عرض میکنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و
در کلاب هاوس. لطفاً بفرمایید که در
یوتیوب صدای منو میشنوین یا مشکلی اگر
هست به من بفرمایید.
در یوتیوب صدای من هست انور جان.
بله صدا درسته دار
بسیار خب
عنوان صحبت امروز
از خمینی در ماه تا تصویر شاهزاده پهلوی
در ماهواره است
من د تا کلمه عکس و تصویر رو
به کار بردم تا به یک مسئله مهمی که
کمتر بهش توجه میشه در حقیقت اشاره بکنم
واقعیت اینه که اونچه که الان داره در
ایران میگذره
به طور کافی و شایسته جدی گرفته نمیشه
یعنی بحرانی که ما درش قرار داریم بسیار
وخیمتر و نگران کننده تر از صرف حرف
بحران اقتصادی یا بحران سیاسی به مفهومیست
که ما به کار میبریم.
دلیلشم اینه که درکی که ما از جامعه داریم
و درکی که از سیاست داریم درک درستی نیست
و در نتیجه تمامی اون مفا به اصطلاح
کلماتیرو که به عنوان شعار به کار میبریم
مثل آزادی دموکراسی حقوق بشر نمیدونم
عدالت و اینور اصطلاحات
بیشتر اینها اینها تبدیل شدن به
وسیله برای جنگ و دعوا و مثل یک سلاح برای
مبارزه
بخشهای مختلف جامعه با همدیگه به کار
گرفته میشن نه به عنوان مفاهیمی که
نیازمند
به اصطلاح تفکر هستن مشکل سیاست در ایران
به
در جاهای دیگری سرچشمه داره و اگر به
سرچشمههای اون توجه نکنیم این تصویر
ناخوشایندی که امروز از جامعه ایران
میبینیم در آینده ناخوشایندتر خواهد شد.
ما از ابتدای ورود تجدد به ایران از آغاز
مشروطه
تلاشها و حتی جانفشانیهای بسیاری کردیم
برای استقرار قانون برای
تحقق دموکراسی برای از بین رفتن استبداد
ولی تجربه ۱۵۰ سال اخیر فقط یک سر نزولی
رو نشون میده یعنی نشون میده که ما نسبت
به دوران مشروطه خب از نظر اقتصادی توسعه
بیشتری پیدا کردیم از نظر نظامی و
تسلیحاتی ایران در وضعیت بسیار متفاوتی
قرار داره ولی
از نظر سیاسی ما به اون آرمانهایی که به
عنوان آزادی و عدالت و قانون
نام میبردیم به اون نه تنها به اونها
نرسیدیم که وضع بدتر شده یعنی وضعیت
استبداد در جامعه ایران روز به روزامت
بیشتری انجام میده و هر چقدر که ما
به به اصطلاح انقلابهای رادیکالتری دست
زدیم نتیجه معکوستر شده. حالا این من در
بحثهای زبان دیروزم اشاره کردم که
تلاشهای انقلابی برای اصلاح زبان یا
بازسازی زبان فارسی به جای اینکه به
سکولاریزاسیون زبان بیانجامه به مقدس کردن
زبان انجام میده این در مورد سیاستم هست
هر چقدر ما کارهای به اصطلاح
ناگهانی تر و زیر و زبر کننده تری انجام
دادیم و از خرابتر شده و اگر واقعاً کسانی
باشند حالا من نمیدونم در نسل من
تعدادشون چقدر ولی امیدوارم نسل آینده
نسلی که میاد این جدیت و این صداقت رو
داشته باشه که بخواد به شکل دیگری بهخامت
وضع ما و به انحط سراسری که ایرانیان بهش
دچار هستند نگاه بکنه
و به سراغ بنیادهای این بحران بره.
ما سیاست رو در ایران به شکل کاملاً
سنتی میفهمیم. یعنی به شکل حکومت کردن یک
عده بر عده دیگه و بدون اینکه ما نگران
مسائلی مثل قانون یا مشروعیت و اینور حرفا
باشیم. صرف اینکه یک نفر زور داره یا یک
عدهای زور دارن میتونن حاکم قبلی رو از
تخت به تخت حکومت پایین میکشن و خودشون
جای اون بنشینن تا اینکه یک آدمای
زورمندتری بیان و به سلسله اونها پایان
بدن.
سیاست برای ما وقتی میگم برای ما متأسفانه
برای
نخبگان ما برای کسانی که روشنفکر و به
اصطلاح پیشگامان تجدد سیاسی به شمار میرن
از ابتدا
یک امری بوده جدایی از اخلاق
جدایی از
و جدایی از حق و جدایی از زبان
و جدایی از
تفکر بنابراین ما وقتی که رفتیم اروپا و
در یک به اصطلاح سیر و سیاحت توریستی
دیدیم که وضع سیاسی اونجا متفاوت هست فکر
کردیم که با آوردن این کلمات و با ضرب و
زور عملی میشه ایران رو به شکل اروپا یک
جامعه امن و آزاد و آباد کرد این تصور فقط
محد محدود به ما نیست. این تصوریست که در
بین مسلمونها از ۱۵۰ سال پیش تقریباً به
این سو غالب هست. مسلمونها فکر میک در
برخورد با تجدد
خب پیش از هر چیز با قدرت نظامی و با سلطه
اقتصادی غرب تجدد رو شناختن و به همین
دلیل احساس تحقیر شدگی کردن. تجدد تجربه
تجدد برای ما یک تجربهما
و روانگزیدگی بود.
بعد فکر کردیم که یعنی با شکست
ایران در جنگ با روس که فهمیدیم
شمشیر و دوران شمشیر و نیزه گذشته و باید
به تسلیحات و جنگفزارهای
دیگری دست یافت. ما در این
دوران جدید فکر کردیم اگر ما بتونیم پول
زیاد به دست بیاریم و اگر بتونیم قدرت
نظامی به دست بیاریم میتونیم در شمار به
اصطلاح کشورهای توسعه یافته قرار بگیریم
میدونید که ایران و آقای خامنهای همیشه
شخص آقای خامنهای همیشه افتخار میکنه به
اینکه ایران از نظر نمیدونم هستهای از
ذره نمیدونم تکنولوژی فلان و فلان در صف
کشورهای اول دنیا هست. علم پرستی به مفهوم
توانایی عملی برای
دستیابی به سلطه
برای همه مسلمونها و کشورهای اسلامی
تبدیل به اولویت شد. محمد بن سلمان چند
سال پیش صحبت کرد و گفت که من میخوام در ۵
سال آینده کاری بکنم که خاورمیانه تبدیل
بشه به اروپای جدید. خب مسلمونها در قرن
بیستم به یک ثروت بادآوردهای مخصوصاً در
خاورمیانه دست پیدا کردن و اون نفت بوده و
این ثروت بادآورده موجب شد که حتی الان
میتونن در خیلی از جهات از اروپا جلوتر
باشن تابلوی داوینچی که گرونترین تابلو
نقاشی جهانه
الان در به اصطلاح در مالکیت آقای محمد بن
سلمانه یا نصف اروپا رو عربها دارن
میخرن.
پاکستان به عنوان یه کشور اسلامی بمب
هستهای اسلامی ساخت و الان کشورهای عربی
هم در خرید تسلیحات پیشرفته از غرب
خیلی سخاوتمندانه عمل میکنن. اما سؤال
اینه اگر
این جوامع اسلامی توانستند به ثروت
بادآورده و کلانی دست پیدا بکنن و از اون
طرف توانستن در ساخت تسلیحات نظامی و به
اصطلاح استراتژیهای
جنگی پیشرفت بکنن و حتی برای غرب یک تهدید
به شمار بیان.
چرا پس هنوز مدرن نشدن؟ چرا پس هنوز مثل
اروپا یا مثل غرب نشدن؟ این همه نقد
استعمار و این همه خود رو قربانی
ظلم و ستم غربیها
جلوه دادن.
آیا میتونه سرانجام به راه حلی بیانجامه
یا نه؟ چرا دموکراسی در
ایران
تبدیل شده به یک پروژهای که
روز به روز پیشبردش سختتر میشه؟ چیه
مشکل؟ مشکل ما برای اینکه تبدیل بشیم به
یک شهروند چیه؟ مشکل ما برای اینکه تبدیل
بشیم به یک عضو
دارای حق برابر و آزاد
برای زیستن چی هست؟ مشکل اصلی کجاست؟
خب یک کتابی هست که من به رسم معمول در
این جلسه هم چند تا کتاب معرفی میکنم که
دوستان
بحثها رو کاملتر پی بگیرن یه کتابی هست به
نام سرت
وست
یعنی گمشده در امر مقدس گمشده در تقدس
عنوان فرعیش اینه که چرا جهان اسلام
ثابت مانده راکد مانده این کتاب کتاب خیلی
خوبیست از این جهت که
سعی میکنه یک نقد ریشهای بکنه به وضعیت
جوامع اسلامی و توضیح بده که مشکل اصلی در
جهان ذهنی مسلمونها و حالا میتونیم بگیم
ایرانیهاست نه در بیرون و تا زمانی که
این ذهنیت
این اسلام مسلمونها تغییر نکنه نه تنها
اونها قادر به
به اصطلاح مشارکت در فرایند تمدنی نیستن
نخواهند بود که روز به روز وضعیتشون بدتر
میشه فراموش نکنید که در نیمه قرن بیستم
وقتی که استعمار کبابیش از کشورهای اسلامی
و سرزمینهای اسلامی رختبست و مبارزات
برای بیرون کردن
استعمار غربی به پایان رسید.
کسانی که قهرمان مبارزه با استعمار بودن
همین حافظ اسد در سوریه نمیدونم قذاافی در
لیبی و دیگران اینها حکومت رو به دست
گرفتن و
شرایطی رو در اون کشورها به وجود آوردن که
مردم حسرت دوران استعماررو ببرن. یعنی
استقلال ملی و حاکمیت ملی به اصطلاح در
گیومه هرگز به شکلگیری دولت مدرن
نیاجامید و به خودکامگیهای بسیار بدوی
منتهی شد.
در ایرانم خب در انقلاب ایران یکی از
شعارا استقلال و آزادی بود. مراد از
استقلال و آزادی هم استقلال و آزادی از
سلطه غرب.
غرب بود در حقیقت ولی
این
سیاست استقلال چرا ما رو روز به روز
بدبختتر کرد؟ چرا از خود ما در خانه ما
دشمنی رو به جون خود ما انداخت که از اون
دشمن اجنبی ما رو زخمیتر میکنه؟ این
کتاب توضیح میده. در حقیقت میگه که
مسئله مسلمونها مسئلهایست
شناختی، فکری و فرهنگی، روانی و اخلاقی
و وقتی که فکر میکنیم الان راجع به مسائل
ایران الان این وضعیتی که هست واقعاً باید
بپرسیم که درسته همه ما تقریباً میشه گفت
کمتر ایرانی هست که وضع کنونی رو مساعد
بدونه و تغییر سیاسی رو ضروری ندونه ه ولی
کمتر کسی هست که بپرسه دقیقاً منظورش از
تغییر سیاسی چی هست؟ یعنی چه اون کسانی که
به اصلاح میاندیشن چه کسانی که از انقلاب
دم میزنن چه کسانی که به به اصطلاح
تغییراتی در درون حکومت
فکر میکنن دقیقاً میخوان به کجا برسن
یعنی چه چیزی به وجود بیاد ما چه چیزی رو
تغییر بدیم در حقیقت چه چیزی جای
وضعیت موجودو بگیره
اگر صادق باشیم
و اگر جدی باشیم
و اگر
در حقیقت برای فهم این وضعیت اهمیت و
اولویت قائل باشیم خواهیم دید که در وحله
اول باید ببینیم که اونچه که ما واقعیت
موجود مینامیم چیه که میخوایم عوض بشه
چرا این واقعیت موجود
مدیریست که موجوده و نمیتونیم تغییرش
بدیم
خب پس باید بپرسیم از خودمون که آیا ما
واقعیت رو چنانکه واقعیست میبینیم آیا
مطمئن هستیم که ما واقعیت رو درک میکنیم
آیا مطمئن هستیم که تماس
حقیقی داریم با واقعیت یا اینکه
از
توهم زدگی خودمون
کاملاً
ناآگاه هستیم یعنی آیا واقعاً اطمینان
داریم که مرز بین توهم و واقعیتو
میشناسیم؟ آیا واقعاً به ابزارها و به
اصطلاح مهارتهایی برای تشخیص
توهم از واقعیت ما آشنا هستیم، مجهز هستیم
یا اینکه نه؟
برای ما اصلاً مسئله
این نیست که واقعیت چی هست به خاطر اینکه
از نظر ما ما واقعیتو میدونیم و همه چیز
هم همه چیزم برای ما روشن هست و هیچ شکی
هم نداریم که واقعیت اون چیزیست که ما
واقعیت الان میپنداریم
خب
اگر این به اصطلاح رویکرد اگر این اتیتیود
رو عوض نکنیم و به خودمون
بدبین نباشیم و دست از خوشبینی
به اصطلاح کاذب و کودکانه به توانایی ذهنی
و قدرت قضاوتمون
برنداریم ما روز به روز در گرداب عمیقتری
فرود خواهم رفت. مسئله اصلی اینه وظیفه ما
امروز به عنوان یک فرد ایرانی به عنوان یک
به اصطلاح عضوی از جامعه ایرانی وظیفه
اخلاقی و مسئولیت ملی و مدنی ما در وحله
اول اینه که از مکانیسمهای
گرفتار شدن به توهم باخبر بشیم بدونیم که
ما در چه جهانی به سر میبریم و این جهانی
که درش به سر میبریم و اصل که درش هستیم
چه به اصطلاح
ویژگیهایی داره که میتونه به شکل بسیار
پیچیدهای برای ما تو به اصطلاح
توهمزا باشه و میتونه ادراک ما رو از
واقعیت مختل کنه. یعنی ما در عصری به سر
میبریم که توانایی ما برای تشخیص واقعیت
بسیار ضعیفتر از گذشته است و امکان
توهم زدگی به شکل عجیب و غریبی
پیشرفته و پیچیده شده و روز به روز هم این
صنعت
توهمسازی در جهان ما رو به گسترش هست در
نتیجه حساسیت به توهم و
جدیت و تلاش صادقانه برای اینکه واقعیت رو
از توهم تشخیص بدیم اولین قدمیست که باید
برداریم
گرفتاری ما تا زمانی که نتونیم مطمئن
باشیم که اونچه که واقعیت میپنداریم و
میخوانیم واقعاً واقعیته گرفتاریهای ما
روز به روز افزایش پیدا میکنه. کنیم مثل
خوابگرد مستی خواهی بود که شبانه تلو تلو
میخوره و هر لحظه ممکنه در دام یا در
مقاکی ژرفتر از گذشته بیفته و به خطر
به اصطلاح مرگ
با خطر مرگ روبهرو بشه
مسئولیت تو به اصطلاح تشخیص مکانیسمهای
توهم خب ما در عصری هستیم که بهش میگن
عصر دیجیتال
یا بهش میگن عصر تصویر
که
تکنولوژی دیجیتال
یک انقلابی در حیات بشر در جهان انسانی به
وجود آورده که از هر تغییر و دگرگونی که
تاکنون رخ داده در تاریخ
بنیادی تره یعنی انقلاب دیجیتال مثل
انقلاب صنعتی یا مثل انقلابهای علمی سابق
نیست بلکه که به پیدایش یک تکنولوژی یا یک
ماشینی انجام میده که این ماشین با تمام
به اصطلاح ابزارها و ماشینهایی که تاکنون
بشر ساخته
تفاوت داره. مهمترین تفاوتی که تکنولوژی
دیجیتال داره این هست که به هیچ وجه
ابزاری در دست انسان نیست. مثلاً فرض کنید
تسلیحات کشتار جمعی مثل بمب هستهای خب
خیلی خطرناکه اما بمب هستهای برای اینکه
استفاده بشه نیازمند تصمیم و اراده
آگاهانه انسانها داره بدون اینکه
انسانها بخوان از اون استفاده بکنن با
هستی به خودی و خود فاجعه بار نخواهد بود
اما تکنولوژی دیجیتال
و به اصطلاح
تکنولوژی تصویر یک نوع ماشینی هست که خودش
تصمیم میگیره، خودش قضاوت میکنه، خودش
ایجنسی و عاملیت داره و در نتیجه میتونه
بر ذهن انسان کاملاً مسلط بشه و انسان رو
به سمتی که خودش میخواد ببره. به عبارت
دیگه ما یک ماشینی ساختیم. انسان یک
ماشینی ساخته که اون ماشین بر انسان سلطه
داره اگر انسان تلاش نکنه برای فهم
مکانیزمهایی که اون ماشین براش سلطه
میورزه کاملاً میتونه آزادی و آگاهی
خودش رو از دست بده اگر من
هر کاری که میکنم یا هر چیزی که
درک میکنم یا هر تصمیمی که میگیرم بدون
اینکه بدونم
با هوش به اصطلاح با هدایت و به اصطلاح
مدیریت هوش مصنوعی یا تکنولوژی دیجیتال
باشه این به این معناست که من کاملاً از
شناخت خودم از اینکه من که کی هستم و چه
میخوام و به آزادی خودم چگونه دست پیدا
بکنم محروم شدم پس آگاهی انسان و آزادی
انسان
سعادت انسان و سلامت انسان امروزه در
بیشترین موقعیت تهدیدآمیز در تاریخ بشر
قرار گرفت. خب این به این معناست که بشر
بیش از هر زمان دیگهای شکننده شده در
برابر
فریب خوردن. اون هم نه از انسانهای دیگه.
این دیگه آدمها نیستن که شما رو فریب
میدن. این دیگه
ایدهها و اندیشهها و نظریههای فلسفی و
سیاسی نیستن که شما رو به گمراهی
میکشونن. نه. یک ما شما با یک چیزی مواجه
هستید به نام ماشین که اون ماشین عقل شما
اراده شما احساس شما و ادراک شما رو از
خودتون و از جهان خودتون کاملاً تغییر
میده بدون اینکه شما ذرهای اون رو بتونید
احساس بکنید یعنی با
به طور به طور طبیعی به طور به اصطلاح
ناخودآگاه میتونه میتونه برا شما کاملاً
مسلط بشه و شما رو به بردگی بکشه.
در قرن بیستم یک نوع نظامهای استبدادی بد
به وجود آمد به نام توتالیتاریسم که
اینها با نظامهای استبدادی قبل متفاوت
بودن. در حقیقت بدترین نوع نظام استبدادی
و خشونتبارترین نوع خودکامگی رو به وجود
آوردن. توتالیاریزم یعنی که
میل به سلطه بر تمامیت
زندگی انسان یعنی در رژیمهای توتالیتر یا
یا ایدئولوژیهای توتالیتر اونها نمیخوان
بر شما حکومت کنن بلکه میخوان شما رو از
بین ببرن و یک انسان جدیدی خلق بکنن.
اونها میخوان در حقیقت همه چیز رو از
نوع و بر طبق میل خودشون خلق بکنن. درست
مثل یک کارخونه
صنعتی آدمها رو ببرن در این کارخونه مثل
در
ایران جوونها هستن که دماغشونو عمل
میکنن همه یه جور عمل میکنن و همه شکل
دماغشون یکی میشه در حقیقت نظامهای
توتالیتر خشون رو محق میدونن که کارخانه
آدمسازی بسازن. در نتیجه همه چیز باید از
و تغییر پیدا بکنه و مهمتر از همه چیز
خود انسانه. خب این نظامی توتالیتری
چهجوری به وجود آمدن؟ چرا قبلاً نبودن؟
چرا پیش از قرن بیستم ما نظامهایی
نداشتیم که به اتاق خواب شما به
خصوصیترین مسائل شما به حتی نوع فکر و به
اصطلاح تصمیم شما درباره مسائل فردیتون
دخالت بکنن و بخوان شما رو کاملاً تحت
سلطه مطلق خودشون میگرن چرا قبلاً نبود
توتالیتریزم محصول تکنولوژی ما دارنه
یعنی تکنولوژی مدرن بود که
به جایی رسید
که این نوع رژیمهای توتالیتر
توانستن به وجود بیان.
