خدمت همه دوستان در یوتیوب و همین طور در
کلاب هاوس امیدوارم که حال همگی خوب باشه.
بسیار خب دوستان اگر تشریف بیارید
میتونیم راجع به این موضوع بیشتر صحبت
بکنیم وقتی که
صحبت از افکار عمومی به میان میاد
بلافاصله
رسانه هم مطرح میشه و
حالا به آقای خرجی اشاره کردم که
آنچه
مردم در واقع طلب میکنند
بر اساس همون هم ظاهراً چارتهایی در
رسانهها بهخصوص این رسانههای
تحت عنوان سوشال میدیا و بر اساس کدهایی
که زده میشه
و بر اساس همون چهار تا
و مطابق با صلایق
افکار عمومی
اون بحثها انتخاب میشه و برای اونها ها
بیشتر
نوتیفیکیشن فرستاده میشه و این بحث
پیچیدهای هست که حالا باید شناخت
رسانهای و دیجیتالی خاصی
داشت تا اینها رو بیشتر فهم کرد. حالا
کسایی که اهل فن هستن در این زمینه متوجه
هستن که به چه ترتیب و در رابطه با چه چیز
داریم صحبت میکنیم.
حالا من نمیدونم آقای خلجی قصد دارید
راجع به این قسمت هم صحبتی داشته باشید یا
خیر در ادامه
خواهیم شنید.
بله بحث امروز من بیشتر بحث فلسفی هست
برای فهم اینکه
افکار عمومی یعنی چی و چه اهمیتی دارن و
چگونه تث به اصطلاح زندگی ما رو میسازن
من از جمعه فلسفی راجع بهش صحبت میکنم و
از نظر به اصطلاح تکنیکی و عملی یک فرصت
دیگه میتونیم صحبت کنیم راجع به شگردهای
مختلفی که کشورهای اقتدارگرا به کار میبرن
برای کنترل افکارمون
اگر دوستی نیست من میتونم شروع بکنم
بله شما میتونید شروع بفرمایید و حالا من
در ادامه پرسشهایی رو
دوستان اگر برای من بفرستن در چت روم یا
جاهای دیگه اونا رو حتماً با شما در میون
خواهم گذاشت.
بسیار خب شروع کنیم؟
بله بفرمایید آقای خراجی حالا من یک سوال
در ابتدا بپرسم افکار عمومی همیشه خطرناکه
یا بعضی وقتا خطرناکه همینو همینو میخوایم
بگیم همیشه اصلاً موهومه وجود نداره خطرش
به اینه که وجود نداره و شما میخواید
وجود داره خطرش به اینه که شما یک چیزی رو
که به عنوان عامل بسیار تعیین کننده در
همه چیز شما در اقتصادم همین طوره در همه
چیز اینطوره
در نظر میگیریم که کاملاً ساختگیست و
ساخته
یک نیروییست که از شما قویتره فراتره یا
دولته یا شرکت اقتصادیه یا نمیدونم یک
جریان سیاسی به هر حال یک نیرویست که از
فرد قدرتش بیشتره و او در با به اصطلاح از
راه رسانه دیگه یک چیز رو خلق میکنه به
نام افکار عمومی که شما در برابرش
نمیتونید به مقاومت کنیم به خاطر اینکه
افکار عمومی یعنی که شما در برابر اون
هیچی و به این وسیله شما رو از فریب میده
تا بدون قانع شدن در حقیق تسلیم بشه حالا
توضیح خواهم داد
چیز روشن شد آقای بابکان
بله یوتیوب بالاست
بله بسیار خب
خب من سلام عرض میکنم دوباره خدمت
دوستان.
امروز میخوام به یک نکتهای بپردازم که
یکی از مصیبتهای بزرگ در جهان ماست و هر
روز با تکنولوژی دیجیتال
به عمق این بحران افزوده میشه و خب
طبیعتاً مثل هر مشکلی جدی جهانیست اما باز
مثل هر مشکل جهانی در کشورهایی مثل
کشورهای ما که هم از نظر اقتصادی
با کشورهای توسعه یافته فاصله دارن و هم
از نظر اقتدارگرایی
و
غیر دموکراتیک بودن روابط قدرت خب یک
سابقه طولانی دارن و همچنان در سایه
استبداد زندگی میکنن در کشور ما این مسئله
هادتره ولی این مسئلهیست که اکنون عقل
انسانی و جوامع انسانی رو تهدید میکنه و
شاید بزرگترین تهدید دیدی که بشه تصور کرد
برای انسان همین باشه.
خب من برای اینکه مسئله افکار عمومی رو
توضیح بدم افکار عمومی اصلاً نه مفهوماً و
نه از نظر تئوریک به هیچ وجه روشن نیست.
یعنی هم مفهومش یک مفهوم بسیار قدیمیه
حالا راجع به تاریخی هم خواهم گفت و هم
نظریههای متفاوتی دربارش
پرداخته شده.
و امروزه یک حوزه بسیار گستردهای از علوم
انس علوم سیاسی رو تشکیل میده و خود همین
پژوهش افکار عمومی از یک ادبیات بسیار غنی
و گستردهای برخوردار هست. پس ما داریم
راجع به چیزی صحبت میکنیم که طبق معمول
بیشتر به صورت برچسب و
صرفاً این کلمه به کار میبریم در حالی که
یک واژهایست که گرانبار از مفهوم و
تاریخ هست و باید بدونیم که وقتی به کار
میبریم این رو دقیقاً به چه کار به چه
معنا به کار میبریم یکی از یعنی یکی نه
مهمترین
راه مهمترین قدمی که باید برداریم برای
بیرون اومدن از این بنبست بسیار دردناکی
که درش قرار داریم اینه که سعی بکنیم عادت
کنیم که کلمات رو به معنای روشنی به کار
ببریم یعنی وقتی کلمه رو به کار میبریم
مخصوصاً کلماتی که اصطلاحین و کلیدین هم
خودمون حساس باشیم که دربارهش بخونیم
ببینیم این کلمه به چه معناست و چه دامنه
وسیعی داره و همینطور وقتی به کار میبریم
سعی کنیم که مطمئن بشیم که مخاطب ما از
منظور ما آگاه هست. چون الان شما اگر به
رسانههای فضای عمومی گفتمان فارسی نگاه
بکنید همه کلمات مشترکی رو به کار میبرن
و اما هر کس به
میل خودش اون رو در نظر داره. همه از
ایران حرف میزنن هم از مردم حرف میزنن
هم از مصلحت عمومی حرف میزنن از امنیت
حرف میزنن از همه چیزایی که میگن در
حقیقت واژهها یکیه اما با هم دعوا دارن.
این نشون دهنده که واژهها به خودی خود
هیچ
معنایی رو ندارن مگر اینکه شما بهشون معنا
بدید یعنی به صورت معناداری اون رو به کار
ببرید و سعی ما اگر نتونیم به صورت
معناداری زبان رو به کار ببریم و از این
وضعیتی که الان هستیم بیرون بریم هیچ کاری
نمیتونیم بکنیم به دلیل اینکه جهان ما
یعنی زبان ما و زبانی که از معنا توهی
باشه زبانی که امکان برقراری ارتباط رو
نداشته باشه یعنی که جهان ما یک جهان
مردهایست و ما روز به روز در موقعها که
بدبختیهای بیشتری فرو خواهیم رفت یعنی
خطری که بیمعنایی زبان فرسودگی زبان زندگی
بشر رو تهدید میکنه از هر خطری بیشتره و
از مهمترین سلاح کشتار جمعیست پس قدم اول
در کار سیاسی فکر سیاسی زندگی این هست که
وقتی حرف میزنیم چه با یک نفر چه با ۱۰۰
نفر
مراد به معنا که یعنی منظورمون رو بگیم و
مرادمونو روشن بکنیم تا امکان ارتباط وجود
داشته باشه و ف این رو مسلم بگیریم که ما
انسانها همونطور که از نظر جسمی متفاوت
هستیم
در ذهنمون یک سری افکار و ایدهها و
چیزهایی تداعی میشه که لزوماً در ذهن
دیگران تداعی نمیشه بنابراین فرض نگیریم
که یه چیزی روشنه معنیش یه چیزی رو همه
میدونن معلومه که حالا اینطوریه نه هیچ
معلوم نیست هیچ موقع معلوم نمیشه میشه پس
همیشه باید فرض بگیریم که میگید اونچه که
در ذهن من هست فقط در ذهن منه و من برای
ارتباط باید اون رو به روشنی به دیگران
توضیح بدم
افکار عمومی وقتی صحبت میکنیم
باید در نظر داشته باشیم که این یک پدیده
یا مقولهایست که مربوط به تاریخ غرب هست
و به همین دلیل باید تاریخ این مفهوم یا
این سازو کار رو در غرب بشناسیم و تا
بتونیم از این مفهومی که جهانی شده در
حقیقت معنای درستی درک بکنیم برای اینکه
بفهمیم
افکار عمومی یعنی چی باید
مفهوم سیاست رو در غرب بفهمیم یعنی سیاست
به مفهومی که در غرب متولد شد و به کار
رفت در هیچ کجای جهان از جمله در ایران
سابقه نداشت و سیاستی که ما امروزه میگیم
اون رو معادل پالیتیکس به کار به کار
میبریم در زبان ما هیچ معنایی خاصی
نداشته و بلکه خیلی از اوقات در قدیم قبل
از مشروطه که به مفهوم تنبیه کردن و
مجازات کردن به کار میرفته و بعد از
مشروطه هم به معنای کلک زدن و زرنگبازی
درآوردن و سرچ مالیدن پلیتیک زدن یعنی کهه
یه کسی که بلده چگونه برای به دست آوردن
قدرت رقباشو
با پنبه سر ببره و این اصطلاحاتی که سیاست
پدر مادر نداره باعث شده که کسایی که
عافیتجو باشن یا بخوان از خودشون سلب
اتهام بکنن با سری بلند بگن من سیاسی
نیستم و در یه کشوری که استبداد در حقیقت
به سرشت دومش بدل شده آدمها انکار میکنن
که سیاسین چون سیاسی بودن در ایران به
معنای این هست که شما دارین تلاش میکنین
به قدرت دست پیدا بورین و این یک چیز
خطرناکیه دیگه یعنی شما رو تبدیل میکنه
به یکی از رقبای
بازار س سوداگران قدرت پس این این
معناهایی که ما در فارسی به کار میبریم در
مورد سیاست همه رو فراموش کنیم و برای
اینکه متوجه بشیم که سیاست یا پالیتیکس در
غرب چگونه
سرنوشت و سرگذشتی داره و اونچه که اونجا
به وجود آمده چی هست که از دل اون مفاهیم
مختلف از جمله افکار عمومی زاده شده سیاست
یا اونچه که در انگلیسی پالیتیکس میگیم
تولدش در یونان رخ میده یعنی سیاست در
یونان متولد میشه
چرا در یونان متولد میشه یونان باستان به
دلیل که به دلیل اینکه این انسان یونانیه
که برای اولین بار در تاریخ بشر خودش رو
آزاد میدونه یعنی خودش رو بنده و پیرو
هیچ قدرتی نمیدونه و آزاد خودشو تعریف
میکنه، آزاد خودشو حس میکنه و بقیه ملل
و اقوام رو هم که خیلی خوب میشناخته تا
حدودی یعنی بیش از هر کس میشناخته اونها
رو غیر آزاد و برده میدونه و خودش رو با
اونا مقایسه میکنه و برای او آزادی بسیار
فضیلت
با ارزشمندیست و بلکه بالاترین فضیلته
یعنی غرب
غرب تاریخ غرب با فلسفه غرب آغاز میشه و
فلسفه غرب
با فلسفه سیاسی آغاز میشه و فلسفه سیاسی
یعنی کهه
به گونه زندگی کردن که
به سمت آزادی حرکت بکنیم آزادی غایت زندگی
سیاسی انسانه غربیست پس این یک رشتهایست
که
امروز ما رو به یونان باستان پیوند میده
اگر در طول این ۲۰ار و خوردهای سال هر
رشتهای گسسته شده باشه یک چیز رو میشه در
تمام
اونچه که از روح غربی به جا مانده سراغ
کرد دغدغه آزادیست. خب این دغدغه آزادی رو
فهمیدنش خیلی سخته به دلیل اینکه اگر کسی
تجربه آزادی نداشته باشه مثل اینکه کسی
عاشق نشده باشه نمیتونه بفهمه
عشق چی هست و در نتیجه
این اتفاقی نیست. که ملتهایی مثل ما در
اخ مدرنیته انقدر سرگیجه گرفتن و انقدر
ناکامی کشیدن و انقدر دچار عذابهای
غیر قابل انتظار شدن. چون روح اصلی
فکر غربی، تمدن غربی، فرهنگ غربی آزادیست
و این آزادی برای ملتها که آزاد نبودن و
از خودشون رو آزاد
درک نکردن این براشون
خیلی به اصطلاح انتقالش ساده نیست. فقط با
چند تا ترجمه ممکن نمیشه همونطوری که
مترجمان مسلمان در قرن اول چیزی از این
نفهمیدن
امروزم ما همون ما همون مشکلو داریم به
خاطر اینکه فرهنگها هر فرهنگی با
ساختارهای بسیار تاریخی و پنهانی شناخته
میشه که لزوماً بهش آگاه نیست و این
ساختارها باعث میشه که آدمها نظراتشون و
دیدگاههاش دیدگاههاشون لزوماً به اون
معنای که فکر میکنن نباشه بلکه اون
ناخودآگاه تاریخی و اون الگوهای فکری هست
که به اونا جهت می خب اگر بخوایم توضیح
بدیم که آزادی چیه خیلی خلاصه و گذرا برای
ما وقتی ما میگیم آزادی در فرهنگ ما میگیم
آزادی یا منظورمون آزادی از اسارت هوای
نفس و وسوسههای شیطانه یعنی آزادی درونیه
یا منظورمون اینه که یه نفر که حبس شده
جایی گرفتار شده یه جایی اصیل شده او از
بندارت و زندان بیرون میاد رها بشه از
آزادی این اینو میفهمیم بیش از این
نمیفهمیم یا باید آزاد باشی که با آزاد
شدن از شر شیطان و هوای نفس و وسوسههای
بد بتوانید
سراپا در خدمت خداوند و در بندگی خداوند
سپری کنیم
یا اینکه میگی فلان کس عبد بنده از فلان
دیگری آزادی یعنی یکی مالک داره اون مالک
نداره این اسی اون اسیر نیست
خب این مفهوم نیست که یونانیها
درک میکنن از آزادی برای یونانیها
آزادی
یعنی
یعنی فقط آزادی
از بند و اسارت
کسی و چیزی نیست بلکه آزادی
خلق
یک جهانیست جهان ایدهها جهانی که در خارج
نیست بلکه در ذهن اوست و زیستن در اون
جهان ایدهها یعنی انسانهای دیگه
وقتی که انسان خب گلهای زندگی میکنه
دیگه انسانها یا به صورت قبیله زندگی
کردن یا به صورت قوم زندگی کردن و هر شکلی
که زندگی کردن
یک کامیونیتی یا یک اجتماعی ساختن که
پیوند بین افراد اون اجتماع پیوند طبیعی
طبیعی جبری و از پیش تعیین شده است مثلاً
وقتی من عضو قبیله فلان هستم یعنی یک
رشتهای منو به اونها پیوند میده که این
رو من تعیین نکردم از خون یک خاندانی هستم
من این رابطه رو تعیین نکردم در خاکی به
دنیا آمدم به زبانی اگر حرف میزنم اینها
هیچ کدوم پیوندهایی نیست که من در تعیینش
و درست کردنش نقشی داشته باشم از پیش
تعیین شده بنابراین جا اجتماع پیش از
یونان فقط بر اساس پیوندهای طبیعی ممکن
بود. ولی یونانیها برای اولین بار در
تاریخ بشر
با ایدههایی رو خلق کردن که این ایدهها
که خودشون خلق کردن و آزادانه میتونستن
دربارهش گفتگو کنن و بر سرش توافق کنن و
در جهان ایدهها یک جهان یعنی با ایدهها
یک جهانی ساختن که در اون جهان زندگی
میکردن و خودشونو تعریف میکردن نه در
این جهان واقعی برای مثال وقتی میگم میگیم
ما ایرانی یا مثلاً در در زمان کوروش اگر
کسی میگفت من ایرانیام منظورش این بود که
من در این سرزمین به دنیا اومدم و از این
نژاد خاص هستم در نتیجه ایرانی بودن معنا
اگر خارج از قلمروی
سرزمینی ایران بود یا از نژاد و توار
ایرانی نبود ایرانی محسوب نمیشد ان ایرانی
بود هیچ کارشم نمیشد کرد هیچ به اصطلاح
پارتی بازی هم نمیشد کرد ولی یونان برای
یونانیها ها یونان اسم یک سرزمین نیست
بلکه یک ایده است یعنی بر اساس اینکه
تعریف کردن که یونان چه باشه و چه نوع
اجتماعی رو تشکیل بده خودشونو یونانی
میدونن و به اصطلاح دولت شهر رو تأسیس
کردن پلیس رو و کسانی که عضو اون دولت شهر
هستن شهروندان اون دولتشهر هستن اونها رو
یونانی تعریف کردن شهروندی یونانی بهشون
دادن خب این یعنی چی؟ یعنی اینکه یونان
اسم یک منطقه خاصی نیست بلکه یکی ایدهست
ایده دولتشهره و این د ایده دولتشهر
میتونه در هر زمانی در هر مکانی در هر
خاکی به دست هر نژادی ساخته بشه چون در
جهان ایدههاست اگر شما ایده دولت ایده
شهروند ایده قانون ایده آزادی ایده عدالت
اینا رو بپذیرین بفهمین شما هم میتونید یک
به اصطلاح جامعه رو تشکیل بدین که در جهان
ایدههاست نه در واقعیت در خارج چیزی ما
به نام دولت نداریم در خارج ما چیزی به
نام قانون نداریم در چی در خارج چیزی به
نام آزادی نداریم اینا همه ایدهست منتها
انسان یونانی برخلاف دیگر ملتها قدرت
اینو داشت حالا نمیخوام وارد بحثش بشم
طولانی میشه قدرت اینو داشت که انسان رو
خودش رو هم خود حقیقیش بدونه و هم خودی که
در حقیقت نقاب زده در تئاتر وقتی این بازی
میکردن بازیگرا
شخص حقیقیشون معلوم بود که کی هستن اما یک
نقابی میزدن که بهش میگفتن پرسونا
پرسونا نقابی بود که میزدن که نقش دیگری
رو بازی میکردن یعنی تماشاگر در اون لحظه
نمایش اونها رو در نقش دیگری میدید نه در
نقش حقیقی این پرسونا یعنی که من میتونم
یک موجود طبیعی به اصطلاح ارتباط
یه موجود طبیعی کاملاً فزیولوژیک باشم و
هم میتونم یک موجودی باشم که صاحب حق
هست، صاحب مسئولیت هست یعنی شخصیت اخلاقی
و شخصیت حقوقی داره شخص از تمام قانون بر
اساس شخصه دیگه شخص یه چیزیست که در مورد
همه صادقه یعنی آدمها به صورت طبیعیشون
با د یکدیگر فرق دارن همه چیز شما هم فرق
داره د تا برادر خواهرم که از یک خونه
هستن با هم متفاوتن اما وقتی این پرسنا رو
میزنن نقاب میزنن یعنی عنوان حقوقی و
اخلاقی پیدا میکنن. این پرسنا همه جا
یکی. در نتیجه میتونن در عین تکسر در عین
تفاوتی که از میان نرفتنیست با فرض
پرسونالیتی تبدیل بشن به کسانی که همه به
رغم تفاوتهاشون در برابر قانون برابرن در
برابر مسئولیتهاشون برابرند از نظر
تواناییشون برای تعیین سرنوشتشون برابرن
خب این امکان برابری و امکان آزادی و
امکان تشکیل یک جامعهای رو فراهم میکنه
ه که پیوند بین اعضای او به اصطلاح طبیعی
و و از پیش تعیین شده نیست بلکه اون پیوند
پیوندیست که اون اعضا تصمیم گرفتن توافق
کردن اون رو برقرار کنن با این قرارداد با
کسانی که غریباً بیگانن و حتی شاید به
دنیا نیومدن با اونها میشن عضو یک جامعه
یعنی شهروند شهروندی یعنی یک نوع رابطهای
که من با که
شمار نامعلومی از آدمها که هستند و
خواهند آمد پیوند رو برقرار میکنن بر
اساس یک ایدهای که میسازم و بر اساس
توافقی که در جریان زندگی با دیگران دارم
و این یه چیزیست که جهانی شد تنها تمدنی
که جهانی شد تمدن یونانی بود چرا چون کهه
تمدن ایده بود نه تمدنی که مربوط به زمین
و خاک و انسانهای خاصی باشه خب پس سیاست
زمان این در این
بستر متولد شد سیاست به مفهوم یونانیش
یعنی هنر همزیستی یعنی کهه شما اگر بخوایم
که با من و شما من با یک نفر دیگه اگه
بخوایم با هم زندگی کنیم طبیعتاً ما
اختلاف سلیقه خواهیم داشت اختلاف منافع
خواهیم داشت اختلاف فهم خواهیم داشت
خب چیکار کنیم الان که اختلاف داریم دو
راه بیشتر نداریم یکی اینکه من زورم علمان
زور بکنم با شما کشتی بگیریم یکم اون یکی
زمین بزنه و طبیعتاً اون که زورمند هست
عقیدهش و پسندش اجرا بشه و کسی که بر زمین
خورده تسلیم بشه این راه یه راهشه که این
راه در جهان همه جا تقریباً این تجربه شده
در یونان اینها یک شیوه دیگری رو خلق
کردن برای اینکه انسانها بتونن با همدیگه
همزیستی کنن بدون اونکه متوس به خشونت
بشن. یعنی گفتن که اگر انسانها بتوانن با
یکدیگر سخن بگن و از راه سخن گفتن همدیگه
رو قانع کنند این میشه زندگی سیاسی. به
محض اینکه تواناییشون رو برای قانع کردن
از دست میدن و سخن به پایان میرسه خشونت
آغاز بشه. پس سیاست از نظر یونانی در
برابر خشونت قرار داره. وقتی تو فرهنگ
فرهنگیا هم اینطوره دیگه میگن که دیگه این
میگن سیاست دیگه وجود نداره یعنی چی؟ یعنی
اینکه الان هر کی زورش برسه حرف خودشو رو
کرسی میشونه
در سیاست اساس سیاست با زبان ساخته میشه
یعنی اساس سیاست توانایی انسان برای به
کار بردن زبان در جهت اقناع دیگریست پس
سیاست
یک پدیده زبانیست یعنی سیاست و رتوریک یکی
هستش و و شما در جهان ایدهها در جهان
کاملاً زبانی زندگی میکنید همه چیز زبانی
اون جهان ایدهها با زبان ساخته شده. شما
آگاهیتون آگاهی زبانیه. وقتی میگی من با ک
وقتی من می میتونین بگیم شما خودآگاه
میشید قبل از اینکه بچه بتونه کلمه منو به
کار ببره خودآگاه نیست هنوز. پس جهان برای
یونانیها جهانشون جهانی که تار و پودش از
زبان ساخته شده. ارسطو د تا تعریف داره
برای انسان یکی اینکه انسان حیوانیست ناطق
یعنی دارای لوگوس هست. لوگوس هم به مفهوم
قدرت سخن گفتن هست هم به مفهوم قدرت
اندیشیدن چون برای یونانیا اندیشیدن و سخن
گفتن یکی بود پس یکی اینه تعریفش و یکی
دیگه این هست که انسان جانور سیاسی جانور
سیاسی یعنی چی؟ یعنی که انسان یک موجود
گلهایست و برای زیستن نیازمند به زندگی
با دیگرانه و برای همزیستی نیازمند داشتن
به اصطلاح سخن گفتنه و اندیشیدنه و قانع
کردن طرف مقابل هست پس زمانی همزی زیستی
ممکن میشه زمانی انسان میتونه روی این
کره زمین و حیات خودش ادامه بده که بتونه
از راه زبان اختلافاتشو حل بکنه و
مشترکاتی بسازه که به صورت یکسان سان آزاد
در تعیین سرنوشتش نقش داشته باشه پس زبان
میشه
گوهر اصلی و همه اون چیزی که سیاست در
با اون میتونه جریان پیدا بکنه خارج از
زبان ما هیچی نداریم سیاست نیست خب این
باعث شد که در غرب در از زمان یونانیان تا
امروز
مسئله زبان یک مسئله بسیار بسیار مهمه در
کانون توجه
اندیشمندان غربی هست و از سقرات تا امروز
ارتباط انسان با انسانهای دیگه ارتباط
انسان با خودش و ساختن جهان خودش و لحظه
لحظه زندگی خودش بسته به زبانیست که به
کار میبره. اگر این زبان دچار اختلال بشه
اگر این زبان توانایی بیان معنا رو نداشته
باشه اگر این زبان به شکل فریبکارانهای
به کار برده بشه انسان کشته میشه.
