«انسان، زبان و ارتباط»: بخش نخست

مستقیم به انسان قرار هست که وصل بشه و اون رو آقای خرجی بیشتر ارتباط بدم. منم سلام عرض می‌کنم دوباره خدمت شما بابک جان انور عزیز جرجیز عزیز و یکایک دوستان حاضر در جلسه در من در یوتیوب هم لایو شدم و اگر در یوتیوب صدای من رو میشنون دوستان لطف کنن که خبر بدن که مشکلی پیش نیاد بله این جلسه نخستین جلسه از پنج گفتار روزانه است یعنی از امروز تا روز شنبه من در همین ساعت در خدمت شما هستم و درباره انسان زبان و ارتباط صحبت می‌کنم و امیدوارم که این جلسات برای کسانی که آشنایی حالا تخصصی با این موضوع ندارن بتونه مفید باشه چون من تا جای ممکن سعی می‌کنم ساده صحبت بکنم و سعی می‌کنم که برای مطالعات بیشتر منابعی رو پیشنهاد بدم به دوستان حالا به زبان‌های فارسی و یا عربی یا انگلیسی یا فرانسه یا آلمانی و اگر دوستان خودشون هم به اصطلاح پرسشی داشتن یا نکته‌ای داشتن میتونن با من از طریق همین رسانه‌های اجتماعی یا در کامنت هایی که در یوتیوب میگذارن در میون بگذارن من سعی میکنم کنم اگر فرصت کردم امشب یا فردا یک کانال تلگرامی مجزا درست می‌کنم مخصوص این پنج جلسه که منابعی که مربوط به این موضوع هست یعنی زبان ارتباط انسان زبان و ارتباط اینها رو در اونجا قرار میدم و برای کسانی که خب به اون منابع دسترسی ندارن می‌تونن نسخه‌های پییادیف اون کتاب‌ها مناب رو استفاده کنن یا لینک‌هایی رو می‌گذارم که مربوط هستن به اون مطالب و بعد از اینکه این جلسه هم تمام شد اون کانال رو من نگه می‌دارم و سعی می‌کنم که چند وقت یک بار منابعی رو درباره همین موضوع یا آثار و آثار جدیدی مطالب جدیدی که منتشر میشه رو در اونجا قرار بدم و یک منبعی باشه برای دوستانی که میخوان به طور جدیتر پیگیر این موضوع باشن دوستان در یوتیوب صدای من رو می‌شنون اگر میشنون لطف کنن بنویسن صدا در یوتیوب من شنیدم درست بسیار عالی من سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت همه دوستان و خوشحالم که بعد از مدتی که در خدمت شما نبودم باز این وقت رو دارم که با شما صحبت بکنم موضوعی رو که انتخاب کردم انسان زبان و ارتباط در حقیقت موضوع پنج گفتار خواهد بود یعنی پنجل از امروز که روز سهشنبه هست تا روز شنبه پنجل ما به این موضوع در همین ساعت خواهیم پرداخت به صورت زنده در یوتیوب و کلاب هاوس و من فکر میکنم حالا توضیح خواهم داد که چرا این موضوع نه تنها مهمه بلکه مهم‌ترین مسئله است. نه برای ما ایرانی‌ها فقط بلکه برای انسان امروز و جهان امروز و در حقیقت مادر همه بحران‌هایی که در جهان وجود داره. حالا هر جامعه یا هر کشوری به اقتضای خودش ولی مادر همه این بحران‌ها در بحران زبان و در بحران ارتباط نهفته است و از این رو من فکر می‌کنم این مسئله مسئلهست حیاتی برای همه انسان‌ها و از جمله ما فارسی زبان‌ها و امیدوارم که نکته‌هایی که مطرح میکنم فقط بتونه توجه برانگیزه و کنجکاوی بیشتر دوستان رو برانگیزه برای اینکه در این زمینه بیشتر تحمل کنن، مطالعه کنن و مسئله زبان رو جدی بگیرن و توجه داشته باشن که مرگ و زندگی ما به زبان بست بستگی داره و سلامت و بیماری ما شادی و رنج ما بود و نبود ما همه از زبان برمی‌خیزه. در نتیجه شناخت زبان، فهم زبان یعنی شناخت انسان و فهم انسان و این اون چیزیست که بدون او در حقیقت ما روی نه فرد و نه جامعه روی سعادت و به اصطلاح کرامت انسانی رو نخواهد یاد دید. من از دوستان هم تقاضا می‌کنم. حالا اینو یک بار میگم که در کانال یوتیوب من رو سابسکرایب کنن اگر علاقهمند هستن به اینکه این مباحث ادامه پیدا بکنه و به من کمک میکنه سابسکریپشن یا به اصطلاح عضو شدن در این کانال به من کمک میکنه که من بتونم بیشتر و بهتر در خدمت دوستان باشم من عمداً این دوره رو هم رایگان کردم برای اینکه اهمیت موضوع به گونهیست که این نوع بحث‌ها باید در اختیار همه قرار بگیره و به هیچ وجه