"پادشاهی" و "مشروطه" در ایران به چه معناست؟

صدای من نویز داره البته من با چند تا از دوستان صحبت میکردم و خودمم گوش میکردم من صدا هیچ نویز نمیشنم ولی دوستان ظاهراً نویز میشنیدن و من امروز به هر حال سفارش دادم یک میکروفونی رو دوستانی که در یوتیوب هستن من سلام عرض می‌کنم خدمتشون و لطفاً به من بگن که آیا صدا بهتره یا بهتر نیست یا اصلاً فرقی کرده صدا و بعد دیگه شروع بکنیم. بحث دوستانی که در یوتیوب هستن لطفاً بنویسن اینجا. خب بسیار خب یعنی بهتر صدا خوبه یعنی بهتر از همیشهست یا اینکه مثل همیشهست؟ چون روزای قبلم صدا به هر حال امیدوارم که مشکل صدا حل شده باشه به خاطر اینکه اگر نویز باشه خیلی شکنجه آور خواهد بود بسیار خوب به هر حال من یه میکروفون بزرگی گرفتم که گمش نکنم در نتیجه امیدوارم که دوستان هم منو ببخشن برای این ضبط آماتوری که من میکنم و به هر حال من همینقدر عقلم میرسه حالا اگر برای بهتر شدن صدا یا بهتر شد از ضبط دوستان پیشنهادی داشتن من خیلی ممنون میشم به هر حال چون من پدامهای زیادی این مدت دریافت کردم خیلی شرمنده هستم از اینکه تاکنون اگر با زحمت این برنامه رو گوش کردید سلام دوباره عرض می‌کنم خدمت همه دوستان در یوتیوب و در کلاب هاوس و امیدوارم که روزگار خوشی رو در پیش داشته باشید. صحبت امروز ما درباره د تا اصطلاح یا د تا مفهوم خیلی بنیادیست در فرهنگ سیاسی در کل جهان نه فقط ایران یکی اصطلاح مشروطه و یکی اصطلاح پادشاهی حالا امروز اگر اشتباه نکنم چهاردهم مرداد ماه هست و روز سالگرد فرمان مشروطه است و حالا من قبلاً شنیده بودم که اون نسخه اصلی فرمان مشروطیت که به مهر مظفرین شاهست خود اون نسخه اصلی گم شده. نمی‌دونم این درسته یا نه. اگر درست باشه خیلی تأسف برانگیزه و اینم یکی دیگه از هنرهای ما ایرانیاست که بلد نیستیم اسناد تاریخی رو حفظ کنیم ولی روز بسیار مهمیست و ولی اونچه که من امروز میخوام خدمت شما عرض کنم اینه که اهمیت این روز به اون چیزی نیست که تا حالا به ما گفتن و بهمون یاد دادن و تاریخنگ نگارا نوشتن بلکه اهمیتش به این هست که درست اون نقطه‌ایست که باید از نو بشناسیم یعنی ما در تاریخنگاری نیازمند یک انقلاب تاریخ نگارانه هستیم به این معنا که در تمامی اون مفاهیم و الگوهای تاریخنگاری که تاکنون داشتیم باید انقلاب کنیم تغییر خیلی جدی رخ بدیم خب این اتفاق در کشورهای دیگه افتاده در حالا کشورهای غربیست که ده‌ها سالی این اتفاق افتاده مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم یک گرایش‌های بازنگرانه یا ریژنیستی صورت گرفته و خب در مورد انقلاب فرانسه حوادث مختلف و در کشورهای عربی هم این اتفاق افتاده یعنی حالا هم عرب‌ها هم متخصصان تاریخ سیاسی عرب مطالعات بسیار جدی کردن راجع به اون که مثلا ما میگیم مشروطه برای عرب‌ها النهوه هست یعنی رونسانس هست و خود این النهده و مفاهیمی که مربوط هستند به اصطلاح این نقطه عطف تاریخی مثل مسئله آزادی مسئله عدالت مسئله حق همه اینا بازنگری شدن یعنی اون تلقیات سابق که مثل ما دیگه اونها هم عربا هم مثل ما یک تاریخنگاریشون ناسیونالیستی بود و همش شروع کردن یک افسانه‌ای ساختن از دوران به اصطلاح نهدت ما هم تاریخنگاری مشروطه ما هم تقریباً افسانه سازیست حالا چه اونی که ما نوشتیم چون که فرهنگیا نوشتن فرقی نمی‌کنه و باید یه انقلابی بشه در این زمینه امیدوارم که تاریخ نگاه استادای تاریخ این جلسه رو گوش نکنن چون من گفتم به اندازه کافی دشمن دارم فقط من امیدم به این هست که نسل جدیدی از تاریخنگاران به وجود بیان که بتونن این تلسم تاریخی رو در ایران بشکنن و این کار خیلی بزرگیه کار خیلی یعنی هم شجاعت میخواد و هم یک انقلاب فلسفی و روش شناختی لازم هست. حالا من توضیح میدم که چرا اینچنین هست. ما تاریخ رو در حقیقت به عنوان همون شکلی نوشتیم که مسلمون‌ها تاریخ صدر اسلامو می‌نوشتن دیگه. یعنی به صورت یه سرمایه و در واقع به صورت یک الهیات ناسیونالیسم در حقیقت تاریخ‌نگاری ما الهیات ناسیونالیسزمه یعنی در حقیقت ما برای اینکه ناسیونالیسم ایرانی رو موجه کنیم یه تاریخی براش نوشتیم یعنی اول ملیگراش ملیگرایی و ناسیونالیسم رو به عنوان یک مبنای ایدئولوژیک پذیرفتیم بعد اومدیم بر اساس اون تاریخ نوشتیم که از سط مش تالان همین توره یعنی اونایی که از ملکم خان و نمیدونم آقاخان کرمانی و دیگران و دیگران اول ناسیونالیست شدن و بعد شروع کردن تاریخ گذشته ما رو نوشتن و روایت کردن حالا ما همین طور هستیم دیگه حالا بعد از انقلاب انقلاب ایران که رخ داد باز دوباره رفتیم سراغ مشروطه ببینیم مقصر کی هست مشروطه که خوب بود اصل مشروطه کی خوب بود پس کی خرابش کرد می‌رسیم به اینکه آخوندا خرابش کردن و دوباره یک به اصطلاح یا ابزار یا دستمایه ایدئولوژیک برای توجیه اونچه که الان هستیم که خب تما بیش‌ها این نوع تاریخنگاری راهزن هست دست و پای ما رو می‌بنده عقل ما رو کور می‌کنه راه افق آینده رو در پیش چشم ما تیرتار می‌کنه و ما باید رها بشیم از این تاریخ یک تاریخ منحوسیست که پر از افسانه است هم تاریخ ایران باستان هم تاریخ به اصطلاح یا ایران بعد از اسلام تمام اینا اول تصمیم گرفتیم که چی از توش دربیاریم بعد رفتیم سراغش حالا بعد ببینید که بعضی از تاریخنگاریهای جدیدم باز همین طوره مثلاً این تاریخ‌هایی که استادان بهایی نوشتن اونام همین شکلیه دیگه اون استادای بهایی هم رفتن نوشتن که وهایت از توش دربیارن یعنی هر کس میره دنبال اون چیزی که دلش میخواد از توش دربیاره و این خب خلاف مش تاریخانه است و خب نشان دهنده نابالغی تاریخی ما و نابالغی عقلانی ماست که خب یک مسئله بسیار بنیادی و اصلاًهم به صورت مسئله فردی نیست نه به وجود اومدنش فردیه و نه درمان و رویارویی باش با یک تلاش فردی امکان پذیر هست یک نکته خیلی مهم رو من عرض بکنم و اون میبینید که در سیاست زبان یک امریست که از خود سیاست ناگسستنیست یعنی سیاست همون زبان سیاسیه و مخصوصاً وقتی که ما راجع به نوشتار تاریخی صحبت می‌کنیم یعنی مثلاً اسناد تاریخی نوشتار تاریخی خود این نوشترا خودشون یک رویداد سیاسین مثلاً فرض کنید همین فرمان مشروطیت خود این فرمان یه نوشتهست یه تکسته ولی این خودش یک به اصطلاح ایونت هم هست یعنی یک رخداد سیاسیست بنابراین در عالم سیاست وقتی صحبت میکنیم رابطه سیاست و زبان از هم ناگسستنیست و از اون طرف تاریخ سیاست در حقیقت تاریخ زبان سیاسی هم هست بنابراین ما وقتی که از تاریخ سیاسی صحبت می‌کنیم از تاریخ زبان سیاسی صحبت می‌کنیم چون تاریخ چیزی جز زبان نیست دیگه تاریخ چیزی جز زبان نیست چون همه اونچه که شما میگید تاریخ زبانه در حقیقت بنابراین خیلی مهم هست که ما بتونیم تاریخ کلمات تاریخ مفاهیم رو بنویسیم ما در ایران تا نتونیم تاریخ آزادی رو بنویسیم تاریخ خود سیاست کلمه سیاستو در نظر بگیرید کلمه سیاست اصلاً به اون شکلی که ما فکر می‌کنیم کلمه ساده‌ای نیست در یعنی در فرهنگ ما حالا چه در آثار فارسی چه در آثار عربی انقدر معانی پیچیده‌ای داره اینطور نیست که مثلاً یه عده‌ای رفتن نوشتن که بله سیاست در فارسی به معنای تمریبیه کردن است از این مزخرفات نه سیاست در فرهنگ ما بسیار بسیار مفهوم پیچیده‌ایست یعنی بستگی به این داره که در چه دوره‌ای در چه متنی در کجا به کار رفته باشه معنایش فرق می‌کنه مثلاً سیاستی که ابن سینا ازش حرف می‌زنه سیاستی که حتی ملا صدرا ازش حرف می‌زنه با سیاستی که غزالی ازش حرف می‌زنه با سیاستی که خواجه نظام‌الملک ازش حرف می‌زنه، با سیاستی که سعدی ازش حرف زنه، اینا خیلی با همدیگه متفاوتن و ما تا نتونیم تاریخ اینا رو بنویسیم، نمی‌تونیم تاریخ عصر حاضرو بنویسیم. ولی ما وقتی تاریخ معاصرو می‌نویسیم توجه داشته باشیم که مسائل تاریخ معاصر هیچ‌کدوم معاصر نیستن و به هیچ وجه نمیشه تاریخ معاصررو نوشت بدون اینکه ما به مسائل جدی و بنیادیمون که تاریخ بلندتری دارن توجه بکنه. بنابراین مفهوم سیاست، مفهوم حکومت، مفهوم رعیت، مفهوم به اصطلاح اطاعت اینا مفاهیم خیلی مهمی هستن. مفهوم بیعت اینها رو هم مفهوم امت مفهوم و مفاهیم اینچنینی اینا مفاهیم بنیادی هستن که اگر ما تاریخ این مفاهیمو نداشته باشیم اصلاً تاریخی ما بیخوده. یعنی تاریخنگاری ما بیمعناست. به همین دلیلم هست که ما میاریم از توی به اصطلاح ترجمه‌ها ترجمه می‌کنیم آثار غربی رو یا می‌خونیم آثار غربی رو بعد میخوایم معادلشو اینجا بسازیم مثلاً میبینیم که در انقلاب فرانسه چی چی مهم بوده میایم اینجا ببینیم همونو دربیاریم از توش خب این خیلی وحشتناکه وحشتناکیش به این نیست که اتفاق افتاده و اون به اصطلاح این نوع تاریخنگاری که تاکنون انجام شده مشکلی نیست که تا حالا اشتباه بوده مشکل اینکه ما برای این اشتباه داریم تداوم می‌بخشیم یعنی داریم اشتباهاتی رو می‌کنیم که ۱۰ سال پیش به اصطلاح