سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان در یوتیوب
و در کلابهاس امیدوارم که حال همگی خوب
باشه
امروز من سه تا جلسه
لایو یوتیوب و کلابس خواهم داشت و علت
اینکه این سه جلسه رو در یک روز برگزار
میکنم اینه که به هم مربوط هست و فکر کردم
شاید در سه تا بحث متفاوت مطرح بکنم سودم
منتر باشه منم بیشتر تمرکز داشته باشم
از اینجا شروع میکنیم که یکی از
تشبیهات محبوب شاهزاده رضا پهلوی
این تشویه کردن خامنهای به زحک هست و وها
بارها از خامنهای با عنوان زحک زمانه یاد
کرده من اول داستان زحکو این تشویح رو
میگم و بعد نتیجهگی گیری کلیتری که در
نظر دارم خواهم کرد. خب همه ما به هر حال
اسم زحکو شنیدیم به عنوان یکی از
خوناشامترین و مردمکارترین
خودکامگان در افسانههای ایرانی ازش یاد
شده و
جوری که آقای پهلوی
به اصطلاح این خامنه میکنه به زحاک گویا
که زحک یک نماد اهریمن هست و چون ما فکر
ایرانی دوگانه باوره در برابر اهرمند هم
خب به اصطلاح اهورامزداست و نیکی و در
نتیجه مبارزه با زهاک زمانه گویی یک
مشروعیتی به اون شخص میده این اولاً
بنابراین سعی میکنه که از راه از طریق این
شگرد زبانی
مشروعیت برای
[موسیقی]
خودش و اونچه که انجام میده دست و پاک
کنیم از طرف دیگه به گونهای میگه زحک که
گویا
انقلاب ایران در حقیقت یک حادثه خیلی
اهریمنی بوده دستهای
اجنه در کار بودن و یک سلطنت مشروع و موفق
و مقبول رو برانداختن و این زحک در حقیقت
انگار که روی کار آمدن زحک یک تقدیر زیر ش
بوده نه یک
به اصطلاح رویدادی که آدمهای زمینی درش
نقش داشتن و اینطور نبوده که از بهشت
ناگهان ما به جهنم سقوط بکنیم. خب این
یعنی هم از یک طرف میخواد برای خودش
مشروعیت کسب کنه از طرف دیگه میخواد در
حقیقت یه اعاده حیثیتی بکنه از سلطنت
پهلوی پدر و پسر.
خب درباره زحک بسیار نوشتن روایتهای
مختلفی ازش هست اما روایت فردوسی رو من در
نظر دارم که فردوسی
داستان روی کار آمدن زحک رو
به شیوه خاص خودش نقل کرده
میگه که در جمشید
۷۰۰ سال پادشاهی کرد و این پادشاهی او
چیزی بود که بسیار خیر و برکت داشت برای
ایران بسیاری از هنرها رو
به ایرانیان یاد داد و به دلیل اینکه
برخوردار از فره ایزدی ایزدی بود فره
ایزدی بود توانست بسیاری از دانشها و
مهارتها رو به انسانها بیاموزد جهان را
فزوده به دو آبروی فروزان شده تخت شاهی به
دوی منم گفت
با فره ایزدی همم شهریاری همم مو مودی
یعنی
جمشید هم
پادشاه بوده و هم موت یعنی هم رئیس دولت
بوده و هم رئیس دین یک چیزی شبیه انگلستان
بدن را زبد دست کوت کنم روان را سوی روشنی
ره کنم خب ولی ۳۰۰ سال که از فرمانروایی
جمشید میگذره. جمشید ناسپاسی پیشه میکنه
و از یزدان روی برمیگردانه و در نتیجه
این شاه کیان پره ایزدی خودش رو از دست
میده.
حالا خیلی جالبه که یعنی میشه اینطور
استنباط کرد از
فردوسی از شاهنامه. اینکه میگه جمشید
زمانی که در سه صده اول
چون که یک پادشاهی بود که به فرمان مردم
نهاد دو گوش یعنی
به زور فرمان نمیراند و مردم رو به بردگی
وا نمیداشت به این سبب که خودشو خدا
نمیدونست و از خودکامگی و خویشتن پرستی
دور بود بنابراین مردم هم او رو به عنوان
انسانی که دارای فرحه ایزدی هست شایسته
اطاعت میدونستن. حالا یه نکته رو که
توضیح خواهم داد در پادشاهی
ایران باستان حالا ما داریم از به اصطلاح
تئوری صحبت میکنیم از افسانهها صحبت
میکنیم نه از واقعیت
حالا اینو هرودوت و دیگران هم یونانیها
هم بهش اشاره کردن که ایرانیها
به میل خودشون به خواست خودشون از پادشاه
اطاعت میکردن و گویا شاید اینطور بوده که
چون پادشاه شاه رو نه بهخاطر اینکه انسانی
مثل خودشون بلکه بهخاطر اینکه دارای
فرهیزدیست از او پیروی میکردن و
بنابراین اونها داشتن از خداوند در حقیقت
از یزدان پیروی میکردن نه از یک انسان به
اصطلاح معمولی مثل دیگران خب نشانه اینکه
یک پادشاه فرهی ایزدی داره و مشروعیت
فرمانروایی رو برخوردار هست چیه؟ نشانهش
اینه که به داد و خرد به حکم داد و خرد
