«قرآن‌سوزی» به مثابه‌ی روش مبارزه با خشونت جمهوری اسلامی؟

آشنایی دارم باهاشون. در نتیجه برای مخاطبانی صحبت می‌کنم که برای من ناآشنا هستن. ولو شاید خیلی از بعضی باشن در دوستان در جمع که من بشناسم ولی من نمی‌دونم که کی هست و کی نیست. در نتیجه صحبتی که میکنم بر اساس یه تصوریست که از مخاطب عام دارم و خب خیلی راحت نیست. وقتی که دوستان نظر میدن خب یه مقداری من احساس می‌کنم که برای چه مخاطبی دارم حرف می‌زنم و کسایی که صحبت منو گوش میدن چه کسانی هستن و اون وقت نوع رویکرد من به موضوع و نگاه من به موضوع و شیوه که انتخاب میکنم برای صحبت کردن تأثیر می‌گذاره در نتیجه فکر نکنید که این صحبتهای اول دیگه فقط برای گذراندن وقت هست اینطور نیست برای من کمک بزرگیست من سلام عرض میکنم خدمت دوستانی که در یوتیوبم هستن و لطف کنید بگید که در یوتیوب یا در چت بنویسید که صدای من و به اصطلاح تصویر من رو میبینید و میشنوید تا اینکه از نبود مشکل فنی هم مطمئن بشیم. بله من در خدمت دوستان هستم اگر نکته‌ای دارن. بسیار خوب دوستان گفتن که در یوتیوب هست صدا. ممنونم از شما. بسیار خب خب احتمالاً خبر جدید هستش و من هم تا همین یک ساعت پیش که شما گفتید در تجریب نبودم شاید خیلیاز خبر نشنیدن و از این بابت ممکنه هنوز تحلیلی نداشته باشم. خب آقای فرج می‌تونیم شروع کنیم بعد خدمت دوستان می‌رسیم. بله بحثی که امروز میخوایم بکنیم حالا بهانهش در حقیقت اظهار نظریست که آقای علی کریمی ازش نقل شده. من چون که این خبر رو در رسانه‌ها دیدم از در یورونیوز فارسی و در خب اینترنت در رسانه‌های اجتماعی خیلی این خبر وایرال شده اینکه آقای آقای علی کریمی که ستاره فوتبال ایران بودن و الان تبدیل شدن به ستاره جریان طرفدار آقای شاهزاده رضا پهلوی ایشون گفتن که ایران یعنی در اعتراض و در هشداری به حکومت ایران در اعتراض گفتن که اگر اعدام صورت بگیره در برابر هر اعدام یک قرآن می‌سوزونن و به هر حال این به نوعی به اصطلاح تبلیغ یا درخواست یا تشویق طرفداران خود آقای پهلوی و براندازان هست به اینکه با مسئله اعدام در ایران به این شیوه مبارزه کنن و با سوزاندن قرآن از اینکه اعدامی صورت بگیره کسی به اتهام اینکه که در این اعتراضها شرکت کرده با خطر اعدام مواجه بشه جلوگیری کنن. همزمان یک خبر دیگری هم در رسانه‌ها آمد در مورد پیامی که شاهزاده رضا پهلوی دادن در مورد هممیهنان متعهد. اجازه بدین من این رو از توییتر خود ایشون بخونم تا دقیق خونده باشم و به اصطلاح نقل قول غیر دقیقی نکنم ایشون یه پیامی دادن اخیراً و در این پیامشون بله در این پیامشون به اصطلاح جامعه مذهبی رو در ایران مخاطب قرار دادن و اجازه بدید که من توی توییتر خودشون نمی‌بینم ولی در ایران اینترنشنال این خبر آمده و در موردشم مصاحبه کردن اینها بذارید من خبر رو پس از روی وب سایت ایران اینترنشنال که وب سایت آقای پهلوی شده این رو بخونم ‏M خانم سمیرا اگه شما می‌خواید صحبت کنید آماده هستید بفرمایید. سلام خب هست آقای خرجی شما درست میفرمایین گذاشته بودن پاک کردن الان تو توییترشون بعد حالا گذشته از اینکه خود آقای پلبی چی گفتن و اینا که الان منم دارم نگاه میکنم پاک کردن من یه مطلبی میخواستم بگم ببینید ببخشید به نظر شما چرا پاک کردن بذارید من به خاطر اینکه من یادمه چی گفته بودم به نظر حالا من از روی اجازه بدین من معذرت مخم اجازه از روی توییتر ایران از روی به اصطلاح اکانت اکس توییتر ایران اینترنشنال خونم نوشته که شاهزاده رضا پهلوی در پیامی از هممیهنان متدین خواست در صف مقدم مبارزه با جمهوری اسلامی و رهبر آن قرار بگیرند او همچنین از باورمندان به مذهب شیعه خاص علیه اسلام سیاسی مبارزه کنن و مذهب شیعه را از حکومت جمهوری اسلامی پس بگیرن بعد اونوقت آقای فرحزاد مصاحبه کرده با آقای نجات بهرامی درباره همین موضوع یعنی گفتگویی درباره موضوع در ایران اینترنشنال پخش شده که فیلمش ویدیوش هست بله بفرمایید من به نظرتون چرا همچین چیزی رو باید حذف کنن من جمله آخرش البته من اسکرین نگرفتم ولی جمله آخرش تو ذهن من موند که ایشون گفتن که این به نفع خودتون و کشوره از لحاظ در واقع به قول معروف بین خطوط وقتی می‌خونی به نظر من یه مقداری تهدید آمیز میومد و ایشونم که به نظرم خودشون عقل درست حسابی ندارن کسای دیگه‌ای بهشون خط میدن بعد میگن نه اینو که گفتی خوب نبود پاک کن و اینا به نظر من به این در پاک کرد احتمالاً فردا میان یه مقداری تلطیف شدهتر می‌نویسن به نظر میاد ولی من اصلاً کاری ندارم بیکه خودشون چی گفتن یا نگفت چون الان دیگه اصلاً حرفای خودشونم کمکم داره به حاشیه میره چون جامعه شده سلبریتی محور و به هر صورت خود علی کریمی خیلی طرفدار داره ممکنه حتی کسایی که پادشاهی خواه نیستن خیلیاشون طرفدارش باشن من قبل از اینکه این برنامه‌ها اتفاق بیفته شما خودتون در خارج از کشور هستین ما هم هستیم من هیچ همدلی خاصی با فلسطینیا ندارم واقعا وقتی هم که هفت اتفاق افتاد خب از نظر من حالا اون اتفاقی که افتاد خیلی وحشتناک بود تقصیر اسرائیلیا بود بعدش اسرائیل همه چی از حد گذروند ولی به هر حال ما ۲ سال اینجا چه خوشمون بیا چه نیاد دیدیم که یعنی از کشوری که من هستم که حتی اعتصاب میشه یعنی مترو و اینا نمی‌تونستی بری به در حمایت از فلسطینیا اینا اومدن خودشونو چسبوندن به اسرائیل بعد اسرائیل میاد به کشور حمله می‌کنه ببینین یعنی دشمن رسمی این کشور شده اسرائیل و اصلاً دشمن در واقع خونیشونه بزرگ‌ترین دشمنشونه شما میرین خودتونو می‌چسبونین به اسرائیل و بعد به مردم میگین که برید توی خیابون ببینید ما که نبودیم ولی ولی حتی خود این آدمایی که خیلی تندرو هستنم نمی‌تونن انکار بکنن که قبل از اون دو شب به هیچ عنوان اینقدر سرکوب نبود و اصلاً به طور کلی ماها که سنمون میاد می‌خوره می‌دونیم که هرگز جمهوری اسلامی این دیوونه بازیاهایی که درآورده رو در نیاورده بود خب این یک خوراک اینکه ما بیایم هی بگیم اینا دیوونهن اینا روانین اینا موادین نمی‌دونم اینجور چیزا که جواب نمیده این یه خوراک ایدئولوژیک می‌خواد که شما چهجوری می‌تونی راضی کنی یه نفرو بره تیر خلاص بزنه نمی‌دونم بره تو کوچه‌ها دنبال مردم. خب این مشخصه. من امشب دوست دارم که شما چون اطلاعات دینی دارید یه جوری به این آدما بفهمونین که چهجوری این آدمایی که اونجا هستن دارن توجیه ایدئولوژیک میشن. یه مقداری روشن کنین که وضعیت واقعاً آخرزمانیه. خودتونم می‌دونید که اینا به چه چیزایی اعتقاد دارن که وقتی شما پرچم اسرائیلرو می‌گیرین دستتون با اسرائیل در واقع چه می‌دونم رفت و آمد می‌کنید و رفیق میشید و علناً میاین این حرفا رو می‌زنین بعد اصلاً یه همچین فردی به هیچ وجه نباید به خودش اجازه بده که فراخوان بده اینجور آدما رو بفرسته بعد برن بگن حالا رضا شاه و فلان و اینجور حرفا اون بسیجی دیگه حتی از خامنه‌ای هم حرفشنوی نخواهد داشت اون دیگه واقعاً فکر می‌کنه جنگ آخرالزمانیه همین قضیه برای قضیه علی کریمی صادقه من خودم ممکنه چه بست این کارو کرده باشم اصلاً مسئله دفاع از اسلام نیست مسئله اینه که شما از یه جای دیگه نشستی همین توی اروپاش جرأت داری بری قرآنو بسوزونی جرأت داری یارو رفت تو سوئد سوزون دو بارو برش کل که پلیس بود آخرشم گرفتن کشتنش عراقیه رو اونوقت شما یه لحظه بشین من دلم می‌خواد امشب شما واقعاً تبیین ایدئولوژیک بکنید که این آدمایی که هستن ن فردا پس فردا دوباره نرن این کارا رو بکنن دوباره برن اونجا به چه می‌دونم بچه ۵ ساله به خاک و خون کشیده بشن بعد بیان بگن ببینید مسئولیت سابجکتیوه مسئولیت هر کسی یه حدی از مسئولیتو داره و واقعاً علی کریمی امروزم توییت زد در واقع دفاع می‌کنه از حرفی که زده من اصلاً در هیچجا نیستم ولی واقعاً انقدر وحشت کردن که دلم می‌خواست یه ویدیو بدم بیرون ولی خب کسی نه منو می‌شناسه نه تحویل می‌گیره حرف منو به مردم هشدار بدیم که به هیچ عنوان این کارو نکنن. یعنی این کار حتی ممکنه پاکستانیا رو بریزه تو ایران اینا رو بخوان سر ببرن. مگه ما سرمان رشدی رو فراموش کردیم؟ بعد از ۳۰ سال آخر اینا رفتن ما والا اون رمانشو خوندیم چیز خاصی هم نداشت. خواهش می‌کنم به مردم بفهمونید که از نظر ایدئولوژیک برای اینا چه معنایی داره؟ چه حکمی داره سوزونن قرآن. دوباره فردا پس فردا یه خون و خونریزی رو افتاد. یه قتل عام رو افتاد. دیگه کارای فجیر افتاد دوباره نیام بگم ببینید مسئله خودتون بهتر از من می‌دونید ابتضال شر یعنی چی؟ یعنی شما بالاخره این‌طوری نیستش که هر کسی همینجوری ما بگیم فقط به خاطر پول، فقط به خاطر نمی‌دونم اینا فاسدن، اینا پولکین، اینا دیوونه‌ن، نه این‌طوری نیست. اینا آدمن و یه خوراک ایدئولوژیک دارن و شما دارین این خوراکو بهشون میدین که بعداً برن با مردم اینجوری رفتار کنن. ببخشید من یه مقداری هیجان زده شدم. نه خواهش می‌کنم خانم خیلی ممنونم. بله قطعاً من هدفم این هست که به مخاطرات این کار اشاره بکنم و در مخاطرات بسیار بسیار جدی و جبرانپذیری که این نوع عمل و این نوع نگاه اساسا داره و و این نوع به اصطلاح مبارزه سیاسی داره هشدار بدم حتما ولی باز بعد از اینکه من صحبت کردم اگر شما کم و کاستی در صحبت من می‌بینید لطفاً تذکر بدید یا خودتون مطرح کنید که مطمئن بشیم که اون چیزی که اون پیامی که باید این از این جلسه به اصطلاح شنیده بشه اون پیام به درستی منتقل شده باشه یعنی خواهش میکنم که مشارکت کنین در به اصطلاح تبیین و بیان اونچه که من و شما براش توافق داریم بله حتماً ازتون ممنون ممنونم که انقدر دل می‌سوزونین خیلی ممنون خواهش میکنم خب ما بابک جان شروع کنیم بله خواهش میکنم بفرما بله بحثو شروع میکنیم از دوستانم خواهش میکنم که چون من قرار نیست که یک به اصطلاح بحث مفصل و تئوریکی اینجا مطرح بکنم موضوع سیاسیه موضوع به صورت حیاتیه ما با همونطور که خانم خانم سمیرا گفتن ما با مسئله جان انسان‌ها الان روبهرو هستیم و این حرفایی که ما می‌زنیم و این حرفایی که زده شده اینها با مرگ و زندگی ماها ارتباط داره ماها که میگم یعنی ما ایرانی‌ها به خاطر اینکه هر همون طور که هر انسانی وقتی اگر کشته بشه انگار همه انسان‌ها کشته شدن همونطورم هر تیری به قلب یک ایرانی گویا که یک تیری به قلب همه ایرانیان هست و همه ما این با مرگ هر ایرانی ما یک بار خودمون مرگو تجربه می‌کنیم. بنابراین امیدوارم که دوستان هم در این بحث مشارکت کنن همفکری کنیم. ما در وضعیت بسیار پیچیده‌ای هستیم و وضعیتهای پیچیده وضعیت‌هایی هستن که شما یک تصمیمایی رو باید بگیرید در عین حال همون مقدار که اون تصمیم‌ها ضروری هستن مثل مقاومت الان مقاومت در برابر خشونت جمهوری اسلامی الان یه ضرورته حالا این مقا خشونت که میگیم از اجبار حجابی حجاب اجباری یا گرفته تا اعدام اینا اینا همش به اصطلاح انواع و اقسام خشونتی که جمهوری اسلامی به صورت سیستماتیک اعمال می‌کنه حالا مقاومت در برابر این خشونت روز به روز ضرورت بیشتری پیدا می‌کنه ولی به همین اندازه روز به روز دشوارتر پرهزینه تر و به اصطلاح خیلی دردسر آفرینتر به نظر میاد یعنی هرچقدر که مردم هی میرن تو خیابون هرچه اعتراض می‌کنن خشونت حکومت هی بیشتر میشه هی بیشتر میشه و آدم آدمایی که به هر حال جونشونو کف دستشون گذاشتن توی خیابون رفتن حتی با مرگ خودشونم نمیتونن جمهوری اسلامی رو از تداوم به اصطلاح سیاست‌های ضد انسانیش و نقض حقوق بشر به این شکل وحشیانه باز بدارن. بنابراین باید با همدیگه فکر کنیم و اون فکر درست راه درست اون چیزیست که به در یه فراآیند جمعی صورت بگیره. یعنی هیچکس نمی‌تونه برای وضعیت اجتماعی یک درک درستی داشته باشه یا راهحل درستی بده مگر اینکه با دیگران همفکری کنن. چون ما همهمون عضو یک جامعه هستیم و تنها در به اصطلاح داد و ستد فکری و در دیالوگ هست که می‌تونیم بفهمیم جامعه در چه وضیه. من نمی‌تونم جدای از جامعه به تنهایی جامعه رو بفهمم. من باید با جامعه در جامعه به جامعه رو درک بکنم و برای به اصطلاح از میان مردن موانع همزیستی چاره بیندشم خب من همون طور که در ابتدای بحث گفتم یک بحث نقل قولیست که از آقای کریمی شده که خانم سمیراهم گفتن که ایشون دفاع می‌کنه از اینکه برای مبارزه با اعدام اعدام در حقیقت معترضانی که در این حوادث دی ماه بازداشت شدن در حقیقت یا ممکنه در آینده بازداشت بشن برای مبارزه با این حکم اعدام قرآن بسوزونن یعنی آقای کریمی گفته که من این کارو می‌کنم تهدید کرده و و خب طبیعتاً اینطورین تهدیدی علنی کردن تبلیغ اینم هست دیگه یعنی گویا به دیگرانم میگه این کارو بکنید از طرف دیگه آقای پهلوی پیامی دادن و پیامشونم همونطور که خانم سمیرا فرمودن حذف کردن پیامشون باز می‌خونم این رو از روی اکانت ایران اینترنشنال در شبکه اکس که شاهزاده رضا پهلوی در پیامی از همینه متدین خواست در صف مقدم مبارزه با جمهوری اسلامی و رهبر آن قرار بگیرن او همچنین از باورمندان به مذهب شیعه خاص علیه اسلام سیاسی مبارزه کنن و مذهب شیعه را از حکومت جمهوری اسلامی پس بگیرن و بعد خانم سمیرا گفتن که ظاهراً یک لحنه به اصطلاح یک عباراتی رو به کار برده که شائبه تهدید درش بوده که بله اگر مثلاً متدینین این کارو نکنن ممکنه مثلاً عواقب خوبی در انتظارشون نباشه و احتمالاً طبق برداشت خانم سمیرا به این دلیل برداشته شده که به اصطلاح اون لحن تهدید آمیز نیز بعد بعداً پشیم شدن ازش