اجازه بدین که من در یوتیوبم لایو شدم
اجازه بدین که سلام عرض کنم خدمت دوستان
در یوتیوب و درس
خیلی ممنونم از لطف همگی برای شرکت در این
جلسه
اگر صدای من رو درستی میشنون دوستان در
یوتیوب بفرماین در کلابسم همین طور من
اومدم یه جای دیگه نشستم اینور تار نشستم
صحبتی که امروز میخوایم بکنیم یه مقدار در
مورد هم وضعیت جاری مملکت هست حالا از
داستان آقای
کاظم صدیقی شروع بکنیم من قبلاًم راجع به
آقای کاظم صدیقی گفتم که این آقا
یکی از مقامات قضایی جمهوری اسلامی یا
مقامات سابق قضایی جمهوری اسلامی هست و یه
کسیست که معروفه به حکم اعدام بدن یعنی
یکی از به اصطلاح از اون تیر و توار
خلخالیهاست
در جمهوری اسلامی من اگر در یوتیوبم نگاه
بکنین حسینیان که روحالله حسینیان که خودش
یکی از
سنگدلترین
قاضی جمهوری اسلامی بود در یک مصاحبه میگه
که ما خیلی تعجب میکردیم از اینکه آقای
صدیقی انقدر مرتب پشت سر هم حکم اعدام
صادر میکن میکنه
بنابراین اهمیت کاظم صدیقی اصلاً به امام
جمعه بودنش نیست و من خیلی گاهی متأسف
میشم که
ایشون به عنوان یک فقط یک امام جمعه که
حالا مثلاً فرض کنید زمین خوار کرده معرفی
میشه بلکه ایشون یک قاتله
و یکی از کسانیست که دستش به خون
چندین این انسان آلوده است و امیدوارم که
الان یک روزی در شرایط عادلانه محاکمه
بشه.
خب ایشون بحث این بود که ایشون
از اون زمانی که بحث زمین خارج پیش آمد
بحث این بود که ایشون عادل نیست و نباید
در امام مقام امامت جمعه باشه خیلی از این
مسئله رم اصلاحطلبا دامن میزدن متأسفانه
در حالی که عدالت ایشون به خاطر نه به
خاطر زمین خواری بلکه به خاطر
ریختن خون
انسانهای بسیار
باید مسئله میشد و حساسیت ما در وحله اول
باید در مورد کشتن انسانها باشه نه در
مورد حالا زمین خواری این حرفا که درله
دوم قرار داره یعنی فساد اقتصادی
در
به اصطلاح و یک موضوع مهمیست منتها مهمتر
از اون مسئله جان انسانهاست
که
متأسفانه در فرهنگ ما خیلی حساسیت چندانی
بهش نیست به نوع حساسیتی که باید
این آقا حالا یکی از دلایل دیگه که
میخواستم راجع بهش صحبت کنم اینه که این
آقا معروفه به گریه کردن میگن بهش میگن
شیخ گریان که این گریه کردنشو این آقا
تقلید میکنه از یه آقایی در قم به نام
بهجت
حالا دیگه ما با این آدما بزرگ شدیم و از
این جهت من راجع بهشون صحبت میکنم که اینا
رو شخصی میشناسم اینکه حالا دو رادور
یه کسایی مثل آقای بهت که مرده یا مثل
آقای حسنزاده عاملی که مرده یا مثل این
آقای جوادی عاملی که زنده هست اینا یه
شارلاتانن یعنی کلاً تو یه قاعده کلی به
شما بگم که کسانی که ادعای عرفان دارن
آدمای شارلاتانن حالا چه محمدعلی طاهری
باشه چه حسنزاده آمبولی باشه چه آقای
دینانی باشه اینا اینا آدمای شارلاتانی
هستن
و این وحجتم یکی از شالتان یعنی یکی از
بازیگریهاش این بود که در نماز گریه
میکرد و اینم یاد داد به برخی از
شاگردانش وحشت یکی از به اصطلاح مهمترین
شاگرداش هم محمد تقی مصباح یزدیه که معرف
حضور همگی هست
امیدوارم یه روزی تاریخ حوزه نوشته بشه
چون تاریخ حوزه هنوز نوشته نشده و دیگه
حالا از من که گذشته بود من بلد نیستم این
کارا رو بکنم کنم ولی امیدوارم که یه نسلی
از تاریخان بیان که بلد باشن تاریخ بنویسن
و تاریخ حوزه رو بنویسن و یک توضیح تاریک
تاریخ خیلی عجیب غریبیه از همه از هر جهت
این یه نکته که میخواستم عرض کنم و حالا
باب بحثو باز کنم با دوستان
یک نکته دیگه اینکه ما
در ایران بحران آب و برق داریم این بحران
آب و برق به نظر من یک بحران
عادی نیست بلکه یک مثل مریضیا میمونه دیگه
و حکومتها مثل انسانها دچار انواع و
اقسام مریضیا میشن منتها مریضیا در یک سطح
آسیبشون
به اصطلاح تهدید نیست بلکه تهدید
بیماریها متفاوت هست بعضی از بیماریها
هستن قابل درمانن بعضی از بیماریها هست
مثل قند که شما میتونید به هر حال کنترلش
کنید با زندگی کنید ولی بعضی از بیماریها
هستن که مخصوصاً اگر دیر کشف بشن و دیر
شناخته بشن میتونن حیات یک انسان رو به
مخاطره بندازن بحران آب و برق بحران
حیاتیست به این معنا که قطعاً جمهوری
اسلامی از حل این مسئله برنخواهد آمد و
بحرانی که کشنده است یعنی برخلاف بحرانهای
دیگه بحران آب و برق
مرگ جمهوری اسلامی بدل خواهد شد. اینو فقط
یه توجه کلی خواستم بدم که
اتحاد جماهیر شوروی و حکومتهایی که
افتادن اونها نه بر اساس مثلاً ضعف
ایدئولوژیک یا نمیدونم هجوم بیگانه یا
فلان اینا بلکه دلیل افتادنشون این بود که
نه نمیتونستن نیازهای حیاتی شهروندانشون
رو برطرف کنن. آب و برق هم خب به هم ربط
دارن که بحران آب برق البته به هم هست
نیاز حیاتی جامعهست و جمهوری اسلامی
نمیتونه حل بکنه و طبیعتاً داره جمهوری
اسلامی به سمت از همپاشیدگی نهایی میده
حالا این از همپاشیدگی
در حقیقت چه آثاری خواهد داشت یاد در
حقیقت آینه چه خواهد شد
قطعاً پهلویها ها در ایران جایی ندارن
قطعاً مجاهدین خل در ایران جایی نداره ما
به سمت خیلی بدتری داریم میریم اگر
فرض کنید که خامنهای میرفت پهلوی میومد
بازی یه مقداری حالا
خوب بود ولی متأسفانه ما بریم به سمت یعنی
از همپاشیدگی
حکومت و از همپاشیدگی یعنی اگر ام در
شرایط کنونی باشیم از همپاشیدگی جامعه
منون منتهی میشه و در این شرایط طبیعتاً
اون
احتمالات خیلی زیاد هست احتمالات خیلی بد
هست
ولی بیش از همه اون نیروهایی که خشن هستن
اون نیروهایی که اسلحه دارن کلی زندان
دارن اون نیروهایی که در حقیقت
الان سلطه دارن بر منابع اقتصادی و منابع
به اصطلاح سیاسی کشور اونها قدرتو به دست
خواهند
شرایط بسیار خیلی تلخی هست خیلی سختی هست
و متأسفانه فضای گفتمان سیاسی فارسی خیلی
سطحیست و سطحی با این مسئله برخورد میکنه
من در خدمت شما هستم ببخشید من سردرد دارم
به یه مقدار صدام برگشته ولی گوش میدم
دوستان اگه نکتهای داشته باشن با دوستان
پیش میدم
بله خیلی ممنون دوستان اگر نکتهای هست
تشریف بیارید تا
در خدمتتون باشیم.
