یاد میگیرن میگن که
آره از اونورم خودشونو جمهوریخواههم
میدونن هستن کسانی که مندم ولی میگن چون
به صرف اینکه این حرکت الان رادیکال در
خیابان هست باید اومد چون مردم هستن مردمو
تنها نذاشت به هر حال مرسی که به صحبتهای
من گوش کردید
متشکرم خیلی ممنونم
دوست دیگری هستن منو صحبت کردن
چی فرمودید
دوست دیگری هست که صحبت کنه
آقای خلجی ببخشید من یه کامنتی داشتم من
فقط میخواستم خواهش بکنم که به همهمون به
خودم دارم میگم که صحبت یه فرد و دو فردو
مثلاً من بگم که مردم مردم بعد بگم آقای
خلجی اینو گفت توجه میکنید که بگم بگم که
آقای صحبت آقای خلجی رو بچسب کنونم به
مردم نگیم شفاف و یه خورده بنیادیتر صحبت
کنیم یعنی بنیاد فکر فکریمون مشخصتر
باشه. ببخشین سپاسگزارم.
بله توصیه خیلی خوبی بود. بله حالا اینکه
توی فضای کلاب هاسم اتفاقاتی که میفته و
صحبتهایی که جریان داره به نظر من بی
اهمیت نیست ولی باید خب یک وقت خیلی زیادی
گذاشت برای رومهای
بیانتی که برگزار میشه و ساعتها
و شاید روزها اونجا حضور داشت تا
اون ترنزیشنهایی که که تو افراد به وجود
میاد اون دگردیسی و اون تحولاتی که به
وجود میاد و همه اینا رو رصد کرد و بعد
اونوقت راجع به اونا صحبت کرد حالا آقای
فرخندتون به آقای دانشگر اشاره کردن
در همین رومی که دیروز اون جنجالها وجود
داشت و اینا من هم از غذا حدود یک ساعتی
که بودن آقای دانشگر گفتن که
انتخاب اول ایشون آقای موسوی و تاجیرزاده
هستش. بعد حالا این بحثایی که سر آقای
پهلوی
پیش اومده تا اونجایی که من بودم ایشون
حمایت اینجوری نمیکرد ولی خب حالا ما که
بحثمون آقای دانشگر هم نیست حالا اگر
ایشون وایل بودن که خودشون اینجا اومدن
صحبت میکنن.
بله حالا دوستای دیگری هستن میخوان صحبت
کنن من نمیدونم شما چقدر میخواید
به دوستان بپردازید
اگر هستن دوستان صحبت کنن من گوش میدم
بسیار خب آقای امید بفرمایید شما
سلام عرض میکنم خدمت آقای خلیجی و
دوستانی که در استیج هستن
یک چیزی که نادیده گرفته میشه وقتی میگیم
مردم تنوع خیلی زیادی هست که در انه و
امروز در کردستان
حدود ۵۰ شهر گزارش شده که
بعد از فراخوان احزاب کردانی
اعتصاب بوده
بعد این فراخانم من دیدم احزاب چند تا حزب
آذربایجانی فراخوان دادن که تظاهرات بشه
روز جمعه من از کردستان هستم نمیدونم
واقعاً اون احزابی که در آذربایجان هستن
رو نمیشناسم فقط فرح خان رو دیدم ولی
احزاب کردستان هفت حزب تنها احزابی هستن
که شاید وجود دارن بزرگترین احزاب که من
که ساکن اون از اونجا هستم اونجا بزرگ شدم
اینا رو میشناسم [خنده]
بعد وقتی میگیم مردم یعنی مردم
ایران منهای اتنیکها و ملیتها یا مردم
ایران شامل ۹۲ میلیون نفر اگه همه مردم
ایران منظورمون هست اصلاً اون ایران به
آقای پهلوی ایران دیگه نمیشه چون شما فرض
کنین اول انقلاب
انقلاب شد و کردستان انقلاب کرد مثل جاهای
دیگه ایران و بعد حاضر نشدن که اسلحه رو
به سپاه پاسداران و حکومت مرکزی به رهبری
آقای خمینی تحویل بدن و اون
عبارت
یا انگریزیه طلبی که از هیچ کجایی اساسنا
اینضای بزرگ در نمیاد به جز یکی از اونا
که اخیراً از استقلال صحبت میکنن که چ
کوچکترین حزب هست از اون بزرگترین احزاب
مثل دموکرات ومدههای مختلف و اینا این
چیز نیست یک نیتخوانیه همونجور که اونا
ممکنه بگن طرفداران آقای پهله فاشیست هستن
یک
انگ سیاسی اون تجزیه طلبی هم اونجوریه
به هر حال خب دوباره شاید همین بشه و یک
ابعاد دیگه یه جمهوری اسلامی که به شدت
مشروعتشو از دست داده و مردمی که دوباره
دارن انقلاب میکنن خب اونجا کردستان و
خیلی جاهای دیگه ایران ترک صحرا آذربایجان
خیلی واضح شاید شدیدتر از کردستان ضد پر
اون تجربه که از ۱۹۴۶ دارم
خب این شرایطی که پیش میاد و جوابی هم که
این پهلویساها دارن برای این مسئله
با یک عبارت تجزیه طلبها رو باهاشون صحبت
نکنین و فلان کنین کاری ندارم که چقدر این
اصطلاح فقط یک انگ برای سرکوب راه حلشون
اینه که تجزیه طلب صحبت نکنید سرو داغ است
جواب تجزیه و فلان و اینا عملاً چی میشه
حالا اینا بدن اونا خوبن کاری ندارن به
بار ارزشی هر کدوم از این جریانات کدام
وطنیه کدام ضد وطنیه فلان و فلان [خنده]
عملاً اون چیزی که اتفاقی میفته میشه
آقای پهلوی در خبرها هم بود که گفتن بهش
قول مرکز ایرانو دادن میشه یک سیستم
تکه پاره و حالا عملاً
دفاکتو قسمتهای مختلفی باشه یا نباشه یا
کاملا جدا بشه در آینده من آینده ایران رو
اونجوری میبینم
فکر نمیکنم که بشه یک ایران یکپارچهای که
لازمه دموکراسی یک امنیت و احساس شهروندی
و شهروند درجه اول بودن برای همه هست و
حتی اگر آقای پهلوی و طرفدارانشون که
نیستن ولی اگر هم عینیت ترو داشتن که همه
رو شهروند درجه یک بکنن و مساوات رو
برقرار بکنن و عدالت و حقوق مدنی رو به
اتنی کار بدن حتی در اون صورت خب این به
این صورت که در دچ اصرار ایشون پیشبینی
شده پیش نمیگیره چون حالا فردا مثلاً
روزنامه رو باز کردیم اخبارو دیدیم که
آقای خامنهای رفته روسیه فض کنیم
عملاً آیا آقای پهلوی با اون قول و قرا
میاد تهران و همه مردم همه جاهای ایرانم
میگن باشه که حالا تشار شما بند یکش چیه
بریم بعد سراغ بند ۲ و سه خب این اتفاق
نمیفته کجا رو مردم کجا مدنظر ما هست که
قراره دموکراسی براشون بیاد رفاه براشون
بیاد یک حکومت نرمال و یک کشور نرمال
برقرار بشه اول باید آقای پهلوی به این
سؤال جواب بده بر چه اساسی وقتی که مشخصاً
این احزاب تو احزاب کردستانی تو همون
اطلاع احتساب به درست یا غلط گفتن که یکی
از خطرات همین
جریان پهلویه همراه اینکه ما ۴۷ ساله
میجنگیم با جمهوری اسلامی الان یه خطریرو
احساس میکنیم که خطر این جریان پهلویه خب
وقتی این هست بدون اینکه صحبتی بشه بدون
اینکه قول و قراری گذاشته بشه از همون
ماههای بعد از اون گروه ۸ نفره جورج تون
شروع کردن به تجزیه طلب و فلان و تخریب و
اینا که اینها رو ازشون رد بشن به خیال
خودشون ولی میبینیم که اعتصاب کار کرده
خیلی خوب خب نشانه
که این هست این جریان
از من میپرسه که شاهد اینی هستم که بله
اون احزاب آقای مهتدی اومده بود توی
تلویزیون ایران اینترنشنال و
اونا هم به نحو باهاش صحبت میکردن که
انگار که ایشون نقش خاصی برای آقای پهلوی
قائل هست
بله آقای مهتدی اگه دقت کرده باشین حدود
چند روز پیش خودشون فراخوان اعتصاب دادند
ولی کار نکرد اون اعتصاب
و همون موقع هم که کنفرانس جورج سان تشکیل
شد یک مرکز همکاری احزاب بود شامل فقط حزب
دموکرات و کماله ایشون حزب کمالی کردستان
و حزب دموکرات شرکت نکرد الان که همه هفت
حزب با تمام اختلافات دیرینی که با هم
دارن حاضر شدن با هم فراخوان بدن بعد این
اتصال شروع شده پس نشون میده که جریان
ایشون تعیین کننده نیست به تنهایی در
کردستان حندی هست ولی تعیین کننده نیست
ولی خب سعی میکنن که ایشون رو بلد بکنن
ایشون برای سخنگویی احزاب خوبه چون تهران
بزرگ شده فارسی خوب صحبت میکنه و آدم
با مطالعهایه میتونه خوب صحبت بکنه برای
سخنگویی ولی نظراتش در این زمینه نظرات
جمعی نیست که بیان میکنه و سعی میکنن
ایشون رو بلد بکنن برای اینکه بیشتر
سازگاره با اون جریانی که ایران ت داره
پشتیبانی میکنه و
ازش استفاده میبره.
متشکرم. من صحبت دیگه ندارم.
ممنونم از شما.
بله خیلی ممنون آقای گزارشگر بفرمایید.
درود میفرستم خدمتتون جناب قضی بابک همه
عزیزان حاضر در اتاق خیلی تاپیک خوبی
زدید. ممنونم ازتون و من میخوام بهش جواب
بدم یکی نه قاطع و بلند و سریع و علتشم
ذکر کنم که بگم چرا
رسیدن به دموکراسی نیازمند گذار دموکراتیک
هست گذار دموکراتیک هم فاکتورهایی داره
الممانهایی داره که باید رعایت بشه اگه
قراره که یک شخص برای ما دموکراسی بیاره
بر فرض
خب باید ببینیم که اصلاً اون شخص رفتار
دموکراتیک داره منش دموکراتیک تیک داره یا
خیر؟ بیایم بررسی بکنیم. آقای پهلوی عضو
چه حزبیه؟
اسم جریانش چیه که ساخته؟ هیچکس
نمیدونه. عضو هیچ حزبی نیست. هیچ حزبی هم
نساخته. کار حزبی نمیکنه این شخص. این
شخص فقط ادعای دموکراسیخواهی و
جمهوریخواهی داره در صورتی که با منشش
نمیخونه. من اگر خود من یک انسانی باشم
که واقعاً جمهوریخواه باشم، آزادیخواه
راستین باشم،
اگر تمام ثبت دنیا رو به من بدن من حاضر
نیستم پادشاه بشم، حاضر نیستم دیکتاتور
بشم، نمیگنجه در من. شما نمیتونی کچل
موفرفری باشی همزمان نمیشه. ضد مثل
جمهوری اسلامی میمونه. نمیتونی شما
همزمان بگی من دموکراسیخواهم و
آزادیخواه هستم. همزمان بگه خب باشه اگه
ملت اومدن رأی دادن من پادشاه میشم نمیشه
عزیزم شما سوگند پادشاهی هم خوردی و گفتی
که اگه مردم رأی بدن پادشاه هم خواهی شد
این منش شماست یکی از شرطهایی که آقای
پهلوی واسه ائتلاف با خودش نه حزبش با
خودش گذاشته این خیلی وحشتناکه اینه که
همه بیایم دست به دستو هم بدیم از جمهوری
اسلامی عبور کنیم بعد میایم یه صندوق رأی
میذاریم نوع حکومت رو مشخص میکنیم این
هم یک فریب بزرگه
اولاً که شما نمیتونید استبداد رو به رأی
بذاری. نمیتونی بیای پادشاهی رو به رأی
بذاری و مردم بیان حقوق خودشون رو از
خودشون سلب بکنن مثل سال ۵۷ که اومدن
ولایت فقیه انتخاب کردن حالا بیان ولایت
عهد انتخاب بکنن دوباره حقوق خودشونو از
خودشون سلب بکنن این اولاً غیردموکراتیکه
دوماً از طرف دیگه که فریبه اینه که هر
کسی که هژنون بشه از جمهوری اسلامی رد بشه
اون میشه حکومت بعدی
تمام تاریخ رو برید بخونید اون نیرویی که
هژمون بوده هر رفراندومی که نوع حکومت
برگزار شده خودش از تو صندوق دراومده این
خیلی معادلهش سادهست. میتونید برید
دوستان سرچ بکنید و ببینید که آیا من
اصلاً حرف دقیقی میزنم یا خیر. پس
بنابراین ایشون تنها کاری که میتونه
انجام بده و در این سالها توش نمرهش ۲۰
بوده این بوده که به تداوم جمهوری اسلامی
کمک بکنه و به تفرقه بین مخالفان جمهوری
اسلامی دامن بزنه. این تنها کاریه که از
ایشون برمیاد به نظر. خیلی ممنونم از فرصت
گرفت.
متشکرم آقا.
بله خلو
آقای رحمتی مایکتون راستاست
خواهش میکنم من
فرمایش شما رو نص میدم منتظر بودم که شما
رخصت بدین سلام میکنم م خدمت شما خدمت
آقای خلجی خدمت
حاضرین در روم
گویندگان شوندگان عرض کنم خدمتتون که
واقعاً این اتفاقاتی که این روزا میفته
حالا مردم رو به یک نحوی میشه فهمید و
استیصالشون رو شرایط بسیار سخت که پیش
آمده به لحاظ اقتصادی و گرانی و داستان
ارض و همه این داستانایی که میدونید ولی
اون سوی داستان به ویژه در این
فضای سوشال مدیا
افرادی که خب ادعاشون میشد برای
اندیشه و اینا اینا واقعاً یهو
چرخشهای وحشتناکی میکنن و خب این این
برای من واقعاً
معیض کننده است به شدت یعنی احساس میکنم
از یک طرف خب
اون اتفاقاتی که شاید
چار پنج دهه پیش آمده بود که انسانها
یعنی توده در واقع
راه میفته یعنی حالا من
جملهای از هان آرین تو ذهنم هست که میگه
دنبال روی پایان سیاسته
و انسان هر حقی داره الا حق دنبال روی که
فکر میکنم
دلیلشم راحت میشه فهمید دیگه چون همین
جملهای که آقای خلجی بسیار نقل میکنن از
ز کانت یعنی جمله اول روشنگری که با عقل
خودت فکر کنی یا جرأت اندیشیدن با عقل
خودت رو داشته باش این کاملاً منافات داره
با دنبال روی
دموکراسی رو اگر بخوایم
خیلی خلاصه خیلی خیلی ساده تعریفش کنیم.
من اون رو یک گفتگو میدونم که موضوعش
قدرته که این قدرت سیاسی رو به کی بدیم و
مهمتر از همه اینکه چگونه بتونیم از او
بگیریم اگر کاری در راستای اون منافع
ملت پیش نرفت و اینجوری مجبور نباشیم
هر بار این همه کشته بدیم خون بدیم یعنی
همون میگم
۵۷ یک بار برای کشید زمین کشیدن براندازی
که میگن و اینها مجبور شدن مجبور شده این
ملت تلفات بده این بار به مراتب به مراتب
به مراتب بیشتر و من واقعاً حیرت میکنم
یعنی ما قرار نیست بیاموزیم از یعنی یک
تجربه تاریخی رو ما چند بار میخوایم
تکرار کنیم که برامون مشخص بشه که این
پرسشی که دوستان میکنن که آقا راهحل شما
چیه؟ ما آلترناتیو شما چیه؟ آلترناتیو
دیگهای که نداریم. این تنها آلترناتیو
ماست. یعنی انگار که مثلاً
واقعاً اون شرط بنیادین آزادی که به قول
اسپینوزا آزادی
معنیش اینه که شما بدونی
دلیل هر عملی که انجام میدی برات واضح
باشه. یعنی اسیر احساسات نباشی که دقیقاً
اینها دارن در یعنی از اون استیصال ملت و
عواطف و خشمشون و اینا دارن در یک قالب
پروژه رسانهای و اینا استفاده میکنن و
این رو بهش در یعنی در آتش این خشم و اینا
میدون اصلاً قضیه عقلانی نیست و واقعاًهم
اون اونچه که
فرض کنید مثلاً میگم اون اون اونچه که نقد
میکنن آقایون که چرا مثلاً روشنفکران و
اینا در سال ۵۷
به زیر یعنی به نقد نکشیدن شک نکردن چرا
همراه ش همراه به اصطلاح اون
هیستری جمعی شدن دوباره دارن همون یعنی با
همون استدلال دارن همون
یعنی رفتار خودشونو از این لحت توجیه
میکنن که خب ما راه دیگهای نداریم و بعد
جالبم اینجاست که که دموکراسی رو همون
گفتگو ببینیم شما وقتی پرسش قدرت رو
پیشاپیش براش جواب دادید یعنی اصلاً این
گفتگو رو پیشاپیش قبل از اینکه شروع بشه
شما پایان دادید چون خب وقتی قراره قدرتو
به قول شما به دست آلترناتیو داخل گیومه
بدیم خب اصلاً دیگه گفتگو بر سر اینکه چه
کنیم با قدرت اصلاً که دموکراسی باشه
اصلاً دیگه معنی نداره چون چون اصلاً از
چه میدونم از بالا و از موضوع قدرت
گفتگو پایان یافته مشخص شده مسئله قدرت و
طبق اون چیز اضطرارم که میگن قراره چندین
سال اصلاً انتخابات و اینا در کار نباشه
که آقایون مثلاً به اون چی میگن در وضعیت
حساس کنونیشون بخوان عبور کنن از اون پیچ
تاریخیشون بخوان عبور بکنن و ما واقعاً
قراره این این عین یعنی همش
ب بچرخیم و برگردیم و دور همون جایی که
بودیم و دوباره دوباره و دوباره و دوباره
اون تجربیات
مکرر رو بدون اینکه ازش واقعاً آموخته
باشه من واقعاً میگم امیدوارم اساعه ادب
نباشه واقعاً مثل حشرهای که انگار داخل
یک جام شیشهای
گیر افتاده و مدام داره میکوبه به یه
شیشهای که و یا فکرم نمیکنه که بابا
یعنی اینکه شما این منظورم کل این ملت اگه
واقعاً ما ملت باشیم که من معتقدم که
واقعاً چیز اون فیل در فیل در اتاق اینه
که ما شکست خوردیم در این مسیر و داریم
مدام میکوبیم به این شیشه دوباره میفتیم
دوباره میریم ا سر یعنی دوباره من قراره
چون چارهای نداریم همهمون از عاملیت
خودمون اینا که چشمگوشی کنیم اینو بدیم
دست یک آدمی که اصلاً معلوم نیست چرا اون
استحقاق اینو داره؟ خب تمام دیک دیسپوتها
تمام دیکتاتورها تمام چورانهای تاریخ
اینن دیگه یعنی اونا که گوشت و پوست و
استخونن سؤال سمت سؤال سمت اونا نیست
اونجا اونجا اونا چه چه مری از [خنده]
نردوبان مریتوکراسی که نیومدن بالا سوال
اینه که چرا اون اون ملت اون توده اون
جماعت این اون چیزی که ما ماه مایی که
اسممون ایرانه ما دافتطلب میشیم مثلاً
اینجوری
سر ناچاری مثلاً عاملیتمون رو به یک به یک
آدم دیگه تفویض کنیم که چی؟ چون چون کسی
دیگه گزینه دیگهای نداریم. واقعاً ببخشید
من یه ذره احساساتی دارم صحبت میکنم
انگار.
