چرا آیت الله خامنه‌ای «مسئول اصلی» وضع موجود نیست؟ درباره‌ی افسانه‌ی خطرناک «خامنه‌ای»

من رو می‌بینید در یوتیوب یا نه؟ سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در کلاب هاوس و در یوتیوب. لطفاً به من بفرمایید که بسیار خب اگر دوستان فرمودن که تصویر و صدا خوب هست. خب من سپاسگزارم از بابک عزیز از همه دوستان برای اینکه در این جلسه منو همراهی می‌کنن. بحث امروز راجع به در حق یک مسئله مهم هست که حالا من بهانه اونچه که آقای تاجزاده گفته که آقای خامنه‌ای رو مسئول اصلی وضعیت موجود خوانده ولی این حرف آقای تاج‌زاده نیست تقریباً میشه گفت که یک عقیدهست رایج که مدام داره تکرار می‌کنیم از رسانه‌ها می‌شنویم از زبان موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی می‌شنویم و حالا اونا که موافق جمهوری اسلامی هستن و ستایشگر آقای خامنه‌ای هستن وابسته به نظام هستن همه هنرهای جمهوری اسلامی رو از آیتالله خامنه‌ای می‌دونند و اونهایی که دشمن یا مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی هستن همه عیب‌ها رو از آقای خامنه میدونن و سوال اصلی که اینجا من مطرح میک می‌کنم اینه که آیا عیب و هنر در جمهوری اسلامی و در وضعیت موجود آیا به آقای خامنه‌ای برمی‌گرده در وحله اول یا به قول آقای تاج‌زاده مسئولیت اصلی یا نه؟ حالا اگر دوستان نکته‌ای دارن در این باره بفرماین من ما میتونیم پ ش دقیقه بشنویم صحبت دوستان رو و بعد صحبتو شروع بکنیم اگر در این باره صحبتی هست من در خدمت شما هستم اگر بابک جان کسی از دوستان هست که بخواد صحبت بکنه فعلاً که خیر آقای خم خب پس موافقت که بحثو شروع بکنیم؟ بله بله بسیار خب خب یک گزاره‌ای رو تصور کنید که اینچنینی که آیتالله خامنه‌ای مسئول اصلی وضع موجود است. این سخنیست که آقای تاجزاده بارها گفته ولی این سخن از آن آقای تاج‌زاده نیست. سخنیست که ما سال‌هاست داریم مدام تکرار می‌کنیم از رسانه‌ها می‌شنویم از زبان به اصطلاح به نحوی منتقدین و حامیان جمهوری اسلامی تکرار میشه. اولاً راجع به شخص آقای تایزاده بگم که من به ایشون خیلی احترام می‌گذارم و نقد سخن ایشون به هیچ وجه به معنای به اصطلاح بدخواهی یا خوردهی از شخصیت و منش و رفتار و کارنامه ایشون نیست و اون بحث بحث جداست من فقط به عنوان یه نمونه دارم مطرح می‌کنم آقای تاجزاده یکی از خوشنامترین و دلیرترین ترین منتقدان جمهوری اسلامیست و برای بسیاری از کسانی که به سیاست ایران نگاه می‌کنند یا در سیاست سیاست ایران اهل کنش یا نظر هستن به هر حال شخصیت مورد احترامیست بنابراین بحث ما آقای تاجزاده اصلاً نیست ولی بحث ما یک مسئله‌ایست فراتر از گفته آقای تاج‌زاده و فراتر از شخص ایشون یعنی عقیده عمومی که معتقد هست که وضع موجود مقصر اصلیش م یا مسئول اصلیش آقای خامنه‌ای هست. خب این منطقاً به این معناست که اگر آقای خامنه‌ای بمیره، آقای خامنه‌ای اراده کنه، آقای خامنه‌ای دگرگون بشه، آقای خامنه‌ای صحنه سیاستو به نحوی ترک بکنه، وضع موجود تغییر خواهد کرد. یعنی منظورم اینه که شما گزاره منطقی که از این استنتاج میشه رو در نظر بگیرید. که اگر آقای آقای خامنه‌ای نباشه وضع موجود تغییر خواهد کرد. خب این خیلی گزاره مهمیست و این می‌تونه بسیار اگر درست نباشه که من در این جلسه سعی می‌کنم استدلال کنم که درست نیست معنیش این میشه که می‌تونه بسیار توهم برانگیز باشه. امیدهای واحی برانگیزه و می‌تونه اساساً یک حس عمومی رو پراکنده بکنه که مانع پیشبرد به اصطلاح جریان دموکراسی در ایران هست. یعنی اگر شما عقیده داشته باشین که با رفتن آقای خامنه‌ای وضع عوض میشه ولی در واقع آقای خامنه‌ای بره و وضع عوض نشه در این زمان شما بسیاری از فرصت‌ها رو از دست دادین و با به اصطلاح نابینایی سیاسی به زمینگیری سیاسی تن درداد خب وقتی که میگیم آیتالله خامنه‌ای مسئول اصلی موجود است. خب آیت‌الله خامنه‌ای که روشنی رو به کی داریم اشاره می‌کنیم ولی اون د تا کلمه دیگه یا عبارت دیگه خیلی شاید روشن نباشه. اولاً مسئولی مسئول چیزی اولاً وضع موجود یعنی چی؟ مراد از وضع موجود چیه؟ دقیقاً وضع موجود یعنی چی؟ این یه سؤال خیلی مهمیه. ما تا ندونیم که وضع موجود چیه نمی‌تونیم راجع به تغییرش صحبت بکنیم و من فکر می‌کنم که ما خیلی اونقدرم که فکر می‌کنیم می‌دونیم نمی‌دونیم. یک تصور خیلی مبهم و خیلی خیلی کدر و تیره‌ای داریم از وضعیت موجود. خب این وضعیت موجود چیه؟ اولاً این سؤال اوله. ثانیاً اینکه مسئولیت وضعیت موجود یعنی چیه؟ وقتی ما میگیم یه کسی مسئول وضع موجود هست این به چه معناست؟ یه کسی یا یه چیزی؟ وقتی میگیم مسئوله یعنی چی؟ بهخاطر مسئول د تا معنا می‌تونه داشته باشه. یه موقع هست که شما مرادتون از مسئول مقصره. یعنی وقتی که میگید که وضع موجود مسئولیت اصلیش به آقای خامنه‌ای یعنی آقای خامنه‌ای مقصر اصلیست. یعنی اون کسی که سببساز وضعیت کنونی شده در وحله اول اوست. یعنی متهم ردیف اول این پرونده است ولی یک معنا دیگه هم مسئول داره و اون فراتر از مقصر بودن مسئولیت برای تغییره یعنی شما میگید که خب حالا وضعیت موجود هرجور که به وجود آمده و سببسازان و سبب سوزانش هر کس بودن و هرچه بوده ولی این وضعیت موجود آقای خامنه‌ای هست که می‌تونه تغییر بده هیچکس به اندازه خامنه‌ای توان تغییر وضعیت موجودو نداره بنابراین چون توانشو داره مسئولیت تغییر هم با او هست. خب من حالا به هر دوی این‌ها خواهم پرداخت. اولاً ما وقتی که راجع به جمهوری اسلامی راجع به وضعیت ایران سیاست ایران یا به طور کلی اونچه که وضع موجود می‌نامیم خیلی داریم از یه چیز مبهمی صحبت می‌کنیم. وضع موجود یعنی چی؟ در تلقی عمومی ما ایرانی‌ها حالا چه خامنه‌ای چه خانم رجوی چه آقای پهلوی چه آقای خاتمی و به هر حال کسانی که سر دسته یه جریاناتی هستن اینا تلقیشون از سیاست قدرته یعنی وقتی از سیاست صحبت می‌کنن دارن از قدرت سیاسی صحبت می‌کنن و از حکومت‌داری در نتیجه وقتی میگن وضع موجود یعنی همه چیز رو اولاً تقلیل میدن به سیاست و بعد ثانیاً سیاستم تقلیل میدن به قدرت سیاسی یعنی حکومت و کنش سیاسی فعالیت سیاسی نمی‌دونم کار سیاسی وضع سیاسی همهم یعنی تلاشه برای کسب قدرت و کنار زدن رقبا خب اگر به این معنا وضع سیاسی رو بفهمیم خب طبیعتاً از نظر به اصطلاح از دید علمی سیاستشناسی و از دید علمی تحلیل سیاسی خب این ارزش چندانی نداره کما اینکه در عملم همین طوره یعنی فعالیت سیاسی در ایران یعنی که شما قدرت رو دست بیارید گروه رقیبو از بین ببرید و بدونید به قدرت برسید به این معنا خب خیلی فرقی نیست که چه کسی حاکم باشه اگر قرار باشه که همه در پی به دست آوردن قدرت باشن و کنار زدن رقبا هیچ فرقی نیست بین آقای خامنه‌ای و آقای خاتمی و آقای فلان و فلان ولی اگر از دید علمی نگاه بکنیم یعنی از دید