بله خوبه که حالا شروع کنیم تا در وقت هم
صرفهگیری کنیم. من سلام عرض میکنم خدمت
همه دوستان در کلاب هاس و در یوتیوب. از
دوستانی که در یوتیوب هستن خواهش میکنم
که به من برای من بنویسن که آیا صدای منو
میشنون یا اینکه مشکلی هست تا که مطمئن
بشیم که دوباره به
سرگ سرنوشت دیشب دچار نشیم. خواهش میکنم
دوستانی که در یوتیوب صدای منو میشنون یا
بابک جان شما خودت اگر در یوتیوب صدای منو
میشنوی فقط به من اطلاع
باب جان میشه تست بکنی در یوتیوب ببین
صدای من میاد؟
بله بله من الان یوتیوبم باز کردم شما
یه چیزی بگید تا من بفهم
بله من امروز میخوام راجع به
پدیده سلبریتی صحبت کنم و
در حقیقت
آخر خرج صداتون توی یوتیوب هستش فعلا
بسیار عالی
خب
پیش از اینکه وارد بحث بحث بشیم راجع به
عصر سلبریتی و فرهنگ سلبریتی
و
عصر دیجیتال
باید اشاره بکنم به اینکه اساساً پرسش از
این مسئله یعنی پرسش از سلبریتی
و تأمل دربارهش یک پرسش غربیه
یعنی برای ما ایرانیها
ما ایرانیها یک دیگه فکر میکنیم و به
خودمون یه شکل دیگه نگاه میکنیم به جهان
مدرن به مدرنیته به شکل دیگه نگاه میکنیم
و همه این تفاوتها در طرز اندیشیدن و طرز
نگاه ما باعث میشه که سؤالایی که ما داریم
متفاوت باشه از سؤایی که یک انسان مدرن از
خودش میپرسه
چند تا نکته رو باید در نظر گرفت. حالا من
در جلسه بعد از ظهر بیشتر این نکتهها رو
توضیح خواهم داد. یکی از تفاوتهای بنیادی
بین انسان مدرن و انسان ایرانی این هست که
برای مدرنها مدرنیته یک تجربه
تراژیکه.
یعنی به هیچ وجه مدرنیته یک بهشت
برینی نیست که بر روی زمین بنا شده باشه و
همه اونچه که ما مدرن میخونیم از
تکنولوژی گرفته تا دموکراسی و حقوق بشر و
توسعه اقتصادی و
فناوریهای نظامی همه اینها یک جنبههای
بسیار
منفی دارن که اون اون جنبههای منفی
برمیگرده به ذاتشون. یعنی انسان غربی خود
انسان رو بنیاد خود انسان رو شر میبینه و
بنابراین هر آنچه که انسان خلق بکنه برای
او ذات شرارتی داره به همین دلیله که
گرچهوژی
و رشد و پیشرفت علم مدرن به بسیاری از
دستاورده درخشان انجام میده ولی بهایی که
انسان قوی معتقده برای این پیشرفت داده یک
بهای جبران ناپذیره مرگ مرگ خدا مرگ انسان
در اصل ما مرگ واقعیت و مرگ حقیقت این اون
چیزیست که تکنولوژی دیجیتال در اوج خودش
برای ما احمقان آورده اینها مسئله ما نیست
برای ما مدرنیته حسرته یک بهشتیست که آرزو
میکنیم بهش برسیم و همه رنجهای خودمونو
نسبت میدیم به بودنمون در دنیای سنت
یعنی همه
نگون بختیها و
تیر روزیها و تلخیهای خودمون رو از سنت
میدونیم و مدام داریم تقلا میکنیم که به
سمت مدرنیته گذر بود در طی این ۱۵ سال
گذشته و برای ما مدرنیته یک
گنجیده عظیمیست که برای تملک
هر کاری حاضریم بکنیم. حتی سنتیترین
بخشهای جامعه هم در استفاده از تکنولوژی
مدرن در استفاده از به اصطلاح دستاوردهای
مادی مدرنیته با بخشهای سکولار و به
اصطلاح غربگرای جامعه رقابت میکنن.
خب اگر شما مدرنیته رو یک چیزی بدونید که
وقتی بهش دست یافتید به بهشت رسیدید خب
اصلاً این سؤالا براتون مطرح نمیشه
به خاطر اینکه تکنولوژی مدرن رسانه
نمیدونم
سلبریتی اینا پدیدههای مدرن هستن و
بنابراین در ذهن ایرانی که خیر و شر میکنه
هرچی مدرن خوبه
ولی برا این اگر شما این دوگانه قضاوت
نکنید یعنی مدرنیته رو یک به اصطلاح
دوران یا یک جهانی ببینید که پر از
تناقضهاست و هر چیز زیبا و سودمندی که خلق
کرده از دلش شرهای بسیار بسیار مهیب و
بیسابقه بیرون آمده اونوقت شما مدام سؤال
میکنید که ما برای این چیزی که به دست
آوردیم چه چیزا رو از دست دادیم
این یک نکته نکته بعد اینه که برای ما
ایرانیها تکنولوژی
یک ابزاره که ما باید تا جای ممکن در اخذ
این تکنولوژی تلاش بکنیم و از ابتدای
برخورد ما با مدرنیته
ما مدرنیته رو یا اروپا رو در با چهره
به اصطلاح از نظر تکنولوژیک پیشرفته
نظامیش دیدیم یعنی تکنولوژی نظامی و در
حقیقت قدرت غرب رو ما در قدرت نظامی و
تکنولوژی میبینیم و برای دست آوردن قدرت
ما میخوایم تا جای ممکن از آخرین یافتهها
و ساختههای تکنولوژیک بهرهمند بشیم به هر
قیمتی حالا این هم از نظر فردی هست هم از
نظر سیاست دولتها و میبینید که جمهوری
اسلامی که یک ایدئولوژی در حقیقت بنیادگرا
داره در
به اصطلاح اخذ و تملک
دانش تکنولوژیک غربی چه دست و پایی
میزنه.
بنابراین تکنولوژی برای چه برای روحانیت
چه برای روشنفکران که مروج مدرنیته بودن
تکنولوژی یک وسیلهست یک وسیله خنثاست. شما
مثلاً میتونید با چاقو میوه پوست بکنید
میتونید با چاقو آدم بکشید. تکنولوژی هم
به این چشم دیده میشه به چشم یک ابزار.
بنابراین معصومه یعنی بسته به اینکه چه
کسی اونو به کار ببره و برای چه مقصودی به
کار ببره ما میتونیم بگیم که این خوبه یا
بده. ولی به خود یا خود نه خوبه نه بده.
مخصوصاً
دیدگاه فقهی و ذهنیت دینی کاملاً تکنولوژی
رو یک ابزار خنثایی میبینه که برای
اهداف خوب و بد به یکسان میتونه استفاده
بشه. در نتیجه هر مصیبتی که تکنولوژی بر
سر ما میاره از خود تکنولوژی اون رو
نمیبینیم بلکه از کسانی میبینیم یا
عواملی میبینیم که اونو به کار میبرن.
یعنی اگر جنگها هستن اگر
به اصطلاح از تکنولوژی استفاده میشه برای
نقض آزادیها برای نقض حقوق انسانها برای
در جهت نابرابری بین طبقات اجتماعی ما
اینو مسئولشو دولت میدونیم مسئولشو به
اصطلاح مجموعه از انسانها و قدرتهایی
میدونیم که از تکنولوژی به این قصد
استفاده کردن
و هرگز خود تکنولوژی رو متهم نمیکنه.
در حالی که تکنولوژی برای انسان مدرن و از
نظر انسان مدرن که در حقیقت خالق تکنولوژی
هست، تکنولوژی به هیچ وجه یک پدیده معصوم
و خنث نیست، بلکه
و در بنیاد خودش متفاوت هست با ابزارهایی
که انسان پیشامن میساخت. مثلاً
گا آهن و نمیدونم
چیزهایی که چاقو و نمیدونم تبر و این
چیزایی که انسان قدیم میساخت تا زندگی
خودش رو سامان بده اونها متفاوت هست با
تکنولوژی تکنولوژی یک پدیده کاملاً
مدرنه و انسان با خلق با ساختن با به وجود
آوردن تکنولوژی چیزی رو خلق میکنه که
مستقل از خودش
به حیات خودش ادامه میده و برای انسانی که
خلق کرده اونو قابل کنترل نیست
حالا من یه جلسه میخوام بگذرم راجع به
رمان فرنکشتاین
مریشلی و بگم چرا انقدر مهمه این رمان به
دلیل اینکه ساینتیستها در ادبیات غرب
تصویر بسیار منفی دارن از جمله در همین به
اصطلاح رمان
ما ایرانیها مخصوصا الان که یه سری
آخوندای خیلی خیلی مرتجعهم طرفدار علم شدن
و همش دارن شکوه میکنن که چرا ما علم
مدرنو نگرفتیم. ساینتیست در حقیقت در
فرهنگ غربی داره یک عمل شیطانی انجام
میده. داره یک حیولا خلق میکنه به دلیل
اینکه اون چیزی که خلق میکنه به محض
اینکه خلق میشه از اراده او خارج میشه و
او برای خودش مثل فرانکشتاین بدون اینکه
انگیزهای داشته باشه و بدون اینکه سودی
ببره و بدون اینکه لذتی ببره شروع میکنه
به
گرفتن جان انسانها و در حقیقت
روح انسانی رو کشتن.
بنابراین ما فلسفه تکنولوژی داریم و فلسفه
تکنولوژی بسیار
قلمی مهمیست در فهم تکنولوژی و اینکه
تکنولوژی منطق خودشو داره یعنی مهم نیست
که شما از اون چه استفاده میکنید او برای
خودش یه کارکردایی داره که برخواسته از
منطق درونیشه تکنولوژی دیجیتال منطق
دیجیتال داره تکنولوژی رسانه منطق رسانه
داره و این مهم نیست که رسانه رو کی داره
استفاده میکنه شما کمونیستا استفاده
میکنن فاشیستا استفاده میکنن نمیدونم
دموکراتها استفاده میکنن در آمریکا
استفاده میشه یا در چین تکنولوژی یک
کارکردها و یک دینامیزم درونی داره که
پیامدهای او برای ما از قبل قابل پیشبینی
نیست و بعد هم به سختی قابل مهار کردنه.
خب اگر اینطور باشه اون وقت
در نظر داشت که سواد دیجیتال و سواد
رسانهای چقدر اهمیت پیدا میکنه یعنی
اینکه شما طرفدار مثلاً فرض کنید اسرائیل
باشید ایران اینترنشنالو به عنوان رسانی
خودتون انتخاب کنید یا طرفدار آمریکا
باشید صدای آمریکا رو انتخاب بکنید این
شما رو مسون نمیکنه از تأثیر نامحسوسی که
این رسانه بر روان و جهان و ذهن و زبان
شما داره و اگر نشناسید این کارکرد رو
ندونید که رسانه چگونه کار میکنه فکر
میکنید که صرفاً چون از اون پیامهای
اون رسانه
خرسند هستید بنابراین از آفات و آسیبهاش
در امان خواهید بود
بنابراین مهم نیست ما چه رسانهای رو
انتخاب بکنیم مهم نیست که گرایش سیاسیمون
چیه مهم نیست که چه پیامهایی رو دوست
داریم باید رسانه رو بشناسیم رسانه اگر
شما نشناسیدش و به عنوان کاربر یا مخاطب
منفعلش باقی بمونید میتونه آثار روانی
ذهنی و اخلاقی و اجتماعی بسیار گرانواری
داشته باشه در حقیقت مثل یک طاعون میتونه
حیات بشر رو تهدید بکنه همون طور که
پیشرفت تکنولوژی دیجیتال در همین دو سه
دهه اخیر باعث شده که
جوامعی که درشون دموکراسی خیلی پایدار
بوده و ریشه دار بوده دچار بحران بشن این
بحران دموکراسی رشد فاشیسم و راستگرایی
افراتی اف افراطی تنهایی آدمها افسردگی
جهانی
این احساس عجز آدمها از حل مشکلات
روزمرهشون این احساس ملالت
و این احساس تنهایی که آدمها در عص
دیجیتال دارند این محصول این تکنولوژیه
یعنی این تکنولوژی به
کامونیکیشن کمک کرده اما به کامیونیتی و
جامعه نه
الان خود این ترکیبویتی من دیشب یک مقاله
میخوندم که چقدر انسانها رو تنهاتر میکنن
خب
و نکته بعد اینه که
تکنولوژی
هم فلسفه خودش رو داره و هم اخلاق خودش رو
یعنی یک اخلاق خاصی رو تحمیل میکنه که
شما اگر نشناسید نمیتونید در برابرش
مقاومت بکنید اخلاق تکنولوژی
و یک سبک
زیستن و سبک اندیشیدن و سبک قضاوت کردن
خاصی رو برا شما تحمیل میکنه تصاویر
سرشار از قضاوت وتها پیشفرضها
پیشداوریها و اعتقادات جزمی هستند که به
صورت کاملاً غیرمستقیم به جای اینکه بر
ذهن شما فرود بیان بر عواطف و احساسات شما
آوار میشن و شما فکر میکنید که دارید یک
تصویرو میبینید در حالی که بخش مهمی از
تصوراتتون و اعتقاداتتون و قضاوتهاتون و
نوع دیدتون نسبت به خودتون و دیگران با
این تصاویر داره شکل میگیره. تصاویر
بسیار مهمن و بشر از ابتدای حیاتش به
اهمیت تصاویر پی برده دیگه. بشر قبل از
اینکه حروف الفبا رو ابداع بکنه با تصاویر
در حقیقت اندیشههاشو و
اونچه که در ذهن درونش میگذشته بیان
میکرده. تصویر بسیار مهمه و صورت
انسان صورت مهمترین
به اصطلاح عضوی هست که با جامعه رو میسازه
انسان با چهرهش جامعه رو میسازه
با نگاهش جامعه رو میسازه در حقیقت اخلاق
به
اخلاق یعنی پروای دیگری داشتن و دیگری اون
انسانیست که شما با چشم میبینیدش
دنیای دیجیتال از این جهت دنیای بسیار
خطرناک و حولناکیست که درش چهره حذف میشه
نام حذف میشه نگاه حذف میشه و شما
نمیدونید که در چه جهانی به سر میبرید
یعنی پشت این اکانتها پشت این پروفایلها
پشت این وب سایتها و پشت این به اصطلاح
آیدی ها معلوم نیست که اصلاً انسانی هست
یا اینکه ماشین در حقیقت اینها رو داره
تولید میکنه. هویت انسان دچار بحران شده.
در عصر دیجیتال انسان دچار یک بحران هویت
متفاوتی شده نسبت به گذشته. قبلاً بحران
هویتش این بود که نمیدونست کیه و به چه
چیزی تعلق داره. الان هویتش هزار پاره
شده. یعنی نمیدونه کدوم یکی از این
هویتها هویت اصیل اوست هویت واقعی اوست
در فیسبوک ی یک آدمیه در توییتر یک آدمیه
در اینستاگرام یک آدمیه در به اصطلاح
ادارش پروفایل اداریش و رزومهش یه آدمیه
هزاران شخصیت داره هزاران هویت داره و این
هویت پاره پاره
به شدت او رو از هم گسیخته میکنه
خب وقتی که ما از فرهنگ کلمه فرهنگم کلمه
خیلی مهمیست که باز ما باید توجه داشته
باشیم که فرهنگ از مفهومیست غربی یعنی
ما چیزی به نام فرهنگ رو نمیشناختیم
یک دلیل مهمش که این مفهوم غربی هست درست
به دلیل نوع جهانبینی ما ایرانیهاست که
ما ایرانیها
در حقیقت روح رو یا زندگی روحیمون رو یا
سعادت روحیمون رو از زندگی مادی جدا
میدونیم. یعنی ما معتقدیم هرجور که ما
فکر میکنیم مهم نیست. شما میتونید
شکلای متفاوت فکر بکنید. به خدایان
متفاوتی ایمان داشته باشید و این تأثیری
در زندگی واقعی شما نمیگذاره. به عبارت
دیگه ما باور نداریم که ذهن ما شیوه که ما
فکر میکنیم جهان مادی ما رو شکل میده و
خلق میکنه.
ما چنین به اصطلاح کارکردی برای ذهنمون
قائل نیستیم اما ذهن تفکر غربی انسان غربی
از نه از الان بلکه ازان باستان جهان مادی
رو
آفریده
ایدههای ذهنیش میکنه. در نتیجه معتقده
که شیوهای که من زندگی میکنم شیوه کنم و
این شیوه من فکر میکنم اون فرهنگ و در
حقیقت
شیوه فکر کردن من اگر دچار بحران بشه شیوه
زندگی کردن منم دچار بحرانه بنابراین همه
بحرانهای
انسان غربی غربی که میگم یعنی از یونان
باست تا امروز بحران فلسفین یعنی مربوط
میشه به بحران فکری انسان غربی هر بحرانی
رو از بحران اقتصادی گرفته تا بحران محیط
زیست تا بحران سیاسی به شکل بحران فلسفی
میفهمه به دلیل اینکه میگه معتقده که اگر
چنین وضعیت ناخوشایندی در خارج وجود داره
این به دلیل که من به شکل ناخوشایندی و به
شکل نادرستی اندیشیدم
بنابراین برای تغییر وضعیت بیرونی
میدونه که خودش باید تغییر کنه کن طرز
نگاهش و طرز اندیشیدنش باید تغییر کنه از
این جهت هست که هر مشکلی رو تبدیل میکنه
به یک معزل فلسفی و با تغییر نگاهش با
تغییر فهمش از وضعیت وضعیت رو تغییر میده
وقتی که ما از فرهنگ سلبریت حرف میزنیم
این به این معناست که یک رابطه مستقیمی
وجود داره بین شکلی که ما فکر میکنیم و
شکلی که ما زندگی میکنیم
و در عصر ما پدیده سلبریتی که یک
پدیدهایست در خارج در در حقیقت این پدیده
ما رو دچار بحران فکری و روحی کرده در
ادبیات در زبان غربی وقتی که از روح حرف
میزنن
و که روح اصطلاح خیلی مهمیه
مفهوم روح در زبان و در فرهنگ غربی متفاوت
از روح در زبان ما روحی که غربیها میگن
در حقیقت منظورشون عالم ایدهها، جهان
اندیشهها و جهان ایدههاست که در حقیقت
اون انسان رو تعریف میکنه. برای اونها
انسانیت انسان در جهان ایدهها تعریف میشه
و اگر انسانی از اون جهان ایدهها
جدا بشه در حقیقت انسانیت خودش رو از دست
داده و از جهان انسانی محروم شده مسئله
این که شما این روح
بحران روح مهمترین بحرانه یعنی اسپریچوال
کرایسس یعنی زمانی که شما ایدههاتون شفاف
نیست زمانی که شما مفاهیمتون کارساز نیست.
زمانی که نظریههای شما دیگه گرهی رو باز
نمیکنن. زمانی که شما قادر به فهم موقعیت
نیستید. زمانی که شما ارتباط بین رویدادها
و ارتباط بین پدیدهها رو به درستی درک
نمیکنید، شما دچار بحران روحی شدید. در
حقیقت. همون بحرانی که دکارت
روا داشت که در سراسر افکار و عقاعدش
تردید بکنه.
