یوتیوب و امیدوارم که حال همگی خوب باشه.
این جلسه میخوایم صحبت بکنیم درباره آینده
سیاسی ایران و اینکه تغییراتی که محتمل
هست در ساختار سیاسی ایران رخ بده چی
میتونه باشه؟ با توجه به اینکه ما الان
نسبت به یکی دو ماه پیش خب در موقعیت
کاملاً متفاوتی هستیم. یک جنگ کاملاً
پیشرفته
بیسابقه
در ۱۲ روز علیه ایران صورت گرفته و همه
معادلات رو تغییر داده و این برتری به
اصطلاح سایبری اسرائیل و آمریکا بر ایران
چه نقشی داره در موقعیت ایران و تداوم
جمهوری اسلامی و یا نوع سیاستهایی که
جمهوری اسلامی در قبال شهروندانش و برای
کنترل
جامعه مدنی در پیش خواهد گرفت.
من عذر میخوام که دیروز دوستمون که آقای
علیما که جلسه رو اداره میکرد حواسش نبوده
و بخش به اصطلاح اونجا که دست بلند میکنن
اونجا بسته بوده و متأسفانه من متوجه
نمیشم و نشد که کسی فکر کردم کسی نیست که
پرسش بکنه در نتیجه امروز من مدت زمان
لازم رو میمونم برای اینکه اگر دوستان
نکتهای دارن و بحثی دارن مطرح بکنن و عذر
میخوام ببت دیروز
مسئلهای که میخوام مطرح بکنم دیروز در
جلسه قبل اشاره من به این بود که جمهوری
اسلامی در وحله اول شکستش به خاطر این بود
که به این
انقلاب
دیجیتال به عنوان
گذر از یک جهان به جهان دیگه نگاه نکرد
یعنی همون اتفاقی که در جنگ چالدان افتاد
و ایران به دلیل اینکه منطق تغییر در جهان
رو نمیفهمید و در نتیجه با تسلیحاتی به
جنگ رفته بود که اگر هزار برابرم بیشتر
داشت با در برابر ت نوع تسلیحات
روسیه نمیتونست پیروز بشه الانم همین
طوره اختلاف ما با غرب بیش از اینکه به
اصطلاح به موقعیت پایینتر اقتصادیمون یا
جنگیمون مربوط باشه مربوط به فهم ما از
جهانیست که غرب درش قرار داره. یعنی ما د
تا جهان داریم. اونها میتونن درک بکنن
در چه جهانی هستن ولی ما نه. به خاطر
همینم همیشه با تأخیر و با دادن هزینه
بسیار متأسفانه متوجه میشیم که یک زمانه
روزگار دگرگون شده.
این انقلاب دیجیتال یک انقلابی مثل
انقلابهای دیگه نیست. گرچه انقلابهای
دیگه هم که رخ داد از انقلاب صنعتی گرفته
تا رشتهای از انقلابهایی که پس از او در
زمینههای مختلف علمی و اجتماعی و سیاسی
رخ داده اونها هم خیلی فراگیرن. ویژگی
مدرنیسه انقلابی بودن تغییراتشه. یعنی انق
انقلاب هر تغییری با به صورت جهشهای
ناگهانی و بنیادی صورت میگیره و مدرنیته
یک انقلابیست که آغاز میشه و زنجیره
بیپایانی از انقلابها رو از پی خودش
میاره بنابراین مدرنیته با انقلاب یک
پیوند بسیار
نزدیکی داره و بنابراین شما هر لحظه باید
در هر زمانی اون دوران رو با انقلابها
شاید شناخت یعنی ویژگیهای های اون دوران
بهتر از همه جا در با مطالعه نوع انقلابی
که رخ داده میتونه ممکن بشه انقلاب
دیجیتال به چند دلیل
متفاوت هست و این تفاوتش باعث شده که
بشر در قرن بیست و یکم
خیلی ناکامتر از قرن بیستم باشه برای
تغییر وضع موجودش یکی اینکه انقلاب
