دیگه الان که دیگه با همین دارین شما بنز
بله بله
اوکی خ
بریم بچهها میریم شروع میکنیم نه دیگه
باهاسپات من کار کردن دیگه که من که
نمیتونم بم درستش کنم
دوستان بریم بگو امیر بیا اینم رفته کار
فنی
نه دیگه کار فنی درست کنیم تم فنی تموم
شده
بسیار
خب دوستان خیلی ممنون که امشب تشریف
آوردین ببخشید به خاطر این تحقیلی که ما
داشتیم بهخصوص به خاطر اتفاقات
که اینجا افتاد و ادامه دارد چون من صدا
ندارم ببخشید یک لحظه
مجبورم اینو دوباره
سلام خوشید
[خنده]
بله درست خیلی خب ببخشید بازم به خاطر این
تخیری که ما داشتیم خیلی ممنون که تشریف
تشریف آوردیم. خیلی ممنون از آقای خرجی
عزیز که دعوت ما رو قبول کردن.
من مدتها بود که کار ایشونو در واقع
دنبال میکردم و خیلی در بحثهای متفاوتی
که در واقع توی حالا شبکههای اجتماعی یه
جای دیگه بود
با هم در تماس بودیم و یادمه که فکر کنم
چند ماه پیش بود که باهاشون تماس گرفتم و
ازشون خواستم که حتما اگه فرصتی شد جلسه
در ناکجا بذاریم و گفتگویی با هم داشته
باشیم تا مخاطبین ناکجا هم بتونن حرفای
ایشونو بشنون و اگه سؤال جوابی بود در
واقع
در خدمتشون باشیم.
خوشبختانه آقای خریجی یه سفری به اروپا
داشتن. ایشون در واشینگتن زندگی میکنن و
تشریف آوردن. من از اونجایی که حالا با
تخی شروع کردیم اصلا میخوام که در واقع
هرچه سریعتر داستان شروع کنیم که شما هم
بتونید سؤلاتونو که مطمئنم سالهای بسیاری
خواهد بود مطرح بکنید. آقای خرجی
بفرمایید.
سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان
و عذر میخوام از اینکه شما رو معطل نگه
داشتم. من تازه از لندن رسیدم و حدود ۷۰
ساعته نخوابیدم. بنابراین هرگونه ضعف و به
اصطلاح عیبی که قبلاً بوده الان دهها
برابر شده و براتون صبر بسیاری آرزو
میکنم. متشکرم از شما که برای این گفتگو
به من این فرصت رو دادید.
عنوان این جلسه رو من یه پرسش گذاشتم که
خیلی ساده است برای هر ایرانی اگر بخواد
خودشو ایرانی بدونه و اگر فکر کنیم که
مهمترین
شناختی که یه شخص باید پیدا بکنه به خودش
هست بنابراین انسان هر انسان ایرانی برای
خودآگاهیش نیازمند اینه که فکر کنه که
ایران چیه به چه معنا میگه من ایرانی هستم
بنابراین به نظر من مهمترین پرسش جامعه
ماست و
اگر بخوایم راجع به همه ابعاد زندگی
ایرانی چه فردی و چه اجتماعی و حتی برای
نسلهای آینده فکر بکنیم ناگزیریم که برای
در این مسئله تحمل جدی بکنیم اما با وجود
این من این پرسش رو
مهم نمیدونم یعنی معتقد هستم که این پرسش
یک تبدیل شده به یک پرسش کلیشهای
این پرسش بیشتر بعد از انقلاب در دو سه
دهه اخیر
آقای جواد طباطبایی
مطرح کرد به خاطر اینکه اساساً پرسش از
چیستی یه چیزی پرسش فلسفیه یه تاریخنگار
یا جامعه شناس یا حتی حالا مخصوصاً ذهنی
ایرانی که معمولاً چیز رو از
قلمروی علمشون خارج نیست نمیپرسن این
چیست
این نوع پرسیدن که سقرات میگه عدالت چی
چیست؟ زیبایی چیست؟ خیر چیست؟ این فلسفیست
و آقای طباطبایی این رو بر سر زبانها
انداخت و بعد ایده ایران، تعبیر ایده
ایران رو و بعد اندیشه ایرانشهری یا جهان
ایرانشهری یا سیاست ایرانشهری. آقای
طباطبایی زمانی که اینها رو مطرح میکرد
از دانشگاه تهران اخراج شده بود و بسیار
مطرود بود و در فضای حتی مطبوعاتی کشور هم
جایی نداشت اما حدود اوایل دهه ۹۰ به
ایران برگشت و ناگهان ستارهای شدو در
مجلس
اهل فرهنگ درخشید و تبدیل شد به یک شخصیت
رسانهای به حدی که حتی
گروه روح آقای قوچانی یک مجلهای هم برای
ایشون درست کردن و ایشونو کردن سردبیر یا
صاحب به اصطلاح مدیر مسئول و ناگهان این
تعبیر ایرانشهری
یا دانشگاه ملی یا ایده ایران یا ایران به
مسابع یک ایده فلسفی بر سر زبان آدمهایی
افتاد که هیچ نسبتی با نداشتن یعنی از یک
طرف شما از زبان کسانی مثل وزیر سابق
اطلاعات میشنیدید یا آقای آخوندی کتابی
نوشته بهم ایده ایران یک طرفم
ناسیونالیستهای
جدید به اصطلاح راست راستگرایی هستن که در
خارج از کشور و مخالف جمهوری اسلامی هستن
یه عده هم که اصلاً تاریخنگارن یا
جامعهشناسن و بیشتر موضوع براشون جالب
اومده و دربارهش مقاله نوشتن کار کردن
تبدیل شد به یک در حقیقت مد مود فرهنگی به
خاطر اینکه ایران و اساساً وطن در هر
کشوری در هر جامعهای
تنها چیزیه که وقتی همه چیز اعتبارش از
بین میده میتونه یک به اصطلاح بنیانی
باشه برای اینکه همه رو برگرد خودش جمع
بکنه هیچکس نمیتونه بگه من ایرانی نیستم
یا ایرانو دوست ندارم ولو اینکه تصوری که
از ایران دارن با همدیگه متفاوته به همین
دلیل هست که وقتی که
جریانهای ناسیونالیسم
رادیکال به وجود میاد این نشانه اینه که
ما یک بحران سیاسی، یک بحران فکری داریم و
ناسیونالیسم آخرین پناهگاهیست که یک نظام
مخصوصاً نظامهای اقتدار مثل جمهوری
اسلامی بهش پناه میبرن. خب تبدیل شد به یک
به اصطلاح یک کلمه یا یک
تصویر یک بت یک کالا که خیلی اتفاقاً به
کار میومد یعنی همه انگار دنبال همچین
چیزی میگشتن چون این کلمات وقتی که جذاب
میشن کار هزاران تئوری و نظریه رو میکنن
و اساساً وقتی که شما اینها اینها رو به
کار میبرید به صورتی که میخواید به
اصطلاح اهداف سیاسی دارید دیگه شما
نمیتونید از اون کلمه به عنوان یه مفهوم
استفاده کنید بلکه از اون کلمه به عنوان
یه تصویر استفاده میکنید تصویر نیازی
نداره به اینکه شما رو استدلال بکنه فقط
باید جذاب باشه جذاب اگر باشه بدونه که
شما بخواهید ناخودآگاه در شما تأثیر
میذاره مثل کلمه انقلاب مثل کلمه آزادی
مثل کلمه مثلاً زن زندگی آزادی خب خب
یعنی هر ایدهای هر مفهومی تا زمانی که در
چارچوب گفتگو و به قصد قانع کردن و فهمیدن
به کار میره مفهومه اما همون مفهوم اگر
آمد در زبان سیاستمدار یا در زبان کسی که
هدفش به اصطلاح تأثیر گذاشتن عاطفی بر
مردم هست اون دیگه تبدیل میشه به بت تبدیل
میشه به چیزی که کارکردش ک کارکرد مفهومی
نیست
خب من در حقیقت در این جلسه میخوام از به
اصطلاح منظر فلسفی راجع به موضوع صحبت کنم
به این دلیل که فلسفه تنها
قلمروییست که برای همگان هست و در علوم
مختلف هر کس تخصصی داره و صحبت کردن او یا
به اصطلاح قضاوتهای او نیازمند آشنایی با
اون تخصصه ولی فلسفه برای همه است در و
چون برای هم هست اساس بقیه علومم هست
نیازی نیست به اینکه ما دانش خاصی داشته
باشیم که با هم صحبت بکنیم فلسفه یک
روشیست که همه میتونیم با هم صحبت بکنیم
و قضاوت بکنیم من این پرسش رو نمیخوام
جواب بدم که ایران چیست به دلیل اینکه
حالا توضیح میدم که چرا به دلیل اینکه
برای پاسخ دادن واقعی به این پرسش شما
نیازمند این هستید که بپر یه پرسش دیگری
درباره خود این پرسش مطرح کنید یعنی از
این پرسش بپرسید که پرسش چیست
و این پرسش
چگونه مطرح شده چه کسی اینو مطرح میکنه
به دلیل اینکه شما انواع و اقسام پرسشها
میتونید داشته باشید دیگه یه پرسشی هست
میگن پرسش رتوریک پرسش پرسش رتوریک یعنی
پرسشی که طرف میکنه نه برای اینکه شما به
جواب شما نیازمنده بلکه برای اینکه تأثیر
بذاره برای شما مثلاً میگن کلیدو اینجا
ندیدی مثلاً مثلاً میخواد بگه که چرا
مثلاً ندیدی وگرنه خودش که میدونه
اونجاست. این یه پرسشه اما پرسش از نظر
فلسفی اون چیزیست که در وحله اول
از احساس فیلسوف از یه وضع غیرعادی یه
چیزی که وضعیت ناسازگار یه چیز عجیبی
غریبی میبینه که با به اصطلاح قبلاً باش
آشنا نبوده شما مثلاً میاید توی اتاق
میبینید که جعبه بزرگ اون گذاشتن اونجا
تعجب میکنید ارسطو گفت که فلسفه با تعجب
آغاز میشه تعجب یعنی چی یعنی که زمانی که
شما یک موقعیت در برابر یه موقعیت
حالا
در حقیقت با یک مجهول مواجهید میخواید
ببینید چرا شده پس شما در اثر به وجود
آمدن یک نیاز درونی یعنی یه جهل واقعی
دارید یعنی و جهلی که شما خب ما جهل زیاد
داریم لازم نیست سراغ جواب هر جهلی بریم
ولی جهلی که برای شما مهمه برای شما مهمه
که بدونین که این مسئله چیست و انقدر
براتون مهمه که در حقیقت میتونه پرسش
اولی شما و پرسش ونعاده شما قرار بگیره به
نظر من اگر بخواهیم با از موضع فیلسوفانه
این پرسش رو بپرسیم یک فیلسوف میدونه که
چنین پرسشی اهمیتش به این هست
به جوابش نیست به شیوه پرسیدنشه اگر شما
بلد باشین که این پرسش ایرانچیست رو از
نظر فلسفی به درستی بفهمید و مطرح کنید
اونوقت هر پرسش دیگری هم برای شما با اون
روش میتونه پرسیدنی باشه اما درست به این
دلیل که این پرسش در ایران در زبان فارسی
تبدیل شده به یک کالا تبدیل شده به یک مد
تبدیل شده به چیزی جز
به اصطلاح تلاش برای فهم فلسفی او در
نتیجه این نشون میده که ما بقیه حرفایی هم
که میزنیم از این جنسن. اگر ما این همه
حرف میزنیم راجع به جمهوری اسلامی باشه
نباشه
سنت با سنت با مدرنیته سازگار بشه
نمیدونم سکل تمام اینا
جز کلماتی نیستن که ما از طریق به اصطلاح
ترجمه زبانهای خارجی وارد کردیم و به
صورت غیر فلسفی یعنی به صورت بدون اینکه
نیازی احساس کرد نشسته بودیم داشتیم
زندگیمونو میکردیم. مدرنیته اومد یهو گفت
قانون یهو اومد گفت دموکراسی گفت یه
چیزایی گفت که ما برای ما جز کلمه نبودن
اما تبدیل شدن به یک مثل
شمایل یک دین جدید مدرنیته به صورت یک بت
جدید یه دین جدید وارد شد و کسایی که از
ایدههای مدرن حرف میزدن در حقیقت به شکل
غیرمدرنی ازش حرف میزدن یعنی به کسا
کسانی که طرفدار آزادی بودن به شکل غیر
آزادیخواهانهای ازش حرف میزدن. کسانی که
با به اسم عقلانیت با خرافات مبارزه
میکردن درک خرافی از عقلانیت داشتن. در
نتیجه اون شکل کاربرد فقط به دلیل دعوا
درد دعوا میخورد و در نهایتم
یه طرف پیروز شد دیگه. پس اگر بدونیم که
اشکال اینجور سؤال کردن چیه ما در حقیقت
به یک خطای بسیار استراتژیک در نوع
نگاهمون به مسائل و نوع شناختمون پیدا
میکنیم و بعد می اگر من
سؤال از ایرانی بودن خودمو درست مطرح
نمیکنم پس یعنی که راجع به بقیه سؤامهم
خیلی نباید مطمئن باشم از نوع باید بپرسم
که من کی هستم آیا من با واقعیت آیا من در
اونچه رو که واقعیت میپندرم آیا واقعیته؟
اونچه رو که میبینم آیا درست میبینم؟
آیا اون شرایط لازم برای قضاوت کردن رو می
میدونم و میشناسم یا نه؟
خب یک اشتباه بسیار مهمی که از ابتدای
ورود تجدد به ایران رخ داد و مسئولش هم
اساساً مسئول شکست مدرنیته مدرنیستها
بودن و اون مدرنیتهای که آوردن
مدرنیتهای بود که در کاملاً
یک مترسکی بود و در نتیجه طبیعی بود که به
جایی هم نرسه ولی یکی از دلایلی که به
جایی نرسید این بود که این شکل پرسیدن
اساساً
مال اونا نبود یعنی آقای طباطبایی در یک
استاد یه کسیست که خیلی خوب فلسفه خونده
فلسفه هگل حالا در یه شرایطی بوده و یه
موقعیتی بوده که تونسته ۱۰ ۱۲ سال فقط
برای دوره دکتراش درس بخونه پیش فرانس
شتله فرانس شتله یکی از بزرگترین
هگلشناسان فرانسه بود و با یک اکراه قبول
کرد که یه دانشجوی ایرانی رو بپذیره برای
دکترا یک همچین آدمی که وقتی وقتی که هگل
رو درس میده وقتی که فلسفه سیاسی غرب
اروپا رو درس میده در حدی درس میده که در
ایران کمظیره اما وقتی که این آقا این
اعتبارو پیدا میکنه وقتی میاد راجع به
ایران فکر بکنه به طور مثل بقیه روشنفکران
ما ناگهان از یک معلم تبدیل میشه به یک
پیامبر از یک معلم تبدیل میشه به یک رهبر
سیاسی و اون به اصطلاح برنامه پژوهشیش رو
تبدیل میکنه به پروژه سیاسی و زمانی که
میاد در عرصه به اصطلاح ایران صحبت بکنه
دیگه اون به اصطلاح انسجام و اون به
اصطلاح قوت فلسفی و اون دقت فلسفیو نداره
و کاملاً مثل بقیه روشنفکرا همه چیزو با
هم دوخته تا مخاطب تحت تأثیر قرار بگیره و
و گرفت
ناسیونالیسم مخصوصاً برای جمهوری اسلامی
چیزی نبود که به راحتی پذیرفته بشه آقای
طباطبایی کاری کرد که آخوندا بتونن
بپذیرنش یعنی اسلامیش کرد اومد در کنفرانس
مشروطه صحبت کرد و گفت که روشنفکرا
نفهمیدن که مسئله اصلی مسئله قانونه و
نفهمیدن که قانون قانون جدید تنها از دل
قانون قدیم بیرون میاد
آخوند خراسانی و میرزای نایینی به دلیل
اینکه فقیه بودن اونها فهمیدن و در نتیجه
کسی یکی کسی مثل آقای طباطبایی که اصلاً
مارکسیست بود خدا رم قبول نداشت او گفت که
کسانی که مشروطه فهمیدن و در اونچه که
موفق شد نقش داشتن نه ملکم خان و نمیدونم
دیگر رهبران سکولار و به اصطلاح
مشروطهخواه بلکه اون دو آخوند نجفی بودن
خب این خیلی
اصلاً از طباطبایی خیلی عجیب بود و بعد
طباطبایی گفت که ما در ایران یک چیزی
داشتیم به نام
اندیشه ایرانشهری یا جهان ایرانشهری که
این جهان ایرانشهری گرچه با
آمدن اسلام پادشاهی
از بین رفته ولی اندیشه ایرانشهری روحی در
اندیشهها و نوشتههای متفکران مسلمان
تداوم پیدا کرده یعنی اگر شیخ عشدیشه
ایرانشهری داره
یعنی ناسیونالیسم کاملاً اساساً علماست
کاملاً اسلامیه و هم اسلامیه هم این ابهت
فلسفیش موجب میشد که یک به اصطلاح قدرت
باورپذیری بیشتری داشته باشه مخصوصاً برای
کسایی که عقل فلسفی قوی نداشتن
آقای طباطبا آدم باسوادی بود و در عین حال
آدمی بود جسور در تاختن به آدم عالم و
وقتی که در کتاب نوشت مقدماتش مقدمهش اول
یک کیسه گردن یه بخش عظیمی از روشنفکرا
میکشید بعد صحبتشو آغاز میکرد و این
زبان خطابی
شلاقی
بیپروای خشمگین که همه رو متهم میکرد به
بیسوادی و میگفت در دانشگاه ایران در
دانشگاه تهران اگر از استادای دانشگاه
امتحان کل و دم نمیگیرن ۹۰دشون
رفوزه میشن اینا فارسی بلد نیستن خب یه
همچین آدمی وقتی که یک ایدهای میگه همه
حتی اگه نفهمن جدی میگیرن مثل آقای فرحی
بیچاره که خیلی محترمانه سعی کرد نقد کنه
ولی آقای طباطبایی اون رو کاملاً
به شیوه غیرعلمی
پرخاش کرد آره خب میخوام اینو بگم که
کاریزمای طباطبایی و و به اصطلاح اون
فضایی که مستعد بود برای پذیرش یک همچین
چیزی
