تلویزیون هرگز چیزی که می‌بینیم نیست: رسانه‌، جنگ و ترور از دید علمی

که چرا باید ما رسانه رو جدی بگیریم و اینکه جهان خودمون رو اساساً چگونه باید بفهمیم که به تحول عظیم که یعنی یک تحول سراسری که با به وجود اومدن تکنولوژی دیجیتال در جهان ما رخ داده آگاه بشه ما ایرانی‌ها خب خب یک تاریخی داریم و فرهنگی داریم متفاوته از غربی‌ها و این باعث میشه که بسیاری از حساسیت‌هایی که باید داشته باشیم در برابر بحران‌ها و آفت‌ها و چالش‌های بزرگ اون حساسیت‌ها رو نداریم. طبیعتاً یکی از مهم‌ترین حساسیت‌هایی که نداریم راجع به این هست که ما چگونه جهان رو می‌فهمیم و به اصطلاح ساز وکار ادراکات ما چگونه است چرا این فکری که میکنم این عقیدهی که دارم این حسی که دارم این داوری که دارم این چهجوری ساخته میشه ما طبیعتاً فکر میکنم کنیم که این جهانه که تغییر می‌کنه و بعد ما هم درکمون از اون تغییر می‌کنه ولی انسان با به اصطلاح واژگون کردن این تصور مدل شد یعنی انسان وقتی فهمید که این ذهن اوست این به اصطلاح اعصاب و شکل عمل مغز اوست که موجب میشه جهان رو چنین که هست درک بکنه و حس بکنه بنابراین هرچه بیشتر به سازوکار به اصطلاح کار مغزش پی ببره می‌تونه در تغییر جهان کارآمدتر باشه توانار باشه ما در تاریخمون هیچ موقع فکر نکردیم که میتونیم چیزی رو در عالم سیاست تغییر بدیم به عنوان آدم‌های عادی همیشه کاملاً منفعل بودیم و تقدیرگرا یک حکومت‌ها میومدن می‌رفتن ما در نه در اومدنش نقش داشتیم نه در رفتنش و چه بسا فقط قربانی میشدیم این وسط هیچ تصوری از جامعه نداریم کلماتی که به کار میبریم همه ترجمن و چون ترجمن هر چقدر که بیشتر به کار میبریم به به اصطلاح گمراهی و سرگردانی بیشتری میرسیم همون طور که تا الان اینطور شده از زمان مشروطه تا الان کلمات رو ترجمه کردیم و فکر کردیم که اگر مثلاً من بگم من تجدد خواهم من نمی‌دونم فلانم فلانم من طرفدار حاکمیت قانونم اتفاقی میفته یعنی کلماتو معجزه می‌کنن در حالی که چنین نیست این کلمات مطلقا معنایی ندارن اگر شما نظریه‌ها و مفاهیمی که به اونها در غرب اهمیت داده اون اون‌ها رو بشناسیم. به عبارت دیگه اگر کسی به ما بگه که برای تغییر وضع سیاسی ایران شما نیاز دارید به اینکه فکر بکنید. شما نیاز دارین به اینکه نظریه‌ای داشته باشید شما مسخرهش یعنی اغلب ما مسخرهش بکنیم و میگیم که ای بابا ما الان انقدر وضعمون اضطراریه که جای فکر کردن نداریم. یعنی شما به ذهن ایرانی چندان به اینکه تمام توانایی برای تغییر فقط و فقط درون اوست نه بیرون او اصلاً اینطوری فکر نمیکنه در نتیجه بیشتر در تندباد حوادث یک نقش ناخودآگاه و کمابیش نیاندیشیده‌ای داره این یک نکته نکته بعد این که ما معمولاً در همین بحثهای سیاسی که میکنیم چه فارغ از اینکه چقدر سواد داریم و چه جهتگیری داریم مدام سیاست رو تحولات اجتماعی و سیاسی رو بر اساس شخصیت افراد بر اساس نیت افراد یا جریان‌ها بر اساس اونچه که اون‌ها می‌خوان و میگن تحلیل می‌کنیم میگیم خامنه‌ای اینطوره اون اینطوره این عقیدهش این این شکلیه بنابراین این کارو میکنه و فکر میکنیم که انسان‌ها قادرن با اونچه که میخوان و انجام میدن جهانشون رو به شکل دلخواه دربیارن و تصورمون این که اتفاقاتی که میفته همه محصول اراده آگاهانه انسان‌هاست. جامعه بر اساس اراده انسان‌های آگاه و با برنامه تغییر می‌کنه. به همون دلیل که به ۵۷ هم فحش میدیم دیگه. میگیم ۵۷ یعنی یه عده‌ای که آگاهانه و عمداً خواستن که همچین کاری بکنن و موفق شدن. در حالی که هر چقدر که ما با بیشتر با علوم آش اجتماعی آشنا بشیم متوجه میشیم که نه چین نیست. ما هر عملی که می‌کنیم این عمل محصول مجموعه بسیار عظیم و نه کاملاً شناخته شده عواملیست که ما ازش اصلاً آگاه نیستیم. یعنی اینکه من چرا این تصمیمو می‌گیرم؟ چرا این عملو می‌کنم؟ چرا این عادتو دارم چرا این پسندو دارم؟ به هیچ وجه برای خودم هم حتی شناخته شده نیستم. این اولاً و ثانیاً اونچه که من انجام میدم به هیچ وجه با اونچه که نیت داشتم به اصطلاح یکی نیست یعنی تضمینی نیست که نتیجه عمل با نیت عمل یکی باشه بنابراین وقتی یه حادثها در جامعه به وجود میاد وقتی که یه رخدادی رو ما میخوایم تحلیل کنیم باید بدونیم که اولاً بازیگران اون رخ داد لزوماً اونها نیستن که ما می‌بینیمشون بلکه این‌ها خود اون‌ها به یقین با شبکه عظیمی از ارتباطات و مناسبات و به اصطلاح اونچه که جامعه رو ساخته و فرهنگو ساخته ارتباط دارن و اونها در شکل دادن به رفتارشون بیش از اونچه که اونا خودآگاهانه انجام میدن نقش داره و از اون و از اون گذشته شته انسان‌ها انقدر قدرت ندارن که مخصوصاً وقتی که دانش جمعی می‌کنن نتایج عملشونو تعیین کنن و به خاطر همینه که ما الان سال‌ها همش داریم از انقلاب و نمی‌دونم براندازی اینا حرف می‌زنیم ولی چون می‌خوایم فکر می‌کنیم که اون اتفاقی در اتفاقی که در ۵۷ افتاد یه اتفاقی بود که آدما کاملاً آگاهانه انجام دادن و می‌دونستن که اینطور میشه و در حقیقت به نتایج عملشون کاملاً آگاه بودن. نه چنین نیست و چون عمل ما اسپانتینیست و خودآگاه خودگیخته نیست بنابراین ما فقط داریم آب درون می‌کوبیم و چون نمی‌دونیم که عمل چگونه شکل میگیره داریم فقط هم عمر خودمونو تباه می‌کنیم و هم سعی دیگران رو به باد میدیم و هم حکومتو تداوم می‌بخشیم یعنی الان نوع عمل ما شکل مبار مبارزه سیاسی ما شکل رفتار ما به دلیل اینکه به اصطلاح ناآگاهانه است بیش از اون که به ضعف جمهوری اسلامی بیانجامه به تداوم اون خواهد انجام توجه داشته باشید که جمهوری اسلامی بسیار ضعیفه بسیار ضعیفه و با دست و با بحران‌های بسیار زیادی دست و پنجه نرم می‌کنه ولی همه این‌ها اصلاً موجب ثقوتش نمیشه اگر نیروی اجتماعی در برابرش نباشه یعنی صرف اینکه جمهوری اسلامی خیلی مشکل داره موجب نمیشه که فرو بریزه اونچه که موجب فروختنش میشه اون نیروی اجتماعیست که می‌تونه در برابرش بایسته خب همه حکومت‌ها در عصر جدید به این واقعیت آگاهی دارن که برای سلطه بر بدن آدم‌ها باید بر ذهن آدم‌ها سلطه پیدا کرد. اگر نظام‌هایی هستن که توتالیتر هستند و در حقیقت بیشترین انگیزه رو برای تغییر دارن بنابراین بیشترین تلاش رو برای دستکاری افکار عمومی میکنن اگر بخوام اهمیت رسانه رو برای شما بگم وقتی که یک انقلابی پیروز میشه از کجا میفهمیم پیروز شده از کجا میفهمیم که حکومت واقعاً دیگه سقوط کرده زمانی که صدا و سیماش به تسخیر انقلابیون درمایاد یعنی اگر الان در این جنگ با اسرائیل دیدید که چقدر اسرائیل حمله کرد و پایگاه‌های نظامی رو زد وهم تأسیسات هسته‌ای هیچ اتفاقی نیفته ولی اگر توانسته بود صدا و سیما رو به دست بگیره حکومت افتاده بود بنابراین حکومت با صدا و سیما می‌مونه یعنی با تبلیغات و با رسانی می‌مونه نه با تیر و تفنگ هیچ حکومتی نمی‌تونه با غلبه با تکیه بر خشونت فقط سر جا باشه اونچه که باعث تداومش هست تواناییش برای مدیریت و مهار افکار عمومیست پس بدونیم که خیلی مهمه هم رسانه مهم‌ترین عاملیست که اگر نسبت ما به او تغییر بکنه شرایط تغییر خواهد کرد و ثانیاً اونچه که باید تغییر کنه ماییم نه چیزی در بیرون ما یعنی ما هرگونه تغییری در طرز فکر ما طرز اندیشیدن ما به واقعیت رخ بده تصمیم ما رفتار ما و نیروی ما و تخیل ما برای تغییر وضعیت کاملاً دگرگون خواهد شد پس در بیرون خودمون به دنبال راه نجات نگردیم اونچه که به ما توانایی تغییر میده این هست که خودمون رو از نظر ذهنی از نظر اخلاقی از نظر روحی و روانی تربیت کنیم آماده کنیم و بدونیم که چه باید کرد و بدونیم که همه اینها رو باید آموخت و این یعنی کهه شما مسئولیت به اصطلاح بسیار سنگینی رو بر عهده می‌گیرید اگر شما گوش بدید به اونچه که در فضای عمومی گفته میشه واقعاً وحشت میکنید در رسانه‌های به اصطلاح اپوزیسیون یا آدمای اپوزیسیون مدام تأکید می‌کنن که جمهوری اسلامی در نهایت ضعف خودشه در اون یک قدمی سقوط خودشه و از اون طرف هم معتقدن که خودشون کاری نباید بکنن هر موقع که ازشون بپرسید که تا الان پس چرا موفق نشدین میگن که حکومت سرکوب می‌کنه و این شکل و بعد میگن که حکومت به زودی عوض میشه آقای پهلوی میگه حکومت به زودی عوض میشه و یک نظام دموکراتیک و سکولار جای اون رو می‌گیره. هر کس اینو زد این حرفو زد یقین کنید که این از جامعه و از انقلاب و از دموکراسی و سکولاریسم همونقدر می‌فهمه که آقای خمینی از چیز زبان چینی می‌دونست. یعنی این آدما در بهترین حالت در نهایت ساده اندیشی و خوشبینی کودکانه هستن. به دلیل اینکه نمی‌دونن که جامعه یکشبه درش دموکراسی نمیاد. دموکراسی بمب نیست که بشه ناگهان ریخت. دموکراسی، عمل سیاسی، همه این‌ها نیازمند اندیشیدنه. مهمترین مسئله ذهن یکی از مهم‌ترین م مسائل برای ذهن غربی مسئله کشف یا فهم رابطه بین عمل و نظریه است چون که آگاه هست که برای تغییر عملش باید عملشو بفهمه برای اینکه بفهمه یعنی باید نظریه داشته باشه با دانش باید بفهمه پس نظریه سیاسی در حقیقت مهمترین عاملیست که عمل سیاسی رو به موفقیت می‌رسونه یا به ناکامی اون میانجامه. پس ما باید درباره اینکه چگونه عمل کنیم عمل سیاسی چیست؟ عمل اجتماعی چیست؟ از چه عواملی نشت می‌گیره؟ چگونه میشه او رو در برابر آفات مسون کرد و چگونه میشه مدیریت بیشتری بر اون داشت باید نظریه داشته باشه و این‌ها ساده نیست یعنی اینا چیزی نیست که تو مغازه آماده باشه بریم بگیریم از این متفکر و اون متفکر و عین کارخونه بلکه ما باید خودمون فکر بکنیم یعنی چی؟ یعنی ما باید ی یک به به شکلی بیاندیشیم که کاملاً وضعیت خودمون رو در نظر بگیره و گره خودمون رو باز بکنه. من پری شب یه نامه می‌خوندم از جفرسون که یه چیزی رو چند تا از یه نفر جواب میداد که گفته بود که شما در بیانیه استقلال آمریکا این ایده‌ها رو از دیگران قرض گرفتید مثلاً از روم باستان یا از اروپا قرض گرفتید و اینا هیچ کدوم تازه نیستن جوابی که جفرسون میده اصلاً شاهکاره و نشون میده که این آدم‌ها بودن که توانستن یک پدیده جدیدی رو به عنوان آمریکا ابداع کنن بنیان بگذارن که تا الان سر پاست جفرسون بهش میگه که ما اصلاً هیچ ادعایی نداریم که این ایده‌ها زاده ذهن ماست و به اوریجینال هستن اصلاً اوریجینال بودنشون اصلاً برای ما مهم نیست ما به این دلیل اونها رو به کار می‌گیریم که در وضعیت کنونی می‌تونن در یک شرایطی کام در شرایط ما کاملاً به کار بیان یعنی سازگار هستن با شرایط حالا اگه ما ایرانیا باشیم اولین واکنشمون اینه که نه ما خودمون همه اینا رو داشتیم از کوروش حقوق بشر داشتیم نمی‌دونم از کیو داشتیم و از اون طرفم هم اینو میگیم هم در ظاهر می‌خوایم خودم به اصطلاح خودمونو نبازیم و در عمل به بدترین شیوه‌ای همون ایده‌ها رو به اجرا می‌کنیم یعنی بدون اینکه به درستی بشناسیم اونو و بدون اینکه به درستی بدونیم که چگونه باید به کار گرفت. خب پس مهمه که رسانه و قدرت رسانه رو و شیوه‌ای که بر ذهن انسان تأثیر می‌گذاره رو بشناسیم. اگر نشناسیم رسانه تبدیل میشه به سلاح کشتار جمعی و کافیست که شما توانایی دیدن و شنیدن رو از دست بدین برای اینکه خود یه قدم جلو بردارین خواهید افتاد و ممکنه که خودتونو هلاک کنید. نیازی به دشمن ندارید. کاری که رسانه می‌کنه این نیست که شما رو هدایت می‌کنه به جایی، بلکه این که شما رو از رفتن به جایی باز می‌داره. از دیدن واقعیت باز می‌داره. وقتی شما تلویزیون رو می‌بینید، تلویزیون به شما واقعیت رو نشون نمیده، بلکه تلویزیون واقعیت رو می‌سازه. یعنی در حقیقت اون تصویر ساخته تلویزیون هست و اون تصویر هیچ ربطی به واقعیت نداره. مطلقا ربطی به واقعیت نداره. واقعیت یک امریست کاملاً غیر قابل کنترل و مدام در حال تحول و به اصطلاح بسیار گریزانتر از اون هست که بتونه به شنگ آدم بیاد. ما می‌تونیم یک دقیقه قبل خودمونو ثبت کنیم نگه داریم تو دستمون. نه. واقعیت اون چیزیست که مدام می‌گذره و مدام از بین میره. در حقیقت واقعیت زمانه اما اونچه که شما در تلویزیون می‌بینید یک چیزیست که با تکنولوژی ساخته میشه با به اصطلاح آدم‌هایی ساخته میشه که انگیزه‌ها افکار و به اصطلاح امیال خاص خودشونو دارن اهداف خودشونو دارن و بنابراین شما با یک فیلم سینمایی مواجه هستید هر بار که شما در برابر به اصطلاح تلویزیون قرار می‌گیرید حتی تا اخبار گوش می‌کنید باید فرض کنید در در رفت این فیلم سینما و فیلم سینمایی می‌بینید هیچ فرقی نداره اما اینکه چگونه اون رو بفهمید اون یک بحث دیگریست ولی مشکل این هست که به دلیل اینکه رسانه داره به اصطلاح پیچیده تر از قبل میشه مدام آدم‌های عادی روز به روز تواناییشون برای فهم رسانه کاهش پیدا می‌کنه و بیشتر تعمه به اصطلاح فریبکاری‌ها و دستکاری‌های اون قرار می‌گیرن. به میزانی که تکنولوژی تحول پیدا میکنه رسانه تغییر میکنه. همون تلویزیون که ما امروز ازش حرف می‌زنیم با تلویزیونی که مثلاً ۶۰ سال پیش بود از زمین تا آسمون فرق کرده. چرا؟ به دلیل اینکه جهانی که ما درش زندگی می‌کنیم با تکنولوژی سراسر تغییر کرده. نه فقط تکنولوژی تلویزیون که زندگی ما با تکنولوژی مدام در حال دگرگونیست و وقتی که ما تغییر می‌کنه زندگیمون جهان رو یک شکل دیگه می‌فهمیم. یعنی ما شکلی که جهان رو می‌فهمیم و می‌تونیم بفهمیم با انسان ۶۰ سال پیش قابل مقایسه نیستیم. مکلوهان که یکی از بزرگترین نظریه پردازان رسانه و علوم ارتباطات هست به خوبی فهمیده بود که چقدر ذهن ما شکننده و در حقیقت ناتوان هست در برابر جهانی که مدام داره با تصویر و با تکنولی تژی دیجیتال پیچیده ترتر و پیچیده تر میشه به عبارت دیگه وقتی که میگیم تکنولوژی دیجیتال به وجود آمده این به این معنا نیست که مثلاً ما مبل خونهمونو عوض کردیم نه این به این معناست که ما یک انسان دیجیتال هستیم ما یک اگزیستانس دیجیتال هستیم ما یک همون آدم سابق نیستیم ما با تکنول با هر نسلی از تکنولوژی‌ها یک آدم دیگه میشیم یعنی یه شکل دیگه می‌فهمیم یه شکل شکل دیگه میبینیم به شکل دیگه احساس میکنیم و حتی از نظر فیزیکی هم بدن ما تابع این تحولات هست تکنولوژی دیجیتال و تصویر کاملاً با تکنولوژی‌های ارتباطی پیش از اون مثل چاپ و به اصطلاح صنعت نوشتاری متفاوت هست یعنی اون چیزی که شما قبلاً در روزنامه‌ها می‌خوندید حتی الان اگر در روزنامه هم بخونید اون دیگه نوشتار نیست بلکه ت تصویره ذهن شما اینطور می‌بینه و نوع درک شما عوض شده بنابراین باید بشناسید این رو این اتفاقات بزرگی که در دور درونتون افتاده باید بشناسیدش مکلوهان میگه که هیچ یک از تحولات اجتماعی رو هیچ یک از تحولات اجتماعی و سیاسی رو از این به بعد نمیشه درک کرد مگر اینکه ما رسانه رو بشناسیم. یعنی هیچ چیزی نمی‌تونه در جهان ما تغییر بکنه بدون اینکه از رسانه تأثیر پذیرفته باشه. پس اگر می‌بینیم که ما انقدر تمنا و تقلای تغییر وضع خودمون رو داریم ولی موفق نمیشیم بنابین اشکال از اینجاست. داریم یک ماشینی رو میرونیم که نه بنزین داره نه چرخ داره و نه موتور داره اگر اینو بدونیم خب طبیعتاً میتونیم به این استصال و به این درماندگی پایان بدیم خب شما نمیتونید خودتون رو دیگه با سواد بدونید مگر اینکه سواد دیجیتال و رسانه‌ای داشته باشید چون چون جهان ما رو این کاملاً تغییر کرده و فهمش دیگه با خوندن و نوشتن صرف ممکن نیست. خب اگر ما هستیم که جهانمونو می‌سازیم بنابراین سلام و ذهن ماست که اگر ذهن ماست که درک می‌کنه می‌فهمه و اون فهم و اون درک به اصطلاح پایه تصمیمگیری ما قرار می‌گیره و بعد عمل ما بر اساس اون تصمیم تحقق پیدا می‌کنه. پس مرکز فرماندهی جهان ما ذهن ماست و هر آسیبی که به ذهن ما وارد بشه و هرگونه اختلالی که در تواناییش برای فهمیدن و قضاوت کردن درست اتفاق بیفته یعنی که ما جهانمون به هم ریخته نابود شده زلزله آمده و در معرض خطر حتی حیاتی قرار گرفته پس وظیفه اصلی ما این هست که بدونیم که چه خطرهایی ذهن ما رو تهدید می‌کنه، چه چیزهایی هست که موجب میشه ارتباط ذهن ما با جهان بیرون قطع بشه و ما در جهانی زندگی کنیم که واقعی نیست و در حالی که تلاش می‌کنیم واقعیتو تغییر بدیم. اگر شما به بسیاری از حرفایی که در رسانه‌ها می‌زنن یا آدمای سیاسی حرف می‌زنن گوش بدین متوجه میشین که این زبان زبانی نیست که به واقعیت ارجاع بده زبانیست که مطلقا به چیزی ارجاع نمیده یعنی هر کس برای