چگونه نیچه نخوانیم؟ درباره نیچه‌ی فارسی

[موسیقی] به اصطلاح لایو شدم. سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی در یوتیوب و در کلاب هاس. امیدوارم که همگی حال خوشی داشته باشید و با نشاط و تندرست باشید. اگر دوستانی جلسه قبل رو شنیده باشن در جلسه دیروز صحبت کردیم راجع به نیچه نه فقط به عنوان یک فیلسوف مهم عصر مدرن بلکه به عنوان یک نمونه مهم یا یک جلوه مهم از شکل فهمی که ما از مدرنیته داریم به طور کلی و از فلسفه مدرن داریم و به طور کلی از فلسفه داریم فلسفه غرب داریم و در حقیقت آسیبشناسی فهم ما از مدرنیته فهم ما از نیچه کمک می‌کنه به آسیبشناسی فهم ما از مدرنیته به این دلیل هست که حالا جدا از اینکه خود نیچه بسیار آدم مهمیست تأمل در شیوه دریافت نیچه در زبان فارسی میتونه خیلی به ما یاریگر باشه. من دیروز اشاره کردم که مسئله فلسفه غرب چی هست؟ مسئله فلسفه غرب در حقیقت اون پرسش به قول هایدگر اون پرسش راهنما اون پرسش اصلی که فلسفه رو از زمان سقرات تا امروز پیش برده یک چیزه و اون مسئله آزادی انسانه آزادی هم نه به مفهومی که ما در زبان فارسی یا در فرهنگ ایرانی می‌فهمیم بلکه آزادی به مفهوم حکومت برخیشتن یعنی خود را به شناس سقرات تا با عقل خود بیاندیشه کانت و تا ویتکنشتاین و هدگر و دریدا همه اینها مسئلهشون همین هست هایدگر یک شلینگ یه رساله داره درباره آزادی و هایدگر یک ترمینو درس داده و اونجا توضیح میده که آزادی ب در فلسفه یک مسئله همانند دیگر مسائل نیست بلکه مسئله اصلیست حالا اگر دوستان بخوان بیشتر در این باره تحمل کنن اون کتاب یعنی درسهای درس گفترای هایدگر بسیار مفیده ولی نیچه یک استعداد خارقالعاده‌ای داره برای بدفهمی و داشته از اول و از اولم با این بدفهمی مواجه شده. بعد فهمی اول این بوده که این آدم فیلسوف نیست به خاطر اینکه نیشه مخصوصا چین گفت زرتشتو و اشاره کردم که چین گفت زرتشت در حقیقت از نظر بسیاری از فیلسوفان مهم‌ترین اثر نیچه و شاهکار نیچه هست خب زبانی که در این اثر به کار رفته و سبک بیان کاملاً شاعران و به هیچ وجه به یک رساله فلسفی متعارفی که قبلاً وجود داشته و ما می‌شناختیم به عنوان آب مثلاً متن فلسفی شبیه نیست در نتیجه چون که نیچه خودشم فلسفه نخونده بوده دیگه نیچه خودش یه مدتی که حوزه علمیه رفته و خیلی پدرش دوست داشته که کشیش ب بشه او و بعدشم درسی که خونده در دانشگاه فیولوژی بوده فییلولوژی یعنی زبانشناسی تاریخی به همین دلم خب اشراف بسیار چشمگیری داره بر یونان باستان و بر به اصطلاح فرهنگ و اساطیر و فلسفه اسل باستان بنابراین در در فلسفه نه درس خونده و هم [موسیقی] تدریس کردن و در نتیجه در دپارتمان‌های فلسفه تحویلش نمی‌گرفت یعنی یک چیزی در شاید تا ۳۰ ۴۰ سال پیش بود که کسایی رو که در فلسفه تحصیل نکرده بودن خیلی فیلسوفای حرفه‌ای یا فیلسوفای دانشگاهی خیلی جدیشون نمی‌گرفتن. این در مورد خیلیا صادقه از جمله در مورد مثلاً یاسپرس و این‌ها و این یک دلیل بود که نیشه میگفتن اصلاً فیلسوف نیست و اثرشه که اثر شاعرانه است خب این یک مسئله بود خب این بدفهمی نه تنها در خود آلمان و در از آغاز در مورد در در مواجهه با آثاره نیچه وجود داشت که در سراسر دنیا همچین تلقی به وجود آمدنه هرچه نیچه رفت نیچه فیلسوف نرفت بلکه یه نیچه فیل شاعر مسلک رفت یعنی مثلاً فرض کنیم یه کسی مثل چه می‌دونم شاملو مثلاً که سبک خاصی داره یه شاعریست حالا حرفای قشنگی هم می‌زن این یک بدفهمی مهم در مد نیچه و یک بدفهمی مهم دیگه در مد نیچه زمانی شد که نازی‌ها در آلمان به قدرت رسیدن و از نیچه می‌خواستن استفاده بکنن به عنوان فیلسوف حزب نازی به دلیل اینکه نیچه ایده اراده قدرت رو مطرح میکنه میخواستن از ایده اراده قدرت او استفاده کنن برای اینکه اهداف سیاسی حزب نازی رو پشتبانه فلسفی ببخشن خود شخص هیتلر به آثار مخصوصاً به کتاب ویل تو پاور یا اراده قدرت علاقه داشت و خب خواهر نیچه هم در این داستان خیلی نقش بسیار بدی رو بازی میکنه نقش مؤثر و زیانباری رو بازی میکنه و میگن حتی مثلاً سربازایی که تو سنگر بودن بهشون کتاب همین نیوت پاور رو میدادن که بخونن و در حقیقت قدرت ستی و قدرت پرستی رو یک جلوه فلسفی بدن و در خدمت حزب نازی دربیارن که خب البته این شکست خورد امای نتونستن از نیچه همچین به اصطلاح چهره‌ای بسازن در نهایت ولی به بدفهمی‌هایی از نیچه خیلی دامن زد در همون دوران یعنی در نینه اول قرن بیستم ما دو فیلسوف برجسته رو می‌بینیم که به طور خاص سعی می‌کنن در آلمان علیه این بدفهمی‌ها در حقیقت واکنش نشون بدن و نیچه رو از چنگ بدفهمی‌های عوام و همین طور سواستفاده سیاسی حزب نازی بیرون بکشن. این دو فیلسوف بزرگ یکی کارل یاسپرس بود و یکی هم هایدیگر حالا خوشبختانه ما در زبان فارسی دو اثر این دو فیلسوف رو میتونیم بخونیم نیچه‌ای که در حقیقت اونم درسهای هایدگر هست درس گفتراش هست به فارسی ترجمه شده به دست قلم آقای ایرج قانونی یکی از مترجمان بسیار خوب و دقیق ما هست و نیچه یاسپرس هم ترجمه شده به دست آقای سیاوش جمادی که اون هم ترجمه نسبتاً خوبیه از این جهت که آقای میگم نسبتاً از این جهت که آقای جمادی خیلی علاقه مفرطی به کلمه سازی و به اصطلاح عشوه‌گری زبانی داره و خب خیلی جاها ها معنا رو فدای زبانبازی میکنن ولی خوندنشون خوندنش به هر حال مفید هست اینطور نیست که اگر کسی زبان نمیدونه به هر حال از خوندنش سود خواهد بود من حالا به این د تا اثر اشاره میکنم و به اینکه به اصطلاح من شنیدم که این نیچه هایدگر شنیدم که چار جلده شنیدم که جلد سومش درآمده من ندیدم جلد اول و دومشو دیدم و براتون یک تکه از ابتدای این کتاب می‌خونم อ خب هایدگر یک در این چ جلد یک مقدمه داره بر بر همه جلدها و هم های هایدگر هم یاسپرس نشون نشون میده توضیح میدن که شما نیچه رو چگونه باید بخونید چون که میدونید که نیچه به خاطر اینکه سبک زبانیش هم شاعرانه است هم افاریستی هست یعنی گزینگویه یا کلمات قصار به صورت کلمات قصار می‌نویسه خب خیلی وسوسه میکنه آدما رو که یک جملهشو وردارن و هرچور که دلشون میخواد اونو بفهم فهمن و ازش استفاده کنن یکی از بدترین در حقیقت نوع برخوردها با یک اثر فلسفیست بنابراین هایدگر توضیح میده و اساسا هر فلسفهای مثل یک عمارت مخصوص میخواد مخصوص میمونه که کلید خودشو داره و راه خودشو داره و مثل یه شهر میمونه هر فلسفه فلسفه هر فیلسوفی مثل یک شهر می‌مونه که شما باید نقشه اون شهر رو به دست داشت داشته باشید اگر مثلاً شما فکر کنید که همه شهرا مثل شهر تهران هست در نتیجه برید در هر شهری مثلاً برید قاهره برید استانبول برید نیویورک هیچی نمی‌فهمید از اون شهر بنابراین باید بدونید هر شهری آشنای خودشو میخواد راهنمای خودشو میخواد نقشه خودشو میخواد فلسفه هر فیلسوفی هم همین طوره و از شما سقراتو نمی‌تونید مثل ارسطو بخونید ارسطو رو نمی‌تونید مثل کانت بخونید کانتو نمی‌تونید مثل هگل بخونید هر کدوم از از این‌ها یک مجموعه‌ای از ابزارها رو