که حالا که جمهوری اسلامی ایدئولوژی شکست
خورده سکولاریسمم که تو ایران شکست خورده
ما هم که نتونستیم غربی بشیم نتونستیم
جمهوری اسلامی رم عوض بکنیم پس تنها اون
تنها ریسمانی که ما همه میتونیم بهش جنگ
بزنیم از آقای پهلوی گرفته آقای ایرج
دریایی گرفته و دیگران تا کسانی مثل آقای
عبدالکریمی ایران تبدیل شد به یک کلمهای
که گویا مهمترین نشانه دین جدیدیست در
ایران اون یکی ناسیونالیسمی که یک عبدا
دیگه نیاز به تئوری و اینا نداره روشنه
چون ما همهمون در یک حالت استیصالی هستیم
که اصلاً وقت این نداریم که فکر بکنیم در
عصری هم هستیم که دیگه فکر کردن تعطیل شده
کسی اصلاً یادش نمیاد فکر کردن چیه ما
نیاز به عمل داریم نیاز به هیجان داریم ما
در عصر شتابیم در عصر اینترنتیم در عصری
هستیم که فکر میکنیم الان اگر عمل نکنیم
دیگه عمل نخواهیم کرد در نتیجه فقط و فقط
لازم بود که شما به جای ایده ایمج بیارین
تصویر بیارین یعنی به جای اینکه شما
بشینین بحث کنین استدلال کنین با طرف
مقابل مثل زمان به اصطلاح قرن بیستم جزوه
پخش کنین کلاسی عقیدتی بذارین تکرار کنید
بدون رسا و این یعنی کهه ما از روشی رو در
اینجا میبینیم که به کار برده شده که اگر
دقت بکنیم
روش
جاری نخبگان ایرانی در اخذ مدرنیته غربیست
یعنی از ابتدای مدرنیته ما مدرنیته رو
همین شکلی گرفتیم در حالت کاملاً وضعیت
اضطراری وقتی که این روشنفکرا ایرانی
میرفتن غرب یه سه چه سالی اونجا میموندن
اصلاً بیتاب بودن برای اینکه هرچه زودتر
این ایران مثل فرانسه سعید نفیسی به آقای
دکتر آس قاسم غنی میگه شما به دربار بگین
که فقط دو هفته ما الفوای فارسی رو عوض
کنیم بکنیم لاتین مدرن بشیم دوباره
برمیگردیم به الفای فارسی یعنی اینا تصور
میکردن که بسیار دیر شده اصطلاحی که به
کار میبردن میگفتن عقبماندگی ما خب
عقبماندگی یعنی اصلاً وقت نیست باید به
سرعت بدویی و فرض بر این بود که اینا یه
تئوریایین که غربیا ساختن دیگه لازم نیست
ما بسازیم چرخو از نوع اختراع کنیم درست
همون طوری که تکنولوژی رو میاریم یا
تکنولوژی رو مونتاژ میکنیم اینم مونتاژ
کنیم خب اینجا اشکالی که به وجود اومد
حالا آقای طباطبایی ایده ایران دانشگاه
ملی ایده به اصطلاح
ایران به مسابع بنیان فلسفی ایران تمام
اینا تقلیده یعنی اینها فقط اگر در اروپا
با و اگر یونانیها ایده یونان ایده اروپا
دانشگاه ملی در قرن به هجزدهم نگفته بودن
مثلاً چینیا گفته بودن آقای طباطبایی هرگز
اینو به کار نمیبرد ولی خب و این اون
تضویر علمیست که ما متأسفانه روشنفکرای ما
چه دینیشون چه غیردینیشون انجام میدن و
وانمود میکنن که اینها ساخته و یافته
خودشونه در حالی که اینا رفتن خارج یه چند
تا چیزای مختلف رو خریدن با این چیزایی که
برای مردم آشنا بوده قشنگ کاردستهداست
یعنی چی؟ یعنی کهه ما تجدد ما طرح ایران
بر اساس این کاملاً یک تجدد تقلبیه اون
کسانی که مدرنیته رو در ایران آوردن و اون
کسانی که از مدرنیته دفاع کردن کسانی بودن
که درکشون از مدرنیته کاملاً درک یک انسان
غیرمدرن بود. یعنی این کلمات رو به عنوان
یک کلمات جادویی به کار میبردن که گویا
همونطور که برای مسلمون شدن اگر شما بگید
اشهد ان لا اله الاالله و ان محمد
رسولالله مسلمون میشین اگرم میگین من
مدرنم مدرن میشین و با این تصور به جنگ یه
بخش دیگری از جامعه رفتن و به اونها
میگفتن که شما فکرتون فاسده شما کاملاً
به اصطلاح آدمای فریبکاری هستین شما دارین
مردمو گمراه میکنید کنید در حالی که اون
کسایی که مثل فض شیخ فضلالله در برابر
اینا قرار داشتن ادعا نداشتن که فقهونو
درست کردن فقه درست کردنی نبود اونها
میراثی سنت بودن اونها مثل مدرنها مدرن
هست مدرنها هستن که میگن ما مدرن مدرنیته
تأسیس میکنیم این در حقیقت کسانی که
خرافه رو در عصر جدید در ایران ترویج دادن
کسانی بودن که از مدرنیته دم میزدن اما
مدرنیته اونا تأسیس مدرنیته نبود بلکه یک
تقلید زبانیه و کاملاً معطوف به اهداف
سیاسی
بعد اگر بیشتر حالا بخوایم فکر بکنیم
میبینیم که ما تا الان مسائل سیاسی یا
مسائل اجتماعیمون رو حوادث سیاسی یا حوادث
اجتماعیمون رو فرقی نمیکنه از چه بخش
جامعه ایرانیا با چه نگاهی باشیم یک قضاوت
یه مدل قضاوت واحدی رو به کار میبریم ما
قضاوت اخلاق
یعنی ما از زبان مشروطه تا الان
دوستیها و دشمنیهامون بر اساس اینه که
این آقا این آقایی که به من دوست آیا هم
عقیده منه یا نه؟ اگر هم عقیدهست میشه
دوست من اگر هم عقیده نیست میشه دشمن من
یعنی ما بین خطای فکری و خباست به اصطلاح
روحی شخصی او هیچ تمایز قائل نیستیم مگه
اگر طرف فقیه و فلان فتوا رو داره حتماً
آدم پدرسوختهایه یعنی فکر نمیکنیم که
اون آدم اون فتوا رو بر اساس یه نیت
آگاهانه و با علم به اینکه این چیز بدیه
نمیده بلکه اون آدم انسانه و انسان نمی
نمیتونه خطا نکنه که پس بین خطای ذهنی و
و به اصطلاح
رضیلت اخلاقی ما مرزی نمیشناسیم این یکی
بودن
به اصطلاح خطای فکری و
گناه اخلاقی یک میراثیست م زرتشتی ما
ایرانیها مهمترین نقطه عطف تاریخ ما
ظهور زرتشت هست با ظهور ظهور زرتشت جهان
وارد عصری اخلاقی میشه عصری که دو دوگانه
خیر و شر به وجود میاد و این دوگانه
دوگانهای هستن بسیار قاطع یعنی یک طرف
خیر مطلقه یک طرف شر مطلقه خب اگر شما خیر
مطلق دارین و شر مطلق نه شر میتونه خیر
بشه نه خیر میتونه شر بشه چه وضعیتی پیش
میاد یک جنگ دائمی تاریخ جهان میشه عرصه
پیکار دائمی روشنایی و تاریکی با این
نکته به اصطلاح حساب که در فرجام
نور بر تاریکی پیروز میشه و نیروی خیر
نیروی شر رو از میدان به در میبره پس این
این نوع فکر کردن و که در منویت به اوجش
میرسه اساس تصمیمگیری و اساس قضاوت ما
رو درباره همه چیز تشکیل میده ما جهان رو
بسیار بر این اساس بسیار نگاه خوشبین
داریم به جهان هر اتفاق بدی که بیفته تا
زمانی که من خودم رو به اردوگاه خیر متعلق
بدونم من هیچ چیزی ندارم دغدغهای ندارم
چون در نهایت
ما پیروز میشیم این ما پیروز میشیمو از
زبان ملکم خان و نمیدونم مرزا حسین
سپهسالار میشنوید از زبان رضا خان
میشنوید از زبان محمدرضا شاه میشنوید از
زبان خمینی میشنوید الان آقای پهل
پهلویهم میگه که ما به فی پیروزی نهای
نزدیکیم هیچکس تردید نداره که پیروزی از
اوست بهخاطر اینکه این اعتقاد اعتقاد
معنوی و اعتقاد دینیست اعتقادیست که در به
اصطلاح ناخودآگاه
جمعی ما ایرانیان ریشه داره ولی بدون
اینکه بهش آگاه باشیم که ما میتونیم یه
شکل دیگهای هم فکر بکنیم اون شکلی که
یونانیها فکر میکردن و اساس تمدن غرب بر
اون قرار گرفته و اون بدبین بینی به این
جهان هست. یعنی چی؟ یعنی که شما دیگه به
دوگانه خیر و شر باور ندارید. معتقدید که
این جهان عرصه پیکار و تنش دائمی و ناگذیر
میان نیروهاییست که میتونه نه خیر باشه
نه شر باشه یا میتونه هم شر باشه هم خیر
باشه. اساس نگاه تراژیکه. در تراژدیهای
یونانی شما یک طرف ندارید امام حسین که
خوب باشه یه نفرم یزید که لعنش کنید بلکه
دو طرفی دارید که به کاملاً بر اثر تصادف
در یک موقعیتی در برابر هم قرار گرفتن و
بدون اینکه تقصیری داشته باشن یا بدون
اینکه به اصطلاح عامل شیطانی خاصی در
وجودشون باشه اونها در نهایت از بین میرن
یعنی ترژدی یعنی که شما میدونید که مرگ
تضاد
و ناکامی انسان در این جهان تقدیر هرگز از
بین نخواهد رفت. اما این این تصور که ما
ما در یک جهانی نامطمئن در یک جهانی
کاملاً تاریک در یک جهانی که نمیدونیم چی
پیش میاد چی خیره چی شره
این شما رو به یک زندگی وا میداره که
متفاوته با زندگی کسی که معتقد به خیر و
شره چرا اونی که خوشبینه یعنی اونی که به
این دوگانه اعتقاد داره اگر یه موقع در
موقعیت بدی مثل ما امروزه در ایران قرار
بگیره
اون موقعیت بد رو ساخت به اصطلاح تقصیر
خودش نمیدونه. نمیگه که این موقعیت بد رو
من به وجود آوردم که اصلاً قادر نیست که
اون به وجود بیاره که یه نیروی خیر هست یه
نیروی شر او جهان واقعی رو به شکل یک وایت
ازلی و ابدی و تغییر ناپذیری میدونه که
اگرم تغییری بخواد درش به وجود بیاد باید
از یک نیروی ماورایی باشه. مثل ما در
ایرانم همینطوریم دیگه. ما در ایرانم
معتقد نیستیم که جامعه ایرانی میتونه
تغییری در جامعه بده که ما مخالفیم،
معترضیم، ناراضی هستیم ولی منتظریم که یک
دولتی، یک قدرت قاهرهای بیاد و شرایطو
عوض بکنه.
در کسی که بدبینه به دنیا کسی که به
اصطلاح این جهان رو هیچ اعتمادی بهش نداره
که تا لحظه دیگه باقی باشه یا نباشه او
اتفاقاً به عکس به چیزی که این خدایان
یونانی نه انسان رو میآفرینن نه سرنوشت
رو رو تعیین میکنن و انسان به این بر این
اساس هست که آزادی پیدا میکنه بهخاطر
همین انسان آزاد در یونان متولد بشه انسان
یونانی
چون که خودش رو
اسیر دست تقدیری نمیبینه و هیچ نیروی
فائقهای رو بر زندگی خودش حاکم نمیبینه
در نتیجه خودش رو در وضعیتی که هست آزاد
میبینه. یعنی چی؟ یعنی کهه خودش رو با
دیگران بر اساس منطق فکری و گفتگوی عقلانی
نسبتشو تعریف میکنه. یونان برخلاف ایران
یک جامعهایست که یعنی مجموعه از
آدمهاییست که خودشون رو یونانی میدونن
نه به خاطر اینکه در یونان به دنیا آمدن
نه به خاطر اینکه همخونن یا همزبانن بلکه
کسانی هستن که در آگورا جمع شدن با همدیگه
گفتگو کردن تفاهم کردن و پیوندی غیرطبیعی
بین خودشون مقرار کردن در جامعه یونان
پیوند شهروندان با همدیگه پیوند انسان با
غریبهست. شما با کسی که غریبهست و
نمیشناسید پیوند شهروندی میبندید. در
حقیقت شما یونان رو تأسیس میکنید. در
ایران هرچه که بود و هست هیچ موقع
ایرانیان معتقد نبودن که اینو ما آفریدیم.
کسی نمیگفته ایران مجموعه از نمیدونم
فرهنگ و تمدنیست که یک عدهای آدم نشستن
برا با همکاری و همفکری و چارهجویی همدیگه
اونو درست کردن ایران رو ما به ارث بردیم
ما چشم که باز کردیم ایرانی هست اما یونان
اینطوری نیست و این یکی از گرهگاههای
اصلی یا نقطههای کور
در ذهن ایرانیست در فهم تفاوت تبتش با
غربیها ما نمیتونیم بفهمیم که جامعه
ساخته میشه یعنی چی؟ ما اصلاً نمیتونیم
بفهمیم همچین چیزی رو. ما نمیتونیم
بفهمیم که ایرانی بودن
یه چیز طبیعی نیست. ما ایرانی میشویم. من
خودم رو ایرانی مینامم. تمام این جهان
همینطوره. چیزی به نام واقعیت وجود نداره
مگر اینکه شما اونو واقعیت بدونید. چیزی
به نام طبیعت وجود نداره مگر اینکه شما
اون رو طبیعت بنامین. برای یونانی جهانی
که درش زندگی میکنه بیرون نیست در ذهنش.
یعنی تفاوت ایده یونان با ایده به اصطلاح
ادعای ایران اینه که ایران ساخته ایده
نیست. الان وقتی که شما با به اصطلاح
رهبران همچین جریانی صحبت میکنید یه
کارشون میخونید میخوان خیلی مفهوم سنگینی
بسازن از ایران هرچی چیز خوبی بهش نسبت
کن. آقا ما اینو داشتیم اونو داشتیم اینو
داشتیم فلان اینا میشه ایران.
خب این شما اینجای چکارهاین؟
اولاً شما نمیتونید ایران تمدن داشته
باشید. تمدنو میسازن. تمدنم تو خارج
نمیسازن با
آجر و گل. تمدنو با تصاویر ذهنی با مفاهیم
با نظریهها میسازن. یعنی شما اگر
گفتگوهای
افلاطونو بخونید، مکالمههای افلاطون رو
اونها درباره تمام مسائلی که
به نام یونانی در زمان خودشون میشناختن
فکر میکردن و جهان بیرون رو تحقق تخیل د
ذهنیشون میدونستن. به همین دلیل بود که
چون که واقعیت رو بیرون واقعیت ساخته
تخیلشو میدونستن هر موقع واقعیت با بحران
مواجه میشد با تخیل و با تفکر اون رو عوض
میکردن اونها هرگز معتقد نبودن که در
برابر واقعیتی هستن که خارج از اراده
اونهاست واقعیت محصول اون چیزی بود که
اونا ساخته بودن یونان یونانیان ساخته ذهن
انسانها بود بنابراین هر عیب و بیماری و
مرضش هم با ذهن انسانی میتونست حل بشه
ایران ایرانیها یک واقعیت طبیعی و به
اصطلاح تغییر ناپذیری بود که ایرانیها در
اون فقط به دنیا اومده بودن. هیچ نقشی
نداشتن در ساختنش و ایرانیها که در عصر
جدید ناگهان یهو فهمیدن که همونطور که نفت
داریم تمدن داریم خب نفتم هزاران سال قبل
بوده دیگه نمیدونستیم این تمدنم پس همین
طوره در نتیجه چرا ما اصلاً از تمدن
خوشمون اومد چرا ما به فرهنگ ایرانی
میبالیم چرا ما فردوسی رو تبدیل میکنیم
به بزرگترین حماس سرای جهان چرا خب اینا
که بودن که تا حالا
چرا کسی تا حالا نمیپرسید ایران چیست؟
چرا بوعلی سینا نپرسیده؟ نمیدونم پارابی
نپرسیده، شیخ
اشراق نپر هیچکس نپرسیده ایران چیست؟
هیچکس نگفته ما دارای تمدن ایرانی هستیم.
هیچکس نگفته که تمدن ایرانی نوع نظام
پادشاهیش بهترین نوع نظام پادشاهی بوده.
چی میشه که ما وقتی در برابر
هجوم تجدد قرار میگیریم ناگهان متوجه
میشیم عجب گنجایی داشتیما.
این بهخاطر اینکه ما رویاروی یک فرهنگی یک
به اصطلاح دشمنی قرار میگیریم یا همآوردی
که با ما متفاوته و او مثل چنگیزخوها نیست
که فقط اسلحه داشته باشه شمشیر نه قدرت او
به شمشیرش نیست از چیزیست که او خودش به
نام تمدن تعریف میکنه
نه تنها او تمد به اصطلاح اونچه رو که در
اروپا بوده تمدن مینامه که او اساساً
برای شناخت خودش
با تمام به اصطلاح تاریخ و با تمام اونچه
که در روی کره زمین انسانها ساختن ارتباط
برقرار میکنه و خودش رو جز دیگری تعریف
میکنه. پس اوست که اول بیش از هر چیزی یک
مقولهای رو به نام تمدن میسازه برای
اینکه
انواع و اقسام زندگیهای مختلف بشر روی
کره زمینو بفهمه و تفاوت خودشو با دیگران
بدونه. یونانیها تنها ملتی در جهان بودن
که میتوانستند راجع به واقعیت راجع به
اون وضعیتی که درش وجود داشتن از طریق
مفاهیم اون رو به اصطلاح قابل فهم بکنن.
اون ایدههایی که در ذهن یونانیها بود
برای فهم واقعیت به کار گرفته میشد و چون
ایده اونها بود واقعیتو تغییر میداد. به
همین دلیل تو یونانیها میتوانستن بیشتر
عمرشون رو در دموکراسی سپری کنن.
