و نگه داشتن اینها در اون موقعیت بدون حق
باعث شد که کل اون رابطهایی که وسط
افغانستانیها و ایرانیها هم شکل میگیره
به یک شکلی یک رابطه مساویانه نباشه یعنی
این احساس میشه همواره که انگار
نگاهی که انسان افغانستانی نسبت به انسان
ایرانی داره
اون نگاهی نیست که نسبت به وطن خودش داره
داره احساس میکنه که او از یک موقعیتی
بالاتر میاه البته اینجا نمخوایم بگم
تأمین بتم افغانستانیهایی که تجربه
مهاجرت داشتند اینگونه دارن ولی ما این رو
میبینیم دست کم در آثار سینمایی که به
زندگی افغانستانیها پرداخته هم همیشه ما
این نگاهی از پایین به بالا را دارم داریم
اون ذوقزدگی یک مهاجر افغانستانی که وقتی
وقتی با یک ایرانی ارتباط برقرار میکنه و
احساس میکنه که اون ارتباطی که با ای
برقرار شده یک لطفی است در حقی ازی و
این موقعیت اذیت کننده است به نوعی یک
موقعیتی هست که حالا پیامدهایش در یک شکی
ما در این موج آخر هم داریم میبینیم
اینکه از این سو ما مهاجری داریم که توان
دفاعی از خودش ره به شکل کامل ازش
نه در مقابل رژیم حرفی به گفتن داره نه در
مقابل یک آدمی که در خیابان ایستاد بکنه
یک سیلی بزنه حرفی به گفتن داره
خود این
این نگاه یک چند زمان برده که تزریق شوه
در نبض او آدمی که از مرز وارد ایران میشه
تجربها که من خودم داشتم که خودم هم جمعی
تجربه بودم
از دورترین روستاهای افغانستان وقتی
جوانهایی وارد مرز ایران میشن همین که از
همین نقطه مرزی وارد مرز ایران میشن از
بلوچهای
افغانستانی و پاکستانی تحویل داده میشند و
بلوچهای ایرانی کل اینها لهجهشان تغییر
میکنه. یعنی کل این بازی حضور در اونها
فهمانده که تو یا میتوانی شناخته شدن
خودت به عنوان افغانستانی را به حداقل
برسانی یا با مشکل مواجه میشی و بعد یک سه
چ سال که آدمها در ایران میمانند دیگه
لهجهشان کاملاً ایرانی میشه
و این یک بخشش ره حالا شاید
به این بیاییم تکسیر بدیم که زبان فارسی
یا لهجه تیران تهرانی تانسته در ایران یک
حاکمیتی داشته باشه که این تأثیرگذار بوده
از طریق سینما از طریق رسانههای مختلف و
در افغانستان ما حاکمیت لهجه کابل را بر
تمام نقاط افغانستان نداریم هر نقطهای که
بریم شما لهجه مشخص خودشان رو دارن این
لهجه کامل تغییر میکنه و به در حدی
میرسه که ما وقتی در تاکسی میششتیم و
بعد موتان متوجه میشد که افغانستانی شد که
سعی میکرد اصلاً بهت نمیاد و بعد او داشت
فکر میکرد که این نوع حرف زدنی که من
دارم بهش میگم اصلا به نمیاد یک لطفی است
یعنی دارم میگم که به تو نمیاد که یک آدمی
باشی که درست حرف میزنی مثل آدم حرف
میزنی نخواسته داشت این میگفت
این بسیار تجربه اذیت کننده چند ماه بود و
اون وسط گروهها های مختلفی از همین نزلی
که از بیشتر از روستاهای افغانستان وارد
ایران میشن
و وقتی اونا میتانستن با صاحبکارشان د تا
شوخی حرف و اینا رد و بدل بکنن یک ذوقزدگی
اتفاق بیفتاد احساس میکردن که به اونها یک
لطفی صورت گرفته
البته این لطف باعث نمیشد که اونا در آخر
ما مثلاً با جرتی کامل بگو
مثلاً حاج آقا مارش ما رو بپرداز
ولی احساس میکردن که اگر یک لبخندی چیزی
از اونجا بیایه یعنی در اون فشار و انبوه
کار
این را به عنوان یک لطف قلمداد میکردن و
هیچوقت در ذهن کارگرا این خطور نمیکرد که
نوعی کاری که اینها میکنن به شکل
بیگاریکشی هست از انسان و اینها حق دارن
که چنین کاری نکنن و اگر به این میزان کار
میکنن چیزی بیشتری دریافت بکند. خود این
موقعیت موقعیت بسیار نابرابری بود.
موقعیتیسته که خود اون حق داشتند در درون
کسی که باید حق داشته باشه میکشه.
این مواجهه در جامعه غربی هم همین شکل
دیده میشه. حالا آدم سعی میکنه هر ازگاهی
وقتی با دوستای مثلاً آلمانیش میبینه سعی
میکنه که این رو نگه داره. یعنی سعی
میکنه آنگونه با خودش این احساس نده که
اینها دارن لطف میکنن که با مای که
زبانمون به این شلختگیست و نمیتوانیم
باشن ارتباط برقرار بکنیم اینقدر با تحمل
دارن حرف میزنن و ارتباط برقرار میکنن و
فکر میکنم که دریافتن این حس مهم است
اینکه ما اون چیزی که در ما هست به عنوان
یک انسان را بتوانیم پیدا بکنیم
و اون را مهم بشماریم یعنی هیچگاهی در هیچ
هیچ رابطهای احساس نکنیم که کسی داره
لطفی میکنه و هر جایی که احساس کردیم کسی
داره لطفی میکنه
ما باید به یک شکلی با اون رابطه با اون
شکل رابطه پایان بگذاریم تا این حس اذیت
کننده را در خود نداشته باشیم برای اینکه
آغاز این حس میتوانه تبدیل بکنه ما را به
اون شخصیتی که آرنت داشت ازش مثال میزد
اون مهاجر مثال زدنی که در هر جایی در هر
کشوری وارد میشه بیشتر از شهروندان اون
کشور اونجایی میشه و ما هم متأسفانه در
این چیز خطر هستیم حتی به جایی میرسیم که
یک افغانستانی اگر مثلاً لباس افغانی
بپوشه در تهران و آلمان همه ما هم شروع
میکنیم بعد بیراه گفتن به او برای اینکه
خود این اعتماد به نفسیم که ما در داخل
اون لباس خودمون هم میتوانیم انسان باشیم
و همچنان کرامت انسانی داشته باشیم این
آسیب دیده و حتی ح به صراحت بگوییم ما
نمیتوانیم این لباس را گاهی اینجا بپوشیم
به عنوان حالا نشانهای از یک سنتی که
پوشیدنش جرم نیست ببخشین که بسیار سؤال
سختی کرده انور و من معظورم از پاسخ درست
دادن به
ممنونم زاهد جان اجازه بدین که سلام عرض
کنم خدمت همه دوستانی که در کلاب هاوس
هستن دوستانی که در یوتیوب هستن خیلی
ممنونم از اینکه من دعوت کردید به کاگف و
برای من همیشه باعث
افتخار هست و مایعنان
اگر
یعنی حرفایی که زاهد زد خب حرفای مهمی بود
و من خیلی دوست دارم که این جلسه حالا
ممکنه که زیاد طولانی هم نباشه ولی حالت
گفتگویی پیش بره من البته یک دوست دارم که
یه نکتههای خیلی ابتدایی رو بگم راجع به
فلسفه سیاسی مهاجرت و بعد اگر به حالت
گفتگویی پیش بره باز خب یک
به اصطلاح بهتر میتونیم صحبت بکنیم و
در حقیقت دقیقتر و حرفای حرفایی که آدم
درد گفتگو میزنه خب خیلی جدیتره هم
میشنوه هم میزنه بنابراین اگر دوستانی
راجع به حرفهای ظاهد نکتهای دارن بفرمان
تا بعد شروع بکنیم همین بحث
آقا مسعود آمدن اگر صحبتی داشته باشن که
میشنوین در غیر این صورت صحبت شما رو
بشنویم بعد
بله آقا مس
بله
خب فکر میکنم آقا مسعود فرصتی حرف زدن
ندارن
ب مایکم باز نمیشد من عرض میکنم خدمت همه
