بله خیلی ممنون بفرما
سلام آقای خلجی و تکتک دوستان من یک سؤال
داشتم از آقای خرجی ببخشید برای بکگراند
اگه صدام میاد شما فکر میکنی مردم ایران
آماده دموکراسی هستن
وقتی چنین برخوردای
تحلیل کننده نسبت به نظرات مخالف همدیگه
دارن
واقعاً من مردم ایران چون یادم میاد در
زمان شاه تک حزبی بود و الانم تک حزبیه
دیگه به نوعی
تا زمانی که ما آماده نیستیم نظرات مخالف
[موسیقی]
کوزی همزستی داشته باشیم
آماده دموکراسی هستیم یا فقط هی اسما عوض
میشه
ممنونم شنید
سلام عرض میکنم خدمت شما خانم چشم به این
موضوع خواهم پرداخت
در یوتیوب هم لایو شدم دوستانی که در
یوتیوب
تصویر و صدای منو دارن لطف کنن که خبر بدن
من مطمئن بشم که مشکل فنی نیست
بله ما
نیازمند این هستیم که در وحله اول
[موسیقی]
مرادمون رو از کلمات روشن بکنیم دیگه الان
همه از مردم صحبت میکنن همه از دموکراسی
صحبت میکنن همه از آزادی حرف میزنن
و همه از ایران حرف میزنن باید مراد اونو
مشخص کنیم قطعاً مراد همه از این کلمات
یکی نیست و روشن کردن این اختلاف نظرها رو
در مورد کاربرد
کلمات و مفاهیم میتونه بسیار روشنگر
باشه. حتماً به این موضوع خواهم پرداخت.
بله. دوستان دیگه هم اگر
نکتهای دارن بفرماین تا کمکم شروع بکنیم.
من یه سؤال دیگه اگر میتونم بکنم.
چی میتونه ما رو آماده کنه؟ یعنی یه
مسائل فرهنگیه شاید چون میگم تا بوده تک
حزبی بوده و اینها ولی چی میتونه واقعاً
ما رو
تغییر بده در جهت
در جهت تحمل حرفای مخالف همدیگر رو شنیدن؟
من فکر میکنم این خیلی یه مسئله اساسیه.
این برخوردایی که نسبت به همدیگه مردم
دارن به محض اینکه یکی از گروه مخالف فحش
بد و بیرا به همدیگه میگن اصلاً این
واقعاً
قلبه منو واقعا میشکونه میبینم مردم
اینجوری همدیگه رو
میدونی؟ بله بله
من
به یه نتیجه رسیدم که مشکل ما یعنی تمام
مشکلات ما
به ویژه مشکل سیاسی در ایران
یک
مشکل سهگانه است یعنی یک مشکل روانی
اخلاقی و شناختیه و ما باید به این مسئله
بپردازیم یعنی به این مسئله بپردازیم که
از نظر روانی ی و از نظر اخلاقی و از نظر
شناختی چه چگونه میتونیم آسیب شناختی
آسیبشناسی کنیم
روح ایرانی رو ذهن ایرانی رو و بعد م بعد
تازه میتونیم با همدیگه حرف بزنیم ولی خب
مثلاً فرض کنید اون کسی که سجده میکنه در
برابر آقای خامنهای در برابر آقای پهلوی
با اون کسی که ذوبه در ولایت در مورد آقای
خامنهای خب اصلاً نمیتونیم ما دنیای ما
دنیای نیست که بتونیم با همدیگه ارتباط
برقرار کنیم. بنابراین باید ببینیم که روح
ایرانی چه آسیبهای روانی و چه آفتهای
اخلاقی و چه
کاستیها و کژیهای شناختی داره تا اون
وقت بتونیم اصلا از چیزی به نام سیاست
صحبت بکنیم. چون ما الان از سیاست که حرف
میزنیم منظورمون قدرته ولی سیاست به
مفهوم درست کلمه این نیست. یعنی ما تاکنون
در ایران سیاست نورزیدهایم. نه دعوای بر
سر قدرت بوده و دیگه دسته آخر م منظورمون
از سیاستمدار خوب یعنی کسی که مدیر خوبیه
یا مثلاً میتونه
موقعیت خودشو خوب نگه داره و از اینجور
چیزا که خب اینا ربطی به مفهوم سیاست
نداره یعنی ما مفهوم منجمنت
یا استیت کرافت یا نمیدونم اصطلاحات
اینجوری رو با سیاست و سیاست ورزی یکی
میگیریم که درست درست نیست. مشکل ما در
وحله اول مشکلیست که باید از طریق آموزش
حل بشه. حالا من در جلسات دیگه صحبت کردم
اگه پیش بیاد در همین جواز صحبت خواهم
کرد. آقای میلاد سلام
درود میفرستم جناب خلجی عزیز ممنون از
بابوک جان که منو بالا آوردن. آقای خلجی
دلمون تنگ شده بود برات
و سالم باشین.
زنده باشین و اینم ممنون از اتاقهایی که
میذارید. من یه سؤالی داشتم آقای خلجی
اگه اینم لطف کنید پاسخ بدید حالا یک سؤال
یه مقدار کلانه البته به این موضوع رضا
پهلوی هم مرتبطه من تقریباً ۱۲ ساعت این
همایش مونیخو نگاه کردم با دقتم نگاه کردم
که حالا ببینم سخنرانا چی میگن و حتی
مصاحبههایی که من و تو انجام داد بعدش رو
هم همه رو تقریباً نگاه کردم
چیزی که به ذهنم رسید و برام جای سؤاله و
اینو میخواستم با شما مطرح کنم حالا
دوستان دیگه هم اگر من بودن جواب بدن
ببینید اون چیزی که ما دیدیم یه نوع انگار
برگشت به گذشته است یعنی مردمی که گویی از
یک حکومت استبدادی اسلامی میخوان گذر
بکنن آلترناتیوشون نه در واقع یک جنبش به
یک آلترناتیو رو به جلو بلکه برگشت به
گذشتهست حالا نه فقط نظام پادشاهی شما
مجیزگویی و مثلاً پاچهخواری که توی این
کنفرانس بودو اگه دقت بکنید اصلاً
تعجبانگیزه واقعاً یعنی حتی افراتی که
جوونن رفتن مثلاً تو زن زندگی آزادی
انقلاب به قول خودشون کردن و آسیب دیدن
چنان پاچهخواری میکنن که از این بچه
بسیجیای روبهروی خامنهای واقعاً گوی سبقت
رو بودن برای کسی که هنوز اصلاً نه به
داره نه به واره طرف هنوز قدرتی نداره
اینا چنان در واقع اون بساط
درباری و رعیتی رو راه انداختن باور کنید
حتی خود محمدرضا شاه من فکر نمیکنم
اینجور مجزو داشت در زمان خودش این اصلاً
برگشت به دوره قاجار حتی و حتی یکیشون
اومد گفتش که ما بریم اعدام کنیم علی
خامنهای رو یعنی این همه که مثلاً دارن
کار میکنن که آقا لغو به حکم اعدام حتی
جنایتکاران رو نباید اعدام کرد بنا به
دلایلی که ذکر میشه یه نفر از آسیب دیدگان
که خودشم متأسفانه چشمهاشو از دست داده
بود اومد گفتش که ما جرثقیل میاریم علی
خامنهای رو اعدام میکنیم اصلاً وحشتناکه
حالا اون سجدهای هم که انجام دادن و غیره
و بعد آقای جی من اینو در سطح جهان به
درجات میبینم یعنی شما نمیدونم قسمت آخر
سوت پارکو دیدید این سیزن ۲۷ شما امریکا
زندگی میکنید شاید شنیده باشید اسم ساتو
پارکو قسمت آخرش که من دیدم یه جور نقد به
همین موضوعه که در واقع کسایی که دنبال
ترامپ راه افتادن یک نوع برگشته گذشته رو
انگارطلب میکنن و اینو به درجات توی
اروپا هم میبینیم یعنی راست افراطی که
مخالف مثلاً همجنسگرایان طرفدار نهاد
خانوادهست مخالف حقوق زنه و غیره به قدرت
میرسه و بعد تو جووناشون میبینیم که
مثلاً مسخره میکنن اگر یعنی این دیگه
تجربه زیستی خودم از رفقای سعدیی که دارم
مثلاً احترام به حقوق پناهنده رو مسخره
میکنن
تحقیر سیاهپوسا رو ارزش میدونن و از این
جور رفتارا و اون کسی که مثلاً انگار
ترامپ سوئده حالا ما سوئد که دیگه مثلا
خیلی کشور پیشرفته و غیرهست الان میدونید
که انگار اون حزب دست راستی و ترامپشون ۲
ساله که تقریباً قدرتو تشکیل داده و اون
اون رهبر دست راستیشون که اصلاً دیگه
واقعاً مواضع خیلی ارتجاعیی داره چند وقت
پیش گفتن که به عنوان محبوبترین
سیاستمدار در سوئد شناخته شده. چرا این
برگشت به گذشته اتفاق افتاده؟ آیا
انسانگرایان خردورزان کارشونو درست انجام
نمیدن؟ آیا روشنفکران نمیتونن با
تودههای مردم ارتباط بگیرن؟ چی میشه که
فاشیسم و جریانات ارتجاعی و بازگشت به
گذشته اینجور ترند میشه؟ اینو اگه جواب
بدید خیلی ممنون میشید. مرسی.
بله
حتماً حتما صحبت میکنیم راجع بهش یک
مجموعه از عوامل هست حالا به قول شما یک
بحران جهانی هست که خب ناشی از این یه
بخشش ناشی از این تکنولوژی دیجیتال هست
تکنولوژی دیجیتال امکان تفاهم رو از بین
برده امکان ان به اصطلاح همبستگی اجتماعی
رو از بین برده نهادهای مدنی رو تضعیف
کرده دموکراسیها رو تضعیف کرده امکان
دیالوگ رو از بین برده و در حقیقت به یک
نوع
فردیت گرایی وحشتناک و مخرب دامن زده و
این فردیتگرایی
یعس و ناامیدی رو دامن میزنه و طبیعتاً
شعار شار اصلی این جریانها از جمله جریان
آقای پهلوی پیش به سوی عقبه یعنی شعار
اصلیشون اینه پیش به سوی عقب حالا من
توضیح میدم راجع به این پیش به سوی عقب
چرا
ویژگی در حقیقت این جریانها هست و چرا
جمهوری اسلامی رو با جریان پهلوی و با
جریانهای فاشیستی در یک طبقه قرار میده؟
خب اجازه بدید سلام کنم دوباره به دوستان
عزیز در کلاب هاوس و در
یوتیوب امیدوارم که حالتون خوب باشه این
غیبت صغرای من رو ببخشید
امیدوارم که بتونم
بیشتر و منظمتر در خدمت شما باشم و
وعدههایی که دادیم بتونیم بهش عمل کنیم
درباره موضوعاتی که قرار هست راجع بهش
صحبت بکنیم
امروز راجع به د تا
جریان ضد هم صحبت میکنم. یکی جمهوری
اسلامی و یکی هم جریان پهلوی و
از رضا پهلوی و از علی خامنهای به عنوان
دو نماد برجسته فاشیسم در ایران سخن خواهم
گفت و یکی از مهمترین وجوه مشترکشون رو
که
سنتیمانتلایز کردن سیاست هست یعنی
احساساتیگری در سیاست رو توضیح میدم که
چطور به شکل خبیثانهای عقلها و ذهنها
رو تخریب میکنه و افکار عمومی رو
به اصطلاح شکلی که نیست جلوه میده.
خب در روزهای گذشته د تا جلسه داشتن این
دو شخص هم علی خامنهای هم
رضا پهلوی
و
حالا من به عنوان نمونه این د تا جلسه رو
ذکر میکنم وگرنه این د تا جلسه یک به
اصطلاح جلوهای از کل این جریان و کل
کارنامه این جریان هست. خب آقای خامنهای
که حضورش در ملا عام و در انظار عمومی
خودش یک تبدیل شده به خبر. یعنی
کسیست که میگن پنهان شده و کسیست که میگن
از
کانون تصمیمگیری روزمره جمهوری اسلامی به
دور هست و در نتیجه
صرف حضور عمومیش یک خبر تلقی میشه. خب
همون طور که دیدید ایشون در نیم ساعتی که
صحبت کرد بدون عصا و ایستاده صحبت کرد
برای اینکه نشون بده که من از نظر سلامتی
کاملاً در وضعیت
مناسبی هستم و به شایعاتی که در مورد
سلامتیش ناتوانیش ضعفش و همین طور به
اصطلاح
پریشان خاطریش دامن زده شده پایان بده. خب
میدونید که به هر حال در میان
رهبران سیاسی ما بدون شک آقای خامنهای
خطیبترین و سخنورترینه.