پیشگامان تاریخنگاری ما انجام میدادن بنابراین باید ببینیم این مفاهیم چگونه است در وقتی که برمی‌گردیم به مسئله قانون اساسی و به اصطلاح قانون اساسی هم یه متنه دیگه یک زبان یعنی زبان قانون اساسی چیزی نیست جز زبان و در نتیجه شما وقتی بحث می‌کنیم راجع به قانون اساسی حالا در مشروطه بزرگترین دستاوردش همین قانون اساسی بود هر کدوم از کلماتی که در این قانون اساسی به کار رفته اینها همه تاریخ دارن یعنی حتی کلمه ایران که در این تاریخ به اصطلاح در این متن به کار رفته از ایران و از دین و شریعت و نمیدونم خود کلمه قانون اساسی خود کلمه قانون اساسی در زبان فارسی هم تاریخ داره یعنی زمانی که در دوران مشروطه از قانون اساسی حرف می‌زدن تلقیشون از قانون اساسی با اونچه که ما امروزه میگیم طبیعتاً متفاوت هست این مربوط به ما نیست مربوط به ماهیت زندگی بشریست که تاریخیه زندگی بشر تاریخیست زندگی جامعه تاریخیست و زبانیست این به اصطلاح هیستوریکال ترن و لینگویستیک ترن یعنی چرخش زبانی و چرخش تاریخی هنوز در تاریخنگاری ما وارد نشده یا انواع اقسام انقلاب‌های علمی که خیلی مهم هستن یکی از حالا من برای اینکه مثال بزنم از برای کسایی که دوست دارن این بحث رو دنبال بکنن یکی از کتاب حالا به هر حال منبعی که در این زمینه هست مربوط به تاریخ مربوط به قانون اساسی آمریکا هست ولی خیلی کمک میکنه به ما که بفهمیم یعنی چی این تحول مفاهیم اسمش هست کانسپتال چ کتوشن این به ویراستار یکی از مهمترین به اصطلاح دانشمندان تاریخنگ نگاری هست ترنسبال این کتاب خیلی کتاب مهمیه و حالا من یه تکهشو بهش اگر فرصت شد اشاره می‌کنم و راجع بهش اگر فرصت شد صحبت می‌کنیم ولی اینکه تمام این مفاهیم تاریخ دارن اونوقت موجب میشه که ما دیگه نگیم ما میخوایم برگردیم به مشروطه به چیزی نمیشه برگشت اگه شما چیزی اگر جهان انسانی رو تاریخی ببینین اونوقت متوجه میشین که نمیشه به چیزی برگشت در گذشته در حقیقت زمان ایرورسیبل و بازگشت ناپذیر خب بریم سراغ کلمه مشروطه کلمه مشروطه که یکی از همون کلماتیست که سرگذشت خودش گویای بسیاری از چیزها درباره سرگذشت فکری و ذهنی ما ایرانی‌ها هست. اولاً این تصور که ما ایده مشروطه و ایده تجددو از غربیا گرفتیم این غلطه. ما ایرانی‌ها مدلتر از غربی‌ها یاد نگرفتیم. ما ایرانی‌ها در وحله اول مدرنیته رو از خلال مدرنیته عربی مدرنیته ترکی و مدرنیته هندی ما فهمیدیم حالا بعد اونوقت ما حالا بعضیا رفتن و یه چیزایی خوندن ولی توجه نکردن به این مسئول اون گرایش ناسیونالیستی ماست که میخوایم بگیم ما ایرانیا و فلان و فلان آدمیتم خیلی جاها سعی می‌کنه بگه که آره اینا خودشون رفتن فرانسه و اینا اینا حرفاییست که بر اساس احساسات ناسیونالیستیه ما فرهنگ مدرن رو از خلال فرهنگ عربی و فرهنگ ترکی و فرهنگ هندی فهمیدیم و به همین دلیل اصطلاحات رو باید توجه داشت که این اصطلاحات از کجا اومدن و به زبان ما راه پیدا کردن کلمه مشروطه از زبان ترکی به زبان فارسی آمده و معلوم نیست که حالا در زبان ترکی هم تحقیقاتی که شده خیلی معلوم نیست که اصل این کلمه چی هست بعضیا گفتن که نمیدونم این کسایی مثل تقییرزاده و دیگران تقیزاده یه مقاله خیلی مهمی داره راجع به این موضوع و دیگران هم راجع به این مسئله صحبت کردن که میگن مشروطه بعضیا میگن که معادل لشقت هست و بعضیا میگن که در حقیقت کسانی که ترجمه می‌کردن اینو به جای اینکه میخواستن بگن که به فرانسه کونستیتوسیون رو ترجمه کنن اینو کانستیتوسیون رو کندیسیونل خوندن یعنی کانستیتوشنال رو کاندیشنال خوندن و چون کاندیشنال خوندن اینا مشروطه ترجمه کردن این محصول اشتباهه در حقیقت بریدم نیست هیچید نیست که محصول اشتباه باشه وقتی که این کلمه بنابراین ما این کلمه رو گرفتیم ما این کلمه رو کسی در فارسی وض نکرده مثل خیلی کلمات دیگه خود کلمه انقلابم همین طوره انقلابم ما از عربا گرفتیم عربا ابتدا عربای در عصر جدید و من کاری به ریشه کلمه انقلاب ندارم در عصر جدید عرب‌ها به رولوشن میگفتن انقلاب بعد عوضش کردن خود یعنی عربها تغییر دادن و کردنش الثوره یعنی به انقلاب میگن الثوره ولی ابتدا می‌گفتن انقلاب و ما کلمه انقلاب لاب رو عربا از عربا گرفتیم یعنی اونها در برابر ریولوشن به کار بردن خب داستان در حقیقت کلمه مشروطه خیلی مهم هست به دلیل اینکه یک تلقی بسیار غیرعلمی و غیرزبانی در بین تاریخان ما هست که کلمات به خودی خود معنا دارن و اگر فکر کنیم که کلمات به خودی خود معنا دارن. اونوقت فکر می‌کنیم که مثلاً اگر در زمان مثلاً شیخ فضلالله نوری او از آزادی حرف زده، آزادی منظورش همینه که مثلاً ما به کار می‌بریم یا آزادی منظورش همونه که ملکمخان به کار می‌بره. یعنی حتی در دوره خودش. ولی اگر بدونیم که کلمات به خودی خود معنا ندارن بلکه کلمات به شیوهی که به کار میرن و در ارتباطی که به کار میرند در حقیقت معنا پیدا می‌کنن بنابراین کلمات به اصطلاح معنای کلمات هم کامونیکیشناله یعنی اینکه در ارتباط تولید میشه معنا یعنی وقتی من و شما حرف می‌زنیم خب من و شما کلماتی رو به کار میبریم که در یک گفتگوی دیگه این کلمات ممکنه معنای دیگه‌ای بدن ولی وقتی من و شما داریم صحبت می‌کنیم در این کانتکستی که داریم صحبت می‌کنیم به شیوه‌ای که داریم این کلماتو به کار می‌بریم یک معنای خاصی از این کلمات تولید میشه بنابراین کلمه معنا از بیرون نمیاد تو مغز آدم بلکه در مغز آدم تولید میشه و دوم یعنی معنا هم کامونیکیشناله هم ریلیشناله یعنی معنای هر کلمه‌ای ارتباط داره با معنای کلمات دیگری که در ارتباط با اون هستن بنابراین یه کلمه به خودی خود و جدای از سیستم زبانی هیچ معنایی نداره. این یک نکته نکته دیگه در مورد ترجمهست که یه پیشفرض اشتباهی وجود داره و اون که شما با ترجمه مفاهیمو منتقل می‌کنید. همچین تلقی از ترجمه درست نیست. ما با ترجمه چیزی رو منتقل نمی‌کنه. دیدین که ما میگیم که ما این مفاهیم غربی رو وارد کردیم. انگار مثلاً شما ماشین بنزو مثلاً وارد کردی میگیم مفاهیم مفاهیم وارد نمیشن مفاهیم خلق میشن در ذهن آدم بنابراین و تجدد ایرانی این نیست که شما تجددی رو منتقل کردین بلکه تو ذهنتون شما اینرو خلق می‌کنین در نتیجه اونچه که شما خلق می‌کنین با اونچه که دیگران خلق می‌کنن و در فرهنگهای دیگه خلق میشه خیلی متفاوت هست و نکته دیگه که حالا پیش از اینکه برم سراغ کسروی باید اشاره کنم بهش این هست که برای ما فرهنگ‌ها طرز برخوردشون با زبان خیلی متفاوته. مثلاً فرهنگ غربی یک نوع برخورد با زبان داره. فرهنگ ایرانی رو برخورد دیگه‌ای داره. فرهنگ چینی یه برخورد دیگه‌ای داره. فرهنگ‌ها متفاوتن از این جهت که چهجوری به زبان نگاه می‌کنن. چهجوری زبان رو به کار می‌گیرن. برای ما ایرانی‌ها زبان و حقیقت در حقیقت یکیه. به همین دلیله که ما ایرانی که الان خیلی ایرانی شدن به جای سلام میگن درود ما یعنی انقدر سلام میگن عربیه یعنی اون معنا چسبیده به این کلمه به کار نمی‌برن یا این فارسی گرایی که به کار در حقیقت رایج هست ناشی از ذهنیت جادویی راجع به زبانه دیگه ذهنیت ابتدایی و پریمیتیوه فکر می‌کنه که چون این سلام یه کلمه عربی مال عرباست پس بگیم درود چون درود کلمه فارسیه و مال ایرانیاست پس پاک و نجسی دارن یعنی در حقیقت در کلمات و همون تلقی پاک و نجسی که هست در مورد آلودگی‌های مادی راجع به زبان هم دقیقاً همین شکلی نگاه می‌کنن این نگاه ایرانیه و در نتیجه در نگاه ایرانی زبان از واقعیت جدا نیست ولی خب از نظر علمی یعنی ذهن علمی و ذهن تاریخی زبان واقعیت رو کاملاً از هم جدا می‌دونه یعنی یه گسست کاملی وجود داره بین زبان و واقعیت در نتیجه کلمات برای ذهنیت تاریخی میتونن به مفهوم بدل بشن و به مفهوم بدل بشن یعنی چی؟ یعنی اینکه م مثلاً وقتی من میگم مشروطه این مشروطه به این معنای یک واقعیت عینی نیست بلکه یک مفهومه و این مفهوم بستگی داره که شما چهجوری بفهمیش بستگی داره که شما چه نظریه‌ای دربارش داشته باشی بستگی به این داره که شما چه تعریفی ازش داشته باشی معناش فرق می‌کنه بنابراین صرف اینکه من میگم مشروطه این معنای خاصی نمیده چون این مفهومه مثلاً فرض کنید شما هوهو هرچی اسمشو بگذارید اون کوه تغییر نمی‌کنه ولی مشروطه رو اینطور نیست مشروطه مثل کوه نیست یه کانسپته ما به ازضای خارجی نداره و در نتیجه شما هرجور که به کارش ببرین می‌تونه معنا بده شما می‌تونین به هزار نوع این کلمه رو به کار ببرین بسته به اینکه چه تعریفی بکنین بسته به اینکه چه نظریه‌ای داشته باشید ازش این در مورد همه چیز صادقه راجع به ایرانم صادقه ایران یه چیزی نیست که ما به ازضای خارجی داشته باشه که ایران باز یه مفهومه بستگی داره شما ایرانو چی تعریف کنید اگر ایرانو بر اساس مثلاً محدوده جغرافیایی تعریف کنین یه معنیه. شما اگر ایرانو بر اساس مثلاً زبان‌هاش ت تعریف کنین یه معنی میده. بر اساس نژاد تعریف کنید یه معنی میده. بر اساس فرهنگ تعریف کنین یه معنی میده. بنابراین ایران یه چیزی نیست که در خارج ما به ازضا داشته باشه. ذهن ایرانی مفهومو براش مفهوم نیست. یعنی مفهومو نمی‌فهمه. این که من میگم مربوط به یعنی آدمای عادی رو مردم عادی رو نمیگم. ذهن همون ذهن به اصطلاح به قول فرانسویها هم طبقه سوام یعنی اونایی که دانشگاهیو پژوهش کردن و این خیلی مشکله به خاطر یه مسئله ساختاریه و مربوط به در حقیقت ساختار ذهنی ماست خیلی هم آگاهی بهش دشواره و هم شکل دیگه اندیشیدن خیلی دشوار هست خیلی ساده نیست بنابراین وقتی مفاهیم ما کلماتو که می‌گیریم ما کلماتو ترجمه می‌کنیم بعد خود اون کلمات تبدیل میشن به ابژه مثلاً کلمه قانون اساسی کلمه مشروطه کلمه نمی‌دونم پادشاهی همین کلمات برای ما خودشون یک شی به اصطلاح عینان و به راحتی اونوقت تبدیل میشن به فتیش یعنی مشروطه برای خیلی از ماها فتیشه دیگه یا پادشاهی برای خیلی از ماها فتیشه یا ایران باستان فتیشه و این خب خیلی خطرناکه یعنی ذهنو بلاک می‌کنه ذهنو اصلاً می‌بندی ما ما وقتی که ترجمه می‌کردیم یا به اصطلاح با غرب روی میشدیم نمی‌پرسیدیم مشروطه چیست؟ ما گفتیم مشروط همون که فرانسویا دارن و همونی که فرانسویا داشتن می‌خواستیم داشته باشیم و انقلاب مشروطه یا اونچه که به نام انقلاب مشروطه مشهور شد در حقیقت یک تقلیدیست از انقلاب فرانسه ما فکر می‌کردیم مشروطه یعنی اون که انقلاب فرانسه است بعدم که رضا خان سردار سپها آمد و میخواست جمهوری درست کنه هیچ فهمی از جمهوری نداشت او درکش از جمهوری همون بود که آتاتورک داره می‌دونین یعنی درکش اصلاً درک مفهوم نبود. اونایی که باهاش مخالف بودنم همین طور بودن. یعنی علمایی که با رضا شاه مخالفت می‌کردن در مورد جمهوری اونام درکشون از جمهوری درک مفهومی نبود در کانسپتچوال نبود بلکه همونی بود که آتاتوک داره. این خب خیلی مشکل خیلی جدی ایجاد می‌کنه برای ما به دلیل این که ما نمیتونیم راجع به این مفاهیم به صورت غیر مفهومی صحبت بکنیم. حالا من برای شما مقدمه کسروی رو می‌خونم که واقعاً کسروی یکی از بزرگترین سرامدان فرهنگ ماست واقعاً با تمام اختلاف نظرهایی که ممکنه ما با او داشته باشیم ولی کاری که او کرده واقعا کاریست خیلی پیشتازانه و درست کاریست که ما نباید بکنیم یعنی کاریست که ما یعنی ما باید به رغم کسروی فکر بکنیم و تاریخنگاری کنیم ولی کار کسروی کار کنونیکه کار خیلی مهمیست من برای شما من برای شما مقدمه کسروی رو می‌خونم و کسروی یه یه ویژگی داره اینه که خیلی نترسه و خیلی صادقه و این نترسی و صداقتش بسیار تحسین برانگیزه و نکته‌هایی رو که میگه خیلی موقعها خب حالا از تعصب و اینجور چیزا هیچ هیچکس رها نیست ولی نکته‌هایی که میگه خب خیلی جسورانه است میگه به نام پاک آفریدگار سپاس خدا را که ما را فیروز گردانید و اینک به چاپ دوم این تاریخ آغاز می‌کنیم. چاپ نخست به نام تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان به پایان رسیده زیرا هنگامی که آن را آغاز کردیم می‌خواهیم تنها پیشامدهای آذربایجان را از آغاز جنبش مشروطه‌خواهی تا ۱۸ سال دیگر بنویسیم ولی چون به کار پرداختیم دیدیم جدا کردن رخدادهای تهران و آذربایجان و دیگر جاها از هم نشدنیست بعد میگه که انگیزه‌های من انگیزه‌هایی که به نوشتن مرا به نوشتن تاریخ مشروطه وا می‌داشت فهرستوار آن‌ها را می‌شمارم. یک ۳۰ سال گذشت. یعنی زمانی که داره می‌نویسه این تاریخ مشروطه رو ۳۰ سال از مشروطه گذشته. ۳۰ سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود می‌توانست آگاهی‌هایی گردآورد به نوشتن آن برنخواست. یعنی ۳۰ سال از مشروطه گذشته یک دوره تاریخ مشروطه نوشته نشد و این نشان‌دهنده کاملاً ذهنیت غیرتخی ماست و این خیلی هم فاجعهست. یعنی نشون میده که ما فرهنگمون فرهنگ شفاهیه. شما وقتی که نتونید یعنی ۳۰ سال فاصله میفته و شما یه نسل ۳۰ سال یعنی یه نسل عوض میشه وقتی یه نسل تغییر پیدا می‌کنه اونوقت نوشتن تاریخ بسیار مشکل میشه بنابراین تاریخ مشروطه ما هر چقدر تاریخ مشروطه رو بنویسیم مشروطه یک حادثه شفاهیه اینو در نظر داشتیم این نکته خیلی مهمه مشروطه یک رخداد کاملاً درون فرهنگ شفاهی هست حالا شما میلیون تا کتابم راجع به مشروطه بنویسید مشروطه رو نوشتاری نمی‌کنه. ۳۰ سال گذشت و یکی از آنان که در جنبش پا در میان داشته بود و یا خود می‌توانست آگاهی‌هایی گردآور به نوشتن آن برنخواست و من دیدم داستان‌ها از میان می‌رود و در آینده کسی گردآوردن آنها نخواهد توانست. ببینید من خودم طلبه بودم دیگه تو حوزه بودم پدرم روحانی خانواده مذهبی بودم و می‌دونم که اونچه که شما تاریخنگاری حوزه می‌نویسین با اونچه که به صورت زنده در جریان هست این فاصله عظیمی داره یعنی نوشتن تاریخ حوزه چقدر سخته بهخاطر اینکه شفاهیه کاملاً شفاهیه و شما اگر اون تاریخ شفاهی رو نتونید بنویسید نمی‌نویسن و از بین میره دیگه دیگه معنای همه چیزی که به صورت رسمی ثبت میشه فرق خواهد کرد. یعنی ما اگر تاریخ شیخ فضلاله نوری رو و شخصیت شیخ فضلاله نوری، شخصیت ملکم خانم، شخصیت آخان نوری فقط بخوایم از توی این نوشته‌هایی که ازشون مونده بخونیم خیلی متفاوت هست اگر کسانی در اون زمان می‌تونستن تاریخ اینا رو بنویسن. یعنی اگر ما در زمان خود اون‌ها تاریخنگاری به مفهوم غربیشو داشته باشیم و این فرهنگ شفاهی بودن خب خیلی درک ما رو بسیار مخدوش می‌کنه این اینو در مورد کل تاریخ ایران بدونست دیگه ما مثلاً میگیم چرا تاریخ ایران باستان انقدر کمه مثلاً تاریخ یونانی انقدر زیاده بهخاطر اینکه اساساً فرهنگ ما تا امروز فرهنگ شفاهیه و فرهنگ شفاهی یعنی حتی با اینکه ما در عص تصویر و این‌ها زندگی می‌کنیم ولی فرهنگ یعنی فرهنگ ما در بن شفاهی و فرهنگ شفاهی تاریخ نداره در حقیقت به مفهوم غربی و به مفهوم تاریخی چون تاریخ داشتن یعنی هرودوت تاریخ می‌نویسه به خاطر بینش تاریخی داره ما چون فاقد بینش تاریخی هستیم تاریخم نداریم یک جنبشی که در زمان ما رخ داده اگر ما داستان آن را ننویسیم دیگران چگونه خواهند نوشت سؤال کسری خیلی سؤال موجهی هم هست د انگیزه دومش از نوشتن جنبش مشروطه‌خواهی با پاک‌دلی‌ها آغازید ولی با ناپاکدلی‌ها به پایان رسید و دست‌هایی از درون و بیرون به میان آمد. آن را به هم زد و ناانجام گذاشت و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته‌ها انجام و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت. دوستمون پرسید که مشروطه در اون زمان مردم تلقی نداشتن کسریبی میگه و مردم ندانست و مردم ندانستند آن چگونه آمد و چگونه رفت یعنی مردم ندانستند مشروطه چگونه آمد و چگونه رفت و انگیزه ناانجام ماندنش چه بود دانستن این رازها آسان نمی‌بود و اگر هم کسانی به گردآوردن داستان‌ها پرداختندی به این رازها کمتر پی بردندی و گیجوار درماندندی. انگیزه سوم شیوه مردم سست اندیشه است که همیشه در چنین داستانی کسان توانگر و به نام و باشکوه را به دیده گیرند و کارهای بزرگ را به نام آنها خوانند و دیگران را که کنندگان آن کارها بودند از یاد ببرند. این شیوه در ایران رواج بسیار می‌دارد و در همین داستان مشروطه نمونه‌های بسیاری از آن پدید آمد. مثلاً جنبش مشروطه در را در ایران آقایان طباطبایی و بهبهانی و دیگران پدید آوردند. ولی دیده شد در روزنامه‌ها و کتاب‌ها میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را بنیان‌گذار آن ستودند. در جایی که این مشیردوله هیچ پوششی در آن راه نکرد و بلکه خواهیم دید که به همدستی محمدعلی میرزا به برداشتن آن می‌کوشیده و تنها کاری که او کرده این است که پس از برداشته شدن عین‌الدوله به جای او نشسته و مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را در زمان سربزیری این بیرون داده در تاریخ بیداری ایرانیان چاپلوسانه امیر اعظم را که هیچ کاری نکرده از سران آزادی شمرده الاالملک را که از دشمنان به نام آزادی بوده و در زمان و در زمان خرد خودکامگی یعنی استبداد ثقیر و در زمان خورد خودکامگی از سوی محمدعلی میرزا به پدرزبورگ رفته تا زبان روزنامه‌های آزادیخواه روس را که خرده به بیدادگ بیدادگری‌های لیاخف می‌گرفتند ببندد و امپراتور را به بازگذاردن لیاخوف در ایران خرسند گرداند در میان مردان آزادیخواه یاد کرده ده و تاریخچه زندگانیش را نوشته من که اون نکته‌ای که گفتم راجع به اینکه تجدد ما غیر غربیه روس هم بهش اضافه کنید یعنی تجدد ما تجدد ایرانی تجددیست در وحله اول عربی ترکی هندی و روسی و و ما از طریق اینا اصلاً منتقل شدیم به یعنی پرواز نکردیم بریم فرانسه ما به فرانسه از اینجا رسیدیم از این از این پل‌ها گذشت و از اون طرفم ایده‌هایی که از اروپا پا اومده ازال زبان عربی فرهنگ عربی زبان ترکی هندی و روسی آمد و