بحثی نیست که فقط مخصوص یک دسته خاصی از آدم‌ها یا به اصطلاح به علاقهمندان خاصی داشته باشه بلکه مسئله همه ماست از گهواره تا گور و از ایران تا سراسر جهان بسیار خب حالا میتونیم من یک امروز رو به ذکر یه سری مقدماتی اختصاص خواهم داد اما بحث اصلی ما از فردا آغاز میشه من امروز فقط راجع به اونچه که خواهم گفت و اهمیت این موضوع میپردازم و از فردا چار تا موضوع رو یعنی چار تا جنبه مختلف مسئله رو بیان خواهم کرد خب خب وقتی که ما میگیم انسان به اصطلاح سوالی که یه سؤالیست برای ما شاید برای ما ایرانیا خیلی عجیب باشه که بپرسیم انسان چیست ما خودمونو انسان می‌دونیم و فکر می‌کنیم که می‌دونیم که انسان چیه و میتونیم بین انسان و غیر انسان فرق بگذاریم یا میدونیم یا اینکه انقدر انسان موجودیست ناشناخته که فقط خدا می‌تونه اون رو بشناسه. حافظ میگه وجود ما معماییست حافظ که تحقیقش فسون است و فسانه. یعنی در حقیقت حافظ میگه که وجود ما یک معمای حل ناشدنیست و نباید اصلاً در جستجوی شناختش رفت و گرهیست که هرگز به دست خود آدمی گشوده نمیشه خب ما در فرهنگ ما هم معمولاً انسان یک سرشت بسیار ویژه‌ای داره که درک او درک کامل او فقط در اختیار و در انحصار خداونده یا یک نیروی غیبی به هر حال خیلی این سوال رو ما در فرهنگمون نمی‌پرسیم که انسان چیه گویا که مشخص هست که انسان چیه یا اینکه مشخص هست که اونچه که ما می‌تونیم بدیم بدونیم راجع به انسان انقدر اندک هست که اصلاً این سؤالیست که جوابش در توانایی انسان نیست. اما در فرهنگ‌های دیگه مخصوصاً فرهنگ یونانی غربی سوال انسان چیست؟ سوال بسیار مهمیست و سوالیست که در حقیقت میشه گفت که کانت در کتاب نقد عقل محضش میگه که فلسفه اساساً چهار تا سه تا پرسش اصلی داره یکی اینکه ما چه می‌توانیم بدانیم یکی دوم اینکه ما چه باید انجام دهیم و سوم اینکه به چه چیزی می‌توانیم امید داشته باشیم. اونوقت تو درس‌های منطقش، درس‌گفترای منطقش کانت یک سؤال دیگه روهم اضافه می‌کنه و اون اینه که انسان چیست و بعد میگه که اون سهل اول همه برمی‌گردن به همین سؤال. یعنی سؤال اصلی فلسفه مهم‌ترین سؤال فلسفه یا در حقیق میشه گفت که یگانه سوال فلسفه اینه که انسان چیست؟ خب این سؤال در فرهنگ ما وجود نداره دیگه به دلیل اینکه انسان رو حالا فرهنگ ما که میگم یعنی فرهنگ ایرانی به معنای عام کلمه که شامل فرهنگ ایران پیش از اسلام هم میشه ایران انسان یک گوهری داره که اون گوهر خدایی و الهیست و همونطور که خدا رو نمیشه شناخت انسان رو هم نمیشه شناخت و در فرهنگ ما وقتی که میگن که من عرف نفسه فقد عرف ربه یعنی اینکه انسان با شناخت خداوند فقط می‌تونه به شناخت خودش دست پیدا بکنه چون که انسان وقتی که به کمال میرسه یعنی که شبیه خداوند میشه بنابراین شناخت انسان خدا یکیه اون شناختم که خب طبیعتاً در فرهنگ ما گفته میشه منظور شناخت کانسپچوال فره به اصطلاح مفهومی و تئوریک نیست اصلا ولی برای یونانی‌ها حالا من فردا به طور خاص بحث خیلی با جزئیات بیشتری رو ارائه خواهم داد درباره اون تعریفی که ارسطو از انسان میکنه ارسطو میگه که انسان موجودیست که دارای لوگوس هست این لوگوس رو من فردا توضیح خواهم داد لوگوس ما در فرهنگ خودمون در زبان فلسفی خودمون ترجمه کردیم که انسان حیوان ناطق است البته فیلسوفان و حکمی اسلامی هم تأکید کردن که مراد از نطق در اینجا هم نطق ظاهریست یعنی همین گفتاری که ما داریم هم نطق باطنی که عقل هست ولی و معتقد بودم بودن که حکمای ما معتقد بودن که این چیزیست که انسان رو از حیوانات دیگر جانوران دیگر متمایز می‌کنه. یعنی وقتی ارسطو میگه انسان حیوانیست دارای لوگوس یعنی حیوانیت جاندار بودن چیزیست که انسان با بقیه جاندارها مشترکه اما اونچه که او رو از همه جاندارها از پشه گرفته تا عقاب و فیل و حتی گیاهان جدا میکنه اینه که او دارای لوگوس هست لوگوس یه مفهوم بسیار پیچیده است