یعنی آقای پهلوی که میدونید که یه جمله
نمیتونه
از حفظ بگه راجع به خودشم یعنی بخواد صحبت
بکنه باید شماره شناسهاشو از رو بخونه و
دیگرانم که خب روشن هست و و اینکه یک نفر
میتونه
در حالا صحبت خودش انقدر منسجم حرف بزنه
این یک نقطه مثبت هست و نشان دهنده
تسلط و توانایی ش بر زبان و بیان و
به خدمت گرفتن کلمات در جهت اهداف خودش و
خب این شما وقتی آقای خامنهای رو
میدیدید خب به هر حال فرت شده ایشون ولی
سخنور
یعنی همچنان قدرت سخنوریشو داره و
توانایی
این رو داره که نیم ساعت وایسه بدون اینکه
از رو کاغذ نگاه کنه و بدون اینکه که چیزی
رو حفظ کرده باشه مثلاً کسایی بغل دستش
اصطلاح در گوشش بگن مثل بازیگرای تئاتر
میتونه حرف بزنه
جلسه بهانه جلسه
بزرگداشت
به اصطلاح کشته شدگان حمله ۱۲ روزه
اسرائیل به ایران بود از جمله حدود ۲۰
فرمانده ارشد نظامی
و
آقای خامنهای در حقیقت در یک مجلس
کاملاً عاطفی
تأکید کرد بر اینکه
ایشون
سیاستهای ایران در زمینه به ویژه در
زمینه برنامه هستهای و برنامه موشکی
تداوم خواهد داشت و جمله خیلی معروفشم که
جمله خیلی کلیدی هم که گفت و وب سایت
ایشونم هم این جمله رو برجسته کرده اینه
که به حول و قوه الهی یا به توفیق الهی
ملت ما
دین و دانش خودشون رو از دست نمیدن و
به اصطلا راه خودشونو ادامه میدن
پیوند زدن دین و دانش اینجا که منظور دانش
نظامی هست و
دین خب خیلی مهمه حالا
جدا از اینکه در اسلام دین و قدرت همپیوند
دارن و
این آیه قرآنی که روی آرم سپاه هست واتخیل
در حقیقت
از مسلمونها میخواد که قدرت نظامی رو تا
جای ممکن به دست بیارن
حالا اینا بحثهای
نیست که میخوام بهش بپردازم ولی اون نکته
مهم که
در حقیقت وجه
مشترک جریانهای فاشیستی هست این هست که
شما از احساسات و عواطف مردم یا آسیب
دیدگان یک جریانی
استفاده بکنید برای اهداف خودتون و این
جریان فاشیستی خب نقطه مقابل عقلانیت در
سیاست قرار میگیرن. یعنی فرض کنید که
مثلاً
اگر شهدا در مثلاً جنگ ایران و عراق خب
شهید شدن در راه
به اصطلاح دفاع از مرزهای ایران در راه
حالا عقاید مذهبیشون یا هرچی ما بیایم از
اینها یک چیزی بسازیم به نام خانواده
شهدا
یه کلیتی به نام خانواده شهدا و تا الان
از این خانواده شهدا به عنوان یک
دستاویزی استفاده بکنیم که ما هر کاری
میخوایم بکنیم برای اونهاست و
در حقیقت خواست اونهاست و
خواست اونها مقدمه بر خواست دیگرانیست که
خانواده شهید نیستن
خب
اینجا رو داشته باشید تا اینجا
در این کنفرانس مونیخ که خب خیلی جالب هست
من خیلی خوشحالم که این کنفرانس برگزار شد
به دلیل اینکه
در حقیقت کلمات هیچ معنایی ندارن مگر
اون شیوهای که به کار برده میشن یعنی
معنی کلمات توی دیکشنری یا فرهنگ لغت نیست
بلکه فرهنگ معنی کلمات در شیوهایست که
شما اونا رو به کار میبرید مثلاً وقتی
آقای پهلوی میگه ایران اون شیوهای که این
کلمه ایرانو به کار میبره میدونیم که از
توش چه چیزی در میاد چه به اصطلاح سیاست
یا راهبرد یا عملکرد
ایران ستیزانه و انسان ستیزانه از توش در
میاد یا وقتی مثلا آقای پهلوی میگه آزادی
شیوهی که میگه آزادی ما میفهمیم که منظور
ایشون از آزادی چی هست ایشون فکر میکنم که
میخوان
آرزوشون این هست که شاه یک ایران آباد و
آزاد و خالی از سکنه باشن. در حقیقت یعنی
آزادی ایشون با کشتن میلیونها میلیون آدم
هیچ منافعاتی نداره. همونطور که در جریان
حمله اسرائیلم ایشون در کنار اسرائیل قرار
گرفت و یکی از صحنه گردان اصلی حمله به
اصطلاح تبلیغات جنگ بود و یکی از
جنایتکاران اصلیست آقای رضا پهلوی به دلیل
اینکه
افکار عمومی رو فریب داد و زمینه تبلیغاتی
اصلی رو برای جنگ مهیا کرد خب دیگه شما
ایشون معتقده که من میخوام ایرانو نابود
بکنیم تا من بشم شاه ایرانی که ایشون
میخواد شاهش بشه ایران همیست که در حقیقت
ایران یه مش بنده و برده است که همون طور
جلوش سجده میکنند نه ایران آزاد و
ایرانیان آزاد
خب این یکی از مهمترین تمهای این جلسه
این بود که آسیب دیدگان در جریان مثلاً
۹۸ در جریان ۱۴۰۱
این آسیب دیدگان اومدن از آقای پهلوی
حمایت کردن. خب این همون کاریست که جمهوری
اسلامی میکنه با خانواده شهدا با
جانبازان. اولاً
این کسانی که آمدن اونجا آسیب دیدگان چند
نفر بودن؟ ۱۰ نفر بودن؟ ۲۰ نفر بودن، ۳۰
نفر بودن، ۱۰۰ نفر بودن ما میزان آسیب
دیدگان این اعتراضهای سالهای اخیر
هزاران نفره
و
جدا از اینکه حالا کشته شدگان شاید در
همین دو سه سال اخیر به حدود هزار نفر
باشه و اینکه شما ۱۰ نفر از اینا رو
بردارید بیاید و
اینها رو به عنوان نماینده نه تنها اون
آسیب دیدگان بلکه نماینده همه ملت ایران
جلوه بدیم خب درست تا همین روند به اصطلاح
شگرد فاشیستی هست ببینید در سیاست رابطه
عقل عقلانیت و عاطفه
عواطف بسیار پیچیده است ما
یکی از بهترین کسانی که در این زمینه بحث
کرده
فیلسوف آمریکایی خانم مارتنوس بام هست و
حالا شاید در یک جلسه دیگه من به آرایشون
اشاره کردم ولی رابطه
عواطف و عقلانیت در عالم سیاست بسیار
بسیار مهمه و بسیار پیچیده است اولاً شما
در
زندگیتون بر اساس
سنجش عقلانی
به کاری واداشته نمیشید به طور طبیعی یعنی
به طور غریضی شما بر اساس عواطفتون عمل
میکنید کهه مثلاً شما بچتونو که دوست
دارید نمیدونم
یک شغلی رو یه کاری رو انتخاب میکنید
نمیدونم با دیگران ارتباط برقرار میکنید
اینا بر اساس عواطف و عشق و نفرت آدمهاست
نه بر اساس
عقلانیت
اما اگر شما این عواطف رو رها بکنید یعنی
بر اساس غریضتون عمل بکنید خب انسان
جانوریست که تنها جانوریست که اگر بخواد
فقط بر اساس غریضش عمل بکنه خود ویرانگر
میشه یعنی برخلاف جانوران دیگه که غریضه
اونها
حافظ
به اصطلاح مهمترین راهنما و مهمترین ضامن
بقای اونهاست در مورد ب انسان اینطور
نیست. انسان برای زندگی کردن نیازمند به
همزیستی داره. یعنی انسان یه جانور
گلهایست و همزیستی اساساً مخالف با
غریضهست. یعنی شما دو نفر که کنار هم باشن
مثل هایل و قابیل دیگه. هایل و قابیل دو
نف د تا انسان اول بوده. اولین انسانهایی
که حالا در اساطیر هستن که با همن یکی
یکیو از بین میبره. یعنی بر اساس غریضه
حسد عمل میکنن. پس
با همزیستی یک امریست که انسان ناگذیره
که برای بقای خودش به اون
تن از طرف دیگه غرائض انسان علیه همزیستن
به همین دلیل هست که شما نیاز به اخلاق
دارید نیاز به تمدن دارید و اخلاق و تمدن
و فرهنگ و به اصطلاح جامعه و سیاست اینا
همه خلاف غریضه هستن حالا اون
کتاب مهم فروید تمدن و ناخورسندیهای اون
خب به خوبی توضیح میده این مسئله رو که
فرایند تمدن فراآیند سرکوب غرائض هست. خب
شما چرا
قرائضتونو مهار میکنید یا به اصطلاح فرود
خویشتنداری میکنید؟ یعنی کاری رو که
میتونید انجام بدید انجام نمیدید بر اساس
محاسبه عقلی. بنابراین یک رابطه بسیار
پیچیدهای بین عقل و عاطفه ایجاد میشه. ما
در انگلیسی
یک
یا در زبانهای
اروپایی یک اصطلاحی داریم به نام اموشن و
یک اصطلاحی داریم به نام
سنتیمنت و این دو تا در فارسی وقتی ترجمه
میشن هر دوشون ممکنه به احساس و عاطفه
ترجمه بشن ولی این دو تا با همدیگه فرق
میکنن
در حقیقت
هیچ سیاسی
دموکراتیکی
نمیتونه بدون اموشن و عواطف باشه شما باید
خانم که خانم مونا خانم فرمودن که ما چه
باید بکنیم که
بتونیم تکسرو بپذیریم در وحله اول شما
باید عاشق آزادی باشید یعنی آزادی رو دوست
داشته باشید و این چیزی نیست که به به
راحتی شما بتونید از آدما انتظار داشته
باشید یعنی حتی درکشو رو انتظار داشته
باشه جامعه ایران بر خلاف جامعه
غربی
تجربه آزادی نه در تاریخش و نه در تفکرش
نداره و مفهوم آزادی برای ما یه مفهوم
متفاوتیست یعنی آزادی به مفهوم غربی که
خود آزادی میشه کمال خود آزادی میشه غایت
زندگی انسان و مهمترین
به اصطلاح ویژگی و برجستگی انسان در فرهنگ
ما وجود نداره در نتیجه اینکه بگیم ما
میخوایم دموکرات بشیم ما از دموکراسی اگر
حس
فردی و جمعی
بسیار قوی نداشته باشیم نسبت به آزادی و
بعد خب آزادی به مفهوم غربی فرق میکنه با
آزادی به مفهوم ایرانی آزادی به مفهوم
ایرانی یعنی قانون گریزی و اصولاً فرار
کردن رها شدن
قید و بندها رو گسستن در فرهنگ غربی آزادی
یعنی آزادی قانونگذاری
و
مسئولیت تعهد و مسئولیت و تعهد به قانون
مسئولیت پذیری و تعهد به قانون قانونی که
انسانها وضع میکنن
در نتیجه اگر شما عاشق قانون نباشید به
این معنا که قانون تنها چیزیست که امکان
آزادی شما رو فراهم میکنه و این قانون
چیزی هم در بیرون نیست بلکه در درون شماست
یعنی مهمترین قانونگذار وجدان انسانها
هست
و اگر شما کانتو بخونید کانت یه جاهایی یه
شکلی از قانون حرف میزنه خیلی خیلی
احساسی و به اصطلاح اموشنال و از قانون
مثل یک معشوق حرف میزنه به دلیل اینکه
برای او آزادی مهمترین ترین آرمان هست و
مهمترین اصله و و قانون و آزادی در حقیقت
دو رو یه سکه هستن. اگر قانون نباشه ما به
وضع طبیعی یا استیت آف نیچر برمیگردیم و
حرج ومش خب شما باید آزادی رو دوست داشته
باشید پس اموشن یا عاطفه در احساس در به
اصطلاح سیاست بسیار مهمه بسته به اینکه
شما چیو دوست دارید شما دوست دارید که
حکومت کنید قدرت اعمال قدرت کنید دوست
دارید که آدمها رو مثل بوسفند در حقیقت
فرض بکنید
و یک توده مطیع از اونها بسازید این شما
رو به به سمت یه نوع حکومت و یه نوع
زندگی پیش میبره ولی اگر شما عاشق آزادی
باشید عاشق قانون باشید عاشق همزیستی
باشید عاشق
انسانها و انسانیت فارغ از طرز تفکر فارغ
از جنسیت فارغ از به اصطلاح نژاد فارغ از
رنگ و فارغ از به اصطلاح زادگاهشون باشید
اونوقت شما عاشق تکسرم میشید تکثر اونوقت
میشه برای شما یک اصل ما در ایران خودمون
رو خود رو با نفی دیگری تعریف میکنیم در
نتیجه دیگری برای ما همیشه یه مزاحمه یه
دیگری یه کسیه که ما میخوایم یا عین اون
بشیم مثل غربیها یعنی میخوایم از دیگری
خود بسازیم یا خودمونو مثل دیگری کنیم و
این دیگری بودن او رو از بین ببریم یا
میخوایم نفش کنیم مثل افغانستانیا و اونا
رو نابود کنیم اصلا نادیده بگیریم
برای غربی ذهن غربی
خود یعنی دیگری یعنی اگر دیگری نباشه خود
نیست اون چیزی که
خود من رو یعنی هویت من رو
خودآگاهی من رو امکان میده دیگریه. اگر
دیگری نباشه اصلاً سخن گفتن از خود
بیمعنیست. بنابراین دیگری رو به مسابع
دیگری دیدن و به مسابع دیگری خواستن به
مسابع دیگری پذیرفتن به مسابع دیگری ضروری
دیدن این ویژگی تفکر غربیست. ولی در ما
نه. ما باید یا عین دیگری بشیم یا باید
دیگری رو نابود کنیم. سنتگرایان ما میگن
دیگری نباشه. غرب نه. تجددگرایان ما میگن
ما ما خودمون غربی هستیم و باید غربی بشیم
از نوک پا تا فرق سر باید غربی شد
خب
د تا درک متفاوته منتها فرق هست بین عاطفه
یعنی شما باید عشق به حقطلبی داشته باشید
عشق به عدالت داشته باشید عشق به به
اصطلاح برابر دیدن آدمها داشته باشید تا
اونوقت برید سراغ فعالیت سیاسی به اصطلاح
بسیج سیاسی تئوری سیاسی اگر شما عشق به
اینا نداشته باشید نه هیچ شما لزوما به
این سمت نخواهید رفته
یک جمله خیلی معروفی داره که حالا من عین
جملهش الان یادم نیست ولی میگه که
فلسفه مثل میز و صندلی نیست که هر کس بره
به اونو سفارش بده و برای همه یک معنی
واحدی داشته باشه. شما بگید دنبال چی
هستید؟ فلسفهشم میسازید. یعنی انسانی که
طرفدار آزادیه فلسفه آزادی رو میسازه.
کسی که طرفدار استبداده فلسفه استبدادو
میسازه. کسی که طرفدار نابرابریه فلسفه
نابرابری رو میسازه. کسی که طرفدار
عدالته فلسفه عدالتو میسازه. بنابراین در
وحله اول مسئله روانی و اخلاقیست. بعد
مسئله شناختیست به خاطر همینم کانت گفت که
جرأت اندیشیدن با عقل خودرو داشته باش
یعنی تو باید اراده کنی دیگه باید نیچم تو
اون فصل شوپنهاور د اجوکیتر
شوپنهاور به مساوی مربی میگه که
یک سیاحی بود یه جهانگردی بود که همه دنیا
رو گشته بود ازش پرسیدن که خب تو در همه
این دنیا که گشتی چه ویژگی رو در بین
آدمها ها مشترک دیدی گفت تنبلی و درست
بعد نیچه میگه که تنبلی و ترس همون د تا
عاملی که
کانت در رساله روشنگری چیست اشاره میکنه و
میگه که چرا آدما با وجدان خودشون قضاوت
نمیکنن چرا آدمها با عقل خودشون
نمیاندیشن میگه دو عامل مهم داره یکی
تنولی تناسایی و دیگری ترس یعنی عوامل
روانی هستن یعنی شما میترسی از اینکه
خودت مسئولیتو به عهده بگیری. بحث گریز از
آزادی یه بحثیست که توی فرهنگ غربی از
زمان مونتین تا الان براش تأکید شده که
آدمها
به خودی خود به سمت آزادی نمیرن. آدمها
به سمت همیشه بردگی رو ترجیح میدن بر
آزادی. بعد این انسان بالغ هست که تصمیم
میگیره که بردگی رو کنار بگذاره و آزادی
رو برگزینه.
بنابراین مسئله ارادیه مسئله عواطف اینجا
خیلی مهمن اینکه شما چه چیزی رو دوست
دارید آزادی رو دوست دارید من فکر نمیکنم
که یک خانم هماطق شادروان هماطق یک کلیپی
چند وقت پیش من دیدم ازش که میگه که ما من
در ایرانیا آدم آزادیخواه نمیبینم حرف
خیلی بیربطی نمیگه میگه غلام حسین ساعدی
میگه که ما با انقلاب ایران استریپتیز
کردیم حرف حرف درستیه این و آزادی که ما
میخوایم در حقیقت ما آزادی میخوایم که
خودمون هر کار دلمون خواست بکنیم آزادی
نمیخوایم که در حقیقت آزادی و
قانونگذاری داشته باشیم مبنی بر حق مبنی
بر مشروعیت مبنی بر حقانیت حالا یه وجه
مشترکی که بین خامنهای و پهلوی هست اینه
که برای هر دوشون چیزی به نام مشروعیت
اهمیت نداره یعنی کهه شما در این جلسات
دیدین دیگه در جلسه
مونیخ میگه از اول تا آخر گفتن جاوید شاه
کینگ پهلوی
بعد خانم دخترشونم به عنوان
اولین پادشاه ایران زن بعد از ساسانیان
معرفی کردن خب
یه سوالی که به اصطلاح
یک ذهن عقلانی در سیاست میپرسه اینه که
برای چه بر اساس چه حقی بر اساس چه حقی
آقای پهلوی شاه شاه شاه نیست ایشون که
ایشون با انقلاب ایران و با رأی مردم به
قانون اساسی و با رأی مردم به جمهوری
اسلامی اصلاً کلاً
مشروعیتش از بین رفته و اگر بخواید شما
ایشونو شاه بکنید نیازمند رفراندوم و
نیازمند
حالا اینو توضیح میدم نیازمند قانون اساسی
جدید هست بر اساس کدوم قانون اساسی در
قانون اساسی مشروطه هم فقط اولاد ذکور
میتونن چیز باشن، میتونن پادشاه بشن.
تنها شرطی که آقای پهلوی هم داره برای
شاهی همین اولاد ذکور بودنه دیگه. غیر از
ذکور بودن شایستگی دیگری نداره برای شاه
بودن.
خب مسئله اینه که هیچ سؤال مطرح نمیشه. یک
عده میان اونجا همه داد میزنن. بله این
آقای پهلوی تنها
آلترناتیوه این آلترناتیو افتاده تو دهن
این ملت بینوا و ایشون شاهه ولی کسی نمونه
برای چی دلیل میخواین مادر عصمت
یک
دلغکهایی که کارشون دلقکیه اساساً از
کسانی مثل مادر عصمت یا کسانی که آسیب
دیدن کسانی که داغدار هستن استفاده میکنن
برای اهداف خودشون حالا مادر اسمت اولاً
که تمام بچههاش که کشته شدن از مجاهدین
خلق بودن مجاهدین خلق ضد پهلوی بودن و
مادر عصمتم حق نداره که از جانب اونا حرف
بزنه نه تنها حق نداره از جانب اونا حرف
بزنه اصلاً حق ویژهای برای حرف زدن نداره
در عالم سیاست در عالم سیاست
سخن رأی او با رأی بقیه مردم یکیه از نظر
سیاسی هم حرفای عاطفی ی او زدن مخربه و خب
خودش نادانه اشکالی نداره ولی اون کسانی
که از او استفاده میکنن نمیدونن که دارن
از یک حربهای استفاده میکنن که فقط و
فقط در دست شیادان فاشیست به کار میده و
خب یک فرض کنید مثلاً پسر من در فلان جنگ
مرده خب مرده کشته شده این چه حقی به من
میده در عالم سیاست هیچ نظر من چه فرقی با
نظر بقیه داره هیچ در حقیقت قربانی ی دادن
اگر در راه عدالت و آزادی باشه احترام
میاره نه حق ویژه و نه شهیدان که در ایران
هستن خانوادههاشون نه شهیدانی که این طرف
هستن مبارزه کردن علیه جمهوری اسلامی اونا
که شهید شدن اونا که هیچی اونا در حقیقت
کسانی که در راه حق و عدالت و برابری و
آزادی کشته شدن اونا محترمن خانوادههای
اونها هم محترمن اما از نظر سیاسی هیچ
تفاوتی با بقیه مردم ندارن و در به اصطلاح
قلمرو سیاسی که ما میایم ما فقط و فقط با
زبان منطق و حق و عقلانیت میتونیم صحبت
بکنیم نه با زبان عواطف که آره من انقدر
کشته دادم پس بیاید به مثلاً به رضا پهلوی
پشت سر رضا پهلوی وایستید
این یعنی سنتیمنتلایز کردن سیاست یعنی
عنصر اصلی که شما دارید در سیاست در بسیج
عمومی در مخاطب قرار دادن اذهان عمومی به
جای اینکه منطق باشه به جای اینکه به
اصطلاح
دیدگاهها و گرایشهای مبتنی بر حق باشه
فقط و فقط شما از رنج فروشی بکنید شما از
رنج مردم
برای قدرت خودتون
استفاده بکنید این رنج فروشی
یکی از کرهترین و یکی از پلیدترین
ابزاریست که در دست فاشیستهایی مثل آقای
پهلوی و آقای خامنهای هر دو هست. اینکه
کسانی کشته شدن هر هیچ به کسی نه به
حکومتهاشون نه به رهبرانشون نه به
خانوادههاشون هیچگونه نمایندگی نمیده که
از طرف اونا حرف بزنن. از طرف اونها
عواطف مردم رو به سمت یک گرایش سیاسی
ببرن. و در نتیجه فقط و فقط در خدمت
فاشیسم قرار میدن. خب بنابراین فرق باید
گذاشت بین اموشن در پالیتیکس یعنی عاطفه
در پالیتیکس که بسیار مهمه و اساساً ما با
عواطفمون هست که برانگیخته میشیم به سمت
عدالت برانگیخته میشیم به سمت آزادی
برانگیخته میشیم یعنی شما یک فیلسوفانی که
فیلسوفان آزادی هستن از کانت گرفته تا
مارکس گرفته تا روسو گرفته و دیگران اینا
سرشار از عاطفن یعنی این میلشون به آزادی
انسان هست که باعث میشه نظریه بپردازن،
مطالعه کنن، فکر کنن و بنیادهای عقلانی
برای در حقیقت
تفکر سیاسی پی بریزن.