بفرمایید آقای دور
سلام ادب احترام
من یه سؤالی میخواستم از
آقای خلدی بپرسم
حالا نمیدونم اگر به هر صورت متناسب اتاق
نبود داریم برد ایشون میتونن بگن من یه
وقت دیگری در واقع بیان بپرسم
و اون نسبت
در واقع دین
با اخلاق هست میخوام ببینم که آقای خلجی
دین رو و شریعت رو منظورم شریعت اسلام
نیست هر دینی لباس میدونن یا نه در واقع
وجدان میدونن یا به نوعی بخوام بگم جان
میدونن آن که سعدی میگه تن آدمی شریف است
به جان آدمین
نه همین لباس زیباست نشان آدمین
ممنونم آقای
بله
خب طبیعتاً موضوع این جلسه نیست ولی به
طور کلی من فقط یک نکته رو توجه میدم که
دین یک معنا نداره و اخلاقم یک معنا نداره
بنابراین باید تعریف کنید که این چی هست
این به چه معنا و اخلاق به چه معنا وقت
نسبت این دو تا رو با همدیگه
بسیم حالا در یک جلسه دیگری صحبت خواهیم
کرد
بله آقای اسماعیلی بخوایم
مرسی من سلام و درود دارم خدمت جناب خجی و
دوستان من میخواستم بگم اگر موضوع امروز
هست من یه چند دقیقهای راجع به اینکه
مسئله به ویژه برق از کجا در واقع به این
فاجعه انجامید و چشمانداز آینده چیست و
مصرف ما در ۱۰ سال آینده ۲۰ سال آینده
چقدر هست و چرا این رژیم قابل پاسخگو بودن
در مقابلش نیست؟ بفرمایید دوست عزیز
بفرمایید
خواهش میکنم اولاً من در
شرکتهایی که نیروگاه میساختن در واقع
تجربه دارم تجربه کار مهندسی و مدیریت
پروژه بنابراین اطلاعاتی که میگم در واقع
اطلاعات از مارکت واقعی در مورد قیمتها و
زمانهای چیز هست زمانهای اجراست ببینید
برای کشور ما که ۹۳ هزار مگاوات
نیروگاه ساخته شده داره
این ۹۳ هزار مگاوات امروز فقط ۶۰ هزار
مگاوات تولید میتونه بده در واقع ۳۱ هزار
تا ۳۳ هزار مگاوات
نیروگاه نصب شده ما داریم که اینا تولید
نداره این بزرگترین نشانهایست که این
کشور با چه بحرانی روبهروست و به لحاظ به
لحاظ مهندسی به لحاظ فنی به لحاظ مالی ما
تمام امکاناتشو اون کشور داره ولی به دلیل
سوء مدیریت ما یه چیزی حدود ۳۰د ظرفیت نصب
شدهمونو تولید ازش نداریم به خاطر اینکه
به در واقع تخصصها توجه نمیشه به
سرمایه گذاری برای اینکه از این ظرفیت
استفاده کنیم توجه نمیشه و مدیریتها
مدیریتها های ناقابلی هستن. از طرف دیگه
ما تا با ظرفیت رشد ۵ تا ۷د که به طور
طبیعی برای کشوری مثل ایران پیشبینی میشه
ما در ۱۰ سال آینده ۱۳۰ هزار مگاوات در
واقع
انرژی در نیاز داریم. این ۱۳۰ هزار یعنی
در واقع تا ۱۰ سال دیگه ما حداقل ۷۰ هزار
مگاوات باید به این مبلغ به این تولید
اضافه کنیم و برنامه ۲۰ ساله اگر باز به
همین شکل محافظه کارانه نگاه کنیم ما نیاز
به ۲۰۰ هزار مگاوات در واقع انرژی
الکتریکی داریم که ۲۰۰ هزار به ۶۰ هزاری
که الان هست میشه یک چهارم یعنی من میخوام
عمق فاجعه رو بگم خدمتتون که به چه شکلی
این روند میتونه ادامه پیدا کنه. حالا
راه حلها چیست؟ به طور ساده راه حلها
سرمایهگذاریست
و داشتن منابع انسانی، مالی، تکنیکی و
سوخت همه این منابع در ایران وجود داره.
یعنی
به لحاظ تکنیکی
ساخت نیروگاه در داخل ایران امکان پذیره.
در داخل ایران امروز
ساخت
در واقع کارخانه تولید توربین گازی وجود
داره در کرجولات
این در یه سری کارخانههای نیروگاهی در
حال ساخت استفاده شده
ساخت برج خنکی یا کولینگ تابر نیروگاهها
در ایران تکنولوژیش لوکال شده و این وجود
داره نیروهای متخصصی که در این زمینه کار
کردن چند تا نیروگاه راه انداختن وجود
داره اون موضوع مشکل اساسی که وجود داره
سیاسی بودن مسئله برخ هست و این هست که از
یک زمانی به ویژه
سپاه اومد دست انداخت روی شرکتهایی که در
این مسیر قدم برمیداشتن و چند تا نیروگاه
رو داشتن میساختن و دار وسته فکر میکنم
زرگر بود که فکر میکنم مبنا رو گرفتن
مدیریت پروژههای نیروگاهی ایران و
بخشهای دیگهای تولید مثل کارخونه
ساختبین گازی و غیره رو و سرمایهگذاریها
از این بخش هم منحرف شد به مسیر دیگری.
بنابراین این مسئله کاملاً سیاسیست.
سیاستگذاری که لازمه که انجام بشه مثلاً
اگر سیستم سالمی وجود داشت برای
۶۰ هزار مگاواتی که ما کم داریم برای ۱۰
سال آینده به راحتی ۳۰ هزار مگاواتش از
طریق سرمایهگذاری روی تعمیرات و مینتینس
این نیروگاههایی که داریم ودی تولیدش
اختلال داره میشد انجام بشه. و ۳۰ هزار
مگاوات بقیه در واقع معادل عددیست که
خامنهای در
سوریه دفن کرد. این عدد که میگیم فقط
سرمایهگذاریهایی بود که اینا کردن فارغ
از مسائل دیگری مثل جنایت علیه بشریت.
فارغ از آدمهایی که فرستادن اونجا کشته
شدن. فارغ از بهایی که به لحاظ سیاست
خارجی ما پرداختیم. خود دارو درسی
خامنهای گفتن که با یه چیز حدود ۳۰
میلیارد دلار در سوریه در واقع
سرمایهگذاریهامون نابود شد. این ۳۰
میلیارد دلار وقتی که با بخوایم متریلایزش
کنیم
به راحتی در بازار جهانی امروز میتونه
تبدیل به ۳۰ هزار مگاوات نیروگاه گازی
بشه. نیروگاه گازی تکنولوژیش وجود داره.