و فهمیدنش خیلی مهمه یعنی مهمه که ما بدونیم مراد از این لوگوس چی هست خب اگر انسان موجودیست که سخنگوست یا ناطق هست جانوریست که ناطق هست خب خیلیا فکر میکنن که این حرف شاید درست نباشه چون کهه حیوانات دیگرم حرف می‌زنن ها حیوانات دیگرم با هم ارتباط برقرار می‌کنن به هر حال اون هر حیوانی زبان خودشو داره. اینکه ما نمی‌فهمیم اون‌ها چی میگن دلیل نمیشه که معتقد باشیم که زبان در انحصار ما انسان‌هاست و زبان هست که ما رو از انسان‌های دیگه جدا می‌کنه. نه نه مسئله این نیست. اگر صرفاً مسئله همین زبان به مفهوم عادی کلمه بود این حرف درست بود که انسان با حیوانات دیگر در سخن گفتن متمایز نمیشه. اما مراد از لوگوس خیلی پیچیده تر و مهم‌تره. بنابراین ما در فلسفه غرب در اندیشه غرب به طور کلی از یونان باستان تا امروز مسئله انسان به مسئله زبان پیوند خورده و ما در عصری زندگی می‌کنیم که به اصطلاح انقلاب‌های زبانی بسیار مهمی رخ داده و این انقلاب‌های زبانی در حقیقت بازتاب انقلاب‌هایی هستن که در ذهن و زندگی و و جهان ما رخ دادن و روز به روز مسئله زبان مهم‌تر شده. شما اگر امروز من حالا چه چند وقت یه باری که میرم مثلاً کتابفشه حالا اینجا اروپا بودم این یک ماه گذشته می‌بینید که مسئله اصلی متفکران اروپا و آمریکا یعنی این کشوری که میبینید اگر ما کتابفروشی‌ها رو یا کتاب‌های جدید رو معیار قرار بدیم یا مجلات فکری که در میان معیار قرار بدیم مسئله زبانه و مسئله ارتباط حالا من بعد به یه سری منابع اشاره خواهم کرد. یعنی تمام مشکلات ما برمیگرده به مسئله زبان و ارتباط و در حقیقت هیچ بحرانی وجود نداره که شما اون رو بتونید از مسئله زبان جدا بکنید. خب ما در اوایل قرن بیستم در حقیقت یک اصطلاحی هست به نام چرخش زبانی یا لینگویستیک ترن به این معنا که یک انقلابی در فهم ما از زبان به وجود آمد منظورم فهم غربی‌ها مخصوصاً با یکی از بزرگترین زبانشناسانی که تحول جدی رو در فهم ما از ماهیت زبان از کارکرد زبان به وجود آورد به نام فردینان دوساسور و اون دوره درسهای به اصطلاح زبانشناسی عمومیش یک انقلاب بزرگی رو در نه تنها در زبانشناسی بلکه اساساً در اندیشه انسان به وجود آورد و مخصوصاً بعد از سوسور دیگه ما نمیتونیم راجع به هیچ چیزی فکر بکنیم مگر اینکه مسئله زبان رو در حقیقت جدی بگیریم. این چرخش لینگویستیک به این معناست که مهم نیست شما در چه رشته‌ای دارین تحصیل می‌کنین. از علوم انسانی گرفته تا ریاضیات و فیزیک و علوم دقیقه علوم طبیعی و تجربی. مسئله اول مسئله زبانه و یکی از بزرگترین زبانشناسان و متفکران فرانسه امیل بنونیست در یکی از مقاله مهمی که داره میگه که توضیح میده که اساسا انسان یعنی زبان و شما یعنی انسان یعنی کلمه انسان ها یعنی ما چیزی به چیزی خارجه از زبان نداریم داریم وقتی که شما میگید سنت ما فرهنگ ما اصلاً وقتی میگید من من زبانه دیگه یعنی شما زمانی می‌تونید بگید من میتونید خودآگاهی پیدا بکنید یعنی من من خودت درک کنید که من هستید که بتونید بگید من بنابراین این انسان نیست که زبان رو می‌سازه بلکه این زبان هست که انسان رو می‌سازه و این جهانی که ما اونچه که ما جهان می‌نامیم ها یعنی وقتی میگیم جهان د تا معنا داره جهان یکی جهان اجتماعی ماست جامعه که می‌سازیم روابط که می‌سازیم که ج جهان طبیعی ماست یعنی مثل به اصطلاح جهان مادی جهان فیزیکی نه تنها جهان اجتماعی ما محصول زبان هست یعنی ساخته زبان هست بلکه جهان فیزیکی هم محصول زبان هست یعنی تن ما بدن ما محصول زبانه این هیچ چیزی به نام شیء طبیعی وجود نداره. همه چیز غیرطبیعی یعنی محصول زبان هست. حالا امروزه ما دچار مسئله زبان به معناهای متفاوتی مهم شده که من می‌خوام تأکید کنم که وقتی از اهمیت زبان حرف می‌زنم مرادم چه چیزایی نیست. امروزه این رو می‌خوام بگم. یعنی وقتی که من میگم زبان مسئله مهمیه خب این حرفیست که شما از