ایران: مرگ برجام، پیامدهای خطیر آن و مسئولیت جامعه

یوتیوب هم سلام عرض کنم به همه دوستان گرامی ممنونم از اینکه به وقتتون رو به این برنامه اختصاص میدید امیدوارم که بتونیم در یک ساعت یک ساعت و نیم آینده صحبت‌های مفیدی رو با همدیگه داشته باشیم بله ما یه هفت ه دقیقه فرصت داریم تا اینکه جلسه شروع بشه اگر دوستان نکته‌ای دارن راجع به این موضوع من خیلی خوشحال میشم بشنوم قبلش سلام می‌کنم به آقای حسام و خانمی آقای ایزدیفر سلام بر آقای امیر سلام بر آقای فرهاد و سلام بر دوستان دیگر اگر نکته‌ای نیست من میتونم شروع بکنم بحثو بابک جان بله شما بفرمایید بسیار خب پس صدای من رو در یوتیوب می‌شنون دوستان اگر اطلاع بدن من خیلی ممنون باشم دوستانی که در یوتیوب هستن لطفاً یه کلمه بسیار خب بسیار عالی سلام دوباره به همگی دوستان خیلی ممنونم از اینکه در این فرصت با من هستید و آرزو می‌کنم که روزهای بهتری برای یکایک که ایرانیان در آینده نزدیک شاهد باشیم. خب بحث داغ این هفته‌های گذشته فعال شدن مکانیسم ماشه به اصطلاح و بازگشت تحریم‌هاست که در حقیقت به معنای مرگ یعنی در تابوت گذاشتن برجام هست و برجام برای همیشه دیگه از اعتبار میفت میفته و ما وارد مرحله جدیدی میشیم از هم وضعیت داخلی در وضعیت داخلی هم در وضعیت یعنی مناسبات خارجه ایران با جهان خب من مطمئنم که بسیاری از دوستان که در این جلسه هستن صاحب نظرن و دوستانی که می‌شنون هم صاحب نظرن هم اینکه در این روزها به هر حال صحبت‌های صاحب نظران بسیاری رو شنیدن و من امیدوارم که تا جای ممکن حرفایی که می‌زنم حرفایی نباشه که دوستان رو ملول بکنه و باعث تزیع وقتشون بشه. من به د تا نکته به طور کلی اشاره خواهم کرد. یکی اینکه برجام من شخصاً از مخالفان برجام بودم و مخالفت من با برجام البته دلیل کم و بیش متفاوتی با بیشتر کسانی که ما به عنوان مخالف برجام می‌شناختیم و می‌شناسیم داره و این رو توضیح خواهم داد یعنی در عمل چون من این حرفا رو به صورت عمومی گفتم در حقیقت شکست برجام چیزی بود که دقیقاً دلیلی بود که من با برجام مخالف بودم چون معتقد بودم که دربارشم نوشتم هم در رسانه‌های آمریکا نوشتم هم در واشنگتن اینستیتوت نوشتم هم به فارسی هم صحبت کردم در اون موقع در بی سی و اون موقع من گفتم که چرا با برجام مخالفم به دلیل اینکه این برجام قابل اجرا نبود یعنی تداوم پیدا نمیکرد و من همون موقع استدلالملامو گفتم بنابراین حرفایی رو که می‌زنم حرفایست که تقریباً ۱۰ سال پیش گفتم و در فرصت‌های مختلف هم توضیح دادم که چرا برجام شکست برجام محتوم بود و چرا اینطور بود و این محتوم بودن شکست برجام چیزی بود که همون موقع کسایی مثل من کم نبودن که می‌تونستن ببینن و بدونن که این مشکل هست ولی چرا دیده نشد نه در آمریکا نه در ایران این نکته رو میگم و بعد برمی‌گردم بعد می‌رسم به نکته دوم که مسئله مسئولیت جامعهست و با اون نکته در حقیقت این بحثو به پایان میبرن ببینید مسئله ایران به طور کلی بعد از انقلاب با قضیه گروگان‌گیری تبدیل شد به یک بحران خیلی جدی برای غرب و خب تلاش هایی شد برای اینکه در اوائل انقلاب برای اینکه حداقل حکومت جدید به دست رادیکال‌های اسلامی و انقلابیون مذهبی نیفته ولی افتاد و همین طور که پیش رفتیم تمام تلاش‌ها برای اینکه حتی با همین حکومت مذهبی در ایران به یک نوع توافق موقعی برسند که خطرهای ایران رو کاهش بده همه به شکست خورد خب به یاد میارین که در دوران جنگ مکفارلین که مشاور امنیت ملی رونالد ریگان بود به ایران آمد و این خیلی اتفاق مهمیه توجه داشته باشین که سفر کیسینجر به چین باعث یک تحول مهمی در روابط آمریکا و چین شد و سفر مکارلین هم میتونست همین جور دور تأثیر رو داشته باشه ولی متأسفانه تمام تلاش‌ها برای اینکه ایران از یک کانون خطر برای و کانون پرورش بنیادگرایی اسلامی تبدیل بشه به یک عضو عادی در جامعه بین‌المللی تمام این‌ها از جانب آمریکا شکست خورد نه تحریم‌ها توانست ایران رو از مسیر یر رادیکالیسم باز داره نه حتی تهدیدهای نظامی تونست این کارو بکنه و نه تلاش‌های دیگری که آمریکا میکرد و غرب میکرد از جمله پرونده‌های حقوق بشری که باز میکردن از جمله حمایتی که از برخی جریان‌های اپوزیسیون میکردن هیچ کدوم اینها نتونست ایران رو از راهی رو که میره باز بداره تمام تقریباً میشه گفت که از زمان کارتر تا الان تمام دولت‌های آمریکا، تمام رؤسای جمهور آمریکا تلاش کردن یک راهی رو باز بکنن برای در ارتباط با ایران و برای تغییر سیاست‌های ایران. در حقیقت رئیس جمهورای آمریکا به طور کلی می‌تونم اینو بگم وقتی که از کارتر به این طرف حالا قب قبل از کارتر که حالا داستانش متفاوته قبل از انقلاب ایران ولی از کارتر به این طرف وقتی رئیس جمهورها میومدن د تا پرونده حداقل داشتن در سیاست خارجی که همشون تلاش کردن در مورد این د تا پرونده یه کار مثلاً کار خیلی متحول کننده‌ای انجام بدن یکی پرونده صلح خاورمیان یعنی صلح بین اعراب و اسرائیل بود و یکم پرونده ایران از پارتر بگیرید بعد ریگان بگیرید بعد بوش پدر بگیرید بعد کلینتون بگیرید بعد بوش پسر بگیرید بعد اوباما و بعد حتی همین آقای ترامپ تلاش‌های بسیاری شد برای اینکه با ایران ارتباط برقرار بشه و در نتیجه ایران از یک تهدید نه تنها منطقه‌ای بلکه تهدید بین‌المللی تبدیل بشه به یک کشوری که سیاست‌های تهاجمی، سیاست‌های غرفستیزانهش رو کنار بگذاره ولی این اتفاق نیفتاد. حتی همین آقای ترامپ در دور اول ریاست جمهوریش حداقل سه بار از طریق امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه سعی کرد که با آقای آقای روحانی سریع به اصطلاح مستقیماً ارتباط برقرار کنه ولی همواره این ارتباطا جلوش گرفته شد از جانب رهبر ایران در زمان کلینتون آقای خاتمی با به اصطلاح همچین فرصتی از چنین فرصتی برخوردار بود که با رئیس جمهور آمریکا کلینتون صحبت بکنه ولی باز هم نشد به هر حال همیشه از جانب آمریکا این تلاش بوده به دلیل اینکه مسئله ایران مسئله فقط ایران نیست مسئله ایران مسئله در حقیقت مقر به نوعی انقلاب ایران که تنها انقلاب در جهان اسلام بود ایران رو بدل کرد به مقر رادیکالیسم اسلامی در جهان یعنی از در از خود آمریکا بگیرید تا آسیای دور و این یک چیزی بود که نمیشد به راحتی ازش گذشت وقتی اوباما آمد خب توجه داشته باشید که رابطه بوش با ایران هم حالا به رغم اینکه بوش ایران رو محور ایرانو سوریه و کره شمالی رو محور شرارت خواند ولی ایران بوش هم بارها و بارها تلاش کرد که با ایران ارتباط برقرار کنه حالا وقتی که جنگ افغانستان و و جنگ عراق پیش اومد خب ایران یه مقدار بر اثر نگرانی که داشت از اینکه هدف بعدی تهاجم نظامی آمریکا و نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا باشه که یه مقدار همکاری کرد با آمریکا از جمله در افغانستان همکاری امنیتی کرد هم در عراق و خب توجه داشته باشین که این دو یعنی طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق دو دشمن اصلی ایران در منطقه بودن که آمریکا اونا رو از بین برد و برخلاف تصور اولیه که فکر می‌کردن از بین بردن این دو به اصطلاح حکومت موجب میشه که ایران احساس حراس بیشتری بکنه و در حقیقت مختطانه‌ تر عمل بکنه به عکس د تا مانع بزرگ ایران در منطقه از بین رفت و ایران دست خودش رو برای مداخلات گسترده‌تری در منطقه باسر دید و در نتیجه این به ضرر آمریکا و در حقیقت به متحدان او تمام شد وقتی که کلینتون آمد خب کلینتون اساساً با تقابل با بوش یعنی با گفتمان صلح در برابر سیاست جنگ به پیروزی رسید در آمریکا و خب می‌دونید در همون اوایل دوران ریاست جمهوریشم برنده جایزه نوبل صلح شد و خب یکی از جاهایی که می‌خواست سیاستشو کاملاً عوض بکنه درباره ش مسئله ایران بود به همین دلم برای اولین بار وقتی که سر کار آمد برای اولین بار در نامه که به آیتالله خامنه‌ای نوشت و بعد در فرصت‌های دیگه به جای رژیم ایران از کلمه جمهوری اسلامی استفاده کرد که در تاریخ به اصطلاح ادبیات سیاسی وایت هاوس یا کاخ سفید بیسابقه بود یعنی کهه برای اولین بار آمریکا به این طریق جمهوری اسلامی رو به رسمیت می‌شناخت و به جای کلمه رژیم ایران که معمولاً رژیم رو در مورد حکومت‌هایی میگن که نامشروع هست کلمه جمهوری اسلامی رو به کار برد که یعنی از نظر آمریکایی مشروعیت داره و پیشنهاد به اصطلاح مذاکره داد و این پیشنهاد مذاکره خب یه چیز یه چیز استثنایی گام استثنایی بود تا پیش از این چنین به اصطلاح پیشنهادی سابقه نداشت منتها باز برخورد به یک به اصطلاح برای آمریکا هم برای آمریکا هم برای جمهوری اسلامی به یه بدشانسی و اون مسئله جنبش سبز بود بلافاصله مسئله جنبش سبز به وجود آمد و جنبش سبز اوباما رو در یک موقعیت بسیار سختی قرار داد من قبلاً راجع به این مسئله جنبش سبز و سیاست اوباما ما صحبت کردم حالا دوستان می‌تونن در جلسات قبلی که در این کانال یوتیوب هم در دسترس هست نگاه کنن مسائل پیچیده شد یعنی هم برای جمهوری اسلامی پیچیده شد هم برای آمریکا پیچیده شد آقای خامنه‌ای در اولین نوروز که اوباما آمده بود بر سر کار اومد و گفت که آره رئیس جمهور آمریکا نامه نوشته این یک دسته شدن نیست که زیر یک دستکش مخملینه در حقیقت تردید خودش رو و نگرانی خودش رو ابراز کرد و اینکه هنوز بی اعتماد هست به آمریکا خب در اون زمان این فقط آمریکا نبود که تلاش میکرد که به نوعی مسئله ایران رو فیصله بدن یعنی به یک صورت خوبی تمامش بکنن مجبور نباشن یه روزی مثل مسئله عراق یا مسئله طالبان به کار به حمله نظامی بکشه یا اسرائیل که همیشه تهدید می‌کرد که اگر ایران بره به سمت ساختن سلاح هسته‌ای ما با او مقابله نظامی خواهیم کرد در اروپا اوباما یک در حقیق مقبولیت بین‌المللی داشت برخلاف ترامپ بر خلاف بوش مقبولیت بین‌المللی که اوباما ما داشت خب اونم کم سابقه بود در بین حالا در دوره اخیر تاریخ سیاسی آمریکا و این مقبولیت عمومیش باعث شد که این سیاست مذاکره یا سیاست به اصطلاح تعامل با ایران یک حمایت بین‌المللی داشته باشه یعنی اروپا میخواست این اتفاق بیفته حتی در متحدان آسیایی آمریکا مثل ژاپن دوست داشتن این اتفاق بیفته همه تشویق می‌کردن این به اصطلاح سیاست رو اما مشکل این بود که جمهوری اسلامی این سیاست مخالفان جدی داشت سه تا مخالف داشتی سه دسته مخالف داشتن یک مخالفانشون متحدان عرب آمریکا در منطقه بودن عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس این‌ها با این سیاست مخالف بودن دو اسرائیل مخالف بود و سه در محافظه کاران در آمریکا که اون موقع اکثریتو در کنگره داشتن چرا مخالف بودن؟ مخالفت اون‌ها درست بود به دلیل اینکه دلیل مخالفت این بود که این مذاکرات قرار بود که فقط متمرکز باشه بر هسته‌ای ایران یعنی ایران مطلقا حاضر نبود که درباره مسائل دیگه از جمله برنامه موشکیش و همینطور سیاست منطقه‌ایش با آمریکا مذاکره بکنه یا به اصطلاح با اون گروه پنجه به اضافه در نتیجه خطر ایران دو نوع خطر بود. یکی خطر بالفعل بود یعنی خطری که همون بدون داشتن سلاح هسته‌ای کشورهای دیگر تهدید میکرد. ایران جیشبی رو درست کرده بود. حزبله لبنان رو درست کرده بود. نمی‌دونم به حماس کمک میکرد از گروه‌های رادیکال در منطقه حمایت می‌کرد. حتی با القاعده همکاری می‌کرد در داستان بعد از ۱۱ سپتامبر ایران به رهبران القاعده در ایران پناه داده بود به خانواده‌هاشون پناه داده بود حمایت می‌کرد بنابراین ایران یه خطر بالفعل بود حتی اگ هست حتی اگر به سلاح هسته هم دست پیدا نمیکرد بنابراین ولی سلاح هسته یه خطر بالقوه بود یعنی اینکه ایران داشت یک برنامه هسته‌ای داشت که این برنامه یک اهداف نظامی رو دنبال می‌کرد و در نتیجه و ولی این برنامه هنوز به اون نقطه توانایی ساخت اصلاح هسته‌ای نرسیده بود و حالا با تدیرهای مختلف روند بسیار کندی رو طی می‌کرد. پس ما دو خطر داشتیم. یه خطر بالفعل داشتیم یه خطر بالقوه و این مذاکراتی که اوباما قرار بود با در حقیقت به رهبری اوباما اروپایی‌ها با ایران انجام بدن یعنی ۵ به اضافه یک به اضافه چین و روسیه متمرکز میشد بر خطر بالقوه نه به خطر بالفعل و این اشتباه بود یعنی این دست ایران رو باز می‌گذاشت برای اینکه همچنان اون تهدید رو که می‌کنه ادامه بده مشکلی رو حل نمیکرد یعنی ایران میومد به صورت کاملاً مصلحت آمیز یک توقفی یا یک کندی در برنامه هستهیش به وجود میآورد ولی از طرف دیگه اون سیاست‌های تهاجمی خودشو در منطقه علیه آمریکا علیه اسرائیل و علیه متحدان غرب در منطقه انجام می‌داد خب این باعث نگرانی عربستان بود باعث نگرانی اسرائیل بود و باعث نگرانی محافظه‌کاران در آمریکا خب از این طرف آقای خامنه‌ای هم نگران بود که توافق هسته‌ای با آمریکا باعث بشه که آمریکا هی فشار خودش رو بر ایران افزایش بده. بارها و بارها گفته که مشکل آمریکا مسئله هسته‌ای نیست. اگر شما در مسئله هسته‌ای کوتاه بیاین فردا میان سراغ مسئله موشکیتون فردا موشکی کنار بیاین میان سراغ مسئله حقوق بشر سر حقوق بشر کنار بیان میان سر حقوق حیوانات و این حد یقیف به اصطلاح نداره یعنی یه جایی متوقف نمیشه خب این او با این استدلال نگران بود که این مذاکرات در حقیقت به جای اینکه فرصت باشه یه تهدیدی باشه به ظاهر خیلی خوشاینده به ظاهر خیلی معقوله ولی در نهایت یک نیرنگی در او نهفته باشه ما دو طرف رو داشتیم یکی به اصطلاح اوباما و یکی هم تیم آقای رفسنجانی یعنی روحانی و ظریف و این‌ها رفسنجانی اینها در حقیقت به خاطر اینکه نمیتون آقای خامنه‌ای رو سیاستشو درباره امریکا تغییر بدن اونها به یک به اصطلاح شگرد فریبکارانه‌ای دست زدن و آقای ظریف و آقای روحانی آقای خامنه‌ای رو به این شیوه متقاعد کردن که ببینید آمریکا که در طالبان دیگه تمام شده در عراقم که دیگه تموم شده اوباما هم که نمیخواد یعنی جنگو میخواد تمام کنه بنابراین سیاست اوباما این هست که نیروهای نظامی از نیروهای نظامی آمریکا از خاورمیانه برن و اوباما ما قصد اینکه مداخله نظامی آمریکا در منطقه رو ادامه بده یا گسترش بده رو نداره. در نتیجه ما اگر با آمریکا سر قضیه هسته‌ای مذاکره بکنیم و توافق بکنیم با توجه به اینکه آمریکا اصلاً دیگه علاقه‌مند به مداخله نظامی در منطقه نیست شر آمریکا از سر ما برداشته میشه. یعنی دیگه ما مشکلمون دیگه آمریکا هیچ‌گونه به اصطلاح اهرمی برای فشار آوردن ما به طور جدی نخواهد داشت چون ما بهانه هسته‌ای رو ازش می‌گیریم خودشم که دلایل مختلفی داره که دیگه اصلاً به ورود نظامی در خاورمیانه علاقه نداره در نتیجه ما سایه ترسناک این قدرت آزار دهنده رو از سر ایران و سر منطقه دور خواهیم کرد. آقای خامنه‌ای اینو باور کرد. یعنی دلیلی که آقای خامنه‌ای باور کرد این نبود که این معامله هسته‌ای خوب بود. به این دلیل اینو قبول کرد که فکر می‌کرد که این معامله هسته‌ای باعث میشه که دیگر فشارهای آمریکا بر ایران کاهش پیدا بکنه. این به اصطلاح معامله هسته‌ای باعث میشه که آمریکا سایهش از خاورمیانه دور بشه و این برای آقای خامنه‌ای مهم بود وگرنه آقای خامنه‌ای سر قضیه هسته‌ای نمی‌خواست اصلاً کوتاه بیاد ولی براش مهم بود که خطر آمریکا دورتر و دورتر بشه در نتیجه دست ایران توی منطقه بازتر و بازتر بشه این دروغی بود که آقای ظریف و آقای روحانی و آقای خامنه‌ای فروختن این طرف هم اوباما مواجه جه بود با مخالفانی که خیلی جدی بودن یکی اسرائیل که بزرگترین متحد منطقه ایران بود و از اون طرف با کنگره و محافظه کاران در نتیجه این او هم مجبور بود یک شگرد فریبکارانه مشابهی رو در اینجا به کار ببره استدلالی که می‌کردن درست خلاف اون چیزی بود که ظریف و روحانی به خامنه‌ای می‌گفتن اوبا اوباما به کنگره و به اسرائیل میگفت که این توافق هسته‌ای به اصطلاح ترنسفورمیشنال هست. یعنی این توافق هسته‌ای یک تحول بنیادی در رابطه ایران با جهان نه فقط با اسرائیل و آمریکا بلکه با جهان به وجود خواهد آورد و این این توافق باعث میشه که ایران از یک به اصطلاح نیروی سرکش شورشی ضد غرب و ضد اسرائیلی تبدیل بشه به یک عضو عادی جامعه بین‌المللی و کمکم بقیه تهدیدها و بقیه بقیه به اصطلاح سیاست‌های تهاجمیش رو علیه غرب و متحدانش کنار بگذاره. یعنی این توافق می‌گفتن مهم نیست که این توافق حالا اون طور که ایدآل باید تصور می‌کنیم از اون توافق ایدآل دور هست یا چندان ایدآل به نظر نمی‌رسه. اما این یک آغازیست برای اینکه حکومت ایران یعنی جمهوری اسلامی تبدیل بشه به یک حکومت مقبول و بیخطر در سطح بینالمللی و دیگه اون خصلت بنیادگرایانه غربستیزانه سرکش و آمریکا ستیز و اسرائیل ستیز خودشو از دست بده با این استدلال ولی خب اولاً خیلیا بودن که به درستی باور نمی‌کردن خیلیا هم بودن که باور کردن و افکار عمومی در آمریکا هم کمابویش این استدلال نادرست رو خرید و باور کرد در نتیجه هر دو طرف بر یک بنیان سستی این توافق رو بنا کردن و خیلی خیلی طبیعی بود. اگر شما ایرانو می‌شناختین یعنی در آمریکا بودین یا در اسرائیل بودین یا در عربستان بودین می‌دونستین که این توافق توافق درستی نیست و طبیعیست که وقتی که شما این توافق رو فقط با به اصطلاح اراده رئیس جمهور و با به اصطلاح این سیاست رئیس جمهور باشه طبیعیست که اگر رئیس جمهور دیگه‌ای بیاد می‌تونه این توافق رو کاملاً نادیده بگیره و چون اوباما به دلیل اینکه که کنگره مخالف بود و اکثریشون مخالف بودن نمی‌تونست اینو توافقو در کنگره تصویب بکنه. اگه در کنگره تصویب میشد اونوقت دیگه ترامپ نمی‌تونست اونو پاره بکنه ولی چون در کنگره تصویب نشد و اراده رئیس‌جمهور با امضای رئیس‌جمهور بود یک امضای دیگه می‌تونست این رو تغییر بده. دروغی که حالا ظریف میگه من از به اصطلاح مربع دیگه نشنم ظریف میگه که کری جان کری به ما گفته که اصلاً نگران اینکه این توافق در بعد از اوباما با تهدیدی مواجه باشه نگران نباشه هیچ رئیس جمهوری این رو نمیتونه نقض بکنه این توافق رو خود ظریف هم در ایران مرتب می‌گفت که نه این قابل نقض نیست اون موقع من در بی‌بی‌ سی که مصاحبه کردم یک آقای سلامتیانم بود آقای سلامتیانم در اون مصاحبه خیلی به من پرخاش کرد چون جای پدر من هستن ولی خب خیلی با پرخاشگری خیلی غافلگیران غافلگیر کننده‌ای به من تاختن که تو چرا میگی که این توافق قابل نقضه بعد از اوباما که نه خامنه‌ای فلان کرد و فساد در حالی که قابل نقض بود و دروغ به دروغ گفتن به ملت ایران به دروغ گفتن به خود آقای خامنه اینکه این توافق قابل نقض نیست چون کهه وقتی رئیس جمهور امضا بکنه یعنی هر دستوری یا هر توافقی که با اختیار ریاست جمهوری باشه با اختیار ریاست جمهوری دیگه هم می‌تونه از بین بره در حالی که اگر این توافق در زمانی می‌تونست تضمینی باشه که کنگره تصویب کنه اگه کنگره تصویب می‌کرد اونوقت با تغییر رئیس‌جمهور این تغییر نمی‌تونست بکنه به هر حال مجموعه این دروغ‌ها یک توافق کاملاً پوشالی رو درست کرد که امیدهای واهی داد به هم ملت ایران هم به جامعه بین‌المللی هم به افکار عمومی در آمریکا که مسئله ایران از راه چنین توافقی قابل حل هست حالا من دیگه وارد جزئیات دیگش نمیشم ولی این اونچه که ما امروز می‌بینیم ۱۰ سال پیش قابل دیدن بود. اگر کسانی ندیدند یا به روی خودشون نیاوردن یا از آگاهی کافی برخوردار نبودن یا اینکه شرافت و صداقت مدنی و انسانی و سیاسی کافی در اونها نبوده وگرنه این شکست محتوم بود. و ما ۱۰ سال این فرصت بسیار مهم رو از دست دادیم در هر در هر زمینه یعنی در هم در از نظر غرب به نظر من هم از نظر از جانب ایران و اگر شاید اگر به شی یعنی قطعاً اگر به شیوه دیگه‌ای عمل میشد ما چه بسا اون ما با تهدید نظامی اسرائیل مواجه نبودیم و در حقیقت موجب شد که مسئله هسته ایران به شکل بنیادی یا مسئله خطر ایران به شکل بنیادی بهش توجه نشه و در نتیجه می‌بینید که ما الان که هستیم داریم صحبت می‌کنیم ایران هنوز به بمب هسته‌ای دسترسی دسترسی نداره هنوز توانایی ساخت بمب رو نداره ولی امنیتم نداره یعنی مورد حمله اسرائیل قرار گرفته مورد حمله آمریکا قرار گرفته و آسمانش کاملاً در اختیار اسرائ اسرائیل هست و آینده نزدیکش هم ممکنه که با خطر جنگ مواجه باشه. پس نیازی نبود به اینکه ایران بمب هسته‌ای بسازه تا اینکه آمریکا و اسرائیل رو برانگیزانه برای حمله نظامی. اگر این نکته رو ما ۱۰ سال پیش کسانی که باید بهش توجه می‌کردن توجه می‌کردن شاید ما الان در یک وضعیت متفاوت بودیم. برگردم به بریم به سراغ مسئله دوم که مسئله مسئولیت جامعه است. ببینید شما وقتی که ایران اینترنشنالو باز می‌کنید که در حقیقت رسانه جنایت و رساله وقا رسانه وقاهته مدام داره میگه که یه کسی هست به نام خامنه‌ای که تمام مقدرات ایران دستشه حالا این طرف هم که یه نتانیاهو یه ترامپ هست اینا قدرتمندن اون بده این کارو می‌کنه اون اون کارو می‌کنه اون فلانه پسره تمامش از رسانه‌های دیگه همین طوره مدام ما می‌بینیم که خامنه همه کارست خوبه بده نمجوره اونجوره همهشه در حال سقوطه ولی همه چیزم دستشه چنین تصویری از سیاست در ایران نه فقط واقعی نیست که ابلهانه است یعنی اگر فکر کنیم که در ایران همه چیز دست یک آدمه و اون آدم هر کاری دلش بخواد می‌تونه بکنه و بقیه هم دست بسته هستن این به این معنایست که ما به تک‌تک شهروندان ایرانی توهین کردیم. یعنی اون‌ها رو یک آدم‌هایی دونستیم که فاقد آزادی، فاقد اختیار و فاقد توانایی برای مقاومت در شرایط موجود و تغییر وضع موجود هستن. اگر شما بگید که یک ملتی قربانیه مثلاً یه نفر هست مثل خامنه‌ای ۹۰ میلیون نفر آدمم اسیرشن خب کسی که قربانیه و هیچ تقصیری نداشته و هیچ توانایی هم برای تغییر نداره در نتیجه آزادی نداره برای تغییر وزن موجود بنابراین حقم نخواهد داشت یعنی حق و آزادی میاد اگر شما بگید که من که نمی‌تونم ۳ تا دست داشته باشم. من طبیعت منو با ۲ تا دست آفریده. پس شما حق داشتن ۳ تا دستم ندارین. شما زمانی می‌تونین از حق صحبت بکنین. یعنی شما زمانی می‌تونید بگید که مردم ایران حق دارن زندگی بهتری داشته باشن. حق دارن در صلح زندگی کنن. حق دارن در رفاه زندگی کنن. حق دارن با کرامت انسانی زندگی کنن که شما معتقد باشید اون‌ها آزادی تغییر وضع موجود و آزادی ساختن جامعه‌ای که در اون رفاه باشه و کرامت انسانی رعایت بشه حقوق انسانی رعایت بشه هم دارن اگر این انسان‌ها این مردم توانایی ندارن پس حقم ندارن اگر من بگم که من نمی‌تونم مثلاً شاخ دربیارم خب حق شاخ درآوردنم ندارم پس