انسان نابود میشه پس بقای انسان و فساد
انسان تباهی انسان همه بسته به زبانشه و
به همین دلیل هست که رتوریک در غرب یک
شاخهای از به اصطلاح دانش و
خلاقیت فکریست که اهمیت حیاتی داره تمام
فلسفه غرب و به یک معنا از به ویژه اصل
مدرن تمام علم در پی این هست که با زبان
یک به اصطلاح انقدر نسبت بهش حساسه و
بدبینه که مدام وس وسته کشف خطاهاشو داره
یعنی شما در وقتی میگید علم فیزیک یعنی
زبان علم فیزیک وقتی میگید ریاضی یعنی
زبان علم ریاضی اگر این زبان رو درست به
کار نبرید دچار مغالطهها میشید این در
مورد هر چیزی صادقه پس این این
به اصطلاح واقعیت که ما زبان ما هستیم و
این زبان چون زبان انسانیست
سرشار از خطاها سرشار از عیبها سرشار از
نقصهای ذاتیست که ما حتی نمیتونیم به یه
بخشی
از فهم اون نائل بیایم و خودمونو مسون
بدونیم این سیستم زبانی ما پر از عیب و
اشکالاتیست که هرچی پیشتر میدیم و بیشتر
میشناسیمش بیشتر به عیباش باید میبریم
بیشتر نسبت به خودمون اعتماد به نفسمون از
دست میدیم پس علم یعنی
کاوش و سنجش مدام زبانمونه
و به همین دلیل رتوریک در غرب
بسیار نقش مهمی داشته برعکس ما یعنی سیاست
زندگی در غرب بر اساس زبانه و این زبان در
جای خاص به شکل خاص برای منظور خاص به کار
برده شده جهان غربو ساخته و در میان ما
این زبان به شکل دیگری به کار رفته جهان
ما این این شکلی شده خب ما در سنت و
فرهنگی زندگی میکنیم که درش سیاست وجود
نداشته درش حکومت وجود داشته یعنی کسانی
که قدرت به قدرت میرسیدن هرگز برای قدرت
رسیدن خودشونو نیازمند توافق دیگران
نمیدونستن و برای تداوم حکومتشون هم و
برای اعمال قدرت هم مطلقا خودشونو نیازمند
کسی نمیدونستن مگر اینکه قدرتش
از بین بره و وقتی از بین رفت یک زورمند
دیگری جای او رو میگرفت در قدرت
یعنی در جهان ما زبان قدرت کاملاً گنگ لال
در مورد قدرت کسی صحبت نمیکنه یه کسی یا
شمشیر داره و با اون شمشیرش همه رو به
کرنش وا میداره یا اگر شمشیر نداره خودش
باید به کرنش خودش باید کرنش کنه قدرت لال
هست یعنی فقط و فقط از طریق خشونت
صورت میگیره. خب این به این معناست که
آدمها
آدمهای عادی هیچ نقشی در تعیین سرنوشتی
سیاسیشون ندارن. اصلاً جامعه وجود نداره.
یعنی ما در ایران هنوزم که جامعه نداریم.
جامعه یعنی کهه یک به اصطلاح کامیونیتی یا
یک اجتماعی که آدمها درش آگاهانه و
آزادانه پیوندهایی رو بین خودشون برقرار
کرده باشن و مدام در حفظ این پیوندهای
به اصطلاح یعنی این پیوندها مهم هست با چه
کسی دیگه مهم نیست صرف اینکه شما شهروند
ایرانی هستی یک مسئولیتهایی بر دوش من
میذاره در برابر شما ول اینکه شما رو
نشناسم از دین شما نباشم از جنس شما نباشم
باشم این پیوند اختیاری در بین ما نیست
بهخاطر اینکه این پیوند اختیاری از بالا
نمیاد از پایین میاد برخلاف استبداد که از
بالا حاکم میشه دموکراسی یک نوع نظامیست
که به اراده و عمل یکایک شهروندان بستگی
داره به خاطر همینه که مدام باید برن رأی
بدن مدام باید برا دولت نظارت کنن مدام
باید مشارکت بکنن تکتک آدما هم باید این
کارو بکنن برای ما قدرت از بالا میاد مثل
صاعقه و ما فقط و فقط با در برابرش باید
خودمون رو یا دور کنیم که بمونیم یا اینکه
تسلیم بشیم سعدی ادبیات ما رو بخونین
اصلاً این شاههای ما اعصابم نداشتن که
سعدی میگه ممکنه یه موقع حالشونم خوب باشه
ولی تو هیچی نگو حواست باشه که اگر شاه یه
ذرم سرخوش شد تو یه موقع حرفی نزنی در
حضور شاه زبانها لاله ه و فقط کمرها خم
میشه و در نتیجه زبان اونجا هیچ جایی
نداره ما همون وضعیت در واحدهای کوچیکترم
هست یعنی در محله کتخداست در خونه پدره و
زبان یا فرمانه که داده میشه یا
به اصطلاح عبادته که انجام میشه غیر از
زبان خدا غیر از زبان فرمان غیر از زبان
فوا ما دیگه صدایی به گوش نمیرسه دیگه
صدای
به اصطلاح ۲ نفر آدم غریبی باشه. ما دیگه
وقت خانوادمون حرف میزنیم با خویشو حرف
میزنیم با قوممون حرف میزنیم برای ما
کسانی که خارج از این رابطه طبیعی هستن
بیگانن. ولی برای یونانی چنین نیست.
یونانی میتونه هر بیگانهای رو به اصطلاح
به عضویت خودش بپذیره و از اون طرف
میتونه هر بیگانهای رو نه به عنوان
بیگانه بلکه به عنوان کسی که پیوند دیگری
برقرار میکنه با جامعه دیگری قبول بکنه.
پس در سیاست در مفهوم یونانی و غربیش با
زبانی ساخته میشه که این زبان همه به کار
میبرنش و همه در همون طور که همه در این
گفتگو شرکت میکنن همه در تعیین سرنوشتشون
مشارکت میکنن یعنی عمل سیاسی کار سیاسی
اجندای سیاسی حرف همه چیز میشه سخن گفتن و
اون سخن گفتن جهانشونو میسازه. خب میایم
تا قرون وسطی.
در قرون وسطی هست که یک اصطلاحی رو
حالا خیلی پیچیده از سیستم حقوقی روم که
باید خودتون بخونید یا در یه فرصت دیگه
صحبت کنین. یک مفهوم به وجود میاد به نام
پبلیکا.
پبلیکا یعنی
به اصطلاح عمومی چیزی که مربوط به همهست
حالا خیلی پیچیدهست یعنی من دارم خیلی
ساده میکنم انقدر این ویژگی خاصی داره در
دورههای خاص و مفهوم حقوقی و سیاسی
پیچیدهایست و بعد در روم اونها نظم
سیاسیشونو رس پبلیکا مینامن یعنی رس یعنی
چیز میشه و پبلیکا یعنی عمومی یعنی
ریپابلیک که ما میگیم همون رسپلیکاست یعنی
اون چیز عمومی اون اون چیزی که بین همه
مشترکه
خب این جدا میکنه جهان یه جهانی میسازه
که جهان مشترکیست که آدمها با هم دارن که
در اون درباره مسائل مشترک صحبت میکنن و
این رو جدا میکنه از جهان خصوصیشون جایی
که در اونجا دیگران راه ندارن و درباره
مسائل خصوصی درش صحبت بشه پس در به اصطلاح
میدان عمومی در قلمروی عمومی که بعدها
قلمرو عمومی به وجود میاد کمکم یعنی بعد
از اینکه صنعت چاپ به اصطلاح ابدا اختراع
میشه با گوتنبرگ در حقیقت رسانه تکنولوژیک
به صورت
پیشرفتهش برای اولین بار اونجا درست میشه
چون نوشتار خودشم تکنولوژیکه دیگه نوشتارم
یک چیز طبیعی نیست ولی ولی با صنعت چاپ
ناگهان یک ابزاری ساخته میشه برای ارتباط
که در سرعت در وسعت و در
فراگیری بینظیره این به اصطلاح ابداع صنعت
چاپ ناگهان جامعه اروپایی رو تغییر میده
البته مسئله
حوزه خصوصی و حوزه عمومی خیلی قبلتر چند
قرن قبلتر در اتفاقاتی میفته که تحولات
خیلی مهمی رخ میده که حوزه عمومی رو از
حوزه خصوصی جدا میکنه.
بعد وقتی میرسیم به چیز به صنعت چاپ در
حقیقت صنعت چاپ زبان نوشتار
زبانی میشه که در یک به اصطلاح حد نامشخص
و برای مخاطبان نامشخص میتونه پیام رو
برسونه و نه تنها پیامو برسونه که میتونه
از راه این وسیله اونها رو بسیج بکنه و
به یک به اصطلاح
تودهای تبدیل بکنه که قدرتش از هر حکومت
و از هر به اصطلاح
نهاد دیگری مثل کلیسا بیشتره در حقیقت
اصلاح دینی پروتستانتیسم با صنعت چاپ ممکن
شد دیگه لوتر رفت
چاپخونه که کاغذای خیلی از این ما گفتیم
کاغذ کاهی کاغذی خیلی ارزون داشت با اون
کاغذی ارزون روش اطلاعی خودشو مینویشت و
میزد به در دیوار تمام سیستم با تو کیسای
کاتولیک بعد از ۲۰۰۰ سال به هم ریخت
یعنی
برای ما وارد اصل مدرن شدیم. اصلی که قدرت
به دو چیز بستگی داره بیش از هر چیز دیگه
یک تکنولوژی و دیگر توده. اینکه شما قبلش
تودهها وجود نداشتن رعیت بودن. رأیتم
گاهی توی ایران حالا میگن مثلاً مشروطه
بوده و اینا خیلی از مردم اصلاً
نمیفهمیدن چه شاهی میاد چه شاهی میره به
خاطر اینکه ارتباط نداشتن. نه روزنامه بود
نه دلیلی داشت که پاشن برن مثلاً
دارالخلافه
د منطقه خودشون زندگی میکردن ولی وقتی که
صنعت چاپ آمد یک جهانی ساخته شد که این
جهان فراتر از مرزها و فراتر از اون حد
دسترسی طبیعی و مادی انسان بود و و
انسانها با اون در اون جهان با یکدیگر
سخن میگفتن و اون سخن تبدیل به عمل میشد
اون چیزی که
اواخر قرن استاد آغاز رونسا بهش میگفتن
رپلیک لتر یعنی جمهوری لتر ادبیات و در
یعنی وقتی میگن لتر یعنی زبان نوشتاری
لیترچر و لتر از یک ریشه میاد دیگه میگه
اینها شهروندان جمهوری سخن نوشتارین خب
این باعث میشه که ما وارد دوره مدرن بشیم
یعنی جهان مدرن با زبان مدرن آغاز میشه
زبانی که یک انقلاب عظیمی درش به وجود
میاد و هیچ نسبتی با اون زبان پیش از خودش
نداره این جهان مدرن که در انقلاب در قرن
هجدهم قرن شکوفایی
صنعت چاپ شکوفایی مطبوعات و در حقیقت یک
نوع خواندنی که برای نخستین بار داشت رواج
پیدا میکرد یعنی اینکه شما میری یک کتاب
یه مجله رو میخری میری در خلوت و در سکوت
میخونید چون قبل از اون خواندن همیشه
بلند خوندن برای دیگران بود و این خواندن
در خلوت و تنهایی یک اتفاق جدیدی بود که
میتونست آدمها رو دور از چشم دیگران
دچار تحول فکری بکنه، دچار تحول روحی
بکنه. چیز دیگه مادام دوباره همینه کسی که
کتاب میخونه از راه کتاب خوندن زندگیش
عوض میشه و انقلاب فرانسه محصول شکوفایی
مطبوعات و صنعت چاپه یعنی با رسانهست که
انقلاب رو انقلاب رخ میده و انقلابهای
بعدی همه انقلابهای رسانهن اساساً جهان
مدرن جهان رسانهست و و اگر میید جهانی شده
باز رسانهست که جهانی میشه اون رسانه یعنی
یک رابطهای بین آدمها برقرار میشه که
این رابطه از چهارچوب محدود زمان و مکان
خارج بشه. یعنی من میتونم الان اینجا
باشم یه نفر در استرالیا باشه اون تابستون
باشه من زمستان باشم و با همدیگه ارتباط
داشته باشیم با همدیگه حرف بزنیم با همه
با همه میتونن حرف بزنن لازم نیست که شما
با کس خاصی حرف بزنید یک وسیلهایست که به
اصطلاح کاملاً نسبت به طرفهای گیرنده و
برستنده پیام کاملاً خنساست وسیلهایست که
به قول مکیان
میگه میدیوم خودش پیامه یعنی خود این
میدیوم، خود این وسیله ارتباطی پیام تولید
میکنه. دیگه پیام چیزی نیست که توسط این
منتقل بشه، بلکه خود این جهان ما رو
میسازه
و ما همین طور که پیش میریم این تکنولوژی
یک تودههای جدیدتر، اشکال جدیدی از توده
و همین طور اشکال جدیدی از به اصطلاح جهان
ذهنی و عین بیرونی آدم میسازه. انسانی که
زمان دوربین عکاسیه یک انسانه یک نوع
جامعه رو میسازه انسانی که میاد در دوره
رادیو یک انسان دیگریست انسانی که امروز
هست انسان دیجیتال کاملاً انسان جدیدیست
که هیچتی نداره با اون انسان قبل جهانش
حتی بدنش ادراکاتش حسش همه متفاوته
یعنی تکنولوژی دیجیتال به وجود نیومده
انسان دیج دیجیتال با تکنولوژی دیجیتال
ساخته میشه و ویژگی این تکنولوژی اینه که
وقتی خلق میشه بعد در ساختن جهان انسان یک
توانایی حیولایی پیدا میکنه درسته همون
شیلی فرانکلشتین همینه دیگه داستان
فرانکلشتتاین داستان انسان مدرنه که یک
چیزی میخواد بسازه که به اصطلاح ندیمش
باشه همنشینش باشه کمکارش باشه مهربون
باشه اما وقتی ساخت او دیگه اون چیزی که
او فکر میکرد و انتظار داشت قصداش
نمیمونه. او تبدیل میشه به یه حیول
حیولایی که بدون هیچ انگیزهای بدون هیچ
نفعی شروع میکنه به دریدن و خوردن
دیگران. این تکنولوژی مدرن. پس ما امروزه
در یک جهانی هستیم که
در پیش از هر چیز رسانه تعیین کننده لحظه
لحظههای خواب ماست. رویاهای ما،
کابوسهای ما، سرمایی که حس میکنیم،
گرمایی که حس میکنیم، چیزی که میبینیم،
چیزی که نمیبینیم همه با رسانه با این
وسیلهای که ارتباط به اصطلاح نامرئی
ایجاد میکنه بین آدمها و جهانی ما رو به
اصطلاح وارد اصل پستیومن کرده. یعنی
آدمها دیگه ارتباطشون با هم انسانی نیست.
همیشه این درون این به وایرها و نمیدونم
امواج چیز هست که خودشون رو میتونن با
همدیگه رابطه داشته باشن مثل که منم چون
الان با هم داریم حرف میزنیم ما نوع
ارتباطمون
و
به اصطلاح
ماهیت ارتباطمون با وسیله ارتباطمون تعیین
میشه خب این یعنی که اگر مسئله انسان
مسئله مخصوصاً انسان غربی داره میگه انسان
غربی اگر مسئله اصلیش این بود که سیاست
بورزه تا از طریق سیاست به آزادی و به
خودآیینی برسه یعنی خودش قادر بشه برای
خودش قانون بگذاره و بعد به اون قانون عمل
کنه الان بدترین موقع در تاریخ بشر هست
برای اینکه شما در مطمئن بشین که میتونین
همچین کاری بکنین چرا به خاطر اینکه کسی
که
این به اصطلاح سودای اصلیش تکاپو برای به
دست آوردن به اصطلاح تسلط بر خودش
میدونید که کلمه گاورمنت یه کلمه وینیست
کلمه کلیساییست گاورمنت در قرون وسط به
این معنا بود که پلیسا
به حکومت میکنه برا اراده شما به شما میگه
راه درست چیه این کارو بکن اون کارو بکن
سکولاریسم یعنی کهه حکومت ازاد دست کلیسا
یعنی کلیسا به شما راه دستگاری رو نشون
میده میداد یا شیوه
شایسته زندگی انسانی رو نشون میداد او
دیگه حکومت نمیکنه برا شما و شما خودت
هستی که برا خودت حکومت بکنی عصر جدید
عصریست که انسان
خودش رو
به تنها مرجع صالح برای تعیین و تشخیص خیر
و شر و بعد متعهد به عمل به اون میده چیزی
که در قرن هجدهم به عنوان روشنگری مطرح
شده روشنگری که و در همون رساله کانت میگه
روشنگری خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر
خویشتن یعنی انسان وقتی که از نابالغی
بیرون میاد میشه
روشنی یافته یعنی اینکه روشنی قبلاً از
بیرون میومد قبلاً باید یک خدایی یک سنتی
یک مرجعی نوررو بر راه انسانی پرتی انداخت
تا انسان میتونست به به اصطلاح خوشبختی
برسه ولی ولی از الان به بعد این روشنی از
درونه یعنی از وجدان خودته از عقل خودته
انلایتنمنت روشنگری ترجمه غلطیه دیگه
روشنگری که میگن یعنی این کهه مثل آخوندا
بری تبلیغ کنی
شاید بهتر باشه بگیم روشنی یعنی کسی که
تصمیم گرفته بر اساس عقل و وجدان خودش
بیاندیشه و تصمیم میگیره شعار روشنگری
این است جرأت اندیشیدن داشته باشه
خب این یعنی کهه تو از
تأثیر و تأثر تاثیر و تسلط هرگونه نیرویی
بی بیرون خودت باید خودت رو محافظت کنی
شما بذارید من براتون این روشنگری رو
بخونم جمله اولشو یکی از دلایلی که نگرانی
فیلسوفان در مورد اینکه انسان بتونه
واقعاً با عقل خودش و با وجدان خودش
بیاندیشه و تصمیم بگیره و داوری بکنه
این بود همین صنعت چاپ بود. صنعت چاپ باعث
شده بود که دیگه همه
انقدر مجذوب و مشغول خوندن و از خوندن
تبدیل شد به یه تفریح دیگه مطب مطبوعات
بود که ما باید در قرن هجدهم مطبوعات برای
بچهها با ت من توی تصویری هم هست یعنی
همه گروههای اجتماعی همشون
کتاب میخوندن و این کتاب خوندن که قبلاً
کار خیلی سختی بود چون حتی کتابخونهها که
وجود داشتن کتابخونهها یک ساعت خاصی کار
میکردن و بعد کتاب نمیدادن بیرون و غیر
از اینا یا اشراف در خونهشون کتابخن داشتن
یاه کلیسا بنابراین کتاب یه چیزی بود دور
از دسترس ولی وقتی که همگانی شد آدمها
انقدر مشغول خوندن کتاب و بعد شیفته آنچه
که خونده بودن شدن که کانت مثل فیلسوفان
دیگه میترسید که دیگه اینا با عقل خودشون
فکر نکنن الان بذارید من اینو بیارم
بله
میگه که الان چرا مردم
از دیگران پیروی میکنن به جای اینکه از
عقل و وجدان خودشون
به اصطلاح کمک بگیرن. میدونید که کانت
اصطلاح حقوقی رو به کار میبره دیگه. بال
بالغ شدن بلوغ اصطلاح حقوقیه. ما به چه
زمانی به یک نفر میگن بالغه؟ زمانی که
مسئولیت همه کارهاش رو دیگه خودش میکنه.
خودش باید تصمیم بگیره و هر تصمیم بگیره
خودش مسئول کارهاش هست. دیگه قیم در مورد
او پذیرفته نمیشه. کانت میگه چرا آدما قی
دنبال قی منن و تن با به به اصطلاح
اندیشیدن عقل خودشون نمیدن این رو از
دوران مونتن از قرن دو قرن قبلترش
کسانی مثل لبوسی اینا به این نکته پی برده
بودن که آدمها هرگز به بردگی کشیده نمیشن
بلکه آدمها بردگی رو انتخاب میکنن یه
رسالهای نوشته ه صفحهست چون جوونم بود سل
گرفت فوت کرد فقط از این این رساله ازش
مونده اونم با مونت کلی ترس و لرض نگهش
داشته رسالهش اسمش هست درباره اطاعت
اختیاری میگه که انسانها چطور میشه
هزاران انسان اینها همه از یک نفر پیروی
کنن مگه این یک نفر چه قدرتی داره بعد
میگه من به این نتیجه ستم که چوری نیست
این آدمها انتخاب میکنن بردگی و شما نه
بردگی براتون تحمیل میشه و نه کسی میتونه
به شما آزادی رو بده. شما بردگی رو انتخاب
میکنید. آزادی رو هم شما انتخاب کنید.
اما برای انتخاب آزادی کانت میگه د تا مش
د تا مانع هست. یکی ترس و یکی هم تنبولی.
حالا وقتی میرسه به تنبولی میگه آدما
میگن تا وقتی که کلیسا هست و من میتونم
ازش راهنمایی بگیرم چرا فکر کنم؟ یا تا
وقتی کتاب فلان هست من میتونم بخونم ازش؟
بخونمش. چرا باید فکر کنم؟ یعنی رسانه جای
عقل آدمها رو گرفته بود. اینو متوجه شدن
که اینو قبل قبلترش روسو فهمید. روسو در
کتاب امیر که در حقیقت شاهکارشه در تعلیم
و تربیت میگه کتاب کلاً ضد کتابه. یعنی
کتاب امین یه کتابیست علیه کتاب میگه
مطلقا در کتاب در دسترس بچه قرار نگیره.