اونچه که در علوم انسانی علوم سیاسی و علوم اجتماعی ما می‌تونیم راجع به وضع موجود بگیم وضع موجود خیلی پیچیده تر از اون چیزیست که به نظر میاد و اولاً وضع موجود چیزی نیست که ساخته اراده آگاهانه یک شخص یا جمعی از اشخاص بتونه باشه. یعنی وقتی که ما از آقای خامنه‌ای صحبت می‌کنیم، تصور اینکه آقای خامنه‌ای وضع موجود رو آگاهانه و با اراده همه چیزشو به وجود آورده، خب ناشی از این هست که ما تصوری از جامعه، تصوری از سیاست، تصوری از مناسبات قدرت و مناسبات پیچیده و گوناگون انسانی نداریم و فکر می‌کنیم که یک آدم قادر هست که همچین توانایی داره که مثل خدا بنشینه اون بالا و یه نقشه بکشه و اون نقشه طبق پیش‌بینی‌ها و پیشگویی‌های خودش پیش ببره. نه چنین چیزی کاملاً محصول یک ذهنیت ابتداییست. ذهنیت ابتدایی که میگیم ذهنیت ابتدایی در برابر ذهنیت منطقی به کار میره. در ذهنیت ابتدایی مفاهیم مجرد، مفاهیم انتضاعی وجود ندارن و طبیعتاً وقتی از قدرت سیاسی صحبت می‌کنیم باید شما اشاره بکنید به یک شخص یا به یک شیء مادی. مثلاً فرض بکنید به نمیدونم بیت آقای خامنه‌ای به شخص آقای خامنه‌ای این یعنی قدرت سیاسی خب این تصور ابتداییست از قدرت و قدرت سیاسی تصور منطقه‌ای و پیچیده قدرت سیاسی رو بسیار پیچیده تر از این میبینه که بشه در یک شخص او رو تقلیل داد و خلاصه کردت یعنی اون چیزی که در طی فرایندی بسیار پیچیده چند لای و در وحله اول غیر شخصی به وجود میاد یعنی روابط و مناسبات اجتماعی اقتصادی سیاسی و انسانی که آدم‌ها دارن اون عامل اصلی به وجود آوردن انواع و اقسام قدرت‌هاست شخص نمی‌تونه خودش تصمیم بگیره که قدرت سیاسی رو به دست بگیره بعد اونم قدرت سیاسی انحصاری رو و بعد همه رو به زیر چتر چیرگی خودش بکشونه چنین چیزی ممکن نیست تصور اینه که یه کسی مثل آقای خامنه‌ای که مثلاً فرض کنید اون موقع که رهبر شده ۵۰ سالش بوده توانسته بر ۷۰ ۸۰ میلیون جمعیت اون زمان یا الان ۹۰ میلیون نفر فرمان برانه و دیگران هیچ نقشی نداشتن و هیچ چیز دیگری نه من اصلاً دیگران نیست عوامل دیگری عوامل انسانی عوامل شخصی و غیرشخصی دیگری نقشی نداشته در این وضعیت موجود خب خیلی کودکانهست این رو راجع به آقای خمینی هم میشه گفت که آقای خمینی هم و اساساً راجع به همه رهبران سیاسی میشه گفت چه رهبران دموکراتیک چه رهبران غیر دموکراتیک که رهبران غیر دموکراتیک رهبران دیکتاتور رهبران خودکامه کسانی نیستن که یک توانایی فوق انسانی دارن و می‌تونن یک نفر بیاد بر همه مردم تسلط پیدا کنه بر میلیون‌ها انسان اولا اینو من به شما توجه بدم که در مورد آقای خامنه‌ای شاید من این رو شاید دارم با احتیاط میگم ولی شاید هیچکس به اندازه من حرف نزده و ننوشته نوشتم که منظورم هست نوشته در به اصطلاح نشریه‌های معتبر آمریکایی و غیرمیکایی و همین طور در تینگ تنک هست. کسی به اندازه من راجع به آیتالله خامنه‌ای کار نکرده، تحقیق نکرده، ننوشته و بنابراین من آقای خامنه‌ای رو به جنبه‌های گوناگون شخصیتش به کارنامهش توجه دارم و اونچه که الان میگم به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن نقش و تاثیر و نفوذ و به اصطلاح دید و داوری او در این ۳۵ ساله نیست یا در کل حیات سیاسی سیش ولی اینکه شما تصور بکنید که یک نفر هست که اون یک نفر همه این وضعیتی که الان ما داریم به وجود حالا این همه وضعیت یعنی چی؟ یعنی دقیقاً این همه وضعیت شامل چه چیزی میشه؟ یعنی وضعیت وقتی هم حتی از وضعیت سیاسی صحبت میکنیم یعنی منظورمون چیه؟ یعنی ما داریم از زندانیان سیاسی صحبت می‌کنیم. یعنی مثلاً میگیم آقای خامنه‌ای مسئولیت به اصطلاح حبس فعالان سیاسی رو داره. اینه وضع سیاسی. وضع سیاسی یعنی انتخابات منظورمون انتخاباته. منظورمون دقیقاً چیه؟ وقتی از وضع سیاسی صحبت می‌کنیم منظورمون مثلاً وضعیت موقعیت بین‌المللی ایران در موقعیت ایران در به اصطلاح جامعه بین‌المللیه دقیقاً مرادمون چیه؟ مرادمون اقتصاد ایرانه مرادمون فرهنگ ایرانه مرادمون آموزش پرورش ایرانه مرادمون فقره مرادمون چی هست دقیقاً نمی‌دونیم و در حقیقت ما تا این وضعیت موجودو تعریف نکنیم اونوقت نمی‌تونیم درست مصببشم متوجه بشناسیم و همون طور از اون طرف اون عواملی که می‌تونن تغییر بدن خب یک امر خطرناکی که در این م اینه که شما فکر کنید که یه وضع موجود یه چیزیست که با اراده، نقشه و آگاهی یک نفر یا چند نفر به وجود آمده و شما اگر اون آدم و یا اون آدم‌ها رو کنار بگذارید این وضع موجود ناگهان تغییر خواهد کرد. خب این تصور چرا خطرناکه؟ خطرناک از این جهت هست که چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. یعنی با مرگ یک نفر با کنار زدن یک نفر به هیچ وجه وضع موجود تغییر نخواهد کرد به معنای دقیق کلمه و در نتیجه شما که امکان فرصت و توانایی تغییر وضع موجود رو داشتید اون فرصت و امکان و توان رو از دست میدید و در حقیقت شما قربانی تفکر نادرست خودتون راجع به وضعیت خودتون میشید ببینید استبداد دیکتاتوری یک فاجعه آسمانی نیست. آقای خامنه‌ای یک بلای آسمانی نیست. بلکه آقای خامنه‌ای محصول یک جامعه، محصول یک نظام سیاسی، محصول یک وضعیت اجتماعی محصول یک موقعیت فکری و فرهنگی جامعه ایران هست. بنابراین اگر فکر کنید که آقای خامنه‌ای اومده این ۳۵ سال مملکت و اینجور که ما درش هستیم ساخته یعنی شما باور دارید که آقای خامنه‌ای سوپرمنه و یا دیکتاتورها سوپرمنن؟ نه به هیچ وجه دیکتاتورها سوپرمن نیستن خودکامگان حتی در وحشیانه‌ترین و خشن‌ترین نمونه‌ها مثل استالین، مثل هیتلر، هرگز این‌ها آدم‌های استثنایی نیستن. یه نکته رو توجه بکنید که در زمینه نظام‌های توتالیتر که در نیمه اول قرن بیستم به وجود آمدن مثل استالینیسم و فاشیسم نازیسم این‌ها در نیمه اول قرن بیستم به وجود آمدن و تحقیقاتی که انجام میشد یعنی بعد از پایان جنگ جهانی دوم و حتی قبل از اون خب پژوهش‌های بسیار زیادی شروع شد به انجام نظام‌های توتالیت چهجور به وجود اومدن در وحله اول تصور می‌رفت به سمت سمت اون هیئت حاکمه یا به رهبران دیکتاتور یعنی فکر می‌کردن که او استارن پس باید آدم خاصی باشه هیتلر پس باید آدم خاصی باشه موسولینی باید آدم خاصی باشه و خیلی پژوهش درباره توتالیتاریسم خیلی متمرکز بود بر شخص و شخصیت رهبران و ولی به سرعت محققان در رشته‌های مختلف از تاریخنگاری گرفته تا فلسفه سیاسی متوجه شدن که این کاملاً اشتباهه ه این رهبران به هیچ وجه ویژگی خاصی ندارن. یه انسانی هستن مثل انسان‌های دیگه منتها در یک موقعیتی قرار می‌گیرن که در در اون موقعیت ما به این وضعیت می‌رسیم. اونچه که این وضعیت رو ایجاد می‌کنه یا اونچه که اون آدم‌ها رو یعنی رهبران دیکتاتور یا توتالیتر رو در این موقعیت قرار میده اون مهمه و اون جامعهست اون بسیاری از به اصطلاح عواملیست که به شخص خاصی