توجه داشتم داشته باشید که هرگونه تصویری از وضعیت که جامعه رو به عنوان یک قربانی ناتوان مظلوم فقط قابل ترهم تصویر بکنه در حقیقت خیانت کرده با آزادی و خیانت کرده به اون مردم مردم ایران یا شهروندان ایران مثل همه جوامع دیگه انسان‌هایی هستن که توانایی تغییر وضعیت موجودو دارن یعنی چون که آزادی تغییر وضعیت موجودو دارن مسئولیت دارن یعنی وظیفه دارن که وضع موجودو عوض کنن اینکه ما منتظر باشیم یه روزی خامنه‌ای براندازی بشه خامنه‌ای بمیره حکومت سقوط بکنه اسرائیل برای ما آزادی بیاره آمریکا برای ما آزادی بیاره این درست نشان دهنده یک جامعه نابالغ هست. ما باید یاد بگیریم که بزرگ بشیم یعنی بالغ بشیم. بالغ شدن یعنی شناختن مسئولیت و در حقیقت ساختن سرنوشت خود. ما در ایران یاد نگرفتیم همچین چیزی رو به خاطر اینکه این‌ها یاد گرفتنیست یعنی آموختنیست. سیاست آموختنیست. زندگی خوب آموختنیست. زنده رفاه اقتصادی آموختنیست. همه چیز آموختنیه اگر شما در غرب می‌بینید در کشور توسعه‌ یافته می‌بینید که چیزهایی دارن که ما حسرتشو می‌خوریم همه این‌ها از آموزش برمیاد. یعنی اگر ارتش قوی دارن، اگر اقتصاد قوی دارن، اگر شهرهای به اصطلاح زیبا و امنیت و نمی‌دونم آزادی دارن، همه این‌ها برآمده از آموزش هست. بنیان تمدن آموزشه. ما در ایران متأسفانه آموزش نداشتیم و نداریم و تصور نباید بکنیم که تجربه‌های تلخ به ما چیزی یاد میده. تجربه به خودی خود هیچ‌کس هیچی یاد نمیده. به همین دلیل که ما تجربه‌های تلخمونو تکرار می‌کنیم و فقط سعی می‌کنیم از سر استیصال گذشته رو، تجربه‌های تلخ گذشته رو فراموش کنیم و به آینده‌ای که وجود نداره امید ببندیم. در نتیجه باید بالغ بشیم. بالغ بشیم یعنی چی؟ یعنی خودمونو مسئول بدونیم. مسئول بدونیم برای چی؟ مسئول د مسئولیت غیر از تقصیره. تقصیر یعنی کسی که در به وجود آمدن این شرایط موجود در گذشته نقش داشته. اینو میگن مقصر. این د تا ماشین که تصادف می‌کنن می‌پرسن مقصر کیه؟ یعنی چه کسانی این وضعیتو به وجود آوردن؟ ما مقصر ممکنه نباشیم. تک‌تک ما ممکنه یه بچه ۱۰ ساله که چه نقشی داشته در به وجود آوردن این نظام و این سیستم ولی مسئولیت داره م تقصیر مال گذشتهست یعنی طرف یه کاری رو در گذشته انجام داده که الان ما به اینجا رسیدیم مسئولیت مربوط به آینده است یعنی میگه که شما گرچه در به وجود آوردن این وضع موجود نقشی نداشتید ولی در تغییر این وضع موجود مسئولید یعنی توانایی دارید ما ایرانی‌ها هیچ نیازی به امید امید نداریم و امید با آینده نداریم ما نیاز به بازسازی اعتماد به نفسمون داریم اعتماد به نفس مربوط به الانه یعنی من باید باور کنم که می‌توانم الان شرایطو تغییر بدم امید به آینده یه چیزیست که هرگز فرا نخواهد رسید و امید به آینده یکی از زیانبارترین و ویران کننده‌ترین به اصطلاح عواملیست که می‌تونه یک ملت یا یک انسانی رو از تغییر باز بداره. ما برای تغییر وضع موجود باید به توانایی‌های جامعه باور بیاریم و بدونیم که جامعه یعنی تک‌تک افراد اولاً وظیفهشون آموختنه. یعنی بدونن که وقتی که میگیم تغییر واقعیت موجود، تغییر موقعیت موجود، تغییر وضع موجود وضع موجود یعنی چی؟ شما نمی‌تونین این رو بدون آموزش بدونین. برای اینکه بفهمین وضع موجود چیه نیاز به آموزش داریم. یعنی بدونین که وضع موجود یعنی چی. دوم تغییر وضع موجود هم یک علمه یا مجموعه‌ای از علومه. بنابراین ما به جای اینکه روی خصلت‌های خوبمون تأکید بکنیم باید به نقاط ضعفمون توجه کنیم. اون نقاط ضعف ماست که ما رو امروز به جایی که الان هستیم رسونده. بنابراین انفعال کنار کشیدن تن به وضعیت دادن تیره دیدن همه چیز اینها انتخاب ماست اینها جبر نیست اینها چیزی نیست که برا ما تحمیل بشه ما شکست خودمونو انتخاب میکنیم ما بدبینی خودمونو انتخاب میکنیم ما ناتوانی خودمونو انتخاب می‌کنیم می‌تونیم انتخ انتخاب نکنیم و ببینیم که چه میشه کرد که از سنجیده‌ترین معقولترین و مناسب‌ترین راه مناسب‌ترین منظورم مناسب برای عموم هست اونچه که برای مصلحت ملی برای خیر عمومی می‌تونه مفید باشه و نیاز به هم‌فکری و تلاش جمعی داره از این راه این راه‌ها ها چی هستن؟ این راه‌ها در بیرون نیستن. این راه‌ها محصول تخیل ما هستن. یعنی اگر فکر می‌کنید که راه حل یه چیزیست که در بیرونه و میشه مثلاً رفت از یک کسی پرسید آقا راهحل این چیه؟ خب اشتباهه. راهحل اون چیزیست که شما تخیل می‌کنید. هیچ موقع درهای زندان در به روی آزادی باز نمیشن مگر اینکه شما اون رو تخیل کنید. درهایی که به سوی آزادی گشوده میشن همیشه محصول تخیلن. نه محصول دیوارها، سنگ‌ها، آهن‌ها. بنابراین ما در یک وضعیتی هستیم که بسیار بسیار خطیره اما این وضعیت خطیر مسئولیت ما رو خطیر می‌کنه. یعنی به هیچ وجه ما در بنبست قرار نداریم. به هیچ وجه دست ما بسته نیست. دست ما که میگم یعنی دست تک‌تک شهروندان ایرانه. تک‌تک ایرانه. چه اونایی که در داخل ایران هستن و چه در خارج از ایران هستن. ما اگر به شکل دیگری نگاه بکنیم به وضعیت اونوقت می‌بینیم که ما می‌تونیم یه کارایی بکنیم. ما می‌تونیم در روش‌هامون، در نگاهمون، در رویکردمون به مسائل تغییراتی به وجود بیاریم که او منجر بشه به تغییر وضن. این رو بدونیم که جامعه از هر حکومتی قوی‌تر هست. جامعه هرگز نمی‌تونه از جانب هیچ چیز دیگری جز خودش تهدید بشه. جوامع خودشون هستن که خودشونو ضعیف می‌کنن و خودشون هستن که به داد خودشون می‌رسن. هیچ پناهی برای جامعه نیست. نه از بیرون نه از جانب حکومت نه از بالا. نه از بیرون نه از بالا. هیچ جامعه‌ای نجات پیدا نمی‌کنه. نجات جامعه تنها و تنها به دست خود جامعه است. در درون جامعه است. به دست جامعه است. صلح و جنگش، شادی و غمش، خوبی و بدیش همه از خودشه. بنابراین سعی کنیم جامعه رو تقویت کنیم. سعی کنیم جامعه رو درمان کنیم. سعی کنیم جامعه رو بازسازی کنیم. جامعه‌ای که توانمند باشه قدرتمندترین حکومت‌ها، مسلح‌ترین حکومت‌ها و بزرگترین ابرقدرت‌ها هرگز نمی‌تونن او رو به خطری رو متوجه او بکنن و تهدیدی برای او باشن. جامعه قدرتمندترین چیزیست که در روی این کره زمین انسان‌ها ساختن و می‌تونن با او جهانی رو به تسخیر خودشون دربیارن. بنابراین به جای اینکه به فکر تغییر حکومت باشیم به فکر ترمیم و بازسازی جامعه باشیم. جامعه‌ای که قوی شد. جامعه‌ای که مصلحت خودش رو فهمید. جامعه‌ای که به اهمیت آموزش پی برد. جامعه‌ای که برای تغییر خودش خودش رو مسئول دونست. مطمئن باشید که می‌تونه بهترین حکومت‌ها رو هم به وجود بیاره و اون رو در خدمت مصالح و منافع خودش بیاره. من سپاسگزارم از شما در خدمت دوستان هستم. بله خیلی ممنون از شما و دوستان عزیز در جلسه اگر دوستان نکته‌ای هست بر صحبت خارجی آقای خرجی مایکتونو لطفاً بفرمایید روی استیج و ادامه خواهیم داد با آقای آقای خلجی نکته‌ای سؤالی یا ملاحظه‌ای باشه در خدمت هست خانم شازان خوش اومدید بخ سلام ببخشید صدای من هست؟ بله بفرمای هر وقت صدام نبود منو بندازین پایین متوجه بشم چون از ایرانم نتم ضعیفه سلام میکنم به همه حضار خصوصا آقای خلجی شما آقای بابک بزرگوار آقای خلجی من خیلی متعجبم از صحبتهایی که شما کردین اصلا فکر نمیکردم زمانی بشه انقدر با شما مخالف باشم داشتم حتی بعد از مدت‌ها که اصلاً هیچ وقت نوت نموشتم برام مهم نبود که حالا اونقدر تو د پوینت صحبت کنم میخواستم نوت بنویسم که دیگه اومدم بالا ببینید بله ساختن جامعه خیلی مهمه رویا خیلی مهمه الان مهمه نه آینده من همه اینا رو قبول دارم ولی ما وقتی نداریم اصلا به عمر من و شما دیگه نمی‌رسه اینه ایران الان خیلی مهمه من الان دارم تو جامعه زندگی می‌کنم همه استرس داریم و سردرگمیم مهمترین چیز مشخصهی که در مردم می‌بینی استیصال امیدها از بین رفت و اینکه خودمونو بازسازی کنیم که اینا کار چه می‌دونم حتی یک سالم نیست ۱۰ سال ۲۰ سال اینهاست و نمی‌دونم از کدوم قرائن میگیم که ما نباید خودمونو ببازیم و ناامید نباشیم. هیچکس نمی‌تونه این گزینه در شاید من بعد استنباط کردم حس می‌کنم خیلی می‌خواستین این گزینه از ماست که بر ماست رو تئوریزه کنید با عرض و معذرت و این خیلی بده که همه مسئولیت همه مسئولیت من مسئولیت متوجه مردم می‌دونم تا حدی ولی اینکه همه مسئولیت برگردن مردم باشه در جایگاهی که شخصی به اسم خامنه‌ای فسال خطاب این مملکته و هیچکس از بسش برنمی نمیاد از پس لجبازیش کینه تووزیش و از هیچیش برنمیاد من نمی‌فهمم که ما چهجوری باید جامعه رو الان قوی کنیم ما جامعه یعنی جامعه مدنی خیلی نحیف و ضعیفی زمان آقای خاتمی داشتیم الان همونم به نظر من حتی دیگه نحیفم نیست دیگه وجود نداره واقعیت عینی که ما تو ایران داریم می‌بینیم هر روز و هر روز ببینید اگه بخوایم با واقعیت سرکار داشته باشیم از منظر فلسفی منظر جامعهشناسی اینا من اصلاً نمی‌خوام اصلاً علمشم ندارم مثل شما اصلا این منظار نمی‌خوام اصلاً وارد شم می‌خوام تو د پوینت توصیفی وارد شم به من راهکار بدید بگید الان مثلاً من نوعی شاداب در محیطی که هستم با دوروریام که همه هم همه هم عقیده منن چیکار می‌تونیم بکنیم عملاً هیچی حتی آقای زیباکلامی که میاد این همهقاد می‌کنه من از تحلیلا ایشون خیلی خوشم م نمیاد یه چیز حالا شاید به نظر دوستان بیخت بشه میدونین چرا آقای امثال آقای مثلاً همین زیبا کلام آقای نمیدونم مترنی اینا نمی‌گیرن برای اینکه اینا توانایی ندارن تندترین انتقادرو دارن الان تو فضای سیاسی ایران می‌کنن برای اینا اینکه توانایی اجماع ندارن به همین راحتی کسی مثل زیباکلام ولی چرا تاجزاده رو میگن توانایی اجماسازی داشت توانایی همون همون کاری که شما میگین رو داشتن با مردم که اجماع بسازن تشکل بسازن اصلاً تاج‌زاده چون ترسیدن که تشکلسازی بتونه بکنه همین زندانیش کردن و این طوری که شما خطاب قرار میدین و حالا نمیدونم خوشبینیتونه بدبینیتونه می‌دونم که ما باید تا صحنه آخر امیدوار باشیم و اینها ولی دیگه هی امیدوار بودیم هی راه‌های نرفته رو رفتیم حالا خیلیا خوشحالن که شناسنامه‌هاشون همه سفیده به قول خودشون عزیزم شما اکت سیاسی نداشتید شما در هیچ راهیو امتحان نکردی ما همه راهها رو رفتیم دیدیم به ثمر نرسیم ولی شمایی که هیچ حرکتی نکردی حق نداری به ماها بگی که حرکتت اشتباه بود شما اصلاً مسئولیت اشتباهی نداشتی که حتی بری فعالیتم بکنی ولی ما هم که همه راهها رو رفتیم الان دیگه به یه جایی رسیدیم که خب چه کاری بود می‌ذاشتیم همون ۸۸ بالا رو ختم کنه نمی‌دونم اصلاً روحانی نمیومد. من بارها به این قضیه فکر کردم. بارها بر این قضیه فکر کردم که امثال من حالا بیشتر تو ۱۰۶۰یا الان اینجوری شده ترجیح میدن که یه مرگ سریع داشته باشن تو این حکومت تا اینکه این حس استیسالشون ادامه پیدا کنه و اینکه ترس از آینده ترس از چیزهایی که از دست دادیم و از دست خواهیم داد ترس از اینکه من از ایران نرفتم از ایران نرفتم به خاطر اینکه موندم چون کسای های دیگه باید از ایران برن نه من من نباید از ایران برم اونا باید از ایران برن ولی متأسفانه کار داره به جایی کشیده میشه که حتی تمامیت ارضی ما هم داره دچار خطر میشه و من به عنوان یه کسی که حالا میهن‌پرستی وطن‌پرستی خیلی واژه‌های گنده‌این می‌تونم