تصویر وضع کنونی جامعه‌ی ایران در سریال «شیش ماهه» ساخته‌ی مهران مدیری

یوب و در کلاب هاوس لطفاً به من بفرمایید که آیا در یوتیوب صدای من رو میشنوین؟ اگر میشنوید که خب خیلی خوب خواهد بود که ما دچار مشکل فنی نباشیم. دوستان در یوتیوب اگر کسی می‌شنوه صدای منو لطف کنه و یه کلمه بنویسه بسیار عالی خب با سلام دوباره خدمت همه دوستان امروز میخوایم راجع به سریال اخیر ساخته آقای مهران مدیری به نامش ماهه حالا من نوشتم ۶ ماهه که نادرست هست ۶ ماهه در حقیقت صحبت بکنیم در یوتیوبم هستم و در کلاب هاس یک نکته رو ابتدا به همه دوستان بگم که من این سریال رو اسپویل خواهم کرد یعنی داستانش رو برای شما تعریف می‌کنم اگر کسی از دوستان دوست داره که اول این فیلمو ببینه و بعد صحبت‌های منو گوش کنه پس نباید الان گوش بکنه باید سریالو ببینه بنابراین من داستان رو تعریف خواهم کرد اسپویلش می‌کنم و به دلیل به دلایل مختلف از جمله مهم‌ترینش اینه گفت طرف گفت که تو جنگ شکست خوردیم تو اون فشری نداشتیم به لحاظ فنی هم من نمی‌تونم همزمان تکه‌هایی رو پخش بکنم برای دوستان ولی برای خودم اینجا پخش می‌کنم و دوستان فقط صداش رو ممک یه مقدار می‌شنون و طبیعتاً من فقط این کارو میکنم برای اینکه خودمم یادم بیاد نکته‌هایی که میخوام بگم و به اصطلاح یه نمونه‌ای از دیالوگ‌ها رو حداقل دوستانی که نشنیدند و فرصت دیدن برنامه رو ندارن بتونن بشنون ولی اگر دوستانی هستن که میخوان قبل از شروع جلسه صحبت کنن صحبت کنن حدود سه ساعت دیگه من بحث یاسپرس درباره تقصیر و مسئولیت رو در همین یوتیوب پی خواهم گرفت و همین طور در کلاب کابف در کلاب هاس و خوشحال میشم اگر دوستان فرصت دارن و میل دارن اون بحثی رو که پری روز شروع کردیم و کتابی که از یاسپرس خوندیم ادامه بدیم اونجا دنبال کنن یه نکته دیگه هم قبلش بگم که من قرار بود که از فردا جلسه دوره به اصطلاح آموزشی فلسفه دیجیتال رو آغاز بکنم و اون دوره که باید ثبت نام بشه و دوستان می‌تونن به من ایمیل کنن تا ثبت نام کنن ولی به دلیل وضعیتی که در ایران به وجود آمد و اینترنت قطع شده و همچنان به اصطلاح دسترسی به اینترنت خیلی محدود هست در نتیجه من مجبورم که یک هفته یا دو هفته به تعویق بندازم این رو. بنابراین دوستانی که در این دوره شرکت نکردن یعنی اطلاع ندارن و مایلن شرکت کنن اولاً در سوشال مدیا من در تلگرام در توییتر و در فیسبوک میتونن اطلاعی و آگهی این رو ببینن و برای اطلاعات بیشتر میتونن به من ایمیل بفرستن. مهدی خجی@gmail.com ولی تأکید می‌کنم که تاریخش قرار بود از فردا آغاز بشه ولی به دلایلی که می‌دونید به تأخیر انداختنش رواتر بود. به هر حال خوشحال میشم اگر دوستان نکته‌ای دارن بفرمان و بعد بحثو شروع بکنیم. بسیار خب دوستان تشریف بیارید روی سچ اگر از این سریال مطلع هستید یا اون بگید میدونم آقای خارجه چون بسیار خب اگر اینطور هست که میتونیم بحثو شروع بکنیم بعد این جلسه کلاً یک ساعت خواهد بود من سعی میکنم یک نیم ساعتی صحبت بکنم م دوستانم یک ۱ دقیقه‌ای ۲۰ دقیقه‌ای صحبت بکنن تا ساعت یعنی تا ۵۰ دقیقه دیگر در خدمت دوستان هستم بعد میرم یه مقدار آماده بشم برای جلسه بعدی سریال ۶ ماهه به کارگردانی آقای مهران مدیری و به گروهی از نویسندگان که اون رو نوشتند در حقیقت اولین حضور مهران مدیری حسن معجونی سحر زکریا و این چهره‌های شناخته شده به اصطلاح سینما و تلویزیون هست در تلویزیون بعد از ۱۰ سال یعنی بعد از ۱۰ سال که اینها تلویزیون رو ترک کرده بودن به خاطر نارضایتی هایی که داشتن اینا برگشتن و این سریال اخیراً از شبکه سوم سیما تلویزیون به اصطلاح جمهوری اسلامی پخش شده شما همه کسی نیست که مهران مدیری رو نشناسه و کاراش نباشه علت اینکه من این سریال رو انتخاب کردم من که صحبت بکنیم دلایل مختلفی داره ولی برای به اصطلاح پرهیز از برخی سوء تفاهم‌ها بگم که برای من دیدن اینترتینمنت و برنامه‌های سرگرمی جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مؤثرترین چیزهایی که به اصطلاح میتونیم از طریق هم جامعه ایرانو بشناسیم و هم میتونیم سازو کار کنترل افکار عمومی رو از طریق حکومت بفهمیم برای من خیلی مهمه و معتقد هستم که به هر حال چیز کمی نیست که یه کسی مثل مدیری اونم در تلویزیون رسمی برنامه می‌سازه و طبیعتاً بخش بسیار زیادی از مردم این رو می‌بینن. خود اینکه یه یه آدمایی مثل مدیری برگشتن به تلویزیون این نشون دهنده این هست که چقدر تلویزیون موفق هست و حکومت موفق هست در اینکه آدم‌های به اصطلاح تأثیرگذار صنعت سرگرمی رو در