خیلی علاقه داشتم بیام با توجه به اینکه
رهبری سیاسی و جنگ رسانهای توی
درجه اهمیت بالایی در این برهه زمانی قرار
داره من میخواستم
یه چیزی رو بپرسم به نظر شما در جهان
امروزی مفاهیم نیستن که جهان رو اداره کنن
یعنی اینکه رهبری جهان رو دست داشته باشن
یعنی توی هر موقعی که هر برههای که ما یه
نیرویی برای رهبری لازم داشتیم یه مفاهیم
پرچمداری در اون زمینه هست در جهان که
اون جریانهای اصلی میتونن همونا رو توی
اون خروجیاشون قرار بدن و دیگه اونوقت
بر یک محور نخواهد بود این رهبری یعنی
رهبری فیزیکی نخواهد بود یه رهبری مجازی
مثل متافوریکال لیدرشیپ مثلاً مینامن
مثلاً من همچین چیزی رو میخواستم بپرسم به
نظر شما جای صحبتی داره که در ایرانم
بخواد مثل خیلی جاهای دیگه جهان دنبال بشه
در جریان رسانه ایشون
بله سلام عرض میکنم
راجع به اینم صحبت میکنم راجع به اینکه
تأثیر
چی هست
آقای خرج اگر
ببخشیدش منش صحبت میکردم عرض کردم سلام
عرض کردم و گفتم حتماً راجع به این موضوع
صحبت بکنم
در یوتیوب صدای منو میشنوین سلام عرض
میکنم خدمت دوستان
و امیدوارم که صدای من در یوتیوبم شه
شنیده بشه اگر شنیده میشه به من بفرمایید
صداتون در یوتیوبم میشه اینجا میشه
بسیار خب
امیدوارم که حال دوستان خوب باشه
و
ایام
خوشی رو پیش رو داشته باشن.
در جلسه امروز راجع به مسئله
رهبری سیاسی در ایران میخوام صحبت کنم ولی
و میدونید که امروزم آقای پهلوی مثل هر
روز علاوه بر صحبتهای هر روزشون یک دعوت
مشخص کردن برای از مردم که هر جا که هستن
ساعت فلان و فلان در فلان روز شعار بدن
و به این به این به شکل میخوان رهبری
خودشون رو در حقیقت رسماً آغاز کنن
ولی اونچه که من میخوام امروز راجع بهش
صحبت کنم فراتر از
مسئله رهبری آقای پهلویست
و فراتر از اینکه
پرسش اینکه آقای رهبری آقای پهلوی آیا فرد
مناسبی هست برای این کار یا فرد مناسبی
نیست فراتر از این هست و راستش روزها من
هر روز وقتی رسانههای
خارج از کشوررو مخصوصاً دنبال میکنم
مخصوصا ایران اینترنشنال
یک
تصویری میبینم که خیلی برای من بسیار
ترسناکه البته این چیزیست که در غرب به
طور کلی در به اصطلاح کل جهان این اتفاق
افتاده ولی در ایران در اروپا و در غرب
اینها یک چیزی داشتن به نام دموکراسی که
اون دموکراسی در خطره ولی ما در ایران
دموکراسی نداشتیم هیچ موقع و در نتیجه
متوجه نیستیم که چه چیزی در خطره و خیلی
از مسائل حیاتی هست که ما امروزه بهش
دچاریم ولی
قدرت درکشو نداریم به خاطر اینکه ما در نه
در تاریخمون نه در تجربهمون چیزی به نام
آزادی، دموکراسی، صلح و روابط و کرامت
انسانی وجود نداشته. از نبودن اونها، از
آسیب دیدن اونها هم هیچ متوجه نمیشیم. نه
اینکه عکسالعمل نشون دادیم. برامون محسوس
نیست. برامون قابل درک نیست. ما جهان رو
با یه عینکی تا حالا دیدیم که در اون با
اون عینک این رنگها وجود نداشتن. اونچه
که وحشت انگیز هست اینه که
زمان قدیم پیش از این هیچکس نمیگفت که
وضع موجود یک وضع بدیست و من آدمیم که
میخوام یه وضعیو ایجاد کنم که تا حالا
نبوده
در عصر مشروطه این اتفاق افتاد که یک عدهی
اومدن گفتن آقا این نظم موجود یعنی سلطنت
و روحانیت و اینها اینها درست نیست و باید
ما بریم به سمت حکومت مشروطه و قانون
اساسی بیاریم
۱۵ از زمان به اصطلاح درگیری نضا بین
مشروطه خواهان و نمیدونم مشروعه خواهان و
آخوندا و روشنفکرا
خب خیلی تاریخ
پر نشیب و فرازی داشته و خیلیا معتقدن که
مشروطه شکست خورده یا خیلیا از اینکه
چگونه میشه مدرنیته در ایران پیروز بشه
چگونه میشه نیروی سنت مار بشه صحبت میکنن
یعنی یک عدهای معتقدن که اونهایی که در
از زمان مشروطه تاکنون در اردوگاه به
اصطلاح روشنفکری سکولار هستن اونها
مدعین که یک به ارزشهایی باور دارن که
اون ارزشها کاملاً مغایر با ارزشهای
نظام سنتیست و اونها در پی به وجود آوردن
نظام اجتماعی و سیاسی کاملاً جدیدی هستند
که حافظ اون ارزشها باشه.
آخوندا همچین ادعایی نداشتن. آخوندا به
عکس آخوندا معتقد بودن که ما در یک سنتی
زندگی کردیم که اون سنت دیرین باید ادامه
پیدا بکنه بنابراین
اونها مدعی نبودن که ما میخوایم نظمرو
تغییر بدیم
الان وقتی که نگاه میکنیم میبینیم که
اون نیروی
به اصطلاح تجددخواه جامعه
نتونسته اون نظم جدید رو به وجود بیاره
این نه تنها شکست مشروطه و شکست آزادی و
دموکراسی مسئولیت اول و آخرش بر دوش
نیروهای
مدعی و نیروهای به اصطلاح هوادار این
گفتمان هستش بلکه اونچه که خیلی ترسناکتر
از اینه اینه که همچین مسئله رم نمیدونه
یعنی باز هم هنوز هم معتقده که یک نیرویی
هست در جامعه به عنوان نیروی سنت که
نمیگذاره اون پیروز بشه و همچنان خودش رو
در جنگ نابرابر با نیروی سنت و نمیدونم
روحانیت و مذهب و اینا میدونن. خب
به عبارت دیگه نمیدونه که اگر گفتمان
آزادی و مدرنیته و اینها در ایران شکست
خورده این شکست به دلیل درک و عمل نادرستی
بوده که این مدرن به اصطلاح تجدد طلبا از
تجدد داشتن یعنی مدرنیتهای که اونها
میفهمیدن و میخواستن در ایران تحقق پیدا
بکنه و برای اون تلاش کردن به نحوی بود که
اساساً به نتیجه جزئی نمی نمیانجامید.
اون مدرنیته که اینها در ذهن داشتن یک
چیزی بود یه مذهب جدیدی بود که از نظر
ماهیت و ساختار شبیه به اصطلاح شبیه همون
مذاهب قبل بود در این منطقه خاورمیانه
منطقه ادیانه هر چند وقتی یه دین جدیدی
میان دعوا میشه کشت و کشتار میشه نمیدونم
مبارزه میشه و این رقابت و تنش بین
فرگاهها و مذهب به هیچ وجه چیز جدیدی
نیست
و این چیزی نبود که در اروپا به عنوان
مدرنیته به وجود آمده بود در اروپا یک
دوران جدیدی آغاز شده بود دوران جدید یعنی
یک انسان جدیدی یعنی ان مدرنیته زمان
زمانی آغاز میشه که انسان یک تجربه کاملاً
جدیدی از خودش پیدا میکنه یعنی تولد
مدرنیته تول به اصطلاح تمدن مدرن زمانی رخ
میده که انسان مدرن متولد بشه در اینجا
تین نبود در اینجا به اصطلاح مدرنیته یه
چند تا شعار و آرمان بود که انگار مثل
توضیح المسائل مدرن که اینا هر طریقی تح
تحقق پیدا میکرد هر با گول زدن با نمیدونم
داد زدن با زندان رفتن با کشته شدن و به
هر طریقی اگر شد ایثار کنیم اش مردمو
بیاریم تو خیابون نمیدونم آخوندا رو گول
بزنیم با خارجیا در هم دست بشیم اصلاً مهم
نبود که چه وسیلهای مهم براشون این بود
که غرب و مدرنیتها براشون تبدیل شده بود
به دین جدیدی که باید تقدیر تاریخ بود که
باید جای سنتو میگرفت و باورم داشتن که
در نهایت این خرافات و نمیدونم آخوندبازی
و اینا در نهایت خودش تموم میشه و از بین
خواهد رفت و نور علم بر تاریکی خرافه و
جهل غلبه پیدا خواهد کرد یعنی کاملاً همون
تصور آخرالزمانی که ویژگی این منطقه منطقه
خاورمیانه و مخصوصاً
ما ایرانیهاست.
به عبارت دیگه
این هر بار ما برای تجدد هر بار برای
آزادی تلاش کردیم
شکست خوردیم و وقت اون رسیده که
فکر کنیم که شاید مسئله شکل دیگری باشه.
یعنی ما یک سری به اصطلاح تصوراتی داریم
در مورد خودمون که اون تصوراته که باعث
میشه ما شکست بخوریم. ما فکر میکنیم ما
ملت بزرگی هستیم و این ملت خ تصوری که از
ملت داریم تصوری که از عظمت یک ملت داریم
تصوری که از گذشتهمون داریم تصوری که از
از الان داریم یک تصوریست که کاملاً بر
خلاف اون ملت و
مفاهیمیست که در غرب به وجود آمده و ما از
اونها داریم تقلید میکنیم یعنی فکر
میکنیم که ملت رو میشه با چار تا کلمه و
شعار و افتخار کار و اینا به زور ادعا کرد
یعنی مدام بگیم ما ملت داریم در حالی که
ملت چیزیست که اگر وجود داشته باشه شما
نیاز نداری به این همه به اصطلاح تأکید
کردن براش و اگر وجود داشته باشه ما در
شرایطی که الان هستیم ن نخواهیم بود پس
اینکه در شرایط الان هستیم نشان دهنده این
نیست که ما یک حکومت
خیلی ظالمی داریم این حکومت ظالم درست
نتیجه یا
محصول
نبود ملت هست. من این حرف که دارم بهتون
میزنم
حرف جدیدی نیست.
یه کسی به نام محمدعلی فروغی که از
درخشانترین ذهنهای دوران خودش بود و
تاریخ معاصر ایران و نقش بسیار مهمی داره
نه نه فقط در تشکیل دولت جدید در ایران
بلکه در انتقال مفاهیم نظری و مدرن کردن
ذهن و زبان ایرانی
این آدم به طور خاص هم در به قدرت رساندن
و
به اصطلاح مراسم تاجگذاری رضا شاه پهلوی
نقش کلیدی بازی کرد هم در جریان تاجگذاری
محمدرضا شاه پهلوی یعنی انقدر آدم موجهی
بود انقدر آدمی بود که مقبول نخبگان و
عموم مردم بود که
به اصطلاح دو شاه پهلوی برای اینکه
مقبولیت خودشون رو در میان جامعه در
ابتدای کارشون جا بندازن از به اصطلاح نقش
عمومی او استفاده کردن هم در جریان
تاجگذاری رضا شاه هم در جریان تاجگذاری
محمدرضا شاه این فروغی بود که خطابه
به اصطلاح مراسم رو ایراد کرد یه همچین
آدمی من براتون از یک جمله چند تا جمله از
یک نامهش میخونم که در سال ۱زار و۳۱۹
زمانی که مأمور به اصطلاح نماینده ایران
بوده در
به اصطلاح گفتگوهای بینالمللی و در اون
با انگلستان و کشورهای دیگه و در شرایط
بسیار سخت و مدام در این نوشتههاش از عدم
کفایت دولت در ایران و به اصطلاح ناتوانیش
از احقاق حقوق ملت شکایت میکنه اما در
یکمه خصوصی
یک نکتهای رو مینویسه که من برای شما
میخونم. اون نکته به نظر من نکتهایست که
فروغی طبعاً نمیتونسته در به اصطلاح
نوشتههای رسمی و عمومی بیان بکنه ولی در
یک نامه خصوصی بیان کردیم.
میگه که چ هم شرح میده که چه دردسرا و
بدبختیایی دارن میکشن. میگه که
الان نمیدونیم چیکار بکنیم. عجالتاً جز
اینکه قهراً توکل به خدا کرده مادام که
مهمانخانه یعنی پول نمیدادن حتی بهش که
اونجور که هست زمان اقامتش مخارجشو پرداخت
بکنه. مادامی که مهمانخانه به طور نیستی
متکفل ما هست متوقف باشیم کاری نداریم
حاصل اینکه این نکتهش مهمه جملهش حاصل
اینکه حرف همان است که همیشه میگفتیم
ایران نه دولت دارد نه ملت جماعتی که قدرت
دارند و کار از دستشان ساخته است مصلحت
شخص خود را در این ترتیب حالیه میپندرند
باقی هم که خوابند.
در این صورت هیچ امیدی برای ما نیست اگر
ایران ملتی داشت و افکاری بود اوضاع خارجی
از امروز بهتر برای ایران متصور نمیشد
بعد میگه که
باری باز یه سری صحبتها رو میکنی بعد
میگه باری این حرفها بیهوده است و یقین
دارم خواهند گفت که فلانی در تحت تأثیر
فلان حرف میزند
ببخشید
چند جا این نکته رو تکرار میکنه که فرض
کنین که انگلیس این کارو بکنه این کارو
بکنه بازم درست نمیشه چرا به خاطر اینکه
باز مشکل در ایران هست
مشکل این نیست که دولت نیست مشکل این که
ملتی وجود نداره که آگاه به مصالحش باشه و
بدونه چهجوری این مصالحش رو به دست بیاره.
خلاصه این نداشتن ملت در چند نامههای
دیگه و دورههای دیگه رو تکرار میشه و
نکته اصلی همینه. یعنی چی؟ یعنی نکته اصلی
اینه که ما اساساً مدرنیته رو یک به
اصطلاح ساختمان
جدیدی میدونیم. که خیلی شیک و پر از به
اصطلاح جواهرات و امکانات و اینهاست که
میخ میشه جایگزین این خرابهای که توش
نشستیم بکنیم. یعنی وقتی که میگیم
دموکراسی، آزادی و نمیدونم اینجور چیزا
این کلمات برامون یه سری تصاویری رو تداعی
میکنن از یک دنیای خیالی که میتونه
جایگزین این واقعیت رنجآورمون بشه. هیچ
به اصطلاح
احساس نمیکنیم که تجدد چیز خاصی نیست که
بشه به دست آورد. یعنی یک سری محصولات مثل
مثلاً بنز و نمیدونم موشک و نمیدونم دارو
نیست که شما بخواین وارد کنین. تجدد قابل
انتقال نیست به دلیل اینکه تجدد یک به
اصطلاح تولد یک نوع انسان دیگریست که یک
تجربه زیستن متفاوتی رو برای خودش تعیین
کرده انتخاب کرده به عبارت دیگه شکلی که
ما الان تو این رسانهها داریم حرف
میزنیم راجع به بد بودن خامنهای و باید
حتماً بره و حتماً هم دموکراسی بیاد و
نمیدونم فلان و این حرفا نشون میده میده
که ما هیچ تصوری از دموکراسی که میگیم
نداریم. یعنی فکر میکنیم که قبلاً ما به
دنیا آمدیم یه چیزی مثل استبداد تو جامعه
وجود داشت حاکم بود الانم یه عدهای برن
اون بالا یه دموکراسی برا ما بیارن دیگه
منتظریم که آقای پهلوی و ترامپ و آقای
نتانیاهو به هر حال یه ضرب و زوری این
خامنه رو ببرن یه حکومت به اصطلاح شبیه
غرب در ایران مستقر کنن و فکر میکنیم که
این باعث میشه که ما بتونیم مدرن بشیم
وقتی میگیم مدرن میشیم یعنی چی؟ میگن
مثلاً صنعت پیشرفتی داشته باشیم، اقتصاد
پیشرفتی داشته باشیم نمیدونم
مثل عربستان حداقل مثل سوئیس نمیشیم مثل
عربستان و دبی بشیم.
این تصور تمام مسلمونها در این ۱۵ سال
گذشته است و ولی
معت یعنی معتقدن که مدرن شدن یعنی کهه شما
بتونی از نظر صنعتی و اقتصادی در یک
شرایطی مثل غرب قرار داشته باشی. چند سال
پیش محمد بن سلمان وقتی روی کار آمد در یک
سخنرانی قول داد که او همکاری میکنه با
کشورهای دیگه عربی در خاورمیانه و اینا و
اروپا رو و تا ۵ سال دیگه خاورمیانه رو به
اروپای جدید تبدیل خواهد کرد. یعنی او اون
چیزی که از اروپا میفهمه اون چیزیست که
میبینه یعنی اون ظاهری که میبینه قدرت و
قدرت نظامی و نمیدونم صنعتی و آزادی
آدمها و این حرفا و همین بن سلمان کسیست
که به اصطلاح دارنده گرانترین تابلوی
نقاشی جهان که مالوینچیه
به شمار میده یعنی آدمیست که
یکی از درخشانترین آثار
هنری اروپا رو تملک کرده و با این تملک
حتماً میخواسته به دنیا بگه من آدم مدرنی
هستم که ببینید من میفهمم که مثلاً چقدر
این تابلو ارزش داره. با همه این حرفا
در این ۱۵ سال ۲۰ سال اخیر مسلمونها هم
به بمب هستهای دست پیدا کردن در پاکستان
هم به ثروت بادآوردهای که نفت برای
اونها آورد. و نسبت به اون در ثروتی که
اروپاییها در استعمار به دست آورده بودن
قابل مقایسه نیست چون استعمار یک به
اصطلاح اولاً یک تلاش و یک سازماندهی
و یک پروژه اروپایی بود که در عمل اجراش
کردن ولی نفت اینطور نیست نفت کاملاً
بادآورده است و کسانی که این به این ثروت
دست پیدا کردن از جمله ما هیچ نقشی در به
اصطلاح به وجود آوردن اون نداریم حتی در
استفاده از اون هم همچنان
قادر نیستیم که به تنهایی عمل کنیم
یعنی تا امروز در کشورهای ذهنیت میخوام
بگم ذهنیت ما ذهنیت مشترکیست با کشورهای
اسلامی که ما
حالا بستگی داره به کجا ولی در نهایت فکر
میکنیم که اونچه که ازش رنج میبریم
نتیجه عمل آگاهانه یه سری آدماییست که تو
حکومتن یه سری آدمای که تو اقتصادن
مدام راجع راجع به سیاست قضاوت ما درباره
سیاست قضاوتیست کاملاً مبتنی بر اینکه طرف
آدم خوبیه یا آدم بدیه یعنی خوبی و بدی
آدمها رو
عامل عمده اون به وجود آمدن اون اعمال
میدونیم یعنی میگیم اگر این کار بدیه پس
نمیشه اون آدمی که انجام داده آدم خوبی
باشه و بهعکس
در سیا اون چیزی رو که سیاست مینامیم اون
چیزی رو که دولت مینامیم اون چیزی که
میگیم عوض بشه برای ما عوض شدن یک
چیزاییست که برای ما قابل
تجربه حسی باشه یعنی وقتی دنیا در ایران
باید شرایط عوض بشه میگیم یعنی صنعت
پیشرفت کنه نمیدونم توریست زیادتر بشه
عرقخوری آزاد بشه این چیزایی که قابل به
اصطلاح حس
به اصطلاح جسمیست
هیچگونه تصوری از اینکه یک نوع قدرت دیگری
هست که اون قدرت بالاتر از حتی سنگ و کوه
و آهنه و اون چیزی که در اروپا به وجود
آمده بر اثر اون به اصطلاح پیدایش اون
قدرت به وجود آمده و اون قدرتی که ما
نمیبینیم این دولت مدرن و به اصطلاح صنعت
مدرن و اینا رو به وجود آورده. یعنی ما
نمیدونیم که
یک ایدهها یه نوع طرز تفکر هست که یعنی
رابطهای بین فکر و عمل قائل نیستیم. یعنی
معتقد نیستیم که فکر آدم در عملش تأثیر
داره. این یک اروپا کاملاً برعکسش بود.
