عکس مهرویان بستان خدا: پرسه‌زنی در قونیه با دکتر مژگان قاضی‌راد

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در هر جای جهان که هستن و همینطور سلام عرض می‌کنم خدمت دوست عزیز خانم دکتران قاضیراد و خیلی خوشحالم که امروز وقت میزبانی ایشونو دارم و با ایشون دوباره به حال و هوای مولانا و خونیه میریم سلام عرض می‌کنم خانم حاضرم سلام مهدی جان خیلی خوشحالم از اینکه دوباره دوباره فرصت پیدا کردم در لایو شما شرکت کنم همیشه برای من شرکت در این لایو های مهدی [موسیقی] مبارک و پرسمره خیلی ممنونم که دوباره منو دعوت کردی و در خدمتتون هستم خواهش میکنم دوستانی که این کانال رو دنبال میکنن حتما اون یه قسمتی رو که با خانم دکتر قاضیراد برنامه داشتین و ایشون راجع مولانا صحبت کردن رو حتماً دیدن در این کانال و نیازی به به اصطلاح معرفی دوباره ایشون نیست ولی برای کسانی که برای اولین بار هست که در این برنامه شرکت میکنن یه چند جمله‌ای بگم راجع به سابقه تحصیلی خانم مجکان قاضیراد ایشون پزشک هستن و فوق تخصص نوزاد رو دارن و فوق تخصص آیسیو نوزادان رو دارن در امریکا تحصیل کردن و الانم در بیمارستان جورج واشینگتن در حقیقت دارن بابت می‌کنن ولی در کنار این یک چهره ایشون هست و حال ولی یه چهره دیگه ایشون که چهره ادبیشون هست که به همون اندازه هم مهمه و قابل توجه هست ایشون در زمینه داستان نویسی هم داستان کوتاه و هم رمان هم به زبان فارسی و هم به زبان انگلیسی خب خیلی شناخته شده هستند و آثارشون خواندنیست. در سه مجموعه داستان کوتاه دارن با نام‌های عاشقی با ژاکت سفید و خیال فیروز فام و در خلوت چمدان‌ها که اینها در سال‌های ۹۱ و ۹۳ و ۹۴ در تهران و لندن منتشر شده و ایشون دوره نویسندگی خلاق رو هم در دانشگاه نیومشایر آمریکا گذروندن و در اولین رمان انگلیسی ایشون هم با نام خانه خیابان خورشید هست که به تازگی در امریکا منتشر شده. بنابراین چهره هستن که بسیار خاص و خیلی دوست داشتنی که میشه از ایشون بسیار آموخت و یکی از جنبه‌های دیگه شخصیت ایشون علاقه خاص ویژه‌یست که به مولانا دارن و زائر وفادار قونیه هستن در حقیقت و هم این شهررو دوست دارن و هم زیاد سفر میکنن و به اصطلاح یک رابطه خاصی بین ایشون و مولانا برقرار هست و طبیعتاً شکلی که ایشون مولانا رو می‌خونه و می‌فهمه برای ما می‌تونه بسیار آموختنی باشه. ولی در این جلسه بیش از اینکه راجع به مولانا صحبت کنن قرار هست که راجع به شهر قونیه صحبت کنن و همون طور که می‌دونید شهر قونیه در قرون وسطی از مهم‌ترین مراکز علمی و فرهنگی آسیای صغیر بوده و یکی از مراکز اصلی عرفان اسلامی بوده. حالا هم عرفان مشایخ خراسان که نمایندهش مولاناست و هم عرفان نظری که نمایندهش در دوره مولانا صدرالدین غنوی بوده و صدرالدین غنوی هم داماد ابن عربی هست و اینا هم اون موقع مثل اینکه خیلی با همدیگه کشمکش داشتن یعنی یه کشمکشی بوده بین پیروان مولانا و حلقه صدرالدین قومی به هر حال که این شهر در ادبیات ما نه فقط از نظر جغرافیایی که از نظر نمادین این هم خیلی ستایش شده و کعبه اهل معنا به قول جامی خوانده شده و در نتیجه یک شهریست که نماد عرفان در این خطه فرهنگی به شما میده من از خانم دکتر قاضی خواهش میکنم که بحثشونو شروع کنن و برای صحبتشونم یک سری عکسیی دارن که عکسی خودشون هست نشون میدن که ما بهتر و به اصطلاح به شکل بصری هم با این شهر بیشتر آشنا میشیم بفرمایین خانم خیلی ممنون مهدی جان از معرفی جامع و کاملت بله همونجور که مهدی خدمت شما گفت اونیه از سالیان گذشته از دوران قرون وسطی شهر بسیار باهمیتی در ترکیه بوده و ترکیه امروزی و اگر دوستان اطلاع داشته باشن غونیه مدتی پایتخت آسیای صقیر یا روم بوده و پایتخت سلجوقیان روم بوده در زمان مولانا و قبل از اون و بعد از او و برای همین دارای اهمیت تاریخی و سیاسی و مذهبی خیلی زیادی هست و همون جوری که از یک پایتخت برمیاد در نقطه نقطه این شهر میشه بناهای تاریخی و مکان‌های مهمونجور که گفتم مذهبی سیاسی و تاریخی رو پیدا کرد اما اون چیزی که همه ما ایرانیا و مردم جهان غونیه رو بهش میشناسند و مشهور هست به خاطر بارگاه مولانا یا حضور مولانا در اون شهر در ایام زندگیش یعنی زندگی کردن مولانا در اون شهر و بعد بارگاه او و یا مرقد او در اون شهر و مرقد خاندان او در اون شهر هستش که زیارت زیارتگران بسیاری رو به غونی به طرف خودش جذب جذب میکنه خب حالا من قبل از اینکه وارد جزئیات بشم و در مورد این شرح صحبت کنم اولین سوالی که دوست دارم از دوستان بپرسم از کسانی که دارن به این لایو گوش میدن این هستش که خب ما بیشترمون با این قضیه و با فلسفه مثلاً زیارت رفتن آشنا هستیم و فکر میکنیم یعنی شنیدیم که حالا یا تو فرهنگمون تو ادبیاتمون از گذشتمون پدر مادرمون یا خطمون امروز روزه می‌بینیم که مردم به زیارت مکان‌های مقدس و به زیارت محل دفن مردگان میریم. خب من سؤالی که از دوستان دارم که فکر دوست دارم اگر می‌دونید یا اگر دوست دارید نقطه نظراتتون رو اینجا بنویسید یا بیان کنید هستش که به نظر شما در دنیای مدرنی که ما داریم زندگی می‌کنیم زیارت کردن این حالا این افراد شهیر یا افراد حالا اسمشو انگلیسی‌ها سینت میگذارن یا قدیس‌ها یا اولیا به زبان ما به نظر شما چه اهمیتی در دوره ما می‌تونه داشته باشه؟ بهخاطر اینکه علت که من این سؤالو مطرح می‌کنم این هستش که خب در جامعه ما نسبت به این قضیه یه کمی حساسیت وجود داره. من خودم از اون دسته اونایی هستم که از وقتی که کوچیک بودم همیشه این سؤال می‌کردم خب حالا اینکه خیلیا دوست دارن مثلاً بر فرض در ایران به زیارت امام هشتم شیعیان برن چه اهمیتی داره یا مثلاً حالا به جاهای دیگه رفتن هنوز هم فکر می‌کنم برای خیلیا این سوال و پرسش باقیه که در زمانه ما در زمان مدرنی که ما داریم زندگی می‌کنیم حالا این چه اهمیتی داره که ما بریم و مثلاً قبر یک آدمی رو که در قرن قرن‌ها پیش زندگی می‌کرده رو زیارت کنیم برای ما چه فایده‌ای داره و خوشحال میشم اگر نقطه نظری دارید در مورد این مطلب برای ما بنویسید که ما می‌تونیم در موردش اون وقت صحبت کنیم ولی در کل من یک مطلبی رو بهتون اینجا بگم که در مکتب صوفیه اعتقاد بر این هستش که این به زیارت رفتن یا به این دیدار این محل دفن اولیا سندها قدیس‌ها رفتن در واقع علتش این نیستش که ما می‌خوایم بریم اونجا این‌ها رو بپرستیم همونجوری که خیلیا معتقدن یا میگن حالا شما می‌خواین برین مثلاً خ این خرافه‌گراییه یا مرده پرستیه علت این نیست علت این هستش که ما در مکتب صوفیه معتقدن یا اعتقاد بر اینه که در واقع شما وقتی که به جایی میرید که زمانی جسم اون سینت یا جسم اون اولی یا قدیس در اونجا دفنه در واقع دارید شما از حضور و برکت این اولیا میخواید استفاده کنید چون که به اعتقاد صوفیه حضور و برکت اولیا با مرگ جسمانیشون تموم نمیشه و هنوز بعد از مرگشون اون‌ها می‌تونن یاریگر روحانی ما باشن. بنابراین زیارت این افراد در واقع برای ما به معنی بهره بردن از نزدیکی معنوی از این‌هاست و نه اینکه حالا بریم اونجا مثلاً حالا بریم ببینیم یک ریچوالی انجام بدیم یک را مثلاً یک سلامی یا صلواتی بفرستیم بیشتر این هستش که ما از این دیدن و بعد از این دید بازدید کردن چه بهره‌ای چه بهره معنوی خودمون میبریم و روی همین اصل هست که من معتقدم مرقد مولانا یا بارگاه مولانا سوای از اینکه حالا شهر شهر دیدنی هست و دوستان با هم میرن یا گروهی میرن یا تنها میرن می‌تونن از اونجا لذت ببرن یک با و یک نتیجه معنوی هم داره که در رفتن به چنین مقام‌ها و تفکر کردن و دیدن این مکان‌ها عاید شد و در واقع این همون برکتی هست که از حضور معنوی این آدم‌ها یعنی از مولانا میتونید ببرید. به هر حال با این با این گفتن این مطلب من شروع می‌کنم صحبتمو و بعدم اینکه یک نکته قبل از اینکه حالا اسلایدا رو نشون بدم بهتون بگم این هستش که مولانا خودش سال روز مرگش رو به نام شبس یا شب عروسی نامگذاری کرده خب شب عروسی شبی نیستش که کسی بخواد با برا بابتش ناله کنه یا غمگین باشه یا محضون باشه یعنی شبی هستش که اون معتقده که در واقع با خداوندش یکی میشه و یگانه میشه برای همین اسمش رو گذاشتن پس یعنی در واقع مولانا به مرگ خودش اعتقادی نداره و این دلیل دیگری هست برای اینکه ما بدونیم در واقع مولانا میگه از صورتی به صورت دیگری در میاد و در واقع حضورش پایدار و پاینده است و به اون‌هایی که جو جویای کمک او هستند آماده کمکر رسانی هست. خب با این مقدمه شروع می‌کنم و میگم که خب اولین جایی که شما در قونیه همه به دیدنش میرن البته میدان مولانا هست که در واقع بارگاه مولانا و محل یعنی مرقد مولانا اونجا قرار داره در کنار مسجد سلطان سلیم که بیشتر اجتماعات قونیه اجتماعات مهم قونیه چه اجتماعات فرهنگی هنری سیاسی همه در این میدان مولانا که روبهروی بارگاه مولانا هست شکل می‌گیره و خب بیشتر ایرانیهایی هم که به قونیه میرن در اطراف بارگاه مولانا هتل می‌گیرن و خیلی از هتل‌های ایرانیا و تورا و گردشگری‌ها همه در اطراف بارگاه مولانا هستن و خب نماز جمعه هم که در مسجد بغلی در مسجد کناری مولانا مسجد مولانا میگن بارگاه مولانا اتفاق میفته اینم خدمت شما بگم که بارگاه مولانا مسجد نیست یا محل مثلاً مقدس نیست که حالا یه ضوابط شرایط خودشو داشته باشه مجبور بشه کسی کفششو دربیاره یا روسری سرش کنه این مهار به نام موزه مولانا شناخته شده و شما برای حضور در اون محل لازم نیست که حالا مثلاً چیزای مذهبی رو رعایت بکنین ظاهر مذهبی رو رعایت کنین برای حضور در اون یه مطلبی هم که باید بهتون بگم بگم که اینجا در واقع باغچه‌ای بوده که قبل از مرگ مولانا به واسطه یعنی به به خاندان مولانا اهدا میشه و یعنی به سلطان اح اه اح اهدا احداش می‌کنن پسر مولانا رو احدا می‌کنن یعنی سرجوقیا به بهش بهشون اهدا می‌کنن و در واقع مولانا رو بعد از اون در این باغچه گل سرخی که به خاندان مولانا هدیه داده میشه دفن می‌کنن برای همین اطراف اون منطقه رو بهش میگن گلباغچه یا باغچه گل سرخ مولانا و بعد از مرگ مولانا در این منطقه منطقه مولوی خانه یعنی اولین در واقع اولین مولوی خانه‌ای که به مراسم سما پرداخته میشه اول از همه از اینجا شروع میشه و از اینجا یعنی شروع میشه و در واقع اولین مولوی خانه ترکیه بعد از وفات مولانا هست در این محل اگه میتونین یک یک اسلاید