روحانیت در آستانه‌ فصلی سرد: نهاد دین پس از سقوط خامنه‌ای

من خیلی عذر میخوام از اینکه شاید یه ذره کلافه حرف بزنم به خاطر اینکه چند روز این کولر ما خراب شد و من در گرماهای تموز باید با شما صحبت کنم مسئله روحانیت مسئله خب خیلی در این مخصوصا در این ۵۰ سالهای اخیر مسئله خیلی داغی بوده و من فکر می‌کردم امروز که شاید روحانیت در هیچ دوره‌ای در تاریخ ایران انقدر که در زمان روحانیت و خود روحانیت محمل گفته ما مهمل نشنیدیم و و از اون طرف آنقدر که درباره روحانیت محمل گفته میشده و افسانه بافته شده شاید درباره هیچ چیزی انقدر محمل گفته نشده باشه مشکل بزرگی ما داریم در شناخت روحانیت که ما رو با روحانیت در حقیقت شریک می‌کنه یعنی مخالفان روحانیت ت رو با روحانیت به اصطلاح شریک می‌کنه. وجه مشترک روحانیت و مخالفانش در ایران اینه که هر دو فاقد بینش تاریخی هستن. یعنی نه روحانیت به خودش نگاه تاریخی داره و درک تاریخی داره از خودش و نه مخالفانش. در این خب دین و روحانیت اساساً مهمی نبوده برای روشنفکران با وجود اینکه م دشمن اولشون به شمار میرفته ولی معمولاً تلقی خیلی جبری در ذهن اینها بوده که مدرنیته علم دانش اینا حقیقت به اصطلاح وسائلی هستن یا روش‌هایی هستن که ما باهاش حقیقتو میفهمیم و دنیای امروز دنیای علم و به اصطلاح عقلانیته و دین و روحانیت و اینجور چیزا اینا همه خرافاتی هستن که شما هر چقدر مردمو بیشتر آگاه کنین مردم خودبهخود از اینا فاصله خواهند گرفت و روشنفکرا فکر می‌کردن که تنها راه نجات اینه که مردم آگاه بشن اگر مردم بفهمن قضیه حله ولی خب خود روشنفکرا تلقیشون این بوده که می‌فهمن و درک درستی دارن ولی انقلاب ایران نشون داد که چون این نبود و تازه بعد از انقلاب طلاب ایران در نه تنها در ایران در بلکه حتی در مطالعات شرقشناسی و دپارتمان‌های خاورمیانه در دانشگاه‌های غربی تازه توجه به روحانیت آغاز شد بعد از انقلاب ایران یعنی انقلاب ایران توجه‌ها رو به تشیع و به روحانیت برانگیخته گویا پیش از این اصلاً هیچ چیزی ب به این عنوان اهمیت نداشته تاریخ‌نگاری که بعد از انقلاب شده من کاری به تصورات عمومی و این حرفا ندارم ولی تاریخنگ که بعد از انقلاب ما کردیم راجع به تاریخ ایران چه تاریخ گذشته چه تاریخ جدیدش از مشروطه به بعد بخش عمدهش برای فهم تاریخ نبوده بلکه برای این بوده که ما یک مقصری پیدا بکنیم که بتونیم این بدبختی‌هایی که الان درش هستیمو بهش نسبت بدیم اصلاً وقتی مشروطه آغاز شد اولین به اصطلاح حسی که ایرانی‌ها پیدا کردن احساس حقارت بود دیگه چرا اون نامه عباس ملزا رو به سفیر فرانسه که می‌کنید می‌بینید دیگه عباس میرزا میگه چرا شما انقدر پیشرفت کردی ما پیشرفت نکردیم چیه راز این به اصطلاح پیشرفت تمدن شما چیست ما چه باید می‌کردیم که نکردیم چون نمی‌تونسته به این سؤال جواب بده بنابراین باید یک تئوری توطعه می‌ساخته که بتونه جواب تمام این بدبختیهای به اصطلاح مزمن و طولانیشو بده خب یه یه چیزی درست کرد به نام اسلام و این اسلام شد مقصر تمام بدبختی ایران از ۱۴۰۰ سال پیش تا الان و بعد روحانیت هم شد به اصطلاح یک افسانه جدیدی که همه چیز همه بدبختیا به اون نسبت داده میشد و در عصر جدید هم باز یه افسانه‌ای درست شد به نام سنت یه افسانه دیگری به نام مدرنیته و تمام بدبخت‌های ما به این شکل فهمیده شد که یه عده هستن طرفدار سنتن یه عده هستن طرفدار مدرنیته هستن و این‌ها اون طرف می‌خواد ما رو برگردونه به عقب این طرف میخواد ما رو ببره به جلو و اینا با هم نمی‌سازن تمام این صورت‌بندی‌ها ها صورت‌بندی‌های یک ذهنیت ما قبل تاریخی ذهنیت ابتداییست و اگر ما بخوایم واقعاً بفهمیم تاریخ باید تمام این به اصطلاح روایت‌های کلانی که تا الان ساختیم از تاریخ خودمون همه رو بریزیم همش مال ذهنیت جادوییه یعنی ذهنیت تاریخ رو ما بدون بینش تاریخی نوشتیم خود روحانیت یک ابداع مدرنه ما چیزی به نام روحانیت نداشتیم قبل از به اصطلاح حدود ۱۵ ۵۰ ۶۰ سال پیش یعنی روحانیت به عبارت دقیق‌تر با فتوای تحریم تنباکوی میرزای شیرازی که تلگراف بود یعنی فتوایی که رو تلگراف آمد این آغاز مدرنیته بود یعنی آغاز روحانیت بود روحانیتو ابداع کرد می‌دونید که کلمه روحانیتم اصلاً وجود نداشته دیگه کلمه روحانیت ترجمه کردن یعنی در غرب ما اصلاً دین دینشون جامعهشون و روند تحولات تاریخیشون اصلاً یه چیز دیگهست در اروپا مخصوصاً ا روشنفکرای ایرانی رفتن اونجا و نه اونجا رو می‌تونستن بفهمن نه وضعیت خودمونو کاری که کردن این بود که کلماتو ترجمه کردن و از راه ترجمه کلمات یک پدیده‌های جدیدی رو ابداع کردن مثل روحانیت روحانیت هیچ موقع در تاریخ خودشو به عنوان روحانیت نمی‌شناخت اصلاً طبقه نیست روحانیت نهاد نیست روحانیت هیچ موقع هم نبوده در اسلام تمام این تصوراتی که ما داریم از تاریخ اسلام بر اساس گرکه‌برداری نادرست که از تاریخ مسیحیت در اروپا داریم. اون یعنی سوی فهممون از اروپا به سوی فهممون از تاریخ خودمون منجر شده. فکر می‌کنیم یه روحانیتی بوده در تاریخ ما مثل روحانیت کلیسا و بعد انقلاب فرانسه شده. روحانیتو کنار زدن. سکولار کردن از اینجور به اصطلاح ساده پنداری‌هاست. ما در تاریخمون چیزی به نام طبقه روحانیت نداریم. تاریخ اسلام فاقد طبقه روحانیت هست به مفهومی که اگر بفهمیم که در مسیحیت یعنی چی نهاد روحانیت اگر بخوایم چون شناخت بر فقط از راه ماسه و فهم ت تمایزها ممکن میشه ما اگر بخوایم روحانیت خودمونو بشناسیم اگه باید مقایسهش کنیم به روحانیت به اصطلاح اروپا روحانیت اروپایی یا مسیحی مطلقا هیچ ربطی به هم ندارن اینا د تا دنیای کاملاً مختلف نه تنها دین اسلام که روحانیت نهاد کلیسا در مسیحیت مطلقا نسبتی با روحانیت در بین ما نداره ما چیزی رو به نام روحانیت خلق کردیم در عصر جدید نهادی رو خلق کردیم این نهاد محصول مدرن محصولستش مدرن یعنی محصول تکنولوژی ارتباطاتیه خود از تلگراف و بعد که ما وارد دنیای روزنامه و مجله و نمیدونم رادیو و تلویزیون اینها میشیم تا امروز اینترنت و و اقتصاد مدرن یعنی کشف و نفت کشف نفت در خاورمیانه یکی از مهم‌ترین عوامل تکوین به اصطلاح روحانیت هست و بعد بالاتر از همه اینها در حقیقت تأسیس دولت مدرن دولت ملت در اصل مدرن هست که روحانیتو تأسیس می‌کنه روحانیت در ایران تأسیس میشه یعنی در اروپا یه چیزی وجود داره به نام روحانیت که در انقلاب فرانسه آماج اصلی به اصطلاح انقلابیون قرار می‌گیره. یعنی تمام مدرنیته سورشیست بر علیه روحانیت. چون روحانیت نهادی بود که تعیین‌کننده حقیقت مطلق بود و انقلاب فرانسه انقلاب بود علیه دینی به اصطلاح تجلی اجتماعی دین مدرنیته به هیچ وجه ضد دین نیست ضد تجلی اجتماع تجلی ملموس دینه یعنی یه نفر بیاد بگه من نماینده خدا هستم یه کتابی بگه که من کتاب خدا هستم این هست که مدرنیته باش مشکل داره بهخاطر اینکه مدرنیته اساساً علیه حقیقت مطلق این شورشیست علیه حقیقت مطلق و سمبل این حقیقت مطلق روحانیته در بین ما ما اصلاً اولاً قانون نداشتیم که بخوایم سکولارش بکنیم ما چیزی در فرهنگمون به نام قانون نداشتیم چیزی در فرهنگمون به نام سیاست نداشتیم که بخواد سکولار بشه یعنی سکولاریسم آخه سکولاریسم یه چیزیه دینی عرفی