خودش حرف خودشو می‌زنه هیچ کاری هم به واقعیت نداره علت اینکه می‌بینید که ما به اصطلاح نقد نمی‌کنیم خودمون رو بلکه هر چیزی رو که دوست داشته باشیم یا هر کسی رو دوست داشته باشیم یا هر عقیده‌ای که داشته باشیم برای اون حاضریم تا مرز مردن هم تعصب بورزیم اینه که برامون آشکار نیست که گسسته از واقعیت چقدر خطرناکه نمی‌دونیم که چرا باید مدام وسواس این رو داشته باشیم که مواد دچار به اصطلاح ناتوانی از درک وایت بشیم و اینم یه امر اجتماعیه یعنی اینطور نیست که من برای خودم بتونم تصمیم بگیرم و بتونم انجام بدم. ما با زبان می‌کنیم و زبان امری اجتماعیست و این زبان وقتی که در ارجاع به واقعیت به کار نره اون وقت زبانیست که نمیتونه ما رو به واقعیت راه ببره و این اتفاق الان افتاده یعنی ما علت اینکه نمیبین فاجعه رو به دلیل اینکه درست واقع با واقعیت تماس نداریم ذهن غربی ذهنیست که د تا د تا چیز براش از همه چیز مهم‌تره یک اینکه مطمئن بشه توهم رو به جای واقعیت نگرفته مطمئن باشه که خواب نیست مطمئن باشه که چشم گوشش از کار نیفتاده به همین دلیله که به خودش بیش از هر چیز دیگر در دنیا بدگمانه هرگز هیچ گونه تصمیم خودش عقیده خودش درک خودش رو بهترین و به اصطلاح راهگشاترین حرف و درک و تصمیم نمی‌بینه. به همین دلیل که با دیگران به گفتگو خودش رو نیازمند می‌بینه. به همین دلیل که به محض اینکه با واقعیت ناساز کار باشه کنار می‌گذاره. ولی ما اینطور نیستیم. ما برای اینکه به شیوه‌ای عمل کنیم نیاز داریم به اینکه یا خودمون بش یقین داشته باشیم یا اینکه اگر کسی رو دوست داریم و بهش ایمان داریم اون به ما بگه. در فراموش نکنید در سال ۵۸ ۹۸ مردم ایران به جمهوری اسلامی رأی دادن و هیچ تصوری از جمهوری اسلامی نداشتن یک ورق مقاله‌ای راجع به جمهوری اسلامی منتشر نشده بود و این استثنا نیست از مشروطه تا الان ما حرفایی می‌زنیم که هیچ ازش سر درن نمیاریم ولی فقط به خاطر اینکه دوست داریم یا عقیده داریم یا به کسی ایمان داریم مدام تکرارش می‌کنیم مثل همین دموکراسی و نمیدونم انقلاب و اینور حرفا و بعد فکر می‌کنیم اگر کلماتو به کار ببریم این اتفاق میفته یعنی مثلاً اگه ما بگیم انقلاب محسا این میشه انقلاب و اگر کسی بگه انقلاب نمیشه میگ این بابا نمیذاره انقلاب بشه انقدر برامون قضایا ساده به نظر میاد خب اگر برا به اصطلاح به شکل شکل انسان بالغ انسانی که توانایی پذیرفتن مسئولیت داره اگر به این شکل بخوایم عمل بکنیم در وحله اول باید بدونیم که رسانه مهم‌ترین تهدیدیست که جوامع دموکراتیک رو به دردسر انداخته یعنی فقط حکومت‌ها نیستن که با رسانه‌های دیجیتال شکنندگیشون بیشتر شده بلکه که تمام جامعه و از اون طرف رسانه مهم‌ترین ابزاریست که به گسترش به تقویت و به تثبیت نظام‌های اقتدارگرا و توتالیتر در جهان انجام میده. یعنی ما الان از یک توتالیتریسم اینترنشنال داریم صحبت می‌کنیم. یعنی از زمانی که تکنولوژی دیجیتال به میان آمده برعکس اون انتظارات و خوشبینی‌های اولیه دموکراسی‌ها ضعیف شدن و دیکتاتوری‌ها قوی شدن و این یعنی اینکه خطر خیلی بیش از اون چیزی که ما بتونیم تصور بکنیم و شتاب تحولات این تکنولوژی انقدر زیاده که اصلاً نمیشه تصور کرد که می‌تونیم فقط بر توان فردیمون حساب بکنیم. کار رسانه دو به دو شکل هست که ذهن ما رو در حقیقت می‌فریده. یکی اینکه رسانه اصلا یعنی تصویر یعنی واقعیت نیست. وقتی که شما در جهان مجازی هستید یعنی در جهان واقعی نیستید اما با این وجود این جهان انقدر با جهان واقعی آمیخته است و در حقیقت مرز و فاصله‌ای بین ا حس بین این دو جهان حس نمیشه که ما مدام ذهن ما و احساسات ما اینا رو یکی می‌گیره. یعنی ما در وقتی کاربر اینترنت هستیم از چیزی که ناراحت میشیم همون قدر واکنش نشون میدیم واکنش عاطفی نشون میدیم که انگار در واقعیت اتفاق افتاده من ژاپن بودم چند سال پیش تو روز صبا توی هتلنامه میوردن تو روزنامه نوشته بود که یک پسر در توکیو با یه آدم دیگه در مثلا کیوتو گیم بازی می‌کردن با کامپیوتر این میبازه و باید قشنگ میره بلیت قطار می‌گیره و سوار قطار میشه و میره طرفو میکشه و میاد و من خودم بارها دیدم که آدما که مثلاً توی اینترنت یا فیسبوک با هم دوست هستن فکر می‌کنن که این با دوستی واقع یکیه این احساس احساس طبیعیه یعنی احساس غریزی ماست منتها اونچه که طبیعی نیست اینه که نسبت بهش آگاه نباشه پس مدام ما در حال در معرض اشتباه گرفتن واقعیت و تصویر در حالی که هیچ ربطی هیچ پیوندی بین تصویر و واقعیت وجود نداره ما اونچه رو که در تصویر می‌بینیم کاملاً ساخته انسان و یه ساخته تکنیکیست یعنی به قول یکی از این متخصصان رسانه میگه که جان اف کندی در تلویزیون خیلی بیش از اون که در واقع واق واقع واقعیت بود پولدار به نظر میآمد یعنی شکل نمایش در تلویزیون اون رو یک آدم کولدار و مرفح نشون میداد در حالی که نبود بنابراین شما آدمها رو حوادث رو گزارش‌ها رو حرفها رو وقتی که از آب تلویزیون تزیون یا هر به اصطلاح باب آب دیگری میشنوین مثل مثلاً ویدیو مثل اینترنت شما دارین به یک محصول کاملاً ساختگی انسان دارید نگاه میکنید پس چ این واقعیت نیست اونچه که در این سال‌ها اتفاق افتاد در در بعد از داستان اعتراضها به قتل خانم امینی چیزی چیزی بود که در رسانه اتفاق افتاد هیچ ربطی به واقعیت نداشت مطلقا تمام این اتفاقات در رسانه بود و اون چیزی که در واقعیت اتفاق میفتاد یک چیز کاملاً متفاوتی بود و اون موقع خیلی‌ها خیلی از دوستان من می‌گفتن که وقتی با آدما در ایران تماس می‌گیرن اونا میگن این خبرایی که شما تو تلویزیون می‌شنوید و انقدر بهش واکنش نشون میدید اینجا این خبرا نیست و اگر کسایی با ایران رفته باشن و با دوستان ایرانی صحبت کرده باشن میگن که شما در خارج از کشور یه شکل دیگه‌ای می‌بینید چون ما اون شیرو که در رسانه می‌بینیم واقعیت می‌دونیم. این اتفاق خب میگم ویژگی رسانه است و منتها دانشمندان غربی از همون آغاز به این خصلت بسیار خطرناک رسانه پی بردن. ژان بودریار یکی از فیلسوفان مهم رسانه و ارتباط هست که فوت کرده بعد از اینکه آمریکا حمله کرد به کویت خب میدونید که مثل هر جنگ دیگری جنگ تصویری و به اصطلاح تسخیر اذهان بسیار مهمه او یه کتابی نوشت به نام این اسمش هست که جنگ خلیج رخ نداده و بعد توضیح داد که مکانیسم رسانه چگونه است که موجب شد که اون چیزی که در آمریکا اونچه که آمریکا در عمل انجام داد در ذهن‌ها به شکل کاملاً متفاوتی انجام شکل بگیره و اون مهمه اینکه آدما چگونه واقعیتو می‌بینن مهمه اینکه در واقعیت چه اتفاقی افتاده اصلاً مهم نیست مهم نیست شما در میدان جنگ شکست بخورید یا نه مهم اینه که شما شک پیروز به نظر بیایم مثل همون داستان بهمن مفید که گفت شما خوردیم ولی شما بگید زدیم همین که او باور کنه که شما زدین کافیه اصلا مهم نیست که شما کتک خورده باشید اسم کتابش هست گلف وار ت این کتاب یه ذره بعد از چیز پایان جنگ منتشر شد و توضیح میده اونجا که قدرت تلویزیون برای به اصطلاح ساختن یک روایتی از این رخداد انقدر قویست که از خود اون رخداد جذاب‌تره. افلاطون بود که برای اولین بار به ما هشدار داد که حواستون باشه همیشه دروغ از حقیقت جذاب‌تر و باورپذیرتره. همیشه رویا از واقعیت شیرین‌تره. اون‌هایی که در غار بودن و فکر می‌کردن که اون سایه‌هایی رو که بر دیوار می‌دیدن فکر می‌کردن که اون سایه‌ها واقعین. وقتی افلاطون آوردشون بیرون و نشونشون داد که این خورشید هست اینجا و این سرچشمه نور هست که باعث میشه اون سایه‌ها در غار بیفته، اونا عصبانی شدن برگشتن به غار. بنابراین میل انسان به فریب خوردن بسیار قویست. وسوسه انسان به مسهور شدن بیش از سنجیدن و به اصطلاح تعقل کردن و بالا پایین کردنه. انسان ترجیح میده جذب در یک موقعیت جادوگرانه‌ای بشه تا اینکه مجبور باشه فکر بکنه و تشویش داشته باشه و تصمیم بگیره. و رسانه کاملاً این ویژگی رو داره یعنی سیداکتیوه ویژگی شیطان سیداکشنه دیگه فریبندگی یعنی شیطان شر مطلقه ولی از اون طرف فوقالعاده جذابه دیگه انسان اولین انسان گول زد گفت خدا ۶ روز زحمت کشید زمین و آسمونو آفرید شیطان با یه جمله همه رو به باد داد پس توجه داشته باشیم که مین ما کشش ما به بنا به طبیعت به سمت اون چیزیست که واقعیت نیست و ما با برای اینکه با واقعیت تماس داشته باشیم باید ب به رغم غریضمون و بر خلاف غریضمون عمل کنیم درست مثل اخلاق هست دیگه اخلاق یعنی چی یعنی که شما بر غریضهتون مهار بزنید انسان با قرائضش به دنیا میاد ولی غرائضش برای زندگی کافی نیستن به عکس نیازمند این هست که قرائضشو کنترل بکنه سرکوب بکنه اون کتاب فروید رو به یاد بیارید تمدن و ناخورسندی‌هاش تمدن یعنی سرکوب غرائض انسان اگر انسان قرائضشو سرکوب نکنه با همون غرائض نابود میشه پس بدونیم که ما استعدادمون برا فریب خوردن انقدر قوی هست که خودمونم نمی‌دونیم یعنی ذهن ما تواناییش برای خودفری ریبی انقدر زیادی که برای ما ناشناخته است ما باید علوم مختلف مثل روانشناسی و نمیدونم چی و چی بخونیم تا بفهمیم این ذهن ما چهجوری خودشو گول می‌زنه خب پروپاگاندا چیه پروپاگاندا یک مسئله در وحله اول فلسفی و اخلاقی و روانیست و در نتیجه می‌تونه کاملاً من شما رو از اینکه بر اساس فهم واقعیات تصمیم بگیرید باز بداره یعنی شما رو انگار که شما رو هیپنوتیزم می‌کنه شما بدون اینکه بدونید هیپنوتیزم میشید بدون اینکه بدونید از این جهان جدا میشید فکر میکنید که همه چیز برقرار پیشین خودش هست در حالی که شما از درون ارتباطتون رو با جهان از دست دادید کاری که پروپ پروپاگاندا می‌کنه. اجازه بدید که من حالا پیش از اون این رو هم بگم که پیروردیو یکی از بزرگترین جامعهشناسان قرن بیستمه. آدمم خیلی کله گنده‌ایست و خب مکتب بسیار مهمی رو پایه گذاشت در جامعه شناسی و همچنان یکی از مهم‌ترین شاخه‌ها و گرایش‌های جامعه شناختی به شما میده. بردیو مسئلهش این بود که انسان‌ها چگونه تواناییشون رو برای عمل از دست میدن به همین دلیل در پی این بود که بفهمه جامعه چگونه ساخته میشه که آدم‌ها تواناییشون برای عمل یکسان نیست و بعد یک مسئله که براش مهم بود تبعیض بود و به اصطلاح طبقه بندی‌های اجتماعی و طبیعتاً یک بخش مهمی از کارش راجع به زبان و رسانه است و میگه هرگونه نظام طبقاتی که در زبان شکل بگیره اون نظام طبقاتی در جامعه شکل خواهد گرفت یعنی اگر کسی بتونه منو ذهن منو فریب بده در حقیقت در ساختار اجتماعی هم دست بالا رو خواهد گرفت و من رو به استثمار خواهد کشید بنابراین شما اگر ذهنتون رو پاس ندارید شما نانتون رو هم از دست دادین یک کتابی داره بردیو بردیو خیلی سخت نویسه یعنی خیلی نه اینکه عمداً ولی فکرش پیچیده است بنابراین خوندنش ساده نیست ولی به خاطر اینکه یک بار رفت یک بار جنگ رخ داد اینجا اول این کتاب میگه خودش میگه که بذارید براتون بخونم میاد تو تلویزیون د تا درس میده میگه اولش میگه اگر تصمیم گرفتم این دو درس رو در تلویزیون ارائه دهم به آن دلیل بود که می‌خواستم تلاش کنم فراتر از محدوده مخاطبان متعارف کلاس‌های کلج زوفرانس بروم. در واقع من گمان می‌کنم تلویزیون به دلیل ساز و کارهایی که سعی خواهم کرد آن را اجمالاً توضیح دهم خطر بسیار بزرگی برای سپهر تولیدهای فرهنگی هنر ادبیات علم فلسفه و حقوق به حساب می‌آید. حتی گمان می‌کنم بر خلاف آنچه مهم‌ترین روزنامه‌نگاران درباره مسئولیت خود می‌اندیشن و بیشک درباره این اندیشه و آنچه دربارهش می‌گویند صداقت دارن، ژورنالیسم برای زندگی سیاسی و دموکراسی یک خطر شمرده می‌شود. من می‌توانم این امر را به سادگی از طریق تحلیل وضعیت تلویزیون ثابت کنم. امروزه برای رسیدن به حداکثر مخاطب شاهد آن هستیم که تلویزیون و به همراه آن بخشی از مطبوعات به شیوه خاصی مسائل مربوط به اظهارات و رفتارهای نژادپرستانه و ضد خارجی را مطرح می‌کنند و امتیازات خاصی به نوعی از بینش به شدت ملی و در واقع ملی‌گرایانه از سیاست می‌دهند و برای پاسخ دادن به کسانی که با توجه به وضعیت تلویزیون فرانسه مرا متهم به محدود بودن و دانستن دیدگاهی بسته می‌کن می‌کنن می‌توانم به موقعیت تلویزیون امریکا اشاره کنم که در کنار هزاران آسیب دیگر امروزه با پرونده‌ای مبهود کننده در مورد جی سیمسون درگیر است که اخیراً در قالب قتل جنسی مطرح شده. اما حادثه‌ای که اخیراً میان یونان و ترکیه اتفاق افتاد می‌تواند به بهترین وجهی خطرات ناشی از رقابت نامحدود بر سر به دست آوردن مخاطب را نشان دهد. ماجرا آن بود که پس از اظهارات جنگ‌طلبانه و تحریک کننده یکی از کانال‌های تلویزیون خصوصی یونان درباره یک جزیره بسیار کوچک خالی از سکنه به نام ایمیا تلویزیونی‌ها و رادیوهای خصوصی یونانی که روزنامه‌ها نیز به یارشان می‌آمدند شروع به داغ کردن جریان و هزیانگویی شدید شدند. تلویزیونی‌ها و مطبوعات ترک نیز که با استفاده از همین روش برای افزایش مخاطب تلاش می‌کردند وارد جنگ با رقبای یونانیشان شدن. بدین ترتیب کار به پیاده کردن سربازان یونانی در جزیره مضبور و جابهجایی کشتی‌ها و غیره رسید و چیزی نمانده بود که جنگ واقعی آغاز شود. شاید بتوان گفت که مهم‌ترین نکته جدیدی که در این گونه انفجارهای احساسی ضد خارجی ملی‌گرایانه که امروزه در کشورهایی چون ترکیه، یونان یا در یولاوی سابق و در فرانسه یا سایر نقاط جهان دیده می‌شود در امکان بالقوه نهفته‌ای باشد که استفاده از این ابزارهای مدرن ارتباطات برای برفروختن این احساس‌های ابتدایی در بردارن. یعنی اگر ما در این به اصطلاح در اصل دیجیتال نبودیم اگر سوشال میدیا نبود محال بود که حکومت بتونه یک میلیون و۲۰ افغانستانی رو ناگهان از کشور خارج بکنه انقدر این رسانه‌ها در فضای رسانه‌ای به اصطلاح از افغانستانی‌ها انسانیت زدایی شد و این به نام ملی گگرایی و به عنوان مطالبه ملی مطرح شد که حکومت با آسانی تمام توانست به یکی از وحشتناک‌ترین کارهای غیرانسانی دست بزنه که برای ملت ایران هم لکه ننگی خواهد ماند. بنابراین امروز من گوش می‌کردم تلویزیون رو یک طرف یکی آقای خامنه‌ای گفته که مردم ایران گفته اولاً ما پیروز شدیم. ثانیاً گفته مردم ایران از ما حمایت کردن. ثالثم میگه به مردم میگه که شما هیچ شکی نداشته باشید که شما پیروز خواهید بود خداوند به شما گفته شما پیروز خواهید یعنی تمام حرف هیچ ربطی به واقعیت نداره از اون طرف آقای نتانیاهو می صحبت کرده و گفته که ما اصلاً با مردم ایران مشکل نداریم ما مشکلمون با این ملاهاست و می‌خوایم کمکشون کنیم که از شر این ملاها رها بشن ما برا آزادیشون هست که خیلی به اصطلاح نگرانیم و سعی می‌کنیم که و می‌دونیم که کاری که کردیم پایه‌های حکومتو به طور جدی ضعیف کرده و مردم می‌تونن از این به بعد بقیه کارو به دست بگیرن و بعد دوباره استناد میکنه به داستان کوروش و یهودیان خب اینم ربطی به واقعیت یعنی مطلقا داستان کوروش به امروز ما هیچ شباهتی نداره اولاً ثانیا آقای نتانیاهو به عنوان رئیس یه کشور خارجی هیچگونه حقی برای مداخله در یک کشور دیگری با این شیوه یعنی به صورت جنگ نداره و هرگز چنین چیزی به تقویت جنبش یا جریان دموکراسی خواهانه نمیانجامه و برعکس بیشتر به سود سرکوب اون جامعه به اصطلاح تمام میشه. پس تمام حرفی که داره می‌زنه یک مزخرف تمام عیاره و بعد حرف می‌زنه از اینکه جمهوری اسلامی نقض حقوق بشر می‌کنه. خب این حرف درسته منتها نه از زبان او یعنی تلویزیونایی که سخنگوی اسرائیل هستن مدام بر جنایت‌های جمهوری اسلامی بر به اصطلاح سرکوب‌ها و بر نقض حقوق بشر در ایران تأکید می‌کنن. اما خب این کاملاً روشنه که شما از این چیزی که واقعیت داره دارید استفاده می‌کنید برای پوشاندن اون چیزی که بخش دیگری از واقعیت که اهمیتش کمتر نیست و در حقیقت مسئله شما حقوق بشر نیست مسئله شما همون استفاده از حقوق بشر برای اهداف خودتون هست خیلی جالبه که سلولجنسین که نویسنده بزرگ شوروی بود میگه زمانی که ما در شوروی بودیم خب گاهی مطلبی می‌نوشتیم داستانی می‌نوشتیم با کلی زحمت می‌دادیم بیرون در غرب چاپ میشد گاهی جایزه می‌گرفتیم تحصیل می‌شدیم و خیلی خوشحال بودیم که در یک جهانی بیرون این دیوارهای کمونیسم وجود داره که ارزش‌های انسانیش کاملاً متفاوت هست و ما می‌تونیم از این زندان که رها شدیم در بهشت اون جهان زندگی کنیم. می وقتی که تمام شد و جنگ سرد شروع شد ما فهمیدیم