ببخشید آقای خلیجی
نه آقا نه به هیچ وجه نه خواهش میکنم نه
درسته فرمایش شما و این ناراحتی رم داره
این وقتی آدم نگاه میکنه خب خیلی میترسه
تأسف میخوره به خاطر اینکه فکر میکنه که
نسل آینده چه خواهد کرد با سرنوشت خودش ما
چیکار میکنیم و نه جای نگرانی عمیق داره
یعنی مهم نیست که آقای پهلوی
بتونه موفق باشه یا نه؟ مهم اینه که همچین
تصوراتی در جامعه وجود داره راجع به سیاست
و دموکراسی و انتقال به یک نظام دیگه
کاملاً درسته؟
ببخشید من من یه نکتهای واقعاً که من من
برای من ترسناکتره اینه که یعنی اصلاً از
اون تجربه تاریخی که آقای یعنی پهلوی دوم
چه پهلوی اول چه پهلوی دوم ولی پهلوی دوم
به مراتب شدیدتر
به جای اینکه به خرد جمعی تکیه کنه از
اندیشه اندیشمندان و اینا بهره بگیره و
بخواد مثلاً در چارچوب یک چهجوری بگم یک
عزم ملی مدرنیت رو به اصطلاح به قول شما
حالا این بازی زبانی هم جالبه دیگه همین
که میگید پهلوی پهلوی دموکراسی با خودش
بیاره انگار مثلاً یه چیزی میشه آدم بزنه
زیر بغلش از خارج بیاره ایران و واقعاً
ذهنیت پهلوی دوم واقعاً این بود که فکر
میکرد میشه یه چیز وارداتیه و واقعاً
میشه وارد کرد اینو یعنی اینکه ما از
ظرفیتهای ملی استفاده کنیم. اینو نمیکنن
که هیچی انقدر نوک تیز حملهشو به به تم
هرچی میگن روشنفکرا خیانت کردن در شورش
۵۷ و اینا و الانم این این یعنی در حال
حاضر مثلاً هرچی این روشنفکرا و اینا میگن
یعنی واقعاً میگن که یه جوری دارن صحبت
میکنن که ما بهتره اصلاً عقلو تعطیل کنیم
آزاد باشیم که از عقل آزاد ما روشنفکری
میخوایم چیکار کنیم یک نفرمون بالاست
یک نفر اون جلوست چوپانه و ما هم رمهایم
تموم شد اون به جای ما فکر میکنه عذر
میخوام واقعاً ببخشید یعنی من رو خیلی من
دست برمیداره منو آقای خلجی ببخشید
واقعاً
بله نه کانت میگه
بله آقای جیس شما بفرمایید
متشکر
ببخشید آقا من میخواستم
این میکروفونو باز کنم نمیشد نه شما
ناراحتیتون به جاست کانت میگه هیچ چیزی
برای من دردناکتر از دیدن
خضوع و بندگی یک انسان برای انسان دیگه
نیست. واقعاً این خیلی دردناکه آدمها
اینجوری داوطلبانه به
ولایت یک نفر دیگه طعم بدن و بعد دیگران
رو متهم بکنن به اینکه شما هستین و بل
هستین.
حاجی
عجب چیزی گفتی آقای خرجی خیلی چیز خوبی
بود از کانت
هیچی خب این سؤال شما یه پیشیدگی داره که
میشه به سؤالات کوچیکتر تقسیمش کرد من
احساس میکنم شماهم برای همین یعنی از قصد
پیش اینو طراحی کردین چون کهه مثلاً
میتونیم بپرسیم کسی میتونه اصلاً
دموکراسی بیاره
من یا مثلاً شاهزاده چه کاری میتونه
بکنه؟ من از این جنبه به به سؤال شما جواب
میدم که شاهزاده میتونه چیکار بکنه؟
یعنی اصلاً من سعی میکنم که اینو به صورت
مثبت بهش بپردازم و بگم بگم میتونه با
وجود اینکه این حسو میکنم که نمیکنه این
کارو
و توی این فورس توی این آپرتونی کاست ما
بهش میگیم توی این فرصت سوخته متوجه بشیم
که اصلا این داستان این آقا چیه
میتونه
در دنیای دموک دنیایی که زندگی میکنه
دموکراتیک عمل بکنه یعنی اینکه داستان
آقای رضا پهلوی داستان آمریکاست در آمریکا
زندگی کرده ایشون زندگیشو
و شما باید نگاه بکنی که
در قالب حضورش در جامعه در خانواده در
محیط کار چه کار کرده این آقا
میتونه
در میتونسته میتونسته این کارو بکنه
میتونه هنوزم این کارو بکنه در قالب یک
سازمان به صورت دموکراتیک با دیگران رقابت
بکنه و در یه پروسه شفاف بیاد بالا مثلاً
میتونه به سوالات جنجال برانگیز
خبرنگاران جواب بده در قبال مسائل مالی که
چه پولایی از ایران آورده که هیچی چهجوری
زندگی میکنه مگر تمام سیاست مدرا مگر تمام
آدما مگر خود من این شفافیتو بدهکار
نیستیم اگر بخوایم که بخوایم توی عرصه
مثلا عمومی پابلیک سرویس کار بکنیم و اینا
رئیس جمهور آمریکا این کارو میکنن دیگه
میتونه
گفتم مثل دزمان توتو توی آفریقای جنوبی من
این نقشو من برای ایشون خیلی مناسب
میدونستم میتونست الان ۴۰ سال به راجع
به
این گذار از اون چرخه انتقام صحبت بکنه
فعالیت بکنه امروز ایفای نقش بکنه به این
چرخه خشونت پایان بده و انواع و اقسام
نقشههای مختلف رو در پایان دادن به
چرخونت ایفا بکنه میتونه این کارا رو
بکنه و همه اینا کمک میتونه بکنه به اون
اون گفتگویی که این دوستای قبلی گفتن
و علی این کارا رو نمیکنه میتونم ادامه
بدم خیلی زیاد به خاطر اینکه خب زیاده این
کارایی که میشه کرد میتونه بره واسه خودش
یه زندگی راه بکنه بندازه شرافتمندانه
که من مثلاً خواستم برم سفر اینکه خونهمو
بهش بدم که مثلاً این سگ منو ببره بیرون
دستشویی کنه بیاد ولی من به ایشون همچین
اعتمادی نمیکنم به این همکار ۱۹ سالم
بیشتر اعتماد میکنم که خونهمو دستش نمیدم
به خاطر اینکه که به جای این کارا
جریان فاشیستی یه جوری همینجوری راه
انداخته بر اساس بر اساس تمام فاشیستهای
دیگه که قبلش اومدن
یه دفترچه نوشته که مملکتو چهجوری بدیم
دستش و هر وقتم که توی ایران از روی
تئوری خودشونه دیگه وقتی که همه خاک برتر
شدن وقتی که همه بدبخت شدن وقتی همه ناله
شروع کردن زدن من بیام من بیام یه بگم که
اینا همه طرفدار منن و یه کرهای از آب
بگیرم و وقتم که شکست خورد تقصیر آدمایی
هستن که با معق نشدن برگرده بره خونهشون
تو برب هلز و واشینتن دیسی هر جایی که
هستش
به جاش داره این کارو میکنه به جاش این
کارو کرده همه این سالها حالا فقط تنها
فرقش اینه همین آدم با همین وضعیت چیزی که
عوض نشده که چیزی که عوض شده دنیای ماست
دنیایی هستش که رئیس جمهور آمریکا میره هر
جایی که میخواد هرچورهای دیگری رو از کار
از چه برمیداره میکنه تو یه دونه
هواپیما دستمش میزنه میبره توی زندانهای
آمریکا
خب اینم شروع نکرده این کارو یعنی اوبا ما
میکرد رئیس جمهور سر نوریاگا تو پنماش
پدرم یعنی این کارو شروع نکرده ولی فرقش
اینه که الان به صورتان این کارو میکنه و
فرقش اسرائیله که
مدلی که داره الان عمل میکنه در ایران پس
کلاً مضمونیه یعنی مضمون دنیایی که تو
زندگی میکنیم محیطیه که به این مدل یک
مدل این فاشیست دامن میزنه وگرنه اینا
این همه همیشه
همیشه این قدرتها هستش دیگه
و برای همینه که میگم که اصلاً سؤالی نیست
که میتونه به ایران دموکراسی بیاره یا نه
بحث اینه که این نیروی غیر دموکراتیکه این
این جریان ضد دموکراته
این جریانیه که از با بزرگش وقتی زادش ضد
دموکرات بوده که مثلاً مجلس تعطیل بکنه و
بعضی رو راحت کتک بزنه و اینا و این کلاً
اگر این سؤال خودمو بپرسیم که ما اگر ما
بتونیم ما چیکار میتونیم که بتونیم به
ایران دموکراسی بیاریم این بخش بزرگی از
جواب باید اینا شامل بشه یعنی اینکشی برای
ما هستش که این سؤال هستش که ما چیکار میت
میتونیم بکنیم در قار دموکراسی در ایران
مساویه با چیکار چهجوری میتونیم با این
پدیده مقابله بکنیم و گوی نتونستیم
باهاش مقابله بکنیم گویا نه الان تونستیم
گویا نتونیم ۴۵ سال پیش نتونستیم مثل
اینکه اصلاً این چرخه همونجوری که ما تو
کتابن که یکی از خارج یه نیرویی رو
برمآورد میزد تو سر اون نیروی داخلی و
مرکزی در ایران بعد اینا همه تاریخو از نو
مینوشتن کتابخونهشو میسوزدن از اول شروع
میکردن دوباره از این چرخه همین شکلیه و
این چیز ماست این شکست خود ماست
مرسی
بله ممنونم کاملاً حق با شماست و همین
نگرانی یعنی آقای پهلوی مثل یک ویروسی
بمونه که ما رو از آسیب پذیری بدنمون
متوجه میکنه یعنی نشون میده که جامعه
ایران چقدر جامعه آسیب پذیریست و گذشته
زمان به هیچ وجه به این معنا نیست که
فقدان آموزش و سانسور و نمیدونم
پروپاگاندا و اینا ما رو باید به این
نتیجه برسونه که جامعه تخریب شده از نظر
عاطفی از نظر احساسی از نظر نوع نگاهی که
به خودش داره حالا صحبت خواهیم کرد
دوست دیگر اگر مایل صحبت کنه
بله خیلی ممنون ما معمولاً
مشمون توی رومهایی که برگزار میکنیم اینه
که سطح
گفتگو رو همیشه
توی سطح قابل قبولی نگه میداریم و خواهش
میکنم که از الفاظی استفاده نشه که به هر
حال به
اون سطح گفتگویی که ما پیش میگیریم
یه مقدار خچه وارد وارد بکنه این یک فقط
تذکر آیین نامهای بود که در ادامه بتونیم
بهتر ادامه بدیم به گفتگو آقای بهراد
بفرمایید
من سلام عرض میکنم خدمت شما خدمت همه
شنوندگان آقای خلج و عذرخواهی میکنم و
صدایی گرفتم من والا فکر میکنم که مسائل
ایران در این هفت هشت ۱ سال حقیر انقدری
پیچیده شده که
با اومدن و رفتن یه نفر بعید میدونم که
اتفاق خاصی در مجموع
و مسائل ما بغرنجتر از این حرفاست که
حالا یه نفر بیاد یه نفری بره حالا یا اون
شاهزاده رضا پهلوی باشه یا از داخل خود
حکومت مثلاً آقای حسن روحانی باشه
ما آقای خلجی یک بار یه اصطلاحی رو به کار
بردن به نام انقلاب حقوقی ما به به یه
همچین چیزی الان نیاز داریم به یه سند به
یه میثاق به یه میثاق ملی مثل مثلاً
مگناکارتا یا مثل اعلامیه استقلال امریکا
که بنیانهای جامعه رو دوباره بر مبنای
اون بچینیم بریم بالا و اگر همچین اتفاقی
رو رقم نزنیم دوباره بعد از ۲۰ سال ۳۰ سال
باید دوباره به فکر
یکی و آوردن یکی دیگه باشه. این نظر من
بود. تشکر میکنم از شما.
بله ممنونم
آقای پوریا بفرمایید.
بله. بنده هم سلام عرض میکنم خدمت استاد
خلجی و همه شنوندگان. من واقعش یه سؤال
فقط میخواستم مطرح کنم پیرو حرف دوستان
که آقای پهلوی در رهبری جریان مخالف
جمهوری اسلامی و اپوزیسیون
کاملاً ناکام بوده ناتوان بوده و اینو
اصلاً بیابل این کار نیست فکر کنم همه به
این قضیه واقفیم ولی چیزی سؤالی که مطرح
میشه برای منم مثلاً ۲۶۷ ساله اینه که خب
جریان اپوزیسیون داخل کشور حالا چه بیرون
ش داخل نیاز به یه رهبریی داره نیاز به یه
انگار یه گروه هدایت کننده یا یه شخصی و
میخواستم ببینم که خب در شرایط کنونی و
با حالا اینکه آقای خل آقای پهلوی
نمیتونه این خلا پ پرن و در واقع ضعف
داره ما باید چیکار بکنیم یعنی مسیر این
به چه سمت باید بریم همین تشکر از وقتتون
متشکرم خیلی ممنونم چشم حتماً صحبت
میکنیم
آقای نیما بفرمایید
ممنونم سلام به همگی
من یه سوال بیشتر از جناب خلجی دارم
اولا که منم موافقم به شدت باعث واقعاً
باعث تأسف
جریانی که چک گرفته و در حال
پیشرفتن
و با صدای بلند کلمات نامفهوم محتوای
بیمحتوا ولی بلند
و این راستشو بخوای خیلی خیلی شبیه
قضایاییست که در ۵۷ اتفاق افتاد هرچند
از جهاتی هرچند اونجا مفهوم بود هدف مشخص
بود و به نوعی
ارزشمند ولی ولی خب مسیر عوض شد از یه
جایی همون طور که همه میده جناب خلجی من
مثلاً توی
محیط
به نوعی میشه گفت روشنفکری امریکا هستم در
شمال کالیفرنیا بیریا
ولی اینجا هم حتی کسانی که به اصطلاح
باسواد هستن نه به معنی اهمش به این معنی
که یه حرفهای رو خیلی خوب یاد گرفتن و
ازش خیلی خوب پول درمیارن و این به اینا
این اجازه رو میده که
اظهار نظر کنه مدت هیچ وقت هیچوقت عمیقاً
در این موارد فکر نکردن و بعضی وقتا احساس
میکنن مثل یه
الان که
آتیش داغ میشه میخوان میخوان صاحب یه نظری
باشن و خب این هم قابل درکه که برای من
مخصوصاً مردمی که در داخل هستن مستحصل از
همه از آهاد جامعه نمیشه شاید انتظار داشت
که فقیخته باشن خونده باشن
و حتی تشخیص بدن که کی میتونه
واقعاً همچین
رولی رو تو یه همچین حرکتی به عهده بگیره
دست میندازن به آسونترین و دم دستترین رین
راه حرب که میشه من و تو یه روایتی میکنه
برمیگردن میگن خب شاه خیلی خوب بوده همه
چی گل و بلبل بوده از اون الان چی هست
زادهش شاهزاده تنها گزینشون میشه
من دارم میخواستم بگم تو یه همچین محیط به
اصطلاح روشنفکری هم من نتونستم حتی یه
دیالوگ برقرار کنم
چیزایی که پکج پکجهایی که بهشون خرونده
شده احتمالاً مغز متفکر این قضایا هم
برادران قاسمین نژاد اعتمادی و اخیراً بن
پالبلو باشه اینها احتمالاً [خنده]
به نظر من مغز متفکر این سیستم است یه
پکیج هایی به اینا خورونده شده و اینا
مدام این رو تکرار میکنن و دیالوگ برقرار
نمیشه وقتی با اینها صحبت میک میکنیم به
خاطر همین چون به غیر از دیالوگم من راه
دیگهاای نمیبم سعی دارم میکنم خودم رو
بذارم جای اونها و ببینم که چه چیزی تو
اون چه المانهایی چه محتوایی تو اون
صحبتهایی که میشنویم از طرف مقابل قابل
فکر کردنه
یکی میتونه این باشه که
شما چه کردید
جریان
سلبریتی و روشنفکری ایران
چه کرد؟
چرا چرا تا به امروز یک جریان یک جریانی
که یا یک
نیروی واحدی که بتونه فراخوان بده برآیندش
این باشه که فراخوان بده و به اون فراخوان
لبیک گفته بشه و یک حرکت اکتیویتی تو
جامعه راه بیفته
وقتی نکردید الان این تنها موردیه که ما
میبینیم همچین
روش و منشی رو داره به اینها چی میشه گفت
واقعاً جریان روشنفکری کمکاری کرده
و اگه کرده حداقل از الان به بعد چه میشه
کرد که ما این خلع رو به وجود نیاریم که
یکی بیاد روش مشج سواری کنه ممنونم
سپاسگزارم آقا خیلی ممنونم چشم صحبت
میکنیم سلام عرض میکنم به دوستانی که در
یوتیوب با من هستن و امیدوارم صدای بنده
رو در یوتیوب بشنون
اگر خبر بدن مطمئن میشیم که
امکان شنیدنش هست
سلام عرض میکنم خدمت دوستان
بله دوست دیگری نیست از صحبت صحبت بسیار
خب دوستای دیگری نیستن که بخوان صحبت کنن
فقط من کوچیک بگم دفعه قبل صحبت کردین من
سعی کردم با شما تماس بگیرم این ایمیلی چه
چیزی اگه دارین
من ایمیل من مهدیج.com
هست
بله آقای آرمان بفرمایید
درود بر شما آقای بابک و آقای خلجی
ببینید دوستان در کل خیلیا تو ایران همیشه
دارن اون نسل ۵۷ رو محکوم میکنن میگن که
تقصیر شما بود که ما به این روز افتادیم
خب انقلاب که چیز بدی نبوده که خواستهها
که چیز بدی نبوده ما میخوایم بهتر زندگی
بکنیم ولی اشتباهی که کردیم تمام
اختیاراتو دادیم دسته یک نفر در انجمن هست
حالا هم داریم همون کارو باز انجام میدیم
میخوایم تمام اختیاراتو بدیم دسته یک نفر
من اینی که متوجه نمیشم این دوستان
سلطنتها هنوز خودشون متوجه نیستن که
اصلاً دموکراسی یعنی چه دموکراسی یعنی کهه
حکومت مردمی یعنی مردم تصمیم بگیرن چهجور
میخوان زندگی کنن نه اینه که یک نفر بیاد
واسشون تصمیم بگیره
ما درست نمیدونیم که ایشون میخواد چیکار
بکنه. میخواد اینی که واقعاً
یک شاه نمادینه باشه یا یه شاه حکومتی
باشه. یعنی حتی یه قسمت روشن نمیکنم که ما
متوجه بشیم اصلاً منظورشون چیه. اینه که
بعضی دوستان ممکنه بگن که خب ما فقط همین
یک آپشنو داریم. ببینید در کل همه
انسانهای روی زمین دنبال بهتر زندگی
کردنه و بالاخره ما یک روز همه ما به این
نتیجه میرسیم که یه چیز بدی رو
نمیخواهیم ولی باید یه چیز بهتر جاگزینش
بکنیم. ما ۲۵۰۰ سال به فرض تاریخ داریم.
۴۰۰ سال تاریخ داریم ولی همیشه
یک نفر بر ما حکومت کرده. الان دیگه این
دوران رسیده که خودمون به تصمیم بگیریم چه
نوع زندگی ما دوست داریم داشته باشیم و
اینه که واسه همه ما باشه واسه همه
شهروندان
یک زندگی لااقل مناسبی باشه همین چیزی که
صحبتش میشه ولی هیچوقت این دوستان شر
نمیدن که آقا دموکراسی اینه که یه نفر
بیاد تصمیم بگیره هر قانونی هر راهی که
دوست داره بره و ما همش باید دنبال او
بریم یا اینه که خود ما تصمیم بگیریم کجا
میخوایم بریم. مرسی واسه وقتی که دادید و
خیلی ممنون آقای خجی واقعاً شما دارین
کارای مهمی انجام میدین. امیدوارم همین
ادامه داشته باشه. مرسی.
ممنونم آقا سپاسگزارم.
بله آقای امید بفرمایید.
مرسی. خیلی ممنون.
