم می‌دیدن. در نتیجه در فرهنگ غربی مفهوم سیاست اساساً متفاوته. سیاست به مفهوم همزیستی انسان‌ها با همدیگه است. همزیستی آگاهانه. و این همزیستی آگاهانه بر چه اساسی صورت می‌گیره؟ یعنی چگونه می‌تونن آدم‌هایی که با همدیگه متفاوت فکر می‌کنن، منافع متفاوت دارن، عقاعد متفاوت دارن و گرایش‌های متفاوتی دارن، چگونه می‌تونن توافق کنن که با همدیگه زندگی بکنن؟ این توافق از طریق سخن گفتن یعنی از طریق کلام صورت می‌گیره. کلام تنها چیزیست که انسان‌ها توانایی اون رو دارن برای اینکه بر روی زمین نسلشون منقرض نشه در اثر جنگ و خشونت کلام تنها چیزیست که امکان همزیستی آدم‌ها رو در نهایت تفاوت و تکثرشون میده و تنش‌های انسانی رو از حالت جنگ به حالت رقابت درمیاره بره در نتیجه وقتی که در یونان باستان انسان‌ها خودشون رو آزاد خواستند و نخواستن که بر دیگران سلطه پیدا بکنن یا دیگران بر اونها سلطه پیدا بکنن باید از کلام و سخن گفتن به مسابع تنها ابزار سیاستورزی استفاده کنن یعنی رتوریک یا فن سخنوری با برای سیاست اهمیت حیاتی داره یعنی همون طور که در ادبیات تمام ابزار و سرمایه یک نویسنده زبان هست در سیاست هم چه به اصطلاح کارگزار دولت باشین چه شهروند جامعه ناگذیرین از سخن مؤثر و قانع کننده استفاده کنین برای اینکه با دیگران به توافق برسین به جای جای اینکه متوسل به زور بشین یا تن به زور بدین به همین دلیل بود که به همین دلیل هست که در تاریخ غرب رتوریک یا فن سخنوری بسیار جایگاه بنیانی داره و از اساس این تمدن رتوریک هست جالب اینه که وقتی که آقای فروغی محمدعلی فروغی در دوران رضا شاه شاه خب سعی کرد که یک نقشه مؤثری رو بازی بکنه در ساختن دولت مدرن اول فکر کرد که ما به فلسفه نیاز داریم بسیار خوب رفت دکارتو ترجمه کرد بعد دکارتم همینوری نمیشه فهمید یک تاریخ فلسفه نوشت به نام سید حکمت در اروپا همین طور به در حقیقت پروژه رضا شاه برای لائیک کردن یا روحانیت زدایی از جامعه و از حکومت کمک کرد و این کار متأسفانه مثل بقیه کارها به صورت کاملاً تقلیدی انجام شد یعنی آقای فروغی فکر کرده بود که الان ما روحانیت رو داریم که در جامعه با نفوذی که دارن از طریق کلام منبر میرن نمی‌دونم سخنرانی می‌کنن در فضاهای عمومی در اختیار اون‌هاست و این‌ها از فن خطابه استفاده می‌کنن برای به اصطلاح ترویج خرافات و نگه داشتن مردم در ظلمات جهل و عقبماندگی در نتیجه یک رضا شاه دستور داد که حالا ایشون ایده از ایشون بوده احتمالاً که این مسئله رو قانونمند کنن یعنی همون طور که لباس روحانی پوشیدن و چیزای دیگه در حوزه به مقررات دولتی براش وصل شد این مسئله خطابه هم قرار شد که تحت کنترل دولت قرار بگیره و مؤسسه ویژه‌ای برای اون تأسیس بشه برای اینکه این مؤسسه بتونه کار بکنه نیازمند یک کتاب درسی بود یا یه کتابی که مبنای کارشون قرار بگیره محمدعلی فروغی در سال ۱۳صد و ۱۶ کتابی نوشت به نام آین سخنوری در مقدمه در آغازش می‌نویسه می‌نویسه به نام ایزد مهربان چون اراده مقدس اعلیحضرت همایون شاهنشاهی بر این تعلق گرفت که عمل موعزه و خطابه در تحت ترتیب معقول درآید و بر منابر و کرسی‌های خطابه سخن‌هایی گفته شود که برای دنیا و آخرت مردم سودمند باشد، مقرر شد وزارت معارف دولت شاهنشاهی در دانشکده معقول و منقول تهران برای کسانی که می‌خواهند به وعض و خطابه اشتغال یابوند مجالس تدریس و تعلیم مخصوص منعقد سازد تا تعلیماتی که برای این منظور واجبه است به عمل آید و چون از جمله تعلیم مات لازم برای این مقصود آگاهی بر قواعد و اصول فن خطابه است و در این فن تاکنون کتابی به زبان فارسی تصنیف نشده بود این جانب بر عهده گرفتم که این نقص را مرتفع سازم و مختصری در فن خطابه که از صناعات خمس علم منطق شمرده می‌شود و از جهتی مربوط به علم ادب نیز هست به رشته نگارش درآوردن خب این تلقی از خطابه بر کاملاً ادامه همه تلقی فیلسوفان اسلامیست که اساساً فلسفه که از یونان فهمیدند فاقد روح سیاسی بود و در نتیجه نمیتونن درک کنن که این خطابه به چه به چه کار میاد ابن سینا دانشنامه علایی رو برایدوله که می‌نویسه خب به فارسی خلاصه میکنه علم منطق و فلسفه رو در آخر کتاب که مربوط به همین سنطمست در منطق میگه بله یکی از صناعاتم خطابست که خیلی به کار نمیاد یعنی دو خط فقط می‌نویسه به کار نمیاد و این نشون میده که ما همچنان کلام و عمل سیاسی باور نداریم در نتیجه در عمل سیاسی هرگونه سخن گفتنی رو مجاز می‌دونیم و هیچگونه پایبندی خاصی برای تعهد به اصول اخلاقی اصول به اصطلاح ادبی اصول سیاسی قائل نیستیم و کسی برای همچین منظوری تربیت نمیشه اگر نگاه بکنید به سخنران‌های به اصطلاح مقامات دولتی که سخنرانی می‌کنن معمولاً فلبداست و فلبداهه بدون اینکه از رو بخونن بدون اینکه قبلاً اندیشیده باشن و پرگویی و بیهودهگویی و تبدیل کردن زبان سیاسی به یک به اصطلاح سر صدا یه نویز که بیشتر مردم رو از درک وضعیتشون ناتوان میکنه تا اینکه معنای درستی داشته باشه تربیت سیاسی در حقیقت برای رهبران سیاسی برای کنشگران سیاسی برای سازماندهندگان سیاسی و اساساً برای شهروندان سیاسی از تربیت کلامی و گفتاری آغاز میشه یعنی باید بدانیم که چگونه سخن بگیم تا این سخن ما به معنای واقعی کلمه سیاسی تلقی بشه یعنی در راستای همزیستی جامعه عمل بکنه نه در جهت خلاف اون به این دلیل هست که سخن سیاسی باید خاصیت کامونیکیشنال داشته باشه ه یعنی ارتباطی یعنی باید بتونه با مخاطب خودش ارتباط برقرار کنه نه تنها وقتی میگیم مخاطب منظور فقط مردم به اصطلاح عموم مردم یا هواداران یک حکومت یا حزب نیست بلکه شما باید بتوانید حتی با دشمن خودتون به گونه‌ای سخن بگین که با او ارتباط برقرار کنین این فاصله این دره عمیق بی‌اعتمادی یا اختلافی که بین شما و دشمنتون هست بتونه با زبان شما و با طرز کاربرد زبان این فاصله کمتر بشه و در نتیجه حتی اگر با کسی با طرفی می‌جنگید شما می‌جنگید برای اینکه در نهایت بنچینید بر سر میز مذاکره و صلح کنید و اگر هدف برای جنگیدن جنگ نیست یعنی جنگ جنگ تا پیروزی ایدئولوژی شما نیست بلکه جنگ میکنید برای اینکه به صلح برسید یا اینکه از جنگ بیشتر جلوگیری کنید ناگذیرید خودتون رو به یک قواعدی مخصوصاً در سخن سیاسی متعهد کنید که اعتماد طرف مقابل کاملاً به شما از بین نره و در نتیجه وقتی که سر میز مذاکره می‌چونید بتونید به توافق برسید وگرنه تبدیل میشه به یه چیزی مثل ایران آمریکا تبدیل میشیم به یه چیزی مثل حماس و اسرائیل که هیچ موقع مذاکره به اصطلاح متوقف نمیشه ولی می‌تونه ۷۰ سال ۸ ۸۰ سال بدون توقف ادامه پیدا کنه بدون اینکه هیچ پیشرفتی درش حاصل بشه [خنده] در فرهنگ غربی در نتیجه پلیتیکال اجوکیشن یعنی اون رهبران سیاسی باید از بهترین آموزش سیاسی برخوردار باشن. یعنی تواناین آدم‌ها برای تشخیص نوع بیانی شکل بیانی در موقعیت‌های مختلف باشن و این رو شما از نمونه‌های مختلفی که در فرهنگ خودتون یعنی برای غربی‌ها در فرهنگ خودشون هست یا در فرهنگهای دیگر شما می‌آموزید یعنی نه فقط نظریهشو بلکه نمونه‌های های موفق و نمونه‌های ناموفقو مثلاً فرض کنید وقتی که گزنفون دید که آتن در شرایط بحران سیاسی شدید به سر می‌بره کتابی نوشت سرگذشت کوروش رو و بسیارم قطوره در حقیقت کوروش رو به عنوان یک الگوی سیاستمدار و که الگوی حکمرانی که می‌تونه الهام بخش باشه برای مقاومت در برابر برای تباهی سیاسی یونان و بتونه در حقیقت اصلاح وضعیت سیاسی رو ممکن بکنه این الگو رو به دست داد و نوشت کورشی که گزنفون روایت میکنه کورش تاریخی نیست او در حقیقت به قصد نوشتن تاریخ نمین به قصد آموزش می‌نویسه بنابراین حالت فیکشنال در او غلبه داره بر حالت تاریخ این نمونه خارجی یعنی هیچ عیب و آر نمی‌بینند که در وضعیتی که و بسیار خطرناکه و بحرانیست حتی از ملت‌های دیگه الهام بگیرن و از تجربه‌های دیگران استفاده کنن و این درست بر خلاف سنت ما وضیت اکنون ماست و همین طور تئاتر تراژدی کمدی این‌ها در حقیقت مهم‌ترین نهادهای آموزشی هستن و گویی شما در تئاتر سیاست رو تمرین میکنید سیاست رو تعلیم میدید و و عرصه دیگری که شما در حقیقت سیاست رو میآموزید سیاست و رتوریک رو و سخنوری رو تاریخنگاری در یونان تاریخنگاری به قصد به اصطلاح ثبت افتخارات حاکمان یا به اصطلاح نمیدونم این غرور ملی به اصطلاح مردم نوشته نشده بلکه هردوت از آغاز و بعد دیگر تاریخنگاران یونانی تاریخ نوشتن رو به عنوان یک شیوه ضروری برای فهم عمل انسانی در جامعه و فهم چگونگی سیاستورزی و جامعه سازی تلقی کردن و با بیان وقایعی که نه تنها بر یونانی‌ها بلکه بر ملت‌های دیگه مثل ایرانی‌ها مصری‌ها گذشته بود سعی می‌کنن که منطق عقلانی عمل سیاسی رو درک بکنن به همین دلیله که تاریخ تاریخنگاری غربی یک تاریخنگاری سیاسیست و در حقیقت نظریه‌های سیاسی در تاریخنگاری به حالت به اصطلاح عینی و به حالت عملی آزموده میشن. یعنی در تاریخنگاری سعی میشه ایده‌های سیاسی به اصطلاح اصول سیاسی رو ببرن به آزمایشگاه تاریخ ببینن در تاریخ آیا این ایده‌ها چگونه کار میکنه توسیدید معروف هست از بابت نوشتن بیشتر از بابت نوشتن تاریخ جنگ‌های پلوپونزی که از مهمترین رخدادهای یونان هست و و ویژگی توسیدید این هست که او سبک بیان یعنی در حقیقت استایل و سبک بیانیش به شکلیست که کاملاً اندیشیده این روا روایت رو ساخته یعنی اون فقط اونچه رو که گذشته بیان نمیکنه بلکه به شکلی بیان می‌کنه که خواننده به منطق رفتار سیاسی بازیگران این دوران پی ببره و به همین دلیله که یک متن سیاسیست وقتی ماکیاول میخواد درباره بحران سیاسی عصر خودش بیاندیشه برمیگرده به توسیدید و از نوع اون رو میخونه و میسنجه و به همین دلیل هست که توسیدیتید رو از بنیانگذار داران علم تاریخ از بنیانگذاران علم سیاست و از بنیانگذاران رتوریک سیاسی می‌دونن و انبوه عظیمی از تحقیقات درباره او در زبان‌های اروپایی انجام شده از زمان روم باستان تا الان و بسیار تأثیرگذار بوده در شکل دادن به ذهنیت غربی و بدون فهم این ذهنیت هم شما نمیتونید بفهمید که عمل اون‌ها چه معنایی میده در جنگ‌های پلپانزی که به اصطلاح چندین جنگ هست که یونانی‌ها با اسپارتی ها درگیرش میشن این جنگ‌ها در نهایت به ضرر هر دو میانجامه یعنی هم یونانی‌ها که قدرتمندتر بودن و هم اسپارتی‌ها که ضعیف یفتر بودن هر دو از بین رفتن و در نهایت هر دوی اونها با ارتکاب به اصطلاح خطاهایی که ناشی از توهم یا خود بزرگبینی یا خود عاقل پنداری بود یک تراژدی بسیار بسیار مهمی رو رقم زدن که برای ذهن غربی همواره اهمیت خودش رو حفظ کرده و بهش برمی‌گرده تا این تراژدی رو از نو بفهمه. این کتاب رو آقای محمد حسن لطفی که مترجم افلاطون و ارسطو هم هست به فارسی ترجمه کرده و من یه بخشهاییش رو اون بخشی که مورد نظر هست رو از روی ترجمه ایشون می‌خونم. خب البته آقای ترجمه آقای لطفی خب بهترین ترجمه نیست که ما میتونیم داشته باشیم و قطعاً این کتاب شایسته ترجمه دوباره هست در بخش پنجم کتاب جایی که به جنگ شانزدهم میپردازه داستان این هست که یونانی‌ها حمله می‌کنن به یعنی روانه میشن به سمت اسپارت به روانه میشن به سمت شهر ملوس که اونجا رو به تسخیر خودشون دربیارن و اینجا یک مذاکره ی نگوشیشن مثل ایران و آمریکا که الان مذاکره می‌کنن یه نگوشیشنی یک مذاکره‌ای بین یونانی‌ها و اعیان و و سران ملوس صورت می‌گیره که معروفه به دیالوگ یونانیان و ملوسی‌ها در ادبیات سیاسی و تاریخی یونان باستان و این قطعه یه قطعهیست که بسیار بسیار تفسیر شده بسیار بسیار مبنای تحلیل‌ها و نظریه پردازی‌ها و مفهوم پردازیهای گوناگون قرار گرفته و خیلی مهمه حالا من براتون می‌خونم و توضیح میدم که چرا اهمیت داره من قبلاً گفتم که گفتگو کردن دیالوگ کردن به معنای گفتگو کردن نیست بلکه دیالوگ به مفهوم یونانی کلمه یک شکلی از ارتباط کلامیست که بین دو طرف متفاوت صورت می‌گیره یعنی من یه جوری فکر می‌کنم راجع به یک مسئله شما یه جور دیگه ما با همدیگه صحبت می‌کنیم برای چی؟ برای اینکه سخن همدیگه رو بفهمیم و در نتیجه بتونیم حتی اگر توافق نمیکنیم تفاهم کنیم و این چیزیست که تنها چیزیست که میتونه سیاستورزی رو یعنی همزیستی رو ممکن کنه و به محض اینکه چنین امکانی از بین بره خشونت آغاز میشه خشونت جاییست که شما دیگه قادر نیستید طرف مقابل رو با کلام متقاعد کنید و متوصل میشید به زور یا طرف مقابل متوصل میشه به زور و خشونت گنگه لاله خشونت ناتوان ناتوانی عجز از سخن گفتنه بنابراین خشونت به هیچ وجه نشانه توانایی نیست نشانه ناتوانیست و ولی ناتوانی به این معنا نیست که خطرناک نیست اتفاقاً به عکس بیشترین شرارت‌هایی که انسان انجام میده و از سر ضعفشه انسان قدرتمند قدرتمند به مفهوم یونانی کلمه کسیست که قدرتش در زبانشه حالا تو فرهنگ خودمون داستان ۱زار۱ شب داستان جالبیست از این جهت یک پادشاه خونخاره‌ای که هر شب باید با دختر باکری در بستر بیامیزه و بعد او رو بکشه و در حقیقت شهوت دیوانهوار و میل مرگوارش به کشتن انسان‌ها او رو به حد جنون رسونده و هیچکس جلوار او نیست. تنها و تنها یک دختری که با ترس و لرز از مادرش جدا می‌کنن و او رو به