ماتی رو که عرض میکنم دوستان بشنون سلام
عرض میکنم خدمت دوستان در یوتیوب و اگر
در یوتیوب صدای من رو میشنوید لطف کنید
که بنویسید که من
مطلع باشم که در حقیقت مشکل فنی وجود
نداره
من متأسفانه سرما خوردم یکی از رهاوردای
این سفر
و صدای من هم ناهنج پنجارتر از همیشه است
و امیدوارم آزاردهنده نباشه اما به همین
سبب هست که احتمالاً من فردا نتونم خدمت
شما باشم ولی پس فردا بحث رو ادامه میدیم
فردا هم روز کریسمس هست و شاید خیلی از
دوستانم فرصت نداشته باشن که درگ در خارج
از کشور هستن به صورت زنده شرکت بکنن در
نتیجه روز کریسمسو تعطیل میکنیم و ادامه
برنامه رو به روز بعد از کریسمس یعنی فردا
واگذار خواهیم کرد. امروز جلسه که داریم
جلسه دوم هست از بحث انسان، زبان و ارتباط
و
در روز گذشته من مقدماتی رو عرض کردم و
امروز بحثو ادامه میدم.
همون طور که دیروز قول دادم بحث امروز
برمیگرده بیشتر به آنتروپولوژی یا
انسانشناسی
زبان و مخصوصا زبان ما یا به حالا توضیح
خواهم داد زبان فارسی
اون چیزی که من در
این جلسه گذاشتم اینه که زبان فارسی مقدس
و شفاهی هست توضیح خواهم داد که چرا
مسئله اصلی ما باید سکولار کردن زبان
فارسی باشه. یعنی مهمترین گامی که در راه
سکولاریزاسیون باید برداریم سکولاریزاسیون
زبان هست. سکولار کردن زبان هست و زبان
فارسی زبان کاملاً مقدسیست و تا زمانی که
زبان فارسی زبان مقدسی انگارشه میشه امکان
مدرنیزاسیون امکان تحول امکان به اصطلاح
حل هیچ مشکلی در جامعه ایران وجود نداره
بنابراین اون چیزی که براش تأکید خواهم
کرد در حالا در هم امروز و هم روزهای
آینده بحث سکولاریزاسیون زبان هست حالا
توضیحهم هم خواهم داد اشارههات خواهم کرد
به دیگر زبانهای اسلامی مثل زبان ترکی
زبان عربی زبانهای دیگر که اونها هم کما
و بیش مشکلاتی که ما داریم با زبان رو با
ما شریک هستن دوستانی که این برنامه رو در
یوتیوب میبینن از ایشون تقاضا میکنم که
سابسکرایب کنن کانال من رو که من بتونم
بهتر و بیشتر در خدمت شما باشم و این کمک
کمک بزرگی به من خواهد بود. خب اگر دوستان
نکتهای دارن در مورد جلسه دیروز بفرماین
تا دو سه دقیقه دیگه بحثشون بکن.
بله دوستی البته دعاوطلب صحبت نیست. آقای
انور خوش اومدید.
اگر
نمیدونم یه کبی راجع به آنچه در جلسه
مقدماتی گفته شده بود
اون هم داشته باشیم بد نیستش که
بله بسیار خب بسیار خب پس من بحثو شروع
میکنم و اگر حالا نکتهای بودار میفرماین
دیروز خلاصه اونچه که در جلسه دیروز گفتم
این بود که
ما زمانی که از فلسفه صحبت میکنیم یعنی
به طور کلی از اندیشه وقتی حرف میزنیم
به چه چیزی میاندیشیم و عرض کردم که
در فلسفه یونان و در فلسفه غرب یا در
اندیشه غرب مهمترین مسئله مسئله انسان هست
که انسان چیست؟
خب این در همه فرهنگها هست یعنی همه
فرهنگها به هر حال براشون مسئله انسان
مسئله اساسیست اما درکشون از انسان و
درکشون از شناخت انسان کاملاً متفاوته
اونچه که تمدنها رو از هم متمایز میکنه
یا فرهنگها رو از هم متمایز میکنه
تلقی کاملاً متفاوتیست که از انسان و از
جهان دارن
خب
من ابتدا تأکید بکنم که روشی رو که امروزه
بیشتر در پیش خواهم گرفت برای پیش بردن
بحث روش به اصطلاح انسانشناسی
فرهنگی و انسانشناسی
زبانی و انسانشناسی انتیش هست یعنی
اینتلکتوال انتروپولوژی هست
و توضیح میدم که چرا این روش مهمه و چرا
باید به تفاوت این روش با خیلی از به
اصطلاح حرفها و ادعاهایی که در زبان
فارسی مطرح شده راجع به تفاوت ما
ایرانیها با دیگر اقوام و ملل جهان باید
به این توجه کرد.