احتمالاً این حرفو آقای پهلوی حالا به شکلای دیگر قبلاًم گفته یعنی حرف جدیدی نیست ولی خب در این شرایطی که ما میبینیم که در به اصطلاح اون مرکز به اصطلاح توی گیوم اتاق فکر تبلیغات نسخه تبلیغاتی آقای پهلوی مدام علیه مذهب و به ویژه مذهب شیعه تبلیغ می‌کنه. مثلاً از جمله مثلاً شما فصلنامه مجله فریدون رو که آنلاین هست که مال آقای پهلوی بخونید که در حقیقت این دیگه بالاترین تولید فکری این جماعت هست مدام مذهب تشیع رو با روحانیت تشیع با جمهوری اسلامی یکی می‌دونه. و یک جا همه رو در حقیقت فاجعه میدونه و شر میدونه و یک جا همه رو خب ولی از اون طرف به اصطلاح درست به همین دلیل هست که اگر مذهب شیعه یا روحانیت شیعه با حکومت اسلامی یکی با حکومت اسلامی کنونی یکی باشه خب طبیعتاً شما باید همزمان با هر سه مبارزه کنین دیگه یعنی همزمان اگه بخواین با جمهوری اسلامی مبارزه کنین باید با اسلام و به ویژه با تشیع باید مبارزه بکنین و با نهاد مذهب در ایران من چند تا نکته رو میخوام بگم و از موضع کاملاً سیاسی این حرفو میزنم یعنی از موضع یک تحلیلگر سیاسی این حرفو می‌زنم نه از موضع کسی که به خدا پیغمبر اعتقاد داره یا نداره نمی‌دونم و حلال و حرامه هیچ چیزی کاری ندارم به تقدس یا عدم تقدس قرآن نمیدونم اینجور چیزا اصلاً الان کار ندارم بحثم اصلا اینا نیست من به عنوان یک تحلیلگر سیاسی اگر آقای پهلوی مثلاً بخواد چون می‌دونید که اینجا در یه چیزی که که من یاد گرفتم اینه که در حالا در آمریکا من خب ۱۸ سال در تینگ تنکردم تینگ تنک یک پدیده آمریکاییست در هیچ کجای دنیا نیست نمیشه شما اسمش رو بگذاری اتاق فکر و فکر کنی که مثلاً چیزایی درست کنی به نام اتاق اسمشو بذاری اتاق فکر و فکر کنی تینگ تنکه تینگ تنک اصلا ربطی نداره به اتاق فکری که ما میگیم ولی در یکی از ویژگی‌های تسلیمگی گیری به اصطلاح دولتی حالا من وقتیم دولتی یعنی هم در قوه مجریه هم در قوه مقننه هم در قوه قضاییه یکی از مهم‌ترین به اصطلاح ویژگی‌های سیاستگذاری و در حقیقت برنامه ریزی اجرایی در آمریکا در دولت به این شیوه است که مهم نیست که اون به اصطلاح قوه مثلاً قوه مجری دست دموکراتاست یا دست جمهوریخواههاست یا اینکه مهم نیست که من چه هدفی دارم قبل از اینکه من بخوام با یک هدف مشخصی که دارم اون هدف رو در عمل پیاده کنم یعنی سیاست‌های تصمیمایی بگیرم که به اون هدف تحقق اون هدف منتهی بشه من نیازمند شناخت و فهم واقعیت هستم یعنی ببینم که واقعیت چگونه است برای شناخت واقعیت شما اگر بخواین یک سیاستی رو اجرا بکنین نیازمند کسانی هستین که در هدف با شما مشترک باشن یعنی اگر مثلاً فرض کنید من من بخوام مثلاً بخوام در یک کشوری وری آموزش رو در سطح ابتدایی برای همه رایگان کنم ها من مثلاً یه رئیس جمهورم یا یه وزیر آموزش پرورشم میخوام این کارو بکنن خب طبیعتاً کسانی با من می‌تونن در این در تحقق این هدف می‌تونن به من کمک کنن که در این هدف با من هم عقیده باشن مشترک یعنی هدف مشترک ما باشه من نمی‌تونم این کار رو این سیاستو از طریق کسانی اجرا بکنم که هیچ اعتقادی ندارن به این هدف اما برای شناخت وضعیت من ابدا نمیتونم خودم رو محدود کنم به کسانی که با من اهداف مشترک دارن یعنی برای اینکه من ببینم واقعیت چیه و برای اینکه من امکانات چیه مثلاً ما من میخوام ببینم که اگر در ایران ما بخوایم در سطح ابتدایی مدارس رو مجانی بکنیم یم ها باید ببینیم چه امکاناتی داریم ها چقدر مدرسه داریم چه امکاناتی داریم چقدر بودجهش میشه چقدر هزینهش میشه این دیگه ربطی نداره به سیاست من من چه این سیاستو داشته باشم چه این سیاستو نداشته باشم واقعیت یه چیزیست که جدایی از اونه یعنی حتی اگر من سیاستم این نباشه امکانات من که تغییر نمی‌کنه پس من نیازمند شناخت امکاناتم هستم و در شناخت امکانات اونوقت دیگه کسانی که با من هدف مشترک دارن اتفاقاً اون‌ها در معرض این هستن که قضاوتشون درباره واقعیت تحت تأثیر به اصطلاح تعلقشون به اون هدف باشه. تعلق خاطر من و یک هدفی می‌تونه قضاوت منو درباره برای واقعیت دستکاری کنه. مثلاً من دوست دارم که فرض کنید من الان عاشق اینم که مثلاً یه یه رفیق جونجونی دارم این رفیق جنجونی اومده این شهر کنار نزدیک من و من دوست دارم هر جور شده امشب ببینمش ولی ماشین من یه صدای خاصی میده و باید این ببینم که ماشین عیب و ایراد داره که می‌تونه اینو من رانندگی کنم با این مثلاً ۱۰۰ کیلومتر برم اونورتر یا نه این اشتیاق شدید دیدی که من دارم برای دیدن دوستم ممکنه که وجود بشه که من این اشکالو نادیده بگیرم سرسری بگیرم به چیزی نگیرم مثلاً دیگه بگم حالا یه جور میشه اگه خراب شد میبریمش مثلاً یه کار و برم در راه و وسط راه بمونم یا یک کاری دست خودم بدم در نتیجه تعلق خاطر شما به هدف موجب میشه که یعنی اگه بخواین عاقلانه تصمیم بگیرید درک عاقلانه‌ای داشته باشید از وضعیت چون اینم توجه کنید کسی فرق ذهن بالغ با ذهن نابالغ اینه که ذهن بالغ نه تنها سعی می‌کنه که معیارهای منطقی داشته باشه برای انتخاب هدف که سعی می‌کنه از وسائل درست و امکانات واقعی برای تحقق اون هدف استفاده کنه ولی مثلاً اگر شما یه هدفی دارین هدفتون مقدسه مثلاً فرض کنید آقای پهلوی میگه که ما می‌خوایم این جمهوری اسلامی از بین بره بسیار خوبه ولی روشی که استفاده می‌کنه یا تصوری که داره اینه که مثلاً میشه جمهوری اسلامی رو با حمله نظامی عوض کرد. خب این تصور اگر تصور واقع بینانه‌ای نباشه خود اون شخص در هدفش خودش رو ناکام کرده تقصیر کسی نیست اگر من روشی رو که برای رسیدن به هدفم اتخاذ میکنم روش واقع بینانه روش کارآمد روش سنجیده و اندیشیده نباشه شکست من هیچ به اصطلاح عاملی جز خود من نداره. من خودم پیشاپیش شکست رو برای خودم به سرنوشت محتوم خودم تبدیل کردم. پس برای اینکه من مطمئن باشم که از روشی که استفاده می‌کنم یا از امکاناتی که استفاده می‌کنم این‌ها من رو به اون هدف می‌رسونه باید از کسانی که تعلق اهداف متنوعی دارن و و لزوماً با من در هدف مشترک نیستن در شناخت واقعیت کمک بگیرن به همین دلیل هست که وقتی مثلاً فرض کنید ما اون موقع که گفتگوهای برجام در جریان بود هر موقع که خانم چی به اصطلاح بن شرمن میخواست بره ژنو برای مذاکرات شاید مثلا هفت ه ساعت قبل از پروازشون یعنی نماینده به اصطلاح مسئول تیم دیپلماتیک نگوشیتر و مذاکره کننده آمریکا قبل از اینکه برن آمریکا قبل از اینکه برن ژنو پرواز کنن هفت ه ساعت قبلش که حالا همه تحکاشون کردن و همه چیز چیز کردن سؤاشون مطرح شده و مسائلشون رو به اصطلاح صورت بندی کردن از هفت هت نفر در حال حالا در بین چیزای دیگه از هفت هت نفر دعوت میکردن که برن در کاخ سفید و اونجا با اونها صحبت میکردن و صحبت اینطور بود که سؤال میکردن و سؤال‌هاشون در مورد به اصطلاح اون چیزی بود که هست اینکه مثلاً حالا طرف ایران چی فکر می‌کنه اگر اینو پیشنهاد کنیم بهش چیکار می‌کنه و من در بسیاری از این جلسات دعوت می‌شدم و وهای که دعوت می‌شدیم هفت هت نفر بودیم آدمی بودیم که از نظر حزبی از نظر فکری کاملاً متفاوته با هم بودیم یعنی مثلاً من یا یه نفر دیگه ایرانی بودم و بقیه مثلاً ایرانی نبودن و خیلی بعضیا دموکرات بودن بعضیا ریپابلیکن بودن ولی برای شناخت واقعیت مهمه که شما بدونید واقعیت چیه شما بدونی که خطرات و دشواری‌ها و چالش‌هایی که شما باید انتظارشو داشته باشی چی هست در نتیجه بی‌هوا به اصطلاح بیگدار به آب نزنی و انرژی خودت رو حروم نکنی و شکست رو برای خودت رقم نزنی پیش از اون که دشمن یا طرف مقابل یا عوامل خارجی تو رو از پا دربیارن خودت به از پا درآمدن عادت نکنی در حقی خو نکنی و استقبال نکنی ازش از این موضع من دارم حرف می‌زنم از این موضع من که سلطنت‌طلب نیستم من که مخالف آقای پهلوی هستم مخالف یعنی مخالف پروژه سیاسیشون هستم نه شخصشون چون مثلاً شخصی که نیست من اگر آقای پهلوی یک سیاست مدار به مفهوم مدرن کلمه بود باید از کسانی مثل من نه تا شخص من که مطرح نیست از کسی که مثل من هست و ایشون مطمئنه که به هر حال این در مورد ایران یک شناختی داره و این شناختش شناخت به اصطلاح شناخت علمیه نه نظر نظر شخصی نیست دعوت می‌کردن و در موقعیت‌های مختلف و در حقیقت باهاشون صحبت می سؤال می‌کردن و مثلاً می‌گفتن مثلاً می‌گفتن که این مهدی خلجی خب شاید در مورد روحانیت یه سری چیزایی بدونه که شاید مثلاً خیلیای دیگه ممکنه که مثلاً انقدر زمان و وقت برای شناخت روحانیت نگذاشته باشن پس من باید با یک همچین آدمی درباره روحانیت صحبت کنم ولا اینکه این با هم مخالفه ولی ربطی نداره به اینکه درکش از روحانیت به اصطلاح من ازش بی‌نیازم به عکس من با نیازمند این هستم که با کسانی که وضعیت رو یک شکل دیگری می‌بینن یعنی از منظر دیگه‌ای می‌بینن با دیدگاه اونا آشنا بشم که مطمئن بشم ولو سیاست خودمو پیش می‌گیرم ولو در اجرای اجرای سیاست‌هام نیاز به آدمایی دارم که کاملاً مثل من فکر می‌کنن ولی مطمئنیم که از چاه و چاله و دام و به اصطلاح دره‌هایی که در پیش رو هست کاملاً آگاهیم و با این آگاهی با کمترین هزینه در کوتاه‌ترین زمان به بهترین شکل و کارآمدترین سازوکار به هدف می‌رسیم. ولی آقای پهلوی چنین نیست متأسفانه حالا اینم البته انحصار نداره به آقای پهلویا ما اصلا اساساً در سیاستمون چه همون طور که مذاکره در سیاست ما هرگز از زمان مادها تا الان ما چیزی به نام مذاکره و دیپلماسی برای ما معنا نداشته چیزی به نام مشاوره هم معنی نداره یعنی ما وقتی که میگیم مشاور حالا در ایران که کلمه مشاور یه کلمه کاملاً تعارفیه هر کس از کارش برکنار می‌کنن میشه تو مشاور از جمله مشاوره خود آقای خامنه‌ای مشاوران آقای خامنه‌ای کسایی هستن که مناسب به اصطلاح حکومتی رو از دست دادن دیگه برای اینکه یک عنوانی داشته باشن و به هر حال یک اینور اونور راه میرن به هر حال چار تا چیزای تشریفاتی داشته باشن لقل مشاوره دارن ولی هیچکس به آقای خامانی مشورت نمیده به اون معنی آقای خامنه خودش تصمیم می‌گیره دیگران ممکنه که برن گزارش تهیه کنن از چیزی و وگرنه ایشون در تصمیم‌گیری با کسی مشورت نمیکنه. این در مورد همه سیاسیون ما هست. یعنی فکر می‌کنن که چون هدفشون مقدسه و خوبه پس واقعیتم همونه که اینا می‌بینن و بنابراین برای رسیدن به هدفم روشی که انتخاب می‌کنن همون روشی که به نظرشون می‌رسه درست‌ترین روشه. در نتیجه ما می‌بینیم که در همه جریان‌های سیاست از جمله در خود جمهوری اسلامی چیزی به نام خطا وجود نداره. چرا؟ به خاطر اینکه اون چیزی که انجام میشه چون اساساً درسته و حقیقت همونه هیچ به اصطلا گزینه دیگه تصور نمیشه که گزینه درست باشه و این خطا و در نتیجه بر روش‌های خطا انقدر تکرار میشه که از هم فرو بپاشن مثلاً حزب توده انقدر یک دسته از خطاهاش که خطاهای عمده بود خطاهایی بود که از اول تا آخر انجام داد و همون خطا به نابودیش منتهی شد یا مثلاً فرض کنید جبهه ملی یا مثلاً فرض کنید چپ‌های جریانات چپ در مجاهدین خلق نمیدونم و آقای پهلوی اینا اینجورین یعنی یه سری خطاهای دارن که از اول می‌کنن تا آخر می‌کنن چون چیزی هم به نام دو به اصطلاح راه دیگه معنی معنی نداره براشون انقدر اون خطا رو می‌کنن که نابود می‌کنن خودشون درست مثل یک پروانه‌ای که اون آتش رو نور نور می‌بینه و به شوق آتش خودش به شوق نور خودش رو به آتش می‌زنه انقدر می‌زنه که در حقیقت در اون آتش جان خودش رو از دست میده آقای پهلوی هم استثنا نیست بنابراین این عیبی نیست که ما بر ایشون به تنهایی بتونیم بگیریم بلکه عیب ذهن ایرانی و عیب به اصطلاح درک ما از کار جمع به اصطلاح امور اجتماعی و امور سیاسی هست تا تصمیم‌گیری سیاسی به خاطر همینم آقای پهلوی متأسفانه کسانی که دورورش هستن اینا به معنای درست کلمه مشاور نیستن حالا هر کی که هستن کسانی هستن که در حقیقت کار چاق کنن مثل کار چاق کنن براش مثل آدمایی که به اصطلاح همون طور که مثلاً این سلبریتیا به هر حال یه خیاطی دارن یه استایلیستی دارن سبک لباس پوشیدنشو و فلان اینا اینام کارای همون کاری که می‌خواد بکنه حالا یه روش سخنرانیشو آماده می‌کنن فلان یعنی عقل درست حسابی ندارن و اگرم داشته باشن آقای پهلوی از اون اصلاً اعتقاد نداره به اینکه مشاوره بگیرن به همین دلیل هم هست که کسانی که نزدیک آقای پهلوی هستن آدمایین که هرچی که آقای پهلوی نمیتونه بگه اینا به زبان خیلی سریحتر تر و با بیپروایی بیشتر میگن و نقش در حقیقت چیز دارن یعنی همون طور نقش نوچه دارن بیشتر حالت یعنی آقای پهلوی حلقه در حلقه‌ای که هست این حلقه سیاسی نیست بلکه شبیه زورخونهست در حقیقت مثلاً مثلاً درست همون شیبه‌ای که مثلاً شعبان جعفری بود اینم این این تیپ آدمان دورو ایشون و متف کسایی هم که با حسن نیت حالا یعنی طرف واقعاً اعتقاد داشتن که یه عده‌ای بودن واقعاً اعتقاد داشتن به به اصطلاح پادشاهی و بازگشت پادشاهی به ایران و به اصطلاح تاجگذاری آقای پهلوی و تنها راه پایان دادن به کابوس جمهوری اسلامی رو واقعاً عمیقاً اعتقاد داشتن که همینه اسم خودشونو مشروطه خواه که می‌گیرن مشروطه خواهی همینه در ایران مشروطه‌خواهی و پادشاهیخواهی که وجود نداره که با عنوان ایده کسایی که میگن مشروطه خواه پادشاهیخواه منظورشون آقای پهلویه ما طرف آقای پهلوی هستیم غیر از آقای پهلوی که دیگه مشروطه خواهی و پادشاهی معنی نداره در ایران اینم که اینا همین جماعت هی میگن بله