سوال مهمی که امروزه
یک انسان
مدرن داره من برای شما این سال رو
یه مجله هست به نام امریک اسکالر
یکی از شماره هاش روی جلدش این سوال هست
یتال ا چگونه روحتان را در عصر دیجیتال
نجات بدهید خب یعنی چی روحتونو در عصر
دیجیتال نجات بده؟ چه اتفاقی میفته که شما
به عصر دیجیتال چه اتفاقی میفته که روح
شما
در معرض تهدید قرار میگیره؟ مهمترین
اتفاقی که میفته که برای انسان غربی مهمه
تهدیدیست که متوجه آزادی او میشه. آزادی
انسان برای انسان مدرن به مفهوم این هست
که توانایی
فکر کردن با عقل خودش رو داشته باشه و از
تأثیر و از تقلیب و از پیروی پورکورانه یا
ناخواسته و ندانسته از هر مرجعیت بیرونی
رها شده باشه یعنی خودآگاهانه
خودش فکر میکنه و خودآگاهانه
بندهای تقلید و اطاعت از دیگران رو از
ذهنش باز میکنه. خب اگر
تصور کنید اگر ما در جهانی باشیم که این
بندها دیگه بندهای محسوس و آشکاری نباشن.
یه قل و زنجیرهایی باشه که این غل و
زنجیرها رو ما نمیبینیم و حس نمیکنیم.
اونوقت
از کجا بدونیم که ما آزادیم؟ از کجا
بدونیم که ما داریم با عقل خودمون فکر
میکنیم؟ اگر عقل رو یک نیروهای نامرئی و
فراسانی
یعنی قدرتشون بیش از انسان هست در بند
بکشن ما چگونه میتونیم تشخیص بدیم و چگونه
میتونیم برای رهایی اون بکوشیم؟ در عصر
دیجیتال ما با بردگی اختیاری و داوطلبانه
مواجه هستیم یعنی کهه شما از این تکنولوژی
دیجیتال به حدی جذابیت داره و
یک شکوه جادویی داره که شما مشتاقانه به
مصرف کننده بیختیار اون بدل میشید و بدون
اینکه متوجه بشین انقدر زندگیتون وابسته
به این تکنولوژی میشه که اگر یک لحظه
برقها بره اگه یک لحظه اینترنت قطع بشه
انگار که جهان شما تاریک شده خب این به
این معناست که شما
بدون تکنولوژی دیجیتال دیگه نمیتونید حتی
از پس امور روزمره زندگیتون بربیادید
خب این یعنی که چی؟ یعنی که شما دیگه مالک
خودتون و حاکم بر خودتون نیستید. شما
خودتونو از دست دادید. آزادی
حکومت بر خویشتن و آزادی اندیشیدن با عقل
خود رو از دست دادید. این خطریست که عصر
دیجیال
انسان رو تهدید میکنه و در حقیقت اگر در
دوران قدیم بردگی مشخص بود که چه کسی شما
رو به بردگی کشیده و با چه چیزی شما به
بردگی کشیده شدید و میتونستید زنجیرتون رو
لمس کنید و برای پاره کردنش
تقلا کنید ما در عصر جدید با یک نوع بردگی
مواجه هستیم که اینپرسوناله یعنی شخصی
نیست
کانکریت نیست یعنی ملموس نیست اما
ببخشید پرسونال نیست و کانکریت نیست ولی
اینپرسونال هست و آبجکتیو یعنی
این ارباب این نیرویی که شما رو به برداری
میکشه یک نیروییست غیر شخصی
یعنی مناسبات سیاسیست مناسبات اقتصادیست
جهان سایبر بریست ولی آبجکتیوه یعنی
عینیست مناسبات سرمایهداری یا
به اصطلاح مناسبات قدرت در جوامع اینها
چیزای واقعی هستن خب
عصر ما رو
عصر
سلبریتی و عصر و فرهنگ کنونی رو فرهنگ
سلبریتی میدونن
این به این معناست که سلبریتی خیلی بیش از
اونچه در ابتدا به نظر میاد در دگرگون
کردن زندگی ما نقش داشته دیگه سلبریتی یه
موقعی مربوط بود به ورزش و
سرگرمی صنعت سرگرمی امروزه سلبریتی همه جا
و در همه قلمروها
در حقیقت بیشترین قدرت رو به دستاره قدرت
واقعی از آن سلبریتیست و او با این قدرت
سلبریتی بودنش میتونه
بیش از هر نیروی دیگری در دگرگون کردن
جوامع تأثیر داشته باشه همون طور که دیشب
گفتم اگر قدرت واقعی
تسلط بر ذهنها باشه یعنی اگر شما ذهن
انسانها رو بتونید تحت کنترل خودتون
دربیارید دیگه تمام شده دیگه یعنی
مهمترین چیزی که شما نیاز دارید برای
سلطه برای انسان سلطه برای ذهنشه و ذهن و
زبان هم یکی هستن اینو باید توجه بکنید
بنابراین تسخیر ذهنها و تسخیر زبان یعنی
تسخیر انسانها حالا چه فرد چه جامعه و
کار سلبریتی این هست که در حقیقت
اذهان رو به تسخیر خودش دربیاره توجهها
رو به خودش معطوف بکنه
عواطف رو به سود خودش برانگیزه و
با این کار در حقیقت یک تأثیر فراگیر
میگذاره. یعنی هم در اقتصاد در فرهنگ در
به اصطلاح نوع شکل دادن به
ساختار شناختی و در سیاست در حقیقت حرف
اول رو سلبریتیها میزنن.
خ من ت اشاره بکنم به تفاوتی که بین
سلبریتی و آدم مشهورن سلبریتی مشهور نیست
مشهور یک یا شهرت خب مخصوصاً در یونان و
در تاریخ غرب یک تاریخ خیلی بلندی داره
حالا در ما تاریخ چی ما تاریخ نمینویسیم
و تاریخ چیزها رو نمینویسیم تاریخ شهرتم
فکر نکنم در ایران نوشته شده باشه در
فرهنگ ما ولی شهرت در فرهنگ ما خیلی
نقش
اجتماعی و سیاسی چندانی نداره. شهرت شاید
برای
بیش از همه برای شاعران که در حقیقت
نگهبانان
حافظه جمعی هستند خیلی مهمه برای فردوسی
مهمه که شعرش
با اقبال فارسی زبانان رویارو بشه به خاطر
چی؟ بهخاطر اینکه اونوقت میمونه. در
حقیقت شهرت با جاودانگی پیوند خورده. شهرت
انسان رو فراتر از جسم خاکیش
در ذهنها و در
خیال نسلهای پیاپی در آینده زنده نگه
میداره. در حقیقت نامش
میتونه صدها سال پس از خاک شدن جسمش
همچنان به ستایش و نیکویی برده بشه.
شاعران از شهرت خودشون خیلی
به اصطلاح براشون خیلی مهم بوده که مشهور
باشن. سعدی میگه که اشعار منو مثل کاغذ زر
میبرن. نمیدونم در افواه عام سیت سخن من
افتاد آوازه سخن من در زبان مردم هست و و
دیگران و دیگران از به مشهور بودن خودشون
افتخار میکنن.
حافظ که میگه که قدسیان هم شعر منو از بر
میکنن نه فقط شکر شکن شوند همه طوتیان
هند قند پارسی که به بنگاله میرود بلکه
به اصطلاح شهروندان
جمهوری
قدس هم ملکوت هم همه شعر حافظ رو از بر می
خب ولی در غرب داستان شهرت خیلی متفاوت
هست نقش سیاسی و اجتماعی بسیار مهمی داره
حالا در غربم برای شاعران بسیار مهم بوده
که مشهور باشن منتها به جهت دیگری یعنی از
هراس گرفته تا میلتون و شکسپیر و دیگران
خیلی مسئله شهرت رو بهش پرداختن و خیلی
براشون مهم بوده منتها به دلایل دیگری که
حالا فرصت پرداختن بهش نیست شهرت کسی به
شهرت میرسه که یک کاری کرده باشه حالا یا
یه کار خوب یا یه کار بد یه میراث خوب یا
میراث بد
یک به اصطلاح فکر میکنم یک لطیفهای یا یک
افسانهایست که خاتم تایی مشهور بود به
سخاوت و گشاده دستی و دست و دلبازی و یه
برادری داشت که این برادرش
هیچ شهرتی نداشت برای اینکه مشغول بشه
میرفت سر چاهها و اونجا ادرار میکرد تا
مردم لعنش کنن و حداقل با لعن مردم بر سر
زبانها بیفته.
شهرت بنابراین مربوط به کاریست که شما
انجام میدید. چنگیز مشهوره، نرون مشهوره،
اسکندر مشهوره
به اصطلاح
بسیار بسیاری از در اگر شما پیرو یه دینی
باشید خب دینهای دیگه رو قبول نداشته
باشید ولی میشناسید پیامبرانشونو،
میشناسید شخصیتهای مذهبی چون اونا
مشهورن. پاپ مثلاً برای مسلمونا هم شناخته
شده است
ولی
سلبریتی که میدونید که سلبریتی از
اصل لاتین داره و مربوط هست به
انجام دادن مناسک و
آداب دینی در حقیقت
سلبرنت کسی هست که یک آیینی رو برگزار
میکنه حالا در مورد مثلاً در مورد مراسم
خاک سپاری
اگر شما در مراسم خاک سپاری باشید سلبرت
هستید در حقی در سلبریتی
بر خلاف فیم یک
مفهوم سلبریشن هست یعنی
خیلی
یک گرامی داشت
خیلی با شور و شعف و شادی وقتی شما سلبریت
میکنید یه چیزی رو یک حادثهای رو یعنی
جشن میگیرید تو افتخارش مثلاً شما بچه
شما فارغ و تحصیل شده از دانشگاه شما
سلبریت میکنید این فارغ تحصیلو جشن
میگیرید یعنی در حقیقت اون حادثه رو با
یک شور و شعف بسیار زیاد سرشاری
گرامی میداریم
سلبریتی یک شخصیتیست س که
شناخته شده است اما
شناخته شدنش به دلیل هیچ چیزی نیست جز
اینکه شناخته شده است یعنی سلتی محصول است
یعنی پروداکشن توده است و کودهها یک
سلبریتی رو دوست دارن یا سلبریتی میدونن
فقط به خاطر اینکه سلبریتیه یعنی مثلا فرض
کنید خانم کیمداشیان
هیچ فض
هیچ چیز خاصی نداره حالا اگرچه بعداً رفته
یه لیسانس حقوقم گرفته ولی بهش در حقیقت
سلبریتی شده خودش و این دلیل هست که یعنی
برعکس
آدم مشهور که به خاطر کارش به خاطر اثرش
به خاطر میراش آوازه پیدا میکنه
سلبریتی به خاطر خودش هست که بر زبانها
میفته و احساسات رو برمیانگیزه.
سلبریتی در حقیقت محصول تودهست. به این
معنا کاملاً مدرنه و محصول رسانهست. یعنی
پیوند خورده با رسانه. یعنی سلبریتی بر
عکس مشهور کسی سلبریتی نمیشه. سلبریتی
ساخته میشه. یعنی سلبریتی رو خلق میکنن
میسازنش تولیدش میکنن. یعنی
سلبریتیهای سینما، سلبریتیهای ورزش،
سلبریتیهای نمیدونم عالم مد، سلبریتیهای
هر نوع سلبریتی که در نظر بگیرید یک محصول
مصنوعیست ساخته شده است و هیچ وجه طبیعی
نیست ولی مثلاً شهرت فردوسی طبیعیه شعر
شاهنامه رو گفته و به طور طبیعی
مشهور شده یا حافظ به طور طبیعی مشور کسی
حافظو مشهور نکرده غیر از کار خودش ش ولی
سلبریتی یک پدیدهایست که با تکنولوژی
دیجیتال و با در حقیقت سازوکارهای صنعت
سرگرمی تولید میشه
و شما نمیتونید در حقیقت به تنهایی تبدیل
بشید به سلبریتی همین طوری نمیتونید تبدیل
بشید به سلبریتی شما باید باید برید تو
تصویر به همین دلیل با تصویر پیوند خورده
شما دیدین که این جوونا عکسی
فوتبالیستهایی رو که محبوبشون خوانندهها
که محومشونه تو در تمام دیوار اتاقشونو پر
میکنن از این تصاویر تصویر مهمه اینجا این
این تصویر هست که در حقیقت
شما رو مسخر خودش میکنه مذحور میکنه شما
رو در حقیقت به چنگ خودش درمیاره داریم
قدرت سلبریتی از قدرت تصویره از جادوی
تصویره و ما در عصر سلبریتی از انسانی که
انسان خردورز بود یعنی انسان فرهنگ
نوشتاری انسانی که میخوند و میتوانست
اونچه رو که میخونه در ذهنش تحلیل بکنه و
دربارهش قضاوت بکنه
تبدیل شدیم به انسان تماشاگر گر انسان
بیننده انسانی که تماشاگر تلویزیونه
بیننده تلویزیونه بیننده تصویره و بیننده
تصویر در حقیقت کسیست که
برای اینکه فکر بکنه به یک تلاش و به یک
سعی کوشش بسیار
سنگینی نیازمنده برای اینکه اساسا آگاه
بشه به اینکه آگاه نیست یک معزل بزرگیست
براش باش یعنی در عصر دیجیتال انسانها
نمیتونن به راحتی از حماقتی که بهش دچار
شدن آگاه بشن به همین دلیل که به حماقتشون
افتخار هم میکنن یعنی افتخار به حماقت
میشه یک
به اصطلاح رسم و عادت روزمره به همین
دلیله که شما میبینید سلبریتیها کارای
احمقانه میکنن حرفای احمقانه میزنن
برای جلب توجه کردن
حالا فرق نمیکنه چه در سینما چه در ورزش
چه در سیاست
و این فرهنگ سلبریتی در انحط اخلاقی و در
به اصطلاح افول اونچه که سیلیتی یا آداب
مدنی مینامند بسیار تاثیر گذاشته اینکه
شما هر چیز دلتون میخواید بگید هر کاری
دلتون میخواید بکنید
و چون که مشهورید خب هیچکس نمیتونه شما
رو هیچ کاری بکنه. اگر بسیاری از حرفایی
که سلبریتیها میزنن یا کارایی که سلبریتی
میکنن اگر یه آدم عادی بگه
او رو مسئول و پاسخگو میکنن. اما یه کسی
که ۵ میلیون فالور داره، ۲۰ میلیون فالور
داره در حقیقت این دیگران هستن که به او
نیاز دارن. دولته که به او نیاز داره. این
رئیسجمهور و سناتور و فرمانداری که برای
انتخابات پیروزی در انتخابات به تأیید او
نیازمنده این شرکتها هستن که برای فروش
محصولاتشون به اصطلاح
او نیازمند هستن در نتیجه او یک
تأثیرگذاری
بسیار بسیار گسترده با حداقل
مسئولیتپذیری داره در حقیقت حد
تأثیرگذاری حداکثری مسئولیتپذیری حداقلی
خب این باعث میشه که کسانی که طرفدار او
هستن و اساساً حتی کسانی که طرفدار او
نیستن
از
شکستن
به اصطلاح قواعد از زیر پا گذاشتن آداب و
حنجارهای اخلاقی و اجتماعی لذت ببرن و این
تبدیل بشه به چی؟ به یک
تقلید این به اصطلاح بیقاعده رفتار کردن
تبدیل بشه به یک چیز خوشمزهای که آدما
همه تکرار میکنن. مثلاً اگر یادتون باشه
زمانی که سریال برره رو در ایران نشون
میدادن همه به زبان بررهای حرف میزدن و
هیچکس هیچ شرمی نمیکرد از اینکه داره یک
چیزی رو تکرار میکنه هزاران بار تکرار
میکنه که همه دارن هزاران بار تکرار
میکنن در حقیقت وایرال شدن قباهت وایرال
شدن رسوایی وایرال شدن ابتزال وایرال شدن
بیبنداری حالا این بیبنداری انواع و
اقسامش هست یکیش بیبند زبانیه دیگه
زبانی که شما زبان رو به هر شکلی که دلت
بخواد به کار ببری و اصلاًهم برات مهم
نباشه که این شکل حرف زدن به به اصطلاح به
فهم عمومی و به قدرت درک جامعه از همدیگه
آسیب میزنه.
این میشه سکه روز. خب
یکی از مهمترین چیزایی که در مورد سلبریتی
ها مطرح هست این هست که سلبریتی ها دارای
اون چیزی هستن که بهش میگن پورستمیک
پور قدرت شناختی
یعنی
شکلی که سلبریتیها
حرف میزنن شکلی که سلبریتیها رفتار
میکنن شکلی که سلبریتیها لباس میپوشن یا
گرایشهای سیاسی، جنسیتی،
جنسی، اجتماعی یا هر چیزی دارند در حقیقت
بر
شناخت
پیروانشون یا اونایی که میگن فن،
هواداراشون تاثیر میگذاره. یعنی اونا رو
به صورت اتوماتیک، به صورت
خودکار و بدون اراده شبیه خودش میکنه.
یعنی تأثیر شناختی میذاره. شکلی که شما
میشناسید شیوه شناختن شما، شیوه نگاه
کردنتون به خودتون و به جهانتون، شیوه
قضاوت کردن شما مستقیم تک تاثیر
اون شب به اصطلاح سلبریتی قرار میگیره.
خب این در حقیقت به این معناست که شما
نه تنها
فرد بلکه نظام تعلیم و تربیت نظام به
اصطلاح ساختارهای فرهنگی
ارزشها و
به اصطلاح پشتانههای
اجتماعی روابط و مناسبات اجتماعی و حتی
دموکراسی و سیاستورزی
دچار بحران میشه یعنی آقای
ترامپ
یک باپ پولش به ریاست جمهوری نرسید بلکه
با شهرت با سلبریتی بودنش و با به اصطلاح
پرطرفدار بودن در توییتر توانست قدرت
سیاسی
اول آمریکا رو به دست بیاره و این آدم
طبیعتاً خیلی تحقیقات زیادی شده مطالعات
خیلی زیادی شده از همون دور اول تا الان
تأثیری که گذاشته بر
زبان عمومی بر مخصوصاً تو نسلهای جوانتر
بر آداب و رسوم اجتماعی بر اخلاق عمومی و
بر شکلی که آدمها به سیاست نگاه میکنن
تلقی که از قدرت دارن الان یکی از
به اصطلاح پدیدههای های چشمگیری که ما در
کشورهای غربی میبینیم اینه که
پالیتیشنها یا سیاستمدارانی که اگرسیون
یعنی خیلی
به اصطلاح با خشمیرانه حرف میزنن خیلی با
تند مزاجی در حقیقت
واکنش نشون میدن اینا خیلی محبوبن یعنی
آدمهایی که بهشون میگن استرایمن آدمی که
خیلی نشون بده که خیلی قدرت داره و خیلی
به اصطلاح یکسالاره و حوصله آدما رو نداره
و میخواد پدرم همه رو دربیاره این برای
اتفاقاً بخش ضعیف جامعه تبدیل میشه به یک
آیکون به تبدیل میشه به یک قهرمان تبدیل
میشه به یک الگو در آمریکا طرفداران اصلی
یعنی پایگاه اجتماعی اصلی ترامپ در میان
به اصطلاح
طبقه متوسط دو پایین هست در میان بیکاران
هست در میان کسانی هست که اتفاقاً در دور
اول ریاست جمهوری ترامپ از سیاستهای
اقتصادی ترامپ و مخصوصاً سیاستهاش در
قبال کوید ویروس به اصطلاح چیز کرونا آسیب
دیدن همون کسانی که قربانی شدن همونها
قربانی کننده خودشونو تبدیل میکنن به بتقت
کاری که سلبریتی میکنه آتوریتی رو یا
اقتدار رو ویژولایز میکنه تصویری میکنن.