اما احساساتگری یعنی سوء استفاده از رنج
دیگران سوء استفاده از به اصطلاح درد
دیگران سوء استفاده از داغ دیگران برای
اهداف خود یعنی آقای پهلوی که در طول عمرش
اصلاً نه کار کرده نه یعنی برای خورد و
خوابشم زحمت نکشیده چه برسه برا این که
برای ملت ایران زحمت کشیده باشه ولی از
کسانی که آسیب دیدن استفاده بکنه برای
قدرت خودش یا
به اصطلاح از رنج دیگران یک بخواد یک به
اصطلاح
مشروعیت درست بکنه برای خودش رنج دیگران
مشروعیت برای کسی نمیاره درد دیگران برای
هیچ به اصطلاح نظامی مشروعیت نمیاره آقای
پهلوی
متأسفانه د تا به اصطلاح نظریه متفاوت
میشه راجع به ایشون داد یکی اینکه ایشون
از نظر
عقلی بسیارنه اینو من
با به اصطلاح به عنوان فحش به کار نمیبرم
اینو به عنوان توصیف میگم یعنی از نظر
عقلی باید آدم خیلی باشه که مثلاً ۴۵ سال
حرفای بیمعنا بزنه خب یا حرف بامعنا نده
کودنتر اینکه چنین مشاورانی داشتن یعنی
مشاوران کودن داشتن خودش هم یک کود
درجهای از کودکی خلیل بالایی میخواد یا
اینه یا اینکه داره از یه جایی اداره میشه
یعنی هیچ ویدی نیست که جمهوری اسلامی
ایشونو اداره بکنه و اداره کردن همچین
آدمی اصلاً کاری نداره خیلی راحت میشه
ادارهش کرد
یعنی اداره کردن آقای پهلوی واقعاً خیلی
راحته برای سیستمهای اطلاعاتی
جمهوری اسلامی که خیلی بزرگتر از آقای
پهلوی رم اداره کردن و این آدم در در هر
دو صورتنه
یعنی
و
یا بازیچه مادرشه بازیچه اطرافیانشه
بازیچه جمهوری اسلامیه و یک مصیبتیست برای
ایران این فاجعهیست آقای پهلوی برای ایران
یعنی یک نشانه یک بحران بزرگیست در ایران
و
فضای گفتمانی رو به شکل
به اصطلاح ما یعنی آقای
پهلوی نشون میده که ما دچار تورم کودنی
هستیم در ایران در همه زمینهها تورم
داریم از جمله آقای پهلوی نشون در تورمنی
هست و این بلاحت تورم بلاحت بسیار خطرناکه
و باید جدیش بگیره یعنی هر کس که با
جمهوری اسلامی مخالف باشه این ضرورتاً بهش
مشروعیت نمیده هر کس که قربانی جمهوری
اسلامی باشه این ضرورتاً بهش مشروعیت
نمیده هر کس که جمهوری اسلامی این پدرشو
مادرشو خواهرشو برادرشو کشته باشه این بهش
مشروعیت نمیده مشروعیت یک امر عقلانیست و
فقط و فقط در گفتگو ممکنه که شما بتوانید
مبنای یک مشروعیتو بریزید بنابراین نظام
پهلوی که مشروع نیست اصلاً مشروع نبوده
نظام پهلوی که اصلاً نظام پادشاهی به
مفهوم ایرانی که نبوده که به مفهومی که
کوروش پادشاه بوده که محمدرضا شاه که پا ک
پور به اصطلاح پادشاه نیست اگر شما
پادشاهی ایرانی رو بپذیریم
محمدرضا شاه و رضا شاه اینا یه دیکتاتوری
هستن که
هیچ ربطی به پادشاهی ندارن یعنی بر اساس
نظریه سیاسی ایرانشهری که اینها به قدرت
نرسیدن
فرهی زدی که نداشتن بنابراین اینا تو
آدمای بیسواد زورگو بودن که مملکتو هرچی
هم که ساختن خودشون خراب کردن
ولی جدایی از این آقای پهلوی اصلا هیچ نوع
مشروعیتی نداره و اگر کسی به اصطلاح چیزی
به نام عقلانیت
سرش بشه
سوال خواهد کرد که ایشون برای چی اصلاً
شاهزاده نه شاهزاده سابقن ایشون شاهزاده
به معنای پسر شاه نیست
به معنای کسیست که در حقیقت
جانشین شاه هست ایشون به چه معنا جانشین
شاهه ایشون اصلاً برای چه مثلاً قسم خورده
مثلاً قسم خوردنه این چه ارزشی داره وقتی
که ۹۸ مردم به جمهوری اسلامی رأی دادن
وقتی که قانون اساسی جمهوری اسلامی دو بار
رأی گرفته که من هر دوشو
باطل میدونم ولی این نشان به هیچ وجه
برای آقای پهلوی مشروعیت نمیاره و مشروعیت
نمیگذاره و اصلاً کسی که بگه کینگ رضا
پهلوی یعنی براش خلخالی و پهلوی و اینا
اصلاً فرقی نمیکنه. یعنی زور براش مهمه و
دنبال زورن. همون که از توش جرستقیل اعدام
در میان از توش همون به اصطلاح عبادت آقای
پهلوی در میاد. یعنی آقای پهلوی
خودشم باورش شده که
به اصطلاح قابل سجده کردن هست.
ایشون میگه که من پدر ملت ایران هستم. خب
این خیلی حرف زشتیه پدر ملت ایران رو اگر
شما شعرای میرزاده عشقی رو خونده باشید
خیلی بده که آدم ندونه که میرزاده عشقی
درباره پدر ملت ایران چی گفته و ملت ایران
پدر ندارن راستش حالا ملت داریم نداریم
کسی پدر ملت ایران نیست
اگر کسی ملتو بفهمه و ایرانو بفهمه متوجه
خواهد شد که ما
ملت ایران نه نیاز به پدر نز به مادر دارن
نیاز به آدم عاقل دارن نیاز به شهروندان
عاقل دارن نیاز به شهروندانی دارن که
مصلحت خودشون رو در تکسر ببینن نیاز به
شهروندانی دارن که
به آزادی قانون گذاری و به مسئولیتپذیری
و به حقوق انسانی و حقوق شهروندی آگاهی
داشته باشن نه اینکه از اینا شعار بسازن و
تو سر این اون بکوبن من اینجا جا متوقف
میشم و
[موسیقی]
اگر دوستان نکتهای دارن من در خدمتشون
هستم.
بله خیلی ممنون آقای خرجی
حالا دوستانی که اگر در چت روم تمایل
دارید که راجع به بحثهایی که در گرفته
صحبتی بشه تشریف بیارید تا
اگر نکتهای هست از آقای خرجی
بهترین فرصته که بپرسیم چون خیلی هم کوتاه
صحبت کردن این مجال فراهم هست که بتونیم
در خدمتشون باشیم و یک بحثی که خیلی
مطرح هستش توی این نشست اینه که خب
آنچه که کسایی که اومدن تریبون گرفتن گفتن
و انجام دادن
اون شاید به هر حال اون بحثی که مطرح شد
ضیل اموشال بودنش
اونا خیلی مطرح نیست بحث اینه که آقای
پهلوی چگونه میتونست در برابر اونا واکنش
نشون بده و
این واکنش
بله اجازه بدین باک جان اجازه بدین من یه
نکته رو بگم که آقای نوریزاده هم گفته
آقای نوریزاده
یه شخصیت جالبیست یه شخصیت فرهنگیا میگن
کالرفوله
نمیخوام راجع به ایشون صحبت بکنم بهخاطر
که شخصیت آدمای ارزش صحبت کردن نداره ولی
ایشون و کسان دیگه مرتب دارن صحبت میکنن
از کینه پهلوی داشتن
خب این میدونید که در حقیقت روش کاملاً
روش فاشیستی این شکل حرف زدن و متأسفانه
در آقای حالا آقای رویزاده که خب جای خود
داره ولی در بین اطرافیان اینا
شما به شاهپرستی حساس نیست نیستید ولی به
نقد شاه میگید کینه کینهی اصلاً شاه یعنی
در ایران یعنی یک ظالم یه حاکم ظالم کینه
شاهو داشتن وظیفه هر آدم
دموکراتیکی هست وظیفه هر آزادیخواهه در
ایرانها شاه ایرانی از انوشیروانش بگیرید
شما برید انوشیروان برید بخونید در
شاهنامه و ببینید انوشیروان با برزویی
طبیب چیکار کرده با بزرگمهر چیکار کرده
بزرگری که وزیرش بوده و کسی بوده که تمام
دانش و حکمت خودش رو در خدمت انوشی روان
قرار داده اون انوشیروان عادل چه
شکنجههایی کرده این بزرگه رو بنابراین
شاهستیزی در ایران شرط آزادیخواهیه
بنابراین نگید کینه داری و ما کینه داریم
از شاه نه به خاطر کینهمون شخصی نیست
کینهمون به خاطر اینکه ظالمه و ظالم بودن
شاهان همه ظالم بودن در ایران مخصوصاً بعد
از
بعد از اسلام بنابراین بله از آقای پهلوی
هم کینه داریم از پدرشون کینه داریم از
رضا شاه کینه داریم به خاطر اینکه ظالم
بودن اگر شما مفهوم ظلمو نمیفهمید خب مشکل
شماست
اینکه شما حالا چپ خوابید ببینید کسایی که
دور برای آقای پهلوی جان اینم بگم راجع به
آقای پهلوی و این میلاد پرسید که این
جریان چهجوری شکل گرفته یه بخشش که گفتم
هم بحث جهانیه و بحث
ما در عصر به اصطلاح بی سیاستی دیجیتال
قرار داریم
تکنولوژی دیجیتال اصولاً دیپولیتیسایز
میکنه جامعه رو یعنی غیر سیاسی میکنه و
این فاشیسم و این جریانهای راست تندرو و
اینا محصول همین به اصطلاح زوال سیاست در
کشورهای
دموکراتیک هستن اما جدا از این ببینید ما
دو گروه داریم طرفدار پهلوی یه گروه داریم
آدمای ساد لوحی هستن مثل اون بیچاره
نظامیایی که اومدن به اون شکل رقتبار سلام
نظامی دادن و به نظر من خیلی تهیین آمیز
بود برای ارتش ایران که شما بیاید در
برابر کسی که هیچ مسئولیتی نداره سلام
نظامی بدید این خلاف رسم ارتش هست یعنی
سلام نظامی دادن حتماً باید در مقابل کسی
باشه که یک مسئولیت خاصی داره
یعنی شما در مقابل قابل به اصطلاح
فرماندهان نظامی در مقابل نیروهای نظامی
یا به اصطلاح فرمانده کل قوا در مقابل
اینا هست که شما میتونید سلام نظامی بدید
اون نادانهایی که اومدن جلوی آقای پهلوی
سلام نظامی دادن و خود آقای پهلوی که سلام
نظامی میده اینا نادانن اینا اصلاً
دیسیپلین نظامی سرشون نمیشه و عجیبه
اینها اینقدر در خارج یعنی کودنی یعنی
این کودنی اینکه شما هر که ناموخته از
گذشته روزگار هیچ ناموس ز هیچگار یعنی
هرچی به اینا بگی هرچی بگی آقا شما در
کشور متمدن هستی میتونی امکان متمدن شدن
داری ولی محمدعلی فروغی به درستی گفت که
از رضا شاه
یک انسان متمدن به وجود نخواهد آمد و
نیامد حالا اگر فروغی الان بود و رضا
پهلوی رو میدید که دیگه تو سرش میزد
ببینید یه عده هستن اینجا نادانن نادانن
همون که گفتم شعار اصلیشون به خاطر اینکه
هیچ ویژنی ندارن هیچ درکی از سیاست ندارن
درکی از آینده ندارن به جای رویا حسرت یک
گذشته ساختگی رو دارن یکی از ویژگیهای
فاشیسم ساختن یک گذشته جعلیست و اون رو
تبدیل کردن به آروانشهر یعنی گذشتهای که
جعلیه تبدیل میشه یعنی همون تصاویری که من
و تویس پخش میکنه از دوران شاه میشه
آرمانشهر در حقیقت این همون پیش به سوی
سوی عقبه سط به سوی عقبه که نشان دهنده
انحطط نه تنها سیاسی که انحط عقلی و
اخلاقی
تباهی اخلاقی و فروپاشیدگی روانیه که یه
کسی بخواد آیندهش یعنی بخواد جلو بره با
رفتن به عقب
یه عده اینطورین حالا از پیرمردای همون سن
همین نظامیا بگیرین تا یه سری جوونایی هم
که دیگه
تو این جریانات
جمهوری اسلامی انقدر پروپاگانداش و نظام
تعلیم و تربیتش خوب بوده که
تخریب و تباهی عقلانی ما به طور اساسی
کمک کرده و نباید اینو نادیده گرفت بسیاری
از این بچههای جوونی که طرفدار پهلوی
هستن اینا محصول پروپاگاندای جمهوری
اسلامین وقتی شما عقلو از دست بدی دیگه
مهم نیست که چیکار میکنی
یه بخش مهمش اینه که این چیزی که شما
میبینید در آقای پهلوی محصول تکنولوژی
تصویریه. یعنی من همیشه اون لطیفه رو گفتم
که میگن یه نفر به دوست دخترش گفت که فردا
من میام در خونتون بعد بوغ میزنم بیا با
هم بریم یه گشتی بزنیم.
دختره میپرسه که ا ماشین خریدی؟ میگی نه
بوغ خریدن. این سلطنت طلبا همیشه بودن.
این تکنولوژی به اینا بوغ داده. یعنی الان
شما در در
واشنگتن وقتی اینا ۱۰۰ هزار دلار پول خرج
میکنن د تا رسانه مهمو مثل ایران
اینترنشنال و نمیدونم من و تو رو به کار
میگیرن حتی بیبی سی هم اینا رو پوشش
میده که هوادارای آقای پهلوی در آمریکا در
ایرانیان در آمریکا حداقل بیش از یک
میلیون هستن بیش از یک میلیون هستن اینها
با پول ۱۰۰ هزار دلار و اتوبوس دوستایی که
از کانادا و جاهای دیگه میارن در واشنگتن
در شهر واشنگتن نمیتونن ۵۰۰ نفر جمع کنن
ولی این ۵۰۰ نفر صداش خیلی زیاده چرا؟
بهخاطر اینکه تصویر در انحصار اونهاست.
ما تصویر در ایران در فضای ایرانی یا دست
پهلویه یا دست خامنهایه.