خیلی سریع قابل نصبه و میتونه
در واقع بر روی کشور ما که بر روی دریایی
از گاز وجود داره سوختشم موجوده من برای
اینکه خیلی طولانی نشه سعی میکنم کوتاه
مسئله رو ببندم بنابراین در به طور خلاصه
ما نیاز به برنامه ریزی داریم سیستم سالم
داریم غیر سیاسی کردن این موضوع داریم که
اینا هیچ کدومش در جمهوری اسلامی نمیتونه
اتفاق بیفته. یکی از راههایی که امروز در
واقع این آقایون رفتن و بسیار هشدارنده
است قرارداد ساخت نیروگاه
سیرک هرمزگان هست. ۵۰۰ مگاوات نیروگاه
هستهای. خب این بده خوبه؟ برای تولید
مناسبه. ببینید نیروگاه هستهای گرونترین
نیروگاهه به خاطر اینکه سرمایهگذاریش ۴
تا ۵ برابر نیروگاه گازیه. یعنی با اون با
اون ۲۰ میلیارد دلاری که با روسیه قرارداد
بستن میتونستن ۲۰ هزار مگاوات نیروگاه
گازی داشته باشن. ولی اینها با روسیه به
خاطر اینکه به اون امتیاز بدن و منابع
کشور رو برباد بدن به خاطر سیاستهای
ایدئولوژیکشون با روسیه قرارداد بستن. این
قرارداد تا حالا یک بار پیمانکارش خل شده
و پیمانکار دیگری پاور ماشین سر کار اومده
و این نیروگاه
به لحاظ زمانی قراره که ۵ تا ۷ سال طول
بکشه ولی هیچ کدام از پروژههای
صنعتی
روسیه در هیچ کشوری در زمان خودش انجام
نشده بنابراین این ۵ هزار مگاواتی که
نیروگاه هستی میخوایم بزنن این هم نابودی
در واقع پول و امکانات کشوره باج دادن به
روسیهست تا حل مسائل کشور و تکنیکی که
تکنولوژی که روسا دارن برای ساخت نیروگاه
تکنولوژی عقب ماندهایست که ایمنیش تضمین
شده نیست راه حلش این بود که اگر ما حتی
نیروگاه هستهای رو امروز پولشو داریم که
بسازیم با در مناقصه بینالمللی قرار داده
میشد و از بهترین تکنولوژی چی استفاده
میشد ولی اون راهحلی که به طور ساده امروز
میشه برای این ۳۰ ۰۰۰ مگاوات کم بود ۶۰
هزار و ۱۳۰ هزاری که در ۲۰ سال آینده هست
نیروگاههای گازیست نیروگاههای گازی در
ظرف ۱۸ ماه تا ۲۴ ماه میتونن مثلاً برا
واحد ۶۰۰ مگاواتی راهاندازی بشن
تجهیزاتش قابل در واقع ساخت در داخل و
خرید از بازار بینالمللیست و سوختش
در روی دریایی از گازی که ما زندگی
میکنیم وجود داره. یه نکته دیگه رم من
بگم و پایان بدم صحبتمو. اینکه گفته میشه
که به دلیل عدم بارش باران مسئله ما برق
نداریم این تا اندازه زیادی کاملاً فریب
نیروگاههای آبی که ما داریم ۱۱ تا ۱۳
تولید رو دارند. بنابراین بقیه اون ۸۹ تا
۸۷ نیروگاههای گازی و بخاری هستن.
بنابراین اگر باران بیاد یا نیاد اون ۸۷
باید کار میکرد تا به این وضعیت دچار
نشیم. آخرین صحبت راهحل فوری فوتی برای
شرایطی که امروز برای مردم پیش میاد چیست؟
راهحل فوری فوتی برای اینکه این وضعیتی که
یک شهر مثلاً بوشر مثلاً ماهشهر مثلاً
بندرب عباس با گرمای نزدیک ۶۰ درجه مردم
در آتش میسوزند آوردن نیروگاههای موبایل
هست نیروگاههایی که روی تریلی نصبه و
مثلاً ۴ تا ۲۵ مگاواتی ۱۰۰ مگاوات میتونه
در جایی از شهر با از طریق پستها پارالل
بشه ه و حداقل برای یک ماه د ماه تابستون
بتونه برق رو تأمین کنه این نیروگاهها
حتی اگه نخواند بخرن قابل اجاره است و
اجاره خرید اونا از یه کمپانی مسزی ماهی ۳
میلیون تا ۴ میلیون دلاره به هر حال من
سعی کردم یه چشماندازی از آینده بدم
ترکیب نیروگاهها رو بگم اینکه سیاست درست
چی میتونه باشه و با تو امکانی که ما
داریم
چه راهحلهایی هست و اینکه مشکل اساسی برق
مثل بقیه مسائل مشکل سیاسیست و نه مشکل
نبودن امکانات و یا نداشتن متخصصین ممنون
و متشکرم از فرصتی که به من داد
سپاسگزارم دوست عزیز خیلی ممنونم از این
به اصطلاح یک
چشم انداز کارشناسانه که در مورد بحران آب
و برق ببینید با شما کاملاً موافق هستم من
که تخصص شما رو ندارم ولی مسئله بحرانها
در جمهوری اسلامی اساساً بحرانهای سیاسین
و نکته که حالا یه نکتهای که میخواستم
راجع به آقای صدیقی بگم این هست که یعنی
از نکته مهمترین نکتهای که میخواستم بگم
راجع به آقای صدیقی و یادم رفت این بود که
معمولاً در این روزها گفته شد که بله آقای
صدیقی مجبور به استعفا شد یعنی
انقدر فشار افکار عمومی زیاد بود و فلان
بود که آقای صدیقی مجبور به استعفا شد و
آقای خامنهای هم قبول کرد در حالی که
داستان به عکس این آقای خامنهایست که
مجور به برکناری صدیقی شد یعنی مشکل صدیقی
نبود مشکل آقای خامنهای بود و آقای
خامنهای
در حقیقت روشش اینه یعنی شیوهش اینه که
مطلقا تن به فشار افکار عمومی نده مثلاً
من حالا نگاه بکنید در مثلاً قضایای مثل
رفیق لوس داستان دادگاه رفیق لوس داستان
مثلاً کربازچی و فلان و فلان ایشون شیوهش
اینه که خیلی پافشاری میکنه دیگه سر قضیه
صادق لاریجانی یا مسائل مختلف
آقای خامنهای
بلج میکنه با افکار اون رو حالا اینکه سر
قضیه صدیقی
در حقیقت ایشون بر خلاف شیوه
ثابتش ایشون کوتاه اومده این به معنای ضعف
یعنی به معنای این هست که آقای خامنهای
در کانون تصمیمگیری در جمهوری اسلامی قرار
نداره منتها این دستگاه تصمیمگیری سیاسی
در جمهوری اسلامی از هم پاشیده است همین
مسئله آبو برا که نمیتونن حل بکنن به
خاطر اینکه تصمیمگیرنده وجود نداره یعنی
کسانی که بتونن با هماهنگ سیستم دیگه
نمیتونه با هم با هم سیستم کار نمیکنه
یعنی هر تیکهش یه لغ میزنه هر یه تیکهش
یه جایی میره و طبیعتاً پزشکی هم با وجود
اینکه قدرتش افزایش پیدا کرده بعد از جنگ
۱۲ روزه ولی خب پزشکان آدم سیاستمدار
مقتدری نیست و داستان از هم پاشیده است
مشکل این هست همین
این مسئله صدیقی رو من از این جهت مطرح
کردم که این یه نشوانهست برای اینکه آقای
خامنهای دیگه چندان قدرت بالایی نداره.