در اختیار خواننده جدیشون قرار میدن برای اینکه بتونه رمزگشایی بکنه از زبانان‌ها. بنابراین شما باید بدونید که هر فیلسوفی رو چگونه باید خواند. ما در زبانهای اروپایی مجموعه زیادی از کتاب‌ها داریم که ها تو مثلاً نیچه چگونه نیچه را بخوانیم ها تو ها دیگه ها تو ریدا چگونه اینو بخوانیم چگونه اون رو بخونیم بنابراین باید توجه داشت که شما نمیتونید نیچه رو مثل هیچ فیلسوف دیگری بخونید همون طور که هیچ فیلسوف اصیل رو نمیتونید با معیارها و قواعد و دستگاه نشانگان دیگر فیلسوفان بفهمید. هایدگر بنابراین قصدش این هست که به ما بگه که من یعنی خدا هایگر چگونه اینو فهمیدم و چگونه باید اینو فهمید. پیشگفتار نویسنده بر همه جلدها میگه نیچه نام متفکری که خود عنوان موضوع اندیشه او قرار می‌گیرد. یعنی میگه که من نگفتم فلسفه نیچه اندیشه نیچه کتاب نیچه خود نیچه به مسابع یک موضوع فلسفی رو به اصطلاح در نظر گرفته این موضوع موضوع بحث [موسیقی] خود محل چالش فکریست غرض از نوشتن کتاب حاضر آن است که بگذاریم تا تفکر ما به این موضوع بپردازد و اندیشه ما مهیای آن شود این کتاب مشتمل برس گفتارها هاییست که در خلال سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۹۴۰ یعنی درست در همون بهبوقهه قدرت گرفتن نازی‌ها چون نازیها سال ۱۹۴۶ سقوط می‌کنن در دانشگاه فرایبورگ در براسکالو ایراد شده است به ضمیمه آن مقالاتی از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۶ وجود دارد درست همون زمان نازی‌ها این مقالات راهی را می‌گسترد که از طریق آن این درس گفتارها ها که خود در آن ایام هنوز در جریان بود قدم به عرصه این چالش فکری می‌گذارن. متن درس گفتارها نه بر حسب زمان ارائه آن‌ها که بنا بر محتوای آن‌ها تنظیم شده است و بعد میگه که به امد متن واحدی از آثار نیچه ولو هر بار در ارتباط دیگر مورد بحث قرار گرفته است شاید بسیاری از متون برای برخی از خوانندگان آشنا و حتی شناخت شده باشد چه که در هر آنچه شناخته شده است نیز امری نهفته است که قابل تأمل است. غرض از تکرار فراهم کردن موقعیتیست تا بدان وسیله همواره به طرزی بدیع افکاری چند که تعیین‌کننده کلاً بررسی شود. این امر که آیا این افکار قابل تأمل باقی می‌مانند یا نه و به چه معنا و تا چه اندازه چنینن از طریق رویارویی یا چالش فکری روشن شده و تعیین می‌شود. [موسیقی] خب بعد میگه که کتاب حاضر به مثابع یک کل اندیشیده شده در سدد است تا در عین حال نظری بر راه تفکری بیاندازد که من از سال ۱۹۳۰ تا زمان نگارش نامه در باب اومنیسم پی گرفته‌ام. منشأ دو درس منشأ دو درس گفتار کوچک آموزه افلاطون درباره حقیقت و در باب ذات حقیقت چاپ شده در خلال ایام مضمور به سال‌های پیش یعنی سال‌های ۱۹۳۰ ۱۹۳۱ باز می‌گشت و اینکه چالش فکری با موضوع نیچه از کجا نشه و به کجا می‌انجامد آنگاه می‌تواند بر خواننده معلوم شود که خود آن راه در پیش گیرد. راهی که متن حاضر در پی گرفته است. یعنی میگه شما زمانی می‌تونین نیشه رو بفهمین که خودتون بفهمین. یعنی همین راهی که من رفتم شما هم راه خودتون رو برید. فصل اول عنوانش هست. فصل اول عنوانش هست اراده معطوف به قدرت به مسابع هنر. با این نقل قول از انتیکراییست فیلسوف یا نیچه یا ضد مسیح نیچه آغاز میشه که قریب ۲۰۰۰ سال و بیخداوند و بیخداوند یگانه یگانه تازه‌ای سر کردن قریب ۲۰۰۰ سال و بیخداوند یگانه تازه‌ای سر کردن خب حالا اینو توضیحشو گفت در کار نیچه باید بهش دقت کرد میگه نیچه در مقام متفکر ما بعد طبیعه یعنی هایدگر میخواد بگه که نیچه رو شما به عنوان فیلسوف باید بفهمی به عنوان یک متفکر متافیزیک و بعد میگه که نیچه در اراده معطوف به قدرت یعنی درست همون کتابی که به طور بسیار فریقانی از سوی حزب نازی و شخص هیتلر استفاده میشد برای اهداف سیاسی میگه نیچه در اراده معطوف به قدرت اثری که در این درس گفتار به آن می‌پردازیم درباره فلسفه می‌گوید من کسی را به فلسفه ترغیب نمی‌کنم این امری گریز ناپذیر و شاید هم مطلوب است که فلسفه نادر گیاهیست برای من هیچ هیچ چیز دل به همزن‌تر از مثل معلم‌ها تعریف کردن از فلسفه امثال سنکا و بدتر از او سیسرون نیست. فلسفه را دخل چندانی به فضیلت نیست. جا دارد بگویم که مرد دانش از بیخبن چیزیست غیر از فیلسوف. امیدم آن است که اصل مفهوم فیلسوف در آلمان یک ذره ضایع نگردد. خب میگه که نیچه میگه که فیلسوف با مرد دانش فرق می‌کنه. مرد دانش خب اینجا چه بهتر میبود اگر مترجم توضیح میداد این رو که منظور نیچه از مرد دانش یعنی ساینتیست. خب می‌دونید کهه به شدت مخالف ساینتیسم یا علم پرستی هست و میگه که ما در اسبی زندگی می‌کنیم که خب علم شده معیار اون چیزی که با ارزشه از نظر ساینس به مفهوم جدیدش با ارزش هست همیشه فلسفه رو با او مقایسه می‌کنن و توقع دارن که همونطور که ساینس یه کاری انجام میده یه یه فایده‌ای داره مثلاً مثلاً فیزیک یه فایده‌ای داره. فیزیک و شیمی و نمی‌دونم کیهانشناسی و زمین‌شناسی و همه اینا زندگی ما رو تغییر دادن و به به ظهور و پیشرفت حیرت‌انگیز تکنولوژی انجام میدن. اما فلسفه به چه درد می‌خوره؟ فلسفه در حقیقت به هیچ دردی نمی‌خوره. میگه که امیدوارم که بدونید که فلسفه به هیچ دردی نمی‌خوره. یعنی هیچ مسئله عملی رو حل نمی‌کنه. به عبارت دیگه فلسفه هدفش خودشه و وسیله نیست برای رسیدن به چیزی. یعنی شما فلسفه نمی‌خونید که نمی‌اندیشید برای اینکه این اندیشیدن شما به چیزی بیانجامه. شما می‌اندیشید برای اینکه بیاندیشید. این خب نکته خیلی مهمیست که نیشه هم در آغاز غروب بت‌ها یک جمله‌ای داره که من اینم باید توضیح بدم براتون نمونه‌ای از ترجمه‌های این به اصطلاح آقای آشوری یونانیان خب یونانی فلسفه رو ابداع کردن و در حقیقت فلسفه در حقیقت یا فلسفه ورزی یک نوع زندگی در حقیقت یه سبک زندگی یک سبک زندگی متفکرانه است یا تفکرم به مفهوم خاصیه یعنی کانتمپلیشن یعنی یه نوع تفکر خاص تفکر هم کانتمپلیتیو هم رفلکسیو یعنی هم تفکری که بازتابیه هم تفکری که راجع به تفکر فکر میکنه کنه و به اصطلاح متأملانه است. خب این فرق می‌کنه با ا زندگی که دنبال شما دنبال مثلاً اصناف مختلف، حرفه‌های مختلف در ابتدا ارسطو در آغاز اخلاق نیکوخس به این دو نوع زندگی یعنی ویتا اکتیوا و ویتا کانتمپلیتیوا اشاره میکنه و این دو از هم جدا میشن. یعنی شما مثلاً پزشکی یاد می‌گیرین برای یاد می‌گیرین که صرفاً یاد نمی‌گیرین برای که یاد گرفته باشه بلکه یاد می‌گیرین برای اینکه یک مشکلی رو در بیرون حل کنیم به یه کاری بیاد ولی فلسفه چنین نیست فلسفه نوعی از اندیشیدن هست که در حقیقت [موسیقی] خود این اندیشیدن هدف هست و خود این اندیشیدن شما رو به شما امکان ابداع خودتون رو میده و شما به شما امکان خلق خودتون رو میده و این این خود همین مهمه بنابراین به هیچ دردی در خارج نمیخوره حالا در به همین دلیلم بود که در یونان شما از نظر فیلسوفا مثلا از نظر سقرات و دیگران شما برای فلسفه ورزی نیازمند این بوده که آدم آزاد باشی