جلوتر برین در این محل اول خب اول از همه همونجوری که مشخص هست و کاملاً واضحه خود مولانا دفن هست و خاندانش [موسیقی] پسرانش همسر دومش دخترانش پسران دیگرش نوه‌هاش و کسایی که در هر حال سالیان بعد چلوی‌ها که در واقع پسر ران سلطان هستن اونجا دفنن و قدیمی‌ترین کسایی که می‌بینیم مثلاً حتی پدر مولانا هم در اونجا دفن هست پدر مولانا با بهار ولد اونجا دفن هست و در متأخرین هم حتی هستند تا قرن هجدهم همونجور که می‌بینید می‌تونین برید ببینید و چلبی‌ها در اونجا دفتر هستن در یک منطقه‌ای از اون ولی نکته مهم این هستش که وقتی شما وارد بارگاه مولانا میشید ظاهراً به نظر می‌رسه که این تابوت‌ها بالاتر از سطح زمین قرار دارن و به نظر می‌رسه ولی در واقع اجساد در چندین متر زیر اون چیزی که شما میبینید دفن هستن اینا و فقط نمایش هستن و این شکلی بوده که در زمان سلجوقیا اجزا رو دفن میکردن همین اون چیزی که شما میبینین جلو چشم شماست در واقع هیچی توش نیست خالیه اجساس زیر در چندین متر زیر اون منطقه دفن هستن. شما وقتی که وارد بارگاه مولانا میشید یک اتاق تلاوتی هست که درشها عادت داشتن اونجا می‌نشستن و به تلاوت قرآن یا مثنوی میپرداختند بعد از رفتن مولانا و توی این اتاق تلاوت اگر دقت بکنید اسلاید بعدی رو لطف می‌کنین مهدی جان نشون بدید بله این در واقع محل که شما وارد اتاق تلاوت میشید اگر دقت کنید نوشته کعبهة العشاق باشد این مقام هر که ناقص آمد اینجا شد تمام همونجوری که مهدی اولش اشاره کرد در واقع بارگاه مولانا رو کعبه عاشقان نامگذاری کردن شما اینو اینجا می‌بینید که نوشته بعد از که وارد اتاق طلابت هم میشید دوباره همین بیت شعر رو اون بالا می‌بینید که نوشته شده و توی اینجا در واقع دربیش می‌نشستن داخل این اتاق می‌نشستن و حالا یا مثنوی می‌خونن یا قرآن می‌خونن. این یعنی در واقع یک جور آمادگی بوده قبل از اینکه در واقع به دیدار مولانا برم. وقتی که وارد منطقه وقتی که از اتاق طلارد میشید و وارد میشید به محض اینکه وارد میشید سمت چپتون مشایخ خراسان هستن و ۶ تا تابوت می‌بینید. البته اونو متأسفانه من عکسشم ۶ تا تابوت دار هستش اونجا که به خراسان ارلری به ترکی خراسان ارلری یا ما بهشون میگیم مشاغ خراسان و اهمیت این از اینجا هست که در واقع داره به م به این نکته مهم اشاره میشه که این خاندان از بلخ با هم از یاران پدر پدر مولانا بودن و از مشایخی بودن که به همراه پدر مولانا از بلغ هجرت کردند و به آناتولی و به قونیه اومدن و این در واقع یک سمبلی از هجرتی هستش که مولانا و خاندانش این در این محل طی کردن اینکه حالا کیا بودن دقیقاً ما دقیقاً اسامیشونو نمی‌دونیم اونجا هم اسم دقیق از این چند نفر گزارش نشده ولی شکلش همونجوری که توی این عکس دارید می‌بینید همون گونه هست که یک تابوتی هستش که بالاش یک دستاری گذاشته شده اگر تابوت دستار نداشته باشه در واقع محل دفن یکی از زنان خاندان مولاناست که البته در مشایخ خراسان همشون از این دستارها بالای سرشون دارن و ولی بقیه تابوتها رو اگر که اونجا ببینید میبینید که هیچ کدومشون بعضیاشون این دستار رو ندارن از کسان دیگری که در کنار مولانا دفن هستن شاگردان مولانا و کسایی هستند که در واقع طریقت مولویه رو بعد از مولانا هدایت کردن اول از همه سلطان ولد هست که در واقع قبرش درست در کنار پدرش موازی پدرش قرار گرفته بعد پایین اونجا شما قبر حسامالدین چربی رو می‌بینید تو این عکس اگر دقت بکنید مزار صلاحالدین زرکوب صلاحالدین زرکوب رو میبینید و یه خود جلوتر که توی این عکس مشخص نیست قبر شیخ کرمدالدین هست که در واقع مرشد ستان ان ولد بوده مدت‌ها و کمکش کرده. همه این‌ها اونجا هستن به نام و به تاریخ و به شماره برای همین اگه دوست داشته باشید که بدونید کی کجا هست می‌تونید ببینید. یعنی در واقع و بعد از هم و بعد در کنار اون‌ها دو نفر دیگه هم که مهم هستن که من باید اینجا بهشون بگم بگم احمد سپهسالار هست فریدون فریدون سپهسالار فریدون احمد سپه سالار هستش که درست پشت پدر مولانا دفنه و بیرون این مکان قبر احمد افلاکی که در واقع منقبتنویس خاندان مولانا بوده و ما هرچی که امروز روز از مولانا می‌دونیم و باق باقی مونده از سپه سالار و افلاکی هست در واقع این دو نفر هم اونجا دفن هستن افلاکی رو تا مدت‌ها قبرشو نمی‌دونستن کجاست ولی بعداً وقتی اکسکویتن حفاریا رو که انجام میدن دیدن درست در بیرون بارگاه مولانا یک قبری هستش که منسوب به یعنی منسوب یعنی بر اساس تحقیقاتی که انجام دادن مطمئن شدن که قبل احمد افلاکی هست حالا همه این‌ها ها اینجا هستن یعنی شما می‌تونید اینجا ببینید که این در واقع این منطقه منطقهی هست این محل جایی هستش که همه خاندان مولانا با هم در یک جا جمع هستن اگر تو این عکس دقت بکنید یک تابوت چوبی از چوب گردو می‌بینید اون پشت نشون داده این در واقع الان در حال حاضر روی قبر پدر مولانا یا بهاد قرار گرفته ظاهراً اونجور که معلوم ظاهراً اونجوری که به نشون تحقیقات نشون میده این در واقع تابوت چوبی بودش که بوده که قرار بوده روی خود مرقد مولانا گذاشته بشه منتها بعداً که سلطان مردو دفن می‌کنن چون اونها در واقع قبر