مطلقا هیچ کتابی هیچ کتابی و میگه اگر
میخواین چیز کنین اگر یه کتاب بخواین بهش
بدین اون چیه رمان که
کروزیت اون جزیره تنهایییشه که اون داستان
یه نفر که در یه جزیره تنهاست و باید
زندگی کنه تنها میگه بچه باید احساس بکنه
که خودش باید راه حل مشکلاتشو پیدا بکنه
اگر کتاب بخونه وقت دیگه فکر نمیکنه خب
خب ک دکارتم علیه کتاب بود و در حقیقت
نیچهم اصلاً زیاد کتاب نمیخوند. یعنی
اینها انقدر ترس داشتن از تأثیر قوی
رسانهها که دیگه
تلاش برای
تسلط بر خود و به اصطلاح خود آیین شدن این
براشون شده بود یک
امری که داره آرزوی دوردست میشه. خب این
اسانه برای فیلسوفان یعنی فیلسوفانی که
میگم اینا کسا مجموعه کسانی که اهل اندیشه
بودن دیگه از نویسندگان و هنرمندان و
سیاستم این شد رسانه شد یک پدیدهای که در
آغاز به نظر میومد که خب ارتباطاتو میکنه
کمکم در دوران حالا فرانسه رسانهها تعریف
شدن به عنوان رکن شهرام دموکراسی و اینجور
حرفا ولی دیدن که نه این یک وسیلهای در
دست انسان نیست بلکه یک وسیلهایست که
انسان روپا
عوض میکنه و به شکلی که خودش بخواد در
این
انسان در برابر رسانه انقدها هم که فکر
میکنه آزادی عمل نداره و رسانه به شکلی
بر انسان حاکم میشه که انسانها به راحتی
نمیفهمن یعنی به قول مارکس میگه که ما از
دوران قدیم که ما دچار بندگی
به اصطلاح آدمها ها و ارباباها و
نمیدونم پادشاهها و اینا بودیم. یعنی
میدونستیم که برده کی هستیم. میدونستیم
که چی بر دست و پامون زدن. در کدام دامی
پای ما رو بستن. وارد میشیم به اصلی که
دیگه بردگی
[موسیقی]
کانکریت نیست یعنی ملموس نیست ولی
آبجکتیوه و میگه که دیگه پرسونال نیست
اینپرسناله. یعنی ما در درون یک به اصطلاح
زنجیرهایی قرار داریم که اون زنجیرها
واقعین ولی دیده نمیشن. و به همین دلیل
تلاش برای آزاد شدن گرچه در قرن هجدهم یک
رویای خیلی شیرین بود به سرعت تبدیل شد به
یک
کابوس که شما
نکن میدونی که اون نیروهایی که اراده شما
و فکر شما رو کنترل میکنن لزوماً برای
شما قابل تشخیص نیستن میشه تمام اون خروشی
که بر سر عصر خودش میکشه و از میگه عصر
ما عصر عوا وام هست به خاطر همینه اصلیست
که آدمها انتخاب نمیکنن یعنی از یک
توضیح دادنش برای آدمها درست همونطور که
افلاطون وقتی که آدمها رو از غار آورد
بیرون تا مر منشأ اصلی نورو ببینن آدمها
عصبانین شدن گفتن چرا ما آوردی بیرون
چشمونو میزنه و برگشتن به غار الان پذی
انسانها اصلاً نمیخوان قبول کنن که با
این دنیای رسانهای
فکری که میکنن دارن فکر خودشون نیست.
ارادهای که دارن اراده خودشون نیست. شکلی
که جهان رو درک میکنن این شکل مطلقا دست
خودشونست. یعنی خود آگاهی به این اولاً
بسیار دشوار شده پرحمت شده و ثانیا اصلاً
رفتن به سوی او اصلاً آدم چیز نیست. چیزی
نیست که آدما بخوان. آدما ترجیح میدن که
در به میگه به قول یکی از فیلسوفا ما از
عصر سلف یعنی خود رسیدیم به عصر سلفی یعنی
رسیدیم به یک جهانی که اساساً انسانها با
غرق شدن در دنیای توهم هست که میتونن
تحملش کنن یعنی اگر قبلتر انسان از
کابوسهاش بیدار میشد جهان واقعی قدم
میگذاشت الان از کابوسهای واقعیت میخواد
بره بخوابه و و الان آقای ایلان ماسک داره
بازیهای کامپیوتری درست میکنه که شما
دیگه چیزی به نام
واقعیت و غیر واقعیتو تشخیص ندید اصلاً د
تا چیز ندونی که کجایی هم اونجا که هستی
باید واقعیت
خب این رو گفتم برای اینکه بدونید که
مسئله دموکراسی مسئله آزادی مسئله حق همه
این چیزایی که ما دوست داریم یا فکر
میکنیم اینا رو دوست داریم
یک معزل بزرگی شده در همه جای دنیا و خب
طبیعتاً تو کشورهای دموکراتیک و پیشرفته
مرتب راجع بهش مینویسن تحقیق میکنن و
آدمها به طور عمومی یک آگاهی دارن ازش و
هرچه که میخوان رو با در نظر گرفتن این
شرایط جدید باید اگر واقعاً جد بخوان
ولی در ایران چنین نیست در ایران ما در
جهانی زندگی میکنیم که خیلی متفاوته با
یعنی ما ایرانیها جهان رو انقدر قدر ساده
و زیبا میبینیم و انقدر خودمون رو به
حقیقت متصل و
در مورد اونچه که میاندیشیم کاملاً تضمین
شده حساب میکنیم که خیلی نگرانی نداریم و
مشکل رو با یک سری تغییرات ظاهری قابل حل
میدیم و این یعنی اینکه مسئله اصلاً مسئله
سیاست و رفتن یک حکومت و یه حکومت جدید
نیست این یک شیوهای از اندیشیدن از زندگی
که میتونه
حتی کوچکترین
کارهای روزانه شما رو هم دچار اختلال
بکنه. چرا؟ به دلیل اینکه مهمترین خطری
که این جهان ما رو تهدید میکنه خطر گسست
از واقعیته. وقتی شما از واقعیت گسسته شدی
مهم نیست میخوای بری آب بخوری یا بری
فوتبال بازی کنی میفتی
و این گسسته از واقعیت یک چیزی نیست که به
راحتی هم بتونی براش فائق بیاد. مدام باید
به شگردهایی که این تکنولوژی ارتباط شما
رو با واقعیت قطع میکنه یا نه از راه
اینکه بگه واقعیت یه چیز دیگهست رسانه به
شما نمیگه واقعیت
یه چیز دیگهست واقعیت وارونه نشون نمیده
نه خودش میشه واقعیت خود رسانه میشه
واقعیت جای واقعیتو میگیره دیگه رسانه به
واقعیتی ارجاع نمیده چیزی جز تصویر نیست
هر چیزی که در این جهان ما اتفاق میفته
فقط در تصویر اتفاق نیفته اگر در تصویر
اتفاق نیفته اتفاق نیست در جهان ما
و این یعنی اینکه ما در عصر به اصطلاح
پستروست یا پسا حقیقت در عصر پسا انسانی
زندگی میکنیم که برای اینکه شما خودآگاهی
داشته باشی و برای اینکه شما بر خودت
[موسیقی]
سیطره کامل داشته باشی برای اینکه با خودت
بیگانه نشی دیگری رو به جای ی خود نگیری
واقعیت رو با توهم اشتباه نگیری شما
نیازمند یک به اصطلاح کار بسیار بسیار
سختتر و در نتیجه مسئولیتی گرانبارتر
زمانی میتونی بگی من اخلاقی دارم زندگی
میکنم که به این مسئولیتهات آگاه باشید
شما نمیتونید اخلاقی زندگی بکنید مگر
اینکه در وحله اول در مورد واقعیت وسواس
داشته باشید و اینور سرسری نگیرید هر چیزی
چیزی رو که دیدید واقعیت ندارید این
نیازمند یک انقلاب به اصطلاح روحی و فکری
و اخلاقی در ماست به دلیل اینکه اون روحی
که اون اون ذهنی که مسئله واقعیت براش
دغدغه اولین و آخرین هست و همه تلاش برای
این هست که مطمئن بشه از واقعیت نگسسته
اون یه اخلاق دیگری
باید به اصطلاح در پیش بگیره و به یک
حالتهای دیگری به فضیلتهای دیگری باید
آراسته باشه و یه شکل دیگری باید خودش رو
ببینه تا با شکل دیگر دیدن خودش میتونه
اونوقت
کمابیش اطمینان پیدا کنه که اگر واقعیت و
ازش جدا نشده دست کم و توهماتشو میتونه
کشف بکنه حالا این اخلاق به اصطلاح
اپیستمولوژیک این اخلاقی که شما برای
شناخت برای اینکه بگی من این رو من این رو
میشناسم. من این رو میفهمم. من این رو
میدونم. اون اخلاقی که بتونه صلاحیت و
مشروعیت گفتن یا اینکه من میدونم و من
میفهممو داشته باشه اون اخلاق یه اخلاق
متفاوتیست. بهش میگن ویرچیو اپیستمولوژی.
شما باید در وحله اول
در تمام هدفت این باشه که به جای اینکه
جهان بیرونی رو عوض کنی بدونی که این جهان
بیرونی در حقیقت اون چیزیست که ذهن تو
جهان بیرونی میگه اگر میخوای وضعیتو عوض
کنی وضعیت اون چیزیست که ذهن تو وضعیت
میبینه یعنی کانت اومد اون انقلاب
کپرنیکیروی انجام داد یعنی همین یعنی جای
ذهن عالم خارجو عوض کرد گفت تمام اونچه که
ما تاکنون چیزی بیرون از خودمون
میدونستیم و اون رو واقعیت میپنداشتیم
این چیزیست که ذهن ما اینطوری میبینه. ما
از به اصطلاح زندان پوستمون نمیتونیم
بیرون بریم بیرون بریم. در نتیجه هرچه که
ما میاندیشیم، هرچی که ما خلق میکنیم،
همه در ذهن ماست. وقتی ما اینجوری فکر
میکنیم، جهان ما اینجوری خودشو نمایش
میده. وگرنه ما به واقعیت چیزها اصلاً
دسترسی نداریم. من که الان این درختو
میبینم من چه میدونم که این درخت واقعاً
چیه. قورباقه چهجوری میبینه، شتر چهجوری
میبینه. من اینجوری میبینم. پس حالا که
من اینجوری میبینم من به جای اینکه از
تاکنون علم فلسفه فلسفه ورزی یا اندیشیدن
به چیزی در خارج از من بود. از الان به
بعد از کانت به بعد اندیشیدن یعنی
اندیشیدن و اندیشه پیشین. یعنی اندیشیدن
فقط و فقط بازاندیشیه. به همین دلیله که
ما دیگه با جهان خارج کاری نداریم. با
نظریههامون کار داریم. ما نظریههامونو
میسنجیم. ما هی اون چیزایی که فکر کردیم
ایدههای خودمونو دوباره از نوع به آزمون
میگذاریم. ما دیگه به جهان خارج کاری
نداریم. ولی همین کار جهان عوض میکنه.
همین که من به بتلان نظرمهم پی ببرم علم
پیشرفت میکنه. پیشرفتی علم یعنی کشف
بیشتر نظریههای باطل. و میدونم که همه
نظریهها باطلن و اون چیزایی که الان من
دارم به کار میبرم اینها نظریههای
باطله. هنوز بطلانشون اثبات نشده است.
پس برخلاف اون انسان قدیم که شناخت رو یه
نوع دیگهای شناخت میدونست. انسان رو
دارای قدرت قدوهای میدونست به نام عقل
که در نهایت اقتدار معصومم بود و باید
پادشاه بقیه قرائض و احساسات انسان میشد و
اگر رشته وجودشو
دست عقل میداد دیگه مطمئن بود که این عقل
میتدش به مقصد
موعود اما کانت گفت که این عقل که ما خیلی
انقدر ستایش کردیم قربونش رفتیم این عقل
تواناییش برای فریب دادن خودش از تواناییش
برای راهنمایی کردن اصلاً کمتر نیست و
همین عقل هم ما رو دچار نابودی میکنه با
توهم آفرینی هم میتونه کمک بکنه که ما از
توهماتمون نجات پیدا کنیم پس این عقل برای
این انسان برای زنده موندن چیزی جز این
عقل نداره ولی وقتی که فهمید این عقل فقط
منجی نیست بلکه رهزنم هست گفت پس من این
کارو میکنم من خودم م رو از این بعد دو
نفر فرض میکنم و و هر بار که فکر میکنم
فکر میکنم که در یک محکمهای هستم در یک
دادگاهی هستم و عقلم هم در جایگاه
متهمشونم هم در جایگاه قاضی و هر بار ازش
در مقام این که انگار شخص دیگریست او رو
به اصطلاح بازخواست میکنم اگر دیدم که
دلایل محکمه پسند قبول میکنم اگر نه همه
آن مدعاشو
رد میکنن. پس انسان مجبوره. انسان مدرن
انسانیست که مطلقا به هیچکدوم از افکارش
و ایدههاشو عقائدشو ادراکاتشو باور
نداره. اطمینان نداره. از وقتی که تلسکوپ
اختراع شد انسان فهمید که این حواسش
اندازه یه دونه گربه هم نیست. حواسش بسیار
محدودتر و ضعیفتر و به اصطلاح ناتوانتر
از اون هستن که چیزی رو به درستی ببینن و
مطمئن بشن که این درسته. به محض اینکه شما
تلسکوپ دستت بگیری، میکروسکوپو دستت
بگیری، دوربین دستت بگیری، ابزارهای مختلف
بگیری، اون جهان یه شکل دیگهست. پس همین
طور هیچ عقیدهای، هیچ باوری برای انسان
نباید یک باوری باشه که امکان اطمینان
دادن پیدا کردن بهش بره. این یعنی
اسکپتیزم یعنی شکاکیتی که هرگز از بین
نمیده. اون شکی که دکارت کرد و اون شک
هرگز پاسخ نهایی پیدا نکرد. ببین هر
اندیشه شما در هر لحظه
لزوماً خطاست فقط شما به خطا بودنش پ پی
نبردید اینکه اندیشه شما حقیقت و واقعیت
در شارچو به ذهن شما میگنجه این یک خطای
مطلقه شما هرچی که بگید فقط و فقط در قالب
ذهن شماست و
مخلوق تمام اون دستگاه ناقص و معیوب ذهنی
و ادراکی شماست و از چیزهای متس که تو
نمیدونی هیوم گفت آدم وقتی یه چی یک
عقیدهای رو داره این عقیده رو که لزوماً
از راه استدلال به دست نمیاره که عواطف
انسان تخیل انسان در اینکه انسان رو به
سمت یک عملی بکشن بسیار بیشتر نقش دارن تا
استدلال منطقی کدوم مؤمن هست در این جهان
که با استدلال ایمان بیاره و بعد با
استدلالم عشقش از بین بره همه اینا اون
بخش عاطفی اون بخش به اصطلاح مهارگریز اون
بخش وحشی وجود انسان نقش اصلی رو داده در
راه بردن آدمی و این یعنی که عقل تا حالا
خیلی ادعا داشت دیگه تموم شد عقل رسوا شد
یک بار دیگه انسان هبوط کرد اومد روی زمین
زمین واقعی کرد زمینی که دیگه نه
نقشهایی نه به اصطلاح میلاد وصیتی برا
گذاشته بودن و نه هیچ تضمینی در پرتاب
خطاب شد به قول هایگر در تنهایی که خودش
باید هر لحظه ولو با تردید ولی باید تصمیم
بگیره و قضاوت بکنه پس شکاکیت میشه اخلاق
انسان مدرن انسانی که در برابر واقعیت
همواره فکر خودش رو کنار میگذاره به نفع
واقعیت لحظهای مقاومت نمیکنه به محض
اینکه یک آزمایش نظریه ۱۰۰ ساله رو ابطال
کرد بذاره که مهم نیست تیش اعتقاد داشته
اعتقاد داشته وطلمی اصلاً مهم نیست نظریه
اگر در آزمون سربلند بیرون نیامد اون
نظریه توهمه و اون توهم اعتقاد بهش دیگه
اونوقت خنث نیست نگه داشتن یک توهم اصرار
بر یک توهم و مقاومت در برابر واقعیت که
میشه ایدئولوژی و و در قرن بیستم این
فضایی که دیدیم به وجود میاره
ایدئولوژیها توهماتی هستن که انسانها
برای خودشون به صورت بت درمیارن و در
برابر واقعیت مقاومت میکنن انقدر مقاومت
میکنن که به شکل که غیرطبیعی و در ابعاد
عظیم ویران میکنن. هم خودشون ویران میشن
و هم شعای بسیار وسیعی رو از بین میبرن.
ایدئولوژی بلای عصر ما بود و هست.
اعتقاداتی که آدما پیدا میکنن و برای اون
اعتقادات حاضرن آدم بکشن و حاضرن کشته
بشن. یعنی اصلاً نمیشون شما باهاشون
گفتگو کنید. اصلاً نمیتونی بهش بگی این
عقیده تو از کجا وارد شده. تو در ذهنت چرا
بهش اطمینان داری؟ چون که او اعتقاد داره
دیگه از از دست نمیده اونا. و اینکه همه
مردم در دنیا اونو به اصطلاح قبول نداشته
باشن
و این شکاکیت همراه میشه با چی؟ با یک
بدبینی با یک پسه یعنی بدبینی به چی؟ به
خودت به اینکه من توانا باشم که راه درستو
پیدا کنم که من توانا باشم در لحظه بعد در
یک موقعیت جدیدی قرار بگیرم که تاکنون
ندید نبودم و بتوانم در اون موقعیت جدید
عمل مناسب به اصطلاح انجام بدم اما هیچ
تضمینی نیست مطلقا تضمینی نیست بشر در عصر
جدید با پیشرفت مدرنیته و تکنولوژی خودش
رو مدام در یک وضعیتهایی قرار داده که
بسیار بسیار پیچیدهتر از وضعیت قبلی هستن
و هرگز کسی پیش از اون فکر نکرده بهش که
به اصطلاح تجربهای پشت سرش باشه. ما
همواره در یک سرزمین ناشناختهایم بدون
هیچگونه راهنمایی ولی ناگذیر از یافتن
راه. این یعنی که
هیچ موقع گوشهای خودت رو به روی زنگ خطر
نبند. هیچ موقع این
ناقص
نابودی رو صداشو خاموش نکن. آزارت میده
ولی بگذار بده. بده این درد رو بکش انسان
مدرن انسان مضطربه انسانیست که به هیچ
اطمینانی نداره ب که یک لحظه و چه خواهد
گذشت اصلاً خواهد بود یا نه حملهت گفت
بودن یا نبودن مسئله اینست این انسان مدرن
همواره هر روز این سؤالشه هرگز این سؤال
پاسخ پیدا نمیکنه
پس اعتقاد به اینکه من به عنوان یک انسان
فقط میتونم خطا کنم ذهن من فقط میتونه
توهم تولید کنه و من نمیتونم حقیقت رو
پیدا بکنم اما کاری که میتونم بکنم اینه
که در پی کشف توهماتم باشم و به محض که
اونها رو یافتم مثل حباب بزنم بهتر او
تموم بشه.
شکاکیت و بدبینی این شما رو تبدیل میکنه
به یک انسانی که عمیقاً و صادقانه فروتنه.
فروتنی که از روی به اصطلاح تعارف و
نمیدونم اینجور چیزا نیست. فروتنیست که
اگر نداشته باشه دچار خطرهای بسیار
وحشتناک خواهد شد. این فروتنی اینه که شما
مطلقا ۱۰۰ سالم عمر بکنید ۵۰ هزار تا
کتابم بخونید بهترین نظریا رم بدی خودش
میشینه اینشتن نیوتون و اینا د ماه بعدش
یک میاد رد میکنه اینها رو یعنی شما در
برابر
جهانی قرار داری که این جهان اصلاً تو رو
قرط میده یه قطره هست اینا پیدا اینو بدون
این هیچ منافعاتی نداره با اینکه تو تکاوی
خودتو بکنی چون زندگی تو فقط همون توا
تکاپوس دستاورد و نتیجه نیست فکر کردن
اصلاً به این معل نیست که شما به نظریه
خاصی فکر کنید فکر کردن یعنی فکر کردن خود
ففرآیند مهمه و تا زمانی که فکر میکنی
یعنی که تو داری به اصطلاح به یک فعالیت
خیلی خوب به قول ارسطو خیلی متعالی انسانی
داری میپردازی وقتی که به فکر نکردی و به
عقیدت چسبیدی
اونوقت میشه مثل این مراجع تقلید دیگه ما
قم که درس میخونیم یکی از دوستامون همدرس
بود خیلی شوخی میکرد میگفت کی میشه
آیتالله باشه درس نخون
این آیتالله شدن در درس نخوندن در بین همه
ما شایعه یعنی همونقدر در بین روشنفکرا و
دانشگاهی صادقه که در مورد آخوندا
و یکی از مهمترین جلوههای اون اینه که
به اصطلاح چیز به اصطلاح
معرفت شناختیش
فاقد مسئولیت پذیری
معرفتیست. یعنی چی؟ یعنی میبینی که آقای
فلان کتاب نوشته این کتابه الان کتاب درسی
در دانشگاه و ۳۰ ساله که این کتاب داره
تجریس چاپ میشه و همچنان عین همون که ۳۰
سال پیش چاپ شده داره به بچههای مردم
داره درس میده. در این ۳۰ سال دنیا
کنفیکون شده. تمام منابعش مال منابع ۳۰
سال پیشه به خودش زحمت نداده که حداقل یک
ویرایش بکنه هر سال با یک به اصطلاح
روزآمد کردن اون مطلب با این با به
دانشجوی خودش بگه که در زمان او جریان
معرفت چگونه میگذره در نتیجه او فاقد
مسئولیت پذیری و در در حقیقت او داره به
کسانی که در درس میده میآموزه داره خیانت
میکنه داره بهشون دروغ میده داره براشون
اون به اصطلاح جریان علم رو به شکل نشون
میده که وجود نداره.