سلام دارم خدمت همه
کسایی که گوش میکنن بالا پایین هستن و
آقای خلجی
راستش من
کسی نیستم در سواد [خنده] آنچونهای داشته
باشم نه آکادمیک نه ولی فکر میکنم آدم
بیقلی هم نیست
من فکر میکنم همین قضیهای که الان همه
جمع [خنده] شدن سرش دارن صحبت میکنن
یه سؤال بزرگی شده چی شده بعد از ۴۰ از ۴۵
سال حاکمیت جمهوری اسلامی در این روزا
اتفاقی داره میفته
ولی جامعه سردرگمه
تفقه مشخصی [خنده] داد بین روشنفکران
اپوزیسیون مردم همه نمایند مشخصه و انگار
یه چوپان
یه گلهای رو برده خودش اتفاقی براش
افتاده و گله دیگه آواره شده
صاحب اصلی هم که وجود داره تعلق به عنوان
این جامعه
بیخبر از اتفاق الان فکر نکرده یه نفر
مریضو فرستاده یه اتفاقی برای جوان افتاده
ببخشید من اینجوری تعریف میکنم ببخشید
منظورم از نظر حیوانی نیست
من فکر میکنم این اتفاقی که الان افتاده
اومدیم حرف میزنیم اعتقاد میکنیم آقای
خلجی اعتقاد رو به شماهاست
اعتقاد رو به طیف روشن فکر تو جامعهست فکر
میکنم یکی شمایید
بعد از ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی
هم انسانی روشنفکرشه هم جامعه اپوزیسیونش
انقدر عقبن که تو این شرایط اصلاً جمع
نمیشه یک لفظه
پسر رضا شاه بعضی من نمیدونم چیه داره
میاد تسلط پیدا میکنه چون نیست مردم
نمیدونن برن طرف چی
امروز تمام رسانهها بیرون این آقا رو برد
کردن و تو این شرایطم که مردم همه سیاسی
نیستن ولی بعض معیشت زندگی فقر فلاکت
وادارشون کرده که
این بگه باید یه حرکتی خوانن خب اینا این
حرکتو دارن انجام میدن ولی کسی نیست
تنها کسی از این آقاست این آقا هم خودشه
بیاد طرفدار داره اهل ایرانه حق صحبت کردن
داره حق نظرات داره ولی متأسفانه به نظر
من داره اتفاق سال ۵۷ [خنده] اتفاق میفته
در اون زمان که احزبم تو ایران بود فقط
حضور داشتن ولی متأسفانه خمینی اومد حزب
خمینی یادستی خمینی اومد تس کرد به تمام
نهادای حکومتی و حکومت دست گرفت تمام
مخالفه رو دیگه نمیشه دوباره تکرار کنید
من من فکر میکنم دقیقاً یک خوششانس
جمهوری اسلامی که اپوزیسیون نداره اگه
اپوزیسیونی هم داره خیلی انقدر متفرقن که
تونست ۴۵ سال حاکمیت کنه وگرنه جمهوری
اسلامی حق نداشت ۴۰ ۴۵۰۰ حاکمیت کنه بعد
از جنگ ایران و عراق دیگه جمهوری باید
میرفت ولی چون اپوزیسیون نداشت اپوزیسیون
مواقعی اپوزیسیون نداشت به نظر من نداشت
اگر داشت
حاکمیت تا الان نباید سر پا میموند
ولی متأسفانه
در نبود اپوزیسیون عاقل اپوزی دلسوز برای
جامعه
همین طوری پیش میره و الانم که اتفاق
افتاده دیگه مردم ناامید شدن از وضع زندگی
فخر و فلا و تحریم جمهوری داره میره ولی
خواسته یا ناخواسته من فکر میکنم دارن
کسی رو میارن تو جامعه بعد از خمینی که
دیگه اصلاً زبان نمونده برای آگاه کردن
جامعه که آ به حرف این آقا میگه میگه مردم
معنی دموکراسی نمیدونن در حالی که
دموکراسی
مردم دخالت مردم در حاکمیت ولی ایشون
اصلاً اگه قرار باشه ب پادشاه دیگه
دموکراسی بیمعنا میشه یه نفر از اون بالا
صحبت میکنه همه باید قبول کنن
به نظر من انتقاد باید بشه از اپوزیسیونی
که نتونستن
دور هم جمع بشن سر ۴ار خال مشخص
۴ار خال مشخص هست به توافق برسن با
اختلافهایی که هم دارن تو هیچکدوم دنیا
اپوزیسیون با هم متحد نمیشد که مثل هم فکر
کنن همدیگه رو قبول کنن ولی حداقل برای
زمانی که
گزار است باید به توافق میرسیدن چار خانم
مشترکو انتخاب میکردن سر اون چار تا خانم
مردمو به امید به مردم امید میدادن که
بعد از
رفتن
حاکمیت
شما این باید انتخاب کنید حاکمیت چهجوری
باید
تو کشور اتفاق بیفته شما این سر صندوقها
میرید و از نظر فکری خودتون جریان سیاسی
که فکر میکنید لایق حاکمیته اون موقع
انتخاب میکنید هیچی نیست الان آدم
نمیدونه
به چی فکر کنه به نظر من شانس پسر سر رضا
شاه خیلی خیلی بالاست
و خیلی هم خطرناک داره پیش میاد
چون تمام راهها رو میبنده گذا این حرفایی
که میزنه اوکیه چون خمینی هم زمان خودش
این حرفا رو زده بود حرفای خشنگ هیچکی
هیچکسی هم نمیدونست پشت پرده فکریش چی
هست چون سازماندهی کرده بود ارگان درست
کرده بود نمیدونم چیده بود این چیزایی که
برای بعد از اینکه فروپاشیده و انقلاب
انقلابو تصرف کرد میتونه چیکار کنه؟ من
میدونم ببخشید حرفی از طرف تموم میکنه
من از این طرف تا اپوزیسیون به خودشون
بیاد
کار از کار [خنده] گذاشته باشه متأسفانه
تمام نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی
چون روشون نمیشه به قول معروف
بپیوندن به اپوزیسیون دیگر
تنها گزینه اینا سیستم پادشاهی
اگه دقت کرده باشین همشون یه نیم نگاه
به این آقا دارن اینم چرا سبز داده چون
اینا نیروی عظیمین و خیلی هم خوبه برای
زمان خودش مرسی
سپاسگزارم خیلی ممنونم
بله خیلی ممنون آقای معا بفرمایید
از فرصتی که دارین من اول میخوام تشکر کنم
کنم از آقای خللی من واقعاً مدیون ایشون
هستم به خاطر اینکه منم از اون آدماییم که
بیشتر کارشو تکنیکال کردن ولی تو زندگیم
به فلسفه علاقه داشتن هیچ موقع فرصت خوندن
زیادی نداشتم ولی از طریق آقای خلجی با
هانرنت با کانت و اصلا کلاً با فلسفه خیلی
آشنا شدم و خیلی گوش میدم و میخواستم تشکر
کنم
خواهش میکنم آقا زند
زحمتی که بکشین زنده
در عین حال یه صحبتهایی دارم دارم و به
نظر من یه چیزی رو ما باید باور کنیم و
اونم اون اینکه
حکومت کامپلیتلی نمیتونه متفاوت از مردمش
باشه اینجوری نیست که بگیم که مثلاً
خامنهای الان یه چیز تافته جدا بافته از
مردم خیلی خوبن خامنهای مثلاً یهویی
دراومده و نمیدونم چرا اینجوری شده همین
داستانو میشد درمان در زمان شاه گفت یعنی
محمدرضا پهلوی و متأسفانه
هیچ موقع در تاریخ ایران به نظر من تعداد
آدمای درستمانی که بتونه ممل مملکتو تغییر
اساسی ایجاد بکنن پیش نیومده که با هم
همکاری کنن. نمیدونم چرا تو کالچر تو
واقعاً نحوه بزرگ شدن آدماست آیا تو ما
محیط آرومی کنار هم بزرگ نمیشیم که بتونیم
با هم کار کنیم یا نه؟ نمیدونم ولی مثلاً
چند شب پیش من داشتم صحبتهای داری
شمایونو گوش میدادن. ایشون واقعاً به نظر
من یکی از بزرگترین
و تأثیرگذارترین آدمایست که تو تاریخ
ایران بوده با مثلاً
راهاندازی روزنامه آیندگان و کارایی که
کرد یه جایی تصمیم گرفت که وارد سیستم بشه
با اینکه به شدت انتقاد داشت به سیستم و
مثلاً نمونهش چشم ۲۵۰۰ ساله شهی رو خیلی
احمقانه میدونست و مثلاً انتقاداشو سعی
میکرد بکنه ولی سعی میکرد به نظر من ما
یه همچین آدمایی کم داریم و الان تایمی که
ایر من فکر نمیکنم اصلاً در این تایم
چیزی مهمتر از نجات ایران باشه. یعنی
ایران حتی الان اگه یه کشور دموکراتی هم
بود بهخاطر طبیعتش در معرض واقعاً
نابودیه. اگه مردم واقعاً من به نظر من ما
اگه قبول بکنیم که همهمون تا یه حد خوبی
دموکرات نیستیم و باید در این مسیر با
همدیگه بریم جلو
جلو
شاید این کمک بکنه که اینجوری بتونیم
همدیگه رو تفاوتمونو با هم قبول بکنیم و
کنار هم کار کنیم چرا حامد اسماعیلیون با
رضا پهلوی نتونست با هم کار بکنه شاید به
خاطر این بود من به نظرم یه مقدار خوبی
انتقاد کاملاً به رضا پهلوی وارده من خودم
آدم جمهوریخواهی هستم سلطنتی چون به نظر
من خیلی یعنی سیستم درستی نیست ولی اگر
قراره ایران نجات بدیم اگر رضا پهلوی
قراره که مثلاً یه کمکی به عنوان نماد
بیاد یه یه
کمکی بکنه این وسط واد که مثلا باهاش یه
کم جمع بشیم دورش الان داریم میگیم دوروبر
خود از آدمای فاشیسته خب چرا ما نریم با
همدیگه یه جوری بکنیم که این آدمای
فاشیستو کمتر بکنیم کنار همدیگه بتونیم
بریم به سمت ج من فکر نمیکنم من چیزی که
عقل من میرسه من فکر فکر نمیکنم رضا
پهلوی خودشم بتونه یا بخواد اصلاً بخواد
شاه بشه تو ایران اصلاً منطقی نیست کسی که
کل زندگیش اینجا باشه چطور میتونه برگرده
کلاً همین برداره بره اینجا بخواد اونجا
سلطنت راه بندازه من فکر نمیکنم اینی که
الان انتقادی داریم میکنیم یه چیزیه که
اصلاً امکان نداره اتفاق بیفته اگه فرض
بکنیم این درسته خب چرا با همدیگه یه ذره
از دعوا و سر کله هم زدن نریم به سمت با
همدیگه کار کردن من من این انتقادو کلاً
به فضای جامعه دار من
سپاسگزارم آقا متشکرم
بله
آقای گلزار شما بفرمایید خیلی وقت منتظر
بودید نمیتونستید
بله این دوست بود صحبت کنن بعد دیگه من
صحبتمو شروع کنم
باش بفرمایید
مرسی آقا ابوبکر اولاً خواستم خسته نباشید
بگم آقای خلجی ما اون توهینا و تجزیه که
به شما میکردنو دیدیم شنیدیم به نظر من
ایران هر جایی بره شما دین خودتو به جران
روشنفکری ادا کردی قبلاًم همین طور بوده
نیچه کیک گارد اسپینوزا اینا همه کتاباشون
بعد از مرگشون مطرح شده اصلاً به اسم
خودشون چاپ نمیکردن خلاصه واقعاً خسته
نباشید میگم دست مریضات خدمت دوستاتون
در مورد جریان پهلوی هم که از بدیاته همه
میدونیم که آخر خوبی نداره تازه به نظر
من میگن فاشیستیه فاشیستی هم نیست فاشیست
به یه گروهی محدود میشه من نژادپرستی درش
میبینم پارامترهای نژادپرستی شدیدی داره
دقیقاً کپی آلمان نازی زمانی بود یعنی حتی
برا منطقه هم خطرناکه به نظر البته رضا
پلوی جنم هیتلرم درش نمیبینم ولی خب به
هر حال پارامترهای نژادپرستی داره بعد بحث
دیگه هم سیاست همیشه پاپولیسته دیگه یعنی
شخصیتسازی نیاز داره. منم مثل بقیه
دوستان فکر میکنم جمهوریخواها حالا
نمیدونم شما تو جمهوری اصلاً تو بحث
جمهوریخواهی هستید یا نه بیشتر شما
روشنگری میبینم کمتر تو سیاست ولی
جمهوریخواها به نظر من باید یه شخصیت
میساختن. اپوزیسیون واقع ایران داخل
ایرانه توی زندانن.
بعد از اینا شخصیتسازی میکردن، هماهنگ
میشدن که حداقل یه شعار مشخصی میداشت و
نکته آخرم اینه که به نظر من اینا طرفای
پهلوی همه میگن که تمامیت ارضی آقای
دانشگر که خیلی معروفه خودش قبلاً
اصلاحطلب بود رأی به پزشکی داد مورد محبت
سلطنتطلبا قرار گرفت الان خودش میگه
چونکه اولویت من مرزای ایرانه پهلوی
اتفاقاً من نمیدونم چطور به این نتیجه
رسیدن چون اگه یه چیزی یعنی اگه جمهوری
اسلامی با زور مرزا رو نگه داشته غلوی
خطری جدی برای مرزهای ایران همه جنبشهای
ایران که شکل میگرفت اتحادی بود بین
اقلیتها من کردم لهجم معلومه اگه سلطنتبا
تونستن بیان ایران من لحجمو عوض میکنم
ولی کردم حالا جریمهشم بعداً میدم
مرزهای ایران جنبش ایران اتحادشونو همیشه
پهلای بهم زد چون ایران
یه یه ارتک نیست اقلیت داره نمیدونم اینا
میگن عربپرست نیستیم هفت هربه تو ایرانو
میخواین چیکار کنین به هر حال در این
گفتمان پهلوی جا نمیگیرن و هر بار جنبشی
بود اگه سر انجام نگرفت به نظر من یکی از
دلایلش پلوی بود ولی امروز به جایی رسیده
دیگه شما صداهای ناسیونالیستی میشنوید
یعنی کردا دیگه با مرکزگرهها هماهنگ
نیستن شعرای ناسیونالیستی میدن اسلحه دست
گرفتن بلوچ شام همینطور عربامهم همین طور
لورام همین طور یعنی به جای اینکه بخوان
مرزها رو نگه دارن بدتر باز شدن داره به
تجزیه طلبی کشیده میشه
من اگه یه چیزی از آقای از فلسفه یاد
گرفتم اطلاع زیادی هم ندارم ولی اگه یه
چیزی فهمیدم هیچ چیزی در ماهیت بیرونی
داشته باشه که ماهیت بیرونی نداره مقدس
نیست مرسم مقدس نیست به خاطر همین تقدسی
درش نیست چه خوب که ایران یکپارچه میبود
به نفع همه بود ولی قراره روزی به
دیکتاتوری به فاشیسم پهلوی برسه اما مرزها
جدا میشن مشکلی ن مرسی خسته نباشید
ممنونم آقا متشکرم
آقا بابک من بتونم یه یه کامنت بفرماین
آقا بفرما
ببخشید معذرت میخوام آقای خلجی عذرخواهی
میکنم من یه نکتهای داشتم یه پیشنهاد
داشتم که یه روم بذارید خواهش میکنم راجع
به کاریزما
مطمئنم حرفای زیادی دارید شما در خصوص
واژه کاریزما این برمیگرده
اولاً حرف خیلی درست آقای امید که از
هانرنت
مطرح کردن و اینکه آقای گزارشگر
که گفتن که در واقع حالا هر کسی که میخواد
باشه که برای اینکه مثلاً ما اصلاً
نمیدونیم عضو چه حزبی هست فلان اتفاقاً
من میخوام بگم که دوستان پیشنهاد منه
فکر مثبت بکنید راجع به اون
کسانی که اصلاً من فرد خاصی تو ذهنم نیست
جزو هیچ حزبی نیست مشخص نمیکنه برای
اینکه از نظر من جزو حزبی بودن یعنی
شارلاتانیسم سیاسی من جزو این حزبم جزو
اون حزبم توجه میکنید و نکته آخر اینکه
دوست آخری که راجع به چیز صحبت کردن آقای
حسین فکر میکنم بودن تو صحبت کردن یه
پیشنهاد نمیدونم این حرف من درست هست یا
نه اگه درست نیست من پیشاپیش معذرتخواهی
میکنم. کانالی هست به نام مدرسه آقای
علینژاد غلامی. ایشون خودش کرد هستش.
فیلسوفه. فیلسوف به معنای واقعی. البته
اینو من کسی نیستم که بتونم نظر بدم که
حالا احتمالاً شما بگی آقا تو خودت کی
هستی که اصلاً نظر کی فیلسوفه کی فیلسوفی؟
۱۰ شما درست میگید ولی بد نیست کانال
مدرسه آقای علی نژاد غلامی رو گوش بکنید
یه نگا در واقع بخونید متنشو راجع به در
واقع فرق بین دموکراسی آریستوکراسی و
پادشاهی و تمام اینها رو گفتن سپاسگزارم
معذرت میخوام هزار بار
نه خواهش میکنم آقا ممنونم
خب
بریم آقای بابک صاحب برای صحبت
بله بله بفرمایید خواهش میکنم
بله دوباره سلام عرض میکنم خدمت دوستان در
کلاب هاوس و در یوتیوب امیدوارم که حالتون
خوب باشه گرچه این وضعیت که در ایران هست
بسیار
هم تلخه هم نگران کننده است
و خیلی سخت هست که آدم بتونه
حال خوشی داشته باشه ولی به هر حال
امیدوارم که بتونیم حداقل
راجع به کاری که نمیتونیم بکنیم حداقل
راجع به این مسئله فکر کنیم و راجع به
وضعمون فکر کنیم
من
امروز راجع به مسئله آقای پهلوی میخواستم
صحبت کنم به خاطر که ایشون هر روز در
تلویزیون ایران اینترنشنال میاد و پیام
میده و این پیامش من چون روشنه روشن
میکنم عمداً با به وجود که بسیار سخت وقت
گوش کردن ولی گوش میدم و
مرتب تکرار میکنه که آره شهروندان بیاین
به ما ملحق بشین همه چند جور یعنی حرفای
متناقض میزنن توی چیزشون
اول میگن همه مردم طرفدار آقای پهلویان
بعد میگن مردم یه عدهای نپیوستن بعد شروع
میکنن اونا رو که نپیوستن تهدید میکنن
بعد میگن که ما اگر بیایم سر کار همه
میتونن آزادانه زندگی کنن. ما با مذهبیا
کاری نداریم. با دیگران کاری نداریم. یعنی
یه چیز عجیبی که برای من بود حالا جنبه یه
جنبه شخصیه که آقای پهلوی واقعاً
یه مقدم مسئله سواد و اینجور چیزاست. من
اصلاً انتظار ندارم ولی یه کامن سنس که
آدم حرف که میزنه مثلاً توش تناقض نباشه
یا اینکه حرفی که میزنه
بر اساس
شعور درک و موقعیت مخاطبش باشه این
تبلیغات بسیار پرحجم و غلیظ و قلوب و
آمیزی که این تلویزیون داره در این روزها
میکنه فقط میتونه یه یک ذهن بسیار ساده
مستعسل درب داغون رو فقط اصطلاح تحریک
بکنه وگرنه یا
عصبی میکنه آدما رو یا اصلا حالت
محتوای حرفها شکل حرفها یک نمایش بسیار
گروتسکه هم خنده داره هم ترهم برانگیزه هم
عصبانی کننده است و حالا راجع به آقای
پهلوی من واقعاً نمیدونم ایشون ۵۰ ساله
توی خارج از کشور زندگی کرده و نشون میده
که آدم زندانشو با خودش حمل میکنه. هیچ
درکی از یعنی اگر شما با یه شهروند معمولی
آمریکایی صحبت بکنید هرگز با شما راجع به
این مسائل این شکلی حرف نمیزنه. یعنی به
شما نمیگه که مردم میاین انقلاب کنین. من
معمولاً مردم رهبرشون رو انتخاب میکنن یا
در جریان انقلاب رهبر مشخص میشه. ایشون
اول خودشو رهبر اعلام کرده. حالا از مردم
میخواد انقلاب کنن. یعنی یه چیز عجیب
غریبیه. یعنی واقعاً فکر میکنه آدم که
نمیتونه بفهمه این حجم از بیمعنایی رو و
سر صدای زیادی که خب آدمم نمیدونه که با
واقعیت چه نسبتی داره. ولی یکی از
صحبتهایی که ایشون میکنه اینه که ما من
اگر سر به اصطلاح انقلاب بشه قول میدم
تعهد میکنم جانفشانی میکنم و صدوره
گذار رو طی میکنیم و طبق ۱۰ روز ما برنامه
داریم ما دموکراسی رو برقرار میکنیم دولت
جدیدو برقرار میکنیم خب واقعاً من میگم ی
یه کسی که همش مدعیه که با سیاستمدرا
میشینه نمیدونم با آدمای
ولی ظاهراً از گذشت روزگار چیزی یاد
نگرفته یعنی نه از تجربه عملی زندگی در یه
دموکراسی بزرگ نه رفته مطالعه کرده ببینید
کشورهایی که سابقه نظامهای دیکتاتوری
داشتن و بعد سقوط کردن اونا چهجور سقوط
کردن چهجوری گذار کردن چه مشکلاتی داشتن
یعنی انگار که در دنیا هیچ چیزی جز این
نیست که در ۵۷ رفته آخوندا اومدن مردمو
فریب دادن و اینا رو بیرون کردن زمان تکون
نخورده اصلاً و حالا باید چیکار کنیم باید
برگردیم عظمتو به ایران برگردونیم یعنی
بازم
یه شعار کاملاً تقلیدی و و عوامفریانه
و و نکته مهم اینه که خودش کاری نمیکنه
براش کار میکنن یعنی گفت همسایهها یاری
کنین تا من شوهرداری بکنم داستان آقای
پهلوی اینه یعنی خودش منفعله. یکی براش رو
تلویزیون میزنه، یکی براش نمیدونم کمپین
درست میکنه، یکی براش یعنی آدمی نیست که
مدیریت کنه چیزی رو و خب اشکال نداره که
کسی نتونه کاری بکنه، کسی چیزیو بلد
نباشه، اشکال اینه که ادعا بکنه که بلده
اونم یه همچین چیزی که یعنی اگر ایش ایشون
یه ویژگی هم داره مثل بقیه ماها که شکست
که میخوره اصلاً به روی خودش نمیاره و
شکستی هم که تکرار میکنه اصلاً هیچ به
اصطلاح شرم واری ازش نداره رو خودش نمیاره
و کسی که ۵۰ سال نتونسته یک دونه وب سایت
بزنه یه وب سایت یه وب سایت خوب بزنه که
بتونه به اصطلاح نشون بده به مردم که من
دارم یه کاری انجام میدم من به ایشون گفتم
شما یک بنیادی میزدید و هر کس که تو دنیا
هر دانشجوی میخواد یه پایاننامهای راجع
به عصر رضا شاه پهلوی بنویسه شما بهش چیز
می یه بورس میدادید ۴ سال یه بار این
کارم نکردن اینا یعنی اینا پول گرفتن از
همه پولی خرج نکردن پول مهم نیست مهم این
که اگر
به اصطلاح
میتونستن کاری بکنن آدم بدون پول هم خیلی
کارا میتونه انجام بده ولی از اعتباری که
داشته از نامی که حمل میکرده با خودش در
اینجا نتونسته هیچ کاری بکنه و به عکس
چیه؟ اینه که کاملاً منفعل بوده. کاملاً
واکنشی عمل میکرده. کاملاً تحت تأثیر یا
تحت فشار
به اصطلاح طرفداراش بوده. به شدت تحت
تأثیر مادرشه و اگر اینا نبود اصلاً نمی
نمیومد تو عالم سیاست. خب این یه چیزی مثل
که یادم هول میدن و اینم آخرسر میره و یه
چیزی میگه و دست تکون میده و میاد و و این
بسیار در فضای بیرون میتونه
به شائبهها، گمانها و
تصورات نادرستی رو برانگیزه و یه چیزی رو
که ایشون توجه نمیکنه و هوادارانش اینه که
در عصر اینترنت شهرت با محبوبیت
و با اعتبار فرق میکنه. یعنی ممکنه یه
نفر شهرت داشته باشه. شهرت یه چیزه
محبوبیت یه چیز دیگهست اعتبار یه چیز
دیگهست. اعتبار یعنی اینکه همون آدم اگه
خواست بیاد نماینده بشه مردمش رأی بدن.
