زبان مقدس، زبان سگولار (انسان، زبان و ارتباط بخش سوم)

می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاوس و امیدوارم که حال دوستان خوب باشه. آقای بابک عزیز سلام. اگر نکته‌ای دارین بفرمایین که من در خدمتم. بله عرض ادب مجدد خدمت شما و شنوندگان در کلاب هست و همچنین در یوتیوب. تو این دو جلسه که اختصاص داشت زبان انسان و ارتباطاتی که در پی اون هستش و همین چند روز پیش هم خب آقای بهرام بریزایی فوت کردن ایشون در کالیفرنیا ساکن بودن و فعالیت خودشون رو در کلیفرنیا و آمریکا بهخصوص در استنفورد دنبال می‌کردن و به هر حال دانشگاه استنفوردم حمایت‌های خوبی از ایشون کرد که بتونن در این مدتی که در آمریکا بودن به هر حال از حضور ایشون استفاده کرده باشم حالا چون بحث بحث زبان هست فکر می‌کنم که پرداختن به آن چیزی که آقای بیزایی هم در واقع از زبان به هر حال بهره خوبی میبرد حالا ارزش داوری نمیکنم ولی به هر حال زبان رو اگه بتونیم در سه بخش مورد استفاده قرار می‌داد یکی زبان به مساح میدان نبرد قدرت و همچنین حافظه تاریخی و هویت فردی و رهایی انسان این شاخص‌هایی بودش که آقای بیزایی سعی می‌کرد در نمایشنامه نویسی و به هر حال کار به کارگیری زبان یک گفتار مستقلیو در واقع پیش گرفته بود در مرام نمایشنامه نویسی خودش که حالا به هر به هر حال مورد استقبال جامعه هنری تئاتری سینمایی ایرانم همیشه بود و یک ویژگی و احترام خاصی رو برای ایشون به همراه داشت و حتی خود آقای بیضاید راجع به زبان این پرسش رو به کار برده بود اگر زبانت رو از تو بگیرن چه چیز از تو باقی می‌ماند؟ و به هر حال و خیلی از زبان و این بازیهای زبانی کرات استفاده کردن توی کاراشون به عناوین مختلف زبان قرضی و کشمکش‌هایی که بین انسان امروز و حافظه کهن و برکشیدن متون کهن و اونا رو آوردن در صحنه‌های های مختلف و اون چیزی که تحت عنوان حافظه جمعی و کنترل‌گر به هر حال روایت‌های زبانی مختلفی رو باهاشون کار کردم. حالا اگر صلاح می‌دونید قدری راجع به همون چیزی که همان زبانی که آقای بیزاری سعی داشتن تو این سال‌ها ازشون بهره بگیرن توضیح بدید و آیا ضرورتی داشت به طور کلی به اون شیوه با زبان کار کردن یا نه؟ مثلاً فقط در یکی دو تا آثار شاید استفاده میشد و دیگه همون کافی بود اگر اینو یه مقدار اگه مرتبتونید بازش کنید ممنون میشه بله بله حتماً اجازه بدید که خب بحثو اگر مایل باشین شروع بکنیم چون که بحثی که امروز میکنیم عنوانش هست زبان مقدس زبان سکولار در حقیقت یک می‌تونه خیلی نظری که من دارم راجع به آقای بیزایی و کارنامه نمایشی و نگارشی ایشون روشن بکنه. آقای بیزایی نمونه یکی از روشنفکران سکولاریست که سکولار در گیومن که به مقدس کردن زبان فارسی خیلی همت داشت و نقش تأثیرگذاری داشت در از نوع یعنی تقدیس دوباره زبان فارسی در عصر جدید چون زبان فارسی قبلاً مقدس بوده در عصر جدید به شکل کاملاً تناقض آمیزی از نوع مقدس میشه و حالا درباره این موضوع توضیح خواهم داد اگر دوستان موافق باشن بحثو شروع کنیم آقای بابک جان بله خواهش میکنم بفرمایید خب این جلسه جلسه سوم هست از لطفاً بفرمایید در یوتیوب صدای من میاد یا نه که باز دوباره دچار مشکل نیست ب دوستان نوشتن در یوتیوب همه چیز خوبه بسیار عالی جلسه سومیست که درباره زبان و ارتباط صحبت میکنیم و عنوان این جلسه من زبان مقدس زبان سکولار انتخاب کردم و فکر می‌کنم که مسئله زبان حیاتی‌ترین مسئله ماست مسئله مسئله ارتباط حیاتی مسئله ماست و برای اینکه خیلی خلاصه این نکته رو در یک جمله بگم و بعد در جلسات دیگه برگردم به این مسئله اشاره میکنم به یک کتاب مهم و کلاسیکی که در زمینه تاریخ مفاهیم بسیار مهمه و از مراجع اصلی به شمار میره کتابیست به عنوان کپ چوش تحول مفهومی و قانون اساسی که د تا از متفکران بزرگ در این زمینه ترنسبال و پوکاک این رو ویراستداری کردن و مجموعه مقالات جمعآوری کردن در مقدمه این کتاب یک جمله هست که میتونه در حقیقت به ما بگه که چرا مسئله زبان مسئله مهمیست میگه که پالیتیکس میگه سیاست یک فعالیتیست که در ارتباط و کامونیکیشن ساخته میشه کلمات در حقیقت کلمات اون در حقیقت میگن کونشون هست کلمات و زبان ابزار و اون سرمایه به اصطلاح سیاست سیاست هستن. بنابراین تحول سیاست بدون درک تحول ارتباط و تحول زبان ممکن نیست و به همین دلیل هست که من معتقدم که در شرایط کنونی مهم‌ترین مسئله ما برای خروج از بحران‌های متعددی که داریم اینه که درباره ارتباط بیاندیشیم و اینکه بدونیم که بدون به اصطلاح اهمیت دادن به ارتباط نه تنها آینده نیست که جامعه هم وجود نخواهد داشت منتها نکته‌ی که من میخوام بگم اینه که زبان در فرهنگ ما منظورم فرهنگ تمدن بینالنهرین که ما هم جزء اون حساب میشیم هیچگاه ارزش ارتباطی او برجسته نبوده و به همین دلیل هست که ما سیاست سطح به این معنای که به این تعریفی که کردم ما نداشتیم یعنی ما حکومت داشتیم و ساختارها و نظام‌های قدرت منتها سیاست به مفهوم اینکه ما جهانمون رو بر پایه فعالیت ارتباطی بسازیم وجود نداشته در یونان باستان همون طور که اشاره کردم مسئله زبان اهمیت پیدا می‌کنه دلیلش این هست که درک اونها از سیاست و درک اونها از جامعه خودشون جهان انسانیشون درکیست مبتنی بر ارتباط وقتی که ارسطو میگه که انسان جانوریست سیاسی یعنی کهه انسان نمی‌تونه بدون ساختن یک جهان اجتماعی به زندگی خودش ادامه بده به تنهایی به همین دلیل که در یونان و اساساً در تفکر غربی پالیتیکس یعنی سیاست با پوئتیکس و با ریتوریک ارتباط مستقیم داره یعنی با در حقیقت خطابه و شعر و اساساً با مجموعه مطالعات و پژوهش‌هایی که مربوط به زبان هستن یک نکته جالب خب شما اگر خطابه ارسطو رو که خوشبختانه با ترجمه خیلی خوب زندهیاد اسماعیل سعادت به فارسی داریم اگر خطابه ارسطو رو بخونید می‌بینید که یک اثریست در علم سیاست و همین طور اگر فن شعر ارسطو رو بخونید اما وقتی که ما میایم به یعنی وقتی فلسفه غرب و علوم یونانی وقتی فلسفه یونان و علوم یونانی به قلمروی ایران و اسلام منتقل میشه مطلقا به این شکل سیاست و زبان فهمیده نمیشه در نتیجه خطابه که رتوریک یا سخنوری که اساس سیاست هست در فرهنگ ما هیچ ارزش به اصطلاح اجتماعی و سیاسی به مفهوم یونانی کلمه نداره. حالا برای مثال من در این جلسه سعی می‌کنم که یک همین طور که حرف می‌زنم یک سری منابعی رو هم معرفی کنم برای دوستان که بحث رو بیشتر و بهتر پیش بگیرن و تا جایی که می‌تونم این منابع رو در کانال تلگرامی که با همین عنوان ساختم یعنی انسان زبان و ارتباط در اونجا هم قرار میدم میدونیم که ابن سینا کتاب رساله‌ای داره به نام دانشنامه علایی و خب یکی از نخستین آثار فلسفی به زبان فارسیست یکی از مهمترین اونها و اونچه که من میخوام الان بهش اشاره بکنم این هست که این کتاب همون طور که من مقدمهشو می‌خونم ابن سینا میگه که سپاس و ستایش مر خداوند آفریدگار بخشاینده خرد را و درود بر پیامبر گزیده وی محمد مصطفی و بر اهل بیت و یاران وی فرمان بزرگ خداوند ما ملک عادل مید منصور ازدالدین علائدوله و فخرالمله و تاجلائمه ابوجعفر محمد بن دشمنزیار مولا امیرالمؤمنین زندگانیش درا راز باد و بخت پیروز و پادشاهیش برفزون آمد به من بنده و خادم درگاه وی که یافته‌ام ان در خدمت وی همه کام‌های خویش از ایمنی و بزرگی و شکوه و کفایت و پرداختن به علم و نزدیک داشتن که باید مر خادمان مجلس وی را کتابی تصنیف کنم به پارسی دری که اندروی اصل‌ها و نکته‌ها ها نکته‌های پنج علم از علم‌ها از علم‌های حکمت پیشینیان پیشینگان گرد آورم به غایت اختصار علم منطقی پس این کتاب رو به در به اصطلاح به فرمان امیر وقت حاکم وقت علاالدله نوشته و علادله از او خواسته که به فارسی در حقیقت فلسفه رو و علوم فلسفی رو بنویسه به فارسی دری تا علادلاله متوجه بشه که در حقیقت فلسفه چیست و این علوم چه نوع علومی هستن نکته جالب اینه که خب پس این اثر مثل اغلب مثل بسیاری از آثار فلسفی به زبان فارسی که به خواسته شاهان و شاهزادگان نوشته شده در نتیجه شما می‌دونید که مخاطب این نوشته حاکمه یعنی بالاترین به اصطلاح قدرت اون جامعه و ابن سینا به نظر می‌رسه که در اینجا باید به این عنصر سیاسی نوشتهش توجه داشته باشه اما در اواخر کتاب وقتی که می‌رسه به مسئله خطابه ببینید که چی میگه البته در شفا هم حالا یک جلسه دیگه من راجع به به اصطلاح شفا هم صحبت می‌کنم وقتی که می‌رسه در شفا به فن خطابه کاملاً سرگردان میشه میگه و فایده خطابه اندر سیاست مردم بود خب این سیاست مردمم باید توجه داشت که منظور چی هست چون مردم در اینجا به معنای به اصطلاح پیپل نیست بیشتر به معنای انسانه و اندر شاخ‌های شریعت و اندر مشورت و خصومت و عطاب و اندرستایش و نکوهش و اندربزرگ کردن سخن و خرد کردن و هرچه بدین ماند و خطابه را جداگانه علمیست و کتابی که ما را اینجا به کار نیاید یعنی میگه اساساً فن خطابه چیزیست که اینجا هیچ به اصطلاح به کار ما نمیاد و خب خیلی عجیب هست که شما در حقیقت کامل یعنی اینکه شما کاملاً به ارتباط زبان و سیاست بی توجه هستید و تصورتون از سیاست کاملاً یک امریست جدایی از زبان یعنی شما سیاست رو یک به اصطلاح فعالیت زبانی تلقی نمیکنید خب این نکته برای من خیلی مهمه به خاطر اینکه ما همچنان همین طور هستیم ما درست مثل ابن سینا و دوران ابن سینا ارتباط بین زبان و سیاست رو بسیار سست و ناچیز می‌بینیم من در این جلسه به دو نکته اشاره می‌کنم. یعنی د تا مسئله رو مطرح می‌کنم که هر دو بسیار بسیار وسیع و گستردن