عنوان دختر اون شب مهمان اون شب پادشاه می‌برن این دختر تنها و تنها جان خودش رو و جان دختران شهر خودش رو با قصه گفتن یعنی با کلام نجات میده اون کاری که هزاران سرباز و هزاران شمشیر نمی‌تونه انجام بده با کلام یک دختری که قدرتش در تأثیرگذاری و قدرتش در تسخیر ذهن به اصطلاح یک خودخامه جبار هست با این ممکن میشه داستان هزار یک شب داستان قدرت واقعی انسانه قدرت واقعی انسان با کلامه و کلام چیزیست که این جهان با او ساخته میشه یعنی در ا به اصطلاح اساطیر مذهبی خداوند میگه کن فیکون در آغاز کلمه بود خداوند این جهان رو با کلمه ساخته ولی در فکر یونانی و در اندیشه سکولار این انسانه که جهان رو می‌سازه اما با زبان خودش با کلام خودش کلام خداوند یک کلام حقیقته و بنابراین خداوند با کسی ابدا دیالوگ نمی‌کنه وقتی که می‌خواست انسان رو بیافرینه فرشتگان ان اعتراض کردن گفتن که این که موجودی که می‌خوایید بیافرینی او در روی زمین فساد خواهد کرد و خون‌ها خواهد ریخت و درست هم می‌گفتن خداوند به هیچ وجه وارد دیالوگ با اون‌ها نشد اصلاً سعی نکرد که اون‌ها رو قانع کنه گفت من چیزی می‌دونم که شما چیزی نگید نمی‌دونید یعنی به شما مربوط نیست سخن الهی سخن حقیقت مطلقه سخنیست که از ورای جهان انسانی صدای او به گوش می‌رسه و تنین او چندان صلاوتی داره که انسان هیچ گریزی جز تن دادن و تسلیم به اون رو نداره و اطاعت ولی سخنی که انسان خودش با سخن خودش جهان رو می‌سازه سخنیست که همواره بین انسان‌هاست یعنی ابدا یک طرفه نیست و سخنیست که بیش از آنکه که گفته بشه شنیده میشه و شما سخن دیگران رو می‌شنوید برای اینکه در درون خودتون بتونید بین سخن خودتون و سخن دیگران تمایز قائل بشید. یعنی اگر شما یک صدای ممتدی رو برای مدت طولانی بشنوید دیگه هیچ صدایی رو نمی‌شنوید و اصلاً اون صدا رو نمی‌شنوید. عادت می‌کنید. یعنی انسان اگر فقط و فقط به صدای خودش گوش بده دیگه صدای خودشم براش قابل شنیدن نخواهد بود. صدای خود آدم هم زمانی قابل تشخیصه که یک صدای متفاوتی در کنار او به گوش برسه. شما دیالوگ می‌کنید برای اینکه خودتون رو بفهمید پیش از هر چیزی و و توانایی برای اینکه چشم‌انداز وسیع‌تری برای نگریستن به موضوع واقعی خودتون پیدا بکنید. این کلام یعنی کلامی که اساساً نان وایلنته یعنی خشونت پرهیزه. اساساً این کلام یعنی کلام انسانی که باهاش جهان ساخته میشه کلامیست که در خدمت ارتباطه و ارتباط یعنی جایی که حقیقت درش متجلی میشه جایی که فضیلت درش متجلی میشه جایی که زیبایی درش متجلی میشه جایی که خیر درش متجلی میشه یعنی خیر و حقیقت و حتی واقعیت و اینا هرگز برای یک شخص به تنهایی نمی‌تونه معنا داشته باشه باشه مگر اینکه در گفتگوی مدام با دیگران بتونه یک درک مشترک از اون‌ها پیدا بکنه. به محض اینکه این درک مشترک از بین بره و ارتباط ناممکن بشه زبان تبدیل میشه به تیغی که بسیار برندهتر از شمشیر میتونه کالبد جامعه رو از هم بشکافه و بشر رو به آستانه نابودی ببره. خب این نگوشیشن میشه اساس دیپلماسی یعنی ما یک چیزی داریم در یونان به نام سیاست که یک وجهش سیاست داخلیست یک وجهش سیاست خارجیست که دیپلماسی مینام اینا هر دو یکیه یعنی اگر آقای خامنه‌ای نمی‌تونه با آمریکا مذاکره کنه به دلیل اینکه آمریکا رو یک دشمن ذاتی می‌دونه و مذاکره با او رو محتوم به شکست می‌دونه با مخالفان داخلیشم همین‌طوره یعنی او اساساً با مخالف خودش قادر به گفتگو نیست. چه این مخالف شهروند کشور خودش باشه چه به اصطلاح طرف خارجی. پس مذاکره فن زیستنه، هنر زیستنه، مهارتیست که شما برای زیستن با دیگران در این جهان بهش نیاز دارید و و علم مذاکره، فن مذاکره یکی از مهم‌ترین شاخه‌های علوم سیاسی و دیپلماسیست که باید آموخت و کسانی که در حقیقت میرن با آقای عراقچی مذاکره می‌کنن، دانشی دارن. که آقای عراق و گروه خودش در خوابشم نمیتونه ببینه. خب قراره که الان آتنی‌ها با مردم شهر ملوس مذاکره کنن و ولی وقتی که این شهر ملوس یک شهریست که اسپارتی‌ها تأسیسش کردن و مردم این شهر آماده ن یعنی حاضر نشدن که مثل مردم جزایر دیگه به اتحادیه آتنی‌ها بپیوندن و ابتدا اعلام بیطرفی کردن و تلاش کردن که به در حقیقت نه به این طرف تخاسم تمایل نشون میدن نه اون طرف ولی وقتی که آتنی‌ها تصمیم گرفتن که کشدارها و آبادی قلمرو اون شهررو ویران کنن و از این طریق اونها رو مجبور کنن که در اتحادیه اونها قرار بگیرن این‌ها دشمن آشکار آتن شدن. خب لشکر می‌رسه به ملوس و اونجا فرمانده حال این لشکر در قلمروی شهر لشکرگاه می‌سازند و پیش از آنکه به زور توسل پیدا کنند و بهمه شهر صدمه بزنن نمایندگانی برای مذاکره می‌فرستن برای شهر سران شهر ملوس به این نماینده‌ها اجازه نمیدن که در برابر مردم سخن بگو به اصطلاح یونانی‌ها به سران شهر ملوس میگن که ما می‌خوایم با شما دیالوگ مذاکره کنیم. اون‌ها میگن که خب مذاکره کنیم. در پیشگاه مردم میگن نه ما باید خصوصی مذاکره کنیم. این خیلی مهمه این نکته. چرا یونانی‌ها نمی‌خواستن مذاکرات علنی باشه و می‌خواستن مذاکرات محرمانه باشه؟ به این دلیل که اگر اون‌ها می‌خواستن مذاکره عمومی باشه یعنی تصمیم داشتن که دیالوگ کنن. در دیالوگ شما هر چقدر که اختلاف نظر داشته باشید در نهایت مجبور نیستید که به توافق برسید یعنی توافق چیزی نیست که با دیالوگ تضمینش لازم باشه یعنی شما می‌تونید دیالوگ کنید بدون اینکه تضمینی باشه که در نهایت توافقی صورت بگیره اما چون یونانی‌ها از ابتدا قصد نداشتن که به هیچ وجه هیچ هیچ کاری جز تسخیر شرح انجام بدن و قرار داشتن به اجبار و زور این کارو انجام بدن بنابراین دیالوگ معنا نداشت اینها میخواستن در حقیقت تحمیل کنن خواسته خودشون رو به این سران این شهر در نتیجه گفت نیاز داشتم به اینکه برم در خلوت به خاطر اینکه این کاری بود تحمیل به اصطلاح خواسته اونها چیزی بود بر خلاف اصول سیاسی و اصول اخلاقی که خود آتنی‌ها بهش باور داشتن بنابراین میرن در به در یک جایی در خلوت و با هم صح و شروع میکنن به صحبت کردن میگه که اونها میگن که نمایندگان آت بعد نکته دیگه اینکه این هست که اینا وقتی شروع می‌کنم به صحبت کردن. آتنی‌ها میگن که ما از اول میگن ما خیلی دنبال ل به اصطلاح زبانبازی نیستیم. ما نه به دلیل اینکه ایرانی‌ها رو شکست دادیم حق داریم بر شما حکومت کنیم. ما حق داریم بر شما حکومت کنیم. نه به خاطر اینکه ما خیلی خودمون رو مثلاً قوی می‌دونیم بعد از پیروزی بر ایرانی‌ها بلکه ما حق داریم بر شما حکومت کنیم چون کهه شما قبلاً با ما دشمنی کردید و