«صلح غزه و اسرائیل»: آیا اسلام و غرب به به دوران تازه‌ای گام می‌نهند؟

که فرض کنید اینجا داره میاد یا کانال‌هایی که داره توی خشکی ایجاد می‌کنه داره این دو تبرقدرت رو به یه تقابل می‌کشونه تقابلی که آمریکا الان مثلاً ۱۰۰ خب طرف‌ها رو می‌دونید که اضافه کردن انجام شد و ایران تو این منطقه خواسته یا ناخواسته حالا شاید نفتش در مرحله بعدیه شاید ما قبلاً ایران مثلاً نفت مهم بود ولی خودش تو این منطقه اینکه ایران به سمت چین چین باشه و چین می‌خواد که نفت ایران رو داشته باشه این کشور ژئوپراتیک رو داشته باشه چین و آمریکا هم می‌خواد هژمونی که حالا می‌خواد اینجا بسازه ایران رو با همراه بکنه تقریباً ما شاید لای چرخنده‌های این د تا ابرقدرت گیر می‌کنیم یعنی یه بحثیش بحث هژمونی این د تا ابرقدرته که تغییرات جهانی داره اتفاق میفته از این منظر اگر نگاه بکنیم شاید بگیم ایران مجبوره یک راهی رو به نظر آخر انتخاب بکنه و چین هم داره تقابل می‌کنه دیگه. چین هم حالا شاید خیلی علنی با آمریکا درگیر نشه ولی خب مثلاً تو بحث شان‌هایش که خیلی آمریکا تأثیرگذاره تو اقتصادش یا تو همین منطقه کشور یا فشار که الان پاکستان داره به افغانستان میره اینا بازی‌های منطقه‌ای که این ابرقدرتا دارن انجام میدن و یه تغییرات هژمونی توی دنیا تو بحث اقتصاد دنیا تو بحث کانال‌ها اتفاق میفته از این منظر احتمالاً شاید باید نگاهش بکنیم من نظرم اینه بله بله مسئله طبیعتاً چین هم خیلی مربوط میشه به خاطر اینکه ابعاد جهانی داره مسئله [موسیقی] بله من البته امروز فقط میخوام تمرکز کنم روی تأثیری که در جهان اسلام می‌گذاره و معنایی که میده و همینطور جمهوری اسلامی خب دوست دیگری نیست که صحبت بکنه آقای خارجی فعلاً که دوستان روی استیج بدید دوستان دارن میان رو استیج آقای محسن بفرمایید صدای منو دارین؟ بله بفرمایید سلام به آره من پیشتر میخواستم سوال بپرسم آقای خلجی حالا که قراره ادامه بدن بحثو حالا نمیدونم که حالا الان چون تا دستمو بالا گرفتم شما گفتید که میخواید بیشتر درباره فقط درباره تستمون حالا جهان غرب صحبت بکنید ولی بعد حالا اگه این تونستید حالا پاسخ بدید ممنون میشم که تو حالتی که امروز حالا حالا درباره ایرانم خیلی صحبت کرد. ترامپ هم تو اسرائیل هم تو اون مراسم بعدش صحبت میکرد. یه چیز جالبی که من دارم نگاه می‌کنم اینکه اصلاً انگار یه جوری شده که ایران کلاً اصلاً حذف شده از تمام مراوبدات از تمام بحثا اصلاً نه دیگه مثلاً بحث فلسطین قبلاً ایران مثلاً یکی از مورهای مهم بود که مثلاً خیلی وقتا حتی برای گروگان مثلاً قبول از اینکه این اتفاق ۸ و هفت اکتبر بیفته بحث مثلاً حزبله اینا همشون به ایران یه جوری ختم میشد برای مذاکرات و اینا ولی اصلاً انگار کلاً اصلاً دیگه ایران دیگه هیچ جای زمینی اصلاً نه تو خاورمیانه هست نه دیگه توی حالا بیرون از خاورمیانه حتی مثلاً این دعوت شدنم که همه می‌گفتن که یه چیزی فقط چیز فانتزی بود که فقط میخواستن بگن که آره بهشون گفتن بعد این بیانیه حالا مثلاً وزارت خارجه هم که حالا می‌گفتن دادن که یه جورایی حمایت کردن حالا خود ترامپم مثلاً می‌گفت که به من حالا گفت حالا من نمی‌دونم که راسته یا دروغ و حالا هروریشه ولی انگار اصلاً هم از طرف خارج اصلاً کلاً ایران حذف شده اصلاً از همه قضایا یعنی همین همین که ترامپ درباره ایرانم حرف می‌زنه به عنوان یه عامل اثرگذار حرف نمی‌زنه میگه فقط بیاید که من مسئلهتونو حل بکنم تموم بشه بره دیگه با بعد از روسیه دیگه در این حدم بود که مثلاً دیگه اصلاً میاد میگه میگه که فقط روسیه حالا اگه یه جوری مثلاً چیز شد حالا ایرانم یه کاریش دیگه می‌کنه دیگه بعد خواستم از شما می‌پرسم که هم واکنش ایرانو به این قضیه مثلاً که قبلاً حالا یه اتفاقی اگه میفتاد آقای خامنه‌ای سریع هر روز و هر روز مثلاً میومدن هی نشست میدهشتن صحبت میکردن نمیدونم هی جلوی همه مثلاً میگفتن که نه ما قبول نداریم و ما نمیذاریم و ما نمیدونم چیکار می‌کنیم ولی اصلا سرباز درباره همین قضیه این تواف فقم فکر کنم یه بار بیشتر صحبت نکردن حالا آقای خود آقای پزشکیم فکر کنم تقریباً همون تقریبا چیز کوتاهی که مثلاً تو این نشستهای کوچیکی تو شهرای مختلف داشت یه چیزایی مثلاً گفته بود بعد اینو شما مثلاً اینو چهجوری اصلاً می‌بینید یعنی اگه اینجوری بخوایم جلو بریم که مثل کره شمالی که حالا همه می‌گفتن ایران داره قطع شد صداشون مراوده و از بابت تأثیرگذاری و از لحاظ اینکه مثلاً بقیه کشورا اصلاً حساب بکنن همچین کشوری الان مثلاً ترکیه از هیچ جا هیچوقت مثلاً خیلی تو این قضاییای فلسطین و اینا صدای بلندی نداشت ولی مثلاً در حد ۲ ماه یه دفعه دیدید مثلاً ترکیه مردقال میره نشست میره بعد میاد صحبت می‌کنه و ترامپ و بعدم فرداش میاد جزو مهم‌ترین چون اولین نه شخصه مثلاً مهم‌ترین شخصه یه دفعه یه نشست میشه و تموم میشه میره یعنی اصلاً که مثلاً قبلاً این وسط بود اصلاً نیست دیگه ممنون بله من حتماً به این موضوع اشاره میکنم و به برخی از دلایلش که چرا اینطور شده چون همهم اغلب فکر میکنن که دلایلش دلایل بیرونیه ولی اینطور نیست دلایل اصلیش در داخل کشور استلام عرض می‌کنم به همه دوستان در یوتیوب و کلاب هاوس. امیدوارم که حالتون خوب باشه. جلسه امروز درباره اگر شما صدای منو در یوتیوب می‌شنوید لطف کنید که یک پیام بگذارید که من مطمئن بشم مشکل فنی نیست. صدات هم در یوتیوب و هم در کلاب‌هاس هستش. بسیار خب. خیلی ممنونم. صحبت امروز درباره خبریست که خب در صدر اخبار هست و همه شنیدید و منم زنده گوش میکردم صحبتهای آقای نتانیاهو و آقای ترامپ رو و خب یک به شکلی برگزار شده که کاملاً شکل یک نمایش خیلی خیلی پرشکوهو داره و از خیلی جاها جالب هست تحلیل به اصطلاح گفتمان نتانیاهو و همین طور ترامپ میتونه خیلی چیزا رو به ما بگه هم کل این مجلس آرایی که حالت تئاترال داره و هم محتوای صحبتهاشون ما خب تا صلح اولاً که ما چیزی به نام صلح تا حالا در خاورمیانه اتفاق نیفتاده در خاورمیانه آدم‌ها با هم جنگیدن وقتی که فشنگاشون تموم شده یا تسلیم شدن یا اینکه خودشونو کشتن یعنی جنگ ایران و عراق ۸ سال طول کشید زمانی تمام شد که یه مدت صدام تحت فشار بود از سازمان ملل و کشورهای دیگه میخواست که ایرانو متقاعد کنن که قطعنامه ۵۹۸و قبول کنه قطعنامه آتشفسو ایران قبول نمیکرد چون هنوز اسلحه داشت وقتی آخرین فشنگو شلیک کردن آقای خمینی گفت من جام زهرا می‌نوشم و ما به یاد نداریم در این منطقه مخصوصاً یا در میان مسلمون‌ها در کشورهای اسلامی جنگی اتفاق افتاده باشه که به صلح ختم شده باشه. این جنگ‌ها به آتشبس معمولاً ختم میشه و اون آتشبس دیگه همین طوری می‌مونه. همون طور که ما در جنگ ایران عراق فکر کنم خیلی دیر شاید ۲۰ سال بعد ما به پیمان صلحو امضا کردیم. همین حالت چیز بود همین حالت آتشبست بود خب این فقط در مورد جنگ یک کشور با کشور دیگه هم صادق نیست بلکه همون طور که متأسفانه در این دوه اخیر دیدیم جنگ‌های داخلی در کشورها مثل سوریه مثل عراق مثل افغانستان اینها هم همین طوره در نهایت با صلح به آقایان نمی‌پذیره بلکه مثلاً طالبان در افغانستان به زور نیروهای آمریکا و دیگر همپیمانانش قدرتو واگذار کردن ۲۰ سال بعد به محض اینکه تونستن اومدن دوباره قدرتو گرفتن یعنی مسئله اینه که چیزی به نام صلح ایده‌ای به نام ایده صلح در ذهنیت مردمان منطقه در دینشون در آیینشون در رسمشون قائبه صلح به معنای نجنگیدن نیست نجنگیدن شما ممکنه به دلایل مختلف نجنگی مهم‌تر از همه این کهه توان نداشته باشید خب میگن یه نفر نفر رفته بود جنگ بعد اومد گفت من شکست خوردم گفتم به چه دلیلی گفت به ۱۰۱ دلیل گفت حالا یکیشو بگو گفت فشنگ نداشتم یعنی ممکنه که شما به هزار دلیل نجنگید نجنگیدن صلح نیست صلح در حقیقت تأسیس یک رابطه جدیده یعنی شما بر اساس اون رابطه صلح یه جهان جدید رو می‌آفرینید جهانی که شما در او با کسی که قبلاً اختلافاتی داشتین و از راه خشونت آمیز سعی می‌کردین این اختلافاتو به نفع خودتون حل کنین الان با او همزیستی می‌کنین و در منافع مشترک با