در حقیقت او وظیفهای رو که رسماً به عهده
گرفته و مسئولیتی رو که رسماً به عهده
داره از انجام دادنش شانه خالی میکنه. پس
شما اگر میخواید چیزی رو بشناسید
نمیتونید به بیتفاوت باشین به اینکه
درباره این موضوع چقدر نظریهها و
اندیشههای مهمی وجود داره. بگید نه من
کاری با اونا ندارم. من میخوام فکر خودمو
بکنم کاری که روحانیت میکنه روحانیت در
حقیقت نماینده سنتی ماست دیگه روحانیت
اصلاً براش مهم نیست که در عالم علم چی
میگذره همون عقادی که داره همون جهانی که
داره ازش بیرون نمیاد آقای خمینی اعتقاد
به چیز نداشت انقلاب کپرنیکی و
پیانشناسی جدید نداشت من همچنان باور داشت
که این جهان ما یک جهان در هفت آسمانه که
عین پوست پیاز در هم فرو رفتن و ما در
مرکزشیم و اشرف مخلوقات هستیم و همین آقا
میخواست جهانم بگیره یعنی هیچ منافعاتی
نمیدید بین اون کیهانشناسیش و بین بقیه
افکار و عقاعد و کارهاش انسانی که مسئوله
انسانی که واقعاً اخلاق معرفتی رو
میشناسه و بهش متعهده انسانیست که مدام
به تناقضهایی که در افکارش ممکنه راه پیدا
بکنه حساسه. انسانیست که مدام به اف آنچه
دیگران میاندیشند میاندیشه با دیگران
میاندیشه. اندیشیدن رو اصلاً کنشی فردی و
و در خلوت نمیبینه و به همین دلیل هست که
در غرب علم یک به جامعه علمی نیاز داره در
بدون برخلاف فرهنگ ما دیگه. یعنی شما
نمیتونید در یک رشتهای عالم بشین مگر
اینکه در یک نهادی به نام آکادمیک و در
جامعهای به نام جامعه دانشمندان با اونها
با اونها عالم بشید در تنهایی نمیشه
غزالی میگه من میخواستم جواب ابن سینا
فارابی رو بدم در نظامیه بغداد درس
میدادم تصمیم گرفتم که د ساعت قبل از
اینکه برم سر درس کتابهای فلسفی رو بخورم
چون فلسفه نمیدونستم ۳ سال اینجوری درس
خوندم و خودمش فلسفه رو یاد گرفتم
انصافاً بهتر از بقیه هم یاد گرفته ولی
برای
انسان غربی همچین چیزی اصلاً قابل تصور
نیست یعنی به قول پیردیو انسان غربی هومو
اکادمیکوس هست یعنی انسان دانشگاهیه از
زبان یونان باستان تا الان هرچی که علم
هست در نهاد علمی و در جامعه علمی تولید
شده و منتقل شده این یعنی که شما بدونی که
اونچه که تو میاندیشی و شیوهی که تو
بیاندیشی بشی اگر با معیارهای دیگران یا
معیارهای به اصطلاح معتبر سازگار نباشه تو
داری دروغ میگی چقدر من خودم شنیدم که
آخوندا
انقدر از این جماعت واقعاً نمیخوام زیاد
چیز کنم توصیفشون کنم ولی آدمایی که حالا
اسمشونو میشناسی و به عرفان و تقوا و
اینها مشهورن و
بازاری داشتن برای خودشون من این دقیقاً
از زبان این آقا شنیدم که از عرفای نامی
بود که من تمام کتابهای مقدس دنیا رو من
مطالعه کردم. هیچ کتابی بهتر از کتاب قرآن
نیست. یعنی اینه که میگه در حقیقت این یه
شیوهای از اخلاق و زندگیست که ولا اینکه
با واقعیت مطابق نیست اینو مشروع میدونه
گفتنشو. آقای صبحانی به دکتر سوریش گفته
بود که دکتر سوریش ازش پرسیده بود که آیا
خدا هم میشه دروغ بگه؟ آقای صبحانی گفته
بود آره اون موظف نیست که اخلاق عمل بکنید
یعنی اگر شما معتقد باشید که خدا مجاز
دروغ بگه فاس معنی نداره دروغ و راست و در
نتیجه اون شیوه که زندگی میکنی مطلقا با
صداقت و واقعیت ربطی نداره اما خودتو
رستگار میکنی در جامعه زندگی میکنیم و در
فرهنگی زندگی میکنیم که انواع و اقسام
شگردها رو به ما یاد داده تا موقعی که
دوست داریم واقعیتو بپوشینیم راست
فتنه انگیز رو نگیم و به جاش دروغ مسرحت
آمیز بگیم سیستم فرهنگ ما اینه در حالی که
در
جهان غرب اونچه که شما میبینید همه چیزش
از ریاضیاتش تا ادبیاتش محصول
به اصطلاح ترس دیوانهوار از دست دادن
واقعیت و گرفتار شدن در توهم و به اصطلاح
ناآگاه بودن از اینکه دچار توهمه یعنی
جنون در قرن هجدهم کوکو نوشته دیگه اون
کتاب تاریخ جنونشو قرن ه۸جدهم که عصر
روشنگری هست ترس از جنون ترس از اینکه شما
دچار شیداییها و سوداییهای
سوداهای مذهبی بشی از شور حسینی بگیری و
دچار عواطف شدید بشی و در نتیجه نتونی
درست فکر بکنی نتونی درست قضاوت بکنی درست
مثل کسی که میگه من انقدر بعد عصبان شدم
خون جلو چش ما گرفته حتی عشق همه اینها
با یک کابوس بود که نکنه من برای اندیشیدن
اسیر دست طوفانهای دیگه باشم که
نمیبینمشون
متوجه نیستم برای این آدم هیچ چیزی هیچ به
اصطلاح بنیان زندگیش اخلاقه یعنی باید
اخلاق یعنی چی؟ یعنی چه کاری بکن چه کاری
نکن و شما از خواب که بیدار میشین
در برابر به اصطلاح گزینههای بیماری قرار
دارید که چیکار بکنین این اون نظام ارزشی
شماست که به شما میگید چیکار کنین
بنابراین اخلاق بنیان فکر مدرنه به خاطر
اینکه قانونه و قانون یعنی شکل دهنده وقت
وقتی که قانون هست اونوقت شما امکان آزادی
هم داری چون هدفت رسیدن به آزادیست پس
قانون تضمین کننده آزادی شماست
اخلاق میشه بن قدم اول برای آگاهی و برای
شناخت اگه و بنیان این اخلاق صداقت رو
راستیه یعنی و هر قیمت تا حد مرگ اگر دیدی
که فکرت و تصورت و قضاوتت درست نیست حتی
اگه شده کشته بشی اونو رها کن از توهم
رهایی پیدا بکنی بهتر از اینه که به تن
کشته بشی این یعنی کسای
یعنی اندیشیدن مدام یک انقلاب درونیست
مدام ساختن این ایدهها و خراب کردنشونه و
این یک تجربه بسیار دردناکیست کسی که این
تجربه رو داشته باشه میفهمه که انسان هیچ
چیزی براش عزیزتر از اونچه که خودش فکر
میکنه نیست و همون طوری که گفتم آدمایی
بودن تو همین جمهوری اسلامی آخوندایی که
بچههاشونو اعدام کردن یعنی برای عقیدهش
بچههای خودشونو اعدام میکنن به خودشون
کشته میشن مولوی ی میگه عاشق خویشی دو
سنکرد خویش دم ماران را سر مار از خیش
یعنی کهه اون چیزی که بیشتر از هر چیزی تو
رو اصیل میکنه اون باورها و بتهای ذهنت
اگر بتونی
با مثل نیچه با پت بیاندیشی یعنی اندیشه
اندیشیدن یعنی پت زدن به این بتها تو
انسانی هستی که میتونی ساده به درستی و و
با اصالت بگی من میاندیشم وگرنه تو همچین
چی اعتراف همچین ادعایی نمیتونی بکنی
و خب میبینید که ما در چهج دنیایی هستیم.
دنیای ما ایرانیها دنیاییست که فقط و فقط
بر اساس منافعمون و بر اساس پسندمون هست
که یک عقیدهای داریم و یه انتخابیی
میکنیم در یه جامعه هستیم که هر کس خودش
یک معیارهایی برای
به اصطلاح انتخاب و سنجش داره و و دیگری
بیاعتناست. در فرهنگ ما علم یعنی اون
دریافت کردن یا برخوردار شدن از اون
حقیقتی که واحده و از جهان بالا به درون
یک نفر منتقل میشه علم یک فرایند فردی و
محصول رابطه عمودی انسان با جهان
غیرانسانیست بنابراین ما در در فرهنگمون
علم محصول گفتگو و بحث نیست علم محصول
جمعی نیست چون حقیقت از پیش تعیین شدهست
به ا محض اینکه من به دست پیدا کنم دیگه
عالم شدم دیگه به دیگرانم کاری ندارم
برعکس
تاریخ غرب که حقیقت اصلاً از پیش تیین شده
نیست و فقط و فقط در دیالوگ حضور میتونه
جلوه بکنه و و هر بارم که در دیالوگ در
گفتگو با مخالف با کسی که مخالف شماست در
گفتگو شما اون رو به اصطلاح بهش نزدیک
میشین دوباره با قطع شدن اون گفتگو دوباره
دور میشین دوباره نیازمند به گفتگو هستین
یعنی حقیقت جوی یعنی تلاشه برای ارتباط
ارتباط داشتن یعنی میشه اساس زندگی غربی
بر اساس این ارتباط هست که میتونه جامعه
رو بسازه جامعه یعنی ارتباطی که انسانها
با همدیگه از راه کلام ساختن از راه سخن
گفتن با همدیگه
چیز
یاسپرس یک
مقالهای داره راجع به عقل و بیعقلی در
روزگار ما بذارین من یه تیکهشو براتون
بخونم که بگی منظور من از عقل چیه
اینکه میگه منظورشو همه فیلسوفای مدرن
منظورشون از عقل همینه که این یاسپرس میگه
مثلاً وقتی که میگیم که یک جامعه عقلانیه
به این معنی نیست که مثلاً به آخرین
پیشرفتای علم اعتقاد داره به نمیدونم
خیلی آدم شیک و پیکیه نمیدونم اخلاق خاصی
داره شبیه فلان یا فلان تیپ هست نه
عقلانیت جامعه یعنی آگاهیش به ضرورت
ارتباط با هم و تواناییش برای
مانع شدن از آفتهایی که این ارتباطو
تهدید میکنه یعنی اگر منم در جامعه من
زبان به شکلی داره به کار برده میشه که به
جای اینکه ارتباط برقرار کنه تبدیل تبدیل
شده به ابزاری برای گسستن ارتباط ولو
اینکه من خودم به طور خاص در ی در اون
زمان انگیزهای یعنی منفعتی ندارم وظیفه
دارم حتی در تنهایی خودم و حتی در دوری
خودم برای اینکه از چنین خسارتی جلوگیری
کنم و برای اینکه مسونیت ایجاد بکنم به هر
اندازهای و هر شکلی من باید انجام بدم به
خاطر چی به خاطر اون ارتباط هست که زندگی
انسان رو تضمین میکنه. بدون اون ارتباط
شما بهترین بیشترین ثروتها و بیشترین
امکانات تکنولوژیک هم داشته باشید خودتونو
نابود میکنید. جهانو نابود میکنید.
تکنولوژی پیشرفتهتر یعنی هیروشیما یعنی
جنگ جهانی اول جنگ جهان دوم. پول بیشتر
یعنی
استعمار و جنگ و قتل. اون چیزی که باعث
میشه شما از این پیشرفت تکنولوژی
به اصطلاح چاری برای کشتن خودت نسازی عقل
میگه ریزن میگه که عقل
میگه عقل
اون نیروییست که همیشه نگران پشت دیوار هر
ارتباطی ایستاده تا اون دیوارو از بین
ببره
و عقل میگه که عقل توانایی نامحدود انسان
برای ارتباط
یعنی تا جایی که ممکنه
هر چیزی رو که باعث میشه این ارتباطو از
ببری برچسدن دشمنی کردن
دا به اصطلاح پیش داوری داشتن به تمام
چیزهایی که باعث میشه تو از یکی ارتباط
رو بگردونی باید باهاش مبارزه کنی چون اصل
ارتباطه به همین دلیله که شما در برای
اینکه
به انسانیت خودتون تعهد داشته باشید باید
به جامعه تعهد داشته باشید و جامعه یعنی
اصالت دادن به تکثر و مقدم کردن تکثر بر
حقیقت یعنی شما حاضر باشید که در جا با
کسانی زندگی کنید که مطلقا با حقیقت شما
باور ندارن اما زندگی کردن با دیگران
مهمتر از اینه که باور حقیقت شما داشته
باشن و حتی برای
این چون ارزشی که قائل هستی برای همزیستی
حتی حاضری از حق خودتم بگذری شما در هر
شرایطی نمیتونید عدالت عمل بکنید در
مثلاً وضعیت ایران اگر فردا قرار بشه که
همه کسانی که جرم کردن در جمهوری اسلامی
رو بگیرین بکشین جام از میده مثل آلمان
مثل
افریقای جنوبی پس وجود جامعه بقای جامعه
سلامت جامعه انقدر مهمه که شما حتی از
بسیاری از احساسات و عواطف و حقوق خودتم
پا میگذری تا جامعه زنده بمونه.
خب پس نتیجه میگیرم و نشد من بخونم اینو
بحثی که میخواستم بخونم ولی اگر دوستان
بخوان در جلسه بعدی میخونم.
پس ما وقتی رسانه رو میخوایم بشناسیم
بدونیم که داریم با یک سیستمی درباره
سیستمی حرف میزنیم که بر ما مسلطه یعنی
ما بر ما چیرهست رسانه خدای اصل جدیده
رسانهست که ما رو میبینه ما رو کنترل
میکنه ما رو شکل میده ما بدون اینکه ما
بفهمیم و بعد وقتی که از رسانه صحبت
میکنیم از محتواش حرف نمیزنیم یعنی حالا
درسته که ایران اینترنشنال مثل مثلاً
مثلاً روزنامه نیویورک تایمز نیست. جدا از
حرفی که میزنن در اون سطح قضاوت میکنیم
اساساً رسانه فریب فریبندهست یعنی رسانه
یعنی تصویر در جهان ما جای واقعیتو گرفته
به واقعیتی ارجاع نمیده ولی مدام داره به
شکلی تحول پیدا میکنه که شما رو به
اصطلاح تحت این احساس قرار میده که
واقعیتو دارید میبینید یا از واقعیت دارید
مطلع بشید به خاطر اینکه رسانه مطلقا به
شما آگاهی نمیده مطلقا به شما اطلاعاتی رو
منتقل نمیکنه کاری که رسانه میکنه عواطف
شما رو ادراک شما رو شناخت شما رو هدف
میگیره بدون اینکه متوجه بشین یعنی رسانه
برخلاف
نوشتار از عناصری برخورداره که
در کمترین سرعت بیشترین تاثیر روی احساسات
و عواطف شما میگذاره ناگهان گریت میندازه
خنت میندازه شادت میکنه غمگینت میکنه این
با اطلاعات نیست این با تکنیکه اون که این
تصویر که شما چنین
میتونه در در شما انقدر تأثیر داشته باشه
و تصویر سطحه پشتش هیچی نیست تصویر به
اصطلاح فلته نه عمق داره و نه ناهمواری
و همین باعث میشه که عنصر به اصطلاح آگاهی
آگاهی و استدلال در برابرش معنی نداشته
باشه بدون قبل از اینکه تصمیم بگیرید
به اصطلاح در برابرش یک مخاطب فعال باشه
فکر میکنی اون برات تو تأثیر گذاشته و
زبان رو به نحوی به کار میبره که کاملاً
از معنا خالی میشه به دلیل اینکه زبان رو
به شکل نامحدود و بدون هیچ انگیزهای برای
معنا دادن به کار میبره. شما اخبار که
تلویزیونی که باز میکنی ۱۰ دقیقه ۱۰
دقیقه اخبار میگه همون اخبارو میگه چرا؟
چون باید بگه نمیتونه خاموش کنه که یعنی
اخبار دیگه نمیشه تعطیل کرد که مثلاً
اخبار قرار نیست که از واقعیت به شما خبر
بده این وظیفهش که ۲۴ ساعت کار کنه اگرم
هیچ خبری نباشه راجع به ناراحتی موچه
تبدیلش میکنه به بریکینگ نیوز پس بریکینگ
نیوز خبر مهم نظم اخبار دادن هیچ معنایی
نداره و انقدر کلمات درش تکرار میشه که
دیگه هیچ همه مثل ویروس و آیرال میشه دیگه
وقتی وقتی به زن زندگی آزادی فرداش تو
چینم میگن زن زندگی آزادی و نمیشه که این
معنا بده که به خاطر که معنا مال کسانیست
که خودشون خواستن به کار ببرن و
خودانگیخته بوده منظوری داشتن ولی وقتی
وایرال میشه همه دارن یه چیزی میگن همه
دارن از این کلمات استفاده میکنن همه
دارن از کلمات به شکل کالا
بهره میگیرن و هر چقدر که بیشتر به کار
میگیرن ارزش این کالا پایین میاد تورمه
دیگه
اصل ما اصل تورمه یعنی اصل فراوانی خفه
کننده چیزها و سقوط ارزشها هر چقدر که
به اصطلاح تیراژش بالاتر بره ارزونتر
میشه روی خاصیتتر میشه بنابراین هر روز
باید یک بریک نیوز بره هر روز باید تظاهر
کنه که یه خبر خیلی مهمی برا براتون دارم
در حال که هیچ خبر مهمی نداره پس ما با
رسانه از واقعیت جدا میشیم به طور
اتوماتیک کاری که باید بکنیم اینه که در
برابر این وضعیت که ازش گریزی نداریم
مقاومت کنیم از چه راهی؟ از راه آگاهی به
اون یعنی بدونیم که اونچه که رسانه میگه
هیچ ربطی به واقعیت نداره اونچه که رسانه
نشون میده هیچ ربطی به واقعیت نداره رسانه
یک محصول تکنولوژیکه یعنی هرچقدر
دوربینها پیش رفتهتر بشن هرچقدر
استودیوها پیش رفتهتر بشن هرچقدر
مهارتهای شخصی بیشتر بشه شما یه واقعیت
دیگهای میبینید
پس اون واقعیت نیست که در چشم شما انقدر
جذابه و مدام این رسانهها رقابت دارن
برای اینکه شما رو به سمت خودشون بگ بکشن.
نه اصلاً واقعیت نیست. این تکنولوژیه و
این توانایی آدمها برای یه نوع به اصطلاح
ساختن یه محصولیست که شما رو از شما درست
مثل
تجارت درست مثل آدام فروختن هیچ فرقی
نمیکنه و به همین دلیله که در عصر ما
چیز
تبلیغات سیاسی تبدیل شده به آگهی بازگانی
الان آقای رضا پهلوی میبینید روی چیز میاد
ایران اینترنشنال میاد دو ساعت د ساعت عین
آگاه گیاهی بازرگانی به نظامی ایران میگه
که بپیوند کاملاً شکل چیز داره
آگهی بازرگان داره یعنی پرو کمپین تبدیل
شده به ادورتایزمنت این این یعنی چی
بیمعنا شده در کمپین شما از یک آرمانی
دارید دفاع میکنید مثلاً آرمان نمیدونم
سوسیالیستی آرمان نمیدونم فلان چیز فلان
حق ولی در ادورتایزمنت نه اصلاً کاری به
هیچی نداره نه آرمانی داری نه اصلاً این
حرفا که میزنی برات مهمه که معنی میدن یا
نه برات مهم اینه که حرف یه شعاری درست
کنی که در طرف یک تأثیری بذاره و او رو
برانگیزه به اینکه جنستو بخره همین
میتونی کلمات دیگه جملات قشنگ ولی
بیمعنا بسازی و اگر مؤثر بود این میشه
فقط و فقط ازش انتظار داری که مشتری بیشتر
کنه همین لایکتو بیشتر کنه نمیدونم
فالورتو بیشتر کنه
اینفلونسرا در حقیقت کسانی هستن که به یک
موقعیت اجتماعی دست پیدا میکنن بر اساس
کمیت و بدون نیاز شایستگی.
این جهان دیگری رو درست میکنه. جهانی که
تمام به اصطلاح داوریهای انسان و پسند
انسان و و شکلی که انسان زندگی میکنه
محصول محاسبه کمیه. یعنی بیمعنا.
بیمعناست دیگه. ۶ میلیون یعنی چی؟ هیچی.
۶ میلیون با ۵ میلیون چه معنی میده؟ هیچی.
جهان ما در جهان دیجیته، جهان عدده.
خب افکار عمومی که
چیزیست که مخلوق رسانهست یعنی یک
پدیدهایست که رسانه خلق کرده. قبل از
رسانه یا خارج از رسانه ما از افکار عمومی
نمیتونیم صحبت کنیم که افکار عمومی یک
شگرد رسانهایست. یک پدیده رسانهایست
برای اینکه
یک خواست یا یک سیاستی رو که دولت یا یک
نیروی رقیب او میخواد اجرا بکنه اون رو
دموکراتیک جلوه بده یعنی بگه که این افکار
عمومی نشان دهنده اراده عمومیست به قول
روسو و این اراده عمومی یعنی منبع مشروعیت
اگر این اراده عمومی تحقق پیدا بکنه یعنی
اینکه حکومت دست به عمل مشروعی زده و باید
بزنیم. الان مثلاً مردم میگن اینجور اگه
حکومت به حرف مردم عمل نمیکنه که مشروعیت
نداره. افکار عمومی میشه با به اصطلاح
تجلی یا تولبر اراده عمومی و اراده عمومی
تنها چیزیست که الان حتی تو که نظامهای
دیکتاتوری به عنوان منبع مشروعیت وانمود
میشه. حتی حتی همین جمهوری اسلامی دیگه
چرا انقدر جمهوری اسلامی به انتخابات
نیازمنده به این حرف زدن از مردم و
پشتیبانی مردم نیازمند با اینکه کاملاً
غیر دموکراتیکه به خاطر اینکه دیگه ما در
عصری هستیم که نمیتونید شما آدمها رو
برایشون حکومت کنید بدون اینکه توجیه کنید
بدون اینکه دلیل براشون بیارید در
حکومتهای دموکراسی
این مشروعیت به هزار تا تردید دچار شده
یعنی دموکراسیها ها الان دیگه کسی شکی
نداره که رابطهای با مردم ندارن و
دموکراسیها اساساً نمیتونن با نمایندگی
مردم داشته باشن و از کسی از دموکراسیها
توقع نداره که به اون ادعای اصلیشون عمل
بکنن. اگر در دموکراسی اینطور هست و
حکومتها نمایندگی نمیکنن مردمشون رو
شهروندانو در نظامهایی مثل جمهوری اسلام
که حسابش کاملاً روشنه
در مورد افکار عمومی یک عالم
کار تحقیق شده ولی د تا کار کلاسیک رو من
میخواستم براتون یه مختصری راجع بهش صحبت
کنم یکی
پوپر هست و یکی هم مقاله چند تا البته
مقاله حالی داره پیردیو خب د تا آدم کله
گندهن و این دو کارشونم کلاسیکه
یه نکته مهمو توجه کنید
اونچه که من راجع به اخلاق شناخت گفتم
این اساس زندگی غربیست یعنی همان قدر یعنی
یه روشه که همان قدر در علم به کار میره
که در سیاست همون قدر در فلسفه به کار
میره که در ریاضیات همون انقدر در علوم
طبیعی به کار میره که در دولت و حکومت
یعنی چی؟ یعنی که روش به به اصطلاح
روشی که شما بر اساس او قضاوت میکنید
و نوعی که قضاوتهاتو طبقه بندی میکنید
و ا به اصطلاح به برخی اعتبار میدی و برخی
رو اعتبار میدی این در همه جا همین طوره
پس اگر شما نتونید
اخلاق دموکراتیک رو بیاموزید و تمرین کنید
شما نمیتونید علم تولید کنید شما نمیتونید
تکنولوژی تولید کنید شما نمیتونید بجنگید
در جنگهای مدرن یعنی اون روش هست که اون
شیوه
داوری کردن و اون شیوه شناختن هست که او
رو توانا میکنه بشه انشتن یا بشه کانت یا
بشه ایلان ماسک تمام اینها از درون یک روش
اومده روش چیه روش اینه که شما چیزی رو که
میخوای ادعا کنی باوری رو که داری همه
باورهات نیازمند توجیه همین همیشه نیازم
اینطور پرپچال جاستیفیکیشن یعنی همواره
کسی رو فرض کن در برابرت که او از تو
میپرسه چرا این اعتقاد داری چرا این
باورتو داری و تو باید بتونی اون رو
جاستیفای بکنی موجه بکنی این اولاً ثانیاً
بدون که تو نمیتونی یک باوری رو معتبر
بدونی یک داوری رو معتبر بدونی در و هیچ
اهمیتی برات نداشته باشه که بقیه چی میگن
اگر یک فیزیکدانی
اصلاً در جامعه فیزیکان خودشو دور بکنه
کاری نداشته باشه اونا چیکار میکنن شروع
کنه و حرفای خودش زدن دیگه به او
فیزیکتدان نمیگن فیزیکتان کسیست که با
جامعه فیزیکتانها در حال داد و ستده و به
اونچه که اونها میکنن واکنش نشون میده و
و در برابر قضاوت اونها خودشو قرار میده
پس و همون بحث قبلی که کردم که خب هر
ایدهای رو به آزمون بذاره و اگر در آزمون
موفق عذاب دریامد مهم نیست که خدا گفته
پیغمبر گفته عمم گفته بیبیم گفته بابام
گفته اصلاً مثل همون قدر باهاش با سرسختی
و قاطعیت برخورد کنه که با هر نظریه خرافه
دیگری
این اگر شما این اخلاق رو داشته باشید
میتونید
در دانشگاه علم و نمیدونم فلسفه بورزید
اگر و درست به همون شیبه دموکراسی داشته
باشید اگر نه شما نمیتونید بگید من فرهنگ
غربی رو کنار میگذارم. من فقط مثلاً فلان
چیز علمشو میخوام فرهنگشو نمیخوام.