به ما بدی کردید و به همین دلیل ما باید از شما انتقام بگیریم ما حق داریم از شما انتقام بگیریم میگه که و چون که در ارتباط‌های بین آدم‌ها حق در آنجا معنا دارد که هر دو طرف از لحاظ قدرت برابر باشند و در غیر این صورت طرف قوی هر کاری را که بتواند می‌کند و ضعیف جز چاره‌ای جز تحمل ندارد پس شما هم چاره‌ای جز پذیرش خواسته ما ندارید باید شر تسلیم کنین بدونین که به صلاحتونه پیش از اینکه ما بهتون حمله کنیم و تخریب کنیم شهرو خودتون داوطلبانه شهرو تحویل ما بدید این جمله‌ای که نخستیر کانادا خوند در حقیقت این بود که طرف قوی هر کاری را که بتواند می‌کند و ضعیف چاره‌ای جز تحمل ندارد. این جمله‌ایست که در اندیشه سیاسی برای به اصطلاح نظریه‌های ریل پلیتیک یعنی نظریه‌هایی که معتقد هستند که تصمیم‌گیری سیاسی باید تابع مقتضیات عینی هر وضعیتی باشه و نه تابع آرمان‌ها و اصول به اصطلاح کلی. خیلی استفاده شده در نتیجه بحث هست بر سر اینکه منظور توسیدید چیه آیا منظور توسیدید اینه که اگر شما در برابر یه قدرت بزرگ هستی شما چون که اون قدرتمنده بنابراین شما باید خ داوطلبانه آزادی و اراده و استقلال و حاکمیت خودت رو به او تسلیم کنی و خودت بردگی پیش از اون که او تو رو از بین ببره تو روح انسانی خودت رو باورده شدن نابود کنی آیا منظورش این هست یا نه؟ این موضوع تحلیل‌های بسیار جالبیست که اگر دوستان علاقه‌مند باشن من چند تا از شرحهای توسیدید رو اینجا می‌گذارم در گروه باق فلسفه و اونجا می‌تونید ببینید که خیلی از مباحثی که مطرح هست در زمینه اینکه خب شما در برابر یک حریف قدر چه باید بکنید چه انتخابی باید انتخاب درست به شما رو بره خواهید دید که خیلی به وضعیت ما کمک میکنه به فهم وضعیت ما هم در سیاست خارجیمون الان در چنین وضعیت هستیم هم در داخل یعنی هم در داخل هم ما با حکومتی روبهرو هستیم که خیلی قلداره و هیچ نیازی به مذاکره نمی‌بینه برخلاف صحبتی که خانم یعنی خوشبینی که خانم خانم سمیرا دارند جمهوری اسلامی و شخص آقای خامنه‌ای نشون داده که اساساً مذاکره رو به مفهوم شکست می‌دونه. یعنی چون خودش رو حق مطلق می‌دونه، طرف مقابل رو باطل مطلق می‌دونه، حق باطل نمی‌تونن به توافق برسن. اگه به توافق برسن به این معناست که دیگه حق از حق بودن خارج شده. پس توافق براش عین ذلته. توافق براش عین شکسته مرگه و ترجیح میده که کشته بشه قربانی بشه تا اینکه به با به شکل خفتباری به توافق برسه هیط منذل یا مرگ بهتر از این وضعیت هست درست چیزیست که در ذهن او مدام می‌گذره بنابراین خیلیاها هستن که در جمهوری اسلامی تن میدن به قدرت و تن دادن از روحانیا بگیرید تا بازاریا بگیرید تا بیزنسمنا بگیرید تا سیاسیون بگیرید دانشگاهیان بگیرید همین وضعیتو ما در خارج از کشور الان داریم یعنی در میان اپوزیسیون اخیراً یک اپوزیسیون که قبلاً مجموعه از افراد پراکنده بود الان یک به اصطلاح جریانی سازماندهی شده حالا ابعادش چقدر خدا عالمه در رسانه‌ها مطرحه و وانمود می‌کنه که قدرتمندترین نیروی مخالف حکومت هست و توانایی این رو داره که جریان گذار رو رهبری بکنه و حکومت جدید رو به جای جمهوری اسلامی مستقر کنه در نتیجه بسیاری از کسانی که پیشتر فکر نمیکردن که سلطنت طلبی می‌تونه برای اون‌ها قابل قبول باشه یا تمایلی نداشتن برای پیوستن به این جریان. الان به این جریان می‌پیوندن چون که فکر می‌کنن که قدرتمنده و چون قدرتمنده پس میتونه کاری بکنه و تنها امیدیست که میشه برای آینده ایران داشت. پس این ریل ریل پلیتیک در حقیقت یک مسئله مهمه. این تضادی که بین اصول و ارزش‌های سیاسی و اخلاقی وجود داره و مقتضیات بسیار دشوار موقعیت تاریخی یکی از مفسران یکی از مفسران مهم توسیدیت که الان اجازه بدید من [خنده] بیارم این قطعی رو که توضیح میده یکی از تاریخنگاران یعنی یکی از تاریخنگاران سیاسی مهم معاصر هست که اسم کتابش هست اسم کتابش هست توزن که یه کتاب دیگهای هم داره که اون کتابشم خیلی مهمه روت ریالیزم و اساسا در زمینه رئالیسم سیاسی و رئال پلیتیک یکی از مهمترین نظریه پردازان مرجع به شمار میره او توضیح میده که در اینجا به نظر میرسه که توسیدید داره میگه که بله خب دیگه خب چاره نیست دیگه شما به هر حال تسلیم بشید یا نشید شید شما فرقی نمیکنه وقتی چاره‌ای ندارید بهتره که حداقل زنده بمونید حداقل شهرتون خراب نشه مثلاً شهر پراگ در جریان جنگ جهانی دوم تنها شهریست در اروپا که نازی‌ها پیش از اینکه وارد بشن پراگیاها خودشون تسلیم کردن شهررو چون پراگیا بسیار این شهر دوست داشتن و خب شهر تاریخی مهمیه هراس داشتن از اینکه ورود نازی زی‌ها به شهر باعث نابودی به اصطلاح معماری تاریخی شهر بشه و اونا هویتشونو از دست بدن شهررو داوطلبانه تسلیم ارتش نازی کردن و در نتیجه کمترین آسیب به این شهر وارد شد برخلاف شهرای دیگه‌ای که نازی‌ها رفتن و تا توانستند به نابودی اون شهر دامن زدن پس چه باید میکردن این مردم ملوس این مفسر میگه که در نهایت ملوسی‌ها باختند یعنی اونها وقت با انتخاب کردن ریل ریل پلیتیک یعنی با انتخاب کردن یک سیاست عملگرایانه تابع شرایط به جای تلاش برای حفظ آرمان‌هاش شون در نهایت نتونستن از اون محل جان سالم به در ببرن در نتیجه میگه که این اینجا توسیدید داره یک شاهد واقعی علیه واقع گرایی برای مخاطب نشون میده یعنی یک مصداق واقعی یک موقعیتیست که واقع گرایی سیاسی رو نقض می‌کنه یعنی یه به اصطلاح نقد واقعی واقعه گراییست و از اون طرف نشون میده که در نهایت اونچه که میتونه نجات بده یک طرف سیاسی رو یک به اصطلاح انسان سیاسی یا گروه سیاسی یا هوی به اصطلاح یکیان سیاسی رو در نهایت تعهدش به آرون‌هاشه یعنی در دراز مدت بسیار دشوار خواهد بود ولی در دراز از مدت تعهد به آرمان‌ها بیشتر نجات دهنده است تا راه حل‌های موقت و میانبر با زیر پا گذاشتن اصول و نکته خیلی مهم اینه که یونانی‌ها در این مذاکره این مذاکره شاهکاره از جهت نوع رتوریک و زبانی که یونانی‌ها به کار میبرن برای اینکه اسپارتی ها رو در حقیقت مرعوب کنن با کلام و انقدر اون‌ها رو خفت کنن که اون‌ها بیش از اون که بیش از اونچه که واقعاً باید بترسن بترسن و در نتیجه خیلی راحت تسلیم بشن. درست عین کاری که ترامپ و نتانیاهو الان می‌کنه یعنی از زبان سیاسی استفاده می‌کنه برای اینکه طرف مقابل رو به شدت مرعوب کنه و طرف مقابل هم به دلیل اینکه در موقعیت روانی بسیار ضعیفی هست و معمولاً وقتی که زیر بار زور نمیره مگر اینکه زورش خیلی پرزور باشه این شیوه در عمل جواب میده این شیوه یعنی شیوه به اصطلاح