یعنی برده نباشی در خدمت دیگران نباشی باشید. بنابراین فرصت این رو داشته باشی، امکان این رو داشته باشی که ساعت‌هایی از شبانه روز خودت رو اختصاص بدی به اندیشیدن بدون اینکه نیازمند درآمد و نیازمند به اصطلاح پول درآوردن باشه. بنابراین فلسفه ورزیدن کار انسان آزاده. انسان آزاد یعنی انسانی که می‌تونه مثلاً ۵، ۶ ساعت از زندگی خودشو اختصاص بده به به گفتگوی فلسفی، تأمل فلسفی بدون اینکه هیچ سودی داشته باشه در عمل براش. یعنی نباید به اصطلاح فلسفه ورزیدن یا هنر که با فلسفه همبسته است زمانی ارزش داره که فقط برای خودشون انجام شده باشه. بنا زیباست. زمانی که شما او رو زیبا ببینی نه اینکه بخوای مثلاً این تابلو رو بفروشی نه اینکه یه غرضی داشته باشی ازش بنابراین انسان آزاد انسانی که انسان آزاد کسیست که به اصطلاح حالا یونانیان از لژر برخوردار هست لیزژر یعنی اوقات فراغت یعنی اوقات بیکاری یعنی نیاز نداره به کار یعنی می‌تونه آیدل باشه آیدل یعنی آدمی که مفهوم فلسفیش و یا به مفهوم یونانیش به این معناست که نیازی نداره به اینکه کار بکنه تا پول دربیاره و بنابراین زمانی داره که میتونه در اون زمان کار نکنه و به فلسفه ورزی بپردازه و در حقیقت از این امتیاز برخوردار هست که لیژر داره یعنی زمان فراورت داره خب جمله اول یا آفریسم اول کتاب غروب بت‌های نیچه راجع به همین هست میگه که آیدلنس در حقیقت آقای چیز آقای آشوری ترجمه کرده تناسایی تنبلی که خب حالا من نمیخونم که معلومه که یعنی اگه توضیح میداد اون وقت مشخص میشد مراد چیه بنابراین فیلسوف برخلاف یا فلسفه برخلاف علم به درد چیزی نمیخوره خودش غایته خودش هدف خودش هست همون طور که از نظر فیلسوفان مثل مثلاً مخصوصا کانت هدف انسان هدف زندگی انسان خود انسانه یعنی شما نمیتونید از انسان به عنوان یک وسیله برای رسیدن به چیز دیگری استفاده بکنید انسان خودش هدفه و فلسفه ورزیدن اون چیز که اون چیزیست که انسانیت انسانو متحقق می‌کنه. بنابراین انسان فلسفه هدفش خودشه. فلسفه نمی‌تونه به عنوان ابزاری قرار بگیره برای اهداف دیگه. یکی از وحشتناک‌ترین اتفاقاتی که افتاد در قرن نوزدهم این بود که با مخصوصاً با مارکس مارکس گفت ما ج دوره تفسیر جهان گذشته و نوبت تغییر جهان آمده و فیلسوفان باید جهانو تغییر بدن فلسفه تبدیل شد به یک ابزاری برای مبارزه خود مارکس هم در جاهای مختلف اشاره می‌کنه که فلسفه اسلحه هست و تبدیل کردن فلسفه به اصل اسلحه حالا در جمهوری اسلامی هم می‌بینید که فلسفه اسلامی اسلحهست یعنی ابزاره و چیزی برای اندیشیدن نیست خب خیلی صدمه زده بنابراین فیلسوفان قرن بیستم از جمله کسایی مثل هریدگر و دیگران تأکید می‌کنن برای اینکه فلسفه به هیچ دردی نمی‌خوره فلسفه ابزار نیست فلسفه با علم فرق می‌کنه و باید متفاوت فهمیدش این نکته‌ست که نیچه در اینجا میگه بعد ادامه میده میگه که نیچه در ۲۸ سالگی در مقام استاد دانشگاه در بازل می‌نویسد دوره مخاطره‌های عظیمی دوره مخاطره عظیمی وجود دارد که در آنها فیلسوفان ظهور می‌کنند آنگاه که آهنگ گردش چرخ دم به دم تندتر می‌شود زمانی که هنر و فیلسوفان پا در جای پای اسطوره میرذارند اما آنها از زمانه خویش بسپیش افتاده‌اند پس نظر معاصران تنها به تدریج به آن‌ها معطوف می‌شود. مردمانی که به خطرات آن آگاه می‌شوند زاینده نبوغن. باز این اصطلاح نبوغ و جینیس همین اصطلاح فلسفیه و به مفهوم عادی کلمه نباید فهمی باشه. خیلی خیلی مهمه بحث نبوغ مخصوصاً توی مباحث استتیک و اینا زیبا شناس. خب بعد ادامه میده هایدیگر میگه اراده معطوف به قدرت خب می‌دونید که اراده معطوف به قدرت کتابی بود که میچه میخواست بنویسه ولی جز یادداشت برای اون کتاب بر نگذاشت و در حقیقت خواهرش اون رو به این صورت که الان ما می‌بینیم منتشر کرد و خب خیلی به همین بدفهمی‌ها خیلی دامن زد حالا هایدگر میگه اراده معطوف قدرت این تعبیر در تفکر نیچه نقشی دوگانه بازی می‌کند. یک این تعبیر به کار عنوانی می‌آید برای اثر اصلی فلسفی نیچه سالیان دراز به طراحی و آماده‌سازیش مشغول بود ولی هرگز آن را عملی نکرد. د این تعبیر نامگذاری چیزیست که ویژگی اصلی کلیه موجودات را تشکیل می‌دهد. اراده معطوف قدرت آن امر قائیست که بدان نائل می‌شویم. ببینید اینجا یه شباهتی هست بین این نکته که هایدگر میگه و نکته‌ی که خود هایدگر توضیح داده راجع به متافیزیک ارسطو متافیزیکر خود در جای دیگهای توضیح میده که متافیزیک به دو معنا به کار میره یکی به معنای خب اولین بار این در مورد یک اثر ارسطو به کار رفته این کلمه متافیزیک یا اصطلاح متافیزیک و زمانی که در حقیقت گرداوری می‌کردن آثار ارسطو این مجموعه مباحثی که در مورد هستیشناسی بود این مباحث رو یعنی این کتاب رو بعد از کتاب مربوط به طبیعتشناسی قرار دادن بنابراین کتاب طبیعت وقتی بعدش میریم می کتاب ما بعد طبیعته این منظور اینه که این کتابه بعد از اون هست این یه یه معناست یه معنای متافیزیک هست یه معنای دیگر متافیزیکم که خب معنای اصطلاحیشه حالا مایدگر اینو در مورد اراده معطوف به قدرت هم میگه میگه که اراده معطوف به قدرت یه یه د تا معنا داره یعنی یا به دو معنا میشه به کار برد یکی به عنوان کتابی که نیچه میخواست بنویسه و نتونست بنویسه یکی هم به معنای اینکه ویژگی اصلی کلیه موجودات اراده معطوف قدرته یعنی اراده معطوف قدرت آن امر قاییست که بدان نائل میشه میگه درک نحوه ارتباط دو نوع کاربرد عنوان اراده معطوف به قدرت با یکدیگر آسان است میگه حالا این دو نوع کاربرد چه ربطی دارن به همدیگه میگین این عبارت تنها از آن رو که دومین نقش را بازی می‌کند می‌تواند و باید نقش نخست را نیز بر عهده گیرد عبارت اراده معطوف قدرت به مسابع نامی برای ویژگی اصلی کلی موضوع موجوگات پاسخیست به پرسش موجود چیست؟ این پرسش از زمان‌های یعنی داره میگه که این کتاب یک اثر متافیزیکیه شعر و داست به اصطلاح متن زیبا و واقع امروزیا انگیزشی نیست و بلکه کتابیست درباره اینه درباره در جستجوی پاسخی برای پرسش موجودیست این پرسش از زمان‌های تاکنون پرسش فلسفه بوده است بنابراین نام اراده معطوف به قدرت باید عنوان اثر فلسفی متفکری باشد که می‌گوید هر موجودی در اصل اراده معطوف به قدرت است. اگر برای نیشه پس شما با یک اثر فلسفی مواجه هستید و با یک فیلسوف مواجه هستید اگر برای نیچه اثری با این عنوان باید ساختار اصلی فلسفی باشد که چنین گفت زرتشت تنها مدخلی بر آن به حساب آید معنای این سخن آن است که تفکر نیچه بر مدار بلند این پرسش هدایت‌گر کهن فلسفه می‌گردد که موجود چیست این گایدینگ کوسچن به اصطلاح گایدینگ کوسچن یعنی پرسش راهنما یا پرسش هدایت‌گر در فلسفه این بوده که موجود چیست و میگه که پس فیل شما باید ف نیشه رو در متن تاریخ فلسفه و در امتداد به اصطلاح پویش فلسفی در اروپا بفهمید پس آیا نیچه چنان کهه از هیاهویی که بر سر او برپاست به نظر می‌رسد مطلقاً مدرن نیست؟ یعنی آیا نیچه اصلاً چنانکه رفتار خود او حاکی از آن است ویرانگر نیست؟ میگه رفت این نگرانی‌ها لازم نیست و می‌توان به آنها اعتنایی نکرد. اینجور پرسش‌ها پرسش‌های عوامه و خیلیا و آدمایی که چیزی نمی‌دونن از نیچه در حقیقت خودشون اون چیزی رو که می‌خوان نسبت میدن به نیچه. مثلاً دوست دارن شورش کنن بر سنت، دوست دارن شورش کنن بر حالا محیطی که درش هستن از نیچه یه آدمی می‌سازن که در حقیقت انعکاس تصویر خودشون هست تا بازتاب آنچه که نیچه بود و می‌خواست و اندیشید. برخلاف این مطلب که میشه در مدار پرسش فلسفه غرب در حرکت است فقط این راشن می‌کند که او می‌دانسته است فلسفه چیست. یعنی اینکه شما می‌بینید که نوشتار فلسفی نیچه با نوشتار فلسفی متعارف پیش از او هیچ شباهتی نداره. این به این معنا نیست که این فیلسوف نیست بلکه او می‌دونسته فلسفه چیه. منتها به شیوه خودش فلسفه ورزی کرده و بنابراین سبک نوشتاریش هم کاملاً مخصوص به خودش هست. این سبک نوشتاری به هیچ وجه او رو از فیلسوف بودن دور نمیکنه. میگه که این مطلب که نیچه در مدار پرسش فلسفه غرب در حرکت است فقط این روشن می‌کند که او می‌دانسته است فلسفه چیست. چنین شناختی نادر است. یعنی اینکه شما بدونید ف مهم‌ترین پرسش فلسفه اینه که فلسفه چیست؟ مهم‌ترین پرسش فلسفه یعنی فلسفه بر خلاف علوم دیگه شما پیش از اینکه وارد فلسفه بشین نمی‌دونین فلسفه چیه. شما به محض اینکه بخواین فلسفه بپرسیم فلسفه چیست یعنی وارد فلسفه ورزشی شده و مهم‌ترین پرسش فلسفه همینه که فلسفه چیست؟ یعنی در حقیقت فلسفه چیست؟ شما مدام چون فلسفه همیشه فلسفه فلسفه است یعنی اندیشه به اصطلاح خودآگاهیه آگاهی به آگاهیه بنابراین چون فلسفه همیشه فلسفه فلسفهست همیشه من از آگاهی خودم پرسش می‌کنم یا آگاهی به آگاهی خودم پیدا می‌کنم و چنین شناختی نادر است چون خیلیا هستن دنبال فلسفه هستن فلسفه رو به عنوان چارت نظریه یا دیدگاه این فیلسوف و آنفیلسوف می‌شناسن نه به مثابع فلسفه‌ورزی. تنها متفکران بزرگ دارای آنند. چنین شناختی نادر است. تنها متفکران بزرگ دارای آن. بزرگ‌ترین متفکران به خالص‌ترین وجه ممکن در هیئت پرسشی وقف ناپذیر برخوردار از آنن. یعنی پرسش فلسفه چیست؟ یه پرسشیست که مدام از پس هر پاسخی که به او داده میشه سر برمی‌کشه و با سماجت و پافشاری دوباره ذهن شما رو به چالش می‌طلبه و در نتیجه مهم‌ترین پرسش اینه که آگاهی چیست؟ شناختن چیست؟ فهمیدن چیست یا فلسفه ورزی چیست؟ و این پرسش پرسشیست وقف ناپذیر خود هایگر خود فیلسوفان گوناگون این پرسش رو در طول به اصطلاح فعالیت فلسفیشون مدام از خودشون می‌پرسن پرسش اصلی به عنوان پرسش پایه‌گذار حقیقی در مقام پرسشی از ذات هستی کماه و حقه در تاریخ فلسفه رخ نمی‌کشاید نیچه نیز در مرتبه طرح پرسش هدایت هدایت‌گر باقی می‌ماند. وظیفه این درس‌گار روشن ساختن موضع بنیادیست که در آن نیچه پرسش هدایت‌گر تفکر غرب را آشکار کرده و به آن پاسخ می‌دهد. این روشنگری لازم است تا مقدمات رویارویی با نیچه فراهم آید. اگر در تفکر نیچه سنت پیشین تفکر غربی از جنبه‌ای تعیین‌کننده براگرد آمده و کامل شده باشد، در آن صورت رویارویی با نیچه رویارویی با تفکر پیشین غربیست. یعنی شما دارید با سنت غربی حرف می‌زنید. آخرین وقتی با نیشه حرف می‌زنیم ما با آخرین نماینده سنت فلسفی غربیم. رویارویی با نیچه نه پیش از این آغاز شده و نهزم آن فراهم شده. میگه رویارویی با نیچه خوندن نیچه خیلی قبل‌تر آغاز شده ولی لوازم اون فراهم نشده. تاکنون یا از نیچه ستایش را تقلید کردند یا دشنامش دادند و از او سوء استفاده کردند. فکر و سخن نیچه همچنان به عصر ما تعلق داره. ما و او هنوز از نظر تاریخی چنانکه باید از یکدیگر دور نشده‌ایم تا بتوانیم آن فاصله‌ای را به وجود آورد تا بتوان آن فاصله‌ای را به وجود آورد که بر اساس آن به ستایش کامل از قدرت این تفکر بپردازیم. رویارویی انتقاد حقیقی‌ست. عالی‌ترین شیوه و یگانه‌ط طریق ارزیابی راستین یک متفکر است. زیرا ما در رویارویی این را بر عهده می‌گیریم که به تأمل در باب اندیشه او بپردازیم و آن را از حیث قوت تأثیرش نه ضعف‌هایش پیگیریم. اما این هایدگر به یک نکته خیلی مهم هرموتیکی اشاره می‌کنه. یعنی نکته‌ای که در تفسیر یک متن یا در تفسیر یک اندیشه شما بدترین کار اینه که شما برید نقطه ضعفا رو پیدا بکنید و خب به اصطلاح یا نظریه او رو به شکل بسیار یه جوری گزارش بکنین که معلوم بشه اشکالش کجاست به عکس کسی که مفسر حقیقی یا خواننده حقیقی سعی میکنه به نقطه‌های قوت اون اندیشه توجه کنه و اون‌ها رو در حقیقت زیر تی به اصطلاح چشم نافظ و برنده نقد بگیره و در نتیجه مفسر حقیقی یک متن مفسر واقعه یک متن کسیست که بتونه پیام اون متن رو حتی بهتر از اون به اصطلاح نویسنده بیان بکنه یعنی به به قوی‌ترین شکل به عالی‌ترین شکل شکل به به نیرومندترین وجهی اون دیدگاه و نظریه رو یا اون سخن رو گزارش بکنه تا بتونه در نقد در حقیقت شما با پهلوان در بیفتید وگرنه در نبرد با بی‌نوایان و ناتوانان هنر نیست میگه که آن را از حیث قوت تأثیرش نه ضعف‌هایش بگیریم اما به چه منظور به این قصد که خود از طریق این رویارویی برای عالی‌ترین تلاش فکری آزاد شوید. اما مدت‌هاست که استادان فلسفه در آلمان مدعی آنند که نیچه نه متفکری جدی که فیلسوف شاعر است. نیچه از جمله فیلسوفانی نیست که به مسائل صرفاً انتضاعی مفارق از زندگی و مبهم بیاندیشد. اگر اساساً او را فیلسوف بخوانیم در آن صورت باید او را فیلسوف زندگی بدانیم. اما در عین حال باید به این عنوان دیرزمانی مقبول افتاده با دیده تردید نگریست که هر فلسفه‌ای جز این برای اموات است. میگه که ما فلسفه نیچه به یک سری مسائل انتضاعی و مفاهیم خیلی عجیب غریب نمی‌پردازه بلکه به با زندگی واقعی و عینی می‌پردازه. بنابراین میشه فلسفه نیشه رو فلسفه زندگی نام نهاد. بعد هایدگر میگه که مگر اساساً فلسفه میشه فلسفه زندگی نباشه؟ اگر فلسفه‌ای به زندگی عینی و ملموس اون فیلسوف ربط نداشته باشه، فلسفه مال امواته و در نتیجه غیرضروری. چنین عقیده‌ای کمال توافق با رأی کسانی دارد که نیچه آن فیلسوف زندگی را از آن رو تحصیل می‌کنند که سرانجام تفکر انتضاعی را برانداخت. این احکام متداول درباره نیچه اشتباه است. این اشتباه تنها آنگاه روشن می‌شود که رویارویی با نیچه همزمان با رویارویی در حیته پرسش اصلی فلسفه آغاز می‌شود. میگه که این اینکه نیچه فیلسوف زندگیه و خیلیا گفتن این فیلسوف زندگیه این اینم باید درست فهمید. رویاروی با نیچه در حیته پرسش اصلی فلسفه آغاز می‌شود شود. با این همه باید پیشاپیش کلامی از نیشه نقل کنیم. کلامی که مربوط به دوره‌ایست که او به کار بردن بر روی به کار بر روی اراده معطوف قدرت مشغول بود. میگه توجه داشته باشید که این زبان شاعرانه که نیچه داره که ظاهراً خیلیا گفتن که این به این معناست که اصلاً نیچه به به اصطلاح زبان فلسفی و مفاهیم انتضاعی و اینا کار نداره میگه اینطور نیست. تفکر نیچه درسته که زبانش زبان شاعرانه است ولی تفکریست همچنان انتضاعی و فلسفی و در حقیقت از ابسترکت بودن یا انتضاعی بودن تفکر فلسفی نیچه دفاع می‌کنه. نقل قولی که میاره هایدگر از نیچه در تأیید این نظر خودش این هست که نیچه میگه تفکر انتضاعی برای بسیاری کاری طاقتفرساست برای من در روزهای خوش جشن است و از خود بیخودیم هایدگر میگه تفکر انتضاعی و جشن و سرور عالی‌ترین صورت دازاین به راستی اما ضمناً ما باید به این توجه کنیم که نیچه ماهیت جشن را چگونه می‌بیند که می‌تواند در باب آن با توجه به درک بنیادی خود از کلیه موجودات بر اساس اراده معطوف به قدرت تفکر کند. از قول بازیشه میگه که جشن عبارت است از سرافرازی سبکسری سرخوشی بیشخند هرگونه جدیت و حرم حرمتی آری گفتن خدایی به خویشتن از فرط قنا و کمال حیوانی حالت‌های پاکی که یک مسیحی را توان آن نیست که صادقانه به آن عاری گوید جشن جشن الحاد یا جشن الحاد تمام عیال اینو از همین اراده معطوف قدرت جشن چیه از نظر از نظر نیچه شما در جشن چیکار می‌کنید؟ در جشن می‌رقصید، در جشن می‌نوشید، در جشن سبکبارید، در جشن می‌خندید، در جشن هرگونه جدیتی به سخره گرفته میشه. حالا مفهوم خنده و جشن د تا مفهوم خیلی مهمن در فلسفه و در فرهنگ غربی. مخصوصاً اگه بخواید مطالعه کنید کار باختین رو کار میخائل باختینو راجع به رابله بخونید در مورد جشن و به اصطلاح اهمیت مسئله جشن و کارنال ها در فرهنگ اروپا و این به اصطلاح جدی نگرفتن اونچه که جدی نیست چی جدی نیست عقا ما افکار ما تصورات ما راجع به حقیقت تصورات ما راجع به خوب و بد اینا هیچ‌کدوم جدی نیست به این معنا که هیچ‌کدوم حقیقی نیست بنابراین اندیشیدن یعنی جشن گرفتن یعنی چی؟ یعنی به سخه گرفتن تمام اونچه که ما تا حالا می‌اندیشیدیم یعنی بی بنیاد و بی پشتانه و دروغ بودن هرچه که ما راست میانگاشتیم و پندار بودن هرچه که حقیقت می‌پنداشتیم و در حقیقت اندیشیدن به مفهوم این آگاهی به فاصله‌ایست که ما بایت و با حقیقت داریم این شما رو سبک میکنه ها چیز میلان کندرا در میدونیم که میلام کنرام خیلی هم هم هایگری هم نیچه‌ایه اسم عنوان کتابش هست سبکی تحمل ناپذیر هستی این شما رو سبک میکنه یعنی شما دیگه روی زمینی به اصطلاح چسب نیستیم این حقیقته این خیره این شره این این چیزیست که هست و حقیقت مطلق هست بنابراین شما پاتون از روی زمین میاد بالا سبکبار باشه می‌رقص خود رقصیدن یکی از استعاره‌های مهم و نیچه است در مورد اندیشیدن بگذارید من یک تیکه‌ای رو براتون میارم از تو همین کتاب قرب بدها یک فصلی داره یه بخشی داره به نام آنچه آلمانیان از دست می‌دهند بذارین براتون بخونم از ترجمه آقای آشوری می‌خونم میگه که برای میگه که باید سه کار اساسی را برشمارم که برای آنها نیاز نیاز به آقای آشوری نوشته فرهیختار منظور اجوکیتره یعنی مربی نیاز به مربی نیاز داریم من نمیدونم فرهیختدار یعنی چی واقعا خواننده فارسی زبان از فرهیختار چی میفهمه منظور مربی اجوکت نیچه میگه که در ما میگه که نهاد تعلیم و تربیت در آلمان دچار انحط شده بعد میگه ما من س کار اساسی رو میش برای شما برمی‌شمارم که نیازمند مربی هست یعنی شما باید بیاموز می‌باید سه تا کار این هست می‌باید دیدن آموخت می‌باید اندیشیدن آموخت می‌باید سخن گفتن و نوشتن آموخت هدف هدف از این هر سه دست یافتن به فرهنگ والاست دیدن آموختن یعنی آموخته کردن چشم به آرامش به شکیبایی به راه دادن چیزها به درون خود داوری را واپس افکندن یعنی قضاوت نکردن قضاوتو به حالت تعلیق درآوردن این اون چیزیست که میلانکنده راجع به رمان هم میگه میگه که کار رمان به تعلیق درآوردن قضاوته یعنی چی؟ یعنی شما هیچ قضاوتی نیست که قضاوت نهایی باشه قضاوت نی این خداست که می‌تونه قازل قضاد باشه قا این خداونده که می‌تونه به اصطلاح داور رو به اصطلاح پا پا پایان داور قاطع و داور نهایی باشه مالک یومدینه دیگه مالک روز داوریست یوم الدین روز داوری و در حقیقت انسان نه انسان هیچ داوریش نیست که شما او رو بی نیاز از به تعلیق درآوردن بدانید. خب داوری را واپس افکندن میگه که دوباره می‌خونم دیدن آموختن یعنی آموخته کردن چشم به آرامش به شکیوایی به راه دادن چیزها به درون خود داوری را پس پصفکندن دور هر چیزی گشتن و از هر سوی بدان نگریستن این یعنی شما وقتی می‌خواید یه چیزی رو ببینید دار عین رقص سرخا در برگرد آتش در حقیقت همچین کاری انجام میدن و و اندیشیدن رقصیدنه چون کهه رقصیدن فرقش با راه رفتن چیه؟ شما در راه رفتن همیشه راه میرید تا به جایی برسید. این یعنی حرکت پاهای شما حرکتیست که در به سمت یک مقصد و مقصودی داره حرکت می‌کنه. ولی در رقص اینطور نیست. بدن شما و پاهای شما حرکت می‌کنن و هیچ قصد و هیچ مقصدی در کار نیست و و هیچ جایی قرار نیست برین. شما قرار نیست با این حرکت‌ها به جایی برسید. خود این خود این هدف هست. یعنی خود این حرکت رقص خودش خود یعنی حرکتی که فیفسه شما انجام میدید برای خودش و ارزشش به این هست که توی اصطلاح هنرهای آزادو شنیدید هنرهای آزاد یعنی این یعنی هنرهای آزاد یعنی برعکس صنعت که در حقیقت هنر غیر آزاده یعنی شما در صنایه شما وقتی یه چیزی رو می‌سازید در صنعت شما می‌سازید برای هدفید ولی در هنرهای آزاد خودشون هدف خودشون هستن پس فلسفه یا به اصطلاح فلسفه ورزی یعنی دیدن یاد گرفتن و دیدن یاد گرفتن یعنی چی؟ یعنی هر چیزی رو تو بتونی مدام از زاویه‌های متفاوت ببینی چون از هر جا که باشی تو داری از یک چشم‌انداز داری می‌بینی جهان رو و این چشم‌انداز با اون جهان فرق می‌کنه. از اینجایی که من هستم جهان یک شکله. یه ذره سرمو برگردونم این طرف‌تر جهان یه شکل دیگریه. یک ذره برم اونورتر جهان یه شکل دیگریه بالای کوه برم یه شکلیه بر به اصطلاح دریا باشم یه شکلی بنابراین مدام شما باید آگاه باشی به اینکه هرگونه درکی که از جهان داری کاملاً درک پرسپکتیویستیه یعنی درکیست که یک چشم اندازه و این چشم انداز چشم انداز خاص شماست و لزوماً لزوماً با واقعیت فاصله داره یعنی نمی‌تونه اگر بریزه بحر را در کوزه‌ای چند گنجت قسمت یک کوزه‌ای شما اگر مثل یک دریا می‌مونه که شما یه کوزه پر کنی این کوزه که دریا نیست که بلکه این کوزه‌ایست که یک تکه از اون آب رو آب دریا رو در خودش گنجونده دیدن آموختن یعنی آموخته کردن چشم به آرامش به شکیبایی خب نیچه هم خیلی اشاره می‌کنه به مسئله شتاب و اینکه انسان مدرن انسان عجوله و بعد میگه که کتابای منم این‌جوری می‌خونن دیگه میان تند تند میان می‌خونن و یه جملهشو برمی‌دارن و هرچی که دلش می‌خوان استفاده می‌کنن. میگه که خواننده من باید مثل گاو باشه. نشخوار کنه یعنی آرام بخونه و عجله نکنه. آموخته کردن چشم به آرامش به شکیبایی به راه دادن چیزها به درون خود داوری را با پسفکندن دور هر چیزی گشتن و از هر سویی بدان نگریستن این است نخستین درس خردورزی بی‌درنگ تندر ندادن به یک کشش جوگیر نشدن که ویژگی خاص ما ایرانیاست هنر ما ایرانیاست اینکه به یه چیزی به یک غریضه‌ای یا به یک فضایی بدون اندیشه و به اصطلاح بی‌راده نپیوستن برانگیخته نشدن بی‌درنگ تندر ندادن به یک کشش بل غریضه‌های بازدارنده و جدایی افکن را به کار انداختن آزادی یعنی این آزادی یعنی خیشتنداری بر دیدن آموختن چنانکه من درمی‌یاب کم و بیش آن چیزیست که به زبان غیر فلسفی اراده قوی نام دارد و اساس آن همانا نه نخواست خواستن است و توان درنگیدن در تصمیم‌گیری نخواستن یعنی چی؟ یعنی کهه تفکر حقیقی تفکر سلبیه. یعنی شما زمانی که می‌اندیشید یعنی زمانیست که ت چیزی تردید می‌کنید به این معنا نیست که شما به یک واقعیت و حقایق دست بدید و توان درنگ در تصمیم‌گیری. یعنی به سرعت به اصطلاح تصمیم نگرفتن. دیسیژن میکینگ یک یا تصمیم‌گیری یه مفهوم فلسفی خیلی مهمیست. حالا هم در فلسفه هم در فلسفه سیاسی خیلی مهمه و اصطلاح خیلی مهمیست که حالا جای صحبت کردنش هرگونه بی‌برگی از خرد هرگونه عامیانگی یا عوامزدگی از ناتوانی در ایستادگی در برابر ی کشش برمی‌داره ببینید چه کسی عوامزاده است چه موقعست ما تبدیل میشیم به عوام زمانی که جوگیر میشیم زمانی که تحت تأثیر غرائضمون هستیم زمانی که تحت تأثیر زیر عادت‌هامون هستیم. نمی‌فهمیم چیکار داریم می‌کنیم. نمی‌اندیشیم اینکه چیکار داریم می‌کنیم و هر چیزی که پیش میاد دربارهش نظر میدیم. دربارهش حکم صادر می‌کنیم دربارهش قضاوت می‌کنیم بدون اینکه در زمینه اون اندیشیده باشیم. اجبار در پاسخ‌گویی یعنی راه افتادن به دنبال هر انگیختار. منظور از انگیختار یعنی هر در حقیقت استیمولسی هر چیزی که آدم می‌کشه به سمت خودش بهش تنعم بدیم بهش تسلیم بشیم بعد حالا اون که من میخواستم اشاره کنم اینه اندیشیدن آموختن یعنی آن چیزی که مدرسه‌های ما دیگر هیچ به منظورش مرزهای آلمن یعنی آن چیزی که مدرسه‌های ما دیگر هیچ گمانی از آن ندارند همچنان که دانشگاه‌ها هم اندیشیدن آموختن یعنی آن چیزی که مدرسه‌های ما دیگر هیچ گمانی از آن ندارن همچنان که دانشگاه‌ها هم همچنان که در میان دانشوران راستین فلسفه نیز منطق در مقام نظریه در مقام پراتیک در مقام پیشه رو به زوال است. کتاب‌های آلمانی رو می‌خوانید و می‌بینید که از نیاز به شگرد برای اندیشیدن برنامه آموزشی برای آن و خواست چیدگی در آن هیچ نشانی نیست و این برای این نکته دارم می‌خونم این جملهش میگه از اینکه اندیشیدن را همچنان می‌باید آموخت که رقصیدن یعنی اندیشیدن و رقصیدن کیست در میان آلمانیان که به آزمون چیزی از آن اندک لرزه‌ای بداند که سبک پایی در کار اندیشندگی در همه ماهیچه‌ها می‌تواند. میگه که اندیشید همون ارتعاشی که رقص در تمام بدن شما به وجود میاره اندیشیدن دقیق اینطور می‌کنه. تمام وجود شما رو به اصطلاح می‌لرزه. خشکی و زمختی جنبش اندیشه و خامی دست در هنگام گرفتن. توانایی رقصیدن با پاها، با مفهوم‌ها، باژه‌ها. آیا باز هم نیازی به گفتن آن هست که رقص با قلم را نیز می‌باید دانست؟ نوشتن را نیز می‌باید آموخت؟ این نیت که بود که می‌خواستم بهش اشاره کنم که باز ارتباطشو شما رقص و با خنده و با جشن در حقیقت توجه کنید. خب اینو چیزیست که من از کتاب هایدگر براتون خوندم حالا اجازه بدید بریم سراغ باز مقدمه کتاب یاسپرس بابک جان چقدر دیگه وقت داریم؟ خدمتتون عرض کنم که من محاسبه نکردم ولی فکر میکنم تا یک رو به دیگه میتونیم بسیار خب یاسپرس در سال ۱۹۳۶ یک کتابی نوشت درباره ولی تصمیم داشت که در مجموعه فیلسوفان بزرگ یعنی گریت فلاسوفرز یه بخشی رو هم به نیچه اختصاص بده که عجل امانش نداره از نظر این اصطلاح د گت فلاسوفرز اصطلاح اصطلاح خاصیست یعنی کلمه گریت در فرهنگ اروپایی یک اصطلاحه ما به فارسی ترجمه می‌کنیم بزرگ ولی هیچ ربطی به بزرگ که ما به فارسی میگیم نداره گریت و گریتنس یعنی بزرگ و بزرگی عظیم یا عظمت یک اصطلاح فلسفی خاصیست که مخصوصاً توی فلسفه اخلاق و از زمان ارسطو به این طرف کار میره و حالا وقت توضیح دادنش نیست من جای دیگه توضیح دادم که منظور یاسپرس از گریج فلاسوفر چی هست فیلسوفان بزرگ از نظر ریاسپرس فیلس نیچه ریاسپرس یک طرح کتابو ریخته و در اون طرح کتاب طبقه بندی کرده فیلسوفان بزرگ رو یک طبقه هست مربوط به گریت اوررز یعنی بیدارگران بزرگ و نیچه رو در طبقه فیلسوفان بیدارگر یا اندیشمندان بیدارگر قرار داره منتها موفق نشد که اون بخشو بین نویسه ولی خب کتابش درباره نیچه هست منتها وقتی که نازیسم سقوط کرد یک مقدمه جدیدی هم بر اون کتاب نوشت که حالا می‌تونید توی همون کتاب د گریت فلاسوفرز اون مقدمه رو چاپ کردن یعنی این به اصطلاح اونچه که بعد از مرگش منتشر شد خب بذارین من براتون از باز این کتاب از این جهت مهمه که یاسپرس به شما میگه که مواظب باشید که نیچه خیلی بد فهمیده شده و باید ما چگونه بفهمیمش من یه از پیشگفتار چاپ اول و دوم می‌خونم و یه بخشی از درآمدو براتون می‌خونم میگه خواندن آثار نیچه برای بیشتر خوانندگان چندان دشوار نمی‌نماید یعنی هیچکس فکر نمی‌کنه که اینکه داره می‌فهمه از نیچه در حقیقت بدفهمیه. فکر کن همه فکر می‌کنن نیچه رو می‌فهمن. هر جای اثر نیچه را که بر سبیل تورق بخوانی بی‌واسطه و بی‌درنگ می‌فهمی. تقریباً هیچ صفحه‌ای از آثار او نیست که گیرا نباشد. داوری‌های نیچه افسون کننده‌اند. زبان وی تو را از خود بی‌خود می‌کند. حتی زودگذرترین خوانش‌ها خواننده را بی‌نصیب نمی‌گذارد. با این همه اگر تو در قبضه این تأثیرات چندان بمانی که در سدد خوانشی مفسودتر برای دیری نمی‌پاید که چیزی مزاحم و براشوبنده را احساس می‌کنی. در این صورت شور و شوقی که بی‌واسطگی و سرراستی فراخوان نیشه در تو برانگیخته جای خود را به بیزاری از کثرت عظیم داوری‌هایی می‌دهد که ظاهراً با هم پیوندی ندارن. اینه که شما اگر نیچه رو مثلاً چار تا جملهشو بخونی خیلی مجزوبش میشی ولی اگر دقیق‌تر بخونی بیشتر بخونی می‌بینی او چقدر نیچه حرفاش با همدیگه متناقضه. چیکار باید بکنیم با این نیچه کی می‌خواد بگه؟ چرا انقدر متناقض حرف می‌زنه؟ درست مثل کار شاعران دیگه. شاعران متناقض حرف می‌زنن دیگه. در شعر مثلاً حافظ میگه که لاف عشق و گله از یار چنین لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانن. بعد میگه که لاف یعنی تو گله از یار بکنی از کسی که گله بکنه و لاف عشق بزنه پس عاشق حقیقی نیست بعد از اون طرف یه غزل داره دیگه داره میگه دارم از زلف ۳۸ گله چندان که مپرسی که شدم که شدم بیسر و سامان که مپس این درست همون کارو می‌کنه بنابراین این باعث میشه که خیلیا او رو شاعر تلقی کنن یعنی این آدم مثل شاعرا حرف می‌زنه هیچ هیچ پروایی تناقضگویی نداره در حالی که برای فیلسوف مهم‌ترین چیز اینه که بتونه ذهنی داشته باشه که حساس باشه به تناقضها میگه اگر شما بیشتر بخونید نیچه رو اونوقت میبینید که یک مجهوده عظیمی از قضاوت‌های ناسازگار با هم در او برای شما آزار دهنده جلوه خواهد کرد برای تو این امر تحمل پذیر نیست که نیچه هر دم سخنی گوید که با آنچه قبلاً گفته کاملاً مغایر باشد. اما بدین نمت نه تو را فهمی راستین حاصل آید و نه چیزی که به حق گرهگشای مشکل باشد. بسنده نیست که صرفاً در خواندن