دیجیتال از از نظر به اصطلاح فنی بسیار
پیچیده است و فهمش از آدمی برمیاد که در
اون در زمینه تکنول این تکنولوژی خودش
تخصص داشته باشه یعنی ش این سوادی نیست که
آدمها در به اصطلاح
برنامه تعلیم و تربیتشون قرار داده شده
باشه حتی شما اگر عالیترین تحصیلات
دانشگاهی رم داشته باشین نمیتونین بفهمین
که این آیفون شما چهجوری کار میکنه مگر
اینکه سواد دیجیتال داشته باشین خب این به
اصطلاح اختلاف سطحی که بین این تکنولوژی و
توانایی ما برای فهمش و توانایی ما برای
کاربرد درستش وجود داره موجب شده که ما
این انقلاب رو درست حس نکنیم و ابعادش رو
اصلاً نبینیم و برایمون بیشتر به شکل یک
تحولی که زندگی ما رو بهتر میکنه
تلقی کنیم. خب این یک جهت مسئلهست یه جهت
دیگه هم که این انقلاب دیجیتاله یعنی
اساسش بر دیجیت هست زبانش زبان دیجیت و
عدد هست و این زبان زبانی نیست که هر کس
بتونه بفهمه و زبانی نیست که وقتی به کار
برده میشه اصلاً کسی متوجه بشه یعنی این
دیجیتها دارن تو این کامپیوتر مرتب دارن
با همدیگه حرف میزنن و با همدیگه
به اصطلاح کنش همکنشی دارن ولی به هیچ وجه
شما نه صدایی میشنوید نه حرک حرکت
میبینید و در نتیجه این انقلاب داره رخ
میده و جهان شما رو دگرگون میکنه بدون
اینکه یه لحظه شما رو توجه شما رو به خودش
جلب بکنه و این باعث میشه که ما متوجه
نباشیم که ابعاد این تغییر و تحولی که در
زندگی ما به وجود اومده و روز به روز داره
دامنش گسترش پیدا میکنه چگونه است؟ خب
اتفاقی که با جنگ سایبری افتاد این بود که
جمهوری اسلامی از روی زمین میخواست
بجنگه. یعنی میدان جنگ رو به صورت کاملاً
کلاسیک روی زمین فرض میکرد و متوجه نبود
که میدانهای جدیدی برای جنگ الان ابداع
شده که اونها کاملاً نامرئی و نامحسوسن.
فضای سایبری که میدان جنگ سایبری هست چیزی
نیست که شما ببینیدش و بر خلاف جنگ متعارف
که شما قبلش میاید مانور انجام میدید و
رجز میخونید و قدرتونو حتی بیشتر از
اونچه که هست نشون میدید در جنگ سایبری
شما کاملاً خاموش عمل میکنید تا لحظهای
که اون عملیات انجام میشه متوجه میشن که
چه خبر هست بنابراین بسیار دزدانه و شبانه
شبیهخون میزنه و این میتونه به نتایجی
بسیار بسیار گرانوبار منتهی بشه یعنی شما
نمیدونید در چه موقعیتی هستید و ناغافل
مثل
فرشته مرگ بر سرتون
و این یکی هم آسمان
میدان جنگ آسمانه حالا فرق این دو تا هم
با میدان زمین اینه که در روی زمین وقتی
جنگ رخ میده معلومه که چه کسی اولین این
به اصطلاح فشنگو شلیک کرده چه کسی آغازگر
جنگه چه زمانی آغازگر ساعت چند جنگ آغاز
شده و بعدم که پایان میپذیره به هر صورت
معلوم هست که چه در چه ففرآیندی پایان
پذیرفته ساعتش تاریخش همه معلومه و معلومه
دقیقاً که جغرافیای این جنگ چه کجا بوده
چه محدوده جغرافیایی در حقیقت میدان جنگ
بوده ولی
این دو میدانی که عرض کردم یکی همین فضای
