نه خیلی حساب داره این کارها دست کم
نگیریدشون و بچه نداریدشون
آقای خرسندی شما با این داستان حمله به
خانم زینب موسوی با برای
به اصطلاح شوخی با فردوسی نظرتون چیه؟ بله
الان من داشتم که جممو تموم میکردم به
اونجا برسم به این دوست از دستتون بگم بچه
در مقابل این پلتفرما شاید گاهی ما هستیم
که فریب میخوریم اما استاد خرچی
اولاً که
تیتر
اتاق شما یک تناقضی با خودش داره
میگه چرا داره در مقابل یه علامت سؤال
من متوجه نیستم چرا جامعه ایران دینیتر
میشود.
اه
علامت سؤال یعنی مهرس شده است که جامعه
ایران دینیتر میشود. میخوام بدونین
چرا؟ یا سؤال اینه که
آیا جامعه ما ایران دینیتر میشود؟ خوب
اگر منو در این مورد بهخصوص راهنمایی
کنید؟
نه نکته نه صورت اوله. یعنی من معتقدم که
جامعه ایران دینیتر میشه بر خلاف این
توهمای شیرینی که ما ایرانیا داریم که ما
در واکنش به جمهوری اسلامی داریم ملت ما
داره خیلی فهمیدهتر میشه ملت ما داره
سکولار میشه ملت ما داره دموکرات میشه من
معتقد هستم که واکنش به جمهوری اسلامی کسی
رو آدم نمیکنه و ۵۰ سال پروپاگاندا
که از ملتی
به اصطلاح
فرهنگ و اینا نمیسازه. بنابراین دینی شدن
اگر منظورتون اسلامه آره کمتر خیلی مردم
از اسلام برگشتن منتها برگشتن به چی؟ به
یه دینای دیگه از جمله همین ایرانپرستی
دیگه الان فردوسی شده مثل قرآن شما ن
بله فهمیدم منظورت متعصب
متأسفتر شده ب یعنی اینورم ایرانگرایش
یعنی با همونطور که با قرآن نمیتونین
شوخی کنین الان یه یه دختری شوخی کرده با
فردوسی تمام مملکت دارن بهش فحش میدن یعنی
این توحش
ملت ماست دیگه حالا در برابر توهش جمهوری
اسلامی و حالا توهش جمهوری اسلامی م توهش
مردم میدارم من فاصلهای بین مردم مردم و
حکومت قائل نیستم به هر حال اون به اصطلاح
سؤال من از اون به اصطلاح موقع اول سؤاله
حالا توضیح خواهم داد
بله متوجه شدم متأسفانه
این جوگیر شدن ناگهانی
ما ایرانیها
روی یک مسائلی و اینطور درست درست فکر
کنید که یک دختری زنی در افغانستان
با قرآن بیحرمتی کرده
بله
وده داعشی و طالبانی آقای مذهبی
میریزن آتیش میزنن این بار اینجا این
خانم زینبرو
نب آتش فندک و کپات آقای خلجی آتش مقدس
بیاریم ما
بله بله
آتش ش مقدس از آتشگده ایران باستان
بیاوریم
و این دختر را به خاکستر تبدیل کنیم و
خاکسترش رو بریم در خراسان و در
پایگاه و در درگاه و در زمین
مقبره فردوسی چوسی بریزیم
و از روش ر گوش ندین. من فکر میکنم که
آقای خلشی من میدونم دوستان دیگه هم حرف
زیاد دارن. من فکر میکنم که
توجه این آدمای مخالف
به این خانم زینب موسوی
اتفاقاً اوها اونها هستن که براش تبلیغ
کردن وگرنه او یه چیزی گفته بود کس کسی هم
کاری بهش نداشت این متأسف میان اون چیزی
رو که خیال میکنن خلاف این تأسفشونه
همونو هایلایت میکنن و
بالا میبرن و شاخ و شانه میکشن. ۳۰ سال
پیش همین کارو راجع به احمد شامو کردن.
یادتون میاد؟ بله بله
که راجع به فردوسی اینا به هر حال آدمایین
به کاش که برن دو خط به جای این کار دو خط
فردوسی
دو خط شاهنامه خونن به
نه باید پرستید فردوسی رو باید گذاشت توش
توی چیز که با یک چاپ خیلی اعلی قشنگ
گذاشت تو تاخچه بوسید پرستید نه خوندن و
فهمیدن که کار ماها نیست آقا
آقا اگر بخوانیم فردوسی ی رو اگر همان
جایی که راجع به خرد حرف میزنه
و اگر خردورزی رو بفهمین و اگر خردورزی رو
درست بخوانیم
و اگر خردورزی رو خر دورزی نخوانیم
خیلی اوضاع ما بهتر خواهد شد ملتی که اینم
کشته داده ملتی که اعضای آب داره نان داره
اعضای عزیزانشو داره اعضای رفتگانشو داره
مثل آبی که تو خونه لونه مورچه ریخته باشن
یهو قرقله میکنن و لوس میکنن خودشونو
حتی بعد میرن یقه یه استاد بزرگی مثل
شفیعه کدکری رو میگیرن که آقا شما هم بیا
یه چیزی بگو اون استاد بزرگم بیخبر از همه
جا یه چی شده میگن این امپراتور کوسکو یه
همچین اسمی برای خودش
داره خان بله
یه چیزی گفته لابد اون استودم خیال میکنه
که یه امپراتوری در یه جایی یه چیزی یه
چیزی گفته اینو شوخی میکنم شفیعهم چیز
کرده حرف زده
بله یه بیت گفته یه بیت گفته که همون بیسی
که چی چی چی انقدر مسخره شد که عیارسنجی
آفتاب کار
ش
نه عیب نداره دورش میکنن ازش شیخان و این
خانم زینب موسوی
من براش احترام قائلم چون طنزپردازه
و چون ما شومن و طنزپردازن
کم داریم و مثل او با شهامت و شیرین کم و
مبتکر کم داریم و زندان خودشم رفته در این
مورد هم یا شوخی خواسته بکنه که شوخیش گل
نکرده نگرفته یا عقیدهشه اگر این عقیده از
تلویزیون
ملی کشوری پخش میشه که با پول مالیات شما
پخش میکنه میکنه با اون تلویزیون میگرده
شما میتونید به اون تلویزیون اعتراض کنید
که چرا با پول من شما این برنامه رو پخش
کن و اگر اکثریت داشتین شما معترضا
اون تلویزیون میتونه بهتون بگه که آقا
دیگه پخش نمیکنیم وگرنه به هیچکس مربوط
نیست که هیچکس در هیچ جای دنیا تو فیسبوکش
تو اینستاگرامش تو کامنتش چه میگوید
فضولیش به هیچکس نیومده دخالتش به هیچکس
نیومده فردوسی شاهنامه رو اگه دوست دارید
بذارید بالا سرتون اگر دوست دارید بخوانید
اگر نه قرآنو بذارید بالا سرتون ولی کاری
نداشته باشید که کسی با قرآن چه رفتاری
میکنه؟ کسی با شاهنامه چه رفتاری میکنه؟
هر کسی اختیاری داره که هر کار دلش
میخواد بکنه و شما هیچ کاری نیستید. اگر
اگر آزرده هستید اگر لازم میدونید شکایت
کنید. پناه ببرید به قانون. شرف قانون رو
رعایت کنید و شرف خودتون رو در مراجعه به
قانون رعایت کنید. از او شکایت بکنید به
قانون. خیلی متشکرم.
ممنونم آقای خرسندی. ممنونم.
بله خانمی بودن اینجا که رفتن. من فکر کنم
نوبت ایشونم بود.
خیلی ببخشید.
بفرمایین آقا.
من چون تو ایران بودم اینترنتم خوب نبود.
من خم سؤالی که پرسیدم نفهمیدم درست
پرسید.
نه نه درست نشنیدیم ما. نه بفرمایین
دوباره.
میخواستم بگم که همون کوتاه خانم مثلاً
زینب موسوی آیا غرضی دارن؟ آیا میشه مثلاً
فهمید اینو که مثلاً آیا مثلاً از فردی
مثلاً متنفر بوده یا نبوده؟
حالا اگر کسی متنفر باشه اشکالش چیه؟
نه حالا همین
نه اصلاً فرض کنید که یه کسایی هستن
متنفرن از فردوسی یه کسایی هستن از سعدی
متنفرن یه کسایی هستن از حافظ متنفر
اشکالش چیه این
به طور کلی من خودم هیچ مشکلی ندارم ولی
به هر حال اینکه خ کلاً تنفر مگه بد نیست
مثلاً حالا از
نه تنفر از شخص عادی دیگه طرف از فلان
شاعر بدش میاد اشکالش چیه
مثلاً من از اسیرالدین اقصییکتی خیلی بدم
میاد حالا اشکالش چیه این مثلاً من الان
باید چیکار کردم
نه هیچی من به هر حال چون طرف شما بودم
کلاً
آره یعنی مثلاً شما حافظو دوست داری من
سعدی رو دوست دارم از حافظ خوشم نمیاد
حالا اشکالش چیه این
بله میخوام بگم که انگیزه ایشون چه اهمیتی
داره اصلاً
که چیه مردم میخوام بگم که ب
اصلاً خانم موسوی مهم نیست ما مهم ما
واکنش با خانم موسوی مهمه نه خانم موسوی
مهم نیست اصلاً من بحثم با خانم خانم
موسوی نیست اونچه که وحشتناکه
با واکنش ما با خانم موسوی نه خانم موسوی
حالا هر انگیز داشته باشه داشته باشه بحث
بر سر دفاع از خانم موسوی نیست که خانم
موسوی کار خوبی انجام داده بحث بر واکنش
ماست که ما واکنشمون بد و وحشتناکه
بله من یه سؤال کوتاهی دیگه میت بپرسم
مثلاً مرز بین نقد و توهین جایی هست مرزی
داره آیا یا اینکه مرزی ندارن این دو تا
چرا مرز داره ولی توهینم آزاده
یعنی شما آزاد توهین اگر باشه من عذر
خامست توهین اگر باشه آقای ابوالقاسم
فردوسی طوسی میتونه شخصاً براش شکایت کنه
که وکیل بک
نه خود فردوسی خود فردوسی یا الان فحش
داده به دیگران
من قانع شدم خیلی ممنون آره
خود فردوسی فحش داده با خیلی ازدم به قول
چیز
این آقای خرسندی
یه بار نصف شب به من زنگ زد گفت که فلان
جا شعر منو خوندن ولی اشتباه خوندن جایی
هست بدونیم بریم شکایت کنیم که شعر منو
چرا اشتباه خوندن واقعاً راست میگه ایشون
ایشون فردوسی میتونه بره شکایت کنه بعد
فردوسی کلی فحش داده فردوسی کلی فحش داده
به اینو ببینید بحث بر سر اینه که شما اگر
بخواید در یک مجله مثلاً فرض کنید ادبی و
مثلاً ایرانشناسی مقاله چاپ بکنید خب خب
حتماً باید شما نقدتون نقد علمی باشه.
نمیتونید فحش بدین ولی برین شما تو
خیابون فحش بدین در دیوار بنویسید مرگ بر
فردوسی چه اشکالی داره این؟ یعنی چه مشکل
نه حالا توهین کردن که اونم شما میگید
توهین اگر نتونید شما مرز طنزو ما در
ایران و هر کی دلمون بخواد فحش میدیم
منتها طنز در مورد خودمونو توهین میدونیم
یعنی ما ملتی هستیم که پرچم کشورهای دیگه
رو زیر پامون میذاریم ولی از ملتهای
دیگه میخوان به ما احترام بگذارن و اصلاً
تحمل نمیکنیم اگر مثلاً همین آمریکاییا
یه چیزی بگن راجع به ما که بالا چشمون
ابروئه خب حالا برمیگردیم به همون به
اصطلاح فقر عقلی که ما ایرانیها متأسفانه
دیرباز بهش دچار هستیم و روز به روزم
توهمون بیشتر میشه راجع بهش حالا صحبت
میکنم راجع به این مسئله طنز و اینکه
جامعهای که طنز رو نفهمه جامعهیست
کاملاً نابالغ و بسیار وحشتناک و جامعه
ایران متأسفانه نمیتونه به ریش هر چیزی
بخنده ما باید بتونیم به ریش هر چیزی
بخندیم اگه نتونیم به ریش یعنی استبداد
داد یعنی که شما نتونین به ریشه چیزی
بخندین و شما نظریه باختینو میدونین دیگه
خنده با دموکراسی رابطه مستقیم داره شما
در جامعهای که نتونید به ریشه هر چیزی
بخندید یعنی اون جامعه استبدادیه حالا
میخواد پهلوی باشه میخواد خمینی باشه
میخواد هر کسی باشه حالا توضیح خواهم داد
بفرمایید دوست عزیز
خیلی ممنون از
اجازه میدید من یه من چون باید
بفرمایین بفرمایید یه نکته بگم برم
البته میرم پایین گوش میدم منتها نمیتونم
توی اتاق بمانم
بفرمایید این هستش که شما خودتونم
مطالعهید جناب خرجی دوستان دیگه هم غافل
نیستن که سلبریتیها
یا آدمای فعال اجتماعی یا سیاسی را شما در
دموکراسی غربی آزاد است به کلی آزاد داده
است که مسخرهش میکنید که هرچی دل بی آنکه
اتهام بزنید فقط شما نمیتوانید بگویید که
این آقای فلان دزد است اما اگر بگویید که
کچل هست اگر بگویید که حالا کچلی که باز
در
نه بگید خره یعنی بگید آ
میخواستم بگم که اون در کچلی که من درد
مشترکم منو
بگید که همه جور کاریکاتور اینجا از ملکه
انگلیس هم میکشن میکشیدن
ملکه انگلیس نه شکسپیر انقدر که شوخی کردن
با شکسپیر با هومر با دانته با اینا که
بود یعنی قلههای ادبیات غرب هستن انقدر
راجع بهشون فیلم طنز جوک طنز نمایشنامه
طنز داستان طنز اوه یعنی اصلاً ام از حالا
من کار به دین و اینا ندارم که حالا موسی
و عیسی و چقدر طنز راجع بهش میسازن ولی
خود همین بزرگان مگه میشه شما شکسپیر مگه
میشه شما با شوخی نکنی شکسپیر که با شوخی
نکنی که میشه آقای جنتی یعنی شکسپیر لطفش
به اینه که میشه باهاش شوخی کرد و این با
به اصطلاح اصلاً شما اهمیت ادبیات به اینه
که شما میتونید علیه استبداد بایستید و
مهمترین چیزی که شما میتونید علیه
استبداد بایستید خندیدنه یعنی جدی نگرفتن
شکسپیر خودشم شوخی کرده با خودشم شوخی
شوخی کرده با دیگران شوخی کرده من جامعه
واقعاً آقای خرسندی من روز به روز از
جامعه ایران بیشتر میترسم یعنی جامعه
ایران داره خیلی ترسناک میشه حالا یعنی
مشکل ما اینه و اگر نفهمیم این رو باید
انتظار روزای خیلی بدی رو داشته باشیم
من فکر میکنم که این دوستانی که علیه
خانم موسوی جفه گرفتن بدانن توجه داشته
باشن که این آدم آدم مهمیه آدم گنده اگر
نبود شماها اینقدر عکسالعمل نشون نمیداد
و چون آدم گندهایه، آدم مهمیه برید
ببینید چرا آدم مهمیه معاذوز بوده
نمیدونم رئیس جمهور بوده چرا برای شما
مهم شده چرا نامش برای شما آشنا شده به
اینکه کار کرده قبلاً چرا کارشو ادامه
داده برای که کارش گل کرده براکه در کارش
موفق بوده برای اینکه از این گافوها
نداده ده و گاف نمیده اگر گاف میداد تو
همون برنامه اول و دومش منح منحدم شده بود
رفته الانم گاف نداده الانم با هوشاری
دانسته چیکار میکنه و همه شماهایی رو که
دارید بهش حمله میکنید همه شما رو سر کار
گذاشته زینب موسوی با هوشمندی همتونو دست
انداخته کار خودشو کرده دمشم گرم من میرم
پایین کامنتهای توهین و فحس خودم رو هم
قشنگ با دلش میپذیرم. خیلی ممنونم. خیلی
ممنونم آقای خرسندی.