او می‌اندیشید و تصمیم می‌گیرید و با هم عمل می‌کنید. درست مثل اروپا دیگه مثلاً فرض کنید آلمان با فرانسه جنگیده، آلمان با فرانسه با انگلستان جنگیده سال‌ها. ولی بعد وقتی که صلح کردن انقدر اینها توانستن با همدیگه به اصطلاح داد و ستد اقتصادی بکنن مخصوصاً که مرزها رو برداشتن تعرفها رو برداشتن و موانع به اصطلاح مشارکت بیشتر اقتصادی رو سعی کردن از بین ببرن خب چرا در این کشورها اینطور نمیشه به خاطر اینکه در اروپا ایده صلح اول ایده صلح اول ایده یک چیزی به وجود میاد بعد خود اون چیز اتفاق میفته توی چیز چی میگن اساسنامه یونسکو چون می‌دونید که یونسکو بعد از جنگ جهانی دوم درست شد درست به این دلیل اولش اینطوری که جنگ و صلح هر دو در ابتدا در ذهن انسان‌ها ظهور پیدا می‌کنه بعداً در واقعیت پس اگر ما بتونیم ذهن آدم‌ها رو تعلیم بدیم که صلح رو بر جنگ ترجیح بدن و وربه‌های اون رو بپردازن. ما اونوقت تونستم از خیلی جنگ‌ها پرهیز کنیم. این فلسفه وجودی یونسکوست. بنابراین اگر در این سرزمینهای خاورمیانه که یک از ابتدای قرن بیستم که این درست شد کاملاً یک نظم مصنوعی داشت. یعنی نظمی بود که از بیرونش تحمیل شده بود. مرز کشورها نمی‌دونم روابط بین کشورها و از بعد از جنگ جهانی دوم تا الان این منطقه امنیتش رو به اصطلاح غربی‌ها تأمین می‌کنن نه خود کشورها یعنی یه ذره کلتو اونور بکنی عراق ایران حمله می‌کنه به کویت حمله می‌کنه یعنی اگر پایگاه‌های نظامی آمریکا و انگلستان که رفت ولی در اول انگلستان بود که حافظ حافظ امنیت این منطقه بود و اگر نبود مثل یه کودکانی که اگر معلم بالا سرشون نباشه شلوغ می‌کنن همه چیزو به هم می‌ریزن اینا به جون هم میافتادن یعنی مشکل این مردمان این سرزمین و غرب نبود یا دشمنیی که از دور میآمدن بلکه اساساً چون ایده صلح وجود نداشت در نتیجه این‌ها با خودشون هم تضادهاشونو از راه خشونت و زور حل می‌کردن و می‌کنن. به عبارت دیگه صلح با دموکراسی و قانون حاکمیت قانون با هم هم در هم تیدن. نمیشه شما در داخل کشورتون دموکراسی داشته باشین ولی در خارج کشورتون با یک دموکراسی دیگه بجنگید. دموکراسی‌ها با همدیگه نمی‌جنگن. دموکراسی‌ها با همدیگه در حال می‌تونن در حالت صلح به سر ببرن. بنابراین در این منطقه همون طور که ایده آزادی وجود نداره ایده صلح هم وجود نداره و هیچ کدام از به اصطلاح بخش‌ها و ساختارهای نظام اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مبتنی بر صلح و آزادی نیست. خب این فرق میکنه با اروپا که این ایده‌ها وجود داشته. بعد در عمل اینا بهای خیلی سنگین دادن. اون جنگ‌های فرقه‌ای بوده و بعد در نهایت اون ایده‌های تولرانس، ایده‌های انسان‌دوستانه، ایده‌های به اصطلاح حقوق بشری اون‌ها تونسته پیروز بشه. یعنی مردم یه جایی بگن دیگه بسه. یعنی بعد از ۲۰۰ سال که جنگ‌های فرقه‌ای خیابان‌های اروپا رو بر حمام خون بدل کرده بود یه جا گفتن بسه دیگه. و اگر شما ببینید از قرن دوازدهم به این طرف درباره صلح رساله می‌نویسن بحث به اصطلاح الهیاتی می‌کنن بعد می‌رسه به روسو و بعد کانت اینا بحثهای فلسفی می‌کنن مسئلهشون مسئله‌ایست که بهش فکر می‌کنن در در عمل اونوقت یک نقطه‌ای می‌رسه که امکان تحققش به وجود میاد یعنی ما الان سازمان ملل اتحادی اروپا و سازمان‌های این شکلی رو ما مدون تئوری به اصطلاح کانت هستیم زمان می‌بره ولی فکر باید باشه مثل یه خونهی رو شما میخواید بسازید باید به اصطلاح نقشه معماریشو داشته باشید یا خودتون معماری کرد نقشو کشیده باشید یا یک معمار نمی‌تونید بدون نقشه یا خونه بسازید اما این به این معنهم نیست که شما اگه نقشه داشتین حتماً خونه ساخته میشه اون برای ساختن خونه غیر از نقشه شما نیاز دارید به چیزهای دیگه ولی بدون نقشه ساخته نخواهد شد این ایده‌ها نقش نقش اون نقشه رو بازی می‌کنن. یعنی یک به اصطلاح به حرکت آدم‌ها، به تصمیم آدم‌ها، به انتخاب آدم‌ها جهت میدن می‌برن به سمت صلح. به همین دلیل که هست که برخلاف وضعیتی که بین حماس و کلاً بین فلسطینی‌ها و اسرائیل هست، کانت در رساله صلح جاودانش میگه که دو طرفی که می‌جنگند یه سری قواعدی رو باید رعایت کنن. یعنی اون‌ها در جنگ نمی‌تونن چون دشمن هست هم هستن و می‌جنگن هر کاری بکنن برای نابود کردن طرف مقابل این قواعدو باید رعایت کنن چرا به خاطر اینکه هدف جنگ باید صلح باشه و این‌ها نباید کاری بکنن که امکان صلح از بین بره و اعتمادشونو به همدیگه انقدر از دست بدن که حاضر نباشن پاییز مذاکره بنشینن همین اتفاقی که در بین به اصطلاح اعراب و اسرائیل افتاده همینه نه اسرائیل به طرف مقابل اعتماد داره نه طرف مقابل به این اعتماد داره. بنابراین امکان اینه که این‌ها دو یعنی تمام دنیا الان جمع شده هم غرب اروپا هم کشورهای اسلامی جمع شدن که یه یه جوری شاهد باشن شاهد باشن که یکیشون نقض نکنه حضورشون در حقیقت به تعهد اون‌ها بار تعهد اونها رو سنگین‌تر کنه وگرنه اینا می‌تونستن دو تایی بشینن پشت میز و مثل خیلی از مواردی که در تاریخ بوده د تا دشمنی که با هم میجنگن میشینن صلح می‌کنن شرایط خودشونو مین با همدیگه توافق بکنن پس جنگ‌هایی که در د تا دو نوع جنگ داریم دیگه یه نوع جنگ داریم که آقای خمینی می‌گفت جنگ جنگ تا پیروزی ما چه کشته بشویم چه بکشیم ما پیروزیم خب اگر بگی جنگ جنگ تا پیروزی یعنی هر کاری دلت خواست بکنه حتی خودتو بر ما منفجر کن یعنی این به اصطلاح عملیاتهای استشهادی یا انتحاری طرف برای اینکه یه نفرو بکشه یا اصلاً یه نفرم نک نکشه یه ساختمانی رو مثلاً خراب کنه یا اصلاً یه خبری رو منتشر می‌کنه بم می‌بنده به خودش و خودشو نابود می‌کنه یعنی این هر قیمتیه هیچ عقلانیتی درش نیست هیچ اقتصاد خشونت درش نیست اما در جنگی که شما در نهایت می‌خواید به صلح برسید اگر می‌خواید به صلح برسید نباید به طرف مقابل هر کاری بکنید کاری که اعتماد او از شما سلب بشه خب ما در یک منطقه‌ای هستیم که آقای خارجه ببخشید یک یه کمی میز می‌کوبید و آ چشم باش مرسی چشم شما از کجا میدی من می‌کوبم شاید کسی می‌کوبه از دوستای من در یوتیوب می‌بینن پس خاورمیانه در حقیقت یک بخشی از اون حالا غیر از ایران و اینا یه بخش از اون به اصطلاح خطه‌ای بود که چند قرن تحت حکومت امپراتوری عثمانی بود و خلافت عثمانی خب دایره خیلی وسیع‌تری از همون یعنی از مرزهای خاورمیانه امروزی فراتر می‌رفت و ما از چ نمونه رو بگم که از ۴۰۰ سال پیش تا الان یعنی از زمانی که صفویه روی کار آمدن ما ایرانی‌ها ها د تا دشمن در برابر خودمون داشتیم. یکی در شرقمون و یکی هم در غرب. یعنی یکی عثمانی‌ها بودن. یکی هم هند و ما به اصطلاح قدرت خودمون رو در این منطقه ۴۰۰ ساله که به با ائتلاف با قدرت‌های بیرونی این توازن رو حفظ کردیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه شما نامه‌های شاه اسماعیل و حتی شاه عباسو بخونید به امپراتور هلند و نمیدونم چیز شاهان اروپا میگه که بیاین و این عثمانی‌ها رو بکشین ما ما میایم کمکتون می‌کنیم ما هم به عنوان سرباز میاریم کمکتون می‌کنیم فقط شما بیاین یعنی دشمنی با همدیگه رو به هیچ وجه براش علاج پیدا نمیکردن بلکه متوسل می‌شدن به این قدرت بیرونی برای اینکه طرف اون طرفو کاملاً حذفش کنن و در طول این ۴۰۰ سالم هر کدومشون هر چقدر که قدرتش کمتر شده واگذار کرده حالا مثلاً ما مثل قراردادای ترکمنشای و نمیدونم اینور چیزا یا عثمانی‌ها یه اقلیت شیعه‌ای که بود در قلمروییشون بسیار آزار می‌دادن این طرفم همین طور بوده این طرفم هرج من زورش می‌رسیده کاملاً به اندازه زورش عمل می‌کرده. یه کتابی داره آقای عبدالحسین نوابی در مورد روابط خارجی ایران در اصل صفویه شما ببینید اونجا رو ایران حکومت وقتی ضعیفه امتیاز میده کوتاه میاد وقتی که زور داره نه زور میگه خب عین این الگو در روابط داخلیشم هست دیگه در داخل هم الان شما می‌بینید آقای خامنه‌ای با اون جهان با آمریکا مذاکره نمی‌کنه حاضر نیست با مخالفان داخل کشورشم مذاکره کنه حاضر نیست با کسی که از او طبعیت نکنه مذاکره بکنه. تحمل نداره اصلاً. اگر طرف مقابل رو نابود نمی‌کنه بهخاطر