سایبری و یکیهم آسمان
چیزیست که شما اصلاً هیچی نمیبینید مگر
اینکه به اصطلاح عملیات رو به سرعت نهاییش
انجام بدن وگرنه اگر قرار باشه که اسرائیل
بتونه آسمان ایران رو کنترل بکنه این به
این معناست که زمانی که بمبمریزه داره
کنترل میکنه دیگه یعنی شما در حقیقت
همواره
در حال جنگ هستید بدونید که خودتون بدونید
و ما هر لحظه امکان امکان به اصطلاح هدف
قرار دادن شما رو داره بدون اینکه شما
بتونید پیشبینی بکنید. در فضای سایبری هم
همینه. یعنی در فضای سایبری هم به اصطلاح
جنگ سایبری جنگی نیست که آغاز و پایان و
مرزی مشخصی داشته باشه. معلوم نیست کی
آغاز شده و هرگزم پایان نمیپذیره. در
نتیجه ما در عصر جنگهای نامحسوس ولی
بیپایان و فراگیر هستیم و شما وقتی که
اون به اصطلاح محدوده خودتون قلمروی خ
خودتون در فضای سایبری تحت نظارت و یا
سورویلنس حکومت یا جای دیگه قرار میگیره
شما اصلاً نمیبینید و نمیدونید که اون
کسی که هک کرده شما رو اون کی هست؟
میتونه یه بچه ۱۷ ۱۸ ساله باشه میتونه
یه شرکت باشه میتونه حتی الان آقای
نتاریاهاو باشه یعنی الان فقط جمهوری
اسلامی نیست که میتونه اطلاعات شهروندان
ایران رو اطلاعات به اصطلاح
کامپیوتریشونو هک کنه بلکه شرایط دیگه هم
میتونن بکنن همونطور که روسیه این کارو
میکنه با بسیاری از این به اصطلاح چی
گروههایی که ادوکسی هستن این نها جریان
گروههایی که از یه گروههای مدنی و
طرفداران مثلاً حقوق سیاهان و حقوق مثلاً
همجنسگرایان و اینا در حقیقت در کار در
کار این با و نفوذ در کامپیوترا اینها
باعث شده بسیاری از کارهایی که اینها
میکردن همه از بین بره و اصلاً
برنامههاشون به هم بخوره. روسیه در هند
این کارو میکنه. در جاهای دیگه این کارو
میکنه. خب اگر اینطور باشه یعنی که شما
در هر لحظه در معرض از دست دادن همه اونچه
که شما دارید چون الان دیگه دزدین دزدی
اینطور نیست که طرف بیاد قالی شما رو
برداره تو خونه و اینا بره اگر کامپیوتر
شما رو بتونه هک بکنه و هم به یعنی شما
دیگه هیچی نخواهید داشت خب در چنین شرایطی
یعنی شما در معرض از دست دادن همه چیز
هستید و بدون اینکه متوجه بشید
خب خب این در حقیقت همون طور که در سطح
بینالملل موجب شده که این فضایی که ما
هایپر رریالیتی مینامیم
به هایپرلیگالیتی هم بیانجامه یعنی وقتی
آدم آدما فکر میکنن همچین امکانی هست برای
اینکه به اصطلاح قلمرو دیگران رو نقض بکنن
یا بر حقوق اونها رو نقض بکنن این عمل
میکنن به خاطر این که دیده نمیشن شما در
اینترنت نه نام میبینید و نه چهره
میبینید ولی ممکنه میلیونها به اصطلاح
اکانت باشن که در یک جهت دارن طوفان
توییتری میکنن یا یک به اصطلاح عمل خاصی
رو دارن انجام میدن. الان ماشینها
میتونن برای شما میلیونها لایک بزنن،
فالو کنن، شما رو سلبریتی کنن، شما رو
کاملاً ترور کنن، همه ممکنه. پس شما در یه
جهانی هستید که حتی جهان انسانی نیست.
