شکست هسته‌ای- نظامی خامنه‌ای: آغاز عصر نوینی در جهان

دوستان در یوتیوب و کلاب هاوس ببخشید اینجا خیلی گرمه و کولر هم کار نمی‌کنه من اگر یه ذره کلافم بعد عذر میخوام از شما صحبت امروز درباره اتفاق شگفت انگیزست که در ۲۴ ساعت گذشته افتاده و در حقیقت موفقیتش مجیون اینه که کسی اونو پیش نمی‌تونست پیشبینی کنه به ویژه آقا خود آقای خامنه‌ای و به شکل این عملیات پیشرفت که فرماندهان جنگی و از جمله خود آقای خامنه‌ای در تهران گول بخورن و مطلقا آمادگی همچین حمله رو نداشته باشن ولی اونچه که اتفاق افتاد ول اینکه به سقوط جمهوری اسلامی نانجامه در نهایت ولی به سقوط شخص آیتالله خامنه‌ای انجام میده و ناگهان او رو از اوج یک موقعیتی که در عرض بیش از ۳۵ سال برای خودش ساخته بود و مجموعه‌ای از تبلیغات و شبکه سازی در داخل کشور و خارج از کشور و تهدیدهای مستمر منافع آمریکا و متحدانش در منطقه بود ناگهان فروست یک در حقیقت امپراتوری ایدئولوژیک کاملاً سقوط کرد این اتفاق اتفاق کمی نیست یعنی ما وارد یه جهان جدید شدیم که تا یک مدت قابل توجهی در وضعیت همه چیز در وضعیت تعلیل قرار داره یعنی همون طور که حمله نظامی اسرائیل با قوانین بین‌المللی سازگار نبود همون طور که آقای ترامپ باز بر خلاف قوانین بین‌المللی و به اصطلاح فشاری که کشورهای اروپایی میآوردن در یک یکی از یعنی آخرین و پیشرف رفته‌ترین عملیات جنگی رو علیه ایران در یک مدت کوتاهی به راه انداخت و کاملاً موفق شد. یعنی ما از یک جهان که می‌شناختیم نسبتاً جدا شدیم و به یه جهانی چشم گشودیم که همه چیز درش عوض میشه عوض شده و میره به سمت تغییرهایی که همشون حالت غافل‌گیر کننده دارن. یعنی این یک انقلابیست که در پی او زلزله‌هایی پیاپی خواهند آمد و باید براش آمادگی داشت. تأثیر این اتفاق در ایران در ایران چیزی کمترش اهمیتش کمتر از انقلاب ایران نیست و در منطقه همین طور و در جهانم همین طور مثل حادثه ۱۱ سپتامبر که در یک نقطه خاص اتفاق افتاد ولی همه چیز بعد از اون تغییر کرد این سقوط هیمنه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و شخص آیتالله خامنه‌ای هم بر افکار عمومی جهان اسلام تأثیر می‌ذاره هم بر روابط و مناسباتی که قدرت‌های بزرگ با همدیگه دارن مثل روسیه و آمریکا هم شرایط رو در داخل ایران تغییر میده و هم بالاتر از همه به دوال مهم پاسخی کمایش قاطعانه میده یکی مبارزه غرب با بنیادگرایی بنیادگرایی اسلامی و یکی هم جبهه ضد اسرائیلی در جهان اسلام که آقای خامنه‌ای آخرین رهبرش تلقی میشد. اسرائیل دیرزمانی بود که نه با اسرا نه با فلسطینی‌ها بلکه با عرب‌ها سر به اصطلاح روبهرو بود. بحث جنگ اعراب و اسرائیل بود. عبدالناصر رئیس جمهور مصر به عنوان یکی از قهرمان‌های به اصطلاح ناسیونالیسم عربی کسی بود که خودش رو پیشگام مبارزه با اسرائیل می‌دونست و محموبیت بسیار گسترده‌ای رو در جهان اسلام نه فقط عرب به دست آورده بود به خاطر اینکه او رو در حقیقت سردار ستیز با اسرائیل می‌دونستن بعد از جمال عبدالناصر کسان دیگری نقش برا خودشون قائل شدن از جمله قذافی و بعد صدام حسین اما با انقلاب ایران رهبران ایران سعی کردن با از طریق ادعای چنین موقعیتی برای خودشون یعنی به قول خودشون رهبری جبهه مقاومت ایران رو که در جهان اسلام به طور سنتی منزوی بود و در حقیقت یک در یه فضای محدودی با همسایگان مسلمانش روابط دوستانی نداشت. از این طریق یک نوع نفوذ معنوی بسیار گسترده نه فقط در کشورهای اسلامی بلکه در هر جا که مسلمونها هستن به دست بیاره و حتی در میان جریان‌هایی که چپ تلقی میشدن و اساساً سکولار بودن و حکومت‌هایی که کمونیستی بودن مثل کوبا مثل کره شمالی و این شد بنیاد سیاست خارجی ایران یعنی ایران اگر می‌خواست فقط عنوان کشور عمل بکنه و رهبر ایران خودشو رهبر ایران بدونه با تمامی یعنی سیاستش رو بر اساس منافع اون منافع به اصطلاح مردم سرزمینش تعیین بکنه میشد یه کشور عادی مثل بقیه کشورها اما زمانی که رهبر مسلمین جهان شد و از هر جهت شروع کرد هیمنه خودش رو از مرزها بستی دورتر ببره شبکه‌های عظیم دینی مذهبی فرهنگی و به اصطلاح سیاسی در دنیا بسازه و از اون طرف نیروهای غیردولتی رو علیه نیروهای علیه حکومت‌ها مسلح کنه حمایت بکنه و به بیثباتی کشورهای اسلامی و عربی دامن بزنه و سیاست صدور انقلابش رو تهدید تبدیل بکنه به یک اسلحه بسیار حراسنگیز در دل حکومت‌های اسلامی و همین طور غرب این یه قدرتی خودش می‌دونست که قدرت چیز نیست کش ملی نیست بلکه امپراتوریه می‌دونید که در در ایران در مورد کشورها از نظر سیاسی تقسیم بندی می‌کردن که یا امپراتوری بودن یا ملت بودن ایران خب به عنوان یک امپراتوری متولد شد و بعد اسلام تبدیل شد به امپراتوری یی خلافت اسلامی یه چیزی شبیه امپراتوری ویزانس بود و و این‌ها همیشه با غرب مشکل داشتن یعنی امپراتوری ایران دشمن اصلی یونانی‌ها بود و بعدشم امپراتوری اسلامی دشمن اصلی به اصطلاح رومی‌ها و ۲۰۰ سال جنگ‌های صلیبی وجود داشت. بنابراین ساختن یه امپراتوری به شکل جدید یعنی نه اون توسعه‌طلبی که در قرن نوزدهم به شکل استعماری ممکن بود بلکه این نوع توس توسعه‌طلبی جدیدی که در دوران پس از استعمار رخ می‌داد و از طراقی به اصطلاح انجام میشد که نیاز به تسخیر سرزمینی نبود و شما بدون تسخیر سرزمینی می‌تونستید اون منطقه رو تحت نفوذ خودتون دربیارین این کاری بود که جمهوری اسلامی از ابتدا می‌کرد و قدرت خودش رو با این تعریف می‌کرد. از نظر رهبران جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی یک پدیده‌ایست اساساً ضد غربی که مسئولیت الهی داره برای تسخیر جهان و اون که آقای خامنه می‌گفت تمدن اسلامی درست بکنه در کل جهان و در حقیقت زمینه با ظهور مهدی رو فراهم بکنه. آقای خام آقای خمینی یه جمله معروفی داشت که بر در دیوارها اون موقع‌ها می‌زدن که تا وانگ لا اله الاالله و محمد رسولالله در سراسر جهان پنفکن نشود از پا نخواهیم نشست. خب بعدشم که جنگ ایران و عراق تبدیل شد برای به اصطلاح آقای خمینی و و کل تبلیغات تبلیغات جمهوری اسلامی بر اساس اون قرار گرفت اینکه راه قدس از کربلا می‌گذرن. یعنی با عراق می‌جنگیدن نه به عنوان یه کشور بلکه به عنوان راهی برای چیرگی آوردن چیره شدن بر کل خاورمیانه و کشورهای اسلامی و تصورشون این بود که شما می‌تونن از نیروهای انقلابی کشورهای اسلامی استفاده کنن سازماندهیشون کنن و در حقیقت یک ارتش بومی در هر کدوم از این کشورها بسازن که همون طور که در ایران انقلاب پیروز شد در اون کشورها پیروز بشه. در عراق سپاه بعد رو ساختن. در لبنان حزب‌اللهرو ساختن. در سرزمین‌های فلسطینی جهاد اسلامی رو ساختن. در کشورهای مختلف سعی کردن که هسته‌های مقاومت ضد دولتی به وجود بیارن و این شبکه رو تبدیل بکنن به یک سرمایه یا یک ذراتخانه نمادینی که تمام منافع غرب رو در منطقه تهدید میکن. خب در همین راستا تلاش‌های جمهوری اسلامی برای توسعه تسلیحاتی چه در زمینه موشکی چه در زمینه هسته‌ای طبیعتاً تبدیل شد به نگرانی اصلی کشورهای منطقه و همین طور دولت‌های غربی در مورد ایران و در ۲۰ سال گذشته هرچی که پیشرفت از یک طرف یعنی جمهوری اسلامی یک شخص آقای خامنه‌ای شخص آقای خامنه‌ای مسئله هسته‌ای رو تبدیل کرد به مسئله خودش. یعنی سیاست هسته‌ای با خودش یکی شد و چون با خودش یکی شد و از اون طرف سیاست ضد اسرائیلی هم با او یکی بود. خود او تجسم اسرائیل ستیزی و تجسم قدرت هسته‌ای به شما خودش رو تلقی می‌کرد. در نتیجه مسئله لاین حل شد. یعنی مسئله به گونه‌ای شد که مذاکرات فقط به درد یه مقدار تأخیر موقت پیشرفت هسته‌ای یا از این طرف به درد یه مقدار س سبک کردن بار تحریم‌ها بود وگرنه هیچ موقع به نتیجه نهایی نمی‌رسید و همیشه استخوان لای زخمی بود. چرا؟ به دلیل اینکه جمهوری اسلامی رسماً اسرائیلرو تهدید می‌کرد و سیاست رسمی علنی و آشکارش بود که قصدش نابودی اسرائیله اینو وعده الهی می‌دونست خودش رو هم مأمور الهی می‌دونست و شکی هم نداشت که چنین چیزی به وقوع خواهد پیوست یعنی اگر بخواید یک شعار رو در دوران بعد از جمهوری اسلامی به اصطلاح نام ببرید که تا الان به صورت مستمر امر تکرار شده و به اصطلاح فریاد زده شده چار مرگ بر اسلایی گاهی مرگ بر آمریکا نگفتن گاهی مرگ بر شوروی نگفتن جاش مرگ بر دانمارک گفتن ولی مرگ بر اسرائیل چیزی بود که حتی در داخل کشور مخالفان یا منتقدان مذهبی حکومت و همین طور مخالفان سکولار حکومت رو هم در چیز نمیکرد آزار نمیداد یعنی مبارزه با اسرائیل یه چیزی بود که مثلاً زمینه مشترکی می‌ساخت با جمهوری اسلامی و منتقدان سیاسیش به همین دلم بود که اونچه که جمهوری اسلامی در منطقه انجام می‌داد چه در عراق چه در سوریه چه در لبنان چه در فلسطین به هیچ وقت با مقاومت جدی در داخل کشور مواجه نمیشد گویی که آنچه که جمهوری اسلامی در خارج کشور انجام میده کاریست درست مطابق اخلاق من منافع ملی قوانین بین‌المللی ولی خب ما در داخل باشه مشکل داریم حالا این تبری که من می‌کنم یه تبریکیست که بارها از زبان بسیاری از چهره‌های به اصطلاح اصلاح‌طلب یا چهره‌های ملی یا چهره‌های چپ شما شنیدید که دعوای ما جمهوری اسلامی سر مسائل داخلیست با اسرائیل ستزیش موافق هست خب این یعنی که جمهوری اسلامی یک سرما سرمایه عظیمی از مملکت رو یعنی سرمایه انسانی سرمایه سیاسی سرمایه اقتصادی رو در خدمت یک سیاست توسعه طلبانه تهدید کننده نظم منطقه میکرد و در داخل کشور هم هیچگونه مقاومت جدی در برابرش صورت نمیگرفت حتی ما شناختمون در مورد اسرائیل بسیار شناخت اندکیست و محدود میشه به همین اخبار معروف کنجکاوی برای شناختن اسرائیل یا تلاشی از جانب جامعه مدنی برای ارتباطی با جامعه مدنی اسرائیل هرگز در این مدت صورت نگرفت و کسانی که حتی خارج از کشور استاد بودن و کسانی بودن که از نظر سیاسی به نظر نمی‌رفت که جا داره نگران باشن اون‌ها یا هرگز به اسرائیل نمی‌رفتن یا اگر می‌رفتن به اسرائیل برای سخنرانی کنفرانسی مخفی بدون سرصدا می‌رفتن و بدون سرصدا می‌آمدن و اسرائیل یه تبو بود برای همه ایرانیان ولو اینکه در خارج از کشور باشد منظورم ا به اصطلاح فعالان سیاسی و چهره‌های فرهنگ و رفتن و اسرائیل یک محدودیت‌هایی به نظر میومد برای اون شخص ایجاد می‌کنه که ترجیح میداد که فعلاً بهش دامن نزنید. خب تمام این‌ها باعث شد جمهوری اسلامی دستش خیلی باز باشه در اینکه وانمود کنه که سیاست منطقه‌ای و سیاست ضد اسرائیلی و سیاست به طور کلی اون چیزی که امپریالست ستیزی مینامید این سیاست به عنوان سیاست ملی و مقبول جامعه و سازگار در خدمت منافع ملی تلقی بشه یعنی وقتی مقاومت نبود این تأثیر ساختن بسیار راحت بود که می‌بینید که مثلاً کسی مثل اردشیر زاهدی که داماد شاه و وزیر خارجه و سفیر واش ایران در ایران پهلوی در زمان واش در واشنگتن بود در روزنامه نیویورک تایمز یک مقاله نوشت و رسماً از برنامه هسته ایران دفاع کرد و غربو محکوم کرد همینطور آقای اکبر اعتمادی که اکبر اعتماد که اولین رئیس به اصطلاح سازمان انرژی اتمی ایران بود یعنی حتی کارگزاران ارشد حکومت پهلوی از سیاست هست ایران و همین طور چیرگی بر اعراب و به دستان یک هژمونی در منطقه کاملاً دفاع می‌کردن و جمهوری اسلامی رو از این جهت به اصطلاح شایسته حمایت و به اصطلاح پشتیبانی می‌دیدن و آقای زاهلی رسماً قاسم سلیمانی رو فرز سرباز میهن خواند و بسیار ستود بنابراین همه این‌ها باعث میشد که جبهه مخالفت با جمهوری اسلامی به هم بخوره یعنی از یک طرف جمهوری اسلامی در زمینه سیاست خارجی دستش باز بود به راحتی توانسته بود فضای گفتمانی رو کنترل بکنه انتقادها مجال بروز پیدا نکنه و از اون طرفم وقتی که بحث مخالفت با جمهوری اسلامی مطرح میشد به راحتی این سیاست خارجی می‌تونست ایران جمهوری اسلامی رو به عنوان دستکم حافظ امنیت