خدمت دوستان در یوتیوب و امیدوارم که
حال همه تا جای ممکن خوب باشه در این
روزگاری که
کمتر کسی حول و روز خوبی داره
امروز
من درباره یک
به اصطلاح بخش مهمی از
یا ویژگی مهمی از
جنگهای قرن بیست و یکم یا ق جنگهای مدرن
صحبت میکنم که این ویژگی یا این به اصطلاح
جنبه جنگها به تدریج و با پیشرفت
تکنولوژی بسیار پیچیده تر و پیشرفته تر
شده و به موفقیت
به اصطلاح جنگها و به
پیدایش نسلهای جدیدی از جنگ یاری کرده
و اون چیزیست که اصطلاحاً بهش میگن سلین
وار یعنی
فروختن جنگ یعنی دولتها یعنی اون
جنگ افروزان اصلی نمیتونن بدون اینکه که
افکار عمومی رو حالا هم افکار عمومی کشور
جامعه خودشون رو کشور خودشون رو و هم
افکار عمومی منطقهای یا جهانی رو قانع
کنن وارد یک جنگ بشن به عبارت دیگه این
مسئله این پدیده زمانی
به وجود آمد که افکار عمومی به عنوان یک
نیروی بسیار مهم و در عین حال
شبهار و یک نیروی بیچهره و بی هویت اهمیت
پیدا کرد در سیاست و چیزی به وجود آمد به
نام افکار عمومی که گویا
ارا به اصطلاح خواست او پسند او پذیرش او
و اراده او مهمترین پشتوانه مشروعیت
حکومتهاست
در دوران پیش از انقلاب فرانسه دولتها
برای مشروعیت خودشون به
اصطلاح بنیانهای دینی و بنیانهای سنتی
تکیه میکردن و اون بنیانها پیش از اون
حکومتها وجود داشتن و بعد از اون
حکومتها هم به حیات خودشون ادامه
میدادن. ولی در عصر جدید مشروعیت
مشروعیت یک حکومت از آن چیزی شده که
اصطلاحاً مردم نامیده میشه و مشروعیت در
بسیاری از
مواقع حتی در کشورهای دموکراتیک به معنای
مقبولیت فهمیده میشه یک حکومتی که مردم او
رو قبول دارن و بهش اعتماد دارن و به
کارآمدی از کارآمدی او راضی هستن
اون حکومت مشروعه وگرنه با
از میان رفتن اعتبارش در اذهان عمومی
مشروعیت خودش رو از دست میده. بنابراین
جنگ و رقابت برای تسخیر افکار عمومی و
سلطه بر دلها و ذهنها
شاید بشه گفت که مهمترین
دغدغه حکومتهاست یا حاکمان هست. چه در
دموکراسیها و چه در نظامهای غیر
دموکراتیک.
خب جنگ که مهمترین
اتفاقیست که
یک جامعه یا یک کشور رو میتونه تحت تاثیر
قرار بده و هزینههایی که بر اون
جامعه تحمیل میکنه از هر نظر بسیار گذاف و
فراتر از تصور و برآورد
هر کسیست خب طبیعتاً نیازمند به نوعی
بسترسازی اجتماعی هم داره بیش از هر چیز
دیگری این تصمیم برای
رفتن به جنگ شبیه هیچ کدوم از دیگر
تصمیمهای سیاسی نیست مهمترین
سرنوشتسازترین گذافترین و پرهزینهترین
تصمیمیست که یک حکومت میتونه بگیره
بنابراین تا جای ممکن نیازمند این هست که
از
مقاومت افکار عمومی از مخالفت افکار عمومی
از
به اصطلاح رویارویی با افکار عمومی پرهیز
بکنه و به هر ترفندی که
در توانش هست بتونه افکار عمومی رو قانع
بکنه که این جنگ به نفع
به اصطلاح اون ملت و اون کشور هست یا به
نفع آرمانهایی که اون
دولت یا اون حکومت یا اون کشور براش بنا
شد.
اگر بخواهیم به طور دقیقتر صحبت بکنیم
یعنی قبل از از جدید وقتی که حاکمان شاهان
امیران
خلیفهها به جنگ رفتن هیچ نیازی نداشتن به
اینکه برای مردم توجیه کنن این رو و بگن
که این جنگ جنگیست موجه و جنگیست
که باید به واجب هست که آدمها
هم مشروعیتشو بپذیرن هم به
چرخاندن این چرخ جنگ کمک بکنن. اما این
عصر جدید
و با ظهور
[موسیقی]
پارامتر مهمی به نام افکار عمومی در عرصه
سیاست
یک دولتها مجبور شدن که در حقیقت از
تکنولوژی ارتباطی و از رسانه از هنر از
ادبیات از سرمایههای نمادین یک فرهنگ
از
ارزشهای های اجتماعی از هر چیزی که در
کار فریب دادن و جهت دادن افکار عمومی
میتونه مؤثر باشه استفاده بکنن و یک
دستگاه عظیمی رو به نام پروپاگاندا
خلق بکنن که در خدمت جنگه به اصطلاح
پروپاگاندای جنگه
و این پروپاگاندای جنگ
در حقیقت مثل
نیروهایی میمونه که پیش از اینکه سپاهیان
وارد میدان جنگ بشن مینهایی رو که در
زمین نهفته است اون مینها رو خنث میکنه و
در نتیجه میدان جنگ رو برای سربازان
تازه نفس
امن و
به اصطلاح مسون میکنه خب افکار عمومی
حتی در دیکتاتوریها که
برای اونها مشروعیت دموکراتیک بیمعناست.
افکار عمومی برای اونها همون قدر اهمیت
داره که برای دموکراسیها.
منتها با این فرق که در دموکراسیها
افکار عمومی به شکل
متفاوتی بروز میکنن. به شکل متفاوتی به
اصطلاح
[موسیقی]
کارکرد دارن به شکل متفاوتی سنجیده میشن.
به شکل متفاوتی تأثیر دارن ولی در
نظامهای دیکتاتوری یا در نظامهای
توتالیتر
شکل ظهور افکار عمومی و نوع تأثیرگذاریش
و نقش سیاسی و اجتماعیش کاملاً متفاوت هست
اما اهمیتش همچنان برجاست.
خب
قرن بیست و بیستم قرن جنگ و انقلابه
قرن
قرنیست که در از نظر
توانایی بشر برای خشونتورزی
و
[موسیقی]
اراده انسانها برای از بین بردن همدیگه
در طول تاریخ بشری بیسابق
مدرنیته فقط حقوق بشر و دموکراسی و اقتصاد
به اصطلاح پیشرفته نیست بلکه مدرنیته در
وحله اول توانایی برای جنگیدنه یعنی قرن
هجدهم که قرن روشنگری و قرن عقل و قرن
فلسفه هست قرن ظهور ارتش مدرن و ظهور نوع
جدیدی از به اصطلاح فنون نظامی و
ساز و برگ جنگی هست که باعث میشه که جهان
جدید رو شکل بده. جهان ما با جنگها شکل
گرفته.
خب در اوایل قرن بیستم قرن نیمه اول قرن
بیستم دو جنگ جهانی رو
تجربه میکنه و این دو جنگ جهانی دو به
اصطلاح از نظر از هر نظر هیچ شباهتی با
جنگهای پیشین ندارن
از جمله اینکه جنگ جهانی دوم در رسانه
زنگش به صدا در میاد یعنی فرمان آغاز جنگ
در رسانه اعلام میشه
و رسانهها لحظه به لحظه جنگ رو گزارش
میکنن و جنگ در
میدان نبرد
در حال رخ دادن نیست بلکه در روزنامهها
در رادیوها مردم مدام در
پیش روی خودشون از اونچه که میگذره گاهی
هم به اصطلاح همزمان و به طور زنده باخبر
میشن
انگار که این جنگ داره در پیش روی همه
ملت داره رخ میده.
تصویری که از جنگ ارائه میشه در رسانهها
اهمیتش به هیچ وجه از خود اون اتفاقاتی که
در میدان جنگ میفته کمتر نیست. یعنی
شیوهای که جنگ بازنمود میشه. شیوهای که
جنگ در رسانهها بازتاب پیدا میکنه.
شیوهای که
مردم عموم مردم
جنگ رو تصور میکنند اون به هیچ وجه کمتر
از توانایی
به اصطلاح نظامی و سخت افزاری نیست و اگر
یک دولتی که میجنگه نتونه تصویری فاتحانه
و تصویری
قدرتمندانه از جنگ به نفع خودش در اذهان
عمومی بسازه در حقیقت نمیشه به اون دولت
لقب پیروز جنگ رو داد حتی اگر در میدان
جنگ هم
به اصطلاح غلبه کرده باشه بر طرف مقابل
بنابراین تصویر و ایج و تصوری که از جنگ
در ذهن شکل میگیره
اونجاست که میدان اصلی جنگ هست و دولت تها
باید بتونن قدرت خودشون رو در اونجا به
همون اندازه نشان بدن که در به اصطلاح
تجهیزات و تکنولوژی و فنون و استراتژیهای
نظامی جنگ در سال ۱۹۱۷
زمانی که جنگ جهانی اول در آستانه
برفروخته شدن آتشش بود وودرو ویلسون رئیس
جمهور امریکا یک فرمانی رو صادر کرد که در
اون فرمان گفت ما برای اینکه
[موسیقی]
اخبار این جنگ رو به خوبی به اطلاع مردم
برسونیم یک به اصطلاح دفتر یا یک نهادی رو
تأسیس میکنیم که این نهاد در حقیقت کارش
این هست که مردم رو در جریان اتفاقات جنگ
قرار میده اجازه بدید من اینمارشو
پیدا کنم برای شما و این آغاز اون چیزیست
که
اسمشو میذارن سلینگ وار یا فروختن جنگ
یعنی آمریکا
ابداع کرد این صنعت فروش جنگ رو و خیلی هم
عجیب نیست که آمریکا در حقیقت پیشگام هست
به دلیل اینکه آمریکا مهد کاپیتالیسم و
سرمایهداری و بازار آزاده و در حقیقت
فروختن جنگ و خود سیاست در آمریکا به نوعی
بیزنس شبیه هست یعنی همون طوری که در
بیزنس همیشه حق با مشتر
این گرس روت دموکراسی یا افکار عمومی و
نظرسنجیها اهمیت بسیار بالایی دارن در
سیاست و در موازنه قدرت و مارکتینگ یک هنر
آمریکاییست
هم مارکتینگ یک هنر آمریکاییست و هم
تصویرسازی و به اصطلاح تکنولوژی
تصویری
در حقیقت جنگ مثل یک کالا بازاریابی میشه
و بایابی جنگ
افکار عمومی متقاعد میشه که اونچه که داره
اتفاق میفته ولو هزینه انسانی و هزینه
هزینه از هر جهت هزینههاش بسیار زیاد هست
و ممکنه حتی خود اون ملت
مجبور بشن هزینه بسیار گذافی بودن اما در
نهایت تا یه حدی میتونن اون رو موجه بدونن
تحمل کنن بپذیرن و با غلیان احساسات در
حقیقت حتی به کشته شدن در اون نبردها هم
رضایت بدن و احساس قهرمانی و افتخار بهشون
دست بده
ودرو ویلسون در یک کمیته درست میکنه به
نامتی پبلک انفیشن
یعنی کمیته اطلاعات عمومی
به خاطر آمریکا میخواست به
جنگ جهانی اول وارد بشه این کمیته تأسیس
شد برای اینکه کمک بکنه به اینکه
آمریکاییها بفهمن چرا
دولت آمریکا وارد جنگ میشه
این در حقیقت
کمیته کارش این بود که تا جایی که میتونه
حمایت شهروندان آمریکایی رو از به اصطلاح
سیاست نظامی آمریکا و به اصطلاح همپیمانان
اون جلب بکنه این یک
برای اولین این نوع به اصطلاح بهش میگن
پرووار کمپین این نوع کارزار
جنگ
طلبانه یا جنگخواهانه
کاملاً جدید بود و در حقیقت
آمریکا که قبل از این جنگ سیاستش
به اصطلاح این بود که منزوی باشه و جدایی
از اروپا در حقیقت سیاستش رو پیش ببره با
این اتفاق در حقیقت یک
منافع مشترکی پیدا میکنه با اروپا برخی از
کشورهای اروپایی که در جنگ درگیر بگیرن که
یک تصویر واحدی بسازه از خودش در حقیقت
اون چیزی که ما میگیم غرب اون اصطلاح غرب
این زمان هست که به وجود میاد یعنی پیش از
اون ما از اروپا حرف میزدیم و از
آمریکا ولی چیزی به نام غرب در ادبیات
سیاسی بیشتر زمانی بر زبانها میفته که
آمریکا وارد جنگ میشه در کنار اروپاییها
میجنگ جنگه و در حقیقت یک تصویر واحدی از
یک قدرت واحد در به اصطلاح این تبلیغات و
این دستگاه
رسانهای و اطلاعاتی ساخته میشه ازش
اینها برای اینکه این کمیته کار این کمیته
این بود که
از به اشکال مختلف از به اصطلاح طراحی
پوسترها،
سخنرانیها، فیلمها،
آگهیها و دیگر به اصطلاح اشکال
رسانه عمومی استفاده بکنه تا اینکه افکار
عمومی رو شکل بده.
