تغییر رژیم از راه رفراندوم؟ درباره‌ بیانیه‌ میرحسین موسوی

آنچه تا کنون شنید و اگر تحلیل خاصی پرسش خاصی یا نکته‌ای هست بتونیم با همدیگه در میون بذاریم و همچنین با آقای بله من خدمت دوستان در کلاب هاوس و در یوتیوب سلام عرض می‌کنم امیدوارم که حال همگی خوب باشه و بسیار خوشحالم که فرصت هم صحبتی با شما رو دارم در خدمت شما هستم آقای فرخونده سلام سلام به شما آقای خلجی به آقای بابک عزیز و همه شنوندگان حاضر در اتاق من یه نکته‌ای در این مورد میخواستم بگم اینکه قبلاً منم آقای موسوی بحث رفراندومو مطرح کرده بودن حتی خودشونم اشاره کرده بودن که خیلی سؤال در این مورد هست چون که کی می‌خواد اینو اجرا کنه با چه نیرویی خیلی سؤال در مورد این هست ولی خب به عنوان یک طرح که رفراندوم بشه به مردم نظر بدن راجع به قانون اساسی به عنوان یه چیز کلی خوبه ببین در همه جای دنیا میشه گفت در همه کشورهای دنیا در همه برای فرافتن از سیستم‌های بسته‌ای به نظرم یه حرف کلیست. منتها در این مورد اخیر که دوباره آقای موسوی اینو مطرح کردن من فکر می‌کنم که پیشنهاد ایشون باز کلی‌گراتر از حتی دفعه قبل میشه اولین باری که مطرح کردن. چرا؟ چون اون زمان در زمان صلح مطرح کردن لاقاً ما درگیری داخلی داشتیم یعنی جنبش زن زندگی آزادی منتها الان ما در زمان جنگ به سر می‌بریم و این آتش‌بسم همین طوری که همه می‌دونن هر لحظه می‌تونه شکسته بشه کما اینکه آتشبسی هم نیست فقط یک توقف همینوری جنگی از ناطرف و اخبارم که میاد حالا چقدر چ راست باشه چقدر دروغ باشه یه انفجارهایی که مرتب میشنوید به هر حال اتفاقاتی افتاده نمیشه این همه انفجار مثلاً همش حادثه بشه پشت سر هم منتها مرد به نظر من حالا نظر من اینه که وقتی مردم در یه شرایط بحرانی هستن از سیاستمدارانشون حالا از حکومت که بله توهم دارن چون اونا قدرت اصلی اونا دارن خیس اونا هستن که طرف مذاکره هستن می‌تونن اوضاع وخیم بکنن و یا به طرف صلح و مذاکره برن حالا آقای موسوی به عنوان یکی از رهبران اپوزیسیون که بسیارم من برای ایشون مقاومت ایشون صداقت ایشون و ایستادگیشون و اینا همه احترام قائلم منتها پاسخی که ایشون میده باز یک پاسخی که مردم دوست دارن بشنون از این بحران از این فضا دوست دارن یه یه پیشنهادی بشه یه مصالحه‌ای بشه جنگ نشه مذاکره باشه ترک مخاسمه باشه به این چیزا اصلاً پرداخته نمیشه و به خاطر همین من فکر می‌کنم باز یک کلیگویی بیشتر نیست براین مرسی که صحبتهای منو شنیدید بله بسیار ممنونم منم با شما مف موافق هستم حالا به چند جنبه دیگهشم خواهیم پرداخت و به اصطلاح این تعبیری که شما به کار بردید راجع به رهبر بودن آقای موسوی هم شاید بشه درش یک مقداری منقش کرد حالا صحبت میکنیم و منتاق هستم باز صحبت شما رو بشنوم خب اگر اجازه بدید من بحث رو شروع بکنم م آقای بابک موافق هستین؟ بله قربون بفرمایید بله با سلام دوباره خدمت دوستان گرامی در کلاب هاوس و در یوتیوب موضوع اصلی صحبت ما بیانیه اخیر آقای میرحسین موسوی هست و ولی پیش از اونکه من به این بیانیه بپردازم دوست دارم دو سه تا نکته دیگر رو بهش بهش اشاره بکنم و بعد وارد این بحث بیانی بشیم. یکی این تصور که یک تصوری دامن زده میشه در این روزها و آنی که هدف اسرائیل از حمله نظامی به ایران علاوه بر از بین بردن تأسیسات هسته‌ای و به اصطلاح پایگاه‌های دفاعی کشور تغییر رژیم بوده و در تغییر رژیم شکست خورده خب این صحبت رو ما یکی دو سالی هست که می‌شنویم و مسئله تغییر رژیم از سوی اسرائیل به عنوان یک سیاست مطرح میشه در رسانه‌ها مخصوصاً در رسانه‌هایی که به اصطلاح مروج یا مبلغ آقای رضا پهلوی هستن واقعیت اینه که من بعید میدونم با شناختی که من به هر حال ۱۸ سال من کار کردم در یک تین تنکی که مدام با دولت آمریکا و همین طور با دولت اسرائیل سرکار داشته. من بعید می‌دونم که کسی در اسرائیل باشه که واقعاً باور داشته باشه که با چنین حمل این نوع حمله نظامی به ایران امکان تغییر رژیم هست و باور داشته باشه که میشه رژیم رو تغییر داد و آقای رضا پهلوی رو بر تخت سلطنت نشون. من بعید می‌دونم کسی باشه در اسرائیل ولو تندرو بودن یا ضد جمهوری اسلامی بودن مهم نیست مهم اینه که عقل سیاسی متوسط یک کسی که ایران رو بشناسه خاورمیانه رو بشناسه جهان رو بشناسه تاریخ سیاسی عصر مدرن رو بشناسه من بعید می‌دونم که بپذیره که همچین چیزی ممکن هست چه برسد به اینکه بخواد همچین چیزی رو سیاست خودش بکنه اما این واقعیت داره که اسرائیل تغییر رژیم رو یک بخشی از تبلیغات خودش کرد و در حقیقت آقای رضا پهلوی در این تبلیغات نقش بازی کرد و هدف اصلی هم این بود که مسئله خود جنگ و جنایت بودن این عمل تحت شعاع مسئله تغییر رژیم قرار بگیره در حقیقت از اینکه که مردم ایران به طور جدی و به طور عمده پشت سر حکومت قرار بگیرند یا اینکه از به اصطلاح ناگذیر به دفاع از حکومت بشن جلوگیری بشه در حقیقت یه ترفند تبلیغاتی بود و تبلیغات جنگی و به عنوان تبلیغات جنگم خوب عمل کرد یعنی یک عده زیادی از ایرانی‌ها که حالا نمی‌دونم یه درصد کمتره یا بیشتره به هر حال همچین چیزی رو باور کردن. نه تنها باور کردن که به اصطلاح رسانه‌های جنگ مثل ایران اینترنشنال هم به طور گسترده براش دامن زدن و در نتیجه افکار عمومی رو از اصل قضیه که جنگ هست منحرف کردن. بنابراین اینکه اسرائیل ایچین سیاستی داشته به نظر من محتمل نمیاد. اونچه که به نظر معقول میاد این هست که اسرائیل از این مسئله به عنوان به اصطلاح یک ترفند تبلیغاتی در دور برای به اصطلاح موفق شدن جنگ پیش برده و آقای رضا پهلوی و دیگر پیروان ایشون رو به شکل بسیار ترهم برانگیزی فریفته و اونها رو در حقیقت وا داشته که در فضای جنگی یک به اصطلاح سر صدا یا یک نوزی ایجاد بکنن که مانع از پرداختن افکار عمومی به مسئله اصلی یعنی خود جنگ بشه. این یک نکته که می‌خواستم براش تأکید کنم. نکته بعد یک چون می‌دونم این حرف رو خیلیا می‌زنن. حتی دیدم که آقای یعنی چه درون حکومت ایران و چه مخالفان حکومت ایران این حرفو می‌زنن و خب کسانی که در دا یعنی کسانی که حکومتی هستن این حرفو می‌زنن می‌خوان بگن که اسرائیل شکست خورده در این هدف و می‌خوان بگن که چیزی به نام وفاق ملی یا هم‌بستگی ملی یا انسجام ملی صورت گرفته. خب خیلی این تبلیغات الان رسانه‌های جمهوری اسلامی متمرکز هست بر به اصطلاح چنین ادعایی و آقای سعید حجاریانم در این باره یک مصاحبه کرده من بعد از این برنامه که الان داریم یعنی ۳ ساعت دیگه حدوداً یا دو ساعت و نیم دیگه حدوداً یک جلسه جداگانه خواهم گذاشت راجع به مسئله انسجام ملی راجع به مسئله میهن‌پرستی و ملی‌گرایی با اشاره به صحبت‌هایی که آقای حج جاریان اخیراً کرده و در اونجا نکته‌هایی رو برجسته می‌کنم که در اینجا ازش خواهم گذشت. یک خطر بسیار بزرگی که ما مواجه هستیم باهاش مسئله این هست که حمله اسرائیل به ایران به احساسات یهودی ستیزانه دامنه بزنه. این یک فاجعه بزرگ خواهد بود و باید جامعه به این آگاه باشه و حتی اسرائیل ستیزانه یعنی ما ایران و عراق با همدیگه ۸ سال جنگ کردن به اصطلاح طولانیترین جنگ قرن بیستم رو به نام خودشون ثبت کردن و ولی ما امروزه میدونیم که ما نباید احساسات ضد عرب یا ضد عراقی داشته باشیم شیم و در حقیقت اون حکومتی که بر رأسش صدام حسین بود رو با کشور عراق با مردم عراق با زبان عربی با هویت عراقی یکی بگیریم این در مورد اسرائیل هم صادق هست اسرائیل در نتانیاهو خلاصه نمیشه این این واقعیت رو همیشه باید به یاد بیاریم و در نظر داشته باشیم که نتانیاهو یک به اصطلاح نماینده یک طیف تندرو و بسیار خطرناک هست در اسرائیل ولی با اسرائیل یکی نیست بلکه در همون اسرائیل و درون همون به اصطلاح نخبگان سیاسی بسیاری هستند که با او مخالفن در نقطه مقابل او قبول قرار دارند طرفدار به اصطلاح راه حل دو کشور هستند از نتانهو و از سیاست‌های های جنگطلبانه او به شدت انتقاد می‌کنن به زیان منافع اسرائیل و به زیان منافع آمریکا می‌دونن بنابراین نباید ما به دام اسرائیل ستیزی و یهود ستیزی بیفتیم من دیدم در یکی از فکر می‌کنم در یکی از خبرگزاری‌ها دیدم که یک کتابی رو رونمایی کردن آن در سایت جماران به نام اسرائیل آن شر مطلق که گزیده گزیده‌ایست از سخنرانی‌ها، پیام‌ها و مصاحبه‌های آموزشی امام موسی صدر با که خانمی به نام هورا صدر من