فرهنگ غربی یعنی یک نوع زندگی که از اون
نوع زندگی همه اینا درآمده. اون که
فلسفهشو به اصطلاح شما ستایش میکنید همون
نوع فکر جنگاشم درست کرده. همون شیوه
میتونه فاجعه بیافرینم میتونه هم چیزای
خوب تولید بکنه ولی یک شیوهست. فکر نکنید
که شما میتونید خیلی دوستای طلبه من فکر
میکردن که میتونن بیان مثلاً غرب درس
بخونن و اومدن مثلاً ۱۰ برابر منم درس
خوندن و مدرک گرفتن و فکر میکردن صرف این
کافیست برای اینکه شما اندیشه غربی رو
بدونید. نه اندیشه غربی از زندگی غربی جدا
نیست. اگر در دموکراسی شما میپذیرید که
به اصطلاح حزب شما
رهبران سیاسی محبوب شما اونها صرف اینکه
محبوب شما هستن یا صرف اینکه حزب شما هستن
باعث نمیشه که در فرایند تغییر قدرت
امتیاز داشته باشن بنابراین شما در یک
سازوکاری شرکت میکنید مثل انتخابات و از
طریقی شما قدرت رو منتقل میکنید که اگر
طرف منفورم بود همین کار میکرد. من چه در
عضو حزب دموکرات باشم چه عضو حزب
جمهوریخواه چه کسی نامزدهای ریاست جمهوری
رو دوست داشته باشم چه نداشته باشم از
همون سازوکاری استفاده میکنم که ذوبه در
ولایت این همون روش علمیه و پوپر خب هم
فیلسوف علمه و هم فیلسوف سیاسیه و در ان
کارای پوپر این پیوستگی رو به راحتی
میبینید یعنی میبینید پوپر همون اونطور
از رالیسم انتقادی در ساینس استفاده
میکنه که در سیاست عالم سیاست
حالا من خسته شدم شما یه مقدار صحبت کنید
تا
ببینیم چی میشه
بله خیلی ممنون خسته نباشید
دوستان تشریف بیارید تا در ادامه
بفرمایید آقای حسین
سلام عرض میکنم صدا من هست
بله بفرمایید
مرسی بابت توضیحات البته من فکر میکنم یه
یه قسمتی بابت این
در واقع توصیفات و توضیحاتی که راجع به
علم داده میشه در غرب و آنچه که برای مثال
در کشور ما هست یه تفاوت کلی وجود داره و
یک بعد در نظر گرفته نشده و اون بعد نیازه
یعنی حتی دموکراسی حتی حتی
توسعه
توسعه در علم توسعه توسعه مدنی توسعه
سیاسی توسعه فرهنگی همه اینها به این شکل
نبوده که علم صرفاً برای در برای خود علم
ایجاد برن دنبالش چیزی که باعث شده نیاز
مردم بوده بر همین اساس
دو نوع در واقع ریسرچ به شکل کلی معرفی
میشه یک نوع ریسرچهایی که به اصطلاح میگن
ساینتیفیک ریسرچ
که در واقع در جهت
توسعه اون توسعه رو حول میده برای مثال که
معمولاً این درصدشم خیلی کمه ۱۰ده کمتر از
۱۰ در واقع پروژههای علمی رو تشکیل میده
و این برای مثال در یک زمانی مکانیک
کانتومو که اینها اومدن پایههای علمیشو
اومدن و بنا نهادن تکنولوژیش وجود نداشت
خیلی از تکنولوژیها همینجوری بوده ولی
۴۰ سال ۵۰ سال بعد اولین تکنولوژیاش به
دست اومد و این در واقع به اصطلاح بهش
میگن پوش سیستم یعنی چیزهایی که شما
سائنتیفیک ریسرچ انجام میدی دستاوردهایی
داری و بعدها میای دنبال تکنولوژیش اما یه
مقدار قابل توجهی از این توسعه بر اساس
پول سیستمه یعنی توسعه بر اساس یک عاملیه
که اونو به سمت خودش میکشه و اون مارکت
هست و این بیشتر از ۹۰د پروژهها که در
غرب انجام میشه
اساساً بر اساس پول سیستمه چرا چون به
خاطر به اینکه اون علمی که شما تولید
میکنی اون تکنولوژی که شما تولید میکنید
تکنولوژیه که نیاز مردم جامعه رو برآورده
میکنه پس بنابراین ارزش اون چیزیه در
جهان غرب که نیاز مردمو بریده بکنه و در
مقابلش خب اقتصادشم بر همین اساس میگردیم
و چون اصولاً در جامعه مثل جامعه ما این
نیاز حس نشده چرا چون به خاطر اینکه کشور
ما یه کشور نفتی بوده قدرت از بالا بوده
پول از بالا تزریق میشه بنابراین چون این
نیاز نبوده بنابراین ما اصولاً اون مسیر
توسعه و تکنولوژی رو طی نکردیم حتی نگاه
به دموکراسی هم همینه
نگاه به دموکراسی
بین متوجهم دوست عزیز ما بحثمون سر توسعه
نبود یعنی توسعه محصول سیاستهای
به اصطلاح علمی یا دانشگاهی یا ایناست شما
اگر یک شرک فرکتی به شما یه سفارشی بده و
بگه برای من این پروژه رو انجام بده همون
روشو باید به کار ببری که خود داوطلب
لبانی هم میخوای یه پروژهای رو با کار
ببری. یعنی اینکه سیاست دولت چیه در روش
علمی که تأثیر نمیذاره که مثلاً بخواد
بمب درست کنه. بمبو باید با روش علمی درست
کنه دیگه. مهم نیست که من بحثم سر توسعه
نیست یا سیاست دولت بحث بر سر اینکه علم
مبتنی بر یک روشیست که همون روش بر یعنی
هر کاری که شما بخواید بکنید که درش قضاوت
باشه قضاوت اصل زندگی ماست و در عالم
سیاست ما باید بدونیم چهجوری قضاوت کنیم
منطق قضاوت همواره سیستماتیکه یعنی یک
منطقیست که حاکم بر همه قلمروها همون
منطقی که در ریاضیات به شما اجازه میده یک
معادله رو حل بکنید یا شما رو از حل یک
معادله باز میداره همون منطق هست که در
عالم سیاست انصداد سیاسی درست میکنه یا
اینکه به گشایش میانجامه و فهم این منطق
این مهمه یعنی در به اصطلاح تمدن غربی
تمدن روشه تمدن پرادرمه تمدن ساختاره
تمدنی نیست که مثل تمدنهای دیگه یک سری
عقاعدی باشه که اون عقائد البته میتونن
متنوع باشن و تنوع آدمها یا چیزها به
عقاعدشون میشه. به محض اینکه عقیدهشو از
دست بده طرف خودشم از دست داده. یعنی اگر
شما غزالی ابن سینا رو رد میکنه یعنی
میگه فیلسوف نیست اصلاً ولی شما یک فیلسوف
امروزی رو یک دانشمند امروزی رو هرچقدر
نظرتشو رد کنید اون بازم دانشمنده بازم
فیلسوفه چون فیلسوفی او به روشه نه به
محتوا. منظورم این بود اون بحث شما درسته
منتها مربوط به این بحث
بله خیلی ممنون
آقای امیری بفرمایید
من سلام عرضم خدمتتون اول بار که با یعنی
به صورت یه اتفاق ساده با کلمه گوبلز آشر
شدم
که با یه دانشجوی
سیاسی
اتفاقی خیلی اتفاقیه سؤال خیلی سؤال
یک بار برگشت گفتش که اصلاً
جهان معاصر جنگ جهان حالا یه پروژه
تحقیقات داشت فقط به نظر من گیرگیر این
کلمه گوبلز بعد وقتی برام توضیح داد
کارهای مثلاً رسانهای سیاستهای رسانهای
و جنگها خیلی برام جالب اومد اصلاً اون
موقعها قبل از ظهر خیلی رسانه برام وزن
نداشتها
کمکم متشم واقعاً جهان رسانه یعنی خود
واقعیت اصلاً این تعبیری که ما یه جهان
مجازی داریم یه جهان واقعی من معتقدم که
جهان مجازی واقعیتر از خود واقعیت حالا
پیش روش بحث کردم
توی ایران دانشجویان رشتههای که مرتبطن
به یک نول رسانه بوده ما نوحاً به چگونه
به آض فرض بفرمایید شما به یه این برنامه
خود اتفاق افتاد شما به یه مهمونی وارد
میشید مثلاً د تا دانشجوی کلب سیاسی خودن
د تا رسانه خودن بیشتر تمایلتون به اینه
که بریم پیش سیاسی خونن چون میگه اینا که
اخبار و تحلیل و نه اینطئ نیست واقعاً
اینطوریست یعنی حتی کمها بودن علوم در
کشورهای در حال باز خودش یه داست ثانیه
اصلاً بخشی از بنیاد نظامهای دانشگاهی در
کشورهای درسته این که به علوم رساله خیلی
باها نمر میاد که هرچه ما معاصریت بخوایم
بیابیم هرچه عمیقتر میشیم در فهم جان
معاصر چارهای جز از این نداریم که فهم
علوم رسانه رو در رأس عرم قرار بدیم اینا
خیلی جدی میاد یکی از جملات جالبی که من
با تو مسئله علوم رسانه شش داشتم سر اینکه
ورزشی همه میگه ما در جهانی زندگی میکنیم
هر کس خود رسانه شده از این گزارههایی که
ساخته شده تا چه حد راسته تا چه حد مفهوم
دموکراسی حتی مفهوم توسعه حتی مفهوم توسعه
اینا چگونه گره میخورن به همدیگه چگونه
رسانه رویای خود را بر ما بر ما طوری
تحویل میکند که ما اساساً به عنوان امر
دلپذیر خود باور داشتیم با آن زندگی
میخوایم آرزوهای خود را، شکستهای خود
را، ترمهای خود، حتی لباس پوشیدنمون را
حتی چهجوری واژهپردازی کنیم. این خیلی
حرفه. پس به نظر میاد اگه کسی بخواد یک
کمتر بره بیرون از جهان معاصره و بتونه
جهان معاصره رو ببینه، اول چیزی که باید
بتونه منا کنه از خود را این کار سنگینیه
اینه که تا چه حد ما رسانه شدگی رو که بر
ماست اینو میتونه منها کنه. یکی از
قشنگترین جملاتی که دوست دارم واقعاً بهش
بعداً فکر بکنید تا چه حد رسانه در جهان
معاصر دروغ میگوید یه مثالی رو میزنن
خیلی جالبه می احتمال
احتمالاً بخواید رسانه رو تعریف بکنید توی
حکایت نظم به این حکایت تحمیل کنید یکباره
شما میتونید تلویزیونو باز کنید هی
زیرنویس مینویسه به زودی خبر مهم خبر
فوری خبر فوری بعد یکباره یه خبرنگار کنار
مرغ دریایی نشون دیگه مای هم تو دهنش داره
بالبال میزنه بینندگان عزیز توجه فرمایید
خیلی من خوشحالم که هم اکنون کنار یک مرغی
هستم این مرغ در
امروز طلا با تلاش بیصبرانه خود
ایثهارگرایان خود توانست بالاخره توانست
یک ماهی که در دریا داشت غرق میشد را نجات
دهد و همک میخواهد ماهی را در شکم زیبای
خود جا دهد آره رسالتهای این حد رو میده.
یعنی دقیقاً نشون میده یا داره میخوره یا
موقع ماهیخواری داره یه ماهی رو میخوره
ولی ماورش خانه کردیم. یعنی میخوام بگم
این داستان اخبار خبر فوریه اساساً اینطور
نیست واقعیت چیز دیگهست اصلاً رسانه ساخت
یافته است که جهان پردوغتر شود. ته
داستان ته داستان این حکایت امر واقع رو
فهمیدن اینه که کمی بتونیم رسانه شدگی
جهان خود و بسیاری از حکایتهایی که از سر
رسانه شدگی ما بر ما بیانکه خودمان باور
داشته باشیم جزو باورهای ما شده است را
بتوانیم منها کنیم من مد پهلوان زمانیست
که بتواند این کار رو بکنن هرچه در
کشورهایی در حال توسه از رسانه سخن گفته
شه حالا
بر کسی یه بعدشو میگیره دیگه این کسی یه
بخششو میتونه بفهمه پژوهش کنه به
گسترهای داره پهنهش خیلی وسیه تخصصهای
زیادی میتونن رو این قضیه زوم بکنن میگه
هر چقدر بیشتر گفت بشه این میتونه به نفع
توسعه یافتگی ملتها و شاید فردایی داشته
باشیم خیلی ممنون که اجازه شنیده بشم
ببخشید
ممنونم
خیلی خوب شد اینو گفتید به خاطر اینکه من
باید تأکید میکردم که ما وقتی از دروغ
حرف میزنیم
یا از رسانه که دروغ میگه دروغو به دو
معنا به کار میبریم یکی معنای اخلاقیشه و
یکی هم معنای غیراخلاقی
که نیچه میگه در حقیقت
یه موقع که میگیم که این رسانه یا این شخص
داره آمدانه و آگاهانه چیزی رو که قبول
نداره یا با حقیقت میدونه داره خلافشو
میگه برای اینکه منو فریب بده این دروغ
اخلاقیه اگر رسانهای این کارو بکنه ما
بهش میگیم پروپاگاندا یعنی دیگه بهش نمیگن
رسانه بهش میگن ابزار
دستکاری اذهان و فریب افکار این این
شگردیست که به صورت کاملاً غیر دموکراتیک
و غیرانسانی به کار برده میشه برای سلطه
برای انسانها اما رسانه به یک معنای دیگه
هم دروغ میگه و اون معنای غیراخلاقیه یعنی
رسانه اساساً هم ربطی به واقعیت نداره.
نمیتونه ربطی داشته باشه به واقعیت و ما
هستیم که بر اثر نعب بودن و ساده انگار
بودن خودمون در ذهن ناآموخته، ذهن تربیت
نشده، ذهن ساده اون رو با واقعیت یکی
میگیره و فکر میکنه که مثلاً الان این
اتفاقی که الان داره تلویزیون میفته و
میگه زنده است. این واقعاً او رو در مثل
شاهد زنده در اون محل قرار میده. بنابراین
آگاهی به اینکه رسانه واقعیت نیست یعنی
واقعیت نیست به این معنی نیست که پوچه به
این معنی که به یک به یه ساعت واقعیت
واقعی تعلق نداره بلکه به یک قلمروی دیگری
تعلق داره که هایپر رریالیتی یا یه چیز
دیگه بهش میگیم ولی یه جهانیست که جدای از
این جهان واقعیست و ما نباید وقتی که در
برابر رسانه قرار داریم از این آگاهی غافل
بشیم و در نتیجه به سرعت تحت تأثیر رسانه
قرار بگیریم و و این تصمیمهای ما و به
اصطلاح رانههای ما به عمل بیشتر بر اثر
همین تأثیر پذیرای
عاطفی صورت میگیره. حالا وقتی که روی
رسانه کارش
بیزنس خودشه همش دنبال اینه که یک فوتیجای
بهتری بگیره نمیدونم ادیتهای بهتری بکنه
نمیدونم کارگردانی بهتر بکنه تصویرای
بهتری به کار بگیره که شما رو بیشتر جذب
کنه یعنی برای بیزنس خودش برای اینکه
مخاطب خودشو از دست نده مدام
کار پیچی به اصطلاح عناصر تصویری
صوتی و چیزای مختلفو در ترکیب میکنه با
هم تا شما یک چیز بهتر ببینید، یه چیز
قشنگتر ببینید، یه داستان قشنگتری
بشنوید ولی هر چقدر که این کارو میکنه
شما از با واقعیت جدا هستین. شما مذور او
میشید. ببینید تصویر فرح فرهنگ ویژوال و
فرهنگ
غیر ویژوال این هست که در فرهنگ ویژوال
تصویر جادو میکنه. اصلاً خدا انسانو برا
تصویر خودش میافیه. تصویر جادو میکنه.
تصویر مقاومت شما رو یعنی میگن که شنیدن
که باید مانند دیدن یعنی ببینید یه تردید
دعوت بکنید عالیترین درجه یقین و اطمینان
مال زمانیست که تو به چشمت میبینی به
خاطر همینم به طرفن شاهد عینی حالا توی
ایران اینترنشنال شاهد عینی ثبت شده به
شاهد علوی ولی شاهد عینی یعنی کسی که دیگه
تردید نداره در اونچه که میگذره و این
فریبندهست به خاطر اینکه جدایی از تصویر
اونچه که یکی از به اصطلاح
فضائل اخلاقی کسی که بخواد بشناسه کار
شناخته و انجام کار فکر کردن انجام بده در
حقیقت باور به این هست که من فقط و فقط از
چشم انداز خودم میتونم جهان بیرونو ببینم
در حقیقت پرسپکتیویسم که نیچه میگه من ولو
اینکه در یک موقعیتی قرار داشته باشم که
ارتباطم با اون مستقیم باشه از برای حجاب
و رسانه و اینا نباشه من در ارتباط
مستقیمم با واقعیتم فقط و فقط یک واقعیتو
به شکلی که چشمانداز من اجازه میده
میتونم ببینم این چشماندازو عوض کنم یا
دیگری یه چشمانداز دیگه داشته باشه همین
واقعیتو شکل دیگری خواهد دید اگر اینطوره
و بنابراین همواره شناخت من دروغه من هیچ
موقع به واقعیت شناخت پیدا نمیکنم اون
دروغ به معنای غیراخلاقی که نیچه میگه پس
بین د تا دروغ باید فاصله گذاشت یکی اینکه
ذهن ما نمیتونه واقعیتو بشناسه این این
یه دروغیست که ما محکومون هستیم و ق و
باید مدامش آگاه باشیم تا فکر نکنیم که
میتونیم چیزهایی رو که از شناختشون
محرومیم بشناسیم. این یک مسئلهست. یک
مسئله اینه که شما آگاهانه تصمیم میگیرید
اشخاصی رو که به اصطلاح در یک موقعیت
نابرابری با شما قرار دارن. مخاطب موقعیتش
نابرابره دیگه. شما یک با یه ابزاری داری
ا رو تحت قرار میده که اون نداره. اون رو
فریب بدی و در به سمت منافع خودت وادار
کنی و در حقیقت بدونی که بدونه اراده و
خواستشو
سلب کن اون یه چیز دیگهست
بله خیلی ممنون
آقای خبجی آقای حسین در اون صحبتشون که در
پرسش اول مطرح کردن اگر
بحث
نیاز رو به طرف دیگری بگردانیم و اونو
بکنیمش
مسئله حالا در بحث توسعه اون توسعهشم
توسعه سیاسی باشه و اون چیز اون مسئلهای
که مسئله نیست در واقع اون موقع اونو اون
اون فکر میکنم اونوقت پرسش ایشون اصلاح
میشه و اونوقت میشه راجع بهش صحبت کرد که
بحث اینه که اون مسئله
مسئله افکار عمومی یا آن چیزی که تحت
عنوان افکار عمومی خوانده میشود اگر
نباشه اونوقت به چه ترتیب میشه؟
متوجه نشدم منظور چیه؟ افکار عمومی یعنی
چیه؟ ما افکار عمومی نداریم که یعنی اگر
یک نظریهای بخواد آزموده بشه باید در اون
جامعه که به اون تعلق داره به روشهایی که
دیگران نظریههاشونو آزمایش میکنن آزمایش
بشه یعنی آدمای مشخص در روز مشخص یه کار
مشخص که همه چیز معلومه ولی افکار عمومی
که میگین بذارین من مقاله بردی رو براتون
میخونم شما از چیزایی حرف میزنین که
اصلاً
مشخص نیست میگید که مثلاً نظرسنجی کردن در
ایران که ۸۰ مثلاً میگم ۸۰ مردم گفتن
طرفدار ارتباط با آمریکا ۷۵ مردم خودشونو
سکولار میدارن خب اولاً بگذریم از اینکه
از چند نفر شما نظرسنجی کردید و اینا یکی
از چیزای مشکلش اینه که این کلمات ابدا
معنای خاصی ندارن مگر اینکه شما توضیح
بدید ارتباط با آمریکا موافقش یعنی چی
چهجور ارتباطی در چه شرایطی یعنی نوع سؤال
سؤالیست که بیمناست جوابشم بیمناست به
ظاهر خیلی روشن و صریح میاد ولی هیچی رو
نشون نمیده یعنی اون ۸۰دی که جواب مثبت
دادن با هم ۸۰ مورد هزار آسمانها با
همدیگه ما در عمل متفاوتتر شما دیدید
دیگه در انتخاباتها اینجور میشه دیگه ۹۸
وقتی رأی دادن به جمهوری اسلامی هر
کدومشون تصور خودشون داشتن از جمهوری
اسلامی پس صرف آری یا نگفتن یک دروغه شما
نمیتونید به به اصطلاح اونچه که او
میخواد پی ببرین و اون رو اراده عمومی
جلوه بدین
توجه میکنید یعنی این یک تکنیکه مثل
فتواست دیگه شما به مجتهد بگو چی میخوای
او به فتواشو یه تکنیکه فتواشو صادر
میکنه اینم یه تکنیکه نظرسنجی یه تکنیکه
شما بگو چی میخوای اونور درمیار به خاطر
همینم از نظرسنجیها متفاوته در آمریکا که
آمریکاست همیشه نظرسنجی راجع به انتخابات
غلط اداب در هیچ موقع درست عذاب در ن
بله آقای مرزاد بفرمایید
با کمال تشکر سؤال من از آقای مهدی خلجی
امیدوارم درست اسمشونو بیان کنم اینه که
تأثیر هوش مصنوعی
در القاع دادن یا رسوندن
رسون دادن
سوشال اینویشن
یا القا دادن اجتماعی چی میتونه باشه برای
ایران به طور کلی و شما اینو چی میبینید
یه بار دیگه اینم براتون توضیح بتونم بدم
تأثیر هوش مثنی بر نوع برای نوعآوری
اجتماعی در ایران چیه و چه نوع امکاناتی
قابلیتهایی احتیاج
که اینو به اون مرحله کمک کنه هوش مصنوعی
ایرانو به مرحله بعدی
سوشال اینویشن برسونن امیدوارم خودم درست
توضیح داده باشم
بله متوجه شدم خب مسئله مهمیه و در
انتخابات اخیر آمریکا
به اصطلاح مهمترین مسئله که ذهن همه رو
مشغول کرده بود همین داستان بود برای
اولین بار بود که در این ابعاد میشد در
جریان انتخابات از روحش مصنوعی استفاده
کرد و این همه رو نگران کرده بود و
بزرگترین تهدید برای
به اصطلاح سلامت انتخابات به شمار میدن.