درباره این موضوع بسیار نوشتند و کار
کردن. من سعی میکنم که بعضی از این منابع
رو در همین گروه باغ فلسفه قرار بدم
و
دوستان بتونن به ابعاد این
مسئله
بیشتر آشنا بشن. خب بعد از جنگ جهانی اول
ما جنگ جهانی دومو داریم که باز
وارد یک مرحله جدیدی میشیم از پروپاگاندای
جنگی. خب میدونید که در آلمان به هیچ وجه
نازیسم
چیزی نبود که از آسمان افتاده باشه بلکه
نازیسم محصول رسانه بوده اون هم رسانه
نه رسانههای خیلی نخبهگرا و رسانههای
به اصطلاح رسمی و عمده بلکه محصول
رسانهها زرد بود حالا توضیح میدم که چرا
در آلمان دو
روزنامه چاپ میشد. یکی روزنامه
روزنامههای معتبر که خب خوانندگانش
آدمهای خب طبقه متوسط و آدمایی که شغل
درست حسابی داشتن و به اصطلاح خودشون رو
جزء
در به اصطلاح طبقه فرهیخته و
آگاه جامعه میدونستن. این روزنامهها هر
روز صبح منتشر میشد ولی یه روزنامههای
دیگه هم بود که ولی محتوای این روزنامه هم
خب بسیار سنگین بود دیگه خبرها و مقالهها
و تحلیلهاش خیلی به اصطلاح سطح بالا بود
و همه کس خواننده اون نبود اما یک سری
روزنامههایی هم بودن که روزنامههای زرد
بودن اینها همین چیزهایی که در روزنا به
اصطلاح مطبوعات زرد منتشر میشه از غیبت و
نمیدونم داستان و قصه و شایعه و نمیدونم
تئوری توطعه و اینجور چیزا چاپ میکردن و
و در کنارش اخبار سیاسی رم چاپ منتشر
میکردن. خب مردم بیشتر بهانه برای اون ج
به اصطلاح جذابیت اون روزنامهها یا
نشریهها به خاطر اون اخبار زردش بود اما
بهانه اون مردم با اخبار سیاسی هم آشنا
میشدن. این روزنامهها برعکس اون
روزنامههای جدی
صبح منتشر میشدن اما اگر خبری
اتفاق میفتاد بعد از ظهر یا هر زمان دیگه
بلافاصله
یک شماره جدید منتشر میکردن یعنی
به اصطلاح رسمشون این بود که به محض اینکه
یک اتفاق مهم رخ میده هر لحظه از روز و شب
هست روزنامه رو منتشر کنن و خبرو
با
با بیشترین سرعت و در کمترین زمان به دست
مخاطب برسونن. اون روزنامههای صبح
روزنامههای جدی رو کیوسکای روزنامه فروشی
میفروختن یا مغازهها. ولی این
روزنامههای زرد رو پسربچهها و نوجوونها
میگرفتن دستشون و در خیابان راه میرفتن
و داد میزدن و در نتیجه این نشریات
برد و گسترش و نفوذ بسیار بیشتری داشت تا
اون روزنامهها به خاطر اینکه اون
روزنامهها اولاً همه نمیخوندن ثانیاً
برای خریدنش باید به یه جای خاصی میرفتید
و ثالثاً اگر اتفاقی بعد از ظهر میفتاد
اینها ها مجبور بودن صبر کنن تا فرداش
اون خبر رو منتشر کنن. در حقیقت خبر اتفاق
از اتفاق بودنش و از زنده بودنش کاملاً
دور شده بود.
حزب نازی در حقیقت با
روزنامههای زرد توانست بیشترین آرا رو در
انتخابات به دست بیاره و به قدرت برسه. در
حقیقت رسانههای زرد، رسانههایی که مردم
پسند بودن، رسانههایی که
محتوای
جدی نداشتن از دروغ و شایعه و نمیدونم قصه
و غیبت و همه چیز آمیخته بودن، راست و
دروغ و اینها اونها توانستن در حقیقت
هیتلر رو که
ایدئولوژیش رو به هیچ وجه پنهان نمیکرد و
عقاعدش رو با روشنی تمام بیان میکرد و
توانایی این رو داشت که از راه سخن گفتن و
از راه سخنرانی تأثیر بگذاره بر توده بر
عموم از نردبان رسانههای به اصطلاح
پرطرفدار بود که نازیسم به قدرت رسید و
بعد گوبلز که یک شخصیت بسیار مهم هست در
حزب نازی و در حکومت هیتلر کسی بود که مغز
متفکر پروپاگاندا بود و او یه کسی بود که
میدونست چگونه در چه زمان و برای چه
مخاطبی چگونه محصول و محتوایی باید تولید
بشه و در حقیقت تا زمانی که تبلیغات
نازیها
کارگر بود
مخالفت چندان ی در درون جامعه آلمان با
سیاستهای هیتلر به چشم نمیخورد. زمانی
که این تبلیغات تاثیر خودش رو از دست داد،
کمکم صدای نارضایتیها و نقدها
بالا رفت و پایههای حکومت سست شد و کمکم
به اصطلاح روند سقوط و زوال
نازیسم شتاب گرفت. بنابراین تبلیغات بخش
خیلی مهمی داشت.
گوبلز نه فقط مخاطب آلمانی زبان بلکه برای
دشمن یعنی برای مردم انگلستان و جاهای
دیگه هم بخشهای مختلفی از پروپاگاندا رو
طراحی کرده بود و سیاستهای کاملاً
متفاوتی داشت در تبلیغات برون مرزیش با
شناخت بسیار خوبی که از مخاطب به اصطلاح
خارجی داشت ش مخصوصاً انگلیسیها
میتوانست به
شکل کاملاً متفاوتی با اونها صحبت بکنه و
در حقیقت پروپاگان خودش رو به صورت موفق
پیش ببره
از اون زمان تا امروز
جنگهای بسیاری اتفاق افتاده از جنگ
ویتنام گرفته
تا
جنگ
آمریکا با عراق در که معروف به جنگ خلیج
هست برای بیرون راندنش از کوید و بعد جنگ
علیه تروریسم
وار تروریزم که به اصطلاح سیاست
رسمی جورج بوش بود و بر این اساس د تا جنگ
مهمی رو
در خاورمیانه به راه انداخت یکی در
افغانستان و یکی در عراق.
تمام این جنگها که قدرتهای بزرگ انجام
میدادند، تمام اینها پیشتر زمینهش با
فروش جنگ مهیا شده. یعنی جنگفروشی در
رسانهها قبلاً صورت گرفته. اذهان عمومی و
افکار عمومی کاملاً
شکل داده شدن به شکل و یه بخش عمدهشون
متقاعد شدن و بعد این جنگ شکل گرفت در
مورد مثلاً فرض کنید عراق که میدونید
به با
بهانه اصلی بود که صدام حسین یک خطر بزرگه
برای امنیت خاورمیونست به خاطر اینکه
سلاحهای کشت کشتار جمعی در اختیار داره و
بعد از اینکه جنگم کردند چیزی به نام سلاح
کشتار جمعی نیفتن و معلوم شد که کل این
داستان دروغ بوده حالا میگم ترفندهای
جنگفروشی چی هست
ما الان در همین زمان خودمون د تا جنگ
خیلی
برای ما خیلی مهم بوده یکی جنگ اسرائیل با
غزه
با حماس و یکی هم جنگ جنگ با جنگ اسرائیل
علیه ایران هر دوی اینها باز
قبلاً ایدهش فروخته شده یعنی جنگ فروخته
شده رسانهها اون رو برای افکار عمومی
موجه و مشروع جلوه دادن
و کاملاً یک به اصطلاح شگرد یا یک
دستگاه کاملاً شناخته شده است و دربارهش
بسیار مطالعه شده و تاریخشم همونطور که
گفتم یه تاریخ ۱۰۰ سالهست. خب یکی از
پیش از اینکه وارد ادامه بدم باید به یک
نکته اشاره بکنم و اون اینکه
رسانه
در حقیقت
با
رسانه و یک
وسیله ارتباط هست
اما این ارتباط این کامونیکیشن در سه تا
قلمروی کاملاً متفاوت صورت میگیره یکی در
قلمروی شناخت
یعنی رسانه به شما میگه که چه چیزی هست چه
چیزی نیست چه چیزی رخ داده چه چیزی رخ
نداده و یکی در قلمرو
حنجارهای اخلاقی یعنی میگه چه چیزی خوبه
چه چیزی بده
و هم در قلمرو زیباشناس زیباشناختی و
استتیک یعنی زشت و زیبا رو به شما نشون
میده یعنی هم واقعیت رو به شما تلقین
میکنه هم ارزشهای اخلاقی رو به شما
تلقین میکنه کنه و هم پسند و خوشایند
حسی و زیباختی رو این رو به شما تلقین
میکنه. شما در برابر رسانه در وحله اول
به خودی خود یک
پذیر پذیرنده بیفاع هستید.