یعنی اون جریان قالب. در نتیجه شما فکر
میکنی اوه خامنهای چقدر بزرگه، چقدر
قویه، چقدر قدرت سرکوبگری داره. از
اینورم فکر میکنه اوه پهلوی چقدر
آلترناتیو مهمیه. پهلوی نه تصویره اینا
واقعیت نیست. در همون مونیخی که رفتن
اونجا جلسه گذاشتن در آلمان میگن حداقل
۴۰۰ هزار ایرانی هست در آلمان فقط در
فرانسه در کشورهای همجوار در اروپایی
ببینید چند نفر آدم اومدن خب و بنابراین
ما داریم از تصویر صحبت میکنیم یه بخش
زیادی هم از اینا که دور آقای پهلوی هستن
اینا خب پول میگیرن پول میگیرن گرین به
اصطلاح اقامت میگیرن نمیدونم
جاهای مختلف سفارش میشن. به هر حال آقای
پهلوی خودش برای این تشکیلات و برای به
اصطلاح اونچه که میگه مبارزه با جمهوری
اسلامی یک پنی خرج نکرده. آقای پهلوی پول
خودش با همین پول بادآورده پدرشو داره و
زندگی خودشو میکنه و عیش خودشو میکنه و
تماماً مردم بیچاره رو میدوشه برای به
اصطلاح این کاراش. یعنی میخواد بره سوار
ماشین بشه بره یه جا سخنرانی بکنه پول
بنزینشو از اونا میگیره و پول نمیدونم
سکیوریتی و پول
چه میدونم استارباکسشو پول همه چیزشو
قرون قرون از مردم میگیره و بنابراین
اونهایی هم که باهاش کار میکنن هیچ کدوم
نیستن که مجانی باهاش کار بکنن و هیچ کدوم
نیستن که اعتقادی داشته باشن به به اصطلاح
پهلوی و برای به اصطلاح اعت اعتقادشون
حاضر باشن
[موسیقی]
چه میدونم همین کارایی که اداهایی که در
میارن دربیارن مخصوصاً هر کدومشون که رتیز
بیشتر دارن اونا وابستهترن یعنی هر کدوم
که صداهای همچین یقری دارن و داد میزنن و
پاچه میگیرن و نمیدونم تهدید میکنن و نره
میکشن و اینا اینها
هم از نظر عقلی خیلی
مستضعفترن و هم از از نظر وجدان اخلاقی
اینا که هیچی اونا رو اصلا سرقفلیشو دادن
به اجاره دادن و اصلاً کاری به این چیزا
ندارن هرچی از دلش دلشون میخواد میگن به
خاطر اینکه به شکل سخیفی از نظر زندگیشون
وابستن به
همین تشکیلات آقای پهلوی بنابراین آقای
پهلوی یه آدمایی داره اینا فاندر هستن
سازمانهای درست کرده فاندر هستن پول
میگیرن از اسرائیل پول میگیرن از
عربستان سعودی پول میگیرن از به اصطلاح
جاهای دیگه که حالا
لازم نیست اسمشونو ببریم پول میگیرن و
بعد خرج این چیزا در نتیجه شما هر کس دیگه
رم بیاری اینقدر پول پخش کنی انقدر آدم
بیشتر از آقای پهلوی میارن یعنی اگر یک
همسایه من بخواد مجلس ترحیم بگیره برا
باباش بیشتر از آقای پهلوی آدم جمع میشه
اینجا همسایه من که یه آدم معمولیه
بنابراین این این همه آدم م جمع کردن این
اصلاً نشان دهنده ضعفشه و
چه آدمایی چی تبلزن یعنی مهم نیست که
واقعاً تبل بزنن یا تب میزنن یا با
دهنشون تبل میزنن اینا حرفای نانسنس میگن
فقط تب میزنن خود آقای پهلوی هم تبر
میزنه تب یعنی
تباله در حقیقت یه مش تبال یه مش تبلزنن
یعنی نه حرف حسابی دارن نه منطق دارن نه
با کسی آدم حساب میکنن نه خودشون آدمن من
اصلاً هیچ یه چیز عجیب غریبین. یک در
حقیقت نشان دهنده یک
طاعون
فرهنگی و عقلی در جامعه ایران هستن که
متأسفانه
به اینها محدود نمیشه دیگه. ما تاون
عقلیمون یه جلوهش آقای پهلویه، یه جلوهش
آقای خامنهایه و حالا در مورد آقای
خامنهای هم دوستی گفته چرا من صحبت
نکردم؟ ببینید
آقای خامنهای میگه که اینا شهید شدن.
بسیار خب در راه
ایران شهید شدن بسیار خب آقا شهید شدن
فرماندهان نظامی آیا نشاندهنده درست بودن
سیاستهاشونه
آیا اگر اونها خودشون زنده بودن و این
وضعیتو میدیدن آیا در سیاستهاشون تجید
نظر نمیکردن؟
یعنی سیاستمدار یا انسانی که شکست رو
نپذیره انسان عاقلی نیست. انسان عاقل
برخلاف آقای پهلوی و برخلاف آقای خامنهای
کسیست که مفهوم شکست رو میفهمه و ارزش
اعتراف کردن به شکست رو میفهمه. آقای
پهلوی و آقای خامنهای مثل تنسی تاکسیو
هستن. هرگز شکست نمیخورن و این انسان
عاقل نیست. انسان عاقل کسیست که
یک جایی که بفهمه کجا شکست خورده و نقطه
قوت انسان این هست که نقطه ظرفشو بشناسه.
کسی که نفهمه شکست خورده همیشه شکست
میخوره. همونطور که آقای پهلوی و آقای
خامنهای همیشه شکست میخورن. بنابراین
اگر تجربهای اگر یک انسان مدیر اگر یک
انسان سیاستمدار اگر یک انسان خردمندی
در رأس امور باشه در ایران
بدون شک به این نتیجه رسید خواهد رسید که
در شرایط کنونی این جنگ ۱۲ روزه اسرائیل
علیه ایران یک چیز به ما یاد میده و اون
اینه که سیاستهایی که تاکنون در مملکت
حاکم بوده اینا اشتباه بوده و باید عوض
بشه این سیاستها باید تغییر کنه. آقای
کامنه به عکسش نتیجه میگیره چون که برای
او خودش و ایدههای خودش مقدسن. بنابراین
تجربه نمیتونه افکار او رو عوض بکنه. مثل
آقای پهلوی میمونه. آقای پهلوی و آقای
خامنهای در یه چیز مشترکن و اون که تجربه
هر چقدر خلاف
عقاونها رو نشون بده از نظر اونها هیچ
اعتباری نداره. برای اونها تجربه هیچ
ارزشی نداره. اونچه که مهمه عقاید
خودشونه. در نتیجه انقدر شکست میخورن،
انقدر شکست میخورن، انقدر شکست میخورن
تا بعد به شکل بدی نابود میشن. در حقیقت
اینجور آدمها. خب آقای پهلوی و آقای
خامنهای جفتشون در یک به اصطلاح مسیر
دارن حرکت میکنن. یعنی به سمت نابودی
دارن پیش میرن. خب دیدید که در جریان
مسئله جنگ اسرائیل چه
فضاهتی رو آقای پهلوی به نمایش گذاشت و
مایع شرم نه تنها ایرانیان که مایه شرم هر
انسان با وجدانی بود و طرفدارای ایشون
بنابراین
آقای خامنهای میخواد از احساسات و عواطف
کسانی که در این جریانات کشته شدن استفاده
بکنه. اولاً اون ش
به اصطلاح سرود ای ایران میبینید که فقط
با عواطف سرکار دارن. اصلاً با عقلانیت،
اصلاً با سنجش عقلانی، اصلاً با گفتگوی
عقلانی هیچ کاری ندارن. میان ایرانیان پشت
حکومتن و همه جا شروع کردن با مداحی شعر
سرود ای ایرانو خوندن.
حالا یه کسی گفت که نوشته بود که مگه میشه
آدم با سرود ایرانو مداحی کنه؟ من یادم
نمیره و اون اواخر دوره روزای آخر زندگی
خمینی بود که خمینی داشت میمرد بعد احمد
خمینی برای اینکه همون فضا رو کاملاً
عاطفی بکنن شروع کردن به انتشار چند غزل
از خمینی برای اولین بار یکیش این بود من
به خالته دوست گرفتار شدم من یادم نمیره
قم که بودم داشتم میرفتم خونه شب بودم تو
مسجد مسجد آبشار داشتن سینه میزدن و این
غزل من به خاله لبتی دوست گرفتار شدم سینه
زنی میکردن میگه وقتی ولاحت
انقدر عمیق بشه نمیفهمن که کارهاشون چقدر
ابلهانهست ابله کسیست که خودشو ابله
نمیدونه مثل آقای پهلوی و آقای خامنهای
در نتیجه
کاملاً خلاف یعنی این کشت این کشته شدهها
ابزاری قرار میگیرن برای کشتن بیشتر مردم
برای به خطر انداختن بیشتر جامعه برای به
اصطلاح ادامه ادامه دادن سیاستهایی که
بارها
خطا بودنشون، پرهزینه بودنشون، پیامدهای
حولناکشون در عمل اثبات شده و
من ولی فکر میکنم که
آقای خامنهای چندان تصمیم گیرنده نیست در
شرایط کنونی و ما یه دوره سرگردانی داریم.
یعنی دورهای هست که غربیها هم خیلی
به اصطلاح
تأثیر روشنی از فراآیند تصمیمگیری در
ایران ندارن الان و به همین دلیلم هست که
شما میبینید اینا هم چند جور حرف میزنن
اینا هم آشفته حرف میزنن هم نتانیاهو هم
اتحاد اروپا هم خود
ترامپ این به دلیل که واقعاً این سرگردانی
در تهران وجود داره
حالا ما راجع به آقای خامنهای دوباره
برخواهیم گشت و درباره صحبت خواهیم کرد.
در خدمت دوستان هستم.
بله خیلی ممنون آقای آلنده بفرمایید.
بله سلام عرض میکنم خدمت دوستان. من د تا
سؤال از آقای خلجی داشتم. یکی اینکه
چرا متوسط جامعه ایرانی
نسبت به حالا کشورهای دیگه البته کشوی
اروپایی یا آمریکای شمالی مدرن منظورم بود
چرا انقدر
ذهنشون
دنبالی افراد میگرده یعنی من فکر میکنم
البته اینو به عنوان توهین نمیگم شاید
کارشناسا از این نوع ادبیات خودداری کنن
به خاطر اینکه
[تشویق]
از طرف مردم
ریاکشن بدی نگیرن. یعنی من فکر میکنم ما
ایرانی اکثر
مثل یه گوسفندیم دنبال یه چوپون میدیم.
دنبال یه ارب اکثر
افراد حتی مثلاً
کسایی که کارشناسن کسایی که دکترن کسی که
اصلاً تو ایران نبوده یعنی تو خارج بزرگ
شده آیا این من فکر نمیکنم به دی ان یا
اینجور چیزا ربط داشته باشه ولی کسی که
حتی ایرانو مثلاً از بچگی ندیده حتی تو
خارج به دنیا اومده
میبینی که یا طرفدار خامنهایه طرفدار
شاهزاده رضا پهله توی یا یکی دیگه حتی
اینو توی جامعه مثلاً توی چیزای کوچیکترم
مثلاً میبینی مثلاً طرفداری سلبریتی
طرفداری خوانندهست
یکی این
دومی هم سؤالم اینه که من زیاد تو حرفای
این کسایی که سلطنتخواه و حتی خود رضا
پهلوی بود میشنیدم میگفت من تا اینجا
میرم بعد گذار میریم ببینیم مردم چی
انتخاب میکنن. آیا انتخاب مردم هرچی باشه
یعنی هرچی باشه اوکیه؟ یعنی مثلاً اگر شما
از این رأیگیری از ریگیری اکثریت
استفاده کنیم بر علیه دموکراسی بر علیه
آزادی یعنی شما اگه ۹۹ مردم ایران بگن
کسایی که چشمشون مثلاً رنگ چشمشون سبزه
باید اعدام بشن
بله
آیا این به آی آیا به این معناست که باید
بهش احترام گذاشت اگه بگم که اکثریت مردم
ایران بگن بله یه حکومت مادام موروسی اون
بالا هم رضا پهلوی رو میذاریم و دیگه
هیچگونه نمیشه این قدرتو از دستش موروثه
مادام عمرم آی این دموک این یعنی این
دموکراسی میشه بهش گفت دموکراسی این چون
ری اکثریته باید هر ری باشه بهش
احترام گذاشت اینم سؤال دوم آ ممنونم از
شما خیلی د تا نکته مهمی رو فرمودین نکته
اول ببینید ما گفتم فرهنگ آزادی یا فرهنگ
غربیه و وقتی که شما نشناسیدش
ما فرهنگ ایرانی فرهنگ بردگیستخی
هم نداره و ایرانیا میدونین که به برده
بودن خودشونم خیلی افتخار میکردن دیگه و
میگن که در زمان مثلا کوروش و داروش و
اینها
میگن فضیلت کوروش و داریوش این بوده که
مردم به بردگی بار نمیذاشتن مردم خودشون
بردگی رو انتخاب میکردن یعنی میگفتن که
مردم خودشون دوست داشتن که برده باشن ولی
بودن هرودوتو بخونید اصلاً هرودوت تاریخشو
نوشت بر اساس اینکه بین ایرانیان و ب
یونانیان و بربرها فاصله بذاره بربرها
کسانی هستن که بندگی رو برا آزادی انتخاب
میکنن و درکی از آزادی ندارن دیگه
طبیعتاً و آزادی رو برای اینکه درک شما
داشته باشید نیاز به پایدیا یعنی نظام
تعلیم و تربیت دارید که خب خب ایرانیاهم
نداشتن نظام تعلیم و تربیت نظام تعلیم
تعلیم و تربیت ما نظام بنده پروره یعنی از
جندی شاپور تا دارالفنون تا دانشگاه تهران
نظام
آموزشی ما بر اساس فلسفه آزادی بنا نشده
حالا این بحثش مفصله و من جاهای دیگه هم
راجع به این موضوع صحبت کردم ولی نکته
دومی که میگید بسیار اون هم نکته بسیار
مهمیست که من قبلاً هم راجع بهش صحبت کردم
ببینید آقای پهلوی مثل گفتم که مثل آقای
خامنهای و دیگران چیز درکی از حق نداره
یعنی درکی از لیجیتیمی مشروعیت نداره یعنی
کاملاً شبیه کتخودههای
زمان قاجاری قدرتو میفهمه
اگر
البته توهین اینیم به کت خداها چون
کتخداها یه شعوری داشتن راجع به جامعه
خودشون ولی آقای خامنه آقای پهلوی همچین
چیزی هم نداره ببینید
رفراندوم
یا آرای عمومی فقط در چارچوب حق معنویه.
یعنی کهه شما میتونید امری رو به
رفراندوم بگذارید که مردم حق داشته باشن
در موردش انتخاب کنید. در مورد اموری که
مردم حق انتخاب کردن ندارن شما نمیتونید
رفراندوم بذارید. مثلاً شما نمیتونید
رفراندوم برقرار کنید که ما از خودمون سلب
حاکمیت میکنیم. اتفاق می به همین دلیل
رفراندومی جمهوری اسلامی غیرقانونی و
باطله یعنی ۹۸ مردم وقتی رأی دادن به
ولایت فقیه
یعنی سلب حاکمیت ملی کردن وقتی من
نمیتونم از خودم سلب حاکمیت ملت نمیتونه
از خودش سلب حاکمیت ملی کنه یعنی نمیتونه
رفراندوم برگزار بکنه بگه که یه پادشاهی
بیاد و به قول شما موروسی و تنها ویژگیشم
همین ذکور بودنشه
و به خاطر ذکوریتش این بیاد حاکم بشه بر
یا یعنی یه موقعیت ممتازی داشته باشه. نه
یک ملتی نمیتونه همچین تصمیمی بگیره. شما
میتونید یک حکوم به اصطلاح سلطنت مطلقه
رو مشروطه بکنید ولی شما نمیتونید
برگردید به یه سلطنت به اصطلاح از یک
سلطنتی که فروپاشیده دوباره برگردید به
وضعیتی که سلطنت از بین رفته سلطنتو احیا
بکنید. این از نظر حقوق اساسی نادرسته.