جمهوریخواهان اینا تشتت دارن و اینا مثل ما منسجم نیستن خب روشنه چرا به خاطر این جمهوریخواهی یک ایدهست یه مفهومه و راجع به مفهوم همیشه اختلاف نظر هست ولی سلطنت‌طلبی یک شخصه شخص‌پرستیه کیش شخصیته در شخص‌پرستی که اختلافی نیست که یا شما به اصطلاح ذوب در ولایت آقای پهلوی هستید یا نیستید دیگه دیگه اینکه چیز نداره بنابراین اتحاد نیست این اینکه بهش نمیگن اتحاد به هر حال ولی آقای پهلوی کسایی بودن که این اینطور مثلا خود آقای رامین پرهام که خودش گفته من همچین نقشی رو می‌خواسته بازی کنه. حالا پدر آقای پرهام باقر پرهام که خب یک روشنفکر و یک مترجمه بسیار نامداری بود و از اعضای برجسته کان نویسندگان بود و خب به هر حال در زمینه علوم اجتماعی از مترجمان مهم شمار میرفت و حتی در این اواخر خود کسانی مثل جواد تاتبایی یک چیز پیدا کرده بودن که به اینا مشورت بدن و این حرفا و جواهاد تباطوایی برای من نقل کرد که در پاریس یک جلسه‌ای گذاشتن که ایشون و آقای پهلوی با همدیگه دیدار بکنن ولی می‌گفت که خود این رو که دارم میگم دارم دقیقاً عین جملات آقای زندهیاد طباطبایی رو میگم که گفت که این آدم آمد در ساعت همه سه ساعتو خودش حرف زد و یک کلمه از من هیچ سؤالی نکرد خب این یعنی کهه جواد طباطبایی به هر حال آدم کمی نبود و و امثال جواد طباطبایی درست همون کسانی هستن که شما برای شناخت وضعیت در ایران و برای به اصطلاح پیشبرد یه پروژه بزرگی به نام گذار از جمهوری اسلامی بهشون نیازمندید ولی همطور که جمهوری اسلامی نخبگان رو ترد می‌کنه و ماشین تصمیم‌گیری و ماشین سیاستگذاری در جمهوری اسلامی کاملاً پاک و منزه از هرگونه نیروی فکری جدی و مستقل هست در تین تشکیلات آقای پهلوی همین طوره یه کسایی در اونجا به اصطلاح ارتباط دارن که یا به نحوی منافع شخصی خیلی محدود و تنگ نظرانه دارن. آقای پهلوی هم در حقیقت بر اساس همین با اونا عمل میکنه یعنی بر اساس احتیاج اونها به آقای پهلوی مثل اینکه مثلاً فرض کنید شما برید مثلاً از یک پزشکی هی تبلیغ کنید بگید که این پزشکه خیلی خوبه چرا؟ به خاطر اینکه اون پزشکه مثلاً قبول کردی که شما رو مجانی چون پول ندارید مجانی مثلاً ویزیت کنه خب این تبلیغ شما تبلیغ خیلی با ارزشی نیست معتبری نیست کسانی که دورور آقای چیز موندن اینطوری شدن و و با همین روش هست که کسانی مثل آقای طاهری که خب میدونین آقای طاهری از جانساران محمدرضا شاه پهلوی بود و هست و واقعاً کسی بود که تمام گوشت و پوست و استخونش از پادشاه به اصطلاح سلطنت حکومت سابق بود و در خارج از کشورم با این در حقیقت زندگی کرد و خودشو خیلی پابرجا مشروطه خواه می‌دونست و با اون به اصطلاح تسلط در زبان روزنامه نگارانه و توده گرای خودش می‌تونست خیلی مجاهد نستوهی بود در راه سلطنت و بازگشت آقای رضا پهلوی در به ایران به عنوان پادشاه ایران ولی با او هم چنان عمل کردن که مثلاً برای چون که میخواستن مثلاً دفترچه فلان و فلان بنویسن اصلا اینا رو اصلاً راه ندادن به خاطر اینکه به هر حال آقای طاهری درسته که ایمان صادقانه‌ای داره به همین سلطنت طلبی و اینها ولی به هر حال خودشو با این بچه بچه‌هایی که دورور آقای پهلوی هستن یکی نمی‌دونه در یه سطحی می‌دونه که اونا باید نظر و رأی او رو محترم بشمارن و حتی مقدم بدونن برای حرف خودشون ولی خب چن چین چیزی نیست ایشونم ترد کردن و حتی چون که خودشون گفتن تهدید به کشتن و این حرفا کرد اما اگر من الان تو شکلی که حرف می‌زنم دارم فرض می‌گیرم فرض میگیرم که آقای پهلوی من رو دعوت کرده در به اصطلاح دفتر خودش یا در یه کافه یا خونه خودش جایی و به من میگه که نظرت راجع به مسئله مذهب در ایران چیه و ما خب به هر حال تو یکی از آدمایی هستی که همه عمرتو به هر حال به این مذهب و روحانیت درگیر بودی و نوشتی و درس دادی به انگلیسی به فارسی و به هر حال کارایی که من کردم در مورد روحانیت جزء به اصطلاح منابع دانشگاهی هست در در اروپا و در آمریکا کسایی که راجع به روحانیت شی نوشتن به هر حال اگر قرار باشه که ما این پروژه گذارو چیز بکنیم پیش ببریم اگه قرار باشه در ایران پادشاهی دوباره برپا بشه به نظر تو چه چالش‌هایی پیش روی ما هست از جانب مذهب و از جانب روحانیت و ما باید چه بکنیم در عمل و چه زبانی رو در پیش بگیریم که بتونیم بدون اون که با به اصطلاح موانع مذهبی روبهرو بشیم جمهوری اسلامی رو ساقطش کنیم و پادشاهی رو برپا کنیم به عبارت دیگه چه کنیم که جمهوری اسلامی نتواند از مذهب رو مصادره بکنه و از مذهب سپری برای جان خودش بسازه مذهبو از جمهوری اسلامی جدا بکنیم به شکلی که جمهوری اسلامی یعنی مذهب یک نیرویی بشه که در کنار ما و در راستای اهداف ما علیه جمهوری اسلامی به کار برده بشه نه به عکس خب من دارم ف این فرضون می‌کنم و من دارم آقای پهلوی می‌دونه که من موافق نیستم با به اصطلاح پروژه سیاسی او ولی این ربط ی نداره به این سؤال این سؤالو هر کس از من بکنه فارغ از اینکه پادشاهی خواهه نه مجاهد خلقه نمیدونم طرفدار جمهوری اسلامیه هر کس که هست اگر نظر منو راجع به وضعیت مذهب و روحانیت بپرسه در ایران جواب من هیچ فرق نخواهد کرد یعنی این چیزایی که من نوشتم این نوشته‌های من برای به اصطلاح هر کسی که بخواد وضعیتو بفهمه فارغ از اینکه چه ایدئولوژیی داره و به اصطلاح گرایش دینی و سیاسی و نمی‌دونم ملی داره می‌تونه براش مفید باشه. حالا این حرفا که من می‌زنم به این معنی نیست که من یک حقایقی رو می‌دونم که دیگران نمی‌دونن. من می‌تونم یک مسئله رو از یک چشم اندازی ببینم که اگر این از این چشم انداز من آقای پهلوی یا هر سیاستمدار دیگه آگاه باشه می‌تونه هدف خودش رو بهتر پیش ببره. حالا من تنها چشم‌انداز به اصطلاح ممکن و موجود رو در این زمینه نمیدم و اون کسی هم که مخاطب من هست فقط به چشم دانستن چشم‌اندازی من آگاه نیست اون اون نیازمنده به خاطر اینکه در رسیدن به هدفش موفقیتش ت رو به اصطلا احتمالشو بالاتر ببره از چشم‌اندازهای گوناگون مسئله رو ببینه یعنی مطلع بشه بشه ببینه بدونه که این مسئله از چشم‌اندازی گوناگون چگونه به نظر میاد؟ خب بعد اونوقت هست که مهراز ببخشید اونوقت هست که تصمیمی که می‌گیره ما میتونیم بگیم این تصمیم تصمیم از نظر سیاسی و منطق تصمیم سیاسی و عمل سیاسی این چیز هست این معقوله چون ما یه اصطلاحی داریم به نام پلیتیکال مینگ پولیتیکال دیسیژن میکینگ یک فصل یعنی تصمیمگیری سیاسی یک فصل مهمیست در علوم سیاسی که تئوری‌های متفاوتی دربارهش هست و ما باید وقتی که من میگم من سیاست مدارم یا من فعال سیاسی هستم باید از این تئوری‌ها آگاه باشم و بدونم که تصمیم‌گیری سیاسی یعنی چی همون طور که باید بدونم قضاوت سیاسی یعنی چی بنابراین من الان فرض می‌کنم برای آقای پهلوی دارم صحبت صحبت می‌کنم و آقای پهلوی هم مواضع سیاسی منو می‌دونه ولی من به عنوان یک کارشناس با ایشون صحبت می‌کنم و میگم آیا این حرفی که شما می‌زنید و هر به اصطلاح این رویکردی که در زبان و بیان و رفتار هواداران شما خیلی چشمگیره و برجسته است در مورد دین و مذهب این آیا یا به پیشبرد هدف شما و پروژه شما کمک میکنه یا نمیکنه من از این منظر صحبت میکنم خب یک ما فرض بکنیم که آقای علی کریمی من هم با آقای علی کریمی کاملاً در از این جهت که هم مخالف اعدام هستم و هم مخالف اعدام در نتیجه که مخالف اعدامه نه تنها این کسانی که در این اعتراضات شرکت داشتن بلکه مخالف اعدام به طور مطلق هستن و حکم اعدام رو به طور مطلق نه فقط در ایران که در همه جهان یک حکم ظالمانه و ضد انسانی می‌دونم و این اعدامم فقط شامل اتهامهای سیاسی نمی‌دونم بلکه هیچ اتهامی رو از به اصطلاح حتی من هیتلر و صدام رو هم حکم اعدامو در موردشون ظالمانه می‌دونن. یعنی حتی کسی که میلیونی‌ها آدمم بکشه من کشتن او رو ظالمانه می‌دونم. بنابراین من مخالف حکم اعدام و و مثل آقای کریمی کاملاً نگرانم از اینکه جمهوری اسلامی دست بزنه به اعدام‌های گسترده و جمهوری اسلامی. کسانی که بحثهای منو دنبال کردن و می‌شناسن می‌دونن که من تعریفم از جمهوری اسلامی چیه. خشونتو چهجوری می‌بینم و از اینکه روز به روز جمهوری اسلامی داره به یک حیوله خوناشام‌تری بدل میشه و مرزهای خشونت رو روز به روز داره گسترده تر می‌کنه و بیپروا از فشار بین‌المللی اعتبار جهانی و قوانین به اصطلاح حقوق بشری و خواست‌های مردم به شکل وحشیانه‌ای نقض میک می‌کنه حقوق ب انسان‌ها رو و جان انسان‌ها رو می‌گیره. به شدت نگرانه. اون چیزی هم که اتفاق افتاد در ده ماه بسیار وحشتناک و حولآور بود و من معتقدم که جمهوری اسلامی اونچه که خانم سمیرا گفتن درسته. یعنی حالا توضیح میدم که چرا درسته از نظر من که وقتی که آقای پهلوی وارد ماجرا شد ماجرا به سمت خشونت اوریانتر و به اصطلاح وسیعتری پیشرفت ولی معتقدم که جمهوری اسلامی از قبل حتی قبل از اینکه اعتراضها شکل بگیره یعنی بعد از داستان سال ۱۴۰۲ و اعتراضها به قتل خانم محسن امینی جمهوری اسلامی تصمیم خودشو گرفته بود و گرفته که اولاً می‌دونن که این اعتراضها چند وقت یک بار سرباز می‌کنه و درست به دلیل اینکه می‌دونن این اعتراضها ناگذیر هست از قبل تصمیم گرفته بودند که با وحشیانه‌ترین شیوه‌ای این اعتراضها سرکوب بشه تا امکان تکرارش هم کاهش پیدا بکنه و هم امکان اینکه ثبات حکومت در شرایطی که خب آقای خامنه‌ای نزدیک به دروازه‌های مرگ داره قدم برمیداره و فشار بین‌المللی مشکلات اقتصادی و بحران‌ها در ایران داره روز به روز طاقت فرسااتر میشه در این شرایط برای اینکه این اعتراضها چندان در عمل تهدید کننده نباشه این‌ها سیاستشون بر افزایش نامحدود خشونت است و خشونت به نحوی که خود این خشونت به یک شیوه‌ای انجام بشه که قدرت ارعاب کردن در او بیش از قدرت حذف کردن باشه و در نتیجه از شکلگیری همچین اعتراضیی در آینده نزدیک حداقل جلوگیری بشه خب من هم یعنی میخوام بگم منم در اصل قضیه با آقای کریمی و حا به اصطلاح هموطنان پادشاهیخواه و خود آقای پهلوی هم عقیده هستم دو سه هفته پیش فکر کنم هیش که همین در در همین جریان اعتراضها که بود در تهران داشت اواخرش که میشد من یک جمله رو توییت کردم که اکنون باید وظیفه ما مبارزه با حکم اعدام باشه من حالا تویت من هست در همین شبکه اکس و خب این دوستان سلطنت طلب یا کسانی با اکانت‌هایی که تظاهر میکنن به اینکه از سلطنت طلبا هستن آمدن و و یکیشون نوشته بود که یعنی میگی ما تو رو محاکمه هم نکنیم و خود منو که خب مرتب تهدید میکنن و دیگه من قبلاهم خیلی راجع بهش صحبت صحبت کردم ولی در این موافق به اصطلاح هدف مشترکی داریم یعنی تفاوت کسانی مثل من با جریان پهلوی خواه این هست که اونها با اعدام کسانی که هم عقیده خودشون هستن مخالفن ولی به اعدام مخالفان خودشون اصلاً هیچ تردیدی درش ندارن و یک شعار همون معروفشون مرگ بر س فاسد و نمیدونم مجاهد و ملا و چپ در حقیقت حکم اعدامه دیگه و مدام این تهدید به اعدام در زبان حالا این جماعت در سوشال میدیا و جاهای دیگه در راهپیمایی‌هایی که دارن تکرار میشه مرگ مخالف برای این‌ها خیلی مسئله غیر قابل مذاکره است یعنی معتقدن که باید مخالفانشون رو از بین بر ببرن و خود شخص من یکی از کسانی هستم که به طور روزانه در معرض تهدید‌های جانی این جماعت هستم و در رسانه‌های اجتماعی امکان نداره که من جایی مثلاً راجع به هر چیزی یه چیزی بنویسم یا یه برنامه داشته باشم و این‌ها در اونجا حضور به پرشکوه که خودشون رو حماسه نیافرینن در اونجا. بنابراین تفاوت ما با آقای کریم اینه که اعدام اصلاً پذیرفته نیست. اس اعدام یک حکم ضد انسانیست ولی اعدام هر انسانی حکم ضد انسانیست. ولی خب می‌دونید که در طرز فکر کسانی که در جماعت سلطنت طلب ما هستن مفهومی به نام حقوق بشر یا مسئولیت اخلاقی به شکل خیلی کودکانه‌ای به کار برده میشه یعنی فقط در مورد خودشونه یعنی مسئولیت اخلاقی اونه که اونا اونا میگن و حقوق بشرم یعنی خودشونو فقط بشر می‌دونن بقیه رو دیگه بشر نمی‌دونن و و بقیه رو برای خودشونم هیچ مسئولیتی قائل نیستن ولی با این حال با توجه به همچین تمایزی اگر آقای کریمی که من به ایشون به اصطلاح من چون اهل ورزش نیستم طبیعتاً اسمی بیشتر از ایشون نشنیدم ولی من فرض می‌گیرم که ایشون واقعاً میخواد از اعدام هموطنان ما جلوگیری کنه که اگر یک نفر هم ایشون نقش داشته باشه در نجاتش از اعدام من عمیقاً احترام می‌گذارم به ایشون و اگر بدانم که یک نفر جانش رو نجات داده نجات یافته جانش به واسطه سخن یا عملی که آقای کریمی کرده من تمام قط از جای خودم به احترامشون برمی‌خیزم م و به اصطلاح کلاه خودمو برمی‌دارم برای من اونچه که مهمه جان انسان‌هاست نه اینکه طرز فکر سیاسی و این‌ها و از این جهت برای من هر کس که در علیه اعدام فعالیت بکنه برای من من خودمو با او به اصطلاح همراه و خودم رو با او از نظر فکری و اجتماعی همسو و همراستا می‌دونم فارغ از اینکه چه ایدئولوژی یا چه طرز فکری داره یا چه رویایی برای آینده ایران داره ولی من با آقای کریمی عرض میکنم به عنوان یک هموطنی که میخواد از این حکم به اصطلاح جنایت بار جلوگیری بکنه که سوزاندن قرآن اصلاً مهم نیست که مقدس مقدس نیست اینا در ایران در ایران چه خود آقای کریم این کارو بکنه چه کسانی در خارج از کشور بکنن چه در داخل ایران بکنن سوزاندن قرآن به از اعدام‌ها جلوگیری نمیکنه و به عکس اعدام بیشتر رو در حقیقت راه رو برای اعدام بیشتر باز می‌کنه و جمهوری یک