فرمانروایی میکنه تا زمانی که پادشاه
دادگره و خرد خردمندانه تصمیم میگیره و
رفتار میکنه این نشانه اینه که فره ایزدی
یار او هست و او در حقیقت از یک نیروی
آسمانی برخورداره اما اگر دادگری رو کنار
بگذاره و ستم بکنه بر مردم و نابوخردی در
روش و منش خودش نشون بده این علامت اینه
که این فره ایزدی از او رخت بروسته و او
تبدیل شده به یک انسان معمولی که دچار در
حقیقت گناه داره میشه گناهانی که خب در
ابعاد خیلی عظیم هست چون برا مردم گناه
میکنن
میگه که ۳۰۰ سال که گذشت گذشت از سلطنت
پادشاهی جمشید
خوی خودبینی بر جمشید چیه شد و درباره
مقام و قدرت خودش به گذاافهگویی افتاد و
خودشو خدا انگاشت و هر کسی جز خودش رو
نادیده میگرفت بعد میگه میگه که چنین گفت
باخورد میهان که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان از من آمد پدید چ من نامور
تخته شاهی ندیدم یعنی دچار د خودبینی شد
دچار به اصطلاح خودپسندی شد اون اون
بزرگترین گناه در
انجیل در کتاب مقدس همینیتیه دیگه یعنی
همون گناهی که ابلیس باعث شد که نفرین
ابدی رو
به خودش بخره میگه هنر در جهان از من آمد
پدید چون من نامور تخت شاهی ندید جهان را
به خوبی من آرافتم چنان است گیتی کجا
خواستم خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوششه شد بامتان از من است بزرگی و
دیهیمین شاهی مراست چه گوید که جز من کسی
پادشاهست همه موبدن سرکنده نگون چرا کسر
است گفتن نچونی یعنی در حقیقت داشت
به اصطلاح
خلق و خوی فرعون رو گرفته بود و دیگه کسی
جرأت نمیکرد در برابرش حرف بزنه وقتی
اینطور شد چون این گفته شد فر یزدان از او
بگشت و جهان شد پر از گفتگوی
وقتی که رو به خودکامگی و خودپرستی نهاد
فره ایزدی رو از دست داد و وقتی که فره
ایزدی رو از دست داد در حقیقت جهان
پادشاهی شایسته نداشت بنابراین اوضاع جهان
آشوب شد
منی چون بپیوست با کردگار شکستن درآورد و
برگشت خودشو رو به اصطلاح خدا دونست در
نتیجه شکست خورد و وقت از او روی گردان چه
گفتم سخنگوی با فرشخصوی
بندگی را بکش یعنی تو درسته که خسرو هستی
و درسته که دارای فرحه زدی هستی ولی بدون
که تا زمانی که بنده خدایی این فره رو به
طور خداوند میبخش
هر آن اسمشو ناسخاست به دل چندید زهر سو
هراس به جمشید به جمشید برگون گشرو همی
کاست آن گیتی فرود بنابراین اون فر کیانی
که از جمشید در شد
دنیا اوضاعش به هم
زهاک و ابلیس و دیوها در این به اصطلاح
دوره نگاه میکنن زها هاک بیدادگری و
سنگدلی رو از حد میگذرونه و از مردم کاری
سیری نداره یعنی در حقیقت خودکامگی جمشید
کشور رو به دست تباهی سپرد و ستمگری بر
مردمان رو از حد گذران تا این تا اینکه از
آنپس برآمد ز ایران خروف پدید آمد از حرفی
جنگ و جوش یعنی شروع شد گروههای مختلف
اقوام مختلف با همدیگه شروع کردن به
جنگیدن چون
پادشاه هست که وحدت ایران زمین رو با وجود
کثرت اقوام و زبانها و ادیان حفظ میکنه.
وقتی پادشاه یعنی شاهنشاه به این معناست
دیگه. شاهنشاه شاه شاهانه. هر قلمرویی شاه
خودش رو داره، دیر خودش رو داره، زبان
خودشو داره. پادشاه شاهنشاه در حقیقت وحدت
یک
جامعه بسیار متکسر رو حفظ میکنه. وقتی که
پادشاه
شایستگیش رو برای پادشاهی از دست داد پدید
آمد از هر جنگ و جوش سیاه گشت بخشنده روز
سفید گسستند پیوند از جمشید این نکته خیلی
مهمه که نمیگه مردم انقلاب کردن مثلاً
جمشید رو از تخت پایین کشیدن دیگه مردم
دیگه پیوند منظورش منظورش ایمانشون و
اعتمادشون رو به جمشید از دست دادن دیگه
ازش فرمان بری نکرده و در چون بیداد میکرد
و به حکم خرد گردن نمیگذاشت
بر او رو تیره شد بر تیره شد فره ایزدی به
کژی گراید و بخوادی و این سست شدن بنیانج
به پراکندگی زد و هر کس از هر جا بلند شد
و ادعای پادشاهی میکرد
از هر سو بانگ داعیه داران بلند شده حدید
آمد از هر سوی خسروی یکی نامجویی ز هر
پهلوی سیهح سپه کرده و جنگ را ساخته دل از
مهر جمشید پرداخته اون شاهان که دیگه به
جمشید
اعتنا نمیکردن خودشون رو شایسته نشستن به