این خودش اصلاً یک اگر اینو در نظر بگیرید کل تاریخ‌نگاری ما زیرزور میشه ناآگاهی ایرانیان از سود و زیان و سستی اندیشه‌های اینان به اندازه‌ایست که کسان بسیاری که از وزیران و دیگران با مشروطه دوی نموده و از باغشاه درآمد آمده و در بهارستان جا گرفته‌اند از زبونی اندیشه بدی آن‌ها را ندانسته‌اند و به چون و چرایی برنخواسته‌اند و تا ما بنوی تا ما بنویسیم آن کسان را به بدی نمی‌شناختند. در جنبش مشروطه دو دسته پادر میان داشتند. یکی وزیران و درباریان و مردان برجسته و به نام و دیگری بازاریان و کسان گمنام و بی‌شکوه. آن دسته آن دسته کمتر آن دسته کمتر یکی درستی نمودن و این دسته کمتر یکی نادرستی نشان دادن یعنی هر چقدر د تا بازیگر دل مشروطه یکی وزیران و دریان و آدمای خیلی مشهور و یکی هم بازاریان و آدمای گمنام میگه در دسته اول آدمی که درست باشه کم پیدا میشد و در دسته دوم آدمایی که نادرست باشن کمتر پیدا میشه هرچه هست کارها را این دسته گمنام و بی‌شکوه پیش بردند و تاریخ باید به نام ایشان یا اینان نوشته شود. ولی چون سستی اندیشه و پستی خوی‌ها وارونه این را خواستدار است در این چندگاه بیگا بیکار ننچسته و به وارونگردانیدن داستان‌ها کوشیده و به روی راستی‌ها پرده‌هایی کشیده و اگر نوشتن تاریخ به اینان به این سست اندیشگان واگذار شدی بیگمان همه داستان‌ها را وارونه گردانیده و تاریخ را به نام دسته نادرست دیگر پرداختن. چهارم انگیزه چهارم مردم ایران که گرفتار پراکندگی اندیشه‌اند و شما ده تن را دارای یک راه و یک اندیشه نتوانید یافت پیشآمد مشروطه زمینه دیگری برای پراکنده اندیشی‌ها شده بود. میگه مردم ایران همه با هم اختلاف نظر دارن. همشون رو سر همه چیز با همدیگه اختلاف دارن. ۱۰ نفرو پیدا نمی‌کنید که راجع به یک مسئله با هم موافق باشن. حالا مشروطه خودش یک بهانه دیگه‌ای شد برای اینکه مردم اختلاف نظر بیشتری داشته باشن. پراکنده اندیشه یعنی اختلاف نظر وها انجمن‌ها گفتگو به میان آمده و یک رشته سخنان خام و بی‌پایی از کسانی شنیده می‌شد در یک جنبشی که هزاران مردان ارجمند و پاک به کوشش برخواستند و هزاران جوانان جان در راه آن باختند. بی‌خردانی از ناآگاهی از ناآگاهی این را یک پیشآمد بسیار کوچکی وانموده و چنین می‌گفتند چیزی بود دیگران پیش آورده بودند و خودشان هم برداشت اینان را چندین درد و بیچارگی هم آمیخته از یک سو ناآگاهی و نادانی دقت می‌کنید که من الان یک صفحه در براتون می‌خونم همش هی میگه ناآگاهی و نادانی یعنی همش داره تأکید می‌کنه به اینکه ۳۰ سال گذشته از مشروطه و ما هیچی ازش نمی‌دونیم در حقیقت از یک سو ناآگاهی و نادانی که از داستان جنبش و رازهای آن چیزی نمی‌دانند و از یک سو رشک و خودخواهی که چشم دیدن و شنیدن نیکی‌های دیگران نمی‌دارند و از یک سودشمنی که خودشان یا پدرش پدرانشان با جنبش آزادی نموده‌اند و با آنکه امروز از سود و نتیجه مشروطه بهره می‌برند هنوز کینه از دل نزدودانند. این‌ها دست به هم داده به چنان گفته‌های پست بی‌خردانه‌شان وا می‌داشت و چون داستان جنبش نوشته شده و کسی آگاهی درستی از آن نمی‌داشت، پاسخ گفته نمی‌شد. پنجم چنان که گفتیم در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند ولی چون خواسته می‌شد جنبش ناانجام بماند آن مردان غیرتمند را کنار زدند و و تا توانستند بدرداری نمودند و زندگی را به آنان تلخ گردانیدند که خود داستان دلسوز دیگریست و این بسیار ناسزا بود که چنان مردانی نام‌هایشان نیز از میان برود و باری در تاریخ ارجشناسی از آنان نموده نشود و راستی‌ها بی‌پرده نگردد. این کار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستی‌پرستی و پاک‌دلی سازش داشتی و از آن سوی چه از دیده پیشرفت توده و کشور و چه از دیده رواج خویی‌های ستوده زیان‌های بسیار از آن پدید آمده. ششم بسیاری از پیشمدهای ایران در زمان جنبش آزادی‌خواهی در روزنامه‌ها و کتاب‌های اروپایی نوشته شده ولی پیداست که نویسندگان جز در پی سود کشور خود نبودند و به رخدادها رویه دیگری پوشانیده‌اند و ما اگر این تاریخ را ننوشتمی نه نوشتیمی آنها سند گردیدیم و به زیان ایران همیشه پیشرفتیم هفتم یکی از گرفتاری‌های ایرانیان است که پیش آمدها را زود فراموش کنند. یکی از گرفتاری‌های ایرانیان است که پیش آمدها را زود فراموش کنند و ما می‌بینیم دسته‌های انبوهی آن زمان‌های تیره گذشته را از یاد بردند و از آسایشی که امروز می‌دارند خوشنودی نمی‌نمایند و یک چیزی درواد که همیشه روزگار در هم و تیره گذشته را در پیش چشم اینان هویدا گرداند از هراره که بیاندیشیم بایستی این تاریخ نوشته شود و من خود را ناگذیر دیده و به آن برخواستم و پس از رنج‌های بسیار اینک به این نتیجه رسیده‌ایم که یک چاپ درستی از آن بیرون دهیم. در اینجا می‌باید چند چیز را یادآوری کنم. یک کسانی چون خود را تاریخ‌نویس می‌پندارند، مرا هم در رده خود می‌شمارند. به آنان یادآوری می‌کنم که من تاریخ‌نویس نیستم و در رده ایشان نمی‌باشم. بسیار کسانی به یک کاری برخیزند و از رده کنندگان آن کار نباشن. خیلی این نکته جالبه. این جم این عبارت د تا معنا می‌تونه داشته باشه یکی می‌تونه نشانده حده فروتنیش باشه میگه من حرفه‌ام و تخصصم تاریخنگاری نیست و بنابراین من تاریخ‌نویس نیستم که خب درست میگه ای یعنی اگر منظورش این باشه تواضعم نیست یعنی واقعیتیه کسروی تربیت تاریخانه نداشت و یک آماتور بود ولی یک معنای سرکستیک یا طعن آمیزم می‌تونه داشته باشه و اون اینه که یه عده‌ای حتماً ادعای تاریخنویسی کردن که در شایسته این عنوان نبودن میگه من مثل شما نیستم دیگه یعنی خودشو داره از مدعیان تاریخنویسی جدا می‌کنه دوم آنچه را در این تاریخ آورده‌ام بیشتر آنها از روی آگاهی‌هاییست که خود می‌داشتم و یا جست جسته به دست آوردم و چیزهایی را هم از کتاب‌ها و روزنامه‌ها و یادداشت‌ها برداشتم. هرچه هست این کتاب از روی جستجو و فهم و اندیشه نوشته گردیده و در خور آن می‌باشد که از سندهای تاریخ ایران شمرده شود. این نکته بسیار مهمه. یعنی با اینکه کسروی خودش میگه که من تاریخ‌نگار نیستم، اینکه ماها یعنی ماها که میگم یعنی بزرگان ما از آدمیت دیگران به کسوی به چشم تاریخنگار نگاه می‌کنن خب خیلی جالبه دیگه یعنی نشون میده که کسوی از اینا فهم تاریخیش بالاتره کسروی به درستی میگه که این کتاب تاریخ نیست این سند تاریخیه یعنی این به عنوان شهادت یک شاهده در حقیقت نه به عنوان یه کسی که تاریخ نیست و کسانی که حالا مخصوصاً بعد از اینکه کسروی به صورت خیلی سنگدلانه و ستمگرانه کشته شد خب اینها که ضد آخوند و ضد مثلاً مذهب بودن تو ایرانیه شهید ازش ساختن کسایی که لقب شهید تاریخ‌نگاری بهش دادن خب اینا نشون میده که خودشون تاریخ‌نگاری نمی‌دونن چیه ولا اینکه خودشونم تاریخ‌نگار بدونن خب خب این مقدمه بسیار مهمه از اینکه به ما نشون میده که حالا شما وقتی که می‌خونید هر چقدر که بخونید می‌بینید که این نکته که اینجا میگه ۱۰ بار توی این تاریخ مشروطه تکرار شده ۱۰ بار و حالا تو این موقعیتهای مختلف هی میگه که اینا نمی‌دونستن که مشروطه چیه و چقدر حالا درباریاها از کلمه مشروطه سواستفاده می‌کردن، کسا سواستفاده می‌کردن و بعد وقتی که مجلس همون به اصطلاح تدوین قانون اساسی هم درست شد، کسانی که آ می‌دونیم که از اصناف نمایندگان اصناف بودن میگه خیلی از کسانی که نماینده شده بودن به عنوان نماینده انتخاب شده بودن که قانون اساسی بنویسن نه تنها قانون اساسی نمی‌دونستن چیه که علیه قانون اساسی فعالیت کرده بودن یعنی جز دشمنان قانون اساسی بودن و در نتیجه اونا اومده بودن حالا قانون می‌نوشتن. اون بخشی که مربوط به اون بخشی که مربوط به جنبش مجلس هست صفحه ۲۳۷ به بعد ببخشید ۳صد و ۳۳۷ به بعد خب همش داره اشاره می‌کنه به این نکته‌ها. و اشاره می‌کنه به اینکه بذارید من یه تیکه رو براتون بخونم. کاملاً نشون میده چه کسانی به نام آزادی از کلمه آزادی سواستفاده می‌کردن. بعد گفتار هفتمش که درباره نبرد مشروطه و مشروعهست فوق‌العاده است و خیلی خوندنیه. اینجا میگه که اون در مورد در مورد اصل دوم قانون اساسی یعنی در متممش میگه که مجلس میگه که این این در حقیقت مشروعه خواهان یا طرفداران شریعت موفق شدن که در نشستهای پنجشنبه و شنبه بیست دوم و بیست و چهارم خرداد داد این رو اصل دوم قانون اساسی بکنن اصل دوم قانون اساسی اینه مجلس مقدس شورای ملی توجه می‌کنید که زبان چقدر زبان مذهبیه دیگه یعنی یعنی اساساً انقلاب اینا اینا می‌خواستن از انقلاب فرانسه تقلید کنن ولی کاملاً خلاف قانون انقلاب فرانسه داشتن حرکت می‌کردن یعنی انقلاب فرانسه انقلابی بود که به سکولاریزاسیون دولت و قانون انجامید اینا عکسش کردن یعنی دولتو مقدس کردن و قانونم مقدس کردن میگه که مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل اللهیی می‌بینید که مشروطه شکست نخورد مشروطه اتفاق افتاد یعنی مشروطه اون مشروطه که بود در عمل رخ داد یعنی به هیچ وجه مشروطه کاملاً موفق شد یعنی از توی این مشروطه جمهوری اسلامی درآمد اینکه فکر کنی که مشروطی به جای جای دیگه‌ای باید می‌رفته ولی نرفته و شکست خورده اصلاً درست نیست. ببینید میگه که مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل الله فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلد الله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه کسر الله امثالهم و عامه ملت ایران تأسیس شده است. توجه کردین؟ منبع مشروطیت یعنی منبع مشروط مشروط مشروعیت رو می‌بینید چی هست دیگه اول تأیید و توجه حضرت امام عصر بعد مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه بعد فقها بعد عامه مردم ملت ایران رو پس می‌بینید که مشروطه کاملاً اتفاق افتاد چیز هیچ یعنی جمهوری اسلامی کاملاً در ادامه مشروطهست میگه که باید در هیچ اصلی حالا ترج توجه کنید یه بار دیگه می‌خونم مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر و مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه و مراقبت حجج اسلامیه و عامه ملت ایران تأسیس شده است باید در هیچ عصری از اعثار مواد قانونی آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالعلام صلی الله علیه و نداشته باشن. میگه که قانون اساسی مجلس نمی‌تونه هیچ قانونی رو که مخالف شریعت باشه عمل بکنه. ها این دقیقاً جمهوری اسلامیه دیگه. جمهوری اسلامی هم نمی‌تونه در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم هست که مجلس شورای اسلامی نمی‌تونه هیچ قانونی رو که خلاف اسلام هست تأثیر بکنه. خب چه مرجعی در قانون اساسی جمهوری اسلامی هست که تصمیم می‌گیره یا تشخیص میده که این قانون خلاف اسلام هست یا نه؟ شورای نگهبان بفرمایید شورای نگهبان اینجاست و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قوانین اسلامیه بر عهده علمای اعلام عدام الله برکات وجودهم بوده است این شورای نگهبانی شورای نگهبان مال قانون اساسی مشروطهست حالا و حالا شورای نگهبان الان ۶ تا فقیهن ۶ تا وکیلن حقوقن میگه که رسماً مقرر است در هر عصری از اعثار هیئتی که کمتر از ۵ نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشن به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام حجج اسلام مرجع تقلید شیعه اسامی ۲۰ نفر از علما را که دارای صفات مذکوره باشن معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند ۵ نفر از آن‌ها را یا بیشتر به مقتضای عصر اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به ث عضویت بشناسن شورای نگهبان در حقیقت از ۵ تا فقیه تشکیل میشه و حالا جمهوری اسلامی ۵ تا حقانم گذاشته ۶ تا هقدانم گذاشته ولی اینجا در قانون اساسی مشروطه ۵ تا فقیه ۵ تا فقیه که میگه که مراجع تقلید ۲۰ تا فقیه رو پیشنهاد می‌کنن مجلس پ تاشونو انتخاب تا موادی که در مجلسین عنوان می‌شود به دقت مذاکره و قرسی نموده هر یک از آن مواد معنونه که مخ مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیئت علما در این باب مطاع و متبع خواهد بود و این ماده و این ماده توجه کنید و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل الله تعالی فرجه شریف تغییر پذیر نخواهد بود. خب بنابراین راجع به چی داریم صحبت می‌کنیم؟ راجع به مشروطی که حرف می‌زنیم داریم راجع به همچین چیزی صحبت می‌کنیم و باید توجه داشته باشیم که شما نمیتونید در حقیقت یک آرزو یعنی به عبارت دیگه یکی از بزرگترین مشکلات یعنی از نظر لوسین فور که از بنیانگذاران مکتب آنال در تاریخنگاری هست میگه که بزرگترین رین مغالطه‌ای که یک تاریخنگار میتونه بش دچار بشه مغالطه آناکرونیزمه یعنی مغالطه زمانپریشی مغالطه زمان پریشی اینه که شما مفاهیمو و ارزش‌هایی رو که الان در ذهن دارید با این مفاهیم و ارزش‌ها یک زمان دیگه‌ای رو سعی کنید بفهمید یعنی مثلاً فرض بکنید سعدی میگه که مرا در نظامیه ادرار بود یعنی منظور سعدی اینه که من در نظامیه درس می‌دادم و در ماه ماهیانه حقوق می‌گرفتم. اونوقت شما این کلمه ادرا رو به نه به مفهومی که سعدی به کار برده بلکه مفهومی که امروزه به کار برده میشه بفهمید. اینو بهش میگن آناکرونیسم و تاریخ‌نگاری مشروطه ما تماویش آناکرونیستیه. خب این در چیز سیاستم وارد میشه دیگه. یعنی ما بحث سیاسی در ما کاملاً آلوده به این مغالطه آناکرونیسم هست. وقتی ما میگیم جمهوری جمهوریخواه یعنی چی؟ جمهوری‌خواه منظورت جمهوری‌خواه چیه؟ مگه جمهوری یه معنایی داره که مثلاً معنای ثابت مشخصیه و همه جای یکیه و جمهوری در آمریکا به یک معناست جمهوری در فرانسه به یک معناست جمهوری در آلمان به یک معناست جمهوری در یعنی در من در غرب دارم حرف می‌زنما نه حالا من چیک کاری به جمهوری خلق چین و نمی‌دونم جمهوری فلان و فلان ندار جمهوری اسلامی و اینا ندارم ولی میگم جمهوری غربی که صحبت می‌کنیم ۱۰۰ تا تئوری و ه۰۰ معنی داره و این شکل به کار بردن زمان پریشانه کلمات یا ذهن شکل دل کاربرد دل بهخواهی بردن کلمات این یک مانع سیاسیست یعنی شما میگید که ما الان بنبست سیاسی چیه بنبست سیاسی سیاست غیر از زبان نیست بنبست سیاسی یعنی بنبست زبان سیاسی یعنی شما وقتی زبان سیاسی رو به شکل بی‌معنایی به کار می‌برین اونوقت بنبست سیاسی ایجاد میشه سیاست غیر از زبان نیست و در نتیجه این انقلاب زبانی در فهم تاریخ بسیار بسیار مهم میشه یعنی ما اگر این انقلاب زبانی رو انجام ندیم هیچگونه هیچ تغییری در وضعیت خودمون به وجود نخواهیم آورد حالا من یه توضیحی هم راجع به کلمه پادشاهی بدم ببینید کلمه پادشاهی از زمان هومر تا امروز به کار برده شده تو فرهنگ غرب ما هم در متونمون بر به اصطلاح متون قبل از اسلام تا امروز به کار برده شده در فرهنگهای دیگه هم به اصطلاح کلمه پادشاهی با اصطلاح پادشاهی اصطلاحیست کمابیش در بسیاری از فرهنگ‌ها به کار رفته از ژاپن بگیرید تا مثلاً هند و اینا این کلمه یه کلمهست تاریخ این کلمه و تاریخ نهاد پادشاهی در هر کدوم از این فرهنگها متفاوته یعنی و پادشاهی در بین ما هم از نظر معنا و مفهوم هم از نظر تاریخ یک چیزیست کاملاً متفاوت با اونچه که در اروپاست اگر اینو نفهمیم یه برنامه میدم آقای پهلوی می‌گفت که جمهوری پادشاهی سوئد بهتره یا نمیدونم سلطنت یا جمهوری مثلاً چین خب بله طرف می‌گفت بله پادشاهی فلان باید این حرفا حرفای خب نادان‌هاست. پا پادشاهی در اروپا هیچ ربطی به پادشاهی در غیر خارج از اروپا نده. پادشاهی اروپایی یک هم مفهومش هم تاریخش کاملاً متفاوته و تفاوت در یعنی تفاوت بنیادیست. یعنی در همه چیزش تفاوت داره. پادشاهی در بین ما یه چیز متفاوت یکی از مهم‌ترین وجوه تفاوت در بحث قانون هست که قانون در اروپا به یک شکل دیگه‌ای فهمیده میشده به یک شکل دیگری بوده و ما حتی در مورد سلطنت مطلقه یعنی اونجا که پادشاهی مطلقه داریم ما قانون داریم یعنی پادشاهی در اروپا همیشه در چارچوب قانون بوده یعنی ولو اینکه پادشاهی مطلقه بوده در ایران هیچ موقع نبوده یعنی خود پادشاه خودش قانون‌گذاره و خودشم هیچ تعهدی به قانون نداره. مخصوصاً بعد از اسلام. بعد از اسلام مخصوصاً ما چیزی این این یه نکته که تفاوت پادشاهی ایرانو جاهای دیگه رو در نظر بگیرید اما در خود ایران پادشاهی بعد از اسلام و قبل از اسلام د تا چیز متفاوته یعنی هیچ ربطی به همدیگه نداره. پادشاهی قبل از اسلام کاملاً مربوط هست به دین و دین و پادشاهی دو برادرن. یعنی در اندیشه ایران شهری شما نمی‌تونید پادشاهی بدون دین داشته باشید. پادشاه مشروعیتش مشروعیت دینیه. بنابراین این سلطنتبای امروزی که به اصطلاح از مستظفین عقلی ما هستن اینا که از کوروش و اینا صحبت می‌کنن فکر می‌کنن کوروش سکولار بوده. کوروش داریوش اینا همه سلطنتشون سلطنت دینیه یعنی منبع مشروعیتشون دینیه و اصلاً نمیشه که پادشاهی بعد از اسلام هیچ ربطی به پادشاهی قبل از اسلام نداره بعد از اسلام پادشاهی به مفهوم مشروع کلمون نداریم تمام پادشاهیاها غیرمشروع بودن نامشروع بودن یعنی با زور اومدن و با زور از بین رفتم پادشاهی قبل از اسلام اصلاً دلیل اینکه مشروع بوده اینه که زوری نبوده یعنی مردم از پادشاه تبعیت می‌کردن اما نه به زور اینو هرودوت هم میگه یعنی در م ک پورش پادشاه بوده پادشاه خودکامه هم بوده اما هیچکس به اصطلاح مجبور نمی‌شده به پیروی از او حالا در حداقل در اونچه که در تاریخ خونده ولی بعد از اسلام اینطوری نیست بعد از اسلام همش زوره اسمش هرچی هست اسمش خلیفهست اسمش امی اسمش حاکمه اسمش پادشاهه اسمش هرچی هست همش زوره یعنی با صفویا که اومدن با زور همه رو به اصطلاح قلقم کردن و تحت چیرگی خودشون گرفتن بعد همه آقا خان آقا محمد خان و دیگران دیگه