یعنی شما به جا انسانها یا به اصطلاح اون
طیفی از جامعه که بسیار احساس عجز و ضعف و
درماندگی و استیصال میکنه دنبال یه قدرت
بزرگه که به او بپیونده. ما در دوران
انقلاب اینطور شد دیگه. در دوران انقلاب
مردمی که پاورنها و کوختنشینها و
نمیدونم
حاشیه نشینها که در حقیقت موتور اصلی
انقلاب بودند در خمینی یک قدرت فراسانی
میدن و
او رو تجسم یک قدرت ماورایی تلقی میکردن
و به همین دلیل تمام وجودشون رو به او
میباختن ز و در وجود او غرق میشدن.
بتشکنی خمینی روح منی خمینی یعنی او روح
جامعه میشد جامعه ارادشو
فکرشو
به اصطلاح همه چیزش رو به خمینی میسپرد و
از اینکه خودش رو در حقیقت از انسانیت و
از آزادی و حقوق انسانیش محروم میکنه در
احساس غرور میکرد. حتی در وقتی که
برخی از این مادرای پدر مادرای شهدا بودن
که از اینکه سه تا بچهشون فدای مثلاً ریش
خمینی شده افتخار میکردن و به خودشون
مینازدن
در اینجا هم همین طوره در الان هم همین
طوره در اروپا هم همین شکل هست این جریان
راست افراطی شخصیتهایشون چهرههای
اصلیشون کسانی هستن که خیلی بداخلاق خیلی
زورگو خیلی چیز هستن که ما هر کار دلمون
بخواد بکنیم مثل نتاری
من هر کاری دارم میخواد میکنم شما اگر
نگاه بکنید به مثلاً اون صحنهای که ترامپ
با زلنسکی اون برخوردو کرد خب مخصوصاً کرد
دیگه یعنی از قبل کاملاً
برنامه ریزی شده بود که در برابر دوربین
همچین صحنهای ساخته بشه برای چی بود برای
اینکه نشون بده که من پدر همه رو در میارم
من اصلاً بخوام کانادا رم میخرم نمیدونم
هر کاری غزه رم تبدیل میکنم کنم به یک
گردش گرد گردشگاه
یک مرکز تفریحی بسیار مدرن و
مثل امروزی غربی
وقت این در حقیقت یعنی شما یک
شیوهای از رابطه به اصطلاح شیوهای از
سیاستورزی
باب میشه که ضد سیاسته سیاستورزی یعنی
اینکه انسانها با هنر همزیستی داشته
باشن. هنر همزیستی داشته باشن. به چه
معنا؟ به این معنا که بتوانند به گونهای
زندگی بکنن که آزادی همه به طور برابر و
حقوق همه به طور برابر
حفظ بشه. مسون بمونه. خب میبینیم که الان
اینجور نیست. آقای ترامپ و کلاً این طیف
سیاستمداران سلبریتی آدمایی هستن که مدام
در حال نقض
سو استفاده از قدرتن دیگه آزادی بیان
آزادی به اصطلاح
و دیگر آزادیها رو مدام دارن نقض میکنن
همین ترامپ رکورد
صادر کردن حکمهای اجرایی رو داره یعنی
حکمهایی که رئیس جمهور میتونه بده و در
حقیقت همه این احکام رو به بسیارشون به
نفع شخصی خودشه و بسیاری دیگه به نفع به
اصطلاح سیاستهای اقتصادی خودشه
و این یک وضعیت بسیار وحشتناکی ایجاد
میکنه
و همه اینها یعنی این ایلان ماسک و این
پیوند ایلان ماسک و ترامپ یک پیوند اتفاقی
تصادفی و گذرا نیست نیست بلکه سمبولیک هست
من پریروز بود نگاه میکردم تو تلویزیون
در حقیقت مدیران ارشد رسانههای دیجیتال
از ذا زاکربرگ گرفته تا نمیدونم آدمای
دیگه همه اومده بودن پیش ترامپ در کاخ
سفید جلسه داشتن و همه از شخصیت ترامپ
ستایش میکردن تبلق میگفتن نمیدونم که
چقدر این آدم فوقالعادهایه چقدر
کارش خوبه و یکی از معدود جلساتی بود که
خانم ملانیا هم در اون شرکت داشت و به
اصطلاح یک نقش فعال داشت در جلسه یعنی
تکنولوژی دیجیتال در کاخ سفید
جهان ما رو داره اداره میکنه یعنی سیاست
دیگه نه در واشنگتن بلکه با مهندسان
سلیکون ولی ساخته میشه
یک در حقیقت سیاست در آمریکا الان د تا
پایتخت داره یکی نیویورکه و یکی هم سلیکون
ولیه
در کالیفرنیا
خب این طبیعتاً پیامدهای اقتصادی بسیار
محیبی هم خواهد داشت یعنی باز به
نابرابریها و شکاف طبقاتی باز به اصطلاح
افزایش جمعی یت ناتوان از تأین نیازهای
اولیهشون دامن میزنه. در آمریکا میدونید
که بیمه یک مسئله خیلی مهمه. یه بحران
خیلی بزرگیه و اگر شما یه سرما بخورید و
بیمه نباشید یه ۴۰۰ ۵۰۰ دلار باید پرداخت
بکنید و اگر بیخدایی نکردید بیماریهای
سختتری داشته باشید گاهی ارزونتر اینه که
آدم دار فانی رو ودا بگه تا اینکه بخواد
هزینه
به اصطلاح درمان رو بده و این شرکتهای
بیمه این شرکتهای دارویی این نهاد به
اصطلاح نظام بهداشتی و پزشکی ی کاملاً
تجاری شده همون طور که دانشگاهها همون
طور که ترامپ در محدود کردن دانشگاهها و
در به اصطلاح مصادره
نظام علمی و آزادی آادمیک
یک کارنامه بسیار بسیار تاریک و ترسناکی
داره.
بنابراین ما داریم صحبت میکنیم از یه
فرهنگی که فرهنگ سلبریتی وقتی میگیم یعنی
یک عنصری در این جهان ما متولد شده که به
تمامی این جهان ما رنگ و روی خودشو میده
دیگه ارزش نیست که شما
درباره یک موضوعی کتابی نوشته باشید تا به
خاطر اینکه شما تحقیق کردین با شما مثلاً
در تلویزیون در رادیو مصاحبه کنن به عنوان
کارشناس نه کافیه که شما مشغول باشید
الان در رسانههای فارسی زبان در خارج از
کشور من به ندرت کسی رو میشناسم
تحلیلگری رو میشناسم که در مورد موضوعی
که داره نظر میده هر روزه کار آکادمیک
انجام داده باشه مقالات
مقاله کتاب در جای معتبری منتشر کرده باشه
تمام اینها فقط با رسانه شهرک پیدا کردن و
از اون سنت رسانه استفاده میکنن برای
اظهار نظر درباره چیزی که هیچ تحقیق و
پژوهش و
اندیشهای پشت سرش نیست یعنی به عبارت
دیگر کسانی که در میان به عنوان کارشناس و
تحلیلگر اینها تحلیل نمیکنن نظراتو
خودشونو میگن یعنی چون مثلاً طرفدار
اسرائیله اسرائیل خوب میگه طرفدار مثلاً
ترامپه هر چیز رو به نفع ترامپ به اصطلاح
تقصیر تیر میکنه به هیچ وجه به شما کمک
نمیکنه که از نظر تحلیلی اون موقعیت یا
اون اتفاق رو بهتر بفهمه او داره تحمیل
میکنه در حقیقت
نظرات و گرایشهای سیاسی خودشو داره برای
شما تحمیل میکنه و در قالب تحلیل داره به
خورد شما میده و استفاده میکنه از رسانه
تلویزیون برای اینکه موجه خودشو نشون بده
میگه آقای فلانی کارشناسم فلان خب این
کارشناس کجا درس خونده؟ کجا کار میکنه؟
یعنی شغلش چیه؟ چه چیزی نوشته اصلاً هیچی
ایشون فقط مشهورن. گفت یه موقع یه جوکی
درست کرده بودن که در ایران به طرف گفتن
شغلت چیه؟ گفت من برادر وزیرم. شغلشون
میده که برادر وزیرم. اینم شغلش اینه که
آدم مشهوریه. شغلش اینه که مثلاً چون که
میدونی که در این رسانهها هم اساس بر
روابطه دیگه. به ندرت هست که آدمها برن
سراغ آدمهایی که تخصص دارن جستجو کنن به
اصطلاح بتونن آدمهای
متفاوتی رو دعوت بکنن. یک لیستی هست که
معمولاً ۹۰دش از کسانی هست که باهاشون
آشنایی یا ارتباط خاصی هست. آنها مرتب
دعوت میشن و تبدیل میشه طرف به تحلیلگر
فلان فعال حقوق بشر فعال سیاسی یا جزئ این
بنابراین پدیده سلبریتی یعنی شما در جهانی
زندگی میکنید که مدام به شما اطلاعات غلط
میدن مدام به شما اطلاعات گمراه کننده
میدن دیس اینفورمیشن و میس
اینفورمیشنفورمیشن
یعنی
مسفشن یعنی اطلاعاتی که غلطه ولی دیس
اینفورمیشن یعنی اطلاعاتی غلط نیست لزوماً
ولی به شکلی بستهبندی میشه که شما رو
گمراه میکنه مثل اینکه مثلاً من به شما
بگم من سالانه ۱۰۰ هزار دلار درآمد دارم
شما فکر میکنید من چقدر آدم ثروتمندی
هستم ولی به شما نگم که من ۲۰۰ هزار دلار
قرض دارم یعنی آدم ورشکستهای هستم
بنابراین من میتونم بخشی از اطلاعاتو به
گونهای به اصطلاح کنار هم بچینم که شما
کاملاً چیزی خلاف واقعیت رو از او برداشت
بکنید و باور کنید.
خب
اینکه فرهنگ سلبریتی فرهنگ گریز از آموزشه
چون سلبریتیها برای سلبریتی بودنشون که به
اصطلاح زحمتی نکشیدن بلکه این سلبریتی
بودن محصول یک سری سازوکارهای
خاص شناخته شده است شما برای اینکه در یه
جایی شغل پیدا بکنید کافیه که بلد باشید
رزومه خوب بنویسید
اگه اگر بلد باشید رزومه خوب بنویسید
اون مهمتر از اینه که شما در واقع اون
صلاحیت برای اون کارو داشته باشید. یعنی
اگه صلاحیت برای اون کارو داشته باشید ولی
نتونید یه سی وی یا رزومه خوب برای
خودتون بنویسید شما نمیتونید احتمال
اینکه شغل مطلوبتونو پیدا کنید خیلی کمه.
بنابراین سلبریتیها هم همین طور.
سلبریتیها کسایی هستن که توانستن سلبریتی
بشن و چون که توانستن سلبریتی بشن درباره
در زمینههایی تأثیر میگذارن و در
زمینههایی
وارد میشن که ابدا صلاحیتشو ندارن یعنی در
حقیقت نه تنها اقتدار رو اتوریتی رو
اتوریته علمی اتوریته فرهنگی اتوریته
سیاسی همه اینها رو بی اعتبار میکنن بلکه
اتوریته
در حقیقت
تعلیم و تربیت و به اصطلاح اعتبار و اهمیت
آموزشو از بین میبرن. یعنی دیگه شما
میبینی که اصلاً لازم نیست کسایی که بیان
در تلویزیونا تحلیل میکنن کافیه که یه
خبر بخونن خبرو میخونن بر اساس همون
چیزایی که ۲۰ ساله دارن میگن یه چیزی
دربارش میگن اصلاً خبر هنوز نیامده شما
میتونید حدس بزنید که این دربارهش چه چیزی
خواهد گفت و این گریز عصر ما عصر
دموکراتیک شدن آموزش هست یعنی در هیچ
دورانی در تاریخ بشر انقدر آموزش در دسترس
همگان نبوده. انقدر آموزش ارزان و رایگان
و آسان نبوده و در هیچ دورهای در تاریخ
بشر انقدر گریز از آموزش انقدر بیزاری از
تعلیم و تربیت انقدر به اصطلاح احساس
استغنا و بینیازی از آموختن در بشر وجود
نداشته و این احساس بینیازی از آموختن در
حقیقت نه تنها شما رو
از دانش محروم میکنه کنه یعنی نه تنها شما
فاقد
دانش خواهید بود که در معرض دچار شدن به
حماقت هم هستید حماقت غیر از جهالته جهالت
یا ایگنورنس چیزی که شما وقتی به دنیا
میاید سواد ندارید میرید یاد میگیرید و
انسانی که ایگنورنت نادان هست میدونه که
نادانه میدونه که من میدونم که رانندگی
بلد نیستم و باید برم یاد بگیرم اما حماقت
غیر از نادانیست
انسانها به فی ذاته و بنا به طبع
انسانیشون احمقن یعنی اگر تربیت نشن اگر
منظورم از تربیتم تربیت فقط آکادمیک نیست
بلکه تربیت روحی و اخلاقی نشن به
حماقتهایی دست میزنن که هم خودشون و هم
دیگران رو به اصطلاح برطه نابودی میتونه
بکشه.
کسی که فکر میکنه که لازم نیست که
درباره چیزی
تحقیق و مطالعه داشته باشه بلکه نظرش
کافیه من یک بار یادم نمیده یعنی از این
صحنهها بسیار دیدم یک موقع در مورد
روحانیت صحبت میکردم در کلاب هاوس یک
جوانی آمد و گفت کهین چیزا که شما میگید
راجع به روحانیت درست نیست گفتم چرا گفت
به نظر من اینطوریه گفتم خب شما نظرتون
دلیلتون چیه؟ استدلالتون چیه؟ استنادتون
چیه؟ گفت نه نظرمه نظر شخصیمه گفتم ببین
دوست عزیز من بچهها خوندم خودم حوزه درس
خوندم ۲۰ ساله که در آمریکا راجع به
روحانیت مینویسم حرف میزنم به انگلیسی
به فارسی و من دارم به شما ارجاع میدم که
مثلاً فعلاً کتاب فلان کتابو بخونید ولی
او میگفت نه من نیازی ندارم بخونم
همون طور که ما الان نیازی نداریم آدرسی
رو بدونیم و کافیست که یه جی پی اس داشته
باشیم یم همونطور که آدرسی نیازی نداریم
شماره تلفنی رو حفظ بکنیم چون ما میتونیم
هزاران هزار شماره رو در همین موبایلمون
ذخیره بکنیم همونطورم فکر میکنیم ما به
علم نیاز نداریم و در نتیجه علم دانش و
آموزش تبدیل شده به یک ضد ارزش یعنی
آدمها حوصله اینکه شما یک مسئلهای رو به
طور دقیق و به طور جزئی بخواید توضیح بدید
یا پدیدهها رو پیچیده ببینید اصلاً
حوصلهشو ندارن. یک جواب آره یا نه خوب یا
بد میخوان که سریع تصمیم بگیرن. یعنی
تصمیم تصمیمشون و قضاوتشون کاملاً
آانی، دفعی و بیبنیانه. خب طبیعتاً همچین
جامعهای گرایش پیدا میکنه به جریانهای
افراطی. گرایش پیدا میکنه به خرافات
مختلف. حالا این خرافات میتونه خرافات
دینی باشه، میتونه خرافات ملی گرایانه
باشه، میتونه خرافات به اصطلاح
ناسیونالیستی یا نمیدونم سکولار یا هر چیز
دیگه باشه. یعنی در حقیقت خودش
توانایی اندیشیدن رو از خودش سلب میکنه.
خب چقدر وقت مونده آقای
بابک؟
حدود ۵۵ دقیقه صحبت کردید آقای خ
بسیار خوب من در خدمت دوستان هستم که اگر
نظری دارن بشنون
من دیشب در گروه تلگرامی واقع فلسفه یک
سری منابع رو قرار دادم در اونجا من خیلی
سپاسگزار خواهم بود از دوستانی که به این
موضوع علاقهمندن
هرگز به حرفهای من
بسنده نکنند و به اون کتابها نگاه بکنن
حتی عنوانش یا فهرستشو نگاه بکنن خیلی
دیدشون رو نسبت به این مسئله و اینکه چقدر
این مسئله ابعاد گستردهای داره بازتر
میکنه
بله خیلی ممنون حالا خدمت دوستان هم
میرسیم
وقتی از سلبریتی ها صحبت میشه یعنی ما
الان راجع به سلبریتیها
به صورت اخص نمیکنیم بعضی از دوستان فکر
میکنن
مورد
مذمت هستن و
بر علیه اونهاست بحث بحث در واقع شناختی و
انتضاعی بودش که و تفاوت اونها در
عصر رسانه و دیجیتال بود ما زمانی که به
این ترتیب تکنولوژی
خیلی پیشرفت خاصی نداشت و حداقل
مثل عصر حاضر نبود
بسیار خب آقای سیاش بفرمایید
خیلی ممنونم باب جون من سلام میکنم به
خودت جناب خلکی و همه دوستان عزیز
آره طرح این بحثات به نظرم خیلی مهمه تو
این وضعیتی که الان ما قرار گرفتیم چون
واقعیتم اینه که این فضا یعنی عصر دیجیتال
[موسیقی]
یکی از مهمترین منابعیه که ما باهاش
درگیریم یعنی
اصلا غیر قابل انکار شده و مدام هر یکی از
ما شاید در روز چندین ساعت رو در این
باهاش دست پنجه ندارن
تشخیص اینکه خب
منی که دارم به زعم خودم تو این فضا
اطلاعاتی رو جذب میکنم و کسب میکنم
این اطلاعات تا چه اندازه
ریشهای و در حقیقت مبتنی بر
دیتاهای مستنده و تا چه اندازه
یک نوع
در حقیقت سطحین نگری و سطح اندیشی رو داره
به من مخاطب یاد میده
به نظرم یکی از ضرورتهای دنیای امروزه.
یه زرناین هست تو فرهنگ ژاپنیا که میگه که
انسانها سه تا چهره دارن.
یه چهرهای که توی روابط اجتماعی با لبخند
و تعارف و این محاورات کوتاه به هم نشون
میدن.
یه چهرهای که به دوستای نزدیکمون بعد از
اینکه خودفاشسازی رو شروع میکنیم و با
همدیگه صمیمی میشیم و قدری در حقیقت درد و
دل میکنیم
و یه چهرهای که هر انسانی در خلوت خودش و
در اون موقعیت تنهای خودش داره که به محض
اینکه یک نفر دیگه در کنارش حضور پیدا
میکنه اون چهره ناپدید میشه
به نظرم این فرهنگ در حقیقت سلبریتی
روی هر سه بخشش میتونه تاثیر بذاره و
بیشترین شاید چیزی که به نظرم
میتونه
پاتولوژیک باشه به عنوان یک آسیب ازش یاد
بکنیم اون بخشیست که روی رضایتمندی فرد در
خلوت و در تنهایی خودش روی خودش تأثیر
میذاره یعنی یک سری شاخصها و
استانداردهای هایی رو برای فرد به تدریج
تعریف میکنه که
اون فرد فکر میکنه که واقعاً همینه.
مثلاً نارضایتمندی از اندامش، نارضایتمندی
از قیافهش نارضایتمندی از جایگاهی که
داره از شغلی که داره از اعتباری که داره
و و حتی بعضی مواقع
افرادی که واقعاً
یه دیدگاههای
مفیدی دارن اما وقتی که در زیر بمباران
این فضای مجازی قرار میگیرن به شدت
احساس تنهایی میکنن یعنی شما این لایک و
فالورهایی که یه دفعه میبینید و این کامنت
هایی که زیر پستهای مثلا بعضی از این
افراد
خوشفکر گذاشته میشه یا که دارن کاری رو
انجام میدن من فکر میکنم که میتونه اون
تاثیر منفیش رو هم داشته باشه عرضمو کوتاه
میکنم و در حقیقت شاید با این صحبتم به
نوعی میخوام تشکر کنم از جناب خلجی با این
سرفصلی که باز کرده و فکر میکنم که مفیده
برای هممون. ممنونم. گوش میدم و صحبتهای
آقای خلیجی رو میشن.