ببینید از زمان مشروطه به این طرف هم در
به اصطلاح پگاه تجدد در ایران بحث تفاوت
ما ایرانیها با غربیها با عربها با
دیگر ملتها خیلی برجسته میشه و خب دیدید
که
به اصطلاح ما توجه میکنیم به اونچه که
غربیها در اروپاییها در سفرنامه هاشون
راجع به ما میگن و هم اینکه که خب نقد از
خود به این
مسئله متمرکز میشه. ما ایرانیها یا ما
مسلمانها چرا عقب موندیم؟ چه ویژگیهایی
داریم؟ و مثلاً فرض کنید جمالزاده خلقیات
ایرانیان رو مینویسه که خب البته بیشتر
جمعآوری
گفتههای دیگران هست. گفتهای مخصوصاً
اروپاییها هست و یا مهندس مهدی بازرگان
کتاب روح ملتها رو ترجمه میکنه و یک در
حقیقت مقالهای رو بهش میافزاید به عنوان
سازگاری ایرانی و میگه روح ایرانی روح
سازگاریه در این سالهای اخیر هم در این
۱۰ ۳۰ ۴۰ سال اخیرم کتابایی منتشر شده که
سعی کردن حالا یا در قالب دانشگاهی یا در
قالب به اصطلاح یا غیر دانشگاهی
ببینن که ویژگیهای ایرانیها اون چیزی که
ایرانیها رو ایرانی میکنه چی هست و خب
بسیاری از اینها گاهی ظاهرشون ظاهر
آکادمیک هست ولی در واقع از مشکلات روش
شناختی جدی رنج میبرن. خب اونچه که من
الان میخوام بگم اینه که ما میتونیم از
چیزی صحبت کنیم به نام فرهنگ ایرانی
حالا نمیخوام یعنی تمام این کلماتی که به
کار میبرم طبیعتاً نیازمند به توضیح دارن
یعنی فرهنگ چیه ایرانی بودن چیه فرهنگ
ایرانی بودن چه معناست و اینها رو من به
شما حق میدم که از من
به اصطلاح طلبکار باشید توضیح این واژهها
رو و طبیعتاً چون که ما تلقیمون از فرهنگ
یا تلقیمون از ایرانی بودن همسان نیست
باید برای تفاهم توضیح بدیم که مرادمون چی
هست اما
به طور اجمال چیزی هست به نام فرهنگ
ایرانی که متمایز هست از دیگر فرهنگها
و این فرهنگ ایرانی یک فرهنگیست که
لزوماً به زبان خاصی هم محدود نیست. یعنی
فرهنگ ایرانی ایران خب ایران تمدن ایرانی
یک تمدن به اصطلاح
از نظر سرزمینی بسیار عظیم بوده. در اون
اقوام مختلف، زبانهای مختلف، ادیان مختلف
درش زندگی میکردند و طبیعتاً وقتی ما از
ایران باستان صحبت میکنیم، از یک زبان و
یک دین صحبت نمیکنیم. اما این حوزه
فرهنگی و حوزه تمدنی کلان که ایرانی
مینامیم
طبیعتاً متفاوت هست با تمدنها و
فرهنگهای دیگر مخصوصاً با فرهنگ یونان
باستان، فرهنگ اروپایی یا مثلاً با تمدن
چین، فرهنگ چین، هند، ژاپن آمریکای لاتین،
آفریقا و به اصطلاح
چنین تمد تمدنهای بزرگه
در آ در انسانشناسی
که خود انسانشناسی
به اصطلاح شاخههای متفاوتی داره یعنی ما
در انسانشناسی انسانشناسی
فلسفی داریم انسانشناسی فرهنگی داریم
انسانشناسی سیاسی داریم انسانشناسی زبانی
داریم
انسانشناسی فکری داریم در انسانشناسی چه
میکنن؟ در انسانشناسی مسئله انسانشناسی
این هست که انسانها
به اصطلاح نه یک انسان بلکه انسانی که در
جامعه است در حقیقت چون اساساً در علوم
انسانی مسئله انسان در جامعه است نه تنها
و بنابراین وقتی از انسانشناسی حرف
میزنیم یا انتروپولوژی حرف میزنیم موضوع
انتروپولوژی اینه که انسان که در یک جامعه
هست یعنی جامعه جوامع انسانی چرا چرا چون
اینکه هستن هستن
چرا اینطوری هستن مثلا فرض بکنید
این غذای ایرانی متفاوت آشپزی ایرانی با
آشپزی هندی آشپزی هندی متفاوته با آشپزی
ایتالیایی آشپزی ایتالیایی متفاوته با
آشپزی فرانسوی آشپزی فرانسوی متفاوته با
آشپزی مثلاً ژاپنی خب این تفاوت از کجا
میاد چرا اینا با همدیگه متفاوتن اونوقت
در انسانشناسی ما سعی میکنیم توضیح بدیم
که علیرغمی که انسانها از نظر نژاد
برابرند ولی از نظر به اصطلاح فرهنگ برابر
نیستن برابر منظور برابری نیست همسانیه
انسانها وقتی که از انسان حرف میزنیم
همه انسانها از نظر نژاد همسانن یعنی یکی
نژادی برتر از نژاد دیگه نیست ولی از نظر
فرهنگی همسان نیستن متفاوتن این تفاوت هم
به معنای این نیست که یکی برتر از دیگریه
نه این تفاوت به معنی تفاوته درست مثل
تفاوت که بین رنگها هست وقتی که شما
میگید که مثلاً قرمز از آبی متفاوته به
این معنا نیست که این د تا یکی از دیگری
برتر هست بنابراین باز من تأکید میکنم در
ابتدای این بحث که وقتی که من از فرهنگ
ایرانی صحبت میکنم در تمایز با فرهنگهای
دیگه اولاً توجه داشته باشید که فرهنگها
خالص نیستن هیچ فرهنگی فرهنگ خالصی نیست.