پیش از آنکه بدانید و بیش از آنکه
بدانید و از چگونگی و کارکرد تأثیرگذاری
رسانه آگاهی پیدا بکنید رسانه به شکل آنی
فوری در لحظه و به شکل بسیار بسیار عمیق
ذهن شما رو تحت تأثیر قرار میده و عواطف
شما رو در لحظه برمیانگیزه
شما رو میخندونه شما رو گریه میاندازه
شما رو میترسونه تونه شما رو امیدوار
میکنه شما رو به فکر
میاندازه شما رو نگران میکنه شما رو یعنی
کاملاً انسان انسانی که مخاطب رسانه هست
در بدون آمادگی و بدون
به اصطلاح آگاهی کاملاً یک مومیست در دست
رسانه و هیچ آگاهی نداره که چقدر این
رسانه ه داره
وجدان روان آگاهی ذهن زبان و حتی بدن او
رو تحت تأثیر قرار میدن حتی بدن فیزیکی او
و ادراکات حسی او رو شکل میده یعنی ادراکش
از سرما از گرما ازی از نرمی
همه حواس او رو تحت تاثیر قرار میده خب
پیشرفت رسانه تحول رسانه خب ما یه موقعی
قرن هجدهم عصر شکوفایی صنعت چاپ بود و
کتاب و مجله و روزنامه در اواخر قرن
نوزدهم
صنعت
عکاسی فوتوگرافی
ابداع شد و بعد رادیو و بعد تلویزیون
و
در عصر ما تکنولوژی دیجیتاله خب هر تحول
رسم رسانه یعنی تحول
نوع ارتباطی که انسانها با همدیگه از
طریق رسانه برقرار میکنن و وقتی که رسانه
یعنی میدیوم ابزار ارتباط تغییر پیدا
میکنه
خود پیام هم تغییر میده یعنی پیامی که با
از طریق شما از طریق رادیو میشنوین با
پیامی که از طریق تلویزیون دریافت میکنین
با پیامی که از طریق همون همون تلویزیون
در عصر دیجیتال
یا از اینترنت دریافت میکنید کاملا
متفاوته یعنی همون طور که مکلوهان جمله
معروفش رو به یاد دارید میگه که
میدیوم خود پیامه یعنی ابزار ارتباط خود
اون پیامیست که شما
در حقیق دریافت میکنید یا منتقل میکنید و
این به معنای اون هست که سیاست ست
که اساساً در رسانه
تحقق پیدا میکنه یعنی سیاست مدرن
سیاست
اولاً
بدون زبان معنا نداره یعنی
آونچه که ما سیاست مینامیم به هر معنایی
که از اون در نظر داشته باشیم
بدون زبان ممکن نیست
بنابراین
این زبان و بعد هر نوع زبان یعنی چه زبان
به اصطلاح
زبان
مثلاً فارسی انگلیسی یا
هر زبان دیگه چه دستگاه نشانههایی که
غیرزبانین مثل تصاویر مثل نمادها مثل
رنگها مثل صداها ها ولی دستگاه نشانهای
هستن مثل موسیقی
تمام اینها با تحول رسانه متحول میشن
یعنی موسیقی که شما از توی اینترنت
میشنوید با موسیقی که از رادیو میشنوید
با موسیقی که از تلویزیون میشنوید با
موسیقی که از نوار کاست میشنوید همه اینها
با هم متفاوتن دو
ماهیت اونتولوژیک
کاملاً متفاوتی دارن و در نتیجه
ذهن شما و زبان شما و جهان شما رو دگرگون
میکنه. سیاست که در زبان و با زبان
ظهور پیدا میکنه و در از مخصوصاً از
انقلاب فرانسه به این طرف با رسانه
و در رسانه
حضور اصلیش رو
ما تشخیص میدیم.
و در حقیقت همین حضور به اصطلاح جنبه
رسانهای سیاست هست که باعث میشه چیزی به
نام مردم و افکار عمومی به وجود بیاد. در
نتیجه رسانه که متحول میشه تکنولوژی رسانه
و تکنولوژی ارتباط که متحول میشه سیاست
متحول میشه سیاستی که
سیاست متحول میشه جامعه متحول میشه
مناسبات انسانی از روابط عاطفی گرفته تا
دیگر انواع روابط انسانی تمام دستخوش
دگرگونی بنیادی میشه و این دگرگونی انقدر
قدر بنیادی هست که
فهمش برای ذهن
به اصطلاح
نیاموخته و آموزش ندیده محاله درست مثل
چشمی که غیرمسلح باشه نمیتونه مثلاً
ستارهها و سیارههای دوردست رو ببینه
سرعت به اصطلاح تحولات در تکنولوژی
رسانهای انقدر شتاب داره زیاد هست که از
توانایی ذهن معمولی و فهم معمولی سبقت
میگیره. بنابراین شما اگر بخواید اون
تحولات رو بفهمید این انقلابهایی رو که
در سیاست در جامعه در زبان در به اصطلاح
شکل در ذهن انسان رخ داده اگر این تحولاتو
بخواید بفهمید شما باید در حقیقت آموزش
بدید یعنی یک انقدر پیچیده شده که فهمش
نیاز به تخصص داره اونم نه یک تخصص یک
مجموعه عظیمی از
قلمروها ها و رشتههای علمی هست که یا
همزمان به کار برده میشن یا ابداع میشن
خلق میشن برای اینکه بتونن به پیچیدگیهای
این تحولات پی ببرن.
پس
رسانی و پس جنگ به راه انداختن جنگ
نیازمند این داره که شما رسانهای جنگ
داشته باشید و زبان جنگ داشته باشید.
زبانی که بتونه اون جنگو کاملاً توجیه
بکنه اگر شما
یادتون باشه در رمان ۱۹۸۴ جورج اورول از
یک زبان من درآوردی صحبت میکنه به نام
نیوز پیک یعنی نیوزو با پالیتیکس با هم
ترکیب کرده میگه نیوزپیک نیوزپیک یعنی یک
زبانی که در حقیقت
معنا نداره ولی تاثیر داره یعنی شما
مخ مخاطب
در برابرش
در حقیقت نمیتونه چیزی بگه نمیتونه مقاومت
بکنه نمیتونه
نقدش بکنه نمیتونه ردش بکنه ولی در عین
حال این زبان بیمعناست و میتونه
به راحتی واقعیت رو وارونه کنه مثلاً یکی
از به اصطلاح جملههایی که در تبلیغات
اوری معروفه اینه که دولت اعلام میکنه جنگ
صلح است یعنی جنگ رو صلح وانمود میکنه خب
این یکی از مهمترین شگردهای
رسانههای جنگ و تبلیغات جنگ یعنی کسان
دولتهایی که جنگ میفروزن
همشون یکی از ویژگیهای مشترکشون اینه که
مدعین که قصد نداشتن که وارد جنگ بشن
مجبور شدن که وارد جنگ بشن یعنی ورود
خودشون رو به جنگ دست زدن خودشون رو
به اصطلاح به
ج وارد جنگ شدن رو یک تحمیل وانمود
میکنن. یعنی وانمود میکنن که چارهای جز
این نداشتن بهشون تحمیل شده و مسئولیت جنگ
افروزی رو به گردن طرف مقابل یا عوامل
دیگه میندازن. خب در این صورت اونها
میتونن ادعا کنن که این جنگ در حقیقت جنگ
نیست بلکه دفاعه.
یعنی
طبیعتاً جنگ نیاز به دلیل داره ولی دفاع
هیچ عقل سلیمی
اون رو به اصطلاح
ناموجه نمیدونه. بنابراین برای جنگ
افروزان همیشه جنگ از جانب اونها دفاع
هست. وانمود میکنن که اونها دارن از
خودشون دفاع میکنن در مقابل حریفی که اون
حریف نیت و قدرت و برنامه جنگ داشته. یکی
دیگه از ترفندههایی که دارند اینه که
همواره خودشون رو قربانی
مدیکن یعنی از ویکتمود یا قربانی بودن به
عنوان یک سلاح استفاده میکنه این وپنایز
کردن
قربانی بودن یکی از شگردهای بسیار رایج در
به اصطلاح این صنعته
اونها اینها میگن ما قربانی شدیم ما به
اصطلاح تجربه
رنج و ستم و سرکوب و نمیدونم
آزار داشتیم پس
الان ما باید حق خودمونو بگیریم الان
زمانهای انتقامه
خب اینو این مسئله من درباره ویکتمه بود
یا قربانی بودن
در آینده صحبت خواهم کرد یک به اصطلاح
الان که یک رشته علمیست مطالعاتی درباره
قربانی بودن و خیلی مهمه ما ایرانیها هم
دچار این عارضه هستیم یعنی ما ایرانیها
در موقعیتهایی که
میخوایم از مسئولیت بگریزیم و میخوایم
خطاها ها و قصورها و تقصیرهای خودمون رو
پنهان کنیم و نادیده بگیریم خودمون رو
قربانی وانمود بکنیم ما تاریخ از تاریخمون
چندان
رضایت نداریم به خاطر اینکه فکر میکنیم که
ما یه تمدن بزرگی داشتیم که به ناحق اون
تمدن پایان پیدا کرده اعراب به ما حمله
کردن مغل به ما حمله کرده غربیا به ما
حمله کردن و ولی برای توجیه اینها خودمون
رو با قربانی معرفی میکنیم و با
[موسیقی]
زدن نقاب قربانی در حقیقت بر اون احساس
شرم بر اون احساس حقارت بر اون احساس بیچ
چیز و فروتری که در درون ما آزارمونو میده
برا او فائق میه خب فرهنگ عاشورایی دیگه
فرهنگ فقط شیعی نیست بلکه فرهنگ ایرانی هم
هست دیگه
داستان سیاوش و نمیدونم چیزای دیگه
اینکه در همین یکی دو هفته اخیر شعر این
سرود ای ایران رو به صورت مداحی خوندن از
این جهت خیلی جالبه یعنی این ای ایران خب
یه سرودیه که شما باید وقتی میخونی به
عنوان
حس با حس غرور و سربلندی و این این چیزاست
دیگه ظاهراً
ولی به صورت عزاداری خونده شد. یعنی انگار
که داشتیم مرسیه میخوندیم بر قربانی شدن
خودمون. یعنی ما اون ایرانی بودیم که مورد
حمله و تعرض
یک کشور بیگانه قرار گرفته. داشتیم برای
خودمون مرسی سرایی میکردیم. این ویژگی
بسیار خطرناکیست.
چه زمانی که شما قدرت دارید و چه زمانی که
شما قدرت ندارید. یعنی این خصلت بسیاری از
ملتهاست که خیلی از خودشون
خیلی خودشونو نوازش میکنن. خیلی با
خودشون مهربانن. خیلی با خودشون آسانگیرن.
خطاها و به اصطلاح
ناکامیهای خودشون رو به سرعت فراموش
میکنن و در
زبالهدان تاریخ میریزن. اما مدام خودشون
رو به خاطر اون چیزی که فکر میکنن خوبه
تحصیل میکنن
به به اصطلاح مایه غرور و مباهات میدونن
و یا چیزایی به خودشون نسبت میدن یا به
چیزایی افتخار میکنن که هرگز جای افتخار
و جای مباحهات نداره و یک ذهن بالغ یک ان
به اصطلاح روح تربیت یافته دلیلی نمیبینه
که به چنین چیزهایی افتخار بکنه
و در نتیجه به خودشون حق میدن که
از خیلی از مسئولیتهاشون
شانه خالی کنن و از اون طرف خودشون رو
مظلوم و معصوب میدونن که به تیغ تقدیر
دچار شدن و مثلاً
در حوادثی آسیب دیدن.