بله ممنونم. ببینید دوستان وقتی که من
میگم به این کتابها نگاه بکنید برای
اینکه
بتونیم در حقیقت اونچه رو که میگیم به
صورت مفاهیم علمی و به اصطلاح با زبان علم
بفهمیمش نه به شکل عوامانهای که ما در
زبان فارسی به کار میبریم. وقتی ما از
فرهنگ سلبریتی حرف میزنیم منظور این نیست
که درباره سلبریتیها حرف میزنیم بلکه
درباره فرهنگ سلبریتی حرف میزنیم یعنی یه
نوع فرهنگی که در اون فرهنگ الگوهای
رفتاری و فکری و به اصطلاح گفتاری سلبریتی
و سلبریتیها عمومی میشه یعنی چی؟ یعنی که
سلبریتی کسیست که خواهان توجه
بیشترین حد توجه و پرسر و صداترین حد توجه
هست. خب این به این معنا نیست که فقط او
این کارو میکنه. حتی منی که هیچ خودم
هیچکس نیستم و هیچکس منو نمیشناسه وقتی
عکس سلفی میگیرم و میذارم توی مثلاً
فیسبوک یا توییتر زیرش مینویسم من الان
یهویی یا نمیدونم من اینجا من اونجا این
سلفی یعنی در حقیقت دریوزگری
بیتابانه توجه و توجه کسانی که اصلا شما
نمیشناس توجه یعنی وقتی که شما هزار تا
لایک میخورین خیلی خوشحال میشید. اما این
۱۰۰۰ تا یک عدده و کاملاً بیمعناست. ۱۰۰
لایک یعنی چی؟ ۵ میلیون فالور یعنی چی؟ ۵
میلیون عدده. یعنی ۵ میلیون عدد ممکنه که
شما ه تا از این ۵ میلیون نفر رو هم
نشناسید خودتون شخصاً. بنابراین شما در
حقیقت یک توجه کاملاً فاقد معنا رو طلب
میکنید و بعد ببینید
روانشناسی درباره روانشناسی سلبریتی و
اخلاق سلبریتی اگر مطالعه بکنید اونوقت
متوجه میشید که مسئله اصلاً مسئله اون فرد
نیست مسئله عمومی شدن یک نوع به اصطلاح
روانشناسی و یک نوع
اخلاق هست اجازه بدید من برای شما
یه کتابی هست به نام
نه
بله
من توی همون کانال واقع فلسفه دائرت
مععارف سلبریتی رو گذاشتم و به اصطلاح
منابعی که از جنبههای مختلف به مسئله
سلبریتی میپردازن.
خب یکی از ویژگیها این هست که یکی از
ویژگیهای فرهنگ سلبریتی این هست که
آدمها به خودشون حق میدن
به دلیل اینکه میتونن اظهار نظر بکنن
درباره هر چیزی اظهار نظر بکنن و نظر
خودشون رو مهمتر معتبرتر و
قابل استنادتر و
به باارزش از تحقیقات و پژوهشها و
مطالعات علمی میدونن و در نتیجه
شما این فقط سل شخص سلبریتی نیست که بدون
اینکه در چیزی تخصص داشته باشه در همه
چیزی دخالت میکنه بلکه با همین مانیتور
شده یعنی ما در عصری زندگی میکنیم که
اسمشو گذاشتن عصر خودکامگی نظر شخصی این
نظر شخصی من این نظر من و بعد میگه که خب
میگه که از نظر من دموکراسی اینجوریه
نمیدونم دولت اینطوری باید باشه از نظر
من آزادی آخه نظر شما درباره دموکراسی چه
ارزشی داره اگر شما ندونین که این
دموکراسی یک مفهومیست که در جای دیگهای
خلق شده هزاران نظریه راجع بهش هست هزاران
به اصطلاح
نقد و بررسی و تحقیق و مطالعه و
سنجش در موردش انجام شده چطور میتونه آدم
انسانی
مدرن یعنی جهانی شدن حماقت رو انقدر به
راحتی تاب بیاره یعنی مدام به نظرهایی که
مطلقا بنیان و پشتیبان علمی ندارند
به اصطلاح تکیه کنه و اون رو مبنای قضاوت
و عملش قرار بده این همون چیزیست که الان
آقای سلبریتیها انجام میدن الان آقای
ترامپ اصلاً به نظر وکیل خودشم گوش نمیده
خب من در تیم تن کار میکردم ۱۸ سال همه
دولتها فارغ از اینکه دموکرات بودن یا
جمهوریخواه بودن اینها با جامعه به
اصطلاح اندیشکدهها و با کارشناسان مختلف
مدام ارتباط داشتن و از
تحلیلها و تحقیقهای اونا استفاده
میکردن. آقای ترامپ کاملاً رابطه
تصمیمگیری سیاسی با اکسپرتیز یا تخصص رو
کاملاً قطع کرد.
یعنی آقای ترامپ بدون اینکه مشورت کنه
بدون اینکه نظر
به اصطلاح کارشناسی محققان و به اصطلاح
دانشگاهیان یا متخصصان رو بدونه و بگیره
خودش عمل میکنه حتی میگم در مسئله حقوقی
هم به وکیلش به کاری گوش نمیگم و این در
حقیقت جدا کردن تخصص
از
تصمیمگیری سیاسی
یعنی دموکراسی در معرض تهدید جدی قرار
گرفته. دموکراسی فقط این نیست که شما برید
رأی بدید. دموکراسی یکی از ابعادش اینه که
تصمیمگیریهای سیاسی بر اساس عقل معدل
عقل جامعه گرفته بشه. یعنی اگر شما
میخواید در اقتصاد تصمیم بگیرین از نظرات
کارشناسان اقتصادی استفاده کنید. ولی اگر
شما خودتون فول کنین تصمیم گرفتن به تخصص
هیچ اعتنایی نکنین در حقیقت شما تصمیمتون
دموکراتیک نیست. همون طور که نیست بسیاری
از تصمیمهای ترامپ قیامتهای بسیار بسیار
ناگوار و دراز مدتی داره برای کشور.
یک مشکل دیگها که وجود داره اینه که
کسی که سلبریتی هست خواهان توجه بسیار
زیاد و آنیست یعنی دوست داره که تا میاد
توی تلویزیون همش نگاه کنن. تا میاد تو
خیابون همه دورشو بگیرن تا یک جا در به
اصطلاح
فضای عمومی
ظاهر میشه همه نگاهها به سمت او برگرده
همه میخوان از او امضا بکنن این تبدیل شده
به یه عارضه عمومی یعنی ما از اینکه با
خودمون تنها باشیم روز به روز گریزانتریم
و در عوض مدام میخوایم خودمون رو برای
چشمهای بیگانه و ناشنا شناس و چشم که ما
نمیبینیمشون ولی دوست داریم ا اونا ما رو
ببینن مدام داریم تقلا و تمنا میکنیم این
یعنی که شما خودت تبدیل میشی به مرکز
زندگیت یعنی خود خویشت تنبینی
و خودشیفتگی تبدیل میشه به یک
در حقیقت صفت کل جامعه میشه مسئله
خودشیفتگی و آمریکایی شدن خودشیفتگی یکی
از مسائل مهمیست که منتقدان فرهنگی و
اجتماعی آمریکا
هزاران کتاب و مقاله راجع بهش نوشتن ولی
متأسفانه این فرهنگ دیجیتال فرهنگ سلبریتی
فرهنگ خورد شیفتگی رو ترویج میکنه آدما
روز به روز عاشق بیشتر عاشق خودشون میشن
در رسانههای اجتماعی شما پست نمیگذارید
برای اینکه نمیرید در رسانههای اجتماعی
برای اینکه دیگران رو ببینید دیگران رو
بخونید دیگر از به اصطلاح دیگران رو از
دیگران آگاه بشید بلکه میرید که به دیگران
خودتونو نشون بدید پستی که خودتون
میگذارید خونده بشه براتون مهمه که این
پستو شما حداکثر به اصطلاح لایک و توجه و
تحسین رو برانگیزه در نتیجه شما مرتب
خودتونو مجبور میکنید که یه چیزی بگید که
توجه برانگیزه دیگه یه آقایی بود وقتی که
ایران بود. اول که طرفدار جمهوری اسلامی
بود و سپاهی بود. بعد
از
به اصطلاح چماق به دست تبدیل شد به
اصلاحطلب. بعد رفت زندان یک کتابی نوشت
علیه جمهوری اسلامی و دنبال جمهوریخواهی.
بعد اومد خارج یک سری مقاله نوشت علیه
امام زمان. بعد دوره یک سری مقاله نوشت
علیه قرآن. بعد دیگه تموم میشه دیگه.
یعنی وقتی شما هر کاری ممکنه بکنید این در
یک مدت کوتاه در حقیقت شما مصرف میشید
یعنی تمنای توجه از دیگران شما رو نیروی
شما رو به تحلیل میبره دیگه نمیدونید
چیکار بکنه در نتیجه میرید لخ میشید کنار
دریا از خودتون تصاویر ابلهانه و وقیحانه
منتشر میکنید نمیدونم به یکی فحش میدید
به یکی دیگه گیر میدید میخواید بید چیکار
میشه کرد که مردم به هر قیمتی به شما
نگاهشونو برگردونن؟ اون وقت کمکم این شما
رو تنهاتر میکنه. یعنی شما بعد از یه مدت
دیگه کسی به شما توجه نخواهد کرد دیگه به
خاطر اینکه ویژگی تکنولوژی دیجیتال اینه
که
مدت زمانی که یک توجه رو میتونه جلب بکنه
به حداقل ممکن رسیده. تصویر در سی ان ان
تصیرها هر ۳ ثانیه تغییر میکنن. یعنی شما
نمیتونید روی یک تصویر بیش از ۳ ثانیه
تمرکز بکنید. شما نمیتونید یک خبر رو یه
روز بهش فکر بکنید. به محض مهمترین خبرم
که باشه فردا یه خبر دیگه میاد در توییتر.
شما نمیتونید روی توییت ۵ دقیقه صبر
بکنید. من خودم تجربه خودمه که کسانی آمدن
یک توییت یک خطی رو درست نخوندن یعنی
حوصله انقدر این شتاب این عجله این سرعت
این سراسیمگی بیهوده این
تمنای مصرف شدید و نامحدود مخصوصاً در
کشورهای به اصطلاح کم توسعه یافته مثل
ایران وحشتناکه خب هر فرهنگ مصرفی یک به
اصطلاح جلوه و جنبهای از فرهنگ مدرن هست.
اما در کشورهایی مثل کشور ما این فرهنگ
مصرفی به شکل افراطیتری در حقیقت رواج
پیدا میکنه. شما توجه کنید که در تهران
یک ایران مال ساختن که بزرگترین مال
خاورمیانهست اونم با یه اقتصادی که کاملاً
ورشکسته است یعنی امکان نداره همچین مالی
رو در آمریکا بسازن بهخاطر که از نظر
اقتصادی سود سودآور نیست ولی این میل به
جراحی پلاستیک میل به چه میدونم خریدن
این در قم که یک شهر منیومدم میاد هم که
تو ناتنی نوشتم و توصیف کردم الان این
شهوت کافی شاپ زدن و شهوت نمونم رستورانا
جورباجور و شه جورباجور و شهوت اینکه هی
نشوندیم ما قم قم ما هم اینو داریم ما
اونو داریم و مصرف بیرویه در حقیقت
چیزیست که تکنولوژیهای تکنولوژیهای
دیجیتال از شما میخواد اینکه مدام شما
چیزی رو که میگیرید به عنوان یه چیز نو
به محض اینکه میگیریدش دیگه میشه دست دوم
شما یه ل پیرنی رو که میخرید پیرن نوعی
رو که میخرید کردید تا پولشو میدید اون
میشه دسته دوم اصل دیجیتال اصلیست که درش
دیگه چیزی به نام نوجود نداره همه چیز
تازه اما هست همه چیز تکراره یعنی شما هر
روز صبح بیدار میشید یه روز تازه است ولی
هیچ اتفاق تازهای نمیفته در خبرهایی که
در واقعیت در برابر رویدادهایی که در
واقعیت رخ میده کاملاً بیحس بشید وقتی
شما تلویزیونو باز نفر در غزه کشته شده
انگار که مثلاً میگه که قیمت مثلاً تخممرغ
افزایش پیدا کرده همون قدر شما رو تحت
تصویر قرار میده بین خبر مرگ و زندگی بین
خبر
رنج و شادی دیگه تفاوت خیلی زیاد نیست و
شما حتی برای شاد شدن هم نیاز به یک به
اصطلاح
بالا بردن دوز اون ماده شادیزا هستید یعنی
برای شاد شدن دیگه به راحتی نمیتونید به
یک به اصطلاح گفتگوی دوستانه به یک جشن
به اصطلاح خانوادگی اکتفا کنی باید حتماً
یک
نیروی خیلی عجیب غریبی شما رو میزان شادی
شما رو از حد معمول بالاتر ببره هر چقدر
که شما افراط میکنید افراط برای شما
بیمعنی میشه و فقط نیروی شما رو از بین
میبره درست مثل اعتیاد میمونه دیگه و این
یعنی فرهنگی سلبریتی بنابراین در جامعه
شناسی یا در تحلیل علمی فرهنگ سلبریتی
اولاً کسی از این مسوم نیست یعنی ما داریم
راجع به فرهنگ و جامعه حرف میزنیم هیچکس
ازش مسوم نیست و و یک فرهنگ جهانیست و
فرهنگ اجتماعیست و از طرف دیگه بحث خوب و
بد نیست بحث این هست که چه ویژگیهایی
داره و چگونه میشه انسان با آگاهی با
آموزش در برابر
حداقل بسیاری از قیامتهای سوء این فرهنگ
مقاومت بکن.
خدمت آقای زاهد بفرمایید.