ارعاب زبانی می‌تونه در مذاکرات موفق باشه یعنی مذاکره که مذاکره در واقع نیست در حقیقت شما دارید طرف مقابل رو یک طرفه تحمیل می‌کنید باشه به عبارت دیگه یونانی‌ها درباره روانشناسی اسپارتی‌ها بسیار آگاه بودن و و با دقت تمام مطالعه کرده بودن و می‌دونستن که اینا آدمایی هستن که بسیار محافظه کارن و میشه اینا رو ترسوند و این‌ها وقتی که زورشون برسه هر کاری دلشون میخواد می‌کنن یعنی وقتی که ببینن که مجال باز هست و کسی مانعشون نیست روی هر اصل و اصولی پا می‌گذارن و بر اساس منطق قدرت طلبی عمل می‌کنن. اما اگر یه کسی قوی‌تر از خودشون جلوشون وایسه جاییست که شروع می‌کنن به پناه بردن به اصول اخلاقی و سیاسی و این حرفا و به اصطلاح سعی می‌کنن از قواعد و از عرف سیاسی برای محافظت از خودشون یک سپر بسازن. یعنی درست مثل جمهوری اسلامی که هم هر کاری دلش بخواد در نقض حقوق بشر می‌کنه اما وقتی که آمریکا یا اسرائیل کاری می‌کنه میگه که وای حقوق بشر ما نقض شده و شکایت می‌کنه به سازمان ملل این دویی این عدم صداقت این به اصطلاح شیادی که اسپار در اسپارتی‌ها بود و نشانه ضعف اخلاقیشون بود همون چیزی که هاول در حقیقت روش انگشت می‌گذاره و همین این نخست‌وزیری کار ندارن. این نداشتن صداقت. نداشتن صداقت با خودشون حتی از ارزش‌هایی حرف می‌زدن که هرگز بهش باور قلبی نداشتن و فقط در وقت احتیاج به اون‌ها پناه می‌بردن. این رو آتنی‌ها می‌دونستن و چون می‌دونستن این دقیقاً نقطه ضعفی بود که از اون استفاده کردن برای اینکه با طرز بیان خودشون اون‌ها رو بیش از حدی که در حالت معمول باید طرف بترسه بترسونن. به همین دلیله که یونانی‌ها در تشخیص دیگری مهارتشون تشخیص دیگریه. یعنی یونانی‌ها که اسانی هست تنها ملتی یا اولین ملتی هستن که خودشون رو نه در رویاروی دیگری بلکه در تمایز با دیگری تعریف می‌کنن و این کار نیازمند اینه که شما دیگری رو در فهم دیگری اونچنان بکوشی که به فهم خودت به اصطلاح کمک بکنه یعنی فهم خودت محتاج این هست که دیگری رو بفهمی و این لازمش اینه که بسیار جدی بگیرید دیگری رو و یونانی‌ها دیگری رو حالا این دیگری اسپارتی‌ها بودن، ایرانی‌ها بودن، مصری‌ها بودن بسیار جدی می‌گرفتن. یعنی شکست ایرانی‌ها از یونانی‌ها ی یک شاید سرنوشت‌ساز‌ترین رخداد سیاسی در تاریخ بشر باشه که مسیر بشریت رو کاملاً عوض می‌کنه و یونانی‌ها این جنگ‌ها و داستان شکست ایرانی‌ها رو تا امروز یعنی از زمان هرودوت تا امروز موضوع اصلی تفکر سیاسی و تأمل تحمل به اصطلاح نظری و تاریخی خودشون قرار دادن برخلاف ایرانی‌ها این خیلی جالبه ایرانی‌ها مطلقا حافظه شکست و ناکامی ندارن حافظه قربانی شدن دارن یعنی قربانی شدن حافظه نیست حسه یعنی در حقیقت یه حس کاذبه که زمانی که گیر میفتند می‌تونن خودشون رو با قربانی نشان داد دادن و بازی کردن نقش قربانی ترهم برانگیز جلوه بدن و به جای اینکه مسئولیت عمل خودشون رو بپذیرن و با پذیرش مسئولیت وضعیت رو تغییر بدن به راحت‌ترین کار یعنی کنار آمدن با وضعیت در عین مویه کردن و زاری کردن و سوگواری بر خودشون تن میدن یعنی کاری که در حقیقت خلاف کرامت انسانیست خلاف آزادیست یونانی‌ها بسیار خوب ذهنیت سیاسی شکل تصمیمگیری نوع حکومت داری و روانشناسی به اصطلاح ملت‌های دیگه رو میشناختن تحقیق می‌کردن سفر میکردن و در اینجا نشون میده که چگونه یونانی‌ها با طرز بیانشون نشون میدادن که هنر به اصطلاح تمایز گذاشتن میان خود و دیگری رو داشتن یه کتابی هست فوقالعاده است این کتاب که حتماً من دوست دارم راجع به این مسئله ایرانی و یونانی‌ها یک جلسه جداگانه صحبت کنم ولی یه کتابی هست که به این بحث ایرانی‌ها مفصل پرداخته و فوقالعاده استش هست گریکس پور سلف یونانیان پرسره از خود و دیگران یعنی یونانیها چه تصوری از خودشون و دیگران داشتن که در عملشون و در برخوردشون اون تصویر نقش اساسی رو داشت یعنی هر تصمیمی که می‌گرفتن بر اساس اون تصویری بود که آگاهانه از دیگری ساخته بودن و به همین دلیل بود که در برابر ایرانیا موفق شدن بودن دیگه ایرانی‌ها قدرت عظیم امپراتوری بودن خشایارشاه با هزاران سرباز بسیار آزموده و با تجهیزات و ساز و برگ نظامی پیشرفته حمله کرد به یونانی که بسیار جمعیت کمی داشت و جزیره جزیره‌های کوچکی بود و توانایی نظامی بسیار اندکی داشت اگر یونانی‌ها ایرانی‌ها رو نمیش می‌شناختن و نمی‌دونستن که ایرانی‌ها تواناییشون در جنگ زمینیه و در جنگ دریایی هیچ‌گونه به اصطلاح قدرتی ندارن. نمی‌تونستن جان سالم به در ببرن. همین نقطه ضعف کشف همین نقطه ضعف و پاسخ به این سپاه زمینی با از طریق دریا باعث شد توی خشایارشار سپاهش تار و مار بشه در دریا و خودشم با سرفکندگی به پایتخت امپراتوریش برگرده و برای آخرین بار ایرانی‌ها از صرافت حمله به یونان بیفتن. پس مهم نیست که طرف مقابل شما چقدر قدرتمنده. مهم اینه که شما چه شناختی از او دارید. این چیزیست که ما در ایران الان باید یاد بگیریم. یعنی تأکید کردن بر اینکه جمهوری اسلامی سرکوبگره. جمهوری اسلامی حیولاست. جمهوری اسلامی البهله فقط نشان دهنده یا نابالغی فکری و سیاسیست یا نشان دهنده فرار عمدی از مسئولیت و رضالت انسانی ماست اینکه ترجیح میدیم عافیت ططلبی رو ذلت با عافیت رو ترجیح میدیم به عمل با برای آزادی دشمن هر چقدر که نیرومند باشه بدونید که خدا نیست یعنی هیچ چیزی ما به عنوان قدرت مطلق کمال مطلق در جهان انسانی نداریم پس بزرگترین قدرت‌ها مجهزترین ارتش‌ها نیرومندترین حکومت‌ها سرسخت‌ترین و آهنین‌ترین مشت‌هایی که به کار میبرن همواره یک ترکها هایی داره همواره یک حفره‌هایی داره که فقط چشم تیز یک ذهن حساس و پخته می‌تونه اون رو درک بکنه. ضعف‌هایی که حتی خود اون قدرت‌ها قادر به تشخیصش نیستن. به خاطر اینکه قدرت بزرگن. اعتماد به نفسی دارن که مانع از این میشه که نقاط ضعف خودشون رو ببینن و در نتیجه تجربه نشان داده. خانم بار تاکمن در کتاب سیر نابخردی نشون میده که از غذا این قدرت‌های بزرگ هستند که بر درست به دلیل اینکه خودشون رو قدرت بزرگ می‌دونن دست به حماقت‌هایی می‌زنن که به نابودی اون‌ها می‌انجامه. از جنگ‌های تروها گرفته تا جنگ‌های جنگ ویتنام همین جنگ عراق جنگ افغانستان نمونهشه دیگه یک قدرت بزرگ یا قدرت‌های بزرگ در با یک قدرت بسیار ناتوانتر جنگیدن ولی نتونستن برام اون غلبه کنن و این چیزیست که برای ما بسیار آموزنده است یعنی قدرت فکر انسان از قدرت بمب به کشت بمباهای کشتار جمعی بیشتره این چیزی که ما باید باور کنیم یعنی ایمان بیاریم به قدرت ایده قدرت