کردن یه چیزی زمینی زمینی کردن یه چیزی ما چیزایی که اروپاییا سکولار کردن ما نداشتیم اونا رو اصلاً تاریخ به اصطلاح اونها تاریخو سکولار کردن سیاستو سکولار کردن قانونو سکولار کردن نهاد آموزش و براورشو سکولار کردن ما اصلاً اینا رو نداشتیم که سکولار کنیم وجود نداشته در ایران و اینها رو ما فرض کردیم همشون یعنی فرض کردیم یه چیزی وجود داره به نام قانون که این به اصطلاح دینیه و حالا میخوایم سکولارش کنیم چون قضیه رو کاملاً به اصطلاح به شکل توهم فهمیدیم در نتیجه مدرنیته در ایران و مشروطه در ایران روحانیت رو تبدیل در حقیقت ابداع کرد و قانون به اصطلاح قانون‌گذاری در ایران نهاد قانون در ایران و خود دولت مدرن در ایران به جای اینکه مثل فرانسه یا مثل کشورهای غربی مشروعیت زدایی بکنه از روحانیت و در حقیقت غیر سلطه اقتدار روحانیت و اون مذهب رو از روی نظام‌های مختلف حقوقی سیاسی برداره کار مدوس عمل کرده یعنی قانون‌گذاری در ایران بر اساس موجب شد که شریعت که قانون نبود تبدیل بشه به شریعت یعنی در اگر در فرانسه شریعت تبدیل شد به قانون در ایران قانون به اصطلاح اونجا به جای شریعت قانون گذاشتن ما برای اولین بار در تاریخ شریعتو تبدیل کردیم به قانون و دولت مدرن در ایران بر اساس مشروعیت مذهبی سنتی بنا شد یعنی در قانون اساسی مشروطه در مشروعیت به اصطلاح شاه همچنان به مذهبه و شاه شاه مذهب به اصطلاح شیعیانه شاه شاه کشور نیست شاه شیعیانه یعنی رضا شاه شاه شیعیان بوده محمدرضا شاه شاه شیعیان بوده یعنی ما درکی از مسئله مشروعیت نداشتیم درکی از به اصطلاح اون تحولات تاریخی اروپا نداشتیم در نتیجه با یک تصورات کاملاً خام فهم کاملاً کج وله از اروپ اروپا اومدیم توی تاریخ ساختیم برای خودمون برای اینکه وضعیت کنونیمون رو مثل اروپا کنیم یه گذشته مثل اروپا جلع کردیم و این تا امروز مشکل بزرگیست در فهم همه چیز مخصوصاً اون چیزها مسائلی که نقش حیاتی بازی می‌کنن در زندگی ما مثل مذهب در نتیجه خب روشنه که من الان می‌تونم صحبت بکنم برا شما که چقدر نوشتم هزاران صفحه نوشتم و حرف زدم راجع به روحانیت که روحانیت چقدر در ایران به اصطلاح تحول پیدا کرده بود نسبتش با حکومت چی هست و اینا ولی من میخوام به این مسئله دیگری اشاره بکنم و اون که درکی که ما درسته الان روحانیت خیلی وضش خراب هست و معلوم نیست چی بشه ولی اونچه که مشکل اصلی هست روحانیت نیست مشکل اصلی ما هستیم یعنی کسانی که به ایران فکر می‌کنن کسانی که به اصطلاح اهل کار دانشگاهی هستن کسانی که به فهم مسائل اهمیت میدن مسئله ما هستیم که هنوز درک درستی از تاریخمون و تاریخ دین و روحانیت نداریم و چون چنین درکی نداریم نمی‌تونیم چیزی رو درست تغییر بدیم هر بار که در تاریخ معاصر سعی صورت گرفته برای اینکه موانع سنتی کنار زده بشه به تقویت موانع سنتی انجام کرد چه در یعنی حوزه علمی قم ابداعی رضا شاهه یعنی در عصر جدید روحانیت روحانیت که گفتم م چیزی وجود نداشتم روحانیت نظام روحانیتم یه نظام کاملاً سنتی بود یعنی اصلاً روحانیت خودشو به عنوان یک صنف نمی‌شناخت که ما انواع اقسام آدما داشتیم از قاضی و عالم و نمی‌دونم واعز و مورد انواع اقسام به اصطلاح مشاغل که اینا هیچ کدوم خودشونو به همدیگه لزوماً مربوط نمی‌دونستن هیچگونه به اصطلاح مدیریت منظم مدون و مرکزی وجود نداشت این رضا شاه بود که برای تأسیس دولت مدرن مجبور بود که یک جایی برای روحانیت تعیین بکنه در حقیقت مجبور شد به جای اینکه جای بر روحانیت ایجاد کنید روحانیتو نهادشو ابدع کرد ساخت این بوروکراسی مدرن یعنی اگر روحانیت رو محصول بوروکراسی مدرن بدونین این رضا شاه بود که بوروکراسی رو برای اونا تحمیل کرد این رضا شاه بود که به اونا گفت شما باید برای لباس پوشیدن باید برین امتحان بدین هر کسی نباید بیا اما زر سرش بعد امتحان برای اولین بار در حوزه درست شد بعد که امتحان باید درست بشه گفتن که شما باید این شهری که میدین رو حساب کتاب باشه معلوم بشه که کی چقدر پول می‌گیره مجبور شدن ثبت کنن مجبور شدن که به اصطلاح بروکراتایز بکنن یک س به اصطلاح نظامی رو که کاملاً سنتی بود و بر اساس حافظه و بر به اصطلاح کاملاً تابع عرف محل می‌گشت یعنی روحانیت سبزبا روحانیت اصفهان د تا چیز مختلف بودن یعنی اون سبزواری بود این اصفهانی بود روحانیت در عراق روحانیت در هندوستان در قرن نوزدهم می‌دونیم که جامعه شیعه هندوستان بسیار بسیار قویست و از نظر اقتصادی مرجعیت شیعه در قرن نوزدهم بیشتر وابسته به هنده شیعیان هند هست تمام این‌ها عناصر و ویژگی‌های محلیشون بسیار مهم بود و اصلا اینها رو اشکال متفاوتی میداد که نمیشد شما بگید روحانی روحانیت شیعه به نحوی که هم بر روحانیت هندوزستان صادق باشه و هم بر روحانیت جبل خب الان ما در آستانه یک تغییر بسیار انقلابی هستیم در ایران یعنی تغییری که بدون اینکه ما پیشبینی کنیم بدون اینکه ما براش آماده باشیم و بدون اینکه بتونیم تصور کنیم یه همچین چیزی رو اتفاق افتاده و از این به بعد هم انقلاب‌های زیر وزار کنند تری در راه خواهد بود و اگر جامعه ما آگاه نباشه حالا فردا قر ما قانون بنویسیم دیگه یعنی فردا ما میخوایم یه به اصطلاح کانستیتوشون کانستیتوسیون یا یک به اصطلاح طرح جدیدی از حکومت رو ما میخوایم بهش فکر بکنیم که ما رو از شر این وضعیتی که تا حالا وجود داشته نجات بده ما رو دچار این تنگناها و بمبست‌هایی که تاکنون درش قرار گرفتیم نکنه و این لازماًش اینه که بفهمیم یم این بنبست رو ما اگر نفهمیم این بنبستها رو نمی‌تونیم ازش خارج بشیم می‌تونیم رنج بکشیم می‌تونیم درد بکشیم می‌تونیم از شدت درد فریاد بکشیم می‌تونیم تنفر بفراکنیم می‌تونیم دچار پرانایا بشیم همه اینا ارم شدیم ولی اینا هیچ کدوم ما رو نجات نخواهد داد تلقی ما از دین اسلام و روحانیت یک تلقی کاملاً پرانوئید تلقی پرانوئید یعنی که تلقیست که برای از یه آدم م که از یک چیزی وحشت داره ولی نمی‌دونه چیه و در نتیجه یک سری عوارض روانی در او شدت می‌گیره مثل ترس، نفرت به اصطلاح همواره یه شبه یک چیزای حیولایی رو در پشت سر واقعیت دیدن که این به اصطلاح وضعیت روانی مانع میشه از اینکه واقعیت پیش روشو ببینه حتما لمس کنه یعنی ما الان این همه سال داریم حرف از زمان مشروطه تا الان داریم حرف می‌زنیم را به راجع به اینکه دین باید دین بله روحانیت بله فلان اینا اینن اینا اونن به جای اینکه این باعث بشه که ما بفهمیم روحانیتو از آقاخان کرمانی از ملکمکان تا کسروی تا دیگر روشنفکران تا امروز ما مدام از وحشتمون داد زدیم یعنی چه کسروی که اومد و روحانیتو نقد کرد به قول خودشو خرد با خردرایی این حرفا هیچ درکی از روحانیت نداشت چه کسانی که به نام تاریخ مشروطه ایرانی و نمی‌دونم تاریخ‌نویسیهای جدید سعی می‌کردن یه چیزی از روحانیت بسازن که بتونه جواب این وضعیتو بده باید روحانیت به اصطلاح به شکلی ساخته بشه که بتونه تمام بار تمام این نگونبختی‌های تاریخ رو به روش بکشه و در نتیجه هی ساختن این روحانیتو این دو طرفست پس ما با یک طرف مواجه هستیم با یه روحانیتی که مطلقا درک تاریخی نداره یعنی نمی‌دونه در کدام لحظه تاریخه برای روحانیت گذشته نگذشته او در گذشته‌ای زندگی می‌کنه که نگذشته