میتوانستن خودکامگی رو بدترین نوع نظام
سیاسی بدونن و میتونستن همواره برای
اینکه بفهمن دموکراسی که میخوان درست
بکنن چگونه به میتونه پایدارتر باشه،
چگونه میتونه مؤثر باشه با فرهنگهای
دیگه و با حکومتهای دیگه آشنا بشن. ارسطو
اولین کسیست که به جای اینکه بگه که ما
کیو باید حاکم بکنیم شاهمون باید کی باشه
میگه که رژیمهای سیاسی چند نوعن یکی رژیم
دموکراسیه یکی رژیم اولیگاریه یکیهم رژیم
به اصطلاح استبدادیه که نمونهش در شرق و
به خاصه در ایران هست تفاوت ایران و یونان
این بود که ایران دارای یک
ویژگیهای بزرگ مهم امپراتوری بود یعنی یک
سرزمین عظیمی رو در دست داشت که توش ثروت
زیاد بود توش آدمهای زیادی بودن توش قدرت
زیادی بود اما هیچکدوم از اینا به واسطه
اراده آدمها ساخته نشده بود هیچ ایرانی
خودشو آزاد نمیدونست ایرانی خودشو ایرانی
میدونست ولی ایرانی بود چون که او خودش
رو به اصطلاح تابع و فرمانبردار پادشاه
میدونست به قول هگل میگه در شرق همه
بردهاند الای شاه و این برای یونانیها
یونانیها بودن که آزادی خودشون رو با کشف
بردگی دیگران
به دست آوردن یعنی وقتی فهم تونستن به
دیگری نگاه کنن فهمیدن بردگی چیه وقتی به
بردگی آقایی پیدا کردن تونستن از بردگی
بیان بیرون
خب یون ما اونچه که ازش حرف میزنیم فرهنگ
ایران تاریخ ایران نمیدونم طب ایران
فلسفه صفحه ایران همه اینها ما این رو
میکنیم انجام میدیم چون تقلید میکنیم از
غربیها چون دیدیم غربیا تمدن دارن تاریخ
دارن معماری دارن اینو دارن اونو دارن ما
اولش مرعوب شدیم خواستیم واقعاً خواستیم
وارد کنیم بعد دیدیم نمیشه که وارد کرد
چیکار کردیم گفتیم که ما معادل ایران
مشابه وطنیش رو درست میکنیم اومدیم تمام
اون چیزایی که هزاران سال وجود داشت
اومدیم یه دون برچسب جدید دادیم
اومدیم در حقیقت به جای اینکه مدرنیته سنت
رو مدرن کنیم مدرنیته رو سنتی کردیم و فکر
کردیم که تمدن یعنی چیز مادی درک ما از
فرهنگم همینه دیگه فرهنگ غنی ایرانی انگار
که مثلاً کوه نوره یا مثلاً یه گنجینهای
از طلا و جواهره وقتی از فرهنگ باارزش حرف
میزنیم یعنی یه چیزی که ما از پدرانمون
به ارث بردیم ولی برای غربیها دولت
انسان شهروند جامعه قانون و هر آنچه
انسانیست حتی خوابیدن بیدار شدن خندیدن
مرگ همه چیز ساخته ایدههای انسانه در
خارج وجود نداره و چون ساختههای ایده
انسانه دربارهش میشه صحبت کرد دربارهش
میشه به توافق رسید دربارهش میشه
چارهجویی کرد و تغییرش داد برای انسان
غربی جهان مطلقا
به اصطلاح
با نیروی ماورای انسانی حفظ نمیشه. جهان
مدام در تغییره و انسانی میتونه بهتر
زندگی کنه که به این تغییر آگاهی پیدا کنه
تا درش نقش داشته باشه. در نتیجه از زمانی
که مدرنیته در اروپا به وجود اومده کلمه
مدرنیته کلمه آزادی کلمه حقوق بشر مدام در
حال تغییر چون دارن راجع بهش صحبت میکنن
ولی ما در مشروطه یه ۵۰ تا کلمه آوردیم تا
الانم همونجوری به کارش میبریم برای ما
اینه واقعیت یعنی اون چیزی که برای یونانی
واقعیته محصول ایدهشه او جهان بیرون رو
ایده خودش میبینه پس میتونه تغییر تغیرش
بده ولی ایرانی ایدههای خودشو واقعیت
میبینه و در نتیجه فکر میکنه که در
برابر اون جز تسلیم و رضا چارهای نداره.
خب پس آقای طباطبایی و کسانی که به کار
بردن این کلمه رو و ازش بهره میبرن
یک فریبکاری بسیار آشکاری انجام میدن که
یا ناشی از جهله یا ناشی از به اصطلاح
اهداف سیاسی و خاص خودشون هست و اون اینه
که مفاهیمی رو که در غرب
به کار رفته منتها به عنوان مفهوم به کار
رفته یعنی چی به عنوان مفهوم یعنی به
عنوان تصاویر یا ساختههای ذهنی که در
جریان ارتباط با همدیگه در جریان گفتگوی
با همدیگه متولد شده رشد پیدا کرده تغییر
پیدا کرده و لحظهای از تغییر دگرگونی هم
باز نیستده
ولی در ایران این کل این مفاهیم با صورت
کلماتی که بار شتر کردن آوردن و اینه و جز
اینم نیست و از نمیشم دست بهش زد اون در
ایران وارد شده و به همین دلیله که ما
نمیتونیم تصور بکنیم که اونچه که ما
آزادی مینامیم لزوماً آزادی نیست. ما اگر
خود رو طرفدار حاکمیت قانون بدونیم این ما
رو
اثبات نمیکنه که ما میفهمیم قانون یعنی
چی. در نتیجه کسانی که پرچمدار حاکمیت
قانون بودن اونها با جهلشون با نادانیشون
مدرنیترو در ایران عقیم کردن. نه شیخ
فضلالله نوری. شیخ فضل نوری بود قرار بود
مدرنها وضو عوض کنن وگرنه شیخ تاریخ ما
تاریخ شیخ فضلالله نوریه اینها نتونستن
عوض کنن اما گناه
نقص فکری یا شکست سیاسیشون رو به باز این
هم غیرن به دیگری نسبت دادن درست چیزی که
خلاف
ذهن مدرن و انسان مدرنه انسان مدرن در هر
وضعیت در هر وضعیتی نه تنها در برابر
ولایای انسانی که در حتی در ولایای طبیعی
هم خودشو مسئول میدونه برای انسان مدرن
هیچ چیزی طبیعی نیست هیچ چیزی شما زمانی
مدرن میشین که هر چیزی که انسانی غیرطبیعی
بدونین یعنی چی غیرطبیعی یعنی محصول ذهن
انسان بدونید چون محصول ذهن انسان جنایت
رو در طول تاریخ دارن اونچه که در قرن
بیستم اتفاق افتاد در پی جنگ و انقلاب در
حافظه بشر سابقه نداره اما همین حیولای
عظیم تصور ناپذیر رو با ایدههای مدرن
تونستن مهار کنن. ایده صلح، ایده به
اصطلاح تبادل فرهنگی، ا ایده رواداری،
ایده حقوق بشر. یعنی باز میدونستن که خیر
از همون جا میاد که شر میاد ولی در
ملتهای دیگه این اتفاق نیفتاد به خاطر
اینکه اونها بر اساس یه الگوی فرهنگی
متفاوتی میفهمیدن. پس ایران ای اگر ما
ایده ایران میتونه معنی داشته باشه اما
اگر شما ایران رو به عنوان چیزی بدونید که
باید ساخت نه چیزی که باید نگهدار
هر چقدر که کسانی که فکر میکردن مسئولیت
پاسداری از یه سنتی رو دارن و باید دشمنان
رو دفع بکنن اونا بزرگترین دشمنان اون سنت
بودن روحانیت با مقدس کردن یه سنت اون سنت
رو به رکود کشید یعنی مثل این میمونه که
شما یه غذای خوشمزه رو ببرید بذارید توی
کمد ندارید که دستش بزنه و بوی گندش همه
جا رو بگیره کسانی که زبان فارسی رو پاس
داشتن کسانی که خودشون رو مسئولیت ملی بر
عهده خودشون احساس میکردن که زبان فارسی
رو نمیدونم از همه آفتهای تاریخیش حفظ
بکنن واژه بسازن دستکاریش بکنن و هر کاری
که دلشون میخواد بدون هیچ مسئولیتی بکنن
بیشترین ضرر رو به زبان فارسی زدن. کسانی
که فکر کردن زبان فارسی یه چیزیه که تو
ذهن اوناست نه اون چیزی که مردم حرف
میزنن. در نتیجه چون که نمیفهمیدن که
اونچه که در ذهن اونهاست زبان فارسی نیست
بلکه زبان فارسی اونیست که فارسی زبان
صحبت میکنن. مدرنیته ی چیزیست که با
شما نمیتونید بید تو غار عبادت کنید مدرن
بشید. مدرنیته یعنی اینسانی که خودشو آزاد
میدونه. انسانی که میاندیشه خودآگاهه
اما آزادی رو به معنای در عضلت ممکن
نمیدونه. آزادی انسان مدرن همواره با
دیگریست. علوم انسانی مدرن یعنی انسان در
جامعه شما هیچ همه چیز رو باید بسازید.
فرهنگو باید بسازید. تکنولوژیو باید
بسازید. همه چیز ساختنیست اما نه به دست
یک نفر بلکه به دست انسانهایی که خود رو
آزاد میدونن و چون آزاد میدونن میتونن
حتی قوانین اخلاقی رو خودشون وض کنن بدون
اینکه کسی ا رو اونها رو مجبور بکنه بر
اساس حس مشترک انسانی و وجدان اخلاقیشون
خودشون قوانینی رو بگذارن که خود با اون
عمل کنن به همین دلیل هست که اساس مدرنیته
اخلاقه
اساس مدرنیته
معنی اینکه شما خودتون رو موظف بدونید که
بین خیر و شر فرق بگذاره دیگه خدایی نیست
به شما بگه که خیر و شر چیه تا بر اساس
حرفو عمل میکنید تا مطمئن باشید برید بهش
نه شما تنهاییید یعنی شما هیچکس در برابر
اعمال و رفتار شما مسئول نیست جز خودتون
شما باید تشخیص بدید که خیر و شرط چیه و و
اگر تشخیص دادید خودتون متعهید به او و
کانت گفت اگر خدایی باشه باشه اون خدا
باید تابع وجدان اخلاقی من باشه نه من
تابع او اخلاق غربی اساس اون چیزی که شما
غرب میبینید و درست همون چیزیست که
غیرغربیها ندیدن چرا چون غیرغربیها در
وحله اول مسهور تکنولوژی شدن هیچ پیامبری
در تاریخ چنین معجزه خیره کنندهای
نیاورده بود در قرن هفدهم انقدر این صنعت
و علم پیشرفت شگفت انگیز بود که لایو نیست
میگه ریاضیات تبدیل شده بود به به یک زبان
جادویی مظهور کرده بود همه رو شما
تکنولوژی رو هیچکس چیز نمیکنه
انکار نمیکنه چیزی نیست که کسی نخوادش
همون آخوندایی که در ایران اول نمیدونستن
چیه به بحث اینکه فهمیدن چیه بدتر از اون
کسایی شدن که به اصطلاح در برابرشون قرار
داشتن روحانیت در ایران در مصرف تکنولوژی
در شهوت به داشتن قدرت نظامی و سخت مدرن
هیچ حد و حسابی نمیشناسه.
اما و فکر میکردن این غرب اروپاییا اینکه
الان قوین بر ما برتری پیدا کردن محصول دو
چیزه. یکی اینکه رفتن استعمار کردن پول
زیاد به دست آوردن ما روت کردن ثروتی دارن
که ما نداریم یکی دیگه قدرت نظامی دارن
۲۰۰ ساله مسلمونا همینجوری فکر میکنن
۲۰۰ ساله در قرن بیستم نفت رو در
خاورمیانه خود اروپاییا کشف کردن اما
مسلمونها بدون هیچ زحمتی به قدرتی به
سرقتی دست پیدا کردن که هرگز اروپا خوابش
رو هم نمیدید و توانستن کسی مثل محمد بن
سلمان میتونه گرونترین تابلو جهان نقاشی
جهان رو مال داوینچی رو ۷ میلیارد دلار
بخره میتونه
نصف اروپا رم بخره میتونه رئیس جمهور
آمریکا رم به وا داره که با او بله
خدا ایشون گفت بله ایشون اصلا اهل خرید و
فروشه بعد گفت که میتونه همه این کارا رو
بکنه اما نمیتونه باز مدرن بشه
جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی ت روحانیت در
ایران بیشترین ترین قدرت، ثروت و امکاناتی
رو که در طول تاریخ روحانیت اسلام داشته
به دست آوردن اما مدرن نشدن. چرا؟ به خاطر
اینکه فکر میکردن که مدرنیته این
تکنولوژی علمه، ارتشه نمیدونستن که
مدرنیته یک روح اخلاقی جدیدیست که او رو
اگه داشته باشی اینا رو میسازی. اون
اخلاق مدرنه که از توش علم مدرن، ارتش
مدرن، سیاست مدرن، هنر مدرن اینا در میاد
ولی چون اون اخلاق مدرن و نی اونها
اخلاقو یه چیزی میفهمن که از بیرون بهشون
داده بشه در نتیجه نمیتونستن تصور کنن که
چهجور میشه که یه انسانی خودش قانون بگه
این خوبه و خودشو متعهد بدونه. در نتیجه
فکر میکردن غربیا اصلاً اخلاق ندارن.
تصوری که روشنفکران
سکولار ضد مذهب در ایران از قدیم تا حالا
داشتن و هم وانیت از اونا یاد گرفته اینه
که آقا میخوای مدرن بشی دین و اخلاق اینا
رو باید بذاری کنار مدرنیته یعنی چند تا
آهن و نمیدونم پول و تفنگ یعنی مدرنیتی
که در ایران اومد یک جسد بود یک به اصطلاح
پوستهای بود که هیچ چیزی از توان هیچ کار
هیچ چیز رو نداشت تخریب مشروطه ایرانی به
رضا شاه مستبد انجام و ما رو همواره
نیازمند این کرد که یک آدم مقتدر یا یک
نیروی فرادستی رو بهش متوصل بشیم برا
اینکه امنیت داشته باشیم که روشنفکرای
به اصطلاح کمونیست و نمیدونم ماویستی که
رفتن زیر اوای آقای خمینی چرا رفتن به
خاطر اینکه میدن آقای خمینی قدرته در
نتیجه ما پروژه مدرنیته در ایران درست به
همین به همین دلیل شکست خورد که کاملاً
معوس آمریک اروپا فهمیده شد در اروپا
زمانی مدرنیته فهمیده شد که یه آدم مثل
کپرنیک گفت اون چیزی که من تا حالا فکر
میکردم معکوسه
و لحظهای در اینکه این
فکری که تا الان میکرده این فکر لزوماً
درست نبوده تردید نکرد زمانی
مدرنیته به وجود آمد که یک انسانی مثل
کانت گفت که جرأت فکر کردن با عقل خودت رو
داشته باشه. مدرنیته محصول این بود که
آدمها با عقل خودشون فکر کردن. ما فکر
کردیم که مدرنیته یعنی اون چیزایی که
ثروتی که همسایه از نمیدونم شانس و
تصادفو از باباش به دست آورده و ما باید
برای رقابتمون باید بجنگیم و هر قیمتی هر
اون چیزی که او داره به دست بیاریم. این
کارو کردیم با از راههایی که عجیب از با
از راه همدستی با بدترین نیروهای شهر در
غرب از راه ستم بر مردم خودمون از راه
قاچاق نمیدونم تکنولوژی از راه اقتصاد
فاسد همه چی همه اینا رو به دست آوردیم
ولی مدرن نشدیم
پس ایده ایران میتونه یک به اصطلاح
مفهومی باشه یا یک آغازگاه و پشتانه فکری
باشه برای ایرانی که ساخته میشود یعنی
چی؟ یعنی کهه ما با همدیگه باید حرف بزنیم
که ببینیم ایران چیه.
نمیتونیم من بگم ایران این بوده از نظر
من باید دچار دعوا کنم شما ایران اون بوده
که من میگم. در نتیجه ایرانی میتونه
ایران واقعی ما باشه که ساخته ذهن اندیشه
و اراده جمعی ماست. نه حاصل اراده و توهم
شخص آدمها. آقای طباطبایی یک آدمی بود که
در تنهایی فکر میکرد در عموم به اصطلاح
ساحت عمومی هم به دیگران فحش میداد
یعنی اساساً معتقد نبود که برای اندیشیدن
شما نیازمند به دیگری هستی اندیشههایی رو
که در غرب آرمانهایی رو که در غرب محصول
مشترک شاعر و نویسنده و نمایشنامه نویس و
و علاوه بر اونها محصول تجربه عملی
آدمهاست.
آقای طباطبایی در ایران و دیگر روشنفکرا
اینا رو به عنوان وحی که خدا به اینها
تنها کرده و دیگران باید گوش بدن وارد
کرد. مدرنیتهای که شما با گفتگو با
فهمیدن ایمان به اینکه انسان خطاکاره
ایمان به اینکه من اونچه که میگم نمیتونه
درست باشه چون من محدودم من واجبالخطام نه
جایزالخطا به همین دلیله که باید با
دیگران حرف بزنم نه برای اینکه حرف به
اصطلاح اونها درست میگن برای اینکه او
دیگری خطای من رو بگی ببینه و من بتونم در
یک موقعیت بهتری قرار بگیرم
علم مدرن محصول توانایی انسان برای کشف
خطاهاش از راه روشیست که برای همهست و
میتونه جامعه علمی بسازه. شما نمیتونید
به تنهایی فیزیکتران بشید. روش علمی یعنی
یک روشی که همه میتونن بر اساس او
بیاندیشن و بر اساس او خطاهای همدیگه رو
بفهمن. مدرنیته یعنی پذیرش اینکه شما هیچی
ندارید. هیچی.
انسان فقط و فقط چیزی که داره ذهنشه و
روحشه. پس مدرن شدن در وحله اول یعنی
زندگی
که در خدمت آزادیست زندگی در خدمت آزادی
یعنی چی؟ یعنی که زن اون شما باید چون
آزادید باید چیزی بشوید که میتوانید
بشوید. انسان آزاد یعنی انسانی که
میخواهد بشود نه انسانی که کامله و همه
چیزو داره. ولی ما در ایران با همین دست
ایدهها
ایدههای مدرن رو بردیم در همون قالبهای
سنتی و و در حقیقت بیشتر تخریب کردیم.
یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر آقای خمینی و
نمیدونم آقای جنتی و زندان اوین و ایناها
هست اینها محصول این هست که ما نه ن
نفهمیدیم که مدرنیته یک حقیقتی نیست که بر
کسی نازل بشه و بیاد و پیامبرانه با جامعه
دربیفته بلکه مدرنیته یعنی توان کوشش
بیپایان برای ارتباط برای اینکه با دیگری
پیوند برقرار کنیم چرا؟ چون جامعه یعنی
ارتباط جامعه با زور درست نمیشه دست به
زور بزنید جامعه نیست به این معنا در
ایران ما نه جامعه داریم در ایران نه ما
دانشگاه داریم ما در در ایران نه علم
نداریم چون در ایران هر کس به اصطلاح
موقعیت علمی خودش رو برای خودش به دست
میاره به همین دلیلم کتاب مینویسن هیچکس
نمیفهمه براشم مهم نیست یعنی فلسفه در
ایران به زبان اجنهست اگه اجنهای باشن که
بتونن بخونن نوشته نمیشود برای گفتگو
برای تفاهم نوشته میشه برای اینکه شما رو
مرعوب کنه. ش با ن با نمیفهمید ولی
خودتون رو متهم میکنید. یه چیزیست بسیار
پراوهت
به عنوان فلسفه ولی شما فقط در برابرش
مبهودید. یعنی روشنفکری زبان
توتالیتاریسم رو در انتقال مدرنته به کار
به کار برد و در عمل زبان ترور، زبان
ارعاب، رژیمهای ارعابگران به به قدرت
رسوند. یعنی روحانیت به این دلیل به این
قدرت رسید که چیزی جز قدرت مطلق براش مهم
نبود. آ روحانیت نه براش وابستگی به مردم
مهمه نه براش مهمه که نظریههاش درسته یا
غلطه. اصلاً مهم نیست براش. اصلاً وقت
خودشو هزینه به اصطلاح تلف نمیکنه برای
قانع کردن یه کسی اگر پول داشته باشه یا
قدرت داشته باشه اون رو بهترین قانع کننده
میبینه پس این محصول مدرنیته
کاملاً معکوس و مسخ شدهای بود که تا
امروز در ذهن ما هست و ما رو در برابر
وضعیتی که داریم ناخورسند وامانده عصبانی
خشمگین افسرده و در عین حال دستم از اون
تسلیم نگه داشته.