فرهنگ ما همونقدر آمیخته است با فرهنگهای
دیگه که فرهنگهای دیگه با فرهنگ ایرانی
آمیخته است و دوم اینکه ما از به اصطلاح
یک تقابل
دوگانه صحبت نمیکنیم یعنی ما از به اصطلاح
تمایز های باینری یا به اصطلاح دایکاتومیک
صحبت نمیکنیم یعنی نمیگیم سفید سیاه خوب
بد بلکه از تمایزهای
به اصطلاح غیر
به اصطلاح
تقابلی داریم حرف میزنیم و غیر تمایزهایی
که لزوماً به د تای خوب و بد اصلاً محدود
نمیشن. بنابراین شما در انسانشناسی نمیگید
که ایرانیها مثلاً نژادشون اینه یا
ذاتشون اینه بلکه شما از یه فرهنگ صحبت
میکنید از نوعی
به اصطلاح شیوه زیستن که محصول عوامل
بسیار بسیار متعددیست.
که این عوامل خودشون تاریخین یعنی چی؟
یعنی درسته که ما داریم میگیم فرهنگ
ایرانی چنینه ولی اولاً این چنین در چون
چنین بودنش در یک فراآیند تاریخی بسیار
بلندی صورت گرفته و ثانیاً اینکه این
فراآیند متأثر از عوامل بسیار متعددی بوده
یعنی وقتی که ما میگیم آشپزی ایرانی این
آشپزی ایرانی فقط شناخت به اصطلاح این نوع
آشپزی و اینکه چرا این آشپزی این این شکلی
به وجود اومده ممکن نیست فقط با مثلاً
اینکه شما برید توی آشپزخونه و ببینید که
با چه موادی غذا میپزن و چگونه غذا
میپزن بلکه از
طبیعت گرفته یعنی از محیط انوامنت گرفته
تا دین تا اقتصاد تا جامعه تا زبان تا طرز
اندیشی در نوع روابط اجتماعی تمام اینها
در اینکه این آشپزی ایرانی به این شکل
دربیاد تأثیر داشته بنابراین مدام ما
داریم در شناخت
پدیدهها و در شناخت فرهنگها و تمدنها
داریم مدام کشف میکنیم که چه عواملی
میتونه در اونچه که ما هستیم تأثیر
بگذاره. بنابراین همونقدر آشپزی ما به دین
ما ربط داره که دین ما ربط داره به اقتصاد
ما. اقتصاد ما ربط داره به محیط زیست ما.
محیط زیست ما ربط داره به زبان ما. زبان
ما ربط داره به اصطلاح نظام حقوقی و
اجتماعی. معنای اینها همه در همتنی دستر
و چون تاریخین یعنی مدام در حال تحول هستن
به این معنا نیست که ما مجبوریم که اونچه
که هستیم باشیم هیچ فرهنگی هیچ جامعه
به اصطلاح گ محکوم به گذشته خودش نیست
محکوم به اکنون خودشم نیست و چون تاریخی
هست یعنی که عنصر آزادی انسان در تمام این
فرهنگها به رسمیت شناخته میشه از نظر
آنتروپولوژیک
خب این آنتروپولوژی به طور کلیست وقتی که
میرسیم به بحث اینکه خب جوامع
یا فرهنگها
چه تفاوتهایی با هم دارن و کدوم تفاوتها
مهمترن یعنی
مثلاً فرض کنید فرهنگها در از نظر لباس
پوشیدن با هم متفاوتن خب ولی
لباس پوشیدن آیا آیا تفاوت در لباس پوشیدن
آیا مهمتره یا تفاوت مثلاً در نظام حقوقی
ها تفاوتها خیلی زیادن دیگه مثلاً فرض
کنید نهاد ازدواج نهاد طلاق نمیدونم
سوگواری شادمانی جشن خنده شادی همه اینها
صدای منو میشنوین بابک جان توی کلاب هاوس
بله بله
تمام اینها در حقیقت تو فرهنگها دیده
میشن ولی
آیا تفاوتها رو میشه طبقه بندی کرد یعنی
بگیم که
خود تفاوتها همسان نیستن
به نظر میرسه یا بسیاری از به اصطلاح
متفکران
معتقدن که بله میشه این تفاوتها رو
به اصطلاح طبقه بندی کرد یعنی بعضی از
تفاوتها هستن که بنیادی ترن یعنی شکل اون
تفاوتها هستند که سرچشمه تفاوتهای دیگر
میشن شاید شاید مهمترین این تفاوتی که بین
هم بین انسانها یعنی به عنوان فرد و هم
بین ملتها و جوامع باشه تفاوتی در طرز
اندیشیدن هست. این طرز اندیشیدن یه اصطلاح
کانتیست و
به اصطلاح میدونید که کانت در حقیقت
بنیانگذار انسانشناسی فلسفی شناخته میشه
او و هر هدر و ما به آرای کانت در مورد
زبان و انسان برخواهیم گشت در جلسات آینده
و من حالا یک جلسه به طور خاص راجع به کان
صحبت میکنم چون او بنیانگذار انسانشناسی
فلسفی هست و بسیار مهمه که بر نظریه او
درباره زبان و انسان رو به طور جداگانه
بهش بپردازیم ولی طرز اندیشیدن یک
اصطلاحیست اصطلاح کانتیه میگه که یه جمله