همه با زور آمدن و با زورم رفتن پهلوی هم همینطور با زور اومدن و با زور رفتن بنابراین پادشاهی بعد از اسلام که اصلاً کلاً نامشروعه مطلقاً نامشروعه و حالا شما می‌خواید پادشاهی رو برگردونید یعنی چی می‌خواید به کدوم پادشاهی برگردونید می‌خوایم برگردیم به پادشاهی کوروش خب اونوقت باید ما دیانت رسمی رو زرتشت رو دیانت رسمی بکنیم و پادشاه باید معتقد به دین زرتشت باشه پس نمیشه ما حالا کسی که الان داریم مدعی پادشاهیه که خودش میگه من اگستیکم و نمی‌دونم خدا هست یا نه و پادشاهی بعد از اسلام بعد از اسلام که با زور باید بیاد یعنی با دیگه اصلاً نیازی به چیز نداره نیازی به مشروعیت نداره ما در اسلام اصلاً مبنایی برای مشروعیت نداریم. یعنی هیچ موقع در اسلام حکومت مخصوصاً بعد از خلفای چهارگانه اول مبنای مشروعیت وجود نداشته. همه با زور اومدن دیگه از معاویه به بعد همه با زور اومدن تا امروز. بنابراین اینا اینا رو باید تفکید کرد. پادشاهی تاریخ داره. در غرب یک معناست. در ژاپنی یه معنایی داره. در هندی یه معنایی داره. در ایرانم یه معنایی داره و تاریخ داره در و تاریخ این‌ها در دوره‌های مختلف متفاوته. یعنی پادشاهی قبل از اسلامی معنی داره بعد از اسلامیه معنی داره و در عمل هم به شکل‌های بسیار متفاوتی یعنی تفاوت بین پادشاهی ایران و پادشاهی‌ها در ایران و پادشاهیها در اروپا از زمین تا آسمون هست. حالا من دیگه اینجا متوقف میشم چون دیگه وقتمون روی پایان هست و یک فرصت دیگه‌ای من راجع به مبنای پادشاهی در اروپا صحبت خواهم کرد یعنی به طور خاص راجع به به خاطر اینکه مخصوصاً در بین ما همش راجع به پادشاهی در ایران صحبت شده ولی در مورد پادشاهی در اروپا کمتر صحبت شده من راجع به پادشاهی در اروپا صحبت می‌کنم وقت مشخص باشه که تفاوت چی هست بسیار خب ممنونم جان استاد سؤال بله بفرمایید استاد خب یه جایی گفتید که ترجمه یه انقلاب مشروطیت برمی‌گرده به زبان عربی و ترکی اینو اگر میشه ترکیه از ترکی اومد از ترکی اومد از ترکی بعد در یعنی مثلاً ما در ترکی از آتاترکش فکر میکنم شروع میشه بعد در عربی شروع میشه نه نه قبلش قبل از آتات از عثمانیان بله تنظیمات عثمانی ببینید یه نکته رو عرض کنم خدمت شما نخواستم وارد این بحث بشم چون اون خودش یه بحث جداییست کلمه کانستیتوشن هیچ ربطی به مشروطه نداره یعنی ما وقتی که از کانستیتیوشن حرف میزنیم در در زبان فرهنگی مشتقاتی داره دیگه کانستیتوشنال کانستیتوشنالیزم نمیدونم ما اصلا نظام کانستیتوشنال محدوده به چیز نیست محدوده به پادشاهی نیست مفهوم کانستیتوشن یه مفهوم خیلی پیچیده‌ایست یعنی حالا من یه میگم خود همین کلمه رو بخوایم در نظر بگیریم یه جلسه دیگه باید صحبت کنیم که اصلاً ما درکی از این نداریم که کانستیتیوشن چی هست کانستیتوشن به معنای قانون اساسی لزوماً نیست یک به معنای خیلی پیچیده ترییست دیگه از کلمه به اصطلاح از کلمه همه پلیتههایی که افلاطون در همون کتابی که ما اسمشو به فارسی میگیم جمهوری از اون بگیرید تا امروز این کلمه به کار رفته و یه مفهوم خیلی پیچیده‌ای داره بنابراین ما وقتی صحبت میکنیم از کانستیتوشن باید توجه داشته باشیم که در فارسی درک درستی از این ما نداریم ولی این کلمه که از مقاله چیزو بخونید مقاله تغییرزاده رو بخونید مقاله تغییرده خیلی مقاله خوبیه از این جهت که میگه خودش بهش میگه که این کلمه یه کلمه‌ایست که نامفهومه و کلمه مشروطه نامفهوم و نمی‌دونیم بر چی از کجا اومده و این حرفا و بعد میگه که خیلیا اینا احتمالاً به جای کنستی به جای کندیسیون گرفتن به جای کاندیشنال گرفتن در حقیقت مشروطه اصلاً معنای که یعنی در کانستیتوشنال یا کانستیتوشنالیزم مشروطه معنی نمیده اصلاً یعنی کلمه شرط معنی نمیده یه پیچیدگی این شکلی داره ولی اینو توجه داشته باشید که در چیز در امیر کبیر شاید از اولین کسانی باشه که ما حالا می‌دونیم که این کنستیتوسیون که به اصطلاح اون موقع می‌گفتنیتوسیون کلمه قونستیتوسیونو به کار برده امیر کبیر ازش نقد کردن که خیال کنستیتوسیون داشتم اما نگذاشتن خب وقتی که امیر کبیر میگه خیال کنستیتوسیون داشتم تلقیش از کنستیتوسیون همون چیزیست که در عثمانی‌ها تنظیمات بود این‌ها در حقیقت قانون اساسی و اینا رو بهش به مفهوم یه برووکراسی جدید می‌فهمیدن. وقتی از قانون حرف می‌زدن اساساً وقتی از قانون حرف می‌زدن تلقیشون از قانون این بوده که یه بوروکراسی جدیدی درست بشه. یعنی این آشفتگی و بی‌نظمی که وجود داره و هر کی هر کیه و پادشاه الان می چیکار می‌کنه. اطرافیان خب اساساً د تا قدرت مهمی که مشروطه علیهش صورت گرفت یکی روحانیت بود و یکی هم سلطنت بود دیگه هر دوشون به شدت فاسد بودن یعنی هم روحانیت خیلی فاسد بود و هم دربار خیلی فاسد شده بود و این فساد دربار موجب شده بود که خب یه کسی مثل امیر کبیر برای ناصرالدین شاه مقرری تعیین کرد دیگه گفت تو هم ن همچین دست ببری در بیتالم و از در به اصطلاح خزانه و پول برداری که تو هم باید مشخص بشه که ماهیانه چقدر میگی یعنی درکشون تنظیمات بود اون که عثمانیا گفتن تنظیمات تنظیمات یعنی بروکراسی یه بوروکراسی جدید یعنی یک نظم و نسق بدیم به مملکت تلقیشون از قانون اساسی این بود و تلقیشون از قانون این بود و اینکه میگن که عدالتخانه بحث عدالتخانه هست بحث حکومت قانون هست منظور اینه منظورشون رولا نیست حکومت ت قانون یعنی که انقدر هر کی برا خودش هر آخوندی برا خودش ثبت احوال داشت خودم میدونید شیخ فضلا نوری هم ثبت احوال داشت که خانم خانم اتحادیه یک مجموعه محضر داشت در حقیقت یه محضر داشت شیخ فضلاله نوری که سند سندها رو در حقیقت نتورایز می‌کردن به اصطلاح امروزی بعد خانم اتحادیه مجموعه‌ای از اینا رو چاپ کرده ده دو جلد به نام در محضر شیخ خیلی خیلی مجموعه باارزشه ولی جدایی از شیخ فضلالله هر کس در هر جایی برای خودش یک محضر داشت و نمی‌دونم اموال مردمو می‌خوردن و کسایی که می‌رفتن برای مثلاً ارث و نمی‌دونم صلح و وقف و اینا یک بخور بخور عجیب غریبی بود بین حکام محلی بین روحها آخوندا ملاها بین دربار و مثلاً چیز حامد توی دین و دولت در عهد قاجار میگه دیگه این ملا علی کنی که خیلی مشهور این ملا علی کنی یه کسی مثل این کاظم صدیقی خودمونه الان یکی از آخوندای بسیار بسیار متنفذ تهران بود در زمان ناصرالدین شاه که ناصرالدین شاه ازش حساب می‌برد و یه آدمی بود بسیار بسیار شیاد مشهور به زهد و تقوا و این حرفا مثل همین صدیقی که الان می‌بینید مشهوره به زهد اما آدم زمینخوار و آدم خیلی رواخوار و بعد حامد میگه اونجا توی دین دولت در دوره قاجار که عینالدله که حاکم تهران بود اون موقع با ملا علی کنی با همدیگه ساخت و پاخت کرده بودن ملا علی کنی هر سال روسفی‌های دستور میداد روسبیهای تهرانو جمع کنن و از تهران اخراج کنن از دروازه تهران بیرونشون می‌کردن بعد ایندوله یه دونه پول می‌گرفت از اینا دوباره اینا رو راه رام میداد تو شهر دوباره یه چند وقت یه بار اینا رو می‌گرفتن بعد این پولو با همدیگه یعنی این شکلی بود یعنی مافیای به اصطلاح روسفیگری یه فساد این شکلی بود بنابراین وقتی که میگن که حکومت قانون یعنی به این وض پایان داده بشه به این به این فسادی که وجود داره و این این به مفهوم قانون اساسی به مفهوم اروپاییش نیست در اروپا قانون قبل از انقلاب فرانسه وجود داره پارلمان قبل از در انگلستان ۸۰۰ سال پارلمان سابقه داره قانون هست اون قانونی که اونا دارن اصلاً با قانون ما فرق می‌کنه اونا یک د تا دو نوع قانون دارن کنون لا دارن و کامل لا دارن ما اصلاً قانون نداریم ما در بین ما قانون نیست شریعته جایی که لازم باشه شریعت صاحبان شریعت عمل می‌کنن محاکم شرعی از محاکم دیوانی جداست بعد از پادشاهها که اصلاً هر پادشاهی برای خودش چیه که قانون داره و یک چیز داره یعنی به اگر ما اصطلاح اینستیتوشنال رو یعنی نهادین یعنی ما وقتی یه پدیده‌ای رو نهاد می‌خونیم نهاد در برابر فرده ها ما اینستیتوشنال میگیم در مقابل ایندویجوال میگیم اگر به معنای دقیق به کار ببریم اصلاً نه روحانیت نه پادشاهی بعد از اسلام نه قبل از اسلام اینا هیچ کدوم نهاد نیستن اصلاً یعنی هر دوره یه شکلین یه جورین هر کی و زورش می‌رسه در حقیقت خود همین ناصرین شا آقای امانت توی کتاب قبله عالم خیلی خوب توضیح داده دیگه ناصرالدین شاه و آخوندا با هم مثل الا کلنگیه هر موقع آخوندا زورشون بیشتر میشه ناصرین شاه زورش کم میشه هر موقع ناصری جان زورش زیاد میشه آخوندا زورشون کم میشه یعنی همش این کلنگ هیچ قاعده‌ای نداره بستگی به شرایط دارن همه و ب بعد مثلاً فرض کنید که نوع حکومت داری حتی در مثلاً یک دوره هم یه یه شکل نیست مثلاً شکلی که ناصرالدین شاه حکومت می‌کنه فرق می‌کنه با شکلی که مظفرالدین شاه حکومت می‌کنه. شکلی که بوبباش حکومت می‌کرده. در صفویا شکل حکومت کردن