ممنون از اینکه آمدید و صحبت کردید و
ممنون از اینکه این همه سال
خنده به لبهای ما آوردین و خیلی از
مقدسات ما رو مسخره کردین و به ما نشون
دادین که مقدس نیستن. بله. دوستان عزیز
بفرمایین.
بله عرض درود و احترام خدمتتون آقای دکتر
خلجی بزرگوار
من چند نداشتم تو رومهای شما شرکت کنم
ببینید این واژه ایرانیهایی که کم ایجاد
حساسیت میکنه کلاً خاورمیانه بعد از حمله
مغول در یک بنبستی قرار گرفت که کل منطقهش
منطقه به شدت فقط مانده بود آقای دکتر
رنانی استاد اقتصاد توزیه دانشگاه صحبتی
در شما که خیلیا بر تاختن صحبتشم علمی بود
گفت که
مغز مردم خاورمیانه از ۶ قرن پیش به اینور
رشد نکرده میانگین ظاهراً در منطقه این
منطقه ۱ میلیمتره در غرب و مدا میلیمتره
میگه در اثر تعاملات و ارتباطاتی که
اونها با همدیگه داشتن غرب با شرق
بالاخره از طریق راههای دریایی با اینکه
ما راه زمینیو بستیم ما و عثمانیها
برقرار کردن پیشرفت رفت علم و تکنولوژی
توانمندیهای اونا رو افزایش دادیم.
یه صحبتی هم کرد بنده خدا بازم بهش س درش
نیست آقای خلجی شما زبان عرب میدانید
دیگه به عنوان مثال ما خدای نادیده رو
۱۰۰۰ تا صفت براش در نظر گرفتیم در زبان
عربی به عنوان مثال همین دعای دو جوشن
کبیر هر ۵۰ تا صفت هر ۲۰ تا ۳۰ تا یک
معادله فارسی داره این دیگه واضحه ما
داریم با چشم خودمون میبینیم زبان فارسی
به علل مختلف همون نوزاد ناقصالخلقه ایمان
حالا ما به فردوسی وقتی که میندازیم آقای
خلجی شما بهتر میدونید از قرنهم میلادی
به این من کاری ندارم ۲۰۰۰ سال پیش که
بودید غربیها ما رو اسکل کردن ببخشید که
گفتن تو ۱۲۰ نسل پیش اونورتر تمدن داشتی
۱۲۰ و ول سه قرن میشه ۳ تا ۵ تا ۱۵ نسل
والله منم ایرانیام والله ما در تهش زندگی
کردیم این خلجی شما وضعیت قرن نوزدهم
ایران رو در نظر بگیرید این تاریخ باستانی
که حالا غربیها رفتن پیدا کردن ایران چه
بوده ما اصلاً ایرانی باسواد نداشتیم که
بره بخونه ببینه چیه هیچکی نمیدونست این
باستان ایران نمیدونم تاریخ خامنش و اینا
دقیقاً متأخره از زمانی که فروغی اومد
حالا در دانشگاه اون کتابا رو ترجمه کرد
ما رفتیم خواندیم بعد بالیدیم به خودمون
آقای خلجی به قدری توحش در ایران در ۳ قرن
اخیر حالا اونایی که میگن ۱۲۰ نسل پیش ما
برتر دنیا بودیم حرفشون کاملاً قبوله ۱۵
نسل ما اینقدر بیفرهنگ بودیم آقای دکتر
اسماعیل فصیح فکر کنم در کتاب داستان
جاوید میاد میگه بیتربیتی حرفای رکی که
اونقدر تو فرهنگ ایران بود که آقای فروغی
بنده خدا و تیمشون که میخوان حالا
ادبیاتشونن همینجور میمونن
نامهنگاریهای در
خود فروغی هم حجویات چیزو چاپ نکرد سعدی
رو چاپ نکرد
بله میفرمایید
تو روم قبلی چند ماه پیش بود یادتون مونده
بود گفتم خدمت مثنوی معنوی ما رو من بچه
بودم تو کتابی پدرم میدیدم نوشته
گرداآوری ریچارد نیکلسون خب این زبان
فارسی که ما بهش مینا نیازیم هزاران سالو
بریز دور من نمیدونم به خدا آلمانها
اولین بار ما رو اسکل کردن به خاطر اینکه
رضا شاه رو به سمت خودشون جذب کنن گفتم
این کتابهایی که بهتون دادیم بخونید شما
هزاران سال پیش بامان هم نسل بودید آریایی
بودید متأسفانه اشتباه استراتژیکو رضا شاه
کرد با اینکه خدمات بسیار به ایران کرد
رفت به آلمانها متحد شد که انگلیسی اومدن
سیله محکمی بهش زدن گفتن آقا جون ما تو رو
بر سر کار آوردیم ما نفتو در ایران پیدا
کردیم ویلیام ناکستارسی پیدا کرد قرار شد
با پوش ۱۶ پور نفته که به میدیم این
سرزمینو از وحشیگری و بیفرهنگی دربیاری
حالا سراغ آلمان رفتیم و مجبور شدن که و
باز باسارت فروغی پسرش بر سر کار نگاه
داشته شد عذر میخوام به امریکاییا که
آمدن مدتهای ۳۲ در واقع پادشاه رو
برگردوندن
آقای خلجی شما بهتر میدونید شما به زبان
بهتر میتونید توضیح بگیم رقابت بین
امریکا و شوروی دو ابرقدرت جدید سبب شد که
امریکاییا بگن ما
یک ناسیونالیست توهمی ایرانیانو همون طور
که آلمانها اسکل کردن اسکلشون کنیم نگیم
۱۵ قرن اخیرت در توحش و بیفرهنگی و
بیسوادی بوده بگیم ۱۲۰ قرن پیش چه بوده
که یک ناسیونالیسم مجازی هویتی ایجاد بشه
در مقابل کمونیسم اینها بایستن چون
بیچاره مغزشون خالیه توین هیچی ندارن حالا
انگلیسیها هم گفتن نه یک هویت مذهبی در
اینا تقویت بشه اون تزش این بود که اینا
با مذهب جلوی کمونیستو بگیرن امریکا با
ناسیلاست
و ما واقعاً اس
بله من شدیم باور
بله بله
به درد نمیخوره
آقای خلجی تو مذاکرات ملی شدن صنف سال ۲۸
با ۲۹ شما میدونید ایرانیا اینقدر نفرت
اصلاً ما بیگانه ستیزیم با همه ستیز داریم
چون بلد نیستیم باهاشون ارتباط برقرار
کنیم درسته
حالا
خب حالا اجازه بدین که بله اجازه بدین که
بله ممنونم از شما اجازه بدین که من به
بعضی از این نکتههایی که شما گفتین حتما
اشاره خواهم کرد خانم الا میخواستن صحبت
کنن نمیدونم مشکل چی بود اگر مایل هستن
صحبت کنن صحبت کنن تا بعد من صحبت کنم
بله رفتن پایین حالا من اینوایتون
میفرستم
اگر آقای خرجی خواستید
به نکات آقای شفیع کتکنی اشاره کنید تیتری
که
من نشنیدم چی گفتی آقای شما
آره تیترشون اینه که خودآگاه جمعی
ایرانیان در واقع شاهنامهست شاهنامه
خودآگاه جمعی ایرانی بست بله فرمایشات
استاده بله
بله دیگه اینا کلمهست دیگه کلمه دیگه شما
میتونین کلمه بسازین خودآگاهی و نمیدونم
فلان
با کلمه بازی کردن که خب خیلی راحته
بله اون
حالا توضیح خواهم داد راجع به این
خودآگاهی خودآگاهی
ما ایرانیان خب اجازه بدین پس بحث من شروع
میکنم و
امیدوارم که سلام عرض میکنم خدمت
دوستان در یوتیوب در کلاب هاوس امیدوارم
که حال همگی خوب باشه
من دیروز دیدم که توی رسانههای اجتماعی
[موسیقی]
یک کلیپی از خانم
زینب موسوی پخش شده و بعد
یک حمله
عجیب و غریب و انواع و اقسام هشتگها و
انواع و اقسام چیزها و بعد دیدم تلویزیون
جمهوری اسلامی هم علیه ایشون صحبت کرده و
بعد خب ما طیف وسیعی از نمیدونم الان
گفتن دیگه آقای شفیعی کتکنی و نمیدونم
فلان و من تردید داشتم که راجع به این
موضوع صحبت کنم ولی انقدر این حمله حمله
فضا رو پر کرد که من واقعاً از سر وحشت
دارم حرف میزنم چون واقعاً اینو صادقانه
بگم که من از جامعه ایران خیلی میترسم.
جامعه ایران بسیار روز به روز داره
وحشتناکتر میشه و
مهمترین جنبه وحشتناکیش اینه که کاملاً
به اصطلاح
توهم داره راجع به خودش و فکر میکنه که نه
خیلی داره پیشرفت میکنه از نظر فکری و
عقلی و هر روز خیلی قربون صدقه خودش میره
و این خودبینی و خودپسندی
ملی ما داره به صورت یک طاعون مرگبار داره
در میاد. من از هیچ حکومتی نمیترسم ولی
از جامعه چرا میترسم؟ از مردم خیلی
میترسم و
این داستانی که بر سر زینب موسوی آمده
نشون میده که مردم چقدر میتونن
توحش خطرناکی داشته باشن به خاطر اینکه
شما اگر حکومتی شما رو بخواد
از بین ببره شما یا شهید میشید یا تبدیل
میشید به قهرمان ولی مردم چنین نیستن مردم
اگر با کسی دشمنی کنن یعنی اگر شما قربانی
توحش مردم بشید شما نفله میشید در حقیقت و
توهش ما ایرانیها داره خیلی اوج میگیره
یعنی متأسفانه
اون چیزی که یه موقعی آقای دوستدار میگفت
که دینخویی ایرانیها حالا اون طفلی خودشم
دینخو بود از خودشم نمیشد به اصطلاح سوال
کرد یا خودشو نمیشد مسخره کرد ولی ما
ایرانیها فکر میک میکنیم که چون از
جمهوری اسلامی بدمون میاد، چون از اسلام
ما مثلاً بدمون میاد، پس ما آدمای خیلی
روشنفکر فرهیختهای هستیم. فکر میکنیم
چون ما با جمهوری اسلامی مخالفیم پس ما
خیلی آدمای دموکراتی هستیم. در حالی که
دموکرات بودن سکولار بودن و
فرهیخته بودن به هیچ وجه در واکنش به چیزی
به وجود نمیاد بلکه نیازمند به اراده
نیازمند به صداقت و نیازمند به تربیته که
متأسفانه ما ایرانیها که از صداقت خیلی
خیلی فاصله داریم از تربیت هم که خب
طبیعتاً
ما ایرانیها تربیت به مفهوم دموکراتیک و
تربیت
استقلال فکری و آزادی فکری خب ما هیچ موقع
تجربهشو نداشتیم و نمیدونیم چی هست در
نتیجه جامعه ایران داره به سمت یک توحش
وحشتناکی پیش میره که اگر ما خودمون یعنی
ما خودمون ایرانیهایی که در این توهش غرق
هستیم اگر خودآگاهی پیدا نکنیم به قول
آقای شفیعی دیگه اون خودآگاهی که آقای
شفیعی میگه اون دیگه اون ما رو میکشه.
اون خودآگاهی که آقای شفیع میگه اون عین
توهم خطرناکیست که تا اونیست که ما رو از
بین میبره. خودآگاهی یعنی خودآگاهی به
توحش. خودآگاهی یعنی خودآگاهی به نقص و
خطا و ضعف و به اصطلاح کاستی و کژی.
خودآگاهی به مفهوم خودآگاهی به نمیدونم
عظمت و بزرگی و اینها نیست. اون کسی که
خودشو از با عظمت و نمیدونم بزرگ و
نمیدونم فلان میشناسه اون خودآگاه نیست.
او بیمار خودشیفتهایست که دشمن
خودش و دشمن دیگرانه.
ببینید
در واکنش به جمهوری اسلامی دیدید که در
اون مونیخ یک جوان نادانی اومد پشت تریبون
و گفت که من هیچ دینیو قبول ندارم. بعد خم
شد و آقای پهلوی رو سجده کرد. آقای پهلوی
هم براش کف زد. اینکه شما دینی رو قبول
ندارید به این معنا نیست که دیندار
نیستید. دیندار بودن یعنی شما معتقد
باشید که یک عقیده، یک باور، یک چیزی حالا
در هندوستان که میدونید چیزای مختلف رو
میپرستن. ما ایرانیا هم چیزایی که
میپرستیم هیچ فرقی با اونا نمیکنه. یعنی
مسئله پرستشه نه مسئله اون شیعی که مورد
پرستش قرار میگیره. چه شما گاو بپرستید
چه شما خدا رو بپرستید چه شما فردوسی رو
بپرستید پرستش پرستشه و هیچ فرقی نمیکنه
بنابراین شما دین دارین حالا میگن که در
در میگن در هندوستان گاوها مقدسن در ایران
مقدسها گاون یعنی فرقی نمیکنه به هر حال
پرستش پرستشه شما از
در واکنش به جمهوری اسلامی بگید که ایران
کعبه منه ایران قبله منه و بعد از ایران
بگید که ایران هویت منه، ایران نمیدونم
ریشه منه، نمیدونم فردوسی ریشه منه،
فردوسی هویت منه یا خودآگاهی منه، اینا
هیچ فرقی با حرفای گاوپرستا نداره. اونام
همینا اعتقاد دارن. معتقدن که گاو
هویتشونه، گاو ریشهشونه و بدون گاو هیچن.