نعمت بزرگی هدیه بزرگیست برای جمهوری اسلامی که جنایتکار جنایت‌هایی رو که به نام حکم قضای اعدام انجام میده اینها رو کاملاً صورت قانونی ببخشه و موجه کنه. پس من فقط به عنوان سنجیدن رابطه بین وسیله و هدف دارم این حرفو می‌زنم. اگر هدف مقابله با حکم ادامه قرآن سوزی کاملاً بر خلاف اون عمل می‌کنه. یعنی راه رو برای اعدام‌های گسترده، نامحدود و کنترل نشدنی باز می‌کنه و اتفاقاً جامعه ایران رو به اصطلاح اون جامعه که اون اون بخش‌هایی از جامعه ایران که مذهبی هستن اما با جمهوری اسلامی مخالفن اون بخشرو در برابر به اصطلاح براندازان قرار میده و در طرف حکومت یعنی پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی ایران که بسیار این پایگاه سست شده و روز به روز داره بیشتر تحلیل میره این پایگاه رو تقویت می‌کنه یعنی به تداوم جمهوری اسلامی و به گسترش رفتارهای خشونت آمیزش کمک می‌کنه. خب اگر همچین داوری که من می‌کنم و استدلالی که می‌کنم برای آقای کریمی و همفکران ایشون به اصطلاح جدی گرفته بشه و دربارهش فکر بکنن و و جدی بگیرن. اونوقت ما می‌فهمیم که نه فقط انگیزهشون حسن نیت دارن که علاوه بر حسنیت از عقل و تدبیرم برای انجام تحقق هدفشون برخوردارن چون حسن نیت که مهم نیست دیگه می‌دونین که میگن دوست نادان از دشمن نادان دانا بدتره یعنی نا یعنی دوستی بدون دانایی آدم نابود می‌کنه میشه میشه همون دوستی خال خرسی در حقیقت بنابراین ما فقط کافی نیست که آقای علی کریمی مخالف اعدام باشه باید در حقیقت با روش‌های خردمندانه‌ای این کارو انجام بده وگرنه اگر کسی میگن بدترین دشمن مدافع دفاع بدترین حمله دفاع بده بدترین حمله به جان‌ها دفاع بد از حکم اعدام هست. خب در مورد آقای پهلوی هم طرز تصوری که داره از مذهب و از تشیع چون من با آقای پهلوی مفصل صحبت کردم راجع به خود شاهزاده راجع به رابطه مذهب و پادشاهی مفصل ما با هم صحبت کردیم هم خصوصی صحبت کردیم هم من اون موقع یک مجله رو منتشر می‌کردیم به نام قلمرو یک مصاحبه خیلی مفصلی با آقای پهلوی کردم که الان ندارم اگر کسی اون شماره یه مجله قلمرو داره که مصاحبه به آقای پهلوی درش چاپ شده من خواهش می‌کنم یه نسخه برای من بفرسته که من برای دوستان بگذارم و بعد به هر حال صحبتاشونم جاهای دیگه شنیدم آقای پهلوی متأسفانه اون چیزی که اصلاً نمیشناسه و درک درستی ازش نداره نهاد پادشاهیه اتفاقاً ببینید کسایی مثل رضا شاه شاه و مثل محمدرضا شاه هر دوشون بی‌سواد بودن یعنی رضا شاه یعنی حالا محمدرضا شاه به خاطر اینکه از بچگی رفته بود فرانسه و به هر حال زبان انگلیسی و فرانسه رو خوب حرف می‌زد خوب حرف می‌زد یعنی در حد چیز دیگه معمولی دیگه بلد نبود که کتاب چیز بخونه خود آقای علم هم در یادداشتش می‌نویسه میگه که یه جا تصریح میکنه میگه که ایحضرت به شدت از مطالعه رویگردانن و اصلاً از تخصصی کردن مباحث به شدت گریزان بود و حتی در مسئله نفت و مسئل مسائل نظامی خودشو صاحب نظری می‌دونست که ابدا مطلقاً آقای عالیخانی به من گفت یعنی وزیر اقتصاد آقای عالیخانی می‌دونین آدم کمی نبود آقای عالیخانی بنیان معمار وزارت اقتصاد در ایرانه اولین وزیر اقتصاده و معمار وزارت اقتصاد و در حقیقت بوروکراسی اقتصادی در ایرانه و ایشون به من گفت که سال ۵۳ وقتی که قیمت نفت ناگهان افزایش پیدا کرد ما در نوشهر یک جلسه گذاشتیم با حضور همه کارشناسان درجه اول اقتصادی و مسئولین این‌ها ولیحضرت اومد اونجا و ما همه متفق بودن که این مازاد درآمد نفت ایران نباید به بازار تزریق بشه و به اصطلاح نقدینگی ناگهان افزایش پیدا بکنه. این افزایش نقدینگی می‌تونه تورمو بالا ببره. ولی اعلیحضرت در برابر همه صاحب نظران ایستادن و گفتن نه من خودم از شما بیشتر می‌فهمم و در نتیجه یکی از عوامل مهم انقلاب در ایران درست همین سیاست شاه بود. یعنی سیاست یعنی افزایش قیمت نفت که شاه فکر می‌کرد با به اصطلاح این درآمد هنگفت ناگهانی می‌تونه پروژه مدرنیزاسیونیشو شتاب بیشتری بده درست عامل هلاک خود محمدرضا شاه پهلوی و سقوط سلطنت در ایران شد که بماند و میگم که پهلوی سواد نداشت مدرسه‌ای هم که در سوئیس رفته بود مدرسه نظام بود و خب رضا شاه هم نظامی برجسته‌ای بود دیگه تربیت قزاق داشت و یعنی ج به اصطلاح جنگیدن بلد بودن و سردار سپه بود دیگه ولی سواد نداشتن این آقا هم سواد نداره یعنی یه سری مثل که یک کسی رفته به جای ایشون یه امتحانی داده مدرکی گرفته ولی خب از حرف زدنش معلومه که یه خطم نمی‌تونه بنویسه و ننوشته تا حالا در عمرش یعنی ۵۰ ساله که ایشون اینجاست میگن که نمی‌دونم فوق لیسانس فلان داره خب به هر حال شما فوق لیسانس می‌نویسی یه رساله فوق لیسانس می می‌نویسی دیگه دکترا می‌گیری یه رساله دکترا میگی آقا همونو چاپ کنن همونو به ما بگن که چی ایشون راجع به چی تحقیق کرده متأسفانه کاملاً ذهنش خیلی خالیه یعنی از یک جوان یک نوجوانی که کلاس سوم در راهنمایی در ایران هست به مراتب درکش از سیاست پایین‌تره ولی تفاوت بود بین رضا شاه شاه و بین محمدرضا شاه هم رضا شاه و هم محمدرضا شاه کسانی بودن که حالا رضا شاه رو که بگم خب رضا شاه به عنوان سردار سپه خودش یک قبل از اینکه پادشاه بشه رجل سیاسی بود و خودش از متن جامعه آمده بود یعنی آدمی نبود که لایه پنبه بزرگ شده باشه درست از پایین‌ترین سطح جامعه اومده بود و می‌دونیم که رضا شاه ما تا اسم پدربزرگشو می‌دونیم ولی اسم پدر پدربزرگشو نمی‌دونیم. یعنی از یک محیط خیلی روستایی پایین و و جامعه رو خیلی خوب می‌شناس. یه شم مثل خود آخوندا دیگه. آخوندا که جامعه شناسی نمی‌خونن که ولی به خاطر اینکه با اقشار مختلف جامعه ارتباط دارن با ثروتمند با فقیرا با نمیدونم دانشگاهیا با بازاریا با بالاشریا با پایین شهریا با نمیدونم ترونیا با شهرستانیاها یه به اصطلاح شم اجتماعی پیدا می‌کنن می‌فهمن که یکی از چیزایی که شما در آخوندا اگر دقت کنید من آخوندای الانو نمیگما آخوندای الان کاملاً مسخ شدن و با جامعه همه هیچ ارتباطی ندارن ولی پیش از این یعنی زمانی که من بودم تا زمان من آخوندا با جامعهشون زندگی می‌کردن حیرت می‌کردید که یه آخوند چطوری می‌تونه با یک مثلاً پیرمرد روستایی به سرعت ارتباط کلابی برقرار کنه و اعتماد او رو جلب کنه و همین آدم می‌تونست با یک مثلاً پزشک با یک آدم تحصیلکده با یک آدم مثلاً بازاری هم با همون سرعت ارتباط برقرار کنه و بتونه اعتماد او رو جلب کنه. این مهارت بهخاطر اینکه شمع اجتماعی رو این‌ها اصلاً اساس زندگی اونا این شم داشتن این شمع اجتماعی به همین دلیل هست که پرنفوذترین و گستردهترین شبکه اجتماعی رو میتونن در کشور در جوامعی بسازن. رضا شاه همچین چیزی داشت و به همین دلیل زمانی که رویاش قهرمان رضا شاه آتاترک بود میخواست آتاترک بشه تصورشم از جمهوری در ایران که آرمانش بود و مثل رویاش بود جمهوری ترکیه بود و برنامه هاش کاملاً کپی از برنامه‌های آتاتور بود همه برنامه آخوندستی و روحانیت سکولاریسم همه دانشگاه درست کردن همه چیزش کپی از ترکیه است یعنی اتفاقاً مدرنیته ایرانی ابدا تقلید اروپا نیست مدرنیته ترکیهست که تقلید اروپاست ما مدرنیتهمون خیلی تقلید ترکیهست ولی به محض اینکه اون د سالی که بهش میگن سال‌های بلوا د سالی که این مسئله جمهوری مطرح بود و خب آخوندا مخالفت کردن و خیلیا مخالفت کردن اینا اون متوجه شده بود که آخوندا در ایران چه قدرتی دارن و مذهب در ایران چه قدرتی داره به همین دلیل بود که وقتی سردار سپه بود مرتب دسته قزاقا راه میافتاد و سینه زن خود رضا شاه جلوی دسته غزاقا سینه می‌زد و و زنجیر می‌زد و عزاداری می‌کرد برای عاشور چرا؟ به خاطر این که می‌خواست به مردم بگه که من از شما هستم و به اصطلاح اونچه که شما باور دارید باور دارم و در نتیجه اعتماد مردم میتونه جلب کنه رضا شاه وقتی که می‌خواست در حقیقت ج ایده رویای جمهوری رو کنار بگذاره و بره سراغ به اصطلاح پادشاهی و پادشاه بشه به جای به اصطلاح چیز شدن رئیس جمهور شدن باز میدون نیست که پادشاه شدن بدون کمک مذهب و بدون به اصطلاح نیروی مذهبی ممکنه بدون آخوندا ممکن نیست و آخوندا در به اصطلاح سلطنت دوره پهلوی نقش اصلی رو داشتن روحانیت خب طبق قانون اساسی مشروطه پادشاه ایران پادشاه شیعه است و روحانیت درش یک جایگاه بسیار ویژه‌ای داره و طبق قانون اساسی مشروطه شورای نگهبان وجود داره یعنی این شورای نگهبان ایده‌ایست که از قانون اساسی مشروطه آمده یعنی هر قانونی که مجلس شورای ملی تصویب بکنه طبق قانون اساسی مشروط پنج مجتهد باید عدم به اصطلاح به اصطلاح سازگاری اون رو با فقه شیعه تایید بکنن و در حقیقت اگر مخالف فقه شیعه باشه اون قانون وت میشه درست مثل شورای نگهبان و رضا شاه شاه پا شد رفت در نجف ساعت ۲ نصف شب در حرم امام علی و اونجا با کسی مثل نائینی می‌دونید که نائینی از مهم‌ترین مجتهدان مشروطه خواه نجف بود با آخوند کا آخوند خراسانی و رفت از اونها به اونها گفت که من پادشاه میشم به شرط که شما از من حمایت کنید و تا زمانی که نائینی زنده بود شاه رضا شاه براش حقوق ماهیانه می‌فرستاد برای نایینی و حتی وقتی که نایینی هم مرد خانواده اون هست تلگرافهای بچه‌هاش که از دربار پول می‌گرفتن و هی می‌گفتن پول ما نیومد. بنابراین حتی تأسیس حوزه علمی قم یکی از مهم‌ترین عواملی بود که به شکل دادن دولت مدرن در ایران کمک کرد. یعنی اگر به اصطلاح آیتالله شیخ عبدالکریم هائری یزدی حوزه قم رو تأسیس نمیکرد امکان اینکه در ایران دولت مدرن تأسیس بشه بسیار دشوار بود چرا به خاطر اینکه در ایران سیاست برای یک دیر مدت طولانی تحت شعاع به اصطلاح قدرت مجتهدان ایرانی ی مقیم عراق بود یعنی از فتوای تنباکو که میرزای شیرازی صادر کرد تا بعد داستان مشروطه مجتهدان در در نج در عراق مجتهدان بزرگ مراجع تقلید بزرگ معمولاً ایرانی بودن یعنی با اینکه در عراق بود عطت به ندرت ما مجتهد مرجع عراقی داریم و اگر مرجع مجتهد عراقی بود نفوذش خیلی محدود بود در همون قبیله و عشیره خودش و و ایران و اساساً نهاد مرجعیت در عراق نهاد ایرانیه و اینکه در ایران می‌دونید که در ایران از زمان هخامنشیان دین و دولت یکین یعنی این جمهوری اسلامی ادامه امپراتوری ایرانه امپرات ادامه پادشاهی ما قبل اسلامه در ایران دین و دولت یکین پادشاه دارای فرحی ایزدیست و به اصطلاح به در نامه تنر که یکی از بسیار مواردیست که به این نکته اشاره شده میگه دین و دولت برادرن دین و دولت تمانن ب کلیله و دمنه بخونیم و جاهای دیگه بنابراین یکی بدون دیگری معنا نداشت و ولی در قرن نوزدهم اتفاقی که افتاد این بود که نهاد مرجعیت من نهاد مرجعیت ایرانی در عراق تأسیس شد و این به این معنا بود که یک قدرت ت سیاسی در ایران یه پاش در ایران بود ولی یه پاش دیگهش خارج از ایران بود اونوقت منطق به اصطلاح مداخلات مجتهدان ایرانی در عراق در مسائل ایران یه منطق کاملاً متفاوتی داشت یعنی دلیل اینکه آخوند خراسانی مشروطه خواه میشد یا دلیلی که مثلاً فرض کنید نائینی مشروطه خواه شد با دلیلی که سید محمد طباطبایی و اون سید عبدالله بهبهانی در تهران مشروطه خواه شدن فرق می‌کرد د تا دلایل د تا منطق متفاوت داشت و این دولت تأسیس دولت مدرن رو با مشکل مواجه می‌کرد یعنی شما نمی‌تونستید یه دولت درست بکنید که این دولت دولت بتونه در حقیقت به اصطلاح استقلال خودشو داشته باشه به مفهوم مدرن کلمه و بعد پادشاهی هم باشه پادشاه هم پادشاه شیعه باشه مشروعیتشو از روحانیت شیعه بگیره ولی ببین روحانیت شیعه از نظر فیزیکی خارج از مرزای ایران باشه و غیر قابل کنترل وقتی خارج از مرزای ایران هست ناصرالدین شاه با اون عظمتش نتونست از به اصطلاح فتوای تنباکوی میرزا حسنین شیرازی جلوگیری کنه میرزا حسنین شیرازی چون که در سامرا بود تونست اون فتوا رو بده اگر در ایران بود که امکان نداشت کسی اینجوری جلو پا پادشاه ایران بایسته که در نتیجه او در سامر را اون فتوا رو که صادر کرد زنان ناصرالدین شاه در حرمسرا قلیون‌ها رو شکستن و به خود ناصرالدین شاه اجازه ندادن که قلیون بکشه این و این یه چیزی رو مهمی رو به رضا شاه می‌گفت و اون این که روحانیت یک و مذهب در ایران قدرت مهمی پایه سلطنته و باید تحت کنترل دولت قرار بگیره و باید در حقیقت بندف به اصطلاح روحانیت و نهاد مذهب در ایران از مرجعیت عراق بریده بشه و به همین دلیل بود که رضا شاه حوزه علمی در قم تأسیس شد نه به فقط به دست عاشق عبدالکریم هاری رضا شاه هست که معمار حوزه علمیه قم هست و حوزه‌های علمیه چرا چرا؟ به خاطر اینکه معمار بوروکراسی جدیدی رو درست کرد. یعنی یک بوروکراسی کام نهاد مذهب رو رضا شاه درست کرد. قانون گذاشت برای لباس پوشیدن. قانون گذاشت برای مجتهد شدن. قانون گذاشت برای خیلی اوقاف چیزای چیزای مختلف و در حقیقت رضا شاه نهاد مذهب رو در ایران به شکل مدرن توانست تأسیس بکنه تا دولت مدرن تأسیسش ممکن بشه. پس رضا شاه نه فقط بنیانگذار دولت مدرن در ایران هست که و بنیانگذار دین مدرن و نهاد مدرن دینم هست و این دو تا با همن اصلاً بدون هم هیچ امکان نداشتن انجام بشن با وجود اینکه و کسانی که با رضا شاه کار می‌کردن کسانی بودن که عمیقاً جامعه ایران رو می‌شنا یعنی بهترین آدم‌هایی که جامعه ایرانو می‌شناخت حالا جهان و اینا رو بذارین کنار ولی جامعه ایران رو هیچ‌کس بهتر از اون نخبانی که کمک کردن به رضا شاه که به بر تخت شاهی بنشینه و کمک کردن به او که به اصطلاح ایران مدرن رو نهادهای مدرن رو تأسیس بکنه بهتر از اون‌ها وجود نداشت از ملک وشعرای بهار تا داور تا نمیدونم فروغی تا نمیدونم نمیدونم دیگر کسانی که تا علی اصغر حکمت دانشگاه تأسیس کردن دادگستری تأسیس کردن به اصطلاح بوروکراسی مدرنو تأسیس کردن اینا کسایی بودن که ایرانو خیلی خوب می‌شناختن رابط شاه با روحانیت یعنی کسی که رابط رضا شاه کسی بود که واقعاً کاری کرد با روحانیت که روحانیت تا همین الانش هم کسانی که به اصطلاح روحانی قبل از انقلاب بعد از انقلاب دیگه خب کسی خاطر تا قبل تا پیروزی انقلاب ایران رضا شاه منفورترین شخصیت تو ذهن آخوندا شده بود. چرا؟ به خاطر اینکه هیچ‌کس نتوانسته بود روحانیت با روحانیت رفتاری بکنه که در حقیقت انقدر تحقیر آمیز بشه. آقای خمینی مهم‌ترین انگیزهش برای انقلاب علیه محمدرضا شاه کینه‌ای بود که از رضا شاه داشت. کینه شدیدی داشت. ولی همین رضا شاه کسی بود که رابطش با روحانیت کسی بود به نام صدرلاشراف صدر صدرلاشراف مثل خیلیای دیگه در اون زمان کسانی بودن که روحانی بودن مثل کسروی کسروی تقیزاده نمی‌دونم اینا روحانی بودن ملک و شوهر بهار اینا روحانی بودن که اومده بودن به اصطلاح لباسشون درآورده بودن و جذب دولت شده بودن صدرلاشرافم هم همین‌طور بود. یک آخوندی بود و از خانواده صدرلاشراف بود. یعنی خانواده صدرلاشراف خانواده‌ای که سابقه از به اصطلاح اشراف به اصطلاح آریستوکراسی آخوندی بود. از یه طبقه خاصی از آخوندا که نسل در نسل این‌ها موقعیت ممتازی داشتن در به اصطلاح جامعه و در حکومت و این آدم رابط رضا شاه بود با علما یعنی این بود که برای از طرف رضا شاه پیام می‌برد و از طرف علما پیام می‌آورد و بلد بود اون چیزی رو که رضا شاه مثلاً برای علما به پیامی که میگه بلد بود این پیامو چگونه بیان بکنه که این مقصود او برآورده بشه. یعنی خیلی به زبانی بیان می‌کرد که به هدف خودش برسه. ممکن بود رضا شاه یه موقع عصبانی باشه یه یه چیزی بگه ولی این می‌رفت بیان سخن رضا شاه رو به شکلی برای اون‌ها بیان می‌کرد یا درخواستشو یا حکمشو یا دستورشو که در عمل خواسته رضا شاه اتفاق میافتاد و از اون طرف وقتی هم که پیام‌ها رو از طرف روحانیت می‌آورد به شکلی می‌آورد که اعتماد طرفین بیشتر جلب بشه و به اصطلاح هم قدرت رضا شاه تحکیم پیدا بکنه و هم اینکه روحانیت از هرگونه فاصله گرفتن یا مخالفت با رضا شاه منصرف بشه انگیزهشو از دست بده خب خیلی هم موفق بود تا زمان به اصطلاح این مال دوره اولیه است زمانی که در حقیقت در اواخر دوره رضا شاه که رضا شاه یک دو دوره داره مثل خود محمدرضا شاه ۲ دوره داره. یه دوره اول که با نخبگان کار می‌کنه. با نخبگان سیاست‌هاشو پیش می‌بره و با مشورت اون‌ها از اونا کمک می‌گیره. دوره دوم دوره‌ایست که احساس قدرت می‌کنه، همه رو ترد می‌کنه، همه رو به همه جفا می‌کنه و در حدی که مثلاً کسایی مثل فروغی که اصلاً کینگ میکر بودن یعنی رضا شاه رو فروغی شاه کرد اینها رو به ظالمانه ترین به جفاکارترین شیوه‌ای از به اصطلاح حرمت و از عزتشون ساقط می‌کنه خونه نشین میکنه کسی مثل ملک و شوهرای بهار رو دخترش میگه که ملک اومدن توی خونه ما پدرم توی کتابخونه بود و کشان کشان رو زمین کشیدنش و بردنش و تا یک سال ما نمی‌دونستیم پدر ما اصلاً کجاست و خب می‌دونید در غربت و فقر در سوئیس از دنیا رفت محمدرضا شاه هم همین طوره محمدرضا شاه وقتی به اصطلاح دوره پادشاهیش رو آغاز میکنه خودش اعتماد به نفس نداره و بنابراین خیلی با احتیاط خیلی با مشورت کاراشو پیش می‌بره و به همین دلیل هست که می‌تونه تا به اصطلاح د زمانی که آقای بروجردی زنده است می‌تونه روحانیت رو با وجود این با وجود اینکه با اون روحانیت خاطره تلخی از پدرش داشتن روحانیتو در کنار خودش نگه داره یعنی آیتالله بروجردی بهش می‌گفتن که مرجع مطلق مرجع مطلق یعنی می‌دونید که در شیعه مرجعیت متکسره یعنی هر کس می‌تونه مرجع بشه و شما می‌تونید همزمان مراجع مختلف داشته باشید مثل الان دوره آقای بروجردی یک دوره استثناییست در تاریخ مرجعیت که فقط یک نفر مرجع بود هیچ مرجع دیگه غیر از آقای بروجدی وجود نداشت و آقای بروجدی از شیعیان هند می‌دونید که در هند ما شاید نزدیک صد و خورده‌ای میلیون شیعه داشته باشیم از شیعیان هند گرفته تا شیعیان آفریقا همه از یک مرجع تقدید می‌کردن و اون آقای بروجدی بود و یه همچین قدرتی که کسی بود که به اصطلاح هم می‌توانست برخلاف به اصطلاح علمای دوره رضا شاه هم می‌تونست یه سری از خواسته‌هاشو بر دولت تحمیل کنه و هم سپری بود در برابر کسانی که قدرت محمدرضا شاه رو تضعیف می‌کردن مثلاً مصدق آقای آیتالله بروجردی به شدت مخالف مصدق بود و در جریانات ملی شدن صنعت نفت و این‌ها کاملاً در کنار هم مخالف مصدق بود هم مخالف فداییان اسلام بود و آقای خمینی رو از خونهش انداخت بیرون یعنی سر قضیه فداییان آقای خمینی رو از خونهش انداخت بیرون و تا زمانی که زنده بود هرگز آقای خمینی رو اجازه نداد بیاد در خونهش و هرگز با او صحبت نکرد یعنی کسی بود که یعنی محمدرضا شاه تا سال ۱۳۴۱ فکر می‌کنم م در اگه اشتباه نکنم فروردین اردیبهشت ۱۳۴۱ هست که آقای بروجردی زنده است سیاست‌هاش به نحویست که می‌تونه پشتیبانی کسی مثل آقای بروجدیو داشته باشه وقتی که آقای بروجدی می‌میره رضا محمدرضا شاه فکر می‌کنه آ یه نفس راحت می‌کشه و فکر می‌کنه دیگه حالا از حال به بعد دیگه نیازی به به اصطلاح حمایت روحانیت نداره برنامه اصلاحات ارضی انقلاب سفید و بعد طرزی که صحبت می‌کرد درباره درباره چیز درباره روحانیت یک بار اگر اشتباه نکنم روحانیتو تشویح کرده بود به مگزهایی که دور مثلاً کثافت می‌شینن یه همچین تعبیرای اینجوری داشت محمد کرده بود خب اینا زمانی بود که دیگه فکر می‌کرد که همچین قدرتیه این شکلی داره که اون همین میرزا حسین نوری همین آقای نوری که الان مرجع تقلیده در مدرسه فیضی سخنرانی کرد و گفت که محفو شاند نورو سگ او او کند هر کسی بر تینت خود می‌ترند و بعد داستان ۱۵ خرداد اتفاق افتاد و داستان س ۱۵ خرداد علم در کتابش میگه که در ۱۵ خرداد من به علیحضرت زنگ زدم و گفتم اجازه بدید که من قغل وغم بکنم شا چیز گفت که پادشاه گفت که من نمی‌تونم مسئولیت این کار رو به عهده بگیرم به خاطر اینکه من نمیتونم مسئولیت کشتار رو به عهده بگیرم به خاطر که نه این کشتار میتونم به اصطلاح ننگشو تحمل کنم نه اینکه مطمئنم با این کشتار قضیه قائله می‌خوابه اونجا علم میگه من به اعلیحضرت گفتم که شما اجازه بدید که من مسئولیت این کشتار رو به عهده بگیرم و اگرم مشکلی پیش اومد مردم منو ملامت بکنن نه شما رو و علم عین تعبیرشه که برای من خیلی تکان‌دهنده است افتخار می‌کنه به این کار میگه و با این کار مسئله روحانیت برای همیشه در ایران پایان میفته یعنی تصور می‌کرد علم که با قلب و قم ۱۵ خور خرداد یه خطری از جانب روحانیت محال دیگه برگرد خب دقیقاً همین تصور بود که انقلاب ایرانو به وجود آورد یعنی درست زاه دیگه احساس نیاز به روحانیت نمی‌کرد و رابطش با رو رابط اون چیزی که رابط شاه و روحانیت بود به جای اینکه یه کسانی مثل صدرلاشراف باشن که هم وفادار به شاهن و هم روحانیت رو خوب می‌شناسن و در روحانیت اعتبار دارن واسطه شاه محمدرضا شاه و روحانیت شد ساواک شد یه مج ساواکی یعنی ساواکیاهایی که مطلقا درکی از روحانیت نداشتن مطلقا درکی از جامعه مذهبی نداشتن یه مش آدمایی بودن که به اصطلاح فقط آموزش به اصطلاح اطلاعاتی و جاسوسی و اینا دیده بودن و از اون طرف در به اصطلاح نهاد سلطنت سلطنت رو هم نمی‌شناختن. درک درستی از نهاد سلطنت نداشتن و هیچ فکر نمی‌کردن که بین نهاد سلطنت در ایران و نهاد دین رابطه‌ای وجود داره که اگر شما اون رابطه رو نشناسی می‌تونی کارگزار حکومت شاه باشی ولی بدترین تیشه‌ها رو به ریشه سلطنتم بزنی. یعنی در حقیقت ساواک همون بر سر شاخ نشسته بود و بن می‌برید و این کاملاً از عدم درک محمدرضا یعنی عدم عدم درک نه مرحله که دیگه دچار توهم به اصطلاح خدایی شده بود اما اون دوره اولش هرگز ممکن نبود که محمدرضا شاه بتونه از اون موقعیت ضعیف خودش به موقعیت قدرت دست پیدا بکنه اگر نوع رابطهش با روحانیت نبود. خب این آقای شاهزاده رضا پهلوی که روحانیتو نمی‌شناسه یعنی که نهاد سلطنتم نمی‌شناسه. نهاد پادشاهی رم نمی‌شناسه. این دو تا این دو تا رو بدون هم نمیشه شناخت. یعنی یه کسی که میگه که اگر این روحانیت روحانیت شیعه اگر فلان نکند فلان نکند نمیدونم این شیعه در ایران داغون کرده و نم جنایت کرده و فلان اینا رو پای شیعه نوشتن یعنی که اصلاً نمی‌دونه که ایرانی که ما الان داریم حرف می‌زنیم ازش ایرانیست که در عصر صفویه درست شده چون ایران بعد از حمله اعراب برای ۱۰۰ سال دیگه حکومت‌های ملی یا ایران یکپارچه دیگه وجود نداشت و این یکپارچه که امروز ما می‌بینیم یک ابداع شیعی‌ست. یعنی صفویه زمان با اینکه شیعه نبودن، صفویه با اینکه سید نبودن صفویه با اینکه فارسزان نبودن پادشاهان صفوی آمدن با پیوند دادن زبان فارسی به تشیع و تبدیل کردن تشیع به ایدئولوژی حکومت و با به اصطلاح تأسیس طبقه جدیدی از علما در ایران توانستن ایران پو یکپارچه رو بسازن یعنی ریینونت کنن ایران. پس اگر کسی فکر کنه که این وامدار کوروشه و این آخوندا مخالفش هستن تاریخ نمی‌دونه و ایران نمی‌شناسه. یعنی در حقیقت همین همین فقهی که ما امروز ازش رنج می‌کشیم همین فقه ایران جدیدو تأسیس کرده. علاوه بر اینکه اساساً تفکر مذهبی در ایران زرتشتم تفکر فقهیه. تفکر پاک و نجسیه. خب و جدایی از اون کسی که تصوری از این نداشته باشه که من از خود آقای پهلوی پرسیدم راجع به من که شما با مذهب بخواین چیکار بکنید به دلیل اینکه پادشاهی یه کلمه است که این کلمه در فرهنگ‌های مختلف در کشورهای مختلف و در دوره‌های مختلف معناش متفا متفاوته یعنی ما زمانی که راجع به هخامنشان صحبت می‌کنیم داریوش به یک معنا پادشاهه وقتی که شما در زمان مثلاً ناصرین شاه صحبت می‌کنید ناصرین شاه به یک معنای دیگری پادشاه هست کاملاً متفاوت و ما و وقتی که ما داریم از پادشاهی در ایران صحبت می‌کنیم هیچ ربطی به پادشاهی در سوئد و دانمارک و هلنداره پادشاهی در سوئد و هلند و دانمارک هیچ ربطی به پادشاهی در برونی نداره. هیچ ربطی به پادشاهی در آفریقا نداره. بنابراین باید توجه داشت که پادشاهی در ایران به چه معنا بوده و هست. و الان ما باید ببینیم که چگونه تجدید پادشاهی قابل تصوره. اصلاً فراموش کنید که چیز خوبیه یا بده یا میشه یا نمیشه. چگونه قابل تصوره؟ چرا؟ به خاطر اینکه پادشاهی در ایران نهاد پادشاه و نهاد دین یکی بوده. اینکه مدرس گفت سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست به یک معنا کاملاً درست بوده دیگه گفتم تو نامه تنرم دیون دولت برادر جمشید در حقیقت هم نما به اصطلاح به خاطر هم سایه خداست دارای فره ایزدیست و هم پادشاهه و و پادشاه زمانی که فره ایزدی رو از دست میده دیگه مشروعیت خودشو از دست میده پس مشروعی مشروعیت پادشاه اولاً پادشاه شاه ایران از زمان صفویه تا الان پادشاه ایران نیست بلکه پادشاه شیعه است شما اگر در نجف برین در نجف به اصطلاح اون چیزهایی که بسیاری از میدونید که این حرم عتبات عالیا تو ایرانی پادشاهان ایرانی ساختن از جمله خود محمدرضا شاه بله فکر می‌کنم ی چیزیه که مال ضریح یا مال یه چیزیه که شاهعباس داده و و اصلاً امضای شاهعباس امضای شاه عباس من رفته بودم واتیکان یکی از دوستان من اونجا توی دفتر نخستوزیری کار می‌کنه و برای من تعریف میکرد که توی کتابخونه چون من وقت نداشتم برم کتابخونه واتیکان و خیلی دردسرم داره ولی به من گفت که اینجا ما نامه‌های رد و بدل شده بین شاه عباس و پاپ رو داریم پاپ اون زن زمان و برای من گفت که تمام این نامه‌ها رو شاه عباس امضا می‌کنه کلب آستان یعنی خودش رو سگ آستان امام علی می‌دونه هم در نجف هست و هم در اصلاً امضاهاش امضاش اینه که کلب آستان و شاه ایران شاه شیعهست نه شاه ایران فقط محمدرضا شاه پهلوی خودش رو شاه ایران نمی‌دونست شاه شیعه می‌دونست به همین دلیل به امام موسی صدر کمک می‌کرد به همین دلیل به شیعیان در کویت کمک می‌کرد و همین دلیلش به شیعیان در شیعیان در لبنان در وضعیت بسیار ناهنجاری قرار داشتن از نظر اقتصادی و این پول محمدرضا شاه پهلوی بود یعنی ما میگیم حزب‌الله و جمهوری اسلامی تأسیس کرد به اصطلاح فرقه شیعه در لبنان با پول محمدرضا شاه پهلوی در حقیقت توانست یک موقعیت بسیار بسیار وخیم رو ترک بکنه و یک موقعیت ممتازی پیدا بکنه آه دارای قدرت سیاسی بشه امام موسی صدر در لبنان قدرتشو نمی‌تونست بدون حمایت چیز محمدرضا شاه به دست بیاره و به اصطلاح به طور منظم از به اصطلاح دربار پول میاره هم اسناد و مدارکش همه جاست از جمله در همین یادداشت علم خب و خب می‌دونید که این مسجد مسجد مسجد هامبورگ که فکر کنم یک سال پیش هم چند ماه پیش همین اخیراً مخالفان جمهوری اسلامی به علیهش تبلیغ کردن و دولت آلمان بستش و اینا این مسجد هامبور با پول محمدرضا شاه درست شد و و بنابراین او خودش رو پادشاه شیعه می‌داره خب قانون اساسی آخه اینو میگه قانون اساسی مشروطه اینو میگه یعنی شما اگر بخواید طبق قانون اساسی مشروطه عمل بکنید پاد خط اول اینه که پادشاه ایران پادشاه شیعهست خب وقتی پادشاه شیعهست یعنیک که مشروعیتش رو از مذهب تشیع میده پادشاهی در ایران هر کارنامه‌ای که داره کارنامهش با