اگر به آقای خامنهای بود آقای خامنهای
هرگز تن نمیداد به کنار گذاشتن صدیقی
و این ما رو به شرایط خیلی بد بدی میبره.
همون طور که گفتم خب میدونید که من راجع
به پهلوی چه فکر میکنم و راجع به مجاهدین
چه فکر میکنم و راجع به اپوزیسیون
ولی
کاش این جمهوری اسلامی میرفت و اپوزیسیون
میومد جاش کاش جمهوری اسلامی میرفت و
پهلوی میومد جاش کاش جمهوری اسلامی میرفت
و حتی مجاهدین میومد جاش ما داریم میریم
به وضعیت بدتر از این و اون وضعیتیست که
هیچکس نمیتونه شرایط رو کنترل بکنه و ما
باید به این فکر بکنیم یعنی باید فکر
بکنیم به شرایطی که ما دچار یک
از هم گسیختگی اجتماعی هستیم و این خیلی
بدتر از اینه که حالا مثلا پهلوی بیاد
دیگران
این از همپاشیدگی که شما در بدنه سیاسی
مملکت میبینید این بازتاب از از همپاشیدگی
که در بدن جامعه وجود داره و این این اون
چیزیست که خیلی بهارش ش خیلی سخته و دشوار
هست. به هر حال ما در شرایطی هستیم که
متأسفانه
خوشبینی به وضعیت به شکل مفرطی
در فضای گفتمان سیاسی موج میزنه. یعنی
حالا یه خوشبینی که تبلیغات حکومته،
خوشبینی که پهلویا دامن میزنن بهش
و خوشبینی که اپوزیسیون دامن میزنه بهش.
در حالی که شرایط رو باید خیلی واقع
بینانه دید و اگر واقع بینانه ببینیم خب
خیلی چشم اندازه روشنی پیش روی ما نیست.
بله من دوستانی رو که در یوتیوب مینویسن
من سلام عرض میکنم خدمت یکایک اونها
و
سختی میتونم بخونم. گفتن بعد از جنگ چه
خواهد شد؟
بعد از جنگ ببینید اونچه که ایرانو تهدید
میکنه یعنی تهدیدم منظورم که نه اینکه
جنگ تهدید نمیکنه ایرانو نه جنگ تهدید
بزرگیست ولی بزرگتر از جنگی که از بیرون
هست جنگیست که در داخله
یعنی اینکه
این گسلهای مهمی که در جامعه هست ما یه
بار قدرت کشور بود یادم نیست کجا یعنی
دولت رسماً یه گزارشی داده بود راجع به
گسلهای اجتماعی در ایران حده ۱۶ ۱۷ تا
گسل رو اینها طبقه بندی کرده بودن.
گسلهایی که در ایران هست گسلهای قومی،
گسلهای مذهبی، گسلهای
به اصطلاح اقتصادی و طبقاتی و غیره اینها
هستن که مشکلن. یعنی جامعه در یه شرایطیست
که توانایی دفاع از خودشو نداره. این خطر
اصلی اینه. وگرنه اگر جامعه قوی باشه یعنی
اصلاً خود همین جنگ خطر جنگ مربوط به
جامعه است جامعه به هم ریخته است یکی از
دلایلی که انقلابها به جنگ میانجام مثل
انقلاب ایران که به جنگ انجامید همین هست
که جامعه به هم میخوره دیگه در جریان
انقلاب جامعه از هم میپاشه طبقات از هم
میپاشن طبقاتی که واست طبقاتی که طبقات
بالا بودن جایگاه خودشونو از دست میدن
طبقات پایین جابهجا میشن مجموعه اینها به
جنگ ی انجام این یک به اصطلاح پترن یا یک
یک الگوی ثابت هست که انقلاب به جنگ
میانجا انقلابها به جنگ میانجا دلیلی که
انقلابها به جنگ میان همین آشفتگی اجتماعی
هست بنابراین ما الان البته که در معرض
حمله دوباره اسرائیل هستیم ولی این
اینکه اسرائیل میتونه حمله بکنه در این
شرایط
انقدر خطرناک نیست که خود جامعه دچار از
همگسیختگی، ناتوانی از انسجام و همبستگی
اجتماعی بیاعتمادی ملی در حقیقت بیعتمادی
که نسبت به همه هست یعنی
از پهلویش اعتبار نداره آخوندش اعتبار
نداره روشنفکرش اعتبار نداره هنرمندش
اعتبار نداره نمیدونم ستاره فوتبالش
اعتبار نداره هیچکس دارای اعتبار نیست و
این یعنی شما میدونید که مثلاً در جریان
عراق جنگ هنگ عراق خب وقتی که آمریکایی
حمله کردن ۱۵ روز کمتر از ۱۵ روز صدامو
کشیدن پایین یعنی کشیدن صدام پایین کاری
نداشت مهم بود که شما بتونید جایگزین درست
کنید و سالها طول کشید و جنگهای به
اصطلاح فرقهای
[موسیقی]
نابود کرد عراق رو و باز در اون شرایط باز
یک کسانی بودن مثلاً مثل مثلاً آقای
سیستانی که حالا اون یه بخش مهمی از مردم
عراق که مذهبی هستن به حرفش گوش میدادن.
اگر اون مثلاً به مردم میگفت که مثلاً از
جنگ پرهیز کنید خب خیلی نقش مهمی داشت در
اینکه کاهش بده تنشها رو ولی ما در ایران
هیچکسو نداریم متأسفانه ما در ایران نه
مراجع تقلید همچین قدرتی دارن نه یعنی
گروههای مرجع همچین چیزی هستن اگر در
ایران یک آشفتگی به وجود بیاد متأسفانه
هیچ بازدارندهای نیست و این خطر اساسیه
این چیزیست که باید بهش فکر کنیم یعنی
انقدر نگران حمله اسرائیل نباشید اونچه که
بدتر از حمله اسرائیله باید بهش بکش باشیم
بدتر از حمله اسرائیل اینه که من و شما با
هم اعتماد نکنیم من و شما با هم حرف نزنیم
من و شما نتونیم با همدیگه یک جامعه رو
تشکیل بدیم توجه داشته باشید که جامعه یک
واقعیت بیرونی نیست بلکه یه چیزیست که
آدما میسازنش و آدما مراقبت میکنن ازش
اگر جامعه رو شما نسازین ازش مراقبت نکنین
وجود نداره از هم میپاشه و همون آدمایی
که کنار هم زندگی میکنن به بدترین دشمن
همدیگه بدل میشن مگر در افغانستان نبود
مگر در سوریه نبود مگر در همین اروپا در
به اصطلاح داستان نازیسم و فاشیسم و اینا
آدما بود دیگه آدما همسایههای خودشونو
غارت میکردن بنابراین
مشکل اصلی ماییم
و ما باید هوشیار باشیم که چه خطر بزرگی
داره ما رو تهدید میکنه. خطر که ما رو
تهدید میکنه
فقدان همستگی اجتماعی فقدان اعتماد ملیست
و اگر این شیوه که الان داریم زندگی
میکنیم و داریم عمل میکنیم پیش بره یعنی
مسئولیت وضعیت کنونی رو نپذیریم و فکری به
حال این شرایط خودمون نکنیم و خودمون
تغییر نکنیم
جنگ اسرائیل که سهله بدترین بدها هم بر سر
ما خواهد داد
خب بابک جان اگر دوستان
کسی نکتهای نداره من از خدمت دوستان مرخص
بشم.
