کوروش اصلاً شاید در زمان خودش اصلاً
تاجیکستانو نمیشناخت یا اصلاً زبان
تاجیکی بلد نبود مثلاً شاید زبان لوری
خوردی اینا مثلا زبان زاگروسی بلد بود
اینو میخواستم بپرسم که آیا اعتراضی به
اون شده یا چهجوریه اونا هویتشونو گم کردن
چهجوریه میخوام این سؤالو میخواستم
بله سلام عرض میکنم خدمت شما چرا فکر
میکنین میرین در ترکیه و اینا فکر
میکنین اونا هویت ندارن متوجه نشدم
نه اینو میخواستم بگم که من خودمو ایرانی
معمولاً معرفی نمیکنم انگار مثلاً دوست
ندارم مثلاً دوست دارم بگم منم ترکم یا
مثلا یعنی خجالت میکشین بگین که من
ایرانیا
احساس میکنم که ما به زور کنار هم انگار
کنار مثلا با بلوچا با خیلی جدا از هم
هستیم اونجور احساس احساس میکنم همون
احساسی که نسبت به مثلاً سوئیس و آلمان و
نمیدونم
دوست داشتین کجا دوست داشتین کجایی باشین
که دارم
دوست داشتین کجایی باشین یعنی بگم ترکم
نه همینجور بگم ترکم
نه یعنی به طور کلی دوست داشتین ترک باشین
تا ایرانی
بله مثلاً وقتی میرفتم مثلاً رفته بودم
دانشگاه شیراز
مثلاً اونا مثلا میگفتن که مثلاً شما
ترکی ترک تبریزی یا مثلاً نمیگفتن یه جور
مثل قم من اونجا دیدم که با قم همدیگه رو
صدا میزنن
این به خاطر
به نظر شما به خاطر وضعیتیست که جمهوری
اسلامی ایجاد کرده یا اگر جمهوری اسلامی
هم نبود شماستم ربطی به این نداره از زمان
قاجارم اینطوری بوده
ربطی هم به رضا پهلمی هم رضا هم نداره چون
ایشون دوست داشتن که مثلاً قومیتها
جداگانه باشن ولی اون زمان مجلس تصمیم
گرفت که استان استان باشه مثلاً استان
فارس
اصفهانم فارسی صحبت میکنه شیرازم فارسی
ولی جدا شدن یا مثلاً کردها کرمانشاه اینا
مثلا جدا اون آ فرق میکنه
ولی خب معمولاً اینطور نیست که دوست
نداشته باشم
اینطوریه که احساس
احساس میکنم اگر بگم ترکم خوبه
اینطوریه
بسیار خب خیلی ممنونم
متشکرم بله مرسی ممنون
سلام عرض میکنم خدمت دوستان در کلاب هاس و
در یوتیوب و امیدوارم که حال همگی خوب
باشه من در پاریس هستم و در اتاق هتل هستم
اگر یه موقع خیلی وضع
متفاوتی میبینید با این دلیل هست پشت سر
من
شب دو شب پیش در پاریس صحبت کردم در
کتابفروش ناکجا راجع به
اینکه پرسش ایران چیست؟ مدتیست که در
به اصطلاح زبان رسانهها
رواج پیدا کرده و اساساً بحث هویت خیلی
مطرح شده. خب بحث هویت از ابتدای ورود
تجدد به ایران در ایران مطرح شد و به
عبارت دیگه ناسیونالیسم در ایران
همزاد با مدرنیسم بوده. یعنی مدرنیسم
ایرانی
به محض اینکه متولد شد یک بخش مهمش رو
ناسیونالیسم تشکیل میداد یعنی وقتی ما
میخواستیم غربی بشیم یا مدرن بشیم باید
میدونستیم که چه کسی هستیم چی هستیم و
چگونه خودمونو تعریف میکنیم این مسئله
هویت تا امروز
ادامه داره منتها امروزه
در هر دورههای طبیعتاً به شکل متفاوت مطرح
شده امروزه به شکل
کاملاً جدیدی مطرح میشه به دلیل اینکه به
هر حال رسانههای اجتماعی هستن تکنولوژی
دیجیتال هست و تلویزیونهای ماهوارهای و
ما در یک به اصطلاح فضای ارتباطی جدیدی
هستیم که
ماهیت یا سرشت و
راستای این بحث کاملا درش متفاوت میشه
کسانی که در این زمینه بحث میکنن یا در
ایجاد چارچوب این بحث نقش دارن دیگه
نخبگان نیستن بلکه همه مردم به عبارتی در
اینباره نظر دارن نظرشونو ابراز میکنن و
ممکنه بر اساس نظرشون رفتارشون رو هم شکل
بدن من فکر کردم که شاید خوب باشه که یه
مقدار راجع به مفهوم هویت صحبت بکنیم و
ببینیم که خب شکلی که ما به کار میبریم
هویتو چه معنایی داره و آیا اساسا بر چه
مسئله هویت انقدر مهمه؟ چرا باید خیلی
برامون مهم باشه که هویت ما ایرانیست یا
هویت ما مثلاً اسلامیست یا فلان و به چه
دردی میخوره در نهایت به چه کار میاد حالا
مثلاً گیریم که ما مشخص کردیم که هویت
ایرانی چی هست اولاً چه کسی باید مشخص
بکنه اینو چه کسی به ما میگه که هویت
ایرانی چی هست و ثانیاً این معین کردن این
مسئله مشخص کردن این مسئله چه تأثیری در
زندگی واقعی ما داره؟
واقعیتش اینه که
حالا از نظر تاریخی
نوع نگاه ما به هویت
نه هم منظورم هم جامعه ایران هست هم
حکومتها و نخبگان فرهنگی نقش بسیار اساسی
داشته در شکل دادن به جهان ما یعنی شکلی
که ما خودمون رو ایرانی تعریف میکنیم
خودمون و ایران رو شکل میده در حقیقت
بنابراین خیلی مهمه که ببینیم که آیا اون
شکلی که تاکنون ما میگفتیم ما این ما آیا
میدونیم دقیقاً به چه معناست یا آقای
زیبا کلام یه کتابی داره چگونه ما ما شدیم
این ما یعنی چی و
به عبارت دیگه آیا تصور درستی دقیقی داریم
از این ما که برای اون کلی احکام ساده در
میکنیم ما این هستیم ما اون هستیم یا ما
این شدیم یا اون شدیم چرا ما عقب افتادیم
چرا ما مدرن نشدیم چرا
یا اینکه ما ایرانیها اینطور هستیم یا
اونطور هستیم تمدن داریم نمیدونم فرهنگ
داریم
و آیا تصور درستی داریم از این یا نه
اونچه که میخوام براش تأکید کنم اینه که
دو جور میشه درباره هویت صحبت کرد نه
درباره هویت که راجع هر چیزی راجع به هر
مسئلهای میشه دو جور به دو شیوه حرف زد
یکی به شیوه
عاطفی و
خودگیخته و به اصطلاح ناخودآگاه یا
خودآگاه ولی شعاری مثلاً فرض بکنید ما یه
موقع در اوایل انقلاب
کسانی که مخالف
مهندس مهدی بازرگان و اصولاً
ملیگراها بودن و اونها رو به اندازه کافی
انقلابی نمیدونستن فحشی که به اونا میدادن
اینه که اینا لیبرالن و لیبرال تبدیل شده
بود به فحش و رسماً توی به اصطلاح
گردهماییهای طرفداران اون موقع خط امام
میگفتن که مرگ بر لیبرال یعنی لیبرال
تبدیل شده بود به فحش من یادم نمیره که یه
بار احسان نراقی من مدت خونهش زندگی
میکردم همین جا در پاریس یه بار به من
حکم
دادگاهرو نشون داد به خاطر اینکه ه سال
دادگاه بود زندان بود و بعدشم
بدون هیچ جرمی و وقتی که میخواستن اینو
آزادش کنن خب بعد میگفتن که این چه جرمی
داره که ما تا حالا گرفتیمش و حالا تبرعه
شده یک به اصطلاح متنی نوشته بود قاضی که
فوقالعاده جالب بود و میگفت که مثلاً یه
انسان نراقی که وابسته به
مثلاً نمیدونم فرح پهلوی فلان یعنی
طاغوطیه و وابسته به دربار بوده و در
دانشگاه افکار فاشیستی رو
ترویج میداده و کتابهایی مینوشته که
مربوط به کمونیسم بوده و اندیشههای
لیبرال یعنی هر چیزی که ایسم داشته و غربی
بوده و بد بوده رو نسبت میده به این آخرشم
میگه ایشون تبرعه میشه یعنی ما گاهی اینها
رو به صورت یک کلماتی به کار میبریم که
بیشتر کارکرد دارن تا اینکه معنا داشته
باشن. یعنی وقتی من الان مثلاً فرض کنید
الان کسایی که این سلطنتطلبایی که فحش
میدن به دیگران میگن ۵۷ی از ۵۷ی فقط یه
چاقو ساختن در حقیقت یک کلمه که انگار که
یک اسلحهست برای از بین بردن طرف مقابله
هیچ معنای خاصی نداره و اساساً معنایی
نمیتونن تعریفش کنن همچین چیزی رو
این فقط محدوده به آدمای عادی یا
جریانهای سیاسی نیست بلکه
جریانهایی که
در جامعه به وجود میاد برای اینکه
یک اهداف خاص ایدئولوژیکی رو دنبال بکنه
در همه موارد ممکنه حتی در زبان
آکادمیسینها و نخبگان هم به کار بره ولی
شیوه که به کار میده شیوه آکادمیک نیست
یعنی هر چیزی که در آکادمیا گفته میشه هر
چیزی که در دانشگاه گفته میشه دانشگاهی
نیست هر چیزی که دانشمندان میگه به اصطلاح
دانشگاهیان میگن لزوماً از معیارهای سخن و
تحقیق علمی پیروی نمیکنه خب ما در ایران
اونچه که راجع به ناسیونالیسم گفته شده
بیشتر این حالتو داره یعنی اینکه
ویژگیهای یک زبان گفتمان علمی رو نداره
بلکه بسیار خطابی بسیار عاطفی بسیار
حماسیست و این از نوشتههای میرزا آقاخان
کرمانی در پگاه تجدد در ایران آغاز میشه
تا عصر ما که مثلاً کسانی مثل سید جواد
طباطبایی ایده ایرانو مطرح میکنه و
ایرانشهری و
اگر شما نگاه بکنید به آثار او اونچه که
راجع به ایران و ایرانشهری میگه کاملاً
خلاف منطق علمیست که او خودش به شاگردانش
میآموخت. من برای شما یک
به خاطر اینکه من پری شب که صحبت میکردم
یکی از به اصطلاح شنوندگان گفت که شما
دارید یک حرفایی رو به جواد تباطبایی نسبت
میدید که او نگفته به خاطر اینکه چنین
شاعی پیش نیاد من یک چند تا جمله از یک
مقاله ایشون در
یه به اصطلاح گزارش از سخنرانیش میخونم
که در سایت دارت المعارف بزرگ اسلامی
منتشر شده عنوانش هست ایران به عنوان
ایرانشهر آقای تباطبایی در اینجا میگه که
واقعیت ایران و دولت ملی در ایران سابقه
کهن دارد و ربطی به پیدایش دولتهای ملی
در اروپا ندارد. یعنی ایشون وقتی که راجع
به ایران صحبت میکنه راجع به یک واقعیت
حرف میزنه ها و دولت ملی رو هم یک واقعیت
میدونه میگه که
بعد در توضیح میده که چرا در ایران مفهوم
دولت ملی با وجود واقعیت تاریخیان پدید
نیاومده است یعنی یه چیزی در واقعیت بوده
به نام دولت ملی ولی مفهوم دولت ملی موجود
نبوده خب این رو شما به هر آدم که روشناسی
علمی بدونه و اساساً اپیستمولوژی یا
معرفتشناسی علمی بدونه اگر بگید خب به شما
خواهد گفت که چنین چیزی معنی نداره ما
چیزی نداریم که واقعیت داشته باشه ولی به
صورت مفهوم وجود نداشته باشه یعنی ملت در
خارج واقعیت باشه مثل مثلاً
کوه و دشت و یا جغرافیا شما میتونید لمسش
بکنید نه ملت یک مفهومه
و حالا توضیح میدم که مفهوم چی هست و اون
مفهوم هست که واقعیت رو درست میکنه.
واقعیت مفهوم رو درست نمیکنه. این چیزایی
که نیست که طباطبایی ندونه. نکته مهم اینه
که طباطبایی و بسیاری از کسانی که در این
زمینه صحبت میکنن کسانی هستن که
روش شناسی علمی رو بلدن. منتها در مورد
ایران اساساً
میذارن اون رو کنار و به دلایلی کاملاً
بر اساس
منطق متفاوتی صحبت میکنن. بعد میگه که
من این اصطلاح اندیشه ایرانشهری رو مطرح
کردم. خب سؤال اینه اگر ایران شهر مفهوم
نداره و مبنا نداره این اندیشه ایرانشهری
رو شما بر چه اساسی مطرح کردین؟ بعد میگه
که
بحث سیاسی در اروپا سابقه طولانی دارد اما
در کشور ما هیچ سابقهای ندارد. سیاست به
مفهوم به مفهومی که در اروپا به کار میره
اساساً
با اندیشه سیاسی از اندیشه سیاسی جدا
نیست. یعنی شما نمیتونید سیاست به مفهوم
غربی کلمه داشته باشید ولی اندیشه اندیشه
سیاسی نداشته باشید. اونوقت اگر ما اندیشه
سیاسی نداشتیم چهجوری میشه گفت که ما در
ایران سیاست داشتیم؟ یک
نکته دیگه که میگه میگه غربیها وقتی
درباره ما صحبت میکنن به ناچار ابزارهای
خود را به کار میگیرن اما آیا این
ابزارها قابل انتقال به ایران است و یا
میتوان بحث درباره تحوال مفاهیم رو از
غرب فرا گرفت؟ خب اینم یه سؤال خیلی عجیب
غریبیه یعنی کهه شما در به اصطلاح روشناسی
ویژگی
منطق روشناختی اینه که روش فرمه یعنی
محدود به یک محتوای خاص نیست مثلاً فرض
کنید من اگر بگم که صندلی یعنی این صندلی
که اینجاست
یعنی صندلی صندلی رو به عنوان اسم یه چیزی
به کار ببرم طبیعتاً این صندلیهای های
دیگه از نظر من صندلی نخواهند بود. اگر
صندلی فقط اینه و صندلیهای دیگه که این
نیستن صندلی نیستن. اما اگر صندلی رو به
مسابع یک فرم به کار ببرم نه
به اصطلاح یک صندلی خاص مشخص اونوقت اون
فرم صندلی میتونه هزاران شکل داشته باشه.