و امکان اینکه مفصل بهشون بپردازیم نیست اما منابعی رو معرفی خواهم کرد که دوستان دنبال کنن. این که مسئله مقدس بودن زبانه. من در جلسات پیش عرض کردم که ما تا کنون تا به اصطلاح مخصوصا در عصر جدید وقتی که به زبان فکر کردیم یا زبان فارسی رو به اصطلاح خواستیم بازسازی کنیم بازآفرینی کنیم و به اصطلاح به مشکل زبانیون خواستیم بپردازیم همواره فکر کردیم که زبان یک پدیده‌ایست مستقل از ما که این خودش یه سری ویژگیهایی داره مثلاً مثلاً توانایی بیان مفاهیم علمی رو داره یا اینکه توانایی بیان مفاهیم علمی رو نداره یا زبانیست شاعرانه یا زبانیست این و به زبان یک سری اوصافی رو نسبت دادیم که گویا زبان خودش به اصطلاح یک ماهیتی داره جدا از کسانی که اون زبان رو به کار می‌گیرن خب این تصور در مخصوصا در قرن بیستم بسیار به پرسش گرفته شده به همین دلیله که ما از روانشناسی زبان صحبت می‌کنیم از جامعه شناسی زبان صحبت می‌کنیم از انسانشناسی و مردمشناسی زبان صحبت می‌کنیم از تاریخ زبان صحبت می‌کنیم این بد این معناست که شیوه‌ای که ما زبان رو به کار می‌بریم اون شیوه کاربرد زبان هست که در حقیقت اون زبان رو و معنا رو در اون زبان خلق می‌کنه. بنابراین ما بهجای اینکه به زبان به عنوان یک پدیده‌ای مجزا از سخنگویان به اون زبان صح حرف بزنیم باید ببینیم که ما به چه شیوه‌ای اون زبان رو به کار می‌بریم و شیوه‌ای که ما همون طور که قبلاً هم توضیح دادم شیوه‌ای که ما زبان رو به کار می‌بریم هر زبانی رو با شیوه‌ای که ما می‌اندیشیم در حقیقت ارتباط جدایی ناپذیر داره یعنی شیوه کاربرد زبان با شیوه شیوه به اصطلاح اندیشیدن ما دو روی یک سکه هستن به خاطر اینه همون طور که توضیح دادم زبان از اندیشه جدا نیست زبان و اندیشه یکی هستن در حقیقت خب باز هم اشاره کردم که در ایران باستان زبان و سخن آفریدهست آفریده خداییست و این نکته خیلی مهمه به دلیل اینکه چون سخن آفریده خداوند هست. بنابراین آموزش هم یک امر الهی‌ست. یعنی تمام هنرها و علوم مهم چیزهایی هستن که خداوند به بشر می‌آموزه و این تفاوت بسیار مهمیست که فرهنگ ما با فرهنگ یونان باستان داشته و داره که در اون سخن آفریده خداوند نیست و در نتیجه آموزش یک امر زمینی‌ست و به همین دلیل پایدیا یا آموزش و پرورش در یونان باستان و اساساً در تاریخ غرب یک جایگاه محوری و بنیادی داره و در فرهنگ ما زبان چون مقدس هست با عقیده مقدس پیوند داره یعنی شما اگر مسلمون هستید چون عقیدهتون درسته بنابراین قرآن هم برای شما مقدسه و شما تنها ها با ایمان به خدای قرآن و به تقدس قرآن هست که می‌تونید به معنای او پی ببرید و معنای حقیقی الفاظ قرآن یا زبان مقدس چیزی نیست که شما بتونید از انسان‌های عادی یاد بگیرید بلکه محسوب الهام الهی‌ست. اگر که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. به همین دلیله که در تاریخ ما در تاریخ مخصوصاً مسلمون‌ها قرآن اولین کتابه حالا توضیح میدم که کتاب چه به چه معناست ولی یعنی اولین چیزیست که به عنوان مجموعه مدون شما میتونید پیدا بکنید به نام کتاب پیش از آنکه هیچ‌گونه از علوم زبانی به وجود آمده باشه یعنی اول نوشتار به وجود میاد در فرهنگی ما و بعد به اصطلاح صرف و نحو و نمیدونم بلاغت و این علوم زبانی معانی و بیان و بدل این نکته خیلی مهمه که تفاوت میگذاره یعنی توضیح میده تفاوت بین نوشتار در فرهنگ شفاهی و نوشتار در فرهنگ نوشتاری یعنی فرهنگشناسان و انسانشناسان فرهنگ‌ها رو تقسیم می‌کنن به فرهنگ‌های نوشتاری و فرهنگ‌های شفاهی. در فرهنگ شفاهی شما نوشتار دارید ولی معنای نوشتار و کارکرد نوشتار کاملاً متفاوت هست با نوشتار در فرهنگ نوشتاری. حالا من به راجع به این نکته بیشتر توضیح خواهم داد. در نتیجه همون طور که مونتین در یکی از جستارهاش میگه مسلمون‌ها اساساً به چیزی به نام رتوریک یا آموزش دادن رتوریک به فرزندانشون اعتنایی نداشتن در علم بلاغت در فرهنگ اسلامی برای این به وجود آمد که اعجاز قرآن رو اثبات بکنه یعنی علم بلاغت مهمترین کارکردی که داشت و مهم‌ترین به اصطلاح تلاشی که در پیش بود این بود که اجاز قرآن رو به عنوان یک سخن الهی اثبات بکنه و برتری زبانی او رو بر تمامی دیگر گفته‌ها و نوشته‌ها نشان بده. در نتیجه حتی خود صرف و نحوم همین طور بود و یک به اصطلاح روایتی هست که این حضرت علی بود که به اصطلاح صرف و نحو رو ابداع کرد یا اختراع کرد یعنی حتی علم الهیست یعنی علم صرف و نهم علم الهیست کتاب سیب وی که یکی از مهم‌ترین و نخستین کتاب‌هاست در نحو اسمش هست الکتاب خب یعنی علوم زبانی در فرهنگ ما به وجود آمدند تا در خدمت به اصطلاح توجیه حقانیت و برتری زبان خدا سخن خداوند باشن ما در ف به اصطلاح فرهنگ ایران اسلامی هم علوم مختلفی که در زمینه زبان ما داشتیم این‌ها ضروری بودن برای علم دین مقدماتی بودن برای علم دین به همین الان وقتی که شما در حوزه می‌رفتید درس می‌خوندید قبلاً که درس می‌خوندن الان که دیگه درس نمی‌خونن قدیما که درس می‌خوندن شما دو سه سال اول رو به خواندن صرف و نحو و علوم بلاغی سپری میکردید. خب یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی که بین نوشتار در فرهنگ شفاهی و نوشتار در فرهنگ نوشتاری هست اینه که در فرهنگ نوشتاری در حقیقت نوشتار با به اصطلاح دستور زبان شکل می‌گیره یعنی نوشتار در فرهنگ نوشتاری بر قاعده‌های زبانی که ما اسمشو میذاریم حالا گرامر یا به طور کلی علوم زبانی استوار هست. بنابراین معنایی که در این نوشتار تولید میشه معناییست که بر اساس یک سری قواعدی که همه می‌تونن اون رو بیاموزن و همه می‌تونن اون رو یاد بگیرن فهمیده میشه. مثلاً فرض بکنید اگر من کتاب افلاطون رو می‌خونم اگر می‌فهممش به دلیل اینکه به این دلیل نیست که افلاطون رو من دیدم می‌شناسم از او این علمو آموختم یا به او اعتقاد دارم یا حرفای او رو درست می‌دونم یا به او ایمان دارم یا اینکه با شاگرد شاگرد شاگرد او به اصطلاح همنشین و همصحبت بودم نه به دلیل اینکه این بر اساس یک سری قواعد به زبانی و دستوری نوشته شده که ولو اینکه شما افلاطونو اصلاً قبولم نداشته باشید ولو اینکه افلاطونو هرگز در عمرتون ندیده باشید ولو اینکه شما حتی هرگز پاتونو به یونانم نگذاشته باشید می‌تونید اونو بفهمید پس معنا در نوشتاری که در فرهنگ نوشتاری هست مستقل از نویسنده است و معنا چیزیست که در ذهن خواننده تولید میشه بر اساس قواعدی که برای همه یکسان هست و برای همه قابل تعلیم و تعلم اما در فرهنگ شفاهی معنا چنین نیست ولو اینکه شما یک متن رو می‌نویسید به دلیل اینکه نظام به اصطلاح دستوری و نظام به اصطلاح واژگانی بر اساس یک سری قواعد عمومی و همگانی و قابل تعلیم و تعلم به اصطلاح شکل نگرفته در نتیجه هر متنی معنای اصلیش نزد نویسنده است نه نزد خواننده و کار شما این هست که بفهمید که معنایی که نویسنده در ذهنش داشته چی هست حالا چگونه این معنا رو می‌فهمید به شکل کاملاً به شکل رمزی در نتیجه نوشته‌های فلسفی در فرهنگ ما نوشته‌هایی بودن که رمزین یعنی که معنای اون‌ها بدون اینکه شما نظام رمزها و اشارات رو بفهمید نمی‌تونید درک کنید بنابراین نوشته‌ها ها به اصطلاح حالت الفبایشون فقط و فقط به شکل یک تصویر فهمیده میشه یعنی از روی تصویر شما به یاد یک معنا میفتید بین اون تصویر و اون معنا ارتباطی نیست مثلاً وقتی شما رو دستتون میخواید بیاید بازار رو دستتون میخواید مثلاً نمک میخواید بخرید می‌ترسید یادتون بره رو دستتون یک علامتی می‌زنید ضبدر می‌زنید این ضبدر فقط برای شما معنی میده و و ارتباطی هم بین این ضبدر و اون نمک نیست. در نتیجه معنا چیزیست که شما باید از یک طریقی به که به نویسنده او و به ذهن نویسنده او و به مراد نویسنده او راه داره از اون طریق به دست بیارید. بنابراین اون اینجاست که ترادیشن یا سنت به وجود میاد. معنا سینه به سینه منتقل میشه در سینه‌هاست نه در خود نوشته. این عجیب نیست که ما در فرهنگمون چیزی به نام دستور زبان نه زبان فارسی نداشتیم این خیلی مهمه یعنی حتی که در زبان عربی که خب صرف و نحو رو خیلیاشونم ایرانی بودن نوشتن و و اون صرف و نحوه به اصطلاح عربی ماهیتش با گرامر یونانی فرق می‌کنه اون بحث جدا ولی ما زبان فارسی رو همچین چیزی براش ننوشتن دستور زبانی وجود نداشت تا عصر جدید و خب مفهوم دستور زبان هم در فرهنگ ما متفاوت هست با مفهوم دستور زبان یعنی گرامر در فرهنگ‌های اروپایی خب یک جا محمزوینی یک فکر کنم نامه داره به تقی‌زاده و خیلی عصبانیه که ما ایرانی‌ها چرا در طول این یکی دو هزار سال هیچ به فکر نوشتن دستور زبان نیفتادیم. این نکته جالب هست و قابل توجه برای کسانی که میگن که زبان فارسی با هویت ایرانی یکیست و بنیانش هست. خب این خیلی جالبه که چرا ایرانی‌ها انقدر زبانشون براشون اهمیت نداشته که براش دستور زبان بنویسن. یکی از کتابهایی که می‌تونید در این زمینه بخونید کتاب دستور تاریخی زبان فارسی هست مال پرویز ناتل خانلری که از منابع کلاسیک در این زمینه است و نگاه بکنید به اینکه زبان فارسی زبان حالا فارسی میانه و بعد فارسی دری کاملاً یک زبان شفاهیست یعنی حتی وقتی نوشته میشه این نوشتار نوشته شاریست که ماهیت شفاهی داره در حتی تا ببینید در دوره بندی که می‌کنه میگه که فارسی دری را از جهت تطور و تکاملی که در طی ۱۰۰ سال پذیرفته است می‌توان به س دوره مهم تقسیم کرد دوره رشد و تکوین دوره فارسی درسی دوره تحول و تجدد بعد میگه در دوره رشد و تکوین هنوز چگونگی تلفظ واگ‌های هر کلمه صورت ثابت و