بله کسی که در استیج نیستش ولی این
توهماتی که در واقع شما ازش صحبت کردید پس
از این جنگ ۱۲ روزه
ظاهراً
شدت هم پیدا کرده در نزد
حاکمیت
جمهوری اسلامی خب این خیلی دوره خطرناکتر
هم میکنه نسبت به گذشته و حالا شما اون
تغییراتی که الان ازش دارید نام میبرید که
باید تغییر کرد الان
اون تغییر تو چه منظورتون تو کدوم سطح از
جامعه است چون الان تو اون قسمت از جامعه
که
در خارج از حاکمیت هستن توی یک وضعیتی
هستن که
دست اونها به صورت مگر اینکه سابجکتیو
تغییرات
منظورتون باشه
وگرنه در قسمت بالا دست حاکمیت که اون
توهماتی که داشتن بیش از پیش شدت بیشتری
پیدا کرده و حتی
به گونه دیگهای حتی با اون
خلضتشم بیشتر شده
بله کاملاً همینطوری ببینید حکومت میگه که
این جنگ ۱۲ روزه باعث همین آقای پزشکی در
مصاحبه اخیرش و الجزیره میگه که بله این
اسرائیل حمله اسرائیل باعث انسجام بیشتر
جامعه شد اصلاً اینطوری نیست این یه شوخی
بسیار تلخیست که فکر کنیم که جنگی باعث
انسجام بیشتر جامعه شد به هیچ وجه اینطور
نیست در شرایط جنگی شرایط غیرعادیه آدمها
به صورت غیرعادی رفتار میکنن و اون چیزی
که در جریان جنگ اتفاق افتاد خیلی وحشتناک
بود اتفاقاً یه بخشی از جامعه
که معتقد بود که این اسرائیل داره حمله
میکنه و این حکومتو میندازه و این خیلی
خوبه. یه بخش دیگه جامعه فکر میکرد که ما
داریم اسرائیلو میزنیم و اسرائیلو نابود
میکنیم. این خیلی خوبه و اصلاً یه یک
وضعیت بسیار وحشتناکی بود. یعنی واکنش
مردم به این جنگ خیلی ترسناک بود. خیلی
ترسناک. بنابراین اینکه حکومت داره میگه
که
انسجام ایجاد کرده ابدا اینطور نیست. به
هیچ وجه باعث انسجام نشده. از این طرفم
اپوزیسیون میگه که حکومت داره میفته
و حالا اسرائیل یه بار دیگه حمله کنه دیگه
قضیه تمومه خب این هم یک توهم بسیار
ترسناکیست
اولاً حکومت با حمله نظامی نمیفته مگر
اینکه حمله نظامی زمینی باشه و ثانیاً
وقتی هم که بیفته به این معنی نیست که
آقای پهلوی میره قدرتو میگیره آخه این
آقای پهلوی و حالا خانم رجوی و اینا که د
یک دو سه هفته گذشته جلسه داشتن اینا اینا
همش میگن جمهوری اسلامی بده بده پس ما
حاکم میشیم پس ما خوبیم پس ما حاکم میشیم
جمهوری اسلامی بده جمهوری اسلامی در حال
سقوطه ولی نه پهلوی حاکم میشه نه نه
رجوی یعنی مسئله این هست که ضعف
بنیان سیاسی جامعه به معنای این نیست که
اینها قوی هستن بنابراین هر دوی اینا یعنی
هم حکومت هم اپوزیسیون داره یک تصویر
خوشبینانهای از وضع میده
داره میگه آره ما در یه شرایط بدی هستیم
ولی داریم میریم به چ همه چی اوکیه همه
چیز داریم میریم به این سمت خوب در حالی
که اینطور نیست و شرایط خیلی بدتر از اون
چیزیست که هم جمهوری اسلامی داره تبلیغ
میکنه هم اپوزی اپوزیسیون داره تبلیغ
میکنه خب در این شرایط هست که جامعه من
وقتی میگم جامعه منظورم همه آدماست یعنی
هم ما آدمایی که آواره هستیم و در حقیقت
خارج از ایران هستیم هم آدمایی که در داخل
ایران هستن همه وظیفه دارن که در وحله اول
خیلی آگاه باشن به اینکه رفتار ما چقدر
تعیین کننده است یعنی رفتار تکتک ما یعنی
از یک رفتگر شهرداری در یک شهرستان کوچک
در به اصطلاح مناطق مرزی ایران گرفته تا
یک بازرگان تا یک به اصط به اصطلاح معلم
در قلب شهر تهران همه ما رفتارمون تأثیر
میذاره در وضعیت همه ما. بنابراین خیلی
مهمه که ما مسئولیتو بپذیریم. یعنی بدونیم
که شیوهای که ما رفتار میکنیم، شیوهای
که ما اخبار رو دنبال میکنیم، شیوهای که
اخبارو میفهمیم، شیوهای که قضاوت
میکنیم، شیوهای که عمل میکنیم، شیوهای
که با دیگران تعامل داریم و ارتباط داریم،
همه اینها در وضعیت ما تأثیر میذاره.
هیچ برگی در ایران نیست که بجنبه و شرایط
رو در در بر شرایط تأثیر نگذاره ولی این
این مهمه یعنی فکر نکنین که ما ایران صحنه
سیاست یه طرف پهلویه یه طرفم خامنهایه نه
اینطور نیست صحنه سیاست صحنهایست که همه
ما درش بازیگریم و باید بفهمیم که مسئولیم
این فهم مسئولیت
عمومی خیلی مهمه و بعد بدونیم که در شرایط
بدی هستیم این خوشبینیها افیونن یعنی
این خوشبینیها شما رو
غافل میکنن از وضعیت مثل یه آدم که مثلاً
سرطان گرفته در مرحله ابتداییشه میتونه
بره به اصطلاح مداوا کنه هی سرطانشو
نادیده بگیره بگه که نه این مهم نیست مهم
نیست و انقدر به اصطلاح تقافل بکنه و
تجاهل بکنه از این بیماری تا به یه سطحی
برسه که دیگه اونوقت قابل درمان نیست ما
هنوز وقت داریم ما هنوز وقت داریم برای
اینکه از بدتر شدن شرایط جلوگیری کنیم و
وقتی که میگم ما یعنی تکتک ایرانیهایی که
در ایران و خارج از کشور هستن تکتک
انسانهایی که
به قلبشو میتپ
قلبشو میتپ ایران قلبشو میتپها
و اجازه ندیم که شرایطی که در سوریه و
افغانستان و عراق و کشورهای لبنان و اینا
به وجود اومد این شرایط بر سر ما هم بیاد.