جای او میدونستن در این شرایط بود که در
حقیقت ارتش ایران سپاه ایران یعنی بزرگان
سپاه ایران سرداران و سپهسالاران سپاه
ایران به سوی تازیان میرن
و چرا؟ چون شنیده بودن که در میان تازیان
یکی شاه هست که اولاً اژدها پیکره خیلی
پنند و
سبره و سبر اندامه و از طرف دیگه
این چون خیلی قدرت یعنی چون اژدها پیکره
قدرت خیلی بزرگی داره این میتونه بیاد
امنیت برقرار کنه یعنی امنیت وقتی از بین
رفته بود ارتش به این نتیجه رسید که به یک
آدم در حقیقت
چکمه پوش به اصطلاح یک آدمی که قدرتمند
قدرته به یکی قلدر نیاز هست برای اینکه
امنیت رو در کشور برقرار کنه یکایک ز
ایران برآمد سپاه سوی تازیان برگرفتند راه
شنودند که آنجا یکی مهتر است پر از حول
شاه اژدها پیکر است که آدمیست که اصلاً
هوت و حیوانانگیزه
و باعث میشه که همه به حکم اون فرن بگن
سواران ایران همه شاهجوی همه این به
اصطلاح سپسالاران همه دنبال یک کسی بودن
که به اصطلاح در مقام شاه مقتدر بتونه
اوضاع رو به سامان کنه سواران ایران همه
شاهجوی نهادند یکسر به زحک بود به شاهی و
رو آفرین خواندند و راه شاه ایرانزمین
خواند
که
اژدهافش آمد تو باد به ایران زمین تاج بر
سر نهاد من درست نمیتونم بخونم از ایران
و از تازیان لشکری گزین کرد گرد از همه
کشوری سوی تخت جمشید بنهاد روی چو انگشتری
کردیتی ب بر بروی چو جمشید را بخش کندرو
به تنگندر آمد جهاندار جهاندار نو برفت و
به دودا ت تخت و کلاه بزرگی و دهیم و گنج
سپاه تمام بزرگی و دههیم و گنج و سپاه و
کلاه و تخت از جمشید به زحک رفت خب حالا
زهاکم چند صد سالی عمر میکنه و داستانش
حالا اون شنیدید ولی نکته که جالبی هست
اینجا یکی اینه که
ما در عهد باستان حالا
ما از نظر تئوریک یک طبیعتاً نظریه سیاسی
نداشتیم ولی از خلال این اسطورهها و
افسانهها چیزی که میشه فهمید اینه که
خودکامگی در اون دوران یا تیرانی اونچه که
تیرانی میگن چه در ایران چه در یونان
باستان متفاوت بوده از
به اصطلاح استبداد یعنی کسی که خودکامه
بوده درسته که یه شخص بوده و رأی او
حاکم بوده و
همه از او پیروی میکردن ولی به زور پیروی
نمیکردن بلکه اطاعت از او رو وظیفه خودشو
میدونستن و با کمال
میل و از نهفت جان از او پیروی میکردن چون
او رو دادگر میدانستن و خردمند
بنابراین با مستبد که زور میگه و دیگران
رو به اصطلاح پیروی از خودش وا میذاره و
به با ترس و رعب انداختن در جان مردم
اونها رو تحقیق میکنه و به زنجیر بندگی
میکشه تفاوت داره یعنی یه تفاوتی هست بین
خودکاملی و استبداد اون چیزی که ما بعد از
اسلام داشتیم
حالا ما قبل من میگم ما قبل از اسلام هرچی
که میدونیم بیش از اینکه تاریخ باشه
افسانهست یعنی نظری به اصطلاح ایدههای
سیاسیه
در عمل ما نمیونستیم نمیدونیم اینا که
دقیقاً هر کدوم از پادشاهان در دو سه هزار
سال پیش از اسلام چگونه حکومت میکردن ولی
بعد از اسلام اونچه که اونچه که اتفاق
افتاد در حقیقت حکومت به زور بود حالا در
سرزمینهای اسلامی میگه یعنی چه یعنی بعد
از اینکه چهار تا خلیفه اول
صحنه رو ترک کردن هیچ حکومتی نبوده در
سرزمینهای اسلامی که به این معنا خودکامه
باشه یعنی مردم از روی رغبت
به اون گردن برن
تا میایم تا زمان
انقلاب ایران بنابراین چند تا نکته هست در
اینجا یکی اینکه
زهاک خودش نیومد حاکم بشه اگر جمشید بدینی
میکرد اگر بیداد روانه میداشت اگر
خردمندی رو
عادت و سنت خودش
میکرد هرگز نوبت به زهاک نمیرسید. وقتی
که اون پادشاه که اون همه کارهای خوب بود
اون همه در حقیقت به انسانها به
ایرانیها خدمت کرده بود. انواع و اقسام
دانشها و هنرها رو بهشون آموخته بود. در
حقیقت رازهای آسمانی رو بر اونها گشوده
بود. زندگی اونها رو بهتر کرده بود. از
مرگ اونها رو بازداشته بود. اون آدم
تغییر کرد و بر خلاف اونچه که در آغاز
رفتار میکرد شروع کرد به ستمگری و
مردم ستیزی در حقیقت. پس اونچه که زمینه
ظهور زحک رو فراهم کرد در حقیقت همون
پادشاهی بود که مدتی از او به نیکویی نام
میبردن.