اروپاییها کسانی ملتی بودن که معتقد بودن
جهان اونها محصول فکر اونهاست. در نتیجه
اونها فکرشون رو که تغییر دادن توانستن
تمام اون چیزی که امروز ما تمدن غرب رو
بگیم میگیم به وجود بیارن. یعنی اون چیزی
که ما به صورت عینی و ملموس میبینیم
حاصل ایدههای ذهنیست. ایدههایی که شما
نمیتونید لمسش کنید. در وقتی تجدد اومد
تو کشورهای ما با ایدههاش که نیومد. چون
ایده رو که نمیشه برد. اونچه که تو کله
منه که من نمیتونم به شما بدم ولی
میتونم اونچه که ساختم به شما بدم. در در
نتیجه اونچه که در کشورهایی مثل کشورهای
ما آمد به نام دولت به نام دموکراسی به
نام پارلمان به نام انتخابات بنا به آزادی
حقوق بشر همه یه مش اصطلاحاتی بود که
تبدیل شده بود به برای ما تبدیل شده بود
به یک به اصطلاح چیزای عینی مثلاً برای ما
مجلس یعنی جایی که آدما میرن میشینن این
پروسهها در حقیقت فرایندها
با به منزله خود اونها تلقی شد یعنی فکر
کردیم دولت یعنی اینکه یه جایی که بهش
میگن دولت نخست به اصطلاح رئیس جمهور هست
نخستوز وزیر هست وزر اینه دولت وقتی که
میگیم دموکراسی یعنی اینکه یه سری
مغازهها بسته بشه یه سری مغازهها باز
بشه یه سری
به اصطلاح حکم حکمرانان عوض بشن یعنی
درکمون این بود که درست مثل
شما اگر نگاه بکنید نوشتههای
کسانی مثل ابن خلدون و دیگران دیگران وقتی
که راج راجع به تاریخ
حکومتها حرف میزنن.
هیچ تلقی از اینکه حکومتها
میتونن یه شکلی غیر از شکل فردی باشن
ندارن و تنها حکومتی که میشناسن حکومت
فردیست و و زوال و ظهور و زوال حکومتها
رو به اعمال یا به اصطلاح طبیعت
به اصطلاح به طبیعت نسبت بدن همون طور که
یک درختی اول جوانهست بعد نمیدونم بزرگ
میشه بعد شکوفا میشه بعد پجمرده میشه یا
توضیحشون اینه یعنی طبیعی رو توضی طلب
به اصطلاح بهش ارجاع میدن یا میگن
حکومتها این کارو کردن پس از بین رفتن
یعنی عمل حاکمان رو
موجب تمام اون وضعیت پیش آمده میدونستن
به همین دلیل بود که تاریخ تا قبل از اصل
مدرن و مخصوصا قبل از قرن بیستم تاریخ
پادشاهان بود تاریخ قهرمانان بود تاریخ
تاریخ به اصطلاح سرداران بود تاریخ تاریخ
مردان قدرتمند بود و تلقی انسان این بود
که تاریخو اینا میسازن
اما
بنابراین اگر استبداد هست خب خیلی بده
دیگه رنج آوره خیلی دردناکه ولی
چیکار باید کرد تا جایی که میشه باهاش
کنار میومدن جایی هم که نمیشد شد شورش
میکردن و یک حاکم جدیدی رو به جای او
مینشوندن. در حقیقت تنها راهی که نهایت
رنج خودشون رو به اصطلاح درمان کنن این
بود که اربابشونو عوض کنن و فکر میکردن
همه اون مصیبتها محصول
عمل و نیت فردیست که بر اونها حکم
میرانه و اگر اون بره و یک آدم خوبی بیاد
همه چیز درست میشه. در زمان انقلاب ایران
این بود دیگه دیو چو بیرون رود فرشته
درآید یعنی تمام وضعی که هست محصول عمل
شاهه پس شاه اگر بره فرشته در میاد
در عصر مدرن
به اونهایی که مدعین مدرن شدن اونایی که
فکر میکنن مدرن شدن یا اونایی که فکر
میکنن جامعه ایران مدرن شده اونها غافل
از این هستن که مدرنیته ایرانی یه مدرنیته
سنتیست یعنی مدرنیته در
از سوی یک فرهنگی پذیرفته شده که
درکش از مدرنیته مدرن نیست. یعنی فکر
نمیکنه که مدرنیته یک نوع تفکر دیگریست
نه یک سری دستاوردها و عملیات و کار ساز و
کارهای عملی. در نتیجه در ایران شما همون
طور که در طول تاریخ هیچ موقع فقها نظرات
همدیگه رو قبول نداشتن حکما نظرات همدیگه
رو قبول نداشتن به اصطلاح رهبران فرقهها
همدیگه رو به رسمیت نمیشناختن و اساساً
چیزی به نام گفتگو یا همکاری یا
جامعهسازی مطرح نبود چون هر کس که حقیقت
رو در دست داشت معتقد بود که هر چیزی چیزی
جز او میشه باطل میشه اهریمنی و باید از
این از بین بره در نتیجه هیچ موقع در طول
تاریخ ما هیچ نضاعی با مذاکره و با نشستن
بر سر میز گفتگو حل نشده و به فرجام
نرسیده بعد فکر میکنیم که امروز تغییر
پیدا کرده ما فکر میکنیم اینکه آقای
خامنهای مذاکره رو رد میکنه اینکه این
آقای خامنهای فکر میکنه خودش حقه و همه
دنیا باطله. اینکه فکر میکنه که خداوند
عمر او قدرت او ق به اصطلاح آینده چیزی رو
که او بهش اعتقاد داره تضمین کرده و و
سرانجام این جهان از آن مستضعفان خواهد
بود. بقیه ما هم دقیقاً همین طور. هیچ
فرقی نمیکنه. یعنی منتها خدای ما عوض شده
دیگه. خدای ما شده علم شده. خدای ما شده
ثروت. خدای ما شده تکنولوژی مدرن. خدای ما
شده مدرنیته. مدرنیته و از مدرنیته هم
تصوریست کاملاً
به اصطلاح کودکانه و بیربط به واقعیت پس
نه درباره وضعیت خودمون به اصطلاح درک
واقعی داریم نه در مورد اون چیزی که
میخوایم بهش دست پیدا بکنیم یک نکته جالبی
که در این تبلیغات
به اصطلاح آقای پهلوی هست مرتبم توی
ایران اینترنشنال میگن ولی قبلاًم خب خیلی
در جریان اعتراضهای قبلم خیلی بیان میشد
اینه که مردم ایران حالا دیگه فهمیدن حالا
دیگه ما میدونیم حالا که دیگه آشکار شده
خب این کاملاً به اصطلاح عادت یک ذهن سنتی
و استبدادیست که بگه من میدونم مدرنیته
از زمانی آغاز میشه که مونتن میگه که من
چه میدانم د کارت میگه من نمیدانم
مدرنیته با شک آغاز میشه شک یعنی چی یعنی
کهه که تو نمیدونی میدونی که این وضعیتی
که درش هست با باید رها کنی این الگو این
واور این چیزی که تو تا حالا بر اساسش
اعتقاد داشتی فکر میکردی درسته دیگه درست
نیست تو و تو باید اون رو در جستجوی یک
جایگزینی باشه که با اون متفاوته متفاوته
نه اینکه شکل شمایلش فرق میکنه نه در
تفاوتش تفاوت به نحویست که نتایج متفاوت
ایجاد بکنه پس مدرنیته یعنی همواره در حال
ترک وضع موجود و رفتن به سوی وضع دیگریست
که پیشاپیش مشخص نیست
برای ما مدرنیته چیزی بود که مشخصه ما
مدرن نشدیم که به این معنا که بگیم ما
هیچون آگاهی به اینکه وضعمون بده پیدا
نکردیم مگر اینکه در جنگ ما روزها شکست
خوردیم یعنی ما نرفتیم سراغ مدرنیته
مدرنیته با چکمههای آهنینش وارد بده خانه
ما شد. پس ما هیچ هنری نکردیم که تصمیم
گرفتیم مدرن بشیم. ما
چارهای نداشتیم جز اینکه مدرن شدن و بعد
مدرن شدنم به این معنا فهمیدیم که
شمشیرامونو بندازیم دور به جاش توپ و تفنگ
بخریم. یعنی یک محصولات جدیدی که جایگزین
محصولات
از کار افتاده قبلیست. در حالی که برای
مدرنیته برای اروپاییها یعنی ذهنیت
اروپایی همیشه به معنای از دست دادن باور
از دست دادن باورها ماورهای موجود و تلاش
برای جایگزینی باورهاییست که اونها هم
باورهای نامطمئن و دوریان در نهایت علم
زمانی به وجود میاد که انسان یک تصور
کاملاً متفاوتی راجع به خودش و جهان پیدا
میکنه و ز میتونه میتونه
درک سیستمیک سیستماتیک داشته باشه از همه
چیز یعنی وقتی که کپرنیک
شک میکنه در زمین محوری این شک در به
اصطلاح دکارت انعکاس پیدا میکنه در شکسپیر
انعکاس پیدا میکنه در در همه اینا انعکاس
پیدا میکنه بعد قرن هجدهم که قرن فوران
انتشارات و مطبوعات هست عموم مردم به این
تردید میرسن به جهانشون تقدیم میکنه و
انقلاب رخ میده. یعنی میدونن که همه وقتی
که روح مدرن یک روحی سیستماتیکه یعنی تمام
اجزای زندگی رو به همدیگه مربوط میتونه
مربوط میدونه. یعنی فکر نمیکنه که میشه
آدم ستایش بکنه از فردوسی ولی مثلاً بخواد
مثل فیشل میشل فوکو زندگی بکنه. نمیشه.
این فکر نمیکنه که ما ما چیزی که از
مشروط تا الان گفتیم دیگه حتی کسروی حتی
تقریزاده حتی ملکمخان اینا میگفتن که ما
که فرهنگ و قانون و مذهب و خودمونو داریم
ما فقط میخوایم و اونم بهتر از همین
غربیهاست
فرهنگ دار فرهنگ ما که بهترین فرهنگه ما
فقط چیزی که نداریم صنعت به اصطلاح درکشون
از تمدن درک کاملاً
عمل به اصطلاح عملی و
مادی بود و میدونید که اولین ترجمهها در
ایران رو ارتش انجام داده. یعنی نیاز
نظامی بوده که باعث میشده اینا خود انتقال
بدن علوم غربی رو.
یعنی ما افتخار میکنیم به یک فرهنگی که
او رو
حتی از فرهنگ غرب حالا چه شما ایرانگرا
باشید چه نمونم م اسلامگرا باشید برتر
میدونیم یعنی عقاعدمونو جهانبینیمو طرز
تفکرمونو و باز میخوایم مدرن بشیم مدرن
شدن یعنی چی یعنی کهه درسته مثل بن لادن
بن لادنم همین طوره دیگه میخواد همون طرز
تفکر سنتیشو داشته باشه منتها از ابزارهای
جدید استفاده کنیم به خاطر بگه به هدفش
بهتر برسه
و نمیتونیم درک بکنیم که اینطور نیست.
مدرنیته از دست دادنه به دست آوردن و تمام
اونچه که امروزه در غرب هست محصول از دست
دادنه. از دست دادن یعنی چی؟ یعنی از دست
دادن چی؟ از دست دادن اون چیزی که شما
گرانوها میشمارید در واقع ولی در واقع
پوچه چیه؟ اون آونچه که شما گرانها
میشمارید؟ افکار خودتون عقا خودتون یعنی
مدرنیته به انسان فهمود که جهان جهانی رو
که باور داره اون باورهایی که فکر میکنه
تمام زندگی و حیات شما وابسته است یه مش
عقائدن که هیچ اعتباری هیچ به اصطلاح
ذات ازلی و ابدی ندارن میتونه اگر او
باورشو به اونها از دست بده اونها میرن
نابود میشن یه شکل دیگه میشن و یه شکل
دیگه باید فکر کنه در نتیجه روح علمی بر
این اساس هست که شما به واقعیت نگاه کن نه
به باورهات
روح علمی یعنی اینکه تا اگر تا حد مرگواری
دیدن واقعیت ترسناکه و دردناکه ولی
واقعیتو رها نکن افکارتو تغییر بده و به
همین رو بر همین اساس چی به وجود آمد؟ علم
مدرن. علم مدرن بر اساس روشیست که همواره
میگه نظریتو با واقعیت آزمایش کن بسنج و
در تضاد بین نظریه و واقعیت نظریتو بذار
کنار. همواره در جدال بین فکر و واقعیت
همواره طرف واقعیتو بگیر. بر همین اساسهم
دموکراسی به وجود آمد. دموکراسی بر اساس
همین روح علمیست. یعنی چی؟ یعنی که شما
در دموکراسی آدمها به این نتیجه میرسند
که عقاعد اونها مح به اصطلاح مقدس نیست.
عقاعد اونها حقیقت مطلق نیست. نه حقایق
مردم فقط بلکه حقایق همه حتی حاکمانی که
به قدرت میرسن. پس
درست مثل یک ساینتیست یا دانشمندی که مدام
نظریههاشو میبره در آزمایشگاه و آزمایش
میکنه در دموکراسی از طریق ساز و کارهای
گوناگون مدام تصمیمها بازنگری میشن هیچ
تصمیمی هم که گرفته میشه ولی اینکه ۱۰۰
مردمم بهش رأی بدن هرگز کسی فکر نمیکنه
این تصمیم تصمیمیست درست برای همیشه
تصمیمهای بشری تصمیمهایی هستن که اگر از
ساز به از روش مناسب و خوب به کار برده
بشن در و در بهترین حالت تصمیمهایی هستن
موقتی یعنی واقعیت چون در حال تغییره ا یک
برداشت از واقعیت نمیتونه ابدی باشه
لاجرم با تغییر ضروری واقعیت اون اعتبارشو
از دست میده این ناتوانی ماست برای اینکه
با واقعیت یکی باشیم ما چون از واقعیت
جداییم مجبوریم مدام ذهنمون رو بدوییم تا
ذهنمون با واقعی از واقعیت عقب نمونه. عقب
نموندن از واقعیت یعنی باور به اینکه هر
لحظه فکر تو با اون واقعیت بر واقعیتی
بوده که اون سپری شده. پس تو باید یک شکل
دیگری بیاندیشی. باید تو اگر همون حرفی رو
که دیروز میزدی، همون کاری که دیروز
میکردی اگه انجام بدی، این به معنای این
هست که تو ارتباطتو با واقعیت از دست
دادی.
خب
شما وقتی که میبینید که ما چنین نیستیم،
ما کاملاً به عکسیم. وقتی در ما همش
میپرسیم علوم انسانی در ایران چرا به
وجود نمیاد؟ فکر میکنیم علوم انسانی یه
سری به اصطلاح دستگاههاییست که سیمش نیست
یا برقش نیست. نه. علوم انسانی نیاز به
روح علمی داره. اون روح علمی فقط تو
دانشگاه که کار نمیکنه. جهانشو میسازه.
ما اگر روح علمی داشتیم در این وضعیت
جمهوری اسلامی قرار نداشتیم. بنابراین
اونچه که نداریم یک مسئلهست بسیار جدیتر
و اون درک از تفاوتیست که بین تفکر سنتی و
تفکر مدرن قرار داره در
اروپا چهجور شد که آدمها به این دموکراسی
و به این آزادی دست پیدا کردن
این تغییر به هیچ وجه نه نتانیاهاو براشون
آورده بود نه یا خدای اروپایی فرق میکنه
با خدای ایرانزمین. نه اونا یک نعمتی مثل
آقای پهلوی داشتن. نه
طرز فکرشون عوض شد. یعنی اونها متوجه شدن
که تا اون موقع فکر میکردن آدما که همه
چیز وقتی به دنیا میان
زندگی اجتماعی یه چیز طبیعیه. یعنی همون
طور که
کوخ هست در نمیدونم جنگل هست چشمهها
هستن منم از پدر مادرم به دنیا میام یه
سری روابط خانوادگی دارم بعد تو محلمون
ارتباطاتی هست یه قوم خاصی هستیم یه
همکیشیم همه چیز طبیعی بود یعنی جامعه یه
مفهوم طبیعی داشت در نتیجه اگر روابط
قدرتم طبیعی بود اگر حاکم بود حاکمان ممکن
بود که حاکم بدن علیهشم شورش بکنن ولی
داشتن حاکم براش چیز طبیعی بود یعنی
سرسپردگی
انسانها به یک فرد و قادر کردن او بر
اینکه بر عده کثیری حکم برانه امری طبیعی
به شمار میرفت به همین دلیل
اونها اگر عیبی بود عیب رو به نظم طبیعی
نسبت نمیدادن نمیگفتن که نهاد پادشاهی
بده گفتن میگفتن شاه اومده و در اروپا هم
مثل ایران بسیار شورشها و نمیدونم
نارضایتیها تو تاریخ هست دیگه حالا هم از
آخوندا هم از
شاهان در ایران هم نقد روحانیت خشم از
روحانیت نفرت از روحانیت روحانیت ستیزی در
سنت ما کم نیست یعنی همه شعر فارسی پر از
به اصطلاح تاختن بر ریاکاران و واعزان و
باعزانی که این جلوه بر محراب منبر میکنن
اینا اصلاً کم نیست. عبید زاکانی، سعدی
دیگران اونها میگفتن این علما بدن، این
به اصطلاح فقها بدن این واعزان بدن
نمیگفتن که میشه یک نظامی ایجاد کرد که
در او چنین پدیدهای، چنین نهادی نباشه.