یعنی او با هنوز وارد به وارد تاریخ و وارد جهان واقعی تاریخی نشده در نتیجه تصوری از اینکه در لحظه بچه باید بکنه یا در دوره بچه باید بکنه نداره داره بهخاطر اینکه اگر شما فکر تصورتون این باشه که زمان تکرار میشه برای او این یه سیکل تاریخیه میگه بله یه موقع آیا خداوند به یک عده‌ای لطف می‌کنه یه مدهم لطف می‌کنه حکومتها میان و میرن و تلقی کاملاً به اصطلاح یک حلقه مدور تاریخ که یه روز خوبه یه روز بده یه روز به اصطلاح خوش می‌گذره به انسان یه روزم بد میگذره به انسان یه روز حکومت‌هایی میان یه حکومت‌هایی میرن چنین تلقی که داره از تاریخ یعنی تاریخ رو به شکل تاریخی نمی‌بینه یه حلقه‌ایست یه دایره‌ایست که آغازی داره و انجام میده این آغاز و انجام در حقیقت کاملاً مشخصن آ این و ی تکرار میشن مدام شما از اول میرید به آخر از آخر میرید به اول قرار نیست که چیزی خارج از این دایره اتفاق بیفته انسان تاریخیست که گذشته رو می‌فهمه چون گذشته رو می‌فهمه گذشته رو به مسابع گذشته می‌فهمه. یعنی گذشته برای گذشتهست. چون گذشته رو با مسابع گذشته می‌فهمه می‌تونه آینده رم بفهمه. آینده رو به مسابع آینده بفهمه. اونوقت می‌تونه درباره آینده فکر بکنه. آینده رو می‌سازه. یعنی کسی که آینده رو درک می‌کنه می‌دونه که آینده از الانه. یعنی هر کاری که شما الان می‌کنید در ساختن آینده نقش دارید. ولی اگر ما روشنفکرمون به اصطلاح دانشگاهیمون فعال سیاسیمون درک تاریخی از خودش نداشته باشه در نتیجه یه سری به اصطلاح یک زبان کاملاً به اصطلاح غیر ارتباطی یه زبان شعاری یه زبانی که خودش تبدیل شده به ابژه یعنی کلمات خودشون تبدیل شدن به کالا تبدیل شدن به بت از کلمات استفاده می‌کنه و فکر می‌کنه که راهحل پیدا می‌کنه. ما باید حکومتمون سکولار بشه. روحانیت باید دستش از قلمروی عمومی. اینا چیزایی نیست که ما فهمیده باشیم. اینا چیزاییست که ما حفظ کردیم در یه جاهایی خوندیم و از دوره مشروطی تا الان اینا رو حفظ کردیم. نمی‌دونیم داریم راجع به چی صحبت می‌کنیم. وقتی میگیم سکولاریسم نمی‌دونیم سکولاریزم یعنی چی. فقط چار تا جمله رو حفظ کردیم. تکرار می‌کنیم راجعشم کتاب می‌نویسیم. بر اساس اینم موضع‌گیری سیاسی می‌کنیم. خشمون، قهرمون، شادیمون، جنگمون، صلحمون بر اساس این تصوراتیست که تبدیل یعنی بت هستن به جای اینکه به ما کمک کنن وضعیتمونو بفهمیم ما رو از وضعیتمون جدا می‌کنن در زندان ذهنمون حبس می‌کنن. پس اگر می‌خوایم ما یک ایران جدید رو در یک وضعیت بسیار بحرانی وضعیتی که تصمیم‌گیری در اینش در این وضعیت بر مثل دوران مشروطه مثل دوران به اصطلاح روی کار آمدن رضا شاه مثل انقلاب ایران ما در یه دوره‌ای هستیم که کوچک‌ترین تصمیم‌گیری‌های ما کوچک که مبتنی بر قضاوت پیش داوری‌ها و پیشفرضهای ما هست می‌تونه یک نتایج بسیار گرانبار و دراز مدت تی رو به بار بیاره و در نتیجه ما در وحله اول مسئولیت فهم وضعیت خودمون رو داریم یعنی ما باید با شجاعت تمام با صداقت تمام ایمان بیاریم که اونچه که تاکنون می‌دونستیم همه نیازمند بازنگریست و بر اساس اونچه که تا الان ما فرض می‌کنیم درسته اگر بخوایم عمل بکنیم چیزی جز چیزی که الان هست به دست نخواهیم آورد وضعیت موجود برآمده از تصورات و قضاوت قضاوت‌هاییست که تاکنون وجود داشته راجع به چیزها. پس اگر این قضاوت‌ها و تصورات ادامه پیدا بکنه وضعیت متفاوتی نصیب ما نخواهد شد. این اتفاق در کشورهای عربی افتاد در جریان بهار عربی. تصوری که سکولارها در مصر در تونس و در جاهای دیگه داشتن از روحانیت از حکومت انقدر این تصور جدایی از واقعیت بود که در عمل اون‌ها قربانی شدن. یعنی به اصطلاح طیف سکولار جامعه مصر اصلاً چیز کمی نیست. ما چون نمی‌شناسیم فکر می‌کنیم خودمون اول و آخر دنیا هستیم. مصر یک مهد تمدن جهان است و در عصر جدید مصر در حقیقت قلب تپنده فرهنگ و تفکر در جهان عربی بوده. یه اصطلاحی داشتن قدیما که می‌گفتن لبنانیا چاپ می‌کنن مصریا می‌نویسن و عراقیا می‌خونن. یعنی مصر اساس تجدد در و مدرنیته از دروازه مصر وارد جهان اسلام شد و ما ایرانی‌ها مشروطهمون رو بیش از اینکه مدیون انقلاب فرانسه باشیم مدیون حمله ناپلون به مصر هستیم و به اصطلاح مدرنیته ما مدرنیت از توی به اصطلاح راه مصر گذشته در نتیجه چیز کمی نیست و جریان لیبرال در قرن بیستم در مصر یک جریانی بود که آینده بسیار درخشانی رو نوید می‌داد برای جهان عرب و برای به اصطلاح کل جهان اسلام. اما مدام این جریان شکست. شکست لیبرالیسم، شکست ناسیونالیسم، شکست مارکسیسم در این کشورها به پیروزی بنیادگرایی اسلامی انجام میده. بنیادگرایی اسلامی محصول شکست مخالفانشه. اینو توجه داشته باشید. یعنی بنیادگرای اسلامی اصلاً چیزی نبود که به خودی خودش نه فکر داشت نه جذابیت داشت نه کارآمدی داشت این ج ناکارآمدی این ناتوانی این شکست جریان‌های ایدئولوژی‌های مدرن بود که منجر شد که ناگهان در دهه ۷۰ شما دیدین که خیابونا پر شد از مردای کله کچل ریش بلند و خشمگین و عصبانی و دیگر ستیز بنابراین انقلاب ایران محصول ناتوانی ما از درک مدرنیتهست باید مسئولیتشو به عهده بگیریم اگر روحانیت اگر جریان به اصطلاح بسیار خطرناک و زیانباری از درون سنت ما سر برمیاره این به دلیل عدم شناخت ما از سنته ما نمی‌دونستیم که توی سنت یه همچین امکان یه همچین توانایی هست که می‌تونه از در یک به زنگا گاه تاریخی سرور بکنه و پدر ما رو دربیاره داستان اون چیز اژدها و مارگیریست که مولوی میگه مولوی میگه دیگه یک مارگیری بود در می‌رفت در کودش مار می‌گرفت بعد میومد معرکه درست می‌کرد و مردمو جمع می‌کرد مردم می‌دیدن و یه پولی بهش می‌دادن یه بار در به اصطلاح کم به اصطلاح شکاف یه کوهی یک اژدها دید و فکر که مرده است حرکت نداره فکر کرد که مرده است این اژدها رو از درون به اصطلاح شکاف زمستانی کو که یخزده بود هم جا پر برفود میاردش در بغداد و در زیر آفتاب عراق می‌ذاردش در وسط و مردم دورش جمع میشن ولی همین طور که مردم جمع میشن این آفتابم بر تن این اژدها داره می‌تابه و کمکم داره او رو گرم می‌کنه و ناگهان این اژدها به اصطلاح بیدار میشه از رخات زمستانیش ش و وقتی که بیدار میشه همه رو می‌بنده همه رو می‌خوره گفت نفس اژدرهاست او کی خفته است از غم بی‌آالتی افسرده است اگر امکان‌هایی در سنت وجود داره که به دلیل شرایط تاریخی فعال نشده این به این معنا نیست که فعال نخواهد شد اگر درون ما یه چیزی وجود داشت به نام به اصطلاح روح شیعی که این روح شیعی در یک مقطعی در مقطعی که فکر می‌کردیم اصلاً ما داریم میریم به سمت مدرنیته ما داریم از تاریخمون خارج میشیم میاد مثل دی بلند در جلوی حرکت تاریخی ما می‌ایسته. الان هم وض خیلی فرق نمی‌کنه. ما در این ۵۰ سال سعی نکردیم بفهمیم این چیزی رو. سعی کردیم مقصر پیدا بکنیم. سعی کردیم مسئولیت بندازیم به گردن دیگری. سعی کردیم به حذف کنیم. الانم دعوا خواهد شد. الان ما در آستانه وضعی هستیم که مخصوصاً بخش مذهبی جامعه با بخش که خودشو غیرمذهبی می‌دونه یک وارد یک کارزار بسیار بسیار خطرناکی خواهند شد. اینو فراموش نکنید نفرتی که در این ۵۰ ساله از دین در جامعه به وجود اومده و اون طرف منفعت و سودی که دین و نهاد