کنار خودش داشته باشه. این خیلی مهم‌تر از اینه که مثلاً فلان آدمو بیارن تو تلویزیون مصاحبه بکنه یا فلان نه و این و این نشون میده یه شکاف عظیبی که در به اصطلاح طبقه یا در کارگزاران صنعت فرهنگ هست در ایران که یه عدهشون یه عده خیلی زیادشون مثل محسن تنابنده مثل این‌ها با سپاه و اطلاعات و نمی‌دونم صدا و سیما کار می‌کنن و موفقم هست یعنی در جذب مخاطب موفق هستن و یه بخششون هم خب یه شکل دیگه کار کار مدیری رو می‌شناسید مدیری یک آدم نابقه‌ایست که یک شکل خاصی از کارگردانی رو به اصطلاح یاد گرفته و ولی یک اثر بیشتر نداره یعنی از اون آدماییست که یه کارو یاد گرفته و مدام اونو تکرار میکنه خودش رو تکرار میکنه یعنی شما اگر به همین سریال چیز نگاه بکنید سریال ۶ ماهه تم هاش همون تمهاییست که همیشه مهران مدیری حتی تو اون فیلم ساعت پ عصرشم دنبال کرده در برره هم دنبال کرده ولی سبک خودشو داره حالا من نمیخوام الان بحث بکنم راجع بهش و از این جهت من این فیلم رو بهش قابل توجه نمی‌دونم که فیلم جدیدیست فیلم مثلاً خارقالیست از نظر هنری از نظر فلان نه تکرار مدیریست یعنی تکرار ساعت خوشه در حقیقت یه تکنیک و یه حرفه و مدام میگه و یه ذهنیته در حقیقت و و سبکشم اینطوریه که درست مثل موسیقی ما و بقیه هنرهای ما کاملاً فلبدا هست یعنی در ایشون فیلمنامه به معنا نداره یه طرحها های کلی دارن توی برره دیگه دیگر فیلماشم همین طوره دیگه صبح یعنی کارشون که تموم میشه امروز بازیگرا نمیدونم فردا چی باید بگن فردا صبحش یه د تا ورق میارن میدن و بیشتر صحنه‌ها و دیالوگ‌ها ایمپرووایز میشه در در صحنه و خود به اصطلاح بازیگران نقش خیلی مهمی دارن در در مشارکت کردن در در حقیق ساختن فیلم آیه آزادی آقای یه لحظه اجازه بدید من اینو خاموش میکنم. یک آزادی عملی آقای مدیری به بازیگرها و عوامل صحنه میده که نظرشونو بگم بنابراین هر کس که یه نکته داره که از نظر مدیری جالبتر میکنه همین طور پیش میاد یعنی ایمپرووایز میکنه خب این از نظر هنری خیلی کار ناز زلی خواهد شد یعنی استراکچر نداره کارش و حالا نمیخوام به اصطلاح وارد این بحثا بشم و جای خالی آقای فراستی رو پر کنم اینجا ولی نکته جالب اینه که این فیلم داستان یک خانواده است که محوریت اصلیش روی پسر خانواده است که این پسر خانواده البته قبلاً ازدواج کرده بوده و بعد جدا شده از همسرش و خدمتتون عرض کنم که نکته نکته مهم اینه که این خانواده میتونه کاملاً نمونه از جامعه ایران تلقی بشه حالا ما چون به هر حال مهران مدیری رو نه فقط از طریق کارهاش بلکه از طریق مصاحبه‌هاش و اظهار نظراش می‌شناسیم کم و بیش می‌دونیم که نسبت به جامعه چهجوری فکر می‌کنه و یه نگاه خیلی انتقادی به اصطلاح بدبینانه داره به جامعه و در عین حال برعکس مثلاً رضا عطاران یه نگاه از بالایی هم داره دیگه بنابین خودشو خیلی معلم اخلاق می‌دونه و مدام از اینکه مردم کتاب نمی‌خونن و ایشون زیاد کتاب می‌خونه و نمیدونم فلان چیز میکنه در این چیزی که من تو این فیلم دیدم من نمیگم این چیزا که من میگم اینا مدیری منظورش اینه که من میگم نه اصلاً اینطوریست من فیلم رو مثل خواب می‌دونم یعنی کسی که خواب می‌بینه وقتی پیش روانکاو بره روانکاو یک تعبیری از اون خواب می‌کنه که اون طرف اصلا به عقلش نمی‌رسه در نتیجه من میگم این چه تصویری رو از جامعه نشون میده و چه وضعیتی که ما داریم و جالب حالا در آخر جالب خواهد شد که ببینیم که مسئله اصلی خود این فیلم نیست بلکه خود ساختن این فیلم و پخش این فیلم از صداسیما خودش دارکترین و سیاهترین بخش این کمدی هست. گفتیم کمدی اسم این یعنی در حالا کارای که چیزایی که نوشتن در مورد این فیلم این فیلم رو کمدی در ژانر کمدی گذاشتن من دیگه مطمئن نیستم که ما دیگه حتی در غرب هم چیزی به نام کمدی و تراژدی هیچ کدوم داشته باشیم ما در دنیای زندگی میکنیم که خنده و گریه ترژدی و کمدی کاملاً استحاله پیدا کردن یعنی یک وضعیتیست که نه خنده درش معنا داره نه گریه درست همین چیزی که شما در این فیلم می‌بینید درست یه همچین وضعیتیه یعنی در این فیلم شما نمی‌دونید که باید گریه کنید یا باید بخندید اونجایی که حتی از نظر موسیقیایی هم وقتی که دارن می‌خندن یه ن غمگین پخش میشه وقتی که دارن گریه می‌کنن یه موسیقی شاد پخش میشه و اینکه که جهانی جهان در جهانی زندگی می‌کنیم که مهم‌ترین چیز در زندگی بشر که مرگ هست کاملاً بیمعنا شده نه اینکه این فیلم مرگ رو به سخره نمی‌گیره تمسخر نمیکنه مرگ رو نه زندگی رو بلکه اونچه که نشون میده اینه که مرگ و زندگی هر دو بی‌معنا