ولی در اینترنت در عصر به اصطلاح سلبریتی
اصلی که سریع میتونه هر کسی رو مشهور
بکنه به خاطر چیزای خیلی معمولی و ایشون
درک نمیکنه که این شهرت رو خودش به دست
نیاورده. مدیون او خانوادهایست که درش به
دنیا اومده. بنابراین هیچ چیزی نیست که
آدم بگه ایشون به خاطر اون
تونسته مثلاً الان خودشو در همچین موقعیتی
قرار بده. به عبارت دیگه مسئله من حالا
جدایی از مسئله سیاسی اخلاقی هم هست. چطور
میشه یک انسانی که توانایی همچین کار
بزرگی رو نداره و به هر حال میدونه که
پدرش در چه شرایطی ایرانو ترک کرده
میدونه که چقدر دنیا پیچیدهتر از ۵۰ سال
پیش هست چطور جرأت میکنه که همچین ادعایی
میکنه و وارد به اصطلاح داستان میشه این
یا از نظر ذهنی کاملاً
جاهله نسبت به موقعیتش
یا از نظر اخلاقی اوایی نداره که میگه که
بازم چیز بکنیم سنگمفت گنجک مفت اما این
سنگمفت گنجشک مفت برای جامعه ایران بسیار
پرهزینه است یعنی جمهوری اسلامی بهانه
همین به اصطلاح تبلیغات آقای پهلوی بسیاری
آدمها رو
چیز میکنه تحت سرکوب قرار میده هزینهش
خیلی بالاست و خیلی از جریانها رو که
ممکنه که شانس موفقیت داشته باشن آقای
پهلوی تا دست میذاره روش اون جریان چیز
میشه مختل میشه
حالا من حالا چند اینا توی تبلیغاتشون
مرتب یه سری کلماتی رو تکرار میکنن و من
این جلسه رو گذاشتم که راجع به این کلمات
یه توضیح بدم و بگم که یکی از شگردهای مهم
یعنی یکی از ابزار ابزار اصلیشون که
مهمتر از
ابزار
به اصطلاح ملموس مادی هست مهمتر از
اسلحهست پروپاگانداست پروپاگاندا من راجع
بهش که صحبت میکنم توجه داشته باشین که یه
صنعته مثل هر صنعت دیگری
هر روز در حال پیشرفتن و پیچیده شدن هست
ولی کارش هدفش تغییر نمیکنه ابزارهاش
تغییر میکنه میکنه یعنی تکنولوژیش تغییر
میکنه و و کاری که پروپاگاندا میکنه
مهمتر هست از کاری که یک ارتش اون کشور
میتونه انجام بده یا
به اصطلاح اون گروه شبه نظامی یا هرچی
و دلیلشم اینه که کار پروپاگاندا اینه که
شما رو نه میگیره نه به اصطلاح زندانتون
میکنه نه آزاری به تو میرسونه یک پیامی
رو به شما میده شما رو در معرض دریافت یه
پیام قرار میگیره. شما در معرض دریافت
اون پیام قرار میگیرین ولی نمیدونید که
در معرض اون پیام قرار گرفتن چه پیامدهایی
داره. یعنی آگاه نیستید. مردم معمولی آگاه
نیستن و حتی اگرم چیزی بدونید به دلیل
اینکه تاثیرش دفعیه و و همون لحظهست
نمیتونید در اون لحظه فکر بکنید.
کار
پروپاگاندا اینه که شما فکر میکنید مثلاً
جمهوری اسلامی یا آقای پهلوی الان میگه
بیا تو خیابون اگر کسی نیومد میگه که من
پس تحت تاثیر پروپاگاندا نبودم اینطور
نیست
پروپاگاندا در وحله اول هدفش
پرت کردن حواس شماست
حواس یا توجه اتنشن
تلاث شما اگر توجه داشته باشید به اون
چیزی که باید داشته باشید
میتونید زندگیتونو خیلی خوب اداره کنید
ولی اگر توجهتون به اون چیزی که باید
نباشه و و در عوض به یه چیز اشتباهی باشه
شما نابود میشید مثل آدم که مثلاً حواسش
پر میشه تو رانندگی ممکنه بزن تصادف کنه
پس هدف پروپاگاندا
این نیست که شما به پیام او به محتوای
پیام او جواب مثبت بدید بلکه او کارش این
هست که فقط میگه و این گفته رو اولاً
تکرار میکنه و ثانیاً به شکلی میگه که
شما براتون مسئله میشه به طور طبیعی یعنی
شکل قلویز تبلیغات و شکلی که از سعی میکنه
به جای استدلال به جای به اصطلاح
سخن سنجیده بیشتر از تکنیک هم لحن صحبت
کردن هم به اصطلاح
ترکیب تصویر رنگها ها نورها تکنیک به
اصطلاح ادیت از همه اینو استفاده بکنه
برای اینکه به جای ذهن شما عقل شما
عواطفتونو تحت تاثیر قرار بگیره یعنی
مثلاً فرض کن ایران اینترنشنال لو که باز
میکنی یه زنه نشسته سر قبر بچهش داره جیغ
میزنه خب نمیتونه که بیتفاوت باشه در
برابر همچین تصویری که یا یه تصویرای
کاملاً غیرحرفهای غیر به خلاف قواعد
ژورنالیستی نشون میدن فقط برای اینکه که
احساسات شما رو درگیر کنن گریهدار کنن خب
اینطور میشه که انقدر میگن وقتی توی فضایی
هستیم که داشتن تلویزیون یه چیز سادهای
نیست یه پروژه بزرگیه و این تلویزیون
ایران اینترنشنال گرونترین تلویزیون در
طول تاریخ تلویزیون فارسی زبانه یعنی هیچ
دولتی
همچین پروژه سنگینی نداشته و کسانی که
کارمندای اونها هستن کارمندای این
تلویزیون
بسیار درآمدشون بالاتر از معدل میانگین
درآمد روزنامه نگاراست یعنی یک مشوق مالی
خیلی بالایی داره و بعد این مشق بالا موجب
میشه که اونها کاملاً در اختیار این رسانه
باشن و بعد یه تیمیست که اساساً کارش اینه
که ما بر روی یک موضوع و اون تخریب حکومت
و و نشون دادن بدبختی مردم و و نشون دادن
اینکه مردم همه ناراضین و اینکه مردم
میخوان انقلاب کنن و اینکه ما با چیز
اسرائیل و با آمریکا در ارتباط هستیم از
پشت پرده خبر داریم پس اگر ما یعنی ما
میتونیم حوادثو برا شما پیشبینی کنیم
خودشونو در یک موقعیت غیرژورنالیستی قرار
میدن یعنی این اون یکی آقایی هست توشلیم
که مرتب میگه بیبی بیبی انگار مثلاً پسر
درخالهشه و هم انقدر از به اصطلاح اتاق
نخستوزیر گزارش میده که انگار که شب اونجا
میخوابه این شکل و لحن این آقای مراد
ویسی و آقای مهدوی آزاد اینا یه شکلی حرف
میزنن انگار که چیزیرو میدونن گذشته رو
که کاملاً میدونن الانم میدونن مردم چ
چهجوری فکر میکنن میدونن خامنهای
چهجوری فکر میکنه و بعدم میدونن فردا
چی میشه و میگن حتماً اینطوری میشه یعنی
اصلاً یه چیز عجیب غریبیه با هیچ هیچ
منطقی سازگار نیست و کلماتی که به کار
میبرن کلماتی که خیلی محبوبه براشون که
به کار میبرن یکی اینکه جمهوری اسلامی
توتالیتره و نمیفهمن که توتالیتر اصلاً
یعنی چی؟ یعنی هیچ درک فکر کنم ایران رو
به صورت فقط مرادشون از به کار بردن این
کلمات تداعی تصویره دیگه و بعد میگن که
این حکومت دیگه مشروعیت نداره چون مشروعیت
نداره میفته و معلوم نیست که مشروعیت یعنی
چی و مگر حکومت که مشروعیت ندارن میفتن
این همه حکومت تو دنیا هست که مشروعیت
نداره اصلاً خود در دموکراسیها الان
بحران مشروعیت هست و بعد همین کلمات دیگه
ما چی گفت مردم چی میخوان گفت مردم این
دفعه میدونن اون دفعه نمیدونستن چی
میخوان الان میدونن چی میخوان دموکراسی
میخوان سکولاریسم میخوان جدایی دیر از
دولت میخوان آزادی میخوان یعنی
عوامانهتر از این اینو آقای آهی میگهها
آقای آهی آدمیست که تو امآیتی دکترا گرفته
آدمیست که شرکتهای چند هزار نفری رو
اداره کرده آدم بسیار باهوش و سوا و به
اصطلاح درس خوندهایه ولی
ما حرف عوامانه رو از عوام نمیشن میشنویم
بلکه از کسانی میشنویم که عوام نیستن و
آمدانه خودشون رو در جای عوام قرار میدن
برای اینکه اون عوام رو جذب کنن و این
یعنی کهه شما در دارید زبان رو دارید
سیاست رو دارید به اصطلاح جامعه جامعه رو
دارید لوس میکنید یعنی انگار که به همین
مسخرگیه که آره بیبی که گفته که من میزنم
و ترامپم که اینجور کرده و دیگه خامنهای
الان معلوم نیست کجاست وون
نیروهای سرکوب آماده بشید و برید و یا ما
مییم شما رو مجازات میکنیم یعنی کاملاً
یه داستان داستان قصه پریان میگن و به
شکلی میگن که انگار این اینا از طرف
خداوند چیزن خبر دارن عین از خوابگذارای
شاه عباسم خیلی اینا کارشون بهتره
خبر نمیدن فقط اینها میگن یک چیزی رو ما
میدونیم و و اصلاًهم معلوم نیست از چه
راهی چهجوری میدونن اینا رو تا دیروز
آقای مهدوی آزاد میگه که
جمهوری اسلامی رفته ۸۰۰ نفر از عراق
نیروهای عراقی رو وارد کرده که این ۸۰۰
نفر سرکوب کنن بعد اون یه آقای دیگه همین
نمیدونم مهدوی آزاد دیگه یه نفر دیگه میگه
خب پس به نظر شما اگر یک حکومتی رفت نیروی
خارجی آورد و اون نیروی خارجی رو برا
سرکوب ملتش به کار گرفت.
پس
اون مردم حق ندارن که نیروی خارجی بیارن
که نیروی سرکوب
از بین ببره. یعنی جنگ رو موجه میکنه.
یعنی یک چیزایی بعد استنادای تاریخی که
آره آلمانا اونجا اینجوری کردن و فرانسویا
اونجا اینجوری کردن و
یعنی اینا ویژگیهای پروپاگاندای بسیار
اگرسیو و شدید هست و من خواستم فقط چند تا
نکته رو بگم که طبیعتاً دوستانی که
شاید جوونتر باشن یا با این تلویزیون آشنا
نباشن یا با پروپاگاندای
که دارت زبونها هم میچرخه یه مقدار توجه
کنن بهش ببینید این ۵۷ی و نمیدونم فلان و
این حرفا اینا ناشی از اینه که شما درک
تاریخی ندارید یعنی تاریخ رو
به اصطلاح حاصل عمل آدمهایی میدونی که
میدونستن چه میخوان بکنن و با نقشه از
قبل اون کارو کردن و طبیعتاً اگه کارشون
خوبه پس معلومه آدمای خوبین اگر کارشون
بده معلومه که آدمای بدین پس چون اینها
اومدن انقلاب کردن و انقلابم نتیجهش بد
بوده پس اینا آدمای بدین
خب این یعنی کسی که با الفبای علوم انسانی
آشنا باشه الفبا یعنی کسی که سال اول هر
رشته علوم انسانی باشه میفهمه که اصلاً
علوم انسانی درست شده برای اینکه ما
نمیتونیم اون چیزی رو که میبینیم به
عنوان همه اون چیزایی که هست تلقی کنیم.
بنابراین ما ناچاریم که به اون عوامل به
اون به اصطلاح ساز و کارها به اون
مج به اصطلاح سیستمی که دیده نمیشه با چشم
دیده نمیشه اونها رو کشف بکنیم و ببینیم
که اونها چگونه تأثیر میذارن و در حقیقت
حوادث ساخته اونهاست. تاریخ ساخته
اونهاست. یعنی
مثلاً وقتی که ما میگیم مناسبات اقتصادی
مناسبات اقتصادی یه چیزی فراتر از افراد و
افراد هستن که در اون مناسبات اقتصادی
قرار دارن و مناسبات اقتصادی فراتر از اون
افراده یا وقتی که ما راجع به فرهنگ سیاسی
صحبت میکنیم این فرهنگ سیاسی دیگه
دیگه منحصر نیست این فرهنگ سیاسی دیگه
منحصر نیست به کسانی که اون کارو کردن ما
هم که الان هستیم در اون فرهنگ سیاسی
هستیم. یعنی ساختارها، سازوکارها و
چهارچوبهایی وجود داره در جامعه و تاریخ
که اونها پیشبرنده تاریخن. انسانها برای
شما چون اینا خیلی از مارکس خوششون میاد
یه جملهای براتون از مارکس میخونم
که
این دوستان ما هم چیز بشن.
مارکس در
اول کتاب چیزش
چی اسمش
ک کتاب کتاب مالدهم برم در اونجا
اول کتاب در اول نوشتهش که خب نوشتههای
مارکس نوشتههای فوقالعاده از نظر سبک
نوشتن و از نظر خب ایدهها ها
براتون میارم این ما که میگن ۵۷ی این ۵۷ی
اینطوری فکر میکنه یعنی اون کسانی که در
نه فقط در ایران در کل جهان فضا فضای
انقلاب بود و انقلاب موجی بود جهانی و در
کشورهای
پیشرفته مثل در از آمریکا بگیرید در خود
آمریکا تا آمریکای لاتین و اروپا و
نمیدونم چین و روسیه و فلان همه اونجا
اون دوران دوران یعنی انقلاب روح زمانه
بود اینطور نبود که یه عده در ایران پاشن
از روی مثلاً بدجنسیشون برن خمینی رو
بیارن و انقلاب کنن مارکس میگه آدمیان
هستند که تاریخ خود را میسازند ولی نه
آنگونه که دلشان میخواهد خب میگه این
روابط و مناسبات اقتصادی رو آدما ساختن
ولی خودشون اسیر اون
مناسبات میشن یا در شرایطی که خود انتخاب
کرده باشن بلکه در شرایط داده شدهای که
میراث گذشته است و خود آنها به طور
مستقیم با آن درگیرند. بار سنت همه
نسلهای گذشته با تمامی وزن خود بر مغز
زندگان سنگینی میکند و حتی هنگامی که این
زندگان گویی بر آن میشوند تا وجود خود و
چیزها را به نحو انقلابی دگرگون کنند و
چیزی یکسره نو بیافرینند درست در همین ب
دورههای بحران انقلابیست که با ترس و لرز
از ارواح گذشته مدد میطلبند. نامشان را
به آریت میگیرند. شعارها و لباسهایشان
را تا در این ظاهر آراسته و درخور احترام
و با این زبان آریتی بر صحنه جدید تاریخ
ظاهر شود.
خب
پس مسئله اینه که شما اگر جامعه رو
بشناسید تاریخو بشناسید متوجه میشید که
حوادث اونم حادثه مثل انقلاب ایران که در
تمام جهان اسلام بینظیر بود و یکی از
مهمترین انقلابهاست در قرن در عصر مدرن
یه همچین حادثهای حادثهای نیست که کسی
بتونه براش پلن بکنه و تمام دنیا هم جمع
بشه بخواد برنامهریزی بکنه انقلاب حادثه
نیست که با برنامه ریزی به وجود بیاد
ویژگیش این هست و بعد بر خلاف اونچه که
اینها میگن ی به اصطلاح اینها میگ من وقتی
که با آقای پهلوی مصاحبه کردم توی
واشینگتن این استیوت اولین سؤالم این بود
به مناسبت ۴۰ سالگی انقلاب اومده بود
اولین سؤال من ازش این بود که ۴۰ سال پیش
یک نفر در ایران انقلاب کرد موفق شد
انقلاب کنه شما الان میخواید انقلاب کنید
و حکومتو دوباره برگردونید. شما از تجربه
اون آقا چی میآموزید؟ هیچی نداشت بگه و
نمیدونه که یعنی تصوری که از خمینی داره
و تصوری که از انقلاب ایران داره اینه که
خمینی یه شخصی پا شد مردمو گول زد
روشنفکرا رو گول زد یعنی انگار که همه
آدما آدمای بسیار ساده دل و گلخورن اون
آدم خیلی شیادی بود و آمد همه چی درست شد
این انقلاب رو به اصطلاح موفق کرد خارجیا
هم فلان کردن در حالی که
نمیتونه یک همچین حادثهای با اراده یک
نفری به وجود بیاد باید اتفاقاتی افتاده
باشه در اون جامعه و اون اتفاقات باید
فراتر از کار یک نفر و به اصطلاح توان یک
نفر باشه مهندس بازرگان یک کتابی داره که
بسیار کتاب خوبیه اگر دوستان دیده باشن به
نام انقلاب ایران در دو حرکت و اونجا وقتی
که اینا ترد شدن دیگه سال ۶۴ه و داره فکر
میکنه که چی شد اینطور شد چی شد
به اصطلاح به اینجا رسیدیم ولی تو انقلابو
که توضیح میدیم میگه انقلاب ایران د تا
رهبر داشت رهبر اولش محمدرضا شاه پهلوی
بود و درست میگه به خاطر اینکه محمدرضا
شاه پهلوی کاری که کرد این بود که با
اصلاحات ارضی
حکومت یعنی سلطنت در ایران د تا پشتوانه
داشت یک پشتانش بزرگملاکان بودن کسانی که
زمینهای زیاد داشتن ملاک بودن و قدرت
داشتن شاه به طور سنت سنتی نمیتونست بر
همه قلمرو خودش تسلط داشته باشه. از طریق
این بزرگ بود که این تسلط اعمال میشد. یک
طرف دیگه هم علما به طور سنتی علما بودن
که
به اصطلاح پشتبانه سلطنت بودن حداقل از
صفوی بیم علمای شیعه محمدرضا شاه پهلوی با
دست خودش این دو پایه رو از بین برد و
در یه سخنرانی سال فکر کنم ۴۲ یه همون
اوایل که آقای بروجردی فوت کرده بود
صحبت میکنیم و میگه اینها مثل کرم در
کثافت میلولن. یعنی انقدر اینا تحقیر
میکنه. خب طبیعتاً
نتیجهشم اینه دیگه. یعنی اون بخشی از
جامعه که بسیج شد و یه بخشم بازار
با حکومت بسیار مشکل داشت. مشکلش اقتصادی
بود یعنی مشکلش مربوط به مسئله مالیات بود
و مسائل بازار مسائل اقتصادی بود. وقتی که
حکومت بازارو نادیده گرفت و یه طبقه جدید
به اصطلاح فرنگ رفته رو به اونا ترجیح داد
خب طبیعتاً بازارم رفت و آقای خمینی
همدست شد.