دوستان
شما آقای انور آقای سهد و آقای خلجی و
دوستان شنونده
من به عنوان کسی که خب خودم هم خودم در
واقع طعم مهاجرتو کشیدم و هم کسی که در
ایران من سالها در ایران بودم و شاهد در
واقع زندگی
مهاجرین همسایههای ما
افغان ها بودم
میخوام از منظر از منظر خودم اون چیزی که
مثلا من خودم دیدم و تجربها که توی ایران
داشتمو
در واقع در میون بذارم تجربه شخصیه من به
دلیل که سرپرست کارگاه بودم
من با تعداد زیادی از کارگران افغان من
کار کردم
و سالها من ۱۳ سال تو ایران کار کردم از
۱۳ سال ۱ سالش مستقیم من
در واقع افغانها برای من کار میکردن توی
کارگاه و از کارگران فنی گرفته تا کارگر
ساده و حتی و نقشه بردار ما توی مقطعی در
واقع افغان بود
میخوام اینو در واقع حضور
افغان رو توی ایران از از
سه جنبه در واقع بگم یکی از جنبه اقتصادی
یکی از جنبه در واقع دیالوگی که ما با
همدیگه میتونستیم داشته باشیم حالا
داشتیم یا نداشتیم و سوم از جهت درد و
رنجی که حالا ما همه توی ایران داشتیم و
افغانها بیشتر از نظر اقتصادی
به نظرم
هیچ آمار و ارقامی وجود نداره ولی من
همینقدر بگم که خب اون موقع بخش بزرگی از
صنعت ساخت و ساز ما در واقع بر دوش
افغانها بود و یعنی ما بدون کمک اونها
اصلاً نمیتونستیم ساخت و ساز انجام بدیم و
همین الان مثلاً شهرداری تهران دچار مشکل
شده و خی خیلی از کارگاهها
من میدونم در اصفهان خیلی از کارگاههای
سنگتراشی تعطیل شدن خیلی از کارگاههای
دیگه تعطیل شدن یعنی از نظر اقتصادی اگرچه
آماری وجود نداره ولی
در در واقع افغانها از نظر اقتصادی خیلی
به ما کمک میکردن
از نظر
و ما اینو متوجه نبودیم و ما اینو در واقع
قدر نمیدونستیم و ما فکر میکردیم که اون
موقع به خاطر آگاهی کمی که داشتیم به خاطر
اینکه هیچ وقت این آمار
ارائه نمیشد ما هرچی بود درس شواهد بود
چیزی بود که میدیدیم برای همین
نمیتونستیم اپش بکنیم
و خب این عدم آگاهی باعث شد که خسارت
ببینیم دیگه
هر دو طرف این یه خسارته که هر دو طرف
میدیدیم
خسارت دیگه اینکه
ما چون من خودمو میگم چون اصلا من آگاهی
نداشتم که مثلاً
باید ارتباط داشته باشم ارتباط نزدیکتر
داشته باشم من این فرصت خیلی فرصت از دست
رفت یعنی فرصتی که من میدونستم میتونستم
مثلاً همسایه خودمو بهتر بشناسم با فرهنگ
همسایه خودم آشنا بشم م
چون از همه لایههای اجتماعی توی کارگاه
ما بود
ی یه یه چیزایی من میدیدم به طور طبیعی
ولی هیچ وقت تو عمق نمرفتم هیچوقت وارد
گفت چون دانششو نداشتم یعنی ما این تربیتو
ما اصلا نداشتیم توی ایران ما اصلا این
تربیت ما غریب سه تی تربیت
در واقع نگاهمونم نگاه چیز بود دیگه نگاه
در واقع طبقه بندی بود دیگه مثلاً یه غربی
رو بالاتر از خودمون میدیدیم یه نفر که
حالا مثلاً از مثلا فرض کنید از افغانستان
پایینتر از خود تمام نگاه ما اینجوری بود
دیگه نگاه مثلثیت و نگاه طبقه بندی و و
این نگاه باعث فاصله میشد و باعث میشد که
من من بعد از اینکه مهاجرت کردم خودم در
واقع تونستم دوستای افغانی پیدا کنم و یه
خورده بیشتر آشنا بشم وگر اون زمان یک
همچین فرصت طلایی که من داشتمو ۱۰ سال من
از دست دادم و میخوام بگم این خسارتی بود
که هم ما دیدیم هم همسایه همسایههای
افغانمون دیدن هر دو خسارت دیدیم ما به
دلیل که حالا لااقل اینجا بیشترش ما مقصر
بودیم که نمیدونستیم ولی خب ما هر دو از
یه فرهنگ در واقع تغذیه میکنیم دیگه
شماهم نمیدونستین ماهم نمیدونستیم اصلاً
نمیدونستیم چهجوری جوری با همدیگه حرف
بزنیم و هر دو واقعاً خسارت دیدیم و من
الان نفهم خود برا تجربه شخصی خودم که
مثلاً چه زمانی رو از دست دادم
از از نظر
ببخشید من یه نکته دیگه
بله بفرمایید آقای
بله بله از نظر درد و رجم میخوام بگم که
ما اصلا نمیتونم بفهمم که مثلاً ما در رنج
کمتری میکشیدیم یا شما در دو رنج کمتری
میکشیدینید شما که پیش ما بودید کدوممون
در رنج کمتری میکشیم؟ یا چون یادمه من
خودمم تو همون ایامم
خیلی دل خوشی از زندگی خودم نداشتم و
میدونستم که افغانهم دل خوشی از زندگی
خودشون ندارن نمیدونم کی بیشتر واقعاً
نمیتونم نمیتونم بفهمم که مثلا چهجوری
میشه سنجید درد و رنج کدوممون بیشتر بوده
همین فقط میخواستم تجربه شخصی خودمو بگم
متچکرم
ممنونم آقا مسعود
دوستان دیگه اگه چه نکتهای دارن بفرما
یا
نه دوست یعنی نیست فعلاً بحث رو حالا میشه
روی مسئله ما افغانستان ایران حالا مسئله
مهاجرانه افغانستانی در ایران حالا ما و
شما قبلاًهم جلسه داشتیم
ولی خوبه که حالا به عنوان یک موقعیتی
کاملاً واقعی بهش بپردازن دوستان بشنویم
اما همون طوری که آقا مسعودم گفتن این به
همون موقعیتی حالا حالا فلسفی و منظومه
فکری و فرهنگی ما برمیگرده که فلسفه
مهاجرت رو درک نمیکنیم یا حداقل
مهماندوری یا مهاجرت مثل همه بخشهای دیگه
مثل عدالت بازودی و اینها در موقعیت سی و
سی زندگی واقعیمان نداریم به هر حال داخل
خود افغانستان هم یه آدمی که در سطح
بلندتری بود با ما سلام علیک میکرد ذوق
زده میشدیم این خیلی چی اون نکتهای که
زاهد میگفت خیلی چی نداره ولی آقا آدم که
آگاهی پیدا میکنه به این مسئله که
انسانیت یه چیز مشترکیست اونوقت اعتماد به
نفس این رو هم
آدم به نظر اون خواهد داشت که بدانه که
این موقعیت موقعیتیسته که از سر یک لطف نه
بلکه از سر یک
آگاهی فلسفی و موقعیت اخلاقیست و حق هست
اینطوری یه چیزی منم روی ذهنم هست ولی
دوست داریم بحث رو از شما بشنویم استاد
خلجی
در مورد اینکه حالا فلسفه مهاجرت رو چطوری
بفهمیم بعد حالا میشه که
موقعیتها و چیزهای شخصی رو هم تجربههای
شخصی رو هم دران بگذارن دوستان به عنوان
پرسشها و به عنوان این خطر در اخیر
بله بسیار خب
من در این جلسه فقط میخوام یک در حقیقت
قلمرو علمی رو معرفی کنم بنابراین خیلی
صحبت من ساده هست و خیلی
یعنی ساده است و به یک مفهوم خیلی مهم
میپردازه اما به کلیاتش و در حقیقت
میخوام دوستان که با این قلم رو آشنا
نیستن بیشتر ترغیب بشن برای آشنایی با
فلسفه سیاسی مهاجرت
من از یه کتابی استفاده میکنم برای جلسه
امروز اسم این کتاب هست بلومسب کپ تو
پولتیکال فلاسوفی در حقیقت کتاب راهنمایی
بلومزبوری یک انتشاراتی مهمه در
لندن و کامپنین هاش یا کتابهای راهنماش
خیلی مهمن. این درباره فلسفه سیاسیه.