روش هم همین طوره. اصلاً ویژگی اندیشه
مدرن اینه که بر اساس روش هست. یعنی
اندیشه مدرن بر اساس محتوا نیست. یعنی
نمیگه که مثلاً این نظریه درسته. میگه نه
اگر نظریهای به این شیوه به اصطلاح به
دست بیاد به این شیوه سنجیده بشه اونوقت
مثلاً معتبره. آقای طباطبایی میگه که اصلا
این مفاهیم غربیو بذاریم کنار. حالا جالب
اینه که همه این مفاهیم غربی آقای مفاهیم
که آقای
طباطبایی به کار میره تمامش تقلیدیه.
منتها تقلید تقلید در حقیقت نقابزده که
خب خیلی بدتره و نشون دهنده یا خامدستی
علمیست یا عدم صداقت علمی
بعد میگه که اگر موارد تاریخی خودمون را
مطالعه کنیم به نتاجه اروپاییا نمیرسیم و
بعد میگه که ایرانشهری یعنی تداوم اندیشه
ایرانی در دوره اسلامی خب شما که گفتید
اندیشه نبوده اگر اندیشه نبوده چهجوری این
اندیشه در دوره اسلامی تداوم پیدا کرده
و همین طور تناقضهای عجیب و غریبی که
کافیست شما
فراموش کنید که شما ایرانی هستید و آقای
طباطبا ایرانی هست و این موضوع راجع به
ایرانیه به عنوان یک به اصطلاح گزارههایی
که راجع به مثلاً فلان کشور ایکس هست
بخونید و با معیارهای علمی بسنجید خواهید
دید که اصلاً این حرفا کاملاً حرفهای
خطابیست و از نظر فاقد استدلال و بنیان
منطقی و روشناختیست.
یه نکته مهم دیگه اینه که یعنی ویژگی
بحث علمی و و تفاوت بحث علمی با بحث
سیاسی و عوامان این هست که یا پوپولیستی
این هست که شما نمیتونید در علم یک نظریه
یا یک ایده داشته باشید و بگید این ایده
درسته و چون من اعتقاد دارم این درسته و
بگید که این ایده ده در حقیقت
مال منه و به نقدها و به گفتگو با دیگرانم
هیچ نیاز نداشته باشید. اساساً ایدههای
جدید ایدههایی هستن که وقتی
مطرح میشن برای اینکه دیگران به اون
ایدهها واکنش نشون بدن. یعنی وقتی که یک
نفر یه ایده جدید داره، یک نظریه جدیدی
داره در یک مجله علمی، در یک محفل علمی
مطرح میکنه تا دیگران اون نظریه رو بسنج
و اگر این نظریه مهم باشه، این نظریه
موضوع گفتگوی علمی قرار میگیره و زمانی
که مورد گفتگوی علمی قرار میگیره مهم
میشه. یعنی ارزش پیدا میکنه. معلوم میشه
که جدیه. ولی اگر هر کس برای خودش یه حرفی
بزنه و بگه که به نظر من اینطوره خب ما
اونوقت به اندازه آدما نظر خواهیم داشت که
هیچ نیازی به اثباتش ندارن. هیچ نیازی هم
به متقاعد کردن دیگرانم ندارن. زبان کسانی
که حالا من برای شما مثالای دیگه هم خواهم
آورد که فقط این طباطبایی نیست و سعی
میکنم مثالایی که میارم
از نمونههاییست که خیلی برجسته است و
آدمایی هستن که دانشمندن و آدمهای عادی
نیستن یکی از مهمترین کتابهایی که درباره
هویت ایرانی نوشته شده نوشته زندیاد
شاهراق مسکو مسکوب هست به نام هویت ایرانی
و زبان فارسی
خب ایشون یک روایتی میده از ایرانی بودن و
مفهوم ایرانی و بعد زبان فارسی که خب خیلی
مشکل داره یعنی اگر ایشون این روایت رو به
زبان انگلیسی یا زبان اروپایی مینوشت و
در یک مجله معتبر میخواست منتشر بکنه
قطعاً برای انتشارش خیلی مشکل میداشت و
نیازمند
به اصطلاح
تغییرات خیلی جدی بوده. من یه بخششو اینجا
براتون میخونم.
میگه که
خب صحبت میکنه از ما ایرانیها به عنوان
یک ملت که
از ابتدا یک ملت بودیم. یعنی انگار که
ایرانیها یک جامعه
ما امروزه وقتی میگیم ایران داریم از یک
جامعهای صحبت میکنیم که در عصر ارتباطات
و در عصر تکنولوژی حمل و نقل هستن یعنی
آدمایی که میتونن با همدیگه ارتباط برقرار
کنن میتونن با همدیگه حرف بزنن اونها در
حقیقت
یک نظام بوروکراتیک مدرن وجود داره که به
اینها هر کدوم شناسنامه ایرانی داده وقتی
که ما راجع به ایران باستان داریم صحبت
میکنیم یا امپراتوری ایران داریم صحبت
میکنیم از یک قلمرو سرزمینی بسیار بسیار
گستردهای حرف میزنیم که اقوام و ادیان
مختلفی در اون زندگی میکردن و هر
منطقهای شاه خودش رو داشت و در حقیقت
امپراتوری ایران شاهنشاه داشت و اون شاه
شاه اون شاهان بود. اینا زبانشون فرق
میکرد، دینشون فرق میکرد، نژادشون فرق
میکرد. چیزی به نام ملت نبود. اساساً
امپراتوری در برابر ملت به کار میره. در
اصطلاحاً وقتی میگن امپراتوری ایران یعنی
یک نظام سیاسی که واجد برردارنده ملتهای
گوناگون بوده یا وقتی میگیم امپراتوری روم
یعنی امپراتوری که ملتهای متفاوتی در او
وجود داشتن یا امپراتوری عثمانی هم همین
طور. آقای مسکوب میگه که در قرن چهارم
هجری ما ایرانیها ملتی بودیم که از بوته
شکست برآمده. ببینید ما ایرانیها یعنی
تصور کنید که در قرن چهارم هجری یک هویتی
وجود داشته باشه به نام ما ایرانیها. خب
میونیم که همچین چیزی وجود نداره. یعنی
هرگز شما به تاریخ که نگاه بکنید هرگز
نمیبید که مثلاً ابن سینا بگه ما
ایرانیها من ایرانیا یا فارابی بگه من
ایرانیا
میگه که درخت ایرانیت میگه که با کولهوار
تاریخ یعنی میگه که ما در قرن چهارم هجری
آگاهی تاریخی داشتیم خب این اصلا
کاملاً میید حرف غیر علمیست و ایستاده بر
زمین توان یعنی چی؟ ایستاده بر زمین.
میدونید چی شاعرانهست این حرفا. حماسیه
یعنی چی؟ ایستاده بر زمین زبان. درخت
ایرانیت بر زمین زبان فارسی و در آب و
هوای اسلام رشد کرد. درخت ایرانیت یعنی
چی؟ چه کسی اون موقع چیزی به نام ایرانیت
رو میتونست تعریف کنه؟ یا از کجا ش همچین
چیزی رو درآوردید؟ میگه یک قوم یا ملت کهن
اما نوخواسته مثل هم مثل همه مسلمانها و
هم غیر از همه.
به علت هویت متمایز و آگاهی به این تمایز
به علت آگاهی ایرانیان به ایرانی بودن خود
خب اینا همه از نظر به اصطلاح تاریخی مشکل
داره به خاطر اینکه بحث خودآگاهی یک بحث
سادهای نیست یعنی شما ممکنه که بگید من
مهدی خلجی هستم یعنی آگاهی دارم به اینکه
مهدی خلجی هستم اما خودآگاهی داشتن یه چیز
دیگهست و اساساً مربوط به یک پارادایم
تاریخی و فلس فلسفه متفاوتی هست میگه هویت
آقای آقای مسکوب میگه هویت در اصل امری
انفعالیست توجه به خود در رابطه و توجه به
دیگران خب این یک درک خیلی خیلی ساب میگه
که من وقتی میگم من این کاملاً انفعالیه
وقتی من به دیگران توجه میکنم به خودم
میگم من خب و از خلال آنها معنا میبد خود
بودن یعنی دیگری نبودن توجه کنید خود بودن
یعنی دیگری نبودن با دیگران تفاوت داشت
داشتن و در عین پیوند یا حتی آمیختگی
جدایی و برکناری رو نگه داشتن اینجاست که
خیلی من براش تأکید دارم
این تصور از خود یا این تصور از هویت که
در بین ما وجود داره اساساً هویت رو برای
متمایز کردن خودشون برای دیوار کشیدن بین
خودش و دیگری میدونه یعنی
خود رو به گونهای تفسیر میکنه که دیگری
حذف بشه یا دیگری پرد بشه یا دیگری در یک
فاصله کاملاً
آشکاری قرار بگیره
و این این حرف که خود بودن یعنی دیگری
دقیقاً به یکی از مهمترین
ارکان فکر ایرانی برمیگرده و فکر سنتی ما
در فکر سنتی ما خود یعنی دیگری نبودن
و و دیگری
باشه یا نباشه
در حقیقت به خود هیچ خللی وارد نمیشه
مولوی میگه در زمین دیگران خانه مکن کار
خود کن کار بیگانه مکن
و غیر از خود همه اون وقت میشه بیگانه
و
حالا بگذریم که حالا خود چی هست ولی خود
مفهوم اکسکلوسیو یعنی ترت کننده داره و
بعد میگه که دیگر اینکه که توجه به هویت
امری انفعالیست اما نگرانی هویت داشتن
امری منفیست به این معنا که عکسالعمل
است معمولاً ارادی و ناشی از دانستن یا
خودانگیخته نیست یعنی میگه هویت بنابر
تعریف آقای ابن اسکوب هویت ربطی به
خودآگاهی نداره بنابراین ما نمیتونیم
بگیم که ایرانیت در اون زمان وجود داشته
اگر هویت یک امر انفعالیه و واکنشیه
بنابراین نمیتونه
ایرانیا نمیتونستن یک ملتی باشن
که به ایرانی بودن خودشون آگاهن. این
کلمات به عنوان مترادف به کار برده نشده
است. اراده، دانستگی، آگاهی، خودانگیختگی
س مفهوم و س حالت نفسانی جدا هستند. به هر
حال امر مفومی از بیرون به ایران تحمیل می
به انسان تحمیل میشود. وقتی به نحوی تمام
یا بخشی از آدم در معرض تهدید قرار گرفت
این نگرانی بروز میکند. یعنی به عبارت
دیگه ایشون میگه که ما ایرانیها
ایرانیتمونو همیشه با دشمن تعریف کردیم.
با به اصطلاح نیرویی که از بیرون ما رو به
اصطلاح تهدید می م میکرده میگه که
ملتهای نیرومند یا قالب اگر به آن یعنی
به هویت توجه کنن از نگرانی و دلواپسی
نیست به علل دیگر است یا برای حفظ برتری
سیاسی نظامی و اقتصادی یا فرهنگیست یا حتی
برای گسترش این برتری نه انفعالی بلکه
فاعلی و اکثراً ستیزهجو و مهاجم خب
اینکه هویت یک چیزی چیزیه که شما یا از
ترستون اون رو میسازید از ترستون میگید
که من ایرانیا
به خاطر اینکه میخواید در برابر همین
اتفاقی که تو این ۲۰۰ سال افتاده دیگه
تهاجم فرهنگی غرب بر به اصطلاح اصالت
فرهنگی ما بر نمیدونم هویت فرهنگی ما
مدام این از این هویت حرف زدیم برای اینکه
در برابر اون چیزی که تهاجم غربی میگیم
خودمون رو محافظت بکنیم یا اینکه شما هویت
رو میسازید یا از هویت سخن میگید برای
اینکه برتری نظامی و سیاسی خودتون رو یا
اقتصادی و فرهنگی خودتونو بر دیگران نشون
بدید یا حفظ بکنید. میبینید که در این
تلقی از هویت هیچ چیزی به نام آگاهی یعنی
از جنس آگاهی از جنس ایده وجود نداره.
یعنی
این شکل از هویت اندیشی کاملاً به یک
جامعه
ابتدایی و ما قبل تاریخی و ما قبل علمی
تعلق داره. یه جامعه که بر اساس واکنشهای
غریضی، واکنشهای طبیعی، واکنشهای
ناخودآگاه سعی میکنه که خودش رو تعریف
بکنه و از دیگران خودشو متمایز بکنه.
