سبک‌های اندیشیدن و هنر داوری کردن: با آذین ایزدی‌فر و مهدی خلجی (بخش یازدهم)

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان گرامی و امیدوارم که حالتون خوب باشه. عذر می‌خوام از یک گسستی که در این برنامه به وجود اومد به خاطر همین حوادثی که می‌بینید الان در خدمت خانم ایزدیفر هستم. من خیلی خوشحالم. سلام بر شما خانم عیزدی. سلام حالتون خوبه؟ امیدوارم همه دوستان حالشون خوب باشه. متشکرم. خب خانم زدیفر ما امروز برناممون چی خواهد بود؟ چی ادامه بحث ادامه میدیم کدوم بحث ادامه میدیم ما اگر یادتون باشه هفته‌های گذشته روی اومدیم دیگه روی تفکر پیچیده بعد گفتیم برای اینکه یه متفکر پیچیده اندیش باشیم چه چیزایی رو لازم داریم یکی اینکه مثلاً ضرورتهای این نوع تفکرو درک کنیم اینکه مسائل پیچیده دور زمانه ما چیا هستن چه فرقی با مسائل ساده دارن بعد اومدیم گفتیم که این نظریه پیچیدگی روی ۴ تا نظریه دیگه خودش استواره که مثلاً یکیش نظریه سیستم‌ها هست، نظریه آشوبه، نظریه نتورکه و بعد یکی یکی اومدیم این سه تا رو یه کم توضیح دادیم منتها اومدیم تمرکزمون اومد روی نظریه سیستم‌ها و امروز یکم درباره د تا شیوه تفکر جدید که از دل نظریه سیستم‌ها اومده بیرون یعنی تفکر سیستمی و تفکر هولونیک صحبت می‌کنیم و هفته آینده میریم سر اون سه تا تئوری دیگه منتها اونا رو تو یه پرزنتیشن به صورت خلاصه میگیم به خاطر که مطالب رو قبلاً گفتیم الان ما این دفعه داریم به عنوان نظریه‌ها یه ساختاری بهش میگیم خب هفته گذشته ما درباره این صحبت کردیم که مثلاً یک عضوی که اینتگرال هست یک عضوی که مهمه توی سیستم یعنی چی؟ یعنی اینکه حضورش در سیستم ضروریه. سیستم بدون اون عنصر یه چیز دیگه میشه یا کار نمی‌کنه و خود این عضو هم به تنهایی نمی‌تونه فانکشن اون سیستمو داشته باشه. یعنی وقتی میاد توی سیستم اولاً بقا داره به عنوان از سیستم بعدم مثلاً این خانم که الان اینجا نرس هست اگه ببریمش از این سیستم بیرون درسته بازم نرسه ولی مثلاً الان مادر یه خونهست مثلاً یک توی سیستم دیگهست یا یک نقش دیگری داره ولی وقتی که در این سیستم میاد میشه مثلاً نرس و حضورش تو این مجموعه مثلاً پزشکی ی به عنوان یک عضو اینتگرال اهمیت داره تمرینا ارم که گفتیم دوستان امیدوارم انجام داده باشن و امروز میریم روی یک بحث دیگها و اون ارگانیزم‌ها هستن ارگانیزم‌های فوق‌العاده یا پیچیده به هر حال یه ویژگی‌های متفاوتی با سیستم‌های بزرگ ما سیستم رو تعریف کردیم سیستم ساده داریم داریم سیستم پویا داریم سیستم پیچیده داریم اداپتیو سیستما داریم سیستمای بزرگ پیچیده‌ای که دائم دارن با محیط پیرامونشون انطباق پیدا می‌کنن ارگانیزم یک ویژگیهای خاصی دارن که بهشون می‌پردازیم ارگانیزم فکر کنم اینو فارسیشو چرا دارم ارگانیزما گروهی از ارگانیزم‌های منفرد از یک گونه هستن که به شکلی هماهنگ آهنگ همراه با هم افزایی بالا به عنوان یک مجموعه کل عمل می‌کنن. پس خودشون این ارگانیزم مجموعه‌ای هستن از ارگانیزم‌های دیگه که دارن به عنوان یک شکل هماهنگ یعنی خودشون به عنوان یک موجود دارن خودشونو نشون میدن. اینا متمایل به نشان دادن ویژگی‌های همپیدایی. گفتیم هم‌پیدایی یعنی چی؟ یعنی ایمرجنس یعنی ۲ تا یا چند تا عنصر با همدیگه میان یه چیز جدید رو به وجود میارن تو این سیستم‌ها ارگانیزم تمایل خیلی زیادی به این ایمرجنس هست یعنی یه دفعه یه چیزی درشون اتفاق میفته که در اون افراد وجود نداشته خیلی امرجنس درشون یک پارامتر مهمی هست مثلاً فرض کنید یه سیستم یه چیزی توی بدن داریم به اسم هوموستازیس هوموستازیس یعنی چی؟ یعنی اینکه بدن میره مرتب به سمت یک تعادلی یعنی مثلاً شما مواد اسیدی که می‌خورین بدن میاره شما رو قلیایی ایجاد می‌کنه شما رو میاره رو اون بلنس قبلی قلیایی می‌خورین اسیدی می‌کنه میاره توی بلنس بهش میگن هوموستازیس یعنی یه وضعیت ثابت در خانه بودن و آرامش داره که سیستم داینامیکلی به صورت دینامیک به صورت پویا هر تغییری که بهش ش وارد میشه این خودشو می‌بره اداپت می‌کنه خب این همسازیست اگه توی بدن نگاه کنید یک عالمه سیستمی پیچ هر پروسس‌های پیچیده درش هست که چطور این اتفاق میفته و همه این عناصری که در این پروسه هستن بخشی از این سیستم هستن ولی دارن یک ایمرجنس یه چیز جدیدی رو از خودشون از مجموعه خودشون به وجود میارن که این اجزا جداگانه نداشتن در ارگانیزم ما خیلی این‌ها امرجنس مهمه یعنی مرتب داره یه چیزهای جدیدی به وجود میاد در سیستمها و من یکی از مثال‌هاش توی انسان‌ها سینرژی هست سینرژی جاییه که ما میگیم انرژیهای گروه با همدیگه هماهنگ میشه الان اگر که مثلاً روی پرزنت روی ورکشاپ‌ها اگر می‌خواستیم صحبت کنیم یکی از چیزایی که توی فضای ورکشاپ‌ها باید ایجاد بشه سینرژیه یعنی یک هماهنگی بین انرژی افراد باید در گروه ایجاد بشه بعد یه چیز جدیدی به وجود میاد یک انرژی جدیدی به وجود میاد و زمینه رو فراهم می‌کنه برای ایده‌های جدید که میان بیرون اینا در معمولاً در موجودات ایو سوشیلایز سوشیال به وجود میان موجودای مثل موجوداتی که خیلی در جمع زنده مثل مورچه‌ها مثل زنبورا مثل پرنده‌ها موجوداتی که در گروه زندگی می‌کنن خیلی گروه براشون مهمه بدون گروه نیستن اصلاً و نمونه‌هایی از ارگانیزم اگه بخوایم بگیم کندوئه کندو زنبورا برج موریانه‌هاست تپه‌های مرجانی هستن و درختهایی که از نظر ژنتیکی همسانن مثل درختان سپیدار که دیدن در اینا که با همدیگه تبادل اطلاعات می‌کنن حتی یکیشون وقتی که صدمه می‌خوره بقیه بهش مواد غذایی می‌رسونن. کلونی‌های قارچی مثل اسلایم مولد که در ادامه