ما هنوز فرصت داریم که از بسیاری از
خشونتها از بسیاری از تلخیها از بسیاری
از به اصطلاح رنجها جلوگیری بکنیم و
باید اولاً باید با هم فکر بکنیم یعنی
اینطوریست که من یه راه حلی داشته باشم با
هم حرف بزنیم با هم فکر بکنیم اولویتمون
باید عوض بشه اولویت ما باید بشه جامعه
اولویت ما باید بشه همزیستی با همدیگه
اولویت ما باید بشه
در حقیقت
از بین بردن هر مانعی برای ارتباط و از
بین بردن هر زمینهای برای خشونت و این
وقتی اولویت ما شد اون وقتی که اخلاق
اجتماعیمون و اخلاق سیاسیمونم تغییر میده
بله آقای کوروش روسان بفرمایید
با درود من یه سؤالی از آقای خلجی دارم
و نمیخواستم البته بستری براش درست کنم و
به اون سؤال برسم اگه اجازه بدم در دو سه
د سه دقیقه
بفرمایید
خواهش میکنم آقای خلجی شما یه در واقع
تصویر خیلی واقعی دادید من خیلی از شما
سپاسگزارم که این تصویر واقعی رو یعنی اگر
قرار باشه جامعه نسبت به شرایطش رفتاری
بکنه حداقل باید با واقعیتهای عینی
فهم و تصویر کلانی داشته باشه تا بدونه
حالا در موردش چیکار کنه و شوربختار اون
کاری که اپوزیسیون داره میکنه برعکسشه
یعنی ساختن یه تصویر غیر واقعی درست کردن
یوتوپیا
چیزی که ما مثلا همه چی آماده است شما
خیالتون راحت باشه و این در واقع جامعه رو
نه تنها بسیج نمیکنه بلکه به انفعال
میبره میگه خب دیگه یه عده میدونن دارن
چیکار کار میکنن میگه ما چیکاریم و البته
خب صحبت از همکاری عمومی و اینها میشه که
ما اینا اینا هیچ نه براش گفتمانی هست
براش چیزی هست اینا بنابراین اون تصویر
غیر واقعیه شما اون تصویری که دارین میگین
به نظر من واقعیه یعنی وقتی که معضل جنگ
مطرح میشه شما نمیاین بگین که مردم موافق
جنگ بودن یا مردم مخالف جنگ میگین گروهی
از مردم گفتن اصلاً ما با این اسرائیل
مبارزه میکنیم که از بینش ببریم گروهی از
مردم گفتن آقا اسرائیل بمب بزن که اینا
برن
یعنی این انشداد در میان مردم وجود داره.
حالا چند درصد هستن این انشدا خب کسی
نمیدونه ولی این واقعیت عینیه. بنابراین
برخلاف اون جنگ ایران و عراق که یه
همگرای ملی به وجود اومد مردم بسیج شدن
که از خاکشون دفاع بکنن. حالا اونایی که
مخالف جمهوری اسلام موافق بودن هرچی بوده
این انقلاب شده و
مورد هم.
پس بنابراین شما هژه ملی رو شما اونجا
میبینین اونجا اون محتوای انسجام چسب ملی
رو کاملاً در اون موقع درک میکنید چه به
حق چه به ناحق ولی الان
شما این رو نمیبینید الان انشداد میبینید
پس بنابراین یه باگرایی اجتماعی وجود داره
اینجا جامعه این مقدار گیجه حالا سوال من
در اینجا اینه آیا در این شرایط یعنی شما
چهجوری اینو پروجکت میکنید چهجوری
کستیمیت میکنی میار
رو خطکشی میکنین میرین از زمان مثلاً حال
به زمان مثلاً تی دیگهای که مثلاً یک سال
دیگهست یا ۶ ماه دیگهست اینو میخواین به
اون نقطه برسونین که یه با توجه به این
شرایطی واقعی که ما الان شما توصیف کردین
و منم با شما هم باورم حالا میخوایم به
اون نکته برسیم ما الان نیروهای جامعه
مخالفه جامعه مخالف این سیاستهاست به
همریختگیها عدم بدی مدیریتها رانتبا
بازیها اینا خب مسلم جامعه مخالفه. پس
این پتانسیل مخالف وجود داره. اما آیا این
پتانسیل مخالف با توجه به شرایط موجود به
سمت حرکتهای جمعی میشه؟ یعنی عاملیت
اجتماعی
وجود شرایط بد و بدتر عاملیت اجتماعی رو
تهدید میکنه یا این به سمت سوروایول مود
یعنی ضدیت اجتماعی چیزیه که جامعه هر کسی
تو اون پیله ابریشم خودش فرو میره و سعی
میکنه که اون حوزه خودشو مراقب زندگی
خودش باشه پای خودشو از گیلین خودش دربیار
کاری نداره که کوچه بغلی چه خبره یعنی
جامعه در یه حالت زنده ماندن
این رو بین این البته ممکنه که این
دایکوتومی من شما انقس بگیرین میگه نه
الزاماً این دوگانگی نیست ولی فرض بکنید
که این دوگانه رو من بذارم جلو شما حالا
گزینههای بعدم شما خودتون میتونین اضافه
کنین میگیم در برابر این گزینه که آیا
جامعه رو بیاره به سمت حرکتهای جمعی که
مشکلشو حل بکنه در فقدان اپوزیسیون یعنی
اپوزیسیونی نداره ولی جامعه حرکت میکنه
مثلاً نیست گروههای سنتی الان من شنیدم
دوباره چیز
چیز کامیونداران دوباره میخوان مثلاً
اتصاب کنن این حرکتها توسعه بیشتری پیدا
میکنه یا این حرکتها رقیقتر و رقیقتر
میشه یا فرسودهتر و فرسودهتر میشه به
سمت اون مسیر وحشتناکی که ما فروپاشی
اجتماعی رو داریم این رو مثلاً در برای
البته با توجه به اینکه خب خیلی اتفاقا
میتونه بیفته و من و شما ازش خبر نداریم
ولی فرض بکنید مثلاً اتفاقات همین
رویدادهای قابل پیشبینه مثل مثلاً جنگ اگر
این به این صورت باشه و شرایطم استاتوسکو
همین باشه شما این روندو به چه سمت آیا به
سمت این میبینی که جامعه خودشو سعی میکنه
جمعی خودشو پیدا بکنه برای خروج از این
بدبختی یا اینکه برعکس میره به سمت سوروا
مود که خب اون در در واقع هرچه بیشتر به
سمت فروپاشی اشتباه
بله ممنونم از نکته مهمی که
شرح دادید
ببینید حالا آینده که
آینده الانه دیگه یعنی
الان تو وضعیتی که الان داریم درش زندگی
میکنیم وضعیتیست که
خیلی تناقض آمیزه یعنی
یک بخش عمدهای از انفعال سیاسی که حالا
شما میگید عدم عاملیت سیاسی یا بخش مهمی
از انفعال سیاسی که در جامعه وجود داره
محصول نوع رفتار سیاسی ماست یعنی شکلی که
مثلاً فرض کنید آپوزیسیون عمل میکنه این
شکل عمل به غیر سیاسی کردن جامعه منتهی
میشه یعنی مثلاً همین د تا کنفرانسهایی که
اخیراً گذاشتن یکی در ایتالیا و یکی در
مونیخ اینا جامعه رو غیرسیاسی میکنه
جامعه رو ضد سیاسی میکنه جامعه رو منفعل
میکنه
امر سیاسی رو لوس میکنه به عبارت دیگه
یعنی
مهمترین ضربهای که آقای پهلوی میزنه به
ایران در حقیقت لوس کردن سیاسته یا
