انقلاب و اصلاح در ایران امروز

سلام دوباره عرض میکنم خدمت دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب امیدوارم که حال همگی خوب باشه جلسه امروز طبیعتاً به بهانه همین اعتراضاتی که در جریان هست برگزار میشه ولی یه موضوعیست که من قبلاهم راجع بهش صحبت کردم و این روزها هم میخواستم راجع بهش صحبت کنم و باز فکر فکر می‌کنم مسئله خیلی جدیست برای ما. مسئله اینکه آیا در ایران اصلاحات ممکن هست؟ آیا اگر اصلاحات ممکن نیست انقلاب ممکن هست و آیا اساساً تغییر سیاسی در ایران به چه شیوه‌هایی ممکنه صورت بگیره؟ خب در روزهای اخیر خب جدا از طیف سلطنت طلب‌ها که مدام دارن از انقلاب حرف می‌زنن انقلاب نمیدونم محسا انقلاب ملی انقلاب عل انقلاب که مدام کلمه انقلابو به کار میبرن این مصاحبه که از خانم ترانه علی دوستی اخیراً منتشر شد در بیبی بی سی هم ایشون درش از انقلاب زنان حرف می‌زنه از کلمه انقلاب به هر حال که خب خیلی هم مورد استقبال قرار گرفت. از اون طرف ما می‌بینیم کسانی مثل آقای خاتمی هم همچنان روز یک چند روز اخیر بود که صحبت کرده از لزوم اصلاحات اساسی یاد کرده و امروزم دیدم در سایت جماران بهزاد نبوی باز ازحات حرف می‌زنه و میگه اصلاحات یعنی تغییرات در چهارچوب قانون و بدون بهره‌گیری از ابزارهای خشونت آمیز خب این حرفا آشناست ولی مهم نیست که آشناست مهم اینه که مدام داره تکرار میشه یعنی هم حرفایی که راجع به اصلاحات میگن هم راجع به انقلاب برای من از چند جنبه مسئله جالب هست یکی از جنبه اینکه خود همین تکرارش معنی داره وقتی که شما یک کاری رو تکرار می‌کنین یه حرفی رو تکرار میکنین ولو اینکه اون حرف بیمعنی باشه و هیچ معنی نده ولی تکرارش در درباره اون گوینده یک سری واقعیت‌هایی روان می‌کنه. بنابراین یکی از سوال‌ها می‌تونه این باشه که گفتن این حرفا، تکرار این حرفا چه چیزی درباره ما میگه؟ درباره ما مردم ایران یا در مورد این کسانی که این حرفا رو می‌زنن یا در مورد به اصطلاح این اونچه که در فضای رسانه‌های اجتماعی گفته میشه من دوست دارم که چون خیلی حالم خوب نیست سردرد دارم و همچنان حالم خوب نیست و هم به خاطر اینکه دوست دارم دوستان صحبت بکنن ترجیح میدم که این جلسه رو به صورت به اصطلاح گفتگویی پیش ببریم اگر لطف کنید دوستان اگر نظری دارین با من و دیگران در میان بگذارید و امیدوارم که حالا بحث خوبی پیش بره فقط آقای بابکان ببین که در یوتیوب صدای من میاد یا اینکه مشکل صدا هست اگر صدای من در یوتیوب میاد لطفاً بنویسید که باید بحثش رو بکنیم خیلی خوشحال میشم از اینکه دوستان با من هستن بسیار عالی می‌بینم که آقا مسعودی اینجا هستن سلام عرض می‌کنم خدمتشون سلام عرض می‌کنم خدمت شما و بابک عزیز و همه دوستان توی اتاق آقا مسعود شما چی فکر می‌کنید در مورد این اعتراضها و در مورد موضوع بحث راست دلیلی که من اومدم بالا که سؤال کنم سوالیه که ذهن منو درگیر کرده مدتیه من میبینم که بسیاری از آدمای خیلی خیلی آگاه و کسایی که به پلیتیکال ساینس آگاه هستن و مسائل ایرانو دنبال میکنن من میبینمشون که یا در طیف سلطنت طلبا قرار گرفتن و یا اینکه از یک حالت در واقع دیکتاتوری توسعه مدار یا در واقع توسعه عامرانه و اینکه امیدی که در واقع یک دیکتاتور قدرتمند بیاد و جایگزین نظام سیاسی فعلی بشه و بتونه یک در واقع توسعه عامرانه رو در ایران انجام بده صحبت میکنن دارم فکر میکنم که خب خب ببینید همون طور که شما خیلی خوب توضیح دادین قبلاً نظام سیاسی ایران یه نظامیه که از خانواده در واقع نظام‌های توتالیتارینه این این نظام‌ها خیلی در موردشون کتاب نوشته شده شماهم خیلی خوب توضیح دادین این توتالیتارینو اینها خب با مسئله انقلاب و اصلاح و اینا که مسئلهشون حل نمیشه اینها یا از طریق شورش‌های های داخلیه و یا از طریق نیروی نظامی خارجی بوت آندرگراوند اینا سرنگون میشن نمونه‌هاشونم توی تاریخ بوده که با یکی از این دو حالت در واقع سرنگون شدن و انقلاب در واقع یه جور دیگه الان شورشه دیگه انقلاب به معنای آرینتیکه رخ نخواهد داد در این جور نظام‌ها ولی احتمالش هست که با شورش‌های داخلی یا با نیروی نظام خارجی نظامی خارجی این این نظام‌ها سرنگون بشن. اما سرنگونی این نظام‌ها مفهومش این نیست که اون اون سیستم توتالیتارین خب ما می‌دونیم تو سیستم توتالیتاری یکی از یه بیماری اجتماعیه و یکی از شاخصه‌های این بیماری اجتماعی در واقع کیش شخصیته. یعنی این سیستم توتالیتیتا یه ماشینیه که هر کسی وارد این ماشین بشه از اون طرفش یک دیکتاتور خیلی خشن و بی‌رحم از توش میاد بیرون. مهم نیست که چه کسی روی اون صندلی بشینه. شما هر کسی رو اون صندلی بشینین این این سیستم اونو تبدیل می‌کنه به یک دیکتاتور بی دارم فکر می‌کنم که اساساً یه همچین پروژی ممکنه در ایران رخ بده. من می‌دونم که ما یک بار تجربه در واقع انلایتدزمو داشتیم یعنی این توسعه تجربه توسعه عامرانه رو داشتیم و مردم ایران و الیت ایران این تو این این روشو نپسندیدند و در انقلاب ۵۷ کسی که در واقع سعی میکرد این توسعه عامرانه رو انجام بده رو سرنگون کردن یعنی تجربه موفقی در ایران نبوده ولی الان دارن در موردش گفتگو می‌کنن میگن با توجه به نگاه به اون تجربه‌ای که داشتیم ممکنه درس آموخته باشیم و با توجه به اینکه در در جهان امروز واقعاً اینکه ما برسیم به یه در واقع دموکراسی یعنی الان دموکراسی خودش مشکلات بزرگی داره یعنی جایی که در واقع مهد دموکراسی بوده خودش الان گرفتاره که بتونه این دموکراسی رو زنده نگه داره شما می‌بینید در آمریکا در در واقع توتالیتارین کپریت توتالیتارین داره قدرتو به دست میگیره در کشورهای بزرگی مثل مثلا چین و روسیه باز باز ما همین سیستم توتالیتو داریم منتها سیستمی که مثلا در چین وجود داره پرزیدنت شی خب توسعه مداره یعنی توتالیتین توسعه مداره یا مثلاً پوتین توتالیتین ملیگرا راقس یعنی به به سرزمینش فکر می‌کنه به توسعه سرزمینش فکر می‌کنه مشکلی که ما داریم ما یه توتالیتوریم در واقع یک تمامیتخواه امت محور هستیم که که که که که مسئلهش جهان اسلامه مسئلهش اساسا ایران نیست مسئلهش اساساً تمامیت ارضی نیست با توسعهی که ۱۰د مخالفه امیدی وجود داره که به هر به هر شکلی که این نظام در واقع قدرتشو از دست بده به هر شکلی که امکان داشته باشه که به نظر من مردم درش نقشی نخواهند داشت مگر از طریق شورش امیدی وجود داره بین الیت که یک در واقع نظام توسعه محور یک نظام مقتدر که در واقع توسعه رو به شیوه شاه فقید ایران یا رضا شاه انجام بده یعنی توسعه عامرانه یک بار دیگه در ایران تجربه بشه و و فکر میکنن که این بار موفق بشه میخوام بدونم نظر شما چیه آیا فکر میکنید که آیا مسیر بهتری برای ایران وجود داره با توجه به مسائلی که با توجه به شناختی که از ایران داریم و با توجه به وضعیتی که در جهان امروز وجود داره واقعاً در جهان امروز مسئله رواداری پلوالیسم و دموکراسی واقعاً گرفتاری داره تو خود اروپا هم الان دارن دوباره بهش فکر میکنن نمیدونم که اگر توی کشوهایی که این پلواریسم از ابتدا تاریخ ۲۵۰۰ ساله داره از یونان باستان در واقع اینا لگسی دارن اگه اگه اونجا دارن مجدداً در موردش فکر میکنن و اونجا به نظر میرسه که افیشنت نیست نمیدونم که چقدر تو ایران ما میتونیم امیدوار باشیم که به این پلارالیسم برسیم دارم فکر میکنم شاید اون الیتی که به این توسعه عامرانه فکر می‌کنن شاید پرکتیکالتر باشه ت تصوراتشون این این سؤال تو ذهن منه ممنون میشم اگه شما اینو یه کمی بازش کنید متچکرم خیلی ممنونم م از خیلی ممنونم از شما آقا مسعود متشکرم از دوستانی که در یوتیوب هم منویسن سپاسگزارم از آقای آرش که از لرستان نوشتن سپاسگزارم ببینید ما وقتی میخوایم راجع به سیاست کاری بکنیم خب طبیعتاً اول باید قضاوت کنیم یعنی یه قضاوتی داشته باشیم پولیتیکال جاجمنت در حقیقت خب چه زمانی میشه گفت که شما الان شما سوالتون اینه که مثلاً آیا از چه راهی تغییر ممکنه آیا توسعه عامرانه ممکنه آیا نمیدونم دموکراسی ممکنه همه اینا بستگی به این داره که شما چگونه قضاوت کنید اما این و این بحث مفصلیست نوع قضاوت درست چی هست اما یک چیز مسلمه و اون اینه که شما باید وقتی می‌خواید چیزی رو تغییر کن تغییر بدید وضعیتی رو تغییر بدید اول باید ببینید که واقعیت چیه باید ببینید واقعیت چیه چون شما میخواید وضع موجود رو تغییر بدید باید ببینید آنچه موجود هست آنچه واق واقعیت داره اون واقعیت چی هست ما این سؤال خیلی برامون مطرح نیست و وقتی که مطرح نیست برامون یعنی نمی‌تونیم بین واقعیت و غیر واقعیت تمایز بگذاریم داستان داره خب هیچ موقع مطرح نبوده برای ما منتها الان وضعیت داره خیلی خیلی بدتر میشه با تکنولوژی دیجیتال با هوش مصنوعی و با این به اصطلاح انقلابی که در جهان ما رخ داده و جهان ما رو کاملاً دگرگون کرده و به ویژه سیاست رو کاملاً دگرگون کرده چه دگرگونی رخ داده دگرگونی اساسی دگرگونی اساسی درست در سخت‌تر شدن بسیخت‌تر شدن درک واقعیت رخ داده یعنی اینکه هرچقدر که این تکنولوژی دیجیتال بیشتر پیشرفت می‌کنه توان انسان‌ها حالا ما در جامعه ایران رو بذارید کنار ما داریم از ج پیشرفته‌ترین جوامع از نظر اقتصادی و فرهنگی داریم صحبت می‌کنیم در غرب مثلاً روز به روز توانایی انسان برای تشخیص واقعیت از توهم دشوارتر میشه خب شما و به عبارت دیگه توانایی نیروهای شر از دولت گرفته تا قدرت هر قدرت قدرت ما به اصطلاح اقتصادی قدرت سیاسی قدرت فکری فرهنگی توانایی اینها برای به اصطلاح دستکاری در طرز دید شما و در حقیقت چشمبندی به شکلی که شما متوجه نمیشید نه تنها متوجه نمیشید بلکه اون چیز رو که میبینید هرگز حاضر نیستید که چیزی جز حقیقت و واقعیت تصور کنید چون فکر میکنید دارید میبینید در حالی که درست اونچه که تغییر کرده توانایی این نیروهاست برای دستکاری در دستگاه بینش شما یعنی میتونن کاری بکنن مثل مثلاً فرض کنید شما وقتی که یک عکسو میبینید دارید میبینید اما اگر نتونید بین عکس و واقعیت فرق بگذارید اونوقت در حقیقت شما با چشمتون که به ظاهر ابزار به اصطلاح دیدن واقعیت هست با چشمتون در دچار کوری واقعیت به اصطلاح کوری و نابینایی از واقعیت بشید یعنی همون چیزی که همون ذهن همون حواس ما که قراره ما رو به واقعیت نزدیک بکنه همون حواس میشن عامل دوری ما و گزست ما از واقعیت ما الان در چنین دنیایی هستیم خب بنابراین برای ما ایرانی‌ها اصلاً مهم نیست که واقعیت چی هست؟ ما فقط می‌دونیم که الان این چیزی که الان هست خوب نیست حالا این این چیزی که الان هست چیه واقعاً این مقدمه اول مقدمه دوم اینه که سیاست محصول حالا سیاست و جامعه محصول یک ساختارهای به اصطلاح روانی فکری روحی اجتماعی و تاریخی هستن که اینا یکشبه به وجود نمیان یعنی که به عبار عبارت دیگه اونچه بهش میگن پلیتیکال کالچر فرهنگ سیاسی یعنی هر کشوری یه فرهنگ سیاسی هر ملتی یه فرهنگ سیاسی داره یعنی چی یعنی یه شکل خاصی نگاه می‌کنه به سیاست یه شکل خاصی نگاه می‌کنه به قدرت ما فرهنگ ما ایرانی‌ها از زمان مادها تا الان فرهنگیست که خب یکداپرستیم و و به یک قدرت فائقه مطلقه باور داریم که تمام جهان رو می‌تونه اداره کنه این یعنی همونطور که یه خدایی هست جهانو آفریده جهان رو می‌تونه نابود بکنه انسان رو زنده می‌کنه می‌کشه ما فکر می‌کنیم که یک در سیاست یا در جامعه یک قدرت فائقه هست که اوست در حقیقت همه قدرت در دست اوست اوست که داره جامعه رو و مردمو داره اداره می‌کنه به اصطلاح ترانیکالگ یعنی تفکر خودکام بنیاد یعنی اینکه ما نمی‌تونیم تصور بکنیم که یک نفر حتی اگر پادشاه باشه قدرت نداره بر اینکه بر میلیون‌ها نفر سلطه داشته باشه بلکه قدرت او به چیزهای دیگه وابسته است. ما نمی‌تونیم چون تصوری بکنیم به همین دلیل حالا اینو که میگم بهخاطر اینکه الان اگر تو تحلیلای سیاسی همش ما مدام میگیم خامنه‌ای خامنه‌ای خامنه‌ای خامنه‌ای خامنه‌ای خامنه‌ای این کارو کرد خامنه‌ای اون کار کرد خامنه‌ای اون‌جوره خامنه‌ای این‌جوره و نمی‌تونیم هر چیزی رو نسبت میدیم به خامنه‌ای برای راه حلم منتظریم خامنه‌ای بمیره همه مشکلاتم فکر می‌کنیم خامنه‌ای بره حل میشه و فکر می‌کنیم یه نفر دیگه جای خامنه‌ای بیاد اوضاع کاملاً متفاوت خواهد شد این تأکید بر خام خامنه‌ای برجسته کردن خامنه‌ای که در ذهن ما هست این به خاطر این نیست که خامنه‌ای قدرت داره این به خاطر اینیست که ما این شکلی به قدرت نگاه می‌کنیم در نتیجه بعد میگیم که خب آقا آلترناتیوش چیه؟ وقتی هم شروع می‌کنیم به به اصطلاح بحث تغییر پیش میاد بحث سر اینه که آلترناتیو جمهوری اسلامی در نمیگیم چه نوع نظامیه بلکه میگیم کیه رهبر کیه حالا فرقی نمی‌کنه شما چه از این کلمات استعاری که رهبر مام فلانن و فلانن یا رهبر خاص مثل مثلاً شاهزاده تاج‌زاده نه این و اون باز ما ذهنمون میره به سراغ فرد خب شما یعنی ما به عبارت دیگه که جهانی که ما می‌بینیم از در به عنوان جهان سیاست با اون جهانی که واقعاً وجود داره فرسنگ‌ها فاصله داره به خاطر اینکه ما امروزه می‌دونیم که چقدر سیاست چقدر قدرت و مناسبات قدرت پیچیده است حتی در کشورهایی مثل مثلاً شما اسم روسیه رو بردین چینو بردیم اسم بردیم حتی در کشورهای اینچنینی که یک شخص به ظاهر قدرت داره مطلقا تمام قدرت از او نیست مجموعه عظیمی از نهادها سیستم‌ها و روابط و مناسبات هستن که در حقیقت او نمایندگی می‌کنه اون اون قدرت سیاسی رو حتی بریم در کشورهای به اصطلاح در کشورهایی که ما نوع نظام پادشاهی کاملاً سنتی و حتی پریمیتیو داریم مثل مثلاً عمان مثل عربستان سعودی مثل کویت اینطور نیست که این این شخص آدم مثلاً محمد بن سلمان باشه که همه چیز در دستش هر کاری دلش بخواد می‌کنه این تصوری که ما داریم در نتیجه تصوری که ما داریم از سیاست یک تصوریست که کاملاً چیزی جز نظام خودکامه فردی رو ما نمیتونیم بفهمیم حالا یا دنبال به اصطلاح حاکم از حاکم ظالم رنج میبریم یم برای به اصطلاح جایگزینیشم دنبال حاکم عادل می‌گردیم به قول بعضیا مستبد صالح چون نمی‌تونیم غیر از اس سیستم استبدادی فکر کنیم غافل از اینکه حتی همون سیستم استبدادی هم روز به روز داره پیچیده تر میشه غیرفردی‌تر میشه ما آقا مسعود یک مشکلی که داریم اینه که چیزی به نام جهان ایده‌ها رو نمی‌شناسیم همه چیز برای ما به شکل عینی و ملموس هست که معنادار هست. یعنی ذهنیت ابتدایی ذهنیتیست که قدرتو باید لمس کنه، ثروتو باید لمس کنه. اگر تو دستش لمس نکنه نمی‌تونه تصور کنه چی چیزی به نام به اصطلاح درک انتضاعیه از سیاست، درک انتضاعی از قدرت، درک انتضاعی از ثروت، درک انتضاعی از جامعه نداره. می‌دونین وقتی که حرف ما وقتی حرف می‌زنیم از ایران داریم از یک نقطه جغرافیایی داریم حرف می‌زنیم از کسانی که پاسپورت ایرانی یا شناسنامه ایرانی دارن حرف می‌زنیم ما نمی‌تونیم راجع به ایران راجع به آینده راجع به سیاست به صورت انتضاعی و مفهومی فکر بکنیم در نتیجه تلقیمون از قدرت حتماً باید مجسم یعنی قدرت باید تو ذهن ما مجسم بشه در وجود و بدن یه آدم یعنی این رهبره این شخص رهبره خب در حال که دنیا این شکلی نیست یعنی اگه شما نتونید اولاً اگر نتونید دنیای دیجیتال رو بفهمید تکنولوژی دیجیتال رو بفهمید و بفهمید که تکنولوژی دیجیتال یک ابزار نیست که مثلاً مثل چه میدونم قبلاً جاروبقی کار جارو رو راحت کرده باشه جارو کردن خونه بلکه یک به اصطلاح ماشینیست که در حقیقت انسان رو دگرگون کرده یعنی ما انسان‌های امروز انسان‌های دیجیتال هستیم. انسان‌های دیجیتال هستیم. یعنی چی؟ یعنی که ما از طریق تکنولوژی دیجیتال هست که سرما گرما تندی شیرینی زبری نرمی صدا و تصویررو درک می‌کنیم. یعنی حواس ما کاملاً دگرگون شده و واسطه هست بین حواس ما و واقعیت و و بین حواس ما خودمون کانشسنس ما خودآگاهی ما دیجیتال شده این یعنی چی؟ یعنی کهه شما وقتی از دولت حرف می‌زنید، از قدرت حرف می‌زنید، از جامعه حرف می‌زنید، اینا هیچ‌کدوم اون چیزایی که قبل از این عصر دیجیتال بودن نیستن. ولی ما به شکلی راجع به همه اینا صحبت می‌کنیم که انگار نه انگار که هیچ اتفاقی افتاده. وقتی می‌بینید که شما در گفتمان به گفتمان که کلمه غلطیه به کار ب در ادبیات این سلطنت‌طلبا یا خیلی از کسانی که به اصطلاح راجع به آینده سیاسی ایران حرف می‌زنن جوری از دموکراسی حرف می‌زنن جوری از استبداد حرف می‌زنن جوری از حقوق بشر حرف می‌زنن جوری از انقلاب حرف می‌زنن جوری از اصلاحات حرف می‌زنن که مربوط به یک دوران سپری شده است یعنی زبان ما و فکر ما همپای های تحولات عظیمی که به وجود آمده پیش نمیره در نتیجه ما جا ماندیم از واقعیت نه ما که میگم نه فقط ما ایرانیا جهان جا مانده از واقعیت و رسیدن به واقعیت واقعیت دیجیتالی که به سرعت حیرت انگیزی در حال تحول هست یعنی دیگه ما مفهوم یک انقلاب نداریم مفهوم انقلاب‌های بیپایان یعنی انقلاب‌هایی که هم در ابعادشون هم در زمان و هم در مکان کاملاً بی‌مرز هستند به سر می‌بریم ولی فکر ما و تصور ما و تلقی ما از واقعیت نه همچنان ثابت مونده در نتیجه تغییری که اون تغییر واقعی که داره به وجود میاد رو نمی‌بینیم و به دنبال تغییراتی هستیم که ربطی به واقعیت ندارن در حقیقت ما یه یک الان مثلاً پهلوی پرستان اینا دنبال یه انقلاب ۵۷ن می‌دونید همشم به انقلاب ۵۷ بعد میگن میگن اون بعد دقیقاً همونجوری فکر می‌کنن. خیلیا که مثلاً به اصلاحات فکر می‌کنن دقیقاً دنبال یه الگوها مدلایی هستن که شاید از قرن تو قرن ۲ بی بیستمم به سختی بشه اینا رو مثلاً پیدا کرد. خب مسئله د تا د تا مسئله هست. یک اینکه درک ما از واقعیت و پرسش واقعیت باید به طور جدی مطرح بشه که واقعیت چیه؟ ما به چه چیزی میگیم واقعیت؟ به چه چیزی میگیم واقعی؟ چه زمانی می‌تونیم بگیم که این واقعیت موجوده و ما می‌خوایم این واقعیت موجودو تغییر بدیم؟ اگه نتونیم این واقعیت موجودو تغییر بدیم این واقعیت همیشه موجود خواهد بود و خود بهخود تغییر نمی‌کنه. د اینکه نقش ایده‌ها و نقش در حقیقت ذهن در تغییر واقعیت. ما به چیزی به نام ایده باور نداریم. ما فکر نمی‌کنیم که این جهان ساخته فکر ماست و برای تغییر این جهان شما نیازمند تغییر فکرتون هستید. ما به عکس ما فکر می‌کنیم این جهان تغییر پیدا می‌کنه بعد اونوقت اون جهان که تغییر کرد یه آموزش پرورش می‌ذارن اون فکر ماارم تغییر میدن در حالی که این نتیجه عکسه. به عبارت دیگه آقا مسعود ما هنوز به انقلاب کپرنیکی باور نداریم. یعنی فکر نمی‌دونیم که این زمین نیست که ثابته و خورشید دورش می‌گرده بلکه نه تنها زمین ثابت نیست حتی خود خورشید هم ثابت نیست و این به این معناست که این جهانی که شما می‌بینید این جهانیست که ما می‌بینیم ما فکر می‌کنیم و ساخته دیدن ما و ساخته فکر ماست و برای تغییرش فکر و دید ما باید تغییر پیدا بکنه. وگرنه شما هرچی چکش بردارید بزنید به دیوار بتونی پیش روتون هیچ اتفاقی نمیفته پس خلاصه کنم مشکل اصلی در قضاوت سیاسی ماست که د تا به د تا بحران جدیش میشه اشاره کرد یکی بحران واقعیت و دیگه بحران و دیگری بحران ایده یا بحران فکر این د تا بحران تا حل نشه ما همش می‌تونیم همین حرفا رو بزنیم دیگه تا همین حرفا رو زدیم ۴۵ ساله ۴۵ ساله دیگه حرف حرف رو می‌زنم حالا یه موقع شیک‌ترش می‌کنن کلمات شیک‌تر میشه و یه موقع مثلاً یه چار تا استعاره جدیدم به کارن ولی تا اطلاع ثانمی وضعیتمون همین طور باقی خواهد بود بله سپاسگزارم بسیار خب خیلی ممنون من خدمت آقا مسعودم عرض ادب دارم اگر دوستانی که درخواست دادم برای ورود به استیج مشکل دارم با ورود به استیج اون همه پذیر یک بار خارج بشید و مجدداً برگردید دوباره در این ممکنه بشه بله آقای جنت بفرمایید مرسی مرسی من سلام می‌کنم به شما بهتون خسته باشید میگم همچنین سلام می‌کنم به جناب خلتی بهشون خسته نباشید میگم و براشون آرزوی سلامتی می‌کنم والا من در مورد این پایتل شما انقلابی و اصلاح نگاه کاملاً منفی به هر دوشون دارم و واقعاً جای به نظر من البته جای تأسف داره که امروز کشور ما به یه مرحله‌ای رسیده که یا باید اصلاحات انجام بده یا انقلاب یا این در واقع به نظر من این خودش یه بنبس بسیار بزرگه من سری یه سری گزاره یادداشت کردم می‌خونم و خوشحال میشم که جناب خلجی در واقع نظراتشو در مورد این گزاره‌های من بیان کنه یکی اینکه یه جام از نظر من لااقل یا باور من به عنوان یه آدمی که اقتصاد به سیستم‌های اقتصادی خونده اینه که جامعه انسانی هم یک سیستم پیچیده است هوشیار و هوشمنده که به طور مداوم در جهت بقا در جهت بهبود کارکرد خود و به طور کلی در مسیر توسعه تلاش می‌کنه توسعه رم می‌تونیم کاهش هزینه‌های زندگی افزایش بهرهوری و نهایتاً افزایش مداوم رفاه و آزادی در واقع در نظر بگیریم یا یه به اصطلاح شمای کلی از توسعه اما حالا ببینیم که اصلاح چی چی هست؟ اونچه که من از کلمه اصلاح متوجه میشم اینه که زیبا کردن با کاستن از زائده‌ها و زیادی‌های یک شی، یه جسم یا یک سیستم یعنی وقتی ما می‌خوایم یه سیستمی را اصلاح کنیم زایده‌های اونو می‌زنیم تا کارکردش بهتر بشه. نظام‌های حکومتی هم به عنوان یه سیستم که خیلی پیچیده وقتی دچار کمک کارکردی یا بدکارکردی میشن و با از دست دادن انرژی تلاش می‌کنن با اضافه کردن در واقع این کارکرد سیستم‌های حکومتی اینجوری هست حکومت‌هایی که ناکار آمدن توسعه نیافتن وقتی دچار بدکار کرردی میشن باستثاد انرژی تلاش می‌کنن با اضافه کردن زیرسی سیستم‌ها از هدر رفتن انرژی خودشون بکاهن به کارکرد خود و ذخیره انرژی بیافزایند. این افزایش زیرستم‌ها خودش به افزایش مصرف انرژی بیشتر سیستم می می‌انجامه و با تداخل سیستم‌های جدید با سیستم‌های قدیمی در واقع خودش ممکنه که کارکرد حکومتو دچار اخلال بیشتر بکنه. نظامی حکومتی که به دلایل متعدد نظامی حکومتی در واقع توسعه نیافته که به دلایل متعدد از جمله صلح بودن ساختاری ماندگاری مدیران ارشد و کارگزاران اجراییش دچار ناکارآمدی روبه رشد در تولید و توزیع کالا و خدمات عمومی میشن چون این در واقع وظیفه عمومی دولتست یعنی تولید کالا و خدمات عمومی این سیستما وقتی که در توزیع کالا و خدمات عمومی برا شهرون دچار مشکل میشن یعنی با گذشت زمان مقبولیت خود رو از اجرای اصلی اقتدار حکومت رو از دست میدن و یک مسیر رو به قفولو طی می‌کنن. بنابراین حکومت‌ها حکومت‌های ناکارآمد جهت بهبود کارکرد خود در جهت افزایش کارکرد در حوزه تولید کالا و خدماتی در واقع که مقبولیتشونو از دست دادن به افزایش سازمان‌ها و نهادهای موازی کمک در واقع میرن در اون مسیر که به طور مدام سازمان‌ها اجزای موازی ایجاد کنن مثلاً وزارت کشاورزی دارن وزارت جهادم بهش اضافه می‌کنن سازمان وی سی دارن کمیته امداد دادم بهش اضافه می‌کنن و همین‌جوری اضافه می‌کنن انقدر میرن جلو که برا توضیح مرغ مرغم قرارگاه می‌زنن پس این در واقع این مشکلیه که این‌ها دارن همونجور که عرض کردم اضافه کردن این سازمان و ساخترا به افزایش هزینه حکومت و تداخل و تضاهم در تولید کالا و خدمات که وظیفه دولتست می‌انجامه و شرایط را با بحران بیشتری روبهرو می‌کنه. خب این در واقع وضعیتی که این حکومت‌ها دارن به هرچی زمان میره به زیر سیستم اضافه می‌کنن اینا خودشون تداخل می‌کنن انرژی بیشتری مصرف می‌کنن و کارکرد این حکومتها را در واقع رو به افول می‌برن. حالا اصلاح‌طلبا می‌خوان چیکار بکنن؟ اصلاح‌تران برنامه دارن که از ساختارهای حکومت که در واقع این ساختارهای حکومتی را با کاهش سازمان و ارگان‌های اضافی که حکومت برای افزایش کارکرد خودش ایجاد کرده اینا را کاهش بدن تا کارکرد حکومتو بهتر بکنن در واقع اونا در جهت عکسش می‌خوان حرکت کنن اما مشکل اینجاست که خاطره تجمعی حکومت‌های ناکارآمد با انباشتی از حکومت‌هایی روبهروست که تن به اصلاحات دادن و سقوط کردن. یعنی وقتی حکومت‌ها اصلاح‌طلبا رو می‌بینن که خیلی دلسوزانه هم به حکومت هم به مردم میگن آقا بیاین تا اصلاح کنیم بهترسیم. حکومت‌های مستقر وقتی این خاطره جمعی خودشونو نگاه می‌کنن همه حکومت‌هایی که شبیه به خودشون بودن و تن به اصلاح دادن در واقع اونو سقوط کردن. به همین دلیلی که در واقع حکومت‌ها اصلاح‌طلب در برابر ببخشید به همین دلیل که این حکومت‌های ناکارآمد در برابر اصلاح‌طلما یک گارد جدی دارن و با تندی اون‌ها رو عقب می‌زنن مگر در مواردی که ناچار باشن و و یا اصلاح‌طلبان کمضرر باشن در یه موارد محدودی اینا تن به همکاری با اصلاح‌طلبا میدن بهخصوص با اوناشون که خیلی کم ضرر هستن اما فاصل اصلاح عملکرد اصلاحطلا طالبان در هر حکومتی اگر اون در واقع سازمان‌ها و زیرسازمان‌ها و زیرساختارها رو بزنن در واقع عموماً خطر جدی داره و با انقلاب روبهرو میشه که تجربهشو ما در سال ۵۷ هم داشتیم بنابراین اصلاح‌طلبا اولاً که ناموفق خواهند بود حکومتها اونا رو تا اونجایی که بتونن عقب می‌زنن حاصل کارشونم بهخصوص وقتی این دوره ناکارآمدی طولانی میشه خودش این انقلابه که انقلاب در در واقع چیزی به جز ویرانگری نداره. شاید یه تعریف خیلی خوبی که میشه از انقلاب داد اینه که توافق برای تخریب آنچه که هست و نزاع برای آنچه که می‌خواهند بسازن. عذرخواهی می‌کنم شاید طولانی شد. در خدمت شما هستم. بله خیلی ممنونم. متشکرم از نکته‌هایی که به خوبی بیان کردید. خب یک نکته مهمی که باید در نظر گرفت یعنی د تا نکته رو من فقط اشاره می‌کنم بهش. که اصطلاح انقلاب و اصطلاح اصلاح یا اصلاحات هر دو نیازمند توضیح هستن و و در نظر داشت که اینا مفهومن یعنی اشاره به مثلاً یک شیع خارجی نمیکنن بلکه مفهوما چون مفهوماً باید تئوری داشته باشن و چون که باید تئوری داشته باشن این تئوری‌ها اگر تئوری باشن واقعاً درباره وضعیت به اصطلاح واقعی یا به عبارت دیگه ریشه در یه تجربه تاریخی باید داشته باشه تئوری‌ها و چون که تجربه تاریخی مدام در حال تحوله بنابراین تئوری‌های انقلاب تئوری‌های اصلاح هم مدام در حال تحول هستن و باید در نظر داشت که الان علاوه بر تئوری‌های انقلاب یعنی رولوشن تئوری‌های ریفرم یعنی اصلاحات ما تئوری‌های ترنزیشن یا ترنسفورمیشن هم داریم. ترنسفورمیشن یعنی تحول، ترنزیشن یعنی گذار و اینا به اصطلاح نوعی از تغییرهای سیاسی هستند که با از اصلاحات و از انقلاب مجزا میشن و در یک طبقه بندی خاص خودشون قرار می‌گیرن. بنابراین باید توجه داشت که این تئوریهم مدام در حال تغییره و متأسفانه ما ایرانی‌ها و در زبان فارسی فقط این جمهوری اسلامی نیست که در انزوای بین‌المللی قرار داره بلکه ما ایرانی‌ها هم مدت‌هاست که در از نظر ذهنی در انزوای بین‌المللی به سر می‌بریم به این معنا که فرق نمیکنه منی که در واشنگتنم شما که در تهران هستید دوست دیگر هموطن دیگری که مثلاً در کردستان فرقی نمی‌کنه. ما در زبان فارسی هیچ اعتنایی به اونچه که در جهان سیاست می‌گذره مخصوصاً اونچه که در به اصطلاح زمینه تئوری می‌گذره نداریم. در نتیجه استادای ما که حرف می‌زنن نمی‌دونم کسایی که در فضای عمومی حرف می‌زنن طرز حرف زدنشون کاملاً آشکاره که از تحولات بسیار بسیار زیر و زبر کننده که در زمینه علوم سیاسی فلسفه سیاسی علوم انسانی به وجود آمده چندان آگاهی ندارن وهم به گونه از این اصطلاحات استفاده می‌کنن و به گونه اون‌ها رو به کار می‌برن که گویا این‌ها اساساً مفهوم نیستن بلکه اسم هستن اسم خاصن، اسم چیز خاصی هستن به همین دلیلم هست که ما وقتی از انقلاب حرف می‌زنیم ذهنمون میره به انقلاب ۵۷ به یک اتفاق خاص میره ما ذهنمون به سمت مفاهی و تئوری نمیره این یه نکته نکته دیگه اینکه یکی از مشکلات اساسی هم انقلاب و هر اصلاح و هر معنایی که شما به کار ببرید در ایران مسئله فساده و این فساد مسئله‌ایست بسیار جدی یعنی فساد در ایران و در هر جای دیگه محدود نمیشه به فساد اقتصادی دولت یا کسانی که به دولت نزدیکن بلکه این فساد ابعاد بسیار و داره و چند لایه و تو در توست در وحله اول فساد زبان یعنی ما نمیدونیم راجع به چی داریم حرف می‌زنیم و نمی‌دونیم چی داریم میگیم در حقیقت و و اون چیزی رو که میگیم منظورمون نیست و اون چیزی که منظورمون هست رو نمی‌تونیم بگیم یا نمیگیم این فساد زبان باعث میشه که شما امکان ارتباط اعضای جامعه با همدیگه مختل بشه د فساد اخلاقی یعنی دروغ گفتن یک امری میشه که ناممکنه نه اینکه مردم دروغ میگن نه مردم اتفاقاً دروغ نمیگن چرا چونکه مردمی که دروغ دروغ میگن آدمی که دروغ میگه یعنی که واقعیت و حقیقتو می‌دونه ولی به رغم اینکه حقیقتو می‌دونه برخلاف حقیقت حرف می‌زنه ما دیگه تو این دوران نیستیم ما در یک دورانی هستیم که دیگه اصلاً حقیقت مهم نیست کسی به حقیقت فکر نمی‌کنه مثلاً طرف میگه که ۸۰ مردم ایران اینو می‌خوان ۹۰ مردم اونو می‌خوان نه دیدین که دیگه درصدا آد آدما برای حالا جدایی از اینکه خود آمار و خود افکار عمومی کاملاً پوچه و توهم نظرسنجیا همه با به اصطلاح غیرواقعیه در کشوری پیشرفته هم جدایی از اینا ما اصلاً انگار که روز به روز داریم آمار آمار نظرسنجی کنیم انقدر درصد مردم اینن انقدر درصد مردم اون اون اینه این خامنه اینو میخواد اون اینو میخواد نتانیاهو فلان میخواد یعنی برای ما دیگه واقعیت مهم نیست حقیقت اصلا دیگه برا ما اهمیت نداره یعنی اون چیزی که میگن عصر پسا حقیقت یا پست تروث اینه دیگه در عصر پستروس روز دیگه دروغ گفتن ممکن نیست بهخاطر این دروغ زمانی میگن که حقیقت مهم باشه وقتی حقیقت مهم نیست دیگه دروغ گفتن چه اهمیتی داره یعنی اصلاً ما به دروغ و راست بودن حرفامون فکر نمی‌کنیم مثلاً میگه بانک ملی هرچه سخن از اعتماد از نام بانک ملی می‌درخشد این دیگه دروغ نیست این یه حرف برای خودت اصلاً حقیقت براش مهم نیست اصلاً بنابراین حرفای ما نوع فکر ما شده کاملاً از جنس شعار از جنس شعرای تبلیغاتی آگهی‌های بازرگانی یعنی وقتی ما در سیاست حرف می‌زنیم کاملاً فقط و فقط هدفمون این که طرف مقابل رو وادار کنیم که خواسته ما رو بپذیره اما اینکه حرف یا تحت تأثیرش قرار بدیم و نگاه بکنید دیگه صحبتهای این پهلوی پرستا و نمی‌دونم دیگرانو ببینید شکل خ از خامنه‌ای بگیرید تا دیگران شکلی که حرف می‌زنن هدف این هست که شما اون چیزی رو که او می‌خواد یا باید انجام بدید یا اینکه که باید خفه بشید در نتیجه واقعیت مهم نیست درست در آگهی بازرگانی همین کارو می‌کنن دیگه در آگهی بازرگانی تلاش برای این نیست که شما از واقعیتی باخبر بشید بلکه تلاش برای این هست که شما انقدر تحت تأثیر قرار بگیرین که برید به سمت خریدن اون جنس انتخاب اون مثلاً پیرهن از میان پیرهنهای مختلف یا شرکت‌های مختلف پس فکر ما زبان و فکر سیاسی ما تبدیل شده به آگهی بازرگانی یعنی کهه واقعیت درش مهم نیست و حقیقتم درش اهمیت نداره خب اینا این فسادها مهم‌تر هستن یعنی این فسادها مادر فسادهای اقتصادی هستن مادر فسادهای سیاسی هستن به عبارت دیگه پروپاگاندا الان کاری نیست که دولت انجام بده نه ما همهمون داریم پروپاگاندایی فکر می‌کنیم هرچی رو که می‌خوایم هرچی که دلمون بخواد راجع بهش میگیم اصلاً مشکلی نداره مثلاً من اگر انقلاب بخوام هرچی دلم بخواد راجع به انقلاب میگم. من اگه دلم بخواد مثلاً خامنه‌ای بره هرچی دلم بخواد راجع به خامنه‌ای میگم راجع به یعنی مهم برای من اصلاً مهم نیست که واقعیت چی هست این پروپاگان فکر کردن تبدیل میشه به یه سبک زندگی و سبک فکر کردن متأسفانه این یک بحران جهانیست منتها مثل همه بحرانان جهانی مثل تصادفات ران راهنمایی رانندگی هم در ایران جهانیه بحرانش منتها در ایران شدیدتره ما بحران‌هایی داریم که جهانین ولی در ایران شدیدترن از جمله همین بحران و و فساد اقتصادی برسیم به فساد اقتصادی فساد اقتصادی هم فقط منحصر به نمی‌دونم آدمای کله گنده و دولت و این‌ها نیست یک معلم هم می‌تونه دچار فساده اقتصادی باشه وقتی که کار خودشو خوب انجام نده وقتی که در کار خودش به اصطلاح دقت نکنه وقتی که تعهد به مسئولیت خودش نداشته باشه وقتی شما در یک جامعه‌ای باشین که آخوند ش و حرف خودش پایبند نیست. دانشگاهیش بر خلاف حرف خودش حرف می‌زنه. روزنامه‌نگارش به مسئولیت روزنامه‌نگاری و چیز نیست. یعنی اون پولی رو که می‌گیره دیگه براش مهم نیست بابت چی می‌گیره. یعنی در نتیجه می‌تونه مثلاً یک استاد دانشگاه می‌تونه برای کسب درآمد انقدر رساله‌های دکتری رو بپذیره بدون اینکه مسئولیتشو در قبال اون رساله‌ها انجام بده. برای چه؟ فقط برای پول. این میشه فساد. بنابراین فساد فقط مال آدما که نمونم نفت وارد می‌کنن واردات صاددات دارن نیست بلکه یک استاد دانشگاه هم می‌تونه به خاطر پولی که می‌گیره به خاطر درآمدی که می‌گیره مسئولیت و تعهدشو در قبال دانش در برابر حقیقت در برابر به اصطلاح واقعیت‌های اجتماعی و آرمان‌های انسانی زیر پا بذاره که همون که می‌ذارم بنابراین در چنین شرایطی چ چه اصلاحی و چه انقلابی برای چی؟ انقلاب و اصلاح و اساساً سیاست یک امر اخلاقیه. یعنی وقتی شما میگی که مردم نباید گرسنه بشن چرا نباید گرسنه بشن؟ خب اگر اخلاقی نباشه که خب یه عده که دارن بخورن یه عده هم ندارن بمیرن وقتی شما میگید جامعه دموکراتیک دموکراسی یک امر اخلاقیست وقتی میگید آزادی آزادی یک امر اخلاقیست بنابراین اگر شما دو جامعه‌ای داشته باشید که دچار فساد اخلاقیست براش نه اصلاحات معنی میده نه انقلاب هیچ‌کدومش معنی نمیده هیچ تغییری میشه همون تغییری که هر کس به نفع خودش داره ازش حرف می‌زنه به نفع حالا الانم که میگیم ما دیگه اصلاً صنف نداریم ما دیگه اصلاً طبقه اجتماعی نداریم اصلاً همه چیز به هم ریخته به جامعه تجزیه شده و اتمیزه شده در نتیجه اون میشه اون تو اونچه که به نفع منه اونچه که به نفع منه از نظر من میشه منافع ملی هر کس وقت برا خودش منافع ملی خودشو یکی از دوستان در یوتیوب پرسیده اون عکسی که پشت سر من هست کیه عکس ژکریدا فیلسوف فرانسویه بله بفرمایید بله خیلی ممنون فقط یک نکته رو من خدمت دوستان عرض کنم که رومای ما معمولاً حدود د ساعت به طول بیشتر نمیانجامد فقط به شکل هفت ه ساعت نیستش بنابراین دوستانی که صحبت میکنن لطفاً کوتاه باشه حبت المقدور و تو د پوینت که بتونیم زودتر با گفتگوهای مؤثرتری داشته باشیم آقای نیما ما بفرمایید. سلام جناب خلجی صدای من میاد؟ بله بفرمایید خیلی ممنون بابت صحبت‌های بسیار دقیقتون امشب خیلی صحبت خیلی فوندامنتال و زیپایی کردی در مورد خیلی مسائل میخوام یه کم برای اینکه حالا وقتی به بقیه دوستان برسه خیلی راحت برم سر اصل مطامترین سوال ممکن باشه اینکه در این وضعیت کار به کجا میرسه من به عنوان یک جمهوریخواهی که گرایش خاصی نه به چپ نه به راست دارم و معمولاً تعادل اون وسط می‌گیرم. نگران اینم که ایران بین دیکتاتوریهای مختلفی دست به دست بشه. هی بین تاج و عمامه و مردمی که واقعاً وقتی دارم می‌بینم احساس می‌کنم انگار الان سال ۱۳۵۷ه. یعنی وقتی من ویدیوهای اون دوران رو می‌بینم فیدبک مردم که چهجوری حرف می‌زدن، چیا می‌گفتن احساس می‌کنم هیچ فرقی بین این دو تا سال من نمی‌بینم. مردمی که اصلاً نه تاریخشونو خوندن نه می‌دونن چرا و چه چیزی باعث شد که اون انقلاب رخ بده و ۱۰۰ تا مسئله دیگه بدون اینکه هیچی بدونن انگار دارن دوباره دقیقاً همون اشتباهاتو انجام میدن مردمی که مثلاً حاضرن هزاران ساعت توی اینستاگرام بگردن ببخشید مثلاً حالا پست چارت پرت ببینن یه برنامه‌های سخیفی رو ببینن ولی ۲ ساعت وقت نذارن روی تاریخشون تاریخ کشورشون که چه اتفاقاتی افتاده وقت بذارن بخونن تا ۱۰۰ تا بلایی که سرشون اومده دوباره تکرار نشه به عنوان یک جمهوری‌ها الان که دارم نگاه می‌کنم می‌بینم واقعاً انگار هیچ کسی نیست که این وسط انگار داره رژه میره و میره و باید اون موجی که وجود داره رو یعنی یک موج بیسوادی انگار وجود داره که یه نفر داره روش موج سواری می‌کنه برای اینکه قدرت بعدی رو بگیره در صورت سقوط جمهوری اسلامی حالا اصلاًم مهم نیست با نیروی خارجی باشه داخلی باشه میکسش باشه در هر صورت وضعیت داره به جای ی میره که به نظر من احتمال سقوط جمهوریست بسیار زیاده به هر حال در آینده نزدیک یا حالا یهکم دیگه می‌خواستم شانس فردی مثل رضا پهلوی رو بدونم که چقدره برای اینکه یک دیکتاتوری بعدی رو دوباره بیاد استارت بزنه و ما دوباره بیفتیم توی لوپی که از این دیگه هی نتونیم بیایم بریم بیرون یعنی دوباره ۳۰ ۴۰ سال دیگه جوونای مردم که الان مثلاً به دنیاهم نیومدن قرار باشه اون موقع دوباره تیر بخورن ۱۰۰۰ تا بلا سرشون بیاد تا دیکتاتوری اون موقع رو دوباره بکشن پایین و ما از این لوپ نتونیم بیرون بیایم و طبیعتاًهم هیچ دیکتوری در روز اول که میاد نمیگه که من می‌خوام چیکار کنم یعنی خیلی ساده و واضحه که حرفای اون آدمم هیچنیتی نداره که الان بگه من می‌خوام چی میخوام چیک کنم قدرت اون آدمو می‌کشه به سمت خودش قدرت مطلقه این کارو می‌کنه و رفتار و حرفای این سلطنت طلبا و دورشون و نفراتشون طرفدارشون واقعاً هیچ فرقی برای من با انصار حزب‌الله و دوروریشون نداره دقیقاً عین همدیگهست هیچ فردی واسشون وجود داره یه فرد شون اینکه یه سری شلوار پیرمشو می‌ذارن تو شلوارشون کی می‌ندازن رو شلوارشون این کراات می‌زنه مثلاً یق آخوندی می‌بنده این مشکل ما ظاهر که نیستش که طرف چه لباسی پوشیده یا چهجوری پوشی مشکل بطن کار و درون اون مسئلهست من واقعاً نگرانم و احساس می‌کنم وضعیت جامعه ایران از لحاظ سواد تاریخی سیاسی و هر چیز دیگه اصلاً در وضعیت جالبی نیست و ما داریم میریم به سمت یک تکرار ۵۷ دیگه ۵۷های دوم انگار دارن وارد میشن ممنون میشم اگه نظرتونو بدونم که اگه این به سمت صعوط جمهوری اسنایپره که به نظر من به هر حال شانسش بالائه و این روند دیگه به جایی داره میره که دیگه یه پایانی به هر حال باید داشته باشه و چه در آینده نزدیک چه متأسف شانس آقای رضا پهلوی چطور هست برای اینکه بتونه قدرت رو برباید ممنون منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما و ممنونم از لطف شما و صحبتی که کردیم ببینید دوست عزیز نگرانی اصلی و حقیقی ما ایرانی‌ها در مورد ما ایرانی‌ها اینه که به اندازه کافی نگران نیستیم یعنی ما اساساً یه خوشبینی ذهنی داریم یه خوشبینی تاریخی به اینکه این جهان عرصه پیکار نور و ظلمت هست و در نهایت نورم ظلمت پیروز میشه دیگه این ذهنیت ما ایرانی‌ها ذهنیتیست تقدیرگرا و خوشبین خوشباور در حالی که ذهنیت سیاسی که ضد تقدیرگراییست بدبینانه هم هست یعنی اینکه شما باید بدبین باشید به چی بدبین باشید به همه چیز به دلیل اینکه یک لحظه دیگر نمیدونید چه اتفاقی میفته و ممکنه هر لحظهای آبستن امکان‌هاییست که بیمارن و برای همه ما ناشناخته و ممکنه که اونچه که رخ میده بسی بدتر از اون چیزی باشه که ما میتونیم الان تصور بکنیم در مورد بنابراین باید این بدبینی یک امر به اصطلاح یک نوع عادت فکری و فرهنگیه که ما نداریم و به همین دلیلم هست که راجع به آینده در حرفایی می‌زنیم یا راجع به ایران حرفایی می‌زنیم که نشون میده که ما همهمون چه اون که سکولاره چه اون که دینیه چه اون که ج طرفدار جمهوری اسلامیه چه اون که مخالف جمهوری اسلامیه معتقد آینده ازان اون‌هاست و میگن مثلاً میگن ایران جاودان است ایران جاودانه می‌ماند ایران نملان میشه زبان فارسی است نمی‌دونم ایران فلان میشه از جامعه ایران یعنی ی یک جوری انگار که یه کسی تاریخ مثلاً پدر تاریخ مادر جغرافیا نمی‌دونم خدای متعال یه کسی به ما تضمین داده که آینده ما خیلی روشنه و چون ایرانی هستیم چون آدمای خوبی هستیم چون ما طرفدار نوریم طرفدار خوبی هستیم چون ما اساساً در سمت به اصطلاح اهورامزدا دا و در برابر اهریمن هستیم پس این شکی نیست که ما ما در نهایت پیروز خواهیم شد خب این باعث میشه که تلقی که از سیاست داریم کاملاً غیر سیاسی بشه یعنی چی؟ یعنی که همه چی می‌گذاریم بر عهده خداوند دیگه این آخرالزمان آخرالزمانی اندیشیدن ویژگی بسیار بارز ذهنیت ما ایرانی‌هاست فرقیهم نمی‌کنه از مؤمن مسلمون و کافرشم هیچ فرقی نمی‌کنه حالا برگردیم به مسئله آقای پهلوی به نظر من من به عنوان کسی که خب سال‌هاست فکر می‌کنم راجع به این مسائلو مطالعه می‌کنم به نظر من ما در صورت سقوط جمهور جمهوری اسلامی حالا این سقوطم توی گیومه میم من میگم می‌گذارم در صورت سقوط جمهوری اسلامی ما خیلی خوشبخت خواهیم بود اگر آقای پهلوی بشه شاه ایران و بشه دیکتاتور ایران یعنی بهترین سناریو این خواهد بود که آقای پهلوی بشه رضا رضاخان بشه پذربزرگش آ بشه یک مستبد تمام عیار که حالا مثلاً می‌خواد ایرانو بکنه مثل دبی مثلاً این بهترین حالته در حالی که وضعیتی که اون سناریوهایی که محتمل‌تر هستن وسی محتمل‌تر هستن بسیار بسیار بدتر از این یعنی ما در به اصطلاح را رفتن به سمت حکومت‌های نظامی تر خشنتر و اشکال بسیار خشونتبارتری از خودکامگی هستیم که اصلا نمیتونید شما تصورشو بکنید کنیم به دلیل اینکه نظام سیاسی در ایران دیگه نظام سلطنتی نیست که بشه از یه نفر به نفر دیگه تحویل داد مثلاً احمدشاه رو برداشت رضا شاه رو گذاشت سر جاش رضا شاه رو از ایران بیرون کرد محمدرضا شاه رو آورد سر جاش نه داستان دیگه اینجوری نیست قدرت در به اصطلاح بدن‌های بسیار عظیمی پخش شده از بدنه اطلاعاتی و امنیتی کشور بدنه به اصطلاح امپراتوری‌های مالی عظیمی که کاملاً در تاریکی قرار دارن و ما ایرانی‌ها به عنوان یه شهروند هیچ تصور درستی از طول و عرض این‌ها نداریم. شبکه‌های اقتصادی که این‌ها در حقیقت شبکه‌های نظامی هم هستن، شبکه‌های اطلاعاتی امنیتی هم هستن و این‌ها درست شدن برای در حقیقت جبران یا جبران ناکارآمدی حکومت یا جبران تحریم‌ها یا برای پیشبرد اهداف تمامیتخانه تمامیتخواهانه حکومت در خارج از مرزهای ایران. ما هیچ تصوری از اینا نداریم. می‌دونین و آقای پهلوی در حقیقت یه آدم عادیه یعنی آقای پهلوی نمی‌دونم حتی ۲۰۰ نفر ۳۰۰ نفر در همین شهر واشنگتن این شهری که من درش زندگی می‌کنم که آقای پهلوی هم اینجا هست شما هرگز آقای پهلوی رو نمی‌بینید اولاً معلوم نیست ایشون کجاست در دفترش کجاست کجا زندگی می‌کنه معلوم نیست که ایشون دفتر در دفترش چه کسا یعنی اگه شما بخواید الان گل بفرستید برای آقای پهلوی نمی‌دونید به چه آدرسی بفرستید و ایشون وقتی هم که می‌خواد یعنی با مردم نیست با ایرانی‌ها نیست از کاملاً از چشم‌ها غائبه شما ممکنه در صفحه تلویزیون ببینیدش ولی شما که در مثلاً تهران هستید همونقدر می‌تونید ببینید آقای پهلوی رو که من که در واشنگتن هستم غیر قابل دسترس ایشون مگر برای مجموعه‌ای از بادیگاردهاش حالا بادیگارد که میگم اونا اسمشو می‌ذارن مثلاً مشاور و فلان ایشون توانایی بسیج ۱۰۰ نفر آدمو تو شهر واشنگتن نداره در شهر واشنگتن همین چند ماه پیش بود که اینا حدود ۱۰۰ هزار دلار خرج کردن از تلویزیوهای من و تو و ایران اینترنشنال اینا استفاده کردن تبلیغ کردن برای یک گردهمایی در اینجا واشنگتن دی سی یه به اصطلاح واشینگتن یه شهر کوچیکیه ولی به اصطلاح واشینگتن متروپولیتن یعنی جای اون یک دایره وسیع‌تری از شهر واشنگتن که یه بخشی از ویرجینیا و مریلند میشه میگن صدها هزار نفر ایرانی اینجا هستن اونچه که آمار دقیق که وجود نداره ولی اونچه که من بارها از منابع گوناگون شنیدم اینه که بعد از کالیفرنیا واشنگتن ایریا یا منطقه واشنگتن که یعنی بزرگتر از شهر واشنگتن هست بیشترین تمرکز جامعه مهاجره ایرانی اینجاست یعنی اگر شما قرار باشه که مثلاً فرض کنید بخواید یک چیز یک اجتماع بزرگ ایرانی بخواید درست بکنید یا باید تو کلیفرنیا این کارو بکنید یا در این محدوده واشنگتن باید انجام بدید چون تمرکز ایرانی‌ها اینجاست شاید ما نمی‌دونم باز ما چقدر