تقصیر و مسئولیت از دیدگاه کارل یاسپرس (بخش سوم)

صدای منو می‌شنون لطفاً خبر بدن که باز از نظر تکنیکی مطمئن باشیم و همون طور که می‌دونید ما این جلسه جلسه سومی هست که ما کتاب مسئله تقصیر کارلیسپرس روخوانی میکنیم و با دوستان حالا دوستانی که در یوتیوب تازه پیوستن به ما قبلش همین یکی دو دقیقه پیش با بابک و انور صحبت می‌کردیم راجع به اینکه گفتم یکی از مهم‌ترین انگیزه‌هایی که برای خوندن این هست اینه که یعنی متن رو بخونیم و کلن رو بخونیم اینه که این کتاب سال ۹۳ منتشر شده در ایران نشر چشمه و مطمئن نیستم حتی در کتابفروشی‌ها در دسترس باشه یا اینکه تجد چاپ شده باشه نسخه پیدیافشم آنلاین نیست طبیعتاً برای کسایی که فقط فارسی می‌خونن شاید خوندن این کتاب ترجمه براشون شاید مفید باشه که حالا جدای از تفسیرها و تعویل‌هایی که ممکنه که همه ما داشته باشیم ولی اصل متن رو هم بدونیم که چی میگه عین کلمات و جملات منتها طبیعتاً این کتاب به زبان‌های مختلف منتشر شده اصل کتاب آلمانیست نسخه آلمانی کتاب نسخه فرانسه کتاب نسخه انگلیسی کتاب اینا همه آنلاین طور به صورت رایگان هست چون اینجا قانون کپی رایت در اروپا و آمریکا ۳۰ سال هست یعنی اگر ۳۰ سال از مرگ نویسنده گذشته باشه همه آثارش از نظر چیز کپی رایت دیگه آزاد میشن در نتیجه کتابای یاسورس همشون به زبان‌های مختلف در دسترس هستن آنلاین حالا ممکنه بعضی ترجمه‌ها نباشه مثلاً من تازگی فرانسه بودم ترجمه فرانسه فیلسوفان بزرگو گرفتم خب اینا جدید چاپ میشه یا به ویرایش جدید چاپ میشه یعنی نه اینکه هر چیزی که شما بخواید در اینترنت باشه ولی به هر حال هست ما در گروه باقف فلسفه هم و نسخه انگلیسی این کتاب رو قرار دادم برای کسایی که انگلیسی می‌خوان من همیشه توصیه می‌کنم که دوستان حالا حتی این ترجمه که ما داریم می‌خونیم انصافاً از معدود ترجمه‌های خوبیست که از آثار یاسپرس به فارسی شده یعنی خانم فرید فرنودفر آلمانی خیلی خوبی می‌دونه و فلسفه رو خوب می‌دونه یکی دو تا کتاب منتشر کرده که من اونم یکی اون کتاب مربوط به بلومنبرگ و انصافاً خیلی خوب ترجمه کرده و دقیق و خیلی تحسین برانگیزه یعنی دقتهایی داره که معمولاً در بین مترجمان مخصوصاً نسل ایشون کمتر دیده میشه به هر حال ترجمه کتاب ترجمه خوبیه ولی با این حال اگر آلمانی می‌خونید به آلمانی بخونید اگر یا به آلمانی هم بخونید به انگلیسی می‌خونید به انگلیسی هم بخونید یا به فرانسه و به شما حالا من چیز زبان دیگه نمیدونم ایتالیا اسپانیا اینا ولی خیلی مفید هست که به زبان اروپایی خونده بشه به خاطر این خیلی از مفاهیم و اینا وقت درکش براتون متفاوت خواهد شد به هر حال شروع کنیم دوستان بله استاد فکر میکنم که آره بحث شروع میکنیم آقای محمدی و جرجیس هستن ولی فکر میکنم م نمی‌دونم سؤالی حرف اگه نکته‌ای هست بله اگه نکته‌ای هست جرجس عزیز سلام سلام آقای خرجی وقتتان بخیر امیدوار از شما حالتون خوب باشه قربان شماربان ممنونم اگه دوستان نکته‌ای دارن بفرمان وگرنه که شروع بکنیم فکر می‌کنم حالا شروع بکنیم بعد حالا در ادامه اگه دوستان نکته داشتن باز حلش کنیم اگر شما فرصت ش بله بله ما می‌تونیم ما این جلساتو من عمداً من کوتاه چیز می‌کنم کوتاه‌تر از همیشه مثلاً ۳۰ دقیقه ۴۰ دقیقه به خاطر اینکه از روخوانیه و از روخوانی دوستان رو ملولتر می‌کنه از معمول بنابراین سعی می‌کنم که کوتاه بخونم در حدود ۱۰ صفحه خواهم خوند تا صفحه ۳۵ من خونده بودم از رو ترجمه فارسی و از صفحه ۳۵ خواهیم خواند تا صفحه ۴۴ دوستانی که دو جلسه پیش رو شنیدن خب هم در کانال هم در کلاب کابف کلاب هاوس هم در کانال تلگرام من میدونن که بحث یاسپرس این بود که ما چرا انقدر ناتوان شدیم از صحبت کردن با همدیگه چرا و این صحبت نکرد کردن با همدیگهست که در حقیقت ما رو دچار فاجعه‌ای مثل نازیسم کرده و ما رو از تهدید جدیست برای در برابر بازسازی آلمان پس هیتلری گفتیم که خب مسئله ماست دیگه الان مخصوصاً امروزا شما نگاه می‌کنید در سوشال میدیا و رسانه‌های اجتماعی و حتی محیط دوستان محیط به اصطلاح حلقه‌ای از دوستان و خانواده‌ها می‌بینید که چقدر امکان گفتگوی معنادار و تفاهم چقدر سخت شده به شکل خیلی خیلی ترسناکی هم سخت شده و آدما بیش از اینکه با گفتگو کردن به همدیگه نزدیک بشن در حقیقت از هم دور میشن یا در برابر همدیگه قرار میگیرن یاسپارس الان اینجا توضیح میده که ما چگونه باید چرا باید حرف بزنیم و چگونه باید حرف بزنیم و حرف زدن یعنی چی؟ این وضعیتی که ما الان در ایران داریم فراموش نکنیم که این وضعیت اصلاً جدید نیست ممکنه به دلیل اینترنت بروزش و ظهورش خیلی پررنگ و غلیظ باشه ولی این امکان عدم امکان تفاهم بود که اساساً در سال ۵۷ به انقلاب انجامید شما دوستانی که هم سن من هستن حتی چون من انقلاب که اتفاق افتاد ۷ سالم بود من متولد پن ۵ سالم بود من متحد ۵۲ هستم انقلاب ۵۷ رخ داد ولی هم من که ۵ ساله هستم انقدر از این وضعیت خاطره‌های بسیار تلخ دارم به عنوان یک بچه که واقعاً وحشتناکه امروز یادم میومد که یک مادری رو آورده بودن در تلویزیون هم مثلاً سال ۶۰ ۶۱ و اینا بود مادر رو آورده بودن تو تلویزیون که پسرش نمیون می‌دونم چی بود، مجاهد بود یا چی بود. گرفته بودن و محکوم به اعدام بود و این مادره پشت تلویزیون مرتب داد می‌زد که بچه من فدای خمینی، نمی‌دونم بچه من فلان، بچه منو اعدام کنه. یعنی خانواده‌ها از همدیگه پاشیده شدن. روابط عاطفی از هم به اصطلاح گسسته شد. برادر با برادر دشمن شد. بچه‌ها از خانواده‌ها بریدن. بچه‌هایی که تو خانواده‌های مثلاً طبقه متوسط حالا مدرن به دنیا اومده بودن رفتن سراغ اسلامگرایی یا به عکس به حال یک بچه‌های که تو خانواده‌های مثلاً متوقع متوسط به بالا بودن رفتن ج سراغ جریان‌های چپ رادیکال یعنی جامعه از هم گسسته شده بود که انقلاب رخ داد انقلاب محصول این گسستگی بود و این گسستگی متأسفانه کنه در این چهل و چند سالی که از اون انقلاب می‌گذره مرتب به صورت سیستماتیک تشدید شده یعنی گسل‌های اجتماعی و گسست‌های عاطفی و بحران‌های فکری و روحی موجب شده که ما توانمون رو برای تفاهم به شدت از دست بدیم در نتیجه اونچه که امروزه می‌بینین امروز به به وجود نیامده بلکه در دهه‌های گذشته ریشه داره و امیدوارم که ما به این وضع آگاه بشیم، خودآگاه بشیم و هر کدوممون در ما نیازی نداریم به اینکه نمی‌دونم سازمانی نمی‌ونم دولتی هر کس خودش رو فقط تربیت بکنه و خودش رو آگاه بکنه ما یک جامعه آگاه و تربیت شده خواهیم داشت. خب من از صفحه ۳۵ می‌خوانم و ادامه بحث رو. ما می‌خواهیم بدانیم کجای عالم ایستاده‌ایم. از این رو می‌کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم که چه عاملی مصبب به وجود آمدن وضعیت ما شده است. سپس می‌خواهیم ببینیم چه هستیم و چه باید باشیم. آلمانی بودن به معنای واقعی کلمه یعنی چه و سرانجام اینکه هنوز چه می‌خوا چه می‌توانیم بخواهیم. یک تنها در حال حاضر است که تاریخ به تاریخ جهان یعنی به تاریخ کلی بشریت مبدل شده است. می‌دونید که یاسپرس از فیلسوفان بزرگ تاریخ هم هست. نظریهش راجع به عصر محوری خیلی مهمه در کتاب خواستگاه و غایت تاریخش که به فارسی به عنوان آغاز فرجام تاریخ منتشر شده و ترجمه بسیار بدیست از آقای محمد حسن لطوی اون نظریاش درباره تاریخ خیلی مهمه و اون حالا نکته‌ که اینجا میگه اونجاهم توضیح میده دیگه که ما در عصر مدرنه که تاریخمون میشه تاریخ جهانی یعنی دیگه شما نمی‌تونید مثلاً تاریخ افغانستانو بنویسید بدونین که به اون رو در چارچوب تاریخ جهان قرار بدید تاریخ ایران نمیتونید بنویسید مگر اینکه در تاریخ یعنی تاریخ ما تاریخ هر قلمرویی از به اصطلاح این کره خاکی تاریخ بخشیست از تاریخ جهانی بنابراین ما در یک تاریخ یعنی بشر برای نخستین بار در یک تاریخ مشترک داره زندگی