یعنی معلوم نیست که این اکانت پشتش انسانه
و از اون طرف یک انسانم میتونه دهها
پروفایل داشته باشه. خب در این جهان که نه
مرزی هست و نه قانونی هست و نه دادگاهی
هست و نه پلیسی هست شما آزادی هست که در
حقیقت آزادی
بسیار بسیار حیولآواریست یعنی یک وروریت
مطلق و مهار ناپذیری رو از دل این تمدن
مدرن درمیاره که عواقب بسیار بسیار
سنگینی خواهد داشت
به هوش مصنوعی چیزیست که واقعاً کنترلش
نمیشه کرد یعنی به الان سازمان ملل و
بسیاری از کشورها میخوان راجع به مسائل
به اصطلاح سایبر اسپیس قانون بگذارن
نمیتونن قانون بگذارن یک قلمروییست که
قانوندار نیست
خب اگر این باشه تکلیف شهروندانی مثل
ایرانی که در تحت حکومت یک نظام توتالیتر
و سرکوبگر زندگی میکنن تکلیف اوناها چه
خواهد شد آیا الان حدود ۵۰ سال از عمر
جمهوری اسلامی میگذره و
بسیاری از مردم ایران مخالفان جمهوری
اسلامی از همون اول که آقای خمینی اومد سر
قدرت معتقد بودن که این خم این آخوندا که
بلد نیستن حکومت کنن تا الانم مدام در به
اصطلاح شعاراشون و در تبلیغاتشون میگن
اینا عقب موندن اینا هیچی بلد نیستن ولی
اگر عقب موندن اگر این آخوندا خرافاتین
اگر با جهان جدید و ذهن جدید کاملاً
بیگانن. پس چرا انقدر دوام آوردن؟ چرا
جمهوری اسلامی با وجود انواع و اقسام
بحرانها با وجود اینکه ایدئولوژی اسلامیش
کاملاً
جذابیت خودشو برای مردم ایران از دست داده
با توجه به اینکه جامعه بسیار آسیب دیده
یعنی یه بخش عظیمی از جامعه مستقیماً
آماج آسیبهای جمهوری اسلامی بودن چرا این
حکومت نمیفته این بحرانها
بسیار بسیار بالاتر بیشتر از این بود که
یه دونه حکومتو بندازه میتونست چند تا
حکومتو بندازه پس چرا جمهوری اسلامی
همچنان هست چرا پول نداره به ظاهر
نمیدونم مشروعیت نداره اعتبار نداره همه
اینها از بین رفته ولی باز هم هست
خب این سؤال برمیگرده به اینکه
وقتی شما میگید که این حکومت چرا سقوط
نکرده
تصور ما ایرانیها معمول معمولاً اینه که
حکومتها از یک عالم دیگه میان خ به خودش
تقدیر سرنوشت دست تقدیر اونها رو میاره
سر کار و دست تقدیر اونها رو میبره در
حالی که در عالم واقعی هیچ حکومتی به خودی
خود سقوط نمیکنه یک وقتی که امپراتوری
روم سقوط کرد خب تاریخنگاران خیلی زیادی
بحث کردن راجع به اینکه این چرا سقوط کرد
این سقوط علامتش
به دلیلش چی بود؟ بهخاطر اون امپراتوری
امپراتوری استثنایی بود. یک تاریخنگار
آلمانی هست به نام کریستین مائ که میگه ما
باید نباید بپرسیم که چرا این امپراتوری
سقوط کرد. باید بگیم با اینکه دهها
به اصطلاح ده سال این که حکومت دچار مشکل
بود دچار بحران بود چرا سقوط نکرد؟ یعنی
من باید ب سقوط نکردنش عجیبه نه سقوط
کردنش جواب اون اینه که به خاطر اینکه
آلترناتیو وجود نداشت در غیاب آلترناتیو
این حکومت هرچقدر ضعیف بود ولی فرو
نمیپاشید حالا بنابراین یک نیروی از
بیرون باید این حکومتی رو که کاملاً
پوسیده و پوشحالی شده دست بزنه و بندازهش
روی زمین اما همچین اتفاقی نیفتاده یعنی
بارها در از مثال جنب
جنبش سبز ۸۸ تا الان بارها مردم اومدن در
خیابون اعتراض کردن حالا به اشکال مختلف و
فقط هزینه داده شده و جمهوری اسلامی هر
بار با بیشر بیشتر و با به اصطلاح اعتماد