احتمالاً از بستگان امام موسی صدره این رو تهیه کرده و تدوین کرده. توجه داشته باشید اصطلاح شر مطلق هم یکی دو سالیه بر زبان‌ها افتاده و بسیاری از حالا چهره‌های رسانه‌ای و از جمله یک سری از اساتید دانشگاهی که در حقیقت استادای سلبریتی هستن این اصطلاح رو به کار میبرن و من نمیدونم منظورشون چی هست ولی می‌دونم که این اصطلاحو از کجا گرفتن اینو این اصطلاح از هانرنت گرفتن هانرنت هست که حرف می‌زنه از شر رادیکال کال و اونچه که آره دیگه ربطی اصلاً به این چیزی که اینها میگن ندارن طبیعتاً شر مطلق خواندن اسرائیل حرف بیمعناییست علاوه بر اینکه اساساً کاربرد این کلمه هم در زبان سیاسیون ما کاملاً بیمعناست مثل خیلی از کلمات دیگه که به صورت بی‌معنایی به کار میره این هم حالا بحثش رو بگذاریم جای دیگه فقط خواستم این رو توجه بدم یک نامه‌ای این رو هم دیدم که یک عده زیادی از به اصطلاح اقتصاددان و فعالان سیاسی به آقای پزشکی نوشتن. برخی از اونها از به اصطلاح دولتمردان سابق جمهوری اسلامی هستن به اصطلاح عباس آخوندی و در اون نامه اون زبان اون نامه هم برای من خیلی به اصطلاح مهم هست و توجه کردن به این زبان که مبادو بگذاریم چنین زبانی به اصطلاح مسلط بشه و ما درباره مسئله ایران و اسرائیل باید سعی کنیم که از چنین زبانی فاصله بگیریم. مثلاً در این در این بیانیه در این نامه که به آقای پزشکی نوشته شده گفته جنگ ۱۲ روزه یک بار دیگر اهمیت بالای برخورداری از امنیت را گوش زد کرد و یادآور شد که نخستین و مهم‌ترین وظیفه هر حکومتی تأمین آرامش و برقراری امنیت در زندگی شهروندان است. این جنگ در عین حال پدیده بسیار ارزشمند و عبرت‌آموزی را نیز به نمایش گذاشت و آن انسجام ملی و گرایش قدرتمند کثیر از ایرانیان فارغ از هر ویژگی متمایز کننده برای حفظ ایران و مقابله با جنگ افروز متجاوز بود. بسیاری از کسانی که به عملکرد نظام جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی ایران انتقادات جدی داشتن و حتی کسانی که به همین دلیل هزینه‌های قابل توجهی را نیز پرداخته بودن در کنار دیگر ایرانیان تجاوز اسرائیل به ایران را شدیداً محکوم کردن بی‌تردید رفتار اجتماعی تحسین برانگیز مردم ایران در این شرایط سخت و حساس و نحوه مواجهه آنان با این هجوم تجاوزکارانه در توقف آن تأثیر تعیین کننده‌ای داشته است. خب اولاً که اینکه مردم ایران یا بخش عمده مردم ایران در به اصطلاح تجاوز اسرائیل به ایران رو محکوم کردن هیچگونه اعتباری برای حکومت ایران نمیاره اولاً و بعدشم من بعید می‌دونم که واکنش مردم ایران نقش چندانی در توقف حملات اسرائیل به ایران داشته باشه بعد گفتن که از این جنگ همانند هر بحران بزرگ دیگری در درس‌های ارزشمندی باید آموخت. توعم شدن درگیری نظامی میان ما و رژیم اسرائیل و آمریکا با تشدید اورچالش‌های ناشی از ناترازی فضاینده در بخش‌های مختلف، افول سرمایه‌گذاری‌های مولد، تشدید مهاجرات نخبگان به خارج از کشور بار دیگر ما را با این سؤال مواجه می‌کند که چه میزان از مشکلات و خطرات متنوعی که امروز جامعه را در بر گرفته قابل پیشگیری بوده و می‌توانسته موقعیت مساعد‌تر و شرایط مناسب‌تری را به وجود آورد. خیلی عجیبه که میگه که این بحران ابر بحران‌هایی که ابر چالش‌هایی که به قول این نامه ناشی از ناترازی‌ها هستن افول سرمایه گذاری مولد و تشدید مهاجرت نخبگان اینا هیچ کدوم اصلاً همزمان نیست با درگیری نظامی ایران و اسرائیل و آمریکا و بلکه از روز اول تأسیس جمهوری اسلامی به ویژه بعد از تسخیر به اصطلاح سفارت آمریکا این مشکلات آغاز شده بنابراین این تصور که مشکلاتی که ما امروزه داریم اینها تازه هستند یک هم توهمه و هم ممکنه بسیاری از ماها رو به خطا دچار خطا بکنه بنابراین حل این مشکلات اگر با جمهوری اسلامی توئمه اگر با این حمله حمله نظامی توم نیست با جمهوری اسلامی توئم هست بنابراین این مشکلات از دل ساختار جمهوری اسلامی برمی‌خیزن نه صرفاً از سیاست‌های این یا آن دولت بعد میگه که بله الان ما باید مشکلات در همتنگیده اقتصادی اجتماعی رو حل کنیم میگه ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن تجاوز رژیم جنایتکار و تروریست اسرائیل خب ببینید این تعبیر تعبیر نادرستی‌ست یعنی وقتی شما میگید رژیم یعنی شما اون کشوررو به رسمیت نمی‌شناسید تمام مشکلات ما از این هست که و همین طور بسیاری از بخش مهمی از مشکلاتی که فلسطینیا دارن با اسرائیل اینه که شما دولت اسرائیل رو یعنی کشور اسرائیل رو به رسمیت نمی‌شناسید اگر شما دولت اسرائیل رو به رسمیت نشناسید به این معنا هست که شما منشور سازمان مللو قبول ندارید اگر منشور سازمان ملل رو قبول نداشته باشید اونوقت نمی‌تونید از سازمان ملل یا هر نهاد بین‌المللی دیگه استفاده کنید برای احقاق حق خودتون. بنابراین اگر ما برای احقاق حق خودمون ناگذیر هستیم که به نهادهای بین‌المللی مخصوصاً سازمان ملل تکیه بکنیم نمی‌توانیم به اصطلاح منشور این سازمان رو و مخصوصاً این واقعیت که اسرائیل عضو این سازمان هست این رو نادیده بگیریم. بنابراین جمهوری اسلامی می‌تونه بگه رژیم جنایتکار و تروریست اسرائیل ولی ما نمی‌تونیم بگیم این دولت نتانیاهو هست که میشه جنایتکار و تروریست خوندش نه کشور اسرائیل و به اصطلاح دولت اسرائیل به طور کلی بعد گفته که توجه به موارد زیر را ضروری و بلکه حیاتی می‌نامیم در عرصه روابط بینالملل میگه که مردم مردم ایران ضمن آنکه در مقابل تجاوز بیگانه می‌ایستند و از تسلط بیگانه می‌ذارن صلحست و مدافع تعامل با کشورهای مخ مختلف جهان هستن. من در جلسه بعدی که د ساعت دیگه برگزار می‌کنم راجع به این واژه مردم صحبت خواهم کرد. یکی از خطرناک‌ترین و به اصطلاح ویرانگرترین واژه‌هاییست که در زبان سیاسی عصر جدید به کار میره و باید به شدت در برابر این واژه حساس بود. وقتی که از مردم سخن میگن باید گوش‌های ما تیز بشه به خاطر اینکه با یک واژه به ظاهر فریبنده ولی در واقع بسیار گزنده و برنده و ویرانگر مواجه هست. مردم ایران یعنی چی؟ چه کسی می‌تواند از زبان م حرف بزنه؟ چه کسی به این نویسندگان این نامه اجازه داده که به اصطلاح انگیزه‌ها، آرمان‌ها یا رفتار یا ترجیح‌ها و به اصطلاح خواست‌های مردم ایران رو بیان بکنن. این یکی از رایج‌ترین ترفندهای خطرناکیست که در مخصوصاً در نظام‌های خودکامه به کار میره که کسانی مدعی نمایندگی مردم میشن حالا چه آقای پهلوی چه دیگران یه توصیه مؤکد آن است که برای خروج از شرایطی به وجود آمده مسیر دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا فعال شود خب در برابر این‌ها هم یه عده دیگه اومدن نامه نوشتن به آقای پزشکی که اون‌ها تندروها هستن و اون‌ها عکس این توصیه رو کردن. در حقیقت اینها گفتن که ما باید در برابر نگاه‌های افراطی که محرک دشمنی‌ها و درگیری‌هاست بایستیم ولی همون به اصطلاح جریان افراطی هم ساکت نبوده نسبت به این نامه. گفته در عرصه داخلی مهم‌ترین توصیه ما تغییر بنیادی رویکرد نظام حکمرانی در جهت افزایش ملموس مشارکت جامعه و احیای سرمایه اجتماعی‌ست. خب اینم از به اصطلاح انشانویسی‌های رایجه دیگه یعنی متأسفانه زبان سیاسی ما یک زبان غیرسیاسیه در ایران یک زبانیست که انشانویسیه بیشتر تا اینکه باعنا باشه و کارکرد یک زبان سیاسی رو داشته باشه نظام حکمرانی رو تغییر بنیادی رویکرد نظام حکمرانی یعنی چی؟ یعنی اصلاً این جمله کم و بیشعناست. میگه که تغییر بنیادی رویکرد نظام حکرانی نظام حکرانی یعنی چی؟ منظور چیه در حقیقت؟ منظور رأس این حکومته که ولایت فقیه منظور در حقیقت چیه؟ این نظام حکمرانی کجاست؟ و میگه که احیای سرمایه اجتماعی منظور از سرمایه اجتماعی دقیقاً چیه؟ میگه با تداوم سیاست‌های انحصارگرانه اعتماد عمومی جلب نخواهد شد. خب این سیاست‌های انحصارگرانه که در ذات جمهوری اسلامی و در بنصطلاح او قرار داره که و اونم ولایت فقیه دیگه. ولایت فقیه یعنی انحصارگرایی دیگه. بعد میگه آزادی بیان صاحبان اندیشه تضمین شود. یعنی چی آزادی بیان صاحبان اندیشه تضمین شود؟ مگه ما یه عده آدم داریم که صاحب اندیشه هستن و یه عده دیگه که صاحب اندیشه نیستن؟ اونوقت آزادی بیان اون صاحبان اندیشه باید تضمین بشه اونایی که اندیشه ندارن تضمین نشه این این جور تعبیرها نشون میده که ما چقدر ذهن اینای که این بیانه رو امضا کردن بسیار بسیارشون نامآورن در سیاست ایران ولی این بیانیه نشون دهنده به اصطلاح ناپختگی و نابالغی سیاسی این کسانیست که اون رو امضا کردن میگه که این امکان فراهم شود که همه بتوانند با برخورداری از آزادی نظرات خود را در مورد چرایی بروز شرایط موجود و چگونگی خروج از آن ابراز کنن تجربه بشری به خوبی نشان داده است که نظام‌های سیاسی برخلاف تصور برخی سیاست مادران در فضای آزادی بیان تثبیت و تقویت شده و برعکس در فضای دچار محدودیت هست که نفوذ پذیر و شکننده می‌شوند. خب دقیقاً چه کسیست که مانع از آزادی بیانه؟ یعنی ما داریم راجع به ایران داریم صحبت می‌کنیم دیگه یعنی داریم شوخی که نمی‌کنیم که حرفای کلی که نمی‌زنیم خود جمهوری اسلامی ولایت فقیه سیست به اصطلاح نظام ولایت فقیه مانع از آزادی بیان هست و آزادی بیان به طور سیستماتیک در جمهوری اسلامی نقض میشه این فقط یک چیز عرضی و عارضی نیست که اشتباهی پیش خطایی باشه که بشه تص به اصطلاح تصحیحش کرد گفته برای تقویت انسجام ملی و افزایش سرمایه اجتماعی زندانیان سیاسی به محصورانی که به دلیل بیان نظر زندانی شدن از بند رها شوند. خب به طور خاص اشاره می‌کنه به میرحسین موسوی. بعد علیه شعارزدگی هم صحبت کرده. بعد همین سیاست‌های پولی ارضی تجاری مالی به گونهی تنظیم شود که زمینه رانتری فساد از بین ببرد. یعنی حرفای بسیار بسیار کلی و معلوم نیست مخاطب کیه یعنی آقای پزشکی که نمیتونه این کارا رو بکنه آقای پزشکی خودش گفته که من هیچ برنامه‌ای ندارم هیچ به اصطلاح [موسیقی] اجندا یا هیچگونه سیاست مجزا و مشخصی ندارم جز اجرای سیاست‌های رهبری بنابراین ما با کی داریم حرف می‌زنیم؟ این نکته خیلی مهم هست که ما در ایران حرفهای سیاسی بی‌مخاطبن. یعنی تصور کنید مثلاً رئیس جمهور میاد برای مردم حرف می‌زنه و میگه که بله باید دولت این کارو بکند و آن کارو بکند. خب یعنی چی این کارو بکنه و آن کارو بکنه؟ خب شما خودتون دولتید دیگه خودتون باید این کارو بکنید برای چی دارین با مردم میگین این حرفا رو یا اینکه بسیاری از سیاستمداران کسانی رو مخاطب فرض می‌کنن که مخاطبای حقیقی اونها نیستن از اپوزیسیون گرفته تا رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی و همین طور رسانه‌های خود حکومت بنابراین این نشان دهنده ده منطق گریز بودن و معناگریز بودن زبان سیاسی ماست. شما وقتی میخواید سخن بگید باید با یک مخاطب واقعی صحبت کنید. یعنی چی؟ یعنی مخاطبی که شایستگی به اصطلاح مخاطب بودن برای این گونه سخنان رو داره. یعنی وقتی که شما میگید که آقای پزشکیان شما مثلاً نظام حکمرانی رو باید عوض کنید یعنی باید فرض بکنید که آقای پزشکیان او سکاندار اصلی نظام حکمرانی در ایرانه وگرنه گفتن چنین حرفی به پزشکی به این بهانه که ما به در میگیم که دیوار بشنوه چون به خامنه‌ای نمی‌تونیم بگیم به پزشکی بگیم نشان دهنده به اصطلاح کژی و کاستی و ناکارآمدی و معناختگی زبان سیاسی و رفتار سیاسی ماست. خب از این بحث‌ها بگذریم و برسیم به بیانیه آقای موسوی. من در این چند روزی که چند روز گذشته خیلی دورادور دنبال میکردم واکنش‌ها رو به بیانیه آقای موسوی. اگر اجازه بدید اول من این بیانیه چون کوتاه هست بخونم و بعد بپردازیم به خود این بیانیه و واکنش‌هایی که به این بیانیه صورت گرفته ایشون و متن برنامه بیانیه این هست بسم الله الرحمن الرحیم در جریان جنایات اخیر آمریکا و اسرائیل علیه میهن عزیزمان یک بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخیشان افزوده شد و این نه فقط به خاطر هم‌بستگی گی آنان در برابر دشمن که به واسطه ایستادگی آن‌ها در عین رنجیدگی‌های عمیق بود. در حالی که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافل‌گیر شده بودند، دوراندیشی ستودانی مردم نقشه‌های شوم متجاوز آن را ناکام گذاشت. اینک پس از سپری شدن آن روزها حولناک خواهد بود اگر کسانی با رویا‌پردازی واکنش جامعه را تأییدی بر شیوه حکمرانی ناکارآمدشان بپندارند یا جلوه دهند. چنین اشتباهی ملت را دلسرد و بیگانه را امیدوار خواهد کرد که شاید بار بعد بتواند خدای ناکرده در سپری که او را ناکام گذاشت رخنه‌ای بیابد. مردم پس از آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بی‌پاسخ ماندنشان دشمن را شاد می‌کنند. در کوتاه مدت اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی زندانیان سیاسی و تغییر واضح در رویکردها رسانه ملی کمترین توقعات است. علاوه بر این وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد نتیجه یک رشته خطاهای بزرگ بود. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که ضامن نجات کشور احترام به حق تعیین سرنوشت همه شهروندان است و ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست. مردم می‌خواهند شاهد تجدید نظر در آن خطاها باشند. برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور معیوس می‌کنند. ایام نفهات و تعرض عنها به راستی که در روزهای زمانه نسیم‌هایی از فرصت از سوی پروردگارتان هست آنکه آنها را دریابید و روی از آنها برنتابید این جانب ضمن محکوم کردن تجاوزات اخیر علیه کشورمان به خانواده‌های داغدار و آسیب تسلیت می‌گویم و برای شهدای این ایام رحمت و مغفرت آرزو می‌کنم میرحسین موسوی ۲۰ تیر ۱۴ ۴۰۴ خب بسیاری از کسانی که واکنش نشون دادن به این بیانیه مخصوصاً از طیف هواداران سلطنت و به اصطلاح در گیوم براندازان آماج حملهشون شخص میرحسین موسوی بوده و طبق معمول به ترور شخصیت و لجن پراکنی راجع به خود اون شخص پرداختن و می‌دیدم در توییتر و جاهای دیگه که می‌رفتن سراغ مثلاً حرفهایی که میرحسین موسوی در زمان در دهه ۶۰ زده راجع به اسرائیل و راجع مسائل مختلف نشون بدن که این آدم یک آدم خیلی بدیست و اصلاً نباید حرفشو گوش کرد. خب این یک فاجعه بزرگیست که در فضای عمومی ما جریان داره که ما نمیتونیم به به اصطلاح در مقام یک شهروندان بالغ شهروندان آگاه محتوای سخنان توجه بکنیم و بتونیم محتوا وای یک سخن رو از گوینده اون سخن جدا کنیم و قضاوت درباره یکی رو به دیگری تسری ندیم الان اینطور هست کسانی که سلطنت پرستن و طرفدار شاهزاده هستن براشون مهم نیست که شاهزاده رضا پهلوی چی بگه هرچی او بگه در حقیقت میشه قرآن همون طور که در مورد خمینی پیروان خمینی چنین بودن و از اون طرف هر چقدر که به اصطلاح رقبایشون بگه مهم نیست که چی میگن صرف اینکه رقیب هستن باید ناشنیده و نادیده بماند و حتی گوینده اون سخنان با حملات سنگدلانه و سیاست زدایانه مواجه بشه پس راجع به آقای موسوی اگر بخوایم راجع به شخصی صحبت بکنیم به اصطلاح باید یک نوع قضاوت بکنیم و جدا به اصطلاح جداگانه باید قضاوت بکنیم راجع به این بیانیه به عنوان اینکه بیانیه یک شخصیت سیاسیست یک چهره سیاسیست راجع به محتواش باید کاملاً جداگانه و با معیارهای دیگری قضاوت کرد من شخصا به آقای امیر حسین موسوی بسیار احترام میگذارم با اینکه با وجود اینکه تقریباً با ایشون هیچ هیچ وجه مشترک فکری و سیاسی ندارم. یعنی من احترامی که می‌گذارم به آقای موسوی به دلیل اینکه آقای موسوی رو یک انسان شریف می‌دونم و انسان صادق می‌دونم و این مهم‌تر از اون هست که من با او عقاید مشترکی داشته باشم. عقاید به هیچ وجه مهم نیستن. عقاعد انسان‌ها در اگر انسانی انسان واقعی باشه یعنی انسانی باشه که بیاندیشه نباید عقاعدش براش اهمیت داشته باشه و بهعکس باید مدام در پی آزمودن و سنجیدن و دگرگونه کردن عقاعدش باشه و به هیچ وجه از عقا عقا خودش بت نسازه بنابراین مهم نیست که من با آقای موسوی موافقم یا نه اونچه که مهم هست اینه که آقای موسوی الگوی یک انسان صادق و شریفیست که به اونچه که می‌گوید پایوند است. یعنی اون چیزی که در انگلیسی میگن اینتگریتی. اینتگریتی یعنی که ظاهر و باطن آدم یکی باشه. یعنی قول و عمل آدم هماهنگ باشه. و متأسفانه در ایران و بهویژه در میان چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای ما ریاکاری و تضویر رو به عنوان یک سبک زندگی و یک سبکی از به اصطلاح حکومتورزی و سیاستورزی مشاهده می‌کنیم که ریشه‌های بسیار عمیقی در تاریخ و فرهنگ ما داره. بنابراین آقای میحسین موسوی درست مثل آقای منتظری میشه باهاشون از نظر سیاسی و فکری مخالف بود ولی نمیشه در برابر شخصیت اون‌ها که بسیار وارسته و بیپیرایی هستند زبان به تحسین و احترام نگشود و اونها