من نمیتونم برم بگم که من در کمال عقل و
در کمال بلوغ میخوام مثلاً قیمومتمو از
بچم بردارم. من نمیخوام مثلاً
به عنوان یک شهروند که عاقل و بالقم
میخوام برم به اصطلاح مالیات نمیدم فلان
فلان وظیفهمو انجام نمیدم. نه شما فقط و
فقط در چهارچوب حق خودتون انتخاب دارین از
اونجایی که از حق خودتون میگذرید شما
نمیتونین به اصطلاح انتخاب بکنید
نمیتونید رفراندوم بگذارید نمیتونید
رفراندوم بگذارید که آقا ما یهودیا رو
بریزیم تو دریا نریزیم تو دریا نمیتونید
رفراندوم بگذاری که آیا بهاییا رو ما
شهروند حساب بکنیم یا شهروند حساب نکنیم
نمیتونید رفراندوم بگذارین که آیا ما
حجاب رو در ایران اجباری کنیم یا اجباری
نکنیم نمیتونیم رفراندوم بگذارین که آیا
حکم اعدام لغو بشه یا لغو نشه؟ نمیتونین
رفراندوم بگذارین که آیا ما حقوق بشر بشه
عمل بکنیم یا عمل نکنین. نمیتونین
رفراندوم بگذارین که آیا بردهداری در
ایران مجاز باشه یا مجاز نباشه. در مورد
این چیزا نمیشه رفراندوم گذاشت. آقای
پهلوی اگر ۲۰۰ دلار بده به یه وکیل
تصادفات در آمریکا بهش خواهد گفت که
اینجور حرف زدن یعنی درکی از حق درکی از
حقوق نداشتن. یعنی آقای پهلوی من نمیدونم
این مدت غیر از
عش و نوش واقعاً چی کرده که هیچ درکی از
رفراندوم نداره درکی از انتخابات نداره و
بعد کدوم دوران گذار ببینید دوران گذار
کاملاً یه دوران تخیلیه ما چیزی به نام
دوران گذار نداریم کدوم دوران گذار الان
چی به چی گذار داره میشه یعنی آرزوی شماست
اینه که بله از جمهوری اسلامی گذار کنیم
به ولی دوران گذار یا دوره ترنزیشنال
پریود به یه دوره واقعی گفته میشه که یه
حکومتی از بین رفته و شما دارید میخواید
یک حکومت جدیدی رو تأسیس بکنید برای این
دوره گذار باید فکر بکنید ما همچین چیزی
نداریم الان در ایران کسایی که از دوره
گذار حرف میزنن
یا شورای گذار تشکیل میدن در بهترین حالت
آدمهای خیلی
به اصطلاح قدرت توهمشون خیلی بالاست اگر
شارلاتان نباشن دوره گذاری وجود نداره
یعنی مگه دوره گذاری هست الان مگه الان ما
داریم از یه سیستمی میدیم به یه سیستم
دیگه که باید در اینجا نیازی به کسی باشه
مثل آقای پهلوی نه اینا همش فریبه اینا
همش دروغه اینا همش به کارگیری کلمات
بدون هیچ معناییست اینها در حقیقت استفاده
ضد ارتباطی از زبانه استفاده معنا زدایانه
از زبان هست اینها فقط و فقط برای فریب به
عقلهای به اصطلاح ساده و سست به کار میاد
نه برای قانع کردن شهروندان بالغ و خردمند
بایستی را بفرمایید
بله من خواستم خیلی کوتاه فقط عرض کنم که
اون بیان بیاناتی که آقای خلجی انجام دادن
به نظر من یه ترنینگ پوینتی توی
مکاشفات و مبارزات ایشونه چون من از شاید
بگم ۱۷ ۱۸ سال پیش تاکنون
تمام نظر ایشون رو تا جایی که به چشمم
خورد هر جا خوندم و دیدم
و خیلی
مک
بوده در واقعه
و
خبر از حال درون داره چون
من خودم الان
برگشتم به خانم پدلی در شهرکی و چیز
میبینم اصلا انگار دو رویاست صحنههایی که
میبینم یک سالم نمیشه که دیگه مثلاً کلاً
رفتم از این شهر عرض شود خدمتتون که
راجع به این اگر باشه یه مقدار صحبت کنید
این
ببخشید صدای شما قط
پرسپشن ریداکشن که ایرانیا دارن همین
ببخشید صدای شما قطع و وصل شد ممکنه یه
بار دیگه بگه من متوجه نشدم منظورتون چی
نه من منظورم اینه که شما این بیانیهای
که فرمودید خیلی نکات جالبی توش بود چون
از دیدگاه فلسفی معزل ما ایرانیا رو البته
ببینید الان خودمون من فکر میکنم ما مشکل
زبانی داریم یعنی ما اصلاً این کلمه ما
ایرانیها رو فکر میکنیم به جز ملت ما
کسی تو ملت دیگه انقدر از این کلمه
استفاده میکنه به نظر شما مثلا یک یه یه
پترن آره میشه میشه این موجه هست این یعنی
ملتها یا فرهنگها پترنها یا الگوهای
متفاوتی برا فکر کردن و برای عمل کردن
دارن به همین دلیل که ما انتروپولوژی
داریم دیگه یا کالچرال استادیز داریم یا
کالچرال انتروپولوژی داریم یعنی
انسانشناسی فرهنگی شما در انسانشناسی
فرهنگی یا در انسانشناسی تاریخی چیکار
میکنید؟ میگید که فرهنگای متفاوت مثلاً
چینیها چگونه فکر میکنن؟ تفاوت چینیها
و هندیها و ایرانیها و مثلاً اروپاییا
به دستاورداشون نیست به شیوه فکر کردنشونه
که منجر به تفاوت دستاوردها میشه مثلاً
فرض کنید چینیها
بر در تفکر یا ذهنیت چینی کپی از اصل
مهمتره این کاملاً خب متفاوته با اون چیزی
که مثلاً ما فکر میکنیم یا مثلاً اروپاییا
فکر میکنن ما در خیلی از به اصطلاح
شیوههای فکر کردنمون به اروپاییا
نزدیکتریم تا به اصطلاح آسیایها و مثلاً
چینیها و ژاپنیها. اونا طرز فکر
خیلی متفاوته. بنابراین ما میتونیم بگیم
ژاپنیها. میتونیم بگیم مثلا فرض کنید ما
یک
رشتهای داریم به نام آنتروپولوژی
به اصطلاح مورال انتروپولوژی یعنی
انسانشناسی
آداب و رسوم و انسانشناسی
خلق و کوها مثلاً چینیها یه یه جور رنگ
رو درک میکنن یا مثلاً عطر رو یه جور درک
میکنن یا مثلاً فرض کنید لباس رو یه جور
درک میکنن یا غذا رو یه جور درک میکنن
که منجر میشه به اون شکل مثلاً آشپزی یا
اون شکل مثلاً استفاده از رنگ اون شکل
استفاده اون شکل معماری بنابراین
بله میشه گفت اینو منتها اگر به معنای
دقیق به کار ببریم ما در زبان عامانه خب
به معنای دقیق به کار نمیبریم حق باش
میخواستم بگم در ادامه صحبت ما ما چیکار
میتونیم بکنیم که این مفاهیم توسط
کسایی که میخوان مردم فریب بدن خلط نشه در
واقع همون طور که شما درست گفتین اینا یه
سری از یه سری چیزا میان سواستفاده میکنن
از ضعف مردم از شکست مردم و خیلی ممنون من
بیشتر از این دیگه نمیخوام چون انقدر
خواهش میکنم مرسی مرسی
ببینید سؤال وقتی میگیم مردم بپرسیم مردم
یعنی چی مردم یعنی وقتی ببین کلمه مردم
همیشه ضد مردم به کار ب یعنی وقتی میخوان
کسی رو حذف کنن یه جریانی رو حذف کنن از
مردم صحبت میکنن میدونین
مردم وقتی میگن مردم اینو میخوان یعنی اگر
شما اینو نخواهین شما دشمن مردمین و باید
نابود بشید همین طور که همین پهلوی پرستا
در همین تبلیغات چند روز گذشتهشو میگن یا
شما طرفدار پهلوی هستید یا شما
ایرانستیزید شما ضد مردم ایران هستید کلمه
مردم که به کار میبره شما حواستون باشه
کلمه مردم برای حذف به کار می کلمه مردم
اگه چه خامنهای به کار ببره چه مریم رجوی
به کار ببره چه آقای پهلوی به کار ببره
برای حذف مردم مثلاً یک مردم ایران به من
از من خواستن که من رهبری دوران گذار کدوم
مردم ایران میگه پس تو مردم تو نمیخوای
رهبری گذاری ب تو ضد مردمی میدونید
بنابراین به کارکرد کلمات توجه کنید و
سؤال کنی مردم یعنی چی مردم شامل مهدی
خلجی هم میشه شامل مثلاً آقای سینا هم
میشه شامل آقای بابکم میشه شامل منا خانم
میشه یا اینکه که نه هر کی که شما دلتون
بخواد مردمه هرم شما دلتون بخواد میتونین
ضد مردم پرسیح کنید پرسش کردن وقتی میگه
اقتصاد یعنی چی دوره گذار دقیقاً یعنی چی
سؤال کنید سؤال دشمن فاشیسمه تردید دشمن
فاشیزمه تردید بنیاد عقلانیت و خسم
در حقیقت فاشیسم و خشونته
خیلی ممنون
من اجازه دارم سؤالم بکنم چون باید برم
دارم توی نوبت میم خانم بفرما
با عرض معذرت از دوستانی که
توی صف هستن خیلی خیلی عذر میخوام ولی
چون باید برم آقای خلجی با احترام بسیار
شما به اسم هرودت و اینا اشاره کردین که
اینها
تو تاریخ صبر کردن که ایرانیها بندگی رو
ترجیح میدن ها اینها و ضمن اینکه
غرب رو به نوعی
احساس کردم که نشون میدین که اینها به
قانون احترام میگذارن و همه اینها که خب
به هر حال
قسمتی از اونا درسته ولی نه ۱۰۰د مسلماً
چون اینجا هم مشکلات خاص خودشو یه دوست
دیگهمون اشاره کردم که این
خواستن
برگشت به گذشته حتی تو اروپا شروع شده تو
آمریکا شروع شده
اینجا مشکلات فرهنگی بسیاری داره
ولی یه خورده من با صداقت تمام دوست دارم
چون این باید اصل گفتمان باشه
یه مشکلی که دارم
اینه که احساس میکنم هیچ نقطه مثبتی روش
احساس نکردم تو صحبتاتون که
به فرهنگ ایرانی
اون
جنبههایی که میتونه ازش به عنوان نقطه
اتکا بگیره برای تعلیر یعنی
یکی از دوستان وقتی که
خیلی یک طرفو گرفته بود. من این داستان
شاهنامه رو مثال زدم که
وقتی که زهاک پسر کیو بود که کشتش بعد اون
آهنگری بود بعد اون رفت تو بازار چیز کرد
بعد فریدونی به وجود اومد
ببینین این فرنگ فکر نمیکنم همش داستان
باشه یک ریشههایی هم داره درسته
کشورمون هی چیز شده زیر پادشاهان فاسد
رژیمهای دیکتاتوری مذهبی و
به اینجا رسیدیم یعنی
ولی نقاط مثبتی هم هست که این ملت رو هنوز
سر پا نگه داشته و به عنوان یک نقطه قدرت
در منطقهست هنوز با وجود همه
[موسیقی]
این من با این صحبت شما موافق نیستم که
ایرانی بردگی رو ترجیح میده تا آزادی من
خودم به عنوان این یک ایرانی آزادی رو
عاشق آزادی هستم و مطمئنم افرادی مثل من
زیاد هستن
خب متوجه هستم همین مسئله این هست که ما
کلماتو چگونه به کار ببریم البته که ما
فرهنگمون از آزادی ستایش شده و منتها
آزادی که ما میگیم در فرهنگی ما با اون
آزادی فرهنگی فرق میکنه. یعنی شما به
درستی میگید که طرفدار آزادی هستید ولی
اون آزادی که به اصطلاح یونانیا ابداع
کردن و به اصطلاح انسان آزاد برای اولین
بار در اونجا متولد شد و اون انسان آزاد
میتونه به اصطلاح دولت شهر بسازه و سیا
از سیاست حرف بزنه خب در فرهنگ ما نیست
ببینید خانم وقتی ما از قرب من همین جا
باهاتون یه خورده مشکل دارید من توضیح بدم
شاید توضیح اجازه بدین من توضیح من من
توضیح میدم بعد میشنوم صحبت شما رو
ببینید وقتی که ما از
این مفاهیم حرف میزنیم یعنی از آزادی و
نمیدونم قانون و اینا در غرب صحبت میکنیم
ما از ایده آزادی حرف میزنیم یعنی ما از
مثلاً فرض کنید ما از دموکراسی وقتی حرف
میزنیم از ایده دموکراسی حرف میزنیم ما
از دموکراسیهای
تحقق یافته به هیچ وجه
نمیتونیم مدینه فاضله بسازیم و از اونا
دفاع بکنیم. یعنی وقتی که میگیم که ما
دموکراسی رو برا دیکتاتوری ترجیح میدیم به
این معنا نیست که مثلاً ما سیستم آمریکا
یک سیستم مثلاً ایدآل هست و ما اینو ترجیح
باید بدیم همه جهانیان باید مثلاً سیستم
آمریکا رو باید اعمال بکنن. نه ایده
دموکراسی، ایده انسان، ایده قانون اینا
ایدههایی هستن که اولاً این یعنی شما
با این فرض میگن و یعنی فهمتون از ایده
اینه که اینها در عمل همیشه ناقصن. یعنی
ایده سکولاریسم، ایده آزادی، ایده عدالت،
ایده قانون، ایده حق هر موقع در عمل به
اجرا در میاد ناقصه. ضرورتاً ناقصه ها مثل
اینکه شما میگید که من
دوست دارم به سعادت دست پیدا بکنم خب
سعادت ایده سعادت میتونه کامل باشه ولی در
عمل هیچ موقع شما به سعادت کامل دست پیدا
نمیکنید چرا؟ چون شما انسانی ج ما در
مورد جامعه انسانی صحبت میکنیم جامعه
انسانی که حالا از نظر غربیها درش خیر و
شری وجود نداره و همه خطا میکنن برخلاف
ما ایرانیها که ما به خیر و شر اعتقاد
داریم دیگه یعنی ما به یه به اصطلاح
دوگانگی
به اصطلاح اهورا مزدا و اهریمن با اعتقاد
داریم و این خودش اساس مشکل ماست یعنی
دیدگاه مانوی اساس مشکل ماست
و بعد وقتی که ما از فرهنگم صحبت میکنیم
فرهنگ برای ما یه معنایی داره و باصطلاله
برای غربیها باز یک معنای دیگهای داره
اولاً اون چیزایی که شما الان میگید که
غربیا مشکل دارن ما هم خیلی خوبیم خب اینا
همه بر اساس ارزشهای غربیه چونکه تا ۱۰۰
سال پیش کسی نمیدونست ما فرهنگ داریم کسی
از کلمه تمدنو به کار نمیبرد ۱۵۰ سال پیش
یعنی پیش از دوران مشروطه
ما اصلاً از جنایت و خشونت و اینا به
عنوان چیزهایی که میشه جلوشو گرفت و باید
گرفت اصلاً حرف نمیزدیم. این ارزشهایی
که شما الان دارین حتی غرب رو قضاوت
میکنید باهاش ارزشهای غربین و اون
ارزشهایی که دارید
از ما دارین دفاع میکنید بازم بر اساس
ارزشهای غربین. اصلاً فرهنگ اصطلاح
غربیه. ما اصلاً نمیدونیم فرهنگ ما کلمه
ما فرهنگو به کار میبریم به عنوان این
چیزایی که داریم ها ما فردوسی داریم ما
نمیدونم شاهنامه داریم ما اینو داریم
اونو داریم نمیدونم تخت جمشید داریم
نمیدونم اوستا داریم برای غربیها کلمه
کالچر به مفهوم کالتیویت کردنه یعنی چیزی
شدن یعنی نظام آموزشی در خدمت این نیست که
یه چیز یه چیزیرو به نام فرهنگ تو مخ شما
بکنه بریزه تو گله شما بگه اینا چیزای
خوبیه اینا رو داشته باش. نه به مفهوم
اینه که شما به شما بگه که شما میتوانید
چیزی بشوید که باید بشوید یعنی اینکه شما
میتوانید انسان آزاد بشید یعنی با عقل
خودتون بیاندیشید
کالچر از با اگرالچر از یک ریچه ریشه هستن
دیگه یعنی چیزی رو در خودتون پرورش میدیم
بنابراین وقتی ما فرهنگ غربی صحبت میکنیم
به این معنا نیست که مثلاً هومر بالاتر از
شاهنامه است نمیدونم دانته بالاتر از
مثلاً سعدیه نمیدونم
گوته بالاتر از حافظه نه بحث بالاتر و
پایینتری نیست بحث اینه که تمام اینها
ارزش تمام این کسانی که ما نام بردیم ارزش
شکسپیر به این نیست که در هنرش و در مثلاً
نمایشنامهنویسی خیلی برجستهتر از ماست.
نه به این هست که به ما کمک میکنه ما با
شکسپیر یاد میگیریم که ارزش آزادی رو
بفهمیم و اون باشیم که باید باشیم. تمام
به اصطلاح این فرهنگ بر اساس همون حرف
سقراط ساخته شده که خودت را بشناست ها
یعنی قراره که قرار نیست که تو بر اساس یه
الگویی که ما بهت میدیم که از درون
خودمونه از فرهنگ خودمونه به تو مثلاً بر
اساس این الگو بشی تو انسان آزاد انسان
آزاد کسیست که چیزی میشه که فقط خودش
میتونه بشه و چیزی میشه که در حقیقت با
انتخاب بین خوب و بد در حقیقت به خودش شکل
میده یعنی آزادی
یه چیزی نیست که شما بیرون باشه بهش دست
پیدا کنید. آزادی رو شما با عملتون به دست
میارید. یعنی شما تا عمل نکنید آزاد
نیستید. شما تا بین خوب و بد انتخاب نکنید
آزاد نیستید. پس انسان آز آزاد کسیست که
به اخلاق باور داره. اخلاق هم یعنی که
مرجع عالی تشخیص بین خوب و بد رو و وجدان
خودش بدونه و این آدم خودش رو بر اساس
اونچه که خوب میدونه، بر اساس اونچه که
بد میدونه، بر اساس تعهد به خوب، به خاطر
خوبی و برای پرهیز از بد، به خاطر بدی در
حقیقت خودش رو اینونت میکنه، خودش رو
میسازه، خودش رو ش فرمولیت میکنه، خودشو
فرم میده، خودشو شکل میده، خودشو خلق
میکنه. بنابراین کالچر در خدمت سلف
کریشنه. یعنی شما خودتون رو میآفرینید.
نه اینکه بخواید مثلاً به ایرانی بودن
خودتون افتخار بکنید یا به قول شما
پشتبوانه بسازید. تمام به همین دلیل هست
که فرهنگ غربی فرهنگیست که از تمام
فرهنگهای جهانی استفاده میکنه. فرهنگ
غربی فرهنگیست گشوده و همه فرهنگها.
فرهنگ ایرانی بستهست. به خاطر چی؟ بهخاطر
اینکه فرهنگو یک دارایی میدونه که مال
خودشه و نبایدم آلوده بشه به فرهنگای
دیگه. دیگران فقط میتونن بیان تأثیر
بپذیرن. ما نه در حالی که فرهنگ همون
هرودوت که میگید هرودوت تاریخ مینویسه.
هرودوت تاریخ ایرانیا رو مینویسه.
ایرانیا تاریخ خودشونم نمینویسن حتی.