ممکنه بسیاری آدم‌ها شنیده بود و شنیده باشید و مرتب هم این گفته میشه مخصوصاً وقتی بحث زبان فارسی به وجود به میان میاد و اینکه زبان فارسی بسیاری گفتن که اساس هویت ایرانیست و بنیان هویت ایرانی زبان فارسیست شناسنامه هویت ایرانی زبان فارسیست نمی‌دونم زبان فارسی زبان در حقیقت ملیت ما و اینجور حرفاست. خب ما همه می‌دونیم که مسئله سخن و زبان در فرهنگ ما یعنی فرهنگ ایرانی و ادیان ایرانی و همین طور در اسلام از اهمیت بسیار بالایی برخوردار هست اما به یک معنای متفاوت و اینا رو باید از همدیگه جدا کنیم. شما اگر کتاب ارمقان مور زندهیاد شاهرخ مسکوب رو بخونید فصل آخرش عنوان فصل آخرش هست سخن من یک تکه از این رو برا شما از در ابتدا براتون می‌خونم و تا ببینید که سخن یا زبان چه اهمیت به چه معنا اهمیت داره در فرهنگ این من از آغاز فصل آخر کتاب ارمقان مور زندیاد مسکوپ برای شما میخونم که راجع به سخن هست ولی پیشنهاد میکنم که دوستان کل این کتاب رو بخونن به دلیل اینکه ما در طی این بحثهایی که داریم به این ایده که فهم ما از زبان چی هست فهم ایرانی از زبان چی هست برخواهیم گشت میگه به نوشیروان گفتند در هندوستان کوهیست و بر آن کوه گیاهی که مرده را زنده می‌کند. معلوم شد که آن کوه دانش و آن گیاه سخن است. گیاه سخن بر کوه دانش. پیش از این در آفرینش جهان آوردیم که آفرینش و اندیشه است و اندیشه در سخن قدسی پدیدار می‌شود. در عهد عتیق در ابتدا خدا آسمان و زمین را آفرید و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آب‌ها را فرو گرفت و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را روز نامید و تاریکی را شب نامید و با این نامگذاری معرفت به آفرینش شناخت کار خدا آغاز شد. در عهد جدید انجیل یوحنا هم آمده است که در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت و در جای دیگر خداوند خود را از راه حرف‌های الفبا یعنی نوشتار سخن تعریف می‌کند و آن تختنشین یعنی خداوند گفتحال همه چیز را نو می‌سازم و گفت بنویس زیرا که این کلام امین و راست و باز مرا گفت تمام شد من الف و یا و ابتدا و انتها هستم در نظر دارید که فردوسی هم در آغاز شاهنامه میگه به نام خداوند جان و خرد که از این برتر اندیشه برنگذرد بعد یکی دو تا بیت بعد میگه که نگارنده برشده گوهر است میگه خداوند نگارنده برشده گوهر است در زبان فارسی نگاشتن به یا نگاریدن به دو معنا هست هم به معنای کتابت هست یعنی همین چیزی که رایتینگ نوشتن چیزی و یکم به معنای آفریدن در حقیقت یعنی وقتی که خدا میگه کن فیکون میشه دیگه یعنی با کلمه همین که از ما از عتیق شنیدیم و گفت روشنایی بشود و روشنایی شد یعنی کلمه خلق می‌کنه در حقیقت خداوند جهانو با کلمه خلق خب شما در قرآنم هست دیگه که خداوند ابتدا که آدم آدم رو که می‌آفرینه اولین کار که میکنه نام‌ها رو به او یاد میده زبان رو به او یاد میده در یعنی اولین چیزی که انسان میآموزه خلقانسان علمهان بیان رو بهش یاد میده سخن گفتن رو بهش یاد میده خب خب آقای مسکوب از قول ناصر خسرو هم ذکر میکنه که وجود عالم با آنچه دروست به امر خداست و آن را ابداع گفتند که آن یک سخن بود به دو حرف و آن را کن گفتن خدا میگه کن فیکون میشه به معنی معنی این قول آن بود که از امر باری که از امر باری عقل اول پدید آمد که امر به دو متحد شد و این به مثل سخنی گشت به دو حرف که خود عالم با هرچه دروست از آن دو حرف پدید آمد خب میشه باز دهها به اصطلاح نقل قول دیگر آورد من پیشنهاد می‌کنم دوستانوی خرد که یکی از مهم‌ترین متون به اصطلاح دینی ایران پیش از اسلام هست اون رو هم نگاه بکنن مطالعه بکنن در اونجا هم مسئله زبان و سخن طبیعتاً بسیار برجسته است و اساساً سخن که سخن حقیقیست در حقیقت مقدسه در فرهنگ ما و خب می‌دونید که در فرهنگ اسلامی هم مهم‌ترین معجزه یعنی پیامبر اسلام قرآنه یعنی یک گفتار هست وحی گفتاره و