به نفس بیشتر مرزهای سرکوب و خشونت رو
افزایش داده و ابایی نداشته از اینکه
بیشتر بکشه بیشتر سرکوب کنه و ارعاب بیشتر
در جامعه ایجاد بکنه
خب سؤال این هست که کی میبایست
یعنی قراره که کی این کارو بکنه یعنی
قراره که چه کسی جمهوری اسلامی رو سرنگون
بکنه خب یعنی جامعه مدنی دیگه یعنی یک
جنبش اجتماعی و یک بسیج عمومی صورت بگیره
و این نیروی مدنی بتونه حکومت رو
براندازی کنه ولی چرا جامعه مدنی این کارو
نمیکنه به خاطر جامعه مدنی کاملاً در این
۵۰ سال پراکنده شده جامعه مدنی یعنی اون
نیرویی در جامعه که میتونه مسئولیت سیاسی
بگیره و برای مصلحت عمومی
پا در میدان بگذاره اون دیگه وجود نداره
به هر دلیلی
جامعه از همگسسته است یعنی همبستگی
اجتماعی در حداقل ممکنش
اعتماد عمومی در حداقل ممکنش
به اصطلاح خوشبینی و
اراده به تغییر در حداقل ممکنش باعث شده
که حکومت به راحتی میاد سرکوب میکنه هیچ
عوایی هم نداره در اینکه همه تلویزیونهای
دنیا تصویرا تصاویر
بسیار دردناک
این سرکوب رو نشون بدن و باز دوباره ما
بعد از یه مدت ناامیدی و بعد یک خشم
ناگهانی دوباره ناامید میشیم و ناامیدی و
ناامیدی
افزوده میشه و ما رو روز به روز پلجتر
میکنه. خب در این چرا جمهوری اسلامی
تونست این کارو بکنه؟ چرا در زمان قرن
بیستم مثلاً در زمان شاه که در مورد
انقلاب ایران
آقای خمینی بدون اینکه در ایران باشه
هم در تبعیدش
کانون
به اصطلاح سیاسی مهمی بود که از همه جای
دنیا شبکه داشت و همه با او ارتباط مستقیم
داشتن و در نجف یا در پاریس گرد او بودن و
گوش به فرمان او بودن و بعد در ایران جایی
که مردم او را ندیده بودن، نمیشناختن،
نامش نام نامی از اون نشنیده بودن برای ۱۵
سال انقدر توانست در تمام شهرهای بزرگ
ایران یک نیروی مردمی عظیمی رو بسیج بکنه
و مثلاً شب بیست و یکم بهمن وقتی که
بختیار گفت که
چیز میکنم، اعلام حکومت نظامی میکنم،
آقای خمینی از چه طریقی گفت بریزید تو
خیابون؟ وقتی گفت بریزید تو خیابون همون
ریخت خیابون جمهوری انقلاب پیروز شد ولی
از چه طریقی گفت درست از اون شبکه مردمی
استفاده کرد تلویزیون و رادیو و اینا نبود
برای دست اونها بنابراین چرا یک هم با
حداقل با امکانات تکنولوژیک اون زمان
تونست یک آدمی از کاملاً از
بطن جامعه یک نیروی قوی مردمی برای اسب
درآوردن بزرگترین ترین قدرت منطقه و
نزدیکترین
به اصطلاح دولت آمریکا و غرب استفاده
بکنه. چرا اون ارتش اون نمیدونم موقعیت
بینالمللی ایران و جزیره ثبات نامیدنش
نتونست در برابر آدمهای
که الان از نظر خیلیا ۵۷ هستن مقاومت
بکنه؟ ولی الان شما که میبینید کسایی که
در رسانهها حرف میزنن یا اپوزیسیون همه
آدمای دکتر و مهندس و صاحب کرامات و اینا
هستن و ولی چرا اینها با این همه به
موقعیتشون که به آخوندا به چشم آدمای
مرتجع
رو به نابودی نگاه میکنن چرا پس اینا
نتونستن راهی پیدا بکنن برای جنگ برای
پایان دادن به جمهوری اسلامی این سوال اگر
نتونیم بهش جواب بدیم در حقیقت دوباره
باید همه اون کارایی که کردیم تکرار بکنیم
و دوباره برسیم به همون جایی که قبلاً
رسیدیم یعنی عقل اقتضا میکنه که بعد از
این همه
صبر کردن و آزار دیدن و دیدن به اصطلاح
جمهوری حیلاتر شدن جمهوری اسلامی نگذاریم