شاه عباس با شاه اسماعیل با هم شاهماس اینا فرق می‌کنه. بنابراین ایندیویجواله مردن اینستیتوشنال و خب دوره جدیدم که می‌بینید اصلا همه چی تغییر می‌کنه همه چی متفاوت میشه. در هم بین سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه زمین تا آسمون فرق هست. می‌دونید رضا شاه مثلاً اساس یکی از مهم‌ترین پالیسی‌هاش در حقیقت دی کلریکالز کردن یعنی روحانیت زدایی هست از حکومت و از از دستگاه‌های دولتی ولی چیز عکسشه محمدرضا شاهشه کاملاً آخوندا رو میاره تو دانشگاه آخوندا رو میاره توی سیستم آموزش پرورش آخوندا رو میاره اصلاً اسلام سیاسی محصول محمدرضا شاه دیگه در نتیجه در حتی در یک سلسله هم که قدر فاصله کمه سیاست‌ها فرق میکنه و این متفاوته با اروپاست در اروپا قانون اینستیتوشنال کلیسا کلیسا فردی نیست اصلاً چون الانشم میبینید دیگه یه پاپی که می‌میره یه سیستمی هست یه سیستم مکانیزمی هست غیر فردی یه پاپ جدید درست انتخاب می‌کنه شما الان در آقای سیستانی که بمیره آقای های سیستمی با همه تشکیلاتش خواهد یعنی اون پول به اصطلاح پولی که الان دستش هست تشکیلاتی هست مدارسی که داره بیمارستانهایی که داره کتابخونه‌هایی که داره دست همین آدمایی که الان هستن می خواهدواهد موند دیگه به مرجع دیگری منتقل نمیشه هر مرجع خودش از نوح دوباره باید همه اینا رو درست بکنه برای خودشو وقتی هم که مرد میفته دست همونایی که پسراش و وکیلاشون یعنی مرجعیت در شیعه هم اینستیتوشنال نیست توجه کردن به اینا من بودش که شما تاریخ ایران رو نباید بر اساس دستگاه مفهومی غربی بنویسید. غربیا اگر ما رو می‌فهمن با دستگاه ف به اصطلاح مفاهیم خودشون یعنی با کانسپچوال اپروتوس خودشون می‌فهمن این طبیعیه. یعنی غربیه که میاد مثلاً ادوارد بران که اومده تاریخ نوشته برای ما خب اون همه چیزو از چشم خودش می‌بینه ولی ما که نباید از چشم غربی خودمونو ببینیم. ما باید در حقیقت دستگاه مفاهیم خودمونو خلق بکنیم برای فهم خودمون ما که نباید بریم هی ببینیم تاریخ اوربا چی بوده باید ببینیم بدو بدو بد اینجا عین اونو پیدا کنیم بله ما هم اینو داشتیم ما هم حقوق بشر داشتیم ما هم اونو داشتیم ما هم اینو داشتیم و تمام داستان و شکلی که غربیه داستان خودشو میگه ما هم کودکوبار داستان خودمونو مثل اون تعریف کنیم نه داستان ما فرق می‌کنه و اصلاً اهمیتش به اینه که فرق می‌کنه مهم اینه یعنی فرهنگ‌ها اهمیتشون به اینه که متفاوتن اگه فرهنگی که شبیه هم بودن که نابود می‌شدن اینکه ما همیشه باید خودمونو در تمایز با غربی‌ها بشناسیم نه اینکه هی بخوایم خودمونو شبیه کنیم به غربیان اونوقت این مفاهیم اونوقت یه شکل دیگه‌ای خواهیم فرمود خیلی استاد ببخشید معذرت میخوام در حد فقط یکی دو جمله اگر میشه یه سؤال دیگه من خیلی بیشتر از خیلی وقت گرفتم استاد فقط مثال یکی مثال عربیشو می‌خواستم بدونم یکی دیگه حالا در رابطه با ترکی صحبت کردید در رابطه عربی اگه میشه لطفاً صحبت کنید بعد یه چیزی که میخوام بمسامحی که حالا میشه بگیم که اولین مشروطه در اسلام زمانی بوده که عبدالرحمن عبدالرحمن بن عف به علی میگه که من با تو بیعت می‌کنم به شرط اینکه به سنت شیخین وفادار باشیم میشه اینو بگیم مثلاً پایه‌گذاری مشروطیت در اسلام بوده نخیر نخیر نه اصلاً ربطی نداره به در عربی هم به قانون اساسی میگن دستور جالبه کلمه ما کلمه عربی به کار میبریم ولی اونا کلمه فارسی به کار میبرن در عربی دستوره و در حقیقت دستور کلمه فارسیه منتها این کلمه دستور در عصر جدید نرفته به زبان عربیا کلمه دستور از قدیم خیلی قدیم رفته وارد زبان عربی شده ولی اون تا حالا تاریخ عرب‌ها باز متفاوت هست ولی این این تصورم که ما در ایران اولین جنبش مشروطه خواهی در ایران بود اینم از همون به اصطلاح لاطائلات ناسیونالیستی ما تاریخ تاریخنگاران ماست نه این شکلی نیست در خود جهان اسلام و اینا این اندیشه خیلی قدیم‌تر از ماست اونا خیلی زودتر از ما فهمیدن همون کتاب تنبیهلامه رو که ذکر کردید این یه رونویسی مغلوطیست از کتاب تبایلاستبداد کواکبی حالا اون تواکریبی از کی گرفته مهم نیست ولی می‌خوام بگم اینا رو ما همه از میگم یا از عربا گرفتیم یا از روسا گرفتیم یا از ترکها گرفتیم یا از هندیا گرفتیم و اگر بخوایم واقعیتو بشناسیم باید یه ذره از این تبختر و نخوت کاملاً کاذب ایرانیگری باید بیایم بیرون و خودمون اونطور که هستیم بشناسیم چون اون به ما کمک می‌کنه دیگه نه توهمات استاد معذرت می‌خوام این کتاب کبابکبی میشه یه بار دیگه بفرمایید سری گفت توای الاستبداد تواستبداد توای آره توای الاستبداد که به فارسی هم ترجمه شده ولی عربی هم چند تا چاپ‌های خیلی متفاوتی داره که تحقیقات خیلی زیادی شده راجع بهش ولی تبایل استعداد کباک بله تشکر خیلی خواهش می‌کنم بله آقای ریایی خوشی ل سلام بر شما صدا میاد به به آقای قیای عزیز بله صدای شما میاد سلام بر شما سلام آقای خلاجی سلام به همه شنوندگان دیشب آقای خالج حالتون خوب نبود ممنونم این نگرانی که برای آینده هست بله ما هم متوجه هستیم بسیار شما همیشه دستور نکات خوبی میذارین من همیشه بهخصوص مسئله زبان برام مسئله جدی هست و امشبم در رابطه با مشروطه معروف صاحب نظر نیستم یادم برای خودم کتاب میکنم و برای خودم یک چیزهایی دارم نکات درستی رو ول نکاتی رو نمیتونم بگم نادرست ولی روایتهای دیگهای هم هست ازش همین طوری که بگم توی کتاب‌هایی که در ت مشروطه از کتاب خانم جانب آفاری هم که من تو فارسی خوندم انگلیسی نخوندم قابل توجه هست و همونجورم که میدین گفتیم واقعیت که تاریخ‌نگاری در ایران هنوز روزم که ان خیلی خیلی فقیر هست و آدم من متوجه میشم بسیاری چیزها رو من دو سه تا نکته رو کوتاه میخوام بگم یکی در مورد قانون اساسی مشروطری که از قول کسری خوندین من الان تو این فاصله رفتم یه کتاب کوچیکی دارم مال چاپ ۱۳۳۵ هست که در واقع کانون مشروطه هست توش در واقع در تشکیل مجلس اصل دوم هست مجلس شورای ملی مرکب است از لحاظ از اعضایی که در تهران و ایالات انتخاب می‌شوند و محل انعقاد آن در تهران است و بعداً بعد در واقع در زمان محمدعلی شاهست که متممیاد به این صورت تبدیل میشه که مجلس مقدس شورای ملی و و که شما گفتید اینو من نکته‌ای بود که گفتم خب اشاره کنم که در هر صورت من انتظار ندارم توی اون دوران نخبگان ما فراوان و فراوان سکولار بودن اینطوری نیست درست گفتین یه د تا نکته رو کوتاه بگم مسئله زبان و این به اصطلاح پارسی گرایی که صحبتش هست کتابی هست من چند سال پیش خوندم الان آوردم برای اینکه من یه خورده حفظ نیستم این کتاب خوراکی‌های ایرانی به فارسی سره از ناله میزای قاهجار این در واقع سال مرگش اجازه بدین من با سال هجری بگم سال مرگش ۱۲۶۷ه و در واقع حدوداً این کتاب رو باید ۱۲۵۰ نوشته باشه یعنی هنوز ۳۴ پ سال ما باقعه مشروطه فاصله هست در این کتاب جالبه مثلاً از جمله اولا کتاب جالبی این خود این شخص نامه میرز آدم با سوادی عربی خوب می‌دونسته. اشعار فارسی رو خوب در ذهن داشته. ولی چیزی که جالب در این کتاب که فارسی می‌خواد بنویسه از جمله لغ چون کتاب کتاب در واقع میشه گفت آشپزی هست چون خوراکی‌ها ایرانی مثلاً اسفناج می‌نویسه اسپناج و و چیزای چی دیگه‌ای از این نوع داره و برای من چیزی که جالب بود چون من تا قبل از خوندن این کتاب بیشتر فکر می‌کردم حول حوش مشروطه این گرایش به حالا گریشن ناسیونالیستیک مثلاً به یک نوعی بخوایم بگیم در زبان ولی خب این کتاب انقدر فاصله داره و این برای من راستشو میخوای سؤاله که ببینم این موج با کجا و از کجا اصلاً شروع شده که تو این دوران و در مشروطه و بهخصوص بهخصوص از اوایل رضا شاه دیگه شدت زیادی می‌گیره من از کتابهایی که تو این رابطه هر جمله در این رابطه ب تاریخ همون دوران کتاب آقای اصغر شیرازی که خودتونم یک بار یه کتابی ازشو معرفی کردین ایرانیت ملیت در ایران خیلی خب این چندین سال در واقع مشروطه و یادون مجلسو که در واقع هیچ وقت نشده که یه مجلسی چه میدونم بیش از یک سال طول بکشه این د تا نکته و یه نکته بعدی هم هست که در هنوز برای من سؤال هست می‌بینم اینو و و خب جواب مشخصی ندارم فقط یک چیزی برام روشن هست که وقتی در قانون از مشروطه آمده بوده که انجمن‌های ولایتی، ایالتی، ویالتی این نشون‌دهنده یک نیازی اون موقع بوده، یک مسئله‌ای، مسائلی اونجا بوده که لازم بوده که یه همچین قانونی بیاد که هیچ‌وقتم اجرا نشد و هیچ‌وقتم بهش بها داده نشد. ضمن اینکه خب ما می‌دونیم این قانونی که شده بود قانون مشروطه محمدرضا شاه از خود بعد از در واقع تشکیل این مدرسه همین طوری هر کی هر از رضا شاه هر کدوم رسیدن یه به نفع خودشون یک تغییراتی دادن که حاصلش شده بود اون من البته میدونین مشروطه خانی صفحت به تاریخ علاقهمندم و بهخصوص تاریخ چندین سال گذشته حرفمو کوتاه می‌کنم و خیلی