در حقیقت از فردوسی گاو ساختن. خب این
به فردوسی هیچ چیزی اضافه نمیکنه. یعنی
نشون میده که ما گافپر هستیم. نه اینکه
فردوسی گاوه.
بنابراین ما باید به این گافوپرستی خودمون
آگاه بشیم و شرم کنیم از این گافوپرستی که
الان بهش دچار هستیم و این گافوپرستی خصلت
ایرانیهاست. خصلت خیلی قدیمیشونه دیگه.
فکر میکنیم ما این اسلام اومده برای ما
دین آورده. نه ما
دینیترین
و اخلاقیترین تمدن جهان رو داریم. زرتشت
مالست دیگه. خیر و شر مال ماست و زرتشت
خیلی دین فقهیه دین به شدت دین فقهیه دین
به اصطلاح پاک و نجسیه دین اصلاً فق فقه
اسلامی در برابر فقه زرتشتی هیچه دین
آخونداست دین به اصطلاح حکومت دینیه
کاملاً در در ایران باستان و ما شاههامونم
میپرستیدیم در حقیقت ما همه چیو
میپرستیم. رابطهمون با چیزها پرستشه. نه
رابطه فهم نه رابطه فکر و این رو ما باید
بهش آگاه بشیم. اگه آگاه نشیم خب در این
منجلابی که هستیم به شکل وحشتناکتری فرو
خواهیم رفت. حالا من یه توضیح بدم راجع به
فردوسی. ببینید اصلاً بحث سر فردوسی نیست
که فردوسی خوبه یا بده. فردوسی بزرگه یا
کوچیکه. اونچه که ما راجع به فردوسی میگیم
مهمه نه اینکه فردوسی کی بوده و چی بوده
فردوسی تا ۱۰۰ سال پیش ابدا اسمش کتابش
مطلقا در هیچ جا جز قهوهخونهها
و جز بر زبان نقالها برده نمیشده و
خونده نمیشده
کسی که شاهنامه رو چاپ کرده بهترین چاپ
شاهنامه رو زندهست یعنی ما اصلاً مطلقا
فردوسی ی نمیخوندیم. حافظ اصلاً فردوسی
نمیخونده. سعدی یه بار از فردوسی نقل
کرده. معتقد نبوده که فردوسی نمیدونم
هویت ماست. بیحقی که همشهریه با یعنی
خراسونیه با فردوسی و از نظر زمانی بسیار
نزدیکه به فردوسیه. بیحقی اصلاً نامی از
فردوسی نمیبره. اصلاً فرد بیحقی میگه من
از شاهان پیشین اصلاً نمیدونم شاهان
پیشین ایران کین. دربارهشون نخوندم. اینکه
فردوسی الان شده یک شاعر بزرگ ایرانی این
کشف یا به اصطلاح ابداع خلق غربیهاست خلق
شرقشناسانه ما چیزی به نام ایران باستان
نداشتیم نمیشناختیم فردوسی رو
نمیشناختیم نمیدونم ابوعلی سینا رو
نمیشناختیم فارابی رو نمیشناختیم شیخ
اشراقو نمیشناختیم اینا غرب همونطور که
نفت داشتیم و نمیدونستیم نفت داریم همه
اینا مثل نفت میمونن در عصر جدید اینها
کشف غربیهاست و بعد ما الانشم که الانه
ما اینها رو نمیشناسیم که ما مثل یک
دقیقاً کردیمشون مثل امامزادهسازی که
میبینید که چهجوریه ما کشور امامزادهها
هستیم دیگه ما از اینا امامزاده میسازیم
ما که نمیفهمیم اصلاً بوعلیسینا کیه شما
اگر بخواید بوعلیسینا رو بفهمید باید به
متون به اصطلاح غربی مراجعه کنید به به
اصطلاح آثار غربیها ما یک دونه اثر در
زبان فارسی نداریم که راجع به ابن سینا
اثر باارزش زشی باشه ما یک اثر در زبان
فارسی درباره ملا صدرا نداریم که اثر
باارزشی باشه ما یک اثر در زبان فارسی
درباره فارابی مخصوصاً کتاب
آقای داوری اردکانی نداریم که با ارزش
باشه ما
از اونچه که به نام فرهنگ خودمون میدونیم
ما فرهنگ خودمونو یه سمساری کردیم یعنی یه
سری چیزایی که حالا اینا رو اینا مالست
معلومم نیست مال ما یعنی چی یعنی چهجوری
شما مثلاً میتونید بگید این مال مال منه.
یعنی ما از اینا مثل اشیا حرف میزنیم.
یعنی میگیم ابن سینا مال ماست. نمیدونم
ایران باستان مال ماست. نمیدونم فلان
چیزی مال ماست. اون ریشه ماست. مگه ما
درختیم؟ مگه ما درختیم که میگه انسان
درخته که ریشه داشته باشه؟ یعنی چی؟ ریشه
هویت ماست. هویت یعنی چی؟ یعنی مثلاً
شناسنامهست. این چیه؟ مثلاً پاسپورته.
اینا همه تعابیر جدیدیست که در حقیقت
محصول
به اصطلاح
ذهن زنگزده ایرانیه که فاقد تفکر
انتقادیست فاقد نگاه جهانیست و فکر میکنه
که یک آقای خجسته خیالی هست که خیلی هم
استاد محترم و جاسنگین ادبیاته که میگه که
زبان فارسی پرنیانه زبان دیگه دیگر
زبانهای دیگه پلاس یا میگه که فردوسی از
هومر مهمتر اصلاً مهم نیست که فردوسی از
هومر مهمتره یا نه مهم اینه که هومرو
۲۵۰۰ سال خواندند ۲۵۰۰ سالمر خونده شده
تفسیر شدهمر به روی صحنه آمده اجرا شده
به اصطلاح
شناخته شده مهم نیست که فردوسی بزرگتره یا
شکسپیر مهم اینه که شکسپیر خونده شده مهم
اینه که شکسپیر فهمیده شده مهم اینه که
شکسپیر نقد شده مهم اینه که شکسپیر به
زبان شکسپیر دنیای شکسپیر با دنیای امروز
ما ارتباط داره برعکس دنیای فردوسی که هیچ
ربطی به دنیای امروز ما نداره به خاطر که
اصلاً خونده نشده هزار سال
شما دیگه از شاهرخ مسکوب فردوسی دوسترو
فردوسی
عاشق فردوسی پیدا نمیکنید اول کتاب رستم و
اسفندیار
شاهرخ مسکوبو بخونید که میگه که این
نمیدونم
فحش میده به ایرانیها که فحشهای خیلی بدم
میده که ایرانیها نمیدونم فلانن و فلانن
و که فردوسی رو فراموش کردن فردوسی وجود
نداشته برای ما اگر فردوسی قرار بود که
رکن هویت ما باشه بعد یه نفر ۵۰ سال پیش
این حرفو میزد ۱۰۰ سال پیش یه نفر این
حرفو میزد فکر که شاهنامه رو
به اصطلاح روسا و غربیا چاپ کردن.
ایرانشناسان و شرقشناسان چاپ کردن. ما که
اصلاً نمیدونستیم شاهنامه چی هست، کجا
هست. همین الانشم در سر اینکه چهجوری
بخونیم ما درست نیم بلد نیستیم بخونیم
شاهنامه رو. بنابراین
از
تقدس اسلامی بریم به سمت تقدس ایرانی بریم
به سمت تقدس پهلوی بریم به سمت تقدس
سکولار
نمیدونم هر چیز دیگه هیچ از توهش ما کم
نمیکنه بلکه برا توهش ما اضافه میکنه و
الان این واکنشی که به زینب موسوی نشون
دادن یه اصطلاحی هست در انگلیسی که میگن
لینچ کردن لینچ کردن سیاهها رو در آمریکا
لینچ میکردن. یعنی چی؟ یعنی بدون محاکمه
تا میدونن سیاهه مردم میریختن سرش و به
دار میزدن. فرهنگ ما فرهنگ لینچ کردنه.
یعنی ناگهان یک ملتی میریزن سر یه آدم یه
لغوا یعنی از تلویزیون جمهوری اسلامی
بگیرید تا این پهلوی پرستای به اصطلاح
خردته که میریزن سر یه آدم که تو چرا به
فردوسی توهین کردی؟ و انگار که توهین یعنی
دقیقاً مثل قضیه سلمان رشته دیگه شما نگاه
کنید یعنی ما فکر میکنیم که خیلی آدمای
متمدنی هستیم به خدا ت تمام آدمهای وحشی
ملتهای وحشی راجع به خودشون همین تصورو
دارن یعنی احمقترین انسان و احمقترین
فرهنگ فکر کنید اون احم انسان و اون
فرهنگه که فکر کنه احمق نیست و حماقت رو
از خودش دور ببینه و خودشو در برابر حماقت
مسون ببینه این حملهای که به زینب موسوی
میشه بسیار وحشتناکه. بسیار وحشتناکه. این
جمهوری اسلامی نیست اعدام میکنه. این
ماهای ما هم انقلاب ایران همینجوری شدا.
انقلاب ایران دقیقاً همینجوری شد. وقتی
که شور حسینی گرفت ملتو هر کس که تو
خیابون میدیدن کرا داشت میگرفتن میزدنش
میکشتنش. هر میدیدن خونهش بزرگه
میریختن خونهشو مصادره میکردن. هر کس
میدونیدن کد شلوار تمیز کت شلوار تمیزا.
اینکه به شما میگم اصلاً اغراق نمیکنم.
اگر میدن کسی کد شلاش تمیزه میگفتن این
طاغوطیه.
بنابراین توجه داشته باشین که ما از ۵۷ تا
الان فقط بدتر به قول فروغ فرخزاد ما پیش
نرفتیم. ما فرو رفتیم و اگه نفهمیم که فرو
رفتیم خب طبیعتاً هیچ دشمنی نیاز نداریم و
هیچ دشمنی بدتر از خودمون برا خودمون
نیست. این و این به اصطلاح
به اصطلاح این توحشی که درش هستیم بسیار
ترسناکه از جمهوری اسلامی ترسناکتره از
هرگونه چون جمهوری اسلامی محصول این توهش
ماست دیگه بعد این توحشم چیه جمهوری
اسلامی رو کار میاره بعد میگه من نبودم که
من نبودم ۵۷یا بودن همین توحشیست که بدتر
از جمهوری اسلامی رو سر کار میاره بعد می
ما نبودیم که یه مشت فلانی بودن اسلام بود
از نمیدونم ۱۴۰۰ سال پیش نمیدونم عربا
بودن، آخوندا بودن، استعمار غربی بود،
نمیدونم کارتر بود، نمیدونم فلان بود.
نه این توحش داره روز به روز بدتر میشه.
ما نیازمند آسیبشناسی اجتماعی هستیم. ما
نیازمند این هستیم که جامعه خودمون رو و
خودمون رو و هویت اگر چیزی به نام هویت
ایرانی ق وجود داشته باشه، اگر چیزی به
نام شخصیت ایرانی به وجود داشته باشه به
شدت بیماره. به شدت بیماره و از انواع و
اقسام بیماریهای مرگبار داره رنج میبره
و اگر دلمون بخواد که زنده بمونیم و اگر
دلمون بخواد که عاقل باشیم و اگر دلمون
بخواد که آزاد باشیم باید به خودمون به
چشم بیمار نگاه بکنیم و به درمان این
بیماری به اصطلاح
بایستیم نه اینکه
با نمیدونم این فرهنگ فرهنگ تملق و فرهنگ
تضویر و چاپلوسی و ریاکاری که اساس فرهنگ
ایرانی هست مدام قربون صدقه خودمون بریم
مدام
به جای اینکه یک مثل یه نفر میمونه که
بیماری قند داره به جای اینکه درمانش کنن
مرتب به شیرینیهای خوشمزه بدن ما ایرانیا
همین طور هستیم ما اون بیماری قندی رو
داریم که در آستانه مرگه ولی دوست داریم
شیرینی بخوریم و فکر میکنیم که به این
وسیله داریم بهترین خدمت رو به خودمون
میکنیم
من واقعاً زبانم امروز بند اومده من میگم
من از وحشت دارم حرف میزنم نمیتونم
درستم حرف به اصطلاح مثل هر روز یه گفتار
منسجمی رو اینجا ارائه بدم و واقعاً از
وحشت دارم حرف میزنم و این
وحشت اگر ما رو وا نداره به اینکه به این
تن
عفونت زده
هویت ایرانیمون نگاه بکنیم با صداقت تمام
با به اصطلاح روراستی تمام و این عفونت
مرگوار رو اگر علاج نکنیم روزهایی در
انتظار ما خواهد بود که به مراتب بدتر از
این جمهوری اسلامیست به مراتب از بدترین
روزهایی که تا کنون گذراندیم بدتر خواهد
بود بنابراین
مسئله م
زینب موسوی مسئله آدم نیست نشان دهنده یک
بیماری وحشتناکیست در جامعه ایران که داره
همه ما رو میکشه و ما داریم لذتم ازش
میبریم گفت یه نفر دکتر به یه نفر گفته
بود که آیا در خانواده شما کسی هست که از
بیماری روانی رنج ببره؟ گفته بود نه ما
همهمون لذت میبریم. ما داریم از این
بیماری روانی لذت میبریم و این بسیار
ترسناک است. من خواهش میکنم که
کمی مطالعه کنید و ببینید که اصلاً ایران
به عنوان یک ملت کی مطرح شده. زمانی که نه
کلمه ایران برید توی مثل این استادای
ادبیات ما بریم ببینید در فلان کتاب کلمه
ایران آمده که ایران به عنوان یک ملت مثل
همه ملتها ما با بقیه مردم جهان هیچ فرقی
نداریم هویت یک امر مدرنه ناسیونالیسم یک
امر مدرنه ناسیون یا ملت یک امر مدرنه نه
فقط ایران همه دنیا هم ما هیچ تافته
جدابافتهای نیستیم فردوسی یک پدیده مدرنه
فردوسی هرگز خوانده نشده شده هرگز تأثیر
نگذاشته در فرهنگ ما فردوسی برین کتابهای
مهداد بهاار بخونین برید برید کتابهای
شاهرخ مسکوبو بخونید اینها و فرق فردوسی
با هومر اینه که فرهنگ غربی الان فرهنگ
هومره یعنی هومر اساس این فرهنگه یعنی
دنیای هومر دنیای امروز یک انسان غربیست
دنیای شکسپیر دنیای امروز یک انسان غربیست
ولی دانته دنیای امروز امروز یک انسان
غربیست ولی فردوس هیچ ربطی به زندگی ما
نداره ما و این رو بدونید که یه کسی مثل
علامه قزوینی که میگن خدایی بود در تحقیق
و تتبع در ادبیات فارسی عصبانی میشه به
تقیزاده میگه لعنت به این فرهنگی که یک
دونه دستور زبان برای زبان فارسی ننوشتن
زبان فارسی که ما حرف میزنیم زبان جدیدیه
زبان فارسی زبان نوشتار نبوده زبان دستور
زبان نداشته فرهنگ لغت نداشته. بنابراین
سعی کنیم اگر کسی از توهم خوشش بیاد و
نخواد از دنیای اوهامش بیرون بیاد مطمئن
باشید که مرگ رو به زشتترین و تلخترین
شیوهای تجربه خواهد کرد و ما متأسفانه
داریم به استقبال همچین مرگ فجیعی میریم.