ببینید ببینید علم یک دینامیزم درونی داره
که شما نمیتونید متوقفش کنید. یعنی کسی
نمیتونه بیاد اگه در یه کشورم بیاد این
کارو بکنه در دنیا اتفاق نمیفته به
بالاخره یک دولتی یک گروهی پیدا میشن که
از این علم یه شکلی که منع شده ممنوع شده
استفاده کنه اینترنت خودش قانوندار نیست
نه در داره نه دیوار داره نه پلیس داره یک
جهان نامحدوده جهان نامحدود و بیوار و
اینه که خیلی ترسناکش میکنه اونچه که
باید کرد در به اصطلاح برای اینکه شما
جامعه رو در برابر
استفاده
زیانوار از علم محافظت کنید اینه که جامعه
رو شما مسون کنید یعنی جامعه از نظر
اخلاقی تربیتش کنید که او استفاده بد از
اینترنت نکنه استفاده بد از هوش مصنوعی
نکنه نمیتونید شما دنبال یکی یکی یک آدما
باشید و اصلاً یه جهان
یه بخش اینترنت هست که دارک هستن چون
نمیبینینش و نمیدونین اونجا چه اتفاقی
داره میگذره بنابراین باید افراد باید
تبدیل بشن به کسانی که تصمیم گیرنده و
انتخاب کننده
اخلاقین و و برای خودشون و برای جامعه
ترجیح میدن که خودشون خودشونو محدود کنن
وگرنه اگر کسی به اخلاق پای نباشه
بمب اتمم نمیتونیم اونو عوض بکنیم میره
همون یه نفر میره بدترین کارا رو با
اینترنت میکنه بدترین چیزا رو تولید
میکنه برای ویرانگری شما نیازمند
الان نیازمند نه پول زیاد هستی و نه
نیازمند به انگیزه خاصی هستی و نه نیازمند
به نیروی انسانی زیاد ایجاد شهر بسیار
بسیار آسانتر و در ابعاد بسیار محیوبتر
ممکن شده فقط این انسانی که متأسفانه با
در شرایطی قرار داریم که بشر از نظر
اخلاقی
در
نازلترین درجه قرار داره یعنی منظورم از
اخلاق اهمیت دادن به ارتباط اشتباهیم و و
مقدم کردن ارتباط اجتماعی به هر ارزش دیده
است. یعنی آدمها با پیشرفت تکنولوژی به
هم نزدیکتر نشدن. به هم وصل شدن ولی از
هم جدا شدن. یعنی کانکتد شدن ولی
کامونیکیشن چون ندارن کامیونیتی تضعیف
شده. این خطر اخلاقی بزرگه. چون اگر شما
دیگری رو نبینی که جهان اینترنت به شما
این امکانو میده که در خصوصیترین ج گوشه
جهان او وارد بشی بدون اینکه او بفهمه در
نزدیکترین فاصلهای با او باشه بدون
اینکه اون متوجه بشه همه هستیش رو بتونی
در اختیار خودت بگیری بدون اینکه اون
بفهمه و این نیازمند اینه که شما
بازدارنده درونی داشته باشید وگرنه
وجود انسان انقدر
ش به اصطلاح بنیاد شرآمیزی داره
که نمیشه قانون گذاشت و نمیشه انفورس کرد
پلیس پلیس گذاشت یه سری رگولیشن میشه قرار
داد منتها محدود خیلی محدود همون طور که
در عالم بیرونی با پیشرفته پلیسا جنایت از
بین نرفته در عالم اینترنت بدتره
خیلی ترسناکه خیلی
به اصطلاح نگران کننده است به دلیل اینکه
ما الان با فقط فرد مواجه نیستیم که با
دولتهایی مواجه هستیم که اقتدارگرا هستن
و این تکنولوژی
به قدرت اقتدارگرایی و به اصطلاح رشد
اقتدارگرایی کمک کرده و از اون طرف به
دموکراسی آسیب زده. در این ۲۵ سالی که از
قرن جدید میگذره جنبشهای اجتماعی،
نهادهای اجتماعی ضعیفتر شدن. موفقیتشون
با چالشهای بسیار زیادی مواجه شده و این
به رشد به اصطلاح جریانهای افراطی و
خطرناک کمک کرده. در نتیجه خود آقای ترامپ
از دو اینترنت درماد دیگه دیگه حزب لازم
نداره دیگه اون سازو کارهای قدیمی که
امکان به اصطلاح فعالیت سیاسی و موفقیت
ایجاد همه از اون رفته به همین دلم هست که
ما ایرانیا موفق نمیشیم دیگه ما ایرانیا
الان داریم شکلی کار سیاسی میکنیم که
زمان چیز میکردن زمان سجیهای طباطباییو
مصدق میکردن یعنی بیانین یه نامه میدیم
فقط مونده بریم یه عبدالعظیم پیدا کنیم
اینجا بس بشینیم یعنی نمیدونیم اصلاً
سیاست یعنی چی
سیاست عوض شده، کار سیاسی عوض شده، کار به
اصطلاح
اعتراضی عوض شده، کار سازماندهی عوض شده،
کار رهبری عوض شده، همه اینا تغییر کرده.
شما دیگه رهبری به مفهوم سابقش نمیتونی
داشته باشید. رهبری عصر جدید درست مثل ی
کارخونه سازمان این رهبری باید به مقتضیات
مدیریت جدید آشنا باشه. نمیتونه تنهایی
تصمیم بگیره. نمیتونه از تکنولوژی به
اصطلاح بیبهره باشه. نمیتونه مدام از
خطرهایی که تکنولوژی یا خود نیروی انسانیش
برای موفقیتش ایجاد میکنه غافل باشه. نه
ما الان آقای پهلوی این نمونه رو دارم
میگم آقای پهلوی به سیستم آقای خمینی داره
عمل میکنه منتها اون در زمان خودش بود
موفق شد ایشون در یه زمان دیگهست دونکی شد
بشه
اگر نپذیریم که جهان ما سراپا تغییر کرده
علم تغییر کرده روابط انسانی تغییر کرده
نگاه انسان به زندگیش معنی زندگیش عوض شده
همه چیز تغییر کرده پس سیاستم تغییر کرده
علت اینکه ما موفق نمیشیم علت اینکه با
میریم به جنگ
آسیابای وادی دیگه با چیز خودم هم داستان
ج همون به همون دلیل که در جنگهای ایران
و روس خوردیم الانم در جنگ با
ابزارها و سلاحهای کهنه شده و منسوخ
داریم اصلاً نمیشناسیم رسانه رو
استفادهای که ما رو از اصلاً رسانه
میکنیم چه جمهوری اسلامی باشه چه
مخالفانش کاملاً استفاده منبری استفاده
سنتی استفاده به عنوانی بوغ ازش ازش
استفاده میکنن. بوخ
البته در فقدان یک رسانههای به اصطلاح
آلترناتیو اینا موفقن اینا در فقد اینا
همیشه در فقدان حریف موفقن نظامهای
توتالیتر قدرت ندارن فقط چون حریف ندارن
یا حریفشون ضعیفه تداوم دارن وگرنه نوع
استفاده که اینا از رسانه میکنن اصلاً
انقدر کرود انقدر زمخته انقدر غیرحرفهایه
انقدر
به اصطلاح
چی نمیخوام کلمه چیز کاملاً به دنیای قبل
از به تلویزیون ربط داره. شکل حرف زدن،
شکل فکر مثلاً شکلی که میخواد مخاطبو جذب
بکنه بسیار بچگانه است دیگه. کسی در دنیای
امروز اینجوری اگر باش حرف بزنن یا
میخنده یا اعتنا نمیکنه ولی اینا اینا
هیچ شرمی ندارن از این کار بهخاطر این بلد
نیستن اینجوری اونور جمهوری اسلامی هم
همینطور
تا زمانی که این شکلی عمل میکنیم یعنی
عمل نمیکنیم عملی نمیکنیم که بشه نامشو
عمل گذاشت چون عمل همواره عمل اندیشیدهست
اگر شما اندیشیده عمل کنید وقتی نتیجه
نمیگیرید دیگه تکرارش نمیکنید ما
مشکلمون خطا کردن نیست نیست مشکلمون تکرا
اصرارمون تکرار خطاهاست و این نشون میده
که ما نمیاندیشیم به زمانم که
نمیاندیشیم فاصلهمون رو خودمون
فاصلهمونو با واقعیت زیاد میکنیم نیازی
به کس دیگهای نیست
کمال تشکر از توضیحاتتون با توجه به اینکه
وقتی که اینجا الان هست ممکنه داره کمتر
کمتر میشه و احترام به شنوندههاتون
من اگه اجازه بدید و کوردینیتور اجازه
بدید من یه سؤال دیگه مطرح کنم بعد اگر
اون سال به درد شما خورد یا به درد دوستان
خورد سال بعدم اگه اجازه بدید من مطرح کنم
بفرمایید در خدمتم
با کمال تشکر خیلی ممنونم با توجه به نکات
ظریف که شما گفتید یکی از نکاتی که گفتید
اینه که نقش رهبری مدیریت عامل در ایران
در سطحهای مختلف در صنایه مختلف و دولتی
در این زمینه میخواستم سؤالمو مطرح کنم که
چگونه هوش مصنوعی میتونه به حل مشکل
مشتلات اجتماعی مانند بیکاری در ایران کمک
کنه ولی حقیقتش اینه که میدونم که اصلاً
تمام
رولهای مختلفی که در ایران وجود داره این
رولها باید اصلا دیستریپشنش عوض بشه تمام
توضیحاتش در موردش عوض بشه امیدوارم اینو
درست توضیح داده بشم اگر فکر میکنید این
با ارزشه و میخواید در موردش صحبت کنی
متشکر میشم
ببین مشکل در ایران نه سرمایه است و نه
تکنولوژیه مشکل اراده سیاسی و سیاست
اقتصادی و سیاست اجتماعیه یعنی ما با یک
رژیمی مواجه هستیم که این رژیم از تمام
ابزارها یا از تمام ثروت مملکت استفاده
میکنه برای سیاست خاصی که به این بیکاری
و به این وضعیت ما رو میرسونه. بنابراین
مشکل حکومت بیپولی نیست. مشکل حکومت
نداشتن به اصطلاح تکنولوژی نیست. نداشتن
ساینتیست نیست بلکه خود حکومت مشکله یعنی
اون کسی که تصمیم میگیره سیاست میگذاره
اون اهدافش و خواستش و میلش با من و شما
تفاوت داره تا زمانی که اینطوری شما هرچی
بهش بدی او در همون زمینه به کار میبرید
مثل آدم معتاد میمونه دیگه هر چقدر درآمد
زیاد بشه خرج تریاکش میکنه باید از
اعتیاد نجات پیدا کنه وگرنه
مشکل حل نمیشه
ببخشید من یه کامنت بذارم
بفرمایید آقا
ما حقیقت با آقای خلجی با اون قسمت
توضیحاتشون راجع به
ارتباط بین آدمها در جهان مدرن امروزی
موافق نیستن ببینید
یکی از اتفاقاتی که افتاد اگه شما نگاه
بکنید تا قبل از سال ۱۹۵۷تی
که بیشتر مارکت تو بازارهاش محصولاتی بودن
که یا سیمپل بودن ن یا مفکچرینگ سیکلی
داشتن ولی از سال ۱۹۹۷ دقیقاً برعکس
شدولاتی الان بیشتر مارکتو دارن که
مخصوصاً در قرن ۲۱ دیگه خیلی شدید شده
محصولاتی هستن که پیچیده هستن و ساخت خیلی
پیچیدهای هم دارن مثل برای مثال همین
امکانداکتورها
این محصولات که میگیم پیچیده است به خاطر
یک به دلیل اینکه یک ویژگی اینترنزیکی
دارن که در واقع دایورسن
اجزای مختلفی دارن
و این دایورسیتی باعث شده که اینها رو
پیچیده بکنه. بنابراین همین یک سری اصلاً
رشتههایی الان ایجاد میشه که بین
رشتهایه مثل مهندسی فیزیک، مثل
نانوتنولوژی، مثل تکنولوژی منجمنت. خب این
این دایورسیتی تو خود جامعه هم ایجاد
میشه. یعنی شما لازمه اینکه بدونی اون
تکنولوژی پیشرفتو داشته باشی، شما نیاز
داری آدمهای متفاوت داشته باشی که این
آدمهاهم اتفاقاً باید با هم در ارتباط
باشن. اگه شما چنین کاری رو نکنی اون
دایورسیتی رو ایجاد نمیکنی و بنابراین
اون محصول هاییتکو ایجاد نمیکنه.
یه کامنت دیگهای هم که داشتم که ایشون
راجع به بحث ایآی و بحث دموکراسی اینها
گفتن ببینید اتفاقاً دلیل اینکه توی قرن
۲۱ یک پارامتری خیلی اهمیت پیدا کرد در
تمامی تعاریف از تعریف آدم روشنفکر از
تعریف آدم باسواد از تعریف تکنولوژی و اون
اینه که پارامتر سرعته یعنی در دنیا مدرن
امزای اون کسی که با سرعت بیشتر بتونه اون
تکنولوژی رو ایجاد بکنه که نیاز مردمو
برطرف بکنه یا ارزش ایجاد بکنه
اون مارکتو میگیره و دلیل اینکه
ساختارهای دموکراتیک الان جواب نمیده
دلیلش اینه که این ساختار دموکراتیک که
قراره باز خودشون برای تغییر دادن ایجاد
بشن خودشون در مقابل تغییر واستادن دلیلش
چیه؟ دلیلش اینه که وقتی شما ساختاری
دموکراتیک ایجاد میکنی در واقع میاید
توزیع قدرت میکنید در واقع اینکلوزیو
اینستیتوشن درست میکنی ساختار قدرتو بین
ساخت سازمانهای زیادی توزی میکنی وقتی
چنین کاری میکنی بروکراسی رو سنگین
میکنی وقتی بروکراسی رو سنگین بکنی در
مقابل این تغییر زیاد تکنولوژی که با سرعت
زیادم داره اتفاق میفته شما عقب میمونی
دلیل اینکه کشورهایی که مثلاً در اروپا ما
بیشترین ساختارهای دموکراتیک داریم در
مقایسه با مثال آمریکا ولی چرا الان جی
دی پی کشوری مثل آلمان بانکهای
صنعتیترین در این کشور دنیاست ۲ سال جی
پی صفر منفی داره و فرانسه هم همینطور و
خیلی کشور اروپایی دقیقاً دلیلش همینه و
ایناهم به فکر همین داستان افتادن و من
فکر میکنم اینترو اگه ما در نظر نگیریم
در در واقع تو تحلیلمونم دچار اشتباه
میشیم و حالا اینکه چرا آقای مثلاً ترامپ
میاد یا گروههای راست افراطی تو روپا
قدرت میگیرن دلیل این نیست که اونا راهحل
دارن اونا اتفاقاً راهحل نمیدن اونا اونا
پپولیستن یعنی جوابای خیلی دم دستی میدن
مثلاً اینا میگن شما پناه مثلاً این کسایی
که مهاجرینو بیاریم بندازیم بیرون
مشکل شما حل میشه و این دقیقاً جواب نقطه
۱۸۰ درجه نقطه برعکس راه حله چون راه حل
اینه که شما باید جامعه دایورس داشته باشی
بتونی نیروهای تلنتد پیپلرو جذب بکنی که
اونها در کنار هم بتونن تکنولوژی رو ت
تولید بکنن چون لازمه ایجاد اون تکنولوژی
پیشرفته اینه ولی چون به خاطر اینکه مردم
تو چنین شرایطی تحت تهدید قرار میگیرن
چرا چون به خاطر اینکه تغییرات با سرعت
زیاد انجام میشه خیلی از افراد ترس اینو
دارن شغلشونو از دست بدن خیلی افراد ترس
اینو دارن که باید تحقی ایجاد کنن توی
کاری که سالها دارن انجام میدن چون
نمیتونن این ت اینو قبول بکنن بنابراین
مثل آدمی که از یه بلندی داره میفته تیغی
هم باشه دست میندازه میخواد خودشو نجات
بده اینا رو میارن به چنین راهحلهای خیلی
سادهای و و اونها هم جواب نیست و مطم
مهمترین نکته تو همین قضیه برای بحث
مربوط به تکنولوژی همینه و واسه همینم هست
که خیلی از الان تو کشورهایی مثل آمریکا
یا مثلاً چین رقابت اصلی بین این دو تا
کشور شده دلیلش چیه؟ دلیلش اینه کهی که در
واقع آتورترین دیولپمنت دارن یعنی شما
ساختار دموکراتیکت کمتره اینا معمولاً چون
بهخاطر اینکه ساختار بروکراسی ضعیفتری
دارن ولی سریع رشد میکنن با شیر بسیار
بالایی رشد میکنن البته که این هم در
واقع در دراز مدت در واقع توسعه پایدار
این امکانپذیر نیست چرا؟ چون به خاطر
اینکه بعد اون فردی یا اون گروهی که این
توسعه رو ایجاد میکنه میتونه ساختارهای
دیکتاتوری ایجاد کنه برای خودش چون میگه
من دارم این کارو میکنم. بنابراین ایجاد
دموکراسی در قرن ۲۱ یک حالت اپتیموم داره.
این اگه کمتر از اون مقدار لازم باشه شما
ایجاد یعنی اون ضمانته که برای ایجاد
دموکراسی شما نیاز داری رو ایجاد نمیکنه
و اگه شما بیای دموکراسی ساختار دموکراسی
بیشتر از حد معمولی بکنی که قبلاً این
اهمیت نداشت و الان اهمیت داره شما عملاً
پروداکتیویتی سیستمتو کم میکنی و عقب
میفتی و من فکر میکنم الان این این چند
تا عامل باعث شده که خضیه پیچیده بکنه
بله ببین دوست عزیز ما از جامعه که حرف
میزنیم یم
از یک نوع ارتباط
و از یک نوع
سیستم کاملاً متفاوتی از کارخونه و اداره
حرف میزنیم. یعنی اداره و بوروکراسی یا
کارخونهها یک نوع رابطه بین انسانها
ایجاد میکنن که کاملاً غیرانسانیه. یعنی
مثل پیچ و مهره کار میکنن. به اصطلاح
آدمها به خاطر اینکه با هم ارتباط درونی
دارن و انتخاب کردن در یک جای مشترکی با
هم یه کاری که دیگران بالا سرشون گفته
بکنید نمیکنن بلکه اونها درست مثل یک
ماشینی هستن که از قدرت خودشون برای
چرخوندن یک دستگاه عظیمی که دیگری خلق
کرده و سودشو میبره استفاده میکنن این
جامعه نیست وقتی از جامعه صحبت میکنیم
این میشه اگر کار کنه کار نکنه یا شرکت
کار نکنه اون میشه یه مشکل اداری مشکل
اقتصادی ما از جامعه که حرف میزنیم یعنی
از ارتباطات انسانی که به هیچ وجه نباید
مهندسی بشه و نه مهندسی پذیره یعنی همه
حکومت ایدئولوژیهای
اقتدار هدفشون این هست که جامعه رو مثل
کارخونه در حقیقت در هر کاری که بخوان
بکنن بتونن انجام بدن انسان موجود جامعه
موجود رو از بین ببرن و به یه شکل جدید
مثل گاو میکنن سوسیس اینامو یک انسان طرز
نوین میدن این این بدبختی ما اینه این
نیست که پولمون کمتره اقتصادمون دچار مشکل
هست یا فلان فلان بحث سر اینه که اساساً
حیات جامعه تهدید شده یعنی آدمها تنهاتر
شدن آدمها در هر جایی که متراکمتر با هم
زندگی میکنن مثل نیویورک نیویورک انقدر
متراکم زندگی میکنن و انقدر آدما با هم
چسبیدن که نمیتونید تصور کنید خونهها و
آپارتمانها چهجوریه. یعنی اصلاً نمیتونید
تصور کنید و بعد صبح که میاید تو خیابون
یک یعنی یک موجی سیل آدما تو پیادهرو میرن
بعد شما باید به آدما تنه میزنی آدما به
تنه میزنن ولی در چنین فاصله نزدیکی هیچ
ارتباطی بین اینها وجود نداره. ما از
جهانی حرف میزنیم که فاصلهها نه فقط
فاصله مکانی که فاصله زمانی و از بین رفته
سرعت بشر از سرعت طبیعت به شکل
حیرتانگیزی بیشتر شده و به قول شما داره
مدام شتاب میگیره و این شتاب و این سرعت
در جهت گسستن رابطه بین انسانهاست یعنی
باعث شده که آدمها دیگه همدیگه رو نبینن
دیگه با همدیگه حرف نزنن دیگه همه چیز از
طریق تکنولوژی صورت بگیره یعنی منطق
تکنولوژی بر منطق ارتباطات انسانی حاکم
بشه این مشکل و این اصلاً چیزی نیست که با
به اصطلاح اون
الگوها یا فرمولهای مهندسی بش بخواد
اداره بکنه چون اساساً این مهندسی خواستن
جامعهست که نظامی توتالیته رو میسازه.
جامعه نباید مهندسی بشه. انسانها باید آ
شما انسانها رو باید به امکان آزادی
بهشون بدید. امکان آزادی بدید یعنی اینکه
از اینکه تسلطی برا اونا پیدا بکنید از
اینکه یک نوع دولتی رو فرض بکنید که بتونه
آزادیهای شهروندانو تهدید بکنه باید از
این پرهیز بکنه تا جای ممکن بذارید آدمها
اسپانتینیسلی عمل کنن اگر اسپانتینیسلی و
خودانگیخته عمل نکنن یعنی طبق نقشه و با
روتین زندگی بکنن و عمل کنن تبدیل میشن به
ماشین غیرانسانی میشن با خودش دیگه با
خودشون بیگانه میشن مثلاً همون فیلم عصر
جدید
چارلی شاپین اون اون یعنی انسان انسانی که
با خودش بیگانهست و اینترنت به مراتب
انسان رو با خودش بیگانهتر کرده کاری که
این با به اصطلاح روح و روان انسان میکنه
با خاطره انسان میکنه اساساً هویت انسان
رو تبدیل میکنه به یک هویت فرگمنتد یعنی
هی تکه تکه تکهست یه ۱۰۰۰ تا پروفایل داره
۱۰۰۰ تا عکس داره ۱۰۰ در هر میتونه یک
آدم هم ۱۰۰ تا اکانت داشته باشه یعنی هویت
انسان دیگه این آدم با خودش یکی نیست و و
خودش رو در وقتی که در سوشال مدیا هست
خودش رو بیش از هر کس دیگه میبینه این
یعنی منطق سلفی یعنی خودم از خودم عکس
میذارم میذارم برا خودم این یعنی من
دارم روز به روز به دنیای بیرون بستهتر
میشم من در فضایی قرار دارم که از وسعتش و
از امکانش فقط و فقط برای نگاه کردن با
خودم استفاده میکنم این اون چیزیست که
یکی از منتقدان
اجتماعی آمریکا اسمشو میذاره خب چیز دیگه
این نارسیسیم و سینیسیسم آمریکاییه داره
به شدت رشد میکنه و این به ایگنورنس شما
میانجامه یعنی شما فکر میکنی که داری
علم داره پیشرفت میکنه صنعت داری پیشرفت
میکنی نه نمیکنه اتفاقاً نمیکنه
اتفاقاً دانشگاهها دچار بحرانن اتفاقاً
توی فرانسه دوست من معلمه میگه تو بچههای
دبیرستانی فرانسهشونو انقدر با غلط
مینویسن که اصلاً حیرت میکنی
اصلاً دیگه سواد مهم نیست اصلاً دانش مهم
نیست اصلاً آموزش از دست نهادهای رسمی
رفته بیرون رفته آدمها میتونن همه چیزو
اوور کنن دنیایی میشه که تخصصش اهمیت
نداره در یعنی و یعنی یه طرفش هست سلیکون
ولیه آدمای نابقه کارای عجیب غریب میکنن
که هیچکس نمیتونه بفهمه یه طرفشم هست
آدمای که همه چیزو با یه اوور دیدن یوتیوب
دیدن و شکل اوبری زندگیشونو میگذرونن
یعنی به دانستن چیزی خودشونو محتاج
نمیدونن به آموختن چیزی خودشون رو محتاج
نمیدونن. انقدر رابطهشون به اصطلاح باریک
و سطحیه با جهانی که باید بشناسنش. اگر و
این دیپندنسی و وابستگی انسان به تکنولوژی
داره وحشتناک میشه. یعنی انقدر انسان
زندگیش به تکنولوژی داره وابسته میشه یه
لحظه برقرار تمام زندگی نابود میشه. یه
لحظه اینترنت داره همه چیز از بین میره.