می‌کنه تنها در حال حاضر است که تاریخ به تاریخ جهان یعنی به تاریخ کلی بشریت مبدل شده است. از این رو وضعیت ما باید صرفاً همراه با شرایط تاریخ جهان فهمیده شود. آنچه امروز رخ داده است ریشه در حوادث و شرایط کلی بشریت و همچنین مناسبات خاص درون قومی و تصمیمات تک گروه‌های انسانی دارد که در آن ایفای نقش می‌کنن. این نکته‌ایست که من حالا بارها از زبان همین فیلسوفان و دانشمندان تکرار کردم که ما در در ایرانم یا در افغانستانم وقتی می‌خوایم دنبال فهم مشکلات باشیم قطعاً باید از چهارچوب محلی این رو فراتر ببریم مثلاً فکر نکنیم که الان مثلاً فرض کنید ظهور طالبان در افغانستان ظهور رادیکالیسم شیعی در ایران ظهور داعش در منطقه اینا مربوط میشه فقط در چارچوب خود اون مناطق فهمیده بشه نه شما نمیتونید مثلاً مسئله تکنولوژی مسئله رسانه مسئله برووکراسی مدرن مسئله اینا رو کنار بگذارید و فقط به به عوامل محلی توجه کنید بنابراین یکی از مشکلاتی هم که ما علم داریم در ایران حالا یا هم در ایران هم در به اصطلاح حوزه فارسی زبان اینه که وقتی راجع به خودمون صحبت صحبت می‌کنیم فقط به خودمون داریم نگاه می‌کنیم در حالی که هیچ این رو با به طور قطعی و مطلق میشه گفت که هیچ مشکلی در جهان نیست که جهانی نباشه وقتی ما میگیم عصر جهانی شدنی یعنی این دیگه یعنی هیچ مشکلی حتی شما اگر در یک قبایل ابتدایی در افریقا هم برید الان مشکلی که اونا دارن محصول یک مشکلات جهانی هست و فرق می‌کنه با مشکلاتشون پیش از این بنابراین باید توجه داشت که مشکلات ما مشکلات جهانین ولی ویژگی‌های محلیشم دارن منتها منتها این ویژگی‌های محلی هم باز در پرتب اون نگاه جهانی قابل فهم و تحلیل هست آنچه پیش آمده بحران بشریت استهیم بودن تکتک ملت‌ها و حکوم حکومت‌ها محتوم یا نجات‌بخش بودن آن تنها می‌تواند در قالب کل دیده شود. همچنین مناسبات تاریخی که به این جنگ منتهی شده‌اند یعنی جنگ جهان دوم و مظاهری که به شیوه جدید و ترسناک در بهبوحه جنگ نشان‌دهنده آن بودند که انسان می‌تواند به چه مبدل شود نیز باید در قالب کل ملاحظه شود. تنها در چنین پیوند کلییست که پرسش در باب تقصیر به نحو منصفانه و در عین حال عاری از هر ملاحظه‌ای مورد تحقیق قرار می‌گیرد. از این رو در آغاز موضوعی را مورد بحث قرار می‌دهیم که در آن به آلمان اشاره‌ای نمی‌شود و عبارت است از ویژگی کلی این عصر. آنگونه که خودش را در تکنیک، در سیاست کلان و در فقدان یا تغییر تمامی باورها نشان می‌دهد. تنها با پیش آوردن این مفهوم کلی‌ست که می‌توان میان آنچه متعلق به همه انسان‌هاست و آنچه اذان یک گروه خاصه است و نیز میان آنچه طبیعت یک شی است و تابع جریان وقایع است و آنچه به اراده آزاد انسانی منتصب می‌شود تمایز قائل شد. میگه که خب پس در این کتاب ما بخش اول می‌پردازیم به به اصطلاح وضعیت کلان بشریه و وضعیت کلان ج جهان که ما در چه جهان در چه موقعیتی به سر میبره مسئله تکنولوژی مسئله سیاست‌های بین‌المللی مسئله تزلزل یا سقوط ارزش‌های سنتی جوامع اینا مسائلی نیست که مربوط به مثلاً ونزوئلا و نمیدونم ایران و افغانستان و نمی‌دونم چین باشه نه مربوط کل جهانه پس ما در بخش اول می‌پردازیم به به اصطلاح یعنی بحران رو بحران در آلمان رو از جنبه جهانی نگاه می‌کنیم اونوقت بعداً میریم به سمت اون به اصطلاح عوامل محلی د با توجه به پس زمینه این کلیت ما در قدم بعدی در جستجوی راهی برای پرسش در باب آلمانی‌ها هستیم. ما وضعیت واقعی خودمان را به عنوان خواستگاه وضعیت فکریمان پیش چشم می‌آوریم. ویژگی‌های ناسیونال سوسیالیسم را برمی‌شماریم و در این باب تحقیق می‌پردازیم که چگونه ناسیونال سوسیالیسم پدید آمد و سرانجام مسئله تقصیر را مورد بحث قرار خواهیم داد. سوم پس از ترسیم فاجعه به پرسش سوم می‌رسیم. یعنی آلمانی بودن چیست؟ ما می‌خواهیم تاریخ آلمان، روح آلمانی، دگرگونی‌ها در آگاهی در باب آلمانی بودنمان و انسان‌های برجسته آلمانی را مورد ملاحظه قرار دهیم. نفس چنین تحلیل تاریخی از آلمانی بودنمان در عین حال آزمودن خویش از نحیث اخلاقیست. آیا با این کارمال و وظایفمان را در آینه تاریخمان می‌بینیم؟ ما در ندای نیاکان برجستهمان تنین این آمال وظایف را می‌شنویم و در این حال با پرده گرف برگرفتن از بت‌های تاریخی که ما را به گمراهی کشاندند به درکی درست از آنها دست می‌یابیم. آنچه به عنوان یک آلمانی بدان می‌اندیشیم هیچ‌گاه یک شناخت صرف نیست بلکه تصمیمی اخلاقیست عاملی در آلمانی شدن خصلت مردم یک ملت زمانی معین می‌شود که دوره آن ملت به لحاظ تاریخی تمام شده باشد یعنی آنکه تنها واجد گذشته باشد و دیگر آینده‌ای پیش رو نداشته باشد مانند یونان باستان میگه که د تا نکته رو باید بهش توجه توجه کردی یه نکته که یاسپرس میگه یه نکته هم ما باید بهش توجه کنیم یاسپرس میگه که اگر شما بخواهید آلمانی بودن رو ها یا مثلاً ایرانی بودن رو یا افغانستانی بودن رو بر اساس آنچه ما بودیم فقط ترجمه به اصطلاح تعریف کنید این به این معناست که شما تموم شدید یعنی میگم ما اونیم که فردوسی داشتیم ما اونیم که بوعلی داشتیم ما اونیم که فارابی داشتیم ما اونیم که این داشتیم یا اون داشتیم یعنی که شما تموم شدید زمان یک ملت زنده است که آلمانی بودنش رو یا ایرانی بودنش رو یا افغانستانی بودنش رو بر آنچه که بر اساس آنچه که باید بشود و می‌تواند بشود تعریف کنه یعنی این شدنه که زندگیه دیگه بودن اینکه بوده که بوده همون شده دیگه همون که بوده که دیگه حرکت نداره زندگی نداره اونچه که زندگی داره اون چیزی که در حال شدنه دیگه ها شما وقتی چه زمانی زنده هستید که بدن چون مدام در حال شدنه وقتی که بدن شما از شدن بایسته باز بایسته دیگه شما جان خود رو از دست دادید بنابراین میگه که ما نمیخوایم ببینیم که آلمانی بودن چی بوده یعنی آلمانی روح آلمانی چی چه چیستیش رو بر اساس آنچه بوده تعریف کنه بلکه ما می‌خوایم بر اساس بدونیم که قبلاً چه تعریف کردیم قبلاً چه بودیم و الان ببینیم باید چه بشویم این یه نکته نکته دیگه که ما با ما ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها باید بهش توجه کنیم اینه که از سؤا تقلید نکنیم یعنی مثلاً الان یاسپرس می‌پرسه که آلمانی بودن چیز تاریخ آلمان روح آلمانی فوراً اینو کپی نکنیم به جاش بذاریم ایرانی و بذاریم به افغانستانی و اینا این کپی کردنا خب خیلی خطرناکه بهخاطر اینکه اینا دارن از یه چیزی صحبت می‌کنن متفاوت از ما یعنی حتی مثلاً مثلاً وقتی که شما از ناسیونالیسم حرف می‌زنین اینا برای ما هنوزم که هنوزه مفاهیم ناشناختهست ولی در اروپا ناسیونالیسم یعنی ناسیون یا ملت اینا قبل از اینکه این مفاهیم به وجود بیان این مفاهیم به صورت ارزش‌های فرهنگی به صورت تفکر فلسفی وجود دارن یعنی مثلاً زمان کانت ما از نیشن به مفهوم سیاسی کلمه صحبت نمی‌کنیم ولی کانتناسیونال و وقتی که در در یا هردر اینا آدمایین که بنیان‌های تفکر ناسیونالیستی رو بنا گذاشتن یا هگل در روح صحبت میکنه روح آلمانی اینا فلسفه دارن براش یا گوته و دیگران دیگر بنابراین وقتی که دکارت به فرانسه می‌نویسه کتابشو برای اولین بار یک اثر فلسفی مهم به زبان غیر اسکولاستیک غیر رسمی دانشگاهی نوشته میشه یعنی بنیان‌های ملت گذاشته میشه در حقیقت وقتی که مکیاول به ایتالیایی می‌نویسه وقتی که هابز به انگلیسی می‌نویسه وقتی که کانت به آلمانی می‌نویسه در حقیقت زبان یعنی به زبان ملت در حقیقت فکر میشه در حقیقت و اینا با تاریخ ما فرق می‌کنن یعنی ما اصلاً در تاریخمون این سؤا رو این مسائلرو اصلاً نداشتیم توجه داشته باشید که بدترین گمراهی اینه که شما سؤا رو قرض کنید یعنی سؤلاتون آریتی باشه این بدتر از اینه که شما جواباتون آریتی باشه بنابراین باید ببینیم اصلاً سؤال ما چیه ما از چی می‌تونیم سؤال کنیم یعنی پرسش کنیم از پرسش یعنی من ایرانی یک موقعیتی دارم که با شمای افغانستانی با نمی‌دونم همسایه ترکیه من در خیلی چیزا مشترکه ولی در خیلی چیزا هم نیست من همونطور که وجود من متفاوته از فیزیک که من متفاوته از شما هست و در نتیجه چشم‌اندازی رو که می‌بینم ممکنه من و شما یه جا هم وایسیم به این نقطه هم نگاه کنیم ولی هرگز من نمی‌تونم از چشم شما نگاه کنم شما از چشم من یعنی به هر چون چشم متفاوت داریم چشم‌انداز متفاوتم داریم در نتیجه چون چشم اندازمون متفاوته باید ببینیم مسئله من چیه و این رو دقت بکنید چون این م این عارضه به اصطلاح فکری در فرهنگ جدید ما خیلی هست در فرهنگ دانشگاهی و روشن‌فکری که سریع سؤا رو کپی می‌کنن. خب ۴ار این واقعیت که ما هنوز زندگی می‌کنیم و هنوز به تاریخ و پایان مطلق نرسیده‌ایم ما را به این پرسش چهارم راهی می‌کند که چه امکاناتی برای ما باقیمانده است. آیا برای آلمانی که در ضعف سیاسی و اقتصادیست توانی باقی مانده است؟ آیا پایان آلمان فراسیده است؟ پاسخ به این پرسش در چهارچوب منش اخلاقی داده خواهد شد که در ما پایدار است. حتی اگر منش اخلاقی منش اخلاقی قومی باشد که در نگاه دنیای کنونی قومی فروده است و مطرود به شما میگه ببینید جواب به این سؤال که آیا آلمانی باقی مونده یا ما چیکار می‌تونیم بکنیم در وحله اول برمی‌گرده به منش اخلاقی شما. من دیروز با یکی از دوستانمون صحبت می‌کردم. یک آقایی فوت کرده بود و گفتم که چقدر این آدم خودش رو خار کرد و و مخصوصاً سالای آخر عمرشو خیلی این خاریش رو به نمایش گذاشت می‌گفت که خب فقره و در ایران ف گفتم مطلقا اینطوری نیست فقر به هیچ وجه ذلت نفس نمیاره یعنی عزت نفس داشتن حافظ میگه گرچه گر دالود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه خورشید دامن‌تر کنم. یعنی فقر داشتن به هیچ وجه باعث نمیشه که شما منش اخلاقتونو از دست بدید و و از اون طرف ثروت داشتن و غنی بودن به هیچ معنا به هیچ وجه خودبهخود به به اصطلاح کرامت و عزت نفس منتهی نمیشه. چه بسیار آدمایی که از نظر مالی غنی هستن ولی از نظر روحی بسیار حقیرن و بهعکس چه بسیار آدمایی که توحید هستن ولی آزادن سعدی میگه که به صرف گفت کسی میوه‌ای نمیآری جواب داد که آزادگان توحید هستن این آزادگی توحیدست‌ها خب یه چیزیست در تاریخ بنابراین اینکه ما الان از نظر مثلاً ایرانیا افغانستان از نظر سیاسی از نظر اقتصادی در یه شرایط نامطلوبی وجود داره این اصلاً توجیه نمی‌کنه که ما منش اخلاقیمون رو فراموش کنیم یا بی‌اعتنا کنیم یا توجیه کنیم نداشتنش رو خب این منش اخلاقیه که باعث میشه که ما سؤالمون صادقانه باشه یعنی مثلاً فرض کنید الان داره تو ایران داره یه اتفاقاتی میفته خب ما این اتفاقاتو می‌تونیم دو جور نگاه بکنیم. یکی اینکه اونجا که دلمون می‌خواد بگیم بله در ایران یک انقلابیست در ایران رنا رونسانسه در ایران ال در ایران وله نمی‌دونم مردم اون مردم این ما اینیم ما اونیم ما آینده این یه شکلشه یه شکلشم این که نه صادق باش ببینیم آیا اون چیزی که میگیم هست واقعاً هست اون چیزی که میگیم هستیم واقعاً هستیم اون چیزی که میگیم داریم واقعاً داریم چیزی ازش باقی مونده یا اصلاً داشتیم همچین چیزایی یا نه و این برمی‌گرده به منش اخلاقی شما یعنی مربوط به سواد و اطلاعات و دانش و اینا نیست. شما ممکنه که هزاران اطلاعات داشته باشید ولی اگر منش اخلاقی نداشته باشید قضاوتتون غیرقانه خواهد بود ولی شما می‌تونید با به اصطلاح منش اخلاقی داشته باشید و و اونور که می‌بینید دربارهش صادقانه قضاوت بکنید. خب می‌رسیم به پیشگفت. تقریباً کل مردم جهان آلمان و آلمانی‌ها را متهم می‌کنند. تقریباً کل مردم جهان آلمان و گفتم که فرق حالا آلمانی که یاسپرس ازش حرف می‌زنه با الان ایران افغانستان خب متفاوته دیگه اونا اونا اولاً تاریخشونو با جایی مقایسه نمی‌کردن ما داریم مقایسه می‌کنیم با اونا ما همش در ایران در عصر جدید همش خودمونو با دنیای مدرن مقایسه می‌کنه اونا خودشون دنیای مدرن بودن و در در نتیجه با ملتهای دیگه مقایسه نمی‌کردن یک دو اینکه ما الان حداقل تو فضای رسانه انهایی و اینا مردم حسابشون از حکومت‌ها جدا تلقی میشه به همین دلیل که ما ایرانی‌ها درسته که الان حکومتمون حکومت خودکامه و خشنی هست ولی از ایرانی بودنمون شرمسار نیستیم به ایرانی بودنمون هم ما به ایرانی بودنمون افتخار می‌کنیم و غرور ملی ازش حرف می‌زنیم هم مردم جهان به چشم تحسین نگاه میکنن به مثلاً ارزش‌هایی که جامعه ایران داره. ولی در آلمان اینطوری نبود. در آلمان تصور این بود که حداقل یه بخش مهمی از آلمان با هیتلر بود و نه تنها به ظهور هیتلر به اصطلاح کمک کرد که اساساً پشتوانه اصلی حکومت تو هیتلر بود و ۹ میلیون رسماً عضو نازی‌ها بودن و این اون اتفاقی که افتاد این نبود که مثلاً هیتلر می‌رفت جنایت می‌کرد نه این انتیسم یا یهودی ستیزی در جامعه آلمان بود به خاطر همینم وقتی که نازیها آمدن و شروع کردن به سیاست‌های یهودی ستیزی مردم عادی بودن که غارت می‌کردن خونه همسایهشون رو مثلاً یهودی بود غارت می‌کردن می‌دزدیدن آزار می‌دادن یعنی شما مسئله مسئله آلمانی‌ها بود حالا میگم میگم این تفاوت رو در نظر داشته باشید تا ما وقتی راجع به خودمون میخوایم بپرسیم پرسش‌هایی درست بکنیم که مربوط به خودمون هست. میگه تقریباً کل مردم جهان آلمان و آلمانی‌ها را متهم می‌کنند. آن‌ها با احساساتی از سر خشم، هراس، نفرت و تحقیر به بحث در باب مقصر بودن ما می‌پردازند. نه تنها فاتحان جنگ، بلکه برخی مهاجران آلمانی و حتی شهروندان دولت‌های بی‌طرف نیز خواهان مجازات و عقوبت ما هستند. در آلمان تنها تعداد معدودی هستند که به مقصر بودنشان اقرار دارند. در حالی که عده زیادی خود را بی‌تقصیر و دیگران را مقصر می‌دان. الان می‌بینید که ترامپ که رفته داووس و اونجا صحبت کرده این لحن تحقیر آمیزی که به کار برده در مورد اروپاییا که اگر ما نبودیم شما هنوز آلمانی حرف می‌زدید و اینا می‌بینید که هنوز این نگاه از بالا به پایین وجود داره. الان ۸۰ ساله که از جنگ جهانی پایان جنگ جهانی دوم تمام میشه اروپا هنوز که هنوزه امنیتش رو مدیون آمریکاست یعنی ناتو و همه این چیزا وابسته به آمریکا هستن و این نگاه از بالا به پایین نگاهی که آمریکا داره به اروپا بعد خب کشورای دیگه اروپایی به آلمان داشتن خب این هنوز که هنوزه بعد از ۸۰ سال وجود داره یعنی می‌خوام بگم این حرفایی که ترامپ زد این ریشه‌های تاریخی داره یعنی حرف فقط ترامپ نیست در برابر وسوسه برای نشنیده گرفتن پرسش از تقصیر می‌توان به گونه‌ای عمل کرد که گویی تقصیری در کار نیست ما در عصرت به سر می‌بریم بخش اعظم مردم ما چنان در عصرند که ظاهراً اعتنایی به این مباحث ندارند در حال حاضر آنچه برای آنها اهمیت دارد هر آن چیزیست که آنها را از عرت رها سازد و آن‌ها کار دهد شکمشان را سیر کند، سرپناهی برایشان فراهم سازد و به زندگیشان گرما بخشد. عرصه بر آنها تنگ شده است. آن‌ها دوست ندارند چیزی در باب تقصیر و گذشتهشان بشنوند. علاقه‌ای به تاریخ جهان نشان نمی‌دهند. آن‌ها می‌خواهند این ایام سخت به پایان رسد و از فلاکت خلاصی یابند. آن‌ها می‌خواهند فقط زندگی کنند و اصلاً نیاندیشن. حتی روحیه‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه اکنون پس از تحمل این همه مصائب حولناک باید به این افراد پاداش داد یا دستکم از آن‌ها دلجویی کرد و نه اینکه با طرح پرسش از تقصیر باری مضاعف بر دوشان‌ها گذاشت. این چیزیست که الان روزا که گذشته ما زیاد میشن که مردمو نباید اصلاً شما اونو نقد بکنید شما اصلاً نباید مرد جام خیلی آسیب دیدید جامعه خیلی فلان باید نازش کنید باید دلجوییش کنید باید همدردیش کنید باید کمکش بکنید که شکمش سیر بشه اون الان دنبال این فکر کردن و این حرفا نیست اینو خیلی همیشه می‌شنیدیم