ایران موفق ارزیابی کنه. می‌گفت که ما اگه نباشیم شما امنیت ندارید و اگر هر کس که در بر سر حکومت باشه اگر بخواد امنیت ایران رو در منطقه حفظ بکنه باید همین کاری رو بکنه ما می‌کنیم و این تلقی کمبویش پذیرفته شده بود حتی نزد بسیاری از خب این به آقای خامنه‌ای یک اعتماد به نفس بسیار بالایی می‌داد. آقای خامنه‌ای از نظر شخصیتی آدمیست بسیار بدب اعتماد نمی‌کنه به اینکه کاری رو به طور کامل به کسی بسپره مسئولیتی رو به کسی بده و او رو در دادن اختیارات کامل در نکنه نه اینجور نیست حتی کسانی رو هم که منسوب میکنه به مقامی چه مقامات نظامی چه غیر نظامی بسیار شرط و شروط میذاره و اون اختیاراتی معمولاً باید داشته باشه همیشه در معرض تهدید میبینه وقتی که سر کار اومد بر خلاف آقای خمینی نامه‌های انتصبی رو که می‌نوشت همیشه محدود میکرد به یک مدت زمانی آقای خمینی نمی‌گفت که فلان اینرو به امام جمعه فلان تا ۵ سال دیگه تعیین می‌کنم به اصطلاح محدودیت زمانی نداشت ولی آقای خامنه‌ای محدودیت زمانی گذاشت که بتونیم به راحتی کنترل کنیم و بعد این سیستم روتیت کردن یا جابهجا کردن مقامات و مسئولین حتی در سپاه مخصوصاً در سطح فرمانده‌های میانی باعث شده بود که هیچکس نتونه یک هسته قدرت مستقلی جدایی از نفوذ ایشون بسازه و آقای خامنه‌ای با ساختن به اصطلاح نهادهای موازی کانون‌های متعدد که نمی‌تونن نه مستقل باشن نه می‌تونن با همدیگه ارتباط داشته باشن بلکه تنها به وجود آمدن تا در مقابل خود رهبر پاسخگو باشن در حقیقت یک سیستم بوروکراتی بوروکراتیک بسیار بزرگ و در عین حال ناکارآمد و کند ایجاد کرد که ضعفی که داشت موجب نشه که دیگران از اون ضعف استفاده کنن برای به اصطلاح برکنار کردنش از قدرت یک آدمی بود که کاملاً به موقعیت ضعیف خودش و به اقتدار بسیار ضعیف خودش آگاهی داشت و این آگاهی او رو وا می‌داشت که مدام مراقب این باشه که هر نیروی قوی هر کانون قدرت قوی یا هر شخصیت قوی یا هر به اصطلاح امکانی برای به دست آوردن پایگاه اجتماعی و نفوذ سیاسی رو با بیحمی تضعیف کنه یا از بین ببره هم شیوه‌ای که در به اصطلاح صلاحیت نماخواندای مجلس سوم به کار برد و باحی تمام چت‌ها رو روی کنار زد و بعد در شورای نگهبان برای مجلس خبرگان برای اولین بار شرط گذاشت که هر کس که بخواد خواندید بشه باید بیاید امتحان اجتهاد بده و خب با کسایی مثل کرروبی نرفتن و به این ترتیب تونست با تضعیف نهادها با در حقیقت گسستن روابط میان اشخاص میان مرجع مرجع‌های اجتماعی میان طیف‌های مختلف روحانی دانشگاه نظامی و با به اصطلاح ا میگن تفریقه بندازه حکومت کن این با به اصطلاح تکسیر نهادها و ساختن دیوار میان این‌ها توانست بر یک بوروکراسی بسیار بزرگی فرمان برانه بدون اینکه خودش لزوماً قدرتمندترین آدم باشه. یعنی قدرت خامنه‌ای در این بود که می‌تونست هرگونه به اصطلاح پروژه مستقلی رو هرگونه تلاش برای پیش بردن یک سیاستی رو مستقل از اراده او می‌تونستو کنه، می‌تونست از کار بندازه، می‌تونست چوبلو چرخ می‌ذاره. توانایی نداشت که همه رو کنترل بکنه ولی توانایی خرابکاری داشت توانایی توانایی این رو داشت که مانع بشه از اینکه اون پروژه مستقل از او انجام بشه و موفق بشه و در نتیجه تبدیل بشه به یه کانونی که قدرت رو تهدید می‌کنه مسئله اصلاحطلبان بعد مسئله احمدژاد مسئله روحانی همه اینا رو که می‌بینیم اینا به عنوان یک به هر حال حلقه‌هایی از قدرت که هم درون قدرت جایی داشتن و هم بیرون قدرت توانستادن بخشی از جامعه رو سمت خودشون بکشن چندان دوره قدرتشون طول نمیکشید رئیس جمهورها معمولاً یکی دو سال اول خیلی به نظر می‌رسید که یه چیزی هست یه چهره مستقلی هستن به سرعت آقای خامنه‌ای یک مکانیزمی رو طراحی کرده بود که نیروی او رو کاملاً تحلیل می‌بره و رئیس جمهور میشه تصوی بشه این در مورد همه سال حوزه علمیه رو که در حقیقت پشتبوانی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود تبدیل کرد به یک سازمان بسیار عظیم چند بعدی که فاقد اقتدار مستقل هست ولی در عوض امکان به استخدام گرفتن از سوی حکومت رو پیدا می‌کنه در حقیقت یه سازمانی که در خدمت اهداف حکومت کادر میشد مثلاً دانشگاه المصطفی که یک دانشگاهیست جامعت مصطفی مربوط به طلاب خارجیست خب یک شهرک بسیار بزرگیست در قم که شهر در کنار شهرک مسکونیه و این طلبه‌های خارجی میان اونجا با خانواده‌هاشون مدرسه دارن مهد کودک دارن بازار دارن پارک دارن و اون سالی که کرونا اتفاق افتاد بعد متوجه شدیم که در حقیقت دو سه تا طلبه چینی از چین برگشته بودن به قم و اون‌ها این ارمقانو برای ایرانیا آورده بودن و اون موقع معلوم شد که آماری که دادن این بود که ۷۰۰ تا طلب چینی در قم هست اون موقع و جامعت المصطفی دانشگاهیست که در حدود نزدیک ۱۰۰ تا کشور شعبه داره و یه چیز عجیب غریبیه در خود ایران تا الان حدود ۲۵ ۶ هزار تا طلبه رو فارغ تحصیل کرده فرستاده در کشورهای خودشون و اونها رو رها نکرده بلکه از اونها استفاده کرده برای شبکه سازی نهادسازی در اون کشورها خب ببینید که یعنی در حقیقت جامعت المصطفی بازوی جنگ نرم آقای خامنه‌ای بود یعنی اعرافی که اون موقع رئیسش بود اعرافی قاسم سلیمانی جنگ نرم بود هدفشون این بود که یک به اصطلاح نیروهای هوادار کاملاً وفادار خودشون رو بسازن مثل حسن نصرالله صادر کنه تکسیر کنه خب یه چیز عجیب غریبی ساخته بود و خود سپاه قدس که خب می‌دونید بعد از جنگ ایران و عراق دیگه در ایران ارتشی وجود نداشت یا به اصطلاح قدرت نظامی ایران به شدت تحلیل رفته بود ایران فقط می‌تونست برنامه‌های خودش رو در قالب یکین جدیدی که دکترین تو این اسمتریکال وارفر نامیده میشه یا جنگ‌های نامتقارن پیش یعنی به جای اینکه ارتش قوی داشته باشه که اون ارتش در حقیقت حافظ امنیت و به نشانه قدرت اون کشور باشه گروه‌ها سازمان‌های کوچیکی رو در کشورهای مختلف می‌ساخت و اینا رو مسلح می‌کرد و این‌ها رو پشتبانی مالی می‌کرد و اونوقت این‌ها در اون کشور تبدیل می‌شدن به بازیگران غیر دولتی که دولت‌ها اون رو تهدید خودشو می‌دونستن یعنی نان استیت اکترهایی که دولت‌ها رو تهدید می‌کردن لازم نبود شما ارتش داشته باشی یه القاعده کافی بود یا یه دونه حزبالله کافی حزب‌الله در لبنان توانست دولت رو کاملاً دست خودش بگیره این یه چیز عجیبیه اگر شما لبنانو بشناسین یعنی اتفاق عجیبیست ولی نشون میده که سرمایه گذاری عظیمی کردن و واقعاً توانستن دولت‌های منطقه رو بسیار با نیروهای بومیشون تضعیف کنه و جمهوری اسلامی تبدیل شد به یک کابوس برای کشورهای منطقه و همین طور برای نگرانی دائمی برای غرب و مخصوصاً وقتی که رفت به سمت برنامه هسته خب یه حکومتی که در اقتصاد شکست خورد یعنی حکومت ایدئولوژیکی که با وعده‌های آرمانشهری آمده که من ما می‌خوایم نان شما رو مجانی کنیم، آب شما رو مجانی کنیم، بلیت اتوبوس مجانی کنیم و بالاتر از این شما رو به مقام انسانیت برسونیم نه تنها آبو مجانی نکردن و برقو مجانی نکردن و بلیت اتوبوس مجانی نکردن بلکه زندگی که در شایسته زندگی شایسته یک انسان ایرانی که عزت نفس او مخدوش نشه و احساس به اصطلاح میگه احساس معمول شهروند معمولی بودن کارای حق شهروندی و همینطور در میان کشورهای جهان به عنوان یک به اصطلاح ملت محترم شمرده باشه همینا رو گرفت یعنی عزت نفس شهروندان ایرانی و حرمت ایران و ایرانی‌ها رو در کل جهان مخدوش کرد و اومد سراغ یکایک طیف‌ها و طبقات اجتماعی و اجاز و همه رو تحقیر کرد یعنی آقای خامنه‌ای روحانیتو تحقیر کرد ارتشو تحقیر کرد دانشگاه رو تحقیر کرد بازارو تحقیر کرد تمام اون به اصطلاح طبقات یا نهادهایی که در جریان انقلاب نقش بسیار کلیدی بازی کردن و خمینی از اونها بسیار وادار اونها بود به دلیل اینکه هر کدوم یک موتور محرکه مهمی برای کشاندن یک جامعه بزرگ به سمت انقلاب انلا بود بازار چیزی کمی نبود ولی وقتی خامنه‌ای آمد در حوزه علمی که معمولاً ادارهش دست مراجع بود مراجع بودن که می‌گفتن امروز روز امسال این روز روز سال تحصیلی آغاز میشه یا همه مسائل اداری و مدیریتی دست مراجع بود آقای خامنه‌ای اومد با یک شورا درست کرد و اولاً مراجع رو از دخالت در امور روحانیت باز داشت و بهعکس مراجع رو کاملاً تحت سلطه بوروکراسی خودش درآورد. یعنی یک مواردش مال یک مورد مهمش مال مسائل مالیه که حالا توضیحش به وقت دیگه میگذارم. یعنی مراجع تقلید که پیش از آقای خامنه‌ای خودشون شبکه مالی خودشونو داشتن و به کسی حساب پس نمیدادن. آقای خامنه‌ای همه اینا رو به اسم کامپیوتری کردن سنترلایز کرد در حقیقت متمرکز کرد و گفت هم هر پولی که بخواد بیاد توی شبکه مالی حوزه باید اینجا ثبت بشه و هر پولی هم که باید خرج بشه از اون ثبت بشه یعنی آقای خامنه‌ای نه تنها زبان روحانیت ورانیت بلکه جیبشون رو هم زد و اون‌ها رو در حقیقت وابسته حکومت کرد یعنی کسی مثل سیستانی نیازمند پول خام خامنه‌ای نبود ولی برای گرفتن وضوعات و برای خرج کردن باید ت تحت نظارت و محدودیت‌های آقای خامنه‌ای قرار می‌گرفت. یعنی آقای خان آقای سیامی در حوزه اینجوریه که مراجع بزرگ هر کدوم خودشون جداگانه شهری میدن و هر طلبه شهری یعنی در به اصطلاح حقوق ماهانه و هر طلبه هر ماه میره مثلاً ۵ نفر که شهریه میدن شهریه می‌گیره از ایران مجموع این میشه شهری ماهانهش خب مراجعی که خیلی معروف‌ترن و شهرت بیشتری دارن یعنی مقلدای بیشتری دارن مقلدای بیشتری دارن یعنی کهه وجوهات بیشتری می‌گیرن پس اون‌ها شهری بیشتری هم میدن دیگران میزان شهری که شما میدین نشون دهنده به اصطلاح وزن اجتماعی شماست و رقابت بسیار شدیدی هست در حوزه بر سر اینکه چه مرجعی چقدر میتونه چیز کنه شهریه بده آقای خامنه‌ای اجازه نداد که سیستانی حتی اندازه آقای خامنه‌ای شهریه بده یعنی با شهریه سیستانی که باید همیشه یه مقدار کمتر از خامنه‌ای بود که خامنه‌ای به عنوان بزرگترین مرجع جهان شیعه تلقی بشه. اینجور به نظر بخوام بگم حتی کسانی که نیاز به پول آقای خامنه‌ای نداشتن برای اینکه اون سازمان مرجعیت خودشون رو اداره کنن نیازمند این بودن که در چارچوب منافع جمهوری اسلامی و نظارت جمهوری اسلامی هم خب ولی در عین حال این به موازات بزرگتر شدن این شبکه مذهبی پیچیده شدن به اصطلاح شیوه‌های کارکردش ابعاد اجتماعی و اقتصادیش و نقش سیاسی که می‌تونه در کشورهای مختلف منطقه بازی کنه مثل یه بخش عظیمی از نفوذ ایران در عراق یا کشورهای حاشیه خلیج فارس از طریق جامعه شیعی در اونجا هست. خب من یعنی آقای خامنه‌ای یک چیزی رو درست کرده بود که حتی جامعه ایران نمی‌تونست به راحتی اون به اصطلاح امپراتوری رو به چشم خودش ببینه. اونچه که جامعه میدید دولت ایرانه. دولت ایران یعنی سه قوه‌ای که این‌ها تمام ساز وکارشون روشنه در قانون اساسی آمده بودجه سالانهشونم شفاف هست در مجلس میره تصویب میشه روزنامه‌ها می‌نویسن و مردم در جریانن اما برای این دولت که به ظاهر جمهوری اسلامی همون دولتش هست برای این یه جمهوری اسلامی واقعی وجود داره. یعنی جمهوری اسلامی واقعی اون چیزیست که تاریخیست اون چیزی که نمی‌بینیم اونجاییست که فقط خامنه‌ای مثل یک به اصطلاح موجود حیولایی در تاریکی نشسته و یک در شعاع بسیار وسی که فقط او می‌بینه یک به اصطلاح امپراتوری رو اداره می‌کنه و این امپراتوری امپراتوری مالی هست امپراتوری اطلاعاتی هست امپراتوری مافیایی هست و اتفاق و اقسام به اصطلاح فعالیت‌ها رو در بازارهای سیاه جهان می‌کنه و هیچکس هیچ اطلاعی ازش نداره و حتی اون سازمان‌های بزرگ مثل آستان قدس رضوی یا کمیته امداد این‌ها و خود سپاه این‌ها نه تنها مالیات نمیدن که خودشون رو به هیچ نهادی پاسخگو نمیدهن در نتیجه یک پول اون اونچه که جمهوری اسلامی رو جمهوری جمهوری اسلامی می‌کرد اون چیز اون بخشی بود که ما نمی‌دیدیم یعنی جمهوری اسلامی قرار بود که این باشه