معروفی داره میگه که مهمترین انقلاب در
فلسفه انقلاب در طرز اندیشیدن هست یعنی
چی؟ یعنی کهه اندیشههای آدمها
نیست که به اصطلاح با هم متفاوتن بلکه این
طرز اندیشیدنها هست که با هم متفاوتن. خب
این طرز اندیشید همون چیزیست که به اصطلاح
در اندیشه حالا یونانی و اروپایی
به اصطلاح این طرز این شیوه این روش براش
خیلی تاکید میشه و به اصطلاح
مسئله فرم مسئله استراکچر ساختار مسئله
استایل سبک مسئله پارادایم الگوریتم تمام
این اصطلاحها اصطلاحهای که به شیوه در
حقیقت به به فرم به به اصطلاح اشاره
میکنن و تأکید میکنن که اونچه که مثلاً
حالا بذارین من براتون خیلی
یه مثال ساده بزنم
ببینید تفاوت میزها با همدیگه چیه؟
تفاوتی که بین میز مثلاً یک میز چوبی هست
با یک در چوبی تفاوتش چیه؟ ماده این که
یکیه ها یعنی ماده میز چوبی چوبه و ماده
در چوبی هم در هست چوب هست نجارشونم ممکنه
که یکی باشن یعنی یک نجار میتونه هم یک
میز چوبی بسازه و هم میتونه یک در چوبی
بسازه چه چیزی هست که اون در رو در میکنه
و این چوب رو چوب میکنه چرا سازنده
مشترکه و متریال یا مادهش مشترکه ولی اینا
د تا چیز میشن این دو چیز شدن مربوط به
فرم هست. این فرم میز هست که میز رو میز
میکنه و این فرم در هست که در رو در
میکنه. یعنی اینکه
اونچه که چیزها رو اون چیزی که هستند نشان
میده و پدیدار میکنه در حقیقت فرم هست.
شیوهای که شما یک چیزی رو کاری رو انجام
میدید اون کار رو به اصطلاح
میسازه.
بنابراین
اونچه که ساخته شده تفاوتی که بین
ساختههای انسان هست تفاوتیست که بین شیوه
ساختنها هست. تفاوتی که بین اندیشهها
هست ب برآمده از تفاوتیست که بین شیوه
اندیشهها هست. بنابراین گاهی میبینید که
شما ۲ تا فکر هستن که ظاهراً با هم
متمایزن ولی چون به یک شیوه اندیشیده شدن
اینها با همدیگه در حقیقت تفاوت
حقیقی ندارن از نظر فلسفی مثلاً فرض کنید
یه کسی شیعهست یه کسی سنیه ها اینا با هم
دشمنن یه کسی معتقده امام علی امام اوله
یکی معتقده که مثلاً ابوبکر خلیفه اول هست
علی خلیفه اوله یا ابوبکر خلیفه اوله این
دو تا با هم دشمنن ممکنه همدیگرم بکشن بر
بر سر این عقیده یا مثلاً خیلی از
ایدئولوژیها که با هم فاشیسم یا مثلاً
فاشیستها فاشیسم و کمونیسم کاملاً در
تضاد بودن و همدیگه رو میکشتن جنگ
میکردن با همدیگه اما چون شیوه اندیشیدن
یا ساختار اندیشیدنشون مشترک بود اینها
در یک کاتگوری یا در یک طبقه دستهبندی
میشن یعنی ما میگیم اینها اندیشه یا
ایدئولوژیهای توتلیترن مثلاً با وجود
اینکه اینا با خودشون با همدیگه تضاد
دارن. بنابراین
این جنگ بین دو نوع فکر یا دو فکر نباید
شما رو به این گمان بیاندازه که اینا خیلی
با هم فرق میکنن به عکس گاهی در اصل
تشابهها هستن که تضاد ایجاد میکنن. یعنی
د تا برادرن که سر ارث و میراث پدری با هم
دعوا میکنن. اگه اینا دو تا برادری نبودن
بر سر یک چیز با همدیگه دعوا نمیکردن. هر
دوشون وقتی یک چیز میخوان یعنی یه یک جور
فکر میکنن، یک جور میبینن خواستهشون
یکیه. خب
اونچه که انتروپولوژیستها میگن اینه که
تفاوتی که بین آدم اون تفاوتی که بین من و
شما هست تفاوتی که بین ما و مثلاً
نیاکانمون هست تفاوتی که بین فرهنگ ما و
فرهنگهای دیگه هست در اصل همه این
تفاوتها از تفاوت لباس گرفته تا تفاوت به
اصطلاح معماری تا تفاوت در آرایش تا تفاوت
در نظام حقوقی تمام اینها به یک تفاوت
بنیادی برمیگرده
و اون تفاوت در شیوه اندیشیدنه به به
فرانسه میگن مدنسه و به انگلیسی میگن و آف
شیوه اندیشیدن یعنی شما شیوهای که
میاندیشید جهان شما ساخته و برآمده از
شیوه اندیشیدن شماست شما
آن هستید که طرز اندیشیدن شما هست یعنی به
شیوهای که میاندیشید هستی خودت خودتون
رو زیستن خودتون رو میسازید شکل میدید در
حقیقت بهش.