انگار قبر دوقلوان میگه اینو روش نمیذارن و این روی مقبره و جایگاه بهاد می‌مونه نوشته‌هاش بسیار اثر سر هنری بسیار زیبایی هستش که متأسفانه خیلی هم خوب دیده نمیشه مگر اینکه شما از پنجره پشتی بهش نگاه کنید حالا وقتی که شما وارد این منطقه میشید منطقه میشه یک یه لحظه برمیگردیم به چیز قبلی مطلبی میخواستم بگم اگه شما این پنجره‌ها رو اگه دقت بکنید یکی از این پنجره‌ها به پنجره نیاز مشهوره و علتشم این هستش که از اون از پشت به کتابخونه اسناد بارگاه مولانا وصله که تعداد بسیار زیادی نسخه قدیمی و ارزشمند در اون کتابخونه اسناد وجود داره البته متأسفانه کتابخونه اسناد در حال حاضر برای همه بسته است و کسی نمی‌تونه واردش بشه ولی ظاهراً اونجور که میگن دو د د تا مسئله د تا اهمیت داره این پنجره نیاز حالا اگر انشاالله فرصت بتونید برید یکی از یک دلیل اولش اینه که میگن که سلطان سلیم عثمانی قبل از اینکه بره و به جنگه برای فتح مصر بره میره و جلوی این پنجره نیاز در واقع دعا می‌خونه و از مولانا کمک می‌گیره برای اینکه بره برای فتح مصر. این یک نکته تاریخیه که درباره این پنجره نیاز هست. دومین نکته‌ای که خیلی مهمه که متأسفانه نمی‌دونم من عکسش رو ندارم اینجا که خدمت شما نشون بدم بالای این پنجره نیاز یک بیت شعر نوشته شده که میگه درها همه بسته است الا در تو تا ره نبرد غریب الا بر تو ای در کرم و عزت و نورفشانی خورشید و مه و ستارگان چاکر تو ظاهراً نقل هستش که اگر دوستان اطلاع داشته باشن آتاترک وقتی که به قدرت می‌رسه دستور میده که تمام مولوی خانه‌ها و همه این خانقا‌ها و نمی‌دونم خانواقه‌های فتیان و اینا رو همه رو در ترکیه ببندن. ظاهراً وقتی که به دیدار بارگاه مولانا میاد دستور به بسته شدن بارگاه مولانا رم که مولویخانه اصلی و اولین مولویخانه بوده میده. ولی میگن وقتی که این بیت شعر رو بالای اون پنجره نیاز می‌بینه میگه که مولانا اینجا با من صحبت کرد برای همین بارگاه مولانا بسته نخواهد شد اما تبدیل به موزه خواهد شد و بعد تمهیداتی رو می‌بینن که بعد از مرگ مولانا دیگه دیگه در اون مولوی خانه دیگه پرکتیس مولوی کارایی که مولویان می‌کنن اتفاق نمیفته بلکه که تبدیل به موزه میشه و از اینجا به بعد حالا چون که میگیم دیگه موزه میشه همون جوری که همه میخوا انتظار دارن شما توی این بارگاه مولانا اشیا قیمتی نسخه‌های خطی و بسیار چیزهایی که همشون در واقع ارزش موزه در موزه نگه داشته شدن دارن رو خواهید دید حالا لطف میکنین اسلاید بعدی رو نشون بدید بله توی که وقتی که از قسمت مزارها میاید بیرون وارد سماخانه مولوی بارگاه مولانا میشید که مهم‌ترین اثری که به نظر من دوستان باید توی این منطقه ببینن نسخه در کاملترین و قدیمی‌ترین نسخه مثنوی که همون نسخه غونیه هست در در معرض دیدن همگان قرار گرفته شه و همونجوری که دارید می‌بینید این تصویر نسخه غونیه هست البته نسخه‌های دیگری فک نک نسخه فکسیلیشو از این رو به چاپ رسونده دولت ترکیه و در دسترس هست اگر بخوایم کنیم و خیلی از نسخه‌های جدیدی که ما الان داریم ازش استفاده می‌کنیم بر اساس این نسخه کامل مل قونیه تنظیم شده دیوان شمس هم هست اونجا و تعداد بسیار زیادی دیوان حافظ نسخ خطی قرآن و خیلی چیزهای دیگهای هم مثلا شمدون‌ها نمیدونم قندان‌ها اینا همه اونجا هست که اگر دوستان علاقه‌ای به دیدار موزه داشته باشن می‌تونن اونجا ببینن نه فکر کنم تصویر بعدی رو میتونید زحمت نشون بدید. آها آ خب حالا اینو من خودم یکی از دوستان از من گرفته دلیل اینکه این رو این عکس رو من اینجا گذاشتم خدمت دوستان این هستش که توی همین موزه اگر شما برید به خرقه‌های مولانا منسوب به مولانا در اونجا خواهید بود. خب یه سؤالی که خود برای خود من اونجا مطرح بود این هست که خب حالا از کجا بدونیم ما این اصلاً کی گفته که حالا این خرقه مولاناست اون همه اون همه به شیخ و دده و اینا اینجا بودن از کجا معلوم که این حالا برای مولانا هستش که اینا به نمایش گذاشتن بعد که من یک چندین بار با دایرکتور موزه مولانا صحبت کردم ظاهراً اینطور بوده که بعد بعد از مرگ مولانا شاگر دانشگاه خیلی دوست داشتن مولانا رو هر پنجشنبه بعد از مرگ مولانا خرقه‌هایی رو که متعلق به مولانا بوده می‌پوشیدن و در واقع سما انجام میدادن و این مرسوم بوده تا سالیان سال هر پنجشنبه قه‌های مولانا رو در می‌آوردن می‌پوشیدن تمام رو انجام بدن و د گذشته می‌ذاشتن دوباره می‌ذاشتن سجا این باعث شده که البته یک خ یه تأسفی داره برای خود که خب این خرقه‌ها خیلیشون استفاده شده ولی از یه طرف دیگه ما می‌دونیم که این‌ها همه و از مال مولانا بوده که در تل سالیان سال پوشیده شده و نگشته شده وقتی که آراترک دستور میده که دیگه مولوی خانه دیگه نمیتونه به کار خودش ادامه بده این خرقه‌ها رو نگه می‌دارند در واقع صندوقخانه همین موزه مولانا و تازه در چند سال پیش اینها رو درآوردن مرمت کردن و به در مرض دید همگان گذاشتن همون جوری که الان دارید میبینید یکی از اونایی هستش که من کنارش ایستادم اینها به نظر خیلی بزرگتر می‌رسن از اندازه مولانا ولی قدشون در واقع قد مولاناست. از روی این حدس می‌زنن که