شدن و این بی‌معنایی به خاطر در وحله اول به خاطر که مرگ بی‌معنا شد اگر مرگ معنا داشته باشه اونوقت زندگی معنا داره در در ایران مسئله مرگ یک مسئله متفاوتیست در با دیگر کشورهای دنیا در هر فرهنگی به مرگ یه جور دگاه می‌کنن در فرهنگ ما مرگ وجود نداره یعنی انسان جاودانه است نمیدونم خرد جاودان داریم زبانمون جاودانه است تمدنمون جاودان هیچ چیزی نمی‌میره در نتیجه مرگ نداریم و به همین دلم هست که هیچ موقع برای ما معنای زندگی هیچ موقع مطرح نبوده و نیست نیست. یعنی هیچ موقع فیلسوفان ما، حکمای ما، شاعران ما نپرسیدن معنای زندگی چیه به خاطر اینکه مرگی وجود نداره و ولی در فرهنگ غرب این وجود داشته. یعنی فرهنگ یونانی فرهنگیست که به جاودانگی روح به معنای که ما اعتقاد داریم باور نداریم و انسان رو میرا می‌دونه و و این هست که اساساً اندیشه غربی رو می‌سازه و ویژگی مهمش، تمایزش با فرهنگهای دیگه این هست. منتها ما وارد عصری شدیم به ویژه از اواخر قرن نوزدهم به بعد که تکنولوژی مرگ رو بیمعنا کرده دیگه یعنی الان شما در ی یه شکلی زندگی میکنید که مرگ اصلا در زندگی شما وجود نداره اصلاً آدما وقتی پیر میشن میرن در اتاق خانه سالمندان اگر کسی بمیره قشنگ میان یه شرکتهایی میان طرفو بسته بندی می‌کنن مین مرگ از زندگی انسانی حذف شده. شما راجع بهش حرف نمی‌زنید. همش راجع به زندگی حرف می‌زنید. همش هر روز سعی می‌کنید دیروزو فراموش کنید. به فردا هم فکر نکنید در لحظه نگاه بکنید و در حقیقت انسان در یک جاودانگی کاملاً مصنوعی و ساختگی به سر میبره. فکر نکردن به زمان. یعنی انقدر این شتاب زمان شدید شده به توسط تکنولوژی که شما خارج از زمان دارین زندگی میکنین یعنی با زمان نمیتونید زمان نمیتونید درک بکنید یعنی اکنون انقدر فشرده شده و انقدر سرعت از بین رفتنش و شتاب به اصطلاح حرکت زمان فوق تصور و فوق ادراک که آدم شده که دیگه ما خودمون رو در لحظه حال هم دیگه نمی‌تونیم تصور کنیم یعنی در در عصر مدرن اونچه که ما از دست دادیم لحظه حاله یک میلان کوندرا یک در یکی از مقالاتش یه تعبیری داره وقتی اشارهست به مارسل پروس مارسل پروس میگه در جستجوی زمان از دست رفته کندرا میگه در جستجوی زمان حال این زمان حاله که ما مرتب داریم از دست میدیم و طبیعتاً پرتاب شدیم به یک به اصطلاح مداری که بسته است و با سرعت زیاد مثل ماشین ما رو می‌چرخونه و درک زمانو برای ما دشوار کرده تو این فیلم اسم اون شخصیت اصلی پسر خانواده اسمش هست شاهین راستقامت حالا با توجه به ذهنیت سیاسی آقای مدیری اونچه که به ذهن به من رسید اشارهست شاید به اون جمله معروف بهشتی که همه جا رو در دیوار می‌نوشتن مخصوصاً دهه ۶۰ که ما راستقامتان جاودانه تاریخیم و این راستقامته جاودان رو داره به اصطلاح مسخره میکنه مهجویی یه نکته جالبی که وجود داره تو این افراد اینه که این خانواده دو سه یعنی همه داستان در خانه پدر و مادر شاهین که خودش هم در اونجا زندگی میکنه میگذره اما چند نفر دیگه هم اونجا زندگی میکنن از جمله خاله شاهین که کاملاً به شکل انگلی یعنی آدمای که کار ندارن کار نمیکنن و ولی مدام دارن تظاهر می‌کنن به اینکه آدمای مهمی هستن آدمای شاغلی هستن ولی کاملاً به شکل انگلی دارن اونجا زندگی می‌کنن یا دایی خانواده که هم دایی شاهین که یه آدمی بوده که در در نکته جالب اینه که ارث ارث و میراث مادر شاهینو خورده بعد دزدیده به باد داده بعد همه اینا رو چیز کرده بعد اومده باز با اینها داره زندگی می‌کنه و مدام هم در حال خوردن هست و بعد یک داماد یعنی شوهر خواهر شاهین هم یک داماد سرخونهست یه آدمی هست که اونم انگلیه یعنی اونم میگه من یه میگه از جورابا مجسمه درست می‌کنم یعنی چیز نانسنس و میگه که من تعبیری که به کار میبره اینه که هنرمندان در جامعه مسلخ هنرمندانه یعنی کاملاً داره مفخوری می‌کنه ولی معتقده که خب از فرت نبوغ هنریش جامعه نتونسته قدر اونو بدونه این اصطلاح ۶ ماهه هم جالبه به خاطر اینکه این آقای شاهین به دکتر مراجعه میکنه دل درد می‌گیره ولی تو این خانواده هیچکس هیچ چیزی رو جدی نمی‌گیره و همه همه چیزو جدی می‌گیرن یعنی نکته اینه یعنی یه موقع هست که شما اصلاً جدی نمی‌گیرین همه بی‌خیالن نه ولی همه چیزو جدی می‌گیرن همه به همدیگه دروغ میگن و همه هم می‌دونن که دارن دروغ میگن و همه هم طبق اون دروغاشون عمل می‌کنن و یه جامعه همون پس حقیقته دیگه دیگه اصلاً مهم نیست یعنی شما در لحظه طرف برای خودش اسم مستعار می‌سازه و طبق اون اسم مستعارش عمل می‌کنه و و دروغ گفتن به عنوان یک به اصطلاح یک عارضه