امروز یه بحث یه نکته چیز اتفاق جالبی در مورد سلا مولدرو میگم بهتون که ملدن دیگه قارچن مثل همین قارچهایی که رو غذای ما رشد می‌کنن و اینا برای یافتن غذا تولید مصر و تشکیل طهواره‌های پیچیده‌تر در هنگام در هنگامی که روی سطح این ماده غذایی یا هر سطح دیگه دارن حرکت می‌کنن تهواره‌هایی به وجود میارن هوشمنده و به صورت یک ارگانیزم واحد عمل می‌کنه. بعد مابایوم انسانی یعنی مجموعه میکروب‌هایی که در انسان هست مثل مایکروبایوم روده که به حال و هوای ما و میلی به اینکه مثلاً چه غذایی بخوریم غذای شیرین بخوریم غذای پروتئین بخوریم نوع باکتری که در روده‌های ما هست این میل رو در ما ایجاد می یکی از پارامترهاییست که این میل‌ها رو تحت تأثیر قرار میده برای غذاهای خاص و روی سیستم ایمنی ما اثر میذاره و غیره. حالا جالب بود که من دو هفته پیش داشتم اینو نگاه می‌کردم. اینو مثلاً ما نمیدونم ۱۰، ۱۵ سالو می‌دونیم که روده‌ها اثر می‌ذارن روی تفکر. اصلاً میگم مثل سیم تلفن وصلین به مغز. و حالا دو هفته پیش من می‌خوندم که فهمیدن که مغز هم روی این رودا روی این باکتریا اثر میذاره. اینکه چه تفکری ما داریم اثر می‌ذاره که چه باکتری‌هایی در روده ما بیشتر رشد کنه. واقعاً نمی‌دونیم شاید کمیکاله یا هرچی ولی ارتباطها رو ما تو سیستم بدن انسان تو یکی دو سال اخیر به طرز شگفت انگیز ما این ارتباطهای بین ارگنا رو پیدا کردیم و خی واقعاً شگفت انگیزه و نظر ما رو نگرش ما رو به بدن انسان که همیشه فکر می‌کردم یه مجموعهست یه مغزی داره اون مغز همه چی رو داره کنترل می‌کنه اینا همه تغییر کردن و مثال بعدیش خانواده‌ها ها جوامع و کلاً نژاد انسانه که خودش یه ارگانیزم هست. ارگانیزم ما مثلاً اینجا یک مورچه رو شما می‌بینین خود اینا ممکنه که ویژگی‌های خیلی فردی جالبی داشته باشن مثلاً یه مورچه می‌دونم صدها برابر وزن خودش می‌تونه یه چیزی رو بلند کنه ویژگیهای خودشون جای خودش که جالبه اما وقتی که در گروه قرار می‌گیرن همون طور که گفتم یه ایمرجنسیی دارن یه اتفاقاتی در گروه در وقتی که یک بدن واحد میشن یه کارایی می‌کنن که خود اون فردو وقتی که بررسیش می‌کنیم نداره اینا مثلاً واقعاً ما نمی‌جوری اینا یه دفعه بریج این بریجو چهجوری با بدناشون اینا درست می‌کنن و میگم امرجنس‌ها و اتفاق همپیدایی‌های جالبی توی این ارگانیزم به وجود میاد. در این گروه ماهی‌ها اینام یه بدن میشن. اینا شروع می‌کنن چرخیدن توی آب و یه فانکشنی داره، یه عملکردی داره این هم پیدایی‌ها مثلاً وقتی که ماهیا توی گروه شروع می‌کنن حرکت کردن سیدشون مشکل میشه برای اینکه از نظر اون کوسه یا ماهی که می‌خواد اینا رو بخوره اینا میشن یک بدن بزرگ میشن یک بدن بزرگ واحد و این نمی‌تونه رو یکیشون فوکس کنه معمولاً می‌زنن به دل اینا یه چیزی بالاخره گیرشون میاد ولی این به عنوان یک بدن بزرگ واحد داره عمل می‌کنه و مثل اون پرنده‌ها که جلسه بعدم نشون دادیم حرکتاشون حالا این گیفه یعنی حرکت داره اگه ببینین اینو تصور کنید که داره حرکت می‌کنه در یک با یه قوانین ساده‌ای و یک حرکت‌هایی هر لحظه داره یک طرح یه طرحواره جدیدی درش به صورت هم پیدایی به وجود میاد رفتارهای پیچیده از دل قانون‌های ساده‌ای که به صورت محلی و لوکال در سیستم عمل می‌کنن هم افزایی میشن. یعنی چی؟ یعنی مثلاً اینو اومدن پیدا کردن که هر پرنده‌ای اینجا یه قانون داره مثلاً میگه همراه با پرنده جدایی سمت راست من حرکت هر حرکتی اون بکنه منم همونو انجام میدم و بعد این قانون ساده در این گروه یک شکل جدیدی پیدا می‌کنه و به شکل امرجنس یا همپیدایی خودشو نشون میده بهش میگن پیوست یه پیوستگی و انسجام در این قانون در کل این مجموعه یک انسجام در این قانون یعنی قانون در همه جای این سیستم جاری هست و بهش میگن امرجنس کوهیرنس کوهیرنس یعنی هماهنگی پیوستگی بنابراین یک هما یک همپیداییه که نتیجه اون هماهنگیه نتیجه یک نوع هماهنگی در بین اعضای این گروه هست کوهرنس خب از اینجا من میخوام میخوام وارد یه بحثی بشم یه ذره فلسفیه و یه یه ذره ممکنه برای خیلیا مسؤلای متعددی رو ایجاد بکنن ما خیلی شنیدیم که میگن بهخصوص تو نیو ایج عصر جدید این آدمای معنوی و اینا خیلی صحبت می‌کنن که پرپز آف لایفتونو پیدا کنید ببینید برای به چه مقصدی شما در این جهان هستید ب چه کار آمده‌اید پرپز شما یا این مقصد و مقصود شما در جهان چیه و میگه که در اینجا میگه همه سیستم‌ها یک پرپز دارن یک مقصد و مقصود دارن و این پرپز یک سیستم چیزی هست که اون کاری هست که اون انجام میده یه جا تو یکی از صحبتهای شمامهم این بحث بود که انسان اون وظیفه یا تسکی هست اون کاری هست که داره انجام میده هویتش در همونه پرپزش در همونه و فانکشن یا عملکرد به وسیله فرم و ساختار هستش که شکل می‌گیره. یعنی ما تو مثلاً توی بیولوژی ما وقتی که نگاه می‌کنیم بعداً مثلاً توی علومی که مربوط به بدن انسان هستن ربوت‌ها یا حتی در بایولوژی نه فقط انسان در کل جهان که نگاه می‌کنیم هر عضوی اون عملکردی که داره شکلش مربوط به اینه مثلاً یه چیزی باید دراز باشه بارک بارک و دراز باشه یک چیزی باید دایره باشه فرم‌های پیچیده‌ای که در جهان هست و ساختارهایی که هر موجودید یا هر سیستمی داره مورد ارتباط مستقیم با فانکشن یا عملکردش داریم. پس اینجا ما داریم به یک کلمه دیگه‌ای کنار پرپز یا هدف فکر می‌کنیم و اون فانکشن یا عملکرده. کارکرد میگه همه سیستم‌ها یک فانکشن و یک عملکرد یا کارکردی دارن. اینم باز گیفه. تصور کنین که این مورچه‌ها دارن دور یک چیزی به صورت دایره دارن به سرعت حرکت می‌کنن. اینو بهش میگن انت