چپ‌گرایی و چپ‌ستیزی: درباره‌ی بینش تاریخی و مسئولیت زبانی

معتقد بود مثلاً اونجا میاد میگه که ما رفتیم اونجا دیدیم موضع خرابه ولی گفتیم نگیم کشور سوسیالیست باید خوب بشه گفتیم خیلی هم خوبه به خاطر آینده داری دروغ میگی مک اینم اونجا می‌نویسه ولی میگم آقای بیازینم از نزدیک می‌شناختم اگه این واقعاً این سیاست که لحظه گذراست و اصلاً با اخلاق رو در نمیاد با فلسفه در میاد اینا رو به تواز می‌سونه حتی سیابش کس می‌چاره یعنی هر کدوم تکی که تو هر کار خودشون می‌رفتن خیلی موفق مثلا نمی‌دونم تیر سیاسی در که چی بشه مثلاً من چون بهشم آخر یعنی خودش واقعاً با سواد داره من با اینا در ب من یه چیز خیلی میبینم تو چیز فرهنگی ماست و ایشونه که میتونه واقعا مسائل فرهنگی ما رو مشکل فرهنگی داریم مشکل احساسات فرییه من تو کار بستم هستم اخلاقی دروغ ده شده بد و خوب اصلاً ما عادیه اگه نباشه مثل ابره آب ابره دستوسکی که میاد مسخرت می‌کنن مثلاً از خارج اومده باشه این آلوئه اینه عادی یه نفر دو نفرم نیست توستا میره اینه یعنی من به نظرم ما درگیر مسائل بودیم این اینه یه مقدار جا افتاده و میدونم بگم به ما چه رفته فلسفه چیه اصلاً این اخلاق و فلسفه و مفیده برای انسان این جوری به خارج آمریکا گسانیشون مب دیدن اینا اون قسمتش چون سکولار چیزه اصلاً میگه به نفوس روغ گندش درر می‌کنه ببینن چه تقلبی نمی‌کنن سر امتحان تقلب می‌کنه پولم داره سؤلا رو رواشکی می‌گفت بلد نیستی می گیر می‌کنه که اصلاً انقدر اینقدر واضحه اینجا که مثلاً مدرک دارم خب مدرک بی ارزشه دیگه فکر کرد مثلاً با تقلب مدک می‌گیره باید بری سوار این سیستم چی شده جا افتاد و الان با این بحثاز و ریزریز که اصلاً اینو داده شنفکس این مسئله ساده بعد دیدی توش مونده هر که زرنگی کنه اخلاقش اخلاق که چنده مثلاً اصلاً اخلاق مفیده مثل که بگ نظافت برای چنده مفیده نباید تو اخلاق مثلا بد خود دنیا یعنی اگر اجازه بفرمایید ما وارد همون بحث دوم بشیم آقای خرجی اگر اون تایتل رو برای من تیکست کنید تا من در بالا تغییرش بدم. سلام دوباره عرض می‌کنم. من توی من یه یوتیوب جدید باز کردم در اونجا تایتل هست اگر لطف کنین هم لینک یوتیوبو بگذارین هم به من خبر بدین که خبر بدین که در یوتیوب صدای من شنیده میشه یا نه خیلی ممنون میشم بله من سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت دوستان و چون که بحث چپ‌ها رو میخواستیم مطرح بکنیم من دیدم که اون جلسه خیلی طولانی میشه وارد یه بحث دیگری بشیم که در حقیقت دنباله اون بحث سابق هست و این بحث چپ ستیزی به اصطلاح الممد فضای سیاسی هست که شده یکی از به اصطلاح ترجیح بندای اساس اصلی ادبیات طرفداران پهلوی علیه جمهوری اسلامی و خیلی از خود چپ‌ها چپهای سابق هم حالا میخوان در حقیقت با تظاهر به اعتراف می‌خوان صداقت خودشونو نشون بدن و به رنگ جماعت جدید دربیان راجع به این صحبت بکنیم. اما دوستی که داشتن صحبت میکردن راجع فلسفه ببینید ما فلسفه نداریم به دلیل اینکه به مفهوم غربی که همه چیزو می‌دونیم. وقتی شما همه چیزو بدونید یا شما به یه فرهنگی تعلق داشته باشید که معتقد باشید بهترین فرهنگه شما نیاز به فلسفه ندارید. آقای من می‌تونم عین جمله آقای کزازی رو بخونم که میگه که انسان ایرانی در بن خود خردگراست. خب اگر شما معتقد بشید که انسان ایرانی در بن خود خرد‌گراست پس هرچی انسان ایرانی می‌کنه خوبه. نیاز به فلسفه ندارید. یا دین بهتون میگه چیکار بکنید یا حاکمتون میگه چیکار بکنید یا سنت و عرف که در حقیقت شکل تغییر یافته جهالته. آدم‌ها به جهل خودشون میگن سنت به جهل خودشون میگن آداب و رسوم فلسفه زمانی مطرح میشه که شما ندونید ارسطو گفت که فلسفه محصول تعجب انسانه یعنی شما یه چیزی ببینید براتون غیرعادی باشه و پرسش برانگیز اونجا اون موقعست که فلسفه به وجود میاد یعنی به قول هایدگر میگه که این سؤالی که بچه ۴ ساله از خودش می‌کنه این جهان چرا هست به جای آنکه نباشد ولی برای ما ایرانی‌ها جهان همیشه بوده و جهان هم در تا ابد خواهد بود. انسان خودش موجود جاوید جاودانه است. می‌بینید که جاوید شاه که میگن با اون لانگلیو کینگ فرق می‌کنه. یعنی اون میگه که زنده باد شاه ما میگیم جاوید شاه یا جاوید نام حالا اسم جدیدی که گذاشتن روی این قربانیان ما معتقد به جاودانگی هستیم. وقتی شما معتقد به جاودانگی باشید یعنی یه نیروی شری تو این دنیا هست با نیروی خیری که مدام دارن با هم می‌جنگن ولی در نهایت نیروی خیر پیروز میشید نگران نباشید نیروی خیر یعنی نیروی یزدان و اهورایی بر اهرم غالب خواهد شد خب این دیگه سؤال نداره یعنی تکلیف همه چی روشنه زمانی که شما ندانید زمانی که شما به مشیت الهی باور نداشته باشید زمانی که شما به تقدیر باور نداشته باشید زمانی که شما انسان رو موجود میرا ببینید زمانی که شما انسان رو موجودی لزوماً خطاکار ببینید زمانی که شما درک واقعی و کامل حقیقت و واقعیت رو از انسان ناممکن بدونید اون موقع هست که شما فلسفه براتون به وجود میاد به همین دلیله که در غرب اساساً اندیشه غربی فلسفهست یعنی فلسفه هر چیزی راجع به فلس هر چیزی که بخواین بیاندیشین اون‌ها باید راجع بهش بحث و گفتوگو کنن یعنی چی؟ یعنی میگن خب شما میگید خوب و بد خب خوب و بد یعنی چی؟ معناش مشخص نیست در نتیجه شما فلسفه اخلاق دارید و در نظر داشته باشید که وقتی میگیم فلسفه یه چیزی اون فلسفه فلسفه همیشگیست یعنی یه چیزی نداریم به نام حقوق بشر که یه عده راجع بهش صحبت کرده باشن و همه بشریت باید از او اطاعت بکنه نه شما باید بپرسید حقوق بشر چیست و به چه معنا اعتبار داره یا دموکراسی آقا ما جمهوری اسلامی رو برمی‌داریم یه حکومت دموکراتیک سکولار می‌ذاریم دموکراسی چیست نیست سکولاریسم چیست این‌ها اسم قله اورست و دماوند نیستن اینا مفهومن و بنابراین شما باید بگید که به چه مفهومی از دموکراسی شما باور دارید یا از دفاع می‌کنید و به چه معنا وقتی میگید مشروعیت مشروعیت هزار تا معنا داره ا آقای خمینی هم می‌گفت من مشروعم دیگه می‌گفت ولایت من در حد ولایت پیغمبره خب به اون معنا آقای خمینی هم خودشو مشهور می‌دونست چنگیزم خودشو مشهور می‌دونست اسکندر م خودشو مشروع می‌دونست. بنابراین شاید بگید مشروعیت به چه معنا؟ و در و در نهایت هرچه که میگید باید درش اصل عدم تناقض رعایت بشه. یعنی اگر میگید چیزی خوبه یعنی برای همه خوبه و و اگر چیزی بده برای همه بده. اگر میگید مشروعیت اینه پس همه جا مشروعیت باید این باشه. به عبارت دیگه ذهنیت عقلانی و ذهنیت اخلاقی ذهنیت نسبی اندیش نیست. ذهنیتیست اجتماعی یعنی میگه من خوب و بدو نمی‌تونم خودم برا خودم تشخیص بدم یا چون من باور دارم پس برای همه خوبه خوب و بدییست موضوع دیالوگ دیالوگ بی‌پایان دموکراسی یعنی بحث کردن راجع به همه چیز همه چیز یعنی هیچ چیزی نیست که پروندهش بسته بشه و در عین حال اگر ما به یک به اصطلاح درکی رسیدیم نمی‌تونیم در به اصطلاح با معیارهای دوگانه قضاوت بکنیم من نمی‌تونم بگم که من نظریه مثلاً فلان نظریه رو در مورد اخلاق قبول می‌کنم ولی این نظریه فقط کارای منو اخلاقی جلو میده کارای شما رو نه کسی نمی‌تونه بگه که آقا ما یه دادگاهی داریم به نام دادگاه رسیدگی به جنایت‌های جنگی که در اون موضوع جنایت علیه بشریت درش بررسی میشه اگر نتانیاهو در اونجا متهم شد به جنایت علیه جنگی این ناحقه ولی خامنه‌ای باید بره اونجا نمیشه این یعنی شما باید یا معتقد باشید این دادگاه صلاحیت داره برای هر کس که این عملو انجام میده یا برای هیچ‌کس این یه نکته مهم دیگه یک برای اینکه شما این جریان فاشیسم رو خوب بفهمید من د تا کتاب پیشنهاد می‌کنم از آیزا برلین که مطالعه کنید یکی کتاب ریشه‌های رمانتیسم هست ترجمه آقای کوثری و یکی هم کتاب سرنوشت تلخ بشر جستارهایی در تاریخ اندیشه‌ها ترجمه بسیار خوب خانم لیلی سازگار سازگار ولی بذارید من از مقدمه این برای شما چند جمله‌ای بخونم میگه که ما در عصر جدید د تا اتفاق افتاد. یکی اینکه علم و تکنولوژی به اصطلاح به مفهوم جدید به وجود آمد. یکی هم اخلاق مسئله شد. یعنی دیگه اخلاق اون چیزی که پیشینیان بهش باور داشتن به اصطلاح نمی‌تونست پذیرفته بشه. بعد اخلاق جدید تأسیس میشد. اندیشه‌هایی درباره اینکه رابطه بین افراد به چه شکل بوده است، به چه شکلی هست، به چه شکلی ممکن است باشد و به چه شکلی باید باشد و باید تشخیص دهیم که این اندیشه‌ها به حکم رویای هدفی متعالی در ذهن رهبران و از همه مهم‌تر به حکم پیامبرانی که خیلی خیلی انبوه را به دنبال داشتن چگونه دگرگون شدن. این اندیشه‌ها جوهر علم اخلاق هستند. اندیشه اخلاقی شامل بررسی روشمند مناسبات افراد بشر با یکدیگر و شامل برداشت‌ها، منافع و آرمان‌هاییست که شیوه‌های رفتار افراد بشر نسبت به هم از آنها سرچشمه می‌گیرد و همین طور شامل نظام‌های ارزش‌ست که این گونه غایات زندگی بر آن‌ها متکی هستند. این باورها در زمینه اینکه چگونه باید زندگی کنیم، مردان و زنان باید چگونه باشن و چه کارهایی کنن، موضوع بررسی اخلاقی هستند و زمانی که به گروه‌ها و ملت‌ها و در واقع به نوع بشر به صورت یک کل مربوط باشند، آن‌ها را فلسفه سیاسی می‌نامیم. به این جمله توجه کنید. این جمله مال آیزر برلینه. فلسفه سیاسی چیزی نیست مگر به کار بستن علم اخلاق در مورد جامعه. این تصوری که ما داریم که در عصر جدید اخلاق از سیاست جدا شده کاملاً تصور اون مورچه‌ایست که فکر می‌کنه خدا هم مثل خودش د تا شاخ داره. یعنی کاملاً کافر کافری هستیم که دیگرانو مثل خودمون تلقی می‌کنیم. یعنی به کیش خود می‌فنداریم. فکر می‌کنیم چون از نظر ما اخلاق و سیاست همیشه از هم جدا بده و هیچ ربطی نداره پس از نظر غربیا هم اینطوره. بعدم سراغ ماکیاولی میریم و این جهلای مرکبی که داریم ماکیاولی هرگز به عنوان یکی از بنیانگذاران علم سیاست هرگز نگفته اخلاق و سیاست با همدیگه ناسازگارن از همدیگه جداشون کنیم ماکیلی یک لیبراله یعنی چی یعنی یه کسیست که اولاً اومانیسته انسان باوره و باید بدونید که اومنیسم یه مفهوم اخلاقیه و ثانیاً به اصطلاح لیبراله یعنی آزادیخواهه و آزادی مفهوم اخلاقیه یعنی ما کاملاً همه چیزو چپ فهمیدیم از مدرنیته به دلیل همینم هست که این مدرنیته‌ای که داریم ما ۱۵۰ سال ما رو بیشتر داره تو قعر جهنم سنتمون فرو می‌بره از توی مشروطه ما جمهوری اسلامی در میاد از تو جمهوری اسلامی ما هم یک به اصطلاح استبداد سلطنتی کاملاً قاجاری داره در میاد و توجه داشته باشیم که اخلاق و سیاست به مفهوم غربی در هم تنیدن با مفهوم و آزادی پیوند خوردن. من فردا راجع به آزادی به معنای اینکه ما ایرانیا به کار می‌بریم و چقدر خطرناکه یعنی کاملاً مفهومش آشوبه نه آزادی صحبت خواهم کرد. نکته‌ای که ما در عصر جدید بهش برمی‌خوریم اینه که می‌فهمیم که ارزش‌هایی که انسان‌ها براشون خیلی مهمه اینا در عمل لزوماً با همدیگه سازگار نیستن. مثلاً فرض کنید در انقلاب فرانسه شعار آزادی، برابری و برادری خب ۳ تا ارزش خیلی مهم رو بیان می‌کرد ولی در عمل معلوم شد که آزادی با اینکه ارزش همه انسان‌هاست با برابری که اونم ارزش همه انسان‌هاست در عمل سازگار نیست. ایدئولوژی‌های مختلف یعنی ا ایدئولوژی‌های به اصطلاح لیبرالیستی به سمت به اصطلاح سنگین کردن کفه آزادی رفتن. ایدئولوژی‌های سوسیالیستی و چپ به سمت سنگین کردن کفه عدالت ولی در عمل هم لیبرالیسم شکست خورد و هم سوسیالیسم شکست خورد و ما الان در یک بحران فلسفی بسیار مهمی به سر می‌بریم درباره اینکه چگونه باید زندگی کنیم و اون ایدئولوژیهایی که تاکنون وجود داشته چپ و راست همه ناتوانی خودش رو در عمل نشون داده حالا اخیراً من در این به اصطلاح چیز اخیراً همین مطرح شدن کلمه انقلاب و کسایی که مخالف انقلاب بودن و انقلاب براشون اصلاً میگفتی انقلاب می‌گفتن این جنون جامعه جنون مردم با به اصطلاح شیادی روحانیت روحانیت فریب دین که میاد مردمو گول می‌زنه و مردم که گول می‌خورن میشه انقلاب در حقیقت انقلاب یه مفهوم مضمومی شده بود مخصوصاً بعد از جریان اصلاح‌طلبی دیگه حتی کسانی که معتقد به اصلاح‌پذیری جمهوری اسلامی هم نبودن نمی‌گفتن در انقلاب بشه می‌گفتن تحولگرا گذارگرا نمیدونم دگرگونی‌گرا یه هزار تا اسمای من درآوردی درست می‌کردن تا از این کلمه انقلاب پرهیز کنن در عصر تکنولوژی و رسانه که ما با به اصطلاح توده دیجیتال مواجه هستیم شما برای به اصطلاح اینکه زبان سیاسی خودتونو تغییر بدید نیاز دارید به فالور و لایک و طوفان توییتری دیگه نیازی به ایدئولوژی ندارید به همین دلیل که شما یه شبه میتونید از یک ضد انقلاب تبدیل بشید به انقلابی یعنی آقای پهلوی که به اصطلاح مهم‌ترین قربانی زنده انقلاب ۵۷ بود میشه چی؟ میشه رهبر انقلاب یعنی انگار که مشکل انقلاب نبوده بلکه این کی انقلاب کنه و برای چی انقلاب کنه مهم بوده اگر کسی مثل آقای پهلوی از انقلاب به عنوان روشی برای رسیدن به قدرت استفاده کنه کاملاً ملیه کاملاً مشروعه ولی از اون طرف اگر مثلاً خمینی یا چپ‌ها از انقلاب استفاده کردن برای براندازی سلطنت این کاملاً نامشروع ارتجاعی این به اصطلاح ضد مدرنه و این حرفا می‌بینید که کلمات تاریخ دارن، تاریخ عاطفی هم دارن یعنی یه موقع تو ایران مثلاً حکومت از یه نفر که تعریف کرد گفت ایشون شخصیت انقلابیه یا خامنه‌ای وقتی که میگه من انقلابی دیپلمات نیستم از یه بار عاطفی این کلمه استفاده می‌کنه. یه زمانی هست که کاملاً اینا معکوس میشن. الان در روسیه نام بردن از اسرا استلین دیگه هرگز شرمآور و به اصطلاح وقیحانه به شمار نمیره. بلکه شما می‌تونید از استلین یا حتی استلنیسم هم دوران استلین هم دفاع بکنید. یا الان خیلیا هستن که در اروپا این راست رادیکال فاشیستترین حرفایی رو می‌زنن که مثلاً ۳۰ سال پیش کسی جرأت نمیکرد در رسانه‌ها بگه. به خاطر اینکه به اصطلاح مورد ترد عمومی قرار می‌گیرن. انقلابم اینطوریه. یک ملتی که به اصطلاح خودش رو قربانی انقلاب می‌دونه ناگهان میشه انقلابی. حالا میگم ملت منظورم این جریان طرفدار پهلوی هست. خب این انقلاب همیشه نور دشمن لازم داره دیگه. دشمنشم باید انقدر دشمن به اصطلاح حیولاوشی باشه که با نابودی کامل از بین نره. یه موقع هست که شما یک اختلافی دارید به یه نفر و می‌تونید با گفتگو حل بکنید. در نتیجه می‌شینید باهاش گفتگو می‌کنید. اما یه موقع هست که اصلاً نمی‌تونید با همدیگه گفتگو کنید در نتی اون رابطه باید از بین بره. طلاق چیه؟ طلاق یعنی که من نمیخوام تو باشی در من نمی‌خوام این رابطه وجود داشته باشه چون رابطه اصلاح ناپذیره. بنابراین روش‌های انقلابی فرض می‌گیرن که با دشمنی روی هستن که این دشمن بسیار حیولاییه، فراسانیه و به همین دلیل باید نابود بشه. نمیشه اصلاً به اصطلاح او رو مهار کرد یا نمیشه او رو مدیریت کرد یا نمیشه با او کنار اومد. خب و چون که همچین چیزی در خارج چیزی نیست که روش برچسب زده باشن به عنوان دشمن حیولایی بنابراین شما باید یک چیزی رو دشمن بنامید و بخوانید که اون به واسطه اون به اصطلاح چیزی که شما دشمن می‌نامید بشه انسان‌های گوشت و پوست و استخواندار رو قضاوت کرد الان چپ بودن تبدیل شده به یک در زبان طرفداران پهلوی و حالا جمهوری اسلامی هم از سال‌ها پیش به یک جرم نابخشودنی به یک جنایت شعر مشارکت در یک جنایت نابخشودنی یکی یک نفر از آشناهای ما برای من پیام فرستاده بود تو از کی چپ شدی من براش نوشتم از کی آقای پهلوی شده معیار چپ و راست بودن آدما یعنی الان چپ تعریفش اینه هر کی با پهلوی مخالفه چپه هر که با پله موافقه چپ نیست خب این یعنی اون عوامیت بسیار مفرطی که فاشیسم آقای پهلوی رواج میده چپ کیه کسی که با پهلوی مخالفه تو انقلاب ۵۷ مشارکت کرده راست که کسی یعنی خودش معیار این تقسیم بندیه راجع به این میخوام یه مقدار توضیح بدم و همین چن راجع مسئله مداخله خارجی و به عنوان موضع چپ یکی از بزرگترین فیلسوفان سیاسی آمریکا که هم یهودیست و هم چپ هست چپ میانه شمرده میشه اسمش هست مایکل والزر که الان ۹ و خورده سالشه مایکل والزر از بنیانگذاران مجله دیسیدنت هم هست که مجله یکی از مجلات معتبر چپ‌هاست مایکل والزر یک چپ چپ خاصیست فیلسوف چپ خاصیست به این دلیل که خودش از مهم‌ترین منتقدان چپ به شمار میره یعنی چپیست که اتفاقاً از موضع چپ رفتارهای چپ رو نقد می‌کنه حالا در زمینه‌های مختلف یه کتابی داره که کتاب معروفیه و من چند سال پیش منتشر شد و من قبلاًهم ازش یاد کرده بودم ولی الان پیدیافش رو در واقع فلسفه خواهم گذاشت اسم کتاب هست ا فارم پالیسی فور لفت یک سیاست خارجی برای چپ‌ها و در این کتاب ۸ تا نقد اساسی به سیاست خارجی چپ‌ها وارد می‌کنه به عنوان یک چپ نه به عنوان راست اول این کتاب خیلی به نکته با نکته و با نکته مهمی شروع میشه و اون این هست که تمام آدم‌ها در اردوگاه چپ چه سوسیالیست باشن چه سوسیال دموک باشن چه به اصطلاح لیبرال مایل به چپ باشن همه چپ‌ها در وحله اول آدم‌هایی هستند که به جامعه خودشون تعلق دارن و مسائلشون مسائل جامعه خودشونه یعنی درسته که ایدئولوژی و به اصطلاح انترناسیونالیسمم دارن یعنی به گرایش بینالمللی و فرالی متمایلن در عین حال مسئلهشون خودشونه یکی از شاگردای مهم میشل فوکو اسمش هست دیدی اقیبون دیدی اقیبون یکی از به اصطلاح جامعه شناسان و فیلسوفان اجتماعی مهمیست الان در فرانسه شاگرد خیلی نزدیک فوکو بوده و مهم‌ترین بیوگرافی فوکو رو او نوشته و چند تا کتاب دیگه راجع به فوکو اون نوشته یه کتابی داره به نامو اغنز بازگشت به غنس غنس یک شهریه تو فرانسه که معروفه به دلیل اینکه مرکز تاج‌گذاری بوده سنت در فرانسه بنابراین پادشاه وقتی می‌خواسته تاج بگذاره باید می‌رفته شهر قنص این آقای دیدی اقیون اهل قنسه و داستان زندگیش رو به صورت به اصطلاح ریفلکتیو بیان می‌کنه یعنی داستان زندگیشو میگه و در عین حال درباره زندگیش فکر می‌کنه خب خودش از متفکران چپ شناخته میشده و میشه و تعریف می‌کنه چطور ما چپ شدیم این داستانی که داره میگه مثلاً مثل دهه ۴۰ خورشیدی ماست چهجوری ما چپ شدیم میگه که اول پدرم چپ شد میگه ما یک خانواده روستایی بودیم که پدرم اول پدرم چپ شد بعد همه روستا چپ شدن یعنی همه روستا رفتن در حزب کمونیست نامنویسی کردن آنها از کمونیسم هیچ چیزی نمی‌دونستن جز ه تا شعار نان برابری و مردم که از این‌ها هم هیچ درک تئوریک نداشتن بلکه در یه وضعیتی بودن که اون وضعیت براشون بسیار ناخوشایند بود و امید داشتن به یک نجات بخش و این کلمات یک چیزهای نژادبخشانه‌ای رو در ذهن این‌ها تداعی می‌کرد. کلمه مردم، کلمه آزادی، کلمه