واحدی ندارد. شیوه کتابت رسم‌الخط نیز در این دوران قاعده ثابتی ندارد. شگفت است که ایرانیان نکته نکته جالبه میگه شگفت است که ایرانیان با همه کوششی که در ایجاد قواعد دقیق برای صرف و نحو عربی به کار بردن و در ضمن آن درباره شیوه کتابت زبان عربی مانند طرز کتابت حمزه و جز آن نیز فصولی پرداختند برای زبان ملی خود هیچ‌گونه قاعده ثابتی وضع نکردن می‌دونید که ما هنوزم درباره رسمخط فارسی اتفاق نظر نداریم دیگه هر کس برای خودش یه جوری می‌نویس تو می‌نویسه بعد یک عبارت دیگه رم از ایشون بخونم یه نکته جالب اینه که در به همین دلیل که زبان فارسی زبان مقدس برای ما انگشته میشده و میشه ورود تجدد در ایران زبان فارسی رو از نو مقدس میکنه یکی از جنبه‌های این مقدس کردن تلاش نویسنده‌ها برای این هست که از به اصطلاح زبان فارسی رو از هرچه غیر فارسی هست از نظر خودشون بزدایند یعنی زبان فارسی در عصر جدید تبدیل میشه به یک زبان مقدسی در برابر زبان عربی که باید از عربی نه تنها از عربی کاملاً زدوده بشه از الفاظ عربی و نحو عربی و تأثیر زبان عربی که باید به صورت به اصطلاح کاملاً سر و جدیدی بازآفرینی بشه میگه که میگه که ارتباط با مغرب زمین از راه روابط سیاسی و بازرگانی تحولی در فکر طبقه برگزیده پدید آورد. یکی از مهم‌ترین چیزها مهم‌ترین تحولات این بود که خب مثلاً عبارت پردازی و تسنا و تکلف در انشای عبارات که خب امری قبیح به شمار میاد و یک سلسله کلمات خارجی که مفهوم آنها از کشورهای غربی اختباز شده بود به عین لفظ یا با اندک تغییری در زبان فارسی وارد شد و بعد یکی از مختصات این دوره تمایل نویسندگان به ترد لغات بیگانه خاصه لغت‌های عربی و استعمال لغات فارسی سره به جای آنها بود. این تمایل بر اثر پیدایش احساسات ملی و استفاده از شأن و مقامی که هنوز خاندان صفوی در چشم ایرانیان داشتند مورخان نس مورخان نسب مورخان نسب شاهان قاجاری را به صفویه می‌رساندند و با ذکر داستانی که درستی آن مسلم نبود محمد حسن خان قاجار را فرزند شاه حسین شاه سلطان حسین جلوه می‌دادن و سپس یک چند شاهزادگان این خانواده ده خود را به طایفه مغل منسوب شمردن و بر فرزندان خود نام‌های مغلی مانند چنگیز و هلاکو و ارغون و اباغ خان گذاشتن اما به زودی تمایلات ملی و ضد بیگانه غلبه و رواج یافت مورخان برای آنکه شاهان قاجار را از نژاد پاک ایرانی و وارث تج ت ت تخت تاج به شمار بیا ب بیاورند نسب ایشان را به سامانیان و از آنجا به بهرام چوبین رساندن نوشتن کتاب‌ها و رسلا به فارسی ی سره از این زمان نزد بعضی از نویسندگان واکنشی در مقابل انشای پرتم‌تراغ مملو از مترادفات الفاظ عربی بود. یکی از شاهزادگان قاجار کتابی در تاریخ ایران به فارسی سر نوشت و یغمای جندقی نامه‌هایی به این شیوه تحریر کرد. خیلی جالبه که توی سبکشناسی بهار محمد تقی بهار یک میگه که در این دوره‌ها در قدیم کلمات مترادف فارسی و عربی به اصطلاح رایج بوده مثلاً میگن فلانی دلیل و شجاع است خب چرا میگن دلیل و شجاعست وقتی دلیل و شجاع یک معنی میده میگه به خاطر اینکه مردم اون موقع به زبان‌های مختلف صحبت می‌کردن و کسانی که به فارسی حرف می‌زدن با کسانی که به عربی حرف می‌زدن با هم آمیخته بودن در نتیجه به این شیوه سخن می‌گفتن تا اونها که فارسی هستن دلیلو بفهمن و اونها که عرب هستن شجاع رو یعنی می‌بینید که این تلقی زبان عربی به عنوان یک زبان بیگانه و زبان دشمن چون می‌دونید این همراه هست با این تلقی که بله ما ایرانی‌ها که عقب موندیم در برابر غرب همش به دلیل حمله تازیان به سرزمینها به ایران زمین بود و در حقیقت عربی و و عرب‌ها دیهیومینایز میشن یعنی از انیت زدایی میشه از به اصطلاح عرب‌ها و گرایشهای فاشیستی مثل گرایشهای امثال آقای صادق هدایت و دیگران رواج پیدا می‌کنه میگه در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه آزادیخواهی با ایران‌پرستی درآمیخت نویسندگانی مانند میرزا آقاخان کرمانی و آخوندزاده ده در آثار خود این احساسات را ترویج می‌کردن. اما جنبشی که اثر فراوان در زبان فارسی بر جا گذاشت در دوره سلطنت رضا شاه به وجود آمد. ابتدا در سازمان جدید سپاه ایرانیان در سازمان جدید سپاه ایرانیان ببخشید در سازمان جدید سپاه ایرانی منظور ارتشه. اصطلاحات و لغات بیگانه ترکی و عربی را به معادل فارسی آن‌ها یا الفاظی که به فارسی وض میشد تبدیل کردن. سپس این تمایل شدیدتر شد و برای ترد لغات بیگانه فرهنگستان تأسیس یافت و در این به اصطلاح فراآیند یک اتفاقات خیلی به اصطلاح آیرونیک و طنزآمیزی هم میفته مثلاً فرض کنید کلمه مشروطه که امروزه برای بعضیا خیلی مقدسه خب این کلمه از عثمانی وارد میشه و عثمانی‌ها این کلمه رو ساختن یا مثلاً ما قانون اساسی رو کانستیتوشن رو میگیم قانون اساسی و کلمه قانون و اساسی هر دو عربی هست اما عرب‌ها به قانون اسا به کانستیتوشن یا قانون اساسی میگن دستور یعنی کلمه فارسی رو به کار می‌برن و خیلی جالب هست این گرایش ناسیونالیستی مدرن که هم یعنی مدرنیسم در ایران با ناسیونالیسم همزاد و همپیوند بوده تبدیل می‌کنه زبان فارسی رو از نوع به یک زبان مقدس به شکلی که ما زبان فارسی به این شکلی که امروز وجود داره هرگز در گذشته وجود نداشته. یعنی این زبان فارسی امروز با یک جهش در حقیقت از جهش و گسست از زبان فارسی ما قبل مدرن ساخته میشه. دستور زبانش ساخته میشه. فرهنگهای لغت ساخته میشن و در حقیقت طرز تلقی جدیدی از زبان به وجود میاد. اینکه شما زبان رو بنیان هویت می‌دونید در حقیقت تبدیل کردنش به مذهبه. چون خود هویت تبدیل میشه به مذهب. خب بنابراین یک رابطه‌ای هست بین مقدس بودن یک زبان و شفاهی بودن یک زبان. یکی از مهمترین منابع در زمینه فرهنگ شفاهی و فرهنگ نوشتاری کتابیست به نام اوریتی انرسی مال والترک این کتاب خب کتاب مرجعیست در به اصطلاح مطالعات دانشگاهی درباره به اصطلاح فرهنگ شفاهی و فرهنگ نوشتاری میدونید که در انگلیسی یا در زبانهای لاتین لتر لترچر یا اونچه که امروزه ادبیات ترجمه میکنیم با لیترسی یعنی سواد با لتر اینا از یک ریشه هستن یعنی الفبا ادبیات سواد اینها به هم مربوط هستن در اینجا والترگ توضیح می اسم کتاب هست اور تکن و تکنکولوژی کردن کلمه و اینجا توضیح میده که زبان در وحله اول شفاهیست و خب توجه داشته باشید به اون تمایزی که سسر حالا بعدا خواهم گفت بین زبان و گفتار میگذاره یعنی بین پرال و لانگ یا بین اسپیچ و لنگوج زبان در اصل یک پدیده شفاهیست و نوشتار یک به اصطلاح تکنولوژیه وقتی که میگیم تکنولوژیه یعنی کهه شما برای اینکه نوشتارو نه فقط به این معناست که شما برای نوشتار نیازمند مواد خاصی هستین و صنعت خاصی مثلاً صنعت نمی‌دونم حالا قدیم روی پوست حیوانات می‌نوشتن جوهر مرکب و اساساً نوشتار خیلی کار پرهزینه و سنگینی بوده مثلاً وقتی که سنتگوستین کتاب اعترافاتو می‌نوشته این نوشتار به این به این معنا نبوده که لزوماً آدما بشن در تنهایی و کاغذ قلم بگیرن دستشون بنویسن بلکه سنتی اعترافات رو می‌گفته و فکر کنم در عرض ۹ ماه ۱۲ ۱۳ نفر در کار نوشتن بودن یعنی آماده کردن به اصطلاح پوست مرکب و به اصطلاح شکل دادن به مادیت کتاب وقتی از تکنولوژی کردن زبان صحبت میکنیم از تکنولوژی کردن به اصطلاح کلمات در نوشتار فقط منظور منظورمون اون بخش مادیش نیست بلکه خود ماهیت زبان تغییر پیدا میکنه یعنی نوشتار دیگه در نوشتار به مفهوم در به مفهومی که در فرهنگ نوشتاری به کار میره یک پدیده اینی نیست که مخلوق خداوند باشه و در نتیجه معنای حقیقی او نزد خداوند باشه و فهم اون معنا به معنای دریافت اون معنا از یک طریق خاص به اصطلاح مشروع و مجاز صورت بگیره. نه در فرهنگ نوشتاری زبان و مخصوصاً نوشتار میشه یک تولید انسانی. وقتی که میشه تولید انسانی در نتیجه معنا هم یک تولید انسانیست و شما برای اینکه معنای یک متن یا معنای یک نوشتار رو بفهمید شما نیازمند آموختن دانش انسانی هستید. یعنی دانشگاه زبانی اینجا اینجا این کتاب ابتدا با نقد سوسور آغاز میشه که سوسور بین گفتار و نوشتار فرق نمی‌گذاشت و توضیح میده که فرق گفتار و نوشتار چی هست و بعد توضیح میده که بیشتر زبان‌هایی که انسان در طول تاریخ ساخته گفتاری ماندند و راجع به قدرت نوشتار صحبت می‌کنه آها و وقتی که شما نوشتار به مفهوم در حقیقت خاص کلمه یعنی به مفهومی که در یونان به وجود آمد وقتی شما از نوشتار صحبت میکنید یعنی شما دارید از یک ذهنیت از یک طرز فکر کاملاً متفاوت حرف میزنید در یونان یونانی‌ها به هیچ وجه الفبا رو اختراع نکردن و اونها اساسا چیز خاصی رو اختراع نکردن بیشتر هنر او اونها در به اصطلاح اپروپریشن بوده یعنی درفت چیزها و فهم چیزها و معماری چیزها اونها کاری که کردن یونانی‌ها که بیظیر بوده و در حقیقت انقلابی ایجاد میکنه در تاریخ تمدن بشری این هست که اونها نوشتار به مفهوم خاص کلمه رو به وجود آوردن یعنی نوشتاری که مبتنی بر دستور زبان گرامر و منطق هست یعنی لاجیک یعنی لاجیک که گرامر اندیشه است با زبان با گرامر که منطق نوشتار هست این‌ها پیوند دارن در نتیجه تفکر عقلانی ممکن میشه اجازه بدید من این تلفنو به شارژ بذارم که قط نشه بابک چقدر دیگه فق داریم ۳۵ دقیقه شما صحبت کردید یه لحظه بله ببخشید این امر یعنی ابداع گرامر و ابداع منطق فقه یعنی نظام کاملاً متفاوتی از فکر تولید میکنه یعنی نظامی که عقلانیت به مفهوم اینکه آدم‌ها به جای اینکه چیزی رو عقیده‌ای رو یا نظری رو ایمان داشته باشن بهش اون رو بفهمن و و فهمیدن میشه یک امری که فقط در تفاهم به وجود بیاد. یعنی کی می‌تونه یک انسانی یک سخنی رو بفهمه؟ زمانی که بتونه اون سخن رو در ارتباط با دیگران در حقیقت قرار بده و از طریق ارتباط بفهمه. خب وقتی اینطور میشه امکان نقد متن به وجود میاد. یعنی نقد ادبی نقد هنری در یونان باستان به وجود میاد. چرا؟ بهخاطر اینکه این سخن سخنی نیست که از آن خدا باشه مثل قرآن که علم بلاغت در خدمت اثبات اعجاز او قرار بگیره بلکه علم بلاغت یا رتوریک در خدمت نقد و سنجش نوشته و گفتار هست در نتیجه وقتی که نقد ادبی به وجود میاد یعنی شما می‌تونید سخنی رو نقد بکنید امکان دموکراسی پدید میاد یعنی اینکه انسان‌ها زمانی که می‌توانند با همدیگه صحبت بکنند بر اساس یک قواعد مشترکی با هم تفاهم ایجاد بکنن. اونوقت می‌تونن یک جهان مشترکی رو هم با هم بسازن که کاملاً غیرطبیعیست. یعنی برای ما برای ما ایرانی‌ها زبان فارسی یک زبانیست طبیعی. یعنی چی؟ یعنی کهه یک زبانیست که کاملاً مجزایی از ما سخنگویان به فارسی وجود داره و حیات داره. بهخاطر همین راجع به جاودانگی زبان فارسی و اینجور چیزا حرف می‌زنیم و مثلاً فرض کنید وقتی راجع فردوسی حرف می‌زنیم میگیم که فردوسی زبان فارسی رو زنده کرد یعنی انگار که یک انسان می‌تونه یک زبانی رو مثلاً زنده بکنه یا بکشه همچین چیزی مثلاً ممکنه ولی برای یونانی‌ها زبان میشه یک امکانی برای بیرون آمدن از وضع طبیعی وضع طبیعی چیه شما وقتی که در فرهنگهای دیگه مثل فرهنگ ما وقتی صحبت می‌کنید از مردم ایران یعنی کسانی که در یک جای خاصی به دنیا آمدن آنها در ایرانی بودن خودشون هیچ نقشی نداشتن یا اینکه حالا امروزه میگن به زبان مثلاً زبان‌های ایرانی حرف می‌زدن یا مردم از یک قوم خاصی بودن از نژاد خاصی بودن به دین خاصی باور داشتن چیزهایی که طبیعین یعنی چی؟ یعنی انسان‌ها در به وجود آمدن آوردنش اراده و تصمیم و عاملیت ندارن در نتیجه در تغییرشم هیچ نقشی ندارن به خاطر همین ما میگیم زبان فارسی زبان نیاکان ماست و باید اون رو پاس داشت یعنی ما می‌خوایم یک چیزی رو تصور می‌کنیم به نام زبان فارسی که وجود داشته که قطعاً زبانی که ما الان صحبت می‌کنیم وجود نداشته و فکر می‌کنیم این چون میراث نیاکان ماست ما باید این رو فقط حفظش کنیم چون چون این مثل دین ماست. ما خودمون رو با اون می‌شناسیم و می‌شناسونیم. اما برای یونانی‌ها زبان وسیله‌ایست برای بیرون آمدن از روابط طبیعی با یکدیگر. یعنی ساختن پلیس. یعنی جامعه‌ای که انسان‌ها ارتباطشون رو با همدیگه جعل می‌کنن. در حقیقت می‌سازن. به همین دلیل هست که چیزی به نام شهروند شکل می‌گیره. رابطه شهروندی یعنی رابطه‌ای که انسان‌ها آگاهانه با بیگانگان با غریبه‌ها می‌سازن. یعنی کسانی که برادر و خواهرشون نیستن، پدر مادرشون نیستن، هم‌زبانشون نیستن، همکیشون نیستن، همدینشون نیستن و به همین دلیل که یونان باستان بیشترین یونانی‌ها بیشترین ارتباطو با جهان بیرون از خودشون دارن. یعنی شما وقتی در ایران باستان نگاه می‌کنید در ایران باستان تنوع و تعدد یک تنوع و تعدد طبیعی و غیر ارادیست یعنی ایران زمین پر بوده از اقوام و مردمان گوناگون ولی در یونان چنین نیست در یونان اون‌ها به روی مردمان دیگه نه اینکه گشوده هستن بلکه آمدانه و آگاهانه در پی به اصطلاح کشف شناخت و فهم مردم‌های دیگه هستن. هرودوت وقتی که تاریخو می‌نویسه، تاریخ هرودوت فقط از این جهت اهمیت نداره که اولین کتاب در رشته تاریخ‌نگاری هست، بلکه از این جهت اهمیت داره که برای اولین بار هرودوت نه تنها تاریخ یونانی‌ها بلکه تاریخ ملت‌های دیگه از جمله ایرانی‌ها رم می‌نویسه. یعنی رابطه‌ای که در به اصطلاح یونان انسان‌ها می‌تونن با انسان‌های دیگه بر اساس یک امر غیرطبیعی و و قراردادی ایجاد کنن و زبان میشه وسیله‌ای برای اینکه شما با دیگران ارتباط برقرار بکنید تا یک رابطه غیرطبیعی یعنی رابطه اجتماعی رابطه وقتی که ارسطو میگه که انسان یک جانوری سیاسی یعنی جانوریست که نمی‌تونه بر اساس قرائضش زندگی بکنه کنه نیازمند ساختن یک جهان غیرطبیعیست اون جهان غیرطبیعی یعنی جامعه و سیاست اون با زبان ساخته میشه و زبان میشه اساس حیات و به اصطلاح پویایی یک اجتماعی از آدم‌ها وقتی که میگیم زبان نه اینکه زبان یونانی زبان خیلی ویژگی‌های ذاتی داشته. نه. شیوه‌ای که یونانی‌ها زبان رو به کار می‌برن در حقیقت زبان رو به کار می‌برن برای اینکه با همدیگه ارتباط برقرار بکنن برای اینکه ب با همدیگه تفاهم برقرار بکنن برای اینکه با هم توافق بکنن راجع به چی؟ راجع به همه چیز راجع به خیر راجع به فضیلت راجع به زیبایی راجع به حقیقت راجع به واقعیت پس برخلاف زبان‌هایی که مقدسن زبان چیزی نیست که بیان کننده حقیقتی باشه بلکه زبان چیزیست که حقیقت درون او شکل می‌گیره بنابراین حقیقت یک امر پیشینی نیست یک فضیلت یک امر پیشینی و داده از جانب خداوند نیست زیبایی چنین نیست، وجود چنین نیست. به همین دلیل که فلسفه به وجود میاد. ما در فلسفه در یونان راجع به همه چیز حرف می‌زنیم. اخلاق که اساس به اصطلاح اندیشه یونانی هست چیزی نیست که از بیرون از جانب خدایان، پیامبران، کاهنان و به اصطلاح مصلحان بشری به انسان‌ها ابلاغ بشه. بلکه اخلاق چیزیست که راجع بهش انسان‌ها نیازمندن صحبت بکنن و از راه منطق و از راه به اصطلاح با پیروی از قواعد منطقی با پیروی از قواعد گرامر زبان با همدیگه دربارش تفاهم کنن اینطور میشه که در یونان میشه فلسفه اخلاق داشت فلسفه سیاست داشت میشه فلسفه قانون داشت فلسفه اقتصاد داشت و اساساً زندگی نیازمند فلسفه میشه فلسفه زندگی یعنی که شما برای زندگیتون نیازمند این هستید که با دیگران زندگی کنید. این دیگران یک امر زندگی با دیگران یه امر طبیعی نیست بلکه از طریق زبان ساخته میشه از طریق ارتباط ساخته میشه و و این به این معنا نیست که شما حقیقتو می‌دونید به دیگران میگید. نه شما از راه حرف زدن با دیگران می‌فهمید واقعیت چیه می‌فهمید حقیقت چیه؟ می‌فهمید زیبایی چیه می‌فهمید خیر چیه می‌فهمید عدالت چیه. به همین دلیل شما در یونان آدم‌ها در یونان شیوه‌ای که حرف می‌زنن به اصطلاح صحبت کردن با همدیگه نیست همسخنی نیست بلکه دیالوگه دیالوگ یه طرز خاصی از حرف زدن هست یعنی در دیالوگ شما صرفاً با یک نفر دیگه حرف نمی‌زنید شما با کسی حرف می‌زنید که با شما متفاوت فکر می‌کنه با از شما متفاوت می‌اندیشه و در دیالوگ د تا اندیشه‌ای که با هم متفاوتن با همدیگه ارتباط برقرار می‌کنن نه برای اینکه یکی بر دیگری غلبه کنه برای اینکه یکی دیگری رو به اصطلاح به زانو دربیاره و ابطال بکنه بلکه برای اینکه تفاهم برقرار کنن تفاهم میشه یک امری که شما همواره در جستجوش هستید یعنی چیزیست که هرگز به صورت مطلق به وجود نمیاد در نتیجه دیالوگ پایان نداره در دیالوگ ما چیزی به نام نتیجه گیری نداریم خلاصه داستان وجود نداره تمام دیالوگ‌های افلاطون خب می‌دونید که فلسفه با نوشتار و با نوشتار افلاطون به وجود میاد میاد و نوشته‌های افلاطون دیالوگن دیالوگن یعنی چی؟ یعنی گفتگویی ناتمام، نافرجام درباره همه چیز. گفتگوی انسان‌هایی که با همدیگه متفاوت فکر می‌کنن. منتها این تفاوت اساساً ضروریست برای اینکه با همدیگه حرف بزنن. در دیالوگ تفاوت هم انگیزه هم صحبتیست هم به اصطلاح ضرورت امسا. چرا من با شما حرف می‌زنم؟ چون شما متفاوت فکر می‌کنید. نه اینکه چون شما هم عقیده من هستید. بنابراین تفاوت میشه یک امری ضروری برای ساختن اون جهانی که یونانی‌ها اسمشو می‌ذارن جهان یونانی و یونان اونوقت میشه یک ایده. یعنی یونان میشه اون جهان به اصطلاح اسم یک سرزمین نیست. اسم یک جغرافیا خاص نیست. اسم یک قوم خاص نیست. اسم یک نژاد خاص یا مؤمنان به یک دین خاص نیست بلکه اسم کسانیست که با همدیگه سخن میگن برای اینکه بتوانن با همدیگه تفاهم کنن و بر اساس اون تفاهم یک جهان مشترک در ذهنشون بسازن یعنی جهان ایده‌ها به همین دلیل شما ایده یونان دارین ایده یونان یعنی اون چیزی که یونانی‌ها بس به ب به به توسط به وسیله زبان می‌آفرینن جهان اندیشه به همین دلیلم هست که ایده یونان یا سیاست یا پلیس و اساساً تمدن یونانی تنها تمدنیست در تاریخ بشر که یک اولاً زوال پیدا نمی‌کنه. یعنی زوال تمدن یونانی با زوال حکومت‌ها و به اصطلاح از بین رفتن نوع نظام قدرت نیست و ثانیاً جهانی میشه. یعنی ما الان می‌بینید که در جهان دموکراسی و همین به اصطلاح اون چیزی که امروزه ما تمدن غربی می‌نامیم اینها در فرزندان در حقیقت تمدن یونانی هستن. خب اجازه بدید که من دو سه تا نکته رو بهتون اشاره بکنم. یک کتابی داره لو اشتراس فیلسوف سیاسی معروف که درش یک مقاله هست به نام پرسکیوشن درباره به اصطلاح آزار و به عبارت دیگه وضعیت تعقیب و آزار کسانی که به اصطلاح همرنگ جماعت نیستن کسانی که متفاوت فکر می‌کنن کسانی که در اقلیتن درباره نوع نوشتار اینهاست این که این مقاله خیلی مهمه به دلیل این که در فرهنگ ما اساسا تفکر فلسفی و تفکر دینی همچنین حالتی داره یعنی تفکر فلسفی یک تفکر به اصطلاح غیر عمومیست و به همین دلیل زبان فلسفه یعنی زبان اندیش اندیشه در فرهنگ ما زبان عرفانیه یعنی زبانیست که شما زبان اشاراته دیگه چیز میگه که شیخ شبستری میگه جهان چون چشم خال و جهان چون خد و خال و چشم و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست و بعد میگه زبان عارفان زبان اشارته شما نباید فکر بکنید که این زبان زبان با زبان معمولی یکیه مولوی میگه که من چو لا گویم مرا من چو لب گویم لب دریا بود من چولا گویم مرادلا بود من ز شیرینی نشستم