حالا از اینکه فراتر بریم یعنی تا امروز
باز همین نوع حرف زدن رو شما میبینید که
خیلی هرچی که پیشتر رفتیم خیلی رمانتیکتر
شده چون به چون چنین دیسکورس یعنی چنین
گفتمانی گفتمان ناسیونالیسم یا گفتمان
هویت ایرانی فاقد بنیان فلسفیست طبیعتاً
در چارچوب بحث فلسفی و نظری مطرح نمیشه در
یک چارچوب زبان خطابی عاطفی و
برانگیزاننده مطرح میشه و در نتیجه بسیار
رمنتیکه بسیار سانتیمنتاله یعنی وقتی از
هویت ایرانی صحبت میشه ما با یک زبان
بسیار سانتیمنتال سانتیمنتال و با یک
رمانتیسیسم در حقیقت
خام و بسیار گمراه کننده مواجه هستیم
مثلاً فرض بکنید آقای ابوالفضل خطیبی که
خیلیا یا
عاشق شاهنامه بود و بر روی شاهنامه کار
میکرد. یه مقالهای داره به نام هویت
ایرانی در شاهنامه میگه که اگر دیوان حافظ
ناخودآگاه جمعی ایرانیان را باز میتابان
شاهنامه خودآگاه جمعی ایرانیان است. خب
این حرف کاملاً بیمعناست بهخاطر اینکه چ
اصطلاحات ناخودآگاه جمعی و خودآگاه جمعی
به کار برده و به شکل شاعرانهای از اونا
استفاده کرده. شما اگر بخواید بگید که
دیوان حافظ ناخودآگاه جمعیه این رو باید
بتونید با روشهای روانشناختی اجتماعی و
روانشناختی تاریخی نشون بدید اینو صرف این
ادعاها کاملاً
به اصطلاح نشون میده که شما از واژهها و
اصطلاحات علمی به صورت کاملاً خطابی و
غیرعلمی استفاده میکنید و هیچ دلیلی که
وجود نداره هیچ یک مجموعه عظیمی از توهمات
خطرناک رو میسازه.
یا مثلاً میگن اگر این حرف شایع که اگر
فردوسی نبود ما امروزه نمیتونستیم فارسی
حرف بزنیم. خب این حرف به چه دلیل؟ یعنی
بسیار خب فردوسی خیلی مهمه ولی اگر فردوسی
نبود ما نمیتونستیم فارسی حرف بزنیم.
حرفش بسیار عوامانه به خاطر اینکه ف تداوم
یک زبان هرگز نمیتونه منوط به یک کتاب
باشه. اصلاً امکان نداره. تداوم زبان
هزاران دلیل پیچیده داره که زبانها تداوم
پیدا میکنن، گسترش پیدا میکنن، میمانن
یا میمیرن. کسی که از تداوم زبان فارسی
حرف بزنه و بگه تمامش مدین فردوسیست یعنی
کهه اصلاً نمیدونه که راجع به چی داره
صحبت میکنه. به عبارت دیگه آنچه که ما
راجع به زبان فارسی میگیم
از نظر زبانشناختی فلسفه زبان و به اصطلاح
مطالعات مربوطه به زبان کاملاً خام و
بیعناست یکی دیگه از این شخصیتها آقای میر
جلالدین کرزازیست که ایران و زبان اسلامی
زبان فارسی برای او یک مفهوم کاملاً
دینی داره
یعنی او معت یک سری اعتقاداتی داره بر
اساس اون اعتقادات یک پروژهای هم داره
برای به اصطلاح
پاک بازسازی زبان فارسی و فارسی کردن زبان
فارسی که خب به نظر من خیلی پروژه خطرناک
و زیانباریست من ب چند تا کلمه از ایشون
میخونم که یکی از بسیار نمونهای از
بسیاری از گفتههای ایشون هست مثلاً یک جا
که در یک مصاحبه میگه زبان فارسی پرنیان
است دیگر زبانها پلاس است.
میگه ایران ما سرزمین فرهنگ است. من بی
هیچ پروایی میگوییم که ایران فرهنگیترین
سرزمین جهان است. بسیاری از بنیادها و
نهادهای فرهنگی فلان از ایران به
سرزمینهای دیگه راه برده است. فرهنگ
ایرانی گرانمایهترین گنجینهست که ما
ایرانیان در دست داریم. بعد میگه که
دو بنیاد دو بنیاد که همه مردمان در
پیشرفت آبادانی نیازمندان هستن. یکی
فرهنگی است که پدیده فراگیر است و دیگری
هوش است که ویژگی فردیست. ما ایرانیان هم
در فرهنگ هم در هوش از برترینهای جهانیم.
خب اینو به یه بچه
۱۵ ساله بگین اونوقت به از شما سؤال که
خواهد کرد که اگر ما هوشمون بالاتره در
دنیا فرهنگمونم از هم بالاتره چرا ما
وضعمون اینطوریه؟ و اصلاً این چه تصوری
ایشون از فرهنگ داره که معتقده که ایران
سرزمین فرهنگه مثلاً بقیه جاها سرزمین
فرهنگ نیست یا ایران فرهنگیترین سرزمین
جهانه یعنی چی مثلاً میشه گفت یک سرزمین
فرهنگی تره یعنی ما یه چیزی داریم به نام
به اصطلاح امتیازهای فرهنگی که میتونیم
فره میزان فرهنگی بودن
فرهنگها رو تعیین بکنیم
میگه که
ایشون اصلاً معتقده که همه چیز از ایران
آمده و
از ایران به جاهای دیگه رفته و میگه که
حتی اگر آیین اسلام هم خواستگاهش در ایران
زمینه و اساساً اگر در ایران نمیامد اگر
اسلام در ایران نمیامد چیزی به نام فرهنگ
اسلامی پدیدار نمیشد آخه شگفتانگیزترین
حرفیه که یه آدمی
به اصطلاح یه آدمی کتابخون بخواد بگه
نمیخواد بگم یه آدم که دانشگاهی باشه یه
آدم کتابخوند بگه که تمام دنیا ایرانه و
ایران اگر اسلام نیومده بود به ایران
فرهنگ اسلامی وجود نداشت یعنی انگار
میدونید که فرهنگ اسلامی از چین تا آندلس
یعنی اسپانیا در رو در بر میگیره یعنی
ایران یه بخشه از این هست و حالا بگذریم
از اینکه یه تناقض بزرگی که این آقایون
دارن که این حرفا رو میزنن اینه که میگن
ایرانی ی بودن
زبان فارسی
به اصطلاح بنیان هویت ایرانیست این بسیار
خوبه اگر زبان فارسی بنیان هویت ایرانیست
چرا شما میگید که فلسفه و علم
به زبان عربی نوشته شده چون که ایرانیان
اون رو نوشتن اون میشه فلسفه ایرانی خب
این کهه تناقض داره که اگر ایرانی بودن به
زبان فارسی باشه پس ابن سینا نباید ایرانی
باشه بهخاطر اینکه
هم تحصیلش و هم تدریسش و هم نوشتههاش
همین به زبان عربی بوده سهروردی که میگن
احیاگر فلسفه ایران باستان هست کارای
اصلیشو به زبان عربی نوشته حکمتو به زبان
عربی نوشته پس یا زبان
بنیان هویت ما هست یا نیست اگر زبان بنیان
هویت ما نیست بنابراین
نمیتونید شما
ابن سینا و دیگر کسان رو
هر موقع یعنی هر که دلشون میخواد
ایرانی میدونن و هر جا که دلشون نمیخواد
اون رو ترک میکنن عرب یعنی زبان عربی از
نظر این آقایون زبان بیگانه است اگر زبان
بیگانهست پس باید تمام این ایرانیها که
به زبان عربی نوشته باشن به زبان بیگانه
نوشته باشن نمیشه که شما بگی بگید اینا
ایرانین اونوقت به زبان بیگانه فکر کردن
به زبان ای بیگانه درس دادن به زبان
بیگانه علم تولید کردن فلسفه تولید کردن
بازم ایرانین و حالا جدایی از اینها تلقی
که اینها دارن از زبان یه تلقی کاملاً
عامیانه است یعنی فکر میکنن که انسان یه
چیزیه و زبان یه چیز دیگهست و میتونه
مثلاً من که ایرانیام به زبان فارسی حرف
میزنم
هیچ فرقی نمیکنه با یه نفر دیگه که به
زبان آلمانی حرف میزنه یا من میتونم
مثلاً به زبان فارسی حرف نزنم، به زبان
آلمانی حرف بزنم و همون طور همون آدم
باشم. ما امروزه میدونیم که انسان یعنی
زبان یعنی این انسان نیست که زبان رو خلق
میکنه بلکه این زبان هست که انسانو خلق
میکنه و بنابراین را نمیتونید شما از یک
انسانی حرف بزنید یا از یه جامعهای حرف
بزنید یا از یک آگاهی حرف بزنید و اون رو
غیرزبانی بفهمید. یعنی آگاهی قطعاً یک و
سرشت زبانی داره آگاهی بدون زبان که معنی
نمیده پس اگر ایرانی بودن که
فلسفه
فلسفه ورزی کردن در زمینه فلسفه و علم
نوشتن یعنی اینها داشتن به زبان عربی
میاندیشیدن یعنی آگاهیشون آگاهی عربی
بوده یعنی اونها
وقتی که میرسیدن به زبان فارسی اون اون
رو شایسته یا در خور بحثهای علمی
نمیدونستن. همونطور که ابوریحان بیرونی
یک جا میگه. همون طور که در تاریخم
میبینیم دیگه اون رسالههای فلسفی که
نوشته شده اکثراً برای پادشاهها نوشته
شده. مثلا همون دانشنامه علایی و
[موسیقی]
کتابهایی از این دست کتابهایی که در حقیقت
کتاب اصلی بوده به زبان عربی نوشته اینا
تناقضاییست که در این
به اصطلاح نوع ناسیونالیسم به نظر من
مبتضل و البته بسیار خطرناک
وجود داره و اساسانتیمانتاله
هیچ
کسانی که به سراغ مسئله ایران میرن با این
و چنین
زبانی رو به کار میرن اونها هستن کاری به
نه تاریخ دارن نه کاری به زبان دارن نه
کاری به علم دارن از عنوان علمیشون از
موقعیت علمیشون یا از وجهه علمیشون یا از
پز علمیشون استفاده میکنن برای اینکه
حرفهای غیرعلمی بزنن و این در ایران خیلی
شایعه یعنی علت اینکه ما در علوم انسانی
هم عقیم هستیم به دلیل اینکه ما علوم
انسانی رو به شیوه غیرعلمی میخونیم و به
کار میبریم. یعنی ما روششناسی علوم
انسانی رو میخونیم ولی به شکل غیر
روشناختی اون رو میفهمیم و به کار
میبریم و در حقیقت از پیش یک اجندایی
داریم یک برنامهای داریم یک ایدهای
داریم یک ایدئولوژی داریم از علوم انسانی
میخوایم اثبات کنیم برای موجه کرد نشون
دادن اون یکی میره سراغ به اصطلاح تاریخ
ایران برای اینکه نشون بده که ما چه
چیزایی داشتیم که غربیا نداشتن یا داشتن
یا فلان ولی مطلقا روش رو به مسابع روش به
کار نمیبریم. روش به مسابع روش یعنی چی؟
یعنی اگر این روش در مورد یک تاریخ به کار
میره پس یعنی در مورد تار تاریخهای دیگه
هم به کار میده. اگر مثلاً اگر ما بدونیم
در معرفتشناسی که ذهن ما از واقعیت
جداست. یعنی ذهن ما نمیتونه به واقعیت
دسترسی مستقیم داشته باشه. این دیگه فرق
نمیکنه شما اروپایی باشی، ایرانی باشی،
نمیدونم فلسفه بخوای بخونی یا بخوای
تاریخ بخونی. یعنی که شما به تاریخ
نمیتونی از تاریخ به گونهای سخن بگی که
انگار این یک واقعیته. بعد اگر شما روایت
تاریخی رو با واقعیت تاریخی یکی بگیرین،
واقعیت گذشته اونوقت یعنی کهه شما هیچ
درکی از زمان، هیچ درکی از تاریخ، هیچ
درکی از زبان ندارید. اینا که مثلاً از
فردوسی استفاده میکنن برای اینکه بگن که
ببینید فردوسی که میگه مثلاً زن اینطوره
پس زن ایرانی اینطور بوده
یعنی بر اساس اونچه که فردوسی در درباره
شخصیتهای زنش تصویر کرده نتیجه میگیرن
که در تاریخ زنان ایران اینجوری بودن خب
این این تلقیها و این تصورات همه بیبان
هست
من سعی میکنم حالا تو این جلسه چند تا من
منبع هم معرف معرفی بکنم برای دوستانی که
میخوان بحث رو بیشتر و پیشتر عمیقتر به
کار بگیرن.
ببینید مسئله هویت ملی امروزه تبدیل شده
به یک بر به یاری اینترنت و تکنولوژی
دیجیتال شده یک به اصطلاح
موتور محرکه
به اصطلاح سیاستهای افراطی و سیاستهای
فاشیستی و توتالیتر اولاً بدونید که
توتالیتریسم همواره یعنی فرقی نمیکنه چه
چه کمونیسم در زمان شوروی چه
نازیسم در زمان در آلمان در آلمان نازی چه
در کشورهای دیگه همیشه ایدئولوژی های
توتالیتر یک
با اینکه همواره اهداف و جاهطلب
جاهطلبیهای جهانی و بینالمللی دارن در
عین حال یک نوع ناسیونالیسم خاصی رو هم
بهش نیاز دارن هم میآفرینن ن یعنی مخصوصاً
وقتی که ایدئولوژی خودشون رنگ میبازه و
دیگه توانایی بسیج اجتماعی رو نداره
اونها به ناسیونالیسم پناه میبرن مثل
خود استالینم همین کارو کرد و دیگران
دیگران بنابراین توجه داشته باشین که
ناسیونالیسم در قرن بیستم یکی از ارکان
اصلی رژیمهای توتالیتر بوده و از احساسات
و عواطف و به اصطلاح باورهای عمومی مردم
استفاده میشده تا در یک مسیر
ضد دموکراتیک و ضد انسانی به کار برده بشه
در عصر ما ما با یک ناسیونالیسم جدید
مواجه هستیم که همین ظهور راست جدید راست
رادیکال جدید اون رو داره ترویج میکنه در
مثلا در آمریکا ترامپ میگه امریکا فرست
یعنی کهه ما میخوایم برگردیم با آمریکای
اصلی آمریکای آمریکایی که بود یعنی یه
آمریکایی بوده که در اون آمریکا همه سفید
بودن و همه مثل آقای ترامپ بودن فکر
میکردن الان آمریکا
دچار انحط شده بیشترم به خاطر سیاستهای
بایدن و حالا ما باید چیکار کنیم؟ برگردیم
به آمریکا و آمریکا رو در اولویت خودمون
قرار بدیم. خب میبینید که چنین سیاستی از
احساسات ملی استفاده میکنه برای
به اصطلاح پیش بردن تصمیمها و
آر به اصطلاح اهدافی که کاملاً بر خلاف
منافع ملی آمریکا و همین طور نظام
بینالملل هست. با این آقای ترامپ قول
داده بود که
در اولویت قرار دادن آمریکا به معنای
پایان مداخلههای نظامی آمریکا در کشورهای
دیگه باشه و میبینید که ایشون در مداخله
نظامی یک
نمونه خیلی عجیب و غریب شده الان خب این
در اروپا هم هست در اروپا هم برگزیت یک
نمونه خیلی آشکار اون هست که بحرانهای
مختلفی رو که جامعه انگلستان داشت به جای
اینکه اون بحرانها رو به طور جدی
راه حل پیدا بکنن سعی کردن از احساسات ملی
استفاده بکنن و راه حلهای در حقیقت
ایدئولوژیک و
غیرملی براش بیافریدن یک ضربه مهمی زد به
اتحادی اروپا و باز اتحادی اروپا هم الان
در یک بحران بسیار شدیدی به سر میبره در
روسیه
پوتین بر ملیت روسی و بر ناسیونالیسم روسی
تأکید فراوان داره و اساساً ناسیونالیسم
کارش احیا عظمت ملت روس و احیا امپراتوری
روس هست و
پلیسای ارتودوکس یکی از ارکان اصلی
به اصطلاح ناسیونالیسم روسیست که آقای
پوتین با وجود اینکه به هیچی اعتقاد نداره
و افسر سابق کا هست پیوند بسیار نزدیکی رو
با هلیساهای ارتودکس برقرار کرده.