بنابراین اونچه که میگم از این کتاب هست و
حالا یه توضیحات مختصری رو خواهم داد.
عنوان این جلسه رو که گذاشتیم فلسفه سیاسی
مهاجرت به چه معناست؟ در حقیقت منظور اینه
که برای ما به چه معناست. یعنی برای ما
آیا میتونه معنی بده یا نمیتونه معنی
بده؟ چونکه خب خیلی چیزا تو این دنیا هست
و خیلی بحثها تو این دنیا هست ولی لزوماً
این بحثها به ما
مربوط نمیشه یا و در فهم وضعیت ما کمک
نمیکنه ولی وقتی که میگیم به چه معناست
یعنی برای ما به چه معناست آیا ما ما
میتونیم ازش استفاده بکنیم یا نه؟ خب
فلسفه سیاسی مهاجرت این چیزیست که میخوایم
در براش صحبت کنیم پس اول باید راجع به
فلسفه و بعد راجع به فلسفه سیاسی و بعد
راجع به فلسفه سیاسی مهاجرت صحبت بکنیم
خب
وقتی که در انگلیسی ما میگیم پلیتیکال
فلاسوفی
پالیتیکس در
یونانی
از یک کلمه یونانی میاد به نام با پلیس
کلمه یعنی پالیتیکس از پلیس هست پلیس یعنی
دولت شهر و فلسفه هم باز یه کلمهایست که
ریشش یونانیه به معنای عشق به فرزانگیست
بنابراین
پولیتیکال فلاسوفی یعنی عشق بهزانگی
[موسیقی]
یا عشق به دانایی درباره
دولت
خب این
ما رو از ابتدا با یک مشکلی مواجه میکنه
و اون اینه که ما نه تجربه فلسفه به این
معنا رو داشتیم و نه تجربه دولتشهررو به
معنای یونانیش
و در نتیجه فلسفه سیاسی خیلی
میشه یک شاخهای از دانش که عمیقاً به
تاریخ اروپا از یونان باستان به این سو
ارتباط داره و برای ما کاملاً غریبه است.
یعنی فلسفه به معنای یونانیش به این
معناست که شما
حقیقت رو از عالم غیب و از بالا دریافت
نمیکنید بلکه حقیقت رو در گفتگوی با
دیگران در گفتگوی با افراد مختلف در جامعه
بهش دست پیدا میکنه به همین دلیل شما
نیازمند
نظام آموزش پرورش هستید و دشتونم دانش
بشریست
و درباره همه چیز اون وقت باید بحث کنید
دیگه درباره همه چیز شما باید گفتگو کنید
شما چیزی رو نمیدونید کسی هم نیست که از
عالم غیب بیاد یه نفرو پیغمبر بکنه یه
نفرو مثلاً کاهنی باشه موبدی باشه
یک
به اصطلاح
رازورزی باشه که از غیب الهام بگیره بلکه
هرچه که ما نیاز داریم که بدانیم باید یاد
بگیریم و این یاد گرفتنم بشریست نیست و و
بعد سیاست مفهوم سیاست که ارتباط داره با
پلیس ما در فرهنگ ما حالا سیاست اگرم یه
موقعی به کار برده بشه بیشتر به مفهوم
مملکتداریست یعنی در حقیقت اونچه که حالا
تو انگلیسی بهش میگن استیت کرافت تا به
مفهوم دولت شهر دولت شهر یه مفهوم خاصیه
یعنی
در حقیقت دولت شهر یک
فرمی از حکومت و فرمیست از جامعه
که
از شهروندان
ساخته میشه اعضای اون شهروندن و اون
شهروندانم انسانهای آزاد هستن و و اون
دولت شهر بر مبنای قانون اساسیست یا
کانستیتوشن و بعد همه هم در برابر قانون
مساوین حالا خیلی خلاصه بخوام عرض بکنم
خدمتتون
خب این یک یه نوع اینست ولی در فرهنگهای
دیگه از جمله فرهنگ ایران
در حقیقت نوع حکومت یک محتواست نه یک فرم
و پادشاهیست و به همین دلیلم هست که قابل
انتقال نیست یعنی پادشاهی ایرانی فقط در
ایران یا ایران زمین وجود داشته و به جای
دیگه قابل انتقال نیست اما فرهنگ ولی
دولتشهر یا نوع در حقیقت نظام اجتماعی و
سیاسی که در یونان بوده که یک ایده است به
همین دلیل قابل جهانی شدن هست و به همین
دلم جهانی شده در خب
بنابراین فلسفه سیاسی
یک رشت یعنی یک قلمروییست از فلسفه در
فلسفه به طور کلی که
در حقیقت به مباحثی میپردازه
که مربوط به
انسان و انسانهاست و مربوط به اجتماع
انسانی و بهترین شکلی که آدمها میتونن با
همدیگه همزیستی کنن. حالا این
کتاب موضوعات مهم فلسفه سیاسی رو یعنی فصل
اولش درباره هیستوری پلیتیکال فلاسوفی هست
که خب برگشته به تاریخ فلسفه سیاسی از
یونان به این سو
فصل بعدیش راجع به ساورنیتی هست یا حاکمیت
خب سوال اصلی در فلسفه سیاسی اینه که
آدما برای اینکه با هم زندگی کنن هر کس که
نمیتونه به میل خودش عمل کنه. یک
اتوریته، یک اقتداری باید وجود داشته
باشه. یک مرجعیتی باید وجود داشته باشه که
دیگران از او پیروی کنن. اونوقت چه یعنی
بگه که این کارو بکنن یا اون کارو بکنن.
چه کسی حق فرمان دادن داره؟ ها؟ تو تو فصل
ساورنیتی ما بحث میکنیم از اینکه چه کسی
حق فرمان
دادن داره. چه کسی میتونه به دیگر انسان
بهخاطر همه برابرن دیگه. اگر انسانها همه
برابرن و همه آزادن چگونه میشه هم آزاد
باشن هم اینکه از یک مرجعی پیروی کنن حالا
اون مرجع به اصطلاح این صلاحیت یا مشروعیت
به اصطلاح لجیتیمیستی رو داشته باشه که
قانون بگذاره و این مشروعیتو داشته باشه
که اون قانونو اجرا بکنه خب این بحث اوله
خب همون طور که میبینید ما اولین این قدم
ما میخوریم به بحث حق
که چه کسی حق فرمان دادن داره یا اون کسی
که قانون میگذاره
چه حقی برا قانون گذاشتن داره؟ چه حقی
برای اعمال قدرت داره یا چه نهادی حق
سلطه بر دیگران رو داره؟ در نتیجه مسئله
حق مهم میشه.
این حقی که در یونان ما ازش صحبت میکنیم
حقیست که آدمها در موردش به صورت عقلانی
فکر میکنن و در گفتگوی عقلانی با همدیگه
راجع بهش میاندیشن و راجع بهش فهم پیدا
میکنن. بنابراین این حق حق به اصطلاح
دیواین لا نیست بلکه نچرال لا هست. یعنی
حق الهی نیست. وقتی که شما در فلسفه سیاسی
صحبت میکنین از حق الهی صحبت نمیکنید
مثل فرهنگهای دیگه بلکه شما از حقی صحبت
میکنین که آدما میتونن دربارش صحبت بکنن
و به نوعی تفاهم برسن و به نوعی توافق
برسن و بنابراین فلسفه
سیاسی به طور خیلی خیلی
عمیقی با فلسفه اخلاق پیوند خورده چون شما
بحث درمانی حقو بر فلسفه اخلاق میکنید.
بنابراین فلسفه اخلاق از فلسفه سیاسی جدا
نیست و اگر شما سیاست ارسطو رو بخونین که
اولین رساله
سیستماتیک درباره سیاست هست میبینید خیلی
از مباحثش اخلاقیه و اگر اخلاق نیکوماکوس
رو بخونیم که اون هم باز اولین رساله
سیستماتیک راجع به اخلاق هست میبینید که
خیلی از مباحثش سیاسیه به خاطر اینکه شما
در اخلاق همیشه از
خوب و بدی خوب و بد رفتار انسانی صحبت
میکنید که در جامعه است یعنی اگر انسان
در جامعه نباشه اگر دیگری وجود نداشته
باشه خب اخلاقم بدی نداره دیگه شما اگر در
یه غاری زندگی بکنید هر کاری بکنید کردید
مهم نیست اخلاق نیازمند این هست که یعنی
یه دیگری وجود داشته باشه و بنابراین شما
به محض که از اخلاق صحبت میکنید دارید از
یک انسانی در جامعه زندگی میکنید بعد
بنابراین راجع به جامعه باید حرف بزنید
چون که بحث نوع همزیست یعنی چه نوع اجتماع
یا چه نوع کامیونیتی ممکن هست که بتونن
انسانها درش به صورت برابر و آزاد
همزیستی داشته باشن. خب میدونید که در
فرهنگ ما هیچ موقع همچین سؤالی مطرح نشده.