الان بیشتر با این حال حتی کسی که نسبت به این نکته آگاه است که نمی‌تواند در این وضعیت فلاکتبار کاری از پیش ببرد در لحظاتی در خویش نیاز به جستجوی حقیقت خاموش را حس می‌کند. اینکه در کنار مصیبت ملت آلمان آلمانی‌ها متهم به تقصیر هم می‌شوند امری بی‌ربط یا صرفاً از سر خشم و عصبانیت نیستند. در اینجا ما قصد داریم آشکار سازیم که آیا این اتهام به حق است یا به ناحق و به چه معنا به حق است یا به ناحق زیرا عملاً در زمانه اسرت است که حیاتی‌ترین نیاز ما به اعلی درجه احساس می‌شود و آن عبارت است از اینکه روحمان را پالایش کنیم به کار خیر بیاندیشیم و بدان عمل کنیم تا بتوانیم علیرغم ویرانی و تباهی از دل خواستگاه اصیل جدیدی به حیات دستیازیم. در واقع همه ما آلمانی‌ها بلاستثنا ملزمیم آشکارا به مسئله ملاحظه مسئله تقصیرمان بپردازیم و نتایجی را از آن استنباط کنیم. ارزش کرامت انسانیمان ما را بد آن ملزم می‌سازد. نمی‌توان نسبت به آنچه جهانیان درباره ما می‌اندیشند بی‌تفاوت بود. چرا که ما خود را جزئی از بشریت می‌دانیم. ما نخست انسانیم و سپس آلمانیم. اما آنچه برای ما از اهمیت بیشتری برخوردار است این است که زندگی شخصی ما در عسرت و وابستگی نمی‌تواند واجد هیچ کرامتی باشد مگر آنکه در قبال خودمان صادق باشیم. پرسش از تقصیر بیش از آنکه پرسشی از جانب دیگران در خصوص ما باشد باید پرسشی باشد که خود ما از خویش می‌پرسیم. اینکه ما چگونه به این پرسش پاسخ می‌دهیم رویکرد فعلیمان به عالم و خویش را تثبیت می‌کند. این پرسش برای روح آلمانی حیاتی‌ست. تنها از طریق این پرسش است که به یک تغییر و تبدل می‌رسیم که به ما از دل خواستگاه وجودیمان از نوع حیات می‌بخشد. اظهار نظرهای فاتحان در خصوص مقصر دانستن ما که از رنگ و بوی سیاسی برخوردار بود هرچند بیشترین پیامدها را برای زندگی ما به همراه داشته است. اما در این مسئله حساس و مهم یعنی در تجدید حیات درونیمان هیچ کمکی نکرده. ما در اینجا تنها با خویش سرکار داریم. ما باید از فلسفه و الهیات مدد بجوییم تا به ایضاحق مسئله تقصیر بپردازیم. خب می‌دونید که مسئله تقصیر یا مسئله مسئولیت خیلی مسئله اروپاییه. یعنی برخواسته از هم فلسفه اروپاست هم الهیات اروپا مخصوصاً الهیات مسیحی دیگه مسئله گناه ازلی یا اوریجینال سین گناه اصلی مسئله مسئولاتیه دیگه مسئله تقصیره بنابراین توجه داشته باشین که این مسئله چرا برای ما بیگانه است به خاطر هم در فلسفه ما در فلسفه ما به اصطلاح اسلامی ایرانی شر عدمیست یعنی شر وجود نداره اونچه که وجود داره خیره و شهر اصلاً عدم بنا چون عدمیست پرسش ازشم معنی نداره دیگه چیزی که عدمیه که ازش نمی‌پرسن بنا فلسفه ما فلسفه خیره همه فلسفه کماله فلسفه انسان کامله فلسفه وجود مطلقه در نتیجه و و در اسلامم ما چیزی به نام گناه ازلی نداریم پس توجه داشته باشیم که خیلی یه شکاف خیلی بنیادی هست بین طرز تفکر ما درباره وضعیتمون و طرز تفکر که ریاسپرس نمایندهش تحقیقات به عمل آمده در باب مسئله تقصیر غالباً از خلط مفاهیم و نقطه نظرها خدچه‌دار می‌شوند. برای نیل حقیقت باید میان این مفاهیم و نقطه نظرها فرق گذاشت. من این تمایز‌های نچندان مطلق را نخست در شاکله‌ای طرح می‌کنم تا بتوانم شرایط فعلیمان را در آلمان روشن سازم. خواستگاه چیزی که ما آن را تقصیر می‌نامیم در امری فراگیر نهفته است. اما این مسئله تنها به واسطه چیزی که از این تمایزها به دست آمده است می‌تواند آشکار کرد. ما نمی‌توانیم بی‌درنگ و بدون تأمل به احساسات مبهممانمون اعتماد کنیم. درست است که روح ما به نحو خودانگیخته خود را تحقق می‌بخشد و حضورش را اثبات می‌کند. اما احساسات ما واقعیت‌های ساده نظیر داده‌های زیستشناختی نیستند، بلکه آنها به واسطه فعل درونیمان، اندیشه‌هامان و شناختمان منتقل می‌شوند. آن‌ها به میزانی که ما می‌اندیشیم تعمق و وضوح می‌یابند. حس به ماه و حسی اعتمادی نیست. الان که می‌بینید که مردم خشمگیرن دیگه خب مردم عصبانین دیگه انگار که مثلاً مردم یا انسان هر حسی داشته باشه موجه اون حسو به اصطلاح حاکم بکنه مردم خشم میرن خب از برخر باششون غلبه کنن یعنی خشم آدما که عملشونو توجیه نمی‌کنه نکته‌ای که یاسپرس میگه میگه احساسات ما یه چیزی نیستن که به اراده ما و به اندیشه ما هیچ ربطی نداشته باشن ما خشمگین میشیم چون یه شکل خاصی اراده می‌کنیم و یه شکل خاصی می‌اندیشیم. بنابراین یک شکل خاصی باید اراده کنیم و یه شکل خاصی بیاندیشیم که این عواطف ما در خدمت روشن‌تر دیدن و فهمیدن وضعیتمون باشه نه در خدمت تشدید فاجعه. حس به ماهو و حس اعتمادی نیست. تکیه کردن به حواس خام‌اندیشست که از عینیت امر قابل شناخت و اندیشه تفره می‌رود. تازه پس از اندیشیدن و پیش چشم آوردن یک موضوع از جمیع جهاد که پیوسته با احساسات، همراهی، هدایت و مشوش می‌شود به احساسی حقیقی دست می‌یابیم که به ما مجال می‌دهد تا با اطمینان زندگی کنیم. بسیار خب من خوندم تا بخش اول. آغاز بخش اول که صفحه ۴۵ه تا صفحه ۴۵ یعنی صفحه ۴۵ رو در جلسه بعد از صفحه ۴۵ ادامه خواهیم داد. بحث. بسیار خوب من در خدمت شما هستم. اگر دوستان نکته‌ای دارن در خدمتم و اگر نه که سعی میکنیم که در روزهای آینده این صحبت رو این کتاب روخوانی رو انجام بدیم من متشکرم از بابک عزیز از انور عزیز جرجیس عزیز یکایکا دوستان در کلاب هاوس و همین طور در یوتیوب و برای شما و برای همه مردم که ما بهشون تعلق داریم آرزوی بهترین‌ها رو دارن آقای خجی اگه وقت هست دوستان یه سوال دارن فکر بله بفرمایید بفر بله بفرمایید آقای علیم بفرمایید شما اگر خیلی بله درود می‌فرستم دوستان عزیز حالا من میخواستم نظر آقای خلجی رو در شرایط کنونی جامعه ما یعنی اینکه وقتی یه رژیم انقدر سرکوبگره وقتی وقتی یه رژیم در مقابل مردم خودش مردمان خودش رو دشمن می‌دونه آقای خلجی به نظرتون چهجوری میشه از این رژیم عبور کرد بدون دخالت خارجی و با حداقل هزینه یعنی بدون هزینه که نمیشه همه ما اینو می‌دونیم و متأسفانه یه رژیم دینی استبدادی و تقومت آقای خامنه‌ای باعث یعنی فکر می‌کنم نسبت به دیکتاتوریهای دیگه بیشتر خون بریزه ولی آقای خرجی من من نمیگم شما پیشگویی کنید چون پیشگویی اصلاً تو سیاست محاله ولی احتمالاتی که شما میدید یعنی جامعه ایران به چه سمتی رو می‌خواستن در این یه خورده صحبت کن. بله. سلام عرض می‌کنم خدمت شما و ممنونم از نکته‌ای که بیان کردید. ببینید من نمیدونم شما در ابتدای این جلسه تشریف داشتین یا نه. گفتم که ما مسائل ایران رو باید بذاریم در چهار چه مسائل جهانی. یعنی چی؟ یعنی وقتی که شما میگید که ما یک حکومتی داریم دینیه و سرکوب‌گره خب گویا که مثلاً تنها ماییم که دچار یه همچین حکومتی هستیم و تنها حکومت سرکوبگرم فقط حکومت سرکوبگر دینیه نه اینطور نیست ببینید استالینیسم اگر شما مقایسهش بکنید با توجه به اینکه ۱۰۰ سال فاصله است بین ما و اون دوران و الان از نظر تکنولوژی تسلیحاتی و تکنولوژی جنگی ما اصلاً قابل مقایسه با اون دوره نیستیم. استالین فقط ۳ میلیون کمونیست کشت. یعنی فقط ۳ میلیون کسانی رو کشت که کمونیست بودن. یعنی توی ۱۹۳۷ بهش میگن گریت پرج یعنی تصویر بزرگ و ما داریم از یه نظامیی داریم در جهان که در قبل بودن و الان هستن که از نظر میزان سرکوب میزان کشتار به مراتب بالاتر از ایرانن یعنی الان کره شمالی یک نمونهست که وضعیتش خب از ایران خیلی بدتر است اما شما این تصاویر ماهواره‌ای رو نمیدونم دیدید یا نه که شب از به اصطلاح زمین گرفتن شما وقتی که روی آسیا هست وقتی که زوم کنین تصاویر شب پایین کره جنوبیست و بالا کره شمالیست کره جنوبی تمام چراغها روشنت کرد کره شمالی خاموشه یعنی ما الان شما و ما به هر حال می‌دونیم الان تو ایران چه خبره وضعیت به هر حال بافات با وجود تمام این سانسور و سرکوب و اینا ولی در کره شمالی واقعاً یه