میل یا د اسپایرال حلقه یا مار پیچ مرگ یا آسیاب مورچه‌ها که این مورچه‌ها بعضی وقتا این رد فرمونا رو گم می‌کنن. موادی که از طریق بویایی اونا راهشونو پیدا می‌کنن، همدیگه رو پیدا می‌کنن، لونهشونو پیدا می‌کنن، به غذا می‌رسن، در یک ارتباط با همدیگه حرکت می‌کنن مثلاً به سمت غذای، به سمت خونه. وقتی که اینو گم می‌کنن به یک حالا دلایلی شروع می‌کنن لاست میشن، گم میشن و شروع می‌کنن دور همدیگه دور یه چیزی چرخیدن مثل آسیا و اینقدر این کارو تکرار می‌کنن که می‌میرن از خستگی یا فقدان انرژی یا هرچی می‌میرن در این چرخیدن. بنابراین اینجا سیستم مختل شده فانکشنشو نداره به خاطر اینکه یکی از عواملی که در اون کوهیرنس یا هماهنگی در سیستم وجود داشته که اینجا فرورمونا هستن به دلیلی از سیستم حذف شده بنابراین سیستم عملکرد یا کارکرد یا فانکشن قبلی خودشو نمی‌تونه داشته باشه و نابود میشه در سال ۲۰۲۰ زنبور عسل به عنوان مهم‌ترین موجودی که در کره زمین وجود داره شناخته شد. یعنی دیدن که این موجود اگر که حذفش بکنیم از دنیا که واقعاً داشت حذف میشد و خیلی به طرز به صورت به سرعت داشت کاهش پیدا می‌کرد تعدادش که آدما شروع کردن اینجا مثلاً تو کالیفرنیا من می‌دیدم همهشون می‌کردن گلای وحشی کاشتن کندوهای زنبور عسلو می‌ذاشتن برای اینکه این اگر که از بین می‌رفتن دیگه گل‌ها نمی‌تونستن میوه‌ها نمی‌تونستن بارور بشن و اصلاً قهطی میومد رو کره زمین. بنابراین خیلی وضعیت نگران‌کننده‌ای بود و در همون سال‌های در همون زمان اینو به عنوان مهم‌ترین موجودی که روی کره زمین زندگی می‌کنه برای حیات همه موجودات وجودش لازم هست شناختن. خب نمی‌دونم شما با این پدیده مواجه شدین یا نه. من خودم چند سال پیش اینو دید همون سالی که زنبورا اتفاقاً مورد تهدید بود چیزشون ادامه بقاشون توی استخ من یه زنبور دیدم مثل همیشه که در بچگی زنبورا رو مثلاً با یه برگی با انگشت چیزی می‌گیری می‌ذاری کنار من این زنبورو گرفتم و گذاشتم کنار استخ و دیدم که این به سختی با تقلا خودشو رسوند دوباره به استق و خودشو پرت کرد توی آب من دو سه بار این کارو تکرار کردم م و دیدم که این نه اصلاً به طرز یعنی خیلی جدی هست که بره توی آب و غرق بشه و برام تا مدت‌ها سؤال بود که چرا من نجاتش میدم این خودکشی می‌کنی و بعداً فهمیدم که اینا وقتی که مریض میشن یا مثلاً یه ملدی قارچی رو بدنشونه یه اتفاقی براشون میفته که ممکنه کندو رو یک بیماری رو منتقل بکنن به کندو خودکشی می‌کنن و خیلی پدیده عجیب و جالبیه ولی به هر حال وقتی که یک عضویست که و می‌دونه که وقتی که در سیستم اثر خوبی نداره خودکشی می‌کنه از سیستم خودشو حذف می‌کنه ما در مورد ماهیهای قزلاهم اینو می‌بینیم اینا وقتی می‌خوان تولید مصر کنن در واقع یه خودکشی انجام میدن خودشون می‌میرن ولی تخماشونو به اون سرشب از سرچشمی رود می‌رسونن. ادامه بقا برای این‌ها مساویست با اینکه جان خودشون رو از دست بدن و نسل بعدی رو به وجود بیارن. یه موشی هست اسم این من یادم رفته تو یک جزیره‌ای زندگی می‌کنه. اینا وقتی که توشون دیدن که خودکشی جمعی دارن یعنی میرن می‌ریزن یه دفعه گروه زیادشو می‌ریزن تو آب و می‌میرن و بعداً روی اینا مطالعه کردن دیدن که اینا وقتی که جمعیتشون از یک مقداری بیشتر میشه تو یک جزیره چون هستن و منابع محدوده گروهی از اینا میرن خودشون می‌ذارن تو آب و خودکشی می‌کنن و پدیده خیلی عجیبی هست خب من اینجا می‌خوام وارد یه بحث بحث بشم که شاید برای خودمم علامت سؤاله ولی دارم یک پدیده‌ای رو که دوربر خودمون می‌بینیم از دیدگاه سیستم‌ها بررسی می‌کنم شاید شاید بشه اینجوری بهش نگاه کرد ما در جوامع بش بشری افرادی داریم که افسرده میشن و دیگه عملکردی در سیستم ندارن ما معمولاً اینا رو به صورت فرد بررسی می‌کنیم مثلاً بهشون دارو میدیم یا هرچی و میگیم که مثلاً یه آدم افسردهست به چه دلیل تروماتایز شده فلان هرچی اگر به صورت سیستمیک بهش نگاه کنیم ما افراد زیادی رو در جامعه بشری می‌بینیم که خودکشی کردن مثلاً در بین نویسنده‌ها هنرمندا افرادی که خی خیلی خلاق هستن و یک نقش خلاقی در سیستم دارن می‌بینیم که انگار وقتی که اون نقششون رو دیگه نمی‌تونن بازی کنن ر خودشون خودشونو حذف می‌کنه. سیلویا پلات هست. آنتونی بردین کورت کوبین که خواننده گروه نیروانا بود شناد اوکانر خواننده بود رابین ویلیامز و اینجا داریم دوباره به اینا به عنوان اعضای اینتگرال اعضایی که نقشی در یک سیستم دارن من این بهذ ذهنم رسید که چرا اینام شاید مثل زنبورا یا مثل اون موشا دیگه وقتی که پرپزشون ف فلفیل شده به مقصد و مقصودشون رسیدن یا دیگه نمی‌تونن عملکردی در سیستم داشته باشن ببینید مثل این اعضا وقتی میگن شما وقتی که جای خودتون رو در جامعه پیدا نمیکنی مثلاً فرض کن شما آدم خلاقی هستین یا آدمی هستین که مثلاً یه کاری میتونین برا جامعه انجام بدین. هرچی وقتی که اون نقش از شما گرفته میشه شما اون نقشو نمی‌تونین انجام بدین کارکرد و فانکشن و عملکرد خودتونو در اون سیستم ندارین به عنوان یک عضو اینتگرال شما بینگتون و وجودتون زیر علامت سؤال قرار میده. در واقع وقتی که شما جدا میشین از سیستمی که در بهش تعلق دارین مثلاً جامعهتون خانوادهتون جامعه بشری و به تنهایی حتی شروع می‌کنین رشد کردن فانکشن ندارین ولی دارین مثلاً دارین کتاب می‌نویسین و کتابه چاپ نمیشه یا نقش و جای خودتونو در جامعه اون نقشی که باید داشته باشینو بهتون نمی‌ذاره سیستم که این نقشو داشته باشین یه چیز شبیه عملکرد یک سلول سرطانیه یعنی خودش برای خودش جدا از سیستم و بدون ارتباط با اون