خب مسئله اسرائیل
خیلی شبیه ما ما هست. اونچه که در الان
یعنی دولت
راستگرای اسرائیل داره انجام میده
توجیهش
کمبیش بر اساس همین
به اصطلاح شگردهای
تبلیغاتیست یک اینکه مسئله هولوکاست رو
انقدر یعنی
این درسته که همواره باید حوادث بزرگ و
شرارتهایی رو که انسانها انجام دادن چه
حالا از قوم و قبیله و به اصطلاح
دین و زبان ما باشن چه نه همواره باید
تاریخ جایی باشه که ما
[موسیقی]
ما رو وارد نمایشگاه شرارتهای بشر بکنه
تاریخ ارزشی اگر داشته باشه
بیشتر در این هست که بتونه بنیاد
شر
که بنیاد انسان رو که شر هست به انسان
بشناسونه و
مرزهای
غیر قابل تصور توانایی انسان برای ارتکاب
شر رو بهش نشون بده در حقیقت تاریخ باید
یک آینه باشه برای دیدن زشتترین
لایهها و سویههای وجود آدمی و که بتونه
در حقیقت انسان رو همواره خودآگاه نگه
بداره و
زینهار بده از اینکه موادا
به خودش اعتماد بکنه و در خویشتنداری
سهل انگاری کنه خب همیشه باید یاد هولوکا
رو زنده نگه داشت کلوکاست حالا شاید بعضی
از دوستان چندان
در اینباره
مطالعه نکرده باشن تکرار به اصطلاح تأکید
میکنم که داستان هولوکاست با تمام اون
جنایتها و نسلکشیها و هشدارهای جمعی که
در طول تاریخ رخ داده متفاوته. یعنی ما
کشتار جمع در تاریخ نداشتیم از اسکندر و
نرون و مغل و نمیدونم
دیگر نمونهها بسیارن اونچه که هولوکاست
رو متمایز میکنه و به یک جنایت استثنایی
در تاریخ بشر بدل میکنه
تعداد کشته شدگان نیست که حالا یه عده
بگری مثلاً ۶ میلیون نیست ی میلیونه یا
بلکه نوع کشته شدن هست و در حقیقت
این
وضعیت بسیار بسیار شگفت انگیز و خارج از
تصور و بیسابقه که انسان تمام دانش و
توانایی تکنولوژی و علمی و سرمایههای
اقتصادی
خودش رو به کار بگیره برای ساختن کارخانه
مرگ برای
ساختن
صنعت
جنازه سازی و به قول هان آرنج میگه که
نازیها میتونستن قتلعام کنن یهودیا رو
میتونستن همه رو بذارن کنار دیوار
تیرباران کنن میتونستن یه بمب بریزن
همشون جمع کنن یه جا یه بمب بریزن سرشون
همشونو بکشن لازم نبود که این کارو بکنن
یعنی لازم نبود که اینطور اونها رو بکشن
این نوع کشتن
یک کشتنی بود که در تاریخ سابقه نداشت.
یعنی در حقیقت به عبارت دیگه این انسانی
این نوع انسانیت زدایی از یه انسان
در طول تاریخ بیسابقه بود. در در تاریخ
انسانها کشورها یا حکومتها با هم
میجنگیدن. اما
این حد انسانی توان انسانیت زدایی یا به
اصطلاح ضرورتی در انسانیت زدایی نمیبودن
در حقیقت کاری که نازیها کردن شیوهی که
با یهودیان رفتار کردن این بود که اونها
رو از
شخصیت اخلاقی و از شخصیت حقوقی کاملاً خلع
کردن یعنی اونها رو بدل کردن به همون چیزی
که احمدی نژاد میگفت گفت خس و خاشار
نظامهای توتالیته انسانیتزدایی میکنه.
خب این
به اصطلاح تجربه بسیار وحشتناکه. من
دوستان یهودی بسیار زیادی دارم، دوستان
اسرائیلی دارم که خب خانوادههاشون در این
به اصطلاح فاجعه
از بین رفتند و
خاطره اونها
اصلاً چیز سادهای نیست. حمل اون خاطرهها
خب هیچ بحثی در این نیست که ما تاریخ
یهودی ستیزی داریم هیچ بحثی در این نیست
که ما احساسات یهودی ستیزی داریم همچنان و
هیچ بحثی در این نیست که
یهودیان بسیار رنج کشیدن یهودیان آماج
تبعیض و آزار و تعقیب بودن اینا هیچ بحثی
درش نیست اما هیچ کدوم از اینها
به هیچ وجه
توجیه کننده
مقابله به مثل نیست. یعنی ما اگر از
[موسیقی]
نازیسم به بدی یاد میکنیم به دلیل اینکه
از یک عدهای از انسانها انسانیت زدایی
کرده، دیهیومنایزشون کرده، پس
دیهیومنایزیشن یا انسانیت زدایی رو باید
بدیم. بنابراین نمیتونیم ما نازیسم رو به
خاطر انسانیت زدایی محکوم بکنیم ولی
خودمون در برابر به اصطلاح نیرویی که دشمن
میدونیم اونها از اونها انسانیت زدایی
بکنیم یعنی اگر قرار هست که ما بر اساس
معیارهای اخلاقی و معیارهای انسانی چیزی
رو شر بدانیم و و
محکوم بکنیم بنابراین ما نمیتونیم خودمون
مرتکب اون شهر بشه. اتفاقی که در
این پروپاگانهای جنگی رخ میده اینه که از
طرف مقابل انسانیت زدایی میشه. رسانه جنگ
رسانهایست که
[موسیقی]
با کار اصلیش
این هست که به هر شکل ممکن
اون کسی رو که دشمن میدونه یا حریف خودش
حساب حریف او هست او رو از انسانیت
کاملاً
دور نشون بده و به همین دلیل یکی از
مهمترین کارهای رسانه جنگ نفرت پراکنیه
همین مثال بذارم همین ایران اینترنشنال که
رسانه جنگ هست یکی از مهمترین کارایی که
میکنه تنفر پراکنی
ما
الان یک رشتهای داریم به نام هیت استادیز
که یه رشته بسیار وسیعیست و اگر با این
قلمروی به اصطلاح تحقیقات آشنا باشید
خواهید دید که اولا مسئله تنف فر بسیار
بسیار مسئله مهم و خطیریست برای هر
جامعهای حالا هم فرد هم جامعه و
تنفر پراکنی هیچ
به اصطلاح توجیهی نداره و بیش از هر چیز
اون کسی رو که تنفر میورزه
آسیب میزنه نه اون هدف تنفر من اگر متنفر
باشم از مثلاً
اسلام مثلاً میگم
اسلام من خودم از این تنفر بیشتر آسیب
میبینم تا اسلام ولو اینکه من صدها
مسلمان هم بکشم این تنفر دل من از بین
نمیره و انقدر آتش او من رو خواهد سوزاند
که خودم خودم رو از بین میبرم در حقیقت
تنفر
عدهایست سرطانی که اگر کسی دچارش بشه شه
و درمان نکنه در وحله اول خودشو نابود
بکنه خب شما اگر بخواید با یک
حریفی بجنگید با یه دشمنی بجنگید با یه
حکومتی میخواید بجنگید با یه کسی مثل
اسرائیل مثلاً شما حمله کردی بخواید
بجنگید
هیچ لزومی نداره که برای مبارزه با
توتالیتاریسم یا برای دفاع از خودتون در
مقابل دشمن
از او هم متنفر باشید و تنفر پراکنی بکنید
یعنی حتی در حالت جنگ و حتی در حالت
مبارزه با توتالیتاریسم تنفر آسیبزننده
است. حالا من قبلاً راجع بهش صحبت کردم و
اگر
[موسیقی]
فرصتی پیش بیاد باز هم صحبت خواهم کرد.
تنفر
چیه؟ تنفر متفا یک حسیست بسیار قوی و
سنگین که متفاوت از تمام دیگر عواطف و
احساسات انسانه یعنی اسپینوزا میگه که
تنفر شر اعلیست یعنی بالاترین شری که
انسان میتونه گرفتارش بشه تنفره تنفر با
خشم تفاوت داره خشم وقتی که شما خشمگین
میشید از کسی
اولاً
اون کسی که یا اون عاملی که ازش شما رو به
خشم آورده براتون روشنه مثلاً یک نفر میاد
و مثلاً چه میدونم
عقب عقب میاد میزنه به ماشین من عصبانی
میشم عصبانی شدن من از کسیست که میدونم
کیه و برای چیزیست که میدونم چیه یک
اتفاقی افتاده و یه کسی عامل اون اتفاق
بوده
و این خشم
[موسیقی]
چندان دیرپا نیست یعنی به هر ممکنه که
مثلاً من یه روز دو روز حالم گرفته باشه
عصبانی باشم ولی به هر حال اون خشم از بین
خواهد رفت در یک مدت زمان کوتاه حالا چه
انتقام بگیرید چه تاوان بگیرید چه ببخشید
هر کاری که بکنید هر جور باهاش کنار بیاین
خود اون حس خشم به اصطلاح پایدار نیست اما
تنفر
یک
نوع دیگری از احساس هست که اولاً از
چیزی که تنفر دارید و خودتون رو قربانی او
و خودتون رو به اصطلاح
آسیب به اصطلاح
آسیب دیده از جانب او میدونید معمولاً او
یک چیز مشخصی نیست یعنی اینکه شما مثلاً
فرض بکنید از زندانبانتون
عصب تنفر دارید زندانبان شما رو شکنجه
کرده بعد شما کم چون دستتون نمیرسه به
اون زندانبان دستتون نمیرسه به کسی که
برادر شما رو اعدام کرده دستتون نمیرسه
به رهبر جمهوری اسلامی که عامل همه این
بدبختیهاست در نتیجه شما برا به جای او
یک موجود ذهنی درست میکنید که اون موجود
ذهنی فقط در ذهن شماست و به اون موجود
ذهنی تنفر میورزید و اون موجود ذهنی یا
اون ایده یا اون تصویر یا اون مفهوم
در عمل مصداق مشخص و محدودی نداره بلکه
میتونه بر جمع بسیار فراوان و نامحدودی
از انسانها
صدق بکنه. مثلاً میگید چپها. چپها ما
چیزی به نام چپها نداریم. چپها یعنی چی؟
یعنی به چه کسی میگیم چپها؟ چپهای کسانی
که میگن مرگ بر سفاس مجاهد و نمیدونم
آخوند و
چپ در حقیقت از سه تا چیزی صحبت میکنن که
مصداق روشن مشخص و محدودی در خارج نداره
به چیزی تنفر میورزند که در عالم واقعیت
ما بهعضایی نداره و در نتیجه خ این تنفر
که مثل تنفر مثل عشق میمونه و بسا بیشتر
از عشق چشم و گوش رو کور میکنه و عقل آدم
رو از کار میندازه و قدرت قضاوت رو از
آدم میگیره و انسان رو از تسلط بر خودش
کاملاً محروم میکنه در نتیجه شما میتونید
هر کسی که دیدید دم دستتون بگید که این
چپه بگید این مجاهده بگید این نمیدونم
آخونده این مزدور رژیمه این خائنه این
نفوذیه این وطنفروشه
این
نمیدونم ال و بله در نتیجه شما هر چقدر
که موفق بشید
انتقام بگیرید این تنفر شما پایان نخواهد
پذیرفت به دلیل اینکه تنفر شما معطوف به
یک امر حقیقی نیست خب
این تنفر نه تنها
شما رو سلامت عقلی سلامت
اخلاقی و حتی سلامت بدنی شما رو به مخاطره
مندازه بلکه موجب
از هم گسیختگی جامعه میشه یعنی نفرت
بیش از هر چیز با در زبان تجلی میکنه و
زبانی که
در خدمت نفرت باشه از بمب هستهای هم
خطرناکتره به دلیل اینکه که جامعه رو
چنان
آلوده طاعون
خصومت و کینتوزی و
سنگدلی میکنه که اصلا نیازی به تیر و تفنگ
نیست با همین زبان آدمها همدیگه رو از
بین میبرن جامعه خودش خودشو از بین میبره
نیازی به یه حکومت استبدادی نیست اون
جامعه رو سرکوب کنه بلکه اون جامعه خودش
خودشو سرکوب میکنه
در
عصر ما که تکنولوژی دیجیتال
یک جهان دیگری رو خلق کرده به نام جهان
مجازی
که در او
نه مرزی هست نه دیواری هست نهونی هست نه
پلیسی هست نه
به اصطلاح
سپری و پناهگاهی
و امکان شرارت ورزیدن
به شکل وحشتناکی نامحدود شده. خب تنفر هم
امکان
گسترش و امکان
[موسیقی]
به اصطلاح
غلظت گرفتنش خیلی بیشتر شده. شما به مراتب
هم شدت تنفر و هم میزان تنفررو میتونید
افزایش بدید و رسانه جنگ این کارو میکنه.