علاوه بر اینها در دهه ۵ در دهه ۵۰ سال
فکر کنم ۵۳ بهای نفت ناگهان جهش پیدا کرد
و آقای عالیخانی به من میگفت که ما در
نوشهر در نوروز جلسه گذاشتیم تمام این
کارشناسای اقتصادی بودن در اونجا اومدن و
اعلیحضرتم اومد هر چقدر که اینها به
اعلیحضرت گفتن آقا این پول نباید بره توی
بازار این پول نباید به به اصطلاح این
نقدینگی نباید تزریق بشه به
چیز جام بازار و این مشکل درست میکنه عل
حضرت گفت نه من خودشو متخصص نفت و مسائل
نظامی میدونست میگفت به هیچکس گوش نکرد
گفت در تهران ۱ میلیون خط تلفن دادن در
حالی که هیچ نیازی نبود خب این پول اومد
تو جیب بازارم داد با خمینی خمینیهم
انقلاب کرد یعنی نمیدونست که چه اتفاقی
داره توی مملکت میفته
نمیتونه که خمینی به تنهایی یه همچین
کاری بکنه که باید عوامل بسیار زیادی از
جمله اشتباهات دولت و دولت پهلوی پیش از
انقلاب ایران فروپاشیده بود تاریخو اگر
بخونن خواهند دید که در پیش از انقلاب
ایران ماهها قبل از ای انقلاب ایران کسی
دیگه به کسی گوش نمیداد محمدرضا شاه
پهلوی مجبور شد کسانی مثل هویدا رو دستگیر
کنه هویدا رو ایشون اگر دستگیر نکرده بود
جمهوری اسلامی اعدامش نمیکرد
تا تمام این مسائل اینا نشون میده که
درکشون از تاریخ درکست کاملاً بدوی ذهن
بدوی اون چیزی رو که میبینه فقط میتونه
راجع بهش قضاوت بکنه قضاوتشم اخلاقیه یا
خوبه یا بده خب هرچی که ببینه اون چیزی که
نبینه نمیتونه
به اصطلاح اونو واقعی بده درک ازش نداره
یه رفیق من هست که بازنشستهست وکیل
انگلیسی گفت که در یکی از کشورهای عربی
وکیل فیلم انگلستان بود و بعد ما از
تجربهش میخوندم میپرسیدم میگفت اوایل
خیلی کار سخت بود با عربها کار کردن به
خاطر اینکه مثلاً عربی ثروتمند میومد توی
دفتر تو پ ۶ ساعت صحبت میکرد با تو بعد
که میخواستی بیا که سرعت حساب بهش بدی
میگفت برای چی؟ گفت من که از تو چیزی
نخریدم که یعنی هیچ درکی از این نداشت که
مشاوره حقوقی ارزش مادی داره چون دیده
نمیشه حتماً باید یه کالایی رو بار شتر
بذارن بیارن که ببینن ذهن بدوی هم این این
شکلیه و قضاوتش اینطوریه با چشمش اونی که
میبینه حالا اون چشمش چی میبینه هم اونم
جای خودش پس تاریخ این شکلی نیست که ما
بتونیم راحت به بگیم انقلاب ایران به این
دلیل به وجود آمد انقلاب فرانسه هنوز که
هنوزه ۲۰۰ و خورده ساله هنوز دارن راجع به
تاریخشو مینویسن هنوز بر سرش بحث هست
هنوز بسیاری از مسائلی که بشر فرانسویا
فکرشو نمیکردن الان میدونن که ربط داشته
بهش یه چیزایی که اون موقع اصلاً برای
تاریخنگاران اولیه مطرح نبوده الان مطرحه
بنابراین تاریخ بشر چیزی نیست که شما
بتونی به مثل بچه راجع بهش قضاوت بکنی
حالا حالا این که من میگم مثل بچه آدمایی
که به اصطلاح کت شلوار شیک دارن و دانشگاه
رفتن و دکتر و مهندس و
به اصطلاح خودشون آدم حسابین خب این این
نشون میده که تحصیلات
مطلقا به معنای فهم و درک نیست فهم و درک
یه چیز دیگهست یعنی آموزش دیگهای میخواد
و متأسفانه ما در ایران نه آموزش مدنی
داشتیم نه آموزش شهروندی داشتیم نه آزادی
بیان داشتیم که نهادها و احزاب با همدیگه
صحبت بکنن و آدما تو ذهن خودشون از تمام
جهانی که هستن درش یک تصویر بسیار ساده
بسیار ساده و فریبونده دارن یعنی یک نقاشی
بچگانهست از تابلوی داوینچی
خب اینا این مهم نیست که شما راجع به سال
۵۷ چه قضاوتی میکنی اون که تموم شده رفته
مهم که این شکل نگاه کردن یعنی که الانم
داری تو درکت از موقعیت الانتم همینه اینه
یعنی الانتم همینجوری میفهمی و این به
این معناست که تو درک تاریخی نداری درک
تاریخی نداری یعنی چی؟ یعنی تو گذر زمان
رو درک نمیکنی یعنی نمیدونی که واقعیت
یک امریست که لحظه به لحظه عوض میشه و ما
اگر من آگاه باشم به خودم یعنی آگاهم به
خودم در زمان
یعنی چی؟ یعنی اگر من درکم از خودم امروز
با درکم از خودم دیروز یکی باشه این به
این معناست که من از واقعیت جا موندم
و چنین تصویری از تاریخ دادن
چه اون تصاویر به اصطلاح تصویری که من و
تو میسازه چه این تصاویری که توی
رسانههای اجتماعی هوادارانش میسازن چار
تا کلمه کلیشهای یاد گرفتن و اونو مرتب
با فریاد چیز میکنن تو سر این و اون
میزنن این نشون میده شما درکتو نمیدونی
که در زمان حالی. وقتی ندونی در زمان حالی
اونوقت فکر میکنی که میتونی اون چیزی رو
که فکر میکنی گذشته رو تکرار کنی. فقط
ذهنیتی که تاریخی باشه متوجه هست که لحظه
هر لحظه تاریخی هر لحظه از زمان یگانه و
بازگشتپذیره. شما نمیتونید برگردید. به
هیچ لحظهای نمیتونید برگردید. ولی ذهنیت
به اصطلاح غیر تاریخی با قبل تاریخی ف هیچ
تصوری از
به اصطلاح گذر زمان نداره برای او گذشته و
آینده وجود نداره در حقیقت اول و آخر وجود
داره به همین دلیل که میتونه برگرده مثل
شکل حلقهست شکل دایرهای داره
ما شما میخوای برگردی در از چیزی که
کاملاً متقمانه است یک تقلی تقلید بکنی و
فکر میکنی که اون چیزی که به وجود آمده
به نام انقلاب ایران یک به اصطلاح فرایندی
بوده قابل برنامه ریزی و آدما میدونستن
چیکار میکنن نقشه داشتن پس اگر منم همون
نقشه رو اجرا بکنم اونوقت من چیز میشم
اونوقت من به همون نتیجه میرسم خب اونوقت
کارای دلغکوار میکنی دیگه یعنی ک تقلید
میکنی از چیزی میگه که باور نداری کاری
میکنی که نباید بکنی
و نتایجی بار میاری که همش ضرره
و بعد اینا نمی از خمینی یاد نگرفتن که
خمینی نمیتونست پیروز بشه اگر تمام
نخبگان کشور اینکه میگم تمام یعنی تمام
نخبگان کشور از نمیدونم داروشیگان گرفته
تا
نمیدونم احسان همه اینها چپ و راست
اینها به او باور آورده بودن و او هم به
نحوی حرف میزد و به نحوی کار میکرد که
اونها رو جذب کنه. یک آخوند سنتی ولی
بسیار باهوش و میفهمید که اگر مثلاً الان
بر سر شریعتی اون موقع به اصطلاح جامعه
مذهبی دو دسته شده بود. یه دسته جوونا
بودن که ضد شریعتی بودن. یه دسته علمای
سنتی بودن ببخشید علمای سنتی ضد شریعتی
بودن. جبورا طرفدار شریعتی. خمینی یک کلمه
راجع به شریعتی حرف نزد که مبادا نه حمایت
علما رو از دست بده و نه جوونها رو وقتی
که شریعتی فوت کرد ابراهیم یزدی که
نماینده انج ایرانیای انجمن ایران آمریکا
بود ایرانیان مقیم آمریکا بود با آقای
خمینی گفت که شما پیام تسلیت بگیرید الان
منتظرن همه آقای خمینی گفت من نمیدم ت
پیام تسلیت شما به من یک پیام تسلیت بده
من به شما جواب میدم و در شرایطی که همهش
گفتن شهید شهادات شریعتی آقای خمینی نوشت
جناب آقای دکتر یزدی پیام شما درباره فقد
دکتر شریعتی رسید کلمه فقدو به کار آورد
یعنی میدونست که چیکار کنه ۲ سال قبل از
انقلاب یک نامه داره به کمونیستها اصلاً
شما فکر میکنید که اینا مثل یه پدر
مهربان داره داره حرف میزنه با اینها
اگر کسانی فکر کردن که خمینی گاندیست
بهخاطر اینکه مثل گاندی عمل میکرد و با
هیچ دلیلی وجود نداشت که شما باور نکنید.
هیچکس گمان نمیبرد که هیچ مرجع تقلید
همچین آدمی از آب دربیاد. پس اونایی که
گول خوردن
اونها گول نخوردن. اونها در یک آقای
خمینی هم هم لحظه عوض میشد. اونها هم در
یه شرایطی بودن که اگر شما هم که الان می
فحش میدین بدید بیشتر از اونا گول
میخوردید. فکر نکنید که اونا آدمای کمی
بودن و و حالا کارایی که اینا میکنن تصور
کنید که اونا گول خمینی رو خوردن که یک
مرجع تقلید بود و تمام به اصطلاح
روشنفکران و سیاسیون ایران دوروورش بودن و
شده بود مرکز اجماع سیاسی مخالفان شاه و
بعد با اون قدرت و جسارت حرف میزد
محمدرضا شاه هر موقع که سخت براش سخت
میگرفتن میگفت من کشورو ترک میکنم یعنی
تهدیدی که میکرد این بود که من کشور ترک
میکنم. خمینی س بار بهش گفت که اگه
محمدرضا شاه پهلوی اگر این کارو نکنی من
تو رو از کشور بیرون میکنم. و در قم گفت
اینو. یعنی آدمی بود که مصمم بود و
میدونست چیکار داره میکنه و نمیترسید و
میدونست که چگونه این جریانو پیش ببره.
از ۲۷ سالگیش میرفت در بخش تماشاگران به
اصطلاح چیز مجلس شورای ملی میشست و
مذاکرات مجلسو گوش میکرد از ۲۷ سالگی از
قم میرفت تهران میدونسته چیکار داره
میکنه و و
توان به هر حال موفق شده یعنی نشون داده
که اون واقعیتی رو که درش قرار داشته
فهمیده در مورد واقعیتی که درش هست توهم
نداشته بهخاطر اینکه اگر شما توهم داشته
باشی ت در واقعیت خرابکاری میکنی مثل یه
آدم خوابزده میمونه که شروع کنه به راه
رفتن تلو تلو میخوره میفته پس او حداقل
اگرچه خبیث بود اگرچه جنایتکار بود و و
اگرچه ایران خیلی خسارت دید از او حداقل
این اعتبار میشه بهش داد که او توهم نداشت
راجع به موقعیتش در حالی که محمدرضا شاه
توهم داشت روشنفکرا توهم داشتن حتی غربیا
هم توهم داشتن تا چیش ۶ ماه قبل از انقلاب
ایران سیآی نمیتونسته چیز کنه، پیشبینی
کنه انقلاب رو. پس این آدم مید در لحظی که
بود میدونست که کیه و چیه و چی میخواد.
اونچه که آقای پهلوی
به اصطلاح نمونهشه و و بعد که دوستمون گفت
چرا روشن روشنفکرا این کارو نمیکنن یا نه
اپوزیسیون ببینید مشکل ما اختلاف عقیده
نیست. اصلاً اختلاف عقیده به هیچ وجه
مشکلی ایجاد نمیکنه. در دموکراسیها آدما
با اختلاف عقیده کار میکنن و و سیستم عمل
میکنه. مشکل اینه که شما از درک واقعیت
ناتوان بشید. یعنی که هر کدوم از ما برای
خودش واقعیتو یه جور ببینه. اونو دیگه
نمیشه کاری کرد. اون دیوارهایی میسازه
بین آدمها که عبور ناپذیره.
یعنی این اگر در شرایطی انسانها توانایی
درکشون از واقعیت ضعیف بشه، رابطهای بین
اونها ک گسسته میشه. من سردم شما گرمته.
من حالم خوبه شما حالت بده. من میخوام
غذا بخورم شما میخوای بخوابی. یعنی اصلاً
د تا دنیای دیگهای میشه. اون اتفاقی که
افتاد افتاده الان محمدرضا شاه پهلوی که
همین بود از واقعیت جدا بود. مشکل پهلوی
جدا بودن از واقعیت بود وگرنه او اگر به
هیچکسم گوش نمیکرد یعنی این آدم وقتی که
شما اصطلاحاً توی آنتیگونهست دیگه تو
آنتیگونه پادشاهه به هیچکس گوش نمیده
هیچکسم جرت نمیکنهش حرف بزنه اگرم حرف
بزنه حرفی که او میخواد میزنه در نتیجه
کمکم او از دنیای بیرونش کاملاً گسسته
میشه در یک حبابی قرار میگیره
که اونوقت واقعیت براش یه چیز دیگهست
اصلاً درک نمیکنه دنیای بیرونو مردمی رو
که رنج میکشن اصلاً درک نمیکنه نمیبینه
و این باعث میشه که وقتی که مردم انقدر
ناراضی بشن ناراضی بشن تا لحظه که دیگه
حکومتش سقوط میکنه و بعد تعجب میکنه که
چرا اینطور شد احسان نراقی با هم میگفت
که چیز آقا
آقای پهلوی میگفت که این این همه آدم توی
تظاهرات با هلیکوپتر میرفته میدهم
میگفت اینا از کجا اومدن؟ یعنی آدمهایی
که از یه میدون انقلاب به پایین بودن
اصلاً نمیدیده اینا رو وجودشونو نمیدیده
علم میگه با با اعلیحضرت گفتم ۹۰ روستاها
برق ندارن خب شما این الان دارین این کارا
رو برای شهر میکنین برای روستاهم گفت نه
روستا مهم نیست روستاها بعداً
و در همون شرایطی که همین روستا
روستاییها به خاطر مشکلاتشون در کشاورزی
میومدن در شهرها حاشیه نشینها حاشیه
نشینها سربازای انقلابن دیگه
خب این
اینو باید حداقل آقای پهلوی از خانواده
خودش یاد میگرفت که اگر شما واقعیتو
نبینی
نابود میشی اون چیزی که شما رو از بین
میبره عقاید شما نیست شما هر عقیدهای
میخوای داشته باشی داشته باش اونچه که
شما رو نابود میکنه از دست دادن حس
واقعیته و
اونچه که مدرنیته رو ایجاد کرد اونچه که
انسان اروپایی رو قادر کرد که به وضعیتی
که الان هست برسه تمدن غرب تمدن مدرن یک
تمدن استثناییست هیچ ربطی به تمدنهای
دیگه نداره یعنی از نظر ماهیتش با
تمدنهای دیگه مثلاً ما تمدن ایران با
تمدن چین حالا د تا تمدن ولی ساختارشون
اون چیزایی که به اصطلاح درشون مشترکه
یکیه از مهمترین چیز زمانه زمان درش
کاملاً
شبیهن و حرکت انسان در هر دوی این تمدنها
با حرکت طبیعت هماهنگ و تحولات تحولات
تدریجی ولی مدرنیته یعنی انقلاب و
انقلابهای بیپایان و این یعنی حادثه
جدیدی اتفاق افتاده چرا در مدرنیته تحولات
به صورت انقلابی صورت میگیرن به دلیل
اینکه انسان مدرن ناگهان با این
دیدن با به اصطلاح ساختن تلسکوپ و دیدن
آسمان متوجه شد که تمام اونچه که تاکنون
فکر میکرده راجع به حواسش و فکر میکرده
با آنچه که میبینه میتونه اعتماد بکنه
همش باطله. فهمید که اونچه که ادراک
میکنه اونچه که حس میکنه اون چیزی نیست
که واقعیت داره.
دکارت گفت من اعتمادمو به همه
باورهام از دست دادم و این محصول از دست
دادن باوریست که میگه بازگشت ناپذیره یعنی
اینطور نیست که باورشو از دست بده یه باور
دیگه به دست بیاره متوجه میشه که او در
زمان قرار داره و زمان لحظه به لحظه تغییر
میکنه و او لحظه به لحظه باید تصورش از
واقعیت عوض بشه اگر من حس نمیکنم که
واقعیت عوض شده بهخاطر این نیست که واقعیت
ثابته بهخاطر اینکه من حسته نمیکنم تمام
فلسفه مدرن در خدمت این هست که به شما کمک
کنه که واقعیتو حس کنی گذر واقعیتو حس کنی
به اصطلاح خودآگاهی پیدا بکنی تمام علوم
انسانی محصول
به اصطلاح توانایی انسان برای درک تاریخی
هستن پس اگر شما گذر زمانو درک نکنی
نابودی در در اروپا کسانی که به اصطلاح
مدرن مسئله اول مدرنیته است حالا در
انقلاب و انقلاب
چیز
میدن چپها
مارکس به عنوان پیامبر
به اصطلاح چپها
یک فیلسوف
فیلسوف آزادیست
هانت هم فیلسوف آزادیست هر دوشون
به اصطلاح هموطن هم هستن و هر دوشونم یک
پروژه دارن پروژهشون آزادیه
و اینها برای اینکه به این پروژه حالی د
تا مسیر میرن دیگه کانت میگه تو انقلاب کن
علیه خودت مارکس میگه انقلاب کن علیه
بورژوا بورژواها انقلاب در بیرونه یکی به
نتیجه یکی میشه پدر سوسیالیسم یکی میشه
پدر لیبرالیسم ولی پروژه یکیه و این محصول
اینه که کانت و
اساساً آدمای بزرگ پروژه مدرنیته که تلاشه
برای کشف توهمهاییست که تو درکش نمیکنی.