بعد کتاب به این معنا کتاب مقدسه یعنی کتاب مقدس میشه و خب میدونید که در فرهنگ ما کتاب یک به اصطلاح نماد یا بالاتر این نماد حکمت هست دیگه ها و از اون طرف هم دروغ و باطل که درش به اصطلاح نوشته میشه در حقیقت یعنی اون نسخه کاذب کتاب اون هم بدترین شرح هست دیگه سخن دروغ سخن باطل و عقاعد به اصطلاح کفرآمیز هیچ چیز بدتر از اونها نیست خدا در قرآنم میگه که خداوند هیچ چیزی رو همه گناه‌ها رو می‌بخشیم اگر شرک رو یعنی باور داشتن به دو خدا رو یعنی در حقیقت یک به اصطلاح عقیده رو از اونچه که به زبان بیان میشه در فرهنگ ما هم همون جمله معروف داریوش هست که خداوند این مردمان این سرزمین رو از دروغ دور نگه داره اون اون دروغم البته باز معنیش با این دروغی که ما میگیم متفاوته ولی به هر حال سخن اهورایی سخنیست پاک گفتار نیک، پندار نیک و رفتار نیک، اندیشه نیک، این‌ها یعنی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک این سه به اصطلاح آموزه اصلی دیانت زرتشتی خب تأکید میکنه برا اینکه گفتار آنچه نیک است با گفتار نیک شناخته میشه و آنچه که بد است با گفتار بد و اهریمن من دروغ یعنی سخن بعد سخنیست اهریمن که مولوی هم میگه عالمی را یک سخن ویران کنم مولوی میگها ای زبان تو بس زیانی مرد مرا چون تو گویایی چه گویم مر تو را در یکی از مهم‌ترین متن‌های فرهنگ ما گلستان سعدیست در گلستان سعدی هم ما هشت داریم یکی بابی در سیرت پادشاهان یکی در اخلاق باق درشان باب سوم در فضیلت قناعت باب چهارم در فوائد خاموشی یعنی سخن نگفتن باب پنجم در عشق و جوانی باب ششم در ضعف و پیری باب هفتم در تأثیر تربیت باب هشتم در آداب صحبت یعنی دو باب از این هشت باب درباره زبانه و اینکه شما چه چیزی رو باید بگید چه چیزی رو نباید بگید چه وقتی باید سخن بگید چه وقتی نباید سخن بگید تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد و این نشون میده که باز چقدر مسئله زبان مسئله بسیار مهم برای فرهنگ ما خب می‌رسیم به عصر جدید دیگه می‌رسیم به عصر جدید و در عصر جدید مسئله زبان اهمیت به اصطلاح متمایز پیدا می‌کنه اهمیتش اهمیت سیاسی میشه و اهمیت اجتماعی میشه حالا در هم با وجود اومدن به اصطلاح نیشن استیت‌ها یا ملت دولت‌ها و بعد ایدئولوژی‌های ناسیونالیسم از قرن نوزدهم به بعد مسئله زبان میشه یک مسئله‌ایست که در در حقیقت دولت دولت‌ها میشن مالک زبان و اون‌ها تعیین می‌کنن که زبان رسمی چیست یه چیزی به نام زبان رسمی به وجود میاد که تا کنون وجود نداشت یعنی هیچ موقع هیچ دولتی هیچ حکومتی قبل از قرن نوزدهم چیزی به نام همون همونطور که دین رسمی وجود نداشته چیزم وجود نداشته به اصطلاح زبان رسمی هم وجود نداشته و در نتیجه دولت‌ها به زبان خیلی کاری نداشتن نه می‌تونستن داشته باشن در به وجود به ویژه در فرهنگ ما اونها کاری که می‌تونستن بکنن این بود که به اصطلاح در یک حوزه‌های خاصی که مربوط به دیوان و دولت و دربار هست زبان می‌تونستن کنترل بکنن عوض کنن فارسی کنن عربی کنن کنن ولی زبان مردم نمی‌تونن کاری داشته باشن. همونطور که در فرهنگ مثلاً ما ایرانی‌های بعد از اسلام حکومت‌ها یا عرب بودن یا ترک بودن یا هرچه که بودن به هر حال مردم زبان فارسی صحبت کردن و این زبان از بین نرفته و زنده مونده با وجود اینکه دولت‌ها و زبان دیوان و این‌ها در بسیاری از موارد در بسیاری از بره‌های تاریخی فارسی نبوده. ما همین بحثی که امروزه مطرح هست که زبان فارسی بنیان هویت ایرانیست خب این نشون میده که ما با یک به اصطلاح جنبه جدیدی از زبان مواجه هستیم یعنی زبان تبدیل میشه به یک پدیده سیاسی تبدیل میشه به یک دارایی سیاسی و پیوند می‌خوره با قدرت خب از زمانی که در ایران دانشگاه به وجود اومده یا به عبارت دیگه تعلیم و تربیت جدید مخصوصاً از دوره رضا شاه به بعد به وجود میاد ما می‌بینیم که فرهنگستان تولید میشه ف کار فرهنگستان در حقیقت به