یعنی انسانی که میدونه که کمالش در این
هست که خودش خودش رو بسازه یعنی کهه
امروزش با دیروزش متفاوت باشه میتونه
تاریخو بفهمه ولی انسانی که کمالش رو در
این نبینه فرق دیروز امروزو نمیفهمه و
تاریخی نیست این یه بحث مفصلیست من فردا
یک جلسهای رو که قول داده بودم هفته
گذشته و انجام ندادم فردا سعی میکنم
انجام بدم راجع نیچهست و به این بحثی که
شما مطرح کردید کاملاً مربوط هست یعنی
اینکه ما مدرنیته چرا اشتباه فهمیدیم
میتونیم بگیم چرا نیشه رو اشتباه فهمیدیم
یعنی نیچه میتونه یه استعارهای باشه برای
مدرنیته و درکی که ما از مدرنیته داریم خب
درک خیلی ایرانیه در حالی که
باید باید در حقیقت مدرنیته ایرانی رو
باید مدرنایز کردیم و
در حقیقت از نوع سنجید و از نوع
به اصطلاح در موردش
داوری کرد من در مورد نیچه اونوقت میگم که
مسئله نیشه چه بود و ما چرا نیچه رو بد
فهمیدیم و این بدفهمی بدفهمی اتفاقی نیست
ما اساساً آزادی غربیهم بد میفهمیم
نمیدونم دموکراسی رم بد میفهمیم بهخاطر
اینکه مسئله اصلی آزادیه تمام تمام غرب از
زمان سقرات تا الان مسئلهش آزادیه. این
آزادی کاملاً متفاوته با اون درکیست که ما
از آزادی داریم. ما درکمون از آزادی آزاد
شدن برای بندگیه. یعنی برای اینکه در
اسلامم همین طوره. شما باید از شهوات از
هوا و هوسها از بندگی شیطان رها بشید تا
بنده خدا بشید. من از آن روز که در بند
توم آزادم. ه من از آن روز که در بند توم
آزادم. آزادی من اینه که در بند تو باشم و
این اساس فکر ایرانیه منتها شما در فرهنگ
غربی شما از بندگی رهایی پیدا میکنید تا
آزاد باشید اون خیلی مسئله پیچیدهست کتاب
گریز از آزادی اریک فروم یا اریک فروم
میتونه کمک بکنه به اینکه غریضه انسانها
به بنا به غریضه به دنبال بندگی یعنی
مسئله ما ایرانیها نیست آزادی خواست
آزادی یعنی شما در یک نظامی تعلیم و
تربیتی بار آمدید که میدونید که آزادی
یعنی شما خویشتنداری کنید یعنی خلاف غریضه
عمل کنید یعنی میتونید م مسئولیت فرار
کنید ولی مسئولیتو بپذیرید یعنی شما یه
باری رو تحمل بکنید خب این در فرهنگ ما
نیست به دلیل اینکه آموزشهاش نبوده این
مسئله توهین و اینا نیست مسئله اینه که
شما آز آزاد منم صحبت شما رو توهین نگرفتم
اصلاً دارم باهاتون گفتمان میکنم به همون
دوستانی که خودتون اشاره میکنین. ببینین
از نظر من دوست دارم به وقتی کتابی رو
وقتی میگن هرادوکت نوشته
۱۰د برای من از نظر یک آدم دوست دارم
خودمو آزاداندیش بدونم
اون
تاریخ رو از نظر برنده نوشته که یونان
بوده. ببینید معلوم ببخشید خانم ببینید
اصلاً مسئله این نیست مسئله اصلاً تمام
تاریخ هرودوتو بگید همش باطله اشکال نداره
این این حرفا رو خیلی وقتی ما داریم
میزنیم امیر مهدی بعدی که یک آدم اصطلاح
اهل فلسفه بود بیچاره نشست د تا کتاب نوشت
یونانیان و بربرها اثبات کنه که حرفای
هرودوت باطله اصلاً مهم نیست اصلاً شما
تمام حرفای هرودوتو بگید باطله اون اون
اهمیت هرودوت به اون نیست که تاریخ رو
چنان که رخ داده بیان میکنه
منم نخواستم م روی اون خیلی بخوام تکیه
بذارم نه ولی من اگر حرفی زدم ارزشم از
ارزشهای غربی نیومده از ارزشهای انسانی
اومده یعنی هی ما بگیم این ارزشها غربیه
این ارزشها شرقیه درسته گاهی وقتا مصداق
داره ولی یک چیزی هستش که
توی این باکسا نمیشه گذاشت و این به نظرم
میاد که شما به دانش شما خیلی احترام
قائلم خیلی آدم دانشمند و مطلعی هستین و
من تو این زمینه اطلاعات شما رو ندارم ولی
فقط دارم از روی
یک آدمی که با میخواد با آزاد اندیشی به
مسائل نگاه بکنه فکر میکنم توی این تا
اونجایی که تا اون حد محدودی که من
میبینم میبینم که ایران وقتی مغاها حمله
کردن
اون ارزشهای خودشو حفظ کرد مغاها رو عوض
کرد وقتی اسلام حمله کرد اون ارزشهای
خودش رو حفظ کرد حتی در اسلام نفوذ کرد
اصطلاح اون چیز رو میدونید هر کی هر حمله
کننده رو به کشوری حمله نکرده ولی هر حمله
کننده رو انقدر نفوذ کرد اونها رو عوض
کرد و آمیخته کرد با خودشون یک چیزای قوی
هم در
اینجا هستش فقط اون ارزشهای غربی نیستش
که چون هراات اینو گفته پس ما بنده پرستیم
و بله اون بندگی که در عرفان هست اون
بندگی که در مذهب هست نیست اون بندگی
عرفانی که مولانا صحبت میکنه تو رو از هر
بندگی آزاد میکنه و البته من نمیخوام
بحث یه دایمنشن دیگهای داره اینجا ولی
خواستم بگم ارزشهای
ارزشها رو تطفی تقسیم بکنیم به غربی و
سرقی و موافق هستم که و متوجه هستم وقتی
شما میفرمایید که
آزادی با تجربه آزادی فرق میکنه و این رو
اصلاً من حرفمو با همین شروع کردم ما که
همش تک حسابی داشتیم چهجوری خودمونو آماده
کنیم برای دموکراسی یعنی میدونین اگر به
احساس میکنم این
این پیشنهاد منه اگه چطور وری حالا اینا
همه بوده در ولی از اینجا به بعد چطوری
خودمون رو برای دموکراسی همزیستی با
گفتمان
آزاد اندیشه خودمون رو
عادت بدیم به هر حال همه از یه جایی باید
شروع کنن ژاپن همه چیزش رو از دست داد
دوباره خودش رو ساخت آلمان همه چیز رو از
دست داد ولی قویتر از گذشته خودش رو
دوباره ساختم
اجازه بدید چون این صحبتها پیشترم شده
آقای خرجی به تفصیل راجع به اینا صحبت
کردن
خانم من
منم باید برم ولی حتما تو صحبتاتون در
مورد نیچهش خواهم کرد و خواهم کرد
فردا فردا اگر موافق باشین میتونیم من
میتونم منظور خودمو بیشتر توضیح بدم و با
همدیگه بهتر گفتگو بکنیم اگه موافق باشید
من خیلی ممنونم از شما
ممنونم مرسی
خواهش میکنم
بله خیلی ممنون آقا جمال بفرمایید
عرض سلام دارم خدمت استاد و کلاس استاد
این قضیه نگاه به پادشاهی
دوباره مناطق فقط
شاید نمیدونم چقدره حالا شما اون جاهای
دیگه رم مطالعه کردین ولی خب من دارم دقت
میکنم همین البته من هیچ ندیدم
تا این حد نگاه به پادشاهی اونم به این
شکل من هیچ جا ندیدم ولی فقط میخوام به
عنوان چیزای خیلی ساده به شما بگم که
عربستان سعودی در این زمینه پول بسیار
زیادی همونجور که ما گفتین پول بسیار
زیادی خرج کرده جدیداً من دارم نگاه
میکنم رفتن خانواده ادریسی خانواده ملک
ادریس لیبی رو پیدا کردن آوردنشون پای
مصاحبه به یکی از شاهزادگان
مصری رو آخرین شاه آخرین کسی که قرار بود
پادشاه مصر باشه رو آوردن پیرمردی آوردن
با عصا اینور اونور میکشن پادشاه خاندان
پادشاهی عراق رو پیدا کردن که متأسفانه خب
شما میدونید که اونا با یک وضع وحشتناک
کشته شدن و من چندین کشور دوروور رو دارم
نگاه میکنم خودم برداشتم اینه که خب
میتونه یک برنامه باشه از طرف خان از طرف
عربستان که داره انقدر به پادشاهی بها
میده یعنی پولها
آخه واقعیت بخوا هر جوری حساب کنید من
تازه اینا کشور هستن که من اطلاع دارما
غیر از اونایی که حالا نمیدونم اینا
کدوما هستن و به این شکل دارن پمپاژ
میکنن اندیشه پادشاهی رو من توی تلویزیون
شبکه عراق چیزایی دارید از پادشاهی
میبینید که اصلاً برای اصلاً باورپذیر
نیست
یعنی در واقع شروع کردم ولی خب هنوز
عراقیا به هر حال هنوز خیلی با ما فاصله
دارن این سیستمی که اصلاً این باورهایی که
اصلاً ما داریم اونا ندارن حالا به هر
چیزی من این یه مورد یه مورد دیگه استاد
خواستم ببینم شما چند درصد احتمال میدید
من که واقعیتشو بخوای احتمال میدم اگر که
مثلاً یه اتفاقی بیفته که به صورت اتفاقی
حالا به هر دلیلی مثل یه چیزی شبیه به
آقای خمینی یک دفعه اومد و خلقاری رو
گذاشت اون بالا اعدام رو شروع کرد خب من
احتمال میدم که ما احتمالاً دوباره همین
سناریو رو به حالا ممکنه به درصدی بالا و
پایینتر همین سناریو رو دوباره ببینیم
ولی خودتون چند درصد احتمال میدید که
مثلاً آقای پهلوی واقعاً این شانسو داشته
باشه که به قدرت برسه به این شکل که
میبینید حالا به در کل
چند درصد به شانس میدیم
ببینید دوست آینده مهم نیست الان مهمه
آینده همین الانه الان آقای پهلوی همینی
که هست بسیار نقش مخربی داره. نقش ضد
سیاسی بازی میکنه، نقش ضد اجتماعی بازی
میکنه، نقش ضد تفاهم بازی میکنه، نقشش
مخربه الان مهمه و این اگر ادامه پیدا
بکنه اونوقت شما ۱۰۰ تا پهلوی دیگه پیدا
میکنید که هر کدوم همین کار میکنن. یعنی
پهلوی و خامنهای با هم دشمن ولی در یه
خدمت یک چیزن. یعنی ویران کردن همبستگی
اجتماعی، تفاهم ملی و در حقیقت رفتن به
سوی یک جامعه متکسر.
بعضی از دوستان متأسفانه این تبلیغات
عوام فریبانه آقای پهلوی رو باور کردن که
آره در یه کشورایی مثل انگلستان مثل
اسپانیا مثل فلان جا پادشاهی برگشته و
پادشاهی شده و نمیدونم مثل فرانسه و اینا
دوستان عزیز پادشاهی در ایران
هیچ ربطی به پادشاهی در اروپا نداره هیچ
ربطی نداره
فقط کلمه کلمه فقط مشترکه
یک د پادشاهی بعد از اسلام هیچ ربطی به
پادشاهی قبل از اسلام نداره یعنی پادشاهی
از زمانی که عربها حمله کردن به ایران و
بعد نظام خلافت درست شد حالا افراد مختلفی
جاهای مختلف ادعای پادشاهی که از آلبویه
گرفته تا خیلی از به اصطلاح حکومتها
خودشون رو وارث اون به اصطلاح تاج کیانی
میدونستن اینا هیچ ربطی به پادشاهی قبل
از اسلام نداره. پادشاهی قبل از اسلام از
مشروعیت برخورداره. یعنی ما یک نظریه
داریم برای مشروعیت. یعنی وقتی جمشید
دارای فره ایزدیست پادشاهه. وقتی فره
ایزدی رو از دست میده او رو کنار میزنن و
ایرانیا میرن زحکو میارن طبق شاهنامه و او
رو میکنن پادشاه. بنابراین یک مبنایی
برای مشروعیت وجود داره. ولی بعد از اسلام
ما در اسلام چیزی به نام مشروعیت نداریم
اصلاً یعنی بعد از اسلام مخصوصاً بعد از
خلفای چهارگانه خلفای راشدین ما هیچ
حکومتی در تاریخ اسلام مشروع نیست همش به
زوره و پادشاهی پادشاهی قبیلهایه درست
مثل عربستان سعودی یعنی در حقیقت یک از
نمیدونم صفویه بگیرید تا نمیدونم زندیه
بگیرید تا قاجاریه بگیرید همه اینا قبیلاً
یعنی یک یاری میا میاد با ایل خودش با
قبیله خودش میاد حکومت اینا با زور میاد و
با زورم میره بنابراین پادشاهی در ایران
اساساً فاقد مشروعیت بعد از اسلام و هرگز
پادشاهی قبل از اسلام تکرار نشده و نمیشه
بهخاطر اینکه پادشاهی قبل از اسلام مبتنی
بر دیانت زرتشته مبتنی بر یکی بودن دین و
دولت هست دین و دولت برادرن اینکه میگید
الان میبینید که سیاست ما عین دیانت ماست
این فکر ایرانیه دیگه یعنی فکر
یعنی ولایت فقیه ادامه ایران باستانه در
حقیقت مبنی بر اینه که دیانت ما عین سیاست
ماست این ایده ایده کاملاً ایران باستانیه
که در نامه تنرم میبینید دیگه در نامه
تنصر میگه که دین و دولت دین و به اصطلاح
دین و پادشاهی اینها دو برادرن
که از هم جدا نمیشن پادشاهی بدون دین معنی
نداره دین بدون پادشاهی معنی نداره این
مبنا از رفته این مبنا قابل تجدید نیست
بنابراین در ایران مبنای مشروعیت پادشاه
بعد از اسلام از رفته و شما نمیتونید
بله ما در جاهای مختلف پادشاهی داریم
پادشاهی در ژاپن هیچ ربطی نداره به
پادشاهی در مثلاً فرض کنید در اروپا این
این چیز به اصطلاح مثال زدن از اروپا برای
پادشاهی فقط و فقط یک مغالطه است و کلمه
پادشاهی
به اصطلاح اینجا
مشترک لفظیست به اصطلاح در انگلستان که
هنوزم پادشاهیه ۸۰۰ ساله که ما پارلمان
داریم اصلاً ربطی نداره به ایران ربطی
نداره به به اصطلاح پاد تاریخ پادشاهی در
ایران تاریخ حکومت در ایران در انگلستان
قانون وجود داره ولو اینکه قانون اساسی
وجود نداره ما اصلاً درکی نداریم از قانون
و قانون اساسی به مفهومی که در اروپا به
کار میرفته تمام پادشاهیهای مطلقه در
اروپا پادشاهی قانونی بودن یعنی مقید به
قانونی بودن شما اون فیلم مردی برای تمام
فصولو دیدید دیگه راجع به تامس مور هست و
هنری پنجم که میخواد زنشو طلاق بده باید
قانون باید در حقیقت قانون اجازه بده بهش
یعنی اینطور نیست که مثل ایران باشه
پادشاه هر غلطی دلش خواست بکنه بنابراین
راجع به پادشاهی رو درباره ایران داریم
حرف میزنیم راجع به دیکتاتوری راجع به
خودکامگی داریم حرف میزنیم هیچ هیچ سنتی
هم نداره. هر پادشاهی اومده برا خودش یه
دونه یک سنتی گذاشته و سنتهای دیگه رو از
بین برده. صفویان مال قبلیا رو از بین
بردن. زندیا مال قبلیا رو از بین بردن.
قاجاریا مال قبلیا رو از بین بردن. پهلویا
مال قبلیا رو از بین بردن. ما چیزی به نام
سنت پادشاهی نداریم. هر سلسلهای که آمده
حتی خود محمدرضا شاه عب میگه وقتی اسم رضا
شاه رو میارید ترش میکنه. دوست ندارید که
اسم یک پدرش رو پیش او بیاری تا او مثلاً
احساس حقارت بکنه. بنابراین ما سنت
پادشاهی نداریم. اصلاً پادشاهی در ایران
یعنی خودکامگی و اینا فقط برای فریفتن
عقلهای به اصطلاح
اطفال به کار میاد.