که اینا رسانه‌ها یا مراکز مختلف هیچ کدوم علاقه‌ای به کار ما و اهمیتی به مبارزه قلمی ما نمی‌دادن بلکه ما فقط زمانی برای اون‌ها ارزش داشتیم که پشت دیوارهای کمونیسم بودیم و میشد به نام ما این‌ها با حکومت بجنگن وقتی که از حکومت خیالشون راحت شد دیگه چیزی به نام فرهنگ و روشنفکری و نمی‌دونم خلاقیت ادبی براشون جایی نداشت. خب این رو اینو باید بدونیم که در حقیقت هیچ رسانه‌ای مفتی برای کسی تبلیغ نمی‌کنه. میگه من این رو بردیا میگه که من این بحثها رو ساده می‌کنم برای اینکه همه بتونن بفهمن و میگه من شرط کردم در توافق با کارگردان برنامه و بر خلاف او و بر خلاف آنچه در تلویزیون رایجه است قرار گذاشته‌ایم که از هرگونه بازی با تصاویر و کادرندی‌های دیگر یا استفاده از تصاویر اضافی برای مثال تکه‌هایی از برنامه‌های دیگر نمایش اسناد و آمار و غیره در این برنامه خودداری کنیم زیرا نه تنها این کار زمان را که ارزش زیادی دارد به هدر می‌دهد بلکه خط سیر یک گفتمان استدلالی و اثباتی را نیز مخدوش می‌کنند. حالا شما تصور کنید این حرفی که بردیو میگه زمانیست که هنوز هوش مصنوعی به اصطلاح به میان نیامده به بازار نیومده الان استفاده از هوش مصنوعی در تلویزیون انقدر می‌تونه به خلق جهان خیالی بیانجامه که هیچ انسان حس نمیکنه که این کار اصلاً آدمی پشت سرش نیست این هوش مصنوعیه که داره جلوی اون نمایش رو کارگردانی می‌کنه. یعنی شما در حقیقت الان ما می‌دونیم که کسی که داره پشت این قابل تصویر حرف می‌زنه یه آدم واقعیه. اسمش فلانه ولی به زودی شما باید بشینید جلو یه ماشین اون ماشینه بهتون در حقیقت نمایش بازی می‌کنه و حرف می‌زنه و اون چیز رو که می‌خواید میگه به شیوه‌ای که کمتر در بهش شک می‌کنه میگه که میگه میگه که من به این امر آگاهم که آنچه انجام می‌دهند باید در تداوم و تکمیل مبارزه پیوسته‌ای باشد که دستندرکاران حرفه‌ای تصویر و کسانی که معتقد به استقلال بر ضوابط ارتباطی خود هستند انجام می‌دهند. بهخصوص در تداوم بخشیدن به این اندیشه نقادانه درباره تصاویری که باز هم ژان لوکودار با تحلیلش درباره یکی از عکس‌های ژوزف کرفت و با استفاده که از آنها ارائه شده نشان داده و من می‌توانستم برنامه‌ای را که گدار برای خود اعلام کرده از آن خود بدانم. این کار شامل میشد شامل آن میشد که از لحاظ سیاسی و من می‌گویم از لحاظ جامعه‌شناختی به پرسش درباره تصاویر و صداها در روابط و روابط میان آن‌ها بپردازیم. یعنی آنکه دیگر نگوییم این تصویر خوبیست آن تصویر بدیست بلکه بگوییم این فقط یک تصویر است دیگر نگوییم این افسر شمالی نشسته بر اسب است بلکه بگوییم این تصویری از اسب است و تصویری از افسر زمانی که شما ذهنتون رو ورزش بدید و عادت بدید به اینکه تصویر رو تصویر ببینه و با واقعیت یکی نگیره شما یک مخاطب فعال رسانه هستید شما مسونیتتون در برابر ناتوانی ذهنی و اختلال قضاوت بالا بردید پس مسئله اصلی اینه که شما دچار توهم نشید تمام علوم اجتماعی تمام فلسفه غرب تمام دغدغه انسان غربی همینه مبادا من اونچه رو که فکر می‌کنم دارم می‌بینم یا احساس می‌کنم مبادا من این رو به اشتباه واقعی بگیرن مدرنیته با این به وجود آمده با اختراع تلسکوپ و فهمین که اون که شما با چشم عادیتون می‌بینید قطعاً غلطه قطعاً واقعیت نیست و هر چقدر که شما چشمتون مسلح‌تر و تکنولوژیتون پیشرفته تر باشه باز هم واقعیت فراتر از دسترس شماست این یعنی مدرن شدن این یعنی مدام با تحول واقعیت و با امکانات جدید تصورمون رو و ادراکمونو از واقعیت عوض کنیم وگرنه همه ما دچار ذهنیت استبدادی و درست مثل قربانی که همون نیرویی میشیم که مثل ما فکر می‌کنیم یعنی همون طور که جمهوری اسلامی از واقعیت جداست همون طور که جمهوری اسلامی ایدئولوژی رو افکار خودشو رو به اصطلاح فهم خودشو بر دیگران تحمیل می‌کنه بدون اینکه اون فهم و اون درک اصلاً پایی یا مایی داشته باشه ما هم همین کارو می‌کنیم و رقابت اجتماعی میشه در حقیقت بر سر قدرت نه بر اساس منطق و مصلحت اجازه بدید که من یه بخش دیگهشو بخونم اول تو یه بخش مهمی ما تلویژن استادیز داریم یه بخش مهمیست در علوم ارتباطات و خب همه این مفاهیم درش به اصطلاح به شکل‌های مختلفی تعریف شده نظریه دربارش هست و خیلی مهمه که ما بدونیم تلویزیون یعنی چی مهمه که بدونیم رادیو یعنی چی اینترنت یعنی چی تکنولوژی یعنی چی؟ ما ایرانی‌ها به دلیل اینکه با زبان نمیاندیشیم به دلیل اینکه ما درکمون از جهان درک کاملاً شهودیست و نه نظری و تئوریک نمی‌پرسیم که این چیست؟ سوال این چیست نداریم یک نفر در دوران مشروطه نپرسید مشروطیت چیست؟ قانون چیست مجلس چیست؟ همه می‌دونستن به محض اینکه کلمه اومد همه همون چیزی رو که در ذهنشون بود واقعیت جدید داشتن تا امروزم همینه ما ما هرچه که از غربی‌ها ترجمه می‌کنیم در حقیقت به اون چیزی که قبلاً خودمون می‌دونستیم ارجاع میدیم و نمی‌پرسیم این چیست و اگرم یه موقعی خدای نکرده مطالعه و فکری بکنیم درباره یه چیزی همونو کافی می‌دونیم یعنی مثلاً در زمان جوانی من یه کتابی خوندم راجع به دموکراسی بعد تا آخر آخر میگم دموکراسی اینه دیگه در حالی که چنین نیست دموکراسی کلمات زبان مدام در حال تحول و اشکال و از دست دادن اشکالی از معنا و به دست آوردن شکل‌های جدید هستن برای ما جهان ثابته چون ما آدمای سنتی هستیم دیگه نظم جهان برای ما ثابته اگر زبان برای ما همیشه به اون معنایی باشه که ما ازش ش توقع داریم یعنی جهان ما جهان راکدیست انسان مدرن هر لحظه که مفاهیم جدید رو به کار می‌بره آگاه هست که یک معنای دیگری دارن به دلیل اینکه اگر من امروز بگم مثلاً انقلاب با انقلابی که دیروز گفتم فرق می‌کنه چرا اون کانتکستی که دیروز بود دیگه امروز نیست من هر لحظه‌ای در کانتکست جدید هستم و اون کانتکست جدیده که معنا میده بهش پس هر بار باید بپرسم این چیست؟ خب بردی میگه که تلویزیون ابزار سلطه است یعنی همون طور که گفتم نظام‌های توتالیتر که بیشترین سلطه رو جستجو میکنن و بیشترین خشونت رو به کار میبرن این کار رو از طریق رسانه و با تسخیر و دستکاری ذهن آدم‌ها انجام میدن وقتی هم که میگیم به اصطلاح سیتره بر اذهان به این معنا نیست که ازهانو میخوان طرفدار خودشون بکنن به عکس اون‌هایی که مخالف جمهوری اسلامی هستن خیلی بیش از اونچه که فکر می‌کنن تحت تأثیر پروپاگاندای جمهوری اسلامی هستن شیوه‌ای که ما یعنی از آقای پهلوی گرفته تا خانم رجوی درکی که ما از سیاست داریم درکی که از قدرت داریم داریم درکی که از جامعه داریم درکی به اصطلاح اون بینش آخرالزمانی که در همه هست آقای پهلوی هم دیروز گفته که ما خیلی پیروز شدیم خیلی اومدیم جلوتر یه ذره دیگه مونده و ما قطعاً پیروز خواهیم شد خب یعنی چی؟ یعنی کهه آقای پهلوی همون شکل به دنیا نگاه می‌کنه و به تحولات سیاسی نظر داره که آقای خامنه‌ای و دیگران همه مطمئن پیروز میشن. یعنی مطمئنن که چه کافر چه مسلمون یه نیرویی هست غیبی که حتماً در نهایت حق رو بر باطل پیروز خواهد کرد. پس ما در یک جهان مشترکی زندگی می‌کنیم که اون رسانه شکل داوری ما، شکل بینش ما و شکل ادراکات ما رو به یکسان تحت سلط خودش می‌گیره و تغییر میده. زبان رو ما درست به همان شکلی به کار می‌بریم که جمهوری اسلامی شما گوش بدید به صحبت‌های سیاسی ما چه در کلاب هاوس چه در تلویزیون‌ها چه در محافل شخصی هیچ شرمی از تکرار حرف‌های نسنجیده و عوامانه و کهنه و به درد نخور نداریم و بر سرشم دعوا می‌کنیم غیرتم می‌ورزیم درست مثل جمهوری اسلامی یعنی همونطور که آقای خامنه‌ای حرفش عوض نمیشه ما هم حرفمون عوض نمیشه همونطور که او برای ایمان داشتن به حرفش نیاز به هیچ دلیلی نداره ما هم همین طور هستیم. پس فرهنگ سیاسی مهم‌تر از عقاید سیاسیه. ما دموکرات با دموکراسی مذهب نیست که شما بهش ایمان بیاری و بشی دموکرات. شما با فرهنگ امروزی ایران هرگز نمی‌تونی چیزی قدمی به دموکراسی و آزادی نزدیک بشی. راه تغییر، راه رسیدن به دموکراسی از راه با براندازی جمهوری اسلامی رخ نخواهد داد، بلکه از طریق یک انقلاب عقلی و اخلاقی رخ میده. اگر این انقلاب موجب تغییر جدی فرهنگ سیاسی نشه ما چیزی رو در خارج تغییر نمیدیم ولو اینکه ۱۰۰ تا حکومت رو هم زیر برکنیم. چیزی که بردی بردیو میگه میگه که کسانی که میان توی تلویزیون خیلیاشون دانشگاهین خیلیاشون هنرمندن خیلیاشون آدمای به اصطلاح فرهیخته‌ای هستن ولی وقتی میان تو تلویزیون اونها نمیان در تلویزیون که مثل کلاس دانشگاه اون چیزی رو که فکر می‌کنن به شیوه‌ای که فکر می‌کنن بیان کنن بلکه حضور در تلویزیون یک حضور برنامه‌ریزی شده است. یعنی یک حضوریست که در یک الگوریتم خاص تعریف شده و شما وقتی که در تلویزیون میاین مثلاً فرض کنید وقتی منو دعوت می‌کنن برای تلویزیون که به عنوان تحلیل‌گر حرف بزنم من تصمیم نگرفتم خبری اتفاق افتاده به طور اتفاقی اون‌ها منو دعوت کردن و من باید برم امروز حرف بزنم در نتیجه حرفی داشته باشم یا نداشته باشم ۳ دقیقه که اون اون‌ها تعیین کردن من باید پر کنم و اگر من هر روز برم در تلویزیون صحبت بکنم در نتیجه به خودم اجازه میدم و اصلا کاملاً غافل میشم که مرتب دارم مزخرف میگم و فقط کاری که میکنم اینه که در برابر دوربین تلویزیون پرف پرفورمنس داشت یعنی بازی کنم اجرا کنم هر بار که مثلاً مجریه میاد خبر بده چنان با هی جان چنان با مارش نظامی خبر میده که انگار اتفاق جدیدی افتاده شما هرگز نمی‌تونید تصور کنید یه روز مثلاً مجری اخبار بگه که سلام ببخشید شنوندگان محترم امروز خیلی اتفاق خاصی رخ نداده یا مثلاً من خیلی چیز به اصطلاح اکسایتد نیستم نه او وظیفهشه مثل مهماندار هواپیما که همیشه یک خنده مصنوعی بر لب داره او هم وظیفهش اینه که هر لحظه‌ای که میاد پشت دوربین ببین خودشو بیش از اون که هست هیجان زده به اصطلاح [موسیقی] جوری نشون بده که توجه شما جلب بشه رسانه به دنبال شکار توجه شماست نه تفکر شما رسانه هیچ کاری به فکر شما نداره هرجور می‌خوای فکر کنی فکر کن مهم اینه که توجه شما رو ج آدم‌ها جهانشون رو با افکارشون نمی‌سازن بلکه با اون چیزهایی می‌سازن که بهش توجه می‌کنن. اون چیزی ب که شما توجه می‌کنید بهش موجب میشه که دربارهش اون تصمیم بگیرید و بر اساسش عمل کنید. هر تصمیمی یا هر عملی مهم نیست. مهم اینه که اون توجه به اصطلاح مایع اصلی تصمیم‌گیری و عمل شما باشه. بنابراین جمهوری اسلامی به راحتی قادر هست که با شکار توجه مخالفانش به مسائلی که به طور طبیعی بهش توجه ندارن در حقیقت توانایی اون‌ها رو برای تضعیف خودش کاهش بده. جمهوری اسلامی هیچ نیازی نداره به کسی پول بده، کسی رو اجیر کنه، نمی‌دونم جاسوس بگیره. جمهوری اسلامی به دلیل اینکه در صنعت پروپاگان مرگ و حیات خودش رو می‌بینه، بیشترین نیرو رو در دو چیز میذاره. یکی در به اصطلاح صنایه نظامی و یکی هم در پروپاگان. آقای خامنه‌ای برای دو سه تا نهادی که برای اینترنت تأسیس کرد خودش شورای اینم چی مجازی و این حرفا آقای خامنه‌ای بودجهش رو نامحدود گذاشته نامحدود و کسیست که چون خودش آخونده خودش اهل رسانهست دیگه می‌فهمه رسانه یعنی چی و کسیست که باور داره سال ۲۰۵ صحبت کرد گفت که اونچه که جامعه ما رو تهدید می‌کنه هرگز بمب‌های آمریکایی نیست بلکه مینیجوب‌هاییست که اون‌ها دارن سعی می‌کنن با تهاجم فرهنگی جای حجاب بگذارن. یعنی باور داره که جامعه و نظام از طریق ذهن‌ها تهدید میشه نه از طریق بم‌ها. همون طور که الانم دیدید دیگه ج بیشتر پیشرفته ترین جنگ رو اسرائیل با ایران کرد. آب از آب تکون نخورد. همشون سر جا خودشون هستن ولی اگر آدم‌ها یعنی ما شهروندان ذهنیتمون نسبت به حکومت تحت کنترل خودمون باشه واکنش به حکومت نباشه حکومت نتونه با رفتارهای خودش واکنش ما رو پیش‌بینی کنه و در حقیقت ما بتونیم با اطمینان داشته باشیم که مسلط بر اراده خودمون هستیم اگر این اتفاق بیفته حکومم هم سرنگون میشه حکومت تا زمانی سر پاست که تا یه حدی می‌تونه واکنش به بدترین خشونت‌ها و احمقانه‌ترین رفتارهاشو پیش‌بینی کنه و مهار کنه. ما اونوقت متوجه میشیم که چقدر اونچه که برام به نظر ما عادی میاد در حقیقت حالت شرطی شده ماست. واکنش شرطی شده ماست. درست مثل کسایی که در تهران زندگی می‌کنن و انگار نه انگار که آلودهترین شهر دنیا باشه. پس میگه که تلویزیون در حقیقت یک الگوریتمی داره که اونچه که می‌سازه کاملاً طبق یک معیارها مشخص به اصطلاح عوامل عناصر مشخصی هست و او باید بسازه چون باید بسازه یعنی تلویزیون اگر ۲۴ ساعت هست باید ۲۴ ساعت برنامه پخش کنه اینطوری نیست که به یه ساعت بگه من استراحت می‌کنم به همین سبب تبدیل میشه به تکرار تبدیل تبدیل میشه به در حقیقت بهش میگن برنامه‌های فیلر یه چیزایی که فقط برای پر کردنه یعنی شما وقتی روزنامه در ۱۶ صفحه باید منتشر بشه نمی‌تونیم که نصفشو خالی بذاریم هرچی مزخرف باشه توش می‌ریزین و بعد اساساً اونوقت که مرز بین مزخرف و غیرمزخرف براتون از بین میده دیگه براتون مهم نیست شما هر روز یه جور میرید سر کار هر روز یه جور میرید پشت دوربین هر روز یه جوری خبرو می‌نویسید که تمامش در حقیقت برای شما اهمیتش ناشیز هست. پس در حقیقت شما به دلیل ماهیت رسانه تبدیل میشید به یه پیچ و مهره‌ای که فقط کمک می‌کنه به کار کردن این ماشین و هیچ معنایی درش نیست و رسانهست که در حقیقت معنا رو از بین می‌بره. عصر ما که عصر پوچی و در حقیقت نهیلیسم هست به دلیل اینکه رسانه‌ها به شکل بی‌رحمانه‌ای زبان رو به کار می‌گیرن و به با چنان شدت و حدتی این زبان رو مصرف می‌کنن که به سرعت این زبان فرسوده و بی‌معنا میشه. کافیه که یک کلمه‌ای توی آدمای رسانه‌ای تو دهنشون بیفته. نمی‌دونم پارادایم مثلاً ایدئولوژی مثلاً به سرعت و در حد به اصطلاح نامحدود انقدر تکرار میشه که دیگه هیچ معنی نمیده. در حقیقت وقتی شما برنامه تلویزیونو گوش میدین وقتی طرف میگه که برای جمهوری اسلامی جنایت می‌کنه می‌پرسه جنایت یعنی چی؟ تو که الان از نتانیاهو داشتی حرف می‌زدی و می‌گفتی نتانیاهو منجی ما ایرانی‌هاست چطور می‌تونی بگی جمهوری اسلامی جنایت کرده و تصور منجی داشته باشی از نتانیاف چطور می‌تونی مخاطبی رو که در حقیقت داری بهش میگی من ببخشیدا من دلم نمی‌خواد شما رو بکشم من اصلاً با شما دشمن نیستم ولی ممکنه باید کشته بشیدا ممکنه قربانی بشید اشکال نداره من برای دفاع خودم این کارو می‌کنم چطور روتون میشه که با او هر لحظه در حقیقت رو مخاطب قرار بده. یعنی اینکه شما اصلاً در رسانه کسی رو نمی‌بینید. یعنی برای کسانی که رسانه پرداز هستن و در رسانه کار می‌کنن اون‌ها در همون استودیوی خودشون هستن و دنیای بیرون درست میشه میشه مثل وقتی که من فیسبوک رو استفاده می‌کنم می‌نویسم یا می‌خونم کسی رو نمی‌بینم که فوقش چند تا عدد لایک می‌بینم چند تا عدد نمی‌دونم فور یعنی من در به عنوان کسی که در جهان مجازی هستم با انسان‌ها رابطه ندارم همین در در مورد به اصطلاح روزنامه نگاران و گردانندگان رسانه هم صادق هست به همین دلیل هست که ما نه تنها وارد اصل پست تروت یا پس حقیقت شدیم که اصل ما رو اصل پست هیومن یا پسا انسان می‌خونن یعنی ما دیگه با همدیگه ارتباطمون انسانی نیست ارتباطیست که از طریق به اصطلاح امواج تکنولوژی و و سیم و نمیدونم دیجیت ممکن میشه مثل الان که من و شما با هم حرف می‌زنیم به همین دلیل هست که در تکنولوژی دیجیتال به شدت به جنبش‌های اجتماعی آسیب زده به همین دلیله که پیشرفت تکنولوژی دیجیتال به شدت جامعه و پیوندهای اجتماعی و سازماندهی اجتماعی رو به مهاره انداخته به همین دلیل که تکنولوژی دیجیتال از توش فاشی درماد نه دموکراسی دلیل اینکه آدم‌ها رو با هم بیگانه می‌کنه. خب دیگه این کتاب من می‌گذارم در چیز در گروه واقع فلسفه و ساده است و قابل فهمه. حداقل شما متوجه میشید که با در چه جهانی هستید و شما متوجه میشید که انقلاب دیجیتال یک انقلابی نیست که یک بار یه روز برای همیشه اتفاق بیفته بلکه مدام در حال رخ دادن هست و گرچه بیشترین تاثیر در زندگی شما داره کمترین توجه شما رو به خودش برمگیزه این انقلاب یک انقلابی زیر و زبر کننده ولی نامحسوس و ناملموس برای ما مگر اینکه ما مدام سعی کنیم که با ارتقاع سواد رسانه‌یمون و حساسیتمون آگاه بشیم از اینکه در چه جهانی هستیم یعنی پیشرفت تکنولوژی دیجیتال مدام جهان ما رو تغییر میده بدون اینکه ما رو آگاه بکنه در اینکه ما بریم چگون چه تغییری داریم در در ما و در جهان ما رخ میده خب بنابراین زبان رسانه زبان تلویزیون زبان تلویزیون که میگیم یعنی تصویر و صدا این تصویر و صدا ترکیب که میشن در حقیقت اینها فقط ذهن عقل شما و فکر فکر شما رو تحت تأثیر قرار نمیدن بلکه اولاً عواطف شما رو تحت تأثیر قرار میدن چون ناخودآگاه تحت تأثیر قرار می‌گیره و به همین به دلیلی که شما تحت تاثیر قرار می‌گیری اون تأثیر می‌گذاره. یعنی تلویزیون ایران اینترنشنال چون که می‌دونه که یه عده‌ای از مردم هستن که از به خاطر آوردن قربانیان اعتراضها زخمشون تازه میشه. و و متأثر میشن به همین دلیل به شکل کاملاً مبالغ آمیز و مصنوعی مدام راه و بیراه از این حربه استفاده می‌کنه. یعنی از رنج مردم از قربانی شدن مردم برای تأثیرگذاری و برای جذب مخاطب بهره می‌گیره. این اون در حقیقت فریبکاری بسیار بزرگیست که مخاطبم بهش تن میده یعنی خود مخاطبم درش مشارکت می‌کنه پس ما تأثیر می‌پذیریم به خاطر این نیست که اتفاقی تأثیر پذیرفتیم اصلاً اون رسانه برای اینکه در ما تأثیر بگذاره به این هدف هست که چنان که نمایش میبینیم نمایش میده خودش رو پس همین همه چیز مصنوعیه همه چیز میشه اونوقت میشه بازی همه چیز میشه دقیقاً نمایش و آگاه نبودن به این نمایش خب طبیعتاً ما رو در جای خوبی قرار نمیده رسانه‌ها در آغاز چنین به نظر می‌آمدن که ما رو قرار هست با آگاه کردن همگان از واقعیت و کمک به دیگران برای درک واقعیت موجود از آزادی خودشون برای به دست گرفتن سرنوشت خودشون استفاده کنن. قرار بود که رسانه‌ها به آگاهی و آزادی انسان‌ها بیانجام. در عمل این کاملاً به سمت مخالف رفت. یعنی رسانه مطلقا خودش توانایی اینکه شما رو آگاه بکنه نداره و در ذات خودش یک دستگاه یک موجود حیولایی ویران کننده است. شمایید که باید مقاومت بکنید درست مثل امراض و ویروس‌ها که به نظر نمیان که وجود داشته باشن ولی می‌تونن آدم‌ها رو در اندک زمانی بکشن ما هستیم که به عنوان مخاطب رسانه با شناختن به اصطلاح ساز و کار و شکل کارکردش خودمون رو از آسیب مسول می‌بریم پس نپرسیم کدوم رسانه خوبه کدوم رسانه بده کدوم خبرو باید بشنویم کن خبر نباید بشنویم. مشکلی که ما داریم اینه که اصلاً نمی‌دونیم خبر چیه. یعنی وقتی تلویزیون ایران اینترنشنال گوش میدی تمام داره هم خودش هم کسانی که به عنوان تحلیل‌گر دعوت می‌کنه مدام دارن نظرات شخصی خودشون رو به عنوان واقعیت میگن و میگه و درباره آینده که اتفاق نیفتاده دارن چنان با یقین و اطمینان خبر میدن که فقط پیغمبر یا پیغمبران دروغین این کارو می‌کنن و چنان از پشت پرده خبر دارن و نیت به اصطلاح بازیگران سیاسی رو با آب و تاب تمام بیان می‌کنن که اصلاً باور نمی‌کنه که این آدم اسمش تحلیل‌گره. در نتیجه تمام توهمات ذهنی خودش یا تخیلات ذهنی خودشو به شما منتقل می‌کنه و و در نتیجه ذهن شما رو برای درک واقعیت کاملاً نابود می‌کنه. شما وقتی که یک پیامی رو می‌شنوید اصلاً مهم نیست که بپذیرید یا نپذیرید. همون طور که دیروز گفتم مکلوهان میگه میدیوم خودش قیامه یعنی نفس اینکه شما مخاطب تلویزیون هستید فارغ از اینکه چه انگیزهتون چیه یا اندیشهتون چیه شما تحت تأثیر اون هست این رو باید دونست میگه که تأثیر نفوذ رسانه میگه سلطه میدان ژورنال ننالیستی بدان گرایش دارد که در میدان‌های دیگر کنشگران و نهادهای همجوار با قطبی را تقویت کند که به بیشترین حد زیر نفوذ شمار مخاطبان و بازار قرار دارد. یعنی تلویزیون به به اصطلاح نیروهایی نیروهایی رو تقویت میکنه که اون نیروها خودشون توانایی فریب بیشتر عمومو دارن. یعنی عوامفریم‌ترن، عوام پسندترن. یعنی اینکه نوع رفتارشون و نوع نقشی که دارن فقط و فقط ذهن‌های ساده رو تحت تأثیر قرار میده و بدون اینکه پروای به اصطلاح خوب و بد کارشونو داشته باشن. به همین دلیل که میگن سلبریتی. سلبریتی وقتی میاد تو تلویزیون او برای هیچ چیزی هیچ کاری نیست که هیچ ارزشی نیست که باعث شده باشه برای اون آوردنش اگر او سلبریتی نبود یعنی اگر مخاطب او رو سلبریتی نمی‌دونست و نمی‌شناختش مطلقا نمی‌آوردنش و اینکه در و گوهرم بگه پس معیار به اصطلاح مشارکت آدم‌ها در تلویزیون نیروهای اجتماعی در تلویزیون به میزانیست که خودشون پپولیست باشن خودشون بر امواج احساسات ساده جمعی سوار باشه بنابراین جدیت و عقلانیت و به اصطلاح ارزش‌ها و آرمان‌های انسانی در [موسیقی] حاشیه رانده میشه برای ریکر رسانه اصلاً مهم نیست که شما آدم آدم خوبی هستی یا آدم خوبی نیستی حرف خوبی می‌زنی یا حرف خوبی نمی‌زنی مهم براش اینه که مطمئن باشه که اگر شما رو بیاره کسانی هستن که ببینن و اگر شما رو بیاره دچار از دست دادن مخاطب نمیشه در تلویزیونهای خارجی رس حتی سریال‌ها رو که پخش می‌کنن هر بار پیش از پخش هر بخشش نظرسنجی می‌کنن و اگر مثلاً در پیش از بخش پنجم پخش بخش پنجمش بفرما که بینندگانش زیاد نیستن قطع می‌کنن. در حقیقت رسانه مطلقا به شما چیزی رو که نمی‌خواهید، چیزی رو که انتظار ندارید، چیزی رو که باید بدونید نمیگه بلکه کاملاً یک واقعیتی رو می‌سازه و بر اساس قامت شما یک پیراهنی رو به تنتون می‌کنه. به همین دلیل که خوشتون میاد به همین دلیل که زمان می‌گذرونید به همین دلیل که دنبال می‌کنید به همین دلیل که ذهنتون درگیر میشه به خاطر اینکه کاملاً قالب ذهن شماست هیچ مو نمی‌زنه و مثلاً اگر فاکس نیوز یه روز یک مثلاً برنامه‌ رو پخش بکنه که خلاف معمول باشه یا انگار که در سی ان ان پخش شده مخاطبش عصبانی میشه مخاطب رسانه اصلاً توقع نداره که غافل‌گیر بشه به همین دلیل هست به همون میزانی که خود اون رسانه در سدد برانگیختن هیجان‌ها در سدد جلب توجه در سدد نگه داشتن اون مخاطب هست خود اون مخاطب هم هر بار با یه شوق و ذوقی به سمت اون رسانه میره که کاملاً دروغینه یعنی هیچ دلیلی وجود نداره که این امروز بدون اینکه بدونه برای چین گوش میده فقط ترجیح بده که مثلاً فاکس نیوزو گوش بده و دیگرانو گوش نده به تدریج او با جذب شدن به یک رسانه جهانی رو برای خودش می‌سازه که از جهان‌های کسانی که رسانه‌های دیگه رو گوش می‌کنن کاملاً جداست. علت اینکه انسان‌ها در اصل دیجیتال انقدر با هم بیگانه شدن و پیوندها گسسته شده به خاطر اینکه جهان‌های انسان‌ها انقدر به اندازه تک‌تک اون‌ها از هم متفاوته. در خونه که د تا بچه مثلاً ۱۰ ساله و ۱۴ ساله هستن د تا داداشن او یک موسیقی گوش می‌کنه او یک سری بازیها رو می‌کنه اون یه سری دوستایی داره در شبکه دوستان خودش و داداش ۱۴ سالهش یه چیزی دیگه یعنی اون چیزی که اون جهانی که باهاش زندگی می‌کنه با وجود کم بودن فاصله ذهنی کاملاً متفاوته این هست که باعث میشه که ما نتونیم سازماندهی اجتماعی بکنیم چرا به خاطر اینکه ما به ظاهر این دیوارا رو نمی‌بینیم. این دیوارای نامرئی رو نمی‌بینیم و هر بار که سعی می‌کنیم به اصطلاح ارتباط برقرار بکنیم متوجه نیستیم که اون زبان ارتباط کاملاً از بین رفته. یعنی ما با همدیگه فارسی حرف می‌زنیم. بیش از هر دوره دیگری در طول تاریخ بشر هم حرف می‌زنیم اما کمتر از همیشه می‌فهمیم. کمتر از همیشه این زبان موجب میشه که ما به تفاهم برسیم. در یک آن چشم به هم زدنی ما می‌تونیم با کسی که هم نزریم دعوامون باشه اختلاف نظر پیدا بکنیم بهش بدبین میشیم به خاطر اینکه دیگه کلمات برای ما معنای مشترکی ندارن برای اینکه اونچه که قرار بود نشانه‌های مشترک بین ما باشه همه تبدیل شده به نشانه‌های شخصی و دلبخواهی به خاطر همینی که همه ما کلمات رو به شکلی که دلمون می‌خواد حرف به کار می‌بریم اصلاًم برام مهم مهم نیست که از طرف مقابل بپرسیم که تو این واژه رو یا این اصلاحو چه‌جور می‌فهمی؟ من چهجور می‌فهمم؟ به شکلی این زبان رو به کار می‌بریم که انگار اون هم باید شبیه ما بفهمه دیگه و بعد دعوای ما دعوای بر سر یک اختلافات واقعی نیست بلکه دعواییست که از گسسته شدن رشته ارتباطی که ما نمی‌بینیم و حس نمی‌کنیم برمی‌خزه. یعنی گویی ما محکم داریم میریم توی شیشه می‌خوریم به شیشه و نمی‌فهمیم که داریم می‌خوریم به شیشه چون نمی‌بینیم این شیشه رو شفافه نمی‌فهمیم این سری که می‌کوبیم به این شیشه سخت و این پایی که در میمانه از رفتن چرا اینطوره به همین دلیل عصبانی میشه ارتباط ما هی بیشتر میشه اما به جای تفاهم به خشم بیشتر به درماندگی بیشتر به اضطراب بیشتر به تنفر بیشتر به انفعال بیشتر میانجامه دیگه و هر چقدر که می‌گذره ما کلافه‌تر و به اصطلاح تغییرش ناامیدتر میشه این یعنی ضد سیاسی‌ترین اتفاقی که جامعه می‌تونه بهش دچار بشه چون جامعه می‌تونه سیاسی به شمار بیاد که قدرت برقراری ارتباط بین شهروندانش همواره در یک سطح بالایی باشه و مدام پروای حفظ اون رو داشته باشه. ما حتی حساسیتمون رو به اینکه ارتباط ما انسان‌ها با همدیگه مهم‌ترین چیزیست که باعث همزی زیستمون میشه از دست دادیم. برامون مهم نیست. به همین دلیل راحت بلاک می‌کنیم. راحت می‌بندیم. راحت حذف می‌کنیم. راحت مهاجرت می‌کنیم راحت ترک می‌کنیم دوستانمون رو. راحت به اصطلاح تصمیم می‌گیریم نبینیم اصلاً به خاطر نیاریم چرا به خاطر اینکه دیگه برای ما انگیزه همزیستی و حس اجتماعی چندان در ما باقی نمونده و ما براش نیرو و هزینه گذاشتن رو چندان اهمیت نمیدیم خب پس ما با رسانه نه تنها از واقعیت جدا میشیم که اون ارزش‌ها و انگیزه‌هایی که در عالم واقعی ما رو قادر می‌کنه به اینکه یک جامعه بسازیم و با ساختن یک جامعه به بقا و سعادت همگانی کمک کنیم اون‌ها رو هم در ما به اصطلاح آماج تیرهای خودش قرار میده میگه که تلویزیون یک به اصطلاح سپریست علیه دموکراسی به خاطر اینکه فقدان جدیت در رسانه موجب میشه که نقد جدی درش امکان پیدا نکنه و به جای نقد جدی اساس کار مثل آگهی‌های بازرگانی و تبلیغات سفارشیه در نتیجه قادر نیست به شهروندان و مخاطبان خودش اون حقوق خودشون رو اون وظایف خودشونو اون مسئولیت‌های خودشون رو مدام به یاد بیاره و بهعکس اون‌ها رو از جدیت غافل می‌کنه. در تمام نظام‌های توتالیته صنعت سرگرمی بسیار بسیار پررون. یعنی زمانی که هیتلر هزار هزار یهودی و آلمانی رو می‌فرستاد در اردوگاه‌های مرگ، مردم در شهرها خیلی راحت به تئاتر می‌رفتن، به کنسرت می‌رفتن، لذت می‌بردن و انگار نه انگار که اتفاقی در این مملکت داره میفته. صنعت سرگرمی کاری رو می‌کنه که شما از یک شهروند آگاه سیاسی تبدیل بشید به یک دلغک نه تنها شما بلکه یعنی نه تنها مخاطبان هنر و فرهنگ بلکه تولیدکنندگانشون نویسندگانشون هنرمندانشون هیچ چیزی جدی نیست همه چیز میگه که میان تو تلویزیون میگن که من خیلی عزمون خرابه من گفتم بیام تا حال مردم خوب بشه حال دلتونو خوب کنم بخندونمتون یعنی ما داریم در اوج دره سقوط می‌کنیم او میخواد من رو بخندونه خب من منابع زیادی رو در نظر دارم یعنی اینجا گذاشتم که در گروه بفرستم و خوشحال میشم اگر دوستان بخونن و در جلسات بعد راجع بهش صحبت کنیم ولی بگذارید من صحبتم رو با خوندن چند تای از کتاب روح پراگ نوشته ایوان کلیما رو که بسیار بسیار خواندنیست به پایان ببرم ایوان کلیما نویسنده چکیست که در زمان کمونیسم مدتی رو هم کمونیست بود بعد در مخالفش شد بعد به زندان افتاد و خب یکی از نویسندگان بسیار بزرگ این کشور هست و علاوه بر رمان‌هاش جستارهاش هم بسیار خواندنیست مخصوصاً اون جستارهایی که در توصیف موقعیت توتالیتاریزم بیان می‌کنه میگه که شهر پراب رو توصیف می‌کنه در اون دوران بعد میگه که مثلاً هر کس که میومد سه فرهنگی که چندین دهه یا حتی قرن‌ها در این شهر در کنار هم می‌زیستند فرهنگ چک فرهنگ آلمانی و فرهنگ یهودی جنا جناس شوخی آمیز یوهان اورزییل آلمانی زبان اهل پراگ بود که در نظر او محیط پراگ یک زیبایی پرمایه داشت دقیقاً به این دلیل که میشد در این شهر فارغ از ملیت زیست چون تضاد ملیت‌ها همدیگر را خنث می‌کردند و از دل آن نوعی جهان غیرمادی اسیری و غیر قابل تعریف ساده میشد مکانی که میشد گفت نه چکیست نه آلمانی نه یهودی و نه حتی اترشی زدیل مثل بسیاری از همسرانش تصویر خاص خودش را از فراگ و خیابان‌هایش داشت خیابان‌های پرازدحام با شهروندان گردشگرش اما او در ذهن از پراگی هم تصویربداری کرده که خیابان‌های خالی دارن با با کلوب‌های شبانه، با نمایش‌های خیابانی، با تئاترها و کاواره‌ها و مغازه‌های کوچک، کافه‌های کوچک و فراتر از همه پیاله‌فروشی و آبج فروشی‌های کوچک، انجمن‌های دانشجویی و سالن‌های ادبی و البته فاحشه خانه‌ها و جهان زیرزمینی پرنقشنگ نگار شهرهای بزرگ. البته این تأثیر تحت تأثیر بسیار شدید تجربه‌های نسل او بود ولی در ضمن تحت تأثیر شدید آدمیان بزرگی هم بود که در مرز میان دوغن در این شهر می‌زیستند. بعد میگه تئاترهای چک و آلمانی از که از نسل بزرگ بازیگران و خوانندگان جان می‌گرفتن. چنین گردهمایی انسان‌های خلاق بزرگی را در مکان در چنین گردهمایی خل مردان خلاق بزرگی را البته نمی‌توان صرفاً با شرایط بیرونی توضیح داد چون چنین شرایطی فقط در مکانی فراهم می‌شود که در آن درخشش امکان‌پذیر است. اما امپراتوری اتریش در سال‌های احتضارش فضای کافی برای خلاقیت آزادنا ف فراهم کرد و این روح انگار با اعلام پیشاپیش فاجعه‌ای معلق در هوا به حیات پراک نفوذ کرد. اما به گمان من این آزادی نبود که بیش از هر چیز در شکل و شمایل روح پراک نقش داشت. آنچه چنین نقشی را داشت اختناق بود. زندگی بردوار، شکست‌های رسوای‌آمیز و اشغال‌های نظامی ددمنشانه پراگ آنگونه‌ای که در مرز این دو قرن بود دیگر وجود خارجی نداشت. میگه در طول زمان پراکت فقط خسارت دید و چیزها رو از دست داد. کاملاً تأثیر وضیست که ما الان داریم. یعنی در هم چه در ایران چه در خارج از ایران ما با هم زندگی می‌کنیم ولی بدون اینکه خود برای ارتباط با همدیگه برای همزیستی با همدیگه حاضر باشیم از ملاحظاتی که به دلیل ارعاب به دلیل شرایط این ۴۵ ساله در ما شکل گرفته از اونها بگذریم بسیاری از رفتارهای مخالفان جمهوری اسلامی رو جمهوری اسلامی تعیین می‌کنه. ترسهایی که به اونها داده، تصوراتی که به اون‌ها درباره واقعیت داده، اون‌ها رو از ارتباط با آدم‌هایی باز می‌داره که اگر جمهوری اسلامی نبود اون‌ها با همدیگه ارتباط برقرار می‌کردن. یعنی نوع روابط اجتماعی رو کاملاً تعیین می‌کنه. میگه با این همه چیزی شکسته بود. چیزی از آن شکست روح پراگ را برای همیشه آزرده بود آن کر آن شکست آن از دست رفتن آزادی آن کرنش در برابر حاکمان غریبه همواره جراحتی بود که هرگز التیام پیدا نمی‌کرد حالا اگر ما به این توجه داشته باشیم خواهیم فهمید که جمهوری اسلامی به این دلیل مانده که ما به ارعاب او تن دادیم ما او رو چنان که او حیولاوش و قدرتمند و شکست ناپذیر تصویر می‌کرده باور کردیم اصلاً همین جنگ اسرائیل همه ما رو شگفت‌زده کرد چون باورم می‌کردیم که جمهوری اسلامی انقدر به زپرت باشه فکر نمی‌کردیم که تمام این حرفایی که این ۳۵ سال می‌زدن همش لاف و گذاف بوده باشه باور کرده بودیمش و این باور کردن ما ما رو متعجب کرد در برابر این به اصطلاح ناتوانیش از مقاومت در برابر برای اسرائیل پس ما مهم نیست که موافق یا مخالف حکومت باشیم ما وقتی که حکومت رو چنانکه او می‌خواد تصور کنیم یعنی خودمون رو از هرگونه عملی ناتوان کردیم یعنی آزادی خودمون رو از دست دادیم یعنی ما واقعیت رو به شکلی کاملاً غیرواقعی درک می‌کنیم میگه آن جانشینی‌های پدر پی و پرشت توئا با شکست‌های تازه خسارت‌های تازه بودند. اما این بخشی از رازیست که می‌تواندست حتی از بدترین سرنوشت‌ها چیزی مثبت برای خود ذخیره کند. یکی از شگفت‌ترین ویژگی‌های کما پراگ فقدان جاه و جلال جلال است. حالا از این بگذرم اما اون بخشی که می‌خواستم بخونم براتون اینه که مردم در یک فضای جدیدی قرار گرفتن که تمام رفتارشون عادت‌هاشون و ادراکاتشونو تغییر برای آنکه شخصی بتواند بار سنگین سرنوشتش را به دوش بکشد برای آنکه ملتی بتواند بار سنگین تاریخش را به دوش بکشد شکیوایی و خویشت خیشتنداری اموری و خویشتنداری اموری ضروری هستند. هر شهری هم باید همین صفات را داشته باشد. در زبان چک مثل هر زبان دیگر واژه شکیبایی با واژه رنج و تعصب هم ریشه است. این شهر که داغ‌های جنگ در آن هنوز زنده هستند ناگذیر بوده متحمل رنجی افزون‌تر از بسیاری از شهرها شود که مستقیماً از اعمال ستیزجویانه