حالا این تکنولوژی یک طرف شما تکنولوژی
نظامی و به اصطلاح تسلیحاتی و صنعتی دارین
ولی مهمترین چیزی که یعنی مهمترین
تکنولوژی که به ظهور نظامهای توتالیتر
انجامید در حقیقت تکنولوژی ارتباطات و
رسانه بود. توده یعنی مجموعه
عظیمی از آدمهایی که فاقد فردیت هستن و
به صورت کاملاً غیر ارادی در
اسارت هیجانهای
به اصطلاح
بسیار خشن و شدید قرار دارن توده محصول
رسانه است یعنی رسانه و به ویژه رسانههای
تصویری
در قرن بیستم چیزی رو به وجود آوردن به
نام توده یعنی یک بازیگر سیاسی بازیگری در
جهان سیاست و میدان زندگی انسان که قبلاً
وجود نداشت قبلاً شما حکومتو داشتید
روحانیتو داشتید مردم عادی رو داشتید مردم
عادی هم چندان نقشی در تعیین سرنوشتشون
نداشتن نظامهای سیاسی
دگرگون میشدن اما عامل دگرگونیها ها به
اصطلاح
شاهان و حاکمان و اشراف و اینها بودن.
اما در قرن بیستم یک بازیگر سیاسی وارد
صحنه میشه به نام توده که بر تمامی
عوامل و بازیگران سیاسی پیشین غلبه
میکنه. یعنی این تودهست که نظام
توتالیاریسم رو ایجاد میکنه. حکومتهای
توتالیتریسم محصول جوامع توتالیتر هستن.
بنابراین وقتی از توتالیتاریسم حرف
میزنیم از استبداد حکومت حرف نمیزنیم از
یک نوع جامعه سخن میگیم که
پدید آورنده نظام قدرت
خاصیست این توتالیتاریزم محصول رسانه است
یعنی رسانه مخصوصاً رسانه تصویری
قدرتی داره در به اصطلاح دستکاری ی عواطف
و در تأثیرگذاری بر انسانها که مقاومت
ناپذیره و در نتیجه میتونه به شکلی کاملاً
اعجاز آمیز به شکلی کاملاً
استثنایی آدمها رو به سمت چیزی سوق بده
در قرن بیستم
در حقیقت اونچه که ما
پروپاگاندا مینامیم خب خب پروپاگاندا
میدونید که اصلش در کلیسا و در فکر کنم
قرن چهاردهم به وجود آمد اما پروپاگاندا
در قرن بیستم کاملاً ماهیت و کارکرد
متفاوتی داره در پروپاگاندای سنتی تلاش
میشد که شما رو به ایمان به عقائد خاصی
به اصطلاح وا دارن یا اگر شما عقائ خلاف
به اصطلاح رسمی دارید غیر رسمی دارید شما
رو در حقیقت برانند شما رو به حاشیه
برانند شما رو
به اصطلاح گمراه و
آدم
به اصطلاح مضره برای جامعه جلوه بدن
بنابراین مسئله این بود که شما یا باید
متقاعد بشید ایمان بیارید اعتقاد بیارید
به یک سری عقادی یا اینکه باید ترد بشید و
باید مثل یک به اصطلاح موجود اهریمنی با
شما برخورد بشه.
پروپاگاندای عصر مدرن که محصول رسانههای
تصویریست در وحله اول اصلاً به اعتقادات
شما کاری نداره. اصلاً نمیخواد شما رو
متقاعد بکنه به چیزی اصلاً نمیخواد با شما
استدلال بکنه. اون
به اصطلاح استدلال و اعتقاد کاری بود که
با واژهها با زبان کلمات ممکن میشد
اما پروپاگاندای
مدرن با تصویر در حقیقت تاثیر میگذاره
تصویر با کلمه
دو
به اصطلاح موجود کاملاً متفاوتن یعنی
مکانیزمی که کلمات تأثیر میگذاره بر مغز
شما و بر ذهن شما کاملاً متفاوته با
مکانیزمی که تصویر تأثیر میگذاره. شما در
کلمه وقتی که متنی رو میخونید در حقیقت
با خوندن اون متن شما صدای اون متن رو
درون خودتون میشنوید.
یعنی در حقیقت صدای کلمات درون شما پژواک
پیدا میکنه. بنابراین متن وقتی حتی خونده
میشه
نوع ادراک شما ادراک شنیداریست
و شما برای اینکه یه متنو بخونید کلمات
یکی یکی پشت سر هم میان. سطرها یکی یکی
پشت سر هم میان و برای خوندن یک متن بستگی
به به اصطلاح میزان حجم کلمات او شما یک
زمان خاصی رو باید سپری بکنید یعنی شما
نمیتونید یه کتابو در د دقیقه بخونید
باید این کتاب در مثلاً ۱۰ ساعت ۲۰ ساعت
خونده بشه در تصویر شما ادراکتون کاملاً
بصریست یعنی چی یعنی کهه شما در حقیقت
تبدیل میشید به شاهد عیلی گویی یک واقعیتی
رو یه رخدادی رو که داره در عالم واقعیت
رخ میده دارید میبینیدش
و این دیدن دیدید که میگن شنیدن کی بود
مانند دیدن این دیدن
تأثیری که بر ذهن شما میگذاره اولاً
تاثیریست دفعی ناگهانی و این تأثیر بر
اصطلاح
قدرت قضاوت عقلانی شما نیست بلکه که این
تأثیر بر روی عواطف و به اصطلاح احساسات
شماست. یعنی مثلاً وقتی شما میرید در
سینما و یه فیلمی رو میبینید که این فیلم
دراماتیکه شروع میکنید به گریه کردن و
اصلاً فکر نمیکنید که این این یک فیلمه و
اینا دارن بازی میکنن. از گریه کردن
شخصیت فیلم شما گریهتون میگیره. تأثیر
فیلم
و تأثیر تصویر و بعد خب در عصر به اصطلاح
رسانههای تصویری شما فقط تصویر نیست بلکه
صدا هم هست و بعد نوع به پروداکشن یا
تولید
تصویر به گونهایست که
تاثیرهای بسیار عمیق ناگهانی و نامحسوس بر
شما میگذار داره و به این ترتیب احساسات و
عواطف شما رو شکل میده در نتیجه بدون
اینکه با شما بحث بکنه بدون اینکه بخواد
با شما به اصطلاح وارد جدل و جدال اعتقادی
و فکری و ایدئولوژیک بشه شما رو به سمتی
که خودش میخواد میرونه یعنی چی؟ یعنی
درک شما رو از موقعیتی که هستید کاملاً
دگرگون میکنه. شما وقتی که تصویرو
میبینید
اگر شما سواد تصویری نداشته باشید اون
تصویر رو با واقعیت یکی میگیرید. یعنی
فکر میکنید که اونچه که تصویر نشون میده
اون چیزیست که در واقعیت داره میگذره. به
عبارت دیگه شما به خطا
به اصطلاح گمان میکنید که این تصویر
نمایش یک واقعیته. بازنمایی یک واقعیته.
بنابراین هیچ بدون هیچگونه تردیدی همون
طور که من الان این دیوار روبهرو میبینم
اون تصویر رو عین واقعیت و بازنمایی
واقعیت میبینید.
خب این باعث میشه که شما در تفا مرز بین
تصویر و واقعیت رو گم بکنید. در نتیجه شما
خودتون رو هم در تصویر میبینید. به عبارت
دیگه این تلویزیون نیست که فرهنگ جامعه رو
میسازه. این فرهنگ جامعهست که شبیه اون
چیزی میشه که در تلویزیون هست.
مردم همه به اصطلاح معیارها و هنجارها و
آرزوها و امیدها و سبک زندگیشون رو بر
اساس آنچه که در تلویزیون میبینن و
میپسندن میسازن. بنابراین شما از عالم
واقعیت به جهان تصویر
به اصطلاح تبعید میشید بدون اینکه متوجه
باشید. به عبارت دیگه این تصویر به هیچ
وجه شما رو فریب میده اما فریبش به این
گونه نیست که واقعیت رو بپوشونه واقعیتی
رو بپوشونه به شما دروغ نمیگه اونچه که رخ
میده اینه که شما اون خودش رو که واقعیت
هست تصویر نشون میده شما میگید بریم
تلویزیونو ببینیم ببینیم چی به اصطلاح
اخبار چی میگه فکر میکنید که اونچه که
تلویزیون نشون میده ده تصویریست از واقعیت
رخدادهای بیرونی در حالی که چنین نیست
اونچه که واقعیته خود تصویره یعنی تصویر
بازنمایی واقعیت نیست خودش تبدیل میشه به
واقعیت
این
مؤثرترین ابزاریست که بشر تاکنون
توانسته برای سلطه بر
جامعه خلق بکنه شما با تکنولوژی توی تصویر
میتونید کاملاً انسانها رو از جهان
واقعیت جدا کنید و به جهان تصویر که
خودتون ساختید تبعید کنید. در نتیجه سلطه
بر اون جامعه بسیار راحت و بدون نیاز به
ابزارهای خشکونت آمیز و سرکوب فیزیکیه.
یعنی نظامهای توتالیتر به این دلیل به
وجود میان که آدمها داوطلبانه مشتاقانه
نا به با رضایت کامل تن میدن به اون
وضعیتی که اون نظام توتالیتر میل داره.
یکی از تعاریف مهم قدرت این هست که من
زمانی که اعمال قدرت میکنم یعنی کهه شما
رو به سمت
مطلوب خودم سوق میدم که اگر من این کارو
نمیکردم شما به اون سمت نمیرفتید این
میشه قدرت حالا تصور کنید که این تکنولوژی
تصویر چگونه میتونه آدمها رو به سمتی که
اون به اصطلاح نیروهای های
به اصطلاح
گرداننده یا سازنده اون رسانه میخواد سوق
بده در حقیقت شما فکر میکنید که مثلاً در
مورد جمهوری اسلامی فکر میکنید که شما با
جمهوری اسلامی مخالفین و این به این
معناست که شما
نسبتی با این جمهوری اسلامی ندارید با اون
ایدئولوژیش کاملاً
مخالف هستید و خواهان تغییر هستید. اما
اگر جمهوری اسلامی موفق شده باشه با
پروپاگان خودش ذهنیت شما رو درباره جهانی
که درش زندگی میکنید تغییر بده و اگر
توانسته باشه به احساسات و عواطف شما نسبت
به اونچه که هستید و نسبت به اون جهانی که
درش زندگی میکنید دگرگون کنه اصلاً نیازی
نداره به اینکه شما موافقش باشید. به
عبارت دیگه هدف پروپاگاندا این نیست که
شما به ایدئولوژی حکومت ایمان بیارید
تبدیل بشید به اصطلاح یک بسیجی ذوب در
ولایت نه هدف پروپاگاندا این هست که قدرت
شناختی شما مختل بشه در نتیجه شما
فاقد
توانایی برای توجه به اون چیزی که باید
توجه کنید بشید دیسترکشن یعنی پرت کردن
حواس یعنی نگاه شما رو به سمتی غیر از
اونچه که شما با اراده آزاد خودتون باید
توجه کنید نگاه شما رو برمیگردونه. دیدید
که بچهای که مثلاً فرض کنید بهانه
میگیره یا گرسنهست یا هرچی گریه که
میکنه مادر یا پدرش میگه مثلا اون کلغه
رو نگاه کن دستشو نشون میده بالای
بالا سر بچه بچه گریهش قطع میشه یعنی با
دیسترکشن و با راندن نگاه شما به سمت دیگه
شما حتی
از یاد میبرید که گرسته از یاد میبرید که
چه میخواستید خب در این روزها های اخیر
تلویزیون ایران چیز در رسانههای اجتماعی
یک تصویری منتشر شد از یک مرد معترضی که
در برابر یگان ویژه نشسته و خب
به عنوان اینکه من نمیترسم و
شجاعانه مقاومت میکنم. خب این تصویر خیلی
هم پربیننده بود هم اینکه جنجال برانگیز
بود. اولاً به شدت به سرعت وایرال شد و
ثانیا نسخههای جعلی رو هم از روش ساختن
با هوش مصنوعی
و تلویزیون ایران اینترنشنال که متأسفانه
من
گاهی گوش میکنم
مرتب از این تصویر یاد میکنه به عنوان
نمادی از این انقلاب بزرگی که در جریانه و
مقاومت مردم
خب این تصویر
ظاهراً
یا در حقیقت
ادعای اون کسی که این رو ساخته و نمایش
میده این هست که این تصویر یه واقعیتی رو
داره نشون میده یعنی داره یک واقعیتی رو
که اراخ داده یک آدمی رو که نشسته در
خیابان در برابر نیروهای سرکوبگر این
موقعیت واقعی به اصطلاح بیرونی رو داره
بازنمایی میکنه و نشان میده اما در واقع
این تصویر رو ساختن که به نظرم به نظر
میرسه کار سپاه سلطنت سایبریسم این تصویر
ساخت نه برای اینکه شما به واقعیتی پی
ببرید و از واقعیتی آگاه بشید بلکه ساختن
برای اینکه یک تصویر دیگری رو در ذهن شما
تداعی بکنه و اون تصویر تصویریست که
یک دانشجوی معترض در سال ۱۹۸۹
در پکن در برابر نیروهای به اصطلاح پلیس
ازش منتشر شد در جهان و تبدیل شد به یک
نماد مقاومت مدنی و نماد به اصطلاح مردمی
که علیه نظامهای توتالیتر انقلاب میکنن
در سال ۱۹۸۹
رشتهای از انقلابها
یا حالا تو من تو گیومه میگم انقلاب
انقلابها
در کشورهایی که
حکومتهای کمونیستی داشتن رخ داد و به
سقوط رژیمهای کمونیستی انجام میدید از
جمله در اروپای شرقی و این
اعتراضها و انقلاب مشابهش در چین هم رخ
داد اما
این عکس درسته که تبدیل شد به یک عکس
تاریخی و مثل
عکسهایی که از فرو ریختن دیوار برلین هست
به معنای پایان یک دوره در تاریخ قرن
بیستم بود اما اون کسی که این تأثیر ساخته
هدفش این هست که شما رو برانگیزه به اینکه
برید در خیابان یعنی میخواید بگه که
ببینید این تصویر
شما این تصویریست که شما باید از خودتون
داشته باشید یعنی او تصویر واقعیت رخ داده
رو نشون نمیده بلکه میخواد به شما القا
بکنه که شما در این موقعیت قرار بگیرید در
نتیجه شما با دیدن این تصویر یعنی امید
اون به اصطلاح سازندگان این تصویر این هست
که شما با دیدن این تصویر بر انفعال بر
احتیاط بر ترس بر محافظه کاریتون غلبه
کنید و برید تو خیابان و بدانید که شما
پیروز خواهید بود و در تاریخ به اصطلاح
نام شما و خاطره شما به عنوان قهرمان ثبت
خواهد شد
در حقیقت اون تأثیر هدفش این نیست که خب
خبر بده بلکه هدفش این هست که شما رو به
دست زدن عمل خاصی که او میخواد واداره اگر
شما گوش بدید به ایران اینترنشنال که در
حقیقت رسانه جنگ هست مدام به مردم میگه که
مردم شما پیروز میشید قطعاً پیروزتون
حتمیه این انقلاب برو و برگرد نداره دیر و
زود داره ولی سوخت و سوز نداره این انقلاب
به پیروزی خواهد رسید رژیم ساقط خواهد شد
در عین حال مرتب میگه که مردم ا اونوقت
قشر خاکستری باید بپیوندن به این مردم
آقای شاهزاده
رضا پهلوی در پیامهای روزانهش مدام میگه
مهم اینه که این اعتراضها گسترش پیدا بکنه
و ادامه پیدا بکنه یعنی چی؟ یعنی از یک
طرف
القا میکنن که یک یعنی یک وعده آخرزمانی
و وعده به اصطلاح
اتوپیایی میدن که این تقدیر این انقلاب
پیروزیست و ثانیاً
در کنار این مردم رو حتی ملامت میکنن و
نه ملامت که تهدید میکنن مردم رو اون
بخشی از مردم رو که به این اعتراض
نمیپیوندند
متهم میکنند به انواع و اقسام
تهمتهای سیاسی و اخلاقی و غیره و اونها
رو تهدید میکنن که اگر شما نپیوندید به
این اعتراضها مخصوصاً اگر شما رهبری
انقلاب رو که شاهزاده پهلویست نپذیرید
منتظر عواقب ناگوار او در فردای پیروزی
انقلاب باشید. خب در حقیقت این تصویر عمل
میکنه به عنوان یک
ابزاری در خدمت اون چیزی که بهش میگن
دیجیتال میلیتاریزم یعنی میلیتاریسم یا
نظامیگری
دیجیتال.
نکته مهم اینه که
این جریان مخصوصاً راست رادیکال و فاشیسم
سلطنت طلب
خصلت یک یعنی ویژگی به عنوان یک جریان و
جنبش و طیف سیاسی جدیدی که جهانی هم هست
یه ویژگیهای خاص خودشو داره یعنی
این فاشیسم فاشیسم ز دیجیتاله
این سلطنت طلبی که الان در ایران هست و
این به اصطلاح طیف راست رادیکال با
راستگرایی سنتی در ایران کاملاً متفاوته
با به اصطلاح
هواداری از سلطنت در دوران پیش از این
کاملاً متفاوت هست و باید به
سرشت خاص او که کاملاً جدیده آگاه شد.
این فاشیسم این رادیکالیسم این
ناسیونالیسم یک نوع ناسیونالیسم رادیکال
جدیدیست که
ساخته تکنولوژی دیجیتال هست و
چون که ساخته تکنولوژی دیجیتال هست و و
ما تار و پود اون از کلمات نیست بلکه از
تصویره یعنی به ایدئولوژی اصلاً نیاز
نداره نه تئوری داره
نه نظریه داره نه به اصطلاح فکر داره و نه
خودشو نیازمند داشتن فکر میدونه بلکه
کاری که او میکنه از راه تصویر هست و در
تصویر
شما نیازی به ایدئولوژی ندارید در حقیقت
اونچه که میلان کندرا در رمان جاودانگیش
میگه ایمگولوژی حالا من یه تیکهشو براتون
میخورم ایمگولوژی به جای ایدئولوژی نشسته
یعنی ایماژ جای
ایده رو گرفته. خب این یعنی که ما جامعه
ما در از نظر به اصطلاح ذهنی از نظر سیاسی
نسبت به گذشته بسیار شکننده تر و آسیب
پذیرتر شده که تصاویر میتونن انقدر راحت
اونها رو تحت تأثیر قرار بدن. یعنی شما در
عصر دیجیتال بر خلاف تصور
به اصطلاح عامیانه انسان بسیار از نظر
ذهنی و
فکری ضعیف تر از گذشته است. هر چقدر که
تکنولوژی پیشرفت کنه و انسان وابستگیش به
تکنولوژی بیشتر بشه انسان ضعیف تر و
ناتوانتر بشه.