فانکشنا داره حتی رشد می‌کنه ولی دیگه یک عضو اینتگرال برای اون سیستم نیست این من یه چیزی که همیشه میگم میگم سیستم تینکینگ یک فلسفه زندگی هست یک نگرش به زندگی حالا در مورد فیلاسوفی آف لایف خیلیا صحبت میکنن که همه ما حالا نه به عنوان فلسفه بلکه نه اینکه فیلسوف باشیم ولی برای خودمون هر کدوم یه فلاسوفی آف لایف داریم یه فلسفه برای زندگی خودمون داریم یه چیزی خودمون رو تعریف می‌کنیم و وقتی که ما به سیستم تینکینگ نگاه می‌کنیم یک جور فلسفه زندگی هست برای اینکه من خودم رو نه فقط به عنوان یه فرد بلکه به عنوان بخشی از یک سیستم بزرگ‌تر می‌بینم و تعاریفی که برای زندگیم دارم هدفم عمل کردم مقصد و مقصود زندگیم دیگه فقط این نیست که برم مثلاً پول دررم یه خونه داشته باشم یا مثلاً محشور بشم یا هرچی به خودم وقتی که نگاه می‌کنم به عنوان عضو اینتگرال یا عضو مهمی از یک سیستم خودم رو با سیستم تعریف می‌کنم یعنی به خودم به عنوان عضوی از سیستم نگاه می‌کنم و این متفاوته با اینکه که حالا روی فردیت و فردانیتم صحبت می‌کنیم ولی به نظر میاد که ما اعضای اینتگرالی برای سیستم بشری هستیم و اگر اون کارکرد و فانکشن خودمونو پیدا نکنیم یه چیزی از هویت ما دچار مسئله میشه کرم‌های شبتا که الان میگن نسلشون داره منقرض میشه به سرعت وقتی که شما نمی نگاه می‌کنیم ببینین یه طرواره یه پترنی از وجودشون در جهان داره خودشو نشون میده خب اینم فارسیشو چه خوب شد که می‌تونین می‌دونین ببینین دیگه این شاملو گفته که انسان دشواری وظیفه استه در مورد وظیفه شما صحبت می‌کردین توی ویدیوهاتون و اینکه ما با وظیفهمون یا تسکمون حالا وظیفه وظیفه وظیفه به صورت سیستمیک بهش نگاه کنید یعنی عملکردی که من در سیستم دارم و ما اون کاری با اون کاری که انجام میدیم تعریف میشیم و هویت اون بخشی از اون هست در این سیستم پیچیده‌ای که همه در اینتراکشن و اندرکنش با همدیگه هستن یک سیستم سیستمهای بزرگتر سیستمهای خیلی بزرگتر ر و ما به همه این سیستما با همه بزرگیشون تعلق داریم و یه بخش اینتگرالی از همه اینا هستیم بنابراین جای ما در سیستم هویت ما رو و اینکه چی هستیم رو تعریف می‌کنیم قبلی رو من بگم یه کسی هست به اسم اکارتولی که همه فکر کنم بشناسنش یا آدم که از آدمای اسپیرچواله منم زیاد فالوش نمی‌کنم ولی یک جا توی کتابش زمینه نو یه چیز جالبی گفت که برا من خوشم اومد ازش خیلی تو این گروه‌های اسپیرچوال و معنوی شما می‌شنوید که پرپز آف لایفت چیه هدف تو مقصد و مقصودت در زندگیت چیه بعد یه حرف جالب می‌زنه میگه که به جای اینکه این برین تو کلهتون دنبال این چیزای من به دنیا آمدم که فلان میگه همین الان ببینین کجا نشستین همین الان کجا هستی؟ مثلاً تو امریکایی، تو ایرانی، تو چه جامعه‌ای داره زن؟ یعنی در واقع داره میگه که تو عضو چه سیستمی هستی در این زمان و مکان کجا هستی؟ و میگه اون پرپز آف لایف تو از همین جا تعریف میشه از همین جایی که من دارم این پرزنتیشنو برا شما می انجام میدم این پرپس آف لایف من همینجاست و در مورد دارما هم مثلاً توی گروه‌های اسپیرتوال صحبت کرد دارمای یه نفر همون پرپز آف لایفش و خود دالایلا ما چند سالیش من می‌خوندم همه اون زمانا دنبال این بودن که پرپز آف لایفشون چیه بعد دالایلاما میگه دارما تغییر می‌کنه یعنی با زمان و مکانی ی که شما هستین من اگه جام تغییر کنه از ایران بیان بیام امریکا مقصد و مقصود زندگیم تغییر می‌کنه چرا برای اینکه تسکا وظایفی و اون کاری که دارم تو سیستم انجام میدم اون تغییر می‌کنه روی سیستم تینکینگ سیستم تئوری یا نظریه سیستما یا کس کامپلکس اداپتیو سیستم سیستم سیستم‌های پیچیده‌ایه که دائم این مجموعه داره هدفش اینه که خودشو با محیط پیرامونش انتطباق بده و زنده بمونه. هدف کل سیستم اینه که جایی در کل بزرگ‌تر داشته باشه و به بقای خودش ادامه بده. از این نظریه سیستم‌ها د تا شکل تفکر اومده بیرون. تفکر سیستمی و تفکر هولونیک. هولونیکم من واقعاً معادل فارسی براش پیدا نمی‌کنم ولی از حول یا کل میاد. خب ببینین تصویری که من برای هلونیک تینکینگ پیدا کردم ما الان سیستم تینکینگو دربارش صحبت کردیم الان میخوایم بریم درباره هولونیک صحبت بکنیم من تصویری که براش پیدا کردم اینه یه چیزی در ریاضی وجود داره به اسم فرکتال‌ها فرکتال‌ها یک پترن یا یک تهواره هستن که تکرار میشن موقعی که داره بزرگ میشه ابعادش بزرگ میشه همون طهواره داره تکرار میشه یک معادله ریاضی هست یه طهاره هست هلون کلمه یونانی هست به معنی حول یا کل و تمام هست اینجا دوباره باز فونتاقم قاطی کرده میگه هلون واحدیست که می‌تونه به درجاتی تنها و مختار باشه آتونومیک باشه دارای عملکرد و در برابر اختلالات یه عملکردی داره یک ریاکشن نشون میده و خود ادارهگر و خود اتکا برا خودش سلف ریلاینس هست به خودش اتکا داره و خودشو اداره میکنه در برابر ت اختلالات مقاومت میکنه و در همان حال بخشی از یک سیستم بزرگتر نیز هست بنابراین هلون واحدیست از یک کل که خودش در خودش فانکشن داره، هویت یا فردیت داره، خودمختاره، آتناموسه. از یه کارایی مثل یک انسان در یک جامعه بشری برای خودش یه کارایی می‌کنه، برنامه‌ریزی می‌کنه، زندگی فردیشو داره، در همون حال بخشی از یک سیستم بزرگ‌تره و اینجا چیزی که هست در تفکرونیکهاره‌هایی رو صحبت می‌کنه مثل فرکتالا که تکرار میشه. یعنی من به عنوان یک انسان یک ویژگی‌هایی دارم که این در طهوارهش در همسایمم هست در اعضای خانوادهمم هست در کل ایرانیاهم هست در کل انسان‌هاهم هست پس طهواره‌هایی که به صورت فرکتالی بزرگ میشن هلون برای عملکرد کل بزرگتر