مجاهدین حق اونم اونام لوس میکنن سیاستو
خب وقتی لوس میشه سیاست یعنی کهه شما بیا
یا الان تو فیسبوکو باز کنی توییتر باز
کنی او همه دارن فحش میدن همه دارن حرف
میزنن همه دارن راجع به سیاست حرف میزنن
ولی اتفاقی نمیفته یعنی در حقیقت سیاست لس
شده تبدیل شده به سرگرمی تبدیل شده به یک
نوع ابراز وجود مثلاً وقتی شما میبینی که
این پهلوی پرستان در حقیقت میرن از خودشون
فیلم میگیرن که مثلا دارن نعره میکشن و
طرف عکس خودشو فیلم خودشو میگیره که داره
نعره میکشه در حقیقت تبدیل شده به سرگرمی
دیگه حالا در بهترین حالت اگر حالا این
فیلمو نمیگیره برای اینکه به چیزی برسه
ولی داره سبیل تو به سرگرمی تبل میزنن
شیپول میزنن و نمیدونم اونم داستان اونم
از اون در
خب ما د تا چیزو در آینده خواهیم داشت یکی
این واکنشهای صنفی رو خواهیم همون که
میگین کامیوندارا و یکی هم شورشهای کور
رو خواهیم داشت قطعاً یعنی حوادث ی مثل
همون اعتراضهایی که علیه قتل خانم محسا
امینی رخ داد اینها در آینده دسته و
گریخته تکرار خواهند شد منتها خب هیچ کدوم
سیاسی نیستن دیگه یعنی سیاسی بودن تعریف
امر کنش سیاسی اینه که اسپانتینیس باشه
یعنی اینکه تحت فشار و اجبار یه عامل
بیرونی نباشه بلکه خودش تصمیم گرفته باشه
و بنابراین باید اندیشیده باشه
وقتی که یک رفتار واکنشی هست اونچه که
واکنشی هست سیاسی نیست این حالا تعریف کنش
سیاسی به طور خلاصه بنابراین شورشهای کور
سیاسی نیستن و به جایی هم نمیرسن یعنی
باز یه عده از آدمهای
به اصطلاح بی دفاع قربانی میشن بدون اینکه
یعنی هزینه انسانی بالایی داده میشه بدون
اینکه نتیجه خیلی مهمی ما بگیریم از اون
طرف مسئله صنفی در ایران هم مسئله مسئله
صنفی در ایرانم مسئله صنفیه به معنای درست
کلمه نیست یعنی مسئله اصناف در ایران درست
ما در وضعیت درستی نیستیم یکی یکی به دلیل
اینکه اساساً اتحادیهها و اصناف نوع به
شکل خیلی جدی تحت کنترل دولت هست یعنی ما
وقتی از اصناف حرف میزنیم و از اتحادیا
حرف میزنیم راجع به آلمان که صحبت
نمیکنیم که راجع به فرانسه که حرف
نمیزنیم راجع به ایران داریم صحبت صحبت
میکنه و بنابراین به انحراف کشیدن این
به اصطلاح اقدامات صنفی و اقدامات به
اصطلاح
سندیکایی خیلی راحته برای دولت یعنی
منیپولت خیلی خیلی راحته برای
حقوق یک دو اینکه مسئله اصناف تبدیل میشه
به یک مسئله جزئی اقتصادی و مسئله
غیرسیاسی یعنی مثلاً کامیوندارا میگن که
مثلاً فرض کنید من که نمیدونم حالا
مشکلاتشون چی هست؟ دارم به عنوان یه آدم
بیخبر دارم حرف میزنم. مثلاً میگن که ما
بیمه ما خیلی گرونه. خب خب میشه مسئله
بیمه. شما حکومت میتونه در نهایت میتونه
با یه ذره مثلاً کاهش بیمه و عوض کردن
رئیس بیمه قضیه رو تموم کنه یا مسائلی که
مثلاً آب در خوزستان میشه مسئله یه عدهای
در یه منطقهای از ایران خب شما میتونید
رئیس سازمان آبو عوض کنین و خیلی از
اعتراضات فرو مینشینه یا نمیدونم مسئله
ریزگردها در سیستان بلوچستان مسئله
نمیدونم
مسائل مختلفشم مسائل محلی ی و مسائل جزئی
که کنترلش برای حکومت راحته اصلاً یکی از
شیوههایی که حکومت یعنی حکومتهای
اقتدارگرا در عصر جدید آموخته و بیشتر
اینا چینیا در الگوی چینی هست اینه که
قدرتهای محلی درست کنن یعنی به جای اینکه
قدرت مرکزی باشه مثلاً آب در خوزستان وقتی
مشکله به جای اینکه مسئله برن خیر
رئیسجمهورو بگیرن میرن خیر استاندا رو
میگیرن شورای شهر اهواز خرشو میگیرن آها
شورای شهر آوادان خرشو میگیرن. شهردار
مثلاً خرمشار خیرشو میگیرن دیگه با این
کار در حقیقت شما هر کنش رو غیر سیاسی
میکنید. یعنی به جای اینکه این تبدیل بشه
به مسئلهای بعد مسئله آب در خوزستان
مسئله مردم خوزستان نیست. مسئله همه مردم
ایران هست. شما اینو تبدیل میکنید به
مسئله یه عده خاصی در یه جای خاصی که در
با به اصطلاح تغییر مدیران محلی و مسئولان
محلی قضیه حل میشه. خب این فاجعه آمیزه.
ما زمانی
بحث کنش اسناف زمانی میتونه جدی باشه
یعنی سیاسی باشه و به نتایج سیاسی بهمه که
اولاً اصناف در به اصطلاح هدایت اصناف و
سندیکاها
از دسترسی و دستکاری دولت خیلی دور بشه و
واقعاً نماینده اصناف باشن یعنی واقعاً
اصناف بتونن خودشون رو منافع خودشونو در
حقیقت نمایندگی بکنن و ازش دفاع بکنن د
اینکه مسئله صنف مسئله همه اصناف باشه
یعنی اینکه شما اگه بخواید به اصطلاح یک
جنبش صنفی قوی داشته باشین نمیشه که فقط
کامیوندارا فقط مثلاً قدرت داشته باشن بعد
بقیه اسناف قدرت نداشته باشن بلکه باید کل
این نیروی صنفی در جامعه قدرت داشته باشه
یعنی به عنوان یک نهاد مدنی بتونه یه
عایقی باشه بین قدرت دولت زور دولت به
اصطلاح تعرض دولت و جامعه
بنابراین مسئله کامیوندارها
خچی پوزش میخوام در میان حرف ببین من فکر
میکردم سؤال من دایگرس شد شما بردینش در
یک مسیری که میخواد یه هدفی داره و اینا
میخوان با من انسجام بکنن مثلاً از حکومت
رد شه من اصلاً صحبتم اون نبود من فقط
میگم در استاتسکو حاضر تغییر کنه یعنی
جامعه به جای اینکه انقباز بشه بره یه
مقدار انبساط به وجود بیاره من
من من بیشتر همینو همین وضعیت که الان
هستو شما تشدیدش کنید
یعنی همین انفعال سیاسی که هست یعنی باز
همه ما بیشتر قر میزنیم بیشتر حرف
میزنیم بیشتر در فضای حالا اصلاً دیجیتال
خیلی پررنگتر میشه
ولی تضادا بیشتر دامن زده میشه انفعال
سیاسی بیشتر دامن زده میشه سرگردانی بیشتر
زیاد میشه یک مجموعهای از اضطرابها و
دلهرهها و ما به شرایطی رسیدیم که یه
بخشی از جامعه میگه که حکومت عوض بشه به
هر به اصطلاح طریقی یعنی
براندازی خودش شده هدف وقتی براندازی میشه
خودش هدف اونوقت ما داریم میریم به سمت
حرج و مرج یعنی داریم میریم به سمت اینکه
حکومت جمهوری اسلامی تضعیف بشه به هر