یک کتابی هست خیلی معروفه و از آثار
کلاسیک هست در زمینه به اصطلاح توده از یک
فیلسوف اسپانیایی به نام ارتگا ای گاس که
با نیچه هم دوست بود و مرابطتی داشت یه
کتابی نوشت به نام طغیان تودهها توده که
متأسفانه ترجمه ناقصی از اون در فارسی هست
ولی
من یه بخشی از رو میخونم و بعد اشاره
میکنم به اینکه
شخصیت ما ایرانیها یک شخصیتیست که با
برای حل مشکلات
واقعیش در جهان امروز با
موانع جدی روبهروست و این موانع موانعی
هستن در درون ذهنیت او و اگر ذهنیت ما
راجع به بسیاری چیزها تغییر نکنه ما قادر
نخواهیم بود که زندگی درستی برای خودمون
بسازیم از جمله اینکه ما درک درستی از
تکنولوژی نداریم و فکر میکنیم تکنولوژی
یک ابزار خنثا و معصومه و دست هر کس که
بیفته به میل خودش میتونه از او بهره
بگیره در حالی که تکنولوژی مدرن ویژگیهای
خاص خودشو رو داره و نشناختن این ویژگیها
و و نداشتن آگاهی دقیق و عمیق و انتقادی
از تکنولوژی و تحولاتی که در
تکنولوژی رخ میده باعث میشه که ما روز به
روز
برای
آگاهی از خودمون برای خودآگاهی و برای به
اصطلاح زندگی انسانیمون دچار مشکل بیشتری
بشیم تکنولوژی این قدرت رو داره که زندگی
ما رو به شکل پیشپیلی ناشدنی پیچیده کنه
دشوار کنه مخصوصاً اگر ما سواد دانش لازم
رو نداشته باشیم دربارهش گاسد در این کتاب
مینویسه که
اما امروز
آنکه وا میزند مغز انسان است. میگه در
دور امپراتوری روم به علت فقدان تکنیک از
بیر رفت.
وقتی رم به صورت دولت جهانی درآمد و نظر
به وسعت ممالک خود احتیاج به حل عاجلانه
برخی مسائل مادی داشت که فقط از دست تکنیک
برمیآمد، افول روم و از همپاشیدگی دنیای
قدیم آغاز شد. اما امروز آنکه وا میزند
مغز انسان است. چه وی نمیتواند با تمدن
خود همگام باشد. یعنی سرعت
سرعت و شدت و عمق تحولاتی که در جهان ما
رخ میده انقدر زیاده که عقل ما و ذهن ما
توانایی به اصطلاح
درک همزمان او رو نداره. بنابراین ذهن ما
و زبان ما از واقعیت جا میمونه. این
مهمترین خطریست که رخ میده. بنابراین ما
الان در قرن بیست و یکم نسبت به کسانی که
در سال ۵۷ بودن و انقلاب کردن از نظر
تواناییمون برای فهم جهان جهانی که درش
زندگی میکنیم با دشواریهای بیشتری
روبهرو هستیم. یعنی چی؟ یعنیه ما
ایرانیهای
سال ۱۴۰۴ رو راحتتر میشه فریب داد و
راحتتر میشه بر
اونها مسلط شد تا ایرانیهایی که در سال
۱۳۵۷ زندگی میکردن بر خلاف اون تصوری که
این تبلیغات
سلطنتی القا میکنه میگه وقتی که مردمی
نسبتاً فهم فهمیده را میبینیم که درباره
مسائل روس صحبت میکنن مو بر تن آدم راست
میشود. این کتاب رو اوائل قرن بیستم
نوشتهها. شما الان تصور بکنید که سطح به
اصطلاح گفتمان سیاسی در ایران به شکل
بسیار بسیار شرمآوری
پایینه و فاصلهای که با واقعیتهای
به اصطلاح جهان ما داره یک فاصله بسیار
عظیم هست. در نتیجه وقتی که ما میبینید
طرف مثلاً روشنفکره یا مثل آقای
عبدالکریمی فیلسوف خیلی برجستهایست ولی
وقتی حرف میزنه راجع به همین اوضاع جاری
مملکت واقعاً آدم از
ساده
اندیشی و خامی و
ناپختگیش تعجب میکنه میگه که بنابراین ما
الان مسئلهمون عوام نیست مسئلهمون نخبگان
کسانی هستن که قبلاً نخبه به شمار میآمدن
اما در عصر دیجیتال اونها تبدیل شدن به
اصطلاح
آدمهایی که تکنولوژی دیجیتال براشون غلبه
کرده و اونها رو از نظر فکری همسطح
آدمهای
معمولی قرار داده. میگه وقتی که مردم
نسبتاً فهمیده را میبینیم که درباره
مسائل روز صحبت میکنن مو بر تن آدم راست
میشود. چه اینها مانند دهاتیهایی به
نظر میرسند که با انگشتان کلفت و سفت خود
سعی میکنند سوزن کوچکی را از روی میز
بردارد. مسائل سیاسی و اجتماعی تقریباً با
همان کندی و سنگینی دستگاه درکی مطالعه
میشوند که ۲۰۰ سال پیش از این انسان با
آن به مقابله وضعیتهای سادهتر میرفت.
یعنی ما الان، ما ایرانیها الان وقتی
صحبت میکنیم راجع به انقلاب، راجع به
اصلاحات، راجع به دولت، راجع به جامعه،
راجع به جهان، چنان صحبت میکنیم که گویی
هیچ تغییری در اینا رخ نداده و به همین
دلیل هست که قادر نیستیم موقعیتمونو درک
بکنیم به خاطر اینکه هر آنچه که در جهان
ما هست از دولت و جامعه گرفته تا ریاضیات
و علوم محض تمام دگرگون شدن و ما با نات
توی از فهم این دگرگونی بر مشکلات خودمون
روز به روز میافزاییم. میگه تمدن پیشرفته
یعنی مسائل مشکلتر.
به همین جهت هرقدر پیشرفت بیشتر باشد خطر
بزرگتر است. زندگی دائماً خوشایندتر اما
به همان نسبت هم پیچیده میشود. ما یک
شهوت کاملاً
بدوی داریم برای مصرف تکنولوژی در حقیقت
ما در ایران به جای سیتیزن کانسیومر داریم
به جای شهروند مصرف کننده داریم همه چیز
رو میخوایم به سرعت تملک کنیم و مصرفش
کنیم از محصولات آرایشی و
نمیدونم زینتی گرفته تا زبان تا کلمات تا
اصطلاحات
پرروشن است که با درهم پیچیدگی روزافون
مسائل اسباب حل آنها نیز پیچیدهتر
میشود. اما هر نسل هر نسل جدیدی باید این
اسباب دقیق را تصاحب کند. در میان همه
آنها
یکی را که به طور پیش پا افتادهای با جلو
رفتن یک تمدن مربوطه است نام ببریم و آن
این است که در پشت هر تمدنی گذشتهها
انبار میشوند. تجربیات و خلاصه بگویم
تاریخ دانستن تاریخ جهت نگهداری و دنبال
کردن یک تمدن رسیده پخته از تکنیکهای
درجه اول است. نه از این لحاظ که راه
حلهای مثبتی برای اختلافات جدید زندگی
تحویل دهد بلکه از این نظر که مانع از
تکرار اشتباهات کودکانه ازمنه گذشته
میشود. اما اگر آدم تنها با این راضی
نشود که پیر شده و زندگی کمکم برای او
مشکلتر میشود و علاوه بر آنکه حافظه خود
را از دست داده هیچ تجربهای هم نیاموزد،
آنوقت دیگر همه چیز برباد رفته است. اروپا
درست دچار یک چنین وضیست. توجه کنید
توتالیتاریسم فاشیسم ایتالیا
در درون جامعهای به وجود آمد که گهواره
رونسانس بود
نازیسم در آلمان در فرهنگی به وجود آمد که
سابقه فلسفه کانت و شعر گوته رو داشت
بنابراین توجه کنید که چه اتفاقی میفته که
در به ظاهر درخشانترین فرهنگها
یک نوع نظامها و سیاستهای توتالیتر و
خشن و وحشی به وجود میاد. چطور از دل اون
تمدن چنین توحشی زاده میشه؟ این توحش
حاصل این هست که انسانها قدرت درک گذشته،
قدرت درک اکنون و قدرت درک آینده رو از
دست میدن. تکنولوژی دیجیتال
و و صنعت تصویر نه فقط شما رو از واقعیتی
که الان درش هستید جدا میکنه، بلکه برای
شما گذشتهای رو میسازه که اون گذشته
وجود نداره و این گذشته مدام ساخته میشه.
این شما تصوری که از گذشته خودتون دارید
مدام به دست این تکنولوژی تغییر میکنه و
دستکاری میشه.
شما برای اینکه شما از واقعیت اکنون جدا
بشید باید پیش از او درکتون از گذشته
کاملاً غیرواقعی و توهمآمیز شده باشه.
وقتی که شما ندونید گذشته گذشته نخواهید
دونست که در زمان حال قرار دارید. کسی
میفهمه که در زمان حاله که گذشته رو
همچون گذشته درک بکنه. یعنی همچون زمانی
که متعلق هست به
اصطلاح
همچین زمانی که سپری شده برنمیگرده و
برای شما همواره ناشناخته میمونه. الان
ما وقتی که در ایران راجع به گذشته حرف
میزنیم چه درباره کوروش حرف میزنیم چه
درباره فردوسی حرف میزنیم چه درباره
نهجالبلاغه حرف میزنیم چه درباره
نمیدونم قاجاریه و نمیدونم رضا شاه
پهلوی حرف میزنیم
چه راجع به خمینی حرف میزنیم به گونهای
حرف میزنیم
که گویی
این گذشته
نگذشته ما به در اون زند زندگی میکنیم و
کاملاً از اون آگاهی داریم. در حقیقت ما
یک روایت
به اصطلاح ساخته تصویر از گذشته رو
جایگزین
درک تاریخمون میکنیم. در نتیجه ما
نمیتونیم بفهمیم که در زمان حالیم. چرا؟
چون زمان حال یعنی زمان زمانی که بعد از
زمان ما قبل حال میاد. زبان ما قبل حال
میگذره و دیگه برنمیگرده. برای ما زمان
نمیگذره. به قول یکی میگفت که در
ایرانیها ۴ار تا زمان دارن. زمان گذشته،
زمان حال، زمان آینده و زمان شاه.
خب شما اگر نگاه بکنید به این تبلیغاتی که
در
حالا تاریخسازی اساساً هیستوری سایز کردن
یعنی مدام دستکاری گذشت خاطره تاریخی و
حافظه تاریخی یکی از مهمترین
استراتژیهای نظامها و ایدئولوژیهای
توتالیتر هست. یعنی در نظامهای توتالیتر
نه تنها وعده یک آینده موهوم و آرمانی رو
مدام میفروشن به شما بهشت به اصطلاح
خیالی رو بلکه مدام گذشته به شما رو تغییر
میدن به قول آقای
فرهادی هیچکس نمیدونه چه گذشتهای در
انتظارش هست فاشیسم فاشیسم و ناسیونالیسم
فاشیستی جدید که در ایران در با طیف آقای
پهلوی شناخته میشه درست همین کارو میکنه
و این کار با تکنولوژی تصویر انجام شد.
تلویزیون من و تو به طور خاص با ساختن
مستند به اصطلاح مستندهای تاریخی در تصور
عمومی چنین القا کرد که گذشته اون چیزیست
که در این ت به اصطلاح قاب تلویزیون
میبینن. در نتیجه اون چیزی که کاملاً
ساخته شده اون چیزی که کاملاً یک محصول
صنعتیست در حقیقت یک محصول کاملاً
ساختگیست اون رو شما به عنوان یک واقعیت
تاریخی گذشته میپذیرید در نتیجه شما
میبینید که چقدر داوریهای حتی آدمهایی
که سلطنتطلب نیستند نسبت به گذشته بعد از
این تغییر کرده و الان این انقلابی که
الان دارن انجام میدن این آقایون
این انقلاب مبتنی بر این هست که برگردیم
عظمت رو به ایران برگردونیم تو مک ایران
گتگن یعنی ایران در گذشته یک دوران
پرشکوهی رو داشته که میخوایم به اون
دوران پرشکوه برگردیم این دوران پرشکوه
چهجوری ساخته شده با تصویر
با به اصطلاح صنعت تکنولوژی تلویزیون
در نتیجه آرمانشهری که شما برای شما در
آینده قراره باشه در حقیقت یک
بهشت کاملاً موهومی در گذشته است. شما
قراره که به سمت گذشته پیش برین.
خب
میگه اگر سرنوشت اروپا به کف مردانی که
واقعاً با زمان همگام من سپرده نشود دیگر
برای اروپا امیدی باقی نمیماند.
مردانی که تپش قلب تمام گذشته تاریخی را
حس کنند و اوج زندگی امروز را بشناسند و
از هر ژست کهنه و بدوی بپرهیزن ما به
تاریخ نیازمندیم در تمام وسعت خودش اگر
بخواهیم از چنگال وی از چنگال تاریخ
بگریزیم و در دام به دام آن برنگردیم و
گرفتار نشویم
خب آیا ما ایرانیها ها
به ضرورت به فوریت و به اولویت فهم
تکنولوژی دیجیتال و انقلابی که در سراسر
جهان ما ایجاد کرده آیا واقف هستیم آیا
واقعاً باور داریم من نشانههای چندانی
نمیبینم ببینید دموکراسی
بر خلاف
نظامهای پادشاهی که در شرق و مخصوصاً در
ایران وجود داشته یک نظام غیرطبیعیست
یعنی ساختگیست یعنی انسانها اون رو
میسازن وجود نداره در نتیجه شما چیزی رو
میسازید که
آگاهانه و عالمانه اون رو طراحی کرده
باشید و بهش فکر کرده باشید بنابراین
این اگر ما میگیم یونانیها دموکراسی رو
تجربه کردن آزادی رو برای اولین بار تجربه
کردن نباید فکر کنیم که یک تقدیر متفاوتی
داشتن شانس داشتن خدا اونها رو خیلی دوست
داشته یا نمیدونم ابر و باد و مه و
خورشید و فلک در کار شدن و اتفاقی اونا
دموکراسی رو تجربه کردن ما استبداد و نه
اونها دموکراسی رو تجربه کردن به خاطر
اینکه اونها به سیاست میاندیشیدند
اجازه بدید من
یک
نقل قولی رو برای شما بخونم
تا تفاوت اصلی
فرهنگ
اروپایی و به اصطلاح فرهنگ غرب رو با
فرهنگ ما بهتر بفهمیم.
میگه که چگ نقل قولی که برای شما میخونم
از یه کتابیست خیلی مهمه این کتاب از
کریستیان مایر که در حقیقت از پژوهشگران
درجه یک یونان باستان بود اسم کتابش هست
گور پت
اکتشاف
سیاست به دست یونانیها
این کتاب کتاب معروفیه و به زبانهای
مختلفم ترجمه شده. میگه چطور میشه تصور
کرد که یک ملتی بدون اینکه بدونن بدون
اینکه آگاه باشن به
دموکراسی دست پیدا بکنن یا بتونن یک نظام
دموکراتیک رو بسازن یک سیستمی از حکومت رو
که کاملاً متفاوته از اشکال دیگر حکومت در
دیگر
سرزمینهاست. میگه که
اونها نمیتونستند
یک استثنایی باشن در میان تمدنهای دیگه.
اونها در حقیقت آدمهایی نبودن که از به
اصطلاح ویژگی نژادی از برتری نژادی خاصی
برخوردار باشن.
بلکه
اونچه که موجب شد که اونها به دموکراسی
دست پیدا بکنن این بود که عقل رو
به یک
قوه
به اصطلاح یک نیروی فیزیکی تلقی نمیکردن
میدونید که ما در فرهنگ ما عقل آفریده
میشه خدا عقلو میآفریده خدا به آدم عقل
داده ه که باهاش ب جهان رو بشناسه حقیقتو
درک بکنه بنابراین عقل مثل مثلاً چشمه مثل
گوشه یه عضویست از به اصطلاح وجود انسان
میگه یونانیها اینجوری فکر نمیکردن برای
یونانیها
عقل چیزی نبود که در طبیعت اون رو بشه به
اصطلاح کشف کرد
ا
عقل اون به اصطلاح
چیزیست که در زبان نهفته است. یعنی
خردورزی
در زبان و با زبان ممکنه. یعنی فهم از
طریق زبان ممکن میشه. زبان هم وسیله
ارتباطه. یعنی شما که نمیتونید به تنهایی
در غار برای خودتون زبان داشته باشید.
زبان یعنی ارتباط. بنابراین عقلانیت یعنی
ارتباطی که شما میتونید با دیگران برقرار
بکنید.
میگه که عقل یونانی
نوع خاصی از عقل هست که میتونه
به صورت آگاهانه به صورت آزادانه و به
صورت به اصطلاح
خلاقانه
فکر بکنه و فکری که مربوط به عمل هست در
نتیجه تفکر یونانی تفکریست معطوف به عمل
فلسفه و اندیشه غربی از یونان تا امروز
فلسفه کنشه فلسفه عمله یعنی فلسفهایست که
برای فهم کنش و برای تشخیص کنش به اصطلاح
درست و مطلوب در حقیقت میاندیشه در فرهنگ
ما همه چیز
به اصطلاح از پیش روشنه. بنابراین وقتی که
حقیقت از پیش روشن هست شما برای اینکه
زندگی بکنید کافیه حقیقت رو از کسی به دست
بیارید از طریق ایمان و از طریق اعتقاد به
یه کسی که شما قبولش دارید و به خاطر همین
که تو فرهنگ مام نیاکان و پیران و مرشدان
و اولیا و اینها کسانی هستن که راز غیب
رو به شما میگن و راه زندگی رو به شما
نشون میدن وقتی که اون شما در حقیقت با
ارادت با ایمان با
اعتقاد با اعتماد به یک شخص و به یک به
اصطلاح فرد
یک انسانی که از خودتون بالاتر میدونید
مرجع تقلید هست یا پادشاه دارای فره ایزدی
هست دیگه شما
پرسش نمیکنید از اینکه این چیست آن چیست
یا چه باید کرد چون مشخصه شما اخلاق در
فرهنگ ما همون شریعته. وقتی که شریعت میو
بکن اون کارو نکن دیگه لازم نیست حتی شما
حکمتش رو هم بدونید چون میدونید اون کسی
که فرمان میده خودش حکیبه و دانای مطلق.
وقتی که میگیم
سیاست
یک امریست که شما با زبان و از طریق
ارتباط اون رو انجام میدید به این معناست
که هیچ چیزی پیش از اون که شما دربارهش
سخن بگید پیش از اینکه شما دربارش به
اصطلاح آموزش ببینید پیش از اینکه شما از
در نظام آموزش عمومی اون رو یاد نگیرید
اون پیشاپیش برای شما معلوم نیست. در
نتیجه همه چیز رو باید فرا گرفت. همه چیز
رو باید آموخت و آموختن یعنی کهه شما
همواره با مجهول روبهرو هستید. یعنی
همواره باید بپرسید سیاست چیست؟ کنش سیاسی
چیست؟ فضیلت چیست؟ آزادی چیست؟ و همه چیز
برای شما به اصطلاح معنایی باشه در حال
ساخته شدن. ساخته شدن در ارتباط. یعنی هیچ
موقع شما نمیتونید بگید من میدونم آزادی
چیه، من میدونم دموکراسی چیه، من میدونم
حقوق بشر چیه. یعنی شما
انگار که یه حقایقی رو از عالم غیب به شما
الهام کردن و شما هیچ نیازی به تأمل و
تحقیق و گفتگویی با دیگران دربارش ندارید.
خب اگر شما نگاه بکنید به گفتان سیاسی ما
در حقیقت کاملاً این
خصلت
بسیار یا این آفت بسیار
خطرناک رو میبینید. ما ایرانیها اصلاً
صحبت نمیکنیم راجع به اینکه سلطنت چیه
آزادی چیه؟ تغییر سیاسی چیه حقوق بشر چیه؟
و فکر میکنیم که غربیها بارها بارها به
خود منم گفتن که غربیها ما که نمیخوایم
از نو چرخو اختراع بکنیم. غربیها اینا رو
اختراع کردن دیگه ما فقط از اینا
میگیریم. کافیه جمهوری اسلامی رو ساقط
بکنیم و فردای اون ما میتونیم دموکراسی
رو مثل کاملاً مثل یک چی میگن؟ آبگوشت صبح
تا ظهر بسازیم. این تصوری که امروزه در
جامعه ایران هست دقیقاً همینه. مهم نیست
که شما سلطنتطلب باشید یا سلطنتطلب
نباشید. تصور بر این هست که مشکل
معلومه. راه حلشم معلومه. فقط نیاز داره
به یه مقدار زور، یه مقدار هل میخواد. فقط
ما هیچ تردیدی من که میگم ما یعنی
آدمهایی که باید بدونن هیچ تردیدی دلیل
ندارن که هم مشکلو میشناسن و هم راه حل
رو و هیچ نیازی هم به گفتگو دربارش ندارن.