سلام آقای بابت سلام به استاد خلجی و
دوستان
من یک چیزی که در چند ماه اخیر استاد
درگیرش هسته میود که
ما ناگذیری از یک سو در حضوری دری فضای
حالا دیجیتال هستیم و از یک سوی ته ذهن
آدم انگار هرزگاهی
یک هشدار میده که ما اینجا هستیم که یک
مشکلی وجود داره تا در موردش حرف بزنیم یا
ما اینجا هستیم که ما باید اینجا باشیم و
دیده شویم
و بعد درگیر ذهنی هست که اگر قرار باشه
ایگو یعنی بخشی از این حضور ما را ایگو
مدیریت بکنه برای بودن در این فضایی که
حالا از اینجا ما میتانیم دیده میشیم و
مای که در ایجهان که هیچکس دیگه وقت نداره
حضور همدیگر رو ببینه همه در تنهایی هستن
و اینجا تنها پلتفرمی هست که میشه خودت
بیاری نشان بدی
چقدر میتانه آلوده بکنه یک سری مفاهیم ره
یک سری موضعها ره نه اینکه ما مثلاً
بیاییم چیزی اشتباه بگوییم نه ما بیاییم
اون چیز درست ره به شکلی بگوییم که به
دیدن ما ختم شوه ما بیاییم موقف درستی
بگیریم و این موقف درست در ته ذهن ما اون
صداقتی که باید با خودش داشته باشه رو
آسیب بزنه یعنی خود ما انگار به اون درستی
یا برای بیان اون درستی نیامده باشیم برای
این آمده باشیم که
از کنار اینکه این درستی دیده میشه من هم
دیده شوم
و این نگرانی برای بسیار جدی بود تقریباً
چند ماه شد بعد نتانستم دیگه بنویسم با
اینکه ما که با جامعه وضعیت افغانستان
روبهرو هستیم و به چند گروه دوستای مشترکا
فعالیت میکردم و از دوستا هم تأخیص گرفتم
که من دچار ای کلافگی هستم و نمیتوانم
واقعا تشخیص بدم م که حالا که من گپ
میزنم من گپ میزنم که دیده شوم یا من گپ
میزنم که واقعاً این گپ مهمه
و تقریباً به سکوت رفتم اگر استاد مورد
نظری دارن دوست دارم اینجا بشنوم و پیش
ترازو فکر میکردم که حتی در جایی سلبریتی
ها هم کار میده مثلاً یه کسی چند صد هزار
کی فالوور داره اینا وقتی در جنبشهای
اجتماعی میاین طرف مردم مییستن میتانن
تأثیرگذار باشن ولی در مدت دارم فکر
میکنم که اگر او آدم این فالوور ره از یک
تریکی به دست آورده برای اینکه اون ایگوی
خودش را به اون تریبون برسانه یعنی یک
ایگوسالار هست خود این موقفی در کنار مردم
خود مردم رو چقدر میتوانه آسیب برسانه یا
اون صداقتی که ما فکر بکنیم این مردم باید
در آینده به سمتش برن یا اگر جریانی رهایی
بخشی قرار باشه وجود داشته باشه در یک
صداقتی وجود داشته باشه وقتی صدا صدایی
رهایی بخش از چنین حنجره بلند میشه که خی
میتانه اون صدا آسیب ببینه یا اعتبارزدایی
شود
بله ببینید
هابرماس یک تفکیکی میکنه بین سلبریتی و
بین پابلیک پرسونا یا
شخص
[موسیقی]
تو یه چهره عمومی یا یک شخصیت عمومی میگه
که فرق پابلیک پرسنا با سلبریتی این هست
که پابلیک پرسنا مثل مثلا یه دانشمند مثل
حالا خود هابر ماس مثل یک چه میدونم
هنرمند مثل یک کسی که دارای یک توانایی
هست و این تواناییش برای عموم شناخته شده
است
خب این شهرتش همه میشناسنش ولی شهرتش به
خاطر در حقیقت اون اون اندیشهایست که
بیان میکنه برای اون به اصطلاح هنریست که
داره عرضه میکنه و به همین دلیل زندگی
خصوصیش
نه باید برای مخاطبان و برای دیگران اهمیت
داشته باشه و نه دیگران اجازه داشته باشن
یا رسانهها که حریم خصوصیش رو نقض بکنن
به خاطر اینکه اصلا اون مسئله
شخصی نداره اصلا یه کسی که مثلا فرض فرض
کنید مثل چه میدونم این آقای هراری هست
که نویسنده مشهوری شده خب این به خاطر
کتاباش و به خاطر به اصطلاح گفتارهاش هست
که شهرت پیدا کرده حالا در زندگی خصوصیش
چگونهست اصلاً نباید ربطی داشته باشه و
اگر کسی بخواد نقض بکنه حریم خصوصیش رو به
خاطر اینکه از افکارش خوشش نمیاد خب این
باید جرم تلقی بشه ولی سلبریتی کسیست که
نه به خاطر کاری که میکنه یا حرفی که
میزنه بلکه خودش هست که مسئله است موضوع
خودشه یعنی
آدمها بهش توجه دارن فقط به خاطر خودش
یعنی فیزیکش بدنش و
در حقیقت
نه شخصیتش بلکه شخصش و در نتیجه این آدم
هر کاری بکنه تبدیل میشه به خبر زنشو طلاق
بده زنشو کتک بزنه نمیدونم بچه چه ادپت
کنه نمیدونم جراحی پلاستیک بکنه نمیدونم
سرطان بگیره خودکشی کنه
هر کاری که بکنه این میشه خبر توی یک چیز
بود یک
خواننده خیلی معروفی بود در فرانسه در دهه
۷۰ ویسبورگ که یه انقلابی کرد در شانس
فرانسوی این مثلاً اینطوری بود اولاً
همیشه مس بود و بسیار محبوب بود در جهان
فرانسه زبان فقط نه حتی در آمریکا به خاطر
اینکه در به اصطلاح شانس فرانسه یک
انقلابی کرده بود میومد تو تلویزیون مس
بود و سیگار میکشید مدام بعد تو یه جلسه
تو یکی از مصاحباش داشت حرف میزد یه ۱۰۰
دلاری درآورد زیرش یه فندک گرفت آتیش زد
همین و خب طبیعتاً این در خاطرها الان
ببینید من دارم برا شما تعریف میکنم در
خاطره میبینم
شما اگر بخواید در حقیقت تبدیل بشید به یک
اگر میبینید که به خاطر فعالیت
سیاسیتون، فعالیت فکریتون، فعالیت
اجتماعیتون دارین تبدیل میشین به یک آدم
شناخته شده، به یک چهره به اصطلاح شناخته
شده. شما اگر شما آدمی اخلاقی باشید باید
مسئولیت
شناخته شدگی رو بپذیرید مسئولیت
تأثیرگذاریتون رو بپذیرید و اینجا شما
نیازمند این هستید که اخلاق
در شهرت رو بدونید و مسئولیت شهرت رو من
اگر فکر کنم که آدمها
به تحلیل سیاسی من توجه میکنن و چه بسا
من تحلیلی بکنم درباره وضعیت ایران که بر
قضاوت آدما بر باورهای آدمها بر به
احساسات آدمها تأثیر بگذاره اون وقت باید
مسئولانه تحلیل بکنه یعنی چی یعنی هم
اینکه من صلاح مصلحت و وضعیت مخاطبان رو
در نظر بگیرم پس هرجوری حرف نزنم
هرجوری به اصطلاح بیان نکنم هر سخنی رو
نگم و از اون طرف مسئولیت تحقیق پژوهش و
به اصطلاح آمادگی
شایسته ذهنی رو بپذیرم یعنی من نمیتونم
کتابی که مثلاً ۲۰ سال پیش خوندم بر اساس
او ۵۰ سال تحلیل سیاسی بدم باید به طور
جدی تحلیلهای دیگه رو بخونم باید به طور
جدی به اصطلاح از پیشرفتهای علمی در
زمینههایی که مربوط هست به کارم آگاه
آگاه باشم و با آمادگی لازم در برابر
مخاطب ظاهر بشن. خب این لازمهش اینه که
شما
خطیر بودن مسئولیت تأثیرگذاری رو بشناسید
و به عنوان یک انسان اخلاقی بهش پایبند
باشید و مدام
بر خودتون لگام بزنید که مبادا این میل به
دیده شدن میل به خودنمایی میل به دلربایی
از
توده مردم غلبه کنه بر مسئولیت
مدنی شما بر مسئولیت
شهروندی شما بر مسئولیت اجتماعی شما این
به خاطر همینم ما اخلاق چیز داریم دیگه
بحث اتیکس سلبریتی داریم بحث اتیکس فیو
داریم یعنی اخلاق شهرت بحث مسئولیت ما
الان یک بحرانی که در دنیا بش دچار هستیم
اینه که اکتیویسم یا کنشگری
در حقیقت دیجیتال شد یعنی کنشگری رفته تو
قا تلویزیون رفته توی اینترنت و چون رفته
در اینترنت نشون دادن کنشگری نمایش کنشگری
جای کنشگری رو گرفته و آدما فکر میکنن که
هرچی بیشتر در رسانهها حاضر بشن هرچه
بلندتر فریاد بزنن هرچه وسیعتر این قاب
تلویزیونو اشغال بکنن کنشگری بیشتری کردن
در حالی که این کاملاً دروغیست که
به اصطلاح اکتیستهای این زمانه به خودشون
میگن و در نتیجه اکتیویسم دچار یه بحران
جدی شده از هند گرفته تا هنگکنگ تا
ونزوئلا تا آمریکا اکتیویسم دیگه قدرت
تغییر وضعیت رو اون اون طور که پیش از به
اصطلاح تکنولوژی دیجیتال داشت جنبشهای
مدنی جنبشهای اجتماعی دیگه ندارن دیگه
جنبشهای اجتماعی و مدنی به وجود نمیاد به
خاطر اینکه اکتیویسم از واقعیت
اسبابکشی کرده رفته در تصویر نشسته اونجا
و تصویر هزاران برابر تأثیرش بر مخاطب بیش
از واقعیته اصلاً واقعیتی وجود نداره اگر
تصویر نباشه این تصویریه که جای واقعیتو
گرفته تلویزیون جامعه رو نشون نمیده تصویر
جامعه نیست این جامعهست که تصویر
تلویزیونه یعنی جامعه به شکل تلویزیون
میشه جامعه به شکل تلویزیون حرف میزنه
جامعه به شکل تلویزیون لباس میپوشه جامعه
به شکل تلویزیون رفتار میکنه بنابراین
این شما باید مسئول باشید. اگر روزنامهنگ
نگاری رو الان راحتترین زمان برای این
هست که شما بیشترین درآمد، بیشترین شهرت و
بیشترین تأثیرگذاری به عنوان روزنامهنگاری
داشته باشیم. چون روزنامهنگاری بدون
هیچگونه سواد و دانش و تحصیلاتی الان
ممکنه. همه از روی هم میتونن ریسایکل کنن
به اصطلاح ریمیکس کنن. یه مطلبی از اینجا
یه مطلبی از اینجا یه مطلب الانم که یه
هوش مصنوعی الحمدالله کاملاً
نیاز ما رو به سواد از بین برده و شما با
ریسایکل کردن با کپی کردن با به اصطلاح
کامپایل کردن با کش رفتن توی اینترنت
میتونید کتابای علمی بنویسید میتونید رمان
بنویسید چه برسه به روزنامه نگاری
بنابراین شمایید که باید مسئول باشید یعنی
ما با انسان طرفیم با ما یک انسانها رو
نمیتونیم از بیرون مجبور بکنیم که
مسئولیتپذیر باشن. انسانهایی که میخوان
به انسانیت خدمت کنن اگر یک معلم دبستانن
یا یک رفتگر شهرداری هستن اون انسانها
طبیعتاً براشون مسئولیت
اخلاقی مهمه. هم باید بشناسن مسئولیتشونو
چه مسئولیتهایی دارن و هم بتونن در عمل
بهش متعهد باشن. یک نکته مهمی که شما به
عنوان یک به اصطلاح منتقد اجتماعی چون
مهمترین کار اینه که شما نقد اجتماعی
بکنید. یکی از کارایی که باید بکنید اینه
که همواره وفادار به حقیقت باشید ولو
اینکه توده روی از شما برگردونه. میدونید
که عوام
هستند که سلبریتیها
و به اصطلاح روشنفکران رو مدیریت میکنن و
جهت میدن. روشنفکران ما
مردم رو به جای خدا تبدیل کردن به یک امر
مقدسی که مدام باید تملقشو گفت، مدام باید
شونههاشو مالید، مدام باید اشکشو پاک
کرد، مدام باید قربون و صدقهش رفت و مبادا
بالاتر از گل چیزی بهش گفته بشه که مبادا
رنجیده بشه. شما اگر یک انسان مسئول صادقی
باشید شما اونوقت برای کارتون هیچ
ملاحظهای جز معیارهای اخلاقی، جز
آرمانهای انسانی و جز حقیقت نهایید داشت
و بدونید که نقد اجتماعی که البته نقد
اجتماعی فرق میکنه با نقدهایی دیگه شما
در نقد اجتماعی منتقد خودش جزئی از
جامعهست، جدایی از جامعه نیست، بالاتر از
جامعه یا گریده از جامعه نیست باید به
گونهای نقد کنید که جامعه
احساس نکنه که شما میخواید براش فران
برانید یا میخواید براش فخر بفروشید. این
احساس مسئولیت اجتماعی اونوقت موجب باشه
که شما جامعه رو نقد کنید. شما فرهنگو نقد
بکنید ولو اینکه جامعه شما رو نفرین کنه
ولو اینکه قواگران شما رو ترور شخصیت کنن
ولو اینکه شما رو انقدر آوار
نویز و آوار
سر و صدا بر سر شما ببار که صدای شما به
جایی نرسه ولو اینکه شما زیر پا له بشید
حقیقت رو بر خوشایند
عوام ترجیح دادن این اونوقت به خودتون
مشخص میشه که آیا واقعاً صادقین یا اینکه
اومدین اینجا به اسم روشنفکر و به اسم
ایرانپرست و به اسم نمیدونم
اسلام و به اسم وطن و به اسم اومدید کاسبی
کنید در حقیقت کمان که خیلیا میکنن من
برای من در این مخصوصاً در این سالهای
اخیر تجربه بسیار تلخی بود از اینکه
بسیاری از کسانی که من در حقشون گمان
نمیبردم که اینها انقدر عافیتطلب و
مصلحت اندیش و به اصطلاح عوامگرا باشن
آدمی که واقعاً اعتقاد داشتن به
شخصیت اخلاقیشون اینها در تجربه نشون
دادن که برای کمترین هزینهها حاضر نیستن
که وجهه خودشون رو در نزد عموم از دست بدن
یعنی برای خودش ظاهر صلاح بودن و مقبول
عام بودن براش خیلی مهمتر از اونه که
مثلاً کارشو صادقانه انجام بده حرفشو
صادقانه بگه اونجایی که باید نقد کنه نقد
کنه اونجایی که باید به اصطلاح جانب حق رو
بگیره جانب حق رو بگیره و در نتیجه همون
جوری عمل کرده که آدمهایی که سواد ندارن
آدمهایی که اصلاً اعتقادی به انسان و
انسانیت ندارن
بله آقای جمانی بفرمایید
سلام دوستان سلام استاد استاد ببخشید من
اول عرض سلام زنده شد استاد من اول سلام
عرض کنم خدمت استاد و کلاس
صحبت من اینه که من استاد احساس میکنم
شما تمرکز کردید روی به قول معروف جنبه
منفی این داستان ولی وقتی که من دارم از
سمت به قول معروف نیمه پر لیوانو میخوام
ببینم من اینو میتونم اینجوری ببینم که
این سلبریت یها در واقع
زایده دنیای لیبرال
به قول معروف دموکراسی هستن شما بخواهید
یا نخواید دست غیبی
اقتصاد آدام اسمیت یه جورایی داره از آسین
این سیلبریتیها بیرون میاد و توی اقتصاد
واقعاً نقش دارن خب
آیا همه چیز رو حالا اگر حالا من اتفاقاً
خیلی هم به اون نظر شما من مرتب فکر
میکنم یک داست شما یک یه جملهای رو یک
جا گفتین شما چند تا جمله خیلی ارزشمندو
به من یاد دادین یکی از اون جملهای که من
خیلی دوست داشتم و از شما یاد گرفتم این
بود که شما گفتین که
خب جمله
آ گفتین که مردم ایران دنبال دموکراسی
نیستن بیشتر مشکلشون اقتصاده چیزی که اینا
میخوان اقتصاد رو بیشتر دنبالش هستن حالا
من واقعاً وقتی از این زاویه نگاه میکنم
خب واقعیت اینه که اینها دستشون تو جریان
اقتصاده یعنی سلبریتیها یه نقش خیلی مهمی
تو اقتصاد دارن میخوام ببینم چرا مثلاً
شما حالا کمتر به اون من نشنیدم اگرم شما
چیزی رو گفته باشین در رابطه با دیدگاه
مثبتتون در رابطه با سلبریتی اینو من نشنم
ولی من فکر میکنم حداقل این یه دیدگاه رو
از این زاویه که آدم بخواد نگاه کنه به
نظر من خیلی مناسب هستن خیلی چیز خوبیه
بعد استاد ببخشید معذرت میخوام یه جمله
دیگه میخوام بپرسم یک بار شما گفته بودید
که آقای مهران مدیری از همه میاد میپرسه
که کتاب میخونی خب این کتاب خوندن مثلاً
یه نقدی داشتید در رابطه با این جریان که
آیا کتاب خوندن مثلاً چقدر چهجوریه به
اصطلاح این کتاب خوندن زیاد خوب یه یه چیز
این شکلی که من واقعیتشو بخواید متأسفانه
بقیه
چیز شما رو متوجه نشدم و گم کردم اون صحبت
رو اگه میشه یه چند دقیقه گریزم م بزنید
اونو یه بار برای من لطفاً توضیح بدین
ممنونتون میشم
آقا شما که هرچی من گفتم یادتون رفته که
آقا من کلاً تازه اگه باش اگه
ببینید من در مورد کتاب خوندن این تبلیغات
کتابخوانی و ملامت مردم که چرا کتاب
نمیخونید که چقدر ما فلانیم این کاملاً
کار حکومتهای توتالیتره
حکومتهای توتالیتر میخوان بگن که ما فقط
یک ایدئولوژی سیاسی نیستیم بلکه یک
فرهنگ متفاوت هسته و در حقیقت ما چون
میخوان یک انسان جدیدی خلق بکنن در نتیجه
فرهنگ تبدیل میشه به یک ذراتخانه
ایدئولوژیک و نمایش
خود کتاب یه کالاییست که تبدیل میشه به
فتیش الان رهبران جمهوری اسلامی میبینید
که میرن کتاب میبینن نمایشگاه کتاب و
پشتشون سرشون کتاب و کتاب مینویسن و
نمیدونم همه مسئولان جمهوری اسلامی وقتی
به مسئولیت رسیدن علامه شدن مثلاً آقای
ولایتی که دکتر اطفاله بعد از اینکه از
وزارت خارجه اومده تقریباً ۳۰۰ ۴۰۰ جلد
کتاب نوشته از اسلام در اسپانیا گرفته تا
تاریخ ادیان و مذاهب در نپال بنابراین این
کتاب تبدیل میشه به یه چیزی که به شما
مشروعیت میده حالا اونچه که مهمه این نیست
مثل آدما کتاب بخونن به آدما بگید کتاب
بخونید کتاب بخونید کتاب بخونید مهم اینه
که شما به آدما بگید چهجوری کتاب بخونن
چهجوری کتاب خوندن مهمه وگرنه کتاب خود
قرآن میگه مولوی میگه که این این قرآن
هادی بعضیا بعضیا را مضل یعنی یه عده این
قرآنو میخونن به اصطلاح هدایت میشن یه
عده این قرآنو میخونن گمراه میشن یعنی
اون کتاب که مهم نیست مهم اینه که شما
چهجوری میخونید شما میتونید یک به
اصطلاح کتابی رو یه جوری بخونید که شما رو
از پیش از خواندنش احمقتر کنه مثل
آدمهایی که میرن حالا نمیخوام خیلی ارجاع
بدم به چیزای خاص ولی اونچه که به اصطلاح
شما رو در به اصطلاح پرورش روح شما به
گسترش افق دید شما به فهم شما از جهان و
دیگران کمک میکنه شیوهایست که شما کتاب
میخورید شیوهایست که یک سخنی رو
میشنوید
شیوهایست که این سخنی رو میفهمید.
بنابراین کی گفته که ما باید بریم آقای یه
دکتر اصغر داد میگه هر روز صبح بیدار شید
برای بچههاتون یه غزل یاد بدین نمیدونم
د تا شعر از سعد آخه که چی بشه اگه مثلاً
بشینم ما سعدی حفظ بکنیم که چی بشه مهم
اینه که ما بتونیم سعدی رو بفهمیم در
نتیجه شما اگر یک جمله سعدی رو بفهمید و
بلد باشید به شکل درستی بخونید میرزه به
اینکه تمام
مثنوی و نمیدونم شاهنامه و تمام به اصطلاح
شاهکارای ادبیات پارسوی حفظ کنید که همون
که حفظ کردن برای استادای ادبیات ما یه
چیزه دیگه من یادمه حالا یادش افتادم
براتون بگم برای اینکه خستگی خودمم از در
از رفت بشه یه آقایی بود به نام دکتر حسین
خطیبی که ایشون شاگرد ملک ورای بهار بود و
ملک و شوهرای بهار سبشناسی
شعر سبشناسی شعررو که سبشناسی زبان فارسی
رو که نوشته بود به این گفته بود که در
برای رساله دکتریش سرشناسه نسرو بنویسه که
نوشته یه چیز بیخودی هم هست
این آقا قبلاً زمان شاه رئیس چیه سازمان
شیر و خورشید بود و به خاطر همینم بعد از
انقلاب طبیعتاً ترک شد یک بار من پاریس
بودم و بعد در یونسکو یه برنامهای بود
ایشونم اومده بود از ایران ما در رفتیم
روی اتاق
اقامت
چیز امریکا یونسکو و ایرانیاهای زیادی
بودن این آقا پیرمرد بود و پیرمرد نزدیک
۹۰ سالش بود تقریباً بدون اغراق ساعت و
نیچر از بر خون نانستاپ بدون یعنی آدما هم
خسته شده بودن هم خیره کننده بودشون خب
این چه ارزشی داره هیچ ارزشی نداره حفظ
کردن زیاد خوندن شما رو نادان میکنه
ف چهار برای کتابی چ از کتاب مقدس گرفته
تا دیگر به اصطلاح آثار مهم ادبی و فکری
دنیا همه شما رو پرهیز دادن از اینکه شما
زیاد کتاب بخونید شما اگر زیاد کتاب
خوندید دیگه فکر نمیکنید روسو در کتاب
امینش میگه برای تربیت فرزند هر او رو از
هر کتابی دور نگه داری
بهخاطر اینکه اون باید خودش فکر
و اگر کتاب باشه اونوقت به جایی که فکر
کنه کتابا براش فکر میکنن کاری که الان
اینترنت داره برای ما انجام میده ما به
محض اینکه یک سوالی داریم یه چیزی داریم
میریم ویکیپدیا گوگل چتی و اون برای ما
فکر میکنه برای ما قضاوت میگیره قضاوت
میکنه برای ما اعتقاد درست رو در حقیقت
در آن واحد به ذهن ما هدیه میده
این یه نکته بنابراین مهران مدیری آدمها
رو شرمنده میکرد یعنی میگفت شما شعر
بلدی؟ میگفت نه همهش میفهمیدم خب نه بلد
نباشه این چه به اصطلاح عیبیست که شما
باید در نگاه نه فقطم تماشاگرا در
تلویزیون مملکت یک نفرو مسخره کنی یه نفرو
شرمگین کنی به چیزی که عیب نیست اصلاً از
اون طرف و از این آدمایی که سلبریتیهایی
که دعوت میکرد میگفت که راستشو بگو تا
حالا در زندگیت دزدی کردی یا نه یعنی چی؟
یعنی در حقیقت چه فرق نمیکنه که اون طرف
درست جواب راست بده یا نه؟ در حقیقت دزدی
کردن رو یه امری نشون میداد که عادیه
یعنی آدمای سلبریتی هم ممکنه دزدی کرده
باشن یا دزدی کنن و در در حقیقت عادی کردن
یک رضیلت اخلاقی از یک طرف از اون طرفم
کتاب خوندن خودشو به رخ دیگران کشیدن و از
آبروی آدمهای عادی گذشتن
سوال اولتون چی بود؟
عرض کردم جنبه مثبت سلبریتیها همون به
قول
ببینید دوست عزیز یکی از تفاوتهای مهم ما
ایرانیها و غربیها اینه که ما همیشه هر
چیزی که دوست داریم یا هر چیزیرو که
خوشمون میاد سعی میکنیم که یا هر چیزی که
مال ماست یا مال خودمون میخوایم بکنیم
دوست داریم فقط نیمه این پر لیوانو ببینیم
این خیلی خطرناکه نگاه غربی عکس اینه یعنی
نگاه غربی نگاه پزشکه پزشک اگر شما مثلاً
قلبتون درد گرفت رفتین پیش پزشک پزشک به
شما میگه عجب چشمای خوشگلی دارین گوشاتم
که خیلی سالمه باهاتم که خیلی خوبه
نمیدونم
بینایی چشهاییتم که خوب کار میکنی این که
پزشک نیست پزشک اونه که با وسواس با
سختگیری
تا آخرین حد ممکن با استفاده از هر ابزار
و وسیله و دانشی که داره بتونه بیماری شما
رو ترج تشخیص بده بتونه بفهمه شما چه
مشکلی دارید تفکر غرب ذهن غربی ذه
بحرانسازه یعنی چی یعنی اینکه مدام مشکوکه
به موقعیت خودشه مدام هیچ چیزو چون چون
میدونه که هیچ هیچ چیز انسانی نمیتونه
پرفکت و کامل باشه. پس ضرورتاً لزوماً
ناگذیر
در وضعیت انسانی عیب هست و اگر انسان
به اصطلاح رنج میکشه به خاطر اون
عیبهاییست که وجود داره. اگر اون عیوا رو
هرچه بیشتر تشخیص بده ممکنه که نتونه از
بینشون ببره ولی با آگاهی از اون عیبها
میتونه بر موقعیت خودش مسلط باشه. توجه
میکنید؟ فهم شر شر رو از بین نمیبره ولی
موجب میشه که شما بتونید بر خودتون بر
موقعیتون مسلط بشید. در نتیجه ذهن غربی
همش دنبال دایگنوس کردن یا تشخیص بیماریه.