فکر و نیروی ایمان و آرمان انسانی و چیزی که یاسپرس در کتاب جاهای مختلف یاسپرس میگه که هیچ نیرویی برای تغییر جهان قوی‌تر از اخلاق نیست. اخلاق یعنی که شما تعهد داشته باشید به یک اصول انسانی و در عمل صادقانه براش بهش متعهد بمونید. به خودتون دروغ نگید. و این کاری می‌کنه که گاندی با به اصطلاح ارتش اشغالگر و استعمارگر بریتانیا کرد و نمونه‌های دیگه. فیلم ۳۰۰ که در در هالیوود سالهای پیش ساخته شد دقیقاً داستان این جنگ شکست ایرانیان از یونانی‌ها بود. ولی خب می‌دونید که ایرانیا دوباره شروع کردن همون مثل به اصطلاح مسلمونای متعسب که واکنش هیستریک نشون میدن به هرچی که توهین به مقدسات ایرونیای دو آتشم اینو توهین به مقدسات خودشون تلقی کردن و خیلی سرصدا کردن حتی خواننده این فیلم خانم اعظم که خب بیشتر هند بزرگ شده ولی ایرانی تبار هست آماج انواع و اقسام آزارها قرار گرفت در این مصاحبهی از ژیژک فیلسوف اروپای شرقی می‌پرسن که شما نظرتون راجع به این فیلم ۳۰۰ چیه به خاطر اینکه ایرانیا خیلی ناراحت شدن گفت که چرا گفت که خب فکر کردن توهینی به اونهاست و احساس تحقیر شدگی کردم گفت اینکه دقیقاً به نفع اون‌هاست الان به خاطر اینکه این فیلم داستان پیروزی یک به قدرت کوچک در برابر یک قدرت بزرگه و اون‌ها الان در برابر قدرت بزرگی مثل آمریکای غرب قرار دارن اینکه باید مایع الهام باشه براشون چرا اینا احساس تحقیر کردن ببینید نشون میده که ما چه شکلی مسائل رو می‌بینیم اگر احساس تحقیر می‌کنیم اگر احساس درماندگی می‌کنیم اگر میخوایم بگیم که نه دیگه الان دیگه کاری دیگه نمیشه چه کرد الان دیگه مردم دیگه به تنگ اومدن الان دیگه همه درها بسته شده راه این یعنی که ما داریم از توهمات خودمون به جای دیدن واقعیت داریم حرف می‌زنیم واقعیت اینه که تمام این احساسات احساسات ماست نه چیزی که در خارج وجود داشته باشه یعنی شما می‌تونید تحت سرکوب شدید قرار بگیرید ولی این به این معنا نیست که شما حتی تا اگر همه زندگی خودتونم از دست دادید تا زمانی که زنده هستید از مسئولیت شما معاف نیستید یعنی قربانی کسیست که با قربانی دانستن خودش از مسئولیت می‌گریزه یعنی چی؟ یعنی از مقاومت در برابر شر دست می‌کشه و در نتیجه به شر وجاهت میده و به در نتیجه شر رو اجازه ادامه حیات بیشتری میده و این دیگران و دامنه شر رو گسترده‌تر می‌کنه. شما می‌تونید به جای اینکه قربانی باشید مسئولی مسئول باشید. احساس مسئولیت کنید. احساس مسئولیت یعنی چی؟ یعنی کهه من هر چقدر که در برابر دشمن خودکامه بی‌رحمی قرار داشته باشم در نهایت یک چیز دارم که او نمی‌تونه از من بگیره تا زمانی که من نفس می‌کشم و اون تخیل منه آزادی تخیل منه و آزادی چیزیست که با تخیل به وجود میاد آزادی یعنی که شما چیزی رو که در واقعیت یعنی زندان اون چیزی که واقعیته زندانه یعنی چیزیست که دیگه نمیشه دست واقعیته دیگه بخواین نخواین این واقعیته چهجوری می‌تونین از این واقعیت رهایی پیدا بکنین چهجوری می‌تونین این واقعیت رو تغییر بدین در واقعی واقعیت که نمی‌تونه واقعیتو عوض کنه پس شما به چیزی نیاز دارین که واقعیت نیست یعنی به تخیل راهی دری به سوی رهایی که در واقعیت وجود نداره اما با در تخیل شما اگر به وجود بیاد می‌تونه شما رو قادر به ایجاد او در واقعیت بکنه. یعنی این تخیل شماست که راه آزادی رو پیدا می‌کنه نه واقعیت عینی. بنابراین هر چقدر که شما وخامت وضعو به از واقعیت بدونید این به این معناست که شما نمی‌دونید واقعیت چیه نمی‌دونید آزادی چیه و نمی‌دونید که چهجوری باید از این وضع رها شد و در نتیجه مدام به این وضعیت کمک می‌کنید که تداوم پیدا بکنه مثل یک پرنده‌ای که توی قفسه و مدام خودتشو به میله‌های قفس می‌زنه بیتابی میکنه و در نهایتهم از ضعف و ناتوانی نقش برز زمین میشه پس بدونیم که این تبلیغات عظیمی که رسانه‌های اپوزیسیون یا فضای مجازی درباره قدرت جمهوری اسلامی میکنه به اسم اینکه ما داریم از جنایاتشو میگیم و این شکل سوگواری که این روزها رواج پیدا کرده که به شدت غلیظه این شکل سوگواری ضد دموکراتیکه حالا من یک جلسه‌ای صحبت خواهم کرد راجع به سوگواری دموکراتیک یعنی شما چهجوری باید سوگواری دموکراتیک بکنین و چهجوری سوگواری نکنین که به تحکیم به اصطلاح استبداد و به تداوم وزن انجام این شکل این وضع به اصطلاح کنونی یعنی این شکلی که مخالفان رژیم در فضای رسانه‌ای و فضای مجازی دارن عمل می‌کنن یا تظاهراتی که انجام میدن در خارج از کشور این کاملاً به نه تنها سودی نداره که وضعیت اون‌هایی رو که زیان می‌رسونه زیان بیشتری خواهد رسد آنچنان را آنچنان‌تر خواهد کرد من کاملاً متوجه هستم که کسانی که در رسانه‌ها یا در راهپیمایی‌ها شرکت میکنن یک طیف بسیار متنوعی هستن و از انگیزه‌ها و ذهنیت‌های متفاوتی برخوردارن. به همین دلیله که من خودم کاملاً سعی می‌کنم حساس باشم که مبادا اشتباه بودن کارشون رو از نظر خودم دلیل موجهی برای اینکه با اون‌ها دشمنی داشته باشم یا کینه اون‌ها رو در دل بپرورم یا درباره اون‌ها نفرت پراکنی بکنم از این باید پرهیز کنم و بهعکس باید نه تنها جمهوری اسلامی رو ما به خوبی بشناسیم بلکه باید کسانی رو که یا ذهنیت‌هایی رو که در مبارزه با جمهوری اسلامی ناتوانن یا به اصطلاح یا ناتوانن یا اینکه بدخواهن یعنی یا سوء نیت دارن یا جهالت دارن این‌ها رو هم بشناسیم و بفهمیم چون کهه اونچه که تغییر دهنده است رفتار اونها نیست بلکه فهم ماست اینکه انتظ انتظار داشته باشیم جمهوری اسلامی ما رو بفهمه، غرب ما رو بفهمه، نمی‌دونم مخالفان ما رو بفهمن چیزی رو تغییر نمیده. ما اگر بفهمیم جهان ما تغییر پیدا می‌کنه. غربی‌ها اروپاییا نرفتن از مردم دنیا التماس کنن که تو رو خدا بیا این ما رو بفهمین که این تمدنمونو ما به شما بدیم. نه. غربی‌ها با شناخت ملت‌های دیگه با شرقشناسی با نمی‌دونم آمریکاشناسی با آفریقاشناسی اون‌ها با فهم به اصطلاح فرهنگ خودشون رو بر دیگران در حد بسیار گسترده‌ای مسلط کردن که در تاریخ سابقه نداره انقدر که تمدن اروپایی در به اصطلاح یا عصر جدید جهانگیر شد و زندگی همه انسان‌ها رو تغییر داد در هیچ دوره‌ای هیچ تمدنی چنین نقشی نداشته از چرای به خاطر اینکه تنها تمدنی بود که شناخت دیگران براش مهم بود شناخت فرهنگ‌های دیگه براش مهم بود بنابراین من اگر بتونم جریان آقای پهلوی رو که باهاش مخالفم بفهمم اگر بتونم به اصطلاح جمهوری اسلامی رو بفهمم اگر بتونم جریان اصلاح‌طلبی رو بفهمم جریان‌هایی که من بهشون تعلق ندارم و اونها رو از نظر سیاسی راه‌های