استاد معذرت میخوام. من اجازه دارم فقط
یکی دو جمله دیگه عرض کنم. بفرمایید
استاد من فقط دوستانی که ظاهراً این بحث
برای بعضی از دوستان بسیار ناخوشاینده
من فقط میخوام بهشون بگم
یه
آقای عباس میلانی ارادتی داره به سیستم
پادشاهی
همین صحبتهای شما رو ایشون کردن
در قالب جامعه کلنگی اونجا به هر حال هرچی
باشه آقای عباس میلانی چون چون ارادتش
مشخصه به سیستم پادشاهی. حالا شاید این
دوستان که از شما نمیپذیرن ۱۰۰ ولی خب
ایشون به هر حال احتمالاً پذیرفتنش از طرف
آقای عباس میلانی احتمالاً برای این
دوستان راحتتره. من واقعاً میخوام
دوستانی که فکر میکنن واقعا من از دوستان
نمیخوام که حرفای منو بپذیرن. من از
دوستان میخوام که در حرفای خودشون عقائد
خودشون شک کنن. من به هیچ وجه از کسی
نمیخوام که حرفهای منو بپذیره فقط این
حرفا رو میزنم که دوستان در عقائد خودشون
شک بکنن اونچه که مهمه اینه که دوستان در
عقائد خودشون شک بکنن حرفای من که ارزش
نداره پذیرفتش
ممنون
یعنی عشق با
خیلی ممنونم استاد سپاسگزارم
زنده باشید
بله همین آقا بفرمایید
آقای رحمتی هستید بفرمایید
بله صدای من میاد؟ بله بفرمایید خیلی
ببخشید من جایی هستم که اگه نویز دارم و
اینا همه ببخشید دیگه سلام میکنم خدمت
همگی خدمت آقای خلجی آقای خلجی فکر کنم یه
جمله معروفی ازگر هست که میگه انسانها فکر
نمیکنن دیگه میگه اندیشه بر انگیزترین
ساحت هستی ما این است که نمیاندیشیم
و این رو فکر کنم
فروید تو اون کتاب
روانشناسی
توده و من در واقع فکر کنم نمیدونم به
فارسی چی ترجمه شدهش انالویز بندش به
آلمانی که
در واقع
مسئلهش
مسئله مرکزیش
یه جورایی لنینیسم و رابطه اینکه فرد چرا
به اصطلاح به جای اینکه خودش فکر کنه افار
ارشو داوطلبانه میده به دست
رهبرانی که برکشیده میشن در حد خدا دیگه
مثلاً اونجوری که چیز میکنن مومیاییش
میکنن اون داستانی که بالاخره در اون
سالهایی که کتاب نوشته شده مطرح بود ولی
البته بعداً تو فاشیسم و اینا ایانتر شد
من در واقع سویه سؤالم اینه که به جای
اینکه حالا خود پدیدهها رو بررسی کنیم
اون گرایش عام یعنی مردم اون تودهای که
امثال این آدما رو میسازند و بتشون
میکنند و در واقع از خودشون سلب مسئولیت
یک یا فرار از مسئولیت فردی باشه یه
موجودات مصلوبلاختیاری که دوست دارن اون
مسئولیتو بسپارن به دست اون رهبرانی که
بالاخره از جانب اونا وکالت تام و تمام و
نمیدونم یعنی در واقع اونا در به قول شما
در
مقام بنده برده ده و اون رهبران در مقام
خدایان منظورم این بود که اینو از راستای
اون
چی میگن زمینهش در تکتک ماها خب که حاضر
به تزیرش اون مسئولیت خودمونیمون نیستیم
چون به نظر ما خیلی سنگین میاد دیگه حالا
خروج از اون به قول کانت
سارت خود خواسته خیلی ببخشید
بله بله ممنونم از شما بله مسئولیت در
وحله اول مسئولیت در مقابل افکارمونه دیگه
یعنی
اولاً بپذیریم که انسانیم برای خدا نیستیم
بنابراین هرچه میاندیشیم خطاست هرچه
میاندیشیم
به هیچ وجه بازتاب حقیقت نیست و نمیتونه
باشه فکر ما محدوده فکر ما به اصطلاح
خطاکاره. لزوماً خطا میکنه. نمیتونه خطا
نکنه و بنابراین ما وظیفه مسئولیم که
افکار خودمون رو با تجربه و با آزمون مدام
تغییر بدیم و کسی واقعینه که فکرش با
واقعیت رو در جریان ببینه یعنی واقعیتو
امری زمانمند ببینه واقعیت اگر شما امروزه
حرف دیروزه زدید یعنی برای شما واقعیت
ثابت مونده شما از واقعیت
جدا شدی. بنابراین مسئولیت واقعینی،
مسئولیت صداقت، مسئولیت محدود بودن فکر
انسان، مسئولیت انسان بودن یعنی پذیرفتن
اینکه من خطاکارم
و این مسئولیت خیلی بزرگه. مهمترین
مسئولیتی که ما داریم اینکه بدانیم خدا
نیسته.
ببخشید من یه نکتهای رو اضافه کنم. این
گرایش به این حالا این ماهی جمعی رو مطلق
کردن و در واقع به اصلاً به ما افتخار
کردن به این به ایرانی بودن خ به عنوان
مثال افتخار کردن به شکلی که اصلاً
پیشاپیش برترونستن صرف اینکه ایرانی هستین
به ما اون در واقع از دوش ما اون چیزو
برمیداره که به قول شما من ما ساخته هر
لحظه ساخته میشه
و من باید تلاشی کرده باشم برای اون تا
احیاناً مثلاً از اون دستاورد خودم بهش
ببالم یا کار ولی اون اون ایرانیگری یا
هرچی اسمشو بذاریم مس چیز ناسیونالیسمه
به به من یه دلخوشی میده که صرف اینکه
مثلاً من توی کشور فلان به دنیا اومدم من
خفنترم خفنترینم میدونی این خیلی جانم
درسته کاملاً درسته بله موافقم با خب
بله دقیقاً ما در برای اون چیزی که به ارث
بردیم و برای اون چیزی که در به وجود
آوردنش نقشی نداشتیم هیچ
دلیل عاقلانهای برای افتخار نداریم
اصلاً
کاملاً درسته
و اصلاً افتخار کردن یکی از بزرگترین
خطاهای انسانیست در انجیل هست که ونیتی یا
خودپسندی
غرور
بزرگترین شره دیگه بزرگترین گناه اینه که
شما فکر کنی که چیزی شدی کسی هستی حالا
مثلاً من فرض کن یک
پولی دستم بیاد یه شهرتی کسب کنم یک
موفقیتی کسب کنم فکر کنم که او پس من یکسی
هستم درست همونجاست که انسان نابود میشه
یعنی افتخار کردن به چیزی آغاز تباهیست و
ونیتی خودپسندی و کبر و غرور و فخرفروشی و
اینها
آغاز
خروج از آدمیزادیست. ممنونم از شما. اگر
دوستان دیگه نکتهای دارن بفرماین. آقای
قیایی هم اومدن. سلام عرض میکنم خدمتشون.
بله.
خب من وارد بشم.
خدمتت شما میرسیم. آقای قیای آقای رضا
خانی صحبت کنم بعد خدمتتون بفرمایید
سلام وقت بخیر صدای من میاد
بله دوستان بفرمایید
امیدوارم که همه سلامت و شاد باشن اینجا
آقای دکتر من یه یکی دو تا سوال داشتم که
گفتم حالا فرصت مناسبیست که از حضرت عالی
بپرسم
نخست اینکه
ما حالا که بحث فرهنگ شد صحبت این هستش که
جامعه که توسعه یافته فرهنگی هست رو ما
چگونه جامعهای میدونیم؟ بد این معنا که
خب تعاریف مختلفی هست برای توسعه یافتگی
فرهنگی که حالا مثلاً خود سازمان ملل
تعاری داره یا اندیشمندان دیگری تعریفی
دارن ولی معیار تشخیص فرهنگ والا یا فرهنگ
توسعه یافته چه کسیست؟ به طور مثال خب من
چون شرکتم قطر هست اینجا خب مثلاً خیلی
چیزایی میبینم که خیلی وقتا برای من
عجیبه اگر که ما
توسعه یافتگی فرهنگی رو اولاً که اینم یه
سؤالیست که آیا توسعه یافته فرهنگی
نقطهایست که بعد از توسعه یافتگی اقتصادی
میاد یا نه اینا
یه پیشفرضهای دیگری دارن به طور مثال
مثلاً شما اینجا میبینید یه خانمی یه
آقایی میاد مثلاً ماشینشو پاک میکنه جلوی
رستوران فنسی و خیلی گرون و اینا پیاده
میشه با چار تا خانمش دست همدیگه رو
میگیرن میرن تو رستوران بعد اونجا خانما
با هم میشینن صحبت میکنن آقاونم میشینن
با همدیگه صحبت میکنن اینا حالا شما
مثلاً میخواید بید به این بگید که خب این
غلطه این این زشته این مثلاً چیز عجیبیست
ولی اینجا معیار چه کسیست آیا ما میتونیم
بگیم که اونا فرهنگ پایینی دارن یک سؤالم
این هست و سؤال بعدی اینکه اساساً آیا
فرهنگ از پایین به بالا میره یا از بالا
به پایین میاد. چون به نظر میاد که همیشه
ما در سیستمها مواجه هستیم با اینکه
همیشه انگشت اشاره به سمت مردم هست. اما
به نظر میاد که شاید خیلی وقتا این از طرف
سیستمهای حاکمه القا میشه به مردم به
خاطر اینکه میتوان بگن خودشونو با یه
جورایی و منظ بکنن از این ماجرا. اینه که
میخواستم نظر شما رو در خصوص این ماجراهم
بدونم که حالا فارغ از تعاریفی که همیشه
هست و میگن وقتی در مورد شرایط ایران فکر
میکنید شما برای تغییر ساختار و تغییر
فرهنگ مردم به چه ترتیبی فکر میکنید؟ ما
لازمه که منتظر باشیم تا از بالا فرهنگی
به پایین بیاد تا ما ساختار رو بتونیم
تغییر بدیم یا اینکه نه تغییراتی در فرهنگ
پایین بالاخره باید به یک ترتیبی ایجاد
بشه فارغ از اینکه از بالا بیاد به پایین
و بعد این تغییری که از پایین ایجاد شد رو
ما تحمیل بکنیم به بالا خیلی ممنون
بله ممنونم از شما خب این بحثیست که نمیشه
در یک مدت زمان کوتاهی در موردش حرف
معناداری زد ولی به طور کلی
اینکه ما
تحولات اجتماعی رو نسبت بدیم به نیتهای
آگاهانه افراد یا چیز به نام حکومتها خب
این درست نیست یعنی بگیم که مثلاً وضعیت
کنونی اینطوریه به خاطر اینکه مردم ایران
تصمیم گرفتن فلان باشن یا چون مردم ایران
تصمیم گرفت چون مردم ایران آدمای عاقلی
هستن و الان مثلاً به فلان نتیجه رسیدن پس
فلان طور پر میشه نه
جامعه فرهنگ دین
سنت اینا یه سیستمن
سیستمن یعنی چی یعنی که هر آنچه انسانیست
در ساختن اون نقش داره و در تحول اون نقش
داره از نوع لباس پوشیدن ما یعنی نوع لباس
پوشیدن ما به نوع دینداری ما دینداری ما
این در مورد آشپزی ما آشپزی ما در مورد
سفر کردن ما همه اینا به هم مربوطن و در
جامعهشناسی و در فرهنگشناسی
در حقیقت
اون عناصر و عواملی که
پیچیده هستن و پنهان هستن و
ما ازشون آگاهی نداریم و جمعی هستن یعنی
مبتنی بر فرد نیست یا مبتنی در سیاستهای
رسمی و آگاهانه حکومت اونا نقش مهمتری
دارن در تحولات
اجتماعی و تحولات فرهنگی.
حالا گفتید که توسعه یافتن ببینید ما د تا
دو نوع مدرنیته داریم یه مدرنیته غربی
داریم یه مدرنیته غیر غربی داریم مدرنیته
غربی بهش میگن مدرنیته ریفلکسیو یعنی
مدرنیتهیست که میتونه به خودش فکر کنه
یعنی مدرنیتهایست که میتونه خودش رو
موضوع
بررسی و سنجش و نقد قرار بده این
ریفلکسیوه یعنی همونطور که شما در آینه
خودتونو میبینین ریفلکت میکنه باز میتاب
تصویر شما در آینه مدرنیته غربی یه
مدرنیته خودآگاهه بنابراین در کشورای دیگه
مدرنیته بر اساس جهانی شدن و منطق و زور
جهانی شدن پیشرفته و و ف به اصطلاح ف
فرهنگها و ملتها و حکومت انتخاب نکردن
حالا به میزانی که شما ریفلکسیو بشین یا
اونم خودش چیزه
یک امر نسبیه به میزان که شما ریفلکسیو
بشین در حقیقت شما به مفهوم موم دقیق کلمه
در توسعه توسعه یافته تعریف به مفهوم به
میزان که شما ریفلکسیو نباشین یعنی پسیو
باشین در مثلاً مثل ما در قبال تکنولوژی
اینطوری هستیم ما تکنولوژی رو اصلاً سؤال
نمیکنیم تکنولوژی چیه نمیپرسیم تکنولوژی
چیه ما به شکل شهوانی هرچی از تکنولوژی
بتونیم وارد کنیم و یاد بگیریم و تولید
کنیم و مصرف کنیم این کارو میکنیم
ولی غربی میپرسه تکنولوژی چیست؟ میپرسه
جامعه چیست؟ میپرسه سیاست چیست؟ میپرسه
دموکراسی چیست؟ و اینا سؤالاتیست که هر
روز میپرسهها. یعنی هیچکدوم از این
سؤالات جواب قطعی نداره. یعنی کانشسه به
اینکه هر روز باید دوباره سؤال کنه. از نو
میپرسه انسان چیست؟ یعنی این سؤالات
بیسیک هر روز سؤال میشه. اینو بهش میگن به
اصطلاح مدرنیته ریفلکسیو یا مدرنیتهای که
خودآگاهه. و مدرنتهای دیگه مدرنتهایی
هستن پسیو و غیرخودآگاه این تقسیمبندی رو
داشته باشید حالا در یک فرصت دیگه با هم
بیشتر صحبت میکنیم
خیلی ممنونم آقای دکتر من فقط حالا این
اگر که اجازه هست یک سؤال میتونم حالا یک
کامنتی بذارم شاید میخواستم نظرش بم من هم
دکتر نیستم متأسفانه به اقلیت ایرانیاهایی
که تعلق دارم که دکتر
حالا توی ایران همه دکترن حالا دکتر بودن
خیلی چیز ارزشمندی هم نیست با هم سواد
آدماست عرض شود که ببینید ما چون سر کلاس
یه دفعه یه بحث مفصلی سر همین ماجرای
تعریف توسعه یافتگی فرهنگی شد و من دیدم
که شما هر جوری به از هر زاویهای نگاه
بکنی ۱۰۰ تا انقض توش پیش میاد من اون
موقع پیشنهاد دادم که ما جامعه توسعه
یافته فرهنگی رو جامعهای بدونیم که مصرف
فرآوردههای فرهنگیش بیشتره آیا این
میتونه یک تعریف درستی باشه که مناقشات
رو بینه که افراد رو حل بکنه یا نه؟
ببینید
همین در فرهنگ غربی د تا چیز هست که خیلی
ارزش داره که در فرهنگهای دیگه ارزش نداره
یکی انتخابه و یکی آگاهیه
بنابراین شما اگر هر چیزی رو حالا چه
محصولات فرهنگی باشه چه محصولات تکنولوژیک
باشه چه به اصطلاح الگوهای
به اصطلاح سازمانیابی
اجتماعی باشه اگر شما آگاهانه انتخاب کنید
یعنی چی؟ یعنی بپرسید چرا چرا د ما ما در
ایران نمیپرسیم چرا دموکراسی بهتر از
جمهوری اسلامی سؤال نمیکنیم اصلاً چرا
حقوق بشر اصلاً حقوق بشر یعنی چی اگر
فرهنگی که درش پرسش از چیستی و چرایی درش
در مورد هر چیزی
به یک نوع عادت فکری بدل شده باشه اون
فرهنگ توسعه یافتهتر یعنی میگیم که مثلاً
فرض کن ما باید اقتصاد بازار آزاد خب
اولاً اقتصاد بازار آزاد چیست و چرا چرا
ما باید بپذیریم؟ اگر شما پرسیدید از
چیستیش پرسیدید و تونستید چرایش رو یعنی
موجه کنید انتخابتون رو گزینشتونو موجه
کنید نه اینکه مثلاً از زمان مشروطه تا
الان همش تجدد یا مدرنته برای ما به عنوان
تقدیر محتوم عرضه شده چون ما محکومیم به
اینکه مدرن محکومیم که به اینکه م مثل
اروپاییه بشیم خب این شکلی نبوده که
اروپاییا مدرن شدن دیگه در نتیجه اگر شما
خودتونو محکوم بدونید که ما باید محکومیم
بین اینکه اینترنتو داشته باشیم محکومی به
اینکه هوش مصنوعی استفاده کنیم محکومی اگر
همه چی محکومه یعنی شما فکر نمیکنید ولی
در غرب اینطوری نیست هیچ چیزی رو انسان
یعنی انسان غربی همه چیزو دینترلایز
میکنه یعنی غیرطبیعی میکنه و غیرطبیعی
میدونه و محس خلق انسانی میدونه
بنابراین قابل تغییر میدونه بنابراین
خودشو آزاد میدونه بنابراین خودشو مسئول
میدونه این میشه فرهنگ توسعه گفته بله
ممنونم از شما
آقای قیایی سلام
سلام آقای خرجی گرامی سلام به همه
شنوندگان
خیلی ممنون من در هر صورت باید بگم با
توجه به حال نه فقط مسئله کنفرانس یا چی
همکاری ملی مونیک و اینا اصولاً این
مدتیست یک شرایط
که هممون شاهد هستیم من بعد از نمیدونم
این همه سال عمر و چه سال تبعید در هر
طبیعی که آدم حالش خیلی خوب نباشه. خیلی
ممنون. من در واقع خب میدونید خودتون
بسیاری از حرفاتونو قبول دارم. من در این
مدت یه چند وقتی رازشو بخواین یاد داریوش
همایون من نوشتههاش افتادم و تو این
فاصله یک چند خطی رو اج کردم از کل خود
داریوش همایون که فکر میکنم الان واقعاً
در قبل در غرب داره میل عرضه. اگر اجازه
بدین بخونم.
بله بله بفرمایید.
آره من در واقع در از کتاب گزاری که سال
۹۲ چاپ اولش بوده ۲۰۳ که در واقع یک
مجموعه مقالاتی ازش هستش و
توجه به د شما این کار لازم نیست من توضیح
بدم شخصیتی میشناسم فقط اینو بگم من اون
موقعی که اعلام کردن حزب لیبرال مشروطه
به طنز گفتم خوبه که بالاخره این
پادشاهیها رو با لغات لیبرالم دارم آشنا
میشم
آره من در واقع از یک مقاله ببینین این
چند خطو میخوام بخونم
میگه یک نیروی سیاسی تا هنگامی که
جهانبینی و برنامه سیاسی و برنامه عمل و
سازمان نداشته باشد شایسته چنان نامی نیست
و کیست که بتواند ادعا کند که هواداران
پادشاهی مشروطه فرسنگها از چنان شرایط ف
فاصله ندارم
بیش از همه نداشتن نگرشی نداشتن نگرش
روشنی به سیاست و اجتماع و جای حکومت و
حقوق و مسئولیتهای فرد و تصور مشخصی از
آن جامعه آرمانی که میخواهند بسازند،
آنچه میخواهند به جای ایران کنونی بگذارن
از نشریات فراوان هواداران پادشاهی در
واقع جز معدودی دیگران وارد این بحثها
نیستند.