رو به عنوان الگوهای واقعی از انسان‌های واقعی که در این شرایط ما زندگی می‌کنن و متفاوت از اکثریت ما هستند به اصطلاح از اونها یاد نکرد. آقای موسوی، آقای منتظری و آقای تاجزاده کسانی هستن که به ما نشون میدن که میشه در چنین شرایط بسیار ناگواری که سرکوب و ستم و دروغ بر اون حاکم هست زندگی کرد اما تن به دروغ و ستم نداد و با تمام وجود و به تنهایی و با تمام هستی خود در برابر اون ایستاد و هزینه اون رو هم به تمامی پرداخت و تاوان اون رو هم به گردن گرفت. مهم نیست که آقای موسوی سرانجام چه خواهد شد. مهم نیست که آقای منتظری چه چیزی رو به دست آورد. مهم اون چیزیست که اونها حاضر شدن براش از دست بدن. یعنی کسانی مثل موسوی، کسانی مثل آقای منتظری چیزهایی ارزششون به چیزهایی که به دست آوردن نیست بلکه ارزششون به خاطر اون چیزهاییست که از دست دادن و به خاطر اونچه که باور داشتن و درست می‌انشتن و در برابر دروغ تاوان اون رو با از جان و امنیت و آسایش خودشون پرداخت کردن بدون اینکه هیچگونه چشم داشت یا توقع پاداشی داشته باشن. خب این از شخص آقای موسوی. بنابراین میشه با آقای موسوی کاملاً مخالف بود ولی شخصیت او بسیار محترم هست و کسانی فقط میتونند به ترور شخصیت او بپردازن که خودشون آدم‌های محترمی نیستن و از آداب انسانی و از اخلاق سیاسی بهره‌ای نبردن اما در مورد این بیانیه خب صرف اینکه شما در حصر هستید و همچین بیانی صادر می‌کنید خب این نشان دهنده شجاعته. شما آقای موسوی مجبور نیست چنین بیانی رو بنویسه و زمانی که در حصر هست زمانی که تمام تلاش‌ها برای شکستن حصر او و همسرش خانم رهنورد ناپا مونده و پیری و بیماری و انزوا در سال‌هاست که جان و تن اونها رو فرسوده کرده این نشانه صداقت و شجاعت یک انسان هست که در سخت‌ترین شرایطی که بر او تحمیل شده از ابراز عقیده خودش که مخالف عقاید پیشین خودش هست یعنی این حرفا که آقای موسوی اینجا می‌زنه نه تنها در برابر جمهوری اسلامی که در برابر گذشته خودش بیان میشه نمیشه از صداقت و شجاعت او به راحتی گذشت آقای موسوی نکته بعدی اینه که آقای موسوی نشون میده که شما می‌تونید هم مخالف حمله اسرائیل و آمریکا به ایران باشید و هم می‌تونید مخالف جمهوری اسلامی یعنی قرار نیست که ما قرار نیست که ما ببخشید این ببخشید این هشدار برای سیل بارون شدی داره می‌بره و قرار نیست که ما به اصطلاح بین اسرائیل و آمریکا بین نتانیاهها و خامنه‌ای انتخاب کنیم. نه. ما می‌تونیم هم مخالف سیاست‌های نتانیاهو باشیم و اون رو محکوم کنیم و هم می‌تونیم مخالف سیاست‌های جمهوری اسلامی باشیم و اون رو محکوم کنیم و هم برای توقف جنگ و برقراری صلح تلاش بکنیم و هم برای پایان استبداد در ایران و بنیانگذاری آزادی و دموکراسی و این رو هم در نظر داشته باشید که مبارزه با جنگ با از مبارزه با استبداد جدا نیست یعنی اینکه صلح و دموکراسی از هم جدا شدنی نیستن شما نمیتونید به صلح برسید به صلح حقیقی و پایدار بدون اینکه به اصول دموکراتیک پایبند باشید و در عمل برای تحقق اونها بکوشید و از اون طرف شما نمیتونید برای دموکراسی در داخل ایران در تکابو و تلاش باشید بدون اونکه به مسئله صلح نه تنها در خاورمیانه بلکه در جهان توجه جدی بکنید. بنابراین صلح و دموکراسی دو بال پرواز جوامع انسانی هستند و ما می‌تونیم هم علیه جنگ طلبی آقای نتانیاهو و از اون طرف در برابر ستمگری و خودکامگی جمهوری اسلامی هر دو بایستیم مقاومت کنیم و برای تغییر شرایط بکوشیم آقای موسوی از این منظر نگاه میکنه و این بسیار ستودنیست اما یک چیزی که در نوشته ایشون برای من خیلی دلپذیر نیست این زبان زبانیست که ما درباره مردم و از زبان مردم به کار میبریم مردم در فرهنگ ما خب حالا یه بخشش اینه که فرهنگ سیاسی ایران در عصر جدید به شدت تحت تاثیر مارکسیسم و حزب توده بوده و در به اصطلاح ادبیات حزب توده مردم تقدیس میشن و این زبان سیاسی ما به شدت دچار یک غلظت پپولیستیه مدام از مردم تعریف کردن به شکل مبالغه آمیزی مردم رو ستودن و از مردم قهرمان ساختن و نسبت دادن همه اوصاف خوب مثل شرافت و قهرمانی و نمیدونم نجابت و اینها به چیزی به نام مردم دادن خب هم بیعناست و هم بسیار خطرناکه حالا من در جلسه بعد راجع به این بیشتر صحبت خواهم کرد ایشون میگه که دوراندیشی ستودنی مردم نقشه‌های شو متجاوزان و ناکام گذاشت من نمی‌دونم مردم که یک موجود واحد نیستن که شما بتونی به او چیزی رو نسبت بدی از جمله به دوراندیشی رو بنابراین هر چقدر سعی کنیم که زبان سیاسون رو شفاف‌تر دقیق‌تر و باعناتر بکنیم در حقیقت به تحقق دموکراسی به امکان آزادی بیشتر مجال داریم بعد آقای موسوی تأکید میکنه کنه که اینکه مردم مخالف اسرائیل بودن مخالف حمله اسرائیل بودن نباید باعث بشه که حکومت این رو از این استفاده بکنه و اینو دلیلی بر طرفداری مردم از حکومت بدونه این اشتباهیست که ملتو دلسرد میکنه بیگانه رو امیدوار خواهد کرد و میگه که مردم انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ ماندنشون ز دشمن شاد می‌کنه کنه و از این انتظارات به طور مشخص یکی آزادی زندانیان سیاسی رو نام می‌بره ایشون و یکی هم تغییر واضح در روزگردهای رسانه ملی و بعد میگه که وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد نتیجه کر رشته خطاهای بزرگ بود من اینجا خیلی دوست داشتم که آقای موسوی دریق نمیکرد از بیان این خطاها و به ما می‌گفت که اونچه که در این ۱۲ روز رخ داد حمله اسرائیل دقیقاً از چه خطاهای بزرگی برمآمد و آیا این خطاها خطاهای دوران زمانداری آیتالله خامنه‌ای بود یا اینکه این خطاها در دل ایدئولوژی اسلامی در بطن قانون اساسی و در بنیاد سیاست‌های کلی نظام جمهوری اسلامی قرار داشت و مخصوصاً در آرمان‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی آیتالله خمینی این جنگی که اتفاق افتاد نتیجه گفته‌ها و خواسته‌های آیتالله خمینی بود در وحله اول من معتقد هستم که آیتالله خامنه‌ای با وجود تمام خطاها و خیانت‌هایی که مرتکب شده تنها یک گناه از انبوه گناهان سرخامآور و فاجعه آیتالله خمیست یعنی آقای آیتالله خامنه‌ای یکی از گناهان آیتالله خمینیست و این بت خمینی تا شکسته نشه ما نمی‌توانیم از به اصطلاح صداقت کافی برای نقد درونی جمهوری اسلامی سخن بگیم بنابراین صداقتی کسانی مثل آقای موس اونسوی اقتضا می‌کنه که پیکان نک پیکان حمله رو فقط به سمت حکومت کنونی دوره کنونی جمهوری اسلامی نبرن بلکه به سوی ریشه‌ها و بنیادهای این نظام معطوف بکنن و مخصوصاً آیتالله خمینی رو به عنوان بنیانگذار ولایت نظام ولایت فقیه و بنای خشت کجی که او بنا نهاد مسئول بدونن. بعد ایشون میگه که ساختار کنون نظام نماینده همه ایرانیا نیست. مردم میخوان شاهد تجدید نظر در آن خطاها باشن. بسیار خوب و خوب بود که این خطاها رو می‌گفتن. کدوم خطاها باید تجزیه نظر بشه درش. بعد نکته جمله‌ای که خب خیلی سر صدا می‌کنه یعنی شاهبیت این غزلی که ایشون سروده این جمله هست که برگزاری رفراندوم برای تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی راه را برای تحقق حق تأیین سرنوشت مردم و هموار و دشمنان این مرز و بوم رو از دخالت در عمر کشور معیوس می‌کنن. خب این حرف نه حرف جدیدیست نه به اصطلاح گرهگشا یعنی بسیار خب حالا ما از دوران دومین خرداد به بعد بارها کسای افراد مختلف جریان‌های مختلف از رفراندوم برای مسائل مختلف صحبت کردن ولی ما می‌دونیم که اولاً در درون ساختار جمهوری اسلامی امکان رفراندوم و خواست رفراندوم وجود نداره یعنی آقای خامنه‌ای مخصوصاً و تا زمانی که جمهوری اسلامی هست رهبران جمهوری اسلامی اجازه برگزاری رفراندوم اون هم درباره اصل و اساس حکومت رو نخواهند داد. بنابراین ما از کی چنین چیزی رو می می‌خوایم؟ همون نکته‌ای که عرض کردم شما وقتی که یک خواسته‌ای رو مطرح می‌کنید باید مشخص کنید از چه کسی این خواسته رو داریم. ما از چه کسی میگیم می‌خواهیم که رفراندوم برگزار بکنه؟ از جمهوری اسلامی از آقای پزشکی از آقای خامنه‌ای بنابراین اگر شما معلوم نکنید از چه کسی این انتظار و این خواست رو دارید حرف شما چندان معنای درستی نخواهد داشت دوم اینکه تأسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی یک امر به اصطلاح بدیهی و روشن و دارای روش ثابت و یگانه‌ای نیست ما باید در مورد این مسائل جدی فکر بکنیم یعنی حرف زدن از مجلس مؤسسان که خب دیگرانم گفتن از جمله آقای پهلوی اینها باید با دقت و تأمل سیاسی حقوقی و فلسفی صورت بگیره ما تاکنون درباره قانون اساسی واقعیت اینه که نیاندیشیده‌ایم تصور درستی از قانون اساسی هنوز در کشور ما وجود نداره مخصوصاً در زبان سیاست‌مداران و مجلس مؤسسان قانون اساسی باید خودش بر بنیان‌های مشروعی استوار باشه و بعد شما در نتیجه شما باید مشروعیت سیاسی رو تعریف بکنید بر سر مشروعیت سیاسی توافق بکنید و بر بنیاد اون مشروعیت سیاسی مجلس مؤسان قانون اساسی رو تشکیل بدید تا اون قانون اساسی که اون مجلس تدوین می‌کنه بتواند از مشروعیت کافی برخوردار باشه. پرسش مشروعیت در ذهن و زبان سیاسی ما ایرانیان کاملاً غائب هست و این رو این یک نقص بسیار بسیار بنیادیست و بدون پرداختن به اون هرگز امید رفتن به سوی یک نظام دموکراتیک و مبتنی بر حقوق انسانی و شهروندی رو نباید باید بعد این حدیثی هم که خوندنربی ایام ده نفخات هم خب دیگه با اون زبان دینیست طبیعیست که این حدیثش ربطی به سیاست و این چیزها نداره بسیار خب من اینجا متوقف میشم دوستان اگه نکته‌ای دارن بفرماین تا اگر نکته‌ای بود من در خلال صحبت دوستان عرض خواهم بسیار خب خیلی ممنون آقای خرجی آقای خرجی موسوی الان به دستشون به طور کلی چگونه اخباری می‌رسد و آیا خارج از اون رسمایی که در واقع تلویزیون در اختیارشون هست چیز دیگری بعید اینم به دستشون برسه و اونوقت بر اساس اون تحلیل کردن و اون بحث خطاهای بزرگ و اینا یک سریراً مفروضاتی هستش که در این زمانی هم و این دورانی هم که در حبس بودن اونها رو شاید مزن و با اونها سرگرم هستن بعید می‌دونم که اطلاعات خیلی جامع و خاصی در اختیارشون قرار داده بشود. حالا بر اساس اون‌ها این حالا یه مقدار بحث مخالف مخالف این جلسه شاید باشه ولی اینم به هر حال مورد صحبت قرار بگیره. ببینید بله بفرمایید آقای نه ببخشید من می‌خواستم بگم که دختراشون که باشون ملاقات دارن اینجور نیست که فقط از طریق تلویزیون از اخبار مطلع باشن حتی فکر می‌ کنن ایشون م موبایل و اینام دسترسی دارن حداقل دیگه دختراشون که بهشون خب دیدار دارن فکر کنم هفتگی خبر می‌برن اطلاعی ایشونو میارن اینطوری نیست حالا اینکه اینکه درسته علاوه بر این حتی زندانیان هم در زندان روزنامه دریافت می‌کنن یعنی روزنامه کیهان و جمهوری اسلامی رو جز روزنامه‌هاییست که روز به اصطلاح زندانیان دریافت می‌کنه و هیچ بعید نیست که این روزنامه‌ها به دست ایشون برسه یا تلویزیون داشته باشن یا رادیو داشته باشن به هر حال اونچه که ایشون گفته در این بیانیه خیلی چیز عجیب غریبی نیست که نیاز به اطلاعات خاصی داشته باشه به هر حال از جنگ مطلع شده از مسائلی که گفته مسائل خیلی عجیب و غریبی نیست یکی از دوستان در یوتیوب نوشته که اسرائیل چه نیازی داره به پشتوانه مردم ایران ببینید هر در هر جنگی شما موفقیت یک جنگ همواره به موفقیت تصویری که اون به اصطلاح مردم از جنگ دارند بستگی داره این فقط اسرائیل نیست که در جنگ با ایران مدام از مدت‌ها قبل اعلام می‌کرد ما طرف مردم ایران هستیم ما دلمون برای آزادی و دموکراسی مردم ایران می‌سوزه ما می‌خوایم کمک کنیم به مردم ایران که به نجات پیدا بکنن از حکومت استبدادی این به اصطلاح ترفند تبلیغاتی رو همه کشورهایی که می‌جنگند به کار میبرن یعنی سعی میکنن که از اینکه مردم با حکومت در یک جبهه قرار بگیرند جلوگیری کنند و بین مردم و حکومت شکاف بندازن این کار باعث میشه که حکومت نه تنها در برابر یک هجوم خارجی خودش رو ببینه بلکه درون هم تحت فشار قرار بگیره و این تحت فشار قرار گرفتن از درون به ضعف بیشتر حکومت میانجامد. بنابراین اسرائیل در حقیقت با فریب دادن به اصطلاح یه بخشی از اپوزیسیون ایران موفق شد که و و به اصطلاح به کار بردن رسانه‌های جنگ مثل ایران اینترنشنال موفق شد که در حقیقت در یه بخشی از جامعه رو طرف اسرائیل یعنی طرف کشور متجاوز قرار بده یعنی بین ایرانیان شکاف انداخت. یه بخشی از ایرانی‌ها ولو بسیار اندک از حمله اسرائیل دفاع می‌کردن و اون رو زمینه ساز به اصطلاح پایان دادن به جمهوری اسلامی و استقرار یک حکومت از نظر خودشون ایدآل می‌دونستن و بخش دیگری از جامعه کاملاً موضع مخالفی داشتن. این به اصطلاح گسستگی این از همگسیختگی کمک میکنه به کشور متجاوز که افکار عمومی رو اجازه نده که به نفع حکومت مصادره بشه و اینم تا یه اندازه زیادی انجام شد. خب بله بفرمایید آقای اگر اجازه بدید خانم صحبت کنن خانم بفرمایید اگه لوت شده میتونید بله خیلی ممنونم مرسی بابک جان لطف کردین من خدمت شما آقای خلجی و همه دوستان سلام عرض می‌کنم خوشحالم که باز دو بره فرصت شد که من موقعی که اتاق برقراره خدمتتون برسم من یه نکته‌هایی دارم در رابطه با همین بیانیه ولی اول یه ضرورتی رو دوست داشتم که از این فرصت استفاده کنم و مطرح بکنم البته که خیلی شخصیه ولی چون ناچارم میگم دیگه اینجا من آقای خرجی براتون هفته گذشته در راستای اون دوره روش تحقیق یه ایمیل فرستادم به جیمیلتون که بسیار سپاسگزار میشم که اگر نگاهش کنین و به من جواب بدین ضرورته که شما برام جواب بنویسین برای خودم خیلی اهمیت نیت داره میگه من سلام عرض میکنم خدمت شما حتماً حتما من ندیدم ایمیل شما رو یعنی ایمیلایی پاسخ نداده دارم چند تا حتما جواب خواهم داد بذار و عذر میخوام از سپاس نه خواهش میکنم من میدونم که شما بسیار گرفتارین و پاسخاتو برام بسیار ارزش نه آدم تنبلی هستم گرفتار نیستم در راستای این بیانیه آقای موسوی منم هم بیانیه رو همون اون موقع خوندم و هم به صحبت‌های زیادی گوش دادم. مطالبی رو که به هر حال منتشر شده بود خوندم در رابطه با این بیانیه و امیدوار بودم که برام کورسوی امیدی باشه. بالاخره ایشون هم یکی از آدمایی هستن که همونجور که شما گفتین هم فردین که اثرگذاری سیاسی داشتن و هم به نظر من که حالا همه نظرامو میگم برای اینکه با شابلون شما محکش بزنیم اینه که خب ایشون تغییراتی که کردن به صورت گلخونها اتفاق نیفتاده و یه اصالتی داره اون تغییراتی که کردن که حالا شمام مقایسه کردین با آقای منتظری و من تغییرات ایشون رو می‌پسندم. حالا چیزایی که دیگران میگن رو من دلم نمی‌خواد که راجع بهش صحبت بکنم در رابطه با آنچه که در دهه ۶۰ اتفاق افتاده بود و البته ایشون در دولت بودن و نه در قوه قضاییه و در عین حال چون ایشون در حصر هستن من اصلاً دلم نمی‌خواد که ایشون رو در حاشیه ستم تقاطعی قرار بدم و بخوام که حکمی بدم برایشون یا متهمشون بکنم به چیزی و بعدشم یک دادگاه شخصی که همه تشکیل میدن و اینا خلاصه از اون چیزا می‌گذرم م فقط تو اشاره کردم بهش که شنیدم اما د تا نکته توجه منو جلب کرد و منو ناامید کرد متأسفانه نکته اول اینکه فرزندان نظامی ملت این عبارتی بودش که من فکر میکنم خیلی درست نیست به دلیل اینکه اگرچه از لحاظ انسانی مردن اون افراد کشته شدن اون افراد ۱۰د ناراحت کننده است به عنوان انسان و حقوق بشر تر و از لحاظ عدالت انتقالی هم کارشون افراد نمیمردن و یک روزی روی صندلی محاکمه منشستن ولی وقتی که اونا رو فرزندان ملت میخونن من نمیتونم امیرعلی حاجیزاده رو فرزند ملت تصور بکنم و وقتی که یه نفر که فرد سیاسی اثرگذار چنین تعبیری می‌کنه در رابطه با اونا منو از خودش خیلی دور می‌کنه. نکته بعدی و اساسی‌تری که منو از آقای موسوی و این بیانیهشون داره دور می‌کنه مسئله همون حدیثیه که در انتهای صحبتاشون آوردن. من به شخص ماهایی که به دنبال سکولاریسم هستیم یعنی اینکه قراره که دین و مذهب هیچ گونه دین و مذهبی جایی در سیاست نداشته باشه دیگه تاثیری هم در سیاست نداشته باشه به عنوان فکتم یا به عنوان اتمام حجتم نیاد اما وقتی که به جای مثلاً مانیفستهای مختلفی که هست حالا میشد از مفهوم زن زندگی آزادی یا از خود شعار زن زندگی آزادی استفاده بشه چیزی که به هر حال ما همه این مسیررو طی کردیم و بهش رسیدیم یا از مانیفست‌های سیاسی دیگه نام برده بشه که شعارها نشون دهنده اون مانیفستن اما وقتی که به عنوان اتمام حجت دوباره یک حدیثی وارد داستان میشه یعنی هنوز در دیدگاه این فرد تأثیرگذار سیاسی همچنان اسلام نقش بزرگی بازی می‌کنه من راستشو بخوایم به دنبال یک ماندلایی در درون ایشون بودم اما این دو مورد یه همچین شکلی رو برای من پدید نمیارن متأسفم از همچین وضعیتی که پیش