یعنی سؤال از حق هیچ موقع مطرح نبوده. به
همین دلیل ما اصلاً برنامه مفهوم حق برای
ما اینه که خدا بگه دیگه و خدا بگه یا سنت
بگه یا به هر حال
یه مرجعیت بگه مرجعیت حالا سیاسی مرجعیت
دینی و غیره اون بنابراین ما هیچ موقع در
فرهنگ ما مطلقا گفتگویی راجع به حق نشده
حق چیزیست که مشخصه معلومه پیشاپیش قبل از
اینکه من و شما به دنیا بیایم تکلیف فق
روشن شده اگر به جمله اول قانون اساسی
رجوع بکنیم جمله اول قانون اساسی جمهوری
اسلامی میگه حاکمیت از آن الله وقتی
حاکمیت از آن الله هست بنابراین اونه که
میگه حق چیه دیگه پس حقوق کلاً در فرهنگ
ما یک به معنای غربیش اصلاً وجود نداشته و
نداره
حالا ما البته تو این عصر جدیده که ما
شروع کردیم راجع به حق صحبت کردن و خب
بیشترم به عنوان یه شعار سیاسی ازش
استفاده کردیم دیگه یعنی مثلاً مخصوصاً
راجع به حقوق بشر من قبلاًهم به نکته
اشاره کردم که یکی از
[موسیقی]
زیانبارترین
اتفاقاتی که در ایران افتاده در این چند
سال اخیر اینه که مدعیان حقوق بشر یا
نمایندگان حقوق بشر یا نمیدونم فعالان
حقوق بشر در اصل کسانی هستن که قربانی
حقوق بشر هستن قربانی نقض حقوق بشر هستن.
یعنی طرف برادرش اعدام شده، بچهش اعدام
شده، خودش زندان بوده بعد شده الان فعاله
حقوق بشر. یعنی درکی از حقوق بشر ندارن
دیگه. در حقیقت س ما هیچ موقع راجع به
حقوق بشر بحث که نکردیم که یه چیزی شنیدیم
که در اروپا یه اعلامیه حقوق بشری هست بعد
گفتیم همینو میخوایم. در حقیقت اونم چرا؟
به خاطر این خودمون شخصاً متضرر شدیم.
حالا این بحث راجع به مهاجرتم هست. یعنی
ما وقتی راجع مهاجرت صحبت میکنیم حالا چه
بحث افغانستان باشه چه بحث
اروپا و آمریکا اینا باشه ما از منظر حق
بحث نمیکنیم یعنی بیشتر بحث میکنیم از
منظر اینکه حاولتهاییین خوبن بدن بیشتر
به روانشناسی دولتها یا به اراده سیاسی
دولتها یا روانشناسی مردم ارجاع میده
مثلاً مردم فلان جا آدمای خوبین با مهاجرا
خوبن اونجا با مهاجرا بد نیستن یا فلان
دولت سیاستش خوبه یا سیاستش بده ما از
این بحث نمیکنیم که وقتی ما مثلاً میگیم
که ایران دولت ایران
چرا این کارو میکنه با افغانستانیها بحث
نمیکنیم راجع به حق که آیا افغانستانیها
به عنوان مهاجر حق دارن یا نه بهخاطر که
اصلاً راجع به حق بحث نمیکنیم راجع به
هیچ چیزی هیچ بحثی نیست در ایران که شما
نیازمند این باشین که بر اساس حق بنا بکنه
وقتی که حاکمیت از آن خداست خب الانم
میدونید که سلطنتطلبا میگن که رضا شاه
دیگه رضا شاه دوم یعنی که اصلاً حق مهم
نیست مسئله لجیتیمسی مشروعیت مهم نیست هر
کس هرچی که دوست داره به عنوان حق خودش
تلقی میکنه ما و این فاجعهای که وجود
داره همینه دیگه یعنی فاجعهای که هست
اینه که شما اساس جامعه بر مبنای توافق بر
سر م یا تفاهم بر سر مفهوم حقه وگرنه که
هر کس برای خودش حق قائله دیگه من حق دارم
آخوندا رو بکشم اون حق داره چپا رو بکشه
این که حق داره نمیدونم حکومت بکنه بر
دیگران اون فقیهه حق داره برای جان و مال
و ناموس مردم تصمیم بگیره هر کی برا خودش
حق داره دیگه و این نقید جلسه پیش من گفتم
هفته گذشته که مسئله مهاجرت اولی مسئله
ماست به خاطر اینکه به مسئله حق
برمیگردیم و مسئله حق خب خیلی فراتر از
مسئله مهاجرت هست. خب بنابراین اولین
مسئله که ما باید بنیادی م بنیادی ترین
مسئله ما اینه که حق چیه و در حقیقت چه
به اصطلاح درکی از حق داریم که اونوقت بر
اساس اون میتونیم راجع به مسائل مختلف از
جمله مسئله مهاجرت صحبت بکنیم مسئله
مهاجرت اینجا تو فصل دوازدهم
این این کتاب مقالهش راجع به امیگریشن ان
بوردرز مهاجرت و مرزهاست و اینجا در حقیقت
یک دورنمایی از بحث فلسفه مهاجرت میده
فلسفه سیاسی مهاجرت میده که حالا من
پیشنهاد میکنم دوستان اگر خواستن این
کتابو بخونن نمیتونستن همشو بخونن دست کم
فصل اول و فصل دوازدهمش رو که مربوط به
این موضوع هست بخونن
نویسنده در آغاز این مقاله اشاره میکنه که
از حدود حدود سه چار دهه مسئله مهاجرت به
یکی از مسائل مهم یا اخلاق مهاجرت وقتی
میگه اخلاق مهاجرت همون مسئله حق رو مطرح
میکنه
اخلاق مهاجرت تبدیل شده به یک مسئله مهمی
در پلیتیکال فلاسفی یا فلسفه سیاسی توجه
کنید که اگر ما فلسفه اخلاق نداشته باشیم
فلسفه سیاست هم نخواهیم داشت ما در ایران
سیاست و اخلاق رو کاملاً کلا متفاوت از هم
میگیریم اخلاقو به معنای شریعت میگیریم
که خب ازش متنفریم
نسل جوان ب بسیاریشون و سیاستم که به
معنای زور دیگه هر که زورش رسید و به قدرت
برسه و حکومت بکنه و این حرفا
در حالی که خب اینا کاملاً بیربطه به
اونچه که ما فلسفه اخلاق و فلسفه سیاست
میگیم بنابراین شما باید در در مله اول در
فلسفه اخلاق صحبت بکنید راجع به مهاجر
مهاجر یعنی غریب مهاجر یعنی کسی که با شما
هیچگونه
ارتباط طبیعی نداره ارتباط طبیعی یعنی از
خون شما نیست همخون نیستید همتبار نیستید
همزبان نیستید
همولایتی نیستید بنابراین ارتباط طبیعی
ندارین ارتباط طبیعی یعنی ارتباطی که بدون
اینکه من و شما تصمیم گرفته باشیم بدون
اینکه پیش از اونکه من و شما به دنیا آمده
باشیم این ارتباط وجود داره ها من از خون
یک به اصطلاح
[موسیقی]
توار خاص هستم از یک قبیله خاص هستم از یک
ایل خاص هستم از یک
شهر خاص هستم از یه دین خاص هستم به دنیا
میام اینطورم بنابراین این ارتباط طبیعیه
چون من تصمیم نگرفتم ولی ارتباط با مهاجر
در حقیقت ارتباط غیرطبیعی یعنی مهاجر
کسیست که شما یا تبعیدی کسیست که شما
همچین ارتباطی باهاش ندارید دیگه بنابراین
تبدیل میشه به سؤال تبدیل میشه به اینکه
من چگونه باید با او برخورد بکنم به طور
کلی توجه داشته باشید که اخلاق مسئله
انسان با دیگریه یعنی اگر دیگری نباشه
اصلاً مسئله اخلاق همونطور که قبلاًهم
گفتم مطرح نیست و دیگری در فلسفه اخلاق
همون نقشی رو بازی میکنه که خدا در شریعت
بازی میکنه یعنی در شریعت میگه این کارو
بکن چون خدا میگه اون این کارو بکن چون
خدا میگه این کارو بکن چون خدا هست خدا
داره تو رو نگاه میکنه
در حقیقت خ تو تحت نظارت خداوند هستی
خداوند و همه به اصطلاح
[موسیقی]
ذهن تو و اراده تو آگاهی داره بنابراین
این کارو بکن اون کارو بکن