نمی‌تونه. گفت که غزالی گفت خداوند گرگ درندهست. اگر شما رو نمی‌خوره به خاطر اینکه گشنهش نیست. خب اینو در نظر داشته باشید و بنابراین ببینید که مسئولیت صلح اون‌های که بر عهده خودشون مسئولیت دموکراسی و آزادی و حقوق بشر رو حس می‌کنن خودشون رو مسئول می‌دونن برای به اصطلاح مبارزه در جهت دستیابی به این آرمان‌ها باید بدونن که صلح هم از اون جدا نیست شما اگر نسبت به صلح بی تفاوت باشید نمی‌تونید به دموکراسی برسید و برعکس اما اون چیزی که بسیار مایع تأسفه هم مایعا شرمندگیست اینه که مسلمون‌ها نه روشنفکرانشون نه حکومت‌هاشون نه به اصطلاح طبقه سنتیشون که روحانیت باشه اینا هیچگاه به چیزی به نام صلح و آزادی فکر نکردن شما در زمان جنگ جهانی دوم که هولوکا اتفاق افتاد عرب‌ها که حالا اونا ازای جغرافیایی نزدیک‌تر بودن به اروپا هیچ ن واکنشی نشون ندادن مگر اینکه تکذیب کنن یعنی دینایال یا تکذیب کردن تکذیب یا هولوکاست مهم‌ترین عمده‌ترین واکنشی بوده که نشون دادن انگار نه انگار که یه همچین فاجعه بزرگی اتفاق افتاده و براشون مهم باشه که بفهمن با در برابر براش یک به اصطلاح وضع انسانی اتخاذ بکنن خب یعنی براشون مهم ن کافرن دیگه وقتی کافرن دیگه خونشون که ارزش نداره اونم یهودی که یک به اصطلاح خصومت تاریخی و مذهبی بین مسلمان‌ها و یهودی‌ها هست در ایرانم همین طور بود در ایرانم شما در خارج از ایران اگر جنگی رخ میداد به خاطر اینکه مسلمون نبودن یا به ما ربطی نداشت واکنشی چندان نشون داده نمیشد مگر اینکه حکومت بخواد به دلیل خاصی سیاستی داشته باشه ولی شما اصلاً این بحثها رو اصلاً نمی‌بینید که راجع به جنگ بحث کرده باشن راجع به اینکه صلح چیه بحث کرده باشن خب تاریخ این یک قرنی که خاورمیانه شکل گرفته تاریخ خون و خیانته یعنی آدم‌هایی که به نزدیک‌ترین دوستانشون خیانت کردن و نتوانستن حتی یک گروه روح حزب و یک تشکیلات مؤثری بسازن که دوام داشته باشه از حزب توده ما بگیرین تا بقیه احزاب در کشورای عربی این و یا افغانستان برای حتی کسانی که هدف مشترک داشتن حاضر نبودن که به هم اعتماد کامل بکنن همه می‌خواستن از اعتماد طرف مقابل استفاده کنن برای اینکه خودشون به تنهایی منافع خودشونو تأمین کنن خب یک جامعه‌ای که از دو به اصطلاح پایین در سطح جامعه روابط بین شهروندان روابط شهروندی نیست. یعنی آدم‌ها همدیگه رو در یک چیزی مشترک نمی‌دارن به نام شهروندی که اون امر مشترک باعث بشه که این‌ها انسجام اجتماعی رو حفظ کنن و برای در احقاق حقوقشون و تأمین آزادیشون مبارزه کنن. پس یک گسستگی و گسیختگی اجتماعی داریم که جامعه رو تبدیل می‌کنه به ذرات توده‌ای از ذرات معلق و از اون طرفهم یه حکومت داریم یه حکومتی که ابدا به چیزی به نام قانون و آزادی باور نداره بلکه خودش رو مهم نیست که آخونده یا شاه یا محاکم خودش رو کاملاً محق می‌دونه که هر کاری که دلش خواست بکنه یعنی خودش رو قادر مطلق می‌دونه. خب داستان این سرزمین‌ها بسیار تأسف برانگیزه. بسیار تکاندهنده است. یعنی اگر بخونید دوره مثلاً عراق رو در دوره‌های مختلف مخصوصاً در دوره صدام، سوریه رو، نمی‌دونم افغانستان و همه این‌ها برای ما باید برای این یک ناظر بیرونی تعجب برانگیزی باشه که چرا ما یک جایی یعنی ما مردمان منطقه یه جایی به این نتیجه نرسیدیم که این روشو نباید ادامه بدیم. خب داستان فلسطین و اسرائیل خب قبل از تأسیس فلسطین قبل از تأسیس اسرائیل آغاز شد در شرایطی این مسئله به وجود آمد که جهان اسلام و مخصوصاً حکومت‌هایی که در این منطقه بودن این کهه هم حکومت ایران و هم بیشتر خلافت به اصطلاح امپراتوری عثمانی دچار بحران سیاسی وحشتناکی بودن یعنی بحرانی که در خلافت عثمانی بود از قرن هجدهم شروع شده بود جدید نبود و تمام تدبیرهایی که حکومت اندیشیده بود برای اینکه از ناکارآمدی اداری و از به اصطلاح پریشانی اقتصادی جلوگیری بکنه نتونست در نتیجه سال ۱۹۲۴ سلطان عبدالحمید که آخرین سلطان عثمانیست آتاتور گذاشت سوی قطار گفت برو دیگه نیا اما آتاترک ترک بعد از اون گفتینجا ترکیه است و یک تعریفی داد شهروند و یک مرزهایی رو که حالا با خارجیا تعیین کردن برای ترکیه که بخش عظیمی از اون‌هایی که خودشون رو تحت خلافت عثمانی می‌دونستن این‌ها سقف ریخت ریخت رو سرشون اینا بی‌پناه شدن نمی‌دونستن چیکار کنن نمی‌دونستن الان حکومتشون چیه مرزهای سرزمینیشون چیه این آشفتگی سرگردانی که ناشی از انفعال تاریخی و دوری از سیاست مردم بود موجب شد که جریان‌های مختلفی به وجود بیاد. جریان اخوانالمسلمین در سال ۱۹۲۷ اعلام موجودیت کرد حسنالبنا و این جریان به دلایل مختلف توانست یک به سرعت تبدیل بشه به یک سازمان فراملی یعنی در که نه تنها در مصر که در کشورهای دیگه هم در کشورهای دیگه اسلامی هم در اروپا و در هم در آمریکا سعی کنه که یک شعبه‌ای رو به صورت خیلی ارگانیک ایجاد بکنه یعنی اونجا آدمانی پیدا کنه که یا میان تعلیم می‌بینن یا اینکه مثل اونا فکر می‌کنن و در حقیقت یه حمایت معنوی کنه اونها در اونجا شروع کنن تشکیلات مشابه بسازن این داستان هم مسئله دولت رو در کشورهای اسلامی در سر انداخت چون دولتی بود که یه نیروی عظیمی درش فراملی بود و این نیرو فرامل ملی نمیشد شما به به عنوان یک سازمان یک جریان بومی محدود به کشور باهاش رفتار کنی قدرتی داشت که قدرتش از مرزهای کشور بیرون می‌رفت در نتیجه اخوان حماس شعبه فلسطینی اخوانالمسلمینه دیگه در نتیجه حکومت حکومت در کشورهای عربی که نهاد روحانیت رو تحت سلطه خودشون داشتن و اوقاف اساساً تحت نظارت و قیمومت دولت بود. اینجا یک بتی پیشش تراشیده شد به نام جریان‌های بنیادگرایانه و بعد سلفی و این‌ها دولت از اینها بیش از آخوندها می‌ترسید. از آخوندا نمی‌ترسید. و سنتیا نمی‌ترسید و حکومت‌هایی که آمدن که گرچه در خودشون سکولار بودن ولی چون که نیروی بنیادگرایی اسلامی داشت قوی میشد اون‌ها کاملاً ملاحظه اونها رو داشتن همین سیسی که الان رئیس جمهور مصره سال ۲۰۵ اینجا اومده بود در یک تینگتنکی و یک پیپری نوشت ۳۴ صفحه راجع به مصر خب من به یه ذره به مثل علاقه‌مندمو یه مقدار دنبال می‌کنم این چیزا رو. این یک خب آدم نظامیه و تصور این بود که برای بعد از یعنی پروژه که داشت اینجا فلوشیپی گرفته بود برای پ ش ماه این بود که بعد از چیز بعد از مبارک چه اصلاحاتی باید انجام بشه اگر الانم هست توی وب سایت اگر شما اونو الان بخونید اصلاً حیرت می‌کنید انگار که ژان ژاکروسو نوشته انقدر لیبراله و انقدر پیشروئه ولی وقتی که این به حکومت می‌رسه درست میشه مثل مبارک یعنی اون کارش این میشه که باج بده به سلفی‌ها باج بده به به اصطلاح بنیادگراها بعد آخوندام که تحت سلطه داره روشنفکرم می‌ذارهن تو سرشون یعنی نجیب محفوظ که یک تنها برنده جایزه نوبل بود در همون دست راستش که می‌نوشت طرف اومد چاقو زد و رفت و دولت هیچ کاری نتونست بکنه و نمونه‌های خیلی زیادی این نا و توجه داریم که بعد از حالا ما که استعمار نشدیم ولی کشورهایی که استعمار شدن کسانی که به حکومت رسیدن بعد از استقلال این کشورها کسانی بودن که قهرمان مبارزه با استعمار بودن از خود آتاترک بگیرید تا همین حافظ اسد تا قذافی این‌ها زمان در با به اصطلاح دشمنی خارجی جنگیده بودن و تبدیل شدن به قهرمان ولی این قهرمان‌ها وقتی که قدرتو به دست گرفتن خودش بدتر از اون حکم دولت‌های خارجی مردم رو سرکوب کردن یعنی اون‌ها با دولت تمام به اصطلاح گفتمان اسلامی از اواخر قرن نوزدهم تا نیمه قرن نوزدهم همش اینه که ما تحت سلطه استعماریم ما باید آزاد بشیم ما باید استقلال پیدا بکنیم مدام خودشونو قربانی تلقی می‌کردن و اینکه ما نباید این غیرت ما این تعسب ما اجازه نمیده که ما تحت سلطه کفار باشیم یه آیه‌ای هم هست در قرآن که میگهافرینسلمین [موسیقی] سببی یعنی خداوند به شما اجازه نمیده که به مسلمانها اجازه نمیده که تحت سلطه کافرا باشن خب این قهرمان‌ها که چیزم بودن سکولار بودن در نظامی بودن اینها وقتی که آمدند نه تنها نتوانستن دولت درست کنن به معنای دقیق درست کلمه بلکه یک نوع سازمان اداری استبدادی سرکوبگری ساختن که بیش از