دیواری وجود داره که دنیای خارج ازش واقعاً بی‌اطلاعه نمی‌تونیم بفهمیم که در اونجا چی می‌گذره. یک واقعاً یک زندان تاریکی. بنابراین صرف اینکه سرکوب وجود داره هر چقدر بیرحمانه یعنی سرکوب من بارها و بارها توضیح دادم که در نظام‌هایی مثل جمهوری اسلامی خشونت وسیله نیست برای رسیدن به چیزی بلکه خودش هدفه. بنابراین هیچ مرزی نداره. یعنی جمهوری اسلامی من با شما کاملاً موافقم که در به کار بردن خشونت هیچ حد و مرزی نداره و اینم تصادفی نیست یعنی ماهیت چنین رژیمی اقتضا می‌کنه اما این به این معنی نیست که پس ما هر کاری می‌تونیم بکنیم اولاً ما میخوایم چیکار بکنیم ما میخوایم مثل آقای علیجانی بگیم که یه سر دیکتاتوری مذهبی بره یه دیکتاتوری سکولار بیاد خب آره این میشه این شما میتونین یه جنگ نظامی راه بندازیم یا مثلاً از یک حکومتی بخوایم بیاد جنگ بکنه و در حقیقت یه مستبدی رو برده یه مستبد دیگه بیاره که حالا اون آخونده این مثلاً بیدین باشه این یه نوع اما اگر بخواین در ایران حکومت دموکراتیک برقرار بشه این یعنی کهه نوع به اصطلاح مبارزه شما با جمهوری اسلامی متفاوت خواهد شد یعنی شما به شکلی مبارزه می‌کنین که به دموکراسی بیانجامه براتون مثال بزنم یه این لطیفه رو شنیدین که میگن که یک نفر آتیش گرفته بود بردنش بیمارستان سوانه سوختگی بعد دکتر دید که این آثار ضرب و جر هست براش بعد گفت چرا ضرب و جر هست گفت که آخه خاموش نمیشد دیگه ما مجبور شدیم با ویلو کلنگ خاموش کنیم اگه اگه هدفتون خاموش کردن آتیشه آره میشه با بیلنگم خاموش کرد ولی اگر هدفتون نجات اون شخص هست اونوقت هر کاری نمی‌تونین بکنیم در نتیجه نتیجه اولاً که ما باید هزینه بدیم اما این هزینه چه هزینه‌ایست؟ هزینه که فقط خون دادن نیست که مهم‌ترین بالاتر از خون هزینه دادن صداقته صداقت داشتن از مردن خیلی سخت‌تره و از کشته شدن بنابراین صداقت داشته باشیم که چی می‌خوایم و چقدر حاضریم براش تلاش بکنیم و و اساساً از مبارزه چی میفهمیم اگه فکر کنید مبارزه یعنی همین طوری داد زدن د اومدن تو خیابون و این کارو کردن خب یه جوره اون که همینطوری جوونای مملکتو ما میدیم دمتی یکیش اینه مبارزه یه علمه یه دانشه یک یک یه تخصصه که باید یاد بگیره یعنی دیگه الان هیچ چیزی تو این دنیا نیست که شما بتونین اوبر کنین و گوگل کنین و اینا باید اینا رو یاد بگیرین همونطور که حکومت کرد جمهوری اسلامی به هر حال با یه فنی داره حکومت می‌کنه دیگه یه به حال همین تکنولوژی سرکوب یه تکنولوژیه دیگه شما برای مقابله با این تکنولوژی هم نیاز به تکنولوژی دارین شما که نمی‌تونین برای مقابله با سانسور اینترنت مثلاً گوشاتونو با دست بگیرین که یه تکنولوژی لازم دارین شما در وقتی در برابر قدرت سرکوب قرار دارید برای یک جنبش مؤثر اجتماعی و سیاسی ضد دیکتاتوری هم نیازمند آموزشی نیازمند سازماندهی هستین نیازمند این هستین که بیش از همه چیز صادق باشین یعنی بگین که من اگر آزادی می‌خوام بنابراین باید بدونم آزادی چیه و بعد به شیوه‌ای آزادی‌خواهانه برای آزادی مبارزه کنن. من که نمی‌تونم مثلاً بگم من برای نجات ایران هر چقدر ایرانی هم لازم شد می‌کشیم ما. نه ما قرار نیست بر با ایران حکومت کنیم. ما قراره بر ایرانیان حکومت یعنی ایرانیان بر ایرانیان حکومت بکنن. بنابراین این نکته. نکته آخر راجع به دخالت خارجی. ببینید دوست عزیز دخالت خارجی نمیدونم ما به چه معنا به کارش میبریم. تمام وضعیت جهان همونطور که باز تو اول این بحث گفتیم به هم ربط داره یعنی قطعاً اگر در کشور ما دیکتاتوری به وجود آمده به دلیل سیاست‌های خارجی بوده یعنی سیاست‌های مخصوصاً سیاست‌های غربی و اگرم بخواد دموکراسی به وجود بیاد قطعاً باید سیاست‌های جهانی درش مؤثرن یعنی الان اگر روسیه نبود اگر چین نبود اگر ونزوئلا نبود اگر کره شمالی نبود جمهوری اسلامی در موقعیت خیلی خیلی ضعیفتری قرار داشت. بنابراین قطعاً کشورهای خارجی مؤثرن چه اون کشورهایی که دیکتاتورین و چه اون کشورهایی که دموکراسی هستن و و همون طوری که دیکتاتوری‌ها به هم کمک میکنن تا اینکه برقرار بمونن یعنی چین داره تکنولوژی سورویلنس و سکیورتی تکنولوژی و اینا می‌فروشه به ایران و جاهای دیگه یا روسیه حمایت می‌کنه. همونطور که دیکتاتوری‌ها همدیگه رو حمایت می‌کنن، دموکراسی‌ها هم باید همدیگه رو حمایت می‌کنن. هیچ شکی نیست. یعنی هم یعنی این وظیفه دموکراسی‌هاست که همدیگه رو حمایت کنن. چرا؟ به دلیل اینکه دموکراسی‌هایی که دموکراسی نمی‌تونه در محاصر دیکتاتوری باشه. یعنی شما نمی‌تونید در یه جهانی که دیکتاتوری درش دارین همینجور پیشرفت می‌کنی بگین خب الحمدالله من خودم دموکراسیام. نه نمونهش اسرائیله دیگه. نمونه اسرائیل که همش می‌گفت یا یا ترکیه دیگه که می‌گفتن یه دموکراسیه. خب می‌بینید که وقتی که منطقه دموکراتیک نباشه خ دموکراسی در خود این کشورهم به خطر میفته. بنابراین وظیفه دموکراسی‌ها این هست که نسبت به دیکتاتوری‌ها حساس باشن. حالا دخالت خارجی که ما میگیم دخالت خارجی چند نوعه. یه موقع هست که شما میگید که میلیتری اینترونشن یعنی مداخله نظامی یعنی مثلاً کاری که آمریکا در مورد عراق کرد یا آمریکا در مورد چیز کرد در مورد افغانستان کرد این یه نوعه یه یه نمونه‌های دیگه یا چیزای دیگه هیومنیتارین هست یعنی مداخله‌های بشردوستانه در یه چیزای دیگه مربوط به حقوق بینالملل هست مثلاً فرض کنید که دادگاه لاحه یا محاکم دیگه دیگه کسانی رو که در جنایت علیه شهروندانشون یا دیگران نقش داشتن اینا رو محاکمه کنن محکوم کنن یه بخشش مربوط به نوع مبادلات اقتصادیه یعنی مثلاً فرض کنید روسیه به اوکراین حمله میکنه خب غرب اون روسیه رو تحت تحریم اقتصادی قرار میده بنابراین قطعاً من با دخالت خارجی به مفهوم کلی کلمه نه نه نه نه اینکه دخالت خارجی خوبه بشه یا نشه از اصلاً هرچی که هست بر اساس دخالت خارجیه یعنی چی؟ یعنی همه جهان در وضع همدیگه تأثیر دارن. ما ما دیگه به اون معنایی که ما در قرن به اصطلاح یعنی وقتی که اساساً این داستان جنگ جهانی دوم به وجود اومد چرا گفتن جنگ جهانی؟ ها این جنگ که فقط تو اروپا بود چرا بهش گفتن جنگ جهانی؟ ها به خاطر اینکه این جنگ محصول یه اتفاقی در جهان بود و برای همه جهان تأثیر گذاشت ها این جنگی بود که در اروپا بود دیگه ولی بهش میگن جنگ جهانی از جنگ جهانی به بعد مفهوم نیشن استیت یا دولت ملت تغییر کرد دیگه ما دولت ملت نداریم یعنی به اون مفهومی که قبلاً بود دیگه یه دولت یه ملتی باشه که میگه چهار دیواری اختیاری دور سر خودش میگه من خب نه ما وارد به قول مکون وارد دهکده جهانی شدیم این در این دهکده جهانی هر اتفاق یعنی هر تصمیمی که آمریکا می‌گیره این تصمیم در کل دنیا تأثیر می‌گذاره. بنابراین مسئولیت یک رئیس جمهور در آمریکا در مورد تصمیماتش فقط مسئولیت ملی نیست بلکه مسئولیتست بین‌المللی. حالا الان شما همین داووس شما در داووس ببینید کسایی که در داووس شرکت می‌کنن رهبران کشوی مختلف اینا میان و و درسته هر کدام نماینده کشور هستن ولی تصمیماتشون در کل دنیا تأثیر می‌ذاره بنابراین قطعاً باید ما اولاً بفهمیم مداخله خارجی رو و ثانیاً نوعی از مداخله رو بخوایم که به ما کمک بکنه بریم به سمت خشونت کمتر به سمت برچیده شدن وساط جمهوری اسلامی به سمت برقراری دموکراسی یعنی هدف ما این کلمه براندازی خب کلمه خطرناکیه به خاطر اینکه یعنی براندازی هدفه در حالی که براندازی هدف نیست و در براندازی انقلاب نیست فرق براندازی با انقلاب اینه انقلاب یعنی برانداختن نظم کنونی و تأسیس نظم جدید این میشه انق این تعریف انقلابه انقلاب این نیست که شما براندازی کنید براندازی مث که خب خب بزنیم خونه رو منفجر کنیم. خب اگه می‌خواید خونه منفجر بشه می‌تونید از هر دینامیکی استفاده بکنید. اما اگه می‌خواین اینو خراب کنید خونه بسازین روش دیگه هر کاری نمی‌تونین بکنین. توجه می‌کنین؟ بنابراین باید بین براندازی و انقلاب فرق گذاشت. ما باید بریم به سمت انقلاب به مفهوم حقیقی کلمه. یعنی چی؟ یعنی کهه هدفمون برقراری نظم جدید باشه. حالا برقرار این نظم جدید قطعاً نیازمند تلاش یکایک شهروندان و همین طور حمایت بین‌المللی اون حمایت بین‌المللی اونوقت باید به همون طور که من شهروند نمی‌تونم مثلاً برای بگم دموکراسی آزادی ولی کنارشم بگم مرگ بر این مرگ بر اون اینا با همین سازگار نیستن از اونورم حمایت خارجی هم همین طوره حمایت خارجی هم باید در جهت استقرار دموکراسی در جهت آزادی شهروندان در جهت اقتصاد بهتر مثلاً شما فرض کنید بگید که آقا ترامپ بیا بزن تمام پالایشگاه نفت ما رو داغون کن تا جمهوری اسلامی ساقط بشه خب یعنی یعنی چی این یعنی قطعاً اگر پالایشگاه نفت در ایران منفجر بشه ممکنه که سقوط رژیم بیانجامه این شکی نیست در این ولی آیا ما به این قیمت میخوایم از جمهوری اسلامی رها بشیم یعنی باید به نحوی جمهوری اسلامی از بین بره که کمترین آسیب به خود کشور به منابع به اصطلاح طبیعی به زیرساخت‌های اقتصادی پالایشگاه نفت معمول نیرگاه‌های برق سدها و فلان و فلان بشه و ثانیاً کمترین آسیب به خود ایرانیا برسه یعنی ما هم وقتی مبارزه می‌کنیم نباید به هم بریم بگیم آقا من سینمو می‌زنم سپر می‌کنم آ میخوام خودمو بکشم ما ما مبارزه می‌کنیم که زنده بمونیم ما مبارزه نمی‌کنیم که بمیریم یا کسی از ما کشته بشه بنابراین به چه به شیوه‌ای باید مبارزه بکنیم که به زندگی ما بیانجامه. از اون طرفم به شیوه‌ای باید حمایت خارجی رو جلب کنیم که اون هم به زندگی بیشتر و به آینده بهتری برای ما بیانجامه. بله خیلی ممنون آقای خرجی. به هر حال خیلی حساس صحبت کردن در اینوست. من سعی می‌کنم که در همین شأن ایاسپرس اگر مایکتون آقای خراجی ببندید معلومه و معطوف به همین مفاهیم تقصیر و مسئولیت صحبت بکنم ولی خب به هر حال احتیاج به یک معابی عینی هم داریم تا بتونیم مراد و مقصود خودمون برسونیم و اونو بیشتر در رابطه با اون گفتگو کنیم. من زیاد نمیخوام تو اسم بیارم ولی صرف نظر از دلقک‌های کلاب هاوسی ولی به حرفم در روی سخنم به اون قشر یه کمی بالا دستی هست که به نظر میرسه که اندیشه منسجمتری دارن مثلاً در همین چند روز اخیر در اتاقی ی آقای حسین قاضی می‌گفت همه چیز رو از فیلتر فرضاً هان آرنت نباید دید و یک بحثی الان مطرح هستش یک خیزشی هست یک قیامی هست یک انقلابی هستش که باید ما از روش‌های علمی استفاده بکنیم که اون‌ها در واقع بیشتر به کمک ما میان و به مدد ما بیان و باید راهو ساده‌تر و هموارتر کرد نه پیچ چیزتر و سخت‌تر و در ادامه گفتن اتفاقاً در کوله بار سربازهای خارجی هم می‌تواند آزادی باشد. این روزها خیلی در رابطه با مسئولیت اتفاقاً صحبت‌هایی هم رفته و در جاهای مختلف صحبت‌هایی هم شده که مخالفین و اون کسایی که توی این جور مواقع و حالت‌های منقلب و انقلابی تمام گوش و ضمیر و حواس خودشونو فقط معطوف به همون انقلاب کرده مسئولیت رو یک امر فانتزی می‌دونن و اون رو یک خلاصه امری غیر ضروری و رهزن می‌دونن و اون رو مطابق با این خیزش‌ها و این انقلابی که در حال اتفاق هست از خودشون مانع فرض عرض کردن به هر حال من فکر می‌کنم با این مثال‌ها شاید قدری بشه راش بله بله بله ببینید حالا اسم بردید از آقای قاضی من نمی‌دونم منظور آقای قاضی علم چیه چون من تا حالا ندیدم ایشون علمی حرف بزنه یا چیز علمی بنویسه یا از نظریات علمی استفاده بکنه بنابراین کسی که میگه الان وقت هانرنت نیست ببینید هانرنت نت خب اینا از هنارنت یه کلمه‌ای شنیدن دیگه و طبیعتاً نشون میده چقدر علمی نگاه میکنن به این مسئله اینا چیزی از تحولات مثلاً علمی در مورد مسئله انقلاب‌ها و جنبش‌ها خب طبیعتاً نمی‌دونن دیگه این آدما مشکلشون اینه که حالا جدایی از منش اخلاقیش که خب این کمال بی‌صداقتیست که آدم از روی بی‌سوادی حرف بزنه و بعد به عنوان متخصصم بیاد حرف بزنه ثانیاً کسایی مثل ما ما داریم الان راجع رو یاسپورت حرف زدیم. درسته؟ این کتاب رو این حرفا رو کسی می‌زنه که شرایطی رو داره تجربه می‌کنه که به مرات بدتر از شرایط ماست. یعنی شما چطور فکر می‌کنید که مثلاً در این ش خیزش مثلاً ملا میگن مسئولیت مسئله فانتزیه. آخه این آرنت و یاسپرس و این آدما در بهبوحه جنگ جهانی دوم در دل نازیسم و در بدترین شرایط که برای ما قابل تصور نیست حرف زدن این حرفا رو یعنی شرایطی که ما داریم به مراتب شرایطست بهتر از اون‌ها و اگر آقای حسین قاضیو می‌ذاشتید شما در زمان جنگ جهانی دوم حالا اسم بردین دیگه شما اسم بردین منم میگم و همثال ایشون آقای علی جانی و اینا اینا اینا به احتمال قبلی می‌رفتن سمت هیتلر این طرز با این طرز تفکر دیگه ما الان دیگه چیز نداریم پس میریم میره سمت کمان که خیلی هم رفتن بزرگتر از اینا هم رفتن گفتیم که هارل شمیتونم هایدگر و اینا رفتن بنابراین یه یه انتخاب عقلانی اخلاقیست و این کسایی که این حرفا رو زدن نلسون ماندلا نمی‌دونم باتلاو ها شما دیدید که همین سخنرانی نخستوزیر کانادا که کرد از ایدهش ایده مال واسلاو هاول بود. واسلاو هاول نمی‌دونمنا آرنت یاسپورت و این آدما در دل بحران‌هایی زندگی کردن و اندیشیدن که اصلاً قابل برا ما قابل مقایسه نیست ولی خب آره اگر بگیم که دنیا یعنی ایرانم یعنی الان فکرم یعنی مال من خب طبیعتاً همین فجاییه رخ میده که الان می‌شنویم دیگه بله خیلی ممنون آقایستم بفرمایید ممنون آقای بابک من سوالی ندارم خدت میشن قربان شما آقای بابک من یه سؤال کوچولو خیلی عرضی دیگه ببخشید اسم منو آگ آقای جیسن صحبت کنم بعد خدمت شما مجاز من عذرخوای می‌کنم فکر کردم آقای جیسون گفت سؤال ندارم ببخشید ببین اشکال نداره می‌دونم دیدم چون اسم ایشون واج شروع میشه آ اول مرسی که هستین بعد من الان آ یه اتفاقی برام افتاده که نمی‌دونم چهجوری باهاش میشه مواجه شد. تو دوره اول ترامپم همین اتفاق افتاد. اونم اینه که تا یک زمانی من فکر می‌کردم که شما اگه به تضاد یا به دروغ در یک روایت اشاره بکنید می‌تونید توی یه بحثی اون روایت رو نقد بکنید. یعنی اینکه الان در وضعیت کنونی جایی هستیم که به عنوان جایگاهی که برای خودشون قرار دادن آقای پهلوی داره دروغ میگه بعد دروغاش مثلاً یه روزم فاصله نداره ها یعنی مثلاً میگه که بیایم به خیابون بعد فردا تو رسانه انگلیسی زبان میاد میگه که من نگفتم کسی بیاد تو خیابون خب تا جیسون دیروز روز من فکر می‌کردم آها اینو من من به هر کی اشاره بکنم می‌تونیم با باب صحبتو باز بکنیم یعنی می‌تونیم یه آسیبشناسی بکنیم اما یک یه چیزی گرفت یه یه یه کارت ذهنی درگرفته که من خودم اسمشو گذاشتم جنون توده حالا نمی‌دونم اسمش دقیق چیه که هر چ هر تضاد گفتمانی هر معیار چه منطقی استدلالی اخلاقی و اینا انا جوابی که می‌گیرم اینه که اسمشو صدا می‌زنن جاوید شاه این خیلی به من یه ناکامی میده یعنی من تا حس کردم که مجهزم به ابزاری برای مواجهه با این پدیده و اون ابزار به هیچ درد من نمی‌خوره تو این لحظه بعد خب سؤال بعدی که پیش میاد میگم خب لابد اینکه اولین بار این اتفاق اتفاق افتاده و در مواجهه با این پدیده چه ابزار دیگه‌ای من دارم البته من اینو می‌تونم بگم که مثلاً به دردمم می‌خوره یعنی در مثلاً در مکالمات چون اون اون شما قبلاً گفته بود یه چیزی که خیلی چسبید اون بود این بود که این دروغ اولین مرحلهست که راه رو باز میکنه برای دیگر مثلاً رضیلت‌ها حالا نمیدم کلمه درست رو استفاده می‌کنم و آدمایی رو متوجه میشم ولی در در روایت بزرگ ناکام موندم همون طور که چامپین گفت من اگه یه نفرو بذارم تو خیابون بکشم و فرداش میان به من رأی میدن الان مواجه شدیم با شرایطی که همچین ش مشابه و نه اون موقع من جوابی داشتم نه الان این یه موضوع موضوع دومم نمی‌دونم چهجوری به صورت سؤال مطرح بکنم یا همینجوری یه کامنت دوست دارم نظر شما بدونم اینم که اصلاً جریان الان توی محیطهای غیر فارسی زبان خیلی فرق می‌کنه. یعنی این رشته‌ای که با واقعیت گسسته شده حالا من اینجوری توصیف می‌کنم شما یه گوگل ترنزیت بزنین یه رفیق داشته باشی براتون ترجمه بکنه که مثلاً ترکا دارن چی میگن کردا دارن چی میگن حتی انگلیسی زبان دارن چی میگن خبرنگار انگلیسی زبان سوال میکنه که این همه آدم که هستن تو خیابون شما اسم مسوریت نمی‌کنید میگه که اینا این جنگه و این تلفاته و همه ما اینجوری یه دفعه همه مثلاً ناخون اون گاز می‌گیریم که ای وا این چه پدیده‌ایه در میان ماست؟ یعنی از فارسی به زبون دیگه ترجمه میشه همین روایت‌هایی که داره بیان میشه زبون فارسی همش تیکه تیکه میشه الان الان آزادی دموکراسی نمی‌دونم این بحثها در میان ترک زبانا کرد زبانا انگلیسی زبانا فارس زبانا نمیدونم چپا مجاهدین در میان همه برقراره ولی در میان این فرقه نسبتاً بزرگ من بهش میگم فرقه جوابش اینه که جاوید شاه و این چیز زبانی هم وجود داره این تضاد در میان زبانهای مختلفم وجود داره این د تا موضوع تو ذهن منه مرسی بله ببینید دوست عزیز راجع به نکته اول که گفتید حالا بذارید از نکته آخر شروع کنم مسئله اصلی ما اینه که مسئله صداقت یعنی من اگر آدم صادقی باشم وقتی مثل آقای قاضی میگم علم یا علمی آدم صادق می‌دونه که ما علمی به دنیا نمیایم بنابراین باید روش علمی رو یاد بگیریم روش علمی هم به شما میگه چی روش علمی به شما میگه من یونیورسالم یعنی چی یعنی وقتی که مثلاً در علوم سیاسی ما میگیم یا مثلاً در مثلاً در علوم اجتماعی مثلاً ما میگیم که اعتیاد مثلاً با یه مسئله طلاق ربط داره یعنی همه جا همین طوره اینطوری نیست که شما بگید نه در ایران ربط نداره ایران فرق می‌کنه با بقیه جا کسی که میگه فرق می‌کنه و ما استثنایی علمی فکر نمی‌کنه توجه می‌کنید ویژگی علم اینه که روشش یونیورساله یعنی اینکه همون طوری که سرطان در ایران درمان میشه همون طورم در چین درمان میشه همونطورم در جای دیگه آمریکا هم درمان میشه پزشکی یه پزشکیه نمیگم نه چون شما آفریقایی هستید ما باید یه نوع پزشکی دیگه‌ای بیاریم که اصلاً فرق می‌کنه با این نباید از این پزشکی استفاده کنم بنابراین این عوام بودن و عوام ماندن این آقایون به خاطر اینکه صادق نیستن یعنی از یه چیزی حرف می‌زنن که نمی‌دونن چیه یعنی از مبارزه حرف می‌زنن از دموکراسی حرف می‌زنن از جنبش حرف می‌زنن از هان آرنت حرف می‌زنن مطلقا درکی از اینا ندارن این درک به خاطر این نیست که سوادشون کمه ها سوادشون کمه به خاطر اینکه صادق نیست هستن. شما اگر صادق باشید می‌فهمید که نادانید. اینا چون صادق نیستن فکر می‌کنن که دانا هستن. بنابراین مشکل اینه. در نتیجه ما اگر صادقانه بخوایم با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم باید ببینیم که آقا مبارزه یه چیز تجربیه. یعنی کاملاً یک امر تجربیه. درست مثل فوتباله. فوتبال که شما نمی‌تونی تاریخ فوتبالو نادیده بگیری. بعد بشی مربی فوتبال. مربی فوتبال یعنی کسی که تاریخ فوتبالو می‌دونه، بازیهای تیمای مختلفو می‌دونه و بعد تکنیک‌های متعددو می‌دونه و بعد برای تیم خودش داره برنامه می‌ریزه. شما که نمی‌تونید که جم یه مبارزه سیاسی بکنید بگید ما به تجربه جهانی که کاری نداریم. به متفکران سیاسی هم هیچ کاری نداریم. به هیچکسم الان چون اینجوریه پس باید از ابلهانه‌ترین خام‌ترین و پرهزینه‌ترین روش استفاده کنیم. یعنی مثلاً آقای قاضی چه فرقی داره با گلسرخی؟ خب گلسرخی هم همین‌جوری فکر می‌کرد دیگه. گلسرخی هم دقیقاً مثل آقای قاضی فکر می‌کرد. این یعنی که ما از گلسرخی تا آقای قاضی خیلی راه طولانی رو نپیموندیم. بنابراین مسئله اینه که شما صادق باشین. وقتی صادق باشین وقتی می‌بینید چه چیزی اصلاً داریم. این چیزایی که ما میگیم خیزش خیزشه. خیزش یعنی چی؟ یعنی دقیقاً آقا وقتی اینا ترم‌های علمی هستن که دست این عوام رسانه‌ای افتادن و به شکل عوامانه‌ای به کار میرن. دقیقاً خیزش یعنی چی؟ خیزش با جنبش چه فرق می‌کنه؟ جنبش با شورش چه فرق می‌کنه؟ شورش با انقلاب چه فرق می‌کنه؟ اینا متفاوتن با همدیگه و بعد اسم گذاشتن رو چیزی که نیست. یعنی ما مثلاً دوست داریم این انقلاب باشه بشیم میگیم انقلاب مثلاً میگن یارو اسم بچهشو گذاشته بود رستم که همه ازش بترسن. یعنی شما اسم‌ها بناست که یه چیزی رو توصیف کنن، نشون بدن نه اینکه شما جعل بکنید یه چیزی رو مثل جمهوری اسلامی دیگه جمهوری اسلامی گفت آخوندا گفتن حاکمیت قانون خب قانون که ما شریعتو داریم دولت دولت که ما یه دولتم داریم پارلمان ما مجلس شورای اسلام همه چیو شما می‌تونید فیک کنی فیک کردن با دروغ گفتنم فرق می‌کنه فیک کردن یعنی واقعاً تو یه چیزی رو به جای یه چیز دیگه دیگه وانمود کنی و با اون مثل همونجا رفتار کنیم یعنی کهه مثلاً خبر جعلی رو خبر فکر رو خبر دروغ نیست خبریست که به عنوان واقعیت باهاش برخورد میشه می‌دونین در نتیجه مثلاً ما تو ایران دموکراسی جعل فکر کنیم و بعد واقعاً اینجوری زندگی کنیم که داریم دموکراتی در یک حالت دموکراتی هستیم خب این فاجعهست در اون اون جنون توده‌ها که میگید ببینید بحث راجع به توده از اواخر قرن نوزدهم شروع شده و گرایش‌های متفاوتی درش وجود داره یه گرایش روانشناختی کسایی مثل گستاولو کتابی که نوشتن راجع به همین جنون توده‌ها بعد ارتگا ایگاس فیلسوف اسپانی کتاب طغیان توده‌ها در چیز خود نیچه نقد توده‌ایش نقد تودهش بسیار مهمه توده نیچهست که میگه عصر ما عصر عوام بعد فروید کتابی که نوشت راجع به روانشناسی توده‌ها و بعد الیاس کانتی کتابی نوشت راجع به توده و قدرت یعنی بعد چیز مکتب فرنکفورت و همین طور که میان یعنی یه بخش مهمی از مطالعات علوم سیاسی و مخصوصاً مربوط به نظام‌های آثریتارین و اقتدارگرا بحث راجع به توده‌هاست. بنابراین توجه داشته باشین که ما با یک مسئله خیلی پیچیده و گسترده‌ای صحبت می‌کنیم ولی یعنی و جدید نیست منتها اتفاقی که الان افتاده ما از یعنی با انقلاب دیجیتال ما از توده انسانی رفتیم به سمت توده دیجیتال و این توده دیجیتال یه ماهیت جدیدی داره یعنی با توده انسان قبلاً توده شما به آدمای می‌گفتین که میومدن تو خیاب آدم بودن ها الان دیگه آدم نیستن مثلاً دیجیتال و این تبدیل یعنی این ترنسفورمیشن این استحاله از توده انسانی به توده دیجیتال یکی از مهم‌ترین مباحثیست که امروزه در علوم سیاسی و علوم اجتماعی بحث میشه درش و یه بغرنج خیلی بزرگه توجه داشته باشید که این تکنولوژی دیجیتال جهان ما رو ترنسفورم کرده ترنسفورم یعنی چی یعنی که کاملاً متحول کرده منتها نکته که خیلی استثنائیه اینه که این تکنولوژی دیجیتال بیشترین بنیادی‌ترین و رادیکال‌ترین تحول رو در جهان ما به وجود آورده بدون که به ظاهرش دست بزنه. تصور کنید که همه مثلاً این اتاق همینجوری بمونه ولی فقط ظاهرش باشه پشت این اتاق تمام به جای مثلاً گچ و سیمان و اینا همه مثلاً چیز چه می‌دونم هوا باشه مثلاً ها یه چیزی باشه که کاملاً متفاوته یا آب باشه مثلاً بنابراین ما وارد اصلی شدیم که دیگه دولت به اون معنای سابق وجود نداره جامعه به اون معنای سابق وجود نداره فرد به اون اون معنای سابق وجود نداره. نهادهای اجتماعی مثل نهاد خانواده به اون صورت سابق وجود نداره. نظام تعلیم و تربیت آموز همه چیز به صورت بنیادی و ماهوی تغییر کرده بدون که و این یعنی که ما برای درکش خیلی خیلی راحت‌تر به دام میفتیم و گمراه میشیم. خود این سلف دسپشن خودفریبی یک معزل بسیار بزرگی شده در عصر ما و می‌بینید که این سلف دسپشن در در سطح مثلاً رسانه و دانشگاه و این اینور چیزاست نه در سیاست مدار نه فقط در سطح آدمای عادی بنابراین مسئله خیلی مشکل و پیچیده است و باید توجه داشته باشیم که اولین شرط برای اینکه ما از یک وضعیت بحرانی ببینید من بیمارم مها اولین شرط اینکه من بتونم بیماریمو درمان کنم اینه که صادقانه اون چیز رو که هستم سعی کنم ببینم و بپذیرم ها من اگر نپذیرم که مثلاً سرطان دارم و دقیقاً این سرطان من در چه مرحله‌ای هست من هر کاری بکنم به اون سرطان دامن زدم بنابراین صداقت شرط اینه که اصلاً شما آگاهی پیدا بکنید صداقت شرط این هست که شما دانش پیدا بکنید کنید. صداقت شرط این هست که شما عمل درست انجام بدید. وقتی که کانت میگه جرأت اندیشیدن با عقل خودت رو داشته باش می‌پرسه خب چرا همه آدما با عقل خودشون فکر نمی‌کنن؟ دنبال تقلید و دنبال اطاعت از دیگرانن. نمیگه به خاطر اینکه دانششون کمه. نمیگه به خاطر سوادشون کمه. نمیگه به خاطر اینکه کتاب نخوندن. میگه به دو دلیل. یکی نداشتن شجاعت. یعنی تنبلن ترسو هستن و یکی عزم نداشتن یعنی تنبلن یعنی عاملی که اینکه آدم صادق نباشه با خودش دو چیزه سواد نیست اصلاً دو چیزه یکی ترس ترس از یعنی آدم مثلاً طرف انقدر می‌ترسه از بیماریش که اصلاً دوست نداره راجع به بیماریش فکر کنه دوست نداره اصلاً بدونه چشه ه و یکم تنبلی کاهلی این کاهلی یعنی که تو مسئولیت دانستنو باید بپذیری بنابراین مشکل ما در جهان هم در آمریکا هم که میبینید به ترامپ اومده و نمیدونم جاهای دیگه مشکل ما کلاً در هر زمینه‌ای در وحله اول نداشتن صداقت با خودمونه ها بپذیریم که من راجع به این مسئله چه می‌دونم و و چگونه باید بدونم و آیا اونچه که فکر می‌کنم می‌دونم آیا واقعاً می‌دونم یا نه؟ این اصلاً راحت نیست. این نیازمند اینه که شما هم تربیت بشین هم یه مهارتی رو یاد بگیرین و هم عزم اخلاقی داشته باشین برای به کار بردنش. دوست دیگر صحبت می‌کنن و من از خدمت شما مرخص بشم. الو بفرمایید آقای نکتهتونو بله من سعی می‌کنم خیلی کوتاه بکنم. آقای خللیز من فکر می‌کنم که یعنی مبنا دموکراسی هست. مبنا تغییر رژیم نیست و اگه اینو اینو هدف قرار بدیم فکر می‌کنم باید با هر استبدادی با هر دیکتاتوری جنگید و اگه اینو یعنی همزمان هم با آقای رضا پهلوی هم با آقای خامنه و بردای ذهنش منتها بعضی اوقات به این تفکرم شک میکنم چون من خیلی کارشناسها جامعه شناساها رو میبینم میگن آقا ول کن فعلاً از این عبور کنیم بعد دوباره بر دموکراسی تلاش میکنیم بعد بعد اینکه از این رژیم فعلی عبور کردیم و من فکر میکنم اون موقع کار سخت‌تر میشه مثل همون جا که آقای خمینی انقلاب قبلی رو مصادره کرد یکی این یکی اینکه که من این سری آخر که این تعداد کشته‌ها رو دیدم یه خورده به این حد به این تفکرم شک گفتم آقا بذار بریم از این بذار اینو رد کنیم حداقل شاید بعدیه حتی آی رضا علیمون بیاد سر کار این همه نکشه این همه بد نباشه این احتمال هست که اینقدر بد نباشه بله متوجه شدم ببینید دوست عزیز یک نکته اینکه علت اینکه ما این همه کشته دادیم درست همون طرز تفکر بوده یعنی این طرز تفکر بریم جمهوری جمهوری اسلامی نابود کنیم بعد مثلاً فلان میشه خب همونطور که شما خودتون گفتین خب ما یه بار که این کارو حداقل کردیم یعنی انقلاب ۵۷ همین بود دیگه انقلاب ۵۷ شما فکر می‌کنید چرا مارکسیستا و نمی‌دونم سکولارا و اینا رفتن زیر اوای خمینی ها کسایی که چهونم حزب توده و نمی‌دونم کسایی که هیچ اعتقادی به روحانیت و به مذهب نداشتن چرا رفتن زیر اوای خمینی چون فکر می‌کردن خمینی وسیلهست برای اینکه شاهو بندازیم بعد ما از خودمون حکومت می‌کنیم. ببینید اینا همون ناشی و این اینایی که توی رادیو تلویزیونای فارسی زبان بهشون میگن کارشناس اصلاً به اینها توجه نکنید به این معنا که فکر نکنید حرفشون کارشناسن است ممکنه که پزش یک تخصصی داشته باشن و یک جایی هم درس بدن ولی حرفشون کارشناسانه نیست یعنی من می‌تونم پزشک باشم ولی پزشک شکنجه باشم یعنی صرف اینکه پزشکم که معنیش نمیده که جون آدما رو نجات میدم اینا دارن اگرم تخصصی داشته باشن از تخصصشون برای ف فریب افکار عمومی استفاده می‌کنن. یه نکته رو توجه داشته باشین. این یک قاعده‌ایست در علوم سیاسی که شما با هر وسیله‌ای که به قدرت برسید با همون وسیله اون قدرتو حفظ می‌کنید. چرا انقلاب‌ها به دموکراسی نمی‌انجامن؟ به دلیل از خشونت استفاده می‌کنن برای رسیدن به قدرت. بعد که رسیدن به قدرتم برای حفظش ناگذرن از همون ابزار استفاده کنن. یعنی آقای خمینی از خشونت استفاده کرد برای رسیدن به قدرت. بعد که رسید به قدرت دید نیازش برای حفظ قدرتش خیلی بیشتره به خشونت یعنی انقلاب ایران انقدر کشته نداد که وقتی انقلاب پیروز شد توجه می‌کنین؟ یعنی از سال هزار این آمار آمار بنیاد شهیده دیگه یعنی اینا هرچقدرم که بخوان مبالغه بکنن این آمارو درآوردن که از سال هز و۳۴۲ تا سال ۱۳۵۷ یعنی در عرض ۱۵ سالی که با شاه مبارزه جدی میشده کل کسانی که در زندان اعدام شدن و در کشته شدن و نمیدونم در مبارزه مسلحان تو خیابون و همه اینا تمام اینا تعدادشون بیشتر از ۲۳۰۰ ۴۰۰ نفر نیستن یعنی تمام این خشونتها د یعنی ۲۳۰۰ ۴۰۰ نفر بوده ولی وقتی به انقلاب به قدرت می‌رسه فقط در تابستان ۵۷ سه چ هزار نفر رو در زندانها اعدام کردن حالا ما از جنگ و اینا بگذریم بنابراین شما وقتی که با همون ابزاری که به قدرت می‌رسید با همون ابزار قدرترو نگه می‌دارید اگر من با خشونت به قدرت رسیدم برای وقتی به قدرت می‌رسم نیازم به خشونت بیشتر میشه برای تثبیت نظام. این یه نکته نکته دیگه اینکه آقا یک س یک مسئله ساده اگر یه موقعی در ایران ویروس کرونا آمد شما باید اول چیکار کنید؟ بعد ببینید این ویروس از کجا آمده کشورهای دیگه چیکار کردن کشورهای دیگه چگونه مقابله کردن با اون تجارب جهانی حتی اگر خودتونم بخواین واکسن بسازین واکسن مثلاً وطنی بسازین باید با استفاده از تجربه و تفکر جهانی این کارو بکنیم چرا ما می‌خوایم جمهوری اسلامی رو بندازیم به هیچ چیز دیگه در دنیا توجه نکن شما نه از الان این حرفایی که این کارشناسا می‌زنن دقیقاً عین حرفای آخوندا می‌مونه یعنی فقط از صدر اسلام تا صدر اسلام بلدن انگار از صدر اسلام تا امروز هیچ اتفاقی نیفتاده انگار این آقایون که حالا یه لیسانسی فوق لیسانسی دارن از زمانی که درس خوندن تا حالا انگار دنیا هیچ اتفاقی نیفتاده شما ببین به یک کتاب جدید ارجاع میدن به یک تحقیق جدید ارجاع میدن به اونچه که در جنبش‌های من در همین گروه فلسفه یه دونه هندبوک گذاشتم هندبوک کمبریجه آکسفورد خورده درباره انقلاب‌های قرن بیست و یکم انقلاب‌های خود انقلاب‌های قرن بیست ویکم یه بحث بسیار مفصلیست از چیز وال استریت گرفته تا بهار عربی تا در ونزوئلا تا در هنگکنگ تا در تایوان در چرا ما فکر می‌کنیم که ما با یک ویروسی مار اینیم که خاص ایرانیاست هیچ‌کسم راجع بهش هیچی نمی‌دونه هیچ کاری هم نکرده نه اینطور نیست این اونوقت باعث میشه که شما اون حکومتی رو که می‌بینید انقدر ترسناکه بهخاطر اینکه ما نگاهمون کوچیکه ما داریم فقط به یک چیز داریم نگاه می‌کنیم اگر ایران رو حکومت ایرانو در چارچوب جهانی ببینیم اونوقت ترس ما می‌ریزه می‌بینیم نه این انقدر هم ارعاب‌گرد نیست که ما فکر می‌کنیم که یا باید بمیریم یا باید بکشیم یا کشته بشیم یا بکشیم نه غیر از کشتن و کشته شدن راه‌های بسیاری هست این نقص ماست که نمیریم دنبالش اشکال ماست که نمیریم دنبالش نه اینکه اشکال وضعیت باشه نه شما در برابر یک موقعیتی مثل اینکه طرف بگه آقا سرطان می‌کشه آدمو دیگه می‌کشه دیگه خب اگر فکر می‌کنی سرطان می‌کشه به خاطر جهل توست سرطان نمی‌کشه ما تا زمانی که سرطانو نمی‌شناسیم و تا زمانی که براش یک واکسن یا درمان پیدا نکردیم سرطان می‌کشه وگرنه که سرطان نمی‌کشه یه موقعی بود که وبا می‌کشت آدما رو الان دیگه نمی‌کشه چرا نمی‌کشه؟ وبا که تغییر نکرده که دانش ما تغییر کرده خیلی ممنونم از دوستان برای همه آرزوی پیروزی و سلامتی دارم