هم حتی برنمیگرده یعنی روابط و مناسبات فرهنگی فرهنگ سیاسی جامعه نوع تصوراتی که جامعه داره راجع به سیاست راجع به قدرت راجع به اخلاق راجع راجع به روابط انسانی خب اینا اینا هست که باعث میشه یک نفر بشه هیتلر یه نفر بشه خمینی یه نفر بشه استالین خب پس اگر ما وضعیت در یک وضعیتی هستیم که اسمشو گذاشتیم وضعیت موجود و این وضعیت موجود چرا انقدر موجوده چرا تغییر نمی‌کنه چرا همچنان موجوده چرا هنوز موجوده چرا بنبست به نظر میاد چرا احساس میشه که ما در حال یک حالت رکود سیاسی هستیم چرا جامعه فکر می‌کنه که در یک بطری دربسته‌ای حبس شده و نمی‌تونه هیچ کاری بکنه مثل یه مگسی که شما بندازید در یک بطری دربسته عقل سلیم به شما میگه که وقتی که شما یک معاد معادله‌ای رو مطرح می‌کنید یا صورت‌بندی می‌کنید که راه حلی براش پیدا نمی‌کنید. عقل سلیم میگه شما اون معادله رو اشتباه صورت‌بندی کردید. پرسشی که پاسخ درست پیدا نکنه به این معناست که اون پرسش درست مطرح نشده. بنابراین وضعیت موجودی که ما نتونیم از اون بیرون بریم یعنی که ما تصورمون از وضعیت موجود اشتباهه و تا زمانی که تصورمون از وضعیت موجود اشتباه باشه طبیعیست که ما داریم در حالت توهم و در حالت کاملاً جدایی از واقعیت داریم دست و پا می‌زنیم. پس مسئله اول اینه که آیا ما اونچه که وضعیت موجود می‌نامیم واقعاً وضعیت موجوده یا اینکه وضعیت موجود چیز دیگریست؟ یعنی ما باید تعریفمون، تصورمون و در حقیقت تحلیلمون از وضعیت موجود تغییر بکنه. واقعیت اینه که تصوراتی که در جامعه ایران در فرهنگ ایرانی و در به اصطلاح ذهنیت ما ایرانی‌ها وجود داره راجع به سیاست تا ۱۰۰ سال دیگه هم اگر همین تصورات وجود داشته باشه تا ه۰۰ سال دیگه هم ما اسیر آقای خامنه‌ای هستیم چون شخص آقای خامنه‌ای که مهم نیست مهم اینه که ما تحت دیکتاتوری و تحت توتالیتریسم زندگی خواهیم کرد اونچه که مهمه و اونچه که می‌تونه می‌تونه ما رو از این وضعیت ناخوشایند کنونی رهایی ببخشه. اینه که تصوراتمون رو راجع به بنیادی‌ترین چیزها، بنیادی‌ترین مفاهیم تغییر بدیم. یک اینکه هر نوع رهایی از وضعیت استبداد خشونت و گذار به وضعیت به اصطلاح مطلوب باید تعریف بشه شما می‌خواین از شهر آقای خامنه‌ای رها بشین یا شهر آقای شهر جمهوری اسلامی رها بشین که چیکار بکنین به کجا کجا برسیم؟ خب یه عده هستن مثل سلطنت‌طلبا که میگن ما یه فاشیست دیگری مثل آقای پهلوی رو می‌خوایم بذاریم جای آقای خامنه‌ای حالا آقای خامنه‌ای اگر مثلاً ی میلیون کشته ما ۱۰ میلیونم می‌کشیم یعنی خب این این یه نوع چیزه خانم رجوی هم یه همچین چیزی دیگه داره دیگه میگه که من می‌خوام ولی فقیه باشم اونم یه یه چیز هست یعنی اینکه شما دقیقاً می‌خواید از این وضعیت موجود خلاص بشید به چه وضعیتی می‌خواید برسید اینو اول برای تو ذهنتون باید روشن من بکنیم یا آقای تاج‌زاده آقای تاج‌زاده ما می‌خوایم از وضعیت موجود به کجا برسیم؟ یعنی اون وضعیت مطلوبی که میگیم چیه؟ در حقیقت وضعیت مطلوب ما راجع به این صحبت نمی‌کنیم تصور این این حرفی هم که ما تا حالا تا حالا دو دو طیف براندازه و اصلاحاتم یعنی همین دیگه اصلاحات یعنی همین جمهوری اسلامی براندازی هم یعنی جمهوری اسلامی نباشه ولی ما اون وضعیت ایدآلمون رو راجع بهش صحبت نمی‌کنیم اون وضعیت ایدآل خب البته پهلویچیا که اونا که روشن طفل یا مستضعفین عقلی هستن و متأسفانه یه سم یه زهر بسیار کشنده در فضای سیاسی ما هستن اونا به کنار تکلیفشون روشنه مجاهدین قلب تکلیفشون روشنه بسیاری از گروه‌های دیگه که میخوان جایگزین جمهوری اسلامی بشن اونم تکلیفشون روشنه ولی من دارم با شما صحبت می‌کنم شمایی که دوست دارید ما از یک وضعیت استبدادی به یک وضعیت دموکراتیک برسیم یعنی اگر شما واقعاً به دموکراسی باور دارین و اون رو می‌شناسین و می‌دونید که دموکراسی یعنی چی؟ یعنی شما دموکراسی رو به عنوان شعار نمی‌دونین و به ایجاد یا تقویت جنبش دموکراتیک در ایران باور دارین من با شما دارم صحبت می‌کنم. من و شما که به دموکراسی باور داریم باید بدونیم که برای رسیدن به دموکراسی شما باید دموکرات باشید. دموکراسی شما رو دموکرات نمی‌کنه. دموکرات‌ها هستن که دموکراسی ایجاد می‌کنه. توجه دارین؟ یک بار دیگه اینو عرض می‌کنم. دموکراسی اول ایجاد نمیشه بعد ما دموکرات بشیم. برعکس این دموکرات‌ها هستن که دموکراسی ایجاد می‌کنن. اونوقت سؤال اینجا پیش میاد که دموکرات بودن یعنی چی؟ و آیا ما دموکرات هستیم یا نه؟ دموکرات بودن با براندازی جمهوری اسلامی شما رو دموکرات نمی‌کنه. کشتن آقای تمام آخوندا، کشتن همه ظالما، کشتن همه نمی‌دونم جانیان شما رو دموکرات نمی‌کنه. اولاً اونچه که مهمه اینه که بدونیم دموکرات بودن یعنی چی؟ چگونه می‌شود دموکرات شویم؟ ما دموکرات نیستیم. یعنی دموکراسی یا دموکرات بودن مثل اسلام نیست که شما یه شهادت این بگین بشین دموکرات. میگم من دموکراتم. من از چون رفتم زندان من الان دیگه دموکرات شدم. من چون از جمهوری اسلامی بدم میاد من الان دموکراتم نه دموکراسی دموکرات شدن یک فراآیند ناتمام هست یعنی مدام شما باید سعی کنین برای اینکه دموکرات باشین و هرگز شما نمی‌تونید دموکرات پرفکت باشید ولی شما باید دموکرات بشوید پس سؤال اینه چگونه دموکرات بشویم چون اگر بخوایم دموکراسی ایجاد بکنیم ما باید دموکرات بشویم ما یعنی کی یعنی یکایک شهروندان ایرانی یعنی اینکه دموکراسی ی مثل استبداد نیست که از بالا بیاد حاکم بشه بلکه دموکراسی اون چیزیست که از پایین شکل می‌گیره یعنی توسط شهروندان خب ما یه تصور چند تا تصور غلط داریم راجع به دموکراسی و تصور غلط داریم راجع به سیاست ما یکی فکر می‌کنیم که دموکراسی نیاز به عقل نداره نیاز به علم نداره نیاز به دانش و آموزش نداره بعدم که من متأسفانه روشنفکرانمم که اغلب عوامن از عوام هم بدترن میگن مگه مثلاً در آمریکا دموکراسی مثلاً تو همه مردم نمیدونم کانت خوندن همه مردم بله همه مردم کانت خوندن شما چون که نمی‌دونید و نمی‌شناسید براتون عجیبه همه مردم کانت می‌خونن همه مردم افلاطون می‌خونن منتها به شیوهی که در نظام‌های دموکراتیک آموزش داده میشه نه به شیوهی که شما تصور می‌کنید بنابراین دموکرات شدن برای دموکرات شدن شما نیاز به آموزش دارید یعنی که شما نمی‌دونید که دموکراسی چیه یعنی آدم بالفطره وقتی از شرکت مادرش بیرون میاد نمی‌تونه بگه من دموکراتم بلکه شما باید دموکراتی رو بشناسید دموکراتی رو یاد بگیرید و یاد گرفتن دموکراسی هم با یاد گرفتن این درس‌هایی که ما در ایران می‌خونیم فرق می‌کنه بنابراین ما برای اینکه دموکراسی رو در ایران برقرار بکنیم برای اینکه جنبش دموکراتیک رو تقویت بکنیم نیاز به آموزش مدنی و آموزش شهروندی و آموزش دموکراتیک داریم این وحله اول اون چیزی که ما نمی‌دونیم اون اون چیزی که ما نه تنها نمی‌دونیم که اصلاً ازشم متنفریم که کسی به ما بگه که شما برای دموکرات شدن نیاز به آموزش دارید. این اولاً. ثانیاً آموزش شهروندی آموزش مدنی آموزش دموکراتیک مسئولیته. مسئولیته یعنی چی؟ یعنی که شما باید به اخلاق اعتقاد داشته باشید. چیزی که ما در ایران اغلب معتقدیم که همچین چیزی معنی نمیده. سیاست از اخلاق کاملاً جداست. شما می‌تونین سیاست بورزین ولی به اخلاق اعتقاد نداشته باشین. یا سیاستمدار نیازمند این نیست که مثلاً اخلاق داشته باشه یا نظام سیاسی ربطی به اخلاق نداره. یعنی ما تصورمون از سیاست و تصورمون از حکومت یه بوروکراسیه. یه بوروکراسی که کار انجام بده مثل د تصورم دبیه دیگه. ایدآلمالمون دبی و عربستان سعودی نه دموکراتیک شدن با به اصطلاح توسعه اقتصادی مدل دبی و عربستان فرق می‌کنه دموکراتیک شدن نیازمند اخلاق دموکراتیک هست یعنی کهه شما باید به یک چیزهایی به یک ایده‌هایی ایمان داشته باشید دموکراسی مال آدمای لابالی و بی‌خید نیست در وله اول شما باید ایمان داشته باشید به انسانیت. چون اگر ایمان نداشته باشید به انسانیت اونوقت دیگه طبیعتاً به حقوق انسان هم خیلی دلیل نداره اعتقاد داشته باشید. به آزادی هم دلیل نداره اعتقاد داشته باشه. شما باید ایمان داشته باشید به انسانیت به کرامت انسانی به حقوق انسانی و به آزادی. من در ایران خب خیلی کم می‌بینم کسی چیزی به نام یعنی به طور کلی دارم عرض می‌کنم راجع به اشخاص حرف نمی‌زنم. چیزی به نام انسان برای ما خیلی شناخته شده نیست. یعنی ما نمی نمی‌تونیم تصور کنیم که مثلاً فردا اگر آقای خامنه‌ای رو ما گرفتیم آقای خامنه‌ای همون طور باید محاکمه بشه که مثلاً فرض کنید برادر منو میخوان محاکمه بکنن. یعنی با همون قانون، با همون پروسه قضایی، با همون به اصطلاح معیارها و با همون نظام حقوقی و داوری که عزیزترین آدم من باید در برابرش مسئول باشه، آقای خامنه محاکمه کنیم. نه ما اینطور نیستیم. من بسیار از فعالان حقوق بشر ایرانیو دیدم که طرفدار اعدام وم ترور مقامات جمهوری اسلامی و نمی‌دونم مقامات سیاسی و نظامی هستن. خب این نشون میده که ما تصوری از انسان نداریم. یعنی منم که میگم ما یعنی روشنفکرا مسئولان به اصطلاح فعالان سیاسی خب الانم می‌بینید دیگه در گفتمان سیاسی رایج همین در همین چند مدت اخیر در یکی دو سال اخیر ایرونیا یک یک طرفدار فلسطینیا بودن یک عده‌ای هم طرفدار اسرائیلیا و به ندرت شما کسایی رو پیدا می‌کنید که هم کشتن اسرائیلیا رو محکوم بکنن هم کشتن فلسطینیا رو می‌دونید یعنی نمی‌تونن یک انسان اسرائیلی و یک انسان فلسطینی رو انسان ببینن. یعنی اون ترجیح سیاسیشون موجب میشه که داوری به اصطلاح حقوقیشون داوری سیاسیشونم تحت تأثیر قرار می خب نمیشه یعنی شما برای دموکراتیک شدن باید دیگرانو به رسمیت بشناسید باید دیگران رو هم دارای همون حقوقی بدونید که خودتون و خودتون رو هم همان قدر مسئول بدونید در برابر حقوق دیگران و در برابر به اصطلاح آزادی دیگران امنیت دیگران عدالت دیگران کرامت دیگران که در برابر خودتون خب این لازمهش اینه که ما وقتی که راجع به دموکراسی صحبت میکنیم وقتی ما میگیم ما میخوایم در ایران جنبش دموکراتیک برقرار بشه اونوقت این جنبش دموکراتیک دیگه اینطور نیست که شما بگید نه کسی که این فکرو می‌کنه نیاد اون فکرو می‌کنه نیاد این نه آموزش دموکراتیک و کنش دموکراتیک و اندیشه دموکراتیک همه این‌ها جمعین فردی ممکن نیست یعنی فقط و فقط با به رسمیت شناختن دیگران ممکنه یعنی یک شهروند ایرانی زمانی می‌تونه بگه که من یک شهروند ایرانی دموکرات هستم که دیگر شهروندان ایرانی رو فارغ از جنسیت و فارغ از گرایش سیاسی و فارغ از عقیده و فارغ از مذهب و این‌ها او رو به رسمیت بشناسه و با او بخواد کار بکنه یعنی دموکراسی به اصطلاح دموکراسی یا نظام دموکراتیک نظامیست که آدم‌ها برای زیستن خود رو محتاج همدیگه بدونن. ما سلطنت‌طلب‌ها رو تحمل نمی‌کنیم بلکه ما به سلطنت‌طلب‌ها نیازمندیم. ما به اونا میگیم که ما رو حذف نکنید. ما اونا رو حذف نمی‌کنیم. ما به جمهوری اسلامی، ما به روحانیت، ما به بنیادگرایان، ما به دیگران برای زندگی کردن نیازمندیم. ما اونا رو حذف نمی‌کنیم. ما به اون‌ها میگیم ما رو حذف نکنن. ما ما می‌خوایم مانع این بشیم که اون‌ها ما رو حذف بکنن وگرنه ما نمی‌خوایم او رو حذف بکنیم. اگر ما به نقطه‌ای برسیم که بفهمیم همزیستی مهم‌ترین فضیلت و مهم‌ترین ضرورت و مهم‌ترین اصل زندگی آدمیست و مهم‌ترین اولویتیست که شما باید تمام اولویت‌های دیگه رو فدای او بکنید. همزیستی انسان‌ها اینکه با همدیگه زندگی بکنن بالاترین ارزش هست. هیچ ارزشی بالاتر از همزیستی نیست و این همزیستی همزیستی انسان‌های برابر اما در فکر و در عمل متفاوته. یعنی انسان‌هایی که از نظر حقوق انسانی از نظر کرامت انسانی برابرن اما از نظر عقیده و از نظر هر چیز دیگه متفاوتن. یعنی همزیستی انسان‌های ی همزیستی در یک جامعه متکسر بنابراین تکسر میشه و پذیرفتن تکثر میشه یک اصل اخلاقی یعنی چی؟ یعنی شما اگر تکثر نپذیرین دیگه معنی نداره بگین دموکرات مثل این می‌مونه که مثلاً شما ادعا کنین شما گیاهکارین ولی مثلاً رئیس قصابای کشتارگاه‌های مثلاً شهر خودتونم باشین نمیشه یه نفر رئیس کشتارگاه باشه و و خودشم بگه من گیاهکخوارم اینا با همدیگه نمی‌سازن نمیشه شما تکسرو نپذیرین ولی بگین من دموکراتم خب از طرف دیگه اون مسئولیتی که گفتم مسئولیت دموکراتیک مسئولیتیست که بر این فرض بنا شده که اونچه که ما درش هستیم یک یک بحث اینه که مقصر که مقصر باز معانیش فرق می‌کنه یه موقع از شما میگین کسی مباشره مثلاً فرض کنید در مورد کیس خانم زهرا کاظمی مثلاً میگن که آقای مرتضوی او مثلاً مقصره خب این مقصر حقوقیه ولی اون مباشر یک به اصطلاح عامر هم داره دیگه اون عامرش میشه مثلاً قوه قضاییه بعد میشه آقای خامنه اینا بحثهای حقوقیه یعنی یه موقع شما صحبت می‌کنید از مقصر حقوقی ما میگیم مثلاً آقای خامنه‌ای طبق قانون اساسی این سری اختیاراتو داره بعد بنابراین از نظر حقوقی باید این مسئولیتهم داشته باشه اون بحث حقوقیه من بحث حقوقی نمی‌کنم چون بحث حقوقی بحثش جدا کسانی که همون شکل فکر می‌کنن انسان‌هایی که بر اساس این فکر عمل می‌کنن یا عمل نمی‌کنن اون‌ها هم در به وجود آوردن وضعیت موجود نقش دارن یعنی مثلاً وقتی ما صحبت می‌کنیم راجع به روحانیت من اصلاً اعتقاد ندارم به اینکه ما یه روحانیت وابسته به حکومت داریم یه روحانیت مستقل روحانیت مستقلی معنی نمیده در وحله اول این تفکر روحانیته که یکی یکی از مهم‌ترین عوامل به وجود آوردن وضعیت ماست. روحانیت از آیت‌الله سیستانی بگیرید تا یه حالا بقیه تمام اون‌ها در به وجود آمدن وضعیت موجود نقش دارن با چی؟ با فکرشون. یعنی حتی ممکنه که تو زهد و اونم عبادت و اینم زندگی کرده باشن ولی مسئولیت فکرشونو دارن. در فقهی که درش انسان وجود نداره طبیعتاً به جامعه‌ای می‌انجامه که درش انسان وجود نداره و تبعیض بین انسان‌ها در فقه ما در نظام ذهنیت دینی ما به صورت سیستماتیک موجه شده توجیه شده بنابراین وقتی که ما در یه جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که تبعیض بین انسان‌ها به صورت سیستماتیک وجود داره تبعید بین تبعیض بین زن و مرد تبعیض بین کافر و مسلمان تبعیض بین سنی و شیعه، تبعیض بین سید و غیر سید تمام این تبعیضها وقتی وجود داره بنابراین شما مسئول فکرتونم هستید. آقای سیستانی هیچ مسئولیتش در وضعیت که ما درش به سر می‌بریم به هیچ وجه کمتر از آقای آقایون دیگر نیست به خاطر که اون مسئولیت فکریشو به عهده داره. ولو اینکه فرض کنیم که طرف اصلاً هیچ نقشی و رابطه عملی هم نداشته باشه که اینطورم نیست که آقای سیستانی و روحانیت همون به اصطلاح غیرمستقل همون قدر مستقل همونقدر غیرمستقلن که بقیه جدایی از این یعنی کهه شما اون روشنفکران اون دانشگاهیان که شیوه فکر راجع به سیاست راجع به جامعه راجع به ایران راجع به وضعیت منطقه راجع به مسائلی که به شرایان حیاتی ما ایرانی‌ها پیوند داره اگر اونجوری فکر می‌کنن بنابراین مسئولیت فکرشونم به عهده دارن یعنی فکر کرد فکری که شما دارین برای شما مسئولیت میاره یعنی شما نمی‌تونید بگید که خب این فکر منه دیگه نه این جهان با فکر ما ساخته میشه اگه فکر می‌کنید که فکر یه چیزی رو هواست پس شما فکررو نمی‌شناسید یک مسئ مسئولیت فکر دو مسئولیت زبان اگر زبانی رو که به کار می‌بریم بدون مسئولیت به کار می‌بریم میگیم این حرفا باد هواست طبیعتاً نمی‌دونیم که در وضعیت موجود چه نقشی داره به کار بردن یعنی بی‌مسئولیتی فرار از مسئولیت اندیشه فرار از مسئولیت زبان فرار از مسئولیت عمل حتی عمل در حوزه خصوصی یعنی دیکتاتوری در خانه شروع میشه خانه کوچک‌ترین واحد جامعهست اگر شما پدر در دیکتاتوری هستید اصلاً نمی‌تونید از دیکتاتوری حاکمتون شکایت بکنید بهخاطر اینکه این دیکتاتوری شماست که به اون دیکتاتوری حکومت دامن زده اگر به یه خدای جبار مجنون ستمگر غیرعادل انسان‌ستیز باور دارید پس که نمی‌تونید توقع داشته باشید که حاکمان شما انسان‌ستیز و جبار نباشن بنابراین خدای شما تصوری که از خدا دارید نوع رفتارتون و نوع به اصطلاح موقعیتی که درش هستید به نام پدر به نام برادر به نام خواهر به نام دختر به نام مادر نظم اجتماعی شما ارتباط مستقیم داره بنابراین شما نمی‌تونید در خانه دیکتاتور باشید یا در خانه دیکتاتوری رو بپذیرید ولی در جامعه مخالف دیکتاتوری باشید بنابراین دموکرات شدن نیازمند خیلی سخت‌تر از اون چیزیست که ما فکر می‌کنیم و و خیلی به اصطلاح هم سخت‌تر از اون چیزیست که ما فکر میکنیم هم ساده تر یعنی شما برای تغییر وضعیت موجود اگر فکر کنید که اون چیز و اون چیز و اون چیز و اون چیز باید تغییر کنه یعنی ابر و باد و مه و خورشید و فلک باید تغییر بکنن تا من وضم خوب بشه خب طبیعتاً شما انتظارتون ابدی خواهد بود اگر آدم صادقی باشید وگرنه که شارلاتان هستید ولی اگر فکر کنید که نه این وضعیت ویت موجود موجوده چون من وضعیت وضع من اینطوریه یعنی من اینطوری می‌اندیشم من اینطوری عمل می‌کنم پس وضعیت موجود این اینگونهست اگر من تصورم از وضعیت موجود تصورم از تغییر وضعیت موجود تصورم از نقشی که تک‌تک ما در تغییر وضعیت موجود می‌تونیم داشته باشیم عوض بشه برای تغییر وضعیت موجود خود شما برای خودتون کافی هستید من ابد اعتقاد ندارم که جامعه ایران به چیزی غیر از جامعه ایران برای تغییرش نیازمند به هیچ چیز اونچه که ما برای تغییرمون نیاز داریم داریم و اون خودمونیم ما خودمون رو فقط نیاز داریم برای تغییر موجود چون غیر از خودمون چیزیو نداریم من مالک هیچ چیزی بیرون از خودم نیستم من حتی نمیتونم بر یک پش بر چیزی که خودم درست کردم از یک ماشین بگیرید تا به اصطلاح هر چیز دیگه یه تسلط داشته باشم. من فقط مالک خودم هستم. من فقط می‌تونم چون من چیزی رو می‌تونم عوض کنم که مال منه. چه چیزی مال منه؟ فکر من. عمل منه. فکری که منتهی به عمل میشه دیگه. بنابراین من تنها چیزی رو که می‌تونم تغییر بدم و تنها تغییر واقعی تغییر فکره. یعنی که من اگر واقعاً می‌خوام تغییری به وجود بیاد باید شیوه فکر کردنمو عوض بکنم. چون شیوه فکر کردنمو اگر تغییر بدم همه چیز تغییر خواهد کرد. این جهانی که من درش هستم محصول اندیشه منه. اندیشه من که تغییر بکنه جهان منم تغییر پیدا می‌کنه. خب اگر همچین تصوری نداشته باشیم و فکر کنیم سیاست یه سری زد و بندا و میگن پدر مادر نداره دیگه. پدرسوختگی و نمی‌دونم فشار و حالا یه ذره پروپاگاندا و یه ذره فلانه متأسفانه در وضعیت ناگوارتری قرار خواهیم گرفت و تداوم وضعیت موجود یعنی تداوم توتالیتریسم در ایران به این معناست که ما در وضعیتی بسیار منحد‌تر وضعیتی بسیار ناگوارتر وضعیتی سخت‌تر قرار خواهیم گرفت بنابراین برای پایان دادن به توتالیتاریسم در ایران برای پایان دادن به استبداد داد در ایران ما الان که داریم با هم حرف می‌زنیم خیلی دیر کردیم یعنی ما باید تمام تلاشمون رو بکنیم که مبارزه با توتالیتریزمو از الان آغاز بکنیم مبارزه با توتالیتاریسم در اینجا صورت می‌گیره بنابراین مهم‌ترین انقلابی که نیازمند هستیم انقلاب علیه طرز فکرمون هست این طرز فکر ما هست که به ما میگه ما نمی‌تونیم کاری بکنیم مگر اینکه منتظر وایستیم یه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. اما اگر شما به شیوه‌ای بیاندیشید راجع به موقعیتتون که شما رو در تغییر وضعیت توانا نشون بده اون و شما رو مسئول نشون بده اونوقت هست که شما می‌تونید وضعیت موجودو تغییر بدید. به عبارت دیگه هرگونه سخنی راجع به وضعیت ایران که جامعه رو ناتوان از تغییر نشان بده هم باطله و هم خیانته یعنی جامعه ایران باید اعتماد به خودش داشته باشه و بدونه آگاه باشه جامعه که میگم یعنی من و شما جامعه ایران باید آگاه باشه و اعتمادی به خودش داشته باشه که این وضعیتی که به وجود آمده به هر دلیلی که به وجود آمده مهم نیست. گذشته رو بذاریم برای حقوق‌دان و بریم بذاریم برای تاریخ‌نگاران. یه طرفش حقوقان‌ها و به اصطلاح یک دستگاه غذایی عادلانه باید دربارش تصمیم بگیره. یه بخششم راجع به تاریخه. اونا رو می‌ذاریم کنار. نگاه کنیم به آینده. این وضعیتی که ما درش هستیم ی این فارغ از اینکه من کجا هستم؟ شما کجا هستی؟ شما گذشتت چیه؟ من گذشتم چی هست؟ ما چون که برای تغییر این وضعیت موجود توانا هستیم مسئولیت داریم یعنی ما مقصر این وضعیت موجود نیستیم ما در به وجود آوردن این وضعیت موجود شما و من نقشی نداشتیم فرض کنیم بر این دیگه اما برای تغییر وضعیت موجود چون توانایی داریم مسئولیم بنابراین مسئولیت اصلی تغییر وضعیت موجود بر عهده یکایک ما شهروندان هست خب اگر اینطوری فکر بکنیم دیگه نیازی نیست آقای خامنه بمیره. ما پیش از اینکه او بمیره می‌تونیم او رو از جای خودش بلند کنیم و اجازه ندیم که کس دیگری بر جای او بنشینه. چون بلند کردن آقا به هر حال همه آدما می‌میرن یک روزی. دیکتاتورها هم که عمر جاودان ندارن. اونچه که مهمه اینه که برای اولین بار در جامعه ایران نه مستبد که استبداد از بین بره. یعنی صندلی استبداد شکسته بشه. نه اینکه یک مستبدی از صندلی استبداد برداشته بشه و مستبد دیگری بر جای او بنشینه. این نیازمند آموزش، نیازمند باور به یه اخلاق دموکراتیک و نیازمند درک جدیدی از خودمون به عنوان شهروند و از مسئولیت شهروندی هست. کسی که فکر بکنه که مسئولیت شهروندی نداره در تغییر وضعیت موجود به همون اندازه به حکومت و به تداوم حکومت جمهوری اسلامی کمک می‌کنه که طرفداران جمهوری اسلامی اگه کسی بگه که الان که نمیشه کاری کرد وایسیم آقای خامنه‌ای بمیره دیگه مهم نیست شما طرفدار جمهوری اسلامی هستی یا مخالف این نوع فکر به تداوم وضعیت موجود کمک میکنه خب من اینجا متوق موقف میشم. دوستان اگر نکته‌ای دارن بفرماین. یه آقایی اینجا می‌بینم نوشتن که ۹۰ مردم ایران خواهان رفتن دیکتاتور هستن. خب از این مزخرفات گفتن باید پرهیز کنیم. اینا حرفای مزخرفیست که فارغ از اینکه این آقا کی هست یا این خانم کی هست مدام داره تکرار میشه. یکی از مهم‌ترین مرحله‌های دموکراتیک شدن اینه که بفهمیم مزخرفگویی چیه. توتالیتیزم با مزخرفات بنیان نهاده میشه. مزخرفاتی که در جمهوری اسلامی گفتن ما میخوایم شما رو آدم کنیم، ما میخوایم فلان کنیم، ما میخوایم فسال کنیم، مزخرفگویی نمیتونه شما رو در برابر نظام‌های توتالیتر مسون بداره. به عکس همین نوع مزخرف‌گویی‌ها موجب میشه که نظام تویته تداوم پیدا بکنه. ۹۰ جامعه ایران خواهان رفتن دیکتاتور هستن. یعنی چی؟ ۹۰ از کجا شما میگید ۹۰؟ ۹۰ یعنی چی؟ از این درصدا که مزخرفن کلاً اینا رو بذاریم کنار. رفتن دیکتاتور یعنی چی؟ رفتن آقای خامنه‌ای، آقای خامنه‌ای بره مثلاً آقای چه می‌دونم میرقری بیاد جاش قضیه حل میشه. منظور از رفتن دیکتاتور چیه؟ بعد آیا اینکه اکثریت جامعه یه چیزو بخوان مگه چیز خوبیه؟ یعنی صرف اینکه اکثریت یه چیز می‌خوان خب وضعیت که ما الان درش هستیم مگه غیر از اینه که اکثریت مردم خواستن؟ مگه اکثریت مردم انقلاب نکردن؟ مگه اکثریت مردم به جمهوری اسلامی رأی عاری ندادن؟ مگه اکثریت مردم به قانون اساسی رأی ندادن؟ مگر اکثریت مردم در انتخابات شرکت نمی‌کنن. بنابراین این تصور که مردم اینو می‌خوان اونا من یه اطلاعی دارم که مردم انقدرشون اونو می‌خوان اونقدرشون اونو می‌خوان ما رو از واقعیت جدا می‌کنه. مهم‌ترین وظیفه ما مهم‌ترین وظیفه ما مهم‌ترین وظیفه ما اینه که بدانیم ما بایت تماس داریم یا نداریم. ما ایرانی‌ها، اغلب ما ایرانی‌ها، جامعه ایران، روشن‌فکران، سیاست‌مداران، مخالفان، موافقان به یک اندازه از واقعیت جدا هستیم. یعنی مخالفان جمهوری اسلامی به اندازه آقای خامنه‌ای از واقعیت جدا هستن. تصورشون از واقعیت هیچ ربطی به واقعیت نداره. چرا؟ از کجا می‌فهمیم؟ از شکلی که راجع به واقعیت حرف می‌زنید. شکلی که شما راجع به واقعیت حرف می‌زنید و فکر می‌کنید این دنیای بسیار پیچیده‌ای که ما درش قرار داریم با ۴ار تا کلمه‌ای که ما تا ۱۰۰ ساله داریم به کار می‌بریم قابل فهم و قابل توضیح و قابل بیان هست خب داریم اشتباه می‌کنیم. مسئله اصلی اینه که به واقعیت بچسبیم، واقعیتو قبول کنیم. فهم واقعیت، درک واقعیت، احساس واقعیت، تماس با واقعیت به هیچ‌ وجه امری ساده، طبیعی و مادرزادی نیست. باید یاد بگیریم که واقعیت چیه و باید یاد بگیریم که چگونه تماسمونو با واقعیت حفظ بکنیم. این نوع گفتمان ضد جمهوری اسلامی از آقای تاج‌زاده گرفته تا شاهزاده به قول اون آقای گمراه از شاهزاده تاجزاده گفتمان سیاسی ما ربطی به واقعیت نداره تا زمانی که شما دارید راجع به آسمان‌ها صحبت می‌کنید در دنیای توهمی طبیعتاً وضع موجود ادامه پیدا خواهد کرد چون وضع موجود واقعیته وضع موجود اون چیزی که شما در توهماتون تصور می‌کنید نیست بله بله خب بابک جان اگر دو سه تا از دوستان صحبت میکنن من میشنوم اگر نه که بله خیلی ممنون آقای حسین روی استیج هستم بفرمایید سلام عرض ادب آقای خلجی عزیز وک عزیز آقای خلجی من یه الان سؤال باز همین سؤای الکی واقعا خودمم آدم الکی ی اصلاً میاد تو ذهنم هی و اون اینه که فکر نمی‌کنید از این به بعد دیگه نباید مقایسه کرد واقعاً که حالا به صورت تلبیحی یا به صورت آشکار مقایسه کرد که ایران الان اینجوریه که ۱۰۰ حرف شما درسته ۱۰۰ در هزار حرف شما درسته ولی همه جای دنیا اینجوریه الان اونوقت آدم میگه واقعاً برای چی الان همه جای داره شما یه جایی رو تو دنیا بگی بگید که دموکراسی وجود داره شما شاید بگید که بله اونجا دموکراسی پایهش اونجا هست مردم خودشونو تحصیه می‌کنن این اصلاً یکی از کارای دموکراسی که خودش خودشو تأثیر می‌کنه و اینا ولی واقعاً دموکراسی الان وجود نداره و یه سؤال دیگه‌ای هم که داشتم این کجا برای اولین بار دموکراسی مردم دموکرات بودن تو یونان بوده و این روند دموکرات شدن مردم چهجوری شد که مردم تو یونان اگر تو یونان بوده دموکرات شدن بعد دموکراسی اومد و چرا تو این جوامع دموکراسی از بین رفت؟ واقعاً دموکراسی اصلاً دیگه وجود نداره. خب این بلای عقله. این بلای عقله. واقعاً نه. باید اون وقت بگیم دموکراسی چی هست. ببینید دوست عزیز ما ایرانی‌ها تصورمون از دنیا تصور بهشت جهنمه دیگه. تصورمون خیر و شره. ما تصوری از دموکراسی نداریم به دلیل اینکه دموکراسی نه خیره نه شره. یعنی دموکراسی زندگی انسانیه. ما تصورمون اینه که وقتی صحبت می‌کنیم که آقا مثلاً در فلان دموکراسی هم فلان شده دیگه یا دموکراسی هم وجود نداره یعنی انگار قرار بوده که دموکراسی یک آرمانشهری باشه که درش همه چیز مثل بهشت بهشت هیچ چیزی بدی درش وجود نداره نه به عکس چون دموکراسی‌ها مبتنی بر این هستن که بنیان انسان شره و هیچ‌کس مسون از خطا و شر نیست حتی حاکمان این تصوری که ما داریم دنبال شما یه جایی می‌گردید که آسوده و اینا بگیریم بخوابیم اونجا اون اونجا بهشته و انش اونایی که اعتقاد دارن بعد از مرگ بهش می‌رسن. دموکراسی یک موقعیت مضطرب شکننده و بسیار پرمسئولیته و اگر ما فکر می‌کنیم که ایران وضعش مثل بقیه دموکراسی‌هاست خب بهخاطر این دموکراسی رو نمی‌دونیم چیه؟ شما برای اینکه بدونید دموکراسی تفاوت آمریکا رو همین تفاوت آمریکای ترامپو با ایران اگر بخواید بشناسید این تفاوت که با چشم سر دیدنی نیست شما باید با چشم مسلح به اندیشه و تئوری باید ب بهش تفاوتو بفهمید وگرنه که بله من آمارایی که میدن بله در آمریکا هم انقدر قتل میشه پس آمریکا هم مثل ایرانه یا آمریکا انقدر فقیر داره پس آمریکا هم مثل مثلاً چه می‌دونم سریکاست نه شما برای اینکه فهم این جوامع و برای فهم هر چیزی شما نیازمند دانستن علم و تئوری و اندیشه خاص خودش هستید شما برای اینکه فرق ایرانو با کشوری دیگه بفهمید نمی‌تونید تو تلویزیون اینا رو نگاه کنید این فهم رو ذهن شما باید تشخیص بده اون ذهنم نیاز به آموزش داره این یه نکته نکته دوم اصلاً حسن دموکراسی به اینه که به وجود نمیاد یعنی حسن دموکراسی به اینه که هرگز ما دموکراسی پرفکت نداشتیم نه می‌تونه به وجود بیاد به همین دلیله که ما باید دموکراسی رو به وجود بیاریم به همین دلیل که باید دموکرات باشیم دموکراسی یعنی شما درباره یک جامعه‌ای صحبت می‌کنید که فرض اساسیش اینه که تمام انسان‌ها خطاکارن تمام انسان‌ها میل به شر دارن در نتیجه تمام انسان‌ها باید مسئولیت دارن که با همدیگه مشارکت بکنن برای مهار شر خب یعنی چی؟ یعنی که شما دائم با همیشه اونچه که به وجود میاد یک دموکراسی ناقصه. البته که دموکراسی ناقصه. شما هیچ‌گاه در تاریخ نمی‌تونید یک جامعه ایدآل به وجود بیارید. درست به همین دلیله که باید ایدآل داشته باشین. چون که نمی‌تونید یک جامعه ایدآل به وجود بیارین باید ایدآل داشته باشید تا بتونید فاصله خودتون رو با اون جامعه ایدآل همیشه بسنجید. یعنی ما ایدآل داریم. ایدآل‌ها برای این نیستن که در خارج تحقق پیدا بکنن. ایدآل‌ها برای این هستن که معیاری برای سنجش به ما بدن. مثلاً فرض کنید شما وقتی که دارید از انسان سالم حرف می‌زنید، انسان سالم که در خارج وجود نداره که انسان مدام در معرض انواع و اقسام بیماریست. ولی شما باید تصوری از انسان سالم داشته باشید که بتونید بیماری رو تشخیص بدید و روند بهبود رو بتونید بسنجید، اندازه بگیرید. بنابراین ما وقتی که از دموکراسی صحبت می‌کنیم، وقتی که از حقوق بشر صحبت می‌کنیم، وقتی از سکولاریسم صحبت می‌کنیم، وقتی از یک جامعه انسانی صحبت می‌کنیم، داریم از یک ایدآلی صحبت می‌کنیم که تا ابد باید در مسیرش حرکت بکنیم. منتها این ایدآالو باید داشته باشیم که بسنجیم. آیا نزدیکیم به او یا دوریم. چرا میگیم دیگه ما جمهوری اسلامی با آمریکا فرق می‌کنه؟ نه بهخاطر اینکه آمریکا دموکراسی ایدآل هست، جمهوری اسلامی نیست، بلکه نسبت جامعه آمریکا به دموکراسی ایدآل نزدیک‌تر از جمهوری اسلامی هست. اگر اینا رو نتونیم تشخیص بدیم خب طبیعتاً در وضی که هستیم قرار خواهیم داشت و شب هم شام مهمان جمهوری اسلامی هستیم. ببخشید من یه سؤالم سؤالم همینجاست اتفاقاً می‌خوام ببینم که این معیاری که تو ذهن شما هستش که میگید که دموک در آمریکا به اون معیارهای دموکراسی نزدیک‌تره نزدیک‌تر ولی الان ترامپ رو کار هستش آقای عزیز دموکراسی نه تصور همین دیگه ما ذهنیت ایرانی ذهنیت به اصطلاح ابتداییه یعنی نمیتونه مفاهیم ابسترکت رو درک بکنه یعنی وقتی ما میگیم سیاست میره سراغ سیاست مدار ببینید سیاس دموکراسی یه پروسهس دموکراسی ا اینستیتوشن ما در دموکراسی در مورد افراد که نیست که شما بله در ایران آقای چون د ما تصورمون از دیکتاتوری هم همین دوره دیکتاتوری هم فکر کنیم فرده از دیکتاتوری و استبداد فرد می‌فهمیم نه ببینید دیکتاتوری هم اینستیتوشن‌هاست نوع و نظام مناسبات هست ما در وقتی از دموکراسی حرف می‌زنیم در وحله اول از یک نظام دموکراتیک حقوقی صحبت می‌کنه از یک نظام دموکراتیک آموزشی صحبت می‌کنه از یک نظام دموکراتیک رپرزنتیشن یعنی نمایندگی مردم داریم صحبت می‌کنیم دموکراسی‌ها همواره هم شکنند یعنی چی؟ یعنی همواره شما می‌تونید از درون این دموکراسی می‌تونید ضدش دربیاد بهخاطر اینکه در دموکراسی شما قدرت فائقه ندارید اگر هیتلر از دموکراسی بایمار بیرون اومد اگر ترامپ از دموکراسی آمریکا بیرون میاد به خاطر اینکه ما خامنه‌ای نداریم درست به دلیل اینکه خامنه‌ای نداریم ها اگر خامنه‌ای بود که مث خامنه‌ای ۳۵ سال حکومت می‌کرد دموکراسی شکنند تصور اینکه دموکراسی ببینید دموکراسی برعکس استبداد ناپایداره شکننده است بسیار آفت داره بسیار آسیب داره سیستم بازه الان براتون از چیز مثال اینترنتو بذارم نفوذ کردن به اینترنت به کره شمالی بسیار دشواره چون اینترنتش بستهست اینانته در حقیقت شما نمی‌تونی وارد بشی نظام‌های بسته خیلی مقاومن از اون تغییر درش صورت نمی‌گیره دیگه در نظام‌های دموکراتیک که باز هستن و تغییر مرام مدام داره صورت می‌گیره شما فقط ترامپو دارین می‌بینین شما نمی‌تونید انتخابات نمی‌دونم و انتخابات سنا رو ببینید، انتخابات شورای شهررو ببینید، انتخابات انواع اقصً انتخاباتی که در آمریکا مرتب داره انجام میشه رو نمی‌بینید و این گردش قدرت مدام داره انجام میشه و به همین دلیله که یهو از درونش می‌تونه یک اتفاق بد بیفته. در ایران این گردش قدرت رخ نمیده. بنابراین هیچ فرقی بین خاتمی و احمد‌نژاد و نمونم روحانی و رئیسی و پزشکیهم وجود نداره. چون یه نفرمون بالاست. پس دموکراسی رو بفهمیم. دموکراسی در مورد یه سیستم داریم صحبت می‌کنیم و وحله اول شما باید نظام آموزشی دموکراتیک داشته باشید یعنی که نظامی که به اصطلاح ویژگی‌های تفکر دموکراتیکو داشته باشه و فلسفه اجوکیشن فلسفه تعلیم و تربیت شما باید فلسفه دموکراتیک باشه حالا این یعنی چی بماند ما در ایران هیچ موقع فلسفه آموزش در ایران از زمان دارالفروان تا الان دموکراتیک نبوده باید اینو بفهمید دموکراسی این نیست که شما یه آدم خوب بیارین سر کار که م ترامپ نیاد مثلاً اوباما بیاد. نه دموکراسی در وحله اول نظام آموزشه. ۲ نظام حقوقیه. ۳ نظام رپرزنتیشن یا نمایندگیه. یعنی شما الان تو ایران رأی میدین ولی آیا رأی دادن شما به این معناست که آقای پزشکی نماینده ملته؟ آیا نمایندگان مجلس شورای اسلامی نماینده‌های ملتن؟ نه نیستن. این‌ها در حقیقت نمایندگان کاذب هستن. بنابراین نظام و بعد نظام رسانه‌ها، نظام نظارت شما می‌دونید که در آمریکا در همین آمریکا برای انتخابات ریاست جمهوری ما ناظران بین‌المللی داریم. یعنی نظارت میشه بر انتخابات ولی در کشورهای دیگه این کار نمیشه. جمهوری اسلامی از نظر جمهوری اسلامی این آر میاد براشون یام توهینه به نظرشون شما گشوده باشید به نظارت گشوده باشید به و درسته که ترامپ اون رئیس جمهور به اصطلاح وری آنپرزیدنشال هست و اصلاً رئیس جمهور دموکراتیک نیست اما توجه داشته باشید در برابر قانون با دیگران مساویه ها یعنی اگر دیگران از او شکایت بکنن هر کس باید بره دادگاه باید بره از خودش دفاع کنه باید از همون بعد میشه دوباره شما می‌تونید استیناف کنید. یعنی منظورم اینه که نظام دموکراتیکو بدونید که نظام انسانی حزب به خاطر اینکه رخنه داره ب به خاطر اینکه آفت داره چون انسان رخنه داره آفت داره چون ان بهخاطر همینم گفتم شما نمی‌تونید یکی شهر بشینید آدم