و زحک خودش نیامد بلکه این ارتشیها و این
به اصطلاح سپه سالاران ایرانی بودن که
دیدن کشور در آستانه ناامنی و جنگ داخلیست
و در نتیجه نیاز به یه قلدر هست و رفتن و
با علم به اینکه او قلدر هست او رو آوردن
حاکم کردن به این امید که او در حقیقت
با ابوهت و حیوتی که داره بتونه میتونه
امنیتو برقرار بکنه و در حقیقت ایرانو
نجات بده خب این اشتباهی که
به اصطلاح در دوره دورههای مختلف
مخصوصاً در زمان رضا شاه این اتفاق افتاده
یعنی کسایی که روشنفکرایی که خودشون
خیلیاشون در جریان مشروطه
مبارزه کرده بودن وقتی آشفتگی و پراکندگی
رو در جامعه ایران دیدند و بعد خب خطر
به اصطلاح
مداخلههای خارجی و حتی خطر به اصطلاح
هجوم خارجی بود در حقیقت تن دادن به یک به
یک قلدر اما خب نکته مهم اینه که شما اگه
ی قلد رو آوردین بر سر کار او
وقتی هم که اوضاع رو آروم کرد و نظم رو
حاکم کرد و به اصطلاح همه رو
هر نطفهای برای فتنه رو خفه کرد او دیگه
از قلداری دست فقط نخواهد داشت اون به
قلداری ادامه میده و حتی زمانی که دیگه
نیازی نیست به اون نوع به اصطلاح
خودکامگی
وحشتناک او به هیچ وجه از استبداد رأی و
به اصطلاح خودعی و خیرهسری دست بر نخواهد
داره حالا اگر بخوایم راجع به انقلاب
ایران بگیم در در نتیجه وقتی که آقای
پهلوی میگه زحک
زمانه
گویی که این زحک خودش اومده و همه چیز در
مملکت آروم بوده و همه چیز گل و بلبل بوده
مثل همین مستندای من و تو و ناگهان از مثل
چیز بلای آسمانی بوده این انقلاب به خاطر
همین هی نسبتش میدن به نمیدونم کارتر و
نسبتش میدن به نمیدونم
خدعهگری خمینی و
انگار که خمینی با یه عده کوچیکی که مثل
گنگستارها بودن از پاریس اومده و حکومتو
گرفته دستش خب این درست نیست در حقیقت
اون چیزی که من یک
امروز توی یوتیوب یک کلیپی دیدم که آقای
پهلوی میگه که انقلاب ایران هرگز علیه
پادشاهی نبود
و مردم اصلاً از پادشاهی هیچ چیزی نداشتن،
هیچ خشم و بیزاری نداشتن و
یعنی یک جوری تاریخ رو تحریف میکنن که
در حقیقت حیرت انگیزه. حیرتانگیزه
ببینید مسئله تاریخ خیلی مهمه به دلیل
اینکه
جورج اورول توی ۱۹۸۴
درباره حقیقت که صحبت میکنه و درباره
اینکه این در همون جامعه توتالیتر
زبان جدیدی ساخته میشه نیوزپیک که در
حقیقت این زبان جدید در خدمت
از بین بردن معناست و در خدمت از به
اصطلاح دستکاری نه تنها در ذهن آدمها در
مورد زمان حال بلکه حتی در خاطره اونها
یعنی زبانیست که به عنوان ابزار
مصادره خاطره جمعی به کار میره ورو
میگه که گذشته رو تصاحب کنه اکنون رو
تصاحب خواهد کرد و کسی که اکنون رو تصاحب
کنه آینده رو تصاحب خواهد کرد در نتیجه
اینها د همه دیکتاتور
تاریخو دوست دارن از اول بن خود جمهوری
اسلامی دیگه این به اصطلاح
سوء استفاده از تاریخ یکی از مهمترین
ویژگیهای
جنبشهای
و حکومتهای فاشیست و نظامهای توتالیتر و
جنبشهای توتالیتر که هم حافظه رو مخدوش
میکنن و هم
با مخدوش کردن حافظه واقعیت کنونی
و به اصطلاح وارونه جلوه میدن. شما جهان
رو بر اساس حافظه میشناسید دیگه. اگر شما
حافظه رو از دست بدید دیگه درکی از زمان
حالم نخواهید داشت. بنابراین با
مشوش کردن خاطره واقعیت موجود مدام
مشوش جلوه داده میشه. خب ما در عصر پسا
حقیقت هستیم. یعنی عصری که دیگه دروغ
نمیشه گفت.
به خاطر اینکه دروغ زمانی کسی که دروغ
میگه
کسیست که حقیقتو میدونه و آگاهانه
اون رو میپوشونه و خلاف اون رو بیان
میکنه ولی ما درصری هستیم که حقیقت دیگه
برای انسانها اهمیتی نداره این اتفاقی که
افتاده محصول تکنولوژی هست و مخصوصاً
تکنولوژی
به اصطلاح ارتباطات و رسانه و
تکنولوژی دیجیتال در نتیجه شما الان آقای
پهلوی
همه روی اینترنت سیاست میورزه در حقیقت یه
اپوزیسیون
مجازی درست کرده یعنی اپوزیسیون ویرچوال
یا اپوزیسیون اینترنتی یه ناسیونالیسم
اینترنتی و یک تاریخ ایران اینترنتی و
هرچی که دلش میخواد میگه بدون اینکه به
اصطلاح پروایی داشته باشه این
اینکه آقای پهلوی این کارو میکنه و در
حقیقت رسانههای
فارسی زبان خارج از کشور حالا داخل کشور
که مشخصه
خارج از کشور به طور
به اصطلاح
به طور خاصی ایشون رو در کانون
به اصطلاح پوشش خبری رو به اصطلاح
برنامههای خودشون قرار دادن و خب یه
رسانه پرطرفداری مثل ایران اینترنشنال
کاملاً در خدمت ایشون هست. این مهم نیست.