مسئله انسان مدرن کنشه نه اعتقاد. اعتقاد
داشتن به آزادی شما رو آزادیخواه نمیکنه.
این کنش آزادیخواهان است که شما رو آزاد
میکنه. و اگر شما از آزادی خودتون برای ب
اینکه بدانید که نمیدانید و باید آگاهی
رو به دست میارن ب و به ارث نمیبرن و این
آگاهی در گفتگو با دیگران به وجود بیاد.
اونوقت دیگه اینطور گفتمانهای عامرانه
برای نجات یک ما از یک وضعیت عامرانه
پیشنهاد نمیشه. یعنی آقای طباطبایی یک
فاشیسمی رو در نوشتههای خودش ت به اصطلاح
وضعیت مطلوب میدونه که اگر تعقب پیدا
میکرد اون باید به کلشکر کشی میکرد.
یعنی جمهوری اسلامی با اسرائیل مشکل داره.
آقای تواطبی با ترکها مشکل داره. با عربا
مشکل داره. معتقده که ما ایرانیان فقط
ملتیم. باقی همه سر بیپار نباشه و و کسیست
که در به اصطلاح میراث فکری او و
نوشتههای او اثری از اخلاق نمیبینید.
اثری از ارزشهای مدرنیته نمیبینید. اثری
از مدارا نمیبینید. اثری از گشودگی به
دیگری، تلاش برای فهم دیگری، اثری از
پذیرش تنوعها، اثری از اینکه به خودش شک
بکنه، تردید بکنه و مدام خودش رو در برابر
وضعیت موجود مسئول بدونه. نه آقای طباطبی
با ایمان قاطع و به قول آقای خمینی
چی گفت ضمیری امیدوار به فضل خدا هر چقدر
که هرچه رو که میدونست واقعیتی میدونست
که دیگران در برابرش باید شرم کنن و به او
امام بیارن وگرنه همشون شیادن از نمیدونم
هم یعنی هیچکس نیست که توی نوشته او در
امان باشه از علامه طباطبایی و نمیدونم
آقای مطهری وریتی و آل احمد و شایگان همه
رو میتازهشون بهخاطر چی؟ میگه آقا مثل من
فکر نمیکنین شما آدمای بدی هستین شما
بودین که ایرانو به اینور انداختید خب من
اینجا خاطره میدم صحبتمو
با این به اصطلاح نتیجهگیری که
اعتقادات و افکار
در جهان سنت هست که مایع تمایز تمایزه یه
عده سنین چون یه چیز اعتدا دارن یه عدهم
شیعه و یه چیزای دیگه تمایز بین گروههای
اجتماعی بر اساس عقائد قاعده
انسان مدرن یعنی انسان غربی از یونان تا
امروز تفاوت رو نه با فکر خاصی بلکه با
شیوه فکر خاصی میداره در نتیجه چون شیوه
فکر کردن براش مهمه نفکر کردن میت با
آگاهی و با حرص بسیار صادقانه در پی کشف
جهانهای دیگهست در پی کشف و فهم
فرهنگهای دیگهست دیگری برای فکر فکر مدرن
چیزی نیست جز خود. خود معنا نداره به دوره
دیگری. بنابراین مدام باید دیگری رو ابداع
بکنه. اونها هستن که شرقشناس میشن،
نمیدونم چینشناس میشن، خاورشناس میشن.
یونانیها برای اینکه یونانی باشن یونان
رو ترک میکردن. مثل ادیسه با ترک یونان
آغاز میشه. یعنی فکر کردن ترک خانهست.
رفتن به سرزمین ناشناختهست. اونچه که شما
در خانه فکر میکنید فکر نیست. اون یک
یقینیست که مثل بودا در باید در آرامش و
به اصطلاح سکون دائم و ابدی بنشینی سرجات
به خاطر این که با همه چی دست پیدا کردی
فلسفه در ایران به شکل فقه فهمیده شد به
شکل یه سری عقائده که درستن در حالی که
فلسفه اصلاً عقیده نیست دانش نیست فلسفه
یعنی عشقه به حقیقت ف عشق یعنی عمل عشق
یعنی پایداری و علم به اینکه تو حتماً
شکست خواهی خورد و بارها شکست خواهوایی ی
خورد و در نهایتهم شکستخواهی خورد ولی عشق
عشقیست که عشق به حقیقت عشقیست که در
برابر هر ناکامی باز اون شعله برانگیزه به
اصطلاح سوزندهش خاموش نمیشه و میدونه که
حقیقت درست به این دلیل خواسته نیست که به
چنگ من نمیاد چون خودش رو میرام محدود
میدونه حقیقتی که در قالب من بگنجه دیگه
به هیچ وجه نمیتونه زیبا و دلپذیر باشه
اگر بریزی را در کوزهای خب خب میشه یه
چیز کاملاً دستفادید. حقیقت برای او
اونقدر بالاست که برای و که او انقدر
حقیقتو والا و زیبا میدونه با اینکه به
او دست پیدا نکرده که به خاطر اینکه به او
برسه از صداقت بیرحمانهای در فکر کردن و
از صداقت و تعهد و خالصانهای در عمل
خودشو متعهد میکنه. انسان یونانیست که در
تنهایی خودش رو موظف به اخلاقی میدونه.
که معتقد اخلاق او در تنهایی کاری که او
در تنهایی میکنه در تمام جامعه تأثیر
داره. یعنی اخلاق مال اوست. چون همیشه
دغدغه اوست. شما ببینید تو کتابفروشیها
اخلاق ورزش، اخلاق فوتبال، همه چیز اخلاق
داره. یعنی چی؟ یعنی قاعدهشو انسان درست
کرده. میدونسته که این آزادی تنها زمانی
آزادی میمونه که با قانون همراه بشه.
بدون قانون میشه حیات وحش. پس از اونجا که
آزادی خودش رو میخواسته قانون براش مهم
شده و قانونی چون آزادی و قانون براش
حیاتی بوده تمام زندگی او با او معنا میشه
و با او قضاوت میشه انسان ق مدرن انسانیست
که چون خودش رو دائماً بر خطا میدونه چون
رابطه خودش رو با واقعیت و با حقیقت همیشه
گسسته میدونه فروتنه انسان یونانی نمیگه
که من انسان مدرن نمیگه من میدونم بلدم
شما نمیدونید دکارته شک میکنه
انسانی کسان که افکار دیگرانو نقد میکردن
یا با عقاید دیگران مبارزه میکردن اینا
که در طول تاریخ بودن اونچه که مدرنها رو
مدرن میکنه اینکه در برابر خودش میایسته
نقد مدرن یعنی نقد خودم ن انسان مدرن
انسانی که میتونه خودش رو هم متهم ببینه
و هم قاضی مدام خودش رو بازخواست کنه برای
هر آنچه که در پیرامونش میگذره. پس متوجه
هست که اگر خطایی در این وض هست این خطا
از اوست و اگر راه حلی باشه این راه حلم
از اوست. بنابراین هیچ چیزی رو حتی تابیدن
خورشید و
باریدن باران رو در
از مسئولیت خودش خارج نمیکنه. مسئولیت یک
مقولهایست که مدام براش بازتعریف بشه و
دامنهش گسترش پیدا میکنه. در برابر گذشته
در برابر آینده در برابر حیوانات در برابر
محیط زیست و در برابر ارزشهایی که اگر در
به اصطلاح خلل به اونها وارد بشه نسل بشر
به مخاطره میفته. ممنونم. مرسی
[تشویق]
مرسی خیلی ممنون خوبه ۷۰ ساعت نخوابیده
بودین فرمین
شما خوبو فراموش نکنید
خب
من فکر کنم سؤالهای بسیار زیادی حتما
هست به همین دلیل میکروفون رو
به سمتشون میبریم
دو نفر
بسیار خب
اوکی شد
درست
کسایی که میخوان صحبت کنن نوبت بگیرن
لطفاً که بتونیم
بفرمایید
من تشکر میکنم از صحبت که کردین و
میخواستم که با کمال احترام بگم که وقتی
که شما صحبت میکردین برای من خیلی
صحبتاتون جنبه انتضاعی داشت یعنی اینکه یه
کلیات گفتین که انگار که مثلا با جامعه
ایران و ایرانی و این بحرانی که در ظرف
این ۴۵ ساله نظ که انقلاب شد وجود داشته و
تمام این
جنگ و نمیدونم
چیزی که بوده بحرانی که جامعه مردم ایران
رو در در بر گرفته بوده به اینا انگار
توجه خاصی مبرو نمیشتیم یعنی انگار که یه
جامعه آرومیه که امکانات
مثلا
بروز خودشو داره و میتونه این چیزا رو
ابراز بکنه و نکرده من روی فقط مشاهدات
خودم اگر که بخوام یعنی صحبتهای شما رو به
زور کلی توی دو محور دیدم که اینا یه
محورش روی هویت ایرانی بود و یه محورشم
روی مدرنیته بود و در رابطه با هویت
ایرانی من اون چیزی رو که خودم حداقل تو
مشاهدات خودم میتونم عنوان بکنم اینه که
دقیقاً این هویت ایرانی زمانی شروع کرد
تبر پیدا بکنه در مردم و این پافشاری رو
بخواد به صورت بده که احساس کردن که
تهاجمی صورت گرفته به این هویت و میخوان
این هویتو از بین ببرن و یک از همون اولشم
که خامی آمد فقط راجع به اسلام داشت حرف
میزد و حکت اسلامی و اینا و خود همه این
چیزایی که شما به عنوان یه مقدار جنبه
انتقادآمی باهاش برخورد میکردیم اینا
باعث شد که ما هویت خودمونو بتونیم حفظ
بکنیم جشن نوروزمونو بتونیم حفظ بکنیم من
تازه که آدمی توی بچگیم
قبل از انقلاب بود مثلا جشن مهره
و حتی یل گرفته نمیشد و از بعد از این
تهاجم فرهنگی خمینی و اسلامیستا بود که
آمدن و این جنبه ایرانی بودن خیلی فدراتور
شد که مردم با همدیگه یه چیزی داشته باشن
تجمعی رو یه چی میگن وحدتی وجود داشته
باشه در مقابل این آفوندیسمو که میخواستن
هویت ایرانی رو از بین بدن یعنی اینکه این
هویت
این چیزی که شما خیلی به صورت
مثلا عنوان جنبه سطحی داره یا عمیق نیست
شک شده نیست اینا این
به این یعنی همین این باعث شد که ما مثل
این کشوری که اگر این نبود تا حالا همین
این یه ذرهای هم که مونده یعنی همین چیزی
که مونده اینا رو از دست داده بودیم یعنی
کار این ایستادگی ایرانیا با همه این
شیوههای هایی که شما دارید همه انتقاداز
باهاش برخورد میکردین باعث شد که نهایتاً
خامنه مجبور بشه که بیاد راجع به ایران و
اینا بگه که براشون بخونن
و این خیلی مفید بود اتفاقاً توی این چند
ساله این برخوردی که مردم ایران کردن با
نهایت ایستادگی در مورد مدرنیته هم اصلا
جا یعنی این آخوندا دا یعنی حکومت جمهوری
اسلامی خواهان مدرنیته هیچ وقت نبود و
دقیقاً مبارزه با مدرنیته داشت و به دنبال
یعنی این چیزی که ایدئولوژی که روسها
داشتن و اینا با همدیگه من شدن و اون
ایدئولوگیشون که الکساندر لوگین هست اینا
اصلا کلاً ضد مدرنیته هستن و این
مدرنیتهای که مردم ایران میتونستن فقط
بهش دست بخوان پیدا بکنن همین با شجاعت
کامل و ایست ایستادگی خیلی زیاد در همین
حدی که بخوان حقوق زنا رو بخوان
چیز بکنن درخواست بکنن و ایستادگی بکنن
پادشاری بکنن که زنان نخوان اونطوری زیر
چادر و چاقچ رو بنده بخوان برن و خیلی
حقوق دیگه رو تونستن با این پاپشادی زیاد
و در عمل اتفاقاً اون چیزی که شما میگین
که نظر شعار و در عمله این همه مردم
ایستادگی کردن این همه جوونا در عمل حتی
جونشون دادن سرش شون بالا دار رفت کم عمل
نکردن و تونستن تا به امروز یه همچین چیزی
رو به وجود بیارن که زمین بالاخره پشت رول
میشینن درسشونو خوندن حضورشونو دارنیشون
رفته عقبی مقداری آزادیشون
یهکم بیشتر شده همه اینا به نظر من خیلی
جای قضداری داره و خیلی جای واقعاً تحسین
داره تا اینجور جنگ انتقادا که شما برخورد
کردین و من درست متوجه نشدم
و این در کلیتش شاید صحبتهای شما مثلاً
خیلیهم معقول باش در
مناسب جلسه نباشه نه در کادر خاص نقیت چیز
جامعه ایران و این شرایطی که ما داشتیم با
این حکومت جمهوری اسلامی ولایت نمیدونم
چقدر بشه
بله بسیار مرسی خیلی ممنون مرسی
من نفهمیدم
خب ببینید خانم
اگر ما یه سبک ایرانی داریم برای قضاوت که
همین سبکی که داریم انجام میدیم یعنی چی؟
یعنی ما تاریخ و جامعه و همه چیز رو محصول
اعمال آگاهانه و نیت افراد مییم یعنی
میگیم اگر طرف رفت این کارو کرد اگه
جمهوری اسلامی به وجود آوردن آخوندا به
وجود آوردن این محصول اراده تصمیم و
برنامهریزی یه مش آخونده که اومدن و زدن
و موفق شدن یا هر کس دیگه بنابراین شما
چیکار میکنید به راحتی بر اساس اینکه چه
کسی خوبه و چه کسی بده تصمیم میگیرید یا
سمت سمت خوبو قبول میکنید یا به سمت بد؟
ما در ایران روشنفکری که خطا کرده
نداریم. ما روشنفکری داریم خیانت کرده
فقط. ما کسانی نداریم که قهرمان مل به
اصطلاح در کارنامه خوبی هم دارن. نه
قهرمانن یا مصدق مقدسه یا اینکه اصلاً
شیطانیه. ما به خاطر همینه که در ایران ما
فقط و فقط میتونیم راجع به آدمها بر
اسسی کهه خوب بدن تا قیامت دعوا کنیم.
همونطور که شیعو سنی دارن همینجا هزار
ساله میکشن. مدرنیته بر اساس یه فهم
جدیدی از جامعه وجود به وجود آمد و اون
اینه که این جامعه یک به اصطلاح هدیه
خداوندی مثل کوه و در دش نبوده که ما یهو
چشمونو باز کنیم و خودمونو درش ببینیم و
نتونیم اون کوهها رو تغییر بدیم بلکه
جامعه محصول نسلهای متوالی از انسانهایی
بوده که پیش از ما بودن به یه شیوه خاصی
عمل کردن که اون شیوه خاص لزوماً خودآگاه
برنامهریزی شده و با نیت نیت نبوده.
اونها بر اساس غریضهشون، بر اساس
ناخودآگاهشون، بر اساس موقعیت اجتماعی و
تاریخی و جغرافیاییشون یه سبک زندگی
داشتن، یه سری ارزشهایی داشتن که ما
امروزه این تاریخ و این فرهنگ محصول اون
افکار و اعمالیست که انسانیه. پس اگر
جاییش برخاست و منو رنج میده قرار نیست
کسی از بالا بیاد نجات بده که اینا رو
انسانا به وجود آوردن. نه خدا و انسانها
فقط میتونن تغییر بدن. اجازه بدین ما با
این روایت شما فقط میتونیم سینه بزنیم.
یعنی میگیم میتونیم شهید بسازیم. بگیم
مردم ایران خیلی بیچارن. مردم ایران خیلی
رنج کشیدن ولی خب چیکار بکنن دیگه حکومته.
یعنی اگر شما میخواین مردم ایران از این
رنجرهایی پیدا بکنن شما نباید اونها رو
مثل کودک ناتوان است تغییر بدونید. باید
به او بگید که این ت این وضعیت محصول
انسانهای دیگهست و تغییرش در ید توست. تو
میتونی تغییر بدی. هیچ حکومتی نمیاد
اسلحهشو به زمین برای شما عدالت برقرار
کنه. نمی نمی نمیاد امیال جاهطلبانهشو
بذاره کنار طبق قانون مثلاً فرانسه عمل
بکنه. شما باید آزادی رو با مبارزه پیکار
همیشگی همیشگی آزادی چیزی نیست که یک بار
برای همیشه به دست بیاد. آزادی آزادیخواه
کسیست که برای آزادی مبارزه میکنه. خب
اگر اینو بدونید اونوقت جامعه همین
آدمهایی که شما اونها رو ناتوان
میدونید و قربانی میدونید و میخواید
براشون سوگواری بکنید، تبدیل اراده این
آدمها، عزم این آدمها و پیوند این
آدمها قدرتی رو میسازه که عظیمترین
حکومت، مسلحترین حکومت، شیطانیترین
حکومت در برابرش
نمیتونه مقاومت بکنه. یعنی در حقیقت
مدرنها میدونید چی چه چیزی رو فهمیدن؟
اونها یه چیزی رو کشف کردن که جهان رو
عوض کرد و اون اینکه قدرت واقعی در ذهن
منه، در ایدههای منه. اونها به انسان
ضعیفترین جانور جهانه. عمر کوتاهی داره.
در برابر طبیعت و در برابر
جه انواع و اقسام بلاها کاملاً بیدفائه.
انسان نمیتونه مثل حیوانات دیگه با غریضش
زندگی کنه. مجبوره درس بخونه، یاد بگیره،
بیاموزه، خطا کنه.