اونچه که جامعه ایران رو با تهدید جدی
مواجه میکنه، ناتوانی از ارتباط و از
تفاهم درباره اون چیزیست که
دربارش بهش
براش حیاتیه. یعنی ما همهمون دوست داریم
زندگی خوب داشته باشیم اما تصوری که از
زندگی خوب داریم هر کدوم مال شخصیه و ما
فکر نمیکنیم که تعریف ما یا تصور ما از
زندگی خوب
میتونه کاملاً ناقص و اشتباه باشه و نیاز
داریم به اینکه با دیگران در گفتگو کنیم
درباره که زندگی خوب چیست و باید توافق
کنیم به عبارت دیگه ما در ایران به معنای
مدرن کلمه چیزی به نام جامعه هنوز نداریم.
جامعه یعنی انسانهایی که نه در یک جا
زندگی میکنن یا در یه سرزمین به دنیا
آمدن، بلکه انسانهایی که رابطه بین
خودشون رو تعریف میکنن و بر اساس
قراردادی که براش توافق میکنند با همدیگه
زندگی میکنن. یک همزیزیستی غیرطبیعیست.
یعنی آدمهایی که در نژادشون، در زبانشون،
در خونشون ربطی به همدیگه ندارن، یک رابطه
کاملاً به اصطلاح قراردادی و و توافقی بین
خودشون ایجاد میکنن تا یک جامعه بسازن،
تا سرنوشت مشترک خودشون رو
تعیین کنن و بفهمن. الان اگر شما با
به اصطلاح هر وب سایتی یا هر تلویزیونی رو
که باز بکنید همه میخوان که ایران اون
چیزی بشه که خودشون میخوان در حالی که
نمیپرسن که آینده ایران یعنی چی؟ اون
رویایی که ما برای آینده ایران داریم به
هیچ وجه مشترک نیست. ایرانی که در گذشته
بوده، ایرانی که اکنون هست و ایرانی که در
آینده ما میخواهیم هر کدوم از ما با
دیگری تفاوت داره. خب
اونچه که میخوام بگم اینه که
اونچه که ما رو تهدید میکنه ومباران
اسرائیل نیست.
آنچه که رو تهدید میکنه فقر و گرسنگی
نیست. آونچه که با رو تهدید میکنه زندان
و گلوله نیست. بلکه اونچه که ما رو تهدید
میکنه در واقع
درک نادرست و ذهنیت
مشوش و جدایی از واقعیته.
یعنی مشکل در ذهن ماست. یعنی ما برای
اینکه وضعیتمونو تغییر بدیم نیازمند
اتفاقی در بیرون نیستیم بلکه نیازمند
اتفاقی در ذهنمون هستیم. این اتفاقی که در
ذهنمون باید بیفته اتفاقیست که باید در
نوع
شیوهای که ما فکر میکنیم، شیوهای که ما
به اصطلاح عمل میکنیم، شیوهای که ما
احساس میکنیم رخ بده. یعنی ما نیازمند یک
انقلاب روانی، انقلاب اخلاقی و انقلاب
شناختی هستیم. در وحله اول این انقلاب
باید بر
به اصطلاح فراگیری
شیوههای درست درک واقعیت صورت بگیره. اول
من باید ببینم که آیا من خوابم یا بیدارم
در جهان واقعی هستم یا در جهان واقعی
نیستم. بنابراین شما برای اینکه بدونید در
واقعیت هستید یا اینکه در عالم پندار به
سر میبرید باید بدونید که در جهان دیجیتال
چه اتفاقی افتاده سیاست دولت جامعه قدرت
روابط انسانی عشق
نمیدونم همه اینها ماهیتشون تغییر کرده پس
باید برای
تغیر تغیر سیاسی به معنای واقعیش رخ بده.
سواد دیجیتال، سواد رسانهای، سواد تصویر
به اصطلاح تکنولوژی تصویر رو بیاموزیم.
اینها چیزهایی نیست که شما به صورت
کاملاً غریضی و مادرزادی بتونید بدونید
بلکه چیزهاییست که باید بیاموز و این
آموزشیست وق به اصطلاح
بیوقفه یعنی آموزشیست همواره در حال در
جریان وگرنه اونچه که رسانهها انجام میدن
اونچه که تلویزیون انجام میده اونچه که
رسانههای اجتماعی انجام میدن در حقیقت
ترور عقل، ترور وجدان اخلاقی، ترور به
اصطلاح ادراکات و احساسات ماست و اگر
بخوایم قربانی این حیوان نشیم باید اون رو
رام کنیم یعنی باید بدونیم چگونه از او
استفاده کنیم، چگونه اون رو بفهمیم و
چگونه اونو به کار ببریم
ببینید وضعیتی که ما الان داریم در ایران
بسیار بده ولی ولی
اولاً باید فکر کنیم که میتونه درک ما از
این بدی خیلی هم عمیق نباشه و ندونیم که
تا چه حد بده
و جدایی از این شاید فکر نکنیم که بدتر از
این هم میشه و شاید فکر نکنیم که آتشی در
خرمن ما خواهد افتاد که هیزومهاشو امروزه
دارن تهیه میکنن. در کجا؟ در رسانههایی
که در حقیقت به عنوان جنگ افزار به کار
برده میشن
یک اصطلاحی اخیراً به کار میبرن میگن
به اصطلاح کشتار سایبری
سایبر ساید یا کشتار سایبری ما پیش از
اینکه بدن ما و قلب ما و به اصطلاح تن ما
آماج گلوله قرار بگیره و بمب
فکر ما عقل ما میتونه کشته بشه و در
نتیجه با مرگ عقل ما دیگه ما نمیتونیم از
زندگی واقعی بهرهمند بشیم تلویزیون ایران
اینترنشنال کاری رو داره انجام میده که از
تهدیدهای نظامی اسرائیل و آمریکا بسیار
بسیار بدتره
این تلویزیون
در حقیقت روح
جامعه ایران و و
ذهن انسانها رو هدف قرار داده و کاری که
میکنه اینه که
شما رو از اینکه وضعیت خودتون رو به درستی
ببینید بفهمید و تصمیم درستی برای خروج از
اون وضعیت بگیرید شما رو ناتوان میکنه.
کاری که جمهوری اسلامی نتوانسته انجام بده
یعنی جمهوری اسلامی نمیتونه به عنوان یک
حکومت
که حکومت تمامیتخواهه هرگز نمیتونه این
تمامیتخواهیش رو کامل و برای همیشه ادامه
بده و اعمال بکنه این تلویزیون داره انجام
میده یعنی این تلویزیون با به اصطلا ترور
روح جامعه کاری میکنه که جامعه از خودش
مثل یک ویروس سرطانی که در درون خودش می
به اصطلاح به جان خودش میفته خودش خودشو
از بین میبره در یکی دو سال اخیر تلویزیون
ایران اینترنشنال
کلیپهایی رو پخش میکرد از مردم به ظاهر
مردم دیگه که کاملاً یعنی واقعاً
شرمآورترین نوع
به اصطلاح جنگ رسانهای رو این تلویزیون
انجام میده در این
کلیپها مردم یخچال خودشونو نشون میدادن و
میگفتن مثلا ببین ما سیب زمینی نداریم
خامنهای مرگ بر تو خامنهای ایشاالله
بمیری خامنهای بین ما و تو دریای خون هست
نشون میداد سفرههای خالی مردم اونچه که
این تلویزیون انجام داد هدف گرفتن عزت نفس
آدمها بود جامعه ایران
درسته که با فقر داره دست و پنجه نرم
میکنه ولی فقر نمیتونه
آینده ما رو تهدید بکنه اگر تبدیل به
احساس فلاکت نشه. اونچه که جامعه رو
امروزه آزار میده احساس تحقیریست که خودش
انجام داده. یعنی از طریق این تلویزیون
مدام به او القا شده که تو یک موجود ضعیف
قربانی یک دستگاه سرکوب و یک موجود مفلوکی
و آدمها به دست خودشون با زبان خودشون و
با چشمای خودشون خودشون رو حقیر دیدن یا
حقیر کردن یکی از
رمانهای معروف داستیوسکی
رمان
جنایت و مکافات
داستان همین هست. داستان انسانهایی هست
که انقدر احساس تحقیر شدگی میکنن که
اونوقت از تحقیر شدن به دست خودشون همدیگه
باکی ندارن. از اینکه مثل کسی که به سمت
چوبه دار برده میشه دیگه از اینکه هر
دشنامی به خودش و دیگران بگه باکی نداره
دیگه عزت نفسش برای او دیگه معنا نداره
در بذارید من یه تکه از این رمان براتون
بخونم
جا در حقیقت تلویزیون ایران اینترنشنال
برای اینکه در ایران با جمهوری اسلامی
مبارزه بکنه یک
در حقیقت
تبدیل کرد تلویزیون رو به رسانه کشتار
جمعی روح و شخصیت ایرانیها و با
به اصطلاح زبان خشونتواری که به کار برد
با تولید بیرحمانه تنفر تولید بیرحمانه
کینتوزی با تولید بیرحمانه طرف و یعس و
حقارت باعث شد که جامعه
از هم گسسته بشه. جامعه
رشتههای ارتباط و اعتمادش رو به همدیگه
از دست بده. همبستگی اجتماعی به مخاطره
بیفته. ببینید جمهوری اسلامی برای سقوط
نیازی به هیچ دشمنی نداره. خودش خودش رو
میتونه ساقط بکنه. یک نظامیست ابلهانه و
شرورانه. اما این به معنا نیست که سقوط
جمهوری اسلامی ما رو خوشبخت میکنه. ما رو
به وضعیت بهتری
به اصطلاح میرسونه. وضعیت ما زمانی خوب
خواهد شد که بدانیم
ما
وضعیت خوب رو چه میدانیم و بدانیم که
کرامت انسانی و آزادی انسانی چیزی نیست که
شما به اصطلاح به طور طبیعی و خودآدادادی
به دست بیارید. آزادی انسانی در وحله اول
یعنی توانایی حکومت بر خود توانایی به
اصطلاح
اندیشیدن با عقل خود توانایی قضاوت کردن
با وجدان اخلاقی خود مسئولیت
انسان بودن مسئولیت شهروند بودن مسئولیت
عضو جامعه بودن رو فهمیدن پذیرفتن و متعهد
بودن این چیزی نیست که شما با تنفر با
خشونت با به اصطلاح
این دوگانه دشمن و دوست نمیدونم خوب و بد
بتونید بهش دست پیدا بکنید. جامعه ایران
زمانی جامعه است که امکان همزیستی بین
آدمها درش ممکن میشه. زمان این همزیستی
ممکن میشه که ما ایرانیها تصمیم بگیریم
همدیگه رو نکشیم ولو از نظر فکری ولو از
هر نظری با همدیگه تفاوت داریم یعنی در
وحله اول باید بدونیم که همزیستی
ضامن بقای ماست و حقوق ما آزادی ما برابری
ما رفاه ما و سعادت ما در فقدان همزیستی
ممکن نیست این همزیزیستی یک شرایطی داره
این همزیستی با تنفر پراکنی با کینتوزی با
خصومت با انتقام با به اصطلاح ترد و حذف
دیگری ممکن نمیشه و بدونیم که دشمنی که ما
داریم اونچه که باعث میشه که جامعه
ایران به جان هم بیفته این دشمن بسیار
دشمن خطرناکیست چرا به خاطر اینکه انسان
نیست بلکه ماشینه و از اون ماشین استفاده
میشه برای چیزی که انسانها ب اصلاً قادر
نبودن در زمان گذشته به انجامش. یعنی الان
حکومتهای اقتدارگرا، جریانهای اقتدارگرا
از هوش مصنوعی برای به اصطلاح اهداف
خودشون به گونهای استفاده میکنن که
هزاران برابر خطرناکتر از گذشته است. پس
بدونید که در یک و وضعیت بسیار خطیری قرار
داریم و اونچه که باید بفهمیم اینه که
آزادی با رهایی از استبداد به دست نمیاد.
رهایی از استبداد آزادی نیست. آزادی در
وحله اول آزادی به اصطلاح
اندیشیدن با عقل خود. آزادی به اصطلاح
بلوغ
حکومت بر خویشتن بلوغ به اختیار گرفتن به
اصطلاح سرنوشت خود و ترک تقلید و ترک
اطاعت از دیگریست
بذارید من براتون یه تیکهای بخونم از
داستیوسکی از کتاب شیاطینش یا تسخیر شدگان
تسخیر شدگان داستان
جامعهایست که روحش در تسخیر شیطانه این
شیطان ایدئولوژیه ایدئولوژی هم در حقیقت
خود ایده هم ایماژ هست تصویر هست یعنی عقل
او مذحوره تصاویریست که کاملاً او رو تحت
قلیانها و هیجانهای عاطفی و احساسی قرار
میدن و در نتیجه عقل او تابع
غرائض
به اصطلاح
به جوش آمده اوست و به هیچ وجه به سمت
خوبی نمیره
حالا بذارید من براتون بخونم از این کتاب
این کتاب درباره ایدئولوژی آنچه که
ایدئولوژی با آدمها میکنه
میگه که پیش از این اشاره کردم
که در شهر ما اوباشی از همه رنگ پیدا شده
بودن در همه جوامع و در وقت پریشانی تردید
و تز زلزل یا در دورانهای گذار و تحول
همیشه اراضلی رنگارنگ از جام از اعماق
جامعه برمیآید. این ارازل هموندن.
منظور من آن گروه به اصطلاح پیشتاز و
علمداران نیست که در هر جریانی میکوشن
از دیگران جلوتر باشن و جز این فکری
ندارند و هدفشان در این تلاش اغلب بسیار
احمقانه است و در عین حال کم و بیش بهش
معین. یعنی منظور آقای پهلوی و سران
به اصطلاح سیاسی نیست؟ خیر منظور من اراضل
بیسروی پاییست که در همه جوامع هستند و
فقط در دورانهای تحول یا آشوب و گذار
برمیآیند و آشکار میشوند. اینها نه فقط
هدفی ندارند بلکه حتی نشانی از اندیشه در
ذهنشان پیدا نیست و فقط بیشکیبی و تشویش
جامعه را با شدت بسیار بیان میکنند. این
اراضل همیشه بی آنکه خود به این حال آگاه
باشند در خدمت و تحت فرمان گروه کوچک
پیشازن قرار میگیره هم رهبران انقلاب که
هدفی مشخص دارن و اگر بخواهند خود بسیار
سبک مغز نباشن این ذبالهها را به هر سوکی
بخواهند میروبند و هدایت میکنند.
ازهان توانای شهر ما در حیرتن که چگونه
غافلبده و فریب خورده بودن
حالا عصر پریشان ما به چه ویژگی ممتاز بود
و گذار ما از کدام حال به کدام حال صورت
میگرفت چیزیست که من نمیدانم و گمان
میکنم که هیچکس هم ندارد مگر چند نفر
بیگانهای که در شهر ما موقتاً مقیم
بودند. ناگهان ارازل و بیسر و پایان در
شهر ما قدرت و بر همگی و بر همه چیرگی
یافتند و جرأت گستاخی پیدا کردند. بر هر
آنچه محترم و مقدس بود بیمهاوا
میتاختند. حالانکه در گذشته جرأت نداشتند
دهان بگشا. بزرگانی که این نکتهش اینه
بزرگانی که تا آن زمان امور را در دست
داشتن یعنی به عقلای جامعه و کارها را به
نیکویی میگرداندن ناگهان به اراجیف آنها
گوش میسپردن و خود سکوت میکردن و برخی
حتی با توسبی با آنها روبهرو میشدند که
بسیار زشت بود و اسباب تشویق آنها
آنها
میخندیدن بر یهودیان توسری خوردهای که
به آزردگی
به آزردگی خود با تکبر توسب میکردن و
بیگانگانی که سفری بودن و فقط میخندیدن.
شاعران آزاداندیشی که از پایتخت بیامدن و
شاعران بیراستا و بیزوغی که فقط با
پوشیدن لباس روستایی و پوتینهای زمخت
قران اندود دهقانی جلب توجه میکردن.
نتیجه که میخوام بگیرم اینه که
اولاً یکی از فیلسوفان
پرآوازه
امروز اسمش هست
بیونگ چولهان اگر درست تلفظ کرده باشم یک
متفکر آلمانی کره تبار کره تبار هست یه
کتابی داره به نام سوارم یعنی در میان
انبوه در
میان ازدهام
یک فصل این کتاب درباره عنوانش هست اوترج
سوسایتی جامعه خشم جامعه غضب
و ویژگیهای جامعه خشم رو بیان میکنه
جامعه که
خشم
توانایی
مهمترین عاملیست که توانایی بسیج جامعه رو
داره و میتونه توجه به اصطلاح
پیپهای مختلف جامعه رو برانگیزه به سمت
خودش جلب کنه و
در حقیقت گفتمان عمومی در اون جامعه با
خشم شکل میگیره یا فضای عمومی در اون
جامعه با خشم شکل میگیره حالا این توضیحش
مفصله اما در یه فصلی که عنوانش عنوان خود
کتاب هست اینسران هست از قول
گستاو لبون گستاو لوبون میدونید که یک
کتاب مهمی داره راجع به
توده
نقل میکنه که عصر مدرن
عصر تودههاست و او میگه که ما در عصری
زندگی میکنیم که
تفکر بشری مدام
داره تغییر پیدا میکنه این دوران گذار و
دوران
آشوب هست
و و جامعه برای ساختن آینده مدام به یک
نیروی جدیدی پناه میبره نیروی تودهها
نیرویی که توانایی ویرانگری دارن ولی
امکان ساختن
در اونها نیست میگه این عصر عصر مدرن ما
وارد
به اصطلاح ارادهای به حقیقت
به
از بین میره و در حقیقت
تودهها بر اراده حقیقت غلبه میکنن
این نویسنده میگه اونچه که لبون در
۱۰۰ سال پیش بیش از ۱۰۰ سال پیش صدای
تودهها مینامید این صدا امروزه تبدیل
شده به یعنی تودهها که قبلاً از انسانها
تشکیل میشدن الان تبدیل شدن به
به اصطلاح
یک توده دیجیتال این توده دیجیتال یا
دیجیتال
یعنی ازدهام دیجیتال کاملاً متفاوته با
تودههایی که در عالم واقعیت وجود داشتن و
از انسانها تشکیل میشدن این
توده یعنی این توده دیجیتال فاقد روح هست
فاقد اراده هست
فاقد انگیزه هست و بنابراین میتونه
از خشونت و میتونه از شر به عنوان هدف
استفاده بکنه یعنی الان وقتی که شما در
اینترنت میبینید که
خشونتهای اینترنتی انجام میشه حالا به هر
به هر شکلی معلوم نیست که کی پشت سر این
خشونتهاست یک انسانه ۱۰ انسانن
هزار انسانه وخی طوفان توییتریا رو
میبینید این طوفان توییتری به هیچ وجه ما
رو از هویت و تعداد واقعی آدمهایی که
ممکنه اون رو برانگیخته باشن آگاه نمیکنه
میگه که این تودهای که با تکنولوژی
دیجیتال ساخته میشه
به هیچ وجه نمیتونید شما رد پاش رو در
افراد انسانی پیدا بکنید این تو این توده
دیجیتال
در حقیقت
فاقد روحی هست که بتونه انگیزه داشته باشه
و اراده داشته باشه و آروانی داشته باشه
در نتیجه
یک تودهایست که برخلاف توده پیش از این
مردم میومدن تو خیابون دیگه انقلاب
میکردن صدای انقلاب رو محمدرضا شاه پهلوی
گفت شنیدم دیگه مردم مردم صدا داشتن صدای
مردم صدای تودهها صدای خلق شنیده میشد
میگهاین توده دیجیتال فاقد صداست
هرچه هست تصویر و نویز نویز که روی تصویر
هست ایران اینترنشنال به شما هیچ خبری
نمیده هیچ
به اصطلاح
اعتنایی به واقعیت و حقیقت و معنا نداره
کاری که میکنه ایجاد نویز هست پارازیت
برای چی؟ برای اینکه دیگه امکان سخن گفتن
نباشه یک مقاله بسیار خوبی هست که
نویسنده اون رو من نمیشناسم ولی
واقعاً کار خیلی
خوبی کرده درباره اینکه
در
یگوسلاوی چگونه از به اصطلاح از بین رفت و
چگونه جنگ داخلی بعد از سقوط که کمونیسم
در اونجا جنگ داخلی صورت گرفت اشاره
میکنه به نقش کلیدی رسانهها و اپوزیسیون
در ایجاد تنفر
بیحد و مرز در بین مردم و در ایجاد تقابل
و
به اصطلاح ساختن
تقابلهای دو قطبی و در نتیجه جنگ داخلی
پیش از اون که روی زمین رخ بده در
رسانهها
و در زبان و در قاب تلویزیونها
شکل گرفته بود. به قول داستایوسکی میگه
این آتش در ذهن آدمها افروخته شده بود.