تمام اینها به ما میگه که مسئله هویت
باید خیلی با احتیاط ما باهاش برخورد
بکنیم. یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه با
جریان تندرو با سیاستهای عوامفریبانه
پپولیستی و
جریانهایی که بیش از هر چیز بر نفی دیگری
تکیه میکنن یعنی ناسیونالیسم رو
بیش از هر چیز با
دیگری و ضرورت جدا به اصطلاح جدایی از
دیگری حذف دیگری ترد دیگری سرکوب دیگری
تبعیض بر دیگری تعریف میکنن باید
به اصطلاح هوشیار باشیم به عبارت دیگه
هرگونه تعریفی از ناسیونالیسم هرگونه
تعریفی از هویت خود که اساس بر
تمایز گذاشتن بین خود و دیگریست و برتر
دونستن خود از دیگری و
ترجیح جدایی و فاصله از دیگری
و در نتیجه نفرت پراکنی از دیگری به
اصطلاح دید تحقق آمیز به دیگری احساس
بینیازی از دیگری این ناسیونالیسم
ناسیونالیسمیست بسیار بسیار ویرانگر در
قرن بیستم یک کارنامه بسیار سیاهی داره و
اکنون هم متأسفانه
داره به شکل جدیدی باز تولید میشه و در
دنیای ما با وجود به اصطلاح جهانی شدن و
با وجود تکنولوژی دیجیتال داره از
تکنولوژی جدید از هوش مصنوعی داره استفاده
میکنه برای پیشبرد چنین سیاستهایی یعنی
سیاستهای ضد مهاجرت فقط نیست که در
کشورهای غربی تبدیل شده به یکی از
مهمترین اصول برنامههای این راست افراطی
و ناسیونالیستها بلکه اساساً
مبارزه با آزادی بیان
مبارزه با آزادی به اصطلاح اندیشه مبارزه
با جامعه مدنی یکی از پیامدهای ناگزیر
چنین رویکردیست یعنی وقتی که شما با
گفتمان پپولیستی ناسیونالیسم مواجه هستید
اونها ابدا نه استدلال میکنن نه کسانی
رو که پرسش کنن نقد کنن استدلال کنن و
خواهان به اصطلاح طرح فلسفی بحث باشن
اصلاً اصلاً اونا رو تحمل نمیکنن.
بنابراین برای پپولیستها، برای
ناسیونالیسم مبتضل کنونی ابدا گفتگو معنی
نداره. نه مثلاً جواد طباطبایی نه با کسی
گفتگو میکرد، نه آقای کزازی با کسی گفتگو
میکنه و نه دیگران. اونها معتقدن که این
چیزی که اون چیزی که میگن به نام ایران یک
واقعیتیست که اونها میدونن و دیگران هم
اگر نمیدونن یا جاهلن یا سوء نیت دارن.
بنابراین درک خودشون از ایران رو مقدس
میکنن و هر کس که اون درکو نداشته باشه
ضد ایرانی غیرانی دشمن ایران و به اصطلاح
بیگانه قلمداد میکنن و
اساسا تفکرشون مبتنی بر دوگانه دوست دشمن
هست و در نتیجه
چیزی به نام دموکراسی چیزی به نام صلح
چیزی به نام جامعه در تفکرشون اصالتی
ندارن
اما یه رویکرد دیگری هست به مسئله هویت
و که اون
کاملاً متفاوته اون رویکرد به مسئله هویت
در وحله اول
به چیزی به نام جامعه باور داره جامعه
یعنی چی؟ جامعه یعنی
اون قلمرویی که انسانهای متفاوت،
انسانهایی که با همدیگه هیچ نسبت و پیوند
طبیعی ندارن یعنی مثلاً خانواده نیستن از
یک قوم و نژاد و قبیله نیستن آنها در
ارتباط یکسان آزاد و برابر با همدیگه و
خودشون رو عضو یک جامعه میکنن یعنی اونها
یک هویت جمعی رو برای خودشون ابداع میکنن
تعریف میکنن خب چرا به خاطر اینکه اگر
شما به جامعه اعتقاد داشته باشید یعنی که
شما باور دارید که انسان بر خلاف آقای
مسکوب که میگه خود یعنی اونچه که دیگری
نیست مخصوصاً از هگل به بعد هگل خود رو
در برابر دیگری تعریف نمیکنه بلکه دیگری
رو برای خود بودن ضروری میدونه. یعنی
آگاهی به خود یا خود زمانی معنی میده که
شما دیگری رو بشناسید و خودآگاهی به معنای
این نیست که شما دیگری رو حذف بکنید بلکه
خودآگاهی ممکن نیست مگر از راه آگاهی به
دیگری. به عبارت دیگه خودآگاهی
مستلزم به رسمیت شناختن دیگری هست. این
مفهوم ریکوگنیشن
یعنی به رسمیت شناختن دیگری میشه یک عامل
مهمی در هویت. خب جامعه بر اساس یک اجتماع
تصادفی و اتفاقی آدمها نیست. اگر شما ۱۰۰
تا آدم رو در یک جا بکنید این به این معنا
نیست که اینا جامعه میشن.
همونطور که الان ما در شهرهای بزرگ
میبینیم که تراکم جمعیت هرگز به این معنا
نیست که اینها جامعه هستن بهعکس اینها
افراد کاملاً تنها و تودهای از تنها
تنهاییان یا فردهای جدا از هم هستن در
مفهوم جامعه به معنای درست کلمه اولاً
مفهوم فردیت وجود داره اما فردیتی که
در بدون دیگری معنا نداره. یعنی شما برای
اینکه
به اصطلاح عقل مستقل و شخصیت مستقل خودتون
رو پرورش بدید برای اینکه خودتون
بیاندیشید بر اساس اراده آزاد خودتون عمل
بکنید نیازمند این نیازمند دیگران هستید.
چرا؟ چون در این دیدگاه اندیشیدن یک عمل
اجتماعیست و کنش هم یک عمل اجتماعیست.
مثلاً من وقتی که وقتی میگیم که اندیشیدن
یعنی داریم از سخن گفتن حرف میزنیم. سخن
زبان یک پدیده اجتماعیست. درسته که من در
خلوتم با خودم حرف میزنم ولی این حرف زدن
یک به اصطلاح
چیزیست که من بدون دیگران امکان نیست که
امکان نداره که ب موفق بشم بهش. به عبارت
دیگه یک انسانی که از جامعه جداست زبان
نداره. یعنی با خودشم نمیتونه حرف بزنه.
پس ارتباط من با خودم هم حتی اجتماعیست.
من به عنوان یک فرد یک پدیده اجتماعی
هستم. بدن من یک پدیده اجتماعیست. اندیشه
من یک پدیده اجتماعیست. عمل من یک پدیده
اجتماعیست. بنابراین فردیت نه جدای از
دیگران بلکه در پیوند با دیگران تعریف
میشه. این به این معناست که شما برای
شناختن خودتون به شناختن دیگران
نیازمندید. شناختن دیگران هم به این معنا
نیست که بدونید هستن بلکه به رسمیت شناختن
اونها به عنوان اعضای دیگر اون جامعه که
فهمشون برای شما اهمیت حیاتی داره چرا؟
چون شما اعضای یک جامعهای هستید که با هم
توافق کردن سرنوشت مشترک خودشون رو تعیین
بکنن، مشکلات مشترک خودشون رو بشناسن و
برای چارهجویی اون بکوشن و این نیازمند
این هست که با وجود اختلاف
دیدگاهها، با وجود اختلاف چشمانداز با
همدیگه بتونن حرف بزنن، گفتگو کنن و گفتگو
کنن یعنی بتوانن یکدیگر رو بفهمن.
این فهمیدن دیگری اونوقت نیازمند این هست
که شما
نگاهی که به زبان دیگری دارید نگاهی که به
لباس دیگری دارید نگاهی که به غذای دیگری
دارید نگاهی که به نژاد دیگری دارید به
هیچ وجه از سر تحقیر و از سر
توتر نباشه بلکه شما زمانی یک نفر رو جدی
میگیرید که
به هیچ وجه او رو فروتر از خودتون
نمیدونید بلکه او رو کسی میدونید که به
اندازه شما فکرش، زبانش، اندیشهش هم اهمیت
داره هم فهمش پیچیده است و هم اینکه برای
شما یک کاری نیست که بتونید سرسری بگیرید،
بلکه باید از روشهای بسیار پیچیدهای
استفاده بکنید. در نتیجه برای ما
ایرانیها این ناسیونالیسمی که تاکنون در
این ۱۵ ساله ترویج شده حاصلش این بوده که
یک زبانی به نام زبان فارسی ابداع شده که
این زبان فارسی درش زبان عربی بیگانهست
زبان ترکی بیگانه است زبانهای دیگه
بیگانه هستن و این زبان فارسی اصلش
برمیگرده به به اصطلاح ایران باستان
و کاری که کردیم این ناسیونال که ما به
وجود آوردیم و زبان رو بر اساس این ساختیم
در حقیقت به درد
برآمدن حکومتهای
استبدادی و حکومتهایی که مرزهای بسیار
روشنی با غیر خودشون میکشن و غیر خودشون
رو دشمن خودشون میدونن. زبان عربی رو ما
وقتی که بیگانه دانستیم یعنی کهه در
دانشگاههای ما دیگه کسی که دکترای ادبیات
فارسی میگیره لزوماً عربی خوبی نداره و
در نتیجه بسیاری از اونچه که ما میراث
ادبی و فکری ایرانی میدونیم و به زبان
عربی نوشته شده قادر نیست بخونه علاوه بر
اون
قادر نیست با جهان عرب که در دین و در
بسیاری چیزهای دیگه با من مشترکن
بتونه تعامل فکری داشته باشه. ما ایرانیا
اصلا منظم دانشگاهی ما ابدا نمیدونن تو
جهان عرب چه میگذره. فکر میکنن این عربا
فقط دبی و یا یه شاپینگ مال بزرگه یا
اینکه
به اصطلاح آدم گردن میزنن یا بیابونه.
هیچ تلقی از فراآیند
به اصطلاح مدرنیزاسیون در کشورهای عربی و
مجموعه عظیمی از تحولات فکری و فلسفی و
علمی در این کشورها ندارن. به زبان عربی
به چشم بسیار
دشمنانهای نگاه میکنن به چشم تحقیر
آمیز. مثلاً فرض کنید درباره مسئله ترجمه
در ایران ما اصلاً این کاری نداریم به
اینکه عربها ت تجربهشون از ترجمه چیه و
نمیدونیم که عربها در زمینه ترجمه
اونها هم اندیشیدن اونها هم نظریه
پردازی کردن اونها هم مشکلات خودشونو
داشتن اونها هم به اصطلاح بسیاری
تجربههای
خط به اصطلاح خطا و مثبت داشتن که میتونه
برای ما آموزنده باشه ما اصلا هیچ کاری
نداریم به اونها
ما کاری نداریم به ترکها، کاری نداریم حتی
به افغانستان، به تاجیکستان. یک بار در
یکی از نظرسنجیها در ایران ۸۰ پاسخ دهنده
نمیدونستن که در تاجیکستان زبانی که مردم
صحبت میکنن فارسیه. یعنی ما فکر میکنیم
که ما یک ایرانی هستیم از یه تمدن بزرگی
داشتیم که اون تمدن امروزه به ما میگه که
از دیگر ملتهای منطقه جدا بشیم و این
تلقیاها خب تلقی یک ذهن کاملاً
کودکانه و نابالغ هست یعنی از یک طرف به
یک تمدن بزرگی اشاره میکنه و افتخار
میکنه که نصف جهانو گرفته از طرف دیگه
اون تمدن رو الان در چهارچوب بسته سته
محیط خودش زندانی میکنه و میگه این مال
منه مال شما نیست دعوا میکنه بر با ترکها
که چرا میگید مولوی مال ماست مولوی مال
شما نیست مال ماست نمیدونم با
افغانستانیا دعوا دعوا میکنه که ابن سینا
مال ماست مال شما نیست با تاجیکستانیا
دعوا میکنه که رودکی مال ماست مال شما
نیست یعنی
در به خودش رو به مشروعیتی منتصب میکنه
که در عمل خودش نقض میکنه اگر کوروش و
داریوش
مایع افتخار به اصطلاح این ناسیونالیسم
اسلامی کنونی هستن خب معنا نداره که شما
اون کورش داریوش رو منحصر بکنید به خودتون
و به زبان فارسی و به اینجایی که ما هستیم
به خاطر اینکه در شاهنامه هم در ابتدای
شاهنامه وقتی که از خسرو صحبت میکنه میگه
که او ۳۰ زبان میدانست چرا؟ بهخاطر اینکه
او بر یک قلمروی وسیعی فرمان میراند که
مردم به سی زبان حرف میزدن و او به عنوان
شاه شاهان نیازمند این بود که بتونه با
مردمی که زیر قلمرو او زیر قلمروی پادشاهی
او هستن سخن بگه بنابراین زبان پادشاهی
ایران زبان فارسی نبود بلکه زبان ۳۰ زبان
بود که اون سی زبان
بین
کسانی که در قلمروی ایران زمین ایرانی
خوانده میشدن مشترک بود یعنی زبان فرض
کنید مثلاً فرض کنید که زبان فارسی با
زبان ترکی یا زبان کردی در اون زمان
غیرانی تلق همه اینا زبانهای ایرانی تلقی
میشدن به یکسان ایرانی بودن
خب
گفتم در رویکرد دوم شما با مسئله هویت رو
مطرح میکنید برای چی؟ برای اینکه بتونید
تا جای ممکن امکان جامعه رو فراهم بکنید.