در اروپا در رونسانس اتفاقی که افتاد
من برای شما یک رساله کوچیکی رو یه تیکهشو
براتون میخونم این رساله دروال قرن
شونزدهم از اتیندولاب لبوئسی یک جوانیست
که دوست صمیمی مونتینه و این نوشته رو در
حدود ۲۰ سالگیش نوشته و بر اثر بیماری سل
چند سال بعد درگذشته داشتیم این عنوان این
خیلی رساله کوتاه ولی بسیار تأثیرگذار و
نمونهایست از
به اصطلاح آثاری که در اون دوره به وجود
آمدن و در حقیقت یک
زلزلهای در ذهن انسان اروپایی رخ داده
بود که حاصل زلزلههایی بود که در
زمینههای دیگه اتفاق افتاده بود از جمله
فیزیک و کیهانشناسی اینا اسم این کتاب هست
بردگی خودخواسته
این کتاب میگم که یک مقاله خیلی کوتاهه
با این شروع میشه که
من
بذار اول شرتون بخونم
میگه من خیلی فکر میکردم به اینکه که
چگونه میشود این همه انسان این همه ده آن
همه شهر و این همه ملت گاه خودکامهای را
برمیکشد برمیتابند
گاه خودکامهای را برمیتابند که جز قدرتی
که آنان خود به او میدهند قدرت دیگری
ندارد
و نمیتواند هیچکس اندیش به آنان برساند
مگر آنکه
آنها خود بخواهند
و مگر آنکه آنها خود ترجیح دهند رنج کشن
و به مخالفت برنخیزن باری مایه وث شگفتیست
که یک میلیون آدم سوگمندانه میل به خدمت
او بستند و یوغ بردگی را برگردن دارند و
علت این کار آنان به هیچ روی آن نیست که
چارهای جز سرسپردگی در برابر نیرویی برتر
از خود ندارن بلکه از آن روز که شیدا و
مسهور نام یک تن شدند کسی که نباید حراسی
از قدرت او به دل راه داد چون تنهاست و نه
فضائلش را ستود
چون ددمنش را بیرحم است ضعف ما آدمیان در
این است که چون اغلب در برابر زور کرنش
میکنیم ناگذاری ناگذیری آینده چشم دوزیم
و به خود بگوییم که همیشه نمیتوان
نیرومندترین بود. پس اگر ملتی در جنگ شکست
خورد و به زور مجبور شود به یک تن خدمت
کند
نباید از این رویداد در شگفت شد بلکه باید
افسوس خورد و شاید بهتر آن باشد که نه در
شگفت شد و نه افسوس بلکه تن به غذای زمانه
قدار داد. میگه این تصور قدیمی بود تا اون
موقع همیشه اینجوری فکر میکردم
سرنوشت ما آدمیان اینگونهست که بخش بزرگی
از زندگیمان را به صرف به جای آوردن شرایط
دوستی میکنیم و و خدا فلان و فلان و بعد
تصمیم میگیریم که
میگه با آها بعد میگه بعد میرسه به اینجا
که بار پروردگارا این دیگر چه میتواند
باشد؟ این را چه میتوان نامید؟ این چه
بدبختیست
و چه خفتیست؟ دیدن شمار انبوهی از مردم که
نه اطاعت بلکه بندگی یک تن میکنن و بر آن
یک تن نه حکومت بلکه بیدادگری میکنن و ن
چهجوری میشه که این همه آدم یک آدم که در
فیزیکش
هیچ فرقی با دیگران نداره این توانایی رو
پیدا میکنه که بر عده به بی پرشماری
حکومت بکنه اون هم به این شکلی تمام زندگی
اونها رو تحت فرمان خودش بگیره مفصل حالا
به اصطلاح شکایتشو میکنه تا میرسه به
اینجا
میگه اینطورهم فکر نکنید که اونهایی که
در اون شرایط زندگی میکنن
به اصطلاح از آزادی خوششون نمیاد یا از
نابرابری رنج نمیبرن یا نه اینها نیست
مشکل این هست که
میگه با وجود اینکه اون چیزی رو که میخوان
ندیدن یعنی آزادی رو تجربه نکردن ولی
همواره از آزادی ستایش میکنن همواره از
وضعیت گلایه میکنن و همواره آرزوی یه
روزگاری دارن که این رنجها رو نداشته
باشن
خب
میگه که خودکامگی
محصول خودکامه نیست بلکه
محصول کسانیست که به او
خودکامگی اجازه خودکامگی رو میدن یا به
خودکامگی او خود رو نیازمند میدونن و حتی
میگه که
لازم نیست که تمام کشور او رو سر کار
آورده باشن. چهار پنج نفر هم کافیست. به
هر حال کسانی او رو سر کار آوردن. یعنی
دیگران خواستن که کسی خودکامه باشه. او نه
تنها با شرارتهای خود بلکه با شرارتهای
آنان به جامعه ستم میکند.
خواهیم دید که نه ۶ هزار تن
بلکه صدها هزار تن و میلیونها تن از طریق
این ریسمان
و جنگ زدن به آن به خود کلمه به خود آن
کلمه خود را به
اینجا چشمو درست نمیرم خب نکتهش اینه که
اون آدم کمکم یک نامش نام اون فرد یک
ابوهتی پیدا میکنه
که با اون نام دیگران رو
مغلوب خودش میکنه دیگران رو کاملاً
به این گمان میندازه که در برابر اون
ناتوانن به قول هاول بیقدرتانن در برابر
قدرت یعنی حتی چند نفر میتونن یک نفر از
یک نفر یک تصویری بسازن که جامعه خودش رو
در برابر او عاجز بدونه در حالی که همه
اینها
درباره یک نفر فر و این تصویر حاصل کار
چند تا انسانه و در حقیقت یک تصور کاملاً
نادرستی از واقعیت در ذهن جامعه ایجاد
میشه و جامعه جامعهای که خودش قدرت داره
و قدرت او در برابر یک فرد قطعاً بیشتر
هست خودش رو در برابر اون یک فرد کاملاً
بیقدرت و اون فردو دارای قدرت به اصطلاح
فوقالعاده میشماره
بعد میگه که نه چنین نیست. این بردگی
خودخواستهست. خودکامگی
محصول بردگی انتخابیست. آدمها انتخاب
میکنن برده باشن. بردگی بر انسان تحمیل
نمیشه. چون که انتخابیه چون که تحمیل
نمیشه چون که انسانها میتونن انتخاب کنن
بنابراین میتونن یک نظم جدیدی رو تصور
کنن. اینطور شد که انقلاب فرانسه به وجود
آمد. انقلاب فرانسه نخستین ان از این جهت
مدرنه که هدفش برکنار کردن یک پادشاه یا
به اصطلاح رها شدن از چنگی آخوند زورگو
نبود بلکه هدفش این بود که جامعه به این
نتیجه رسید که من نمیخوام دیگه سرنوشتم رو
دیگری تعیین بکنه انقلاب هدفش برای این
بود که آدمها تصمیم گرفته بودن
بر همه سرنوشت پشت خودشون مسلط بشن. به
عبارت دیگه همون طوری که تغییر یک به
اصطلاح نظریه فیزیکی فیزیک رو تغییر میده
انقلاب کپرنیک حاصل چند تصوریست که تغییر
پیدا کرد راجع به جهان انقلاب نیوتون و
انقلابهای علمی همین طور مردم دیدن که
این جامعه هم که ما داریم این محصول فکر
آدماست آدمها اینو به وجود آوردن پس میشه
تغییرش داد اگر شما معتقد باشید که نظم
جامعه طبیعیه یعنی کهه شما معتقدید قابل
تغییر نیست ولی اگر معتقد باشید که همه
اونچه که هست ساخته دست انسانهاست ساخته
فکر انسانهاست پس میشه انسانها تغییرش
بدن اونوقت یک انقلاب به وجود میاد
انقلابی که هدفش این نیست که قدرت رو این
حکومتو به دست بگیره خودش بشینه جای اون
حکومت بلکه میخواد به نوع دیگری از زندگی
دست پیدا بکنه که در او هیچ چیزی طبیعی
نیست بلکه ساخته انسانه
اینجاست که دولت به وجود میاد اینجاست که
نهادهای مدرن به وجود میاد تمام اینها
به اصطلاح ساختههای انسانی جامعه یک
ساخته انسانیست یعنی پیشاپیش وجود نداره
جامعه رو انسانها میسازن میسازنم به
این معنی نیست که یه ساختمونه میسازنش
بعد میشن توش زندگی میکنن یعنی جامعه
میشه یک امر کاملاً
فکری و ذهنی در بین آدمهایی که بر اساس
ارتباط
زبانی هست که یک واقعیتی به نام جامعه رو
میسازن. یعنی جامعه اون
مجموعهایست که ساخته شده از ارتباط.
مصالحش ارتباطه در هیچ چیزی عینی در خارج
وجود نداره. یعنی آدمهایی که با همدیگه
حرف میزنن پس میتونن با همدیگه راجع به
اونچه که میگذره توافق داشته باشن، شناخت
پیدا بکنن و درباره برای راه حلش چارهای
بیاندیشن و و درباره به اصطلاح نظم بین
موجو به خودشون قانون بگذارن. یک قانونی
که اون قانون در همه میشه یکسان. حاکمیت
قانون یعنی که افکار آدمها همه آدمها
تصمیم میگیرن که افکارشون با یک منطق
قضاوت بشه. در نتیجه فکر چون فکر منه چون
من این رو قبول دارم چون من حقیقت میدونم
نمیشه حقیقتی که همه باید اون رو قبول کنن
برای اینکه بپذیریم چه چیزی رو قبول کنیم
و چه چیزی رو قبول نکنیم یک معیارهایی به
وجود میاد که اون معیارها اذان کسی نیستن
حاکمیت قانون یعنی این یعنی اذان کسی نیست
اون قانون یه سری قانونه ولی چون اون
قانون چون محصول اتفاق نظر
جامعه اون جامعه خودشم حق تخطی از اون
نداره. اگر میبینید که ما در علوم انسانی
موفق نیستیم به خاطر اینکه حاکمیت قانون
وجود نداره در علوم انسانی ما. علوم در
علوم انسانی ما همواره به ما میگن که ما
ایرانیها از همه دنیا برتریم. ما
مسلمانها از همه دنیا برتریم. حالا برای
برتریمون یه سری ببینیم چیکار میشه کرد.
با فکر میکنیم نظریهها یه سری ابزارهایی
هستن مثل تسلیحات جنگی و با اینا میشه
مثلاً فرهنگ مدرن ساخت با اینا میشه
نمیدونم
نظریهها خیلی درخشان ساخت ما در حقیقت
برا از ابتدا میدونیم که چه کار میخوایم
بکنیم برای اونچه که حقیقت میدونیم دنبال
توجیه میگردیم همون کاری که در سیاست
میکنیم در سیاست هم ما ابدا باور نداریم
که چیزی رو باید بدونیم با دیگران دربارش
صحبت کنیم یا توافق کنیم نه طرف یک
عقیدهای داره بعد برای عقیدهش استفاده
میکنه از ابزارهای گوناگون که مردمو سمت
او جلب کنه یعنی از رسانه و ازمون
پروپاگاندا و از همه چیز استفاده میکنه
برای اینکه مردم به حقیقت او ایمان بیارن
و بر اساس او عمل کنن این کاملاً خلاف روح
علمی و اون چیزیست که در
غرب اروپا
تمدن مدرن رو به وجود آورد این ت بعد از
این به بعد دیگه اگر جامعه مشکلی داشت
دیگه نمیگفتن خب پس این به خاطر تقدیر
الهی بوده به خاطر عوامل
فلا بیرونی بوده نه اسکندر ما حمله کرد
عربای لامصب به ما حمله کردن نمیدونم
مغلا حمله کردن ما اصلاً اینجوری بودیم ما
عرب زبانمون نه وقتی که شما باور داشته
باشید که جامعه یه چیزی ساخته آدمها یعنی
هر خوبی و بدی او باید به جامعه نسبت داده
باشه
یعنی هیچ چیزی نیست که در جامعه اتفاق
بیفته ولی مسئولیتش بر عهده چی عاملی
بیرون جامعه باشه جامعه که آزاد به جامعه
زمانی به وجود میاد که افراد او مسئولیت
عضوی در یک جامعه رو بپذیرن به این معنا
که سیستمی اولاً فکر کنن فکر نکنن که اگر
مثلاً جمهوری اسلامی هست این جمهوری
اسلامی یه سری آدمای به اصطلاح خیلی پلید
و پست و ضد ایرانن که اینا اومدن و ما
باید بریم مملکتو پس بگیریم ما ملت کبیریم
میریم مملکتو پس بگیریم تصور اینکه در
جامعه مشکلات حاصل کار بد یه عده است و با
حذف اونها با مجازات اونها میشه جامعه
رو اصلاح کرد این تفکر کاملاً مال تفکر
قبل از دوران مدرن در قصر ما قبل مدرن اگر
کسی کار بد میکرد یا فکر بدی داشت تکفیرش
میکردن یا تفسیقش میکردن به دارش میزدن
در جامعه تردش میکردن. این روش کاملاً
سنتیه. یعنی هر دو شما دندونتون درد
میکنه برید دندونتون بکشید. در حقیقت در
اون در جوانی همه دندوناتون از دست دادین.
در عصر مدرن اولاً جامعه یک پدیدهایست
کاملاً ساخته انسانی
از مصالحش چیه؟ ارتباطات یعنی زبان محصول
زبانه یعنی ساخته زبانه. وقتی شما میگی
دادگستری، وقتی میگی دولت، وقتی میگی
قانون، وقتی میگی نمیدونم
مالکیت اینا همه کلمه. کلماتی هستند که
آدمها نشستن برای اون واقعیتی که درش
زندگی میکنن ساختن و برش صحبت کردن و چون
صحبت کردن توافق دارن میفهمن حرف میتونن
توافق کنن
و بنابراین اگر در خونه شهر من یک دزدی
پیدا بشه اونور شهر و دزدی کنه این
مسئلهای نیست که من به من رو در برابر
درباره بسیاری از چیزهای دیگه نگران نکنه
که این تحقیق میکنن این دزدی چگونه انجام
شده، چرا انجام شده و آیا این دزدی باز هم
قابل تکرار هست یا نه؟ و آیا باز هم ما
باید تدابیری بیاندیشیم که این اتفاق
بیفته یا نه؟ من راجع به تمام اونچه که در
جهانم میگذره اونوقت میشم مسئول به خاطر
چی؟ به خاطر اینکه من معتقدم این جهان من
یک جهان سیستماتیکه هر اتفاقی درش به
اتفاق دیگه ربط داره به همین دلیله که
میگه پاره شدن ل به اصطلاح لایه او همه
کشورها باید در مورد مشارکت بکنن و تصمیم
بگیرن نمیتونی بگی چون این لایه اوزون به
من ربطی نداره یا اگر اینجور میشه که یه
مفهومی به وجود میاد به نام مفهوم انسان
این مفهوم انسان مفهومیست که انسان رو
کاملاً
جدای فارغ از ویژگیهای خاصش در نظر
میگیره. یعنی معتقده که یه چیزی هست به
نام انسان و انسانیت هیومنیتی که او فراتر
از آدمهاست و او میشه آرمانی که یا غایتی
که شما بر اساس او آزادی کرامت و حقوقتونو
می تعریف کنید.
این رو توجه داشته باشین که با تفکر حقوق
بشر هست که
حقوق مدرن ساخته میشه
اون چیزی که موجب میشه مثلاً فرض کنید در
غرب یک هر کشوری درش اتفاقی بیفته نهادهای
بینالمللی در موردش وجود داشته باشه این
به خاطر اینکه مفهومی وجود داره به نام
انسان دیگه کاری نداره که این تو هایتیه
یا تو قومه یا توی
کیوتوئه
ولی ما در این ۱۵ سال به گونهای سخن
گفتیم از آزادی و دموکراسی و حاکمیت قانون
و حقوق بشر که گویی ما میخوایم فقط یک
ماشینی رو که از کار افتاده و فرسوده است
با این ماشین دیگه کاملاً عوض کنیم
جایگزین کنیم به همین دلیلم بوده که دعوا
دعوای کاملاً سیاسی در ایران هیچ موقع د
ما دعوای فکری نداشتیم داشتیم دعوای سیاسی
ما همواره دعواییست درباره یک حقیقتی که
باید جایگزین حقیقت دیگری بشه
از
این کلمات که در حقیقت در اروپا در متن
گهواره مدرنیته به معنای یک شکل دیگری از
رابطه بین انسانها فهمیده میشد در اینجا
کاملاً به همون شکل سنتی ماست حالا به جای
اینکه مثلاً فرض بکنید
پادشاه بشه چه قانون شد یک پادشاه و اون
قانون میخواست عمل بکنه حاکم بشه برای
دیگران در نتیجه قوه قضاییه و نهاد حقوقی
در ایران نه نماینده قانون بلکه شد ابزار
قانون برای توجیه عمل حاکمیت در کشی مثل
ایران ما قانون داریم ولی این قانون هدفش
این نیست که
حق انسانها رو پاس بداره بلکه هدفش این
هست که تضعیه تبعیض و تباه شدن حق رو
توجیه بکنه قانونی کنه شما رو میبره تو
زندان چیز میکنه شکنجه میکنه اعتراف
میکنی رسماً از نظر قانونی علیه خود
اعتراف
الان حالا همه اینا رو گفتم این چند روزه
که مخصوصاً چند روزه که خیلی مسئله انقلاب
و اینا توی ایران اینترنشنال به شکل خیلی
زمخت و خیلی
لختی داره مطرح میشه
اون چیزی که ذهن من رو به خودش مشغول کرده
دیدن
وضعیتیست که اون وضعیت خیلی اهمیتش بیشتره
از اینکه رضا پهلوی بیاد بره جمهوری
اسلامی ساقط بشه ساقط نشه کی پیروز بشه کی
پیروز نشه ترامپ چیکار میکنه اسرائیل
حمله میکنه یا نه یعنی همه این اتفاقات
چه بیفته چه نیفته اونچه که هست یعنی
اونچه که ما هستیم اون خیلی چیز خوبی نیست
و به نتایج خوبی نمیرسه. اولاً ما هیچ
درکی نداریم از اینکه اون جامعهای که ما
ازش حرف میزنیم یا اساساً جامعه محصول
زبانه. یعنی اون جامعه یه چیزی نیست که از
بالا با هلیکوپتر بیارن پایین که اون
جامعه رو آدمها میسازن. یعنی زبان با
همون دولته. همون سیاسته همون پارلمانه.