هرگز کسی به
فردوسی چیز شامله میگه. هرگز کسی به کشتن
خود چی میگه بابک اینطور اینطور نیستاد که
من ما داریم خودمونو میکشیم دشمن خویشیم
و یار آن که ما را میکشد و خب متأسفانه
بیدار شدنم خیلی کار سخت و دردناکیست
بسیار خب من در خدمت شما هستم
بله خیلی ممنون آقای بفرمایید
خب صدای شما رو نداریم به همین خاطر بود
که
هدایت شدید پایین ولم
که باز اومدید بازم صداتون نیست
بنابراین اگر پرسشی دارید در چتو بپرسید
من از آقای خرجی
میپرسم آقای غفوری بفرمایید
آقای غفوری صدای منو میشنوید؟
خب این مشکل همچنان برقرار است
و کودکان کلبسی دوباره خرابکاری کرد. آقای
آقای عباسی شما بفرمایید
امیدوارم حال همه دوستان خوب باشه
د تا موضوع هستش که من میخواستم حالا بهش
رک بذارم نظر آقای خلجی هم
بهش بدونم یکی اون
صحنههای
مراسمات اعدام در قرن هزدهم تو مثلاً
فرانسه
وقتی که یک
رأیتی یا یک حالا
نوکری یه نونی میدزه و حکمی براش صادر
میشه و این حکم حکم قطع کردن دستشه
[موسیقی]
تمام مردم جمع شدن و حالا ممکنه بعضی موقع
هم از گیوتین استفاده میکردن گردنشم قطع
میکردن که خود لوئی هم سرانجامش به همون
جا کشید. تمام مردم جمع میشن و در یک
مراسم مذهبی، یک مراسم
قدرت قرار میگیرن و در اونجا
فرمان الهی جاری میشه.
این فاصلهای که جامعه ما داره تا رسیدن
به اون زمانی که دیگه قرار نشده انسانیا
به جرم دزدیدن یه تیکه نون یا حتی کشتن
کسی
از اعضای بدنش بهش آسیب برسه داغ برسه
شکنجه بشه و مورد زدر واقع بشه تا اون جرم
دوباره بازسازی بشه و دوباره بیاد اون حقی
که در مقابل خداوندگار
نماینده روی زمین قرار گرفته بوده اون حقی
که رو بدنها و بردهها داشته
دوباره شکل بگیره اون جامعهای که دور اون
صحنه اعدام صحنه قطع شدن دست و صحنه اینکه
اون متهمو میآوردن و بهش نمیدونم آشغال
پرت میکردن میآوردن توی گودی قرار
میدادن یعنی رو سکویی قرار میدادن و
مردم بهش توهین میکردن، ناسزا میگفتن
حالا اون صحنه حقو میخواستن بازسازی کنن
تا به اونجایی برسه که یک انسان مدرن زده
میشه که دارای یه حق انتضاعیه و این حق
بهش داده میشه که تو یک موجود اجتماعی
هستی یک شهروند هستی و ما حق شهروند بودن
تو و حق در کنار دیگران بودنو از تو
میگیریم.
ما جامعهمون در جامعه ایران حالا سوای
حکومت جمهوری اسلامی اصلاً بخوایم در نظر
بگیریم که تولید کننده و نتیجه همون جامعه
است جامعه جمهوری جامعه ایرانی الان در
وضعیتی قرار گرفته که اگه کسی پدرش کشته
بشه توسط کس دیگه بگه بخواد خودش اگه حکم
بخواد بده و بگید که شما میتونید قانون
قصاصها بردارید چند درصد از مردم ما رأی
میدن که ما نمیخوایم دیگه در این جامعه
قصاص انجام بشه. ما نمیخوایم در این
جامعه دیگه مثلاً حکم قطع دست. من فکر
میکنم داما با این فیلمایی که هست مثلاً
دزدیدن موبایل و گردنبند و اینجور چیزا من
واکنشهایی که مردم میدن من بعضی موقعها
میرم کامنت اینجور چیزا رو میخونم و
میبینم چقدر نفرت وجود داره و چقدر خشم
وجود داره و مردم میگن همینا رو باید ببری
دستشو قطع بکنید و این چیز ترسناکیه. یعنی
ما یه ذره
جلو که نرفتیم هیچی دنده عقبم با سرعت گاز
رفتیم یعنی اصلاً انگاری وحشیتر توحش
بیشتر مدنیت اصلاً انگاری دراهمون شکل
نگرفته یه نکته دیگه که حالا ممکنه
نکته دوممه که میخوام باز بگم مسئله زبان
وجود داره در اینجا ببینید زبان فارسی هم
تو همین توحشه یه جوری مونده و اصلاً چیزی
چیزی تولید نمیکنه.
ما اگه به وسایل مدرن دوروپر خودمون نگاه
کنیم و حالا از بحث ترجمه مثلاً بخوایم
بکشیم بیرون ما تقریباً من نتونستم پیدا
کنم اگه کسی تا حالا تونسته پیدا کنه. ما
شیعیو نمیبینیم که مثلاً ما ایرانیها
درست کرده باشیم. بقیه
حالا ملیتها اقوام هرچی بقیه آدمها اونو
به اسم فارسی از این به تصمیم بخوان مثلاً
بگیرن که بگن مثلاً آیفون مثلاً این کلمه
ایرانی باشه ما چیزی یعنی ما علممون هنوز
اصلاً اصلاً زبان فارسی به مرحلهای شاید
نرسیده که بیاد چیز جدیدی تولید کنه تولید
به معنی اینکه
یک جسم بخواد تولید کنیم یک شی تولید کنیم
که مردمو حل کنه بله ممنونم
ما در دنیای اوهام و در دنیای
بله ممنونم بله متوجه شدم ببینید راجع به
زبان فارسی و راجع به
راجع به زبان فارسی دو دو یه گروه هستن که
ازش ستایش میکنن یه گروهی هم هستن مثل
این دوست ما معتقدن که زبان فارسی
ناقص نمیدونم مشکل داره ببینید زبان مشکل
نداره هیچ هیچ زبانی نه خوبه نه بده نه
پیشرفته است نه عقب مونده است این
آدمهایی که به اون زبان صحبت میکنند
آدمهایی که اون زبان رو به کار میگیرن
هستن که عقب موندن پیش رفتن نمیدونم
دموکراتن مستبدن
زبان فارسی زبانه با بقیه زبانها هم هیچ
فرقی نداره یعنی اینکه
خود زبان
یه چیزی نیست که ساخته شده باشه بعد مثلاً
مثل فرض کنید مثل خونه پدری من که من به
دنیا میام این خونه پدری من اگر ۲ تا اتاق
خواب داره خب ۲ تا اتاق خواب داره دیگه من
به ارث بردم زبان اینطوری نیست زبان یک
موجود زندهست و زنده بودنشم به کسانیست که
به اون زبان سخن میگن بنابراین زبان فارسی
نه خوبه نه بده نه شیرینه نه تلخه نه ز
زیبا نه پرنیانه نه پلاسه اگر شما این با
این زبان سخن درست بگید اگر شما با این
زبان بیاندیشید اگر شما با این زبان به
اصطلاح
به شیوه دموکراتیک سخن بگید این زبان میشه
دموکراتیک این زبان میشه شیرین این زبان
میشه زبان شاعرانه اگر شما این زبانو به
شکل شلختهای به کار ببرید اگر شما این
زبان رو به شکل استبدادی به کار ببرید اگر
شما این زبان رو به شکل غیرعلمی به کار
ببرید میشه زبان غیرعلمی بنابراین هیچ
زبانی نیست که خودش یه ویژگی داشته باشه
نه این آدمهایی که به اون زبان صحبت
کردند اون زبان رو به شکلی به کار بردن که
اون ویژگیها رو پیدا کرده بنابراین تلقی
ما از زبان مثل تلقی ما از دینه. ما فکر
میکنیم دین یه چیزیه جدا از دیندارا.
مثلاً دین میاد این کارو میکنه. دین میاد
اون کارو میکنه. دین که وجود نداره غیر
از دیندارا. زبان وجود نداره غیر از کسانی
که به اون زبان سخن میگن. بنابراین مشکل
ماییم. ما ایرانیایی که به زبان فارسی
صحبت میکنیم ما غیرعلمی غیرمنطقی غیرتخی
و به صورت کاملاً ابتدایی و در حقیقت
عقبمونده فکر میکنیم. زبانمونم میشه.
شیوهای که زبانو به کار میگیریمم این
خصلت رو پیدا میکنه. اگر ما منطقی فکر
کنیم، اگر تاریخی فکر کنیم، اگر علمی فکر
کنیم، اگر انتقادی فکر کنیم، زبانی هم که
به کار میبریم از این خصلتها بهرهمند
خواهد شد. بنابراین فردوسی هم همین طوره.
فردوسی نه بالاست نه پایینه نه خوبه نه
بده. شیوهای که ما با فردوسی به اصطلاح
رویکرد ما به فردوسی اونه که مهمه. ما اگر
فردوسی رو برای خوندن برای فهمیدن به کار
بگیریم فردوسی میشه یک منبع سرشار برای نه
تنها فرهنگ ما بلکه برای فرهنگ بشری اگر
نه ما از فردوسی قرآن بسازیم که فقط باید
باش به اصطلاح کلماتشو بخونیم و زیر علمش
سینه بزنیم در حقیقت ما تبدیل کنیم
شاهنامه رو به یک کتاب مقدس خب اون میشه
کتاب احمقانهای میشه شاهنامه میشه کتاب
احمقانه این ماییم که به شیوه احمقانه
شاهنامه رو میخونیم یا به شیوه عالمانه
شاهنامه رو میخونیم. شما اگر به شیوه
عالمانه، به شیوه ادبی، به شیوه انتقادی،
به شیوه علمی شاهنامه رو بخونید، شاهنامه
میشه یک سرمایه بسیار گرانقدر برای فرهنگ
فارسی، برای فرهنگ بشری. اگر شما به شکل
ابلهانه بخونید میشه مایع ابلهتر کردن
ما. بنابراین این شما اینکه از فردوسی یک
ابزار میسازین برای خریت بیشتر یه ابزار
میسازین برای خردمندی بیشتر این مایم که
این کارو میکنیم وگرنه فردوسی که
خودبهخود چیزی نیست که فردوسی یه چار تا
کلمهست مایی که میفهمیم مهمه ما این مایی
که زندهایم مایی که اینجا هستیم مایی که
گوشت پوست و استخون داریم مایی که نحوه
خوندنمون با نحوه زندگی کردنمون یکیه اگر
شما نتونید متنها رو به صورت به صورت
عالی عالمانه به صورت انتقادی به صورت
علمی بخونید یعنی زندگیتونم زندگی عالمانه
زندگی علمی زندگی منطقی نیست بنابراین اگر
ما در زندگیمون داریم احمقانه زندگی
میکنیم که نمیتونیم شاهنامه رو بخونیم
کما که نخوندیم ما شاهنامه رو ما شاهنامه
رو پرستیدیم ما برای فهم شاهنامه هیچ هنری
به کار نبردیم که ما شاهنامه رو غربیا به
ما معرفی کردن غربیا هم برای ما خوندن
غربیا زبان پهلوی رو برای ما به اصطلاح
کشف کردن ق په غربیا به ما یاد دادن زبان
پهلوی رو چهجور بخونیم غربیا به ما یاد
دادن ایران باستان وجود داره غربیا زرتشتو
به ما معرفی کردن وگرنه ما که اینا رو
نمیشناختیم که بله الان هم ما از ایران
باستان و نمیدونم از نمیدونم
تاریخ ایران و از این متنها میتونیم
استفاده بکنیم برای فهمیدن و یاد بگیریم
که فهمیدن چیه در نتیجه اینا همشون میشه
برای ما ثروتی که ما رو با فرهنگ بکنه.
توجه داشته باشید که فرهنگ دو جور به کار
میره. یکی ملتهای عقبموندهای مثل ما
هستن که فرهنگ رو یک ثروت مادی میدونن.
یعنی فکر میکنن که ما سعدی داریم، ما
داریم. یعنی دقیقاً مثل قاشق بشقاب مثلاً
چینی و خیلی
به اصطلاح طلا تلقی میکنن. ما سعدی داریم
ما فلانو داریم. اینا به این میگن فرهنگ.