که ما شکست بخوریم ما شکست نخوریم جمهوری
اسلامی اگر شکست نخوره اشکال کار نداره ما
شکست نخوره یعنی ما بتونیم یک قدم بریم
جلوتر و مطمئن باشید که یک قدم جلو جلوتر
رفتن ما به معنای دهها قدم عقبتر رفتن
حکومت هست
به این سؤال
از جوانب گوناگونی میشه پاسخ داد مخصوصاً
با توجه به اونچه که در مورد کشورهایی که
تجربه حکومتهای توتالیتر داشتن کشورهایی
که مثل بلوک شرق ش که اروپای شرقی و دیگر
جاها و بعد این دهههای اخیر خب اینها
حکومتهای پسا توتالیتر داشتن و سعی
میکردن که وارد به اصطلاح دموکراسی بشن و
درست شبیه اروپای غربی بشن. خب خیلی در
موردشون تحقیق شده و کارای خیلی زیادی شده
بسیار کارای و مدام هم داره انجام میشه
میشه بر اساس تجربه اونها توضیح داد و
میشه بر اساس در حقیقت اونچه که مطالعات
به اصطلاح سیاست دیجیتال یا
به اصطلاح
جهانی شدن
توتالیتاریسم دیجیتال ازش نام میبرن میشه
بر اساس اون توضیح داد. من حالا سعی
میکنم به چند تا نکته اشاره بکنم. باز هم
عرض میکنم که توی
این گروه تلگرامی من یه سری منابع رو که
مربوط به موضوع هستن قرار میدم برای اینکه
دوستان بتونن بیشتر قضیه رو پی بگیرن.
ببینید
مهمترین
عنصر مهمترین عامل به وجود آمدن جامعه و
بر به اصطلاح برپا بودن جامعه ارتباطه.
یعنی این ارتباط بین آدمهاست که موجب
میشه که آدمها بتونن از حوزه فردی خودشون
یک جهان دیگری رو به روی خودشون باز ببرن
که در دیگران با اون مشترکن. اون جهانی که
با دیگران مشترکن از طریق
سهولت و ممکن بودن ارتباط هست که به وجود
میاد. آدمها میتونن با هم حرف بزنن.
آدمها میتونن با هم دسترسی داشته باشن.
آدمها میتونن با هم تفاهم کنن. آدمها
میتونن با همدیگه
درباره واقعیت زندگیشون و سرنوشت آیندهشون
تصمیم بگیرن. ولی و حکومتهای توتالیتر خب
میخوان همه چیز رو تحت کنترل خودشون
دربیارن. حتی یک آدم هم جرأت نکنه که برای
خودش یه برنامه خاص خودشو داشته باشه. در
جمهوری اسلامی میدونید که اون برادران
علاهی بودن که یه دونه سازمان خیریه داشتن
برای مبارزه با اعتیاد چه بلایی سرشون
درآوردن؟ نمیدونم درویشها حتی در از
همین پیروان شیعه
۱۲ امامی اگر شما قرار باشه که یک حوزه
پنج نفره به اصطلاح
جامعه رو بخواین برای خودتون داشته باشین
حکومت از بین خواهد برد یعنی در ایران
حالا من الان که نمیدونم ولی اون موقع که
ما بودیم
در نمیشد پج تا نویسنده توی کتاب فروشی
جمع بشن هفته به هفته همدیگه ببینن چایی
بخورن انتشارات مرغ آمینو به همین دلیل
آتش زدن امکان اینکه شما در یک بخشی از
فضای قلمرو عمومی رو داشته باشید برای
خودتون وجود نداره رشتههای ارتباط بین
آدمها باید گسسته بشه آدمها باید تبدیل
بشن به آدم تنها و تنهایی بر آدمها انقدر
تحمیل بشه که دنیاشون تاریک بشه یعنی
هیچکس اطراف خودشون نبینن این به طور به
طور سیستماتیک انجام میشه و در نتیجه
جامعهای که
تبدیل شده به تودهای از انسانهای تنها
بسیار بسیار راحته که سرکوبش کنید و با
کمترین خشونت شما میتونید بیشترین کنترل
رو داشته باشین و در نظامهای توتالیتر
شهروند فاقد شخصیت حقوقی و شخصیت اخلاقیست
و کاملاً به شکل خس و خاشاک دیده میشه خب
اگر تنها اینها باشه این خطاشاکه به راحتی
میشه