یعنی چی؟ یعنی تا جای ممکن بتونید
در عین اینکه خودتون هستید بتونید با
دیگران ارتباط برقرار بکنید و این ارتباط
با دیگران در حقیقت به غنای خودتون کمک
کنه. یعنی من زمانی میتونم یک شخصیت
متمایز
متمایز ولی در عین حال خیلی قوی و غنی
پیدا بکنم که با دیگران ارتباط داشته
باشم. منی که از دیگران جدا باشم که
نمیتونم به هیچ وجه از به اصطلاح
ثروت یا قوت علمی قوت شخصیتی چندانی
برخوردار باشم. به عبارت دیگه وقتی شما با
ایرانیای ناسیونالی صحبت میکنید مدام
افتخار میکنن که ایران برا همه جای دنیا
تأثیر گذاشته. البته درسته ولی فراموش
میکنیم که تأثیرپذیری
تأثیرپذیری اونها بوده که موجب شده که
فرهنگشونو بسازن. یعنی اگر یونانیها به
روی فرهنگهای دیگه از جمله فرهنگ ایران
باز بودن، اگر میومدن در ایران از فرهنگ
ایران، از سیاست ایران، از جامعه ایران،
از علم ایران میآموختن، این به اصطلاح
قوت اونها وجه وجه قوت اونها بوده. اون
اون چیزی که یونان و یونان میکنه همین
هست که به روی فرهنگهای دیگه بازه و از
فرهنگهای دیگه برای ساختن خودش استفاده
میکنه. حالا در نظر بگیرید ما رو که اگر
بخوایم افتخار بکنیم که ما یه اصالتی
داریم یه عصالت فرهنگی داریم که اصلاً به
هیچکس نیاز نداریم از هیچکس تأثیر
نپذیرفتیم از هیچ فرهنگهم تأثیر
نمیپذیریم یعنی به عبارت دیگه پیوریتی یا
پاکی
هویت خودمون رو یک حسن بدونیم اینکه ما
آلوده به فرهنگهای دیگه نیستیم این یه حسن
باشه که کمابیش همین طور هست. میتونین که
فرهنگ ما فرهنگ زرتشتی فرهنگ خیر و شر هست
و فرهنگ طهارت و نجاست هست و به شدت وسواس
داره از اینکه به غیر خودش آلوده بشه. خب
آلوده نشدن به غیر همچین چیز قشنگی از شما
نمیسازه. یک شما رو تبدیل میکنه به یک
هویت کاملاً منزوی و متوهم و بسیار ضعیف.
همون طور که امروزه ما هر چقدر که سعی
کردیم از دنیای بیرون خودمون جداتر بشیم
ضعیفتر و نادانتر و
ناتوانتر شدیم. خب این نوع
رویکرد رویکرد دوم یعنی رویکرد به هویت
برای به وجود آوردن یک جامعه که در عین
امکان ارتباط افراد با هم به روی جهان هم
گسترده است نیازمند چیه؟ نیازمند در حقیقت
تفکر فلسفیست. چرا؟ بهخاطر اینکه اونوقت
بدون تفکر فلسفی شما نمیتونید با دیگران
گفتگو کنید. یعنی چی؟ یعنی که من نمیتونم
بگم من جامعه هستم ولی درکم از جامعه فقط
به جامعه ایران منحصر بشه. بگم جامعه یعنی
جامعه ایران. نه من باید جامعه رو به
مفهوم فلسفی اون به کار ببرم. یعنی به
مسابع یک مفهوم. یک مفهومی که شامل هر
جامعهای میشه.
در نتیجه شما وقتی میگید جامعه وقتی که
میگید هویت وقتی که میگید فرهنگ وقتی که
میگید تمدن و اینها رو به مسابع مفهوم به
کار میبرید یعنی در حقیقت
به مسابع یک ایده ذهنی به کار میبرید که
کاملاً جداست از واقعیت عینی شما زمانی
مفهوم دارید که به واقعیت دسترسی ندارید م
خود مفهوم یعنی که ما از واقعیت جدا هستیم
یعنی کهه ما دسترسی به واقعیت نداریم.
وقتی که ما میگیم فرهنگ یک مفهومه یعنی
اینکه این فرهنگ یک ایدهایست برای اینکه
ما واقعیت بیرون رو یعنی مثلاً فرض کنید
آثار باستانیون و نمیدونم چیزای مختلفو
باهاش بشناسیم. چون که ایدهست این ایده
حتماً باید در گفتگوی با دیگران به وجود
بیاد. یعنی من نمیتونم بگم که این فرهنگ
یک مفهومه ولی
فقط شامل فرهنگ ایران میشه شامل فرهنگهای
دیگه نمیشه من باید بتونم فرهنگهای
گوناگون رو بشناسم به عنوان فرهنگ
تمدنهای گوناگون رو بشناسم به عنوان تمدن
جوامع گوناگونو بشناسم به نام به عنوان
جوامع و در نهایت انسان رو وقتی که ما از
هویت صحبت میکنیم به این عنوان یعنی به
عنوان به اصطلاح
معطوف به جامعه سازی ما باید انسان رو
دارای حقوق آزادی و کرامت مساوی در همه
دنیا بدونیم و در همه تاریخ ما نمیتونیم
بگیم که یک انسان در یک ایرانی شهروند
ایرانی انسانه و ولی شهروند غیرایرانی
انسان نیست ما در میدونید که در تفکر
مذهبی ما هنوز که هنوزه چیزی به نام انسان
متولد نشده یعنی چی؟ یعنی اینکه ما اگر
شما به فقه ما نگاه بکنید در فقه که چیزی
به نام انسان نیست فقه موضوعش مکلفه یعنی
یک
انسان مسلمان شیعه ۱۲ امامی که
به اصطلاح این وظایف رو داره اونوقت او
خودش رو از یک سنی مذهب خودش رو از یک
مخصوصاً غیر مسلمان کاملاً جدا میدونه در
چی؟ در انسانیت بهخاطر اینکه از نظر او
غیرمسلمان نجسه نجسه یعنی به اصطلاح بدنش
یک بدن پلیده و در نتیجه نباید جانش مالش
ناموسش بر مسلمونا حلاله یعنی اصلاً لازم
نیست که طرف به شما جنگم بکنه شما
میتونید اگه دلتون خواستید با اونم جنگ
بکنید یعنی آقای خامنهای هم نظرش اینه
دیگه که جنگ ابتدایی
جایزه یعنی شما صرف اینکه یه عدهای کافر
هستن یا مسلمون نیستن شما حق دارید به
اونها ها حمله بکنید بکشید زنانشونو به
اصارت بگیرید خب وقت یعنی ما نظام حقوقی
ما در ایران و نظام فقهی ما و ذهنیت ما
هنوز غیرمسلمان رو چیز نمیدونه
انسان نمیدونه اینکه شیعیان به اصطلاح
شخصیتهای اهل تسنن توهین میکنن این به
این معناست که اونها رو اصلاً انسان
نمیدونن اینکه ما نگاهمون به ملتهایی که
در این منطقه زندگی میکنن کاملاً تحقیر
آمیزه و شکلی که رفتار میکنیم با
آمریکاییا فرق میکنیم با شکلی که با
افغانستانیا رفتار میکنیم یا حتی شکلی که
با عربا رفتار میکنیم فرق میکنیم با
شکلی که با پاکستان پاکستانیا رفتار
میکنیم این یعنی که برای ما انسان مساوی
نیست فرهنگها یک ارزش یکسانی ندارن و خب
این یعنی که شما در حقیقت هویتی برای
خودتون قائلید که اصلاً قابل گفتگو نیست
با دیگران بلکه هویتیست کاملاً اعتقادی
جزمی و مذهبی با اعتقاد ساختینش. اما اگر
این هویت من خودم رو به مثابع یک موجودی
که
نه اینکه هویت ثابتی دارم بلکه یک هویتی
رو میخوام به دست بیارم. یعنی اینکه من
وقتی که میرم مدرسه برای چی میرم مدرسه؟
برای اینکه میدونم که من اونچه رو که
باید بدونم نمیدونم. بنابراین میرم
میآموزم اون چیز اون چیز که باید بیاموزم
و خودی بشوم که باید بشوم. بنابراین من
خودم رو میسازم، میآفرینم. من خودم رو
یعنی اون چیز رو که خود
اصیل میدونم یعنی خودی که برخوردار از
آگاهی از خود هست خودی که دارای
اراده آزاد هست خودی که کرامت خودش رو
بالاترین و آزادی خودش رو بالاترین آرمانش
میدونه اون ساخته میشه در حقیقت مثل
انسان دیگه
فرض کنید چه میدونم یه کسی مثل انشتین
وقتی که ۷ سالهست که انشتتاین نیست او
انشتین میشه
هر آدمی در زندگیش اون چیزی که هست میشه
جمله اول کتاب مهم سیمون دوبوار جنس دوم
اینه که زن زن به دنیا نمیاید زن میشود
ما در طول زندگی دا زندگی ما داستان شدن
ماست خب به این معنا اونوقت شما باید در
نظر بگیرید که همیشه هویت اون چیزی نیست
که شما فکر کنید تاکنون وجود آمده و یه
چیزیست در خارج و ما باید اونو نگرش داریم
حفظش کنیم که کاملاً یک تلقی توهم آمیز و
کودکانه است از هویت یعنی وقتی که میگن ما
فرهنگ داریم باید فرهنگمونو حفظ بکنیم
دقیقاً یعنی چی فرهنگ داریم آیا فرهنگ یک
مثلاً ساختمونه باید مراقبش باشیم که این
ساختمونو نریزه یعنی انگار جوری از فرهنگ
حرف میزنن که انگار یک موجود مادیست یعنی
با به به مساوی یک موجود مادی ازش حرف
میزنن در حالی که فرهنگ یا
به اصطلاح تمدن اینا هیچ کدوم یک
واقعیتهای مادی نیستن بلکه اینها مفاهیم
نظری هستن که این مفاهیم نظری در البته که
غربی هستن اما ما میتونیم در تحول در
دگرگون کردن در به اصطلاح ساخت نوعآوری
این مفاهیم مشارکت بکنیم یعنی ما میتونیم
ت ما ناگذیر نیستیم که به اون ت تعاریف یا
تلقیهای موجود فرهنگ تن بدیم بل ولی
نیازمند اون هستیم که اون رو اونها رو
بشناسیم آخه اگر بشناسیم میتونیم در
فراآیند خلق مفاهیم و نظریات جدید در
اینباره مشارکت بکنیم یا این خطای رایجی
که در بیان ما وجود داره که سنت رو با
میراث یکی میگیریم یعنی فکر میکنیم که
میراث فرهنگی یعنی هرج با سنت یکیه با
ترادیشن یکیه میراث فرهنگی یا هریتج
کالچرال هرتیج یعنی مثلاً تخت جمشید مثلاً
چهارباغ مثلاً مسجد شیخ لطفالله اینا
میراث فرهنگین آثار تاریخی اون اون بخشی
از تاریخ که به صورت مادی مانده و
ارزشمنده ارزشمنده یعنی چی معنا میده
معناداره تفاوت مثلاً تخت جمشید با بقیه
ساختمانها اینه که معنای متفاوتی میده
این میشه میراث فرهنگ اما سنت چنین نیست
سنت اون چیزیست که شما در ذهنتون به عنوان
سنت ابداع میکنید. یعنی مدام سنت ابداع
میشه. انسان به اصطلاح سنت ابداع انسان
مدرنه. انسان مدرن برای اینکه خودش رو
مدرن بدونه نیازمند این هست که از اونچه
که تاکنون بوده فاصله بگیره و خودش رو در
به اصطلاح قیاسه با اون در ناظره به اون
بشناسه. و برخلاف تصور ما که سنت رو در
برابر مدرنیته میدونیم
ما فکر میکنیم سنت یه ساختمانیه که یه
زندانیه که باید از توش بیایم بیرون و در
بریم فرار کنیم هرچه تا جایی ممکنه ازش
دور بشیم اما برای انسان مدرن چنین نیست
انسان مدرن سنت رو یک خانهای میدونه که
ب برای شناختن اون از اون خانه میاد بیرون
میاد بیرون نه برای اینکه به او پشت کنه
بلکه به خاطر اینکه از او فاصله بگیره و
برگرده بهش نگاه کنه و از فاصله بتونه اون
رو به عنوان خانه که ترک کرده بشناسه.