فرهنگ در معنای دقیقش این نیست. فرهنگ
یعنی کالچر ازریکالچر و با کلمه کشاورزی و
با کلمه به اصطلاح پرورش دادن در ارتباطه
فرهنگ یعنی اون نوع تربیتی که شما خودتون
رو پرورش بدید چیزی بشید که نیستید
بنابراین شما میتونید از فردوسی با
فهمیدن فردوسی خودتون رو تربیت کنید یعنی
چیزی بشید که نیستید فردوسی زمانی ارزش
داره که در پرورش فکری و روحی و معنوی ما
تأثیرگذار باشه و به هیچ ارزش نداره که
شما یه دونه امامزاده براش بسازید یه دونه
مقبره براش بسازید هی برید اونجا عکس
بگیرید که ما اینم داریم ما در شما غربیا
اگر اونو دارید ما هم اینو داریم غرب در
غرب مفهوم کالچر زمانی با ارزش هست که شما
کالچررو به این مفهومی که میگم در نظر
بگیرید یعنی به مفهوم تربیت پرورش یافتن
چیزی شدن که نیستید یعنی یک فضیلتهایی رو
کسب کردن. ما به دور مادرزاد وقتی به دنیا
میایم هیچگونه فضیلتی نداریم. ما پر از
به اصطلاح استعداد برای شر هستیم. ما
نیازمند اخلاقیم. نیازمند فرهنگ فرهیخته
شدن هستیم برای اینکه بتونیم متمدنانه
زندگی کنیم. ما اگر در غرب اگر هومر ارزش
داره، اگر شکسپیر ارزش داره به خاطر این
نیست که یه چیزیه که اونا دارن بلکه
شکسپیر یک معلمه. شکسپیر یه اجوکیتره یک
برای اونها فلس فیلسوف یک اجوکیتره یک
مربیست به شما کمک میکنه که شما خودتونو
پرورش بدین ک کسی نیست که مثل اینایی که
جهیزیه میدن به دختراشون خیلی مینازن که
آره جهاز ما نمیدونم
یخچال ساید بای سایدم داره تا چشم همسایه
دربیاد برای ما فرهنگ عین جهاز دخترا
میمونه یه چیزیست برای چشم و همچشمی کردن
این به این معنا فرهنگ فقط چیزه فقط در
حقیقت پالا نیست بر روی چهارپایان به هیچ
دردی نمیخوره ما رو در حماقت بیشتر فروخ
خواهد برد زمانی فرهنگ با ارزشه که شما
بگید ما یک کسانی رو داریم مثل فردوسی مثل
حافظ مثل سعدی مثل نمیدونم ابن سینا که
اینا میتونن به پرورش فکری ما کمک کنن من
رو تغییر بدن وگرنه من صرف اینکه ایرانیا
بگم من چون ایرانیام پس من نواده کوروشم م
چون نواده کوروشم پس ابن سیناهم مال منه
اونم مال منه بعد بریم با کشورهای دیگه
دعوا کنیم که شما چرا ابن سینای ما رو
برداشتین چرا نمیدونم فارابی ما رو
برداشتین چرا مولوی ما یعنی ابلهانهترین
دعوایی که ملتهای عقبمبونته میتونن بکنن
سر اینکه کی کجایه یعنی ما بلد نیستیم ما
مثنوی رو بخونیم ولی جر میدیم یقمونو که
چرا ترکها اینو مال خودشون کردن نمیدونم
چرا عربا اونو مال خودشون کردن و این
واقعاً من مسئله ما هستیم مسئله اونا نی
نه مثنوی مشکل داره نه سعدی مشکل داره نه
فردوسی مشکل داره ما مشکل داریم در زبان
فارسی هیچ مشکلی نداره ما مشکل داریم
ماییم که بلد نیستیم درست حرف بزنیم ماییم
که بلد نیستیم منطقی فکر کنیم ماییم که
نیاموختیم تاریخی بیاندیشیم این ما این
عقبموندگی ما از همه اینا وبوال میسازه
از همه اینا قل و زنجیر میسازه ما باید
از اینها پر پرواز بسازیم در حالی که ما
از اینها
بند بر پا ساختیم تا کلاً
آقای خلجی من میتونم صحبت کنم فکر کنم
صدام بیاد این دفعه اگر ب
آقای آرتا بفرمایین بله بله بفرمایین
خیلی ممنون مرسی
صحبتهای شما خب من خیلی گوش کردم به نظر
میاد همه کما بیش درست هست ولی در عین حال
همه گویا غلط هست یعنی
شما گویا تکست رو از کانتکست یه جورایی
جدا میکنید یعنی یک مقدار زمان پریشی شاید
در
فرمایشات شما هست یعنی یک سری المانهایی
که درست هست در جای خودشون قرار نمیگیره
و در نتیجه کلیت اشتباهی رو داره در واقع
ارائه میده میدونید صحبتهای شما شاید
مثلاً دهه ۳۰ مثلاً چه میدونم مثلاً با
کسایی مثل زرین کووب و
ببخشید من صحبتم زیاد بود کدوم منظورتون
هست کدوم صحبت؟ کلاً کل کلیتش به نظر میاد
که شما صحبتاتون درست هست ولی به عنوان
مثال شما میفرمایید که خب ما یک ملت
عقبموندهای هستیم خب بله من من آدم
احمقیم و عقب ماندن خب بسیار خب شما چطور
از من انتظار دارید که بخوام
عالمانه و خردگرایانه بشونم یک متنی رو
بخونم من این توضیح بدم توضیح بدم اینو
این خیلی مهمه
اصولاً کسی که میفهمه حماقت چیه میتونه
در برابر حماقت
مبارزه کنه یعنی برخلاف تصور شما
اون کسی که درکی از حماقت نداره و خودش رو
مسون از حماقت میدونه و در نتیجه خودش رو
با صفات خوب میشناسه حالا خودش که میگم چه
هویت فردیش چه هویت
به اصطلاح اجتماعی و و تاریخیش یعنی وقتی
که میگه من خودشو همش با افتخارات و با
عظمت و با چیزای خوب به یاد میاره داره
اون هست که نمیتونه
به اصطلاح برای حماقتش درمانی پیدا کنه.
ببینید فرهنگهایی که مثل فرهنگ غربی
خودآگاهی رو خودآگاهی به ضعف و نقص و کژی
و کاستی و حماقت و خطا میدونن. نه
خودآگاهی رو به این معنا نمیدونن که شما
یک آره یه فرهنگ شکوهمندی پشت سرتون باشه
و به اون آگاه باشید. بعد مثل این استادای
ادبیات ما هی بگین که ما زبان فارسی رو
باید این کارو بکنیم، ایران باید اون کارو
بکنیم، ما بچههامون باید شعر فارسی یاد
بدیم این خودآگاهی نیست از نظر اونا در
نتیجه اون فرهنگی که خودآگاهی رو خودآگاهی
به بدیها، خودآگاهی به شر، خودآگاهی به
کژی و کاستی خودش میدونه میتونه به کژی
و کاستیش فکر کنه. در نتیجه میتونه به
کژی و کاستی خودش رو در حقیقت مهار کنه.
یا میتونه در حقیقت از پیامدهای زیانبارش
در حقیقت دور بمونه ولی فرهنگی که نه براش
خودآگاهی یعنی آگاهی به خود که پرفکته
یعنی عالیه یعنی اصلاً هیچ مشکلی نداره ما
اصلاً سرور دنیا هستیم اونایی هم که
نمیدونن ما سرور دنیا هستیم مشکل اوان
اونا حالشون نیست یعنی فرهنگایی که
نمیدونن ما ایرانیا از همه برتریم اونا
اونا مشکل دارن خب این یعنی در حماقت غرقه
و در نتیجه نمیتونه ما ما باید
متش آقای خلی شما به عنوان مثال عرض
میکنم به عنوان مثال عرض میکنم در این
صحبتهایی که شد آقای خرصندی که صحبتهایی
کردم که انگار گویا
ایشون مجازات شدن یا به هر حال خالی از
مجازات شما فکر کنید که این حمله که شده
مجازاته دیگه
این کاری که الان شدهشون
حمله بکنه یعنی شما
تلویزیون یه مملکت میاد الان یه نفر حرف
میزنی مجازاته دیگه شما آدما رو با کلمه
میتونید نابود کنی
جمهوری اسلامی میشه خب ما که با اونا کاری
نداریم مردمو داریم میگیم میگیم به هر حال
مردم به هر حال حمله کردن ولی خب آیا این
حق رو نداشتن که حمله بکنن حمله فیزیکی که
نکردن به هر حال نظرشون رو گفتن
به صورت حمله ولی این رو عرض میکردم
ببینید چون اومد مثال شما انگلستان رو
مقایسه کردید با ایران ایرانی که ما حتی
الان نمیتونیم با دهه ۳۰ مقایسه بکنیم
دهه ۳۰ رو شما با دهه ۵۰ نمیتونید مق شما
فیلمی دهه ۳۰ رو که میبینین
در واقع
در واقع محور فیلمها
اساس فیلمها خانمها هستن خانمهایی که
خیلی هم کاریزما دارن امثال مثلاً چه
میدونم مثلاً پروین غفاری یا دلکش خیلیای
دیگه پوران اینها محور فیلم هستن خیلی
باهاشون محترمان رفتار میشه و غیر یعنی
اصولاً جامعه دهه مثلاً دهه اواخر دهه ۴۰
اواخر دهه ۵۰ که زن شما میبینید چقدر
سقوط میکنه یعنی شما ایران دهه ۳۰ رو با
ایران دهه ۵۰ نمیتونید مقایسه بکنید.
ایران دهه ۳۰ رو با ایران الان شما
نمیتونید مقایسه بکنید. یعنی شما هر چیزی
رو باید در زمان خودش بذارید. ما به یک
جامعهای مواجه هستید که به قول شما و در
واقعیت به شدت سکوت کرده در من نمیدونم
واقعاً اصلاً میتونه اجرا پیدا بکنه.
یعنی رسیده به یه جایی که برای هویت خودش
با اینکه نا به هر حال ممکنه حماقتم داشته
باشه ناآگاهی هم داشته باشه و این ژنتیکش
که نیستش که به هر حال شرایط تاریخی ما رو
به اینجا کشونده جبر تاریخی به یک نوعی
ولی
نمیشه انتظار داشت که این با این مردم با
این شرایط من یکی دو بارم با شما صحبت
کردم راجع به ۱۲۰ سال پیش که ما دموکراسی
بودیم شما ممکنه چلنج
مشکلی داشته باشید با این موضوع ولی این
مردم بعد از ۱۲۰ سال به اینجا رسیدن در در
یک فاجعه
حوللاکی هستن شما نمیتونید این رو این
مردم رو حتی با دهه ۳۰ خودشون مقایسه
بکنید با دهه مثلاً با انگلستان میخواین
مقایسه بکنید یک مردمین در آستانه در واقع
نابودی و اینها یک سری المانهایی رو به
عنوان هویت خودشون دارن سعی میکنن که
حالا با هر ناآگاهی یا حماقتی حالا هرچی
که اسمشو بخوایم بذاریم میخوان خودشون رو
حفظ بکن بکنن در آخر لحظه کهه امیدوار
باشن فردا بتونن احتمالاً یک اتفاقی بیفته
خودشون بتونن خودشون نجات بدن با یک وضعیت
فاجعه آمیز مواجه هستیم حالا شما ممکن
بیاید بشید بگید برای ایدآل این هستش که
مردم بتونن هر کسی نظر خودشو بگه من
نقد جاری باشه فرهنگ نقد جاری باشه خب
اینها به نظر میاد که کلاً در این
کانتکست در این شرایط در واقع اجتماعی ما
تاریخی ما صحبتهایی هستش که به نظر بیربط
بیا دیدید؟
بله من که متوجه نشدم شما چی گفتین ولی
بسیار خوب ممنونم
بله دوست
بله آقای غفاری شما بفرمایید ببینیم
ببخشید من میتونم صحبت کنم
یه لحظه اجازه بدید آقای غفاری بفرمایید
شما
خب هنوز مشکل برقره آقای غفاری اگر
کوتاه هست
من کلابس من کلاب هاسم رو در واقع اینستال
کردم دوباره اینستال کردم حل شد اگر
میخواید میتونین این کارو
آها خیلی ممنون آقای غفاری ظاهراً باید
این کارو بکنید کسایی که این امروز این
مشکلرو دارن ظاهراً باید یک بار
آنینستال کنن مجدداً اینیستین استال کنن
خب آقای مسم بفرمایید
سلام خسته نباشین
شب و روزتون بخیر من اول یه سوالی داشتم
چون من پزشک هستم میخواستم رفرنس آقای
خلجی رو در مورد زخامت کرتکس مغز حالا
ایرانیان یا خاورمیانه بدونم که اینو اول
لطف کنن بگن که کجا همچین چیزی گفته شده و
واقعاً بله
دوست عزی من ن بله سلام عرض میکنم خدمت
شما من نگفتم این حرفو نیست
من نگفتم که آقایی نه یکی از دوستانی که
این بالا آمد اومد از قول آقای دکتر رنانی
نقل کرد من نگفتم و منم اصلاً موضوعی نیست
که من علاقهمند باشم بهش اصلا
بله ایشونم خب آقای ایشونم به هر حال
صلاحیت ندارن منم که الان دارم اینجا صحبت
میکنم نه من اصلا به این به این بحث
اصلاً علاقهمند نیستم این بحث بحث خیلی
درسته
نه من خودمو میگم را این بحث از نظر علمی
هیچ پایهای نداره اصلاً
بله بله حالا من خودمم به عنوان یه مخاطب