اما این انسانی که ضعیفترین جانوره یک
چیزی داره که اون رو از تمام جانوران
قویتر میکنه و اون قدرت تخیره. یعنی اگر
شما رو در زندان کنن، حبس درها رو ببندن،
دست و پای شما رو ببندن، شما رو نمیتونن
در ذهنتون از تخیل باز دارن. تا زمانی که
میتونید تخیل کنید یعنی آزادی دارید و
مسئولید. پس این بودنتی غربی اگر امروزه
به این وضع افتضاح افتاده به خاطر اینکه
آدما به این وضع دچارش کردن اگر ما چیز در
گذشته چیز دیگری بوده آدمها درست کردن ما
مسئول اون چیز ب مسئول مقصر یکی نگیرید
نگیرید نا مسئول مقصر فرق میکنه مقصر مثل
اینکه خلخالی مقصره اما جامعه که فقط با
به اصطلاح جرایم حقوقی افراد ساخته نمیشه
که شما دروغ حقوقی که شما میگید جرم حقوقی
نیست ولی ممکنه جهان رو ویران کنه پس شما
باید در برابر وضعیتی که موقعیتی که درش
قرار دارید در برابر تغییرش شما مسئولید
شماهم میتونید فرض کنید که در به وجود
اومدین شما نقشی نداشتید ولی نمیتونید
فرض کنید که در تغییرش نقشی ندارید شما در
برابر به اصطلاح محیط زیست در برابر
گرمایش جهان در برابر نسلهای آینده در
برابر ارزشهای اخلاقی که قطعاً شما این
جهانو ترک پایین کرد و کسان دیگری باید
باهاش زندگی کنن مسئولید بهخاطر اینکه ش
انسانید و در شما یک چیزی هست به نام
انسانیت که از شما فراتره و شما رو تمام
انسانهایی که تاکنون زیستن و تمام
انسانهایی که در آینده خواهند آمد شریک
میکنن. شما اون انسانیتی که در درون
شماست اون شما حکم میکنه که نه بر اساس
منافع نه بر اساس عافیت طلبی بلکه اساس
مسئولیتتون
بسیار مرسی فکر میکنم صحبتی هم که در
واقع مطرح میکردن از یه نگاه دیگهای هم
بود که شاید حالا
بر این اساس بود که شما توی نقدی که دارین
میکنین شاید اون بخشی رو حالا از
تداوم تاریخ ایرانی که اسمشو میذاریم حالا
مقاومت تی که در واقع در تاریخ ایران وجود
داشته و مثلاً میتونه از نگاه زبانش وجود
بیاد. چیزی که دیگه حالا کاری دربارش صحبت
میشه اینکه زبان فارسی مثلاً عکس زبانهای
در واقع
تمدنهای دیگه تمدنهای بزرگ دیگه که از
بین رفتن تونست باقی بمونه. یعنی یک جور
شاید
میشه این این نگاه رو هم به این تاریخ
داشت که در طول قرنها در واقع تونستش در
واقع باقی بمونه دیگه یه مقاومتی بکنه که
حالا اون مقاومتو اسمش رو میذاریم
اتفاقاً اتفاقا جالبه به خاطر این مقاومتو
مگر اینکه مخالفش باشین ولی اسمش رو
میذاریم در واقع یک جورهایی ایستادگی با
در برگرفتن فرهنگ دیگری اون چیزی که یهکم
انکارش کردین در واقع یعنی به هر حال ما
درباره برابر یونانیها
جوری مقاومت کردیم که فرهنگشونو در واقع
تونستیم در بر بگیریم و این فرهنگ مخلوط
شد همینطور درباره مغولها همین طور
درباره عربها و با وجود اینکه چیزی به هر
حال از این از این فرهنگ و از این زبان که
حالا تداوم داشت نگه داشتیم این نشت مثلاً
یه چیزیه که توی نقد شما کمتر
ببینید ما میتونیم به تاریخمون همونطور
گذشته شخصیمون دو جور نگاه کنیم
یکی اینکه اینکه
یه یه جوری خودمون رو و گذشتمونو تصور
کنیم که باهاش راحتیم.
یعنی میتونیم زندگی کنیم. آدمهایی که
دچار حادثه تراما شدن آدمهایی که خودشون
به کارای بدی دست زدن اگر بخوان مدام اون
رو به خاطر بیارن اصلاً نمیتونن زندگی
کنن دیگه. پس این ما ذهن ما مدام در حال
پاک کردن یک سری از تصاویر و ساختن یه
تصاویر جدیده. حافظه یه چیز ثابت نیست.
مدام ساخته میشه نیچه میگه در جنگ بین
غرور و حافظه همواره غرور پیروز میشود پس
حافظه ما بایگانی حقیقت نیست بلکه یه
چیزیست که ما ساختیم درباره حقیقت تو
معناش کنیم این اون چیزیست که یک ذهنیت
غیرتخی یک ذهنیت به اصطلاح ابتدایی
میسازه برای اینکه معنا بده به زندگیش
مثلاً فرض کنید میگه که داستان حضرت آدمو
بعد داستان قهرمانان رو تعریف میکنه و
اون اون داستانها و اسطورهها نظم زندگی
او رو میسازن. او براش مهم نیست که اصلاً
اون آدمها بودن یا نبودن. اونچه که براش
مهمه اینه که این شکل زندگی، این شکل به
اصطلاح اندیشیدن زندگی او رو سامان میده و
برای او ممکن میکنه. این یه شکله. در
نتیجه او هرگز چیزی به نام اکنون
نمیشناسه. همونطور که ایشون گفتن یه
تداومی قائله. یه چیزی بوده تا الان هست
تاً خواهد بود اگر شما تصور کنید که یه
چیزی ابدی یا ازلی دیگه تاریخ وجود نداره
یک یک لحظه ابدیست جاودانهست
یعنی شما تاریخ دارید ولی اندیشیدن تاریخ
ندارید تاریخ ما تاریخ بیحقی تاریخ طوری
فردوسی اینها از تاریخ حرف میزنن ولی نه
با نگاه تاریخی تاریخ رو به شکل اسطورهای
و به شکل به اصطلاح غیر تاریخی تعریف
میکنن. نگاه تاریخی چیه؟ نگاه تاریخی
اینه که
تاریخ گذشتهای وجود نداره. گذشته یعنی
چی؟ گذشته یعنی کهه شما بتونید لحظه الان
رو
به یک لحظه دیگه نابود ببینید و جای او یه
لحظه دیگه ببینید. یعنی کسی مدرنه که
میدونه که این لحظهای که هست تا بهش
آگاهی پیدا میکنه از بین میره. من تا
زمانی که بچم که نمیفهم بچم وقتی جوون
میشم دوره بچگی برام معنی پیدا میکنه کسی
جوانی براش معنی پیدا میکنه که جوانو
سپری کرده پس زمان اکنون یعنی درک زمان از
دست رفته و این درک زمان از دست رفته به
او میگه تو از یک زمان دیگری جدایی و به
او میگه تو در لحظهای هستی که این لحظه
نه تاکنون بوده و نه تکرار خواهد شد و تو
در این لحظه میتونی کاری بکنی کنی که در
گذشته نشده و هیچکس دیگه کرده. یعنی چی؟
یعنی اکنون تو محکوم به گذشته و محکوم به
دیگران نیست. تو میتونی اکنونتو بسازی.
این میشه انسان مدرن. یعنی چی؟ یعنی تمام
این چیزایی که ما راجع به اتصال و به
اصطلاح فضائل فرهنگمون میگیم اون بخشش که
میتونیم قبول کنیم. خب خیلی فرهنگهای
دیگه هم باید بدونیم که هستن و بودن که
اونها به هیچ وجه در عظمت و شکوه و غنا و
تأثیرگذاری کمتر از فرهنگ ما نبودن و ما
برای تأثیرگذاری هیچ به اصطلاح نباید با
خودمون افتخار بکنیم چون تأثیرگذاری
افتخار نداره افتخار مال کسی که تأثیر
میپذیره یعنی افتخار مال افلاطونی که پا
شده اومده ایران از حکمای ایران درس
آموخته وگرنه اون که درسو یاد گرفته که من
الان افتخار افار کنم که ما ابن سینا
داشتیم من افتخار کنم کوروش داشتیم من
افتخار کنم که فرهنگ من بر فرهنگ مثلاً
گوته از حافظ تأثیر پذیرفته گتهای که از
حافظ تأثیر پذیرفته به خاطر اینکه
آلمانیها در قرن هجدهم رفتن حافظ رو
ترجمه کردن یعنی دوست داشتن بشناسن ولی
همین الان که من با شما صحبت میکنم
ما از غرب از به اصطلاح منابع اصلی فکری و
فرهنگیشون هیچ خبر هنوزم که هنوز ایرانیا
تا قرن نوزدهم اصلاً نمیدونستن در اروپا
چه میگذاره. اولین سیاحان ایرانی قرن
نوزدهم میرن اروپا میرن اروپا اصلاً یه
چیزی میرن که قاب قابل قابل فهم براشون
نیست ولی اروپاییا نه فقط به ایران که
اروپاییا ملتی هستن که برای اولین بار
ابعاد واقعی جغرافیای کره زمینو کشف کردن
وقتی که کریستوف کلم رفت آمریکا وقتی که
کشتیهای بنزی میرفتن به سمت چین اونوقت
اونا فهمیدن که جهان اونجایی که اونا هستن
نیست
و اونها تونستن از جای خودشون بیرون بیان
و ابعاد کره زمینو کشف کنن و با نقشه دقیق
کره زمین عصر مدرن آغاز میشه. ما
ایرانیها ما تمدن خاکیم یعنی تمدن یک
جانشینیم. یونانیها تمدن دریان
اون ترک کردن رفتن و خواستن چیزی که
نمیدونید و و مطمئن بودن به اینکه این
جهان بیش بزرگتر از شماست. شما در برابر
این جهان هرچه کرده باشید نمیتونه بیعیب
و بینقص باشه اینه که نجاتشون داره ولی
وگرنه اگر بگیم که ما ایرانیا که خیلی
خوبیم خیلی خوب خوبم بودیم اونایی که چه
کشته بشیم چه کشته بشیم بکشیم ما خوبیم
یعنی چی یعنی که حالا اونچه که در ق گذشته
به وجود آمده خوبش به کنار الان ما داریم
به سمت بسیار جهنمیتری میریم ما با ستایش
خودمون با ناز کردن خودمون با تملق به
خودمون هرگز نمیتونیم برای خودمون فضیلت
بسازیم. کسی فضیلت میسازه که خودش رو در
برابر وضعیت موجود مسئول بدونه و برای
آزادی مثل یک انسانی که مثل پدری که
میبینه خونه آتیش گرفته و بچش تو خونهست
برای نجات این بچه لحظهای توقف نمیکنه و
میره به سمت آتش. آزادی رو در اینجا با
خون به دست آوردن. با شکنجه به دست آوردن.
با ترد به دست آوردن. آمروپا ۲۰ سال در
جنگ سوخته تا این مدرنیته اینکه حالا تا
الان میبینید به وجود اومده وگرنه یه
چیزی بود مثل خاورمیانه ما خاورمیانه ما
از اول با خشونت و جنگ به وجود اومده تا
هست چرا به خاطر اینکه ما خودمونو
میخوایم از وقتی که مدرن شدیم مدرنها با
رفتن از مرزهای خودشون مدرن شدن ماهم باز
کشیدن دور خودمون ما تازه فرمودیم ا ما
عرب نیستیم ما فرق فرق میکنیم با ترکا ما
بهتریم از افغانا شروع کردیم زبان فارسی
رو تکه تکه کردن این الفاظ بیگانهست اون
فلانه اومدیم خودمون رو از دیگران با
دیوار کشیدن جدا کردیم اروپاییا خودشون رو
و دیگری رو با رفتن خانه دیگری کشف کرد
نتی که شما میگین توی مثلاً همین انقلاب
مشروطه که این دف اتفاق نیفتاده یعنی
انقلاب مشروطه اصلاً با این آغاز شد که
ایرانیها از کشورشون رفتن به غرب و اونجا
دیگری رو یافتن یعنی اون نقدی که شما
مشروطه میکنید ولی صحبت اصلاً صحبت
افتخار و اینا نیست حالا من میدونم که
برا حرکتهای خیلی ملیگرایانهای وجود
داره که حالا این این تفکر به وجود میاره
ولی صحبت اینکه ما بتونیم به هر حال گذشته
خودمون رو واقع بینانه ب
واقعیت آقا خطاهای ماست ما انسان کامل
نیستیم ما انسانیم ما اگر بخوایم زنده
بمونیم باید بیماریامونو کشف کنیم چون این
وقتی سرطان داری شما قربونت چش و ابروش
بری که خوب نمیشه که انسانی انسانی که
میخواد سالم بمونه مدام به ویروس و به به
بیماری حساسه باید خودمون رو بیماری
بدونیم که طبی جز خودمون نداریم عاشق
خودمون باشیم اما به چشم طبیب به خودمون
نگاه کنیم هراسان باشیم از اینکه عیبها و
آفتهایی رو بگیریم که نمیشناسیم و
نمیشناسیم ما اصلاً مشکلمون این نیست که
در این وضعیت بد هستیم مشکلمون اینه که
نمیدونیم که در چه وضعیت بدی هستیم این
ما رو نابود میکنه هرگز نادانی
هیچ ملتی رو از بین نمیبره اما توهم
دانایی نابود میکنه و ما داریم اینو نه
که ما داریم جهان هم داره الان مهمترین
مسئله در کشورهای غرب اینه که هوش مصنوعی
اینترنت رسانهها
ارتباط ما رو با واقعیت از بین بردن و یک
تهدید عظیمی برای بشریت ساختن و اون که
انسان برای اولین بار یه تکنولوژی ساخته
که تکنولوژی خودبهخود تصمیم میگیره عمل
میکنه و بدون اینکه بتونه به درک بکنه
برا این حاکم میشه این دغدغه انسان م
انسان مدرن دیگه من برا شما برترم که ما
اگر فکر کنیم که ما با اروپایی چون قبلاً
خوبیم الان نیازی نداریم که نگران باشیم
نابود خواهیم شد کسی میتونه از خطر جان
سالم به در ببره که چشمهای باز و هراسانش
تا صبح بسته نشه
بله خانم سؤال زیاد هست بفرمایید بله
میکروفون دستتونه
متشکر هستم بنده سال خواننده شما هستم و
صحبتهایی هم که میکنم حمله بر این ندارید
که
بر شما نقدی هست اما
من خودم نقد دارم برا خودم
بله اون قسمتی که در مورد ذهن زرتشتی
ایرانیا فرمودید بسیار صاحب بود اما سه
نقد اصلی اجازه بدیم که مطرح کنم دو قسمت
اولش در واقع چیزهایی بود که نسبت دادید
به کسانی یا اجازه بدین کتب بشم در مورد
جواد طبایی اولاً چیزهایی داریم بهش نسبت
میدیم که من اونجایی که آثار افکاری گفتم
وجود نداره مخصوصاً اون قسمتی که شما
مخصوص کردن ایرانیت و اسلامیتو بهش نسبت
دادید و اون حرفی که در مشروطه زدی اینا
به نظر من اصلاً منصفانه نیست
شما من در فیسبوک لینک صحبتهای شو میذارم
بض خودم هست
شاید شاید در اون جلسه بوده البته اون
حرفی که در مورد نائینی و
آخوند خراسانی میزن حوزه تخصصی بنده هم
هست جسارت میکنم حرف ابژکتیوی صحیحیه به
این معنا نیست که ایشون داره از فقها دفاع
میکنه
نقد این سه گروه فقها و متکلمون و عرفا و
و متهم در تاریخ ایران ب اینکه
اینها باعث کنن توسط در ایران هست که این
رو بره یه
حرف تم خیلی تکرار شوندهایه در پای تی و
عذرخواهی میکنم از این جسارت و گوی ولی
من فکر میکنم شما خیلی ازما خود جواد
تباطبی رو دارین تکرار میکنین و اذان
خودتون میکنین در حالی که حرفی در مورد
دانشگاه میزنید حرفی که در مورد مال
مدرنیته میزنی ای رو خود جوا تباطبا
عنوان فیلسوف داره میده به نظر من صحیحه
که کار ایشونو به عنوان یه کار فکریش با
نتایج ایدئولوژیکی که بعضی از آدمها دیگه
با آژنهای سیاسی خاص گرفتن از کار جواد
تباطایی به نظر من بهتره تفکیک کرد حرفی
که شما میزنید و این مانیفست مدرنیستی که
دارید میزنید جواد تواطبی هم عیناً همینو
داره من یه جوری شما رو شاگردشون حتی دارم
میبینم یا حداقل همفکر ایشون دارم
میبینم در زیست بسیار زمین دوم این نبوده
که البته سؤال حالا شاید نقد نیست برای من
خیلی عجیب بود که شما سوبژکتیویسم کامل
دارین به یونان باستان نسبت میدین در
صورتی که اصلاً
حرف اصلی افلاطون ارسطو ابجکتیسم اصلاً
انقلاب فلسفه مدرن در مقابل اینجکتیویسم
یونانی بوده اونجا که فرمودین یونانی در
ذهنش داره جهان رو میسازه. خود یونانیا
رو وقتی میخونیم خودشون این اجراک از
خودشون نداشتن. اونا هم طبیعت رو اصلاً
سیاسی رو یک واقعیت طبیعی میدونستن
و دقیقاً همونجور که ایرانیها ایران
طبیعی میدونستن یونانیهاهم یونان طبیعی
میدونستن. من فکر میکنم شما یه خانش
آناکرونیستی کانتیسمو دارین به ایران
باستان نسبت میکنید و سومی هم دیگه
واقعاً نقد یعنی سؤال مکشن
درست میشه میشه آره ببخشید این صدای
نمیدونم چی عذر میکنم و آخریش در واقع
راه حلیابی یعنی نقد محتوایی به نظر من
شما دارین مدام بین مدرنیست و آنتی مدرن
پستمدرنیسم در راه رفت آمدین و خودتونم
باید تصمیم نگرفتید یعنی آخر آخر جملت و
در پاسخ به دوستان مانیفست مدرنیسم و
بیعرایی کامل داریم اینه که ما انسانها
میتونیم همدیگه دست به دست به هم بدیم و
ایران رو بسازیم یا حالا مسئله ایران که
الان مسئله اصلی من نیست ولی شروع صحبتتون
رو شما دارین دقیقاً همین کاری که
مدرنیستا در ایران از مشروطاتون انجام
دادن هر کس که شیوه خودش حالا پاسخ جواز
ابو تابر نمیپسندید ولی همه مدرنیستها در
ایران این کار از ابتدا انجام دادن دقیقاً
همین کاره دقیقاً یه پروژه عقلگرایانی
همینه که این سؤال مطرح شده که ها ایران
چیه یعنی شروع سؤال فلسفی مطرح شده برای
ایرانیا و در واقع این من تناقضو متوجه
نمیشم که از یک سو
تمام تلاشهایی که مدرنیستهای ایرانی
انجام دادن برای من خیلی عجیب بود که شما
به نظرم هنر زیادی میخواد شیخ فضلال
مشروعه خواهان رو بگیم خب چون اینا وجود
داشتن ادعایی نداشتن که دارن چیزی میسازن
اینا هیچ اشکالی ندار نداره ولی همه
مدرنیستها باعث این شدن که حالا ما به این
وضعیت مبارزه رتگردیم و به نظرم یه
تناقداتی از البته شما نقال شفایی هستی که
کتبی نیستید شاید به این تناقدات فکر
نکردید ممنونم
بله من چون خودمو پیغمبر نمیدونم مطمئنم
که حرفایی که گفتم هیچ کدوم حقیقت مطلق
نیست و قطعاً بیش از اون که شما حتی
فرمودید اشکال داره به همین دلیل تا اطلاع
ثانوی من اونا رو قبول دارم و مطمئن نیستم
که فردا صحبت از خواب بیدار شدم پشیمون
نباشم. ببینید آقای طباطبایی رو من به
عنوان مهمترین آدم که نمونه آرکیتایپ یک
ساختار فکری یک مدل فرهنگی یه یک در حقیقت
شیوه اندیشیدن و شیوه دیدن و فهمیدن ما
ایرانیهاست. معرفی کردم این بالاترین
ستایشیست که از یک شخص میشه کرد. یعنی مثل
اینکه شما بگید هومر این نماینده روح
یونانیست و چون نماینده روح ایران
یونانیست بد و خوب یونانی رو شما ب بر
اساس بدل او میبینید این به این معناست
که او
به هیچ وجه به خاطر اینکه آدم خوبیه یا به
خاطر اینکه آد حرفاش درسته اهمیت نداره او
به دلیل اینکه با اعماق یک سنتی پیوند
داره میتونه برای ما یک الگوی مشخص یک
سرنمون یه آرکیتایپی باشه که ما تمام
تاریخ خودمون رو و شیوه فکر کردنمونو
برامون بر اساس اون ارزیابی کنیم. این
اولاً ثانیاً فیلس حال من که حرف فلسفه
میزنم فیلسوف نیستم و به آقای طباطبایی
همیشه به چشم یک فیلسوف و استاد نگاه کردم
اما شاگرد خوب در فلسفه چون فلسفه شاگرد
داره فلسفه پیغمبر نیست که مرید داشته
باشه رهبر نیست که حزب داشته باشه فلاسفه
شاگرد دارن اما شاگرد فیلسوفم فرق میکنه
شاگرد خوب کسیست که به رغم استادش فکر کنه
افلاطون ون بهترین شاگرد ارسطو بود سقرات
بود ولی کاملاً برخلاف حفه کرد و ارسطو
بهترین شاگرد افلاطون بود کاملاً برخلاف
حفه کرد و در متافیزیک میگه ما افلاطونیان
و بعد میگه من افلاطون رو دوست دارم اما
حقیقت رو از او بیشتر دوست دارم اگر کسی
در ایران فیلسوفی در ایران تبدیل ما
تبدیلش کردیم به یک به اصطلاح
شخص شخصیتی که یا رهبر ایدئولوژی کهه یا
یک مقام مذهبیه که ما فقط باید او رو
تقدیس کنیم و تحسین کنیم مطمئن باشید که
دیری نمیگذره که نه نامی از او خواهدد و
نه ما به او نه تنها به او در حقیقت
احترام نگذاشتیم حقی رو که برگردن این
فرهنگ داشته
در حقیقت ایفا نکردیم بلکه بر خودمون بر
ایران و بر جامعه که تنها و تنها با
گفتگوی نقادانه. نق گفتگوی نقادانه یعنی
چی؟ یعنی من شما رو کسی میدونم که مثل
خود من میخواد مسئله رو بفهمه.