مهم این هست که جامعه ایران یعنی ما نسبت
به این مسئله چندان حساسیت نداریم. بعضی
از دوستان من بارها به من گفتن که تو مگه
فکر میکنی آقای پهلوی شانس به اصطلاح
قدرت گرفتن در ایرانو داره که انقدر
نگرانی و انقدر برابرش صحبت میکنی؟
این سوال خیلی سوالیست که از یک واقعیت
تلخی پرده برمیداره و اون اینه که ما
سیاست رو به قدرت سیاسی و به تصاحب حکومت
تقلیل میدیم. فکر میکنیم که اگر مثل در
قدرتی نیست پس دیگه مهم نیست چیکار داره
میکنه. در حالی که خطری که آقای پهلوی و
جریان سلطنت و رسانههای
وابستهشون جامعه ایران رو تهدید میکنه
ابدا به آینده ربط نداره بلکه به الان ربط
داره. اون زیان و آسیبی که به جامعه ایران
وارد بشه مربوط به الانه. مهمترین
زیانی که
این جریان داره میزنه با به اصطلاح
ویژگیهای خاص خودش که همه میدونید اینه
که رابطه سیاست رو از اخلاق جدا میکنه و
در نتیجه درست مثل
به اصطلاح حکومتهایی مثل استالین و هیتلر
دروغ گفتن رو به مسابع وسیله مشروع برای
هدف خودش به اصطلاح تلقی میکنه. در نتیجه
مدام سعی میکنه که به
منیپولیشن به انواع و اقسام شگرد شگردها
برای تحریف حقیقت برای جعل خبر برای به
اصطلاح واقعیت سازی در حقیقت دست بزنه و
خب ما فکر میکنیم که این مسئله مهمی نیست.
ما ایرانیا از چند جهت این مسئله رو جدی
نمیگیریم. یعنی اساساً مسئله فیک نیوز و
نمیدونم اطلاعات جعلی و اطلاعات ساختگی و
گمراه کننده و مسئله به اصطلاح بحران
حقیقتو خیلی جدی نمیگیریم. یکی به دلیل
اینکه
ما مسئله حقیقت رو و مسئله دروغ رو یه
مسئله شخصی و اخلاقی میدونیم و اخلاقی که
میگم یعنی مسئله دینی میدونه. میگیم
دروغگو دشمن خداست. ما هیچ موقع فکر
نمیکنیم که دروغگو دشمن آزادیست. فکر
نمیکنیم که دروغگو دشمن
دموکراسیست. فکر نمیکنیم که دروغگو دشمن
جامعهست. بلکه فکر میکنیم دشمن خداست.
فوقش که آخرم خدا میبخشه دیگه. خ یا توبه
میکنی یا به هر حال یه کسی میاد شفاعت تو
میکنه و دستتو میگیره و قضیه حل میشه.
در حالی که یعنی اشکال ما در فهم مدرنیته
درست همین جاست. یعنی ما مدرنیته را هرگز
درک نخواهیم کرد. اگر به اهمیت حقیقت و
صداقت در مدرنیته توجه نکنیم ما فکر
میکنیم که ما همین شیوهای که مثلاً
چینیا دارن دیگه ما در حقیقت تکنولوژی و
علم مدرن یه مش فرموله با دزدی و با
نمیدونم
پول و با قاچاق و اینها
دست آورد
خبیا
این فکرو میکنن دیگه ما همین فکرو میکنیم
و اساساً فکر نمیکنیم که روح مدرنیسم، روح
علم مدرن و روح فرهنگ مدرن در حقیقت
تعهد مرگوبار به حقیقت. یعنی در علم شما
یک نظریه رو که خیلی هم دوسش دارید خیلی
هم کاربرد داشته خیلی جاها جواب داده خیلی
کارآمد بوده تا الان و شاید دیگه بدیهی
تلقی میشه به محض اینکه با یک آزمایش
به اصطلاح
ابطال کننده
نقض بشه شما نظریه رو میذاری کنار یعنی
مطلقا در علم باور نداریم که حقیقت یک چیز
به اصطلاح شخصیه و نصفیه و این حرف اصلاً
همچین چیزی نیست دو تا چار تا میشه و این
چار تا میشه شما یه به اصطلاح در یزد
باشید چار تاست چه در برلین باشید چار
تاست چه در آمریکا باشید چار تاست هزار
سال پیش هزار سال آینده هم چهار تاست هیچی
بستگی نداره این حقیقت یعنی هم تروس و هم
تروتفولنس یعنی صداقت او راست بودن با خود
اساس مدرنیتهست و ما اصلاً به این نکته
توجه نداریم به دلیل اینکه برای ما دروغ
یک مسئله مذهبیست و در نتیجه آدما اگر
خیلی مذهبی نباشن خب طبیعتاً