دوران استعمار سرمایه‌های مملکت و نسل‌ها رو تباخ سرنوشت نسل‌ها رو تباه کرد یعنی قذاافی رو وقتی می‌خونید دوران حکومتشو حافظ اسد رو نمی‌دونم صدام رو یه چیز دنیای وحشتناکه واقعاً دنیا واقعاً جهنمه و تمام اون کسانی که می‌گفتن اگر غرب نباشه باشه اگه استعمار غرب نباشه ما خودمون می‌تونیم خودمونو اداره کنیم نمی‌دونم نظریه‌های اسلامی می‌دادن نظریه‌های بومی می‌دادن نظریه‌های ملی می‌دادن برای همه چیز اون‌ها در این دوره هیچ کاری نتونستن بکنن نه تنها نتونستن کاری بکنن که خودشون هم خودشونو تضعیف کردن یعنی شکست ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی یا پانربیستی شکست ایدئولوژیهای مارکسیستی سوسیالیستی تمام این‌ها انقدر در به سرعت اتفاق افتاد که میدان خالی شد برای بنیادگرای سینی می‌دونید که در تا دهه ۷۰ هیچ عرب شیعه‌ای نمی‌گفت من شیعهم به خاطر اینکه به اصطلاح توی هم در قوانین بود هم در عرف مردم که وقتی می‌گفتن عربیه یعنی سنیه و چون که روشنفکرای عرب سکولار بودن. بنابراین طرف نمی‌گفت من شیعهم. چون اگه شیعه می‌گفت از دایره خارج شده بود می‌گفت من عربم. یعنی خودشو به عنوان شیعه آیدنتیفای نمی‌کرد. این از دهه ۷۰ به بعد که خودشون رو اصطلاح هم آدما هم شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار خودشونو به عنوان شیعه معرفی می‌کنن. یعنی هویتی که وجود نداشت به وجود میاد. چرا؟ بهخاطر میدان خالیه و بنیادگرایی نه به خاطر قدرت عجیب غریبش فقط به خاطر یعنی یک عامل مهمش این بود که روشن‌فکران در برابرش بسیار ناتوان بودن یعنی اصلاً ناچیز می‌گرفتن روشنفکرا می‌گفتن این جریانهای مذهبی اینا خرافاته آخرش تموم میشه میره پی کارش و حکومت‌ها در در به اصطلاح از اون‌ها می‌ترسیدن و با اون‌ها همدستی می‌کردن برای کنترل بخش‌های وقتی بعدی جامعه این منطق رو من براتون گفتم در سرزمین‌های فلسطینی از زمانی که به اصطلاح جنبش آزادی بخش فلسطین به وجود آمد این جنبش آزادی بخش فلسطین یک سازمان کاملاً سکولار بود یعنی فعلاشون که مسیحی بودن ولی اوناشونم که مسلمون بودن کاملاً سکولار بودن اصلاً بیشتر گرایش کپت داشتن ولی این‌ها ها در طول تاریخشون در این ۶۰ ۷۰ سال از فاسدترین تشکیلات منطقه هستن یعنی در اینها اولاً که دموکراتیک نیست اینا هیچ موقع نتونستن یک سازوکار دموکراتیک برای گردش قدرت برای خودشون طراحی بکنن و در فساد مالی یه چیز عجیب غریبین مثلاً خود همه یاسار عرفات از همه پول می‌گرفت همه رو تلکه می‌کرد از شاه ایران بگیریم تا حکومت‌های دیگه در نتیجه به هر چیزی تن می‌دادن و مردمی که اسرائیل در حقیقت اون‌ها رو از بسیاری از امکانات محروم کرده بود تحت قدرت این‌ها بیشتر آسیب می‌دیدن و بیشتر دوست داشتن شهروند عرب اسرائیل باشن تا به اصطلاح یکی از ساکنان کران باختری دعوای اینا با حماسم اثر قدرت می‌کرد و این و یعنی اگر اسرائیل با حماس نمی‌تونه مذاکره کنه و نمی‌تونه توافق کنه اون خود حماس با چیزم نمی‌تونه بکنه با فتح هم نمیتونه بکنه یعنی با جریان رقیب فلسطینیشم نمیتونه این کارو بکنه در نتیجه حکومت غزه دست چیزها افتاد حماس افتاد حکومت کرانی باختری دست ف یعنی اون اینها برای اداره یک جامعه کوچکی در در فلسطین این قادر نبودن که با همدیگه همکاری بکنن و حالا از اونم که بگذریم میایم در خود حماس همیشه بین بخش سیاسی حماس که خارج از کشور همیشه زندگی می‌کردن و بخش نظامی حماس همیشه اختلاف نظر بود همیشه دعوا بود بخش نظامی حماس در داخل کشور خیلی به اصطلاح محتاط بود و خب به خاطر این بغل گوش خطر خطر بغل گوشش بود اما بخش‌های هما به اصطلاح سیاسی در که تو دفترشون قطر بود یه جاهای دیگه بود اون‌ها دور بودن و اونا همش خودشونو نماینده فلسطین می‌دونستن و بعد همش ژستهای خیلی رادیکال می‌گرفتن می‌خوام بگم یک این‌ها نتونستن خب خیلیاشونم تحصیل کرده بودن ولی نتونستن که به عنوان یک کامیونیتی به عنوان یک جامعه که در برابر یک دشمنی قرار داره که از هیچ کاری پرهیز نمیکنه اینها نتونستن با همدیگه حرف بزنن در عوض چیکار کردن مدام تبلیغات علیه همدیگه روشنفکرانی که باید به یه طیفی وابسته میشدن و مردمی که مدام خودشونو قربانی وانمود می‌کنن و اینکه ما در قربانی اسرائیلییم قربانی فلانیم یعنی خودشونو قادر به هیچگونه عملی نمی‌دونن اونوقت اینا وقتی میرن در کشورهای دیگه در حقیقت می فلسطینی‌ها این‌ها به شکلی رفتار می‌کنن که اون کشورهای عربی که می‌دونید که آرمان عربی و پان عربیستی و نمی‌دونم همه دوست داشتن عرب عرب یک ملت واحد بشه. وقتی که این فلسطینی‌ها می‌رفتن در کشورهای مختلف عنوان پناهنده این‌ها به شکلی عمل می‌کردن که اون کشورها نمیتونستن تحمل کنن. از جمله در حمله صدام به کویت در کویت تا اون موقع یک به اصطلاح کامیونیتی فلسطینی بود که بیشتر در خدم خدمات و اینا کار میکردن وقتی که صدام حمله کرد همه رفتن با سربازای عراقی در غارت کردن خونه مردم مشارکت کردن وقتی که صدامو بیرون کردن و به اصطلاح شاه امیر کویت برگشت یکی دونه دونه فلسطینی در اونجا نگذاشتم الان یک دونه فلسطینی در کویت نیست در در چیز در لبنان اینها وارد جنگ شدن با گروه‌های دیگه همین به اصطلاح اردوگاه‌های فلسطینی اون موقع یاسر عرفات بود میخوام بگم که مسئله حقیقی اون چیزی که مانع میشه که ما با یک دشمنی مثلاً اسرائیل یا آمریکا توافق کنیم این داستان مربوط نیست ب طرف توافق به اینکه ما با هیچکس نمی‌خوایم توافق کنیم با ما اصلاً چ به چیزی به نام توافق نه ارزش براش قائل هستیم نه راه توافق رو رسیدن به توافق بلدیم همیشه میگیم بیاید به ما اتحاد کنید آقای خمینی می‌گفت وحدت کلمه این آقایونم میگن که بیاید به من اتحاد کنید یعنی فکر می‌کنن نمی‌فهمن توافقی که سیاست براش بنا میشه اونی که با اتحاد درست میشه اون نظام توتالیت تره یه نفر حرف بزنه همه مثل گوسفند پیروی کنن ازش این در وضعیت ایران ما هم صادقه یعنی در ایران ما هم دموکراسی باز صلح این‌ها در هم تنی اگر فعالیت ما برای دموکراسی همپای فعالیت برای صلح نباشه اونوقت ما وضعیتی داریم که ۵۰ سال تو این جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف منطقه مخصوصاً کشورهای عربی مداخله کرد در جنگ جنگ سوریه در آواره کردن ۸ میلیون آدم در کشتن ۱ میلیون آدم در ویران کردن یک کشور به اصطلاح نقش اصلی رو بازی کرد ولی از هیچ روشنفکری از هیچ فعال سیاسی جدی صح صدایی درنومد چرا چون خیلی از مردم میگن عربا رو اصلاً بکشن اشکال نداره اصلاً مشکلی ندارن با اینکه عرباو کشته بشن یک شوکه می‌کردن د تا تو واشنگتن می‌گفتن که ایرانی‌ها این‌ها تا آخرین قطعه خون عربا می‌جنگن. خب این بی‌تفاوتی غیرانسانی که ما سال‌ها داشتیم نسبت به همسایگانی که رنج می‌کشیدن خب فقط به خاطر اینکه با جمهوری اسلامی مخالف بودیم نبود. نه اساساً این تفاوت جمهوری اسلامم نبود برام ما مهم نبود اون‌ها زمانی برای ما مهم شدن که ما پولمون کم شد گفتیم ندید به غذاه بدید به ما ولی اساساً اینکه تصور اینکه من زمانی می‌تونم در این منطقه خوشبخت باشم که کشورهای همسایه همین طور باشن بنابراین صلح به به اصطلاح یک عامل کلیدی در تحقق آزادی من در تحقق به اصطلاح کرامت انسانی من در توسعه اقتصادی من هر کسی تو این منطقه خودش جدایی از دیگران می‌دونه حتی عربستانم با قطر جداست یعنی اون که اصلاً قم ویشن با همدیگه یه زبانن ولی با هم دعوا می‌کنن هیچ قدرتی نیست که یا به اصطلاح هیچ نیرویی نیست که فکر کنه که خوشبختی خوشبختی همهست به همه به اصطلاح باید تحت یه آرامشی باشن که بتونن این آزادیشونم به دست پیدا بکنن در نتیجه در این منطقه بعد از اینم که نفت به وجود اومد و این ثروت بادآورده هم در چه در ایران و چه در کشوری دیگه هیچ‌کدوم از این کشورها قادر نبودن با این طعم تسلیحاتی که دارن یا عربستان که الان داره از خودش دفاع بکنه یعنی باز برای بلد نیست بجنگه یا برای جنگیدن نمی‌تونه مستقلاً وارد عمل بشه حتی می‌دونی که اسرائیلم همین طوره باید به اصطلاح تحت حمایت یک قدرت بزرگ بیرونی باشه یعنی شما پول دارید و بادآوردهست