روترش من ز پرری سخن گشتم خمش بنابراین نوشتار فقط یک وسیله‌ایست برای انتقال غیرزبانی معنا یعنی معنا از طریق غیرزبانی منتقل میشه شما باید شما نوشته‌های شیخ اشراقو بخونید نوشته‌های مولوی چیز ملا صدرا و حتی نوشته‌های فیلسوفانی مثل ابن سینا رو بخونید. ابن سینا در کتاب اشاراتش یه تعبیری داره. میگه انک و من یستحق الخطاب تو و کسی که شایسته خطاب قرار دادن هستی تو می‌فهمی. یعنی برای آدم‌های خاصی نوشتن. بنابراین چون که زبان وسیله ارتباط اجتماعی نیست نوشتار هم وسیله‌ای نیست برای به اصطلاح انتقال عمومی دانش. بنابراین شما نه نظام آموزش عمومی دارید و نه نظام به اصطلاح زبانی عمومی دارید که بشه بر اساس او یک جامعه و این به اصطلاح سیاستو ساخت. نظام تعلیم و تربیت در تاریخ ما هم در ایران باستان هم در دوره اسلامی در حقیق در خدمت انتقال یک سری حقایق هست. یعنی همونطور که الان شما می‌بینید در ایران نظام آموزشیون نظام حفظیه دیگه باید همه چیرو حفظ کنیم بریم امتحان بدیم مخصوصاً در علوم انسانی چرا بهخاطر اینکه حقیقت از پیش تعیین شده است شما فقط باید حفظش کنید و او رو به دیگری منتقل کنید اون کسی که شایسته به اصطلاح دریافت اون حقیقت باشه به همین دلم هست که میگه گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش من چند تا کتاب دیگه رم معرفی می‌کنم که ببینید یکی از بزرگترین منتقدان ادبی عرب مصر اسمش هست جابر عصفور یه کتاب خیلی خوبی داره به نام غوای التراث و یعنی به اصطلاح فریبندگی سنت و در اونجا چند تا مقاله داره درباره نوشتن در فرهنگی که آزادی وجود نداره و آدم‌ها برای بیان عقاعدشون نمی‌تونن نه با همدیگه حرف بزنن نه می‌تونن در عموم سخن بگن بنابراین باید به یه شکلی بگن که حالت رمزی داشته باشه یعنی بیان حقیقت به شکل با بیان نکردن اون و اساساً نوشتار یک کارکرد کاملاً غیر ارتباطی براش غلبه میکنه یه کتاب دیگه هم هست به نام کاتب السلطان حرفتة الفقها ومثقفین از خالد زیاده یکی از بزرگترین محققان لبنانی اسمش هست کاتب سلطان حرفه فقها و روشنفکران کتاب فوقالده مهمیست این کتاب و نشون میده که نوشتار امر نوشتار در جوامع عرب و ترک به ویژه چه به اصطلاح سرشت و چه جنبه‌هایی داشته اول کتاب اینطور آغاز میشه که کاتبان ترک در مصر و بلاد شام خطی خاص به علم خودشون در دیوان به اصطلاح ساختن ابداع کردن تا با اون خط معلومات و اطلاعات به اصطلاح غیر عمومی محرمانه و دولتی رو ثبت کنن به اون خط می‌گفتن خطقیرمه و این خط انقدر کثیرالزوایا و ثنایا بود یک خط خیلی پیچیده‌ای بود که به اصطلاح خیلی به اصطلاح چی میگن پر پرنقش و نگار بود و میشد با اون معلومات بسیار زیادی رو اطلاعات خیلی زیادی رو در یک فضای کوچیک نوشت میگه ولم یکن هدف هذا الخط حفظ و سریت دفاتر و سجلاد فقط هدف این خط این نبود که این دفترها و این به اصطلاح کتاب‌ها اینها مخفی و سری نگه داشته بشن بلکه و برای او هدف حفظ و سری محنت کتابل هدفش هدف مهم‌تر این بود که خود حرفه نویسندگی کاملاً خصوصی و سری باقی بمونه این کتاب فوق‌العاده است در به اصطلاح نشون دادن اینکه نوشتار چگونه به کار برده برده میشد یکی از مهم‌ترین به اصطلاح ادیبان دوره شکوفایی تمدن اسلامی که در فارسی هم خوشبختانه شناخته شده است آقای علیضا غرازلو یک کتابی هم راجع بهش نوشته در طرح نوچاپ شده اسمش هست ابوحیان توحیدی اینجا هم توحیدی هم به معنای توحید یک کتابآوری نیست بلکه به معنای خرمافروش هست پدرش ظاهراً خرمافروش بوده آثار هم همزمان بوده با ابن مسکویه با متفکران بزرگ و فیلسوفان بزرگی مثل سجستانی و دیگران و اونچه که راجع به زبان میگه بسیار بسیار خواندنیست و پیشنهاد می‌کنم دوستان حداقل د تا کتاب هست یکی احیا فرهنگی در عصر آلبویه و یکی دیگه کتاب فلسفه در عصر رونسانس اسلامی که هر دوشون یک نویسنده دارن جول کریمر و یک مترجم آقای محمد سعید هنایی کاشانی و اینجا شما می‌بینید که تلقی به اصطلاح این آدم‌ها از زبان چی بوده اونچه که مهم هست اینه که فرق ب اصلی فرق بین عرب زبان و فارس زبان نیست فرق اصلی بین نوع کاربرد زبان هست بنابراین ایرانی‌ها مهم نبود بوده که به عربی بنویسن یا به فارسی بنویسن. مهم نیست که شما دانشنامه علای ابن سینا رو بخونید یا اشارتشو بخونید. مهم نیست شما رساله‌های فارسی شیخ اشراقو بخونید یا حکمت الاشراقش که به عربی هست. مهم اینه که نگاهش و طرز تلقی این آدما شیخ اشراق و دیگران دیگران از زبان یکیست. چه وقتی به به فارسی می‌نویسن چه وقتی که به عربی می‌نویسن و اینه که اهمیت داره و اینه که ما رو متمایز می‌کنه از فرهنگ‌های دیگه. تفاوت بین یونانی‌ها و روم و ایرانی‌ها یا تفاوت بین رومی‌ها و مثلاً عرب‌ها این نیست که اونا زبانشون رو یک الفا جداگانه داره و خط جداگانه داره یا دستور زبان جداگانه داره بلکه تمام اون خط اون دستور زبان اون طرز نوشتن همه محصول نوع نگاه و نوع کاربرد اون زبان هست یعنی شما شکل متفاوتی که زبان کار به کار ببرید دستور زبان متفاوتی رو خق می‌کنید به اصطلاح طرز نوشتن‌های متفاوت و طرز گفتن‌های متفاوت رو ابداع می‌کنیم. چرا؟ به خاطر اینکه انسان همه چیزش در زبان هست. یعنی شما وقتی که میگید زمان در زبان ساخته میشه. ما با نوعی که افعال رو می‌سازیم، افعال رو صرف می‌کنیم و افعال رو به کار می‌بریم زمان رو خلق می‌کنیم. زمانی که چیزی در خارج نیست یا مکان رو خلق می‌کنیم. تلقی که آدم‌ها از بودن خودشون در زمان دارن مثلاً فرض کنید در یک کتابی هست که خیلی ساده از این مجموعه که خیلی ساده به اصطلاح اصطلاحات گوناگون رو توضیح میده اسمش هسترودوسینگ مثلا یه چیزی گرافیک گاید یک مجموعهش لینگوستیکس هست یعنی زبانشناسی اونجا یه نکته جالبی رو که میگه دیگه این هست که درکی که وقتی وقتی که شما در در یونانی وقتی میگن برای یونانی‌ها یعنی اینکه میگیم برای یونانی‌ها یعنی این امر با زبان و نوع کاربرد زبان ایجاد شده برای یونانی‌ها آینده چیزی نیست که پیش رو باشه گذشته چیزی نیست که پشت سر باشه درسته اون چیزی که ما امروزه تلقیمون هست دیگه میگیم آینده هنوز نیامده درسته آینده برای ما پیش روست گذشته برای ما پشت سر هست در زبان یونانی شکلی که اونها این زبان رو به کار میبرن گذشته رو جلوشون نشون میده و آینده رو پشت سر اون چیزی که چرا به خاطر اینکه یونانی‌ها اون برای یونان ی اون چیزی که قابل دیدنه گذشته است اون چیزی که سفری شده نه اون چیزی که نیامده بنابراین وقتی که شما چیزی رو می‌بینید اون چیزی رو میبینید که گذشته یا در حال گذشتن هست و در حقیقت این د تا درک متفاوت از زمان هست که موجب میشه که در در یونان چیزی به نام تاریخ و ذهنیت تاریخی متولد بشه. یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی که بین زبان مقدس و زبان سکولار هست، بین زبان شفاهی و زبان به اصطلاح نوشتاری هست، بین فرهنگ نوشتاری و فرهنگ شفاهی هست، ذهنیت تاریخیست. دوستمون بابک گفت که آقای ویزایی بر مثلاً حافظه تاریخی تأکید می‌کردن. حافظه تاریخی بدون ذهنیت تاریخی یا بدون اندیشیدن تاریخی کاملاً ویژگی جوامع ابتدایی و موجب کوری به اصطلاح آگاهیه. یعنی اگر شما یه چیزی داشته باشید به نام حافظه تاریخی یعنی گذشته رو به یه شکلی به یاد بیارید که انگار نه گذشته بلکه هست. یعنی گذشته رو به مسابع گذشته نبینید اونوقت شما نمی‌تونید خودتون رو در زمان حال ادراک بکنید. کسی در اکنون زندگی می‌کنه که برای او گذشته گذشته است و گذشته برای همیشه گذشته است و گذشته بازگشت ناپذیره و گذشته یک سرزمینیست ناشناخته و هرگز نمی‌تونید شما به دست بیارید و وینش تاریخی یعنی در حقیقت جستجوی زمان از دست رفته‌ای که مارسل پروست میگه یعنی زمان از دست رفته به دست نمیاد ولی شما همواره در پی یافتن براده‌های های پخش و پلایی هستید از یک تابلوی شیشه‌ای بسیار بزرگی که زمین خورده و متلاشی شده و همواره شما تاریخ گذشته رو با انبوهی از ابهام‌ها انبوهی از تاریکی‌ها انبوهی از به اصطلاح گسست‌ها می‌بینید نه به صورت شفاف و روشن یعنی چی؟ یعنی اگر شما شاهنامه رو بخواین با درک تاریخی بخونید باید بدونید پیشاپیش که شما زبان فارسی رو به شیوه‌ای کاملاً متفاوت از زبان فردوسی به کار می‌برید. یعنی شما نمی‌تونید بگید که به به این زبان سعدی چقدر زبان خوبیست که بعد از ۷۰ سال ۷۰۰ سال ما ایرانی‌ها به راحتی می‌تونیم بخونیم و بفهمیم. توهم فهم ناشی از نداشتن بینش تاریخیست. اگر شما توهم فهم نداشته باشید یعنی بدونید که زمان گذشته اون چیزها یک شکلی بودن که اکنون نیستن کلمات به شکلی به کار می‌رفتن که امروزه به کار نمیرن درسته که این کلمه به ظاهر باقی مونده مثلاً فرض کنید بنی آدم اعضای یکدیگرن بنی آدم هنوزم به کار میره ولی این بنی آدم که ما میگیم امروز با بنی‌آدمی که سعدی میگه زمین تا آسمون تفاوت می‌کنه پس زبان مقدس یعنی زبان خالص زبان حقیقت و و زبان حقیقت یعنی یک مثلثی هست که انسانشناسان دربارش صحبت می‌کنن مثلث حقیقت مقدس و خشونت زبانی که زبان مقدس هست و حامل حقیقته بیانگوی بیانگر حقیقته زبانیست که به عنوان ابزار خشونت به کار میاره یعنی ابزار فرمان فرهنگ زبان فارسی تاکنون یا زبان فرمانه یا زبان فتواست یعنی کسانی که خودشون رو بالاتر از همه می‌دونن به دیگران دستور میدن و کسانی که حقیقت رو در اختیار دارن و دیگران رو موظف میدونن که به اون حقیقت ایمان بیارن و این یکی از مهم‌ترین عواملیست که در ایران مدرنیته کاملاً به نتایجی معکوس اونچه که در زادگاه خودش