رسانه جنگ از تکنولوژی ارتباطی استفاده
میکنه برای اینکه انسانها رو به تنفری
از چیزی
دچار بکنه که فکر میکنن عامل بدبختی
اونهاست. مردمی که رنج کشیدن، مردمی که
تحقیر شدن، مردمی که به رسمیت شناخته
نشدن، مردمی که حقوق اونها پایان شده،
مردمی که
اون
موقعیت شایسته خودشون رو
یا از دست دادن یا نمیتونن رو دست بیارن،
درماندن، عاجزند. نمیتوانن شرایط رو
تغییر بدن. فکر میکنن که در برابر یک
موقعیتی قرار گرفتن که بسیار بسیار
ناعادلانه و بیرحمانه است. شما اگر این
مردم رو دچار تنفر بکنید در حقیقت شما
اونها رو
فلجتر، زمینگیرتر، ناتوانتر و
ضعیفتر خواهید کرد و در نتیجه تنفر به
اونها هیچ کمک نمیکنه که وضعیتشونو تغییر
بدن، بلکه به عکس به حکومت کمک میکنه که
اونها رو از توان مقاومت کاملاً
دور به محروم کنه و اونها رو به سمت
درجا زدن و ناتوانتر شدن و تسلیم وضع
موجود شدن ببره. شما وقتی تلویزیون ایران
اینترنشنال نگاه میکنید میبینید که هر ۵
۶ دقیقه یک بار به اسم اینکه یک شهروند
یعنی
ادعا این هست که شهر شهروندان از ایران
برای اینها کلیپهای ویدیویی میسازن
راجع به مشکلات خودشون که مثلاً حالا برق
رفته آب رفته نمیدونم
نون گرون شده پیاز گیر نمیاد
انواع اقسام اینجور چیزا مسائل روزمره و
اینها فقط شکایت نمیکنن بلکه یه کلمه
میگن وضع اینطوره و بعد بیشتر زمانی که
صحبت میکنن در حقیقت تنفر پراک میکنن.
اولاً شما بارها و بارها طی ۲۴ ساعت شعار
مرگ بر این یا مرگ بر اون رو از این
تلویزیون میشنوید. یعنی تلویزیون مرگه و
ثانیاً
مدام شما از انتقام گرفتن از خون ریختن از
اعدام کردن از تقاض پس دادن و از بردار
کردن
حالا کسایی که اونا ازشون متنفرن میشنو
یعنی در حقیقت شما زبان
تنفر رو در لختترین، زمخترین و زشتترین
شکلش از این رسانه میشنوید. به خاطر چی؟
به خاطر اینکه
اون مردمی که متنفر بشن در حقیقت
میشه اونها رو از
پیوستن به
حکومت یا از
انفعال در برابر حکومت باز داشت در نتیجه
خودشون
انقدر این تنفر درونشون پرورش پیدا میکنه
که میتونن دست بزنن به کارهایی که
دردسرساز باشه برای حکومت اما به بهایی که
اصلاً نمیرزه مثل داستان محسا خب این
تلویزیون مدام تبلیغ میکرد که برید تو
خیابون برید تو خیابون برید تو خیابون و
خب مردمی که انقدر متنفر بودن از حکومت
بدون هیچگونه آمادگی بدون هیچگونه
سازماندگی بدون هیچگونه
به به اصطلاح آگاهی و به اصطلاح آموزش
میرفتن در خیابان بچههای جوون و خودشون
رو سینه میدادن به گلوله و
باتوم
مأموران جمهوری اسلامی و این یعنی چی؟
یعنی که شما
انقدر براتون ضربه زدن به جمهوری اسلامی
مهم باشه که قربانی کردن مردم براتون
کاملاً
بی اهمیت به نظر بیاد درست عین همین مسئله
در مورد اسرائیل اتفاق افتاده اسرائیل در
تبلیغات جنگیش همین ایران اینترنشنال مدام
انجام میده
مدام چنین وانمود میکرد قبل از جنگ جنگ که
ما با مردم ایران که جنگ نداریم ما با
حکومت جنگ داریم انگار که مثلاً در تاریخ
ما داشتیم جنگایی که مردم به جنگ مردم
رفتن هیچ جنگی در تاریخ نبوده که مردم به
جنگ به جنگ برن بلکه همیشه حکومتها
جنگ رو به راه میندازن بنابراین
احمقانهتر از احمقانهتر از این استدلال
نمیشه
سراغ گرفت که من بگم من دارم با شما
میجنگم اما مردم کاری ندارم. با حکومت
دارم میجنگم و یه عدهای هم این طرف از
اپوزیسیون ایرانی بگن که این جنگ مردم
ایران نیست بلکه جنگ حکومته. هیچ جنگ این
جنگ مردم نیست. کدوم جنگ این جنگ مردم
هست؟ این حکومتها هستن که توانایی و
تصمیم جنگ در انحصار اونهاست. و بعد
میگفت که حالا ما که میجنگیم فقط به
خاطر به اصطلاح دفاع از خودمون برای حفظ
موجودیتمون نیست که میجنگیم. بلکه ما
برای آزادی شما هم میجنگیم.
به قول هانرنت توی کتاب انقلابش میگه که
وقتی که شما به یک کسی ترحم میکنید در
حقیقت
شما از را به اصطلاح میدان سیاست بیرون
رفتید. چون ترحم کردن به دیگری به این
معناست که شما خودتون رو در موقعیت بالایی
میدونید و این ترهم یعنی که شما یک
موقعیت برتری دارید که اون موقعیت برتر به
شما
این اجازه رو میده که
به اصطلاح
با شفقت کامپشن و
به اصطلاح همدلی کسی رو نجات بدید چون
میشه وونجی
در حالی که قلمروی سیاست چنین نیست در
قلمروی سیاست همه شهروندان در یک موقعیت
برابر قرار دارن و و هیچ کدوم از اونها در
هر مقام و موقعیتی که باشه در هر سنی که
باشه در هر شغلی که باشه
هرگز
هیچ فروتری و برتری بر دیگری نداره وقتی
که شما رابطه شهروندی رو تبدیل میکنید به
رابطه ترحم
یعنی که شما خودتونو در موقعیت بالا قرار
میدید خودتون رو منجی میکنید و طرف مقابل
رو منت پذیر و وامدار خودتون میکنید.
خب آقای نتانیاهو با لحن بسیار ترهم
برانگیزی راجع به ملت ایران صحبت میکنه
که این ملت آره اسیر جمهوری اسلامی شدن و
ما میایم شما رو آزاد میکنیم. ما به آزادی
شما کمک میکنیم و ما میایم حکومتو
مییندازیم شما هم بیاین تو خیابون به
آزادیتون برسین و یکی از باز شگردهای
بسیار رایج استفاده از افسانهها و
نمادهای تاریخیست میگه که همون طور که
کوروش یهودیان رو نجات داد و در کتاب مقدس
آمده این دفعه ما میایم شما رو نجات بدیم
یعنی د تا چیزی که اصلاً هیچ ربطی به
همدیگه ندارن رو با هم مقایسه میکنه و
گویا داره در حقیقت در مقام یک انسان
بسیار حقشناس و سپاسگزار و خیلی لوتی داره
اون
به اصطلاح هدیهای که ما ایرانیها به
یهودیا دادیم داره به ما پس میده خب در
حالی که مقایسه کاملاً بیمعناست خب فراموش
نکنید که
اسرائیل این پروپاگاندای جنگی رو
با در بخش عمدهش رو با کمک ایرانیها
انجام داد. یعنی اینکه یه بخش
خیلی پرسرصدایی از اپوزیسیون در حقیقت
کارگزاران
دستگاه تبلیغاتی جنگ آقای نتانیاهو شدن.
حالا فریب خوردن یا نخوردن جای خود داره
ولی اونچه که باعث موفقیت نتانیاهو شد این
بود که
زمانی جنگ کرد به یعنی زمانی حمله نظامی
کرد به ایران که
مدام
در دو سه سال در رسانهها جمهوری اسلامی
رو در حال جنگ با شهروندانش اعلام کرد
اینکه من میگم فقط ایران اینترنشنال نیست
خانم شیرا عبادی که برنده جایزه صلح هست و
خودش حقوقانه
زمانی که جنگ شد یک چیزی منتشر کرده بود
حالا نمیدونم بیانیه بود یا یک
پستی بود و نوشته بود که این جمهوری
اسلامیه که با مردم خودش در جنگ هست یعنی
در حقیقت داره به مردم میگه که این حکومت
داره به شما میجنگه پس اون کشور خارجی
داره به نجات شما و به کمک شما داره میاد
یعنی یک روایتی از جنگ ساختن که کاملاً
واقعیت رو وارونه نشون بده در چنین
موقعیتی وقتی که شما واقعیت رو وارونه
میبینید یا در حقیقت
رسانهها با شگردها و با
فنون خودشون میتونن واقعیت رو از شما
پنهان بکنن شما قادر نیستید که موقعیت
خودتون رو تشخیص بدید موقع قادر به قضاوت
درست درباره اونچه که میگذره نیستید و در
نتیجه مهم نیست که طرف اسرائیل هستید به
طرف ایران هستید به طرف آمریکا هستید مهم
اینه که از انتخابهای درست خودتون رو
محروم میکنید و در حقیقت قادر به حفظ اون
مصلحت خودتون نیستید.
یکی از مهمترین
شیوه به اصطلاح کارکردهای دستگاه
پروپاگاندا و رسانه
این نیست که شما رو به قبول چیزی وادار
بکنه مثلاً فرض کنید بگی که اسرائیل خیلی
خوبه و شما بگید نه اسرائیل خوب نیست پس
من تحت تأثیر پروپاگاندا نیستم نه کار مهم
پروپاگاندا پروپاگاندای عصر ما به اصطلاح
[موسیقی]
مدیریت توجهه و در حقیقت
در دست گرفتن اقتصاد توجه به اصطلاح میگن
اتنشن اکانومی
یعنی که به شما رو
[موسیقی]
به شما نمیگه چگونه فکر بکنید به شما میگه
به چه چیزی فکر بکنید در حقیقت موضوع فکر
کردن رو برا شما تحمیل میکنه
یعنی شما شروع میکنید راجع به همون چیزی
صحبت کردن که ایران اینترنشنال دربارهش
صحبت کرده ولو مخالف او حرف بزنید مهم
اینه که ذهن شما رو مشغول کرده به مسئله
که خودش دلش میخواسته این کاریست که
دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی هم میکنه
یعنی هر زمان که بخواد میتونه افکار
عمومی رو از
مسائل دیگه کاملاً ذهنش رو منحرف بکنه به
اون مسائلی که خودش میخواد
یک مسئلهای رو به اصطلاح مطرح میکنه.