اومده ولی به هر حال مجبوریم که با این واقعیت مواجه بشیم و دوست دارم که نظرات شما رو در رابطه با این تعبیر و برداشت و استنتاج خودم بدونم خیلی ممنون و گوش میدم و میرم پایین مرسی بابک جان به آقای خلجی ممنونم خانم خیلی ممنونم ببینید خب خب من که ابتدای صحبتم گفتم که با ایشون نقاط مشترک فکری و سیاسی چندانی ندارم در ابتدا این رو تأکید کردم تصفح کردم بنابراین با آنچه که شما میگید در کلیتش موافق هستم ولی ما هر کسی رو باید با ادعاهاش بسنجیم مثلاً تعبیری که آقای فرخنده به کار بردن که ایشون یه رهبر سیاسیه خب آقای موسوی به هیچ وجه همچین ادعایی نداره حتی ایشون رهبر جنبش سبز هم نبود و جنبش سبز هم رهبر نداشت ایشون نماد در حقیقت جنبش سبز بود و خودش هم رسماً در اظهاراتش در سخنانش از اینکه شائبه رهبری در مورد او به وجود بیاد پرهیز میداد و کاملاً ذهن‌ها رو باخبر می‌کرد از اینکه او چنین موقعیتی برای خودش قائل نیست. آقای موسوی واقعیتش اینه که یک چهره سیاسیست. یک چهره سیاسیست که در به اصطلاح از کارگزاران کلیدی جمهوری اسلامی در آغاز بوده. در دهه اول بوده و بعد کمکم از اون فاصله گرفته و الان منتقد اون حکومت شده. به هیچ وجه توانایی بسیج به اصطلاح اجتماعی رو نداره. اگر چنین بود باید مثلاً وقتی آقای موسوی به حصر می‌رفت مثلاً چار نفر تظاهرات کنن و ما دیدیم که چنین چیزی شکل نگرفت. بنابراین اعتبار او و احترام او در بین یک بخشی از جامعه ایران به این معنا نیست که حتی اون بخش رو هم ایشون قادر هست که از نظر سیاسی بسیج کنه و به عمل سیاسی برانگیزه بنابراین آقای موسوی با ادعاهای خودش سنجیده میشه ایشون نه رهبر سیاسیست نه حزبی داره نه تشکیلاتی داره نه جنبشی به او وابسته هست و من فکر نمیکنم که او این بیان بیانیه‌های از این دست رو برای این صادر بکنه که خودش در عمل بتونه در تغییر نقشی داشته باشه. نه آقای موسوی بعید می‌دونم که در عمل بتونه نقشی داشته باشه به دلایل مختلف یک یک چیز که یکی از چیزای مهم اینه که آقای موسوی خواست تغیرو داره نه اندیشه و تخیل سیاسی لازم برای تغییر یعنی همون طور که می‌بینید در بیانیه‌هاش فقر فکری و به اصطلاح غیاب تخیل سیاسی درش آشکار هست و به روشنی میتونید ببینید که آقای موسوی به هیچ وجه استراتژی س نیست دارای یک حلقه مشاوران به اصطلاح هوشمند و کارآمد سیاسی نیست و یک آدم یک پیرمردیست که حالا یه روز کاری مسئولیتی داشته و الان مغضوب اون حکومت هست و نه سخنانش میتونه راهنمای عمل باشه نه شخصیت او میتونه به عنوان یک سرمایه سیاسی برای تقی در ایران به شمار بیاد و فقط همون طور که گفتم نماد هست نماد مقاومت نماد ایستادگی و نماد یک انسانی که سعی کرده حداقل تا جایی که ممکن هست چنان که میاندیشه عمل کنه و عملش رو با اندیشه‌هاش در ناهماهنگی قرار نگیره. این یه نکته. نکته آخری که فرمودید ببینید سکولاریسم این نیست که شما همه مردم یا همه آدم‌ها از یک زبان سیاسی بهره بگیرن. می‌دونید که سکولاریسم اساساً یک اندیشه یا یک مکتب فلسفی و سیاسیست که در درون کلیسا شکل گرفت و در آغاز به اصطلاح نقد دین از درون نهاد دین آغاز شد خب هم به اصطلاح جنبش پروتستانتیسم و اصلاح دینی کسی مثل لوتر این‌ها آدم‌های مذهبی بودن یعنی آدم‌هایی بودن که عمیقاً ایمان مذهبی داشتن و چون ایمان مذهبی داشتن باور داشتن که تشکیلات کلیسا از مسیر معنوی خودش منحرف شده و به دنیویت به قول هگل بد آمیخته شده و مبارزه با سلطه روحانیت به هیچ وجه به دست آدم‌هایی که بیدین و بیان باشند صورت نگرفت بلکه اتفاقاً به عکس کسانی با کلیسا و با انحصار ارباب کلیسا در صحنه غلبه عمومی مبارزه کردن که خودشون ایمان داشتن منتها ایمان اونها با ایمانی که کلیسا ترویج میکرد کاملاً متفاوت بود و بنابراین سکولاریسم بیینی نیست سکولار دینگریزی هم نیست و سکولاریسم فقط یک نوع یا یک سبک نیست. سکولاریسم انواع و اقسام داره در جاهای مختلف و مبناهای مختلفی داره. شما میتونید با مبنای دینی سکولار باشید. یعنی چی؟ یعنی کهه شما بگید که از نظر شما مثلاً من می‌تونم بگم من به دینی باور دارم که به هیچ وجه در شأن او نیست که آمیخته به امور دنیوی بشه بنابراین جدا کردن دین از سلطه دنیوی میشه یک امر معنوی و مذهبی خب ماکس ببر کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری توضیح میده که کاپیتالیسم سرمایه‌داری مخصوصاً در آمریکا محصول اخلاق پروتستان بود. یعنی این اخلاق پروتستانتیسم بود که موجب شد چیزی به نام سرمایه‌داری به وجود بیاد. بنابراین مسئله سکولاریسم رو یک مقدار پیچیده تر ببینیم. علاوه بر اون هیچ اشکالی نداره که یه کسی مثل آقای موسوی که من و شما با اعتقاداتمون با او مشترک ممکنه نباشه او به جدایی به اصطلاح دین از سیاست یا حکومت باور داشته باشه بر اساس مبنای دینی چه اشکالی داره مثلاً فرض بکنید چه اشکالی داره یک نفری بر اساس اعتقاد دینیش با اعدام مخالف باشه اصلاً مهم نیست نیست. فکر می‌کنید در دموکراسی‌ها همه انگیزه واحدی دارن؟ نه. مهم اینه که همه به روش‌های مشترکی پایبند باشن. تا زمانی که همه به روش‌های مشترکی پایبند هستن این نظام میشه سکولار. یعنی ما به نظامی میگیم سکولار که آدم‌ها فارغ از عقاشون، فارغ از باورهاشون، فارغ از تعلقاتشون به روش‌های مشترکی برای مدیریت و چرخش قدرت در جامعه متعهدن. حالا مثلاً فرض کنید در آمریکا ما ۲ میلیون نیم آمیش داریم یا میلیون‌ها مرمون داریم. این‌ها بسیار آدمای به اصطلاح از نظر ظاهری ضد مدرن و غیر مدرن هستن. ولی تا زمانی که این‌ها مثل دیگران مثل من و شما سازو کارهای دموکراتیک رو برای انتقال قدرت برای مدیریت سیاسی می‌پذیرن و بهش عمل می‌کنن چه اهمیتی داره که انگیزهشون چیه یا باورهاشون چی هست؟ بنابراین سکولاریسم به معنای از بین رفتن اقتدار دین هست اقتدار انحصاری دین هست به معنای این نیست که دین از بین میره بلکه به این معناست که دین تبدیل میشه به یه گزینه و دین تبدیل میشه به یک امری که متولی نداره یعنی شما می‌تونید برای خودتون دین خودتونو تعریف کنید هیچکس نمی‌تونه بهش هیچ کلیسایی هیچ روانیتی هیچ انسان یا نهادی در روی کره زمین حق نداره که به شما بگه که چه نوع دینی رو باور داشته باشید چگونه ایمان بورزید یا چه عقاعدی داشته باشید که بتونید به اصطلاح با یک چیزی ایده‌ای به نام ایده خداوند ارتباط برقرار کنید نه شما آزادی کامل دارید در تعریف تعیین و تعهدتون به دین یا بیینی جامعه سکولار جامعه‌ست که متنوعه جامعه‌ست که دینداران هستن دین دیندارانی که ممکنه دینشون از نظر من و شما سراپا خرافه باشه مثل گافپرستی در هند ولی این موجب نمیشه که من همون طور که برا اونها حق انحصاری در هیچ زمینه‌ای قائل نیستم برای خودم هم نمی‌تونم حق انحصاری در هیچ زمینه‌ای قائل باشم صرفاً به خاطر اینکه من به خرافات اون‌ها باور ندارم در نهایت همه ما انسان‌ها هرچی که می‌اندیشیم خرافهست چه علم باشه چه فلسفه باشه چه دین باشه مهم اینه که حق بودن افکار خودمون رو مهم‌تر از تکثر جامعه نداریم. تکثر جامعه فضیلت و آرمانیست بالاتر از هر فضیلت و آرمان دیگه. بله مهربانیو بفرمایید. سلام به دوستان در روم و آقای خلتی عزیزم جان و همه دوستان خب من طرفدار پراپا قرص رومای آقای خلجی هستم میدو میام هر جایی باشم ولی حالا میخوام این دفعه یه یه کمی زاویه داشته باشم حالا شما گفتین که آقای موسوی انسان شریف یف و راستگوی هست. خب من اینو یه مقداری مشکل دارم باش. ایشون در زمان اعدام‌های ۶۷ که دختر باکره رو شب قبلش تجاوز می‌کردن و پول می‌ذاشتن رو جنازهش می‌بردن دست پدرش می‌دادن، نخستوزیر بود. خب ما اینو داریم که این یه فکته دیگه. به قول شما که میگین که هان آرنت میگه گفتن فکت‌ها خودش کمک می‌کنه دیگه. خب این یک فکته. یک فکت دیگه هم اینه که منتظری اومد گفت که اونو من صداقت می‌گیرم. اون اومد گفت که اعتراض کرد صداشم هست الان اعتراضشم ثبت شد ولی ما از آقای موسوی من نشنیدم شاید من شاید شما منو قانع کنید یا هر دوستان دیگه‌ای با من تماس بگیرن شاید من اشتباه کنم من نه از اینا شن از ایشون شنیدم که اعتراضی کرده باشه و نه حتی توضیحی داده باشه یعنی سکوت مطلق کرد نه تنها سکوت کرده بلکه امام آبی رو شما امام آبی مثلاً در نقاشی‌هاش در چه می‌دونم اینجور چیزا یعنی یه جوری این امام براش امامی که