ولی در فلسفه اخلاق غربی ا این خدا جای جا
جاش دیگری هست چون دیگری هست تو باید این
کارو بکنی چون دیگری نگاه میکنی مخصوصاً
نگاه نگاه دیگری بسیار مهمه اون نگاه
دیگری باعث میشه که تو
اگر کار بدی بکنی دچار شرم بشی یکی از
دلایلی که ما الان در عصر ما شرم از بین
رفته بهخاطر اینکه همدیگه نمیبینیم دیگه
در عصر دیجیتال آدما ارتباطشون با همدیگه
ارتباط به اصطلاح دیجیتاله نه ارتباط
واقعی و طبیعی در نتیجه چون نگاهمون به
همدیگه نمیفته چشممون همدیگه رو نمیبینه
بیشرم شدیم بسیار بیشرمی این وقاهت این
زبان بسیار سخیفی که رایت شده حتی
رسانههای رسمی هم دیگه اون وقار رو وزانت
سابق ندارن به خاطر اینه که هیچکس هیچ
دیگه نمیبینه ما با هم ارتباط داریم بدون
اینکه همدیگه رو ببینیم و این یک جهان
خیلی بی ما رو میبره به سمت یک جهان
بیخلاق به هر حال اخلاق مسائل دیگریه خب و
و مهاجر اون مطلقاً دیگریه
اونیست که وا سراپا دیگریست یعنی هیچ چیزش
به ما نمیخوره
نه زبانش به ما میخوره نه فرهنگش به ما
میخوره نه پیشینهش به ما میخوره نه به
اصطلاح عادتهاش رسومش این مهاجر یعنی اون
دیگری مطلق و اینجاست که مسئله حق خیلی به
طور بنیادی مطرح میشه یعنی کهه
این دیگری چه حقی داره این دیگری که با من
هیچ چیزش مشترک نیست ها شما مثلاً میگید
پدر و مادر این حقو بر من دارن فرزند این
حقو بر من دارن دوست این حقو برا من دارن
نه حکومت من دولت من این حقو داره راجع به
همه اینا برات به اصطلاح مسئله خیلی
سادهست خیلی بدیهی به نظر میاد ولی در
مورد دیگری اون کسی که مطلقاً دیگریست
خیلی بسیار بحث خیلی دشوار میشه و اونجاست
که بحث حق مطرح میشه خب میدونین که کسی
که همون که اولین رساله رو در سیاست نوشت
و اولین رساله رو در اخلاق نوشت ارسطوست و
ارسطو خودش مهاجر بود و
مسئله مهاجر بودن خیلی مهمه برای
یونانیها. حالا نمیخوام برگردم به اصطلاح
پیشینه تاریخی بحث ولی عصر جدید عصریست که
با انقلاب صنعتی باعث میشه که جمعیت به
طور
انقلابی جابهجا بشن. انقلاب صنعتی باعث
میشه که آدمها از شهرهای کوچیک از
روستاها نقل مکان بکنن و بیان به شهری
بزرگ و شهری صنعتی و تراکم جمعیت
به این معنا نیست که این آدمای کامونیتی
هستن یعنی وقتی که شما در روستای خودتون
هستید تو جامعه خودتون هستید ولی وقتی
میاید توی شهر بزرگ مثلاً فرض کنید میاید
تو نیویورک شما با تعداد جمعیت خیلی
بالاتری دارید زندگی میکنید ولی با
اونها جامعه تشکیل نمیدید شما همه چیزتون
با هم با اونها متفاوته. یعنی همه آدمها
با همدیگه یعنی یه جام یک به اصطلاح
هویت اتمی و تودهای داره و آدما اومدن
اونجا نه به خاطر اینکه با هم همزبانن نه
اینکه نه بهخاطر که همز میشناسن بلکه به
خاطر اینکه زندگی اقتصادیشون ایجاب میکنه
و این از جاکندگی که پدیده قرن بیستم هست
که باعث میشه که هم با انقلاب صنعتی باعث
میشه رخ بده در جهانی میشه این مسئله
مسئله خب خیلی مسئله مهاجرت رو تبدیل
میکنه به یک پرسش فلسفی خیلی مهم حالا من
قبلاً هفته پیشم گفتم که در مورد کانت
کانت چند جا راجع به این موضوع بحث داره
به خاطر این واقعا این مسئلهست در اون
زمان یعنی مسئله واقعی فیلسوفا مثل کانت
بوده و من یک شرحی رو بر شرح یاسپرس رو بر
رساله صلح جاودان پان ترجمه کردم اونجا
اگر نگاه بکنید یه بخشهاییش هست که مربوط
به همین موضوع هست و در حقیقت کانت معتقده
که
در حقیقت یعنی میشه اینجور تفسیر کرد که
میگه این مهاجره که حق مهاجرت داره میگه
شما اصلاً اصطلاح هاسپیتالیتی رو به کار
میبره اصطلاح مهماننوازی خود این
مهماننوازی میشه یکی از تئوریهای یکی از
مفاهیم خیلی مهم در فلسفه فلسفه اخلاق و
در فلسفه سیاست که حالا خیلیا روش کار
کردن از جمله دری خود نارنت و دیگران که
شما وظیفه مهماننوازی دارین یعنی اگر کسی
اومد در خانه شما یا اومد در سرزمین شما
وظیفتون اینه که مهماننوازی کنین
مهماننوازی کنین یعنی که او رو به عنوان
یک عضو
[موسیقی]
جامعه که مثل خودتون هست بپذیرید و بعد
اصلاً از نظر کانت اگر یک آدمی به خاطر
به اصطلاح ترس یا به هر دلیلی که زندگیش
رو تهدید میکنه به سرزمین دیگری بره و
شما اگر اون رو
اصطلاحی که برای افغانستانیا به کار میبرن
چی میگن؟ میگن دیپورتشون کردن چه دیدم یه
اصطلاح جدیدی میگن ارب چی میگن باز یه
اصطلاح خاصی که به کار میبرن من یادم
نیست اینها رو اگه دیپورت دارن
جان
رد مرز میگم
آره رد مرز آره آره آره اصطلاحاً رد مرز
اگر رد مرز کردین شما مجرمین یعنی رد مرز
کردن جرمه از نظر کانت یعنی شما یک حقی رو
ضایع کردین و این کار خلاف
حق هست. خب
ما هرچی که پیشتر میریم خب این بحث خیلی
پیچیدهتر میشه همون قرن هجدهم هست که
دولت ملتها به وجود میان و دولتها و
مردهای
و مردهای ژئوپولیتیک
تعیین میشه شکل میگیره و بعد یکی از
مهمترین
نشانهها های یک حاکمیت یا سویتی اینه که
از مرزهاش دفاع بکنه ها و دولت میشه در
حقیقت اون عالی مرجعی که
موظف هست وظیفه داره که از امنیت مرزها
دفاع بکنه حفاظت بکنه و از اون طرف ورود و
خروج رو کاملاً تحت رگولیشن دربیاره یعنی
قاعدهمند بکنه این کمکم هم اونوقت ویزا و
روادید مطرح میشه کمکم خود همین به اصطلاح
برگ هویت که حالا شناسنامه پاسپورت
بنابراین شما چه بخواید از مرز خارج بشید
و چه بخواید وارد مرز بشید این دولتها
میشن که تصمیم گیرنده اصلی هستن وقت این
تبدیل میشه به پرسش مهم فلسفه سیاسی که
دولتها حقوقشون چیه و وظایفشون چی هست چه
حقی دارن حق یعنی اختیارات چه اختیاراتی
دارن و چه وضا وظایفی دارن. خب بحث بحث
این میشه که آیا دولتها میتونن
از ورود
عدهای که نیازمند
به اصطلاح پناه دادن هستن یا در کشورهای
خودشون احساس امنیت نمیکنن. امنیتم خب
معناش گسترده است دیگه. امنیت اقتصادی،
امنیت اجتماعی، امنیت مذهبی، امنیت سیاسی
آیا اون دولتها موظفن که اینها رو به
اصطلاح بپذیرن؟ آیا حق دارن که اونها رو
اخراج کنن؟ آیا حق دارن که در درهای مرزو
ببندن؟ اون وقت بحث مردها خیلی مهم میشه و
بحث به اصطلاح میگن استیت رات تو اکسکلود
یعنی حق دولت برای اخراج و در حقیقت
نپذیرفتن
در این فصل در حقیقت
مجموعه از نظریههای مختلف یا مکتبهای
مختلفی رو در فلسفه سیاسی توضیح میده که