من یه موقعی ۲۰۰ تا شماره تلفن حفظ بودم.
هنوز تلفن خودمم یادم نمیاد.
یعنی اگر انسان قبل از این اصل میتوانست
در تنهایی بدون هیچ چیزی سروایو کنه ولی
انسان کنونی لحظه به لحظه زندگیش به هزار
تا چیز وابسته است ما داریم راجع به انسان
صحبت میکنیم نه راجع به تکنولوژی انسان
باید به اصطلاح زنده بمونه نه تکنولوژی
پیشرفت کنه تکنولوژی عمرش ۲۰۰ سال بیشتر
نیست بدون تکنولوژی هم انسان زندگی میکرد
هزاران هزار سال برای زندگی کردن شما به
تکنولوژی نیاز ندارید به ارتباط انسانی
نیاز دارید به اینکه به زندگیتون معنا
بدید و به تکنولوژی امکان معنا دادن به
زندگی رو دشارتر کرد
ببخشید من میتونم یه توضیح بدم من با
صدای من هست
بله بفرما
با حرف شما حقیقت موافق نیستم دلیلش اینه
که اون قسمتی که شما میگید که راجع به
تکنولوژی و در انتها آزادی اون نگاهی که
شما از تکنولوژی داری میگی نگاهی که به
دوره دوره مس پروداکشنه یعنی تا سال ۱۹۷۰
۱۹۸۰
تو ۱۹۸۰ یه اتفاق بزرگی در تکنولوژی افتاد
و پارادین شیفت بزرگی اتفاق افتاد اگه شما
نگاه و اون به دلیل ظهور اقتصادهای دیگه
مثل ژاپن آمریکا آلمان و فرانسخه بود و در
اونجا دولت فدرال آمریکا از دو مؤسسه ان
اسف و سی انآر از اونها خواست که یه
مجموعهای در واقع گزارشی بدن که چطور از
اون چون دچار دپرشن اقتصادی شدم درباره
دپرشن که در ریسیشن بود که چطور از اون
قضیه نجات پیدا بکنن در اونجا اونا در
گزارششون یک چیزهایی گفتن و خیلی جالب یک
نکتهای که اونجا اونا اشاره میکنن میه
عامل هست در قرن ۲۰ و ۲۱ که باعث رشد
تکنولوژی میشه در واقع به اقتصاد پایدار
میرسیم یکیش در واقع تریده یکیش در واقع
مارکته و تکنولوژی که ۷۰ش اینجا اشاره
میکنن تکنولوژیه و در مورد تکنولوژی شما
وقتی که میخواید در واقع تکنولوژیتون
پیشرفت بکنید همونجور که گفتم همونجور که
دایورس
لازمه اینکه این افراد نقطه رو شما تربیت
بکنید همه آدمها بالقوه استعدادهایی دارن
ولی به خاطر اینکه این استعدادهای بالقوه
بالفعل بشه شما یه سیستمی داری و این
سیستم چیز عجیب غریبی نیست اون سیستم بر
اساس رقابته و در همونشها اونا میگن اگر
ما بخوایم به سمت رقابت بریم د تا پری
ریکپوزیت نیاز داریم یکیش آزادیه و دومیش
عدالته و در واقع لازمه اینکه شما
تکنولوژی در عصر مدرن بخواید پیش بکنی
باید آزاد داشته باشیم. چرا؟ چون به خاطر
اینکه یکی از دلایلی که همین کشورهای
اروپایی عقب افتادم همینه. کشورهای
اروپایی یک آدمی که نخبست میاد در اروپا
تحصیل میکنه به خاطر اینکه بعد مدتها
زندگی میکنه نمیتونه اینتگریشن بکنه
اینتگریشن اتفاقی نمیفته از اینجا میره.
چرا؟ چون به خاطر اینکه اون حس عدالتو حس
نمیکنه بنابراین میره مثلاً در یه فضایی
مثل امریکا این کارو میکنه. بنابراین این
نکته من موافق نیستم به این دلیل چون
لازمه داشتن تکنولوژی در جهان مدرن آزاد
آزادیه وگرنه شما اون نیروهای تلنتی که
نیاز داری رو افراد تلنتدی که نیاز داری
بخوای رشد در تکنولوژی داشته باشی نداری
قسمت دوم که در مورد آموزش گفته در اونجا
من موافق نیستم ببینید اون ارزشگذاری
خیلی اهمیت داره ببینید وقتی که یک جامعه
نیاز داشته باشه به رشد تکنولوژی و خود
جامعه اساس رشدش اساس برای این اساس بش به
تکنولوژی نیست نیاز داشته باشه اون موقع
سیستمی رو ایجاد میکنه که آدمهای متناسب
با اون تکنولوژی داشته باشه. اگه الان ما
میبینیم خیلی از بچهها در همه ایران من
چند روز پیش داشتم یه مقالهای میخوندم
میزان ترک تحصیل بچهها تا مقطع دیپلم در
ایران فاجعهست. خب چرا این اتفاق میفته؟
شما به خاطر اینکه این بچهای که داره تو
ایران میخواد بره درس بخونه میاد نگاه
میکنه به آدمای دوربرش میگه این کسی که
رفته درس خونده
یا فرار کرده آخر یا اینکه به جایی نرسیده
یا تو سری خوره چرا چون به خاطر اینکه
سیستمی وجود داره که نیاز به تکنولوژی توش
حس نشده یه سیستم عقبمبوندهایه که فقط
پول نفت داره نیازم نداره بنابراین اون
فرد ارزشها تغییر میکنه یعنی ارزش دیگه
این نمیشه واسش که بره درس بخونه ارزشی
میشه که بیاد برای مثال بیاد تو
اینستاگرام نمیدونم چار تا مثلاً از این
رلای یک دقیقهای درست کنه برقص که مثلاً
یه پولی هم درمیاره چون میبینه که رول
مادلش عوض میشه. خب دلیلش چیه؟ دلیلش اینه
که شما اون سیستمه رو ایجاد نمیکنید و به
نظر من این سیستمه که این آدمها رو ایجاد
میکنه که شما آدمهای عصر مدرن داشته
باشی یا نداشته باشی و چه سیستمی اینو
ایجاد میکنه؟ اون سیستمی رو ایجاد میکنه
که نیازش بر اساس نیازهای تکنولوژیهای روز
دنیا باشه و ما برای مثال در ایران اینو
اصلاً نداریم و الان در شرایط حال حاضرم
این قضیه خیلی پیچیده شده به دلیل همون
توضیحاتی که دادم به این به دلیل من شما
مفق نیست
بله بسیار خب شما هرش دارید میگین که
جامعه باید این کارو میکنه باید اون این
کارو بکنه یعنی دارید با یه به اصطلاح
بازیگران کاملاً ذهنی دارید حرف میزنید
جامعه مثل کارخونه نیست آقا
کار جامعه نداری جامعه چهجوری میتونه
سیاستهای دولتو تعیین بکنه در آمریکا
میتونه بکنه به عکس شما باید الان با
کرپوریشن و با انواع و اقسام شبکههای
نامرعی مواجه هستین که دانشگاهها رو دارن
از بین میبرن کشورهای عربی میان اینجا در
دپارتمانهای مختلف فاند میگذارن و اصلاً
مسیر آموزش و پژوهشو تغییر میدن مگه
شهروند میتونه کاری بکنه شهروند نسبت به
گذشته من گفتم که از اینکه که سازمانهای
اجتماعی به اصطلا نهادهای اجتماعی
جنبشهای اجتماعی مدنی همه تضعیف شدن این
یعنی کهه آزادی که شما ازش حرف میزنین
محصول جامعهست یعنی محصول آدمهاییست که
با هم ارتباط دارن با هم میتونن توافق
کنن و اون آزادی آزادی توافق انسانهاییست
که با هم ارتباط انسانی دارن اگر اون
ارتباط انسانی از بین میره یعنی انسانها
تنها بشن ما به یک حکومت توتالیتر و
فاشیستی میرسیم که از علم کاملاً به صورت
محدود در جهت اهداف خودش به کار میبره.
نه به جامعه اهمیت میده نه به علم اهمیت
میده. به ایدئولوژی خودش اهمیت میده. در
نتیجه بحث ما سر اینه که چون جامعه شما
جامعه رو نمیبینید. جامعه یه منطق
دیگهای داره. تمام این علم و دانشگاه و
فلان اینا محصول جامعهست. هر اشکالی که در
جامعه وجود داشته باشه تمام زندگی بشررو
تهدید میکنه. ولی اگر جامعه وجود داشته
باشه مشکلات میتونه حل بشه. چون که در
ارتباط میتونه حل بشه. مشکلات نمیتونن
تنهایی حل بشن. ولی خب حالا یه جلسه دیگه
میتونیم صحبت کنیم.
بسیار خب. حالا بحث میتونه ادامه داشته
باشه در جلسه آتی. آقای جیسن بفرمای.
متشکرم.
این
نکته آخری گفتن که دارن ترکی تا تحصیل
میکنن. بود بچهها تو ایران منو یاد شرایط
خودم تو آمریکا انداخته که
فک کنم یه موردی صحبت کردم یه خور راج
گفتم که افراد دارن اصلا پس فسم رو پیش
میگیرن یعنی دارن عقب میکشن از درگیر شدن
با این تصویر تصویر تصویری که شما میکشید
برا ما خیلی پیچیده و خیلی سخته مواجه شدن
باهاش
و
[موسیقی]
جوابی که مثلاً
تنها جوابی که پیدا میکنیم ما اینجا تو
آمریکا براش خب ما درسته باهاش صحبت
میکنیم ولی من مثلاً شما رو گوش میدم به
عنوان مثلاً یه آدمی که هزار تا آدم دیر
دارم گوش میدوم
به زبان انگلیسی بعد تجوابی که داریم براش
اینه که مثلا موبایلامونو بندازیم دور یا
مثلاً همونایی که
تلکان شما ازش نام میبر اینکه مثلا
آیپدونو طراحی میکنن به بچههای خودشون
آیپد نمیدن آموزش کلاسیک و اینا مثلاً
بهشون میدن مثلاً به آموزش بچهها بچه
خودمون چیز میکنیم تأکید میکنیم ولی به
این سادگی هم نیست که مثلاً
این راههای مختلف مواجه شدن با اینو
امتحان نکرده باشیم چون کهه این مباحث تو
سالایی که اوباما رئیس جمهور بود
اینجوری بود که مثلاً یادمه اون موقع مثلا
کاری رود
سازمانی شده بودم که مثلاً میرفتیم توی
میسی سیپیو تو جاهای فقیرترین جاها آموزش
رسانه میدادن ولی مثلا در حد فقط مثلا
منبع و چی میگن اصول خبرنگاری اینا مسائل
که شما مثلا بهش اشراف دارین ولی از نظر
فلسفی روانشناختی اینا بهش پرداختین خیلی
عمیقتر میپردازین مثلاً ما خیلی ساده
میرفتیم توی داتای اینجا مثلا اون چه
میدونم یک بار در سال مثلاً یکی از یه جا
دیگه میاد یه درسی بچهها تو مدرسه میداد
مثلاً این کارا اینجوری میکردیم ولی همین
ماهها به منظورم اینه که شما مسائل دارین
مطرح میکنین که حالا که شناخت داریم بهش
امروز که شناخت نکردیم این این
مسائلی که داره توی دهه گذشته دو دهه
گذشته و
خودمونو شکست خورده میبینیم اینجا در
مقابل پیشرفت
این نیروها بعد میخواستم که شما
میدونم مثلا از این نقطه نقد خیلی وقت
میپرهیم به افرادی که مثلا هوا حواسشون به
یه سری مسائل نیست و مثلاً بخوایم با مطلع
کردن یا مثلا نور انداختن و جزئیات این
مسائل مثلا کمک بکنید و حالا شما یه لحظه
فرض کنید که ما همه اینا ارم شناختیم همه
این مداختیم این مسائل کلی هم کارهای
مختلفی سعی کردیم که بپردازیم بهش که این
معضل افکار عمومی و تصویر سوشال میدیا و
ولی مسئله اینه که با یه سرعتی حرکت میکنه
که میایم یه دونه سنگر بشیم در مقابل یا
یه دونه راهی مواجه با یه مسئله بچینیم پ
تا مسئله دیگه روش طلبار میشه با سرعت
میایم در مقابل این معزلی که توی افکارم
اومده از طریق پیشرفت اینترنت و این حرفا
مواجه بشیم ایآی بعدی ۱۰ تا مسئله دیگه رو
مطرح میکنه و انگار مثلاً یه دونه مبارزه
سربالایی هستش که تو یه لحظه ما فهمیدیم
که ما اینجوری شکست میخوریم و این مدل پس
فزیم البته مثلا موقع ویتنام بود دیگه که
این همه اعتراض تو خیابونا بود. بعد
فهمیدیم که این همه اعتراض نمیتونه جا
جنگو بگیره. باز مثلاً افراد عقبنشینی
کردن اومدن مثلاً غرب آمریکا تو جنگل
زندگی کنن که مثلاً ببینن که مثلاً
انسانیتو دوباره کشف بکنن. این یعنی
عکسالعمل
هستش که قبلاًهم امتحان کردیم و دوست
داشتم ببینم که
نقد شما نسبت به تصرف افراد گذرا بودن
افراد تو این شرایط چیه؟ برای همین با این
شروع کردم که وقتی میگفتین که بچهها تو
ایران دارن تحصیل میکنن خب آره دیگه وقتی
که اینستاگرامو نگاه میکنی و میبینی که
اون کسی که چهونم یه رقص قشنگ میکنه
میشینه رو کیک مثلاً چه میدونم لباسش کیکی
میشه
یک میلیون تا طرفدار داره مثلا یه دختر
خوشگله برا چی بری درس بخونی ترک تختیل
رو من کاملا درک میکنم تو ایران اینم یه
مدل گذرا بودن نسبت
مواجه نشدن با یه مسئب همراهی کردن
باهاشون هستش که خود اینم ترسناکه
ولی خب اکتیویزم توی این محیط جواب نمیده
مثل موقعی بود که مثلا میگفتیم هیچ شرایی
نداریم هیچ کاری نمیتونیم بکنیم تو این
وسایل توی این شرایط بیشتر و بیشتر آدما
دارن عقبنشینی میکنن دارن پس میکشن از
مواجه با این مسئله و دوست داشتم بدونم که
شما نفی به این عکسالعمل ماها دارین حالا
چه اینجا میشه جای دیگه دنیا و چهجوری
میشه باید نگاه کرد این مسئله رو؟
بله شما توجه دارین که حرفی رو که به من
نسبت میدین اون دوستمون گفتن که ایران
بچهها اونجورین من نگفتم
من منظورم اون ایشون بود نه منظورم حرف
ایشون بود
آره ولی ولی یه نکته که هست همینه که
تکنولوژی به دلیل این ماهیت خودش که
کاملاً فریبندهست دیگه یعنی به شما این
احساسو میده که شما الان تواناین در حالی
که وابستگیتون به تکنولوژی بیشتر شده و
این وابستگی شما رو ضعیفتر کرده. این
همین موجب شده که انسانها مطلقا نتونن به
مسائل واقعیشون فکر بکنن. مشکل همینه.
گفتم فرگمنتد میشه یعنی که شما لحظه مثل
توییتر خبر قبلی رو از یادت رفته د تا
تویت قبلی اصلاً فراموش کردی ۵۰ تا ۱۰۰ تا
تویتو میبینی و بعد هیچی یادت نمیاد. به
همین ترتیب تو نمیتونی به خودت به عنوان
کل یک پارچه نگاه بکنی و مسائل و
اولویتهای خودتو بشناسی. بنابراین چالش
شناختن بیشتر شده نه اینکه امکان شناختن
از بین رفته و این یه سینیسیزمی انجام
میده. یعنی آدما خیلی سینیک شدن. بله من
میدونم که این تکنولوژی خیلی بده و ولی
خب حالا چیکار کنیم؟ نمیشه و حالا که ما
نمیتونیم فلان کنیم. یعنی این سینیسیم در
جوامع هرچقدر که پیشرفتهتر میشن بی پیش
بیشتر میشه و تبدیل میشه به رسم زندگی و
در عمل سیاسی و در عمل اجتماعی هم
همینطور میشد دیگه انقدر میگه آره تو
دنیای سیاست خیلی پیچیدهست تئوری فلان
فلان در عمل خودش رو از کنش سیاسی باز
میداره و مجال رو برای به اصطلاح
شکلگیری جریانهای افراطی و خطرناک باز
میکنه. بنابراین این افراط این اصلاً
نظام توتالیتر محصول پیشرفت تکنولوژیه.
محصول دنیاییست که آدمها درش تنها شدن.
چون تنها شدن تو تبدیل شدن به توده یعنی
دنبال یک تعلقهای موهوم و به غیرواقعی
رفتن و با ت این تعلقهای واقعی خودشون رو
از فهم مشکلشون باز داشتن. یعنی طرف فکر
کرده بره بسیجی بشه این یه آدمی شده یعنی
خودش رو به عنوان که عضو بسی و بسیجه
اسلحه بهش میدن پول بهش میدن با تحقیر بهش
نگاه نمیکنن تعریف میکنه یعنی راه
میونبور رو میده در مورد روشنفکرش این
صادقه در مورد آدم عادیشم صادقه وقتی که
راه بیومبور بری یعنی اینکه کاری که باید
انجام بدی نمیدی و کاری که انجام ندی اون
جریان افراطی رو میدانو براش خالی کردی در
ج در دوران نیمی اول قرن بیستم مشکل این
نبود که جمهوری وایمار به انواع و اقسام
مشکلات اقتصادی و سیاسی مواجه شده بود
مشکل این بود که نخبگان اون جامعه انقدر
دنبال راهحلسری بودن که
اون
گریزشون از مسئولیت و میل شدیدشون برای
اینکه مسئله رو به سرعت هرچه تمامتر حل
بکنن باعث شد که هیتلر امید ببندن و
اعتماد کنن کسی که اگر فکر میکرد هیچ
اعتمادی نداشت باشه یاسپرس میگه که تو
دانشگاه هایدگررو دیدم هایدگر پادشاه
فلسفه بود میگه بهش گفتم تو چهجوری به این
مرت که بیسر و بیپارت و به این میگی پیشوا
به این میگی رهبر گفت به دستهای بزرگش
برگردی وقتی که انسانها در جام در یک
جامعهای دنبال به دست آوردن چیزها به
راحتی هستن همه میخوان به سرعت پولدار
بشن همه میخوان هرجور که پولدار یا
ستارههای سینما لباس میپوشن لباس بپوشن
یعنی چی؟ یعنی که شما بدون که بدونی ارادت
و تصمیمت کاملاً در بندگی دیگران منتها نه
فرد خاصی بلکه سیستم الان دیگه جذابیت
جذابیت یک ستاره سینما باعث میشه که تو یه
وقت زیادی رو بذاری برای دیدن فیلمی او
این انتخاب تو نیست مسئله همینه مشکل
مدرنیته این هست که در جهان قبل از عصر
مدرن مسئله خودآگاهی مطرح نبود یعنی انسان
خودش رو میشناخت ولی نمیدونست که خودشو
میشناسه. انسان مدل کسی بود که توانایی
پیدا کرده بود که خودش رو بشناسه. یعنی
خودش هم عامل شناسده باشه و هم موضوع
شناسده و این اتفاق مهمی بود. اما پیشرفت
تکنولوژی باعث شد که انسان خودش رو با
دیگری یکی بگیره. خودش رو با کار، خودشو
با شهرت، خودشو با موفقیت و انقدر اینها
مهم شد که دچار خودبیگانگی با انواع اقسام
مختلف شده. یعنی رابطه ان به اصطلاح
عاطفیش خود منجر به خود بیگانگی میشه.
رابطه اقتصادیش منجر به خود بیگان میشه.
مسئله اینه که برای اینکه تو خودت باشی و
خودآگاهی خودت رو به معنای حقیقی داشته
باشی و در نتیجه بتونی آزاد باشی و کاری
که میکنی عملی که میکنی بر اساس انتخاب
آزاد نه به اصطلاح هدایت بیرونی باشه این
کار پر سخت شده اما سختیش یعنی شناختش سخت
شده اگر شما بشناسی راه حلش همون شناختشه
درست مثل یه نفر که داره ترددستی میکنه
شما اگر بدونید که این یه جوری از توی
کلاش با کفتر درآورد دیگه اصلاً جادو
نمیبینی تا زمان این جادوئه تا زمان
اینور جالبیش که ندونی چ چهجوری این کارو
میکنه بنابراین راه این معما زمانی که
بشناسیش حل میشه آدمها از شناختن سرباز
میذارن دنبال همین راهحلاتی که شما گفتید
الانواع و اقسام این سلف هلپها و
نمیدونم انواع و اقسام رادیوها صبح در می
این کارو بکنین امروزو خوش بگذرونین یعنی
هپی بودن جای هپینسو گرفته یعنی آدمها
فکر میکنن که با یه مثلاً جیم رفتن با یه
ندونم فلا کردن این میتونه خیلی حالش خوب
بشه مسئلهش حل میشه دوباره فردا دچار مثل
یه آدم معتاد میمونه که به محض اینکه
نقشگیش میری دوباره بدنش درد میره دنبال
راهحلهای
سریعه در نتیجه راهحل حقیقی رو در پیش
نمیگیره در نتیجه دچار یک برد ملالت عمیق
میشه در نتیجه افسردگی و ملالت تبدیل میشه
به عارضه جهانی
این یعنی که آدما نمیخوان جدی زندگی کنن
و جدیت داره از بین میره مشکل رو ازش
نمیبینن. اصلاً اصلاً دوست ندارن خبرای
بد بشنون. خود این شده یک به اصطلاح امری
که سیاست رسانهها رو تعیین میکنه. یه
مخاطب. من دوست ندارم همش خبر بد بشنوه.