ایران اینترنشنال کاری که میکنه مبارزه
با جمهوری اسلامی نیست بلکه کاری که
میکنه اینکه وقتی جمهوری اسلامی ساقط شد
وقتی که جمهوری اسلامی به پایان رسید
جامعه به یک وضعیت بسیار تراژیک بس و
بسیار خطرناکی دچار بشه جامعه خودشو نابود
بکنه در حقیقت رسانه ایران اینترنشنال
با حکومت مبارزه نمیکنه با جامعه ایران
داره مبارزه میکنه این بدترین به اصطلاح
دشمنیست که جامعه ایران میتونه داشته
باشه و در جامعه دوست و به نام به اصطلاح
منجی داره چیزی رو از بین میبره که جمهوری
اسلامی قادر به از بین بردنش نبود. خب من
این مقالهای رو که عرض کردم در مورد
یوگوسوی که بسیار تکان دهنده است
در سایت آسو
به صورت یه جزوه ۷ ۸۰ صفحهای منتشر شده
این رو در
کانال
در کانال واقع فلسفه قرار خواهم داد
و
جدای از اون چند تا منبع دیگر رو میگذارم
درباره
کنشگری دیجیتال درباره
فاشیسم دیجیتال درباره میلیتاریسم دیجیتال
و درباره ضرورت
فراگیری
سواد رسانهای و سواد دیجیتال برای حفظ
سلامت فردی و سلام و برای در حقیقت
دستیابی به دموکراسی و آزادی
اجازه بدید که من اینو پیداش بکنم
و بعد بفهمیم که
اون سر صدای عظیمی که
در
جهان به اصطلاح در قلمرو عمومی هست یعنی
در فضای عمومی هست این سراس صدا
کاملاً هدفش
ناتوان کردن ما از فکر کردن و از تصمیم
گرفتنه میگه که
آنها آت رسانهها رسانههای برومرزی در
زمان به اصطلاح یوسلاوی آتشفرت و خشونت را
در دل و جان مردم برفروختند و راه را بر
کشتار جمعی و گورهای دست جمعی هموار
ساختند. تلویزیونهای سرب گزارشهایی
منتشر میکردن که هیچ زمینه تاریخی و
شفافیت قانعکنندهای در آن طرح نمیشد. در
مقابل تلویزیونهای کرات هم از وقایع
اردوگاهها پرده برمیداشتن و جنایات سرو
به نمایش میگذاشتند. نمایش اسکلتهای
انسانی. ببینید تلویزیون ایران اینترنشنال
خشونت
اوریان رو در زبان و در تصویر به نمایش
میگذاره. این در من در رسانههای فارسی
همچین چیزی رو سراغ ندارم. اینکه حالا جدا
از اینکه در رسانههای یعنی در اخلاق
ژورنالیسم و در عرف ژورنالیسم همچین چیزی
ناپسند و نامجاز هست حتی در تاریخ سیاسی
خودمون هم همچین وقاهت و بیشرمی در نمایش
عریان و زننده خشونت اصلاً سابقه نداره.
نمایش اسکلتهای انسانی از تلویزیون بحث
تورم افسارگسیخته مردم را میان آیندهای
ناامن و تنفری که مدام از تلویزیون پمپاژ
میشد گیر انداخته بود. فضایی از تنفر
پخته و آماده شده بود و فرصت تأثیرگذاری
را از روشنفکران ستانده بود. در چنین
لحظهای هیچ چیزی جز جنگی انتقامجویانه
راه حل نهایی همه بحرانها جلوه نمیکرد.
این انقلابی که آقای پهلوی ازش دم میزنه
این انقلاب نیست این اعلام جنگ با جامعهست
بهخاطر همین الان خیلی آشکارا صریح و بدون
هیچگونه شرم و آذرمی میگه که کسانی که به
ما نپیوندن اینها رو ما از بین میبریم.
کسانی که به به اصطلاح حکومت ما تن ندن
بعد از اینکه ما به پیروزی رسیدیم اونها
رو نابود خواهیم کرد. یعنی کاملاً تهدید
فیزیکی میکنه کسانی رو که در
به ولایت ایشون گردن نمیگذارن.
مشاطگری تاریخ میگه چگونه این کارو
میکردن رسانهها؟ این تنفسرو چهجوری
برمیگردانگیختن؟ باذک کردن تاریخ
با مهندسی نفرت در آکادمی
و در حقیقت یک تاریخی میساختن که وجود
نداشت و در اون تاریخ خودشون
اون طرف خوب بودن و مخالفان کنونیشون در
اردوگاه مقابل قرار داشتن یعنی الان این
اصطلاح ۵۷ها و نمیدونم مجاهد و نمیدونم
ملا و فلان و فلان در حقیقت یک تصویری از
تاریخ میده که به هیچ وجه تاریخی نیست و
فقط برای این ساخته میشه که امروزه برای
سرکوب مخالفانشون به کار بره
میگه که ناسیونالیسم ستیزهگر
یعنی همین ناسیونالیسم آقای پهلوی
ناسیونالیسم ستیزهگر
به تنفر و تنش میان مردم دامن زد و امید
مردم به روشنفکران تماشاگر و فعالان
سیاسی بیکفایت برب باد رفت و به بدبینی و
درماندگی و خودویرانگری سرزد. جرقه جنگ
یوگسلاوی را نه بحران قومی زد نه توطعه
ابرقدرتها. یوگوسلاوی را گروه کوچکی از
کارفرمایان سیاسی به کام جنگ بردند و به
هوای احیای عظمت از دست رفته کشور به
نابودی آن از صفحه روزگار تن دادن
یعنی انگار که شما دارید درباره ایران
دارید میخونید درباره وضعیتی که ما علی
درش قرار داریم
یک
یکی از کسانی که خب هم تجربه یکی از
فیلسوفانی که تجربه
زیستن در نظام تو ستالیتر رو داشته لشک
کلاکوسکی فیلسوف لهستانیست
ها این نکته رم یادم نره بگم این کسانی که
تصویر مرد معترض نشسته در خیابون رو ساختن
اینا انقدر بیدان دانشن یا بیخردن یا
بدخواهن که نمیدونن که اتفاقاً
انقلاب جناب دانشجوها جنبش دانشجویی در
چین در چین در سال ۱۹۸۹ سرکوب شد موفق نشد
یعنی این تأثیر اگر شما بدونید تاریخو
بدونید این تأثیر کاملاً خلاف
به اصطلاح مقصود اونها داره حرف میزنه
این تصویر درسته که خیلی شجاعت اون فرد
خیلی تحثبگیزه ولی این متعلق بر یک جنبش
شکست خوردهست چرا در سال ۱۹۸۹
در یعنی همزمان با جنبش دانشجویی توی
چین علیه رژیم
کمونیستی
در اروپای شرقی هم مثل گفتم لهستان یاد
افتادم اپوزیسیون دموکراتیک
در حقیقت انقلاب کرد علیه رژیم کمونیستی و
اونو ساقط کرد چرا انقلاب در لهستان پیروز
شد چرا اپوزیسیون در لهستان ان پیروز شد
ولی در چین نشد. چند تا مقاله میگذارم
راجع به این و مطالعات به اصطلاح تطبیقی
که انجام شده. یکی از دلایل مهم این بود
که اپوزیسیون چین
در به اصطلاح اونچه که خواستههای خود
اعلام میکرد خواستههایی بود رادیکال و
بنیادی. یعنی خواستار از بین رفتن کامل
حکومت و جایگزینی حکومت جدید بود و به هیچ
وجه حاضر به مذاکره، توافق و به اصطلاح
هماهنگی یا یه نوعی
به اصطلاح کنار آمدن با حکومت نبود. یعنی
نمیخواست امتیازی بده، امتیازی بگیره،
بلکه فقط میخواست امتیاز بگیره با نابودی
اون حکومت. در نتیجه حکومت چین توانست
اونها رو سرکوب کنه. اما در لهستان
مخصوصاً
اپوزیسیون دموکراتیک در لهستان اونها با
حکومت وارد مذاکره شدن و از طریق مذاکره و
تأکید
بسیار بسیار
محکم و تزلزل ناپذیر بر مبارزه مدنی خشونت
پرهیز توانستن حکومتو عوض کنن یعنی حکومت
مطمئن بود که اونها دست به خشونت نخواهند
زد اون اونها نه در زبانشون نه در به
اصطلاح عملشون نه در برنامههاشون به هیچ
ش از خشونت استفاده نکردن و قصد استفادهشم
نداشتن و توانستن با حکومت مذاکره بکنن و
به تغییر حکومت به اصطلاح دست پیدا بکنن
یعنی تونستن فکر کنن برنامه ریزی کنن
هزینه و فایده رو بسنجن تصمیم درستو بگیرن
کاری که ایران اینترنشنال میکنه این نیست
که
به اصطلاح ما رو توانا بکنه برای اینکه
حکومتو ساقط کنیم. نه. کاری که ایران
اینترنشنال میکنه اینه که ما رو از فکر
کردن، درست فکر کردن باز میداره. فقر،
بدبختی، زندان، شکنجه هیچکدوم از اینها
بهانه یا توجیه
واکنش
غیر معقول نیست. شما میتونید فقیر باشید.
شما میتونید تحت ستم باشید. شما میتونید
به اصطلاح با سرکوب بیرحمانه مواجه باشید
اما بریت خودتون مسلط بشید و به جای اینکه
مدام خودتونو قربانی و قابل ترحم جلوه
بدید مسئولانه به تغییر وض فکر بکنید کاری
که در بسیاری از جوامع کردن و در بسیاری
از موقعیتهای تاریخی پس فقر نیست که ما
رو زمینگیر کرده آنچه که ما رو زمینگیر
کرده این هست که ما فکر میکنیم
فاقد توانایی برای فکر کردن و یافتن راه
حلی غیر از راه حلهای جنون و آمیز هستیم.
به عبارت دیگه کار ایران اینترنشنال تزریق
وحشت،
تزریق نگرانی، تزریق دلهره، تزریق اضطراب
و تزریق درماندگی به جامعه است و با این
کار مانع از این میشه که ما در موقعیت بدی
که قرار داریم بتونیم راهی، معقول و
کارآمد برای خروج از این وضع مزیت پیدا
بکنیم. این رو کش در تجربه به اصطلاح این
شیوهای که ایران اینترنشنال و تلویزیون
جمهوری اسلامی دارن با همدیگه انجام میدن
در جاهای دیگه هم سابقه داره من یک کتاب
دیگها هست به نام حروب کلامیه یعنی
جنگهای
کلامی الاعلام سیاست ف العالم العربی
درباره به اصطلاح رسانه و سیاست در جهان
عرب هست نوشته مأمون فندی و از انتشارات
دارسایه در اینجا نشون میده میده که
رسانهها مخصوصاً تلویزیون مثل تلویزیون
الجزیره
اینها هیچ کدوم به قصد اینکه کار
حرفهای و اخلاقی رسانهای رو انجام بدن
اینها به راه نیفتادن اینها
به اصطلاح نهادهایی بودن در خدمت نظامهای
خودکامه و استبدادی که با هم میخواستن
بجنگن یعنی
چین روسیه
امروزه حتی از قدرت نرم هم برای پیشبرد
مقاصد خودش استفاده نمیکنه. سافت پور
یعنی اینکه من بیام خ به اصطلاح با
تبلیغات فرهنگی شما رو به سمت خودم متمایل
کنم. این دیگه معنا نداره. اونچه که انجام
میدن شارپ پور هست. شارپ پور یعنی چی؟
یعنی از طریق رسانه و از طریق به اصطلاح
تکنولوژی دیجیتال اونها شما رو دچار
اختلال شناختی، اختلال عاطفی و اختلال
اخلاقی میکنن. شما فکر میکنید که جمهوری
اسلامی اگر بره وضع شما خوب خواهد شد.
بدون اینکه هیچ فکر بکنید بدون اینکه هیچ
الان امروز گوش میکردم ایران اینترنشنالو
واقعاً شگفتانگیزه این آقا یکی از
آقاهاشون میگفت که تا حالا غرب نمیدونست
که نه غرب میدونست آلترناتیو جمهوری
اسلامی کیه و نه مردم ایران الان خب همه
مردم آلترناتیووو تعیین کردن آقای پهلوی و
غرب هم خیالش راحته که با سقوط جمهوری
اسلامی یک نظام دموکراتیک به اصطلاح
غربگرای سکولار در ایران برقرار خواهد شد
و از حالا با آقای رضا پهلوی تصمیم دارن
که دولت به عنوان دولت انتقالی وارد
مذاکره بشن. خب این به شما که حتی
جزء اعتراض کنندگان نیستید و حتی هیچ
علاقهای هم به آقای پهلوی ندارید تصویری
میده از غرب. تصویری میده از موقعیت آقای
رضا پهلوی که واقعاً مذحکه یعنی انگار
آقای پهلوی تازه دیشب متولد شده آقای
پهلوی که ۴۵ سال بوده پس مردم ایران ۴۵
سال نمیدونستن که ایشون وجود داره یا غرب
نمیدونسته وجود داره کاملاً تصوری که شما
از جهان بیرون از خودتون دارید از به
اصطلاح زد وبندهای پشت پرده قدرتهای بزرگ
کاملاً شما رو به اعماق توهم و تاریکی
میبره. این چیزیست که شما فقط و فقط با
به اصطلاح سواد رسانهای با آگاهی
درست و مدام
روز آمد از تکنولوژی دیجیتال از تاثیر و
رابطه تکنولوژی با سیاست سیاست با زبان با
جامعه و
آرهای سیاسی باید به دست بیارید ما وظیفه
داریم در مقام فرد، در مقام خانواده، در
مقام جمع دوستان، در مقام به اصطلاح
همکلاسیهامون یا همصنفامون ما نیازمند
آموزش مدنی خودمون هستیم. تنها راه گذار
از وضعیت موجود آموزش مدنی و فوریست.
بسیار خب ممنونم.
خسته نباشید
استاد خلیجی خیلی ممنون
دوستان هم هستن چقدر فرصت داریم که من دقت
هستم یه نیم ساعت سه ربعی هستم
خب بسیار خب آقای پویا شما رو میشنویم
سلام و خسته نباشید
جناب خجی من اصلا این پهلوی این واژه رو
که میشنوم خیلی این تئوریهای
حقیقتی قدیمی توی ذهنم
جواب خیلی چیزا میشه مثلا این تئوری
هانتینگتون
اگر که شما هر کدوم از این امواج عقبخت
دموکراسی توی دنیا رو در نظر بگیرید و
بیایید این مابعزاش رو نمودیافتگیشو توی
ایران ببینیم خب
در واقع نام یک پهلوی میدرخشد دیگه تو
موج اول
رضای اول تو موج دوم عقب رفتگی دموکراسی
پسرش
حالا بعد اون کودتها و اینها الانم که
این این یکی دومو داریم میبینیم هر
کدومشونم اومدن یک جفتکی به آذربایجان زدن
و اون عدم در واقع توسعه سیاسی رو میخرو
از اونجا کوبیدن اومدن جلو
یعنی من اینجوری این داستان رو کمی ادراک
میکنم کاش که اینجوری نبود البته یعنی یک
زمین بازی ارادههایی بود هرچند که البته
تا یه حدودهایی هم هستا ببینید الان همین
توسعه نایافتگی رو اون نیروهای موجود در
جمهوری اسلامی چنان اومدن ادامش دادن که
نتیجهش میشه همین اینترنشنالی که شما
میفرمایید یعنی توی اون تئوری اسآر
استمیس ارگانیزم
اتنشنی که رسانهها باهاش میان مخاطب رو
اول توجهش رو جلب میکنن بعد به تحمل
میندازنش و بعد به یک رفتاری وادارشون
میکنن. ما با یک اختلال توی کانتمپلیشن
یا همون تحمولی که شما فرمودید توی جریان
پروپاگانداتیم منتها باید اینو دقت کرد.
ما الان بحث اتنشن رو هم داریم چون شرایط
مخاطب ایرانی یک شرایط اردوگاهیه یعنی
اصلاً این تعارف نداریم با همدیگه بحث سوء
تختی هستش بحث و و ب و همون بحث زبانی که
خودتونم شروع کرده بودید ببینید ما الان
یک حاکمیت
در واقع با سیاست تکزبان رسمی داریم که ما
چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم
خواهنا فارسی تبدیل به زبان سلطه شده یعنی
اون چیز فوکوه شما میفرمودید که
ایرانیها میدانن که چه نمیخواهند جلسه
پیش فرمودید و نمیدانن چه میخواهن. یعنی
اصلاً توان تأسیس یک فلسفه، توان گفتمان
ایجابی رو ما اگر از دست دادیم
من این رو یک مقداری هم مرحوم اصرار و اون
عناد بر سر این مسئله هم میبینم. ببینید
شما فرمودید که ما ۴ تا زمان در ایران
داریم. زمان گذشته حال آینده خب واقعیتش
اینه که زمان چهارم رو ما داریم ما یک
زمان بیزمانی در زبان ترکی داریم یه
زمانی که افعال هم در گذشته درست بوده هم
حال هم در آینده یعنی مثلاً خیلی شنیدین
تو استادیوم میگن یلیاتار طوفان یاار با
این آری که میچسبه به مصدر یه همچین
زمانی به وجود میاد
و و البته با ماست در زمان منیش به وجود
میاد من خیلی دوست دارم که ما بتوانیم
زبانی به وجود بیاوریم که دش مفاهیم تو
این زمان
بیاد قرار بگیره. یعنی ما به یک
فضیلتهایی برسیم که جابهجایی حاکمیتها،
افراد و وقایع برونمرزی باعث عقب رفت ما
نشوند. این آرزوی منه. منتها واقعاً
نمیدونم این سؤال بزرگی که برای من مطرحه
اینه. اصلاً تو اون ایرانی که شما تخیل
میکنید چون حقیقتاً من خب ترکم و ما
بخوایم یا نخوایم هر روزیه که یه مقدار
بیشتر از دیروز داریم غیرانی میشیم تو
ایرانی که تعریف میشه و میخواستم ببینم
که شما واقعاً چقدر قائلیت دارید به یک
لیبرالیسم در زبان به یک پلورالیسم در
زبان آیا فکر نمیکنید که ما یک مقدار
نیاز داریم به این مسئله برای اینکه توی
مسیر توسعه قرار بگیریم برای اینکه
تخیلهای های گوناگونمون از ایران رو چنان
در کنار همدیگه مهندسی بکنیم که باعث یک
توسعه همه جانبه بشه و نهایتاً هم شما هم
از اون یخل مازها هستید برای من یعنی
کسانی که هرگزین نمیخورن یعنی اگر بخورن
هم به یک نحوی ادامه میدن من این حسی که
داشتم نسبت به نکی خلج رو بهتر از این
یعنی هیچ واژهای سراغ نداشتم در فارسی در
نتیجه تمسع کردم به این واژهی که به ذهن
سپاسگزارم.