اروپا انجام میده انجام میده یعنی مدرنیته در ایران به ظهور و نیرومند کردن مذهب انجامید به ما قانون اساسی رو به اصطلاح ایده قانون اساسی رو به طور نادرست وارد ایران کردیم در نتیجه شریعت که چیزی به اصطلاح قانون نبود در طول تاریخ تبدیل شد به قانون یعنی در عصر در انقلاب فرانسه دین از قانون جدا میشه و در حقیقت قانون سکولار ابداع میشه اخلاق سکولار ابداع میشه در عصر ما در ایران ما تازه قانون قانون دینی میشه یعنی قانون بر اساس شریعت نوشته میشه چه قانون اساس مشروطه چه قانون اساسی جمهوری اسلامی قانون دینیست هیچ فرقی با همدیگه نمی‌کنن از این جهت. خب پس مهمترین وظیفه که ما داریم این هست که زبان فارسی رو سکولار سکولار کنیم یعنی به شیوه دیگری به کار ببریم. یک تصوراتی رو که داریم راجع به زبان که این تصورات مخصوص ذهنیت غیرتخیست. این تصورات رو همه یا پیشداوری‌ها رو یا پیشفرض‌ها رو همه رو بهش آگاه بشیم و در حقیقت نگاه سنجشگرانه و نقادانه به اون داشته باشیم. اجازه بدید این شارژ این تمومه این لازمش این هست که بله این لازمهش این هست که شما تصور ناب بودن یک زبان رو این که یه چیزی هست به نام زبان فارسی که نابه یک چیزی هست به نام زبان فارسی که از ۲۰۰۰ سال پیش تا حالا برای ما رسیده این تصور که شما باید زبان فارسی رو پاس بدارید این تصور که زبان فارسی یک ویژگی‌های منحصر به فرد حالا چه خوب چه بد برای خودش داره این‌ها رو هم باید گذاشت کنار و درک زبانشناسانه و درک به اصطلاح تاریخی از زبان رو جایگزین اون کرد در نتیجه وقتی که شما زبان رو به شکل دیگری به کار ببرید جهان شما تغییر می‌کنه. اونوقت هست که ما می‌تونیم از آزادی حرف بزنیم. اونوقت هست که ما می‌تونیم از حقوق بشر حرف بزنیم. اونوقت هست که ما می‌تونیم از عق عقلانیت صحبت بکنیم. تا زمانی که ما زبان رو به شکل به اصطلاح ابتدایی به شکل به اصطلاح غیرعلمی و غیر تاریخی به کار می‌بریم هرگز امکان به اصطلاح دستیابی به عقلانیت دستیابی به دموکراسی دستیابی به حقوق بشر دستیابی به آزادی و کرامت انسانی نیست خب من اینجا متوقف میشم در خدمت دوستان هستم آقای بابک مثل اینکه آقای بابک تلفن داشت سلام بر شما آقای به شما سلام عرض می‌کنم آقای خل نو میرادیو تبریک می منم همینطور خیلی ممنونم من سؤالی داشتم که الان در قسمت آخر صحبتتون اشاره‌ای کردید. من می‌خواستم نظر شما رو در مورد کاربرد زبان و نگاه آقای بیزایی به زبان بدونم و بهخصوص که این در این چند روزه که بعد از فوت ایشون می‌گذره خیلی این بحث زبان و اینا مطرح شده. زبانی که ایشون به کار می‌بردن. مرسی. بله بله. ببینید آقای بیزایی در ابتدای صحبتم گفتم از روشنفکران سکولاری هست که با رویکرد توی گیوم مدرنیستی زبان فارسی رو از نو مقدس کرد و در حقیقت تبدیلش کرد به زبان هویت به عبارت دیگه آقای بیضای مثل آقای ادیب سلطانی مثل آقای داروش عاشوری مثل آقای کسروی مثل آقای محمد مقدم ضبیح بهروز و دیگران و دیگران درک غیرزبانی از زبان دارن یعنی درکشون از زبان تاریخی و زبانی نیست در نتیجه برای اون‌ها زبان فارسی یک زبانیست که یک ویژگی‌های ذاتی ازلی و جاودانه داره و زبانیست که به اصطلاح و تاریخی هم که برای هویت ایرانی تعریف می‌کنن یک تاریخ کاملاً غیر تاریخیست و در او یک نیروی خیر وجود داره یک نیروی شر وجود داره و نیروی خیر ما هستیم و ما در طول تاریخ قربانی بودیم شما اگر نوشته‌های آقای بیزایی رو ببینید حالا چه در نمایشنامه‌ها چه در آثار دیگرش مدام تأکید می‌کنه بر اینکه زبان فارسی رو از ما گرفتن ما رو سرکوب خوب کردن. نمی‌دونم یعنی یک داستان بسیار ساده‌ای درباره یک گذشته بسیار بلندینیه و در او زبان فارسی تبدیل میشه به سلاح برای مبارزه با دشمن با مبارزه با دیگری در نتیجه به شکل خب خیلی حاصل کار خیلی آیرونیک و خیلی تناقض آمیز و گاهی طنز آمیزه. اگر نگاه بکنید به سبک رسمالخط آقای بیضایی خب آقای بیضایی خب کاملاً ضد عربه دیگه یعنی عربستیزه حالا خیلی با احتیاط و با رندی خودش به این نکته اشاره می‌کنه و در مورد عرب‌ها متأسفانه هیچی نمیدونه زبان عربی نمیدونه فرهنگ عرب‌ها رو نمی‌شناسه تاریخ عرب‌ها رو نمیدونه و قضاوتش خیلی بامزهست از جمله اینکه مثلاً میگه که در کتاب هزار زارف افسانفران در یکی از پاورقی‌هاش میگه که ما ایرانی‌ها به غیرا ایریرانی می‌گفتیم انیران یعنی غیر ایریرانی یعنی به همین محترمی که الان من خدمت شما عرض می‌کنم ولی یونانی‌ها به غیر یونانی‌ها میگفتنر یعنی وحشی و عرب‌ها هم به غیر عرب‌ها میگفتن عجب یعنی گنگ کسی که لاله خب یعنی انقدر ساده کسی که انقدر تأکید داره بر زبان و پژوهش زبانی حرفایی می‌زنه مثل آقای کزازی که میگن که مادر بچه مرده هم خندهش می‌گیره اونوقت رسمخطی که به کار می‌بره و به اصطلاح زبان که زبانش رو به ظاهر فارسی و سره می‌کنه اما رسمالخطش با اعرابگذاری عربیه یعنی انگار داره قرآن می‌نویسه یعنی این اعرابگذاری درست برای تقدس دادن به زبان فارسیست در حالی که خب خب این اصلاً با همدیگه خانا نیست همچین چیزی یا در حرفایی می‌زنه راجع به حافظه تاریخی راجع به تاریخ که این حرفا خب تاریخ نیست یک دلیل مهم برای اینکه این‌ها می‌تونن این جهان بسته رو برای خودشون درست بکنن اینه که این‌ها با خودشون حرف می‌زنن این‌ها با محققان و پژوهشگران دیگه هیچ ارتباطی ندارن یعنی آقای بیزایی یک دونه خودشو پژوهشگر اسطوره و نمایش و فلان و فلان می‌دونه ولی یک دونه مقاله در یک ژورنال علمی نداره به آثار و اندیشه‌ها و ایده‌ها و تئوری‌ها و مفهوم‌هایی که در علوم انسانی در زمینه تئاتر در زمینه نمی‌دونم تاریخ در زمینه اسطوره هست هیچ توجهی نداره و این که شما بخواین در با خودتون حرف بزنین اونوقت طبیعتاً نگاهتونم به دنیا نگاه کاملاً غیرت تاریخی میشه که به اصطلاح اسطوره ساز و کاملاً به شکل چی میگن تقدس ساز یک نکته جالب این هست که در این ابوهیان توحیدی که اسمشو بردم یه کتابی داره به نام مثالبوزیرین یعنی معایب دو وزیر اخلاق صاحب ابن عباد و ابن الامید که کتاب معروفیه و یک جا راجع به صاحب بن عباد که حاکمه حرف می‌زنه میگه که او کارش این بود که در روز مملکتداری می‌کرد و در شب علم می‌آموخت. یعنی در فرهنگ ما علم کار علم آموختن کار شبانه و تنهاییه. در حالی که علم اون چیزی نیست که شما در تنهایی و در شب می‌تونید تحصیل بکنید. علم در گفتگو و در به اصطلاح ارتباط با دیگر عالمان یا دیگر دانشجویان یا دیگر دانشگاهیان ممکن هست. به عبارت دیگه علم به مفهوم یونانی اون چیزیست که شما در تفاهم با دیگران می‌تونید بهش دست بیابید. بنابراین شما زمانی به شما میگن فیزیکدان که بتونید با فیزیکدان‌های دیگه سخن بگید. بتونید با اون‌ها دیالوگ کنید. بتونید با اونها به اصطلاح اونها رو نقد کنید. شما رو نقد کنن. بتونید بر اساس قواعد مشترکی سخن خودتون رو موجه مدلل یا به اصطلاح قابل فهم بکنید ولی اگر قرار باشه که من برم تو تاریکی خودمو برای خودم حرف بزنم طبیعتاً یک کاخ رویایی بسیار زیبایی می‌آفرینم که خب خودم در اون زندانیام دیگه زبانی که امثال آقای بیضایی ساختن زبانی نیست برای ساختن جامعه زبانی نیست برای اینکه به کار زندگی اجتماعی به کار سخن گفتن درباره مسائل حیاتی آدم‌ها بیاد زبانیست خیلی شیک مجلسی شما می‌تونید عین چیز عین یه تابلو فرش قشنگ قاب کنید بزنید توی خونتون که اگر به اصطلاح همسایه‌ها اومدن تو اتاق پذیرایی مثلاً آبروداری کنید زبانی نیست که شما باهاش زندگی بکنید یکی از مشکلاتی که آقای بیضایی داره و امثال آقای بیز اینه که با عدم درک زبانی از زبان فارسی رو تبدیل کردن به یک زبان یعنی زبان فارسی رو تبدیل کردن یا زبان فارسی اصیل رو یا حقیقی رو به قول خودشون تبدیل کردن به یک زبان تجملی یک زبانی و تبدیلش کردن به یک سلاح ایدئولوژیک در حالی که زبان اگر تبدیل بشه به ذراتخانه ایدئولوژی نابود خواهد شد و همین طورم هم شده دیگه شما قادر نیست ما در عصر کنونی بیشترین میزان کلمات فارسی رو چه در عالم واقعی چه در عالم دیجیتال چه در نوشتار چه در گفتار تولید می‌کنیم هرگز در طول تاریخ ایرانیا اینقدر حرف نزدن ولی با هم حرف نمی‌زنن یعنی انقدر ما زبان رو به کار می‌بریم بدون اینکه زبان در خدمت ارتباط باشه در نتیجه زبان فرسوده‌تر و فرسوده‌تر میشه ببینید معنا اگر الهی باشه خب دیگه کسایی مثل آقای بیضایی باید از طریق خاصش اون معنا رو به دست بیارن ولی اگر معنا انسانی باشه این به این معناست که لحظه به لحظه در حال تغییره یعنی که شما مدام باید حرف بزنید با دیگران معنا در دیکشنری در کتاب لغت نیست معنا در جریان ارتباط در حقیقت ساخته میشه به محض اینکه ارتباط قطع میشه می‌میره دیکشنری در قبرستان کلماته نه جایی که شما بتونید معنا رو پیدا بکنید. بنابراین آقای آقای بیزایی درست از متفکران مدرنیست سکولار ما هست که کاملاً اندیشهش ضد سکولاریسم و ضد به اصطلاح مدرنیته است. آمبرتو اکو میگه زبان اروپا زبان ترجمهست. زبان ترجمهست یعنی چی؟ یعنی ما همواره به زبان دیگری سخن میگیم. شما زمانی آگاهی زبانی دارید یعنی لینگویستیک کانشسنس دارید که به زبان دوم به زبان دیگری به زبان یک غریبه بتونید ارتباط برقرار کنید من با زبان دیگری می‌تونم بفهمم که زبان خودم چه معنایی میده و چگونه به کار برده میشه در نتیجه شما در کارای آقای بیزایی مثل دیگران شما یک حقیقت حقایق ادعاهایی هست که حقیقت مطلق ثابت ازلی و ابدی زبان فارسی رو نشون میده و همه دنیا هم جنایت کردن شما اگه مقاله اول هزار افسان آقای بیضایی رو بخونید علیه یک کتابیست از رابرت اراین اگه اشتباه نکنم درباره ۱زار۱ شب که فریدون بدره اینو ترجمه کرده تمام مقاله آقای چیز آقای بیزایی یک مرسی سرایی کاملاً سنتی یعنی تأثیه است درباره اینکه چرا این محققان غربی اون‌ها هم به این جنایتکاران عرب پیوستن و هزار ریشه‌های ایرانی ۱زار۱ شب رو انکار کردن در حالی که اونچه که آقای بیضایی بهش توجه نداره اینه که ۱زار۱ شب فرض کنیم که ایرانی ایرانی همه چیزش ایرانی کاملاً ریشه و نمی‌دونم اساسش ایرانی اونچه که مهمه اینه که ایرانیا آخرین کسانی هستن که درباره ۱۰۱ شب پژوهش‌های علمی انجام دادن ایرانی‌ها آخرین کسانی هستن که درباره فردوسی کارهای جدی انجام دادن. ایرانی‌ها آخرین کسانی هستن که راجع به زبان پهلوی تاریخ ایران باستان کار جدی انجام دادن. اینکه شما فکر کنید چون فردوسی به زبان فارسیه و شما هم بعد از ۱۰۰ سال دارید فارسی حرف می‌زنید. پس یک رابطه پدر و فرزندی وجود داره بین شما و شما باید از ناموس خانواده دفاع بکنید. این کاملاً تفکر قبیله‌ست. نه تفکر مدرن. تفکر مدرن اساساً برای برداشتن مرزها، برای برقراری ارتباط برای چند زبانی برای چندگانگی برای دیدن سرشت تاریخی حیات بشر آمده نه برای اینکه شما یه تاریخی رو شکوهمند قاب کنید و بزنید به دیوار و بشینید پایینش سینه بزنید. آقای بیزایی یک سوکسراست که در حقیقت نماینده این میل ما ایرانی‌ها به سوگ درمانیه به اینکه مشکلات خودمون رو با قربانی نشون دادن خودمون سینه ز شهادت دیگه امام حسین امام داستان امام حسین داستان ایرانیه هیچ کجا در عالم اسلام ۲ میلیارد مسلمون داریم هیچ‌کس در عالم اسلام اینجور که ما برای امام حسین عزاد داریم می‌کنیم نمی‌کنه این بهخاطر ایرانی بودن ماست برای ما غمپروری سوگ سرایی وسیله‌ایست برای جدایی از واقعیت وسیله‌ایست برای پوشاندن هزار عیبی که موجب زخم شدن روح ایرانی شده و ما نمیخوایم اون عیبا رو می‌بینیم گفت که به قول حافظ گفت پرده پوشیه من از غایت دینداری نیست پرده‌ای بر سر عیب نهان می‌پوشم سپاسگزارم خواهش می‌کنم بله خیلی خیلی ممنون از شما سلام عرض می‌کنم خدمتتون هست و آقای خرجید اینکه در زبان فارسی بعد به خصوص در نمایشنامه نویسی حالا که بحث اینم پیش اومد و اون زبانی که به کار گرفته میشه در مقایسه باون نمایش‌های غربی خیلی استعداد اینو دارن در نمایشناهای غربی که اون اون سابتکست‌ها خیلی کمک میکنه به پرورموندن اون ایدهی که در نمایشنامه‌های غربی اونوقت خیلی پرآوازه شدن توی زبان فارسی این سابت تکست درست کردن یا زیرمد خواستن از اون به سختی انجام میشه این این در واقع در کجای اون ایراداتی که شما داشتید از زبان و آیا اینم همون برمی‌گرده به اون قسمت غیراقلش یا مقدس بودنش که نمی‌تونه سابتکست تولید بکنه؟ بله دیگه برای آقای برای آقای ویزایی نمایش این تضیه ایشون درکی از تئاتر به مفهوم یونانی کلمه و درکی از تراژدی نداره هیچ درک و و به اصطلاح تئاتر در ایران اصولاً مثل بقیه چیزا وارداتیه دیگه ما که تئاتر نداشتیم و نمی‌دونستیم تئاتر چی هست و و خیلی درکی نداشتیم از تئاتر که اون رو برای خودمون ضروری بدونیم بلکه چون غربی‌ها تئاتر دارن طبیعتاً ما هم باید داشته باشیم دیگه این اینو بهش میگن به اصطلاح رونژرا میگن که میم مسیس یعنی شما یک چیزی رو نمیخواید برای اینکه خودتون اونو میخواید بلکه میخواید برای اینکه دیگری همسایهتونو داره تئاترم مثل بقیه چیزا دیگه مثل دموکراسی و فلان و فلان تئاتر اساساً یک نهادیست سیاسی نهاد سیاسی که میگیم نه به مفهوم اینکه ایدئولوژی سیاسی نه نهادیست در خدمت ت ساختن زندگی مشترک بنابراین زبانش و تاریخش با زبان و تاریخ مردم واقعی ارتباط داره آقای ادیب سلطانی برداشته حمله ریچارد سومو ترجمه کرد از شکسپیر به زبانی که جن هم به اون زبان حرف نمی‌زنه در حالی که تئاتر رو نمی‌نویسن برای اینکه شما اثر ادبی شاعران ازش دربیارید تئاتررو می‌نویسن برای اینکه اجرا بشه تئاتر رو می‌نویسن برای اینکه دیده بشه. تئاترو می‌نویسن برای اینکه شما بتونین زندگی خودتون رو از بیرون تماشا بکنید. زندگی خودتون یعنی هم زندگی روحیتون رو و هم زندگی اجتماعیتون رو. بنابراین تئاتر در حقیقت سالن فلسفه ورزیست. جاییست که واقعیت رو شما از خودتون جدا می‌کنید. خودتون از خودتون جدا میشید و به خودتون نگاه می‌کنید. تئاتر یعنی روشی برای دیدن خود. و این روش برای دیدن خود باید به اص به به اصطلاح رادیکال‌ترین معنا باید صادقانه و بیشیله پیله و بی‌پیرایه باشه. زب شما آقای آقای بیزایی با نمایش‌ها شعر میگه. شعری که خب خی به اصطلاح خیلی هم کهنه‌گراست و در خدمت در حقیقت همون تصور کاملاً قومپرستانه ایرانیست که حالا خود می‌دونید منظور من چیه؟ به هیچ وجه ارتباطی با زندگی روزمره نداره. یعنی ما داستانهای آقای نمایش آقای چیزو می‌خونیم. آقای ویزایی همونطور که رسمالخطش خودش رو متمایز میکنه از بقیه نوشته‌ها در پی ساختن تمایزه. نمایش‌های آقای بیزایی در پی به اصطلاح نشان دادن دوگانه دوست و دشمنه. در پی دیگر ستیزیست در پی فاصله انداختنه در پی برعکس سینماش برعکس باش غریبه کوچک که شاید در کاراش استثنا باشه اون هم باز در باش غریبه کوچکم باز آخرسر زبان فارسی هست که با موجب میشه که بچه‌ها با همدیگه باشن یعنی وقتی بچه‌ها با باش باها باش سنگ می‌زنن بچه پا میشه کتاب می‌خونه که زبان فارسی زبان ماست یعنی باز هم این وحدت وحدتیست فاشیستی وحدتی نیست بر بین بین دل‌ها بلکه وحدتیست بر اساس زبانی که یک دولت یا دولت‌ها رسمی اون رو اعلام می‌کنن و بر دیگران در حقیقت تحمیل می‌کنن. زمانی سخن گفتن به اصطلاح خودگیخته و بدون دخالت محرک‌ها و فشارهای بیرونی نیست. بنابراین زبان آقای بیزایی و زبان اساساً زبان سرگرایان زبانیست برای ایجاد تمایز، ایجاد تشخص دیوار کشیدن، هویت ساختن، فاصله انداختن و دامن زدن به جنگ ابدی خیر و شرف. بله. خیلی ممنون آقا. بله منم سلام عرض می‌کنم خدمت آقای خلجیت شما محمدی آقا حمید آقا وحید و همه دوستان حاضر در اتاق سپاسگزارم آقای خرج از این بحثهایی که در رابط زبان و این صورت بندی جدیدی که برای ما در از زبان اینجا مطرح میکنید من اول یه کامنت کوچیک دارم اون که فرمودین که زبان ما زبان فرمانه من کاملاً موافقم فکر میکنم که زبان ما میتونیم بگیم زبان فرمان و زبان دعاست یعنی ما یک همیشه در یکی از این دو حالت هستیم یا داریم دعا می‌کنیم و در واقع با وحد وضو صبح حرف می‌زنیم مناجات می‌کنیم یام که داریم فرمان میدیم دیگه اما میخوام دارم فکر می‌کنم رابطه زبانو با مالکیت خصوصی دارم در موردش فکر میکنم نظرشونم یعنی اگه ما فرض کنیم که زبان در واقع همیشه تلاشش برای این بوده که ما رو از توهم بیرون بیاره داره و و در واقع مارکت خصوصی خب اولین چیزیه که انسانها وقتی شروع کردن با همدیگه زندگی کردن مجبور شدن اینو برای همدیگه تعریف بکنن و اولین کار زبان در واقع تعریف مناسبات معرفیت خصوصی دارم فکر می‌کنم باید باشه و همین طور که این مناسبات مالکیت خصوصی پیچیده ترونوقت زبانم در واقعیه اهمیت بیشتری پیدا کرد و دارم فکر می‌کنم که میشه گفت که در واقع کا کار زبان خلق ایده برای تعریف و بازریف بیپایان این مفهوم مالک خصوصیه و در همین رابطه شاید بشه گفت که در واقع انسان یونانی با با خلق ایده آزادی در واقع یه فهم جدیدی از مسئله مالکت خصوصی برای انسان تعریف کرد یعنی در واقع مالک خصوصی دیگه الزاماً ماروسی و الهی نبود حالا با این نگاهی که با این ایده آزادی یه شکل دیگه از مالکیت خصوصی رو برای ما در واقع تعریف کرده میشه اینجوری فکر کرد؟ متشکر. بله. منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما. ببینید ما یه نکته خیلی مهمی اشاره کردید. ما ایده‌ای به نام ایده مالکیت خصوصی نداریم مثلاً در تاریخمون در فرهنگ همونطور که در جلسه قبل گفتم اولاً سرزمین ایران یک سرزمین مقدسه وقتی مقدس این اذان خداست. در فرهنگ اسلامی هم لله ملک السماوات وارض جهان آسمان‌ها و زمین اذان خداونده به همین دلیل است که ما در تاریخمون به اصطلاح تراکم سرمایه نداریم شما می‌دونید ما ای ایران یک سوم زمینش وقفه می‌دونید چرا به دلیل اینکه زمین و مالکیت امنیت نداشته یعنی شما شب می‌تونستید مستحق مستدیق حجم حج باشین انقدر ثروت داشته باشین و صبح مستحق زکات شما سلطان می‌تونسته تمام دارایی شما رو یک شب بگیره و شما به هیچ دستتون بند نبود در نتیجه نهاد اوقاف در ایران مدیون عدم امنیت به اصطلاح مالکیته و و شما زمانی مالکیت معنی داره که شما امکان حفاظت از او رو داشته باشید وقتی که امکان حفاظت از او از طریق قانون وجود نداره وقتی که شما نهاد قضایی ندارید، وقتی که شما امکان دفاع از به اصطلاح حق خودتون در دادگاه ندارید، مالکیت معنا نمیده. چون مالکیت ظاهراً مال شماست ولی می‌تونه مال شما نباشه. شما هیچگونه به اصطلاح ابزاری برای به اصطلاح پروتکشن و حفظ او ندارید. در نتیجه ولا اینکه الان شما ثروتمندین فردا صبح می‌تونید نباشید. این مالکیت حقیقی نیست. مالکیت حقیقی فقط و فقط زمانیست که قانون وجود داره به مفهومی که یونانی‌ها به کار بردن و چون قانون وجود داره دادگاه وجود داره و چون دادگاه وجود داره و اون قاضی نه بر اساس حقانیت خودش نه بر اساس علم خودش بلکه بر اساس یک قانونی که شما می‌تونید بر اساس اون قانون از خودتون دفاع بکنید قضاوت می‌کنه در نتیجه یونانی‌ها برای اولین بار وکیل مدافع داشتن وکالت وکالت در فرهنگ اسلامی معنی