این اون وقت اگر شما اینجوری نگاه بکنید
اونوقت شما نمیتونید زبان فارسی رو یا
مثلاً فرض بکنید
[موسیقی]
اونچه رو که ما امروزه ایرانی میدونیمو
ایرانی بدونید و بسیاری از چیزایی که در
تاریخ وجود داشته اینا رو همه رو حذف
بکنید و یه تاریخی رو برای خودتون فرض
بکنید که تاریخی کاملاً
ساخته ذهن شماست و مطابق میل شما و برا
توقع شما رو از اونچه که میخ امروزه
میخواهید برآورده بکنه. نه شما باید
تاریخ رو شما باید سنت رو شما باید فرهنگ
رو شما باید تمدن رو بدون اینکه بخواهید
بر اساس
به اصطلاح میل خودخواهانه خودتون
به اصطلاح ویرایش بکنید یا به اصطلاح چی
میگن؟ اصلاح بکنید باید باهاش مواجه بشید
و این لازمهش این هست که شما با دیگران
گفتگوی صادقانه بکنید. یعنی شما باید با
فرهنگهای دیگه بتونید سخن بگید تا بدونید
که همون طوری که فرهنگ یونان از ایران
تأثیر پذیرفته، همه فرهنگها از یکدیگر
تأثیر میپذیرن و هیچ فرهنگی نیست. هر
فرهنگی و هر تمدنی هرچقدر که بزرگتر یعنی
تأثیر پذیرفتهتر هست. اگر از تمدن ایرانی
حرف میزنیم به عنوان تمدن عظیم امکان
نداره این عظمتش
حاصل
پاکی و پیراستگی از هرچه غیرانی باشه. نه
از تمدنهای بزرگ تمد به اصطلاح
امپراتوریهای بزرگ فرهنگهای غنی محصول
آمیزش با فرهنگهای دیگه هستن و اساساً
این تفکر که یه چیزی هست به نام تمدن
ایران که خالصه فرهنگ ایران که خالصه زبان
فارسی که خالصه هرگونه تلاشی برای خالص
سازی در حقیقت یک کوششیست
توتالیتاریستی
و سرکوبگر یعنی شما اگر وقتی وقتی میخواید
به زبان فارسی سر برگردید یک زبان عامرانه
سرکوبگر
بسیار خطرناکی میسازید که پشتوانه
نظامهای اجتماعی و سیاسی توتالیتر هست
یعنی این تلقی که ما داریم از هویت ایرانی
که ما ما رو از دیگران جدا میکنه ولو
اینکه از زبان روشنفکران و به اصطلاح
دانشگاهیان سکولار باشه این در عمل به یک
نظام سیاسی و اجتماعی توتالیتر و دیگر
ستیز میانجامد خب من
در باغ فلسفه یک سری منابع رو قرار خواهم
داد راجع به اینکه مسئله هویت
امروزه یک مسئله مهمیست اما درست به دلیل
اینکه مسئله مهمیست نیست مسئلهایست که
مدام ابعادش گسترده تر میشه و پرونده
موضوع هویت
همواره گشوده میمونه یعنی شما باید
بپذیرید که هر تلقی که دارین از هویت باید
یک تلقی گشوده به روی دیدگاههای متفاوت
باشه و مسائل متفاوتی که شما در نظر
نگرفتید ما نمیتونیم یه تعریفی از هویت
بدیم که ثابت و ابدی و غیرقابل قابل تغییر
باشه بلکه هویت باید همواره
موضوع گفتگوی بین کسانی باشه که این گفتگو
رو برای داشتن هویت ضرورت میدونن. به
عبارت دیگه هویت رو به شیوهای مطرح بکنیم
که مانع به اصطلاح
به رسمیت شناختن مفهوم جهانی یا مفهوم عام
انسان نشه و به گونهای به کار ببریم که
آزادی و حقوق بشر و عدالت و کرامت انسانی
رو برای همه انسانها به یکسان بخواد و به
پیچیدگی گی های وضعیت انسان در عصر کنونی
آگاه باشه و اونها رو نادیده نگیره. ما در
یک عصر جهانی شدن قرار داریم اما این
جهانی شدن مدام داره مفهومش پیچیده تر و
پیچیده تر میشه. یعنی تکنولوژی دیجیتال
توانایی رو داره که ما رو با همدیگه وصل
بکنه ولی لزوماً توانایی این رو نداره که
ما ما رو با هم پیوند بده. یعنی کانکشن
غیر از کامونیکیشن هست. این تصوری که ما
در ایران داریم که چون ما الان دسترسی به
اینترنت داریم پس آزادیم این بحث اینترنت
سفید و اینا هم که مطرح شد ما ایرانیا
خیلی دوست داریم که اینترنت دسترسی آزاد
داشته باشیم خب بسیار خب این خیلی خوبه
اما نباید فکر بکنیم که اگر دسترسی آزاد
به اینترنت داشتیم پس آزاد هستیم از آزادی
برخورداریم نه اینطوری نیست یعنی شما
نباید فکر بکنید که اینترنت یک
عرصهای رو برای آزادی شما باز میکنه و
شما رو از اسارت رها میکنه. نه. شما در
دنیای دیجیتال در یک دنیایی هستید که نوع
و مکانیسم اسارت و
با خود بیگانگی و از دست دادن استقلال
فکری و شخصیتی بسیار قویتره و پیچیده
تره. ما در یه دنیایی هستیم که در عین وصل
شدن با هم میتونیم از همدیگه جدا باشیم.
همه این پیچیدگیها رو باید در نظر گرفت و
از یک رویکرد خطابی احساساتی جزمی اعتقادی
ایدئولوژیک گذر کنیم به یک رویکرد
گفتگویی نقادانه دیگر پذیر فکری و علمی و
به اصطلاح تاریخی ممنونم از دوستان من
اینجا متوقف میشم اگر دوستان نظری دارن
بفرمان من یه سری منابعی رو در سایت در
گروه باغ فلسفه میگذارم ولی این بحث رو
در آینده هم باز ادامه خواهم داد.
بله خیلی ممنون از شما
دوست برسه
بسیار خب از دوستان رو استج آقای امید
صحبت نکردن شما بفرمایید تا
خدمت دوستان
خیلی متشکرم آقای بابک که به ما میکروفون
دادین و از آقای خلجی بابت بیانات خیلی
خوبشون که من همیشه از یوتیوب گوش میکردم
و فکر میکردم توی کلابها که نبودم باید
هزاران نفر گوش بدن ولی متأسفم یه جاهایی
که فقط بحث فحش و فحشکاری و
افتخارات به چیزهایی هست که وجود نداره
خیلی شنوندههای بیشتری داره
این به ما نشون میده که متأسفانه یک آینده
روشن خیلی نزدیک نیست مگر اینکه اتفاقاتی
بیفته که ما قادر به پیشبینیش نیستیم من
یک تصوعی دارم برای بهتر شدن اوضاع برای
اینکه چه کوششی بشه در راستای بیانی که
آقای خراجی همیشه میگن در مورد این
ناسیونالیسم افراطی ایرانی
با توجه به اینکه من خودم از من کرد هستم
و این ادراک رو دارم کسی که اونجا زندگی
نکرده شاید نداره این رو درک میکنم د تا
مطلبو میخوام بگم یکی اینکه این
ناسیونالیسمی که همه رو این ایران هویت
ایرانی هویت ملی ایرانی که همه چیز رو به
گروه و اینا هخامنشیان و اینکه ما اون
بودیم و انگار که یک پیوستگی وجود داره ما
اون بودیم تا الان یه پازی یه جایی به
وجود اومده ولی ما همینیم که هستیم این یه
مشکلی داره با این چیزی که آقای خلیجی
میگن که
مثل این که سرمونو تو برف کردیم و دوربه
رو نمیبینیم و بیشتر و بیشتر عقب میفتیم
نمیدونیم جایگاه خودمون در جهان چیه؟ به
عنوان ملت ایران یکی هم در داخل خود
ایرانه چون اون این روایت رو یک نمیتونه
هضم بکنه همونجوری که دوستان میگن این من
احساس کردم در صحبت دوستان بود که این
دوگانگی وجود داره و این احساس گناه که من
احساس ترک بودن میکنم ولی این احساس کرد
بودن یا ترک بودن نباید یه گناه باشه چون
روایتی که ما داریم در مورد تاریخ مثلاً
کرتان میشه میگن چرا از هخامنشیان شروع
میشه این چرا از مادهها شروع نمیشه. خب
به درست یا غلط؟ فارسها فکر میکنن از
هخامنشیها شروع شدن. کردها فکر میکنن از
مادها. شاید درست، شاید غلط. شاید هیچ
گونه پیوستگی وجود داشته باشه یا نداشته
باشه. ولی خب چرا از دیاکنه؟ چرا از
کبوشه؟ مثلاً حالا اگه از اونم باشه باز
از هر کدوم از اینا بگیری یک ریشه خونی و
نژاداری تو این هست که اصلاً نمیتونه با
یک جامعه مدرن همخونی داشته باشه. یک
جامعهای که مثل جامعه سعدی و ناروژی یکن
نواختم نیست.
یه جامعه که تو یک جامعه خیلی بزرگ ترک
داره و جمعیت عرب داره که با هیچ شیوهای
نمیتونین شما این رو تلفیق بدین با
آریایی و نژاد و با هیچ نژادی این
نمیتونین تلفیق بدین هر چقدر که بله
مطالعات ژنتیک که چیز دیگهای رو شاید نشون
بده یعنی به صورت عمده مهاجرتهای خیلی
بزرگ شاید نبوده همین جمعیت بودن ولی خب
ترکها روایت خودشونو دارن همونجور که
کردها و عربها هم روایت خودشونو دارن این
نکته اولم نکته دوم اینه که خلاصه بگم به
نظر من خیلی مهمه که افرادی رو که غیر از
این گروههای اتنیکی هستن و ما کلاً بهشون
میگیم فارس متوجه بکنیم که یک همچین چیزی
هست یعنی به بقیه نگن اقلیتهای قومی خود
این کلمه قوم چون از طایفه و قوم و اینا
مشترکه یک بار کوچک شماری داره که خیلیا
دوست ندارن یه کلمه دیگه فارسی شاید
جایگزین بکنن یا بگن اتلینکا یا هر چیزی و
قبول بکنن که این جمعیت فارس گروه فارس
اتنیک فارسم در ایران هستن
چون یک برداشتی هست که وقتی میخوای صحبت
بکنی اول باید مطمئن بشی که در ناراحت
نمیشه که شما یه فارس هستی خیلی میگن نه
من یه ایرانی هستم خب من کدم یک ایرانی
هستم اونیکی که ترکم هست یک ایرانی هست بر
اساس اون تعریفی که من از ایران دارم یک
ایران مدرن یک ایران باستانگرای
التراسیونالیست
ولی خب
باید قبول بکنن که این هویت حالا به هر
صورتی بوده شما یک فارس ایرانی هستی اون
یک کل ایرانی شما بالاتر از اون نیستید
یعنی شما ایرانی اصیل نیستید که اون یک
اقلیت قومی کرده یا یک اقلیت قومی اون
چیزی که الان متداوله در ادبیات سیاسی
ایران اقلیتهای قومی کرد یا عرب یا فلان
باید اینا به رسمیت شناخته بشه حالا به
صورت فرهنگی به صورت سیاسی یه چارچوبی
داشته باشه به نظرم اون جمعیت اکثریت و
مرکزنشین و دارای قدرت سیاسی خیلی مهم هست
که روش کار بشه چون بقیه ماههایی که در
حاشیه بودیم بارها در تهران درس خوندیم،
مهاجرت کردیم، سفر کردیم، دیدیم ولی
اونایی یه دیدی دارن که فکر میکنن ایران
و تهران حالا یا اصفهان یا چند تا شهر
بزرگ همونه. ایران یعنی این ولی ایران یه
چیز خیلی متنوعتر از اون چیزیه که تصور
میشه. خیلی متشکرم آقای خراجی عزیز. خیلی
استفاده میبریم همیشه.
بله ممنونم. خیلی ممنونم. شما فرمودید کرد
هستید. من دخترم در سنج به دنیا آمده و ما
با کردها ارتباط خانوادگی هم داریم.
و کاملاً میفهمم نکتهی که گفتید حالا من
در ادامه صحبت شما میگم که ما در جهانی
زندگی میکنیم که
هر چیزی بر هر چیزی تاثیر میگذاره و هیچ
چیزی از چیز دیگه جدا نیست و همون طوری که
بدن ما ما از نظر جسمی
محصول آمیزش نژادهای مختلف هستیم ما در
شما اگه هر کس اگر به آزمایش دی انی بگیره
متوجه میشه که مثلاً تبارش در جاهایی به
اصطلاح ردشو پیدا میکنه که تصورشو
نمیکنه. خیلی از ما ایرانیا ممکنه
تبارمون به آفریقا و یا نمیدونم جاهای
دیگه بکشه در حالی که فکر میکنیم که ما
از
به اصطلاح زادگان و فرزندان کوروش هستیم
مثلاً فرض کن یا حتی کوروش تلقی که از
کوروش داریم اینه که مثلاً خدا همون طور
که آدمو آفرید یه کوروش آفرید به نام آدم
ایرانی که از هیچ نژادی تأثیر نپذیرفته یه
نژاد پاک داشت خب همچین چیزی نیست همونطور
که ما از نظر جسمی محصول آمیزش این نژ
نژادهای مختلف هستیم و محصول جامعه هستیم
همون طور از نظر فکری هم همین طور یعنی
وقتی که میگیم ایرانی هویت ایرانی باید در
نظر داشت که این هویت هویت چند لایه و در
حقیقت یک هویت آمیخته است هویتها آمیخته
است این هویت آمریکایی آمیخته است هویت
غربی آمیخته است هویت شرقی آمیخته است نه
در آمریکا انقدر که چین در آمریکا و عناصر
چینی در آمریکا فرهنگ آمریکایی هست. همین
مقدارم عناصر آمریکایی در فرهنگ چین هست.