بیخبره پارهای از هواداران پادشاهی تا
آنجاست که پادشاهی یا حداکثر پادشاهی
مشروطه را ایدئولوژی خود میشمارن. بعد
چند خط دیگه توضیحاتی راجع به همون مطرح
میده. ظرف اندیشی درباره مشروعیت ایران و
مسئله دموکراسی و قدرت حکومتی در نزد آنان
جای زیادی ندارد.
اگه
از یک سو مشروطهخواهی از سوی دیگر انکار
مردمسالاری از یک سو ستودن جانباختان
جانباختان انقلاب مشروطه از سوی دیگر نفی
بسیاری از ارزشهای آنان در عمل توجیه
پادشاهی مشروطه برایشان در شمارش سطحی
دستاوردا دستاوردهای پادشاهی
دستاورد معذرت میخوام
توجیه پادشاهی مشروطه برایشان در شمارش
سطحی دستاوردهای دوران پادشاهی خلاصه
میشود. چرا پادشاهی خوب است؟ چون دوران
پادشاهی از جمهوری اسلامی بهتر بود.
هنگامی هم که به جامعه آرمانی به برنامه
سیاسی خود میپردازند، عموماً به ردیف
کردن جملات تشریفاتی که به هیچ کار جز پر
کردن اعلامیهها و مراسم نمیآید بسنده
میکنند. مثل برنامهریزی دقیق منطبق با
بهترین روش علمی، بالا بردن درآمد سرانه
مردم، تشویق کشاورزی و توسعه امور اقتصادی
و خودشفایی، برقرار روابط دوستانه با
کشورهای دیگر و و سخنان میانتوهی که بیشتر
بینوایی اندیشه را پوشاندن است تا چیزی
را آشکار کردن. سخنانی که هر گروه یا
گرایش سیاسی دیگر هم میتواند ردیف کند و
برنامه سیاسی ویژه خود را در تضاد کلی با
دیگران در نظر داشته باشه قطع میکند تمام
من فکر میکنم خود دانشمائینم تو این
مقاله بسیاری چیزایی که امروز این مقاله
مال سال ۸۵ بله
و جا و البته این حرفا برای اون بسیاری
اون عدهای که در اون سالن بودن اصلاً
فرقی نمیکنه چون اصلاً اصل عهد اهل تفکر
بله بله بله من حالا گفتید زندگیاد
دانشمایون من دارمایونو یه بار دیدمش در
لس آنجلس بودم یه مهمونی بود که برای من
یکی از دوستان داده بود و بعد اتفاقاً
دارایشیونم اومده بود لس آنجلس و من اونجا
ریش داشتم
تا منو دید گفت آقای خلیجی برای چی ریش
میذاری بتراش این ریشه رو گفتم من
نمیدونستم شما جزء گشت س ارشاد سوئیس
هستین آقای
چون سوئیس زندگی میکرد بله خب انسان هم
انسان شریفی بود و هم انسان اهل فکری بود
حالا میشه باهاش مخالف بود میشه باش موافق
بود ولی اصلاً نسبتی نداشت با این جماعتی
که میبینیم بله ممنونم از شما اگر دوستان
نکتههاشونو بفرماین من در از خدمت شما
خصم
ممنون آقای خلج خیلی ممنون من ببخشید که
وقت گرفتم
نه خیلی خیلی خیلی خوب کردین و خیلی یاد
به جا بود یاد کردن از داری شمایی بله
ممنونم
بله خیلی ممنون آقای سهراب بفرمایید
بله در خدمت هستم جناب خرجی ارادم من
همیشه صحبتو میکنم ازان شما و تعقیب
میکنم شما جزو اون دستایی هستید که من
همیشه دنبال میکنم و هم مطالعات جانبی
نظرات و حی و همیشه هم استفاده کردم
من خیلی موافق هستم با نظر شما که
علاقهمند هستید نکاتی رو که میفرمایید
باعث بشید که ما بیشتر از تفکر و تحمق و
از همه مهمتر تحقیق بکنیم اون تفریق و
تفض اون جزو عوامل برای
دانستنه من کامنت دارم که آخر کار خاصی
ندارم اصلا
بله بله من متشکرم از شما بفرمایید بله
بفرمایید
مایکتهم باز بود گفتم اکو بشه یا نی به هر
حال من عرض به حضور مبارکتون که من خیلی
موافقم با اون برای اینکه من همیشه فکر
میکنم که وظیفه شهروندی یا مسئولیت شهر
دوستانی که بالاخره در این فعلاً حالا بین
۷ تا ۹ میلیونگی دار به کی میگی
کدوم آمار رو نگاه میکنید
مجموعهای از رفتارها و تعهدات
مشارکتها و گفتمانهاست در قبال جامعه در
قبال قانون در قبال دولت پار همه این
وظایف رو که دوره هم جمع میکنیم پایه
اساسی در حقیقت پاسداری از حقوق دیگرانه
خدمات اجتماعی
پاسکاری از منافع ملی و احترام به تفاوت و
اندیشیهای مسل مسالمتآمیز اینها همش
خلیل زی جزو فرهنگ ایران قدیم بوده و
همیشه هم بوده
من فکر میکنم که حالا شما کامنتها رو مدت
بکنن که بنده ا کنید من طبق معمول یاد
بگیرم از حضور شما بنابراین اینیست در
قرنیت ما هست با اونایی که در غربن
بالاخره
مختلف اون موقع که اینترنت بود وس بود
قدیمیترین و قویترینش بود حالا اینکه
هوش مسئولی هم اضافه شده دیگه وظیفه داری
اگر کسی نمیدونه بریز چی خب باید بخونه
که بدونش یا نکاتی که بنابراین من این
قسمتش رو خیلی خیلی موافقم و این کاری که
شما میکنین باعث نهایتاً در بلند مدت
اعتلاع ما میشه و یه خوردهم تخراف فرهنگ
ماست فرهنگ ما فرهنگ پودری فرهنگ گوشی حتی
موسیقی سنتی ما مر آز گوشی حالا به نت
گذاشتن از ایران ولی گوشی بنابراین اگر در
این جهان بخوایم اسکو بکنیم و سری
دربیاریم که اون هفتی که در بیرونن مجبورن
این کارها رو بکنن وگرنه خب دارا خسر ۸
ساله دارا خودی امروز نمیشه یعنی ایشون
مدیر س بالای مثال است البته حالا فرصتها
خانم انوسی انصاری دیگران دیگران اینها
ما
وگرنه برای شدن اوبر خب خیلی هستن که
مسابقه میدن که حقوق چند میلیون دلاری
ببرن و نمیفهمن فقط پس اون پول فکر کردن
جستجو آمار سعی در جریان بودن خیلی مهمه
این چند تنها نکته نکته دومم این است که
ما این روزگار من اتاقهای سیاسی از همه
شرکت میکنم بلکه باقا میکنن دعوتی
میکنن و من هیچ کنه گرایش جناهی ندارم
نتی که فرمودید راجع به پهلوی یک و د من
در کامنتهامم نوشتم
با اینه نمیتونیم بخونیم همه میتونیم که
در بخونیم اگر نخونیم
دار یعنی عرایض بندهم باید راه پیاز بفرگ
حالا روسی فرض نمیکنم من چار پ سالم تو
روسیه خدمت کردم ولی به قول روسها به
انگلیسی پاتور یعنی اطمینان کن ولی برو
توشم دربیار
بنابراین من میخوام اینو عرض بکنم که ما
باید سر خودمون اون تعبیررو بکنیم اون
جفتو رو بکنیم بفهمیم داستان چیه وگرنه
براون کلاه بنابراین یک وضو پهلوی کارتون
باش
پهلوی هم نداریم
چون قانون اساسی که آمد مردم بهش رأی دادن
به درستی فرمودید ملغاش حالا رفراندومی
بشه و پادشاهی باشه چگونه پادشاهی باشه
مکروطه انشاءالله باشه یا غیره وگرنه همین
آشناست همین کارست بنا سؤایی که میکنن
سؤالهای خوبیه من بر این معتقد نیستم که
دستاوردهای دیگران رو بالاخره دیگه سیاست
دوست از که نمیفهم من چی میگم یه خورده
درست گوش کنیم دیگه شنیدن فعال یعنی درست
گوش کنیم لطبرداری کنیم از نکاتی که دیده
حضور
اون نکات مثبت چون هست ولی سیاست مداری من
ندیدم که پاک و منظه به فکر میکنم رئیس
جمهور کلمبیاست باولکاگون میره سر کار
میاد ماهی ۱۰ هزار دلار حوشم میده بهه و
گفتم فتوورزی میکنتی
که من دیدم خانم نخستوزی نیوزیلند دومی
بود که سر موقع کوید تموم شد گفت مرحمتیا
خانم مرکلم بیشترش نخواست بمونه نهارتهم
شما میبینید همه سیاستمدار دنبال قدرت در
این مسیر ب در جمهوری اسلامی فعلی به
احتمالاً در نظام آینده مگر اینکه ما مردم
آگاه بشیم یعنی بیانات شما در ریتیابی
مسائل برمیگرده به ریستبی که من کی هستم
اعتقادم چی آیا من هنوز معتقد مدرنیه هستم
ولی سینه هم میزنم نمیگم اشکال رو خیلیا
دیگه میبینن نظم میکنن آی من معتقدم
باجی توانمندی دارم
فدای نظری میگیرم چون برکت داره یا مثل
اون بدبختی که نداری سالها سادهنست حالا
سؤال من از شما این هست حالا یه سؤالم خیر
اومد در این گفتمان اونم اینه الان در
اینجایی که ما تحول ایران رو داریم از
جوان اکثراً من سفر که میکنم ریزی که کنم
در رستورانم میرم یا در کافیهاستم اساساً
میبینید که جوانان حداقل به جزان مسلطن و
دسترسی دارن و تفکر میکنن و حتی در اون
داستان محتا و یک دو تا دیگر که رهبری
نبود برای اون گروهی که دور هم جمع شده
بودن اینکه طرف ممورین سیاسیون اومدن واسه
من رابط کردن اما این تحول جنگی ایران
جوان در داخل و خارج رو چهجوری میبینید
بعد پایه اینکه این چیزهایی که گفته میشد
چگونه تزییل کنن در پایه اینکه چطور
میشود که
هیچ واقعیتها به گونه باید واقعیت رو
ببخش طولانی شد این چند نکته رو من گفتم
عرض کنم فقط کامنتم در مورد تاریخ بود که
فکرش کردم که ازازه گفتم باشه دوستان خیلی
تحمل فرمودن ب
خیلی ممنونم از شما خیلی ممنونم و از در
حقیقت تذکر توصیه که راجع به تاریخ دادید
خیلی ممنونم همین طور هست و تاریخو
تاریخ گذشته نی نیست بلکه یک روایتی از
گذشته است و هر نسلی نه یک بار که بارها
باید تاریخ خودش رو بنویسه تاریخ گذشته رو
بنویسید
تاریخ نه مقدسه نه حقیقته نه واقعیته بلکه
تخیل ماست درباره اونچه که گذشته در حقیقت
ما تاریخ نمینسیم برای اینکه به گذشته
برگردیم یا حتی گذشته رو بشناسیم ما
تاریخو مینویسیم برای اینکه از گذشته
فاصله بگیریم و بفهمیم که در زمانی هستیم
که
[موسیقی]
متفاوت هست از زمان سفری شده
د تا نکته راجع به فرمایش شما عرض میکنم
یکی اینکه
اینکه سیاستمدار منظ نیستن اصلا
اساس تفکر دموکراتیک مبنی بر این هست که
هیچکس منظ نیست نه سیاستمدار
منزهن نه کشیشها منزن نه آهنگگران منزهن
انسان منظ نیست یعنی انسان نمیتونه بنیاد
انسان بر شره و قرار نیست که ما دموکراسی
رو برای مش فرشته درست بکنیم دموکراسی
نوعی از نظم سیاسی و اجتماعی هست که
اتفاقاً انسانهای خطاکار انسانهای به
اصطلاح بدکار انسانهایی که نمیتونن بدی
کنن برای مهار بدی و برای مهار خطا در
حقیقت شکل میدن
و
مهم نیست که یک آدمی قدرت طلب نباشه. قدرت
طلب نبودن دلیل این نیست که افکار طرف
درسته. مثلاً مثلاً فرض کنید یه نفر هست
که سیاستمدار سواستفاده مالی نمیکنه.
مثلاً مثل آقای پزشکی که معروفه به اینکه
دست و دامنش از فساد مالی پاکه. این دلیل
نمیشه که افکارشم درست باشن. بنابراین ما
نیازمند این هستیم که یعنی فرق
دموکراسیها
با سیستمهای خودکامه اینه که در
سیستمهای خودکام مثل ایران همه خطا
میکنن الا پادشاه الا حاکم الا ولی فقیه
ولی در
یعنی همه خطا میکنن الا حکومت حاکمان ولی
در
سیستمهای دموکراتیک همه خطا میکنن حتی
حاکمان حتی حتی به اصطلاح رهبران جامعه به
همین دلیل هست که شما یک سیستم نظارت و
حساب رسی دارین که باید راجع به همه
آدمها از مدیر یک کودکستان گرفته تا
شهرداری شهر کوچیک تا فرمودار ایالت بزرگ
تا رئیس جمهور تا ارتش تا قوه قضاییه همه
اینها باید عمل بکنن این یک نکته نکته
بعد
که فرمودید راجع به نسل جدید تحولاتی که
در جامعه ایران رخ میده بسیار مهمه تحولات
نسلی خیلی مهمه اما یه نکته رو توجه بکنید
ما از این جهت که زنان ما جوانان ما به از
خودشون رو از قید هر اتاریته یا اقتداری
رها میکنن خب این نقطه مثبتیست اما
کافی نیست یعنی شما
یعنی ما الان در ایران با بحران اقتدار
مواجه هستیم. یعنی هیچ گروه مرجع یا هیچ
ایدئولوژی
غالبی نیست که آدمها خودشون رو به اصطلاح
به او متعهد بدونن. ما این بحران آتریتی
یا اقتدار در نظام آموزش پرورش ما هست از
کودکان گرفته تا
بزرگسالان. ما باید بتونیم به اصطلاح به
ارزشها و آرمانهایی که به ما همبستگی رو
[موسیقی]
میآموزن و به ما به همبستگی اجتماعی امکان
میدن به بازسازی اعتماد عمومی امکان میدن
ما باید این ارزشها رو بشناسیم و بهشون
متعهد باشیم ما نیازی نداریم به اینکه یک
طبقه خاصی یه صنف خاصی مثل روحانیت مثل
بازار مثل مثلاً روشنفکران، مثل
دانشگاهیان، اینها اقتدار داشته باشن. ما
نیازمند اقتدار ارزشها هستیم. مهمترین
ارزش هم مهمترین ارزش که بالاتر از همه
ارزشهاست ارزش همزیستی
یک جامعهست. یعنی همزیستی یعنی جامعه
ساختن. و یکی از دوستان اینجا پرسیده که
شما حرفاتون فلسفی از نظر فلسفی خیلی
درسته ولی اگه بخوایم به حرفای شما گوش
بکنیم دهها سال طول میکشه تا به جای به
این سالم برسیم ببینید اصلاً قرار نیست به
جایی برسیم به جایی نخواهیم رسید مقصدی
وجود نداره مسئله راهه مسئله اینه که شما
فرض کنید در کشورهای دموک دموکراسی مثل
مدینه فاضله نیست که شما ناگهان برسید
بهشت و کارتون تموم بشه همواره شما باید
برای همزیستی تلاش بکنید همواره تلاشها
برای همزیستی آماج هزاران آفت و آسیب هست
همواره شما میتونید یک لحظه غفلت کنید از
اونچه که دارید به نام آزادی و اون رو از
دست بدید از اونچه که دارید به نام حق و
از دست بدید بنابراین یک هوشیاری
مدام یک تکاپوی بیپایان یک
تمنا و تقلای انسانی و پایان ناپذیر
میتونه ما رو به لقب دموکراتیک شایسته
بکنه.
دموکراسی اون جامعه دموکراتیکه که برای
دموکراسی جنگ میکنه برای دموکراسی مبارزه
میکنه برای دموکراسی تلاش میکنه اون
جامعه آزاده که برای آزادی
در تب و تاب هست اون جامعه به اصطلاح
عادلانه است که براش عدالت مهمه و برای
عدالت مبارزه میکنه وگرنه ما هرگز
نمیتونیم با آزادی کامل عدالت کامل
نمیدونم حق کامل دست بکنیم
بله بفرمایید دوست عزیز
بابک جان اگه دوستان صحبته
صحبتشون کردن من خداحافظی کنم از دوستان
فردا
چادا بود که
همین الان از این روی استیج خارج شدم
ظاهراً صدا نداشتم
بسیار خب امیدوارم که در فرصت بعد بتونیم
صحبت ایشونم بشنویم خیلی ممنونم از شما با
بخشن از شما و یکایک که دوستان فردا
درباره نیچه صحبت خواهیم کرد و اینکه چرا
ما نیچه رو بد فهمیدیم و بد فهمیدن نیچه
چه چیزی به ما میگه درباره بد فهمیدن
مدرنیته
از همه دوستان سپاسگزارم تا فردا وقت همگی
بخیر
بله He.