اتفاقی یا ضروری یا به اصطلاح سودمند نیست بلکه یه سبک زندگیست یعنی اساسا اصلاً همه دروغ دارن زندگی می‌کنن. بعد شما ظاهراً می‌بینید که نصف خانواده داره به صورت انگلی زندگی می‌کنه ولی در واقع همه این خانواده به صورت انگلی زندگی می‌کنن. یعنی کهه حتی پدر و مادر خانواده وقتی که میخوان به مثلاً برای پدر خانواده وقتی میخواد برا مادر خانواده روز زن هدیه بگیره قل از قلک بچهش می‌دزده و بچهش دروغ میگه. بعد زن میخواد مثلاً به خواهرش کمک کنه باز می‌دزده با دروغگنه همه دارن می‌دزدن همه اساساً کل سیستم فساده و این فساد یه چیزیست که به رسمیت شناخته شده است یعنی کسی همه باهاش یعنی در حقیقت نکته‌ی که راجع به فساد هست اینه چون که همه باهاش کنار آمدن اساسا اگه فساد نشه سیستم میپاشه از همدیگه یه نکته مهم در جوامع مثل ایران و یا حتی کشورهای دموکراتیک میدونید که ما هم فلاسفی کراپشن داریم هم اکانمی آف کراپشن داریم هم سوشیالجی آف کراپشن داریم فلسفه کراپشن اقتصاد کراپشن و بحث کورپشن یه بحث خیلی مهمی شده در علوم اجتماعی و و نکته جالب اینه که این این حتی توی دموکراسی غربی اگه فساد نباشه سیستم فرو می‌پاشه یعنی به شکل شکلی شده من اولین بار که رفتم لبنان رفتم یه شب تئاتر و یه تئاتر کاملاً یعنی کارگردان نویسنده اینا عرب بودن اسم تئاتره بود دزها و داستان این تئاتر این بود که یه روز پلیس تصمیم می‌گیره که حمله کنه و چند تا باند اصلی دزدها رو در شهر بازداشت کنه که این شهر پاک بشه از شهر دزدا ولی وقتی که این کارو می‌کنه اقتصاد شهر فرو می‌پاشه. مردم تظاهرات می‌کنن میان توی خیابون و میگن که دزدا باید برگردن و علیه پلیس. در حقیقت اتفاقی که میفته توی این داستان همین هست که آدم‌ها نمیتونن بدون این فساد دیگه زندگی بکنن. شکل دیگری از زندگی براشون قابل تصور نیست. شکل دیگری از حرف. بعد زبانی که به کار می‌برن زبانیست که م اینجوری می‌کنن و نامفهوم حرف می‌زنن. یعنی کاملاً مشخصه که بحث بر سر اینه که زبانم فاسد شده زبان هم از هیچ چیزی حکایت نمی‌کنه ولی باز فانکشن داره یعنی زبان از واقعیت به واقعیت ارجاع نمیده بلکه کارکرد داره به اصطلاح همه اسپیچ‌ها به اصطلاح زبان شناختی همه اسپیچ‌هاشن اسپیچ اکت ها مثلاً وقتی که شما یه نفر به یه نفر میگه یارو مثلاً اینجوری صداش میکنه این یارو معنی که نداره در حقیقت کارکرد داره و تمام زبان شده اسپیچکت و این یعنی کهه کارکرد ارتباطی زبان به شدت تقلیل پیدا کرده اما فانکشن می‌کنه یعنی یک این زبان با وجود اینکه بی‌معناست به کار میره به خاطر اینکه کارکرد داره و نکته دیگر اینه که این جامعه یه روانشناسی هست در این جامعه در این داستان که این روانشناسه سبکی که به داره به اصطلاح سبک درمانیش روانکشی‌ست. روانکشی یعنی اینکه این به بیمارانش یک کش میده که این‌ها دور دستشون ببندن و انقدر این کشرو فشار بدن که درد جسمانی موجب بشه که اونا از دردها و آلام روحیشون کاملاً غافل بشن و از یاد ببرن و این نشون میده که دیگه مثل این میمونه که یه نفر نگران آینده هست ولی شما گرسنگی بهش بدین که طرف اصلا تمام نگرانیش از یادش بره یا مثلاً یه نفر به بدهی داره داره فکر می‌کنه چهجوری بدهی شده شما چکش بزنین رو پاش تا اصلاً فکر بدهی از یادش بره و بعد این مدام میگه که اینجا مخزنال الاسراره همه اطلاعات به اصطلاح بیماران اینجا حفظ میشه ولی نکته‌ای که هست اینه که هیچکس هیچ سری رو نگه نمی‌داره یعنی مدام شما اینجا با اسرار مواجه هستین از جمله یه سری سری که وجود داشت اینه که این آقای شاهین ۶ ماه دیگه می‌میره ولی همه این اسرا رو با همدیگه میگن یعنی همه میگن این سره و ولی همه هم فاش می‌کنن درست مثل نظامهایی مثل جمهوری اسلامی که همه چیز سیکرتیوه همه چیز رازآمیزه همه چیز محرمانه است همه چیز فوق ولی همه چیزو همه کس فاش می‌کنن و همه چیزو می‌دونن و در حقیقت چیزی به نام نکته مهم اینه که چیزی به نام راز دیگه وجود نداره یعنی وقتی چیزی به نام راز وجود نداره. یعنی همه عملاً دارن اون پلیدترین فاسدترین تباه‌ترین و چندش آورترین بخش وجودشونو خیلی علنی به نمایش میگذارن و بر اساس او عمل می‌کنن. یه یه جامعه که پول یعنی همه اینها مسئلهشون پوله ولی همشون علیه پول دارن حرف می‌زنن و و به هیچ چیزی باور ندارن حتی وقتی که پزشک به شاهین میگه که تو چشماهای دیگه میمیری پدر مادرش که به اصطلاح نزدیکترین آدماش هستن اصلا باور نمیکنه میگن نه بیخود گفته تو دلت درد میکنه اگر دمنوش بخوری حالت خوب میشه بعد از اونور شما در یک جهانی هستین