کانت گفت که این جهانی که ما میبینیم این
جهان واقعی نیست. ما نمیتونیم بگیم ب
جهان واقعیته. ما از خودمون که نمیتونیم
بریم بیرون. من نمیتونم از خودم برم
بیرون و ببینم این چیزی که من فکر میکنم
درخته درخته یا نه. نه. من در این پوست
خودم زندانیام. پس من اون رو اینجوری
میبینم. واقعیت اینجوری نیست. به خاطر
همین من میتونم یه جور دیگه ببینم واقعیت
عوض میشه. یعنی من چشماندازمو عوض میکنم
عوض میشه. با قطع کردن رابطه ذهن و واقعیت
و کشف اونچه که در ذهن میگذره متوجه شد
که میشه تغییر داد. اگر شما معتقد باشی که
این واقعیته واقعیت تغییر نمیکنه مثل ما
برای ما اینه دیگه ما میگیم این حقیقته
حقیقت دیگه تغییر پیدا نمیکنه اما اگر
بگی این یه نظریست که ممکنه درست باشه یا
غلط بنابراین باید مرتب آزمایش باشه
اونوقت تغییر میکنه و بعد کانت گفت که
این این
به اصطلاح فلسفهش در خدمت این که شما
انسان مدرن بشید انسان مدرن یعنی چی؟ یعنی
انسانی که خودش رو در لحظه اکنون
ادراک میکنه. این انسان در طول تاریخ طول
تاریخ بشر هرگز انسان نمیگفته من در عصر
سنتم مثلاً من در الانم الان وجود نداشت
برای ان انسان مدرن الان وجود داره چرا؟
چون الان از وی میره به محض اینکه به به
اصطلاح اتفاق بیفته از بین میره و انسان
مدرن از بین رفتن رو میتونه بفهمه. من با
گذر زمان متوجه میشم که دیروز دیروز بود
در دیروز که نمیفهمم من با به اصطلاح
سپری کردن دوران کودکی متوجه میشم که
کودکی چیه من پیر شدن میفهمم که جوانی
چیه پس من اگر از دست ندم یعنی کهه من
زمانو درک نکردم شما در فلسفه و در اندیشه
غرب تمامش به شما مدام میگه که شما اگر
فکر میکنی در جای دیروز هستی پس مشکل
داریم باید ببینیم که چگونه از تماس با
واقعیت
ناتوان شدی خب بنابراین مسئله اول انسان
مدرن که موجب شده این تکنولوژی و علم و
صنعت و همه اینا رو به وجود بیاره
خودآگاهیه یعنی این خودآگاهی او موجب شد
که همه جهانشو عوض کنه و جهان بشریت عوض
بشه خودآگاهی براش از جانش و از جسمش
عزیزتره اگر خودآگاهیشو از دست بده
انسانیت از دست داده ان اون چیزی که مبنای
کرامت انسانیه مبنای و اراده اراده آزاده
خب به همین دلیل که امروزه هوش مصنوعی
مهمترین مسئله بشره مهمترین م مسئله
غربیها و غربیها تهدیدشو و خطرشو بیشتر
احساس میکنن تا ما چون ما مسئلهمون
خودآگاهی نبوده بنابراین به تهدیداشم خیلی
اهمیت نمیدیم یعنی حساس نیستیم ولی چون
ذهن غربی و همیشه کابوسش اینه که تماسشو
با واقعیت از دست بده. الان هوش مصنوعی یک
تکنولوژی شده که از بمب هستهای هم برای
انسان خطرناکتره. حالا
ما در هستیم دوستمون گفت که چرا به اصطلاح
در مردم دارن اینجوری میشن اینا ما در
عصری هستیم که
امکان فریب آدمها
فریب خوردن آدمها فریب دادن و فریب خوردن
بسیار به شکل تصاعدی
به باورناپذیری
افزایش پیدا کرده یعنی چی یعنی اینکه وقتی
که در قرن هجدهم هام ناگهان فوران صنعت
چاپ بود و مطبوعات و اینها انقلاب فرانسه
به وجود آمد. انقلاب فرانسه محصول کتابه.
محصول این هست که آدمها توانستن در
تنهایی کتاب بخونن و و کتاب به حدی بود که
برای هر صنفی، هر طبقهای، هر بربچهها از
نوع اقسام کتاب و این کتابها به انقلاب
فرانسه انجام میدن. خود صنعت چاپ موجب شد
که لوتر بتونه با کاغذهای خیلی ارزون
اعلامیهشو اینور اونور بچسبونه و دهکانها
رو بسیج بکنه.
ما در عصر در قرن بیستم اواخر قرن نوزدهم
فتوگرافی و عکس میاد عکاسی میاد ولی قرن
بیستم میشه قرن رسانه قرنی که
رسانه که قبلاً تصور میشد که قرار هست
شهروندان رو در برابر پایمال کردن حقشون
از سوی نهادهای قدرت نهاد قضایی مج مج
مجری مقننه حفظ کنه و قراره به بهشون
آگاهیهایی که لازمه بده اون رسانه تبدیل
شد به یک وسیلهای که خودش جدای از دولت
یک قدرت مستقله و میتونه با دولت هم دولت
و نیرو نیروهای
قدرتهای دیگه جامعه همدست بشه و شهروندان
رو به سمت
مطلوب خودش سوق بده صنعت فریب افکار عمومی
و صنعت جعل واقعیت با رسانه یک چیزی رو به
وجود آورد به نام توده توده یعنی مجموعه
بینامو نشانی از انسانها که فقط و فقط بر
اثر تنفر و خشمی که روزنامهها و مطبوعات
دامن زدن بهش و اینو برانگیختن توانستن به
یه سمتی سوق پیدا بکنن و و یک نفر رو به
عنوان به اصطلاح رهبر انتخاب بکنن و باید
حادثهای به وجود بیارن. یعنی توده
بازیگریست که هرگز در تاریخ وجود نداشته.
این تودهها هستن که حکومتها رو میارن،
حکومتها رو تداوم میدن، حکومتها رو از
بین میبرن. یعنی بیش از هر چیز دیگه.
بنابراین چون توده مهمه بازیگر مهمیه مهم
اینه که شما بتونی چیزش کنی، ادارش کنی،
ذهنش رو کنترل کنی. پس اگر شما ذهن عمومی
رو کنترل کردی یعنی قدرت قدرت داره. لازم
نیست بری با توپ و تانک ونام و پلیس و این
حرفا. نه نمیتونی هیچ حکومتی نمیتونه
فقط صرفاً با تکیه بر خشونت تداوم داشته
باشه. اونچه که موجب میشه حکومتها تداوم
داشته باشن اینه که کنترل دارن بر افکار
عمومی. پس اگر جمهوری اسلامی هم تا الان
هست این به خاطر این نیست که
سپاه داره وم زندان داره و اینا امکان
نداره همچین چیزی توانسته افکار عمومی رو
کنترل کنه کنترل یعنی چی کنترل به این
معنا نیست که افکار عمومی طرفدار او بشن
بلکه توانسته افکار عمومی رو از تهدید باز
بداره یعنی توجهشونو منحرف بکنه یعنی کهه
به سمت مسائلی سوق بده که متوجه نشن که در
کجا هستن یعنی چی یعنی تونسته ارتباط
جامعه رو با واقعیت تضعیف کنه. پس این فقط
خامنهای نیست که ارتباطش با واقعیت
ضعیفه و
اون چیزی که دیگران حس میکنن او حس
نمیکنه. بلکه تکتک ما در یک به خاطر زبان
به خاطر زبان در یک محیطی قرار گرفته که
به طور مشترک این محیط به شدت آلوده شده
یعنی مسموم مثل که شما توی تهران زندگی
کنید در نتیجه مهم نیست که در تهرانی در
واشنگتنی شما در یک جهان به اصطلاح سیستم
زبانی هستی که از طریق اون اون سیستم
زبانی شما و همون تأثیر رو میپذیری که
کسی که در تهرانه یعنی مکان مهم نیست در
معرض پیام بودن مهمه به همین دلیل ما
ایرانیها اتفاقی که افتاده و بسیار رنج
دهنده است اینه که نه تنها جمهوری اسلامی
با سیاستهاش موجب شده که ایران منزوی بشه
در عرصه بینالمللی بلکه ما آدمها ما
شهروندان ایرانی هم به طور بدون اینکه
بدونیم جهانمون
به خودمون
محدود شده. ما خلاص در خودمون خلاصه شدیم.
یعنی چی؟ یعنی که ما نمیتونیم جهان بیرون
از خودمونو ببینیم. به دلیل حالا سانسور
یا هر چیزی ما جهان یعنی جهانی که ما
میبینیم. در نتیجه در برابر مشکلی که
هستیم اولاً خودمونو تنها ناتوان درمانده
میبینیم. ثانیاً فکر میکنیم که این مشکل
فقط مشکل ماست. بنابراین
هیچ پناهی نمیبینیم که از او کمک بگیریم.
فکر میکنیم این تجربه هیچکس نکرده و فکر
میکنیم که این بدترین تجربهای که در
تاریخ بوده. در نتیجه ما از اینکه با جهان
خارج از خودمون ارتباط داشته باشیم تا
بتونیم بفهمیم که مشکلات ما ما اصلاً
ایران و ما ایرانیها اولین موجودات بشری
نیستیم. دیشبم این تاریخ آغاز نشده در
ایران هرچه که هست هزاران برابر بدترش در
جاهدی بوده و در مواردی حل شده پس ما نه
تاریخ خودمونو میخونیم نه تاریخ دیگرانو
میخونیم نه با تجربه دیگران در ارتباط
هستیم یک زندانی درش زندگی میکنیم که
حکومت ما رو وادار کرده خودمون به دست
خودمون برا بررا براش بسازیم و این موجب
شده که ما واقعیت متفاوت ببینیم
و دیدن متفاوت واقعیت مانع از این میشه که
ما با هم حرف بزنیم. یعنی من وقتی با شما
حرف میزنم فکر میکنم که اصلاً شما آدم
نمیخوای واقعیتو ببینی. عصبانی میشم. فکر
میکنیم که شما میخوای انکار کنی
واقعیتو. شما میخوای مثلاً کار بدی بکنی
با حکومتی اگر اینجوری عمل نمیکنی فلا
جور عمل میکنی پس تو یا جاهلی یا سوء نیت
داری.
یعنی قضاوت من در به جای اینکه در گفتگو
این اختلاف
جریان داشته باشه اندک اختلافی تبدیل میشه
به دشمنی
و اونم در فرهنگی که در طول تاریخ نه
دیپلماسی داشته و نه سیاست یعنی فرهنگی که
خیر و شرده فرهنگ ایرانی فرهنگ صنویته
فرهنگ زرتشتیه دیگه یه طرف خیره یه طرف
شره یه وقتی یه طرف خیره یه طرف شهره که
مذاکره معنی نمیده خامنهای که مذاکره
نمیکنه خامنه که تنها نیست در این
خاورمیانه هرگز کسی مذاکرهش به جایی
نرسیده مگه اسرائیل فلسطینیا مذاکرهشون به
جایی رسیده هیچ هیچ صلحی صورت نگرفته در
این منطقه یعنی آدمها در اینجا آدم
حقیقتن وقتی آدمای حقیقتن و و خودشونو حق
میدارن دیگه یا باید به اصطلاح به خواری
و ذلت تنگ بدن یا باید شهید بشن دیگه یکی
از این دو تاست
بنابراین اونچه که ما ازش به اصطلاح باید
هراسناک باشیم اصلاً یه چیز دیگهست
اینکه ما مسائلمونو کاملاً میدونیم که
همه که به صورت کلیشهای میبینن یه چیزی
روم تکرار میکنن فکر نمیکنن که مسائل ما
گرچه ما رو داره رنج میده من شخص منو داره
رنج میده ولی دانش این مسئله دست من نیست
و من باید دانش اینو کسب کنم من باید
اقتصاد نمیتونم فقط بر که روزا گرون میشه
راجع بهش قضاوت بکنم که اقتصاد همون طور
که علمه
به ویژه سیاست علمه و سیاست به قول ارسطو
مهمترین علمه به خاطر چی؟ بهخاطر اینکه
با مهمترین مسائل تو یعنی زندگی داره
سرکار داره و من وقتی نمیفهمم دموکراسی
چیه درست میشم مثل مشروطهخواههایی که
ایرانیای که رفتن اروپا برگشتن و
میخواستن همون چیزی که در اروپاست در
ایجاب اجرا بکنن شدن مشروطهخواه شدن
طرفدار حاکمیت قانون قانون ولی نمیفهمیدن
که این قانون اساسی که در غرب هست یه چیز
دیگهست کاملاً متفاوت با اون چیزی که در
ایران بوده
اینا فکر میکردن اینا یه سری اصول
به اصطلاح فقهی رو رساله عملیه رو میخوان
بذارن کنار یه رستار عملی دیگه بیارن فکر
میکردن که مدرنیته دین جدیده در حالی که
وقتی که در غرب میگه حاکمیت قانون این
حاکمیت قانون قرنهاست که وجود داره قبل
از قرن هجدهم و انقلاب فرانسه در انگلستان
پارلمان ۸۰۰ سال سابقه داره چیزایی نیست
که یک شب به وجود آمده باشه در رم
قبل از اینکه قبل از تاریخ مسیح قانون هست
روی سنگ که شهروندان آب دهان نریزن توی
خیابون یعنی جنگلهای اروپا اگر میبینید
جنگلهاش انقدر سرسبزه به خاطر اینکه
قانون وجود داشته از ۸۰۰ سال پیش در
فرانسه قانون هست که شما حق ندارید این
جنگلا رو از بین میبرید پس اینا تصور
نمیدیدن تا اونچه که تاریخ بود و اونچه
که مناسبات علم و دانش بود و ذهن اون آدم
نمیدیدن. اونا فقط اون محصول خارجی رو
میدیدن و میخواستن ا محصول خارجی رو
وارد کنن. یعنی فکر میکردن که یه معماریه
که بتونی نگاه کنی از روش کپی کنی. چون
ایرانیها هیچ موقع درک به اصطلاح تئوریک
از واقعیت ندارن. یعنی اون چیزی رو که
میبینن واقعیت میدونن.
بنابراین فکر نمیکنن که برای عکس غربیها
که اون چیزرو که میبینه
یعنی اون چیزی رو که میبینه محصول ذهن
خودش میدونه. یعنی واقعیت برای غربی ایده
است ولی برای ایرانی ایده واقعیته. اگر
شما یه چیزی رو واقعیت بدونین واقعیت که
تغییر نمیکنه اما اگر ایده بدونیم ایده
تغییر میکنه. اون بنابراین تمام اون
مدرنیته که ما آوردیم چون که ایده نبوده
معلومه که به هیچ نتیجهای نمیرسه. الان
ما میگیم دموکراسی فکر میکنیم دموکراسی
مثلاً یه ماشین خاص بنزه. نه این دموکراسی
اولاً یک تجربه عملیست. ثانیاً نظریه داره
و هیچ اتفاقی در غرب نیفتاده مگر اینکه
راجع بهش نظریه وجود داشته باشه و این
نظریهها قرآن نیستن. مدام
اینها آزموده میشن با واقعیت تغییر پیدا
میکنن و و الان من که شما داریم از
دموکراسی حرف میزنیم دموکراسی در جهان
بسیاری از نظریه پردازان معتقدن مرده
بسیاری معتقدن انواع و اقسامهم داره یه
وقتی غرب میگیم دموکراسی دموکراسی آمریکا
که با دموکراسی کانادا یکی نیست با
دموکراسی
اروپا که یکی نیست دموکراسیها فرق میکنه
نمیدونم سکولاریسم فرق میکنه کنه
لیبرالیسم فرق میکنه و این فرق فرقیست که
دائم در تحول فرانسه امروز به همون معنا
لائیک نیست که ۲۰ سال پیش بود ولی ما در
ایران آدمایی که به اصطلاح میخوان کار
سیاسی بکنن یا تحلیل سیاسی بکنن به گونه
این حرف میزنن که دولت اینطور جامعه
اونطور انگار نه انگار که یک اتفاقی
افتاده و اون اتفاق انقلاب دیجیتاله و با
انقلاب لا دیجیتال ما آدمهای دیجیتالیم
دولت دیجیتاله جامعه دیجیتاله همه چیز
دیجیتال دیجیتال شده یعنی چی یعنی به جای
انسان عدد هست
یعنی منطق
عمل منطق هستی شناختیش تغییر کرده یعنی
الان این ماشین میتونه کارایی رو بکنه که
من با ذهنم باید بکنم ولی اون با عدد
انجام میده با دیجیت با عدد
و بدتر از اون هوش مصنوعی یک تکنولوژی که
برای اولین انسان ساخته و بدون اینکه
بتونه
مهار کنه خود بدون اینکه بتونه خودشو در
برابر او کاملاً محافظت کنه چرا؟ چون
برعکس مثلاً بمب هستهای بم بمب هستهای
رو شما میست خطرناکه ولی خودش نمیره پرتاب
بشه جایی منفجر بشه کسی باید تصمیم
میگیره یعنی انسانیست که اون بمب رو
استفاده میکنه ولی هوش مصنوعی خودش
ایجنسی داره خودش عابلیت داره خودش داوری
میکنه قضاوت میکنه خودش دیتاها رو جمع
میکنه و خودش
بدون اینکه هیچ قصدی داشته باشه و نیتی
داشته باشه ذهن شما رو در تسخیر خودش
بگیره
یعنی او شما رو اداره میکنه یعنی انسان
ماشینو ساخته ولی الان ماشینی اون آمده که
انسانو میسازه
خب اینا رو ما نمیدونیم و نمیدونیم که
در دولت جمهوری اسلامی الان با دولت
جمهوری اسلامی ۲۰ سال پیش زمین تا آسمان
فرق کرده دولت فقیرتر میشه مشروعیتشو از
دست میده ولی توانایی حفظ خودشو پیدا
میکنه چرا بهخاطر اینکه ما در اصل
تکنولوژی دیجیتالی بودیم و این قصه فقط
قصه ایران نیست. در کل جهان دموکراسیها
به شدت آسیب دیدن. در نگاه کنید دیگه در
خود کشوری غربی همین به وجود آمدن
جریانهای راست رادیکال و و به شدت جامعه
آسیب دیده. یعنی جامعه این وسایل ارتباطی
موجب شده که آدما تنهاتر بشن. یعنی کانکشن
موجب کامونیکیشن نیست و بعد برعکس به
کامونیکیشن ضرر میزنه. یعنی در همین
آمریکا هم آدمها برای اینکه ت به تفاهم
برسن سختتر از قبل شده. سیاست زبانش سخیف
شده و به جای به اصطلاح اندیشه سیاسی فقط
تصمیمگیری سیاسی مهمه. شما بخوای یه
تصمیمگیری سیاسی بکن بعد براشم
تبلیغات سیاسی بکن. حالا تبلیغات سیاسی هم
تبدیل شده به تبلیغات بازرگانی. یعنی
کاملاً بدون هیچ آرمانی، بدون هیچ هدفی،
فقط و فقط شما رو میخواد به سمت مقصود
خودشو بکشه. یعنی ما در جهانی زندگی
میکنیم که بهش میگن ترنسهیومنت. جهانیست
فراان انسانی. جهانیست که رابطه انسان حتی
با خودش به میانجی تکنولوژیه. خب ما در
این واقعیتی ما در واقعیتهای
واقعیتهایی اومدن موازی واقعیت قبل و این
واقعیتها از همدیگه جدا نیستن. واقعیت
مجازی یه جا نیست. واقعیت حقیقی یه جا
دیگه اینا در هم تنیدن و درک این که شما
در چنین شرایطی چگونه رهبری کنید چگونه
شهروند باشید چگونه حق رو بفهمید همه اینا
باید از نوع تعریف بشه همه اینا همه هر
چیز انسانی مدام باید آدمها راجع بهش
صحبت کنن و راجع بهش توافق کنن یه نکته
آخرم بگم و بحثمو تموم کنم خستهون کردم
ببینید ما دو نوع جامعه داریم یه جامعه
جامعه طبیعی جامعه که مثل ایران ما از یه
خانواده به دنیا میایم و بعد میگیم خب این
خانوادهمونن اینا همشهریامونن اینم
مملکتمونه ما در ساختن اون جامعه نقشی
نداریم ما در اون جامعه به دنیا میایم در
اون جامعه هم از بین میریم یک روابط ما با
آدمهای دیگه روابطیست که ما تعیین نکردیم
مدرنیته یک اتفاق مهمیست که در او جامعه
انسانی به وجود میاد. یعنی چی؟ یعنی یک
نوع جامعهای که ساخته انسانه. یعنی
آدمها نه بر اساس روابط و پیوندهای خونی،
نژادی، سرزمینی، دینی، بلکه بر اساس
قرارداده اجتماعی یک رابطه رابطه رو برای
خودشون جعل میکنن. رابطهای که وجود
نداره رو جعل میکنن.