ولو اینکه آدما بهش فحش بدن، باهاش مخالف
باشن، لعن و نفریش بکنن، همین که ذهنها
از همه جا برگشته و به این نقطه معطوف
شده، این موفقیت پروپاگانست. در حقیقت
مدیریت توجه مهمترین
کاریست که رسانه انجام میده و ایران
اینترنشنال
در حقیقت یکی از مهمترین کارایی که کرد
این بود که با
به اصطلاح به کار بردن تکنیکهای کاملاً
تبلیغاتی و فریبنده ذهنها رو از مسائل
واقعی و حقیقی دور میکرد و در عوض اونها
رو به
مسائل کاملاً موهوم و
یعنی حداقل موهوم ولی بسیاری از اونها
مسموم
دچار میکرد مثلاً فرض کنید آقای زراعتی
میاد در برنامهش و میگه که اسرائیل حالا
که شما نیومدید بیرون مردم ایران حالا که
نیومدید بیرون وقتی اسرائیل حمله میکرد
الان وقت اومدن بیرونه و اگر نیایید بیرون
و اگر انقلاب نکنید همون اتفاقی برای شما
رخ خواهد داد که برای مردم عراق وقتی که
آمریکاییا رفتن صدام حسین شروع کرد به
قتلعام
مردم اگر شما ندید انقلاب بکنید جمهوری
اسلامی شما رو قتلعام میکنه
خب
یعنی این یک نمونهست دیگه یا اینکه آقای
مراد بیسی میگه که
اینکه که اسرائیل میگن غیرنظامیها رو
نزده که حالا اینا جمهوری اسلامی مبالغه
میکنه حالا اونایی هم که میخواسته ب
اونایی هم که زده که نمیخواسته بزنه که
اونا کنار نظامیها بودن و ناخواسته
اونها قربانی شدن ولی این اصلاً اسرائیل
نیست که مقصره این جمهوری اسلامی مقصره که
برای مردم پناهگاه نمیسازه این جمهوری
اسلامیه که از شهروندانش دفاع دفاع
نمیکنه چرا در اسرائیل وقتی که موشک
میزن زنن تعداد تلفات خیلی پایینه ولی در
ایران خیلی بالاست این بهخاطر اینکه برای
جمهوری اسلامی آدما اصلاً مهم نیستن عین
همین حرفو در مورد قضه هم میزنن یعنی
میگن اون کسی که کشته شده اون خودش مقصره
که کشته شده نه اون کسی که کشته در حقیقت
یعنی جای قاتل و مقتلو عوض میکنن و در
حقیقت به شما میگن که اگر شما کشته میشید
چشمتون کور میخواستید که یه حکومت بهتری
داشته باشید میخواستید که پناهگاه باشید
میخواستید اونجا اجا نباشید اصلاً
میخواستید خونهتون یه جای دیگه باشه یه
مکان دیگهای باشید و این یعنی در حقیقت
آدمها رو از
عزت نفس از کرامت انسانی و از
شأن انسانی خودشون دور کردن آدمها رو
تحقیر کردن
و در حقیقت انسانیت زدایی کردن از آدمها
به آدمها بگیم شما کشته میشید چون حقتون
کشته بشید چون حکومتتون این کارو کرده شما
همدیگه حالا کنارش کشته میشید دیگه آقای
منش امیر در یکی از برنامههایی که داشت
با
آقای چیز بودیم با آقای اسمش یادم رفته
یکی از برنامههای همین یوتیوب آقای مناش
امیر گفت که خب اسرائیل میزنه حالا اگر
در این میان یه سری ایرانی هم کشته بشن
اشکالی نداره
یعنی همون طور که طرفدارای آقای پهلوی هم
میگفتن که اگه جمهوری اسلامی ساقط بشه
حالا اگر ۱۰۰ هزار نفرم کشته میشن اشکال
نداره خب
چنین به اصطلاح
زبانی
زبان مرگه دیگه هیچ نیازی نداره به موشک
اسرائیلی یا به
مأمور جمهوری اسلامی بلکه خود همین زبان
عقل و روح و جان و عزت نفس انسانها رو
ترور میکنه دیگه اینها کار رسانه جنگ
رسانه جنگ به شما میگه که این جنگ ناگذیر
بود اتفاق بیفته اون کسی که میجنگه هم
مقصر نیست و شما هم اگه طلب شدی هیچ
اشکالی نداره دیگه پیش اومده دیگه مسئله
مهمتری در میان میان هست خب
من در
گروه باق فلسفه یک سری منابعی رو میگذارم
راجع به اون نکتههایی که گفتم امیدوارم
دوستان بتونن ازش استفاده بکنن و
میتونیم در آینده باز به جنبههای دیگری
از این بحث بپردازیم. من اینجا متوقفم
متوقفش.
بله خیلی ممنون جناب آقای خرجی
استفاده کردیم دوستان عزیز اگر نکتهای
هست پرسشی در ادامه
برنامه در خدمتتون هستیم تشریف بیارید تا
با آقای خلجی در میون بذاریم آنچه تاکنون
شنگیم از ایشون
بله اگه برای ورود به استج مشکل هستش با
یک ورود خروج شاید برطرف بشین آقای
فرخونده شما نکتهای دارید آقای علیما
با سلام به شما و سلام به آقای خلجه عزیز
و تشکر به خاطر این اتاق و اتاقهای دیگه
که برگزار کردند
توی من اتاق دومش شونو
چیزه کامل نشنیدم چون نصف شب بود به وقت
ما ولی خب یه مقدارشو شنیدم
یک سؤالی داشتم ولی البته فکر میکنم که
چون مستقیماً به این بحث امروز مربوط نیست
حالا شاید دوستان دیگه چیز کنن حالا اگه
فرصت بود من من اونو مطرح میکنم
و همچنین سلام به همه حاضران در اتاق
بله خیلی ممنون
آقای علیما شما نکتهای دارید بفرماید
من بابک جون فقط در آخر یه سؤالی هست
دوستان صحبت
بسیار خوب آقای حسن بفرمایید
سلام بهی خیلی ممنون من
تقریباً کانال تلگرامی آقای خلیجی دنبال
میکنم
این مدت به نظر معاضع خیلی خوبی گرفته
یعنی با تمام مرزبندیهایی که ما با
همدیگه داریم به سر مثلا نظری ولی در
برخورد به این تلویزیون ایران اینترنسیال
و سیاستیه که آقای خرجی بهش میگه مهندسی
جنگ و من فراتر از مهندسی جنگ میدونم یعنی
در واقع چیزیه که بهش میگن استتیشسبراس
فرسپشن یعنی یک وعده زیبایشناسی مصرفی
یعنی این وعده رو به کسی که به یک مخاطب
میدن که ما با جنگت خوشبختی میاریم هدف
اسرائیل کشتن غیرنظامی نیست هدف اسرائیل
اینه که
مردم ایران از دست چنگال یک رژیم
دیکتاتوری آزاد کنه و موقعی که بهش میگه
نمونه بیاد میاد زبانش میشه و میگه توی
غزه یکی از بزرگترین فجای قرن گذشته رو
دامن زدن چهجوری شما میگی که اسرائیل برای
من از این منظر به نظر من تاور زیادی
مواجهه درستی گرفتم ولی مسئلهای که من
این مسئله دارم من فکر میکنم که رسانه در
حقیقت حوضه دیگهای است از
پروداوکسیون از تولید یعنی اون بحثی که
والتیامین در کتاب اثر هنری
یعنی باز تولید اثر هنری در عصر فوق
تکنیکی
مطرح میکنه. این وارد یک مرحلهای شده که
نظام سرمایهداری امپریالیستی برای اینکه
بتونه خودشو گسترش بده حوزههای مختلفو
کشف کرده و یکی از این حوزهها رسانهست.
یعنی حوزهای که اصلاً تولیدی صورت
نمیگیره ولی عدم تولید
صورت نگرفتن یک تولیدی در واقع یک این
متریال پولس یعنی یک شکلی هست از تولید که
غیرمادی هست به یک پدیدهای دامن میزنه
مادی هست تبلیغات جنگی به مسئله جنگ
باور به اینکه که جنگ آدم آزاد میکنه
میلیونها نفر میبره تو این دامن اینکه
ما بیایم از این بربریت و تروریسمی که
رژیم اسرائیل آمریکا اوقات در تمام این
سالها به پیش بردن بیایم دفاع کنیم که
رها بشیم و خیلیا رفتن پشت این سیاست چه
در عراق چه در افغانستان و چه در جاهای
دیگه و حتی اتفاقاً تو جنگ ویتنام سران
مکتب فرانکفورت از جمله هوکیم که به صورت
روشن از جنگ ویتنام دفاع کرد و یکی از
دلایلی که از این جنگ دفاع کرد وقتی یه
سخنرانی را در در فرانکفورت یکی از تلاش
این بود که دشمن اصلی دیگه نه نه نه
امپریالیسم بلکه کمونیسم و از اونجایی که
خطر کمونیسم در ویتنام خیلی بالاست باید
به هر قیمتی شده که این این خطر از بین
ببریم و از امپریالیزم دفاع کنیم و اصلاً
مکتب فرانکفورتیهای متأخر چشم دیدن
مدافعین جنبش صلحو ندارن یعنی اینا از
کسایی که توی جنبش صلح ویتنام اکتیو بودن
من بینهایت بیزار بودم واقعاً به اینا به
چشم دشمن اتفاقاتی نگاه میکردم به همین
خاطر اگه بخوام جمعبندی کنم به نظر من
کاری که ایران انجام میده کاری که
رسانههای جنگ دار انجام میدن چیزی نیست
جز تلاش برای شکل دادن به یک ایدئولوژی که
این ایدئولوژی به ابزار مادی به یک نیروی
مادی تبدیل بشه و این نیروی مادی یک نیروی
مادی ضد انقلابی ضد عقلانی ضد بشری و
تروریستی
به همین خاطره که من واقعاً در تمام
سالهای گذشته همیشه اپوزیسیون برانداز
فیک در واقع بخش زیادی از این اپوزیسیون
از بدنه خود جمهوری اسلامی جدا شده به
خارج کشور اومد الان برانداز شده یا در
ایران در آبمه که خود جمهوری اسلامی
خاونده شده بخش زیادی از اینا رو به مراتب
از لحاظ پتانسیل آدمکشی پتانسیل فاشیست
بودن پتانسیل آدمخوار بودن پتانسیل
تروریست بودن
پتانسیل ضد انسانی به مراتب وحشتیتر
جمهوری اسلامی هیچکدوم از سران جمهوری
اسلامی که که به عب خدا رسیدن در دورانی
که در قدرت نبودن وعده نسکشیو ساده