درباره مرزاها و حالا از دیدگاه فمینیستا
بگیرید تا بحث بحثهای
مکاتب دیگه و رویکردهای دیگه که ما به چه
معنا میتونیم
تا جای ممکن حق دولت رو به نحوی تعریف
بکنیم که حق همه انسانها در روی کره زمین
برای زندگی همراه با کرامت انسانی حفظ بشه
این یه پرسش خیلی بزرگ یعنی یه دیلماست
معماست که شما از یک طرف کازموپولیتن فکر
کنید یعنی از یک طرف جهانوطن فکر کنید و
فکر کنید که همه انسانها در روی کره زمین
یک حق برابر دارن برای زندگی
کرامتمندانه یعنی با دیگنیتی زندگی با
دگنیتی یعنی کهه شما به عنوان یک شخص
اخلاقی و یک شخص حقوقی پذیرفته بشین آزادی
شما برابری شما با دیگران و همه اینها و
از اون طرف دولتها هم بتونن سلطه خودشونو
داشته باشن بهخاطر اینکه دولتها اگر قرار
باشه که مرزها رو باز بگذارن در عصر ما خب
میدونید یه بحران خیلی بزرگیه بازگذاشتن
مردها میتونه در یه شرایطی به ضرر
مهاجران انجام بشه یعنی مهاجرانی که میان
توی یک کشوری اگر اون دولت نتونه امکانات
لازم رو برای پذیرفتن اونها و برای به
اصطلاح ادغام شدن اونها در جامعه در نظر
بگیره خب جنگ داخلی میشه اصلاً یعنی جامعه
به هم میریزه و در نتیجه
یکی از پرسشهای خیلی مهم فلسفه سیاسی
الان مسئله مهاجرت هست من نمیخوام وارد
این بحث بشم فقط خواستم که توجه بدم که
وقتی راجع به مسئله مهاجرت فکر میکنیم
همه مسئله رو جنبههای عاطفیش و نمیدونم
اقتصادیش و اینا در نظر نگیره اگر شما
معتقد باشید که حق مهاجر مهاجرت یک حق هست
در نتیجه دولت موظفن از پول خرج کنن که
مهاجر داشته باشن نه اینکه جایی که مهاجرا
مثلاً همون داستانی که آقا مسعود میگفت
که در ایران مهاجران افغان مثلاً از نظر
اقتصادی برا ما سود داشته باشن اون وقت
دیگه از منظر فلسفه سیاسی اینو بحث
نمیکنیم دیگه یعنی اینکه اصلاً مهم نیست
سود داشته باشن یا نداشته باشن مهم اینه
که اینا انسانن و انسانها همه انسانها به
یکسان حق مهاجرت دارن و دولتها موظفن
همون طور که شما برای شهروندان خودتون
سوبسید میدید موظفید که برای مهاجران هم
هزینه بکنید یعنی میخوام بگم که از منظر
حق که صحبت بکنیم وقت خیلی نوع پرسش خیلی
متفاوت میشه به هر حال من میخواستم فقط یه
توضیح مختصری بدم راجع به این قلمرو فلسفی
و فلسفه سیاست و بعد دیگه در خدمت شما
هستم نمیخوام دیگه وارد بیشتر توضیحات بشم
ولی در خدمت دوستان هستم.
سپاسگزارم استاد. ممنون خسته نباشی.
قربان شما یه ۲۰ دقیقهای با همدیگه صحبت
میکنیم و من از خدمت شما مرخص میشم.
عالی. پس دو تا از دوستان تازه آمدن.
میگذاریم که دوستان رو بشنویم.
بله خانم فار شما رو میشنویم و بعد
درود بر شما. درود جناب
استاد خلجی
سلام بر شما خانم
سلام سلام مشتاق دیدار
و شنیدار البته و اینکه من سؤامو میدونید
که همیشه صحیح میکنم حالا در مورد این
فلسفه سیاسی مهاجرت خب من
دانشی ندارم یعنی در موردش تحقیق نکردم
نخوندم ولی از نظر عملی جناب خلجی من دارم
میبینم که کشورهای جدید تأسیس
جدید و تأسیس نه به معنای ۱۰ ساله نه به
معنای ۲۰ ساله به معنای ۱۰۰ ساله مثلاً
مثل خود کانادا این کشور اساساً بر اساس
مهاجرگیری
یعنی سیستمش سیستمی بوده که
آدمها رو تشویق میکرده دعوت میکرده
به اینکه در این کشور بیایم و این کشورها
بسازیم
و اون فرمایشی که اول فرمود فرمودید که
حقوق شهروندی خب ما این رو به دنیا
نیومدیم رنگ پوست مثل اینا نیست مثل اینا
نیست اینا خودشونم مهاجر هستن از دو
کشور حالا انگلستان و فرانسه
و من هرچه که ۲۵ خورده ساله من اینجا
زندگی میکنم میبینم که اون حق یعنی اون
چهجوری بهتون بگم
تعداد
آدمهای نیتیو
حالا انگلیسی زبون یا فرانسه زبون
به شدت داره کم میشه
و این مهاجرها به شدت دارن رشد میکنن و
دولت حتی این دولت اخیر ترودو که د سال هم
دو دوره هم چیز کرد سرکار بودش
بسیار بسیار
استقبال کرد و حالا علت این چیه من خیلی
مختصر ۳۰ ثانیه توضیح بدم
این ریزن یعنی علتش این بودش که میگفتش که
ما از نیروهای
مثلاً از سنین که مثلاً میدل ایج مثلاً ۳۰
سال ۳۵ سال میگیریم اینا رو به عنوان
نیروی کار یعنی نیروی کار ارزان
ازش شون استفاده میکنیم. نکست ژنریشن
اینا میشن نیروی متخصص و خب میدونید
کانادا خب جمعیتش نسبت به مساحتش خیلی
کمتره
و در اینجا من نه تبعیضی میبینم یعنی
اساس بر مهاجرته و امریکا هم زمانی اینطور
بود دیگه امریکا اولا که رفتن نورک و
هلندی و ایتالیا و اینا رو خودتون اطلاع
دارید یکی در مورد این و من اینجا
واقعاً من نمیبینم یعنی واقعاً
جنگ ۷۲ ملت شما در خیابون راه میرید
واقعاً من شاید وایتها رو در اقلیت ببینم
شاید در محلههای
خودشون ببینم این یه موضوع دوم اگر شما
اینجوری میفرمایید پس چرا این مسئله
اتحادیه اروپا و برداشتن مرزها
و اون شینگن پس چرا در چند ده سالم چند
سال اخیر بود چرا این تصمیم گرفته شد و
الان خیلی از کشورهای اروپایی از جمله
فرانسه
مخالف این قضیه هستش من اینو میخواستم
بدونم یکی سیستم مهاجرگیری کشورهایی مثل
امریکا و حالا مثلاً کانادا که بیشتر هستش
و یکی اون تصمیمی که برداشتن مرزها گرفته
شده یعنی هر کی پاش به خاک اروپا برسه
دیگه ک کشور ایتالیا و فرانسه و آلمان
نداره
دیگه اروپاست همین جناب
خلجی خیلی
ممنونم از شما ممنونم از شما خب طبیعتاً
میدونید که اتحاد اروپا با شینگن یکی
نیست یعنی همه کشورهای و بعد شینگن
برداشتن مرز نیست برداشتن ویزاست د تا
مرزا همچنان بر بر برقرار
بله بله منظورم هم چیزا
بله یعنی
مرزا هستن و خب
قبل از برکزیت
به اصطلاح رفت و آمد به انگلستان یا به
اروپای قارهای خیلی راحتتر بود. الان خب
خیلی سختتر شده. راجع به نکته اول حالا
عرض میکنم خدمتتون ببینید سیستم کانادا و
یکی دو تا کشور دیگه حالا امریکا رم اشاره
کردید ولی یکی دو تا کشور اسکاندیناوی در
زمینه مهاجرت خیلی متفاوته حالا
کانادا که خب
یه تاریخ خاصی داره و بعد ما بین در در
به اصطلاح چیز از نظر حقوقی بین مهاجرت و
پناهندگی هم باز تفاوت هست دیگه در در خود
کانادا هم مهاجرت برای همه ممکن نیست یعنی
شما باید یه سری پوینتهایی داشته باشین
دیگه همونطور که میدونید و برای هر سال
لیست مشاغلی رو که کانادا نیاز داره اعلام