به همین دلیلم هست که همه چیزو تبدیل
میکنه به مسئله پروبلمات میکنه. همه چیز
تبدیل میشه به بحران بحران محیط زیست،
بحران زمین، بحران زمان انقدر یعنی ذهنش
ذهنیست که فقط و فقط به بحران میتونه
بیاندیشه. ا اساساً فلسفه غرب فلسفهایست
که فقط و فقط در زمان بحران، در موقعیت
بحران معنی میده. یعنی فلسفهورزی،
اندیشیدن فلسفی، اندیشیدن به بحرانه،
اندیشیدن به مشکله. اگه شما مشکل نداری
برا اندیشیدن معنی نمیده به خاطر همینم
هست که فلسفه ما به دنبال آرامشه دنبال
حقیقت مطلقه بنابراین حقیقتو که بهش ایمان
میاره دیگه تمامه راهش به مقصد رسیده
فلسفهورزی و اندیشی اندیشهورزی در فرهنگ
غربی یک تکاپوی ناتمام و ناکامه چون
میدونه که هرگز نمیتونه به پیچیدگی و
وسعت جهان شر
که او رو احاطه کرده به طور کامل پی ببره.
بنابراین مدرنیته براش یعنی بیماری.
مدرنیته براش یعنی یک مرض. مدرنیته براش
یعنی یه حیولا. مدرنیته براش یعنی شر.
مدرنیته براش یعنی تراژدی. مدرنیته براش
یعنی مرگ خدا. مرگ انسان مرگ معنا مرگ
آزادی. مرگ واقعیت، مرگ حقیقت، مرگ آینده
و مرگهای اکنون و همه چیز رو به عنوان از
دست دادن بگیره. مدرنیته برای انسان مدرن
انسانیست که توانایی
ادراک فقدان رو داره ها میتونه بفهمه چه
چیزی رو از دست داده. ما همچین چیزی رو
نداریم. همچین توانایی نداریم. ما هیچ ما
ایرانیا خودمون رو دچار بحران فرهنگ و
بحران معنا و بحران حقیقت و اینا
نمیدونیم. ما همه اینا رو داریم ولی او
احساس میکنه از دست دادهست. در نتیجه در
جستجوی زمان از دست رفته. او زمان حال رو
فقط با احساس زمان از دست رفته میتونه
بفهمه. او مثالگر هستی رو فقط با احساس و
ادراک فراموشی هستی میتونه درک بکنه.
وجود رو فقط با احساس عدم میتونه درک
بکنه. حضور رو فقط با احساس غیاب میتونه
درک بکنه. در حقیقت با نفی و برای او
اندیشیدن یعنی اندیشیدن منفی نه اندیشیدن
سلبی. یعنی قرار نیست شما چیزی رو اثبات
کنید. قراره شما ابطال کنید. شما در
نظریات علمی شما نظریات علمی رو اثبات
نمیکنید. اگه قرار بود اثبات بشه که هنوز
باید ما با فیزیک نیوتون
به اصطلاح اعتقاد میداشتیم. شما علم یعنی
روشی که روش علمی یعنی روشی که به شما کمک
میکنه نظریاتو بندازی دور نظریاتو ابطال
کنید بنابراین هر چقدر که بیشتر به خطا پی
ببرید هر چقدر که بیشتر به عیبها
ناهماهنگیها تناقضها
ابهامها و از همگسیختها آگاهی پیدا
بکنید علم بیشتر پیشرفت کرده تاریخ علم
تاریخ نظریاهای باطله دیگه و هر چقدر علم
جلوتر میره یعنی نظریههایی که الان داره
باطل میکنه نظریاهای دیگهای که باطل
هستن ولی هنوز بطرانش رو به اصطلاح براش
مشخص نشده به کار میگیره. بنابراین اونچه
که ما رو نجات میده
شناخت شره. اگر ما دوز جهنم رو بشناسیم
شاید بتونیم از آتش جهنم دوری کنیم. ولی
اگر به امید بهشت و دلخوش کنیم ممکنه که
در قعر جهنم پیاده بشیم.
استاد معذرت میخوام اجازه فقط یه جمله
دیگه بپرسم ببخشید معذرت میخوام
بفرمایین آقا معذرت نخواهین آقا بفرمایید
من در خیلی متشکر بعد استاد ببخشید فکر
نمیکنید که حالا اگر این مقداری که این
جهان غرب میده در رابطه با همین چیزی که
فرمودین نقد کردن یا دیدن اشکالات یا هر
چیز دیگری آیا این خودش یه شکلی از به قول
معروف معروف شدن و سلبریتی شدن
از راه نقد کردن اندیشه نیست این خودش هم
همونه دیگه درسته ولی راه رو به در واقع
یه جور دیگه اومده وگرنه در نهایت اینم با
اون فرقی نمیکنه اینجوری میشه
نه دوست عزیز اولاً که باید مفهوم نقد رو
بهش توجه کنیم که نقدی که به اصطلاح ما
میگیم با این نقدی که ما میکنیم فرق
میکنه ما نقدی که میکنیم یعنی علیه یه
چیزی حرف میزنیم یعنی عیباشو نشون میدیم
نقدی که انسان مدرن نقد میکنه در حقیقت
نقد یعنی کشف محدودیتهای یک چیزی در
حقیقت شما با کشف محدودیتهای
انسان هست که میتونید
توان یعنی مهمترین توانایی انسان کشف
ناتوانیهاشه.
مهمترین نقطه قوت انسان شناخت نقاط
ضعفشه. انسان مدرن انسانیست که اطمینانش
رو به
حواس خودش به ذهن خودش به تواناییش برای
درک واقعیت از دست داد چون کهه انسانیست
مدام به خودش مشکوکه مدام به خودش مضمونه
به همین دلیله که پیشرفت میکنه یعنی چون
هیچ نظریهای رو به عنوان نظریه درست
نمیپذیره بنابراین مدام در پی به اصطلاح
آفریدن یا در جستجوی روی نظریههای
آلترناتیو هست. به این شکل ما انسان
میتونه تمدن مدرنو کشف بکنه. شما در
حقیقت اگر فکر بکنید که توانایی انسان
نامحدوده انسانو کشتید. اگه انسان فکر کنه
هر کاری بخواد اراده کنه میتونه بکنه و
خداست خودشو نابود میکنه دیگه. ولی انسان
که میدونه اگر شما بدونید که این ۱۰
تومنی که تو جیب شماست چه چیزایی میشه
باهاش خرید میریم بهترین چیزی که با ۱۰
تومن در بازار میشه خریدو میخرید. ولی
اگه ندونید این ۱۰ تومن چه چیزایی میشه
باهاش خرید برید یه چیزی رو بخرید که ارزش
نداره در حقیقت اون ۱۰ تومنو به باد دادید
بنابراین انسان ویژگیش اینه که با آگاهی
به محدودیتهای خودش هست که میتونه جهانی
برای خودش خلق بکنه که وجود نداشته. تمدن
بسازه، فرهنگ بسازه، تکنولوژی بسازه، علم
بسازه، سیاست بسازه.
متشکرم. خیلی ممنون سپاسگزارم
خواهشم
سلام جناب خدیجی وقت شما بخیر امیدوارم که
شما و سایر دوستان سلامت باشید عرض شود که
من البته متأسفانه یک بخشی از اتاق رو از
دست دادم اما از یک جایی از رسیدم که
بالاخره بخش قابل توجه فرمایشات شما رو
شنیدم مسئله این هستش که حالا سؤال مشخص
من اینه به نظرم میدونسته که آنچنان که
مثلاً ما در فرانکفورت داریم میبینیم
ما الان داریم انتقاد میکنیم از یه
عالمای چیزای مختلف اما ما مثل اون مثلاً
بچههایی که از دانشگاه کلمبیا اون موقع
اومدن مثل لازارسفر و اینا ما خیلی راه
عملی نمیدیم الان من به عنوان یک پژوهشگر
حوزه فرهنگ سؤال اصلی اینه حالا ما اینجا
بشینیم ساعتها در مورد فرهنگ صحبت بکنیم
ولی واقعیتش اینه که روی زمین اتفاق
ویژهای نمیفته.
اینه که میخوام بدونم حالا راه حل عملی
برای این تغییر در فرهنگ عمومی به چه
ترتیبه؟ چه ابزارهایی داره؟ آیا عملیه یا
اصلاً سرابه؟ چون یهکم به نظر من اوضاع
عجیب و غریب میاد.
شما با این مخصوصاً با روز رسانههای جدید
هر روز میانمایگی بیشتری داره اضافه میشه.
به نظر میاد راهی هم برای مبارزه به طور
کلی نیست. حالا شما این فضا رو به چه
ترتیبی میبینید؟ راهی داره نداره؟ طبیعیه
اساساً یا خیر؟ عذرخواهی میکنم.
من هم سلام عرض میکنم خدمت شما. ببینید
یکی از ویژگیهایی که
منتقدان فرهنگی در آمریکا
براش تکه کردن اینه که فرهنگ
کنونی
انسانها رو دچار سینیسیزم میکنه.
سینیسیزم یعنی یک حالت
[موسیقی]
شبیه
اون الاغی که در قله مزره حیوانات اورول
هست
که یا اون شخصیتی بود که توی کارتون
گالیور میگفت من میدونم من میدونم ما موفق
نمیشیم یعنی آدما به خاطر اینکه نمیتونن
مسائلشون رو
مسائلشونو خیلی بزرگ میبینن و
عافیت ططلبی اقتضا میکنه که
خودشونو ناتوان تصور کنن تا اینکه بخوان
زحمت و مسئولیت حل مسائل رو به عهده بگیرن
در نتیجه میشن یه دانای کلی که میگن خب
همینه که هست دیگه بله دنیا بده حالا
اسرائیل اونطوریه ایرانم اینطوریه اروپا
هم اونطوری چه فرقی میکنه این با اون یکی
و قبلاًهم اینطور بوده و از قدیم آدما
اینجور بودن و همیشه همین طوره و کسی
نمیتونه هیچ تغییری ایجاد بکنه و گلیم
بقت کسی را که بافتن سیاه به آب زمزم وسر
سفید نتان کرد. این سینیسیزم بسیار
خطرناکه و این متأسفانه این سینیسیسم
جهانی شده دیگه هر چیزی که به اصطلاح
عارضه فرهنگی که در جهان مدرن به وجود
میاد به سرعت جهانی میشه. یعنی ما در
کشورهایی مثل ایران هم اصلاً تصور
نمیکنیم که مقاومت در برابر یک چیزی به
نام تکنولوژی دیجیتال که از پیشرفته ترین
به اصطلاح
سیستم فکری تئوریک و مفهومی برخوردار هست
خودش نیازمند این هست که شما مقاومت رو یک
علم بدونید یعنی یک دانش بدون نیازمند
نظریه پردازیست نیازمند پژوهشه نیازمند
روشناسی مناسب هست منتها ما عادتمون اینه
که به اصطلاح
کلاً همه چیز برای ما فلبداهه و مادرزادیه
یعنی فکر میکنیم که برای
مبارزه سیاسی یا نمیدونم کار سیاسی اینا
همه چیزاییست که آدم مثل دندونساز تجربی
آدما با تجربه یاد میگن تو ایران به کی
میگیم سیاست مددن به کسی که از یه دورهای
کار سیاسی کرده حالا از اعلامیه پخش کردن
گرفته تا کارای دیگه نه اینا علمه یعنی
اکتیویسم یک علمه بر خلاف اونچه که در به
اصطلاح میان ما ایرانیها باب شده که هر
کس
خودش یا خانوادهش یا نزدیکانش
حقوق به اصطلاح حقوق انسانی و حقوق
شهروندیشون نقض میشه بعد این تبدیل میشه
به به اصطلاح فعال حقوق بشر
چون برادرشو اعدام کردن اومده شده فعال
حقوق بشر چون خودش زندان بوده اتوماتیک
شده فعال سیاسی فعال حقوق بشره نه اینطور
نیست این فاجعهست علت اینکه در ایران
فعالیت سیاسی و فعالیت حقوق بشری به گنبست
خورده به دلیل اینکه درست مثل سیاست
جمهوری اسلامی یلخی و علاختکی و من
درآوردی و فلبدا هست اینا علمه اگر ما به
به اصطلاح ذهنیت علمی برای اقتصاد باور
داریم. بنابراین شما باید برای سیاستم
باور داشته باشید. سیاست یه چیزی نیست که
هرکس برای خودش هرچی چیزی بخواد و در عمل
انجام بده. نه. چه بسا همین کسانی که
امروزه مبارزه میکنن با جمهوری اسلامی
بیش از طرفداران جمهوری اسلامی در تداوم و
در تثبیت جمهوری اسلامی نقش بازی کردن.
بدون اینکه بدونن به خاطر اینکه خواجه
پندارت که طاعت میکنن بیخبر از معصیت
جان میکردن. نمیدونه که این کاری که
داره به ظاهر علیه جمهوری اسلامی میکنه
بهترین اصطلاح امکان رو برای بقای جمهوری
اسلامی فراهم میاره. خب پس مقاومتم یه
علمه. ما فلسفه مقاومت داریم، علم مقاومت
داریم، روانشناسی مقاومت داریم،
جامعهشناسی مقاومت داریم، اینها رو باید
آموخت آقا انسان جانوریست که برخلاف
جانوران دیگه نمیتونه تنها باسنده کردن
به غرائض و نیروهای طبیعی و غریضیش زندگی
کنه. انسان برای زندگی کردن نیازمند تعلیم
و تربیته. همه چیز رو باید یاد باره.
دموکراسی آموختنی آزادی آموختنی عشق
آموختنی
هر چیزی که در جهان انسانی هست آموختنیه و
انسان غربی همه اینها رو آموخته از شانس
نیاورده تصور ما اینه که آقا غربیا شانس
خوردشون و نمیدونم تقی به توپ خورد و
اینا به اینجا رسیدن نه تمام اینها نظریه
داره شما ممکنه که یک به اصطلاح معماری رو
به اصطلاح یک نقشه معماری بکشید اما پول
نداشته باشید اون عمارت رو بسازید و
نتونید بسازید اما شما نمیتونید پول
داشته باشید امکانات داشته باشید کارگر
داشته باشید مصالح داشته باشید ولی نقشه
معماری نداشته باشید نمیشه هیچ اتفاق
سیاسی مهمی در غرب بدون نظریه نیفتاده
هرگز آیزر برلین میگه که هر اتفاق مهمی در
تاریخ سیاسی سیاسی غرب به پشتوانه
نظریهها بوده نظریههای فلسفی و
نظریههای سیاسی
اینکه ما بخوایم همه چیز رو واگذار کنیم
به گذر زمان و واگذار کنیم به اینکه
جمهوری اسلامی یه موقع افتاد همه چی خوب
میشه نه اگر ما اینجوری که الان نگاه
میکنیم به دنیا یعنی یک نگاه بسیار
خوشباورانه
تقدیرگرایانه
امیدوارانه
ساده انگارانه سقوط جمهوری اسلامی ی درهای
یک جهنم سوزانتری رو به روی ما باز خواهد
کرد به خاطر اینکه سقوط جمهوری اسلامی
میدونین یعنی چی؟ یعنی یه بمبی که منفجر
میشه و یک شعاع وسیعی رو متلاشی میکنه
اگر ما ندونیم که چگونه از خودمون محافظت
بکنیم ما هم با او ویران خواهیم شد. تنها
در صورتی میتونیم جان به در ببریم و بر
خاکستر جمهوری اسلامی یک جامعه و یک دولت
مدنی دموکراتیک و آزادی بنا بکنیم که
علمشو داشته باشیم دانششو داشته باشیم یاد
بگیریم بدونیم که اینها علوم انسانی
کارشون همینه علوم انسانی مقاومت انسان در
برابر طبیعته و در مقابل تقدیر علوم
انسانی اساساً تأسیس شدن بر اساس این تصور
که انسان در هر شرایطی آزاد هیچ شرایطی
قابل تصور نیست که انسان آزادی خودشو از
دست بده شما اگر دست و پاتون در قل و
زنجیر باشه در یک سلول انفرادی باشید پشت
درهای بسته شما همچنان ذهنتون تخیلتون
آزاده و شما چیزی رو میتونید تخیل کنید
که وجود نداره و انسان غربی جهانی که
ساخته جهانیست که محصول تخیلشه محصول
تصادف نیست ما فاقد تخیلی
به همین دلیل گذشته ما تبدیل شده به آینده
ما. ما تمام امیدها و آرزوهامون در یک
گذشته خیالی
تولبر پیدا کرده. گذشتهای که وجود نداشته
و ما رو از بودن در زمان حال کاملاً محروم
کرده. ما اصلاً پام رو زمین نیست. ما در
اکنون زندگی نمیکنیم. ما در یک گذشته
کاملاً
ساختگی زندگی میکنیم و در اونجا اقامت
کردیم. زمانی ما در زمان اکنون زندگی
میکنیم که تمام اونچه رو که گذشته گذشته
احساس کنیم و بازگشت ناپذیر فکر نکنیم به
چیزی میشه گفت برگشت. انسان مدرن انسانیست
تاریخی یعنی چی؟ یعنی هستی رو فقط و فقط
در موبیلیتی در حرکت میبینه. شما اگر در
حرکت نباشید اگر شما واقعیتی که الان
میبینید عین همون واقعیتی باشه که دیروز
دیدید بنابراین شما واقعیت امروزو ندیدید.