ایرانی داریم خارج از کشور ولی آمارها از ۷۰۰ هزار به د میلیون نفرم هست ولی به هر حال هر چقدر که هست این تمرکز به اصطلاح یعنی جامعه مهاجر ایرانی در آمریکا در مرحله دوم در در اینجایست که من زندگی می‌کنم و آقای پهلوی زندگی می‌کنه. ایشون قدرت اینکه ۱۰۰ نفرو بیاره تو خیابون نداره و و با وجود اینکه همه رو تلکه می‌کنه. دولت عربستانو تلکه می‌کنه، اسرائیلو تلکه می‌کنه، سیآی رو تلکه می‌کرده قبلاً تلکه واسه شغلش تلکه کردنه با اینکه پول تلکه می‌کنه از این اینرال چارد ایرانی بدبخت ساده باورم که بهش پول میدن بعد پشیمون میشن این حرفا با وجود این همه ضرب وزور نمی‌تونه ۱۰۰ نفرو در اینجا بیاره. جدای از این خود سلطنت‌طلبا با خودشون نمی‌سازن. یعنی اینا چون که ما دوران ایدئولوژی وجود نداره. وقتی دوران ایدئولوژی به به سر آمده دیگه اینا دعواهاشون دعوای شخصیه ببینید آقای امیر طاهری نمونهشه دیگه آقای امیر طاهری یکی از پاکباخته‌ترین پهلوی پرستان معاصر بود بدبخت به خاطر اینکه اون نمی‌دونم چی دفترچه اضطرا رو تأیید نکرد خودش گفت با در یک مصاحبه که تهدیدش کردن سلطنت‌طلبا به مرگ و این حرفا یعنی می‌خوام بگم که خود این آدما هنوز که هیچی نشده سر بسیار مسائل مادی و شخصی با همدیگه اختلاف نظرهای خیلی خشن دارن. تصوری که اینا بتونن بیان مثلاً یک حکومتی رو به دست بگیرن مثلاً مثل این جولانی بشن اینا خب شوخیه. کاش میشد یعنی کاش یک نفر بود مثل آقای پهلوی که می‌تونست بیاد ایران و یک حکومت استبدادی شبیه باباش یا پدربزرگش درست بکنه. نه جامعه ایران دیگه اون جامعه هست نه آقای پهلوی رضا شاهه و نه نظام قدرت اون نظام قدرته بنابراین ما با سناریوهای بسیار وحشتناک‌تری مواجه هستیم بذارید یه نکته رو خدمتتون عرض کنم فوکو زمان انقلاب ایران میومد ایران و درباره ایران می‌نوشت و حالا داستانش مفصله ولی یه جمله‌ای داره که اون جمله بد فهمیده شده در ایران و فوکو میگه که ایرانی‌ها می‌دانن چه نمی‌خواهند ولی نمی‌دانن چه می‌خواهند الان که میگن ما می‌دونیم چی می‌خوایم. ما دموکراسی می‌خوایم و این یعنی دقیقاً نفهمیدن حرف یه فیلسوفه. او میگه که نفی وضع موجود خیلی سادهست. شما میگین من این که هستو نمی‌خوام. مثلاً من جمهوری اسلامی رو نمی‌خوام. من آقا خامنه‌ای رو به عنوان رهبر نمی‌خوام. این این سادهست. اما اونچه که می‌خواهید نیاز به تئوری داره. یعنی اونچه که شما به جای او می‌گذارید باید تأسیس یک امر جدید باشه و اون نیازمند تئوریست. و اونچه که فوکو میگه میگه ایرانی‌ها فاقد تئوری هستن می‌خوان انقلاب می‌خوان بکنن به هم برسن نظم قدیمو می‌خوان فرو بپاشن اما برای نظم جدید فاقد تئوری هستن ما الانم همین دیگه ما برای آینده ایران فاقد تئوری هستیم دعواهای ما دعوای شخصیه اونایی که میگن اصلاحات اونا با این دلیل نمیگن اصلاحات که یک تئوری اصلاحات دارن و واقعاً فکر می‌کنن که این تئوری کار می‌کنه نه اونا میگن اصلاحات به خاطر اینکه اگر جمهوری اسلامی ساقط بشه قبل از آقای خامنه‌ای آقای خاتمی رو به دار می‌زنن. اگر اصلاح‌طلبا اکبر گنجی که اصلاح‌طلبه وقتی میاد تو خارج تو خارج پدرشو درمیارن. آقای سروش در خارج که میاد در ایرانیاهای خارج از کشور او رو منزوی می‌کنن. بنابراین آقای پهلوی هم وقتی میگه انقلاب منظورش این نیست که ما یه تئوری انقلاب داریم و این کار می‌کنه که نه. بهخاطر اینکه می‌دونه تا زمانی که جمهوری اسلامی هست ایشون هیچ شانسی برای قدرت و نشستن در کاخ نداره. بنابراین ما از این کلمات استفاده می‌کنیم نه بهخاطر اینکه پشت سر اینا تئوری هست. وقتی میگیم دموکراسی نه بهخاطر اینکه می‌دونیم تئوری دموکراسی ایرانی رو و راجع بهش می‌تونیم بحث بکنیم و همدیگه رو قانع بکنیم. وقتی میگیم سکولاریسم نه اینکه بفهمیم سکولاریسم چیه و در مورد ایران به چه معناست. وقتی از حقوق بشر حرف می‌زنیم نه به این دلیله که ما واقعاً حقوق بشرو می‌دونیم چیه و در مورد ایران می‌دونیم چه‌جوری باید اجرا بشه، بلکه اینا کلماتیست که در پست او ما طمع‌های شخصی، هراس‌های شخصی، آرزوهای شخصی و رویاهای شخصیمونو داریم می‌بافیم و در حقیقت ما فاقد هرگونه ایده‌ای برای تأسیس یک نظم جدید در ایران هستیم. وقتی که چنین هست، وقتی ما فاقد این ایده هستیم، بدترین چیزها در انتظار ماست. اونچه که یک بار مدیر معاون وزیر خارجه آمریکا تو یه جلسه‌ای بود چند سال پیش دقیقاً جمله‌ی که به من گفت و برای من خیلی ترسناک بود این بود راجع به خامنه‌گی من صحبت می‌کردم اونجا و بعد گفت هی ویست یعنی الان روز خوب شماست یعنی شمایی که فکر نمی‌کنید فکر نکنید که خامنه‌ای بره اتوماتیک می‌تونید بیاید اونجا دموکراسی درست کنید ولی مییست ش همون طور که امروزه مردم حسرت رو دوران رضا شاه رو می‌کشن. دوران استبداد تیره یک روزی میاد که مردم حسرت دوران خمینی رو بکشن. همونطور که امروزه در روسیه مردم حسرت روزگار استلین رو می‌کشن. ۸۰ جوان‌های روسی قهرمانشون استلینه. بنابراین فکر نکنیم که اگر ما فاقد اندیشه‌ای باشیم برای نظم اجتماعیمون خودبهخود رفتن و آمدن یکی سقوط یا برآمدن یک حکومتی دردی از ما دعوا می‌کنه. همونطور که جمهوری اسلامی به مراتب فاجعه بارتر از دوران پهلوی بود همونطور که دوران پهلوی از نظر استبداد به مراتب فاجعه بارتر از دوران قاجار بود مطمئن باشید که اگر ما ف همینجوری که تا الان عمل کردیم عمل کنیم با این خوش‌بینی با این باور آخرالزمانی به آینده روشن با این اطمینان قاطعانه و اینکه تاریخ ازان ماست آینده ازان ماست نمی‌دونم همه خوبی‌ها ازان ماست مطمئن باشید که به نباید انتظار مقصد متفاوتی از اونچه که تاکنون رسیدیم رو داشته باشیم. ممنون آقای خرجی. این سؤالم حالا به خاطر اینکه احساس می‌کنم درصد بالایی از دوستان که هم هستن توی این روما استیج دارن حالا ازتون می‌پرسم که گفتین که این سناریو خیلی سناری خوب می‌تونه باشه. خیلی واسم جالبه بدونم سناریوهایی که به نظرتون احتمالش بیشتر از همه هست چه چیزاییه. حکومت نظامی میلیاری ببینید دوست عزیز میت جمع کنه هم نداره ولی فرض ببینید دوست عزیز مهمترین بدترین چیزی که در انتظار ما هست جمهوری اسلامی یک حکومت نظامیست یعنی نظام دینیست فاشیسم اساساً فاشیسم هیتلری هم همین طوره فاشیسمونی هم همین طوره نظام دینی دینی به اصطلاح دینی نظامین میلیاریستین و دین ما الان داریم میریم به سمت در به یه جهانی میریم که دیگه دین درش معنی نداره. دین دیگه کاملاً اقت معنی نداره به معنای اقتدار. دیگه اقتدار دین وجود نداره. آدما دینشون میشه شخصی دین کاستمایز می‌کنن برای خودشون یعنی به مطابق میل خودشون تفسیر می‌کنن یا می‌ورزن. بنابراین مرجعیت دینی وقتی وجود نداره ما در نظام‌های کنونی میریم به سمت میلیتاریسم محض. به سمت نظامی‌گری محض. نظامی‌گری محض یعنی که حتی ایدآل‌های یک ایدئولوژی مذهبی هم دیگه حاکم نخواهد بود. یعنی که فقط و فقط خشونت و فقط و فقط خودکامگی و خشونت نه به مسابع وسیله‌ای برای رسیدن و هدفی بلکه به مسابع هدف و این اون چیزیست که ما باید توجه داشته باشیم بهش داره در دنیا داره اتفاق میفته نه فقط در ایران در دنیا داره اتفاق میفته در همین آمریکا داره اتفاق میفته در اروپا داره اتفاق میفته و و اگر بدونیم که این تکنولوژی دیجیتال چه توانایی در خدمت نظام‌های توتالیتر و اقتدارگرا گذاشته باید وحشت کنیم ولی وحشت نمی‌کنیم بهخاطر این که نمی‌بینیم ما نمی‌دونیم که دیگه الان چیزی به نام دولت به مفهوم سابق در هیچ‌کجای دنیا وجود نداره شما با سازمانی مواجه هستید که اولاً با دولت‌های دیگه اگر دولت اقتدارگرا باشن با دولت‌های دیگه پیوستن یعنی شما الان با جمهوری اسلامی به عنوان یه دولت مواجه نیستید که با یک دولتی مواجه هستید که یک عضویست از یک شبکه زیرزمینی نظام‌های اقتدارگرا و تمامی ابزارها دانش و تکنولوژی اقتدارگرایی رو این‌ها با همدیگه در اون بازار داد باز ستد می‌کنن. همون طور که ایرانی‌ها به اوکراین پهباد میدن به روسیه پهباد میدن در اوکراین استفاده بکنه همون طور هم هست آمریکا روس‌ها به ایرانی‌ها تکنولوژی سرکوب می‌فروشن. چینی‌ها به جمهوری اسلامی تکنولوژی‌های امنیتی می‌فروشن. بنابراین ما ما مواجهیم با یک حکومت‌هایی که در یک سطح بالایی از هوش مصنوعی و تکنولوژی دیجیتال رو می‌تونن استفاده بکنن برای اینکه بر شما حکومت کنن بدون اینکه شما گل و زنجیری برا دست و پاتون احساس بکنید و و صرف اینکه من حکومتو نمی‌خوام من حکومتو دوست ندارم وضع من خوب نیست وضع جامعه خوب نیست این به شما قدرت نمیده که بتونید وضع جامعه رو به سمت بهتری ببرین این به شما قدرت نمیده که بتوانید وضعیتو عوض بکنید. اگر ندونید که اون قدرتی که حاکم هست بر جامعه دیگه شخص علی خامنه‌ای و نمی‌دونم این نهاد سپاه پاسداران نیست بلکه داستان بسیار پیچیده‌تر است. اگر پیچیدگی واقعیت دائم در حال تحول قدرت سیاسی رو ما نفهمیم ما روز به روز داریم میریم به سمت یک نوع بردگی و یک نوع به اصطلاح سلطه پذیری نامحسوس که پیامدهاش پیامدهای فاجعه بارش نه به آسانی قابل پیش‌بینیست نه به آسانی قابل پیشگیریست پس حالا فرض اینکه این سناریو خوب اتفاق بیفته و ما بریم به سمت پادشاه ایشون فرض اینکه آمریکا می‌خواد [خنده] خاورمی که آروم نگر داره تا بتونه بذاره به سمت چین آیا شما می‌بینید که رضا پهلوی حالا با شرایطی که یه کم حالا آروم باشه بتونه این کشورو به سمتی ببره که مردم یهکم بتونن نفس بکشن یا اینکه نه با توجه به حجم بالای خرابیهایی که ما داریم می‌بینیم فکر می‌کنید بعد چند سال دوباره یه سری اعتراضات دیگه شروع میشن ایشون و دیگه اون خوشخوشان اول هر حکومتی که حالا کسی ریزشو ندیده و نمیگذره رو و دوباره ایران به یه سمت دیگه‌ای خواهد رفت. تصور میکنم من پاسخ دادم ببینید نه آقای پهلوی این توانایی رو داره که به مرزهای ایران نزدیک بشه نه جامعه ایران امکان به اصطلاح همچین چیزی رو داره. ن قدرت و مناسبات قدرت در ایران من به شما عرض کردم ببینید قدرت در وحله اول نیازمند مکانه یعنی که شما نمی‌تونید با توی ماهواره انقلاب کنید نمی‌تونید توی اینترنت انقلاب کنید نمی‌تونید تو فیسبوک انقلاب کنید شما باید در زمین واقعیت انقلاب کنید از توییتر فیس‌بوک رسانه‌های اجتماعی ماهواره استفاده کنید برای پیشبرد اون انقلاب یک نکته من برا شما بگم یک تحقیقی من می‌خونم راجع به شیوه‌ای که اپوزیسیون چین رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنه و شیوه‌ای که مخالفان حکومت، منتقدان حکومت در آمریکا از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنن. خب چین یک نظام توتالیتارین و نظام اقتدارگراست. آمریکا یک نظام دموکراتیکه. مخالفان حکومت اقتدارگرا در چین زبانی که به کار می‌برن علیه حکومت بسیار بسیار رادیکاله. اون خواسته‌هاشون بسیار رادیکاله. مثلاً همین ما طرفدار براندازی و طرفدار فلان و و به اصطلاح بیپرواییشون در به اصطلاح زیر سؤال بردن همه چیز بسیار رادیکال هست. به عکس در آمریکا با وجود اینکه دموکراسیه منتقدان حکومت حالا چه کسانی که منتقد مثلاً سیاست‌های زیستمحیطی حکومت هستن چه کسانی که منتقد سیاست‌های نمی‌دونم جنسیتی حکومت هستن چه کسانی که منتقد سیاست‌های اقتصادی حکومت فرق نمی‌کنه این‌ها شیوه که استفاده می‌کنن از سوشال میدیا و رسانه‌های اجتماعی بسیار معتدل‌تر و خواسته‌هاشون بسیار بسیار فروتنانه‌تره می‌دونید چرا ظاهرش عجیب جیبه دیگه اینا که آزادی بیشتر دارن چرا زبان شدیدتری رو به کار نمی‌برن؟ چرا خواسته‌هاشون رادیکال نیست؟ ولی اون‌هایی که آزادی ندارن چرا اونطوره؟ دلیلش حالا اون تحقیق یکی از مهم‌ترین دلیل دلایلشو این می‌دونست که در چین کسانی که اپوزیسیون هستن فاقد واقعیت اجتماعی در بیرونن. یعنی یک ساختمون ندارن. نهاد ندارن. آدم‌هایی مشخص ندارن که اون‌ها در پی مثلاً پیگیری این خواسته‌ها باشن بعد از سوشال مدیا برای کمک به پیشبرد خواسته‌هاشون استفاده کنن. بنابراین چون یک امریست کاملاً دیجیتال کاملاً در دنیای اینترنته شما هر چیزی که دلت بخواد می‌تونی بگی بدون اینکه مسئولیت قبول کنی بدون اینکه اصلاً معلوم بشه چند نفری بدون اینکه حالا روش‌هایی که به کار میشک بخوره به کسی پاسخگو باشی اما در آمریکا اگر یک جریان اینترنتی اگر یه موج اینترنتی وجود داشته باشه که این موج اینترنتی این طوفان توییتری در واقعیت هیچ مابعضایی نداشته باشه. اگر یک وب سایتی باشه، یک نمی‌دونم رادیو تلویزیون اینترنتی یا ماهواره‌ای باشه که در واقعیت نمایندگان واقعی نداشته باشه، هیچ‌کس بهش محل نمی‌کنه. هیچ‌کس جدیش نمی‌گیره. مطلق جدیش نمی‌گیره. تبدیل نمیشه به یه قدرتی که حکومت وادار بشه با او اونو ببینه، جدی بگیره باهاش کنار بیاد. بنابراین آقای رضا پهلوی یک واقعیت دیجیتاله از توی قاب تلویزیون و از توی قاب مانیتورها بیرون نخواهد آمد نیست وجود نداره من به شما گفتم تو این شهر من ۲۵ الان ۲۰ ساله که من در این شهر زندگی می‌کنم یک بار ایشونو ندیدم در یه جایی که همه مردم هستن نه در با ایرانی‌ها با حتی با خارجیا ایشون توی یک ماشین بسته میاد میره به یک جای نامعلومی به عنوان محل کارش و و نه دیدار با مردم نیست خلاصه وجود نداره مگر این یه جایی باشه که شام خوب بدن و این حرفا بنابراین این آدم هواداراشم همین طور چند نفرن کین امروز من و تو برداشته صدای جاوید شاه نمی‌دونم فلان روحت شدو گذاشته روی تصویر یعنی یک با شما با هوش مصنوعی خیلی کار می‌تونی بکنی با ادیت تلویزیونی خیلی جلب می‌تونی بکنی دیپ دیپ فیک یک الان دیگه مسئله ما نیست مسئله جهانیه ولی تا زمانی که اینا توی تلویزیونه اتفاقی در خارج نمیفته شما الان تصاویری که الان میگن ۳ روزه اعتراضه دیگه ها میگن س دانشگاه‌های ایران اولاً دانشگاه ایران اگر یک اتفاقی در یک دانشگاه بیفته که نمیگن بهش دانشگاهی دانشگاه ایران دانشگاه‌های ایران که ما بیش از نزدیک ۲ میلیون دانشجو داریم وقتی که ۱۰۰ نفر دانشجو ۲۰۰ نفر دانشجو اعتراض بکنن که نوشته میگن دانشگاهیان ایران در در شرایطی هستیم که شما آقای پهلوی برای یلدا ۴۲ تا سازمان سازمان دیگه اون سازمانهای سلطنت‌طلب ۴۲ تا سازمان بیانیه دادن به مردم گفتن بیاین تو خیابون یک نفر نیومد و این‌ها نمی‌فهمن حتی اگر مردم در ایرانم بگن جاوید شاه نمی‌فهمن این جاوید شااه به چه معناست آقای پهلوی چون دچار کودنی سیاسیه دیگه نمی نمی‌فهمه که حتی اگر برای خودش یا پدرش شعار بدن این شعار به چه معناست؟ یه بار آقای خامنه‌ای بعد از نماز جمعه زمانی که رئیس‌جمهور بود رفته بود توش آقای خمینی آقای خمینی گفته بود که من الان شما رو شنیدم از توی رادیو که مستقیم پخش میشد چقدر مردم شما رو دوست دارن شما وقتی رفتید اونجا قبل از اینکه صحبت کنید همه مردم شعار می‌دادن صل علی محمد یار امام خوش آمد اینا آقای خامنه‌ای بهش گفته بود که اینا این شعارو نمیدن به خاطر من هر کس بره در اون جایگاه قرار بگیره این شعاررو بهش میدن و درستم میگه بنابراین باید شعار رم بفهمیم دیگه شما باید بدونین که آقای پهلوی توان تا ۴۵ ساله آقای پهلوی یه دونه وب سایت درست نکرده آقای پهلوی یک تلویزیون درست نکرده من و تو رو شخصاً اومد پروموت ک کرد اومدی تو آگهی شرکت کرد گفت مردم بیاین من و تو رو سابسکرایب کنید نمی‌دونم عضو بشین من و تو نتوانست ۱۰ هزار نفر آدم بیشتر جمع کنه ۱۰ هزار نفری که خب شما می‌دونید که میتونید با اکانتهای مختلفم سابسکرایب کنید ۱۰ هزار تا سابسکریپشن به این معنای مهم نیست که ۱۰ هزار نفر واقعاً عضو شدن. بنابراین وقتی ایشون تلویزیون نداد و پول سرشاری که این آدم داشته یعنی بعد از مجاهدین خلق بیشترین پولی که ۴۵ سال برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی استفاده شده پولی بوده که به رضا پهلوی دادن. از سیآی بگیرین تا عربستان سعودی تا نمی‌دونم اسرائیل و کشوی دیگه. البته اسرائیل زیاد پول نمیده به کسی ولی مسئله اینه که ۴۵ سال یک ریال نتونسته از این پولی که گرفته استفاده سیاسی بکنه مطلقا آدمیست کاملاً خودمحور خودبین خودشیفته خودگرا و همونقدر که آقای خامنه‌ای توی دنیای خودش حبسه اینم زندان خده زندان خودش هست و از این زندانم نمی‌تونه بیرون بیاد چون نمی‌دونه آزادی یعنی چی یعنی نمی‌دونه که وقتی که شما فرق زندان اینا تو کاخ بزرگ شدن روی بغل لله بزرگ شدن نمی‌دونن دنیای بیرون از کاخ آزادیه فکر می‌کنن چون تو کاخن پس تو زندان نیستن نمی‌دونن که اون کاخی که شما راهی به بیرون نداشته باشی کاخی که دیوارهاش پنجره‌ای نداشته باشه به بیرون اون زندانه کاخ نیست و اینا هنوز دارن تو زندان زندگی می‌کنن بنابراین امکانه که این آقا بیاد در ایران نقش جولانی رو بازی بکنه ببینید ببینید اسرائیلی‌ها با ایران با جمهوری اسلامی خیلی دشمن. می‌خوان سر به تن جمهوری اسلامی نباشه. دنبال اینن که در ایران یه حکومتی باشه که حداقل برای اسرائیل مشکل ایجاد نکنه. ولی اسرائیلی‌ها ابله نیستن. اسرائیل‌ها از آقای پهلوی به عنوان یک ابزار تبلیغاتی استفاده می‌کنن. همون طوری که آمریکا این کارو می‌کنه از مجاهدین خلق و از و از آقای پهلوی. اینکه شما الان می‌بینید که این‌ها میرن اسرائیل و میان و اسرائیل این اینا این نباید بین در حقیقت پروپاگاندا بین پابلیک پالیسی بین دیپلماسی رسانه‌ای و واقعیت شما خلط کنید نباید فکر کنید که آره اونایی که در اسرائیل نشستن انقدر آدمای ساده لوحی هستن که فکر می‌کنن میشه آقای پهلوی رو سوار هواپیما کرد مثل محمد جولانی گذاشت داشتش توی جماران و گفت آقای پهلوی شما دیگه این جمار از این بعد شما دیگه رو این صندلی بشید نه چون این تصوری نمی ندارن بهخاطر اینکه اسرائیلیا برعکس اون که ایرانی‌ها اسرائیل رو مطلقا نمی‌شناسن منظورم کسانی هستن که سیا از اسرائیل حرف می‌زنن مطلقا درکی از جامعه اسرائیل ندارن و هرچی از اسرائیل می‌دونن همون که تو اخبار میگن اسرائیلی‌ها چه اسرائیلی‌های دانشگاهی چه اسرائیلی‌های روشنفکر چه اسرائیلی‌های هنرمند چه اسرائیلی‌هایی که در دولت کار می‌کنن و کارشناسان سیاسی بسیار دقیق ا ایران رو می‌شناسن، جامعه ایرانو می‌شناسن، تاریخ ایرانو می‌شناسن. یکی از بهترین اصطلاح دپارتمان‌های ایرانشناسی در کل دنیا در اسرائیل هست. بنابراین اون‌ها می‌دونن راجع به چی دارن حرف می‌زنن و فریبی که از طریق رسانه‌ای میدن یا فشاری که از طریق رسانه‌ای بر حکومت ایران وارد می‌کنن به این معنا نیست که می‌دونن که این آقا بلد. مثلاً جامعه اداره بکنه این آقا واقعاً بلد نیست یه دونه از این تافیای لبو بگیره دستش بفروشه در واشنگتن یعنی اگر ایشون تونست یک روزی ۲ ساعت لبو بفروشه و از لبوفروشی پول دربیاره اونوقت احتمال این هست که در ایران به جایی برسه خیلی ممنون آقای خلجی واقعاً جواب خیلی جام کامل و عالی بود پس شما واقعاً اعتقادی خیلی ندارین بله اگر اجازه ب دیگه هم بشنوید آره نه جمعی تمام پس احتمال سقو قطر شما بسیار بسیار حالا ناچیز کم می‌دونین چون من احساس می‌کردم این فقر بسیار زیادی که حالا به هر حال تو کشور وجود داره و این خشم عظیمی که وجود داره به هر حال هی مردم دارن فقیه‌تر و فقیر‌تر میشن و یه زمانی زمان اوباما بود مثلاً می‌گفتن میون به طرف مثلاً می‌بندم قضیه رو یه جوری به هر حال معامله می‌کنن قضیه بسته میشه ولی چون این طرف دیگه انداف زمان آقای ترامپ این کارو نمی‌کنن یعنی از اون سمت بستهست از این سمتم مردم اینجوریه و همینجوری داره پول چاپ میشه و فرق بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه این چرخه خشونت و فقر و آشوب نه حالا لزوماً انقلاب من حرصم این بود که شاید دیگه این دفعه با دفاع قبل فرق کنه و اینا خیلی ممنون آقای خجی ممنونم زنده باشید به هر حال پرسش‌هایی که مطرح میشه و نقطه نظرات دوستانو که میشنویم یک مقدار فکر میکنم باید منسجمتر باشه و پیرو همدیگه باشه یه دوستمون که الان صحبت کردن پرسش به خاطر این میگم که بتونیم استیج رو راحت‌تر اداره کنیم جمعش بکنیم و دوستان دیگه هم صحبت بکنن از دوباره مجدداً همون سؤال‌ها اگر تکرار نشه خیلی بهتره آقای پارسا شما تلفنتون اگه تموم شده بفرمایید صدای منو دارین؟ بله بله سلام و وقت بخیر خدمت همه من سؤال داشتم در مورد بحث تحول یا گذاری که آقای خلجی گفتم سوال من اینه که دقیقا تفاوت و مرز بین تحول گذار با انقلاب چیه؟ چون آیا مردم مسیری بر برای اعمال قدرت خودشون غیر از حضور سازمان یافته در خیابون دارن و اگر تحول و گذاری که آقای خلجی گفتن هم با این شکل انجام میشه یعنی با حضور گسترده و سازمان یافته مردم در خیابون و بعد ادامه پیدا کردن این حضور و در نهایت تسخیر به اصطلاح مکان‌های دولت تی و مذاکره رهبران جنبش با حاکمان برای تغییر قدرت موجود آیا این الان تفاوتی میکنه با انقلاب چون من فکر میکنم این یه جورایی همون معنی انقلابو میده و نکته دیگه‌ای که سؤال داشتم اینکه آقای خرجی یک بار انتقاد کرده بودن نسبت به اینکه در ۴۰۱ مردم به شکل کاملاً پراکنده‌ای و یه جورایی با به شکلی که تلفات زیادی در برداشت دست به تظاهرات زدم و یه جورایی انتقاد کردم نسبت به این موضوع و از طرفی نسبت به اعدام‌های ده ۶۰ و اینکه مردم در اون دهه سکوت کردن و این سکوت باعث شد که اعدام‌ها گسترده‌تر اتفاق بیفته هم انتقاد داشتن من میخواستم اینجا یه سؤالی مطرح کنم اینکه آیا ۴۰۱ درسته مردم به شکل غیرسازمان یافته و غیرمؤثری اعترا اعتراض کردن ولی آیا همین اعتراض پرطرفات و غیر سازمان یافته یه جورایی این معنیو نداشت که مردم در مقابل کشته شدن محس امینی و موضوعات مربوط به همین آزادی‌های زنان و آزادی‌های اجتماعی سکوت نکردن و باعث یه جورایی جلوگیری از ادامه سرکوب‌ها در این زمینه تا حدودی شدن. ممنونم. ممنونم از لطف شما والا راجع به سوال آخرتون واقعاً نمیدونم تا چه اندازه این اتفاق افتاده به خاطر اینکه همون طور که چند روز پیش در خبرها دیدید فقط در همین سال به اصطلاح میلادی که ما هستیم و رو به پایانه در یعنی در طی یک سال گذشته حدود ۴۰۰ نفر آدم اعدام شدن در ایران من نمیدونم آیا مثلاً این اعدامای روزانه که انجام میشه آیا مردم و مردم به خوبی ازش آگاه میشن یعنی مدام رادیو تلویزیون ایرانی خارج از کشور ۹۰د اخبارشون اینجور چیزاست و مسئله یعنی مطلع شدن نیست مثلاً اینکه آیا چقدر توانایی دارن که از این اعدام‌ها جلوگیری کنن یا هزینه‌هایی بگذارن بر گرده جمهوری اسلامی چه در ایران چه در از نظر بین‌المللی متأسفانه حتی میشه گفت عکس شده امروز من توی توییتر دیدم که یک اکانتی که حالا نمیدونم واقعیه یا جعلیه از طرف موساد به فارسی چیز کرده بود توییت کرده بود که مردم ایران بریزید تو خیابون ما با شما هستیم ما توی خیابونا با شما هستیم خب این حرف کم یعنی چنین چیزی قشنگ بهانه میده به جمهوری اسلامی که آدما رو بگیره به اتهام جاسوسی برای اسرائیل و قلنه کمان که در ۲ سال اخیر این کارو کرده ببینید الان اون اتفاقی هم که الان داره میفته باز همینه دیگه شور اینا رو بهش میگن شورش‌های کور شورش کور یعنی کهه شما یه دسته از مردم در یک نقطه به اصطلاح برنامه ریزی نشده در اعتراض به یک به اصطلاح ظلم یا تبعیض یا یک فاجعه‌ای اینا شورش می‌کنن یعنی اعتراض می‌کنن مثلاً فرض کنید یک بار در نیشابور بر سر مرغ بود نمی‌دونم یه بار در خوزستان بر سر آب هست یه بار در مثلاً سیستان و بلوچستان بر سر گرد و خاک هست مسئله اینه که این شورش‌ها اولاً اجتناب ناپذیره به نظر من باز هم اتفاق میفته همون طور که در دوران اعتراض به بهای های بنزین افزایش بهای بنزین در اواخر دهه گذشته رخ داد بعدم داستان اعتراض به قتل خانم محسا امینی این این جور جورشها اتفاق خواهد افتاد الانم سرکوب می‌کنن ولی دوباره اتفاق خواهد افتاد نکته مهم اینه که این شورشها به نفع حکومته به دلیل اینکه امکان سازماندهی رو کمتر می‌کنه یعنی وقتی که شما یه عده‌ای میان تو خیابون الان ببینید دیگه آقای نمج‌زاده الان حرف زده گفته مردم میان تو خیابون آقای بله این باعث میشه که این به دلیل اینکه این شورشها قابل کنترلن میبینید خیلی راحت قابل کنترله الان حکومت چیکار کرده شروع کرده تعطیل کردن ها مثلاً مردم مثلاً میخواستن اعتصاب کنن حکومت گفته می‌خواید اعتصاب کنید من اصلاً تعطیل می‌کنم استان مشهدو تعطیل کرده تهرانو تعطیل کرده خب بنا بهخاطر اینه شورشه دیگه بهخاطر این آدما با همدیگه کا پیوند ندارن این آدما با همدیگه وابسته نیستن این همون مرکز مدیریت ندارن همه اونچه که هستن همونی که تو خیابون می‌بینید و اگر اونی که تو خیابون می‌بینید سرکوب بشه کلش سرکوب شده دیگه و به اصطلاح پشتبوانه‌ای نداره که رهبری نداره مغز متفکری نداره که از شکست‌هاش بتونه به اصطلاح جلوگیری کنه یا بتونه امکان پیروزی رو افزایش بده بنابراین این شورش‌های کور کاملاً امکان شکل‌گیری جنبش‌های سازماندهی شده. جنبش‌های مدنی رو از بین می‌برن. دولت رو قوی‌تر می‌کنن. دولت رو در یافتن روش‌های سرکوب بیشتر و کنترل بیشتر. الان شما لازم نیست که برای کنترل یک آدم برید مثلاً دوربین مداربسته بذارید جلوی خونهش یا اینکه شنود بگذارید. الان خیلی راحت‌تر با تکنولوژی دیجیتال شما می‌تونید نفس کشیدن آدم‌ها رو هم کنترل بکنید. بنابراین شما اگر ندونید که شیوه‌های کنترل حکومت سیاسی و کنترل شهروندانه داره روز به روز پیچیده‌تر میشه و از روش‌هایی استفاده کنید که مال دوره قبل از این هست یعنی شما همین طوری اومدن تو خیابون و همین طوری شعار دادن و نمیدونم ویدیو فرستادن برای ایران اینترنشنال فقط و فقط مشکل زیادتر می‌کنه چیزی رو حل نخواهد کرد اگر اینا رو ندونید در نتیجه شما اصلاً حکومت برای جلوگیری از جنبش مدنی یعنی اصلاً هزینه زیاد یا نیروی زیادی لازم نداره چون شما خودتون دارید خودتون تضعیف می‌کنید. این گفتمان سیاسی که امروزه یک گفتمان توهم‌پرور، رویافروش و واقعیت‌گریز هست بهترین چیزی بهترین نعمت برای جمهوری اسلامیه. اپوزیسیونی که به واقعیت فکر نکنه اپوزیسیونی که توهم بفروشه اپوزیسیونی که فکر کنه در برابر پروپاگاندای دروغ باید پروپاگاندای دروغ کرد اپوزیسیونی که در مورد خودش خیلی خودشو بزرگ می‌بینه دشمنشو خیلی کوچیک می‌بینه جمهوری اسلامی رو نمی‌شناسه این اپوزیسیون بهترین مهدیهست برای یک نظام اقتدارگرا و این خودش خودشو نابود می‌کنه پس باید توجه داشت که شما برای تغییر سیاسی اولاً که تغییر سیاسی یعنی چی؟ تغییر سیاسی چیست؟ اگر ندونید تغییر سیاسی چیست خب خودتونو با آب آتیش می‌زنید خودتون آتیش می‌گیرید تغییر سیاسی رخ نمیده اگر شما می‌خواین جمهوری اسلامی ساقط بشه و فکر می‌کنین همین طوری اگه مردم میان تو خیابون ساقط بشه یعنی کهه شما تجربه بهار عربی رو اصلاً نادیده گرفتید و نمی‌دونید که جمهوری اسلامی زمانی باید ساقط بشه که اون کسانی که اون رو ساقط می‌کنن توانایی کنترل وضعیتو داشته باشن. اگه جمهوری اسلامی خود بهخود ساقط بشه دوباره جمهوری اسلامی از درون خود خودشو بازسازی خواهد کرد اون که در مصر وقتی که مبارک بر سر کار بود کسانی که در حقیقت بهار عربی رو در مصر پیش بردن کسانی که در میدان تحریر آمدن بخش جوان سکولار طبقه متوسط شهری و غرب‌گرای جامعه بودن اما وقتی که مبارک سقوط کرد اخوانالمسلمین قدرتو به دست گرفت الان هم نظامی‌ها همون نظامی‌ها که مبارک در با در آستین پرورده بود اون‌ها بر مصر حاکمن. بنابراین شما اگر تغییر سیاسی می‌خواید باید اوم بدونید تغییر سیاسی چیست؟ چگونه رخ میده؟ با چه نوع سیاستی مواجه هستید؟ و ثانیاً باید مطمئن باشید که یک نیروی اجتماعی واقعی رو به وجود بیارید تا در صورت فروپاشی یا سقوط نظام سیاسی موجود بتونه وضعیتو کنترل کنه و به دست بگیره. وگرنه شما کمک می‌کنید به سقوط نظام و این نظام جدید به دست کسانی بدتر از اون‌ها خواهد افتاد. معذرت می‌خوام به سؤال اولم امکانش بله بله در سؤال اولتون ببینید عرض کردم تئوری‌ها مدام تغییر می‌کنن. ما الان حدود از زمان حداقل از زمان مارکس و توکویل از قرن نوزدهم ما تئوری مختلف داریم راجع به انقلاب ولی یک چیز شاید بشه گفت در این تئوری‌ها مشترکه و اون خشونته یعنی اون نوع تغییر سیاسی که از طریق خشونت انجام میشه خب مثل انقلاب ایران دیگه انقلاب ایران چهجور شد اومدن و در حقیقت این تغییر سیاسی با خشونت انجام شد اما در برابرش تحول در حقیقت به کارگیری یک شی نه در پس در نظر داشته باشید فرق ترنسفورمیشن فرق تحول با انقلاب در هدف نیست یعنی ترنسفورمیشن اینطور نیست که انقلاب خواهان تغییر بنیادی باشه ولی ترنسفورمیشن نباشه نه تفاوت در هدف نیست تفاوت در وسیلهست توجه داشته باشید تفاوت در وسیلهست یعنی در انقلاب شما میگید تغییر از راه خشونت تغییر بنیادی از راه خشونت در ترنسفورمیشن میگید که تغییر سیا تغییر از راه‌های غیر خشونت آمیز و این د تا به د تا نتیجه متفاوت می‌انجام. معمولاً انقلاب‌ها از طریق خشونت نظام سیاسی رو تغییر دادن اما وضعیت و ساختار سیاسی رو تغییر ندادن و چه بسا بدتر کردن. همونطور که انقلاب ایران استبداد سنتی رو در ایران از بین برد یک استبداد پیشرفته لجام گسیخته رو جایگزین اون کرد در ترنسفورمیشن ابزارهای غیر خشونت آمیز به شما کمک می‌کنن که تغییرات اهداف بنی به اصطلاح اهداف شما در تغییر بنیادی به شیوه بنیادی انجام بشه بنابراین اون به اصطلاح ترنسفورمیشن احتمال اینکه که در عمل به موفقیت بیشتری به انجام بیشتر هست ولی ممکنه که با به اصطلاح سافیستیکیتدتر هست پیچیده تر تا انقلاب انقلاب چیزش روشنه راهش یعنی اگه بخواید خشونت بخواید راهش روشنه یا برین به اصطلاح اسلحه بگیرین یا نمیدونم آدم بکشین این حالا اتفاق میفته ولی ترنسفورمیشن نیاز به مغزهای درخشان‌تر و پیچیده‌تریده بله خیلی ممنون آقای خرجی چقدر دیگه در خدمتتون هستیم؟ ۱۰ دقیقه دیگه من در خدمتتون هستم. بسیار خب. پس دوستان روی استیج هم باقیوندهشونو بشنویم. فقط دوستان کوتاه بفرمایید تا بتونیم آقای خرجی هم در انتق پاسخ داده باشن. آقای پویا اگر تشریف دارید بفرمایید. بله من هستم. سپاسگزار. اگه دو دقیقه منو تحمل بکنید یه تشکری بکنم از شما آقای خرج و از همه بچه‌های این در واقع روم به خاطر اینکه حقیقتش من خب سالهای متمادی کار کردم روی بحث توسعه پایدار تو ایران که نتیجهشم شد تنها مدل کلان داده بیگتا محور که با ۵ و خورده‌ای میلیون داده ساخته شد برای ایران توی سالای خیلی قبل اون موقعی که خودم موصل بودم ولی خب سالیان سال دونگی منو آخرش انقدر ناامید کرد که تو این مطالعه اخیرمون که در واقع میخواستیم استفاده بکنیم از الگوریتمهای هوش مصنوعی و ببینیم که چهجوری میشه رفتار جمعی رو تغییر داد از خلال اون‌ها در رسانه البته یعنی چهجوری با واسطگی خود مدیا به عنوان مدیوم میشه رفتار جمعی رو تغییر داد ما ۵ تا قار مطالعات فیلد انجام دادیم که اصلاً ایران جزش نبود. حالا جایی ما پابلیش نکردیم فعلاً نتایج رو ولی نتایج از اون چیزایی که آقای خلجی شما دارید اشاره می‌کنید خیلی دراماتیک‌تره. یعنی به صورت عددی اگر دوست داشتید یه آدرس ایمیل چیزی بدید من بعضی از قسمتشو براتون می‌فرستم که بریفینگشو ببینید. حالا برای چی اینو گفتم؟ بهخاطر اینکه خب من کنده بودم از فضاهایی که توش فارسی صحبت می‌کنن یا مرتبط هست ایران تا اینکه با همین صحبت‌های شما یکی از دوستانم در واقع رو هیته کار حقوقی کار می‌کنه برای ایآی معرفی کرد و من برگشتم و خیلی علاقه‌مند شدم یعنی احساس کردم که ما داریم در مورد چیزی صحبت می‌کنیم که لازمه صحبت بکنیم و جای دیگه صحبت نمیشه حالا ممنون از بابت تحمل این مقدمه ببینید بید من اگه بخوام سوالات خودم رو مطرح بکنم توی اون ملازمه که در واقع ایجاد میشه بین یه مقداری تمرکز زدایی برای شکست اون بوروکراسی فاسد و همین طور استثمار سرزمینی که ما رو وارد کرده توی ابر بحران‌های زیست محیطی که داره اصلاً مفهوم زیستی رو می‌گیره از اون چیزی که مربوط به ایران هستش. ضلع سوم که بسیار قدرتمند داره عمل می‌کنه بحث زبان هستش. ببینید من عرض کردم کارم توسعه پایداره. من نمی‌دونم توی زبانی که توش مثلاً ما یه قداستی داریم میدیم مثلاً به چه می‌دونم شاهنامه که در اون رستم میاد فرزند رو می‌کشه. چهجوری می‌تونیم طریقه زیستی رو تعریف بکنیم که ما زندگی کنیم نسل بعدی هم بتونه زندگی بکنه. ببینید ما اینجا یک نارسایی زبان داریم. همین الان شما دارید صحبت می‌کنید و من دارم گوش می‌کنم هی دارید اشاره می‌کنید به عکسی دیدن قضایا بین ما ایرانیا یعنی مثل اینکه ما داریم آلبوم عکس رو ورق می‌زنیم که توی یک عکس یک تصویر جمهوری اسلامی است که او چو بیرون رود عکس بعدی مثلاً یه چیز موسک کاریکاتوری به اسم دموکراسی اصلاً ما اون فورماسیون رو مثل اینکه نمی‌بینیم داینامیسته رو نمی‌بینیم اون اینترکانکشنی رو که بین قسمت‌های مختلف بایدی هستش که برقرار قرار بشه تا در یک تعادلی قرار بگیریم که دموکراسی بتونیم بهش نزدیک بشیم. نمی‌بینیم. اون تلاطم و اون خروش دائمی و هر روزه رو نمی‌بینیم. ببینید ما شما الان اومدید رضا پهلوی رو توصیف کنید. نمی‌دونم دقت کردید خودتون یا نه چند تا واژه با خود به کار بردید خود پسند خود فلان خوبه اصلاً یه ورد اسکتر پلات بکشیم ببینیم که کدوم زبان به غیر از فارسی هستش که انقدر واژه با خود داشته باشه. آخه تا وقتی که نهاد فردی انقدر فربه شده توی این زبان یعنی ما چهجوری می‌خوایم برسیم به یک توسعه جمعی که بتونیم یک خیر عمومی رو بست بدیم ای کاش که ما درد و بدبختیمون واقعاً در حد فرم حکومت‌داری بود میومدیم چونه می‌زدیم راجع به انواع جمهوریت یا پادشاهی یا این من مسئله رو خیلی عمیق‌تر می‌بینم ما خیلی مایوپیکتریم یعنی نمی‌خوام همه چیزو بندازم گردن چیزها گرد مثلاً زبان در حد زبان صورتی یعنی بگم مثلاً صورت یعنی زبانو یه مقدار عمیق‌تر معنایی گراترم می‌خوام چیز بکنم یعنی فکر نکنید این مثالا رو از فارسی زدم مثلاً بگم ترکی حل میشه یا ببینید آزادی وقتی میاد به ترکی که توی ایران ما صحبت می‌کنیم می‌رسه میشه گورتولش میشه همون رهای آزادی از نمیشه آزادی در یعنی ما اون مفهوم اراده‌ای رو که دهه‌ها پیش و قرن‌ها پیش متبلور شده عینی شده عملی شده توی اروپا رو تو ایران نمی‌تونیم بیارید. خب با این همه چیزی که شمردم و اگر فرصت داشتم همین‌جوری می‌تونستم ادامه بدم. سؤال من اینه ما برای داشتن یک زبان ضایع، یک زبان شمول‌گرا بین ایرانی‌ها چیکار باید بکنیم؟ این هم‌اندیشه‌های جمعی به نظرتون کارا هست؟ اونم تو زمانه‌ای که ال ام‌ها این مدل‌های زبان دارن میان تا یک نوع جدیدی از استعمار رو استعمار فراسانی بر انسان رو بر ما پیاده بکنن. من صداش رو دارم توی شغلم الان می‌بینم. ببخشید من خیلی طولانی صحبت کردم. خیلی ممنونم دوست عزیز. بسیار نکته‌هایی که گفتین نکته‌های درستن و من موافقم باشون و راجع به زبان من یک جلسه‌ای یعنی یه دوره‌ی رو شروع کردم که بینش به خاطر بیماری من وقفه افتاد ولی سعی میکنم از فردا ادامه بدم زبان جه انسان زبان و ارتباط و در جلسه دومش توضیح دادم که ما نیازمند سکولاریزاسیون زبان فارسی هستیم زبان فارسی زبان مقد مقدسیست و تا زمانی که زبان فارسی مقدس هست و سکولار نشده در حقیقت ما نمیتونیم تصور به اصطلاح زمینی کردن همه چیز از جمله سیاستو داشته باشیم من راجع به زبان صحبت کردم اونجا صحبت میکنم و یک دوره‌ای هم قرار هست که این دوره که راجع به زبان عرض کردم در همین کانال یوتیوب من هست و رایگان از همه میتونن استفاده کنن دو جلسه قبلشم میتونن استفاده کنن ولی یک دوره خصوصی هست که اون باید شهریه پرداخت بشه عنوانش هست منطق فلسفه و اخلاق دیجیتال و همین بحث به اصطلاح تفکر سیستمیک و تفکر انتقادی و اینکه به اصطلاح شما چگونه شیوه‌های اندیشیدن در اون جلسات هم مطرح خواهد شد و بش اشاره خواهد شد که دوستان می‌تونن با ایمیل من تماس بگیرن. ایمیل من هست مهدی.خلجی.com خیلی خوشحال میشم اگر شما اون تحقیقاتی که گفتید رو هم حداقل لینکشو یا بخششو برای من بفرستید من حتما می‌خونم و استفاده می‌کنم ازش. ممنونم. بله ممنونم از شما آقای کورچ. بفرمایید. بله من سؤالمو چون وقت محدوده خیلی منسجم و مشخص بستره رو در یک دقیقه میگم و سؤالم میکنم جناب خرجی همونطور که با توجه به به هر حال بازخوردی که از سخنان شما داشتن دریافتی که داشتن و در واقع اون چیزی که من خود منم به عنوان یک کنشگر سیاسی تو این زمینه در واقع دریافت کردن بسیار مشابه با آنچه که شما میگین هستش یعنی در میدانی یعنی در زمانی که سیاست تبدیل به یک مفهوم پپولیسم محض میشه که با یه مسائلی مثل مصاحبه کردن پشت تریبون رفتن استفاده از بنگاه‌های خبری که مثلاً یه گزاره‌هایی رو فقط بگی و شعارهای در واقع بدونه رو بگی مث مثلا شکوفایی برنامه‌ها و همچنین عکد سیاسی هم تبدو بشه به ویترین سیاسی یعنی عکس سیاسی به جای اینکه در واقع در آموزه یک جریان تعریف شده با یک محتوای تعریف شده که ساختارمند باشه و همچن استراتژی باشه این تبدیل شده به مثلا نوشت مدنی نشستن سر مثلا منشور قرارداد دفترچه هم در چنین زمانی و همچنین در زمانی که از نگاه جمعی ما در واقع هژمونی نداریم بدین معنا که به توجهات آرمانی انسانی به صورت هژمانیک نیست و همچنین خب دیدگاه ایدئولوژی هم که خب به هر حال دورهش به پایان رسیده پس بنابراین این هژمون اجتماعی هم در حداقل در نیروهای مخالف نداریم و در همون و و به دنباله این ما می‌بینیم که گفتمان روشن و پویایین که حداقل اون بخشه که در جامعه مخالفن و هدفمند هستن یعنی می‌خوان این نظام تغییر بکنه به هدف اینکه یک زندگی بهتر برسن گفتمان پویایی هم ایشون ن چنین شرایطی سؤال اینجاست که آیا این امکان موجود هست که از طریق یک نگاه سیاست عملگران اون چیزی که تحت عنوان ریل پالیتیکس ما می‌شناسیم در واقع نخبگانی دست به خلاقیات عمل و به جای در واقع اون پارادایم هویتی اون پارادایم آیدنتیتی پالیتیکس که در واقع مرتب سر ارزش‌های سیاسی با همدیگه چک وچانه می‌زنن و سعی بکنن همدیگه رو حذف بکنن در یک پارادایم جدیدی و یک پارادایمی که در واقع سیاست موضوعی یا اون ایشوپالیتیکس مطرح باشه در واقع در واقع تمرکزش مطالبات مردم و وضعیت عینی مردم باشه مواردیشو شما خودتون به طور بنیادی مطرح کردید مثلاً موادی مثل فساد گسترده‌ای که وجود داره که اساساً نگاه به فساد بکنه که این فساد چی هست حالا چه مکانیزمی این فساد قراره نباشه نه اینکه این فساد به یه فساد دیگه‌ای تبدیل بشه و یا مسائلی مثل فرق ودیست از این نگاه از این منظر از این منظر ایشو پالیتیکس که در واقع به دنبال ایجاد یک سیستم خواهد بود همون نگاه سیستم که حالا بعضیها نگاه شاهزاده صحبتشو میکنه ولی اساساً محتوای مشخصی رو نتونستن ارائه بدن این نگاه سیستم محوری تو یک جریان سیاسی جانداری به وجود بیاره که در واقع این پتانسیل موجود پتانسیل افراد مخالفی که در درون ایران هستن که تقریباً میشه گفت اکثریت مردم و از وزن ناراضیا ناصن و این پتانسیل موجود هست به بهانه ایجاد یک نظیم سیاسی در واقع با انجام کنش سیاسی در واقع جریان سیاسی رو به وجود بیاره که در در واقع اون جریان سیاسی داره مشروعیت مردمی رم جلب می‌کنه و داره میره به سمت یک قدرتی به وجود بیاره و تبدیل بشه به یک قدرت آلترناتیو آیا همچین من من نمیگم الان شرایط این موجود هست که بگیم الان نه من دارم میگم آیا همچین احتمالی با توجه به به هر حال فضای نخبگان ایرانی که موجود هستش آیا شما همچین چیزی رو ممنون که همچین جریان سیاسی عقلانی به وجود بیاد یا اینکه اساسا فعلاً و در آینده نزدیکم همچین چیزی منثر نیست که بتونه در واقع این جریان سیاسی بتونه حرکتها و این خیزش‌هایی که انجام میده در واقع ازش از فرصت موقعیت بسازه و از اون بهره بری برده و اونها رو در واقع اوریز بکنه جهت بده تبدیل بکنه به یک جنبش عدد و یه همچین چیزی میسر هست که خیلی ممنون س ممنونم از شما فکر نمی‌کنم شما به پاسخ من نیاز داشته باشین چون اگه همچین چیزی محتمل بود حتماً نشانه‌هاشو شما خودتونم می‌دیدید یعنی هم که می‌پرسید یعنی کهه همچین نشانهی وجود ندارن وگرنه میشد دید علاوه بر اینکه در نظر داشته باشید که کلمات رو باید با احتیاط به کاربرد یا باید توضیح داد که منظور ما از نخبه چیه؟ یعنی خود الیت یک کانسپت به اصطلاح جامعه شناختی و سیاسیه که اونم مثل انقلاب مثل اصلاحات هزاران تئوری داره اصلاً یعنی ما تئوری الیت داریم و الیت‌ها در جوامع مختلف و در دوران دوره‌های تاریخی مختلف به یک گونه نمیشه فهمیده بشن و داوری بشن. بنابراین ما امروزه باید بپرسیم مراد از نخبه ایرانی چیست؟ یعنی ما به چه کسانی میگیم نخبه و وید راجع به این وقت باید بحث بکنیم. یکی از مهم‌ترین یا شاید مهم‌ترین راه برای اینکه ما تغییری به وجود بیاریم اینه که حالا چه در سطح شما اونچه که شما نخبه می‌نامید یا اونچه که ما عموم مردم می‌نامیم. مهم‌ترین هدف ما باید فهمیدن اهمیت تفاهم باشه. یعنی که کامونیکیشن یعنی ارتباط و تفاهم. یعنی ما باید بتونیم راجع به مسائلی که برامون مهمه با همدیگه صحبت معنادار بکنیم. صحبتی که هدفش در حقیقت تحمیل عقیده یا فریب طرف مقابل نیست بلکه هدفش تفاهمه یعنی اختلاف نظرها به جای خودشون می‌مونن اما تفاهم امکانش افزایش پیدا می‌کنه حالا شما در سطح نخبه در سطح عموم مردم شما به دلیل که هر کاری بخواید بکنید درست مثل دو نفر هستن که با هم زندگی می‌کنن یا تجارت می‌کنن هر کاری که می‌خوان بکنن مهم نیست چه تصمیمی می‌خوان بگیرن. هر تصمیمی که می‌خوان بگیرن در وحله اول باید توانایی فهمیت خودشونو داشته باشن. بدونن منافعشون چیه بدونن که سود و هزینه رو چگونه حساب کنن. بدونن که رفتار عقلانی چه نوع رفتاری هست تصمیم عقلانی چه نوع تصمیم هست و برای او بتونن با دیگری تفاوت کنن. جامعه ایران از این موضوع فعلاً خیلی دور هست و باید کمک کرد که ما به این سمت پیش بریم. اگر اجازه بدید من یک چند سطر از بیتکنشین برای شما بخونم و جلسه امروز به پایان ببریم و در فرصت دیگه باز این بحث رو ادامه میدیم. یک کتابی داره ویتکنشتان به نام درباره رنگ‌ها. اگر براتون مسئله فهمیدن مهم هست و شناختن پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید. رنگ‌ها یک مسئله فلسفیست. گوته یک کتابی داره راجع به رنگ‌ها و دیگران رنگ خیلی مهمه حالا جای بحثش نیست ولی من چند تا جمله از این کتاب برای شما می‌خونم که درباره همه اونچه که ما بهش فکر می‌کنیم از جمله سیاست میتونه برای ما یک به اصطلاح راهنما و یک اصل مؤثر باشه که نوشتن میگه در تمام موارد فلسفه حالا شما به جای فلسفه بذارین سیاست به جای سیاست بذارین جامعه در تمام موارد فلسفه مجبور به فراگیری هستیم. نه فقط فرا گرفتن آنی را که باید در مورد یک شی گفت، بلکه چگونه باید از آن حرف زد. همیشه اول باید روشی را از نوع فراگیریم که بشود با آن روش به آن نزدیک شد یا اینکه در تمام مسائل کمی جدی‌تر ناامنی تا بی‌خوبن می‌رود. باید همیشه آماده باشیم که چیز کاملاً تازه‌ای یاد بگیریم. بسیار خب خیلی ممنونم از همه دوستان و یک جمله دیگهشم که مهمه اینه که ما در مورد کاربرد کلمات دچار پیشداوری هستیم یعنی باید پیشآوریمونو راجع به کلمات همیشه از بین ببریم وقتی می‌خوایم راجع بهشون صحبت کنیم بابک عزیز ممنونم از شما دوستان عزیز خیلی ممنونم و من سعی می‌کنم که بر این به اصطلاح وضعیت شرایطم شرایط جسم فائق بیام و از فردا دا جلسه انسان زبان و ارتباط رو پی بگیریم. وقت خوشی برای همه دوستان آرزو می‌خوام.