عام به عنوان یه شنونده دارم نظرمو میگم
منم
واقعاً باسازی و مقدس سازی و یه همچین
چیزایی مخالفم اصلاً با هر چیز مقدسی
مخالف هستم ولی یکی دو تا مسئله که شما
اشاره کردید یکی در مورد هویت بود اینکه
به هر حال ببینید هویت حالا از قدیم که
انسان حتی به صورت قبیلهای هم بوده
هویتی داشته احساس تعلقی به یک جمعی داشته
که اون جمع رو شکل میداده حالا باهاش حمله
حمله میکرده، شکار میکرده یا هر کاری رو
انجام میداده و این علاقه به خوفیت حتی
تو یه جوامع پیشرفته مثل ژاپنهم شما اگر
ببینید که واقعاً فرهنگ خیلی بالا دارن
این تعلق و این هویت همیشه هستش و اینکه
حالا یه سری جاها یه سری افراد صرفاً توی
غرب خیلی بی تفاوتن نسبت به همه چیز این
به نظر من نشانگر بافرهنگ بودن نیستش
اصلاً تو خود شماهم دیدین دیگه حالا من
خیلی هم جاهای مختلف رفتم با مردم
به قول معروف کوچه و بازار صحبت کردم
زندگی کردم باهاشون به صورت کوتاه مدت
واقعاً تو کشورای اروپایی حالا یا حتی من
کانادا رو دیدم آمریکا رو ندیدم بعضیا
واقعاً اسم پارهها رو نمیدونن من تو
آلمان حتی از هر کی میپرسیدم راجع به ما
با اتوبوس داشتیم میرفتیم سمت نورنبر
تمام آلمانیهایی که تو اون اتوبوس بودن
طرف ساکن نورنبرگ بود راجع به دادگاه
نورنبرگ نمیدونست. یعنی اینکه یه مقدار
ناآگاهی وجود داره نسبت به گذشتیم به نظر
من این عامه مردم تو کشورهای دیگه هم حالا
مارکس و وبر و نمیدونم شکسپیر و اینا رو
نخوندن. یعنی اینو واقعاً اینکه عامه مردم
در ایران یک بار حتی شاید فردوسی رو باز
نکردن سعدی رو باز نکردن این به نظر من یه
چیز طبیعیه مردم کل دنیا تقریباً عامه
مردم اینجوری هستن و این به نظر من این
باعث میشه که ما از اونا کمتر باشیم
ببینید ما الان بالاخص حالا من قدیم رو که
ندیدم ولی تو ۴۰ سال اخیر ما یه مردم خیلی
بیتفاوت شدیم، دروغگو شدیم خیلی
فقط خودمونو میکشیم کنار که دیگران تاوان
بدن من احساس میکنم شما این خیلی به ژنتیک
و تاریخچه ایرانم شاید نتونید اینو خیلی
نسبت بدین
نه هرگز من اصلا بحث من بحث ژنتیکو کاملاً
مطلقا قبول ندارم بله نه اون دوستمون گفت
و اینور صحبت درست نیست اصلا
بله ببینید
آخه شما ببینید شما نقش جمهوری اسلامی رو
مثلاً بالفرض در این ۴۰ سال وقتی من به
عنوان یک خانواده میبینم که هیچ حکومتی
پشت من نیست هیچکس به فکر من نیست طرفدار
من نیست منم صرفاً میشم یه آدمی که فقط به
فکر خودم و خانوادم هستم یعنی من میخوام
بگم که شاید خیلی از خصوصیاتی مردم ما
تو سالهای اخیر پیدا کردن
واقعاً شاید به خاطر اتفاقاتی باشه که
بهشون گذشته شه و اینو به قول معروف ما
خیلی شاید بدتر از مردم جاهای دیگه نباشیم
یعنی من که خودم حالا تبلیغات میدانی
نداشتم ولی تجربه کوچیک شخصی تو زندگی
خودم با جاهای دیگه رفتم یا مهمونای خارجی
داشتم من عموم جامعه رو در اینجا و آلمان
و فرانسه تقریباً یه شکل میبینم خب حالا
به قول شما اونا حالا یه ذره این مقدس
سازی رو ندارن یه ذره یه به قول معروف
قانون چیزشون نمیکنه مثلاً مجازات شون
نمیکنه این یه مقدار حالا درویی و ریاشون
کمتره ولی به صورت کلی من خیلی تفاوتی
نمیبینم و جسارت میکنم من واقعاً نمیپسندم
این حالا از نظر یه شنونده این همه
خودتحقیر تحقیری رو یعنی شما ببینید مثلا
یه مثالی که میزنید شما راجع به ادب
میگید بعد کلمه خریت رو به کار میبرید
برای جامعه میگید جامعه اینو به عنوان به
قول معروف
خلیت استفاده میکنه در مورد خودش
به نظر من حالا من شخصاً نمیدونم شاید شما
خاطره خوبی از ایران ندارید یا هر چیزی که
هست احساس میکنم شاید یه تأثیر خیلی بد
متوجه شدم نه ببینید دوست عزیز نگاه کنید
اجازه بدید بله این کلمه خودتحقیری
خب البته که خودتحقیری چیز بدیه ولی
میدونید که بعضی موقعها باب میشه یه
کلماتی برای اینکه ما از
به اصط به اصطلاح تف برای تفره رفتن ما یک
مشکل بزرگی داریم در ایران و اون اینه که
دچار یک
در حقیقت خود شیفتگی
بسیار بسیار خطرناکی هستیم و این
خودشیفتگی بیشتر به پدیده مدرنیه یعنی ما
قبل از عصر مدرن چیزی به نام خودشیفتگی
ایرانی نداشتیم ما نمیگفتیم ما ایرانیا
فلان ما ایرانیا فلان اینکه هویت میگید
هویت یک پدیده مدرنه یعنی چی یعنی کهه
درسته که هر کس
یه هویتی داره ولی مسئله هویت هیچ موقع
مسئله نبوده در اصل مدرنه که مسئله میشه
یعنی قدیمیا قدیمیا نمیپرسیدن من کمه
معلوم بوده کی هست طرف یا خودشو از فلان
خانواده میدونسته یا از فلان قبیله
میدونسته یا از فلان محله میدونسته هیچ
موقع سعدی نمیگه من کیم
هویت من چیه؟ حافظ نمیگه هویت من چیه
بیحقی نمیگه هویت من چیه؟ اینا مسائل عصر
جدیده یعنی مسائلیست که انسان مدرن جوامع
مدرن بهش
به اصطلاح
دچار شدن و و ما وقتی از مسئله هویت صحبت
میکنیم از بحران هویت صحبت میکنیم یعنی
که چرا آدمها در عصر جدید دنبال اینن که
یه هویت برای خودشون بسازن بتراشن نه
اینکه طرف اگر
هویت اگر یک امر طبیعی باشه شما نمیگید
نمیگید چرا من دست دارم چرا قلب من میزنه
که زمانی که شما میگید که هویت من چیه؟
یعنی شما در حقیقت دارید یه چیزی رو
میسازید چیزی که وجود نداره. ببینید
تاریخ دانستن و تاریخ داشتن هیچ ارزشی
نداره. تاریخ دانستن ما ایرانیا اتفاقاً
خیلی حافظه تاریخی خیلی خیلی شلوغ بلوغی
داریم و این حافظه تاریخیمونم به درد کشتن
همدیگه میخوره دیگه. یه موقع به اسم
اسلام شما همدیگه رو میکشین، یه موقع به
اسم
بهایا رو میکشید، یه موقع یهودیا رو
میکشید، یه موقع شیعهها رو میکشید، یه
موقع سنیا رو میکشید، یه موقع غیرانیا رو
میکشید،
یه موقع انقلابیا رو میکشید، یه موقع
نمیدونم غیرانقلابیا رو میکشید.
بنابراین داشتن تاریخ و دانستن تاریخ
مطلقا ارزش نداره. اونچه که انسان مدرن رو
به اصطلاح مدرن میکنه این نیست که تاریخ
داره، بلکه اینه که بینش تاریخی داره.
بینش تاریخی فرق میکنه با تاریخ داشتن یا
تاریخ دانستن. بینش تاریخی یعنی چی؟ بینش
تاریخی این که من خودم رو خودم رو و هرچه
که در جهان انسانی انسانی مییام و
مینامم رو تاریخی ببینم. تاریخی ببینم
یعنی چی؟ یعنی مدام در حال تحول ببینم.
یعنی معتقد باشم که امروز با دیروز فرق
داره. امروز دیروز نیست. و چون دیروز نیست
هر آنچه که امروز هست متفاوت هست از آنچه
که دیروز بوده. من ممکنه که این تفاوتو
نتونم ببینم. من ممکنه که برای فهم این
تفاوت نیازمند به علم داشته باشم. به چشم
مسلح نیازمند باشم. ولی من باید بدونم که
جهان در حرکته. این زبانی که من ازش دارم
حرف میزنم این زبان نمیتونه زبان ۱۰۰
سال باشه. این زبان مدامم در حرکت باشه و
اینم ربطی به من ایرانی نداره بلکه به من
به عنوان انسان مربوطه. ما ایرانیها
مشکلمون تاریخ دانستن و تاریخ داشتن نیست.
مشکل ما یا مشکل ما حافظه تاریخی نیست.
مشکل ما نداشتن بینش تاریخیه. یعنی فکر
میکنیم که یه چیزی هست به نام ایران که
این ۵۰۰۰ سال که هست. نه چون این چیزی
نیست. هیچ چیزی نمیتونه ۵۰۰۰ سال باشه
بلکه ۵۰۰۰ سال در تحول مدام هست. حالا
اینکه من این تحولو نمیفهمم اون مشکل
سواد منه. مشکل دانش منه. شما برید
باستانشناسی بخونید برید تاریخ نگاری
بخونید برید نمیدونم انواع و اقسام علومی
که هست بخونید اونوقت متوجه میشید که چ چه
چیز چگونه چیزها تحول پیدا کردن بنابراین
این هویتم همین طوره هویت ما امروزه ما
داریم از فردوسی حرف میزنیم ۱۰ سال پیش
هیچکس از فردوسی حرف نمیزد من گفتم نقالا
و توی قهوهخونهها برای سرگرم کردن مردم
چار تا از این قصههای
شاهنامه رو میخوندن بنابراین این فردوسی
رو هم یک امر تاریخی بدون یعنی فردوسی که
امروز ما میشناسیم با فردوسی که ۵۰ سال
پیش همین جمهوری اسلامی رو میبینید که
میاد اون خانمه با وقاهت تمام میاد
علیه یک شهروند صحبت میکنه که به اصطلاح
فردوسی رو به طنز گرفته همین تلویزیون
جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب اسم
فردوسی رو شما نمیتونستید ببرید در همین
جمهوری اسلامی فردوسی و شاهنامه تابو بودن
یعنی شما در جمهوری اسلامی نمیتونستید
شاهنامه رو ازش در یک مله عام صحبت بکنید.
علامت ملیگرایی بود. آقای خمینی هم رسماً
اعلام کرده بود که ملیگرایی کفر است.
آقای خمینی میگفت در اسلام ملیگرایی
نیست و ملی میگفت جبهه ملی رو به خاطر
اینکه ملیگرا بودن مرتد اعلام کرده آقای
خمینی. آقای خمینی گفت مصدق مسلمان نبود.
مصدق و تکفیر کرد به خاطر اینکه ملی بود.
بنابراین تو همین جمهوری اسلامی که الان
برای فردوسی و شاهنامه انقدر سرسینه
میشکنن ال تو همین جمهوری اسلامی فردوسی
یک قاچاق بود خب اینا رو اگه بدونیم
اونوقت متوجه میشیم که ما مشکلمون اصلاً
تاریخ نیست مشکل ماییم که بینش تاریخی
نداریم مشکل داشتن هویت نیست شما میتونید
همیشه هویت جدید من وقتی که تو زندگیم
وقتی که دانشآموز مثلاً دبستان هستم.
خودمو دانشآموز دبستان معرفی میکنم.
وقتی که دانشآموز دبیرستان شدم به من
میگن تو چیکار میکنی؟ من میگم دانشآموز
دبیرستانم. بعد که مثلاً میرم کار میکنم
معلم میشم میگم من معلمم. بنابراین من
هویت خودم رو مدام دارم از دو تعریف
میکنم بسته به موقعیتی که دارم. ما
نمیتونیم یه هویت رو عین واقعیت بدونیم.
یعنی فکر کنیم که
در حقیقت ما یه چیزی داریم به نام هویت
ایرانی که حتماً هم فردوسی اصل اونه،
بنیان اونه و حتماً هم فردوسی یه چیز
مقدسیست که اصلاً از همه دنیا ب بهتر و
این یعنی حماقت همون خریتی که گفتید خریت
یعنی حماقت حرف بدی نیست فحش نیست اصلاً
واقعیته توی توی زبانهای دیگه هم بهش
میگن بلشت در حقیقت
در حقیقت استوپیدیتی
یک مسئله مهم فلسفیست. یعنی ما چگونه خر
نباشیم یعنی چگونه احمق نباشیم فرق میکنه
با نادان بودن. نادانی شما میتونید همه
انسانها نادان به دنیا میان میرن و درس
میکنن نادانیشو جهالتشونو رفع میکنن.
ولی حماقت اینطوری نیست. ما سرشار از
حماقتهایی هستیم. یعنی بشر سرشار از
حماقتهاییست که باید بهش آگاهی پیدا
بکنه. یعنی بتونه یعنی در حقیقت
ایگنورنس با استوپیدیتی فرق میکنه.
ایگنورنس شما درس میخونید و میتونید اون
اینگنورنسو از بین ببرید ولی استوپیدیتی
به عکسه شما میتونید خیلی درس بخونید.