بسیار ممنونم دوست عزیز. خیلی ممنونم.
متشکر. ببینید مسئله زبان مسئله
بسیار مهمیست از یعنی حالا شما حتماً
دنبال میکنید بحثهای زبان در حقیقت میشه
گفت که مسئله مادر همه مسئلههاست و
طبیعیست که همه چیز در زبان رخ میده. یعنی
آزادی، عدالت، حق، همزیستی، احترام
نمیدونم
هر چیزی که بگید در زبان اتفاق بیفته. هر
مصیبتی که داریم، هر آفتی که داریم، هر
عیبی که داریم، هر مرضی که داریم همه
امراض و آفتها و آسیبهای زبرانه. هیچ
شکی در این نیست. اما بذارید یه نکته رو
خدمت شما عرض کنم و اون اینه که ما اگر
بخوایم در حقیقت به این انقلاب
زبانی یا فکری دست بزنیم باید
قبول داشته باشیم که وضعیت بد
نمیتونه
برای ما
آزادی ما رو از بین ببره به عبارت دیگه هر
عملی هر سرکوبی هرچقدر خشن، هر چقدر
بیرحمانه، هرچقدر
در حقیقت سنگدلانه باشه، واکنش ما رو
تعیین نمیکنه. یعنی حتی من در برابر
شکنجه، بدترین شکنجهها هم برای واکنش
نشون دادن هم مسئولیت دارم هم آزادی دارم.
چون آزادی دارم مسئولیت دارم. بنابراین
صرف اینکه بگیم خب در تاریخ ما حکومتها بد
بودن، ستمگر بودن، ظالم بودن، نمیدونم
بیخرد بودن، این
چیزی رو بر ما تحمیل نمیکنه. گذشته و
دیگران
عمل ما رو تعیین نمیکنن. ما رو به واکنش
به اصطلاح
غیر ارادی وا نمیدارن. زمانی که ما
مسئولیت عمل رو بفهمیم یعنی بفهمیم عمل
سیاسی
یا تغییر سیاسی چیه و ما در هر شرایطی که
باشیم در اوج فقر در اوج به اصطلاح قربان
شدن به اصطلاح در برابر
بیرحمترین دشمن مسلحترین حکومت باز هم
ما توانایی انتخاب داریم و بنابراین
وظیفه اندیشیدن داریم. ماییم که باید
بیاندیشیم که چگونه از این وضعیت بیرون
بیایم. برای اینکه بدونیم چگونه بیرون
بیایم باید ببینیم که کنش سیاسی یعنی چی و
کنش سیاسی چگونه میتونه انجام بشه و چه
فرقی داره با شبه کنش یا نمایش. ما در
ایران در حقیقت اونچه که داریم سیاست کامل
تخیلیه. یعنی همه چیز شما میتونید در تو
تصویر هر چیزی که در تصویر نشون میدید
بگید که هست. قبلاً گفتن که شاهد عینی
اینطور گفته الان یه آقایی هست به نام
شاهد علوی تو واشنگتن نشسته راجع به کوچه
پسوچههای کبرستان چنان گزارش میده که
انگار خودش شخصاً اونجاست. یعنی الان یه
نفر در مسقط راجع به اعتراضات در کرمان
حرف میزنه. یه نفر در به اصطلاح لندن
نشسته داره راجع به نمیدونم دهادهای
ایران و اونچه که مردم اون دهادها فکر
میکنن و میخوان داره اظهار نظر میکنه.
پس
باید توجه داشته باشیم که گرفتار
به اصطلاح
نمایش سیاسی گرفتار
سیاست تخیلی
انقلاب دیجیتال نشیم بلکه بتونیم تشخیص
بدیم اون چیزی رو که واقعاً داره رخ میده
با اون چیزی که امروزه بسیار در کل دنیا
رواج پیدا کرده چرا کنشگری نه فقط در
ایران کنش کنشگری سیاسی، کنشگری حقوق بشر،
کنشگری محیط زیست، کنشگری نمیدونم حقوق
همجنسگرایان در تمام دنیا ضعیف شده. چرا؟
به خاطر اینکه دیگه آدمها انجام نمیدن
اون کنشگری رو. ماشین انجام میده و این
ماشین کاری که میکنه با ذهن آدمها و
برای ناتوان کردن آدمها و جدا کردن آدما
از همدیگهست.
به اصطلاح تنشهایی که
پولرایز شدن یا دوطبی شدن جریانها و
جنبشهای اجتماعی و مدنی و کنشگرانه در
سراسر دنیا انقدر شدت پیدا کرده که دیگه
حکومتها نیاز به سرکوب ندارن. خود از
همین تکنولوژی دیجیتال شما میتونید
استفاده کنید برای اینکه یک جنبش رو از هم
بپاشونید. یک به اصطلاح گروه اکتیویستی رو
به جون همدیگه بندازید. این اتفاق تو
آمریکا در هند در اروپا داره رخ میده چه
برسه به ایران و شما برای اینکه اسم
خودتونو کنشگر بگذارید نیازی به هیچ چیزی
جز کلیک و لایک و عوض کردن عکس پروفایلتون
ندارید و الان کنشگری نه نیاز به اعتقاد
داره نه نیاز به صداقت داره نه نیاز به
هزینه داره نه نیاز به اصطلاح
فکر کردن و عواقب داره نه شما میتونید
خودتون رو بگ به عنوان کنشگر مدافع این
نمیدونم م طرفدار اون فعال سیاسی معرفی
کنید در تلویزیون هیچکسم نیست که به شما
بگه که چرا و هیچکسم نیست که از شما
تأثیر بپذیره در نتیجه ما رسانه در
رسانهها کسانی که به عنوان کارشناس میان
کسانی نیستن که بینندگان مشتریهای دائمی
اونها اساساً به اونها اعتماد داشته
باشن و بر اساس حرفای اونا بخوان عملی
انجام بدن به همین دلیله که اینها موجب
میشن اساساً اعتقاد به کارشناس اعتقاد به
روشنفکران اعتقاد به به اصطلاح اندیشمندان
اعتقاد به کسانی که توانایی واقعی مدیریت
و رهبری
سیاسی رو دارن از بین بره جامعه که
اعتمادش از بین بره در واقعیت شما در عالم
دیجیتال هر چقدر دوست داری حرف بزن الان
کنشگری یک سری به اصطلاح فواعدی داره غیر
از فوائد سیاسی یعنی من میتونم ۵۰ ۵۰ سال
بگم اپوزیسیون جمهوری اسلامی بدون اینکه
واقعاً برای مبارزه با جمهوری اسلامی جدیت
و صداقت و مسئولیتی برای خودم بشناسم یا
مثل آقای پهلوی بگم که اگرم حکومت ساقط شد
من که خب نمیتونم برم ایران خب جایی ندارم
تو ایران من یه ۶ ماه ایران میمونم اینجا
یعنی میشم چی میشم شاه پروازی یعنی میشم
آدمی که نسبت به اونچه که عمری ادعا کرده
و نشون داده شده مطلقا اعتقادی نداره. ما
در عصری هستیم که کنشگری سیاسی از
آرمانخواهی
از صداقت از مسئولیت جدا شد و در نتیجه
آدمها به به مقاصد دیگر این کنشگری رو
انجام میدن. برای فاند گرفتن، برای کسب
موقعیت اجتماعی، برای خودنمایی، برای کسب
ثروت، برای کسب موقعیت و این کار سیاسی نه
تنها کار سیاسی رو به اصطلاح دشوار
میکنه، بلکه زبان سیاسی و عقل سیاسی رو
هم کاملاً آشفته و
خب لوس میکنه. در حقیقت. پس بپذیریم که
ما نیازمند یاد گرفتن اون چیزی هستیم که
فکر میکنیم
به مصلحت ماست. یعنی تغییر سیاسی و
دستیابی به کرامت و آزادی و عدالت.
جناب علی شما رو میشن.
سلام به همه دوستان.
من یک سوال حالا خیلی ملموس داشتم آقای
خلجی راجع به این کردیت و وزن زیادی که به
رسانه داده میشه یا انقلاب دی یه د تا
مثال ملموس یکی رابط مربوط به آمریکا که
بیربطم نیست به مسائل روز و یه دونه هم در
واقع مربوط به مسائل ایران
خب توی مثلاً هفت ه ماه گذشته یک در واقع
جنگ گفتمانی حالا
راه افتاده بین د تا گروه توی حزب جمهوریه
آمریکا یکی مثلاً این گروه
عرضم به حضورتون که طرفدار اسرائیل که
میتونیم مثلا اون چهره شاخصش مثلا مارکوین
که این آدم هم توییتر داره هم یوتیوب داره
و هم رامبل اون نقطه مقابلشم
که مثلا میتونیم بگیم
نماینده حزب در واقع انز ازدواج آقاستاگر
کارسون خب اونم هم توییتر داره هم رامبل
داره هم یوتیوب
اقبالی که توی رسانه توی هر سه تای این
رسانهها رسانههای دیجیتال که گفتم
توییتر رامبل یوتیوب و امثالهم
داره نسبت به اون گروه انزواگرا داده میشه
خیلی زیاده حالا شما خودتونم توییتر دارید
احتمالاً دیدید
ریشیوهایی که در واقع درست میشه مثلاً
همین تاکت کارسون چند وقت قبل یه
مصاحبهایی داشت علناً این خیلی مثلاً بعید
و در واقع دور از ذهن بود شاید مثلاً یه
سال قبل علناً داشت میگفت که نتانیو خب
جنساید انجام داده این حرفیه که مثلاً
شبکه الجزیره میزنه توی آمریکا یا بهخصوص
توی حزب جمهوریخواه ما تا به حال همچین
حرفی رو نمیشنیدیم ولی خب این داره زده
میشه و نکتهش اینه که خب طرفدار خیلی
زیادی هم داره توی شبکههای اجتماعی
ولی خب
نتیجه عملیش رو عملاً ما نمیبینیم. یعنی
حداقل من نمیتونم تشخیص بدم که کاخ سفید
یا مثلاً کنگره یا مثلا مجلس نمایندگان یک
بحث مثلا عملی رو در واقع
در واقع انجام بده که ما بگیم خب اون
تاثیر رسانه اینجا خب خودشو نشون داده.
طرف مقابلش این شخصیتی که گفتم مارک لوین.
خب شما احتمالاً میشناسیدش دیگه یه
جورایی چهجوری بگم چشم و گوش نتانیاهو نه
اسرائیلا چشم و گوش نتانیاهو توی کاخ سفید
همین الان حدود نیم ساعت قبل یک توییت زده
که رژیم چنج این ایران مثلاً ایران اگر
فرویزد جمهوری اسلامی فرویزه مثل دیوار
برلینه و بلا
و ظاهراً خب حرف این آدم که میگم هم توی
رسانههای اجتماعی تو توییتر توی یوتیوب و
امثالهم خیلی برد پایین داره این شاید
مثلاً ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا فیو بخوره هر توییتش
ولی خب عملاً داریم میبینیم که خب حرف
این داره به نشسته میشه من اینجا این سؤال
برام پیش میاد که پس این در واقع بحث خیلی
دامنه داری که زیادم میشنویم توی مثلاً
چند سال اخیر تاثیر سوشال میدیا و انقلاب
دیجیتال و امثال اینها اونقدرها هم در
واقع در مقابله با اون
در واقع مثل مسئله معروفی که میزنن با
اون مادیاتی که روی زمین هست در مقابل اون
چیز خاصی نیست. یعنی علناً میشه حرف مثلاً
اون سناتور گراهام که میگه آقا اسرائیل
چشم و گوش ماست توی منطقه حالا تاک
کارستون یا مثلاً اون یوتیوبر دیگه یا اون
مثلاً اینفلونسر دیگه هرچی بخواد بیاد و
مثلاً طرفدار هم داشته باشه ظاهراً تأثیری
نداره حالا این یه سؤالیه برا من که کجا
ما میتونیم مثلاً تأثیر اینو ببینیم حالا
این مربوط به آمریکا بود توی ایرانم
خیلی داره گفته میشه که همه اینها مثلاً
مثلا تأثیر سوشال مدیا و چه میدونم
توییتر و بهخصوص توییتر یا اینستاگرام و
فیسبوک و حالا فیسبوک دیگه عهد بوقی شده
ولی مثلاً یوتیوب امثالمه ولی اینجا من
این دو تا رو با هم مقایسه میکنم به این
نتیجه میرسم که ظاهراً اینقدرها هم تأثیر
رسانه یا مثلاً انقلاب دیجیتال حداقل تا
الان اینقدرها نیستش که ما مثلاً بگیم همش
آره همش مثلاً تأثیر رسانهست یه چیزایی
روی زمین هست یعنی مثلاً دلار کم میشه
الان مثلاً توی ایران طرف یه توییت زده
بود که من دیروز صبح رفته مثلاً روغن بخره
۲۲۰ تومن شده یه ساعت بعد اومده شده ۲۵۰
تومن یعنی من تأثیر اون رو خیلی بیشتر از
این میدونم که مثلاً تأثیر
رسانه یا مثلاً انقلاب دیجیتال یا هوش مصن
یا امثال این یه سوالی بود که برای من در
واقع پیش اومده بود و خب شما هم سابقه
رسانه یعنی متخصص رسانهاید خب هم بحث
فلسفیشو هم خوندید و هم انجام میدید خیلی
خوبم انجام میدید میخواستم این سؤالو این
سؤال آیا اصلاً طرحش درسته و اگه هست
جوابی براش داریم یا نه مرسی
ببینید دوست عزیز وقتی میگیم سواد
رسانهای یا سواد دیجیتال درست به همین
دلیل هست که بدونیم که
رسانه اینترنت چیه اینترنت یا به اصطلاح
رسانههای دیجیتال یا تلویزیون اون چیزی
که ما فکر میکنیم نیستن. ما فکر میکنیم
که من یه موقع گفتم که تلویزیون ایران
اینترنشنال باید تحریم بشه. یه عده اومده
بودن کامنت گذاشته بودن که آقا رسانه رو
که نباید تحریم کرد انگار که مثلاً رسانه
پیغمبره.
رسانه در عصر جدید قرار بود که رکن چهارم
دموکراسی باشه. یعنی چی؟ یعنی دموکراسی که
مبتنی بر توزیع قدرت هست تمرکز زدایی از
قدرت هست معمولاً با تفکیک قوا تعریف میشه
یعنی قوه قضاییه قوه مجریه قوه مقننه از
همدیگه جدا و بر همدیگه نظارت میکنن در
نتیجه از تمرکز قدرت و از سواستفاده از
قدرت جلوگیری میکنن اما در دموکراسی این
کافی به نظر نرسید به همین دلیل رسانه و
مطبوعات به عنوان رک رکن چهارم دموکراسی
تعریف شدند که با استفاده از آزادی بیان
بتوانند بر اونس قوه نظارت کنن و تصور بر
این بود که رسانه یک ابزاریست برای
دموکراتیک کردن اطلاعات و آگاه کردن
شهروندان به وضعیتشون و به حقوقشون و به
وظایفشون و به مسئولیتشون
یعنی در حقیقت در خدمت قلمرو عمومی و در
خدمت ارتباط برابر و آزاد اجتماعی اما در
عمل چون اتفاق نیفتاد یعنی تاریخ رسانه در
من وقتی دارم میگم تاریخ رسانه منظورم در
کشورهای غربی هست تاریخ رسانه نشون داد که
در عمل رسانه توانست خودش به یک قدرت
حیولایی نامرعی وحشتناکی بدل بشه که حتی
قدرتش از دولت و نهادهای دولتی هم بیشتر
بشه و میتونه در حقیقت شما اگه رئیس
جمهور آمریکا باشید هر روز صبح یکی از
کارایی که میکنید اینه که سربقاله
واشینگتن پست و نیویورک تایمزو میخونید
یعنی برای شما مهمه که روزنامه چی نوشته
بنابراین رسانه شد وسیلهای برای
اعمال قدرت بروندان و بر جامعه به صورتی
نامسئولانه یک سخنرانی داره سولجنسین در
هاروارد که خیلی معروفه و در حقیقت یک
ادعانامهایست علیه غرب در اونجا میگه که
رسانه قرار بود که بر قدرت نظارت بکنه اما
ن تأیید نکردیم که بر رسانه چه کسی یا چه
نهادی باید نظارت بکنه الان در عمل رسانه
شده وسیلهای برای اینکه یک به اصطلاح
عدهای یا یه گروههایی که نماینده واقعی
جامعه نیستن از ساز وکارهای دموکراتیک
استفاده کنن به قدرت برسن و رسانهها رو
در خدمت
پنهان کردن به اصطلاح سوستفاده خودشون از
قدرت انجام بدن. اینکه شما میگید کاملاً
درسته. یعنی اونچه که در رسانهها شما
بیشتر میشنوید اون چیزی نیست که در واقع
داره اتفاق بیفته. نکته مهمم همینه. نکته
مهم اینه که اونچه که سیاست به اصطلاح
پروپاگاندایی اسرائیل هست یا اینکه امروز
آقای ترامپ گفته که اگر جمهوری اسلامی با
خشونت سرکوب کنه ما علم میکنیم ول
میکنیم این به معنای نیست که این کارو
میکنه این به معنا به معنایی نیست که
تصیب میگیره یه کار دیگه میکنه در حقیقت
در رسانه شما افکار عمومی رو به تسخیر
خودتون درمیارید تا در عمل به کار خودتون
با خیال راحت و بدونید هیچ ترس و نگران از
نظارت نهادی و نظارت جامعه بپردازید. در
حقیقت رسانه وسیلهایست برای پوشاندن
واقعیت. یک
به همین دلیل که شما باید بشناسید رسانه
رو رسانه در تصویر ابزار فریبه. ابزار جدا
کردن شما از واقعیته نه ابزار نمایش
واقعیت. شما باید بتونید از رساله شناخت
انتقادی داشته باشید تا بتونید اون رو به
صورت دموکراتیک به کار ببرید. علت اینکه
در ایران حتی فعالان دموکراتیک، فعالان
آزادیخواه، فعالان نمیدونم حقوق بشر ما
در عمل انقدر ناکامن به دلیل اینکه با
ابزارهایی سرکار دارن که نمیشناسن و در
نتیجه نوع استفاده که از اون ابزارها
میکنن نتیجه معکوس میده. یعنی این
کنشگریهای حقوق بشری اگر در
خیلی از موارد انجام نشه خیلی برای پیشبرد
حقوق بشر مفیدتره.
پیر بوردیو یکی از مهمترین جامعهشناسان
نیمه دوم قرن بیستم هست که خیلی درباره هم
درباره رسانه خیلی بحث داره هم در مورد
خشونت و او معتقده که ما یه نوع خشونتی
داریم که این خشونت خشونت نمادیده. خشونت
نمادین سمبولیک
در برابر خشونت مادیه یعنی ما در خشونت
فیزیکی یک نفر رو مجبور میکنیم یه کاری
انجام بده یا نده در خشونت نمادین شما در
حقیقت ذهن او رو هدف میگیرید و و چیزی رو
اراده خودتون رو به شیوهای که او نمیتونه
به راحتی پی ببره بر او اعمال میکنید
سلطه پیدا میکنید این میشه خشونت نمادی
بعد یه کتابی داره به نام درباره تلویزیون
سلطه ژورنالیسم من از دوستان خواهش میکنم
این کتابو بخونن به فارسی هم ترجمه شده من
در واقع فلسفه هم قبلاً گذاشتم و دوباره
میگذارم میگه که
هدف من آن است که به سازوکارهایی اشاره
کنم که تلویزیون از خلال آنها شکل خاصی از
خشونت نمادین رو اعمال میکنه خشونت
نمادین نوعی از خشونت است که با همدستی
ضبنی کسانی که این خشونت بر آنها ها اعمال
میشود و نیز کسانی که آن را اعمال
میکنند انجام میشود. یعنی چی؟ یعنی این
خشونتی نیست که یک طرف اون رو علیه طرف
دیگه بورزه بلکه رسانه ابزاریست که شما نه
تنها آماج خشونت دیگری هستید که خودتون به
اعمال خشونت علیه خودتون کمک میکنید
زیرا هر دو گروه نسبت به اعمالان آگاهی
ندارند. جامعهشناسی این وظیفه را بر عهده
دارد که پرده از راز چیزهای پنهان بردارد
و با این کار میتواند به تقلیل دادن
خشونت نمادینی که در روابط اجتماعی انجام
میشود بهخصوص در روابط ارتباطات رسانهای
کمک کند.