قیمتی ها یعنی برای ما هدف یعنی براندازی
به جای اینکه وسیله باشه برای رس یعنی
مرحله باشه
یعنی هدف اینه که عدم
نظم سیاسی باشه به جای اینکه بگیم نظم
سیاسی آفرین آفرین به جای اینکه ما هدفمون
برقراری نظم جدید باشه هدفمون فقط
براندازی نظم موجود باشه خب این خیلی
وحشتناکه
یعنی همون طور که میدونید به هر هدف
وسیله رو تعیین میکنه دیگه یعنی اگر شما
هدفتون برقراری نظم جدید باشه یه جوری عمل
میکنید از یه سری ابزارها استفاده
میکنید اگر هدفتون فقط براندازی اون
اونچه که من در جامعه ایران میبینم
برقراری یه نظم جدید نیست. حالا این این
آگاهی یا این به اصطلاح
ما میتونیم از میتونید که مثل در
روانشناسی سیاسی ما میتونیم از پلیتیکال
مود یا سوشال مود حرف بزنیم. مود اجتماعی
یا مود سیاسی این نیست و بهعکس رفتاری که
ما میکنیم بیشتر دامن میزنین اینا صبح
تا شب شما رسانهها رو که باز میکنید صبح
تا شب داره میگه جمهوری اسلامی داره این
میکنه جمهوری اسلامی انگار که جمهوری
اسلامی ورداری همه چی حل میشه در حالی که
جمهوری اسلامی رو ورداری همه چیز حل نمیشه
بلکه یک نظم جدیدی به جای او بگذارید قضیه
حل میشه صرف براندازی
مشکلات ما رو ۱۰۰ برابر خواهد کرد اونچه
که مشکلات ما رو حل میکنه اینه که شما ت
یک نظام جدیدی رو تأسیس بکن بکنیم و خب
این این آگاهی وجود نداره. بنابراین حالا
اگر من سؤال شما رو درست فهمیده باشم ما
میریم به سمت انفعال بیشتر به سمت تشتط
بیشتر به سمت
دشوارتر شدن امکان تفاهم بین نیروهای
اجتماعی الان شما هم مسئله کامیوندارا رو
که میگید درک اینکه این مسئله چقدر اهمیت
داره یکسان نیست یعنی همه حالا
شخصیتها نیروهای سیاسی همه شهروندان از
اینکه این مسئله اعتصاب کان کامن داره
چقدر اهمیت داره آیا باید ازش حمایت کرد آ
نباید حمایت کرد چهجوری باید حمایت کرد
چهجوری حمایت کرد یکسان نیست و این شما
در نظر بگیرید راجع به همه چیز پیش میاد
یعنی امکان عمل جمعی داره روز به روز کاهش
پیدا میکنه امکان بسیج اجتماعی داره روز
به روز کاهش پیدا میکنه و این خب خیلی
خیلی یعنی خطر اصلی همین هست که ما نتونیم
ببینید آزادی این نیست که من به یه چیزی
برسم اینه که من و شما بتونیم یه چیزی رو
خلق بکنیم این آزادی دیه در حقیقت فیدم
فات
جای خودشو بده به فریدم فور در حقیقت
آزادی از چیزی باید جای خودشو بده آزادی
برای چیزی من و شما بتونیم با همدیگه یک
چیزی رو خلق بکنیم این میشه آزادی و اگر
درک ما از آزادی این نباشه و فقط بخوایم
از شهر جمهوری اسلامی رها بشیم شروع
میکنیم به دریدن همدیگه که میبینید که
الان در فضای اجتماعی این پرخاش شکری و
این نفرت پراکنی و این بدبینی و این در
حقیقت
سیلیتی سیاسی کاملاً از بین رفته بوده بله
خب پس من یه جوابی گرفتم البته شما یه
گزینه در واقع سومم درست کردین یعنی من
گفتم یا انقباض میکنه یا انساطاد شما
گفتین نه انقباز میکنه ولی این انقباضات
به جایی نمیخوره و بیشتر فرسوده میشه
این این انبساطات این به هر حالا حرکتهای
پراکندهای که به قول شما به صورت لوکال
داره انجام میشه نه به صورت یه مجموعه
منسجم این این تصویر برام به وجود اومد
منتها صحبتم سر این کهه در در این خلال یک
عدهای هم دارن سعی میکنن که برای نظم
سیاسی موجود کاری بکنن حالا یا به عبارتی
گذار از اون یا تحول اون یا پوستاندازی
اون یا هرچی شما آیا شما فکر میکنین که
این گروه که به طور اخص درون ایران هستن
آیا اینها هم در مسیر ابتضال سیاسی دارن
کار میکنن. یعنی در واقع اون پشتانه
محتوایی که بتونه یه گفتمانی درست بکنه و
در واقع در یک جهتی پیش بره که به یک
نتیجه سیاسی بره وجود داره یا فقط یه
بازیه که مثلاً اصلاً خود نظام میتونه
این باز رو اجازه گسترش بهش بده که این
وضعیت ابتزال سیاسی باقی بمونه یعنی
مبتضلتر بشه اساساً اپوزیسیون تبدیل بشه
به یک ابتضا
موقعیتش
منظورتون کیا هستن در ایران میکنن؟
مثلاً همین بیانیه آقای موسوی یا اون ۱۷
نفر که اینا که سمبولیکه نه اینا که
سمبولیکه اینا که کار نیست اینا سمبولیکه
هم بیانیه آقای موسوی سمبولیکه هم اونایی
که اومدن و ببینید خود همین نوع کار نشون
میده که درک خیلی
سنتی و دمودهی از پر کنش سیاسی وجود داره
ما ما از مرحله بیانی دادن و نامه دادن و
تایید کردن و فلان این این اینا صفحه مال
زمان مشروطهست که شما بس میشستی و
نمیدونم نامه مینوشتی و فتوا میدادی و
اینا ما در شرایطی هستیم مثل خیلیا که
الان فکر میکنن دیوارنویسی و نمیدونم
حالا پشتون آقای پهلوی میگه بریدم شعار
بدین و این ما این اینا یعنی که ما
نمیدونیم در چه عصری داریم زندگی میکنیم
و منطق کار سیاسی تغییر کرده اینا در
بهترین حالتها آدمای
به اصطلاح
نیک
باطنی هستن آدمای خوش قلبی هستن که فکر
میکنن این کار از دستشون بربیاد ولی
واقعیت اینا کار سیاسی نیست از اینا مطلقا
یعنی هیچ تأثیر سیاسی نیست
پس اینا رو این کارا رو اینیشیتیو
پالیتیکال اینیشتیو یعنی اون آغاگری سیسی
نمیدونم آره
آره خیلی منم همین
بله
خیلی ممنون من د تا سؤال من رو جواب دادین
خیلی متچکرم
خواهش میکنم خواهش میکنم زنده باشید
بسیار خوب خیلی خوشحال شدم برای من جلسه
خوبی بود به خاطر اینکه دوستانی که صحبت
کردن حرفای خیلی مهمتر ازت زدن تا من و
خیلی ممنونم فردا من چون ما در روزهایی
هستیم که
سالگرد
مشروطه است و
در این ایام
در مرداد ماه دیگه ماه مشروطه است و من
فردا در مورد اینکه مشروطه در ایران به چه
معناست و پادشاهی در ایران به چه معنا بود
و در حقیقت روح جنبش ج مشروطه چه بود صحبت
خواهم کرد در همین ساعت امیدوارم که وقت
هم صحبتی با شما رو داشته باشم از بابک
عزیز مثل همیشه سپاسگزارم وقت همگی شما
خوش
بله منم از شما سپاسگزارم