و برخلاف اروپا که اقتصاد داشته انشت سرمایه داشته شما یک پول با ثروت بادآورده‌ای دارین که الان عربستان نصف اروپا رو خریده و از نظر پول هیچ مشکلی ندارید از نظر ت تصریحات هم به هر حال تسلیحات که قدرت‌های بزرگ صلاح بدونن میتون می‌فروشن کم نیست اصلاً کم نیست و حتی در پاکستان که بمبم داریم ولی اگر یک موقع به اصطلاح جنگی رخ بده این کشورها قادر نیستن از خودشون دفاع بکنن این اتفاق در ایران که افتاد ایرانی که آقای خامنه‌ای ۳۵ سال همش رجز می‌خوند و موشکوم این و اونو رخ می‌کشید ۱۲ روز تمام سیستم هستهیش از کار افتاد این ما رو باید یه مقدار به اصطلاح یک مسئله رو در یک چهارچوب بزرگتری بگذاره که بتونیم درست‌تر ببینیم و از این وضعیت بیرون بیایم و بدونیم این وضعیتی که ما هستیم الان در کما بیش هم وضعیتیست که بقیه کشورهای منطقه درش هستن چون در ترکیه که یه موقع خیلی جای نمونه‌ای بود خیلی امیدبخش به اینکه بالاخره میشه شما با یک به اصطلاح جریان اسلامی یک دولت میانه رو داشته باشی یه اقتصاد پیشرفته داشته باشه اقتصادی که به طبقه متوسط وابسته باشه آقای اردان اومد و دیدین چیکار کرد مسئله اسرائیل و حماس به این دلیل انقدر بغرنج شد و حلناشدنی به نظر میاد که چون هر دوشون مثل همن مثل هم رفتار بکنن وقتی که حماس میگه که اسرائیل باید از بین برود اینا میگه که حماس باید از بین زمانی که شما می‌خوای طرف مقابل رو از روی زمین ریشهشو بکنی میگی مثل اون فکر می‌کنی دیگه میگن د تا به اصطلاح اصولاً آدمای که شبیه به همن با هم دعواشون میشه د تا برادر سر ارث دعواشون میشه آدم با آدمای غریبست دعواش نمیشه شباهته که دعوا میاره شباهته که رقابت و حسادت میاره بنابراین اینا متفاوت نیستن در جریان همین جنگ هم این تبلیغات به اصطلاح فریبکارانه یا به اصطلاح استفاده از میس اینفورمیشن و دیسی اینفورمیشن اطلاعات غلط و اطلاعات گمراه کننده و ساختن به اصط استفاده از هوش مصنوعی برای به اصطلاح فریب دادن در رسانه تمام مشترکه یعنی حماس انجام داده اسرائیلم انجام داده منتها این پولش زیادتر بوده قدرتش بیشتر بوده بیشتر انجام داده ولی اونم به منزان قدرتش انجام داده پس الان در به اصطلاح در قضیه مسئله این نیست که طرف دو طرف به این نتیجه رسیدن که خب چه بد که ما این همه همدیگه رو کشتیم و دست به خونه همدیگه آلودیم بیایم دیگه از بعد حالا در سال زندگی کنیم نه اسرائیل می‌تونه دیگه بیشتر بکشه نه حماس می‌تونه بیشتر کشته بشه رسیدن به جایی که در برای زنده موندن هیچ چاره‌ای جز اینکه توافق بکنن ولی موقت ندارن ولی وقتی تا زمانی که ایده صلح نباشه تصمیم شما برای اینکه در نهایت حتی اگر من می‌جنگم برای صلح می‌جنگ جنگم اگر این نباشه به محض اینکه یک طرف قدرت پیدا بکنه یا فرصت پیدا بکنه برای جنگ به یکان این جنگو آغاز خواهد کرد مثل صدام که بعد از ۸ سال جنگ ایران عبرت نگرفت و به کویت حمله کرد چون فکر می‌کرد می‌تونست بنابراین در دنیای زندگی می‌کنیم که این سیاست نیست که سرنوشت جنگ رو تعیین می‌کنه این جنگه که سرنوشت سیاستو تعیین می‌کنه یعنی اگر من یک اسلحه داشته باشم اونو استفاده می‌کنم فکر نمی‌کنم به اینکه آیا این صلاح من استفاده کنم یا صلاح نیست استفاده کنم اگر اسرائیل این تسلیحاتی که داره نداشت اگر توان تکنولوژیک و توان به اصطلاح کامپیوتری رو نداشت قطعاً دست این کارا نمیزد یعنی داشتن یک وسیله الان مسئله مشروعیت اون عمل رو کاملاً از بین برده یعنی من قب انسان قبلاً قبل از مخصوصاً تکنولوژی دیجیتال انسان می‌گفت که من برای چی باید این کارو بکنم الان نمیگه من برای چی این کارو بکنم میگه من اینو می این کارو می‌تونم بکنم چون می‌تونم بکنم میگفت سؤال مشروعیت نیست اتفاقی که افتاد این من ا روز اول جنگ توییت کردم که در این جنگیست که هیچ دو طرف در اون بازندهن هر دو بازنده شدن و هر دو یک هزینه بسیار سنگینی نه فقط برای خودشون که برای ملت‌های دیگه هم گذاشتن. یکی حماسه و به اصطلاح در اوج ناتوانی و در اوج خاری تو وقتی که همه اون طرف مقابل رو حیولا تصویر می‌کنی بعد بری وقتی در از سر اجوار از سر میز بنشینی خب این کاملاً یعنی مرگ توست و نه مرگ تو که مرگ ۶۰ سال مقاومت در برابر پذیرش اسرائیل و از اون طرف اسرائیل هم که و اسرائیل و آقای اوباما میگن آقای ترامپ این آتشپسی رو که امروز انجام دادن امروز هر دوشون خیلی هم نتانیاهو هم آقای ترامپ خیلی مینازیدن خودشونو خیلی تفاخر میکردن با ژستهای خیلی مبالغ آمیز و حرفای خیلی مبالغ آمیز ولی این توافق فوق حتی اگر ا دیرپا باشه هرگز نمی‌ارزه به اون بهایی که برای این توافق داده شد. مهم یک بخشش اون تلفات انسانیه که وحشتناک بود اما جدای از اون ما با جنگ غزه در حقیقت اون پایان حقوق بین‌المللو اعلام کردیم. یعنی چیزی به نام حقوق بین‌الملل معنی نداره. امروزم همین آقای امروزم آقای نتانیاهو می‌گفت از اترام تشکر می‌کرد که کسانی که سازمان مللی رو که علیه ما پروپاگاندا می‌کنه شما بهش گوش ندادید یعنی در حقیقت داره رسماً میگم این نهاد سازمان بین‌المللی که این کشوررو به رسمیت شناخته و این منشور اونو امضا کرده این به اون سازمان شکایت‌های متعددی برده اون سازمان از نظر ایشون بی‌اعتباره چون در این دوره به میل ایشون عمل نکرده حالا و این نقض حقوق بین‌الملل نه بخ نقض اتفاقی بلکه یک نقضی سیستماتیک چرا به خاطر اینکه ما در اصلی وارد شدیم که قدرت کشورها مخصوصاً کشورهای اتوتر از مرزهاشون خیلی بیشتره اگر پوتین به اوکراین حمله می‌کنه به خاطر اینکه می‌تونه بکنه همین یعنی منطقش توانایی یعنی به جای اینکه که سیاست شما می نوع کاربرد قدرت و میزان کاربرد خشونتو تعیین کنه شده و عکس چون امکان خشونت وجود داره امکان خشونت الان شما برای اینکه به اصطلاح دست عمل تروریستی بزنی یا همین کاری که حماس کرده کار پرخرجی نبوده که خیلی کار ساده شما یه کار ساده می‌تونی یه عالم آدم بکشی لازم نیست که هواپیما داشته باشه که یا مثل ۱۱ صفت که اصلاً مسائل لازم نیست داشته باشی. شما الان در جهانی زندگی می‌کنیم که هر شی می‌تونه آلت قطاله بشه. هر شان یعنی امکان من برای کاربرد خشونت مرزی نداره. اونوقت انسان تابع اون میلش به خشونت میشه و اون میل به خشونت همه چیز رو براش هر قید و بندی رو از بین میبره. از جمله قید و بندهای ایدئولوژیک. یعنی در تا پایین قرن بیستم تا حداقل ۱۹ ۱۹۹۲ که دیوار برلین فرو ریخت یه چیزی بود به نام ایدئولوژی که آدما بهش باور داشتن به ایده‌هاش دل می‌رستن به شخصیتهاش احساس همزاد پنداری می‌کردن قهرمان‌های خودشونو داشتن دنیای خودشونو شما اگر مثلاً عضو حزب کمون نیست بودی یه جهان خاصی داشتی تو این با آدمای دیگه که متفاوت بود از جهانی که دیگران داری و برای آرمانی داشتی مبارزه می‌کردی که واقعاً اون آرمان رو فراتر از نفع شخصی می‌دونستی حالا درست یا غلط اما از اواخر قرن ن بیستم وارد دنیایی شدیم که درش تکنولوژی جای ایدئولوژی رو گرفته یعنی تکنولوژی بدون ایدئولوژی چیز میگه که هانرنت میگه یه نفر راجع میدونید که هانرنت با صهیونیسم در دوره آخر عمرش مخالف بود و قضیه تشکیل اسرائیل و همین سر قضیه آشمان بعد میگفت طرف به من میگفت که خیلی بهش میگفتن که چرا تو نمیای اسرائیل چرا شهروندی اسرائیل نمی‌گیری بعد یه نفر گفته بود که من یعنی کاملاً آدم خدانباوری بوده گفته بود من خدا رو قب قبول ندارم ولی این سرزمین برام مقدسه آرنت می‌خنده میگه تو خدا رو قبول نداری این سرزمین برا چه برات تو باید مقدس بشه در نتیجه شما می‌بینید که در عمل اون طیف راست افراطی طیفیست که مطلقا به اون اعتقادات ایدئولوژی که شما انتظار دارین اصلاً هیچ اعتقاد نداره اصلاً مسئلهش اونا نیست یعنی اگر نتانیاهو میگه که من برای دفاع از نمی‌دونم اسرائیل و فلان نه مسئلهش مسائل شخصیشه مسئلهش مسائل حزبیشه او مطامع شخصی و جناهی خودش رو با یک زبانی بیان می‌کنه که اون زبان مستهلک شده دیگه کسی نمی‌خره اونو دیگه کسیم باور نمی‌کنه کسی باور نمی‌کنه که آقای ترامپ یک مذهبی خیلی شدید باشه نه هیچکس باور نمی‌کنه فکر نمی‌کنه که