نمیکردن
جریان راستگرای افراطی سلطنتطلبی و
مشروطهخواه و مشروطه فرشگردی و نمیدونم
قنوس و غیره اینا همین وعده بمباران و
موشکباران کردستانو میدن میگن کردستان
میشه با د تا موشک کنترل کرد همین امروز
میگن کاری که خمینی نکرد یعنی کشتار
کمونیستا ما در آینده انجام خواهیم همین
امروز خواهان اقام افغانستانی هم هستن
همین امروز خواهان بیرون کردن کم
میلیونها نفر افغانستانی که توی کشور ما
دارن پستترین کارهای واقعاً کارهایی که
کارهایی که خود ایرانیا نمیکنن داره
انجام میده و این پروسهای که این پروسه
شرایط جنگی که منجر میشه صحبت نا این
بخشنا صحبتان این پروسهای که منجر میشه
به یک حکومت نظامی به یک وضعیت استثنایی
که طبقه حاکم و بورژوازی ایران و دولت بعد
از شرایط بحرانی و جنگی همواره اعلام
میکنم که ما تو شرایطی هستیم که باید به
در و دیوار مشکوک هستیم و توی شرایط
قربانیان اصلی این وضعیت حکومیها
قربانیان اصلی این تبرکاریها
تکتانیترین و ضعیفترین آیههای طبقه
کارگر هستن و افغانستانیا تو این پروسه
اولین قربانیان این دوران پس جنگ ۱ز روزه
بین د تا رژیم دیکتاتور و د تا رژیم
تروریست بوده و افغانستان به عنوان
افغانستان به عنوان یک انسانهای تحت سم
گیر دادن و این بیچارگان را بیچارگان را
از از
همدی این بدبخت از کشور ما بین خیلی ممنون
مرسی
ممنونم آقا
بسیار خب تو آقای
همایون اینجا بودش
حالا تا ایشون صحبت کنن من یه نکته رو
اشاره بکنم کار ایران اینترنشنال در حقیقت
یه کاریست که اصطلاحاً بهش میگن ویژولایز
کردن هیت اسپیچ یعنی تصویری کردن تنفر
پراکنی
کاملاً این کارو انجام میده یعنی در حقیقت
همین کلیپهایی که ادعا میکنن که شهروندان
ایرانی براشون میفرستن اینها کاملاً نمونه
ویژولایز کردن هیت اسپیش هست من درباره
این تکنیک چند تا مقاله و منبع در گروه
باق فلسفه قرار میم
آهند خیلی ممنون آقایون. نوبت شماست روز
خروج میکنید
جواب؟
بله من نمیدونم صدای منو میشنوید یا نه؟
آ
بله ولی چون اینترنت من خیلی سریع نیست من
زکو میگم اول اینی که مهمترینش اینه که
من از آقای خرجی میخوام که قرار بود که
یه جلسه یا دو جلسه مهم در مورد زبان
بذارن این خیلی مهمه برای اینکه جزئیاتش
کاملاً مشخص بشه که زبان در تنفر و اصلاً
ارتباط بین مردم و حکومتها چه ربطی داره
این درخواست اولم
دومم اینکه میخواستم در مورد این جنگ
الان آقای خلجی بگن به نظر من میرسه
اینجور که من میبینم حکومت تواناییشه
برای اینکه با مردم ارتباط برقرار بکنه
دست داده نمیدونم شما متوجه میشید ولی ما
تو ایران که هستیم اینجوری هست و
دشمنم خب بسیار قویه
ضمن اینکه در مورد ایران اینترنشنال من یه
چیزی بهتون بگم بعد از جنگ
بردش خیلی کم شده. من توی اطرافیانم که
میبینم کسایی که خیلی میچسبیدن به این
تلویزیون الان ارتباطشونو قطع کردن حتی
دیگه نگاههم نمیککنن. انقدر مثر هست ولی
نه اینقدری که قبل از جنگ که گفت و
اینجوری که ما انتظار داریم دوباره جنگ
باید شروع بشه. اینجوری که پیش میاد حالا
میخواستم در این مورد یه مقداری آقای
خلزی بگن که حکومت چیکار باید بکنه حکومتی
که ارتباطش رو با مردم از دست داده
بله سلام عرض میکنم خدمت شما چشم راجع به
زبان حتماً صحبت خواهم کرد
و در حقیقت مهمترین مسئله هم مسئله زبان
هست
در مورد اینکه که فرمودیم ایران
اینترنشنال تأثیرشو از دست داده خب خیلی
چیز عجیبی نیست اما
اون تأثیری که ما بهش آگاه نیستیم یعنی به
عبارت دیگه تأثیر پروپاگاندا یا تأثیر
رسانه بسیار پیچیده است و این چیزیست که
ما باید مدام بهش آگاه باشیم یعنی ما فکر
میکنیم که همه ما سعدی میگه که اگر ریشه
عقل از روی زمین کنده بشه هیچکس نمیگه که
من بیعقلم. ما هم طبیعتاً همه ما فکر
میکنیم که ما فریب نمیخوریم و ما
میدونیم که اوضاع از چه قرار هست و ما
میتونیم تشخیص بدیم چی درسته چه غلطه.
اینطور نیست. واقعیت اینه که پروپاگان مثل
یکز سمی در هوا منتشر میشه و بدون اینکه
ما ببینیمش و حتی حس بکنیم به تدریج ما رو
نابود میکنه. همه ما در حقیقت نه فقط
ایرانیها انسان عصر جدید انسانیست که
از نظر ذهنی بسیار شکننده تر آسیب پذیرتر
از پیشینیان خودش هست در برابر رسانه
تبلیغات و به اصطلاح
پروپاگان و این آسیبها آسیبهای نامرعی و
نامحسوسن یعنی با چشم غیر مسل مسلح نمیشه
دیگه. بنابراین باید مثل چیز میمونه
دیگه. مثل ویروسهایی که میان وارد بدن
آدم میشن که آدم نمیبینه ویروسو و
نمیفهمه چهجوری اومدن تو بدن آدم. ولی
اگر بدونه که این ویروس هست و باید باهاش
از چه راهی مقابله کرد میتونه در امان
بره. متأسفانه ما در ایران آموزش کافی
نداریم. در مورد رسانه در مورد پروپاگان
در مورد تبلیغات
در مورد زبان و همه اینها باعث میشه که
در عین اینکه به شدت آلوده هستیم به
ظهر تبلیغات جمهوری اسلامی فکر میکنیم که
چون باهاش مخالفیم بنابراین ما از هر
گزندی مسون مونده
کاری که باید بکنیم و وظیفه ماست
افزایش سواد رسانهای و سواد دیجیتال
شناخت
به اصطلاح دستگاه پروپاگاندا و کارکردش که
بسیار پیچیده است و روز به روز پیچیده تر
میشه و در حقیقت بالا بردن توان اندیشیدن
انتقادی ما باید توجه داشته باشیم که
رسانه
اساساً یک
به اصطلاح تکنولوژیست که هیچ ربطی به
واقعیت نداره. شما اگر لحظهای تصور بکنید
که
رسانه شما رو داره از واقعیت باخبر میکنه
یا واقعیت رو نشون میده یعنی در حقیقت
تصویر رو به جای واقعیت بگیرید دیگه یعنی
از واقعیت کاملاً جدا شد و خطرناکترین
چیز برای هر انسان اینه که تماسشو با
واقعیت از دست بده. بنابراین باید ذهن
خیلی ورزیده و
آموخته و
به اصطلاح
خیلی آماده باشه برای اینکه آگاه باشه که
رسانه رو با واقعیت یکی نگیره این ویژگی
همه رسانهها بنابراین هیچ رسانهای
بازتاب واقعیت نیست هیچ رسانهای آینه
واقعیت نیست هیچ رسانهای شما رو با
واقعیت بیرونی آشنا نمیکنه. همیشه این
فاصله پرناشدنی بین تصویر و واقعیت باید
در ذهن آدم باشه تا بتونه رسانه رو بفهمه
با دیدن این فاصله بفهمه. خب این فراتر از
اینه که ایران اینترنشناله یا حالا اجنداش
چی هست کارش حرفهایه یا کارش کاملاً به
اصطلاح
سفارشی برای دولتی داره کار میکنه رسانه
به طور کلی
نکته بعد راجع به ایران اینترنشنال یکی از
مهمترین آسیبهایی که زد به اصطلاح میگن
بهش میگن مورال دمج مورال دمج یعنی آسیب
اخلاقی به این معنا که
خصومت
چند قطبی
بودن جامعه ایران رو دامن زد بهش یعنی
ایرانیا رو به جون ایرانیا انداخت و
یک به اصطلاح هویتهای کاذب سیاسی خلق کرد
که کاملاً در رسانه بودن و بیرون وجود
نداشتن و اینها شروع کردن به تنفر پراکنی
و خشونتورزی زبانی و
به اصطلاح
سیاست زدایی از جامعه ایران و این تأثیرش
پایداره این فکر نکنید که ج الان اگه کسی
به ایران اینترنشنال نگاه نکرد از اونچه
که ایران اینترنشنال کرده در امان هست نه
ما باید بپذیریم که به شدت از تأثیر از
پروپاگاندای جمهوری اسلامی از پروپاگاندای
ضد جمهوری اسلامی آسیب دیدیم. این آسیب ما
از آسیبی که جنگ از آسیبی که
گلوله و شمشیر بر تنها آدم وارد میکنه
بیشتر هست. چون انسان اگر نتونه از عقلش
استفاده بکنه اگر نتونه واقعیت رو از توهم
تشخیص بده در حقیقت
خودش برای کشتن خودش از بین بردن خودش
کافیست. پس باید بدونیم که ما آسیب
دیدهایم. ما زخمی هستیم، ما بیماریم، ما
روحی داریم که به شدت
مجروهه و باید درمان بشه و اگر درمان
نکنیم نمیتونیم واقعیت موجود رو تغییر
بدیم. یک مهمترین دلیلی که ما تاکنون
نتوانستیم واقعیت رو واقعیت موجود رو
تغییر بدیم به خاطر اینه که ما در دیدن
واقعیت
کاملاً
توانا نیستیم. یعنی ما قدرت درک واقعیتمون
مختل شده تحت تأثیر این پروپاگان. اگر ما
بخوایم واقعیتو تغییر بدیم باید قدرت
ادراک واقعیتمون رو ترمیم کنیم، بازسازی
کنیم. اگر واقعیتو نفهمیم نمیتونیمم
تغییرش بدیم در نتیجه میریم سراغ تغییر
چیزایی که موهومن و در نتیجه وضعیت موجود
رو تداوم میبخشیم. راجع به نکته دیگری که
فرمودید یادم رفت.