خب شیوه اندیشیدن این شیوه اندیشیدن یعنی
چی؟ یعنی اینکه تفاوت هست بین شیوههای
اندیشیدن. یعنی درسته که انسانها همه
میاندیشن
اما همه یکسان یک شکل یک گونه نمیاندیشن
و این تفاوت اونوقت ما رو هدایت میکنه به
اینکه
تأمل کنیم در به اصطلاح انواع شیوههای
اندیشیدن
و اینکه
این شیوههای اندیشیدن چهجوری از همدیگه
میشه باز شناخت
یک نکته نکته اول اینه که در
کل علوم انسانی حالا نه نه نه در
آنتروپولوژی ما میدونیم که الان دیگه بیش
از هر زمانی دیگه در تاریخ بشر میدونیم
که اندیشیدن
و زبان سخن گفتن یکین از همدیگه جدا نیستن
یعنی ما یه چیزی نداریم به نام اندیشه که
جدایی از زبان باشه بعد اون رو با زبان
بیان بکنیم قبلاً تلقی عامیانه یا تلقی به
اصطلاح قدیم این بود که زبان یک مرکب و
محملیست برای انتقال
پیام یا انتقال اندیشه. الان همچین تصوری
وجود نداره در علوم انسانی. ما میدونیم
که اندیشه و زبان یکی هستن. پس طرز
اندیشیدن
با طرز سخن گفتن. یعنی شکلی که شما
میاندیشید
با شکلی که زبان رو به کار میبرید با
همدیگه در ارتباطن. بنابراین اگر شما زبان
رو به یک شکل به کار ببرید یعنی شما به یک
شکل خاصی اندیشید. پس تر تفاوتی که در طرز
اندیشیدن هست با تفاوتی که در طرز کاربرد
زبان هست اینها با همدیگه همبسته هستن.
خب اونوقت بنابراین وقتی میگیم که ما
ایرانیها یا به اصطلاح ذهن ایرانی ها ذهن
ایرانی چگونه ذهنیست یعنی ما میت ما از
تفاوتهایی که بین ذهنها هست ما به اصطلاح
دیفرنت مایندز یا کتگوری مایندها ذهنیتی
که ما ایرانیها داریم چگونه کار میکنه
یعنی چه یعنی چگونه میاندیشه وقتی میگیم
چگونه میاندیشه یعنی چگونه سخن میگه یا
چگونه زبان رو به کار میبره
و ما
وقتی میگیم ما یعنی ما ایرانیها ساخته
شیوه اندیشیدن و شیوه کاربرد زبان هستیم
مثل همه فرهنگا دیگه خب اینجاست که خیلی
مهم میشه که ببینیم که اساساً
ما چگونه زبانو به کار میبریم چگونه
زبانو به کار میبریم بستگی به این داره
که شما تلقیتون از زبان چیه یعنی زبان چی
میدونید ها اگر شما فکر کنید که زبان
یک
خاصیت مثلاً جادویی داره
که اگر مثلاً بگید بسمالله بگید این
بسمالله یک خاصیت جادویی داره که جن میره
ها یعنی با این بسمالله جن
شما رو رها میکنه این یه نوع تلقیه یعنی
تلقی جادویی از زبان یعنی زبان برای شما
یک واقعیت سحرآمیزه
و کار بردنش میتونه یک سری تغییراتی رو
در واقعیت انجام بده. این این یه نوع تلقی
که به اصطلاح جادو انگارانه از زبان هست.
در برابر این ما تلقیهای دیگری داریم که
به اصطلاح میگن به اصطلاح تلقی علمی یا
تلقی تاریخی از زبان که شما زبان رو
کاملاً یک دستگاه
به اصطلاح
یک سیستمی از نشانهها یا دستگاهی از
نشانهها میبینید که انسانها به کار
میبرن و در حینی که به کار میبرن اون رو
تغییر میدن و هیچ ربطی هم به واقعیت
نداره. این د تا تلقی متفاوته. پس یه موقع
هست که شما زبان رو با واقعیت یکی
میگیرید. این شما اگر زبان و واقعیتو یکی
بدونید خب یه جور اون رو به کار میبرید.
اگر زبان رو از واقعیت کاملاً جدا بدونید
د تا شکل متفاوت به کار میبرید. به شکل
کاملاً متفاوتی به کار میبرید.
حالا این که من گفتم خیلی خیلی کلی هست.