برابری اون‌ها عضو حزب کمونیست شدن. نه به خاطر اینکه مرامنامه حزبو خونده بودن نه برای اینکه آثار مارکس رو می‌شناختن نه برای اینکه به هیچ کدوم از به اصطلاح رهبران احزاب چپ در فرانسه یا خارج از فرانسه تعلق خاطری داشتن اون‌ها یک درد درونی ناشناخته‌ای داشتن که جادوی این کلمات به اون‌ها می‌گفت که یه چیزی هست به نام حزب کمونیسم یا ایدئولوژی کمونیسم که میاد و شما رو نجات میده به قول چیز دیگه همین گرایش همه جا بود دیگه اقبال لاهوری همون زمان‌ها هست که میگه که چون چراغ لاله سوزم به ایرانی‌ها میگه چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما ای جوانان عجم جان من و جان شما می‌رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده‌ام از روزن دیوار زندان شما این منجی هست این منجی تو شعر فرخزاد هست تو شعر شاملوغ هست تو شعر به اصطلاح سکولارترین آدما هم هست در اون یه مونجی باید بیاد و ما رو نجات باید بده و این کلمات و تنین این‌ها و بعد این کلماتی که شما رو به دیگر آدم‌ها مثل خودتون پیوند می‌داد و یک کامیتی می‌ساخت. یعنی وقتی که شما می‌گفتی من چپم انگار شما عضو یک به اصطلاح جامعه آلترناتیو بودید. این جامعه بی‌رحمی که در برابر شما قرار داره و درش زندگی می‌کنید این جامعه رو ازش فاصله می‌گرفتید با ساختن یک جامعه به اصطلاح فرضی دیگری به نام جامعه چپ‌ها، جامعه کمونیستا، جامعه سوسیالیستا و در حقیقت با او شما احساس تعلق می‌کردید به یه هویت بالاتر. در تقریباً میشه گفت در تمام دنیا گرایش چپ کمبیش به این شکل گسترش و توسعه پیدا کرد. از جمله در روسیه از جمله در به اصطلاح اونچه که موجب انقلاب اکتبر شد و از جمله در ایران در ایران کیانوری و دیگران گفتن می‌دونید که اولین دبیر کل حزب توده با آقای خمینی سفر حج رفته و کیانوری توی مناظرهش با بهشته میگه که خیلی از تودها بودن که به اصطلاح چپ اقتصادی بودن نمازخون بودن مکه برو بودن آدمای مذهبی بودن و و نکته مهم اینه که تا امروزی که ما من و شما داریم صحبت می‌کنیم کتاب‌های اصلی مارکس به زبان فارسی فقط و فقط بعد از از بین رفتن حزب توده و جریان چپ در ایران منتشر شد یعنی قبل از اینکه به اصطلاح چپ از بین بره متون اصلی چپ در ایران کاملاً ناشناخته بود جزوه‌ها و تفسیرهای بسیار عوامانه‌ای از مارکسیسم اونم از فیلتر به اصطلاح للینیسم و استلینیسم وارد شده بود و حالت شعاری داشت. شما اگر از ببینید دیگه شما مثلاً نگاه کنید به این مناظره‌هایی که مثلاً دیگه سران چپ می‌کردن با بهشتی و سروش و اینا اوایل انقلاب می‌بینید که حالا سروش و بهشتی که ازشون توقعی نبود که مارکسیسمو بشناسن ولی این‌هایی که به اصطلاح نماینده مارکسیسم بودن از طبری و نمیدونم فروخت نگهدار و اینا چقدر درک عوامانه‌ای از مارکسیسم داشتن خب اصلاً بین مارکسیسم روسی و مارکسیسم به اصطلاح اروپایی و مارکسیسم چپ آمریکایی هم هیچ فرقی اصلاً نمی‌گذاشتن. یعنی ما ایرانیا نمی‌دونیم که چپ آمریکایی هیچ ربطی به چپ اروپایی نداره و چپ اروپایی از نظر چپ آمریکایی از نظر چپ‌های اروپایی اصلاً چپ نیست. مسائلمونم مسائل خودمونه. یعنی مثلاً فرض بکنید وقتی که ما چپ می‌شدیم در ایران کسایی که چپ بودن من والا من نه چپم نه راستم و اصلاً عمرم به این چیزا قد نمیره و متنفرم از این اصطلاحات و برچس‌ها ولی کسانی که در ایران چپ می‌شدن مسئلهشون ویتنام و نمی‌دونم سلطه امپریالیسم و اینجور چیزا نبود مسئلهشون مسائل خودشون بود مسائل به اصطلاح ملموس و عینی خودشون در نتیجه به انگیزه و دغدغه مسائل محلی و صنفی و ملی اونها رو با یک زبانی بیان میکردن که بتوانن با چپ‌های دیگه در کشورهای دیگه متحد بشن یا یک جبهه واحد بسازن. در نتیجه این مبارزه با امپریالیسم یک چیز کاملاً مسخره‌ای بود که شعاری بود که فقط بتونه نیروها یا جریان‌ها یا سازمان‌های چپو به هم پیوند بده وگرنه در عمل خود به اصطلاح اتحاد جماهیر شوروی یک نظام امپریالیستی بود یعنی یک نظام توسعه طلب بود و می‌دونید که به یک جاهایی مثل افغانستان و اینا حمله نظامی زمینی کردن و خود جمهوری اسلامی یک نظام کاملاً امپریالیستی و توسعه طلب بود که این حزب توده اتفاقاً وقتی که انقلاب شد اعلام کردن رسماً ببخشید من شارژ موبایل من تموم شد اجازه بدین که برگرده من دوربینو چطور می‌تونم فیکس کنم؟ اگر بتونم فیکس کنم حتماً این کارو انجام میدم. لطفاً بنویسید چهجوری من دوربینو فیکس کنم. اجازه بدید که این تلفن من شارژ بشه برگردیم به جهز. من عذر میخوام شارژ تلفن تموم شد. بنابراین وقتی انقلاب شد حزب توده با آقای خمینی پیمان بست و توجیهشم این بود احسان طبری و دیگران نوشتن دیگه توجیهش این بود که ما با مذهب مشکلی نداریم ما با امپریالیسم مشکل داریم و الان آقای خمینی رهبر مبارزه با امپریالیست هست یعنی انقدر توجیه ابلهانه و مزورانه بود در عمل هم دیدیم که هم جمهوری اسلامی خودش معتقده که باید حکومت جهانی درست کنه هم اینکه با چپ‌ها چهجور برخورد کرد. بنابراین موضع چپ‌ها در زمینه مسائل داخلی چه بود؟ یک طرف یه سری مواضعی بود که تبدیل شده بود به مواضع کمابیش عام برای چپ‌ها. توجه داشته باشید که آمریکا ستیزی اساساً یک پدیده فرانسویست. راجع بهشم زیاد نوشتن و تاریخ جشن و این حرفا اصلاً به کشورهای غیرغربی ربطی نداره یعنی آغازش آمریکا ستیزی مثل باقی به اصطلاح ایدئولوژی‌ها کاملاً وارداتیه و در جاهای مختلف دلایل مختلف داره ما یک آمریکاستیزی داریم که خودش آمریکاییه یعنی در آمریکا جنگ ویتنام باعث شد که بخش عظیمی از دانشگاه‌ها در آمریکا علیه سیاست دولت موضع بگیرن و اساساً به اصطلاح جریان چپ در آمریکا بسیار آمریکاستیز بشه و دانشگاه‌ها در آمریکا اغلب گرایش ضد آمریکایی داشته باشن یه کسی مثل چامسکی نماینده ایناست و چامسکی با وجود اینکه حالا نمیخوام کارنامهشو سراسر عیب یا هنر بدونم مواضع بسیار خطرناکی در زمینه حقوق بشر بشر و همین طور مواضع خطرناکی در زمینه بنیادگرایی اسلامی گرفته. من خودم یک بار می‌شنیدم که می‌گفت که اگر آمریکا در دفاع از حقوق بشر در یه کشوری حمایت بکنه به نحوی که اون موجب تقویت قدرت آمریکا بشه نباید از حقوق بشر در اون کشور دفاع کرد. یعنی کاملاً سیاست واکنشی یعنی چون آمریکا این کارو میکنه پس ما باید خلافشو انجام بدیم و یک مجله‌ای هست در آمریکا به نام نیولفت که یکی از مجله‌های به اصطلاح پرستیژس چپ‌ها هست در زمان احمدینژاد اینا رسماً از احمدنژاد دفاع کردن خب سیاست خارجی چپ‌ها مخصوصاً وقتی که در آمریکا ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاده بود بعد دولت بوش و بحث جنگ علیه تروریسم و به اصطلاح پیشبرد دموکراسی کاملاً یه حالت واکنشی پیدا کرد. یعنی اینکه بوش چون می‌گفت که ما باید از دموکراسی حمایت بکنیم و جنگ د تا جنگ را انداخت چپ‌ها شدن ضد جنگ و ضد مسئله پیشبرد دموکراسی و از توش اوباما درآمد و اوباما قبل از اینکه هیچ کاری بکنه بهش جایزه صلح دادن. یعنی فکر نکنید که حالا ب کسایی هستن به مسئله جایزه صلح به ترامپ می‌خندن اون جایزه صلحی که به آقای اوباما هم داده شد خیلی توجیه نداشت کاملاً سیاسی بود و بعد در آمریکا کسانی کسایی که اومدن باز با همین ترامپ یا به اصطلاح کسانی که رقبای اوباما یا حزب دموکرات بودن کاملاً سیاستشون واکنشی بود از جمله در زمینه ایران هم همین طور شد در زمینه ایران اینجا سیاست آمریکا در قبال ایران سیاستیست تابع سیاست داخلی آمریکا ربطی به ایران نداره یعنی در سیاست خارجی در همه کشورها تابع سیاست داخلیست از جمله در آمریکا و اینکه سیاست آمریکا چه باید باشه در قبال ایران تابع نزاع و اختلاف نظر دو جریان محافظه کار و دموکرات خب اینا رو گفتم برای اینکه تأکید بکنم برای اینکه ما وقتی از چپ صحبت می‌کنیم داریم از یک اصطلاحی صحبت می‌کنیم که تقریباً دو قرن سابقه داره این اصطلاح هم ما نساختیم ما ترجمه کردیم و این دو قرن سابقهم که میگم دو قرن سابقه جهانیه یعنی از اروپا شروع میشه و میره آمریکا و همه دنیا و در هر کشوری تاریخ خودشو داره یعنی تاریخ چپ در ایران با تاریخ چپ در افغانستان با تاریخ چپ در عراق فرق می‌کنه و هر دوره‌ای هم چپ به یک معنایی به کار برده می‌شده و و چپ گرایش‌های چپ یکدست نیستن. بعضی از گرایش‌ها هستن مثل گرایش‌های به اصطلاح استالینیستی که در ایران وجود داشته که گرایش توده‌ای مثل همین به اصطلاح طرفداران پهلوی کاملاً به لجنمال کردن و نابود کردن طرف مقابل اعتقاد داشتن در حالی که ما چپ انتقادی و چپ اروپایی هم داریم که خودش منتقد خودش بود و به هیچ وجه به بسته بودن و دکماتیک بودن خودش تن نمیداد داد. بنابراین ما یه چپی داریم چپ انتقادیه یه چپی داریم چپ بسته ایدئولوژیک به اصطلاح توتالیتر هست که اتفاقاً وجه شباهت چپ توتالیتر با انواع دیگر توتالیتریسم بیشتر هست تا با انواع چپ دیگه یعنی چی؟ یعنی چپ چپ توتالیتر از خانواده به اصطلاح توتالیترهای دیگهست راست توتالیتر توتالیتریسم مذهبی اینا از یک خانوادهان که فاصلهشون که فاصلهشون با به اصطلاح چپ‌های دیگه خیلی خیلی بیشتر هست تا فاصلهشون با مذهبیای توتالیتر به همین دلم توتالیترها با هم می‌تونن کنار بیان جمهوری اسلامی خودشو یک حکومت شیعی ولایت فقیه می‌دونه ولی متحدش ونزوئلا و کوبا و کره شمالیه. می‌بینی چینم چین و روسیه هم همین طور می‌بینید که پس مسئله ایدئولوژی چپ مطرح نیست. مسئله نظام توتالیتر مطرحه. خود به اصطلاح استالینیسم اولین قربانیانیشو از میان مارکسیست‌ها گرفت. مارکسیست‌هایی که به استالین ایمان مطلق نداشتن. بنابراین در گرید پج ۱۹۳۷ نزدیک ۳ میلیون کمونیست به دست استالین کشته شد. بنابراین وقتی از چپا حرف می‌زنیم داریم از یک موضوعی صحبت می‌کنیم که از یک واژه‌ای استفاده می‌کنیم که باید دقیقاً مشخص کنیم که منظورمون کیه و چیه و چه چیزی رو مراد می‌کنیم و کارنامه چپ در جهان یک کارنامه کارنامه ۲۰۰ سال عمر سیاسی دنیاست. یعنی شما کارنامه ایدئولوژی‌های دیگهم نمی‌تونید بنویسید مگر اینکه کارنامه چپ رو در نظر بگیرید و اینکه امروزه اتحاد جماهی شوروی و نمی‌دونم بلوک شرق وجود نداره این به این معنا نیست که مایی که الان در دوران به اصطلاح پس کمونیسم زندگی می‌کنیم خیلی آدمای خوش فکر و آدمای به اصطلاح اخلاقی‌تر و آدمای متمدنتری هستیم از اون آدمایی که در اون دوران بودن و اونا آدمای احمق و ابله و به اصطلاح خوی بودن که در اون نظام‌ها زندگی میکردن یا با اون ایدئولوژی‌ها باور داشتن. نه چنین نیست. در حقیقت اونچه که باید بدونیم اینه که هر انسانی در یک شرایط خاصی میتونه به وضعیت یک مستبدل بشه. و این هیچ ربطی نداره به اعتقادات شما. شما به خدا اعتقاد دارین یا به خدا اعتقاد ندارین؟ شما به مسیحی هستین یا مسلمونین یا یهودی هستین؟ شما سوسیالیستین یا لیبرال هستین؟ مهم نیست. مهم اینه که شما خودتون رو در یک وضعیتی قرار بدید که برای فهم و درک حقیقت خودتون رو نیازمند به بیرون از خودتون ندونید. همون اتفاقی بر سر شما خواهد آمد که بر سر شاه به اصطلاح خودخامه در آنتیگونه یک مقاله مقدمه داره آقای نجفی دریابندری در ترجمهش در آنتیگونه من یه تیکه رو براتون میخونم که چهجوری مستبد به وجود میاد و ببینید که مستبد صفت یک فرد نیست بلکه صفت یک نوع ذهنیت و یک نوع شخصیته که می‌تونه صفت حتی یک گروه، یک جریان، یک حزب، یک به اصطلاح جامعه بزرگ هم باشه. میگه که دیکتاتور ضرورتاً تیر رأی یا بدندیش نیست. یعنی ما فکر می‌کنیم دیکتاتورا آدمای خیلی خبیثین. آدمایین که پلیدن. میگه نه ضرورتاً آدم‌های دیکتاتور آدم‌های بدزاتی نیستن در واقع بیشتر دیکتاتورهای تاریخ مدعی رأی روشن و اندیشه نیک بودند. کرئون هم این معنا را در نخستین سخنان خود برای ریش‌ سفیدان شهر طبس بیان می‌کند. پادشاه شهر طبس. اما کردار فراموش نکنید که در همین کشور بیشتر کشورهایی که سابقه استعمار داشتن این رهبران یعنی این به اصطلاح فرماندهان مبارزه با نیروهای استعماری بودن که به رهبران سیاسی بدل شدن و بعد از استعمار یک خودکامگی در این کشورها به راه انداختن که ۱۰۰ بار فاجعه بارتر از استعمار بود همین قذاافی حافظ اسد و آدمای این‌ها اینا آدمای قهرمان‌های ملی بودن. چرا؟ چون با قدرت‌های استعماری جنگیدن و این‌ها بعد تبدیل شدن خودشون به خودکام. یعنی آدمایی بودن که از روز اول به اصطلاح ذات پلیدی در اون‌ها دیده نمیشد. اما کردار یا عمل واقعیت اما کردار یا عمل واقعیت قابل پیش‌بینی نیست و هر کس بخواهد سرش به سنگ نخورد یا پایش به چاله نیفتد باید رأی و رفتارش را بر حسب آنچه در واقعیت پیش می‌آید تصریح کنن. یعنی ما آدما نمی‌تونیم مطمئن باشیم که همین کاری که دیروز کردیم امروز اگه انجام بدیم کار درستیه. حالا مثال که می‌زنه میگه آش داغ دیگه من دیروز چون که آشی که خوردم داغ نبوده پس امروز اگه آش خواستم بخورم دیگه همین طوری بدون اینکه فود کنم بخورم نه آشه فرضش بر اینه که داغه و همیشه فرضش بر اینه که شما باید مطمئن بشین دهانتون نسوزه بنابراین اگر کسی بخواد به اصطلاح آدم خوبی بمونه کافی نیست که یه بار نیت خوبی داشته باشه یا یه بار کار خوبی کرده باشه باید مرتب رأی رفتارش رو بر حسب آنچه در واقعیت پیش می‌آید تأثیر کند. حواس ما بینایی، شنوایی و غیره وسائلی هستند که ما به واسطه آن‌ها تغییرات واقعیت بیرونی را درمی‌یابیم. یعنی چی؟ یعنی این حواسی که ما داریم این‌ها هستند که بهن واقعیت عوض شده. شب بوده الان صبح شده این غذا خام بوده پخته شده و جز این وسائلی هستند که ما به واسطه آنها تغییرات واقعیت بیرونی را درمی‌یابیم و به همین دلیل فلاسفه و روانشناسان این دریافت‌ها را داده‌های حسی می‌نامند. یعنی ادراکات ما به ما یک سری سنس دیتاها میده. رأی روشن به چه کسی میگیم که روشن رأیه؟ به چه کسی میگیم که نظر نیکی داره؟ نگاه به اصطلاح به چه کسی میگیم که به اصطلاح دیدگاهش یا نظرش نظر خوبی هست میگه که رأی روشن چیزی جز تحلیل و تعبیر داده‌های تاز حسی تازه و زنده نیست یعنی یه کسی آدم عاقلیه که هر بار که می‌خواد قضاوت بکنه دادا تغییر واقعیتو در نظر بگیره و و اونچه که در واقعیت تغییر یافته رو در محاسباتش و در قضاوتش به کار ببر بله داده موسوم داده حسی موسوم به خنک ممکن است به معنای بی‌خطر بودن درجه حرارت آش باشد ولی اگر این داده مربوط به دیروز باشد و رأی ما درباره آش امروز به واسطه داده حسی تازه‌ای تصحیح نشود دیر یا زود دهان ما از آش آش داغ خواهد سوخت اما چهجوری خب ما نظر ما چهجور چگونه می‌توانیم اندیشه‌هامون رو و رفتارمون رو هر روز تصحیح کنیم اما تصحیح رأی به معنای شنیدن نظر دیگران و تحمل ناملایم است. وقتی که شما میگید واقعیت تغییر کرده یعنی چی؟ یعنی اونجوری که شما فکر می‌کردید، اونجوری که شما بهش عادت داشتید، اونجوری که شما خوشتون میومده و بدتون می‌ومده دیگه نیست. یه چیز دیگهست و این چیز دیگه رو باید بفهمید. اون چیزی که براتون عجیبه، اون چیزی که براتون آزاردهندهست، اون چیزی که براتون غیرقابل توضیحه، نامفهومه، پرسش‌ برانگیزه و این کاریست که از دیکتاتور ساخته نیست. یعنی دیکتاتور نمی‌تونه نظر دیگران رو بشنوه و تحمل کنه، بلکه چون دیگران هم رأی خود را از او پنهان می‌کنند، دیکتاتور هر که باشد در حکم انسانیست که مجاری حواسش بسته شده و قادر به دریافت داده‌های حسی تازه و زنده نیست. یعنی اگر کسی بگه که الان یعنی سال ۱۴۰۴ ما در یک وضعیتی هستیم مثل ۱۳۵۷ و همون طور که یه چیزی به نام انقلاب در اون زمان به وجود آمد و حکومت شاه رو ساقط کرد پس میشه یه انقلاب راه انداخت و همون شیوه و حکومتو ساقط کرد یعنی او ۴۸ سال در خواب خرگوشی به سر می‌برده در خواب اصحاب کهف یعنی به تغییرهای عظیمی که در واقعیت رخ داده هیچ اعتنا نداره بنابراین یه شخصیت و یک ذهنیت دیکتاتوره حالا می‌خواد یک معلم ساده‌ای باشه در یه روستایی میخواد شاهزاده باشه یا میخواد رهبر باشه این حالت یعنی شما اگر نتونید سنس آف ریالیتی داشته باشید یعنی نتونید واقعیت رو درک بکنید هر بار به شکل متفاوتی در واقع با مرگ فاصله‌ای ندارد اما کسی که دچار محرومیت حسیست همین مرگ زندگی مانند را هم نمی‌تواند ادامه دهد یعنی کسی که واقعیت رو نمی‌تونه ببینه خودشو محروم کرده از دیدگاه‌های مخالف و در نتیجه از توانایی برای سنجش واقعی بودن واقعیت خودشو محروم کرده خودشم نمی‌تونه چندان بپاید خودشم نمی‌تونه چندان دوام بیاره یعنی چی؟ یعنی خودش رو هم نابود می‌کنه. یعنی انکار واقعیت خودیرانگره و در و ناگذیر در نمی‌ت چونکه نمی‌تواند رأی و رفتار خود را بر حسب اقتضای واقعیت بیرونی تصحیح کند و ناگزیر در برخورد واقعیت با واقعیت متغیر توازن خودش را از دست می‌دهد بدون آنکه خودش آگاه بشود. یکی از عوارض بیماری جزام از میان رفتن حس درد است. شما دیدید که این جزامی‌ها صورتشون و بدنشون خورده میشه. این جزام نیست که موجب خورده شدن اعضا جواره اینا میشه بلکه جزام ویژگیش اینه که حس شما رو از بین می‌بره. وقتی که حس درد کشیدنو از بین می‌برید متوجه فاسد شدن و اعضا و جوارحتو نمیشید. درد حس نمی‌کنید و در نتیجه تواه میشید. مثلاً نمی‌فهمه که این دندون درد نداره. چون دندون درد نداره عفونتو نمی‌فهمه و عفونت تمام دندون‌ها و دهان او رو نابود می‌کنه. یکی از عوارض بیماری جزام از میان رفتن حس درد است و از ریخت افتادن اندام‌های بیمار جزامی نتیجه آسیب‌هاییست که بر اثر محرومیت از این حس به این اندام‌ها می‌رسد. بنابراین درد که هر انسانی به شدت از آن می‌گریزد در حقیقت یکی از عوامل اصلی نگهداری سلامت و تمامیت اندام‌های انسانیست ولی البته درد فقط به شکل درد جسمانی ظاهر نمیش نمی‌شود خبر یا سخن دیگران هم ممکن است ناگوار یا گزنده باشد و سلامت و امنیت انسان بدون این درد و گزندگی پایدار نمی‌ماند نکته مهم اینه که آدمی که ذهنیت دیکتاتوری داره دوست نداره فکر کنه که اون چیزی که تا حالا فکر می‌کرده اشتباهه. دوست نداره فکر کنه که نیاز به دلیل داره. دوست نداره فکر کنه که واقعیت اونجور که دلش می‌خواد نیست. در نتیجه اون چیزی رو که دوست داره واقعیت می‌دونه. اون چیزی رو که باور داره حقیقت می‌دونه و در نتیجه ارتباطش با واقعیت گسسته میشه و درست مثل اون بیمار جزامی میشه که درد دیدن واقعیت متفاوت و دگرگونی واقعیت رو از خودش محروم کرده و به همین دلیل تمامی اعضا و جواش رو به پوسیدگی و تواهی میرن. دیکتاتور هم در وضعی قرار می‌گیرد که رفته رفته توانایی دریافت خبر ناگوار یا سخن گزنده را از دست می‌دهد. اما دیکتاتور در فضای سیاسی زندگی می‌کند و این فضا همیشه متلاطم است. اگر او این اگر او حقیقت این تلاطم را درنیابد یعنی امکان شنیدن خبر و سخن ناگوار و گزنده را از دست داده باشد و نتواند خود را با آنچه در واقعیت پیش می‌آید منطبق کند، ناگزیر سرش به سنگ می‌خورد. آنچه ترژدی کرئون در این باره به ما می‌گوید این است که این انطباق از دست دیکتاتور برنمی‌آید. او ممکن است از دور قوی یا حتی مهیب به نظر بیاید ولی در واقع انسان ضعیفیست و بر لب پرتخواه ایستاده است. این را هم ما در سرگذشت کرون می‌بینیم. این را ما در سر گذشت کرون هم می‌بینیم. کرون وقتی متوجه خبط خود می‌شود، قامت افراشته‌اش ناگهان فرو می‌ریزد و با التماس می‌پرسد که به من بگویید چه بایستم کرد؟ بگو می‌شنوم. شاه در بارها و بارها در دوره اوج گرفتن انقلاب میگه من چه بدی کردم به این مردم؟ این مردم چرا منو نمی‌خوان؟ من که این کارو کردم. من که اون کارو کردم. اصلاً نمی‌تونه علت خشم و علت به اصطلاح شوریدن مردمو درک بکنه. نمی‌تونه بفهمه چون از واقعیتی که اونا درش قرار داشتن کاملاً جدا بوده و بنابراین تعجب می‌کنه. الان دیدین که میگن حق ناشناسی کردن ایران. این طرفدارای پهلوی آقای مراد ویسی آمد و رسماً گفت ملت ایران یه بدهکاری به خانواده سلطنتی یه معذرتخواهی بدهکارن. باید معذرتخواهی کنن که انقلاب کردن. یعنی چی؟ یعنی شما وقتی ذهنیت دیکتاتور معابانه دارین نمی‌تونید درک بکنید که در واقعیت چی می‌گذره و دیگران چگونه فکر می‌کنن. دیکتاتور ممکن است که مانند هیتلر خودکشی کند یا مانند استلین در بستر بمیرد ولی این جنبه فردی سرنوشت اوست. وسعت تراژدی آن دو به یک اندازه عبرت‌آموز است. چون یکی می‌خواست رایش ۱۰۰ ساله و فرمان‌روایی قوم ژرمن رو تأسیس کند و دیگری برنامه‌ای به ثمر رساندن سوسیالیسم در یک کشور را دنبال می‌کرد و می‌دانیم که هر دو در کار خود فرو ماندن. تراژدی کرئون البته بسیار محدودتر است زیرا که به خاندان خود او و آخرین بازمانده خاندان ادیپوس محدود می‌شود. سرنوشت کرون حتمیت تراژدی دیکتاتور را نشان می‌دهد نه گستردگی دامنه آن را. سافوکلیس در آنتیگونس ساختکار یا مکانیسم درونی این تراژدی را می‌شکافد. کرئون به محض آنکه بر تخت می‌نشیند توانایی تصحیح رأی و رفتار خود را از دست می‌دهد. زیرا که نه تنها خود او دیگر برای شنیدن رأی همازان آمادگی ندارد بلکه همازان هم صلاح خود را دران می‌بینند که رأی تازه‌ای با او در میان نگذارند. شاه در به اصطلاح ماه‌های آخر عمرش انقدر این آدم در به اصطلاح دوره بعد از ۴۲ و مخصوصاً بعد از گرون شدن نفت اوایل دهه ۵۰ انقدر یه آدم خودکامه شده بود که هیچکس جرت نمی‌کرد خلا حرف خلاف او بگه یا از بین می‌رفت یا می‌رفت به سمت سکوت و اینا در نتیجه در ماه‌های آخر یعنی بیشترین زمانی که شاه نیاز داشت به مشاور هیچ‌کس سراغ شاه نمی‌رفت احسان طوری تو اون خاطراتش میگه که من آخرین بار که رفتم پیش شاه آجودان شاه گفتم شاه چطور گفت در اتاقشون چند ساعته دارن راه میرن مرتب از من می‌پرسم ملاقاتی نداریم کسی نیست بیاد ب ملاقات هیچکس نمی‌رفته ملاقاتش خب این مال ذهنیت دیکتاتوره این ذهنیت دیکتاتور ممکنه در به اصطلاح یک آخوندی مثل خمینی باشه ممکنه در یک به اصطلاح چپی مثل استالین باشه ممکنه در یک ناسیونالیستی مثل هیتلر باشه ممکنه در طرفداران نظام جمهوری اسلامی باشه و مخالفان نظام جمهوری اسلامی این میل به تأمین ما ونا یه چیزی وجود داره به نام ما ونا ما از شما انتقام می‌گیریم ما یک شما رو فلان می‌کنیم ما پدر شما رو درمیاریم یعنی یه چیزی وجود داره به نام ما و یه چیزی وجود داره به نام آن‌ها این کاملاً دروغ بزرگیست درباره واقعیت در واقعیت چیزی به نام ما و آن‌ها وجود نداره و توجه کنید که وقتی که شما میگه وقتی پادشاهی شخص از واقعیت جدا میشه نه تنها سیاست و حکومت که خودشم از بین میره بنابراین رابطه بسیار مستقیمی بین حقیقت و سیاست وجود داره شما نمی‌تونید دروغ بگید و سیاست بورزید شما به محض اینکه دروغ بگید یعنی خودتون رو از واقعیت جدا کردید و سیاست یعنی اون کنش انسانی که شما در واقعیت برای فهم سهم واقعیت و تغییر واقعیت به کار می‌گیرید. اگر شما دروغ بگید ولو اینکه من روزنامه‌نگار خودم می‌دونم دروغه. وقتی دروغ میگم باید بدونم که این دروغ منو از واقعیت جدا می‌کنه. سیاست‌مداران در جمهوری وایمار سیاست‌مداران دروغ‌هایی رو به روزنامه‌ها می‌گفتن که اونا چاپ کنن و فکر می‌کردن هم سیاست‌مداران هم روزنامه‌نگار فکر می‌کردن که مردم گول می‌خورن. اونا حقیقتو می‌دونن. در حالی که در عمل آشکار شد که اولین کسانی که فریب به اون دروغو می‌خوردن خود اون سیاستمدارا و اون روزنامه نگارانی بودن که دروغو منتشر می‌کردن. بنابراین فکر نکنید که دروغ گفتن شما رو در رسیدن به هدفی در واقعیت سیاسی کمک خواهد کرد. نه به عکس شما رو از واقعیت جدا می‌کنه. بنابراین ارتباط به اصطلاح تنگاتنگ و جدا نشدنی بین واقعیت و سیاست وجود داره. حالا اگر من میگم ما ونا یعنی یک تقسیم بندی کاملاً جعلی بی‌معنا ما کیه؟ ما در عمل میشه کسی که به من اعتقاد داره. ببینید الان در ایران ما چیزی به نام پادشاهی‌خواهی نداریم. یعنی یه نهادی نداریم به نام نهاد پادشاه که یک حالا بحث ما بر سر این باشه که پادشاهی رفراندوم بگذاریم بر سر پادشاهی ف فرم حکومت پادشاهی باشه یا جمهوری؟ نه ما پادشاهی نداریم. ما یه شخص داریم شخص آقای پهلوی اگر فوت بکنه دیگه مسئله سلطنت بلاموضوعه. یعنی چیزی به نام سلطنت وجود معنی نخواهد داشت. بنابراین ما وقتی که میگیم طرف پادشاهی‌خواهه یعنی طرف مطیع آقای پهلویه. هرچی آقای پهلوی بگه همونه. به قول خودش بیاید با من اتحاد کنید. باید با من اتحاد کنید همون که خمینی می‌گفت با هم وحدت کلمه کنید. یعنی هرچی من میگم شما گوش بدید تا ما متحد بشیم. یعنی درکی از به اصطلاح سرسپردگی و تفاوت سرسپردگی با هم‌بستگی اجتماعی نداره. یعنی نمی‌فهمه که هم‌بستگی اجتماعی به مفهوم سرسپردگی به یک نفر یا یک ایدئولوژی نیست. هم‌بستگی اجتماعی مفهومیست ضد سرسپردگی در برابر سرسپردگی در برابر خودکام خب و دشمن‌های فرضی درست کردن چپ‌ها ۵۷یا الان ۵۷یا دقیقاً کین نقش طاغوتیا رو بازی می‌کنن اوایل انقلاب باز زبان انقلاب مستکبرین مستکبرین کیا بودن یه عنوانی بود که شما بر هر کس که دوست نداشتید می‌تونستید بزنید خمینی حتی می‌گفتین آخوندایی که به جدایی سیاست از دین اعتقاد دارن اینا ذهنیتهاشون آمریکاییه. گفت اسلام آمریکایی دیگه. یعنی شما می‌تونید به یه مثلاً به یک سنتی‌ترین آخوند مثلاً بگید به آقای مثلاً شریعتمداری یا به آقای خویی بگید آخوند آمریکایی. چرا؟ چون آمریکایی تعریفش اینه هر کس که با شما موافق نیست طاغوتی در نتیجه هر دیدین که کراوات داره بگین این ساواکیه برین کتکش بزنین برین بکشینش هر کس که دیدین خونهش بزرگه بریز غارت کنین مصادره کنین هر دیدین کارخونه داره برین کارخونه رو از چنگش دربیارین چون مستکبره خب این کلمات دقیقاً زبان فاشیست که زبان نیست اسلحهست یعنی وقتی که میگه چپیا وقتی که میگه ۵۷ هفتیا منظورش کلمه‌ای نیست که معنادار باشه و اشاره کنه به آدم‌های خاصی یا به وقای خاصی اشاره می‌کنه در حقیقت تبدیل ش زبان رو تبدیل کرده به سطلاح وپنایز کرده زبان رو اینو بهش میگن وپنایزینگ لنگوج یعنی زبان رو تبدیل کرده به اصطلاح کافیه که بگه چپی هستی یعنی بکشیدش دیگه لازم نیست بگه اعدام کافیه بگه که تو ۵۷ی هستی دیگه لازم نیست که بگه تو جنایتکاری یعنی تو جنایتکاری یعنی به جای اینکه بیاد از مفاهیم فلسفی، از تحلیل منطقی، از استدلال‌های حقوقی، نمی‌دونم مبانی اخلاقی استفاده کنه، یک کلمه می‌سازه. با اون کلمه هرچه رو که خواست از آن خودش می‌کنه یا اینکه به از بین بردنش حکم میده. این ویژگی در حقیقت فاشیسمست. حالا جالبه یه نکته جالب در مورد فاشیسم اینه که گرایش‌های فاشیستی به ظاهر ایدئولوژیهای متضاد دارن. یعنی ما فاشیست چپ داریم. فاشیست راست داریم، فاشیست ضد دینی داریم، فاشیسم دینی داریم اما اونچه که جالبه اینه از روش‌های همدیگه استفاده می‌کنن. یعنی مثلاً فرض کنید همون پهلوی به اصطلاح پرستان طرفدارای پهلوی میگن ۵۷یا آدمای دیوانه‌ای بودن که اومدن حکومتو دیوانهوار انداختن و فقطم هدفشون این بود که از شر شاه خلاص بشن و فکر نکردن که چه حکومتی باید جایگزینش باشه. خودشون الان همین کارو می‌کنن. الان خودشون میگن که اصلاً مسئله نیست که جایگزین از شهر جمهوری اسلامی رها بشیم بعداً می‌شینیم فکر می‌کنیم. بعداً می‌تونیم رفراندوم می‌زنیم. این‌ها همون‌هایی هستن که خشونت انقلابی‌ها رو به اصطلاح نکوهش می‌کردن. از همون روش‌ها استفاده می‌کنن برای مخالفانشون. اینها کسانی بودن که به اصطلاح حکومت رو مدام متهم می‌کردن به اینکه این‌ها انقلابشون موفق شد. به خاطر اینکه کارتر رئیس جمهور آمریکا با اینا همکاری کرد. می‌دونید که سرطان پلست کارتر خیلی بدشون اومد. همینا دست به دامان ترامپ شدن که حکومتو در ایران عوض بکنه. می‌بینید روش‌ها هم یک روشها هیچ فرقی نمی‌کنه. زبان خشونت حالا یه چیزی که در سال ۵۷ نبود البته رگ‌هاش وجود داشت این آبسشن یا به اصطلاح گیر ذهنی انقلابیا به مسائل جنسی بود. یعنی شاه نه تنها بد بود که زنواره هم بود. شهبانو نه تنها چی بود که فساد جنسی هم داشت خانواده شاه به اصطلاح شما اگر در رژیم شاه کار می‌کردید شما حتماً به فساد جنسی و اخلاقی هم متهم میشدید و بعد یکی از بزرگترین گناهان شاه هم همین آزادی به اصطلاح زنان و نمی‌دونم میخانه‌ها و روسپیخانه‌ها و این حرفا درست همین رو همین فاشیسم پهلوی داره زبان فاشیسم پهلوی زبان جنسیه یعنی این اصلاً اتفاقی نیست به هیچ وجه اتفاقی نیست که این‌ها از زبان جنسی استفاده می‌کنن در فاشیسم به اصطلاح نازیسم هم دقیقاً آکسیشن جنسی داشت کمونیسم هم آپسیشن جنسی داشت یعنی نظامهای توتالیتر این آبسیشن یا این به اصطلاح گیر بیمارگونهشون به مسائل جنسی و و زبان جنسی کاملاً در بینشون مشترکه مهم نیست که تو مذهبی هستی یا ضد مذهبیست طرف میاد به چیز به مثلاً مخالفانش خودشو میگه من ضد مذهبم من خدانباورم ولی مثلاً به مخالفانش میگه خب اصطلاح مذهبیه در مورد رابطه جنسی بین انسان یعنی نمیفهمه که درست داره از همون زبان و همون به اصطلاح روشی استفاده می‌کنه که کسان کسانی که فکر می‌کنه که باهاشون دشمنه. خب ما در چنین شرایطی وجود داریم؟ در شرایطی که زبان به شکل سلاح به کار میاره. جمهوری اسلامی هم همین طوره دیگه. جمهوری اسلامی وقتی می‌گفت که چه میدونم اول اوایل انقلاب حالا این ممکنه بعضی از جوونای امروزی تحت تاثیرات این تبلیغات مسموم دو طرف فکر کنن که انقلاب ۵۷ فقط کار چپا و آخوندا بوده. نه اینطوری نیست. به اصطلاح نهضت آزادی و جبهه ملی اینا نه چپ بودن و نه به اصطلاح آخوند بودن اینها اتفاقاً متهم بودن به اینکه آمریکایین و راستن اوایل انقلاب اگر میگفتن لیبرال فحش بود یعنی فحش میدادن به طرف به مثلا مهندس بازرگان که اینا لیبرالن شما حرفهای دانشجویان پیرو خط امام که دان سفارت آمریکا رو اشغال کردن بخونید همش بحثشون اینه که آمریکا لیبرال‌ها رو میخواد در منطقه در کشور چیز کنه مسلط بکنه بنابراین کلمات به صورت نه برچسب سیاسی یا فحش بلکه اگر به شما میگفتن لیبرال مثل این به شما میگن کافر کافر دیگه معلومه حکمش چیه مثل اون خانم فرخنده بود در افغانستان گفتن که این کافره که مردم ریختن مردم اونو کشتن بنابراین اگر شما بگین لیبرال یعنی مردم بزنید کتکش بزنید مردم جلسهشو به هم بزنید مردم نذارین حرف بزنین مردم فلان کن حکومت باید برخورد بکنه یا می‌گفتن طاغوتیه یا می‌گفتن به اصطلاح چه می‌دونم غرب زدهست یا اینجور چیزا الان این یه کلمات دیگه‌ای جایگزین اون شده مثلاً جمهوری اسلامی میگه که ضد ایرانی این اظهارات ضد ایرانی انگار خودش خیلی ایرانیه و هر کس که ماهاش مخالفه ضد ایرانیه یعنی کهه با من مشکل نداره با ایران مشکل داره حالا از این طرف پهلوی چیه‌ها و خود شاهزادهم صحبت می‌کنن از انقلاب ملی. هر کس که نیاد به رهبری من حرفایی که من می‌زنمو انجام بده، کارایی که من انجام میدم مهم نیست در واقعیت چه اتفاقی میفته این آدم اگه با من نباشه و حرف من گوش نکنه ضد ملیه و ضد ملیهم باید حذف بشن پ حالا کی اینا ۵ مرگ بر سه فاصد چپی ملا مجاهد هر کی نگه جاوید شاه یا چپیه یا ملا خب شما می‌دونین که اول میان می‌کشن بعداً ممکنه تحقیق کنن ببینن شما اصلاً چپ بودی یا نبودی یا راست بودی یا نبود یعنی مثلاً به منی که هرگز در زندگیم پای یک نامه رم امضا نکردم چه برسه به اینکه در گروهی بوده باشم و کسی نیستم که هرگز در صحبتهای من و حرفهای من تمایلی به گرایش‌های سیاسی چپ پیدا بشه به من میگن چپ یعنی چون مخالف پهلوی هستم میگن چپ یعنی راست در حالی که من تمام تلاشم بر اینه که فکر کنم و آدمی که فکر می‌کنه آدمیست که آگاهانه از قرار دادن خودش در هر جعبه از پیش تعیین شده و از پیش ساخته پرهیز می‌کنه. پس متفکر حقیقی نه چپه نه راست و اتفاقاً خود مارکس هم ت تصریح کرده که خوشبختانه من مارکسیست نیستم. یعنی مارکس هم مارکسیست نبود به خاطر اینکه فکر میکرد. شما اگر فکر کنید دیگه به اصطلاح قلاده هیچگونه اطاعتی رو بر گردنتون نمیآویزید و به اون افتخار نمی‌کنه. بنابراین نه چپ بودن افتخاره نه راست بودن نه طرفدار به اصطلاح استالین بودن افتخاره نه طرفدار ترامپ بودن بلکه اونچه که ما باید براش بکوشیم فکر کردنه و فکر کردن یعنی در وحله اول وسواس واقعیت داشتن. من بارها این کتاب رو معرفی کردم یک بار دیگه هم معرفی می‌کنم کتاب مهم آیزای برلین به نام د سنس آف رییالیتی و مقاله اولش سنس آف ریالیتی یعنی قوه درک واقعیت و توضیح میده که در سیاست چطور انسان‌ها رهبران فعالان سیاسی در قوه درک واقعیتشون مختل میشه یعنی چی یعنی که چون نمی‌خواد به مقتضای تغییر در واقعیت تن بده ن نمی‌خواد از جاش تکون بخوره نمی‌خواد یه جور دیگه فکر کنه نمی‌خواد یه جور دیگه عمل کنه اگر ما در ایران جمهوری اسلامی رو ما به اصطلاح نکوهش می‌کنیم که ۴۵ ساله که با این همه تغییرات در جامعه ایران و در جهان همچنان همون شعارها همچنان همون سیاست‌های در عمل دد بار باطل شده رو در پیش می‌گیره خب چرا ما همین انتقاد رو از مخالفان جمهوری اسلامی نکنیم که اگر شما واقعاً معتقدید که انسان یا حکومت یا یک جریانی باید با شرایط خودشو سازگار ببینه شما به ما بگید که چه تغییری در واقعیت ببینید آقای پهلوی که از انقلاب داره حرف می‌زنه آقای پهلوی که داره یک تقلید کاملاً مترسکوار از آقای خمینی می‌کنه که رهبر انقلاب بشه به ما بگید جامعه ایران سال ۱۴۰۴ چه تفاوتی با ۱۳۵۷ حرف داره و چرا آقای پهلوی ۵۰ ساله جمهوری اسلامی یه کار می‌کنه آقای پهلوی هم هم یه کاری در واکنشش انجام میده چرا اگر این به اصطلاح سماجت جمهوری اسلامی بر ایدئولوژی خودش و ترجیح ایدئولوژی بر واقعیت اگر بد هست آقای پهلوی کجا نشون داده که جانب واقعیت رو به جای تصورات خودش گرفته گفته باشه یعنی بگه آقا ما این روشمون اشتباه بود واقعیت عوض شده این کاری که ما امکاری که ما برای تغییر رژیم سال ۴۰ انجام بدیم باید متفاوت باشه با ۲ سال پیش اگر ۲ سال پیش ما یک جریانی داشتیم که شکست خورد نباید دوباره همونو تکرار بکنیم اگر کسی از خودش تقلید بکنه و و ایده‌های خودش رو مدام واقعی‌تر از واقعیت بدونه نتیجهش این میشه که یک خطایی رو انقدر تکرار می‌کنه کنه که خودش نابود میشه درست مثل پروانه‌ای که همچو پروانه که آ شرد را نور دید احمقانه خویش را در مثل پروانه‌ای که آتش رو نور می‌بینه و احمقانه خودش رو در اون می‌اندازه و انقدر بیحافظ است و انقدر ناتوان از به خاطر آوردن به اصطلاح مرگ پیشینش هست که دوباره میره به سمت کمینگاه مرگ و انقدر خودشو با آتش می‌زنه تا از بین میره اپوزیسیون ایران حالا هرچی بات هر معنی که داره یا و شخص آقای پهلوی درست مثل آقای خامنه‌ای آقای خامنه‌ای هر اتفاقی میفته همون روش دیدیم بعد از این همه جنایت‌ها و بعد از این همه اتفاقات جمهوری اسلامی خامنه‌ای حرفش عوض نمیشه آقای پهلوی هم هیچ حرفش عوض نمیشه آقای حسین شریعتمداری لازم نیست که بدونه واقعیت چیه می‌تونه سر مقاله ۳ سال آینده رم بنویسه تو به واقعیت کار نداره داره آقای مراد ویسی هم همینطوره آقای مراد ویسی و دوستانشونم هیچک کاری به واقعیت ندارن که هرچی اتفاق بیفته این‌ها به اصطلاح حرفشون قبلاً درست بوده الانم درسته در آینده هم درست خواهد بود پس نشانه فاشیسم یکی از مهم‌ترین نشانه‌های فاشیسم در حقیقت تبدیل زبان به سلاح هست از راه کاربرد غیرمنایی اون و ساختن به اصطلاح برچسب‌هایی که به جای اسلحه به کار برن و شما رو از منطق اخلاق اندیشیدن و به اصطلاح درایت و کرامت انسانی کاملاً غافل کنن من اینجا متوقف بشم خسته نباشین استاد خلیجی عزیز و سلام من تازه آمدم آقا بابک فکر میکنن مصروف هستن خیلی صحبت روشن کننده و ارزشمندی بود صدای من هست امیدوارم بله بله انور جان سلام عرض میکنم خواهش میکنم خربت استاد جان ممنون من میخواستم فقط یک نکته‌ای رو بگم بعد دوستان رو ببینم که کی حرف زدن کی حرف نزدن از صحبت‌هایی که تا اکنون در آرنتخوانی برگزار شده است ۴ سال پیش تا اکنون و این تأکید مدام اینکه بتوانیم در واقعیت در دایره حقیقت بشینیم و این موقعیتی سیاسی و اخلاقی خودمان سنجیم هنوز هم این فکر میکنم که جایی فهماندن و فهمیدنش فکر میکنم یک مسیر طولانیتری هنوز می‌طلبه و از برخورد خیلی از دوستان ایرانی چون من از افغانستان هستم حالا خیلی وارد واردی این موضوع نمیشم که یک شکل دیگه‌ای بهش نگاه نشه ولی خیلی از دوستان ایرانی که امروز در یک موقعیت واقعاً خطرناکی قرار گرفتیم که امکان صحبت کردن و گفتگو کردن بسیار سخت شده و به همین دلیلم مهم‌ترین کاریه که میشه امروز جامعه ایران و روشنچکان فارسی زبان باه بگیرن و از آدرس‌های فوق‌العاده مهمی هسته که خوشبختانه شما هستین و این مسیر گفتگو رو پیش می‌بریم برای اینکه موقع توهم رو تشخیص بدیم. من فقط می‌خواستم این رو بگم به یادآوری بکنم که از همین جلساتی ۴ سال پیش تا اکنون امکان مرور دوباره و یک نوع نگاه متفاوت‌تری رو بشه پیدا کرد. من امیدوار هستم این این موقعیت اتفاق میفته به هر حال بله ممنونم انور جان اجازه بدین یه نکته رو بگم یکی از دوستان کامنت گذاشته که کتاب‌های مارکس مثل سرمایه و منیفست و دولت و خانواده و غیره بین سال‌های ۲۰ تا ۳۰ خورشیدی ترجمه شده شما گوی بی اطلاع هستید؟ نه بی اطلاع نیستم. اون ترجمه‌ها اولاً ترجمه‌های بسیار بسیار مشوشی بوده که همه هم به صورت غیرقانونی و به صورت جزوه و این حرفا منتشر میشده و علاوه بر اون ترجمه‌هایی که از روی ترجمه‌های روسی بوده و در حقیقت هیچ ربطی به مارکس نداشته. در نظر بگیرید که ترجمه‌هایی هم که بعداً شده ترجمه‌هاییست که بسیار مشکل داره. یعنی حتی شما کتاب بابک احمدی سیاست مدرن مارکس و سیاست مدرنو می‌خونین با اینکه بابک احمدی به اصطلاح حزبی نیست ولی ترجمه‌هاش و تفسیرش از مارکس بسیار مشکل داره و همین جمله دین افیون توده‌های مارکس هست کاملاً در ایران و خیلی جاهای دیگه اشتباه فهمیده شده حالا من کاری به این ندارم ولی مسئله این هست که اون ترجمه‌ها حالت زینتی داشته یعنی به هیچ وجه چیزی نبوده که وارد گفتگوی عمومی بشه و باهاش راجعش بحث بشه مثل مثلاً شرایطی که در فرانسه در اروپا یا در غرب بوده شما در یه به یه چیزی باید اعتقاد می‌داشتید در حقیقت کتاب سرمایه مارکس یا مانیفست مارکس به عنوان رساله عملیه یا یک کتاب مقدس ترجمه میشد فرق میکنه با اینکه شما اینها رو به عنوان متن‌های علمی و فکری ببینید این یه نکته نکته بعد توجه کنید که یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های عصر جدید این خروج از این ذهنیت ایرانیه. ذهنیت ایرانی که ذهنیت به اصطلاح خیر و شره. من همون کتاب سرشت تلخ بشر آیزا برلین یه تیکه رو براتون می‌خونم. یه زندگی نبردی بین روشنایی و تاریکی نیست از آن دست که در دین زرتشت وصل می‌شود. به گونه‌ای نیست که دموکرات‌ها و خرد‌گرایانی ارائه دادند که در نظرشان کلیسا مظهر تاریکیست یا برعکس آنگونه که اقتدارگرایان با ایمان ارائه دادند که به نظرشان الحاد نماد تاریکشه شاه می‌بینید شهوان و پهلوی و پهلوی پرستانم مرتب دارن وعده میدن که دیو داره میره بیرون و فرشته در میاد و نور میاد و فلان و این حرفا این یه نکته میگه که نکته مهمه دیگه درباره خواستگاه فاشیسم میگه درباره ژوزف دومستر و خواستگاه فاشیسم میگه علاقه مستر به زبان و اندیشه‌های او درباره آن به شکل خاصی گستاخانه و عمیق هستند و حتی در حالت افراطیشان خبر از اندیشه قرن بیستم می‌دهند. فرضیه او این است که زبان هم مانند تمام نهادهای پایدار قدیمی نظیر پادشاهی ازدواج و نیایش معماییست با سرچشمه الهی کسانی هستند که تصور می‌کنند زبان ابداع سنجیده بشر است. فنی که به منظور تسهیل ارتباط به وجود آمده است. به گفته این گونه نظریه پردازان می‌توانیم بیاندیشیم بدون آنکه اندیشه را به نماز بدل کنیم. یعنی چی؟ یعنی اگر شما بخواید بیاندیشید شما نباید از زبان نماد بسازید بلکه از زبان شما باید مفهوم و معنا تولید کنید به همین دلیل هست که اگر بخواید مفهوم و معنا تولید کنید کلمات به هیچ وجه تعریف ندارن بلکه تاریخ دارن یعنی شما وقتی میگی چپ چپ تعریف نداره چپ تاریخ داره چپ کجا در چه برهه‌ای در چه به اصطلاح پس زمینه‌ای تاریخی در کدام جغرافیایی در چه ارتباطی و همین به اصطلاح مایکل والزری که ازش نقل کردم خیلی از شب‌ها اونو اصلاً چپ نمیدونن یعنی و اساساً کی تعریف میکنه کی چپ هست میدونید کی تعریف میکنه کی راست هست اگر شما از کلمات نماد ساختید یعنی هر کس ضد پهلوی بود بشه چپ چپ بشه نماد به اصطلاح مخالفت پا پهلوی یا شما از شیعه یا شیعه‌گری یک کلمهی رو تبدیل به نماد بکنید که جمهوری اسلامی رو به یاد بیاره در حالی که تشیع یک مذهب هزار و چند ساله است چند صد ساله است و فقطم به ایران محدود نیست یعنی در جغرافیا و تاریخ گستردگی بسیار متنوعی داره وقتی که شما کلماتو به صورت نماد به کار می‌برید یعنی تبدیلشون کردید به چی به اسلحه و شما دیگه باهاشون نمیاندیشید زمانی میاندیشید که کاربرد معنایی داشته باشن میگه که به گفته این میگه که فکر کردن به معنای استفاده از نمادهاست برای مصر به معنای استفاده از واژگان فصیح برسا و اعلام کرد که در حقیقت با این کلمات خود توجه کنید که کل کلمات بار عاطفی خیلی شدیدی دارن و اون اون بار عاطفی کلمات بیش از معنای اونها زندگی ما رو می‌سازه. کلمه‌ای مثل عشق، کلمه‌ی مثل عاطفه، کلمه‌ای مثل جنایت، کلمه‌ای مثل جلاد بودن، کلمه مثل خود کلمه شر اینا کلماتی هستن که فارغ از اینکه معناشونو چه بدونیم بار عاطفی خیلی شدید دارن. حالا در جریان‌های ایدئولوژی به اصطلاح فاشیستی میرن به سراغ استفاده مفرت عاطفی از کلمات یعنی انقدر بار عاطفی کلماتو سنگین می‌کنن که کلمات فقط میتونن آتش بزنن میتونن ویران بکنن یعنی مثلاً کلمه اصلاحات در ایران شده کلمه اینکه فقط به چند نفر خاص خاتمی دوروریاش ارجاع میده. اگر شما راجع به اصلاح یا اصلاحات حرف بزنین یعنی که شما طرفدار خاتمی هستین. اگر شما از اسلام حرف بزنین یعنی که شما طرفدار جمهوری اسلامی هستین. اگر شما به اصطلاح مردم رو نقد بکنید یعنی کهه شما در حقیقت ضد مردم هستید. یک چیزایی مثل مردم مثل همین کلماتی که به کار می‌برن دیگه جمهوری اسلامی جنایت می‌کنه جنایت هی سعی می‌کنن کلمات سنگین‌تر پیدا هولوکاستو چرا میگن به خاطر بار عاطفی سنگینش وگرنه طرف که میگه هولوکاست که نمی‌فهمه هولوکاست یعنی چی یا وقتی میگی جنایت علیه بشریت اصلاً حالیش نیست راجع به چی داره صحبت می‌کنه که هر کشتاری جنایت علیه بشریت نیست هر قتلعامی هم جنایت علیه بش بشریت نیست این بش حافظ اسد ۴۰ ه۰۰ نفر رو در حلب به اصطلاح کشت همین صدام حسین گول آمریکا رو خورد جورج بوش پدر و به اصطلاح یک شورش خیلی بزرگ رو در عراق سرکوب کرد و ده‌ها هزار نفرو کشت بنابراین این‌ها هیچ کدوم به مصداق جنایت علیه بشریت بدل نشدن ولی اون طرف اصلاً معنیش براش مهم نیست اون که میگه ۵۷ی ازش بپرس ۵۷ یعنی چی آقای پهلوی گفته جمهوری اسلامی شر مطلق است از آقای پهلوی بپرسین شر مطلق یعنی چی نمی‌دونی یعنی چی؟ اصلاً نمی‌دونی که ما در واژگان به اصطلاح خودمون در واژگان حتی فلسفی خودمون شر مطلق نداریم. کلمه شر مطلق ترجمهست از فلسفه کانت به این طرف حالا و اصلاً نمی‌دونه که شر مطلق به چه معنی به کار ولی چیه؟ این بار کلماتو احساس می‌کنه. از اون طرفم جمهوری اسلامی دیگه از کلماتی مثل نمی‌دونم حقوق بشر انسان نمی‌دونم کرامت فلان استفاده می‌کنه فقط برای اینکه طرف مقابلش رو منکوب کنه طرف مقابلش رو به اصطلاح بیاعتبار کنه وگرنه نه به معناش کاری داره نه به اصطلاح اینکه خودش چقدر اندازه مهم وفادار است دیدین که تو جمهوری اسلامی کلمه اخلاق تبدیل شده به یکی از چندش آورترین کلمات دیگه بداخلاقی سیاسی اخلاق سیاسی من فلان فلان یعنی مهم‌ترین حرفی که میشه در ایران زد سخن گفتن از اخلاق هست وقتی که شما اخلاق رو فقط به عنوان یک چوب برای کوفتن بر سر حریف به کار میبرید وگرنه هیچ بحثی سر اینکه اخلاق چیه و آیا خود ما رفتار اون اخلاقیست یا نه در میان نیست من فقط می‌خواستم بپرسم که چقدر زمان داریم اینجا من چار تا از دوستان هستن روی استیج بعضی از دوستان درخواست دادن زمان من تا ۵۰ دقیقه دیگه هستم آقای علی شما رو میشنویم اگر حرف نزدید چون من نبودم نه من حرف نکردم اجازت بله بفرما بله بسیار خصم که این وقت من در اختیار من گذاشتید من د تا سؤال از خلجی دارم سعی می‌کنم در عرض از دو دقیقه تموم کنم. اولین سؤالم این بود. آقای خلجی در برنامه پرگار یه صحبتی داشتن که ایشون گفتن یعنی اینکه در ایران جمهوری اسلامی از طریق انقلاب سکوت نخواهد کرد و یک و حکومت دموکراسی بیاد جاش. اینو این من همین نیم ساعت پیش دوباره رفتم گوش دادم و واژگانو نوشتم نمیدونم اگر منظورو بیان کردم آقای خلجی اگه اینو اگه این گزینه فعلاً نشه یعنی شما گفتین این برا قرن بیستم بود دیگه قرن بیست و یکم جواب نمیده و دخالت نظامی هم به دموکراسی نیانجامد دخالت نظامی خارجی ی و این اینم پس هیچی سومی هم اصلاح در خود حکومته که فکر میکنم خود اصلاحطلبان به این نتیجه رسیدن که اصلا باید قیدشو زد یعنی اصلا این کار نداره تا حداقل تا زمانی که آقای خامنه سر کار باشه من فکر می‌کنم اونجا شما چون وقتی ضد نداشتید نتونستید این گزینه اول که خیلی مهم بود و من باهاش شنیدم ش یه خورده تعجب کردم یعنی اینکه جمهوری اسلامی از طریق انقلاب هیچون سقوط نخواهد کرد و حکومت دموکراسی هم نمیاد جاش گفتی غیرممکنه یعنی از کلمه غیرممکن اضافه کرد این سؤال اولم بود دوست داشتم اینجا بیشتر توضیح بد اونجا فکر کنم وقت کافی نداشته برا توضیحش سوال دومم آقای خلجی من هم از ایرانی یا از هر جا یعنی هم پهلوی هم غیر پهلوی می این استدلال زیاد میگه دشمن دشمنم دوست من هست یعنی به این صورت که اسرائیل چون دشمن دشمنم هست پس دوست من هست و هم از دوستان غیر پهلوی حتی چپی میگن چون پهلوی الان هدفش با من یکیه و دشمن دشمنم هست پس بنابراین موجهست که من برم زیر چترای پهروی و با ایشون همکاری داشته باشم. این می‌دونم دشمن دشمنم هست. دوست من از نظر اخلاقی موجه نیست ولی از از نظر اینکه شما اینو مبنا قرار بدی که بعضی اوقات برای خیر بهتر شر لازم است یعنی میشه از این از این استراتژی استفاده کرد. ممنون میشم جواب این د تا سؤال. مرسی. بله ممنونم دوست عزیز ببینید من اتفاقاً این آقای پرپنچی پ سال پیش که الان یکی از سردبیران ایران اینترنشناله و از جنگطلبای بسیار غیور و به اصطلاح نام داره ایشون قبلاً چنین نبود و کاملاً متفاوت بود سرد وقتی سردی رادیو فردا بود یه شب اومده بود خونه ما و صحبت کردیم گفت راجع به این موضوع مقاله بنویس من مقاله نوشتم هم عنوانش هست چرا در ایران انقلاب نمیشود و اون مقاله در سایت رادیو فردا چاپ شد و الانم می‌تونید برید پیدا کنید. ببینید من یه نکته رو به طور کلی بگم من خب ژورنالیست بودم من طلبی بودم بعد رفتم دانشگاه بعد کار ژورنالیستی کردم داخل ایران خارج از کشور تحلیلگر سیاسی شدم حتی برای یک تین تنکی من به عنوان به اصطلاح محقق اونجا بودم و تحلیل سیاسی میکردم من به مرور سعی کردم که روشمو درباره صحبت کردن راجع به چیزها مخصوصاً مسائل سیاسی ایران تغییر بدم و به جای اینکه نظرات شخصی خودمو بگم حتی در به اصطلاح نشست‌های این شکلی که حالت دوستانه داره و درس و کلاس نیست نظر به جای اینکه نظر شخصی خودم بگم به تحقیقات به به اصطلاح پژوهش‌ها به مجموعه‌ای از نظریه‌هایی که وجود داره و ما کمتر تر بهش توجه داریم ارجاع بدم. بنابراین من یه گروهی ساختم و دوستان ساختم باق فلسفه که من در اون باق فلسفه مدام برای اون در مورد اون چیزایی که میگم منابع رو قرار میدم. در نتیجه شما به جای اینکه وقتتونو تلف کنید با یه مهدی خلجی که اصلاً معلوم نیست حرفاشو خودش قبول داره یا نه یه حرفی زده مثلاً در پرگار یه جای دیگه که هزاران نفر در اونجا حرفهای متفاوت می‌زنن به جای اینکه طرف کنید در واق اینکه من چی میگم یا درست میگم یا غلط میگم من دعوت می‌کنم به اون منابعی که من ارجاع میدم که منابع دانشگاهی هستن منابع معتبر هستن به اونا رجوع کنیم اولاً اون حرفی که من عقل ناقص و زبان الکنم گفتم شما با زبان قانع کنندهی و علمی خواهید خواند بعد دلایل و مستنداتو خواهید خواند و بعد اونجا اگر شما نظر مخالف دارید در نقد اون‌ها سعی کنید استدلال کنید چون همیشه پهلوان اونی که با پهلوانان در میفته وگرنه از پشه لاغری مثل من چیزی نمی‌خیزه من این نکته رو که گفتم توضیح میدم و قبلاًم باز توضیح دادم من بازم توضیح میدم در ایران انقلاب نمیشود به دلیل اینکه انقلاب‌ها یک به اصطلاح حوادث یک شکل و خودخواسته نیستن یعنی انقلاب یه فرمول واحد نداره مثلاً ما می‌دونیم که اگر بخوایم مثلاً یک ماشین بنز بسازیم می‌دونیم فرمولش چیه انقلابا فرمول ندارن و موقعی ت دارن یعنی یه شرایطی دارن یه شرایط تاریخی که مثلاً فرض کن این خم شیخ فضلالله نوری در زمان مشروطه موقعیت این رو وجود براش وجود نداشت که ولی فقیه بشه ولی برای خمینی سال ۵۷ وجود داشت پس انقلاب ایران سال ۵۷ ممکن شد ولی در مشروطه اتفاق نیفتاد ولو اینکه شیخ فضلالله و خمینی یه جور فکر بکنن پس انقلاب‌ها یک رخدادهای تاریخی که به موقعیت‌های تاریخی وابسته. بنابراین شما ه انقلاب رو هم به عنوان پدیده تاریخی هم به عنوان نظریه سیاسی باید مدام در حال تحول بدونید. اگر فکر بکنید که در هر جا هرگونه رخداد سیاسی به با اراده شما ممکنه یعنی که شما نه واقعیتو می‌دونید نه از سیاست چیزی سرتون میشه. یعنی اگر من بخوام عین اتفاقی که سال ۵۷ رخ داد به رخ بده در ایران به این معناست که چیزی به نام واقعیت تاریخی واقعیتی که ویژگیش اینه مدام در حال تحوله نمی‌شناسم ذهن من در ۵۷ فیکس شده در نتیجه نه ۵۷و می‌بینم من نه می‌تونم ۵۷ یعنی مشکل این آقای پهلوی و طرفداران ایشون این نیست که مفهوم انقلاب رو الان نمی‌فهمن در اون زمانم نمی‌فهمیدن یعنی نمی‌دونن اون انقلاب چرا رخ داد اگر باور می‌فهمیدن که انقلاب ایران در سال ۵۷ چرا اتفاق افتاد. می‌فهمیدن که الان نمیشه تمنای تکرار اون انقلابو داشت. بنابراین در ما انقلاب‌ها یه بخشی از نظریه‌های انقلاب یه بخش مهمی هستن از نظریه علوم سیاسی که مربوط به تحول و به اصطلاح تغییر در نظام‌های سیاسیه. بحث بر این که نظام‌های سیاسی چگونه متحول میشن. خب ما برای اینکه ببینیم چگونه متحول میشن یک به اصطلاح بخش کار اینه که شما نگاه تاریخی داشته باشید. یعنی چی؟ ببینیم که نظام‌هایی که متحول شدن چگونه متحول شدن؟ مثلاً اولاً رژیم‌ها رو شما دسته‌بندی می‌کنید. میگید که رژیم‌های سیاسی یکی دموکراسیه یکی اقتدارگراست. حالا این دموکراسی و اقتدارگرا خودشون زیرمجموعه‌های زیادی دارن ولی به طور کلی دموکراسی آن نظام سیاسیست که حکومت از آن فرد یا یه گروه مشخص به طور دائم نیست و نظام‌های اقتدار نظام‌هایی هستند که مبتنی بر قدرت فرد یا گروهی برای مدت نامحدودن. خب تغییر در نظام‌های دموکراسی همان قدر لازمه که تغییر در نظام‌های غیر دموکراتیک و اقتدارگرا. اما در نظام‌های دموکراتیک اساس بر این هست که سازوکارهایی برای تغییر مداوم در نظر گرفته بشه که تغییر صورت بگیره بدون اینکه از هم به اصطلاح گسخ گسیختگی اجتماعی به وجود بیاد ب بدون اینکه قانون زیر پا گذاشته بشه. بدون آنکه نهادها از بین برن. خب شما می‌تونید رادیکال‌ترین تغییر شما می‌تونید اوباما رو بردارید، ترامپو بذارید د تا آدم که کاملاً ضد هم بوشو بردارید اوباما رو بذارید د تا یه تغییر بسیار مهم بدون اینکه قانون تغییر کنه، بدون اینکه نهادها تغییر کنن، بدون اینکه اصولی که افراد بر اساس او خودشون رو شهروند آمریکا می‌دونن و به عنوان شهروند آمریکا عمل می‌کنن، این اصول نقض بشه. اما در مواردی مثل به اصطلاح رژیم‌های اتورتر یا اقتدارگرا تغییر به صورت‌های کاملاً متفاوت صورت می‌گیره. یعنی تغییر اساساً هر چقدر که اقتداری بالا ب بالاتر بشه تغییر اساساً پیش‌بینی ناشدنی‌تر و ناخواسته‌تره. یعنی یه چی یه اتفاقاتی میفته که شما نمی‌تونید پیش‌بینی بکنی. آقای خمینی تا ۲ سال بعد از انقلاب هنوز فوبیای این رو داشت. که ارتش با آمریکایی با شاه یا آمریکاییا دست به دست هم بودن و در ایران سلطنتو برگردونن یعنی باورش نمیشد انقلاب رخ داده اصلاً اولین کاری که خمینی کرد بعد از ۲۲ بهمن سپاهو درست کرد سپاه برای چی درست شد به خاطر اینکه خمینی تا آخر دوران جنگ به ارتش بدبین بود و فکر می‌کرد این‌ها ممکنه که این انقلاب رو به عقب برگردونن یعنی نظام سلطنت احیا بشه یعنی خود خاتمی وقتی که رأی آورد خودش باور نمی‌کرد که رأی آورده. یعنی اتفاقاتی میفته در این تحولات به صورت انفجاری رخ میده. خب حالا این تحولات انفجاری صورت‌های مختلف داره. یکیش اینه که یه جنگ خارجی صورت بگیره. مثلاً فرض بکنید هیتلر در آلمان با نیروی متفقین از بین رفت. یعنی در خود آلمان امکان تغییر سیستم سیاسی نبود. یک مواردی هست که از راه فروپاشی درونیه مثل اتحاد جماهیر شوروی یعنی در اتحاد جماهیر شوروی مردم نیومدن تو خیابون بلکه مردم دیگه به چیزی که حکومت می‌گفت هیچ باوری نداشتن نه به ایدئولوژیشا نه به عقاعد فلسفیش نه حکومت می‌گفت ما همه به ارزاق دسترسی دارن ولی یخچال خالی بود حکومت می‌گفت که مردم در اتحاد جماهیر شوروی خوشبخت‌تر از غرب زندگی می‌کنن در حالی که دروغ بود یعنی واقعیتو وارونو نشون می‌داد گرباچف می‌گفت که ما در مدرسه به بچه‌ها یعنی به دانش‌آموزان ابتدایی نقشه جغرافیا رو اشتباه یاد می‌دادیم یعنی اتحاد جماهیر شوروی رو خیلی بزرگتر از اونچه که بودیم خب مردم دیگه واقعیت که حکومت میگه براشون دیگه واقعیت نیست و بعد سیستم دیگه نمی‌تونه عمل کنه انقدر سیستم از واقعیتها جدا میشه شه که دیگه قابل عمل کردن نیست و این امکان پیش میاد که خود حکومت تصمیم بگیره که این سیستمو پایان‌یافته اعلام کنه مثل داستان گرباچف گرباچوف اومد به عنوان دبیر کل حزب کمونیست و رهبر اتحادی جماه شوروی اومد پایان کمونیسمو اعلام کرد اینم یه نوعش یه نوعش کودتاست کودتاها به شکلای مختلفی صورت می‌گرفتن کودتا هم باز یه بخشی از حکومت علیه یه بخش دیگه حکومت بکنه یه بخشش انقلاب‌های مردمی به شیوه به اصطلاح قرن بیستمیه. انقلاب‌های مردمی هم چیزی نیستن که شما براشون پلن کنین. یعنی شما تصمیم بگیرین، انقلاب کنین و انقلاب بشه. نه. انقلاب‌ها بستگی به شرایط بسیار متعددی دارن که خیلی از اون‌ها در اختیار به اصطلاح برنامه‌ریزی و اراده افراد یا گروه‌ها نیستن. قرن بیستم قرنی بود که لنین گفت قرن جنگ و انقلابه. یعنی قرنی بود که درش جنگ جهانی یعنی جنگ‌ها ماهیت جدیدی پیدا کردن بهخاطر همین بار اولین بار ما از جنگ جهانی صحبت کردیم در تاریخ بشر سابقه نداشت و انقلاب یعنی چی؟ یعنی شرایط جهانی شرایط انقلابی بود. یعنی این مسئله این نبود که ایران انقلاب میشه. تمام دنیا داشت انقلاب می‌شد. فرانسه جنبش مه ۶۸و داشت. در آمریکا جنبش دانشجویی بود. در آمریکای لاتین جنبش‌های آزادی‌بخش بودن. در سراسر دنیا انقلاب حاکم بود. این روح انقلاب در یک دنیایی بود که دو قطبی بود. یک طرف بلوک شرق بود، یک طرف بلوک غرب بود. شما باید یا از این بلوک می‌بودید یا از اون بلوک می‌بودید. در نتیجه یک موقعیت خاصی بود که درش یک چیزی به نام انقلاب اسلامی در ایران و فقط در ایران ممکن شد و در هیچ کشور اسلامی دیگه رخ نداد. عربستان سعودی که الان از نظر ما که خیلی اسلام‌گراتر از ما ایرانیا هستن ولی چرا این انقلاب در ایران رخ داد؟ در کشورهای دیگه رخ نداد؟ د پس معلومه که دلایل خاصی باید با وجود داشته باشه که یک همین ایدئولوژی اسلامی در مصر به تغییر رژیم نانجامه در عربستان سعودی این بنیادگرایی اسلامی به هیچ وجه نظام سیاسی رو تهدید نکنه اما در ایران بنیادگرایی سیاسی بتونه یک انقلاب درست بکنه این زمینه این انقلاب‌ها هم و بعد این انقلاب‌ها همه نظریه داشتن یعنی نظر انقلاب یک ن به اصطلاح و پدیده‌ای نیست که فقط در خارج به وجود بیاد. هیچ پدیده سیاسی نیست که شما بتونید درش مشارکت بکنید و این مشارکت معنی‌ار باشه مگر اینکه نظریه‌ش به وجود آمده باشه. یعنی که در غرب وقتی که ما از انقلاب صحبت می‌کنیم این ریشه الهیاتی اصلاً برمی‌گرد سیاست ارسطو بخونید سیاست ارسطو رو که چه زمانی انقلابا رخ میدن. بنابراین انقلاب یک نظریه داشت. نظریه داشت یعنی چی؟ یعنی هم نظریه توصیفی داشت هم نظریه تجویزی داشت. هم به شما می‌گفت انقلاب‌ها در چه شرایطی صورت می‌گیرن هم به شما می‌گفت که باید انقلاب کرد. کارگران جهان متحد شوید. ما در به اصطلاح دهه ۹۰ انتشار کتاب آخرین انسان و پایان تاریخ نوشته فوکویاما و بعد کتاب هانتینگتون با عنوان جنگ تمدن‌ها یک نقطه عطف بود در طرز نگاه ما به به اصطلاح مسئله تغییر سیاسی فوکویاما حرفش این بود که دیگه ما چیزی به نام دو قط جهان دو قطبه ایدئولوژیک یا سیاسی نداریم که یه سرش کمونیسم باشه یه سرش لیبرالیسم یه الگو برای اداره جامعه و اون دموکراسی لیبراله تقریباً همه جا پذیرفته شده و همه به دنبال اون هستن دیگه کسی نمیگه ما برگردیم به اقتصاد مثلاً اتحاد جماهیر شوروی اتحاد جماییر شورویم یلسین اومده بود سر کار که یه آدمی بود کاملاً طرفدار غرب و طرفدار اقتصاد بازار آزاد این با پیدایش اینترنت که یک سیستم یک شبکه جهانی نامتمرکز هست و اصلاً تمرکزست ستیز هست این خوشبینی تقویت شد و این تصور پیش آمد که تکنولوژی دیجیتال سرانجام به نابودی نهایی نظام‌های اقتدارگرا و خودکامه می‌انجامه به دلیل اینکه نامتمرکزه و نظام‌های خودکامه متمرکز هستن و دیگه شما برای اینکه وصل بشید به آدم‌های دیگه در کره زمین حتی حتی دیوار زندان و گلوله پلیس هم دیگه کافی نیست. شما به شکلی میتونید با دیگر انسان‌ها در یه جهان مشترک تبادل اطلاعات و آگاهی بکنید که هیچ حکومتی جلودار شما نیست. هر دوی این خشبینی‌ها در آغاز قرن بیست و یکم به یک رویای کودکانه بدل شدن. یعنی چی؟ یعنی اولاً مشخص شد که از بین رفتن اتحاد جماهیر شوروی و از میان رفتن مشروعیت و اعتبار کمونیسم لزوماً تضمین کننده اعتبار و مشروعیت لیبرالیسم و کپیتالیسم نیست و نظام سرمایه‌داری به چون که کمونیسم شکست خورده این نظام سرمایه‌داری رو کارآمد نمی‌کنه و نظام سرمایه‌داری ناکارآمدی‌های خودشو داره و در جاهای مختلف به شیوه‌های مختلف برنامه‌های پیشرفتگرای توسعه با مشکل مواجه شدن این یک د تکنولوژی دیجیتال در این به اصطلاح ۲۵ سالی که از این قرن می‌گذره در عمل نشون داده که بیش از اونکه به تقویت دموکراسی نظام‌های دموکراتیک اپوزیسیون دموکراتیک و به اصطلاح نهادهای دموکراتیک بیانجامه نتیجه عکس داده یعنی چی؟ یعنی بیشتر نهادهای اقتدارگرا رو تقویت کرده. یعنی چی؟ یعنی کهه ما از یک با تکنولوژی دیجیتال یه ابزار جدید پیدا نکردیم. نه ما از یک واقعیت از یه جهان گذر کردیم به یک جهان و واقعیتی که کاملاً متفاوت هست با جهان قبل. یعنی اتفاقاتی که در اون دنیا میافتاد حتی مسئله ملت دولت ملت دولت دیگه به معنای که در قرن بیستم وجود داشت دیگه معنی نداره با تکنولوژی دیجیتال جامعه به مفهوم قبلش دیگه وجود نداره خانواده به مفهوم قبلش وجود نداره ما انسان‌های دیجیتال ما انسان‌های دیجیتالیم نه انسان‌های عصر دیجیتال و این یعنی کهه تحول سیاسی قطعاً ممکنه چرا چون زمانی که انسان آزاده آزاده برای تغییر اما نه به شیوه‌هایی که تجربه شدن و تکرار شدن و موقعیت‌هایی که دیگه به تاریخ پیوستن بلکه شما باید تخیل سیاسی جدیدی داشته باشید که راه‌های جدیدی رو برای تغییر در پیش بگیرید اسمش مهم نیست اسم اینکه این انقلاب انقلاب نیست مهم نیست شما ممکنه اسمای جدید برای روش‌های قدیم انتخاب کنید ممکنه که اسم قدیم برای روش مهم نیست. مهم اینکه آگاه باشید که به شیوه گذشته نمی‌شود عمل کرد چون ما در یک واقعیت جدیدی هستیم. یعنی انقلاب ممکن نیست به شیوه قرن بیستم. شما ممکنه الان حکومتو عوض کنید به شیوه‌ای که اسمشو بذارید انقلاب مهم نیست اون. ولی به شیوه قرن بیستم انقلاب‌ها دیگه رخ نمیدند به خاطر اینکه جوامع عوض شدن. جهان عوض شده. علم عوض شده. سیاست عوض شده. رسانه عوض شده و نکته دیگه اینکه شما باید توجه داشته باشید که تغی اونچه که باعث تغییر میشه نسخه‌های از پیش عمل شده نیست ما راه‌های تغییر همواره از راه‌های نوع باید صورت بگیره چرا چون راه تغییر در برابر راه‌های کهنه خودشو مقاوم می‌کنه کنه مثل در ویروسه دیگه ویروس‌ها در برابر واکسن‌های جدید اگر واکسن جدید به کار نبرین خودشون تقویت می‌کنن اگه واکسن قدیم رو به کار ببرید اون ویروس‌ها سخت جان میشن بنابراین استبداد خودکامگی خشونت اگر شما بخواید با روش‌های شناخته شده با اون‌ها مقابله کنید اون‌ها خودشونو مقاوم کردن در برابر این روش‌ها مثل پلیسی می‌مونه که بخواد دزدا رو بگیره و فکر کنه دزدا از همون روشی استفاده می‌کنن که قبلاً در حالی که دزدا روششونو تغییر میدن به همین دلیله که هست که از پلیسا جلوترن به عبارت دیگه شما برای فهمیتتون نیازمند به دانش تاریخی هستید ولی برای یافتن راه تغییر نیازمند تخیل سیاسی راه‌های حقیقی راه‌هایی هستن که هنوز به ذهن ما نرسیدن چون اگر به ذهن ما رسیده بودن تغییر انجام می‌دادن پس اگر ما همواره از راه‌هایی میریم که به شکست می‌خوریم معلومه که این راه‌ها راه‌های حقیقی نیستن و و کاری که می‌کنن نه تنها تغییررو انجام نمیدن که تغییر دشوارتر می‌کنن. یعنی روش‌های تکراری آقای پهلوی نه تنها وضعیتو تغییر نمیده بلکه خودکامگی رو در مملکت استوارتر می‌کنه. خشونت رو ریشه‌دارتر می‌کنه. مهم نیست که خامنه‌ای باشه یا نباشه. مهم اینه که چرخه خشونت متوقف بشه. مهم نیست جمهوری اسلامی دیکتاتوری مذهبی باشه یا مکت دیکتاتوری سکولار. مهم اینه که دیکتاتوری نباشه. برای این منظور ما نیازمند روش‌های جدیدی هستیم که فقط و فقط از راه تخیل سیاسی و در جریان ارتباط سیاسی به وجود میاد. یعنی شما نمی‌تونید بگید خلجی تو که انقدر انتقاد می‌کنی راهکارت چیه؟ کسی که فکر می‌کنه یک نفر مثل خلجی یا هر کسی می‌تونه راهکار بده هنوز تصورش تصور غیر منطقی و غیرعلمیست که فکر می‌کنه حقیقت میشه از جانب خداوند بر یک نفر الهام بشه. نه. سیاست در عمل و در نظر یک فراآیند جمعی‌ست. یعنی راه حل زمانی پیدا میشه که آدم‌ها بتونن با همدیگه کامونیکیت کنن، با هم تفاهم کنن. راه حل در تفاهم‌های جمعی پیدا میشه و من نمی‌تونم بگم آقا راهحل ایران این است که مداخله نظامی بشه. خب تو اولاً کی هستی که اینو میگی؟ ثانیاً چه مسئولیتی می‌پذیری برای این حرف؟ اگر به اصطلاح مداخله نظامی شد و بعد اونجا هم دموکراسی نشد حکومت دست جمهوری اسلامی موند آیا تو مسئولیت چی می‌پذیری؟ آیا تو میای بگی که من تاوانشو میدم یا تاوانشو یه ملت باید بده و در صورتی شما می‌تونید این حرف رو بزنید که در حقیقت به عنوان یه به اصطلاح یک موضوع قابل گفتگو قابل بحث و جدی مطرح کنید دلایلی که تاکنون درباره این مسئله در فلسفه سیاسی در علوم سیاسی در تاریخ سیاسی برشمردن اون دلایلو بررسی کنید تجربه‌های تاریخی رم ببینید بعد بگید که خب ما مثلاً فرض کنید حزب پهلوی با این بررسی با این تحلیلات به این دلیل میگیم این اتفاق می‌تونه ما رو به دموکراسی بیانجامه و اگرم اتفاق نیفتاد اونوقت شما مسئولیتشو می‌پذیرید ولی اگر من بیام همینطوری بگم این حرف من اوم مشروعیت نداره یعنی من به عنوان رامین جهانبگلو همونقدر نامشروعه که از ترامپ بخوام به ایران حمله بکنه که به عنوان پهلوی من در چه مقامی دارم این کارو می‌کنم؟ من من که به دموکراسی اعتقاد دارم آیا مشروعیت دموکراتیک برای همچین درخواستی از کشور خارجی دارم یا ندارم؟ باید مشروعیت خار مشروعیت دموکراتیک داشته باشم. یعنی سازمان ملل مشروعیت اینو داره که مجوز حمله خارجی رو صادر کنه. اگر شما بخواید خودتون عمل بکنید یعنی دارید از یه روش غیر دموکراتیک برای یه هدف به ظاهر دموکراتیک عمل می‌کنید در حالی که هر روشی هدفشو تعیین می‌کنه. اگر شما با روش غیر دموکراتیک عملی کردید نتیجه غیر دموکراتیکه پس در وحله اول من باید بگم من در چه مقامی هستم که ۴ تا آدم شیرین عبادی آقایم اکبرین آقای مخملباف نامه بدن به ترامپ شما کی هستین چه جایگاه دموکراتیکی دارین کسی که به دموکراسی باور داره در وحله اول می‌دونه چگونه دموکراتیک عمل کنه دموکرات بودن به معنای زیستن در یک جامعه آزاد و دموکراتیک یک نیست. دموکرات بودن یعنی دموکرات عمل کردن حتی در خشونت‌بارترین و خشن‌ترین و خودکامه‌ترین سیستم سیاسی. یعنی شما دموکراتیک عمل. او خشونت می‌ورزه تو نورز. او حق دیگرانو ضایع می‌کنه تو نکن. جمهوری اسلامی مشروعیت نداره تو سعی کن برای کاری که می‌کنی مشروعیت پیدا کن. آقای پهلوی و طرفدارانشون فقط چیزهایی رو میگن که عیب جمهوری اسلامیه. همون رو باید درباره خودشون بگن. اگه میگن جمهوری اسلامی مشروعیت نداره باید بگن سلطنت چلو مشروعیت داره و چرا باید همه مردم ای اگر همه مردم ایران اومدن تو خیابون و گفتن جاوید شاه چرا این دفعه خوبه و مشروعه ولی سال ۵۷ که می‌گفتن مرگ برشا نیست نمیشه که نمیشه که شما ما هر جا دلتون خواست به اصطلاح آب به هر نقطه‌ای که شما دلتون بخواد به نقطه جوش برسه نه شما باید بگید اگر انقلاب روش نامشروعیست برای تغییر سیاسی این در همه جا این در همه موارد این‌طوریه و انقلاب‌ها یکسان نیستن یک شکل نیستن یکی انقلاب د تا الگوی مهمی که هانرن در کتاب انقلابش میگه یکی انقلاب فرانسهست یکی انقلاب آمریکاست انقلاب آمریکا انقلابی بود علیه استعمار خارجی از سوی یک جامعه که به هیچ وجه درش طبقات اجتماعی به شکل اروپا وجود نداشت طبقه بورژوا یا فئودال وجود نداشت. نهادین درش کاملاً مدنی بود. نه نه به اصطلاح دارای قدرت زمینی. در نتیجه مردمی که انقلاب کردن مردم گرسنه و برای به اصطلاح به دست نان و آزادی خودشون نبود. اونها تونستن قبل از انقلاب آمریکا قانون اساسی آمریکا رو تدوین کنن. یعنی شما می‌بینید چه مردمی بودن و برای چی انقلاب کردن. انقلاب فرانسه انقلاب پپل بود. پپل یعنی همین حاشیه نشین‌ها، همین بیسر و بیپاها، همین آدمایی که به قول چیز توکویل به قول چیز میگه به قول کارلائل میگه که وقتی این اینا میومدن اول در انقلاب فرانسه تو پاریس شب میامدن و شب میومدن آتیش درست می‌کردن و یه جمعیت انبوهی پشت سر. شما نمی‌دونستین ای کین. نمی‌دونستین از کجا آمدن در پاریس. اصلاً این هزاران نفر از کجا پیداشون شد. این‌ها آدم‌های ترد شده، آدم‌های ستم دیده، آدم‌های به اصطلاح محروم بودن که مسئله اصلیشون نان بود. مسئله اصلیشون به اصطلاح مبارزه با ستم اقتصادی بود. این نوع انقلاب به گیوتین انجام به حکومت گیوتین انجام میده یعنی کهه بانک شعاراش آزادی و برابری و برادری بود ولی در عمل اون کسی که از فقر شورش می‌کنه به هیچ وجه چیزی نام استقرار آزادی براش مطرح نیست استقرار دموکراسی حالا اگر شما در شرایط ایران مدام بگید آقا مردم از وضعیت اقتصادی به تنگ آمدن و می‌خوان رژیم عوض بشه اگه مردمی که به خاطر وضعیت اقتصادی بخوان رژیم عوض بشه اصلاً مسئلهشون آزادی دموکراسی نیست ممکنه که تو شعاراشون اون ابزار استفاده کنن ولی مسئلهش چیه مسئلهش همون چیزیست که براش اومده تو خیابون یعنی مسئله ستار بهشتی مسئله دموکراسی و آزادی که نبود که واقعیت اینه یا مسئله خیلیای آدم آدمای دیگه آزادی شخصیشونه اصلاً مسئله آزادی‌های دموکراتیک و به اصطلاح حقوق بشر نیست به همین دلیله که شما می‌بینی حقوق بشریاهای ما کاملاً یه شبه می‌تونن عوض بشن. محسن مقبلباف علیه انقلاب می‌نویسه ولی خب بعدش چون خودش قربانی انقلاب میشه پاش که میفته می‌خوان انتقام بگیرن. همون آدمی که فیلم ساخته علیه خشونت و گل داده به پلیس و اینا همون آدم الان از ترامپ تقاضا می‌کنه بیا بمب بریز یعنی می‌بینید مبنا نیست واکنشه یا آقای آرامین جهان بگلو چون که زندان رفته کتاب نوشته که من آره من خیلی آدم طرفدار صلحیم و همه جام خودشو اینجا معرفی کرده ولی به محض اینکه امکان انتقامگیری در افق به اصطلاح دیدش پدیدار میشه میگه ترامپ بزن نابود کن نابود کن این یعنی که ما ابدا بر اساس منطق سیاسی این حرفا رو نمیزنیم منطق سیاسی یعنی کسی که براش رسیدن به اونچه که قضاوت درست و مصلحت عمومی اقتضا می‌کنه براش اولویت داشته باشه ولو اینکه منافع شخص خودش به خطر بیفته مثل اون د تا زنی هستن که دعوا کردن بر مثلاً یه بچه‌ای یکی می‌گفت من مادرشم اون یکی می‌گفت من مادرشم قاضی گفت بسیار خب اگر هر دو ادعدا مادرش هستین من این بچه رو با ره دو قسمت می‌کنم هر قسمتشو میدم به یکی از مادر اونی که مادر بود رفت کنار اون که مادر بود حاضر نشد بچه ره بشه بنابراین ما الان نیازمند کسانی هستیم که بتوانند منف منافع ملی رو نه در چارچوب اعتقادات و ایدئولوژی خودشون نه در چهارچوب حلقه وفاداران خودشون بلکه در چارچوب یک گفتگوی ملی و پیش ببرن. یعنی ما باید یه گفتگوی ملی بکنیم درباره منافعمون. ما که نمی‌تونیم من بشینم برای ملت ایران تصمیم بگیرم و نسخه بدم و راهکار بدم. خب اینکه به اصطلاح دیکتاتور منشانه‌ترین روش اینه که من بیام به شما راهکار بدم که چه باید بکنید. اگه من راهکار بدم یعنی شما باید عمل کنید طبقش. شما باید چرا باید به من عمل کنین؟ مگر من به عنوان یک فرد به عنوان یک دانشمند به عنوان نابقه سیاسی می‌توانم نظر خودم رو مرجح و مشروع‌تر از دیگران بذارم در زمینه که مربوط به دیگران هست؟ نه عرصه سیاست عرصه حقیقت نیست عرصه همزیستی‌ست یعنی حقیقت مهم نیست مهم اینه که اونچه که می‌کنیم اونچه که می‌اندیشیم اونچه که انجام میدیم به هم‌زیزیستی ما کمک کنه حالا آقای پهلوی یک نظری یک به اصطلاح سیاستی داره برای حل مشکل جمهوری اسلامی یکی اینکه ۵۷یاها و شفیا و ملاها و جمهوری اسلامی نابود شدن حالا اینا چند میلیون نفرن من نمی‌دونم یعنی مثلاً حتماً باید کسایی که ۵۷ انقلاب کردن چیز م میلیونی دارن دیگه حالا اینا شامل بچه‌هاشون میشن چون به منم میگن تو بچه آخوندی تو هم باید نابود بشی دیگه ماهم مثل بچه بنابراین شما دارین از آخوندا و بچه‌های آخوندا و خانواده‌های آخوندا رو وابسته یعنی یه چند میلیون نفری رو خود آقای پهلوی می‌خواد مجازات کنه از حالا یه خود جمهوری اسلامی هم چون خیلی سنگینه باید نیروی خارجی یه تعدادم جمهوری اسلامی غربیا بکشن آمریکاییا بکشن اسرائیلیا یعنی این چه نوع راه حلیست که میلیون‌ها آدم رو شما حاضرید به کام مرگ بفرستید بدون اینکه مسئولیتشو قبول کنید؟ یعنی گوی آقای پهلوی می‌خواد بر ایران حکومت کنه نه بر ایرانیان. یعنی ایرانیان اگر فدا شدن هیچ اشکالی نداره. پس مسئله مداخله نظامی یک مسئله سیاسی، حقوقی و فلسفی که ما باید سیاسی و حقوقی و فلسفی راجع بهش صحبت کنیم. مسئله مداخله بشردستانه مسئله جنایت علیه بشریت مسئله به اصطلاح مبارز خشونت پرهیزی این‌ها همه نظریه و تئورین. شما باید از اون منظر این‌ها رو بحث کنید بپذیرید یا قبول نکنید. آقای پهلوی فقط و فقط زبانش زبان فرمان و نفرینه. با فرمان و نفرین چیزی جز جمهوری اسلامی از توش درنمیاد و بدتر اون فرمان و نفرینی که خودش رو پادزهر فرمان و نفرین دیگری می‌دونه او به مراتب می‌تونه ایران رو به تباهی و نابودی بیشتری بکشه و بعد از اون پرهیخت باز برای این دوستمون من در من در باغ فلسفه یه کتابی رو قبلاً گذاشتم دوباره هم می‌گذارم م این کتاب اسمش هست کتاب راهنمای انقلاب‌ها در قرن بیست و یکم اونجا توضیح میده که انقلاب‌ها در قرن بیست و یکم مثل جنبش والستی مثل بهار عربی مثل جنبش سبز در ایران اینور چیزا اولاً چار تا نسلی دارن که برمی‌شماره و بعد چه تفاوتی با انقلاب‌های قرن بیستم دارن این می‌تونه به اصطلاح یه مقدار کمک بکنه آقای خجی همین چند تا پست اخیری که توی باق فلسفه گذاشته شده من دو مجدد اونو گذاشتمش همین یکی دو روز پیش همین تا دوستان برن بالا می‌بینمش حالا چون مشغول می‌خوایم مشغول ضم این دوستمون نشیم من باز همینو می‌گذارم من کتاب والزر رو هم قرار دادم بله بسیار متشکرم آقای خرجی از پاسخ سؤال دومم منتها شما یادت چی فرمودین بفرمایید یادمون همون دوستایی که می‌فرماین دشمن دشمنم آها نه نه نه به هیچ وجه نه این یعنی بی پرنسیپی مطلق شما می‌تونید بدون اعتقاد به هیچی دیکتاتور بشید دیکتاتورا به هیچی اعتقاد ندارن یعنی وقتی آقای خمینی گفت که مصلحت نظام از اوجب واجباته یعنی هر کاری من دلم نماز و روزه رم می‌تونم تعطیل کنم دروغم بگید ندونم فلان بگید یعنی چی؟ یعنی شما برای اینکه خودکامی بشید به هیچ اصلی پایوند نیستید. خب اما اگر بخواید دموکرات باشید باید به اصولی پایوند باشید. این تفاوتشه یعنی شما نمیگید آقا ما این دیکتاتوریه رو با کلک و دوز کلک اینا رو بندازیم بعد چیکار کنیم؟ بعد دموکراسی ایجاد کنیم. نه دموکراسی یعنی مبارزه دموکراتیک یعنی چی؟ یعنی که شما به یک اصولی وفادار باشید ولو اینکه تمام ملت ایران بگن که شاه باید بره و ولایت فقیه بیاد یعنی ۹۸ مردم ایران به قانون اساسی ولایت فقیه رأی دادن شما بایست و بگو که این نامشروعه به خاطر اینکه خلاف حاکمیت ملی اینکه ۹۸ بگم بنابراین اگر ۹۸ مردم ایران آمدن تو خیابون گفتن جاوید شاه ما یه شاه خودکامه می‌خوایم جمهور نمی‌خوایم شما بایست و بگو که خودکامگی بد است و آزادی خوب است ولو اینکه ۹۸ مردم خودکامگی رو ترجیح بدن من به خودکامگی تسلیم نخواهم شد خب بنابراین حفظ اصول من به خاط و روابطی که من دارم دوستی‌ها و دشمنی‌ها بر اساس یک خصلت‌های ذاتی نیست چون تو آمریکایی هستی من با تو مخالفم چون تو آ مذهبی هستی ما نه بر اساس اصوله. اگر یک مذهبی آمد و پذیرفت که ما دیگران رو نباید بکشیم، من غیرمذهبی که معتقد هستم انسان‌ها نباید کشته بشم، با او می‌تونم رابطه معناداری پیدا کنم و در یک جبهه علیه کشتار انسان‌ها بایستم. اما صرفاً اینکه چون من سلطنت‌طلبم پس همه باید حرفای منو بزنین و بعد اگر کسی به در راستای کار من بود مثلاً مثل اسرائیل اون بشه دوست من نه اگر شما اعتقاد ندارید به اینکه ترامپ در داخل آمریکا برنامهش دموکراسی هست اگر شما اعتقاد ندارید به اینکه نتانیاهو به حقوق بین‌الملل پشیدی ارزش قائل نیست نمی‌تونید از اون اون آدم بخواهید به بهانه حقوق بین‌الملل در ایران حمله نظامی بکنه یعنی اینا رو شما باید در در نظر داشته باشید و و ما هیچ به اصطلاح ترجیحی بین بد و بدتر نداریم بدتر و بد هر دو بدن و اتفاقاً کسانی که بد رو در برابر بدتر توجیه می‌کنن کسانی هستند که به بدترین‌ها دامن می‌زنن بسیار متچکرم آقای مهدی دوستان من ۱۰ ساله فقط بگم که آی آقای خلجی فکر کرد من می‌خوام چلنجش کنم آقای خلجی خدا شاهده من نه آقا چلنج می‌کردین هیچ اشکال نداشت نه این یه ادعایی کردین من گفتم استدلال نه نه نه نه اصلاً من که شما رو نمی‌شناسم دوست عزیز از لحن خودم من عذرخواهی می‌کنم با هیجان حرف می‌زنم اینجوری چیز می‌کنه نه من مطلقا چیزی رو در مورد شما فکر نکردم و ببخشید اگه لحنم لحن بحث طلبگیه نه بزرگو فکر میکنم دوستان هنوز داد زیادی هستن اگر کوتاه بله بله دق بزنن دو سه تا بعد شما جواب بدین یا اینکه بله چون یادم میره کوتاه صحبت کنم منم سعی می‌کنم کوتاه جواب بدم بسیار عالی جناب کی شما بفرمایین شما رو بشنویم امیدوارم در حدی دقیقه به صحبت بخیر خیلی ممنون راستشقرو فکر نکنم با دو دقیقه باشه جمع‌بندی کرد چون من کلی مطالب نوشتم چند ساعتی هم هست رو استیجم تاپیک عوض شد بفرما حالا بفرمایید صحبتتون رو من گوش میدم آقا چشم چشم حالا در ب حالا قبل از هر چیز بگم که اسمم کینگ هست به معنی شاه صلاحالدین نوشتم این به معنی پادشاهی خواه بودن نیست اصلاً اسمی رو اصلاً نباشه یک بخشهایی همنظر بودم آقای خنچی اونجایی که تقدس زدایی می‌کنید از قربانی اونجایی که سعی می‌کنید در حائلی واقع بشید مابین مردم و آیت اینها رو من می‌پسندم حقیقتاً اونجایی که نقد میکنید به هر آن چیزی که امروز عامه فریاد می‌زند چه از اون طیف کسانی مثل مراد ویزی و چه الیزهای این طرف اینا برای من قابل یعنی عرج هست اما من برای اینا نیومدم بیشتر نقدهایی داشتم بخش‌هایی یک بخشی از صحبت‌هام معطوف است به اون بخشی که تاپیک پیشین بود حالا آیا بابکت میشه یه لحظه تاپیک پیشینو بخونید که من دقیقا حالا گزاره رو درست بگم فکر کنم این بود که کسانی که بحث اخلاقی بودش که آقای خرجی من فکر کنم این بود که کسانی که موافق حمله به ایران هستند از کدام اخلاقی هم تو چین تاپیکی بود حالا گفتم درست بفهمید که من ببینید اگه آقای خلجی من بحث‌های مبنایی رو نبودم حقیقتاً مثلاً بدونم که حدود صغور اخلاقی که آقای خلجی دربارش صحبت می‌کنن چه هست مورال و اتی این‌ها جدا شد یا نه کاراکتر و پرسنالیتی که مرتبط هست با این‌ها جدا شد یا نه اون تفاوت خلقیات با اخلاق این‌ها بحث شده یا نه چون من گزاره‌ها هایی رو دیدم مثلاً اونجایی که بله بحث کرد اول صحبت اول صحبت راجع به همینا بود یعنی با همین بحث شد من پس من از این‌ها عبور می‌کنم می‌رسم به یک بحث مبنایی‌تر ببینید اونجایی که مثلاً آقای خلیجی میاد بحث از سست بودن اصطلاحاً پای این جماعت چوبین هست بحث می‌کنه و نمونه‌ها و مصداق‌هایی میاره از کسانی مثل خود آقای پهلوی نمی‌دونم فلان و این‌ها به نظر من بهتر هست دست روی کسانی بذارید آقای خلیجی اتفاقاً در همون تاپیک پیشین که شما صحبت می‌کردید من دقیقاً به مایکل وانزر فکر کردم به اون رساله دوست عزیز من راجع به والزر صحبت کردم را کتابشم معرفی کردم توی باق فلسفم قبله بله بله الان میگم اتفاقا من رساله مهمتریش رو بحث میکنم اون رساله پمتی هز آقای خلیجی بله و اون بحث دست‌های آلوده ببینید شما وقتی که اونجایی که بحث از شما بحث از آزادی ارجاع دادید به والزر من در بحث اخلاق اینجا می‌خوام ارجاع بدم بگم بله پشتوانه کسانی که باورمندن به اینکه می‌شود هم همدست شیطان بود برای گذار از یک شیطان بزرگتر این بنیه فکری داره به هر حال والزر کمک کسی نیست خودتون معرفی کردید یک فیلسوف سیاسی هست دانشآموخته هارفوارد هست و اتفاقاً بحث‌های مبناییشم درباره خود دولت هست ببینید بذارید یه توضیحی بدم ببینید بذارید توضیح بدم مسئله من این نبود که مداخله نظامی اخلاقی یا اخلاقی نیست مسئله من این بود که کسانی که امروزه از مداخله نظامی دفاع می‌کنن یعنی مجموعه آقای پهلوی این‌ها این‌ها به اخلاق توسل پیدا می‌کنن من گفتم ما بحث بحث مداخله نظامی بحث مهمیه بحث اخلاق مداخله اخلاق جنگ بحث مهمیه ولی اینا ما مطرح نکردیم اینی که دارن حرف می‌زنن اینا اصلاً کاری با اون بحثا ندارن من بحثم روشی بود اصلاً وارد بحث اینکه آیا جاست وار داریم جاست وار نداریم هولیوار من عرض کردم آقای خلیجی اتفاقاً من یعنی کم این موضوعی که شما میگین موضوع بحث من نبود خب نه شما مصداق‌هایی رو آوردید از کسانی که این‌ها نظر شما رو تأیید می‌کردن من گفتم خب نه مخالف نظریه شما دقیقاً اتفاقاً اینجا والزر هست و با اون آقای محترم من گفتم کاری به بحث فلسفیش ندارم قربونت برم توجه کنین من میگم آقای پهلوی وقتی که میگه اخلاقیه من با آقای پهلوی کارم به والدا چی کار دارم من وقتی میگم آقای پهلوی یا آقای مثلاً مخملباف یا اینا میگن اینا منظورشون از اخلاق چیه اینا نظریهشون درباره اخلاقی بودن مداخله نظامی چیه اینا که اصلاً روحشون از والزر این بحثا باخبر نیست کسی مثل آقای پهلوی که نه بحث من موضوع نیست بحث من اینه که این‌ها دارن از یک سری اصطلاحات سیاسی و حقوقی دارن سوء استفاده سیاسی می‌کنن بحث من این بود بنابراین اگه بخواین راجع به اینکه آیا بحث مداخله نظامی چیست و آیا اخلاقیست یا اخلاقی نیست اون وقت می‌تونیم نظر یه جلسه دیگه بحث بذاریم و ج نظریاتون مختلف آقای خرجی آقای خرجی متوجه هستم شما بحث خودتونو با یک بحثهای مبنای جناب کنگ در در صحبت دیگها که ممکنه فکر میکنم بحث شما خیلی طولانی میشه و استاد خ من از این من از این بحث برتر کنم من از این بحث گذر کنم فقط اینو بگم که بحثهای آقای خلجی اون بحث مبناییش من انتظار داشتم در اون بحث در اون قسمت بحث بله بحث دیگه بحث مبنای که بذرم ببینید یک بحث دیگه‌ای که آقای خلیجی بحث بحث اینکه شاه گفت من سوسیالیستم یا مثلاً اینکه ببین آقای خلیجی یک جایی مثلاً میاد میگه که مثلاً چپ اروپایی نظرش درباره چپ آمریکایی چه هست خب ولی آقای خلی همین نقد به خودش وارده مثلاً نمیاد اونجا بگه که مثلاً شاه که گفت من سوسیالیستم مثلاً کدوم سوسیالیسته سوسیالیست دولتی جماهیر شورویه سوسیال دموکراسی سوئده سوسیالیسم ترکیبی چینه نه سوسیالیسم نه سوسیالیسم جمال عبدالناصر جمال عبدالناصر نه اینا که انقدر نوشت داشتن راجع بهش آقای پهلوی خودشو رقیب جمال عبدالناصر می‌دونست یعنی کتاب یادداشت علو بخونین آقای آقای خلیجی حالا من میخوام اتفاقاً ارجاع بدم به همون رساله دکترای دکتر حسین بشیریه همون بحث دولت و انقلاب در ایران و با عنوان فرهار طبقات اجتماعی و تضاد سیاسی ببینید شما پازل رو اگه بزرگتر بشینید اون بحثهای دکترین کرومن و بعد آیزن هاور و کندی و این دوست کندی که علی امینی که با فشار کندین میشه وزیر محمدرضا شاه اون بحث اصلاحات ارضی و جلوکه از اشاعه سوسیالیسم و مارکسیسم و اینها اینجا دیگه شما نمیتونید به محمدرضا شاه بگید این یک سوسیالیست است حقیقتاً یعنی این دوست عزیز من نگفتم از دوست گرامی توجه کنید و این و اینکه و اینکه بگ آقای اجازه اینکه خودش بگه من سوسیالیستم با یک برنامه رفاهی مثلاً توضیح در مدارس اینکه سوسیالیسم نمیشه دوست عزیز اجازه بدید من متوجه منظورتون شدم ببینید من گفتم روح زمانه روح انقلاب بود گفتم که نگفتم که من محمدرضا شاه رو که سینگل اوت نکردم میگم روح زمانه روح انقلاب بود اصلاحات ارضی برنامه آمریکاییا بود برای اینکه درست از نفوذ شوروی در ایران کاهش بدن و در حقیقت اون چیزی رو که در اون زمانه ارزش بود یعنی چی؟ ارزشی بود به نام برابری ارزشی بود به نام اینکه این بزرگ مالکان به اصطلاح اینا ظالم هستن و باید همه به عدالت شعر فروغ فرخزاد دیگه و کسی می‌آید که نان را تقسیم کند و کسی می‌آید که نمی‌دونم چراغ را تقسیم کند اون این ارزش زمانه بود و این برنامه مال کندی بود در ایرانجانی و شاه اینا در حقیقت پیاده کردن ولی این به از سوسیالیست بودنش که کم نمی‌کنه که م منم عیب نمی‌گیرم از او که من بحثم اصلاً نقد شاه نبود که من بحثم این بود که این‌هایی که میگن یه چیزی بوده به نام چپ و اینا اومدن علیه شاه که راست بود هم چیز کردن اصلاً معنی نداره آقای غنی‌نژاد توی کتابش توضیح داده که شاه ایران سوسیالیست‌ترین شاه بود اولاً از نظر به به لیبرالیسم نه از نظر اقتصادی که از نظر سیاسی اصلاً باور نداشت هیچ اعتقادی به آزادی و دموکراسی نداشت. اینو بارها خودش تصریح کرده هم در مصاحبه‌هاش تصریح کرده هم در کتاب مأموریت برای وطنم هم در کتاب دروازه‌های تمدن بزرگ و دیگرانم گفتن به بار توی ک صحبتش با علم بارها و بارها میگه که دموکراسی یه سیستم فشلیست و دیکتاتوری از این جهت خوبه که آدم می‌تونه هر موقع دلشخواست تصمیم بگیره. بنابراین ما داریم از یک کسی صحبت می‌کنیم که نیروی برابرش یک نیروی کاملاً مخالفش نیست. یعنی اصلاً دعوای چپ‌ها هم با جمهوری اسلامی با شاه حزب توده بیش از آنکه بر اساس منطق درونی کشور باشه حزب توده یه حزب ساخته خارجی بود. یعنی حزب توده منافع شوروی رو در حقیقت دنبال می‌کرد. خطری هم که برای ایران داشت در وحله اول خطر این بود که نفوذی شوروی بود. بنابراین من اصلاً بحثم سر قضاوتت راجع به اون دوران نیست. سر این روایتیست که من و تو و پهلوی و ایران اینترنشنال ساختن که یه گروهی به نام چپیا اومدن با آخوندا مردمو گول زدن شاه مترقی ایران‌سازو انداختن. نه همچین چیزی نیست. به قول مهندس بازاران انقلاب ایران ۲ تا رهبر داشت. رهبر اولش محمدرضا شاه پهلوی بود. یعنی اصلاحات ارضی مهم‌ترین حرکتی بود که سلطنت رو در ایران از یکی از پشتوانه‌های اصلیش که روحانیته جدا کرد. روحان روحانیت و بازار رو از سلطنت گرفت. یعنی شاه بر سر شاخ نشسته بر سر شاخ نشسته بود. داشت بن می‌برید. بنابراین می‌خوام بگم که مسئله رو پیچیده‌تر ببینیم نه اینکه یه یه عده چپی اومدن و مثلاً برنامه‌های شاه و فلان کردن و این حرف. خرجی بحب جناب کینگ بله ممنونم بسیار م دقیقه من جمع نه ببینید دوست عزیز دوستان دیگر هم هستن فکر می‌کنم دوستهای شما در یک یعنی کاملاً یک جای یک مسیر دیگه رو یک اتاق دیگه فکر میکنم باید باشه نب شما من نمیدونم به هر حال بیا همه اینجا هستن بهشون میگید که از آغاز بحث نبودید نباید صحبت کن نه منظورم این نیست شما بحث آقا بحثی نبودین خودتونم دوست عزیز ببینید آقای محترم آقای عزیز این نگاه کنید احترام احترام بگذارین برای احترام به کسایی که از آغاز بحث بودن شما گوش بدید من با من شخصاً تماس بگیرید من شخص ما احترام گذاشتید که یک دفرومو ترک کردید تاپیکو عوض کردید و به ما خب بسیار خب بله ببخشید ما میتون می‌تونیم آقای امبار بفرمایید ببخش فقط یک نکته رو بگم آقای بابک فقط یک نکته رو بگم دوستان عزیز وقتی شما اینجا میاین باور کنید تمام تلاش ما همین هسته که فرصت باشه که بتونیم همگمان با هم حرف بزنیم ولی فوراً از اینکه من اینجا یک ساعت بودم چند دقیقه میشه داخلی در بالا بودم منتظیر ماندم اینا رو فوراً به رخ آدم می‌کشیم به نوعی که فکر می‌کنین اینا برای آدمایی که اینجا می‌خوان حداقل جلسه رو مدیریت بکنن مهم نیست این یعنی فوراً از اینطوریست ی به نظر من اصلاً یک سواستفاده‌ایست اینکه ما اینجا آمدیم منتظر ماندیم و و از اول من می‌دونم فرصت اگر باشه بسیار ما هم دوست داریم صحبت‌های دوستان رو بشنویم بالاخره بحث‌ها پایان ناپذیر همه این صحبت‌ها این جلسات و خوشحال میشم دوستانی که بهشون گفته میشه در حدیقی که گفته میشه همین رو حداقل تلاش بکنیم رعایت بکنیم اگر کامل نمیشه به هر حال ممنونم و اگر فرصت باشه که بسیار مشتاقانه من فکر می‌کنم استاد خلجی هم دوست دارن که بشنون صحبت‌های دوستان رو به خاطر اینکه دیدگاه‌های متفاوتی میشه مطرح شود. جناب امیر شما رو می‌شنویم. من سلام عرض می‌کنم خدمتتون. اتفاقا بذارید از همین تنش رو یه بهانه‌ای کنم. درس‌های آلوده والزر متن اینه در واقع تصمیم‌گیری در شرایط سخت در شرایط دشوار برای اهل سیاست حالا چه در اتاق‌های تصمیم‌سازی چه کسانی که سیاست‌ورزی می‌کنن کنشگر سیاسی هستن خب یه مقداری نو با صداهایی مواجه میشیم که خب کتابی را خواندن و خب ذهنشونم بیشتر هیجان محور است اینان هم کتاب خواندن خیلی خیلی از روشنفکرا کتاب خواندن من این چند مدته هر ترتیب گفت حالا تو اون ۱۲ روز که خیلی به صورت متمرکز این دوره اخیر هم همینطور دقت کردم دیدم چه تعداد صداهایی از روشن‌فکران هست که دچار اتفاقاً هیجان‌زدگی شده یه آقایی یه خبرنگاری گفته بود یه ملتی باید عذرخواهی کنن من برعکسشو می‌خوام می‌خوام یه تشکری کنم آقای خرجی از شما برنامه‌های اخیر تولید به قدری به نظر من عمیق و دقیقه که حتی به تعبیر جامعه‌شناسی گفته بود حالا ردخانی دیگه به درد نمی‌خوره و پاسخ شم لطفاً بعضی وقتا این مسئلهست که این برنامه‌های اخیر شما چرا انقدر پرمرتباست چرا انقدر دقیقه چون تمام تلاش‌های در واقع پژوهشیتون به نظر میاد تو این دوره جواب داده حالا میخوام اینجا یه کروشه‌ای رو یه تشکر می‌کنم از تلاش علمی فرهنگ یه کروشه‌ای رو باز می‌کنم نسبت روشن‌فکرام به علوم حالا در عین حال که جریان روشنفکری ایرانی رو هم یه مقدار بهش منتقدم الانم که چند نفر رو اسپردید خب به هر ترتیب اینان می‌نمودند که متفکرن من معتقدم متفکر تا جایی می‌تونه متفکر باشه که همه چیز سخته تصمیم‌گیری سخته جایابی کردن در شرطش سخته میگه ذهن‌های آلوده خود را می‌نمایانند عوض اینکه بفر بفرما نسبتشان با دست‌هایشان در زمانی که شرایط سلش یه کمی دارم برنامه دست‌های آلوده میرم جلو بحثم یه تشکر حالا یه تحملی رو می‌خوام مطرح کنم من معتقدم هم تو گذار این شاید یکی از کسانی که خب در واقع او هم همصدای خودم یافتم نه اینکه بگه حالا خودخواهان سخن بگم نه ولی این جمله کامل درسته علوم انسانی علوم انسانی علوم انسانی می‌نمایانت روابط انسانی اونچه که مثرست ما در کجا هستیم جدی‌ترین جایی که علوم انسانی می‌تواند کارکرد داشته باشد من معتقدم در دو وضعیته جنگ و انقلاب یعنی اگه در این دو وضعیت روشن‌فکرا نرفتن به سمت علوم انسانی خیلی نباید به آنان کرد تو عرض خیلی از مسائل اجتماعی مسائل سیاسی فرهنگی اقتصادی وزیراها بین‌الملر و خیلی مسائل حقوقی حتی توض بحثهای جدی تو فلسفه‌های سیاسیه تو فلسفه اخلاق خیلی از مباحث می فلسفه ذهن انسان‌شناسی تاریخی انسانشناسی سیاسی روانشناسی اجتماعی جامعه‌شناسی فرهنگی جامعه‌شناسی سیاسی بین همه این رشته‌ها خیلی م خورده مسائل داره کجا جدی‌ترین نسبت آدمیان با علوم انسانی یا تاریخ یک ملت با علوم انسانی گره می‌خوره و وظیفه و مسئولیته تام تمام یک روشنفکر می‌زد جنگ به ان تو این دوره اخیر من دیدم صداهای کمی آقا اینکه میام آقا دارم یعنی یه مقدار سنگمانه سخم میگم یک مقدار می‌خوام تعزیز بدارم شما رو انقدر این بحث یاسپرسی که اخیراً مطرح کردید گوشه‌های دقیقی داشت که من شنوند می‌کنم پایینم خواهش می‌کنم برن ببینن این برنامه یوتیوب بحث مسئولیت و تقصیر که شما در در واقع یاسپرس مطرح کرد خیلی ضرائف جدی داره اونجا مطالبی مطرح میشه که شاید برای اولین بار دارش اصلاً طرح میشه تو جامعه فرهنگ ما و اون حدی که من حالا تقریباً تلاش می‌کنم بخوانم جامعه روشنفکریم یه تشکر این و اینکه نسبت علوم انسانی در شرایط جنگ و انقلاب جدی‌ترین شرایط میشه و یه تعداد انگشتشماری از رشد چند فکرا میم به اما یک تحمل و نقد خوب دقت بفرمایید یه مقدار تولیداتتون به متمایل بشه به سمت رسانه به سمت یه مقداری گفتار محوریش خیلی حجاره و یه نرتایی خود هستش کوچکم هست البته حال اگر تحمل کنید باز میچین بهترش خیلی مهمه یه تحمل دوم اینکه جاهایی با افراد دارید مواجه میشید صحبتاتو میره به سمت افراد آدم فکر می‌کنی که اون لحظه با اون فرد مسئله داره یعنی کارگزار دارانه دارید نقد می‌کنید شما تفکرتون ی یه پهنه‌ای رو داره عمیقمست به سمت ت در واقع نقدهای ساختاری وقتی میره قواعد توش مطرح میشه مضامین درش مطرح میشه قواعد اصولی که با آن می‌توان جهان رو فهمید هرش هر کدومشم اتکا داره به یک بخشی از دانشوم انسانی که حداقل اگر به صورت تخصصی نرفتید و اون گزاره‌ای که دارید بیان می‌کنید یه عقبه پژوهشی روشمند مبتنی علومی داره ما از این تید روشنفکران تو جامعه ایرانی تحت عنوان یک سرمایه اجتماعی هر کس تقدیر نیست حالا عذر می‌فرمایید عبارتش از قشنگ ناک خیلی عادت نکرد تشکر کن تو شنوندگان شما هنرمند من سپاسگزارم از شما و چون شما رو می‌شناسم می‌دونم که چقدر لطف دارید و از روی باور میگید ولی خیلی ممنونم از شما واقعاً متشکرم در تأیید فرمایش شما عرض کنم که علوم انسانی به به طور کلی یعنی اون شکلی که ما خودمونو می‌فهمیم و ارزیابی می‌کنیم و عمل می‌کنیم. بنابراین وقتی که یک اتفاق جدیدی بیفته که با اون طرز تلقی و ارزش‌های سابق ما سازگار نیست ما اولین کاری که باید بکنیم همینه که اعلام میکنیم که اون علوم انسانی ما مرده یا اون سنت ما مرده یا اون فلسفه ما مرده وقتی که نازیسم اتفاق افتاد ارتیرر که فیلسوف کانتیب بزرگ هست به دوستش گفتین اتفاق نشون میده که فلسفه ما همه بر راه باطل بوده از نو فلسفه بورزیم هانرنت وقتی که فاجعه جنگ جهانی دوم و هولوکاس اتفاق افتاد گفت که سنت سنت فلسفه سیاسی مرده است یعنی چی؟ یعنی اونچه که ما تا حالا گفتیم و شنافتیم و باور داشتیم به هیچ وجه برای توضیح این واقعیت جدید کافی نیست. توکویل وقتی اومد آمریکا صفحه دوم دموکراسی در آمریکا هست میگه آمریکا یک موقعیت جدیدیست که نیازمند تأسیس یک علم سیاسی جدید بنابراین این نکته‌ که دوست ما آقای امیر گفتن راجع به علوم انسانی یکی از بهترین اتفاقاتی که یعنی بهترین چیزهایی که آدم می‌تونه از تجربه‌های تلخ بیاموزه اینه که تلخیش به حدی باشه که تمام تلاشش برای ترک او و و پرهیز از تکرار او باشه. یعنی اگر ما در این جنگ این جنگ این خشونت‌ها این خشونت‌های جمهوری اسلامی این همه بلاهایی که ما در این سال‌ها می‌کشیم اگر به ما یک چیزی رو یاد بده که فکر ایرانی مرده است از نوع فکر کنیم ما ملت بسیار پیروز و با غروری هستیم. اگر بپذیریم که اونچه که ما می‌اندیشیدیم با اونچه بر سرمون رفته پیوند تنگاتنگ داشته و اگر طرز دیگر بیاندیشیم امید طرز دیگر زیستن رو هم می‌تونیم داشته باشیم وگرنه تداوم این ذهنیت تداوم این نوع به اصطلاح باورها و ارزش‌ها و روش‌ها ما رو به جای متفاوت نخواهد برد ببین که من میخوام مطرح کنم این نکتهست که با توجه به یک گسترانگی تو حوزه نظام معرفتیون ایجاد شده به اص تلاش پژوهشیتون وقتی میاد رو یک موضوعی به طور مثال مثلاً فرزند نسبت به مسئولانه بسیاری از افراد با جنگ مثلاً این بحث رو خب خود این رو اگه بتونید کلوشه‌بندی کنید شما اکثراً تردنل با آب یعنی توی بحثی وارد میشید حالا یک بار زمینه و زمانش پیش میاد گره می‌خوره بحث هستون گره می‌خوره با این بحث جدی ببین من انتقادم حالا این که میگم تحمل و نقد بیشتر حالا تحمل است حالا دوست ندارم حتی نقدم بشه انقدر زیم شما رو صدای شما رو تو این چند روز ببینی با بزرگوار بیاید دقیقاً کروشو بندی کنید به عوض اینکه به طور مثال یک بالا برین سر یاسپرس حالا بر مبنای مثلاً یاسپرس بیاد مسئله‌ای به نام دعوت از خارجیا اینو می بذارین توی کروشه تی شیت بزنید یه برنامه‌سازی کاملاً کادرندی شده کاملاً یه پلتفرم خیلی مشخص کنداکتور بسته شده نور دوربین صدا همه چیهم هست این برنامه رو برین ببین این از جامعه مخاطبین شما من من اعتقادم من همین اجرایی که اتفاق درست شما را نمی‌شنود چرا چون با ذهن‌های ساختیافته‌ای که کج و محوج است حتی ذهن من امیر الان اینجوریه واقعاً یعنی من دوست دارم که بعضی از موضوعات شنیده بشه بعضی از موزاتون فکر می‌کن اینا خیلی اولویت نداره مسابقه برای من وقتی شما می‌شدم اینجوری بود وقتی بحث از عقلانی عربی می‌کردید می‌گفتم نه این بحث خیلی اولویت بحث جدیدی بود بحث کلام جدید مطرح میشد خیلی مهمه ولی تو اولویت من نبود باید احساس می‌کنید چون اولویت دغدغه‌های کنشگران سیاسی اجتماعی فرهنگی نیست ولی الان میگه معتقدم شما یه پهنه‌ای رو دارید این پهنه بعضی وقتا شما رو تو گفتارتون مخاطبی که یه مقداری مثل من امیر که یه مقدار شلخت‌اندیشی شده باب جامعهمون باب جامعهست اصلاً شلخت گفتمانی پیدا کردیم ما من امیر حداقل این‌طور فکر می‌کنم ذهن خودم رو وقتی متمرکزم می‌کنی میگه آقا در نسبت فهم یا امر مفاهمه گفتگو به مسابع دموکراسی در خصوص امر جنگ در خصوص مسئله به نام انقلاب اینو اگه وقتی کروشو بندی کنیم به نظر من کمی کمی نزدیک شدید به مخاطب این بزرگوار بله حتماً خیلی ممنونم از توصیهتون بله حتماً حتماً سعی می‌کنم چشم نکته دیگه یه نکته دیگه هم که هستش این حالا گاهی وقتا چتتون رو هم بخونید همین تمام حرف امیر چیخونم که متوجهشم گاهی وقتا من دوست دارم که براتون مطلبی رو چت بکنم ولی چون می‌دونم که نمی‌خونید نه برای من می‌تونید پیام بدین یعنی برای من توی سوشال میدیا پیام بدین می‌تونین با همدیگه اونجا چت بکنیم حتما خب الان اگر اینجا براتون بنویسم شما نه اینجا نمی‌تونم بخونم چون من چشمم اجازه نمیده بخونم اونو ولی اگر برای من مثلاً توی فیسبوک یا توی اکس یا توی تلگرام برای من پیام بفرستید گرافیک وجود داشته باشه من به این آقای محترمی که الان دارن مدیریت رومتون رو دارن پیام میدن به من بدید همینجاهم من می‌خونم آقای خلدی انتقال میدم میشم ببخشید که زنده باشید امیدوارم که این کرار همیشه روشن باشه فقط یه مقداری تحمل کنید در کوششکسازی ساده سازی کروشه بندی که چون حتی این بحث چپی که الان مطرح کردید خب من شنونده یه یه ذره یه ذره تخصصی تو این موضوع وارد شد شاید دیه چار تا سؤال داشته باشم چار تام نقد بله بله متوجهم بله کاملاً حق با شماست اولویت اولویت نمی‌دونم بله حق با شما جنگ و انقلاب سدیترین بحثاست که اگر شما توش بتونید به در چه آقا بابکم گفتن شما پیام رو بفرستین اونجا میشه که بله خیلی ممنون ببخشید ممنونم خوشنها خوبیست امیدوار هست بله در ضمن من پ ۶ دقیقه دیگه خدمت شما هستم میرم یه ذره استراحت کنم بخش بعدی یاسپرس رو حدوداً یک ساعت و نیم دیگه دوباره خواهیم خوند به خاطر اینکه نمیخوام زیاد بهتش فاصله بیفته به هر حال ممنونم از توجه شما خواهش کنم اگه اجازه بدید عذرخواهی می‌کنم آقای مهدی اومدن روی استیج آقای خلجی حالا نمی‌خوام اون بحثو دامن بزنم یا مجدداً به اون رجوع کنم ولی آقای مهدی تو همون جلسه‌ای که آقای دوستمون آقای قاضی به اون بحث اشاره کردن ایشون تشریف داشتن و پس از صحبت ایشون همون رو مطرح مطرح کردن که حالا خودشونم اینجا هستن می‌تونید اگر یه صلاح میدین راجع بهشون صحبت کنید حالا من اشاره می‌کنم به آقای مهدی که در را در چه رابطه‌ای ما داریم صحبت میکنیم حالا نکتهتونو بفرمایید آقای مهدی بعد اون وقت صحبت سلام دوستان بابک جان مهدی جان خوشم عزیز بقیه دوستان آره اتفاقاً من میخواستم مهدی عزیز مهدی خلجی عزیز یه من الان تشریفی که بردن اون روز منم حالا یه اعتراضی کردم خب فض جواب جواب سنگین بود دیگه جوب سنگین بود خب با منم چیز نشد با منم به یهکم تندی و ترشی اینا برخورد شد ولی یه نکته‌ای که داشتم البته من می‌تونستم اونجا خب آقای خانم سواد خیلی دوست من بود می‌تونستم اونجا بگم کنترل جلسه رو به عهده بگیرم بعد یه نکته‌ای که بود من نگاه کنید کل پیام دوستان حداقل چیزی که من ازشون می‌فهمیدم این نکته بود که نگاه کنید فارغ از اینکه ما می‌تونیم در قالب نظریه‌ها، نمی‌دونم دیدگاه‌ها، تئوری‌ها، نمی‌دونم تحلیل‌ها و این‌ها مطالبو بیان بکنیم و اون‌ها بریم توی اون چهارچوب. خود موضوع رو هم میشه در یه قالب صورت‌بندی خیلی ساده‌تری شکل لالی بهش داد. ۱ ۲ می‌دونید یه یه موضوعیه که ما می‌تونیم راحت‌تر وسط بذاریم و الا شما میگید از دیدگاه این نظریه یه نفر می‌خواد بره بگه از دیدگاه نظریه دیگه یه نفر میگه از دیدگاه نظریه دیگه و اونجا انگار جمع‌بندیش و اینا سخت میشه من احساسم از حرف آقای قاضی چنین چیزی بود که اگه نمی‌دونم اگه سلام می‌دونی مثلاً امروزم یه مطلبی توی دیدم اینستاگرامشون در قالب فکر کنم ۱۰ بند درباره همین موضوع مطرح کردن ۱ ۲ ۳ ۴ مثلاً ۶ تا فرض و مقدمه دارن بعد میان اون موضوعشونو درباره مداخله خارجی هم توضیح میدن. من فکر می‌کنم نکته‌ای که ایشون داشتن تو اون تیکه اولا تیکه خیلی خیلی ابتدایی که یه مسئله حالت متلکوار شد به این به این نوع نگاه به اون نوع ارائه که حالا میشه فنی بخوایم بگیم یه جوری آتنتک تینگینگ دیگه یه جوری خیلی اصیل خیلی بدی به این معنا فکر کنید شما فکر بدیتونو بذارید وسط که طرف مقابلم بتونه بدی خیلی با شما همراهانه بیاندیشه چون بره پشت یک سری چهارچوبه‌های نظری تور فرضیه تور طرف طرف طرف طرف مقابل ممکنه احساس کنه نه نه اینجا یه فاصله‌ای هست یه یه چیزایی وسط هست که بین من و اون طرف مقابل داره فاصله می‌اندازه و این‌ها من فکر می‌کنم بحث چنین چیزی بود و اونجا خب اون نکته‌ای که مثلاً ۵ دقیقه درباره کانت حرف بزن یا نزن اینها من فکر می‌کنم اون یه کم چیز بود یهکم عوض کردن مسئله بود سر همین آقای آقای محکی من منظورم اون جلسه نبود منظورم اون جلسه چند روز قبلش بود که آقای حسینی قاضی راجع همون موضوع در کوله بار در کوله پشتی سربازان خارجی آزادی هم یافت می‌شود. اگر توجه داشتید شما یک بحث فلسفی رو پیش کشیدید پس از پایان صحبت شما یکی از دوستان مسائل کاغذی گفتن که ایشون کاغذی کردن مسائل به اصطلاح هست. آره بله بله چون آقای قاضی میگم که من اصلاً در این خصوص هیچ صحبتی نکردم و تو اون در من دیگه بین دوست من قطعاً لحن و بیان من همیشه الکنه و من خودمم اولاً خیلی تشکر میکنم که تذکر میدین مثلاً واقعاً خودمم ناراحت میشم از اینکه چرا به شکل بهتری بیان نکردم ولی بذارید یه نکته رو عرض کنم خدمت شما یکی از ویژگی‌های جریان‌های فاشیستی به اصطلاح انتی اینتلکتوالیزم یعنی با علم با تفکر مخالفن روشنفکرو مسخره می‌کنن مدام میگن الان و وقت عمله الان وقت فکر کردن نیست مهنین چیزیو فرجم به حسین حسین ک آره بنابراین بنابراین من وقتی حرف می‌زنم یه موقعست که من یک مسئولیت سیاسی دارم تصمیم‌گیرنده هستم شما می‌تونی به من بگی آقا تو این تصمیم‌گیرنده این کاری که حرف که تو داری می‌زنی این پیامدا رو داره نباید بزنی من فلان یه موقعست که من دارم به عنوان یک فرد عادی و به عنوان یک دانشجو معلم دارم حرف می‌زنم و حرفی هم که می‌زنم دقیقاً اینه که ما باید موقعیتمون رو به صورت جمعی بفهمیم. به صورت جمعی راه حلی براش پیدا بکنیم. به صورت جمعی اقدام بکنیم. یعنی چی؟ یعنی بارها و بارها گفتم آقا نه از من نه از شخص خاصی نخواهید که به شما حقیقت رو بیان بکنه یا راهکار بیان بکنه. یعنی چی؟ یعنی اگر مسئله اختلاف نظره خب این کمال رابطه من و آقای قاضی خواهد بود که اختلاف نظر داشته باشه اما اینکه که نه آقای قاضی نگفته ولی کسایی این حرفو زیاد زدن که تو با اون زمان به اصطلاح اعتراضات علیه قتل زندهیاد محسا امینی یه نفر اومد توی کلاب هاوس همین هم یه جلسه این شکلی بود گفت تو به مردم میگی کتاب بخونن برای اینکه تو آدم جمهوری اسلامی هستیم و می‌خوای انقلاب نشه. اما اگر شما معتقد بودین که بحث نظری اولاً بی‌فایده است، ثانیاً میشه ازش مستقنی شد و بدتر از او اساساً کسایی که بحث نظری می‌کنن می‌خوان تکلیف ما رو ما می‌خوان ما رو سرگردان کنن. درست فاشیسم همینجاست. اولاً قرار نیست ما به جمع‌بندی برسیم. جمع‌بندی کار دیکتاتورا و کار پیغمبراست. قراره که ما با تنوع بیشتر آگاه بشیم. قراره فکر کنیم. قرار نیست که اطاعت کنیم. اونی که دنبال جمع‌بندیه دنبال یه فرمول قطعیه که ایدئولوژی‌ها میدن آقا این کارو بکن بهشتو بهت میدیم. نه ما باید از جستجوی جمع‌بندی ق ببینید مکال فلسفه یعنی مکالمه یعنی دیالوگ دیالوگای افلاطون دیالوگای افلاطون هیچ‌کدوم پایان‌بندی نداره. یعنی چی؟ یعنی جامعه هیچ موقع پایان‌بندی نداره. هیچ موقع راه حل نهایی برای هیچ چیزی وجود نداره. چون جامعه زندهست و واقعیت ذهن‌گریزه و زبان ما قاصر از اینکه بتواند تحولات واقعیتو چنان کهه باید بشناسه. بنابراین قراره تفاهم کنیم. قرار نیست که توافق کنیم. قرار نیست که من شما رو به پذیرش اونچه که می‌خوام وادارم یا به عکس قراره که بفهمیم. چرا؟ چونکه بدون همدیگه قادر به تشخیص واقعیت نیستیم. یعنی اگر من بگم الان روزه شما بگید شبه یعنی یکی از ما خوابه یا دیوونهست یعنی من برای اینکه بدونم شبه به شما نیاز دارم خب ولو اینکه خوشم نیاد از شب ولو اینکه یه کار دیگه بکنم ولی در واقعیت که نمی‌تونیم شک کنیم حالا آقای اون حرفی که نقل شد از آقای قاضی مضمونش این بود که اینایی که مسئله ساده است راهحلم که روشنه حالا یه عده میان بحث نظری می‌کنن ذهن مردمو آشفته می‌کنن اولاً مگه مردم به حرف من کاری می‌کنن ثانیاً مگر قراره که شما به مردم دستور بدید؟ ثانیا اصلاً مگر شما حرف شما یا حرف مردم در تصمیم‌گیری ترامپ یا نتانیاهو تغییری ایجاد می‌کنه؟ این تصور ساده شماست که اگر من مخملباف با اکبرین و عبادی نامه بنویسم به ترامپ که بیا حمله کن به ایران این مسئولیت اخلاقی تو او این کارو کرد خواهد کرد این نشان دهنده نابالغی به تقصیر خویشتنه و و ما برای اولین بار باید تصمیم بگیریم که فکر کنیم فکر کنیم یعنی چی فکر کنیم یعنی اینکه با هم متفاوت از گذشته خودمون و متفاوت از همدیگه فکر کنیم نه اینکه که نه چون الان عموم این‌طوری میگن منم بیام حرف عمومو بزنم اگر کسی می‌خواد من حرفای رسانه‌ها رو بزنم خب برای چی اصلاً حرف منو گوش میده کسی که میاد در جلسات که من حرف می‌زنم اگر توقع داری چ حرفایی که خودش باور داره یا شنیده من بزنم برای چی اصلاً میاد میاد منو متقاعد کنه یا چی یا اینکه براش تفاوت ارزشه به تفاوت اهمیت بدیم حقیقت مطلقا ارزش قایم ما نیست تفاوت و تکسره که ارزش نهایی ماست بنابراین مهم نیست تو درست میگی یا نه مهم اینه که بگی و سعی کنی که بفهمونی و من هم سعی کنم که بفهمم ما هیچ کدوم صاحب حقیقت نیستیم صاحب راه حل نهایی نیستیم ما همیشه در یک سرگردانی در یک تردید در یک عدم قطعیت به سر می‌بریم به خاطر همینه که به یک گفتگوی تا جای ممکن گشوده و بیکایان نیازمند جناب جمال بفرمایید شما رو می‌شنویم اگر ممکن است کوتاه سلام من عرض سلام دارم خدمت استاد و کلاس من همیشه اینجا که میام اسم اینجا رو می‌ذارم کلاس چون واقعاً بیشتر جنبه کلاس داره جمع به کلاب پرسیم من سو اولاً که یه یه کلاسی از بودمون یه چیزی گفتن گفتن در رابطه با اینکه ما در جامعه ایران دموکراسی رو نفهمیدیم درست مشروطیت رو غلط فهمیدیم و و خیلی مفاهیم دیگه بعد خب خب به هر حال هرچی باشه حالا ما اینو اینجوری فهمیدیم و منم متوجه شدم در رابطه مثلاً حالا بالاخره تو این چند سالی که تو این کشورای این اینور داریم زندگی می‌کنیم میشه فهمید که واقعاً ماها این مفاهمو درست نفهمیدیم حالا این وسط تکلیف چیه؟ این سؤال اول. سوال دوم استاد من متأسفانه حالا دچار اعتراف می‌کنم که در رابطه با آقای پهلوی دچار یک بایاس بسیار شدیدی هستن. گاهی اوقات حالا خواسته یا ناخواسته اگر مطمئن بشم که مثلاً اگر به این صدای شما درست نمیاد آقای جمال این بره پ معذرت میخوام کدوم قسمتشو قربان درست نشتیم ببخشید معذرت میخوام قسمت بخش اولو گفتن بخش دومو که میخواستین در مورد آ ببخشید بخش دوم عرض کنم بله بخش دوم من سریع عرض می‌کنم عرض کردم من در رابطه با آقای پهلوی دچار یک بایاس بسیار شدیدی هستم اعتراف می‌کنم به طوری که بعضی وقت‌ها واقعاً احساس می‌کنم که اگر مطمئن بشم که جمهوری اسلامی میره و پهل و آقای پهلوی میاد ناخواسته خودم رو کنار جمهوری اسلامی احساس می‌کنم و خب به هر حال هرچی باشه خب به هر حال من اینو قبول دارم که این جریان اصلاً واقعاً این نوع تفکر تفکر علمی نیست و نمیدونم چطور باهاش کنار بیام میخوام نظر استادو بدونم خیلی متشکرم خیلی ممنون بله بسیار سپاسگزارم از شما و از نظر لطفتون که گفتید اینجا کلاسه و اینها ببینید یک فیلسوف علم بزرگی هست به نام گاستلون باشلار که خیلی مهمه و متأسفانه در ایران خیلی شناخته شده نیست کارای جدیش یه کتابی داره به نام شکلگیری روح علمی فقومسیان دولسفقی سانتیفیک میگه روح علمی یه چیزی بیشتر از چار تا فرموله که شما یاد بگیرید بعد بگید من ساینتیستم ها یعنی مثلاً شما برید دانشگاه فیزیک بخونید بعد مثلاً بشید فیزیک داد نه میگه خیلی بیش از اینا یه به اصطلاح ما از روح علمی حرف بزنیم. روح علمی یعنی چی؟ یعنی که شما فرض می‌گیرید که اونچه که می‌اندیشید محصول تمامی وجود شماست. یعنی وقتی من می‌اندیشم تخیلم، رویاهام، آرزوهام، عقده‌هام، ترس‌هام، امیدهم حتی در تفکر ریاضی منم تأثیر می‌ذاره. من یه بخش عقل ندارم که جداگانه باشه از بخش توهم از بخش تخیل از بخش مثلاً غرائز نه همینیه من یه وجودم یه یک روح یکپارچم بنابراین وقتی من می‌اندیشم تمام عوامل غیردیشه‌ای از جمله قرائضم عواطفم خواست‌هام میل‌هام اوهامم و همین طور تاریخم جغرافیام چیزایی که من به وجود نیاوردمو باید ببینم درش تأثیر داره خب شناخت علم شناخت علمی یعنی خودآگاهی مدام به اینکه من تحت قضاوتم تحت تأثیر چه چیزی داره انجام میشه. خب من می‌فهمم انسان برای هزاران هزار سال فکر می‌کرد که این رد و برق و سیل و زلزله خشم الهیه. خب این ترسش او رو وادار می‌کرد که یه توجیهی براش درست کنه. الان شما هم از جمهوری اسلامی یه چیزی اینجوری تلقی می‌کنید که جمهوری اسلامی یه چیزیه یعنی یه موجود عینیه. سرات اداره طول و عرض داره که میشه از بینش برد یعنی بیا مثلاً فرض کنید مثل ساختمان چه اسمش چی میگن چه میدونم مثل یه ساختمان خاص برج ایفل میتونیم بیایم خرابش کنیم بمب بزنیم زیرش مفجر کنیم روش مثلاً یه برج میلاد بسازیم مثلاً شما بگی اگر این اتفاق میفته می‌رسه در حالی که علم بشر و روح علمی به شما میگه که این جهان ما از اندیشه‌های ما ساخته شده. این اندیشه‌های ماست که جهان ما رو ساخته. بنابراین اگر ما به جمهوری اسلامی که یک پدیده بسیار پیچیده است و لزوماً مادیت نداره. یعنی وقتی ایدئولوژی دارین حرف می‌زنین وقتی دارین از تبلیغات حرف می‌زنین یعنی دارید از کلام حرف می‌زنید و از اندیشه و ایده عقیده که مادیت نداره دیگه. پس اگر این جمهوری اسلامی یک پدیده‌ایست که فقط مادی نیست با یک واقعیت مادی و حتی فراما یعنی هایپر رریالیتیه بنابراین با شیوه‌های آقای پهلوی و آقای ترامپ از بین نخواهد رفت بلکه اگر شما برای درست مثل کسی می‌مونه که برای درمان مثلاً بیماری قند تجویز روزی ۵ تا چای نبات بخورید مثلاً یعنی یه چیزی تجیز کنید که تشدید کنه بنابراین مبارزه با جمهوری اسلامی زمان عقلانیه که شما عقلانیت یعنی محاسبه هزینه و فایده یعنی میگید اولاً ببینید جمهوری اسلامی چیست اصلی این جمهوری اسلامی چیست ما یه جوری حرف می‌زنیم انگار جمهوری اسلامی یعنی شخص خامنه‌ای اداره سپاه پاسداران و مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری نه جمهوری جمهوری اسلامی فراتر از این‌هاست. اون چیزی که شما می‌بینید در حقیقت جلوه جمهوری مجلس، رئیس جمهور، خامنه‌ای اینا جلوه‌های جمهوری اسلامی هستن ولی جمهوری اسلامی این نیست. ما نمی‌دونیم جمهوری اسلامی چه نوع رژیمیه. همون طور که دموکراسی‌ها رو ما با دموکراسی موجود که تعریف نمی‌کنیم که نمیگیم دموکراسی یعنی همین که تو آمریکاست. دموکراسی اینکه تو آمریکاست دموکراسی هست. ولی دموکراسی این نیست. نظام‌های توتالیتر به اون واقعیتشون محدود نمیشن به خاطر همین اگر شما در مبارزه با جمهوری اسلامی می‌بینید تاکنون ناموفق موندید پس این اشکال از طرز تلقی ما از موقعیته یعنی من هستم که اشتباه می‌فهمم که نمی‌تونم این واقعیت ناگواررو تغییر بدم پس من باید درکم از این واقعیت عوض بشه درک من که عوض بشه راه برونش پیدا میشه به عبارت دیگه شما وقتی که ما میگیم مشروطه‌خوان اشتباه کردن اگه منظورتون این باشه که ما بخوایم مثلاً بگیم آره اونا درست نفهمیدن ما رو به این خاک سیاه نشونن که عمداًهم عموماً من ما دنبال مقصر هستیم این حرف بی‌معناست اونا اشتباه کردن چون نمی‌تونستن اشتباه نکنن اونچه که ما مطالعه می‌کنیم دلیلی که ما مطالعه می‌کنیم مشروطه رو برای اینکه اشتباهات اونا رو بدونیم در وحله اول به خاطر اینکه بدونیم خودمون در معرض اون اشتباهات هستیم ما اگر اشتباه اشتباهاتی رو که مشروطه خان ۱۵۰ سال پیش کردن بکنیم ما احمقیم اونا احمق نیستن اشتباه کردن حماقت نیست ولی تکرار اشتباه کسانی که اشتباهی که در دیگران می‌بینیم و در خودمون نمی‌بینیم این این حماقته یعنی ما تاریخ می‌خونیم فلسفه می‌خونیم برای اینکه از حماقت پرهیز کنیم حماقت یعنی چی؟ یعنی بدانیم که ما در شکننده‌ترین موجود هستیم برای فهم اونچه که بر ما می‌گذره و انسان تنها جانوریست که غریضه برای بقای او کافی نیست. در نتیجه ما همواره شکننده و آسیب‌پذیریم. نیازمند آموختنیم. نیازمند شکل دیگر دیدنیم. نیازمند اینکه خودمون رو به عنوان انسان و با تمام محدودیت‌هایی که یک انسان داره به رسمیت بشناسیم. یعنی چی؟ یعنی کهه ما نمی‌تونیم بگیم راه حل نجات ایران دموکراسی سکولار است. بس کن حرفو. ایناش سیاست شعار دادن نیست. فرقی بین فکر سیاسی، فرقی بین شعار سیاسی، فرقی بین برنامه سیاسی، فرقی بین بینش سیاسی اینا رو بفهمیم. اونوقت نه به خودمون قره میشیم نه خودمونو حقیر می‌بینیم نه خودمونو در برابر غرب دستکم می‌گیریم نه به عالم فخر می‌فروشیم. اونچه که هستیم تمام اونچه که هستیم این اون چیزی که باید تمام اون چیزی که باید بپذیریم ما اونچه که هستیم کم ناقص زشت پر از تباهی عفونت ولی دیدن این واقعیت پذیرش او تنها راهیست که ما از این موقعیت گذر کنیم هرچقدر که شما بخواهید از ضعف‌ها و خطاها و اشتباهات خودتونو مبرا بدونید و بخواید اون‌ها رو پنهان بکنید درست درست و همون به اصطلاح فلاکتی میفتید که ازش رنج میبرید. مشکل آقای پهلوی می‌دونید چیه؟ صداقت آدما رو کجا می‌فهمید شما؟ صداقت آدم زمانی روشن میشه که همون عیبی رو که در طرف مقابل می‌بینه در خودشم ببینه. حداقل عیب نگیره. من مثلاً شما مثلاً یه عادت بدی دارید که مثلاً چه می‌دونم شبا دیر می‌خوابید. خب من اگه عیب می‌دونم و خودم شب دیر می‌خوابم حداقل بر شما عیب نگیرم. این ما چیز صدا یعنی حداقل صداقته اون مشکلاتی که حکومت شاه داشت و به انقلاب ایران انجامید اگر آقای پهلوی ازش می‌آموخت می‌تونست یک فعال سیاسی کاملاً مؤثر و به اصطلاح کارسازی باشه اگر متوجه شده بود که اشکالات پدر چی بود اشکالات حکومت پهلوی چه بود و چرا مردم انقلاب کردن و همه چیز رو ت به فرقه جنون و یا مشفریبکار و اینا ارجاع نمی‌داد اونوقت وقت می‌تونست در چنین وضعیت بسیار به اصطلاح حساسی که ما داریم یک راه معقولی برای برون شد پیدا بکنه ولی اگر فکر کرد که اون انقلاب محصول یک دستائس شیطانی کارتر و آخوندا و چپا بوده باباشم هیچ گناهی نداشته ایران‌ساز بوده مردم ایرانم باید عذرخواهی بکنن پس منم الان برای تغییرم راهم اینه که ادای خمینی رو تو پاریس دربیارم به مردم بیام تو خیابون یعنی که در وحله اول با خودش صادق نیست حالا فرض کنیم که هوش از هوش کافی برخوردار باشه صداقت اخلاقی نداره و چون صداقت اخلاقی نداره از واقعیت روز به روز جداتر میشه از واقعیت که جدا میشه یک عده زیادی رو هم که به اصطلاح به او ایمان آوردن از واقعیت جدا می‌کنه در نتیجه زمینه انتهار اجتماعی رو به وجود میاره جامعه خودش به دست خودش نابود بکنه خودشو نظام‌های توتالیتر در خشن‌ترین در ددمنشانه‌ترین و در سنگدلانه‌ترین به اصطلاح شکل‌هایی که وجود داشتن هرگز موفق نشدن که انسان رو کاملاً از بین ببرن آزادی انسان رو از بین ببرن اونچه که انسان رو در برابر توتالیتاریسم به اصطلاح مسون میداره توپ و تفنگ و حمله خارجی نیست اون چیزیست که واسلا هاول گفت چند روز پیش نخست وزیر کاندم گفت با خودت صادق باش لیو اگر تو معتقد نیستی به حزب کمونیست پرچمشو به مواغت نزن. اگر تو معتقد نیستی به دموکراسی از دموکراسی حرف نزن. اگر تو معتقد نیستی به آزادی از آزادی حرف نزن. اگه نمی‌دونی اخلاق چیه از اخلاق سخن نگو. اگر تو ندانی و بدانی که ندانی و طبق اون عمل کنی بسیار شرافتمندانه‌تر عمل می‌کنی تا کسی که مدعیست می‌دانه در حالی که نمی‌دانه. کسی که فکر کنه با دفترچه اضطرار و رمگذار و این‌ها میشه در حقیقت شما اتحاد ملی درست کنی یعنی فاشیسته. یعنی نمی‌دونی دموکراسی یعنی چی؟ کسی که فکر کنه که قانون اساسی می‌تونه بنویسه الان برای آینده ایران فاشیست. ولو اینکه تمام اصولش از قانون اساسی فرانسه کپی شده باشه پس ما باید به واقعیت متعهد باشیم واقعیتی که درش هستیم مشروطه که تموم شد رفت مشروطه که قصه استقلاب ایران قصه است وجود ندارن اینا اونچه که وجود داریم من و شماییم و الانیم پس ما اون چیزایی که رفته اون چیزایی که نیست رو باید بشناسیم برای اینکه درست همون حماقت‌ها همون خطاها و همون چیزهایی که پیشینیان ما به طور طبیعی به اصطلاح انجام دادن ما به صورت اختیاری و آمدانه انجام ندیم ما دچار یک سری حماقت‌های نهادینه هستیم یعنی فکر می‌کنیم که اگر اسم یه چیزی رو به اصطلاح بگذاریم انقلاب اون میشه انقلاب اصلاً نمیشین بحث کنیم که آیا اونچه که در خیابون می‌گذره چیه میایم از یه کلیتی حرف می‌زنیم مردمی که در خیابانن خواستار بازگشت پهلوین خب خب یک انسانی که عقل سلیم داشته باشه یک انسانی که روح علمی داشته باشه میگه من نمی‌تونم از علم مدرن و تکنولوژی مدرن حرف بزنم اگر نتونم موقعیت خودمو علمی بفهمم اگه ندونم که این کلمات به چی میگن شما در علم وقتی میگیم مثلاً میگی الکترون الکترون معلوم به چی میگی الکترون ولی در در زبان سیاسی اگه گفتی مردم یعنی چی و بعد این مردم هزاران حکم قبلاً و الان که می‌کن می‌کنی براش که هم ناسازگارن مردم به اصطلاح ۵۷ مجنون بودن مردم ۴۰۴ اینا دیگه خیلی فرهیخته و خیلی بالغن اینا همه چیز می‌دونن اونا هیچی نمی‌دونن حمله کمک کارتر با خمینی بد بود انقلاب ایران کمک حمله ترامپ خوبه یعنی می‌دونید اونوقت دچار هزیانگویی میشیم که فقط و فقط از ذهن‌های زنگزده بردیم استاد ببخشید میشه من استاد معذرت میکنم فقط یک جمله استاد فکر می‌کنید واقعاً الان بخواد اونجوری رفتار کنه ببینید اصلاً برد ایشون در اینه که اینجوری صحبت نکنه ما که ببخشید معذرت می‌خوام خودتون من که عرض کردم من اصلاً در مخالفت با ایشون من یک بایاس بسیار بسیار شدیدی دارم ولی خب من دارم نگاه می‌کنم ایشون به عنوان یک کسی که قراره سیاست‌مدار بشه و دنبال کسب به قدرته قرار نیست که مثل شما روشنگری کنه. ایشون جامعه اطرافش رو که شما دارید نگاه می‌کنید حداقل اون چیزی که ما داریم در همین تظاهرات خارج از کشور داریم می‌بینیم جامعه ببخشید خیلی معذرت می‌خوام جامعه که دیگه بالاخره من نمی‌دونم حالا به هر حال درست نیست که در لایو شما بخوام چیزی به این‌ها جماعت بگم ولی خب بالاخره جماعت معلومالحالی هستن شما فکر می‌کنید این جماعت معلومالحال اگر بخواد مثل شما باهاشون صحبت کنه باز دورشو می‌گیرن نه آقا بحث نه ب نگاه کنید بحث نگاه کنید دوست عزیز ببینید بحث بر سر این هست که شما چیزی رو که نمی‌دونید یا راهی رو که غلطه تکرار نکنید اما فرض کنید که من نمی‌دونم اگه دروغ نگم چی باید بگم این توجیه نمی‌کنه دروغ شما رو یعنی چی یعنی کهه اگه یه راهحلی من بلدم که کار نمی‌کنم باباش این کار راه رفته آقا بابای ایشون دنبال این بود که ایران طبیعی عربستان سعودی بشه یعنی چی؟ یعنی ت توسعه اقتصادی بدون دموکراسی خب این نتیجه رو داده اگر بخوام همین کارو بکنم یعنی چی؟ یعنی بیام بگم آقا من برات تولید زندگی مرفح می‌سازم به شرط اینکه دنبال انتخابات نباشه دیگه اون مشاورش گفته ما ۱۰ سال اول بیایم سر کار اصلاً انتخابات نخواهیم داشت خب این کارا رو که باباش کرده شکست خورده مردمم نپذیرفتن مردمی که تو خیابان هستن اگر شما آمدی و دوباره همون استبداد رو برقرار کردی دوباره علیهتون انقلاب می‌کنن و مردم ویژگیشون اینه توده مردم ویژگیشون اینه چون شخص نیست مسئولیت نداره نه حزبه نه طبقهست نه صنفه این تودهست این توده میاد خراب می‌کنه فردا نمیاد مسئولیت خراب شدنو به عهده بگیره که یعنی شما به عنوان یک انسان سیاسی انسانیست که درک داشته باشه از مسائل سیاسی این اولاً ثان شما به چی میگید سیاست به حکومت منظورتونه خب اگر حکومت باشه که آره می‌تونه مثلاً فرض کنید یه جولانی هم بیاد با کلی به شیوه اسرارآمیزی بیاد در سوریه حداقل بر دو سوم سوریه حکومت کنه و مثلاً مسئلهون حکومته یا مسئلهتون استقرار دموکراسی و آزادیه. دموکراسی و آزادی یه نوع سیاستورزی دیگری رو طلب می‌کنن. می‌دونین مثل این می‌مونه که آیا شما هدفتون کوه‌پیماییه یا هدفتون رقصیدنه؟ اگه بخواین برقصین یه شیوه دیگری باید حرکت رو یاد بگیرین. اگه بخواین کوه‌پیمایی کنین یه شیوه دیگه. اینا ۲ تا چیز متفاوتن. شما نمی‌تونید عین بابای مستبد و حتی از بابای مستبدشم کمتر بابای مستبدت به سیاست نگاه کنی اونوقت ادعای چیز داشته باشی ادعای دموکراسی داشته باشی کسی که این حرفو می‌زنه یعنی یا اینکه خیلی نادانه یا اینکه خیلی دیگران رو نادان فرض می‌کنه از رنج مردم سواستفاده می‌کنه از استیصال مردم سواستفاده می‌کنه مگر این مردم نبودن که به خاطر ۲۰ هزار تومن به اصطلاح یارانه‌های احمدینژاد به احمدژاد رأی داد بدن مگه مردم نبودن ۱۶ میلیون به رئیسی رأی دادن از مردمی که مستعصلن شما رأی روشن و تصمیم درست نخواه من ولی مسئولم که مردم رو از استصال مردم از رنج مردم به به اصطلاح توجیهی برای اهداف نامشروع و نامعقول خودم نسازم کار دستگاه آقای پهلوی از جمله ایران اینترنشنال رنج‌فروشیه یعنی صبح تا شب زجه و گریه و و ماتم مردم رو نمایش دادن و با این نمایش با نمایش رنج و به اصطلاح تراژدی ملی می‌خواد یک راهی رو که از جمهوری اسلامی به هیچ وجه بیشتر به آزادی نمی‌انجامه به مردم نشون بده اینه که باید جلوش وایساد اینه که بگیم رنج مردم نظر مردم هرچی که هست ما حق نداریم که مردم رو یا یه عده‌ای از مردم رو در اون تصورات باطلشون بیشتر تأیید کنیم تا از اونا سواستفاده کنیم. این همون پپولیزمه. پپولیسم یعنی اون چیزی رو که یه آدمی از سر استیصال می‌خواد بهش بگی که منم همونو می‌خوام. در حالی که می‌خوای به بردگی بکشی. اون داستان خرب رفت و خرب رفت و خرب رفت مثنوی رو بخونیم. اون یعنی کاری که آقای پهلوی می‌کنه. دو تا از دوستان هستن. حالا می‌شنویم هر دو تاشونو بعد شما پاسخ بدین یا اینکه یکی یکی آقای شما اگر هر دو تاشان رو میخواین من یادش میکنم میگم جناب آس بفرمای تشکر با درود و عرض ادب خدمت یکایک شما خصوصاً جناب مهدی خلجی خیلی خوشحال شدم گوش دادم لذت بردم و چیزهای زیادی آموختم جناب خلجی من یه سوالی دارم راستشو بخواید مطمئنم میفه از صحبات من کردم میبخشید زیاد مسلتم نیستم به زبان فارسی منتها چه باید کرد این رو من دخترم آقا دخترم متولد سنندجه و کلی دوست کرد دارم شما نگران نباشید متوجه میشم خیلی خوشحالم خیلی خوشحالمش بخم امیدوارم که شما و کسانی مثل ایمان امیر سلیمانی نمونهتون خیلی زیاد زیاده شود. جناب خلجی شما یک کتابی رو معرفی کردیم من این کتاب رو راستشو بخواید دو بار خوندم کتاب تیموتی سنایدر آنتیوانی منم پیشنهاد میکنم خیلی این کتاب خیلی لازمه این سوال مو در این رابطه عرض میکنم که ما در یک دوران خیلی حساسی داریم به سر میبریم مطمئنم شما مسائل خاانه رو پیگیری می‌کنید. یه هفته پیش بود فکر کنم یه مصاحبه‌ای با تنبارک سفیر یا همین آمبسادر چیز آمریکا رو تو ترکیه یه مصاحبه‌ای باهاش کردن در رابطه با مسئله خاورمیانه و این تنبارک جوابش در رابطه با مسئله دموکراسی گفت که دموکراسی مال کشورهای اروپاییست یعنی در واقع این دموکراسی که شما دارید چیز میکنید براش کار میکنید به درد خوارمیانه نمیخوره اینو میگم بدین دلیل چون این کتابی که اسنایدر در واقع نوشته آنتیرانی در رابطه با مسئله دونالد ترامپ و این ذهنیت دونالد ترامپ و کسانی که دوربر دونالد ترامپن در رابطه با مسئله خاورمیانه است و اشاره کردی به مسئله فاشیسم دقیقاً راست میگویید فاشیسم در حرکت است خصوصاً در در مورد مسئله ایران خود شما و دوستان مطمئنم میدونیم که یک جامعه دایورسیتی یا همین پلزم تشکیل شده و مردمان زیادی در اونجا با تفکرهای گوناگون با چار کنم خواست‌های گوناگون دارن زندگی میکنن خب اینا این تفکری که در راست یا در واقع شایدم پشتیبانی دونالد ترامپ یا کسانی مثل دونالد ترامپ داشته باشند ما باید چیکار کنیم یعنی مسئله اینجاست چی باید کرد جلو این فاشیسم رو گرفت خود شما اشاره کردید به آلمان آلمان زمان هیتلر قبل از اینکه هیتلر قدرت بگیرد ما فیلسوفای زیادی داشتیم تو آلمان و آشیسم از دل آلمان دراومد در واقع یعنی ترس من از این مسئله این است که این چیزی که دیدگاهی که آمریکاییا خصوصاً همین دوره دونالد ترامپ دارن در رابطه با مسئله خاورمیانه با توجه به مسئله افغانستان مسئله سوریه و حالا مسئله خود عراق و شایدم مسئله ایران این رو چهجوری باید یعنی چهجوری باید ما یه بسیج عمومی در واقع منظورم یک اجتماع عمومی رو تشکیل داد بر علیه یا آنتی فاشیسم در ایران با درود دوباره میباشید ممنونم از شما و خدمت شما و همه هموطنان سلام و احترام دارم. ببینید دوست عزیز مهم‌ترین فاشیسمی که باید باهاش جنگید اون فاشیسمی که در درون ماست. یعنی این میل انسان به اینکه خودش رو بر حق بدونه. میل انسان بر اینکه اونچه رو که باور داره حقیقت بپنداره. میل به انسان بر سلطهجویی بر دیگران. میل انسان بر ماندن در همون نابالغی به تقصیر خویش. ترس انسان از آزادی و گریزش از مسئولیت این فاشیسم حقیقیه این فاشیسمو برای مبارزه کردنش شما نه نیاز دارید به آمریکا نه نیاز دارید به به اصطلاح دیگران با خودتون در حقیقت به عبارت دیگه دموکراسی با دیکتاتوری فرق می‌کنه دیکتاتوری از بالا میشه حاکم بشه دموکراسی فقط و فقط با انسان‌های دموکرات ساخته میشه یعنی انسان‌ها باید دموکرات بشن که دموکراسی به وجود بیاد. دموکراسی یعنی یه نوع شیوه زندگی. شیوه زندگی آدم‌ها یعنی یه شیوه دیگه‌ای فکر کردن. یعنی همون طور که شما در علم روش علمی به کار می‌برید و فارغ از اختلاف نظرها به روش علمی پایبند هستید در دموکراسی هم فارغ از اینکه حقیقتو چه بدونید به اصل همزیستی با دیگران منافع عمومی خیر عمومی پایبند هست. یه نکته دیگه بگم. ببینید این مغالطه‌ای که می‌کنن که آره در هیتلر اینطور بود و اگر حمله نظامی نبود دموکراسی نمیومد در هیچ جای دنیا حمله نظامی دموکراسی نیاورده در جایی که دموکراسی آمده در حقیقت نخبگان و مردمان اون جا ایجاد کردن یعنی چی؟ یعنی متفقین دموکراسی نیاوردن. متق متفقین هیتلر رو از بین بردن و یک حکومت نظامی درست کردن. دموکراسی رو آلمان‌ها ساختن. به خاطر همینه که در عراق حمله نظامی شد. صدامم افتاد ولی دموکراسی نشد. چون عراقیا دموکراتیک نبودن. در افغانستان حمله نظامی شد. شما می‌تونید طالبانم بندازید ولی طالبان برمی‌گرده اگر شما نتونید دموکراسی ایجاد کنید. بنابراین دموکراسی یک امریست دور وین مثل چیمونه؟ مثل عشقمونه. عشقو که صادر نمی‌کنن که علمو که صادر نمی‌کنن. شما فقط زمانی می‌تونید بگید من عالمم که خودتون بدونید. زمانی می‌تونید بگید من عاشقم که خودتون عاشق باشید. نمی‌تونید عشقو تقلید کنید. نمی‌تونید علمو تقلید کنید. نمی‌تونید زندگی رو تقلید کنید. دموکراسی از و لافیه شکل زندگی کردنه. از من با من زمانی دموکراتم که برای زندگی دموکراتیک ارزش قائل بشم و سعی بکنم وگرنه هیچ دموکراسی کامل در هیچ‌ جای دنیا نیست من آزادی در هیچ این زندگی جهنمه یعنی پر از شره ولی من زمانی آزادی خواهم که برای آزادی بکوشم و بدانم که تلاش برای آی آزادی یک تلاش پایان ناپذیره یه نکته دیگه هم بگم اجازه بدید که من این بحثو تموم کنم یه مقدار خسته شدم دوست دارم جلسه دیگه‌ای هم باشه. این دوستانی که میگن که یکی از نه جانم یک فقط یکی از دوستان هستن اگر این رو بشنویم فکر میکنم بفرما نکته اگه جمعی کنیم جناب هشام بفرمایید شما سلام و عرض احترام عزیزم به خصوص آقای دکتر خلجی آقای دکتر من دکتر نیستم دوست عزیز قراره دکتر بشم من دکتر نیستم دعا کنید یه روزی باشه ارادت دارم استفاده کردم از من یه سؤال دانش‌آموزی داشتم اما اگر می‌بینید مفید و مرتبطه با کلیت بحث تونیست می‌تونیم به یه وقت دیگه ماکول کنیم و بعداً ازتون پرسش کنم اونم درباره مدعای کانت درباره همون افیون تلقی کردن دین رو برای توده‌ها مارسش اشاره کردید اگر فکر می‌کنید خیلی مارچ ببخشید اگر فکر می‌کنید خیلی مفید و مرتبطه با فضای جرسن می‌تونم وقتا دیگه ازتون پرسش ش کنم میخوای سؤال کنم بفرمایید فرمودید که این مطلب رو نباید ظاهری و سطحی درک کنیم و یه تعریزی داشتید گویا که مارک مطلق دین رو افیون نمی‌دونه و شفیون می‌دونست خدای شما قطع شد آقای حشام فکر کنم نه مطلق این رو خب می‌تونه معتبر موجه بدونه صدای شما شنیده نمیشه آقای هشام فکر می‌کنم باب دارین چطور بابون نبود فکر می‌کنم صدا شنیده نشد برای من نمیان براست خلیجی شنیده شد یا نه نه من نشنیدم الان صدام هست بله بله صدای شما هست عنوان کردید که دین افیون توده‌ها حاج این نیستش که مطلقاً دین و افیون توده‌ها طر میکنه مارک میخواست میگم پیشتر از اساتید فلسفه‌ای رو من شنید ایدولوژیک رو افیون تلفی میکنه آیا اینطور بود مثلا نه سارا سوء تفاهم شده من گفتم که جمله‌ی که چیز مارکس میگه دین افیون توده‌هاست به اون معنای عوامانی که در ایران و خیلی جاهای دیگه فهمیده شد نبود یعنی مفهوم اینکه دین افونید اولا برای مارکس دین این از اون جهت بسیار خطرناکه توهمه که چی؟ که به اصطلاح خودش آگاهی کاذبه یعنی برای ک برای مارکس و به عنوان یک فیلسوف آزادی واقعیت مهمه آزادی انسان در واقعیت رخ میده بنابراین دین به دلیل اینکه آگاهی کاذب هست موجب اسارت و بندگی و به اصطلاح سلطه پذیری شما میشه اما وقتی میگه دین افیون توده‌هاست منظورش این نیست که دین بده به خاطر اینکه افیون توده‌هاست نه منظورش اینه که دین این درست در زمانی به وجود میاد که انسان‌ها در کمال استیسال به سر می‌برن و هیچ پناهگاهی ندارن و به همین دلیله که میگه شما نباید از استیصال مردم استفاده بکنید برای اینکه توهم به اون‌ها بفروشید. توجه می‌کنین؟ حالا بنابراین وقتی ما با توهم مخالفیم دیگه مهم نیست این توهم توهم علمیه. توهم فلسفیه، توهم سیاسیه، توهم اونچه که مشکل‌سازه توهمه که اون چیزی که نیچه و فروید و مارکس و دیگران فیلسوفا باهاش مبارزه می‌کنن نوع خاصی از توهم نیست بلکه اساساً خطر از دست دادن تماس با واقعیته. حالا ممکنه که یه ایدئولوژی سکولار بیاد این کارو بکنه. ممکنه که یک نظریه علمی کاملاً خراف خراف آمیز این کارو بکنه. ممکنه که یک به اصطلاح چه می‌دونم یه چهره سلبریتی بیاد یه خرافهایی رو مهم نیست هر چیزی که به اصطلاح شما رو از تماس با واقعیت و درک واقعیت دور کنه از نظر مارکس صفت دینی پیدا می‌کنه و بنابراین آگاهی کاذبه و باعث بندگی سپاسگزارم پاسخ دادید ممنون خواهش می‌کنم خب خب خب اجازه بدید که من این جلسه رو با یک جمله از کانت به پایان بم بدم پایان دم و پایان بدهم و یک مقدار استراحت کنم اگر فرصت بود یکی دو ساعت دیگه جلسه یاسپرس رو ادامه بدیم کانت میگه در یک کلام صداقت به منزله قاعده متعالی یگانه گواه آن است که فرد از داشتن خصلتی آگاهی یافته است و داشتن ن این خصلت کمترین انتظاریست که از فرد صاحب عقل می‌توان داشت. صداقت نهایت کرامت انسانیست. سپاسگزارم از همه دوستان. تا نوبت