ه فرهنگها اساساً به وجود میان تداوم
پیدا میکنن و تحول پیدا میکنن در آمیختن
با همدیگه و همونطور که انسان یک موجود
اجتماعیست تمدنها هم با کشیدن دیوار دور
خودشون
به اصطلاح به
نابودی دچار میشن. پس
هویت رو از جهانی بودن جدا نکنیم. یک
مقالهای داره که برای دوستان خواهم
فرستاد. یه مقاله آیزای برلین میدونید که
کانت خب خیلی به شهر خودش نه به کشور خودش
به شهر خودش کرینزبورگ بسیار علاقه داشت
با حدی که هرگز پاشو از اون شهر خودش
بیرون نگذاشت و ۸۰ سال در اون شهر زندگی
کرد اما همین کانت بنیانگذار فلسفه
جغرافیاست و میگن که اگر کسی از رم به
دیدارش میومد این میتونست راه به اصطلاح
مسیر سفر از رم به کنیسبرگ رو به نحوی
براش بیان بکنه کنه که انگار خود با هم
سفر کرده
آیز برلین یک مقالهای داره به نام
اجازه بدید بهتون بگم یه کتابی داره به
نام
بگذر من پیدا بکنم اینور
بله
من از این پورتان استفاده کنم
بله این کتاب این حالا برای دوستان
میگذارم اینو در این کتاب یه مقالهای
هست راجع به اصطلاح ناسیونالیسم
ناسیونالیسم
صدای یکی از دوستان دوستان صدای چیزش بازه
میکروفونش بازه در این کتاب در این مقاله
برلین نشون میده که یه نوع ناسیونالیسمی
که کانت داشت یک نوع خاصی بود به این معنا
که در عین اینکه ناسیونالیست بود جهان
وطنم بود یعنی کانت خودش رو
اهل کنیسبرگ میدونست منتها اهل کنیزبرگ
بودن به این معنا نیست که شما دور خودتون
دیوار بکشین به عکس به این معناست که شما
تا جای ممکن پ دور خودتون رو تبدیل بکنید
به پنجرههایی شفاف و گشوده به روی بیرون
و از جای خودتون جهان رو ببینید و با جهان
ارتباط داشته باشید. این ایرانی بودنی که
ما رو از جهان جدا بکنه ما رو به اصطلاح
یک تشخص تمازی بده و مایع برتری ما بر
دیگران باشه این همون تلقی از ایرانه که
در وحله اول خود ایرانیها رو قربانی خودش
میکنه. تمام تلقیهای برتریجویانه از
ایرانیت به نظامهای استبدادی میانجامد و
بهعکس هرچقدر شما درک تکثرگراییانهتری
از ایرانیت داشته باشید با برای به وجود
به وجود آوردن نظامهای تکسرگرا
تکثرگرا در حقیقت زمینهسازی کردید. نظام
سیاست و حکومت تکسرگرا محصول تلقی تکثرگرا
از هویت ملی هست. هویت ملی دیگر ستیز
حکومتهای دیگر ستیز به وجود میاره.
بله دوستان دیگه اگه هست
بله
[موسیقی]
بسیار خب آقای آقای اسماعیل فکر کنم یه
بار باید خارج بشید وارد بشید چون
هم درخواست شما تایید شده و هم اینوایت
فرستادم
ایراد
پانسیست خب از دیگر دوستان خانم دنبلوش
بفرما بله با سلام به همگی به ویژه آقای
مه خلجی آقای خلجی من این چیزی که یعنی
پیشنهادی که من دارم یا صحبتی که دارم خب
ربطی ربط داره با این تیتر امشب شما هویت
ایرانی و اینا ما کی هستیم
چند وقت پیش ما هم مطالبی در مورد یک یه
اتاق داشتین در مورد اینکه آیا به وجود
آمدن شرایط فعلی در ایران فقط مسئولش
رهبری هست یا نه خب این این بحثا بسیار
بسیار عالیه. باید حتماً به نظر من خیلی
در موردش صحبت بشه. یکی از شاخههای این
همین که این ما هویت ما ایرانی ما هست و
ما کی هستیم و کجا خودمونو میبینیم. من
درست یادمه تو همون اتاقم
یک شنونده عزیز اومد بالا و گفت که یعنی
شما فکر میکنین مسئول اون نیست. یعنی آدم
واقعاً میمونه که درک ماها از جامعه از
تحولات ۴۰ ساله
۱۰۰ ساله ۲۰۰ ساله ۵۰۰ ساله ایران واقعاً
همینه که فقط رهبر باعث میشه که این مسائل
به وجود میاد اینم یکی از اون چیزایی هست
که من که من فکر میکنم خیلی خیلی خیلی کم
کار شده من فقط یه چیز کوچیکی بگم یادم
میاد زندهیاد
مشیری وقتی که خیلی وقت پیش یه ه سال پیش
شاید من شاید بیشتر که من به صحبتهاش گوش
میدادم یه صحبتی کرد خیلی برام عمیق بود
گفت که در آمریکا در یک جایی از آمریکا در
یک شهری
درخواستی اومد از نظر اداره کار یک انانسی
داد بیرون یک اطلاعی داد بیرون برای
استخدام
حالا یه نفر دو نفر اینا که در زندان
مسئول حالا در اون ایالتی که به هر حال
اعدام هنوز هم هستش مسئول اعدام
به اصطلاح یا مجرمین باشه. بعد میگفت که
در تمام این شهر در تمام این همه بیکاری
بود فقطم چار نفر فکر میکنم درخواست
دادن. حالا شما فکر کنین یعنی ما باید فکر
کنیم واقعاً اینو که توی ایران ما ۴۷ سال
این حکومت با همین از آدمایی که توی این
تو این مملکت ما زندگی میکنن این اینا به
این شکل درآوردن. خب کیا این مملکتو
ساختن؟ همین ما هستیم. باید خیلی پاکسازی
کنیم خودمونو. آیا اصلاً میدونیم که ما
این هستیم؟ چرا اینجوری فکر میکنیم؟ چرا
اینطوری دنبال منافع هستیم؟ همشم هر کسی
تقصیرو به اده کسی میندازه. در نتیجه من
فکر میکنم شما خیلی خیلی بیشتر در مورد
این مسائل صحبت کنین و اینو باز کنین به
چه دلیل
این حکومت تونسته تا الان دو بیاره. من
یادمه شما خیلی در مورد این صحبت میکرد
که چرا در ایران انقلاب نمیشود. در واقع
بخش عمده عمده این مسائل به خود ما
برمیگرده. چقدر از همین حالا به هر حال
من فرقی نمیکنه برا مذهبی باشه غیرمذهبی
باشه کمک کردن به ساختمان
این حکومت و این رژیم و ماندگاری این رژیم
این چیزیه که اگه الان یعنی بیشتر در
موردش صحبت نشه ما گریبان این گریبانگر
همه ماها میشه در دوران بعدی حالا وقتی که
رژیم رفت و شرایط عوض شد این باز هم این
خواهیم باقی خواهد موند به دلیل اینکه ما
رو خودمون هیچ هیچ کار نمیکنیم و این
برای من خیلی خیلی جای تأثفه چون من
واقعاً ارتباطاتی که دارم وقتی که صحبت
میکنم خیلی افسرده میشم که کی ما باید
اینو بفهمیم در نتیجه شما که این تریبونو
دارین خیلی بیشتری از اتاقها بذارین آقای
همجی خیلی ممنون
ممنونم چشم خانم به طور کلی عرض کنم که
اگر کسی
چه سیاست و چه هویت رو
فکر میکنه که یه چیزیست که با اراده و
آگاهی یک شخص یا یک مجموعهی از اشخاص به
وجود میاد.
خب یک تلقی بسیار
ابتدایی و غیرعلمی و غیرتی داره. یعنی
مثلاً فکر کنیم سیاست در ایران محصول این
بازیگران سیاسیست و الان فکر کنیم جمهوری
اسلامی یعنی آقای خامنهای و هر کاری که
آقای هرچی آقای خامنهای میخواد میکنه و
میشه سیاست ایرانو بر اساس حرفای آقای
خامنهای یا کارای آقای خامنهای فهمید.
نه اینطور نیست. یا فکر کنیم که ایران
مثلاً کسانی که میگن که اگر فردوسی نبود
زبان فارسی هم نبود انگار که فردوسی
یک چیزی به نام زبان فارسی رو به معنایی
که ما امروزه میفهمیم میفهمیده و بعد از
ابتدا نشسته و یک اثری رو تولید کرده که
زبان فارسی در ۱۰۰ سال آینده مثلاً حفظ
بشه خب اینا تلقیهای غیرتخی یعنی تلقی
آدمهاییست که در هنوز در جهان اسطورهای
و جادویی و به اصطلاح طفولیت بشر به سر
میبرن. نه تاریخ یک مجموعه از حوادث
بسیار بسیار
پیچیده و غیر قابل توضیح و
به اصطلاح
تاریک و مبهم هست که عوامل سازنده اون هم
در اصل عوامل غیرشخصی هستن. یعنی ساختارها
هستن، مناسبات هستن، نمیدونم فرمها و
اشکال
زندگی و فکر کردن هستن و نمیتونید شما با
مسئول یک به اصطلاح سیاست، مسئول تاریخ یا
مسئول عامل اصلی هویت رو به عوامل انسانی
آگاهانه تقلیل بدید. بنابراین وقتی از
هویت ایرانی صحبت میکنیم، زبان فارسی چرا
تا حالا زنده مونده؟
اصلاً اون عواملی که ما تا حالا فکر
میکنیم این کتاب و اون کتاب و حافظ و
سعدی اونها عوامل اصلی نیستن. این حافظ
سعدی و فردوسی در حقیقت نتیجه اون
ساختارها و اون نتیجه اون به اصطلاح
مکانیزمهای
تاریخی و فرهنگی هستن که غیر شخصین.
آدمها ساخته اراده و آگاهی و برنامه ریزی
خودشون نیستن. اصلاً به هیچ وجه خب اگر در
نظر بگیریم که هویت یک امریست اجتماعی یکی
امریست تاریخی یکی امریست به اصطلاح ساخته
عوامل بسیار گوناگون که مدام داره تحول
پیدا میکنه
همین طور سیاست سیاست هم یک چیزیست که
حکومتها مدام شکلشون نوعشون تغییر پیدا
میکنه و جمهوری اسلامی الان و آقای
خامنهای الان در با آقای خامنهای ۲۰ سال
پیش و جمهوری اسلامی ۲۰ سال
سرابها تفاوت کرده یعنی تکنولوژی دیجیتال
ماهیت دولت رو تغییر داده ماهیت جامعه رو
تغییر داده ماهیت فرهنگو تغییر داده اگر
این تغییراتو در نظر نگیریم اونوقت به
اصطلاح روانشناس دچار چنج بلایننس میشیم
یعنی نابینایی تغییر یعنی نمیتونیم تغیرا
رو ببینیم از دیدن تغییررا کور میشیم و من
فکر میکنم کسی مثلاً مثل آقای آجودانی که
خب کتاب مش کتاب مشروطه ایرانیش مشهور شد
خب به اصطلاح تاریخنگار
ولی تاریخنگار به اصطلاح امروزی یا مدرن
نیست به خاطر چی؟ به خاطر اینکه فکر
میکنه که تاریخ ایران تأکید میکنه برا
اینکه تاریخ ایران تاریخ تداومه و
نمیدونه که نه تاریخ ایران هیچ تاریخی
نمیتونه تاریخ تداوم باشه و اگر کسی
تاریخ رو تاریخ تداوم بدونه یعنی تلقیش از
تاریخی نیست یعنی با بینش تاریخی هیچ
آشنایی و نسبتی نداره بنابراین ما نیاز به
حافظه تاریخی نداریم ما نیاز به بینش
تاریخی داریم ما نیاز به اصطلاح
اینکه بین خوب یعنی آدمهایی که رو در
بازیگران سیاسی رو مدام قضاوت بکنیم وبدشو
از هم جدا بکنیم این راهی به جایی نمیبره
اونچه که باید بکنیم اینه که مفهوم سیاست
مفهوم دولت مفهوم جامعه رو در تدا در به
اصطلاح تغییر مدام و در پیچیدگی بسیار
زیاد ببینیم این به ما کمک میکنه که از
این وض بیرون بیایم اگر شما فکر کنید که
آقای خامنهای بزرگترین
عاملیست که به اصطلاح
وضعیت کنونی ما رو درست کرده. بنابراین
یعنی کهه باید فقط منتظر ببونید که آقای
خامنهای بره و
یک از قطعاً اون چیزی که به جای او خواهد
آمد اگر شما اینجوری فکر بکنید و شما در
به وجود آوردنش تأثیر نداشته باشید یه
خامنه دیگر خواهد بود. اما اگر فکر کنید
که نه وضعیت ما ما هم مسئولش هستیم در
نتیجه با به اصطلاح رفتن با رفتن آقای
خامنهای کار شما تمام نمیشه بلکه شما از
الان در پی تأسیس یک نظام جدیدی هستید که
در اون استبداد وجود نداشته باشه نه اینکه
صرفاً یک مستبد رفته باشه
بسیار خب خیلی ممنون آقای اسماعیلی شما
بفرمایید خیلی وقت بود که میخواستی تو
استج
بفرما
خواهش میکنم من ممنونم از جناب خرجی که
بحث بسیار
با اهمیت هویت رو و ضرورت کاربردمونه که
هویت ایرانی چیست باز کردن من فکر میکنم
این بخش اگر درست پیش بره بتونه پاسخ
بسیاری از اون کسانی که مایل هستن هم
هویتشون رو بشناسن هم بتونن اون رو در
واقع به شکلی با مبانی مدرن و انسانی که
امروز در جهان تعریف میشه منتبع آپدیت کنن
به روز رسانی کنن و هم از این مسیر رو کار
پیدا کنن کمک کنه ببینید هویت یعنی چیستی
یعنی من ک شما کی هستید اون چیزی که بعد
مفاهیم حقوقی و مفاهیم سیاسی هم پیدا
میکنه که تو مفاهیم سیاسیش در سیاست
کلاسیک و تاریخی و عقبمانده که امروز دیگه
به کار نمیاد از این استفاده میکردن برای
اینکه بگن ما کیستیم مثلاً ایرانیان و ما
چی کی نیستیم مثلاً تورانیان و اونوقت
اینجا یا ما میشیم ایرانیان صفویه و اونور
میشه عثمانیان ترکهای عثمانیه اونوقت
اینجا یک دیوار بزرگی بکشن و لشکریانو
اونجا به صف کنن و بتونن
از اینکه ما کی هستیم بتونن در واقع به
شکلی دفاع کنن و این رو هم ارزش میدونستن
هم افتخار میدونستن هم در واقع این رو
بهش
به مبنای ملتسازی به کار ببرن امروز هویتی
که جناب خلجی هم کامل تعریف کردن هویت
هویت داینامیکه
در واقع این مفهوم از قدیمم این بوده
ولی ما اگر نگاهمون نگاه استاتیک باشه
نگاه
در واقع ثابت باشه اونوقت نتیجهش این میشه
که خودمونو نمیتونیم تغییر بدیم خودمونو
نمیتونیم به روز برسانیم اونوقت نتیجهش
این میشه که به جای اینکه بگردیم به دنبال
اون پنجرههای نوعی که باید در این جدید
ما باید داشته باشیم که با دیگران رو
ببینیم ارزش بدیم به کار دیگران هم و
بتونیم در واقع با جهاد تعامل داشته باشیم
تبدیل میشه به اون تقابلی که امروز مثلاً
سیاست خارجی جمهوری اسلامی رو میبینیم.