که در بودجهش آمده و تمام به اصطلاح سازمانش همین باشه که دولت نامیده میشه میشد یه دولت عادی ولی آقای خامنه‌ای یه چیزی ساخته بود برای این که تنها با به اصطلاح سازمان‌های اطلاعاتی یا کسان خاصی می‌تونستن خبردار بشن از مالزی و اندونزی گرفته تا آمریکای لاتین در یک بازار عظیمی که برای این دو سه دهه اخیرم متأسفانه گسترش و قدرت بسیار زیادی پیدا کرده و در حقیقت یه ش یک بازار مشترک توتالیترها یا بازار مشترک حکومت‌های اقتدارگرایی شده فعالیت میکردن معلوم نبود کی چقدر پول می‌گیره خب این پول می‌تونست خرج خیلی چیزها بشه بشه در حقیقت یه بخش مهمی از برنامه هسته‌ای یا موشکی جمهوری اسلامی یا قاچاقه یا اینکه خریده شده یعنی یا رفتن این تحریم‌ها همین بود دیگه تحریم‌ها ب بر روی قطعاتی بود به اصطلاح چیزهایی بود که صنایه بود که می‌تونست در برنامه هسته‌ای ازش استفاده بشه وقتی تحریم میشد می‌رفتن سراغ به اصطلاح خرید قاچاقش و بعد یک شبکه مواجه با شبکه اقتصادی و بانکی رو ساخت آقای خامنه‌ای برای دور زدن تحریم‌ها برای اینکه نگران تحریم‌ها نباشه و نبود یعنی جمهوری اسلامی تحریم‌ها موجب از پا درآوردن حکومت نمیشد موجب فشار زیاد بر مردم میشد و آقای خامنه هم مشکلی نداشت با این مسئله خب یعنی به و آقای خامنه‌ای همون طور که در برابر نیروهای سیاسی داخل همواره نگران بود و از این مراقب بود و مدام می‌کوشید راه‌هایی برای حفظ توازن قدرت ایجاد بکنه و می‌دونست که اگر او این قدرت او نیست که باعث تداومش میشه بلکه این ضعیف نگه داشتن دیگرانه که می‌تونه موقعیتش تثبیت بکنه در مقابل کشورهای خارجه و قدرت‌های خارجی هم دقیقاً همین موضع رو داشت در سیاستشون در قبال اتحادیه اروپا سیاستشون در قبال روسیه و چین و همین طور آمریکا یعنی این‌ها در تهدید کردن منافع غرب یا اسرائیل یه یه قدم برمی‌داشتن و اگر می‌دیدن که خب واکنش خیلی عجیب و غریبی نمیشه قدم بعدی رو برمی‌داشتن اگر می‌دیدن که واکنش این برانگیخته میشه که می‌تونه براتون پیامدهای های گذاف داشته باشه وایسا ولی این مرز رو مدام تست می‌کردن مدام مدام تست می‌کردن می‌رفتن جلو میبینن الان غرب آمریکا اروپا الان حواسشون هست مهم هست براشون اگر می حواسشون نیست می‌رفتن جلو و این کارو می‌کردن یعنی این معروف بود به عنوان شگرد ثابت جمهوری اسلامی و همین طور سعی می‌کردن در غرب بین کشورهای مختلف در اتحادی اروپا اختلاف باندازن یعنی تلاش‌های اتحادیه اروپا رو برای به اصطلاح فشار بر ایران بر سر مسائل هسته‌ای یا نظامی از طریق تفریقه انداختن بین اعضای اتحادیه از بین می‌بردن و این شگرد خیلی موقع‌ها موفق بود. این رفتن با ایتالیایی یه سری قولایی می‌دادن یا قرارایی می‌ذاشتن که ایتالیا رو نمی‌گذاشت که به اصطلاح اون تمهیداتی که اتحادیه اندیشیده بود توش بره. در مورد آمریکا و اسرائیلم همینطور آمریکا و اروپا هم همین طور بود در جریان مذاکرت برجام اینا بازی می‌کردن با یه مقدار نزدیک به اروپاییا میشدن که اونها رو به جدا شدن از آمریکا برانگیزن از این طرفم میومدن آمریکاییا می‌گفتن که ما با شما میخوایم دیل بکنیم شما کتخدایی این فضای یعنی ۲۵ سال دیپلماسی با جمهوری اسلامی این رو تبدیل کرده بود به یه شکنجه برای دیپلمات‌های غربی اون مذاکره کننده اول که سولانا بود سولانا می‌گفت در یه جلسه‌ی اومده بود اینجا می‌گفت که بار اولی که این جلیلی اومد ما مذاکره کردیم می‌گفت من اغراق نمی‌کنم ۶ ساعت نان استاپ این از خاطرات جنگش گفت می‌گفت من می‌خواستم خودم پنجره بندازم بیرون یعنی روند مذاکرات به شکلی پیش می‌رفت رفت که برای اروپا و آمریکا بسیار خسته کننده و فرساینده شده بود و از اون طرف روز به روز نگرانی اسرائیل رو افزایش می‌داد و هر چقدر که تحریم می‌کردن هرچقدر که اجماع جهانی یعنی تنها چیزی که علیه ایران می‌تونست اجماع جهانی ایجاد بکنه یعنی در مورد ایران همه چیز می‌تونست مایع موجب اختلاف بین کشورهای دنیا باشه ولی همه دنیا در مقابل اسرائیل ستیزی ایران می‌ستدن هیچ تردیدی نبود در این اسرائیل الان جمهوری اسلامی به سازمان ملل میگه که این آمریکا و اسرائیل غیرقانونی با حمله کردن جمهوری اسلامی عضو قانونیه عضو قانونی و رسمیه سازمان ملل رو متهم به به اصطلاح می‌خواست او رو نابود کنه یعنی در سیاست رسمیش نابودی عضو سازمان ملل بود بدتر از این نمیشه که وقتی شما چ اینطور منشور سازمان ملل و معاهدهای بینالملل رو نقض می‌کنی، نادیگه می‌گیری و برات مهم نیست. طبیعتاً ساختن اجماع جهانی علیه شما بر سر این مسئله بسیار راحته. هیچ کاری نداره و شما دیدین با که بر به رغم اینکه این حمله نظامی اسرائیل و آمریکا غیرقانونی نقض مقررات به اصطلاح بینالمل بین‌المللی بود ولی در عمل تمام جهان نشستن و تماشا کردن. شگفت‌انگیز بود. این نشون می‌داد که جمهوری اسلامی دچار یک توهم بسیار وحشتناکی شده بود، ویرانگری شده بود که من یک قدرتی هستم که دنیا از یعنی مخالفت قدرت‌های جهانی رو نه نشانه به اصطلاح رفتن به سمت خطر بلکه نشانه قدرتش می‌دونست. هر چقدر چیز گفته بود دیگه آقای خمینی گفته بود که هر موقع اسرائیل هر موقع آمریکا از شما تعریف کرد بترسید یعنی مخالفت آمریکا مخالفت اسرائیل این همه ابراز نگرانی‌ها تحریم‌ها برای آقای خامنه‌ای این نشونه این بود که ایران خیلی قویه ایران خیلی مقتدره و بنابراین یک اعتقاد آخرالزمانی داشت که از پس همه این بلاها جان به در خواهد برد و به رهبری او و با تدویر او جمهوری اسلامی می‌تونه تبدیل بشه به جایگزین اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد و دستکم در برابر آمریکا تنها قطب جهانی به شمار بیاد یعنی آقای خامنه‌ای خودش رو با آمریکا در یک سطح می‌دید که نظم جهان رو اداره خواهند کرد به دلیل همینم هست که می آبسشن دارن یک به شکل بیمارگونه همه توجهشون به آمریکاست همه توجهشون ما و آمریکا و همه چیزو در این سطح می‌دیدن کشورهای دیگه رو اصلاً به شما نمی‌آوردن براشون مهم نبود و دو می‌خواستن که کشورهای دیگه اون‌ها رو نه به عنوان یه کشور بلکه به عنوان یک قدرت جهانی ببینن این کارو می‌کردن از طریق گروگان‌گیری از طریق به اصطلاح دامن زدن به آتش نضاح‌های فرقه‌ای، نمیدونم کارهای اینسرجنسی و شورش انواع و اقسام کارها رو می‌کردن برای اینکه وقتی که باهاشون کسی صحبت می‌کنه فکر نکنن که اینا نماینده کشورن بدونن که ایشون رهبر مسلمین جهانه و تو قانون اساسی هم نوشته که اون جمهوری اسلامی خودشو موظف میده که از مستظفین و محرومان جهان حمایت بکنه به هم با همین دلیل بود که خمینی اواخر عمرش نامه می‌نوشت به گربه و او رو دعوت می‌کرد به اسلام. یعنی در حقیقت می‌گفت اون پرچم قطب به اصطلاح بلوک شرقو الان تو باید بدی به بلوک اسلام. می‌گفت من صدای استخ شکسته شدن استخوان کونیسم رو دارم می‌شنوم. یعنی کمونیسم مرد و ما قراره که از این به بعد اون قطب مخالف آمریکا و غرب باشیم. با این تصور آقای خامنه‌ای در یک میدانی داشت می‌جنگید که هیچ گمان نمیکرد که این به اصطلاح تصویر شکوهمند ایدئولوژیک هیچ نسبتی با واقعیت نداشته باشه. این رو واشنگتن خیلی خوب فهمید و در حقیقت واشنگتن ترامپ درسته که آدم غیرعادی عمل می‌کنه خلاف منظورم آن ارتودوکسه خلاف عرف عمل می‌کنه ولی مهم نبود چه رئیس‌جمهوری بر سر کار باشه ما در یک نقطه‌ای به اینجا می‌رسیدیم گیر یازور یعنی با ایران امکان گفتگو وجود نداشت ایران می‌خواست هم رهبر جهان اسلام باشه هم اسرائیل تهدید بکنه هم با هم این کاراش در حقیقت باج بگیره از غرب آقای خامنه‌ای در سخنرانی نوروزش در سال ۲۰۱۱ خیلی راحت گفت که ما اگر برنامه هسته‌ایمون رو کنار بگذاریم به عاقبت لیبی دچار میشیم که هم برنامه هسته‌ایشو از دست داد و هم ناتو اومد بمبار آرونش کرد ولی اگر بمب هسته‌ای به دست بیاریم میشه مثل پاکستان که هم بمب داره هم آمریکا بهش کمک می‌کنه و هم مشکلسا سازترین کشور تو منطقه برای آمریکاست. یعنی تصورش این بود که ما با خطرناک شدن بیشتر می‌تونیم تحریم‌ها رو برداریم. می‌تونیم حتی کشورهای غربی رو وا داریم که از ترسشون به ما بیشتر باج بدن و امتیاز بدن مخصوصاً در رقابتی که با عرب‌ها در منطقه دارن ترکیه. خب تمام اینا توهم بود به دلیل اینکه شما هیچ‌گونه شما وقتی کسی میخواد همه چیز رو دست خودش بگیره به این معنی که کسی باهاش متحد نیست چون کهه کسی نمیاد در خدمت شما باشه وقتی شما همه چیزو بخواید یعنی شما یک رو به اصطلاح آروان یا جاهطلبی توتالیتر داشته باشین توتالیتر یعنی رو میخواست آقای خامنه‌ای اجازه نمیداد که کسی در قدرت با او شریک بشه همون طور که در داخل کشور هرگز حاضر نبود با منتقدانش مذاکره کنه هرگز حاضر نبود که اندکی به اون نیروهایی که حذف کرده و به حاشیه رانده اندکی به اونا اجازه ورود دوباره رو بده با همین روش با کشورهای غربی برخورد می‌کرد یعنی تا جای ممکن می‌خواست اون‌ها رو با مقاومت خودش تحقیر کنه و از اون طرف با این تحقیر کردن در میان نیروهای به اصطلاح هوادار خودش در کشورهای اسلامی یادونم جوامع دیگه محبوبیت به دست میاره من یادم نمیره که یه بار رفتم کفشم تو واشنگتن طرف وقتی کار تموم دادم گفت ایرانی هستیم گفتم بله شروع کرد تعریف کردن از احمدینژاد شما هرجا می‌رفتید تو کشورهای عربی هرجا می‌رفتید تو کشورهای اسلامی یا در میان ج به اصطلاح محیط‌های اسلامی محافل اسلامی ایران شده بود قهرمان خامنه‌ای شده بود قهرمان چرا به دلیل اینکه پان عربیسم نیمه دوم قرن بیستم با تمام های ووی خودش سرانجام شکست خورد یعنی ناصر عبدالناصر نتوانست رهبر جهان عرب بشه و کسی که رهبر جهان عرب نتونه بشه نمی‌تونه رهبر مبارزه با اسرائی بشه حافظ عبدالناصر شکست خورد و بعد کسانی که به جای او آمدن از او ضعیف‌تر و به اصطلاح دارای تضاد منافع بیشتر با کشورهای دیگه عربی بودن مثل صدام و قذافی و دیگران و در نتیجه آرمان فلسطین به نظر میامد که فاقد اون جنبش و جریان فراملی و یک رهبر واحده یعنی آقای خامنه‌ای جمهوری اسلامی زمانی که این پرچم اسرائیل ستیزی رو به دست گرفت که پرچم‌داران عربی پیشین بر خاک افتاده بودن. اعتبارشون در جامعه از دست داده بودن. دولت‌هایی بودن فاسد بودن. ملت‌هاشون ازشون بسیار ناراضی بودن و این‌ها به اینا به قهرمانی دیگه قهرمانی وجود نداشت. نمی‌تونستن به هیچ قهرمان عربی ایمان بیارن. اما این به اصطلاح پرچم‌دار جدید موفق شد با شکست پان عربیسم ایدئولوژی پانسلامیست یا اتحاد اسلام رو جایگزینش کرد یعنی بنیادگرایی که در دهه ۷۰ به موفقیت رسید و در اواخر دهه ۷۰ در ایران انقلاب کرد این بنیادگرایی بر خاکستر ایدئولوژی‌ها احزاب و جریان‌های سکولاری بود که از حداقل دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی در جهان عرب بسیار محبوب شده بودن و نقش پررنگی داشتن ولی در سرانجام به سرعت در از درون از هم پاشیدن سوسیالیست‌ها نمیدونم مثل روشنفکرای به اصطلاح لیبرال انواع و اقسام ایدئولوژی‌هایی که در اون زمان اغلب سکولار شما رفتن تا مذهبی هیچ رنگ مذهبی نداشتن حتی شیعیان در جهان عرب تا زمان انقلاب ایران یعنی شیعیان عرب مطلقا خودشونو شیعه آیدنتیفای نمی‌کردن. یعنی عرب عرب شیعه می‌گفت من عربم. یعنی عرب‌های شیعه به سکولار بودن شناخته میشدن. در لبنان خانواده‌های بزرگ شیعی خانواده‌های سکولارن در مقایسه با اهل سنت. ولی انقلاب ایران بود که تشیع رو به عنوان یک هویت جدیدی که در عین اینکه فرقه‌ایست، فرافرقه‌ایست و حتی فرامذهبیست. یعنی حتی می‌تونه نه تنها با حماس که شعبه فلسطین اخوان المسلمینه و سنیه بلکه با کشورهایی که اصلاً کمونیستن با اون‌ها بر سر یک چیز متحد بشه بر سر مبارزه با امپریالیسم و انقدر این مبارزه با امپریالیسم هیجان برانگیز بود برای این جریان‌ها و حکومت‌ها و احزاب که حتی در همین