یعنی نکته شاید مهم‌ترین نکتهش اینه که وقتی اینطور میشه یعنی وقتی شما در یه شرایط این شکلی هستین که آدما سعی می‌کنن خواسته‌هاشون رو به همدیگه با یه زبان نامفهوم و بازی ژست خیلی اموشنال بیان بکنن یعنی شروع می‌کنن به گریه کردن التماس کردن ناز کردن قربون صدقه رفتن ادعای داداشی کردن یعنی مدام یک به اصطلاح سنتیمنتالیسم کاملاً احمقانه و ساختگی جای ارتباط منطقی و به اصطلاح گفتگوی مبتنی بر اغناع رو می‌گیره ولی توی این شرایط نکته که اتفاق میفته این هست که دیگه مرز واقعیت و خیال دیگه پیدا نیست مرز واقعیت و توهم پیدا نیست. این شاهین ازدواج کرده و بعد طلاق گرفته ولی این زن مرتب با او هست. چرا؟ چون معتقده که یک بچه‌ای دارن یه دختر ۴ ساله‌ای دارن این دختر کاملاً خیالیه و این دختر داره پیش مادرش زندگی می‌کنه اما داره نفقه می‌گیره. داره یعنی عین یک بچه واقعی به اصطلاح در زندگی شاهین و در زندگی بقیه کاملاً به رسمیت شناخته شده است و بعد این موجب میشه که آدما اون چیزی رو که هست یعنی مسائلی که واقعیت دارن ابدا بهش توجه نمی‌کنن و مسائلی که تخیلی بسیار براش براش انرژی می‌گذارن براش عین یک واقعیت و بیش از یک واقعیت براشون اهمیت پیدا می‌کنه و در زندگیشون نقش بازی می‌کنه. یعنی همین بچه خیالی موجب میشه که این زن با وجود اینکه جدا شده یک لحظه از شوهرش جدا نباشه نمیدونم نفقه بگیره نمیدونم ببردش پارک نمیدونم گمش بکنه یعنی مرز بین واقعیت و توهم کاملاً از بین رفته حالا پدر خانواده مثل اینکه قبلاً معلم تاریخ بوده و و خیلی نقشش نمیدونم مهران مدیری تو این نکته توجه داشته یا نه شبیه خود مهران مدیریه مهران مدیری خیلی مردم امر و نهی می‌کنه که کتاب بخونید و خاک بر سرتون که کتاب نمی‌خونید و اگه کتاب بخونید خیلی خوبه و ما مشکلمون اینه که کتاب نمی‌خونیم من چقدر خوبم که کتاب زیاد می‌خونم این پدر خانواده تاریخ درس میداده و این با یک زبان کاملاً تفاخرآمیزی همش هر اتفاقی که میفته میگه که هر ملتی که تاریخ خودش شرو نخونه مثلاً دلش درد می‌گیره به مصمومیت مبتلا میشه هر ملتی که تاریخو نخونه این حتماً تب مجبور میشه دوباره تاریخو یعنی تا یه تاریخی که انگار اگر مشکل اینه که اگر شما گذشته رو بدونین حالا با اون شکلی که اون میگه الان گرهی از کارها باز میشه در حالی که خود این آدمم مثل بقیه آدماست یعنی هیچ فرقی با بقیه آدما در اینکه مثل اون آدما رفتار کنه مثل اون آدما فکر کنه نداره و و یه پیرمردی هم هست که شاید یه حالت ناظر داره اونم انگار که یه معلم اخلاقه و و خوب و بدو تعیین می‌کنه ولی اونم یک ناظر منفعل بیمعنست در حقیقت و و اونم مثل بقیه عمل میکنه یعنی اونم باز در همون توهمات غرقه در همون به اصطلاح مسئله اینه که کیو بیشتر بدوشه و این به رسمیت شناخته شده حتی اصطلاحی به کار میبره یک قبرستانی هست که قراره که افقی آدما رو درش چیز کنن دفن می‌کنن و یه ساختمانی هست که چون نمی‌ذارن مرتفعسازی بشه میخوان خراب کنن و قبرستان افقی درست کنن این رو بهش میگن گورخواری یعنی گور از گور هم نمیدزدن همه چیز رو می‌دزدن همه چیز کار کار خیریه احمقانه میشه ولی همه در این شرکت می‌کنن یعنی از اون معلم م تاریخ از اون معلم اخلاق از اینکه هنرمنده از اون همه در این بازی دارن به یکسان شرکت میکنن خب من کوتاه کنم صحبتمو این چیزا که شما تو این فیلما میبینید هیچ چیز جدیدی ن یعنی تو این سریال هیچ حقیقت جدیدی به شما گفته نمیشد راجع به جامعه ایران نکته مهمم همینه که ما چیزی نیست که یعنی هیچ بدی نیست که ما اینو به خاطر ندانستن نی چیزی داشته باشیم یعنی میگن این مردم آگاه نیستن باید مردم آگاه بشن نه مردم وقتی میشینن پای برره یا میشینن پای این تل به اصطلاح سریال ۶ ماهه خودشونو میبینن جامعه خودشون مین همون چیزی که تو خودشون همه چیز براشون جالبه به خاطر اینکه درست زندگی معمولی همینه و و این نشون میده که اساساً انحطط یک جامعه یا جوامع ابت ابدا به آگاهیشون از وضعیت یا خوب و بد ربطی نداره یعنی مسئله دانش نیست که ما بریم باسواد شیم ما بریم بخونیم ما بریم اطلاعات به دست بیاریم بلکه یه جای دیگهست و اون اراده اخلاقیست یعنی اون چیزی که شما در این فیلم نمی‌بینید این نیست که آدما نمی‌دونن دروغ میگن یا نمی‌دونن نه مرتب انقدر دروغ میگن که اصلاً دیگه حقیقت براشون مهم نیست مثلاً اینکه ارادی اخلاقی نیست و این در مورد خود مهران مدیری هم صادقه یعنی مهران مدیری هم داره در خودش که از این موضوع بالا نگاه می‌کنه و داره جامعه رو اینجور نشون میده خودشو مثل