از بینش برد زمانی مشکل ایجاد میشه که یه
بخشی از جامعه بتونه بسیج بشه یه بخشی از
جامعه بتونه سازماندهی بشه جامعه ما
مثل این این چیزی که من میگم حالا توضیح
میدم راجع به انقلابهای قرن بیست و یکم
در قرن بیست و یکم انقلابهای زیادی رخ
داده یعنی از انقلاب
جنبش شوال استریت بگیرید تا هنگکنگ و
تایوان و نمیدونم ونزوئلا و اینها. در
ونزوئلا حتی میلیونها آدم آمدن در
خیابان. رهبر اپوزیسیون در اون کشور بود و
کشورهایی مثل آمریکا پذیرفتن دولت جدید رو
ولی باز دولت قبل شکست نخورد و حکومت رو
واگذار نکرد.
انقلابهایی که در قرن بیستم و جنبشهای
اجتماعی که در قرن بیستم بودن و خیلی هم
زیاد بودن هیچکدوم هیچ کدوم به هدف مقبول
خودشون نرسیدن از جا بهار عربی بگیرید تا
جاهای دیگه
اما این به این معنا نیست که
در اصل دیجیتال جامعه مدنی کاملاً فاقد
هرگونه توانایی هست این به این معناست که
پیشرفت رفت این تکنولوژی دیجیتال انقدر
سریعه که شما
نمیتونید به راحتی با او به اصطلاح به
پای اون برسید. نمیتونید فهمتون رو با او
روزآمد بکنید. در نتیجه نیازمند یک
شیوه دیگری از سازماندهی هست که آدمهای
مختلف با تخصصهای مختلف بتونن در یک هدف
مشترک با هم همکاری کنن و در حقیقت شما به
جای اینکه فقط آرمان سیاسیتون مشترک باشه
در با تخصصتون بتونید کمک بکنید به
به اصطلاح موفق شدن این مقاومت ما در
ایران
وضعیتمون یه مقدار
از اینم بدتره به خاطر اینکه ما در ایران
نه تنها در عمل مشکل داریم که یه چیزا م
اصلاً بهش اهمیت نمیدیم یعنی نمیدونیم که
مثلاً
جن جنبش مدنی مقاومت مدنی باید نظریه
داشته باشه نظریه داشته باشه یعنی چی؟
یعنی باید بشینین فکر بکنین و با فکر
بهترین شیوهای که میشه وضعیت موجود رو
تغییر داد پیدا بکنید. یعنی شما باید یک
طرحی داشته باشین که قابل توجیه باشه یعنی
بتونین به دیگران بدین و اونها رو قانع
کنین. قرار نیست که شما برین دفترچه اضطرا
بنویسین مثل قرآن
پخش کنین بعد بگین که هر کی اینو قبول کرد
میشه ایران دوست هر کیم قبول نکرد میشه
خائن. نه شما باید بتونید برای تغییر طرحی
بدید که با دیگران قابل گفتگو بشه این
یعنی نظریه این یعنی کهه شما ن کافی نیست
فقط ابزار داشته باشید بعدید بدونید اون
ابزارتونو چهجوری به کار ببرین حتی اگر
شما در عمل موفق باشین حکومتو بندازین
باید قدم به قدم کار شما مشروعیت داشته
باشه اگر شما میخواید به جای این حکومت یک
نظام آزاد و مستقل تأسیس کنید شما
نمیخواید این حکومتو بندازین خودتون بشین
مثل این حکومت پس باید شما براتون حق
مشروعیت و
به اصطلاح امکان اغناع دیگران باید براتون
در صدر اولویت قرار بگیره. خب در ایران ما
نمیبینیم این چیزا رو
ولی در ایران حالا باز در مورد ایران که
عرض میکنم اونچه که اتفاق افتاده اینه که
جمهوری اسلامی
توانسته جامعه مدنی رو به شدت ضعیف بکنه و
همون طور که میدونید در همین سالهای
اخیرم تجربه کردید حتی ایرانیای مخالف رو
در خارج از کشور که در کمال امنیت و به
اصطلاح عافیت قرار دارن از ساختن یک
تشکیلات
مانع بشه. یعنی ۵۰ ساله که همین طور از
ایران مهاجرتها
موج به موج بیشتر میشه و بعد شمار مخالفان
جمهوری اسلامی افزوده میشه ولی هرگز بر
تواناییشون برای سازماندهی اضافه نمیشه.