بنابراین مهمه که ببینیم برای ما زبان یا
سخن گفتن برای ما ایرانیها چگونه به
اصطلاح چه معنایی داشته. وقتی که ما از
سخن حرف میزنیم از زبان حرف میزنیم
چه نگاهی به زبان داریم؟ چه تلقی از زبان
داریم؟ این دیگه ربطی به زبان فارسی
نداره. یعنی اینکه
مسئله این نیست که زبان فارسی چه نوع
زبانیه ها. مسئله این نیست که آیا زبان
فارسی توانایی مثلاً بیان فلانو داره یا
توانایی بیان نداره. نه. نگاه شما به زبان
و تلقی شما از زبان در حقیقت تعیین کننده
شیوه کاربرد اون زبان هست. حالا میخواد
فارسی باشه میخواد عربی باشه میخواد به
اصطلاح زبان دیگری باشه. بنابراین خب اون
زبان ساخته شیوه نگاه شما به زبان و شیوه
کاربردشون خب ما برای اینکه در حقیقت
انسان شناسی درباره بکنیم معمولاً
چون علوم انسانی علوم تاریخین دیگه یعنی
شما برای اینکه یک پدیده رو بفهمید باید
به ریشههاش برگردید بنابراین ما برای
اینکه بدونیم ذهنیت ایرانی چه تلقی از
زبان و از کلام داره باید برگردیم به
ریشههای به اصطلاح تمدن نی به به ادیان
به اساطیر به کهنترین باورها و نگرشهایی
که یک مردمی من نمیگم نیاکان
چون مردم بزرگی در این منطقهی که
به اصطلاح قلمرویی که تمدن ایلام و بعد
تمدن بینالنهرین
بابل و اینها به وجود آمده این مردم داشتن
در حقیقت این تلقی یعنی
تلقی اون چیزی که ما امروزه میگیم به
اصطلاح
اقوام آریایی که در اینجا وجود قرار داشتن
خیلی از تصوراتشون رو با ملتهای دیگه
مشترک بودن با اقوام هند اروپایی با
هندیها و با دیگر اقوام آسیایی بنابراین
ما میریم به سمت گذشت من بیشتر امروز خیلی
خلاصه
چند تا نکته رو میگم و به خاطر اینکه حالم
خوب نیست بحثو میگذاریم به روزههای پس
فردا ولی برای اینکه دوستان بتونن در این
به اصطلاح ۴۸ ساعت بحثو دنبال بکنن
پیشنهاد میکنم که به ویژه دو سه کار رو
از زندگیاد مهرداد بهار بخونن یکی پژوهشی
در اساطیر ایران دیگری
از اسطوره تا تاریخ و یک کتاب دیگری که
ایشون داره به نام ادیان آسیایی
و در اونجا شما
میتونید ب و همین طور دیروزم اشاره کردم
کتاب ارمقان مور
زندهیاد
زندهیاد شاهرخ مسکوب و مخصوصاً فصل آخرش
حالا من از اون فصل آخر برای شما فصل آخر
ارمقان مور
برای شما باز چند تا چند صفحه میخونم تا
ببینیم که ایرانیها چگونه به
زبان و به سخن و به کلام فکر میکردن و
چگونه نگاه میکردن بهش. یعنی شیوهای که
شما به کلام نگاه میکنید و تلقی که شما
از زبان دارید تعیین کننده شکلیست که او
رو به کار میبرید و شکلی که اونو به کار
میبرید در حقیقت جهان شما رو میسازه.
مسکوب در صفحه ۲۱۱
کتاب ارمقان مور میگه در اندیشه اساطیری
ما نیز سخن که بزرگترین دستاورد آدمیست
از عالم بالا به وی عطا شد تا انسان از
معرفت خدا بینصیب نماند. خب این نکته
بسیار مهمه که در تفکر ایرانی در ذهنیت
ایرانی کلام یا سخن یک هدیه الهیست وقتی
که ما میگیم که یک پدیدهای
به اصطلاح مقدس هست به این معناست که
سرشتی خدایی داره سرشتی ماورایی داره
سرشتی فرا انسانی داره پس سخن در فرهنگ ما
و در ذهنیت ایرانی
یعنی پیش از اسلام و پیش از مسیحیت و پیش
از یهودیت و اینها
یک سرشت خدایی داره. یعنی به عبارت دیگه
سخن یا کلام یا زبان دارایی خداونده. این
خداونده که زبان رو خلق میکنه و او رو به
انسان عطا میکنه یا و میتونه اونو از
انسانم بگیره. همون طور که حالا تو بعضی
از اساطیر هست میگه که زرتش که نخستین
پیامبره. پس این نکته خیلی مهمه که زبان
برای ما مقدسه یعنی وقتی که ما از چه ریشه
خواستگاه زبان صحبت میکنیم چه از سرشت
زبان صحبت میکنیم زبان چیزی نیست که
انسان قادر باشه خودش اون رو خلق بکنه یا
دارایی خودش بدونه کلام کلام نیست کلام یک
به اصطلاح واقعیتیست
کاملاً فرامادی
و الهی میگه زرتشت که نخستین پیامبر و
نخستین شاعر ما بود در سرودهای گاهان
کهنترین بخش اوستا از اهونور مزدا
میپرسد ای اهور مزدا ای سپندترین مینو
ایدار جهان استومند ای اشن کدام بود آن
سخنی که مرا در دل افکندی ای اهور مزا
پیش از آفرینش آسمان پیش از آب پیش از
جانور پیش از گیاه پیش از آذر اهور مزدا
پیش از اشن مرد پیش از تباهکاران و دیوان
و مردمان پیش از سراسر زندگی این جهانی و
پیش از همه مزدا آفریدگان نیک اشهرنژاد
آنگاه اهور مزدا گفتای سپندمان زرتشت آن
سخن اهونیریه بود که تو را در دل افکندم
در پاسخ به پیامبری شاعر خدا میگ در پاسخ
به پیامبر شاعر خدا میگوید سخن من پیش از
آسمان و زمین و آب و آتش نخستین چیزیست که
آفریدم. خب سخن آفریده خداست.
این نکته رو توجه داشته باشید که سخن
خلق خداونده. یعنی سخن وقتی که ما میگیم
خلق منظور از آفرینش چیه؟ یعنی نبوده وجود
نداشته و بعد انسان خداوند او رو آفریده.