دینی از اقتصاد و سیاست جمهوری اسلامی برده اینا د تا دنیای کاملاً متفاوت برای هم می‌سدن یعنی در روحانیت شیعه به هر معنایی که شما فرض بکنید یا خود شیع تشیع یا علما یا نهادهای مذهبی در طول تاریخ به اندازه دوره جمهوری اسلامی نه قدرت سیاسی داشتن و نه ثروت اقتصادی یه چیز عجیب غریبیه اصلاً همچین چیزی سابقه نداشته چون سابقه نداشته یک شکافی به وجود آمد بین روحانیت و بین مردم رو علمایی که قبلاً زندگیشون از راه نمیدونم اوقاف و خمس و زکات می‌گذشت و در نتیجه وابسته به مقلدینشون بودن اگر مقلدین در دین از اون‌ها تقلید می‌کردن اون‌ها در دنیاشون از مقلدین تقلید می‌کردن ن این رابطه با جمهوری اسلامی قطع شد و روحانیت خودش تبدیل شد به یک حیولای اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی که خودشو کاملاً بی‌نیاز می‌دونه از مردم. کسی مثل مکارم شیرازی وقتی که واردات صادرات شکرو داره دیگه به پاس زکات نیاز نداره. آقای خامنه‌ای در زمانی که به رهبری رسید خودشو مرجع اعلام می‌کرد. مرجع یعنی کسی که تعداد زیادی مقلد داره. چون تعداد زیادی مقلد داره بنابراین او یک بروکر دفتری داره یک اداره‌ای داره که این اداره از در جاهای مختلف وکیل داره و توی از این شبکه مختلفی هم به اصطلاح نفوذ دینی این مرجع رو گسترش میده هم منابع مالی مختلف رو همه رو به اصطلاح متصل می‌کنه به دفتر مرجع خمص می‌گیره زکات می‌گیره کسی که مرجع یعنی تو اصفهان وکیل داره توی تهران وکیل داره توی کویت وکیل داره توی لبنان وکیل داره این شبکه رو داره و بعد این شبکه موجب میشه که ما اون رو بگیم مرجع آقای خامنه‌ای اینو به هم زد آقای خامنه‌ای بدون اینکه حالا از نظر سواد خب بمونه سواد که خب برای ما ایرانیا خیلی مهم نیست ولی بدون اینکه اصلاً تشکیلات مذهبی و به اصطلاح حوزوی سنتی داشته باشه از نهاد رهبری از موقعیت ت رهبری و از قدرت رهبری خودش استفاده کرد برای اینکه خودش رو چیزی به نامه که نیست و در نتیجه او برای مرجعیت نیاز نداشت که از مردم کنسل زکات بگیره پول نفت می‌داد او با پول نفتش روحانیتو در ایران دچار یک زلزله غیر قابل تصور کرد یعنی آقای خامنه‌ای نقش خیلی انقلابی داشت در اینکه این حوزه کوچیک رو تبدیل کرد به یک سازمان بسیار بسیار پیچیده بوروکراتیک که در و پیکر نداره طول و عرضش معلوم نیست و شما وقتی که راجع به روحانیت صحبت می‌کنید باید توجه داشته باشید که ما نمی‌دونیم راجع به چی داریم صحبت می‌کنیم به کی میگین روحانی چه نهادهای نهادهای روحانیتن چه نهادهای نهاد دین هستن آیا شما به به اصطلاح یک سوم زمین کشاورزی در ایران اوق از آن اوقاف هست آیا این شما میگین اموال دینی یا نمیگین فردا قراره که با این یک سوم اراضی کشاورزی چیکار کنیم می‌دونیم می‌دونین باید چیکار کنیم؟ می‌دونین چهجوری اینا اینا رو باید به دست کی بدیم؟ اصلاً می‌دونیم که اینا سیستم چه‌جوری کار می‌کنه؟ سیستم اوقاب آیا می‌دونی که در سال گذشته ۲۵ میلیون نفر رفتن به زیارت امام رضا به قول یه نفر می‌گفت که امام رضا باید این طلا و جواهراتی که داره بده به فقرا گفت بابا این فقرا فلان رو دادن به امام رضا یعنی آیا به این مناسبات اقتصادی که بین بدنه جامعه و این نهادهای ثروتمند نهادهایی که ثروتمندترین نهادهای ایران هستن یعنی آستان قدس رضوی در گزارش والستیک ژورنال بزرگترین سازمان اخت اقتصادی خاورمیانهست. آیا ما تصوری داریم از این با فکر می‌کنیم که با مثلاً چون ما الان دموکراتیم و چون ما الان از جمهوری اسلامی بدمون میاد و چون ما طرفدار سکولاریسم هستیم این اندیشه‌های ما انقدر درخشن که خود بهخود جادو می‌کنن با افکار اتفاقی میفته در واقعیت با به اصطلاح حضور ۲۴ ساعته در رسانه و پر کردن قاب تلویزیون‌ها اتفاقی در واقعیت میفته در حالی که شبکه واقعی اجتماعی یعنی شما در ایران نمی‌تونید هیچ قدرتی رو پیدا بکنید که به اندازه روحانیت شبکه مادی و ملموس اجتماعی داشته باشه. از دورفتاده‌ترین روستا در خراسان تا دورفتادهترین روستا در خوزستان رو مسجد هست. مسجد آخوند داره آخونده با کتخدا رابطه داره خمص زکات می‌گیرن کار یعنی اصلاً قابل تصور نیست برای شما که چنین چیزی در ایران به بتونه به راحتی عوض بشه به راحتی تغییر پیدا بکنه یعنی کسایی که قدرت دارن مناسبات اجتماعی دارن یعنی در این هیئتیا و مذهبیا و اینا یک رشته‌ای پیوند میده این‌ها رو که این رشته هیچ ویل نداره تو جامعه یعنی شما چه گروهی چه طیفی رو می‌بینید که دیندار نباشن ولی یک به اصطلاح بچه مشترکی داشته باشن که اون باعث بشه ما به اینا بگیم یه کامیونیتی یعنی مثلاً روشنفکران سکولار باشگاه دارن حزب دارن تشکیلات دارن نه دموکراتهای ایران چیزی دارن به اون که مثلاً حالا چار تا اوقافی داشته باشه منابع مالی داشته باشه نه سکولاریسم در کشورهای اسلامی فاقد مکانه یعنی مکان نداره یعنی جایی که به عنوان مکان سکولار شما باید بنامید وجود نداره از دانشگاه گرفته تا پارک تمام یا به اصطلاح مالکیتش و تسلطش به دست یک قدرتیست که همزمان دینی و سیاسیست منتها استبدادی به همین دلیل که سکولاریسم شکست می‌کنه در کشورهای اسلامی به همین دلیل که در کشوری مثل ترکیه که نمونه یک به اصطلاح یه استثنایی بود در اینکه که توانسته بود به الگوی به اصطلاح تجدد اروپایی نزدیک بشه و طرح سکولاریسم رو ولو عامرانه موفق بکنه دیدیم که شکست خورد از تو سشو اردو درراومد پس قصه راحت نیست من وقتی که صحبت‌های هموطنانو می‌شنوم در رسانه‌ها واقعاً وحشت زده میشم یعنی تصور خیلی پینوکیویی دارن از ایران که آره میریم و دینو از دولت جدا می‌کنیم کنیم روحانتم که می‌ذاریم کنار حالا خوب بشه یعنی واقعاً اگر ما ما قربانی تصورات خودمون هستیم ما قربانی به اصطلاح ناتوانیمون از تشخیص واقعیتیم و این نیازمند یک به اصطلاح انقلاب جدیست یعنی انقلاب باید نخست در فکر ما در طرح نگاه ما به واقعیت در شیوه قضاوت کردنمون این انقلاب رخ بده اونوقت شما می‌تونید انتظار انتظار داشته باشید که ایرانی به وجود بیاد متفاوت از ایران قبل ولی در عمل اگر چنین چیزی اتفاق نیفته رضا شاه باشید حوزه علمیه رو تأسیس می‌کنید محمدرضا شاه باشید بنیادگرایی مذهبی رو در ایران رواج میدید و صرف اینکه شما چه عقادی دارین لزوماً به این معنا نیست که نتایج متفاوتی می‌گیرید تصورات شماست که قضاوتونو می‌سازه اگر تصورات شما مثل مخالفانتون باشه شما در حقیقت به همین جا می‌رسید. روحانیت موفق شده که یک تاریخ کاملاً به اصطلاح میگن تاریخ اسطوره‌ای، تاریخ افسانه‌ای، تاریخ قدسی یا هرچی از خودش بسازه و این تاریخ قدسی رو به دیگران بباورونه حتی به تاریخ‌نگاری غربی. یعنی وقتی غربی‌ها راجع به حوزه‌های علمی روحانیت می‌نویسن. من به عنوان کسی که در این فضا زیستم به دنیا اومدم زیستم و مدام ۵۰ ساله دارم راجعش فکر می‌کنم وحشت می‌کنم که چطور شما در در مورد قبایل آفریقایی وقتی می‌خواین مطالبه کنین میرین تو اون قبیله به عنوان انتروپولوژیست یا اتنوگراف میرین اونجا با اونا زندگی می‌کنین سعی می‌کنین زبان اونا رو بفهمین می‌دونین که همه چیز در اونجا نشانه‌ها معنای دیگه‌ای داره و سعی می‌کنین با به اصطلاح اعتقاد به این تمایل به رسمیت