بگم میهنمو دوست دارم چون هیچ‌وقت به شخصه نفهمیدم این کلمه معنیش چیه حداقل در ساحت ما چون وقتی میگیم میهن‌پرستی من یه سری آدمو تو این فضا می‌بینم که فاشیستن میهن‌پرست نیستن قشنگ عقاید فاشیستی دارن عقاید میهنپرستانه ندارن میهنمو دوست دارم وطنمو دوست دارم چیکار کنم این راهکاری که شما میدین به عمر من و شما سرطان نمی‌رسه دیگه شاید بچه‌های ما که اونم نمی‌دونم ایرانی باشه یا نه و این مسئله به صورت ملموس توده پوینت بخوام بگم خب الان جامعه مدنی مردم نباید باز بایستن مردم هر دفعه اومدن بیرون با گلوله مواجه شدن الان وضع مردم اقتصادی بسیار بده طبق تئوری‌های بعضی تئوری‌های جامعه شناختی و جامعه شناسی سیاسی وقتی که در واقع وضعیت اقتصادی یک جامعه‌ای خراب باشه و وضع اقتصادی خیلی در وضعیت بحرانی باشه اتفاقاً هیچ حرکتی صورت نمی‌گیره چون مردم ضعیف شدن از نظر اقتصادی و حرکت‌های مدنی همین تجمع‌های خودگیخته هم دیگه انجام نمیدن الان همه شاید به نوعی کسایی که حالا دستشون یه کم به دهنشون می‌رسه دنبال اینن که تو این وضعیت از ایران برن خنده داره یهویی تو یه روز تو د روز چنان استرسی به این شوکی به کشور وارد شده که فقط باید تو ایران باشی بتونی توصیفش کنی شوکی که ب کسایی که سیاسی هم نبودن میگن چی شده کسایی که اخبارو اصلاً من دیدم که اصلاً دنبال نمی‌کنن اصلاً انگار تو ایران زندگی نمی‌کنن و انگار از این عالم دور بودن یهو میگن چی شده بالاخره اونا اومدن تو این دنیا و اصلاً نمی‌تونم بفهمم که این رویا رویا داشتن خوبه ولی تا یه جاییش اتفاقاً انقدر ما راه‌های نرفته رو رفتیم همه آزمونا رو انجام دادیم حالا من که به شخص سنم کمتر بوده از ۸۸ش بگه که شروع کردم تا به همین الانش همه راه‌ها رو ما امتحان کردیم که به اینجا نرسم و به اینجا رسید و اتفاقاً هر بار که ما رو امیدوار کردن و دوباره امیدمون ناامید شد جامعه خیلی ضعیف‌تر شد و نتونست سر پا بشه خواهش می‌کنم توضیح بدین که واقعاً منظورتون از حرفی که زدین چیه به صورت ملموس ست نهتی که حالا نمی‌دونم من شاید متوجه نمیشم به صورت خیلی عامیانه فکر کنید با من بچه اول لبستانی دارین حرف می‌زنین من الان در تهران نشستم چهلیتی می‌تونم داشته باشم حتی با چار تا اطرافیان خودم هیچی و وقتی که اینو گفته میشه من دیگه واقعاً اصلاً مغزم سود می‌کشه و الانهو که متوجه شدم چون رفتم تو مخاطبا دیدم با اجازهتون آقای خیر متش اگه اجازه داری دیگه پاسخ بدم. بله ببخشید حالا من به هر حال می‌خواستم خیلی تو عینی به ما بگن آخه توضیح بدن خیلی دیگه دارین تئوری میگین. بسیار اجازه بدید توضیح بدم آقای خرجی بفرمایید. بله ببینید خانم من متوجم که شما چرا این حرفا رو می‌زنید ولی نکته دقیقاً همین‌هاست. یعنی اینکه مسئله ما مسئله سیاسی نیست مسئله روانیه یعنی ما فرض کنید من براتون مثال می‌زنم اگر من قلبم درد گرفت می‌تونم بگم که من قلب منه داره درد می‌گیره و منم می‌دونم قلبم داره درد می‌گیره دیگه پس هیچکس نمی‌تونه بفهمه من قلبم درد می‌گیره چرا قلبم درد گرفته یا این درد چیه اگر اینطوری فکر بکنی کنین بعدم خب راهحلایی که خودتون می‌شناسین رو برای به درمان قلبتون در استفاده کنین خب احتمالاً بعید می‌دونم که اون درد درمان بشه در نتیجه ما میریم پیش یه آدم بیگانه اون بیگانه کیه؟ دکتره که نه منو می‌شناسه نه اصلاً خانواده منو می‌شناسه نه گذشته منو می‌دونه نه اسم منو فقط می‌دونه اون معاینه می‌کنه و اون بر اساس دانش اون روزش هم درد منو تشخیص میده و هم بر اساس دانش اون روز درمان می‌کنه من رو من اگر ۱ سال بعد برم پیش همون دکتر ممکنه که او تشخیصش متفاوت باشه و درمانی که برای این نوع بیماری باشه باز اون درمان هم متفاوت باشه. بسیاری از در بیماری‌ها بوده که تا ۱۰ سال پیش اصلاً کسی فکر نمی‌کرده که این بیماری‌ها بشه درمان بشن. الان دارن درمان میشن. جامعه همین‌ طوره. ما همین‌طوریم. ذهن ماهم همین طوره. سیاستم همین طوره. یعنی کهه اولاً وقتی که میگید وضعیت موجود وضعیت موجود چیزی نیست که شما ببینید با چشاتون. چیزی در خارج به نام وضعیت موجود وجود نداره که چیه وضعیت موجود که مثل مثلاً چی میدون آزادی نیست که شما بدونید بگید اینه این وضعیت موجوده نه وضعیت موجود یعنی فهم ما اون چیزی که ما وضعیت موجود میگیم خب ما کی هستیم ما کسایی هستیم که اغلب ما آدم‌ها کسانی هستیم که مهندسیم دکتریم کارگریم نمی‌ونم کشاورزیم تخصصی در علم سیاست و در علوم انسانی نداریم. بنابراین تلقی ما از وضع موجود یک تلقی غیر علمیه. به عبارت دیگه مثل اینکه شما فکر کنید که آسمون همینه که چشم شما می‌بینه. در حالی که آسمون این چیزی که چشم شما می‌بینه نیست. اگر شما تلسکوپ از پشت تلسکوپ آسمانو ببینید آسمان یه چیز دیگهست. اگر برید بالای این کره زمین اگر با ماهواره برین بالای با سفینه فضایی برین بالای کره زمین آسمون براتون یه شکل دیگهست زمین یه شکل دیگهست بنابراین ما باید آموزش که میگم یعنی این یعنی ما باید یاد بگیریم که اون چیه که ما بهش میگیم وضعیت موجود یعنی اگر شما سؤال رو اشتباه مطرح کنین معادله رو اشتباه مطرح کنین اون جوابی نخواهد داشت اگر می‌بینید که سؤال شما جواب پیدا نمی‌کنه اگر فکر می‌کنید که مشکل شما راه حل پیدا نمی‌کنه. به این دلیله که تصور شما، صورت‌بندی شما و سؤال شما غلطه. باید اون سؤالو عوض کنید. هیچ سؤال درستی نیست که نتونه جواب مناسب پیدا بکنه. هیچ معادله درستی نیست که حل شدنی نباشه. معادله‌ای که راه حل نداره یعنی معادلیست که اشتباه مطرح شده. پس وقتی شما میگید راهی وجود ما همه راه‌ها رو رفتیم یعنی چی؟ منظورتون چیه؟ از همه راه‌ها مگر شما یعنی من هر کسی مگه انسان می‌تونه بگه من همه راه‌ها رو می‌دونم؟ راه‌ها محصول تخیلن نه محصول واقعیت و تخیل حدی نداره. یعنی این راه‌هایی که تاکنون رفتیم اینا راه‌هایی نبوده که در واقعیت وجود داشته باشه که این راه‌ها راه‌هایی بوده که تخیل شدن برای تغییر واقعیت یعنی برای عوض کردن واقعیت برای فراتر رفتن از واقعیت پس اگر این راه‌ها محصول ت تخیلن مگر تخیل حدی داره؟ مگر شما در سال ۸۸ یه کاری کردین به نتیجه رسیده؟ نرسیده به این معناست که این مشکل هرگز به نتیجه نمی‌رسه و تنها راه حلشم همون بوده که رفتیم. شما ۱۰۰۰ تا راه حل رفتین. اوکی مگر راه تخیل انسان فقط ۱۰۰۰ تا راه حلو می‌تونه تعیین کنه؟ در حالی که من مطمئنم کسی مثل شما که این حرفو می‌زنه احتمالاً از تجربه کشورهای دیگه کمتر اطلاع داره و وقتی که میگین همه راه‌های ممکنه رفتیم منظورتون همه راه‌های ممکنه که ما به نظرمون رسیده نه انسان‌هایی که مثل ما در یه شرایط شبیه ما بودن چون انسان‌های دیگه از ونزوئلا بگیرید هنگکنگ بگیرید تایوان بگیرید نمی‌دونم اروپای شرقی بگیرید و کشورهای مختلف روسیه بگیرید چین بگیرید راههای متفاوتی رو رفتن. مردمی که درست مثل ما بودن با یه حکومت‌ای این‌جوری مواجه بودن. من به شما امید نمیدم. من علیه امید حرف زدم. من به شما نگفتم که شما امید داشته باشید. نه. من به شما میگم شما یه توانایی‌هایی دارید که بدون چشم مسلح نمی‌تونید ببینید. نمی‌تونید بفهمید این توانایی‌ها رو. برای اینکه بدونید چه توانایی دارید باید بیاموزید. یعنی علم باید به شما بگه چه توانایی دارید. یعنی علوم انسانی. علوم انسانی اساساً درست شدن برای فهم انسان در جامعه و تغییرش. یعنی به همین دلیله که حکومت‌های توتالیتر می‌ترسن از علوم انسانی. علوم انسانی می‌خوان وضعیت کنونی رو که پر از مشکله بفهمن تا بتونن تغییرش بدن. پس اگر شما معتقدید که وضعیت موجود تغییر ناپذیره یعنی اینکه شما انسان‌ها رو شبیه کوه اورست تصور کردید. همونطور ببخشید من یه پرانتزت باز کنم اجازه بدین من اجازه بدین من صحبتم تموم بشه بله بنابراین بحث اینه که اگر شما معتقد باشید که اولاً وقتی میگیم وقت نداریم یعنی چی وقت نداریم وقت من که الان ممکنه همین یه دقیقه دیگه بمیرم وقتی ما وقتی که درباره جامعه صحبت می‌کنیم داریم از یک فراآیند تدریجی پایان ناپذیر حرف می‌زنیم یعنی قرار نیست که ما در یک راهحلی باشه که به ما بگه شما ۲ سال دیگه با آزادی دست پیدا می‌کنین، آزادی هم ترزی میدی چون چیزی وجود نداره. خانم دموکراسی همیشه یک فراآیند تدریجی پر از مشکل و ناتمه. ما هیچ‌گاه دموکراسی کامل نداریم. هیچ موقع جامعه آزاد کامل نداریم. هیچ موقع جامعه سالم کامل نداریم. یعنی چی؟ یعنی همه آدم‌ها همه وقت تا زمانی که زنده‌ان باید برای تغییر وضع موجود تلاش کنن. بنابراین وقت نداریم یعنی چی؟ مگه انسان مثلاً یه تصوری دارین مثلاً من میگم من دیگه نمی‌تونم خونه بخرم چون با این درآمدی که من دارم ۳۰ سالم پسان‌انداز بکنم نمی‌تونم خونه بخرم. مگه اینطوریه؟ مگه جامعه ساختن شبیه خونه خریدنه؟ نه. جامعه ساختن ی اولاً تک‌تک آدما درش مؤثرن. تک‌تک آدما. من تأکید کردم که مسئولیت با تقصیر فرق می‌کنه. اون که میگه از ماست که بر ماست یعنی تقصیر ماست. من نگفتم تقصیر ماست. گفتم نگفتم اونچه که به وجود آمده به دلیل اینکه شما انجام دادید من گفتم اونچه که هست شما می‌تونید تغییرش بدید یعنی مسئولیت معطوف به آیندهست تقصیر معطوف به گذشتهست من نگفتم شما مقصرید که جمهوری اسلامی به وجود اومده ولی به شما میگم شما و من مسئولیم که این جمهوری اسلامی رو تغییر بدیم حالا این وضعیتو تغییر بدیم بنابراین من شما رو سرزنش نمی‌کنم من به شما میگم که شما آزادید چون آزادید حق دارید. چون حق دارید ناراحتید. اعتراض دارید چون کهه می‌تونید یک شرایط دیگه‌ای رو بسازید از این شرایط ناخورسندید وگرنه انسان ما قبل مدرن هزاران هزار سال در حکومت‌های استبدادی جوامع مردسالار زندگی می‌کرد و اصلاً تصور بدیلی برای اون زندگی نداشت. زنان ما در طول تاریخ در یک نظام مردسالارانه زندگی می‌کردن و فکر نمی‌کردن که میشه در یک نظام دیگری هم زندگی کرد که مردسالار نباشه. این عصر مدرنه که به ما میگه وضعیت ما جبری نیست. وضعیت ما محصول اون چیزیست که انسان‌ها به وجود آوردن. چون انسان‌ها به وجود آوردن پس انسان‌ها می‌تونن تغییرشو بدن. یعنی چی؟ یعنی که ما وقتی که وارث یک فرهنگ هستیم، وارث یک سنت هستیم، این سنت و فرهنگ از آسمان نیومده. انسان‌ها درست کردن ما به ارث آوردیم. چون انسانیست پس انسانها هم می‌تونن تغییرش بدن. من و شما نه محکومیم به گذشته نه محکومیم به اینکه سرنوشت دیگرانو داشته باشیم. ما می‌تونیم سرنوشتی برای خودمون بسازیم که نه شبیه گذشته باشه نه شبیه دیگران بلکه اون چیزی باشه که ما خودمون برای خودمون می‌خوایم اونچه که مهمه من گفتم به جای امید ما نیاز به اعتماد داریم هم اعتماد به نفس هم اعتماد به همدیگه و هم فهمیدن جامعه ما نمی‌دونیم جامعه یعنی چی وقتی از جامعه هم صحبت می‌کنیم جامعه که یه مفهوم طبیعی اسم نیست که مفهومه اگه مثلاً وقتی که میگیم درخت درخت درخت یه اسمه اسم یه چیزیه یه موجودیه ولی جامعه که موجود نیست جامعه یه مفهومه بنابراین باید ببینیم جامعه یعنی چی و بعد جامعه‌ای که الان ما صحبت می‌کنیم درش با جامعه ۱۰ سال پیش در همه جای دنیا زمین تا آسمون فرق می‌کنه اگر ما درباره جامعه همون طوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زدیم درباره سیاست همون جوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زدیم در مورد اقتصاد در مورد فرهنگ در مورد خوشبختی در مورد رابطه در در مورد انسان همونجوری حرف می‌زنیم که ۱۰ سال پیش حرف می‌زنیم. یعنی ندیدیم و نفهمیدیم این تغییراتی که به وجود آمده. اگر زبان سیاسی ما اگر وضعیت سیاسی ما راکده بهخاطر اینکه زبان سیاسی ما راکده ما یک زبانی رو که ۵۰ سال پیش به کار می‌بردیم برای سیاست همون زبانو به کار می‌بریم. این زبان چون راکده درست به دلیل اینکه راکده یعنی ارتباط خودشو با واقعیت عوض کرده از دست داده. این زبان ما به واقعیتی ارجاع نمی‌کنه. وقتی شما میگید مردم یعنی چی؟ مردم جامعه میگید یعنی چی؟ جامعه وقتی میگید اپوزیسیون یعنی چی؟ جا اپوزیسیون حکومت جمهوری اسلامی یعنی چی؟ چون اینا مدام دارن تغییر می‌کنن. اگر ما تصورمون درکمون برداشتمون از اینا تغییر نکنه یعنی ما ارتباطمونو با واقعیت از دست دادیم. پس فقط این حکومت جمهوری اسلامی یا خامنه‌ای نیست که ارتباطشو با واقعیت از دست داده. منی که مخالفش هستم. شما که در حقیقت تحت ظلم‌ها و رنج‌هایی که به سر می‌برید که این حکومت داره اعمال می‌کنه، ما هم ارتباط خودمونو از واقعیت از دست دادیم. با واقعیت از دست دادیم. پس باید یاد بگیریم که چگونه می‌تونیم مطمئن باشیم که ما بایت تماس داریم. چگونه می‌تونیم مطمئن باشیم؟ حرفایی که ما می‌زنیم این حرفا به واقعیت‌های واقعی ارجاع می‌کنه نه به اصطلاح ساخته‌های ذهنی ما. بفرمایید من می‌شنوم. من یه سؤالی داشتم چون فکر کنم از همین جا ما مشکل داریم. ببینید من به خاطر این گفتم وقت نداریم برای اینکه هیچوقت در موقعیت کنونی نبودیم. ما الان حالا نمی‌دونم چرا بعضیا برداشت کردن فکر کردن من میگم اسرائیل میاد ما رو نجات بده. به هیچ عنوان جنگ و اسرائیل ما رو نجات نمیده. مسئله زمان نداشتن الان به خاطر این مهم شده. من در حد خودم میگم که حس می‌کنم که تمامیت ارضی ما به شدت مورد تهاجمه و ممکنه که ما تمامیت عارضیمونو از دست بدیم که ایرانی نباشه منظورم از وقت اینه و یه نکته دیگه که خیلی برام عجیب بود ببینید جناب خلیجی علوم انسانی حالا ما میگیم علوم انسانی در فارسی ولی خودتون شما استاد هستید می‌دونید که با طبیعیات فرق داره با ریاضیات و تجربی فرق داره تجرب رشته ریاضیات و تجربیات آمار ارقام و شاخص‌ها هستن اما در علوم انسانی ما کیفی کار می‌کنیم ما اصلاً عدد و رقم نداریم هیچ چیز ثابتیو نمی‌تونیم اندازهگیری کنیم گفته خان در اقتص خانم نه خانم محترم اجازه بدید نه متأسفانه شما نمی‌دونید علوم انسانی چیه خانم اقتصاد جز علوم انسانیه یعنی چی ما آمار نداریم ارقام نداریم نه خواهش می‌کنم ببینید این مشکل ما همین همدانیه شما فکر می‌کنید همه اینا رو می‌دونید شما از چیزایی صحبت می‌کنید که اصلاً نمی‌شناسیدشون نمی‌دونید راجع به چی صحبت می‌کنید مشکل همینه مشکل اینه که ما نمی‌خوایم بفهم بدونیم که نمی‌دونیم می‌دونین ما فکر می‌کنیم همه چیزو می‌دونیم بله اون چیزی که شما می‌دونید ما رو در بنبس قرار میده اون چیزی که شما فکر می‌کنید می‌دونید در حقیقت چیزاییست که نمی‌دونید. جهل مرکب داریم. اصلاً خانم اینطور اقتصاد که مهم‌ترین علم در دنیا جز علوم انسانیه. آمار که میگید علم علوم انسانیه خانم متشکرم. من دوست دیگه رو گوش کن. اجازه بده خانم من دیگه صحبت نمیکنم. اجازه بدین دوستان دیگه اگه اجازه بدید آقای غفاری هم بشنویم بعد می‌رسیم خدمتتون. آقای بله سلام و عرض خسته نباشید آقای خلجی آروم باشید عرضم به حضورتون من نسخه میخواهن برخیا من اینو قبول دارم که این درست نیست نمیشه نسخه پیچیدن به هر حال پروسهست دموکراسی و آزادی‌های فردی آزادی‌های آزادی و اینا همشون یه پروسس باید آروم آروم بهش دست با نسخه نمیشه بله الان در یک شرایط فطال در یک شرایط مرگ وزمونگی الان مردم گرفتارن اونم باید از شما میخوام که درکشو کنیم چون واقعاً یک شرایط بسیار پیچیده یهویی پیش اومد ببینید ما مثلاً از برجام شما گفتید من برجام چون تجربه کردم به هر حال یه مهندسی هم که منو از اینجا فرستادن ایران سر یه پروژه‌ای برجام امضا شد بعد ۲و س۳ سال برجام که پاره شد من از اون پروژه دیگه مقایگوی همه کشیدن کنار منم برگشتم دقت کنید من برگشتم یعنی من نه دیگه پروژه قطع شد یعنی یک فضایی شد واقعاً یک فضا باز شد من فکر می‌کنم غرب از نمیخواد ایران قدرتمند بشه من این حس رو دارم خب نمیخواد ایران قدرتمند بشه ایران قدرتمند بشه احتمالا موازنات منطقهی به هم می‌خوره نمی نمیدونم که اتفاق میفته اینا رو من علمشون ندارم ولی اینجا غرب یک جایزه خوبی به هستی قدرت ایران با همین برجامی که با می‌تونست با ایران مذاکره بکنه ترامپم می‌تونست قشنگم می‌تونستن ولی خب قصد هدفشون این بود که تسقین اینام خب می‌دونین که یه مقدار کله شبن من فکر می‌کنم یه جایزه بزرگی به این هسته قدرت که تندروب‌ها باشن دادن اینا اصلاً از خداشون بود که چنین اتفاقی بیفته چون به دو دلیل یک یه عدهشم که ایدولوژ ایدولوگ هستن خب اونا دوره توخمات نمیدونم امام زمانیشون اینا هستن یه عده ولی ماندگاری آقایون به نبود بر جامعه ماندگاری آقایون به وجود تحریم‌هاست اینا می‌خوان که جامعه رو منفعل بکنن جامعه رو مستحصل جامعه نیروهاش تحلیل بره از بین بره نتونن تغییرات بزرگی در جامعه می‌دونین که برجام باعث شد طبقه متوسط یه مقدار رشد بقیه متوسط نباشه مگه میشه تغییری در این کشور به وجود آورد نظر من حالا این شاید این چیزایی که از شما یاد گرفتیم شما ولی یه انتقادی از شما بکنم که شما میگین ملت این کارو ب ملت کور چون من از شما یاد گرفتیم دیگه به قول یاسپرس اصلاً افکار عمومی ملت یک سوژ یک ابژ نیست که ما بهش اشاره بکنیم که آقا ملت فلان کار اقص میلیون میلیون‌ها بردار رو در نظر بگیرین که هر کدوم به یه سمتی می‌کشن افکار عمومی مردم یه مثل بعضاً اینوری میشن بعضاً اونوری میشن خودمون تاریخمونو می‌خونیم می‌بینیم دیگه صبح به قول مرد درود بر مصدق میگن شب مرگ بر مسبق فلان اینا اینا رو حالا به هر حال نمی‌خوام اشاره کنم شما بهتر از من می‌دونید ولی اینکه ما فکر بکنیم که الان مردم فلان کارو بکنن الان مردم واقعاً در یک وضعیت مرگ و زندگی گیر کردن نمیدونن آیندهش میده و این خف من می‌ترسم دست به قول معروف به کار دست تمام بده سؤالی ندارم فقط نظرمو گفتم که چون خودمم استرس گرفتم از دیشب اینا رو عرض کردم که حالا مطلبی گفته باشم متشکرم بله ممنونم از شما ببینید دقیقاً همینه من عرض کردم که مسئله مسئله روانیه ببینید حرف من حرفمو توضیح بدم اولاً که وقتی من میگم من نمیگم مردم به طور کلی میگم تکتک شهروندان من اون چیزی که میگم با در به اصطلاح از نظر فلسفی من به مردم محتوای خاصی رو توصیه نمی‌کنم نمیگم به مردم که این کارو بکنید یا اون کارو بکنید من به مردم میگم که شما می آزادید که هر کاری که می‌خواید بکنید بکنید بنابراین اون وضعیت موجود وضعیتیست که شما انتخاب کردید که موجود باشه یا می‌تونید انتخاب کنید که تغییرش بدید. من می‌تونم اینو بگم. بنابراین من به مردم نمیگم شما خوبید شما بدید شما کار بد کردید همه انسان اینکه اینی که ما در مورد ایرانی‌ها مردم به اصطلاح شهروندان ایران میگیم راجع تمام شهروندان دنیا صادقه که شهروند یک شهروند در پذیرش وضع موجود و در تغییر وضع موجود آزادی داره. حالا این آزادیشو چگونه استفاده می‌کنه؟ اون بحث دیگره. من اون چیزی که میگم این نیست که تو از این آزادی چه‌جوری استفاده کن. من نمی‌گویم سمندر باش یا پروانه باش. من نمی‌گویم این کارو بکن یا اون کارو بکن. من میگم تو آزادی این کار و اون کارو داری. اون چیزی که شما و اون خانم دوست محترم خلافشو میگن که مردم نمی‌تونن کاری بکنن. ببینید به مشکل روانیه. یعنی چی؟ یعنی ما مثل من و شما مثل این می‌مونیم که داریم یه ماشینی رو می‌رونیم. این ماشین برمی‌خوره به یک به اصطلاح مانعی و اونجاست که شما دو حالت داره آدمایی هستن که راننده‌های مثلاً تازه کارن بلد نیستن ماشینو کنترل بکنن آرامش خودشونو نمی‌تونن کنترل بکنن از وحشت و از شوک این ماشین رو به خودشون یه کاری می‌کنن که به اصطلاح بدتر این ماشین داغون بشه ملق بزنه یعنی اون مانع درسته شوکه ولی این واکنش شتاب‌زده واکنش نیاندیشیده واکنش مهار نشده وضعو بدتر می‌کنه حالا ب در به عکس شما یک راننده مجرب کارآزموده حرفه‌ای رو تصور کنید که وقتی می‌خوره به یه مانعی سعی می‌کنه آرامش خودشو حفظ کنید تا این ماشین رو مهار کنه تا اون آسیب‌ها کمتر بشن حداقل خودش به به اصطلاح آسیب‌های بیشتری دامن نزنیم. ما درسته در یک نه یک شوک که به اصطلاح یک زنجیرها از شوک‌های واقعاً تکان دهنده و شکننده قرار گرفتیم. شکی در این نیست. بحث من اینه که ما در واکنشمون انتخاب داریم. واکنش یک واکنش اینه که آدم بگه ما مستحصلیم. ما هیچ کاری نمی‌تونیم بکنیم. ما وقت نداریم. مرگ و زندگی ما معلوم نیست. اصلاً ایران معلوم نیست باشه یا نباشه. دنیا ما رو نمی‌خواد. خب پس بشینیم همینجور تو سینه‌کش آفتاب ببینیم آیا یه کرکسی میاد ما رو بخوره یا نمیاد بخوره. این یه راهشه. یه راه دیگهشم میگیم که بله من به رقم همه دنیا و به رقم وضع موجود می‌خوام عمل کنم و این وضع موجود رو تغییر بدم. یک انسان این اونچه که در حقیقت درک مدرن از جهان به ما میگه اینه که قدرت فکر انسان از تمام دنیا بیشتره. یعنی تمام اونچه که می‌بینید در تمدن مدرن و همه تمدن‌ها محصول فکر آدم‌هاست. تک آدم‌ها. اونی که چرخ رو درست کرد. اونی که الکتریسیته رو کشف کرد. اونی که لامپو ساخت. اونی که اتم رو کشف کرد تمام اینا یه آدم بودن و این فکر آدم‌ها تغییر داده این جهان رو جهان خودبهخود تغییر نکرده فکر آدما تغییر داده اگر شما به این باور نداشته باشید خب دیگه حقی هم ندارید اگه فکر کنید که من تقصیری ندارم ودونم غرب خواسته اونطور کنه و خامنه‌ای بده و فلان خب پس از چی می‌نازید شما مجبورید دیگه آدمی که مجبوره آدمی که اختیار نداره حق هم نداره زمانی می‌تونید بگید من من اونچه که ترویج می‌کنم، اونچه که تأکید می‌کنم، اونچه که توصیه می‌کنم اینه که ما انسان‌ها آزادی خودمونو به رسمیت بشناسیم تا حق خودمونو بتونیم به رسمیت بشناسیم. ما حق اصلاً محصول تخیل ماست. حق که در خارج وجود نداره که آزادی که در خارج وجود نداره. چیزی تو خارج نیست به نام آزادی. بنابراین شما ۱۰۰ راه اگر قرار بود که بشر ۱۰۰ تا راهو بره برای کاری باید به نتیجه رسی نرسه که الان تمدن تعطیل شده بود تمدن محصول شکست راه‌هاییست که انسان رفته و از پا نیستده ۱۰۰ بار یک چیزی رو همین برای پرواز کردن در آسمان هزاران بار تلاش کرده که در آسمان پرواز کنه به نتیجه نرسیده ولی اسفها ننشسته بنابراین ما در ایران خیلی هزینه هزینه دادیم برای اینکه وضعیتو تغییر بدیم خیلی قربانی دادیم خیلی تلاش کردیم ولی این به این معنا نیست که دیگه تلاشی ممکن نیست این به این معنا نیست که دیگه راه‌ها تمام شده بهخاطر اینکه راه‌ها در خارج نیست راه‌ها در تخیل ماست تخیل تکتک شهروندان نه تخیل ن فلان کس و فلان کس و فلان یا طبقه خاص بنابراین اونچه که مهمه اینه که بتونیم