بقی داره عمل می‌کنه یعنی در همون تلویزیونی که من به اصطلاح بلندگوی شرح هست یکی از عوامل شرح هست داره این پخش میشه یک یه فیلم انتقادی نیست یعنی انتقادی یعنی که شما بیرون وایسین و بتونین از یک موضعی حرف بزنین که مشروعیت داشته باشین وقتی که طرف خودش داره خود یعنی مهران مدیری یه فیلمی ساخته راجع به خودش یعنی اون پدر خانواده خودشه و و این نشون میده که مسئله نیست که من ندونم دروغ بده من ندونم دزدی بده من ندونم فریب دادن مردم بده مثلاً اینکه اراده بکنم که فریب ندم و اراده بکنم که دروغ نگم این کل داستان رو تغییر میده خب من اینجا متوقف بشم و خوشبختانه مجبورم نشدم که پلی کنم ولی دوستان میتونن نگاه بکنن هیچ چیز جالبی نداره. یعنی چیزی نیست که شما از دیدنش به اصطلاح لذت هنری ببرید مثل بقیه برنامه‌های اینترتینمنت. چیزی هم نیست که گفتم نه خنده داره نه گریه داره. هم خنده داره هم گریه داره. گفت کار من از گریه گذشتهست بدی می‌خندم. یک موقعیتیست که بی‌معناییه که اگر شما بهش فکر بکنید بیش از اونکه شما رو بخندونه یا شما رو به گریه بیاره بیشتر هولناکه و این تصور اینکه تمام این تباهی داره جلو چشم ما میگذره ببینید چیز جاک دریدو از قول یکی از روشنفکران آلمان نقل میکنه که وقتی هولوکاست اتفاق افتاد و بعد که نازی از بین رفت و اینا خب ما برگشتیم آلمان و بعد خیلی شوک شده بودیم از این وضعیت و این داستان منتها یه چیزی بود که ما رو بیش از خود هولوکاست و بیش از خود نازیسم شوکه کرد و اون این بود که یه عده زیادی از مردم می‌پرسن چی شد که اینطور شد؟ یعنی گویا اون چیزی که اتفاق افتاده در تاریکی بوده در پرده بوده در نهان بوده یک توطعه به اصطلاح پنهانی بوده پشت درهای بسته پشت پرده و مردم نمیدونن چرا اینجور شد که شد در حالی که به قول دریدا جنگ جهانی دوم اولین جنگی بود در تاریخ که ناقصش در رسانه زده شد و در و و هیتلر مطلقا هیچ چیز مخفی نداشت. ایدئولوژیش آشکار بود، برنامه‌هاش آشکار بود. تمام اونچه که به عنوان فاجعه عظیم جنگ جهانی دوم و هولوکاست و همین داستان‌ها ما در تاریخ خوندیم، این‌ها لحظه به لحظه در رسانه گزارش میشد. یعنی پیش چشم همگان در روشنایی کامل در شفافیت کامل اتفاق افتاده بود و وقتی که یک همچین فاجعه عظیمی در چنین روشنایی جلوی چشم‌های باز مردم اتفاق افتاده و باز مردم می‌پرسن چی شد که اینطور شد؟ یعنی یک نابینایی وجود داره که باز این امکان رو به وجود میاره که بدتر از این شرایط به وجود بیاد. چون اگر شما ندیدی این چیزی که جلو چشمت اتفاق میفته بنابراین ممکنه به بدتر از این هم دچار بشه. اونچه که این برنامه به به این حسو به آدم میده اینه که ما داریم همهمون این تباهی رو می‌بینیم و می‌بینیم که همهمون تو شریکیم. از آخوند و روشن‌فکر و اپوزیسیون و حکومت و نمی‌دونم شهری و روستایی و طبقه بالا و طبقه پایین و تحصیل کرده و بیسا ما می‌دونیم که همهمون در این فساد شریکیم ولی نمی‌تونیم ازش کنده بشیم نمی‌تونیم شکل دیگری عمل بکنیم و داریم با چشمای خودمون قشنگ می‌بینیم که این این تباهی داره تمام مغز وجود ما رو می‌خوره و درست همون که مغز وجود ما رو می‌خوره به ما هی میگه نه تو تو از بین نمیری تو نمی‌میری تو نباید بمیری ما نمی‌ذاریم تو بمیری ایران جاودانه هویت ما جاودانه ارزش‌های اخلاقی ما جاودانه مردم الان به بلوغ رسیدن مردم در ه۰۰ ساله که می‌خوان بر به اصطلاح خرافات هزار ساله انقلاب کنن این دفعه مردم فهمیدن که رادیکالیسم بده این دفعه مردم فهمیدن که کار استبداد نه نه تمام اینا دروغیست که به خودمون میگیم که با این دروغ کنارها بیایم کنار بیایم متشکرم از شما اگر دوستان نکته‌ای دارن من در خدمت خدمتشون هستم یه ربی و بعد از خدمتشون خداحافظی می‌کنم و برای جلسه بعد که د ساعت دیگهست حدوداً درباره مسئولیت و تقصیر در خدمتشون خواهم بود. بله خیلی ممنون از شما از دوستان دعوت می‌کنم در این خصوص اگر نکته‌ای هست تشریف بیارن و در مقونده زمان اتاقمون از دوستان استفاده بکنیم. یک ژست دیگری هم که آقای مهران مدیری دائم اون رو یدک میکشن اینه که اون طنزی رو که ایشون به قول شما حالا یک سبکی برای خودش هست که اونو تکرار می‌کنه ولی خب یه کوچولو مثلاً تو بعضی جاهاش مثل قهوه تلخ تفاوتهایی هم داشته و اون اینه که این یعنی خیلی می‌تونه فراتر از این بره ولی خب اونقدر دست و بالش بسته است و نمیتونه زیاد حرف بزنه به خاطر همین محدود میشه به این سبک و اون چیزی که مجبور به تکرار اون همواره بوده چقدر آقای خرجی این به خاطر اینکه از اون