شناختن تمایز سعی می‌کنین که اون قبائل رو و فرهنگشون رو بر اساس الگوها و ارزش خودتون نفهمید بلکه به ارزش‌ها و الگوهای اونا پی ببرید. شما در اصل جدید می‌بینی که هرچی که آخوندا راجع به خودشون گفتن دیگران باور کردن. یه کسی مثل ادوارد سعید که در حد ادوارد سعیده دیگه نمی‌فهمه که اجتهاد یعنی چی. فکر می‌کنه اجتهاد یعنی هرموتیک. فکر می‌کنی اجتهاد یعنی فهم تفسیر جدید از متن در حالی که در اسلام اجتهاد یعنی کهه وقتی متن نیست تو خودت یه فطری برای خودت بکن اجتهاد یعنی این یعنی زمانی که متن وجود داره اجتهاد حرامه میگن اجتهاد در برابر نسل باطله وقتی که ادوار سعید اینو نمی‌فهمه حمید عنایت اینو نمی‌فهمه و تمام کسانی که راجع به تشیع نوشتن و تشیع رو از این جهت برتری دادن بر تسنن نفهمیدن که سادن چی نفهمیدن که وقتی که میگن دعوای اخباریا اصولیا فکر کردن اخباریا آدمایی بودن که زاهد و طرفدار چی حدیث طرفدار حدیث و این حرفا ولی اصولیا عقل‌گرا بودن این افسانه رو در دوران جدید ساختن این افسانه روانیت ساختن و روشنفرا تکرارش کردن و فکر کردن که پیروزی اصولی‌ها بر اخباری‌ها یک اتفاق بسیار مهمی بوده در حالی که تمام بدبختی ما مال پیروزی اصولی‌هاست این اصولی‌ها بودن که از متن‌های دینی جدا شدن و خودشون رأی خودشونو کردن رأی خود یعنی به جای اینکه رأی خودشونو مستند کنن به متن موقعیت خودشون رو دینی کردن گفتن گفتن فقیه نائب امامه وقتی فقیه شد نائب امام دیگه مهم نیست چیو از کجا میگه به چه دلیل میگه از توش خمینی درماد و ما ۴۰۰ ساله این اتفاق افتاده ما اصلاً نوتیس نکردیم ما اصلاً توجه نکردیمش فکر ما در فکر کردیم که یه چیزی وجود داره به نام فلسفه در تاریخ ما چون در اروپا فلسفه الوبله پس یه چیزی هم ما داشتیم به نام فلسفه که متأسفانه این شکست خورده وض ما به اینجا کشیده شده اونوقت فکر کردیم اگر فلسفه رو احیا کنیم فلسفه خودمونو مدرن میشیم این محمدرضا شاه شهوان فرح پهلوی که انجمن حکمت و فلسفه پادشاهی رو می‌سازه و گندیده‌ترین سنت فکری فلسفی ایرانی و نمی‌دونم شرقی رو احیا می‌کنه این شهوان در حقیقت فلسفه اسلامی رو احیا می‌کنه و فکر می‌کنه چون فلسفه فلسفهست مثلا لابد میاد اینو در مقابل روحانیت می‌ایسته. خمینی اومد کسی که خودش فلسفه خونده بود پدر همه رو درآورد یعنی یه کسی از توی فلسفه بیرون میاد مثل خمینی که می‌تونه خونشان باشه که می‌تونه متنفر باشه از عقلانیت و دانشگاه و تمدن و تجدد و گرم. پس این‌هاست که مشکل الان. یعنی مشکل ما اینه که ما با اگه در یک وضعیتی هستیم که تصورات سابقمون رو باید رها کنیم باید اعتمادمون رو به اونچه که تاکنون فکر می‌کردیم می‌دونیم از دست بدیم چون اون‌ها بودن که ما رو به اینجا کشیدن شما همه مدام میگن این روحانیت مردمو اقفال کرد فرید داد یک بار سؤال نمی‌کنن که اگر این مردمی هستن که در ۵۷ گول خمینی رو می‌خورن ۹۸ جامعه ایران بدونه که بدونه جمهوری اسلامی چیه به جمهوری جمهوری اسلامی رأی میده چون به خمینی ایمان داره چنین جامعه از کجا معلومه که دوباره همچین چیزیرو تکرار نکنه آیا چیزی شما در ذهنیت ایرانی تکون خورده همون کسانی که در به قول کسروی میگه کسانی بودن که در جریان مشروطه جلوی در برابر مشروطه هر کاری کرده بودن مانع بزرگ مشروطه به شمار میومدن وقتی که مجلس شورای ملی درست شد و مجبور بودن از اصناف با نماینده بگیرن برای مجلس کسانی وارد مجلس شورای ملی شدن مجلس مشروطه که مشروطه قبول نداشتن نمی‌فهمیدن اصلاً قاسم غنی میگه که ما در زمان مصدق بحث مثلاً این بود که در دربار که یکی از راه حلا اینه که ما قانون اساسی رو اصلاح کنیم و اختیارات بیشتری به شاه بدیم د تا مشکل وجود داشت یه مشکل این بود که در قانون اساسی مشروطه پیش‌بینی نشده بود که برای اصلاح قانون اساسی از چه سازوکاری باید استفاده کرد اینا یه قانونی نوشته بودن عین قرآن انگار این قانون ابدی و ازلی درکی از قانون اساسی نداشتم که فکر کردن قرآنو نوشتن فکر کردن یک بدیلی برای فقه گذاشتن و از طرف دیگه می‌گفت ما اگر حرف از اصلاح قانون اساسی می‌ذاشتیم مردم می‌ریختن تو خیابون و چون قانون اساسی که هیچ نمی‌فهمیدن مشروطهی که هیچ درکی ازش نداشتن اونو مثل قرآن می‌دونستن که اصلاً نباید بهش دست زد چقدر فکر می‌کنید که جامعه ایران تغییر کرد؟ جامعه ایران که میگیم منظورم به خودم هست. چقدر ما تغییر کردیم؟ نوشته‌های بزرگانمونو که می‌بینیم بسیار بسیار نگران کننده است. تصوراتی که از این ایران‌گرایی جدید درست همون الگوی افسانه پردازی بنیادگرایی از اسلام هیچ فرقی نمیکنه. کتاب به اصطلاح محتواش تغییر کرده. یعنی نگاه ذهنیت اسطوره‌ای، ذهنیت غیرتخی، ذهنیت خام، ذهنیت نابالغ هم از یک افراطی به یه تفریطی میره از یه طرف به یک طرف دیگه میره در حقیقت داره بر اساس اون خشم درونش، بر اساس رنج درونش، بر اساس زخم‌هایی که خورده، بر اساس به اصطلاح موقعیتی که ناعادلانه می‌بینه فقط و فقط واکنش غیر ارادی نشون میده. حتی کسی که مثل تباط تبایی می‌شینه ۳۰ سال ایدی ایرانشهری و این چیزا رو درست می‌کنه در حقیقت می‌خواد از این بدبختی راهی پیدا بکنه ولی اون بدبختی برای اون میشه یک زندان یعنی فکر کردن بدبختانه به بدبختی بدبختی تولید می‌کنه ما باید به عنوان یک مثل یه پزشک یک پزشک دانشی رو به دست آورده که این دانش فارغ از اینکه شما کی هستی و چی هستی یا چه به اصطلاح عقادی داری راجع به عالم این دانش درست شده و باید فارغ از اینکه در چه شرایطی هستی این دانش به کار برده بشه شما نمی‌تونید در شرایط جنگی بگید چون من در شرایط جنگی هستم به جای اینکه مثلاً این مریضو جراحی کنم با لگد می‌ذارم مثلاً تو شکمش چون الان در وضعیت عجیب و غریب به اصطلاح استثنایی هستی وضعیت استثنایی ابدا شما رو مجاز نمی‌کنه که به رفتاری غیر معقول رفتاری غیر ناسجید دیده رفتاری مخالف اصول و ضوابط شناخته شده در جامعه انسانی عمل بکنیم. چون ما الان خیلی عجله داریم نمی‌خوایم فکر کنیم. این شعار فاشیزمی که الان هست فاشیسم همیشه شعارش اینه. الان وقت فکر کردن نیست. الان وقت عمله میشه آره فاشیست در ۱۰۰ سال گذشته. اگر می‌خوایم دوباره به فاشیسم جدیدی دچار بشیم همین کارو بکنیم که الان داریم می‌کنیم. به جای به اصطلاح طرح پرسش‌های جدی به جای تردید در مهم‌ترین بنیان‌های ذهنیتمون شروع کنیم و هم فقط به همدیگه فش بدیم این اونه اون اونه و در حقیقت یه با شعارامون یه سری تاریخو تبدیل کنیم به فتیش تاریخ برای ما یه فتیشه یعنی تاریخ برا ما مثل یه بتی می‌مونه که هم ما رو عاشق می‌کنه هم ما رو ویزا یه طرفشو نگاه می‌کنیم مست میشی یه طرفتو نگاه می‌کنی وحشت می‌کنی و سر به بیابون می‌کنی یه کوروش داری می اصلاً دیگه نمیگم چی بگم براتون اون طرفم این تاریخ اسلام داره می‌کنه چی بگم براتون و ما در این ذهنیت خودمونو داریم نابود می‌کنیم پس این روحانیت نیست که در آستانه فصل سرده ما هم هستیم ما هم در آستانه فصل سردی قرار داریم که اگر مثل روحانیت فقط بخوایم بر اساس منافع اقتصادی بر اسسی گرایش‌های سیاسی و پسندهای اجتماعیمون عمل بکنیم یه دوره‌ای دارید که رضا شاه میره بعد دوباره خمینی میاد خمینی میره د رضا شاه