همون قدر همون طور که ۵۰ سال پیش هیچ خبری
نبود و هر کس با به اصطلاح حلقه رفیقای
خودش و دوستای خودش حال میکرد و در مورد
آیندهگرا حرف میزد الانم همونه همون شکل
هیئتی و کاملاً شکل سنتیه
چرا جمهوری اسلامی موفق شد
از طریق ایدئولوژیش که نبود چون
ایدئولوژیش
اونایی هم که قبول داشتن ۱۵ سال پیش اونا
هم دیگه قبول ندارن. الان دیگه آدمای
مذهبی هم دیگه نمیتونن به اصطلاح
توجیههای
دینی جمهوری اسلامی رو برای جنایتهاش و
برای به اصطلاح ظلمایی که مردم میکنه
بپذیرن. پس چه چیزی بود که باعث شد عامل
اصلی بود برای کنترل جامعه؟ در حقیق
تبلیغات یا پروپاگان.
پروپاگاندا
یک تأثیر
بسیار بسیار استثنایی داره که برای ما
ایرانیها هنوز شناخته نیست. چون ما
تصورمون از پروپاگان بسیار تصور خام و
سادهایست. یعنی شما
فکر میکنید که اگر تلویزیونو دیدید مثلاً
آقای خامنهای حرف میزنید و بگید که این
پدرسو فلان فلان شد داره مزخرف میگه پس
تحت تأثیر این تبلیغات نیستید.
نه چنین نیست
در عصر دیجیتال در تکنولوژی
به اصطلاح تصویر
اونچه که پروپاگان انجام میده بسیار بسیار
پیچیده تر وحله اول
[موسیقی]
تصویر و تکنولوژی دیجیتال با عقل شما فقط
سرکار نداره بلکه با عواطف شما با حس شما
با عصبها و رگهای شما کار داره. شما
وقتی تصویرو میبینید اون تصویر بلافاصله
بر اعصاب شما تأثیر میذاره. یا خوشحالتون
میکنه اینو ناراحتتون میکنه یا به
هیجانتون میاره. بنابراین شما پیش از
اینکه بتونین فکر بکنین از لحاظ عاطفی و
از نظر حسی یه استیت آف مایند خاصی پیدا
کردین که طرز فکرتونو اون تعییل میکنه.
یعنی شما اگر خوشحال باشین یه حرفی
میزنین. اگر ناراحت باشین یه حرفی
میزنین. پس قبل از اینکه حرف بزنین قضاوت
بکنین این حس شما حسی که ناخودآگاه
شما تحت تاثیرش قرار میگیرین تعیین کننده
میشه
ت و تصویر یک ویژگی مهمش این هست که
شما اون رو به واقعیت ترجیح مید
خیلیا هستن که فوتبالو ترجیح میدن تو
تلویزیون ببن تا برن باشگاه
استودیو
و بعد در حتی مثلاً