به حلال و حرامشم هیچ کاری ندارن و
بنابراین دروغ گفتن میشه حکم خدا که حالا
اگر خدا نیست پس دیگه حالا دروغ گفتنم یک
به اصطلاح شکل راه انداختن کاره این زرنگی
ایرانی این زیرکی ایرانی در خارج از کشورم
حتی خیلی مشهوده دیگه من شما محاله یعنی
من ندیدم کسی در خارج از کشور مثلاً بگه
که افتخار بکنه به اینکه من کار سیاه
میکنم برای اینکه بیشتر پول دربیارم
مثلاً به دولت دروغ میگم نمیدونم فلان
میکنم ولی ایرانیاهایی زیادیه دیدم که
این به به اصطلاح به صورت افتخارآمیزی
به این رو اعتراف میکنن
و اینکه شما
جایی که راست به نفعتون نیست به راحتی
دروغ بگید دروغ مصلحت آمیز و و انواع ما
دین ما و فرهنگ ما متأسفانه انواع و اقسام
توجیهها رو برای دروغگویی پیش ما پیش پای
ما میگذاره. از اون طرف سیاست برای ما یک
به اصطلاح
یک مسئله کاملاً غیراجتماعی بوده و جبری
تقدیری شاهها میومدن ما بدونین که ما
بخوایم شاه حکومت میکردن بدون اینکه
باکشون باشه که زیردستانشون دربارشون چه
میاندیشن و از ساقط میشدن بدون اینکه
جامعه و مردم نقشی درش داشته باشن
بنابراین سیاست میشد یک امری که در فارسی
ما میگیم که بی پدر مادر نداره و پدر
سیاست یعنی پدرسوختگی یعنی استفاده از هر
شگرد و شیوهای برای دستیابی به قدرت و
دور راندن دیگران از قدرت خب این مفهوم از
سیاست البته که با دروغ هیچ به اصطلاح
ناسازگاری نداره و بهعکس اساساً نمی شما
سیاست بورزید و دروغ نگید در فرهنگ ما اما
در غرب و در به اصطلاح در به اصطلاح سیاست
مدرن چنین نیست و در نه تنها در عصر مدرن
که از یونان باستان تا امروز سیاست
یک امری نیست که از آسمون مثل بلا نازل
بشه حالا این شانس بیاریم که یک به اصطلاح
حاکم خوبی باشه مستبد مثلاً مهربونی باشه
اگه شانس نگیریم که
کاریش نمیتونیم بکنیم نه سیاست در حقیقت
مشارکت یکایک شهروندان در فهم مسائل
مشترکشون در تعیین سرنوشتشون و در مسئولیت
مشترک همه آهاد جامعه برای حاکم بودن بر
خود هست یعنی در فرهنگ غربی آزادی به
معنای حکومت بر خویشتنه آزادی برعکس فرهنگ
ما دیگه در فرهنگ ما آزادی یعنی اینکه از
قید بند هر چیزی که دلت میخواد رها باشی.
آقا خان کرمانی وقتی از آزادی زنا دفاع
میکنه تصورش از آزادی زنا اینه که زنها
مثل اروپاییا در مجالس مختلف برقصد و
مشروب بخورن.
در حالی که آزادی که مهمترین
ایده غربی هست از یونان باستان تا امروز
به معنای حکومت برخ پیش خویشتنی و جامعه
آزاده که بتونه بر خودش حکومت بکنه و به
همین دلیله که حاکمیت ملی به اصطلاح تنها
در صورتی ممکنه که شما یک جامعه دموکراتیک
داشته باشید. خب اگر کسی اگر سیاستمداری
اگر کسی که یک قدرتی رو در دست داره حالا
میخواد مدیر یک دبستان باشه یا میخواد
شهردار یک شهر باشه یا میخواد رئیس جمهور
باشه یا پادشاه باشه اگر از تضویر و
به اصطلاح فریب و دروغ استفاده بکنه و
شهروندان رو
گول بزنه و اونها رو فریب بده. در حقیقت
حاکمیت ملی رو نقض کرده. یعنی وقتی آقای
پهلوی دروغ میگه یعنی رفته در یک سازمانی
که ضد سازمان حقوق سازمان ملل هست یک
سازمان اسرائیلیست که علیه کمیسیون حقوق
بشر سازمان ملل تأسیس شده و به دروغ بارها
و بارها میگه من در سازمان ملل سخنرانی
کردم و به دروغ یعنی
دروغگویی ایشون خیلی ید طولانی داره این
او رو تبدیل میکنه به یک خطر برای جامعه
به دلیل اینکه او داره در حقیقت از راهی
میخواد به قدرت برسه که بهای او مغز
حاکمیت ملی و آزادی شهروندان است.