بنابراین ما در همه ما در آستانه یک آزمون بزرگ تاریخی قرار داریم که ۱۰۰ سال بعد کسانی که نسل‌های بعد میان وقتی تاریخ ما رو می‌نویسن مثل مای که تاریخ مشروطه رو نوشتیم قضاوت نکنن و نگن اینا یه مش آدمایی بودن که بدون مسئولیت بدون جدی گرفتن وضعیتشون با خود پدشیفتگی با دیگرره هراسی با نادیده گرفتن بنیان‌های فکری و فلسفی مدرنیته فقط می‌خواستن زود می‌خواستن مثل عربستان سعودی خیابناشون شیک بشه زیادم پول دربیارن بخورن و بخورن و این چیزیست که الان ما رسیدیم دیگه الان رویای ایرانیا چیز عربستان محمد سلمان دردناک نیست ایرانیایی که در تمام این دوره جدید خودشون اینا فلسفه مال ایرانیاست تمدن مال ایرانیاست اما با همه مسلنا فرق می‌کنن ایرانیا ایرانیا بلن فرهنگ و تمدن آخرش می‌سه به عربستان محمد بن سلمان یعنی او که در گذشته تاریخیش مهم‌ترین اتفاق ظهور اسلام در جزیرة العرب هست ما برسیم به حسرتمون بشه چیزی که او داره پس اون تمدن ما این وسط چیکار می‌کرده چیکار می‌کنه چه فرقی هست بین ما که تمدن ۵۰۰۰ ساله داریم و اونی که ما تا حالا فکر می‌کردیم عرب بیابونی یه مقدار فکر بکنیم به این ممنونم بله ممنون از شما آقای خرجی [موسیقی] بسیار خب دوستان تشریف بیارید اگر نکته‌ای هست یا بله بحثی باقی مونده در خصوص صحبت‌هایی که شد ناظر بر حرف‌های آقای خلجی در ادامه اتاق ما شما باشیم. من متأسفانه ساعت ۱۲ و نیم مصاحبه دارم در نتیجه ۲۰ دقیقه بیشتر نمی‌تونم در خدمتتون باشم ولی باز روزهای آینده هم با خواهم بود و ادامه خواهم بسیار خب نکات مهمی بود آقای خراف حالا در واقع شما جواب این رو هم دادید که صرف نظر از اینکه این گزار به چه ترتیب و به چه طریقی انجام خواهد شد. حالا شما اسم سقوطو آوردید ولی بحثی که باقی می‌مونه اینه که اون ترنزیشنی که پس از این سقوط مطرح میشه چگونگی اون شاید مهم بود برای تنگ تکلیف نهاد دین که حالا در این خصوص آیا صحبتی میماند رادیو اجازه بدید من دو سه تا نویسنده رو معرفی کنم برای دوستان که علاقه‌مند به مطالعه بیشتر هستن در این زمینه یک جامعهشناس بسیار معروفی هست در جهان عرب لبنانیه به نام شراره که اینم مثل من سوء سابقه داره و بچه آخونده ولی جامعهشناس بزرگیست در لبنان و در به اصطلاح زمینه تحولات سیاسی دینی لبنان از حزبله گرفته تا مسائل دیگه کارای درخشانی داره و کاراش مرجع هست یه کتابی داره به نام این کتاب هست اسمش هست توق العمامه الدوله الایرانی فی معترک المذاهب طوائف اسم کتاب از طوق طوق عمامه دولت ایرانی خمینی در آوردگاه مذاهب و طوائف و این کتاب خوندنش به شما نشون میده که به اصطلاح جمهوری اسلامی چگونه از شبکه مذهبی استفاده کرده برای اینکه در به اصطلاح تحولات سرنوشت‌ساز جهان عرب و به ویژه لبنان تأثیر بگذاره. یعنی جمهوری اسلامی فقط این چیزی که ما می‌بینیم نیست. اگر می‌خوایم این جمهوری اسلامی رو عوض کنیم باید جمهوری اسلامی رو بشناسیم ببینیم جمهوری اسلامی چیه و مخصوصاً به اون چیزایی که برامون مهم نبوده تا الان یعنی ا جمهور کار اون جمهوری اسلامی که خارج از مرزهای ایران وجود داشته و ۴۵ سال روی سرنوشت به اصطلاح مسلمون‌ها و غیرمسلمون‌ها تأثیر گذاشته بنابراین کار ودا شر مهمه یک برای اینکه شما به عربستان سعودی رو بشناسید باید نهاد دین رو در عربستان خوب بشناسید و دین در عربستان و روحانیت در عربستان طبیعتاً هیچ ربطی به ایران و جاهای دیگه نداره. یکی از بهترین کتاب‌ها در این زمینه یک به اصطلاح کار یک پژوهشگر بسیار معتبر عرب هست که به انگلیسی نوشته و بعد ترجمه شده به نام محمد نبی ملین ملین در حقیقت و این هم نسخه انگلیسیش هست هم نسخه عربیش اسمش هست علما الاسلام تاریخ و تاریخ تاریخ و بنیت المؤسسه دینیت السعود بین القرنین الثامن عشر الحادی وشرین تاریخ و ساختار دینی تاریخ و به اصطلاح نهاد اداره دینی در سعودی از قرن هجدهم که محمد عبدالوهاب ظهور می‌کنه تا قرن بیست و یکم بسیار کتاب به اصطلاح سودمندیست و برای در حقیقت فهم اسلام سیاسی و در حقیقت و درک ابعاد جهانی این بنیادگار گرایی اسلامی که ایران جمهوری اسلامی درش نقش خیلی مهمی داشته یک انتروپولوژیست تونسی بود که فوت کرده چند سال متأسفانه سن زیادی هم نداشت به نام عبدالوهاب مدب عبدالوهاب مدب یکی از کزانیست که صداش درباره اسلام یک صدای بسیار جسورانه‌ای بود در غرب و مخصوصا در فرانسه و کسی بود که می‌تونست در حقیقت به شکل انتقادی هم تصور تصور سنتی از اسلام و هم تصور غربی از اسلام اون رو نقد بکنه و کمک بکنه به اینکه این معزلی که وجود داره رو ما ابعاد پیده ترشم ببینیم اونم میتونه کاراش به طور کلی خیلی خوندست بله آقای خرجی شما توی صحبتاتون از این صحبت کردید که معذرت میخوام عذر میخوام خیلی عذر میخوام و بالاتر تر از اینا یعنی یه کسی که واقعاً یکی از درخشان‌ترین مغزهای متفکر در جهان اسلام هست یک کسیست به نام عزیز عزیز العظمه یک متفکر خیلی متفاوت یعنی یگانهست در توای سوریست ولی خب همیشه در اروپا بوده و به انگلیسی نوشته کارهاش درباره اسلام هم درباره سنت اسلامی فوقالعاده درخشانه و هم در فهم وضعیت کنونی و توضیح اون سکولاریسم به اصطلاح مسخ شده خطرناکی که در کشورهای اسلامی به وجود آمد مسئله دولت مسئله نهاد مدنی مسئله قانون اینا چرا در جهان اسلام به جایی نرسید کارهای عزیز العظم کارهای از نظر دانشگاهی در به اصطلاح کلاس جهانیه یه کتابی داره به نام ایسلامز ان مادرنیتیز اسلام‌ها و مدرنیتها ها این یکی از کتابهای معروفشه ولی همه کتاب‌هاش خواهم بسیار خب در صحبتاتون شما از این بحث کردید که مفاهیمی نظیر قانون خب اصلاً وجود نداره و ما نداریم یک همچین مفاهیمیو و پس از اون سکولاریسیون شدن دین و نهاد دین اونوقت وقت بی‌معنیه. آیا این به این معنی هستش که همچنان نهاد دین در قدرت آینده و آن چیزی که تغییرات سیاسی که در ایران هست و جمهوری اسلامی اتفاق میفته همچنان باقی می‌مونه. ببینید اگر شما یه لنز آبی بزنید به چشمتون همه جهان آبی می‌بینید من مهم نیست چیو ببینید. ما شکلی که درباره ایران حرف می‌زنیم از یه فیلتر کاملاً غربی عوامانه است. یعنی نه غربی دانشگاهی غربی عوامانهست. یعنی فکر می‌کنیم الان در جمهوری اسلامی ما یک حکومتی داشتیم که دین و دولت درش یکی بودن. نه همچین چیزی وجود نداره. دین در ایران ربطی نداره مفهومش به جاهای دیگه به کشورهای عربی و اسلامی دیگه ربطی نداره. چه مثل اروپا. دولتم معنی نداره. بنابراین ما به جای اینکه تو این قالب کلیشه‌ای مفاهیمی که ازان ما نیست ما اینا رو ترجمه کردیم چون فکر می‌کردیم اینا حقیقت مطلقن فکر نمی‌کردیم که این مفاهیم یه عده‌ای این‌ها رو در ارتباط با واقعیت وضعیت خودشون ساختن و این‌ها چیزایی نیست که شما هر جای دیگه ببری و خود این کلمات به شما اجازه بده که وضعیتتو بفهمی این کلمات در جریان کاوش منطقی علمی روشمند برای فهم موقعیت‌های تاریخی خاص ساخته شدن. یعنی کانت برای جامعه خودش داشته و موقعیت خودش فکر می‌کرده. اصلاً برای غربی‌ها تفکر یعنی تفکر درباره مسائل خود و در زمان خود. اگر تاریخ می‌خونی اگر باستان‌شناسی می‌کنی اگر آسمون میری زمین میای همش معطوف به مشکلاتت. خودت و در زمان حاله. ما