میگه که بیاییم یکی از سادهترین موارد را
مثال بزنیم. منظورم حوادث هستند که همواره
ماده خام مورد علاقه مطبوعات زرد را
میسازن. خونریزیها و روابط جنسی و
دراما و جنایتهایی که امکان میدهند فروش
روزنامهها افزایش یافته و بر مخاطب
رسانههای تصویری افزوده شود. بهخصوص اگر
آنها را در رأس اخبار تلویزیونی قرار داد.
همان کاری که مطبوعات به دلیل دغدغهای که
در حفظ الگوی جدیت و اعتبار خود داشتند
تاکنون از آن اجتناب کردند. اما حوادث در
عین آنکه جذاب هستند اسباب گمراهی هم
میشوند. شعبده بازها یک اصل اولیه دارن و
آن این است که توجه تماشاچیان رو به چیز
دیگری به جز کاری که در حال انجام دادنش
هستند جلب میکنن. در تلویزیون نیز بخشی
از کار نمادین برای مثال در سطح اخبار
همین است. یعنی توجه تباشاجویان را به سوی
اتفاقاتی جلب میکنن که برای همه جالب
باشد. به بیان دیگر نوعی از اتفاقات همه
جانبه یا جالب توجه برای همه. چنین
اتفاقاتی وقایعای هستند که عملاً نباید
هیچکس را دچار شگفتی کنند و مسئله و
موضوع مورد جدل نیز در بر نداشته و افراد
را در مقابل هم قرار ندهند تا بتوانند
اجماع برقرار کنن. در حقیقت برای افکار
عمومی باید وقایی باشن که هرچند مورد
علاقه همه هستن اما چیز مهمی در بر ندارن.
حوادث چنین مواد خامی هستند. اطلاعاتی که
اهمیت آنها در آن است که توجه بر
بیانگیزن ولی هیچ پیامدی در بر ندارن و
هایدگر میگه میگه هایدگر میگه اخبار خیلی
زیاده ولی اتفاق نه کرم
شما ببینید دیگه خبر فوری نمیدونم دیدید
که این آقای فرحزاد جوری خبر میخونه که
همین الان مثلاً
۱۰۰ تا هواپیما به کشور حمله کردن دارن
بمبار میکنن چنان با مارش نظامی
اخبار معمولی رو میخونه که شما همینطور
بیخودی دلچشوره میفتید میگه تلویزیون
به نوعی دارای انحصاری عملی بر شکل دادن و
اندیشه بخش بزرگی از مردم است در نتیجه با
تلف کردن این وقت ارزشمند از طریق پر
کردنش با خلع یا تقریباً خلع اطلاعات مهم
و ارزشمندی که هر شهروندی باید در اختیار
داشته باشد تا بتواند حقوق دموکراتیکش را
اعمال کند به او داده نمیشود. از این
طریق ما به سوی نوعی تقسیم در اطلاعات
میرویم. مثلاً فرض بکنید شما در اخبار
ایران
اخباری که از ایران میاد اولاً ت اخباری
که در ایران میاد هیچ کدوم از این
رسانههای خارج از کشورهای تلویزیونها
خبرنگاری در محل ندارن. یعنی ایران
اینترنشنال یا بیبی سی خبرنگار نداره در
تهران یا جاهای دیگه که از محل خبر بده.
بنابراین درسته که رسانهها زیادن ولی
منبع خبری در انحصار جمهوری اسلامیه. یعنی
تمام اخباری که میخونن حالا از جدا از
اونایی که دروغ و راست از مردم میگیرن
این اخبار از منابع رسمیه. یعنی فسادی که
میگن نمیدونم
کارای بدی که میکنن تخلفاتی که میکنن
ظلمی که میکنن تبی میکنن همه تو
رسانهها در جمهوری اسلامی یا به اسم به
اصطلاح مطبوعات مستقل تو گیومه اونجا
منتشر میشه منبعشون اوناست بنابراین
جمهوری اسلامی میدونه که اگر مثلاً خبر
فلان خبر رو الان اعلام بکنه ایران
اینترنشنال در یک کانال تلگرامی اگر اعلام
بشه ایران اینترنشنال شروع میکنه به ۱۰
ساعت بر دربارش برنامه ساختن. همین پری
روز ایران اینترنشنال چندین ساعت برنامه
داشت راجع به یک گزارشی که یک سایت امواج
ویدیو یا همچین چیزی داده بود درباره
جانشینی آقای خم خامنهای که اصلاً یک چیز
پرت و پلایی بود و اینها کاملاً مهندسی
میشن. این کار رو هم پروپاگاندای صنعت
بسیار پیشرفتهایست که داره روز به روز
پیچیدهتر میشه. این صنعت مثل صنعت
هستهای، مثل صنعت موشکی، وارداتیه. یعنی
جمهوری اسلامی از روسیه، از چین، از
کشورهای اینچنینی هم دانشش رو کسب میکنه
هم تکنولوژیش رو وارد میکنه. بنابراین
بدونیم که ما با چار تا آخوند عقبمونده یا
با یک آقای پزشکیانی که نابقه سیاسته
روبهرو نیستیم بلکه با یک به اصطلاح گنگ
بینالمللی روبهرو هستیم گنگی از رژیمهای
اقتدارگرا و توتالیته که تمامی تواناییشون
رو برای سرکوب افکار عمومی با همدیگه
تقسیم میکنن یک سرمایه مشترک دارن یک
بانک بان ما یک بانک جهانی توتالیتاریسم
داریم بانک جهانی سانسور داریم بانک جهانی
سرکوب داریم در نتیجه تکنولوژی دیجیتال
باید بدونید که در برخلاف اون خوشبینیهای
اولیه به کمک نظامهای اقتدارگرا آمده این
به اصطلاح موج راست افراطی فاشیسم جدید
ناسیونالیسم ستیزهگر و به اصطلاح این همه
دیگر ستیزی و مهاجر ستیزی و دانشگاهستیزی
که الان در غرب هست محصول تکنولوژی
دیجیتاله. آقای ترامپ از توییتر بیرون
آمد. آقای ترامپ توییت میکنه. آقای ترامپ
در برابر تلویزیون
نما به اصطلاح بازی میکنه و و او سیاست
خودش رو در تصویر انجام میده. تصمیمهای
خودش رو در خلوت. بنابراین باید بشناسیم
که رابطه رسانه و سیاست چیه. اونوقت وقتی
که شناختیم میتونیم هم کاربرع و انتقادی
باشیم و هم میتونیم خودمون حتی در به
اصطلاح ساختن و در استفاده از رسانه برای
ارتباط دموکراتیک و اخلاقی با دیگران
به اصطلاح بهره بگیریم و کمک کنیم به
ارتباط در جامعه به ت به ترمیم ارتباط به
ترمیم اعتماد عمومی به ترمیم همستگی
اجتماعی
اگر موافق باشین چند تا پرسش رو بشنویم
بعد چون زمانی که گفته بودینم به تمام
پایان رسید تقریباً امیدوارم که بازم زمان
باشین د تا از دوستان هنوز هستن یکی از
دوستان هم در چت سوال پرسیدن در مورد
اینکه
آیا این نظامهایی تو تالت قرار بود انسان
جدید بسازن موفق شدن انسان جدیدی بسازن یا
نه بر اساس اونچه که گفتیمش اینو نمیتونن
انسان جدید بسازن؟
نه نمیسازن. نظامهای توتالیتر
ادعای خدایی دارن دیگه. رهبران و حاکمان
توتالیتر ادعای خدایی دارن. مثل آقای
پهلوی معتقدن هر کاری کردن خوبه. هر کاری
هم که دشمناش کردن بدن و دشمناش اگه نابود
بشن همه چیز خوب میشه. توانایی اینو دارید
که در ۱۰۰ روز ایرانو دموکراتیک و به
اصطلاح پیشرفته بکنه. یا خمینی میگفت که
ما شما رو به مقام انسانیت میرسونیم. اما
از خدا بودن فقط توانایی کشتن دارن نه
توانایی زنده کردن بنابراین
شر چون شر هستن شر بنا به ماهیت خودش فقط
ویران میکنه تخریب میکنه تخریب که
میکنه نه به این معنا که نابود میکنه نه
فاسد میکنه یعنی جامعه
از نظر اخلاقی از نظر معنوی از نظر انسانی
به به
بیماریها و به طاعونهای وحشتناکی دچار
میشه که برای درمان اونها باید تلاش عجیب
و غریب انجام بده. یک مقالهی من نوشتم
قبلاً درباره
مسئله تنفر اونجا نقل کردم از واتسلاف
هاول سال ۲۰۱
در همین شهر واشنگتن در دانشگاه جورج تاون
جورج واشنگتونن یه سخنرانی داره و خیلی
جالبه میگه که وقتی که نظام کمونیست در
چکوسلوواکی از بین رفت خب ما دو هفته جشن
گرفتیم و من رئیس جمهور شدم و اینا و بعد
از دو هفته جشنش رفتم در دفترم که نشستم
ناگهان وحشت کردم چون با جامعهای روبهرو
بودم که
تا
به اصطلاح غرق فساد بود و امکان اینکه شما
با این جامعه بتونید یک به اصطلاح جامعه
دموکراتیک بسازید دموکراسی برقرار کنید
آزادی برقرار کنید در یه رویایی شد در ذهن
من فروپاشیده یعنی چی یعنی کهه آدمهایی
که فاسد شدن این فساد در وحله اول فساد
اخلاقیه یعنی بیتفاوتی نسبت به آدمها
ترجیح منافع شخصی ترجیح به اصطلاح
طمعها و ترسهای شخصی بر مصلحت عمومی این
سیاست دیگر ستیزی این سیاست دیگر حراسی
این سیاست تنفر این سیاست
به اصطلاح ترد و سرکوب هر چیزی که مثل من
نیست یا مال من نیست این سیاست جام اهمیت
ندادن به جامعه این سیاست بیمسئولیتی
اینا در جا اعماق جامعه فرو رفته شما فکر
نکنید مشکل فقره فقط فقر با یک برنامه
اقتصادی کارآمد در یه مدت زمانی میشه حل
شه اونچه که از بین میره در وحله اول
زبانه زبان یعنی چی یعنی معنا زبان یعنی
چی؟ یعنی ما، زندگی ما. وقتی که زبان در
این نظامها تبدیل میشه به یک
سر و صدای بیمعنا و گوشخراش و و به
اصطلاح یک نویز یک بی به اصطلاح
جار و جنجال کاملاً
دیوانه کننده که شما به جای اینکه بتونید
با دیگران حرف بزنید شروع میکنید حتی
برای حرف حرف زدن با خودتونم داد میزنید
ب کلمات دیگه معنا نمیدن در نتیجه می شما
فکر میکنید که دارید از زبان استفاده
میکنید در حالی که با زبان دارید خودکشی
میکنید خودتون رو میکشید رابطهتونو با
دیگران از بین میبرید از زبان استفادههای
ضد ارتباط میکنید ضد اشتباهی میکنید
اونوقت مثل این رسانههای
اپوزیسیون هرچی دلت میخواد میتونی بگی
دیگه کاری به واقعیت نداری راجع به واقعیت
هرچی دلتون چون معنی نمیده نه میگه که در
ایران یک آقایی برای من نوشته بود که شما
یه آدم منزوی هستید در واشنگتن نشستی لای
کتابات از جامعه خبر نداری من در تهران
نشستم مغازه دارم و میدونم که ۹۵ مردم
طرفدار پهلویان گفتم بسیار خوب ولی شما چی
میفروشه که ۹۵ مردم ایران مشتریتن یعنی
عدد معنی نداره آقای پهلوی میگه ۵۰ ه۰۰
فرمانده نظامی اینا همه طرفدار منن به من
پیوستن ایران اینترنشنال اصلاً عدد مثل آب
خوردن یک نفر میاد تو خیابون میگه که تمام
ایران در به اعتراضات پیوستن یعنی شما از
زبان برای نابود کردن درکت از واقعیت
استفاده میکنی این چیزی نیست که با رفتن
جمهوری اسلامی از بین بره این ویرانیها
رو باید بشه آگاه بود و اینها چیزهاییست
که باید
برای در حقیقت
مقابله با اونها و برای مقاومت درباره
اونها همین الان دست به عمل زد. یعنی ما
برای اینکه
عقلمون رو از عقلمون از وجدانمون از زندگی
انسانیمون حفاظت بکنیم اصلاً نیازی نداریم
که منتظر سقوط جمهوری اسلامی باشیم. ما
نیازمند آموزش و آگاهی هستیم و این باید
همین الان شروع بشه.
صدای من قطع شد
ایرانی چی پرسش نمیدونم که بحث به کجا
رسید کی حرف زد کی سؤال کرد یا همین سؤالی
که من مطرح کردم از دوست من در چت به این
پاسخ بده
من اینو جواب دادم
آها پس
همین جواب دادم
آ شما رو میشنویم خانم مریم
صدای من رو شنیدین
مریم خانم شما اگر
خب فکر میکنم که
حالا امیدوارم درست شه ماتان بسته است اگر
حرف میزد
خب یه بار باز کردین پس دوباره بسته کرد
من میتونم صحبت کنم
بله شما میتونید صحبت کنید فقط نمیدونم
فکر میکنم باگ دارین چطور صدا درست شنیده
نمیشه حالا حرف میزنیم ببینیم چطورست
بله متأسفانه به خاطر شرایط نت صدا خیلی
قط و وصل میشه اگر الان صدای منو دارید
پاسخ بدین از شما متشکر میشم
الان خوب الان خوبه صدای شما
بله من خدمت آقای خلجی و همه دوستان عزیزی
که در جمع هستن همه ایرانیان از هر جای
ایران و جهان که هستن سلام عرض میکنم من
تا جایی ممکن سعی کردم صحبتهای آقای خلجی
رو گوش بدم منتها من دچار یه تناقض در
صحبتهای شما شدم استاد اینکه شما دارین
آیا رسانه رو تحلیل میکنید؟ نقدی جدی بر
رسانه نسبت به مواضع رسانه در وضعیت فعلی
دارید یا کلاً وضعیت رسانه رو میخواید
بگین که وقتی که ما میایم بحث رسانه رو
پیش میکشیم ما یک رسانه بحث بسیار جدی و
طولانی داره شما بالاخره استاد هستید
سالها مطالعه میکنید در زمینه فلسفی کار
میکنید شاید در برابر شما سؤال کردن یا
پاسخ دادن همچندان صحیح نباشد ولی آنچه که
هست چون من روی رسانه کار کردم تشخیص سره
از ناصره خب بله طبیعتاً خیلی سخته اما
آنچه که هست اینه که من در وضعیت فعلی
دنبال یک مطلب بودم با توجه به مباحثی که
میگیم آیا شما نقدی بر پهلوی دارید آیا
شما دارید مییدید که رسانه میخواید این
ایران اینترنشنال یا رسانههای داخلی یا
خارجی رو نقد بکنید و اونها را رد یا
تردشون بکنیم؟ این یک بحث جداگانهایست.
اینکه ما واقعبینانه در مسیر شناخت رسانه
قرار بگیریم یا اینکه نه واقعیتهای موجود
جامعه الان رو میخوایم بررسی بکنیم که
ببینیم که چرا جامعه امروز به اینجا کشیده
شده و اینکه اصلاً چرا در یک قسمتی از اون
ابتداییترین بحثهای شما این بود که شما
فرمودین که ایرانیان به گذشته خودشون
میخوان برگردن. ببینید من وقتی که میگم که
ایرانیهای امروزی که شعار برگشتن و گذشته
را میدهند من س۳ چیز را در کنار هم قرار
میدهم. یکی گذشته باشکوهی که به لحاظ
تاریخی به لحاظ آرمانی در اونها سر کردن.
یک مسئله دیگر وضعیت فعلی و نابه سامان
فعلیست و بعد وضعیت و آرمانهایی که نسبت
به بعد از این دارن. من اینها رو کنار
همدیگه قرار میبینم و نگاه میکنم و بعد
شروع میکنم در مورد اونها صحبت کردن.
یا نه بعضی وقتا هست که من
فکر میکنم صدای شما دوباره قطع شد ولی
پرسشون فکر میکنم گرفته شد
من پرسششون من متوجه پرسشون نشدم حالا
اگر تونستن دوباره بیان ادامه بدن
خب بعد پس منذیر میمانیم اگر دوباره
دوباره برگشتم که صدای شما میشنو جناب
پیمان شما رو میشنومی
ایران هستن و وضعیت رو میبین برگشتن لطف
ببخشید خال صداتون یه دقیقه قطع شد اگه
ممکنه باید نه چیزی که حالا
صدای شما قطع شد پس دوباره باز هم قطع شد
اگر ممکنه خلاصه اون چیزی که میخواستین
بپرسین رو بگین اگه صدای من رو میشنوین
کسب سرمایه و خیلی مواضع و آیتمهای
مختلفی داره میگن نه ما میخوایم وضعیت
داخل رو بررسی بکنیم اگه این رو برای من
روشن کنید از شما ممنون میشم و خیلی
عذرخواهی میکنم
چون صدای من بله به خاطر وضعیت نت مشکل
جدی داره
من خانم دو سه دقیقه آخر صحبت صحبتتون رو
نشنیدم ممکن هست تکرار کنین
الان صدای من خوبه
بله بله الان هست بفرمایید
ببینید من قسمت آخر بحثم بر این بود که
ببینید در صحبتهای شما استاد چندین مبحث
وجود داشت یکی بحث رسانه وجود داشته یکی
بحث مواضع سیاسی که قدرت فعلی و قدرتهایی
که در بیرون از ایران و آنچه که مردم
ایران خواهان اون هستن و فعلاً در
صحبتها
گفته میشه و شعارهایی که داده میشه و بحث
دیگری دیجیتال بودن انقلابهای صحبت
میکنیم. من دچار یک تناقض شدم.
ما اگر بخوایم بحث انقلابهای دیجیتال را
و بحث رسانه را بررسی ب کنیم که خب این
بحث رسانه یک بحث فوقالعاده جدیه و یک
بحث فوقالعاده طولانی. یعنی شما باید یک
مبحث
عظیمی راهای
دیجیتال
چی هستن خب خیلی در خیلی بحثهای صحبتهایی
بین شما در صحبتهای شما دیده شیم اما یه
بحثی در بین گفتار شما وجود داره مبنی بر
اینکه آیا شما میخواید این ایرانین
اینترنشنال رو نقد بکنید مباحث ایرانین
اینترنشنال رو نقد کنید مباحث عمدهای که
حالا خارج از ایران در مورد وضعیت فعلی
ایران داده میشه تغییرات عمدهای که ما
خواه بخواهیم یا نخواهیم داره صورت
میگیره این رو برای من روشن کنید از شما
متشکر میشم
چه اشکالی داره که همه این موارد باشه
خانم ببینید
من یک دورهای رو در نظر دارم شروع بکنم
که
به در حقیقت فلسفه و اخلاق دیجیتال هست و
اونجاها مفصل راجع به اصطلاح رسانه و
تصویر و اینترنت صحبت خواهم کرد از منظر
نظر فلسفی و از نظر اخلاقی ولی اونچه که
امروز من سعی کردم تأکید کنم برش اینه که
نباید فکر بکنیم ما بایت
تماسمون تماس بیواسطه است یعنی وقتی که
شما میگید وضعیت ایران شما وضعیت ایرانو
از کجا میدونید وقتی میگید تاریخ ایران
تاریخ ایرانو از کجا میدونید شما تاریخ
ایران رو از کتاب و نوشتهها و اسناد
تاریخی در حقیقت درک میکنید دیگه شما
وضعیت ایران رو از طریق به اصطلاح دنبال
کردن اخبار
بهش آگاهی پیدا میکنید. پس ما با وا ما
بایت
چه واقعیت کنونی چه گذشته هرگز تماس
مستقیم نداریم. پس همیشه یه واسطهای هست.