ضروریه بنابراین یک عضو اینتگرال و مهم هست و نمونه‌هاش مثل الکترون اتم مولکول سلول سلول بدن، اعضای بدن، سیستم‌هایی که تو بدن هستن و که خودشون یک عضو هستن و در هر حال بخشی از بدن هم هستن. این یک فرکتاله یعنی اگر که شما حالا این بازم گیفت بود یعنی این داره مرتب میاد زوم اوت می‌کنه میاد بیرون شما یکی از این تیکه‌ها رو که طرحواره هست اگه بهش نگاه بکنین وقتی که میایم بالا مثلاً یه دونه از این سرایی که یه سه تایی هست بعد میاین بیشتر می‌بینین که یه ستایی بزرگ دیگه هست میایم عقب‌تر یه ستایی بزرگتره هرچی که عقب‌تر میاین این طنواره این شکلی که دارین می‌بینین تو سیستم داره تکرار میشه در گیاهان شما الان ببینین مثلاً این یکی از این تکه‌ها یکی از برگ‌ها رو نگاه خود این کل برگو نگاه کنین بعد تو این برگای کوچیک‌تر نگاه کنین بعد توی تیکه‌های این برگ دقیقاً همون پترن قبلی داره تکرار میشه تهواره‌هایی که گسترش یابنده هستن اینجا ببینید دوباره همونه. خب ما می‌رسیم به اون مثالی که یه هفته گذشتم در برابرش صحبت کردیم توی ادبیات ما توی عرفان ما هست که ما قطره از یک اقیانوس هستیم یعنی خودمون یه قطره هستیم ولی بخش از اون اقیانوس هم هستیم قطره‌ها مثل همدیگه هستن در این اقیانوس هیچ فرقی با همدیگه ندارن بنابراین در یکی از اشکال هلونیک تفکر هلونیک ما هیچ فرقی با اون کل بزرگ نداریم یعنی همهمون دقیقاً همون چیزی هستیم که کل هست توی فیلم متریکس اگه یادتون باشه یه دونه جان سمیت بود نمی‌دونم چی بود که اینا ایجنتهای متریکس بودن و همشون یه شکل یه فرم داشتن یک یک سطحی از تفکر هولونیک اینه که ما همه مثل هم هستیم و همه انسان هستیم و یک انسان کل و بزرگ رو تشکیل میدیم که البته همه تفکر هولونیک این نیست اینجا میایم وارد د تا موضوع میشیم فردانیت ایندیویجوشن و فرد ایندیویجوال یا فردیت ایندویجوالیزیشن این د تا کلمه یعنی فردیت و فردانیت خیلی به اشتباه با همدیگه یکی گرفته میشن فرد یعنی این یه فرد فردیت یعنی من به عنوان مثلاً یک عضوی از جامعه امریکا به عنوان یک فرد یک حقوقی دارم که بقیه افرادم اینو دارن ها بیشتر مثلاً حریم خصوصی دارم خونه دارم درش قفله مثلا پسوردام شناخته شده است اگه یه اتفاقی برام بیفته قوانینی یه حقوقی دارم. پس ما اینجا داریم از فردیت صحبت می‌کنیم. از فردیت یک نفر در جمع. فردانیت موضوعش فرق می‌کنه. فردانیت بهخصوص توی روانشناسی عماق یکی از کلماتیست که خیلی به کار میره. روانشناسی یونگ. یعنی چی؟ یعنی اینکه من مثلاً وقتی که به دنیا اومدم مثل برادر خواهران بودم. م ما ۱ تا برادر خواهر بودیم. بالاخره همه مثلاً عضو یه خانواده بعد هرچی که ما بزرگتر میشیم فردانیت در ما بیشتر میشه یعنی ویژگی‌های اخلاقی متفاوت داریم قیافه‌هامون تغییر می‌کنه شغلای متفاوت پیدا می‌کنیم بعد می‌دونیم که فلانی مثلاً از این غذا بدش میاد اون یکی مثلاً از این کار خوشش میاد فردانیت پیدا می‌کنیم یعنی اعضایی هستیم که منیفستیشن یا ظهور متفاوتی در ما هست ما افراد متفاوتی هستیم توی روانشناسی اما به این پروسه فردانیت خیلی اهمیت داده میشه یعنی میگن که شما وظیفتتون تسک اصلی‌تون اینه که خودتون رو پیدا کنین مثلاً برین موسیقی میری کار می‌کنی میگه من آدمی هستم که گیتار می‌زنم ساز من گیتاره حالا مثلاً پیانو هم در اختیار داشته باشم می‌زنم ولی من آدم گیتاری هستم یا من آدمی هستم که اینو غذا رو دوست دارم یا بعد میاست تر میشین دقیق‌تر میشین افکار یک آدم فیلسوفی یه آدم و می‌بینین یه آدمی که فردانیت پیدا کرده خیلی متمایزه با بقیه بیشتر آدما که فردانیت کمی دارن به صورت یک توده عمل می‌کنن ولی وقتی که فرد روی فردانیت خودش کار می‌کنه یک آدم خاص میشه که می‌شناسنش به این ویژگی‌ها پس فردانیت یافته هست ایندیویجوشن اینم باز یه گیف آدما اینجا دارن حرکت می‌کنن. ما داریم پس بنابراین اینجا یه سری فرد می‌بینیم که اعضای یک سیستم هستن ولی اینا فردانیت یافتن برای اینکه توی این گیفه آدما هر کدوم دارن کارای عجیب یکی زبون درمیاره که بالا پایین می‌پره یکی خیلی جدی وایساده و داره نشون میده که اینا افراد فردانیت یافته هستن لباساشون متفاوته جنسیتشون متفاوته با هر کدوم حرف بزنیم ممکنه که خیلی نظریات متفاوتی نسبت یه چیزی داشته باشن شن و موضوعی که اینجا هست اینه که میگه در فردانیت در جامعه‌ای که فردانیت درش رشد می‌کنه شما می‌تونین خودتون باشین و هنوز به گروه تعلق داشته باشین. شما با متفاوت بودن از جمع با عقیده دیگری داشتن با که نظری یه جور دیگه‌ای زندگی می‌کنین که همه از اون طهواره‌های کلی پیروی نمی‌کنین. شما می‌تونین خودتون باشین و هنوز عضو یک جامعه باشین. تعلق داشته باشه. من می‌تونم ایرانی باشم ولی لزوماً اون تعریفی که از هویت ایرانی میشه که تو یکی از بحثهای شما اخیراً بود ما میایم یه هویت کل بزرگو به عنوان ایرانی تعریف می‌کنیم و بعد میگیم همه باید مثل اون باشن همه باید قرمه سبزی بخورن همه باید مثلاً کوروشو دوست داشتن یا هرچی اگه تو جوامعی که فردانیت یعنی رشد کردن جوامعی که بالغ هستن من می‌تونم ایرانی باشم و خیلی متفاوت باشم از ایرانیای دیگه یه طهواره‌های مشترکی ممکنه وجود داشته باشه که بشه مثلاً ما رو به عنوان یک کل ایرانی‌ها اگه خیلی جنرایز بخوایم فکر کنیم عمومی فکر بکنیم بتونیم تعریف بکنیم ولی شما اجازه دارین در جوامعی که فردانیت درشون اهمیت داره آدم‌ها می‌تونن خودشون باشن و هنوز به جمع تعلق داشته باشن. اینجا من دارم از کلماتی اسم می‌برم که ما در جوامع امروز خیلی ازشون استفاده می‌کنیم و نمی‌دونیم که