دستور اون قتل‌ها رو داده برای ایشون یه امام آبی و اینا هست من اینجا مشکل دارم که بفهمم ایشون چطوری می‌تونه خب این ابتضال شر نیست دیگه این شررو نمی‌بینه ندیده نه تنها ندیده بلکه الان نه ماض نیست ببینه اینه حتی الانم نمی نمی‌خواد توضیحی بده بگه آقا آقا من حداقل مسئولیت من اونجا نخستوزیر بودم پس من مشکل دارم با این با این موضوع که اینو ایشونو به عنوان یک انسان شریف و اینکه چون انسان شریف مثلاً الان من شک من نمی‌تونم قبول کنم که ایشون مثلاً جونش در خطر باشه اگه بیاد بگه که آقا من یه مسئولیتی داشتم من اونجا نخستوزیر بودم حداقل یک مسیت مسئولیت اخلاقی سیاسی داشتم در اون زمان می‌تونه اینو بیاد بگه دیگه که یعنی این دیگه خطر جهانی که برای ایشون نداره چرا سکوت می‌کنه چرا نمیگه خب پس همین جا یه نکتهست برای شرافت و چیز من اینو دیگه حالا چیز نمی‌کنم ولی حالا بقیهش که با بقیهش موافقم اینه که میگید بیانیه ایشون یه چیزه شخصیت ایشون یه چیزی هست اینو این همیشه چیزه نکته بعدیم خرجی عزیزم م این چیزه یک کارزاری درست شده به اسم زندگی علیه جنگ بعد اومدن البته ممکنه اینو گفته باشین شما تو اون اولش شاید من خب متوجه نشدم ببینم این همون نامه‌هاست که میگیم این میاد میگه که ما ۷۰ تا تشکل مدنی هستیم من نمی‌دونم جمهوری اسلامی از کی تا حالا تشکل مدنی اجازه داد اصلاً تشکل مدنی اجازه میشه تو این کشور درست بشه بعد حالا اومدن نوشتن ما ۷۰ تا تشکل مدنی هستیم که نوشتیم که داریم میگیم که چیز تجاوز اسرائیل و آمریکا را چیز میکنیم محکوم می‌کنیم و شروع کنید بیاید شرکت کنید ثبتنا کنید و امضا کنید و از این حرفا حالا من میگم آقا جان یک همچین چیزایی حالا من میخوام نظر شما رو بگم مثلاً یک همچین اعلامیه‌ای که هیچ صحبتی از اینور جنگ نمی‌کنه اینور جنگ یعنی کی؟ یعنی کسانی که مقصر هستن. کسانی که تندروی می‌کنن در جمهوری اسلامی. کسانی که ۴۶ سال دارن میگن ج مرگ بر اسرائیل. چرا؟ چرا؟ برای من سؤال این تشکلات مدنی اگه درسته که اگه واقعاً تشکلات مدنی که وجود نداره من فکر نمی‌کنم در جمهوری اسلامی ا تشکل مدنی بشه شکل بگیره. چطوریه که فقط چیز حمله اسرائیل و آمریکا رو محکوم می‌کنن؟ پس تندرویا رو چرا نمی‌کنن؟ اگر واقعاً یک چیزی می‌خواد نوشته بشه خب باید اینور چیزم در نظر گرفته بشه نمی‌دونم حالا من این‌طوری دارم فکر می‌کنم بازم نظر شما رو می‌خوام بدونم این نکته دومم بود راجع به این کارزار ما به ما بگید که الان ما چگونه برخورد کنیم با همچین کارزارایی که یه طرفهست یعنی فقط میخواد اونورو محکوم کنه اینور که چه مقصر هستن اینور که خطر الان دارن اروپا رو به تروریستم چیز می‌کنن داره میگه ما پهبد می‌فرستیم به اروپا با پهبد چیه از همین چیزای ترور و این حرفا خب ما ما می‌خوایم من معتقدم که آیا ما نباید به این فکر کنیم که این باید دو جالبه باشه هم اینور بگه بعد هم اونور بعد نکته سومم که دیگه جمع جمعبندیم هست این دوگانه رو این دوگانه‌ای که جمهوری اسلامی باز راه انداخته ها وطنفروش وطن پرست این اون همیشه دوگانه بوده دیگه یا نمی‌دونم رئیسی ناطق نوری رفسنجانی خاتمی این دوگانه رو دوست دارم شما اینم یه تحلیلی به ما بدین یا صحبتی بکنین خیلی ببخشید سلام عرض می‌کنم خدمت شما و بسیار ممنونم از نکته‌هایی که فرمودید من همونطور که عرض کردم حدود الان ساعت ۲۰ دقیقه به هفت ماست حدود یک ساعت و ربع دیگه یک جلسه دیگری خواهم داشت یعنی یه اگر بتونم یک استراحت ۲۰ دقیقه‌ای بکنم و بعد می‌پردازم به این مسئله که مسئله آخری که فرمود یعنی دو مسئله آخر که جمهوری اسلامی داره از یک انسجام ملی و اینجور چیزا حرف می‌زنه و میخواد از به اصطلاح احساسات یا رویکرد جنگ ستیزانه مردم استفاده بکنه برای [موسیقی] در حقیقت جبران مشروعیت خودش و برای تقویت پایگاه اجتماعی خودش یک چیزی که من میخواستم اشاره بکنم یکی این پیام آقای پزشکیان هست به ایرانیان مقیم خارج از کشور که اینطوری شروع میشه ملت آگاه رشید و موقعیتشناس ایران و بعد میگه که مردم آره ایستادگی کردن حمایت کردن و این خیلی خیلی جای سپاسگزاری داره مسئولیت ما رم زیاد کرده و میگه که در این حوادث گرچه فشارهای روانی و مشکلات زیادی بر ملت ما تحمیل شد اما شاهد شکلده یکی از کمظیرترین جلوه‌های مشارکت عمومی وفاق و انسجام اجتماعی در تاریخ معاصر ایران بودیم و ایرانیان داخل و خارج منتقد و غیرمنتقد همچنیدی واحد در مقابل دشمن متجاوز ایستادگی و اراده خود را برای دشمن تحمیل کردن خب اینا علاوه بر اینکه حرفای بی‌معنایی هست بسیار شیادانه هم هست. یعنی اون فشارهای روانی و مشکلات زیادی که بر ملت ما تحمیل شده ابدا با حمله اسرائیل آغاز نشده و حمله اسرائیل معلول اون خطاها و خیانت‌هاییست که جمهوری اسلامی به ملت خودش ملت ایران روا داشته و اینکه ما بخواهیم از احساس طبیعی یک مردمی در برابر تجاوز خارجی استفاده بکنیم برای توجیه یک حکومتی که بنیانش بر ستم و سرکوب هست خب این کاملاً فریبکاری و مکاریست و باید با این مبارزه کرد اونجور که شما فرمودین کاملاً درسته ما در ایران چیزی به نام نهاد مدنی نداریم اولاً ثانیاً از اینکه که شما بیانیه یا هرگونه سخنی رو از یک به اصطلاح موجودات موهوم یا موجودات مجهول نمیدونم سازمان فلان برن فلانم تشکل فلان اینا واقعیت خارجی ندارن اینها عنوان‌های بسیار کاذبی هستن همون طور که در خارج از کشورم داریم دیگه مثلاً شورای گذار شورای گذار چیه کجاست چند نفرن چیکار کار می‌کنن یا همین تشکیلات آقای پهلوی اینا اسمشون هست وراندازان یا ایرانگرایان اینا کین چین چند نفرن حزب ایران حزب ایران نوین حزب فرشگر اینا همه کلماتی هستن که کاملاً فاقد معنا و مرجع مصداق هستن و باید هوشیار بود که نه تنها ا اونها رو جدی نگیر نگیریم بلکه در رسوا کردن این ترفندهای فریبکارانه هم باید بکوشیم. بنابراین هرگونه تلاشی برای استفاده از احساسات ایرانستانه مردم در واکنش به تجاوز اسرائیل باید حتماً این احساسات رو گره بزنیم به مسئله دموکراسی در ایران یعنی همون طور که گفتم ما نمیتونیم با جنگ مخالف باشیم ولی برای دموکراسی تلاش نکنیم اگر دموکراسی در ایران به تأخیر بیفته احتمال جنگ‌های بیشتری رو تقویت خواهد کرد و جامعه رو برای دفاع از خودش در برابر تجاوز‌های خارجی ناتوانتر خواهد ساخت. بنابراین جامعه می‌تونه در برابر تهاجم خارجی مقاومت و مسونیت داشته باشه که در داخل کشور پایه‌های دموکراسی رو به اندازه کافی استوار کرده باشه و با سازوکار دموکراتیک از سواستفاده از قدرت جلوگیری کرده باشه وگرنه شما اگر بخواید در برابر اسرائیل وایسید از راه اینکه پناه ببرید به جمهوری اسلامی یعنی در حقیقت دارید از ترس مارهای جهنم به مار قاشی پناه میبرید جمهوری اسلامی به هیچ وجه حافظ امنیت ملی و نگهبان منافع ملی ایران نیست و نخواهد بود و تنها یک جنبش دموکراتیک هست که می‌تونه شرایط رو برای به وجود آوردن حکومتی که منافع ملی مصلحت عمومی امنیت ملی و صلح جهانی در اولویتش باشه در حقیقت فقط از طریق یک جنبش دموکراتیک ممکن خواهد شد. این یک نکته. نکته بعد راجع به صداقت. ببینید ما وقتی که از صداقت حرف می‌زنی من حرف شما رو قبول دارما یعنی اونچه که گفتید راجع به آقای موسوی یکی انتقاد کاملاً به جای رواست. یعنی هیچ شکی درش نیست. ولی وقتی ما راجع به صداقت افراد صحبت می‌کنیم باید بین صداقت و معصومیت فرق بگذاریم. ما نمی‌تونیم از هیچ انسانی بخوایم که معصوم باشه. به ویژه انسان‌هایی که در موقعیت‌های بسیار دشواری قرار دارن و مسئولیت‌های بسیار سنگینی دارن اونها در معرض ارتکاب خطاها و به اصطلاح شرارت‌های بسیار عظیم‌تری از من و شما هستند که در اون موقعیت نیستیم. بنابراین در اون موقعیت بودن و مقاومت در برابر وسوسه‌های شرارت بار کردن بدونیم که یک کار دشوار و سربلند بیرون آمدن ازش بسیار کمیاب هست. ما از صداقت که صحبت می‌کنیم به این معنا نیست که این طرف کاملاً همه کاراش درست بوده یا همه اونچه که باید انجام میداده انجام داده یا همه اونچه که باید از اون پرهیز میکرده دوری کرده نه ما خطا کردن رو بر آدم‌ها بپذیریم بپذیریم که هم خودمون ناگذیر از خطاییم و هم دیگران ناگذیر از خطا هستن خطا کردن آدم‌ها به خودی خود نشانه بدی اونها ها نیست بلکه نشانه انسان بودن اون‌هاست. در مورد شخص آقای موسوی بنابراین ما کارنامه رو به طور کلی داریم ارزیابی می‌کنیم و نسبی در مقایسه با دیگران نه در مقایسه با انسان ایدآلی که وجود خارجی نمیتونه داشته باشه. در مورد شخص آقای موسوی آقای میگم انتقادی که شما کردید کاملاً درسته ولی این رو هم من اضافه می‌کنم که آقای منتظری در خاطراتش میگه که از آقای خامنه‌ای پرسیده بود که آیا شما اطلاع داشتین از این قضیه؟ آقای خامنه‌ای گفته اون موقع رئیس‌جمهور بود آقای خامنه‌ای گفته بود نه یعنی آقای منتظری اطلاعاتش راجع به زندان به این دلیل بود که آقای منتظری نماینده ویژه داشت برای بازرسی از زندان‌ها و اطلاعاتی که به آقای منتظری می‌رسید حکومت به آقای منتظری نمی‌داد بلکه این نماینده‌ها تا ز تا یک زمانی که اجازه داشتن برن زندان‌ها از زندانیان این اطلاعات رو جمع‌آوری می‌کردن مثلاً مسائل مربوط به شکنجه مسائل مربوط به اعدام‌ها های بدون محاکمه یا به اصطلاح اعدام‌های کاملاً غیرقانونی و ناموجه تمام این اطلاعات رو خود آقای منتظری شخصاً از زندان‌ها می‌گرفت. اینجور اطلاعات در لزوماً در دسترس همه مقام‌های جمهوری اسلامی از جمله رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر نبود و احتمال اینکه اگ آقای منتظری میگه که دلیل نداره آقای خامنه دلیل نداشت اون موقع آقای خامنه‌ای دروغ بگه یعنی هیچ بعید نیست که این اعدام‌های به اصطلاح جمعی رو در زندان‌ها انجام داده باشن بدون اینکه به آقای خامنه‌ای خبر داده باشن در حقیقت آقای منتظری باعث شد که حتی بدنه خود حکومت از این جنایت آگاه بشه. یعنی کاملاً ممکن بود که حکومت این جنایت‌ها رو از چشم خود همون نخبگان حاکم هم پنهان نگه داره. اگر آقای خامنه که رئیس جمهور بود از این جنایت آگاه نبوده باشه بنابراین هیچ بعید نیست که آقای موسوی هم در اون زمان آگاه نبوده باشه و این جنایت زمانی به گوش او رسیده باشه که کسانی مثل آقای منتظری در حقیقت فاش کردن این یک نکته ولی این هیچ از مسئولیت او کم نمیکنه در عین حال توجه داشته باشیم که درسته که جمهوری اسلامی یک رژیم توتالیتر هست و درسته که هرگونه همکاری و هرگونه به اصطلاح خدمت در تأسیس و تحکیم این نظام مشارکت در شرارت هست در عین حال همه هم مسئولیتشون یکسان نیست یعنی مسئولیت کسی مثل آقای موسوی اردبیلی که در اون زمان رئیس شورای به اصطلاح رئیس دستگاه قضایی بود با مسئولیت کسی مثل میرحسین موسوی یکی نیست میرحسین موسوی هیچ نقشی در به اصطلاح جنایات جمهوری اسلامی به طور مستقیم نداشته ولی در عین حال مسئولیت کلی نظام مسئولیت بودن در اون نظام مسئولیت تحکیم اون نظام رو همچنان بر عهدهش هست و همون طور که گفتم امیدوارم روزی او در جسارت ورزیدن تا مرزهای های دورتری هم خطر بکنه و در وحله اول بت خمینی رو بشکنه و بپذیره که شر جمهوری اسلامی در وحله اول زایده ذهن و زبان و دست شرارتبار و خوناشام آیتالله خمیست بسیار خب خیلی ممنون از شما به هر حال من فکر می‌کنم که بیانیه در واقع آقای موسوی رو تنها باید یک واکنش که تقریباً اون جنگ ۱۲ روزه در نظر گرفت و به عنوان یک نی نیروی سیاسی مهم در گذشته و تقریباً بیتاثیر در اکنون بهش نگاه کرد و حتی از منظر نمادین هم با وجود شرایطی که الان تغییر کرده نسبت به اون دوره که نماد ایشون نماد در واقع بودش برای خیزش‌های هایی از جنس خودش ولی الان تقریباً خیلی هم چیز نداره دیگه به صورت اون نمادها اون نمادهایین که رنگ هم باختن و حالا به هر حال اون احساس مسئولیتی که ایشون داشتن برای واکنشی که بروز دادن آقای اسانی خوشی بفرمایید خیلی ممنون از اینکه به من فرصت دادید من واقعیتش به صحبتهای بان هورداد گوش میکردم فکر کردم یه کامنتی بذارم روش بعد دیدم خود آقای خلجی به خیلی مفصل تحلیل کردن ولی یک حرفی که خانم هرمینه زدن در رابطه با مقایسه موسوی و مندلا بود و اینکه به اون چشم دوست داشتن به ایشون نگاه کنند و اتفاقاً در جنبش ما واقعاً یه شخصیتی مثل مندلا خیلی متأسفانه نبودش احساس میشه ولی خب دلیل نمیشه که کاندیداهایی که خودشونم ادعا ندارن رو ما کاندید کنیم یا خودشون نمیخوان یا نمیتونن به هر حال در رابطه با انتقاد بعدی که بانو مربانو کردن من فکر کردم یه کم شدید بود باز اونم آقای خلجی به مفصل جواب دادن من فقط این نکته رو عرض کنم که ما در این شرایط یه مقدار باید یک سری ارزش‌های اساسی داشته باشیم در رابطه با کنش‌ها و زیاد سختی نباشیم یعنی جنبه سلبی رو یهکم کمترش کنیم برای نیروهای سیاسی البته یه مرزهایی هم باید گذاشت متأسفانه این دنیا به سمت شدت قطبی شدن داره پیش میره به خاطر سوشال میدیا و اکوچمبر یا اتاقهای انعکاسی که سوشال مدیا به وجود میاره و فلان و اینا و بیشتر فعالیت‌ها تو در رابطه با حذف دیگران حذف خاطر این شرایط تا این به اصطلاح خیمه رو بزرگتر کردن و افراد بیشتری رو شامل کردن. خیلی ممنون. بله ممنونم. متشکرم از شما من د تا نکته میگم و با اجازهتون از خدمتتون مرخص میشم تا آماده بشم برای جلسه یک ساعت بعد. یک نکته رو باید در نظر بگیریم که ما در سیاست باید از رویکرد مانوی دوری کنیم. اینکه آدم‌ها رو به خوب بد تقسیم کنیم. اینکه آدم‌ها رو در خطاهاشون خلاصه کنه. اینکه آدم یک سیاست مدار قابل اعتماد رو کسی بدونه که هرگز در کارنامه او خطا و خورده‌ای پیدا نمیشه باید خطا کردن رو به رسمیت بشناسیم این اولاً در عین حال باید راجع به اینکه چگونه درباره خطاها باید قضاوت کرد درباره این می‌اندیشیم این اصلاً مسئله ساده‌ای نیست قضاوت کردن حالا شاید در روزهای آینده من این جلسه راجع به قضاوت سیاسی صحبت خواهم کرد قضاوت کردن یک امر ساده‌ای نیست یعنی شما باید راجع بهش بیاندیشید راجع معیارهاش رو بسنجید و بتونید بر یک بنیان قابل دفاعی قضاوت کنید وگرنه همینجور که دلبخواهی باشه هر کس با من همفکر من باشه پس آدم خوبیه یا کاراش خوبه و بهعکس این روش قضا قضاوت نیست. ما ایرانی‌ها در قضاوت کردن بسیار خام هستیم. به دلیل اینکه در تربیت ما در تربیت عمومی ما چیزی به نام قضاوت از حساسیت و اهمیت بالایی برخوردار نیست. بلکه ما بیشتر اهل ارادتیم تا اهل قضاوت. یعنی ارادت می‌ورزیم به یک نفر و وقتی به او ارادت ورزیدیم دیگه هرچه آن خسرو کند شیرین ب این مسئله مهم نیست ما چگونه باید درباره رفتارهای سیاسی قضاوت کنیم چگونه باید درباره کارنامه سیاسی افراد قضاوت بکنیم چگونه می‌توانیم آدم‌ها رو در عین اونکه خطاکار می‌دونیم قابل اعتماد هم بدونیم اینها مسائل جدیست که برای ساختن آینده سیا سیاسی ایران ضرورت و اهمیت بالایی داره. نکته بعد این هست که من این بیانیه آقای موسوی رو طبیعتاً نکتهی که دوستان گفتن کلی بودنش نمیدونم فاقد یک راه حل روشن و اینها اینا همه درسته ولی من اهمیت این بیانیه رو کم نمیدونم به دلیل اینکه یکی از معدود صداهاییست که از درون ایران و از میان کسانی که به نوعی نامشون با جمهوری اسلامی پیوند خورده از معدود صداهاییست که از این طیف می‌شنویم که هم تجاوز اسرائیل رو محکوم می‌کنه هم آگاهانه می‌کوشه که جمهوری اسلامی از این محکومیت به نفع خودش استفاده نکنه یعنی در حقیقت هشدار میده به جامعه که در عین اینکه شما به درستی و به راستی تجاوز خارجی رو محکوم می‌کنید اما این نباید باعث بشه که ذره‌ای حکومت بتونه از این استفاده بکنه برای پوشاندن خطاهاش برای مشروعیت دادن به سیاست‌های ایران ستیزانهش برای گریزش از مسئولیت پذیری و برای مقاومتش در برابر تغییر مسالمت آمیز سیاسی به سمت یک نظام دموکراتیک این مسئله مهمه یعنی بسیاری از ایرانی‌ها فکر می‌کردن که یا باید از خامنه‌ای دفاع بکنن یا از نتانیاهو و آقای موسوی کسیست که به هر حال روی بخشی از جامعه مخصوصاً کسانی که هم مذهبی هستن همچنان به جمهوری اسلامی باور دارن در بین اون‌ها می‌تونه این تردید رو بپراکنه که همان قدر اسرائیل برای امنیت ایران زیانبار هست که جمهوری اسلامی برای منافع ملی و نباید این رو فراموش کرد پس تلاش ما برای استقرار صلح نباید جدایی از تلاش ما برای برقراری دموکراسی در ایران بشه سپاسگزارم از همه دوستان یک ساعت دیگه باز در خدمت شما هستم هم و مسئله مردم ایران گرایی میهنپرستی ملی گرایی و مسئله انسجام ملی و همین سواستفاده دولت رو دربارش بیشتر صحبت خواهم کرد وقت همه دوستان تو یوتیوب خواهد بود هر دو نه هر جا هر دو هم همزمان در یوتیوب و کلاب هاس وقت همه شما خوش