این نکته رو در ذهن داشته باشید چون بهش
برخواهم گشت و نکته دیگر اینه که وقتی که
ما از وقتی که در به اصطلاح ذهنیت ایرانی
از خلق یا آفرینش زبان سخن گفته میشه توجه
داشته باشید که خداوند یا اهول مزدا فقط
گفتار یا سخن رو نمیآفرینه بلکه راستی رو
هم میآفرینه یعنی راستی هم گویا یک مینوست
یعنی اینکه یک موجوده یک واقعیته بلکه به
معنای که ما امروزه راستی رو به کار
میبریم راستی به مفهوم صداقت نیست بلکه
راستی خودش یک واقعیته مثل زبان که یک
واقعیته اونم یک واقعیت یک مینو به شمار
میره
خب نکته
دیگه که من باید اضافه کنم به این اینه که
خب پس سخن
آفریده خداست برای ما ایرانیها
حالا این میاد دیگه آمیخته میشه با
به اصطلاح جهانبینی ادیان دیگه مخصوصاً
اسلام اسلامم همین طوره دیگه کلام
قرآن کلام خداست اساساً کلام مال خداست
خداوند آموزگار نامهاست و
به اصطلاح کلام خدا در قرآن به قلم از هم
میخوره و این حرفا.
نکته دیگه اینکه وقتی که ما از به اصطلاح
قوم آریایی صحبت میکنیم، یکی از معانی آ
به اصطلاح آر آریایی این سرزمین مقدسه
یعنی سرزمینی که خداوند آفریده یعنی به
عبارت دیگه مقد برای ایرانیها
اون چیزی که ایران مینامند به هیچ وجه
ایده نیست. یعنی یک تصور فلسفی نیست. بلکه
ایران برای اونها یک سرزمین مشخصیست، یک
قلمرو جغرافیاییست که او مخلوق خداونده و
و مقدسه.
بنابراین زمین مقدسه یعنی سرزمین مقدسه
ایران مقرافیا
از نظر جغرافیایی تلقی که از ایران وجود
داشته تلقی کاملاً مقدسی بوده. زبان مقدسه
سرزمین مقدسه و
جهان انسانی یک جهانی ساخته خداوند یعنی
چی؟ یعنی اینکه خدا همون طور که آدم و هوا
رو آفرید
انسانها رو اقوام مختلفم آفرید دیگه یعنی
یک قومی مثلاً فرض کنید
بهشون میگفتن ماد یه قوم دیگه میگفتن
مثلاً
آریایی یه اقوام مختلف همه آفریده خداوند
هستن بنابراین اجتماع انسانی یک چیزیست که
خلق خداونده میده حالا این اجتماع انسانی
میتونه مثلاً آدما میتونن با همدیگه بدی
کنن خوبی کنن خدا به اینا غضب بگیره همون
طور که مثلاً فرض کنید در اون نقل قول
معروف از داریوش هست و ولی وقتی شما به
دنیا میاین در یک در میان یک قوم در میان
یک قبیله در میان یک طائفه در بین یک
اجتماعی به دنیا میگن که پیش از شما وجود
داشته و بعد از شما هم وجود خواهد داشت و
بنابراین شما در پیدایش او هیچ نقشی
ندارین. یعنی انسان نقشی نداره بلکه این
خداونده که این جوامع رو به وجود میاره و
این جوامع رو نفری میکنه از بین میبره
به زوال و نابودی به اصطلاح کیفر میده.
زبان بنابراین در این میان زبان مهمترین
نقشی که داره
ایجاد ارتباط بین انسان و خداونده انسان و
جهان بالاست همون طور که اینجا در مسکوب
از به اصطلاح زرتشت میگه کار زبان ارتباط
با خداونده چون زبان یک به اصطلاح کلام
اصیل هست
و به همین دلیلم بوده که در فرهنگ ایرانی
مثل بسیاری از فرهنگهای دیگه نوشتار کار
به اصطلاح ناپسندی بوده و کلام مقدس اوستا
به عنوان کلام مقدس
به اصطلاح تقدسش به شفاهی بودن خودش بوده
قرآنم همین طوره دیگه قرآنم که یک گفتار
شفاهی بود در ابتدا
چرا به خاطر اینکه اگر شما مینوشتین
یعنی کهه شما این کلام رو در اختیار دیگر
آدم هایی قرار دادید که ممکنه که بدکار و
بدخواه و بد سرشت باشند و در حقیقت از اون
سواستفاده کنن
و
در حقیقت همون مثل همون دیوی که انگشتر
سلیمانو دزدید در حقیقت اینها از کلام
مقدس
استفاده نامقدس بکنن بنابراین در فرهنگ ما
همونطور که خانم ژاله آموزگار در کتاب
فرهنگ و اسطوره و همینطور زندهیاد احمد
تفضلی در کتاب تاریخ ادبیات پیش از اسلام
میگه سنت شفاهی سنت مقدسه و سنت اصیله در
حقیقت
زبان برای ارتباط با به اصطلاح امر مقدس
ارتباط با عالم بالاست به همین دلیل حقی
زبان
حامل حقیقت هست اما این حقیقت در حقیقت
حقیقتیست که در با خود اون زبان نهفته
است. یعنی اینکه شما وقتی کلام مقدس رو به
کار میبرید این کلام مقدس خودش حاوی
حقیقته و این حقیقت رو شما به عنوان انسان
به او ندادید بلکه این حقیقت همون طور که
اون زبان