یعنی شما من با شما وارد گفتگو میشم به
دلیلی که شما فکر کردین. چون فکر کردین من
میتونم با شما گفتگو کنم تا بفهمم چه ف
چگونه فکر کردین. این تلاش برای تفاهم با
کسی که با شما متفاوت فکر میکنه ما رو
نجات میده. یعنی ما باید کسی رو که نقد
میکنیم اگر من گفتم اول اخلاقی نیست من
گفتم آقای طباطبایی خوتشو من بر اساس به
اصطلاح روشهای علمی دارم میگم و گفتم که
ما ایرانیان اخلاقی قضاوت میکنیم و این
اشتباهه آقای طباطبایی امیدوارم یک روزی
بشه مثل مارکس ایران میلیونها کتاب راجع
بهش نوشته بشه هر چقدر که اندیشههای او
نقد بشن اون نقدها فرزندان
اندیشه او هستن ن یعنی او با نقدهاست که
تداوم پیدا میکنه سنتی که تقدیس میشه
امامزاده میشه فقط و فقط به درد
فراموشی میخوره
هدف من این نبود که آقای
میکروفونو بردار اگه میشه بیشتر حرف من
این بود که اینکه شما اسلامگرایی رو یا
توجیه اسلامگرایی رو به طباطبایی
نه توجیه اسلامگرایی من نگفتم
یا فرمودید که بالاخره با جمهوری اسلامی
بالاخره یه جوری ی مدرنیت رو به فقها
رسونده و فکر میکنم این تفسیر از کار ب
خانم کتاب تو کتاباش نوشته و بر این تأکید
کرده و دیگران پرخاش کرده که یه جوری دیگه
فکر میکردن اینا چیزایی نیست که من از
خودم دربیارم که من همه اینا رو هر چیزی
کهشم البته
آقای طباطبایی کسی بود آقای طباطبایی کسی
بود که براش ایران یک ایران مقتدر درست
مثل هگل فکر میکرد یک ایرانی که همونطور
که هگل وقتی ناپلان از در خونهش رفت گفت
روح جهان داره میگذره به خاطر اینکه قدرت
داشت آقای طباطبایی براش مهم نبود که این
حکومت یک حکومت دموکراتیک باشه براش مهم
بود که این حکومت یک حکومت مقتدر باشه از
به اصطلاح فروپشی ایران از مداخله اسرائیل
و کشورهای عربی بیشتر نگران بود تا مسئله
حقوق بشر در ایران این یه نوع فکره این
فکر در اروپا میگم هگلم اینطوری بوده این
به این معنا نیست که آدم بدیه
بله بله عرض بنده این نبود که حالا ما
هممون هگلی بشیم مثل آقای تباطبا عرض کردم
که این نسبت این گزارهای که نسبت میدیم
خب اونو من میگم من آثارش
خب من که الان نمیتونم به شما نشون بدم
عرض کردم من هرچی که میخواین بگین من
براتون تو میکنیم به خوندن کتابهای آقای
د
بله یعنی الان که من نمیتونم بانهم باز هم
این
اتفاقاً بزرگ من که شما به نظر من مدام
بین مدنی نیست
حالا اونو بذارین بذارین یه جلسه دیگهای
صحبت کنیم چون اونم باز من خانم اونچه که
من گفتم ببینید
جایگاه فیلسوف و مردم
یعنی اون خرد جمعی یا اون پاسخ مدرنیستی
که قرا
خانم فیلسوف فیلسوف کسیست که در فقط و فقط
فکر کردنو در گفتگو با دیگران ممکن
میدونه یعنی فیلسوف کسی نیست که بره در
یک
مقام گفتگو با شما هست
نه شما رو میدونم دارم آقای طباطبایی
میگم میگم سقرات با ویژگیش این بود که با
همه گفتگو میکرد با جوون گفتگو میکرد با
پیر گفتگو میکرد با بیگانه میرفت در
بازار چرا به خاطر اینکه معتقد بود که
حقیقت فقط از دل تردید بیرون میاد.
مکالمههای افلاطون درباره عشق و عدالت و
همه اینا بحث میشه ولی هرگز نتیجه گرف به
اصطلاح پایان بازی داره همیشه. هیچ موقع
سقرات نظر نمیده. سقرات میگه من فقط
میپرسم
این تمدن ما حالا غرب و شرق و هرچون تمدن
کنونی به نظر من برآیند تمدن بشره. یعنی
تمدن غربی برخلاف درک ما از تمدن اصلاً
اصیل نیست و اصیل بودنو بد میدونه. مایم
که دوست داریم بگیم تمدن ما اصیله. تمدن
غربی به خاطر همین تونسته از همه تمدنها
و تمدن ما تا نهایت استفاده کنه و ما
نتونستیم بکنیم. ولی میخوام بگم بشر تا
الان اگر به اینجا رسیده اگر در برابر
هزاران آفت جان به درآورده به خاطر
تردیداش بوده به خاطر شکاش بوده به خاطر
تخیل [خنده]
خطر بوده برای اینکه توانسته با دیگر
انسانها پیوند برقرار کنه جامعه بسازه
جامعه رم نه نساخته به عنوان اینکه یکی
بیاد اون بالا و حکومت کنه بر اساس حقوق
برابر و آزادی و در تنش مدام ریستن انسانی
همیشه پردنشه اندیشه انسانی م همیشه
پرتناقضه اگر یه اندیشه ناب کامل میخوایم
باید بریم خدمت پیامبران و خدا یا و انسان
زندگی تراژیکش همینه با اینکه میدونه که
هرگز نمیتونه بر خطاهای خودش فائع بشه با
اینکه میدونه همواره همه حتی حاکمان حتی
معصومترین کسان میتونن بدترین جنایتها
رو بکنن شر رو در جهان کاملاً مسلط میده
با این حال اون ایمانش و انسانیت باعث
میشه که یک قدم این جهان رو ببره بیرون و
کاری بکنه که دستکم نسل بعدی جایی که هستن
قرار نگیره.
بسیار عالی بفرمایید
همون به کنار ایشون سؤال خوش میکنم. بله
بفرمایید عزیز
آقای تباطبی خودش به من میگفت من از
اولین بار از آقای تباطبی شنیدم که نیچه
یه جا میگه که فیلسوفان از افلاطون تا
الان اپوزیسیون بودن. یعنی چی؟ یعنی کهه
فیلسوف اونی که تردید میکنه. فیلسوف با
تعجب یعنی میگه این وض عادی نیست. فیلسوف
کسیست که وضعیتی رو که درش هست دچار
شکافها، تناقضهایی میبینه که خطرناکن.
به همین دلیلی که هرگز اگر تصور کرد اوضاع
خوبه به عقل خودش شک میکنه. هیچ موقع
اوضاع خوب نیست. اندیشه غربی مدام
بحراناندیشه و فاجعهاندیشه. چرا؟ بهخاطر
اینکه میدونه این جهان پر است از لانه
ماران و او نمیتونه هرگز تمام اونها رو
تصور کنه و در برابر هیچ خطری مسئول باشه.
بفرمایید.
میخواستم سپاسگزاری کنم بابت بیاناتتون.
به طور کلی یه سری جاها ترازوی ذهنم به هم
خورد که خیلی فکر میکنم تشنه شده بود.
فکر کردم و باهات کردم برای سنجیدن اینکه
چهی
نسبت بهش بگیرم
اون یکی میکروفون بده
بفرمایید این
دوبارک
بفرمایید ب خودتون بهش خورد شنیده شد صدا
سؤالمون هستش که یکی درداشتی که من کردم
از فرمایش شما اینه که مدرنیته چیزی مطلوب
است و چیزی خوب است از جنبه اخلاقی هم که
گفتیم حرف اول رو میزن در مدرنیته به نظر
میاد که یک جنسی از خوب بودن در این
مدرنیتهای که اشاره کردیم هست
و من فکر میکنم که شاید تعاریف متفاوتی
نسبت به مودنیته ارائه بشه در جهان کنونی
دوستان بتونن تئوری و اون مثلاً چیزایی که
شما بهش استناد میکنید و این تعریف مدنی
تر ازش بیرون میکشید چیه؟ یک این و دو
اینکه پیام
نهایی که مثلاً از گفتههاتون
برای ایران کنونی دارید چیه؟ اینکه الان
ایران رو ما آیا لازمه گذشتهش رو ببینیم و
به یک مثلاً فهم و مثلاً اشتراک همگانی
برسیم یا اصلاً ایران گذشته رو شاید زیاد
نیاز نباشه بهش بپردازیم و ایران کنونی رو
ببینیم
و برای آیندهش مثلاً بتونیم تصمیمی بگیریم
بله ببینید
روح مدرن یک به اصطلاح
خصلتی داره که از دل او هزاران چیز متولد
میشه چرا به خاطر اینکه مدر روح مدرنیته
مثل سنت باور به خوبی چیزی باور به واقعیت
چیزی نیست بلکه
او میدونه که اونچه که او میدونه
میتونه حس بکنه نبودن واقعیته من زمانی
میتونم بفهمم که دیروز دیروزه که سپری
شده باشه
من زمانی میتونم بفهمم که الان الانه که
بگذره پس اندیشه
مدرن بر خلاف اندیشه سنتی اندیشه منفیه
یعنی چی؟ یعنی فقط میتونه نبودن چیزیو
بفهمه. مارسل پروس میگه در جستجوی زمان از
دست رفته. هایدگر میگه فراموشی هستی. چیزی
که رفت نیست. پس معتقده که واقعیت اون
چیزی که الان هست نیست. چون این واقعیت
الان نیست میشه. پس مدام در حال رفتن به
آیندهست. انسان مدرن برخلاف انسان سنتی
تاریخ رو اول آغازی میدونه و انجامی و
این آغاز و انجام برای همه بشر یکسانه.
بشر از مثل یک دایره از آغاز شروع میشه
همه برمیگرده به انجام ولی این گذشته مال
انسان مدرنه. آینده ابداع انسان مدرنه.
انسان مدرنه که میتونه بگه لحظه بعدی با
تمام لحظات تاریخ فرق میکنه. تمام
لحظهها یک کن و تکرار ناپذیر، بازگشت
ناپذیر و چون یک کن هر روزی که شما بیدار
میشید از نو متولد شدید. انسان انسان به
قول هان آرنت جانوریست که میتونه صدها
بار زمین بخوره و باز برخیزه. ویژگی انسان
اونوقت میشه نه اینکه موجودی که میمیره
بلکه موجودی که میتونه همواره دوباره
متولد بشه. یعنی همواره جهانی رو بسازه که
با جهان قبل متفاوته. ولی اگر شما اون
تصور به اصطلاح دائرهای رو داشته باشید
از تاریخ، اون تاریخ طبق مشیت الهی میاد و
مطلقا تغییر نمیکنه و شما باور دارید که
پدران شما همونجور زندگی کردن که پسران
شما زندگی خواهند کرد. ولی شما انسان مدل
انسانی که میدونه اونچه که گذشته میگه
کاملاً
از دسترسش خارجه. چیزی بم گذشته وجود
نداره. گذشته که نیست. او در ذهنش گذشته
رو تخیل میکنه. چون میتونه گذشته رو
تخیل کنه در موقعیت کنونی میتونه اکنون
خودش رو تبدیل به آینده بکنه. انسان مدرن
آینده یعنی آینده که ساخته میشه. نه آینده
تقویمی که نیست. آینده یعنی که لحظه بعد
آبستن امکانات بیشماریست که میتونه
زندگی یه طور تغییر بده. یعنی شما آزادی
اینو داری که شکل دیگری عمل کنی، طرز
دیگری ببینی،
خطای خودتو کشف بکنی بری جلوتر. علم چیه؟
علم مجموعه تلاشهای عالمان برای کشف
خطاهاشون و کنار گذاشتن نظریاتشون. علم که
نظریه درست نیست که علم که نظری درستی
نداره که اون قدیمیا بودن که یه نظری درست
داشتن، ۳،۰۰۰ سال باش باهاش میموندن.
دانشمندان کسانی هستن که نظریههایی رو
خلق میکنن.
و میدونن که این نظریه ممکنه الان به کار
بیاد ولی فردا به کار نیاد تا به بایت با
آزمایش به کار نیاد میذاشتن کنار چون
واقعیت اون نظریه اعتقاد نداره که او یک
نظریه خطایی رو میذاره کنار و نظریه خطای
دیگری که هنوز خطاشو کشف نکرده برمیگذاره
باز تا اطلاع ثانوی او به انسان مدر کسیست
که اولاً
مطلقا به این جهان قدرتش بر این جهان باور
نداره باور خبر نداره که این جهان اونطوری
که هست میگه این جهان اینطوری من میبینم
نمیگه هست یعنی او نمی از خ دایره پوست
خودش بیرون نمیره به همین دلیل فروتنه
یعنی درباره واقعیت حرف نمیزنه در هرچه
که میگه علم تکنولوژی فلسفه دین میدونه
مال خودشه به همین دلیلی که در برابرش
خودشو مسئول میدونه به همین دلیل که
میتونه تغییرش بده به همین دلیل که
نیازمند گفتگو با دیگرانه من اگر حرفای
خودمو الان درست بدونم دیگه با شما گفتگو
نخواهم کرد یا شما رو مجبور میکنم ایمان
برید یا شما باید فرار کنید چون کهه من
میدونم که اونچه که من میاندیشم یک
توهمه یک قطعاً توهم تو ذهن من هیچ ربطی
واقعیت نداره به همین دلیله که میتونم با
شما دربارش حرف بزنم و بدون اینکه واقعیتو
بفهمیم من و شما یک جهان مشترکی بسازیم
جهان انسان با جهان مادی یکی نیست جهان
انسان جهانیست که با کلام
با گفتگو و در جریان زنده مدام ساخته میشه
یه لحظه متوقفشه میشه جنگ یه لحظه متوقفش
میشه خشونت یا شما با دیگران از راه گفتگو
و تلاش برای قانع کردن استفاده میکنید
جامعه میسازید زمانی که سخن به پایان
میرسه جنگ و خشونت آغاز میشه و خشونت
لاله یعنی در خشونت زبان ان کار به کار
نمیاد انسان جهانش زبانه همه جهان انسان
زبانه تاریخ زبانه فرهنگ زبانه سنت زبانه
به همین دلیله که تاریخ هر روز ابداع میشه
شما هر روز میتونید توی تاریخ انقلاب
فرانسه ۲۰ سال اتفاق افتاده یه روز این
فرانسویا ن از اینکه آقا ما میدونیم این
چه دیگه راجعش فکر نکنیم هرچی گذشته
تحقیقات بیشتر شده انسان قراره اختلافاتشو
زیاد کنه قراره که فکر کنه اندیشههای
جدیدی بیاره که مخالفه با دیگرانه مخالفت
نه با شخص مخالفت فکری یعنی مخالفت روشمند
و شما نگم شما آدمبدی هستید مثل خانم بگم
شما این نکتهای که نقل کردی درست نیست من
این خانم و من پیش هر قاضی بریم او بر
اساس یک معیار قضاوت میکنه نه بر اساس
میل ما هر چقدر که شما خودتون رو برای
سنجش حقیقت ناتوان بدونید هر چقدر که شما
بگید من نمیتونم میل من خواست من خشم من
و به اصطلاح غریضه من تعیین کنه چه چیزی
خوب بده بنابراین به دیگران نیاز دارم
شماتنتن میشید و شما در به اصطلاح ساختن
یه جهان انسانی بیشتر نقش پیدا میکنید به
محض اینکه به یه چیزی اعتماد کردید به محض
اینکه فکر کردید که این خوبه این دیگه من
خوبه اونوقت شما تبدیل میشید به یک خطری
برای جامعه و به خطری برای دیگران پس
مخالفت کرد یعنی شما هر چون زمان داره
میگذره خب زمانی که داره میگذره یعنی هر
لحظه واقعیت یه چیز دیگهست اگر شما
واقعیتو ثابت رو میدونید بهخاطر به خاطر
ضعف شماست به خاطر اینکه ما انسانها
نمیتونه ذهنمون با همون شتابی که واقعیت
میگذره بگذره پس اگر من واقعیتو اینطوری
میبینم این به این معنا نیست که واقعیت
اینطوریه پس باید فرضو بر این بگذارم که
همیشه من واقعیتو ناقص میدونم و برای کشف
این نقصم و برای فهم این نقسم من تلاش کنم
کار یک دانشمند فقط و فقط کشف خطاست نه
داشتن حقیقت
جوابشونو گرفتی
نه
میکروفونو بدین دوباره بش
ببینید آقا من سعی نمیکنم شما رو متقاعد
کنم
نه چون آره چون اگه متقاعد بشید دیگه وقت
دوستیمون تموم میشه من گفتگوی خوب گفتگویی
نیست که بخواد شما رو متقاعد بکنه
گفتگوییست که بخواد خودشو توضیح بده و
دیگری رو بفهمه به همین دلیل این گفتگو
پایان ناپذیره یعنی من و شما اگر الان
صحبتمون آغاز شد تا صبح قیامت با هم حرف
بزنیم این اصل حرف زدنی که ما رو با هم
رفیق میکنه و نه اینکه شما حرف منو قبول
کنید یا من قبول کنم
من دنبال متقای شدن نیستم فقط توضیحاتتون
هم به جا و من تا حدودی اصلاً با شما
همسوهم از اون
اصلاً همس خوب نیستا شما تا حدود نمیگم تا
حدود همسو بودن ممکن
من د تا پرسش که مطرح کردم پاسخ هیچ
کدومشونو نگرفتمش
و
بفرمایید کی بود من فراموش کردم
یکی این بودش که اون چیزی که شما درباره
مدرنیته فرمودید به نظر میاد
یه شکلی از تئوری داره و یا برآیندی از یه
سری تئوریهاست. تئوری نه نگاه کنید
برآورده از نه برآبورده از یه موضعیست در
برابر جهان مدرنته با شک دکارت آغاز میشه
یعنی با از دست دادن اعتباد و ایمان به
اینکه این جهانی که من میبینم اونچه که
تاکنون میآموختم آونچه که تاکنون فکر
میکردم درسته من فقط میتونم به اونچه که
میبینم و میپندرم فقط میتونم بیاعتماد
باشم من نمیتونم اعتماد پیدا کنم اون شکی
که دکارت در اون کلبش در هلند کرده در قرن
۱۷
تا امروز کسی به یقین مدلیش نکرده. اگه
شما با یقین مدل کنید تموم میشه. مدرنها
میگن که ما انسانها نمیتونیم به حقیقت
دست پیدا بکنیم اما اگر بخوایم آزاد باشیم
خودمون باید فکر کنیم. شما از یک فیلسوف
مدرن یا از یک فیلسوف هرگز نمی نمیشنوید
که چه چیزی درسته. به شما میگه با عقل
خودت فکر کن. پس اگر میخوای با فیلسوفانه
فکر کنی باید بگ با عقل خودت فکر کنی.