ممنون ازتون. ممنونم آقای بقیایی عزیز. بله من هم تأکید کنم که من هم مورخ نیستم طبیعتاً اونچه که یعنی حرفه مورخ بودن یه حرفه خاصیست. من اونجور که برام مهمه بیشتر روش تاریخنگاریه. بنابراین من از رویکردم روش‌هاست. بنابراین ممکنه که در خیلی چیزهای تاریخی اصلاً توجه نمیکنم اصلاً ولی روش برای من مهمه چون در یک مورد خاص شما اگر یه روش به کار بردید همه جا اون روشو به کار میبرید یا نگاه میکنه یا به عبارت دیگه من توجهم به منتالیتی تاریخی یا ویژن تاریخی هست حالا اینکه گفتین شما در متعمم اینجور شده ببینید شما هم در خدام رساله کلمه میرزا یوسف خان تبریزی و مستشار اگه نگاه بکنید میاد تمام سی اصل حقوق بشر رو با قرآن و حدیث تطبیق میدن یعنی درکی که از قانون داره حالا این کتابیست که دیگه قرآن مشروطهست دیگه این کتاب درکی که از قانون داره یعنی خود مستشار دلوعه درکی که از قانون داره درک شرعیه یعنی درک آخوندیه و دعوای مشروط طلبا و مشروع طلبا بر د تا شریعت بود سر د تا شریعت یک شریعت فرنگیا یکی شریعت یعنی درک خود همین ملکمخوان و وقتی که اینا میگن که بله این قوانین مثل هم با قوانین اسلام هیچ مخالفت نداره فلان درکشون از مفهوم قانون درک شرعیه در درک به اصطلاح قانون به مفهوم فرهنگی نیست منظور این هست یعنی وقتی که میگیم که بله اینا طرفدار حاکمیت قانون بودن مثل درکشون از قانون با درک فرنگی و از قانون زمین تا آسمان فرق می‌کرد درکشون از قانون درک همون ایرونی بود و درک ایرونی درکیست که حالا در زمان زرتشت هم همین طور بوده در زمان ما همین طوره دیگه بین شریعت و قانون فرقی نیست قانون همون شریعته به هر حال خیلی ممنونم از شما بله به کارای خیلی خوبی اشاره کردیم آقای اسم این آقای چیزو یادم آقای که کتاب قومیت و ملیت آقای اصغر شیرازی یه کتاب خوبی داره در قانون اساسیه و به نظر من حالا تا جایی که من دیدم در بین کتابایی که در مورد قانون اساسی نوشته شده قانون اساسی جمهوری اسلامی از کتابای خوب هست و فکر می‌کنم رساله دکتریش و اینا باشه ولی هم به انگلیسی هست هم بهینه اصلش به آلمانی به انگلیسی ترجمه شده به فارسی ترجمه شده و یکی از کتابهای خوب در زمینه قانون اساسی جمهوری اسلامی ب ممنونم از اینکه اسمشونو بردید کار خانم ژان افاری خیلی مهمه هم کار چیز خانم آفریت به نظر من تا من همه کاراش نخوندم ولی سه تا کار مهم داره یکی همون تاریخ مشروطه است یکی در مورد جنبش‌های زنان در زمان مشروطه است و یکی هم راجع به سیاست جنسی در قرن ایران معاصر در سکشوال پال پیتس مادرن ایران که اون هم کتاب بسیار خوبیست یه کتاب دیگههم داره راجع به فوکو که البته با اندرسون نوشته ولی این این کتاب این سه تا کتابش خیلی مهمه بله خانم آفاری هم از تاریخنگارای دیگه از کتابای آقای حالا دوستمون از آقای آجودانی نام برد از کارای خوب دیگه کارای یعنی کارایی که باید خوند کارای سید جواد طبایی هم هست که خب البته من خیلی باهاش نگاه انتقادی دارم ولی از تاریخنگاران ببخشید از تاریخنگاران جوان‌تر آقای دکتر حسین آبادیان کاراش خیلی خواندنیست و بله آقای یه آقای آجودانی دیگه هم هست آقای لتال آجودانی که مثگه پسربدر این آقای آجودانی هست و هستن تاریخ‌نگارای جوان هستن ولی پارادایم تاریخ‌نگاری ما همچنان از آدمیت تا امروز ثابت مونده به نظر ممنونم بله آقای بیاید نکته‌ای هست الان صدا میاد من می‌خواستم فقط اسم این کتابی که آقای تلاجی گفتن از اصغر شیرازی نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران دین قانون و مطلقیت قدرت انتشارات چشم‌انداز فرانسه است. بله بسیار کتاب خوبی هست و یه اشاره‌ای هم بکنم به کتاب آقای منوچر بختیاری در واقع نقش ازلیان در جنبش مشروطه در نکات جالبی توش هست من نمیتونم در واقع بگم درست هست یا نیست ولی یه نکته‌ای درش در این کتاب برای من جالب بود میگه که انقلاب مشروطه برعکس اینکه میگن شکست خورده به یک معنی شکست نخورده در واقع انقلاب مشروطه اصلاً چیزی به اسم قانون مدنی رو به چه ایران اضافه کرد. پرحرفی نمی‌کنم دیگه. ممنون ازتون. بله بله کارای آقای فردون وهمن هم هست که حالا اگه بخوایم راجع به مثلاً بحث بابی‌ها و ازلی‌ها و بهاییها و اینا صحبت بکنیم کارای ایشونم باید دیده بشه. کارای خود عباس امانت هست. کارای محمد توکلی ترقی هست بازاندیشی تجدد و همچین عنوانی داره کتاب کار توکل ترقی هم خوندنیه کارای آقای امانت فوقالعاده مهم هستن و کارای مژان مؤمن مهمه باز در زمینه چیز مال کتاب یه کتاب دیگه هم دوست ما که رئیس دپارتمان ایرانشناسی دانشگاه حیفاست اسمش اشال اون یه کتابی داره راجع مدارس بهایی و نقش خود همین بهایی‌ها و با به اصطلاح در آموزش مدرن در ایران ما در مورد تاریخ ارامنه داریم نقش ارامنه نقش یهودیان نقش مسیحیا اینا اینا خب خیلی خیلی مهمن دیگه ما اگه بخوایم تاریخو ببینیم این بخشهای حذف شده تاریخن ولی عرض کردم که اینا همشون مهمن من به ب من نقد من به این معنا نیست که اینا مهم نیستن حالا یا تاریخ‌هایی که فرهنگیا نوشتن ولی پارادایم تاریخنگاری در یکیه یعنی باز ما همون مشکل این داریم که اینا اینا قبل از یعنی با روش‌هایی نوشته شدن که مربوط به قبل از لینگویستیک ترن هست قبل از به اصطلاح ترن‌ها یا انقلاب‌های مهمیست که در علوم انسانی به وجود اومده مخصوصاً تو تاریخنگاری غربی من همون کتاب اولی که معرفی کردم خودش ش نمونهست کتاب کتاب قدیمیه البته ولی تاریخنگاری ما یعنی اون جنبش‌های تاریخنگارانه‌ای که در غرب به وجود آمده هنوز بادش به تاریخنگاری ما نخورده و حالا فرهنگی هم حالا همین چیزو دارن دیگه در تاریخ خودشونو یه شکل دیگه می‌نویسن غیر از تاریخ ما تاریخ ما خب هنوز ی به یک معنا به یک معنا هنوز در امتداد سنت شرقشناسی هست و خب سنت شرقشناسی مشکلات زیادی داره و حالا یا سنت شرقشناسی رفته توی دپارتمانهای کالچال استادیز و نمی‌دونم این گرایش‌های پست کلونیال و اینجور داستانا که اونم یه ابتضال دیگریست اصلاً اونم یه داستان دیگهست بله اگر دوستان نکته دارن بفرماین که کمکم از خدمت دوستان مرخص بشه بله آقا سینا هم هست بفرمای ببخشید من خیلی سریع یه جمله‌ای می‌خونم می‌خواستم نظر جناب دکتر بدونن چون دو سه جلسه می‌دیدم که به این نکته اشاره می‌کنم و اینکه خواستم راجع به چرخسر زبانی و اهمیتشم تو جامعه خودمون یک اگه نظری دارم بگم من این راجع به تاریخ و دیرینشناسی هست دیرینهشناسی به جستجوی هیچ آغازی ترغیب نمی‌کند. دیرینه‌شناسی تحلیل را به هیچ حفاری یا عمق‌یابی زمینشناختی پیوند نمی‌زند. دیرینه‌شناسی بر درونمایعومی توصیفی دلالت دارد که امر پیشاپیش گفته شده را در سطح وجودش مطالعه می‌کند. در سطح کارکرد گزاره‌ای که در آن اعمال می‌شود در سطح شکل‌گیری گفتمانی که این امر پیشاپیش گفته شده به آن تعلق دارد در سطح سیستم عمومی بایگانی که این امر پیشاپیش گفته شده با آن مرتبط است. دیرینه‌شناسی گفتمان‌ها را کردارهای خاص در عنصر بایگانی توصیف می‌کنن. کتاب فوکو کتاب فوکو رو دارین می‌خونین؟ چون این جمله‌هاهم مال فوکو بود نه؟ بله بله بله بله بله دیرین شناسی دانش بله خب توضیحش مختصر نمیشه توضیح داد بحث به اصطلاح آرکیولوژی یا بحث باستانشناسی شناخت در کوکو خیلی بحث مهمیست و در دو سه جمله نمیتونم بهتون بگم ولی یه نکته مهم اینه که همین حالا جمله اولشو که گفته چیزی به نام آغاز وجود نداره یعنی ما در علم در هرچی که مربوط به انسانه هرچی که مربوط به انسانه چیزی به نام آغاز وجود نداره به قول دریدا یه جمله‌ای داره که نه آغازی هست و نه پایانی یعنی ما همیشه از وسط شروع می‌کنه شما در شناخت هم همین طوره دیگه یعنی در بحث اپیستمولوژی ما اولین شناخت نداریم همیشه شناخت ما قبلش یه سری مفروضات و پیشداآوری‌هایی هست که ما بهش آگاه نیستیم در تاریخم همین طوره مثلاً بگیم که آغاز مثلاً مفهوم فلان آغاز فلان چیز آغازی وجود نداره. ما هرچی شما تاریخ انسان برید عقب‌تر می‌بینید که همه چیز باز در گذشته ریشه داره ولی که حالا بحث باستانشناسی شناخت در فوکو رو اجازه بدین یه نوبت دیگه صحبت کنیم راجع به لینگویستیک ترن هم دوستانی پیشنهاد کردن که صحبت بکنن. من یه جلسه جداگانه راجع به این چرخش زبانی صحبت می‌کنم. چون چرخش زبانی مربوط به همه ماست. یعنی همه ما باید از این مسئله چرخش زبانی آگاه باشیم. حالا مخصوصاً کسانی که در رشته‌های علوم انسانی کار می‌کنن در همه رشته‌های علوم انسانی این چرخش زبانی مهمه و ما هم خیلی برامون مهمه به خاطر اینکه ما باید کمکم سعی کنیم که زبان رو تاریخی ببینیم و تاریخ رو زبانی ببینیم. یعنی هم تاریخ رو یک امر زبانی ببینیم و هم زبان رو یک امر تاریخی ببینیم. حالا من در یک فرصت دیگه حتماً در این مورد صحبت خواهم کرد. از همه دوستان سپاسگزارم از بابک عزیز و یکایک دوستان تا نوبت ‏Ja.