وقتی که شما زبان رو به شکل غیر دموکراتیک
به کار ببرین اون محصولشم یک محصول
غیرموکراتیک خواهد بود مثل در کشوهای مثل
ما که جمهورین و قانون دارن و پارلمان
دارن و انتخابات دارن ولی در عمل هیچکدوم
از اینا رو ندارن پس مهم هست که شما
بدونید بین زبان و واقعیت چه ارتباطی وجود
داره و اگر شما کلمهای رو که به کار
میبرید به معنای خلاف اونچه که به کار به
اصطلاح قراره به استفاده بشه به کار بره
نتیجهشم معکوسه یعنی من اگر بگم آزادی ولی
در عمل به نحوی عمل کنم که آزادانه نباشه
اون گفتن آزادی از توش خشونت درماد اگر من
بگم حقوق بشر ولی در عمل به نحوی عمل بکنم
که حقوق انسانها رو از بین ببرم از شعار
حقوق بشر ایدههای حقوق بشر خون خواهد
برید خون خواهد فواره خواهد زد انقلاب
فرانسه تجربه انقلاب فرانسه
این رو به جهان ثابت کرد که با شعار آزادی
برابری برا و برادری که درخشانترین
شعارهای
بشری بود حادثهای اتفاق افتاد که در
تاریخ بیسابق اون که آدمها رو همین طوری
گل فلهای و بیحساب و کتاب با گیتون سر
ببرن
به اصطلاح و حکومت وحشت رو به وجود بیارن
و بعد در تاریخ به اسم تم متمدن کردن
استعمار به وجود آمد. شما فکر میکنید
استعمار با چنین به اصطلاح چه شکلی به
وجود اومد؟ آمدن بگن که ما اومدیم
مملکتتونو غارت کنیم نه اونا با کلماتی
استعمار میکردن ملت رو که اون کلمات جذاب
بودن و و آدمها چیز دیگری از اون
میفهمیدن. در قرن بیستم
که بزرگترین جنایتهای بشری رخ داد محصول
ایدئولوژیهایی بود. که اف عادی جامعه رو
شیدای خودش میکردن.
وقتی که حزب توده میگفت آزادی برابری نان
مردم این کلماتی نبود که شما بتونی به
نسبتش بیتفاوت باشی یا در آلمان وقتی که
از ملت آلمان و عظمت ملت آلمان حرف میزدن
این چیزی بود که دل هر آلمانی رو تکان
میداد. ناسیونالیسم که یعنی قرار بود که
به معنای
قدرت و عظمت یک ملت باشه تبدیل شد به
بزرگترین حیولایی که در تاریخ توانسته بود
اونو نابود کنه یعنی ایدئولوژیهای
ناسیونالیستی مثل نازیسم آلمان بلایی سر
کشورها و ملتهای خودشون درآوردن که هیچ
دشمانی درنیاورده بود بنابراین کلمات
کاملاً
نقش معکوس خودش رو پیدا میکرد. مخصوصاً
که رسانه به وجود آمده و رسانه اساساً یک
ابزار فریبه. یعنی به شما
وانمود میکنه که واقعیتو داره نشون میده.
در حالی که واقع تصویره. تصویر از واقعیت
جداست. این ما این که اشتباه میکنیم که
فکر میکنیم این تصویر واقعیت نیست. این
تصویر واقعیتو نشون نمیده. این تصویر خودش
یه واقعیته. واقعیت ساختهست. بنابراین فکر
نمیکنیم که هر فیلمی در هر تصویری در
تلویزیون تخیلیست حتی اخبارم تخیلیست هیچ
فرقی با فیلم تخیلی نداره اینو نمیتونن
انسانها نمیتونستن درک کنن بنابراین به
راحتی توانستن
قدرتهایی به وجود بیارن که این قدرتها
وحشیانه ترین و خشنترین
سیاستهایی پیش ببرن که همون قربانیان به
اینها کمک کردن اینها بر سر قدرت بیان و
خود این قربانیان باز فراموش میکنن که
این اونها بودن که به قربانی خودن خودشون
در حقیقت
دامن زدن و باز دوباره اسیر ایدئولوژیهای
دیگه میشن به خاطر همینم پپولیسم الان
مهمترین ابزار سیاست وارضیست اما اونچه
که الان من در تص من کاری ملت ایران مردم
ایران و اینا ندارم من که ن حرف زدن از
ملت ایران و اینا کاملاً
خطاست به خاطر اینکه این کلمات باید معادل
مابضای راجع به چیزایی صحبت کنیم که ما
بهزای واقعی داره من راجع به تصویر
تصویرای ایران اینترنشنال حرف میزنم
اونچه که در ایران اینترنشنال میگذره
اونچه که نشون میده
این هست که سیاست که اساساً بر زبان سیاسی
و با زبان سیاسی
بیان نمیشه به وجود میاد در ایران اینترنش
نشنال به ضد سیاسیترین
وجه به کار میره. یعنی کلمات به جای اینکه
معنا بدن در حقیقت مثل شمشیری شما رو
تهدید میکنن یا زیر برق این شمشیر ایمان
میاری یا اینکه گردنت رو در آستانه بریده
شدن میبینی. یعنی هیچ زبانی که ایران
اینترنشنال استفاده میکنه دروغ نمیگه به
شما از این جهت اینطور نیست که شما اخبار
دروغ دارین میشنوین شما دارین زبانی رو
میشنوین که شما رو مدام از واقعیت جدا
کنه یعنی کلماتی رو به کار میبرن چه
کارشناسانشون چه مجویانشون چه
برنامهسازانشون به نحوی حرف میزنن که
اصلاً هیچ خیالشون نیست که واقعیت چی هست؟
یعنی اعتراعی به واقعیت ندارن. در نتیجه
میتونن هر چیزی بگن. هر چیزی وقتی که شما
چهارچوبی برای خودت نداشته باشی در آزادی
مطلق به سر میاری منتها آزادی که عین
توهشه. به عبارت دیگه استبداد
یعنی روش نداشتن. استبداد یعنی چی؟ یعنی
که یک نفر یه خودکامی هر کدش بکنه. این
دموکراسی که روش میخواد. روش میخواد
یعنی چی؟ یعنی قاعده میخواد. نظم میخواد
دموکراسیه که درش قانون معنی داره پس اگر
قانون نباشه میشه استبداد بنابراین زبان
سیاسی یک زبانیست روشمند قاعدهمند
روزنامهنگاری سیاسی
دموکراتیک یک روزنامه نگاری قاعدهمنده
اگر قرار باشه که شما هر چیزی دلت خواست
بگی فقط به خاطر اینکه به هدف تو کمک
میکنه و میتونه مخاطبتو تحت تأثیر قرار
بده. این یعنی استبداد مطلق و اونچه که در
این تلویزیون میبینی یک استبداد مطلق
سیاسیست و این توجه داشته باشید ما در
زندگی میکنیم که رسانهها اهمیتشون به
این دلیله که رسانهها
به اصطلاح آینه جامعه نیستن در رسانه شما
جامعه رو نمیبینید عکسش هست رسانهست که
برای جامعه تأثیر میگذاره یعنی جامعهست
که از تصاویر
اون رسانه تأثیر میپذیره و و بر اساس او
زندگیشو تغییر میده. شمام بازیهای
ورزشی نمیدونم ستارههای سینما همه اینا
کجان؟ تو تلویزیونن. اون از تو تلویزیون
به شما برا شما تأثیر میذارن در نتیجه
شما سبک زندگیتون رو شبیه اون میکنید.
لباس پوشیدنتون شبیه اون میکنید. نوع فکر
کردنتون شبیه اون میشه. پس اگر یک
رسانهای باشه که کارش این باشه که اصلاً
کاری به واقعیت نداشته باشه هر چیزی رو
درباره شما با شما که مجهولین و
ناشناختهین بگه در نتیجه شما تصورتون از
خودتون میشه اون چیزی که اون
رسانه کاملاً برید از واقعیت به شما میگه
یعنی بدترین جنایت
که حکومتهای های توتالیتر میکنن یا
نظامهای توتالیتر توتالیتریسم صفت یک
نظام فقط نیست. صفت یک تفکر صفت یک به
اصطلاح شخصیت صفت یک گروه و صفت یک نوع به
اصطلاح
تصور از جهان هست. در این تصور
اون بحث بر سر این نیست که یک عدهای
میخوان به قدرت برسن. خب همیشه یه عدهای
میخواستن برا دیگران سروری پیدا بکنن. این
چیز جدیدی نیست. اونچه که جدیده در
توتالیتاریزما، آونچه که توتالیتاریزم
وحشتناکترین
نوع خشونت در ت میکنه اینه که در
توتالیتاریزم تلاش بر این هست که شما
قدرت
به اصطلاح تماستونو با واقعیت از دست بدین
به نحوی که متوجه نشین و در نتیجه از
تشخیص این واقعیت از خطا خوب از ناتوان
میمونین. شما وقتی که عقلتون دچار اختلال
در قضاوت شد شما در حقیقت از نظر انسانی
نابود شدید شما زمانی یک شخص هستید یک شخص
حقوقی چ ما و انسان که با حق که به دنیا
نمیاد حق رو برای خودش به عنوان انسان
تعریف میکنه و قائل میشه بنابراین شما
زمانی انسان هستید به معنای حقوقیش که
خودتون یا خودآگاهی حقوقی دارید که به
اصطلاح
عقل شما بتونه خارج از بدون مداخله
نیروهای بیرونی فکر بکنه قضاوت بکنه اگر
قضاوتهای شما تحت تأثیر عوامل بیرونی
باشه شما فکر نمیکنید دیگه شما ناتوانین
از اینکه اصلاً تشخیص بدین شبه یا روزه
و میدونین که ما جهان طبیعی رو ما بر
اساس احساساتمون حس نمیکنیم عکس این
احساسات ما هستن که جهانمونو میسازن در
نتیجه کاری که ایران اینترنشنال میکنه
مهم نیست اصلاً راجع به کیه و چیه. مهم
نیست که مسئلهش پهلوی جمهوری اسلامیه یا
نمیدونم اصلاً مهم نیست. این زبان سیاسی
زبانیست در خدمت جدا کردن انسان از واقعیت
و هر چقدر که بیشتر مؤثر باشه یعنی که بخش
بیشتری از جامعه رو از واقعیت جدا کرده.
جامعه که نتونه
تماسشو با واقعیت ارزیابی کنه و بسنجه در
و در نتیجه بدون اینکه متوجه بشه از دست
بده اونوقت اون ذهنها یا خودشون نابود
میشن یا نابود میکنن و فاقد اراده و
ناتوان از درک صدای وجدانشون خواهند بود
این شکلی شد تمام همه بنیادگرایی اسلامی و
تمام همین فجایی که تا امروز میگذ
میگذره در دنیا هم محصول این فراآینده و
ایران اینترنشنال کاری که میکنه به شما
کلماتی رو مرتب تکرار میکنه که این کلمات
کاملاً
بیمعنان. فقط و فقط در شما یک تصاویر
خیالی رو تولید میکنه. یعنی به شما میگه
جمهوری اسلامی مشروعیت نداره. مشروعیت
نداره یعنی چی؟ یعنی مشروعیت اصلاً یعنی
چی؟ و بعد میگه که بله مردم ایران دارن
مقاومت مدنی میکنن. مقاومت مدنی یعنی چی؟
از اینا کلماتین که خیلی
مع به اصطلاح تئوریها و تاریخ خیلی بلندی
دارن و و کلماتی هستن که به اصطلاح بار
عاطفی خیلی خوبی رو برمیانگیزن در جایی
که ما حق نمیدونیم چیه مقاومت مدنی
نمیدونیم چیه مشروعیت نمیدونیم چیه
اینها طرفدار میگن که مردم ایران جنگو
بپذیرن یا رضا شاه رو بپذیرن تا ما از به
اصطلاح به آزادی برسیم. تمام اینها یعنی
به کار بردن یه کلمات بیمعنا در خدمت
بدترین نوع اهداف.
یعنی کسی که میگه جمهوری اسلامی نامشروعه
یعنی باید قاعدتاً مشروعیت براش معنا رو
داشته باشه. اونوقت باید توضیح بده که چرا
آوردن آقای پهلوی در ایران مشروعیت داره.
چرا نظام پادشاهی مشروعیت داره؟ درکی که
اینا دارن از پادشاهی درکست که همون طور
که گفتم مال انسان ذهنیت بدویه دیگه. قدرت
رو نمیتونه به صورت انتضاعی تصور کنه.
میگه که پادشاهی پادشاهی در ایران وجود
نداره. پادشاهی یک سری روابط یک سری به
اصطلاح موقعیتها یک سازوکارهای که در
واقعیت انجام میشه. یعنی پادشاهی که شخص
نیست. پادشاهی یک نوع نظام اجتماعی و ان
به اصطلاح روابط
میان اعضای جامعه و طبقات اجتماعیست که به
اون میگن نظام پادشاهی. اونه که موجب میشه
پادشاه قدرت داشته باشه پادشاه که با ز
ضرب و زور و کودتای خارجه نمیاد سر کار که
پادشاه چیزیست کاملاً سازگار با بقیه
به اصطلاح
اجزاء و اضلاع جامعه یه جامعه خاصی هست که
اون جامعه پادشاهیه تفکرش پادشاهیه فلسفهش
پادشاهیه نمیدونم نظام مناسبات خانوادگیش
پ یعنی یک الگوئه اینکه پادشاهی به ایران
برگرده پادشاهی وجود برگرده اگه پادشاهی
وجود داشت که برنمیگشت که
یعنی ما داریم زمان رضا شاه یک دورانیست
که رضا شاه رو به وجود میاره نه اینکه اون
رضا شاه اون دوران به وجود آورده باشه
اینها دارن کاملاً یه چیز تفکر به اصطلاح
ذهنیت بسیار
خامی رو به شیوه بسیار خطرناکی به کار
میبر میگن پهلوی خانواده ایرانساز اون
ایران بوده که پهلوی رو به وجود آورده
یعنی اگر مجموعهای از نخبگان ایرانی
مجموعه اون تاریخ سیاسی هست که جایی انجام
میدید که رضا شاه شد رضا شاه یا محمدرضا
شاه شد راجع به فروغی داشتیم صحبت
میکردیم دیگه یعنی اون ایرانی که اینا رو
میاره سر کار نه اینکه اینا ایرانو بسازن
ایرانی که ساخته شد در زمان اونها ایران
مجموعه عظیمی از نخوگان بود که برای ساختن
ایران خودشون انگیزه داشتن خودشون به
اونچه که میکردن باور داشتن و براش هزینه
میدادن. فروغی که از شخصیت شاهسازه
شاهپرور کینگمیکره در ایران در نهایت به
با بیرحمی و با بیاعتنایی و با جفای رضا
شاه و محمدرضا شاه از دنیا رفت و بسیار
آدمهای دیگه آدمایی که برای خدمت به
ایران آمده بودن ولی با رضا شاه کار
میکردن. این به این معنا نبود که رضا شاه
شخصاً اومده همه اینا رو چیز کرد به پروژه
ایرانسازی دعوت کرده اونا اومدن مثل همین
ساباکهای که الان میرن راق پهلوی کار
میکنن اینم با پول اومدن اونجا کار کردن
نه اینطور نیست و بعد تصور تصوری که به
مخاطب میده از سیاست یک تصور ابلهانه است
یعنی این تصور که این همه این مشکلات مال
خامنهایه همه این مشکلات خ حالا انقدر
مشکلاتم که میدونید در حد خالی بودن
یخجال یعنی درکشون از مشکلاتم هستن درست
چیز خیلی خامه اینا میره و یک نفر به میگه
که خوشبختانه در روزهای اخیر بالاخره آلتر
آلترناتیو مناسب برای رهبری پیدا شد یعنی
مشکل این بود که آقای پهلوی گم بوده تو
این ۴۵ سال این اینا که کلماتی که میگم
عین تعبیرای ایناست میگه بالاخره غرب به
یک آلت تا حالا کمک نمیکردن مردم ایران
که انقلاب کنن اما بالاخره پیدا کردن
آلترناتیوو و این تصور که میشه غرب میشه
نتانیاهو و ترامپ تصمیم بگیرن که یک نفر
رو بخونن شاه ایران یعنی کهه تصوری که
واقعاً شاید انسان فقط در زمان قاجار هم
همچین تصوری وجود نداشت که بشه با به
اصطلاح توطعه چند تا کشور خارجی یه شخصی
رو آورد اونجا حاکم کرد و برخلاف بدون
اینکه هیچگونه اون آدم بدون اینکه هیچ
گونه ارتباطات ارگانیک داشته باشه با
جامعه خمینی که خمین توانست انقلاب کنه
شخص نبود خمینی نماینده
یک نهادی بود که به اندازه نهاد پادشاهی
عمر اون بود
او نماینده روحانیت بود روحانیت چیزی بود
که به اصطلاح ذهنیت روحانیت و و جهان
روحانیت جهان مشترک با آدمهای های
ایرانیها بود. آدمها از نمیرفتن
اگر کسی مرجع بود کسی نبود که رفته باشه
مردم رو به زور مقلد خودش کرده باشه این
بهعکس آدمها کسی نبود که ثروتمدا پور ست
یوتیوب یه تک بفرمایید
الان میشنوین صدای منو در یوتیوب
الان خوب شد درست شد
آقا درست شد صدا
آسیب
بنابراین شما دارید یک کودتای
من کار ندارم شما دارید که اتفاق میفته یا
نمیفته ولی این پادشاهی نیست همان قدر که
جمهوری اسلامی جمهوری نیست آوردن یک نفر
مهم نیست که از چن نسل و تباری هست مهم
اینه که یک نفر با زور و ضرب نظامی و
خارجی این بهش میگن کودتای نظامی اسمش
کودتای نظامیه اتفاق بیفته یا نیفته اینکه
کسانی ی معتقد باشن که مردم ایران حالا
اینا اینجوری حرف میزنن که کل مردم ایران
به این نتیجه دستن فرض کنید حالا من دارم
بر اساس حرفای ایران اشار میگم فرض کنید
که کل ملت ایران به این نتیجه رسیده باشن
که وضع کنونیشون خیلی بده و باید به هر
قیمتی از اون رها بشن و آلترناتیوشونم
اومدن آقای پهلویه یعنی مردم ایران دیگه
نمیتونن بگن ما فهمیدیم ما دیگه همه چیزو
میدونیم مردم بالغ شدیم نه بالغ نشدن
اینها درست همون جامعه نابالغی هستن که
اشتباه بودن اشتباهات خودشو قابل نمیتونه
درک بکنه و بفهمه به همین دلیل نمیتونه
رفتار خودشو ارزیابی کنه جامعه که جامعه
پیشرفته است جامعهایست که قدرت ارزیابی
رفتار و اندیشههای خودشو داره یعنی
میتونه خودشو نقد کنه جامعه که خودشو
تقدیس میکنه برای اینکه اشتباهات خودشو
تکرار کنه و حتی بدتر از اونها رو انجام
بده این جامعه جامعهایست که هنوز در
طفولیت به سر میبره و در نتیجه زبان
سیاسی میشه زبان
زور
زبانی که شما رو بترسونه یعنی حتی شما
وقتی که میگید طرفدار ایران اینترنشنال
هستید به خاطر این طرفداری که همچین قدرتی
داره اوهتی داره مثل چکمههای نظامیه که
برای به اصطلاح هوادارانش قوت قلبه و برای
دیگران مایع ترس
یعنی تبدیل رسانه رو تبدیل کرده به ابزار
کشتار جمعی این کار این رسانهست و بعد
آدمها به اسم فاجعهای که داره رخ میده
آدم یک آقایی امروز صحبت میکرد که از از
به اصطلاح طرفداران جدی آقای پهلویه پزشک
علیه اسلام مینویسه و اسلامو مرتب به
خشونت و فلان اینا متهم میکنه امروز
رسماً میگفت که من ترجیح میدم که کسانی
که در ایران سرکوب میکنن کشته بشن به دست
ناترایهو تا در ایران جمهوری اسلامی بره.