دموکرات دموکرات شدنم یه فراآیند بی‌پایانه آزادی یعنی اون چیزی که شما هرگز بهش دست پیدا نمی‌کنید به خاطر همینه که تا آخر باید برای آزادی تکاپو کرد و تلاش کرد مرسی ممنون ممنون زحمت کشی زنده باشید خواهش می‌کنم بسیار خب آقای آلیگما بفرمایید سلام عرض می‌کنم خدمت شما جناب شما استاد خرج نازنین وقت بخیر میگم استاد ممنون از روم خوبتون استاد خب فضایی پیش اومده متأسفانه در امروز اکثر نقاط جهان هم همین طور هست کشور ما هم از این قاعده مستثنا نیست و کشور ما یک ذره سمی‌تر فضا بحث نخبگان سیاسی حالا با توجه به شرایط موجود و بحث توده‌ها هستش ولی اون چیزی که مشخص است جناب قل این هستش که خب اگر جامعه می‌خواد کاری هم بکنه اتفاقاً این افرادی هستن که خب نام نخبه به خودشون دادن به اسم الیت یا روشنفکر روشنفکران سیاسی که هیچ ایده‌ای ندارن و به نوعی هیچ کاری هم برای مردم نمی‌تونن بکنن مثلاً ما اگه به تاریخ ۱۰۰ ساله گذشته خودمون نگاه کنیم مثلاً حالا نخبه‌ای روشن‌فکری نمی‌دونم عمامه پسری عمامه‌ای به زمین می‌کوبید و مردم رو با خودش همراه می‌کرد. اما در شرایط کنونی ما داریم می‌بینیم که افرادی وجود دارن که با اینکه اسم و رسم بزرگ دارن حالا زندان رفتن و به گونه‌ای خودشون رو حق به جانب می‌دونن خودشون که هیچ حرکتی نمی‌کنن یعنی همین آقای مثلاً تاجزاده که شما میگید که دقیقاً هم درست هست مصبب همه مشکلات رو فقط و فقط آقای خامنه‌ای می‌دونه اما از بیکشگری کنگ نداشتن هیچ کنش و هیچ ایده سیاسی خودشون هیچ حرفی نمی‌زنن چه کار باید کرد با این جماعت که حالا نخبه هستن یا به اسم نخبه شناخته میشن یا سیاسیون یا الیت مثلاً سیاسی چه کار باید کرد جناب خرجی چون این‌ها این چیزی که من دارم می‌بینم خودشون مانع حرکت جامعه هستن یعنی اگه جامعه خودش هم مثل زن زندگی آزادی بخواد یک حرکتی انجام بده حتی اگر به صورت خشم شهری باشه میان سوار بر موج اون مسئله میشن یعنی به نوعی این‌ها برعکس گذشته عقب ایستادن منت منتظرن جامعه یک حرکتی بکنه این‌ها حالا یا بیان تحلیلی ارائه بدن یا بعداً یه راهکاری ارائه بدن تکلیف ما با این جماعت چه هستش جناب خلجی آیا باید به این افراد گوش داده بشه آیا باید جامعه راه خودش رو از این افراد جدا کنه ما اخیراً یکی از این نخبه‌های خیلی روشن‌فکری که خودش شماهم با ایشون آشنا هستید مثلاً اومده یک مقاله‌ای نوشته که الان تنها گزینه‌ای که داریم برای گذار جناب آقای روحانی هستن مثلاً عمق بلاحت رو شما نگاه کنید در صحبت این آ کسی که خودش روبه می‌دونه نوشته کی نوشته کی نوشته این مقاله رو آقای جواد خادم آقای جواد خادم بله این مقاله رو نوشتن که تنها گزینه موجودی که ما رو الان می‌تونه از این منجلاب نجات بده فقط و فقط آقای روحانیست و باید به ایشون کمک کنیم که مثلاً بتونه به جامعه کمک کنه چه کار باید کرد با این جماعتی که حالا اسم نخبه دارن یا مثلاً تجربه سیاسی دارن هم بود هم از اون طرفی آدم رو ناامید می‌کنه. آقای آلینگمای عزیز هیچ چیزی رو نمی‌تونیم تغییر بدیم جز خودمون. از هیچ‌کس هیچ توقعی نمی‌تونیم داشته باشیم جز خودمون. بنابراین ببینیم که ما چه کار می‌تونیم بکنیم. ما چه تغییری در خودمون می‌تونیم به وجود بیاریم. این صحبت کردن از جامعه صحبت کردن از حکومت صحبت کردن از روشن‌فکرا صحبت کردن از تاریخ صحبت کردن از دولت‌های خارجی این‌ها فریب ذهنه یعنی شما رو از اینکه خودتون متحول بشین باز میداره هر کس ما نه وظیفه داریم و نه اجازه داریم که دیگرانو آگاه بکنیم و دیگرانو تغییر بدیم ولی وظیفه داریم و توان داریم که خودمونو تغییر بدیم خودمونو آگاه بکنیم پس کسی رو آگاه نکنیم خودمون آگاه بشیم کسی رو دموکرات نکنیم خودمون دموکرات بشیم کسی رو آزاد نکنیم خودمون برای آزادی تلاش بکنیم اگر ما اینطور فکر بکنیم همه چی تغییر می‌کنه ولی اگر فکر می‌کنیم یه چیزی هست به نام نخبه یه چیزی هست به نام جامعه یه چیزی هست به نام حکومت یه چیزی هست یعنی این‌ها همه توهما بت‌های تبدیل میشن به یک ابر تیره‌ای در برابر چشم شما. نمی‌ذارم ببینید. چیزی به نام حکومت وجود نداره. چیزی به نام جامعه وجود نداره. چیزی به نام نخبه وجود نداره. ه همه اینا رو که میگید اینا مفاهیماً تو ذهن ما در خارج که چیزی به نام نخبه نیست که شما مثل کوه دواد میرید لمسش کنین. نخبه یعنی من اونچه که من فکر می‌کنم نخبهست. پس همه اونچه که من فکر می‌کنم اگه تغییر پیدا بکنه همه دنیا تغییر پیدا خواهد کرد. پس ما داریم راجع به یه چیزایی صحبت می‌کنیم که تو ذهنمونه. اگر می‌بینیم اینا میک سنس نمی‌کنه، معنی نمیده، درست نیست، پس باید تصوراتمونو عوض بکنیم. مهم‌ترین انقلاب و یگانه انقلاب واقعی انقلاب علیه خود است. بله بسیار سپاسگزارم از دوستان ببخشید خانم صحبت بله بله بفرمایید یه آخرین دوستی باشن که صحبت می‌کنن با من مرخص شن بله بفرمایید سلام صدامو دارین؟ سلام بر شما بله من می‌شم صدای شما بزرگوارید من با تاپیک اومدم بالا و با صحبتهای شما مشتاق شدم که ازتون یک سؤالی بپرسم شما نظرتونه اینه که به فرد برنمیگرده و دارین فرد و سیستمو از هم تفکیک میکنین و مسئولیتی که خامنه‌ای این همه سال به عهده گرفته رو دارین از روی شونه‌هاش برمی‌دارین کسی که خودشو نقش اول دونسته و تمام کارایی که کرده شخصیتی بوده بوده که خودش حتی برای گذاشتن و برداشتن کاندیداها انتخابشون تو شورای نگهبان توی هر منصبی دست داشته و حق دخالت داشته چهجوری هستش که نقش اول نیست مسئول اصلی نیست حتی برای کاندیداتوری ریاست جمهوری هم نقش اساسی داشته کسی که تا الان نقش اول داشته برای سرکوب برای تصمیم‌گیری سیاسی چهجور هستش که یهو از مسئولیت اصلیشون میخواین ازش بگی بگیم می‌فرمایید آموزش تا اونجا که من می‌دونم همین آقای خامنه‌ای بودن که گفتن که علوم انسانی باید ان اسلامی شود کسی که توی حتی آموزش پرورش هم نقش داره دخالت داشته در در نقش سرکوب مردم رو داشته چهجوریه که شما انقدر راحت مسئولیت رو ازش برمی‌دارین از رو دوشو میگی نه همه چی اوکی میگید ساختار باشه اوکی اوکی میگیم ساختار نقش داشته افرادی که هستن توی این نقش‌ها گمارده میشن آقای محترم آقای مهدی نمی‌شناسم الان نمی‌تونم فامیلیتون آقای خلجه مثل اینکه آقای خلجه محترم میگید ساختار ساختاری که انسداد سیاسی هستش ساختاری که چی شد من صداییشون نمی‌شنون بله ازیج خارج شدم یه چند لحظه منتظر بمونیم ببینیم بله بله امیدوارم که برگردم بسیار خب فکر تا همین اینجا هم اگر توضیح بفرمایید تا نه من توضیح ندارم نه توضیح رو دادم قبلاً نه من توضیحی ندارم من متأسفم که ایشون صحبتش ناتمام موند ولی متشکرم از اینکه صحبت کردن خیلی ممنونم از همه دوستان از بابک عزیز و امیدوارم که باز هم این گفتگوها ادامه پیدا بکنه. وقت همه دوستان خوش. بله منم از شماست