نوعی این به اصطلاح فرهنگستان به نوعی تلاش حکومت برای تملک زبان هست خب پادشاهان در ایران پادشاهان هر دو پادشاه پهلوی به مسئله زبان توجه داشتن مهداد پهلوبد در گفتگویی که با پروژه مطال پروژه تاریخ شفاهی هاروارد داره مهرداد پهلو مدتی وزیر فرهنگ و هنر بود در زمان محمدرضا شاه پهلوی میگه که فرهنگستان وقتی که لغت می‌ساخت یا معادل می‌ساخت ما اینا رو میبردیم خدمت علیحضرت و اعلیحضرت نظر می‌دادن خب همین رو شما در مورد آقای خامنه‌ای هم می‌بینید دیگه آقای خامنه‌ای هم نظر میده در مسئله زمان در زمان در به اصطلاح این فقط مربوطه به ایران نیست هم در دموکراسی‌ها و هم در نظام‌های غیر دموکراتیک دولت‌ها به اصطلاح مسئله از مسئله زبان به را آسانی نمی‌گذرن حالا هر چقدر که شما بیاید در نظام‌های غیر دموکراتیک تلاش دولت‌ها برای تملک زبان بیشتر میشه در به عبارت دیگه وقتی که در قرن بیستم مخصوصاً نظام‌های توتالیتر به وجود آمدن خب متفکران غربی فکر میکردن چرا اینطور شد چرا این نظام‌ها به وجود آمدن چرا یک گروه خیلی از نظر فکری بیمایه و یه گروهی که به نظر نمیومد که اینا توانایی به اصطلاح اداره یک کشور و یا کنترل یک ملتو داشته باشن چرا توانستن بدترین نوع حکومت رو به وجود بیارن بیشترین نوع خشونت رو اعمال بکنن و فاجعه آمیزترین شرارت‌ها رو بیافرینن چی شد که یک ملت‌هایی مثل ملت آلمان تن داد به حکومت هیتلر چی شد که یک حکومتی مثل یک جامعه مثل ایتالیا که ایت ایتالیایی که گهواره رونسانس بود تن داد به یک آدمی مثل موسولینی و فاشیسم مسولینی چی شد که اتحاد جماهیر شوروی روسها با اون سابقه تاریخی و تمدنی بسیار کهنشون اونها به شکل دادن یک چیزی به نام اتحاد جماهیر شوروی به اصطلاح سوق داده شدن و تحت یه حکومتی مثل حکومت استرالین زندگی کردن جواب همین همه این‌ها یک چیزه یعنی چه یعنی تمام کسانی متفکرانی که در این زمینه فکر کردن و فیلسوفانی که فکر کردن از اوایل قرن بیستم تا امروز جوابشون یک چیزه زبان شما برای اینکه بتوانید دیگران رو زیر به اصطلاح چیرگی خودتون دربیارید شما برای اینکه بتونید بر دیگری سلطه پیدا بکنید مهم‌ترین ابزار ار اسلحه و نمی‌دونم زندان و اینجور چیزا نیست بلکه زبان یعنی انسان با زبانش هست که به بندگی در میاد و انسان با زبانش هست که آزاد میشه اونچه که این حکومت‌ها انجام دادن نوع خاصی بود که نوع به اصطلاح استفاده خاصی بود که از زبان کردن و این استفاده خاص از زبان بود که جامعه رو تحت به اصطلاح سلطه استبدادی و خشونتبار این نوع حکومت‌ها برد. برای ما خب خیلی عجیبه این حرف و طبیعیست که عجیب باشه به خاطر اینکه ما مسئله زبان هیچ موقع برای ما مطرح نبوده. مسئله زبان برای ما کاملاً متفاوته. حالا من فردا سعی میکنم که راجع به انسانشناسی زبان صحبت بکنم. یعنی اینکه فرهنگ‌های متفاوت درکشون از زبان متفاوته. یعنی چی؟ یعنی اینکه مثلاً فرض کنید زبان فارسی اونچه که ما رو یعنی ما فارسی زبان‌ها رو از ایتالیایی زبان‌ها، از فرانسه زبان‌ها، از انگلیسی زبان‌ها جدا می‌کنه این نیست که مثلاً زبان فارسی الفاش فرق می‌کنه، تلفظش فرق می‌کنه، دستور زبانش فرق می‌کنه، بلاغتش فرق می‌کنه. نه مهم‌ترین چیزی که این مرد جوامع رو از همدیگه جدا می‌کنه شکل نگاه و تلقیست که از زبان دارن و شکلیست که زبان رو به کار می‌برن. یعنی چی؟ یعنی اینکه زبان فارسی محصول یه مش لغت و یه مش قاعده نیست بلکه محصول یه نوع درک از زبان و یه نوع کاربرد زبان هست. یعنی در مثلاً اروپایی‌ها تفاوتشون با چینی‌ها در این هست که یه شکل خاصی به زبان نگاه می‌کنن. این شکل خاص نگاه کردن که منجر میشه به یه شکل خاص کاربرد زبان اون چیزیست که این‌ها رو متمایز می‌کنه از چینی‌ها مثلاً از هندی‌ها از ژاپنی‌ها خب و و اونها رو از هم دیگه پس من اونچه که فردا براش تأکید میکنم و توضیح خواهم داد اینه که زبان اهمیت داره ولی نه به اون معنا که ما در فارسی میگیم تا حالا گفتیم یعنی عموماً گفته شده عموماً گفته شده که زبان فارسی بسیار زبان مهمیست و مایع هویت ماست من به این بحث اصلاً کاری ندارم اونچه که من یعنی به درست و غلطی این بحث اصلاً کاری ندارم ولی بحث من چیز دیگریست بحث من اینه که شکل نگاه ما به زبان و شکل فهم ما از زبان و شکل کارکرد نوع کارکرد زبان در میان ما اون چیزیست که ما رو می‌سازه یعنی چی؟ یعنی اگر ما میگیم انسان ساخته زبان هست این زبان هست که انسان رو می‌سازه یعنی شکلی که ما زبان رو می‌فهمیم و زبان رو به کار می‌بریم اون شکلیست که هستیم یعنی شیوه بودن ما ها شیوه بودن ما حالا اون تعبیر به اصطلاح کلیشه که میگن هویت هویت ایرانی یعنی شکلی که ایرانی‌ها زبان رو می‌فهمن و زبان رو به کار می‌برن خب این اون اون چیزی که اینو شما در مورد هر به اصطلاح قوم قوم و ملت دیگری هم می‌تونید بگید آمریکایی‌ها هویت آمریکایی یعنی اون ملتی که شکلی که اون ملت این زبان رو می‌فهمه و به کار می‌بره وقتی که ما از حالا فردا از قول سور خواهم گفت که مراد از فهم زبان هم د تا چیز هست وقتی ما از زبان حرف می‌زنیم در حالا انگلیسی یا زبان‌های دیگه این فرق هست دیگه ما در به یه موقع هست میگید لنگوج میگید میگید مثلا زبان انگلیسی زبان فرانسه زبان فارسی یه موقع هست که از تانک حرف میزنید از زبان میگن مادر تانک میگن یعنی زبان مادری یه موقع از قدرت و به اصطلاح توانایی انسان برای سخن گفتن داریم حرف میزنیم یعنی انسان به اصطلاح یه دستگاه فیزیولوژیک و زیستشناختی داره داره که می‌تونه سخن بگه، می‌تونه آواهایی رو بیان کنه، می‌تونه به اصطلاح قواعدی رو برای نوشتن، برای سخن گفتن بسازه، بفهمه، به کار ببره و یکی هم زبان‌های مختلف هست. اونچه که ما تا حالا عموماً بیشتر برش تکه کردیم حالا در قدیم و همینطور در عصر جدید مخصوصاً اینه که زبان فارسی زبان ماست. ما باید زبان مثلاً در دانشگاه زبان دیگه رو یاد بگیریم زبان دیگه رو ترجمه بکنیم و فرام و اونچه که نادیده گرفته شده اینه که زباندانی زمانی می‌تونه خیلی به اصطلاح به طور واقعی و جدی می‌تونه به ما کمک بکنه که ما فهم از زبان داشته باشیم و فهم از زبان غیر از زباندانیه یعنی شما می‌تونید یک آدمی باشید که زبان فارسی رو تمام واژه‌های زبان فارسی رو بلد باشید یک نویسنده خیلی خوب باشید یک استاد درجه یک زبان و ادبیات فارسی باشید ولی زبان رو نشناسید شناخت زبان غیر از دانستن زبانه حالا من فردا توضیح خواهم داد که شناخت زبان یعنی چی و فرهنگهای مختلف چگونه زبان رو به شیوه‌های مختلفی به کار می‌برن و ما ایرانی‌ها چرا باید آگاه بشیم خودآگاهی ما ایرانی‌ها فقط و فقط به خودآگاهی از زبانیست که به کار می‌بریم. یعنی شکلی که زبانو می‌فهمیم و شکلی که زبان رو به کار می‌بریم یعنی هم خودآگاهی ما. بنابراین تا زمانی که ما درک نکنیم که ما ایرانی‌ها چهجوری زبانو می‌فهمیم و چهجوری این زبانو به کار می‌بریم و فرهنگای دیگه چیکار می‌کنن ما نمی‌تونیم از خودآگاهی ایرانی صحبت بکنیم. بنابراین خودآگاهی ایرانی نیست که شما برید خودآگاهی ایرانی این نیست که شما برید تاریخ بخونید و دو تاریخ حفظ کنید و یا نمی‌دونم که تمام ادبیات و نمی‌دونم اینجور چیزا نه تمام این‌ها می‌تونه بر به اصطلاح مانع بزرگی باشه برای خودآگاهی به خاطر این خودآگاهی کاذبه خودآگاهی واقعی اینه که من بدانم که چگون که زبان چیست و بدانم که زبان رو انسان‌ها فرهنگ‌ها و جوامع مختلف چگونه به کار می‌برن. ن و و تفاوت کاربرد زبان چه پیامدهایی داره در حقیقت این میشه اونوقت خودآگاهی و این کاریست که تمام علوم انسانی در خدمت این هست تمام علوم انسانی در خدمت این هست که به اصطلاح این به این خودآگاهی زبانی در هر رشته‌ای به شکل خودش به اصطلاح دست پیدا بکنه بنابراین مسئله اصلی علوم انسانی مسئله زبانه حالا نه تنها علوم انسانی