یعنی نسخهای نیست. برای ایران آینده یک
آدم اگر فکر بکنه یعنی کهه داره جهنم درست
میکنه اون فکر نیست او یک مالیخولیاست
برای هر چیزی شما باید با دیگران با توافق
برسید یعنی کهه شما برای ساختن یه پیچ
نیاز به دیگران دارید برای صبحانه فرداتون
نیاز به دیگران دارید برای جامعه فرداتونم
باید ب با دیگران بسازید دموکراسی یک
چیزیست مدام نیازم توافق ق و از انتظار از
بین رفتن توافق و دوباره به دست آوردن
توافق چیزی هیچ چیزی فیکس نیست به همین
دلیل شکننده است فردا نداره فرداش بستگی
داره به توافق ما اون دیکتاتوریا هستن که
ثابت میمونن
بسیار میخوایم بگذاریم بعد از جلسه با
همدیگه بیشتر صحبت بله بفرما
بله بله گفتم که نوبت هستن خودم نوبت
من یه سؤالی دارم که خودم جواب شکون اگر
شما بخواید این چند تا کتاب چند تا منبع
زبان فارسی برای شناخت انسان مدرن معرفی
کنین چه کتابایی معرفی میکنین؟ ببینید من
برای شناخت انسان مدرن
و ذهن مدرن سه تا نویسنده رو معرفی میکنم
و سه تا فیلسوفو که میشه گفت که اون سه
نویسنده فیلسوفن و این سه فیلسوفم
نویسندهن یکی مونتن یکی شکسپیر و یکی
سروانتس
تا آدمی هستن که با تقریباً همزمانن و با
تخیل به اصطلاح دا ادبی خودشون جهان جدید
رو خلق میکنن. جهان ما محصول تخیل
منتنیست که در تنهایی نشسته و میگه من
برخلاف کتابهای دانشگاهی میخوام درباره
خودم بنویسم و میدونم که خودم بسیار
پرنقسم و اگر خواننده خوشت نمیاد که بدیای
منو ببینی چون من تصمیم گرفتم که صادقانه
زشتیهای خودمو بدیهای خودمو ناتوانی خودمو
پس اول کتاب میگه با خواننده خداحافظی
میکنه میگه اگه دنبال حقیقتی اینجا نیست
من فقط ضعفای خودمو میتونم کشف کنم میگه
برای من هیچ چیزی به مهمتر از نوشتن
درباره من نیست. اولین کسی که میگه من من
اون منی که او میگه من قدیس نیست من
آدمیست که به حقارت به
ضعف به خدا نبودن خودشو ایمان داره یعنی
میدونه که اگر خودشو بشناسه اگر جرأت کنه
که بالایی سختترین کار شجاعانهترین کار
تصمیم گرفتن برای نگاه کرد زدن خود تصویر
خود آدمه هیچ چیزی در این دنیا تلختر
سختتر تر و جانکاهتر از دیدن تصویر خود
آدم نیست. اما اگر تو بتونی جرأت کنی و
این شکنجه، این ریاضت، این به اصطلاح
رهبانیت
انسانی رو بر خودت تحمیل بکنی اونوقت خودت
رو ابداع کردی. اون انسانی که میبینی
انسانیست که ابداع چشم بیدار تو و چشمیست
که برای به اصطلاح کرامت انسانی خودش ارزش
قائل بوده. او او با کشف زشتیهای خودش به
انسانهای دیگه میگه که ما خدا نیستیم، ما
محدودیم یا اعترافات روسو داستان
زشتکاریه. داستان
به اصطلاح کرامات انبیا آدمای خوب در
فرهنگ ما اگر فردوسی و سعدیه اونها
داستان آدمای رو میگن که کاملاً
کاملن. انسان کامل انسانی که در حد اعلیست
اما اون انسان کامل هرگز روی زمین
نمیتونه باشه انسان مدرن انسانیست که
میگه من رو زمینم و این زمین یعنی چیزی که
مدام میگرده و من یک لحظه دیگه نمیدونم
که کجا پامو خواهم گذاشت پس باید شک کنم
این برای اینکه بدونم واقعیت چیه نیاز به
دیگری دارم من نمیتونم بگم الان شبه اگر
شما نگین شما هم نگین این شبه اگر من بگم
شبه و شما بگید شب نیست یعنی که من یا
خوابم یا اینکه عقلمو از دست دادم. زمانی
من اعتماد پیدا میکنم که الان شبه که
دیگرانم میگن شبه. پس واقعیت اون چیزیست
که دیگران تأیید میکنن. حقیقت اون چیزیست
که دیگران تأیید میکنن. سعادت اون چیزیست
که دیگران تعیین میکنن. من نمیتونم خودم
در جامعهای که سعادتم نیست به سعادت
برسم. در جامعهای که امکان کشف ارتباط
نیست از حقیقت حرف بزنم. پس باید از آگاه
کردن دیگران دست برداریم. مهمترین کارو
آگاه کردن خودمون بدونیم. آگاه کردن
خودمون هست که درها رو به روی دنیا باز
میکنه. آگاه کردن دیگران به وزارت ارشاد
جمهوری اسلامی میبرسوف
فیلسوف یکی
نیچه احتمالاً
نه دکارت یکی هم روسو و یکی هم کانت. در
کانت رساله یک مقاله کوتاهی داره که اواخر
عمرش نوشته و در روزنامه هم نوشته یعنی
برای مردم عادی نوشته. این مقاله خیلی
سادهست و تمام فلسفه مدرن نه فقط فلسفه
خودش همون یک کلمهست میگه که اینجوری شروع
میشه میگه که روشنگری شما بگو مدرنیته بگو
آزادی بگو فلسفه میگه روشنگری بیرون آمدن
آدم است از
به اصطلاح سغارت خود خواسته میگه چی میگه
انسان که تصمیم گرفته نشه میدونه که
میتونه خودش تصمیم بگیره ولی مثل بچهای
که به مادر وابستهست از دیگران تبعیت کنه.
انسانی که تصمیم میگیره ترک کنه طاعت
دیگران رو با عقل خودش فکر بکنه میشه
انسان میگه دلیلی
دلیلی فکر کردن رو داشته با عقل خودت فکر
کردن داشته باش نترس خیلی ترسناک نترس اگر
نترسیدی و اگر تنولی رو کنار گذاشتی و با
عقل خودت فکر کردی این درسته که مثل این
آدمهای نمیدونم
بندگان در رفاه نخواهی بود اما به یک
کرامت انسانی و آزادی میرسی که او به
زندگی انسانهای دیگه معنی میده.
یعنی ما به سقرات که نخستین فیلسوفست به
عنوان کسی نگاه میکنیم که سرمشق همه
فیلسوفان تاریخه. چرا؟ به خاطر اینکه حاضر
نشد که در دادگاه دروغ بگه، از خودش دفاع
بکنه و حاضر نشد که قانونی شهری رو که
قبول داشت ترک بکنه و از مجازات اعدام
فرار کنه. کسی که به قانونی که تعهد داشت
عمل کرد ولو به بهای محل یعنی حقیقت از
جان او هم بالاتر بود و او میشه در حقیقت
چراغ راه قرنها انسانهای دیگه
بسیار عالی مرسی بفرمایید بله به شما
بفرمایید
آقا اگه قم من اینقدر حرف زده بودم شما
میدید الان
شما میدید بفرمایید
خب اول از همه تشکر میکنم هم از هم از
آقای نرزدون هم ازش ناخج و آقای خلجی چیف
آوردن و این جلسه رو برگزار کردن فقط
پوستر این جلسه نوشته بودید که ایران چیست
و کل قضیه قول ایران فکر میکنم قرار بود
باشه ایران چیه چیزی که نوشتید کشوری
سیاسی فرهنگی
من نویشتم ا رو
فقط ایران چیست مال ایشون بود بقیهش مالست
بقیه مال شماست بسیار عالی
ایشون به همون ایرانچیست در واقع به
ایوانسیستم نرسیدیم بیشتر ما
نه دیگه رسیدن دیگه تموم شد دیگه [خنده]
اصلاً اگر شما جواب سؤالو بدونی که اون
سؤال نیست
نه آخه سؤای بیشترم مثلاً
اصلاً کار ما همین تشویش اذان عمومیه
اصلاً قراره که بفهمیم افکارمون غلطه آقا
آموختن رستگاری با خالی کردن زن ذهن نپر
کردن لرنینگ و آ ما تو ذهنمون فقط خطا
داریم به خاطر همین باید اونا رو بیرون
بریزیم که در دنیا رو ببینیم این پنجره
ذهنمونو شفاف کنیم بیرونو ببینیم وگرنه ما
هیچ سؤالی پاسخ نهایی نداره هر چقدر اون
سؤال حقیقیتر باشه پاسخش ناممکنتر هست
ولی پاسخ موقت داره و اون پاسخ موقتو من
نمیدم در یک گفتگوی جمعی آدمها میدن همون
آدمها هم تغییرش میدن و مدام باید دربارش
صحبت کنن مشکلات انسان آقا پرسشهای اصلی
از آغاز تاریخ بوده تا الانم هست و تا ابد
خواهد بود اینه که ما به فلسفه نیاز داریم
اگر فلسط مثل علم بود الان نیوتون شده بود
بیچاره
کاملاً بیکاره چون که پرسش مهمه فکر کردن
برای فیلسوف پاسخ نیست پرسشه یعنی برای
فیلسوف فکر کردن مثل رقصیدنه حرکت میکنه
مقصد نداره اون کسی که عالمه دانشمنده او
دنبال رسیدن به جاییست ولی فیلسوف میرقصه
یعنی حرکت میکنه و تی میکنه با زیبایی
تمام حرکت بکنه بدون اینکه به جایی برسه و
اون حرکتش هست که هنر او رو میسازه.
من میپذیرم حد شما رو که این ویژگی
فیلسوفه و
پرسش میکنه و دائم پرسشهای بیشتری مطرح
میشه. ولی مسئله اینه که اولاً ذهن ما به
اندازهی که باید مشوه نشد چون بیشتر
مفهوم
من نمون از اونور شاکی بودین از لحظه
اینور شاکی شدین؟ نه نه نه شاید من بعد
پس من به هر حال در هر صورت من خودمو نا
به اصطلاح شکست خورده میبینم یعنی چه شما
رو متقاعد کنم چه نه و اجازه بدید که در
یه شبی که یه مقدار خوابیده باشه شامم
مهمونمون داده باشه ادامه بدیم بسیار اون
موقع من هیچ سؤالی ندارم
به خاطر اینکه سؤال کنی ما هم حرف میزنیم
شام نخوردی
دیر اومدن به خاطر همین
من سؤالم اینه که یعنی اون چیزی که انتظار
داشتم اینه یکی سؤالات یک کوچولو در حد ۳۰
سانت یک دقیقه من مقدمه بگم به باور من
اون چیزی رو که من میفهمم از جغرافیاهای
خاورمیانه
تا جغرافیاهای آسیایی میانه کشورهایی رو
ما شاهد هستیم که اینها
زیر یوغ دولتهای استعماری بسیار بزرگی
بودن روسیه بعد شوروی اینورن فرانسه و
انگلستان و بعد ما کشورهایی رو به وجود
اومدن که بر اساس یک مرزهای طبیعی نبودن.
بنابراین من برای این وقتی که
چوب روسی از سر آسیای میانه برداشته میشه
از این طرف هم استعمار
استعمار انگلیسی بر
به اصطلاح برداشته میشه یک دولت ملتهای
ناقصی هست که اینا نمیتونن
ثبات و صلح رو در این مناطق ایجاد کنن و
بخاور تناقضهای شدیدی هم وجود داره
توشون.
از طرفی وقتی که به اندازهای که وضاعت من
به عنوان یک ایرانی که هم فارسی میدونم و
هم زبان مادریم ترکیه و یه مقدارم سایر
زبانها رو بلدم میرم و نگاه میکنم چیزی
رو که میبینم هیچ جنبشی در هیچ یک از این
مناطق که آرمانش دموکراسی باشه یا حکومت
قانون باشه یا رواداری باشه من اینو
ملاحظه نمیکنم
و بنا و اغلب اونها هویتشون رو بر اساس
برشهایی از تاریخشون که تبدیل به افسانه
شده ساختند. یعنی شما الان اگر تشریف
دارید ازبکستان تیمور لنگ یک بته.
تشریف ببرید مغالستان
چنگیزخان
چنگیزخان یک به اسم مجسمه که ازش ساختم
بیظیره و چیزی که من رو نگران میکنه و
اینه که ما در آینده جنگهای بسیار زیادی
در این منطقه خواهیم داشت چرا؟ چون مرزها
تعریف نشدن درست تعریف نشدن ولی مسئله
وقتی پیچیده میشه که در هیچ یک از این
مناطق نه مثل اروپا باورهای مذهبی و اون
مرزبندیهای مذهبی داره کمرنگ میشه شما تو
این فرانسه کسی از کسی نمیپرسه که
پروتستانی یا نمیدونم کاتولیکی ولی
همچنان در ایران شیعه و سنی بودن مسئلهست
توی ترکیه علوی بودن یا سنی بودن مسئله
است.
بنابراین صرف
مذهب
مرزهایی رو به وجود نمیاره که صلح ازش
بیرون بیاد. صلح پایدار ازش بیرون میاد.
از طرفی اگر معیار رو صرفاً زبانی بذارید
باز هم ازش صلح بیرون نمیاد. در نتیجه شما
باز ۲۰۳۰ تا کشور طرفید که همواره اینا
وقتی که یکیشون یه ذره تقویت میشه در سدد
قلمرو اینه
و تو این بلبشو یک اتفاق دیگهای هم که
افتاده بحث شبکههای اجتماعی و میدیا یا
رسانه اون کشورها هستند.
