انواع چهارگانه‌ی «مسئولیت» و زندگی در نظام‌های خودکامه: دیدگاه کارل یاسپرس

باز کردم. سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاوس. من صحبت قبلیمون با یک عذرخواهی از یک دوست آغاز کردم آقای حسین قاضی. اجازه بدید که این جلسه هم با عذرخواهی از یک دوست دیگه آقای را جهان بگلو آغاز بکنم. در وب سایتهای فارسی آمده که بذارید من براتون دقیقاً بگم که چه چیزی در این وب سایتها آمده در این وب سایتها از جمله در کیهان لندن آمده که راه رامین جهان بگلو از قول ایشون گفته اگر ترامپ مداخله نکند چراغ سبزی به جمهوری اسلامی برای ادامه قتل عام است خب این یعنی که باید مداخله بکنید طبیعتاً و دیگرانم همین طور فهمیدن میگه که آقای جانبلو یه مقاله‌ای نوشته در ایندین اکسپرس و در اونجا نوشته که اگر دونالد ترامپ به رغم سخنانش اقدام به مداخله نکند ایرانیان آن را به عنوان یک عقبنشینی بزرگ تفسیر خواهند کرد و جمهوری اسلامی آن را چراغ سبزی برای موج دیگری از قتلعام‌ها خواهد دید و بعد گفته که فراموش نکنیم که این کشتارها عمدتاً جوانان را هدف گرفته بود به طور قطع بر تصور اجتماعی سیاسی ملت ای ملت ایران تأثیر خواهد گذاشت و بعد گفته که او این تغییر به سمت خشونت توسط نسل صلحجو را مایه تأسف خواهیم و آن را مقایر با ایده ایران به عنوان تمدنی زیبا و مدارای بین فرهنگی و بین قومی ارزیابی کرد و بعد حالا داستان اینه که دوست ما از ایشون با ایمیلی فرستاده از ایشون پرسیده که آیا شما طبق مقاله برداشت شده که شما از حمله نظامی دفاع می‌کنید؟ جوابی داده ایشون به دوست ما و گفته که به طنز گفته که این نخستین به اصطلاح استدلال منطقیست که امروز من شنیدم میگه که شما حق با شماست هیچ دلیلی وجود نداره در به اصطلاح استدلالی که من کردم یعنی هیچ نشانه‌ای در مقاله من نیست که من دعوت کرده باشم از دونالد ترامپ به ایران حمله کنه وقتی که میگم که لت من منظورم نیست که او رو تشویق کنم به حمله با ایران تا ایرانیا رو پیش از اونکه به دست رژیم کشته بشند او بکشه بعد گفته یه نکته دیگه اینکه من احساسم این هست که خیلی از ایرانیان اون چیزی رو که دوست دارن بشنون و ببینن می‌شنون و می‌بینن و فلان خب من اگر آقای جانبلو مدافع حمله نظامی نیست و حمله نظامی اقدام نظامی ترامپ رو به اصطلاح مفید نمیدونه خب من باید معذرتخواهی کنم از ایشون بهخاطر که چنین تصوری داشتم ولی باز من مقاله ایشون رو رفتم و خوندم ببینید مقاله ایشون باز همچین چیزی رو القا میکنه یعنی اون برداشتی که شده حتی یه سوء تفاهمیست که آقای جهان بگلو نیازمند آن هست که این سوء تفاهمو رفع کنه عنوان این به اصطلاح مقاله اینه ایف ترامپ اگر ترامپ به ایران حمله نکنه مداخله نکنه در ایران که معنش به اصطلاح اقدام نظامیه یک نشان به ایران به رژیم در ایران القا میکنه که مجازات ناپذیره یعنی حس به اصطلاح مسرونیت میده به جمهوری اسلامی این شما چی می‌فهمید از این چون دادن حس مسونیت به جمهوری اسلامی بده پس بهتره که ترامپ به اصطلاح مداخله کنه بعد می امریکن پرزیدنت رئیس جمهور آمریکا چندین بار طی روزهای گذشته درباره آمدن کمک به مردم ایران صحبت کرده ولی حقیقت تلخ این هست که چند هفته اینها تأخیر کردن و جبهون اسلامی به جنایت دست زده خب شما از این جملا چه می‌فهمید یعنی اینو میفهمید که اگر ترامپ به اصطلاح کمکش رو به وعدهش عمل کرده بود جمهوری اسلامی نمی‌توانست چنین بکند مثلاً بعد اصل مقاله شروع میشه با ذکر یک به اصطلاح داستان سیاستی که انگلیسی‌ها و اروپاییاها در قبال نازی‌ها گرفتن و منازی‌ها مدارا کردن تا اینکه به قرارداد مونیخ در سال ۱۹۳۸ انجامید و هیتلر موفق شد بعد از او به چکلوواکی چی حمله بکنه خب داستان این هست که همه این رو مورال فیلینگ می‌دونن یعنی میگن که بریتیش دیپلماسی فرانسوی بریتانیایی دچار یک به اصطلاح ناکامی یا دچار تقصیر اخلاقی شد که با نازی با هیتلر کنار آمد و کنار آمدن او موجب شد که تبدیل بشه به یک حیولای آدمخوار خب این مثالو که می‌زنه بعد بلافاصله مورد ایرانو میگه میگه این وضعیت ایرانو به به یاد میاره وضعیت ایران اون موقعیتو به یاد میاره و بعد میگه که پرزنت داند ترامپ میگه که دولت ترامپ همون اشتباهی رو میکنه که بریتانیاییا کردن یعنی چی؟ یعنی با سیاست ایفندن یعنی با کژدار و مریض کردن با جمهوری اسلامی یعنی از یه روز تهدیدش می‌کنه یه روز به اصطلاح به زبان ملایم‌تر باهاش صحبت می‌کنه و در حقیقت این عدم قاطعیت ترامپ رو آقای جهان بگلو یک ضعف اخلاقی در دیپلماسی آمریکا و یک به اصطلاح زمینه ساز خشونت‌های بیشتر از جانب جمهوری اسلامی می‌دونه من فراموش کرده بودم که امیر جان صدای منو می‌شنوین؟ بله بله بله ببخشید من یادم رفته بود که یوتیوبو باز کنم سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان به من بفرمایید که آیا در یوتیوب من صدام و تصویرم هست یا نه بنابراین اونچه که آقای رابین جهان ویلو نوشته به طور خیلی یعنی معنای ظاهریش اینه که اگر آقای ترامپ حمله نکرده به ایران درسته بسیار خب حمله نکردن ایران رو و سیاست مماشات رو تشبیه کرده به سیاست بریتانیا بریتانیایی‌ها در زمان نازیسم و خب غیر از این فهمیده نمیشه از حرف آقای جهان بگلو پس بهتر هست که آقای جهان بگلو در یک جای مناسبی مخصوصاً برای ایرانیا یه مقاله‌ای یادداشتی در مثلاً بی‌بی سی یا جاهای دیگه بنویسن و سریحاً منظور خودشونو بگن چون نمیشه شما در به اصطلاح انگلیسی یه چیزی بگید که برداشت مشترک ازش اینه که اگر این جنایتها در ایران زیاد شد به خاطر اینکه دانالد ترامپ به وعده خودش عمل نکرد به هر حال من یه یک عذرخواهی دوستانه به ایشون بدهکار بودم ولی این باز از به اصطلاح مشروعیت خواهش من به عنوان خواننده ایشان کم نمی‌کنه که ایشون باید شفاف راجع به این موضوع صحبت کنن و زمینه رو برای سوء تفاهم از بین ببرن و الان که لشکر به اصطلاح شرارت خیلی پرهیاهو شده برای این لشکر یک پرچم جدیدی از اعتبار خودشون بسازن بنابراین من خواهش میکنم از ایشون که در زمینه مداخله نظامی اقدام نظامی خارجی در شرایط کنونی در به ایران و ربطش با دموکراسی و امکانش برای کاهش خشونت روشن‌تر و شفاف‌تر برای مخاطبان فارسی زبان صحبت کنن. خب ما در این جلسه جلسه چهارم هست انور نه جلسه چهارم یاسپش که ما کتاب مسئله تقصیر یاسپرس روخوانی می‌کنیم. د تا نکته رو عرض کنم که اصلاً ما چرا باید یاسپورت بخونیم؟ چرا باید آرنت بخونیم؟ مگه مسئله ما مگه آرنت ما خاورمیونیا رو می‌شناسیم؟ مگه ما ایرانیا چه ربطی داریم به مثلاً آلمانیا؟ ما ق در قرن بیست و یکم چه ربطی داریم به هان آرن؟ چه ربطی داریم به کانت؟ چه ربطی داریم به این فیلسوفا؟ مگه مسئله ما مسئله فلسفیه؟ مسئله ما مسئله روشنیه و ما می‌دونیم چیه و نباید به اصطلاح این رو در نظریه‌های فانتزی و اسم فیلسوفان بزرگ پیچوند و مردم رو به اصطلاح گمراه کرد. یه توضیحی راجع به این نکته بدم. یکی اینکه ما ایرانی‌ها یه شکل خاصی می‌خونیم. یعنی هر فرهنگی یه طرز خواندن خاصی داره. طرز خوندن ما اینه که ما چیزی رو که می‌خونیم می‌خونیم برای اینکه ببینیم آیا درست میگه یا غلط میگه. درست و غلطم یعنی اون چیزی که من درست و غلط می‌دونم. بنابراین من می‌خونم برای اینکه به اصطلاح ببینم اون درستی که من معتقدم آیا اون نویسنده هم با من هم عقیده است یا هم عقیده نیست. به همین دلیله که ما وقتی که به اصطلاح فلسفه یونانی هم وارد فرهنگ ما شد، ما این‌ها رو به عنوان یه متن‌های عقیدتی می‌خوندیم که آیا این عقیده که بیان می‌کنه ارسطو درسته یا غلطه؟ عقیده درست که مشخصه. من اگه معتقد به اسلام باشم عقیده من مثلاً راجع به خلقت مشخصه. حالا اگه ارسطو عقیدهش با عقیده‌ای که من درست می‌دارم درست نباشه پس این میشه به اصطلاح حرف باطل و حرف باطل من اصلاً باید بهش اعتنا نکنم یه اصطلاحی هست در فرهنگ اسلامی میگن الباطل یذهب به ذهاب ذکره یعنی حرف باطل رو اگر تو تکرار نکنی فراموش میشه ولی شکر کن نادیده بگم یعنی اونچه که ارزش خوندن داره اون چیزاییست که حرفایی درست می‌زنه حقیقتو بیان می‌کنه و اگرم شما میرید یک متنی رو می‌خونید که حرفاش باطله یا کار اشتباهی می‌کنید یا اینکه باید بخونید به قصد اینکه اون رو رد بکنید به اصطلاح دفع شبهه کنید این یه شکل خوندنه به همین دلیله که ما وقتی که حتی راجع به به اصطلاح فیلسوفان و متفکران غربی هم صحبت می‌کنیم گویی از اون‌ها به مثابع پیغمبران راهن راهنمایان منجیان داناییان کل داریم حرف بزنیم یعنی وقتی که می‌گفتیم مارکس چنین گفته همون شیو نگاه رو نگاهی رو به مارکس داشتیم که مثلاً پدرمون یا پدربزرگمون به امام صادق داشت یعنی وقتی میگیم که مثلاً ویت که نشانید اینو میگه یعنی که قال صادق ها حالا اون صادق مذهبی که من درش من بهش اعتقاد دارم این مذهب مثلاً مذهب ویتکنشتنیه مذهب صادق و باقر نیست خب خب فلسفه چنین نیست. ما فلسفه نمی‌خونیم برای اینکه یک به اصطلاح عقیده درست یا یک عقیده باطل رو در او پیشاپیش تعیین کنیم و در حقیقت یک به اصطلاح متحد عقیدتی برا خودمون دست و پا کنیم. اجازه بدین که من یک جمله‌ای رو برای شما از هگل در آغاز پدیدارشناسی روحش براتون بخونم تا ببینید که اصلاً فلسفه خوندن برای چیه. اولاً فلسفه مال زمانیست که شما احساس بدی دارید. یعنی فلسفه مال درست مال زمانه بدبختی آدماست. اگر شما از واقعیت راضی نیستید، اگر شما از زندگی راضی نیستید، شما اگر از جهان چنانی که هست راضی نیستید، نیازمند این هستید که فلسفه بورزید. ولی وقتی که همه چی خوبه و همه چیو می‌دونید فلسفه کار شما نیست. بنابراین یک تصور که ما ایرانیا داریم که آقا تو این شرایط سخت دشوار فلسفه به چه دردمون می‌خوره؟ ناشی از اینه که ما فلسفه رو یک فعالیت کاملاً فانتزی شبیه مثلاً فرض کنید چه میدونم شطرنج بازی کردن میدونیم ها یا گلف بازی کردن در حالی که برای ذهن غربی فلسفه درست محصول تعجب و در عصر ما محصول وحشته یعنی این وحشت ما از این جهانی که درش هستیم و دیدن به اصطلاح فراخنای این شرارت و پلیدی و به اصطلاح بربریتی که از دل یک تمدن بیرون میاد این هست که پرسش ایجاد می‌کنه و ما رو به فلسفه ورزی وادار می‌کنه. بنابراین فلسفه ورزی کار آدم‌های بیغم و آسوده و به اصطلاح کارمند نیست بلکه کار آدم‌هاییست که به شدت از وضعیتی که درش به رنج می به سر میبرن ناراضین و ناخورسند و بسیار دردمند خب ما فلسفه می‌ورزیم یعنی چیکار میکنیم؟ ما فلسفه می‌ورزیم یعنی سعی می‌کنیم که از فیلسوفان یاد بگیریم چگونه موقعیت خودمونو ببینیم پس ما سراغ افلاطون نمیریم تا ببینیم که افلاطون چه حقیقتی رو راجع به سیاست یا تربیت یا عدالت بیان کرده ما سراغ افلاطون میریم برای اینکه ببینیم افلاطون چگونه فکر کرده ما از فیلسوفان چگونه فکر کردنو می‌فهمیم اما نمی‌تونیم از اون‌ها مثل پیامبران و مثل کاهنان و مثل به اصطلاح امامان ازشون دستورالعمل بگیریم. ما آرنتو نمی‌خونیم که آرنت به ما بگه الان ما در ایران چیکار باید بکنیم. ما کانت نمی‌خونیم تا بفهمیم الان ما در قرن بیست و یکم مثلاً چه باید بخونیم. یاسپرسو نمی‌خونیم تا از او نسخه بگیریم. ما از او اندیشیدن به فاجعه رو می‌آموزیم. اندیشیدن به فاجره آموختن یعنی تلاش ما و در فلسفه برای این نیست که سخن فلسفی دیگران رو اثبات کنیم یا ابطال کنیم چون از نظر علمی حرفای فلسفی اصلاً اگر هم به اصطلاح در یک زمانی درست باشن در زمان‌های دیگه اصلاً صادق نیستن یعنی مثلاً حرفایی که افلاطتون می‌زنه راجع به جهان اگر با به چشم علمی نگاه کنید بی‌معناست حرفای حرف سقرات بی‌معناست. حرفای ارسطو بی‌معناست. ما به دنبال صدق و کذب اون حرفا نیستیم. ما به دنبال فهمیدن اونها هستیم. بگذارید من یک پاراگراف رو از ابتدای پدیدارشناسی روح هگل براتون بخونم تا ببینید که فلسفه ورزی یه شکل دیگری از فعالیت ذهنیست. غیر از ایمان آوردن و انکار کردن. هگل میگه در کجا می‌توان معنای درونی یک اثر فلسفی را به طور کامل بیان کرد؟ آیا جز در اهداف و نتایج آن؟ و چگونه می‌توان این اهداف و نتایج را دقیق‌تر شناخت؟ آیا جزء از طریق متمایز کردن آنها از آنچه در همان عصر و در همان رشته پدید آمده است؟ اما اگر این روش بررسی چی بررسی را چیزی جز سراآغاز شناختن آن اثر فلسفی بیانگاریم و آن را شناختن کامل آن تصور کنیم خواسته‌ایم تا بدین وسیله از کار واقعی شناختن آن اثر فلسفی شانه خالی کنیم زیرا موضوع واقعی یک اثر فلسفی در هدف آن و نتایجش خلاصه نمی‌شود همچنین نتیجه یعنی ممکنه اون چیزی که افلاطون گفته نتیجه‌ش نتیجه خوبی نباشه یا درستی نباشه یا مطلوب نباشه اما ب ارزش حرفای افلاطون فقط به نتیجه‌ش خلاصه نمیشه همچنین نتیجه کل واقعه اثر نیست بلکه به علاوه فراآیندی که نتیجه به علاوه فرایندی که این نتیجه از طریق آن حاصل شده کل اثر است یعنی اونچه که مهمه این ش این که شما ببینید که این نیست که ببینید که افلاتون چه می‌گوید اینکه بفهمید چرا چنین فکر می‌کنه. نتیجه عریان لاشه یک نظام فلسفی که روش وصول به این نتیجه را پشت سر گذاشته است. وقتی که ما از نتیجه یک تفکر فلسفی حرف می‌زنیم یعنی تفکر فلسفی به پایان رسیده ولی اونچه که در فلسفه مهمه اندیشه فلسفی نیست اندیشیدن فلسفهیست میگه که و به جای آنکه باعث فهم موضوع اثر شود از آن دور می‌گردد این نکته رو توجه کنید داوری کردن درباره موضوعی که دارای جوهر و ارزشی استواره است آسان است اما فهم آن موضوع دشوار بارتر است. پس باید فرق بگذارید بین جاجمنت و بین آندرستندینگ. در آندرستندینگ در فهم ما قضاوت نمی‌کنیم. نمیگیم خوبه یا بده با درسته یا غلطه و دشوارتر از آن این است که هم موضوع را درک کنیم و هم شرحی سیستماتیک از آن ارائه دهیم. خب این رو باید در نظر داشته باشیم که ما وقتی کانت می‌خونیم به خاطر این نیست که معتقدیم که کانت جزء انبیای اولزمه و و برتر از بقیه فیلسوفانه و می‌تونه به ما به اصطلاح راه حل راه نجات رو یاد بده. نه ما از کانت ان طرز فکر کردنو یاد می‌گیریم. طرز فکر کردن اون چیزیست که اساساً شما می‌تونید یاد بگیرید. اندیشه‌ها که یاد گرفتنی نیست که اندیشه‌ها اگر اندیشه‌های دیگرانن، عقاید دیگرانن که شما تقلید می‌کنید. اگر اندیشه‌های خودتون هستن شما باید اندیشیدن رو یاد گرفته باشید تا بتونید فرق اندیشه و عقیده و باور و به اصطلاح انواع انواع و اقسام اندیشیدن‌ها رو تشخیص بدیم. پس اونچه که ضروری می‌کنه خواندن آثار فیلسوفانی مثل یاسپرس و آرنت و کار کانت و این‌ها اینه که این‌ها فیلسوف بودن. یعنی چی؟ یعنی خودشون رو در یک موقعیت فاجعه‌ آمیز می‌دیدن. یعنی کانت این کتابی که نوشته شما فکر می‌کنید که این آدم مثلاً هیچ دیگه تو زندگیش هیچ فکر و خیالی جز نشستن و کتاب خوندن نداشته. نه این در زمانی می‌نوشته که اروپا دهه‌ها در جوی خون غرق شده بود در جنگ‌های به اصطلاح داخلی و از طرف دیگه مسئله خودکامگی مسئله سلطه کلیسا این‌ها آزادی و کرامت بشررو به خطر انداخته بود بنابراین او در یک وضعیت کاملاً دردناک و ناخوشایند و فاجعه آمیز داره فکر می‌کنه به فاجعه ما اگر فکر می‌کنید که ما در یک وضعیت فاجعه آمیزی قرار داریم ما ایرانی‌های قرن بیست و یکم فلسفه می‌تونه به ما کمک کنه یعنی فلسفه میتونه به ما کمک کنه که چگونه این وضعیت فاجعه آمیزو بفهمیم این به این معنا نیست که فلسفه به ما یک راه حلی برای پایان دادن به فاجعه و از بین بردن شر میده نه فلسفه اساساً به ما میگه که ما در یه جهانی زندگی می‌کنیم که شر از او جداشدنی نیست انسان نهادش نهاد شره چرا؟ چون شر یعنی مرگ، شر یعنی محدودیت و انسان موجودی میرا و محدوده. به ما نمیگه که شر فلسفه به ما کمک نمی‌کنه که شر رو از بین ببریم. به ما کمک می‌کنه که اون رو بفهمیم و با فهمیدن شر بتوانیم در این جهان یک زندگی آزادانه و هماهنگ با کرامت انسانی داشته باشیم. در حقیقت فلسفه به ما کمک می‌کنه که از حکومت دیگری و دیگران بیرون بیایم و خودمون بر خودمون حاکم بشیم. در نتیجه وقتی که انسان آزاد آزادی یعنی حکومت برخیشتن. وقتی که شما به آزادی دست پیدا می‌کنید یعنی به حکومت برخیشتن می‌دونید که در سیاه‌ترین شب و در تیره‌ترین عصر به اصطلاح جهان شما اگر تمام دنیا مرتکب شهر باشن اگر تمام دنیا با خوبی مبارزه کنن اگر تمام دنیا به اصطلاح انسانیت پشت بکنه شما آزادی خودتون رو برای انسان بودن از دست نمیدید و به همین دلیل موظفید که انسان بمانید و انسانی زندگی کنید. اونوقت انسانی زیستن یک ارزش و یک فضیلتیست که زیستن در این جهان پرشر و شور رو کاملاً به اصطلاح قابل تحمل می‌کنه. یعنی می‌ارزه که در انسان انسانی زندگی کنه ولو در جهانی چنین به اصطلاح تیره و تواه خب این مسئله فلسفهست نکته بعد اینه که وقتی که ما فلسفه میخونیم خیلیا هستن که دوست دارن نظریات مثلاً خودشون رو ما ایرانیا مخصوصا روشنفکرای ایرانی خیلی این میلو به اینا دارن که میگن نظریه‌پردازن. من فلان نظریه رو دادم. من فلان نظریه خیلی و دوست دارن نظریه بدن. در حالی که نظریه دادن یا فلسفه مکتب فلسفی خاصی داشتن اگر شما صادق باشید میبینید که چیزی نیست که شما تصمیم بگیرید براش و در حقیقت نه فقط به اصطلاح موقعیت فردی آدم که اندیشه‌های بزرگ نیازمند یک موقعیت‌های تاریخی خاصی هستن یعنی علت اینکه دیگه ما مثلاً سغرات نداریم یا مثلاً کانت نداریم داریم یا مثلاً نیچه نداریم اینه که ما در یه زمانه دیگری زندگی می‌کنیم و عصر اون فیلسوفان بزرگ سپری شده اما این به این معنا نیست که ما از فلسفه و اون فیلسوفان بی‌نیازیم من برای شما از یاسپرس یه دونه زندگینامه خودنوشت داره به نام زندگی‌نامه فلسفی من که به فارسی هم ترجمه شده یه تیکه‌هایی رو می‌خونم براتون تا ببینیم که همون طوری فلسفه بخونیم که یاسپرس فلسفه می‌خوند همون طور متن یاسپرسو بخونیم که یاسپرس متن فیلسوفان دیگررو می‌خونه. میگه که فلسفه راهنمایی می‌کنه. اما این راهنمایی فلسفی را می‌توان روشن کرد. راهنمایی فلسفه با ارشاد و هدایت جزمی الهیات خصلتاً تفاوت دارن. در فلسفه ورزی این امر صادق است که هرکس به خودش حواله می‌شود. یعنی چی؟ یعنی اگر شما بخواید یه کانتی اصیل باشید نباید ک حرفای کانتو تکرار کنید بلکه باید با آموزه اصلی کانت که با عقل خود بیاندیش با وجدان خودت قضاوت کن به اون عمل کنی. یعنی تو باید توانایی اندیشیدن با عقل خودتو پیدا بکنی تا بشه به شما گفت کانتی. چون فیلسوف برخلاف رهبران سیاسی، برخلاف پیامبران، برخلاف کاهنان، برخلاف به اصطلاح فریبکاران جامعه هرگز شما رو به پیروی از خودش فرا نمی‌خونه. هرگز شما رو به عضویتی در حزبی یا در کلابی، باشگاهی فرا نمی‌خونه. هرگز شما رو به باور به اعتقادات خاصی دعوت نمی‌کنه. فیلسوف اون کسیست که به شما میگه خودت فکر کن. در نتیجه فیلسوفان حقیقی فیلسوفان تنها هستن. یعنی فیلسوف حقیقی فیلسوفان فیلسوف تنهاییست که فیلسوفان تنها تربیت میکنه. کسانی که بتوانن برای خودشون و با عقل خودشون بیانشن. در فلسفه‌ورزی هرکس به خودش حواله می‌شود. راهنمایانی همچ همانند روحانیان وجود ندارن. نظری‌ها فرصت فراهم می‌کنن. یقین به وجود نمی‌آورند. کتاب مقدسی در میان نیست. فقط سنت‌های بزرگ چند هزار ساله فلسفه باختر زمین و هندوستان و چین در کارن. یعنی ما یه سنت‌های فلسفی داریم که اون سنت‌های فلسفی به اصطلاح در این تمدن‌های بزرگ هستن. دیگه کسی نیست از این تو در بیاد و بگه که آموزه اصلی فلسفه همونیست که سقرات گفت خودت را بشناس. سقرات گفت خودت را بشناس. نگفت که منو بشناس. نگفت کس دیگه رو بشناس. نگفت جهانو بشناس. گفت خودت را بشناس. علم به معنای محدود برای فلسفه نیز مانند الهیات، وسیله و عرصه است. میگه که فلسفه بسیاری از اوقات فهم نادرست از خود داشته یا خویشتن را با علوم جدید یکی دانسته. اما باید این لغزشو تصحیح کرد. فیلسوف پیامبر نیست. او خویشتن را نمونه و سرمشق قرار نمی‌دهد ولی انسان بودن را ولو از جنبه‌های عیبناکش می‌نمایاند. می‌خواهد یادآوری کند و برساند، ابلاغ کند و به رغبت بیاورد و درخواست کند. مرید نمی‌خواهد بلکه توفیقش در این است که دیگران به خدا آیند. مالک حقیقت نیست اما در محدوده زمان به جد زندگی می‌کند و در جستجوست. خب نکته مهم اینه که چرا یونانی‌ها به به یه چیزی مثل فلسفه خودشونو نیازمند دیدن؟ چرا وقتی که یه چیز عجیب و غریبی بود اون وضعیت عجیب و غریب رو سعی نکردن با همون اسطوره‌ها با به اصطلاح عقاعد و تصورات دینی برا خودشون توجیه کنن و آمدن از اول سؤال کردن چرا مفهوم حقیقت مفهوم خیر مفهوم فضیلت مفهوم عدالت همونجوری که در به اصطلاح سنت‌های به اصطلاح پیشین آمده بود همینطور نپذیرفتن از نو سؤال کردن. دلیل یکی از دلیلای مهمیش که برای ما خیلی مهمه که درک کنیم اینه که در یونان یه اتفاق مهمی که افتاد این بود که اون چیزی که در کانت به اوج می‌رسه یعنی انقلاب کپرنیکی یعنی بشر به طور به اصطلاح بشر با ذهن خام انسانی فکر می‌کنه که ذهن او آینهست برای واقعیت بیرونی و واقعیت در ذهن وقتی ما میگیم شناخت یعنی واقعیت بیرونی در ذهن ما می‌تابد همچنان که در آینه ها ما ما طلبه بودیم در جامقدمات که مجموعه چند تا کتابه یک کتابش هست کبرا ف المنطق مال شریف جرجانی اینطوری شروع میشه یه رساله فارسیست در منطق مال قرن ۸ میگه بدان که ذهن همچون آینه‌ایست در راکه که در او منقش شود سور اشیا یعنی ذهن مثل آینهست که همونطور که در آینه صورت اشیا جا منعکس میشه بنابراین صورت چیزها هم در ذهن منعکس میشه و ما به میگیم علم یونانی‌ها کاملاً بر خلاف این می‌اندیشیدن و و در حقیقت اصطلاح ایده به همین دلیل خیلی مهمه در برای یونانی‌ها جهان اون چیزی بود که اون‌ها می‌اندیشیدن نه اینکه جهان یه چیزیست مستقل از اندیشه ما که او در ذهن ما بازتاب پیدا می‌کنه. بنابراین برای افلاطون این جهان پرتوی بود. این جهان عینی پرتوی بود از ایده و در اگر ما شناخت پیدا می‌کردیم ما به اون ایده‌ها شناخت پیدا می‌کردیم نه به جهان بیرون. بنابراین اگر شما ایده‌هاتونو عوض کنید جهان شما هم عوض میشه. به همین دلیل هست که فقط و فقط در روی کره زمین پلیس یعنی دولت شهر در یونان به وجود آمد و این پدیده‌ای که در یونان به وجود آمد هم توانست از نظر جغرافیای جهانی بشه هم توانست تا امروز تداوم پیدا کنه یعنی ما پدیده به نام دولت شهر یا دولت به دلیل اینکه ایده است و یک واقعیت نیست نیست توانسته در فرهنگ‌های دیگه هم به وجود بیاد در جوامع دیگه هم به وجود بیاد اگر دولت یک واقعیت عینی بود مثل حکومت هخامنشیان حکومت هخامنشیان پاد سلطنت هخامنشیان با زوال ه حخامنشیانم از بین میره هرگز قابل تکرار نیست ولی اگر شما به دولت به مسابع ایده بیاندیشید اون ایده هر بار که در واقعیت از بین بره دوباره می‌تونه بازسازی بشه در جای دیگه در فرهنگ هنگ دیگه در تاریخ دیگه به شکل دیگه چون ایدهست و ایده‌ها مدام می‌تونن قابل به اصطلاح بحث و گفتگو و تصحیح و به اصطلاح به اصطلاح تحول قرار بگیرن اما واقعیت عینی رو که شما نمیتونید عوض کنید واقعیت عینی همونی که هست ما ایرانی‌ها به همین دلیل تصوری که داریم از رابطه واقعیت زبان و اندیشه کاملاً در تقابل هست با طرز فکر فکر یونانی‌ها ما اصلاً معتقد نیستیم که زبان ما در واقعیت هیچ تأثیری و هیچ [موسیقی] اصطلاح تغییری ایجاد میکنه به همین دلیل ما معتقدیم که کلام خداوند بله میتونه بگه کن فیکون ولی ما انسان‌ها حرف ما میگن حرف باده باد هواست مگر اینکه به اصطلاح یک به اصطلاح جنبه الهی و مقدس داشته باشه مثل اوراد مثل نمی‌دونم عقاعد درست. بنابراین بین زبان ما و واقعیت ما ارتباطی نیست. از اون طرف بین واقعیت و اندیشه ما هم واقعیتی نیست. ما نمی‌دونیم از کجا آمده‌ایم به کجا میریم. این جهانم هست از آمدن از آمدن و رفتن ما سودیکو و گویی این جهان چیزیست مستقل از اونچه که ما می‌اندیشیم. در نتیجه اگر اینطور باشه اگر واقعیت یک امری باشه که از زبان و از اندیشه ما مستقله تغییر واقعیت هم میشه امری که در اختیار انسانیست یک لحظه ببخشید من اجازه بد میشه یک امری که در اختیار ما نیست و ما واقعیت تغییرشو باید موکول کرد یا به اتفاق و تصادف یا به اصطلاح مشریت الهی به همین دلیلم هست که در به اصطلاح تصور تاریخی ما از بیحقی گرفته تا ابن خلدون تنها توضیحی که میتونستن برای علل برآمدن یک حکومت و عوامل برفتادن که حکومت بگن این بود که کاملاً حکومت‌ها رو مثل انسان‌ها یک موجود زنده‌ای تصور کنن که خداوند اون‌ها رو می‌آفرینه. اول کودک بعد جوان میشن، شکوفا میشن و بعد می‌میرن. یعنی آدم‌ها در به وجود آمدن و به وجود نیامدنشون هیچ دخالتی ندارن. قرآنم میگه یوز منیش یذل مننیش خداست عزت میده خداست ذلت میده خداست قدرت میده خداست قدرتو می‌گیره این تصور تا امروز در بین ما راسخه یعنی ما حتی وقتی که فکر حرف می‌زنیم راجع به دموکراسی و آزادی و دولت مدرن فکر می‌کنیم دولت مدرن یا مثلاً یک جامعه آزاد یا دموکراسی اینا یک واقعیت‌های عینی هستن که درست مثل بقیه واقعیت‌های عینی اگر ما دوستشون داریم باید واردشون کنیم. ما میگیم از زمانی که تجدد وار به استعاره‌ها خیلی مهمن از ورود تجدد به ایران حرف بزنیم. یعنی انگار تجدد یه قطاری بوده که وارد ایران میشه. ما از به اصطلاح مدرن شدن به شکلی حرف می‌زنیم که مدرن شدن یعنی مثل غربی‌ها شدن. برای ما مدرن شدن با غربی شدن خیلی تفاوت نداره. ما میگیم کی به دموکراسی می‌رسیم؟ کی به آزادی می‌رسیم؟ انگار که دموکراسی و آزادی ایستگاهی هستن در این جاده تاریخ که باید بهش رسید یا میگیم ما از تمدن غرب عقب موندیم. انگار که تمدن یه کاروانه که با شتر راه میره و ما یک اختلاف فیزیکی داریم باهاش. تمام اینا ناشی از این هست که ما به اصطلاح جهان واقعی رو از جهان ایده‌ها و ذهن و اندیشه بشر کاملاً جدا می‌دونیم. بنابراین وقتی هم که می‌خوایم راجع به تغییر واقعیت صحبت کنیم یا تغییر وضع موجود همش دنبال یک نیروی فرا انسانی هستیم. یعنی نیروی قاهره یعنی یک کسی بیاد برای ما دموکراسی بیاره یک آدمایی بیان برای ما آزادی بیارن انگار که آزادی و دموکراسی و اینجور چیزا درست حالا قبلاً آدما به خدا و شیطان اعتقاد داشتن الان خدا و شیطان زمینی شده دیگه دولت ابرقدرت‌ها نقش خدا رو بازی می‌کنن به اصطلاح حکومت‌های دیکتاتوری نقش شیطانو بازی می‌کنن و خب قراره شیطان که انسان نمی‌تونه از پسش بربیاد خدا باید به زمین گرم بزندش. اگر ما فلسفه می‌خونیم به خاطر اینه که ما معتقدیم جهان ما یعنی زبان ما و اندیشه ما. اگر چنین فرضی نداریم فلسفه خوندن بی‌خوده. اگه ما علوم انسانی می‌خونیم به این دلیل هست که ما جهانی رو که درش زندگی می‌کنیم ساخته اندیشه خودمون و زبان خودمون می‌دونیم و چون چنین است خودمون رو آزاد می‌بینیم برای تغییرش. اگر یک واقعیتی بود جدای از ذهن و زبان انسان برای تغییر واقعیت هیچ آزادی نداشت. چون که این واقعیت برآمده از شیوه فکر و طرز حرف زدن ماست به این دلیله که ما آزادی تغییر واقعیتو داریم و وظیفه تغییر واقعیتو داریم وظیفه فهم واقعیت و وظیفه تغییر واقعیت تغییر واقعیت وقت یعنی چی؟ یعنی تغییر درک ما از واقعیت تغییر شکلی که ما راجع به واقعیت حرف می‌زنیم بنابراین برای تغییر وضع موجود چه باید کرد؟ باید فهم ما از وضعیت موجود و طرز سخن گفتن ما از وضعیت موجود تغییر کنه. اگر ما به همون شیوه راجع به وضعیت موجود حرف بزنیم که دوست داریم تغییر بکنه تغییر معنا نخواهد داشت. شما نمی‌تونید راجع به د تا وضعیت متفاوت به یک شکل حرف بزنید و به یک شکل بیاندیشید. به همین دلیل هست که در غرب اساساً فلسفه هر فلسفه‌ای یا هر تفکری با پذیرش مرگ فلسفه‌های قبلی آغاز میشه. چرا؟ چون فلسفه حقیقی اندیشیدن به اکنون من. پس فلسفه‌های قبلی اگر فلسفه حقیقی باشند اون‌ها اندیشیدن به اکنون فیلسوفان خودشون بودن و نمی‌توانن من رو در واقعیتی که کاملاً برای اون‌ها ناشناخته بوده و کاملاً یگانه است کمک بکنه. پس در وحله اول من باید بگم که اندیشه من باید با اندیشه اون‌ها متفاوت باشه. این مرگ انسان، مرگ خدا، مرگ نویسنده، مرگ نمی‌دونم خواننده، مرگانی تمام این مرگ‌ها مرگ سنت، مرگ فلسفه اینا یعنی چی؟ یعنی همه اونچه که تاکنون بشر اندیشیده در بهترین وضع اندیشیدن به موقعیتی بوده که اون موقعیت کاملاً سپری شده و از بین رفته. ما انسان‌ها وارثان بی‌وصیتیم. یعنی وارث یک موقعیتی هستیم که برای اینکه چه باهاش بکنیم هیچ‌کس دستورالعمل پیشینی به ما نداده و باید خودمون از نو بیاندیشیم. اما از نوع اندیشیدن به معنای این نیست که شما اندیشه‌های قبلی رو نادیده بگیرید یا از اون‌ها بی‌نیاز بشید. از نوع اندیشیدن اندیشیدن یعنی گفتگو کردن. یعنی در حقیقت گشوده بودن به روی طرز فکری متفاوت. این به این معناست که ما برای اندیشیدن هم نیازمند تا جای ممکن انسان‌های متفاوتی هستیم با اندیشه‌های متفاوت و هم برای فهم این‌ها نیازمند تاریخ اندیشه‌هاییم. ببینیم این اندیشه‌ها چگونه به وجود آمدن. ما ایرانی‌ها چگونه اینطور که الان فکر می‌کنیم فکر کردیم. اگر ندانیم به اصطلاح خواستگاه تاریخی اندیشه‌ها و روند شکل‌گیری اندیشه‌ها رو نمی‌تونیم اون رو به درستی بفهمیم. به این دلیل ما میریم سراغ یاسپرس. به این دلیل ما میریم سراغ فلسفه و به این دلیل ما باید سنت خودمون رو تاریخ خودمون رو از نوع به شکل دیگری متفاوت با اینکه تاکنون شناختیم بفهمیم. خب من کتاب مسئله تقصیر کارل یاسپرس روخوانی می‌کنم. جلسه چهارمه رسیدیم به صفحه ۴۵ و در پیشتر گفتم که یکی از مهم‌ترین جنبه‌های به اصطلاح این کتاب تقسیم بندیست که درباره مسئولیت میکنه یعنی مسئولیت رو به چهار نوع مسئولیت متفاوت تقسیم بندی می‌کنه ما ما ایرانی‌ها از مسئولیت تقصیر می‌فهمیم معمولاً دیگه ممکنه مسئول این جنایتها چیه؟ خب جمهوری اسلامی یعنی ما مسئولیت رو تقلیل میدیم به تقصیر حقوقی ما میگیم کسی که مثلاً قاتلی که یا اون نیروی سر پلیسی که شلیک می‌کنه به سمت تظاهر کنندگان این شخص مسئول این جنایته ها یعنی مقصر جنایته برای ما ایرانی‌ها چون ما ایرانی‌ها کاملاً شریعت مدار فکر می‌کنیم دیگه دیانت زرتشتی یک دیانت کاملاً فقهیه و تفکر ما تفکر فقهیه بنابراین در مسئولیت چیزی جز تقصیر جستجو نمی‌کنیم اما یاسپرس تأکید می‌کنه که مسئولیت مسئولیت جزایی یا مسئولیت حقوقی یکی از انواع مسئولیت‌هاست چهار تلقی از تقصیر تقصیر یا مسئولیت تقصیر جزایی میگه باید میان ۴ار تلقی از تقصیر تمایز بگذاریم. تقصیر جزایی تقصیر جزایی یعنی جنایات اعمالی هستند که قابل اثبات عین‌اند و نص صریح قوانین را نقض می‌کنند. در این نوع تقصیر قضاوت از آن دادگاه است که تنها در دادرسی شکلی واقعیت امر به نحو قابل اعتمادی مشخص و مطابق آن اعمال قانون می‌شود. واقعیت شکلی یا فرمال به اصطلاح دادرسی شکلی یا فرمال یعنی چی؟ یعنی کهه همه در برابر قانون مساوی باشن و فارغ از اینکه شما چه عقایدی دارید و چه به اصطلاح خواستگاه قومی و نمی‌دونم گرایش جنسیتی و این حرفا دارید در برابر قانون به یکسان با شما رفتار بشه یعنی قانون فرمه وقتی که شما چراغ قرمزو رد می‌کنید دیگه مهم نیست که شما زنید مردید پیرید جوانید قانون به فرم کاملاً به صورت فرمال وضع شده و اعمال میشه این میشه تقصیر یا این میشه مسئولیت جزایی حالا مسئولیت جزایی هم ابتدای مسئلهست برای ما ایرانی‌ها چون ما ایرانی‌ها که هیچ تصوری از قانون جز شریعت نداریم که یعنی ما هیچ موقع راجع به عدالت که بحث به اصطلاح فلسفی نکردیم راجع به حق که بحث فلسفی نکردیم الان یه عده‌ای که میگن که آره جمهور جمهوری اسلامی باید مثلاً در برابر جنایاتش مجازات بشه. تلقی که از مجازات دارن همون انتقامگیری که جمهوری اسلامی داره یعنی یا همون به اصطلاح نوع عدالتیست که در فقه اسلامی ازش حرف می‌زنن. در حالی که شما اگر بخواین اون چیزی که یاسپرس رو میگه بهش توجه کنین باید توجه داشته باشین که ما از یک نظام حقوقی به اصطلاح مبتنی بر یک فلسفه حقوق مدرن داریم حرف می‌زنیم یعنی تا امروز عدالت حق نمیدونم جنایت جرم همه اینها مقولاتیست که نظریه‌ها و به اصطلاح پژوهش‌های بسیاری مدام درباره اون‌ها انجام میشه و به یک مفاهیم پویایی هستن و ما اگر بخوایم در ایران مثلاً عدالت رو برقرار بکنیم و مجرمان رو به جزای خودشون برسونیم پیشتر باید خیلی مقدمات به اصطلاح فلسفی و حقوقی داشته باشیم راجع به تعریف حق راجع به تعریف عدالت انواع عدالت تعریف انسان، تعریف حقوقش، تعریف وظایفش، تعریف به اصطلاح مسئولیت‌هاش که اونوقت بتونیم بگیم که این نظام حقوقی اساساً عادلانه است چون عدل که یک به اصطلاح اسم یه برند شامپو که نیست یک مفهومه بنابراین باید مشخص کنیم که از عدل چه می‌فهمیم و چه توافقی داریم براش. یعنی چی؟ یعنی اینکه شما نمی‌تونید بگید من یه فیلسوف برجسته‌ای هستم و نظریه من درباره عدالت اینه و همه باید به این گوش بدن. نه شما در اون چیزی که در جامعه به عنوان نظام حقوقی به اصطلاح ایجاد میشه باید با تلقی عمومی از حقوق سازگار باشه. این بحث مفصل هایک انجام داده که شما نمی‌تونید یک نظام قانونی برخلاف به اصطلاح ذهنیت جامعه وضع کنید ولو اینکه اون قانون از نظر شما خیلی خیلی پیشرفته باشه مثلاً نمی‌تونید بگید که جامعه‌ای که اکثریتش مثلاً حجاب دارن و به حجاب اعتقاد دارن من چون معتقدم حجاب برای آزادی زن‌ها مانعی هست پس به زور باوم حق دارم که این کارو بکنم نه شما باید اون قوانینی رو وصل بکنید یا نظام حقوقی رو طراحی بکنید که آدم‌ها بدون نیاز به اعمال زور به او عمل کنن. یعنی شما که نمی‌تونید برای هر آدمی پلیس بذارید که پس اگر قانون می‌گذارید باید مطمئن باشید که این قانون در باورها در به اصطلاح جهان‌بینی در پسندها در به اصطلاح نوع نگرش آدم‌های اون جامعه ریشه داره و هماهنگ با اون که آدم‌ها بدون اینکه حتی پلیسی هم باشه اونا عمل بکنن نه اینکه قانون یک به اصطلاح قرارداد تحمیلی بر جامعه باشه و جامعه هم تمام هم وغمش این باشه که چه سازوکارایی برای قانون‌گریزی پیدا بکنه. در جامعه ایران قانون همیشه از بالا تحمیل شده. حتی مشروطیت ق قانون اساسی به اصطلاح جنبش قانون اساسی به معنای واقعی نبود که قانون اساسی به صورت آنکانستیتوشنال به صورت به اصطلاح غیر کانستیتوشنال یعنی به صورت غیرقانون اسا بدون رعایت روند قانون اساسی این قانون اساسی تصویب شد و تحمیل شد در عملم دیدین که هیچ چیزش به موفقیت نیاد انجام بنابراین قرار نیست که قانون از بالا تحمیل بشه پس وقتی هم حتی از مسئولیت جزایی و حقوقی صحبت می‌کنیم توجه داشته باشید که ما داریم راجع به یه چیزی صحبت می‌کنیم که در ایران هنوز معنا نداره در ایران هنوز معنا نداره قانون عادلانه نمی‌تواند قانونی باشد که از با روش غیر دموکراتیکی وض شده باشه پس شما باید با روش دموکرات دکراتیک یک قانونی روض کنید تا اون قانون رو ما بهشون بتونیم بهش بگیم قانون دموکراتیک و آدانه و چون تاکنون ما همچین قانون‌گذاری نداشتیم پس کار ما بسیار دشوار و راه ما بسیار طولانیست خب این یه تقصیر د اینا رو درباره ما آلمان و اروپا دارن دارن حرف می‌زنه که نهادهای قانونی درش بسیار ریشه‌ دارن پارلمان در انگلستان ۸۰۰ سال سابقه داشته شما فکر نکنید که این ایده‌های آزادی و دموکراسی و نمی‌دونم قانون و این حرفا همون زمانی به گوش ما رسیده که به گوش غربی‌ها. نه اینطور نیست و یکی از مهم‌ترین تفاوت ما و غربی‌ها تفاوت فهم ما از مقوله قانون هست. خب این از این د مسئولیت تقصیر سیاسی مسئولیت سیاسی چیه؟ تقصیر سیاسی چیه؟ این تقصیر در اعمال دولتم‌مردان و نیز در این واقعیت نهفته است که من در مقام شهروند ناگزیرم پیامدهای اعمال این حکومت را متحمل شوم تحت سیتره قدرت آن باشم و روزگارم را در سایه تصمیمات آن سپری کنم. یعنی شما نمی‌تونید مثل آقای داوری رضا داوری اردکانی ۴۰ سال در خدمت دستگاه به اصطلاح متولی اصلی فرهنگ و دانشگاه باشید و سیاست‌های جمهوری اسلامی رو در زمینه محدودیت فکری و در زمینه سانسور اعمال بکنید اونوقت بیایید از آزادی علمم دم بزن نمیشه اگر شما در اون سیستم کار کردید پس تمام فجای که بر اثر نقض آزادی بیان در اون کشور رخ داده شما هم درش مسئولیت سیاسی دارید یعنی در سیستمی کار کردید که کار کردن شما به اون اعمال حکومت امکان داده بنابراین مثلاً دیدید که در این سالای اخیر استادایی که اخراج میشن از دانشگاه صداشون میره بالا که ای داد بیداد ما اخراج شدیم فراموش می‌کنن که اون‌ها بر صندلی‌هایی نشستن که پیشتر استادان دیگری بودن که با انقلاب فرهنگی اخراج و تصفیه شدن شما نمی‌تونید برید در یه دانشگاهی که اساساً با انقلاب فرهنگی شکل گرفته و با اخراج و تصفیه استادا بعد اگر یه موقع شما رو اخراج کردن شما تعجب کنید و شاکی بشید تکتک افراد در نحوه حاکمیت حکومت مسئولن. یعنی شکلی که یک به اصطلاح جامعه‌ای زندگی می‌کنه با شکل حکومت او سازگاره. حالا ما خیلی بحث می‌کنیم راجع به اینکه چرا در ایران مدرنیته نیا چرا در ایران علوم انسانی پا نمی‌گیره؟ یکی از فیلسوفان بزرگ به اصطلاح علم اسمش هست ماکس شلر که خیلی مهمه و هایدگرم خیلی بهش اعتنا داره. یکی از مهمترین متفکران در زمینه جامعه شناسی شناخته سوشالجی نالج و یه کتابی داره به نام پلم سوش نج مسائل جامعه شناسی شناخت در اونجا میگه که علوم انسانی و روش علمی با فرم سیاسی در یه جامعه تناسب دارن یعنی شما نمی‌تونید با در هر فرم سیاسی داشته باشید و روش علمی هم داشته باشید نه روش علمی با نوع خاص با فرم خاصی از زندگی سیاسی سازگاره به همین دلیله که یه کسی مثل پوپر هم فیلسوف علمه هم فیلسوف سیاسته چرا؟ چون نظریهش درباره ابطال پذیری با نظریهش درباره جامعه باز و دموکراسی کاملاً از یک روش پیروی می‌کنه. یعنی برای پوپر معنی نداره که شما علم داشته باشید ولی در جامعه به شکل کاملاً غیرعلمی و غیر به اصطلاح دموکراتیک زندگی بکنید. اینها یک بنابراین روش علمی یعنی یه شیوه زندگی کردن که از مسواک زدن شما رو در بر می‌گیره تا حکومت کردن شما. پس ما باید بدونیم که حکومت‌ها چیزهایی نیستن از آسمان بیان چون قبلاً همچین فکری می‌کردن دیگه وقتی که مغول به ایران حمله کرد عطای جوینی در جهان تاریخ جهانگشای خودش می‌نویسه که اسباد استغنای خداوند و عزیز یعنی خدا خشمش گرفت مغلو فرستاد نه ما نمی‌تونیم از مسئولیت اونچه که در جامعه ما می‌گذره سرباز بزنیم ولو اینکه خودمون مقصر و مسئول حقوقی به وجود آمدن آن نباشیم. قضاوت در خصوص این نوع تقصیر چه در عرصه سیاست داخلی و چه سیاست خارجی بر عهده قدرت و اراده فرد فاتح است. فاتح به یمن موفقیتش در جنگ محق به تصمیم‌گیری در این مورد است. تدبیر سیاسی با لحاظ کردن عواقب آتی و به رسمیت شناختن هنجارها که از جمله آن‌ها حقوق طبیعی و بین‌المللیست موجب تخفیف خشونت و جبر و قدرت منعلی می‌شود. بنابراین اپوزیسیون نمی‌تونه بگه که این جمهوری اسلامی تا حالا دوام آورده به خاطر اینکه قدرت سرکوب داشته. نه جمهوری اسلامی دوام آورده از جمله به دلیل اینکه شیوه مبارزه ما با جمهوری اسلامی شیوه کارآمد و مؤثری نبوده پس ما هم مسئول این تداوم ه تقصیر اخلاقی یا مسئولیت اخلاقی من در جلسه قبل صحبت کردم که ما ایرانی‌ها وقتی راجع به اخلاق صحبت می‌کنیم مثل بقیه مقوله‌ها باید توجه به این نکته داشته باشیم که اخلاق در فرهنگ ما و در ذهنیت ما معنای سرپا متفاوت با اونچه که در ذهنیت غربی داره داره یعنی وقتی که میگیم اخلاق فکر نکنیم که اگر کتابای فلسفه اخلاقو ترجمه کردیم می‌فهمیم اینا دارن چی میگن و میتونیم مثلاً بگیم بله این مسئولیت اخلاقی ما اینه یا فلانی کارش بد به اصطلاح اخلاق سیاسی رعایت نمییست که کاملاً تقلید طوتیوار و کاملاً ناشیانه هست از فرهنگ غربی که و مخصوصاً فرهنگ مدرن که درش اخلاق بنیان نه تنها زندگی اجتماعی که بنیان انسانه یعنی انس حتی شما تصور ریاضیات بدون اخلاق هم براش غیرممکنه و اخلاق یک مقوله دیگریست مقوله‌ایست غیر از اونچه که ما فکر می‌کنیم ما ت من در جلسه قبل اینو توضیح دادم بنابراین وقتی از مسئولیت اخلاقی داریم حرف می‌زنیم توجه توجه داشته باشید که باز داریم با یک مقوله ناشناخته برای ذهن ایرانی حرف می‌زنیم که باید اول بفهمیم مسئولیت اخلاقی یعنی چی. من در قبال اعمالی که در مقام تک فرد مرتکبشان می‌شوم مسئولیت اخلاقی دارم. آن هم در قبال تمامی اعمالم از جمله اعمال سیاسی و نظامی هیچ‌گاه عبارت دستور دستور است مأمورم و معذور نمی‌تواند واجد ارزش باشد. یعنی شما نمی‌تونید بگید که آقا جنگ جنگه دیگه تلفات داره دیگه حالا یه یه مدت آدم کشته میشن دیگه نه اگر یک در هزار احتمال میدید که حرف شما موجب این شده باشه که کسی به اعتماد حرف شما خودش رو در معرض کشته شدن قرار بده شما مسئولیت اخلاقی دارید و نمی‌تونید ازش سرباز بزنید اگر شما پلیس هستید صرف اینکه به اصطلاح عضو پلیس هستید به شما اجازه نمیده که هر دستوری رو اجرا بکنه. اگر شما به اصطلاح رئیس‌جمهور هستید، صرف اینکه شما رئیس جمهور هستید به شما اجازه نمیده که هر دستوری رو که رهبر به شما میده اجرا بکنید. بنابراین شما در هر موقعیتی که هستید مسئولیت اخلاقی شما از بین نمی‌رود. هر عملی باید در معرض یک قضاوت اخلاقی قرار گرفد. مرجع صالح وجدان حالا کیه که بگه که به اصطلاح معیارهای اخلاقی رو تعیین کنه چه کسی صلاحیت قضاوت اخلاقی داره میگه وجدان شخصی من و نیز تعامل من با دوستان و نزدیکانیست که صمیمانه نگران روح من هستن اصطلاح روح هم باز اصطلاحیست کاملاً متفاوت با کلمه‌ای که روح می‌فهمید روح یعنی در به حالا خیلی ساده بخوام بگم به معنای جهان اندیشه‌ها و ارزش‌های انسانیه ها و وقتی که میشل فوکو راجع به ایران گفت انقلاب ایران روح جهانی که روح ندارد منظور اینه یعنی جهانی که هنوز درش ارزش‌ها وجود دارن چیزی غیر از مادیت محض و اتفاقاً به شما بگم ذهنیت اسطوره‌ای و ذهنیت دینی و ذهنیتی که ما داریم ذهنیت اسطوری و پیشا تاریخی یه ذهنیت کاملاً مادیه چیز واقعیت براش اون چیزیست که می‌بینه و لمس می‌کنه نمی‌تونه مثلاً به یه چیزی به عنوان نسل آینده فکر بکنه نمیتونه به به چیزی به نام به اصطلاح منفعت عمومی فکر کنه چون منفعت عمومی یک واقعیت مادی و ملموس نیست یه بار یه آقایی بود به نام آخوندی بود به نام عباس عباسی که نماینده بندر عباس بود در مجلس دوم یا سوم اون موقع بحث بود از اینکه کشورهای مختلف باید برای آسیب‌هایی که از پارگی لایه اوزون به وجود آمده اقدام کنن و سرمایه‌گذاری کنن ایشون رفت تو مجلس صحبت کرد گفت مگر ما لایه اوزونو پاره کردیم که براش بخوایم مثلاً اقدامی بکنیم یعنی هیچ تلقی از اون جغرافیای جهان غیر از خودش نداره اون چیزی که لمس میکنه و میبینه و میشنوه برای او واقعیت همان است و بس در نتیجه نمیتونه به مفاهیم و ارزش‌هایی فکر کنه که ورای حتی نه منافع او که زندگی او هستن یعنی نمیتونه احساس مسئولیت به گ به نسل‌های گذشته رو بفهمه یعنی چی من یعنی چی من ب نمی‌تونه احساس مسئولیت نسبت به محیط زیست رو بفهمه. نمی‌تونه احساس مسئولیت به نسل‌های آینده رو بفهمه. نمی‌تونه احساس مسئولیت به جامعه رو بفهمه. چون اینا هیچ‌کدوم واقعیت‌های ملموس نیستن. کسی می‌تونه اخلاقی بیاندیشه که بتواند به روح باور داشته باشه. یعنی چی؟ یعنی به ایده‌ها و ارزش‌هایی که انسانیت ما انسان‌ها رو می‌سازن و فراتر از تک‌تک ما انسان‌ها هستن. به خاطر همین می‌بینید که ایرانیا وقتی از حقوق بشرم حرف می‌زنن منظورشون حقوق همه بشر نیست. یعنی مثلاً راجع به غزه یه جور حقوق بشر قضاوت می‌کنن. راجع به به اصطلاح آمریکاییا یه جور راجع به افغان یه جور راجع به عربا یه جور. یعنی برای ما مثلاً سال‌ها بیخ گوش ما بشار اسد آدم می‌کشت. ما عین خیالمون نبود. هیچ کدوم از روشنفکرا صداشون درنمیومد. ولی وقتی که خودمون درست در آلمانم همین اتفاق افتاد. مردم زمانی که آلمان هیتلر داشت به کشورهای دیگه حمله می‌کرد هیچ شکایتی نداشتن. زمانی که وضع اقتصادی در آلمان خراب شد مردم شروع کردن به قر زدن و اعتراض کردن. خب مرجع صالح وجدان شخصی من و نیز نیست تعامل من با دوستان و نزدیکانیست که صمیمانه نگران روح من هستن. یعنی من ب برای اینکه باید ببینم عدالت چیه من برای اینکه بدونم آزادی چیه باید با کسانی که به عدالت و آزادی می‌اندیشن و باور دارن گفتگو کنم من نمی‌تونم بشینم برای خودم نظر شخصی بدم و بعد بگم نظر شخصی من برای خودم محترمه چهارم تقصیر یا مسئولیت متافیزیکی که این حالا اون سه مسئولیت قبلی رو دیگرانم گفته بودن ولی این مسئولیت متافیزیکی در حقیقت ابداع خود یاسپرس هست میگه هم مسئولیت متافیزیکی یعنی چی؟ هم‌بستگی و اتحادی میان انسان‌ها به ماه و انسان وجود دارد که تک‌تک افراد را در قبال خطا و بی‌عدالتی در جهان مسئول می‌داند. یعنی کهه صرف اینکه من انسانم و در انسانیت با دیگر انسان‌ها شریکم، من رو در برابر سرگذشت و سرنوشت اون‌ها مسئول می‌کنم. به ویژه برای هر جنایتی که در حضور او و با علم او اتفاق می‌افتد. اگر من در موقعیتی باشم که بتوانم مانع از وقوع این جنایت شوم اما این کار را نکنم، پس من در وقوع این جنایت شریکم. اگر من در زمان کشتار دیگران حضور داشته باشم اما جان خود را برای مانع شدن از این جنایت به خطر نیناندازم حس خواهم کرد که مقصرم احساسی که از جانب قانون سیاست و اخلاق به نحو درخوری قابل فهم نیست یعنی اگر شما در یه شهری مثل شهر تهران شب سر بر بالین بگذارید در حالی که در همون شهر یک زندانی هست به نام زندان اوین که در سحرگاه او اعدام‌هایی صورت می‌گیره و خون‌های های ریخته میشه هیچکس نمیاد از نظر اخلاقی یا از نظر حقوقی خیر شما رو بگیره که شما مسئولین ولی شما از نظر متافیزیکی مسئول هستید یعنی شما در قبال انسانیتی که با اون آدم‌ها درش شریکین مسئولیت دارین و شما نباید سر آرام بر بالین می‌گذاشتید یا بگذارید اینکه سر بالین سر آرام بر بالین گذاشتید یعنی اینکه نادیده گرفتید چون چنین جنایتی بر انسان می‌رود و با نادیده گرفتن او در حقیقت به اون جنایت امکان دادیم. اگر من در موقعیت اگر من در زمان کشتار دیگران حضور داشته باشم اما جان خود را برای مانع شدن از این جنایت به خطر نیناندازم حس خواهم کرد که مقصرم. احساسی که از جانب قانون، سیاست و اخلاق به نحوه درخوری قابل فهمیست. اینکه پس از وقوع چنین اتفاقاتی کماکان به زندگیم ادامه دهم برای من تقصیری نابخشودن نیست. به همین دلیل آدورنو گفت بعد از آشوییت دیگه شعر معنی نداره. یعنی من نمی‌توانم جهان رو چنان به شکل تغذلی ببینم که گویا درش آشویس اتفاق نیفته. من نمی‌تونم درباره جامعه ایران طوری حرف بزنم که انگار اعدام‌های به اصطلاح دست جمعی در سال ۶۷ رخ نداده. من نمیتونم درباره چه می‌دونم هر چیزی صحبت بکنم بدون در نظر گرفتن اون جرم و جنایت و خیانتی که بر حقوق انسان‌ها رفته. اگر این کارو بکنم یعنی کهه من دقیقاً دارم دروغ میگم به خودم و یک تصویر کاملاً دروغینی از خودم برای خودم ساختم و در حقیقت دچار با خود بیگانگیام. من یعنی اون کسی که بودم و این جنایت‌ها اتفاق افتاد. البته به شرط آنکه همه ما در مقام انسان به نقطه‌ای می‌رسیم که باید تصمیم بگیریم. البته به شرط آنکه بختیارمان باشد و این تصمیم‌گیری را از ما دریق نکنن. یا زندگیمان را بی‌هدف و بی آنکه تأثیری در تغییر شرایط داشته باشد به خطر اندازیم یا به دلیل آنکه کشته شدن ما فرقی در کل ماجرا نمی‌کند ترجیح دهیم به زندگیمان ادامه دهیم. اگر شما در مورد مشروعیت انقلاب یا نافرمانی حرف می‌زنین دقیقاً به این دلیله که کرامت انسانی انقدر اهمیت داره که بهتره انسان بمیره تا اینکه نقض کرامت انسان‌ها رو ببینه. یعنی کانت میگهبترین چیزی که من می‌تونم تصور کنم دیدن یک انسانیست که در برابر انسان دیگه به بندگی کمر خم کرده. یعنی من تمام زندگی من زندگی انسان بالاتر از هر چیز دیگه است و تنها چیزی که ارزش به اصطلاح از دست دادن زندگی رو داره خود انسانیته یعنی چون انسان خودش غایت و آرمان و هدف زندگی انسان هست پس باید برای حفظش حتی از جان خودشم بگذره به همین دلیل کانت میگه که خودکشی از از نظر اخلاقی نکوهیده است مگر اینکه شما تصمیم بگیرید آزاد زندگی نکنید یعنی اگر میخواید برده باشید خودتونم بکشید هیچ کار بدی نکرد یعنی بردگی با مردن هیچ فرقی نداره اینکه در جای میان انسان‌ها این امر این امر نامشروط حاکم باشد که یا همه با هم زندگی کنن یا هیچ کدامشان قانون همه یا هیچ خواه در حق این یکی جنایتی صورت گرفته باشد یا آن یکی و خواه اینکه در شرایط فیزیکی جغرافیای متفاوتی زندگی کنن این نوع تفکر جوهره وجودی انسان‌ها رو برمی‌زنه. کانت میگه که ما انسان‌ها هیچ مکانی برای زندگی جز همین یک چهارم کره زمین ندیم همین یک چهارم خاکی و اینجا جای محدودیه به طور طبیعی و آدم‌ها به طور طبیعی منافعشون با هم در تضاد هست. پس وضعیت طبیعی جنگه ولی انسان برای انسان ماندن باید بپذیرد که با همه انسان‌های دیگه زندگی بکنه. پس انسانیت ما در گرو این هست که زندگی رو با همزیستی همه انسان‌ها با همه انسان‌ها تعریف کنیم. شما اگر بگید زندگی من درگیر به مرگ دیگریست یعنیک کهه شما به چیز مقوله‌ای به نام انسانیت باور ندارید. این مسئله که این امر نامشروط نه به اتحاد تمامی انسان‌ها نه به اتحاد شهروندان و نه حتی به اتحاد اجتماعات کوچک‌تر انسانی بلکه تنها به تنگ تنگاتنگ‌ترین روابط انسانی محدود می‌شود تقصیر ماست. در این نوع تقصیر قضاوت تنها با خداست. یعنی ما آدما به طور طبیعی و ناخودآگاه به آدمایی که می‌شناسیم یا باهاشون هم عقیده‌ایم یا باهاشون همطن هستیم یا باهاشون هم به اصطلاح خویشاوندیم می‌تونیم فکر کنیم در نتیجه به همین دلم هست که از نقض حقوق خودی‌ها به مراتب بیشتر برشفته میشیم تا نقض همان حقوق در مورد دیگرانی که ما نمی‌شناسیم آدمای غریبه و باید ما بر این به اصطلاح گرایش کاملاً خلاف اخلاقی و خلاف انسانی باید باهاش مبارزه کنیم. یعنی باید ما نسبت به جان‌ها حساس بشیم نه جان انسان‌های خاص و واقعاً این در مورد ایرانم باید باید بی فکر کنیم که وقتی از حقوق بشر حرف می‌زنیم آیا واقعاً به چیزی به نام بشر اعتقاد داره؟ یعنی آیا واقعاً ما فردا جامعه ایران می‌پذیره که یک همجنس‌گرا رئیس جمهور بشه؟ آیا واقعاً می‌پذیره که یک یهودی به اصطلاح رئیس پارلمان بشه؟ اگر برای ما سخته این چیزها پس بدونیم که از حقوق بشر حرف نمی‌زنیم. از حقوق به اصطلاح اختصاصی و امتیاز خودمون داریم حرف می‌زنیم. این تمایز میان چار تلقی از تقصیر معنای سرزنش‌ها رو روشن می‌سازد. تقصیر سیاسی به عنوان مثال هرچند به معنای مسئولیت همه شهروندان در قبال عواقب اعمالیست که به واسطه حکومت انجام می‌شود. اما جرایمی که تحت نام حکومت صورت گرفته است به معنای تقصیر جزایی و اخلاقی هیچ یک از شهروندا نیست. قاضی می‌تواند درباره جرائم تصمیم بگیرد و فاتحان درباره مسئولیت سیاسی. اما از تقصیر اخلاقی صرفاً می‌توان در یک منازعه دوستانه میان انسان‌هایی که قائل و هم‌بستگی میان خودشان هستند سخن گفت. یعنی مثلاً من که در قم به دنیا اومدم به طور طبیعی از امتیازات به اصطلاح تولد در یک محیط شیعی آخوندی برخوردار بودن. خب ولا اینکه من با جمهوری اسلامی هم مخالف بودم وضعیتی که من درش قرار داشتم با وضعیتی که یک کرد در پاوه در سنندج یا یک به اصطلاح شهروند سیستان و بلوچستانی درش زندگی می‌کرده سنی بوده بلوچ بوده کرد بوده عرب بوده و انواع و اقسام تعویضها رو تحمل کرده زمین تا آسون متفاوته یعنی درسته که من خودم رو مخالف جمهوری اسلامی و حتی قربانی جمهوری اسلامی می‌دونم ولی باید بتوانم با کسانی که به مراتب در به اصطلاح زمینه تزیه حقوق و داشتن فرصت‌های برابر از من درجه کمتری قرار داشتن بتونم نسبت به اون‌ها احساس مسئولیت اخلاقی بکنم. یعنی باید بتونم با اون‌ها به یک هم‌بستگی و همدلی انسانی و دوستانه دست پیدا بکنم. من نمی‌تونم از نقض جمهوری اسلامی حرف بزنم اما نسبت به کسانی که بیش از من حقوقشون نقض شده احساس مسئولیت اخلاقی نداشته باشن و اونا رو مثل خودم بدونم تقصیر متافیزیکی چه بسا موضوع الهام در شرایط انضمامی مثلاً در اشعار و آثار فلسفی باشد اما به ندرت قابل انتقال به دیگریست یعنی مسئولیت متافیزیکی رو شما نمی‌تونین منتقل کنین به دیگری. افرادی که حداقل یک بار در زندگیشان به این امر نامشروط رسیده باشند در سویدایشان نسبت به این تقصیر آگاهی دارن. اما عملاً به واسطه همین واقعیت ناکامیشان برای فراهم آوردن شرایط این امر نامشروط برای همه انسان‌ها را تجربه کردند. این شرمساری نسبت به وضعیتی که همیشه حاضر است باقی می‌ماند. یعنی ما باید از اینکه مثلاً در یک نقطه‌ای از جهان یک انسانی داره مورد ظلم قرار می‌گیره باید نه تنها باید احساس مسئولیت بکنیم که ولو اینکه ن قادر نیستیم که کمکی بکنیم در عمل باید عمیقاً احساس عذاب وجدان و شرم کنیم این شرم و این عذاب وجدان هست که ما رو انسان می‌کنه. کسی که در برابر رنج دیگران از ناتوانی خودش شرمسار نیست یعنی اینکه حس انسانی در او راه پیدا نکرده. میگه تمامی این تمایزها میان تلقی‌های مختلف از تقصیر یا مسئولیت باید ما را از سطحی سخن گفتن در باب تقصیر مسون بدارد. چرا که در این نحوه از سخن گفتن هر آنچه فاقد مرتبه است به سطح واحدی کشیده می‌شود تا درکی خام و زمخت به شیوه قاضی مغرض در باب آن حکم شود. یعنی الان مخصوصاً این جریان به طرفدار آقای پهلوی همچین صحبت می‌کنن از جنایت‌های جمهوری. هر کس این کارو نکنه در جنایت‌های جمهوری اسلامی شریکیه. هرکس اون کارو نکنه هر کس این حرفو بزنه در جنایت جمهوری اسلامی شریکه که انگار هیچ فرقی بین جمهوری کسانی که در جمهوری اسلامی در سرکوب‌ها نقش دارن و کسانی که مثلاً تحلیل‌گر سیاسی بودن یا فعال سیاسی بودن یا نمی‌دونم هنرمند بودن یا روشنفکر بودن نیست انگار داریم از یک جرم واحد از یک جنایت واحد حرف می‌زنیم که هیچگونه تفاوتی با همدیگه نداره و این بسیار خطرناکه به همین دلیل که مهمه که ما بین مسئولیت‌ها و تقصیرها تمایز بگذاریم. اما در نهایت تمامی این تمایز‌ها باید ما را به خواستگاه واحدی بازگرداند که در واقع منشأ تقصیر ماست. اما سخن گفتن از آن به عنوان تقصیر ما به طور مستقیم غیرممکن است. پس ما لا کافی نیست که ما از جنایت بدمون بیاد بلکه ما باید یاد بگیریم چگونه درباره جنایت سخن بگیم ما نمی‌تونیم هرجور دلمون خواست حرف بزنیم ما ما دل حق نداریم هرجور دلمون خواست اون رو تفسیر کنیم هرجور دلمون خواست و در براش راه حل بدیم هرجور دلمون خواست مجرم تعیین کنیم نمیدونم بساط دار مهیا کنیم آدما رو به اصطلاح به سزای اعمالشون برسونیم. نه. مبارزه با جنایت، مبارزه با خشونت نیازمند اخلاق مبارزه است. این اخلاق مبارزه یعنی اینکه شما نمی‌توانید صرفاً بر اساس تصورات عامیانه و نظرهای شخصی خودتون راجع به جنایت، راجع به عدالت، راجع به مجازات، راجع به کیف و راجع به حق اظهار نظر کنید. اگر ما انسان‌ها اگر آگاه نباشیم که این امور متمایز در عین حال که این به چارت مسئولیت از همدیگه جدا هستن این‌ها با هم پیوند دارن. اگر آگاه نباشیم که این یعنی چی؟ یعنی من اگر مسئولیت متافیزیکی یا مسئولیت سیاسیم رو نشناسم و در انجام اون قصور کنم این موجب میشه یک حکومتی مثل جمهوری اسلامی به وجود بیاد و در حقیقت دست به سرکوب بزنه. یعنی شکلی که ما می‌اندیشیم حتی در انتضاعی‌ترین شکلش در جامعه انعکاس عینی داره. یعنی شما نمی‌تونید بگید که مثلاً فرض کنید شاهنامه سند افتخار ملی ماست. سند نظام مثلاً شاهان شاهان ما رو بهش افتخار بکنید در عین حال دموکراسی هم باشید. نمیشه که شاهنامه مبتنی بر یک سری ارزش‌هاییست که ما باید پشت سر بگذاریم. زمانش سپری شده. اگر شما و عمیقاً وفادار باشید به اون نظام ارزش‌های به اصطلاح سیاسی و اخلاقی از اخلاق و سیاست شاهنامه یا حافظ یا نمی‌دونم سعدی از توش همین استبدادی که در تاریخ به وجود آمده بیرون میاد. نه دموکراسی. بنابراین باید توجه داشته باشیم که طرز فکر ما و طرز سخن گفتن ما راجع به همه چیز در این جهان واقعی منعکس میشه و ما در برابر اون مسئولیم. اگر ما اگر آگاه نباشیم که این امور متمایز از هم تا چه اندازه در پیوندن چنین تمایزاتی به خطا منتهی می‌شون. یعنی فکر نکنید که این چهار نوع مسئولیت یه دیواری بینشون کشیده شده. نه. شما زمانی تمایز بین این چهار مسئولیتو می‌فهمید. که پیوندشون رو هم درک کنیم. هر مفهومی از تقصیر یا مسئولیت نشانگر واقعیاتیست. واقعیاتی که برای دیگر تقصیرها نیز پیامدهایی را به همراه دارد. اگر ما انسان‌ها قادر می‌بودیم خودمان را از شر تقصیر متافیزیکی رها سازیم، فرشتگانی بیش نمی‌بودیم و در این صورت سه تقصیر دیگر نیز منتفی میشد. یعنی اگر من نمی‌توانستم خودم رو به عنوان انسان در با همه انسان‌های دیگه در انسانیت شریک بدونم خب دیگه اصلاً مسئولیت اخلاقی و جزایی ایناهم بی‌معنا میشد دیگه. پس اون درک شما از انسان و و از حقوق انسان و مسئولیت انسان و به اصطلاح شیوه مطلوب زندگی انسان در تمامی اونچه که در تاریخ به وجود آمده به اصطلاح پیوند داره به اون قصور اخلاقی شرایطی را فراهم می‌آورد که در آنها تقصیر سیاسی و جرم سر برمآورد یعنی وقتی وقتی که مثلاً فرض کن سلمان رشدی به خاطر نوشتن کتاب آیات شیطانیش محکوم به مرگ شد اگر روشنفکران و نویسندگان ایرانی سکوت کردن این قصور اخلاقی اون‌ها هیچ در پی به وجود آمدن قتل‌های زنجیره‌ای بی‌تاأثیر نبود. یعنی قصور اخلاقی شما در جایی که باید در برابر خشونت بایستید موجب میشه که اون خشونت بتواند تکرار بشه و حتی به شکل به اشکال حولآوری در آینده سر بربیاره. عصور اخلاقی شرایطی را فراهم می‌آورد که در آنها تقصیر سیاسی و جرم سر برم‌یآورد. احمالکاری‌های خرد بی‌شمار به سهولت همرنگ جماعت شدن. مردم اینو میگن. مردم اونو میگن. حالا که مردم اینو میگن توجه داشته باشید که مردم و به اصطلاح قدرت مردم که یک قدرت اساطیریست دیگه چون در خارج که مردم وجود ندارن یه قدرت کاملاً اسطوره‌ایست بسیار جذاب‌تر و مغلوب کننده‌تر از قدرت حکومته یعنی آدم‌ها راحت‌تر با حکومت‌ها در میفتن تا با اونچه که مردم نامیده میشه یعنی اونچه که مردم نامیده میشه شه بسیار سرکوبگرتر بی‌رحمتر و قصیال‌تر از سرکوب حکومت هست. شما اگر با یه حکومت ظالم در بیفتید یا شهید میشید یا قهرمان ولی اگر با مردم در بیفتید نفله میشید. به همین دلیل که مهم‌ترین به قول چیز به قول رمان آرون افیون روشنفکرا تودهست دیگه توده اینکه میخوان خودشون رو همراه جماعت همراه مردم نشون بدن و این اون فریبندگی که نویسه هایدگر دیگه تصور کنید این کسای در حد هایدگر کارل شمیت یعنی آدمای کمی نبودن که اینها مجذوب فولک یا آلمانی مردم شدن و در حقیقت هم‌پیمان با جنایتکارترین نظام سیاسی در تاریخ بشر. به سهولت هم‌رنگ جماعت شدن ارائه توجیهی نازل از امر نادرست و حمایت نامحسوس از اون. ساده کردن چیزها یهو می‌بینی که یه آقایی که مثلاً علوم سیاسی مثلاً ۳۰ سال درس می‌داده داره وضع کنونی رو وضع سیاست کنونی رو به شکلی تحلیل می‌کنه که اصلاً لازم نبوده ۳۰ سال بره درس بخونه و درس بده. یعنی معلوم میشه که تمام اونچه که به عنوان علوم سیاسی خ تحصیل کرده و تدریس کرده برای او یه مشت نظریه‌هایی بوده که هیچ ربطی به واقعیت نداشتن و به او کمک نکردن که در فهم واقعیت بتونه از اون‌ها کمک بگیره به همین دلیل اتفاقی که الان افتاده تداوم جمهوری اسلامی و افزایش نامحدود خشونت در جمهوری اسلامی و در حقیقت شکست مخالفان جمهوری اسلامی برای تغییر وضعیت باید به معنای مرگ علوم انسانی و مرگ تفکر در ایران هم تلقی بشه. یعنی اگر علوم ان مرگ دانشگاه رو درست می‌کنن درست برای اینکه در مواقع چن اینچنینی بتونه گره از کار جامعه باز کنه. علوم ان دانشگاهی که علوم انسانی رو مثل به اصطلاح بادبادک کاغذی از ترجمه و لبازی پر کرده و در موقع بحران توانایی حتی فهم [خنده] اون رو هم نداره قطعاً باید به زبالهان ذهن ریخته بشه به همین دلیل بود وقتی که نازیسم به وجود آمد ارن ارنس کاسیرر به دوستش گفت ظهور نازیست به معنای اینه که فلسفه تاکنون به بیراهه رفته. یعنی اگر ما در اندیشه فلسفی درستی داشتیم به ظهور نازیسم تن نمی‌دادیم. بنابراین شرایط وحشتناکی که درش قرار داریم ناشی از شیوه‌های نادرستیست که پیش از اون می‌اندیشیدیم و اون به ظهور حیولاهای انسانخواری مثل توتالیتاریسم مجال داده. پس جمهوری اسلامی محصول شیوه‌های نادرستیست که حتی روشنفکران سکولار و مدرنیست در جامعه می‌اندیشیدن. حالا چه مدرنیست روشنفکرای مدرنیست چه دولت مدرنیست چه کسانی که به هر حال از پروژه مدرنیزاسیون در ایران به اصطلاح حمایت می‌کردن و پیش می‌بردن اون‌ها بودن که به شیوه درستی نیاندیشیدن که ما با واکنش انقلاب اسلامی مواجه شدیم. خب قصور اخلاقی شرایطی را فراهم می‌آورد که در آن تقصیر تقصیر سیاسی و جرم سر برمی‌آورند. احمالکاری‌های خرد بی‌شمار به سهولت هم‌رنگ جماعت شدن. ارائه توجیهی نازل از امر نادرست و حمایت نامحسوس از آن. مشارکت در ایجاد فضای عمومی که ابهام و سردرگمی را بست می‌دهد و شر را ممکن می‌کند به این آلودگی زبانی تن دادن مزخرف گفتن مزخرفات خود رو تکرار کردن به تکرار مزخرفات خود و دیگران مباهات کردن که سکه رایج عصر ماست همه این‌ها همان پیامدهایی را به دنبال دارن که تقصیر سیاسی برای شرایط و حوادث به دنبال داشته است همچنین قصور اخلاقی متضمن ابهامی در خصوص میزان اهمیت و نقش قدرت در همزیستی انسان‌هاست. پرده‌پوشی این واقعیت بنیادین همان اندازه تقصیر شمرده می‌شود که قدرت را به نادرست تنها عامل تعیین‌کننده در حوادث بداندیم. اون سرگذشت ما فقط با قدرت سیاسی تعیین نشده. سرگذشت ما با مجموعه‌ای از آونچه که ما می‌اندیشیم، آنچه که ما می‌گوییم و آنچه که ما در عمل انجام میدیم ساخته شده. اینطور نیست که حکومت بیاد جا به اصطلاح طرز فکر و طرز رفتار جامعه رو تعیین کنه و تحمیل کنه. نه. قانون و قدرت هر دو به اصطلاح فرهنگن. یعنی نوع درک ما از قدرت و نوع قدرتورزی ما درست برمی‌گرده به ذهنیت به اصطلاح ما درباره جهان، انسان و جامعه. بنابراین همه اینها به همین دلیل هم هست که ما از فرهنگ سیاسی حرف می‌زنیم. یعنی استبداد محصول به اصطلاح د تا اتفاق خارجی نیست بلکه محصول فرهنگ سیاسیست. فرهنگ سیاسی یعنی شکل فکر کردن ما به انسان و روابط میانی انسان‌ها و مسئله قدرت همچنین بله این تقدیر محتوم هر انسانیست که در دام مناسبات قدرت گیر بیفتد مناسباتی که او تحت سایه آنها مجبور است و حیات خود ادامه دهد تقصیر تقصیر اجتناب ناپذ وزیر همگان همانا انسان بودن است. این نکته خیلی مهمه چون ما ما ایرانی‌ها مخصوصاً ما اصلاً معتقد نیستیم که بشر موجودی جایزالخطاست. یعنی به تعارف میگیم مثل آخوندا که امضا که می‌کنن می‌نویسن الاحقر ولی رو جلد رسالهشون می‌نویسن آیتالله در آسمان زمین. به ت به تعارفه دیگه اینا ما به تعارف میگیم جایزالخطاییم. ولی ا آ اونچه که مهمه اعتقاد به جایزالخطا بودن نیست. اعتقاد به اینکه ما جز خطا نمی‌تونیم بیاندیشیم. یعنی انسان موجودیست که اساساً خطا می‌اندیشه. باور به اینکه ما اساساً انسانیم و چون انسانیم و دسترسی به حقیقت و واقعیت نداریم پس لزوماً خطاکار هستیم و خطا‌اندیش هستیم. این یک اصل مهمیست. یک واقعیتیست که در عین اینکه باید بپذیریم در عین حال ما رو باید از هرگونه احساس به اصطلاح بیمسئولیتی ما رو بترسونه. یعنی فکر نکنیم که چون ما انسان بشریم دیگه بشرم که خطا می‌کنه پس می‌تونیم اون رو شانه او رو از مسئولیت رها کنیم. نه ما با علم به اینکه موجودی هستیم معیوب ناقص و و بنیادش بر شر و میل به شر هست و خطا و لزوماً خطا به خطا می‌اندیشه و به لزوماً و محروم از حقیقت هست با علم به این مسئله خودمون رو در برابر لحظه لحظه حیاتمون باید مسئولیم این تقصیر با حمایت از قدرتی که امر حق یعنی حقوق انسان‌ها را تحقق می‌بخشد جبران می‌شود کوتاهی و قصور همکاری در شکل‌دهی مناسبات قدرت در نزاع بر سر قدرت به خاطر در خدمت حق بودن یک تقصیر بنیادین سیاسیست که در عین حال تقصیر اخلاقی به شمار می‌رود. آنجا که قدرت در خدمت زایل کردن معنای قدرت یعنی تحقق حق اخلاق و سلامت ملتش باشد تقصیری اخلاقی را به تقصیر تقصیر سیاسی و تقصیر اخلاقی مبدل می‌شود میگه قدرت با زور فرق می‌کنه حکومت‌ها می‌تونن زور داشته باشن ولی قدرت نداشته باشن قدرت سیاسی یعنی تحقق حق اخلاق و سلامت یک ملت قدرت سیاسی یا سیاست به معنای سلطه بر دیگران نیست سلطه بر دیگران به مفهوم حکومت کردن اون دیگه نیازی به هیچی نداره و از غذا در مسیر کاملاً معکوس حقوق انسانی عمل می‌کنه ولی سیاست‌ورزی هدفی جز آزادی انسان نداره آزادی انسان یعنی چی؟ یعنی آزاد بودن انسان در عمل کردن به حقوقش. آزادی یعنی حکومت بر خود. چگونه شما بر خودتون حاکم میشید؟ زمانی که اونچه را که حق هست مطابق حق عمل بکنید. بنابراین اگر هدف سیاست آزادیست شما نمی‌توانید به اصطلاح هر نوع رفتاری بکنید و رفتار خودتون رو کاملاً بدون تاثیر در نوع نظام سیاسی در کشور بدونیم یعنی اخلاق خانوادگی ما اخلاق علمی ما اخلاق دانشگاهی ما اخلاق اداری ما اخلاق ارزشی ما به به اصطلاح برآمدن نوع نظام سیاسی در کشور ارتباط تنگاتنگ داره زیرا هر جا که قدرت خودش را محدود نسازد در آنجا خشونت و ترس و در نهایت انهدام دازاین یعنی انسان و روح سر برمی‌آورد. شما توجه کردین که ما همش جمهوری اسلامی رو میگیم ی یک حکومت مرتجع آخوندیه و به اصطلاح سبک بلد نیست حزب درست کنه و هیئتی عمل می‌کنه. خب این آیا در مورد اپوزیسیون صادق نیست؟ ما در مورد اپوزیسیون تنها سازمانی که قبل از تنها چیزی که به نام حزب به وجود آمد حزب توده بود اونم ساخته شوروی بود ساخته ما نبود ما در ایران از جبهه ملی و نهضت آزادی و نمی‌دونم احزاب دیگه همون تلقی هیئت داشتیم به همین دلیلم هست که هیئت یه رئیس هیئت می‌خواد اختلافی در اون هیئتم موجب از همپاشیدگی اون هیئت میشه تا همین امروزی که من دارم با شما صحبت می‌کنم تلقی ما از تعذب و سازماندهی دقیقاً همینه به همین دلم هست که آقای پهلوی میگه که یا بیاید به من متحد بشید یا اینکه هرچی دیدید از چشم خودتون بدید رفتار سیاسی مختص به هر دوره و به طبع وضعیت سیاسی آن دوره از مناسبات اخلاقی غالب تک افراد یعنی بخش اعظم افراد یک کشور در برخوردهای روزمره شکل می‌گیرد. یه نکته‌ای من به شما بگم. من به عنوان منتقد جریان پهلوی واقعاً متأسفم از اینکه بسیاری از کسانی که مخالف آقای پهلوی هستن از همون زبان و از همون روشی استفاده می‌کنن که آقای طرفدارای آقای پهلوی یعنی ما حق نداریم راجع به زندگی شخصی آقای پهلوی هر حرفی بزنیم ما حق نداریم که به سلطنت‌طلبا بگیم سطلی مثلاً ما حق نداریم که تحقیر کنیم ما حق نداریم که زبانی ی خشونت آمیز به کار ببریم ما حق نداریم که تنفر از طرفداران پهلوی رو در جامعه گسترش بدیم ما با طرفداران آقای پهلوی قراره زندگی کنیم قرار نیست اونا رو حذف کنیم قرار نیست اونا رو بریزیم دور قرار نیست که حقوق نابرابری با اون‌ها داشته باشیم منتها ما از اونا هم همینو می‌خوایم به اونا هم میگیم ما که با شما موافق نیستیم شما هم برای ما حقوق برابر قائل باشید و لطفاً ما رو نکشید ما با جمهوری اسلامی هم همین‌طوره ما ما به جمهوری اسلامی میگیم که آقا تو ما رو نکش ما که نمیخوایم تو رو بکشیم بنابراین در مبارزه با فاشیسم هم به کار بردن روش‌های فاشیستی کاملاً نقض غرض و به اصطلاح خلاف مقصود هست کونتر پروداکتیو هست یعنی کسی که با جریان پهلوی به عنوان فاشیسم مخالفت می‌کنه به روش فاشیستی در حقیقت داره فاشیسم رو در ایران گسترش میده به هیچ وجه کمکی به دفع خطرهایی که احتمالاً جریان آقای پهلوی ایجاد می‌کنه نداره. بنابراین ما در شکلی که با همدیگه حتی حرف می‌زنیم راجع به مخالفان سیاسیمون جریان‌های مخالف باید توجه داشته باشیم که اون شکل حرف زدن در نوع رفتار و زندگی و اندیشیدن ما به تأثیر می‌گذاره و رابطه ما با اون پدیده رو شکل میده بنابراین من اگر واقعا معتقد باشم که این جریانهای پهلوی اینا هیچن و اینا پوچن و اینا چار تا آدمن و چار تا اراضل و اوواش الان اینطوری فکر بکنم اونوقت در شکل دادن این جریان به عنوان شکل جریان بالقوه خطرناک نقش دارم و بهعکس به خطرات کنونی اون دامن زدم و چند برابر کردم تک افراد به نوبه خود در وضعیت سیاسی محتومی زندگی می‌کنند که برآمده از تاریخ وضعیتی که به واسطه منش اخلاقی و سیاست پیشینیشان پیشینیان شان تحقق یافته و از طریق وضعیت جهانی ممکن شده است. در اینجا با دو امکان روبهروییم. ببینید ما الان میگن ۷۰ جمعیت ایران بعد از انقلاب ۵۷ بود آمدن. خب طبیعیست که این ۵۷د که انقلاب اصلا ندیدن نمیتونیم ما بگیم شما در به وجود آوردن انقلاب ایران نقش داشتید. اما اگر این ۷۰ بگن که این انقلاب ایران یک اتفاق ناگواری بود که به دلیل اشتباه جامعه ایرانی رخ داد اونوقت اگر خودشون صادق باشند باید خودشون به شدت مراقب این باشن که همون اشتباه نکنن یعنی ما وقتی قضاوت می‌کنیم یه وقت قصدمون اینه که تقصیرا رو بندازیم گردن یکی پدرشو دربیاریم از صحنه حذفش کنیم. یه موقع هست که ما قضاوتمون می‌کنیم برای اینکه در مورد خودمون به نحو انتقادی نگاه کنیم. اگه ما میگیم مشروطه‌خواهان این کارو کردن اون کارو کردن محمدرضا شاه اون کارو کرد اون کارو کرد روشن‌فکرا اون کارو کردن اون کارو کردن تمام اینا قصهست اونچه که مهمه من هستم و شما هستید و این موقعیتی که درش قرار داریم و ما اگر به اشتباهات اون‌ها به واقع پی برده باشیم باید صادقانه از ارتکاب همون اشتباهات و تکرار همون اشتباهات و بلکه بدتر از اون‌ها بر خودمون بلرزیم اما اگر اینکه اون‌ها رو فقط به اصطلاح دارای یک نمیدونم خباست خاصی بدونیم که فقط این جنایت از دست اونا برمیومده و ما آدمای خوب در معرض انجام چنین خطاها و چنین خطرهایی نیستیم خب کاملاً به خودمون جفا کردیم و خلاف مقتضای اخلاق و سیاست روا کردیم پس ما وارث یه شرایط بدی هستیم اما در مورد این شرایط بعد اگر مصببش نباشیم به این معنا نیست که در تغییرش مسئولیت نداریم. یعنی اگر این شرایط بعد تداوم پیدا می‌کنه مسئولیتش با ماست. جمهوری اسلامی رو ما درست نکردیم ولی اینکه داره تداوم پیدا می‌کنه ما مسئولشیم. چرا؟ چون ما آزادی تغییر رو داریم ولی در تغییر کامیاب نبودیم. الگوی اخلاق سیاست یک کشور اصل و اساس حیات وجودی یک حکومت است که در آن همه افراد با آگاهی علم عقاعد و ارادهشان مشارکت دارن این همانا حیات آزادی سیاسی به مسابع جریان پیوسته انحطط و جبران کردن است این حیات زمانی میسر است که همگان به مسئولیت و وظیفه‌شان تنهاد یعنی شما اولاً من انقدر به آزادی و به به حق و به حقیقت حساس باشید که از اینکه موقعیتی که درش قرار داریدو نبینید بگریزید یعنی انقدر عاشق ایران نباشید که این عشقتون به ایران موجب بشه ایرانی که واقعیت در واقعیت وجود داره نبینید اون زشتی‌ها و پلشتی‌ها و بدی‌هایی که تاریخ ما داشته و ما الان بهش دچار هستیم اینا رو نبینید در عوض مدام تملق بگیم مردم شریف مردم عالی مردم آگاه مردم قهرمان مردم فلان مردم این به این معناست که شما آنقدر به واقعیت و آزادی تعهد ندارید که جسارت و جرأت زلزدن در واقعیت بسیار زشتی رو که درش قرار دادید بدونید پس این اخلاق به اصطلاح تعارف اخلاق تملق اخلاق به اصطلاح عیب دوست رو پوشوندن اخلاق دشمن رو دست کم گرفتن حق رو بر باطل پیروز دونستن نور رو سرانجام بر تاریکی پیروز دونستن این‌ها اخلاقیست که به نظام استبدادی من منته میشه با شرایطی یا شرایط تی در جامعه حاکمهست که در آن اکثریت افراد با جامعه بیگانه‌انن قدرت یعنی یا شما یه جامعه‌ای دارید یه نظام سیاسی دارید که با اخلاق جامعه سازگاره یا یه موقع از شرایطیست در جامعه حاکمه که اکثریت جام افراد با جامعه بیگانه‌اند قدرت حکومت به عنوان امر خودی احساس نمی‌شود مثل وضعیت که ما در ایران داریم فرد خودش را مسئول نمی‌داند یعنی اصلاً شما به یه نفر بگی مسئوله یا به طیف بگی مسئوله ی طرف مثل ترقی از جا خودش می‌پره چنان ما واکنش عصبی و خشم گنانه‌ای نشون میده من مسئولم ما مسئولیم نه اونا مسئولن همیشه مسئولیت گردن اوناست و در نتیجه چون مسئول نمی‌دونیم از حیث سیاسی منفعل است و به نحو کورکورانه عمل می‌کنند. کورکورانه یعنی واکنشی یعنی بسته به موقعیت و یعنی همین زندگی که ما در ایران داریم دیگه یعنی هر جا که میشه ما مقاومت می‌کنیم اگرم نشد در مقابل زور حکومت مقاومت کنیم باهاش کنار میایم نادیده می‌گیریمش اگر نمیتونیم مثلاً فرض بکنید مسئله حجاب رو در ایران کاملاً حجاب اجباری رو ملقا کنیم اگر نمیتونیم این کار کنیم باهاش بازی می‌کنیم دیگه یه مدت فشنش می‌کنیم یه مدت تو کوچه خلوت برمی‌داریم اونجا برمی‌داریم. یعنی انواع و اقسام کارهایی رو می‌کنیم که نشان‌دهنده این هست که ما مسئولیت اصلیمون رو نمی‌شناسیم و بهش باور نداریم و در نتیجه رفتار ما رفتار واکنشی و رفتار کاملاً فرصت طلبانه است. افراد هم در مطیعه بودن و هم در عدم مشارکتشان در آنچه صاحبان قدرت تصمیم می‌گیرند و انجام می‌دهند وجدانی آسوده دارن. شما به این سینماگرای ما بگو که اگر مثلاً فرض کنید فیلم باش و غریبه کوچک رو وزارت ارشاد توقیف کرده بود اگر همه کارگردان‌ها در ایران تصمیم می‌گرفتن که نمایش فیلم‌هاشونو متوقف کنن آیا باز سانسور به همین شکل ادامه پیدا می‌کرد؟ آیا وقتی که روشن‌فکرانی در ایران کشته شدن اگر دیگر روشنفکران اعلام می‌کردن که ما از این به بعد سخنی نخواهیم گفت؟ اگر روزنامه‌ای در ایران تو آیندگان که در ایران توقیف شد بقیه روزنامه‌ها تصمیم می‌گرفتن که منتشر نشن آیا حکومت می‌تونست به به اصطلاح رفتارش ادامه بده؟ اصلاً ما مطمئن نیستیم. توجه داشته باشید که اینکه طرف همسایه من قربانی شده نه من به هیچ وجه به این معنا نیست که قربانی بدتر شما نباشید و داستان در ایران اینطوریه دیگه این حزب توده وقتی که انقلاب شد طرفدار اعدام بود و طرفدار نابودی مخالفان امپریالیسم و و نامزد رسمیش در انتخابات اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی خلخالی بود و به خلخالی می‌گفت چرا کم اعدام می‌کنی؟ یعنی مرتب می‌گفتن خلخالی تحت فشار که کم اعدام کنه از خلخالی از اعدام حمایت می‌کردن همین آدم‌ها قربانی وحشیانه‌ترین سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفتن. یعنی داستانی که بر شخص کیانوری و همسرش مریم فیروز رفته اصلاً از نظر چی؟ غیر قابل تصوره. حالا یه عده‌ای از چپ‌های اسلامی که اون‌ها از سرکوب حزب توده دفاع می‌کردن، خود اون‌ها بعداً قربانی همون سیستمی شدن که فکر می‌کردن در اون سیستم این‌ها قربانی نخواهند شد. همین اصلاح‌طلبانی که یه یه عده‌ای یه مدتی رئیس زندان بودن و دادستان کل بودن و احکام اعدام‌ها رو صادر می‌کردن خودشون وقتی که از قدرت کنار گذاشته شدن حتی توانایی ترک کشورم ندارن انقدر به اصطلاح ناتوانن بنابراین توجه داشته باشید که یه جایی که امکان سرکوب یک انسان باشه امکان سرکوبی تمامی انسان‌ها هست افراد واقعیت سیاسی را و نباید یعنی ما در جامعه ایران این‌طوریه دیگه ما فکر می‌کنیم که خب من که نمیرم رأی بدم یعنی کهه من با جمهوری اسلامی هیچ کاری ندارم نه رأی دادن من ندادن من لزوماً به این معنا نیست که نوع رفتار من موجب تداوم جمهوری اسلامی نمیشه من می‌تونم رأی ندم ولی مثلاً برم در بانک ۵۰۰ میلیون تومن با ۲۰ هزار نفر دیگه ۵۰ میلیون تومن بذارم یه ماشینی که هنوز معلوم نیست کی میاد اونو دولت به هم واریض کنه یعنی دارم در سیستم فساد اقتصادی جمهوری اسلامی برای منافع شخصیم مشارکت می‌کنم و جمهوری اسلامی منم فحش میدم افراد واقعیت سیاسی را به مسابع امری بیگانه تحمل کرده و تلاش می‌کنن تا به خاطر منفعت شخصیشان از سر تضویر با آن کنار آیند یا اینکه در اشتیاق کورکورانه قربانی ساختن خود به زندگیشان ادامه دهند یا میگه من قربانیام من بدبختم ما بیچاره‌ایمت ستم دیده شما وقتی که مدام خودتو ویکتیمایز می‌کنی یعنی می‌خوای بگی من هیچ کار نمی‌تونم بکنم من عاجزم من عاجزم کاملاً من ناتوانم بنابراین مسئولیتی ندارم خب در حالی که ما شما اگر مورد شدیدترین خشونت‌های جمهوری اسلامی هم قرار گرفته باشید قربانی بودن چیزیست که شما برا خودتون تعریف می‌کنید این شمایید که میگید من قربانیام اینکه شما به اصطلاح مورد خشونت و سرکوب قرار گرفتید شما رو قربانی نمی‌کنه. شما خودتون خودتونو قربانی می‌نامید و می‌شناسید. در حالی که می‌تونید قربانی ندونید بلکه مسئول بدونید و از تصور خود به مثابع قربانی گذر کنید و و خودتون رو یک مسئول تعریف کنید. اونوقت اون انسان مسئول انسانیست که می‌تونه در برابر این خشونت هم مقاومت کنه و هم اون خشونتو مهار کنه. اما قربانی کسیست که نه می‌تونه در برابر خشونت در مورد خودش مقاومت بکنه و نه امکان مقاومت در دیگران رو افزایش میده. بنابراین قربانی پرستی شهیدسازی و شهید پرستی نمیدونم همین می‌دونید که این زبان رمانتیک کاملاً سانتیمانتالی که ما به کار میبریم در مورد قربان به اصطلاح کسانی که آماج خشونت و سرکوب بودن این ما رو ناتوان‌تر می‌کنه یعنی اگر من خودمو نا قربانی بدونم ملت ایرانو ملتی بدونم که مظلومه ملتی که همیشه ستم دیده هست. یعنی چی؟ یعنی مدام دارم به او القا می‌کنم که تو فلجی و او فلج‌تر میشه. من زمانی می‌تونم مقاومت کنم که خودم رو دارای آزادی عمل بدونم. آزادی عملی که هدف او آزاد به اصطلاح مقاومت در برابر خشونته. اما اگر قربانی تعریف بکنم یعنی که خودم رو فاقد این آزادی و توانایی میدم. این تمایزو میین آزادی سیاسی و گوش بدین این نکته رو این تمایز میان آزادی سیاسی و استبداد سیاسیست که از زمان هرودوت به عنوان تمایز میان شرق و غرب آزادی یونانی و جباریت ایرانی فهمیده شده است. ببینید مسئله ما با مدرنیته نیست. چرا؟ بهخاطر اینکه نه ما دو قرن پیش متولد شدیم نه مدرنیته چیزیه که ناگهان از آسمان افتاده باشه مدرنیته یا تمدن مدرن برآیند یک تاریخ تمدنی و فرهنگی خاصه که از یونان آغاز میشه و مهم‌ترین عناصری که تمدن مدرن رو از تمدن‌های دیگه جدا می‌کنه عناصریست که در یونان به وجود آمده مثلاً ما وقتی میگیم تمدن تدن مدرن مدرن اسم جایی نیست یعنی ما میگیم تمدن ایران باستان تمدن چین تمدن هند نمیگیم تمدن مثلاً مدرن مدرن اشاره است به زمان اشاره است به به اصطلاح خودآگاهی تاریخی انسان مدرن با انسان معاصرم فرق می‌کنه یعنی من و ۷ میلیارد آدم دیگه می‌تونیم ما در یک زمان تقویمی زندگی کنیم معاصر باشیم در به اصطلاح ۲۸ ژانویه ۲۰۲۵ باشیم اما مدرن بودن به معنای یک درک خاصی از خود و زمان هست یعنی که انسان مدرنیته زمانی متولد میشه که انسان خودش رو مدرن درک می‌کنه یعنی در اکنون تاریخی درک می‌کنه و این چیزی نیست که تازه به وجود آمده باشه این اتفاق در یونان رخ میده یعنی با درک تاریخی که انسان پیدا می‌کنه هرودوت اهمیتش به این نیست که پدر علم تاریخه نه اهمیتش به اینه که در حقیقت از پیشگامان بینش تاریخی هست یعنی فهم تاریخی از جهان انسان و جهان به همین دلیلم هست که هودت وقتی تاریخ می‌نویسه. تاریخ پیامبران یونان و نمی‌دونم شاهان یونان نمی‌رسه بلکه تاریخ ف نه تنها تاریخ یونانیان که تاریخ ایرانیان، تاریخ مصری‌ها و تاریخ ملت‌های دیگری رو که وجود داشتن تحقیق می‌کنه و می‌نویسه. چرا؟ چون او درکش از انسان درکیست تاریخی. چون اون درکش از انسان تاریخیست می‌تونه انسان رو آزاد تصور کنه. یعنی چی؟ میگه اون واقعیتی که ما درش هستیم یک واقعیتیست مدام در حال شدن هراکلیتوس گفت یه انسان در یک رودخانه دو بار پا نمی‌گذاره یعنی چی؟ یعنی واقعیت مدام تغییر می‌کنه چون می‌دونه واقعیت تغییر می‌کنه و رابطه‌ای بین واقعیت و ایده و اندیشه خودشو می‌دونه بنابراین خودش رو محکوم به واقعیت نمی‌دونه. درسته که این واقعیت رو من نساختم. من این واقعیتو به ارث بردم اما من محکوم به این واقعیت نیستم و من می‌توانم این واقعیت رو تغییر بدهم. با چی؟ با قدرت اندیشه. تمام تمدن غربی محصول این باور هست که جهان رو ایده‌های ما می‌سازن. یعنی ما وقتی که با مدرنیته مواجه شدیم همش فکر کردیم این مدرنیته انقدر به اصطلاح ما در برابرش مغلوب و مرعوب هستیم به خاطر اینکه قدرت نظامی خیلی قویه اقتصادش خیلی قویه زورش خیلی زیاده علمش فلانه در حالی که نمی‌دونستیم که تمام این علم و ارتش و سلاح و بوروکراسی و اقتصاد همه این‌ها زاده ذهن غربه اون اتفاقی که در ذهن میفته جهان رو تغییر میده به همین دلیل همش تلاش کردیم مدرنیته رو وارد کنیم یعنی چی؟ یعنی مدرنیته رو به صورت یک واقعیت دیدیم که باید واردش کرد نه به صورت یک ایده‌ای که باید در حقیقت در ذهن او رو شکل دادیم. خب میگه و این تفاوت تفاوت بین ما و غرب در مهم‌ترین تفاوت در همین جاست که انسان ایرانی همچنان واقعیت رو از ذهنش جدا می‌دونه و در نتیجه خودش رو محکوم به واقعیت می‌دونه ولی انسان یونانی چنین تصوری نداره و بهعکس میگه واقعیت پرتوی از ایده‌های ماست چرخ با این اختران آن نقض و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی اون ایده‌های کلی ما هستن که این جهان واقعی رو می‌سازن در نتیجه می‌تونه خودش رو آزاد تصور کنه انسان ایرانی براش آزادی معنی نداره چرا به خاطر اینکه نمی‌تونه تصور بکنه که خودش قانون بگذاره و خودش به قانونی که می‌گذاره عمل کنه یعنی نمی‌تونه چیزی رو به نام رابطه به اصطلاح شهروندی تصور کنه که آدم‌ها بین خودشون قرارداد کنن و این قرارداد مهم‌تر از پیوندهای خویشاوندی، مهم‌تر از عقائد مذهبی، مهم‌تر از به اصطلاح ارتباط نژادی، مهم‌تر از همزبانی و به اصطلاح همقبیلگی باشه. نمی‌تونه این تصور کنیم براش ارتباطات طبیعی همچنان واقعیت و اولویت بیشتری دارن تا ارتباطاتی که شما فرض می‌کنید ارتباطاتی که شما جعل می‌کنید به همین دلیل که تصورش از دولت این نیست که شما ایده دولت رو به وجود میارید از تصورش از دولت برو بوروکراسی عینیه و نمی‌تونه تصور کنه که اگر میگیم جامعه آزاد این جامعه آزاد رو جامعه وجود نداره به خودی خود جامعه رو می‌سازند سیاستو می‌سازن دولتو می‌سازن دموکراسی رو می‌سازن نظام حقوقی رو می‌سازن کیا می‌سازن تک‌تک شهروندان چون چنین تلقی نداره منتظر یه کسی از بیرون اینو بیاره دیگه جایگزین کنه درست مثل دوران مشروطه که برداشتن قانون اساسی ولژیکو آوردن فارسیش کردن فکر می‌کنه این میشه در حقیقت جنبش قانون اساسی و حاکمیت قانون حاکمیت قانون زمانی معنی میده که شما بتونید تصور کاملاً فرمال و سوری از قانون داشته باشید یعنی بگید این قانون اعتبار داره فارغ از اینکه به اصطلاح اعمال کننده و اعمال شونده کی باشه و در کجا باشه ما تصورمون از قانون ابدا فرمال نیست ما تصورمون از قانون کاملاً تصور تصور غیرفرمال هست. یعنی محتوای قانون برای ما مهمه. یعنی فکر می‌کنیم بدیل جمهوری اسلامی یک حکومتیست که کاملاً ضد جمهوری اسلامی باشه. تصورمونم از همه اینا مبهمه دیگه. یعنی مثلاً یه جوری میگیم دولت که یعنی جمهوری اسلامی. ما که در تصور مفهومی نداریم از دولت. وقتی میگیم دین یعنی همین شیعه ۱۲ امامی حاکم. وقتی میگیم جدایی دین از دولت منظورمون جدایی دین ۱۲ امامی از چیز هست در از دولت هست از حکومت در ایران هست فکر می‌کنیم مثلاً ایران باستان‌گرایی یک گرایش سکولاره فکر می‌کنیم سر کردن فارسی یه گرایش سکولاره انگار که ایران باستان سکولار بوده نه که اسلامی نیست هر چیزی که اسلامی نیست ما فکر می‌کنیم که حس بد غیردینی هم دینی هم نداریم بهش مثلاً شاملو متنفر از اسلامه. خودشم بی‌خدا و حتی ضد خدا می‌دونه. هیچ ارجاعی در نوشته‌هاش به نمی‌دونم قرآن و حدیث و اینا نمیده. میگه من اصلاً از اسم احمد که عربیه شرمنده‌ام. اما همین آدم در شعرش یک عالم به اصطلاح تلمیح و اشاره و استعاره از کتاب مقدس استفاده می‌کنه. چرا؟ چون فکر می‌کنه که کتاب مقدس مال غربیاست و غربیا سکولارن. پس کتاب مقدس کتاب دینی نیست. نمی‌دونی که کتاب مقدس همونقدر دینیه که کتاب قرآن. بنابراین باید توجه داشته باشیم که قانون حق دولت دموکراسی اینا فرم هستن وقتی که فرم هستن یعنی که ما باید به صورت ایده بتونیم اینا رو بفهمیم اگه به صورت ایده بخوایم بفهمیم معنیش این هست که اونچه که ما در مورد حکومت مطلوبمون در نظر داریم تنها در صورت گفتگوی شهروندان با همدیگه و توافق اون‌ها از نوع تلقیشون از حکومت و حکومت مطلوب ممکن میشه. من نمی‌تونم پیشاپیش بشینم بگم که باید اینطور بشود، باید آنطور بشود به خاطر اینکه اون چیزی که دموکراتیک هست باید به شیوه دموکراتیکی طرح بشه در یک فرایند دموکراتیکی به بحث گذاشته بشه و به درک مشترک رسیده باشیم ما تا بشه گفت این دموکراتیکه وگرنه میشه مثل آزادی زنان زمان رضا شاه افراد در وضعیت سعادت یا سیاهروزی متولد می‌شوند افراد باید واقعیت آن چیزی را بپذیرند که از آبا و اجدادشان به ارث رسیده است. هیچ فرد یا گروهی قادر نیست تا در اقدامی قاطع و صریح و یا حتی در فاصله زمانی یک نسل شرایطی را که در واقع همه ما به واسطه آن‌ها زندگی می‌کنیم تغییر دهن. یه تصور ما ایرانی هم اینه که آقا این جمهوری اسلامی می‌خوای تا کی وایستیم جمهوری اسلامی عوض بشه؟ تا کی ما می‌خوایم شر انگار که ما یک وض جامعه دموکراتیک بهشت زمینیه که شما قبلاً که وعده بهشت آسمانی می‌دادن الان به جاش یه بهشتی هست رو زمین به نام جامعه دموکراتیک و جامعه مدرن شما از شهر این جامعه کنونی ایران رها میشین میرین وارد اون جامعه میشین مثل این میمونه که مثلاً میرین توی هتل هفت ستاره و اونجا بیغم و بیغم و غصه و در آسودگی تمام زندگی می‌کنید کنیم. اینکه می‌شود شرایط انسانی رو ناگهان از یک سو به یک سوی دیگه تغییر داد. یکی از مهم‌ترین به اصطلاح اوهام خطرناکی بود که بشر در قرن بیستم بهش دچار شد و فکر کرد که میشه شما یک نظام فاسد یک نظام آلوده یک وضعیت ناگوار و دهشتناک رو یکشبه تبدیل بکنید به یک وضعیت عالی این اتوپیای زمینی و این تصور که میشه تغییر دفعی در زندگی انسان به وجود آورد همواره از جهنم‌های حولناک بر روی زمین سر برآوردن. همیشه تلاش برای تغییرهای ناگهانی، همیشه تلاش برای مهندسی اجتماعی همیشه تلاش برای ساختن یک جامعه سراسر نوع و انسانی سراسر نوع همواره به به اصطلاح انسان ستیزی و جامعه ستیزی و خشونت انجام میده. هست باید توجه داشته باشیم که ما در عین اینکه مسئولیت تغییر داریم بدونیم که جامعه انسانی منطق تحولش چیه و و جامعه انسانی پیچیده‌تر از اون هست که شما بتونید با اراده و آگاهی در یک موقعیت مشخص با یه برنامه مشخص شرایطشو تغییر بدین. هرچقدر که ما وضعیتو دشوارتر ببینیم گام‌هایی که برمی‌داریم اگرچه خرد اگرچه کوچک ولی مؤثرتر خواهد بود. هرچقدر که وضعیت ساده بیانگاریم هرچقدر که فکر کنیم ما می‌توانیم همه کار بکنیم هرچقدر که فکر کنید که در نهایت حق بر باطل پیروز خواهد شد گام‌هایی بزرگ اما در جهت معکوس و کاملاً خلاف آزادی و حقوق انسان برخواهیم داشت. من اینجا متوقف میشم تا صفحه ۵۰ باگیش رو جلسه بعد خواهیم کنم اگر دوستان نکته دارن بفرمایید من درسته وریا رو می‌بینم آقای امیری رو می‌بینم درسته بله بله سلام آقای وریا جان حالت خوبه بله از آقای وریا دعوت کردم که روی استیج بیان در همون ابتدا ولی خب همین همین الانم تشریف آوردم سلام و درود مخلصیم من شنیدم اتاق ببخشید من بعد خیلی آروم حرف بزنم برای اینکه نیومدم این بود که من در خانه همه خوابن من فقط داشتم آرامش سخن شما رو گوش می‌دادم و لذت می‌بردم مرسی میخواستم تشکر کنم ممنون خواهش کنم همین که صدای شما رو می‌شنوم و ممنونم که تشریف آوردین و خوشحالم که صداتو می‌شنوم و حداقل بعد از مدت‌ها اول پستی می‌کنم زنده باشید الان چنین بله خیلی ممنون ما خب حالا دیگه دورانی گذشته و یک ببخشید دوستی پرسیده از روی چه کتابی میخوندم من در به اصطلاح زیر همین کلیپ یوتیوب مشخصات کتابو نوشتم ولی بازم تکرار می‌کنم کتاب مسئله تقصیر نوشته کارل یاسپرس ترجمه خانم فرنود ترجمه خانم فرنود پور ببخشید فرنودفر و آقای نصری انتشارات چشمه سال ۱۳۹۳ بله البته در جلسه امروز به اون مسئولیت‌های چهارگانه کیفری سیاسی اخلاقی وم متافیزیکی اشاره شد که اون در کتاب در واقع مسئولیت و مسئله گناه ک جرمن گیلد در واقع مطرح میشه آقای خرجی در حالا چون بحث من داده شد و من اون خوشحالی اولی هم که ۱۸۰ نفر داشتن این بحثو گوش میدادن تبدیل شد به اینکه نه این ۱۸۰ نفر هم قرار نیست که این بحثو در واقع چیزی ازش بگیرن این یه م نه اینو نفرماید ب نفرماید اینو ببینید اولاً که من حرف که می‌زنم حرف به اصطلاح حرفایی نیست که به قصد این بزنم که حرفای درسته و حقیقت رو به شما بگم و شما آگاه بشه بنابراین حتی اون‌هایی که میان و می‌شنون و حالا به هر شکلی مخالفت می‌کنن من امیدوارم که فقط همین شنیدن به اونها نه الان و امروز یک روزی ی در آینده نزدیک امکان بده که یه شکل دیگری بشنون و و قضاوت کنن من بسیاری از موارد هست که من در مورد شخص خودم افراد نادیده و ناشناخته‌ای برا من پیام فرستادن که در فلان زمان مثلاً ما با نظر شما خیلی مخالف بودیم ولی بعداً مثلاً فلان شد یا مثلاً در مورد مسائل مختلف در مورد جنگ و انقلاب و اینها بنابراین اولاً مخالفتی که ما داریم با همدیگه ابدا توجیهی برای این نیست که حرف همدیگه رو نشنویم. دو اینکه اون اشخاصی که حتی در اومدن در جلسه من و دارن حرفهای من رو که یک آدم ساده‌ای هستن می‌شنون بسیار بسیار اهمیت و ارزش بسیار بیشتری داره تا کسانی که همفکرای اینا هستن و کارای خیلی عجیب غریب می‌کنن میرن جلوی مغازه‌های مردم میگن که یا عکس فلانو بزن یا اینکه ما پدرتو درمیاریم یعنی باز فحش دادن به من خیلی خیلی متمدنانه‌تر پس از اینکه در خیابان‌ها خر آدما رو بگیرن و اون‌ها رو آزار بدن. به هر حال این از این طرف در عین حال که ما موظفیم که اونچه رو که می‌فهمیم با همدیگه در میون بگذاریم. ما به هیچ وجه توانایی مهار کردن تاریخ به اصطلاح مدیریت کردن انسان‌ها رو نداریم. ما به اون کاری که موظفیم باید انجام بدیم آنچه میشود اون دیگه عوامل بسیار زیادی که در اختیار ما نیست بسته بره ممنونم این بخش رو من هم امیدوارم د تا سؤال دارم یکیش کوتاهه چرا یاسپرس مسئولیت در واقع اخلاقی و مسئولیت متافیزیکی رو با یک عنوان مثلاً مثل مسئولیت بشری نیورد و این‌ها رو از هم جدا کرد. حالا د تا سؤال دیگه هم بکنم که باید دیگه نخوام. یکی دیگه در حقوق بین‌الملل به شکلی گفته میشه که در اونجا اخلاق معنی نداره و فقط منافع کشورهاست. البته این تعریف حقوق بشر کلاسیکه. میخوام ببینم که حقوق بشر مدرن هم این رو باور داره یا نه. ببینید دوست عزیز اینا جزء اینکه در حقوق بین‌الملل منافع اخلاق نیست اخلاق ماکولی گفته اخلاق از سیاست جداست این‌ها خرافاتیست که هیچ پایه‌ای در واقعیت نداره و این‌ها سم مهلکه برای ما اگر اینا رو به عنوان خرافه نشناسید ببینید اساساً دموکراسی وقتی شما از دموکراسی حرف می‌زنی چرا میگیم جمهوری اسلامی بده چرا میگیم جمهوری اسلامی باید بده چرا شما میگید جمهوری اسلامی یک نظامیست نیست که باید از بین بره. چرا؟ مگر غیر از اینه که حقوق انسان‌ها رو ضایع می‌کنه، تبعیض قائل میشه، خشونت می‌ورزه، دروغ میگه، فریب میده. اینا چین؟ شما اگر دنبال جایگزین کردن جمهوری اسلامی با دموکراسی هستید، دموکراسی چرا بهتر از دیکتاتوریه؟ چرا آزادی بهتر از وردگیه؟ چرا همزیستی بهتر از حذف دیگرانه؟ اینا همه اخلاقه دیگه. بم یعنی حقوق حق ن در وحله اول یک نظام اخلاقیست و شما حقوق رو قانون رو بر پایه حق وضع می‌کنید و می‌فهمید. یعنی چی؟ یعنی من نمیگم که یه اگر کسی آدم کشت باید بگیریم بکشیمش. چرا؟ چون به خاطر اینکه قصاص بگیره و انتقام گرفته بشه این قانون نیست قانون بر اساس حق قانون میگه درسته که تو آسیب روحی دیدی درسته که تو عزیز‌ترین آدمتو از دست دادی درسته که تو زندگیتو از دست دادی ولی اونچه که نهاد حقوقی در مورد تو می‌شناسه و اعمال می‌کنه حق توست یعنی درسته که تو پدرت رو یک نفر کشته ولی تو نمی‌تونی بری پدر ترف طرفو بکشی تو فقط در چارچوب حق هست که آزادی ملت‌ها مثل افراد آزادیشون و حاکمیتشون در چارچوب حقه یک ملتی ۵۰۰ میلیون نفرم جمعیت داشته باشه حق ندارن رفراندوم برقرار کنن و با اکثریت آرا بگن که یهودیا رو باید بریزیم تو دریا نه همچین حقی ندارن یعنی حق فرد و حق ملت آزادی فرد و آزادی ملت فقط و فقط در چهارچوب به حق معنی میده. بنابراین توجه داشته باشید که مسئله درست چیز بشه در مورد یعنی سیاست بنیانش اخلاقه کتاب سیاست ارسطو همونقدر اخلاقیه که کتاب اخلاق نیک نیکاماخو سیاسیه به خاطر اینکه اخلاق برای ذهن یونانی و برای ذهن غربی به هیچ وجه بدون سیاست معنا نداره چون اخلاق یعنی آنچه که شایسته و ناشایسته برای رفتار انسانی در جامعهست انسان فقط در جامعه دیده میشه انسان که تو جامعه نیست که دیگه اخلاقی نیست شما برو تو یه غار تنهایی هر کار دلت خواست بکن نه اخلاقی نه غیراخلاقیه انسان زمانی به یک جانور اخلاقی یا به یه شخص اخلاقی بدل میشه که با دیگران زندگی کنه منتها برای ما اخلاق خدا تعیین می‌کنه برای به اصطلاح ذهن یونانی دیگری یا برای ذهن غربی دیگری دیگری خداست وجود دیگری حضور دیگری و و موجودیت دیگری او من رو ملزم می‌کنه به رفتار اخلاق دیگریست که به من میگه دروغ نگو دیگریست که موجب میشه من فریب دادنو کار بدی بدونم نه خدا توجه می‌کنید در عصر مدرن فرق اخلاق سکولار با اخلاق سنتی اینه در اخلاق سنتی به اصطلاح این خداست که اخلاق رو ایجاب می‌کنه در اخلاق سکولار این دیگریست که ایجاب می‌کنه. بنابراین دیگری برای زندگی انسانی من نه تنها خطری نیست که یک ضرورت حیاتیست. من نیستم مگر با دیگری. این دیگریست که با دیگریست که من میگم منم. اگه دیگری نباشه که من مرزهای من بودنم نمی‌تونم تعریف بکنم. بنابراین به همین معنا فرد فردیت با فردگرایی مفرد فرق می‌کنه. اونچه که در حقیقت به دموکراسی کمک می‌کنه اینکه شما در میان دیگران فرد باشید نه اینکه جدایی از دیگران فرد باشید جدایی از دیگران فرد بودن به دیکتاتوری می‌انجامه به به جامعه توده‌ای می‌انجامه پس قراره که ما با فرد بودنمون هم در میان دیگران تعریف بشه بنابراین شما در عینی که یک فردید شما تجسم روح یک فرهنگ یک تاریخ و یک ملت هم هستید و در برابر اون مسئولیت ممنون سؤال اول یاسپرس چرا اصل سوم و چهارم رو در واقع مسئولیت اخلاقی و پیشنهاد پیشنهاد می‌کنم که جلسات قبلی رو گوش بدید آره مرسی ممنونم آقای بابک آقای مدی رو اگه لطف کنید بیارید حالا صحبتی دارن والا من پیداشون نمی‌کنم اگر لطفاً دست بالا بگیرن من اون اونجوری راحت‌تر می‌فهمم حتماً چش جناب خلجی آیا حقوق بین‌الملل کلاسیک بر اساس اینکه آقا اساس حقوق بین‌الملل بله ایده صلحه یعنی چی یعنی حقوق بین‌الملل وضع شده آلپور منظورتون ایشونن بله ممنونم توجه می‌کنید حقوق بین‌الملل اساساً طراحی شده برای اینکه از درگیری، خشونت، تنش و جنگ جلوگیری کنه. جنگ یک مقوله اخلاقی‌ست. صلح یک مقوله اخلاقی‌ست. صلح و آزادی هر دو مقوله‌های هم‌بسته اخلاقی هستن. اگر جنگ به اصطلاح یک رضیلت اخلاقی به شما نیان، پس بذارید مثل جنگل دیگه هر کس که زورش رسید دیگرانو از بین ببره. ولی حقوق بین‌الملل میگه شما حتی اگر زور داری حتی اگه ارتش قوی داری حتی اگر قدرت اقتصادی داری حق نداری که این رو ابزاری برای سلطه بر کشورهای ضعیف‌تر بکنی یعنی چی؟ یعنی نظام ببینید ما وقتی که میگیم اخلاقی منظورمونه که فرد نیت اخلاقی داشته باشه بعد میگم آقا در غربم که سیاست ربطی نداره به اخلاق بهخاطر اینکه آدم مثلاً سیاست‌مدرا فاسدن ببینید ما همون تصور کانسپچوال نمی‌تونیم داشته باشیم در در غرب سیاست به سیاستمداران تقلیل پیدا نمی‌کنه هی در پس در دموکراسی‌ها فرض بر اینه که همه خطا می‌کنن حتی حاکمان در تاریخ ما فرض بر اینه که همه خطا می‌کنن الا حاکمان. وقتی که شما فرضتون بر اینه که همه خطا می‌کنن حتی حاکمان یعنی که دیگه مهم نیست آدم خوب کیه؟ دیگه نمیگیم این آدم آدم خوبیه پس اشکال نداره اینو بکنیمش رهبر دوران گذار اونچه که مهم هست فراآیندهاست سازوکارهاست نهادهاست یعنی وقتی که میگیم در قرب میگیم سیاست اخلاقیه یا حقوق اخلاقیه یعنی بنیان نهاد حقوقی و فلسفه حقوق اخلاقیه یعنی قوانین ترافیک یه شکلی دیزاین شدن که حق از هیچ‌کس زائل نشه و همه به طور برابر از حقوقشون بهرهمند بشن. حالا شما آدم به اصطلاح نیت اخلاقی داری یا نداری مهم نیست. مهم اینه که این چراغ قرمز همه در برابرش به طور مساوی باید توقف کنن. حالا نیت توقف داشتن یا نیت توقف نداشتن اصلاً مهم نیست. آدم خوبی هستی آدم بدی هستی اصلاً مهم نیست. مهم اینه که نظام مالیات، نظام به اصطلاح آزادی بیان، نظام حقوق و قانون، نظام نمایندگی سیاسی این‌ها به شیوه‌ای باشه که درش بنیان اخلاقی و بر بنیان اخلاقی قرار گرفته باشه. نیت افراد، قصد افراد، توطعه افراد، نمی‌دونم ریاکاری افراد یا نماز شب خونن، نماز شب خون بودن افراد مطلقا اهمیت نداره. یعنی اگر یه کسی در عمرش به یه پشه هم لگد نزده باشه در یک جامعه دموکراتیک بدون گذر از فراآیندهای دموکراتیک به او قدرت نمیدن. چرا؟ چون این نیت افراد نیست که اون‌ها رو فاسد می‌کنه. این ت تمر باور به تراکم قدرت و فقدان نظارت و ناتوانی از تغییر به اصطلاح قدرت هست که موجب فساد میشه. بنابراین نیت ما آدم‌ها نه خوبش مهمه نه بدش مهمه. مهم اینه که چه سازوکارهایی بسازیم که اون سازوکارها بتونه این خطاها و این خطرات رو تا حداقل کاهش بده و ما رو برای اصلاحش قادر بکنه. دموکراسی چیه؟ دموکراسی که حکومت ایدآل نیست. دموکراسی یعنی همواره شما یه حکومت خطاکار دارین، حکومت بدین. به همین دلیل که ۴ سال به ۴ سال باید عوضش کنین. اگر یه حکومت ایدآل باشه که عوض نمی‌کنن چیزی رو. چرا شما مدام یه سازوکاری دارین برای عوض کردن؟ به قول پوپر میگه دموکراسی این نیست که شما با انتخابات به قدرت برسید. دموکراسی اینکه شما با انتخابات بشه شما از قدرت کنار گذاشت. چرا؟ چون مهم‌ترین سخت‌ترین کار گرفتن قدرت از کسیست که قدرت داره و و به همین دلیل که در دادن قدرت شما باید به نحوی قدرتو بدید که اگر رئیس‌جمهور محبوب اگر امام زمانم شد رئیس‌جمهور اعتمادتونم مطلق شما از لحظه‌ای که قدرت به دست می‌گیره تمام تواناییتون رو برای نظارت و رفتار او و برای به اصطلاح بستن راه‌های سواستفاده به اصطلاح آمدانه و غیرعامدانه ببندید چون آدم‌ها خطاشون که نیاز به نیت ندارن چه بسیار آدم‌های خوب که با نیت‌های خیر و اعمال بسیار شریرانه و حولناکی دست می‌زنن بنابراین نیت خوب نتیجه خوب رو لزوماً به دنبال نداره بنابراین ما باید به آیندهای غیرشخصی فکر بکنیم که بتونه در مورد تمامی اشخاص قابل عمل باشه بله خیلی ممنون آقای منش بله درود وقت بخیر چون یه بحثی شدم آقای کرم درود به همه شما درود یه بحثی شد که تو اون دایره تخصصی من بود گفتم حالا بیام بالا اگه البته چیزتونو چیز نکنم دیگه چی میگن دایورت نکنم از بحث اصلیتون که درباره کاریاسپرس ببینید تو قضیه برده داری بحث برده‌داری انقدر سطحی نیست که یعنی مثلاً نگاه کنیم برای ۲۵۰۰ سال چون بحثایی که خیلی از ملی‌گرای ما می‌کنن که زمانی کوروش برده‌داری نبود اینا همه مغلط و غلطه چون کهه اصلاً رو بحث برده‌داری شما اصلاً باید انقدر عمیق‌تر و عقب‌تر برین مثلاً پلا ۵ ۶ هزار سال ۷۰۰ سال باید بدین ببینید این اصلاً معضل این معضل برده‌داری اصلاً این فلسفه برده‌داری چی هست که حالا اگر خواستین توی اتاق تخصصی من کی گفته بودم قبلاً بذارن اینا رو من از رو بحثهای تخصص نه از رو بحث بفا تخصصتون بفرمایید همین کوچیک میگم دیگه بله کوچیک میگم کوچیک میگم چون خیلی طول می‌کشه ولی خب نمی‌خوام بحث شما رو بگیرم چون اتاقتون تو یه مسئله دیگهست چیزی که حالا آقای مهدی خلجی هم گفتن تو قضیه برده داری ببینید برده داری فقط مسئله ۲۵۰۰ یا ۳۰۰ سال نیست این مسائل مثلاً شما وقتی یونانو میگیم چون اشاره کردن خیلی از اون آدمایی که می‌خوان بیان بگن که غرب از شهر خیلی بهتر بوده این‌طوری کار نمی‌کنه مسائل تو بحث مثلاً فلسفه و سوسیولوژی شاید اینطوری کار کنه ولی تو بحثهای دیگه اینطوری کار نمی‌کنه شما اصلاً باید ببینین عمق ریشه این چیزا از کجا اصلاً برای چی برداری ایجاد شده اصلاً برای چی جوامع سیلایز یا اون تمدنی که وقتی دیپندنس یعنی دیپند بودن یعنی چی میگن ریلا ریلایبل بودن رو قضیه کشاورزی ی و ساختار و سازه برای چی اصلاً برده ایجاد کرده اینا اصلاً یه بحثهای خیلی عمیقیه یه جلسه بله یه جلسه حتماً امیدوارم بتونیم بگذاریم راجع برده داری و از نظرات تخصصی شما هم بهرمند بشیم ممنونم خواهش میکنم خواهشکنم در تماس هستید ب مرسی مسئله دیگه هم هست برده‌داری نیست در تو قضیه ملی‌گرایم بعداً گفتم من با آقای کیم صحبت کردم اونم یه برنامه می‌تونیم بذاریم که اصلاً از دیدگاه‌های مختلف اینو اصلاً بررسی کنیم که اصلاً چی هست چهجوری بوده چیا درسته چیا غلطه اونم یه بحث خیلی جالبیه بله حتماً حتماً بسیار خب پس حتماً برنامه‌های بعدی هم هستیم در خدمت شما آقای امیر بفرمایید خواهش سلام خسته نباشید سلام آقای خلک سلام بر شما من یه سؤالی داشتم م خدمتتون شما توضیح دادید که تغییرات در جامعه انسانی خیلی زمانبر هست اما نباید انتظار داشته باشیم که خیلی سریع تغییر بیا از نظر شما توی شرایط فعل ایران یک سناریوی مطلوب برای شروع این تغییر یعنی اینکه این تغییر بخوره و بعد حالا ما بهش زمان بدیم تا به یک نقطه مولوی برسه به نظر شما این این سناریو مطبوب چی هست اگر میخوایم به روش اگه بخوایم ببینیم که ببینید اگر ما با یه مشکلی مواجه هستیم و فکر کنیم که این مشکل ما استثناییم یعنی مثلاً کرونا در ایران به وجود بیاد و ما فکر کنیم ما تنها کشوری هستیم در دنیا که با همچین ویروس خطرناکی مواجه هستیم خب طبیعتاً به هیچ چیزی فکر نمیکنیم جز اون چیزایی که تا اون زمان می‌دونستیم و در نتیجه اون تصورات قدیمون رو که اتفاقاً در برابر ظهور ویروس کرونا موفق نبودن اون تصورات قدیمونو هی تکرار می‌کنیم انگار که کرونا نیست ولی اگر فکر کنید که کرونا یک پدیده ما اولین ملتی نیستیم که تو دنیا با گرفتار دیکتاتوری و استبداد خشنه حتی در میان نظام‌های توتالیتر تجربه قرن بیستم و حتی الانم نشون میده که نظام‌های توتالیتر دیگری هستن که از ما بسیار وخامت بدتری دارن مثل کره شوالی و اگر فکر کنیم که این موضوعیست که بقیه بشر راجع بهش حداقل ۱۵۰ حداقل ۱۵۰ ساله داره فکر می‌کنه می‌اندیشه یعنی هم از نظر تجربه تاریخی هم از نظر نظریه پردازی تاریخی اولین گامی که باید برداریم اینکه بپذیریم چه چیزهاست که نمی‌دانیم و باید بدانیم و تشخیص بدیم و و جرأت کنیم که اون چیزی رو که تاکنون آموخته و اندوخته در ذهنمون نگه داشتیم اونها رو نادیده بگیریم و به فضیلت نادانی اعتراف کنیم بگیم آقا ما نمیدونیم نمیدونیم سیاست چیه نمیدونیم فرهنگ چیه نمیدونیم جامعه چیه نمیدونیم دموکراسی ی چیه؟ از نوع یاد بگیریم. مهم‌ترین مسئله‌ای که غرب رو از ما متمایز می‌کنه اینه که برای ما حاکم یا دارای فرح ایزدیست یا از جانب خدا منسوب شده یا سایه خداست. اما در فرهنگ غربی حتی پادشاه کسیست که از تعلیم و تربیت انسانی برخورداره. یعنی چی؟ یعنی همه چیز رو باید یاد گرفت. سیاست نه به اصطلاح سیاستورزی در جامعه نه مبارزه سیاسی اینا چیزایی نیست که شما مادرزادی بدونین بلکه چیزاییست که باید آموخت و آموختن راه رو به ما نشون میده هیچ راه نجاتی برای هیچ مسئله‌ای هیچ راه حلی برای هیچ معمایی نیست مگر از طریق آموزش باید بپذیریم که چه چیزهایی رو نمی‌دانیم چه چیزهایی رو باید فرا بگیریم چگونه فرا بگیریم و چ به اصطلاح معت درکمون هم از تغییر درک درست باشه یعنی فکر نکنیم واقعیت باید تغییر کنه تا ما تغییر کنیم دموکراسی باید بیاد تا ما دموکرات بشیم برعکس ما باید ت یعنی ذهنیت ما تصور ما اندیشه ما باید تغییر کنه تا واقعیت تغییر کنه پس تغییر به یک معنا بسیار دشوار و زمان زمانگیره ولی از یک طرف دیگه به یک چشم زدن محقق میشه نیوتون با یک چشم زدن یک ایده اومد تو ذهنش که این سیب چرا نرفت بالا اومد پایین کپرنیک این به اصطلاح نظریه خورشید مرکزی به جای زمین مرکزی رو در یک زمان کوتاهی به ذهنش آمد و نظریات علمی دیدگاه‌های علمی دیدگاه‌هایی نیستن که نیازمند به اصطلاح کارخونه و نمی‌دونم تجهیزات و مال باشن. نه. دکارت می‌تونه با نوشتن یک رساله در یک بیغوله‌ای در هلند تنهایی با فهمیدن ارزش تردید و شک انقلابی در زندگی بشر به وجود بیاره که هیچ حکومتی نمی‌تونه به وجود بیاره. پس ما باید به انسان یعنی به نیروی اندیشه انسان ایمان بیاریم. ما اصلاً همچین اعتقادی نداریم. ما اعتقاد نداریم که این واقعیتی که درش هستیم محصول فکر انسانه. پس می‌تونیم فکرمونو عوض کنیم و یه واقعیت دیگه‌ای بسازیم. چون اعتقاد به قدرت ایده و اندیشه انسان نداریم به همین دلم اعتقاد نداریم که برای به اصطلاح دموکراتیک زندگی کردن و آزادانه زندگی کردن برای توسعه اقتصادی برای به اصطلاح پیشرفت مادی شما نیاز به اخلاقیات دارین یعنی نمی‌دونیم اخلاق بنیان علمه بنیان ریاضیاته بنیان فیزیکه بنیان تمامی اونچه که در غرب ما دوست داریم داشته باشیم و نداریم. یعنی علم که یعنی شما نظریات خودتونو با واقعیت مدام چک کنید و اگر نظریه شما رو ۱ میلیون مورد تأیید کرده ولی یک مورد تأیید نمی‌کنه نظریه‌تونو کنار بگذارید. نه اینکه نظریه‌تونو در برابر واقعیت توجیه بکنید. این یک عمل اخلاقیه. این یعنی صداقت. علم روش علمی یعنی صداقت محض. صداقت محض. یعنی با ذره‌بین بگردید دنبال بیماری با ذرهگین ذره‌بین بگردید دنبال خطا با ذره‌بین بگ و تا دیدید بندازیدش بیرون تا به یه مغالطهی پیید ازش هضر کنید تا یک استدلالی قدرت اغناع کنندگیشو از دست داد از اصرار بر او پرهیز کنید و ایدئولوژی چون ایده‌های ذهنی رو بر واقعیت ترجیح میده به همین دلیل غیراخلاقیه دموکراسی یعنی که من می‌پذیرم که همه آدما خواسته یا ناخواسته خطا می‌کنن. پس می‌پذیرم که در یک فراآیند مشترکی با کسانی که عقاعد مختلف با من دارن به یکسان مشارکت بکنن. این یعنی که صداقت یعنی صداقت به شناختی که شما از انسان دارید ولی نه از مثل به اصطلاح بسیاری از جریان‌های مثل همین حماس مثل همین اخوانالمسلمین مثل همین جمهوری اسلامی بیایید و از روش‌های دموکراتیک استفاده کنید مثل انتخابات ولی غیرصادقانه باشه یعنی بخواید از روش دموکراتیک به صورت ابزاری استفاده کنید برای همون حکومت غیر دموکراتیک خودتون یعنی در حقیقت شما اخلاقی عمل نکردید بنابراین راجع به ماکیاولم من خواهش می‌کنم هرچی که راجع به ماکیاول در افواه عوام عوام که میگم خیلی از این عوام اسمشون خواصه ظاهرشون خواسته پرهیز کنید ماکیاول هرگز یک شخصیت غیراخلاقی نیست ماکیاول یک آزادیخواهه ماکیاول یک اومنیسته و ماکیاول علم سیاست رو بر و فن حکومت‌داری رو و توس توصیه‌هایش رو برای به اصطلاح شکل حکومت داری اساساً برای پیشبرد آرمان‌های اومنیستی انسان باورانه و آزادیخواهانه در حقیقت طراحی کرده بحث اخلاق و سیاست رو به شکل عوامانه‌ای که در بین ما مطرحه نفهمید اگر اونطور باشه که ما نیازی به ماکیاول نداشتیم اگه اخلاق از سیاست جدا باشه که همه ما با همچین چیزی از زمان مادها تا الان باور داده شد کدوم حاکمی کدوم کدوم پادشاهی کدام حکیمی گفته که به اصطلاح سیاست باید اخلاقی باشه اینا سیاست طرف هر چان خسرو کند شیرین بود و اصلاً تو هم که نمی‌دونی که چه حتماً خیری هست حتماً پادشاه گفت صلاح مملکت خویش خسروان دان کی ما بین اخلاق و سیاست به پیوندی می‌دیدیم که امروزه ماکیاول رو مستمسک کنیم برای اینکه آقا کشف جدیدی شده بعد از همه اینم به کنار گیرم یه کسی مثل ماکولی یه حرفی زده باشه اینا که پیامبر نیستن با فیلسوفان و متفکران به شکل پیامبران و جباران و به اصطلاح حاملان حقیقت مطلق رفتار نکنیم اون‌ها اونچه که ارزش داره در کار اون‌ها اینه که اندیشیده‌اند نه اینکه اندیشه‌های اون‌ها ارزش داشته باشه اندیشه‌های دیگران هیچ گرهی از وضعیت به اصطلاح به مشکلات ما حل نمیکنه اما تلاش برا آموختن اندیشیدن می‌تونه ما رو به اندیشه‌هایی کاملاً کارآمد و سازگار با وضعیت خودمون برسونه. بنابراین ما از علوم انسانی متفکران علوم انسانی از نویسندگان از هنرمندان شکل آزاد زیستن آزادانه اندیشیدن شکل انسانی زیستن شکل به اصطلاح زندگی رو می‌فهمیم نه اینکه ما بخوایم امروزه مثل هانت زندگی کنیم مثل مارک زندگی کنیم مثل ماکولی زندگی کنیم در نتیجه ماکولو تبدیل نکنید به امام صادق که قال صادق بگیم دیگه دهان‌ها باید بسته بشه ممنونم از توضیحتون من متوجه فرمایشون هستم و اهمیت آموزش و یادگیری اما سوال من اینست که این آموزش و یادگیری هر کسی خودش ضرر نیست که بره دنبال آموزش یعنی ما قراره این آموزش آقا آموزشم علمه ببینید پداگوژی و اجوکیشن علمه یعنی مهم‌ترین علم در غرب از یونان باستان تا الان لطفاً میکروفونتونو ببندید. مهم‌ترین مهم‌ترین علم در تمدن غربی از یونان باستان تا امروز اتفاقاً فلسفه تعلیم و تربیت و علم آموزشه یا اونچه که یونانیا می‌گفتن پایدیا. بنابراین ما آموزشم باید یاد بگیریم چیه دیگه. آموزشم یه علمه اینکه شما چیو باید بیاموزی چگونه باید بیاموزی؟ این خودش یه علمه. یعنی ما باید بدونیم که در عصر دیجیتال به اصطلاح تربیت شهروندی، آموزش مدنی آموزش سیاسی یک فن جدیده متفاوته باق. ما در ایران چه حک حاکممون چه اپوزیسیونمون چه شهروندمون چه فعال سیاسیمون چه موافقمون چه مخالفمون سیاست برای ما یک مهارت تجربیه به خاطر همین هست که ما سیاستو امر علمی نمی‌دونیم ما یه امری تجربه میدیم میگیم طرف تجربه سیاسی داره پس سیاستمدار خوبیه نه در غرب سیاست تجربه‌ایست همواره موضوع تأمل فکری و یک تأمل تحمل فکریست لزوماً بر تجربه زیسته یعنی تجربه سیاسی از تفکر سیاسی جدا نیست تفکر سیاسی بدون تجربه سیاسی میشه الهیات تجربه سیاسی بدون تفکر سیاسی میشه بربریت و توحش و بردگی ت تفکر مدام بر تجربه زیسته و بنابراین تلاش برای تغییر یا هدایت اون تجربه از طریق تفکر میشه تمدن. بنابراین آموزشم باید یاد بگیریم که آقا آموزش سیاسی یعنی چی؟ ما الان از کجا باید شروع کنیم؟ مگه ما تنها کشورم در دنیا؟ مگه ما تنها کشورم در این وضعیت؟ مگه ما تنها کشوری این مسائلو داریم؟ ما اصلاً برامون مهم نیست که در کشورهای دیگه چی می‌گذره. در مگه ماییم که فقط می‌خوایم سکولار بشیم یا دموکرات بشیم یا ماییم که فقط حقوقمون نقض میشه؟ نه. میلیون‌ها میلیون کتاب و مقاله و نمی‌دونم نظریه و مفهوم پرداخته شده که ما به دلیل اینکه خودمون رو دانا می‌دونیم هیچ کنجکاوی نسبت بهش نداریم بپذیریم که نادانیم راه دانایی باز بشه من سپاسگزارم از همه دوستان اجازه بدید من مرخص بشم دیگه یه مقدار خسته شدم و طبیعتاً بخش بعدی این روخوانی رو در روزهای آینده انجام خواهیم داد سپاسگزارم از انور و بابک عزیز ربت