آفریده خداونده اون حقیقتم آفریننده خود
آفریده خداونده و درون این زبان و با این
زبان یکیست به همین دلیله که شما برای
اینکه
این زبان رو به کار ببرید
نیازی ندارید به اینکه بفهمیدش به مفهوم
امروزی کلمه شما زبان رو زبان کارکردهای
غیر تفاهمی و غیر ارتباطیش مهمتر هست از
کارکرد ارتباطیش یعنی اینکه شما وق مثلاً
وقتی نیایش میکنید شما دارید سخنی میگید
که مربوط به یک عالم دیگه است و طبیعتاً
شما اصلاً نمیتونید به عنوان یک موجود
محدود و به اصطلاح فانی نمیتونید اون
حقیقت بزرگ درک کنید. با مولوی میگه اگر
بریزی به را در کوزهای چند گنج قسمت یک
روزهای و در نتیجه
هر چقدر این حقیقت بالاتر باشه
امکان به اصطلاح بیانش کمتر میشه. یعنی که
مولوی میگه که گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بیزبان روشنتر است. کاش که هستی
زبانی داشتی تا ز هستن پردهها برداشتی
آفت ادراک آن حال است قال خون به خون شستن
محال است و محال و هر چقدر که شما در
حقیقت مراتب کمال رو بیشتر طی بکنید یعنی
به خداوند نزدیکتر بشید یا شبیهتر بشید
از زبان بینیازتر میشید و و با یک زبانی
غیر گفت و صوت و حرف را بره هم زنم تا که
بی این هر سه با تو دم زنم یک نوع سخنی به
اصطلاح همسخنی با خداوند هست که بدون گفت
و صوت و به اصطلاح لفظ هست حافظ میگه که
من این
من این
من این سطور نوشتم اگه اشتباه نکنم چنان
کهه غیر ندانست تو هم زروی کرامت چنان
بخوان که تو دانی
یعنی شکلی من مینویسم که فقط تو بدونی و
شکلی بخوان که فقط تو میدونی و
این به این معناست که
کاربرد
به اصطلاح حقیقی زبان در فرهنگ ما و برای
ارتباط بین همدیگه یک امر کاملاً فرعیه.
یعنی انسانها با همدیگه از زبان استفاده
میکنن ولی زبان او به اصطلاح بالاترین
مرتبه کاربرد زبان برای ارتباط با عالم
قدسه. چیز مولوی میگه که جمله ذرات عالم
در نهان با تو میگویند روزان و شبان ما
سمیعیم و بصیریم و حشیم با شما نامهحمان
ما خاموشیم. تمام این جهان در حال سخن
گفتن با خداست. سخن اونوقت میشه یک عمی
فراتر از اون چیزی که ما امروز به عنوان
در ذهن ما به عنوان زبان وجود داره. خب پس
ما برای اینکه ایرانی باشیم ما برای اینکه
خودمون رو عضو یک جامعه بدونیم
نیازی به زبان نداریم.
ما ایرانی به دنیا میایم طبق این تلقی
این سرزمین سرزمینیست مقدس زبان هم
زبانیست مقدس و جامعه هم جامعهایست که
ساخته خداونده ساخته بشر نیست
این تفاوتها رو در نظر بگیرید من این بحث
رو روز پنجشنبه روز جمعه امروز چهارشنبه
است فردا پنجشنبه کریسمس هست و پس فردا که
جمعه هست من این بحثو ادامه میدم و بعد
اون وقت مقایسه میکنیم بین در حقیقت این
تفق این طرز فکر ما ایرانیها درباره زبان
و فرهنگهای دیگه مخصوصاً فرهنگ یونانی
اونوقت ببینیم چه تفاوتی هست بین شیوهی که
ما میاندیشیم و شیوهای که ما زبان رو به
کار میبریم و شیوهای که مخصوصاً
یونانیها به کار میبردن و بعد متوجه
میشیم که تمام تفاوتی که بین ما و
یونانیها نه فقط یونانیها که همه
فرهنگهای دیگه هست در این شیوهایست که
به زبان نگاه میکنیم و در این شیوهایست
که زبان رو به کار میبریم. من سپاسگزارم
از شما خیلی ممنونم امیدوارم که
تونسته باشم یک حرف معناداری بزنم و ادامه
بحث رو در روز جمعه پی
اگر نکتهای دارن دوستان من در خدمتم
وگرنه که مرخص بشم از خدمت شما
بله خیلی ممنون از شما و
حسن توجه توی دوستان در جلسه امروز
بسیار خب خیلی ممنونم اگر
بله آقای خجی شماهم به کسالت دارید به
استراحت بپردازید تا امیدوارم اگر فردا
جلسه تشکیل شد که فردا در خدمت
نه فردا فردا کریسمس تعطیل جلسه پس فردا
برگزار خواهد شد بسیار
بله خیلی ممنونم و چه بسا که این جلسات از
پ۵ جلسه هم بیشتر بشه حالا حالا پیش بریم
اگر
دیدیم که امکانش هست ممکنه که بیش از پنج
جلسه باشه ولی جلسه سوم ما همین ساعت روز
جمعه برگزار خواهد شد سپاسگزارم از انور
عزیز از بابک عزیز و یکایک دوستان وقت
همگی خوش و امیدوارم که کریسمس هم بر همه
کسانی که به اصطلاح در ایران و خارج از
ایران هستن خوش و مبارک و فرخونده باشه