مولانا یک قدی حدود ۱۶۷ سانتی داشته. یعنی خیلی هم قد بلند نبوده. یک قد متوسطی داشته برای یک مرد آسیایی خاوریم و همون جور که میبینید اینها در معرض نمایش هستند اونجا چیز بعدی رو نشون بدیم مهدی جان خب بعد وقتی که از بیرون مرقد مولانا که شما بیاین اونجا مزارهای خیلی دیگری هم هستن یک همین که الان اینجا شما دارید میبینید اینا نیز‌های [موسیقی] مولوی خانه بودن و یک نکته دیگری که من فکر میکنم برای همه خیلی باید جالب باشه اینه که وقتی که شما به این موزه میرید نه تنها اشیا رو می‌بینید بلکه با سبک زندگی [موسیقی] درویشهای مولوی یا صوفیان مولانا آشنا میشید چون این منطقه این محل جایی برای زندگی درویشان بوده برای همین و این‌ها تبدیل به موزه کردن برای همین شما در سمت مقابل همین جایی که الان عکسشو دارید می‌بینید اگر برید اونجا غرفه‌های کوچیکی که درویشا زندگی کردن رو می‌بینید و توی اونجا اسباب و ادوات زندگی ساده‌ای رو که مولویان داشتن رو می‌تونید ببینید و درست در سمت راست این عکس اگر دقت کنید اونجا مطبخ یا آشپزخونه مولوی خانه هست که جایگاه خیلی خیلی مهمی در هر مولوی خانه داره و علتشم این هستش که در واقع آشپزخونه قلب هر مولوی خانه‌ای محسوب میشه و همونجور که گفتم مولوی بارگاه مولانا اولین مولوی خانه‌ای بوده که در واقع افتتاح شده علتشم این هستش که مولویان منتقد بودن هر کسی که بخواد وارد این روش صوفیه بشه باید از کار کردن توی آشپزخانه شروع کنه کنه و هر درویشی باید ۱۰۰ سال هزار ببخشید هزار روز هزار روز در آشپزخونه کار می‌کرده که اونوقت دده‌ها یا در واقع اون‌هایی که در واقع شیخها باید تصمیم می‌گرفتند که حالا این درویشی که یک هزار روز در آشپزخانه کار کرده آماده هست که به مرحله بالاتر بره یا نره توی این آشپزخانه کنار بارگاه مولانا شما همه این مراسم رو مصور خواهید دید جایی که غذا می‌پختن و درویشا باید اونجا مدت‌ها در برابر آتش کار می‌کردن درویشی که باید می‌رفته و غذا برای بقیه م برای بقیه دراآویش تهیه می‌کرده. آشپزی که اونجا باید کار می‌کرده و دده‌ای که در واقع روی دور سفره می‌نشسته و همه رو به این نکته متوجه می‌کرده موقع غذا خوردن که چه مراسمی باید انجام بدن و چه باید به یاد به یاد مثلاً خداوند باید غذا رو بخوان و در هر لحظه باید ذکر بگه. همه این‌ها رو شما اونجا خواهید دید و بعد بعد از هزار روز اگر کسی ظاهراً مناسب نبوده کفشاشو برعکس می‌ذاشتن به این مفهوم که باید از در گستاخوان خارج بشه و دیگه با مولوی خانه خداحافظی کنه جاهای دیگه هم مولوی خانه‌های دیگری در ترکیه هست در بلغارستان هست در فکر میکنم در بسنی هم هست در ایران تعجب آوره که ما هیچ مولوی خانه‌ای بر نداریم که به چنین شکلی که در مرسوم بوده وجود داشته باشه و مثلاً حتی در حلب هست در مصر هست و اتفاقاً یکی از موزه‌هایی که توی شهرونیه خواهید دید موزه پانوراما هست که تمام ماکت تمام این ملوی خانه‌ها رو در اونجا گذاشتن و شما می‌تونید برید و ازش بازدید کنید. نکته مثلا نمیدونم تصویر بعدی که دارم چی هست آها حالا بیرون از بارگاه مولانا قبل بعد قبل از اینکه برم فکر کنم ی یه عکس دیگها هست به جا قبل از اینکه به مدرسه بپردازم بعد از این بعد از این بعد از این آها خب این جایی که در مورد حضرت شمس تبریز هستش که بارگاه به مقام شمس مشهور هستش یک خارج از تنها کسی از همراهان مولانا که در واقع توی بارگاه مولانا دف نیست شمس تبریز هست که خب همونجوری که همه می‌دونید داستانش داستان جنجالی داستان ناپدید شدن یا مرگ شمس یک داستان جنجالی و سؤال برانگیزی هستش که روایت‌های های بسیار مختلفی در موردش هست. خیلی‌ها معتقدن که بیشتر مثلاً خیلی از ایرانی‌ها و اندیشمندان ایرانی و حالا دانش مولانا پژوهان ایرانی معتقدن این هستش که شمس به قتل نمی‌رسه و مولانا رو بعد از دفعه دوم ترک میکنه میاد و در خوی میمیره. اما روایت دیگری هم هست این هست که شمس چون مورد حسادت یاران مولانا و مخصوصاً علائدین پسر کوچک مولانا بوده به و به دست بعضی از یاران مولانا و با همدستی علاالدین پسر مولانا به قتل می‌رسه و بس جسدش در چاهی کنار بیر بیرون قونیه انداخته میشه اگر دقت بکنید و این نکته خیلی جالبی هست که بدونید این هستش که بارگاه مولانا خارج از شهر غنیه هست الان نه ولی خارج از شهر تاریخی غونیه بوده و اون جایی هم اون چاهی هم که میگن جسد شمس رو درش انداختن هم خارج از شهر قونیه بوده در هر حال الان یک با یک جایی رو درست کردن به نام مقام شمس که خیلی از ایرانیا میرن اونجا و برای حضرت شمس دعا می‌کنن و خب مردم قونیه معتقدن که شمس اینجا دفنه ولی ظاهراً در مطالعاتی شده و نمیدونم عکسبرداریاهایی که کردن می‌دونن که توی این قبر جسدی نیست ولی میگن که به احتمال زیاد همون جوری که گفته شده جسد شمس در چاهی نزدیکی مقام شمس افتاده یا مثلاً دفن یعنی قرار داره به هر حال اینجایی هستش که خیلی از ایرانیان میرن و همه کسایی که میرن بارگاه میا میرن مقام شمس و برای خود حضرت شمس دعا می‌کنن در شمال در شمال در شمال دمشق هم مقبره شمس هست من رفتم اونجا و دیدم شمال دمشق اونجا کاملاً یه مسجدی هست و اون وقت