اینا مربوط به تفکر هلونیک یا تفکر سیستمیک هستن مثل دایورسیتی یا تنوع خیلی در امریکا شما اینجا در کالیفرنیا هر دانشگاهی که برین یه قسمت دپارتمان دایورسیتی داره یعنی اهمیت میدن به اینکه اونجا قراره که دانشجوی چینی باشه دانشجوی آفریقایی باشه و این دایورسی و تنوع قراره که گرامی داشته بشه البته بیشترین کاری که می‌کنن این که یک ایونتهایی می‌ذارن غذاهای مختلف میدن و خیلی هم عمیق نیست خیلی وقتا فقط اداشو درمیارن برای اینکه سخته پذیرفتن اینکه مثلاً شیوه تفک شیوه حرف زدن من به عنوان یه ایرانی با شیوه حرف زدن در امریکا در دانشگاه آکادمیک متفاوته اینجا شما همه وقت میر همه حرف می‌زنن یه رب ممکنه سه بار چار باری یه چیزو توضیح بده شما باید گوش کنید تا وقتی که میگه آ اسپوکن من صحبت کردم نفر بعدی میاد ما ایرانیا با همدیگه تدخل می‌کنیم به عنوان دوستا من یکی از دوستای من می‌گفت من کارگرای مکزیکی میان اینجا میگه همه با همدیگه حرف می‌زنن بعد یه دفعه همه تموم میشن همه ساکت میشن یه دفعه گفتم اتفاقاً ما ایرانیا همینجوری اصلاً ما تو ساکت نمیشیم یعنی کانستنتلی با همدیگه داریم تو حرف همدیگه می‌پری و حالا مثلاً اول که اومدم میگم وای ما چقدر بد حرف می‌زنیم اینا چقدر مثلاً احترام می‌ذارن به همدیگه ولی واقعاً تو این حرف نوع حرف زدن ما که تو حرف هم حرف همدیگه می‌پریم یه چیزای جدیدم به وجود میاد مثلاً با خیلی از دوستان من می‌دونم که اصلاً هیچ جمله‌ای قرار نیست تموم بشه اینجا نصف جملهتونو گفتین طرف پریده مثلاً یه ایده جدیدو گفتین و منظورم اینه که اینو مثلاً دانشگاه ام تو نمی‌تونی بگی که بابا جان من بی‌تربیت نیستم مثلاً ما اینجور ما بهمون برنمیخوره یکی میبره تو حرفمون سنجوری حرف می‌زنیم. بنابراین این جزئیات در فرهنگا مورد توجه قم. و اینجا مثلاً دستایی که من گذاشتم همه انسانن دیگه یه ترواره‌های ثابتی دارن ولی رنگاشون متفاوته. حرکتهایی که دارن انجام میدن با همدیگه متفاوته. پس بنابراین ایندیویجوالیشن ایندیویجوشن یا فردانیت داره یه دایورسیتی یا تنوعی رو به وجود میاره. ما اگر تو جامعه‌ای باشیم که به فردانیت اهمیت داده نمیشه همه قراره یه جور فکر کنن همه یه جور لباس بپوشن یک قانونی رو بذاریم بگیم همه زن‌ها اینن همه مردها اینن ما هیچوقت نمی‌تونیم پذیرای دایورسیتی باشیم و بنابراین خیلی چیزا رو میس میکنیم خیلی مثل اینکه ۱۰ جور دوست می‌تونستیم داشته باشیم بعد همه یه دونه ربات درست کردیم یا همش یکیه از همه اون دیگه محروم کردیم خودمون رو. خب توی پزشکی هولونیک صحبت می‌کنیم یک روشی از درمانه که انسان رو کلی متعلق به یک جزء متعلقق به کل می‌بینه. در این روش درمان به صورت شفای کل بدن فیزیکی انجام میشه به جای درمان عوارض یا اعضای بدن. در این روش ب در این روش بدن فیزیکی ذهن احساسات و روح رو به طور همزمان درمان می‌کنن و از اونجا که این نگرش انسان رو به عنوان بخشی از طبیعت می‌بینه به نیروی درمان درمان طبیعی که از بد تولد در همه هست باور داره یعنی میگه این سیستم طبیعت یک نیروی درمان درش هست که از بد تولد در همه اعضا هست. سیستم خودش رو ریفرش می‌کنه، ریوایو می‌کنه. بنابراین این روش درمان توی پزشکی ما می‌بینیم که توی سالهای اخیر روش هلونیک خیلی اومده. پزشکی هلونیک بیماری و هولستیک ببخشید. بیماری و سلامتی رو بخشی از کل طبیعت می‌بینه. طبیعت ما رو درمان می‌کنه زیرا ما بخشی از اون هستیم چنانکه بدن زخم‌های خودش رو مداوا می‌کنه. پس این کلمه پزشکی هولیستیک که زیاد می‌شنویم از این تفکر هولونیک میاد. یعنی چی؟ ما قبلاً تعامل داشتیم که شاخه‌های پزشکی متفاوت داشتیم. گوش و حلق و بینی، زنان و زایمان، داخلی، نمی‌دونم هرچی. بنابراین وقتی که شما گوشتون درد می‌گیره میرین پیش دکتری که گوش حرق بینیه و اون برای شما یه تجویزی می‌کنه برای اینکه این گوشت دردتون خوب بشه. ولی تو تفکر هولی هولیستیک مثل مثلاً هوموتراپی هومیوتراپی که یکی از روش‌های درمان هولیستیکه میگه که این گوشتد ربط داره به اینکه مثلاً توی سیستم ایمنی شما چه اتفاقی داره میفته حتی میاد شما رو به عنوان یه فرد بررسی می‌کنه افرادی رو تیپولوژی می‌کنه حتی میگه نوع خوابی که این افراد می‌بینن نوع تفکری که دارن و یه سری عوارض و سیمپتها رو تو بدن در نظر می‌گیره. بنابراین کلنگره. شما رو وقتی که می‌بینه گوشتونو فقط نمی‌بینه. این مجموعه رو می‌بینه که چه اتفاقی داره براش میفته و درمانشم هولستیکه. مثلاً تو روش‌های سنتی که میگن که گرمی کرده، سردی کرده، این کسی که سردی می‌کنه یه سری علائم تو بدنش به وجود آبروزش داره از دهنش، نمی‌دونم معدهش فلانه. بنابراین این میاد سردی و گرمی رو درمان می‌کنه یا بلغم و صفرا رو درمان می‌کنه نه اینکه بیاد اون آبریزشو درمان بکنه. بنابراین ه کلمه پزشکی هولستیک که می‌شنویم از همین تفکر هولونیک میاد و نگاهمون به درمان. اینکه پزشک یک نیروی خارجی هست که داره درمان رو اعمال می‌کنه بر بیمار یا اینکه بخشی از نیروی طبیعی هست. خود اون بدن چهجوری برای درمان خودش داره پیش میره و این پزشکی هولوستیک میخواد روندهای خوددرمانی رو در بدن پیدا کنه بیشتر از اینکه بیاد یک کمیکال بهش از بیرون وارد بکنه و بخواد که اون عوارض رو در واقع اون عارضه رو درمان بکنه خب من این بخشو به پرزنتیشنم اضافه کردم بعد از اینکه اون ویدیو شما رو درباره هانا گوش کردم که سؤال می‌کنین که ما انسان داریم یا انسان‌ها در اون کتاب انسان‌ها در عصر ظلم اومد و اونجا مفهومی که شما روش صحبت می‌کنین اینه که حالا آره معتقد بوده که ما انسان‌ها داریم