یعنی برای او حقوق بشر یک چیزیست کاملاً
بیمعنا اما داره ب با این شعار داره نون
میخوره. یعنی کسی که معتقد باشه یه
آدمایی هستن که استحقاق مردن دارن به خاطر
رفتاریشون ولی یه آدمایی هستن که
کارش استحقاق مردن ندارن استحقاق تبعیض
ندارن به خاطر اینکه انساناً یعنی که تضاد
بین حرفاشو نمیفهمه یکی از ویژگیهای روح
علمی اینه که چون سیستماتیک فکر میکنه به
تضاد حساسه و تضاد اجازه نمیده تضاد وارد
ده این سیستم بشه چون میتونه سیستماتیک
فکر بکنه ولی ذهنیت ما قبل علمی مثل این
آقا که دکتره و فلان این آقا هنوز
نمیفهمه تضاد بین حرفاشو تشخیص نمیده که
نمیشه آدم در دو جمله حرفایی بزنه که با
همدیگه یه عقل منطقی قبول نمیکنه و و
اساساً تخریب
توان عقلی و منطقی مخاطب
یعنی کهه هر چیزی که وقتی شما قرار شد بگی
یعنی باور داری مخاطب تو همه اینها رو
قبول میکنه دیگه اگر و اگرم قبول یا قبول
میکنه یا قبول نمیکنه اگه قبول نکنه اگه
قبول کنه فوقالعاده آدم ساده ذهنی خواهد
بود اگر قبول نکنه یعنی شما دارید مدامونو
تهدید میکنید شما یک خط تبدیل شدید به یک
خطر وقتی در جامعه یک نیروی ضدعقلی و
نیروی ضدلاقی به وجود میاد
این میشه مثل یک ویروسی در بدن جامعه که
جامعه نمیتونه بهش حساس نباشه. یعنی من
معتقدم به وجود آمدن جریان آقای پهلوی
حالا جدا از خود جمهوری اسلامی که مصبب
به اصطلاح واکنش به اون هست مسئولیتش بر
عهده روشنفکران مخالفه. یعنی روشنفکران
مخالف بودن که به چنین چیزی توجه نداشتن
که جامعه ایران یک ساختارهای ذهنی داره که
مستعد
ظهور همچین پدیدههایی در هست و ما اگر
مسئله مسائل ایران رو به صورت ساختاری
نبینیم در نتیجه ما باید انتظار آینده
بسیار بدتر از شرایط کنونی الان داشته
باشیم و زبانی که زبان
ایران اینترنشنال
در انگلیسی هم بهش میگن که راست به اصطلا
در تحلیل
زبان راست افراطی یک زبانیست کاملاً لخت و
پارنوگرافیک یعنی کلمات به صورت کاملاً
تیز و
هیچگونه توش مدنیت سیلیتی توش ادب توش
اخلاق توش منطق نیست خیلی خیلی خیلی زمخت
به کار میره و
در حقیقت ایران اینترنشنال یک رسانه آزاده
یعنی از همه چیز آزاده این آقای مهدوی
آزاد از همه از همه چیز آزاده از مرز
اخلاق از مرز
ادب از مرز به اصطلاح عقلانیت و این خشونت
اونوقت خودش ج نه تنها اجازه فکر کردن
نمیده که خودش میشه دشمن فکر
رسانه یعنی همین جریان و رسانه ایران
اینترنشنال از کلمات شیک و پیک استفاده
میکنه برای کاملاً به عنوان ابزار به
عنوان اسلحه به عنوان به اصطلاح
ابزار تصاویری برای
فریبندگی
برای اینکه معنا بدن
به همین دلیلم هست که هرگز
چیزی به نام فکر یا پویایی فکری یا امکان
تفکر
نه در درون این جریان وجود داره نه میان
این جریان و خارجش یعنی اینا جریانین انتی
انتلکچوال علیه هست از کتاب و نظریه و
دانشگاه حال اینا رو به هم میزنه این حرف
شار هیتلر این بود دیگه الان وقت عمل استن
آقا الان جمهوری اسلامی اینجوریه ما
وایستیم تا ۵۰ سال دیگه یعنی انگار که
الان یه راهحل جادویی پیدا کرده که ما رو
میخواد از میانبر ببره و و عملی که بدون
نظر باشه یعنی عملی که فکر نشده باشه
فکر هرگز نمیتونه راه به عنوان راهحل
برای مشکلی که بسیار ریشه داره به کار بره
و بعد اسم بردن از مقایسههای تاریخی
کاملاً
خطا و
به اصطلاح تحریف شده که یک
ذهن ساده فقط میتونه اونها رو بپذیره
آلمان اونطور بود اونجا اینطور بود فلان
جا اونطور بود یک مقایسه کاملاً بیرفتن
یعنی کاملاً مال یک ذهن
نادان
میتونه باشه و و بعد
توجیه کردن رفتار خودشون توجیه کردن
خشونتی که دارن میورزن و شکلی که دارن
سیاست میورزن و
مخال با در حقیقت فحش دادن و دشمنی با یه
جریانی که معکوس اونهاست
اما درست اینها دارن از اونا تقلید
میکنن اونم تقلید خیلی به اصطلاح
اگرسیوتر یعنی این همه مرگ بر سه فاصد چپ
و روحانی مجاهد ملامجاهد در جمهوری اسلامی
خشونت به حد نامحدود به کار رفته اینها
هم تا جایی که میتونن خشونت رو به کار
ببرن اگر در چپ بده منظورشون اتحاد جماهیر
شوروی یا فلان اونها ها از روش به اصطلاح
لجن مال کردن
افکار و فریب وحشیانه افکار عمومی استفاده
میکردن
همون که جورج اورول در ۱۹۹۸
میگه و اینها درست دارن از همون روشها
استفاده میکنن یعنی روشی که ایران
اینترنشنال داره درست روشیست که در
پروپاگاندای چپ و در پروپاگاندای جمهوری
اسلامی به کار میرفته هیچ فرقی با اون
نداره اگر بدتر نباشه یعنی به شما میگه که
خشونت مقدسه
اگر هدفت مقدس باشه یعنی همون چیزی که
جمهوری اسلامی میگه همون چیزی که چپها
میگفتن که هدف وصله رو توجیه میکنه یعنی
هیچگونه ارتباطی بین هدف و وسیله قائل
نیستن در نتیجه اینها آدمایی هستن حالا
هر جا که باشن در هر موقعیتی در واشنگتنن
الانه یا فردا که به قدرت برسن
هدفشون
که میشه خواسته حاکم توجیه کننده هر
خشونتی خواهد شد و اسم بردن از آدمهای
مختلف به عنوانی که مثلاً طرف خیلی بلده و
خیلی میدونه اونه از جمله هانرنت بدبخت
به هانرنت چیزایی نسبت میدن که اصلاً هانت
رو معنی نداره و چیزایی نسبت م که خلاف
یعنی از هانرنت که یک متفکر سیاسی
مخالف توتالیتاریزم هست دارن یک نظریه
پرداز توتالیتریزم
از نوع جدید سلطنتیش میسازن. اینم یکی از
چیزای ابلهانه است. من
پیشنهاد میکنم دوستان کتاب خشونت هانرنت
رو بخونن و به دلیل که این کتاب زمانی
نوشته شد که در آمریکا جنبشهای اعتراضی
دانشجویی سر گرفته بود و این جنبشها
کاملاً ضد چپ بودن
و این جریان چپ از خشونتی دفاع میکردن که
خودشون قبلاً چپها رو به خاطر اون خشونت
حمایت به اصطلاح نکوهش میکردن یعنی
ابزارهای
همون دشمنی رو به کار میبردن که در
برابرش این همه تبلیغ میکردن. فقط هدفشون
مقدس میکرد این و اینجا توضیح میده که
شما
اگر بین قدرت
و زور و اقتدار تمایز نگذاریم یعنی ندونین
که آتوریتی پور و فورس چه فرقی با هم دارن
یعنی ندونین که قدرت سیاسی به معنای
توانایی زور گفت به زور بر دیگران حک حاکم
شدن نیست حتی حاکم شدن برا دیگران بدون
اینکه حتی زور به کار ببری اون نمیشه قدرت
سیاسی اقتدار سیاسی اقتدار سیاسی نیازمند
مشروعیت خاصیست مشروعیت یعنی چی یعنی که
بر اساس توافق عمومی اون روابط تعریف شده
و قبول شده وقتی که ما از یک رهبری سیاسی
صحبت میکنیم یه موقعست میخوای بگی
فرمانده کودتاست شما میخواید جمهوری
اسلامی رو بندازین دنبال یه به اصطلاح
فرمانده میگردیم این میشه رهبری سیاسی در
نظر اینها آره میشه میشه ج میشه آقای آقای
پهلوی
من معتقد نیستم در همچین شخصیتی هست ولی
الان چیزی که ازش تعریف میکنن اینه یا
خودش میگه اینه که من میخوام بیام فرمانده
انقلاب بشم یه یک براندازی هست که من میام
مدیریتشو به عهده میگیرم این مفهوم رهبر
رهبری سیاسی در یک جامعه استبدادیه رهبری
سیاسی به مفهوم مدرن ی چون که دموکراتیک
باید باشه بنابراین لزوماً اخلاقیست یعنی
چی؟ یعنی به یک سری اصولی باور داره
اساساً دموکراسی و مدرنیته اخلاقیست ما در
فرهنگ ما توهمی وجود داره که ما اخلاقی
هستیم در حالی که چنین نیست اخلاقی بودن
نه به این معناست که آدمها یک سری اصولی
رو بهش باور دارن و بر اساس اون اصولی که
باور دارن عمل میکنن و در در نتیجه جامعه
میسازن و رهبر سیاسی کسیست که بر اساس
توانایی به وجود آوردن یعنی تیم گروه یا
یک به اصطلاح عدهای رو داره که با همدیگه
بر اساس یک سری باورهای مشترکی عمل کنن که
اون باورهای مشترک در جامعه تحقق پیدا
بکنه و این چیزیست که بر یعنی رهبر سیاسی
دموکراتیک کسیست که در زبان و در عمل از
روشهای دموکراتیک استفاده میکنه به خاطر
اینکه او رهبریش همون قدر دموکراتیکه یعنی
همون قدر او از فراآیند دموکراتیک به
رهبری رسیده که
به اصطلاح انتظار داره در عمل بتونه
فرایند دموکراسی رو پیش ببره شما نمیتونید
با ابزار ابزارهای غیر دموکراتیک دموکراسی
به وجود بیارید دموکراسی رو حفظ کنید
دموکراسی رو در به اصطلاح
چارهجویی کنید شما فقط با ابزارهای
دموکراتیک میتونید دموکراسی رو به وجود
بیارید و هر دموکراسی در صورتی که این
ابزارها درش وجود نداشته باشه میمیره از
بین میره وقتی که ما حرف میزنیم که در
غربم اینطوریه در جوا دموکراسی هم اینطوره
دموکراسی چیزی نیست که پایدار باشه ب
خودبهخود دموکراسی چیزیست که آدمها به
وجود میارن و مدام باید در حفظش بکوشن و
بنابراین اگر خواسته یا ناخواسته آفتهایی
داشته باشه از بین میره دموکراسی در غرب
دچار بحران بسیار بسیار شدیدیه یعنی
اینطور نیست که مثل ایران حکوم در
استبدادی حکومتهای استبدادی هست که یه
نظامهای ثابت هستن میتونی بگی جمهوری
اسلامی حالا هر کاری که جمهوریهم اسلامی
میکرد میشه جمهوری اسلامی بودنش که فرق
نمیکنه در دموکراسیها اینطوری نیست اگر
هر دموکراسی
در یک ورههایی از
به اصطلاح روشهای از سازوکار دموکراتیکش
معیوب بشه اون دموکراسی معیوب خواهد شد
دموکراسیها میمیرن دموکراسیها مدام در
خودشون رو نقد نقد میکنن. دموکراسیها
مدام به ناقص بودن وضعیت خودشون آگاهن.
بنابراین
در شرایطی می از دل دموکراسیها فاشیسم
بیرون آمده. بنابراین فکر نکنین که ما یه
نفر میاد ما رو از یه جایی میبره یه جای
دیگه. نه جایی وجود نداره که دموکراسی که
جای خاصی نیست که یا یک به اصطلاح کارخونه
خاصی نیست که دموکراسی یعنی دموکراتیک عمل
کردن دموکراسی به این شما نمیتونید یه در
یک آدمی باشید که به شیوه دموکراتیک عمل
نکنین ولی میخواین دموکراسی به وجود
بیارین اصلاً معنی نمیده دموکراسی یعنی
آدمها یک شیوه خاصی زندگی میکنن
اگر شما یک شیوه خاصی زندگی کردی یعنی
اینکه راجع را انسان راجع به روابط انسانی
راجع به سعادت خوشبختی راجع به همه اینها
اگر تصور خاصی داشتی این میشه دموکراسی
اگر اون تصورتو نداشتی نه در به وجود
آوردن دموکراسی نه در حفظ دموکراسی و نه
در به اصطلاح بقای دموکراسی نقش نخواهی
داشت و دموکراسی هم از همون طور که گفتم
برخلاف استبداد جامعه انسانیست جامعه
ساخته انسانه
چیزی نیست که به شما بدن
شما باید طرز زندگی و طرز فکرتو عوض کنی.
دموکراسی یعنی سبک زندگی.
این چیزی که توی تلویزیون ایرانشنال
میبینم من عکس برگردان جمهوری اسلامی در
یک ورژن به خاطر این تکنولوژی دیجیتال در
یک ورژن بسیار بسیار تند و زمخت و قشنگش
هستم. حالا هرچی میخواد
عاقبت کار بشه بشه ولی این تصویر بسیار
ترسناکیست. اون چیزی که ما میخوایم ازش
رها بشیم درست همینه. ما میخوایم یک
جامعه دموکراتیک به وجود بیاریم. جامعه
دموکراتیک یعنی جامعهای که شما رو مجبور
میکنه برای حفظ دموکراسی به اخلاق خاصی
متعهد باشی. یعنی چی؟ اخلاق خاص؟ یعنی
اخلاق به رسمیت شناختن دیگران. اخلاق به
رسمیت شناختن حقوق دیگران و آزادی دیگران.
مسئولیت
به اصطلاح
شهروند در قبال مسائلی که مسائل جامعهست
حتی مسائل جهانه و این یعنی شما بار سنگین
رو باید تحمل کنی برا که دموکرات باشی
وگرنه اگر شما این کارا رو نکنی اگر در
قبال آزادی دیگران بیتفاوت باشی خب یعنی
چی؟ یعنی کهه یا باید اون تو حکم کنیم یا
تو برای اون حکومت کنی دیگه شما زمانی
میتونی آز آز توقع داشته باشی که قانونی
به وجود بیاد که اون قانون آزادی شما رو
در چارچوب اون قانون حفظ کنه حق شما رو
حفظ بکنه و و در برابر تهدیدهای متعدد
بایسته که شما همین کارو در برابر دیگران
بکنید یعنی به به سلامت زبان به ارتباط به
مدارا به رصیت شنا شناختن حق دیگران و
مخصوصاً به واقعیت شما اهمیت بدین یک
ساینتیسم به خاطر همین که دموکراسی یک
جامعه اخلاقیست با صداقت درش حرف اولو
میزنید صدا نه به معنای ما که صداقت و
اخلاق در بین ما که اصلاً داستانش فرق
میکنه درست به معنای علمیش یعنی همون طور
که یه ساینتیست نمیتونه به در مورد
نظریاتش دروغ بگه یعنی اگه نظریاتشو برد
توی آزمایشگاه و تأیید نشد به دروغ بگه نه
تأیید شد پروپاگاندا را بنداز که آقا نظری
من تأیید شد هم صداقت در اینجا حرف اول و
آخرو میزنه شفافیت مطلق در
ذهنیت علمی اصلاً معنا نداره که شما عاشق
یه نظریهای بشی و بخوای اون نظریه رو به
زور به دیگران تحمیل بکنی دموکراسی هم
همینه دموکراسی هم یعنی که شما اگر بخوای
فریب بدی مهم نیست پسر ژانشاک روسو باشی
قربانی جمهوری اسلامی باشی هر کی باشی شما
اگر بخواید فریب بدید این به دموکراسی
نمیانجامه اگر شما بخواید لحظه خودتون یا
دیگران رو از واقعیت جدا بکنید شما به سمت
نابودی نه تنها دموکراسی که نامودی حیات
بشر رفت آدمها با ارتباط از دست دادن
ارتباطشون از واقعیت بدون اینکه از نظر
فیزیکی بمیرن از نظر عقلی و انسانی کاملاً
مردان. پس دروغ
یک به معنای که ما به کار میبریم در
دموکراسی بد نیست. به معنای علمیش بده.
یعنی دموکراسی یک نظام علمیست. یک سیستم
علمیست و در این سیستم علمی دروغ و فریب
نابودش میکنه. ما الان در غرب در وضعیت
بسیار بحرانی به سر میبریم. مخصوصاً با
این تکنولوژی دیجیتال امکان فریب در این
کشورها و این جوامع انقدر افزایش پیدا
کرده که بعضی معتقدن دیگه اصلاً دموکراسی
نمیشه حرف زد پس حتی اگر شما دموکراسیهای
بزرگی مثل دموکراسیهای غربی داشته باشید
اگر درش امکان فریب گسترش پیدا بکنه شما
دموکراسیو از دست میدید هیچ چیز تضمینی
وجود نداره که شما چون آلمان هستید چون
آمریکا هستید چون نمیدونم سابقه درخشانی
دارید در دموکراسی شما مسون باشید نه
اصلاً مسونیتی وجود نداره. دموکراسی یعنی
بی چون مسونیتی وجود نداره شما دائم باید
به
سلامت زبان به سلامت ارتباطات و به
تلاش برای از بین بردن تمام چیزهایی که
آدمها رو میخواد فریب بده. شما باید برای
این تلاش کنید. شما باید در برابر فریب
فریب به طور کلی فریب خود فریب که آدم
خودش میخوره از یه چیز عادی و سازوکارهای
متنوع فریب در زمان خودش حساس باشه جامعه
باید به این الان شما هر جا در این به
اصطلاح
دپارتمانهای علوم انسانی برین مسئله
اولشون مسئله هوش مصنوعیه به خاطر اینکه
هوش مصنوعی
تنها و و یعنی یک ویژگی استثناییش اینه که
در فریب دادن ذهن بشر در طول تاریخ به
حساب یعنی چکنوژی تا کنون نتونسته بود به
این حدی که هوش مصنوعی انسان رو از درک
خودش کاملاً ناتوان میکنه دست پیدا بکنه
پس مسئله اول غرب م شما هر چیزی هر جا که
بدید فرقی نمیکنه تمامی به اصطلاح ذهن
غربی که میاندیشه مسئله اولش هوش مصن
چرا؟ چون مسئله اول خودآگاهیه. مسئله اول
اینکه تو بدونی که کی هستی، واقعیت چیه.