باطل می‌دونم. اگر اونا رو بتونم بفهمم من توانستم تغییری رو که یک به اصطلاح تغییر معنادار و درست و حقیقی رو ایجاد بکنم و قدرت این فهم رو هرگز دست کم نگیرید. تاریخ ما تاریخ غیر سیاسیست. تاریخ به اصطلاح خودکامگیست. تاریخ شاه خدا شاه پدر هست تاریخ زوره تاریخ سکوته تاریخ سرکوبه تاریخیست که درش جامعه وجود نداره تاریخیست که انسان‌ها تنها زمانی که از قدرت بالاتری ترسیدند عملی رو انجام دادن وگرنه هر قاعده‌ای رو زیر پا گذاشتن چند لایه زن زندگی کردن به دویی چندرویی به بی بی مبالاتی هرهری مذهبی عادت کردن و اینو موجه کردن دروغ مصلحت آمیز بهض راست فتنه انگیز و دروغ در فرهنگ ما انقدر به شیوه‌های گوناگونی توجیه شده که شما نمی‌تونید تصور بکنید که ما به صادق بودن چندان می‌تونیم اهمیتی بدیم همون طور که سمیرا خانم گفتن هر کس در کار خودش برای موفقیت کار خودش مبالغه کردن به اصطلاح چاخان کردن تعارف کردن بالا پایین گفتن این چیزا عادت کرده و بخش ذاتی کار خودش می‌دونه این اختصاص به سیاست مداررا نداره به اعضای خانوادم برای اعضای خانوادم صادقه. پس ما داریم از یه چیزی حرف می‌زنیم که نیازمند یک تجربه دراز تاریخی داشتنش. یعنی حساسیت به راستی و و بدانستن دروغ و و باور داشتن به اینکه تمام شرهای جهان در دروغ ریشه دارند به خاطر اینکه اگر حقیقت روشنایی محضه پوشاندن حقیقت دروغه یعنی شر محض پس باید بدونیم که ما الان وظیفهمون بسیار خطیره و بسیار کار باید با تلاشیم بسیار بیش از حد معمول سعی کنیم به مسئله حقیقت و صداقت حساس بشیم و با این نگاه خودمون رو مدام ارزیابی کنیم. برای یونانی‌ها حقیقت حقیقت که ما میگیم به معنای واقعیته. یعنی اون چیزی که واقعیتی که برای دیگران هم قابل لمس و قابل درکه بدون اینکه شما نیازمند این باشید که استدلال یا خاصی بکنید یا ایده‌های خاصی داشته باشید یعنی اینکه مثلاً فرض کنید ما وقتی میخوایم راجع به کشته شدگان در این اعتراضهای جدید صحبت بکنیم اگه اگر ما هیچ معیاری نداشته باشیم برای اینکه آمار بدیم و به شیوه حالا یا ساده باورانه یا جاهلانه یا غافلانه یا مغرضانه این آمارو بالا ببریم یا پایین ببریم یا به هر صورتی یک چیزی بگیم که هیچ مبنایی برای به اصطلاح سنجش درست او وجود نداره یعنی ما داریم دروغ میگیم یعنی ما داریم بیتفاوتی خودمون و بیعتنایی خودمون رو به واقعیت داریم نشون میدیم و جامعه که هاول علیه او و در برابر او مییسته جامعه‌ایست که سراسر او غرق دروغ گفتنه و این دروغ گفتن در وحله اول دروغ گفتن به خود آدم یعنی آدما به خودشون دروغ میگن نه به دیگران و همون طور که بارها تأکید کردم این دروغ گفتن به خوده که باعث میشه جامعه به حدی تباه بشه از نظر اخلاقی که وقتی که حکومت استبدادی سقوط می‌کنه جامعه قادر نیست که خودش رو به به صورت یک جامعه سالم و دموکراتیک بازسازی کنه هاول وقتی که خب هاول از کسانیست که حالا به فردا راجع به به اصطلاح تفکر فلسفی هاول صحبت خواهم کرد ولی هاول کسیست که در کشور خودش چکوسلاواکی به خاطر نوع فعالیت سیاسیش یعنی مثلاً مثل میلان کندرا یا دیگران کشوررو رو ترک نکرد و سعی کرد حتی با خود حکومت کمونیستی هم مذاکره بکنه در ابتدا به اصلاحاتی که دوبچک انجام داد در بهار پراک امیدوار بود کسی بود که سعی می‌کرد با حتی کسانی که روشنفکرانی که با او مخالف بودن به هر دلیلی با اونها هم ارتباط برقرار کنه هرگز غیر ارتباطی رو به عنوان یک روش سیاسی یا منش سیاسی قبول نکنه این آدم به هر حال شد کسی که بعد از سقوط کمونیسم مردم چکوسلوواکی او رو به ریاست جمهوری چکوسلوواکی پسا توتالیتر برگزیدن خب هاول تعریف می‌کنه که با هفته اول خب جشن گرفتن و شادی کردیم و خیلی همه چی خوب بود و بعد از ۲ هفته من آمدم برای روز اول نشستم پشت میز ریاست جمهوری و یک نگاهی انداختم به وضعیتی که پیش روست و چندان زمان طولانی نگذشت که دیدم جامعه به قدری در لجنزار فساد فرو رفته که من به شدت دچار یعس و درماندگی شدم که چطور میشه با این جامعه‌ای که به دروغ گفتن به فساد به توطعه به خشونت به رضالت عادت کرده چگونه میشه با اینا جامعه ساخت چگونه میشه از وضعیت پیش به درستی بیرون اومد و این ناامیدیش بسیار مهمه به خاطر اینکه که به مرور او رو تلخ‌تر و تلخ‌تر می‌کنه. دوره دوم ریاست جمهوریشم ۵ سال می‌گذره و او سرانجام خودش رو پیروز میدان نمی‌دونه. یعنی میگه ما بر کمونیسم موفق شدیم ولی از خودمون شکست خوردیم. ما خودمون خودمون رو شکست دادیم در جدال با اون حیولایی که در درون ما سر بررآورده بود نتوانستیم مقاومت بکنیم و هم و تاریخ پس از مرگ هاول یعنی از دهه‌های گذشته اونچه که در چک نه تنها در چک که در بقیه کشورهای اروپای شرقی پس از کمونیسم گذشته درست نشان داد که هاول بدبینیش و تلخامیش به جا بود چون که این کشورها به ظاهر از شر کمونیسم رها شدن از شر نظام توتالیتر رها شدن اما به یک توتالیتاریسم بسیار پیچیده تر و نامرعیتر تبدیل شدن که در او دیگه تمام به اصطلاح جامعه داره نقش بازی می‌کنه یعنی جامعه در فساد در دروغ و در به اصطلاح سرکوب در استثمار سود میبره و این یعنی که اساساً میل به آزادی و و حس اخلاقی و حس اجتماعی انقدر فرسوده و پوسیده و گندیده شده که روز به روز ترسناک‌تر میشه. یکی از متفکران و تاریخنگاران یعنی فیلسوفان تاریخنگاری بزرگ آمریکا اسمش هست بذارید اسم سختی داره اسمش هست اویزر تاکر که این پراگیه پراگول و خب از نظر به اصطلاح در زمینه فلسفه تاریخنگاری و روششناسی تاریخنگاری یکی از به اصطلاح قله‌های دانشگاهیه و به خاطر خب اصالت اروپاییش اروپای مرکزیش بسیار در زمینه وضعیت سیاسی پس از کمونیسم مطالعه کرده یک کتاب بسیار مهمی داره به نام لگیز توتالزم میراثهای توتالیتاریسمورتیکال فریمورک یک چهارچوب نظری و این کتاب یک به اصطلاح چون هم مورخه هم فیلسوفه یک به اصطلاح تأمل بسیار عمیقیست راجع به نوعی که توتالیتاریسم زمخت روسی توانسته خودش رو در قالب یک توتالیتاریسم بسیار فریبونده و به ظاهر خیلی آمریکایی پنهان بکنه و در نتیجه به نام دموکراسی به نام به اصطلاح لیبرالیسم و با پیوستن به اتحادیه اروپا نه تنها به شکل بدتری برای سرکوب و اقتدارگرایی خودش رو مجهز کنه که اساسا به اروپای غربی هم آسیب زده و بنیان‌های سیاسی و اقتصادی اروپای غربی رو هم تهدید می‌کنه و در نتیجه پیوستن او به پیوستن این‌ها به اتحادیه اروپا نتوانست اون‌ها رو به شکل اروپای غربی دربیاره و بهعکس اروپای غربی رو در حقیقت فاسد کرده و این چیزیست که ما باید چشمامونو به روش باز