نمیده در فرهنگ ایرانی معنی نمیده اصلاً قاضی یا قاضی خوبه یا قاضی عادله یا قاضی ظالمه قاضی عادل باشه و عدل حکم کنه ظالم باشه شما هیچ کاری نمی‌تونید بکنید اینکه شما بتونید در دادگاه وکیل مدافع با همون قانونی که قاضی قضاوت می‌کنه از حقوق به اصطلاح موکلش دفاع بکنه این هست که حافظ مالکیته بنابراین چون شما مالکیت فردی ندارید مالکیت خصوصی ندارید مالکیت برا زبان ندارید مالکیت بر اساساً مالکیت بر حاکم یعنی حاک فاقد حاکمیت ملی و فاقد به اصطلاح حاکمیت بر خودتون هستید ببخشید آقای بابک من یه سؤال میتونم داشته باشم بله خواهش کنم آقای خلج خب موافقم موافقم که در واقع یونانیا با ایده آزادی مالکت خصوصی رو تغییرش دادن مفهومشو تغییر دادن اما میخوام بگم که خب قبل از این مفهوم آزادی مالکت خصوصی وجود داشته یعنی از همون زمانی که انسان‌ها هانترگر بودن مالکت خصوصی به نوعی وجود داشته منتها خیلی خیلی کم بوده ولی وقتی که در واقع وارد کشاورزی شدن و وارد سیلیزیشن شدن دیگه مالک مهمترین عضو یک مهمترین مفهوم زندگی سیلیزیشن بوده با اینکه ح آزادی ممکنه وجود نداشته بوده فکر می‌کنم که اون موقع در قبل از قبل از مسئله آزادی انسان‌ها در واقع با زبان مسئله مالکیت خصوصی رو برای خودشون توضیح می‌دادن منتها منتها با منبع و منشأ متفاوتی میشه گفت اینو ببینید ما در فرهنگ اسلامی یک عبارتی هست که حالا یه اصله میگن الحق لمن غلب یعنی حق از آن کسیست که سلطه پیدا کنه چیره بشه وقتی که شما در به همین دلیل که ما در فرهنگمون هیچ پرسشی از لجیتیمیستی و لیگالیتی نداریم یعنی شما بپرس که آقای مثلاً رضا شاه پهلوی شما بر چه اساسی مثلاً این فامیلی خودتو مثلاً از کسی دزدیدی یا این اموال مردمو دزدیدی همچین سؤالی وجود نداره اگر زورشو دیگرانم زورشو می‌داشتن همین کارو می‌کردن بنابراین مالکیت خصوصی به اون معنایی که شما دارین به کار می‌برین که یعنی مبتنی بر حق مالکیت خصوصی باشه نه واقعیت مالکیت خصوصی واقعیت مالکیت خصوصی بله خیلی قدیمیه ولی حق مالکیت خصوصی قدیمی نیست و اون حق مالکیت خصوصی نیاز به فلسفه حق نیاز به اصطلاح فلسفه سیاسی نیاز به فلسفه اخلاق و نیازی به یک نوع نظام سیاسی کاملاً متفاوتی در واقع داره که وجود نداشته بنابراین به همین دلیله که تا امروز ما یا در ولایت فقیه به سر می‌بریم یا در سلطنت سلطنت سنت فقی مطلقه از اینا بیرون نیست اون ولایت وقتی که از به اصطلاح ولایت صحبت می‌کنیم در وحله اول ولایت بر حق شماست یعنی دو خط موازی به قول اون آقا با همدیگه ملاقات نمی‌کنن مگر اینکه ولی فقیه بخواد یعنی ما در طول تاریخ اگر سلطانی کاری نمی‌کرده بهخاطر اینکه نمی‌تونسته زورش نمی‌رسیده اگر می‌رسیده هیچ چیزی نبوده که جلوی او رو بگیره تمام این سیاست‌نامه‌ها و نمی‌دونم شریعتنامه‌ها که بله باید شاه عادل باشه این‌ها یه مش حرفای کاملاً به اصطلاح بی تأثیر در واقعیت بوده اگر شاهلی می‌خواست عادل باشه عادل بود نمی‌خواست عادل نبود و تصرف املاک دیگران ما نظام قوانین داشتیم دیگه خوانین شاه‌های کوچیک بودن و اساساً تصرف اموال دیگران هیچ موقع بر اساس حق نیست گفتن که این لولیان شوخ شیرینکار شهراشو چن بردن صبر از دل که ترکان خان یغما رو این اصلاً جزو استعاره‌های ما هم هست که به غارت بردن یغما بردن بستگی به زور داره بنابراین ما از حقوق حرف می‌زنیم نه از واقعیت تاریخ مالکیت بله سپاسگزارم خواهش می‌کنم یکی از کتاب‌های دیگه که برای دوستانی که عربی می‌خونن می‌تونه خیلی مفید باشه در این باره خب کتاب‌های نصر حامد ابوزیده و منم یکی از کتاباشو ترجمه کردم و ترجمهشم در چیز هست در اینترنت و در کانال خودم در تلگرام هست پی دیافش اندیشیدن در زمان تکفیر ولی جدا از اون کارای دیگهش خیلی مهمه من به یکی از کاراش اشاره می‌کنم اسمش هست الخطاب و تعویل و اونجا بحث یعنی گفتمان دیسکورس و تعویل بحث زبان بحث معنا نزد ابن رشد ابن سینا غزالی و دیگر متفکران ران بزرگو مطرح می‌کنه و فوقالعاده کتاب عالمانه و سودمندیست از این نظر بسیار خب بله آقای وحید بفرمایید شما جناب خلیجی سلام بر شما و همه همزبانان عزیز حاضر ت جناب خلیجی من یه سؤال بدوی دارم با حضرت پوزش نحوه ببین شما همیشه در موضوع مسئله زبان تأکید می‌کنید که نحوه و شیوه کاربرد سخنگو هست که اون معنای زبان رو به طرف مقابل می‌رساند. وقتی من فکرم عوض میشه طبیعتاً می‌توانم نحوه کاربرد زبانمم عوض کنم. من حالا یک سؤال دارم من در جامعه این نحوه و کاربرد زبان از پایین به بالاست یا از بالا به پایین؟ منظورم اینه که از نخبگان به من مردم کف خیابانه یا منی که کف خیابان زندگی می‌کنم نحوه و کاربرد زبان رو با طرز تفکرم استفاده می‌کنم و بعد نخبه جامعه من اونو پرورش میده [خنده] خیلی ممنون بله خیلی ممنونم ببینید آقا وید ما زبان رو درست به کار ببریم. همونطور که عرض کردم یک سری پیشفرضهای یا پیشوری‌های خیلی بنیادی داریم که باید در اون‌ها تجدید نظر کنیم. یکیش این هست که میشه چیزی رو دونست بدون اینکه آموخت. بنابراین باید بفهمیم که آموختن یا فراگیری چیه و چه چیزی رو باید فرا گرفت و چگونه باید فرا گرفت. شما اگر بخواین زبان رو به کار ببرین بدون شک نیاز به آموزش کاربرد زبان دارید. یعنی چی؟ ی آموزش که میگیم این آموزش فقط در مدرسه و دانشگاه نیست بلکه در کل اون فرهنگ هست. یعنی شما وقتی از ما از تعلیم و تربیت صحبت می‌کنیم داریم از خانواده صحبت می‌کنیم دیگه از خانواده بگیرید تا دیگر نهادها باید طریقه اولاً اینکه زبان چیست چگونه باید به کار برد و چه و اساساً مهم‌ترین کاری که زبان باید انجام بده و می‌تونه انجام بده و ما باید انجام بدیم چی هست؟ یعنی ارتباط در یک جامعه‌ای به سر می‌بریم که ارتباط هیچ موقع ارزش نبوده ارتباط با دیگری برعکس اعتقاد مهم بوده تا زمانی که اعتقاد مهم هست اعتقاد فاصله می‌اندازه اعتقاد جدا می‌کنه اعتقاد جنگ دوست و دشمن رو هیز می‌بره و و آتش رو می‌افروزه ما نیاز به ارتباط داریم ارتباط یعنی ارتباط با انسان‌ها نه تنها با انسان‌ها با جانوران با گیاهان با محیط زیست به شیوه‌ای که از موضع قدرت و از بالا به پایین نباشه بلکه برای تداوم حیات بشر و برای تداوم حیات جهان نه فقط بشر و و در حقیقت کاربرد مسئولانه زبان بنابراین همه اینا رو باید از نوع معنا کنیم بگذارین من برای شما یک تیکه از یک تیکه خیلی معروف از ویتکنشتن براتون بخونم در رساله منطقی فلسفیش ویتکنشتن میگه که فلسفه سراسر سنجش زبان است. فلسفه بازتعریف کلمات است. یعنی چی؟ یعنی که شما مدام باید راجع به اینکه معنای کلمات چیه با دیگران حرف بزنید. با دیگران می‌تونید بر سر معنای کلمات توافق کنید وگرنه معنای کلمات جایی در عالم بالا نیست و در انحصار کسی هم نیست. معنا یک امر سیال دائم در حال تحول و تنها در درون ارتباط هست که میشه از زندگی واقعی و حرف زد. وقتی که ارتباط قطعه معناهم وجود نداره. بنابراین شما نمی‌تونید برید از زبان پهلوی که یک زبان مرده‌ایست فلسفه دربیارید. زمانی که هیچ‌کس او زبان رو برای فلسفه‌ورزی به کار نبرده هیچ معنای فلسفی و هیچ بار فلسفی هم نداره. توجه می‌کنین؟ بنابراین شما باید هر مهم نیست که این کلمه عربیه، این کلمه فارسیه، این کلمه ترکیه، این کلمه کردیه، مهم اینه که این کلمه رو من به شکلی به کار ببرم که شما معناشو بفهمید و این لازمهش اینه که من و شما بتونیم راجع به معنای الفاظ توافق کنیم. من می‌تونم به شما بگم سلطنت خوبه. شما می‌تونید بگید سلطنت بده. ولی من نمی‌تونم من از سلطنت یه چیزی اراده کنم. شما یه چیز دیگه. باید بدونیم که راجع به چی داریم حرف می‌زنیم. باید بدونیم که ما با منظور خودمون رو چگونه باید بگیم و باید منظور خودمونو بگیم. ما باید از زبان برای روشن کردن اونچه که درونمون می‌گذره گشوده گشودگی به روی دیگری بهره ببریم. نه برای اینکه از اون سلاحی بسازیم. برای سرکوب برای خشونت برای به اصطلاح اعمال قدرت بر دیگر بنابراین پاسخ شما اینه که یک و یک امریست مربوط که فقط و فقط با آموزش میسر میشه اون آموزش هم نوع آموزش خاصیست که در خدمت ارتباط بین افراد جامعه و انسان‌هاست نه اون نوع آموزشی که ما داریم در ایران که در حقیقت برای اهدافی غیر از ارتباطه به خاطر همین چون زمان علوم انسانی در ایران یک مجموعه‌ای از به اصطلاح نوشته‌ها و گفته‌هایی هستن که نه با واقعیت ارتباط دارن نه میشه راجعش گفتگو کرد به همین دلیله که مترجمهای ما می‌تونن برن کتاب بنویسن ترجمه کنن به زبانی که احدالناسی باهاش حرف نزده و این زبان زبانی نیست که با زبان زندگی باشه ترجمه‌های ما معنا نمیدن بهخاطر اینکه ترجمه‌های ما در ارتباط به وجود نیومدن زبانی که ما برای ترجمه به کار بیاریم زبان نیست که در ارتباط به به وجود آمده باشه. آقای بهرام ویزایی، آقای کزازی، آقای عدیب سلطانی کلماتی رو نوشتن که هرگز انسانی قبل از اون‌ها نه خونده نه نوشته نه به کار برده. خب این ربطی به زندگی بشری نداره، ربطی به زندگی انسانی نداره و نه تنها گرهی باز نمی‌کنه که بر کوری فرهنگی ما می‌رفتد. بسیار ممنون. خواهش می‌کنم. خب اگر دوستان نکته‌ای ندارن من از خدمتشون مرخص میشم و این بحث رو باز هم ادامه خواهیم داد در جلسات آینده. اگر پرسشی دارن لطفاً برای من بنویسن و یک کانال تلگرامی هم من درست کردم به نام انسان زبان و ارتباط که مربوط به این جلسات هست و منابع رو من درش قرار میدم. امیدوارم که اون هم برای شما سودمند باشه. بابک عزیز ممنونم از شما. وقت همه دوستان بخیر.