در بعد فردی این دیدگاه منجر میشه به
اینکه در کشوری مثل ایران که سرزمین اقوام
و اتنیکها و حالا ملیتها که هر کدوم
تعاریفش متفاوت هست بوده این تبدیل میشه
به بخشی و عدهای که خودشو حاکم و بلامناظ
میدونن. همه چیز رو خودشونو محور و مرکز
میدونن و اونوقت نتیجهش این میشه که
دیگران میشن تجزیهطلب، دیگران میشه
دیگری، دیگران میشه کسانی که لویال نیستن،
وفادار نیستن به این میهن و این کشور و
اینها ضرر و زیانهاییست که به وجود
میاد. اونوقت میبینیم که برای اینکه ارزش
در واقع این هویتی که کسی تعریف کرده که
من ایرانیام اینه که فقط زبان فارسی باشه
یا اینکه اگر پذیروفت زبانهای دیگر هم
باشه بتونه اثبات کنه که اونها هم از
ریشه زبان فارسی به وجود اومدن یا اینکه
بیاد این زبان رو زبان رو بخواد این مفهوم
خیلی جالب باشه ببرید پیش یک
در واقع فارغ تحصیل لینگویستیک به شکلی
متعجب میشه که شما فکر کنید در منطقه
زبانی وجود داره که این زبان از زبانهای
دیگر تأثیر نپذیرفته. خب اگه زبانی تأثیر
نپذیره میمیره، نابود میشه ولی ما میایم
اونوقت زبانهامونو گویشهامونو و غیرهای
که توی کشور داریم سعی در نابودیش
میکنیم. خب اینا ناشی از عدم درک اون
هویته و مفهوم هویته و اینکه در دنیای
مدرن امروز هویتی که ما برای ایرانی تعریف
میکنیم به چه شکل میتونه باشه که این
هویت پویا باشه؟ این هویت بتونه راهکار به
وجود بیاره راه در واقع مبادله و مکالمه
رو با جهان باز کنه ببینید جمهوری اسلامی
از بسیاری از ما هوشمندتره وقتی که خاتمی
اومد شعار گفتگوی تمدنها رو باز کرد باور
کنید همین تکنیک و تاکتیک بسیار زمان برد
تا جهان بفهمه که این فریبی بیشتر نیست
ولی مفهوم گفتگوی تمدنا اون چیزیست که من
شما اگر دنبال هویت ایرانی و هویت مدرن
ایرانی هستین باید بهش برسیم. بنابراین
این مفاهیم به نظر من بسیار ارزشمنده که
بیشتر و بیشتر باز بشه. مشکلاتی که ناشی
از عدم درک هویتی که ایرانی داره و باید
بهتر اونو در واقع به روز کنه و
انسانیترش کنه اینا رو بازشناسی کنیم و
در این مسیر قدم برداریم. من باور دارم که
بسیاری از این گرههای فکری ماها میتونه
باز بشه و جامعه رو به سمت یک جامعه
همبسته متنوعی که فکر میکنه و هویت
خودشو میسازه و به روز میکنه و پیش میره
میتونه پیش بره. ممنونم از شما.
سپاسگزارم. خیلی ممنونم. من در ادامه به د
تا نکته باز خیلی کوتاه اشاره کنم. یکی
اینکه ما ایرانیها اگر دوست داریم مدرن
بشیم یعنی مثلاً
در علوم
مدرن در تکنولوژی مدرن خودمون هم دستی
داشته باشیم باید بدونیم که مدرن شدن یک
نوع به اصطلاح
فکر کردن هست که از اون نوع فکر کردن
هم این تکنولوژی بیرون میاد هم اقتصاد
بیرون میاد هم صنعت بیرون میاد هم سیاست
یعنی چی؟ یعنی کهه تمام اونچه که ما مدرن
مینامیم یه منطق داره. یعنی منطق فکر
علمی یا ذهن علمی یه چیزه. اگر شما
روشناسی علمی رو قبول داشته باشید بفهمید
و به کار ببندید
به اصطلاح سیاست هم همونه. یعنی سیاست
همون منطقی رو داره که روشناسی علمی.
دموکراسی همون منطقی رو داره که علم. همون
منطقی رو داره که تکنولوژی. بنابراین شما
نمیتونید مثلاً خواهان
این بشید که در علوم به اصطلاح مدرن در
علوم تجربی در علوم محض در تکنولوژی به
جایگاه خیلی بالایی برسید اما علوم انسانی
رو بگید که اینا رو ما میتونیم جدا کنیم
یعنی مثلاً وقتی راجع به ایران حرف
میزنیم تاریخ ایران حرف میزنیم از منطق
تاریخنگاری جدید مدرن هیچ
پیروی نکنیم بگیم نه تاریخ ایران فرق
میکنه با تاریخهای دیگه ما نمیتونیم
تاریخ ایران رو با بر اساس ذهنیت غیرمدرن
و بدون اعتنا به مبانی تاریخنگاری جدید
بنویسیم اونوقت اگر اینطور شد دیگه
نمیتونیم بگیم که ما یک ملتی داریم که
اون ملت یک واقعیت تاریخیست و ولو اینکه
مفهوم نداره بلکه وقتی شما راجع به تاریخ
حرف میزنید باید با بینش تاریخی با
روشهای تاریخنگاری
و با اون نوع به اصطلاح نگاه فلسفی به
تاریخ آشنا باشید و همون طوری تاریخ
ایرانو ببینید که دیگر تاریخها رو این یه
نکته نکته دیگه اینکه هویت یعنی کهه من
متمایز باشم این این یک نیاز بشریست که
حالا در به این شکلی که ما میشناسیم یک
پدیده جدیدیست که حالا تاریخچهش بماند اما
ما ایرانیها تمایزو معمولاً تمایز باینری
میفهمیم یعنی بین خوب و بد میفهمیم بین
هست و نیست میفهمیم تنا تمایز برای ما با
دو نقطه دو قطب متضاد در حقیقت تعریف میشه
یعنی اگر من میگم من ایرانیم اون ایرانی
نیست یعنی کهه یه طرفش باید خوب باشه یه
طرفش بد باشه وقتی که من از مثلاً من میگم
ایرانی و یونانی یا ایرانی باید خوب باشه
یا یونانی باید خوب باشه یا من باید غربی
باشم یا باید ایرانی باشم یا باید مسلمان
باشم یا باید این یه نوع تمایزه که تمایز
بسیار خطرناکیه
به دلیل اینکه مدام به تضاد میانجامه.
ایده صلح رو
کاملاً ناممکن میکنه. با آزادی و با
همزیستی کاملاً ناسازگار هست. اما
تمایزهای دیگهای هم وجود داره. مثل
تمایزهایی که شما بین رنگها میگذارید.
وقتی که میگید این آبیه حتی در رنگ آبی
طیفهای هرچه بیشتری رو شما تشخیص میدید
این به این معنا نیست که یک رنگ بر دیگری
برتره یا یک رنگ بر دیگری به اصطلاح یک
رنگ شما رو از رنگهای دیگه بینیاز
میکنه. اگر ما جهان رو به صورت
تمایزهایی ببینیم که روز به روز طیفهای
ظریفتر و خیلی متفاوتتری رو درش تشخیص
بدیم اما به چشم رنگ ببینیم نه به چشم به
اصطلاح یک چیزی که میتونیم انتخاب بکنیم
و باقی رنگها رو در برابر خودمون قرار
بدیم. به عبارت دیگه تمایز هویت نباید به
تمایز دو قطبی تقلیل داده باشه یا به
اصطلاح تفسیر بشه بلکه باید به تمایزهای
به اصطلاح دیگری تعبیر بشه که امکان
همزیستی با بیشترین تکسر رو فراهم بیاره.
بله
من یک تا ۵ ۶ دقیقه دیگه در خدمت دوستان
هستم و بعد از خدمتشون مرخص میشم چون
اینجا هم دیرقته
آقای اینجا رفتم خواه
خب آقایون
بفرمایید
عرض سلام و ادب دارم خدمت آقای فلزی گرامی
و حضار محترم من برنامه کلابس پاک کرده
بودم به دلیل آشنایی با صحبتهای آقای خل
واقعاً تصمیم گرفتم که در بحثهاشون شرکت
بکنم و یه درخواست دارم بیشتر صحبت بکنیم
رو آسنانی ندارم و
[تشویق]
[موسیقی]
اولاً در مورد هویت من فکر میکنم هویت ملی
اینجا الان بیمعنی شده یعنی نگم کاملاً
بیمعنی شده منتها رنج باخته اینی که آقای
خلزی اشاره کردن در مورد تحولات جهانی که
مدامم داره پیچیدهتر میشه من فکر میکنم
به قول معروف پادزهر این افکار
ناسیونالیستی که الان رشد کرده در کشور ما
یکیش میتونه کتابهای آقای یوالنوراری
باشه من توصیه میکنم به دوستان کتاب پولش
حدود ۱۲۰ صفحهست بگیرن بخونن اگر واقعاً
انسان این کتاب رو بفهمه که داره جهان
آینده ده با تکنولوژی هوش مستایی و
رباتیسم به چه و سویی میره یا حالا مثلاً
انسان خداگونهشم همونه وت خب طولانیتره.
این آقای خلطی واقعاً یه چیز از معدود
روشنفکران ما هستن که پی به این خطر
ناسیونالیسم تندرو در ای در ایران بردن.
خیلی از روشنفکران اینو ضدی نگرفتن و
اینها متأسفانه فقط صبر و مشکل میدونن و
مثلاً تجزیهطلبی در صورتی که بله
صبرهایی در تاریخ ما خیلی اشتباه کردن
روشنفکران دینی خیلی اشتباه کردن ولی
الان اتفاقاً یکی از خطرهای مملکت ما همین
خودشون هستن درخواستم این است از آقای خلی
امشب حقیقتش اومدم که این درخواستو مطرح
کنم که ایشون در مورد هویت ملی خیلی بهش
پرداختن. جبس بسیارم صحبتهای خوبی کردن و
میکنن و منم خیلی استفاده کردم ولی من
امشب شرکت کردم در این برنامه که ازشون
درخواست کنم در مورد سایر محورهایی که
اینها دچار اشتباه هستن از جمله اقتصاد
آزاد. یعنی اینها فکر کردن خودشون به یه
حقیقت مطلقی رسیدن و گروههای مخالف هم از
چپها که اینا بیشتر به چپها حمله
نمیکنن. کاملاً بر باطلن. اینا مثلاً
سوسیال دموکراسی اروپایی رو به قول معروف
دروغ میدونن. یعنی میان اینها افرادی
هستن که وانمود میکنن، سوسیال دموکرات
هستن ولی در واقع اینها کمونیست هستن
میخوان سرمایهداره جهانی رو سرنگور کنن
یا اصلاً تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین من
نمیخوام صحبت تجربی بکنم. من اگه لازم
باشه میتونم در این خصوص کتاب معرفی کنم.
ولی الان در شهر ما الان چ روز از
آذر
چ روز از آذرمار رفته
اونجا واقعاً
روشن نکردیم
ما هنوز اینجا بخاری روشن نکردیم وغری شما
احساس میکنید بهار هست یا مثلاً تابستون
هست اینم مثلاً در موردیش زمین و نکته
سومم این است که در مورد با قول معروف
شروع آزادیهای جنسی در غربم آقای خلزی یه
توضیحی بدن که اینها خیلی بهیتیو
و فمینیسم و اینا رو به قول معروف اینا رو
زاده ابکار حساب میکنن. من از آقای خلدی
یه تقاضایی دارم که اگر ممکن است کمیهم در
مورد فمینسم و حقوق قیتهای جنسی در مورد
این سه محوری که ذکر کردم برنامه بذارن.
در موردش خیلی ممنونم که بهم زمان دادید.
سپاسگزارم.
بله حتماً چشم. متأسفانه در ایران فکر
میکنن که این مثلاً نظریهها یا مفاهیم
علمی اینا یک حقایق جدیدی هستن که بشر بهش
دست پیدا کرده. در حالی که در غرب چنین
نیست. اینا
به صورت اندیشه و فکر دیده میشن. در نتیجه
مدام در حال تحولن. یعنی دیگه امروزه از
حقوق بشر یا از ملت از دولت از نمیدونم
لیبرالیسم به اون معنایی که قبلاً حرف
میزدیم دیگه اصلاً نمیشه حرف زد ما به
عصر پست سکولار نمیدونم پست نیشن استیت
نمیدونم همه چیز تغییر کرده متسفانه همون
طور که ما ۱۰۰ سال بعد از انقلاب فرانسه
سعی کردیم از انقلاب فرانسه تقلید بکنیم و
مشروطه رو راه بندازیم همیشه یه ۱۰۰ سال
از فکرم دور هستیم به دلیل اینکه فکررو به
صورت فکر نمیبینیم بلکه به صورت مذهب
ببینیم. چشم حتماً سعی میکنم این کارو
بکنم. سپاسگزارم از همه دوستان از بابک
عزیز و حتماً این مباحث رو در آینده بیشتر
ادامه خواهیم داد. وقت همگی بخیر.