اگر تو واقعیتو از دست دادی دیگه مهم نیست
که تموم میشه. این حساسیت به واقعیت یک
حساسیت دموکراتیکه. اگر شما این حساسیت
واقعی رو واقعیتو نداشته باشی فکر کنی که
هرچی میشه گفت هر کار میشه کرد هرچی میشه
خواست با زرزور اینا یه امید نمیدونم همه
اینا یه خ دموکراسی نمیدونی چیه
و
پیشنهاد میکنم دوستان کتاب خشونت هان
آرنت رو بخونن در زمان
در دهه ۶۰
که
فکر کنم ۱۹۶۰ و ۵۶ و اینا یک سری اعترا
اعتراضهایی در دانشگاههای آمریکا پدید
آمد که
به سمت خشونت کشیده میشد و یک از طرف دیگه
در اروپا هم داستان استعمار و اینها
کسانی یک کسی مثل سارت رو که یک روشنفکر
آزادیست در حقیقت فیلسوف آزادیست در
به اصطلاح زمین به این چیز معروف هست این
آدم اینها شدن طرفدار
اعمال خشونت برای اهداف خوب یعنی خشونت
تقدیس کردن وقتی شما مقدمه سارت رو بر
کتاب فانون دوزخیان زمین میخونید مو به
تنتون سیخ میشه میگه هر سیاهی که سفیدی که
دیدید بکشیدشون رسماً میگه سارت
میگه چون اینها بر سیاهان چی جفا کردن
اینها غارت کردن هر سفیدی که دیدید
بکشیدشون خب این برای هانارد خیلی تکان
دهنده ده بود و دو سه تا مقاله نوشته و
چند تا مصاحبه تو این کتاب خشونتش البته
اگر میتونید انگلیسی بخونید حتما انگلیسی
بخونید چون ترجمهش خیلی ترجمه خوبی نیست
ولی اگر مجبور شدید دیگه چارهای نبود
حتما فارسیشم بخونید و توضیح میده که
خشونت
پایان سیاسته و خشونت قدرت زوره نه اقتدار
و قدرت و اون چیزی که در سیاست قدرت سیاسی
مینامیم
لزوماً باید از خشونت به دور باشه تا
بتونه سیاست بورزه وگرنه تبدیل میشه به
زور خب و نظراتش خیلی مهمه دیگه اونوقت یه
همچین کسی که یکی از برجستهترین صداهای
ضد توتالتریزم هست در ایران اینترنشنال
مرتب ازش نقل قولهای احمقانه میکنن که
انگار هان آرن طرفدار آقای رضا پهلوی و
کاندان ایران سازشون هستن
من اینجا دیگه توقف ف میکنم و فکر میکنم
دوست دارم خسته شدن.
بله از شما
توجه دوستان
خب آقای احسان بفرمایید چشم
فرصت ببخشید
خواهش میکنم
سلام جناب خلجی عزیز
دل من که خیلی واسه شما کلاون تنگ شده
حالا دوستانم فکر کنم شنیدن
یه سوالی که داشتم صدای من میاد دیگه
سلام آقا احسان من خیلیهم خوشحالم با شما
صحبت میکنم بله به زودی به زودی
با بله بفرمایید
یه سوالی که داشتم
درباره این توهم بدبختی که ما ایرانیا
داریم حالا
منظورم از بدبختی اینه که خب هر انسان یه
اینپوتی تو زندگی میذاره یه اوتپوتی
میگیره حالا اینپوتی که ما ایرانیه
میذاریم حالا بگیریم اسکول آفوتی که
داریم نمیدونم
بهدان کارهایی که داریم میزان کاری که
میکنیم اینا رو همه رو که با هم بگیریم
اوتپوتی که ما میخوایم ما میگیریم یه
جورایی خیلی هم خوبه یعنی گرفتیم
در حالا در چند دهه اخیر حداقل ش حا یه
توهم فکر میکنم یه توهم بدبختی شدید
داریم اونم اون چیزیه که یکی از دلایلی که
من میبینم اینه که بدبختی از لنز انسان
غربی و اروپایی ما یه جورایی میبینیم
یعنی
ما یه جورایی بدبخت میبینیم خودمونو
اونجوری که انسان غربی خودشه بدبخت میده
یعنی تو شرایط ما بدبخت میده در حالی که
ما میخوایم بسنجیمم خیلی بدبخت نیستیم
حالا خیلی هم شرایطمون نسبت به کارایی که
میکنیم خوبه
حالا میخواستم ببینم چهجوری جلوی این
توهمو می به نظر شما میشه گرفت مثلاً ما
این توهم بدبختیو داریم یه حالت خوشبینی
هم داریم یعنی احساس خوشبینی نسبت به
آینده تو ایرانیا ما خیلی زیاد هست این د
تا دست در دست هم یه جورایی باعث شده که
ما خیلی خودمونو به آب و آتیش بزنیم حالا
خواستم نظر شما رو ببینم
بله
بله حسن جان ممنونم
به نکته خوبی اشاره کردی ولی توضیحش باز
چون به د تا ذهنیت ربط داره برای ما خیلی
سخت میشه یعنی من پریشب هدایت میخوندم این
هدایت در ایران معروف شده به رماننویسلیست
و آثارشم همچین چیزی رو القا میکنه دیگه
یه آدم بدبینه زمین زمان بدیرا میگه به
دنیا بی بسیار بدگمانه
و اون رو که تشبیه میکنن مثلاً به کافکا
ها یا به نویسندگان نهیلیست دیگه
و نگاه کنید به این هر نوعی که کلمه
نیهیلیزم به کار میره تو ایران مخصوصا توی
زبان این دارو دسته
فردیدیها و نمیدونم آقای
آقای عبدالکریمی که
به شکل نقل نباد کلمه رو به کار میبره
هیچ ربطی نداره به نیهزمی که تو اروپاست.
یعنی اون چیزی که در کافکا میگه و اون حسی
که نسبت به دنیا داره اون یک حس وجودیه.
چون وجودیه به نحو دیگری باهاش مقابله
میکنه. وقتی که شما در با آثار هدایتو
میخونید او از رسالت آدما از به اصطلاح
کثافت آدما از جنایتکار بودن آدما از
حکومت از ایناست که ناراضیه
یعنی وقتی که میگه دنیا کارش بده
یعنی منظورش
یک چیز فلسفی نیست درک فلسفی از دنیا
نداره درکی که کافکا داره یه درک عمیق
فلسفه فلسفیست که به یک سنت فلسفی و دینی
پیوند داره و در نتیجه نوع
چون یه چیز متفاوتیه طبیعتاً نوع مواجههش
بام متفاوته حالا بیایم سر همین بدبختی هم
همین طوره در ایران چون که ما نمیتونیم
مسائلمون رو به صورت وقتی مش تجدد اومد تو
ایرانم همین طور شد دیگه ما یهو یه شوک
شدیم یهو وحشت کردیم از وضعیتمون ولی
نتونستیم این وحشت و وضعیت خودمونو درست
بفهمیم در نتیجه هر چیز که بده نسبت میدیم
به یک چیز موهوم و هر چیزی که دوست داریم
نسبت میدیم باز به یه چیز موهومی که قراره
بیاد و بین دو موهوم اسیریم یه موهومی که
از گذشتهست یه م گذشتهای که موهومه و
آیندهای که موهومه و این اتفاقاً یکی از
ویژگیهای جنبشهای تودهایست که در قرن
بیستم به توتالیتاریسم انجام میده یه
کتابی هست به نام مرید راستین
مال اریک کوفر من یه بخششو براتون میخونم
میگه یک
جنبش تودهوار در مرحله آغازین خود از زمان
حال در برابر گذشته حمایت میکند. جنبش
میگه جنبش تودهوار نه فقط اکنون را پلید و
ناقابل تصویر میکند بلکه آمدانه به این
پریدی دامن میزند و الگویی ابوس سرکوبگر
و کسیل کننده از هسته فردی از آن میسازد
از هستی فردی از آن میسازد تفریح و آرامش
را بیارج میشمارد و زندگی را دشوار
انقلابی چهجوری شما انقلابی میشی انقلابی
میشی با یک چیز یه زهد خاصیه دیگه میگه یه
تقویه حال حاضر بدون بستن امید قطعی به
آینده بهتر نمیتواند از اصالت برخوردار
باشد. زیرا هرقدر هم که برشتی زمان خود
تأسف بخوریم اگر چشماندازهای آتی حاکی
ازامت بیشتر یا حتی استمرار اوضاع کنونی و
عدم تغییر باشد به طور اجتناب ناپذیری به
سوی سازش با شرایط موجود میرویم. یعنی
وقتی که شما انقدر وضعیت کنونیتو بد تصویر
کنی که قابل تحمل نباشه اما نتونی یک برون
رفت سنجیده عقلانی و قابل تحقق باش تصویر
کنی اونوقت دیگه هر چیز
مزخرفی رو به عنوان ابزار و به عنوان راه
حل بهش دست به اصطلاح
امید ببندی امیدهای جنبش تودهوار محصول
خشم شدید از وضعیت موجود و ناتوانی از
تغییرش و ناامیدی از آینده بهتر هست. در
نتیجه امیدهای اونها به یک چیزهای کاملاً
پوشالیکی معطوف میشه.
بعد میگه
همه جنبشهای تودهوار وضیت موجود را به
عنوان پیش درآمد نکبتوبار برای آینده
شکوهمند تقویه میکنن. اونوقت در این
شرایط نمیتونه چون به آینده بیاندیشه از
یک چیزی که در گذشته بوده برای خودش
آرمانشهر میسازه. این
فیلسوف لهستانی یک جامعه شناس لهستانی
زگمون بومین یک اصطلاحی داره دیگه
ریتروپیا ویتروپیا یعنی که ترکیبی از
اتوپیا و دسوپیاست اتوپیا یعنی آرمان شهری
که در آینده به وجود میاد دستوپیا یعنی
اون ویران شهری که وجود داره این انسان
خشمگین
توده تودهای انسانیست که وضعیت کنونی ش
براش غیر قابل تحمله اما از ساختن اتوپیا
ناتوانه در نتیجه آینده خودش رو اون آینده
رو که انتظار داره یک تصویر کاملاً
جعلی و تصویر خیالی از گذشته میسازه این
جریانها همه جنگیارانهای چیزن دیگه
ارتجاعین دیگه الان پوتین چیه پوتین میگه
برگردیم به عظمت روسیه سابق دیگه و جریان
همه جریان فاشیستی که الان هستن جریان
توتالیت اتوپیاشون برگشته سابقه یعنی
گذشته که وجود نداشته میشه اون آینده که
تو میخوای بهش الان وجود نداره و این یعنی
که شما از واقعیت جدا میشی دیگه یکی از به
اصطلاح شگردهایی که از واقعیت جدا بشی
اینه که تو ندونی چه گذشتهای داشتی وقتی
درکت از گذشته توهمی باشه طبیعتاً
نمیتونی خودتو در زمان حال درک بکنی یعنی
درکت از زمان حالم کاملاً توهمیه
ممنونم از پاسختون استاد ی یه مثالی هم به
ذهن من همیشه میرسه درباره یه شرایط ما
ایرانیا یه مقایسهایه ما مثل یه انسانی
میمونیم که حالا اینجا بهش میگن بنفیت
یعنی تو سیست تحت سیستم کمک حمایتی دولته
کار نمیکنه حالا به دلایل مختلف ما مثل
اون آدمیونیم که بنفیت داره میگیره اما
یه همسایهای داره مثلاً
حالا یه فراری داره و شرایط مالی خیلی
خوبی توی محله اینجوری زندگی میکنه. ما
فقط میخوایم این بنفیتو بگیریم بعد
به طور پیوستم همین طور فقط میبینیم یکی
میاد بهمون میگه که ببین داره این حق ما
رو میخوره. اینکه یه فراری داره یعنی
داره یه حق ما رو میخوره تو بنفیت داری
میگیری و حقت خیلی بیشتر ازی. ما یه
همچین شرایط این آدم بنفیتی رو داریم. بله
بله نه دقیقاً
دقیقاً مسلمونها مسلمون مسئله ایران
نیستا همه کشور کشوری عربی تو خاورمیانه
همین طور یعنی ثروتی داره عربستان سعودی
که اصلاً قابل تصور نیست کشورهای عربی در
خاورمیانه قادر به تأمین امنیت مستقل
خودشون نیستن همچنان برای امنیت خودشون
خودشون رو وابسته به غرب میدونن یعنی از
غرب انتظار دارن که غرب بیاد در خلیج فارس
و از امنیت اونها در برابر مثلاً ایران و
فلان اینا چیز کنه حمایت کنه ایران این
فاجعهست که کسی فکر کنه ایران یک کشور ملت
بسیار شکوهمندیه ولی برای وضعیت خودش از
یک دولتهای خارجی دریوزگی کنه و حتی به
جنگ اونها رو انتظار داشته باشه که بیان
کمکش کنن یعنی نمیدونه که اون چیزی که تو
میخوای بهش بری برسی اگر میخوای چی
میخوای بهش برسی میخوای به حقوق بشر
کرامت با آزادی میخوای دستش پیدا کنی اون
آزادیرو الان باید داشته باشی فکر میکنی
که من یه آزادی یه چیزیه که میشه حتی با
توپ وتانگم بهش رسید آزادی یعنی تو باور
داشته باشی که تو میتوانی بدون تقلید
بدون طاعت بتونه بردگی دیگران زندگی خود
سرنوشت خودتو به دست بگیری اگر تو منتقد
نباشی به حاکم حاکمیت خودت بر خودت چطور
میتونی انتظار داشته باشی که یه کسی برا
تو آزادی بیاره؟ آزادی آزادی چیزی نیست که
برا کسی ببرن آزادی که کالای صادرات و
واردات نیست اون اتفاقی که در غرب افتاد
در درون آدمها افتاد اون مشکلی هم که ما
الان داریم اینه که فکر میکنیم تمدن غرب
یعنی اسلحه و رفاه بیشتر فکر نمیکنیم که
این اسلحه و رفاه بیشتر محصول یه
انقلابیست درون اون آدمها اون انقلاب چون
نمیدیدیم و هنوزم نمیبینیم یعنی ما ج به
راه به جهان ایدهها که نداریم. ما
نمیدونستیم که این اتفاقاتی که در
به اصطلاح اروپا افتاده این محصول چیز
هست. محصول اون شک کردن دکارته
همه اون شک کردن دکارتی که موجب میشه که
دولتها عوض بشن نوع نگاه بشر به خاطر
همینم هر موقع به ایرانیها میگه آقا این
عمل نیازمند نظریهست میگه در اروپا در
انقلاب فرانسه همه دکارت خونده بودن بله
منتها اون این نکته هم خوب شد که یادم
اومد وقتی که ما از آموزش مدنی حرف
میزنیم
تصور عمومی این هست که یک علمی هست به شما
یاد میده چهجور از شهر جمهوری اسلامی رها
بشین مثلا کارای چریکی یاد میده مثلاً
اینیه همچین چیزی تو ذهنشونه نه آموزش
مدنی یعنی که آموزش
اندیشیدن مستقل و آموزش
یادگیر سازو کارهایی که شما رو فریب میدن
این همه چیز در ذهنه یعنی به شما یاد میدن
خودت فکر کنی خودت عمل کنی کسی نمیتونه
به جای شما عمل کنه نا نیابتی نیست اصلاً
نظام آموزشی غرب اگر دموکراتیکه به خاطر
این نیست که نظریههای بزرگانو توش درس
میدن که به خاطر اینکه از ابتدا از طفولیت
به بچهها جوری رف رفتار میکنن جوری
باهاشون به اصطلاح
زندگی رو یاد میدن که خودشون تصمیم
میگیرن بدونن که خودشون مسئول عملشون
هستن. یعنی ما در نظام دموکراتیک و آدمها
یاد نمیدیم که چه بکنن. به اونها یاد
میدیم که خودشون تصمیم بگیرن چه بکنن و
این چیزی نیست. یعنی کهه نیازمند زمان
زیادی نیست. میگن آقا ما ۵۰ سال وایستیم
که جمهوری اسلامی بره. نه ۵۰ ساله لازم
نیست جمهوری اسلامی بره. شما الان میتونی
دموکرات باشی. الان میتونی آزاد بشی. از
لحظهای که تصمیم گرفتی که بدونی که
بزرگترین فریبها، بزرگترین بدبختیها از
درون خود ذهن انسان میاد، کانت یعنی کانتی
داری عمل میکنی. اگر بدونی که هیچ کدوم
از نظریههای تو
قابل این
انقدر حقیقت نداره که در برابر نقدهای
دیگران از او دفاع بکنی. اگر بدونی که
نظریههای تو بایت، ذهن تو بایت ارتباط
نداره، تو کانتی فکر کردی. ما به آدمها
روش فکر کردنو یاد میدیم. آموزش مدنی
آموزش روش فکر کردنه مثل همه چیز دیگه.
بنابراین یه چیزیست که این چون که مربوط
به به اصطلاح توپ و تانک نبوده چیزی بود
نبوده که ایرانیا بفهمن. به همین دلیل اول
ما مجلس قانون اساسی درست کردیم در حالی
که اصلاً هیچکس نمیشه قانون اساسی چی هست
شما تمام این نوشتههای مشروط دوره مشروطه
رو که میبینی از کسروی دیگران همه از هم
میپرسن مش چیه آخرش یعنی به عنوان یک
به اصطلاح دستگاه مادی وارد شد ما اول
مجلس درست کردیم اول نمیدونم حتی در مورد
ایدئولوژیها هم همین طوره
در ایران کمونیسم اول رواج پیدا کرد. حزب
توده اول به وجود آمد
بعد از که به اصطلاح از بین رفت شروع کردن
ترجمه کتابای مارکس یعنی ک خود کلمات
تبدیل میشد به انگار اینا یه تأثیر جادویی
دارن انگار اگه من بگم من ضد جمهوری
اسلامیا میشم ضد جمهوری اسلامی میشم
دموکرات و این اتفاقی میفته در خارج نه
اینکه اینا رو بفهمیم عوض میشه شرایط
میگن راه حل شما چیه قراره که شما فکر فکر
بکنید. راهحل فکر کردنه. فکر کردن اینه که
خودت راهحل رو به به اصطلاح جستجو بکنی و
بعد اگر شما معتقد باشی که مردم همه
فهمیدن این به این معناست که مردم دیگه
نیاز به فکر کردن ندارن دیگه. این حرف
خوبی نیست اصلاً اصلاً چیز خوبی نیست شما
بگین که من میدونم من میدونم مال
انسانیست که پیش از اصل مدرن زندگی میکرد
و درست وقتی که گفت من نمیدونم مدرن شد.