آقای ترامپ به خاطر عقایدش هست که این تصمیما رو میگه نه هیچکس این فکرو نمیکنه در حالی که آقای ترامپ خودش رو اسوشیت میکنه با افراطی ترین به اصطلاح فرقه مسیحی یعنیجلیکها که صهیونیست هستن بنابراین شما در جهانی زندگی میکنید که تکنولوژی زبان فکر انسانو خاموش کرده تمام این جهان پر از نویزه پر از سر صداست رسانه‌ها دارن منفجر میشن از پیام و کلمه اما اینا هیچ معنی نمیدن. هیچ معنی نمیدن. یعنی این فقط تکنولوژیه که حرف می‌زنه. اگر تلویزیون حرف می‌زنه اگر نمی‌دونم در رسانه رسانه‌های اجتماعی شما صدایی می‌شنوید این صدای آدم نیست. این صدای رسانهست. یعنی او داره نویز ایجاد می‌کنه. جهانی هستیم که درش نویز ایجاد میشه و این نویز مدام ادامه داره و گوش ما همواره به این نویز باید بیشتر عادت کنه و به خاطر اینکه نمی‌تونه عادت کنه خودش باید نویز ایجاد کنه. این تما این بدترین چیزیست که یک جامعه رو تهدید می‌کنه. جامعه‌ای که در در مثل وضعیت ما تکنولوژی و نوع حکومت‌ها روابط بین انسان‌ها روابط بین شهروندانو تضعیف کردن و شهروندان بحران اصلی در ایران این نیست که ما با خطر خارجی یا انزوای بین‌المللی مواجه هستیم. خطر واقعی اینه که ما با خودمون در ارتباط نیستیم. ارتباط بین آدم‌ها از بین رفته. هم‌بستگی اجتماعی از بین رفته. یعنی ما در در طی روز بیشترین حد کلمه رو که شما تصور کنید می‌تونیم به کار می‌بریم، استفاده کنیم و کمترین حد تفاهمو داشته باشیم. ما ایرانیا الان در طول تاریخ از همه ایرانیای دیگه بیشتر حرف زدیم ولی اونا با هم زندگی می‌کردن. ما نمی‌تونیم با هم زندگی کنیم. ما تنها کشوری هستیم که درش به اصطلاح جنگ و این حرفا نیست ولی امواج مهاجرت متوقف نمیشه. یعنی م امواج مهاجرت در ایران باید قاعدتاً یه جنگی یه اتفاق خیلی خاصی باشه که اینقدر آدم بیان. نه. آدما دیگه نمی‌تونن همدیگه رو تحمل کنن. آدما نمی‌تونن با همدیگه زندگی کنن. سیاست یعنی همزیستی. بنابراین سیاست در برابر خشونته. سیاست یعنی که من و شما بتونیم با همدیگه اختلافاتمون رو به شکلی حل بکنیم. یعنی از راه استدلال کردن، از راه اغناع کردن که متوصل به خشونت نشیم. اما اگر من و شما نتونستیم با همدیگه رو قانع بکنیم اونوقت سیاست پایان می‌پذیرده و تنها راه این هست که یا شما منو اجبار کنید یا من شما رو اجبار کنم. این وضعیت بدتر از این هست که یک دشمن خارجی حمله بکنه و اساساً اگر چنین چیزی باشه امکان حمله یا آسیب دشمن خارجی بسیار بسیار کم خواهد شد. بسیار بسیار کم خواهد شد. من زیاد صحبت کردم نه. آقای آب یک ساعتی هست بله پس جمعی بکنم یک هزینه بسیار زیادی که گذافی که آقای نتانیاهو بر دوش پل ملت‌ها گذاشت این بود که مسئله مشروعیت رو کاملاً چیز کرد کاملاً ایرلونت کرد نام بلاموضوع شد دیگه یعنی آقای آقای نتانیاهو در برابر مردم روز روشن آدم کشت و کسانی که به اصطلاح می‌دونستن که این کارش جنایت هست حتی در دیوان لاحه براش حکمم صادر شد اما او کاملاً عین قهرمان امروز عمل می‌کنه چنان عمل می‌کنه که انگار که او برای جلوگیری از خون مردم این کارو کرده در حالی که این کار با ریختن خون مردم به به اصطلاح ممکن شده و همه این تئاتر در برابر چشم همه مردم جهان بود و این به عود این به اصطلاح اعتماد به نفس رو میده و به هر سیاستمداری که به میزانی که تو داری آدما بهت گوش می‌کنن یعنی آقای ترامپ قشنگ میاد میگه که من ایرانیا رو رفتم اونا فرماندهشونو کشتم حالا بیاین با همدیگه مذاکره کنیم نکردین که ما میایم پدرتونو درمیاریم یعنی چی؟ یعنی در سخن او هیچ چیزی جز باج‌گیری چیزی جز به اصطلاح زبان آدمای بی‌سر و بی‌پاییست که با همدیگه دعوا می‌کنن و جزوا کردن کار دیگه بلد نیستن نه زبان سیاست نه زبان قانون هیچکس دیگه نمیگه که اونچه که در ایران یا غزه یا جای دیگه اتفاق افتاد بر اساس حقوق بین‌الملل وضع چیه اگر این چنین چیزی از بین بره و جالبه که یهودی‌ها یعنی دیانت یهود در زمینه قانون و اون چیزی که ما امروز به نام حقوق می‌شناسیم نقش بسیار مهمی دارن یعنی سنت یهودی بسیار سنت مهمیست و خب اینم باز آیرونیکه که دولت دولتی به همچین جنایتی دست می‌زنه که پشت سرش هولوکاستو داشته می‌دونید که پدر نتانیاهو یک تاریخ ددانی بسیار مهم هولوکاسته خیلی آدم معروفیه در بین یهودی‌ها و تاریخنگاری هولوکاست این درش برجسته است و کسی که خودش قربانی هولوکاست هست و در به اصطلاح کامیونیتی بزرگ شده که این همه روشنفکر این همه متفکر مدام درباره اخلاق درباره آزادی درباره عدالت و اساساً یهودیا کازموپولیتن بودن دیگه یعنی از نظر فکری خودشون رو شهروند جهان می‌دونستن با خودشون رو به خاطر یهودی بودن از دیگران جدا نمی‌دونستن. دیگران بودن که خودشونو جدا می‌دونستن. حالا چطور تمام اون به اصطلاح تاریخ متفاوت یک نتیجه دیگه میده و کسی که خودش دیده همه این‌ها رو تبدیل میشه به یه چیزی بدتر از و با و با افتخار این کارو می‌کنه. یعنی اساساً ترامپ و نتانیاهو ویژگیشون اینه که آدم تصویرن. یعنی وقتی به طور عادی یه جوری عمل می‌کنن که انگار دارن بازی می‌کنن. تصویر خوب می‌شناسن خیلی با اعتماد به نفس این وقاهت این بی‌شرمی در جنایت کردن و به اون بالیدن ابدا دیگه برای ما راحت نیست در این دنیا زندگی کنیم بدون اینکه در وحله اول مفهوم قانون در برای خودمون و در سطح جهانی رو براش اهمیت حیاتی قائل باشیم آزادی ما و صلح ما درگیر این که قانون قانون یا اون آزاد آزادیخواهانه و و مبتنی بر صلح باشه و ما برای او در حقیقت برای حفظش هر کاری بکنیم چون اگر اون قانون از بین بره مثل الان دیگه اون وقت نه آزادی ما به اصطلاح تضمینی براش هست و نه صلح ممنونم یه کتابی رو من هفته پیش نیویورک بودم دیدم گفتم برای شما بگم شاید یک جلسه هم بذارم کتاب کوچیکیست ولی خیلی کتاب خوبیه از این نظر که نکته‌های مهمی رو خیلی ساده بیان کرده عنوان کتاب هست ریزستین ترامپیزم مقاومت علیه ترامپیسم و بعد توضیح میده که اینها به اصطلاح ویژگی‌های فکری و ویژگی‌های عملیشون چیه و این چه تاثیری میذاره و ما چه کار میتونیم بکنیم و این نشون به اصطلاح یادمون باشه که مسئله ترامپ نیست ترامپ یک نمودی از یک جریان بسیار بسیار عظیمیست در آمریکا ولی در جهان که ما باید بهش آگاه بشیم و به سهم خودمون در برای مقاومت در برابرش بکشیم. استاد آقای بابک سقوط کردن بین تماشاچیا اگر میشه ایشون رو بیارید بالا بابک محمدی بله بسیار ممنون آقای آقای خمی تموم شد فرمایشات شما؟ بله بله بله بله دوستان اگر نکته‌ای هست سؤالی هست تشریف بیارید در استیج تا در باقیونده اتاق خدمت شما باشیم و اگه من صحیح باشه یا ناظر بر صحبت آقای خالی می‌تونیم گفتگو رو ادار بدیم آقای آقای مهرزاد شما بفرمایید. من تشکر می‌کنم از جناب آقای خلجی. خیلی استفاده بردم. یه سؤال داشتم در مورد تفاوت‌ها ایشون گفتن. تفاوت معذرت می‌خوام شباهت‌ها میان کشور اسرائیل و کشورهای عرب مسلمان. سؤالم اینه که آیا این تفاوت‌ها ممکنه در ذات خودش تعیین کننده باشه؟ مثلاً ما شاهد بودیم که خود نتانیاهو برای اینکه به جنگ برگرده مجبور یه دادگاهی رو قانع بکنه و ظاهراً کارشم خیلی راحت نبود. شما در هیچ کشور اسلامی نمی‌بینید که یه رئیس جمهوری یه همچین شرایطی داشته باشه. شاید این تفاوت‌ها هستش که اسرائیلرو در موضع برتر قرار میده. یعنی یک سرمایه اجتماعی اینجا ایجاد می‌کنه که رئیس‌جمهورش فرقی با یک آدم دیگه‌ای نداره. هدف من دفاع نیستا. فقط خواستم این رو جناب آقای بله. ببینید اینا کاملاً در مورد سوم نهاد قانون و به اصطلاح قوه قضاییه رکن اصلی دموکراسیه. مهم‌ترین نهاده. ولی وقتی از تضعیف دموکراسی حرف می‌زنیم و از به اصطلاح گسترش و نفوذ اقتدارگرایی حتی به درون جوامع دموکراتیک نتیجهش این میشه که بله قانون اون رو می‌گیره اما در اینکه این پروسه انجام بشه خیلی مشکل هست یعنی بیرون از دادگاه بیرون از به اصطلاح قبل از کیس انقدر به اصطلاح اتفاقات طی میفته که می‌تونه به برسی نکردن اون برسه. الان آقای ترامپ هیچ رئیس جمهوری در آمریکا انقدر ازش شکایت نشده. هیچ رئیس جمهوری و شکایتهم که شده شکایتهای خیلی با چیزیه ولی وکیل می‌گیره میاد میاد بیرون. قانون اینو بدونید که قانون عدالت نیست. یعنی قانون با عدالت فرق می‌کنه. شما اگر وکیل نداشته باشی حق با شما باشه تو دادگاه شکست می‌خوری. قاضی بر اساس علم الهی که حکم نمیده از اون طرف اگر وکیل‌های به اصطلاح زبردستی داشته باشی و خیلی حرفه‌ای می‌تونی از بدترین مخمسه‌ها هم جنبه در ببری. این اینکه آقای ترامپ این کارا رو می‌کنه خیلی هم با افتخار می‌کنه و بعضی میگن اینا چیزی نیست. یعنی داره دیسمیس می‌کنه قوه قضاییه رو داره دادگاه رو ناچیز می‌شمره. یعنی کسی که اساساً وظیفهش اجرای قانون اساسی، اجرای قوانین هست، داره نهادی رو که قانون‌گذاره کاملاً بی‌ارزش می‌دونه. مثل رقیب اقتصادیش می‌دونیم مث ببین اونا که پفکشون ارزش نداره پفک من خوبه این باعث شده که دموکراسی در این کشور و ارزش‌های دموکراتیک به شدت نزول پیدا بکنه زبان سیاسی به شدت سخیف بشه رفتار به اصطلاح مدنی یا سیلایزد بسیار تضعیف بشه و آدم‌ها چیزهایی رو که باید جدی بگیرن دیگه نگیرن ا چیزایی که جدی باید بگیرن می‌گیرن و بر سر اون دعوا می‌کنن می‌تونم صحبت کنم. بله بفرمایید. ما راجع به دموکراسی وقتی صحبت می‌کنیم راجع به روابط بین فردی در یک خانواده در یک کامیونیتی و در یک کشور صحبت می‌کنیم. اینکه کشور به کشور دیگه‌ای تجاوز میشه و تجاوز می‌کنه ا بحث دیگه‌ای هست. شاید از حوزه دموکراسی کمی فاصله نیست ولی چیزی که به تعریف و تبدیل روابط بین اعضای جامعه سیتیزن‌ها شهروندا می‌پردازه این دموکراسیه و خب خوشحالم که شما تأیید کردید که در اسرائیل این هست و یه تفاوت شاید همه د ببخشید وسط حرفتون بحث همینه ب الان دموکراسی‌ها تضعیف شدن یعنی که تکنولوژی دیجی دیجیتال باعث شده که روابط بین انسان‌ها بشه پستیوبن یعنی غیرانسانی بشه. یعنی الان در یک خانواده که یه بچه زندگی می‌کنه یا د تا بچه زندگی می‌کنن هر کدومشون یه آیفون یا آیپدی داره که با بقیه اعضای خانواده متفاوته و اون در اون جهان دیجیتال زندگی می‌کنه. موسیقی‌های خودشو داره، دوستای خودشو داره، فیلمی خودشو می‌بینه، سرگرمی‌های خودشو داره و و وقتی که نهاد خانواده اینطوری به ظاهر زیر یک سقفن ولی در واقع توش گوچشون گوشیست، چشمشون به روی گوشی هست و بچه مدام مسترف مصطرف و بیابه که مثلاً برگرده سر گوشیش بازیشو بکنه یا هرچی یعنی که جا تکنولوژی دیجیتال جامعه دموکراتیک رو مثل آمریکا به شدت تضعیف کرده یعنی اکتیویسم رو کنشگری رو کنشگری سیاسی رو ماهیتشو تغییر داده یعنی از واقعیت به اصطلاح انسانی برده به یک به اصطلاح جهان مجازی و تصویری که کاملاً شما می‌تونید الان با به اصطلاح مونتاژ کردن و فتوشاپ کردن کنشگری کنید الان یعنی لازم نیست عمل کنید فقط لازم نیست تصویر بسازید این و این مشکل دموکراسی بزرگ رو یعنی اروپا رو مخصوصاً هند و آمریکا رو در نهاد به اصطلاح جریان‌های ادوکسییشون انجیو ها و اکتیویسم در زمینه‌های مختلف نه فقط سیاسی دچار مشکل کرده الان شما منیپولیت کردن و به اصطلاح اختلال ایجاد کردن در یک سازمان حقوق بشری الان خیلی راحت شده و شما نمی‌فهمی که این اختلال چهجوری ایجاد شده یعنی در آمریکا یک جریان چیز بود دفاع از حقوق سیاهان بود این دو طرف رو به جون هم انداختن همش باید گزارش مفصل نوشت نوشتن روزنامه‌ها که اینا از بیرون هدایت میشدن و نمی‌دونستن یعنی از هم پاشیدن خب این تکنولوژی اجازه میده به اینکه کسانی آدم رو کنترل کنن که شما نمی‌دونی چند نفرن نمی‌دونی چقدر پول دارن نمی‌دونی هدفشون چیه هیچ چیزی نمی‌دونی تاریکیه مطلقه یعنی امکان عمل اجتماعی امکان بسیج اجتماعی رو گرفتن برعکس اون که تصور می‌کنیم و خود این به اصطلاح تکنولوژی دیجیتال یا رسانه باعث شده که آدم‌هام از همه بدتر قدرت قضاوتشونو از دست بدن. یعنی انقدر این تصویر روی ذهن شما تأثیر می‌ذاره و رو عواطف شما تأثیر می‌ذاره که شما نمی‌تونید درست فکر بکنید. این تصمیم در تلویزیون مخصوصاً بخش سیاسی مثلاً سی ان ان وقتی که برنامه داره ۳ ثانیه به س۳ ثانیه تصویر عوض میشه شما اصلاً نمی‌تونید برگردید به گذشته نمی‌تونید فکر کنید فکر کردن این آرامش بنابراین عمل سیاسی جنبش‌های دموکراتیک در اینجا هم سوی شکست خورد دیگه مثل جنبش سبز در ایران این‌ها دیگه نمی‌تونن به صورت ما قبل دیجیتال وجود داشته باشن و باید راهحل دیگری پیدا بکنن و این خیلی تلخه که اون چیزی که اینترنت که در ابتدا خیلی خوشبینی و امید ایجاد کرده بود که باعث بشه که حکومت‌های استبدادی رو تضعیف کنه برعکس حکومت‌های استبدادی با این تقویت شدن و حکومت‌های دموکراتیک به خاطر اینکه باز هستن در برابرش شکن بله آقا آقای جمال بفرماید آقای مرزا شما ادامه داشت صحبت ببخشید خیلی خب آقای جان سلام دارم خدمت کلاس و دوست استاد استاد من فقط میخوام بدونم استاد این اتفاقی که توی الان غزه افتاد خب به نظر شما من فکر می‌کنم در دراز مدت اسرائیل در کوتاه مدت در معرکه رو برده ولی جنگ رو باخته یعنی اون چیزی که الان مثلاً ما داریم می‌بینیم خب به هر حال هرچی باشه دولت فلسطینی الان عملاً دیگه ح توی درصد خیلی بالا از کشورهای دنیا به رسمیت شناختن. این چیزی بود که اصلاً تا دیروز امکان نداشت اتفاق بیفته ولی الان اتفاق افتاده حالا چقدر طول بکشه اینها چیز این یه مورد یه مورد دیگه هم استاد من یه چیزی رو دیدم که واقعاً حتی جرت نمی‌کنم اینجا چون می‌ترسم طبعات قانونی داشته باشه دیگه حتی جرأت نمیکنم اینجا به قول معروف چه میدونم بیام اینو دوباره توضیح بدم تو همین شهر ملبورنی که من هستم الان اون مخالفت‌هایی که داره با اسرا اسرائیل میشه و شکل مخالفت یعنی الان مثلاً من چند وقت پیش یه د تا دختر خانم آلمانی دیدم خیلی به قول معروف شاید بگم تقریباً ۲۱ د ساله بعد اینا یه سری شعار برداشته بودن دستشون گرفته بودن که از تصویر گوگل بود تصویر فیسبوک بود یه همچین چیزی و خیلی برام جالب بود واقعاً من نمیدونم این چهجوری بود که اینا انقدر جر سرعت می‌کردن به راحتی می‌گفتن که شاید جریان هالوکاست به عکس بوده. یعنی اینو خیلی دیگه جریان عجیبی بود. می‌گفت شما که دارید این شکلی دارین غزه رو سانسور می‌کنید شاید هالوکاست به عکس بوده و خب یه همچین چیزی تو ملبورن استرالیا خب خیلی هم واقعیتشو بخواید این ایالت ویکتوریا خیلی قوانین سفت و سختی داره در رابطه با این داستان و این یه مورد یه مورد دیگهشم که وجود داره خب این در رابطه با کارهایی که به قول معروف این نوع عمل کرده کرده اسرائیل خیلی چیز جدیدی نیست. اسرائیل همیشه اینجوری عمل کرده خیلی هم ارتباطی نداره. بعدشم این دولت لیکود منتخب مردم اسرائیله. یعنی جزئی از دموکراسی اسرائیله. این جامعه اسرائیل نزدیک ۲۰ سال بهش رأی داده. این آقا رو می‌شناسه. عملکردش رو می‌دونه. این جامعه اصلاً کلاً از یک جامعه چپ تبدیل شده به یه جامعه راست‌گرا. غیر از اینم واقعاً نمیشه از یک جامعه راستگرا توقعی داشت. اینا با آزادی کامل رفتن و به این دولت رأی دادن. شما حتی وقتی که وقتی که من داشتم نگاه می‌کردم هست تصویرای توی سوشیال میدیا تصویرای مستندش وجود داره. کسانی که تو خود اسرائیل به قول معروف حالا شعار می‌دادن برای متوقف کردن جنگ غزه. خب هزاران نفر بودن که اینا می‌گفتن تظاهرات می‌کردن می‌گفتن جنگو متوقف به خاطر اسرا ولی اونایی که شعار می‌دادن که مثلاً جنگو متوقف کنید به خاطر که عمل خیر غیرانسانی داره به نام ما اتفاق میفته اینا حتی به تعداد انگشت‌های دستم نبودن و جالب اینجا بود که بقیه مثلاً اینا رو یه جورایی گولی می‌کردن اذیتشون می‌کردن می‌زدن همون اسرائیلیا خب این خود این جامعهست ما دیگه نمی‌تونیم بگیم این ناتانیاهه واقعاً من نمی‌دونم چه‌جوری کسی بتونه بگه این ناتان این ناتانوها نیست خود اسرائیله مردمن خب الان ما قضیه ما اون چیزی که ما داریم نگاه می‌کنیم خب این هیتلرم از دموکراسی اومد مگه هیتلر چهجوری اومد این بعدشم حالا من واقعیتشو بخوام اون چیزی که شما فرمودین گفتین در رابطه با اینکه مثلاً ما در کشورهای حالا عربی یا اسلامی آدم‌هایی داریم که این‌ها از سکولاریسم به قول معروف آدم‌های سکولاری بودن جنبش‌های چپ داشتن چیزای دیگه داشتن اینو من به نظر من این‌ها وقتی به وجود اومدن خب ایجاد یک کشوری که بر اساس یک دین قراره تشکیل بشه خب وقتی شما نگاه می‌کنید مهم‌ترین کسی که الان احساس دشمنی باهاش می‌کنید خب اون خودش بر اساس یک دین تشکیل شده شما چه‌جوری می‌خوای باهاش مبارزه کنید غیر از اینکه شما به هر حال هرچی باشه شماهم به دین خودت میا برمی‌گردی و به قول معروف سیستم همون سیستم رو می‌گیرید. غیر از این هم در واقع در واقع این چیزی که اتفاق میفته در کشورهای عربی دقیقاً کپی کردن از اسرائیله. غیر از اینم نیست. یعنی اگر اسرائیل تو این منطقه نبود این اتفاق اصلاً نمیفتاد. تمام جنبش‌های اسلامی در به قول چی میگن؟ در عکسالعملی بودن از وجود اومدن اسرائیل خیلی متشکرم خیلی ممنون ببخشید [موسیقی] بله با من در حقیقت صحبتی که میکردم بیشتر هدفم این بود که نشون بدم که مشکل ما در منطقه اصلاً با اسرائیل آغاز نشده و اگه اسرائیلم نبود ما چه بحث بدتر از اینم حتی بودیم ببینید ما در حداقل قل از زبان ظهور اسلام وقتی که پیغمبر اسلام سرشو به بالین مرگ می‌ذاره دعوا سر که کی خلیفهش باشه آغاز میشه و تا امروز قضیه حل نشده هیچ موقع حل نشده مسلمون‌ها تاریخ سیاسیشون تاریخ بحرانه یعنی هر کس که زور داشته حاکم شده هیچ حکومتی بر اساس مشروعیتی که مقبول مردم باشه یا با به اصطلاح مردمشو اعتقاد داشته باشن نیامده همین ظهور اومدن هرچی حالا ترک بوده فارس بوده نمی‌دونم عرب بوده از هر قوم قبیله‌ای که بوده با زور شمشیر حکومت شده در اسلام اینکه میگن مسلمون‌ها با شمشیر ج به اصطلاح فتح کردن کشورهای دیگه مسلمون‌ها با شمشیر هم حکومت کردن حکومت با شمشیر بوده نه قانونی بوده نه به اصطلاح رویه‌ای که شما بتونی حاکم رو در چهارچوبش مقید بکنی و بعد عرض کردم نمی‌دونم شما بودین در ابتدای بحث زمانی که امپراتوری عثمانی پایان می‌پذیره دهه‌ها قبلش بلکه دو قرن یک قبیلش از یک قرن هست که فرو پاشیده یعنی سازمان اداری به اصطلاح دستگاه دولتی اصلا درست کار نمیکنه به خاطر همینم در نیمه قرن نوزدهم تنظیماتو میارن و سعی می‌کنن از نظر بوروکراتیک به اصطلاح بسازن که نپشه از هم حکومت ولی حکومت‌ها قبل از اینکه بیفت گفتن پاشید از هم پاشیدن مثل خود حکومت پهلوی دیگه اول از هم می‌پاشن بعد انقلاب میشه و تمام میشه بنابراین اسرائیل درست به همین دلیل تبدیل شد به یک دستاویزی که حکومت‌هایی که می‌خوان بر مردمشون سلطه پیدا بکنن خودشون رو تبدیل بکنن به رهبر خودخوانده دفاع از فلسطین و فلسطین از یک مسئله ملی از یک مسئله به اصطلاح محلی تبدیل شد به یک مسئله جهان اسلام و جهان اسلام در هیچ کمکی نکرد به فلسطین برای اینکه به این درد رنجشون پایان بده. یعنی تا به شکل اینا رو کمک می‌کردن که این‌ها تشویق بشن برای اینکه دوباره در درگیری و تقابل با اسرائیل قرار بگیرن. چقدر ایران پول داده به فلسطینی‌ها؟ در تونسته یک دونه از این‌ها رو از کشته شدن نجات بده یا قطر یا دیگران؟ نه. ولی این‌ها پول می‌دادن به خاطر اینکه می‌خوا هر کدومشون آقای خامنه‌ای که نمی‌تونه بگه من رهبر مسلمین جهانم اگر یک به اصطلاح نمادی رو به عنوان نماد اسلامی انتخاب نکنه چون اگر ایرانی هست فارسی که حرف می‌زنه شیعه هم که هست یعنی در دنیای اسلام در اقلیت قرار داره مسلمونا میگن برا چی تو رهبر مایی ولی وقتی که میگه اسرائیل باید از اون برود اونوقت تمام واسه مردم کوچه و بازار میشن طرفدارش بهخاطر اینکه میگن این آدم هم جرأت داره مثلاً شاه ما حاکم ما نداره و فکر می‌کنن که او واقعاً می‌خواد رهبر جهان اسلام بشه و می‌تونه بشه. آقای خمینی ۸ سال که جنگ بود جنگ ایران عراق می‌گفت که راه قدس از کربلا می‌گذارد. اصلاً ما میخوایم عراقو بگیریم که به عنوان که پلیس تسخیر بیتالمقدس خب این ادعا رو می‌کرد برای چی؟ برای اینکه در تصویری که از خودش ساخت و موفقم شد این بود که این آدم رهبر امت اسلامه اینا که اصلاً به چیزی دو ملت اعتقاد ندارن که رهبر امته رهبر مستظفین جهانه رهبر مسلمانان جهانه غیر از این اگر اسرائیل نبود این حکومت‌های استبدادی اونوقت این بهانه رو نذاشتن تمام ظلم و ستم و خباست خودشون رو پشت پرده ده فلسطین و نمی‌دونم این اسرائیل و یهود و فلان اینا پوشوندن در حقیقت یه قصه‌ای بود همین حافظ اسد بشار اسد و حافظ اسد پدر این پدر این در حلب ۴۰ هزار نفر قتلعم کرد ۴۰ هزار نفرو قتلعام کرد در این خاورمیانه هرگز اسرائیل انقدر مسلمون نکشته که مسلمان خودشون خودشونو کشتن انقدر که مسلمونا همدیگه رو کشتن که اسرائیل نکشته که اگر اسرائیلم نبود در این منطقه شیعه‌ها و سنی‌ها جنگ نمی‌کردن. در عراق نمی‌کشتن همدیگه رو در ایران نمی‌کشتن. در افغانستان نمی‌کشتن. اینا چون اسرائیل هست اینطور نه. پس باید بپذیریم که مسئولیت وضعیتی که در این منطقه هست در وحله اول معطوف به یکایک ماست. یکایک کسانی که در به این سرزمین تعلق دارن و نگرانن و می‌خوان حداقل نسل آینده دچار به اصطلاح گرفتاری در جایی که ما هستیم نباشه و وضعیت بسیار بسیار خطیده میگم ما الان یه تکنولوژی داریم که اون تکنولوژیه ما تصوری درستی ازش نداریم اون خودش تصمیم می‌گیره اون مثل بیلنگ نیست مثل بمب هسته‌ای نیست که شما تصمیم بگیرید برید بمب بندازید یا نندازید هوش مصنوعی و به اصطلاح تکنولوژی دیجیتال برعکس تکنولوژی‌های دیگه که ابزار بودن خودش عاملیت داره خودش قضاوت می‌کنه خودش تصمیم می‌گیره شما رو هدایت می‌کنه و یعنی شما رو به شکلی به اصارت می‌کشه هم آزادی شما رو هم آگاهی شما رو که شما اصلاً هیچ حس نمی‌کنید فکر می‌کنید که خیلی طبیعیه یعنی فرض کنید که شما تحت تاثیر یک تبلیغ مثلاً ی پیرن هستید ولی ولی حواستون نیست که میرید اون پیرن رو می‌خرید به خاطر اون تبلیغست نه به خاطر که از اون پیرنه خوشتون اومده در نتیجه زندگی ما الان در جزئی‌ترین چیزهاش نه از جانب حکومت‌ها از جانب ندونم بانک و نمی و نمی‌دونم همه این‌ها می‌تونه به نحوی کنترل بشه که شما کمترین آزادی ممکنه داشته باشید شناختن این الان شده یک وظیفه مسئولیت مدنی و شهروندی یعنی من در وحله اول باید بدونم که این در چه جهانی زندگی می‌کنم و این تکنولوژی با من و با با با جامعه چیککار می‌کنه؟ از راه به دست آوردن این آگاهی اونوقت خودم رو شخصاً مقاوم می‌کنم در برابر اینکه این تکنولوژی به کار گرفته بشه برای اینکه قدرت قضاوت منو آسیب ببینه برای اینکه قدرت تشخیص واقعیت از توهم رو از دست بدم برای اینکه قدرت تشخیص خوب و بد رو از دست بدم به خاطر اینکه پروپاگانداها یا به اصطلاح منیپولیشن هدفشون این نیست که شما یه کاری که اونا میخوان بکنین هدفشون این که اون کاری که اونا می‌خوان نکنین در نتیجه نتیجه کار اصلی هدف اصلی اینه که توجه شما رو مصادره کنه توجه شما رو بگیره توجه شما رو وقتی می‌گیره اونوقت شما معطوف میشید به کارای دیگه اون از شما استفاده می‌کنه مثل بچتون که گریه می‌کنه یاش میگه که مثلاً گنجشگر نگاه کن روی من روی درخت نگاه می‌کنی گنجش گریهش برمی مهم نیست به کجا نگاه میکنه این اتنشن یک دچار یه طاعونی شده که روز به روز ما کمتر حس می‌کنیم اینکه نداریم این توجهو و چه بلایی سر ما داره میاره چه بلایی سر حافظهمون داره میاره چه بلایی سر ارتباط انسانی داره میاره چه بلایی در بر سر قدرت فهم ما از واقعیتی که درش قرار داریم این فقط مثلاً دولت جمهوری اسلامی خامنه‌ای نیست که از واقعیت گسسته نه ما هم گسسته‌ایم منتها حالیمون نیست این میز به آگاهی داره درست مثل کسی که شما اگه بخواین سلولو ببینین باید میکروسکوپ داشته باشین چشم چشم مسلح لازمه چشم چم مسلح رو در علوم انسانی حالا رشته‌های خاصی که مربوط به سواد دیجیتال و رسانی هست به شما میدن که شما اونوقت درخ تعمه رسانه تؤمه تصویر تهمه رسانه‌های اجتماعی نشید بلکه چون کهه ناگزیرید در این جهان باشید از این جهان که نمی‌تونید حذف کنید تکنولوژی رو در یک مصرف کننده فعال باشین مصرف کنندگی فکر می‌کنه انتخاب می‌کنه به مصلحت خودش [موسیقی]