آسیب بود و میگه زبانی که مردم باهاش حرف می‌زنن اون هم مثل این شهر جلوه و جلالشو از دست داده و این زبان برخلاف مثلاً زبان روسی از پر از عبارات عاطفی شدید نیست. واتسلاب هاول در نمایشنامه تماشاچیان کشیده است نامی به این موقعیت نویسندگان ممنوعالقدمی بدهد که ناگزیرند در کارخانه‌های آبجوسازی کار کنند. عبارتی که او به کار گرفته است این است وضعشان پارادوکسیکال است. واژه پارادوکس بر روح این شهر هم قابل اطلاق است. زبانی که ما الان حرف می‌زنیم زبانی که مثلاً فرض کنید آدمای چهره‌هایی که صحبتاشونو می‌شنویم حالا دانشگاهین روشنفکرن روحانرمندن هرچی هستن کاملاً زبان کلیشه‌ای بسیار به اصطلاح ساختگیست ما به محض اینکه در یک موقعیت ارتباطی قرار می‌گیریم از یک زبانی که فکر می‌کنیم این زبان خیلی زبان خوبیه و ما رو بهتر از اونچه که هستیم جلو میده از اون زبان استفاده می‌کنیم. بنابراین اون زبان یک زبان بیروح یک زبان کاملاً مرده و افسرده است. خب یه بخشی داره در مورد سرکوب میگه که اون چیزی که مایع سرکوب بود توانایی نظام برای تسلط بر زبان و تغییر دادن اون واژه‌ها معناشو عوض کرده بودن میگه که نویسنده‌ها بردییا هم یه بحث خیلی جالبی داره که سانسور فکر نکنید که سانسور در حقیقت شما فقط یک چی اتفاقیست که یه بار برای همیشه میفته سانسور یک رژیم جدیدی از زبان رو خلق می‌کنه می‌سازه و بر سخنویان به اون زبان تحمیل می‌کنه و جهان اون‌ها رو با اون رژیم جدید زبانی تغییر میده. یعنی وقتی شما یک رژیم جدید زبانی رو به کار می‌برید در حقیقت جهان کاملاً متفاوتی رو دارید تجربه می‌کنید. میگه ما حتی برای همبستگی با همدیگه هم ناتوان بودیم. و حتی با جوان‌ها هم نمیشد این هم‌بستگی رو ایجاد کرد. میگه زبان شک رو به انحط دارد. میگه یک روز یکشنبه که در اتوبوس بودم مردی میانسال و رو بهنسالی پشت سر من ایستاده بود و داشت یک داستان بی‌مزه را با صدای بلند تعریف می‌کرد. داستانش از آن دست داستان‌هایی بود که دنبال کردنش سخت است. حتی اگر مخاطب مستقیمش خود آدم باشد. و من گرچه توجهی به موضوع داستان نداشتم، احساس کردم موج از نفرت بر من برمی‌انگیزد. آنچه نفرت من را برمی‌انگیز حرف‌هایی نبود که او می‌زد بلکه صوت و صداهای اون زبان بود. یعنی لحن و تکیه‌های او نحوه ادا کردن واژگان. زبان شکل رو به انحط دارد. هر وجهی از آن روز به روز بدتر می‌شود. گنجینه واژگانش فقیرتر شده است و به استثنای معدود استعارات پلاسیده‌اش ه که حتی آنها را همدیگر کمتر کسی استعار به حساب می‌آورد شادابی‌ش را از دست داده است. زبان محاوره چک بیشتر یادآور زبان مطبوعات است. زبان منحت ژورنالیست‌ها چون منحصراً در برگیرنده اصطلاحات و عبارات پیش ساخت است. آدم‌ها کلمات را می‌جوند و تف می‌کنند. آن عبارات وحشتناک سنگی شده را آن هم با شتابی هرچه بیشتر و با بی‌اعتناعی تمام و در موقعیتی چون ناخودآگاه و حقاً احساس می‌کنند که مخاطبانشان به هر حال حرفشان را می‌فهمند و فرقی هم نمی‌کند چون آنچه می‌گویند به راستی هیچ معنایی ندارد و حرف مفت بعد میگه این زبان چرا اینطور شده بود میگه بهخاطر اینکه این زبان مثل زندگی ما کاملاً مهندسی شده بود مکانیکی همه چیز تحت یک نظم کاملاً ماشینی و غیرانسانی درآمده. میگه اما مهم‌تر از اون ما در دورانی زندگی می‌کنیم که از فرهنگ توهی شده است و این نه تنها از فرهنگ توهی شده که آدم‌ها چیزی به نام فرهنگو دیگه به یاد نمیارن. اساساً ضد فرهنگ بودن، سخیف بودن، بی‌معنی بودن، جلف بودن، حماقت ورزیدن نه تنها هیچ شرمی رو در انسان به وجود نمیاره که اصلاً میشه سبک زندگی. وقتی که شما در تلویزیون ایران اینترنشنال می‌بینید که مدام یک نفر ناشناس داره به یک عده ناشناسی فحش میده داد می‌زنه مرگ بر فلان میگه مرگ بر فیسار میگه و تهدید می‌کنه و بعد میگه مردم ایران تا کی نشستید تو خونهتون بیاید بیرون انقلاب کنید حکومتو عوض کنید دیگه یعنی از این حماقت خودش نه او شرم می‌کنه و نه اون رسانه‌ای که اینو داره ۵ دقیقه به ۵ دقیقه پخش می‌کنه یعنی انقدر این به اصطلاح کلیپ‌ها پخش میشه که اونچه که در وسط اینا پخش میشه معنای خودشو اگر داشته باشه از دست میده. یعنی آدم‌هایی که در او حرف می‌زنن که نمی‌دونیم کین. کسانی رو تهدید می‌کنن که معلوم نیست کین. چند تا جمله دیگه و بعد با کسانی حرف می‌زنن و به کسانی خطاب و عطاب می‌کنن که اونم معلوم نیست کین. مردم ایران. یعنی کاملاً شما دچار از دست دادن عقل و هوشتون میشید. این فرهنگم دیگه از بین رفته. اصلاً اگر کسی فکر کنه که باید فکر بکنه اصلاً بهش برمی‌خوره. در طول تاریخ دراز پرسش و پرسیدن انسان به آن مرتبه‌ای رسیده است که پاسخ‌های متفاوتی بشنود. انسان حتی می‌تواند پاسخی از این دست را معنادار تلقی کند. ابزار تو می‌تواند گرگی را بکشد به شرطی که ۵ سال پیش در اعتدال شب و روز در برابر خورشید کرنش کرده باشی. اما اگر پاسخی که می‌خواهد قانت قانعت کند این باشد که ابزار تو اصلاً سنگینیست نمی‌تواند یا اصلاً ابزارت نیست. آدمیان به این دلیل از پرس پرسیدن باز نمی‌ایستن که پاسخ‌هایی که می‌گیرن ناقص یا نادرست است. خب الان وقتی که من میام تو تلویزیون میگم که مردم ایران اغلب اینطوری فکر می‌کنن. اگر قراره که اغلب مردم این‌طوری فکر بکنن یعنی هیچ‌کدومشون فکر نمی‌کنن. این دقیقاً به دلیل نشانه اینه که فکر نمی‌کنن و اگر امروز در همین جوری فکر می‌کنن اگر این حرفو درست باشه و حرفی هم که ۵ سال پیش زدی همین حرفو تکرار کردی درست باشه یعنی مردم ۵ ساله فکر نمی‌کنن ما مدام می‌خوایم در حرف زدنمون اثبات کنیم که اکثر مردم مثل ما فکر می‌کنن ما از نظر تعداد اکثریت داریم یعنی چی؟ یعنی نیازی به استدلال ندیم. این خودبهخود دلیل حقانیت ماست و شما نمی‌تونی در براش مقاومت کنید. ما مدام با ادعای اجماعی که به نف خودمونه از فکر کردن از استدلال کردن از سنجیدن از تلاش برای قانع کردن و بر اساس توافق عمل کردن فرار می‌کنیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه ما به محض اینکه توانایی کافی پیدا بکنیم که به طرف مقابل زور بگیم و با زور برای مسلط بشیم این کارو خواهیم کرد یعنی درست مثل جمهوری اسلامی که ازش شکایت داریم بنابراین حوصله اینکه حرفی بزنیم کسی جواب یا واکنش متفاوتی نشون بده اصلاً نداریم حوصله اینکه کسی مقاومت بکنه در برابر ما حوصله نقد نداریم مطلقا چه شما یه روزنامه‌نگار خرد باشید چه استاد عالی مقام باشید اصلاً از نقد خوشتون نمیاد هر آنجا که فرهنگ خاموش می‌شود یا خاموشش میک می‌کنن جامعه انسانی می‌میرد و به همراهش زبان هم به همین رو این پیام تاریخ امروز امروزین خود ماست که سرشار بوده است از سرکوب فرهنگی و احتضار جامعه ملی و زبان اینجا جامعه من قبلاً فکر می‌کردم که علوم انسانی به این دلیل در ایران ناتوانند که جمهوری اسلامی به طور سیستماتیک باهاش مبارزه می‌کنه. بعد به یه نتیجه رسیدم که نه اصلاً اینطوری نیست. اگر بدونیم که علوم انسانی هدفشون مطالعه وضعیت واقعی انسان و در نتیجه تشخیص ضعف‌ها عیب‌ها و تلاش برای یافتن راهی برای تغییر هست یعنی چی؟ یعنی که علوم انسانی اساسش بر نقد از خود. یعنی علوم انسانی نمونه فقط حکومتو نقد کنه که علوم انسانی جامعه رو نقد می‌کنه، خانواده رو نقد می‌کنه، ارتباطاتو نقد می‌کنه، شغل رو نقد می‌کنه، اقتصادو نقد می‌کنه برای اینکه تغییر بده، برای اینکه برای او آزادی انسان و تواناییش برای تغییر وضع موجود یک امریست که شکی نداره درش. ولی در ایران آیا ما می‌تونیم تصور کنیم که چیزی به نام علوم انسانی پیدا بشه و بعد بیا بیفته به جون خودمون و زشتی‌ها و ناتوانی‌ها و کجی‌های ما رو نشونمون بده و ما رو از ما ما رو در موقعیتی قرار بده که مجبور بشیم به تغییر کردن مجبور بشیم به تن دادن به پذیرفتن مسئولیت اصلاً تو این چیزی ممکن نیست به همین دلیل هست که ما در علوم دانشگاههم که کار می‌کنیم هر کس کار خودشو می‌کنه دیگه هیچکس کار هیچکس کار نداره. نویسنده‌های ما، روشن‌فکرهای ما اصلاً به هم کاری ندارن. چرا؟ به خاطر اینکه دنبال دردسر نمی‌گردن. نمی‌خوان که با همدیگه صحبت کنن. مبادا یکی یه چیزی بگه که کار او مثلاً فلان بشه. از نقد همون قدر ما هراسانی که حکومت. هیچ فرقی نمی‌کنه. پس ما هم از علوم انسانی همونقدر بیزاریم و در خشکوندن ریشه‌ش تو این مملکت نقش داریم تو خود حکومت. اجازه بدین من یه تکه دیگه بخونم و دیگه تموم کنم. میگه در تمام تاریخ همیشه نبرد بین دو طرفی بوده که قدرتش نابرابر بودن. ضعیف‌ها و قوی‌ها اما در عصر جدید هم این ادامه داره منتها اون چیزی که کسی یک بخشی رو ضعیف می‌کنه و یه بخشی رو قوی میکنه فرق میکنه دیگه آونچه که یک انسانی رو یا شهروندی رو یا یک بخشی از جامعه رو ناتوان می‌کنه لزوماً فقرش یا کمانشیش نیست نیست بلکه پرسه. ترس مهم‌ترین ابزار برای متقاعد کردن طرف مقابله. یعنی هیچی مثل ترس نمی‌تونه آدما رو به عملی واداره. شما ببینید این چیزی که ما در رسانه‌ها اینقدر می‌شنویم که مردم ایران خیلی ال بودن در جریان این جنگ با اسرائیل از خودشون خیلی رشادت و نمی‌دونم فلان نشون دادن. خب می‌دونیم که این از همون مبالغ‌ها و تعارفهای ایرانیه دیگه. ما ترس بود که کاملاً ما رو بدون اینکه با همدیگه حرف بزنیم و بدون اینکه با همدیگه هماهنگ می‌کنیم همونو به یک سمت حکومت با ترس هست که جامعه رو کنترل می‌کنه و این ترس بیش از اون چیزیست که ما احساس کنیم یا بخوایم به روی خودمون بیایم کافیه که یه نفرو از فامیل ما ازم صنف ما از شهر ما زندان کنن تمام بقیه آدم‌ها سعی می‌کنن که در معرض چنین چیزی قرار نگیرن. ترس همواره یکی از متحدان وفادار قدرت بوده است. پس اگر ما نمی‌تونیم وظیفه تغییر بدیم به خاطر قدرت جمهوری اسلامی نیست. به خاطر ترسیست که در وجود ما ریشه داره و بدون اینکه هیچ بنیانی داشته باشه. ترس یکی از متحدان وفادار قدرت بوده است. چه کسی می‌تواند وحشت شهروندانی محاصره شده در یک شهر را به تصور آورد یا وحشت زنانی را که دشمن از دیوارهای خانهشان بالا می‌رود؟ کسی که حمله می‌کند همیشه می‌داند که پیش از ورود او وحشت مستوری شده است و آن ترس واقعی را که انسان را از انسانیت می‌اندازد هرا هراس می‌افکند و قدرت مقابله را فلج می‌کند می‌شناسد برای همین است که از ترس سود می‌جوید دست به حمله‌های ناگهانی می‌زند. نقاب‌های حولگیز به صورت می‌زند. جیغ می‌کشد نعنه می‌زند. آتش می‌افروزد، تهدید می‌کند بر طبل می‌گوبد، لگد به پیدهای حلبی می‌زند. سربازانش را چنان آرایش می‌دهد که تعدادشان افزون‌تر به نظر آیند. علامت اسکلت مرگ را روی کلاهش می‌دوزد و شک و شکل جغد مرگ را بر بال‌های هواپیماهایش نقش می‌زند. بر روی زمین قدرتی نیست که به این یا آن شک از وحشت اتکا نداشته باشد. انسان فقط در هراس از مهاجمانی که سبعانه از فاصله دور هجوم می‌آورند نه زیسته است بلکه در حراس از خدایان یا خداوند یگانه و نمایندگان آن بر روی زمین زیسته است. انسان در حراس از صاحبان اقتدار، مقامات، واجبگیران اربابان و در حراس از دست دادن خانه یا آزوقه مورد نیازش برای زنده ماندن یا از دست دادن کارسی است. هر تلاشی برای رانیدن انسان در واقع تلاشیست برای رانیدن او از ترس برای خلق کردن وضعیتی که در آن بتواند استقلالش را چنان تهدیدی برای جانش نبیند قدرت هرچه کشنده‌تر و هرچه تمام‌تر باشد هرچه بیشتر انسان را از آزادی محروم می‌کند و وحشت می‌فرماد. اگر قدرت به چنان تمامیتی برسد، می‌تواند دست به هر عمل خودسرانه‌ای بزند. می‌تواند هر کسی را به دروغ متهم کند، بازداشتش کند، محاکمه‌ش کند و به جنایت‌های خیالی محکومش کند، اموالش را مصادره کند، شغل و آزادیش را از او بگیرد و فراتر از این همه با توهین در منظر عموم کار و خفیفش کند و آنگاه است که ترس هم به جان چنان تمامیتی می‌رسد که تقریباً دیگر نیازی حتی به چنین اعمالی نمی‌ماند تا ترس وحشت برقرار بشد. چنین قدرت‌هایی کافیست فقطگداری نشان دهن که هم می‌خواهند هم می‌توانن خودسرانه عمل کنن و همین کافیست که چنین وحشت و ترسی برقرار بماند و با چنان ابزارهایی که بشریت تاکنون به خود ندیده است آن‌ها می‌توانند بر همه چیز تسلط داشته باشند و افراد و حتی کل یک جمعیت را از صفحه روزگار محو تا زمانی که چنین ابزارهایی وجود دارند جهان ما همواره جهان ان ترس و وحشت است. ترسی که در رخت خواب ترسی که در رخت خواب آدم‌های بی‌قدرت لانه کرده است انگیزه قوی برای رویاهای آن‌ها و اعمال آنهاست. آدم بی‌قدرتی که آرزو دارد خودش را از اضطراب برهاند. معمولاً فقط دو راه پیش روی خود می‌بیند. گریختن به جای دور از دسترس نیروهای خصم یا قدرتمندتر کردن خودش هر سه رویای قدرت را به بار می‌آورد. ما ایرانی‌ها یه بخشمون در دوزخیم یعنی اونایی که در ایرانن یه بخشمونم در برزخیم اونایی که در خارجن به هر حال خودمون رو در یک وضعیتی می‌بینیم که بر ما مستولیست و از در برابرش خودمون رو قادر به رهایی و تغییر نمییم میگه این ترس همون قدر در دل پروتاریابو که در دست در دل روشنفکران و روشنفکرانی که مسئولیت ت بیان حقیقت و مقابله با دروغ و به اصطلاح ریاکاری و حقپوشی رو داشتن همون‌ها چنان دچار ملاحظهگری شده بودن که خودشون عامل همدست حکومت در تولید دروغ و پوشاندن حقیقت و فراهم کردن زمینه سرکوب درآمده بودم یکی از نویسنده های بروتسکی یکی از همون نویسنده‌های چکیست که جایزه نوبل گرفته یک بار هاول میگه هاول توی سخنرانی که اومد اینجا در دانشگاه جورج واشینگتن میگه در زمان کمونیسم انقدر آدما از هم جدا شده بودن که من که شناخته شده بودم به خاطر اینکه همیشه دیگران فکر می‌کردن حکومت بیشتر بر من نظارت داره و حتماً یه جا پلیس داره منو و می‌پاد اگر منو در خیابان می‌دیدن به سرعت خودشون رو دور می‌کردن و سعی می‌کردن که چشمشون به چشم من نیفته و آدم‌ها بدون اینکه هیچ دلیلی داشته باشن بدون اینکه من در حق اونها جفا و بدی کرده باشم با من مثل یک دشمن و به چشم یک موجود جزامی و جنایتکار عمل به اصطلاح رفتار می‌کرد. در نتیجه این وحشت به رفتارهای جنون آمیز می‌انجامه و آدم‌ها با رفتاری عادت می‌کنن که خودشون هیچ درکی از احمقانه بودن اون و زیانوار بودن اون ندارن. آدم‌ها نه تنها وحشت می‌کنن که از در خلوت خودشونم از فکر کردن قادر میشه ناتوان میشن. یعنی جامعه و تک‌تک آدم‌ها روح خودشون رو به ترس می‌بازن. در نتیجه وقتی که حرف می‌زنن همیشه هم وضعیتو یه جور می‌بینن برای حلم یه راه حل دارن. غیر از اون نمی‌تونن یه چیزی فکر بکنن. اگر به ما ایرانی‌ها در این چند سال بگیم که الان وضع چیه میگه باید حکومت عوض بشه تا وضعیت درست بشه حکومت چهجور باید درست بشه جواب روشنه یا یک ات حکومت خود بهخود بیفته یا آقای رضا پهلوی که بهترین آلترناتیوه بیاد نجات بده یعنی یک دستی از آسمان هیچ به ذهن خودمون راه نمیدیم که اونچه که میگیم اون چیزیست که هیچ اندیشه‌ای پشتش نیست و اگر فکر کنیم هزاران شکل دیگر می‌تونیم واقعیتو بفهمیم و هزاران راه دیگه رو برای تغییر می‌تونیم ببینیم و در حقیقت اون تغییری که باید بکنیم از اون هم غافل مییم در نظام توتالیتر به این شکل نخبگان جامعه مثل توده با قربانی با حاکم همدستن در عین اینکه خودشون رو در مقابل اون می‌دونن و آرزوی مرگ همدیگه رو دارن ولی کمک می‌کنن به به اصطلاح مرگ جامعه و ناتوانی جامعه و زبان هم بی‌معناتر و بی‌معناتر. چرا؟ چون همه ما داریم یک حرف می‌زنیم. همه ما میگیم ما به بر حقیم. همه ما میگیم ما ایرانی هستیم. هر کی که مثل ما فکر نکنه ایرانی حقیقی نیست. آقای پهلوی میگه که ما ایرانو پس می‌گیریم یعنی یه عده ایرانو گرفتن که اونا رو می‌ریزیم دور از اونورم جمهوری اسلامی ۸ میلیون آدمو بیرون ریخته میگه کلمات معنای خودشونو از دست دادن و حتی کلمه انقلاب ک اگ می‌بینید که انقلاب نمیشه بهخاطر اینکه کلمه انقلاب در زبان فارسی معنای خودشو کاملاً از دست داد هیچ معنایی نداره کلمه که هیچ معنا نداره امکان نداره شما رو به عمل مورد انتظار بکشونه ما انقلاب رو فقط و فقط از روی تقلید و از روی به اصطلاح یک میل کودکانه به تکرار انقلاب ۵۷ به کار می‌بریم هیچ درکی از این نداریم مطلقا درک نداریم از اون به همین دلیله که رادیکال‌ترین زبان رو زخمگین‌ترین و تیزترین و برنده‌ترین رین زبان رو علیه همدیگه به کار می‌بریم ولی همون جایی که نشستیم نشستیم و فقط چیزی که قدرت پیدا می‌کنه اون حکومتیست که همواره او رو زشت‌تر از قبل توصیف می‌کنیم میگه که کلمات جایگزین مستندات شدن غالباً کلمات برای جایگزین کردن واقعیتی ایان با یا آرزوی و عقاعد پیامبران کفایت می‌کردند. فیلسوف چک ولوت هارتسکی این مسئله را زبان تجربه‌ای از هم‌گسیخته نامیده بود. برای ما کلمات چیزا رو به یاد میارن که با هم مشترک نیست. وقتی که من میگم ایران این همون ایرانی رو به یاد من نمیاره که به یاد دیگران میاره وقتی میگیم انقلاب برای بعضیا انقلاب خیلی چیز بدیه بعضیا این انقلاب یه کلمه شهوت برانگیزیه برای وقتی که میگیم نمی‌دونم ا توسعه مدرنیته سنت همه چیز برای ما یک تجربه واحدی رو تداعی نمی‌کنه در نتیجه زبانیست که از تکتک ما فراتر نمیره ارتباط برقرار نمیکنه کاملاً مثل گرد و غبار در هوا معلقه و در عوض به جای اینکه حامل معنا باشه حامل عواطفه یا خشم یا عشق یعنی زبان ما به شدت زبانیست گرانبار از عاطفه و احساسات برانگیخته شده و پرجوش و خروش انقدر که ما در صحبت کردن با هم در بحث سیاسی با هم چیز عواطف از خودمون نشون میدیم و احساسات به خرج میدیم و انگار که در میدان جنگ به سر می‌بریم و اصلاً حاضر نیستیم که با آرامش با هم بحث بکنیم که اگر ما مجال داشته باشیم با همدیگه در یک جا زندگی کنیم قطعاً با هم می‌جنگیم. یعنی این زبانی که الان اپوزیسیون به کار می‌بره اون زبانی که جمهوری اسلامی به کار می‌بره زبان جنگه. قطعاً زبان جنگه و زبانیست که فاقد معناست. به همین دلیل شما نمی‌تونی باهاش گفتگو کنی اما تا دلت بخواد از عواطف آتشین پر شده و می‌تونه هر لحظه تبدیل به شمشیری بشه که طرف مقابل رو بکشی. میگه در جا دارد که وارسیم چرا نظام‌های توتالیتر با هر ایدئولوژی که داشتن به نفی هنر مدرن و علوم انسانی مدرن پرداختند و آنها را غیر قابل فهم یا غریبه خواندند؟ توضیح معمول این است که آن‌ها نوعآور نوعآور از نوعآوری هراسان بودند و از تفکرات و بیان‌های نامتداول می‌ترسیدن. در واقع آنها صرفاً حدس زده بودن. آن هم به درستی که اگر هنر و تفکر مزین را محکوم کنن اکثریت با آن‌ها هم‌صدا خواهد شد. میگه اما من نمی‌تونم فقط به این دلیل بدونم. میگه که ما توانایی ارتباط و سخن گفتن با هم از دست داده بودیم در در حالی که در دینامیز فرهنگ ما نوعی توانایی برای ت تکامل بخشیدن به خود به شکل دائمی مستطر است بگذارید سرراستر بگویم تعلیم و تربیت چیزی نیست مگر گفتگو فرهنگ پیش از هر چیز نماینده هماهنگی همه فعالیت‌های بشریست که تاکنون انجام گرفته فرهنگ نباید این هماهنگی رو از دست بدهدفاع از این هماهنگی همان قدر وظیفه جدیست که تلاش برای شناختن آن موجب طوفان می‌شود و مهار کردن آنها روح انسانی سربازی وظیفه نشناس خواهد بود اگر که احساس کند کارش فقط رژه رفتن بی‌آن که بفهمد قابلیت دفاع از هر آن چیزی را که پیشتر فتح شده در خود دارد. امروزه و در این عصر هیچ‌کس در این گمان نیست که جایی برای روح‌های خلاق نمانده است که بتواند پرده از رازهای پیشتر پیشتر ناگشوده بردارد یا چیزی را تکمیل و تمام کند که به نظر می‌آید ان اندک اندک رو به زوال و انحتاط است. اما ما وظیفه داریم از آن فروپاشی‌های فرهنگی که قرن بیستم با خود به هم راه آورد نتیجهگر نتیجه‌گیری‌هایی بکنیم. اصلی که به فضائلی نظیر پیشرفت سریع، تحول، سبقت‌جویی، نوعآوری و مدرنیته این همه بها می‌داد، آن هم غالباً به بهای فدا کردن ارزش‌های دیگر اکنون به پایان آمده است. این قرن در بسیاری از حوزه‌ها آدم‌های خلاقی را به خود دید که نهایت حدود ممکن پذیرفتنی، قابل استفاده یا دستکم قابل فهم در آن حوزه‌ها به نظر می‌رسیدن. اما این زمانه باید از ارزش‌های پیشین دفاع کند. آن‌ها را حفظ کند و بدین ترتیب آن‌ها را بدل به ارزش‌های مشترک کنند. این زمانه نباید روشن‌فکرانی را که صرفاً به دنبال یافتن زبانی هستند که همه بتوانند درکش کنند، تحقیر کند. چرا که چنین روشن‌فکرانی می‌کوشند فاصله خطرناک میان آثار کسانی را که در شاخه‌های مختلف علوم و هنرها کار می‌کنن از میان بردارند زیرا روز به روز بیشتر ما در هر دو نقش ظاهر می‌شویم. درونیان هر رشته که در کار خود مقامی بالا دارن و بیرونیانی که فقط مخاطب هستن. خب همه این نگرانی‌هایی که توی ما داره با این تکنولوژی دیجی دیجیتال ۱د برابر شده یعنی چی؟ یعنی زبان و فرهنگ و ارزش‌ها همه تبدیل به کالا شده. هیچ معنایی نداره. بستگی داره به قیمت روزش. آدمایی که تا دیشب اصلاً با خودشونو قربانی انقلاب می‌دونستن امروزو می‌تونن پاشن خودشون بشن انقلابی. کسایی که چپ بودن راست بشن. کسایی که راست بودن چپ بشن. هیچ معیاری برای توضیح رفتار معقول آدم‌ها نیست. نزدیکی آدم‌ها به همدیگه بر اساس سود و زیان بسیار حساب شده مشخص مادیه. ابدا چیزی به نام آرمان‌های مشترک زمینه مشترک معنوی و انسانی نمی‌تونید پیدا بکنید که آدم‌ها رو وا داره به بهایی از دست دادن راحتی و عافیت خودشون یا تحمل تاوان با همدیگه نزدیک بشن تفاهم کنن. آدم‌ها ما همهمون همهمون این رو من به معنا به تجربه شخصی میگم دیگه یعنی حرفم مطلق نیست برای خودم مطلقه همهمون وقتی با هم حرف می‌زنیم همان قدر دنبال تسلط بر دیگری و قبولدن حرفمون به طرف مقابل هستیم که حکومت می‌تونه بر ما قدرت بکنه یعنی ما شکل دموکراتیک ارتباط رو نه تجربه کردیم نه چندان برای ما تا کلاً اهمیت داشته که بیاموزیم. ما نمی‌دونیم که اونچه که ادعا می‌کنیم، اونچه که فقر می‌کنیم بهش، اونچه که فکر می‌کنیم برای ساختن ایران آرمانی داریم، این‌ها بدون آموزش، بدون نقد، بدون فکر کردن، بدونن، بدون توافق کردن پوچ و ویرانگره. یعنی اینکه ۶۰۰ نفر در زمان ما قانون اساسی نوشتن و فکر کردن که قانون اساسی یعنی کهه محتوای خیلی درخشانی داشته باشه و هیچ درکی از این ندارن که دموکراسی یعنی توافق یعنی گفتگو یعنی نقد یعنی آزادی بیان یعنی صداقت داشتن در نتیجه ما جمهوری اسلامی هم بره ما نمیریم ما در همین شرایط باقی خواهیم ممنونم یه فصل این کتابم هست سلطه ژورنالیسم که دیگه مفصل به حساب ژورنالیسم رسیدیم من فردا درباره مردم صحبت خواهم کرد کلمه‌ای که انقدر در آن واحد آقا توی تلویزیون هم آقای خامنه‌ای به کار میبره هم آقای پهلوی به کار میاره ببره هم آقای نتانیاهو به کار می‌بره. آقای نتانیاهو ملت منت می‌ذاره سر ملت ایران که داره آزادشون می‌کنه. آقای پهلوی داره بهشون وعده میده که شما رو بهشت آزادی می‌رسونم. خامنه‌ای هم میگه ازشون ستایش می‌کنیم و بعد میگه که از ما حمایت کردن. این این کلمات هست که در حقیقت باعث میشه که ذهن ما به بدترین شکلی تخریب بشه و عاجز از قضاوت کردن و فهمیدن. در نتیجه ما میشه جهان بی‌معنا در جهان بی‌معنا شما نمی‌تونید عمل معناداری انجام بدید بسیار خب خسته نباشید آقای خنجی پییاف کتابا رو گذاشتید در کانال یا قراره ب الان میذارم بسیار خب توی چت روم من آدرس کامنقال رو گذاشتم لینکهاشو اگر دوستان به اونا دسترسی ندارن و تمایل دارن که عضو کانال و گروه بشن او رو آقای خلجی الان می‌ذاره و قابل استفاده است در هر زمان که بتونید وارد بشید بله اگر دوستان نکته‌ای هست پرسشی تشریف بیارید تا در خدمتتون باشیم البته نمیدونم دیگه آقای خلجی توان بله صحبت دارن یا خیر بله بله در خدمتم بله اگر دوستان نکته‌ای هست تشریف بیارید به هر حال این چند روزه اختصاص پیدا کرد به همین مباحث رسانه که خیلی هم ضروری هستش بهخصوص در این لحظاتی که به سر می‌بریم. حالا آقای مهدی سؤالتونو بفرمایید تا منم یک بحثیو مطرح کنم. اجازه هست جناب کن؟ بله بفرمایید. عرض ادب خدمت هموطنان همزبانان عزیز آقای خلجی عزیز من فقط یک سؤال داشتم در مورد این مسئله فضای مجازی کاملاً از معناش مشخصه یعنی غیرحقی ولی تو این ۱۲ روز یه اتفاقی افتاد و اونم این بود که پایان این درگیری توسط یه توییت آقای ترامپ به پایان رسید می‌دونید من خودم چند تا جنگ دیدم جنگ ایران و عراق یگوس حداقل تا اونقدر که چیز کردم آتشبس همیشه در دفتر سازمان ملل بود یا یک سفارتخونه ی کشور بیطرفی جایی ولی این آتشپس شما تصور کنید در فضای مجازی اعلام شد و چیز شد پذیرفته شد منظورم اینه که یک دفعه این فضای مجازی همین یه اعتباری هم می‌گیره یعنی سرنوشت ۸۶ میلیون نفر با توییت خب مسلماً آقای ترامپ هر کس ساده‌ای نیست رئیس جمهور امتیکا هستن ولی با توییت این آتش پس اعلام میشه حالا اعتبارشم اندازه شاید همون باشه همین خیلی ممنون ببینید در جهان ما رسانه هست که اهمیت داره نه واقعیت اونچه که در رسانه می‌گذره وجود داره نه اونچه که در واقعیت بر خلاف اونچه که فرمودید جهان مجازی جهان غیرواقعی نیست بلکه جهان هایپر ریالیتیه یک جهانیست که از یک واقعی ت متفاوتی ساخته شده و اون جهان بر ما بر ذهنمون و و ادراکاتمون و بر جسممون و بر نظم اجتماعی ما حاکم هست در نتیجه اون رسانه قلمرو حقیقی زندگی ماست و خود آقای ترامپ با توییتر رئیس جمهور شد و آقای ترامپ میدونه که چه بخواد کسی رو تحسیم کنه کنه چه که بخواد کسی رو تحقیر کنه در جایی غیر از رسانه نمی‌تونه انجام بده بنابراین این درست همون اهمیت رسانه رو نشون میده ولی نه به این معنا که کارکردش عوض میشه عرض سلام دارم خدمت استاد و حزار بله بفرمایید ادامه بدید من مایکم باز میشد ببخشید مع حضرت من این که دو بار دست بلند کردم فکر کردم خدا نکرده چیزی شده استاد معمولاً همیشه مایک می‌دادن به من یه سؤالی بپرسن نمی‌دونم دوست عزیز من سلام می‌کنم خدمت شما من اصلاً وقتی صحبت میکنم نگاه نمیکنم به صفحه موبایل و نمیتونم یعنی همزمان نگاه کنم و اصلاً نه چت‌ها رو میبینم و من متوجه میشم کسی دست من از شما عضر می‌خوام خواهش استاد خیلی اولاً خیلی متشکرم خیلی ممنون استاد از کلاس‌هایی که برگزار می‌کنید حداقل به نوبه خودم بعد عرض کنم به حضورتون استاد فکر نمیکنید که این رسانه‌ای مثل ایران اینترنشنال تلاش می‌کنه تا کلاً بحث اینکه خب اسرائیل ظاهراً یک جنبه‌ای رو به عهده گرفته که نظام رو از به قول معروف حذف کنن از بازی سیاسی و در عین حال در یک جانب دیگری به نظر میاد ایران اینترنشنال تصمیم گرفته که آلترناتیو‌ها رو حذف کنه. ببینید حالا وقتی که یه نگاهی می‌کنه خب کسی چیزی که اتفاق افتاد این بود که اسناد اتمی به وسیله مجاهدین لو رفتن. این جریان باعث شد که به قول معروف حالا بالاخره به یک فشاره اقتصادی به مردم وارد شد و قبلشم مجاهدین بالاخره یه داستانی با صدام داشتن خب این خیلی به چهرهشون می‌تونست آسیب بزنه شاید گذر زمان مثلاً یه کمکی می‌کرد که بالاخره حالا بخشیده بشن حالا هر چیز دیگری بعد وقتی شما نگاه می‌کنید توی به اصطلاح انقلاب انظم حالا انقلاب که نه من با این لفظ خیلی مخالفم که کسی اسمشو بذاره انقلاب اسمش می‌ذارم اعتراضات مثلاً حالا اگه درست باشه اونجا هم اینترنشنال داشت واقعاً سعی می‌کرد یک چیزی رو القا کنه که این انقلاب بدون سره فکر می‌کنم خیلی چیز خطرناکی بود می‌گفت اینا رهبر ندارن اینا نسل زدن یعنی من یه یه سری از تحلیلا رو از دوستان شنیده بودم که می‌گفتن که این این رسانه داشت القا می‌کرد که رهبر این اعتراضات رهبر اون چیزی که اگر حالا اسمشو می‌ذاشتن انقلاب به طور غیرمستقیم خود ایران اینترنشناله ولی به نظر من در گذر زمان چیزی که ثابت کرد این بود که مهم نبود که اون رهبری رو بگیره مهم این بود که جامعه بدون رهبر بشه و بعد خودتون که می‌دونید موضع‌گیری آقای پهلوی الان جدیداً من حتی دارم نگاه می‌کنم یه سری از این آدم‌هایی که گهگاهی از ایشون حالا یه ارادتی داشتن حالا به هر دلیلی حالا من نمیخوام که خدا نکرده کسی توهین بشه اینجا ولی به هر دلیلی اگر کسی ارادتی هم داشته احساس می‌کنم خیلی از اون آدمایی که یه کمی به قول معروف حالا بگیم یه کمی منصف‌تر شاید اون آدمای که یه کمی منصف‌تر بودن دیگه جدیداً کمتر از ایشون حالا اگه اگرم فاصله نگرفته باشن دیگه کمتر دفاع می‌کنن من فکر می‌کنم یه اتفاقی که افتاد الان ما در واقع درگیر یک کشوری هستیم که نه نظام داره و نه آلترناتیو نظام داره. یعنی با فکر نمی‌کنید که استاد به این شکل داریم پیش میریم که در واقع الان یه شرایط خیلی عجیبیه که هیچکس نیست که مثلاً شما بتونی روش حساب کنی و تا یه آدم شخصیت شناخته بشه. حداقل اون چیزی که ما من متوجه بودم این شکلی بود که ما د تا نحله فکری تقریباً استخونبندی با استخونبندی مشخص تو ایران می‌شناختیم. مجاهدین بودن و سلطنت‌طلبان. الان هر دو تا این‌ها از نظر اخلاقی به قول معروف زیر سؤالن. حداقل برداشت من اینه. نمی‌دونم حالا سا دوستان شاید جور دیگه‌ای فکر می‌کنن. خیلی متشکرم. خیلی ممنون. امیدوارم که منظورمو رسونده باش. یه کمی بله من خیلی درست بلدیم صحبت خیلی درست بلد نیستم شفاف صحبت کنم بله ببینید دوست عزیز نه جمهوری اسلامی مشکله نه تلویزیون ایران اینترنشنال مشکله نه اسرائیل مشکله اونچه مایع هلاک ماست غفلت ما از زبانیست که به کار می‌بریم و در حقیقت جهانمونو با اون می‌سازیم و ارتباط ما با جهان از راه زبانمون همین چیزایی که شما گفتید توجه کنید بهش منظورتون از نظام یا جمهوری اسلامی چیه؟ ما می‌دونیم جمهوری اسلامی چیه؟ مطالعه پرسیدیم جمهوری اسلامی چیه؟ چیو می‌خوایم براندازیم؟ یعنی اگه قرار شد بریم تهران کجا بریم براندازیم؟ ترانه فقط مشهده کیانگ میگیم سپاه سپاه می‌دونیم طول ارزش چقده تصور درستی داریم از اینکه اونچه که کلماتی که به کار می‌بریم به چه چیزی ارجاع میدن میگیم اپوزیسیون اپوزیسیون یعنی چی به چیه میگیم ما اپوزیسیون اپوزیسیون کیان چند نفرن میگیم مردم ایران منظورمون از مردم ایران کیه یعنی شما نگاه می‌کنید وقتی زبانی معنای خودشو از دست داد یعنی به وا چیزی ارجاع نداد و مدام تکرار شد یعنی در حقیقت ما در زندان ساخت خود ساختمون محبوسی و مدام هم ناله می‌کنیم یعنی در زندانی که دیوارهاشون نامورعیه و به دست خودمون ساخته شده در اونجا می‌تونیم دخل بشیم مشکل ما اینه که حساسیتی به معنا داشتن زبان نداره مشکل ما اینه که حساسیتی به اینکه که بر اساس یک معیارهای اخلاقی و فکری با هم تعوافق کنیم نداریم. حساسیتی به اینکه تناقض بگیم نداریم. حساسیتی به اینکه دروغ بگیم نداریم. مگه میشه یه کسی مثل آقای پهلوی خودش رو ببخشید مگه میشه یه کسی مثل آقای پهلوی خودش رو رهبر مردم ایران برای گذار از جمهوری اسلامی بدونه ولی رسماً در دوربین به جایی که می‌خواد بره یعنی در سازمانی که در مقابل ج سازمان مان ملل ساخته شده برای مقابله با اون ساخته شده به مادرش بگه که من دارم میرم در سازمان ملل صحبت کنم یعنی دروغ‌هایی که نشون میده که کسی که این دروغها رو میگه اصلاً براش حقیقت مهم نیست یعنی ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که دیگه گفتن ممکن نیست چرا؟ چون حقیقت مهم نیست. کسی که دروغ میگه به حقیقت توجه داره. ولی ما انقدر حقیقت برامون بی‌ارزشه که هرچی دلمون می‌خواد بگه. هر چ درصدی که بخوای هر کس برای خودش داره که مردم ایرا موافق بونن. انقدر درصد اونجوری انقدر درصد ما هر ادعای بی‌پایه و بیمایه‌ای رو به راحتی انجام میدیم. لحظه بعد یه ادعای دیگههم می‌کنیم. انقدر به تناقض و آشفتگی و تغییر عقاعدمون بی‌تفاوتیم که اگر کسی از بیرون ببینه قطعاً یقین خواهد کرد که ما به یک جامعه بالغ و سالمی تعلق نداریم. این‌هاست اولویت. اولویت ما در وحله اول به دست آوردن سلامت ذهنی و روحیمونه و در وحله دوم درک ارزش‌های اخلاقی و عزم اخلاقی برای تغییر برای صادق بودن من همیشه میگم تمام کسانی که در نظام‌های توتالیتر زندگی کردن دربارهش فکر کردن و نوشتن یک چیز گفتن گفتن نظام توتالیتر بدترین دشمن حقیقته بنابراین بیشترین توانایی رو برای تولید و تحمیل دروغ سیستماتیک داره. در نتیجه پادزهرش چیزی جز صداقت و تعهد سر کامل و حقیقت نیست و همین تنها راه نژات و تغییره. ولی برای ما ایرانیا من بارها به من گفتن یعنی گفتن یعنی ما راست بگیم همه چی درست میشه دروغ نگیم همه چی درست میشه در نتیجه شما مخالف جمهوری اسلامی باشی دروغ میگی درباره جمهوری اسلامی درون جمهوری اسلامی باشی دروغ میگی در مقابل دیگران آقای خامنه‌ای با این وضع فجیع شکست خورده میگه ما پیروز شدیم آقای پهلوی هم ۴۵ سال اینجاست هر روز میگه ما ۱۰ قدم جلوتریم یعنی هر کس هرچی دلش می‌خواد میگه این ما رو می‌کشه. اینه که جامعه ما رو از جامعه بودن می‌اندازه. جامعه یعنی مجموعه‌ای از شهروندانی که توانایی برقراری ارتباط با هم دارن وگرنه که میشن یه جمع میشن یه عده‌ای، میشن یه گروهی. وقتی ما نتونیم با همدیگه حرف بزنیم و حرف همدیگه رو بفهمیم هیچ نسبتی با هم نداریم. ما زمانی با هم نسبت داریم د تاون شهروندی کشورم که بتونیم فهم مشترکی از شهروندی داشته باشیم فهمی که در گفتگو و ارتباط برقرار شده ما درباره واقعیت ملموس یعنی درباره فکت ما بی‌تفاوتیم انقدر ما نسبت به فکت آسونگیریم و هر چیزی رو به عنوان فکت می‌پذیریم که در حقیقت ما رو در جهان‌های کاملاً دور از هم قرار میده یک مقاله‌ای داره هاان نارنت در این کتاب میان گذشته و آیندهش یه فصلیست به نام حقیقت و سیاست میگه که دو نوع حقیقت داریم یکی حقیقت به اصطلاح عینیه یکی حقیقت فلسفیه حقیقت عینی یعنی که میگم الان ساعت ده این میشه حقیقت عینی حقیقت فلسفی اینه که بگم مثلاً من لیبرالم م آرنس میگه حقایق فلسفی اصلاً مهم نیستن و اختلاف آدم‌ها بر سر او کاملاً طبیعیست و به هیچ وجه مشکلی ایجاد نمی‌کنه. اونچه که در جهان ما مخصوصاً در جامعه ما مشکلساز هست اینه که ما در حقیقت عینی با هم توافق نداریم. یعنی چنان عده‌ای از سقوط جمهوری اسلامی حرف می‌زنن که انگار با چشم خودشون دارن سقوط خامنه‌ای رو از روی صندلی می‌بینن. انقدر براشون در حقیقت یک امری که کاملاً مبتنی بر توهم و در حقیقت خیالپروریست به صورت فکت و یک امر واقعی و ملموس بیان میشه. از اون طرف اون میگه اون طرفم میگن که دشمنان ما همشون نابودن چنان حرف می‌زنه که انگار بیمه تمام امامزاده‌هاست یعنی ما نمی‌تونیم قبول کنیم که امروز چیکار کنیم من به جمهوری اسلامی ثبوت می‌کنه طبق نظر آقای پهلوی یا تا ابد می‌مونه طبق نظر آقای خامنه‌ای الان وضع جامعه چگونهست اصلاً علاقه نداریم به اینکه راه‌های شناخت واقعیت ملموس و عینی رو جستجو کنیم و بپیماییم در نتیجه اونچه که ما بر سرش اختلاف داریم عقائد و افکار نیست بلکه این اختلاف هست که آیا الان شبه یا روزه ماست سفیده یا سیاهه اگر تونستیم روی واقعیت عینی توافق کنیم اونوقت می‌تونیم روی راجع به سرنوشتمونم توافق کنیم وگرنه هر کدوم از ما در یه جهانیست که فکر می‌کنیم دیگرانو می‌فهمیم اونچه که میگیم اصلاً در ذهن دیگران معنایی که ما انتظار داریم برنمی نمی‌انگیزه ما گفت من گنگ خواب دیده و عالم تمام کرد من عاجیزم گفتن عالم از شنیدنش یه سری دعوای یه سری کرها خوشحالی یه سری کرها گریه یه سری کرها آدمایی که از درون خودشون نمی‌تونن بیرون بی اینه مشکل استاد خیلی معذرت میخوام خیلی متشکرم که ببخشید استاد خب میشه من اجازه دارم یه سؤال دیگه بپرسم بفرمایید متچکرم ب استاد در واقع من الان ببخشید یه جوری احساس می‌کنم وارد یه فاز یه گیجی نمی‌دونم حالا اسمشم گیجی دیگه یه گمگشتگی شدم الان با توجه به فرمایشات شما ببینید الان شما فرمودین که ما در رابطه با مفاهیم اگر اونجوری که من فهمیدم توافقی با هم نداریم یه جورایی حالا اگر این بحث رو من درست متوجه شدم خوش شده باشم خب این کم و بیش در رابطه و همه مفاهیم علوم انسانی و فلسفه تقریباً صدق می‌کنن مثلاً من عکس اینو گفتم دوست عزیز من گفتم راجع به مفاهیم فلسفی اشکال نداره اختلاف داشته باشه اونچه که اختلاف داریم اینه که شما بگ ۹۰ مردم ایران می‌خوان انقلاب بشه من به شما میگم نه ۵۰ مردم ایران می‌خواد اختلا انقلاب کنه من بگم ۶۰دی که به پزشکی رأی ندادن اینا همه براندازن من بگم نه همشون برانداز ز نیستن ممکنه مخالف باشن ولی برانداز نباشن ما همهمون داریم از یک چیزهایی به عنوان واقعیت عینی نه مفاهیم فلسفی صحبت می‌کنیم که اگر واقعیت عینی باشه باید برای من و شما یکی باشه اگر الان شبه باید هم برای من شب باشه هم برای شما پس اگر من و شما سر شب و روز دعوا کنیم یعنی اینکه ما درباره چیز واقعی حرف نمی‌زنیم چشامون مشکل داره عقلمون مشکل داره یه چیزیون هست ما در تبدیل شدیم به یک آدم‌هایی که در زندان ذهنشون حبس شدن. قادر نیستن واقعیت رو همون طوری که دیگری می‌بینه ببینن. به همین دلیل قادر نیستن که جهانی مشترک بسازن. به همین دلیل خودشون رو تا جای ممکن می‌خوان سهم خودشونو ببرن. خودشونو محافظت بکنن. کلیم خودشونو از آب بکشن. دیگرانو اصلاً نمی‌بینن. رنج دیگران و میل دیگران و وجود آدم دیگران و ضرورت وجود اون‌ها رو و حضور اصلاً نمی‌بینن. جامعه‌ایست که در هیچ چیزی نمی‌تونه با همدیگه یک اتفاق معنادار و یک عمل مشترک انجام بده. هر جا که لازم باشه ما راه خودمونو جدا می‌کنیم. این این خطرناکه دیگه بهخاطر اینکه به قول آرنت میگه که اگر شما راجع به واقعیت عینی اختلاف داشته باشید یعنی کهه زمین زیر پامون نیست یعنی به راحتی می‌تونیم از روی همدیگه رد بشیم جامعه ایران خیده خیلی متشکر استاد ببخشید خواهش می‌کنم جامعه ایران هم تنها وقتش و بیشترین توانش درون خودشه و هم بزرگترین ترین دشمنش و عامل رنج‌هاش خودشه مثل هر جامعه دیگه‌ای بنابراین این جامعهست که باید آگاه بشه به اون قدرتی که داره برای تغییر و ترس‌ها و نگرانی‌هاش رو غلبه کنه براش و بفهمه که این شیوه که تا حالا داشتیم این شیوه رفتار ماست که باعث شده ما در وضع موجود بمونیم و اگر این شیوه رو عوض بکنیم کوه‌ها رو جابهجا خواهیم استاد خیلی خیلی متشکرم خیلی خیلی ممنونم سپاسگزارم استاد معذرت می‌خوام فقط یه جمله دیگه بعد اونو اگر مایل بودین در موردش صحبت کنید اگر که احساس می‌کنید نیازی نیست خب هیچی دیگه چون فکر می‌کنم احتمالاً شما به این سؤال قبلاً جواب دادید ولی من نبودم من اینجا با یکی از اساتید فلسفه دانشگاه ملبر خیلی اتفاقی صحبتی کردم در رابطه با هانا آرنت بعد ایشون گفت که هانا آرنت به این خاطر به قول معروف مهم شد که اولاً ایشون یهودی بود و دوماً به خاطر شرایطی که با همسرشون داشتن و نوع تفکرات همسرشون بعد ببخشید و سوم اینکه ایشون خانم بود یعنی اگر آقا بودن احتمالاً انقدر مثلاً اندیشهشون انقدر مهم نمیشد اگر مثلاً ایشون یهودی نبودن احتمالاً انقدر مهم نمیشدن اگر همسرشون تو اون پارادوکس قرار نمی‌گرفت باهاشون بازم انقدر مهم نمیشدن اینو من استاد ببخشید اگه مایل بودین اگر احساس می‌کنید استاد دانشگاه بود خیلی مطمئن خیلی مطمئن نبودم خیلی مطمئن نیستم که دقیقاً ولی خب ایشونو من خیلی اتفاق دیدم و احساس کردم احساس کردم برداشتم این بود که ایشون استاد فلسفهست چون تو قسمت دپارتمان فلسفه ایشونو دیدم ببینید همین مسئله همینه یعنی که ما باید آگاه باشیم که در سنت ایرانی و فرهنگ ایرانی و عادت ایرانی برای حرف زدن خودمون رو محتاج به اصطلاح تحقیق و دلیل نمی‌بینیم. همهمون پیغمبریم. همهمون به حدس و گمانمون بیش از پژوهش و جستجو باور داریم. همهمون بر درباره همه چیز به خودمون اجازه میدیم که حرفایی بزنیم که مطلقا قبلش به خاطر خودمونم نیومد کاری نداره که هانرنت اگر مشکوره یعنی چی؟ یعنی دربارهش یک عالم منبع در روی اینترنت هست برید روی اینترنت زندگیشو بخونید ببینید که چی شده و چه سرگذشتی داشته و اگر شهرت داره برای چی شهرت داره طبیعتاً کسی که این حرفو زده از هانرنت حرف نزده از همسایهشون صحبت کرد متشکرم خواهش می‌کنم حالا من حالا من میخوام امروز فردا یک جلسه‌ای بذارم راجع به هانرنت و موضعش درباره صهیونیسم و اسرائیل وقت اونجا خواهید دید که داستان کاملاً یه چیز دیگهست و از ربطی نداره به افشگی شما بله آقای جیسن بفرمایید متچکرم متشکرم که این مباحثو مطرح می‌کنید توی تایتلم حرفی از ایران زده نشده این اتفاقی که برای همه داره میفته این مسائلم که شما مطرح کردید ما همه درگیرش هستیم الان احساس میکنم چون این جریان دنیای دیجیتال و همین جدیدتر ایآی تمام زندگی ما رو در بر میگیره بعد ما هر کدوممون توی اون زمینه‌ای که حساس هستیم بعد قاعدتاً تو اون زمینه که حساس هستیم مطالعه بیشتر داریم اشراق بیشتر داریم بریم مثلاً زنگ خطرای ی مختلفی رو به صدا در میار اینکه شما یکی از اون اپ هستید که این خطر تو زمینه‌ای که خط به در می ولی احساسی که می‌کنم اینه که انقدر این حجم همه جانبه است که به تشیرسه یعنی هرچ این تفاقات انقدر ساعتش زیاده که من هر چقدرم سعی می‌کنم که شروند آگاهی باشم نمی‌رسم به اینکه عکس عمل نشون بدم نسبت به تمام این تحولات انقدر که تند تند دارن اتفاق میفتن بنابراین برمیگردم به اون جاهایی که حساس هستن بعد مثلا شما از محیط رسانه نام میبرید من فرض مثال من خودم خیلی این موضوع خوابو از من شب از من میگیره که توی این جنگ افزرای جدید درون که وارد صحنه شده بازیگر گرای متوسط وارد صحنه شدن یعنی اینکه مثلا قبلاً اگه دولت و پلیسا این اختیار مثلاً خشونتو داشتن بعد گروه دیگه اگه میکردن نامش رو بود حالا بگیم مثلا جنایت دزد و جنایت کار و مثلا اینا بودن الان هر بیلیونری یعنی مثلا چه میدونم ۲۰۰ تا کشور داریم ولی شاید مثلا ۲ هزار تا بیونر داریم میتونه الان برای خود ۱۵۰ هزار تا درون سفارش بده مثلاً و هر کسیو ترور بکنه یعنی این در جهنمی که نتانیاهو باز کرده با ترور مثلاً سران ایرانی این شروعشه هر گروه زیرزمینی هر فرقهی هر یعنی این بازیگر متوسط مثلاً من و شما نیستیم ما من و شما که نمیتونیم ولی مثلاً هر کپوریشنی می‌تونه این کارو بکنه بعد خب حالا من الان یه مثال مثلاً این چیز چیزی بود که مثلاً مثلا منو گرفته بعد ا محیط رسانه شما که خب بدتر میشه بعد یکی دیگه راجع به پرورش مثلا کودکان صحبت میکنه که باز بدتر میشه بعد اتفاقی که میفته آدم چک اوت میکنه یعنی یه دفعه اینجوری شدم که پستزم راه حل منطقی میشه و تو یه سطحی هم میدونم که این پستزم راه حل منطقی نیست یعنی اینکه من به صورت گذرا باشم موبایلمو خاموش کنم بذارم کنار و همین کارا دارم می‌کنم چون راه حل بهتری نمی‌دونم یعنی بیشتر دوستم شخصاً انعکاس این مثلاً این داستان تو زندگی شما چهجوریه می‌دونم این راه حل نیست یعنی مثلاً چه می‌دونم با دوستام که بچه که دارن صحبت آخر هفته بیاییم مثلاً اون تئات قدیمی نقشهای قدیمی مثلاً یونا رو با هم انتگنی و اینا رو با هم بازی بکنید یا مثلاً کتاب بخونیم با هم یا مثلاً چه میدونم بریم توی کوه‌ها تیراندازی امتحان بکنیم تمرین بکنیم می‌دونم این کارا جواب نیست ولی همین کارا رو ما کردیم قبلاً توی آمریکا وقتی که چه می‌دونم ویتنام اتفاق افتاد یه چیز اتفاق افتاد یعنی عقب کشیدیم سعی کردیم یه حباب درست بکنیم وقتی حباب خودمون پس باشیم امن باشیم امان باشیم ذهنمونو بتونیم پس بگیریم از این جریانات بعد بتونیم یه فکری بکنیم و اینا ولی خب راد نیستم این سریع دیگه اینجوری شما همونجوری که گفتید اگه ما بج مش بنویسیم از رو مدرن راه حل‌هایی پیدا میکنیم البته این کلمات منه ولی فکر می‌کنم نتیجه از حرفایی که زدی می‌گیرم راه حلای پیدا می‌کنیم که افراد دیگری برای مشکلاتی که خود اونا باهاش مواجه بودن داشتن این راهحل نیست برای مشتی که ما الان باهاش مواجه هستیم و دوست دارم من ببینم که شما اینجوری مثلاً اجتناب ناپذیر می‌دونید این جریان مثلا پیشرفته این حالا من اسم هنوز نذاشتیم روش شاید مثلا آیندهگان روش اسم بذارن این تکنوفاشیسمی که داره همینجوری خطور می‌کنه تو ذهن زندگی ما یعنی همین شما مثلاً مثل من فکر می‌کنید باید مثلاً عقب بکشیم خودمونو ام بکنیم موبایلو بندازیم دور تلویزیونو خاموش بکنیم نمی‌دونم ببینید دوست عزیز من می‌فهمم شما چی میگید ولی این درست به دلیل ذهنیت ایرانی ماست یعنی تصوری که ما و توقعی که ما داریم از جهان تو تصورات توقعاتیست نادرست در نتیجه ما رو در بنبست قرار میده ما ایرانی‌ها وقتی که مدرنیته به شوک بر ما وارد شد تصورمون از مدرنیته اینه که مدرنیته بدیل دنیاییست که ما درش زندگی می‌کردیم. بنابراین اگر دنیای سابق دنیای تاریک و فرسوده و زشتی بود پس قراره بریم بهشت. از شهر آخوندا میخوایم رها بشیم. از شهر سنت میخوایم رها بشیم. از شهر خونه‌های گلی می‌خوایم رها بشیم. بریم این یور جایی که بهشته بهشته همه چیز آزاد آزاد راحته راحت و مدرنیته رو مثل مذهب قبول کرده. تصورمونم این هست که جمهوری اسلامی میره. دموکراسی سکولار لیبرال جاشو می‌گیره و دیگه ما برای همیشه در خوشی و خوبی زندگی می‌کنیم. تمام این تصورات توهمه. این جهان بیش از اون که شما فکر می‌کنید با شر، با زشتی و با درد آمیخته است و اگر بخواید بیدار بمونید و اگر بخواید ببینید باید این شر و این واقعیتو بپذیرید و باهاش کنار بیاید. راهی برای کنار آمدن پیدا بکنه. ذهن غربی براش مدرنیسه یک تجربه خودآگاهانه است. بنابراین می‌دونه که انسان یک موجودیست که سرنوشتش تراژیکه. یعنی ناتوان از مقابله با مرگ، مقابله با بیماری، مقابله با انواع و اقسام شرهایی که خودش یا طبیعت بهش وارد می‌کنه. بنابراین نجات خودش رو در به اصطلاح به انگلیسی میگن ویجیلنت بودن یعنی گوش به زنگ بودن نخوابیدن مدام بحران رو تعریف کردن و دیدن و در موقعیت کاملاً بحران زده خودشو تعریف کردن و می‌دونه که مدرنیته عصر مدرن عصریست که بحران بحران جزء سرشت اوست و آنرمال بودن ان تغییرات ناگهانی اتفاقات پیش‌بینی نشده. فرانکشتاین یعنی طبیعت این تمدن. این تمدن برخلاف تمدن‌های دیگه از یک انقلاب‌های پیاپی پایان ناپذیری شکل گرفته که هرگز در کنترل انسان نخواهد بود. انسان‌ها چیزی می‌سازن که اون چیز بر اون‌ها سلطه پیدا می‌کنه. تکنولوژی علم جهانی که ما ساختیم پیامدهایی داره و خواهد داشت که ما تصورشو نمی‌کردیم و براش آماده نبودیم. بنابراین با این حال همون انسانی که این تمدن تراژیکو ساخته همون انسان می‌دونه که تنها راه جان به در بردنش یاد گرفتن یه شکل نگاه به این موقعیته. یعنی چی؟ یعنی اونچه که ما رو نجات میده یه سری فرمول جادویی نیست که شما بگید اول طول می‌کشه من نمی‌تونم بشینم همش فرمول حفظ کنم که نه یک شیوه زندگیست یک شیوه فکر کردنه این شیوه فکر کردنو و این شیوه زیستنو اگر شما یاد بگیرین دیگه مشکل مهم نیست چی باشه بحران مهم نیست چی باشه در هر بحرانی به اون شیوه اگر عمل بکنید شما مسئونیتتون بیشتر میشه و امکان جان به دردنتون بیشتر میشه و اون چیه؟ تفکر انتقادی یعنی چی؟ یعنی کهه من بدونم که اونچه که بیش از هر چیزی قاتل جان من هست عقاعد و افکار و باورهاییست که من اون‌ها رو به صورت بت درمیارم. یعنی برای آزمودن او هیچ تلاش نمی‌کنم. برای کنجکاوی هیچ اهمیتی قائل نیستم. به اونچه که در ذهنم از قبل انباشته و اندوختم راضیام. در نتیجه من نسبت به دنیای بیرون کاملاً خودمو عایق‌بندی کردم و می‌تونم با کمترین خطری هلاک بشم. اما اگر به عکس یاد بگیرم که مدام هر چیزی رو که تجربه می‌کنم بفهمم. فهمیدن غیر از قبول کردن یا رد کردنه. فهمیدن به به شما امکان معنا دادنی به اون تجربه میده به شما شناخت نمیده بلکه به اونچه که می‌فهمید موضوع فهمتونه معنا میده این معنا به شما کمک می‌کنه که چیزهایی رو ببینید که دیگران نمی‌بینن ما جهان رو بر اساس نظام فکرون درک می‌کنیم یعنی از نظر آنتروپولوژیک میگه میگن نظام ارزش‌های یک جامعه اون اون به اصطلاح سیستم ادراکی اون جامعه رو کام می‌سازه. به خاطر همین برای انتروپولوژیست‌ها عقاعد و نمیدونم اساطیر و ادیان مهمه چون یه جامعه چون دین مجموعه‌ای از به اصطلاح نمادهاییست که شخص رو یا اون جامعه رو به عمل وا می‌داره او رو تحریک می‌کنه. بنابراین اون تمام اون جهان عینی و واقعی و فیزیکی رو هم بر اساس اون چارچوبی که او تعیین می‌کنه می‌فهمه. اگر اون آدم به اون به این حقیقت آگاه باشه اونوقت سعی می‌کنه که با تغییر دادن باورهای ذهنیش با برخورد نقادانه با اونچه که به نظرش رسیده در حقیقت خودش رو در موقعیت متفاوت قرار بده. فقط انسان مدرنه که می‌تونه بفهمه که انسان سنتی باهاش متفاوته. انسان سنتی چون از خودش بیرون نمیاد خودشو نمیتونه ببینه در حقیقت حقیقت توانایی تفکر ریفلکسیو نداره یعنی نمی‌تونه خودشو دو نفر فرض کنه از خودش بیاد بیرون و خودش رو مورد سنجش و ارزیابی قرار بده. در نتیجه چون از خودش نمی‌تونه بیاد بیرون نمی‌تونه دیگری روهم ببینه. به عبارت دیگه انسان سنتی به وقتی نگاه می‌کنه به درونش نگاه می‌کنه. ولی انسان مدرن وقتی می‌خواد نگاه کنه به بیرون نگاه می‌کنه. انسان مدرن برای اینکه خودش رو تجربه بکنه نیازمند دیگریست. این دیگریست که به او اجازه میده که او خودشو خود تعریف کنه. اما انسان سنتی خودش رو تمام جهان پیوسته می‌دونه. هیچ نیازی او دنبال پیوست پیوستن و دنبال فنای در حقیقت جهان هست او اصلاً دنبال این نیست که تفاوت و تمایزی رو ببینه او دوست داره در نور تند آفتاب قرار بگیره ابدا تاب تحمل تاریکی و شب رو نداره ولی انسانی که مدرن هست یعنی مدام خودش رو زیر نظر میده به قول کانت یک محکمه عقلی هست که عقل درش هم حاک قاضیه هم متهم به این وسیله شما با کشف توهمات و از دست دادن توهمات اون جهان تاریک رو روشن می‌بینید. این توهم به قول اسپینزا تاریکیست. شما وقتی که اگر آگاه نباشید که این تاریکیه ازش نمی‌تونید بیاید بیرون ولی اگر بدونید که اگر در تاریکی هستید به خاطر توهماتتونه اونوقت جهانتون روشن میشه فلسفه علم مدرن اصلاً به ما حقیقتو نمیده فقط به ما توانایی کشف خطابونو میده به همین دلیل که تمدن مدرن متفاوته با تمدنهای دیگهست به همین همه پیشرفت‌هایی که کرده بهخاطر اینکه عقایدشو گذاشته کنار نظراتش مرتب عوض کرده آزمایش می‌کنه هیچ چیزی براش قابل اطمینان نیست به قول کندرا به فرزانگی تردید کرده می‌دونه که انسان فرزانه انسانی نیست که حقیقت کامل رو دریافته باشه بلکه انسانیست که در هر لحظه‌ای هر عقیده‌ای هر واوری هر قضاوتی رو که داره ولو دلبسته اون باشه ولو ازن او به به اصطلاح هویت بگیره حاضر از با تردید از دست ب دکارت گفت عمارت اندیشه‌هایم رو همه رو ایران می‌کنم و از نو می‌سازم شکی که دکارت کرد تا امروز کسی نتونسته براش درمان پیدا بکنه اون تمدن جدید تمدن دانش نیست تمدن تردیده ما ایرانی‌ها از د مشکل بزرگ داریم برای مدرن شدن یکی اینکه فکر می‌کنیم مدرنیته یک چیز خوبیه. یعنی ما چون مانوی فکر می‌کنیم دیگه خوبه اهون و مزدا و اهریمن فکر می‌کنیم چون سنت ما بده بعد مدرنیته پس خوبه. در حالی که مدرنیته ویژگیش اینه که بر اساس دوگانه خیر و شر نیست. ویژگیش تراژیک بودنشه. ویژگیش اینه که در از همون چیزی که شرب می‌خریزه خوبی هم از همون جاست و از همون جا که خوبی و به اصطلاح چیز خوشایندیه از همون جا نابودی هم از اونجا میاد این تکنولوژی جهان ما رو زیبا کرده همین تکنولوژی قادر نسل بشر رو از روی زمین منرض کنه توان ساختن و توان ویران کردن یکیه و این یعنی چی یعنی کهه شما هرگز توقع بودن در موقعیتی آسوده رو نداشته باشید. انسان مدرن یعنی انسانی که دائماً در اضطراب مطلق این باعث میشه که شما مونر بمانید در این جهان زندگی کنید اما با معنادار کردنش بتوانید جهان رو جهان خودتون بدونید دوسش داشته باشید باهاش کنار بیاید خونه شما باشه وگرنه آره وگرنه شما یا باید برید مثل ملا صدرا در کهک قم یا اینکه باید مدام در کابوس به سر ببرید نه اون عافیتجویی نشان عقله نه این به اصطلاح پریشان خاطری بلکه آگاهی و هوشیاری به عنوان سبک زندگی و و نپرستیدن هیچگونه عقیده و فکری و آمادگی برای سازگاری با واقعیت این ما رو نجات متشکرم خیلی ممنون آقای که میا این رو می‌کنیم. برای من که خیلی کمک. خواهش می‌کنم. ببینید همین سواد رسانه‌ای هم نمیاد به شما یه سری فرمول رسانه رو توضیح بده که این تکنولوژی تغییر کرد. شما فرمولا جدید مجبور باشید یاد بگیرید. مثل مثلاً پزشکا که د سال یه بار باید اطلاعاتشونو راجع به داروها و بیماری‌ها آپدیت کنن. نه. سعاد رسانی در وحله اول تفکر انتقادی و شیوه کشف موقعیت‌های به اصطلاح مشکوک و نیازمند تحقیقن. یعنی وقتی آدم عاقل آدمیست که همه چیزو بدونه. آدمیست که کسی چیزی که نمی‌دونه نمیگه. اگه خواست بگه میگه تحقیق بکنه. بنابراین مجبور نیست همه کتابخونه عالمو بخونه بلکه فقط کافیست نخونده سخنی بر زبان ن اصلاً مدرنیته یک آگاهی سلبیست شما فقط می‌تونید ندا به اونچه که آگاه نیستید آگاه بشید بدونید چیزی رو نمی‌دونید عقل مدرن تنها علمی که به شما میده علم به جهلتونه و به خاطر همین نیرومنده این نیروی سلبیست که او رو متفاوت و زاینده می‌کنه کنه و قرار نیست که شما ذهنتون رو از مجموعهی از معلومات درست انباشته کنید اینکه این این مفهوم مدرنیته که شما همیشه سعی دارید به انهای مختلف ازش مطرح بکنید خیلی خوب رسونده شده یعنی اگر با خودتون خبر ندارید بزنید که یه مفهومیه که من به شما مدونم که اینجوری یاد گرفتم من هر کدومون توجه به مضمونمون جوری متفاوتی اینو تجربه می‌کنیم من چون مام آمریکاییه بام ایرانیه بعد نصف اونم اینجا بودم نصف اونم اونجا بودم خیلی سریع انگار از بچگی که انگار کشتی کش می‌گیرن این کشن این پرچم آمریکا اون پرچم ایران داره افتاده بود تو ذهنم که اینجا جاییه که مثلاً بهتره متمدن شده اونجا جاییه که عقب مونده حالا اینجا رو شبیه اونجا بکنیم هی مثلاً خطاب بکن تو چند ببر ایران آدم از ایران بگیر دستشو بگیر بیاره آمریکا ولی این حالت ناآرامی که شما گفتید که یک به یه عدم آرامشی عدم قطعیتی یا یه عدم اعتماد به نظر خودت مثلاً حالا من دنبال دو کلمه دارم میگم اینجا می‌رسی دقیقاً جاییه که من رسیدم بهش و این اینجوری خیر و شر دیدن توی جهان دور زدنش خیلی سخته ولی وقتی بتونه آدم اینجوری دیگه نبینه یه دفعه میگه آها بعد این خیلی شاید مثلا مفهومیه که ما شاید بتونیم دیکته بکنیم بنویسیم ولی شما خیلی کمک کردید که توی مضمون خودم بتونم اینو چیز کنم درک بکنم متشکرم خواهش میکنم ممنون از شما ممنونم مشکل ما اساساً اینه که مدرنیته رو سلبی نفهمیدهیم فکر کردیم یه سری افکار و عقادیست که جدیدن مثل مذهب جدید فهمیدیم نفهمیدیم که مدرنیته فقط می‌تونه آونچه رو که قبلاً می‌اندیشیده از نو بیاندیشه. برای مدرن‌ها اندیشیدن همیشه بازاندیشیه. بنابراین جامعه مدرن جامعه‌ایست که همه موظفن توهم رو، خطا رو ولو اینکه در خودشون باشه به رسمیت بشناسن و به اصطلاح کنار بگذارن. یک فیزیکدان خوب فیزیکدانی نیست که فقط نظرات دیگرانو بتونه ابطال بکنه بلکه بیش از هر چیزی به نظری به باطل بودن نظریات خودش حساسه در نتیجه همه فقط قدرت یعنی جامعه دموکراتیک جامعه‌ایست که همه در به اصطلاح نفی وضع موجود با هم مشترکن اما هیچکس وضع ایدآلی نداره که بتونه برا دیگران تحمیل بکنه فقط با تغ با رفتن با ترک وضع موجوده که ما تغییر می‌کنیم و از شر استبداد رهایی میشه و امکان آزادی پیدا بشه آزادی محصول این درک سلبی از جهانه بسیار خب آقای آریا بکشه [موسیقی] خانم آریا بفرمایید آقای آریا تشریف دارید؟ خب واقعاً [موسیقی] خسته نباشید دوستان خب بده در رابطه‌ها چیزای مختلفی از جمله مدرنیته و رسانه‌ها و جانم صدام هست بله بفرما مرسی در رابطه با چیزای مختلفی از مدرنیته و رسانه و جنگ و ترور وسل حازا سخن به میان آورده شده ولی این یکی از ویژگی‌های خوب اون به اصطلاح دنیای مدرن این که بد و خوبی رو کنار هم قرار میده و یک انسان مدرن رو شما می‌بینید می‌تونه تابوای بیشتری داشته باشه در رابطه با اتفاقات بد در قبال یه انسان سنتی که حتی یک اتفاق بد توی زندگیشه اصلاً ممکنه خودشو بکشه و اصلاً نمی‌فضیده اینو اینو قبول دارم من یعنی یه جایی که گفتید به قولی این مثلاً زن مدرنیته میگه زنده جمعی و یه همچین چیزی جمع توش اما من تا جایی که یادمه مدرنیته انسان‌ها رو تنهاتر کرده و اون زندگی فردگرایی به گسترش و فردگرایی در واقع انجام میده میمودرنیته تا جایی که من مطالعه کردم در راجع بهش و پژوهش کردم دیدم این یه مطلب مطلب دیگریم می‌خواستم ببینیم که حالا قضین که میگیم خب این به نظر منا اصلاً جنگ‌ها حالا کار از این که این کویا بده ربطی به این نداره که مثلاً او آقا حالا مدرنیته اومد حالا سلاح‌های مدرن آورد حالا این سلاحها ها باید مصرف بشن و چون باید مصرف بشن جنگ اومده حالا درسته‌ها اون سرمایه‌داره بده فکر این صداش فروش و اگر به زورش برسه یه جنگی هم به راه می‌ندازه اما سؤال من اینه که در واقع خب همین شرکت‌های تولید سلاحی که الان هستن مگه مثلاً ۱۰ سال پیش نبوده مگه ۲۰ سال پیش نبوده بودن و یه ۳۰ سال پیش نبودن. چرا اون موقع‌ها جنگ به این گستردگی نبود؟ اینو کسی نمیره روش. ببین الان یه تحولی در دنیای بشر صورت گرفته که نخبگان جهان گرایش بیشتری پیدا کردن به مثله جنگ تلبی. فارغ از اینکه در واقع اون مسئله کسب درآمد شرکت‌های تسلیحاتی این همواره بوده ولی خب دیدیم دیگه این ۳۰ سال اخیر جنگ بزرگی چیزی گسترده به اون صورت شکل نگرفت ولی تو این مثلاً سه۴ سال اخیر می‌بینیم جنگ اوکراین و اسرائیل غذا و اسرائیل ایران و بعد همین دوران‌ها حالا یکی از مقبتر انقلاب بنزادهشو شورش کنیا و سراغازا و مثال دیگه این خبر از تحول فکری میده یعنی نخبگان جهان به این قضیه رسیدن که آقا دو تا چار تا کردن گفتن آقا جنگ مزایاش بیشتر از در واقع معاشه منم به این باورم لنینم میگه میگه جنگ یک امریه که پودایی میاره به بله دوست عزیز متوجه شدم حالا یه فرصت دیگه حتماً صحبت می‌کنیم من حدود د ساعت دیگه اگر یه مقدار تونستم استراحت بکنم تصمیم دارم که یک کتابی رو که در ایران ترجمه و منتشر شده و یکی از بهترین زندگی‌نامه‌های نیچه هست. اون رو معرفی کنم و در حقیقت راجع به اینکه نیچه رو چگونه باید خوند و چرا باید خوند یه مقدار به این بهانه صحبت بکنم. ترجمه بسیار خوبیست از دکتر دهقانی و کتاب واسه مفصلیست و یکی از معتبرترین بیوگرافیهایی که از نیشه در سالهای اخیر به انگلیسی درآمده. اگر رمقی بماند در حدود د ساعت دیگه در خدمتتون باز خواهم بود و این کتاب رو با هم مرور خواهیم کرد متشکرم از شما بابک جان ممنونم وقت همه دوستان بخیر آقای خمجید اگر من یه صحبتی دارم نه خواهش میکنم نمیخوام الان بهش بپردازید فقط در ادامه همین بحث رسانه‌هایی که تو این چند روز در خدمت شما بودیم و اون جنگ‌فروشی و اون و همچنین پیگفتش امروز به رسانه‌ها شما اشاره کردید رسانه‌های در واقع جنگ آن چیزی که رسانه‌های خود جمهوری اسلامی هستن هم اشاره شد رسانه‌های وزیر ایران اینترنشنال هم بهش به کراد پرداختید اما یک سؤالی هستش خب این شاید یه یه مقدار خسته کننده باشه اونم مطرح کردنش الان ولی خیلی مابضای عینی داره و اون هم اینه که اگر به هر حال آقای شمسالبازین در این چند هفته اخیر خب به شدت در همین کلاب‌هاس هم حضور داشتن و مورد انتقادهایی قرار گرفتن به خاطر اینکه در قامت یک استراتژیست خودشونو بیشتر الان دارن ازش صحبت می‌کنن تا یک مدیر رسانه بعد دیروز در همین کلاب‌هاست چون ساعت‌ها صحبت کردن و خودشون رو و رسالت خودشون رو و مسئولیت خودشونو معطوف کردن به جنگ میهنی و قرار گرفتن قرار گرفتن ن خودشون و به قول خودشون شاگردان خودشون در این بره از زمان پشت جمهوری اسلامی اعتراضی به این نیست ولی پرسش محل پرسش اینه که آیا اینگونه رسانه‌ها که شناخته میشن حالا به قول فرمایش شما اگه بخوایم از کلمات درست استفاده کنیم خب شاید یه اصطلاح هم بشه بذاری پشتش که به اصطلاح رسانه‌های در واقع اپوزیسیون داخلی اونوقت آیا این سلب مسئولیت نیست یا اینکه به چه ترتیب اصلاً یک همچین موقعیتیو چهجوری میشه درست فهمیدش و تعریفش کرد؟ آقای به طور کلی آقای به هر حال شمسالوازین شخص مهمی هست در رسانه این ۴۰ سالی که و چند سالی که در ایران فعالیت داشتن یا این به طور کلی سوال شاید اینجوری باشه آقای شمسالوایزین دقیقاً چه می‌گوید حالا اگر الان خسته‌اید بله ببینید این اتفاق این اتفاق در تمام جوامع به اصطلاح شبیه ما میفته یعنی وقتی که به اصطلاح حکومت در یک موقعیتی قرار می‌گیره که وجود و بقای امنیت جامعه به او بستگی داره امور حیاتی به او بستگی پیدا میکنه یه بخش زیادی از نخبگان کاملاً در خدمت او در میان خب این یه چیزی کاملاً به اصطلاح ثابته در تمام این خانواده این رژیم‌ها اینکه خیلی از نخبگان هستن که به دلایل مختلف حالا من بخشی رو میگم که به اصطلاح صادقن به خاطر اسلام به خاطر ایران به خاطر فلان میرن با حکومت کار میکنن که اگر می‌دونستن که این همکاریشون در نهایت به چه چیزی خدمت می‌کنه و چه کاری رو چه آتشی رو برمفروزه خب نمیکردن آقای شمسالوازین مثل من پیش و تصورش از محبوبیت یا مقبولیت خودش تصوریست که برای ما آدمای همسن او معنی داره من فکر نمیکنم جامعه ایران نس جوان اصلاً بشناسن ایشون رو چون ایشون بعد از اینکه دو سه بار روزنامهشو بستن کامل کاملاً از هم هر کاری دوری کرد و در به اصطلاح فضای عمومی دیده نمیشد ولی آقای شمسالبازین روزنامه نگار روزنامه نگار نیست چون ایشون دهه ۶۰ در لبنان در به اصطلاح یک مؤسسه‌ای رو از طرف جمهوری اسلامی راه انداخت برای حزبالله و کارش در حقیقت کار تبلیغات بود از ایران برای حزب‌الله یه آدمیست که در حقیقت نزدیک به اون بدنه نظامی برون مرزی نظام و اینکه میارنش در تلویزیون به خاطر این نیست که به محبوبیت و اعتبارش باور دارن به عنوان یک روزنامه نگار بلکه به خاطر به حال در اگه کسی بخوان بیارن او نزدیک‌تر دم دست‌تره و او هم دوست داره در این شرایط به هر حال یک چهره خیلی قهرمانانه‌ای از خودش نشون بده اینا همه به این دلیل که جامعه ما جامعه‌ای نیست که با هم زندگی کنه. جامعهیست از همگ گسیخته و در نتیجه اگر من خودم هم یک موضع بدی داشته باشم چون کهه دیگری نیست که من در آینه او ببینم اصلاً متوجه نمیشم که رفتارم چقدر خلاف قاعده است و در عوض خودم رو در هر موقعیتی که ببینم که برتر از دیگران هست ازش استفاده می‌کنم همان قدر در داخل کشور کسانی که اصلاح طلبن به محض اینکه یه در بیت رهبری باز میشه و یه نسیمی می‌نوازه همه میرن اونجا زنبیل می‌گذارن نسبت به دیگران هم که خارج از حکومتن همون قدر حالت دافعه و ترد و به اصطلاح تحقیر دارن که خود حکومت چون زورشون می‌رسه چون می‌تونن در خارج از کشور یا اپوزیسیون ما همین طوره رویاش برای آینده اینه که من به قدرت می‌رسم پدر اونا که دوستشون ندارم درمیارن ما چیزی به نام حق، چیزی به نام مشروعیت، چیزی به نام توافق براون ارزش که نیست. ما یه سری اعتقاداتی داریم فقط منتظر فرصتیم که بتونیم اون‌ها رو با به هر قیمتی شده رو کرسی بنشونیم. به قول مهدی خانواد تهرانی می‌گفت اول انقلاب اونای که با هم می‌جنگیدن که سرق دموکراسی نمی‌جنگیدن که سر می‌جنگیدن که کی دیکتاتور باشه. حالا خمینی و روحانیت برنده شدن. الانم همین‌طور الانم اصلاح‌طلبا و حکومت و اپوزیسیون هیچ چیزی به نام آزادی رو نه می‌فهمن نه قبول دارن یعنی هرگز حاضر نیستن که برای مشروعیت راه و روش خودشون فکر کنن و تلاش کنن دیگرانو قانع کنن بلکه همشون دارن ارعاب می‌کنن همشون دارن ترور می‌کنن همشون دارن زور میگن همشون از هر ابزاری که دارن برای از میدن به درک کردن حریف استفاده می‌کنن خب حالا یکی کمتر یکی بیشتر این چیز عجیبی نباید به نظرم خب خیلی ممنون یه بار آقای زید آبادی من برای شبکه آزاد ن با یه به اصطلاح ترفندی منو دعوت کردن من وگرنه نمی‌رفتم آقای زید آبادی می‌گفت در ایران آزادیه من به عنوان یه روزنامهنگ نگار در روزنامه همشهری کار می‌کنم م و هر چیزی هم دلم بخواد می‌نویسم هیچکسم با من کار نداره پس ایران حکومت حکومت توتالیتر نیست گفتم آقای زیدآبادی ۸ میلیون ایرانی خارج از ایرانن شما مطلقا این‌ها رو نمی‌بینی مطلقا اصلاً اون سرکوب و ظلمی که این‌ها تحمل کردن و رنجی که ۴۵ ساله که با خودشون تح به دوش می‌کشن نمی‌بینی. پس وقتی نمی‌بینی یعنی شما همه چیزو اونجور می‌بینی که دوست داری واقعیتو نمی‌بینی می‌تونی شما چشمتو ببندی به همه ظلمای جمهوری اسلامی و بگی جمهوری اسلامی توتالیتر نیست یعنی می‌خوام بگم ما یه واقعیتو نمی‌بینیم ما در یکجا نیستیم ما موقعیت برابر نداریم یک نفر می‌تونه بره ایران یک نفر هست که می‌تونه بره تو قدرت یه نفر هست که می‌تونه هزار تا کار دیگه بکنه کاری رو که می‌تونیم می‌کنیم نه کاری رو که حق داریم بکنیم نه کاری که براش مشروعیت قائلیم نه کاری که حاضر باشیم برای متقاعد کردن دیگران تلاش بکنیم ما می‌خوایم اون چیزی که دلمون می‌خواد تا جایی که می‌تونیم و هر قیمتی که می‌تونیم انجام بدیم دیگه به بقیهش کاری نداریم بسیار خب ممنون آقای خرجی خواهش می‌کنم فقط با آقای شمسبازی چیزی نگفته بودیم که شما سبب خیر شدی دیگه امیدوارم که صداقت منو ببخشه من هیچ قصد بدی نداشتم اونچه که در دلم بود گفتم سپاسگزارم از دوستان تا نوبت بعدی وقتتون بخیر بله خیلی ممنون از شما خیلی ممنون از