میکنن و بعد کسایی که اپلای میکنن برای
مهاجرت اگر اون شغلها رو بلد باشند خب
طبیعتاً شانس بیشتری برای قبولی مهاجرت
دارن حالا میخوام بگم که این اینا در
کشورهای مختلف فر ما در ایران اساساً در
منطقه خاورمیانه در جایی زندگی میکنیم که
از این مفاهیم خیلی دورن. ما میدون اگر
به اصطلاح ب برخی از دوستان شاید ندونن که
کشور خاورمیانه از جمله ایران از سختترین
کشورها برای ویزا گرفتن هستن. یعنی نه نه
تنها مهاجرت یعنی شما اگر بخواید سفر
توریستی هم داشته باشید برای ایران یکی از
سختترین کشورهاست. حالا ش در مورد کویت
همینطوره در مورد عراق همینطور حالا
اسرائیل یک جاییست که خب در دولت جنگ هست
و داستانش جداست ولی در کشورهای دیگه هم
همین طور هست شما به راحتی نمیتونید برید
مثلاً حتی برای دبی و امارات متحده عربی و
قطر هم باز شما برای ویزا گرفتن خیلی
سختتره تا ویزای اروپا گرفتن و ویزاهایی
که حالا قبل از این آقای ترامپ در آمریکا
بود ما در مثلاً آمریکا با انواع و اقسام
ویزا دارم اگه اشتباه نکنم شاید حالا
دقیقاً یادم رس ۱۲ تا کتگوری ویزا داریم
یعنی ویزاهایی که هم ویزاهای متفاوت داریم
و هم برای گرین کارت گرفتن باز کتگوریهای
مختلفی هست در نتیجه ما داریم از د تا
سیستم خیلی متفاوت صحبت میکنیم یکی سیستم
غربی که خب اصلاً مبنی بر حقوقه و
نمیدونم دولتها مدام دموکراتیک هستن و
بحث تمام نظام حقوقیشون مبنی بر حق نظام
قانونگذاریشون مبنی مایکت روشن است
ببخشید استاد
خواهش میکنم مبنی بر به اصطلاح حق هست و
بعد کشورایی که ما کشور ایران و به اصطلاح
کشورهای خاورمیانه حالا غیر از اسرائیل
اینا هیچ کدومشون مبنی بر حق نیست همون
طور که گفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی
میگه که حاکمیت از آن اللهه
بنابراین اونوقت برای خود شهروندانم خیلی
مشکل ایجاد میکنن دیگه یعنی
الان همین قوانینی که خیلی قوانینی
میگذارن خود شهروند ایرانی که دو تابعیتی
هست میره تو ایران به عنوان دشمن تلقی
میشه یعنی خود این ایران میدونید که د
تابعیت دوگانه رو قبول نداره بر خلاف
شرایپایی برخلاف کانادا بر خلاف آمریکا
تابعیت دوگانه رو قبول نداره و در نتیجه
برای کسی که حتی شهروند ایرانم هست خیلی
مشکلات ایجاد میکنه امنیت نداره شما در
کشورهای خارجی یعنی الان من اگر مثلاً
بیام در آلمان پاسپورتمو گم بکنم خب خیلی
راحت میتونم برم در سفارت آمریکا و یک
لحظه به من پاسپورتم ند کاغذ میدن که من
میتونم سوار هواپیما بشم و برگردم آمریکا
ولی اگر شما پاسپورت ایرانی داشته باشید و
پاسپورت ایرانی تونو گم کنن یک مصیبتیه
برای اینکه شما بتونید درست برگردید و یا
اگر مثلاً شما زندان بشید شما مثلاً یک
مشکلی پیدا بکنید شما حق شما در اون کشور
نادیده گرفته بشه هیچ کاری نمیتونید بکنید
یعنی دولت شما
دولتی که به اصطلاح شما
شهروند اون هستید اصلاً از حقوق شما دفاع
نمیکنه پس ما د تا سیستم خیلی متفاوت
داریم که اینا همش تفاوت اصلیش تفاوت حق و
حقه یعنی یک طرف حق الهیه یا نظامهای
خودکامه است و یک طرفشم خب مبتنی بر به
اصطلاح دو نوع درک از حق یکی به اصطلاح
حقوق طبیعی یعنی نچرال لا یا حقوق
عقلانیست یعنی رشنال لا به جای دیواین لا
در حقیقت در نتیجه تو این سیستم که حالا
میایم کشور به کشور فرق میکنه بستگی به
خود تاریخ مهاجرت دیگه تو هر شما راجع به
کانادا فرمودید ولی همونطور که میدونید
در کشورهای مختلف دا مسئله مهاجرت متفاوت
هست و یکی از چیزایی که خب حالا این
کشورها
[موسیقی]
به اصطلاح یعنی مسئله مهاجرت توی هر کشوری
باز میشه یک مسئله که تابع جنگ و دعواهای
سیاسی داخل اون کشور هست که مثلاً ترامپ
در اینجا ی یا مثلاً مسئله سیاست گرای
احزاب راست تند رو در اروپا که خب یکی از
اصلی
به اصطلاح رویکردهاشون
علیه مهاجرت هست دیگه در نتیجه باید جا به
جا اینها رو جداگانه بحث کرد در آمریکا یه
شکله در کانادا یه شکله در مثلاً آمریکا
شما حتما خوب میدونید که آمریکا و کانادا
گرچه هر دو از مهاجران ساخته شدن ولی اینا
رو تشبیه میکنن میگن که در کانادا کانادا
مثل سالاد میمونه یعنی همه این انگریینتها
همه مواد که میخورید اینا با هم قاطی شدن
ولی جدا جدا از همدیگن مثلاً کاهو جداست
گوجه جداست ولی آمریکا سوپه در حقیقت یعنی
نوعی از اینتگریشن هست که اجزا از همدیگه
شناخته شدنی نیست به خاطر همینی که شما در
آمریکا در کانادا کامیونیتی ایرانی دارید
ولی در آمریکا در آمریکا ندارید نمیشه
کامیونیتی ایرانی داشت شکل متفاوتی از
اینتگریشن مهاجران صورت میگیره من یادم
هست که یه بار یک مهمونی بودم تازه اومده
بودم آمریکا ولی مثل الان باز انگلیسی و
به لحجه قمی حرف میزدم اون موقع خب خیلی
بدتر و با یک خانم که خانم خیلی
[موسیقی]
از یه خانواده خیلی معروفی بودن در
نیویورک صحبت میکردم و بهش گفتم ببخشید
که من انگلیسیم انقدر بده گفت که تو
انگلیسیو مثل پدر من صحبت میکنی ولی
بچههای تو انگلیسی مثل خود من صحبت
میکنن یعنی اینجا شما اصلاً مهاجر نیستین
اصلاً معنی نداره در آمریکا اصلاً معنی
نداره کسی بگین مهاجر اصلاً معنی نداره و
مشکلی که الانم به اصطلاح همیشه اینا
داشتن با مهاجران غیرقانونی بوده و مسئله
مکزیک و اینور داستانها وگرنه شما در
آمریکا فقط و فقط برای ریاست جمهوریه که
باید متولد آمریکا باشید غیر از ریاست
جمهوری خانم البرا نمیدونم کیسینجر اینا
همه
چیز بودن دیگه اینا همه اروپا از جاهای
دیگه بودن یعنی متولد آمریکا نبودن وزیر
خارجه شدن یعنی تا حد وزارم شما میتونید
پیش برید به هر حال آره خیلی مسئله مهمیست
و در جاهای مختلف متفاوته ولی من هدفم این
بود که به بیشتر مسئله حق اشاره بکنم و
اینکه توجه داشته باشیم که توی ایران
افغانستان
چی چه چیز ما بر اساس حقه مگر ما با زنا
با بر اساس حق رفتار میکنیم مگر با
بچهها بر اساس حق رفتار میکنیم که حالا
با مثلاً مهاجران بر اساس حق مطرح کنه
یعنی مسئله خیلی خیلی بنیادیتره و اون
کهه حق چیه و هر انسانی چه حقوقی داره،
دولتها چه حقوقی دارن، باید از اینجا
بحثو شروع بکنیم برای اینکه خب تو آینده
حداقل بچههای ما با مسائل خیلی ابتدایی
مواجه نباشن، یه قدم جلوتر رفته باشه.