شما باید تغییر رو احساس کنید و بدونید که
احساس تغییر یا دیدن تغییر ابدا غریضی
نیست. آموختنیه. دیدن به آموختن نیاز
داره. شنیدن به
به آموختن نیاز داره
فهم به آموختن نیاز داره اینا هیچ کدوم
چیزی نیست که ما بتونیم
بر اساس تشخیص
خام و فلوداهه خودمون تصمیم بگیریم
متأسفانه سیاست جمهوری اسلامی همان قدر
غیرا علمیه که سیاست مخالفانش فرق نمیکنه
یعنی شما رفتار سیاسی مخالفان جمهوری
اسلامی کاملاً مربوطه به یک جامعه
پیشامدرن
یعنی مطلقا هیچ چیز مدرنی درش دیده نمیشه
هنوز همون سک هیئتی و مسجی و
به اصطلاح غیر سیاسیه خب اگر نفهمیم که
داریم اشتباه میکنیم خب وضعیتمون روز به
روز وخیمتر خواهد بود
خیلی ممنون جناب خلدی عذرخواهی میکنم من
یه جلسهای دارم الان باید برم ولی آقای
خلدی نهایتاً سؤالی که من داشتم این بود
که خیلی خب اصلاً شاید اینجوری باید مطرح
کردم فرض بکنیم که من یا شما بشیم همه
کارای حوزه فرهنگ این مملکت قدرت اجرایی
داشته باشیم روی زمین چیکار باید کرد تا
دوست عزیز شما هیچ تص عزیز من شما باید در
این مورد تحقیق کنید و ببینید که در
کشورهای توسعه یافته
چقدر اگر این کاری ن نمیشد کرد که بشر تا
حالا نابود شده بود اگر نمیشد برای کنترل
تصیحات هسته کاری کرد که بشر در ابتدای
قرن بیستم جهان رو به آتیش کشیده بود شما
دارید از چیزی صحبت میکنید که اصلاً با
دنیای واقعی فاصله داره از توانایی انسان
برای مهار شر بوده که تونسته تا الان جان
سالم به در ببره اگر انسان هنوز زندهست به
خاطر اینکه تونسته خودش رو در برابر
خطرهایی که به دست خودش خلق کرده از
تکنولوژی گرفته تا اقتصاد تا
محیط زیست تونسته اینا در برابر اینا
مقاومت کنه مهار کنه شما فکر میکنید کاری
که انسان الان کشورهای غربی انجام میدن در
زمینه محیط زیست کار کمیه شما باید مطالعه
کنید راجع به اینها شما فکر میکنید که
این دنیایی که ما هستیم همین طور با حال
خودش واگذار شده شما باید علوم انسانی رو
بخونید و ببینید که مدام داره آسیبشناسی
میشه و مدام داره راهحل ابداع میشه
با همین تکنولوژی با همین علم مدرن با
همین فرهنگ مدرن در برابر آفاتش و
آسیبهاش دارن مقاومت میکنن. اینها رو
چیزی نیست که شما الهام بشه براتون که شما
باید مطالعه کنید، تحقیق کنید اونوقت
میبینید که چه بسیار راهها که رفتن و ما
نرفته که هیچ میل به رفتنشم نداریم.
آقای رضا شد
علی خان
درود به شما آقای خلجی آقای همه دوستانی
که صدای منو میشنون خسته نباشید میگم من
این سؤال یه نکته خیلی کوتاه دارم میدونم
که خسته هستین
وقتی که درباره این
مسئلهای که بعد جهانی داره مثل همین
فرهنگ سلبریتی صحبت میکنیم خب از این جهت
که
در واقع همه انسانهای اصر حاضر به نوعی
باهاش درگیر هستند و
همه به نوعی در مصرف کننده های این
تکنولوژی هستن طبیعتاً
تحت تاثیر پیامدها و همه حالا خوبی و بد و
بدیهاش قرار میگیرن و از این جهت یه
در واقع کلیاتی درباره همه سد بکنه ولی از
اون هم وقتی که این موضوع رو میاریم توی
اثر فرهنگی خاص یک جامعه مثل جامعه خودمون
بهش نگاه میکنیم
به نظر میاد که خیلی شکل خاص و متفاوتی
پیدا میکنه البته شما اشارههایی کردین به
این تفاوتها ولی من دوست داشتم که حالا
الان یا در جلسات بعدی یه کم بیشتر بهش
بپردازین چون مثلاً وقتی شما میگید
توی جنگ مدرن مسئله دموکراسی
به خطر میفته با این پدیدههای جدید یا
آزادی های فردی محدود میشه یا مسئله
پرایوسی مسئله اجوکیشن و اینها چالش هایی
هست که باعث میشه راجع به این موضوع فکر
بشه حرف زده بشه لغ بشه
که خب اینا ارزشهای در واقع اون دنیای
مدرن هستن اما برای ما چقدر اینا معنی
داره یعنی این ارزشها اصلاً توی جامعه ما
هنوز به وجود نیومده که ما حالا نگران از
دست دادنش بخوایم باشیم. بلکه من فکر
میکنم که توی فرهنگی که ما همیشه یه کسی
اون بالا نشسته حرف زده و بقیه گوش دادن
این یه چیز خیلی تازهای نیست و فقط یعنی
در واقعش عوض شده یعنی ما همیشه
اشخاص رو طرفیدیم همیشه
در واقع سلبریتی های فکری رو حالا نه در
معنای سلبریتی
به این شکل جدید ولی میخوام بگم که این یه
چیزی بوده که تا الانم هست و فقط سلبریتی
حالا اومدن جای اون مرجعهای قبلی رو
گرفتن و در نتیجه صورت مسئله رو من یه کمی
توی جامعه خودمون به شکل خاص و متفاوتی
میبینم که وقتی هم درباره اینکه ضرورت
داره نسبت بهش آگاهی پیدا بکنیم حرف
میزنیم جلوی این در واقع آگاهی علامت سوال
برای من روشن میشه که دقیقا نسبت به چی
داریم آگاهی پیدا میکنیم آیا اون بحثهایی
که حالا جنبه علمی بحثهایی که میشه و
اینها قطعاً ضرورت داره ولی خیال میخواست
که اگر منابعی هم سراغ دارید که به طور
خاص درباره جوامعی مثل جامعه ما که تحت در
واقع سلطه استبداد هستش
این موضوع رو بررسی کرده باشن معرفی بکنید
یا توی صحبتاتون بهش اشاره بکنید بیشتر
ممنون میشم مرسی
بله ببینید در همون گروه تلگرامی
باق فلسفه
من منابع زیادی گذاشتم راجع به همین مسئله
سوشال میدیا تکنولوژی دیجیتال رسانههای
جدید در کشورهای اسلامی در خاورمیانه در
ایران تحقیقات به اصطلاح دانشگاهی خیلی
زیادی هست که من بسیاریشو در اون به
اصطلاح گروه گذاشتم اگر اونجا تشریف ببرید
اون منابع خواهید دید ولی یه نکته مهم
اینه که از اینجا شروع کنیم شما فرمودید
که ما چیکار باید بکنیم از اینجا شروع
بکنیم که
ما
هیچ چیزی رو
هیچ چیزی جز خودمونو نمیتونیم تغییر بدیم.
یعنی
اگر ما در یک وضعیتی هستیم که برای ما
ناخوشاینده شما میگید استبدادیه باید
بدونیم که اونچه که باید تغییر کنه بیرون
نیست در درون ماست.
یعنی این منم که باید تغییر کنم. بنابراین
مهمترین انقلاب انقلابیست که
فرد فرد آدمها علیه خودشون میکنن. یعنی
چی؟ یعنی اینکه تصمیم میگیرن که شجاعانه
اون عقائد مهمشون که مبنای تصمیمگیری و
مبنای قضاوت هست اونها رو از نوع آزمایش
کنن. ببینن که آیا واقعاً این قضاوتهایی
که دارن راجع به مسائل مهم آیا اینا مبنای
استدلالی مبنای منطقی مبنای اخلاقی داره
یا نه شک کنن جرأت شک کردن جرأت یک به
اصطلاح خانه تکانی ذهنی جرأت از دست دادن
همه اون چیزی که برای ذهن ما تبدیل شده به
بتهای عزیزی که حاضر نیست حاضریم
بچههامونم از دست بدیم ولی بتهای
ذهنیمونو از دست ندیم. آدمها برای
عقایدشون آدم میکشن و کشته میشن.
اینهاست خطرناکه. ما اگر بتونیم انسان
مدرن انسانیست که متوجه شد که چیزی در
خارج تغییر نمیکنه
بلکه و چیزی در خارج ذهن او رو تغییر
نمیده بلکه این ذهن اوست که واقعیت خارجی
رو میسازه.
یعنی این تمدن که وجود نداشته که این این
پیشرفت و این توسعه و این فرهنگ که وجود
نداشته اینا محصول ذهن غربیه و اگر شما
ایمان بیارید به قدرت
جادویی و
بینهایت تخیل انسانی و بدونید که شما اگر
تخی با تخیلتون میتونید تا کره ماه برید
و میتونید تا قعر اقیانوسها در حقیقت
درنوردید شما میتونید حتی به فکر ساختن
انسان باشید خلق یک انسان باشید که الان
هستش بنابراین ما ایرانیها
به قدرت ذهن اصلاً اعتقاد نداریم ما بهعکس
به واقعیت به شکل به اصطلاح
به شکل جزمی اعتقاد داریم واقعیت بیرونی
رو تغییر ناپذیر میدونیم و فقط خدا رو یا
تقدیر رو یا زمانه رو قادر میدونیم که
واقعیتو تغییر بده زلزله و سیل و این حرفا
ولی انسان غربی واقعیت مادی
خودشو تغییر بده یعنی مدرنیته یعنی چیرگی
بر طبیعت یعنی
انسان باور داشته باشه که میتونه یک
جهانی برای خودش بسازه کاملاً غیرطبیعی
جهان مدرن یک جهانیست غیرطبیعی که مبتنی
بر غیرطبیعی دیدن چیزهاست. یعنی چی؟ یعنی
برخلاف ایرانیا نمیگه این بوده و هست و
خواهد بود بلکه میگه که این نمیدانم
چگونه بوده. الان اینطور به نظر میاد ولی
میتونه در آینده شکل دیگری باشه.
بنابراین علم تخیله، سیاست تخیله ریاضیات
تخیله همه اینا تخیلن. اگر ما بدونیم که
از چگونه از این تخیل استفاده بکنیم
یعنی یک انقلاب روحی در خودمون به وجود
بیاریم جهان ما تغییر پیدا میکنه. شما
اگر تغییر پیدا بکنید مطمئن باشید که
جهانتون تغییر پیدا میکنه. هیچکس
نمیتونه به اون تحول
بنیادی و ضروری رو در شما به وجود بیاره
مگر اینکه شما اولاً آگاهی پیدا بکنید به
این ضرورت. ثانیاً اراده کنید و ثالثاً
آزادی رو. آزادی یعنی حکومت بر خیشتن یعنی
شما مالک خودتون بشید یعنی خودتون با عقل
خودتون بیاندیشید با وجدان خودتون قضاوت
کنید و با مسئولیت خودتون عمل کنید این
آزادی برای شما بشه بالاترین
معیار برای انسانیت شما در نتیجه اگر چنین
به اصطلاح وضعیتی پیدا بکنید به اصطلاح
استیت آف مایند چنین وضعیت روحی پیدا
بکنید اونوقت شما آز آزادی امنیت آسایش
سعادت برای دیگران هر کس که در شعاع تأثیر
پذیر شما هست خواهد شما لازم نیست کاری
بکنید شما خودتون خوب باشید شما لازم نیست
جامعه رو آگاه کنید خودتون آگاه باشید شما
لازم نیست که اخلاق مردم رو اصلاح بکنید
خود اخلاق خودتونو اصلاح بکنید یعنی هر
کسی بدونه که خودش مسئول تغییر خودشه و
تنها تغییر واقعی تغییر خود آدمه و شما
باید یک خود جدیدی برای خودتون ابداع کنید
که میتواند باشد و نیست. یعنی آن بشوید
که به قول نیشه آن بشوید که هستید. اونوقت
اون انسان جدیدی که شما ابداع کردید میشه
بزرگترین دستاورد شما و چون ابداع شماست
توانایی داره که این انسانی که تا حالا
بودید و به ارث بردید از پدر و مادر و از
فرهنگ و سنت و اینها اصلاً قادر نیست به
انجام کارهای شما هستید که میتونید این
زندانهایی رو که واقعیت
برای شما ساخته همه این زندانها رو قفلشو
بشکنید متخیل
سپاسگزار
خب اگر دوستان اجازه بدن دیگه
دفترش استاد بب
جانم
این فقط میشه
استاد ببخشید الان اون چیزی که اون نقدی
که شما اپوزیسیون وارد میکنید حالا
اپوزیسیونی که تو جمهوری اسلامی داریم خب
اگه قرار باشه اینها ها واقعاً بیان از
یک جنبه به قول غیرقی درست حسابی بخوان
نقد کنن که اصولاً کسی حرفشونو گوش
نمیکنه. الان شما مثلاً خیلی ببخشید خیلی
معذرت میخوام شما تعداد مخاطبین خودتونو
نگاه کنید. تعداد مخاطبین آقای ایکسو نگاه
کنید. ایشون تشریف میارن. ایشون بالاخره
راه
جذب کردن مخاطب رو حالا من کاری به درست و
قطعیش ندارم. ایشون میاد بالا خیلی آدم
بسیار باسوادی هم هست استاد دانشگاه هستن
بالاخره ولی خب راه اینکه مثلاً چطوری
مخاطب جذب کنن چطوری سلبریتی بشن
بین به قول
اپوزیسیون موجود اینو یاد گرفتن حالا اگه
مثلاً فرض کن قرار باشه بلند شه بیاد و یک
انتقاد عالمانه درست و دقیق بکنه بعد
مخاطبین خودش رو از دست بده اصولاً اصلاً
مخاطبی پیدا خواهد کرد توی این جامعه شما
اون جامعه رو ندارید. ببینید وقتی که شما
دارید از یک
نقد درست و حسابی صحبت میکنید در رابطه
با جامعه غرب صحبت میکنید اصولاً ما یک
جامعه غربی نیستیم. ما یک جامعه شرقی
هستیم. ما آدمهای خیلی
منطقی دو دو تا چهار تایی نیستیم. ما
بیشتر آدمهایی هستیم که با عواطف و
احساسات و روحمون تصمیم میگیریم. برعکس
اون غربیا که حالا مثلاً بیشتر میگن با
مغز سرد و خرید تا چار تا منطقی حساب کتاب
میکنن. خب اصلاً اون آدم حتم فرض کنیم
بیاد با اون استانداردایی که شما نظر
داریدم بیاد نقد کنه اصلاً مخاطبی پیدا
میکنه توی جامعه ایران صداش به جایی
نمیرسه یعنی باید بتونه با اون مخاطب اون
جامعه حالا اگه من اشتباه نکرده باشم جمله
از پوپره که میگه سیاستمدار باید به زبان
مردم حرف بزنه باید سادهگو باشه خب این
اگه قرار باشه واقعاً طرف سیاستورزی کنه
قرار باشه واقعاً تو سیاست یه جایی برای
خودش دست و پا کنه که نمیتونه که بیاد
مثل یه آد یه آدم غربی بیاد با یک با
اندیشه یک آدم غربی بیاد به برای ما آدمای
شرقی صحبت کنه ایشون حتماً ۱۰۰ وقتی میرن
سر کلاسشون توی دانشگاه غربی ۱۰۰ مثل یکه
آدم غربی صحبت میکنن ولی خب وقتی که میان
اینجا توی فضایی که مثلاً توی این روم
کلاپهاست حالا یا هر جای دیگری ایشون
دقیقاً میشه یه ایرانی اصلاً هیچ حالا
میگم ایرانی شرقی در واقع هیچ منطق و هیچ
داستانم قب ولی خب مخاطباش خیلی اوکرن
خیلی عالین خیلیهم میپسندنش براش کف و
سوت میکشن و ببخشید خیلی معذرت میخوام
بگم واست با یه فاصله نجومی از شما قرار
دارن در رابطه با تعداد مخاطبینی که
میتونن جذب کنن خب الان شما در واقع شما
با این تناقض چیکار میکنید من جالبه فقط
میخوام اینو بدونم
نمیدونم منظورم ما
بله بله دوست عزیز شما دیدین بله دیدین
این آخوندا میان تو تلویزیون مثلاً درباره
اقتصاد نظر میدن نظرات حالا نه یه نظر
میدن اصلاً مسئولیتهای اقتصادی دارن
مسئولیتهای نمیدونم
تخصصی دارن که ربطی نداره به آخوندی و
ربطی نداره به چیزی که اونا بلدن یا میان
توی تلویزیون درباره نمیدونم سینمای
پستمدرن حرف میزنن آخونده میاد درباره
سینمای پستمدرن حرف میزنه دیدین اینا رو
این تیپ آدما رو دیدین
بله بله استاد
خب این یعنی چی یعنی اینا آدمایی هستن
هستن که نمیدونن که شما برای اینکه
درباره اقتصاد حرف بزنید باید بدونید
اقتصاد چیه علمه ببینید جامعه وقتی شما
میگید ما جامعه شرقی هستیم جامعه شرقی مثل
کوه دماوند نیست که طبیعی باشه یعنی از
اول اینطوری بوده و تاهم اینطور باشه
جامعه ساخته میشه یعنی این جامعه ساخته
شده یعنی ساخته ما انسانهاست توجه
میکنید؟ بنابراین باید بدونیم که چهجوری
ساخته شده مثل یه ماشین میمونه. شما این
ماشین رو اگر بخواید عیبشو پیدا کنید باید
بتونید بلد باشید موتورشو پیاده کنید.