مدرنیته ندانستنه مدرنیته یقین داشتن به
خطا کردن آدماست نترسیدن از خطا کردنه
دانستن اینه که تا مدام به خاطر اینکه خطا
انسانها خطا میکنن نیازمند همدیگه هستن
برای دیدن خطاهای خودشون تا زمانی که شما
غیر در سیاست درست داری غیر کپرنیکی فکر
میکنی یعنی فکر میکنی که این زمینی که
ثابته و خورشیدی که میتابه نه اینطور
نیست در نظامهای استبدادی دادی تو در به
وجود آوردن اون نظام نقشی نداشتی در از
بین بردنشم نقشی نداشتی ولی در
دموکراسیها تو باید در لحظه لحظه نفس
کشیدن اون دموکراسی نقش داشته باشی وگرنه
اون میمیره و و دموکراسی یعنی سیاسی شدن
یکایک آدمها یعنی یکایک آدمها رهبرن
یکایک آدمها به به تناسب رهبری جامعه رو
به عهده دارن یعنی در تعیین سرنوشتشون
و در حل مشکلاتشون تشخیص مشکلاتشون
تأثیرگذارن خب اگر همچین تأثیری رو نداشته
باشه ما همش میگیم که
ما چرا به این وض افتادیم خب در اولش که
عربا یه ۱۴۰۰ سال که عربا تقصیر عرباست
بعدش تقصیر غربیاست ا به اصطلاح اجانب و
نمیدونم توطعهها و فلان بعدشم که تقصیر
آخونداست یعنی شما هیچ موقع نمیتونی
مشکلتو حل کنی اگه فکر کنید که همیشه یک
نیروی
به اصطلاح جادویی هست که زندگی تو رو تباه
کرده مطمئن باش که در آینده هم او از روی
نخواهد
بسیار ممنونم امیدوارم که سلطتونم بهتر
شده باشه جناب خلک
ممنونم متشکرم
بله خیلی ممنون آقای اسماعیل بفر
خب منم سلام و درود دارم خدمت دوستان جناب
خجی ممنون از این بحثهای نظری و بحثهای
نظری رو میذارید فقط اشکالی که ایجاد
میکنه اینه که اگر این پترن و گستره این
بحث رو دوستانی درک نکنن و اونوقت بخوان
هم نتیجه عملی کاربردی برای امروز بگیرن
اونوقت سخت میشه یه سری این سؤالاتی که
برخی دوستان میکنن از همین جاها میاد من
برای اینکه
صحبتمو زیاد طولانی نکنم سه تا مطلبو
کوتاه میخوام بگم یکی مسئله سستینر نبودن
دموکراسیه یعنی دموکراسی خودش رو و ادامش
رو تضمین نمیکنه این به خاطر ویژگیهای
دموکراسیه من فکر میکنم بیشتر و بیشتر ما
باید اینو توضیح بدیم که آقایون خانمها
دموکراسی راحت نیست اون چیزی که ساده است
دیکتاتوریه دیکتاتوری از بالا به پایین یک
فرمان میده هر کسی هم که مخالف بود گردنشو
میزنن بنابراین
میتونه تند باشه، میتونه سریع باشه و
بنا میتونه راحت باشه. اون چیزی که فدا
میشه رشد آدمهاست،
عقلگراییست،
مشورت هست، شفافیت هست و پاسخگویی و
غیره. اینه که ما خودمونو آماده کنیم برای
اینکه دموکرات اگر میخواهیم باشیم و
سیستم دموکراسی میخوایم داشته باشیم
میدونیم که هر تصمیمی و نیاز به گفتگو
داره نیاز به پذیرش هویتها داره نیاز به
پذیرش تل پذیرش تفاوت به معنای ارزش داره
این یه مسئله بود که میخواستم صحبت کنم
که سخت بودن دموکراسیه
یکی دیگه
سیستم سیاسی که در هر جامعه هست به شکلی
نشان دهنده پتانسیل اون جامعه است. این
دوستان وقتی که بحثهایی بود گاهی میگفتیم
که احمدینژاد از دل اون جامعه بیرون
اومده. جامعهای که احمدینژادو تولید
میکنه این خطر هست و این پتانسیلو داره
که احمدیننژادهای دیگه تولید کنه. این
اونجاییست که در واقع ما رو به اندیشه
باید وابداره. و ما چیکار کنیم که احمدی
نژادهایی در جامعهمون تولید نشه؟ بحثی که
شما داشتید در مورد کانت یکی از دوستان
پایین اعتراض کردن که آیا همه اروپا کانت
رو خونده بودن؟ نه دوستان به این معنی
نیست که در آموزش عمومی همه رفته بودن
کلاس و کتابهای کانت رو خونده بودن به
این معنیست بود که پیشتازان جامعه اون
نظریه تئوریک کانت رو درک کردن و توسعه
دادن این اندیشه سیاسی رو و مردم یاد
گرفتن که این اصل رو اگر شک میکنی هستی
اگر فکر میکنی هستید و این نتیجه عملی از
اون اندیشه منجر به این شد که اون جامعه
بتونه توسعه پیدا کنه. ما این اصل رو
داشته باشیم و حالا میخوام بخش سوم
صحبتمو که سؤالمم هست اینجا بیارم. اینکه
اگر ما اندیشه میکنیم هستیم اگر جامعه ما
بره بر اساس اینکه با فکر قدم برداره
میتونه به دموکراسی برسه. حالا روی
فاشیسم رو نگاه کنیم. جناب خدی من خواهشم
اینه که یک تعریف بسیار ساده برای اینکه
افراد فاشیسم رو بشناسن مثل همون تعریفی
که مثلاً فلینی داد که فاشیسم یک ابزاره و
به معنی اینه که من به زور بر حقم یکی دو
جمله بگید به خاطر اینکه هموطن ما وقتی که
میگن که اندیشهای رو فاشیست عنوان میکنن
به راحتی بتونه تشخیص بده و ویژگی گی
فاشیست رو هم ما هرچی بیشتر و بیشتر صحبت
کنیم میتونیم در واقع در توسعه سیاسی
جامعهمون از اون استفاده کنیم به خاطر
اینکه اون خطری که امروز جامعه ما رو
تهدید میکنه به نظر من فاشیسمه و ولی اگر
مردم ویژگیهای فاشیسم رو بهش بشناسن
اونوقت اگر فاشیست حتی از انتخابات بیرون
بیاد تشخیصش میدن حتی اگر لباس انقلاب
انقلابی یا ملی بپوشه تشخیصش میدن و
فاشیست رو با رفتارش بشناسن همه جملات
کوتاهی که میگه فقط ۱۰۰ یا ما این کارو
میکنیم یا کبیر و غیره اینها نشان دهنده
دیکتاتوری نشان دهنده مطلقگرایی و نشان
دهنده فاشیسمه من خواهشم اینه که این بخشو
به خاطر اهمیتش ساده سازی کنید تا بتونن
همه از این ویژگیها رو بتونن در واقع و
این نشانهها رو نگاه کنن و تشخیص بدن که
وقتی میگیم که جامعه رو به سمت فاشیسم
میبرن چطور حتی آرنت رو در واقع میان
سواستفاده میکنن آن آرنتو و تفکراتشو
میخواهن نشان بدهند که ما هم از اون
دیدگاه استفاده میکنیم در صورتی که
دقیقاً خلاف اون دارن پیش میرن در مورد
رسانههام یه بحثی شاید یه وقتی باشه
بیشتر بکنید که انقلابات در قرون قدیم با
کودتا حتی قرون معاصر با کودتاهای نظامی و
غیره پیش میرفت. امروز به دلیل تغییراتی
که در بستر جوامع تکنولوژی و غیره پیش
اومده امروز کودتاها به اون شکل فیزیکی
نیست به شکل تغییر شکل افکار عمومیست تا
بتونن بر اساس اون در واقع سیستمهای
خودشونو بیارن حاکم کنن یعنی اون کودتای
نظامی ۳۲ امروز میستونه به شکل کودتای
نظامی رسانهای ۱۴۰۴
شکل میگیره ممنونم از بحثاتون و مرسی گوش
میکنید
بله من یه دورهای رو به زودی برگزار
میکنم درباره فلسفه دیجیتال که هدفش در
حقیقت کمک به آموزش سواد دیجیتال و تفکر
انتقادی هست و اینکه ما اینترنت رو چگونه
بفهمیم چگونه به کار ببریم چه پیامدهایی
برای او از نظر فردی و اجتماعی و جهانی
انتظار داشته باشیم چه چالشهایی هست برای
ایرانیها چالشهایش بیشتره یعنی مضاعفه
به خاطر اینکه
تکنولوژی دیجیتال بر اساس روح علمی به
وجود آمده و بر اساس روح علمی قابل فهمه
ولی همین که شما میگید که طرف میگه کانتو
خوندی درست تصور سنتی داره از
جهان به خاطر که فکر میکنه که جهان با
خواند دهها با یک علم حقیقی ساخته میشه.
میگم که مدرنیتم اینطوری مثل مذهب آوردن
دیگه. فکر کردن یه عقائست که این عقائد
حقیقت دارن و عقاعد قبلی رو منسخ میکنن.
بنابراین برای ما لزوماً جهان بهتری
میسازن. مدرنیته یه تجربه زندگیه. یعنی
یه جور عملکرد. کانت مجموعه نظریات نیست.
کانت یک نوع زندگی کردنه و اونجور شما
زندگی کنید کانت زندگی کردید. این برای ما
خیلی فهمش سخته من سعی میکنم تو اون جلسه
توضیح بدم
چند تا کتابم الان معرفی میکنم یه ج تکه
هم از هانرت میخونم از کتاب خشونتش چون
دیر هم شده عذر میخوام که جلسه رو هرچه
زودتر به پایان ببریم شاید کمتر من
دوستانو ملول کنم
ساده اگر بدید ممنون میشه
آها برای اونم چشم
میگه که
دستورهای کتابی دائر بر اینکه چگونه باید
از مرحله مخالفت تا توطعه و از مقاومت تا
قیام مسلحانه گام به گام پیشرفت و انقلاب
کرد همه مبتنی بر این تصور خطاست که
انقلاب را میتوان به وجود آورد در مسافی
که خشونت در برابر خشونت قرار میگیرد در
مسافی که خشونت در برابر خشونت قرار
میگیرد. حکومت همیشه دارای برتری مطلق
است. ولی این برتری تا هنگامی دوا میبدار
قدرت حکومت دست نخورده و سالم بماند. میگه
آها نارنگ میگه که خ اگر میبینید یه
حکومتی سرکوبگره مثل این ایران
اینترنشنال مرتب نگه که نام مشورتی از دست
داده از بین میره. این اگر هست یعنی یه
عدهای هستن که به اون باور دارن چون هیچ
حکومتی نمیتونه فقط و فقط با تکیه بر
ابزارهای
سرکوب دوام بیاره یعنی ابزارهای سرکوب
تنها و یگانه پشتوانه بقای این حکومت
نیستن اونچه که مایع تداوم میشه
این هست که یک عدهای با او باور دارن و
در حقیقت به تداوم او کمک میکنن. در
نتیجه شما اگر بخواین از بین ببرین اون
اتفاق اون نیرویی که میتونه در برابر
خشونت مقاومت بکنه نیروییست که بر اساس
اشتراک انسانها در آرمانها در باورها و
در نحوه زندگیشون به وجود میاد. بنابراین
یک رهبر دموکراتیک کسیست که با افراد
دموکراتیک در اون جامعه اشتراک نظری داره،
خویشاوندی نظری داره، ارتباط نظری داره. ی
رویاش برای آینده یک رویاست. این موجب
میشه که او رهبری بکنه بدون اینکه بر
اونها حکومت بکنه. یعنی در حقیقت کار تیم
لیدره.
سرگروهه. اینها در سرگروه همه از یک توان
به اصطلاح برابر برخوردارن. از نظر
اختیارات هم و شایستگی هم یه جورن. اما یک
نفر چون یه ذره بیشتره مدیریت میکنه. در
حقیقت. قرار نیست که شما به آدمها بگی
خوب چیه، بد چیه، نمیدونم این کارو بکن،
این کار باید آدمهایی باشن که به یک به
اصطلاح تصوری از موقعیتشون و به یک
آرمانهایی در آینده باور داشته باشن و
شما بخوای این به اصطلاح جامعهای رو که
در ذهنها به وجود آمده در عمل به وجود
بیارید. اون چیزی که در ذهنها نیست اون
به اصطلاح
شکافی که بین شما و باقی جامعه هست که
نمیتونه با زور و با حمایت خارجی پر بشه
این یک نکته نکته دیگر
در مورد اینترنت و
شبکههای اجتماعی خب در از زمان بهار عربی
به این طرف خیلی میلیونها کتاب راجعش
نوشته شده و
به اصطلاح بحث شده و مدام بحث میشه ولی یه
کتاب هست که من چون تو ایران نیستم اطلاع
ندارم ولی یه کتاب هست که به دستم رسیده
به نظرم خیلی کتاب خوبیه آقای مانوئل
کاستلز
یکی از
دانشمندان سیاسیست که اساساً زمینه مطالعه
و تحقیقش تأثیر رسانههای اجتماعی بر
جنبشهای اجتماعیست
جنبشهای اجتماعی و سیاسیست و با گروهی از
همکارانش پروژههای مشترکی رو در کشورهای
های مختلف انجام میدن یه کتابی داره به
نام شبکههای خشم و امید جنبشهای اجتماعی
در عصر اینترنت ترجمه مست مجتبی قلیپور و
انتشارات مرکز این خیلی به صورت کاملاً
علمی و تحقیقات میدانی نشون میده که در
کشورهای مثل مصر و کشورهای دیگه که از
شبکههای اجتماعی استفاده شده برای
جنبشهاشون
چه دستاوردهایی داشتن چه شکست داشتن و چرا
و این میتونه خیلی کمک بکنه به ما در مورد
فاشیسم اون چیزی که ما فاشیسم میگیم یعنی
یه نوع نظام خاصی که میتونه
در ظاهر متفاوتی داشته باشه میتونه چپ
باشه راست باشه مذهبی باشه غیر مذهبی باشه
ویژگیهای
به اصطلاح مهمش چند این چند تاست یکی یکی
این کتاب که من براتون میخونم از روش این
ویژگی رو میگم اسمش هست ها فش ب فکر کنم
در ایران ترجمه شده
استبداد چگونه عمل میکند یه همچین چیزی من
نمیدونم یادم ولی ترجمه شده این کتاب
ویژگی اول این هست که میستیک پس میسازن
یعنی یک گذشته افسانهای میسازن و اون
گذشته افسانهای کاملاً ساخته شده نه برای
اینکه شما گذشته رو بشناسید برای اینکه
شما گذشته
از گذشته رو کاملاً
تاریک بشه و و به جای او به آیندهای امید
ببندید که اونها میخوان شما رو ببرن. در
حقیقت اون گذشته اسطورهای جای اون آینده
آرمانشهر
واقعی رو گرفته. مفصلم توضیح میده.
به اصطلاح نشانه دوم یا عنصر دوم
پروپاگانست. در پروپاگاندا قصد بر این هست
که شما
بیهوش بشید. پروپاگاندا قرارش این نیست که
شما رو به کاری به چیزی ایمان بیارید.
قرار نیست که مثلاً در ایران شما پروپاگان
کارش این نیست که شما همتون بشید سرباز
جانبر آقای خامنهای نه پروپاگان کاری که
میکنه اینه که شما رو
سرگردان کنه نفهمید چی چی داره میگذاره
شما اگر و جامعه بر اثر پروپاگان
درکشو از وضعیت خودش از دست میده مثلاً در
ایران تصور کنیم که این شبکهها رو که گوش
میکنیم هر کی یه چیزی میگه خب و هر کسی
هم یه دونه از اینا رو گوش میکنه. میای
تو خیابون جهان برای هزار جوره. یعنی یه
جامعهایست که جهانش بسیار تجزیه شده به
دلیل اینکه این پروپاگان واقعیتو که بهش
نمیگه که چیزی رو میگه که او دوست داره
واقعیت بنامه جایگزین واقعیت بکنه و
به اصطلاح ویژگی سومش انت اینتلکچوال
بودن.
به بحث علمی، پژوهش علمی، گفتگوی علمی روی
خوش نشون نمیده و مسخره میکنه، سرکوب
میکنه، تهدیدی برای خودش میشمده.
آنریالیتی همه ابزارهای
به اصطلاح در دستشو به کار میبره تا شما
رو از واقعیت جدا بکنه. از واقعیت جدا
کردن الان بسیار راحته دیگه. با تکنولوژی
دیجیتال انسانها به راحتی میتونن مرز
بین جهان واقعی و جهان مجازی رو از دست
بدن و در حقیقت جوری عمل بکنن در واقعیت
که
به نتایج خیلی خطرناکی بیانجام
هایرکی میگه که در سلسله مراتب یه سلسله
مراتب میسازه که شما باید بپذیریش این آقا
شاهه دیگه اون آقا اونه دیگه مگه م کی
اصلاً شکی میشه کرد اون امامه دیگه
ویکتیم هود مدام خودشو قربانی میدونه و
مدام قربانی بودن رو برجسته میکنه و
قربانی بودن رو عاملی موجه برای هرچی که
انجام میده قرار میده
لا اردر به قانون و نظم پایبند همونطور که
گفتم
و نکتههای دیگه این کتابهم کتاب خوبیه و
نویسندهش چند تا کتاب دیگه هم در این
زمینه منتشر کرده
جدای از این
جلسات اون دوره رم من به زودی اعلام میکنم
و دوستان میتونن اگه خواستن درش شرکت کنن
یک کتاب دیگه هم هست که تازه درآمده اسمش
هست
و این
به اصطلاح جریان های جدیدی که هویتها
هستند
و همین راستی افراطی یکی از نمونههاش
دیگه ما برمیگردیم به ایران و ایرانمون
فلان و ایران که یه ایران جدیدی ساختن که
در حقیقت با
اون
برنامه سیاسیشون
به اصطلاح هماهنگ باشه و در حقیقت آقای
پهلوی قراره ایرانو به ما برگردونه ما
باید ایران گرا بشیم تو ایرانی که کاملاً
ساخته کارخانه آقای پهلویست
و این اتفاق در
جهان امروز یعنی هویتسازی
خیلی آسان شده به دلیل رسانه شما به راحتی
میتونی وقتی هوادار تیم فلان هستی میشه
عضو جامعه مجازی ولی برای اینکه هوادار
فلان تیم هستی در انگلستان کشته کشته م رخ
میده یعنی هویتهایی که یعنی این تأثیر
رسانهست دیگه. رسانهها میتونن
هویتهایی براتون بسازن که واقعیت ندارن
ولی تو حاضر باشی جان خودتو براش از دست
بدی.