من میخوام خبر خوب بهش بدم. شما به شکلی
خبر میدی به او که او دوست داره بشنمه بر
دنیایی که هست و حبس میشه. ارتباطش رو هر
چقدر بیشتر از رسال استفاده میکنه
ارتباطشو با جهان بیرون بیشتر از دست
میده. وقتی میاد تو توییتر لایک میکنه،
نمیدونم بلاک میکنه، یه الگوریتمی درست
میشه که فقط اون کسایی که دوست داره
میبینه ولی نمیدونه که فقط اون کسایی که
دوست داره میبینه. فکر میکنه که در جهان
بینهایت اینترنته. یعنی آدمها در یک
موقعیتی هستن که اونچه که میبینن با
اونچه که هست فاصلهش عمیقتر از هر
زمانیست. اما توانایی اونها برای تشخیص
این فاصله کمتر از هر زمانی شده. اما
اینکه میگی راهحل نداره نه راهحل خود همین
فکر کردن میگین یعنی راهحل فکر کرد یعنی
شما زمانی که فکر میکنی به این مسئله
یعنی از اون دنیا اومدی بیرون داری به
خودت فکر میکنی فکر کردن فکر کردن به
چیزی در خارج نیست فکر کردن به فکرهای
خودته تو اگر زمان یعنی یونانیها به این
دلیل فلسفه و هنر و علم داشتن که لیژر
داشتن لیژر یعنی چی لیژر یعنی که زمانی
داری شما که برای خودت یعنی نیازی نداری
کار کنی پول دربیاری نیازی نداری نداره که
احتیاجات اولیتو برآورده کنی زمانیست که
میتونی هر جور که دلت خواست بگذرونیش در
نتیجه میتونی بری به عالیترین
فعالیتهایی بپردازی که هیچ سود مادی
نداره میتونی بری دنبال هنر میتونی بری
دنبال فلسفه اینا نمیتونی باهاش آبگوشت
درست کنی اما اونهاست که روح تو رو پرورش
میده ما در عصر کنونی دیگه لیجر نداریم
توجه میکنید آدمها دیگه برای اینکه
کارایی انجام بدن که هیچ فایدهای نداره
فقط و فقط به پرورش خودشون میانجامه دیگه
فرصت ندارن حتی برای وکیشنشونم یه برنامه
میذارن که یه چیزی گیرشون بیان این
اقتصادی دیدن این کالا شدن فرهنگ این
بیگانه شدن آدمها با همدیگه این تبدیل
شدن خود انسان به اشیا یعنی ما آدمهای
دیگه رو مثل شیبیم به راحتی
باهاش ارتباط برقرار میکنیم و در یک چشم
با همزده ارتباطو قطع میکنیم چنان که
گویی وجود نداره
بنابراین خیلی این خود همین نگران کنندهست
دیگه خود اینکه شما فکر کنید ما با یه
مشکل غیرقابل حل مواجه هستیم پس ما باید
تن بدیم تسلیم بشیم به این نیهیلیسم تن
بدیم به غرق بشیم در این دنیای که درش فقط
میشه
مثل مواد مخدر رفت و هپروت خودمون غرق در
میگن چیز معتاد کار بشیم معتاد غذا بشیم
معتاد نمونم فلان بشیم
و از هر چیزی استفاده کنیم که فقط خودمونو
نبیم
بسیار بله خیلی دوست نمیت اجازه بفرمایید
دوستان دیگه هم بشنویم وقتمون خیلی زیاد
نیست بعد اگر حتماً به شما میگم آقای محمد
بفرمایید
سلام به همه دوستان بهخصوص آقای دکتر
من جوون که بودم توی ایران سال ۸۸ شم بهش
ثبت شده بود اون موقع درگیر
خوندن کتاب توده و قدرت الیاس کانتی بودم
بعد منم نظر شخصیتی
یه جوری بودم که یه ذره مثلا کمتر
میترسیدم رفته بودم تو خیابون و شعار
میدادم و اینا برادر خودمم با خودم میبردم
و مثلاً
کم این حس به من ایجاد شده بود که من خودم
دارم اون چیزی که میخونم تبدیل به اونم
دارم میشم. یعنی هر چقدر که میخوندم که
توده چهجوری آدمو میبره و جوگیر میشه
آدم از این طرفم خودم هر چقدر که
میخواستم مثلاً جوگیر نشم میدونیدم که
دارم جوگیر میشم. هرچند که خب یه جنبشی
بودش و نتایجشم هنوز هنوزم هست تو ایران
دیگه. ولی همون موقع دوستانی بودن که شاید
در مثلاً دو سه سال قبلش تو خیلی از
مواضعی که میگرفتن راجع به خیلی از چیز
مثلاً اتفاقات اجتماعی و اینا شاید از ما
مثلاً یه مقدار آگاهترم بودن ولی وقتی
میومدن توی مبحث خیابون وقتی مثلاً مطرح
شده بود این حرفا
عملاً محافظه کار بودن و خب مثلاً نمیومدن
تو خیابون ون و این عکس عکت اجتماعیو
نمیکردن اینکه
بعد من با یکی از این دوستان صحبت میکردم
میگفتم
تو چیکار کردی مثلاً اینجا اینا میگفتش
که من یه مثلاً نامه نوشتم رفتم اینا امضا
کردم یا مثلاً لایک کردم اون موقع تازه
فیسبوک چند خیلی تازه اومده بود تو ایران
و اصلا یکی از علتهای
شاید جنبش زد اومدن بیبی بی سی فارسی و
همین فیسبوک بود دیگه خیلی تأثیرگذار ار
بود اون موقع بعد من با خودم میگفتم این
توده رفتنه این دل توده گم شدنه داره یه
شکل دیگه انگاری خودشو انجام میده الان
دیگه وقت اون نبود که مثلاً تو اینو لایک
کنی اگه میومدی تو خیابون بهتر بود شاید
حالا من موقع جوون بودم اینجوری فکر
میکردم خب بعد به این نتیجه میسونیدم که
انگاری اون عکس اجتماعی قلابی که توی
ایران به وجود اومده بود من اون موقع
اینجوری فکر میکردم
حالا اینستاگرام بعداش بعدا اومد و خیلی
اصلا یه دنیای دیگهای ساخت ولی انگاری اون
عکس اجتماعی برای ایران هنوز شکل نگرفته
که ما چون من فکر میکنم که ما تو ایران
هنوز اون شکلی از شهرنشینی انسان مدرنستان
شهرنشین یا مثلاً حتی اجتماع هنوز
نتونستیم به مفهوم غربی خودش حتی ایجاد
کنیم حتی شهروند هم بعضیا اعتد دارن که
هنوز توی ایران شهروند مدرن هنوز هنوز
حالا بحث فلسفه دکتر بهتر بودن ولی حالا
هستش حالا انقدر
انتضاعی نبینیمش میتونیم بگیم ما شهرونده
درجه حالا یک نیستیم ولی شهروند هستیم
همونها من من فکر میکنم که ما دچار این
شدیم که دیگه عکس واقعی خیابونی نداشته
باشیم همین الانشم من دارم میبینم ما با
اینکه الان توی بحران هستیم ما داریم
اینجا الان صحبت میکنیم خان خیلی از
دوستان اتاقهای دیگه با هر کسای دیگه دارن
صحبت میکنن عکس اجتماعی شکل نمیگیره
یعنی احتمالاً هیچ خیابونی هم شکل نگیره
هیچ اعتراضی هم دیگه شکل نگیره همه
اعتراضها به همین فضای مجازی و
اینترنت
همین عکس نهایتاً در خوشبینانهترین حالت
این آدمها بیان با همدیگه کنن و اون چیزی
که آقای دکتر میگن حالا دونکیشو دیگه
میگنم دقیقاً وارد دنیای اصل جدیدی شدن که
همین اسی که حالا هوش مصنوعی و
اینترنته و اونها هم دقیقاً دارن به همون
گوسفندها و به همون نیزهها و به همون
سلاحها دارن حمله میکنن ولی چهجوری حمله
میکنن صبح که بلند میشن گوشیشونو میگیرن
مثل همین کاری که ما داریم میکنیم و میان
میگم خودمونو الان تبدیل به سوژه خودمون
شدیم کلمه دکترا یعنی تناقضش تو اینجا عین
همون
همونها هم میان صبح میان اعلامیه صادر
میکنن قط مثلاً مثلاً جمهوری اسلامی
میتونه الان بمب اتمم برای ممانعت از
خودش ایجاد کنه. خیلی راحت مثلاً امروز
توی عیبی نداره عقایدشونم حوض کننا ولی
خیلی راحت میتونن برای خودشون این عکس
سیاسیو قائل بشن. عکس سیاسی که سیاست در
معنای ژورانی خودش
کلمه کار سیاستی که ما امروز داریم
میورزیم نیستش. کلمه مقدس محسوب میشه.
عکس سیاسی خودشونه که امروز بشینن توی
فلان کلاب حالا یا در فلان تلویزیون صحبت
کنن و بگن که آره امروز مثلاً ما تشخیصمون
اینه و حالا افکارمون میان تحت تأثیر قرار
میده ولی فکر نمیکنم عکس اجتماعی شکل
بگیره تودهای شکل بگیره و مردم اصلاً
توان اینا داشته باشن به خاطر درگیریهایی
با مسائل پایهای خودشون که بتونن هیچ
حرکت اجتماعی متأسفانه شکل بدن شاید یه
نحوی از ابتضال اجتماعی هم شاید شکل بگیره
شاید دیگه هیچ حرکت به سمت جلو یا عقبی
نباشه کلپس اجتماعی تو ایران شکل بگیره
حالا این نظر من بود در راست اون چیزی که
آقای دکتر گفت
بله ممنونم از شما بله دیگه باید یعنی
متوجه باشیم که وارد یه جهان دیگری شدیم
به قول
این اصطلاح معروفی که
اون جامعه نمایش جامعه که همه چیز در
نمایش میگذره و حالا این مسئله تصویر و
نمایش خیلی مسئله مهمیه که ما ابدا اصلاً
بهش توجه نداریم منظورم دانشگاهیا در
کاراشون
توجه ندارن چه برسه به سیاستمداری ما که
از ابتدا تا الان بیسواد بودن ولی سیا ولی
همین کسانی که راجع به تاریخ ایران حرف
میزنن راجع به وضعیت ایران حرف میزنن
اینها اساساً متعلق به دوران ما قبل سسر
هستن یعنی انگار انقلاب زبانشناسی رخ
نداده انقلاب کامیونیکیشن رخ نداده این
ترنهایی که در فلسفه میگن انگار رخ نداده
ولی حالا یه کتابی هست که کتاب مهمیه و
گفتم اگر بعضی دوستان ندیدن میتونن اینو
بخونن اسمش هست اژنال پارس در حقیقت
سیاستی که در تصویر میگذره اجزان اژینشن
تمام داستان اینه که ما با ایماجها
ایماجینیشن ایماژینری سرکار داریم و بعد
اینو بشناسیم اگر بشناسیم بهش میتونیم به
اصطلاح تسلط برای پیدا کنیم و تغییر بدیم
اگر نشناسیم کاملاً مقهور دست او هستیم و
خودمون رو کاملاً بیختیار تلقی میکنیم نه
ما بیختیار انسان در هیچ شرایطی آزادیشو
از دست نمیده ولی ارادهشو برای آزادی چرا
بله خانم شاداب بفرمایید
سلام روزتون به شب و روزتون بخیر اوکی
صدای من خوبه آقای بوبک ببخشید
بله فعلا که خوبه
مرسی شما از ایرانم
[موسیقی]
من اول خواستم یه نکتهای بگم قبل از
اینکه سؤال از آقای خرجی بکنم
حالا دوست قبلی یه
مفاهیمی یه صحبتهایی کردن اصلا خیلی برای
من عجیب غریب بود اول گفتن که ۸۸ که
اومدیم بیرون جوگیر شدیم حالا نمیدونم
ایشون جوگیر شدن یا نه ولی من کاملاً
حداقل ما و دوستانم
نمیدونم ما چون از داخل دانشگاه میرفتیم
تو خیابون دانشگاه هم بودیم کاملاً آگاه
بودیم داریم چیکار میکنیم جو زدنهم نشدیم
جوگیرم نشدیم بعد میان میگن جوگیر شدیم
بعد حالا عکس چیه اکت پس چیه عکس تو
خیابون اومدنه دیگه یه مقدار تناقض داشت و
این سوژه شدگی ما و
اعتیاد مون با سوشال مدیا اولاً که اون
موقع فیسبوک بود توی سال ۸۸ و اونقدر عکدی
در فیسبوک اونقدر صورت نمیگرفت چون
فیسبوک انقدر پابلیک نشده بود انقدر
اتفاقا نمیفتاد حتی اعلامیههای میرحسین
به عنوان دستی
ما قاچاقی چاپ میکردیم مخفیانه تو دانشگاه
عین ۱۶۰ حالا مثلاً سال ۸۸ خیلی ما پیشرفت
تکنولوژی ندار نداشتیم پخش میکردیم
میبردیم خونههامون مام و بابهامون بخونن
افراد دیگه بخونن یعنی در همین حد بود
سوشال مدیایی نبود که بخواد ما رو جوگیر
کنه و من معنی جوگیری رو واقعاً نمیفهمم
اصلاً
خیابون آیا جوگیر شده که به نظرم یه مقدار
از فضای ایران الان چون دورن از بیرون
اینجوری فکر میکن میکنن حالا من داخل
ایرانم الانم اگه اتفاقی نمیفته مردم
بیرون نمیاد ما همه لحظهها رو تجربه
کردیم زن زندگی آزادی اومدیم بیرون کتک
میخوردیم چشممون کور میشد خب تا دندان
مسلحه چهجوری الان توی شرایط مردم بیان
بیرون تو شرایط جنگی و یک شرایط استیسال
متوجه حرفاشون خیلی نشدم حالا بگذریم
آقای خلیجی من یک سوال مشخص خصم در مورد
ایران و اکنون ایرانه نمیدونم اگر به بحث
شما ربط داشته باشه یا نه ببینید الان ما
در یک بزننگایی هستیم که بزننگای خیلی
مهمیه
[موسیقی]
یعنی توقع داشتیم که بعد از اینکه آتش وصل
شد حکومت بیاد یه مقدار حالا نمیگم
استحاله چون خیلی زجاره است ولی یه مقدار
کوتاه بیاد یه نشانههایی ما ببینیم از
کوتاه اومدن
در واقع حکومت ولی علی خامنهای
دو سه روز گذشته اومد سخنرانی کرد شرط
گذاشت واسه اینکه ما چهجوری یک
جمع ملی باشیم یه همچین چیزی اینکه اول
باید نظامو قبول داشته باشیم یعنی همه چی
بعد از آتشفش به تنظیمات کارخانه برگشت
یعنی نه تغییر خاصی توی تلویزیون میبینیم
حالا کسایی که میگن تغییری هست به نظرم
خوشبینانهست الان توی اتاق دیگه آدم خیلی
بیربطی که حالا معروفم هستن تو ایرانن
به من میگن که اسنپ بکو بدیم بیایم
جایگزین غنیساازی کنیم یعنی غنیساازیمونو
بدیم اسنپ بکو پس بگیریم اصلا نمیفهمم
منظورشونو بعد میگه بیایم بمب بسازیم
نمیدونه که ما مثلاً جزو ام پیتیم اصلاً
یه مفاهیم اولیو با هم خلط میکنن با من
اجازه گرفتم برم بالا ولی چون به ایشون
حالا میگم اسمش چون آقای داوری انتقاد
داشتم منو سریع انداختن پایین
و خودشونن و خودشون و یه سری توهماتیه که
متأسفانه توهماتیه که امثال این آدمها
میفروشن. من حالا تو بعضی چیزا با
شمسالبارزین موافقم. حالا توی میهنپرستی و
اینها که میدونم شما شاید مشکل داشته
باشین و شاید اصلاً اون ابژه ذهنی که توی
ذهن من وجود داره از میهنپرستی و من کشورم
چیز درستی نباشه ولی به خاطر همینه که
ایران موندم و سالها نرفتم چون نمیتونم
خارج از اونجا زندگی کنم واقعاً و
جاهایی با ایشون موافقم ولی متسفانه یک
توهم سیاسی که الان داره فروخته میشه اینه
که ما باید پشت حکومت باشیم در مقابل دشمن
خارجی من کلاً با اسرائیل ضدیت دارم از
قبل از اینا از ۷ اکتبر از بچگیم به خاطر
اینکه با گی ظلمی که به فلسطینیا شد
جنسایدی که در واقع داره توی نسلکشی که
داره توی غزه میشه
خیلی پستها گذاشتم مورد حمله قرار گرفتم
الان یه حالا دستمال سر مدل چیه دارم که
تو تهران جرت میکن حالا اینم جالبه
بدونید جرت نمیکنم بندازم رو دوشم چون
مردم خیلی ریاکشن هنوز دارن و اصلاً
خندهداره چون این یک مسئله انسانی اصلاً
ربطی به جمهوری اسلامی نداره ولی مسئله
اینه که علی خامنهای کوتاه نمیاد ماهم که
اگه بیایم به خیابون خب یا کشته میشیم یا
باید زندانی شیم یا کور شیم یا هر اتفاق
دیگه و کسانی که از خارج از ایران این
نسخه برای ما تو ایران میپیچن که آی چرا
رو نمیریزید بیرون؟ اولاً که مردم توی
شرایط اسپیسلی بودن که با یه جنگی موقع جن
که اصلاً فکرشو نمیکردن و اون استیساله
یه استیسال وحشتناک بود و بعد از جنگم
ماها که تو ایرانیم دچار یه استسال
دیگهای هستیم که توهین به مردم خارج از
کشور نمیکنن ولی اصلاً اون استیصالو
نمیتونن درک کنن به هیچ عنوان
نه جنگ یه استیسال عجیب
برزخیه و احساس میکنم اسرائیلم دوست داره
ما تو این برزخ بمونیم و
الان به جای اینکه راهکار بدن
خامنهایو جایگزین کنن استحاله کنن هرچی
من نمیدونم
تفیز اختیار کنه
چون لحظه مهمیه میایم فقط راجع به این
صحبت میکنیم که موشکامون عمل کرده ال بله
ما آ
아
صداشون قطع وصل میشه
بله منتها الان نمیشنون ما بهشون بگیم
بسیار خب من مجبور بودم نکته آدینسشون
بکنم فعلاً تا مشکل برطرف بشه اگر تا
اینجا ناظر بر صحبتشون نکتهای هست
بفرمایید
نه من نکتهای ندارم مسئله
یعنی نکته که باید خیلی صحبت کرد که ما
اساساً رویکردمون به مسائل رویکرد سیاسی
نیست یعنی ما هنوز ما قبل مدرنیم فکر
میکنیم که اونچه که باید تغییر کنه یه
واقعیتی در بیرونه در حالی که مدرن انسان
زمانی مدرن شد که فهمید که تغییر واقعیت
یعنی تغییر شکلی که واقعیتو میبینه وگرنه
واقعیتی وجود نداره اگه اون نبینه پس اگر
واقعیتی
یک مسئله شده یه وومبض شده یک بحران شده
این ذهن شماست که او رو به شکلی دریافت
میکنه که بحرانیه پس شماید که وظیفه
دارید شکل دیگری بیاندیشید راه دیگری پیدا
بکنید شما کوه و در و دشتو نمیتونید عوض
کنید انسان هیچ چیزی رو نمیتونه جز خودش
تغییر بده و تغییر خودش یعنی تغییر جهان
تا زمانی که این انقلاب کپرنیکی در ذهن ما
رخ نده باقی مسائل همینه دیگه فکر نکن
نکنیم که سیاست و جامعه یه چیزیست که پیش
از ما همین شکل وجود داشته و بعد از ماهم
خواهد بود. نه اون چیزیست که ما
میسازیمش. ما با تصمیمهامون، با عملمون،
با بیعملیمون مدام در ساختن این شکل
زندگی خودمون داریم نقش داریم و فقطم
خودمونو میتونیم نقشمونو عوض کنیم تا
زندگیمون عوض بشه. تا زمانی که این شکلی
فکر نکنیم مدام توجمون به اینه که کی
خامنهای میمیره که نتانیاهو حمله میکنه
و فکر میکنیم که دموکراسی یه چیزی مثل
همون حکومتیست که ما داشتیم از بالا به ما
تحمیل شده نه تکتک آدمها برای لحظه لحظه
اونچه که زندگی میکنن مسئولن یعنی آزادی
تغییرشو دارن توانایی ت چون آزادن تقانت
میگه اگر تو میتوانی کاری بکنی پس باید
اون کارو بکنی وظیفه تو اگر چیزی هست باید
انجام بدیم و ما کار سیاسی نمیکنیم.
اومدن در خیابون که صرفاً کار سیاسی نیست
که کار سیاسی تعریفی داره کار سیاسی نیاز
به نظریه سیاسی داره اندیشه سیاسی داره ما
نمیتونیم که دموکراسی رو همون طور تقلید
کنیم که آخوندا فقه امام صادق و دموکراسی
یک شیوهای از زندگیست که باید آموخت و
صرف نه تئوری محضه نه عمل محضه بلکه یه
شیوه زندگیه یه شیوه زندگی رو باید یاد
بگیریم یاد نگرفتیم بهخاطر اینکه نه که نه
فک فکر کردیم چیز متفاوتیه نیازی به آموزش
داره نه حکومتها و نظامهای آموزشی
اساساً طراحی شده بودن برای اینکه
انسانهای آزاد رو پرورش بدن بنابراین ما
هم در مثل حکومت در جهل مرکب به سر
میبریم و این سختی همینه سختی اینه که ما
باید بیدار بشیم اگر قرار بود کسیو بیدار
کنیم اگه قرار بود چیزیو عوض کنیم در خارج
کرده بودیم اون کار رو در طول تاریخ به
صورت شورشها انجام میدادن شما صرف اینکه
بریزید تو خیابون میشه ربلیون میشه شورش
نمیشه انقلاب انقلاب یعنی تلاش برای برهم
زدن یک نظم و به وجود آوردن نظم آزادی نظم
آزادی هم یعنی تأسیس قانون و همه این یعنی
اندیشیدن آزادی از چیزی نیست آزادی برای
چیزیه ما آزادی از چیزیو خوب میفهمیم ولی
آزادی برای چیزیرو نه بهخاطر اینه آزادی
برای چیز ابدا با رهاییتی از جمهوری
اسلامی یا حکومت
ظالم مثر نمیشه بلکه شمایید که باید یک
چیزی رو خلق کنید شمایید که باید در
درونتون
اتفاقی بیفته تا جهانتون عوض بشه ما
میخوایم همونجور که هستیم بمونیم فقط اون
چیزایی که بیرون خوشمون نمیاد اوناو از
بین بریم نمیشه
من اگه اجازه بدید مرخص بشم به خاطر اینکه
به پسرم قول دادم باهاش بریم رستوران غذا
بخوریم و گشنه شه و اجازه میخوام از
خدمتتون مرخص بشم و به زودی من یه جلسه
خواهم گذاشت در مورد بخش آخر کتاب
پوپرت که بحثها و ابطالها مفصل راجع به
افکار عمومی صحبت میکنه و با همون روش
علمی که بخشهای قبل صحبت کرده در مورد علم
در مورد سیاست هم صحبت میکنه و همین طور
مقاله
پیروردیو که میگه که
پبل نگز و افکار عمومی وجود ندارن و خیلی
مقاله مهمیه و معروفه من اینا رو در گروه
فلسفه قرار میدم که اگه دوستان خواستن
قبلش مطالعه کنن و در جلسه آینده صحبت
کنم. خیلی ممنونم از همه دوستان و از بابک
عزیز. وقتتون بخیر.