بر این وحشت‌زدگی بر این استیصال غلبه پیدا بکنیم شما مثل وقتی که پدر خانواده هستید، مادر خانواده هستید، یه موقع یه اتفاقی میفته، شما سعی می‌کنید آرامش خودتونو حفظ کنید تا راه حلی پیدا کنید بچه‌هاتون دچار وحشت‌زدگی نشن. ولی اگر مادر خانواده، پدر خانواده با هر چیزی وحشت‌زده بشه، خب بچه‌هاشم وحشت‌زده میشن و ممکنه آسیبا بیشتری به اون‌ها وارد بشه. بحث من اینه که ما باید بتونیم به هم کمک کنیم که بر وضعیت تسلط روانی پیدا بکنیم. این این پایان دنیا نیست. این وضعیت که ما هستیم خیلی بده ولی آخر دنیا نیست. دنیا آخر نداره. تا زمانی که یک انسان روی کره زمین زندگی می‌کنه آزادی هست. حتی اگر در یک سلول انفرادی و در قل و زنجیر باشه. چون تخیل انسانه که انسانو آزاد می‌کنه که هیچ‌کس هیچ قدرتی نا نمی‌تونه تخیل شما رو به اسارت بکشه. پس شما همیشه آزادید چون تخیل دارید. این ویژگی انسانه و اون چیزیست که انسانو با موجودات دیگه متفاوت می‌کنه. اون چیزیست که تمدنو به وجود آورده، فرهنگو به وجود آورده، جامعه رو به وجود آورده، سیاستو به وجود آورده. پس هرگز نگید که تمام شد، نمی‌تونیم نمیشه به خاطر اینکه نمی‌تونیم نمیشه و آخر دنیا یعنی مرگ تخیل. یعنی من وقتی که تخیل زندگی دیگه رو ندارم پس حق داشتن زندگی دیگه رم ندارم. من زمانی می‌تونم بگم حق دارم شکل دیگه زندگی کنم که چون می‌تونم زندگی دیگه رو تخیل کنم و راه رسیدن به اون زندگی دیگههم باید تخیل بکنم وگرنه هیچ‌کدوم از اینا در خارج و از پیش و بدون دخالت انسان وجود نداره. بسیار کنم. خیلی ممنون آقای عادی بفرمایید ج ممنون من سلام عرض می‌کنم وقتتون بخیر خسته نباشید جناب خیلی من خیلی از حرفاتو شنیدم و با خیلش موافق بودم به جز اونجایی که نتیجه گرفتیم من قبل از که صحبتمو تک می‌کنم از خانم شادبم تشکر می‌کنم چون واقعاً فکر می‌کنم خانم شادم کاملاً درست ببین اینکه شکست برجا یا فعال شدن تحریم‌ها و مکانیسم باشه فاجعهست از من و به نوعی ضربه جبران ناپذیر به جنبش دموکراسی خواهی تو ایران خب واقعیت امره کسی که به دموکراسی برای ایران فکر می‌کنه نمی‌تونه از اتفاقات غیر دموکراتیک از روند غیر دموکراتیکم حمایت چه می‌خواد جنگ باشه چه می‌خواد تحریم باشه چه فرض نامحتمل برای ممکنه اتفاق بیفته کودتا بهخاطر همین خیلی واضح باید صدای جامعه رو در عین مخالفت با جمهوری اسلامی با تحریم‌ها با در واقع بلند مخالفت با تحریم‌ها بلند صحابه روندی که می‌تون می‌تونه کلیت ایران رو به خطر بندازه، می‌تونه موجودیت ایران رو به خطر بندازه و مابقی حرف درسته ولی بحثه که آیا جامعه ما با تداوم جمهوری اسلامی امکان اصلاح داره یا جمهوری اسلامیه که تدا در واقع جامعه رو به عقب بده جنبش‌های اجتماعی به نوعی ناکام گذاشته از زیر من امکان اصلاح جامعه با جمهوری اسلامی ممکن نیست فرض اولین شرط تغییر تو جامعه اولین شرط بهبود جامعه خلاص شد جمهوریست از سرد جمهوری اسلامی حالا غیر ب شما از حرفای من برداشت کردید که من معتقد به اصلاح جمهوری اسلامی هستم بذار از بذار ببخشید متوجه نشدم آقای آقای خلجی میگن از حرفاشون اینطوری استنباط کردید که از جمهوری اسلامی دفاع سؤال آقای خرجی اینه بله بحث دفاع بود بحث تمرکز اولویت اصلاح جامعه است یا عبور من فکر می‌کنم تمرکز هست که باید عبورش باشه بعد امکان نه ببخشید من خب شما از حرفای من برداشت کردید که من طرفدار عبور از جمهوری اسلامی نیستم طرفدار اصلاح جمهوری اسلامی امیدوارم باشه نفهمیدم بر یعنی اگر ممکنه آیا شما برداشت کردید که حرفای من به معنا اینه که جمهوری اسلامی عبور از جمهوری اسلامی نباید اولویت ما باشه که جامعه رو باید اصلاح کرد من فکر می‌کنم که بحث مرغ و تخممرغ پیش میاد آیا جامعه با حکومت در واقع اصلاح میشه با این حکومت اصلاح میشه یا نه باید به ردیشه کرد ب ببینید دوست عزیز جامعه شما تصورتون از جامعه اینه که مثلاً تا جامعه یه بچه صغیره حکومتم قیمه و خب این بچه صغیر که این قیمو انتخاب نکرده این قیام هر کاری بکنه باید می‌کنه حالا ما باید این قیمه رو عوض کنیم دیگه یه قیم بیاریم این حکومتو عوض کنیم یه حکومت خوب بیاریم برای این جامعه خب این تصور کاملاً سنتی و غیرعلمیست از جامعه جامعه و حکومت از همدیگه جدا نیستن یعنی حکومت‌ها که از آسمان که نمیان که حکومت‌ها محصول یک سنتن، محصول یک فرهنگن، محصول همون جامعه هستن بنابراین جوامع وقتی تغییر کنن حکومتاشون تغییر پیدا می‌کنن اگر شما فکر کنید که یک جدایی هست بین حکومت و جام ما یه جامعه خوب داریم یه حکومت بد حکومتهای بدی که بر جامعه حکومت می‌کنن پس جام حکومتو عوض کنیم تا جامعه خوب بشه خب این در علم امروز روز در سیاست امروز در تفکر مدرن جایی نداره در حقیقت مشکل ما همینه مشکل ما همینه که یه چیزی غیر از خودمون باید تغییر کنه همش منتظر این که یه چیزی تغییر بکنه ولی ما تغییر نکنیم ما همین که هستیم باشیم ولی یه چیز دیگه تغییر کنه دنیا تغییر کنه حکومت تغییر کنه دیگران تغییر کنن که وضع ما خوب بشه نه نکته همینجاست که شما اگر می‌خواین وضتون خوب بشه باید خودتون تغییر کنید ممنونم نیک کن آقای من متوجه نشدم فرمایش تموم شد آقای حدی می‌تونم جواب بدم مایکرو ببندم بله بفرمایید نه آقای خب مرسی از آقای خرج من هیچوقت همچین تصوری نداشتم که جامعه طفل صغیره و حکوم حاکمیت در واقع به عنوان ولی باید انجام بدیم نه بالاخره جا حاکمیت برخواست از جامعه هست ولی امروز وقتی به جامعه ایران نگاه می‌کنیم با تمام مشکلاتی که داره مسلماً جمهوری اسلامی جمهور شما ه می‌بینین که هشتگ نبی اعدام ترند ۱۰ میلیونی میشه مخالفت با اعدام از درون زندان‌های جمهوری اسلامی شروع میشه کمپینش ولی کماکان تکیه جمهوری اسلامی برای اعدام خ بله می‌فرمام ببینید دوست عزیز دوست عزیز اجازه بدین جامعه خیلی از جمهوری اسلامی جلوتره ولی انقدر جلوتر نیست که از جمهوری اسلامی عبور کنه یعنی این حرف که می‌زنین خیلی در ظاهر چون شما دارین به جامعه تملق میگین ولی دارین علیهش حرف می‌زنین یعنی میگین جامعه ما خیلی جامعه باهوشیه ولی گرفتار عقبمونده‌ترین حکومت‌هاست سؤال پیش میاد که چطور همچین جامعه باهوشی این هوش به چه دردی دردی می‌خوره اگر شما نتونین از شر همچین حکومتی رهایی پیدا بکنین خیلی حساب جامعه رو از حکومت جدا نکنین می‌دونین چرا؟ دلیلش اینه که جدا کردن حساب از حکومت از جامعه به تداوم حکومت می‌انجامه. یعنی ظاهراً شما مخالف جمهوری اسلامی هستین ولی با حس جدا کردن جامعه در حقیقت جامعه رو از تغییر وضعیت ناتوان می‌کنید و به تحکی به تداوم حکومت می‌پردازید. یعنی میگین جامعه خیلی خوبه حکومت هم خیلی بده ولی خب ما نمی‌دونیم چرا همچین جامعه خیلی خوبی گرفتن همچین حکومت خیلی بدی شده. آخه نمیشه این از نظر منطقی سازگار نیست. دوست دیگه رو اگر لطف کنین گوش میدم. بله خیلی ممنون آقای هادی از شما آقای حسن بفرمایید خیلی ممنون از من که کسی من صدای شما رو نمی‌شنوم دوست عزیز یه لحظه الان خوب شد بهتر شد بله بله فکر کنم ماکتون باز خرج اگه بهده اصطلاحی نه ما حقیقتش اینه که این بحث برجام یک بخش زیادی از اپوزیسیون سرمایه گزارش کرده بود و این درجه هم که به هر طریقی شده این بین این دو تا دشمن دیرینه آشتی برقرار کنن و از این طریق در واقع بتونن به اهداف خودشون برسن کسایی که اطراف این ظریف و مریف و اینا بودن ولی ما میبینیم که صدا به سر این نیست در حقیقت معاصر ما این نیست که برجام صورت بگیره از نمی‌گیره. بحثی که وجود داره اینه که جمهوری اسلامی به یک به یک رژیم متعفن و گندیده‌ای تبدیل شده و باید این رژیمو به زبان تاریخ انداخت. بخشی از اپوزیسیون راست که نیروهایی که زیر نام اپوزیسیون راست و لیبرال و غیره در خارج کشور فعال می‌کنن تمام امیدشونو به آمریکا و غرب و اسرائیل و به بمباران ایران بسته بودن ولی مسئله بمبارانی کشور تحریم اقتصادی فشر آوردن به یک رژیم به اصطلاح در واقع دودش میره توی چشم کسایی که تهتانی‌ترین آیه‌های طبقه کارگر در انسان تحت هستن و کسایی هستن که در واقع توانایی خرید امکانات حیات زندگیشون ندارن حتی توانایی فرار ندارن موقعی که جنگ بشه چون پول بنزین و ماشین و اینا رو نمی‌تونن فدا کنن بنابراین اینا گوش دم توپ میشه از طرف دیگه در حقیقت این نیرویی که مدافع در واقع پود کردن ایران و تبدیل کردن ایران به یک غزه دیگه بود همین نیروهای طرفدار رضا پهلوی و راستای افراطی در واقع ما میتونیم بدون کوچک‌ترین تعارفی به اینا بگیم فاشیست چون به معنای واقعی که فاشیست هستن چون هیچ هیچ فاشیستی به اندازه اینا فاشیست من هیتلر و مسلینی و فرانکا رو چپتر از طرف رضا پلی میبینم از طرف دیگه اپوزیسیون جمهوریخواه لیبرال ایرانی که در واقع اون طیفه که هنوز نه با سلطنت آشتی داره و نه در واقع دل خوشی از جمهوری اسلامی داره چون بخش زیادی از نیروهایی که امروز مدعی جمهوریخواهی هستن مدعی لیبرال بودن مدعی منتقد سطنطلب هستن ایناهم هنوز نتونستن با اصلاحطلبی به معنی آقای کلمه تصویر حساب نایی کنن چون اصلاح‌طلبی اینجا منظور فقط دوم خرداد یا مستعدت حکومتی جنبش سبز و غیره نیست منظور کلیت در واقع اندیشه رفیسی و اصلاحطلبانهست شما تا زمانی که نتونید با اندیشه‌های رفمیستی و اصلاح‌طلبانه با راهکارهای رفامیستی تصویه حساب کنی نمی‌تونی از یک رژیم فاشیستی عبور کنی چون رژیم‌های دیکتاتور و اقتداگرا و فاشیست قاعدتاً بر زبان خوش و با تغییر و تغییرات نرم و جزئی و غیره تغییر تغییر نخواهند کرد. اینا تنها زمانی که می‌فهمن زبان خشونته، زبان قهره و زمانی که شما آماده نباشی که یک نیروی عظیم اجتماعی و سازماندهی کنی که بدون هژمانی تغییر بده به نفع خودش و جمهوری اسلامی در میدان مبارزه طبقاتی و در میدان مبارزه نظامی و حضوری خیابانی و جنگ تن به تنشکست بده جمهوری اسلامی به حیت خودش ادامه خواهد داد و این وضعیتی که ما باید داریم در واقع نیروی چپ و کمونیست جامعه هم که در واقع خب بعد از سرکوبهای وحشیانه‌ای که در ده صورت گرفت و اعدام‌های گسترده‌ای که جمهوری اسلامی بر تمام جناه‌ها اصلاحطلب اصول گرفته تا لایه‌های متفن رژیم تبهکار گذشته که در اپراتوس خمینی جذب شدن نه به همدیگه دست بهی کردن و کمونیستا رو ختم کردن تو ایران یکی از بزرگ‌ترین فجای قند بیستمو شکل دادن و از این طریق در واقع اون نیروی اپوزیسیون رادیکالی که می‌تونست انقلابی باشه رو یا نشر کردن به تبعید بر کسایی که تبعید شدن فرار کردن و کسایی که در ایران دستگیر شدن متأسفانه جاند نوردن و یا ازش لول آورده شده بنابراین ما الان تو یه وضعیتی هستیم یک وضعیتی که جمهوری اسلامی مشروعیت به صورت مطلق مشروعتش از دست داده از طرف دیگه در واقع نیروهای راست افراطی و نیروهای فاشیست سلطنت ططلب و غیره به خاطر طرفداری از رژیم نسبکش فاشیست صهیونیستی در در اسرائیل به یک نیروی منفور اجتماعی در جامعه تبدیل شدن و تلاش‌های اینا برای تبدیل شدن به یک آلترناتیو از طریق رسانه‌های دست راستی و از طریق فاشیسم دیجیتال یعنی تبدیل کردن فاشیسم به خوراک رسانه‌ای رسانه‌هایی مثل تلویزیون من و تو و ایران اینترنسیونال و ایران ایندپندنت و نمی‌دونم رسانه‌های پرغرب و غیره نتونسته جامعه رو به طور کل به طور فاشیسم ببره به صف دیگه در یک وصیتی کهنه در حال نابودیست نیست و نیروی نوع نمی‌تونه به از مادر زاده بشه اینجاست با با تمام این مسئله خطر فاشیسم دوباره توی جامعه و فراز جامعه ایران یعنی عبور از فاشیسم اسلامی به فاشیسم دیگه‌ای که معلوم نیست داره در واقع جامعه ایرانو تهدید می‌کنه تو این وضعیت نه برجام به داد مردم می‌رسه نه فرجام تنها چیزی که به داد مردم می‌رسه یک مسلح شدن تولای مردم به طبقاتی و درک وضع موجود و یک دشمنان خودشون و دو سازمن اجتماعی کنید جمعبندی هم بفرماش ب سازمن وسیع اجتماعی برای وضع موجود برای یک انقلاب رادیکال اجتماعی و یک انقلاب سوسیالیستی و نابود کردن کلیت آپارتوس جمهوری اسلامی و نهاد نظامی و امنیتی و اقتصادی و سیاسیش تبدیل کردن ایران به یک جزیره سوسیالیستی در منطقه برای ادامه در واقع انقلابات سوسیالیستی در این منطقهست اگه نیروی چپ و انقلابی و جمهوری آمریکا توی ند و این آلترناتیو هم ری کنه ایرانو فاشیسم دیگه‌ای تهدید خواهد کرد و این فاشیزمی که در آینده در ایران به قدرت می‌رسه به مراتب وحشی‌تر از جمهوری اسلامی خمینی خواهد بود. خیلی ممنون. مرسی. بله خیلی ممنون از شما. یک بار دیگه هم به شما تشریف داشتید در همین روم و دقیقاً همین مطالب رو فرمودید و خیلی ممنون ولی فکر نمیکنم این راه حل مورد پسند بحثهای ما باشد آقای خرجی شما نکته‌ای دارید؟ نه نکته رو گفتیم دوست دیگری اگر صحبت دارن بله آقای سالرکیا بفرمایید صدای منو دارید بله بفرمای اگر امکان داره به من یه چند دقیقه‌ای وقت بدید من الان در شرایطی نیستم که بتونم صحبت کنم بله آقای عباسی صحبت کنم بعد اگر وقت بود سلام آقای خلجی من متوجه این مفهوم اخلاق‌گرایی که شما میگید در جامعه میشم حالا از نگرش‌هایی که در مورد اخلاق وجود داره و رابطه‌ای که در مورد زیباشناسی دارید تعریف می‌کنید و ارتباطی که وقتی انسان با واقعیت برقرار می‌کنه با حقیقت ارتباط حالا با واقعیت و وضعیت موجود خودشو دنیای خودشو پیدا می‌کنه متوجه میشم که ببین هر روزی که میگید به واقعی دیگه ارتباط برقرار کنی حالا چه شخص باشی چه جامعه باشی ولی من فکر می‌کنم که جامعه ایران با واقعیت خودش ارتباط برقرار کرده ولی الزاماً ارتباط با این واقعیت با این رئالیتی که شما میگید نمی‌تونه برای خودش راهکار پیدا کنه الزاماً به معنی پیدا کردن یه راهکار دسته جمعی شاید نباشه یعنی ممکنه هر کسی وضعیت ت خودشو الان خیلی رئال‌تر ببینه ببینه که هیچ ارتباطی با آسمون نداره پاهاش رو زمینه الانم مثلاً بیست و چند سالشه ۳ و چند سالشه ۵۰ سالشه کاملاً را ارتباط خودشو بدونه بدونه که امروز آفتاب از سمت شرقش میاد از غربش میره دور زمین داره می‌چرخه این ارتباطه رو می‌فهمم ارتباط فلسفی که شما دارید میگید ولی رسیدن به یک راهکار جمعی از تکتک شهروندان وقتی بخوایم بکنیم انقدر پروژه رو بزرگ می‌کنیم که الزاماً یه عقل جمعی نمی‌تونه برای این راه حل پیدا کنه. یعنی اگه بخوایم به فرض بگیم که همه شهروندان ما تبدیل به یه سری فیلسوفان بشن و درک موقعیت حق خودشونو بخوان بکنن انقدر این پروژه بزرگ میشه که تقریباً فکر می‌کنم نشه در تمدن انسانی فقط این همچین جامعه الان در حال حاضر پیدا کرده حالا چند سال دیگه شاید باشه حالا معلوم نیستم برای ایران خیلی سخت میشه برای خود پروژه ایران که سال‌ها تحت تاثیر حالا وضعیتی که الان بوده من فکر ف می‌کنم جامعه ایران به اون واقعیتش نسبی رسیده. یعنی جامعه امروز ایران خیلی متفاوت‌تر از جامعه ۱۰ سال قبله. مردم ما بهتر وضعیت موجود خودشونو می‌فهمن. رشد پیدا کردن. ما رشد پیدا کردیم می‌فهمیم. خب ولی برای پیدا کردن یک راه حل اینکه از مردم انتظار داشته باشیم که هر کدومشون راه حل پیدا کنن برای خروج از این وقتی هنوز جامعه مدنی اجازه شکلی نداره و تجمع مدنی تجمع اجتماعی وجود نداره سخته برای مردم که بخوان این کارو کنن هرچند که مردم ما سال ۸ ۸۸ اجازه بدید به نظر شما چی کسی بسیار خب مردم که نمی‌تونن از مردم توقع نداریم نه من نه از کسی دیگه از کی باید توقع داشته باشه ض عوض کنم از کسایی مثل شما از کسایی مثل شما که الان وظیفتتونو دارید به عنوان تو همین کلاب‌هاست هر هفته دارید د تا اتاق می‌ذارید و از تمام جنبه‌های روشنفکری ایران یه کسایی که فکر دست عزیز من که من که دارم خب یعنی شما شما می‌زنید شمای نوعی رو میگم نه باشه من نوعی رو میگین منظورتون حتماً حالا من که اینطور نیستم ولی منظورتون حتماً کسیه که مثلاً درباره سیاست و این چیزا مطالعه کرده و می‌تونه نتیجه ف فکرشو تحملاتشو بگه. من به عنوان کسی که به هر حال در حد خودم درس خوندم و دارم می‌خونم دارم خدمت شما عرض می‌کنم. از شما سؤال می‌کنم که ما دوست داریم ایران وقتی که میگیم ایران وضعیت بده یعنی دوست داریم ایران مثلاً مثل اروپا باشه دیگه مثلاً اروپای غربی باشه مثل آمریکا باشه مثل کانادا باشه حالا به نظر شما این مثلاً سوئیسیا ما سوئیس چهجوری اینجوری شده؟ آمریکا چهجوری به مثلاً دموکراسی دست پیدا کرده یا مثلاً اروپاییا چهجوری به آزادی دست پیدا کردن به نظر شما؟ یعنی این آزادی و این دموکراسی و این نمی‌دونم همون تمدنی که میگین اینا از کجا اومده به نظر شما؟ یعنی یکی بذارین یه جور دیگه بگم بذارین اجازه بد اجازه بدین یه جور دیگه بگم لطفاً دیستورد میشه اجازه بدین که یه جور دیگه بگم ببینید وقتی که من میخوام یه چیزی بسازم مثلاً میخوام یه میزی بسازم بلد می‌دونم که به میز نیاز دارم ولی بلد نیستم میز بسازم خب عقل آدم میگه چی عقل آدم میگه که برو نگاه کن ببین یه نجار که میز می‌سازه چهجوری میسازه ها حالا ما می‌خوایم در ایران دموکراسی داشته باشیم بسیار خوب ما می‌خوایم آزادی داشته باشیم. بسیار خوب. خب عقل آدم به آدم میگه که بریم ببینیم اونایی که آزادی دارن، دموکراسی دارن، اونایی که ما حسرت زندگیشونو می‌خوریم، اونا چه‌جوری دست پیدا کردن به این ها؟ یه یعنی منطقی‌تر از این میشه؟ اونوقت شما باید به من بگین که آیا در آمریکا در اروپا در نمی‌دونم ژاپن در استرالیا این دموکراسی که اینا داشتن چهجوری به وجود آوردن و نقش مردم در به وجود آوردن این دموکراسی‌ها و این نمی‌دونم نظام حقوقی این نمی‌دونم اقتصاد پیشرفته این به اصطلاح سطح از زندگی و رفاه این فرهنگ نقش مردم چی بوده اگر معتقدید که نه مردم اونجا نقشی نداشتن خب به من میگن چی بوده چهجوری شده ما هم در ایران همون کارو بکنیم یعنی یه باید به حال ما که ما که دموکراسی رو درست خلق نکردیم که دموکراسی رو دیگران خلق کردن ببینیم چهجوری خلق کردن چهجوری بهش رسیدن ببین من الان د تا کشورو میگم که خیلی نزدیک به همم بودن یکیشون امریکا بود یکیشم فرانسه بود دیگه بله دیگه خودتون بهتر میدونید دیگه تاریخ فرانسه چه شکلی انقلاب فرانسه شکل گرفت تاثیر د تا فیلسوف و حالا تحت تاثیر اون د تا فیلسوف شروع شد ولی تحت تاثیر اونا شروع شد. ما نمیتونیم جامعه خودمونو بگیم که ما هنوز اون صحبت‌ها را به عامه مردم نیومدیم بگیم به نظر من مردم ما از اون دوره گذشتن. ما خیلی وقت پیش می‌دونستیم که حق یعنی چی دیگه به اون رسیدیم که الان تبدیل به شهروند بشیم. ما الان توی ایران حالا توی ایران به اون مرحله‌ای رسیدیم که حق خودمونو از حق حالا اونجا خدای مسیحیت بود از کلیسا بود و یه حقی بودش که لوی گرفته بود ما الان اونجا رسیدیم که حق خودمونو از ولایت فقیه بگیریم و از بندگان اسلامی دربیاریم و تبدیل به یه جمهوری بشیم ما اینو سال‌ها تمرین کردیم اتفاقاً ببینید حتی در امریکا هم بگید نقش پدران امریکا رو در اون حالا قانونی که نوشتن خب برای قانون اساسی اگه درست باشه بگیم در اون قانون اساسی که اومدن نوشتن در اون بیانیه استقلال آمریکایی که نوشتن نمی‌تونیم اونو بیپایه بگیریم که مردم شروع کننده نبودن اونها نوشتن مردم هم دقیقاً فهمیدن که فردشون با بقیه حالا امپراتوری مثلاً انگلیس چیه یا مثلاً زیر نظر روی لوئیی اگه زندگی کردن چه شکلیه ما نمی‌تونیم که مثلاً بگیم که تحت تأثیر مثلاً روحالقانون قرار نگرفته بودن یا اینکه ت مثلا تحت تأثیر اندیشه همه صحبتی که شما دارید می‌کنید حالا من نمیخوام اصلاً با فلسفی صحبت کنیم خب شما که خودتون بهتر میید تمام اخلاقی که شما دارید میگیید زیباشناسی رابطه این د تایی که دارید میگید مسائل کانتیو دارید مطرح می‌کنید یا آقای خلجی عزیز می‌فهمم کاملاً شما داری ولی منم اینو میگم میگم شروع کننده بوده مثلاً همین مؤسساتی که تو ایران فلسفه یه روزی داشتن شروع شده تو ایران همین که امروز ما داریم نزنیم اتفاقا شروعشه ولی اگه امروز آقای خل برگردیم به مردم بگیم که شما بیاید برید بفهمید این سوء تفاهم ممکنه به وجود بیاد که ما مردمو داریم یه مقدار به عقب فهمیدیم که هنوز شما کافی نیست فهمیدنتون وقتی مردم اومدن در جنبش زن زندگیا آزادی به زنی که اسلام بهش میگه که توجه رسید متوجه شدم دوست عزیز متوجه شدم ببینید دوست عزیز تصوری که شما از غرب دارین در حقیقت غربو مثل ایران میبینید یعنی میگن که یعنی تصور که از غرب دارین ربطی به غرب نداره کانت و هگل و روسو وتر و اینا اینا پیامبر نبودن ما تصورمون از روشنفکر و فیلسوف پیامبره فکر می‌کنیم یه نفر از آسمون میاد و بعد در یک دورانی که تاریک تاریکه ناگهان روشنی بعد از جاهلیت به دوران جاهلیت پایان میده و دوران درخشان و دوران خوبی شروع میشه چون این نیست دوست عزیز کانت و هگل و نمی‌دونم روسه و همه اینا محصول یک نظام آموزشی و محصول فرهنگن محصول اینا یک استثناهای یک تاریخ نیستن اینها فرآورده‌های یک تاریخن و اینطور نیست که من مهدی خلجی بتونم اراده کنم کانت بشم نه همچین چیزی نیست. متأسفانه روشنفکرای ما همشون خودشونو پیغمبر می‌دونستن دیگه. حالا از شاملو بگیرید تا دیگران اینا فکر می‌کردن خودشون پیغمبرن و جامعه رو باید از نادانی و آگاهی برسونن اینا. خب اینا توهمه و این یه نکته. نکته بعد اینه که اگر فکر کنید که مردم ما در اثر ظلم‌های جمهوری اسلامی رشد کردن خب پس چرا نمی‌ذاریم بیشتر رشد کنن؟ پس اصلاً چرا دموکراسی می‌خوایم؟ اگه قراره که مردم اینقدر رشد کنن و همه چیزو بفهمن و بدونن و نه بدون آموزش تحت پروپاگاندا با ظلم با فریبکاری اگه مردم قادرن انقدر به صورت فطری و غریضی همه چیو بفهمن دیگه شما چه نگرانی دارین؟ نه نباید هیچ نگر بذارید از ما نیاز به آموزش نداریم چون بدون آموزش همه چیزو می‌فهمیم خب اینا که این حرفا که شما می‌زنید درست عوامل به وجود آورنده وضعیت موجود و عوامل تداومدهندهش هستن به همین معنا من میگم شما مسئولین یعنی این طرز فکر ماست که این واقعیتو می‌سازه و در نتیجه طرز فکر ما عوض بشه واقعیت عوض خواهد شد این تفکر شما درست همون تفکریست که به تداوم نظام‌های استبدادی کمک کرده و می‌کنه در غرب مدرنیته با این تصور که ما رشد پیدا کردیم آغاز نشده با شک دکارت آغاز شده و تا امروزم با شک دکارتی سر پاست یعنی مدرن شدن یعنی که شما به دانسته‌هاتون به یافته‌هاتون به تصوراتتون تردید کنین نه اینکه از خودتون تعریف کنین اگر از خودتون تعریف کنین همون این عقبمونده می‌مونه جوامع عقبمونده هستن که از خودشون تعریف می‌کنن فکر می‌کنن خیلی خیلی رشد کردن فکر می‌کنن خیلی خوبن فکر می‌کنن خیلی شریفن فکر می‌کنن خیلی پیشرفتن فکر می‌کنن مستحق بهترین خوبیا هستن جوامع پیشرفته مدام در خودشون تردید می‌کنن مدام بدیاهای خودشونو می‌بینن مدام نقصهای خودشونو می‌بینن بهخاطر اینکه مشکلات انسان از نقصهاش و از بدی‌هاشه نه از خوبیاش مثل اینکه شما برین دکتر برای قلبتون دکتره بگه چه چشمای قشنگی داری خب من که برای چشمای قشنگم که نرفتم دکتر که من برای قلب بیمارم رفتم اون اون دکتر که به جای درمان قلب شما از چشاتون تعریف بکنه داره شما رو می‌کشه و شما اگه دوست دارید که زنده بمونید باید به بیماریتون توجه کنید نه به اون جاهایی که بیمار نیستید جامعه ایران زمانی می‌تونه از این وضعیت بیرون بیاد که به نواقصش به کاستی‌ها و به کجی‌های خودش نگاه بکنه و بدونه که اینا رو باید تغییر داد اینا باید اصلاح بشن وگرنه بله ایرانیا هم مثل بقیه ملت دنیا خیلی خوبی یا دارن ولی اون خوبیا نیست که ما رو به این وضع بد کشونده بدیای ماست که ما رو به وضع بد کشونده بنابراین ما باید نگاه مدرن داشتن یعنی نگاهی که مدام به خودش تردید می‌کنه از خودش نقد می‌کنه ما جامعه‌ای داریم که درست مثل خامنه‌ای جامعه ایرانم مثل خامنه‌ای می‌مونه اصلاً تحمل نقد خودشو نداره به بحث اینکه نقدش بکنی مثل خامنه‌ای حال با خامنه‌ای حالا تفنگ داره و زندان داره جامعه زبان داره و افکار عمومی می‌تونه مثل آر رو سرت بباره. بنابراین جامعه‌ای که از خودش نقد نکنه در حقیقت به تباهی خودش دامن می‌زنه. جامعه غربی فرقش با جامعه ما اینه که جامعه غربی به هیچ وجه گل و بلبل نیست. آرمانشهر نیست. ولی تو همین جامعه غربی مدام حساسن به اینکه ما واقعیتو نمی‌دونیم. ما دچار توهمیم. ما چیکار کنیم که بفهمیم خطا کردیم. علم غربی علمی نیست که مثل علم ما همه حقایق درش باشه. علم غربی علم خطاهاست. یعنی پیشرفت علم پیشرفت در فهم خطاها در کشف خطاهاست نه در کشف حقیقت. بنابراین تا زمانی که فکر می‌کنیم ما خیلی پیشرفتیم و خیلی خوبیم و خیلی رشد کردیم و خیلی می‌دونیم در همین وضع تا اطلاع ثانوی خواهیم بود. ممنون آقای خل ما خیلی می‌دونیم شما خسته بشید زود. خب من گفتم ما به اون حدی رسیدیم که الان بفر نه از کجا میگید عزیز من نه عزیز من به خاطر یک به خاطر اینکه تو سال ۹ ۱۴۱ زنان ما این خیلی آقای خلجی شما فوکو خوندید دیگه اجازه بدید وقتی که فوکو شروع می‌کنه مجازات و تنبیرا شروع می‌کنه نوشتن با صحنه اعدامی شروع می‌کنه شروع کردن و در اونجا داره راجع به گیوتین صحبت می‌کنه فلسفی نمی‌خوام با همدیگه صحبت کنیم وقتی که اونجا میاد مفهوم مفهوم حق رو تعریف می‌کنه در جامعه اون روز فرانسه و راجع به ارتباط بدن داره صحبت می‌کنه و مفهوم حق در بنیان فلسفی مسیحیت و اونجا بیاد که میگه که حق انتضاعی چه شکلی به وجود اومد و شهروند چه شکلی به اومد که ما تنبیهش کنیم و حقوق شهروندیشو ازش بگیریم و بفرستیمش در زندان اون آدمی که اون روز بغل گیوتین وایساده بود دست می‌زد نمی‌فهمید که حالا عرض امروز فهمیدی زشتی کار خودشو بفهمه که آقا داره دست می‌زنه که دست یارو رو قطع کنن یا گردنشو بذارن وزیر کیتین اون شما با اون آدم الان طرف نیستید توی ایران که الان دارید دست بله شما می‌تونید بگید در ایران دارن اعدام می‌کنن میرن دست می‌زنن مردم ایران هنوز به اون آگاهی نرسیدن ولی چیزی که دارن دوستان به شما میگن میگن ۱۰ میلیون نفرم رفتن توییتر رفتن من میگم ما به اون خط رسیدیم که بفهمین دیگه الان چیزی بهتر از این اعتماد چ خودتون دارید که خودتونو نمید شما میگید به مردم بگین اعتماد به نفس داشته باش اعتماد به من حرف شما رو شنیدم دوست عزیز حرف شما رو شنیدم خیلی خب خیلی ممنون آقای عباسی آقای سعید شما می‌تونید الان صحبت کنید آقای سالرکیا تا سؤال الو بله صدای من میاد بله بله بفرمایید بله خیلی ممنونم از اینکه فرصت بهین که صحبت کنم البته صحبت کردن من با توجه اینکه من نه یه کنشگرم نه فیلسوفم نه سیاسیام هیچی نیستم یک شهروند عادی هستم که برای من یه سری سؤالات تو این جامعه فعلی تو این مسائلی که توی این ۱۴ دهه اتفاق افتاد و اینا واقعاً بی‌جواب مونده و متأسفانه با اینکه خیلی دنبال می‌کنم آرا و نظرات روشنفک فکرامونو هنوز به نتیجه‌ای نرسیدم. یکی از بزرگ‌ترین سؤالات من اینه. این جامعه‌ای که ما می‌خوایم حالا به هر شکلی تغییرش بدیم، بسازیم یا این هر کاری بکنیم مستلز مستلزم اینه که ببینیم در چه زمینه‌ای ما وجود داریم. الان واقعاً تو چه دنیایی وجود داریم. اگر ما فرضو بر این بگیریم که دنیای غرب یه دنیاییه که می‌تونه برای ایران برای کشور ما ملاک باشه ببینیم اونا چهجوری رشد کردن پیشرفت کردن ما همون کارو بکنیم به نظر من نسخه چیزی نیست یعنی نسخه معلولیه و جواب نمیده و ما نمی‌تونیم مثل کشورهای توسعه‌گر بیایم حقوق ملت‌ها رو زیر پا بذاریم، کشور خودمونو بسازیم با خون و ثروت کشورای دیگه. همون طوری که غرب این کارو کرده و ما نمی‌تونیم این حافظه بد تاریخی رو کنار بذاریم و بگیم که بله ما الان مثلاً تو یک جامعه‌ای الان هستیم که اگر مثلاً همه بریزن تو خیابون و بخوان یک انتخابات آزاد بشه و مردم بهترین گزینه رو انتخاب بکنن خب این زمینه اصلاً بیشتر رویاپردا دازی ما مخالفین و آلترناتیو‌ها رو بالاشونو دیدیم پایینشونم دیدیم دیدیم که اینا خیلی بدتر فالانج‌تر و خیلی دیکتاتورتر از اون چیزی هستن که فعلاً در خود جمهوری اسلامی الان حاکمه ن نمونه‌هاش انقدر زیاده که واقعاً من دستباپاچه میشم وقتی بخوام مثال بزنم و اینا روشن‌فکرهای ما بیان من عادی رو من آدمو و شنوندگار عادی مثل منو متقاعد کنن که بله اگر آقای جمهوری اسلامی نباشه وضع ما بهتر میشه می‌تونیم برا خودمون مملکتو بسازیم آقا کی به ما این اجازه رو میده کدوم سیستم به ما این اجازه رو میده یک خورده چشامونو وا کنیم ببینیم کشورهای های همسایه ما جهان دورور ما ما رو چهجوری دارن نگاه می‌کنن؟ ایران رو به صورت چی؟ به صورت یک فرصت نگاه می‌کنن به صورت ی تهدید نگاه می‌کنن به صورت یک لقمه چرب نگاه می‌کنن؟ چهجوری نگاه می‌کنن؟ وقتی این‌ها ببینید اصلاً کلاً من خودم نظرم واقعاً به عنوان یه آدم عادی نظر من الان هرچی هست با نظر من دقیقاً به ۴۸ ۲۴ ساعت قبل از جنگ ۱۲ روزه عوض شده حا شما شما بگی که شاید مثلاً من آدم متزلزلی هستم از این شاخه به اون شاخه می‌پرم و اینا ولی قبل از این جنگ من اسرائیل رو نمی‌شناختم. قبل از این جنگ آمریکا رو با اینکه توش زندگی می‌کنمو نمی‌شناختم. چرا؟ چون اصلاً کارم کار من این نیست. ولی واقعاً وقتی حالا دارم پیگیر میشم، دارم نگاه می‌کنم، نمی‌تونم مطمئن بشم که وضعیت بدون جمهوری اسلامی بهتر خواهد شد. نمی‌تونم تصور کنم. نه اینکه من طرفدارش باشم ولی می‌خوام بگم که این اتفاقاتی که توی این ۱۲ روزه افتاد یک من فهمیدم ما دست خالی نیستیم ما برگ برنده هم داریم اینجوری نیست که ما بلف می‌زدیم به دنیا که ما مقاومت می‌کنیم ما زیر زور نمیریم قبلاً می‌گفتن اینا همش بلفپه اینا همش به اصطلاح اعدا دعای پوچه نظرم عوض شد میگم که نه ایران الان با غریب به واقعاً به جرأت میشه گفت بالای نزدیک ۱ میلیون موشک بالستیک چون آخرین آماری که دادن ۳۵۰ هزار موشک بالستیک بوده و این موشک‌هایی که تازه استفاده شده مال ۲۰ سال پیش بوده چرا انقدر ما باید خودتخیر باشیم و بگیم که نه قبل از جنگ می‌گفتیم اینا آب گرم کنه اینا پیت حلبیه ساختن اینا رو اصلاً خود شوروی روسیه داده به ایران برای بازدارندگی غرب و الان من باز حمایتی نمی‌کنم ولی اینو دارم میگم که اون به خیالش که گربهم لولوست گرب حیوان خوشخط و خالیست فکر آزار جوجه هرگز نیست نیست همچین چیزی در صحنه سیاسی دنیا در حال حاضر وجود نداره با اون نقشه بزرگ خاوریمانه و با اون نقشه‌هایی که به اصطلاح وجود داره بنده ایرانی بسیار نگرانم که حداقل الان من افتخار می‌کنم به اینکه یه کشوری دارم با تمامیت ارضی و نمی‌دونم فردا بعد از سقوط چه پیش خواهد اومد و بسیار برای من جای سؤه چه کسی تضمین می‌کنه بهتر خواهد شد؟ یک زمینه‌ای باید وجود داشته باشه که من دلم خوش باشه که بله اگه اگ من مشتامو گره بکنم و بریزم و حتی خونم بدم این وض فردای ایران فردای گل وغلی خواهد شد ایران رو کسی چشم نداره ببینه ایران رو کسی چشم نداره ببینه اینو من تا اینجا اینو فهمیدم زیاد آدم مشکوک که نیستم زیاد آدم احساسی هم سعی می‌کنم هیچوقت نباشم ولی منطقاً هیچ دکترینی منو قانع نکرده که جمهوری اسلامی بدتر از دیگرانه بدتر از سیستم‌های بعدیه اول بیایم ثابت بکنیم اول بیایم برادریمونو ثابت بکنیم که ما واقعاً دلمون قلبمون برای ایران می‌ت جان خواهیم داد. الو اگه جمع‌بندی بخوایم باشید. همین همین صحبت من تموم شد. مرسی بله من خب متوجه هستم که ممکنه که شما هیچ علاقه‌ای به حقوق بشر نداشته باشید. علاقه‌ای به آزادی نداشته باشید. علاقه‌ای به مثلاً فرض کنید اقتصاد فعال بودن در اقتصاد جهانی نداشته باشه من اینو می‌فهمم این چیزیست که در کره شمالی هم حاکم هست یعنی در کره شمالی رهبران کره شمالی همچین چیزی رو نمیخوان و در نتیجه مقاومت کردن و هستن برقرارن هیچ مشکلی نیست و احتمالاً شما همچین چیزی رو قدرت میدونید خب خب من می‌فهمم اینو که خیلیا هستن در جهان که قدرت رو بر آزادی ترجیح میدن اما در عمل کسانی که قدرتو بر آزادی ترجیح دادن قدرتشونو نتونستن در نهایت نگه دارن این یک نکته نکته دوم اینکه اگر در مورد ایران صحبت می‌کنید و من نمیدونم از چه قدرتی حرف می‌زنید به خاطر اینکه اگر ایران قدرت نمیدونم مقاومت در برابر چی؟ یعنی ایران در برابر چی مقاومت کرده؟ من نمی‌دونم و منظورتون از مقاومت ایران چی بوده من نمی‌دونم در این جنگ ۱۲ روزه که خب ایران همش از دست داده مراکز هسته‌ایش رو نمیدونم توانایی هسته‌ایش به طور جدی کاهش پیدا کرده آسمانش رو امنیت آسمانش رو از دست داده توانایی جلوگیری از جنگ بعدی رو نداره و حالا تو هزار [موسیقی] ببخشید یک لحظه تلفن زدم. بنابراین من نمیدونم راجع به چه قدرتی صحبت میکنید ببینید دوست عزیز من اگر مشاور آقای خامنه‌ای باشم بهش خواهم گفت که دشمنش توهماتشه یعنی همین توهماتی که شما فرمودین اینا به نفع ایران نیست شاه تهدید می‌کرد که اگر من نباشم ایران میشه حالا شما هم تهدید می‌کنید که اگر جمهوری اسلامی نباشه دیگه ایرانی در کار نخواهد بود. نه اینطور نیست. یعنی زوال جمهوری اسلامی به مفهوم زوال ایران نیست. هر کس چنین بگه یا ناآگاهه یا سوئ نیت داره و ایران هم جمهوری اسلامی نیست و ایران رو جمهوری اسلامی به گروگان به گروگان گرفته. در حقیقت. کرامت ایرانی‌ها، حیثیت ایرانی‌ها، حقوق ایرانی‌ها در داخل کشور و خارج از کشور نقض شده و داره میشه. اینا هیچ افتخاری نداره. دوست عزیز. موشک برای کسی افتخار نمیاره. احترامه که افتخار میاره. ایران و ایرانی‌ها در دنیای امروزه احترام ندارن. این ذلت به هیچ وجه به داشتن گوشرفته‌ترین موشکها هم نمی‌رسه. خب اگر دوستی نیست ما صحبتو به پایان ببریم امیدوارم در روزهای آینده باز هم بتونم در خدمتتون باشم بابک جان خیلی ممنونم از شما از همه دوستان رو خداحافظی می‌کنم وقت خوشی رو برای همه آرزو دارم