یه کتاب مفصل و واقعا کاربردی و خوب هستش
هست امپرز نیونتی
برهنگی تازه امپراتور هم داستان که همه
میدونینزمال
بازگشت اقتدارگرایی و
حرزگی دیجیتال یعنی حالا هرزگی به این
معنا که اجازه فکر کردن به شما نمیده دیگه
یعنی برنامهها سیاست یا تصاویر سیاسی که
پرنوگرافیک هستن
شباهتشون با پرنوگرافی اینه که شما نه
برای اینکه چیزی رو ببینی از چیزی آگاه
بشی نه شما این تلویزیونو نگاه میکنی گوش
میدی به خاطر اینکه دقیقاً میدونی چی میگه
و میخوای همونی که میخواد ب میخوای بگه
بگه یعنی شما برای اطلاع از چیزی که ندان
دانسته سراغش نمیره. همون طور که در
پرنوگرافی کسی که مصرف میکنه میدونه که
این از لحظه اول تا لحظه آخر چی میگذره.
همونو هم بهش میده. با هیچ حاشیه و
اضافهای هم نداره. در ایران اینترنشنال
چیزی گفته میشه که مخاطبش میخواد و اینجا
رسانههای کلاً راست رادیکال اینطورن
دیگه. فاکس نیوزم همین طوره. کسی که فاکس
نیوز میبینه که اون نمیخواد ببینه اخبار
چی میگن. گفت او نگاه میکنه و انتخاب
کرده فاکسیزو برای اینکه اونچه که اون
میخواد میگن در نتیجه رسانهها به شدت
حساسن که مخاطبشونو از دست ندن یا همش
ایران اینترنشنال مرتب میگه که به مردم
داره بهشون میگه که گذشتتون چی بود الان
چه خبره و آیندهتون چه خواهد بود بعد میگه
ما این ما صدای شما هستیم مرتب با آدمها
القا میکنه که اون که میگه خواسته
آدمهاست آدمها در نتیجه گوش میدن به
خاطر اینکه فکر میکنن صداشونه و به این
ترتیب
کاملاً مسخ میشن و به اصطلاح با خود
بیگانه یک نکته مهم دیگری که میخواستم بگم
در مورد
در مورد اینکه
یادم رفت حالا دیگه مهم نیست
و نشانههاش
من گفتم گفت عرض کرد او که گفتن آقای تا
نه من فکر کردم که آقای تو فرصت باقیده که
آقای خلیجی حالا یادشون رفت از دوستان
دیگه هم
سؤلاشونو مطرح کنن تا در ادامه روم بتونیم
بیشتر استفاده کنیم از آقای خارجی آقای
دیالکتیک بفرما
درود به جناب خل وش بابک و بقیه شنوندگان
آقای خلجی امیدوارم که حالتون خوب شده
باشه.
میخواستم فقط این سؤالو ازتون بپرسم که
این دوره انسان زبان ارتباط کی ادامه پیدا
میکنه؟
من به زودی
فکر میکنم از هفته دیگه یا ۱۰ روز دیگه
بگذارم ولی به زودی
اطلاعیشو توی هم صفحه خودم قرار خواهم.
بودید که یه کانال تلگرامم میذارید که
منابع بله نه تدامه میسازمش بالا
اون اون جلسات خ باید ثبت نام کرد اون
جلسات باید ثبتنام کرد جلسه عمومی نیست
ولی من در همین بحث زبان و انسان دارم
توضیح دارم میدم و خیلی نکتههایی رو که
مربوط به به شناخت رسانه هم کمک میکنم
بسیار خب
پس با ایمیل آقای خرجی
ارتباط برقرار کنید تا دیتیلو براتون
ارسال ک آقای مشتا بفرماید
سلام جنا خرجی وقتتون بخیر
شکتون خوب باشه من سریع سعی میکنم صحبتمو
بگم خسته شدین زیاد وقتتونو نمیگیرم
ببینید من بیشتر از یک سال و نیم که
صحبتهای شما رو گوش میدم تو یوتیوب من
امشبم فقط کلابس نصب کردم که میخواستم یه
چیزی از خدمتتون بپرسم
ببینید من انتهای ۱۰ ۷۰ به دنیا اومدم و
این حرفای صحبتهای اولتون که راجع به سنتی
بودن جامعه ما زدینو کاملاً درک میکنم
چون دارم تو ایران زندگی میکنم و میفهمم
که اوکی ۸۸ بوده ۹۸ بوده ۴۱ بوده همه اینا
تو ذهن من یه چرخه باطلیه که هی ادامه
داره و عملاً به خاطر همون چیزایی که شما
فرمودین
نتیجهای به دست نمیاد از قبلش
درداشت من اینه که خب صحبتهای شما واسه
اینه که دیدگاهتونو به اشتراک بذارین
انتظار ندارم که یه راه حل مشخص بگید بگید
که این مسیر جواب میده
یه سوالی که از خدمتتون داشتم این بوده که
الان برای من که تو دهه ۲۰ زندگیم هستم تو
این کشور دارم زندگی میکنم آیا راهکار
واقعگرای واقعانهای دارید مثلاً اینکه
شما شاید تحصیلاتتون و شغلتون مطلعه و
تفکر و فکر کردن به اوضاع کشور و اینها
باشید. خب اما افراد معمولی حال حاضر
ایران مثل من که مثلاً شخلم معماری هست یا
دارم کار روزمرهمو انجام میدم یا به
صحبتهای شما گوش میدم
راهش چیه؟ این چیزایی که شما دارید
میفرمایید تقریباً درست هست و باهاشون
خیلی
منطقی حرفاتون خب ولی دارم فکر میکنم که
آیا این به عمر من که این کار خوبشه که
شما میفرمایید برای دهههای آینده میشه
آیا برای ۵۰ سال برای ۱۰۰ سال برای منه که
تو دهه ۲۰ زندگی هستم و در حال پیشرفت
هستم و الان باید عملاً هرچی که میتونم رو
درو بکنم آیا فرصتی هست برای پیشرفت آیا
راهکاری وجود داره
اگر منظورتون اینه که راهکاری وجود داشته
باشه که من بگم که مثلاً فرض کنید ما یک
نظام سیاسی و اجتماعی متفاوتی ایجاد بکنیم
همچین چیزی وجود نداره راهکار
واقعی شما میگید که من الان از این وضعیت
راضی نیستم و فکر میکنم عمرم چقدر می قد
میده و یعنی شما یه تصوری دارید از انسان
و از زندگی و از وضعیتتون اولین کاری که
میکنید در این تصوراتتون شک کنید. یعنی
اولین کاری که میکنید ببینید که آیا
واقعاً شما اونچه که در مورد وضعیت موجود
تصور میکنید درسته یا نه؟ ببینید دوست
عزیز مشکل طرز فکر ماست. ما ایرانیها
فکرمون برخلاف غربیا فکر سیستماتیک نیست.
یعنی چی؟ یعنی بین چیزها ارتباط برقرار
نمیکنه. یعنی مثلاً فرض کن اگر یک نفر مثل
خامنهای در کشور هست در جامعه ما هست در
تاریخ ما هست فکر میکنیم که این آدم بدی
بوده و خودش ما هم که بد نیستیم ولی فکر
سیستماتیک یعنی که میگه جامعه به این دلیل
اساساً جامعهست ما به این دلیل یک ملتی که
با همدیگه نه فقط در داشتن چیز مثلاً
تخت جمشید و نمیدونم چند تا مفاخر که بهش
فخر میکنیم یک ملت میشیم ما به خاطر
خصلتهای روحی به خاطر ساختار فکری به
خاطر طرز زندگیمون با هم یک جامعهایم
یعنی من وقتی یک عملی انجام میدم این عمل
با تو تمام تاریخ من ربط داره و نمیشه که
چون انسان یک موجود اجتماعیه اجتماعی بودن
انسان یعنی این یعنی انسان محصول جامعه و
محصول تاریخه خب اگر یه موقع شما در در
جامعهتون یک پدیده به اصطلاح ناخوشایندی
دیدین نمیتونین اونو جدا کنین از بقیه
جامعه و بگین به جامعه ربطی نداره و من
اونو تو زیر خاک پنهان میکنم و به بقیه
چیزام افتخار میکنم. من به فردوسی افتخار
میکنم اما مسئولیت خامنهای رو به عهده
نمیگیرم. چهجور میشه تو به فردوسی افتخار
کنی ولی خامنهای رو گردان نگیری؟
خامنهای از همون جامعهای آمده که
فردوسی. پس یه ربطی باید داشته باشه بین
اینها. تو باید بتونی
اون چیزی رو که مشکل میدونی مسئولیتشو به
عهده بگیری. به این معنا که بگیم من با
این جامعه در ساختارهای فکریم در سرنوشتم
در تاریخم در در اونچه که من رو من کرده
سهم دارم پس اگر عیبی هست قطعاً اون عیب
مال اون فرد نیست به تمام این سیستم
برمیگرده یعنی در تحلیل مشکلات همه چیز
رو به نیت آگاهانه افراد و به اصطلاح
گرایش اخلاقیشون نسبت ندیم یعنی نگیم اون
این کارو کرد چون آدم بدی بود. نه شما
برای اینکه کارها رو قضاوت بکنی باید
بدونی که جامعه و و چه انسان چه جامعه
کارش رو بر اثر به اصطلاح رانههای
درایوهایی انجام میده که اونها
غیرفردین. یعنی اون چیزی که جهان ما رو
میسازه اولاً غیر فردیه و ثانیاً
فرایندهای اجتماعی فراآیندهای غیر به
اصطلاح برنامهریزی شدن. یعنی اگر اینطور
نبود که اصلاً علوم انسانی برای چیه؟ علوم
انسانی برای اینکه به شما توضیح بده که
اونچه که در جامعه شما میگذره
به اصطلاح چه عواملی به وجودش آوردن و
چگونه میتونی تغییر بدی؟ عواملی که تو
نمیبینی وقتی که ما از روابط اقتصادی حرف
میزنیم وقتی از ناخودآگاه انسان حرف
میزنیم از یه چیزی حرف میزنیم که
نمیبینیم پس اون چیزایی که نمیبینیم و
اون چیزهایی که بین ما مشترک هست و اون
چیزهایی که پیوندهای خوب ما رو برقرار
میکنه همونها میتونه به فجایه بزرگی هم
بیانجامه یعنی در آلمان وقتی نازیسم به
وجود آمد یک ایدئولوژی وحشتناک با اون
توحش استثنایی خودش شما نمیتونین از کانت
جدا کنی بگی کانتش خوب بود اینش بد بود
ایرونیا اینطورین دیگه فرهنگ خوب ماهم
همش میگیم ما فرهنگ خودمونو داریم ولی از
تکنولوژی غرب استفاده میکنیم تکنولوژی
غرب با فرهنگش
در یک سیستمن تو نمیتونی مثل آقای
خامنهای فکر بکنی ولی تکنولوژی
هستهای رم تولید بکنی اون تکنولوژی محصول
یه نوع تفکر دیگهست پس متوجه بشیم که
اونچه که ما رو نجات میده ده توجه به
شیوهایست که چیزها شکل میگیرن و قضاوت
ما باید از قضاوت اخلاقی جدا بشه.
ایرانیها میدونیم که زرتشت اخلاقو به
بشریت هدیه کرد دیگه خیر و شر ساخت.
ایرانیا اسیر این دوگانه خیر و شرن. اگر
اون چیزها رو اینجور نبینی یعنی جدایی از
خیر و شهر فکر میکنی به عوامل غیراخلاقی
که در به وجود آمدن
اونچه که ما می زندگی میکنیم نقش دارن
اون عواملو اگه بشناسی اونوقت میتونی از
اون عوامل تغییر بدی چرا؟ بهخاطر اینکه ما
در علوم انسانی معتقدیم که همه چیز ساخته
تاریخ انسانیست. پس اگر ساخته انسانیست
یعنی تغییر میکنه و میتونی تو تغییر بدی
در تغییرش نقش داشته باشی. شما نمیتونی
شر رو از بین ببری. شما نمیتونی بدیها
رو از بین ببری. اگر به شما گفتن که ج چیز
خوبیه اونا رو ذهنیت دینیست که بهشت و
جهنم داره. اولین کار اینه که تو این
خوشبینی به این جهان که میشه این جهانو
بهشت کرد میشه همه آدما رو خوب کرد میشه
یه جامعه ساخت که کسی دیگه به کسی ظلم
نکنه این میتونه به هم رنج و هم رنج زدن
خود و رنج زدن دیگران بیانجامه اما میشه
شر رو به شکلی مهار کرد یعنی شما دموکراسی
برای چیه دموکراسی محصول بدگمانی
اصیل و غیر قابل
به اصطلاح زوال انسانها به بدی خودشون در
دموکراسی دموکراسی برای این درست میشه که
آدما باور دارن بدی آدمی در ذاتشه چون بدی
آدمی در ذاتشه پس نمیشه ی به یک آدم قدرت
داد این قدرت باید توزیع بشه و بعد برا
قدرت نظارت بشه در جوامع ماست که
اعتماد بر این هست که یه آدمای خوبن یا
آدمای بدن آدمای خوب کارای خوب میکنن
آدمای بد کارای بد میکنن و این جهان میشه
یه روزی ما میتونیم جامعه خوب بسازیم در
این جمهوری اسلامی همش میگن
برت چیه اسمش مسابقه دارن با غرب مسابقه
دارن تمدن ما یا ما گذشتمون بهتره این
حرفای واقعاً نمیخوام حرف بدی به کار برم
ولی آدمهایی که شاهنامهشناسن
آدمهایی که تم این همه عمرشو گذاشته بر
اساس این تصور که مدام داره میگه که ما
ایرانیها بهترین زبان دنیا رو بیم آخه
تصور کنید از کسروی گرفته تا کسدازی میگن
زبان فارسی بهترین زبان دنیاست
ما نداریم بهترین اگر ما وسوسه
زندگی به اصطلاح رها شدن از شر رو نتونیم
از خودمون دور کنیم اگر این تصور که میشه
دنیایی داشت که توش هیچ خطا و هیچ ودی
نباشه تصور که من خودم ممکنه که ممکن نیست
دست به خطایی بزنم یا اشتباهی رو مرتکب
بشم اینا تمام موانع به اصطلاح
تغییرن. شما اگر میخواید تغییر واقعی به
وجود بیاد باید کاملاً تصورتون راجع به
خودتون راجع به جامعه و راجع به شیوه که
میشه این جهان رو جای زیستن کرد و و حداقل
برای نسل آینده جهانی بیشتری بهتری بر جا
گذاشت رو اینا رو میتونید به اینا فکر
کنید. تمام زندگی به این فکر کنید به نظر
من هیچ زیاد نکردید
درسته ممنونم ازتون
بیشتر صحبتم یعنی سعی کردم گوش بدم
جوابتون ولی چیزی که تو ذهن من بود اون
آرامش
زندگی نرمالیه که دنبالش بودم تو این دهه
از زندگیم حالا شاید من باید بیشتر به
حرفاتون دقت کنم و دوباره گوش بدم که
منظورتون چی هست در آرامشی که دنبال
دقیقاً فکر کنید به اینکه آیا اون آرامشی
که دنبالش هستید آیا دستیافتنیه؟ چون
آرامشی که دستیافتنی نباشه مایع ناآرامیه
یعنی اگر شما دنبال آرامشی هستید که دست
توهمیه خیالیه تمام عمر رنجو خواهید برد
پس اگر یکی آرامشی در ذهن شما مایع رنجه
رهاش کنید چون اون تحقق پیدا نمیکنه
ببینید آرامش در پذی در زیستن با واقعیته
هر چقدر که شما با واقعیت زندگی واقعیتم
تلخهها واقعیت درست به این دلیل اهمیت
داره که تلخه و سیاهه ه یعنی چیزیست که
هست
ما انسان
هرگز از آغاز
تاریخ نتونسته باقیت کنار بیاد ولی دو راه
هست برای کنار آمدن بایت یکی پناه بردن
توهمه که انواع و اقسام خرافاتی که
میسازن و تصوراتی که آدم داره آدم راحت
جدا میکنه از واقعیت شما رو میبری در یه
عالمی که هر چقدر هرچی دلت بخواد میتونی
باشی یه راه پناه بردن به توهمه و یکی
دیگه تلاش برای تخیله.
تخیل یعنی در ذهن خودتون جهان رو تصور
کنید که کاملاً متفاوته با این جهانیست که
در هستید. اون جهانی که درش زندگی میکنید
اونوقت اون به شما امکان زندگی در این
جهان واقعیت میده. اما شما وقتی توهم
دارید
توهم یعنی که شما چیزی رو که واقعی نیست
واقعی میپندرید ولی تخیل درست برای این
هست که شما واقعیت رو میدونید و برای
اینکه واق تماستونو باقت از دست ندید تخیل
میکنید ادبیات ادیان نمیدونم هنر همه
اینها محصول تخیلن جامعه همین دموکراسی
نمیدونم دولت قانون همه اینا تخی آدمن
یعنی آدمها در وجود نداشته که آدمها در
ذهنشون ساختن و اون چیزی که در ذهن ساختن
جهانشونو بهتر کرده پس اگر فکر میکنید
چیزی میتونه
به اصطلاح گرهی باز بکنه وضعیتی بهتر بکنه
اون تخیل شماست یعنی اون چیزی که نیست اگر
از من راهحل میخوان یعنی من باید به شما
چیزی رو که هست بگم و این راهحل نخواهد
بود بنابراین تخیل سیاسی سرچشمه اصلی
تغییر سیاسیست الان همین آقای پهلوی اینا
تخیل ندارن که برگشته ب چیزی که بوده
اولاً فکر میکنن چیزی که بوده میشه
برگرده ثانی ما رو میخوان برگردونن به
واقعیت واقعیتی که اونا میگن کاملاً
موهومم هست
واقع تخیلمن
ممنونم جنا خلیجی لطف کردید خسته نباشید
زنده زنده باشید
سرتون درد آوردم لطف کرد
نه خواهش
بله خیلی ممنون از شما و حضور همه دوستان
در
اتاق امروز و دوستانی که روی استیج تشریف
آوردن و طرح سؤال کردن.
خب ادامه میدیم بحثها رو در روزهای آتی
از آقای خرجی تشکر میکنیم و امیدوارم که
به زودی خدمتشون برسیم
و
بحث رو دنبال لطفاً دنبال کنید
یوتیوب آقای خرجی رو و همچنین کانالهای
تلگرامی مربوطه رو آگاهی پیدا بکنیم از
بحثهایی که قرار هست در
جلسات دنبال آقای خالجی بفرمایید
ممنونم از شما از دوستان و برای هم وقت
خوش رو آرزو میکنم