نه به مسائل خودمون نه به مسائل حال بلکه با اخذ از غربی‌ها و با تکیه برای سنت به سنت ما به مسائل دیگران و برای دنیایی که یا سپری شده یا نیومده داریم فکر می‌کنیم تاریخ خودمون رو یک تاریخ اروپا رو یک الگوی ثابت قطعی برای پیشرفت می‌دونیم میگه پس ماهم باید اول رونیسانس درمون ایجاد بشه بعد اصلاح دینی ایجاد بشه بعد یعنی کاملاً تصورمون از مدرنیته اینه که مدرنیته یه چیزی مثل قرمه سبزیه دستور پختشو که پیدا بکنی می می‌پازید دیگه فرقی نمی‌کنه که کجا باشه و کی باشه و چه وقتی باشه یه دستور آشپزی داره که این دستور آشپزی رو یاد بگیریم می‌تونیم یه قرون سبزی خوشمزه بپریزیم مدرنیته قرن سبزی نیست مدرنیته یعنی که باید خودت برای وضعیت خودت واقعیتی که درش هستی واقعیتی که تاکنون برای کس دیگه وجود نداشته هیچکس این واقعیتی که ما داریم تجربه نکرده برای اون واقعیت فکر بخورید و این یعنی یاد بگیرید فکر کردن یعنی چی با ترجمه کردن و کلمات شیک آوردن و نمی‌دونم رویاهای خیلی قشنگ بر اساس تصاویر شیک از خیابونا و اتوبانا ساختن اینا فکر کردن نیست فکر کردن یعنی که شما الان ما ایرانی‌ها در یک وضعیتی هستیم استثنایی یعنی کهه ما ایرانی‌های قرن بیست و یکم تحت جمهوری اسلامی این و در این وضعیت جهانی پرسش‌هایی داریم داریم گره‌هایی داریم مشکلاتی داریم که تاکنون هیچ‌کس قبل از این باهاش مواجه نبوده چون مواجه نبوده باهاش بهش فکر نکرده براش مفهوم نساخته براش نظریه نساخته پس ما در برابر وضعیت جدیدی هستیم که باید یک فکر جدید داشته باشیم وقتی که توکویل اومد آمریکا و می‌خواست دموکراسی در آمریکا رو بفهمه گفت آمریکا یک واقعیت جدیده و باید براش یک علم سیاست جدید تأسیس کرد ماکیالی وقتی در وضعیت جدید دید خودشو یک علم سیاسی وسط جدید تأسیس کرد. شما اگر ندونید که در وضعیت جدیدی هستید یعنی شما در زمان حال به سر نمی‌برید. ما قرار نیست که به اصطلاح پاسخ‌هایی رو که غربی‌ها به مشکلاتشون دادن تبدیل کنیم به مشکل خودمون. نمیشه اصلاً این قالب ذهنی قالب انسانیه. ما اینا رو به عنوان به اصطلاح اصول مذهبی اینا رو تلقی کردیم. یعنی فکر کردیم که این چیزی که مثلاً اون‌ها برا تاریخ خودشون تعریف کردن این سبک روایت این سبک دوره‌بندی این سبک قضاوت اینا اصول دین در حال که اینا اصول علمین و علم اقتضا می‌کنه که شما اون‌ها رو بیاموزید برای اینکه در وضعیت خودتون اون‌ها رو به اصطلاح به آزمایش بگذارید و اگر شما رفتید ونیز یاد به اصطلاح معماری در ونیز یاد گرفتید نیاید در یز خونه‌هایی به سبک ونیز بسازید بلکه که معماری بر اصلی یزد بکنید. مدرنیته محمدرضا شاه شاه همین بود. شما اگر می‌رفتید در خوزستان زمان شاه شبیه فلوریدا بود. تو عربستانم الان همینطور وقتی میری عربستان یا میری کویت و اینجور کشورا این کوپی فلوریداست. حتی در شاخه‌های پریز برقشونم مثل آمریکاست. این مدرنیته نیست. ببینید مدرنیته در یک جا در دنیا موفق شد و اون در آمریکا بود. زمانی که کسانی که بنیانگذار آمریکا بودن، پدران بنیانگذار کسانی بودن که از دانش، فرهنگ و به اصطلاح اندیشه‌های اروپایی برآمده بودن. یعنی این‌ها از نظر فکری و فرهنگی اروپایی بودن، پرورش اروپایی داشتن. ولی وقتی می‌خواستن آمریکا رو تأسیس کنن، آگاهانه می‌دانستن که یک چیز جدیدی رو می‌خوان تأسیس کنن که هیچ الگویی تاکنون در تاریخ نداشته. تاکنون چیزی نبوده در تاریخ که شما بتونید اون رو سرمشق ساختن آمریکا قرار بدید. بنابراین چون آمریکا رو به عنوان یک وضعیت جدید یک واقعیت جدید می‌دیدن کسانی بودن که برای آمریکا برای خودشون برای وضعیت خودشون اندیشیدن و چیزی رو تأسیس کردن که در طول تاریخ. آمریکا مهم‌ترین دستاورد مدرنیته و تنها تجربه به اصطلاح موفق مدرنیته در بیرون اروپاست. بیرون از اروپا مدرنیتها غیراصیل بودن. مدرنیتها رفتن به سمت و مشکلاتشون مضاعف شد. یعنی مشکلاتی داشتن که نمی‌تونستن حل بکنن. از ژاپن بگیرید تا جهان اسلام. آمریکا جایی بود که خود آدم‌ها خودشون رو به عنوان آمریکایی الان فهمیدن. به خاطر همین به آینده نگاه می‌کنن نه به گذشته. آینده نگرترین آدم‌ها در به اصطلاح آمریکاییا هستن. چرا؟ به خاطر اینکه خودشونو در زمان حال و در وضعیت حال درک می‌کنن به همین دلیل نگاهشون به آیندهست ولی همین اروپا رو می‌بینید الان این همه مشکلات نمی‌دونم فاشیسم و مهاجرت و لیستی در فرانسه به خاطر اینکه در اروپا دچار رکود فکری شده یعنی هویت خودش رو نمی‌تونه بر اساس واقعیت موجود تعریف کنه و ما هم این‌طوری هستیم ماهم از یه ایرانی حرف می‌زنیم که بگیم خب آقا شما که الان ایران‌پرست هستین در اندیشه ایرانشهری که دین و دولت یکین در این اندیشه این اندیشه ایران باستانه که دین و دولت کین دین و دولت برابرن نامه نامه تنسرو بخونید نامه انوشی روانو بخونید اصلاً م هسته مرکزی اندیشه ایرانی یکی بودن دین و دولته فقه و شریعت اساس مذهب زرتشتیست شما چیو می‌خواید جای جایگزید چی بکنید یه ایرانی مثلاً ایرانی که صادق هدایت براش برا خودش ساخته بود یه ایران خیلی شیکی بود که وجود نداشت یه ایرانی بود که هرچی اسلام درش بد بود در اون خوب بود خب این تصورت ما موجب میشه که ما اصلاً کسی که راجع به گذشتهش توهم می‌آفریمه تصور می‌کنید که می‌تونه رویاهای حقیقی راجع به آینده داشته باشه بعید بسیار خب خیلی ممنون من جواب جواب رو گرفتم آقای فرید در زمان کوتاه در خدمتتون هستیم بشیم خیلی متشکر با عرض سلام خدمت آقای خلیجی و شما آقای خلیجی من یه سؤالی داشتم راجع به هم تیپی که هست نهاد دین پس از سقوط خامنه‌ای میخواستم حالا سناریوهای مختلفی میشه حالا بر فرض حالا سقوط آقای کامنه که چه خواهد شد بعدش سناریوهای مختلفی می‌تونه باشه ولی من حالا فقط یک حالتی رو میخوام فرض کنم حالا فرض محالم خیلی محال نیست نیست اینکه حالا یه حکومت دموکراتیکی تو ایران برقرار باشه و دموکراسی حالا به شکلی که قابل قبول هست و مفتنی بر حقوق بشر هست در ایران برقرار بشه در اون صورت به اصطلاح فکر می‌کنه که به اصطلاح رابطه اون حکومت دموکراتیک با نهاد روحانیت باید چه باشه من چیزی که خودم فکر می‌کنم اینه که مثلاً دولت فقط این بودجه‌های دولتی رو قطع بکنه مثلا بعد ز انقلاب دیدیم که خیلی از مدارس علمی حالا حداقل سازمانهای تبلیغات اسلامی و غیره پول‌های کلان دولتی گرفتن بی‌حد و حذر این بودجه‌ها رو قطع بکنه برگردونه به اصطلاح راهی روحانیت رو با مردم به همون رابطه ارگانیکی که قبل از انقلاب بود یعنی اینکه خب کسانی که علاقه‌مند بودن بازاریاهای هر کسی که به اصطلاح تو جامعه بود پول‌هایی به روحانیا می‌دادن و اونا هم خرج مدارس می‌کردن و گسترش می‌دادن خودش خودتنظیم بود یعنی رابطه مردم با تعاد روحانیت اگر فوادی موارد حس می‌کردن داشت روحانی خب بهشون بیشتر کمک می‌کردن فکر می‌کردن نیست کمتر کمک می‌کردن به هر صورت این انقلاب این رابطه رو به هم زد و من فقط فکر کنم که همین رابطه مالی قط بشه کار ممنونم از شما ببینید دوست عزیز این تصوراتی که داریم اینا همینا مشکله یعنی اولاً ما فکر می‌کنیم که دموکراسی یک نوع حکومتیست که ناگهان به وجود میاد مثل مثلاً استبس جمهوری اسلامی دیگه انقلابش