چرا «اخلاق» برای مدافعان حمله‌ی نظامی به ایران اهمیت پیدا کرده است؟

سلام عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و کلاب هاوس. بسیار سپاسگزارم از اینکه توجه میکنید به این برنامه‌های من و تشریف میارید گوش میدید. قبل از اینکه صحبتو آغاز بکنیم من یک عذرخواهی بدهکارم به آقای حسین قاضی. آقای قاضی از دوستان من هست و بعد از اینکه من در جلسه پیش گفتم که ایشون از حمله نظامی دفاع کرده و گفته که در کوله پشتی سربازان خارجی آزادی هم پیدا میشه خب من به ایشون تکست کردم و گفتم که من حالا خیلی خوشحال میشم با هم قهوه بخوریم بعد ایشون دو سه روز بعد برای من پیام فرستاد که این حرفا رو من نزدم و اگر می‌خوای قهوه بخوریم تو که خیلی از مسئولیت حرف حرف می‌زنی حرفتو پس بگیر عذرخواهی کن اینا گفتم البته دقیقاً مشخص نکردن که چه چی چه نکته‌ای رو من اشتباه گفتم ولی اولاً گفتم که اولاً موضوع بحث من حرفهای شما نبوده بلکه در اواخر بحث در بحث به اصطلاح خیلی به صورت اتفاقی نام شما به میان آمد و دوستی صحبت شما کرد و این صحبتهایی هم که شما کردین من دوباره با ایشون چک میکنم کنم و چک کردم و دیدم که ایشون معتقده که این حرفو زده شده و دیگرانم گفتن ولی به هر حال گفتم که آقای قاضی من به شما اعتماد دارم و اگر شما میگید من اینا حرفا رو نزدم من از نسبت دادن این حرفا به شما عذرخواهی می‌کنم و به دوستان و مخاطبان این کانال خواهم گفت که این حرفا رو آقای قاضی نگفتن ولی کسان دیگه بسیار گفتن یعنی اصل اون انتقاد من به شخص نبود طبیعتاً کاری به شخص نداریم و ب بلکه اصل حرف بود. بنابراین تا زمانی که آقای قاضی توضیحات بیشتری بدن من رسماً اعلام می‌کنم که ایشون مخالف حمله نظامی و اقدام نظامی به ایران هستن و معتقد نیستن که در کوله پشتی سربازان خارجی آزادی هم یافت میشه. از این بابت هم خیلی خوشحالم. راستش موضوع اخلاق یک بکگروندی راجع بهش بدم. یک به اصطلاح سابقه‌ای بدم راجع بهش. ما ایرانی‌ها در حقیقت با ظهور زرتشت تمدن تمدن‌های جهانی رو وارد دوره اخلاقی کردیم یعنی ظهور زرتشت در ایران و بنیان نهادن دوگانه خیر و شر انسان اخلاقی رو پدید میاره بنابراین اخلاق در سرشت روح ایرانی ایرانی هست و اساساً شاید مهم‌ترین ویژگی روح ایرانی این اخلاقی بودنش و باور داشتنش به دوگانه خیر و شر و پیروزی نهایی خیر بر شر و نابودی اهریمن هست. خب این آلف در عصر جدیدم می‌بینید که این آخرالزمان‌گرایی در هم در مذهبی‌ها هست هم در سکولارها هست. مثلاً سکولارها معتقد بودن که علم مدرن دیگه جایی برای خرافه و دین نمی‌گذاره و هرچقدر مردم آگاه‌تر بشن عین علم به اصطلاح علم پیروز میشه و دین به عنوان خرافه و شرع از بین خواهد رفت یا الان مثلاً آقای پهلوی شاهزاده پهلوی شهبانو پهلوی مرتب میگن نور بر تاریکی پیروز خواهد شد یعنی اینکه جهان رو عرصه پیکار ار خیر و شر می‌بینن و در نهایت معتقدن که نور بر پیروزی تقدیر این جهان هست که نور بر پیروزی نور بر تاریکی پیروز بشه این نگاه اخلاقی بنابراین یا آخرالزمانگرایی یا منجی باوری یکی از ویژگی‌های اصلی ذهنیت ایرانی هست حالا در عصر جدید خب ما وقتی که مواجه شدیم با تفکر مدرن دیدیم که یه چیزی توش هست به نام فلسفه فلسفه اخلاق و یه چیزی هم توش هست به نام فلسفه سیاست و فکر کردیم که خب ما که سیاست داشتیم ایرانی‌ها حتماً فلسفه اخلاقم داشتن حتما فلسفه سیاستم داشتن یک نکته‌ای رو توجه کنید که عصر جدید تجدد ایرانی مدرنیته ایرانی یه سوء تفاهم زبانیست یعنی اینکه در وحله اول باید این مدرنیته ایرانی رو این سوء تفاهم زبانی دونست این مدرنیته حالا فقطم ایرانی نیست مدرنیته اسلامی یا بسیاری از مدرنیته‌های غیر غربی اینا سوء فهم زبانین یعنی چی؟ یعنی کلمات و اصطلاحاتو که ترجمه میکنن نتیجه می‌گیرن که این همانه مثلاً فرض کنید پالیتیکس رو که ترجمه میکنیم به به سیاست یا مثلاً اتیکسو ترجمه میکنیم به اخلاق فکر می‌کنیم اخلاق همون اتیکسه یا سیاست همون پالیتیکسه این مشکل خیلی مشکل بزرگیستانی زیادی هم راجع بهش صحبت کردن از جمله کتاب مهم برنارد لوئیس راجع به زبان سیاسی در اسلام رو من پیشنهاد می‌کنم دوستان مطالعه کنن که به فارسی هم ترجمه شده از کسان دیگه خیلی آدم‌ها عزیز الاعظمم از بزرگترین متفکران عرب و همینطور رضوان سید راجع به مسئله تفاوت بین اصل و ترجمه که یک عامل مهم سوء فهم یا عقبماندگی به اصطلاح نهادهای مدرن در کشورهایی مثل کشورهای ما هست صحبت کردن از جمله رزمان سید یه کتابی داره به نام سیاسیات الاسلام المعاصر مجموعه مقالاتشه که یکی از مقالاتش هست المصطلح السياسی العربی الحدیث نظرهة فی اصوله و تحولاته الاولى اصطلاح سیاسی عربی جدید نگاهی به ریشه‌ها و تحولات اولیه اون که نشون میده وقتی که ما مواجه شدیم با غرب چهجوری این ترجمه اصطلاحات برای ما خودش شد در حقیقت عامل گمراهی و سرگردان و تباهی بود از جمله کلمه ملت از جمله کلمه دولت از جمله کلمه وطن و از جمله خود کلمه سیاست اصطلاح سیاست خب طبیعتاً در فرهنگ ما به کار رفته هم کلمه سیاست و هم کلمه به اصطلاح قانون و اخلاق منتها اون چیزی رو که سیاست میگیم در فرهنگ ما سیاست گفته می‌شده کاملاً متفاوت هست با اونچه که در فرهنگ غربی سیاست گفته میشه به اصطلاح یکی از معانی که اینجا توضیح میده رضوان سید که سیاست به چه معناها به کار میرفته قانون به چه معنا به کار میرفته قانون دولت به چه معنا به کار می‌رفته شریعت و حتی کلمه جمهوری جمهوری می‌دونید که کلمه جمهوری جمهوری هم ما به کار میبردیم منتها به معنای خاص خودش دولت حکومت و به اصطلاح اصطلاحات کلیدی اینچنینی و بعد مسئله قانون اساسی بنابراین وارد به اصطلاح جزئیات نمیشم ولی در نظر داشته باشید که این یکی از مهمترین به اصطلاح نقطه کورهای فکر ایرانیه یعنی نقطه کور فکر ایرانی اینه که فکر میکنید چون کلمه رو ترجمه کنیم. پس این کلمه ترجمه با اون اصلش یکی هست. یکی از این مواردم اخلاق هست. یعنی ما اخلاقو امروز به گونه‌ای به کار می‌بریم که گویی با اون معنایی که در غرب به کار میره و در زبان غربی‌ها یکیست. دوست ما گفتن که آیا حمله نظامی اخلاقیست یا اخلاقی نیست؟ ببینید توجه داشته باشید که ذهن ایرانی ذهن غیرمفهومیست. یعنی واژه‌ها رو به صورت مفهوم درک نمی‌کنه بلکه به صورت اسم می‌فهمه و این یه مشکل خیلی بنیادیست. وقتی که شما واژه‌ها رو به صورت مفهوم بفهمین یعنی معتقد هستید که این در خارج ما بهعضا نداره. یعنی یک پدیده ذهنی و یک پدیده زبانی‌ست. مفاهیم و بنابراین شما باید راجع بهش نظریه داشته باشید مثلاً مثلاً وقتی ما میگیم جنگ به عنوان مفهوم جنگ به عنوان مفهوم به عنوان یا فرق داره با جنگ به نام نام یعنی وقتی که میگید جنگ ایران عراق داره به یک حادثه خارجی اشاره می‌کنه ولی جنگ به عنوان مفهوم یعنی نظریه یعنی در حقیقت تئوری یعنی مجموعه‌ای از مف مفاهیمی که به هم وابسته هستن در نتیجه شما باید راجع به این صحبت کرده باشید دیگه یعنی جنگ به عنوان مفهوم در فرهنگی وجود داره که می‌تونه مفهومی بیاندیشه و می‌تونه مسائل مختلف رو به عنوان مفهوم مورد نظریه پردازی و مفهوم پردازی قرار بده. در فرهنگ ما چنین چیزی وجود نداره. نه راجع به اخلاق نه راجع به هیچ چیز دیگه. ما حتی راجع به فلسفه هم که صحبت می‌کنیم فلسفه در فرهنگ ما مفهوم نیست بلکه اسمه یعنی فلسفه این و فلسفه اون و فلسفه اونه نه فلسفه به مفهوم کلی به همین دلیله که فلاسفه اسلامی هیچ‌کدوم فلسفه دیگرانو قبول ندارن فقط فلسفه خودشونو قبول دارن یعنی ف شیخ اشراق فلسفه ابن سینا رو قبول نداره ابن سینا فلسفه افلاطونو قبولی نه این قبول نداره فلسفه نمی‌دونه در حقیقت فلسفه نمی‌دونه اون آقای مطهری هم در کتاب علل گرایش به مادیگری میگه ماتریالیسم اساساً فلسفه نیست میدونین یعنی فلسفه براشون یک نامیست که به یک موجود خاصی اشاره میکنه یک مفهوم که پدیده زبانی و ذهنیست اخلاقم همین طوره ما هیچگاه فلسفه اخلاق یا فلسفه سیاست نداشتیم به دلیل اینکه اخلاق هیچ موقع به عنوان مفهوم برای ما مطرح نبوده اخلاق برای فرهنگ ما که خیلی بنیادی جایگاهش به مفهوم اون ارزش‌ها، آن شایست‌ها و ناشایست‌ها، اون بدی‌ها و خوبی‌هایی که در سنت تعیین شده و ما به ما رسیده و ما باید بهش عمل بکنیم. یه کتابی هست به نام اخلاقیات مفاهیم اخلاقی در ادبیات فارسی از صده سوم تا صده هفتم هجری نوشته ایرانشناس نامدار فرانسوی شارل هانلیل دو فوشکور و ترجمه محمدعلی امیر معزی و عبدالمحمد روبخشان انتشارات نشر فرهنگ نشر دانشگاهی این راجع به اخلاقیات ایرانی حرف می‌زنه اخلاقیات ایرانی یعنی چی مورالیا یعنی اونچه که از سنت به ما رسیده مثلاً شما فرض فرض کنید که هر کتاب فارسی رو که باز بکنید این کتاب کتاب اخلاق از تاریخ بیحقی کتاب اخلاقیه گلستان سعدی کتاب اخلاقیه شاهنامه کتاب اخلاقیه منتها از اخلاقی صحبت میشه که پیشاپیش به اصطلاح موارد و مصادیقش تعیین شده است و شما راجعش بحث نمی‌کنین شما فقط بهش عمل می‌کنین بنابراین وقتی که میگن ادب مرد بهز دولت اوست یعنی اخلاق انسان بهتر از ثروت اوست این به معنای اون این اخلاقیاتیست که جامعه و سنت و عرف و عادت و مذهب پیشاپیش تعیین کرده. خب شما راجع به این بحث نمی‌کنید. ما در شریعت یعنی اخلاق ما شریع همون شریعته همون فقه. ما در شریعت نمی‌گیم که چرا نماز خوندن خوبه میگیم که چون که خداوند گفته خب حتماً خدا حکمتی برای این قائل هست یا چرا دروغ گفتن بده؟ چون خدا دوست نداره. خدا دشمن دروغگوئه. بنابراین ما بحث نمی‌کنیم راجع به اینکه اگر ما بدونیم چرا دروغ گفتن بده پس دروغ گفتن کار بدی بدونیم ولی اگر در یه تئوری داشتیم که دروغ گفتن درش بد نبود مثلاً بگیم دروغ گفتن خب نه شما اینجا حق ماجرا ندارین و به اصطلاح به صورت کاملاً چشم بسته چشم گوش بسته و فرمانبردارانه باید بپذیرید که این خوبه اون ده خب این رو در فرهنگ ما خب این اخلاقه دیگه حالا به اصطلاح اخلاقیست که بعد از توش ریا و اینا هم درآمده و میبینید که کسایی مثل مثلاً در شعر صوفیانه ما یا در شعر عرفانی ما خیلی به مسئله ریاکاری و نمیدونم ظاهر پرستی و این حرفها حمله میشه به نام اخلاق یعنی به نام اخلاق به نام اخلاق واقعی از اخلاق ریاکارانه انتقاد میشه ولی انتقاد از اخلاق ریاکارانه خودش حکم اخلاقیه یعنی خود شریعت میگه ریاکاری بده کسی به ما نگفته ریاکاری بد هست بلکه شریعت میگه بنابراین ما در تاریخمون هیچ موقع راجع به اخلاق به عنوان یک مسئله‌ای که انسان‌ها بتونن راجع بهش صحبت کنن نظریه داشته باشن تعریف کنن مفهوم بپردازن نظریه بپردازن صحبت نکردیم بلکه اخلاقیات ما دریافت می‌کنیم سینه به سینه نسل به نسل سنت از سنت میاد و بعد اجراش می‌کنیم خب عصر مدرن عصر شورش بر این نوع درک از اخلاق هست و ولی دیگه نه از موضع قدیم مثلاً نمیگن که کلیسا مثلاً در انقلاب فرانسه نگفتن کلیسا داره ظلم می‌کنه چون کهه ظلم کردن در کتاب مقدس بعد انگاشته شده یعنی نقد دین و نقد اخلاق دیگه از موضع دین و اخلاق به مفهوم سابقش نیست بلکه یا مثلاً فرض کنید که وقتی که مارکس در اول اون رسالهش میگه که مهم‌ترین مرحله نقد نقد دین هست خب این نقد دین یه نقد کاملاً متفاوتیست حالا این متفاوت بودن رو من می‌خوام توضیح بدم و بعد بگم که چرا هم جمهوری اسلامی از اخلاق کلمه اخلاق استفاده می‌کنه هم براندازان مدافعان به اصطلاح حمله نظامی شما وقتی کلمه اخلاق در اصل زبان مدرن بسیار مهمه یعنی اخلاق نه تنها به مفهوم سابق مورد نقد قرار می‌گیره که اساساً یک بنیان جدیدی برای اخلاق نهاده میشه یعنی اخلاق به مفهوم سکولار کاملاً مقوله‌ایست مدرن و متفاوته با اخلاق به مفهوم دینیش. خب ما اخلاق به مفهوم سکولار رو نمی‌شناسیم و نمی‌دونیم ولی چون این اخلاق در فرهنگ غربی اساس کل تمدن غربی هست اخلاق سکولار و زیاد به کار میره شما ببینید در کتابفروشی نوشته اخلاق بیزنس اخلاق نمی‌دونم ایآی اخلاق اینترنت اخلاق رسانه اخلاق ژورنالیسم اخلاق فوتبال اخلاق نمیدونم اینوستمنت اخلاق آموزش همه چیز با اخلاق پیوند داره ما این کلمه ارزش بار ارزشی خاصی پیدا کرده که برای ما تاکنون نداشته. یعنی ما در قدیم نمی‌گفتیم که آقا شما ف مثلاً مغل‌ها حمله کردن به ما بخواد و خیلی کار غیرخلاقی کردن یا عرب‌ها حمله کردن به ما کار اخلاقی کردن یا مثلاً نادرشاه حمله کرد به هند خیلی کار اخلاقی ما هیچ موقع راجع به مسئله اخلاق انقدر یک کلمه اخلاق انقدر بار چندانی برای ما نداشته ولی در عصر جدید چون در زبان اون‌ها مثل هر چیز دیگه دیگه یعنی اگر غربیا پارلمان نداشتن برای پارلمان مهم نبود هرچی که اونا دارن برای ما مهمشه حالا چون اونا از اخلاق حرف می‌زنن ما هم ناگهان برامون اخلاق اهمیت پیدا کرده حالا در جمهوری اسلامی وقتی که مخصوصاً بعد از جنگ وقتی که ایدئولوژی اسلامی اعتبار خودشو از دست داد اینا رفتن سراغ ترجمه فلسفه اخلاق غربی و اساساً اینکه آره اخلاقم ما اگر بر حکم ایمان شما به ما اعتقاد ندارید باید بر حکم اخلاق شما به ما اعتقاد داشته باشید یعنی رفتن سراغ اخلاق تا توجیه اخلاقی پیدا بکنن برای همون جمهوری اسلامی توجه کنید صادق لاریجانی که یکی از بدنامترین چهره‌های جمهوری اسلامی هست و دستش به ظلم و ج رئیس قوه قضایی آلوده است این آقا یک کتابی رو از وارنوت که از به اصطلاح فیلسوفان اخلاق انگلیسی ترجمه کرد به نام درآمدی بر فلسفه اخلاق اخلاق در دنیای معاصر یعنی برای کسی مثل صادق لاری جانی اخلاق مهم شد یا هادی صادق صادقی که معاون همین بابا بود در به اصطلاح قبه قضاییه معاون حقوق بشرش و همچین چیزی و این هادی صادقی از شاگردان بسیار بدخیم آقای مصباح هست یه مؤسسه‌ای در قمزو درست کرد به نام مؤسسه تاها و کارش بود فلسفه اخلاق تو به اصطلاح ترجمه فلسفه اخلاق و این حرفا یا کسایی مثل آقای فنایی و اینا رفتن سراغ یه مسئله حالا یکی مقاله‌ای من دیدم در اینترنت از علی‌رضا آلبویه با عنوان وضع فلسفه اخلاق در حوزه‌های علمی در صده اخیر که خب خیلی خوندنیه دیگه ببینید یهو چی میشه که فلسفه اخلاق برای اینا مهم میشه حالا در زبان سیاسی ما هم ما هیچ موقع نگفتیم مبارزه مثلاً هیچ موقع محمدرضا شاه پهلوی نگفته بود که سلطنت در ایران چون اخلاقیه پس خوبه مشروعیت داره هیچ موقع مخالفانشم همچین حرفی نزده بودن که چون ج به اصطلاح حالا سلطنت غیراخلاقیه پس ما باید مثلاً مبارزه کنیم آیا انقلاب اخلاقیه یا انقلاب اخلاقی نین اصلاً پرسش‌های ما نبوده اخیراً و مخصوصاً بعد از اینکه به اصطلاح مسئله حمله نظامی به ایران مطرح شده و مداخله نظامی دوباره تو این ایران اینترنشنال و توی این به اصطلاح زبان هواداران پهلوی و خود پهلوی مسئله اخلاق یهو مثل قارچ سر برآورده و شده میگن میگن که یه آقایی که تو مسخطه میگه که اگر به اصطلاح پرزیدنت ترامپ با حمله با ایران باید هزینه اخلاقی فلانو بالا ببره یعنی انگار که اخلاق یک دستگاهیست که جدایی از دستگاه تصمیم‌گیری و منطق تصمیم‌گیری مثلاً ترامپ آمریکا غرب اسرائیل آقای پهلوی اینا براش حساب می‌کنن آقای پهلوی دیروز توی دیروز پریروز توی فراخوان چون هر روز ایشون فراخوان میده یکی از همین فراخوانی اخیرش میگه جمهوری اسلامی شر مطلقه و چون جمهوری اسلامی با این شر مطلق مبارزه نکرده غرب الان ما در این شرایط هستیم و یه عده دیگه هم از اونورم تو جمهوری اسلامی میگن که آره جنگ شر مطلقه و نمی‌دونم فلان یعنی شر مطلقم تازه یه اصطلاح سیاسیه به سرنو فلسفیه به سرنوشت دیگر اصطلاحات علمی دچار شده و به اصطلاح معناز شده ازش. فاجعه عصر ما بیمعنا شدن کلمات هست. وقتی کلمات بیمعنا بشن شما هر کاری میتونید بکنید و هرچی هم میتونید بگید. رمان ۱۹۸۴ از جورج اورول درباره بیمعنایی زبانه. وقتی که یه زبانی رو حکومت درست می‌کنه به نام نیوزپیک که درش باهاش هر چیزی میشه گفت میشه گفت جنگ صلح هست نمیدونم درد شادیست هر چیز متناقضی میشه ازش حرف زد نکته اول اینه که پس بدونیم که اون اخلاقی که غربیا میگن و اون بحثی که در غرب هست اساساً راجع به رابطه اخلاق و سیاست راجع به رابطه اخلاق و جنگ راجع به رابطه اخلاق و به اصطلاح حقوق بشر و مسئله مداخله بشردوستانه یا مداخله نظامی اینا هیچ ربطی به ما نداره. ما داریم در حقیقت راجع به چیزایی صحبت می‌کنیم که هیچ چیزی ازش نمی‌دونیم. هرگز در زبان فارسی نه راجع به این مسائل صحبت شده نه بحث شده نه برای ما و مخصوصاً برای تصمیم‌گیرندگان فعالان سیاسی ما مهم بوده نه برای شهروندان. یعنی هیچ موقع ما نشستیم بحث بکنیم که آیا جنگ اخلاقیست یا اخلاقی نیست؟ آیا جنگ ایران و عراق اخلاقی بود یا اخلاقی نبود؟ ایران از نظر اخلاقی چیکار کرد؟ اونا از نظر اخلاقی چیکار کردن؟ یک آقایی هست به نام عبدالحسین نوایی که از مورخان مشهور ماست یه کتابی نوشته راجع به تاریخ روابط خارجی در عصر صفویه خیلی این کتاب بامکه. این کتاب هر جا که ایران آدم می‌کشه و جنگ می‌کنه و توسعه‌طلبی می‌کنه، لحن تاریخنگار خیلی اوج می‌گیره و خیلی با افتخاره. هر جا که ایران به اصطلاح در جنگا شکست خورده یا مثلاً چیزی رو از دست داده، علیه طرف مقابل حرف می‌زنه و برای ایران سوگواری می‌کنه. یعنی چیزی که برای این تاریخنگار اهمیتی نداره قانون و اخلاق هست و این ذهنیت ماست. ما هیچ موقع نگفتیم نادر رو محکوم نکردیم به خاطر حمله به هند ما هیچ موقع به اصطلاح مثلاً رضا شاه پهلوی رو از نظر اخلاقی محکوم نکردیم به خاطر سرکوب مثلاً شیخ ازلی یا دیگران ما اصلاً هیچ موقع مسائلمونو از نظر اخلاقی بررسی نمیکنیم و اخلاق برای ما کاملاً یک مقوله مقوله از باب یه چیزی که هست حالا اگر دوست داشتی بشه عمل کن دوست نداشتیم هم بشه عمل نکن و و هیچ موقع ما از صاحبان قدرت انتظار اخلاقی عمل کردن نداشتیم نیازی نیست الان هی این دوستان ما هی راجع ریل ریل پالیتیکس و این چیزا صحبت می‌کنن ریل پالیتیکسم معنیش با اون چیزی که ما به کار مییم فرق می‌کنه ما در ایران هیچ موقع در اندرزنامه‌ها در سیاستنامه‌ها اینا هیچ موقع نگفتن که وظیفه پادشاه اینه که به اخلاق عمل بکنه مطلقا بنابراین این شما بخونید بیحقی رو بیحقی میگه که این پادشاه یه اخلاق خاصی داره یه موقع اصلاً اعصاب نداره بی خودم می‌کشه تو کلیل دمنی ببینید و باید فقط ازش حضر کرد شما کتاب سیرت پادشاهان رو در گلستان سعدی ببینید میگه خیلی در دم پای پادشاه نگرد اینا خیلی چیز حساب کتاب نداره نه خوبیشون نه بدیشون بنابراین هیچ موقع اخلاق برای ما مطرح نبوده اونچه که مطرح بوده همونطور که گفتم به اصطلاح یک سری خوب و بده‌ها، شایست و ناشایست‌هایی که از به اصطلاح فرهنگ تاریخی ما به ما رسیده مثلاً دروغ گفتن منتها در عملم ما هیچ موقع تئوری دروغ که نداریم ولی در عمل معلوم میشه که ما منظورمون از دروغ گفتنم چیه؟ وقتی میگیم دروغ گفتن بده وقتی سعدی میگه دروغ مصلحت‌آمیز بهز راست فتنه‌انگیز معلوم شهید دروغ همیشه هم بد نیست به همین دلیل فقها هم در ۵ مورد دروغ گفتن رو حتی یه م بعضی موقع واجب می‌دونن از جمله دروغو گفتن آدم به بچش دروغ گفتن به همسرش دروغ گفتن به دشمن در جنگ اینا واجبه بنابراین مشخص میشه که اونوقت در عمل مراد ما از دروغ و راست و اخلاق و این حرفا چی هست حالا دو یه نکته رو من باز از نظر زبانی روشن بکنم که م وقتی که ما از اخلاق مدرن حرف می‌زنیم یا از اخلاق سکولار مراد چیه؟ در زبان‌های اروپایی و به اصطلاح زبانهایی که از ریشه لاتین میان ما د تا کلمه داریم متفاوته برای اخلاق که ما در فارسی هر دو رو اخلاق ترجمه می‌کنیم یکی اتیکسه و یکی هم مورالیتیه یا مورالز مورالز و مورالیتی از ریشه مور میان مور به معنای آداب و رسوم و سنته یعنی اون اخلاقیاتی که در جامعه وجود داره مثلاً فرض کنید در یه جامعه مثلاً فرض کنید که زشته که یک دختری که میخواد ازدواج کنه برای بار اول باکره نباشه یعنی باکره بودن یه ارزش اخلاقیه ها این این میشه جز اخلاقیات جامعه اما یه اصطلاح دیگری هم هست به نام اتیکس که اون متفاوته اتیکس یعنی در حقیقت بنیان نهادن اصولی عقلانی و نظری برای تشخیص نیک از بعد خب اگر شما به اخلاقیات اعتقاد داشته باشین در اخلاقیات بحث نمیشه کرد اخلاقیاتو شما یا عمل می‌کنین یا عمل نمی‌کنین اگه زورتون برسه عمل می‌کنین زورتون نرسه عمل نمی‌کنین بنابراین این اخلاقی بودن روح ایرانی در کنارش اخلاق گریزی هم داره دیگه ما تا پلیس چششو اونور کنه خلاف می‌کنیم گفت که یه نفر داشت چراغ قرمزو رد کرده بود پلیس گرفتش گفت که مگه نیم نمی‌بینی چراغ قرمزو؟ گفت نه آقای پلیس من چراغ قرمزو می‌بینم شما رو نمی نمی‌دیدم. در نتیجه ما اگر به اصطلاح زور نباشه اون اخلاق اخلاق زوره. اخلاق بندگانه یعنی اخلاقیست که اگر زور بالاش باشه یا ملاحظه کنیم دیگه یا طمع داشته باشیم دیگه این حاجی بازاریاهایی که روضه می‌گیرن و اینا برای چیه؟ برای اینکه طمع دارن مشتری جمع کنن در حقیقت روضه گرفتن و مراسم هیئت و داری و این حرفا یه بخشی از بیزنسه این اخلاق بندگانه اخلاقیست که طمع بهشت داره ترس از جهنم داره میخواد در برابر اونچه که انجام میده یه چیزی به دست بیاره و هیچم براش مهم نیست که آیا واقعاً این درسته یا درست نیست به همین دلیل هست که در ایدئولوژی‌ها که ماهیت دینی دارن در حقیقت اخلاق مبارزه یعنی چی؟ یعنی که آقا مبارزه مقدسه هر کاری دار میخواد بکن بخور یکی در این کتاب که آقای چیز ترجمه کرده آقای عباس میلانی یک به اصطلاح راهنمای مبارزه سیاسی هست از یک مبارزه سیاسی معروف روسی در قرن نوزدهم که میگه شما باید برای مبارزه کردن همه چیزتون رو بگذارید یه کتابی هست به نام ادبی و انقلاب از آسیا تا آمریکا بسیار کتاب خوبیه بذارید من ابتدا با این چیز شروع بکنم که میگه که ماهاتما گاندی از قول مهاتما گاندی مینویسه که ببخشید رومن رولان در زندگینامه محتم گاندی می‌نویسه همه ناسیونالیست‌ها فاشیست‌ها بلشویک‌ها ملت‌ها و طبقات تحت ستم ملت‌ها و طبقات حاکم اعمال خشونتی را که حق تشخیص می‌دهن حق خود می‌دانن. یعنی چون می‌دونه میگه که من حق دارم که این خشونت خشونت رو انجام بدم پس این حق منه. مثلاً طرف اومده پدر منو کشته منم حق دارم پدرشو بکشم یا خودشو بکشم پس این حق منه و می‌کوشن دیگران را از آن محروم کنن. این جمله مهمه. میگه تا نیم قرن پیش خشونت حق را سرکوب می‌کرد. امروز وض بدتر شده است. خشونت حق است. حق را بلعید است. میگه که در روسیه یکی از دلایلی که کمونیسم اینجوری یعنی کمونیسم استالینیسمی و انقلاب و این‌ها رشد کرد، این حالت مردم بود که کاملاً به خودشون حق می‌دادن که اون چیزی رو که حق می‌دونند واقعاً حق هم تلقی کنن. این حالت به اصطلاح روح مذهبی و عرفانی ایرانی دیگه میگه که ویژگی مذهبی احساسات پرشور عرفانی که بخشی از طبقه کارگر روسیه را یکپارچه آتش می‌کنند. این مردان ایمان دارن یعنی چون میگه که من به این مسئله ایمان دارم پس حق دارم هر کاری که دلم می‌خواد انجام بدم و خب طبیعتاً در این تلقی آزادی تبدیل میشه به آنارشیسم یعنی حرج و مرج یعنی آزادی وقتی میگن آزادی یعنی کاری که من دلم بخواد بکنم و این اتفاق میفته که و این اتفاق میفته که کسایی که جزء دوستای آدم هستن و آدم‌های معبول و آدم‌های خیلی به اصطلاح رقیقاللب هستن ناگهان تبدیل میشن به جلاد. میگه قهرمان رمان یک مشتشک به رفقای خود می‌گوید انکار برای بعضی از شماها تغییر ماهیت دادن و از انقلابی به جلاد تبدیل شدن آسان است. طوری که حتی متوجه نمی‌شوید تغییر کردید. این اتفاقیست که در مورد خیلی از ایرانیاییه که ما می‌شناختیم در این چند ماه اخیر مخصوصاً افتاده. ناگهان تغییر ماهیت دادن. از انقلابی تبدیل شدن به جلاد. حالا یه کسایی مثل رامین جهانبگلو که یه عمری دکان به اصطلاح خشونت ستیزی داشت او هم الان پیوسته به این به اصطلاح جماعت جنگطلب خب اتیکس یعنی اینکه ما پیشاپیش هیچ چیزی رو به نام خوب و بد نداریم بر خلاف مورالیتی در مورالیتی خوب اینه بد اینه شماهم باید بشو عمل کنی اگه عمل نکنی یا در این دنیا مجازات میشه یا در اون دنیا ولی ولی در اتیکس چنین نیست. ما چیزی پیشاپیش به عنوان خوب و بد نداریم بلکه خوب و بد اون چیزیست که ما با بحث عقلانی با گفتگوی عقلانی با دیالوگی عقلانی دربارش تصور تصوری پیدا می‌کنیم و توافق می‌کنیم. خب به این معنا اخلاق در یونان به وجود آمد. در یونان هم فلسفه و هم اخلاق با همدیگه پیوند تنگاتنگ دارن. یعنی چون سیاست به وجود آمد اخلاق هم به وجود آمد و کسی مثل ارسطو تونست اولین رساله رو در سه به اصطلاح فلسفه اخلاق بنویسه اما توجه داشته باشید که باز اخلاق در بین ما اخلاق با سیاست د تا مقوله جداست یعنی سیاست یعنی حکومت حکومت کردن سیاست پدر مادرم نداره و به اصطلاح طرف سیاسی کاری می‌کنه یا پلیتیک می‌زنه یعنی داره حقوق بازی درماره و فریبکاری می‌کنه. در فرهنگ غربی که از یونان باستان آغاز میشه سیاست و اخلاق یک د تا مقوله به هم‌پیوسته است. یعنی سیاست بدون اخلاق معنی نداره اخلاق بدون سیاست معنی نداره. چرا؟ بهخاطر اینکه در برای ما اخلاقی بودن یعنی میگیم چه کسی اخلاقیه؟ میگن کسی که به اخلاقیاتی که وجود داره خدا تعیین کرده نمی‌دونم جامعه تعیین کرده عمل می‌کنه. آدم خوبیه به خاطر اینکه با معیارهای شرعی یا با معیارهای عقلی خوب تلقی میشه ظاهرصلاحه ولی و بنابراین به چه کسی میگیم آدمیست که می‌دونید که شرط عدالت حالا در مورد سلطان عادل و سلطان جاهر داریم ولی در مورد مثلاً فقیه عادل داریم برای اینکه شما تقلید کنید از کسی شرط عدالت هست برای اینکه امام جماعت باشه طرف شرط عدالت هست در دادگاه‌ها شما عادل باید داشته باشید. عادل یعنی کی؟ عادل کسی نیست که به به اصطلاح خوبی کارای خوب می‌کنه و کارای بد می‌کنه. نه عادل کسیست که به دستورات شریعت و اونچه که در شر به عنوان خوب و بد اومده عمل می‌کنه. در نتیجه اون انسانی انسانی خوبه که مطیع شریعت باشه مطیع خداوند باشه مطیع سنت باشه مطیع پادشاه باشه انسانی بده به چه کسی میگ میگیم یاغی به چه کسی میگیم سرکش کسی که از حکم حکومت از دستور حکومت یا دستور خداوند سرپیچی کنه بنابراین چیزی هم به نام آزادی وجود نداره در فرهنگ ما چین مقوله‌ای به نام آزادی وجود نداره آزادی یعنی آزاد شدن از شر آدمایی که بدن ها از ظالم بد از مثلاً جور ظالم آدم آزاد بشه ولی آزاد بشه که چیکار کنه که از حاکم خوبی کنه پیروی کنه بنابراین شما آزاد میشین از قید حکومت‌ها و اراده‌های بد تا تابع و به اصطلاح تابع و پیرو حکومت خوب یا آدمای خوب بشه به قول حافظ میگه میگه من از آن روز که در بند تو آزادم. بنابراین ما هم در مورد در دینمون و هم در مورد به خاطر دین و دولت در ایران از زمان ایران باستان یکی بوده دیگه. یعنی پادشاه خودش به اصطلاح رئیس دین هم هست و دارای فره ایزدیه. بنابراین شما در به اصطلاح اندیش ذهنیت سیاسی یا ذهنیت اجتماعی ایرانیان آزادیتون آزادی از مثلاً وسوسه‌های شیطانیست آزادی از جور ظالم هست آزادی از کفار هست اما هدف آزادی نیست بلکه آزاد میشید تا اینکه بنده خدا بشید بنده سلطان بشید و فلان و فلان بنابراین اخلاقم از سیاست جداست یعنی چی؟ یعنی شما در عالم سیاست قدرت تعیین می‌کنه که چه کاری رو باید بکنید نه چیزی به نام حق یا مشروعیت بنابراین ما نه تنها مفهوم آزادی نداریم که در نتیجه مفهومی به نام مشروعیت یا لجیتیمسی نداریم مفهومی به نام لگالیتی نداریم قانونیت حکومت‌هایی که در ایران آمدن تا امروز هیچ‌کدوم برای به اصطلاح مشروعیت خودشون خودشون رو موظف نمی‌دونستن توجیه کنن. سلطنت خوبه چون بوده دیگه از قدیملایام بوده یا خمینی میگه ولایت فقیه به خاطر اینکه اسلام اومده و بوده و بنابراین چیزی به نام مشروعیت و حقانیت و این‌ها مطرح نیست. بنابراین کلماتی که الان به کار میره در ایران اینترنشنال و زبان جنگجویان و این‌ها که جمهوری اسلامی مشروعیت نداره. حمله نظامی اخلاقی و اینا اینا همه یاوهست. یعنی حرف زدن از چیزاییست که در فارسی معنی نداره. یعنی انگار که مثلاً سلطنت در ایران مشروعیت داشته که این آقایون سلطنت‌طلب شدنی یا مثلاً سلطنت اخلاقی بوده یا کسی قضاوت اخلاقی می‌کرده. وقتی که میگیم اتیکس یعنی اخلاق به مفهوم غربی کلمه به این معناست که شما درباره اینکه خوب و بد اساساً یعنی چی؟ چه چیزی رو میگیم خوب؟ چه چیزی رو میگیم بد؟ چه چیزی رو میگیم خیر؟ چه چیزی رو میگیم شر؟ حالا کسی مثل نیچه و اساساً فیلسوفان مدرن بین خوب و بد و بین خیر و شر تمایز می‌گذارن دیگه اون کتابی که در فارسی از نیچه ترجم شده فراسوی نیکوبد غلطه ترجمهش فراسوی یه خیر و شره چون نیچه بین خیر و شر و نیکوبت فرق می‌زن خب یه بحث اینه که ادیان چی میگن مثلاً در فرهنگ ایرانی خوب و بد چیه یه بحث اینه که اصلاً فراموش کنید من و شما به عنوان د تا انسانی که می‌خوایم زندگی کنیم برای تمام زندگی ما بسته به این که خوب و بدو چی بدونیم و آیا اصلاً به خوب و بد اعتقاد داشته باشیم یا نه. یعنی اگر شما به چیزی به نام خوب و بد اعتقاد نداشته باشید علمم بی‌معناست. یعنی ریاضیاتم بی‌معناست. چرا؟ چون شما اونوقت می‌تونید به جای دو دو تا چار تا بگید دو تا ۸ تا چون بد نیست که دروغ گفتم بد نیست. شما هر چیزی می‌تونید بگید پس اساس مدرن اساس زندگی بر مبنای اخلاقه. بر مبنا اینکه شما خوب چی می‌دونید بدش می‌دونید اما از اونجایی که ما به یک منبع یعنی در به اصطلاح مدرن‌ها به یک منبع تعیین خوب و بد که بیرون انسان باشه باور ندارن معتقدن که این وجدان اخلاقی انسان هست که تعیین کننده خیر و شره اما چون از اونجایی که معتقدن که اخلاق اساساً به معنای رفتارهاییست که انسان در جامعه انجام میده یعنی اخلاق مربوط به وظایف شما نسبت به دیگریست اگه بره یک کنار نفر بره در غار بشینه هر کاری بکنه کاراش نه اخلاقیه نه غیراخلاقیه اخلاق زمانیست که شما در جامعه هستید بنابراین ت به اصطلاح وجدان اخلاقی که صحبت می‌کنیم ازش یک وجدان اخلاقی مشترکیست که درباره اخلاق گفتگو می‌کنه گفتگو می‌کنه بنابراین مسئله اخلاق یک مسئله کامونیکیشناله یعنی اینطور نیست که من بیام بگم که این اخلاقیه پس برای همین اخلاق شما باید از من تبعیت کنید دیگرانم همین‌طور اخلاق مدام مسئله‌ست که براش استدلال میشه ها و مدام راجع بهش بحث میشه هیچ مسئله اخلاقی خوب و بد هست اما اینکه خوب و بد به چه معناست و مفهوم و مصداقش چیه هم وارد مورد بحثه به این معناست که شما در غرب فلسفه اخلاق دارید و علم اخلاق داریم ما در ایران نه فلسفه اخلاق داریم نه علم اخلاق داریم بلکه اخلاقیات داریم حالا وقتی که می‌رسیم به مسئله حمله نظامی خب ما در غرب مسئله به اصطلاح اصلی انسان یعنی در یونان اتفاقی که میفته چرا علم اخلاق فلسفه اخلاق یا فلسفه سیاست و علم سیاست در یونان به وجود میاد به دلیل که یونانی‌ها اولین به اصطلاح ملت یا قومی هستن در جهان در تاریخ که خودشون رو آزاد د تعریف کردن آزاد شناختن یعنی انسان آزاد متولد شد در اونجا آزادی که یونانی‌ها میگن با آزادی که ما میگیم فرق می‌کنه یعنی ما هنوزم اون آزادی رو خیلی باش نسبت فکری یا عملی نداریم آزادی که یونانیا میگن آزادی اینه که شما خودتون برای زندگیتون تصمیم بگیرید و تابع سلطه دیگری نباشید یعنی چی؟ یعنی اینکه میگن خب در حکوم ارسطو تقسیم می‌کنه دیگه حکومت‌ها رو میگه یه حکومت‌هایی هستن که اولیگارشین یه حکومت‌هایی هستن که دیکتاتورین یه حکومت‌هایی هستن که تیرانین تیرنی یعنی خودکامگی و مورد نمونه ایرانم میاره ارسطو در کتاب سیاست یعنی که یه نفر حکم می‌کنه بقیه گوش می‌کنن به قول هگل همه جز یک نفر آزادن این پذیرفته هم هست شما الان تو ایرانم همین طوره دیگه تا بحث سیاسی می‌کنی میگی پس کی حاکم باشه پس آلترناتیو کیه یعنی بحث فرضاً اینکه یه به هر حال یه نفر باید حاکم بشه حالا اون یه نفر کیه یا یه حزبی یا یه جریانی بحث یعنی ما نمی‌تونیم به سیاست فکر بکنیم مگر اینکه به حکومت یک فرد یا یه گروه بر دیگران فکر بکنیم یونانی‌ها گفتن که نه ما انسان‌ها آزادیم به این معنا که یه چیزی داریم به نام عقل یا لوگ که اون وجهه مزه ما با دیگر جانورانه و از طریق عقل که همون سخن گفتنم هست ما می‌توانیم با همدیگه درباره اینکه چگونه خودمون رو اداره بکنیم زندگی فردی و زندگی جمعی اون رو با همدیگه دیالوگ کنیم صحبت کنیم بدون اینکه به نتیجه قطعی برسیم بنابراین انسان آزاد انسانیست که مدام برای مسئلهش مسئله این هست که تحت سلطه دیگری نباشه بنابراین آزاد از هر چیزی جز قانون عقل عقل و قانون وجدان اون قانون عقل و قانون وجدانم خود انسان می‌گذاره. انسان می‌گذاره یعنی چی؟ یعنی مدام موظفه بهش فکر بکنه. مدام موظفه بهش بحث بکنه. نباید اون رو مثلاً چون کانت اینو گفته پس قبول کنیم. این میشه مثل اینکه چون اسلام گفته پس قبول کنیم. یعنی اینکه همون که به اصطلاح کانت در رساله روشنگری میگه که جرأت اندیشیدن با عقل خود را داشته باش. اندیشیدن اینجا به معنای قضاوت کردنه. یعنی خودت بگو که خوب چیه یا بد چیه. تبعیت نکن از کلیسا یا از قدرت یا نه. بنابراین اخلاق مدرن و سیا اخلاق غربی و سیاست غربی با مفهوم آزادی پیوند خورده و آزادی با مفهوم کامونیکیشن و ارتباط با دیگری. بنابراین شما زمانی می‌تونید اخلاقی باشید که بتوانید با دیگران زندگی کنید و زمانی می‌تونید با دیگران زندگی کنید که اخلاقی باشید. از این جهته که ارسطو میگه سیاست یعنی هنر همزیستی وقتی که ما میگیم سیاست در زبان غربی درست به این معناست سیاست یعنی امکان اخلاقی زیستن یعنی یک سیست نهادها به شیوه‌ای باشن روابط و مناسبات به شیوه‌ای باشن که شما بتونید اخلاقی زندگی کنید یعنی چی؟ مثلاً یه سیستم مالیات هست این سیستم مالیات راجع به همه بدون استثنا به یکسان اجرا بشه این این نظام مالی رو اخلاقی می‌کنه این نهاده بنابراین شما برای اخلاقی بودن نیاز به نیت ندارید بلکه نیاز به ساختار و نهاد دارید همین طور در دموکراسی‌ها در دموکراسی‌ها نیت افراد مهم نیست به هیچ وجه نیت افراد مهم نیست همه افراد دنبال قدرتن اما نهادهای دموکراسی دموکراتیک قرار یعنی بنا به تعریف نهادهای های دموکراتیک مثل استقلال قوه قضاییه مثل آزادی بیان آزادی مطبوعات مثل به اصطلاح نمایندگی از جانب شهروندان همه این مقولات در خدمت این هستن که اخلاقی زندگی بشه بدون اینکه لزوماً نیازی به نیت اخلاقی بشه خب ما در جامعه ما هیچ پیوندی بین اخلاق و سیاست و آزادی وجود نداشته و نداره یعنی ما هیچ هیچ موقع نپرسیدیم که آیا ما آزادیم یا آزاد نیستیم به همین دلیله که سلطنت هنوز در ایران هوادار داره سلطنت اساساً یه نهاد ضداخلاقیست یعنی نهادیست که از شما میخوا میخواد که بیچون چرا تابع اون باشید یعنی در حقیقت سلطان شاه سایه خداونده خدا شاه میهن یعنی شما دیگه برای پیروی از خداوند که چونه چرا نمی‌کنیم؟ همین طور برای پیروی از پادشاه. بنابراین در تاریخ ما سلطنت اساساً نهادیست ضد اخلاقی یعنی ضد آزادی. این یک مسئله. مسئله بعد اینکه ما در عصر جدید با بحران اخلاق مواجه هستیم. به چه معنا؟ به معنای اینکه چون یک مرجع اعلی و فراسانی برای تعیین اخلاقیات نیست. بنابراین درباره اخلاق سخن گفتن بسیار بسیار دشوار شده. چرا؟ چون کهه در عصر جدید اساساً ارتباط بین انسان‌ها و تفاهم بین انسان‌ها بسیار دشوار شده مخصوصاً با پدید آمدن رسانه‌ها با به اصطلاح پیشرفت صنعت پروپاگاندا با به اصطلاح امکان فریبکاری سیاسی با به وجود آمدن توده‌ها هیجان‌های عمومی و تقدس توده الان ببینید توده چهجوری تقدس پیدا کرده الان میگن مردم در خیابونا داد می‌زنن که رضا شاه شد رت شد که طرفدار پهلوی هستن انگار اگر مثلاً مردم اگر مثلاً ما اگر ایرانیا ۹۰ میلیون نفرن اگر ۹۰ میلیون نفر یک چیز ناحق رو بخوان حق میشه می‌دونی برای ما معنی نداره دیگه همین نحو نگاه‌های ما نشون‌دهنده طرز تلقی ما از مشروعیته یا انگار نه انگار که همین سلطنت با انقلاب مردمی سقوط کرده اگر انقلاب مردمی مشروعیت میاره پس سلطنت دیگه مشروع نیست چون با انقلاب مشروعی با انقلاب مردمی از بین رفته و اینجور تناقضگویی‌ها. پس در نظر داشته باشید که مرحله آزادیست که موجب میشه شما حرف از لزوم مشروعیت و حقانیت و قانون بزنید. اگر شما به آزادی اعتقاد نداشته باشید کما اینکه سلطنت‌طلبا اعتد ندارن دیگه مشروعیت و حقانیت اینا مهم نیست. یعنی جمهوری اسلامی مشروعیت نداره. البته که نداره ولی پادشاهی هم سلطنت در ایرانم نداشته و نه داره. الانم یعنی از این جهت هیچ فرقی با جمهوری اسلامی نمی‌کنه. پس اخلاق سکولار در وحله اول یعنی ترک بندگی و ترک اطاعت دیگری و و نکته بعد ترک توهم و مبارزه با فریب. یعنی چه چیزی آزادی انسان رو از بین می‌بره؟ قدرت انسان برای فریب دادن خودش و فریب دادن دیگری. ایدئولوژی چیه؟ ایدئولوژی یعنی اینکه شما آدم بکش ولی به جای اینکه عذاب وجدان بگیری یه با این ایدئولوژی یک قرص آرامبخش میدن و با رضایت خاطر سر به بالی می‌گذاریم یعنی شما آدمکشی رو که در شرایط عادی کاریست بسیار هولناک و آدمکش رو دچار عذاب وجدانی پایان ناپذیر می‌کنه شما ایدئولوژی رو می‌سازی و با این ایدئولوژی به اون آدمکش میگه که شما قهرمان ملی هستی به اون آدم آدمکش میگه شما ایران‌سازین مثلاً به اون آدمکش میگین شما مثلاً سردار ملی هستین مثلاً این صنعت فریبه و و مدرن‌ها کسانی هستن که به این فریب خیلی به این بسیار اهمیت میدن از کانت که گفت تمام نقد عقل محض درباره شگردهاییست که عقل انسان خودشو فریب میده یعنی شگردهای خودفری بنابراین مدرنیته با کشف توانایی حولناک انسان برای فریب فریب دیگری و فریب خود بنا شده. فروید چیه؟ فروید تمام داستانش اینه که آقا یه چیزی به نام خودآگاه هست و یه چیزی به نام ناخودآگاه که اون در اون ناخودآگاه خیلی اتفاقات میفته از جمله خودفریبی کتابی که اون رساله مهمی که نوشت راجع به آینده یک توهم با دین چرا مخالفه؟ به خاطر اینکه مخالف منتقده که دین ایلوژن توهمه مارکس چرا با دین مخالفه؟ بهخاطر مخالف توهمه. بنابراین به اصطلاح نیچه چرا با اخلاق مخالف اخلاقیات اخلاق مسیحی به خاطر اینکه میگه این اخلاق دروغ میگه یعنی چیزی رو که به اصطلاح ذات خیر و شر نداره میگه این ذاتش خیر و شر همینم هست که من میگم خب بنابراین دروغ و فریب و به اصطلاح توهم اینا دشمن اخلاق سکولار هستن حالا بنابراین یک یک کسی نمی‌تونه بگه که من چون در یک نظام توتالیتر زندگی می‌کنم و این نظام توتالیتر یک نظامیست که اساساً مبتنی بر دروغ سیستماتیکه پس من می‌تونم علیه این نظام چیکار کنم؟ یک س پروپاگاندای مشابه درست بکنن یعنی ایران اینترنشنال عکس برگردان صدا سیمای جمهوری اسلامیه یعنی میگه چون اون از طریق دروغ و فریب و این‌ها داره مردم رو به این راه می‌کشه من برای مبارزهش از همون روش‌ها استفاده می‌کنم کاری که پهلوی چیا می‌کنن واسلاف هاول یه کتاب مهمی یه اثر مهمی داره به نام قدرت بیقدرتان که شنیدید و اساساً از هاول گرفته تا آرنت گرفته تا همه کسانی که در متن مبارزه با نظام‌های توتالیتر بودن این‌ها به یک چیز تأکید می‌کنن. اونچه که پادزهر توتالیتاریزم هست، اونچه که پادزهر پروپاگاندا هست حقیقته. یعنی زیستن با حقیقت و وفاداری به حقیقت. اونچه که تمام این نظام‌های تا دندان مسلح و قدرتمند رو از پا درمیاره به هیچ وجه قدرت نظامی یا ابزارهای مشابه نیست بلکه ابزاریست که اون نداره و ازش می‌ترسه و اون حقیقته. بنابراین اخلاق سکولار اخلاق به اصطلاح حقیقته نه اخلاق دروغ و پروپاگان این صداقت و معنای مختلفی داره صداقت یه یه بخشش اینه که شما اون چیزی رو که حقیقت نمی‌دونید حقیقت وانمود نکنید یه بخششم صداقت با محدودیت‌های انسانیه یعنی مثلاً من فکر می‌کنم که همه چیزو می‌دونم. این توهم همه چیز دانی در بین در بشر جدید و یمن تکنولوژی دیجیتال به شکل وحشتناکی رسوخ پیدا کرده. آدما فکر می‌کنن که چون می‌تونن اظهار نظر بکنن از نظر به اصطلاح تکنیکی هرکس می‌تونه یه صفحه فیس‌بوک یا یک اکانت اکس و توییتر داشته باشه. پس حق اظهار نظرم داره. ها. یعنی من چون که یه دونه کانال یوتیوب دارم پس میتونم راجع به همه چیز نظرات شخصی خودمو بگم گویا که این نظرات شخصی من اینها نظراتیست که بیان حقیقته و با نظرات کارشناسی و علمی هیچ فرقی نمیکنه در نتیجه میام راجع به سیاست حرف می‌زنم خودمو فعال سیاسی می‌دونم یا به اصطلاح توی کیوم تحلیل سیاسی می‌کنم بدون اینکه بدونم سیاست چیه؟ بدون اینکه بدونم تحلیل سیاسی چیه بدون اینکه بدونم به اصطلاح سیاست یک علم یک فن و یک هنره حالا چه شما سیاست بورزید برای اینکه یک در یک جامعه سیاست بورزید یا بخواید مبارزه سیاسی بکنید یعنی همون طور که سیاستورزی یعنی فن همزیستی انسانی یک فنیست که مبتنی بر دانش و پژوهش و علم و تجربه است همین طور مبارزه سیاسی هم تعریف داره و علم داره اینطور نیست که هر کس باباشو کشتن داداششو کشتن بشه فعال حقوق بشر یا هر کس رفت تو زندان حتی کسایی مثل آقای علیجانی که سال‌ها تو زندان بودن قبل از انقلاب بعد از انقلاب الان میان راجع به سیاست جوری حرف می‌زنن که خب مشخصه درکشون از سیاست مثل درک این دندون پزشکای تجربی از مسئله دندون هست اینا این اینجور نیست صداقت با خود یعنی کهه بدونیم که چه چیزی رو نمی‌دونیم و چون نمی‌دونیم بدون آنکه بدانیم و دربارش تحقیق بکنیم سخنی نگیم. یعنی در نه تنها دیگرانو فریب میدیم که خودمونو فریب میدیم. یعنی مثلاً من راجع به این اخلاقی بودن مداخله نظامی اولاً فرض بگیرم که می‌دونم مداخله نظامی یعنی چی؟ یا مثلاً جنایت علیه بشریت. می‌دونم که جنایت علیه بشریت یعنی چی؟ در حال که جنایت علیه بشریت یک ترم حقوقیه. سابقه داره، سنت داره، مبنا داره، به اصطلاح نظریه داره، هیچ کدوم از اینا رو نمی‌دونم. یه آقایی به نام اشکان صفایی که خبرنگار ایران اینترنشنال در اسرائیل و خودشم از ایرانیاهای اسرائیلی هست نوشته توی توییتر که من به عنوان یک یهودی می‌گویم اونچه که در ایران اتفاق میفتد هولوکاست خب یعنی کهه این آدا آقا چون فکر کرده ایشون یهودیه پس یهودیا مادرزادی می‌دونن هولوکاس یعنی چی و حق دارن که هر چیزی که دلشون خواست هولوکاس بنامن من خب صداقت یعنی که بدانیم چه نمی‌دانیم و بدانیم که اساساً نمی‌دانیم و باید برای دانستن نه تنها باید پژوهش کنیم که باید با دیگران گفتگو کنیم از دیدگاه دیگران آگاه بشیم ببینیم دیگران اگر مثلاً با موافق ما با ما موافق نیستن چرا موافق نیستن پس سخن گفتن خودش صداقت می‌خواد یعنی شما اخلاق گفتار دارید اخلاق اظهار نظر دارید ما اخلاق حتی باور داریم. شما به چه چیزی می‌تونید باور پیدا داشته باشید؟ به چه چیزی؟ نه. اخلاقی اخلاق مبنای اخلاقی داره. شما هر چیزی رو حق ندارید باور کنید و هر چیزی رو ندارید حق ندارید که از باور کردنش انکار کنید. مثلاً شما حق ندارید یه جنایتی رو که رخ داده مثل این جنایت‌هایی که در ایران این روزه اتفاق میفته اینو انکار کنید. بگین اساساً همچین جنایتی اتفاق نیفتاده. نه کنش سیاسی اخلاق خودشو داره اولاً کنش سیاسی اینا که میگن فعالیت سیاسی فعال سیاسی اینم از این کلماتیست که همینطوری به صورت هرهری مسلکی به کار میره کنش سیاست چون علمه و تعریف داره بنابراین کنش سیاسی هم هر نوع عملی نیست یعنی مثل این می‌مونه که مثل شنا می‌مونه دیگه شنا یه فنه یه علمه و هر جور دست و پا زدن تو آبی رو شنا نمیگن بنابراین شما باید سیاست بدونید اونوقت در سیاست ببینید چه کنشی رو کنش سیاسی می‌نامیم این به اصطلاح اتفاقاتی که این به اصطلاح جریان پهلوی که یک شب انقلابی شد اینا ضد انقلاب بودن دیگه ۴۰ سال می‌گفتن ما قربانی انقلابیم ۴ ناگهان انقلابی شد ناگهان ایران‌پرست شد ناگهان شد سکولار ناگهان شد ضد چپ ناگهان شد ضد آخوند اینا همه ناگهانی شد دیگه چون سلطنت در ایران نه سکولار بوده نه به اصطلاح ضد چپ نبوده به به اون معنا چون خود اعلیحضرت رسماً اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی گفت من از همه سوسیالیستا سوسیالیستم برنامه اصلاحات ارزش برنامه سوسیالیستی بود دیگه برنامه چپ بود خود همین دختر آقای پهلوی هم اومده گفته اگه ما بیایم سر کار بهداشتو برای همه مجانی می‌کنیم خب اینا سطهای چپاست بنابراین چهجوری میشه که ناگهان اینطوری میشه این واکنشه یعنی بدون اینکه شما فکر کنید واکنش نشون میدید. شما ضد چپید چون الان فکر می‌کنید قدرت دست چپاست. شما ضد مثلاً مذهبین چون فکر می‌کنید که قدرت دست مذهبی‌هاست. بنابراین واکنش به هیچ فرق می‌کنه با کنش و اون چیزی که ما امروزه به نام فعالیت سیاسی در ایران می‌شنویم واکنشه. بسیاری از کسانی که زندانی سیاسی می‌نامیم یا بسیاری از کسانی که قربانیان خشونت جمهوری اسلامی هستن این‌ها قربانیان کاملاً اتفاقین یعنی مثلاً از زهرا کاظمی گرفته که در زندان اوین به صورت سنگدلانه‌ای کشته شد تا خانم محسا امینی اینا قربانیان اتفاقین یا همین بچه‌هایی که الان این روزا کشته میشن یعنی کهه نه این‌ها تصمیم گرفتن برن با جمهوری اسلامی مبارزه کنن با علم به اینکه مبارزه با جمهوری اسلامی ممکنه به قیمت جهانشون تموم بشه نه جمهوری اسلامی تصمیم داشته رو این کار بکنه هر کی که می‌دید دم دستش می‌کشه این‌ها هم به قصد دیگری میرن و تصور نمی‌کنن که و اساساً نه آموزش سیاسی دیدن و نه برنامه سیاسی دارن میرن و در واکنش باز با واکنش حکومت روبهرو میشن بسیاری از کسانی که زندان رفتن اینا بیچاره بیخودی رفتن زندان اینا با به اصطلاح با اتها که بلاگرها مثلاً اون ستاره بهشتی طفلی اون طفل معصوم که فکر نمیکرد که اگر بلاگ داشته باشه حکومت می‌کشدش یا نمیدونم کسایی که از اوایل انقلاب روزنامه‌های احزاب مختلفو پخش می‌کردن بچه‌های ۱۲ ۳۰ ساله اینا اعدام شدن خب اینا اینا خود همین آقای علیجانی و خیلی از این ملی مذهبیا اینا به اصطلاح قربانیان اتفاقی جمهوری اسلامی هستن بنابراین حواسمون باشه که وقتی راجع به مبارزه سیاسی صحبت می‌کنیم، راجع به کنش سیاسی صحبت می‌کنیم، شما اونوقت باید بگلاق کنش سیاسی، اخلاق مبارزه سیاسی، اخلاق به اصطلاح تبلیغات، اخلاق سخن گفتن، اخلاق رسانه‌ای باید متعهد باشید. به عبارت دیگه سیاست به معنای دقیق کلمه در برابر سلطه و سلطه‌جویی‌ست. بنابراین شما هرگونه عملی که انجام بدین که در او میل به سلطه‌جویی بر دیگران باشه این عمل غیر سیاسی و غیراخلاقیست و به این دلیل هست که فاشیسم اساساً مهم نیست که فاشیسم اسلامیه فاشیسم چپه فاشیسم راسته فاشیسم ملیگراست فاشیسم اینترنشناله فاشیسم غیراخلاقیست به دلیل اینکه به به اصطلاح ابزارهای غیراخلاقی برای توسل به هدف خودش مشروعیت میده از جمله سواستفاده از تاریخ برای فریب افکار عمومی یعنی کاری که به اصطلاح بهش میگن پلیتیکال مسوز هتور سواستفاده به اصطلاح غیر سواستفاده سیاسی از تاریخ یکی از شگردهای رایج ایدئولوژی‌هاست که درش هزاران هزار کتاب و تحقیق انجام شده یه کتابی که در سال‌های اخیر نوشت به اصطلاح هست و می‌تونه کمک بکنه به دوستان اسمش هست پول پولتیک ز پست استفاده‌های سیاسی از گذشته مدارن اکپر اپس تجربه‌های اخیر اخیر در حوزه مدیترانه که کشورهایی که به ما نزدیکن رو نشون میده فکر کنم یه بخششم مربوط به ایران باشه یعنی چی؟ یعنی که مثلاً فرض کنید ایدئولوژی اسلامی میگه یه یه چیزی هست به نام صدر اسلام که در اونجا همه چیز گل و گلبل بوده و ما می‌خوایم برگردیم به حکومت به اصطلاح صدر اسلام. خب این کاملاً سواستفاده از تاریخه. یعنی نه صدر اسلام اونطور بوده نه اساساً تاریخ قابل تکراره نه موقعیت ما شبیه اون هست یا مثلاً سلطنت‌طلبا که میگن عظمت به ایران رو برمی‌گردونیم. اولاً کدوم عظمت؟ دقیقاً راجع به کدوم عظمت داریم صحبت می‌کنیم؟ این چه عظمتی بود که با انقلاب خار شد؟ ما انقلاب مردمیم اینکه پاسپورت ایرانی همه جای دنیا میشد باهاش رفت ۸۰ کشور میشد باهاش رفت این چه پاسپورت ایرانی بود که خود پادشاه رو به جای راه ندادن خود پادشاهشو با اون پاسپورت به کشورهای غربی راه ندادن بنابراین از کدوم عظمت داریم صحبت می‌کنیم و و جدایی از این فرض کنیم اصلاً یه دوره‌ای بوده دوره عظمت بوده آیا در تاریخ بازگشتی هست یعنی در آیا مثلاً تاریخ یک اتوبان دو طرفهست که شما هر جا دلتون خواست بتونین از خروجی برین بیرون برین از اون‌ور از اون سمت حرکت بکنین آیا همچین چیزی معنی داره یا اینکه تاریخ مجموعه‌ای از لحظه‌های تکرار ناپذیر و یگانهست و هرگز چیزی که در تاریخ تکرار نمیشه تکراره اتفاقاً هیچ چیزی در تاریخ تکرار نمیشه ما تاریخ نمی‌خونیم به خاطر اینکه تاریخ تکرار میشه و همون مدل‌های تاریخی رو بیایم دوباره در یک موقعیت دیگه انجام بدیم ما تاریخو می‌خونیم اتفاقاً به این دلیل که بدونیم ما چقدر به اصطلاح امکان‌های محدودی داریم و چقدر امکان توهم وجود داره. یعنی شما هر چقدر قدرتت بیشتر بشه اتفاقاً قدرتت برای خودفریبی و توهم پروری بیشتر میشه. کتابهای خانم باربارا تاکمن این سهگانهش که به فارسی ترجمه شده بخونید از کتاب سیر نابخردی گرفته تا توپ‌های ماه اوت و برج فرازان که ترجمه‌های خیلی درخشانی شدن هر سه آقای حسن کامشاد و فولادوند و آقای محمد قائد اون دقیقاً همینو به شما میگه که انسان‌ها چقدر در معرض جنون و جهل و جنایت هستن و هر چقدر که قدرتشون بیشتر بشه استعدادشون برای شر افزایش پیدا می‌کنه. بنابراین اخلاقی‌ترین کار اینه که ما ایرانی‌ها راجع به اخلاق حرف نزنیم مگر اینکه بدونیم راجع به چی داریم حرف می‌زنیم. اخلاقی‌ترین کار اینه که راجع به سیاست حرف نزنیم مگر اینکه دقیقاً بدونیم راجع به چه چیزی داریم صحبت می‌کنیم. اخلاقی‌ترین کار اینه که راجع به حقوق بین‌الملل صحبت نکنیم مگر اینکه بدونیم راجع به چه چیزی داریم صحبت می‌کنیم. و یکی از مهم‌ترین چیزا که اخلاقی نکته رو به عنوان نکته آخر بگم اونچه که موجب شد فلسفه به وجود بیاد این کشف یه اصل بود در یونان و اون اصل امتناع امتناع نقیضه یعنی چی؟ یعنی که یه د تا امری که با هم تناقض دارن نمی‌تونن هم‌زمان وجود داشته باشن یا هم‌زمان نباشن مثل وجود و ادب با همدیگه تناقض داره بنابراین نمیشه یه چیزی هم موجود باشه هم موجود نباشه اصل تفکر این هست تفکر فلسفی و عقلانی اینه همین اصل رو سغرات در اخلاق آورد و اخلاق علم اخلاقو درست کرد علم اخلاق چی میگه سغرات چی میگه سقرات میگه همون طوری که ما در فلسفه نمی‌تونیم به اجتماع یا امتناع نقیزین تن بدیم و هرچی که میگیم باید مواظب باشیم که درش به اصطلاح تناقضگویی نباشه در عمل اخلاقی هم من نباید برخلاف حکم وجدان خودم عمل کنم یعنی چی؟ یعنی میگه که من باید رفتارم با حکم اونچه که وجدانم میگه هماهنگ باشه یعنی دارایی تناقض نباشه تضاد نباشه سقرات میگه من ترجیح میدم با همه دنیا بجنگم تا با وجدان خودم خب این لازمش چیه لازمش اینه که اگر شما میگید یه کاری خوبه یعنی همه جا خوب باشه دیگه یه یه میگید یه چیزی بده یعنی همه جا خوب باشه اگر شما میگید جمهوری اسلامی زور میگه جنایت می‌کنه آدم می‌کشه لازمش اینه که شما اگر مخالفین و معتقدین که این بده خودتون زور نگین خودتون آدم نکشین خودتون به مرگ کسی به اصطلاح تلاش نکنین خودتون از به اصطلاح ظلم به دیگران پرهیز کنین اگر شما میگید جمهوری اسلامی مشروعیت نداره پس شما که دارین یک به قول خودتون آلترناتیو معرفی می‌کنین باید در توجیه مشروعیت او به شدت بکوشین و بگین این سیستم جایگزین اونه نه اینکه چون ما چاره نداریم نه اینکه چون فلانه بلکه چون مشروعه و وقتی که به مشروعیت فکر بکنین اونوقت نمی‌گین که شما باید با ما متحد بشین ها شما سعی می‌کنین با دیگران دیالوگ کنین نه اینکه سعی کنین دیگران رو با ارعاب و با ترور و با به اصطلاح بددهنی و فریب دیگران رو وادار کنید که یا در برابر شما سکوت کنن یا در برابر شما به اصطلاح تسلیم بشن. پس اخلاقی بودن یک درست مثل عقلانی بودنه. اگر به اصطلاح روز و شب د تا به اصطلاح وضع متفاوت هستن همه جای دنیا روز و شب د تاست نمیشه که بعضی جاها روزا شب باشه شبا روز باشه بعضی جاها نه شب باشه نه روز باشه بعضی جاها هم شب باشه هم روز باشه بنابراین هر چیزی که من بخوام بشه گفت کسی که از اخلاق سخن میگه خودش رو به سختگیرانه چهارچوب متعهد می‌کنه. چرا؟ چون قاضیش خودشه. ها. می‌دونید شما در خیابون می‌تونید چراغ قرمزو رد کنید. اگر پلیس نبودم شما از مجازات رهایی پیدا کردید. ولی در اخلاقیات این‌طور نیست. اگر شما بگید من به اخلاق اعتقاد دارم و عمل غیراخلاقی بکنید ولو اینکه هیچکسم ندونه شما خودتون قاضی هستید و خودتون رو قضاوت می‌کنید و به غیراخلاقی بودن خودتون حکم می‌کنید و در نتیجه اسیر عذاب وجدان میشید. مگر اینکه اون از وجدان اخلاقی رو کاملاً سرکوب کرده باشید و از اخلاق درست مثل یک ابزار پروپاگاندا استفاده می‌کنید برای توجیه اهداف باز غیراخلاقی خودتون. بنابراین ما راجع به اینکه مداخله نظامی چیست؟ راجع به اینکه جنایت علیه بشریت چیست؟ راجع به اینکه مداخله بشردوستانه چیست؟ باید به تاریخ، ادبیات، نظریه‌ها، تئوری‌ها و به اصطلاح تجربه غربی‌ها رجوع بکنید. اینا چیزایی نیست که ما درست کرده باشیم که بتونیم راجع بهش خودمون راجع بهش نظریه نظر شخصی هم بدیم. نه اینام مثل پزشکی مثل مثل تکنولوژی دیجیتال مثل چیزای دیگه یه علمن که ما باید ب از جای خودش بیاموزیم و ثانیاً اگرم خواستیم راجع به اخلاق صحبت بکنیم بدونیم که راجع به چه چیزی صحبت می‌کنیم اساس اخلاق یعنی اینکه هیچ فردی بر فرد دیگه سلطه او موجه نیست نه نظر شخصی من نه نظر تحقیقی من نه الهام خدایی من نه گذشته من نه وراثت من به هیچ وجه موجب نمیشه که من بر شما سلطه پیدا بکنم پس اخلاق با آزادی با حقیقت با به اصطلاح صداقت یکیست و در نتیجه هرگونه تلاشی برای خودفریبی دیگر فریبی برای پوشاندن حقیقت یا برای به اصطلاح نقض آزادی دیگران مطلقا اخلاقی نیست حالا این جریان آقای پهلوی که از اخلاق داره حرف می‌زنه اساساً جریان ضداخلاقی‌ست. به هیچ وجه به حقیقت پایبند نیست. به هیچ وجه با صداقت سرکاری نداره. از گفتن دروغ از ترور شخصیت از فریبکاری از به اصطلاح تاریخ‌سازی از توسل به یک تاریخ جعلی برای یک آینده کاملاً موهوم هیچ عبایی نداره. یعنی تمام ویژگی‌هایی که جنبش‌ها و جریان‌های فاشیستی دارن. بنابراین اخلاق در دست به اصطلاح طرفداران آقای پهلوی مثل این میمونه که رئیس کشتارگاه تهران بشه نماینده انجمن صنفی گیاهخواران در ایران یه همچین چیزیه کاملاً متناقضه بنابراین کسی که میخواد دیگران رو داوری اخلاقی بکنه یعنی اینکه در وحله اول توانایی داوری اخلاقی رفتارهای خودش داره سپاسگزارم بله خیلی ممنون از شما خدمت دوستان هستیم در استیج اگر نکته‌ای باشه و ناظر بر صحبت آقای خرجی ادامه گفتگو رو داشته باشیم بسیار خب من از دوستانی که پیش از از این صحبت نکردم شروع می‌کنم. آقای نجبدین بفرمایید آقای نجمدین تشریف دارید؟ بله سلام عرض میکنم خدمت آقای خلجی و بقیه بزرگوارانی که هستن و حضاره در این اتاق سپاسگزارم از آقای خلجی به خاطر روشنگری و هشدارهای به جایی که دادن به نظرم این بسیار مهمه که ما متوجه خطری که در حال حاضر برای ایران داره شکل می‌گیره. باشه خطر جمهوری اسلامی که خب جای خود داره و همه می‌دونن ولی خطر شکل‌گیری و به قدرت رسیدن یک ایدئولوژی که می‌تونه به چیزی بسیار وحشتناک‌تر از آنچه ما در جمهوری اسلامی تجربه کردیم تبدیل بشه. شما این کامنت رو بخونید اون پایین یا در اتاق‌های دیگه اینا این پهلوی‌پرستا این سطح فرهنگ شعور و فهم اوناست. شما با یک دنیا فلسفه، استدلال، تحلیل این‌ها رو نمی‌تونید باهاشون وارد گفتگو بشین و این بسیار چیز خطرناکی هست برای ایران. به همین خاطر می‌خواستم سپاسگزاری کنم از روشنگری که ایشان می‌کنن و بقیه اندیشه ایرانی. اما در مورد مقومات و مبانی صحبت آقای خلجی من چند تا نکته دارم و فکر می‌کنم مهم هست که این‌ها مطرح بشن. از اونجایی که من شاید اوایل صحبت ایشون رو نگرفتم ولی اون مقداریو که شنیدم از جایی که صحبت با این شروع شد که برای من فرهنگ ایرانی با واژه کار می‌کنه، با کلمه کار می‌کنه نه با مفهوم. به همین خاطر این تحلیل مطرح شد که در واقع وقتی ما صحبت از سیاست می‌کنیم، صحبت از اخلاق می‌کنیم، صحبت از مشروعیت می‌کنیم، اینا اون مفاهیمی که به واقع در برای این‌ها وجود داره رو مدنظر ما نیست و مراد ما این مفاهیم نیست. مشکلی که من با این بحث دارم و با این رویکرد دارم متعدده ولی من چون نمی‌خوام صحبتم خیلی طولانی بشه به د تا جنبه این اشاره می‌کنم. یکی این هست که اصلاً این نگاه نگاه ذات‌گرایانه است. یعنی من ایرانی که ذهنم با واژه کار می‌کنه نه با مفهوم هیچ کاری نمی‌تونم بکنم. مثل اینکه به من بگی شما قدت مثلاً یه متر و ۷۰ سانته نمی‌تونی بسکت بشی. برو دنبال یه کار دیگه. پس من اصلاً هیچ کاری نمی‌تونم بکنم با این ذهنی که با تاریخ من با فرهنگ من ۳۰۰۰ سال اینجوری شکل گرفته با اسلام ترکیب شده با خیلی چیزای دیگه ترکیب شده این من دیگه هیچ هیچ راه فراری هیچ راه آزادی هیچ راه نجاتی برای من وجود نداره و دوم این است که به گمان بنده شواهدی که برای این تحلیل ارائه شده شواهد گزینشی هست بله من دوستان عزیز من متوجه شدم صحبت شما چیه اجازه بدین من توضیح بدم شاید این سوء تفاهم که خیلی مهمم هست شما گفتید برطرف بشه ببینید درسته بعضیا هستن که میگن ایرونیا کتابم نوشتن دیگه خلقیات ایرونیا ایرانیا این شکلین مثلاً دروغگن ایرانیا تعارفین گویا که در ذات و نژاد ما ایرانیا یه ویژگی‌هایی هست که ما رو از نژادهای دیگه متفاوت می‌کنه نه این بحثی که من می‌کنم قبلاًهم من به طور جداگانه صحبت کردم راجع به موضوع ولی خیلی خوب شد گفتید که من این رو اینجا تأکید کنم بحث ما از منظر من صحبتمو تکمیل می من میگم بعد شما بعد شما بفرمایید من حرفمو می‌زنم بعد شاه ادا ببینید بحثی که ما می‌کنیم بحثیست از من از منظر علوم انسانی و علوم انسانی چند تا ویژگی دارن یکی اینکه علوم تاریخین یعنی برای اینکه ما ببینیم که این وضعیتی که الان هست چیه باید برگردیم به تاریخش به همین دلیل که اساساً تو قرن نوزدهمم به علوم علوم انسانی علوم تاریخی گفته میشده بنابراین برای ریشه چیزها ما هر چقدر به تاریخ برگردیم بیشتر آگاه میشیم یکی این دو اینکه ما همواره راجع به علوم انسانی محصول تصوری از انسان هستند که در آن انسان در جامعه است و انسان آزاده یعنی چی؟ یعنی مثلاً فرض کنید وقتی که در قرن هجدهم کسانی مثل دیدرو می‌گفتن کسی که اهل خرافات دچار کوری عقلانیه این کوری با کوری طبیعی فرق می‌کنه کوری فکری کوری عقلی کوری اخلاقی یعنی اون نوع کوری که انسان می‌تواند نداشته باشد ولی دارد به قول کانت میگه که روشنگری یعنی خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خویشتن یعنی اون نابالغی با نابالغی جسمانی فرق می‌کنه. کسی که جسمی نابالغیه یعنی سنش به سن بلوغ نرسیده ولی نابالغی عقلی یعنی که به تقصیر خویشتنه. اینجا هم ما وقتی راجع به ویژگی‌های مثبت یا منفی ایرانی‌ها میگیم فرق مثبتم همین‌طوره. به این معناست که این‌ها شما می‌تونستی اینطور نباشی و هستی. الانم که آگاهی می‌تونی نباشی و هستی. فرهنگ‌ها وقتی که به به اصطلاح اون چیزی که ما میگیم ساختار فکری فرهنگ‌ها که تو کالچرال انتروپولوژی یا انسانشناسی تاریخ فرهنگی ازش صحبت میشه میگه وقتی میگیم چینیا اینطوری فکر می‌کنن یعنی کهه من شخص چینی نمی‌تونم بگم چون آبا اجداد من اینجوری فکر می‌کردم پس منم باید اونجوری فکر کنم نه اتفاقاً به عکس یعنی که شما داری از چیزی صحبت می‌کنی که طبیعی نبوده بوده یعنی گذشتگانه شما می‌تونستن یه جور دیگه بیاندیشن اما چون این اتفاق افتاده و شما هم مجبور نیستی که مثل اونا فکر بکنی به عبارت دیگه علوم انسانی محصول دینچرلایز کردن همه چیز هستن حتی مفهوم طبیعت هیچ چیزی طبیعی نیست هیچ چیزی ذاتی نیست هیچ چیزی نیست که تغییر ناپذیر باشه بنابراین وقتی که ما از فرهنگی وقتی ما میگیم در فرهنگ ما علم سیاست وجود نداشت حالا این بحث بحث من نیست بحث خیلیا دیگهست و جاهای دیگه هم توضیح دادم یعنی شما الان با من بحث بکنید. من نمی‌تونم در دو ج دو کلمه به شما عرض کنم ولی اول بحث من راجع به این صحبت کردم که چرا در فرهنگ ما علم سیاست، علم اخلاق، فلسفه سیاست و فلسفه اخلاق نبوده ولی در یونان بوده و یونان جای است یونان استثناست. ما استثنا نیستیم و این به این معناست که این به این معنا نیست که چون این مسئله در یونان بوده پس ما نمی‌تونیم داشته باشیم. چون آزادی چون انسان آزاد مثلاً یا دموکراسی در یونان به وجود آمده پس ما نمی‌تونیم دموکرات باشیم. نه. اتفاقاً نکتهش اینه که انسان آزاده و فرض آزادی انسان در علوم انسانی یک فرض بنیادی‌ست. یعنی اگر شما انسانو آزاد ندونید باید برید سراغ الهیات. باید برید را سراغ تقدیر و مشریت الهی. پس چون ما انسان رو آزاد می‌دانیم و آزاد می‌دانیم که با به اصطلاح با عقل خودش بیاندیشه، با وجدان خودش قضاوت بکنه، پس می‌تواند او کنش آزادانه خودشو داشته باشه. اگر ما تاکنون اخلاق فرض کنید که اصلاً حرفمونم نادرسته ما تاکنون گذشتگان ما اخلاقی زندگ اخلاقو می‌شناختن یا نمی‌شناختن بذاریم کنار. ما الان موظفیم که در برابر خشن‌ترین، بی‌رحمانه‌ترین، ضداخلاقی‌ترین، ضد انسانی‌ترین حکومتی که در تاریخ ایران به وجود آمده به نام جمهوری اسلامی به انسانی‌ترین، به اخلاقی‌ترین، به خشونت‌پرهیزترین و به عقلانی‌ترین شیوه مبارزه بکنیم. اینو می‌تونیم در حالی که در تاریخ ما این‌طور نبوده‌ها. در تاریخ ما همیشه مبارزه علیه ظالم بوده نه علیه ظلم. بنابراین می‌گفتن دعوا بین شیعه و سنی بوده الانم همین طوره دیگه میگن خامنه‌ای بده پهلوی خوبه همه ادبیات آقای پهلوی هم اینه که خامنه‌ای بده انگار خامنه‌ای بد باشه اتوماتیک پهلوی خوب میشه بنابراین مبارزه ما باید مبارزه این بار این بار در ایران اگر ما به جای مبارزه با مستبد با استبداد مبارزه کردیم یعنی یک شکل دیگری اساساً باید سیاست و مبارزه سیاسی رو بفهمیم از توضیح شما اتفاقاً بحث تاریخی نکته بعدی من بود و اونجا من ابتدا عرض کردم که برخی از نمونه‌هایی که شما ارائه کردید نمونه‌های گزینشی از بحث خود اخلاق اینکه شما یک واژه‌ای رو یا یک مفهومی رو یک صناعتی رو اون آنچنان کهه مترجمین بتون یونانی به عربی گفتند ترجمه می‌کنید این نوع سوء تفاهم‌ها یا ترجمه‌های متفاوت خاص ذات انسانه. یعنی هر مفهومی هر چیزی که از یک زمینه به زمینه دیگه بره این اتفاق براش میفته. به همین خاطره که بحث سیاست، فلسفه، اخلاق تمام متون یونانی که ترجمه شده بارها ترجمه شدن. ترجمه شدن بارها به این خاطر که خودشون متوجه بودن که ترجمه‌های اول دقیق نبودن. فقط در مورد اینا نیست. هندسه اولیدوس بارها ترجمه شد. نجوم بتلمیوس بارها ترجمه شد. جالینوس بارها ترجمه شد و این‌ها مبانی ترجمه‌های بعدی دلالات لاکین در یونان قرار گرفتن. یعنی می‌خوام عرض کنم که مترجمین این متون خودشون واقف بودن به اینکه درک اولشون از این‌ها درست نبوده و و سعی کرده بکنه مواردی نزدیک شدن دوست عزیز من حرف شما رو می‌پذیرم حرف شما رو می‌پذیرم اونچه که عادی نیست اونچه که عادی نیست اینا بحث من میخوام دو نمونه رو به شما عرض کنم شما مثلاً تهیبالاخلاق مسکویه رو که در نظر بگیر بگیرین یا مسکوک یا اخلاق ناصری خواجه نصیر رو ببینین می‌بینید که در اونجا اتفاقاً اون‌ها با بحث کرکتر شروع می‌کنن با بحث فضیلت با بحث خیر و شر شروع می‌کنن و بسیار نظه متفاوت هست میشه مثل تکنولوژی ژاپنی تکنولوژی چینی آقای بسیار ببینید این بحث ببینید بحثی که شما می‌کنید بحث مهمیه من معتقدم که یک جلسه دیگه اجازه بدید راجع به همین صحبت بکنیم اما کاملاً با شما موافقم که وقتی ما ترجمه می‌کنیم قرار نیست که این ذات زبانه که شما یه چیزی رو ترجمه میکنید اون چیزی که ترجمه میشه با اون چیزی که ترجمه شده د تا چیزه من کاملاً با شما موافقم اما غفلت از این ماجرا نا چیز نیست گریز ناپذیر نیست یعنی چی یعنی که ما در عمل در حوزه سیاسی ما این کارو نکردیم این آگاهی که شما میگید حالا کار ندارم که وجود داشته یا وجود نداشته ولی اگر مثلاً مترجمان ایرانی یا مسلمان به این نکته توجه داشتن در عصر جدید ما به این نکته توجه نداشتیم در نتیجه فکر کردیم که پارلمان همون مجلس شورای اسلامیه قانون اساسی همون به اصطلاح احکام ازلی و ابدی اسلامه دیگه رساله کلمه رو بخونید دیگه رساله یک کلمه سیبند حقوق بشر رو با آیات و روایات منطبق می‌کنه بنابراین ما دچار این اشتباه شدیم از جمله راجع به مثلاً مفهوم دولت مفهوم جناب استاد خلجی این اشتباه نیست. من اتفاقاً نکتم همینه این تفاوتها شما ببینید من می‌خواستم اتفاقاً چند تا نمونه بگم که این اینا روشن بشه. شما در دموکراسی امریکایی که می‌بینید اروپایی‌ها میان اینجا با چه نگاهی نگاه می‌کنن به انسان؟ اکثریت بونی این سرزمین انسان محسوب نمی‌شدن. ببینید این مملکت ۴۰۰ سال طول کشید که یه کسی مثل آقای بایدن روز آخر یا هفته آخری که می‌خواست از کا سفید خارج بشه یک عضوی خوشگخالی بکنه از بوردینگ سکول مدارس شبانه روزی که برای بومیان امریکا چیز کرد که این‌ها رو عاد بکنن چون می‌گفتن کلد این سود من یعنی اون فرهنگ بومی رو باید در این‌ها بکشی تا این‌ها انسان بشن اون‌هایی که بحث منفست دستی کردن سرنوشت محتوم که با با نگاهی به مسیحیت چیز کردن و اون‌هایی که علیه بره‌داری در امریکا فعالیت کردن خیلیاشون مسیحی بودن یعنی مسیحیت هم در خدمت برده‌داری بود هم در خدمت مبارزه علیه برده‌داری بود اینکه آقای دوست عزیز بله متوجه هستم متوجه هستم ببینید من اگه بخوام به همینا جواب بدم زمان درازی میشه ببینید مسئله انسان نه مسئله این هستش که شما تصویری که از تارگت اگه اجازه بدید بتونیم اینجوری عبور کنیم اجازه بدید که من به صورت مختصر به شما جواب بدم و به صورت مفصل با هم در یه جلسه دیگه گفتگو کنیم ببینید ما وقتی که میگیم که در غرب مفهوم آزادی هست ببین مفهوم نیست که بنده نیست نمیدونم استعمار بندگی نبوده بردگی نبوده استعمار نبوده فلان نه مسئله اینه که یه سری مفاهیمی در اونجا به وجود آمدن برای اولین بار به وجود آمدن مفهوم حقوق بشر مبتنی بر این هست که شما یک مفهوم یونیورسال و کلی از بشر داشته باشید در عمل چه پیش آمده در عمل اتفاقاً این ذهن غربیست که به ما حساسیت اخلاقی داده یعنی چی؟ یعنی الان اگر شما میگید بایدن اخلاقی عمل نکرده و درستم میگید این به خاطر اینکه ذهنیت شما ذهنیت غربیه وگرنه ما هیچگاه در طول تاریخمون چه حاکمان خودمون چه فاتحان دیگه رو بر اساس اخلاق قضاوت نمیکردیم بنابراین قضاوت اخلاقی وجود داره یه کتاب خیلی خوبی هست به نام انسانیت در قرن بیست و یکم تاریخ اخلاقی صده بیستم جانتان گلار که آقای دهیمی هم ترجمه کرده انسانیت تاریخ اخلاقی صدیده بیستم تا سر قرن بیستم از نظر اخلاقی فاجعه‌بارترین قرنه توجه می‌کنید و این فاجعه باری هم در یعنی مصببش غربه ولی توجه داشته باشید که همین در همین قرن هست که اخلاق بیش از هر زمان دیگری مسئله انسان میشه این مهمه یعنی ما وقتی شما درباره ایران که صحبت می‌کنید مسئله این نیست که در ایران برده داری بوده در غرمه برده‌داری بوده در ایران می‌دونید که ما هنوز در اسلام برده‌داری لغو نشده یعنی در اسلام هنوز که هنوزه برده‌داری لغو نشده اینکه در آمریکا برده‌داری لغو میشه مهمه نه اینکه در عمل هنوزم تبعیز میشه اون که مربوط به عمل انسان‌هاست ولی این کانسپت میشه مبنای حقوقی این اهمیت داره یا اینکه بله هولوکاست یک فاجعه بزرگیست اما اون برخورد یا فهم اخلاقی که انسان از انسان و اخلاق پیدا می‌کنه اونه که جدیده وگرنه جنایت و شر و اینا که در طول تاریخ بوده در فرهنگ ما هم بردگی اصل انسان یعنی بنده انسان بنده خداست یعنی شما پادشاهم بشی شما امام زمانم باشی پیغمبرم باشی پیغمبر بنده خداست رسول الله و عبده و رسوله توی نمازتون می‌خونید دیگه عبده و رسبرم بندهست این فرق می‌کنه با فرهنگی که بین بین بنده و برده فرق می‌گذاره. یعنی در یونان هم وقتی که بحث آزادی پیش آمد به این معنا نبود که برده نبود. اتفاقاً برعکس اون‌ها تونستن بین آزاد و برده فرق بگذارن. این ایرانی‌ها بودن که نمی‌تونستن و نمی‌تونن یعنی خودشون رو به اصطلاح بنده کوروش می‌دونستن اما برداری هم می‌کردن. یعنی هر کس می‌تونست بر کس دیگه سلطه پیدا بکنه. این بحثو بذاریم کنار. بحث من این در اوایل این جلسه اگر نگاه بکنید من یه مقدار بیشتر توضیح دادم ولی این بحثو می‌ذاریم یک اصلاً می‌گذاریم برا فردا اگر مایل هستین راجع به مفهوم آزادی در ایران صحبت بکنیم اگر موافق هستین اون وقت اونجا شما بیایین و من از شما دعوت می‌کنم که به اصطلاح صحبت بکنید و حرفایی که من می‌زنم ملاحظاتون بفرمایید حرف من میخوام خواهش میکنم حرف خیلی ممنونم من فقط درست میفرمایین من تا این فقط اجازه بدین که من این نکتههم رو تکمیل کنم ۱ دقیقه سع سعی می‌کنم بیشتر وقت شما رو نگیرم این این تغییرات به من در مقام تاریخ که کار تاریخ اندیشه می‌کنه این رو عرض می‌کنم بحث مشروعیت عبدالله بن مغفع که مهم‌ترین دوست عزیز اینا اینا همش باید با هم بحث کنیم قبول دارم بحث اجازه بدین بحث مشروعیت نکردیم حرف هم حرف شما اینجا به اصطلاح ناقص میشه هم حرف من بذارید فردا همون دارید پیرو همون بحث قبلی س آره بذارین فردا همین ساعتی که امروز این جلسه رو گذاشتیم یعنی ساعت ۱۲ خب ساعت ۱۲ واشنگتن ساعت ۶ عصر اروپای مرکزی و ۸ نیم تهران ۸ نیم ن آره ۸ و نیم تهران اجازه بدید که راجع به آزادی به معنای ایرانی صحبت بکنیم من از شما دعوت می‌کنم تشریف بیارید مفصل صحبت کنیم راجع خواهش می‌کنم من در خدمتتون هستم فقط فردا متأسفانه اون ساعت من اجا هر ساعت که هر روزی که شما میگید می‌تونید بگید به من چشم خیلی ممنون خواهش میکنم نکته مهم دیگری که وجود داره اینه که در به اصطلاح ویژگی این زبان فاشیستی زبانیست که نه به حقیقت وفا داره نه به واقعیت یعنی دیدید که تو زبان اینا میگن این فکت فکت فکت اصلا کلمات رو به معنای کاملاً یاوه به کار رو ببرم فکت یعنی چیه؟ فکت واقعیت نیست و فکت با واقعیت فرق می‌کنه. فکت یک مفهومیست که در اواخر قرن نوزدهم ابداع شده. واقعیت یک مفهومیست بسیار کهن. توجه داشتن به اینکه چه چیزی واقعیه. چه واقعیتی واقعیه. چه واقعیتی واقعی نیست. فرق بین واقعیت و تصویر چیه؟ تو این جلسه که در پرگار با آقای اکبرین بودیم خیلی بامزه بود که من مرتب می‌گفتم که اونچه که ما از آقای خامنه می‌دونیم اون چیزیست که از طریق رسانه می‌دونیم یعنی به واسطه رسانهست و تصویر واقعیت نیست آقای اکبری می‌گفت نه اینا چیزاییست که خودشون گفتن گفتم کجا گفتن گفت تو وب سایتهای در ایران یعنی انقدر سخت شده برای ما درک کردن اینکه ما بتونیم از رسانه فاصله بگیریم و بتونیم بین رسانه و واقعیت بین تصویر و واقعیت بین به اصطلاح پیام و میدیوم پیام بتونیم فرق بگذاریم و اخلاق اقتضا می‌کنه که چون شما در اخلاق وظیفه اولتون تعهده به حقیقته اینه که بدونید مدام ببینید واقعیت چی هست و مدام در خود در توانایی خودتون و در توانایی انسان برای اینکه درک جامعه و کامل و مطلقی از واقعیت داشته باشه مدام تردید کنیم. بنابراین اگر در تلویزیون ایران اینترنشنال فکر می‌کنن که هر چیزی رو با اسمگذاری میشه تبدیل به واقعیت کرد. مثلاً یک اتفاقاتی که در ایران داره میفته ما اسمشو بذاریم انقلاب این میشه انقلاب یا این جنایت رو اسمشو بذاریم هولوکاست میشه هولوکاست یا عدد در این جور چیزها در این به اصطلاح زبان عدد کاملاً یک مفهوم بی‌معناییست که به جای واقعیت گذاشته میشه مخصوصاً این عددای دقیق ۱۹۳۵ نفر کشتهش یعنی یه جوری این به اصطلاح عدد رو میگه که گویا این واقعیت در حال که هیچ راهی برای به اصطلاح آزمون و سنجش اون نیست. حساسیت به واقعیت یک حساسیت اخلاقیست. حساسیت به درک از لحظه اکنون و یکی از مغالطه‌های رایجی که در زبان این مخالفان جمهوری اسلامی راه افتاده همین سواستفاده از تاریخ مثالهای تاریخی آقا در هیتلر این کارو کرد جنگ جهانی دوم این کارو کرد اگر اون کارو نکرده بود پس الان مداخله نظامی نبود الان هیتلر همه دنیا رو گرفته بود اولاً که من بعید می‌دونم که این آدمایی که این حرفا رو می‌زنن یه کتاب راجع به جنگ جهانی دوم و هیتلر خوانده باشن اگرم خوانده باشن درک تاریخی ندارن چون تاریخ دانی غیر از اندیشه تاریخی یا اندیشیدن تاریخی هست شما میتونید ذهنتون مثل به اصطلاح چه میدونم مثل طبری پر از حوادث تاریخی باشه این به این معنا نیست که شما بینش تاریخی دارین اونچه که مدرن‌ها دارند دانش تاریخی نیست بینش تاریخیست یعنی چی یعنی فهمشون از تاریخ و کسی که تاریخی می‌اندیشه می‌دونه که مقایسه تاریخی در اول یک مغالطهست یعنی که شما شرایط حتی الان ایرانو با شرایط ۲۰ سال پیش بخواید مقایسه بکنید و یکی بدونید این یعنی مغالطه این یعنی سواستفاده آگاهانه یا جاهلانه از تاریخ این یعنی آناکرونیسم آناکرونیسم یعنی زمانپریشی که لوسی فور میگه که مهم‌ترین مغالطه تاریخی آناکرونیزمه یعنی من توجه نکنم که مثلاً فرض بکنید در زمان انقلاب چپ به یک معنا بوده الان به یک معنا دیگهست در ایران به یک معنا بوده در جاهای دیگه به یک معنای دیگهست توجه نکنم که مداخله نظامی الان به یک معناست زمان هیتلر به یک معنای دیگهست توجه نکنم به اینکه حکومت هیتلر یک نوع نظامه حکومت ما یک نوع دیگهست توجه نکنم که ما در عصری هستیم که ویژگی‌های خاص خودشو داره و باید با شناخت این ویژگی‌هاست که هم شما قضاوت اخلاقی می‌کنید و هم قضاوت سیاسی می‌کنید. نمی‌تونید به راحتی بگید بله زمان شاه اونجا استبداد سکولار بود ولی استبداد دینی نبود. پس به استبداد سکولار بهتر از استبداد دینیه. یعنی این جور مقایسه کردنا از یک ذهن خام و خطا آلود و خطرناک بیرون میاد و مدام به شما این توهمو میده. یه وعده الهی میده دیگه و خدا چهجوری به شما وعده میده؟ میگه دیدید ما فلان قومو چهجور نجاتشون دادیم یا دیدید ما فلان قومو چهجوری عذاب دادیم شما رم اینجوری می‌کنیم و شما چون خداست باور می‌کنه یعنی شما فکر می‌کنید که [موسیقی] چون شخص چون به اصطلاح این اتفاق واقعاً افتاده می‌تونه دوباره هم بیفته نه چنین چیزی بسیار خطرناک است بله بله خیلی ممنون آقای اسماعیلپور بفرمایید ممنونم من تشکر کنم از جناب خالجی که بحث‌های همشی و نظری رو میارن و بعد با مصداق‌هاش دونه دونه میگن خب حالا این کاربردش چیه؟ یکی از این مباحث مسئله اخلاقه. من تصوری که یه زمانی داشتم حالا چند سال پیش نمی‌دونم این بود که خب اخلاق یعنی اون چیزی که میگه بد یا خب چی خوبه چی بده و اینو هم که مذهب میگه و مگه ما اخلاق دیگه‌ای هم داریم؟ این ته صحبت منه و بعد اینو میخوام تو این کانتکست مطرح کنید جناب خلجی که اولاً اخلاقی که ما صحبت می‌کنیم ازش این اخلاق اخلاق حقوق بشری اخلاق انسانی الان اگر از ما بپرسن که مبانی اخلاقی شما کجاست دوستان به چه چیزی می‌تونن اشاره کنن و مسئله سیاست و اخلاق رو که حالا ماکیافل میگه سیاست ربطی به اخلاق نداره کانت میگه که اصلاً سیاست در واقع برای این که اخلاق رو حفظ کنه و اون جمله‌ای که حالا به شکلای مختلف برخیا گفتن که ما سیاست می‌ورزیم که اخلاق رو حفظ کنیم نه اینکه برای داشتن سیاست و پیش بردن اون اخلاق رو هم نابود کنیم اگر این چند مفهوم رو ساده کنید که به طور مشخص وقتی ما میگیم که اخلاق باید پایبند باشه یم به مورال بهتیک اشاره ما به کدوم اخلاقه و به کجای تاریخ می‌تونیم اشاره کنیم که این با اون مفهومی که اخلاق از مذه تعریف شده بود ممنونم من صحبتمو امروز از همین جا آغاز کردم و راجع به این چند تا نکته گفتم ولی حالا در جلسه که فردا راجع به آزادی می‌گذاریم بیشتر صحبت می‌کنیم این نکته رو توجه کنید که نوع حکومت در ایران همواره سلطنت بوده تا قبل از جمهور جمهوری اسلامی و سلطنت مطلقه و خب ما بهش مباهات می‌کنیم ما به اینکه کوروشو داشتیم و نمی‌دونم ایران باستان و نم پادشاهی ایرانی افتخار می‌کنیم ولی از زمان یونان به اصطلاح یونان باستان کسایی مثل ارسطو وقتی که راجع به ایران صحبت می‌کنن نوع نظام سیاسی در ایرانو کاملاً غیراخلاقی می‌دونن یعنی شما کتاب سیاست ارسطو بخونید وقتی از تیرانی یعنی خودکامگی حرف می‌زنه در حقیقت اون رو به اصطلاح در خور انسان و در خور زندگی انسانی نمی‌دونه. بنابراین اونچه که ما بهش افتخار می‌کنیم افتخارات ما از دید ذهن به اصطلاح غربی از ابتدا غیرسیاسی و غیراخلاقی بوده. دوستمون حرف درستی می‌زنن وقتی میگی اخلاقی باید بگی اخلاقی به چه معنا؟ اخلاقی که ما داریم که با این چیزا مشکلی نداره. الان جمهوری اسلامی میگه که در راه رسیدن به هدف اون آقای میرباقری میگه دیگه شما ۵۰ میلیون ۶۰ میلیون انسانم بکشید هیچ اشکالی نداره برای اینکه امام زمان بیاد شما اشکالی نداره ۵ ۶۰ میلیون بکشید الانم آقای پهلوی میگه جنگ جنگه دیگه جنگ تلفات داره دیگه در جنگم آدم کشته میشه یعنی این د تا یه چیزن ما فکر نکنیم که اگر کسی مخالف با جمهوری اسلامی بود ساختار فکریشم فرق می‌کنه راجع آقای پهلوی راجع به اخلاق همون طور فکر می‌کنه که آقای خامنه‌ای راجع به قدرت همون طور فکر می‌کنه که آقای خامنه‌ای راجع به انسان همون طور فکر می‌کنه که آقای خامنه‌ای راجع به سیاست و جامعه همون طور فکر می‌کنه که آقای خامنه‌ای آقای رجوی خانم رجوی و آقای خاتمی یعنی این اختلاف موضع موضع‌ها اختلاف فرقه‌ایه مثل شیعه و سنیه سنی‌ها راجع به قدرت راجع به دین راجع به اصطلاح جامعه همونطور فکر می‌کنن که شیعه‌ها دعوا اینه که کی حاکم باشه دعوا بر سر به اصطلاح قدرت هست. در حالی که ما وقتی راجع به غرب صحبت می‌کنیم آقای عراقچی نمی‌تونه بگه که کاری که اسرائیل کرد با مسئولیت اخلاقی سازگار نیست. آخه شما مسئولیت اخلاقی رو وقتی بگید در وحله اول باید براتون معنا داشته باشه دیگه برای جمهوری اسلامی چه چیزیش با مسئولیت اخلاقی تعریف میشه که شما بخوا بتونید طرف مقابل رو نقد بکنید. حقوق بشر در مفهوم و در مصداق قابل نقده. منتها از چه موضعی؟ از موضع اخلاق سکولار. نه اینکه چون اسرائیلیا آدم می‌کشن آدمای بدین ولی اگر مثلاً حماسکش اون کار خوبیه. شما در جهان اسلام می‌بینید که کسی از مراجع و نهادهای معتبر دینی و مذهبی حماس رو به خاطر کشتار فجیع اسرائیل یا محکوم کرده باشه. نه. ولی در مورد اسرائیل میگن این ضد حقوق بشره یعنی ضد فلانه حتی دادگاه‌های بین‌المللی هم متوصل میشن جمهوری اسلامی عضو رسمی سازمان ملل که اسرائیل هست رو به رسمیت نمی‌شناسه هیچ بلکه خواهان نابودی اون هست و بعد اونوقت برای اینکه مثلاً جنگ میشه در مورد ایران به سازمان ملل متوصل میشه این این تناقضها نشان دهنده یا نشان دهنده به اصطلاح عدم صداقت اخلاقی و شیادی به اصطلاح سیاسیست یا نشان دهنده عقبماندگی فکری ذهنیت‌های عقبمانده یعنی ذهنیت‌های غیر تاریخی و غیرعلمی نمی‌تونن تناقضو بفهمن قدرت تشخیص تناقض ندارن بنابراین هر کاری که می‌کنن با کارای دیگهشون اصلاً مسئله هماهنگی مطرح نیست انسان مدرن انسانیست که در زبانش در اندیشیدنش و در عملش به هماهنگی می‌اندیشه به نداشتن تضاد به نداشتن به اصطلاح ناسازگاری و اگر ناسازگ ناسازگاری ببینه نمی‌تونه اون چشمشو ببنده براش. انسان مدرن انسانیست که هرگز چشمش رو بر تضادها و تناقض‌های فکری و عملی خودش نمی‌بنده. به همین دلیله که مدام در پی کشف این تضادها و فهم این تضادها و به اصطلاح موجه کردن اوناست. جناب فلجی تایتل این اخلاقی که انسان مدرن باور کنه چیه؟ اخلاق سکولار اخلاق سکولار بله اخلاق سکولار در برابر اخلاق سنتیست یا اتیکس در برابر مورالیتی یعنی نیچه یک به اصطلاح فردیست که کاملاً از موضع اتیکس علیه مورالیتی شورش می‌کنه یعنی از موضع اعتقاد به نیک و بد شورش میکنه به علیه خیر و شری که دین‌ها مخصوصاً مسیحیت میگه یعنی چی؟ یعنی میگه خوب و بد چیزی نیست که پیشاپیش تعیین شده باشه و پیشا یه کسی بیاد از بالا به ما بگه خوب و بعد اون چیزیست که ما انسان‌ها در گفتگویی با همدیگه برای به اصطلاح اینکه اعتقاد به یه چیزایی داریم یعنی چی؟ یعنی در وحله اول اعتقاد داریم به انسانیت. این انسانیت اون امریست که بین همه انسان‌ها فارغ از نژاد و رنگ و پوست و دین و مذهب و نمی‌دونم جنسیت صادقه. پس ما به انسانیت چون اعتقاد داریم و به ان کمال انسانیت رو در آزادی می‌دونیم، پس هدف انسان رو نمی‌تونیم چیزی جز خود انسان بدونیم. به عبارت دیگه انسان نمی‌تواند ابزاری برای رسیدن به هدف دیگری قرار بگیرد. انسان خودش هدف خودشه. چون هدف خودشه خودش قانون‌گذار خودش هست. خودش قانون می‌گذاره و خودش به قانونش عمل می‌کنه. شما ریاضیات و فیزیک و اینجور چیزا چیزایی نیستن که در خارج وجود داشته باشن. این‌ها رو ذهن ما ساخته ولی ذهن ما می‌سازه و طبقش عمل می‌کنه. همین طور اخلاق و سیاست و فلسفه و اقتصاد و همه اینا قوانینیست که انسان‌ها می‌گذارن. ولی با اون قوانین خودشون رو موظف می‌کنن. اگرم مشکلی باشه باز خودشون اصلاح می‌کنن، خودشون تغییر میدن. بنابراین هیچ چیزی نیست که در عالم انسانی تعیین شده از پیش و تعیین شده برای همیشه باشه. انسان موجودیست زنده. جوامع انسانی جوامع زنده و ما نیاز به قانون زنده، اخلاق زنده، سیاست زنده و ساختارهای زنده داریم. آقای مسلو بفرمایید. سلام مرسی خوشحالم که در جمتون هستم د تا سؤال کوتاه داشتم در روزایی که اینترنت آقای خلاجی عزیز قطع بود و اون کشتار بی‌رحمانه صورت گرفت و روایت دروغ صداسیما تنها راه ارتباطی ما شبکه‌های ماهفاده‌ای بود حیرت آور بود اونور نگاه می‌کردیم به قول شما انگار همین اندیشه با یه پوستی دیگه‌ای که دخیل بسته بودن به حمله نظامی یعنی من خودم ناامید می‌شدم که این رفتار گله‌ای دوستانو می‌دیدم که از محسن مخمباف و شیرین عبادی و دیگه اسم نبرم همه آقای طلا بیا مداخله بدون اینکه بگن انقلاب چی شد بدون اینکه بگن مگه نگفتید انقلاب بشه ریزش کرده کار ندارم امثال شما خانم پرستو د و چند نفر انگشت شما لااقل برای من یه نوری بودید تو تاریکی که کماکان با عقلانیت می‌تونید راه سوم باشید حکومتو نقد کنید و برای مخالفت با این حکومت شبیه حکومت نباشید حالا د تا سؤالم من کوتاه بگم یکیش در رابطه با مبحث آقای قاضی که اخیراً گفتش که مایی که از حمله نظامی صحبت می‌کنیم دفاع می‌کنیم به این معنا نیست کهپ وایساده به حرف ما گوش بده یک می‌خواستم بگید چقدر تأثیر داره نیروهایی که صدا دادن نیروهایی که تریبون دادن من با مردم عادی کاری ندارما با کسی که داغ داره کاری ندارم کسی که خارج کشور به خصوص یه صدایی داره چقدر تأثیر داره برای تصمیم یه کشور خارجی برای حمله نظامی نکته دوم آقای جهانبلو این نسخه جدیدیش که واقعاً منم حیرت زده کرد واردش نمیشم اما یه سؤال دارم این استدلالشون از خارج کشور با همون معنایی که خودشون از اخلاق مراد میکنن اخلاقی یعنی کسی که خارج کشوره بگه که آقا حمله نظامی خارج باعث میشه که کشت هشدار کمتر بشه اما دیگه پاسخ نمیگه اگه این حمله نظامی صورت بگیره جمهوری برای بقای خودش اصلاً موشکنه رو سد مردم ۲ میلیون آدم کشته بشه کنه بعدش چی اینم داریم میگیم کشوره و مثل ما داخل نیست می‌تونه همچین نسخه‌های اخلاقی ببی که آقای خجی عزیز بله آقای مسل سلام عرض می‌کنم از محبتتون خیلی ممنونم یه نکته مهم اینه که نه هر به اصطلاح خواست ملت‌ها یا فعالان سیاسی مهم نیست نمونهشم اوکراین و جاهای دیگهست ولی این به این معنا نیست که این حرفا که ما می‌زنیم مهم نیست یعنی یکی از به نظر من اتفاقات خوبی که افتاد در این فجایه در میان این فجایه اخیر این بود که صالح و طالح مطائ خویش نمودن یعنی کسایی مثل آقای جهان بگلو معلوم شد که تمام مسئلهش با جمهوری اسلامی شخصیه و اون موقع که به اصطلاح برای مبارزه جمهوری اسلامی از نمیدونم ایده‌های گاندی میشد استفاده کرد ایشون به اصطلاح طرفدار گاندی بود و فیلسوف خشونت پرهیز ولی وقتی که امکان خشونت پیش میاد ایشون به دنبال ظاهراً تشفیع خاطر شخصی هست. یه فاجعه بزرگی که ما در ایران داریم اینه که ما فکر می‌کنیم که قربانیان محقن. یعنی فکر می‌کنیم اگر کسی قربان قربانی جمهوری اسلامی قرار گرفت پس حق با اوست. مثلاً فرض بکنید من مخالفم که معتادا یا به اصطلاح قاچاق‌فروش‌ها اعدام بشن. من مخالف این هستم که به اصطلاح اصلاً اساساً اعدام وجود داشته باشه اما این به معنایی نیست که حق با قاچاقفروشهاست و و متأسفانه در زمینه مبارزه سیاسی و حقوق بشر کسانی به اصطلاح خودشونو فعال حقوق بشری و فعال حقوق سیاسی می‌دونن که قربانین و اصلاً این‌ها صلاحیت اخلاقی ندارن برای همچین چیزی طرفی که ۱۰ سال زندانی بوده این بیش از مبارزه سیاسی نیازمند درمان روانیست یعنی آسیب دیده و این شوخی نیست ما همهمون در انقلاب در جنگ آسیب دیدیم و نیازمند به اصطلاح ترمیم بهداشت روانی خودمون هستیم یعنی منتال هلث الان یه مسئله سیاسیست و صرف اینکه طرف بچهش کشته شده که نمی‌تونه بگه که پس مرگ بر این و مرگ بر اون اساساً قانون برای چیه؟ قانون برای این هست که شما مطابق حق و عدالت عمل بکنید نه مطابق احساسات و مطابق میزانی که شما خسارت دیده یعنی وقتی که یه نفر یه نفر دیگه رو می‌کشه و طرف مقابل اعدام رو قبول نداره آیا مجازات شده اون آدم؟ نه برای کشتن مجازات نمیشه و بپذیریم که در عمل هیچ موقع رنج آدما رو نمیشه با هم برابر کرد و اینکه جمهوری اسلامی مثلاً فرض کن چند هزار نفر کشته این به این معنا نیست که ما اگر بکشیم رنجمون رو از دست دادیم یعنی رنجمون از بین رفته نه رنج‌هایی که ما می‌بریم با هیچ چیزی از بین نمیره پس بنابراین استفاده از عناوین حقوقی استفاده از زبان حقوقی استفاده از نظام حقوقی برای انتقامگیری برای تشفیع خاطر برای تقاس برای به اصطلاح مقابله به مثل کاملاً ضد حقوقی ضد اخلاقی و ضد انسانیست و این رو باید الان تو ماجراها مشخص شد دیگه یه کسی مثل خانم فروهره حتی قربانی هم داده ولی یه کسیست که میگه نباید به اون شیوه عمل کرد یه آدمایی هستن که اصلاً معلوم نیست که چهجوری اینا متولی این قربانیان شدن بسیار خب در ایران چند هزار نفر کشته شدن به ناحق اینا کی گفته شما سخنگوی اونا هستید کی گفته که اینا مال شمان بچه‌های ما در ایران دارن مبارزه می‌کنن کی گفته اینا بچه‌های شمان اساساً از این جمله بسیار بترسید که صدای مردم باشیم صدای قربانیان باشیم ما حق نداریم صدای هیچ‌کس جز خودمون باشه ما می‌تونیم اون چیزی رو که به عنوان واقعیته و واقعیت می‌دونیم بپذیریم بیان کنیم و به اصطلاح به دیگران منتقل کنیم مثلاً بگیم در ایران انقدر آدم کشته شده اما حق نداریم صدای کشته شده‌ها باشیم اولاً کشته شده‌ها یه صدا ندارن و ثانیاً شما اون‌ها که مردن و توانایی حرف زدن ندارن شما چگونه می‌تونید از زبان اون‌ها صحبت کنید فقط فاشیستا میگن صدای دیگری باشه فقط فاشیستا میگن صدای مردم این است فقط فاشیستا دارن از مردم به عنوان یک واحد یکپارچه به اصطلاح آگه آگاه و مشروعی صحبت می‌کنن که خودشون نمایندهشن. الان آقای پهلوی خودشو رهبر مردم نمی‌دونه. در حقیقت خودشو مردم می‌دونه. میگه همونطور که خمینی اینطور بود گفت من دولت تعیین می‌کنم. من تو دهن این دولت می‌زنم. من به واسطه اینکه این ملت مرا قبول دارد یعنی من خودم ملتم. الانم آقای آقای پهلوی این‌طوریه. خودشو با مردم ایران یکی می‌دونه. در نتیجه هر کس که با آقای پهلوی مخالف باشه مخالف مردم ایران میشه و دستش به خونه و این حرفا. ببینید دوستان من ۱۰ دقیقه دیگه یک جلسه دیگری رو همین جا هم در کلاب هاوس هم در یوتیوب میخوام شروع بکنم درباره چپ ستیزی رایج الان در ایران در اونجا به مسئله چپ خواهم پرداخت و همین طور به مسئله مداخله نظامی اگر اجازه بدید من مرخص بشم ۱۰ دقیقه دیگه در خدمتتون باشم ممنونم از همه دوستان و از بابک