آثار نیچه متوقف شوید بلکه باید از خوانش صرف به آنگونه قرائتی رهیابی که به یاری مراوده با کلیت آن آزمون‌های فکری که نیچه نماینده گویای آنها در زمان ما بوده است با او از در همخویشی درآیید. در آن صورت نیچه گویای تقدیر انسانیت روزگار ماست که تا مرزها و سرچشمه‌های خود به پیش می‌رود. این جمله رو دقت کنید. این جمله مهمیه از یاسپرس. هر فیلسوفی این نکته رو یاسپرس جاهای متفاوت میگه. معمولاً در مورد افلاطون که حرف می‌زنه میگه این جمله خیلی کلیدیه از می‌دونید که یاسپرس خیلی معلم خوبیه و و به اصطلاح فلسفه‌های گوناگونو توضیح داده. اینو مدام تکرار می‌کنه این جمله رو. هر فیلسوفی خوانشی می‌طلد که در خور شأن اوست. آنچه خوانشی از این دست پیش از هر چیز برمی‌انگیزد، آنگونه کنش درونیست که گوهر فهم راستین است. آثاری که درباره فیلسوفی نوشته می‌شوند باید این کنش درونی را نصبین قرار دهد. بایسته آن است که چنین آثاری به جای رویکردی که صرفاً در سطح در سطح در جا می‌زنند به جای گزینش‌های دلبخواهی که از کش‌فهمی بی‌درنگ اثری برمی‌خیزند و به جای لذت انفعالی از زیبایی واژه‌پردازی خواننده را به مرو مراوده‌ای بالفعل رهنمون شود. باید مسئله‌ای که فیلسوف به جد با آن دست بگیانه است تا آنجا که ممکن است روشن‌تر گردد و در حقیقت چنان باشد که ما با اندیشه‌هایی همراه و همداستان شویم که فیلسوف خود شخصاً آزموده است. این رو یاسپرس در هایدلبگ در دسامبر ۱۹۳۵ می‌نویسه و این بعد که نازیسم فرو میپاشه یه پیشگفتار جدیدی براش اضافه میکنه که من برای شما اینو میخونم این پیشگفتار در حقیقت حدود ۱۰ سال بعد در هایدلبرگ در سال ۱۹۶۶ نوشته شده میگه در چاپ جدید کتاب که پیش روی شماست نسبت به چاپ نخست هیچ تغییری صورت نگرفته است. این کتاب آزمونیست که کارمایه آن رهیابی به جانمایه فلسفه نیش و این راهیست که راهیست خلاف جریان کش‌فهمی‌های نسل‌هایی که تاکنون از نیچه تأثیر پذیرفتند. همچنین این راهیست علیه گمراهی‌ها و لغزش‌هایی که یادداشت‌های مردی در آستانه جنون به آنها دامن زده است. این یادداشت همین اراده معطوف قدرت من دوره آخر کار فلسفی نیچه هست کسوت ظاهر فریب نیچه که شاید آخرین فیلسوف تاکنونی باشد باید به نفع جد و جهد پیامبرگونه او فروزد کتاب من در طلب تفسیری فارغ از اوضاع زمانه و از این روح خواهان طرح تفسیریست که اعتبار آن به ذات و نابسته به رأی شخصی باشد یعنی میگه من یه برداشت شخصی نمیخوام بدم نظر شخصی نمیخوام بدم بلکه میخوام یه تفسیری بدم که اون تفسیر بتونه برای شما هم قانع کننده و موجه به نظر بره اما در عین حال در برهه بین سال‌های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ که این کتابو نوشته من بر آن بودم که با فراخوان جهان فکری نیچه با ناسیونال سوسیالیست‌ها یا نازی‌ها ها که نیچه را فیلسوف خود می‌دانستند به چالش برخیزد. این کتاب محصول سخنرانی‌هاییست که در حین آن‌ها وقتی از نیچه نقل قول می‌کردم، اغلب شنوندگان می‌دانستند که من چه می‌گویم. در این کتاب می‌توانستم از قطعه ما مهاجرانیم شاهد بیاورم و گفته‌های همدلانه نیچه راجع به یهودیان را شرح و تفسیر کنم. اما از این کار صرف نظر کرده‌ام و اکنون هم آنها را به کتاب نمی‌افزایم زیرا که این مطالب به مضمون اساسی و مهم این کتاب مربوط نمی‌شود افزون بر این بر آنم که سندیت مطالب کتاب محفوظ بماند اشاره می‌کنه به اون بخشهایی از آثار نیچه که تفسیرهای انتیسمیستی یا یهودستیزانی شده که نازی‌ها ازش استفاده می‌کرد برای این کتاب فصلی در نظر گرفته شده بود که به عنوان شاهدی بر لغزش‌ها و گمراهی‌های نیچه می‌بایست مجموعه‌ای از ادعاهای نادرست طبیعت‌گروانه و افراطی نیشه را فراهم آورد. تصویری ویرانگر ممکن بود حاصل این فصل باشد. من به احترام نیچه از آوردن آن چشم‌گوشی کردم. آن کس که اندیشه نیچه را آنگونه که آنگونه می‌فهمد که این کتاب می‌خواهد بیاموزد، این لغزش‌ها در منظر او به چشم نمی‌آیند. کسی که این اظهرات اشتباه نیچه را به جد می‌گیرد یا بر آنها انگشت می‌گذارد یا اصلاً خود را در دام رهنمود آنها گرفتار می‌کند از شایستگی و پختگی لازم برای خواندن آثار نیچه بی‌بره است. زیرا درونمایه زندگی و اندیشه نیچه چندان عظیم و شکوهمند است که هر که سهمی از آن برده باشد از این خطاها که خود نیچه نیچه خودگهگاه به دام آنها میافتاد و بعدها مورد ریگی از قلمبه‌گویی‌ها و لبازی‌ها را به دست ناسیونال سوسیالیست‌ها داد تا آن را دستاویز اعمال ضد انسانی خود کنند ایمن می‌مانند. از آنجا که نیچه به راستی نمی‌توانست فیلسوف ناسیونالیست سوسیالیست‌ها شود، آن‌ها نیز سرانجام بی‌سر و صدا دست از سر او برداشتند. طرح کتاب من جهتی وحدت بخش دار. خب حالا جدا عزیز من یه پاراگراف از مقدمه هم می‌خونم برای شما و بعد این مقدمه خیلی مهمه چون در مورد فهم آثار نشست و خب میگه که مقالات توده‌ای از پاره نوشته‌ها، نامه‌ها، اشعار این همه بعضاً به شکل ادبی تمام شده و بعضاً به صورت میراث سترگی که طی ۲ دهه جمع‌آوری شده روی هم رفته، صورتیست که در آن تفکر نیچه برای ما دسترس پذیرست. اصلاً شما نمی‌تونید نیچه رو بخونین بدون اینکه نامه‌هاشو یادداشتشو بتونید بخونید. یعنی نیچه رو نمیشه صرفاً مثل خیلی از ماها یه کتابشو برداشت کن. تفکر او نه قصیر گوست یعنی کلمات قصار مثل عدبا و مثلاً نویسندگان و پیامبران و اینا نمیگه. به روال قصارگویان نامداری که نیشه خود یک چند دانسته با آنان از در هم‌داستانی درآمد و نه سیستمتیک است به آن مفهوم که سیستم فلسفی را که نازک‌بینانه طرح افکنده شده بنیاد نهاده باشد. نیچه برخلاف قصارگویان کلی یکپارچه است. حیاتی فلسفی‌ست که نیروی خود را بر سر ابلاغ خود از طریق آگاهی به تکلیفی صرف کرد. گونه‌ای تجربه کردن اندیشه‌هاست. همچون نیروهای خلاق نیچه برخلاف سیستم‌سازان ساختار فکری منطقی و کاملی بلا نهاد بنا ننهاد طرح‌های او برای آثار سیستماتیک یا شیوه‌ها و راه‌های سازمان ساماندهی افکارش به قصد عرضه آنهاست که این شیوه همواره باب امکانات دیگر را می‌گشاید یا ساخته‌هاییست که مقاصد خاصی آنها را لازم می‌آورد. مقاصدی که هر کدام بر حسب بینش پژوهشی خاص یا تأثیر قصد شده فلسفه‌ورزی ترسیم می‌نماید. یک بخشی هم داره که اگر پیدا بکنم درباره نوع استفاده از در حقیقت نوع استفاده از گزینگویی‌های نیچست. آها میگه شما نمی‌تونید همینطوری یه جمله از نیچه بردارین نقل بکنین و یه بفهمین که چی میگه یا ادعا کنین که فهمیدین این جمله عبارت [موسیقی] چیز این عبارت یاسپرس این پاراگراف خیلی مهمه میگه که نقل قول کردن وقتی شما نقل قول میکنید یک عبارتی رو از به اصطلاح سیاغ کلام جدا می‌کنیم. یعنی تکست رو از کانتکست جدا می‌کنید ها متن رو از بستر اون متن از زمینه اون متن جدا می‌کنید و در حالی که معنای یک متن فقط و فقط با کانتستش قابل فهم شما نمی‌تونید هیچ متنیو بفهمید مگر اینکه کانتکستش رو بفهمید وقتی که شما نقل قول می‌کنید یعنی اون اون رو اون جمله رو از کانتکستش و از سیاغ اون متن بیرون می‌کنید و در حقیقت به بدفهمی دامن می‌زنید میگه که میگه از از این رو میگه که نقل قول نقل قول متضمن جدا کردن جملات از متن آن‌هاست. این بدان معنیست که جملات از مناسبات معنایی خاصی عقب می‌نشینند و در مناسبات معنایی دیگری قرار می‌گیرند. از این رو نقل قول نوعی تجاوزکاریست. مهم این است که باید از مناسبات دلبخواهی بر حضر بود و هر تجاوزی را به سمت و سوی آشنایی بیشتر با نیچه هدایت کرد. آنکس که به مجزوب شدن در متون چنان خو گرفته است که حقیقتاً بدون محدود ساختن خود به متن معانی را بر حسب تفکر شخص خود فراهم و استخراج می‌کند یا آنکس کس که جویای فهمی مبتنی بر یک متن خواسته است چه بس ناگهان متوجه شود که این روال ارتباط دادن جمله‌ها از گسترده‌ترین گونهگونی ممکن دستمایه‌های منبع بیوهره شده است؟ بحث بعد میگه که هنر نقل قول به لحاظ غایت باید همچون هنر زرگری باشد. میگه نقل قول خودش یک هنره بنابراین شما نمی‌تونید هرچی که دلتون خواست وردارید و نقل قول کنید. یعنی شما باید بدونید که چگونه باید نقل قول بکنید. نقل قول کردن میگه مثل هنر زرگریست. در این هنر آنچه مهم است باید گزینش درست و مناسب جواهر ارزشمند اندیشه فلسفی و سپس ردیف کردن آنها به نحوی باشد که این جواهر نه تنها وقتی تک‌تک نظاره می‌شوند هر یک ممتاز و گرانبها بنمایند بلکه متقابلاً نیز هر یک بر قیمت دیگری بیافزاید به نحوی که کل از اجزای تشکیل‌دهنده آن یا هر مجموعه و کل مفروض دیگری که با همان اجزا می‌توان فراهم آورد برتر و عالی‌تر باشد. میگه شما چطور در هنر زرگری این به اصطلاح تکه‌های الماس رو به یه شکل خاصی می‌تراشید که خود این تکه‌های الماس به چشم زیبا بیان؟ باید این‌ها رو به شکلی بیا بتراشید کنار هم قرار بدید که کل هم یعنی کل هم چشمگیر باشه و حتی کل چشم‌گیرتر از چشم‌گیری تک‌تک اون اجزا باشه. دانه‌های جواهر وقتی به گونه دیگر ردیف کردن حالا شما این همین الماس رو همین جواهر رو بدین به دست یه زرگر دیگری او به یه شکل دیگری می‌تراشه و به یه شکل دیگری در کنار هم قرار می‌گیره. بنابراین بسته به اینکه در دست چه زرگری باشه در دست چه گوهرتراشی باشه او جلوه و تابندگی دیگری پیدا می‌کنه میگه دانه‌های جواهر وقتی به گونه دیگر ردیف کردن چه بسا با نورهای تازه‌ای بدرخشد ولیکن نتوان آنها را همزمان از تمام زوایا به درخشش وا داشت آنچه معتبر به شمار می‌آید درخششیست که هنگامی دمیدن می‌گیرد که جان نایه تحریف ناشده گفتارها و مقاصد خود نیچه را جلوه‌گرن یعنی شما باید جوری نقل قول کنی که اونچه که نیچه رو میخواد بگه بیان کنی نه اونچه حرفای خودتو بذاری دهن نیچه خب پس من این دو کتاب معرفی کردم یه کتاب دو سه تا کتاب مهم دیگه من یه کتاب زندگینامه فلسفی نیشه رو که جولیانی یانگ نوشته و آقای دکتر محمد دهقانی عزیز ترجمه کردن من هفته پیش معرفی کردم و در همین یوتیوب هست جدایی از اون برای اینکه من دو سه تا منبع فارسی رو چیز میکنم ذکر میکنم ترجمه‌های آقای ایرج قانونی رو بخونید ترجمه آقای قانونی خیلی خوبن این کتاب یاسپرس می ن میچه یاسپرس و همینطور نیچه و مسیحیت که مال یاسپرس هست و آقای فولادوند ترجمه کرده من متأسفانه ندارم اون رو ولی خب ترجمه آقای فولاد ترجمه جزء ترجمه‌های خوب هست برای آشنایی با نیچه یک کتاب دیگری آقای فولاد ترجمه کرده از استرن به نام نیچه که تو مجموعه به اصطلاح مجموعه که طرح درمیاره راجع به اندیشمندان بزرگ درآمده نیچه استر عزتالله فولادوند تجارات طرح [موسیقی] انتشارات طرح نو سال چاپی که من دارم چاپ اولش هست سال ۷۳ ولی بارها و بارها چاپ چاپ شده این کتاب آقای قانونی یک کتاب دیگه رم از نیچه ترجمه کرده به نام آخرین یادداشت‌ها که این هم کتاب مهمیست این هم از این کتاب درباره شرح چنین گفت زرتشت یعنی برای اینکه ببینید که چنین می‌گفت زرتشت در حقیقت چطور باید فهمیده بشه؟ من د تا کتاب معرفی می‌کنم برای شما. یکی که به فارسی ترجمه شده از استنلی روزن. استنلی روزن یکی از فیلسوفان بزرگ هست و حالا کارای دیگش که مهمه به کنار. ولی این کتابش کتاب درباره زرتشت نشست و اومده تکه به تکه تفسیر کرده. اسم کتاب هست نقاب روشنگری زرتشت نیچه استندی روزن ترجمه داریوش نوری که ترجمهشم انصافاً ترجمه عالمانه‌ایست ترجمه خوبیست و من پیشنهاد میکنم که دوستان بخونن در انگلیسی یکی از کتابهای خوبی که برای شرح نیشه هست این کتاب هست نیچینگ یعنی آموزه نیچهشن یک درآمدی تفسیری بر کتاب چنین گفت زرتشت نویسنده لرن لبرت لمپرت و دانشگاه یل منتشر کرده یل یونیورسیت پرس ۱۹۸۶ این کتاب کتاب مرجعیست پس این د تا در مورد در مورد چنین گفت زرتشت یک کتاب مهمی که باید بخونید تا بفهمید که وقتی ما میگیم نیچی سبک نوشتنش چی هست و چرا می‌نویسه کار سارا کافمن هست سارا کافمن خب فیلسوف بزرگی بود در فرانسه و شاگرد دریدا بود یه کتابی داره به نام نیچه ان متافور و خب اصل کتاب فرانسه هست و کتاب مهم نیست برای شما به سبک نوشتاری و چه چگونه باید نیچه رو بخونید و بفهمید و اهمیت سبک در نیچه پی ببرید بعد برای اینکه باز نظریه یا دیدگاه تفسیر هایدگررو از نیچه خوب بفهمید یه کتابی هست به نام نیچه هایدگر نیچه اورکم متافیزیکس مال لوئیس بلاند و انتشارات کانتینیوم اینو منتشر کرده در سال هزار و ۲۰۱ اینم کتاب مهمیست کتاب دیگری که باید بهش توجه کرد کتابست از جیانی واتیمو که فیلسوف بزرگ پستم مدرن ایتالیایی بود و همین سالهای اخیر فوت کرد یه کتاب داره به نام نیچه ان انتروداکشن یه کتاب دیگه هم که باز به ویژه مهم هست از نظر اینکه به مسئله زبان در زبان و سیاست در نیچه اشاره میکنه کتابیست به نام نیچ نیو سیز دریاهای نوع نیچه اسپلش فلاسفی استیکس پژوهش‌هایی در فلسفه زیباشناسی و پالیتیکس که مجموعه مقالاته و کتاب آخر از یک استاد فرانسوی هست به نام مونیک دیکسو که این انگلیسی هم ترجمه شده به نام پلاتون میشه لتخ منیق فیلسوفه یعنی شیوه دیگری برای اندیشیدن افلاطون نیچه شیوه دیگری برای اندیشن این هم کتاب مهم و مفصلیست همه اصلش فرانسه هست ولی انگلیسیشم من دیدم که درآمده امیدوارم این منابع به دوستان کمک می‌کنه که از نوع با نیچه مواجه باشن. سپاسگزارم. ممنونم. من در خدمت دوستان هستم. اگر نکته‌ای باشه. بله. خیلی ممنون آقای خراجی. اگر نکته‌ای نیست که من از خدمت دوستان مرخص بشم. من فردا در یک جلسه‌ای خواهم داشت درباره فلسفه مهاجرت که در حقیقت یک گستره قلمرو جدیدیست که در فلسفه سیاسی در سالهای اخیر در موردش صحبت میشه فلسفه مهاجرت من صحبت خواهم کرد که در فلسفه مهاجرت بحث چیه و چرا اهمیت داره بحث در فلسفه مهاجرت این رو در همین یوتیوب به صورت زنده خواهیم داشت ولی همزمان در اتاق کابوف در کلاب هاوس هم خواهیم بود یعنی در حقیقت من مهمان اونها هستم و مهمان دوستان در کابف و در عین حال در یوتیوب هم منتشر خواهد شد پخش خواهد شد از همه دوستان سپاسگزارم بابک جان خیلی ممنونم از شما تا فردا