بنابراین دروغ دشمن دموکراسیست. شما
نمیتونید طرفدار دموکراسی باشید از آزادی
سخن بگید ولی از دروغ گفتنم پروا نداشته
باشید. ما در عصری زندگی میکنیم که عصر
به اصطلاح
بحران حقیقته عصریست که
توان انسان برای درک حقیقت به شدت کاهش
پیدا کرد انسانها در سراسر دنیا به واسطه
وابستگیشون به تکنولوژی به شدت شکننده شدن
ساده باور شدن و فراموش نکنید که هیچ هیچ
دروغ بزرگی نیست که
عده زیادی بر اثر تکرار این رو باور نکنن
و در حقیقت
ما یک توهمی که ما ایرانیها داریم اینه
که چون با تکنولوژی دیجیتال و رسانه آشنا
نیستیم فکر میکنیم نه ما که به اصطلاح
میدونیم داستان چیه من که از همه چی خبر
دارم من که میدونم فلانه در حالی که اگر
شما بشناسید رسانه رو بشناسید تصویر رو
بشناسید تکنولوژی دیجیتال رو متوجه میشید
که شگردهایی که امروزه تکنولوژی برای به
اصطلاح دستکاری مغز و برای اختلال در قدرت
فهم و ادراک انسان
ابداع کرده حیرتانگیزه و شما نمیتونید
با چشم غیرمسلح بفهمید شما نیازمند سواد
دیجیتال هستید و و در حقیقت ما به این
دلیل هست که انسان امروزی بسیار ساده
باورتر تر از انسان پیش از عصر تکنولوژی
دیجیتال هست و به همین دلیل دروغ رو بسیار
راحتتر باور میکنه و در حقیقت ما بحران
سیاسی که داریم بحران دروغه یعنی بحران
پپولیزمه بحران عوام فریبیه بحران در
حقیقت کنترل روانی جامعه است و در نتیجه
این گرایشهای راست افراطی بنیادگرایی
جریانهای فاشیستی درون دموکراسیها درست
همون جایی که تکنولوژی بیشترین پیشرفتو
کرده داره میکنه. بنابراین وقتی که ما در
آمریکا که هم مهد دموکراسیه و هم به
اصطلاح پایتخت تکنولوژی دیجیتال هست وقتی
که انقدر هزاران هزار تحقیق و کتاب و
مقاله و پژوهش انجام میشه راجع به
به اصطلاح شکنندگی ذهن انسان در برابر
رسانه و در برابر تکنولوژی دیجیتال و مدام
هشدار داده میشه که درباره اینکه
دروغ و فریب دموکراسی رو تهدید میکنه و
تبلیغات سیاسی به یک زهر کشنده بدل شده و
مخصوصاً گفتمان سیاسی به خاصیت ارتباطی
خودش رو از دست داده و بهعکس برای گسترش
نفرت و خشونت به کار گرفته میشه خب در
مورد ایران باید هزاران بار بیشتر محسس
باشیم در حالی که نیستیم
یعنی این حساسیت وجود نداره. یعنی ما
نمیدونیم درست مثل شهروندان تهران که به
طور کلی میدونن هوا آلوده است ولی باهاش
عادت میکنن و کمکم اصلاً حس نمیکنن که
این شهر آلوده است و کمکم مسئله مهمی
نمیدونن و زندگی میکنن و سلامت خودشونو
لحظه به لحظه دارن از دست میدن بدون اینکه
هیچ آگاهی یا نگرانی داشته باشن. بنابراین
من مسئله آقای پهلوی و جریان
به اصطلاح پیرو ایشون رو درست به دلیل
اینکه در اینترنتیست و در حقیقت از رسکانه
و تکنولوژی دیجیتال استفاده میکنه نه به
دلیل اینکه در واقعیت به اصطلاح پایگاه
اجتماعی نیرومندی داره درست به دلیل اینکه
فضای رسانهای رو به شکل نابرابری اشغال
کرده و یک
به رحم نمیشه گفت که مصادره کرده فضای
رسانهای رو در نتیجه یک تبدیل شده به یک
قانون خطر سیاسی و خطر بزرگ برای دموکراسی
برای به اصطلاح سلامت
عقلی جامعه برای سلامت اخلاقی جامعه شما
این تصویری که از مدام اینا آقای پهلوی
حرف شعار ترامپو تکرار میکنه که ما ایران
رو دوباره
عظمت خواهیم بخشید خب این حرف حرف ترامپ
زده یعنی چی؟ یعنی که در دوران پهلوی چیز
خوب بوده عظمت داشتن یه یه عده ۵۷ی که
مثلاً یه مش دیوونه بودن
اینها آمدن خوشی زده زیر دلشون و اومدن و
حکومتو به هم ریختن و این یعنی در حقیقت
تاریخسازی
ابدا نباید چیز
به اصطلاح نا بی اهمیتی تلقی بشه یه
تاریخسازی در کشورهای مخت مختلف داره
انجام میشه از ونزوئلا تا چین و روسیه و
این شکل تاریخسازی یا جعل دروغ در حقیقت
امروزه تبدیل شده به یک عامل اصلی برای
تغییر نظم جهانی یعنی همین آقای نتانیاهو
رو ببینید آقای نتانیاهو با به اصطلاح نوع
روایتهایی که از گذشته تاریخی میسازه و
با شکلی که واقعیت کنونی رو جلوه میده در
حقیقت نظم جهانی رو به هم ریخته یا خود
ترامپ بنابراین اینا ساده نیست و
مدام باید ما در برابر
آفتهایی که زبان
روز به روز پیش از گذشت با او مواجه هست
آگاه باشیم و حساس باشیم و در نتیجه فکر
نکنیم که بدون اینکه
زبانی داشته باشیم برای حرف زدن با هم
برای گفتگو درباره واقعیت برای بیان اونچه
که واقعاً در دلمون میگذره میتونیم
دموکراسی داشته باشیم. دموکراسی از هوا
نمیاد. دموکراسی با صداقت بنا میشه و هر
جا که صداقت یک جامعهای افول پیدا میکنه
و کمرنگ میشه دموکراسی در به اصطلاح برتی
بحران میفته. بنابراین
برای صداقت و برای حقیقت اهمیت حیاتی باید
بشناسیم و بدونیم که دموکراسی با آرزو و
نمیدونم ماشاالله و ایشاالله به دست
نمیاد. دموکراسی با وفاداری به واقعیت با
احترام به آزادی دیگران و با نگهبانی از
حکومت خود برخیشتن و حکومت جامعه برخیشتن
یعنی حاکمیت ملی به دست میار و این لازمش
اینه که به اونچه که در پیرامونمون
میگذره حساس باشیم و نه اینکه زبان فارسی
رو پاس بداریم بلکه زبان رو پاس بداریم
ممنونم از دوستان من
ساعت یک خودمون که میشه ساعت ۷ شب
اروپا اروپای مرکزی و ۸ و نیم تهران راجع
به یا تاریخ یاگویی در فلسفه صحبت میکنن
و اینکه اهمیت مسئله یاگویی و یه تاریخشو
از یونان باستان تا امروز به طور مختصر
اشاره خواهم کرد ولی در حقیقت
میرسیم به بحث اهمیت زبان در سیاست و
رابطه زبان و سیاست که به نوعی ادامه این
بحث خواهد بود. من در خدمت دوستان هستم.