جلسه قبلی که خدمت شما بودیم در پدران و پسران و اونجا توضیحات خوبی رو دادید از جامعه روشنفکری ایرانی روسی و تفاوت تفاوتهای اون با جوامع غربی و به طور مشخص اون نهیلیستی که در اون اون جامعه اتفاق افتاده بود خب خیلی شبیه به اون نیلیستی هستش که الان در ایران شاهدش هستیم و پیشتر از درک اون اینه که فروپاشی رو بیشتر می‌فهمن از نهیلیسم و اون نهلیست نیچه‌ای رو خیلی باهاش فاصله به نظر می‌رسه داره چرا که اون خیلی متفاوته، خیلی فلسفی‌تره ولی این خیلی جامعه خیلی تو بستر جامعه خودشو نشون میده. این د تا برداشت از این مفهوم فکر می‌کنم یه مقدار نزدیک بود این درک و تلقی شما از این سریال با اون پدران و پسران فکر کنم توی اون منظومن بشه توضیحش داد. بله ببینید یه نکته که هنوز آقای مدیری به نظر میاد که شاید غافلن ازش نادیده می‌گیرن یا عمداً یا صحوا اینه که این چیزایی که شما نشون میدید که خب هیچ حکومت فاسدی باهاش مشکل نداره یعنی مثلاً کدوم حکومت فاسدیست که اومده بگه فساد خوبه کدوم آدم دروغگوییست که اومده باشه گفته باشه دروغگویی خوبه کدوم جامعه تباهیست که بگه تباهی خوبه آخه مسئله اینه که شما وقتی که یه همچین چیزی رو از تلویزیون جمهوری اسلامی شبکه سه پخش می‌کنین یعنی که جمهوری اسلامی با این مشکلی نداره یعنی این پیامایی که شما میدین که هیچ ایرادی نداره که جمهوری اسلامی خودش منتقد نمی‌دونم ظلمه منتقد نمی‌دونم تروریسمه منتقد قد نمیدونم فساده یعنی تمام این چیزایی که مخالفان جمهوری اسلامی به جمهوری اسلامی انتقاد می‌کنن جمهوری اسلامی هم به مخالفات انتقاد می‌کنه دیگه یعنی مثلاً مسئله نیست که اینور مثلاً آدمکشی می‌کنه اونم به این میگه آدمکشی یعنی همه از موضع آزادی و عدالت حقوق بشر حرف می‌زنن مثلاً آقای عراقچی پیروز گفته بود که این لغو دعوتش به دابوست این نشون دهنده نداشتن مسئولیت اخلاقی مثلاً صهیونیستاست. یعنی طرف از مسئولیت اخلاقی داره حرف می‌زنه دشمناشم از مسئولیت اخلاقی حرف بزن. مسئله اینه که یک هنرمند که هنر درش اصالت نهفته است. یعنی وقتی که شما میگید هنر یعنی خلق کردن. خلق کردن یعنی خلق کردن چیزی که اصیله. یعنی شما اول خودتونو باید خلق بکنید یعنی خودتون خودتون باشید خودتون تابع اقراض و امراض خودتون عادت‌ها و عقاعد و تعصبات خودتون نباشید و همین طور اونچه که در جامعه به عنوان سنت و عرف و اقتدار و مرجعیت تثبیت شده و قبول شده این یعنی که هنرمند اول خودشو به عنوان یک انسان اصیل خلق بکنه وقتی شما عنوان انسان اصیل شدید اونوقت اونوقت اون هنری هم که خلق می‌کنید اصیل میشه. گاه در بسیاری از این موارد ما باید شرافت و فضیلت سکوت کردن، کار نکردن و در حقیقت مشارکت در یک دروغ همگانی، مشارکت در یک توهم همگانی، مشارکت یک تباهی همگانی رو اینو بپذیریم. یعنی هنرمند خوب نیست این که در هر شرایطی با هر چیزی شما بسازی و این بشه هنر نه اتفاقاً به عکس یعنی سریال پایتخت وقتی که مؤسسه اوج اینو می‌سازه یعنی چی؟ یعنی که اطلاعات سپاه پاسداران جمهوری اسلامی با اونچه که این تلویزیون این سریال القا می‌کنه به جامعه هیچ مشکلی نداره ولو اینکه انتقاد از جامعه باشه. بنابراین اینکه آقای مدیری و امثال آقای مدیری و و روشنفکرانی که شبیه ایشون هستند اینا مهم‌ترین چیزی رو که لوس می‌کنن مفهوم هنر، مفهوم انتقاد، مفهوم جامعه و و جایگاه یک هنرمند اصیل در جامعه خودش هست. یعنی اینکه اینکه من بتونم مردمو بخندونم اینکه من بتونم مثلاً مردمو پای تلویزیون بکشونم این میشه معنای هنر در نتیجه شما تا همین فیلمم می‌بینید تا حال آدمای که یا این برنامه جوکر در برنامه جوکر شما در حقیقت نخبگان سینما و تئاتر ایرانو می‌بینید که دارن شرکت می‌کنن ولی شرکت می‌کنن در چی؟ در در ابتذالی که هیچ گاه اون ابتزال نمی‌تونه با آدمای ناشناس و آدم‌های بی‌هنر ساخته بشه. یعنی اسم اینا اگه هنرمنده، اگر اسمشون کارگردانه، اگه اسمشون نمی‌دونم بازیگره، این‌ها تمام توانایی و مهارت‌های تکنیکیشون رو که اسمشو می‌ذارن هنر به کار می‌گیرن برای اینکه ابتذالی در جامعه وارد کنن که ابدا آدم‌های عادی نمی‌تونن انجام بدن. مثل میمونه که یه دزدایی باشن که مثلاً طرف که هکر هست خب اون می‌تونه دزدی بکنه که یه کاربر ساده اینترنت که نمی‌تونه اون کارو بکنه بنابراین هنر میشه یه تکنیک یاد گرفتن یه سری تکنیک و این تکنیک در خدمت نابود کردن جامعهست در خدمت اینکه برا شما کاملاً مسخب یعنی من اگر بتونم همچین حرفایی رو از تلویزیون بزنم این حرفا دیگه بی‌معنی میشه به خاطر اینکه اساساً این