ممنون
آقای سینا و
بله من خیلی کوتاهم.
بله بفرماید اگه کوتاه باشه که باز نوبت
آقای رم نوبتشو داشته باشیم که فکر میکنم
شاید استاد خلجی بیشتر از ۱۵ بیشتر نباشه
دیگه امیدوارم کوتاه باشه که بعد صحبتهم
بتونیم بشکنیم ممنونیم با
امیدوارید عرض شود خدمت آقای خجی خیلی
کوتاه خدمتتون عرض کنم که منم با پایان
صحبتهای شما شروع میکنم در واقع و اینکه
خیلی مسئله اینترتواینتره با خیلی همبسته
است با زندگی روزمره من حالا یه مثال
میخواستم بزنم باید ببینم نظر شما ببخشید
شارژم
تموم شد یه تشکر بکنم از
آقای
خیلی ممنون لطف
خواهش میکنم خواهش میکنم زنده باشید
بله بفرمایید
توی شهر تهران من احساس میکنم اصلاً توی
شهر تهران شما اگه دقت کنید. هر روز
میلیونها نفر مهاجرت میکنن. من اینو به
چشم میبینم و بعد یه جملهای گفتید که
خیلی از یعنی الگوهایی که داره انجام میشه
احتمالاً همون روهایی که یه یه بخشش و
ارگانیزمهای مثلاً طبیعی و زنده هم
همونجوری رفتار میکنن. بعد یه بخشش حالا
گفتید که رشناله که جالب میشه. من
میخواستم بعد یه روزی من داشتم توی مترو
میرفتم. من منظورم اینه که دولت تو این
اینترسکشنها چهجوری میان کجاها دخالت
میکنن؟ تو مترو همراه با سیل جمعیت داشتم
میرفتم بعد یهو دیدم که چرا حرکت من
انگار ناخواسته است و یهو تصمیم گرفتم که
خودمو از این جدا کنم و بعد رفتم یه
گوشهای فکر کردم و فهمیدم که چقدر
اینتنشن چون شما روی مسئله حق دست
میذارید من میخوام بگم اینتنشن چقدر مهمه
برای انسان و
برای جامعه و این یه نکته میخواستم که من
حتی رد بعد این رو میگیرم تا
موجودات مایکروسکوپی و نانوسکوپی به
نانوسکوپی کم میرسم که شاید بشه اونجا
چون من رد لایف رو میخوام بگیرم تو توی
زندگی میکروسکوپی نانوسکوپی و حتی
اتمیستیک متوجهید میخوام ببینم ی یه سری
شباهتهای خیلی بنیادینی پیدا میکنم بین
حرکت ذرات
با حرکت انسانها
و ما اون لحظهای که اینتنشنمون متمرکز
میشه در واقع تمام اون اینتنشنمون
میتونیم یه حرکتی بکنیم که سوا و جدای از
اون خواستهایه که حالا یه دولتی برا ما
دیزاین کرده عین یه مغناطیسی که داره اون
مردم رو به پیش میبره به یه جهتهای خاصی
داره هدایت میکنه حالا بعد از اینجا میشه
راجع به فعل افراد کنش و مخصوصاً حق صحبت
کرد و بعد من یه انتقادی داشتم صحبتمو
تمام کنم نسبت به اینکه عزیزانی که خودشون
از جوامعی هستن که در واقع زیاد مهاجرت
میکنن که خود ما هم شاید دوزشون باشیم
توی از دید ویکتوم ویکتم در واقع قربانی
به قضیه نگاه میکنن در حالی که طبق
اسلوبی که الان توضیح دادم اون روندی که
باعث شده که حالا مهاجرت کنن اینها
باید اول ببینیم که کدوم یکی از اون دو
دسته رشناله یا طبیعیه
و دو اینکه احتمالاً عملکرد خود اون جوامع
بوده که اون جامعه رو به این روز انداخته
که
در واقع مجبور باشم مهاجرت کنم. خیلی
ممنونم آقای خج
ممنونم از شما متشکرم.
ممنون آقای سنا آقای بودا سلام بر شما و
شما رو میشنویم. بفرمایید.
سلام سلام بر
خلقی عزیز و خود انور جان من وقت را
نمیگیرم من فقط بالادم به این خاطر که از
دکتر خلجی بپرسم که آیا وقت داره در هفته
آینده چون سقوط کابله
آمدن طالبان و سقوط کابل و تحلیلا هم
معمولاً اینطوریه که ناگهان
طالبها آمدن کابل را گیر گرفتن و پیش از
او همز خوب بود.
بعد میخواستم که بپرسم اگر امکان داره یک
اسپیسی ما یک گروهی هستیم به نام زمین و
زبان یک اسپیس حدود یک ساعتی یا
یک ساعت و نیمی اگر وقت داشته باشه در طول
این هفته هر روزی که مناسب باشه یک بحث
درباره همین سقوط کنیم که آیا سقوط یک امر
ناگهانیه
یا از دید آقای خلجی یا یک تجربه تاریخیه
یا سالهایه که ما در یک همچین وضعیتی به
سر میبریم
اگر وقت داشته باشه گفتیم مزایم ش
بله حتماً حتماً لطف کنید که برا من پیام
بفرستید انور میدونه چهجور پیام بفرستید
پیام بفرستید حتماً قرار میگذاریم حتماً
حتما با کمال مهر
خیلی عالی پس در کلب هاوس یا در یا از
طریق انور جان چطوری به
شما من تو کلاب هستی هیچ پیامی رو باز
نمیکنم نمیبینم پیام رو بنابراین من از
طریق انور بله بله بله
از طریق با هم صحبت بکن آره با هم قرار
میگذیم آره من فکر میکنم خیلی ضروری هم
هست چون بحث آمدن طالبان خیلی تقلیل داده
میشه به یک بحثی
روزمره یا در بحث حد اکثر یک توطیعه سیاسی
و این چیزها که
بله حتما
متما خ
پس من به انور جان پیام میذارم تلفنم
میذارم یک راهی پیدا کنم
بله بله حتماً حتما
بسیار خب خب دیگه دوست دیگری نیست احمد
جان
نه دوست دیگری نیست صحبتهای پایانی اگه
باش میشنویم
نه من خیلی سپاسگزارم از دوستان و
امیدوارم که این بحث رو ادامه بدیم حالا
از نظر
گفتم که تو این همین
به اصطلاح فصلی که اشاره کردم دیدگاههای
گوناگون و مکتبهای گوناگون هست و خوبه که
راجع بهشون یعنی با این بحثا آشنا بشیم
چون خیلی الان یک حجم عظیم ادبیات خیلی
خیلی گستردهای پیدا کرده بحثهای خیلی جدی
هست و خب این بحثم از ژاپن بگیرید تا
آمریکای لاتین مسئله همه کشورهاست مسئله
مسئله مهاجرت الان یه مسئله جهانیست و
خیلی مهمه که از لحاظ تئوریک با این بحثا
آشنا بشیم. حالا یا ما مهاجریم یا ما
میزبانیم فرقی نمیکنه در هر جا که هستیم
باید به حقوق خودمون و به وظایف خودمون
آگاه آگاهی پیدا بکنیم. بنابراین یکی از
مهمترین راههایی که بتونیم
عقلانی و انسانی زندگی بکنیم همین آشنایی
با مباحث مربوط به حق مهاجرت و حقوق
دولتها در زمینه مهاجران هست. من خیلی
سپاسگزارم از میزبانان محترم دوستان من
انور و زاهد و دوستان دیگر و امیدوارم که
باز هم وقت همصحبتی با شما رو داشته باشم
وقت همگی دوستان خوش
ما هم بسیار سپاسگزاریم وقت همگی خوش تا
جلسه S