از شما و
آخری
آنتی
بعد که
صحبت کردیم
ساعت
میشه در خدمت این بود
و جنابیا دوستان اگر نکتهای دارن یا
از صحبت آقای فلاتی بحثی هستش تشریف داریم
در واقع
اتاق
خیلی باشه
سلام علیکم
و هستم خوش خدمت
حضی
آقای
[موسیقی]
هست قرب
خدمت آقای خل کنم که من ایشون تو مدتهاست
در واقع پای منبرشون هستم و صحبتهاشون رو
با جون و دل گوش میدم
ولی یک نقشون دارم پیشن نگاهش
صرفاً
ایدئولوژیکه
و مرتب نه از جامعه دموکراسی دموکراسی
آزادی نمیدونم از این حرفای
حرفهایی بوده که با احترام بید چون ما توی
ایران داریم
بیست ۲۴ ساعت باهاش
در میکنیم و
دارن نابود میکنن
میخوام عرض کنم و خدمتشون بپرسم
جامعه که داره درش میزنه که یک جامعه
دیکتاتوری
معزه چطور با دموکراسی داده پارادوکس رو
ایشون چو دور میکنن این اسپخره گرفتن همه
۸۰ میلیون ایرانی که توی ایران زندان یک
پشت مصبی که ایشونم به نوعی رضا
همین تفکر نیست ممنونم آقای خدمت آقای
خرجی ممنون جمرا
شما میگید با احترام من خیلی و بیرامی هم
کردیم خب احکار ندیم آقای
بله دوستان دیگه صحبت کنن
بله جناب آقای
این پدیدهای که
گرفته
اپوزیسی فاشیستی گرفته این فضای اپوزیسی
خارج از ایرانو برا هرچی که
یه ذره فاشیست خبر داشته باشه کاملاً
مشخصه که چقدر فاشیستی که از این گفته
گفتار این قربی متوجه بشه ولی
سالهاست من
تمرکتی که روی این جریان پهلوی دارم
دستمون بهون
ایران نمیرسه ولی جریان که اینجاست توی
همون جهانیه که توی آمریکاست ولی این خیلی
کار ما رو گوشیا کرده
به خاطر اینکه یه جریان فاشیستی تو آمریکا
که شکل میگیره جریانهای آنتی فاشیستی که
مثلاً آنتی پاهایی که شما
حتی مثلاً تو رست ازش باخبر نشید هم در
کنارش هر دفتر شکل میگیره بعد بحث جریان
نیستا مثلاً تو خانوادهم که شکل بگیره
مخالفتشو داریم ولی یه جایی سعی میکنه که
یه چیزایی حالت میکنه که محسونه ازالعمل
عمل
نمیدونم نمیدونم منطقی شر بهی داشته باشه
مثلایک عکس
مستقیم نسبت به این رفتارشون
بعد توی
توی
خودشون اینجا توی لس آنجلس و تیسیا و
ایران میولن و این تسلطشون روی پیام رسانه
پیام و رسانه و تصویرسازی که دارن باعث
قدرتشون میشه خیلی
مز که خیلی منو مد اس درگیر کرده
ما چی میگم
سالهاست که نسبت به تمام جنایت فاشیستی
حساسن ولی این این مدلی که الان ما داریم
خیلی تو سخت کرده
به هیچ نتیجه نمیرسیم مثلا خب آدم فکر
میکنیم که مثلاً آدم باید یه سال بزرگتری
ایجاد بکنه یه بلندگوی بلندتری
بکنه
این دیگه این راه حتم جواب نمیده که حالا
مثلاً بریم د تا کتاب دیگه هم بخونیم
بیشتر بفهمیم واج فاشیست اونوقت آها
میفهمیم که چهجوری میشه با این جریان
مقابله کرد
نمیدونم فقط میخواستم از شما تشکر کنم که
یه نوری دارین سب کار کنید
این جریان بندازین این ارتضی که
اصلا رو این جریان بسته تا این مدت بود که
فکر میکردم بیخطره بعد ولی این نمیتونستم
کاملاً به کلمات درستی پیدا کنم برای
اینکه توصیه بکنم که این چه خطریه که ما
رو تهدید میکنه همین خطر دروغ و جانی که
شما گفتید ولی
آیا شما خبر دارید درستگیری جریانی که مثل
این توی
زمان یعنی در همین محیط رسانه الان درشا
M.