اصلاً علامه باشید استاد فلان باشید شما
ایرانشناس باشید نمیدونم شاهنامهشناس
باشید قرآنشناس باشید نمیدونم علامه
باشید ولی استوپید هم باشید یعنی احمق هم
باشید. حماقت میتونه گیرگمانگیر یه
فیلسوفی مثل هایدیگرم بشه که بره عضو با
اون مقام فلسفیش بره مثلاً عضو حزب نازی
بشه شما که الان میگید پزشک هستید فکر
میکنید هولوکاستو چیک کیا درست کردن
هولوکاستو پزشکها و مهندسا درست کردن
دیگه دکترا و مهندسا درست کردن بنابراین
حماقت بسیار خطرناکه
انسانها از نادانی نمیمیرن ما اگر نادان
باشیم میشیم مثل انسانهایی که قرنها قبل
زندگی میکردن در مراحل اولیه تمدن بودن،
علم نداشتن، انسانها از بین نرفتن. ولی
حماقت چرا؟ حماقت که جنگ ایجاد میکنه،
حماقتی که خشونت ایجاد میکنه، حماقتی که
نفرت ایجاد میکنه، حماقتی که دیگر ستیزی
ایجاد میکنه و ما ایرانیها دچار انواع و
اقسام حماقتها هستیم و انسانی انسان به
اصطلاح
فرزانه است. انسانی انسان خردمنده که به
حماقتهای خودش آگاه باشه ولی کسی که نفی
میکنه
به اسم اینکه من نباید خودمو تحقیر بکنم و
من نباید من از دیگران نه ما خودمون رو
باید با معیارها مقایسه کنیم نه با این
ملت و اون ملت هیچ ملتی نیست که برای کسی
الگو باشه هیچ ملتی شما در همین آلمان
نازی شما قرن هجدهم یکی از شکوهمندترین
دورههای تاریخ بشر هست اصلاً یه کسی مثل
کانتو دارین قرن نوزدهم شما گوته رو دارین
هگلو دارین شیلرو دارین شلینگو دارین نیچه
رو دارین قرن بیستم هیتلررو دارین یعنی
هیچ فرهنگی برای هیچ ملتی معیار نیست برای
ملت ما باید با معیارهای عقلانی با
معیارهای به اصطلاح
خردمندانه با معیارهای اخلاقی با معیارهای
انسانی خودمون رو مدام مقایسه کنیم اگر
نسل من و شما یه موقع ب کار بد انجام داد
این دلیل نمیشه که این بره تو ژن ایرانیا
تا ابد اینا محکوم باشن نه ما نه محکوم به
تاریخیم نه محکوم به اصطلاح سرنوشت هستیم
که دیگران برای ما تعیین میکنن نه ما
صاحب سرنوشت خودمون هستیم ما قادریم
متفاوت از تاریخمون باشیم ما قادریم
متفاوت از ملتهای دیگه باشیم منتها به
شرط اینکه اراده شجاعت و شجاعت صادق بودن
با خود در حقیقت شجاعت اون وقتی که میگیم
انسان مدرن انسان نقاده نه اینکه دیگرانو
نقد میکنه نقد دیگران که همیشه بوده در
طول تاریخ همه دیگرانو نقد میکردن هر کی
که غیر از خودش بوده نقد میکردن انسان
مدرن کسیست که شجاعت نقد خودش رو داره
یعنی توانایی این رو داره که به خودش همون
طور نگاه کنه که به هر کس دیگری خودش رو
با همون معیارها بسنجه که دشمنانشو
میسنجه به خود مثل یک جراح میمونه جراح
بچه خودش شو رو همونجور جراحی میکنه که
سرباز دشمن فرقی نمیکنه براش برای او
جراحی منطق خودش رو داره این میشه انسان
مدرن بنابراین ما وقتی که از ایرانی و
جامعه ایران نقد میکنیم به این معنی نیست
که جوامع دیگه خوبن جوامع دیگههم اگه
جوامع دیگه هیچ جامعهای نیست که همیشه
خوب باشه هیچ جامعهای نیست که الگویی
باشه برای جوامع دیگه جوامع دیگه رو باید
مطالعه کرد برای اینکه ما خودمون رو با
ارزشهای انسانی با معیارهای عقلانی با
معیارهای اخلاقی بسنجیم. ما با همون
معیاریهای کمک خودمونو میسنجیم که جوامع
دیگه رو. اگه ما میگیم مثلاً جامعه آمریکا
که هزاران کتاب نوشتن راجع به حماقتهایی
که جامعه آمریکا یه کتابی هست به نام یه
کتاب خیلی معروفیه. امپایر آف الژنز که ۵
تا ایلوژن یا توهم بزرگی که جامعه آمریکا
بهش دچار هست. یکی توهم لیترسیه یعنی سواد
داشتن. یکی از توهمای بزرگی که ما داریم
اینه که فکر میکنیم با سوادیم. فکر
میکنیم همه چیو میدونیم. فکر کنیم چون
این گوگل هست پس ما همه چیو میدونیم فکر
میکنیم چون به اصطلاح
گوگل مپ هست پس ما همه جا میتونیم نقشه
دنیا رو بلدیم این جامعه انواع و اقسام
حماقتها درش هست وگرنه که ترامپ از توش
درنمیومد که بنابراین یا ایلان ماسک نمیشد
ستاره به اصطلاح محبوب بسیاری از جوونها
بنابراین همه جوامع دچار
به اصطلاح دورانهای سخت تیره و تاریک
هستند اون جوامعی میتونن از این
دورانهای ت سخت بیرون بیان که اون تیرگی
رو ببینن، اون تاریکی رو ببینن. نترسن از
اینکه زشتی خودشونو ب شما پزشک هستید اگر
نتونید بیماری رو ببینید اگه نتونید
بیماری رو ریکوگنایز کنید یعنی به رسمیت
بشناسید بگید آقا تو الان سرطانت مرحله
مثلاً سه اگر به جایی که بگی مرحله س بگی
که نه الان خیلی مهم نیست و اینا خب کشتین
اون بیمار رو بنابراین شما زمانی پزشک خوب
هستید که بیماری رو در ب یعنی بدترین
سناریوها رو برای اون بیماری در نظر
بگیرید تا بتونید درمانش بکنید بنابراین
ما با ما جامعه ما باید هم خودش رو به
صورت بیمار ببینه هم طبیب هیچکس قرار نیست
که بیاد ما رو علاج بکنه که وقتی که ما
اینا رو داریم میگیم من خودم به عنوان یک
منتقد اجتماعی بخشی از این جامعهم من که
بیرون این جامعه نیستم من فاقد هرگونه
مشروعیتی هستم برای اینکه خودمو از جامعه
جدا بدونم یعنی من وقتی که از توحش جامعه
از حماقت جامعه صحبت میکنم یعنی دارم از
هویت جمعی خودم دارم حرف میزنم و
بنابراین منم منم بخش منتها این جامعه
خودش باید خودشو درمان بکنه کسی نیست از
بیرون بیاد
آقای خلچی ببخشید من میتونم از مثال شما
یه استفاده بکنم و یه سؤال از شما بپرسم
سؤال کردید راجع به علم پزشکی شما خب به
طور قبل آخه این صحبتی که شما میفهمی خب
همه درست است یه مقدار سمت موعزه اخلاقی
میره اینها خب همه درست هست ولی
موعزه اخلاقی چرا آقا موزه اخلاقی که میگی
در فارسی که میگی موعزه اخلاقی یعنی اینکه
که حرفای پدربزرگراست خیلی مهم نیست نه
اینا هشدارهای حیاتیه اینا اصلاً موعز
اخلاقی نیست و به اون معنا که ما تو ایران
اخلاقو به کار میبریم نه اینا هشدارای
حیاتیه یعنی چی یعنی باید ما رو بترسونه و
برانگیزه به کار
البته البته منظورم اینه که بیسلس هست توی
جامعه ایران ببینید
یه مقدار حالا بحث خیلی پیچ میخوره از
مثال خود شما استفاده بکنیم راجع به همین
حالا شما میتونید بگید که مثلاً
چه میدونم افیون خب چه میدونم مضر هست
فرضا خب یک انسانی که در حال مرگ هست
میدونید بهش مرفین تزریق میکنن و گاهی
موقعها این اعتیادم در واقع ختم میشه
میدونید برای اینکه جان یه کسی رو نجات
بدن شما من عرض کردم شما زمان رو این
صحبتهایی که میکنید درست هست منتها وقتی
شما در جای مناسب در زمان خودشون و شرایط
تاریخی خودشون قرارشون نمیدید اینا همه
بیسلس خواهد بود موعزه خواهد بود میدونید
شما فرض بکنید برگردید ۱۰۰ سال پیش شما
آدم فیلسوفی هستید به هر حال شما رو ما
فرض بکنیم شما آقای فروغی هستید شما الان
خب به هر حال خیلی مشهود هست به هر حال
رابطه شما یعنی اون انتقادایی که شما به
هر حال از نوه رضا شاه میکنید و رضا شاه
فرزند یعنی یعنی شما اگر که برگردید به
فروغی برخوردی که او داره به رضا شاه یک
برخوردی هست که خب نگاه میکنه به شرایط
زمانی اون زمان که جامعه در چه شرایطی هست
البته استبداد بد هست همه این چیزا درست
هست که شما میفهمید بله ولی شرایط تاریخی
این هستش که خب این شخص مستبد با این
مختصات و اون جامعه و اون شرایط تاریخی
میتونه جامعه رو یک مقدار به جلو ببره و
میاد و به هر حال سعی میکنه که تأثیر
بذاره و این به اصطلاح نیرویی که او داره
رو به یک سمت درستی حالا که خیر مملکت درش
باشه پیش ببره حالا یه جایی موفق میشه یه
جایی نمیشه من شما
میتونید مدام بگید این صحبتهایی که
میفرمایید به هر حال همه درست هست ولی در
شرایط تاریخی عرض کردم وقتی یک جامعهای
خیلی موقعها شما میدونین حماقت یا غرور
کاذب یا همه این چیزها احتیاج هست که
انسان زنده بمونه شما به ط فلسفه تاریخ
خوندید کسایی مثل اشپنیلر و توینگوی و
اینها که معتقدن که خب به هر حال
تمدنهاهم مثل انسانها زندگی میکنن و
گاهی میمیرن به هر حال یک طول عمری دارن
و غیره
ما با یک واقعیات تاریخی مواجه هستیم که
باید این فرمایشات شما رو در واقع در
شرایط تاریخی متفاوت بتونیم که اپلای
بکنیم یعنی در اگر که اینطور نباشه میشه
موعزه یعنی بیسی در تاریخ در شرایط
تاریخی جامعه نداره متوجه هست
ممنونم بله متشکرم
بله دوستان اگر
بابکتون هستن دوستانی که صحبت نکردن
ببخشید من یه سوال کوچیک از شما بپرسم و
منو راهنمایی کنید میخواستم بپرسم که پس
شما به نظرتون راه حلی برای این مسائلی که
در نظر میگیرید برای جامعه ایران وجود
داره یا اینکه نه ما در یه برهه تاریخی در
نقاط مختلفی
از تاریخ هستیم و این مسئله زمان باید طی
بشه. ما باید تاوان این تفکر جمعیمونو
ببینیم مثلاً این بیتفاوتیون یا هرچیمون
و کمکم سیغل بخوریم شاید مثلاً ۲۰۰ سال
طول بکشه ما خیلی از خصوصیاتمون رو از دست
بدیم یا نه راه حلی وجود داره من میرم
پایین گوش میکنم معلومه که با این
بله معلومه که وجود داره بله آقا تا انسان
هست تا یک انسان حتی وجود داره تا آزادی
تا انسان
خودش رو آزاد میدونه و آزاد تعریف میکنه.
البته که راه حل هست. بله.
ویژگی انسان اینه که هر روز میتونه از
نوع متولد بشه.
بله. بفرمایین
دوست ب
بله آقای امآجی بفرمایید.
سلام و درود و تشکر از استواد گرامی آقای
خلج.
سلام که من این شعور خوب میشناسم.
خیلی باید صحبتاشونو نشستم
و یکی از بهترین دوستای من بهترین دوست
ایشونم هست در ا
البته ایشون نمیدونن
من نمیدونم خیلی سعی میکنم خلاصه بگم من
دو نی گشتم یعنی در ج از جوانی
قارهها رو زیر پا گذاشتم این یعنی این
فرصت برام پیش اومد
استاد من میدونم که خیلی مجموعه معلومات
هستن ولی
من فکر میکنم که با مسائل عینی یه مقدار
زیاد برخورد نداشتم من خیلی با مردم
رنگارنگ دنیا نشست و برخواست داشتم من
نمیدونم آقای خلفی شما تو انسول اونجا
آیا د مایل اون اون طرفش رفتین میبینین
تو ساوسی ایست چه خبره چند بار شما تو ساو
ایست رفتین ساس ایست دی سی
من همون جا شاید صدار رفتم کنید حتی اون
تو خودی آمریکا ببینید
اصلاً فیلما رو نگاه کنید من شما دعوت
میکنم به هالیوود بالیوود
من نمیدونم چرا آقای خلجی شما فیلم
میبینین یا نه الان چین یه چیزی حدودی سال
هزار تا فیلم میسازه
ژاپن همین طور ۴۰۰ ۵۰۰ تا کره همین طور چه
کارتهای عالی میسازن ژاپن چرا کارتوناش
خیلی شکسپیرین هم هست
بعد آمریکا چقدر میسازه ببینید اصلاً
خشونت چقدر اینها رو گرفته این فیلمها رو
یعنی بنمایش چیه خشونته خشونت همین
انسانها حالا یا در سطح حکومتی یا در سطح
چه چی بی خب و مسئله مسئله انسانه من
نمیدونم چطور شد یه دفعه حالا آقای
فلزی من احساس کردم خیلی زوم کردن رو
ایران
مردم این دنیا همین طوره با همین عشقهای
کوتاه مدت با همین نمیدونم پرستشهای
که یک ماشین میخره مثل یه اسبزی که بچه
داره با این میپرسته
چه چند تا دوست داشت این تا حالا می این
ماشینش این خوبشه انگار میبینی میپرسته
اگه یه ذره ماشینش یه ذره چیز میشه فوری
میره میخوای خودشو به ما نوشته کراواتشو
برداره باش پاک کنه ملاحظه پوری اینا
مسائل اینس
بله متوجه شدم یعنی شما میفرمایید که
اینا همه در همه دنیا همین طوریه در حقیقت
نه من میگم اینقدر به آدما ببین سیاه سفید
اومد تو آفریقا چقدر بودشه
نگاه کنید همه انسان همینطور الان شما
نگاه بسیار
ا ی اسم چیه مالی
مالی من رفیق مالی داشتم که میگه
فامی ناس همه ملت همین طور فکر بسیار
ممنونم از شما
متشکرم از شماد
و همشون خیلی عالی توضیح دادن آقای
پیش از همین صحبتهای شما همین بحثا تکرار
را شد و توضیح دادم خانم سارا بفرمایید
شما یه بارم اومدید
درود به آقای خلجی و همه دوستانی که صدای
منو میشنون
من میخواستم
بپرسم که در واقع محور صحبتهای شما آقای
خلجی امروز بیشتر انتقاد از مواجههای بود
که جامعه با حالا شوخی یه کسی با فردوسی
داشته درست میگم
بله بله
بله چون تایتل این بود که دفاع از خانم
موسوی برای من جالب بود که بشنوم
در مورد چی قراره صحبت بشه
در حقیقت شما
ضرورت دفاع از حق آزادی بیان رو
فکر میکنید یعنی وارد صحبتتون بوده درسته؟
بله بله
یه چیزی که من میخواستم بدونم اینه که
یعنی من به عنوان کسی که خب خیلی صحبتهای
شما رو با علاقه همیشه گوش میدم و یاد
میگیرم شما همیشه درباره در واقع اینکه
اندیشیدن ما باید یک فرم و یک ساختار
منسجمی داشته باشه
و در حقیقت نحوه نگاه ما و مواجهه ما با
موضوع مورد بحث همیشه مهمتر از اینه که ما
طرفدار
چه چیزی هستیم اینجا میخواستم بگم که آیا
اصلاً پرداختن به اینکه حالا خانم موسوی
چی گفته
اینجا مهم نیست اصلاً یعنی لازم نیست به
اون وجه موضوع هم حداقل توی معرفی موضوع
بحث مثلا بگیم که داریم راجع به چی حرف
میزنیم منی که مثلا اصلا نشنیدم خانم
موسوی چی گفته تا قبل از این
بدونم که واکنشهایی که حالا قراره راجع
بهش صحبت بکنیم و بهش انتقاد بکنیم
به چه چیزی بوده به چه در واقع پوینت هایی
توی صحبت یا تنظی ایشون
انتقاد شده احساس میکنم که بیشتر
یه وحش همون وحشتی که شما گفتید از اون
توحشی که توی جامعه احساس میکنید
محور اصلی صحبت امروز شما بوده و اون بخش