خود ایران ما حزب توده با به اصطلاح در خاکساری و سرسبردگی به آقای خمینی انقدر مبالغه کرد که جریان مذهبی نمی‌کردن. یعنی انقدر حزب توده در به اصطلاح وفاداری به آقای خمینی در اینکه آقای خمینی الان رهبر مبارزه با امپریالیسم هست و ما با هم هیچ به اصطلاح وجه اختلافی نداریم و مذهبم اصلاً برای ما مهم نیست رهبرم آقای خامنه باشه و از و تبدیل شدن به یک به اصطلاح پلتی که کمک می‌کرد به ایران که از طریق روسیه اطلاعاتی رو بگیره برای تثبیت جمهوری اسلامی حذف مخالفان و مسئله سفارت آمریکا همه این‌ها یعنی در یه موقعیت بسیار طلایی قرار گرفتن و آقای خمینی وقتی که به قدرت رسید نه تنها یک موج عظیم اسلامی در کشورهای جهان بعضی جم در همین آمریکا به وجود آمد که کشورهای عربی یک شکافی بینشون افتاد بین دولت روحانیت روشن‌فکران و عامه مردم عموم مردم یعنی عموم مردم طرفدار بینشون به اصطلاح پایگاه قوی پیدا کرد جمهوری اسلامی و توانست در جامعه خیلی نفوذ پیدا کنه جامعه رو جدا بکنه از دولت و نفوذ روحانیت روشنفکران و این کمک کرد به جمهوری اسلامی در جریان جنگ با عراق یعنی در جریان جنگ با عراق اگر قرار بود که در کشورهای اسلامی جمهوری اسلامی هیچ پایگاهی نداشته باشه هیچ نفوذی نداشته باشه اونوقت وقت شما با تمام جهان عرب مواجه بودید. دولت‌های عربی به صدام کمک می‌کردن. ولی در در همون هنگام جمهوری اسلامی موفق شده بود که یک شبکه اجتماعی یا مذهبی گسترده‌ای رو از مراکش تا بحرین و قطر و دیگر کشورهای منطقه گسترش بده و این باعث شده بود که اون کشورهای اون دولت‌ها در حقیقت حضور تهدید ایران رو درون خاک خودشون و به دست نیروهای بومی و به شهروندانشون احساس می‌کردن. عربستان سعودی به همین دلیل یک سیاست بسیار خشینی رو علیه شیعیان لبنان دهه‌ها شیعه‌های عربستان دهه‌ها به کار برد. شیعیان در کشورهای مختلف عربی تبدیل شدن به یه تهدید. از جمله در مصر شیعیان یعنی این حراسفکنیم در فضای عمومی ایجاد شد. که شیعیان دارن گسترش پیدا می‌کردن و در نتیجه یک شبکه زیرزمینی شیعه که سیاست‌هاش و تفکرش کاملاً شبیه اخوان المسلمینه به وجود اومد. یعنی این شکاف‌ها باعث شد که هویت عربی که میخواد می‌خواست پانربیسمو تبدیل بکنه به یک امپراتوری خیلی شگفت‌انگیزی که جایگزین اون امپراتوری فروپاشیده عثمانیست. همه اینا رو جمهوری اسلامی از بین برد. در تخریب در گس روابط در تهدید در ایجاد نزاع بین گروه‌های مختلف مذهبی شیعه یا سنی جمهوری اسلامی یک مهارت عجیب غریبی پیدا کرده خب این باعث شد که به هر حال در جنگ ایران و عراق کسی به هیچ کدوم از دو طرف پیروز نشدن ولی دست کم ایران با این به اصطلاح بیکلگیهایی که داشت بسیار شکنندهتر از این میبود اگر موفق نشده بود که برای خودش یه سری عاق‌های این‌چنینی ایجاد کنه. پس جمهوری اسلامی به هر حال به کجا می‌خواست بره؟ یعنی در نهایت قرار بود که این وضعیتی که هست این درهایی که به روی جهان مدام بسته بسته‌تر میشه در عین حال تهدیدی که بدون هیچ منطق خاصی همین طور داره شعاعش وسیع‌تر میشه. قبلاً اسرائیل رو تهدید می‌کردن. بعد اومدن در عراق بعد اومدن در سوریه و در حقیقت یه بخش مهمی از به اصطلاح تنش‌های فرقه‌ای و منطقه‌ای شدن. گه مثلاً اسرائیل نبود. چی؟ سردار قاسمی که سلیمانی که در سوریه و عراق اسرائیلی نمی‌کشت. همین مسلمونا رو می‌کشت. همه این‌ها باعث شد که کشورهای عربی یک طرف روحانیت شیعه یعنی روحانیت شیعه در بحرین در کویت در عراق در عربستان سعودی در لبنان این‌ها از جمهوری اسلامی به صورت خیلی آشکاری فاصله بگیرن و در پی این باشن که استقلال کامل پیدا بکنن و به عنوان یک نهاد روحانیت شیعی مستقل از ایران در ج جامعه خودشون اعتبار به دست بیارن و به جای اینکه خودشون رو شیعی تعریف کنن یک نیروی شیعی تعریف کنن خودشونو یه نیروی ملی تعریف کنن به همین دلیل که در انتخاب‌هایی که در انتخاباتی که در بحرین یا در کویت صورت می‌گرفت یا حتی در لبنان یک به اصطلاح چهره‌های مهم مذهبی شیعی کاملاً فاصله خودشون رو از ایران حفظ می‌کردیم و از اینکه هرگونه به اصطلاح پیوندی بین اون‌ها و بین ایران احساس بشه کاملاً پرهیز میکردن تا بتونن در برابر این اتهامی که دولت به سمتشون به اصطلاح به سمتشون همواره معطوف کرده بود مقاومت کنن دولت میگفت این شیعه جامعه شیعه اقلیت شیعه روحانیت شیعه این‌ها اون‌ها مطلقاً به اصطلاح تعهد و وفاداری ملی ندارن. اینا وفاداری دارن خمینی بنابراین اینا خطرن. نه تنها خطرن که اصلاً هیچ حقی ندارن که در فراآیند سیاسی در کشور به اصطلاح شرکت داشته باشن. به همین دلیل این‌ها سرکوب می‌شدن. ولی جدا شدن از جمهوری اسلامی تنها راهی بود که شیعیان بتونن در فرایند سیاسی کشور خودشون به اصطلاح شرکت کنن و به عنوان یک نیروی مذهبی و در عین حال ملی شناخته بشن و این اتفاق افتاد حتی در انتخابات بحرین آقای سیستانی همکالت نکرد ایران هم دیگه در دست وحش بسته شد در لبنان فضلالله که اوایل از به اصطلاح مریدان و مبلغان خمینی بود کاملاً خودشو جدا کرد آقا و یه جنگ بسیار نابرابر و به اصطلاح ناجوان مردانی بین جمهوری اسلامی خامنه‌ای و فضلالله صورت گرفت در لبنان شیعه شیعه به اصطلاح مذهبی نشعه سکولار دو شقه شد یه شقه حزب‌الله که خود حسن نصرالله تو این مصاحبه که من باش کردم گفت اگر خامنه‌ای به من بگه زنتو طلاق بده من طلاق میدم یعنی ولایت فقیه رو به این معنا می‌فهم بین اینه یه طیفی که نصرالله بودن و در سرسد برردگیشون به خامنه‌ای به شکل اغراق آمیزی عمل می‌کردن و طیف دیگه‌ای که فضلالله بود و فضلالله نماد یک مرجع روشنفکر مداراگر اهل ارتباط و گفتگو با دیگر فرق و مذاهب کشور بود یعنی در حقیقت فضلالله دیدگاه‌های خیلی امروزی‌تری داشت نسبت به مراجع دیگه و بین روشنفکران بسیار محترم و مقبول بود ولی یه جنگ مذهبی یه جنگ به اصطلاح جنگ قدرت حتی در بین جامعه شیعی منطقه به راه انداخت جمهوری اسلامی و این‌ها همه به نگرانی بیشتر بازیگران عمده این جوامع می‌انجامید یعنی هرچی که می‌گذشت این جمهوری اسلامی یه مایع دردسر میشد یعنی جمهوری اسلامی قدرتش در تهدیدگری بود در خراب کردن در حالی که قطر عربستان سعودی کشورهای این اینطوری اگر دخالتم می‌کنن در لبنان یه جای دیگه ولی خب یه کمکی هم می‌کنن یعنی فقط کتک نمی‌زنن خرجی هم میارن خونه جمهوری اسلامی عکسش بود یا شما با کتک براش کار می‌کردین یه چیزی یه پولی می‌داد یا اینکه می‌تونست شما رو اذیت کنه و تبدیل شده به دردسر همه جا دردسر از امکان برقراری ارتباط با کشورهای همس ساییه برای ۴۵ سال این‌ها ناتوان بودن. عربستان سعودی رو در همه جای منطقه تهدید کردن. حتی در آسیا میان در افریقا. خب چه باید می‌کردن؟ قبل دنیا چه باید می‌کردن؟ یعنی کاری که ترامپ کرد شما می‌دونید که من نه ارادتی به ترامپ دارم نه ارادتی به نتانیاهو ولی کاری که نه شخص یعنی این کاری که انجام شد درست به این دلیل انجام شد که دیگه جهان برای خودش راه حل دیگه نمیدید در قبال ایران و با وجود اینکه شاید ما کاملاً موافق نبود ولی تماشاکنان منفعل ایستاد تا این کار انجام بشه این این مسئله ریشش خنده بشه و ریشکن شدن این یعنی در حقیقت با آخرین نیروی جهانی بنیادگرایی اسلامی که بعد از این همه ماجراها بعد از این همه شکست‌ها داستان ۱۱ سپتامبر داستان افغانستان داستان نمی‌دونم بوک و حرام در افریقا بعد از همه این داستان‌ها هنوز جان داره و هنوز می‌تونه دردسر آفرین باشه این آخرین شعله روشن بنیادگرایی اسلامی خاموش بشه تا دیگه مسئله بنیادگرایی دغدغه اول غرب نباشه و خاورمیانه به عنوان مقر فرماندهی تروریسم اسلامی در کل جهان اون شما رو ندید خامنه‌ای با سقوط خامنه‌ای در حقیقت بنیادگرایی اسلامی قدرت خودش رو به طور کامل از دست میده یعنی همون طور که انقلاب ایران باعث شد که به اصطلاح رویای حکومت اسلامی که از سال ۱۹۲۷ اخوان در سر می‌پرورید با تحققش در ایران ناگهان تبدیل شد به یک رویای جهانی چرا؟ چون تحققش نشون داد که اخوانسلمین دهه‌ها مبارزه و به اصطلاح هزینهشون بی‌خود نبوده پس کشورهای دیگههم باید تلاش بکنن به همین ترتیب شکست خامنه اینکه شکست ایدئولوژی اسلامی و انقلاب ایران هست یک موج بنیادگرایی در کش در میان مسلمون‌ها ایجاد می‌کنه این توهم این به اصطلاح چیزی که به عنوان راه حل خودش رو می‌تونست در قالب سلاح، در قالب خطر برای غرب نشون بده. این توهم دیگه نمی‌تونه چندین جایی داشته باشه. اگر شما روزنامه‌های عربی رو بخونید یا به خیلی از به اصطلاح تحلیل‌گران مسلمان توجه کنید، حتی سکولارها تا همین مدت اخیر خیلی ایران رو به عنوان یک سرمایه مهم برای جهان اسلامی تلقی می‌کردن. جمهوری اسلامی کاری کرد که دیگه بردن نام او هم برای کسی قابل تحمل نباشه و به اصطلاح برای یه به عنوان یک خطر یه شر لاعلاج به شما بره خب در چنین شرایطی اسرائیل یک موقعیت خوبی داشت که روابطشو با کشورهای عربی ببره به سمت عادی کردن و کشورهای عربی رو حداقل به طور رسمی از هرگونه موقعیت یا رویکرد خسمانه به اسرائیل باز ببره یعنی در حقیقت خنسا کنه امکان دولتی اسرائیل ستیزی رو داشت میرفت به این سمت عرب‌ها بیش از اسرائیل به نیاز داشتن عرب‌ها برای اینکه به شدت میرن مثلا منظورم عربی خاورمی هست دارن میرن به سمت به اصطلاح برنامه‌های پروژه‌های اقتصادی خیلی خیلی جاهطلبانه و نیازمند این هستن که در دنیا نه فقط به عنوان یه به اصطلاح بازیگر پولدار بلکه به عنوان یک قدرت سیاسی نرمال به شمار بیان و نرمال شدن در مورد عرب‌ها به این معناست که خطری برای اسرائیل نباشه خب اینا نیاز داشتن نیازشون به نزدیک شدن به اسرائیل بیش از نیاز اسرائیل بود به اون‌ها و جمهوری اسلامی یک مانع بود جمهوری اسلامی یک مانعی بود برای اینکه از زمان صلح اسلو تا تمام تلاش‌های بعدی که برای صلح بین عراب و اسرائیل صورت می‌گرفت جمهوری اسلامی به اصطلاح چوب چرق می‌ذاشت سبوتاژ می‌کرد خرابکاری میکرد نمی‌تونست در حقیقت از به اصطلاح پروژه خاصی رو پیش ببره تنها نیروش این بود که به تهدید و ارعاب دست بزنه هزینه سیاسی نظامی و امنیتی نزدیکی اعراب و اسرائیل رو بالا ببره. خب ۷ اکتبر همین بود دیگه. ۷ اکتبر قصدش این بود که پایان بده به هرگونه تلاش تمنایی برای ادغام کردن اسرائیل در منطقه و از بین بردن خصومت تاریخی اعراب و اسرائیل. این داستان تظاهرات برائت از مشرکین همین بود. هیچ هدفی نداشت جز اینکه نشون بده که ما در این منطقه در قلب این منطقه هستیم و اجازه نمیدیم که این منطقه تبدیل بشه به مجموعه‌ای از کشورهایی که با هم هویت‌های متفاوتی دارن. یکی غربیه، یکی یهودیه، یکی مسیحیه و این‌ها بدون اینکه تحت سلطه ما باشن زندگی بکنن. رژمونی رو هرگز حاضر نبود جمهوری اسلامی به کسی واگذار کنه. در پی این بود که قدرت برتر منطقه باشه. این نه برای ترکیه قابل قبول بود نه برای عرب‌ها قابل قبول بود نه برای اسرائیل قابل قبول بود نه برای اروپا نه برای روسیه. یعنی راهی که جمهوری اسلامی می‌رفت راهی بود که از بیرون میشد دید که به بی به اصطلاح دره مرگ میره ولی از درون بسیار شکوهمند شما اگر شما درون اون حباب ایدئولوژیک قرار داشتین یک صحنه جنگی بود که سر از یک طرف شما یک نیروی به اصطلاح نظامی مسلح فوقالعاده از نظر مادی قدرتمند میبینید این طرف به ظاهر به نظر میومد که با یک نقاب معنویت نقاب به نمایندگی خدا نقاب یک داشتن یک مأموریت تاریخی برای به اصطلاح پیروز کردن حق بر باطل و سرانجام مستضعفین رو به سرآمدان و رهبران جهان بدل کردن یه همچین چه چیزی داشت تو ذهنتون این‌ها میگ می‌گذشت؟ یعنی جهان ایدئولوژیک اینا تخیل ایدئولوژیک این‌ها اون‌ها رو به شکلی نشون می‌داد که در عین اینکه بر مراقباشون برتری نداشتن می‌تونستن به امید پیروزی مست بشن. ویژگی رهبران توتالیترم اینه که چون خواهان همه چیز هستن و هیچکس رو حاضر نیستن به سهمی از قدرت بدن حاضر نیستن کسی رو از اینکه خودش رو امنیت خودش رو موقعیت خودش رو تضمین شده ببینه و حاکم رو رهبر رو از به اصطلاح محروم کردن و از قدرت ناتوان ببینه باید وجود نداشته باشه همه باید در کنار رهبر احساس تهدید بکنن و اینکه رئیس جمهور باشه ولی اینکه به این حکومت خدمت کردن همه سزاوار حذف از نه تنها سیاست که زندگی هستن اگر ولی فقیه بخواد ولی فقیه یعنی کسی که خودشو موظف به هیچ قانون و قاعده‌ای نمی‌بینه و این رو این مشروعیتو یا این اختیار خدا بش داده چیزی چیزی نیست که شما بتونید باهاش صحبت بکنید. آقای خمینی گفت ولی فقیه شأن ولی فقیه در عرض رسول الله و ائمه اطهار است و هر کس ولایت فق قبول نداشته باشه مشرک هست. یعنی شما با یک رهبر حتی حزبم مواجه نبودید. شما با یک پیامبر مسلح شما با یک به اصطلاح رسولی که از آسمان میومد و سربازان اصلی اون فرشتگان می‌کنن. همچین چیزی مواجه بود. هیچ‌کس در برابر آقای خامنه‌ای قدرت انتقاد نداشت. آقای خامنه‌ای اومده بود در قم یک جلسه‌ای بود جامعه مدرسون خب نصف بیشترشون همین نمایندگان خبرگان هستن. جلسه‌ای درست کرده بودن اینا حالا اون چیز گفته بود همین که الان رئیس نمایندشی تو آستان قدس رضوی مروی مروی اون موقع به اصطلاح معاون روحانیت بیت بود. م مرو می‌گفت آقای خامنه‌ای قبل از اینکه این اعضای مجلس بیان تو اتاق سالن اومد جای یکی یکی اینا رو تنگ کرد این اینجا باشینه اون اینجا باشه اون اینجا باشه و خودش می‌شینه رو صندلی و دارن می‌چرن زن بعد گفت تو جلسه شروع کردن دو سه نفر انتقاد کردن از کارای رهبری در فلان جا فلان موضوع گرفتن در فلان جا اینجور شده و این خوب و اینا آقای خامنه و گفتن که اگر ما به عنوان عضو خبرگان وظیفهمون اینه که نظارت بکنیم بر حسن عملکرد رهبریم آقای خامنه‌ای به شدت برخته شد گفت شما اگر انتقادی دارید همین الان اینجا میگید یا اگر اینجا نمیگید دیگه پشت این دیگوارها رو نمی‌شناید یعنی چنان با حشم و غضب صحبت کرد با این خبرگان که هیچکس جرأت نکنه که در خلوت هم چیزی علیه آقای خامنه بگه و آقای خامنه‌ای یک اعتیاد وحشتناکی به شنود خصوصی مقامات و جمهوری اسلامی پیدا کرده بود تا الان یعنی هر هفته ۲۰ دقیقه یه به اصطلاح بولتن ۲۰ دقیقه‌ای براش تهیه می‌کردن که آقای خامنه‌ای گوش می‌داد که اینا چی حرف می‌زنن آقای رفسنجرانی تو اتاق خوابش شنود داشت در اتاقاش شنود داشت خاتمی داره و دیگر یعنی در این حد و آقای خامنه‌ای با شنیدن این شنطها احساس قدرت می‌کرد. احساس می‌کرد که او مثل خدا که می‌بینه ولی دیده نمیشه او بر بالاترین مقامات سیاسی هم همچین سلطه‌ای داده. اون‌ها رو می‌بینه ولی اون‌ها اون رو نمی‌بینن. من یه بار از حسین موسویان که اومده بود پرینستون ازش پرسیدم که چی شد که شما اومدید بیرون؟ گفت که من گرفتنش قبل از ۸۸ دیگه قبل از انتخابات گرفتنش گفت که آقای فاتی خانم رفسنجانی به من پیغام داد که بابام گفته که بیا این خونه روز فردای روز قبل از انتخابات قبل از انتخابات گفت رفتن خونهشون آقای رفسن دست منو گرفت برد تو حیاط و ی گفت اونجا سنیده و خیلی آرام شروع کرد صحبت کردن و گفت که اینا می‌خوان تو رو بگیرن بعد از انتخابات همین امروز برو و من اومدم گفتم که خب اینا ب شما که میگید جاسوس نیستید و جاسوستم اثبات نشد چرا اینو می‌خواستم شما رو بگیرم؟ گفت بابا ما یه بار توی شورای امنیت ملی من و علی لارجانی نشسته بودیم حرف می‌زدیم یه عصری بود کارمون تموم شده بود چای می‌خوریم یه چیزی گفتم من پحشی دادم به آقای خامنه و ظاهراً شنیده بودیم آقای خامنه کسی که مطلقا رواداری و این چیزا درش دیده نمیشه بسیار آدم کیتوزیه یعنی بسیاری از کسانی که قربانی جمهوری اسلامی شدن در هر طیفی کسانی بودن که آقای خامنه‌ای مشکل شخصی داشته باش و هرگز هم حاضر ن از جمله میروس موس خب یه آدمی که در ایران انعطاف ناپذیره در جهان انعطاف ناپذیره و در عین انعطاف ناپذیری مدعی هم هست کسیست که مطلقا شما رو محق نمی‌دونه که یک ذره او رو پس بزنید و خودش رو یک مقام و موقعیتی برای خودش ساخته که در حد پیغمبره در حد حتی او حق داره خدا به او حق داده که احکام اسلامی رو هم کنار بگذره و برای حفظ حکومت هر کاری دلش میخواد بکنه از قتل‌های زنجیره‌ای گرفته تا نمی‌دونم فساد یا فسادی گرفته هر کاری هر کاری براش ممکنه خب طبیعیست که همونطور که در داخل ایران تحمل نمیشد در خارجم تحمل نمیشد حتی در میان جریان‌های اسلامی که باهاشون رابطه بسیار قدیمی داشت آقای خامنه‌ای دیگه قابل قبول نبود به عنوان یه کسی که به اونها میگه چه می‌کنید و چه نکنید چرا چون فرمانبرداری اونها از یک دولت خارجی اونها رو نامشروع می‌کرد در اون کشور اگه قرار بود که شریان بحرین هرچه آقای خامنه‌ای گوش بده در حقیقت متهم شدن به اینکه شما بهرنی نیستید شما تعلق ملی ندارید و بنابراین آقای خامنه‌ای تبدیل شده به معزلی برای شیعه در حالی که پادشاه ایران و بعدم در جمهوری اسلامی رهبر همواره به عنوان رئیس جامعه شیعی خودش ون تلقی می‌کرد که حافظ منافع شیعه اقلیت‌های شیعه در سرزمین‌های عثمانی بود. یعنی چون شیعیان در لبنان در عراق در جاهای دیگه اقلیت بودن و تحت حکومت عثمانی بودن یه حکومت بود که به اصطلاح قدرت حکومتی داشت برای اینکه از منافع شیعیان دفاع بکنه این رو هم جمهوری اسلامی از دست داد یعنی تخریب بدون اینکه نه سودی به ملت ایران برسه نه سودی به جامعه شیعی برسه نه به اصطلاح یک پیامد به اصطلاح حداقل بی‌خطری برای کشورهای منطقه داشته باشه و مرزی برای هیچ فعالیتش نمی‌شناسه. نم فعالیت اقتصادی گرفته فعالیت مذهبی گرفته فعالیت سیاسی گرفته هر جا که می‌تونست نفوذ می‌کرد آقای خامنه وقتی خودشو مرجع اعلام کرد مراجع معمولاً وقتی کسی رو دارن که مبلغشونشن شاگردشون مثلاً میرن در ایام مذهبی میرن در روستا و شهر صحبت می‌کنن و بعد به مردم میگن که از فلانی تقلید کنید فلانی اعلمه خب مردم خمس زکاتشونو میدن به اون آقا اونم میاره برای مرجم ولی در مورد آقای خامنه‌ای عکسش بود آقای خامنه‌ای پول نفت رو خرج ترویج مرجعیتش در کشورهای مختلف جهان می‌کرد مخصوصاً کشورهای عربی از سودان گرفته تا نیژریه و تا مالزی یه بار یکی از سفیر یعنی بخشی از سفارت آمریکا در مالزی یه گزارشی تهیه کرده بود راجع به به اصطلاح فعالیت جریان‌های مختلف اسلامی در ان مالزی ایران گسترده‌ترین، فعال‌ترین و خطرناک‌ترین نیرو در مالزی داشت. خب این مع رو چهجور باید حل می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دونیم. یعنی یه چیز علاج ناپذیری به شمار میومد و پیشرفت تکنولوژی دیجیتال نه تنها از قدرت این‌ها نخواسته بود که یک توانایی اهریمنی به اینها داده بود به چین به روسیه و دیگر کشورها که از تکنولوژی دیجیتال استفاده کنن برای پول سیاه درآوردن برای عملیات‌های به اصطلاح وحشتناک انجام دادن برای اینکه هزینهشون و و به اصطلاح به اصطلاح کارآمدیشون در انواع و اقسام کارها بیشتر بشه و بعد یک ارتباط بدون اینکه با هم ارتباط فیزیکی داشته باشن یک شبکه ارتباطی ترور داشتن یعنی این‌ها هم اطلاعات رد و بدل می‌کنن هم تکنولوژی هم به همدیگه کارا رو می‌سپارن نزدیک ۴۰ کشور در جهان تبدیل شدن به یک سازمان ملل به اصطلاح مافیا که نامرعین میگن شما نمی‌بینیدشون و چون این سیستم‌ها و سیستم‌های به اصطلاح مافیایی و استبداین بستن اون‌ها می‌تونن در سیستم‌های باز مثل آمریکا و دیگر دموکراسی‌ها نفوذ پیدا کنن اونها می‌تونن وارد سیستم بشن بدزدن تخریب کنن حق کنن انواع اقسام کارهای خرابکاره رو انجام بدن ولی از اون طرف کشور مثل کره شمالی بستهست اصلا نمیشه واردش سیستم کاملاً هم بستی داره. بنابراین این تکنولوژی کاملاً به نفع به اصطلاح مستبدین عمل می‌کنه و این جمهوری اسلامی رو که یکی از پایگاه‌های مهم این شبکه بود روز به روز تبدیل تهدیدشو بیشتر می‌کرد. به هر حال الان ما وارد جهانی میشیم که اصلاً نمی‌تونیم پیش‌بینیش کنیم. حالا قبل از اینم خیلی قابل پیشونی نبود ولی حداقل یه اطمینان‌هایی وجود داشت به دلیل اینکه ستون اصلی قدرت در ایران فروخته. آقای خامنه‌ای اجازه نداد که بخش‌های مختلف حالا یا دولت یا جامعه یا روحانیت یا دستگاه نظامی بخش‌های مختلف با همدیگه ارتباط داشته باشن. اون‌ها فقط قادر بودن که ارتباط عمودی داشته باشن با خود خامنه‌ای ارتباط افقی موجود نبود زمانی که روزنامه جامعه منتشر شد یکی از آقای شمس یکی از بچه‌ها رو فرستاده بود در فرودگاه مهربآباد که تحقیق کنه می‌بینه که چه نهادی مسئول امنیت فرودگاه مهراباد برگشت گفت ۱۷ تا لیست ۱۷ تا نهاد در فرودگاه مهرآباد خودشونو مسئول امنیت اونجا می‌دونستن در نتیجه و با همدیگه هیچ ارتباطی نداشتن در نتیجه اگر شما در فرودگاه مهراباد دستگیر می‌شدید از طرف مثلاً اطلاعات سپاه نیرو انتظامی نمی‌دونست بقیه نهادو نمی‌دونستن و آقای خامنه‌ای عمداً این کارو کرده برای اینکه این‌ها در یک به اصطلاح حالت موازی کاری رو بکنن که کاملاً مشابهه ولی بدون اینکه با همدیگه همکاری کنن در نتیجه یک رقابت پنهرهان و تضعیف کننده‌ای از درون وجود داره که آقای خامنه رو اونجا راحت نگه می‌داره که این نیروهای زیر دست من امکان سرور کشیدن نداره حتی به پسر خودش مجتبی خامنه‌ای که افسانه خیلی دلالهگیز رسانه‌های ما شد آقای خامنه‌ای حتی به مجتبا انقدر اعتماد نکرد که او رو مسئول دفترش کنه مثل آقای خمینی که احمدو کرد یا حداقل برای تسلیت گفتن به کسی برای کلنگ زدنی به جایی برای نمی‌دونم بوغ زدنی جایی چیزی بفرستدش از جانب خودش نه نکرد و بیت آقای خامن که تبدیل از یه بیت ساده خمینی تبدیل شد به یک سازمان چند هزار نفری با سپاه ولی ام که ۱۱ هزار نفر هستن شما در اونجا نمیتونید بفهمید که رئیس این بیت کیه چند نفرن آقای خامنه‌ای ریاست این بیت رو مسئولیت این بیتو به یک نداد نه گلپایگانی نه حجازی نه وحیدیان نه مجتبی هیچکس به هیچ‌کس اجازه نداد حالا این نمونهست برای اینکه به هیچکس اجازه نداد که در مقام خودش اختیاراتی که عرفاً و قانون نباید داشته باشه داشته باشه همواره در مقام خودش کمتر از اون اختیارات به اصطلاح عادی او امکانشو پیدا می‌کرد همه باید تحقیر میشه آقای خامنه‌ای ۲۰ سال یک نفر یه دامپزشک رو که در عمرش به اصطلاح گلوله مشقی هم نزده بودش فرمانده ستاد مشترک ایران فقط و فقط برای اینکه بقیه به اصطلاح فرماندهان و نیروهای به اصطلاح رهبری فرماندهی ارشد ارتش و س تح تحقیر کنه در دانشگاه‌ها یه نفر فوق لیسانس بسیجی فوق لیسانس رو کرد رئیس دانشگ دانشکده علوم به اصطلاح حقوق و علوم سیاسی برای اینکه استادای پیشکس اونجا که تحصیلات بالا داشتن کارنامه بسیار پرمایی داشتن اونها رو تحقیر کنن این آقای موسی نجفی که یکی از تاریخنگاران در حقیقت اطلاعاتیه و در خدمت آقای خامنه یکی از این بسیجیا بود که در دانشگاه تهران عامل اخراج بشیریه عامل اخراج جواب توا توا یعنی هر آدم حسابی رو این‌ها با به اصطلاح به شکل تحقیر آمیز این‌ها حذف می‌کردن. یعنی یه مش رجال ما در انجمن فلسفه کلاس داشتیم با بابک احمدی تابستون بود قبل از اینکه بریم چیز وارد ساختمون بشیم دیدیم که یه روز دیدیم که یه مش بسیجی وایستدن اونجا و دارن گیر میدن با دخترا و پسرا حالا ما که پسر بودیم گفتیم چیه؟ گفت که هر کس آسیل کوتاه داره نمی‌تونه وارد بشه. حالا شما تصور کنید که داره از آستین کوتاهه یه مشت آدمایی که دانشجو نبودن یعنی خب کسایی که انجمن میومدن خیلیاشون خودشون استاد بودن و کلاسی که کلاس فلسفهست به و یادم نمیره اونجا که حالا یکی از یکی دو تا بچه‌ها خونهشون نزدیک بودن رفتن پیرن آوردن و نمیدونم اینجور چیزا ولی بابک احمدی از خشم و از به اصطلاح [موسیقی] احساس درماندگی عرق می‌رفت با این بسیجیا بحث می‌کرد ولی اون بسیجی نادون که نمی‌دونست بابک احمدی چیه این کلاسا چین اصلاً این انجمن فلسفی چیه اون شده بود به عامل حکومت برای اینکه این طیف و این طبقه تحقیر بشن دانشگاه به دست غیر دانشگاهی تحقیر شد آخوندها به آخوند به اصطلاح سن آخونداهای سنتی استخوندار به دست آخوندای اطلاهای آخوندای اطلاعاتی بی‌سواد تحقیق شدن آقای خامنه‌ای در قم یک تیپ ویژه ساخت به نام تیپ ویژه ۸ ۸۳ افتاده یعنی جوون‌های ۲۰ حوادی ۲۰ ساله تربیت می‌کردن که عمامه بذارن سرشون با لباس نظامی و میومدن مثل ارتش سپاه رژه می‌رفتن این‌ها شدن نیروی سرکوب روحانیت در قم خونه‌هایی که حمله می‌کردن خونه آقای منتظری خونه آقای آذری قمی خونه یعنی این‌ها شده بودن به عنوان به اصطلاح یک نیروی دولتی که به ظاهر چون عمامه داشتن می‌تونستن به شکل مخفیانه یعنی مثل لباس شخصیا عمل کنن انگار اینا طلبه‌ها اومدن ریختن تو خونه آقای سانه پنکرو کشیدن پایین این شکل تحقیر کردن این شکل به اصطلاح عزت موقعیت و استقلال برای هیچ طبقه‌ای از جامعه نگذاشتن کارگرا رو تحقیق کردن دانشجوها رو تحقیق کردن این همه که اینا دانشجوهای ستاره‌دار ساختن و این همه اذیت کردن حراست‌ها تمام این‌ها در حقیقت در نهایت هیچ تعلقی برای آقای خامنه نمی‌گذاره و اون قدرتی که به اینجا کشیده هر چقدر قدرت سرکوب داشته باشه امکان تداوم نداره چرا امکان تداومش به خاطر این نیست که نمی‌تونه بیشتر بکشه به خاطر اینکه که آقای خامنه‌ای تا جای ممکن ارتباط خودشو با دنیای بیرون خودش قطع کرده. فقط و فقط تحمل خوندن و شنیدن بولتن‌ها و اخباری رو که دلش می‌خواد. آدم‌هاهم که براش کار می‌کنن به خودشون جرأت نمیدن که به او چیزی بگن که دوست نداره بشنوه. در نتیجه که او به عنوان جهان واقعیت می‌شناسه روز به روز داره توهمی‌تر و جداتر از واقعیت میشه و اون آدم هیچ حس نمی‌کنه. این جدایی از واقعیت موجبشه که نتونه بفهمه آقای ترامپ هیچ نیازی نداره به اینکه از طریق‌های خیلی عجیب غریب و نمیدونم اطلاعاتی و نمی‌دونم پلیسی و اینا بیاد آقای خامنه‌ای گول بزنه. آقای ترامپ آقای خامنه‌ای رو در تلویزیون و در پیش چشم جهانیان گول می‌زد. با حرفایی که رسمی بود گول می‌زد و آقای خامنه‌ای نفهمید. یعنی آقای خامنه‌ای می‌تونست یعنی یک نکته مهمی که میگن اینه که دیکتاتورها بیشترین اطلاعات ممکن راجع به همه چیز دارن از شهروندانشون جاسوسی می‌کنن حوزه خصوصی رو به رسم همه چیز رو می‌دن اما چون ارتباط با واقعیتشون رو از دست میدن امکان تحلیل یا پروسس کردن اون داده‌ها رو ندارن اطلاعات دارن ولی نمی‌تونن بفهم بفهمن اون اطلاعاتو پس جدایی از واقعیت یعنی از دست دادن سنس آف ریالیتی یا حس واقعیت شما رو از فهمیدن ناتوان می‌کنه. شما می‌تونید یک دریایی از اطلاعات رو به دست بیارید ولی نمی‌دونید چه کار و اون کاری که می‌کنید در حقیقت هیچ به نفع شما نخواهد بود. آقای خامنه‌ای با اطلاعات خاص و نمی‌دونم چیزای پنهانی فریب نخورد. آقای خامنه‌ای با به اصطلاح رتوریک یا طرز اعلام موضع کردن رئیس جمهور آمریکا که روز به روز یا خودش می‌گفت یا بیتکاف یا این می‌گفت یا اون می‌گفت همواره تناقست. یعنی یه تناقض عمدی که این تناقض عمدی سرگردان سرگردان کننده در نامه‌های مخفیانه و ارتباط مخفی نبود نه در رسانه‌ها بود و این امکان فریب دادن این شگردو بیشتر می‌کرد یعنی چون رسمی بود و چون همه شاهدش بودن آقای خامنه‌ای اگر باور می‌کرد چیز عجیبی نبود چون خیلیا باور کرده بودن اگر خبری به اصطلاح به یه چیز پیام محرمانه بدن به شما ممکنه بگید که شما دروغ میید می‌خواد منو گول بزنی ولی وقتی پیش چشم جهانیانگه ما داریم توافق می‌کنیم یه شب می‌بیریم اونجا دیگه محال در مخیله شما می‌کنی اینجا که این فردا می‌خواد حمله کنه این نوع شکست یعنی شکست آقای خامنه این تام شکست داد آقای خامنه‌ای رو در تحقیر کردن یعنی شکست فقط شکست هسته‌ای و نظامی نبود بلکه شکست اون اعتبار اون به اصطلاح سلطه معنوی و سلطه به اصطلاح نرمی بود که در طول ۴۵ سال با هزینه زیاد درست شده بود. آقای خامنه‌ای در دل‌ها و ذهن‌های طرفدارانش فروخته نه به عنوان فقط آقای خامنه‌ای بلکه به عنوان ولی فقیه به عنوان کسی که خودش رو دارای امتیازات ویژه برای قدرت می‌دونه و یک این یک حادثه‌ایست که پیامدهاش دهه‌های آینده جهان رو شکل خواهد کرد. من دیگه خسته نکنم شما رو ممنونم در خدمتتون هستم. بله خیلی ممنون آقای خرجی در خدمت دوستان هستیم اگر ملاحظه نکته‌ای هستش تشریف بی استج تا در ادامه در خدمت دوستان باشیم بله این پایان تراژیک رو که آقای خرجی از اون به صورت تحلیلی پرده برداری کردن رو شنیدیم آقای مجید در حکومتهای توتالیتر شما گفتید که یه چیزی حدود ۳ ۴۰ تا حکومت توتالیزم هستن که با همدیگه همکاری میکنن و این نتورک همیشه بوده و اینها رو در برابر آن چیزی که تهدید داخلی یا خارجی محسوب میشه همیشه به هر حال همکاری داشتن تو این جور مواقع همکاریاشون به چه ترتیبه ما الان شاهد این بودیم که این حکومت توتالیتر دیگر ظاهراً ایران رو خیلی تحویل نگرفتن و فقط شاهد و نظارهگر آن چیزی بودن که بر سرش اومد آیا این پایان کار بود یا هنوز ممکنه برنامه‌ای هم وجود داشته باشه برای این حمایت؟ ببینید جناب الگوی همکاریشون الگوی مافیاییه دیگه یعنی زیرزمینی اینا کار میکنن در نتیجه اینها فعالیتشون [موسیقی] منوط به اینه که در یک نقطه‌ای که خطر به وجود میاد این خطر به کل این سیستم سرایت نکنه درست مثل مافیاست دیگه مثل دزدا که اگر قرار شد یکی از این دزدا رو بگیرن بقیه دزدا بتونن نجات پیدا بکنن بنابراین اینا انا این توافق رو دارن که خطر برای یک نفر خطر برای همه نیست بلکه این‌ها در خطر با هم مشارکت نمی‌کنن در سود با هم مشارکت می‌کنن حالا در مورد ایران در مورد همشون صادقه‌ها یعنی این‌ها به دلیل اینکه از نظر ایدئولوژیک که به هم وابسته نیستن از نظر به اصطلاح این ارتباطات بر اساس یک سری منافع ملی آشکاری هم که بنا نشده بنابراین نسبت به همدیگه یک برخورد مورد کاملاً ابزاری و خیلی خیلی مکانیکی دارن پولو میدی مواد مخدررو میگی تموم شد هیچ اصلاً سلام و احوال پرسی هم رد و بدل نمیشه بسیار بسیار ماشینی و این بهشون اجازه میده که به اصطلاح زنده بمونن دیگه وگرنه اگر یک جایی ارتباط این‌ها با همدیگه کشف بشه اونوقت یک خطر میشه برای همه یک خطر حیاتی جدای از این ما در جهان زندگی میکنیم که حالا خود جمهوری اسلامی اساساً یک قابلیت خاصی داشت برای اینکه از شبکه مالی و شبکه رسمی نه فقط ایران که کشورهای دیگه هم خارج بمونه و فعالیتهای اقتصادیش رو دور از نظارت قرار بده ببینید وقتی که اتحادیه اروپا یا آمریکا یه کشورهای دیگه میخوان یک سازمانی رو یا یه کشوری رو میخوان تحریم کنن این این کار رو زمانی می‌کنن که دیگه امید به اینکه وجود اونها در سیستم بانکی امکان نظارت بر اونها و کنترل اونها رو بده از دست میدن. یعنی وقتی که مثلاً حزبالله به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته میشه در وحله اول بهتره شما در سیستم بانکی نگهش دارین تا اینکه اونو تحریم کنین. چرا؟ به خاطر اینکه تا زمانی که در سیستم بانکی هست شما می‌تونید اونو به اصطلاح کنترل کنید اگه از سیستم بانکی برید بیرون دیگه نمیشه باید بدوی دنبالش حالا ایران و بر اساس حالا این سنت روحانیت و حوزه که از ابتدا اینا مشکل داشتن باک و اینا در به موازات بانک مؤسسات قرضالحسنه ساختن یا مؤسسات مالی ساختن که این‌ها مؤسسات مالی بودن ولی از دولت کاملاً جدا بودن و دولت نمی‌دونست که در این من دارم راجع به قبل از انقلاب حرف بودم دولت نمی‌دونست که اینا چقدر پول دارن چیکار می‌کنن چقدر خرج می‌کنن به کی پول میدن و فقط نفوذ اون مراجع کافی بود که این مؤسس‌ها آزادی عملو داشته باشن بخش عظیمی از به اصطلاح سازوکار مالی روحانیت و شبکه مذهبی کاملاً بر اساس پول کشف بوده و هست یعنی روحانیت در دوران انقلاب در کشورهای مختلف بر اساس حساب بانکی وم چک و کارت به کارت کردن که عمل نمی‌کردن که پول رو به صورت فیزیکی رو درگونی می‌ذاشتن از اینور میوردن اونور من در مکه بودم خب می‌دونید که در مکه مراجع بزرگ یک به اصطلاح محل نمایندگی دارم بهش میگم بعثه که این تمام سال اونجا هست چون مردم برای حج عمرم میرن و این به کارش اینه که به مسائل شرعی مقلدان اون مرجع پاسخ بده و مقلدان هم از فرصت حج استفاده می‌کنن و به اصطلاح بدهی‌های مالی مذهبیشونو که گاهی مال چند سال هست اونجا میان به صورت فیزیکی پرداخت می‌کنن. من تو دفتر آب سیستانی که بودم یکی از به اصطلاح اون همسایه که ما بچگیمون با اینا بزرگ شدیم یکی از میدونیهای قمه ایشون مدیر مالی آقای سیستانی بود من تو اتاقش بودم بار اول که منو دید خیلی ابراز محبت کرد من گفت اگه پول میخوای این درو باز کرد گفت پول هست پول بهت بدم بعد من از حاج آقا می‌گیرم بابام گفتم نه تمام اتاق گونی پول بود این این صحنه رو من خیلی جاها در ق من در خونه مراجع دیدم و این یعنی چی؟ یعنی که پول از در مکه از همه جای جهان میاد دیگه از آفریقا از آمریکا از نمی‌دونم اندونزی پول کش با یعنی کارنسی‌های مختلف میامد اونجا و میاد اونجا و بر اساس یک اگریمنتی که با دولت سعودی دارن اینا میره تو هواپیما و میاد در ایران یه کشورهای دیگه یا اینکه این پول یه بخشیش در همون مکان مدینه بین کسان دیگری توزیع میشه یعنی اون پولی که اینا می‌گیرن از یه عده‌ای به یه عده دیگه که باهاشون ارتباطاتی دارن به اصطلاح تأمین مالیشون می‌کنن یه چیز مثلا مثل همین چیه من لادن که وقتی که جان خودش رو در خطر دید مجبور شد که به شکل انسان‌های اولیه زندگی کنه دیگه از تکنولوژی همین چیزی که الان آقای خامنه‌ای داره آقای خامنه‌ای الان دور از اینترنت و دور از هرگونه به اصطلاح دستگاه‌های به اصطلاح الکترولیک هست و در یک شرایط کاملاً ساده طبیعی زندگی می‌کنه. خب یعنی این یعنی روحانیتم همین با ساده‌ترین شکل این ترنزکشن مالی می‌تونست خارج از شبکه مالی عمل بکنه. یعنی به شکل زمان پیغمبر زمانی که با درهم و دینار بود و روی بار شتر پول می‌آوردن دقیقاً همون شکل بود و این شگردها به اون‌ها امکان می‌داد که نه تنها دور از دسترس حکومت‌ها قرار بگیرن که در بین خودشونم بتونن پرایوسی خودشونو حفظ بکنن یعنی مراجع نسبت به همدیگه رقابت دارن دیگه به همدیگه نمیگن چقدر پول دارن که به همدیگه نمیگن که چیکار دارن می‌کنن یعنی می‌تونن فعالیت‌های اقتصاد ادیشون رو از چشم همدیگه هم پنهان نگه دارن وگرنه اگر همه اینا شفاف باشه اونوقت داستان یه داستان دیگری میشه بسیار خب حالا اگر فرض بکنیم که این شکست به وقوع پیوسته که حالا پیوسته خ حالا بنا به اون روحیتی که از آقای خامنه‌ای سراغ داریم و اینجور سیستم‌ها و حکومت‌های توتالیزه به آسونی که تنبین شکست نمیدن و حداقل اینه که اعتراف که نمی‌کنن اما ما در برابر سؤالاتی قرار می‌گیریم یعنی این موقعیت بعضی از اونها راهبردین استراتژیکن برخی از بحثها داخلی هستند سیاسی اجتماعی هستند و برخی از اونا بینالمللی و ژئوپولیتیک هر کدوم از این سؤالات خودش میدونم که یک شاید نه یک جلسه بلکه جلسات زیادی که فرزند شکست هسته‌ای به معنای دکترین پایان دکترین مقاومت حساب میشه یا نقش نیروهای نیابتی چی میشه؟ شکاف میان نخبگان و ریزشی که به وجود میاد این بحثا بحثهای در واقع استراتژیک بحثهای داخلی که پیش میاد که بح واکنش بدن اجتماعی و اون جنبش‌های معدنی که همیشه به صورت بالقوه وجود داشته و در زیر ساتور سرکوب بوده به کدوم سمت پیش میرن و بحثهای ژئوپولیتیکی که چه در منطقه عنوان خواهد شد و چه در دنیا و چیزایی که بحثها و سؤالاتی که پس از این شکست مطرح میشه حالا در هر صورت من فکر می‌کنم باید از این پس متمرکز بود روی این سؤالات و این بحثا تا به هر حال راهکارها و پیشبینی‌های خود من یه نکته رو بگم ببینید همون طور که در مورد انقلاب گفتم در ایران انقلاب نمیشه یعنی به مفهوم قرن بیستمی ما وارد یه دورانی شدیم که انقلاب‌های گوناگون چه انقلاب صنعتی چه انقلاب اطلاعاتی چه انقلاب اجتماعی چه انقلاب سیاسی و چه شکست هست این‌ها یعنی هرگونه زلزله‌ای که در هر قلمرویی از قلمروی انسان جهان انسانی رخ میده این‌ها دیگه کاملاً نامرعی و نامحسوسن مگر اینکه شما به اونها توجه کنید یعنی انسان ماقبل مدرن زمانی که زلز میومد می‌فهمید یک حادثه طبیعی بود بعد که بعد از انقلاب فرانسه تغییرات اجتماعی در خیابون اتفاق بیفتادن شما نمی‌تونستید یه حکومتی رو بندازید بدون اینکه به اصطلاح خیابون برید ما در عصر پستمدرن دیگه به اصطلاح انقلاب‌ها تربولنس یا به اصطلاح طوفان‌ها بسی زبر کننده تر از قبلان بدون اینکه اصلا احساس بشن شما الان میتونید بفهمید که در مثلا سیلیکون ولی در م صنعت تکنولوژی و نمیدونم انواع و اقسام به اصطلاح حوزه‌ها مثل ژنتیک و هوش مصنوعی چه اتفاقی داره میفته؟ اصلاً کسی حس می‌کنه؟ نه. ولی تمام این‌ها در لحظه لحظه زندگی ما تأثیر می‌گیره. پس ما در عصری هستیم که اولاً لحظه‌های طوفانی یا انفجارها یا انقلاب‌ها یعنی تحول‌های جهشی ناگهانی هم در شدت و هم در شتاب مدام در حال پیشرفتن. یعنی ت انقلاب‌هایی که خواهند آمد بسی دگرگون کننده‌تر از انقلاب‌هایین که پیش از این بوده. اما انسان‌ها در یه به اصطلاح دنیای دیجیتال کاملاً از حس این‌ها ناتوانن به طور طبیعی یعنی دیده نمیشه شما در زندگیتون اگر همین طور عادی زندگی کنید توجه به خیلی چیزا نداشته باشید نمی‌فهمید که چه چیزهایی چه تحولات عظیمی در دنیا رخ میده که زندگی شما رو تغییر میده یعنی شما نمی‌دونید که برا چی اینترنت اومده برا چه الان در هوش مصنوعی اینا محصول به اصطلاح دگر گرگونی ناگهانی پارادایم‌های علمی هستن و و انقلاب‌های اجتماعی که در خودم جامعه ایران اتفاق افتاده در جامعه ایران شما می‌بینید که هر ۱۰ سال یه بار کل چهره جامعه عوض میشه نسلی که میاد دنیاش ارزش‌هاش اخلاقش همه چیز متفاوت هست با نسل بعد اینو کا رولوشن میگن انقلاب آرام که در جریانه این فقط در ایران نیست در همه جای دنیا هست حالا در ایران به طور خاص پس بدونیم که ما الان وارد یک دورانی شدیم که خصلتش به اصطلاح تغییرهای بنیادی ناگهانیست اما ما رو به صورت طبیعی متوجه خودش نمی‌کنه. ما مسئولیت داریم که با کنجکاوی بیشتر، با فراگیری بیشتر، با آموزش بیشتر بدونیم که دنیای که درش زندگی می‌کنیم چهجوری ساخته میشه. انتقال قدرت در ایران دیگه مثل قبل نیست که تو تلویزیون نشون بدن یه نفر بیاد به اصطلاح سوگند بخوره نمی‌دونم سوگننامهشو بده رهبر نه چنین چیزی دیگه نیست انتقال قدرت در زمانی اتفاق میفته که صدای جنگ در رسانه‌ها و در پشت وام‌ها داره گوش شما رو آزار میده و بزرگ‌ترین مرکز ثقل قدرت داره پشت این سر صدا به صورت کاملاً خاموش ش داره منتقل میشه. یعنی پشت این سر و صداها می‌تونن اتفاق‌های مهم‌تر از خودشون رو پنهان کنن. همون طور که زبان امروزه به شکلی به کار میره که می‌تونه با کاربرد بیشتر امکان تفاهم رو کمتر بکنه و شما بیشتر حرف بزنید کمتر بفهمید. شما بیشتر پول خرج بکنید کمتر سود ببرید. بیشتر بکشید ولی یعنی هر چیزی رو به ضد خودش می‌تونه بدل بکنه. پس ما اینیم که باید از یک ذهن ساده نابالغ به یک شهروند هوشمند مسئول و متعهد و نگران آینده خودش و آینده جا ببرنش بله آقای غفاری بفرمایید با سلام جناب آقای خلجی طبق معمول باز استفاده کردیم واقعیتش همه ما می‌دونیم که در طول مخصوصاً ۲۰۳۰ سال گذشته از دوران اصلاحات به اینور که زمینگیر کردن اصلاحات رو جمهوری اسلامی در قمارهای متعدد بینالمللی تمام فرصت ها رو باخت تا عقب کشید. اینو به وضوه دیدیم که تا قرون آخرش نبازه عقب نمی‌کشه. همه چیزش رو در روی میز می‌ذاره و گمار می‌کنه و تا آخرین قرونش می‌بازه بعد پس می‌کشه. اینو می‌بینیم هم در حتی در آخرینش که زن زندگی آزادی بود اونجا هم دیدیم ولی این تیتری که انتخاب کردین حالا میگم قسمت مخالفتمون همیشه موافق شما هستن اینجا تی با شما البته موافق حرفاتون هستم ولی این آغاز عصر نوین در جهان رو ربط دادیم به هسته‌ای نظامی حالا آقای خامنه‌ای من فکر می‌کنم به خاطر یک چیز دیگه‌ای این عصر نوین اون هم حمله به تأسیسات هسته‌ای هست. چرا؟ چون این اولین باری هست که چون این حمله فقط فیزیکی نبود حمله به قانون هم بود حمله به مذاکره هم بود حمله به نظم و نظام سیاسی جهانی هم بود حمله به دیپلماسی هم بود و از این طرف این رویه رو موجه کردن و این رویه رو بهش به قول معروف چیز داده مشروعیت بخشیدن هست که چین هم بتونه جای دیگه همین کارونه روسیه هم بتونه یکار اگر همین جا فرضاً پاکستان که به قول تکنولوژی هسته‌ای رو به ما یا فروخت یا داد یا هرچی من دقیقا اطلاع دقیق ندارم ولی اون اون دانشمندش اومد ایرانو در دهه ۷۰ فکر می‌کنم و یا کره شمالی اگر اینا ایران از ام پیشه و اینا به ایران بمب اتم بدن تیار یا بفروشن اونوقت چیکار میکنه میخواد بکنه ترامپ یعنی اینجا فریب دو طرفه بوده به نظرم یعنی جمهوری اسلامی با این حمله خودش رو شاید بتونه جمع و جورم بکنه من نمیدونم من این چیزی که به ذهنم میرسه رو میگم دوست دارم تحلیل شما رو بشنوم متشکرم میکروفون میبندم من اگه درست متوجه شده باشم ببینید این دنیا مثل محله میمونه در این محله همه یه اندازه قدرت و نفوذ که ندارن هر محله‌ای یه کد خدایی داره یه آدم پیشکستی داره یه لات محله داره که نظم اون محله بر اساس این مناسبات قدرت درست میشه مناسبات قدرت در جهان هیچ موقع بر اساس [موسیقی] قانون و بدون در نظر گرفتن مناسبات واقعی قدرت به پیش نمی‌رفته و نمیره و خوبه که نمیره میره تصور کنید که همه بخوان هر کاری که ترامپ کرده همههم بکنن پس این به اصطلاح هژمونی آمریکا در دوره‌های مختلفی گرچه بسیار پیامدای مخربی داشته اما پیامدهای مثبتم داشته یعنی مانع بسیاری از درگیری‌هایی شده که اگر یک قدرت برتر نبود می‌تونست دامنهش خیلی گسترده بشه خب این یعنی چی؟ یعنی که آمریکا وقتی که میگیم ما قدرتمنده فقط به به خاطر تصیحات و نمی‌دونم به اصطلاح تکنولوژیش نیست بلکه به خاطر قدرتش در ایجاد توافق بین‌المللیست یعنی آقای ترامپ اگر نرفته بود در خاورمیانه اگر بدل نشده بود به یک مهره اصلی برای اون رویای محمد بن سلمان و دیگر رهبران عربی که آینده ده خودشون رو یا اونچه که او اروپای آینده میدونه در خاورمیانه وابسته میدن و ترامپ در نتیجه اینغ‌ها این پیمندها موجب میشه که در مقابل خطراتی که ترامپ رو آمریکا رو تهدید میکنه اونها قانون رو مانع ندارن اگر قراره بود که قانون مانع به اصطلاح بسیاری از اعمال این قدرت‌های بزرگ بشه که ما علیه یه جای دیگه بودیم. بنابراین قانون به تنهایی تعیین کننده سیاست‌های دولت‌های بزرگ نیست بلکه دولت‌های بزرگ اهرام‌های مختلفی دارن که می‌تونن در به اصطلاح خود اون روند قانونی هم تأثیر بذارن به قول بالزاک میگن همه در برابر قانون مساوین ولی درگاه قاضی نه یعنی آمریکا می‌تونه از راه نفوذی که داره در آژانس در نمیدونم جاهای مختلف فشارهای اعمال خود مسئله حقوق بشر دیگه مسئله حقوق بشر همیشه یک ابزار برای به اصطلاح فشار سیاسی وگرنه در مورد عربستان یه جاهای دیگه شما می‌بینید که همین مسئله حقوق بشر به شکل متفاوتی باهاش برخورد میشه. جمهوری اسلامی دیگه به معنای که ما می‌شناختیم وجود نداره. بدون آقای خامنه‌ای رهبر جدید ایران یک رهبری کاملاً متفاوتیه. یه رهبری دیجیتال هابرید و کاملاً ویرچواله یعنی نمی‌بینید شما چهره نداره آدمایی هستن میان حرف می‌زنن می‌دونیم که اینا آدمای زیر نفوذی هستن و ممکنه یک آخوند پیرمرد غریبالموتی رم به عنوان ولی فقیه اونجا بگذارن که صندلی خالی نمونه ولی در عمل شما اون نیروهای اصلی قدرت و مرا به اصطلاح گرانیگاه‌ها های زندگی اقتصادی و سیاسی جا رو نمی‌بینید همونطور که تا الانم نمیدیدیم ما اون امپراتوری آقای خامنه‌ای کاملاً برای ما پنهان بوده آستان قدس رضوی چیز کمی نیست سال د۹ اگه اشتباه نکنم والسیتوران یه گزارش خیلی مفصل راجع به آستان قصه قدری منتشر کرد که ادعا می‌کرد این آستان ان از بزرگترین به اصطلاح انترپرایز اقتصادی در منطقهست یعنی پول عظیمی داره درمیاره و این پول عظیم فقط درون مرزهای ایران نیست بلکه شبکه بینالمللی داره و این‌ها از چشم ما پنهان اگر قدرت‌های اینچنین نباشن اونوقت خیلی قضیه به جای دیگه میره پس اینا رو خام من منظورم چین و روسیه بود دست و بالش بازتر نمیشه نه چین و روسیه در تمام قطنامه‌هایی که علیه ایران بودن همه امضا کردن. چرا؟ بهخاطر اینکه اونا قدرت بزرگن. منافع اونا با ما فرق می‌کنه. یعنی چین در هر جایی پای آمریکا پیش میاد محل آمریکا رو ول کنه که اون کشوررو بگیره. به خاطر اینکه منافقیو داره با آمریکا در یه سطحیست که اصلاً با دیگر کشورها قابل مقایسه نیست. این همین یه آقایی که از روسه در وابسته به وزارت خارج است همین چند روز پیش گفتید گفت امنیت ایران که امنیت ما نیست ما اقدر منافع نداریم با ایران که بخوایم از ایران حمایت بکنیم اگر ایران همچین امکانی داشت که اینجوری نمیشد که اصلاً ایران به اصطلاح شکننده شد به دلیل اینکه نمی‌تونست متحد بینالمللی داشته باشه ایران فقط یه متحد داشت که اون همون فرار کرد از سوریه اونم ایران به اون کمک می‌کرد اون به ایران کمک نمی‌کرد ایران هیچ موقع متحد نداشته با س با روسیه که این همه به اصطلاح داستان هست بینشون هرگز نه روسها به اینا اعتماد داشتن نه اینا به روسا و هر موقع هم که پیش آمده روس‌ها رقبشونو با ایران بر اساس منافع خودشون و موقعیتی که با آمریکا دارن تنظیم می‌کنن یعنی الان پوتین ایران رو از زاویه اوکراین می‌بینه کاری نداره به ایران در به از اون جهت که به مسئله اوکراین مطرح مربوطه براش مطرحه و بقیه کشورها اتحادیه اروپا حتی کشوهای عربی از عراقی که ۲۰ سال ما توش آدم کشتیم توش آدم بردیم انواع اقسام کارا رو کردیم آ حریم فضاییشو در اختیار اسرائیل قرار داد بمبار کرد عراق عراقی که سیستانی هست توش عراقی که دومین کانون تشیع در منطقهست عراقی که جمهوری اسلامی در اطراف یعنی کوچه سیستانی تمام خونه‌های اطراف سیستانی رو اطلاعات ایران خریده یعنی انقدر کنترل داره نه چنین نیست و راستش کسی باید از خامنه‌ای اگر قرار باشه که این راه خامنه‌ای رو بده و فکر کنه که به مقصدی غیر از این خواهد رسید خب من فکر نکنم کسی درون حکومت هم به او اعتماد در نتیجه مثل یک میگم مثل شوروی که میشه روسیه یعنی یک آدمی که خیلی مطلقا ارزش‌های ایدئولوژیک روی تصمیم‌گیریهاش تأثیر نمی‌گذارن بلکه اون کاملاً به سود و زیان مادی و محاسبه‌گری ملموس به اصطلاح این جهانی عمل می‌کنه دیگه قرار نیست که یک هدف بسیار مقدسی رو در براش جانفشانی می‌کنه و هزینه بده. شما چینم می‌بینید دیگه. چین یه کشور کمونیستیه ولی مطلقا کمونیسم شکل دهنده مناسبات اقتصادیش با جهان نیست و در کشورهایی که سرمایه‌گذاری اقتصادی می‌کنه و رابطه اقتصادی خیلی گرمی داره مطلقا هیچگونه تلاش ایدئولوژیکی در چین نمی‌بینید برای اینکه همون نقشی رو بازی کنید در دوران جنگ س بنابراین چین کمونیسته خیلی از کشورهای آمریکای لاتین هنوز کمونیستن ولی نه به اون معنایی که در دوران جنگ سرد بود. بعد از جم بعد از آقای خامنه‌ای هم اون کسانی که جانشینش میشن می‌تونن به اصطلاح آدما باشن که خیلی مسلمون و مقدس و خواهان نمی‌دونم برگشت امام زمان ولی نه به شکلی که آقای خامنه می‌کردن. میشن آدمای بسیار دلال سودجوی حسابگری که تا مطمئن نشن که یه چیزی تو جیبشون نمیره هیچ قدمی باید کسی بردارن. آقای مزک بفرمایید سلام آقای خلجی سلام آقای بابک سلام به همه دوستان آقای خلجی من راجع به این بخش آخر صحبت شما یه مطلبی رو میخواستم مطرح بکنم این صحبتی که شما کردین که در واقع این پیمن و در واقع صورت خامنه‌ای دچار فروپاشی شدش من فکر فکر می‌کنم که یه سرخوردگیی از این سقوط آقای خامنه‌ای احتمال داره که در بین طرفدارای ایشون حالا چه داخلی چه خارجی به وجود بیاد. می‌خواستم نظر شما رو در این مورد بدونم و اینکه اگر احیاناً یه همچین سرخوردگی به وجود بیاد این چه عواقبی خواهد داشت؟ آیا ممکن هست که در یک طول زمان مشاهد یک رادیکالیسم دیگه‌ای باشیم از دل این جماعت بیرون بیاد و دوباره یه سری آدمای آخرالزمانی و جهادی رو به یک شکل دیگه‌ای ظهور بکنن. ممنونم. سلام عرض می‌کنم خدمت شما. ببینید نه فقط ایران که الان در جهان فضای اجتماعی و سیاسی به شدت مستعد گسترش رادیکالیسم هست انواع و اقسام رادیکالیسم الان رادیکالیسم یک روش هست نه یک عقیده نه یک ایدئولوژی یعنی اصلاً مهم نیست شما راستین چپین ملی هستین نمی‌دونم ارتودکس هست مهم نیست روش و شیوه رفتار سیاسی و اجتماعی به شدت داره رادیکال میشه در کشورهای مختلف بنابراین ایران بعد از جمهوری اسلامی به هیچ وجه مسون نیست از ظهور انواع اقسام رادیکالیسمهای دیگه این دلایل متعدد داره اما رفتن آقای خامنه‌ای و رهبری بعد از او یه تفاوتی داره با انتقال قدرت در زمان مرگ یا خامنه خمینی خمینی وقتی مرد ۱۰ میلیون نفر حداقل به تش جنازه اومدن و یک صحنه خیلی چشم‌گیری در تمام رسانه‌های ج ساختن. در نتیجه کسی که جانشین او میشد همواره باید در روش و رفتار و تبلیغاتش برای مشروعیت دادن به خودش خودش رو وارث حقیقی و اصیل او بدونه. یعنی نام خمینی چیزی بود که خامنه‌ای بهش نیاز داشت و این نام باید مدام به عنوان یک گواهی مشروعیت به رخ جامعه به رخ دیگران کشیده میشه. آقای خامنه‌ای در ۳۵ سال قدرتی که کرده که فکر می‌کنم بعد از ناصرالدین شاه در این صده‌های اخیر کسی انقدر بر سر قدرت نبوده باشه. آقای خامنه‌ای به شکلی رفتار کرد که عزت نفس آدم‌ها رو از بین برد. فرق می‌کنه اینکه شما با آدمای مختلف کار بکنی، آدما با تو کار بکنن، تو سود ببری، دیگران سود ببرن یا به نحوه محترمانه از قدرت بیرون میری ولی آقای خامنه‌ای کسی هر کس که در قدرت آمد به شکل به اصطلاح خیلی وفادارانی برای آقای خامنه‌ای کار کرد. اما وقتی از قدرت خارج شد به شکل بسیار سرخورده و ترسیده و حقیری که جامعه هم او رو در حقیقت در انزوا قرار میده این در همه کسانی که برای جمهوری اسلامی کار کردن یک احساس قبل یک احساس پشیمانی یک احساس خشمی نسبت به خودشون میده الان شما عبدالله نوری ببینین عبدالله نوری اصلاً حاضر نیست که در فضای عمومی حضور پیدا بکنه یکی کسی که محرم آقای خمینی بوده نونده آقای خمینی بوده در سپاه در جهاد یا کسی که در تدوین قانون اساسی در به اصطلاح اصلاح قانون اساسی یکی از نمایندگان مجلسه همچین آدمیرو دادگاه کشوندن که چرا تو روزنامه تو فلان مطلبو نوشتی همه رو آقای خامنه‌ای در به یه شکل خیلی فجی اینا رو کار کرد و توی قرآن میگه که فرعون شیوه‌ای که آدم‌ها رو به سلطه خودش می‌کشید اون موقع یه تحقیرشون می‌کرد استخفها فطائو همین که آقای خامنه میاد میگه که اینا که اعتراض کردن اینا خسار کرد اینا فلانن فلانن جامعه احساس کرد که مطلقا به عنوان شهروند شناخته نمیشه مهم نیست کی هستی دانشگاهی هستی کارگری مهندسی اگرم حتی برای سپاه کارگنی برای حکومت کار بکنی هر موقع که حکومت می‌خواد تو رو مثل خس و خاشاک از بین خواهد برد میلیون‌ها نفر از ایران خارج شدن. میلیون‌ها نفر برای زندگی عادی خودشون هزینه‌های گذافی پرداخت کردن. جامعه ایران سرشار از تنفر و سرشار از حس کینتوزی و سرشار از ناامیدی نسبت به آینده شد. و همه این بار رو خامنه‌ای کشید. آقای خامنه‌ای سیاست‌های خودشو سیاست‌های دولتو تبدیل کرد به سیاست خودش. یعنی اگر مسئله هسته‌ای یه سیاست دولت بود خب تغییر پیدا می‌کرد. خیلی سیاست غلط هست عوض میشه ولی سیاست هسته‌ای و سیاست مشکی شد سید علی خامنه‌ای یعنی در عمل کاری کرد که زمانی که او رو به غافل‌گیرانه‌ترین وجهی از بین میبرن آه از نهاد هیچکس برنیاد و کسی اشک ترحمم برو نرسه. ب بنابراین رهبری بعد نیازی به خامنه‌ای نداره برای مشروعیتش به عکس نیاز داره نشون بده که من متفاوتم با اون چونکه خامنه که گل چندین به سر ملت نزده که او زمان رهبری جدید زمانی می‌تونه محبوبیت و به اصطلاح پایگاه اجتماعی پیدا بکنه که خودش رو متفاوته با خامنه‌ای و در حقیقت جبران کننده اون فجایه و خسارت او معرفی کن خب دوستان دیگر هستن با بله بله آقای آقای تا ۱۰ دقیقه دیگه در خدمتتون هستم ببخشید با درود و سلام خدمت شما جناب خرجی به جناب بابک و کلی آقایان و خانمایی که در استیج به آدینس هستن جناب سر ببین از دیدگاه من یه کاری که آقای خمینی و آقای خامنه که اعتمادو از بین بردن در جامعه و بین مردم و بین روحانیت حالا سؤال من اینه که این به اصطلاح روحانیت مستقل که قبل از انقلاب وجود داشت و متکی به رأی مرد با مردم بود یه نوعی با مردم بود این چه ضربه‌ای آقای خمینی و آقای خامنه‌ای به این روحانیت مستقل زدن به این اعتماد مردم آیا قابل برگشتشون هست بعد از دوران برض آقای خامنه‌ای یا زمان میبره چه اتفاقی میفته یعنی اون ریت مستقل به وجود دوباره میاد و قابل اعتماد میشن بین مردم یا نه ببخشید منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما اجازه بدین راجع به روحانیت یه جلسه دیگه صحبت کنیم بهخاطر که مسائل مهمیه و روحانیت الان در موقعیت بسیار بسیار خطی قرار گرفته بذارید براتون یه مثال بزنم برای اینکه نشون میدم آقای خامنه‌ای در مورد روحانیت چه کاری انجام داده. روحانیت مثل مثلاً فرض کنید یک ده کوچیک بود. یک خدایی بود و چار نفر دیگه بودن و همه همدیگه رو می‌شناختن و اون ده اداره میشد به صورت طبیعی. ناگهان این له تبدیل شد به یک شهر بسیار بزرگ صنعتی که اساساً تمام مناسبات و روابط معنا نداشت که تغییر نکنه و رهبری و اداره و مدیریت اون به اصطلاح سازمان جدید مطلقا امکان نداشت در دست پیشینیان بیفته یعنی آقای خامنه‌ای نیومد م اختیاراتو از مرجع بگیره که انقدر این حوزه رو از یه نظر بوروکراتیک گسترش داد که اصلاً مرد نمی‌فهمید حوزه یعنی چی؟ یعنی بوروکراسی جدیدو اصلاً نمی‌فهمید می‌دونی چی میگم؟ و آقای خامنه‌ای از راه گسترش سرطانی و تورم بوروکراتیک و دیجیتالیز کردن سیستم یعنی در قم تا زمانی که من بودم به سبک زمان پیغمبر با درهم و دینار و اینا اقتصادو می‌فهمیدن. الان دفتر تبلیغات اسلامی به کارخونه‌های اصلی نوشاستازاده در کشور مال اونه. یعنی کلی حساب کتاب پیچیده اقتصادی این حرفا هست که مراجع اگر خودشون مثل آقای چی؟ آقای ناصر مکارم شناسی اهل ذوق و شکرفروشی نباشن نمی‌تونن داخل این چیزا بشن و از اون طرف همه این مراجع و روحانیا رو همه رو فاسد کرد امتیازات ویژه بهشون داد و در ن در نهایت اگر اینا بخوان یه ذره پاشونو اونورتر بگذارن همشون پرونده فساد دارن فساد نه به معنای که دزدی کرده یارو بلکه به این معنا که برای مدرسهش فلان معدنو بهش دادن برای نمیدونم چی فلان کارش بنیاد تمام ائمه معصومین رو اسم گذاشتن روی فعالیت‌های اقتصادی اینا بنابراین همشون زینفعن گفتم حتی سیستانی زینفعه وقتی زینف هستی در نتیجه این با خودت اجازه نمیده که کارت متفاوت بکنی و اون‌هایی هم که زینف نیستند اون‌ها اصلاً در حوزه نیستن یعنی حضور فعال ندارن کسی که در حوزه بخواد خودش مستقل شهریه بگیره خودش مستقل حرف بزنه که می‌ندازمش بیرون مثل کدی مثل مشترکر از کسانی که در هر مرتبه یه طلبه عادیه یا یه مرجع تقلید بنفیشری نظامن همه بر سر نشستن سپاس خیلی خواهش می‌کنم بسیار خب آقای مهدی هم می‌شایم و بعد با دوستان خدمت عرض ادب جناب جناب خلجی جناب بابک همه هموطنان و همزبانان یه سؤال فوری داشتم جناب خلیجی عطف به دو جلسه درس گذشتهتون در مورد مسئله هویت ایرانی که بسیار عالی بود مسئله لغت منافع ملی خودتونم همیشه در تمامی بحثاتون مسئله زبان و لغات رو تأکید می‌کنید که آدم باید این زبان هست که فکر و زندگی رو می‌سازه. این لغت جمله منافع ملی اگر اینو در آینده‌ای هرچقدر خودتون سلام می‌دانید حتماً یه مبحثی بذارید مخصوصاً در این روزای غالعلو که کی وطن دوستوسته کی وطن دوستوست نیست یا منافع ملی چیه؟ یکی این سؤال دومم همینه با توجه به این سال‌هایی که شما در سیتیوهای تینگ تنگ کار کردید و به هر حال تحلیل بودین آیا احتمال میدین که این روندی که الان در جریان در کشور خدایی نکرده کشور به سمتی بره که خلع قدرتی ایجاد بشه یعنی سیر حوادث طوری بره که خلع قدرت بشه همین د تا سؤالم بود در پناه خدا ممنون منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما و متشکرم راجع به سؤال دومتون همه چیز ممکنه اما همه چیز در نهایت بستگی داره به جامعه یعنی جامعه میتونه منفعل باشه در نتیجه انواع اقصار بازیگرای دیگه می‌تونن بیان و شرایط تغییر بدن و او در این تغییرات سهمی نداشته باشه و سودی هم نداشته باشه اما می‌تونه فعال باشه و در نتیجه در تغییری که خودش نقش داشته حتماً می‌تونه سودم سودمندم باش بهرهم ببره ازش به رفعشم باشه راجع به مسئله اول منافع ملی من کاملاً دغدغه شما رو خیلی مهم می‌دونم و ممنونم که مطرح کردید ما باید مدام این سؤالو بکنیم که منظورت چیه مدام به خاطر اینکه ما مدام فکرمون عوض میشه و مدام در موقعیت متفاوتی هسته ببینید زبان د تا تلقی میشه ازش داشت یه تلقی اینه که کلمات یه سری معنای معلومی دارن که وقتی که من اون زبانو یاد می‌گیرم یا به کار می‌برم من اون معناها رو اتوماتیک با این زبان منتقل می‌کنم مثلاً من معتقدم که الان منافع ملی یک معنایی داره ثابت که وقتی من میگم شما متوجه میشین عینی که من مثلاً من میگم خیابان پاسور مثلاً متوجه میش که کجاست؟ اما یک تلقی دیگری از زبان وجود داره که به اصطلاح تلقی مدرن هست و اون اینکه زبان پیش از اون که به کاربر برده بشه یا جدایی از کاربردش هیچ معنایی نداره. معنای زبان، معنای کلمات به نحوه کاربردشون هست و فقط و فقط در جریان ارتباط هست که معنا داره و کسانی که در نتیجه کسانی که تعیین کننده معنای زبان هستن پیشینیان و نمی‌دونم ایران باستان و نمیدونم دوران قدیم نیست بلکه کسانی که زبان رو به کار می‌برن اون‌ها هستن که معنا رو می‌سازن به همین دلیله که شما مدام نیازمندی این هست که با دیگران بر سر معنای همه چیز توافق کنیم. از اول ما برای اینکه با همدیگه صحبت بکنیم نمی‌تونیم دیکشنریزی بغل بذاریم که ولی در صحبت کردن که می‌تونیم تلقیمونو از اون مفاهیم و کلماتی که به کار می‌بریم به هم نزدیک کنیم. در نتیجه منافع ملی پیشاپیش هیچ معنایی نداره. در جایی روی سنگ ننوشتن ننوشتن که همه ما بدونیم و به کار ببریم. نه منافع ملی مثل هر کلمه دیگه‌ای معناش در جریان ارتباط به وجود میاد و در نتیجه در هر دوره خاصی در هر ارتباط خاصی در هر کانتکست خاصی معنایش عوض میشه هیچ کلمه‌ای معنایی که طبیعی چسبیده به خودش نداره زبان مثل انسان و خود انسانه و همه چیزش تاریخیه مدت در حال تغییره ما من و شما با هم صحبت کنیم امروز کلمات یه معنی میدن در یک کانتکست دیگه یه معنی دیگه میدن و بنابرا ولی نباید بر سر معنای کلمه دعوا کنیم باید بر سر منظورمون تفاهم و توافق بسیار خب خیلی ممنون از حضور یکایک دوستان چه در استج چه در قسمت شنوندگان بحث زبان پیش اومد و بحث زبان رتوریک و شکستی که به دست منتظل‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا رقم خورد و با استفاده از همین زبون و سردرگم کردن حاکمان در ایران آقای خرجی از شما هم تشکر می‌کنم اگر نکته دیگری نیست بله منم سپاسگزارم از دوستان و وقت خودش رو برای شما آرزو میکنم متشکر