پس و توافق قرارداد اجتماعی یعنی چی؟ یعنی
که چیزی که نیست من شهروند میشم شما هم
میشید شهروند و من و شما که هیچ نسبتی با
هم نداریم میشیم یک رابطه برقرار میکنیم
و میشیم اعضای یک مجموعه شهروند کسیست که
با بیگانگان ارتباط پیدا میکنه از
شهروندی خب جایین جامعه یه چیزیست که آدما
میسازن
دولت مدرن یه چیزی که آدما میسازن
دموکراسی چیزی که آدما میسازن نهادهای
مدنی چیزی که میسازن میسازن یعنی چی؟
یعنی لحظه به لحظه باید مواظبش باشن وگرنه
از میره دموکراسیها
درست مثل یک موجود زنده لحظه به لحظه نفس
میکشن اگر کسی تنفس اونا رو قطع بکنه
میمیره برخلاف جامعه طبیعی ولی درک ما از
جهان جدید بر اساس جامعه تصور خودمونه ما
فکر میکنیم غرب دموکراسی همه این چیزا
اینا یه چیزایست که یکی میاره برامون دیگه
یه جوری میشه یعنی معتقد
تصور نمیکنیم که برای اینکه به دموکراسی
برسی تو باید دموکرات بشی. آدمهای
دموکرات هستن که دموکراسی میسازن. من و
شما اولین کاری که باید بکنیم باید توافق
کنیم که همدیگه نکشیم.
همدیگه دارو نکشیم بشینیم صحبت کنیم ما
همدیگه راجع به مسائلمون صحبت کنیم.
بنابراین آدمها باید دموکرات باشن که
بتونن توافق کنن. توافق کنن با کسی که
باهاش کاملاً مخالفن. با کسی که با او
نسبتی نداره و این یعنی چی؟ یعنی اون چیزی
که شما انتظار داری مرتب
حاکمیت بیاد خدا بیاره غرب بیاره شرق
بیاره اون کاریست که تو باید بکنی
و برای این کار این کار یاد گرفتنیه
طبیعتاً یعنی برخلاف جامعه ما در برای
اینکه در جامعه باشیم همونطور که به دنیا
میایم مال کار نسل ما که بچه بچهها رو تو
کوچه بازی میکرد خودش بزرگ میشد ولی در
اینجا شما برای اینکه در جامعه باشی باید
آموزش ببینید در تصور به اصطلاح یونانیها
یعنی تصور غربیهای از زمان یونان که چیزی
به نام علم الهی وجود نداره حقیقت در دست
خداوند نیست بر خلاف ما که هنوزم معتقد
هستیم بنابراین در تمام تاریخ ما ما خود
پیغمبر ما امیه دیگه پیغمبر ما امیه ولی
در یونان تمامی افراد در یک به اصطلاح
نهادی نهادهای آموزشی که مجموعهشونو میگن
پایدیا آموزش میدیدن همه چیز آموختن کانت
میگه انسان تنها جانوریست که برای زیستن
نمیتونه به قرائض خودش اکتفا کنه و
نیازمند آموختنه وقتی بگیم نیازمند آموختن
یعنی حتی نیازمند آموختن آموختنه هیچ چیزی
نیست که شما مادرزدی بلد باشید و توی
جمهوری افلاطون اون به اصطلاح جامعه که
ایدآل افلاطون هست در او رئیس پلیس مدینه
رئیس شهر یعنی رئیس کشور کسیست که از
بهترین آموزش برخورداره همون آموزشی که
دیگران دیدن ولی این بهترین آموزشو دیده
ولی وقتی که بیاد در فارابی فارابی همون
از یه رورنوشتی از جمهوری افلاطون فاراوی
سریع رئیس شهرو میکنه امام یا پیغمبر می
و میگه علم او علم لدون نیست به خاطر
اینکه در شأن او نیست که از دیگران علم
بیاموزه این شد بنای
به اصطلاح نهاد تعلیم و ترمیت دران ما که
ما باید از یکی یه حقیقتی رو بشنویم علوم
انسانیمونم داریم مثل حوزههای علمیه
میخونیم و اون شد در غرب که علم انسانیه
بنابراین شما میآموزید بنابراین شما
میآموزانید بنابراین شما زبان رو در خدمت
تفهیم و تفاهم به کار میبریم پس مسئله
اول ما اینه که تصوراتمونو راجع خودمون
راجع به تاریخمون راجع به اون چیزی که
دوست فکر میکنیم دوست داریم راجع به اون
چیزی که میترسیم ازش چ ببینید تصوری که
همین به اصطلاح نخبگان ما دادن محققان
ادبی ما و نمیدونم ایرانپرستار راجع به
اینکه ایران چهجوری به بدبختی افتاده عربه
اومدن ایران زبان فارسی رو از بین بین
یعنی انقدر این تصویر کاریکاتوره
فکر بکنید به اینکه عربها یعنی خودتونو
ببرید در اون زمان بازسازی کنید اون زمان
رو اون عربا رو تصور بکنین ایرانو تصور
بکنین و بعد تصور بکنین که از بیل بردن
زبان دقیقاً یعنی چی اون موقع مگه
تلویزیون بوده مگه مدرسه بوده مگه دولتی
وجود داشته مگه کسی شناسنامه میگرفته مگه
میتونستن آژان بفرستن هر کی بگن یه زبان
دیگه حرف بزن یعنی ما چیزایی که محصول
تحولات تاریخی بوده و بسیار پیچیده به یک
قصه خیلی ساده بچگانه تقلیل میدیم. بعد از
چیزی که نباید بترسیم میترسیم. ما از
مدرنیته بیهوده میترسیم. بیهوده ما در
برابر مدرنیته مع مرعوب شدیم. ما در حقیقت
با تصور از تصور خطای خودمون هست که یا
شاله شیدا والحشیم یا اینکه از علیهش گارد
گرفتیم. چون ما اونچه که میدیدیم واقعیت
نبود. ما در کابوسیم. این کابوسه برای
اینکه ما وضعیتمون تغییر کنه هیچ راهی جز
بیدار شدن و جز برگشتن به واقعیت نیست
ممنونم
بله خیلی ممنون از شما
آقای خرجی یک پرسشی که تو این روزها مطرح
هستش ش
و در واقع حالا به مصاحبه پرسش نمیخوام از
شما مطرح کنم فقط تحلیل شما از اینکه آقای
پهلوی در این روزها بعضی
بعضیها به شکل کارتی نگاه میکنن خب این
تقریباً قطعیه که یک کارتی از جانب دولت
اسرائیل مطرح هستش و حالا اگر چرخشی
در یک
کسانی که در اپوزیسیون صاحب ناب هستن به
سمت ایشون به
گرویده بشه و
سوگیری به سمت ایشون بره تحت هر عنوانی که
حافظ ممکنه منافع ملی ایران باشه در این
مقطع
کنونی الان وضع به گونه دیگر است پس ۷
اکتبر مطرحه پس جنگ ۱۲ روزه مطرحه همه
اینا حالا بحث تحلیل فلسفی هم نه که اون
بحث
هرگ فرومی هم توش مطرح [خنده] بشود یا
نشود فقط این تحلیل این اینو شما چگونه
میبینید یک تحلیل سیاسی آیا فرض بکنید که
طرف اون
کسایی که
این
جهش رو و این پیچ رو و این به سمت ایشون
سرازیر شدن
نیروی تهج
شعاع نفوذ خودش رو به این سمت به سمت آقای
پهلوی مشخصاً اینو چهجوری میشه ارزیابی
کرد و تحلیلش کرد تحلیل
غیر فلسفی فقط سیاسی اگر بکنید ممنون
بله ببینید در وحله اول تصوری که ایشون
ایجاد کرده در جامعه اینه که ما داریم
برمیگردیم به پادشاهی
در حالی که این کاملاً نادرسته چیزی به
نام پادشاهی به صورت نهاد وجود داره نه به
صورت شخص یعنی وقتی که ما میگیم که ایران
در با انقلاب ایران پادشاهی سقوط کرد در
ایران پایان یافت منظور اون نیست یه شخص
پایان یافته که منظورمون هست که یک نهادی
از بین رفته اون نهاد نهادیست که با تمام
نهادهای دیگر جامعه در ارتباطه هماهنگه و
معنی میده و و فانکشن داره کارکرد داره
بنابراین
حتی اگر محمدرضا شاه نیست و میره مثلاً
بیر خارج از ایران دو ماه نهاد تغییر
نمیکنه که انقلاب نهاد سلطنت رو نه جامعه
رو کلاً تغییر داد ساختار
سیاسی جامعه تمام جامعه جامعه رو وارونه
کرد پس چیزی دیگه یعنی آقای فرض کنیم که
آقای پهلوی بخواد برگرده تهران باید
برگرده به جایی که صندلی یه صندلی خالی
وسط خیابونه یعنی چیزی به نام نهاد وجود
نداره و جامعه اصلاً با این کامپ مث که یک
چیز ماده
ناسازگار و بدنتون وارد بدنتون بشه این
اصلاً نمیشه و و آقای پهلوی اصلاً تشکیلات
نداره آدمایی که اطرافش هستن بسیار
آدمهای معمولی در حد دروانن و عقل خودش
رو ایشون یعنی با همدیگه تقسیم میکنن با
همدیگه
مصرفش میکنن اینها در حقیقت نتانیاهو و
ترامپ اینها به هیچ وجه آدمهای سادهای
نیستن ترامپ و
نتانیاهو جدا از شخصیت خودشون بر
اینتلیجنسی تیری دارن که اون اینتلیجنس
لحظه به لحظه جامعه ایران و اپوزیسیون
ایران و همه اینا رو در ۵۰ سال اخیر
ارزیابی کرده اینا کسایی نیستن که تا دیشب
آمده باشن که ولی میدونن که این جمهوری
اسلامی اعصاب چرا مردم گفتن رضا شاه روحت
شاد به خاطر اینکه یه چیزی گفتن که جمهوری
اسلامی لجش دربیاد
و میدونن که جمهوری اسلامی اعصابش خورد
میشه
سر مجاهدینم همینطوره. اگر یه موقع به
مجاهدین توجه بشه جمهوری اسلامی اعصابش
خورد میشه. یعنی به دست و پاچه میفته. حتی
اگر مجاهدین اون قدرت چندانی الان نداشته
باشن جمهوری اسلامی اون خیلی بیشتر
میبینه اون قدرتو و راجع به تو ذهنش
محاسباتش عوض میشه. پس الان که آقای ترامپ
و آقای نتانیاهو تصمیم گرفتن که جمهوری
اسلامی رو به هر قیمتی که هست وادار کنن
برنامه هستهای و موشکیش کامل برچینه خب
اگر وادار نشد چیکار باید بکنه؟ جنگ باید
بکنیم دیگه آقای پهلوی به عنوان کسی که به
عنوان مرحله اول جنگ داره عمل میکنه دیگه
یعنی مملکتو به هم میریزه مردمو میریزه
به جون حکومت و این تبلیغاتم میکنه و به
مردمم
به اصطلاح تظاهر میکنه که من آره خیلی
قویام من خیلی میدونم من برنامه دارم
فلان دارم خب یه عدهای هم ممکنه که از در
حالت استیصال باشن و این چیزا رو باور کنن
به عنوان آقای پهلوی به به عنوان سلاح
داره استفاده میشه و وقتی که جنگ تموم شد
آقای ترامپ و آقای
نتانیاهو قطعاً مسئولیت ایشونو پایان
یافته تلقی خواهند کرد
دیگه سیاسیتر از این میخواستی بابا
بله خیلی ممنون حالا من دوباره سعی میکنم
برگردم به این بحث ولی دوستان دیگهم
بشنویم
بعد فکر میکنم
من میتونم یه سؤالی بکنم بابک جان
کامنت دارید بله بفرما سؤال بیشتر دکتر
خلجی در ادامه سؤالم که دنبال این بودم که
چه میتوان کرد الان یا من نوعی چیکار
میتونم بکنم
شما صحبتاتونو با یه جمله تموم کردید باید
بیدار شید ولی خب الان تو این شرایط
ترسناک به نظر من و واقعاً نگران کننده
وظایف ما چیه؟ وظیفه یه کسی که خودشو
روشنفکر میدونه چی میتونه باشه؟
آقا روشنفکری با تردیده اولش تردده آخرش
تردیده یعنی تردید در چی؟ یعنی شما تا
حالا مسئله رو اینطور میدیدی و تاکنون
براش نتونستی راهحل پیدا کنی. پس معادله
اشتباهتر شده. باید یه شکل دیگه دید.
باید مسئله رو از یک چشماندازه دیگه دید.
باید تلاش کنید شکل دیگری ببینید. اگر شما
نتونین مسئله رو از به شکل دیگری ببینین
معلومه که اصلاً نمیبینینش.
میگه مشکلترین کار دیدن چیزیست که در
برابر شماست. دیدید که شما گاهی عینک تو
چشمتونه ولی دنبال عینکتون میگردید. ما
فیکس کردیم. ذهنیت ما روی یک چهارچوبی
فیکس شده. یه سری به اصطلاح موجوداتی تو
ذهن ما خلق شده به نام روشنفکران. از
خودتون بپرسین روشنفکران کین؟ روشنفکران
که به چند تا آدم گفته نمیشه که
روشنفکران به یک طبقهای گفته میشه که
این طبقه وجود داشته باشه از راه ارتباط
با همدیگه. یعنی یک مثل انجمن. انجمن یعنی
چی؟ یعنی آدمها که در اینجا با همدیگه
ارتباط دارن از راه سخن گفتن و کلام. آیا
همچین چیزی وجود داره در ایران؟ روشنفکر
ما داریم یعنی طبقه روشنفکر داریم ببینید
کلمه
من یه کمی خوشبونترم
سعی میکنم که به این به اصطلاح به زنگای
تاریخی به چشم یک فرصت نگاه بکنم
امیدوارم ته باشم منظورمو یه جورایی
رسونده باشه نرسوندم الک من الکنی از من
دست
بسیار خب آقای خدیجید یوتیوبتون لایوه یا
چک
بله بله چک کردم الان بله درست کردم
ببینید خانم د تا نکته نکته یکی اینکه اگر
بخوایم ما
با همدیگه صحبت بکنیم لازمش اینه که
معتقد باشیم که حقیقت یکی نیست نه اینکه
دست من نیست حقیقت یکی نیست یعنی چی؟ یعنی
اینکه مسائل رو به شکل تقابلهای د تایی
باینری طرح نکنیم. یعنی فکر نکنیم که این
تقابلها تقابلای واقعی. یا اینه یا اونه.
پس اگر این نیست پس اونه. نه ت تف ت از
تقابلها به تفاوتها گذر کنیم و تفاوتها
میتونن بیپایان باشن. مثلاً رنگها میشه.