تلویزیون داره یه یه کار دیگه می‌کنه کنه و حرفای من در اون در مقاصد او کار می‌کنه و اینکه اینا بعد از ۱۰ سال برگشتن تو تلویزیون که م به نوعی چیز کنن دیگه یعنی مثلاًشون که چرا مردم دارن میرن سراغ تلویزیوهای خارجی چرا تلویزیون خارجی مهم شدن این در اینا رو آوردن که مردم پا پای تلویزیون جمهوری اسلامی بنشینن دیگه و این یه چیز وحشتناکه یعنی کاری که اینا می‌کنن. کاری که صنعت اینترتینمنت در نظام‌های توتالیتر می‌کنه ابدا از کار زندان و اطلاعاتش کمتر نیست. مطلقا کمتر نیست چون با افکار و عواطف مردم ارتباط داره دیگه و عادی می‌کنه. خود همین مهران مدیری من یه بار دیگه هم صحبت کرده بودم میاد تو تلویزیون و باب کرده اینا حالا دیگه بعد این قیاسی و نمی‌دونم دیگران ایناهم میگن تا حالا دزدی کردی به مثلاً به یه آدم مثلاً هنرمند میارن اینجا تا حالا دزدی کردی تا حالا سر کسی شیره مالیدی تا حالا کسیو گول زدی دلت می‌خواد بامش بزنی توی صورت یه نفر کیه که دوست داری که مثلاً نابودش کنی یعنی چی؟ یعنی خباست‌ها و رضایت‌های اخلاقی رو شما عادی کن. یعنی مردم میگن بابا این مثلاً آقای ایکس میگه من دزدی کردم حالا ما هم دزدی می‌کنیم مهم نیست. یعنی شما به به بدترین وجهی کاری رو که جمهوری اسلامی نمی‌تونه آخوندش نمیتونه بکنه چون دیگه چیز نداره مقبولیت نداره سپاه پاسدارانش نمی‌تونه بکنه به خاطر اینکه شما رو می‌تونن بکشن ولی نمی‌تونن شما رو رزل بکنن که شما اراده فضیلت داشته باشید. اراده‌ای به آزادی داشته باشید هیچ بند و زنجیری نمی‌تونه شما رو آزادی شما رو سلب کنه ولی اینا دقیقاً همون کاری رو می‌کنن که نه زندان انجام میده نه اسلحه انجام میده نه به اصطلاح مدعیان فریبکار دین و اخلاق تو جامعه انجام میدم یه آدمایی شما رو می‌خندونن و با خنده شما رو به یک جهنم تاریک انسانی می‌برن این دست کم گرفته میشه یعنی توی فرهنگ ما ما فکر می‌کنیم که اینترتینمنت جدا شما می‌تونی بشینی و یا تو جامعه‌ای میشه خوابید شما می‌تونید در تهرانی سر به بالین بگذاری که چیزی به نام زندان اوین وجود داشته باشه اما باید فکر بکنیم که بالاتر از زندان اوین اون صدا و سیماست چطور میشه در یک شهری سر به بالین گذاشت در حالی که اون سر مدام زیر بمباران دروغ و بمباران تباهی صدا و سیماست یعنی چگونه میشه شما انسان باشید و بتونید از زیستن و از بودن در یک شهری که دستگاه صداسی درش هست نگران نباشید آزرده نباشید مشوش نباشید تشویش نداشته باشید اینو باید فکر بکنیم که کشتن آدم‌ها بعد از اون رخ میده که آدم‌ها ذهنشون و روحشون کشته کشته میشه ما الان نگاه کنید توی ایران آمار کشته‌ها دیگه شده عدد دیگه ۱۰۰ نفر کشتن ۲۰۰ نفر کشتن ۱۰۰۰ نفر کشتن ۱۰ هزار نفر کشتن یک ۲۰ هزار هر روز یه ۱۰ هزار تاهم می‌زارن روش دیگه میشه عدد یعنی دیگه شما حتی وقتی مخالفم هستین براتون میشه عدد دیگه کمکم مثل همون اتفاقاتی که تو غزه میفته و جاهای دیگه میفته در همین آمریکا هم ۳ سال پیش اگر این اتفاقاتی که الان میفتاد میافتاد خیلی واکنش بود الان همه چی عادی میشه خب این عادی شدنو کی انجام میده؟ رسانه انجام میده دیگه یعنی چیه که باعث میشه شما نسبت به شر نسبت به فاجعه حساسیتتونو از دست بدین و و بی‌تفاوت بشین دقیقاً همین یعنی همون تلویزیونی که به شما اخبار دروغ میگه همون نیم ساعت بعدش مهران مدیری میاد به شما میگه دروغ بده بعد شما به این نتیجه می‌رسید بین دروغ غیر دروغ اصلا فاصله‌ای نیست یعنی مهران مدیری یه بار دی یه برنامه‌ای ساخته بود این آقای شهرام همایون و یه سری از این تلویزیونا لس‌آنجلسی رو مسخره می‌کرد. بعد فکر می‌کنه که این داره مسخره می‌کنه متفاوت از اوناست. یعنی فکر نمی‌کنه که این دقیقاً شهرام همایون جمهوری اسلامیه. این دقیقاً همون آقای سکویی جمهوری اسلامی یعنی فکر می‌کنه که اینا خودش در نقش متفاوتی هست و خب این بسیار دردناک هست. من از دوستان عذرخواهی میکنم برای اینکه باید ترک بکنم جلسه رو ولی د ساعت دیگه در کانال هم در کانال یوتیوب در خدمت شما هستم هم در اتاق کابوف در کلاب هاوس و ادامه بحث کال یاسپرسو درباره مسئله تقصیر و مسئولیت پی خواهیم گرفت از همه شما سپاسگزارم باز هم یادآوری کنم که جلسه فلسفه دیجیتال دوره فلسفه دیجیتال قرار بود از هفته آینده از این هفته یعنی فردا و پسفرده آغاز بشه به خاطر وضعیت اینترنت من موش می‌کنم به حدود ۲ هفته دیگه دوستانی که هنوز ثبت نام نکردن و مایل هستن می‌تونن همچنان از این فرصت استفاده کنن و ثبتنام کنن سپاسگزارم از همه شما و تا فرصت بعد