که هر علمی نه تنها هر علمی که هر اندیشه‌ای اندیشه از زبان جدا نیست زبان یک به اصطلاح قطاری نیست که بار اندیشه رو ببرن نه زبان و اندیشه یکی هستن بنابراین این حرف مهملی که یه عده از ایرانی‌ها زدن که آزادی اندیشه فرق می‌کنه با آزادی بیان نه آزادی بیان و آزادی اندیشه یکین د تا چیز نیستن چون اندیشه بدون زبان وجود نداره و معنا هم نداره. من فردا سعی می‌کنم که راجع به انتروپولوژی زبان یعنی انسانشناسی زبان صحبت بکنم و اینکه چگونه زبانو بفهمیم و و زبان به چه معنا مهمه برای ما. اینکه ما زبانمون فارسیه، زبان فارسی هویت ماست. اینا بحثهاییست که اصلاً باید فعلاً گذاشتش کنار و به یه شکل دیگری به زبان نگاه کنیم که تا اهمیتش رو از یک جنبه دیگری بفهمیم از اون جنبه‌ای که می‌تونه در حقیقت برای ما به عنوان یک راه واقعی برای فهم موقعیتمون و درک بحران‌هایی که داریم و به اصطلاح راه‌هایی که می‌تونیم جستجو بکنیم ب برای دستیابی به به اصطلاح حل بحران‌ها. جامعه ایران همه بحران‌هاش نه جامعه ایران که جامعه بشری که انسان همه بحران‌هاش از بحران اقتصادی گرفته تا بحران نمیدونم هر بحرانی که تصور کنید برمیگرده به این بحران زبان و منتها باید بفهمیم که زبان چیست بحران زبان به چه معناست و در حقیقت اونچه که در زبان فرهنگی بهش میگن کامونیکیشن یعنی ارتباط این به چه معناست و چرا ناآگاهی یا نداشتن خودآگاهی زبانی و خودآگاهی به اصطلاح به مسئله ارتباط یعنی مرگ بشر و این اتفاق مخصوصا امروزه با انقلاب‌هایی که در تکنولوژی انجام شده مخصوصا تکنولوژی دیجیتال بیشتر ما رو تهدید میکنه یعنی در کل جهان ما با بحران خودآگاهی مواجه هستیم. حالا در هر میگم جامعه‌ای به اقتضای خودش هم در جوامع غربی هم در جوامع غیربی هم در جوامع دموکراتیک و هم در جوامع غیر دموکراتیک انسان از راه فساد زبان رو به به اصطلاح رویاروی خطرهای حیاتی قرار گرفته و بنابراین فوری‌ترین مسئله برای انسان اینه که به این خطرها آگاهی بشه تا بتونه تا اندازه ممکن اونها رو مهار بکنه. من اینجا بحثو به اصطلاح خاتمه میدم مقدمات رو و امیدوارم که از فردا بتونیم بحث رو یه مقداری منظمتر و به اصطلاح چی میگن سامانمندتر به کار ببریم پیش ببریم و دوستانم فرصت کنن دنبال کنن و من اون کانال تلگرام رو هم این یکی دو روزه راه خواهم انداخت ساخت برای دوستانی که بخوان بحثها رو بیشتر پیگیری کنن عرض کردم اگر پرسشی نکته‌ای یا پیشنهادی دارید برای من در کامنت های یوتیوب بنویسید من میخونم ممکنه جواب ندم ولی میخونم و اگر هم علاقهمند هستید به تداوم این بحثها از شما خواهش میکنم که وب سایت کانال یوتیوب من رو سابسکرایب کنید و عضو اون بشید من در خدمت دوستان هستم اگر نکته دارن می‌شنون. ممنون خسته نباشی استادی عزیز اینجا منتظر دوستان هستیم اگر دوستی پرسشی داشته باشن هنوز دوستی درخواست نفرستادن برای حرف زدن بسیار خب بسیار خوب این بحث مقدماتی بود من می‌تونیم هم بحثو اینجا پایان بدیم و فردا همین ساعت در خدمت دوستان هستم همونطور که گفتم در ۴ روز آینده ما این بحث رو از چند جنبه به اصطلاح کلی ولی بنیادی پیش خواهیم برد بحث انتروپولوژی زبان بحث هستیشناسی زبان بحث زبان انقلابهای زبانی زبان دیجیتال و به اصطلاح اهمیت ارتباط زبان و قدرت اینا بحثهاییست که در روزهای آینده پی خواهیم گرفت امیدوارم که این نکته‌هایی که عرض می‌کنم گرچه بسیار مختصر یا پراکنده هستن هر کدوم از این‌ها بتونه کمک کمک میکنه به دوستان که به اصطلاح پرسش‌های بیشتری در ذهنشون ایجاد بشه. غرض از این جلسات و اساساً جلساتی که من دارم به هیچ وجه پاسخ نیست به پرسشی بلکه امید من و تلاش من برای این هست که در ذهن دوستان پرسش‌های جدیدی به وجود بیاد و همین طور برای خودم هم ابهام‌های بیشتری به وجود بیاد و پرسش‌های قبلی یا تغییر کنن یا بیشتر بشن. سپاسگزارم از همه شما از انور عزیز تا نوبت