زیر مسجد مقبره شمس هست و خیلی مقبره بزرگیه یعنی یکی از چیزاهم اینه دیگه یکی از به هر حال شمس همون جوری که همه بیشتر زندگیش در حاله از ابهام هست مرگش هم همون جور که شما فرمودید در حاله از ابهام هست کسی نمی‌دونه حالا بالاخره مرده به قطل رسیده و روایت زیاده حالا اینکه حالا به دمشق رفته به ایران رفته در به تعویض رفته به خوی رفته یا حالا همین جا شده کسی نمی‌دونه البته می‌دونین که آدمای مختلف مثلاً گلپینارلی معتقده که به قطع رسیده ولی به همونجور که گفتم متفکران یعنی مولانا پژوههای ایرانی معتقدن اینجور نیست حالا به هر حال جاییه که همه میتونن در موردش دوست داشته باشن میتونن بخونن و ببینن بله میتونید حالا تصویر قبل از اینو نش آها خب حالا این جایی که خیلی برای من جالب بود و شاید بیشتر اگه مثلاً دوستان خودشون برن بتونن برن برن ولی فکر نمی‌کنم که خیلی از این تورای ایرانی شما رو اونجا ببرن. اینجا مدرسه کارات یا به شکل قدیم مدرسه قاراتای هست که الان تبدیل به موزه کاشی شده و کاشیهای بسیار قدیمی و زیبای ترکی و بعضی قسمتها ایرانی هم در اونجا شما خواهید دید ولی این مدرسه‌ای بوده که ظاهراً کلاس‌های بسیار مهمی با تعداد دانشجوهای زیادی درش شرکت میکردن. مولانا هم در این مدرسه درس میداده و به یک روایتی از سلطان بلد پسلش ذکر هست که در یک برهه‌ای از زمان مولانا حدود ۴۰۰ شاگرد یا دانشجو در کلاس‌های مولانا در اینجا شرکت می‌کرده. البته اینکه تعداد چه مدتی مولانا در این مدرسه درس می‌داده یا این‌ها هن جای صحبت هست خب آبیسلی همه دقیقاً مشخص نیست ولی جایی هستش که ما به عنوان مدرسه مولانا می‌شناسیمش و یه کمی دورتر از میدان مولانا هست و با پیاده شاید مثلاً ۲۰ دقیقه نیم ساعت راه باشه شه که دوستان می‌تونن برن و ببینن. در کنار این هم نمی‌دونم من اصلاً هیچ عکسی از آپلود کردم از متأسفانه نتونستم از یه عکس دیگه هست که این عکسه عکس آخر اینه آره آره این عکس آخر این عکسی هستش که میخواستم به دوستان بگم که هر پنجشنبه توی تابستون‌ها در این گلباغچه مولانا باغچه مولانا مشایخ صوفیه میان اونجا و مرسم مراسم سما سما هر پنجشنبه برگزار می‌کنن. این غیر از مراسم دولتی هستش که هر سال در مر مرکز برگزار میشه. اینا تابستون‌ها چون هوای قونیه سرد میشه زمستون‌ها اینو می‌بن ولی در طول تابستون فکر می‌کنم تا آخر سپتمبر هم هست. اگر دوستان برن اونجا هر پنجشنبه شب یعنی آخر جمعه یعنی شب جمعه مراسم سما هست و همه می‌تونن شرکتش برای عموم آزاد و رایگان هست میتونن برن ببینن وقتا دیگه مخصوصاً در شب عرس [تشویق] برنامه اصلی سما که یه برنامه دو ساعت د ساعت و نیمه هست در مرکز سماع قونیه برگزار میشه مرکز فرهنگی قونیه برگزار میشه که خیلی هم مثلاً بزرگه و بریتاشو از قبل می‌فروشن و اینا به هر حال این نکته رو من خدمت شما بگم که همون از بعد از از وقتی که دیگه بارگاه مولانا تبدیل به موزه شده این مراسم هم به عنوان یک کاری که دائم در هر روزه [موسیقی] دراویش هست انجام نمیشه بیشتر شبکه نمایش حالت نمایشی گرفته متأسفانه و همونجوری که حالت نمایشی هست آدم‌ها میان و اونجا پول میدن و می‌شینن نگاه می‌کنن شما می‌تونید برید مثلاً یه هزینه‌ای بکنید و این مراسم رو ببینید البته خب اینها دراویش مولویه هستند که این کارو می‌کنن ولی در خانه‌های اطراف مرقد مولانا و همچنین در مثلاً جاهایی که مردم مییستن مثلا هتلا و اینا همه جا مجلس ذکر برگزار میشه و صوفیان دیگری که حالا اسمی و رسمی ندارن از کشورهای مختلف مثلاً از سوریه از آلبانی از بسنی از همه جای دنیا میان اونجا در این خانه‌ها در شب‌های های که منتهی به شب عرس میشه یا برای بزرگ داشت مولانا اونجا میان و مجلس‌های مختلفی به شکل زنده و کاملاً آزاد برای شرکت در همه مجلس ذکر و مجلس نیایش برگزار میشه که شما می‌تونید در اونها شرکت کنید. اتفاقاً خیلی هم پرطرفدار هستند اونجا برای اینکه شعرهای مولانا شعرهای حافظ توی این خلقه‌ها خونده میشه و یک حال و هوایی داره که فکر می‌کنم بیشتر ایرانی‌ها از بودن در اونجا شما در اونجا لذت خواهند برد به هر حال یه چیزی مثلاً بهشونم به خانه‌های مختلف مثلاً میگن خانه شماره ۵ خانه شماره ۲۵ اینا خانه‌هایی هستن که درشون مراسم سما و حلقه‌های ذکر برگزار میشه که البته همونجور که گفتم برنامه‌های رسمیه از طرف شهرداری قونیه نیست اینها یه مطلب دیگها که میخواستم اینجا بگم قبل از اینکه فراموش بکنم این هستش که آها یه مت جایی هم هستش همونجور که اگر فاصله‌ای بگیرید از میدون میدون مولانا میدان مولانا میگن نکته مکانی هستش که به به مجمعالبحرین مشهوره معتقدن اونجایی هستش که شمس و مولانا با هم دیدار می‌کنن و اگر بپرسید بهتون راهنمایی می‌کنن حالا اینکه واقعاً اونجا این اتفاق افتاده برای اولین این بار مولانا شمس رو اونجا دیده همونجوری که روایتی هستش که مولانا سوار خرش بوده و داشته از مدرسه قارا برمی‌گرده چون محل نزدیک مدرسه قارات هست از اونجا برمی‌گرده و اونجا شمس جلوی خر مولانا رو می‌گیره و بهش ازش سؤال می‌پرسه که حالا با یزید مقامش بالاتر بود یا پیامبر که مولاناهم جواب میده و متوجه میشه که حالا شمس نیومده که این جواب این سؤال رو از این بپرسه اون منطقه رو بهش میگن مجمع بحرین یک بنایی هم اونجا درست کردن یه سازه مجسمه مانندی هم درست کردن که اگر دوستان بخوان اونجا برن ببینن می‌تونن برن ببینن و در پایین یعنی حالا برا دوستان مجم به بحرین یعنی جایی که د تا دریا به هم می‌پیوندن دقیقا مولوی همی از دریا به دریا می‌رود از همان جا کامل انجام مید بله دقیقاً خیلی ممنونم از توضیحت مهدی جان و این منط این محل این مکان دقیقاً پای تپه علاالدین است. حالا تپه علیدین چرا خیلی مهم هست؟ تپه علاالدین جایی هستش که سلاطین سلجوقی دفن بودن اونجا جایی هستش که مقبره هفت تا از سلاطین سنج سرجوقی بعضی از زناشون و شاهزاده‌ها اونا شاهزاده‌های دختر اوها اونجا دفنه و اگر دوستان برن خونیه حتما جایی که حتما برای دیدار باید برن همین تپه علاالدین مسجد علاالدین و مقبره سراثین سرجاقی هستش که اون بالا هست و یک جای خیلی خیلی خیلی جدید و تازه‌ای هم که حالا بذارید من ببینم می‌تونم این عکس رو بفرستم فکر کنم باید یه عکسو حذف کنم اول تا بعد بتونم این عکسو به دوستان نشون بدمید من فکر نکنم می‌تونین اونو آپلود کنید آخه میگه آپلود باید بیشتر از ۱۰ تا داشته باشید و الان ن بذار ببینم میخوام اینو بهتون نشون بدم چون خیلی میخواین من این عکس آره میشه یه دو سه تا عکسو اگر دیلیت بکنی من می‌تونم اونا رو آپلود کنم برای دوستان. نه این میگه که چون شما آپلود کردی اگه من اینو حذف کنم آره من گذاشتم گذاشتم مهدی حالا میتونی نشون بدی آره ببینید یک موزهی هست توی غونیه به نام موزه پایتخت که در حواله مدوسه قراتی هست که خیلی این موزه جالبی هستش موزه جدید و تأسیسهم هستش. همونجور که دارید الان تو این تصویر می‌بینید گفتم خدمتتون که ۷ تا از سلاطین سرجوقی در بالای تپه علاالدین دفن هستن. جسد این استخوان‌های این سلطان‌ها رو درآوردن و بر اساس اندازه‌های استخوان‌های جمجمه اینها و قد این‌ها به شکل دی و با محاسباتی که کردن مجسمه واقعی این‌ها رو درست کردن. چیزی شبیه ما مثلاً شبیه ما موزه مادام توساد می‌مونه. اگر برید اونجا می‌بینید که اونجا با همه یعنی با دقیقاً با اسم اینکه مثلاً این سلطان از چه زمانی تا چه زمانی بوده اونجا تصاویرشونو یعنی مجسمه‌هاشون رو درست کردن. خیلی طبیعی و خیلی جالبه برای دیدن ۷ تا سلطان هستن و د تا از زنان سلاطین و یک دختر بچه‌ای هم هست که ظاهراً یکی از شاهزاده‌ها بوده همش اونجا دفن از روی اون نگاه کردن یه جایی هستش که برای دوستان خالی از لطف نیست دیدنش و همونجوری که گفتم تاریخی رو به هم به دنبال داره و اطلاعات خوبی هم به انگلیسی قابل دسترسیه متأسفانه یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که دوستان در ترکیه یعنی من در ترکیه دارم که من خب خیلی ولی به ترکیه مسلط نیستم ولیکن بیشتر مطالب به ترکی اونجا ارائه میشه حالا بعضی جاها به انگلیسی هم می‌نویسن حالا انگلیسیشم خیلی جا نیست ولی کمتر فارسی متأسفانه ولیکن به هر حال بروشورهای به انگلیسی هم دارن که دوستان میتونن ازش استفاده کنن بهش اینجا بهش به نام موزه پایتخت یا پایتخت موزسی مشهوره که می‌تونن دوستان برن و ببینن از جای دیگه‌ای که من فکر می‌کنم که دوستان می‌تونن برن و ازش ببینن و این کاری هستش که من خودم خیلی علاقه دارم و همیشه انجام میدم این هستش که من در شهرهایی که بازدید می‌کنم مثلاً همین در کوچه پست کوچه‌ها بازارها اینا گشت وگذار می‌کنم بدون اینکه حالا هدف مشخصی داشته باشم چون همیشه در این گشت و گذارها آدم‌ها شما چیزایی رو می‌بینید که ممکنه حالا مثلاً اگر با تور بریز و اینا فرصت دیدن اون‌ها رو نداشته باشید. یکی از جاهایی که خیلی جالبه بازار سنتی قونیه هست که انواع و اقسام حرفه‌هایی که از دیرباز در اونجا بوده شما میتونین اینجا پیدا کنید. مثلاً میتونین برید راسته نی نیروشها رو ببینید. که نی درست میکنن هنوز اونجا هستن. کسایی که نمد از نمد کلاه و سکه درست می‌کردن یا خرقه درست می‌کردن هنوز هستن اون‌ها اونجا شما کارگاه‌های نمدالی هست می‌تونید برید و انواع و اقسام بقیه حرفه‌هایی که اونجا هست مثلاً قهوه خوب قهوه‌فروشی‌های خیلی خوبی هست که می‌تونید در بازار سنتی خونیه ببینید و یک مسجد بسیار زیبا هم هست اونجا نمی‌دونم من عکسشو گذاشتم یک مسجدی هستش که شبیه مساجد بیزانس هست بذارید اونم براتون من آپلود بکنم اون عکس خیلی زیبایی هست از مسجد عزیزیه که یکی از زیباترین مساجد به نظر من ترکیه هست که واقعاً دیدن داره و دوستان می‌تونن برن اونجا و ببیننش آره این مسجدی هستش که حضور برای همه آهد مسجد عزیزیه هستش که نز در حوالی در وسط بازار سنتی قونیه هست که دوستان می‌تونن برن و بازدید بکنن از شکل و شمایلش خیلی زیباست و دیدن داره و تقره‌های سلاطین سلجوقی هم فکر کنم بالای اونجا هست. خب دیگه چی از این مطلب می‌خواستم بگم خدمت شما؟ من یه سؤال می‌تونم بکنم. جانمونم بفر خب مولوی می‌دونیم که خیلی به دیرها می‌رفته و اهل دیر رفت میده. شما در اونجا دیر و اینها هم دیدین؟ یعنی اونجا هم هست ببینید توی اتفاقاً خیلی جالبه بله مولانا یک تفرجگاه مولانا خاندان مولانا یک تفرجگاه تابستانی داشتند که به اونجا میرفتند سیله مشهوره اونجا اگر برید اونجا در اونجا کلیسای کلیساهایی هستش که دیدنی هست اونجا و ظاهراً مولانا در این تا در وقتی که تابستون به منطقه سیله می‌رفته با مسیحیای اونجا و با دیری اونجا هستش که با اون‌ها ارتباط داشته و همینجوری که گفتین بله ارتباطش عمیق بوده اصلاً داستان یکی از داستان‌های اوایل داستان دفتر اول هستش که در مورد پادشاه یهود صحبت می‌کنه و ۱۲ ۱۲ شعبه مسیحی ان در واقع میگن که برگرفته از اطلاعات و خواندنی‌هایی هستش که در با برخورد با مسیحیان غونیه داشت مولانا اونها رو نوشته بله این هست و قابل دیدن هستش منتها رفتن به اونجا جزء برنامه‌های همه نیستش اگر بخواید برید باید با اتوبوس برید و با اتوبوسم برگردید. حالا من اگه دوستان اطلاعات درقشو خواسته باشن می‌تونن بفرستن ولی جایی نیستش که همه برن اونجا ولی جای خیلی زیبا و سرسبزی هستش که برای رفتن و دیدن و درشم هست یکی از درشم فکر کنم یک در سنت النا هستش اونجا که یک دیر سننا هستش که برای دیدن هستن مردم اونجا میرن چقدر فاصله هست بین اون دیر و غنیه اگر اشتباه نکنم یه چیزی حدود کمتر از ۱ ساعت می‌کشه با ماشین اگر برید با ماشین البته باید برید پیاده که ظاهراً نمی ولی نزدیک یک ساعت فکر کنم در اطرافونیه هست اون چشماهای خوبی داره چه مطلب دیگه می‌خواستم بگم آها یه مطلب دیگه هم که خدمتتون میخواستم بگم اینم هستش که در موزه مولانا همونجور که خب میتونید ببینید آلات و ادوات موسیقی مثل رباب نی تار همه چیزهایی که یک اونا یک آرشیو بسیار ارزنده‌ای هم از ادوات موسیقی دارن که دوستانی که و حتی نت‌هایی که از روش می‌زدنو دارن که اگر دوستان علاقه‌مند باشن یا اهل موسیقی باشن می‌تونن در موزه مولانا اون‌ها رو هم پیدا کنن و ببینند. جایی هستش که گفتم میگن برای هر کسی اونجا چیزی برای دیدن داره حالا اگر دوستان سوالی چیزی دارن مولوی هم سازیم نه آخه ظاهراً من تا اونجایی که می‌دونم اونجور که چیره دست باشه نه ولی خب به رباب خیلی علاقه داشته دیگه ما این رو می‌دونیم که در جایجای مثنوی ازش صحبت می‌کنه و بودن و اتفاقاً یکی از دلایلی که دلایل ولی حمله‌ای که به مولانا می‌کردن همین بوده برای اینکه می‌گفتن که از موسیقی رو که خب اونجا به حرام می‌دونستن در واقع توی تمام مجالس سماعشون ازش استفاده می‌کردن و این باعث بوده که خیلیا بهش می‌تاختن اون موقع مخصوصاً از شیوخ اونجا نکته‌ای که حالا مهدی اشاره کردی اولش در مورد صدیالدین غونوی اگر دوستان بدونن می‌دونن که صدیالدین غونوی شیخ بزرگ غونیه بوده در زمان مولانا و همونجور که مهدی گفت اینا آهسته می‌رفتن و یعنی از دور بر با مولانا می ولی رابطه دشمن خسمانه نداشتن ولی رابطه دوستانه عمیقم نداشتن ما می‌دونیم که وقتی که مولانا می‌میره یا در واقع نقل می‌کنه به قول به قول افلاکی نماز نماز مرده رو نماد میت سددین غونوی بر بر جنازه مولانا می‌خونه ولی خب سدزین غونوی یه جای پرتی توی قونیه دفنه و همه نمی‌دونن البته من رفتم اونجا باید بپرسید پرسان پرسان برید و ولی فقط میخوام اینو توجه رو به خدمت دوستان ارائه بکنم که اگر قرار بود که مولانا تو این شهر نبود یعنی هیچکسی اصلاً درباره قونیه چی چیزی نمی یعنی واقعاً اعتبار این شهر به مولاناست و این همه زیارتک ولاک بزرگترین شیخشون که شیخ که همونجور که گفتید از نزدیکان ابن عربی بوده اینچنین گمنام در گونه حضور داره بسیار خب حالا برای حسن ختام جلسه من میتونم از شما خواهش کنم که یک غزلی رو که خودتون دوست دارین از دیوان شمس بخونید برای ما. چشم حتماً من می‌تونم این کارو بکنم. اجازه بدید که اتفاقاً من یک غزلی رو دیشب داشتم می‌خوندن که فکر می‌کنم که شاید آشنا شنا باشه با دوستان این غزل یکی از ق غ غ غزلای دیوان شمس هست که غزل ۱۴۲۴ میگه بگفتم عذر با دلبر که بیگه بود و ترسیدم جوابم داد کی زیرک به گاهت نیز هم دیدم بگفتم ای پسندیده تو دیدی گیر نادیده بگفت او ناپسندت را به لطف خود پسندیدم بگفتم گرچه شد تقصیر دل هرگز نگردیده است بگفت آن را هم از من دان که من از دل نگردیدم بگفتم حجر خونم خورد بشنو آه مهجوران بگفتان دام لطف ماست کندر پات پیچیدم چو یوسف چو یوسف که ابن بنیامین که ابن یامین را به مکر از دشمنان بسد تو را هم متهم کردند و من پیمانه دزدیدم به گفتم روز بیگاه است و بسره دور گفتارو به من بنگر به رهمنگر که من ره نبردیدم به گاه و بیگه عالم چه باشد پیش این قدرت که من اسرار پنهان را بر این اسباب نبریدم اگر عقل خلایق را همه برم دگرگربندی نیابد سر لطف ما مگر آن جان که بگزیدم خیلی ممنون از این توس که به من دادی ممنونم مهدی جانت سلام کردن به من به شما و تشکر کردن و خیلی ممنونم از دوستانی که همراه ما بودن و دوستانی که حالا وارد ضبط شده رو می‌شنون من یک دنیا از شما سپاسگزارم و خانم دکتر دکتر و امیدوارم که باز این وقتو داشته باشیم که در خدمت شما باشیم باز هم از مولوی برای ما بگید و از تفکرات و تحملاتی که در زمینه شعر مولانا و عرفان مولانا داریم خیلی ممنون خواهش می‌کنم متشکرم از لطف شما و روزتون خوش ممنونم وقت شما بخیر