بکنیم یعنی باید ببینیم که کشورهایی که درشون توتالیاریسم سقوط کرد بعد چگونه شدن چه سرنوشتی پیدا کردن نمونه او شورویست که از با سقوط اتحاد جماهیر شوروی یک رئیس جمهور طرفدار غرب لیبرالی مثل ایلسین نتونست یکی دو سال بیشتر بر سر قدرت بمونه به دلیل اینکه مطلقا توانایی پاسخ دادن به مقتضیات موقعیت پرض از کمونیسمو نداشت و ناتوانی او موجب شد که یک افسر سابقه دار کاگبه ناگهان از تاریخی بیرون بیاد به نام پوتین و تا امروز یک توتالیتاریسم کاملاً جدید یعنی توتالیتاریسم دیجیتال یا توتالیتاریسم در حقیقت عصر کنونی رو مستقر بکنه به شکلی که ما امروزه می‌بینیم تمام پیشرفت تکنولوژیک در خدمت اون‌ها قرار گرفته تا در خدمت جهان آزاد و ما خود ما ایرانی‌ها از این بابت بسیار ضرر کردیم یعنی روسیه اگر دموکراتیک شده بود ما ایرانی‌ها وضمون خیلی متفاوت بود و تداوم توتالیتاریسم در روسیه به منافع ملی ایران بسیار آسیب زده من این منابعی رو که گفتم در به اصطلاح این گروه می‌گذارم و امیدوارم که دوستان بتونن مطالعه بکنن. من فردا صحبت می‌کنم راجع به اینکه باسلال کیه و کسانی که در حقیقت با در حلقه فکری او بودن چه کسانی بودن؟ و رهبر این گروه یان پتوشکا که یکی از بزرگترین فیلسوفان در حقیقت بزرگترین فیلسوف چکوسلاواکی بود شاگرد هایدگر بود پدیدارشناس بسیار مهمیست او در حقیقت این گروه رو رهبری میکرد که بر اساس بنیان‌های فلسفی روش درست مبارزه رو انتخاب کنن و هاول اونچه که انجام داد محصول تأمل و تفکر و تلاش جمعیست که این گروه کوچیک انجام دادن طی چند سال و در عمل به منشور ۷۷ و همین به اصطلاح متن قدرت بیقدرتان انجامید و قدرت بیقدرتان رو یک متن مرجع کرد به دلیل اینکه متنیست که اگر شما تاریخ فلسفه غرب و تاریخ سیاسی غربو ندونید متوجه نمیشید که کلماتش به چه چیزی داره ارجاع میده و وقتی که این رو نوشت زن همسر واتلا هاول وقتی خوند بهش گفت ببین تو چیزی رو نوشتی که باید نوشته میشد چون این ایده‌های تو ایده‌های فلسفی هستند که فیلسوفان به زبان بسیار پیچده‌ای بیان می‌کنن که هرگز مردم عادی رقبت یا توان فهمشو ندارن و در نتیجه این ایده‌ها هیچ موقع در عمل نمی‌تونه مؤثر باشه. تو اون ایده‌ها رو به زبانی بیان کردی که ساده‌ترین ذهن‌ها هم بتونن بفهمن و در برابرش و اگر فهمیدن دیگه هیچ عذری برای اینکه به مسئولیت خودشون عمل کنن ندارن و و این نوشته توانست در سقوط کمونیسم در نه تنها در چکوسلواکی که در اروپای شرقی در فروپاشی فرو ریختن دیوار برلین تأثیر بسیار چشمگیری بگذاره داره و و همین طور که از انتشار این گذشته تا امروز بیش از گذشته الهام بخش جنبش‌های مدنی و آزادیخواهانه در سراسر جهان شده اما در ایران این کتاب این اثر شهرتش بسی بیشتر از تأثیرش هست همون طور که هان آرنت و دیگران امروزه دارن به شکل کاملاً ابزاری و به شکل شکل کاملاً ضد سیاسی و و به شکل غیر صادقانه‌ای به شکل کاملاً شیادانه استفاده میشن برای اینکه اعمال شریرانه‌ای رو که اینا ضد اون هستن توجیه کنن. یعنی من گوش می‌کردم برنامه پرگارو واقعاً آدم دیوانه میشه که یک نفر به اسم استاد دانشگاه استاد فلسفه میاد اسم یاسپرسو میبره اسم هان آرنتو میبره اسم کانتو میبره برای اینکه بگه که مردم حق دارن چون که خشمگینن هر کاری دلشون خواست بکنن و ما هم حق نداریم که به اونها بگیم که شما دست به خشونت نزنین و به اونا حق نداریم که بگیم که شما از آمریکا نخواهید که به کمک شما بیاد با حمله نظامی. یعنی شریرانه‌ترین حرف‌ها رو نسبت میدن به صادق‌ترین آدم‌هایی که در شرایط سختی زیستن و شرافت و صداقت خودشون رو نباختن و این باید یه مقدار بهش نسبت بهش هوشیار باشیم. یعنی حداقل اگر نمیخوایم مثل هاول فکر بکنیم از از هاول از آرنت از فیلسوفان دیگه از به اصطلاح سخنانی که از ذهن ذهن‌های سالم و از قلب‌های پاک برخواسته از اونها سواستفاده نکنیم حداقل شرافت شهر نرساندن رو داشته باشیم فردا بحثو ادامه خواهیم داد ممنونم بله خیلی ممنون از شما بسیار خب چقدر دیگه دارم خدمتتون من کمتر از ۵ دقیقه مایکتون بسته است اگر چیزی گفتی ببخشید کمتر از ۵ دیگه عرض کردم بسیار خب بله خیلی خب اگر دوستان نکته‌ای هست یا پرسشی من کسایی که درخواست ورود به استج داده بودن رو پذیرفتم ولی اگر نمی‌تونن بیان احتمالاً باید یه بار خارج بشن دوباره بیام که آره م شما دارید چند بار قبلم صداتون کردم مایکتون بازه ولی صدا نمیاد خانم مولانا بسیار خب آقای جلبانی شما صحبت کن سلام و درود و تشکر به طور خلاصه ببینین من یه همیشه به یه جایی که رسیدم این بود که الگو با ما مشخص [خنده] بکنن خیلی الگو مهمه خب این واقعاً نگاه میکنی میبینی سخته که بری تو تاریخ و حقیقت رو به دربیاری ولی میتونیم ما به یک اسطوره‌هایی دست پیدا بکنیم مثلاً ببینید سقرات دیگه سقراتیو یک الگوئه و می‌تونیم که این رو حتی شکل اساطیری هم بهش بدیم ولی به طور خلاصه میخوام براتون بگم اینه که من فکر می‌کنم وقتی که آقای خمینی که خودش رو قهرمان کرد اومد همون در همون شب اول که شروع کرد بدون محاکمه در و گشت اونجا تیر زد به پای خودش یعنی چیکار کرد از همون جا شروع کرد و ضد اخلاقی عمل کرد. به نظر من می‌تونیم ما در برا برای آرمان‌ها خودمون رو فدا کنیم ولی حقیقت اینه که آیا واقعاً در این مسیر ما درست عمل کردیم؟ ببینید جمهوری اسلامی مثلاً الانه اعتقاد داره که در برابر آمریکا داره که ستم‌گره داره مقاومت می‌کنه در صورتی که نگاه می‌کنی می‌بینی سرتاب‌ها در درون خودش خراب کرده یعنی چیزی چیزی سالمی به وجود نداره دستیاراش افراد یعنی می‌تونیم بگیم تو ۱۰۰ نفر آدمه شاید ۹۹ تاشون خرابن از هر نظر که نگاه بکنی فساد دارن و ضدیم ملی هستن پس خیلی مهم اینه که برای یک آرمانگرا اول خودش خودسازی کرده باشه وگرنه بقیش حرفه. من تو دو سه تا کشور انقلابی هم زندگی کردم خب دیدم که خب این انقلاب یونوریشون واقعاً چیزه به فساد رفتن یعنی دیگه سواستفاده کردن و به خاطر همینه که نمی‌تونی بگویی که کارشون اصیله و اخلاقیه. پس اول باید اخلاقی باشی اول باید خودسازی بکنی تا بعد بتونی چیکار بکنی؟ ادعا بکنین که من دارم برای آرمانی مقدس می‌جنگم. اگر که تونستی این کارو بکنی بعد چیه؟ اون باید آدم آرمانی باشه. آرمانی خیلی قشنگه. خیلی زیباست ولی باید اول خودمونو کنترل کنیم. خیلی متچ بله ممنونم. حالا اجازه بدید که فردا بحث رو ادامه بدیم. من سپاسگزارم از دوستان. و امیدوارم که بتونم فردا در خدمت شما باشم و بحث ادامه بدم از بابک عزیز همیشه ممنونم وقت شما بخیر