موتورشو بخواید پیدا کنید باید موتورو
بشناسید و بعد باید بدونید که عیب چیه و
چهجوری باید رفع بشه. اینطور که شما صحبت
میکنید یعنی که شما تصورتون اینه که
کاملاً آدم میتونه بر باه اینکه از علوم
مختلفی که به ما یاد میده چگونه سازماندهی
کنیم چگونه جنبش اجتماعی به وجود بیاریم
چه لیدرشیپ یا رهبری یعنی چی
رهبری ما الان در عصر دیجیتالیم بنابراین
سازماندهی باید دیجیتال باشه لیشیپ باید
دیجیتال باشه
مدیریت باید دیجیتال باشه. اینا یعنی چی؟
یعنی کهه شما کاملاً بیاعتناید به علومی
که در میتونن در خدمت شما قرار بگیرن که
در هدفی که
دارید و بهش نمیرسید موفق بشید. تکرار
روشهای
به اصطلاح عقیم هر چقدر که تکرار خطاهایی
که شما در ۵۰ سال گذشته انجام دادید به
هیچ وجه نه نشانه صداقته نه نشانه
خردمندیست و نه به اصطلاح نه تنها به شعار
به هدف نزدیک میکنه که بلای جان خود شماست
یعنی اگر قرار شد شما یه اشتباهی کردین
اشتباه کردن اصلا مهم نیست خطا کردن مهم
نیست نیست اونی که حماقته
ناتوانی از تشخیص خطا و به رسمیت شناختن
خطا و به اصطلاح سعی برای تکرار نکردن
خطاست ولی اگر یه نفر میگه که ۵۰ ساله
داره یه چیزی میگه و یه جور عمل میکنه
یعنی این آدم دیوانهست داره در حقیقت بر
سر شاخ نشسته و بن میبره همه اینا علمه
دوست عزیز این علمها مثل اقتصاد میبینه
شما نمیتونی بگی من دوست دارم پولدار
باشم شما اگر یه پف یه دونه کارگاه گاه
تفک نمکی درست بکنید باید بلد باشید که
چهجوری بازاریابی کنید باید بلد باشید که
چهجوری با آگهی بازرگانی بدید باید بلد
باشید که نبض بازار چیه باید بلد باشید که
رقباتون کیه این یعنی باید شما اطلاعات و
دانش داشته باشید یه دونه قهوهخونه پیزاری
بخوایم بزنیم باید کلی اطلاعات داشته
باشیم دانش داشته باشیم وگرنه که شما شکست
خواهید خورد چطور برای به اصطلاح داشتن
قهوهخونه این اطلاع اطلاعات لازمه حسابدار
لازمه نمیدونم
قیمتها باید دستتون باشه نمیدونم باید
بدونید چه چیزی رو چه موقع بفروشین بخرید
ولی در مورد سیاست در مورد مهمترین چیز
یعنی ساختن جامعه ساختن نظم اجتماعی اینا
چیزاییست که میشه به همون شکل آخوندی و
ماشاالله ایشاالله پیش برد نه اشکال ما
اینه که همونقدر که آخوندا فکر میکنن ن
که چون آدمای خوبین و به خدا وصلن پس
میتونن هر کاری دلشون خواست بکنن و هیچ
نیازی به علم بشری ندارن ما هم خیلی به
علم بشری کاری نداریم فکر میکنیم
تکنولوژی و همین علوم کاربردی اینا رو
وارد بکنیم همین کافیه نه شما باید بفهمید
اینا رو بنابراین شما باید فلسفه مدرن
بدونید شما باید علوم انسانی مدرن بدونید
که بدونید چگونه اون تکنولوژی رو به
اصطلاح خلق بکنید چگونه در پیشرفت
تکنولوژی م مشارکت کنید چگونه یک مصرف
کننده ابدی مقلد نمانید و بتونید یک فرهنگ
به واقع فرهنگ مدرن داشته باشید یعنی
فرهنگی که خودش رو میشناسه نیازهاشو
میشناسه محدودیتها رو میشناسه و
میتونه به نیازهای خودش پاسخ بده نه
اینکه جواب سؤالهای دیگرانو وارد بکنه
خودش وقت رو دستش بمونه ببینه با اینا
چیکار باید کرد. شما دموکراسی دموکراسی رو
میخواید. درسته؟ ولی آیا میدونید
دموکراسی چیه؟ آیا میدونید دموکراسی الان
در دنیا در چه وضعیه؟ آیا میدونید
نظریههایی که امروزه در نقد دموکراسی هست
چه نظریاتیه؟ آیا میدونید بحرانهای
مختلفی که حقوق بشر لیبرالیسم نمیدونم
قلمروی عمومی بهش دچار؟ پس شما یه چیزی رو
میخواید که نمیدونید چیه. چون نمیدونید
گفت که بو بدو چندان که افزون میدود از
مراد دل جداتر میشد.
شما در هی بید روشنفکری ما الان ۱۵۰ ساله
هی دم از قانون میزنه و هی از نمیدونم
تجدد میزنه و هی از ارزشهای بدن میزنه
میبینید که الان مملکت دست کیاست؟ پس اون
چیزیرو که میخوایم باید بشناسیم. توپکو
در مورد انقلابیون ۵۷ حرف درستی زد دیگه.
گفتینا نمیدونن چی میخوان. اینا در
حقیقت ما داله چی بودیم؟ دنبال یک
آرمانشهر
یه بهشت اگر فکر میکنید دموکراسی و آزادی
وم این چیزا یه بهشتیه که بلافاصله بعد از
سقوط جمهوری اسلامی درست میشه یا مردم اگه
بریزن تو خیابون انقلاب کنن درست میشه؟
نه. اشتباهی رو تکرار میکنید که نسلهای
بعد انجام دادن و ما باید از اون اشتباه
حضر میکردیم با فهمش. ما نه ما نفهمیدیم
اشتباه اونها رو در نتیجه محکومیم به
تکرار خطا در نتیجه ما پیش نمیرویم ما
فرو میاریم
متشکرم استاد خیلی ممنون
خواهش میکنم درست مثل این آقای چیزه دیگه
اون آقایی که روغن بنفشه
تجویز میکرد دیگه میدونید با چه اعتقاد
به اصطلاح قر
میگفت این روغنفشه تأثیرش از همه این
داروهای واکسنی کرونا مهمتره. در حقیقت
ما در زندگی اجتماعیمونم همین طوره ما
داریم در حقیقت
در نقش همون دکتر علفیایی هستیم که با
لجاجت کامل میخوان مقاومت کنن در برابر
دستاوردهای بشری در برابر تجربههای بشری
درباره اندیشههای بشری درباره اون
راههای خطا دیگران رفتن برای ما مهمه
شناختنشه چونکه اگر راههای خطا رو
نشناسیم و خودمون اون را خطا رو میکنیم.
بنابراین ما باید برای ساختن ایران آینده
بتونیم به روی جهان باز باشیم. جهانو
بشناسیم و ایران رو یک خانهای بکنیم که
تمام دیوارهاش تبدیل به پنجره است. یعنی
ایرانی بمانیم اما جهانی بیاندیشیم و
جهانی فکر بکنیم.
استاد خیلی ببخشید. خب من فکر میکنم همون
آقای روغن بنفشه
همون تعداد مخاطبینی که تونسته جذب کنه به
مراتب احتمالاً بیشتر از تمام پزشکایی که
تا حالا از دانشگاههای معتبر مدرک گرفتن
بعد اومدن توی تلویزیون صحبت کردن برای
مردم خیلی
احتمالاً حرف هیچکدوم از اون پزشکا رو
یادمون نیست ولی صحبتهای آقای د روغن
بنفخشه رو یادمونه صحبتش مهم آقا صحبتاش
مهم نیست. مهم اینه که همون آخونده که این
حرفو به شما میزنه اگر یه ذره چیز کنه
سرما بخوره فهمش بره لندن. اون مرجع
تقلیدی که دنیای مدرنو نفع میکنه اگر
مریض بشه نمیره پیش دکتر علفی که پا میشه
میره آلمان پا میشه میره فرانسه
این چه حرفیه که شما میزنید؟ یعنی اونچه
که جان شما رو نجات میده همون دکترهست که
نمیشناسینش در قرار نیست بشناسینش مگه
قراره که شما بیماریهاتونو با به اصطلاح
طرفداراتون درمان کنید قراره که شما
بیماریهاتون رو از راه معقول از راه علمی
از راهی که عقل سلیم بشر حکم میکنه حل
بکنید حالا بیماری بدنتونو بیماری
جامعهتونو بیماری اقتصادتونو بیماری
فرهنگتونو بیماری محیط زیستتون رو و
بدونید که شما اول دی جهان دیشب آغاز نشده
شما تنها انسان روی کره زمین نیستید ما
ایرانیها تنها ملت روی زمین نیستیم
مشکلات ما هیچکدوم استثنایی نیست ملتهای
دیگهای بودن مشکلاتی داشتن به مراتب بدتر
از ما اما توانستن بیرون بیان ببینیم
چهجوری میتوانستن این کارو بکنن آلمان
زمان هیتلر نابود شد هم اروپا رو نابود
کرد هم خودش نابود شد ما در قیاس با آلمان
زمان هیت در بهشت زندگی میکنه ولی چطور
اون آلمان توانست از خاکستر برخیزه و ۵
سال بعدش
به اصطلاح
کارخونه ونز تولید بکنه تولیدشو از سر
بگیره چرا در ایران ما ۸ سال جنگیدیم ولی
الان داریم از جنگ حمایت میکنیم هنوز چرا
ما یک انقلابی کردیم این همه هزینه بر
گرده نسخهای
متعدد گذاشته ولی میخوا میخوایم دوباره
انقلاب کنیم. یعنی چی؟ یعنی شکل دیگه
نمیتونیم فکر کنیم دیگه. این نشاندهنده
نقص ماست. عیب ماست. نه مشکل مشکل در
واقعیت مشکلی نیست. هر مشکلی که هست در
خطای دید و درک ماست.
بسیار خب
استاد خیلی ببخشید استاد معذرت میکنم.
ولی در نهایت پای صندوق رأی تعداد کسایی
که به شما
رأی میدن مطمئناً کمتر از تعداد اون کسایی
که به اون آقای روغن بنفتر خواهند داد.
بله شما چرا ذهنت فیکس شده روی رأی دادن و
روی طرفدار؟ شما میتونید شما میتونید از
راههای دموکراتیک جامعه رو سازماندهی
بکنید. از راههای جنبشهای مدنی،
جنبشهای خشونتستیز، جنبشهای
آزادیخواه، آزادیبخش اینا جنبشهایی
هستن که میلیونها آدم جنبش اجتماعین
مشارکت وسیع داشتن و چون نیروی اجتماعی
قدرتمندی بودن توانستن به اهدافشون برسن.
چرا فکر میکنید که به اصطلاح بسیج عمومی
فقط از راه کارای احمقانه کردن و حرفای
احمقانه زدنه؟ نه اینطور نیست. شما میگم
که شما به قدرت علم و قدرت عقلانیت شما
باید آشنا بشید و بیاموزید. اینا چیزی
نیست که شما بتونید تو هوا تشخیص بدید.
باید بخونید باید تحقیق کنید باید به
اصطلاح هم در تئوری هم در تجربه تاریخی
مطالعه کنید و از اینا بیاموزید. خیر
اینطوری نیست. اگر الان ما اینجایم که
هستیم به خاطر به اصطلاح مدیریت علمی به
خاطر به اصطلاح رهبری علمی به خاطر
سازماندهی علمی به خاطر نهادسازی علمیه و
نه اگر قرار بود همه چی مثل جمهوری اسلامی
باشه که
همه چیز الان مثل جمهوری اسلامی بود.
ممنون متشکر
بسیار خب خیلی ممنون اگر اجازه بدید
وقت جلسه میخ پایین آقای امیری شما نکتهی
دارید بفرمایید کوتاه لطفا
من سلام عرض میکنم
تو چت الان متوجهش چیزی که یه تعدادی
ناخوشدلن
از حضور چرا به خاطر اینکه یه روشی رو
دارم تو کلاب پاب
وقتی حضور دارم با توجه س سال ۱۳۹۳
آقای امیر حضور سلام عرض میکنم خدمت شما
حضور شما برای من ارزشمنده و اگر شما
افتخار بدین برا من حرف بزنین اصلاً به
کسی توجه
این نکتهای داره که تا حالا نگفتم روایت
نکردم اینو علت که بیشتر مغزوب یه تعدادی
میشم اینه که تو هر موضوعی که داره بحث
میشه تو اون حدی که دانشم اقتضا میکنه
کنه. از خودم روایتی رو بیان نمیکنم.
باید جدیترین کتابی که تو این زمینه هست
رو مطرح کنم و تو فضای گفتگوهایی هم که
بردیم یهکم عوامانهست، مبتضل است حضور
نداشته باشم این باعث میشه که آدمها
اصلاً بدشون میاد. آدمها که ش
نه ببخشیدا ببخشید آقای امیر اشتباه
میکنه در ویژگی عصر دیجیتال این هست که
خشونت فاقد انگیزه میشه. یعنی آدمها بدون
اینکه انگیزه داشته باشن و کام و درست به
دلیل اینکه اون تکنولوژی امکانات شر رو به
شکل نامحدودی بالا میبره. یعنی شما و در
نتیجه بدون اینکه اصلاً شما رو بشناسن
بدون اینکه اصلاً بفهمن بدون اینکه
انگیزهای داشته باشن از به اصطلاح ترور
شما از خشونت علیه شما سرگرم میشن. الان
به اصطلاح خشونت دیجیتال چیزیست که بشر
جدید تنها چیزیست که بشر داره برای اینکه
از ملالت
اصل مدرن فرار کنه بریم بریم یه نفرو
بریزیم سرش نمونم فلان کنیم من به شما
اطمینان میدم که اونچه که بدبختانه صورت
میگیره خشونت بی دلیل بیان انگیزه و
کاملاً غیر انسان بله
بره
تو این ۱۹ نظریه مهمی که تو شبکههای
اجتماعی در اون روکردمدارانه
تحلیل کردن یکی همین ساعت در مبتنی برسون
روانسنجی که اتفاق میفته عقبه روانی این
نوع فراآیندهاست که حالا دستش میشه بعداً
مجیه نکتهای خواستم بیان کنم وقتی که
کتاب مطرح میشه جالب اینجاست که فقط یه
تعداد محدودی تو بکچنان بعض باز کتاب
بیشتری میخواد یه تعداد محدود
اخیراً یه
دقت دیگهای رو کردم که در مورد افرادی که
به هر ترتیب تو جامعه روشنفکر هم هستن گاه
حضور پیدا میکنن پارش
به اصدای اونها وقتی دقت میکنن و یا وارد
گفتگو میشن و یا حتی تأمل فقط میخوام بگم
آقا تحمل بفرمایید اینجا یه مقدار شما
شاید شاید یکم دچار سطحی اندیشی شدید باز
هم اونجا با یه منطق دی جالبی روبرو میشم
اینکه متوجه بشم یک جور ذهن ذهن ذهنشون
داره مقاومت نشون میده آخرین چیزی که بهش
به ذهنم رسیده اینه که من معتقدم جدی
استدلال دارم برای این قضیه علاوه بر
اینکه ما دشار فقر علوم انسانی شدهایم که
یه سمت داستانه حتی دانشموختگان علوم
انسانی مادامی که مادامی که شبکههای
اجتماعی را نشناختن گویا فقیرانی بیشتر
علوم انسان نیستن اینو خیلی اصرار دارم
باش خیلی یعنی بارها بارها همین اخیراً یه
بحث چیزی بین س تا روشنفکر اتفاق افتاد
یکیشون واقعاً تخصص حرسانه داشت من از
همون ابتدا نوشتم استاد اصرار نفرمایید
این دو نمیتونن ب متوجه شن به مسئله بحث
جدی نمیخوام اسما سه نفر رو توی روم بیان
کنم آدمای بزرگم مثلاً جامعه روشنفکر
محصول س تأیفاتم هستن اما د تاشون تخصص
حاض علوم رسانه نداشتن و این فرد سومان که
تخصص علوم رسانه داشت میخواست بگه که نه
اینطور نیست اصلاً این جریانشناسی شما یه
خطای راهبردی درش وجود داره به خاطر بعد
مبنای دلیلی که بود همین یه یکی از
منطقههای حوزه واقعیت شبکههای
این خیلی عجیبه شاید ما کمتر شهام حالا
شاهمتم شاید درست نباشه ولی ما شاید کمتر
درباره شبکههای اجتماعی سخن گفته اگر
اومدم بالا که بگم که بزرگوار شما یه مبنا
یه ترمی رو اصلاً قرار بدی سر هم مثلاً
این سلبریتهاش مطرح کن یه بار از خود همین
کی واژه عصر یا فرارخ دادگی دیجیتالیزه
شدگی جهان معاصر اصلاً خود همین کلمه عصر
ما وارد یک عصر جدید شدیم که همه مناسبات
حتی حوزههای مناسبات انسانی که علوم
انسانی متکفله فهمش رو هم بره هم زده
میدونین بحثهای پایین دستی و بالا دستیش
یک بار درست صورت بندشه مثل امروزی که در
رات با سلیکت ما مفهومشو آشنا شدیم که چه
ساخت ذهنی به سبانی به ما میده چگونه
مناسبات ما رو سبک زندگی ما رو حتی
تحلیلگری ت من مثلاً فرض کن تحلیل سیاسی
آدمها رو حتی تغییر میده روش تحلیل
سیاسیشون هستیشناسیشون روانشناسیشون
رو روش تحقیقشون حتی تغییر میده این بحث
رو به صورت متراکم طرح کردم که فقط از شما
خواهش میکنم که اگر امکان داشته باشه ب
بازم اصرار دارم به این قضیه بیهاشیه چون
من همیشه درقه میزنم که یه مطلب درست
رویه میزبند بشه که شنونده یک بار فقط یک
بار یک کتاب جدی در حوزهش آشنا شدن
شبکههای اجتماعی رو بخون و حالا که
نمیخونه حداقل یک رومی بیاد مشارکت کنه و
یه کسی باشه که میتونه تقریباً سرفصلای
بحث رو مطرح کنه خیلی ممنون که امروز وقت
گذاشتید
و امیدوارم که این بحث سلسله سلسله پیدا
بکنه این ورود وارد شده وارد کردن اینکه
بیاییم با یکدیگر اگر درباره شبکههای
اجتماعی بیاندیشیم در واقع عین توسعهست
عین توسعه یافت دیگه خیلیا میگن توسعه و
عقلانیت
جامعهشناسی و مدرنیسم و و این بحثا
مدرنیته این بحثا رو میخوایم ولی کف کفش
عصر دیجیتالیزه میگه ما کاربران شبکههای
اجتماعی با واقعیت کاربری خود کاربری
بودگی خود را هم یک بار مورد تحم کرد اگه
کسی که کاربری بودگی خود را در این عصر
موضوعیت ندهد گویا که اساساً نیست فقط یک
امر یک فاکتور منفعلیست که بازکرار میکرد
ساس زبان سلبریتیها رو و همش داره خودش
رو یعنی هی تکرار و باز تکرار میکند
دیگران را اینه که اینجا اگر یه مقدار
متوقف به نظرم بزرگترین آورده رو برای
حداقل کلافاس خواهد داشت آورده بیش از حتی
آموختن
یک رشته از رشتههای علوم انسانیه خیلی
جدی چرا ش این مبنا ناست تو عصر این کلمه
عصر خیلی کلمه گردن گرفته برخی در مورد
عصر چیست اصلاً ماهیت زمانگی یک زمانه به
چیست اینه وقتی میگیم عصر دیجیتالیزگی
شدگی این جهان معاصر این خود همین واقعیتی
که ما شبکههای اجتماعی رو وقتی میفهمیم
انگار وارد یک جهان تازهای میشن انگار
تازه هست میشود خود را به یک معنایی آگاه
میشود اون خود فربه هی از ما که همون
کاربری شبکه کار اجتماعی بودن همه چیزو
داره میگه بهخصوص اون بحثهای آسیبشناسانش
بحث نسلها ان اینقدر که مثلاً نسل در
واقع کم سنال انقدر پرفعالیته و بعد ذهن و
زبانش ساختی که یافته این ذهن و زبان چقدر
بیعقب است و چقدرم جالبه دارن اعتبار
براش هزینه میکنن خیلیا میگن نه
جوانگرایی جوانگرای با اینکه اصرار دارن
رو این توحید بیطوری بودگیشون و
سادهاندیشون یا تعمیقیافتگیشون در سطحیت
در سطحیت به شدت تعمیق یافتیم فقط به خاطر
هم یک کیفاشست ما مادامی که شبکههای
اجتماعی رو نیاموخته باشیم نفهمیده باشیم
انگار که نیستیم در جهان معاصر یک زمانی
ما به تبار خود تبار خود ماضی در زمانی
مفهوم حقوق شهروندی و امروز من فکر میکنم
که مفهوم کاربری بودگی ما جدیترین مسئله
ما یا کاربری بودگی خود رو میدانیم یا
نمیدانیم؟ تا نمیدانیم انگار نیستیم در
اینجا امیدوارم که بحثهایی اومدم با هم از
شما تشکر
ممنونم متشکرم چشم من حدود ۴ ساعت دیگه یه
جلسه دیگهای خواهم داشت درباره تفاوت
خلقیات ایرانیان با خلقیات غربیها و چرا
فهم این تشخیص این تفاوت و فهم این تفاوت
مهمه
حالا در اونجا هم باز در خدمتتون هستم به
جنبههای دیگه از این موضوع خواهم پرداخت
ولی متشکرم از همه دوستان دوستان امیدوارم
که
زیاد شما رو ملول و خسته نکرده باشم
ممنونم از بابک عزیز تا ۴ ساعت دیگه
تقریبا