قضیه یه خورده انگار مقفول بوده
تونستم منظورمو برسونم
منظورتون محتوای
طنز خانم موسویه؟ بله به عنوان یک بخشی از
این موضوع یعنی میدونین چون وقتی یک
واکنش آره آره اون بحث دیگریست یعنی
ببینید
خب سؤال من ببخشید قطتون میکنم سوال من
همینه که اون بحث دیگر آیا
اهمیتی اصلاً نداره پرداختن بهش چون من
میدونین این برداشت برام به وجود اومده که
انگار پیشاپیش توی ذهن شما یک ترس یک وحی
یا یک مسئله مهمی به عنوان اون توخشی که
در جامعه هست حالا در قالب ایرانپرستی یا
عنوانهای مختلف اون اون تریگریه که باعث
میشه شما مثلا راجع به این موضوع حرف
بزنین و این باعث میشه که اون در واقع
بحثی که میکنیم یک گوشه هاییش رو نادیده
بگیریم یا احساس کنیم اینا خب مهم نیست
راجع بهش حرف زده بشه و فقط این موضوعه که
مهمه به عنوان یه یک مثلاً
مخاطبی که میخوام بفهمم مثلا داستان از
چقدر قراره و از چی داریم حرف میزنیم؟ من
احساس کردم که انگار یک بستری فراهم شده
برای اینکه یک چیزی که قبلاً تو ذهن شما
بوده راجع بهش بیشتر حرف زده بشه
درسته کاملاً درست میگین شما
ببینید اینکه کار خانم موسوی طنزه و شما
میتونید حالا بگید که طنزش طنز خوبیه
طنزش طنز هنرمندانهایست خلاقانهایست یا
اینکه طنزش خوب نیست یعنی میتونید درباره
ارزش زش
کارای ایشون یا همین کاری که کردن از نظر
هنر طنز قضاوت بکنید میتونید بگید طنز
نیست این توهینه میتونید بگید که این
طنز موفقیه یا ناموفقیه اینا مسئله من
نیست اصلاً یعنی مسئله من نیست که راجع به
تنز صحبت بکنم من فرض رو بر این میگذارم
که خانم موسوی فرضو برا این میگذارم یعنی
برای من اصلاً شخص ایشونم که طبیعتاً مطرح
نیست من فرم که چی خانم موسوی با یک نفرت
و با یک به اصطلاح قصد توهین علیه فردوسی
حرف زده دیگه بدتر از این نمیشه که ها به
قول هادی خرسندی شاملو هم این کارو کرده
بود شاملو اومد سال ۱۹۹
اومد در دانشگاه برکلی یه سخنرانی کرد
علیه علی علیه فردوس چرت پرت گفت ولی خب
اومد
گفت از فردوس خیلی بدش میاد اصلاً تو عصر
ما میدونین که سعدی رو چپهای ما در حقیقت
چیز کردن جاشو دادن به حافظ یعنی تا قرن
تا اواخر قرن نوزدهم سعدی خیلی مطرح بود
بین ایرانیها ولی چپا که اومدن چپ
نویسندههای چپ گفتن که این سعدی طرفدار
پادشاهست و فلان اینا حافظ رو در حقیقت
چپا باب کردن خود همین شاملو یک حافظی از
نظر خودش تصحیح کرد و یه مقدمه مینوشت که
آره این حافظ یه رند لابالی و نمیدونم
این مخالف ریاست و یه یه تصویر ضد مذهب
داد ازش یا خیام خیام هیچ موقع بر ما
ایرانیا مطرح نبوده دیگه الان تو عصر جدید
به خاطر دلایل سیاسی و مذهبی و اینا خیام
مهم شده بنابراین میخوام بگم که مسئله
اینه که من اصلاً کاری به چیز ندارم جنبه
هنری قضیه ندارم که حافظ مهمتره یا سعدی
مهمتره نمیدونم فردوسی مهمه یا فردوسی
مهمه مهم نیست من مشکل من با جامعهایست
که از در واکنش به خشونت خشونت میورزه در
واکنش به تقدس
خودکامه و خوناشام یک تقدس خودکامه و
خوناشام درست میکنه اینه مشکل من ببینید
قاسم غنیم توی یادداشت یه جا مینویسه که
زمان مصدق و اینها یکی از بحثهایی که تو
دربار بود این بود که قانون اساسی یعنی
قانون اساسی مشروطه این اصلاح بشه و
اختیارات شاه بیشتر بشه و اینا بعد حالا
مشکلاتشو که میگه میگه یکی از مشکلات این
بود که همین مردمی که هیچ حر مشروطه رو از
برش تشخیص نمیدادن و اصلاً قانون اساسی
رو نخوندن همین مردم همین مردم میان تو
خیابون و از قانون اساسی قرآن میسازن وبا
میکنن یعنی قانون اساسی رو مثل قرآن
میدونن که نباید اصلا دست بهش زده نباید
اصلاحش کرده این مشکل ماست که ما
از چیزی که انسانیست یک چیز بت
ضد انسانی نسازیم حالا این میخواد گاو
باشه میخواد فردوسی باشه میخواد محمد باشه
میخواد فقیه باشه میخواد فیزیکدان باشه
میخواد شاعر باشه هر کی میخواد باشه از
چیزی انسان از آنچه که انسانیست یک بت ضد
انسانی نسازی ما انسان کسیست که با یعنی
اندیشید انسان اندیشمند کسیست که با پتک
میاندیشه یعنی با شکستن بتها انسانی که
میتراشه بت رو اون انسانیست که خب به
بردگی و به اصطلاح
بربریت خودش تن میده چیز میگه که
ویدل دهلوی میگه که بیدل من و بیکاری و
معشوق تراشی جز شوق به رحمنی نیست در
اینجا اینکه ما کارمون این باشه که بتراشی
کنیم حالا این بت یه موقعست که قرآنه یه
موقعست که شما فکر میکنید که چی میشه که
این به اصطلاح جریانهای تودهای به وجود
میاد توده همینجوری به وجود میاد بر اساس
نفرت ببینید نفرت پراکنی علیه زینب موسوی
از تلویزیون جمهوری اسلامی بگیرید تا این
پهلویپرستای واشنگتن اینا هیچ وجه مشترکی
ندارن جز نفرت نفرت علیه یک نفر نفرت علیه
یک شخص نفرت علیه یک به اصطلاح جریان
بنابراین وقتی که نفرت عمومی میشه زمانه
بسیار بسیار تلخ و ناگواری رو باید انتظار
داشت ولی اون کار من نیست در حقیقت قضاوت
کردن راجع به طنز ایشون من دیدم طنز
ایشونو من به اصطلاح اون برنامهی که تو
خندوانه داشته دیدم چون من برنامه
اینترتینمنت ایرانو دنبال میکنم به خاطر
به اصطلاح کاری که دارم دارم در نتیجه
دیدم اینها رو من نمیپسندم شخصاً من تا
حالا خیلی نخندیدم با برنامههای نه ایشون
که خیلی از اینا که استندآپ کمدی تو ایران
اجرا میکنن این جووناها خیلی برای من
خندهدار نیست و خب احتمالاً مشکل من هست
ولی و ولی من چیز در مقامی نیستم که بخوام
قضاوت هنری بکنم
متکرم
ببخشید البته
اجازه بدین آقا بفرمایین خانم
متشکرم البته منظور من نقد از جنبه هنری
مقصودم نبود بیشتر همون منظورم این بود
نکتههایی که توی چیزی که ایشون گفته و
میتونه مرتبط باشه با حالا بحثی که شکل
میگیره پیرامون این موضوع ولی ممنونم از
پاسخ
نه خواهش میکنم این مثلا اشارت جنسی و
اینا منظورتونه
نه اصلا همین که ببینید اصلا به طور کلی
من متوجه نشدم که مثلاً یه همچ همچین طنزی
اصلاً چه حالا نمیخوام از در توهم توطعه
وارد بشم ولی اصلا چرا یک همچین طنزی یهو
در مورد فردوسی مطرح میشه بعد حالا با
مثلا فحش و ناسزا
میدونید احساس کردم که
یعنی خود این انگار یک بازی بوده برای
اینکه یک همچین جریانی به وجود بیاد
نه عکسش خانم حالا من اینو حالا خوب شد
اینو گفتی نه این جامعه ما در یه شرایط
اینجوری هست یعنی اگر زینب موسوی نبود و
فردوسی نبود یه چیز دیگه میشد یعنی جامعه
ما در یه شرایط التهابی به سر میبره که
میخواد با از
طریق نفرت متحد میشه
همون دقیقاً احساس میکنم که یک همچین
موضوعی هم انگار دقیقاً دست میذاره روی یک
نقاطی که میتونه
اون اکسیدنته اون کاملاً اتفاقیه اون
کاملاً اتفاق یعنی حالا اینکه تمام ذهنم
مستوی که امروز بود حالا فردا ببینید یه
چیز دیگه ایجاد میشه این ماییم که اینجوری
واکنش نشون میدیم ماییم که از خب من احساس
میکنم که همون طنز هم در واقع یک بخشی از
این
اون چیزیه که شما بهش استوپیدیتی میگید یا
اون بلشتی که یعنی میخوام بگم یک نمودی از
همون چیزیه که داریم بهش انتقاد میکنیم
حرفم اینه درسته درسته نه اون که درسته
اون از اون نظر که بگید که ما الان در
اینترتینمنت در صنعت اینترتینمنت در ایران
که ابتضال وحشتناکه شما حالا این یه
خانمیه که یعنی شخص کارش کار شخصیه ولی
مثلاً فرض کنید این برنامههای جوکررو در
نظر بگیرید که برجستهترین بازیگرای ایران
برجستهترین هنرمندای ایران چه نمایش
ابتذالی رو راه انداختن یعنی یه چیز
وحشتناکیه یا سینمای ایران در ابتذال
وحشتناکی به سر میبره یا ادبیات ایران در
ابتضال به سر میبره شعر ایران در ابتضال
به سر میبره تلویزیون ایران در ابتضال
وحشتناک به سر میاره شما همین نمیدونم از
عشق ابدی بگیرین تا چیزای دیگه که انقدر
پرطرف داره ابتزال الان سکه رایج روز هست
من گفتم که راجع به مسئله جنبه هنری کار
ایشون اصلاً هیچ نظر ندارم ولی
اون که شما میگید کاملاً درسته یک ابتذال
وحشتناکی هست که
خیلی
حکومت و غیر حکومت نمیشناسه خیلی فراگیره
متچکرم خواهش میکنم دوست
اجازه بدین دوستانی که صحبت نکردن صحبت
کنن من از خدمت شما
یه لحظه اجازه بفرمایید
آقای خرجی خب توی این دورانی که الان
هستیم خب البته همیشه ما تو این دوران
بودیم
در حیات جمهوری اسلامی و بهخصوص الان خب
خیلی احتیاج هستش به همون
ترفند آب نواد چوبیه که
به طرف بچه بگیرن و اونو در واقع گول بزنن
از اون مسیر اصلی
منحرف کردن. خب همین روزا حالا این یکی از
بحثهایی که الان رسانهای میشه و
مردم رو به همین واکنشها
سوق میده. مثلاً در هفتههای پیش ما شاهد
رویارویی د تا بازیگر سینما بودیم که یکیش
همون کسی بود که در
مونیخ با آقای پهلوی در واقع اظهار ارادت
میکرد. بعد یک بازیگری داخل ایران میاد
یک بحثی مطرح میکنه. این هفتهها
میبینید این روند و آیند در رسانهها و
سوشال مدیاها مردم در واقع سرگرم اون میشن
و این بحث امروز هم
خب به هر حال بعضیاشون اتفاقی به قول شما
بعضیاشون خیر ولی خب این جنبه هم باید دید
که
هوشیار بود که این بازیها رو شناخت و
راجع بهشون صحبت هم کرد.
بله حالا از دوستانی که صحبت نکردن من
نمیدونم
آقای خرجی شما نکتهای دارید
من فقط عرض کنم که از دو هفته دیگه من یه
دوره به اصطلاح ۱ جلسهای رو خواهم داشت
که در حقیقت
عنوانش هست اندیشیدن از راه فلسفه ادبیات
و سینما در حقیقت ۱۰ تا موضوع رو من
انتخاب میکنم و هر جلسه دربارهش یک متن
فلسفی یک متن ادبی و یک فیلم سینمایی رو
ما
در حقیقت انتخاب میکنیم و از سه راه در
حقیقت درباره یک موضوع واحد میاندیشیم.
مثلاً فرض کنید در مورد مهاجرت در مورد
مرگ در مورد عشق در مورد ترس در مورد نگاه
مثلاً
یک فیلم میبینیم و راجع به اون فیلم صحبت
میکنیم و درباره همون موضوع یک متن فلسفی
و ادبی میخونیم و در حقیقت از سه راه
مختلف درباره یک موضوع مهم انسانی
میاندیشیم.
این دوره دو هفته دیگه آغاز خواهد شد.
دوستانی که علاقهمند هستن در این دوره
شرکت بکنن یک شهریه مختصری رم باید
بپردازن
میتونن به ایمیل من پیام بفرستن جزئیات
بیشتر من براشون بفرستم ایمیل من هست مهدی
امدی
خلعجی@gmail.com
ممنونم از همه دوستان بابک عزیز از شماهم
ممنونم
ببخشید من سؤالم بود آقای خلجی من سؤالم
بودش یه چیزی چیزی میخواستم بپرسم
یعنی میخواستم بگم این رو عرض اینو
میخواستم عرض بکنم ببینید شما خب خیلی
نقد میکنید از آقای پهلوی و خیلیهای
دیگه ولی مورد نفرت قرار نمیگیرید به هر
حال به هر حال شما آدم متفکری هستید نظرات
خودتونو دارید افکار خودتونو دارید خب
مردم میگن ایشون به هر حال داره فکر
میکنه به هر حال نظرشیش این هست میدونی
من اصلاً اسم خانم نشده بودم همین الان که
سرچ کردم واقعاً انقدر این صحبتی که ایشون
راجع به فردوسی کرده انقدر سخی هست شاید
میشه یک مقدار از این نظرات رو برگردوند
به اینکه کسی که هیچ اطلاعی هیچ تخصصی
چی شد ایشون
بب
از روی استیج رفتم من نمیدونم
خب بسیار خب خیلی ممنونم از همه دوستان
من متأسفم که ایشون
یعنی رفت از ولی آزادی بیان دوستان عزیز
من یک بار راجع به یک خواننده به نام
شاهین نجفی یک ترانه خونده بود راجع به
نقی
به عنوان نقی و من اونجا آقای دکتر سروش
گفته بود که چرا تو آدمایی که بیسوادن
راجع به دین حرف میزنن من یه مطلب نوشتم
در بی سی که الانم میتونید نگاه کنید
عنوانش هست قلمروی عمومی از آن همگان هست
یعنی قلمروی عمومی مخصوص آدمای باسواد
نیست قلمروی عمومی مخصوص آدمای علامه و
دانشگاهی نیست قلمروی مال همهست یعنی حتی
آدمها آزادن که بیسوادانه راجع به
فردوسی حرف بزنن بیسوادانه راجع به دین
حرف بزنن ما همون طور که عوام دیندار
داریم عوام بیدینم داریم و قلمرو عمومی
قرار نیست که در انحصار آدمهایی باشه که
درست فکر میکنن و درست میاندیشن و
نمیدونم علامه هستن و نم حقیقتو میگن نه
قلمرو عمومی جاییست که هرگونه فکری درش
مجاز هست فقط اونچه که مجاز نیست
زیر پا گذاشتن حق دیگران هست یا
به نحوی اون آزادی که آزادی دیگران رو
محدود بکنه وگرنه آزادی که حق دیگران و
آزادی دیگران رو محترم بشماره هیچ حد و
حصری نداره. شما میتونین مزخرفترین حرفا
رو راجع به مهمترین حرفا، مهمترین مسائل
بگین به شرط اینکه به اصطلاح حقوق دیگرانو
زیر پا نگذاریم. بنابراین اینکه فلان کس
حرفش سخیفه اشکال نداره. ما قلم آزادی
آزادی حرفهای سخیفم هست. سپاسگزارم از همه
دوستان. امیدوارم که فرصتی باز پیش بیاد
که دوباره درباره این موضوع صحبت بکنیم به
خاطر اینکه خیلی از نظر من مسئله مهمیست
هیچ چیزی به اندازه ما مسئله برای
اندیشیدن نیست مهمتر نیست برای فکر کردن
مهمترین مسئله که ما باید بهش فکر کنیم
خود ما هستیم و اگر ما بتونیم به خودمون
فکر بکنیم از بسیاری از مشکلاتی که الان
باهاش دست و پنجه نرم میکنیم رهایی پیدا
خواهیم کرد سپاسگزارم از همه دوستان از
بابک عزیز تا نوبت دیگر
بله البته این نکته هم من بگم که قلمرو
عمومی از آن همگانست این یک قیدم داره که
آداب گفتگو هم در واقع باید بدونیم حالا
این باعث این نشه که