جمهوری اسلامی به وجود اومد این یعنی تصور الان کسانی که با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنن همینه دیگه یه انقلاب بکنیم دموکراسی به جاش بیاریم دموکراسی این‌جوری به وجود نمیاد دموکراسی یه ففرآینده دموکراسی یه چیزی نیستش یک بار برای همیشه به وجودش بیارید اگه قرار باشه که دموکراسی به وجود بیاد که دیگه این سؤلای شما دیگه معنی نداره که ما رسیدیم به بهشت دموکراسی مقصد نیست دموکراسی یه پروسهست این پروسه پروسه‌ست بسیار پیچیده و لزوماً با شکل‌گیری یک حکومت آغاز نمیشه بنابراین همه چیز دنیای آخر ما خیلی الان علاقه داریم آینده رو بدونیم تمام در رسانه‌ها الان هیچ چیزی نمی‌شنویم جز اینکه بعدش چی میشه به جای اینکه فکر کنیم بین که بعدش چی میشه بدونیم که بعدش اون چیزی میشه که ما الان تصمیم می‌گیریم من نمی‌دونم در آینده چه خواهد شد ولی می‌دونم که هر چیزی که لحظه بعد اتفاق خواهد افتاد نمی‌تونه برآمده از ل کاری که در لحظه الان می‌کنیم نباشه پس آینده بستگی داره به اینکه بازیگران مختلف سیاسی از به اصطلاح دولت‌های غربی گرفته تا مشسنی که تو فلان روستاست این‌ها تا لحظه بعد چه می‌کنن الان چه تصمیم می‌گیرن آینده‌ای وجود نداره اجازه بدید اجازه بدید اجازه بدوم اینکه راجع به زبان شاه این تصور که جمهوری اسلامی آمد و دین رو دولتی کرد کاملاً نادرسته این دولت پهلوی بود که دین رو دولتی کرد اصلاً دین در عصر مدرن این پهلوی‌ها هستن که دین اسلام رو دین به اصط مذهب تشیع رو تبدیل میکن می‌کننش به مذهب به بوروکراسی مدرن تبدیلش می‌کنن به یک نهاد مدرن و و در حقیقت این پهلوی مخصوصاً محمدرضا شاه پهلوی به دلیل نگرانی که از نفوذ کمونیست داشت از تشیع یکی ایدئولوژی ساخت این آقای نصر بود که ایدئولوژی ساخت خانم شهوان پهلوی بود که جایزه سلطنتی کتاب گذاشت اولین جایزه سلطنتی کتاب به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مطهری طباطباییه و ۹۰ جایزه‌هاشون به کتابای مذهبی نهج‌البلاقا ونام فلان و فلانه انتشارات مذهبی نهادهای مذهبی نمی‌دونم فعالیت‌های مذهبی تمام این‌ها در عصر پهلوی اینا بخش عمدهشون خود انجمن حجتیه انجمن حجتی مگه می‌تونست کار بکنه بدون حمایت پهلوی این تصور که آره ی ما یک حکومت سکولاری داشتیم جهه اسلام اومده به هم زده یعنی اونوقت باید شما سؤال مثل اون دکترست که گفت که جراحی خیلی موفقیت‌ آمیز بود و متأسفانه مریض مرد. خب اگه ما دریم در مسیر درست حرکت می‌کردیم این چی؟ تصور شما اینه که یک بلای آسمانی اومد وسط خراب کرد. دشمنای خارجی اومد شیطان اومد یا این وضعیت ادامه وضعیت سابق بود ما وقتی نتونی نگاه تاریخی یعنی نگاهی که بتونه روند تحولات رو توضیح بده اگه شما نخواین توضیح بدید بخواین اعتقاد داشته باشید که ما یه چیزی داریم به نام نظام سکولار که خوبه یه چیزی داریم به نام نظام دینی که بده یه یه دوره‌ای داشتیم که در تاریخ ایران خوب بوده بعد یه دوره ش بعد یعنی قضاوت اخلاقی بکنین یعنی که نمی‌تونید از نظر تاریخی توضیح بدید ما چیزی به حکومت سکولار در دنیا نداریم که شما بتونید این رو به اصطلاح کاملاً سکولار بدونید. همه نظام‌های سکولار در غرب، آمریکا و اروپا تمام شبه سکولارن. یعنی سکولاریسم پروژه‌ای نیست که به نتیجه نهایی برسه. دموکراسی هیچ پروژه‌ای نیست که به نتیجه نهایی برسه. همواره دموکراسی در یک مسیریست که باید حرکت بکنه و با ۱۰۰ تا مشکل برخورد می‌کنه و عقب‌گرد و تحول یعنی هیچ تضمینی وجود نداره که شما فردا حکومت سکولار مذهبی درست کردی پسفردا باشه دموکراسی که چیز نیست هیچ بیمه نمیکنه شما رو که شما امروز که دموکراسی داری هر لحظه باید برای حفظش کوشش بکنی وگرنه اگر شما فکر کنید که دموکراسی چون دموکراسیه این بقاش تضمین شده است از توش فاشیسم درماد از توش هیتلر از توش دموکراسی درآمد ترامپ از تو دموکراسی درآمد نتانیاهو از تو دموکراسی درومد خود جمهوری اسلامی محصول یک به اصطلاح رفراندوم‌های دموکراتیکیه بنابراین تصورمون از دموکراتیکی نباشه که ما از داریم از جهنم داریم میریم بهشت نه ما در جهنم زندگی می‌کنیم منتها اون‌هایی که آگاهن که در جهنم زندگی می‌کنن می‌فهمن در جهنم زندگی می‌کنن می‌تونن آتششون مهار کنن اون‌هایی که نه فقط می‌سوز سوزن اونها که هستن که همیشه می‌سوزن میگم مهم نیست که هیزش از کجا جناب خرجی من اگه توضیح راجع به سؤالم بدم من فقط می خواستم یه من خواست دفاع داشتم از نه آخه اجازه بدین منابع مالی روحانیت می‌دونی یعنی چی من برا شما یه نمونه رو گفتم یک سوم اراضی کشاورزی در ایران مال روحانیتی تمام کارخانه‌های نوشابه‌سازی در ایران مال سازمان تبلیغاته یعنی ما داریم از یه چیزی صحبت می‌کنیم که سرتش معلوم نیست سپاه قدس مال روحانیت هست یا نه سفار قتان جمهوری اسلامی هست یا نه یه سازمانیست که الان تبدیل شده به یه سازمان فراملیتی یعنی توش دیگه ایرانی نیست توش سوری هست توش لبلانی هست توش عراقی هست توش پاکستانی هست و از اون طرف منابع مالیش این‌ها وارد تجارت‌هایی شدن که ربطی به جمهوری اسلامی نداره از جمله مافیا همین حزب‌الله و سپاه قدس در مافیا با کارتل‌های کلمبیایی کار می‌کنن یعنی چی؟ یعنی جمهوری اسلام ساقط شد لزوماً سپاه قصاد ساقط نمیشه آیا برای این فکر کردین من حالا سؤالم بیشتریه سؤال شاید حالا آرمانی بود یعنی اینکه حالا اولاً گفتم فرض محال همچین چیزهایی مقدمه چینی کردن که سؤالم بهتر برسونم من بحثم اینه که حالا یه رابطه درست بین دولت و نهاد رونت چیه یعنی اینکه شما دولت از اول از اول تعریف کنی در ایران ما اصلاً نمی‌دونیم دولت در ایران یعنی چی ما فکر می‌کنیم دولت یعنی یه بوروکراسی یعنی ساختمون شما باید برای اینا نظریه داشته باشه در غرب پیش برای اینکه یک چیزی رو بسازن نقشهشو می‌کشن شما در ایران برای هیچ‌کدوم از این ساختمان‌های تاریخی ما نمی‌بینید که نقشه کشته شده باشه باید نقشه بکشه تئوری نه سؤال من در حقیقت همینه در حقیقت سؤال توریش من نمی‌دونم بستگی بده به تئوریش شما باید تئوریشو بسازین بستگی به اینکه چه تئوری برای دولت بسازین در اون تئوری رابطه دولت با دین رابطه دولت با نهادهای مدنی رابطه دولت با کشورهای دیگه تعریف میشه بنابراین راجع به چیزی صحبت می‌کنیم که باید به وجود بیاریم. باید به وجود بیاد دیگه. یعنی ایران آینده‌ای وجود نداره که ما باید ایران آینده رو به وجود بیاریم. پس ما جوری صحبت می‌کنیم از تاریخ انگار که مثان سنتی دیگه یه تقدیر تاریخی داره جهانو می‌گردونه. آینده مطلقا وجود نداره. آینده توهم محض. آینده اون چیز اون کاریست که الان شما می‌کنید. بنابراین سؤال داریم راجع به آینده فکر کنیم به مبنای اندیشیدن و تصمیم اون در زمان‌ها. حالا تو این فرصت کوتاه ضر نمیشه. من چیز من فردا آقا فردا من هستم دوباره و فردا زمان دراستتری با هم صحبت خواهیم کرد خواهش می‌کنم حتماً فردا من در خدمتتون هستم بسیار خب آقای خارضی الان میخواید تصف ببرید بله بله من متأسفانه باید برم ولی فردا بازم میام و همین بحث همین بحثو ادامه میدیم و سعی می‌کنم که بیشترم در خدمت دوستان باشم از همه شما سپاسگزارم ممنونم شما حضور دوستانی که در استیج [موسیقی]