مثال بخوام بزنم از همین ایران خودمون که
برای شما ملموس باشه فقط کوتاهی د دقیقه
بعد دیگه فارسی پاسخ بله من دختری کوچیک
تو تلویزیون ترکیه رو داریم نگاه میکردم
ترکیهیا به میگن اوچاق بله سیلشم ازا آور
فارسی هم میگیم هواپیما یه بار این
هواپیما رو تو خیابون دید گفتم این چیه
گفت این کوچاپیماست
اولشو از اونجا برداشت
اتفاقی که میفته
بحث اینه که
بهشورم بدید ایشورم
بله فرد خودشو چهجوری تعریف میکنه و
اینجا مهمه که وقتی هویت خودش رو بر چه
معیاری تعریف میکنه و اون مشخص میکنه که
ایرانی کیه و اون چیزی که من اینجا انتظار
داشتم حداقل به عنوان یک دانشآموز
اینه که به این سؤالها رو ما بپرسیم و
بحث کنیم و یا حداقل آقای خرجی اینا رو
مطرح کنن که آقا این متسال از حوزه اومدم
بیرون دیگه فتوا نمیتونم بدم
ولی ببینید تمام اینا که شما گفتین هویت
نمیدونم همه اینا چیزاییست که مثل خود ما
مدام باید تعریف بشن من که بچه هستم یه
مهدی خلجی هستم وقتی جوون میشم یه مهدی
خجی لحظه به لحظه یه آدم جدیدم هویت
ایرانی هم با ایرانیان زنده در ارتباط
زنده در تاریخ حرکت میکنه. ما مدام باید
توافق کنیم. ما که نمیتونیم من یا مثلاً
یه طبقه خاصی یه تعریفی بده بگه بقیه بر
این عمل کنن. اگر بخوایم
جامعه به وجود بیاد جامعه یعنی نیاز تکات
تکتک افراد برای ارتباط با همدیگه درباره
همه چیز این میشه جامعه. یعنی هیچ چیزی
تکلیفش مشخص نیست. هر چیزی در ذهنتون
مشخصه اونو لطفاً آفش کنید. بسیار عا فرصت
خواهد بعدش آ یادم رفت ما جلساتمون توسط
رستوران مزه در واقع اسپانساریزه هستش
بعدش بله بله بعدش
پس سؤال کن آقا [خنده]
غزههای ایرانی و شراب خواهیم داشت
بفرمایید بفرمایید
سلام
سؤالم در مورد
تاریخی که شما گفتین از ورود مدرکیته و
رفتار روشنفکرا توی ایران خیلی من یاد یه
داستانی از عزیز نسیم که تعریف میکنه یه
کشوری هست وضعشون بده بعد روشنفکرا
نمایندههاشونو میفرستن خارج برن بعد
اونا هر دفعه که میرن میان میگن آها ما
راهو پیدا کردیم اینا کلاه میذارن سرشون
یه مدت برام اون کلاه میذارن نمیشه در
بعد میرن میان دست میدن خلاصه همین ماجرا
چیزی که بود تا آخر اون کتاب در مورد
اینکه حالا چگونگی که حالا از اونجا این
روش جواب نداد با مظاهر مدرنیته به جایی
نرسیدیم ولی چهجوری میشد که یه کار
دیگهای کرد صحبت نمیشه
تا هر حدی شما توضیح دادین که ما باید کجا
برسیم ولی آیا
بله متوجه شدم ببینید ما ایرانیا مدرن شده
رو با غربی شدن یکی میگیریم شما اگر فکر
کنید که مدرن شدن یعنی غربی شدن ایرانی هم
دارین سعی بیهوده میکنین هم به خودتون
دارین ضرر میزنین چون امکان ندارید شما
مثل غربیا بشین اونها هم نگفتن که شما
غربی بشین کانت نگفته که مثل من بشین کانت
گفته با عقل خودت فکر کن به همین دلیل اون
پدران ان بنیانگذار در آمریکا مثل
کشورهای دیگه نیومدن از الگوی اروپایی
تقلید کنن. بانک الگوی اروپایی رو بیش از
همه ملت ملت دیگه میشناختن. اونها آمدن
برای جامعه آمریکا برای اونچه که
ویژگیهای منحصر به فردی سرزمین و جامعه
بود آمدن فکر کردن توافق کردن. یعنی چی؟
آمریکا رو تأسیس کردن. مدرنیته تأسیس
کردنه. مدرنیته یعنی که از خواب که بیدار
میشی شما میتونی یک تصمیم جدید بگیری. پس
شما همواره در برابر آیندهای هستی که
نیامده ولی با تصمیم شما ساخته میشه. پس
قرار نیست که روشنفکر یا کسی به شما بگه
مدرنیته چیه؟ ما هزاران مدرنیته داریم.
هزاران مدرنیته داریم. هر تلاشی برای
تغییر در عصر جدید فارغ از اینکه چه
نتایجی داره میشه ما مدرنیته ژاپنی داریم.
مدرنیته در خود همین آمریکا مدرنیته
نیویورک و مدرنیته لسآنجلس فرق میکنه.
یعنی وقتی تاریخ مینویسن اینها رو
مدرنیتهها مینویسن. اما این به چه
معناست؟ به معنای اینه که مدرنیته ایرانی
اونیست که ما باید بسازیم. ما نیامدیم.
منظورم بیشتری بود که اگه اون جوهره از رو
قبول کنید که اون حق مطلق وجود نداره، شر
مطلق وجود نداره و با این شکل بخوایم ورژن
ایرانیش رو حالا بسازیم این رو چطور تو
جامعه پخش کردن؟ نه فقط در اون قشر الیت
آیا روی اینم صحبتی دارید یا نه اونو
بله اون که اون نظام به دلیل این کانت
میگه که انسان تنها جانوریست که برای
زندگی کردن نیاز به تعلیم و تربیت داره
باید کاری بکنیم که هم خودمون و هم دیگران
بدانیم که هیچ چیزی که ما الان میبینیم
اینا خودبهخود به وجود نیومده الان همین
زبانی که صحبت میکنیم تکتک این کلمات در
طی تاریخ به وجود آمدن به کار رفتن نام
تغییر داده میشن شن پس چی چیکار باید
بکنیم باید شما در وحله اول بدونین که
آموزش یعنی که تلاش برای از بین بردن
آموختهها ذهن ما در ابتدا پر از قضا پیش
داوری و توهم و این حرفاست آموزش یعنی من
بفهمم که این چیزایی که فکر میکردم
پیشداوریهام خطاست یعنی آموزش در حقیقت
به شما یک روشی رو یاد میده مثل یه
راهنمایی رانندگی به شما رانندگی یاد میده
ولی نمیگه چه ماشینی سوار شد کجا برو از
کدوم
به اصطلاح مسیر استفاده کن به تو میگه
چراغ قرمزو رد نکن
به اصطلاح
یک طرف ممنوع نرو هر کاری میخوای بکنی
بخور یعنی به شما روش یاد میده مدرنیته
متده مدرنیته استایله پارادایمه سرمشقه
یعنی چی همش یعنی الگو الگو یعنی محتوا
نداره شما اونچه که در واقع به وجود میاری
بر اساس اون محتوا همواره ناقصه بنابراین
همواره بر اساس اون الگو باید تو تأثیر
بکنی به همین دلیله که شما همواره باید یه
آرمانشهر داشته باشید با این علم که
آرمانشهر چیزیست که هرگز تحقق پیدا
نمیکنه ولی من برای اینکه بدونم به اون
نزدیکم یا نه باید یک چیزی تو ذهنم داشته
باشم آرمانشهری که مدام هم تصحیحش میکنم
پس شما باید یاد بگیرین که افکار عقاعد
نیست که شما رو نجات میده عقاعد آدمو
میکشه حقیقت آدمو میکشه فضیلت آدمو
میکشه اون چیزی که به شما کمک میک میکنه
که انسانی زندگی کنید اینه که باور داشته
باشید حقیقت همواره بیرون منه فضیلت بیرون
منه سعادت بیرون منه زیبایی بیرون منه
زندگی بیرون منه هرچقدر که شما به درون
خودتون نگاه کنید جز تنهایی و تیرگی چیزی
نمیبینید مدرنیته یعنی اونجا که هستی برو
جلوتر بسیار مرسی بفرمایید با سپاس از شما
برای دکترون فقط شما یه جا اومدید فرمودید
که ایرانیت چیست تا کسی
در تاریخ ایران این پرسش رو نکرده آیا این
افرادی که اعتراض کردن اونا
نه عرض کردم در قبل از این دو سه دهه اخیر
نه همون اعتراضات قدیمی رو میگم پیش از
این مثلا برگچی افشیر یا هر کس دیگه یا
اینکه مثلاً یک سلسلهای که به وجود او
سلسله قبلی رو از بین برده مثلا چون با
طرز فکرشون مخالف بوده اینا آیا میشه اینا
توی این همین چهارچوب
تعریف کرد بله دو ایران رو به معنا مختلفی
میشه به کار برد از جمله شما میتونین
ایرانو به عنوان یه اسم به کار ببرین ها
میگیم ایران یک منطقه جغرافیاییست این یه
نوع همیشه همین طور بوده آدمهای مختلف
میدونستن کجا زندگی میکنن و به این معنا
در کتاب تاریخهم به کار رفته ولی وقتی
میگیم ایده ایران ایده ایران اشاره میکنه
به یک سری مفاهیم ارزشها و نظریههایی که
به زندگی شما معنا میده اقتصاد ایران
چگونه باید باشه؟ مشکل آب و چهار حل کنیم.
نظام حقوقی ایران بر اساس چه معیارهایی
باید درست بشه؟ اون میشه ایده ایران. ایده
ایران یعنی تو ذهن شماست تا در خارج. به
همین دلیل که ایده ایرانی که ما میتونیم
داشته باشیم باید متفاوت از چیزایی باشه
که دیگران داشتن و و اون به درد ما
نمیخوره. ایده ایران یعنی شما باور داشته
باشید که ایران همواره قابل اصلاحه. چرا؟
چون اونچه که به وجود آمده فکر آدمها
بوده و با فکر بهتر میتونه اصلاح بشه.
اگه معتقد بشید که ایران فقط یه جاییه که
جبر جغرافیا و آخوندا هم که بودن و هستن و
دیگه گلیم بقت کسی را که بافتن سیاه آب
زمزم و کسرس به فیلم نتوان کرد در حقیقت
به خودتون فرزندانتون و به جامعه خودتون
بیوفایی و بدترین کارو کردید در حقیقت
انسان زمانی میتونه بگه من هستم که دیگری
رو ببینه جامعه ایران زمانی میتونه بگه
من یک جامعه این هستم که میتونم به خودم
افتخار کنم که نه اینکه دیگرانو نگاه کنه
بلکه دیگرانو ببینه یعنی چی ببینه؟ یعنی
بدونه که رنج دیگران رو باید به وظیفه
داره که ببینه نه اینکه اگر دید درست بکنه
نه بدونه که اگر رنج دیگران رو حتی نتونه
از بین ببره
همدلی با اوست که جام آینده او رو تضمین
میکنه. ما از راه رنجهامون پیوندهایی
میسازیم که از هر چیز دیگه محکمتره.
دیدن همدیگه فارغ از اینکه تو سنی و شیعه
و چه هستی به عنوان که ما واهم باید جامعه
بسازیم. مارتین لوتر کینگ یه بار تظاهرات
بود بوده جلوی کاخ سفید. این سیاهها شروع
کردن فحشای خیلی بد دادن به سفیدا که ما
شما رو میکشیم میگه آقا ما میخوایم به
اینا بگیم ما رو نکشین. ما میخوایم با
زندگی کنیم. ما میخوایم بگیم ما شما رو
نمیکشیم شماهم ما رو نکشید. جامعه ایران
زمانی میتونه جامعه باشه که ما تصمیم
بگیریم همدیگه رو نکشیم و بفهمیم که فقط و
فقط با همدیگه میتونیم جامعه باشیم. با
تمام اختلافاتی که داریم همزیستی بالاتر
از حقیقته. تکثر بالاتر از حقیقته. یعنی
برای تکثر من باید اونچه رو که حقیقت
میپندرم بدونم که بدونم که حقیقت منو
نجات نمیده بلکه تلاش با زند برای زندگی
با دیگران. کسانی که با هم متفاوتن. کسانی
که من قدرتی بر اونا ندارم اون هم قدرتی
بر من ندارن. ولی از حق آزادی و برابری
برخوردن مرسی بفرمایید
مرسی بام از نشا و من ایشونو زیاد
نمیشناختم
ولی خب
شما نیستین
خیلی
مستفیز شدم و خیلی خوشحالم که اینجا هستم
امشب وقتی دارم میرم خونه من یادمه که تو
رشته ادبی فلسفه قسمت فلسفه به من از سوپس
کرده بودن
معلممون دبیرمون اومد گفت دیوار هوش داره
موشم هوش داره از این چیزا میگفتن
سوفستایی و سوفیست امشب من یه ذره به این
مسئله بیشتر نزدیک شدم یعنی یه جا از کانت
گفتیم
که گفته من باید این کارو بکنم من منم که
تصمیم گرم بعد قبلش فرمودید که شاید تزید
باشه حرفا نسبت به سؤای دوستای قوی یه
جایی هم گفتین که اگر شب هستش و من میگم
شبه ولی دوستای دیگرم میگم شب نیست آدمای
دیگه میان من باید شب کنم فقط یه سؤالی
داشتم من باید چیکار کنم امشب
حالا امشبو بخوابین تا حالا بعداً باید
این مسئله نیست که من راحت بتونم خیلی
خانم اینا هیچ کدوم در تاریخ کلماتی نبوده
که یه شب گفته بشه و تأثیر بگذاره اینا
تأثیر گذاشتن به خاطر اینکه همواره مبهم
بودن همواره انسانها برا فهم و برای به
اصطلاح درک با همدیگه حرف زدن و طول کشیده
تا درکشونو از این از این مفاهیم به شکلی
بکنن که در عمل به نتایج خوب بیان انجامه
آزادی رو جوری تصور کنن که در عملم به
آزادی بیانجامه نه اینکه آزادی رو یه جوری
بفهمن که به کشت اعدام با گیوت بیانجامه
بنابراین ما همواره در ابهام همواره در به
اصطلاح پرس حالت پرسش و به همین دلیل
نیازمند به حرف زدن با هم هستیم چون قرار
نیست که کسی بیاد به ما حقیقتی نشون بده
یا رستگاری ما رو تضمین کنه. رستگاری ما
در پذیرش ناتوانی ما از تنها بودن و نیاز
ما به دیگریست. ما به دیگری دیگری رو تحمل
نباید بکنیم. من به دیگری محتاجم. اگر به
دیگری محتاجم پس یعنی که خودم رو مدام
برای زیستن با برای توافق با او نیازمند
میدونم. تفاهم با او نیازمند میدونم. من
میدونم که انسانها جانشون، آزادیشون،
کرامتشون بالاتر از هر تئوریه و اگر خدایی
باشه، پیغمبری باشه که یه نمایندهای تو
اینجا پیدا بکنه که خلاف اینها باشه، اون
خدا نیست، شیطانه. پس مهم نیست که تو
بودایی هستی یا مسلمون هستی تا زمانی که
خدای تو یا بیخدایی تو همزیستی رو قبول
داره، اون جامعه میتونه به اصطلاح از مرگ
نجات پیدا کنه. سیم به سرای آخری بفرمایین
تو رو خدا نگو با مبهم زیاد داری یه چیزی
که متوجه شدی بگو که بریم شام بخوریم
[خنده]
بعدا از شما میتونم بپرسم
نه شوخی کردم شوخی کردم من انقدرم شوخی
نکنم که دید
سؤالی بودش از اول
بحث شما توی ذهن من بود اینکه به گفته
آقای تبای طبایی ایران از مسیر عقلانیت
دور بوده یعنی عقلانیت خارج از متن
یعنی نقلانیت همیشه در چارچوب متن بوده
حالا چه متن اخلاقی
سوال من
خصوصا در مورد این مطلب بودش که شما با چه
بخشی از این گفتار
من یه مقاله نوشتم در صورت آسو راجع به سر
به اصطلاح
زندگی فکری آقای طباطبایی دورههای فکریشم
نوشتم هم که در چه دورههایی دوره اول چی
بوده سوم دوم چی بوده سوم چی بوده علاوه
بر اون اگر برین در کانال من مهدی خلجی من
دو سه جلسهای راجع به آقای طباطبی صحبت
کردم و در اونجا مفصل توضیح دادم از رو
کتاباش خوندم اگر اونا رو گوش کردید و
بازم قانع نشدید ازش تقاضا کنید ما رو
دعوت کنید دو پاریس
قربان ندید
یه سؤال خیلی کوچیک فقط بپرسم با توجه
شناختتون از وضعیت کمی ایران فکر میکنید
که الان جامعه امروز ایران در
مسیر
سکولاریزه شدن پنهانه یا در مسیر
رادیکالیزه شدن
آقا سکولاریسم
سکولاریسم مذهب نیست آرمان نیست زندگی
آدمها مهمه من و شما اگر بتونیم شیوه
زندگی کردمونو براش توافق کنیم هرچی
میخوای اسمشو بذار در علوم انسانی در
جامعهشناسی خیلی از ایدئولوژیهای بی به
اصطلاح بیخدا هست مثل کمونیست که مذهب
سکولاره سکولار بودن که خودی خودش چیز
خوبی نیست و نمیدونم استالینم سک بدترین
جنایات قرن بیستم به دست ایدئولوژیهای
سکولار و بیخدا انجام میشه هولوکاست مال
آدمیست که مذهبی نیست فاشیسم میلا فقط این
نیست که مذهبی نیست دیگه مذهب دیگهستی نه
منظورم
ببینید باز میگیم که یه چیزی هست ببینید
سکولاریزم یه چیز در خارج نیست سکولاریسم
و دینداری د تا مفهومی هستن که بسیار
بسیار نظریات متفاوتی راجع بهش اومده و
الان انقدر مرز اینها با همدیگه به کمرنگ
شده که نظریات پیچیدهست یعنی باید بشینیم
راجع بهش حرف بزنیم منظورم اینه که الان
و برای شهروندان این بحثهای نظری اصلاً
مهم نیست بحثی که من دیشب دیشب نیویورکر
یه مقاله جواب کرده بود عنوانش این بود به
همسایت با همسایت آشنا شو این برای
دموکراسی مفیده دموکراسی این نیست که یه
نفر از بالا ما رو مجبور کنه که آدمای
خوبی باشیم. دموکراسی یعنی که من با شما
زندگی کنم چون با شما باید رأی بدم. پس
شما با کارهایی که باید برای دموکراسی
برای زندگی خودت باید بکنی به هیچ وجه
نیاز به تخصص دانشگاهی نداره. یک سری اصول
انسانیست فقط نیاز به اراده، نیاز به
ایثار، نیاز به اینکه تو خودت رو به عنوان
یک فرد بپذیری اما حیات خودت رو به عنوان
یک فرد در جامعه ببینی. فردی در میان
جامعه نه فردی جدا از جامعه و طبق این
زندگی
بسیار البته من سؤالم در خصوص این فقط
حد سؤال بودش اینکه تحلیل شما چیه وگرنه
این سؤال یه دقیقهست ولی تحلیل من ۵ ساعته
بله نه من راجع به آینده ایران ببینید
راجع راجع به آینده ایران من به هیچ وجه
بدبین نیستم من نسبت به آینده ایران
خوشبین نیستم چون نمیدونم چی میشه
اما چون نمیدونم چی میشه امیدوارم یعنی
معتقدم که جامعه
ما جوامعی داشتیم که به در به مراتب بدتر
از شرایط ما بودن ما فکر نکنیم که الان در
بدترین وضع بشریم نه تاریخ دیشب آغاز نشده
ایرانم اولین کشوری نیست که با استبداد
مواجه هست اما اگر آلمانها تونستن از
خاکستری رو که هیتلر به جا گذاشته بود یک
آلمان دموکراتیک درست کنن یعنی ما هم
میتونیم این کارو بکنیم حالا آدمها باید
تصمیم بگیرم. من که تو دل آدما نیستم. من
که نمیدونم چی میشه. امیدوارم که جامعه
فراتر از اینکه از استبداد
آ به اصطلاح
به سطوح آمده اراده و تصمیم برای از بین
بردن استبداد داشته باشه. نه از بین بردن
مستبد. این یعنی چی؟ یعنی اگر میخوای با
استبداد مبارزه کنی باید خودت مستبد
نباشی.
یعنی برای
مبارزه با استبداد تو باید اولاً بفهمی
آزادی چیه و به شکل آزادیخواهانهای با
استبداد مبارزه کنی. چون هدف وسیله رو
توجیه نمیکنه. تعیین میکنه. تو از هر
هدفی نمیتونی از هر وسیله نمیتونی با
هدف. پس تو آزادیخواه باش تا جامعه
آزادیخواه بشه.
بسیار عالی. خیلی ممنون دوستان. فکر کنم
بسیار ممنون از شما که واقعاً تمام این