یک انسان نداریم یعنی همه مثل هم قرار نیست باشن ببینین در جوامعی که همگن هستن و فردانیت اصلاً نگاه منفی به فردانیت هست شما اگر که بدر درخشین در این جمعه متمایز بشین لباسی که می‌پوشین متمایز بکنه شما رو از جمع این درست نیست توصیه نمیشه شما باید همه مثل بقیه باشین خب افلاطون یه چیزی میگهم اینجا کلمه مسل رو به کار میب ببره یه مثالی داره شما بهتر می‌دونید من جلو شما قدرت می‌کشم اینا رو بگم ولی یه مثالی داره که میگه یه قاری رو تصور کنید یه آتیش تو اون قار در شب روشنه و آدمایی تو اون قار دارن حرکت می‌کنن بعد سایهشون این آتیش مثلاً پشتشون سایهشون میفته روی دیواری که تو اون غار هست و میگه اون سایه‌ها ما هستیم و همه ما از یک مسل داریم یه جانی یه اصلی داریم در جهان اسیری که اون اسنس ما هست اصل ما هست بنابراین اینجا ما به یک کلمه‌ای مثل یک انسان بد پیکره انسانی یک انسان که یه طهاره‌ای که کله داره دست داره پا داره یه ویژگی‌هایی داره که در همه انسان‌ها هست پس به عنوان یک کلی اینجا میگه یک انسان داریم مسل انسان کارلیونگ میاد بعداً مس فرق می‌کنه با آرکیتایپ ولی کلمه کهن الگوی آرکیتایپ رو به کار می‌بره و میگه ما هممون یه طاره‌های یکسانی در ما هست مثلاً دهنده کودک درون مادر پدر نمی‌دونم سیج یا خردمند میاد این آ میگه هر ویژگی انسانی یک کهن الگو هست یه طهاره هست یک مجرای انرژیه که با ان با تمام تجربه بشری به عنوان زن به عنوان مرد به عنوان جنگجو همه تجارب بشری در شکلا مختلفش مجاری انرژی رو در روان به وجود میاره که اینا طهواره‌های مشابه هست من و شما و همه یک کودک درون داریم شکلش ممکنه در ناخودآگاه جمعی و در خودآگاه یا رفتارای ما متفاوت باشه مانیفستیشن یا ظهورش متفاوته ولی یه طهواره وجود داره مثل یک عروسک پارچه‌ای شما در نظر بگیرین که هیچی روش نیست کله داره دست داره پا داره بعد صدها ازا از این عروسکها رو بین بچه‌ها پخش می‌کنی یه سری مثلاً دکمه و کاموا و پارچه و اینام بهشون میدین بعد آخر اون ساعت می‌بینید که چقدر این عروسکها با هم متفاوتن چشماشون متفاوته موهاشون متفاوته بنابراین یه طهواره هست اما داره منیفستیشنهای متفاوتی پیدا می‌کنه توی آرکتایپ‌ها ما یک مفهومی داریم به اسم آرکتایپ پرسه و آرکتایپال پرزنتیشن میگیم که کهن الگو یه چیزی در ناخودآگاهه میگه این طرحواره‌ها در ناخودآگاهه هان کربنم روی موندوس ایمجنالیسم از سرهوردی همینا رو میگه که ما یه جهانی داریم جهانی طرحواره‌هاست در ناخودآگاهی موندس ایمجینالیسم جهان تصور هست و این اره‌های اولیه این پیشترها در اون جهان شکل می‌گیرن و بعد میان هی منیفست میشن صورت می‌گیرن. بنابراین مفهوم آرکتایپ در روانشناسی یونگ یک چیز ناخودآگاهیه طرح است بهش میگم اصلاً میگم وقتی که درباره کودک درون داره حرف می‌زنه خب این ناخودآگاه نیست پس نمی‌تونه آرکتایپ باشه پس اینجا میگه ما به این میگیم تظاهر یا تجلی آرکتایپها اون چیزی که داریم می‌بینیم مثلاً میگیم کودک درون این آدم اینجوریه ولی این یک طرحهواره داره این یک سایهست از اون اصلی که در اون قبلیه هست و اون بهش میگه آرکت تایپ آرکتایپ پرسه خب دوباره برمی‌گردیم به این سؤال اور هیومن بنابراین من میخوام به این سؤال یه جور دیگه نگاه بکنم بگم هم هیومن داریم و هم هیومن هم طهواره‌های کلی انسانی داریم که اگر که زیاد تأکید بکنیم رو این طهواره بخوایم انسانو بخوایم تعریفش بکنیم زنو بخوایم تعریفش بکنیم مردو بخوایم تعریفش بکنیم گیر می‌کنیم تو اون سطحی از هولونیک تفکر هولونیک که فرکتال هست یعنی همه چیز مثل همدیگهست فقط دارن بزرگ میشن یعنی مثلاً یه آدمه اینو ۱۰۰ هزار برابرش می‌کنیم میشه مثلاً یه شهر در حالی که وقتی که به هیومنت فکر می‌کنیم میگیم انسان‌ها وجود دارن به این فردانیت و به این تفاوت‌ها ارزش می‌ذاریم پس دوباره برمی‌گردیم به این و اینکه ما ما این آخر تفکر هولونیک نیست نیست. دوباره برمی‌گردیم به اینکه ما می‌تونیم انسان باشیم، متفاوت باشیم، می‌تونیم خودمون باشیم و به جامعه انسانی یا جامعه ایرانی یا هرچی تعلق داشته باشیم. و اینجا برمی‌گردیم به کلمه اینتگریتی. این کلمه رو چند بار استفاده کردیم تو این پرزنتیشنا به معنی انسجام یا بخشی از یک چیز بودن هست و این کلمه برا ما مهمه برای اینکه برای اینکه ما داریم این نگاهمون به اینتگریتی داره تغییر می‌کنه اینتگریتی یه کلمه‌ای هستش که یه معنای دیگه هم تو انگلیسی داره میگن این آدمی که خیلی اینتگریتی داره یعنی چی؟ یعنی یه آدمیست که صادقه یا بهتر بخوایم بگیم اجزای وجودش با همدیگه در جنگ نیستن یک انسجامی داره یک پرزنسی داره یه حضوری داره که با یک انسجام همراهه صادقه اینتگریتده یه آدمیه که تکلیفش روشنه یا به هر حال من میخوام بگم که یک فردانیت در ما اینو به وجود میاره وقتی که ما بخش‌های متضا زاد خودمون رو پیدا می‌کنیم و با همه اینا اوکی میشیم با همه اینا از همه اینا یک عملکرد یا فانکشنی در سیستمون می‌گیریم یه آدمی میشیم که میگن اینتگریشن داره آدمیست که دیگه گفتم تعریفاشو من این تیکه آخرم بگم برای تمرینا گروهی از دوستان خودتون تشکیل میدین و در مورد موضوعات مطرح شده در نظریه سیستمی و دو سبک که تفکر سیستمی و هولونیک با همدیگه گفتگو می‌کنیم. یکی از مشکلات پیچیده پیرامون خودمون رو انتخاب می‌کنیم و به دو روش خطی و سیستمیک یا نان لینیر اون رو تعریف می‌کنیم و براش راه حل پیدا می‌کنیم. یکی از مشکلات پیچیده پیرامون خودمون مثلاً همین مسائلی که در جامعه‌شناسی یا در پالیتیکس در سیاست الان دور برای خودمون می‌بینیم اینو یه مشکل پیچیده در نظر بگیرید. تعریفش کنین که اصلاً این مشکل چیه و بعد با این گروه دوستاتون بیایم به صورت خطی و سیستمیک این مشکل رو تعریف بکنیم و بر اساس اینکه خطی نگاه می‌کنیم یا سیستمیک براش راه حل پیدا بکنیم. آیا نمونه‌های موفقی از نگاه و راه حل‌های سیستمیک در پیرامون خودتون می‌شناسین؟ مثالی که من زدم مثال گرگای یلوست بود. وقتی که گرگا حذف شدن و بعد دوباره اضافه شدن و دیدیم که یک راه حل سیستمیک وقتی یه مشکل رو سیستمیک می‌بینیم چقدر راه حلامون متفاوته و می‌تونه چقدر موفق‌تر باشه از اینکه ما یک تفکر خطی داشته باشیم مشکلات ساده بکنیم و بخوایم دنبال یک راه حل باشیم و سر اون یک راه حل چرا دعوا می‌کنن آدما سر یک راه حل این میگه راه حل من درسته اون میگه برای اینکه ما تو مشکلات پیچیده فهمیدیم که هر کسی داره دور این مشکل از زاویه دید خودش نگاه می‌کنه و وقتی که ما سیستمیک فکر نمی‌کنیم میگیم مشکل اینه و راهحل اینه که من میگم و بنابراین چون ظرفیت چرخیدن دوره این مشکل رو نداریم نمی‌تونیمتونیم بفهمیم که اون طرفی که مخالف ما فکر می‌کنه اون از چه زاویه‌ای داره به مشکل نگاه نگاه می‌کنه و چرا این رو راه حل می‌بینه. شروع می‌کنیم تهاجم کردن و همدیگه لیبل زدنه و همدیگه همه همدیگه رو میگن خائن و در نهایت همه دارن می‌جنگن و سیستم فلج میشه. سیستم فلجه. شما مهم نیست کجای این سیستمه. شما مهم نیستش که طرفدار این گروه هستین مخالفش. مهم اینه که شما عضو اینتگرالی از این سیستم نیستین. سیستم فلجه. شما می‌خواین هر جا این سیستم باشین برید بحث کنین از بقیه انتقاد کنین یا راه حل خودتونو به بهترین شکل معرفی کنید. ما باید یاد بگیریم که دور پرابلم مشکلو اولاً پیچیده ببینیم درک کنیم که آدما ادراک متفاوتی از این مشکل دارن و راه حلای متفاوتی دارن. تنها راهی که این سیستم شرو بکنه به چرخیدن مثل همون مثالی که من براشم شما زدم که تو کلاسم یه گروه آدما دست همدیگه رو می‌گرفتن و دور همدیگه شروع می‌کردن چرخیدن بعد من به یکیشون می‌گفتم بشین اون یکی که می‌نشست کل سیستم مختل بود چرا برای اینکه در تفکر سیستمیک اینو توضیح از اول توضیح دادم از یک جایی به بعد اجزا مهم نیستن بلکه اینقدر اندرکنش‌ها و ارتباطا اینترکانکشن ارتباطات درونی درونی و فلو انرژی انرژی که این اجزا با همدیگه دارن توش می‌چرخن انقدر اهمیت پیدا می‌کنه که حتی تعریف ما تغییر می‌کنه. ما دیگه سیستم رو به عنوان مجزوه مجموعه‌ای از اجزا نمی‌بینیم بلکه به عنوان مجموعه‌ای از تعاملات و اندرکنش‌ها می‌بینیم. اینو حالا شما بیاین مپش کنین روی مثلاً سپهر سیاسی ایران که ما چقدر داریم فوکس می‌کنیم روی اجزا با همدیگه می‌جنگیم این بده یا خوبه در حالی که اصلاً کاری نداریم به اینکه این مجموعه فلج شده فانکشن نداره هیچ کاری ازش برنمیاد چرا برای اینکه از اجزا به جای اینکه اینتراکشن داشته باشن دارن سعی می‌کنن همدیگه رو نابود کنن بنابراین ببینید سیستم ما وقتی که اینو بحث رو می‌کنیم کنیم. حالا مثلاً این چند جلسه ما به خاطر وقایی که در ایران بود واقعاً هر دومونم فوکس نداشتیم و ولی واقعاً من این بحثا رو اصلاً جدا نمی‌بینم از اتفاقاتی که دور ما داره میه و ما تا اینو درک نکنیم این تفکر برای اینکه جهان ما جهان بسیار پیچیده‌ای شده. ما نمی‌تونیم ساده اندیشه اندیشه مسائل رو حل بکنیم و تا وقتی که اونجوری خطی داریم فکر می‌کنیم و درست و غلط می‌کنیم و با همدیگه می‌جنگیم و اصلاً درک نمی‌کنیم که تعاملات ما با همدیگه چی هست راه به هیچ جا نمی‌بریم به نظرم خب ما پرزنتیشن سومم تموم شد یه بخش چهارم داره که من اون سه تا سیستم دیگری رو که نظریه پیچیدگی براش استا وار هست به صورت خیلی خلاصه و ساده میگم برای اینکه مباحث گفته شده است اما میایم در ساختار این سیستم‌ها در موردش بحث می‌کنیم یک پرزنتیشن دیگه هم دارم که نقد میکنه تفکر پیچیدگی رو و یک پرزنتیشن دیگه هم دارم که خلاصه همه پرزنتیشناست و بعد میاد درباره چگونگی تشکیل کارگاه‌ها های تفکر پیچیده در مورد اینکه چهجوری فضاسازی بکنیم تو این کارگاه‌ها چهجوری یک موضوع انتخاب بکنیم یه اصولی چیزا روم من پیدا کردم تو این سالها اصولاً سیرکلا حلقه‌ها که چهجوری تشکیل میشن چهجور توشون چهجوری باید با همدیگه حرف بزنیم تمام ماجرا از اینجا شروع میشه یعنی اینا تئوری بسیار ساده شده مهد کودکی تفکر پیچیده است ولی اونجایی که ما قدم واقعی رو برمی‌داریم اونجایی که وارد این کارگاه میشیم یک موضوع انتخاب می‌کنیم و شروع می‌کنیم تمرین تفکر پیتیده. پس ما ۳ جلسه دیگه خواهیم داشت. من فکر کردم این د تای دیگه رو نمی‌تونیم داشته باشیم. من برای این جون دیگه اوردی جلسه ۱۲ من هستم. بسیار خب پس می‌تونیم هفته آینده چهارشنبه و پنجشنبه جمعه اون سه جلسه رو برگزار کنیم. بسیار خب. می‌تونیم روی تشکیل کارگاه‌هام بریم و بعد من می‌خوام واقعاً شروع کنم. یعنی یه کسا رو می‌خوام انتخاب کنم سر همین موضوع‌هایی که الان داره برامون اتفاق داره میفته برای اینکه ما به تمرین احتیاج داریم من خودم که همه اینا رو میگم وقتی که وارد مسائل سیاسی میشم عصبانی میشم لجم در میاد و دنبال درست می‌گردم مرتب و به هر حال باید تمرین بکنیم در مورد همه اینا خب اینجا من به شما امروز اصلاً صحبت وقت ندادم که صحبت کنم نه بسیار خوب بود پس خیلی ممنون ممنونم از شما و از دوستان گرامی پس قراره ما هفته آینده سه جلسه پایانی این دوره رو برگزار خواهیم کرد خیلی ممنونم از شما خانم ضعیف ممنون از شما تعطیلات آخر هفته خوبی برا شما آرزو می‌کنم متشکر خیلی ممنون شما هم هستن