ببخشید من این وسط یه کامنت بذارم. من فکر
میکنم که مقصر اصلی دستگاه تبلیغات خود
جمهوری اسلامی بود که ارتباطشو از بین
برده. الانم فکر میکنم وسط جنگیه تنها
راه متوجه ش مثلاً
بله خب ببینید دوست عزیز
انسان مدرن انسان دموکرات انسان آزاد
زمانیست که متوجه میشه
و
اونچه که موجب بندگی او شده اونچه که موجب
ستم دیدن او شده اونچه که موجب محرومیت او
از آزادی شده خود اوست نه عامل بیرونی
یعنی اونچه که موجب میشه یک نفر برده بشه
اربابش نیست خودشه که بردگی رو پذیرفته
بنابراین مسئولیت وضعیت موجود ما فقط و
فقط بر عهده ماست و توانایی تغییر این
وضعیت فقط و فقط در وجود ماست و
اون اون اونچه که اون عامل مهمی که
میتونه ما رو از این وضعیت به وضعیت
بهتری ببره فقط و فقط خود ما هستیم. یعنی
که نه جمهوری اسلامی نه نمیدونم صدا و
سیما نه مجاهدین خلق نه آمریکا نه شوروی
نه هیچکدوم
اگر جامعه ایران ق به اصطلاح خودش توانایی
دفاع از خودشو داشت خودش آگاهی اراده و
آمادگی برای مقاومت رو داشت هیچ کدوم
نمیتونستن هیچ آسیبی برسونن استبداد
داخلی و به اصطلاح استعمار خارجی
همه محصول ضعف و ناتوانی یک جامعهست. ما
باید خودمون رو مسون بکنیم در برابر انواع
و اقسام ویروسهای کشنده به خاطر اینکه
این دنیا دست ما نیست. شما نمیتونید جهان
رو بهشت بکنید ولی خودتونو میتونید تغییر
بدید. راه تغییر جا وضعیت موجود از راه
تغییر خود ماست. ما باید نگاهمون فهممون
به وضعیت موجود تغییر کنه درکمون از سیاست
درکمون از جامعه درکمون از زندگی مشترک
تغییر پیدا بکنه
اولویتهای
زندگی ما باید عوض بشه در نتیجه این به
جای ایمان آوردن به آدما به جای تقسیم
کردن آدما به دوست و دشمن به جای
خودی و بیگانه به جای
ایمان آوردن به کسی و
به اصطلاح تکذیب دیگران با قدرت عقلانی
منطقی و با گفتگوی همگانی زندگیمونو اداره
کنیم و در نتیجه نپرسیم که چه رسانهای
گوش بدیم پس اخبارو از کجا بشنویم چه
رسانهای مورد اعتماده هیچ رسانهای مورد
اعتماد نیست بهخاطر اینکه همه چیز
انسانیه. هیچ انسانی معصوم نیست. اگر
انسان معصوم نیست هیچ چیز انسانی هم نیست
که از شر و بدی و تباهی به دور باشه. این
ماییم که باید تشخیص بدیم چه چیزی خبره،
چه چیزی خبر نیست. چه چیزی میتونه درست
باشه، چه چیزی میتونه درست نباشه. چه
چیزی منطقی به نظر میرسه؟ چه چیزی منطقی
به نظر نمیرسه؟ اگر شما این توانایی رو
پیدا کردید اگر شیطانم برای شما خبر آورد
میتونید بفهمید که درسته میه یا غلط.
از اصلاً از خبر غلط میتونیم خبر درستو
تشخیص بدیم. بنابراین این ماییم که باید
ذهنمون رو از یک
این امر فردیه آقای نشی
جان
این امر فردیه امر فردیه ببینید ما قربانی
دستگاه بسیار
قدرت ندیده رفتی نه نه این اولاً ببینید
شما ببینید شما الان شما الان به مراد
ویسی ایراد گرفتید که چرا جای قربانی با
چیز با فاعل عوض میکنه در صورتی که آقا
این مسئله نیست نیست وقتی که یک حکومت
دستگاه تبلیغاتشو تبدیل میکنه به دستگاه
پروپاگاندهای بسیار پرقدرت از شب و روز می
میتازه
فرد میتونه بفهمه ولی نمیتونه کاری
انجام بده و این چیزی که الان مهمه تودا
هستن
تک فردا خیلی فرض بهخصوص ما وساط جنگیم
شما در خارج هستید ولی ما اینجا که هستیم
فشار میگن جنگو خیلی حس میکنیم
یعنی مثلاً اینکه آقا ما ارتباطمون با
افغانیا قطع شده به خاطر که حکومت نفرت
داره علیه اینها بیفرافک و این به جای
دیگه هم نه ما قدرتی نداریم از این که
ازشون اتفاق بکنیم
شما فردو
با جامعه دارید قاطی میکنید ما تا یه حدی
برد داره رفتارمون درسته قطره قطرهها
دریا رو میسازن ولی برد ما خیلی کمه.
بله. به هر حال ما تنها ملت دنیا نیستیم
که دچار این وضعیتیه. ملتهای دیگهای هم
بودن که به چنین وضعیتی دچار آمدن و ما
میتونیم به تجربه اونها نگاه بکنیم.
ببینیم که اونهایی که آلمانی که مثلاً
تجربه
بسیار فاجعه وارتری از ما داشته چهجور شده
که بعد از سقوط نازیسم به سرعت تونسته
خودش رو بازسازی بکنه اگر نگاه کنیم به
تجربه اونا اونوقت متوجه میشیم اونا به
شیوه متفاوتی عمل کردن به شیوه متفاوتی
فکر کردن اگر میخواهیم چیزی تعقیب بکنه
باید احتمال بدیم که طرز فکر فکر ما
درباره وضعیت موجود شاید درست نباشه. اگر
به تجربه تاریخی بشر نگاه بکنیم ممکنه که
بتونیم با اصلاح فکرمون
در عمل هم شیوههای مؤثرتری رو برای تغییر
وضع موجود به کار بگیریم.
ببخشید خیلی مثال خوبی زدید. آلمان
آلمانیاهایی که در آلمان شرقی زندگی
میکردن همون آلمانیاهایی بودن که در
آلمان غربی بودن.
ولی اینجا فشار نبود اونجا فشار بود و عوض
شدرایط زندگیه که
بله دوست عزیز ببینید اگر بخواین اگر
بخواین بذار یه چیز منطقی بهتون بگم اگر
بخواین مسئولیت تغییر وضع موجود رو به
گردن دیگران بیاندازید مهم نیست کیه
بنابراین باید بشینیم انتظار بکشیم دیگه
اون میشه کاملاً میشه تقدیرگرایی و توکل
بر خدا و ایشاالله یه جوری باشه که عوض
بشه این یه راهشه یه راهشم اینه که شما
خودتون رو قادر بدونید بر تغییر اگر
خودتون رو قادر بدونید بر تغییر یعنی باور
داشته باشید که توان تغییر در وجود شما
هست فقط باید بشناسیدش و باید و باید به
اعتماد به نفس خودتون رو که در این به
اصطلاح جامعه استبداد زده کاملاً سرکوب
شده این اعتماد به نفسو به دست بیاریم شما
تغییر میدید وضعیت اگر هدفتون تغییره پس
خودتون به خودتون ایمان بیارید اگر هدفتون
تغییر هست ولی خودتونو قادر نمیدونید پس
دیگه ما باید کاری نداریم که بشینیم منتظر
بمونیم که اگر قربانی نشدیم چه بسا یه
روزی روزگاری وضمون خوب بشه این چیزی نیست
که انسان مدرن جوامع دموکراتیک راهی نیست
که اونها پیش گرفتن راهی که اونها پیش
گرفتن این بوده که مردم ستم دیده رو مردم
قربانی رو مردمی رو که سرکوب شدن رو قادر
به تغییر وضع موجود میدونستن قربان ی شدن
تنها بودن ضعیف بودن سرکوب شدن هیچ کدوم
آزادی رو آزادی اندیشیدن و تخیل
به اصطلاح
ابداع راه حلها
راه حلها که بیرون نیستن که شما برید
کشفش بکنید راه حل تخیل شما میسازه
به اصطلاح راه رهایی و آزادی رو ذهن شما
تخیل میکنه و خلق میکنه بنابراین این
ذهن شماست این که جهان رو میسازه. این
جهان بدون ذهن شما وجود نداره. این تمدن
مال ذهن بشره. همین بشری که با یک
سرماخوردگی میفته زمین همین بشر این
هواپیما و نمیدونم
کشتیهای اقیانوس پیوار رو خلق کرده.
بنابراین این ذهن خودتون رو بشناسید. ذهن
شما جهان رو تغییر میده. کوهها رو تغییر
میده. اینکه شما مرتب میگید ما کاره
نیستیم. ما ضعیفیم حکومت قوی هست این درست
نتیجه موفقیت پروپاگاندای حکومتیست که
مدام خودش رو یک حیولای عظیم شکست ناپذیری
جلوه میده و آدمها رو مدام تحقیر میکنه
و اعتماد به نفسشونو سلب میکنه. نه هیچ
حکومت استبدادی در برابر ذهن انسان، در
برابر اراده انسانها نمیتونه مقاومت
بکنه. حتی یک انسان مثل گاندی میتونه یک
استعمار بسیار بسیار قدرتمند رو به زانو
دربیاره. میتونه سرنوشت یک ملتو عوض کنه.
بنابراین شما اگر تاریخ بخونید خواهید دید
که حتی یک انسان زندانی در سلول انفرادی
هم قادر هست که با اندیشیدن و با تخیل
خودش قفل زندانی رو نه برای خودش که برای
یک ملتی باز بکنه ماندلا یک زندانیست و
اگر قرار بود مثل ما فکر بکنه
هیچ چیزی در آفریقای جنوبی تغییر نمیکرد
بسیار خب آقای اکبر بفرمایید به عنوان
آخرین
بله خسته نباشید آقای دکتر از نظر فلسفی
فرمایشات شما درسته اما از نظر عملی
یه مشکلیه چون تو علوم سیاسی میگن
حکومتهای تمامیتها یا با حمله خارجی از
بین میرن یا عملیات پارتیزانی حالا شما
فکر کنین یه قرصی رو بدن الان همه بشن
عقلگرا
بشن جهان اولی
باید در نهایت باید برن رو کتگوری د یعنی
عملیات پارتیزنی اصلاً شما اینو تایید
میکنین یعنی اون موقع اگه یه جامعهای
بیاد با عملیات پارتیزنی این حکومت
امنیتها رو بذاره کنار خود شما این روشو
نمیگنش نردی اصلاً تأیید میکنه من میخوام
بگم که بعد اینجا یه اختلافی هست یعنی چون
بالاخره علوم سیاسی بر مبنای اساتید
دانشگاهی که علوم سیاسی روس میکنن فلسفه
خب یه بحث تئوریکه اما از نظر عملی تجربی
تاریخی نشون بده اونایی که انقلاب تحولات
برداشتی کردن که حکومت اتهامیتها خب
خارجی از بین میرن حالا اسرائیل نقش
قربانی نبوده همون نقش قربانی رو باز بازی
کرده الان شده نقش آزار دهنده
و اینا خیلی بحثاست که یه بحث دیگهست این
که پایگاه مردمی شهر نظام از دست میده
میگن حکومتی که پایگاه مردمیشو از دست بده
ملتش آها عدلیهش واسه س بشه قضیهگشت ملتش
دست دراز میکنه به سمت بیانه همین یخ
باعث میشه که کلی این نظامی که
داشته باشه و این طبیعتاً اونها هم
اونایی که اساتیدی که تو سازمان سیاه
آموزش میدن چهجوری کش رو برای معرف خودشون
هستن همه که برای منافع قدرت رو جایگاه
میکنن نفر خودشونو بذارن اینا رو میده و
میدونن که مثلاً ما میدونیم که ۲۰ سال
پیش مدرنهاهم نمیتونستش اگه حمله میکرد
جمهوری اسلامی رو برده شما طرفدار نظام
بیشتر بودن تایمش کیه تایمش موقعیه که
شاخص فساد داره بالا ریزش که انجام بشه
اون موقع با یه تلگار یه حمله نظامی یا
متدولوژی من میگم سومی نیست یعنی من ندیدم
یه دکتر سیاسی بگه آقا راه سوم اینه که
آقای خرج میگه اگر ما اهمگر بشویم
این یه قرص به ما بدهشون میشه هم اولیهرا
بشین چهجوری ب چه با چه متدولوژی این
حکومت تمامیتخواه رو بذارید که آره سالم
چه جواب
بله دوست دیگری هستن که صحبت کنن
میخواید
بسیار خوب خیلی ممنونم
من احتمالاً فردا بحث بحث افکار عمومی رو
همون بخش آخر کتابها و ابطالهای پوپر رو
با مقاله پیردیو درباره افکار عمومی
موضوع بحث قرار خواهم داد و امیدوارم که
بتونیم با
هم سخنی با یکدیگر
به فهم بهتر موقعیتی که درش قرار داریم
نائل بیایم ممنونم از همه دوستان و از
بابک عزیز و برای همه وقت خوشی رو آرزو
بکنم.