کارنامه مذهب مشترکه یعنی مذهب خوبه بده نمی‌دونم شکوفاست فلان هرچه که هست با کارنا اینا د تا چیزن که به هم چسبیدن. شما نمی‌تونید در ایران مذهب رو جدایی از نهاد پادشاهی قضاوت بکنید. آخوندا خوب بودن بد بودن این کردن اون کردن کاملاً در ارتباط با اون چیزی که شاهان کردن و اگر ایرانی الان هست همون قدر که مدیون به اصطلاح حاکمانش هست حاکمان سیاسی که به عنوان پادشاه خودشون رو می‌شناختن همون قدرم مدوین روحانیته هیچ فرقی نمیکنه یعنی وقتی که مذهب شیعه میشه ایدئولوژی حکومت در ایران وقتی که شهبانو فرح پهلوی جایزه سلطنتی کتاب رو تأسیس می‌کنه شما برید بخونید یعنی جایزه سلطنت فکر کنم ۳۰ ۴۰ تا کتاب و سالانه اینا جایزه دادن بیشتر کتابا کتاب اولین کتابی که جایزه دادن کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نوشته علامه طباطبایی و مرتضا مطهریست یعنی مرتضا مطهری اولین کسیست که جایزه کتاب رو گرفته همین ناصر مکارم شیرازی از دست خود محمدرضا شاه آقای پهلوی جایزه کتاب رو گرفته بهخاطر نوشتن کتاب فیلسوف‌نما کلهی مارکسیستا هست و محمدرضا شاه پهلوی در دوره یه کتابی هست از رسول نجفیان و من خیلی توصیه می‌کنم دوستان بخونن این کتاب رو کتاب بسیار مهمیست از جهتی که اسناد و مدارک گردآوری کرده خیلی مهمن به نام جریان‌ها و جنبش‌های مذهبی در ایران از ۱۳۲۰ تا ۱۳ ۳۵۷ یعنی دوره ۳۷ سال حکومت محمدرضا شاه پهلوی و شما ببینید که انفجار مذهب و مذهب‌گرایی در این دوره است و یه چیز عجیب غریبیه از مطبوعات از نشریات از مجالس از یه چیز خیلی عجیب و غریب خب من سؤالم از آقای پهلوی این بود که آقا و و ظاهراً این شاهزاده پهلوی این چیزا رو نمی‌دونه یا اگرم مثلاً کسی بهش بگه براش قابل درک نیست ظاهراً یعنی همچین تصوری اصلاً یعنی دوره چون تاریخ سیاسی سیاست نمی‌دونه و تاریخ نمی‌دونه اصلاً نمی‌دونه اهمیت رضا شاه چیه هیچ موقع راجع به رضا شاه و محمدرضا شاه هیچ حرف بامعنایی نزده یعنی هیچ حرفی نزده که ما بگیم که خب این چه جالب می‌فهمه که مثلاً یعنی غیر از حرفای کاملاً سطحی و گزرا اصلاً به اون جنبه‌های مثبت به اصطلاح حکومت پدر و پدربزرگشم اصلاً آگاه نیست و نمی‌دونه و نمی‌فهمه اصلاً. در نتیجه من ازش پرسم خب شما که قراره که پادشاه ایران بشید ها این پادشاهی نیازمند مشروعیتیه دیگه و وقتی که شما میگید ما به اصطلاح از نواده کوروش هستیم کوروش که آخه ایران قبل از اسلام که سکولار نبوده که ایران قبل از اسلام دین و دولت یکی بوده درش کوروش که سکولار نبوده که کوروش که ایلان ماسک نبوده که این کوروش کسی بوده که دارای فره ایزدی بوده داریوش کسی بوده که دارای فره ایزدی بوده در ای اصلاً اساساً ایران برای ایرانیان یک سرزمین مقدسه مقدسه یعنی از نظر مذهبی مقدسه تقدس داره ایران برای ایرانی‌ها خب شما چیکار خواهیم کرد جمهوری اسلامی یک چالش بزرگی رو به وجود آورده نه تنها سلطنت ساقط شد با انقلاب ایران که در حقیقت دین که با سلطنت د تا برادر بودن این‌ها د شدن د تا خسم خونی همدیگه یعنی خمینی که مشروعیت به عنوان یک فقیه مش خمینی در در کتاب کشفلاسرارش بخونین در کتاب کشفلاسرارش میگه که اون کسی که اون یه نفر به نام علیاکبر حکم‌زاده یه کتابی می‌نویشت به نام اسرار ۱۰۰ ساله که علیه روحانیت بود و یکی از ادعاهایی که اون می‌کنه اینه که این روحانیت دنبال این هستن که قدرت به دست بگیرن، قدرت سیاسی به دست بگیرن. آقای خمینی در این که داستانی که منگم مال ۱۳۲۳ یعنی ۳ ساله که رضا شاه ایرانو ترک کرده. آقای خمینی یک جوابی می‌نویسه به این کتاب و به صورت بدون نام یا به اسم کاشفالقطاع منتشر میشد. کتاب زیرزمینی اسم کتاب هست کشفال الاسرار که حالا بعداً هست تو اینترنت و جاهای دیگه هست می‌تونیم پیدا بکنیم در اونجا آقای خمینی میگه که این شخص یکی یکی به ادعاهاش جواب میده و در اونجا که میگه که فقها رو متهم می‌کنه به اینکه قدر دنبال قدرت سیاسین کاملاً این حزب محضه فقها همیشه به تداوم پادشاهی اعتقاد داشتن و پادشاه کمک کردن این حرف آقای خمینی و و تا اون موقع خب طبیعیه که همچین تصوری هم داشته دیگه فکر نمی‌کرده که بتونه ولی انقلاب ایران باعث میشه که آقای خمینی که یا روحانیت یا بخشی از روحانیت به این نتیجه برسه که می‌تونه قدرت بتون می‌تونه جای شاه بنشینه و دیگه قدرت رو مستقیماً در خودش متمرکز کنه به اصطلاح میگن که کانفلس پورز یعنی د تا قدرتو یکی کنه ها قدرت مذهب و قدرت چیز دیگه رسماً یکی بشن خودش بشه شاه و توجه دارین که اصطلاح سلطان در ادبیات شیعه اول در مورد امامان شیعه به کار می‌رفت. در مورد امام موس امام رضا هم میگن دیگه سلطان علی بن موسیرضا یعنی اون کلمه سلطان که به صورت استعاری درباره امام معصوم به کار می‌رفت آقای خمینی تبدیلش کرد به یک چیز واقعی و دین و دولت در برابر هم قرار گرفت. بنابراین در دین پادشاهی بنابراین در وضعیتی که ما هستیم تصور اینکه دین بتونه پشتوانه مشروعیت پادشاهی قرار بگیره تقریباً بی‌معناست یعنی چنین چیزی ممکن نیست در نتیجه یک چالش بسیار بسیار بیسابقه و پیچیده‌ای در برابر پادشاهیخواهان یک اینکه که چگونه مشروعیت سکولار و غیرمذهبی برای نهادی که اساساً مذهبی بوده و با مذهب یکی بوده در ایران بسازن. ۲ اینکه جمهوری اسلامی با مذهب یکی نیست و نیروی مذهب و نیروی تشیع بعد از جمهوری اسلامی در اون مملکت به تداوم خواهد داشت و این نیرو نیروی فکری یا عقیدتی نیست بلکه نیروی مادیست یعنی ۱/ سوم زمین‌ها در ایران توجه کنید ۱/ سوم سوم زمین در ایران می‌دونید کشور پهناوریست و و وقتی میگیم یک سوم تصور کنید که چه داریم از چه گسترهی داریم حرف می‌زنیم یک سوم زمین در ایران اوقافه یعنی یک سوم زمین در ایران تعلق داره به مذهب د اوقاف در ایران ثروتمندترین نهاد موجود هست یعنی آستان فقط و فقط آستان قدس رضوی من دارم راجع به اوقاف که میگیم آستان قدس رضوی یه شاید مثلاً ۲ش باشه ولی آستان قدس رضوی طبق گزارش وال استریت ژورنال در سال ۲۰۰ اشتبا اگر اگه اشتباه نکنم ۲۰۱۲ یک گزارشی داد منتشر کرد والستری جورنال مفصل از به اصطلاح املاک و دارایی‌های آستان قصر رضوی و در در نهایت نتیجه می‌گیره این گزارش که آستان قص رضوی بزرگترین بنگاه اقتصادی در خاورمیان است. این حداقل تا ۲۰۱۲ پس ما داریم درباره چار تا آخوند و عقیدهشون اینا و چار تا مسجدی صحبت نمی‌کنیم داریم راجع به یک نهادی صحبت می‌کنیم که ثروتمندترین بیشترین ثروتو در ایران در دست داره جدایی از اینکه حالا آخوندا اومدن و نمی‌دونم الان هر معدنی و هرم کارخونه‌ای به اسم خیری امام رضا و نمی‌دونم چیه امام حسین و فلان و فلان دست نیروهای مذهبی هست جدایی از این‌ها اوقاف رو فقط در نظر بگیریم که تنها چیزم نیست تنها حوزه فعالیت اقتصادی نیست یعنی مذهب در ایران بزرگترین سازمان اقتصادی قابل تصور هست هیچ سازمان اقتصادی در ایران وجود نداره که به قدرت به پیچیدگی به ثروت و به عظمت سازمان مذهب باشه د شبکه اجتماعی ما در وقتی از شبکه اجتماعی حرف می‌زنیم داریم از د تا چیز صحبت می‌کنیم. یکی شبکه اجتماعی که اینترنت برای ما ایجاد کرده خب الان شما می‌تونید یا رسانه‌ها ایجاد کردن خب الان شما میتونید مثلاً فرض کنید یه رسانه‌ای مثل ایران اینترنشنال داشته باشید که انقدر جیغ بزنه او داد بزنه که هیچ صدایی شنیده نشه یا تلاش کنید که در حقیقت شبکه‌های اجتماعی رو تحت سلطه خودتون یا تحت شعاع صدای خودتون قرار بدید یا به اصطلاح بر فضای مجازی تسلط پیدا بکنید. ولی ما از ما از چنین شبکه‌ی صحبت نمی‌کنیم. ما از شبکه اجتماعی واقعی حرف می‌زنیم. یعنی شبکه اجتماعی واقعی یعنی شبکه‌ای که دارای مکان هست. در مکان وجود داره. یعنی مکاننده. مکان فیزیکی داره و این مکان فیزیکی در حقیقت امکان ارتباط فیزیکی آدم‌ها رو با همدیگه برقرار می‌کنه. در ایران بزرگترین، گسترده‌ترین و مؤثرترین شیی که در کشور وجود داره و به صورت مویرگی در چهارسوی این کشور رو به اصطلاح می‌پوشونه، شبکه مذهبیه. مسجدها، حسینی‌ها شما روی روستا هم که برین در اونجا مسجد هست. مسجد حتماً اوقاف داره. مسجد حتماً یک آخوند داره، مداح داره، نمی‌دونم خیر داره، بانی داره، روضه داره، هیئت داره. آدم‌ها به صورت فیزیکی با همدیگه اونجا ارتباط برقرار می‌کنن و این شبکه بعد از جمهوری اسلامی از بین نخواهد رفت که این که هست. این که اولین نمیره که شما حرم امام رضا حالا آمارا رو چک بکنید چون من آمار مال بعضی از سالاست من اونجا که یادمه پارسال من نگاه می‌کردم حرم امام رضا در سال گذشته یا یکی دو سال گذشته که من می‌دیدم در سال ۲۵ میلیون ظاهر داشته توجه کنید که طرف گفته بود که این امام رضا این طلا و جواهراتی که داره به ساختمونش و حرمش اینا رو چرا به فقرا نمیده؟ می‌گفت بابا این فقرا اینا رو دادن به امام رضا این فقرا هستن که به امام رضا پول میدن این فقرا هستن که نظر می‌کنن و از دست رنج خودشون خرج می‌کنن برای سفر کردن و آمدن به مشهد حالا قم و جاهای دیگه رو اصلاً بگذریم جمعان فقط اگر اشتباه نکنم سالیانه حدود ۱۶ ۱۷ میلیون به اصطلاح بازدید کننده داره یعنی که زائر داره خب شما با یک شبکه مذهبی مواجه هستین که شبکه اجتماعی واقعی که ما اصلاً همچین چیزی نداریم در بدیل نداره در ایران یعنی شما در ایران هیچ نیروی دیگری ندارید که از طبقه متوسط گرفته ازم روشنفکران گرفته از هنرمندان گرفته از سکولارا گرفته از سیاسیون گرفته احزاب گرفته دارای چنین شبکه اجتماعی باشن یعن اینکه فرض کنید که یه روزی برق بره فرض کنید که یه روزی اینترنت قطع بشه من و شما که الان داریم با هم حرف می‌زنیم ارتباطمون قطع میشه ولی مسجدیا نه مسجدیا می‌تونن با چشم بسته برن مسجد محلشون همدیگه رو ببینن و با هم ارتباط برقرار کنن و و می‌دونید که اساساً مساجد در انقلاب ایران نقش خیلی مهمی بازی کردن یعنی این خمینی که حزب نداشت که خمینی که تشکیلات مثل حزب توده که نداشت خمینی که به به اصطلاح ساختار بوروکراسی نداشت اون شبکه‌ای که خمینی از طریق اون جامعه رو بسیج کرد مسجدها یعنی باز نیروی بسیجگری اجتماعی فراموش کنید این بلفزنیهایی که تو اینترنت ما می‌کنیم و مردم ایران بی‌دین شدن و نمی‌دونم ما مردم ایران الان اینو فهمیدن اونو فهمیدن اینا همه چرت پرتاییست که در بهترین صورت ما دوست داریم بگیم برای اینکه واقعیتو نبینیم نه در واقعیت همچنان نیروهای مذهبی بیش از هر نیروی دیگری امکان بسیج اجتماعی دارن به خاطر شبکهو دارن اینم خوشمون بیاد بدمون بیاد این واقعیته و آدمی که بخواد برای تغییر بیاندیشه آدمیست که واقعیتو جدی می‌گیره آدمی که واقعیتو نادیده می‌گیره اون نمی‌فهمه تغییر چیه و اتفاقاً به تداوم وضع موجود کمک می‌کنه خب اگر شما اینا رو نشناسید من به آقای پهلوی گفتم آقای پهلوی گفت که من اصلاً اگناستیکم من اصلاً خدانباور نیست اگناستیک یعنی کسی که نمی‌دونه خدا هست یا نه در نتیجه نه خدا رو به خدا باور داره نه خدا رو نفی می‌کنه. خب یه کسی که اساساً اگنوستیکه از اون طرف روحانیت رو با روحانیت پدرکشتگی داره. یعنی هیچ تصوری از اینکه روحانیت چی هست نهانیتو با خمینی یکی می‌گیره. یعنی آقای آقای رضا پهلوی اگر یک سیاست‌مدار خوب بود به نظر من باید یک سفر می‌رفت نجف تقاضای دید علناً تقاضای دیدار با سیستانی می‌کرد و از سیستانی کمک می‌خواست برای اینکه مقاومت بکنیم در برابر جمهوری از سیستانی می‌خواستن که در برابر حکم اعدام موضع بگه اینا علنی ولو اینکه سیستانی قبول نمی‌کرد ولو اینکه سیستانی جواب مثبت نمی‌داد این موقعیت شاهزاده رو بسیار تقویت می‌کرد و به به موفقیت شاهزاده بسیار کمک می‌کرد. یعنی او اگر حتی از روحانیت که خارجه از چیز هستن به خاطر آمریکاییا این کارو کردن آمریکایی از آقای سیستانی استفاده کردن برای کنترل خشونت در عراق اگر آمریکایی‌ها برای کنترل خشونت در عراق برای کاهش تنش‌های فرقه‌ای از سیستانی کمک گرفتن ولی سیستانی نقش از نظر غربی‌ها نقش بسیار مثبتی رو بازی کرد و به همین دلیل بود که غربی‌ها حساب او را با حساب جمهوری اسلامی جدا می‌کردن. و او رو در برابر ولایت فقیه قرار می‌دادن. آیا چرا شاهزاده پهلوی همچین امکانی رو از دست داد؟ چرا شاهزاده پهلوی تلاش نکرد از یک بخش دیگر روحانیت علیه یه بخش دیگرش استفاده کنه و به نفع خودش؟ در نتیجه شاهزاده پهلوی میگه که ایشون گفت که من اگناسم من که به خدا باور ندارم اینا ما چیز رو هم پادشاهی رو هم به انتخابات می‌گذاریم بنابراین مشروتش میشه دموکراتیک خب ایشون نمی‌دونه دموکراسی چیه نمی‌دونه رفراندوم چیه نمی‌دونه تغییر رژیم یعنی چی یعنی از چیزایی حرف می‌زنه که تصوری نداره یعنی نمی‌دونه که شما نمی‌تونید بیاید در مملکت خودتون برای خودتون رفراندوم مثل خمینی میشه دیگه خمینی چیکار کرد اومد ایران و خمینی بود که بیش از همه اصرار داشت برای رفراندوم چرا چون ترس داشت از بازگشت سلطنت ترس داشت از کودتای ارتش ترس داشت از اینکه آمریکایی‌ها با ارتش کمک کنن و محمدرضا شاه رو برگردون با همین در پاشو کرد تو ی کفش هرچه سریع‌تر رفراندوم بشه و این رفراندوم یه چیزی بود که جمهوری اسلامی رو رسمیت می‌داد و در حقیقت حداقل از نظر بین‌المللی دیگه پادشاهی پایان‌یافته تلقی میشد و امکان بازگشت پهلوی یا امکان مثلاً کودتای ارتش کاهش پیدا می‌کرد. خب آقای خمینی اومد جمهوری اسلامی رو به رفراندوم گذاشت. چی گفت؟ جمهوری اسلامی آری یا نه؟ خودشم گفت من به جمهوری اسلامی رأی میدم. نه یه کلمه کم نه یه کلمه زیاد کسایی هم که رأی نمیدن ندن ولی با یه چیزی تهدید کرد. ۹۸ مردم اعلام شد که رأی دادن. خب آقای پهلوی یه همچین تصوری داره که ما میریم ایران یه رفراندو برگزار می‌کنم میگم پادشاهی یا جمهوری خب مردم میدن به پادشاهی و این میشه چی؟ میشه مش دموکراتیک در حالی که خب اینا یعنی که نمی‌دونی مشروعیت چیه نمی‌دونی رفراندوم چیه و نمی‌دونی که این کار با کار خمینی هیچ فرقی نمی‌کنه و برای تو مشروعیت نمیاره بلکه برای تو یک پوششی به ظاهر دموکراتیک برای یک حکومتی در باطن توتالیتر و دیکتاتوری میسازه یعنی آقای پهلوی با این حرف نشون میده که درکی از دموکراسی نداره و خودش رو فقط و فقط در قالب دیکتاتوری می‌تونه پادشاهی ببینه و و حالا جدای از این و من گفتم خب این یک مسئلهست مسئله بعد اینه که شما نیروی مذهبو که نمی‌تونید نادیده بگیرید همونطوری که ما با سپاه پاسداران نمی‌تونیم بگیم که آقای بریم صحبت کنیم باشون بگیم که سپاه پاسداران ببین چقدر مردم کشتن بده چقدر آزار مردم بده چقدر بده مردم آدمو لن نفرین کنن بیا از این کارا دست بردار اسلحه رو مثلاً استفاده نکن بمب اتم نساز اینطور که نمیشه که و همون طور که ما نمی‌تونیم با قربون صدقه رفتن سپاه پاسداران اسلحه رو ازش بگیریم همون طورم ما نمی‌تونیم ثروت مذهب رو به زور ازش بگیریم این کارو رضا شاه سعی کرد بکنه ها رضا شاه سعی کرد ثروت مذهبی رو تبدیل بکنه به ثروت دولت به خاطر همین یه بخشی از اوقافو به تصرف خودش درآورد و خیلی از مدارس علمیه رو تبدیل کرد به مدارس دبستان و دبیرستان و اینجور چیزا ولی در نهایت نتونست این کارو بکنه دیگه این چیزی نبود که امکانش وجود داشته باشه در نتیجه کاری که کردن این بود که کامپرومایز کردن با روحانیت یه بخشی از اوقاف رو در به اصطلاح دست روحانیت موند یه بخششم به اسم مثلاً تولیت آستان قدس رجوی مال شاه بود دیگه شاه همونطور که الان آقای خامنه یعنی تولید اصلی آستان قدس رضوی رو داره. اون موقع هم شاه داشت. شاه بود و شاه تعیین می‌کرد تولید. آخرین تولیت آسان قص رضوی هم عبدالعظیم ولیان بود که با سیاستش خیلی روحانیت رو عصبانی کرد. مخصوصاً کارایی که در به اصغی نقشه شهری مشهد. خب شما میخواین چیکار کنین؟ شما میخواین مصاد مسا قابل مصادره هم نیست آخه. پول مثلاً این پولی یه پولی نی یا چار تا ساختمون و چار تا کارگاه نیست که دست مثلاً ۱۰ نفر باشه و اینا رو ازشون بگیری که شما اگر تصورت از ثروت مذهبی در ایران این باشه که در ایران مثلاً ۱۰ هزار نفرن ۲۰ هزار نفرن که میشه حساباشونو همه رو بست و مصادره کرد یعنی اصلاً مطلقا تصوری از مذهب در ایران نداره سه اون شبکه مذهبی با مساجد چیکار می‌خوای بکنی مساجدو میخوای تبدیل می‌کنیم به دیسکو با اون مساجد روانیت نساختن بلکه اون مساجد روحانیت رو ساخته روحانیت مسجد نساخته مسجد روحانیت ساخته اول مسجد بوده بعد روحانیت یعنی این اعتقاد مذهبیه که نهاد مذهبو می‌سازه نه به عکس بنابراین این اعتقاد مذهبی وجود تداوم خواهد داشت همون طوری که ما در ایران الان گرایش‌های به اصطلاح متنوعی داریم از خدانباوران یا نمی‌دونم کسایی که دینشونو عوض می‌کنن اعتقاد مذهبی هم در ایران اشکال متفاوتی پیدا می‌کنه ولی ادامه پیدا می‌کنه همونطور که در کشورهای دیگه همین طوره سکولاریسم در هیچ کشوری به مفهومی که این برخی از این ایرانیان ما تصور می‌کنن اصلاً یاوهست سکولاریسم این شکلی نیست و هیچ اتفاق نیفتاده سکولاریسم به معنای از بین بردن دین یا کنار زدن دین یا دور کردن دین از قلمروی عمومی اصلاً اینا اینا اینا ت خرافات بسیار عوامانه و و خطرناکه همچین چیزی هیچ جای دنیا نبوده نه هست و نه تحقق امکان تحقق داره نیروی دین بسیار قویه در همین در همین شهر که من زندگی می‌کنم واشنگتن من یه مطلبی هم نوشتم راجع بهش یک موزه کتاب مقدس درست شد اینجا که در حقیقت یه جریان‌های تندروی مذهبی درست کردن پر فاندش کردن و پولشو دادن و و دولت ازش حمایت کرد موزه کتاب مقدس و و ترامپ یک بخش مهمی از پایگاه اجتماعیش در بین مسیحیان اوجلیکهجلیست هست و و در حقیقت وقتی از صهیونیسم حرف می‌زنیم صهیونیسم در اصل ابداع مسیحیه یعنی م این صهی ایدئولوژی صهیونیستو مسیحیا ابداع کردن بعد یهودیا مدی صهیونیست شدن بنابراین اینا این مذهبی الان ما داریم دار داریم وقتی داریم صحبت می‌کنیم همین راست افراطی که دوستان این هم به اصطلاح همتایان جریان آقای پهلوی هستن تو کشورهای دیگه به شدت مذهبین به شدت مذهبین و خود نتانیاهو به شدت مذهبی مگر نتانیاهو سکولاره مگر راست رادیکال در در اسرائیل سکولاره چه تصوری اینا دارن از مذهب و این برگشته به ایران باستان مگر ایران باستان سکولاره مگه زرتشت سکولاره مگر کوروش و داریوش سکولار بودن مگر اندیشه ایرانشهری نمی‌دونم فلسفه ایرانشهری نمی‌دونم هرچی که ایرانشهریه مگه سکولاره خب چه می‌خوان بکنن با این؟ یعنی آقای پهلوی داره به دست خودش داره به شکست خودش دامن می‌زنه و کاری که یعنی نقشی که آقای پهلوی در ناکامی خودش داره یعنی میگن هرگز کسی به کشتن خویش چون برنخواست که من که شاملو میگه هیچکس علیه آقای پهلوی به اندازه کارای که خودش میکنه آسیب نمی‌زنه یعنی آقای پهلوی مثل آقای خامنه‌ای می‌مونه نیازی به دشمن نداره خودش خودشو نابود می‌کنه یعنی این شیوه و برخورده با مسئله مذهب که کاملاً جاهلانه است و از نفرت برمیاد از کینه‌ای برمیاد که از به اصطلاح روحانیت انقلابی و ج در داستان انقلاب این شما رو به جای نمیرو کینه می‌تونه ویران کنه شما می‌تونید بگید نه تنها قرآنو بسوزونید برید مسجدا رو بسوزونید برید آخوندا رو بسوزونید برید هرچی که اسم مذهبه برید بسوزونید. حوزه علمیه رو بسوزونید ولی فقط می‌تونید بسوزونید. فقط می‌تونید ویران کنید چون نفرت فقط می‌تونه ویران کنه. نمی‌تونه چیزی بسازه. بنابراین آقای پهلوی و کسانی که این دلبسته و ذوب در ولایت ایشون هستن اگر می‌خوان از جمهوری اسلامی انتقام بگیرن خب می‌تونن جوری انتقام بگیرن که نصف ایرانم باهاش نابود بشه ولی اگر می‌خوان در ایران قدرت سیاسی رو عوض کنن و با یک قدرت سیاسی متفاوت و دموکراتیک و دارای مشروعیت به اصطلاح حقوقی تأسیس بکنن اونوقت باید کاملاً از یک شکل باید نفرتشونو کنترل کنن و به شیوه کاملاً سنجیده شیوه بسیار شیوه‌ای که حاصل اندیشه جمعی و تکسرگراست استراتژی‌های خودشون رو از نوع طراحی بکنن به هر حال این راهی که شاهزاده میره داره میره به سمت اینکه این جمهوری اسلامی این ۴۷ ه ساله هرچی که تونسته نابود کرده و سوزونده و از بین برده به جای اینکه ما جلوشو بگیریم آقای پهلوی داره به سمتی میره که اون چیزم که نابود نشده و نسوخته و از بین رفته اونم از بین بره یعنی دامن زدن به نفرت بیشتر دامن زدن به تنش بیشتر دامن زدن به حتی چیزی که می‌تونه جنگ داخلی باشه و به جور حق انداختن آدما به هم کرد اینچه که اونچه که خانم سمیرا گفت راجع به اینکه جمهوری اسلامی این دفعه من الان یه گزار یه گزارشو دیدم که بهشت زهرا اعلام کرده که ۷۰ خیلی خیلی تکان‌دهنده است ۷۰ کسانی که در این اعتراضها زخمی شده بودن با تیره خلاص کشته شدن اصلاً مو به تن آدم سیخ میشه چرا اینا این کارو کردن درست به دلیل اینکه در برابر خودشون کسانی رو می‌دیدن که اون‌ها هم می‌خوان خودشون این‌ها رو بکشن یعنی شعار مرگی داده میشد یعنی اگر آقای پهلوی بگه که ما یکایک شما رو اعدام می‌کنیم ما یکایک از یکایک شما انتقام می‌گیریم اون طرف مقابل به هر قیمتی که شده از اینکه شما به قدرت برسی سین جلوگیری خواهد کرد به بدترین شیوه یعنی این خشونت جمهوری اسلامی به خاطر این بود که جمهوری اسلامی برخلاف ۸۸ یا حتی بر خلاف اون اعتراضها علیه قتل خانم احصا امینی مسئله حجاب اجباری مسئله مرگ و حیات جمهوری اسلامی نبود یعنی شما مردم از جمهوری اسلامی می‌خواستن که آقا این حجار حجاب اجباری رو بردار اگر جمهوری اسلامی این حجاب اجباری رو برداره خب مردم خواستهشون برآورده شده ولی بگی نه من آخوند به تا آخوند کفن نشود این وطن وطن نشود اون اونوقت پیشستی میکنه و چون اسلحه داره اول کفن تو رو تو رو کفن می‌کنه و بعداً به چیز دیگه‌ای فکر می‌کنه و تو رو ت تو خودت رو تبدیل کردی به تهدید حیاتی برای اون و اگر در ایران به اصطلاح خواست تغییر رژیم تبدیل بشه به خواست حذف مذهبی‌ها و حذف مذهب در ایران اونوقت یعنی که شما خودتون رو در برابر دشمنی قرار دادید که از هر جهت از شما قوی‌تره یعنی مذهب اسلحه داره زندان داره ثروت داره شبکه داره و شما هیچ‌کدوم اینا رو ندارید و این یعنی که ابلهانه‌ترین شیوه میشه مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی رو تصور کرد به هر حال من اینجا صبر می‌کنم زیاد صحبت کردم د ساعتی که حرف زدم اگر دوستان نکته دارن به خاطر که مسئله خیلی مهمه و این قوقای سلطنت طلبی اساساً قوقای نفرت و اربده کشی انتقامجویی این فقط از توش خون میاد از توش خون میاد بیرون هیچ چیزی از توش ساخته نمیشه و باید بترسیم من همون قدر از اینکه خون از دماغ یک جوان سلطنت طلب یعنی همونقدر که جان آقای رضا پهلوی برای من مقدسه جان خودم و جان فرزندم و جان کسانی که از نظر سیاسی باهاشون موافق هستم هم برای من مقدسه یعنی برای من کشته شدن یه کسی که جاوید شاه میگه در تهران یا در ایران جاوید شاه میگه به هیچ وجه به اصطلاح اهمیتش کمتر از کشته شدن برادر من نیست یعنی اون کسی که در ایران کشته میشه اصلاً مهم نیست که طرفدار چه عقیده‌ای هست با من مخالفه یا با من موافق نیست من نه آدم مذهبی هستم نه فعال سیاسی هستم من یه سری عقادی برای خودم دارم که فقط برای خودم برای خودمم اعتبار چندانی ندارن ولی از اینکه آدم‌ها به خاطر عقایدشون یا خواستشون یا هر دلیل دیگری گفتن به خاطر قاچا مدا کشته بشن من اینو جنایت بزرگ می‌دونم و ما الان امروزه در ایران با این تشتی که داریم سر یه چیز می‌تونیم توافق کنیم یعنی اگر قراره که ما اتحاد کنیم ایرانیا اتحاد کنن اولین اتحادی که باید بکنن و می‌تونن بکنن اتحاد سر نکشتن انسان بیاین ما از بهایی و یهودی و خدانباور و شیعه و سنی و کرد و بلوچ و قمی تهرانی و آخوند و نمی‌دونم دانشگاهی و سکولار و هنرمند ت با هم توافق کنیم که همدیگه رو نکشیم با همدیگه زندگی کنیم اول این توافق رو بکنیم بعد هر کاری خواستیم بکنیم بکنیم بر اساسش قانون بگذاریم بر اساسش رفراندوم برقرار کنیم بر اساسش حکومت عوض کنیم بر اساسش رقابت کنیم بر اساسش رویای آینده ایران رو در سر بپرورونیم ولی اول بر این توافق بکنیم همدیگه رو نکشیم همدیگه رو نکشیم و همزیستی بالاترین اصلی باشه که برای ما همه اصول دیگه در برابر او قرار نمی‌گیرن تحت اوق قرار بگیرن. یعنی شما آزادی‌خواهی، شما مشروطه‌خواهی، شما جمهوری‌خواهی، شما همه اینا زمانیست که هم‌زیزیستی آسیب نرسه. هر چیزی شما خب خود پیغمبرم باشی از طرف خودم اومده باشی اگر آیه قرآنی که میاری این آیه قرآنت به همزیستی جامعه آسیب می‌رسونه تو پیغمبر دجالی. تو از شیطانی. تو از طرف نمی‌تونه یک خدا همچین کاری بکنه. بنابراین هیچ ایدئولوژی نیست که بتونه همزیستی رو با نقض همزیستی با تهدید همزیستی مشروعیت به اصطلاح سیاسی و مشروعیت انسانی داشته باشه بپذیریم همدیگه رو نکشیم بپذیریم با هم زندگی کنیم ما از جمهوری ما نمی‌خواهیم کسی رو در جمهوری اسلامی بکشیم ما نمی‌خوایم خامنه‌ای رو بکشیم ما می‌خوایم به خامنه‌ای بگیم ما رو نکشه ما می‌خوایم میخوایم با خامنه‌ای هم زندگی کنیم یعنی زندگی کنیم نه به این معنا که اجازه بدیم حکومت کنیم نه بازداشتش کنیم در یک من نه بازداشتش کنیم یک نهاد حقوقی دموکراتیک بسازیم در ایران که در اون نهاد حقوقی با مشروعیت حقوقی آقای خامنه‌ای و تمام کسانی که در این جمهوری اسلامی نقش داشتن درش با بر اساس موازین حقوق بشر و موازین دموکراتیک محاکمه بشن و مجازات بشن مگر اعدام مجازات هر مجازات عادلانه غیر از اعدام یعنی چی؟ یعنی ما با با با با با مجرمه هم باید زندگی کنیم دیگه ما قرار نیست که مجرمه رو از بین ببریم که پس بپذیریم اول که کسی رو نکشیم بپذیریم که باید با هم زندگی کنیم اگر این کارو نکنیم این وضعیت جمهوری اسلامی بدترین وضعیت نخواهد بود خیلی بده ولی بدتر از اون اینه که ما بریم به سمت جامعه که یه هر بخشش رویای آینده خودش رو بافتن طناب دار برگرد گردن بخش دیگه جامعه بخواد در سر بپروره. سپاسگزارم. بله. خیلی ممنون از شما. من نمی من می‌خواستم یه چیزی بگم ولی دیگه شما خاک سوخته‌ای که برجا گذاشتید بر همه این مطالبی که گفته شد ترجیح میدم دوستان صحبت کنن بعد اگر مجالی بود من نکته‌ایو میگم آقای بفرمایید سلام آقای خلجی من قبل از هر چیزی می‌خوام از این صحبت آخرتون خیلی تشکر بکنم واقعاً همون چیزیست که منم دنبالش می‌گردم یعنی جامعه در آینده ایران باشه که کمزیستی مسالمت آمیز بین همه باشه و از هر دین و مرام و مکی هستن بیدین بادین بهایی به قول شما همه بتونن کنار هم زندگی خوشی داشته باشن و سپاسگزارم از این بیان این جمله که فرمودین ولی سؤالی که من دارم این هستش که حالا طبق این روندی که شما فرمودین یعنی حتی از دوره هخامنشی اینجور بوده که نهاد دین و دولت که حالا دولت پادشاهی بوده همواره کنار هم بودن اون فرد ایزدی در کنار پادشاه بوده حمایت کرده و این دو نهاد با هم به اصطلاح حاکم بودن بر ایران تا همین سعر رو فرمودین تا حالا دوره صفویه و به بعد که مذهب شیعه در ایران آمد و این حاکمیت وجود داشت و همینجور دوباره فرمودین حالا تا این به نظر میاد که مثلاً در نهاد مذهبی یا عقاید مذهبی هم فراز و فرودهایی داشته مثلاً در دوره ما از شاه همونجور که درست فرمودین خیلی با فراز زیادی همراه شده و همونجور که فرمودین آقای خمینی تونست نهاد سلطنت رو کنار بزنه و به تنهایی قدرت رو به دست بگیره حالا سؤال من از اینجا به بعد هست این در آینده ایران با این فراز و فرودهایی که می‌بینیم در جامعه ایران و به طور مثال مثلاً الان توی عزاداری‌هایی که در حال مثلاً برای این کشته شدگان سرکوب اخیر می‌بینیم خیلی نمادهای دینی کمرنگه خیلیا مثلاً قرآن نمی‌ذارن می‌رقصند جشن عروسی می‌گیرن خیلی متفاوت شده به نظر شما الان شاید درسته که می‌فرمایید که مثلاً خیلی بازدهایی از سالانه میلیونی از امام رضا یا مثلاً قم یا غیره انجام میشه ولی خب به نظر میاد که از جنبه‌های خیلی از باورهای مردم هم از لحاظ مذهبی تغییر کرده البته آمار دقیقی واقعاً وجود نداره که آقا چند درصد این تغییرات هست چگونه هست ولی سؤال من این هستش که شما در آینده ایران این رو می‌بینید که جدایی دین از دولت پدیدار بشه و نهاد حکومتی غیر دینی باشه بله ممنونم از صحبت شما و نکته‌ای که گفتید ببینید اولاً اون چیزی که ما میبینیم در جامعه بیشتر از طریق رسانه‌هاست و رسانه‌ها هم یه طرف رسانه‌های جمهوری اسلامی هستن که میخوان بگن همه مردم مثل ما هستن یه طرفم رسانه‌های خارج از کشور هستن که میخوان بگن همه مردم مخالف جمهوری اسلامی یا مخالف مذهبن بنابراین اونچه که می‌تونیم بگیم با اطمینان اینه که جامعه ایران هم مثل بقیه جوامع دنیا به شدت در حال تغییره و و عصر سکولار من یک مقاله‌ای نوشتم راجع به ایده سکولاریسم که اگه دوستان خواستن تو اینترنت هست به خورن عصر سکولار عصری نیست که دین از بین میره بلکه این هست که انواع اقسام اشکال دینداری و بی‌دینی در کنار هم به وجود میاد. در نتیجه ما میریم به جامعه که تکثر داره. یعنی هم از نظر دینداریش تکثر داره هم اینکه چیزای دیگه به جای دین می‌تونن به اصطلاح به وجود بیان. در راجع به سؤالی که کردید نکته مهم اینه که ما مفاهیم رو به شکل مفهوم به کار ببریم نه به شکل اسم خاص. دین یا دولت اسم چیز خاصی نیست. د تا مفهومن. بنابراین باید شما تعریف کنید دینو و بگید که منظور من از دین چیه؟ من دین چی می‌فهمم و دین دولتو چی می‌فهمم؟ منم برای شما بگم که من دولتو چی می‌فهمم و دین چگونه نمی‌فهمم. اونوقت ببینیم که نسبت بین این‌ها در ایران چگونه بوده، الان چگونهست و در آینده چگونه می‌تونه باشه. توجه می‌کنین؟ یعنی این سؤال یک سؤالیست که به ظاهر یعنی خیلی خیلی متأسفانه شما به صورت سؤالی می‌پرسید ولی برای خیلیا این آرمانه یعنی میگن دین از دولت باید جدا باشه همین طوری بگی دین از دولت جدا بشه مثل اینه مثل این می‌مونی که بگی که انسان موجودیست که به غذا خوردن نیاز داره خب نیاز داره که نیاز داره چیز خاصی به شما نمیگه بستگی داره که ببینید دینو چهجور تعریف کنید دولتو چهجور تعریف کنید اونوقت وقت یکی بحث نظریه راجع به این یکیهم بحث واقعیت عینیه یعنی کهه من دلم میخواد چی بشه یه بحثه ولی در عمل چه امکاناتی برای من وجود داره چه نیروهایی در برابر من یا در رقابتی با من قرار دارن یه بحث دیگهست ببینید در در ایتالیا یه موقعی جامعه یهودی جامعه مسلمونا که خب همه جای دنیا خیلی با همدیگه چیز هستن در رابطه کارد پنیر دارن مثلاً در ایتالیا میخواستن مسئله ختنه رو برای پسرا میخواستن قانونی کنن خب دیدن که یهودیا دیدن که هم یهودیا خط می‌کنن هم مسلمونا دیدن اگر هر کدومشون جداگانه بخوان برای مسئله چیز کنن موفق نمیشن که فشار بیارن دولت با همدیگه متحد شدن یعنی شما در عمل استراتژی سیاسی غیر از فلسفه سیاسیه. شما می‌تونید یه سری به اصطلاح یه فلسفه سیاسی داشته باشید ولی این به این معنا نیست که اون فلسفه سیاسی شما می‌تونه ناگهان و بدون به اصطلاح استراتژیهای سیاسی کارآمد به جایی برسه و نیاز به کمپرومایز هست. یه چیزی که در آینده ایران ما باید یاد بگیریم اینه که آینده ایران حالا هرچی بشه دین با دولت باشه نباشه پادشاهی باشه مشروطه باشه هرچی که اسمشو بذاریم ما نیاز داریم به یک هنری که تا الان با اون بیگانه بودیم و اون هنر کامپرومایزه یعنی توافق کردن یعنی کامپرومایز یعنی که من و شما درست مثل اینکه این خونه یه خونه‌ای رو می‌خوان بخن شما می‌خوای بفروشی من می‌خوام بخرن سود من در اینه که پول کمتر بدم سود شما در اینه که پولی بیشتر بگیرم ولی اگر شما بخوای روی مبلغی که میگید تأکید بکنی و من هم نخوام در مبلغ بخرم معامله‌ای انجام نمیشه اتفاق نمیفته پس مجبوریم که کامپرومایز کنیم کامپرومایز کردن نه اینکه من خیلی خوشحالم که تو داری انقدر از من پول می‌گیری اونم خوشحال باشه که انقدر پول نه اینکه برای اینکه این معامله صورت بگیره شما نیازمند این هست که شرا در در شرایط انعطاف پذیری لازم رو داشته باشه ما در آینده ایران سیاست بدون کامپرومایز بدون توانایی برای انعطاف پذیری بدون توانایی برای تشکیل جبهه‌های ائتلافی ممکن نیست ولی ما ایرانیا تا چیزی که من تا حالا می‌بینم و می‌دونم و خوندم و تجربه کردم اینه که با هم کسانی که هم عقیده خودمون هستیم نمی‌تونیم حرف حرف بزنیم چه برسه با کسانی که هم عقیدشون نیست آقای میلاد خان سلام شما هم بفرمایید آقای مجتبی هم بفرماین و اگر اجازه بدید من مرخص شم چون خیلی خستم دیگه بله صداتونم خیلی خسته از آقای خلجی من حدس زدم بله در خدمتم بعد موقع مزاحم شدم نه نه خواهش من یه نکته انتقادی دارم حالا من نظر خودمو میگم آقای خلجی و بعد خیلی خوشحال میشم نظرتونو بشنوم ببینید از این جمله آخری که فرمودید گفتید که ما میتونیم سر این توافق بکنیم که همدیگه رو نکشیم یا الانم در پاسخ به این دوست قبلی گفتیم که کامپرومایز بکنیم یعنی که به توافق برسیم با همدیگه در رابطه با یه سری نکاتی ببینید نکتهش اینه که این چیزی که من می‌فهمم اینه که این آرزوهایی که ما برای جامعه داریم و توصیه‌هایی که به افراد میکنیم گذشته از اینکه حالا به هر صورت خوبه مثبته واقع گرایانه است و واقع گرایانه نیست باید ببینیم آیا اون بستر و شرایطش برای اجرایی شدن در جامعه وجود داره و اگر جامعه‌ای به سمت چنان خشونتی رفته که مردم دارن همدیگه رو می‌کشن خب چه اتفاقاتی افتاده؟ چه تاریخی برای این مردم گذشته که به این مرحله رسیدن با دستور دادن من نمیگم شما دستور دادینا ولی می‌خوام بگم با توصیه کردن که یک جامعه‌ای که به مرحله چنان خشمی رسیده که از همدیگه شروع می‌کنه به کشتن به اون مرحله از آرامش و اون توافقی که شما اشاره کردید که نمی‌رسه یک اتفاقاتی افتاده یک معادلاتی در زمین تغییر کرده که جامعه ما به این وضعیتی رسیده که اپوزیسیون میگه مرگ بر سفاصه که جزء این سفاصد منم خود منم شامل میشم به عنوان یه چپی وم تا آخوند کفن نشود این وطن وطن نشود از اون طرفم یه حکومتی دارین که خودتون باز به درستی اشاره کردید تیر مستقیم تیر خلاص می‌زنه به معترسی خب کی این وضعیتو به وجود آورده ببین میلاد جان من می‌فهمم ببینید این حرف که می‌زنی خب حرف تیپیکال ذهنیت ایرانیه دیگه ذهنیت ایرانی فکر می‌کنه که در یک موقعیتی که استثناییه و فکر فکر می‌کنه که نمی‌تونه به شیوه دیگری غیر از اینکه تا حالا عمل کرده فکر کنه برای همینم کامپرومایز براش معنی نداره فقط زمانی معنی داره که همه چی خوبه اگه همه چی خوب باشه که کامپرومایز معنی نداره ببین این بستر که میگی شکی نیست که این شرایطی که به وجود آمده همه در واکنش به این خشونت به اصطلاح وحشیانی جمهوری اسلامی این بحثی در این نیست ولی کانتکست ولی عمل یعنی کنش سیاسی خودش در وحلی اول یعنی کنش سیاسی برای تغییر کانتکست برای تغییر تغییر بستر یعنی اینکه شما در وضعیتی که هستید اون وضعیت اگر کنش شما رو تعیین بکنه دیگه اون کنش شما کنش نیست میشه واکنش هم فرق کنش با واکنش چیه واکنش اینه که یک اتفاقی میفته و اون من به بیختیار یعنی اون اجازه میدم که اون اتفاق عکسالعمل منو تعیین بکنه این میشه عکسالعمل کنش سیاسی یعنی اینکه بله من در یه زندانی هستم که این زندان کاملاً در بسته است و هیچ به ظاهر هیچ راه چیز نیست ولی زمانی من میتون می‌دونم کنشت آزادانه می‌خوام بکنم که راه آزادی رو خودم ایجاد بکنم بنابراین نباید اجازه بدم یعنی اگر اجازه بدم که کانتکست یا بستر تحمیل بکنه رف نوع رفتارو بر من یعنی من از رفتار آزادانه و از کنش سیاسی خودم محروم دونستم نه ما باید به جامعه بگیم که فرق هست بین کنش آز سیاسی و واکنش واکنش نه به اصطلاح آزادی میانجامه و نه به میتونه امکان مقاومت رو تشدید می‌کنه. شما ز ببینید جمهوری اسلامی یکی از دلایلی که تاکنون تونسته سرکوب کنه درست همینه که ما رفتارمون واکنشی بوده اگر او بتونه واکنش ما رو اگه رفتار ما ادامه بدیم به واکنش که نشون دادن یعنی جمهوری اسلامی می‌تونه پیش‌بینی کنه را که رفتارش چه وضعیتی ایجاد می‌کنه. بنابراین پیشاپیش می‌تونه راه کنترلشم در حقیقت تهیه بکنه. پس زمانی ما می‌تونیم مقاومت بکنیم که در برابر جمهوری اسلامی با کنش سیاسی مقاومت کنیم. یعنی چی؟ یعنی اون چیزی که جمهوری اسلامی نمی‌تونه تصورشو بکنه. جمهوری اسلامی غافل‌گیر بشه. هر جا هم داستان مثلاً اعتراضهایی که علیه قتل خانم امینی شد درست به دلیل اینکه برای جمهوری اسلامی قابل تصور نبود تونست انقدر موفق بشه دیگه. اگر جمهوری اسلامی فکر می‌کرد همچین چیزی به اصطلاح اتفاق خواهد افتاد اجازه نمی‌داد اتفاق بیفته یا خیلی کنترلش می‌کرد. یعنی زمانی ما موفق شدیم که یک عملی انجام دادیم به رغم اون کانتکست به رغم اون بستری که جمهوری اسلامی فراهم کرده ما نباید اجازهشون چون تا ابد جمهوری اسلامی این کارو می‌کنه دیگه اگه شما بخوای این‌طوری حساب بکنی اون حکومت داره اون که شما که نمی‌تونی ارتش داشته باشی که شما که نمی‌تونی اسلحه بسازی که شما که ذراتخانه نداری زندان نداری پولم نداری پس تا ابد محکومی که در اون بستر باشی ما آزادیم چون می‌تونیم به رغم واقعیت موجود واقعیت موجود رو عوض کنیم ما واقعیت موجود رو جمهوری اسلامی درست کرده ولی آزادی تغییر واقعیت موجود که از ما نمی‌تونه بگیره که ما خودمون رو آزاد می‌دونیم در تغییر واقعیت موجود واقعیت موجود همون بستریست که میگی ولی ما باید راه تغییر این وضعیتو با به اصطلاح تصمیم درست با استراتژی درست و با عمل درست و مسئولان پیش بگیریم دوست دیگرمون آقای مجتبی هم بفرمان و من مرخص بشم از خدمت باشید خسته نباشید میگم به شما جناب خلج خلج آقا بابک عزیز و مارا دوستان می‌دونم خسته هستید جناب خلج اما یک سؤال دارم ممنون از اینکه گفتارتون از تقریباً ۱۳۰۰ به بعد رو مدنظر گرفت. اما یک چیزی که حالا به ذهن من خطور می‌کنه و دوست دارم نظر شما رو بدونم ما یه گرفت وگیرهای اساسی داریم که می‌تونیم با تمام تفاوت‌ها که وضعیت الانمون داره نسبت به گذشته تشابهاتی هم داریم. ما مشروطه رو آیا ضرورت داره بازخوانی بکنیم یا نه؟ چون من عمیقاً احساس میکنم خیلی از مسائلمون حتی هم میتونیم در طی بازخانه مشروطه یک روزنه‌هایی ازش بگشاییم برا آینده. مرسی. متشکرم از شما دوست عزیز. بله حتماً نه مشروطه رو که مشروطه به عنوان یه نقطه عطف مهم البته ولی تاریخ معاصر ما تمامش نیازمند به این هست که ما دوباره بخونیمش یعنی به عبارت دیگه میگن هر نسلی باید تاریخ خودشو بنویسه یعنی تاریخ رو از روم بنویسه به خاطر اینکه ما همین طور که فاصله می‌گیریم از حوادث تاریخی درست مثل کسی می‌مونه که کوه پیمانی می‌گیره می‌کنه. شما هر مقداری که از کوه بالاتر برین هم چشم‌اندازتون نسبت به قله کوه تغییر پیدا می‌کنه و هم چشم‌اندازتون به اون نقطه‌ای که در کوهپایه آغاز کردید. بنابراین هر نسلی در یک جایگاهی قرار داره که هم گذشته رو به شکل متفاوتی باید ببینه و هم آینده رو به شکل متفاوتی. این این طبیعت تاریخی بودن جامعهست. حتماً بله من تو اون بحث ایده ایران که پریروز هم در همین جا بود یه مقدار به این نکته اشاره کردم من از همه دوستان سپاسگزارم هستید آقای خلیجی من به خاطر خودتون مجبورم اینو بگم توییت آقای پهلوی رو من پیدا کردم چون من اولش گفتم پاک کردن من مجبورم فقط قسمت آخرشو بخونم که بگم این برداشت من بود نه برداشت شما که بله پاراگراف آخر میگه که امروز جمع زیادی از متدین در سنگر مبارزه با جمهوری اسلامی هستند. از آن‌ها که هنوز به این مبارزه مقدس نپیوستند می‌خواهم تا دیر نشده در کنار برادران و خواهران سنی خود و پیروان سایر ادیان مظاهر و باها بایستند. به اقیانوس ملت ایران بپیوندید و خون خود را از زحاک و زهاکیان باز بازپس گیرید که این هم برای خود شما و هم برای آینده مذهب و دین اسلام در ایران بهتر است. من از این جمله آخر اون برداشتی که ابتدا گفتمو داشتم که میخوا بله خیلی ممنونم متشکرم به هر حال خیلی ممنونم از هم صحبتهایی که در آغاز کردید همین به اصطلاح نکته‌ای که در پایان شما با به اصطلاح با دقت بیشتری بیان کردین از همه دوستان سپاسگزارم و امیدوارم که این امکان همصحبتی با همدیگه رو در آینده به طور مداوم و بهتری داشته باشیم. از بابک عزیز و دوستان دیگرم سپاسگزارم تا نوبت