پس ما باید
به اصطلاح قضاوتمونو راجع به حقیقت تغییر
بدیم. چیزی به نام حقیقت یک طرف و باطل یک
طرف دیگه وجود نداره که حالا من بدونم یا
ندونم چون ایمان میارم دیگه به جای دانستن
اعتقاد میارم اونچه که مهمه اینه که بدونم
چیزی به نام حقیقت یک حقیقت نیست بلکه
حقیقت یعنی اونچه که من حقیقت میبینم و
میپندرم میلیونها صورت مختلف میتونه
داشته باشه و بنابراین اگر من در مشکلی
قرار دارم در یک وضعیت ناگواری قرار دارم
و نمی و تو اون اون رو به اصطلاح چار
ناپذیر میبینم من محتاج دیگری هستم که او
دیگری از چشمی که او میبینه و من
نمیتونم ببینم ببینه شاید از چشمانداز
او معما حل بشه پس من محتاج نظر مخالف
خودم هستم برای اینکه بتونم مشکلاتمو حل
کنم من به دیگری محتاجم برای اینکه خودم
زندگی کنم این یه نکته در مورد نکته ن که
گفتید انقلاب به اصطلاح تعریف دارن حالا
یعنی مفهومی هستن که مفهوم مشخصیه دیگه
یعنی همین طوری که کلمه یه اسم خاص نیست
که مثلاً بگیم کرج همه بدونن که کرجه
انقلابها یک طبقهای از به اصطلاح تغییرات
اجتماعی هستن سیاسی که حالا نظریات مختلفی
راجع بهشون هست و ممکنه که شما بگید این
انقلابه ولی از نظر
به اصطلاح دانشمندان علوم سیاسی این
انقلاب تلقی نمیشه
حتی اگر به سقوط حکومت منجر بشه یعنی حتی
اگر موجب بشه که اینا حکومتو عوض کنن این
یک یعنی فرق هست بین جنبش بین شورش بین
انقلاب و ویژگی انقلابها اینه که
دارن برنامه دارن و برنامهشون و مدیریت
میشن و عملشون عمل آگاهانهست. این چیزی که
ما الان میبینیم بسیار تأسفاره به دلیل
اینکه آدمهایی بدون اینکه پشتیبانی داشته
باشن بدون اینکه حمایتی داشته باشن بدون
اینکه بدونن خودشونو در برابر خطر چهجوری
باید حفظ بکنن همطورن تو خیابون خودشون
جلوی گلوله قرار بدن این کار خوبی نیست و
باید اونها رو باز داشت از این کار و شما
هر عملی انجام بدید که منجر به
خودیرانیگری بشه و منجر بشه به اینکه
جامعه جامعه به انتهار عادت کنه این
بدترین کاریست که شما خدمتست که میتونید
با حکومت بکنید نذاریم جامعه به انتحار
عادت کنه و به سمت کارای انتحاری بره
جامعه رو کمک کنیم و همدیگه رو کمک بکنیم
که بر موقعیت دشوارمون مسلط بشیم و فکر
چارهای مؤثر و کارآمد باشیم این یک نکته
بنابراین
شما باید توجه داشته باشین که در عملی که
شما به به صورت واکنشی انجام دادین شما
مطلقا توانایی مهار پیامداشو ندارین. در
انقلاب عربی در مثلاً مصر
جوونها و روشنفکرای سکولار موتور محرکه
بهار چیز بودن
خیزش علیه مبارک بودن ولی وقتی مبارک
افتاد اخوان اومد حکومت دست گرفت صرف
براندازی که هنر نیست براندازی خیلی کار
سادهایه خیلی کار ساده الانم مخصوصاً
الان خیلی ساده شده شما با اسرائیل و
آمریکا بسازی که میتونه تو گونی بکنه
بیاردش اینجا اون مهم نیست مهم اینه که
بعدش چی میشه بعدش قراره که چه کسی اون
نظام جدیدو تأسیس بکنه و چه کسی موجب بشه
که با جنگ داخلی به وجود نیاد مملکت تجزیه
نشه نمیدونم هزار اتفاق دیگه اونه که
سخته به همین دلیل که انقلاب انقلاب
آمریکا با انقلاب فرانسه این تفاوتو داشت
که انقلاب فرانسه انقلاب گرستگان بود
انقلاب اونایی بود که گفتن پپ بعد گفتم
پیپل انقلاب بینوایان بود همون که ویکتور
هوگو نوشت و و اونها
تا انقلاب
چیز شد پیروز شد عصر وحشت آغاز شد گردنان
رفت زیر پوتین یوتین و اونها نمیدونستن
چیکار کنن وقتی که انقلاب پیروز شد
نمیدونستن الان باید چیکار کنن چه نظم
جدیدی باید درست کنن اما در آمریکا
این گرسنگی نبود که اونها رو واداشت علیه
چیز بجن انقلاب کنن بلکه اونها میخواستن
استعمار خارجی رو از بین ببرن از نظر
طبقات اج اینجا طبقه اجتماعی هم وجود
نداشت وض عمومی مردمم خوب بود و نکته
مهمتر اینه که پدران بنیانگذار قانون
اساسی رو پیش از پیروزی انقلاب نوشتن و
وقتی که انقلاب پیروز شد معلوم بود که چه
چیزی بخواد تأسیس بشه
ولی در ا انقلاب فرانسه کاملاً نمونه چیزش
هست و متأسفانه در دنیا الگوی انقلاب
فرانسه بیشتر تقلید شده تا انقلاب آمریکا
بله درک میکنم اجازه اجازه میدید یه
گفتگو کوچیک داشته باشیم و بعد من میرم
پایین
بفرمای خدمت شما عرض شود که اون چیزی که
شما فرمودین در واقع گفتگو اون مبنای
اپستیولوژیکیشو من درک میکنم
ولی من امیدواریم من به اینه که افرادی که
اینجوری فکر میکنن تعدادشون به زبان
انگلیسی میگن کریتیکال مسک تعدادشون به
اندازه کافی رسیده باشه که ما بتونیم اون
گفتگو رو با توجه به اینکه ما از نظر
اپستیمولوژیک باید قبول کنیم که همون طور
که شما گفتین که این به اصطلاح این واقعیت
نزد من و شما با هم متفاوته و متغیره و به
خیلی چیزا بستگی داره امیدوارم که تعداد
اون بنده به اون اندازه رسیده باشه که
بتونه این گفتگو در بگیره به اون نگاه این
از نکته اول نکته دوم اینکه من دقیقاً
متوجه هستم که آیا شما انقلاب فرانسه رو
انقلاب انقلاب میدونیم یا انقلاب آمریکا
رو انقلاب میدونیم. در نظر من هر دو
انقلاب هستن. انقلاب به معنای عام کلمه
یعنی اینکه یک تحول عظیم. ولی اون چیزی که
من دارم الان مقصود نظر من از انقلاب وقتی
گفتم این شکستن اون کوزه به واسطه بزرگ
شدن محتویاتش، بزرگتر شدن محتویات از ظرف
و ایجاد یه کوزه جدید هست. حالا اون کوجو
جدید ممکنه یه جور دیگه یه زشتیهای دیگه
داشته باشه یه زیباییهای دیگه داشته باشه
ولی اون شکستنش رو من انقلاب میبینم
اونجور که من دارم میبینم این کوزه الان
داره میشکنه و ناگذیر میشکنه به خاطر
اینکه این انقلاب از از دیشب و ۱۰ روز پیش
و ۱۱ روز پیش شروع نشد این از زمانی شروع
شد که به اصطلاح نقطهجش انقلاب جنبش محضا
بود موقعی که دیدیم که چقدر
دید و نظر و کلاً اون چیز مردم ما روحیات
و خسایل اجتماعی ما داره شدیداً و سریعاً
تغییر میکنه و اینو من الان دارم میبینم
که این کوزه داره میشکنه من از دید من اون
چیزی که گفتم جلوشو نمیشو گرفت اون شکستن
اون کوزهست
خیلی خوشحال شدم از صحبت با شما من میرم
ممنونم متشکرم زنده باشید
بله خیلی ممنون آقای زاد بفرمایید
سلام خیلی ممنون آقای بابک و آقای خلجی
من فقط یه اشاره بکنم فکر میکنم که به
این قسمت آخر صحبتهای جناب خلجی فکر میکنم
که انقلاب ۵۷ هم
برای آزادی و
ضد استعماری و اینا اتفاق افتاد و تهش ما
دیدیم که چی شد بنابراین لزوماً اینکه به
چه هدفی انقلاب میشه مفهومش این نیست که
اون
نه آقا در ایران نه ایران استعمار نبود
اونا اونا محمدرضا رضا شاه رو حکومت رو
متهم میکردن به دست نشانده بودن در
آمریکا بریتانیا اینجا رو استعمار کرده
بود یعنی اینا رو بیرون کردن انقلاب برای
بود که اینا رو بیرون کنن حالا بحثشو
بذاریم یک زمان دیگه
بله خواهش من آقای خلجی من
میشه گفت در اکثر موارد مثل شما فکر میکنم
و فکر فکر میکردم و همچنانم فکر میکنم ولی
از نظر عملی در حال حاضر فکر میکنم که
شرایط دیگها هست یه اشاره ااره میکنم به
صحبت شما که گفتین و منم همیشه تو ذهنم
بود که
خمینی با تمام اون قصابوت و هر چیزی که
داشت انقدر عقلش میرسید که بتونه تمام
احزاب و گروهها رو یه جوری جمع بکنه و
بگه همه شما جای دارین و چرا آقای پهلوی
این کار رو نمیکنه
واقعیتش این همیشه سوال بود و فکر میکنم
که تا حدی جوابش رو در حال حاضر
دارم و حالا به اون میپردازم و خوشحال
میشم که شما هم نظرتونو بگین. یه قسمتی از
صحبتتون فرمودین که به واقعیتهای موجود
هر زمانی واقعیتهای خودش رو داره و باید
به اون توجه کرد و فکر میکنم این نکته در
حال حاضر مخصوصاً بعد از اتفاقی که برای
ونزوئلا افتاد فکر میکنم برای همه خیلی
واضح باشه که یک این نظم جهانی داره تغییر
میکنه و قدرتی مثل امریکا دیگه این
پردهها و ادای دموکراسی و اینا رو دریده
و گذاشته کنار و
نیرویی میخواد حکومتی میخواد که سمت خودش
باشه و منافع اون رو تأمین بکنه
از اون طرفم که گفتید گفتید که چرا این
کار رو نمیکنه و چرا این آقای پهلوی
نمیتونه و برا همه میتازه هر کسی که حالا
اگر خودش هم این کارو نمیکنه طرفدارانش
این کارو میکنن واقعیتش اینه که پایگاه
آقای پهلوی پایگاه رسانهای مالی و
اون اون پایگاهی که ممکنه که بیان توی
خیابون اینها همه سلطنت طلب هستن اینا از
نظر اینها آقای پهلوی یک شهروند عادی
نباید باشه نباید مشخص باشه که نهاد پهلوی
میتونه حذف بشه نباید قدرت دست یک
دموکراسی و شوراها و یک نهادهای شلوی باشه
که معلوم نباشه چه اتفاقی سر سلطنت میفته
یک دلیل دیگهش که فکر میکنم تو این اتفاق
ونزوئلا افتاد داد و شما هم قطعاً
میدونین دیگه امریکا بعد از عراق و
افغانستان و سوریه از خلع قدرت واهمه داره
نمیخواد همچون اتفاقی بیفته یعنی یا آقای
پهلوی باید نشون بده که این توانمندی رو
داره که مردم رو بیاد بیاره تو خیابون و
این
جمعیتی رو داره که بتونه اون رو دنبال
بکنن و بتونه کنترل بکنه و اگر نباشه
احتمالاً گزینه ونزوئلا و پیدا کرد آمریکا
پیدا کنه یه کسی رو از داخل سیستم و اون
توان نظامی رم داره که بتونه حالا
سیستمهای دفاعی ایران رو فلج بکنه و
اونها رو از کار بندازه. بنابراین به نظرم
این موقعیت تنها موقعیتیه که آقای پهلوی
میتونه این رو نشون بده که من اونقدر
طرفدار دارم که میتونم از فعل استیت شدن
ایران جلوگیری بکنم و اگر ما به عنوان
مردمی که حالا منم مثل شما ترجیحاً
دموکراسیه فکر میکنم که این زمانیه که
اگر آقای پهلوی نتونه این کار رو بکنه
گزینه امریکا دیگه نخواهد بود برای همین
از نظر عملی با شما موافق نیست نیستم تو
این مدت اخیر من تو همین این مدت اخیر
همین ۱۰ روز اخیرا نه اینکه خیلی
طولانیتر باشه از اون طرفم
قشر خاکستری نظام تکنوکراتها هستن بدنه
دولته ارتشه اینها هم از خلع قدرت
میترسن از اینکه یک اتفاقی بیفته میترسن
ما فکر فکر میکنم تو اکثر این تظاهراتی
که تا الان داشتیم
یاقش بالادستی بالاتر از خیابون جمهوری در
تظاهرات شرکت میکردن مثل اون تظاهرات سال
۸۸ یا قشتی بودن که برای نان میومدن
بیرون. بنابراین فکر میکنم همه اینها رو
اگر
کنار هم بذاریم ما الان خیلی گزینهای
نداریم. آمریکا قبل از انتخابات میدترم
قاعدتاً یک تغییری در ایران
میتونه که اتفاق بیفته و امریکا این کار
رو میکنه. بنابراین من فکر میکنم که ما
ما خیلی آپشن نداریم یه آپشن اینه که
امریکا یه کسی حالا مثل آقای روحانی یه کس
دیگه رو بیاره توی بشونه اونجا که مهره
خودش باشه یا اینکه
ما بگیم اوکی یه کسی مثل آقای پهلوی
میتونه بیاد بنابراین من در حال حاضر با
اینکه از نظر تئوری با تمام نظرات شما
موافقم فکر میکنم که در حال حاضر این این
خی خیلی برای مردم انتخابی نمونده خیلی
انتخابی باقی نمونده در مورد حاضر حالا
اگر شما هم نظرتونو در این مورد بگین
ممنون میشه
بله وقتی میگین مردم یعنی ۹۰ میلیون نفر
من مثلاً اینه که چگونه در یه جامعه که
انقدر
همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی آسیب دیده
چگونه میشه یک نفرو آورد و یک نفر از
بیرون آورد و به به نام یک سیستمی که وجود
نداره و به طور مشروع رو حاکم کرد یعنی
مجبور نباشه که دست بزنه به خونریزی بله
اگر آقای پهلوی بیاد در ایران و توانایی
داشته باشه که یک قل و غم اساسی راه
بندازه ممکنه ولی من بعید میدونم که
جامعه نخبگان باید باهاش کار کنن دیگه
دانشگاه باید باهاش کار کنه نمیدونم
اقتصاد باید باهاش کار کنه انقدر تضاد
منافع وجود داره ما داریم از منافع عینی و
ملموس حرف میزنیم من نمیدونم بابک
زنجانی آیا کار میکنه با آقای پهلوی یا
نه اگه که کار میکرد که تا الان کار
میومدن دورورش. آقای پهلوی ۵۰ سال
فرصتهای طلایی رو از دست داده. الان داره
همون کاری رو میکنه که شکست خورده. ولی
من جامعه ایرانو انقدر پیچیدهتر میبینید
و تضاد منافع بین گروهها و سپاه پاسداران
و فلان و فلان بیان به آقای پهلوی. آخه
آقای پهلوی چی داره که اونا ندارن؟ آقای
پهلوی چی به اونا میده؟ چه نیازی دارن که
بخوان دیکتاتور باشن؟ آقای پهلوی دیکتاتور
باشه؟ هیچ نیازی وجود نداره. و اونم بیاد
قبولش نمیکنن بهخاطر یکی یکی قبول کنه
یکی دیگه قبول نمیکنه یعنی انقدر امکان
توافق در ایران بر سر هر چیزی سخت شده که
آقای پهلوی آخرین چیزی خواهد بود که
میتونه شانس شاه پادشاهی داشته باشه بعد
شما همش داری به جمهوری اسلامی میگی مشروع
مشروعیت نداره آقای پهلوی میخواد بره
ایران بر اساس چه مشروعیتی مشروعیت سلطنت
در همه جا مخصوصاً در ایران تاریخ از نظر
تاریخی دینیه دین و دولت یکین
داریوش هم پادشاهه هم فره ایزدی داره
ایشون الان با میخواد بره در ایران
دقیقاً چیکار کنه با روحانیت میخواد
چیکار کنه سلطنت سکولار راه بندازه میشه
این مبنا میخواد همین طوری که نمیشه چی
آش شله قلم کار نیست که درست بکنیم باید
آدما قبول کنن قدر اعمال قدرت به معنای
اعمال زور که نیست من همچین چیزی رو
نمیدونم در جامعه ایران آقای آقای پهلوی
تو تلویزیون ممکنه کاراش بامزه باشه کسی
نگاه کنه ولی وحید میدونم که کسی سرنوشت
خودشو بده دستیشون
بله من ببخشید من کوتاه میگم بعد زحمت رو
کم میکنم
ببینید بدترین سناری
ببخشید بعدش یه نکته دیگه که وقتی میگین
مردم باید مردمی وجود داشته باشه جامعهای
وجود نداره که یعنی آدما که ت الان چه اگه
مردم آقای پهلوی رو قبول داشته باشن باید
یکی یکی بهش به به ایشون اعلام کنن نه
حزبی هست نه گروهی هست نهادی هست نه
انجمنی هست و آقای پهلوی تنهاست در همین
واشنگتنم تنهاست یعنی چه کسی به آقای
پهلوی بگی که ما قبولت داریم یعنی باید یه
بخش جامعه نما مشکل رپرزنتیشن داریم دیگه
یعنی نمایندگی ما کسانی نداریم که نماینده
مردم باشن که برن به نمایندگی مردم حرف
بزنن این مشکل تو دموکراسی اینجا هست چه
برسه به ایران ما چه کسی از جانب ملت
ایران با آقای پهلوی توافق کنه
من من کوتاه
اضافه میکنم من من واقعیتش اینه که
دقیقاً مثل شما فکر میکردم ولی در حال
حاضر اینطوری فکر نمیکنم یعنی اگر شما اگر
این سندی که آقای پهلوی داده بدین بیرون
خب کاملا متوجه میشین که این سند به هیچ
وجه سند دموکراتی نیست ولی واقعیتش اینه
برای
من به این نتیجه رسیدم که حکومت از داخل
حداقل به این زودیا مردم نمیتونن تغییرش
بدن یا میشیم صدام یا میشیم
سوریه یا یه وضعیت دیگهای به وجود میاد
اون چیزی که من فکر میکنم حالا با توجه
به این سندم اگر بخونیم این این یک
اجماعی برای قدرتهای خارجی به وجود میاره
که قدرت پخش نمیشه
این این اتفاق میفته که خلع قدرت وجود
نداره من بدترین اتفاقی رو که میتونم
تصور بکنم در صورتی که آقای پهلوی بیاد یه
چیزی مثل عربستان شدنه یه چیزی مثل بن
سلمان بشینه اونو این بدترین اتفاق ممکنه
که من میتونم تصور کنم برای ایران به
وجود بیاد از اون طرف سؤالم اینه شما فکر
میکنید که در حالا با وجود آقای پهلوی و
با فرض دیکتاتوری با فرض دیکتاتوری آقای
پهلوی رسیدن به دموکراسی با آقای پهلوی
راحتتره یا با این آخوندایی که ۴۸ ساله
کشتن و همچنان میکشن و یک نیروی
مذهبی سرکوبگر قاتل پشت سرشون هست با کدوم
واقعاً راحتتره؟ عرضم اینه که با اینکه
در تئوری مثل شما فکر میکنم در حال حاضر
فکر میکنم که این راه حل اگر اتفاق نیفته
اون اتفاقی که میفته اینه یک کسی از داخل
سیستم
میاد سر کار و اون موقع دیگه شاید واقعاً
هیچ وقت امکان پذیر نباشه وقتی که اون آدم
طرفدارشم امریکا باشه ممنونم که به من وقت
دادید
بله خواهش کنم شما خیلی تحلیلیتون بر اساس
شخصیت آقای پهلوی دست ببینید ایرانو که
نمیشه مثل یه شبه مثل عربستان سعودی کرد
که عربستان سعودی که یه شبه به وجود
نیومده که یه دنیایی تاریخ دیگهای داره
یه ساختار دیگهای داره ایرانه که شما
نمیتونید شرا ساختاراشو عوض کنین که ما
داریم راجع به ایران حرف میزنیم بنابراین
با توجه ساختارا در ایران هیچ تغییر نخواه
نخواهند کرد یعنی تمام ایرانم بمبار بشه
باز ساختارای اجتماعی چ به خاطر اینکه
ساختارن ساختمون نیستن ساختارا دارن
میمونن. همون طور که انقلاب ایران که رخ
داد ساختارها موندن و بنابراین ما ایرانو
نمیشه عوض کنین که حکومتو میشه عوض کرد
آقای پهلوی
پروموت کردنش تصویر شما میبینید توی رسانه
فکر نکنید که داستان از اینور به اونوره
از اون طرف به این طرفه یعنی که آقا
همونطور که گفتم نتانیاهو و ترامپ اونها
دیشب به دنیا نیومدن اونا میخوان مردم
مردم اینطوری باور کنن حکومت اینطوری باور
کنه این فرق میکنه با اینکه شما بگید
جامعه جهانی داره اجماع میکنه راجع بهش
جامعه جهانی میگیم بچهست
من ۲۰ سال تو تینگتنگ کار کردم آقا مگه
شوخیه
جامعه جهانی رو چی توافق کنه آقای پهلوی
رو ما آوردیم توی تینگ تنکمون ۴۰ سالگی
انقلاب دقیقاً آوردم یعنی خودش پیشنهاد
کرده بود ولی اونا هم از توی حالا همه
آدینسش دولت بودن اومدن ببینن ا مرده چند
چقدر چند مرده حلاجه
هیچ مصاحبهای که بعدش شده بخونیم
این آدم ۴۰ ساله با دولت آمریکا داره کار
سیآی تا سال ۱۹۹۲ به این پول میداده
گزارش چیزو بخونید توی نیویورکر میگه که
زمانی که گروگان رو گرفتن آمریکا یک
نقشهای میریخته که حمله کنن به ایران و
تو همون داستان که شد توسط و اینا و این
آقای پهلوی رو ببرن و اونجا شاه کنن یعنی
حکومتو عوض کنن
کودتا خورن میگه که ۷ ساعت در سیآی
فرماندههای نظامی به آقای پهلوی داشتن
توضیح میدادن که این عملیات چهجوری داره
انجام میشه آقای پهلوی اولین واکنشش این
بود که اگه شکست خوردیم چهجوری در بریم
تو نیویورکر
یعنی اینا میشناسنش یعنی میدوننش روش
بارها و بارها امید بستن روش کار کردن
هزینه دادن نتیجه نداده دیگه ایشون در
واشنگتن نتونسته اجماع درست کنیم ما ملت
ایران میتونه توافق کنن.
بسیار خب حالا
من یه ۵ دقیقه دیگه در خدمتتون هستم و بعد
از خدمتتون مرخص باشه. بله آقا اجازه هست؟
بله اگر یک
کوچولو اجازه اجازه اجاز بفرمایید شما
خواهش میکنم بفرمایید
بله
سلام و عرض ادب و احترام خدمت آقای خرجی
عزیز و سایر عزیزان که در روم حضور دارن
من جس گری گریخته این تحالات
اخیر ایرانو دنبال میکنم و سؤالم از آقای
خلجی اینه که چرا
یک جامعه به کجا میرسه که از فکر کردن
باز داشته میشه و رسانهها
یه کسی مثل آقای رضا پهلوی رو میارن و
ملکه ذهنشون میکنن و میشه یک
یه کسی که میتونه مثلاً سبکان اون جامعه
رو به دست بگیره و اون جامعه رو از این
طوفانی که درش هست نجات بده با وجود اینی
که میدونن مثلاً آمریکا
در گذشتهها هم اومده و در هر کشوری که
دخالت کرده مثل افغانستان، سوریه، عراق و
لیبی و اینا اون جامعه به یک فنایی پیوسته
و مثلاً افغانستان دخالتی که در افغانستان
میشه منجر به این میشه که طالبان میاد و
حاکم میشه در اون کشور و چه ضمانتی وجود
داره که اگر این حکومت جمهوری اسلامی بره
بعدش یک آرامشی در ایران به وجود میاد و
یک حکومت ایدآلی در اونجا حاکم میشه جنگ
داخلی به وجود نمیاد و آیا منفعت غرب و
آمریکا در اینه که ایران همینجوری که هست
مقتدر شکوهمند و با یک اقتصاد قوی باقی
بمونه یا به نفعشونه که ایران دچار یک
تزقتشاش
و جنگهای داخلی بشه تا بتونه راحتتر
اونو کنترل بکنه؟ سوال من این بود آقای
خلیجی ممنون
بله این سؤای شما در لحظات آخر
نمیتونم جواب بهش بدم فقط یه نکته رو
بهتون بگم که این رسانهها هستن که جام
افکار عمومی جامعه رو میسازن و نه به عکس
یعنی رسانهها بازتاب دهنده اونچه که در
جامعه میگذره نیستن بلکه اونچه که اونها
به اصطلاح انجام میدن در جامعه تأثیر
میذاره پس مردم که تلویزیون نگاه میکنن
در حقیقت اون تلویزیون برا اینا تأثیر
میذاره و داره نه اینکه از زندگی اونا
خبر بده یه مقداری
پیچیده است دیگه اوضاع و امیدوارم که بازم
بتونیم با همدیگه حرف بزنیم و فکر میکنیم
شاید همین حرف زدنا بهتر از حداقل این
باشه که
تصویر یه ثابت و
مکررو هی جلو چشممون بیاریم امیدوارم
بتونیم یه شکل دیگه ببینیم اونچه که میگذ
جناب خلجی دقیقاً من منظورم همین بود که
این رسانههاست که به مردم خط میدن و
افکار عمومی رو مهندسی میکنن منظور من
این
بله بله درسته بله به هر حال خیلی ممنونم
از شما
از همه دوستان از بابک عزیز براتون وقت
خوشی رو آرزو میکنم
بله سپاس متقابل و وقت همدیگه بیرون