این واسطه چیه؟
زبانه. این واسطه تصویره. واسطه چه کلمات
باشن، چه نشانهها و دستگاههای به اصطلاح
ارتباطی غیرکلامی اینا همه ساخته بشرن
یعنی ناقصن یعنی پر از اشکالن پر از عی و
نباید ما تصور بکنیم که چون من دارم از
زبان به اصطلاح چون دارم متن تاریخی
میخونم پس این متن تاریخی نشون میده که
واقعیت همون طور بوده که گذشته نه شما
باید با به اصطلاح تمایز گذاشتن بین زبان
و واقعیت بین تصویر و واقعیت بین نشانه و
به بین دال و مدلول و ناقص بودن و
غیرواقعی بودن اینها درکتونو از واقعیت
واقعی کنید یعنی ما چطور میتونیم بفهمیم
که توانایی درک واقعیتو داریم زمانی که
واقعیت رو اون چیزی که میبینیم میخونیم
میشنویم و فکر میکنیم ندونیم
اگه فکر کنم واقعیت رو من میدونم و اگر
فکر کنم درباره واقعیت هیچ شک و شبههای
نیست هیچ پرسشی نیست هیچ نیازی نیست به
اینکه من با نظر دیگران رأی متفاوت دیگران
چشمانداز دیگری آشنا بشم اون موقعست که
ارتباطم با واقعیت از دست دادم ما داریم
به سمتی میریم که تکنولوژی به صورت بسیار
گمراهکنندهتری
میانجی ما واسطه ما با خودمون با واقعیت
خودمون حتی میشه ه چه برسه به واقعیت
بیرونی یعنی تکنولوژی دیجیتال و و به
اصطلاح جهان مجازی رابطه من با خودم رو
کاملاً تغییر داده در نتیجه باید بشناسم
این واسطهای که میان من و واقعیتی که من
فکر میکنم
از اون آگاهی دارم این رو بشناسم فقط بحث
سر شناخت انتقادیست این از یک طرف وقتی که
شما در یک جامعهای زندگی میکنید که فاقد
آموزش مدنیست، فاقد آموزش شهروندیست،
فاقد به اصطلاح فلسفه آزادی برای تعلیم و
تربیت هست و تحت پروپاگاندای نظامهای
سرکوبگر و استبدادی بوده. حالا قبل از
انقلاب و بعد از انقلاب طبیعتاً این جامعه
بسیار بسیار زمینه مساعدتری داره برای رشد
و پرورش جریانهای خطرناکی که به همبستگی
و همزیستی جامعه به راحتی آسیب میزنن.
یعنی وقتی که شما میگید که من میدونم
آینده ایران چی میخوام یه تصوری دارید از
آینده و یه تصوری دارید از اون چیزها که
احتمالاً بسیار میشه درش به اصطلاح تأمل
کرد و به این راحتی قبول نکرد و در نتیجه
شما با ساده گرفتن همه چیز با خوشبینی با
یک اعتماد
کاملاً متافیزیکی و مذهبی به الان و آینده
خودت تونو میسپارید به تقدیر. نه هیچ
چیزی پایدار نیست. ایران جاودانه نیست.
جامعه ابدی نیست. من فناناپذیر نیستم. همه
چیز میتونه نابود بشه. ما انسانها
محکومیم به زندگی در یک جهانی که سرشتش
شرارتباره.
این شرارت از همون جایی بیاد که سعادت ما
میاد. یعنی زبان میتونه به به اصطلاح
سرچشمه سعادت ما باشه و میتونه ما رو
نابود کنه. تکنولوژی میتونه به سعادت بشر
کمک کنه، میتونه بشرو نابود کنه. علم
میتونه به به اصطلاح کمال و کرامت انسانی
کمک کنه و میتونه نابود کنه. بنابراین
باید با شکاکیت، با بدبینی، با فروتنی
مدام از به اصطلاح پیشفرضها، پیشداوریها
و تصورات خام و نسنجیدهای که داریم آگاه
بشیم تا بتونیم حداقل یک مقداری در امان
بمونیم از آفار. همین طور.
ممنون جناب پیمان شما رو بشنوید.
بله وقتتون بخیر منم عرض سلام دارم
امیدوارم که حالتون خوب باشه
البته این بحث پرپراپیمانی که اینجا ارائه
شد و من هم نمیدونم چون بر خلاف تمام
شنیدههای این فضای فارسی زبان میخوام
صحبت بکنم چگونه این صغرا کبرها رو آماده
بکنم که ایجاد واکنشهای هیستریک نکنه من
نکته اولی رو که میخوام بهش اشاره بکنم
اینه که من فکر میکنم سرآغاز از سرگشتگی
و قطع ارتباط ما باقی از سیستم متمرکز
آموزش و پرورش و بعد دستگاههای
پروپانگدایی من جمله رادیو میاد اینکه ما
انسانهای مختلف از ما باز استاد خلیل فکر
میکنم صدا چی میشه
بله دوست عزیز شما میخواید به مسئله تبعیض
زواری اشاره کنین درسته
نخیر آقای نخ آ پس نیازی به سهرا کبرا
ندارید حرفتونو بزنید من قول میدم واکنش
هیستوریک نشون ندم
منظورم شن بود آقای
سوخی میکنم باتون سوخی میکنم
ببینید بذارید اینطوری مثال بزنم پرنس
آندره رمان جنگ و صلح تولستوی
توسط آقای ناپلون بپارت اینسپایر شده بود
اما در صف جنگندگان ناپلئون بناپارت قرار
نگرفت گرفت بلکه در مقابل ناپلان بلاپارت
قرار گرفت. ببینید ما
بهث قاطع آنچه را که از دنیای امروز
میفهمیم محصول دنیای غرب است. آنچه را که
ما از
جهانی که درش داریم زندگی میکنیم حتی
طعمهای خاص غذاییش هم محصول دنیای غربه.
اما این به این معنا نیست که
به صرف این داستان
به قول جمالزاده باید سراپا غربی شد. من
مثلاً در فرمایشات آقای خلجی این رو
برداشت میکردم که نظامهای توتالیتر فقط
شامل چین و روسیه میشن و این اتفاق در
آمریکا نیفتاده. این اتفاق در اروپا
نیفتاده. یعنی ما در جهان مصرفگرایی
نیستیم. ما در
ببخشید صحبتتونو قطع میکنم. من که
اتفاقاً به آمریکا و ترامپ و اروپا و
ایتالیا و آلبان و مصرفگرایی و تبدیل شدن
شهروند به مصرف کننده صحبت کردم که آقا
خدتون از ترازی از فرمایشات شما این سان
به این پیبرید. ببینید من میخوام یه نکته
رو بگم اینه که ما چطوری بخوایم این
داستان رو بفهمیم؟ نکته بسیار درستی اشاره
کردید در مورد اون یخچالهای خالی که
ایران اینترنشنال داشت فلاکت رو به مردم
تدریس میکرد و اون رو تقدیس میکرد مثل
کولبری، مثل سوختبری، مثل تمام آنچه که
عزت نفس انسان رو از بین میبرد و یک
موجود مفلوک میساخت. [خنده]
ببینید آنچه که ما طی این آموزش و پرورش
همگانی یاد گرفتیم یک تاریخ سرتاپا جعل
ساختگی برای اینکه امروز ما را بازنمایی
بکند. ما رعیتهای هیچکسی در هیچ تاریخی
نبودیم. این به خودی خود وقتی مردمی رو
رعیت میکنی موضوعیت و عاملیت رو ازش
میگیری و این مردم هیچوقت نمیتوانند
خود رو در مسندی ببینند که میتوانند
اراده خود رو در دست داشته باشند. بذارید
من مثالمو تکمیل بکنم. ما وقتی میگیم که
ما هیچوقت دموکراسی نداشتیم درسته؟ ما
هیچوقت اینا رو نداشتیم بهخاطر اینکه ما
یه سری مفاهیم دیگهای می داشتیم که اگر
به زیست انسانی خود نگاه میکردیم و سعی
نمیکردیم که زیست خودمون رو از لابهلای
کتبهایی که در دستمون هست به نام تاریخ
بررسی بکنیم به اینجا میرسیدیم که ما
یک آموزش و پرورش همگانی داشتهایم که
دانستهایم چگونه زندگی بکنیم چه چیز
عواطف است
چه چیز زیباست چه چیز بد است چکار بکنیم
چه کار نکنیم من وارد این مقولات نمیشم
چون خیلی دراز دامن میشه داستان
اما اینی که یونانیها مطرح میشن و آقای
خلجی به خوبی این رو میدونه
به واسطه دو اتفاق بزرگ است. یکی به واسطه
فیلیپه
که یونان رو میگیره دو به واسطه اسکندر
مقدومیه که معلم آقای ارسطوئه
و امپراتوری که اسکندر میسازد و ارسطویی
که مأموریت
میگیرد علوم تا آن زمان را جمع بکند
و امتدادشم که به رم میرسه بذارید من از
اینجا شروع بکنم که این آموزشو پرورش کر
بله آقای دوست عزیز من ممنونم من خستم و
الان پایان جلسهست اگه ممکنه خلاصه
بفرمایین نکته اصلی رو یا انتقادتون رو که
من متوجه بشم
خب آقای خلجی نمیشه مرسی من در کلاف خودم
این نقد رو وارد میکنم
ممنونم از شما
بله الان در دقایقی هم که قرار بود فکر
میکنم باشیمم زمانش گذشته ولی حالا در
جلسات بعدی هم حتماً هست اگر اونجا شد
میشه وقتش پیش آقای جسون شما رو میشنویم
اگه ممکنه خلاصه که زمانم فکر میکنم
آخر
مرسی خلاصه میگم نمیدونم صدام خوب میاد
چون من تو جاده هستم بعد یک ثانیه هم فرصت
بدید بکشم کنار و اتفاقاً جای خوبی هست که
بکشم کنار
مرسی این اتفا اول که مرسی خسته نباشید
مرسی که هستی آقای خلجی تو این زمان باید
خلاصه میگم شما دفعههای قبل به یه موضوعی
مطی مطرح کرد که کلیدی بوده یعنی من همیشه
سع میکنم یه رویه هم به شما بدم که این
وسط سوت و پول نیست تأثیر میذاره این
حرفهای شما رو ما که این بیرون میشنویم
اونم این بود که یه مدتی بود در مقابل این
حجمه این چی میگن
دیپمنت های تغییرات دیجیتال من پستفیز شده
بودم خیلی فارسیش میشه زهد فکر میکنم یعنی
مثلا کناره گرفتار جریان و شما گفتید که
این راهحلی هم اگه باشه راهحل دیجیتاله
راه حل نیستش که مثلاً بریم سراغ تیرکمون
و سنگ پرت کردن
و از اون موقع خب این مسیر فکریم تغییر
کرده که بعد من مثلا مال دورهای هستم که
تو دوره اوباما و نمیدونم تو دنیا جایی
بود که از این ابزار دیجیتال درست راستای
توانمندسازی و دموکراسی و یه خوشخیالی بود
به نظرم مثلاً اون موقع که یه خوشخیالیی
بود که ما میتونیم از این با این ابزار
بتونیم دموکرات باشیم شما چیزی که گفتید
که دموکراسی رو آدمای دموکرات میسازن
من این خب برای اینکه فکر باید کرد من از
اون موقع تا حالا خیلی فکر کردم و خیلی و
مدتی دارم کار میکنم روی یه چیزی که
میخواستم نظر شما رو بدونم اونم اینه که
این روایت پهلوی کونتر نرتو ش روایت که
مثلا داره بر علیهش بلند میشه روایت
رفراندومه و این دموکراسی خواهی انقدر
قدرتمنده انگیزه ایجاد میکنه که حتی مثلاً
دیکتاتورها هم سعی میکنن اداشو درآورن
یعنی مثلا توی برترین دیکتاتوریها میان سه
قوه میکنن میگن این مجلسه این
قانونگذاریه این چی چیه مثل ایران یه جای
دیگه
و ولی بحث گسترش داده نشده یعنی همینجوری
توی خلع یه نوع ایدهای به اسم اف
رفراندوم هستش که توسط یه سری مطرح شده و
از این به اصطلاح این منشور پهلوی که
میگذره میشه که ما یه صندوق رأی میذاریم
که شما بخواید بگید سلطنتی یا جمهوری و
مثلاً اون اون مسخره بازیی که هستش
در این باب مدتیو دارم کار میکنم فکر
میکنم و نمیدونم شما با تجربه آیسلند
مواجه هست آشنا هستید که سعی کردن که
خواهان اساسی رو به صورت مستقیم از طریق
ابزار دیجیتال و مشارکت همگانی
نه اینکه مثلاً مجد مؤسسانی بنشینن اون
بالا بلکه با همین بحث ارتباط جمعی کل
جمعیتشون یه مشارکت بکنن که این قرآن
اساسی رو بازنویسی بکنن و میخواستم که
این نظر انتقادی شما رو بشنوم میتونم
خیلی اینو بث بدم یعنی اینکه راستشو
بخواین این دارم سعی میکنم برای فوق
لیسانس بکنم حتما حتما خوشحال میشم اصلا
با هم تماس بگیریم خصوصی صحبت کنیم کنیم.
ببینید مسئله
اصلی این هست که ما درکمون رو از مفاهیم
روشن کنیم. وقتی که میگیم سلطنت سلطنت یه
مفهومه.
یک اسم یک مثلاً
نوع
خیار و گوجه نیست. بنابراین چون مفهومه
تاریخ داره. یعنی شما باید توضیح بدین که
منظورتون از سلطنت چیه. تئوری داره. مبنا
داره د اینکه شما همواره باید به
تجربههای تاریخی و جهانی نگاه بکنید ما
تنها ملت دنیا نیستیم و دیشبم به دنیا
نیومدیم و هیچکدوم از مشکلات ما هم
استثنایی نیست بنابراین ت باید بتونیم یاد
بگیریم که از تجربه تئوریک و عملی جهانی
برای حل مشکلات محلیمون استفاده کنیم یعنی
وقتی که میگیم که جمهوری اسلامی ساقط شد
چیکار کنیم؟ هزاران کتاب نوشته شده،
تحقیقهای میدانی نوشته شده، نظریه پردازی
نوشته شده و اینها چیزی نیست که ما انقدر
بخوایم کاملاً به عنوان حالا چون شما
انگلیسی صحبت میکنید به عنوان یه لیمند و
انگار چیزی به نام علوم انسانی وجود نداره
و ما الان همه چیزو از مادرزاد میدونیم.
نه باید بدونیم که اولاً آیا به چیزی به
نام حق باور داریم و آیا میتونیم بر سر
حق توافق کنیم؟ میتونیم توافق ما ایرانیا
توافق کنیم که حق چیه؟ اساس نظام سیاسی بر
مبنای حق یعنی اساس نظام سیاسی بر مبنای
به اصطلاح ساختار حقوقیه و قانون آیا ما
درکی که از قانون داریم
مشترکه من و شما یه جور قانونو میفهمیم
آیا من و شما قانونو به همون شکل میفهمیم
که در انگلیسی و در زبانهای اروپایی رولا
میگن آیا لایی که در کشورهای غربی حالا از
یونان تا الان هست با قانونی که در کشور
ما فهمیده میشه و سابقهش گفته میشه یکیه
نه باید راجع به اینا صحبت هم تأمل کنیم
هم با متفکران و متخصصان و پژوهشگران
غیرایرانی به اصطلاح تبادل نظر بکنیم
ازشون یاد بگیریم هم با خودمون حرف بزنیم
شما اینو بدونید ما باید یاد بگیریم که
تنها راه همزیستی آزادانه و عادلانه و
مبتنی بر کرامت انسانی امکان ارتباط باید
برق یاد بگیریم کامونیکیشن چیه و چرا مهمه
و چهجوری شما میتونید بر موانع ارتباط
فائق بیاید و همه چیز در کامونیکیشن معنا
داره مشروعیت داره اثرگذاره وگرنه من
میتونم برای شما یک طرح یک نظام شیک
آلترناتیو جمهوری اسلامی بنویسم که فقط رو
کاغذ باشه ولا اینکه خودمم حاکم ایران بشم
ابدا امکان امکان اجرای او وجود نداشته
باشه در کشورهای بعضی از کشورهای آفریقایی
که بعد از به اصطلاح پایان استعمار
حقوقدانههای برجسته غرب از فرانسه و
رمژیک و آلمان رفتن و برای اونها قانون
اساسی نوشتن در برخی از اون کشورا دو هفته
یه بار کودتا میشه یعنی شما باید بفهمید
که جامعه
چه درکی از مفاهیم داره به خاطر اینکه
قرار نیست که شما مردمو وادار کنین به
قانون عمل کنن که اون قانون باید در متن
فرهنگی اون جامعه بتونه فهمیده بشه بتونه
اعتبار و مشروعیت داشته باشه و آدمها چون
بهش باور دارن بهش عمل کنن وگرنه شما که
نمیتونید برای هر آدمی پلیس بذارید که
الان مشکل اینه مشکل این که اپوزیسیون
به برای ایران آیندهست هر کدوم از بخشهای
اپوزیسیون برای ایران آیندهست خودشو مجبور
میمونه که دیگه ۱۲ ۲۰ میلیونی از ایرانیا
رو نادیده بگیره یا بریزه تو دریا یا
خفهشون کنه یا یه دونه اردوگاه کار اجباری
براشون درست کنه. ما هیچ تصوری نداریم از
جامعهای که آدمها یکایک در ساختن او از
راه ارتباط زبانی و از راه ارتباط برابر
نقش داشته باشن. بنابراین بدیل جمهوری
اسلامی چیز متفاوتی نخواهد بود. اگر
نتونیم درکمونو از سیاست از جامعه از
روابط اجتماعی از مفاهیم بنیادی تغییر
بدیم ما درکی که از آزادی داریم وقتی که
آزادی ترجمه شد به زبانهای اسلامی چه
ترکی چه عربی چه فارسی آزادی چی فهمیده
شد؟ یعنی رها شدن یه بندهای از اسارت
یعنی ما فرار از زندان رو آزادی میدونیم
در حالی که این آزادی نیست که مبنای بنیان
اندیشه غربیست و بنیان اندیشه مدرن هست
باید درک کنیم اینو که تمام مفاهیمی که
تاکنون ازش دم زدیم و براش غصه خوردیم و
حسرت به اصطلاح تحققشو در دل داریم این
مفاهیمو از نوع بفهمیم ما نیاز به انقلابی
علیه خودمون داریم. ما نیاز به اصطلاح دور
ریختن همه اون چیزی که تاکنون بدیهی و
درست و تردید ناپذیر تلقی میکنیم داریم.
اگر این اتفاق نیفته یعنی این انقلاب
شناختی رخ نده
فرق نمیکنه دیگه در عمل همین وضعیت هست.
حالا آقای خامنهای میره یه آقا آقای تاج
با تاج میاد یکی با پتی میاد یکی با شمشیر
میاد و از تفاوت چندی نخواهد کرد به قول
دکتر شریعتی میگه که از زمان امام رضا از
دوران امام رضا تا الان در ایران اتفاق
خاصی نیفتاده و این اتفاق اینجوری میشه
دیگه ولی شما لطف کنید با من تماس بگیرین
با همدیگه صحبت کنیم راجع به پروژهتون
ممنون و سپاس از همه دوستان
خسته نباشید ترجی
ممنونم از دوستان متشکرم
ممنونم از دوستان متشکرم وقتتون بخیر